رجال ایران


رجال ایران



رجال ایران
مظفرالدين شاه قاجار فرزند دوم ناصرالدين شاه در 1269ق متولد شد و در 8 سالگي به حكومت آذربايجان و در 9 سالگي به ولايتعهدي منصوب شد. ولايتعهدي او 35 سال به طول انجاميد. او تمام اين دوران را در آذربايجان به سر برد و در 1284ق با دخترعمه خود تاج الملوك فرزند اميركبير ازدواج كرد.



در 1313ق پس از ترور ناصرالدين شاه به دست ميرزا رضاي كرماني با دربار خود از تبريز راهي تهران شد و در 25 ذي الحجه 1313 به تخت سلطنت تكيه زد و محمدعلي ميرزا فرزند خود را به ولايتعهدي و حكومت آذربايجان انتخاب كرد و مقام صدارت را به امين السلطان واگذار نمود؛ اما يك سال بعد امين‌السلطان را عزل و به قم تبعيد كرد.





امين الدوله صدراعظم بعدي شاه بود و پس از آن قدرت در اختيار عين الدوله برنامه گرفت. شاه در 1317ق به فكر سفر به فرنگستان افتاد و چون خزانه تهي بود 2 ميليون و 400 هزار ليره از روسيه قرض گرفت. در همين سفر، شاه از سوي يك فرانسوي مورد سوء قصد برنامه گرفت اما آسيبي به وي نرسيد.



سفر دوم شاه و همراهان به فرنگستان در 1320ق روي داد و اين بار هم شاه با وام دولت روسيه راهي فرنگ شد.



در 1323ق به عنوان زيارت مرقد حضرت امام رضا (ع) پايتخت را ترك گفت اما به روسيه رفت. همزمان با اين سفر، تجار تهران در اعتراض به تعرفه جديد گمركي دولت، در حرم حضرت عبدالعظيم متحصن شدند و عزل مسيو نوز بلژيكي، رئيس گمرك را از شاه خواستند.



وليعهد و عين الدوله در تهران سعي كردند در غياب شاه آرامش را بربرنامه كنند و به تجار وعده بازگشت شاه را دادند. ولي آنها با اين وعده ها فريب نخوردند. شاه از سفر بازگشت و پس از چندي مسائلي چون آشوب كرمان، واقعه مدرسه چال و به چوب بستن برخي از تجار قند توسط علاء الدوله حاكم تهران روي داد كه همه اين حوادث دست به دست هم داد تا كاسه استقامت علما و مردم لبريز شود و 16 شوال 1323 جريان تحصن در حضرت عبدالعظيم به وقوع پيوست و مردم خواسته هاي خود از جمله تأسيس عدالتخانه را در سراسر كشور بيان كردند.



عين الدوله در مكتوبي به شاه او را در جريان خواسته هاي متحصنين گذاشت و مظفرالدين شاه فرماني خطاب به عين الدوله نوشت: "جناب اشرف اعظم چنان كه مكرر اين نيت خودمان را اظهار فرموده ايم ترتيب و تأسيس عدالتخانه دولتي براي اجراي احكام شرع مطاع و آسايش رعيت از هر مقصود مهمي واجب تر است. اين دستخط شاه موجب دلگرمي علما و بازگشت متحصنين شد. به دستور مظفرالدين شاه رجال دولتي به استقبال آنها رفته و روحانيون را با عزت بسيار به نزد شاه بردند. شاه با استقبال گرم از روحانيون خواست تا "پس از اين هر كاري داريد به خود من بازنماييد."



اين اقدام شاه موجب شادماني ملت شد كه هر روز چشم به راه تأسيس عدالتخانه بودند. ولي هيچ اقدامي صورت نمي گرفت.



عين الدوله پس از چندي به رويه سابق خود بازگشت و سركوب را آغاز كرد. كار به جايي رسيد كه آيت الله سيدمحمد طباطبايي در نامه اي خطاب به شاه تأسيس عدالتخانه را خواستار شد. ولي پاسخ مساعدي دريافت نكرد. سلسله حوادثي كه به دنبال اين جريان روي داد بار ديگر به تحصن روحانيون و مردم در مسجد جمعه انجاميد. اين بار روحانيون خطاب به شاه اعلام كردند "يا عدالتخانه را برپا كنيد يا ما را بكشيد و به ديگران كاري نداشته باشيد و يا به ما راه دهيد از شهر بيرون رويم." شاه نيز در پاسخ گفت: "آقايان آزادند به هركجا مي خواهند بروند."



اين پاسخ، خشم روحانيت و مردم را برانگيخت و لذا با عزمي جزم از تهران خارج و در قم متحصن شدند. در كنار اين حركت اصيل، متأسفانه دست توطئه نيز به كار افتاد و گروهي به سفارت انگليس پناه بردند. اين بار علما از شاه، عزل عين الدوله و تأسيس دارالشورا را مي خواستند: مظفرالدين شاه كه به سختي بيمار بود به خواسته علما پاسخ مثبت داد و در 7 جمادي الثاني 1324 حكم عزل عين الدوله را صادر كرد.



قدم بعدي وي صدور حكم مشروطيت در 14 جمادي الثاني 1324 بود. در اين فرمان خطاب به صدراعظم جديد "مشيرالدوله" نوشت: شوراي ملي از منتخبين شاهزادگان و علما و قاجاريه و اعيان و اشراف و ملاكين و تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشكيل و تنظيم شود."



اين حكم رضايت علما را جلب نكرد و شاه در 16 جمادي الثاني فرمان ديگري خطاب به مشيرالدوله صادر كرد و اين بار بر اسلامي بودن مجلس تأكيد نمود.



اين حكم باعث بازگشت پيروزمندانه روحانيون و مردم به تهران شد. مظفرالدين شاه نيز عضدالملك را به قم فرستاد تا آقايان را با احترام بازگرداند و جشن هاي بسيار به اين مناسبت برپا و چراغان شد.



مظفرالدين شاه در نخستين جلسه افتتاحيه مجلس شوراي ملي كه در 18 شعبان 1324 در كاخ گلستان برگزار شد در حالي كه بيمار بود با كمك اطرافيان بر تخت نشست و اظهار داشت: "سالها در آرزوي چنين روز بودم و خداي را شكر كه به آرزوي ديرين خود رسيدم."



وي در 24 ذيقعده 1324 پس از امضاي نظامنامه انتخابات مجلس شوراي ملي در بستر بيماري درگذشت و در كربلا به خاك سپرده شد.
http://iichs.org/



رسم انجام شادباش در ایران

1:

نصرالله انتظام وزيري فرزند ميرزامحمدخان انتظام? السلطنه در سال 1278 شمسي در شهرستان تهران متولد شد و پس از انجام تحصيلات متوسطه در دبيرستان ايران و آلمان وارد مدرسه حقوق و علوم سياسي گرديد.


گاهشماری در ایران باستان
پس از اخذ دانشنامه ليسانس در رشته حقوق در سال 1298 به هستخدام وزارت امور خارجه درآمد و در مدت 8 سالي كه در اين وزارتخانه به كار اشتغال داشت مشاغل مهمي از جمله نايب دومي سفارت ايران در پاريس و ورشو لهستان، نايب سفارت لندن و برن، رياست اداره سوم سياسي و رياست اداره عهود و جامعه ملل را طي كرد.


. اگه می تونستی یکی از اشخاص تاریخ رو ملاقات کنی اون چه کسی بود و چرا؟









در دهم مرداد 1311 پس از لغو قرارداد دارسي، دولت انگلستان شكايت خود را از لغو قرارداد مذكور تسليم دبيرخانه جامعه ملل نمود.


کورش کبیر و داریوش بزرگ
روز نهم دي ماه 1312 هيئت اعزامي ايران به رياست علي ?اكبر داور وزير دادگستري در جلسات شوراي جامعه ملل به شكايت دولت انگليس جواب داد و دفاع نمود.


نگاره فروهر باستانی ايران




در اين ماموريت نقش نصرالله انتظام سنگين بود زيرا طبق قوانين موجود او بايستي لايحه دفاعيه را تهيه مي?نمود.


سند تحريم تنباكو (عكس)
انتظام لايحه?اي مستند تهيه كرد و داور به هستناد اون جواب وزير امور خارجه انگليس را داد.


بیانات حضرت آیت الله امام خامنه ای درباره تخت جمشید (در سفر اخیر به استان فارس)
پس از پايان اين مأموريت، انتظام به ايران بازگشت و در سال 1312 نايب اول سفارت ايران در لندن شد و يك سال بعد با همان سمت به سايشانس رفت و سرانجام كاردار سفارت ايران در سايشانس گرديد و در سال 1317 به شهرستان تهران بازگشت و رئيس اداره سوم سياسي شد.


:. نامداران معاصر ایران :.
در سال 1318 رضاشاه از متين دفتري نخست ?وزير وقت و مظفر اعلم وزير امور خارجه درخواست معرفي يكي از مأمورين وزارت امور خارجه را براي رياست تشريفات خارجي دربار نمود كه از ميان ليست ده نفري ارائه شده، نصرالله انتظام انتخاب شد.

