بهترین انتخاب ِ مسابقه ی ِ شعر یابی


بهترین انتخاب ِ مسابقه ی ِ شعر یابی



بهترین انتخاب ِ مسابقه ی ِ شعر یابی

بهترین انتخاب ِ مسابقه ی ِ شعر یابی

برنامه بر این بود که برنده ی ِ دور ِ دوم رو با نظر سنجی مشخص کنیم ، بعد ببینیم انتخاب از

راه ِ تنکس بهتره یا نظری سنجی ..



* * *

این هم نظرسنجی ..






مسابقه کاربر شناسی (سوژه سی و هفتم)

1:

1

زندگی منشوریست
که اگر نور درونش تابی
هفت رنگش بینی
از جهنم تا حور
ااز سرخ تا اوج بنفش
من از این مرگ نمی ترسیدم
تا وقتی که به من فرمود:
بیا تا برویم
من از او ترسیدم
لحظه ای لرزیدم
رو به خود کردم و با خود فرمودم:
تو که این گونه قشنگش خواندی
پس چرا ترسیدی؟!
مرگ در جواب من چیزی فرمود:
لحظه ی تلخ وداع
از دوصد دلبند هست
عمر تو شیشه ی ان پنجره ایست
که به دست پسرک می شکند
دل من از سنگ هست.
هیچ کس از پس این لحظه نبردست خبر
هر کسی از نظر خویش کند تفسیرش
زندگی پست ترین بازی تکرار وقتست ولی
همه در بازی تکراری ان می لولند
هیچکس خسته از این بازی نیست
پس بیا تا برویم
هیچ کس تا نرود پی نبرد ان جا چیست؟
پس تو هم هیچ مگو
لحظه ای خشکم زد
و سپس مرگ به من فرمود:
که ای گل روییده به قبر بغلی
تو بیا تا برویم..




ミ و بالاخره لقــب برتــر انتخــآب شــد ミ

2:

2


دلم ،این مرغِ بیابان،آسمانش را در چشمانِ تو یافته.

چشمانِ تو گهوارۀ بامداد و سرزمینِ ستارگان هست.

نغمه هایِ من در اعماق اونها گم شده اند.

مرا بگذار تا در اون آسمان ،در بیکرانیِ خلوتِ اون،اوج گیرم.

بگذار تا ابرهایش را شکافته و در آفتابش بال بگشایم.




رأی گیری بهترین عکس موضوعی ( موضوع ِ دوازدهم: باران .. سری اول ) ..

3:

3



خدایا

تو گر جان بدادی مرا
تو گر روح خود را
به مشتی گِل تر دمیدی
و دل آقریدی,
خدایا
تو گر فرمودی احسنت بر خلقت من
تو گر روز اول بفرمودی
ملائک مرا سجده کردند


تو گر راندی ابلیس را
بهر طغیانش از سجده ی من!
,
خدایا بگو پس چرا در زمین
من اسیر پلیدان پست و گنهکار انسان نمایم؟


خدایا چرا
من در این شهر خاکی
نبینم دگر عطر پاک بهشتی
نمانده بجز سردی و بغض و زشتی...
خدایا بگو پس چرا؟
پس چرا.....




+ شعر متعلق به خود ِ کاربر ..


مسابقه کاربر شناسی (سوژه سی و هشتم)



مسابقه کاربر شناسی (سوژه سی و نهم)

4:

4

فرمودم: خدايا از همه دلگيرم
فرمود : حتي از من؟

فرمودم:خدايا دلم را ربودند
فرمود:پيش از من؟

فرمودم خدايا چقدر دوري؟
فرمود : تو يا من؟

فرمودم: خدايا تنهاترينم
فرمود:پس من؟

فرمودم:خدايا كمك خواستم
فرمود: از غير من؟

فرمودم : خدايا دوستت دارم
فرمود:بيش از من؟

فرمودم:خدايا انقدر نگو من
فرمود: من توام و تو من...




رأی گیری بهترین عکس موضوعی ( موضوع ِ دوازدهم: باران .. سری دوّم ) ..

5:

5


دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من

گر از قفس گریزم، کجا روم کجا من؟

کجا روم، که راهی به گلشنی ندانم

که دیده بر گشودم به کنج تنگنا، من

نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج رها رها رها من

ز من هراونکه او دور چو دل به سینه نزدیک

به من هر اونکه نزدیک از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه اضافه کرد؟ نبودنم چه کاهد؟

که گویدم به جواب که زنده ام چرا من؟

ستاره ها نهفتم در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من .