يكي از علل اصلي اين انتخاب تسلط انتظام به زبان آلماني بود و رضاشاه در اين انديشه بود كه برنده جنگ، آلمان هيتلري خواهد بود.



انتظام درطول شهريور 1320 در سمت رياست تشريفات خارجي دربار و تسلط بر زبانهاي فرانسه، انگليسي و آلماني، نقش مترجم را در ارسال و دريافت تلگرافهاي مهم خارجي ايفا نمود.



پس از سقوط رضاشاه و تحولات سياسي ناشي از حضور متفقين در ايران، انتظام در سطوح بالاتر مسائل سياسي كشور قرارگرفت.

مشاغلي كه در طول دوران جنگ دوم جهاني برعهده ايشان برنامه گرفت عبارت هست از: وزير بهداري در كابينه قوام، وزير پست و تلگراف و تلفن در كابينه دوم سهيلي، وزير راه در كابينه سوم سهيلي و كابينه مرتضي ?قلي بيات و وزير امور خارجه در كابينه بيات.

انتظام در سال 1324 از پست وزارت امور خارجه هستعفا داد و به عنوان عضو هيئت ايراني در كنفرانس سانفرانسيسكو عازم امريكا شد.

در اين كنفرانس كميسيون تدايشانن مقررات اجراي منشور ساوقت ملل تشكيل و به مجمع عمومي ساوقت ارائه شد.

اولينمجمع عمومي در سال 1325 در لندن تشكيل گرديد و انتظام به عنوان عضو هيئت نمايندگي ايران كه رياست اون با حسن تقي ?زاده سفير ايران در لندن بود، در مجمع عمومي شركت كرد.



در شهريور 1329 به سمت رئيس هيئت نمايندگي ايران در ساوقت ملل برگزيده و در همان سال از طرف دولت ايران به سمت سفيركبير در واشنگتن انتخاب گرديد، ولي پس از دو سال دكتر مصدق ايشان را به شهرستان تهران احضار كرد و اللهيار صالح را به امريكا فرستاد.

صالح روز 29 مرداد 1332 از سفارت ايران در واشنگتن هستعفا نمود و دولت زاهدي مجدداً نصرالله انتظام را به سمت سفيركبيري در امريكا برگزيد و قريب چهار سال در اون مأموريت به سر برد.



انتظام در سال 1338 به عنوان وزير مشاور در كابينه اسدالله اعلم انتخاب شد ولي مدت اون كوتاه بود، سپس به عنوان سفير ايران در فرانسه انتخاب و راهي پاريس گرديد.

پس از بازگشت از پاريس بازنشسته شد ولي تا پايان سلطنت پهلايشان در زمره افراد متنفذ سياسي كشور برنامه داشت و در جريان برگزاري اولينكنگره عمومي حزب رستاخيز به عنوان رئيس كنگره برگزيده شد.

انتظام فراماسون هم بود و در لژهاي ? مهر“ و ? وفا“ عضايشانت داشت.



نكته شايان ذكر، نقش انتظام در كودتاي 28 مرداد 1332 بود ايشان وقتي كه مي?بايست به عنوان سفير ايران حافظ منافع امت و وطن باشد در ارتباط كامل با جاسوسان بيگانه بود.



در قضيه شناسايي دولت اسرائيل، به نقل از دكتر قاسم غني : « انتظام پول هنفرمودي از يهوديان گرفت تا زمينه شناسايي دولت اسرائيل از طرف ايران به عمل آمد.

زيرا يهوديان اين مسئله را كه يك دولت مسلمان اونها را به رسميت بشناسد، ضروري مي?شمردند.»



انتظام پس از پيروزي انقلاب اسلامي مدتي در بازداشت به سر برد، سپس آزاد شد و سرانجام در سال 1360 در شهرستان تهران درگذشت
http://iichs.org/

2:

حبيب ?الله آموزگار در سال 1269ش در اصطهبانات فارس متولد شد تحصيلات مقدماتي خود را تا 12 سالگي در همان منطقه به پايان رسانيد و در سن 16 سالگي به شيراز فرار كرد وادامه تحصيلات متوسطه و عالي خود را در فقه و اصول به پايان رسانيد .

همينطور ايشان سه سال به تحصيل علوم جديد از جمله جغرافيا، رياضيات، تاريخ پرداخت و چون اين دوران مصادف با وقايع مشروطه بود مسئوليت پخش نشرياتي مانند حبل?المتين (كلكته)، شمس (اسلامبول)، چهره?نما (مصر) با ايشان بود آشنايي با نشريات مزبور وسيله?اي شد تا ايشان به سايشان شهرستان تهران حركت كند.


آموزگار در سال 1287ش به شهرستان تهران آمد و كار خود را با مصححي نشريه مذاكرات مجلس شوراي ملي آغاز و با تدريس در مدرسه آليانس (درس عربي) و ترجمه مطلب براي نشريات (از عربي به فارسي) و مدير قسمت فارسي و ادبيات عرب مدرسه سيروس همچنين گفت .

در 1297ش وكلاي شيراز آموزگار را به وزير معارف وقت معرفي كردند ايشان نيز اورا به رياست مدرسه ادب رسانيد .

اين رياست شش سال به طول انجاميد و سپس در كابينه سردار سپه وزير معارف (محتشم?السلطنه) آموزگار را به رياست معارف فارس انتخاب كرد ، آموزگار خود مي?گايشاند: " در اين 2 سال مدارس تاسيس كردم و ورزش را در مدارس معمول كردم " .




1306ش با رايشان كار آمدن علي?اكبر داور و تغيير وزارت عدليه به دادگستري ، آموزگار از افرادي بود كه از وزارت معارف به دادگستري منتقل شد ابتدا عضو هستيناف اصفهان بود پس از چندي آموزگار درخواست انتقال به شهرستان تهران كرد كه مورد مخالفت داور برنامه گرفت و گايشانا همين اختلاف باعث مي?شود كه آموزگار شش ماه انفصال از خدمت بشود و مجددا به مشاغل فرهنگي خود رايشان مي?آورد .

سال 1310ش مجددا توسط داور به عنوان بازرس قضايي به ديوان كشور دعوت مي?شود مشاغل ايشان در اين وزارتخانه تا سال 1329ش داديار ديوان كشور، رئيس اداره رايشانه قضايي، مستشار ديوان كشور بود ، علاوه بر وزارت دادگستري ايشان در اداره ثبت اسناد و املاك نيز كه توسط داور تاسيس شده بود فعاليت مي?كرد .
در كابينه حسين علا 1329 ش حبيب?الله آموزگار به وزارت فرهنگ رسيد اگر چه عمر اين كابينه بسيار كوتاه بود ايشان معتقد هست كه در اين مدت به اعتصاب معلمين كه قبل از به وزارت رسيدن ايشان شروع شده بود خاتمه داده حقوق اونان پرداخت شده، مدارس مجددا باز شد ، وتحريكات عناصر چپ كه محرك اصلي بودند خنثي گرديد .
آموزگار پس از دوره وزارت جزء كميسيون تقسيم املاك سلطنتي بود و همينطور مسئوليت بانك عمران نيز كه در همين راستا بود به ايشان واگذار شد (1331ش ) .




با تشكيل مجلس سنا حبيب?الله آموزگار در دوره دوم و سوم به عنوان سناتور انتصابي از شيراز به نمايندگي رسيد (اسفند 1332- ارديبهشت 1340ش) در اين مدت علاوه بر سناتوري هر دو هفته يكبار در جلساتي كه در دربار تشكيل مي?شد توسط حسين علاء شركت مي?جست .
از فعاليت?هاي عمده سياسي و فرهنگي آموزگار مي?توان به عضايشانت ايشان در حزب جمعيت عاميون ايران (دموكرات) ، عضو جمعيت دفاع ملي (1333ش) ، عضو حزب مليون به رياست دكتر اقبال (1337 ش) اشاره كرد.

همينطور فعاليت?هاي فرهنگي (1290 – 1328 ش) او سردبيري و دبيري چندين نشريه از جمله اطلاعات (1) آفتاب ، صداي ايران، رهنما، علم و اخلاق ، جهان آينده و دموكرات ايران بر عهده ايشان بوده هست .

علاوه بر نشريات فوق آموزگار به تأليف و ترجمه كتبهاي بسيار مانند اصلاحات اجتماعي، عالم ارواح، زن در جامعه، فرهنگ آموزگار ، كتب درسي مدارس و ....

پرداخته هست .

و كتاب سياست طالبي را نيز به تشايشانق هستاد خود حاج سيد ابراهيم شيرازي براي اولين بار در ايران به چاپ رسانيد .


آموزگار داراي چهار پسر به نام?هاي جمشيد ، جهانگير ، هوشنگ و كورس بود كه همگي اونها مشاغل مهم كشوري داشتند.

حبيب?الله آموزگار در فروردين 1359ش درگذشت .
در موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران مجموع 100 قطعه عكس و 340 برگ سند از حبيب الله آموزگار موجود هست كه 316 برگ اون دفتر خاطرات ايشان مي باشد

3:

ميرزا رضا خان ارفع? الدوله در سال 1270 قمري در تبريز متولد شد .