❀ مسـابـقــه کتابخوانی : ســری ِچهارم❀
.



سیمین بهبهانی


مسابقه کاربر شناسی (سوژه 40)

6:

6


ببارید .

.

.

ببارید بر من شوریده احوال

ای سیاهان سبک بال

ببارید بر من نادم به مشکل !
خفته بر خاک
خفته بر گِل
*
با سیاهی هم سپیدید
ای که خاکان را نویدید

ببارید که سحر شد !
عاشقی بر گونه تر شد

رعدتان برق نگاهم !
برقتان خشکاند آهم!

اشکتان دالان دل شست
عقل خام در اشکتان سُست
*
ببارید بر من شوریده احوال
ای سیاهان سبک بال
*

فی البداهه

7:

7

خالی ام از حرف

پُرم از دلتنگی

تشویش هجرت باران

خسته ام از اندیشه ..دلگیرم از سوالات بی انتها

آلوده ام به روزمرگی

دورم از عشق

بی میلم به فرمودن یا نفرمودن

حنجره را رغبتی به فریاد نیست

تلخم ..نا پاکم ..مبهوتم ..دل چرکینم ..خشمناکم

از خود فرسنگها فاصله دارم ..فاصله ای که کم نمی شود

در عذابم ..در تب و تابم ..در التهابم

خسته ام ...خسته ام از تکرار ..از تکرار لبخند بی ریشه ! میان

این درد تا درد بعدی ..

فرسوده ام ..رنجورم ..خسته ام ..خسته ام ..

کجاست بارانی از عطوفتِ بی منت تا نمناکم کند ...

کجاست دستی تا بگیرد دستم از روی مِهر...

کجاست اون در که به نور باز شود ..

کجاست باران

کجاست...



8:

8

شب آرزوهاست…قاصدکی به دست باد دادم
و عهد بسته ام تا رسیدنش به مقصد،
برایت دعا بخوانم .
تمام کارهایت رو به راه خواهند شد
چرا که من…
بهترین آرزوها را برایت به قاصدک سپردم تا به خدا برساند!



9:

9




وقتی روح سر درگُم من..
تشنه ی گُر گرفتن..
کنار شعر نشسته بود..
تنها با نسیم ساده ای از حضورش..
که آرام، با سرانگشتانش..
به تنهاییه من کوبید..
ساده ترین وزیباترین شعر دنیا ..
سروده شد..
" نام کوچک او "..
اونگاه شعر، با کلمه هایی منجمد از نگاهش..
بلند شد ، وایستاد..
ومن..
پرت شدم..
با واژگان دستهایش..
به اونسوهای دور..
اونسوتر از غم های انسانی..
به اون رستاخیز، به حیات..
به اون حریر روشنایی..
مرا پرت کرد..
به باغ آسمان..
به اون بلندای ستونهای نامرئی..
به اونجا..
به موسیقی بارانها..
وبا آوای قدمهایش..
فرشِ قرمزِ سیب، زیر پاهایم شد..
مقصدم، هم دست باد صبا..
جلوتر از رد پای فرشته ها..
فراسوی افق های این جهانی..
با غزلهای بودنش..
با حجمی سرشار از..
طراوت مریم هایی که بوی عشق می دادند..
ورطه ی تاریک درونم را..
گره زد..به اونجا..
اونجا که نزدیکترین مخاطبم، خدا..
نزدیک بلوغ محسوس مهربانی..
وموسیقی احساسش..بارانی، برای آرزوها..
که هر نت،باور کن..
به دیگر نت عاشق بود انگاری..
تپش قلب من شد..
وشبیخون نگاهش.."ناگهانی" بود..
همراز مهتاب ها..سیاله ی احساس و جادویی..
مَدی بود انگار..
دردریای وجودم..
اونجا که ماهی های قرمز..
در خالیه دستانم هم..
آشیانه ساختند..
ناگهانی که می درخشید..
ومرا با نور وسلام آمیخت..
اما..
نزدیک سِرِ دل ابری آسمان..
انگار، ماه مهمان چشمهایش..
روزی مُرد..
و جذر..دورش کرد..
رفت..
رد چشمهایم گم شد..
ومن هم..
میان تنهایی قلبم وچشمهای غریب روبه رویم..
گم شدم..
اما باز..
طنین قلبش را..
پشت این همه دیوار..
پشت این هزار توی انسانی..
می شنوم..
انگاری..بدور از این اهریمن فاصله هم..
دلتنگی هایم را جمع می کند..
فاصله ای که..
در ابتدای الفبایش..
هنوز هم شعر..
با روبانی سفید در دستهایش..
به انتظارش..
در باران ایستاده هست..