او پس از به پايان بردن تحصيلات مكتب?خانه?أي در زمينه فقه و اصول و تفسير علم?الرجال به تحصيل پرداخت و خود را براي تحصيلات حوزايشان در نجف آماده مي?ساخت كه سيل بزرگي در تبريز جاري شد و حجره پدر او را نابود ساخت.

ورشكستگي پدر مانع ادامه تحصيل شد و رضا براي كمك به امرار معاش خانواده به كار در يك صرافي مشغول شد.

پس از چندي او از تبريز به اسلامبول رفت و در اين شهر به تحصيل در مدرسه يوناني?ها پرداخت و زبان فرانسه و انگليسي را فراگرفت.


تفليس مقصد بعدي ايشان بود و در اين شهر نيز زبان و تاريخ روسي را آموخت.

او با كنسولگري ايران در تفليس ارتباط بربرنامه كرد و در سال 1295ق ميرزا محمودخان كارپرداز كنسولگري از ايشان دعوت كرد كه به عنوان مترجم سفارت د ر مراسم هستقبال از ناصرالدين شاه او را از جلفا تا تفليس همراهي كند .

او از همين سال به هستخدام كنسولگري ايران درآمد و در ضمن تحت تاثير ميرزا فتحعلي خان آخوندزاده رساله?أي براي تغيير خط فارسي نوشت و اون را براي روزنامه اختر ارسال كرد كه مورد هستقبال برنامه گرفت.

خط پيشنهادي تركيبي از حروف روسي و انگليسي بود و او بسيار به اين خط اختراعي خود افتخار مي?كرد .

ميرزا ملكم خان كه خود از نظريه?پردازان تغيير خط فارسي بود به مناسبت اقدام ميرزا رضا او را ملقب به دانش كرد .





ارفع? الدوله و ناصرالملك



ميرزا رضا در سال 1300 قمري به عنوان مترجم كميسيون تحديد حدود ايران و روسيه مامور شد و به ايران آمد .

او در اين ماموريت سه ساله به جانبداري از روسها بخشي از سرزمين ايران را به اونان واگذار كرد.

در سال 1303 به شهرستان تهران بازگشت و با ميرزا علي?اصغرخان امين?السلطان رابطه دوستانه?أي بربرنامه كرد كه در واقع راه ترقي را براي آينده ايشان باز كرد.

در سال 1304 به مترجمي سفارت ايران در پطرزبورگ منصوب شد و در سال 1306 مهمانداري از ناصرالدين شاه در سومين سفر به فرنگ به عهده ايشان گذاشته شد.

او نيز به همراه شاه به شهرستان تهران بازگشت و يك سال بعد با لقب معين?الوزاره به سركنسولي قفقاز منصوب شد.

او در اين مدت ثروت بسياري اندوخت و دو كاخ مجلل براي خود در تفليس احداث كرد.

ارتقاي مقام بعدي ايشان در سال 1312ق رايشان داد و اين بار به وزيرمختاري ايران در پطرزبورگ برگزيده شد .

ميرزا رضا خان در 1313 از سايشان ناصرالدين شاه ملقب به ارفع?الدوله شد و تا سال 1319 وزيرمختار ايران در پطرزبورگ بود.



ارفع ?الدوله


از اقدامات ايشان در اين مقام اقدام وساطت و دوندگي براي هستقراض دو ميليون ليره?أي از روسيه بود كه از اين مبلغ مقداري بين او و ديگر دولتمردان دربار مظفري تقسيم شد و مقداري ديگر صرف هزينه سفر نخست شاه به فرنگستان گشت.

معروف هست كه او نوك قلمي را كه با اون اين قرارداد را ا مضا ء كرده بود طلا گرفته و در موزه معروف خود موسوم به دانشگاه در موناكو در معرض ديد عموم برنامه داده بود او در همين ايام از سايشان مظفرالدين شاه به پرنس ارفع?الدوله ملقب شد.

ميرزا رضا خان پس از سفارت روسيه به سفارت ايرا ن در اسلامبول منصوب شد و تا سال 1328 در اين پست باقي بود و با مشروطه?خواهان درگيري بسيار داشت و اونان بركناري او را خواهان بودند.



ارفع? الدوله و ميرزاحسن خان مشيرالملك در روسيه


پس از بركناري از سفارت به موناكو رفت و تا سال 1331 به دعوت علاء?السلطنه به ايران دعوت شد و به وزارت عدليه منصوب شد اما دوران وزارت او نيز طولي نكشيد و مجدداً در سال 1332 ارفع?الدوله راهي موناكو شد.

آخرين پست دولتي ايشان نمايندگي ايران در جامعه ملل بود و پس از هشت سال از اين سمت نيز كنار گذاشته شد و به شهرستان تهران احضار شد .

رضا شاه به ايشان پيشنهاد رياست شوراي دولتي را داد كه ارفع?الدوله نپذيرفت و در سال 1310ش به موناكو رفت و در سال 1316 در همين محل فوت كرد.

او از اعضاي لژ بيداري ايران بود و شيفته القاب و مدالها و نشانهاي فراوان خود.

از ارفع?الدوله حدود 300 برگ سند و 14 قطعه عكس در موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران موجود هست .


4:

سپهبد فرج ?الله آق?اولي، فرزند امان? الله خان نصيرخاقان طبيب، در سال 1267 در اصفهان متولد شد.

دورة ابتدايي را در مدرسة ادب طي كرد و پس از اون به آموختن زبان انگليسي رايشان آورد و به معلمي پرداخت.

او براي ادامة تحصيل به مدرسة ژاندارمري رفت و با درجة سلطاني فار?غ ?التحصيل شد و به هستخدام ژاندارمري خزانه درآمد.

اين واحد ژاندارمري توسط مستشار ماليه مورگان شوستر ايجاد شده بود و با خروج او از ايران منحل شد.

با انحلال اين واحد، نيروهاي اون در سال 1290 ش به ژاندارمري دولتي پيوستند.

آق?اولي در ژاندارمري به فرماندهي گردان قزايشانن، گردان شهرستان تهران و رياست اجرائيات ژاندارمري منصوب شد و در سال 1299 نيز فرماندهي گردان مستقل مازندران جهت سركوبي خوانين محلي به او واگذار شد.

پس از كودتاي سوم اسفند 1299، تغييراتي در ساختار ارتش به وجود آمد.

لشكرهاي پنجگانه تشكيل شد و ياور فرج?الله خان آق?اولي در سال 1300ش به ارتش منتقل شد و با درجة نايب سرهنگي به رياست اركان حربي لشكر غرب ارتقا يافت.


پس از تصايشانب قانون نظام وظيفة اجباري در سال 1305ش از سايشان رضاخان سردار سپه به رياست اين اداره منصوب شد و با توسل به زور و نظامي?گري به اجراي اين طرح موفق شد.

در سال 1307 ش از سايشان رضاشاه با درجة سرتيپي به حكومت خوزستان منصوب شد اين انتصاب، پس از سركوب و دستگيري شيخ خزعل صورت گرفت و انتخاب يك نظامي براي حكومت بر خوزستان در راستاي سركوب هر حركتي ديگر و نمايش قدرت بود.

آق?اولي در بدو ورود خود به خوزستان بر نظامي?گري حكومت خود تاكيد كرد، او به مدت سه سال در اين منطقه حاكم بود ولي محبوبيتش در نزد شاه چندان دير نپاييد.

و از سايشان ايشان متهم به همكاري با ايلات و عشاير سركش شد.

به همين دليل در سال 1310 با درجة سرتيپي به بازنشستگي اجباري تن در داد.

او در همين سال به رياست ادارة كل آمار و ثبت احوال منصوب شد و تا شهريور 1320 در اين پست ابقاء بود.

با تبعيد رضاخان بار ديگر افسران بازنشسته در ارتش به كار گرفته شدند و آق?اولي در آذر ماه 1320 به فرماندهي ژاندارمري كل كشور برگزيده و به درجة سرلشكري ارتقا يافت.




در سال 1322 عده?اي از افسران به جرم همكاري با آلمانها توسط متفقين دستگير شدند.

سرلشكر فرج?الله آق?اولي نيز در ليست دستگيرشدگان بود كه به مدت يك سال و نيم در اراك محبوس بود.

پس از آزادي، در سال 1324 براي مدتي كوتاه به رياست دادرسي ارتش منصوب شد و در پي اختلافات سرلشكر رزم?آرا و سرلشكر حسن ارفع كه هر كدام به نوبت چندي به رياست ستاد ارتش منصوب مي?شدند او براي اين پست انتخاب شد ولي در اين پست نيز چندان باقي نماند و بار ديگر رقابت رزم?آرا و ارفع براي رياست ستاد ارتش آغاز شد و آق?اولي مجدداً رياست دادرسي ارتش را برعهده گرفت.
سرلشكر فرج? الله آق?اولي در خرداد 1324 در دولت قوام به وزارت كشور منصوب شد، ولي به علت برقراري حكومت نظامي از سايشان دولت قوام، سپهبد اميراحمدي وزير جنگ و وزير كشور سرلشكر آق?اولي هستعفا دادند.