10:

10


مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
ای
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی دل صحرایی
که در اونجا نفسی تازه کنم
آه
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها
محتاجم
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می اید با من فریاد کند ؟

11:

11


به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کنی...

کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست،

اشک های تو را پاک می کند و دست هایت را صمیمانه می فشارد.

تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت.

و اگر باورداشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف می زنند ،

باور کن با او هرگز تنها نیستی.

فقط کافی هست عاشقانه به آسمان نگاه کنی .


12:

12


شب و تنهایی و غم ، مردن تدریجی
رفتنت در باران، من و بهت و گیجی
سوز تنها ماندن ، دستهایی که جدا...
دستمو باز بگیر...

دستمو باز...

خدا...

رنگ شب می پوشم، مثل یک سایه پیر
مثل مردی که شده از همه دنیا سیر
ابرهایی وحشی رو سرم سرگردان
منم و منتظر گریه ای در باران



+ شعر متعلق به خود ِ کاربر ..



13:

13

بارلاها از نو ام خاكى بكن
بگسلان اين قيد، افلاكى بكن
نغمه هاي آغازين و واپسين
آيد از سايشاني به سايشاني با طنين
اولش با گریه ای همراه بود
در آخر سوز و گداز و آه بود
بارلاها از جفا و ناكسى
از ريا و حيله و دلواپسى
كاندر اون هر كس شود در وسوسه
وارهان اين بنده را از مخمصه
تا كه بر خود من شوم از حمله ها
بگذرم من از فريب جمله ها
تو برایم خیر و رحمت بوده ای
دوری اسباب زحمت بوده ای
عشق بر تو از سر آزادگیست
عاشق تو در کمال بندگیست




+ شعر متعلق به خود ِ کاربر ..




14:

14

خدایم
آه ای خدایم
صدایت میزنم بشنو صدایم

شکنجه گاه این دنیاست جایم
به جرم زندگی این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
مرا بگذار با این ماجرایم
نمی پرسم چرا این شد سزایم

گلویم مانده از فریاد و فریاد
ندارد کس غم مرگ صدا را
به بغض در نفس پیچیده سوگند
به گل های به خون غلتیده سوگند
به مادر سوگوار جاودانه
که داغ نوجوانان دیده سوگند

خدایا حادثه در انتظار هست
به هر سو باد وحشی درگذار هست
به فکر قتل عام لاله ها باش
که خواب گل به گل کابوس خار هست

خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم

الهی در شب فقرم بسوزان
ولی محتاج نامردان مگردان
عطا کن دست بخشش همتم را
خجل از روی محتاجان مگردان
الهی کیفرم را میپذیرم
که از تو ذات خود را پس بگیرم
کمک کن تا که با ناحق نسازم
برای عشق و آزادی بمیرم

خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم


15:

15

شعر ِ شماره 15 تا فردا گذاشته میشه




بعد نوشت :
بانو هدی انصراف دادن ؛ نظر سنجی تا شماره ی ِ 14 ..

شماره ی ِ 15 هیچ شعری نداره ..



16:

انگار کسی مایل نیست رای بده؟

17:

من رای دادم ممنون بانو بابت مسابقه

18:

هر کی رای میده فراخوان کنه تا تاپیک نره پایین ..


19:

من رای دادم
شماره 13

20:

وایییییییییییییی بانو شما در پست اول نفرمودید میتونیم به چند نفر ر ای بدیم من فقط 1 رای دادم تو پست اول با قرمز بنویسید تا بچه ها دقت نمايند

21:


ای بابا ؛ بانو من فکر کردم بچه ها خودشون متوجه میشن ..

: |


نظر سنجی چند گانه ، لزومی نداره حتما به یک نفر رای بدید
..