ولي در دي ماه همان سال در دولت حكيمي بار ديگر به وزارت كشور منصوب شد و اين آخرين پست دولتي مهم او محسوب مي?شد.




سپهبد آق?اولي از سال 1327 تا 1352 رياست بانك سپه را برعهده داشت و از ديگر مشاغل ايشان بايد به رياست انجمن آثار ملي اشاره كرد.

او در سال 1353 در شهرستان تهران درگذشت.

از ايشان نزديك به 70 برگ سند در مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران موجود هست.


5:

يك خسته نباشيد بلند بالا براي شما.

لطفا ادامه بدهيد.


6:

اميرحسين آزموده در سال 1287 ش در شهرستان تهران متولد شد.

او پس از طي تحصيلات ابتدايي و متوسطه به ارتش و دانشگاه جنگ وارد شد و پس از فراغت از تحصيلات نظامي، در رشته حقوق دانشگاه شهرستان تهران تحصيل كرد.

در سال 1308 به درجة ستواني و در سال 1319 به درجه سرگردي ارتقا يافت.

به مناسبت تحصيل در رشتة حقوق در دادستاني ارتش مشغول به كار شد اولين محاكمة شاخصي كه او در اون حضور يافت، محاكمة سرتيپ علي?اكبر درخشاني.

فرمانده لشكر آذربايجان، به جرم تسليم شدن در مقابل ارتش پيشه?وري در سال 1326 بود.

آزموده در اين محاكمه سمت معاونت دادستان را داشت.

تا سال 1330 همچنان در اين سمت فعال بود و در فروردين ماه 1330 به درجة سرتيپي ارتقا پيدا كرد.

او كه از مخالفان دولت دكتر مصدق بود بلافاصله پس از كودتاي 28 مرداد 1332 به دادستاني ارتش منصوب شد.

در 24 شهريور ماه 1332 پس از تشكيل اولين جلسه بازپرسي از دكتر مصدق، او را به جرم سوءقصد عليه حكومت و برهم زدن پايه حكومت و ترتيب تاج و تخت و تحريص امت به مسلح شدن عليه سلطنت محكوم شناخت و در پنجمين جلسة بازپرسي آزموده در كيفرخواست خود عليه دكتر مصدق و سرتيپ رياحي پس از عنوان كردن عناايشانني چون “نخست?وزير و وزير دفاع ملي در روز تخت?خواب دميده“، “ياغي“ و “خودسر“ براي دكتر مصدق، او را خائن شمرد و براي هر دو نفر تقاضاي اعدام كرد.سرانجام پس از برگزاري 35 جلسه دادگاه “آيشمن ايران“ دكتر مصدق را به دو سال حبس مجرد محكوم كرد.

برخوردهاي لفظي بين دكتر مصدق و آزموده از مواردي بود كه بر جذابيت اين محاكمه اضافه کرده بود.



در سال 1333 بار ديگر آزموده دادستان ارتش، با صدور حكم اعدام دكتر حسين فاطمي بر كراهت خود در بين امت اضافه کرد.

در مهر ماه 1333، در مراسم اعدام افسران توده?اي چون سرهنگ سيامك و سرهنگ مبشري حضور يافت.

سرتيپ اميرحسين آزموده در سال 1334 به درجة سرلشكري ارتقا يافت و در دي ماه همين سال به عنوان دادستان حكم اعدام سيدمجتبي نواب صفايشان، ذوالقدر و سيدمحمد واحدي از فدائيان اسلام را به اتهام برهم زدن پايه حكومت و تحريص امت به مسلح شدن و حمل اسلحة غيرمجاز صادر كرد.



پس از شكست كودتاي سرلشكر محمدولي قره?ني و دستگيري ايشان، آزموده او را به سه سال حبس و اخراج از ارتش محكوم كرد.

او اين حركت قره?ني را خطرناك?تر از اقدام ساوقت نظامي حزب توده فراخوان كرد.

سرتيپ آزموده در سال 1339 به درجه سپهبدي ارتقا يافت.

يك سال بعد، دولت دكتر اميني، عده?اي از امراي ارتش را به اتهام سوءاستفاده از مقام و حيف و ميل اموال عمومي دستگير كرد كه باعث شد آزموده به عنوان دادستان ارتش اعتراض كند و از سايشان ديگر او مخالف اعاده دادرسي سرلشگر قره?ني بود و اين علل باعث شد تا به نشان اعتراض، تقاضاي بازنشستگي كرد كه با اين خواستة ايشان موافقت شد.



پس از بازنشستگي، عليه دولت دكتر اميني فراخوان جرم نمود و اين فراخوان جرم باعث دستگيري او در 29 خرداد 1340 شد.

دستگيري آزموده رضايت بسياري را جلب كرد ولي مدت حبس او چندان طولاني نبود.

اميرحسين آزموده كه از بستگان نزديك جمشيد آموزگار بود پس از خروج محمدرضا پهلايشان از ايران به فرانسه پناهنده شد و در سال 1377 فوت كرد.

از ايشان 53 برگ سند در موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران موجود هست كه موضوعات اون حكم ترفيع، جلسات نظامي و اسناد ملكي مي?باشد.


7:

بهرام آريانا فرزند صدرالدين در سال 1285 ش در شهرستان تهران متولد شد.

نام اصلي او حسين منوچهري بود كه بر پايه گرايشات شديد باستانگرايي در سال 1328 اون را به بهرام آريانا تغيير داد.

او تحصيلات نظامي خود را در مدرسة نظام در شهرستان تهران به پايان برد و سپس در سال 1301ش بريا طي يك دورة عالي نظامي به پاريس رفت.

در بازگشت به ادامة تحصيل در دانشكدة نظامي ايران پرداخت و مدتي بعد به اخذ دكتراي حقوق بين الملل از فرانسه موفق شد.




پس از به پايان بردن دورة عالي نظامي در فرانسه او به خدمت ارتش درآمد و به فرماندهي گردان دانشكدة افسري برگزيده شد.

او به آموزش رستة پياده دانشكده افسري و تدريس تاكتيك عمومي دانشگاه جنگ نيز اشتغال داشت.

آريانا در دورة جنگ جهاني دوم مانند بسياري ديگر از افسران ارتش شاهنشاهي ايران به آلمان هيتلري تمايل داشت و به همين مناسبت به حزب كبود به رهبري حبيب الله نوبخت پيوست.

اين حزب تمايلات نازيسمي داشت.

اين رايشانكرد ايشان باعث شد تا پس از شهريور 1320 براي مدتي كوتاه به علت گرايشات ژرمنوفيلي دستگير شد.

از ديگر مناصب نظامي او بايد به فرماندهي لشكر يك گارد شاهنشاهي، معاون دانشكده افسري، فرماندهي آمادگاه لشكر خراسان، فرماندهي تيپ مهاباد، فرماندهي لشكر گارد شاهنشاهي نام برد.

در دوران حكومت دكتر مصدق به عنوان رئيس هيئت اعزامي و وابستة درجه يك ايران درپاريس اعزام شد.


سقوط دولت دكتر مصدق به ايران بازگشت و به درجة سرتيپي ارتقا يافت، درسال 1334 به رياست ستاد نيرايشان زميني منصوب شد.

سرلشگر بهرام آريانا در سال 1341 از سايشان محمدرضا پهلايشان با اختيارات تام ماًمور فرماندهي عمليات سركوب شورش عشاير در جنوب شد، اين شورش بر عليه اصلاحات ارضي انجام گرفت و سركوب اون با موفقيت صورت گرفت.

آريانا در سال 1344 از سايشان محمدرضا پهلايشان به رياست ستاد بزرگ ارتشتاران منصوب شد و به مدت چهار سال در اين سمت فعاليت كرد.

در همين دوران با تمايلات باستاگرايانه أي كه داشت به تقايشانت حزب آريا به رهبري هادي سپهر پرداخت.

جاه طلبيهاي ارتشبد آريانا باعث شد تا ديگر امراي ارتش كه چندان علاقه أي به ايشان نداشتند شايعه كودتا عليه شاه را توسط ايشان راه بياندازند.

اين شايعه موجبات بركناري ايشان را از رياست ستاد بزرگ ارتشتاران در ارديبهشت 1348 فراهم آورد و پس از مدتي كوتاه بازنشتسه شد.

مدني نيز به رياست انجمن فرهنگ ارتش منصوب شد.
در همين سال 1348 او به ازدواج مجدد با دختري جوان به نام ثريا عصار اقدام كرد و نام او را از ثريا به آريانوش تغيير داد.

تظاهر او به گرايشات باستانگرايي به حدي افزايش يافت كه شاهنامه را جايگزين با قراون كرد و معتقد به تغيير خط فارسي به لاتين بود تا از اين طريق ارتباط با اعراب از بين برود.




اين تفكرات باعث شد تا ساواك رفتار ايشان را ناشايست بخواند و به همين منظور به دستور غيرمستقيم محمدرضا پهلايشان در سال 1350 او به همراه آريانوش آريانا كشور را به مقصد پاريس ترك كرد.

با آغاز انقلاب اسلامي بار ديگر مورد توجه برنامه گرفت و در راًس يكي از اولينگروههاي سلطنت طلب معارض با انقلاب “ ارتش آزاديبخش “ برنامه گرفت و بودجه يك ميليون دلاري سرايشانسهاي اطلاعاتي بيگانه در اختيار ايشان نهاده شد.






ارتشبد بهرام آريانا به هنگام اعطاي نشان يكي از نيروهاي مخصوص

ارتش آزاديبخش در سال 1362 بر اثر اختلاف بين او و ديگر امراي اين ارتش مانند تيمسار اايشانسي از هم پاشيده شد، از اون پس او ديگر به فعاليت سياسي رايشان نياورد.

بهرام آريانا در سال 1365 در سن هشتاد سالگي در پاريس فوت كرد.


8:

جمشيد آموزگار يكي ازفرزندان حبيب ?الله آموزگار در سال 1301ش در شهرستان تهران متولد شد.

او در رشتة حقوق و مهندسي از دانشگاه شهرستان تهران فارغ? التحصيل شد.

در سال 1323 براي ادامة تحصيل به دانشگاه كورنل در واشنگتن رفت و به مدت هفت سال به تحصيل در رشتة مهندسي عمران پرداخت و پس از چندي در رشتة مهندسي هيدروليك موفق به اخذ دكترا شد.

آموزگار ابتدا در همان دانشگاه كورنل به تدريس هيدروليك و مهندسي عمران پرداخت و مدتي نيز به عنوان كارشناس منابع آبهاي زيرزميني در ساوقت ملل فعاليت كرد.

سپس بازگشت به ايران بلافاصله توسط امريكايي?ها به كار گرفته و به رياست بخش مهندسي ادارة اصل شش منصوب شد.

از اون پس پله? هاي ترقي را پيمود و به مشاغل مهمي يكي سپس ديگري منصوب شد.

درسال 1337 دكتر منوچهر اقبال او را به وزارت كار برگزيد كه البته دوره كوتاهي را شامل مي ?شد و در آبان ماه 1338ش در پي ترميم كابينة خود بار ديگر آموزگار را به وزارت كشاورزي منصوب كرد.












در دوران وزارت كشاورزي به تهيه اولين قانون اصلاحات كشاورزي مامور شد.

دكتر جمشيد آموزگار در سال 1342 توسط حسنعلي منصور نخست ?وزير، به وزارت بهداري منصوب شد.

دولت منصور، دولتي با چهره ?هاي جوان متمايل به امريكا بود كه با ترور او برچيده شد و آموزگار در دولت جديد به رياست اميرعباس هايشاندا در سال 1343 به وزارت بهداري منصوب شد، در دولت بعدي نيز هايشاندا از ايشان براي وزارت دارايي هستفاده كرد.

آموزگار تا سال 1354 در اين وزارت فعال بود.

در دوران وزارت دارايي، امور مربوط به قيمت? گذاري نفت و اوپك برعهدة ايشان نهاده شد و به ?طور مستقيم با شاه در ارتباط بود.

در سال 1352، به همراه ديگر وزراي نفتي جهان در كنفرانس اوپك در ايشانن توسط كارلوس، چريك طرفدار نهضت آزادي بخش فلسطين گروگان گرفته شد و سرانجام با وساطت جهان پس از دو روز آزاد شد.

او پس از آزادي، جان خود را در راه اعليحضرت همايوني بي? ارزش خواند.

جمشيد آموزگار در سال 1352، به عضايشانت در هيئت امناي دانشگاه شهرستان تهران منصوب شد و در دي ماه همان سال رياست اجلاس اوپك در شهرستان تهران عهده ?دار شد و هايشاندا در كابينة جديد خود وزارت كشور را به آموزگار داد.



پس از ايجاد حزب رستاخيز توسط شاه، آموزگار به اين حزب پيوست و درسال 1355 به دبيركلي اين حزب فرمايشي منصوب شد.

پس از پايان رسيدن حكومت سيزده سالة هايشاندا، شاه آموزگار را در سال 1356 به نخست? وزيري برگزيد.

دوران صدارت ايشان يك سال بود.

برنامة دولت او فضاي باز سياسي، صرفه? جايشاني، مهار كردن بحرانهاي اقتصادي فراخوان شده بود و نمايشي براي خاموش كردن نارضايتي? هاي گسترده امت بود ولي اين نمايش نيز براي رژيم پهلايشان پايان خوشي نداشت.

حوادثي كه در دوران نخست? وزيري دكتر جمشيد آموزگار رايشان داد و به حكومت انقلاب سرعت بيشتري بخشيد عبارتند از: برگزاري يازدهمين جشن هنر شيراز و تقارن اون با ماه مبارك رمضان، فوت حاج آقامصطفي خميني و برگزاري مراسم ترحيم و يادبود به اين مناسبت از سايشان امت، چاپ مقالة ايران و هستعمار سرخ و سياه و نتايج اون، ايجاد حكومت نظامي در شهرهايي چون اصفهان و آتش ?سوزي سينما ركس آبادان آخرين حادثه?أي بود كه در دولت آموزگار رايشان داد.

اين حوادث سرانجام منجر به هستعفاي آموزگار از نخست? وزيري در چهارم شهريور و هستعفا از دبيركلي حزب رستاخيز در مهر 1357 شد و او موفق شد در اوج انقلاب به بهانة بيماري همسر آلماني خود كشور را به قصد امريكا ترك كند و در حال حاضر در اين كشور اقامت دارد .

از جمشيد آموزگار تعداد 461 برگ سند در مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر موجود هست.


9:

حاج سيدابراهيم اخايشان تهراني، فرزند سيدجواد اخايشان تهراني نماينده اصناف چهارگانه از شهرستان تهران (بزاز ـ حريرفروش ـ زيره?فروش ـ بزاز دوره?گرد) در مجلس شورا بود.

او كه خود حرفه?اش بزازي بود اطلاع چنداني از سياست و قانونگذاري نداشت.

در سال 1323 پس از مهاجرت علما به حضرت عبدالعظيم، از سايشان عين?الدوله تلاشي صورت گرفت تا بازار بسته نشود، سيدابراهيم در مقابل اين حركت ايستادگي كرد و در تيمچة حاجب?الدوله خطاب به اميربهادر و حاجب?الدوله فراخوان نمود كه به خاطر عرق مسلماني نمي?توان در مقابل تبعيد علما در فصل سرد سكوت كرد.

حاج سيدابراهيم در مجلس چندان فعال نبود و پس از بمباران مجلس به حريرفروشي همچنين گفت و ديگر در وادي سياست گام برنداشت.


10:

حاج ميرزا آقابابا قوام? السادات، نمايندة اصناف قوچان در دورة اول مجلس شوراي ملي بود.

او پيش از اين در خراسان، خادم كتابخانة آستانة قدس رضايشان بود و در 29 صفر 1292هـ .ق.

از سايشان نيرالدوله نايب? الاياله خراسان مامور همراهي عده?اي ديگر از علماء براي تحقيق در مورد وضعيت حكومت قوچان شد.
پس از تشكيل مجلس شوراي ملي در شعبان 1324، امت قوچان نيز انجمن ايالتي تشكيل دادند، ميرزا آقابابا نيز از اعضاي اين انجمن بود كه از سايشان اصناف به نمايندگي انتخاب شد و به همراه سه نماينده ديگر منتخب، به مشهد مقدس رفتند تا يكي از اين چهار تن به نمايندگي قوچان برگزيده شود.

آقابابا قوام?السادات نمايندة برگزيده بود و در محرم 1325 به شهرستان تهران رفت.

در جريان فروش دختران قوچاني و رسيدگي به اتهامات آصف?الدوله.

شش نماينده از جانب مجلس براي نظارت بر كميسيون عدليه انتخاب شدند كه آقابابا با يكي از اين نمايندگان بود.


11:

ميرزا ابراهيم خان نشاط، عضو جامع آدميت و منشي سفارت فرانسه در شهرستان تهران بود.

با آغاز جريان انقلاب مشروطه، به جرگة مشروطه ?خواهان پيوست و در انجمنهاي مختلف در اين راه به فعاليت پرداخت.

او يكي از اعضاي افراطي كميتة انقلاب بود كه در ربيع? الاول 1322 تاسيس و اولين جلسة اون در باغ سليمان خان ميكده انجام شد.

كميتة انقلاب يك حركت افراطي مدعي مشروطه ?خواهي بود كه اقدامات اون در نهايت منجر به انحراف جريان مشروطه شد.

از ديگر اعضاي اين مجمع نصرالله خان ملك? المتكلمين، سيدجمال واعظ، ابوالحسن شيخ ?الرئيس.

حاجي سياح، سيدمحمدرضا مساوات، ميرزا يحيي دولت? آبادي و غيره بودند.

از اهداف اين مجمع پنهان “كسب قانون و عدالت و برهم زدن دستگاه ظلم و بيدادگري“ بود.

از ديگر محافلي كه او به رفت و آمد در اون مي?پرداخت انجمني بود كه اعضاي اون را سيداسدالله خرقاني، مجلسي اصفهاني، و سلطان ?العلماء زواره و شيخ مهدي فرزند آيت? الله حاج شيخ فضل ?الله نوري تشكيل مي?دادند.

ميرزا ابراهيم خان در سال 1324 هـ .ق.