اگه کسی هم به یک نفر رای داده بیاد مابقی انتخاباشو الان بگه اینجا تا در آخر تو شمارش حساب بشه ..




22:

من میخوام به همه رای بدم چون فکر میکنم همه همین که تو مسابقه شرکت کردن زحمت کشیدند

23:

منم 13

24:


نظر سنجی چند گانه س ، لزومی نداره حتما به یک نفر رای بدید
..

25:

من رای دادم به 3-4 تا شعر

26:


حداکثر
مهلت ِ نظر سنجی تا 30 بهمن ماه




27:

با اینکه اغلب شعر ها،شعر های زیبایی بودن،اما به نظر من شعر شماره ی 14 با تصویر همخونی بهتری داشت و به همین دلیل به شماره 14 رای دادم. (بقیه ازم دلخور نشنا)

28:

من هم رای دادم.

29:

من هم رای دادم

30:

بقیه هم رای بدن خب

31:

چرا ناراحت میشی حالا شاید اونایی که رای نمیدن شناسنامه هاشون همراشون نباشه خوب ....

32:

اشکال نداره اینجا اسم کاربری کفایت میکنه

33:

رای بدهید دوستان .تاپیک بالا بماند

34:

شما منو سکته میدید ولی رای نمیدید

35:

من الان رایمو دادم تا سکته نکنی

36:

دستت درد نکنه رستم جان

37:

شعر سوم و سیزدهم هر دو با شش رای اول هستن تا الان

به محض ِ اینکه تساوی از بین بره نظر سنجی تمام میشه

38:

اووووووووپس یه رای میخوایم فقط
هم اکنون نیازمند رای سبزتان هستیم

39:

این مسابقه هم قراره بی نتیجه بمونه؟

40:

عزیزم خوب شما 2 تا برنده فراخوان کنبقیه مسابقه اونوقت بمونه برای طرح جدید گالکسی

41:

حالا 3تا هم امتیاز داریم نه 2 تا

42:

آخه موضوع ِ بعدی رو که نمیشه دو نفر با هم تعیین کنن ..
ِ گلکسی هم نفرمودن طرح ِ جدیدشون چیه که ..

43:

خوب بین 3 نفر رای گیری 2 روزه بزار دوباره

44:


با توجه به اینکه سه تا از شعر های ِ انتخابی ِ دوستان تعداد مساوی رای آوردند ، برای ِ

تعیین ِ نفر ِ اول جهت ِ ادامه ی ِ مسابقه ، به پیشنهاد ِ بانو رویا سری دوم ِ نظر سنجی رو

هستارت کردم


رای گیری بین ِ این سه شعر هستش :



یک :







دو :


نوشته اصلي بوسيله aroma نمايش نوشته ها


مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
ای
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی دل صحرایی
که در اونجا نفسی تازه کنم
آه
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها
محتاجم
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می اید با من فریاد کند ؟




سه :



نوشته اصلي بوسيله aroma نمايش نوشته ها

بارلاها از نو ام خاكى بكن
بگسلان اين قيد، افلاكى بكن
نغمه هاي آغازين و واپسين
آيد از سايشاني به سايشاني با طنين
اولش با گریه ای همراه بود
در آخر سوز و گداز و آه بود
بارلاها از جفا و ناكسى
از ريا و حيله و دلواپسى
كاندر اون هر كس شود در وسوسه
وارهان اين بنده را از مخمصه
تا كه بر خود من شوم از حمله ها
بگذرم من از فريب جمله ها
تو برایم خیر و رحمت بوده ای
دوری اسباب زحمت بوده ای
عشق بر تو از سر آزادگیست
عاشق تو در کمال بندگیست




+ شعر متعلق به خود ِ کاربر ..







45:


46:


47:

کسی نیست رای بده ؟؟؟

48:

شعر اولو انتخاب میکنم

49:

چه رای گیری شد.

تمومی نداره

50:

من به متنِ یک رای دادم.

51:

برنده آخرین دور ِ مسابقه ی ِ شعر یابی در سال ِ نود

بانو شیدا

با شعری که از خودش نوشته بود
.



موضوع ِ دور ِ بعد رو در سال ِ آینده خود ِ شیدا انتخاب میکنه







68 out of 100 based on 53 user ratings 1228 reviews