به عضايشانت انجمن مخفي?اي ديگر درآمد كه شاخه?اي از انجمن “انصار“ بود رياست اين انجمن برعهده ميرزاعلي خان ارشدالدوله بود.

ميرزا علي خان ارشدالدوله بعدها براي بازگشت محمدعليشاه مخلوع تلاش بسيار كرد و در اين راه جان خود را از دست داد.

در نتيجة فعاليت در انجمنهاي گوناگون، دولت ايران از سفارت فرانسه خواست تا تكليف ميرزاابراهيم خان را روشن كند چرا كه ايشان داراي مصونيت بود و تحت پوشش اين مصونيت به راحتي فعاليت سياسي مي?كرد.

در راستاي خواستة دولت ايران، سفارت فرانسه از ميرزاابراهيم خان خواست كه يا دست از فعاليت سياسي بردارد يا هستعفاء دهد كه او شق دوم را پذيرفت و از منشيگري سفارت فرانسه هستعفاء داد.
در جريان تحصن آيت ?الله حاج شيخ فضل ?الله نوري در حضرت عبدالعظيم، ميرزا ابراهيم خان به قصد تحريك اطرافيان ايشان ظاهراً به عنوان زيارت به حضرت عبدالعظيم رفت.

او به فرمودگو با يكي از روحانيان مشغول بود كه مورد تهاجم اطرافيان شيخ برنامه گرفت و بهانه خوبي به دست مشروطه? خواهان تندرو داد.

جرايد و انجمنهاي مشروطه? خواه به اين واقعه پرداختند.

چند انجمن لايحه به مجلس فرستادند و در اين لاحيه به شرح ماجرا پرداختند: “روز چهارشنبه آقاميرزا ابراهيم خان منشي سابق سفارت فرانسه كه در بعضي انجمنها سمت عضايشانت دارند و به خلوص وطن?پرستي از شغل چندين سالة خود هستعفاء داده?اند محض زيارت به حضرت عبدالعظيم مي?روند.

در اونجا با شيخ شاپور مشغول صحبت بودند كه چند نفر از كسان شيخ فضل?الله با چوب و قداره ريخته و صدمة زياد بر ايشان وارد مي?آورند و ايشان را مي?برند خانة شيخ ...

در اين صورت تكليف اشخاصي كه به زيارت مي?روند چيست؟ اعضاي انجمنها و ساير ملت اگر اندكي استقامت كنند همين كه كارد به هستخوان اونها رسيد تحمل نخواهند كرد...“
ميرزا ابراهيم خان نشاط، كه از مخالفان سرسخت آيت?الله حاج شيخ فضل ?الله نوري بود به همراه سيدجمال اصفهاني و ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل و محمدرضا مساوات به ملاقات نصرالله خان ملك? المتكلمين رفتند و در مورد از ميان بردن شيخ فضل?الله نوري فراخوان آمادگي كردند ولي طرح اونان با مخالفت ملك?المتكلمين مواجه شد، به اين دليل كه هنوز وقت را مناسب براي اجراي اين امر نمي?ديد و قتل حاج شيخ فضل?الله نوري توسط تندرايشانان عاملي براي توقف حركت خودشان مي?شود.
ميرزاابراهيم خان در جريان فتح اصفهان توسط مشروطه? خواهان در محرم 1327، از سايشان انجمن پنهان مامور شد تا به همراه مجدالاسلام و صدرالانام و محمدجعفر ميرزا به اصفهان بروند و تحريكات طرفداران محمدعليشاه را خنثي كنند.

اونها با پوشش تبديل به اصفهان وارد شده، در ابتداي امر دستگير شدند ولي بلافاصله آزاد و موفق به ايجاد رابطه با خوانين بختياري شدند.

همكاري با خوانين بختياري تا فتح شهرستان تهران ادامه يافت و به همين واسطه هر سه نفر در حكومت صمصام?السلطنه به كار گرفته شدند.

ميرزا ابراهيم خان به رياست عدلية اصفهان منصوب شد.

ايشان پس از هستبرنامه حكومت مشروطه.

در انتخابات دورة دوم مجلس شوراي ملي به نمايندگي اصفهان منتخب شد.


12:

غلام عباس آرام در سال 1282ش در يزد متولد شد.

پدر ايشان عليرضا چاي?فروش از مبلغان بهائي بود كه در درگيري بين مسلمانان و بهاييان در شهر نيريز دستگير و كشته شد.

آرام تحصيلات ابتدايي خود را در مكتبخانه?هاي يزد به پايان رساند، براي ادامه تحصيل مدرسه مبلغان انگليسي در يزد را برگزيد و سپس راهي اصفهان شد.


آرام، از اصفهان به هندوستان رفت تا به تحصيل دانشگاهي بپردازد ولي پس از مدتي اقامت در بمبئي، به كلكته رفت و در تجارتخانة اصفهاني به كار منشيگري مشغول شد، از سايشاني نيز با روزنامة حبل?المتين و مؤيدالاسلام به همكاري پرداخت.

آرام به تحصيل در كالج لامارتي نيز مشغول شد و پس از به پايان بردن اين دوره به دانشگاه كلكته راه يافت

او در سال 1302 از سايشان سركنسول ايران در كلكته، ميرزاتقي خان معززالدوله به منشيگري سفارت منصوب شد و پس از چندي به مترجمي سركنسولگري ايران در دهلي ارتقاء يافت.

در سال 1314ش از سايشان وزارت امور خارجه به شهرستان تهران فراخوانده شد و به عنوان مترجم انگليسي در اين وزارتخانه هستخدام گشت.

در سال 1315 در دورة سفارت علي سهيلي در لندن، آرام به عنوان وابسته سفارت منصوب شد و 2 سال بعد به دبير سومي سفارت ايران در لندن ارتقاء يافت.

او در سال 1321 به ايران بازگشت و سه سال بعد به دبير اولي سفارت ايران در واشنگتن منصوب شد و در سال 1328 نيز به رايزني سفارت ارتقاء يافت.

آرام در سال 1330 به شهرستان تهران فراخوانده شد و به سمتهايي چون بازرسي وزارتخانه، رياست ادارة چهارم سياسي (امور مربوط به امريكا) منصوب شد.

در دورة نخست?وزيري دكترمصدق شواهدي دال بر ارتباط ايشان با عناصر مخالف دولت و اصل و نسب پاكستاني ايشان ارائه شد و دكتر مصدق از وزير خارجة خود نواب خواست تا آرام را به وزارتخانة ديگري منتقل كند و آرام از پست خود بركنار شد.

ولي مدتي طول نكشيد كه مجدداً به كار دعوت شد.

عباس آرام در بهمن 1331 به رايزني سفارت ايران در بغداد مامور شد و مرداد 1332 به رايزني سفارت ايراني در واشنگتن رفت و پس از كودتا به مدت سه سال وزيرمختار ايران در واشنگتن بود او در 1336 به سفارت ايران در تايپه و ژاپن منصوب گشت.

و در سال 1338 از سايشان دكتر اقبال نخست?وزير، به شهرستان تهران فراخوانده شد تا به وزارت امور خارجه منصوب گردد.

در دولت شريف?امامي، آرام به سفارت ايران در عراق منصوب شد و دورة سفارت ايشان مذاكراتي براي حل اختلافات مرزي بين دو كشور صورت گرفت.







آرام در دولت دكتر علي اميني و اسدالله علم نيز به وزارت خارجه منصوب شد.

در جريان قيام 15 خرداد او تنها كسي بود كه از سايشان علم فراخوانده شد و مدتي طولاني اين دو در پشت درهاي بسته با يكديگر در جستجايشان راه?حلي بودند.

او از موافقان حكومت نظامي براي سركوب قيام 15 خرداد بود.

او در مقام وزير امور خارجه مجبور به پاسخگايشاني اعتراضات علماي وقت درخصوص دستگيري و تبعيد امام خميني شد و خطاب به آيت?الله سيدمحسن حكيم، مرجع تقليد وقت نوشت :

چون به قراري معلوم اطلاعات بي?پايه راجع به وضع علماي فراخوان در ايران به عرض عالي رسيده كه ممكن هست موجب نگراني شده باشد بدين وسيله مؤكداً خاطر محترم را مطمئن مي?سازد كه اولاً علماي فراخوان و طلاب در ايران در كمال احترام و آسايش بسر مي?برند و ثانياً جز دو سه نفر كه به علت قيام عليه امنيت ملي و مصالح عمومي هنوز در بازداشت هستند و عطوفت و مراحم ملوكانه شامل حال اونان هم مي?باشد، بقيه آزاد و آسوده?اند.





آرام در دولت حسنعلي منصور نيز به وزارت خارجه منصوب شد و پس از اون تا سال 1346 در دولت هايشاندا نيز در همين پست فعال بود.

پس از بركناري از وزارت خارجه، به سفارت ايران در لندن اعزام شد و پنج سال در اين پست باقي ماند و از سال 1350 تا 1353 به سفارت ايران در چين منصوب گشت.

پس از بازگشت به تهران، حكم بازنشستگي ايشان صادر شده و در سال 1355 از سايشان شاه به عنوان سناتور انتصابي شهرستان تهران انتخاب شد.

او در سال 1363 در شهرستان تهران فوت كرد.

غلامعباس آرام از رجال انگلوفيل بود.

انتصاب او به وزارت امور خارجه در پنج دورة متوالي با توجه به اونكه تحصيلات مناسبي نداشت و در ضمن از مزاياي انتسابهاي خانوادگي در اين وزارتخانه نيز بي?بهره بود تاييدي بر وابستگي ايشان به هستعمار خارجي بود.

او از فراماسونرهاي لژ ستاره سحر و كيوان بود.


13:

احمد آرامش در سال 1287ش در يزد متولد شد.

پس از پايان تحصيل در كالج آمريكاييها مدتي كوتاه در شركت نفت انگليس و ايران در آبادان به كار مشغول شد.

پس از بازگشت به شهرستان تهران به هستخدام وزارت طرق و شوارع درآمد و تا سال 1320 در اين وزارتخانه ماندگار شد و پس از اشغال كشور توسط متفقين او تقاضاي انتقال خود را به وزارت دارايي داد و سپس به وزارت بازرگاني و پيشه و هنر منتقل شد.

با رايشان كار آمدن دولت قوام‌السلطنه او كه باب دوستي با قوام را از سالها قبل گشوده بود به معاونت وزارت بازرگاني و پيشه و هنر ارتقاء يافت.

قوام‌السلطنه براي سامان دادن به وضعيت اقتصادي از سايشاني و براي مقابله با تبليغات شوراي متحده كارگري، شوراي عالي اقتصاد و شوراي عالي كار را تشكيل داد كه احمد آرامش در هر دو شورا عضايشانت داشت.

پس از تشكيل حزب دمكرات ايران توسط قوام‌السلطنه در تير ماه 1325، آرامش در دو كميسيون مالي و تشكيلات اون فعال شد.


در تير ماه 1325 اعتصاب كارگري بزرگي در جنوب كشور توسط كارگران شركت نفت انگليس و ايران شكل گرفت كه قوام هيئتي را براي مذاكره با كارگران روانة جنوب كرد.

احمد آرامش نيز يكي از اعضاي هيئت بود.

با رايشان كار آمدن دولت ائتلافي قوام و حزب توده ايرج اسكندري به وزارت پيشه و هنر منصوب شد و اولين اقدام ايشان بركناري آرامش از معاونت اين وزارتخانه به دليل صدور جواز فروش كالاهايي چون برنج، گندم و جو بود.

منافع فروش اين جوازها به حزب دمكرات منتقل مي‌شد.

آرامش در حزب دمكرات تا مقام معاونت حزب ارتقاء يافت و مسئوليت شاخه جوانان حزب نيز برعهدة او گذاشته شد و سردبيري دو روزنامه حزب به نام ديپلمات و بهرام را نيز عهده‌دار بود.

آرامش با فروپاشي حزب دمكرات و بركناري قوام تا مدتي خانه‌نشين بود و به مقاله‌نايشانسي در نشريات مي‌پرداخت و اقدام ديگر ايشان انتشار يادداشتهاي قوام‌السلطنه در مجله خواندنيها پس از مرگ قوام بود.



آرامش پس از كودتاي 28 مرداد در سال 1333 از سايشان مجلسين به عضايشانت در هيئت نظارت ساوقت برنامه درآمد و از همان وقت با حضور كارشناسان خارجي مخالفت خود را فراخوان كرد.

در سال 1334 گروه ترقي‌خواهان را بنا نهاد و اين گروه به مناسبتهاي مختلف اعلاميه صادر مي‌كرد و با حضور بيگانگان در كشور فراخوان مخالفت مي‌كرد.

آرامش همچنان به روزنامه‌نگاري ادامه مي‌داد و مواضع خود را در مقالاتي چون “در چهارراه خاورميانه“ كه در شهرستان تهران مصور منتشر مي‌شد ابراز مي‌كرد.

او در دورة نخست‌وزيري برادر همسرش، مهندس جعفر شريف امامي به سرپرستي ساوقت برنامه منصوب شد و در جلسة مجلس شوراي ملي، سرپرست سابق ساوقت برنامه، ابتهاج را به علت تخلفات متعدد محكوم كرد.

مدت انتصاب ايشان در اين پست چندان طولاني نبود و در ارديبهشت 1340 با هستعفاي دولت شريف‌امامي او نيز بركنار شد و از اون پس به صورت مخالف جدي حكومت شاه درآمد و با صدور اعلاميه‌ها و بيانيه‌ها مخالفتهاي خود را اظهار كرد تا سرانجام در سال 1344 به مدت 6 سال محبوس شد و سرانجام پس از تحمل شدايد فراوان در سال 1350 از زندان آزاد شد.

آرامش سرانجام در سال 1352 به دست شرایط ساوقت امنيت در پارك لاله (فرح) ترور شد و به قتل رسيد.


14:

برادر مهريار باز هم خسته نباشيد.

دلگرم و هستوار باشيد و ممنون از بابت اين همه اطلاعات مفيد و خواندني.


15:

مرسی ابجی جون

16:

غلام عباس آرام در سال 1282ش در يزد متولد شد.

پدر ايشان عليرضا چاي?فروش از مبلغان بهائي بود كه در درگيري بين مسلمانان و بهاييان در شهر نيريز دستگير و كشته شد.

آرام تحصيلات ابتدايي خود را در مكتبخانه?هاي يزد به پايان رساند، براي ادامه تحصيل مدرسه مبلغان انگليسي در يزد را برگزيد و سپس راهي اصفهان شد.


آرام، از اصفهان به هندوستان رفت تا به تحصيل دانشگاهي بپردازد ولي پس از مدتي اقامت در بمبئي، به كلكته رفت و در تجارتخانة اصفهاني به كار منشيگري مشغول شد، از سايشاني نيز با روزنامة حبل?المتين و مؤيدالاسلام به همكاري پرداخت.

آرام به تحصيل در كالج لامارتي نيز مشغول شد و پس از به پايان بردن اين دوره به دانشگاه كلكته راه يافت


او در سال 1302 از سايشان سركنسول ايران در كلكته، ميرزاتقي خان معززالدوله به منشيگري سفارت منصوب شد و پس از چندي به مترجمي سركنسولگري ايران در دهلي ارتقاء يافت.

در سال 1314ش از سايشان وزارت امور خارجه به شهرستان تهران فراخوانده شد و به عنوان مترجم انگليسي در اين وزارتخانه هستخدام گشت.
در سال 1315 در دورة سفارت علي سهيلي در لندن، آرام به عنوان وابسته سفارت منصوب شد و 2 سال بعد به دبير سومي سفارت ايران در لندن ارتقاء يافت.

او در سال 1321 به ايران بازگشت و سه سال بعد به دبير اولي سفارت ايران در واشنگتن منصوب شد و در سال 1328 نيز به رايزني سفارت ارتقاء يافت.

آرام در سال 1330 به شهرستان تهران فراخوانده شد و به سمتهايي چون بازرسي وزارتخانه، رياست ادارة چهارم سياسي (امور مربوط به امريكا) منصوب شد.

در دورة نخست?وزيري دكترمصدق شواهدي دال بر ارتباط ايشان با عناصر مخالف دولت و اصل و نسب پاكستاني ايشان ارائه شد و دكتر مصدق از وزير خارجة خود نواب خواست تا آرام را به وزارتخانة ديگري منتقل كند و آرام از پست خود بركنار شد.

ولي مدتي طول نكشيد كه مجدداً به كار دعوت شد.


عباس آرام در بهمن 1331 به رايزني سفارت ايران در بغداد مامور شد و مرداد 1332 به رايزني سفارت ايراني در واشنگتن رفت و پس از كودتا به مدت سه سال وزيرمختار ايران در واشنگتن بود او در 1336 به سفارت ايران در تايپه و ژاپن منصوب گشت.

و در سال 1338 از سايشان دكتر اقبال نخست?وزير، به شهرستان تهران فراخوانده شد تا به وزارت امور خارجه منصوب گردد.

در دولت شريف?امامي، آرام به سفارت ايران در عراق منصوب شد و دورة سفارت ايشان مذاكراتي براي حل اختلافات مرزي بين دو كشور صورت گرفت.





رجال ایران

آرام در دولت دكتر علي اميني و اسدالله علم نيز به وزارت خارجه منصوب شد.

در جريان قيام 15 خرداد او تنها كسي بود كه از سايشان علم فراخوانده شد و مدتي طولاني اين دو در پشت درهاي بسته با يكديگر در جستجايشان راه?حلي بودند.

او از موافقان حكومت نظامي براي سركوب قيام 15 خرداد بود.

او در مقام وزير امور خارجه مجبور به پاسخگايشاني اعتراضات علماي وقت درخصوص دستگيري و تبعيد امام خميني شد و خطاب به آيت?الله سيدمحسن حكيم، مرجع تقليد وقت نوشت :


چون به قراري معلوم اطلاعات بي?پايه راجع به وضع علماي فراخوان در ايران به عرض عالي رسيده كه ممكن هست موجب نگراني شده باشد بدين وسيله مؤكداً خاطر محترم را مطمئن مي?سازد كه اولاً علماي فراخوان و طلاب در ايران در كمال احترام و آسايش بسر مي?برند و ثانياً جز دو سه نفر كه به علت قيام عليه امنيت ملي و مصالح عمومي هنوز در بازداشت هستند و عطوفت و مراحم ملوكانه شامل حال اونان هم مي?باشد، بقيه آزاد و آسوده?اند.





آرام در دولت حسنعلي منصور نيز به وزارت خارجه منصوب شد و پس از اون تا سال 1346 در دولت هايشاندا نيز در همين پست فعال بود.

پس از بركناري از وزارت خارجه، به سفارت ايران در لندن اعزام شد و پنج سال در اين پست باقي ماند و از سال 1350 تا 1353 به سفارت ايران در چين منصوب گشت.

پس از بازگشت به تهران، حكم بازنشستگي ايشان صادر شده و در سال 1355 از سايشان شاه به عنوان سناتور انتصابي شهرستان تهران انتخاب شد.

او در سال 1363 در شهرستان تهران فوت كرد.

غلامعباس آرام از رجال انگلوفيل بود.

انتصاب او به وزارت امور خارجه در پنج دورة متوالي با توجه به اونكه تحصيلات مناسبي نداشت و در ضمن از مزاياي انتسابهاي خانوادگي در اين وزارتخانه نيز بي?بهره بود تاييدي بر وابستگي ايشان به هستعمار خارجي بود.

او از فراماسونرهاي لژ ستاره سحر و كيوان بود.




رجال ایران

17:

حسين علاء (معين‌الوزاره) در سال 1260ش در شهرستان تهران متولد شد ايشان فرزند محمدعلي خان علاءالسلطنه (پرنس) و هما خانم عظمه‌الدوله دختر مجدالملك سينكي بود.

علاء تحصيلات ابتدايي و متوسطه خود را در لندن به اتمام رسانيد، و چون پدرش علاءالسلطنه وزيرمختار ايران در لندن بود.

او را از 17 سالگي به عنوان آتاشه سفارت ايران هستخدام كرد.

ايشان پس از مدتي نايب سوم و نايب دوم سفارت شد.

علاء هموقت با كار در سفارت در رشته حقوق دانشگاه لندن نيز تحصيل مي‌كرد.


پس از مشروطيت علاءالسلطنه، وزير خارجه، فرزند خود ميرزاحسين خان را به سمت رئيس كابينه وزارت خارجه منصوب كرد.

ايشان به مدت 10 سال در اين سمت باقي بود تا 27 دي ماه 1296 كه مستوفي‌الممالك به صدارت رسيد و ميرزاحسين خان معين‌الوزاره را به وزارت فوائد عامه منصوب كرد.

او در كابينه صمصام‌السلطنه نيز داراي همين عنوان بود.


رجال ایران

در پاييز 1297 ميرزاحسين خان به همراه هيئت اعزامي ايران كه متشكل از وزير خارجه، رئيس ديوان عالي تميز و...

بود براي كنگره صلح ورساي به اروپا رفت.

پس از بازگشت، وزيرمختار ايران در اسپانيا و سپس وزيرمختار ايران در امريكا شد.

پس از بازگشت از امريكا در انتخابات دوره پنجم مجلس شوراي ملي شركت كرد و به عنوان نماينده شهرستان تهران وارد مجلس شد.

در اين دوره ايشان به همراه سيدحسن مدرس، تقي‌زاده و دكتر مصدق ماده واحده مربوط به خلع احمدشاه از سلطنت و واگذاري حكومت موقت به رضا پهلايشان را قبول نكرد و به اون رأي منفي داد.

پس از اتمام دوره نمايندگي مجلس شورا در سال 1306 در كابينه مستوفي به وزارت فوائد عامه و تجارت منصوب شد و پس از مدتي از وزارت بركنار و به سفارت ايران در پاريس مأمور شد.

حسين علاء طي سالهاي 1312 تا 1329 عهده‌دار مشاغل زير بود:


رياست اداره نظارت بر شركتها، رياست اداره كل تجارت، وزير تجارت در كابينه محمود جم، رياست بانك ملي ايران، وزير دربار، از نمايندگان ايران در شوراي امنيت، وزير خارجه در كابينه منصورالملك، همينطور ايشان چندين دوره نماينده ايران در جامعه اتفاق ملل بوده هست.

رجال ایران

پس از ترور رزم‌آرا در نيمه اسفند 1329 مجلس شوراي ملي به نخست‌وزيري علاء ابراز تمايل كرد و علاء مأمور تشكيل كابينه شد ولي به علت ضعف در حل بحران نفت در ارديبهشت ماه هستعفا داد و مجدداً به وزارت دربار بازگشت.

ايشان مجدداً در دي ماه 1334 به فرمان شاه به نخست‌وزيري رسيد و پس از تشكيل كابينه بلافاصله براي معالجه رهسپار اروپا و عبدالله انتظام نايب نخست‌وزير شد.


آبان ماه 1334 به مناسبت درگذشت سيدمصطفي كاشاني مجلس ختمي در مسجد سلطاني بربرنامه بود كه حسين علاء نيز در اون شركت داشت و در همان وقت مورد سوءقصد برنامه گرفت.

ضارب ايشان مظفر ذوالقدر از اعضاي جمعيت فدائيان اسلام بود، و به علت گير كردن گلوله، با اسلحه به سر علاء ‌زده كه مختصر خونريزي و جراحت مي‌كند.


در دوران نخست‌وزيري او پيمان بغداد منعقد شد.

حسين علاء در خرداد 1335 از نخست‌وزيري هستعفا كرد كه مورد موافقت برنامه نگرفت و مجدد تشكيل كابينه داد و بالاخره در فروردين 1335 از نخست‌وزيري


استعفا كرد و دوباره به وزارت دربار تعيين شد تا سال 1342 كه به عنوان سناتور انتصابي از شيراز به مجلس راه يافت و يك سال بعد در سن 82 سالگي در شهرستان تهران درگذشت.

همسر ايشان فاطمه قراگزلو دختر ناصرالملك، نايب‌السلطنه احمدشاه بود.

18:

اميراسدالله علم فرزند محمدابراهيم خان علم (شوكت‌الملك) امير قائنات در 1298ش در بيرجند متولد شد.

تحصيلات خود را در بيرجند و شهرستان تهران انجام داد و از دانشكده كشاورزي كرج فارغ‌التحصيل شد.

علم پس از فوت پدر حكمران سيستان و بلوچستان شد.

او در دولت محمد ساعد به وزارت كشور رسيد و در ترميم همين كابينه به وزارت كشاورزي منصوب شد.

علم در دولت رجبعلي منصور نيز همان سمت را داشت و در دولت رزم‌آرا به وزارت كار منصوب شد.


در جريان كودتاي 28 مرداد 1332 علم نقش فعالي ايفا كرد و پس از كودتا نيز به فرموده ارتشبد فردوست «سهم پايه ي در بركناري سپهبد زاهدي از مسند نخست‌وزيري داشت».

او با رايشان كار آمدن حسين علاء به وزارت كشور رسيد و در 1336 به عنوان دبيركل حزب امت انتخاب شد و تا مهر 1339 در اين حزب بود و يك سال بعد به مديرعاملي بنياد پهلايشان منصوب شد.

او از 28 تير 1341 تا 17 اسفند 1342 نخست‌وزير بود.


مهمترين وقايع دوران نخست‌وزيري او تصايشانب طرح لايحه انجمن ايالتي و ولايتي، اعتراض روحانيون و لغو اين لايحه، رفراندوم ششم بهمن و همينطور سركوب قيام پانزدهم خرداد 1342 و تبعيد امام خميني بود.

علاوه بر وقايع فوق انتخابات دوره بيست و يكم مجلس شوراي ملي و دوره چهارم مجلس سنا را پس از دو سال فترت انجام داد.

اسدالله علم پس از هستعفا از نخست‌وزيري، رياست دانشگاه پهلايشان شيراز را برعهده گرفت و در آبان 1345 به وزارت دربار منصوب شد.

تاجگذاري محمدرضا پهلايشان و جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي در دوران وزارت دربار او انجام شد.


علم به علت بيماري سرطان خون و ترك كشور جهت معالجه از سايشان شاه كنار گذاشته شد و به جاي او اميرعباس هايشاندا به وزارت دربار منصوب شد.

علم در 25 فروردين 1357 درگذشت.

او از دوستان بسيار نزديك و محرم اسرار محمدرضا پهلايشان بود كه از خود يادداشتهاي محرمانه‌اي به جا گذاشته هست.

اين يادداشتها به عنوان گزارشي دقيق از وضعيت دربار پهلايشان و شخص شاه اعتبار زيادي دارد.




رجال ایران
استقبال سيد حسن تقي زاده از شاه و فرح پهلايشان،تقيزاده،علم،سيد جعفر بهبها نيان



19:

سرلشكر حسن پاكروان فرزند فتح‌الله در سال 1290ش در شهرستان تهران متولد شد و پس از پايان تحصيلات متوسطه براي فراگيري فنون نظامي به فرانسه رفت و از دانشكده افسري پواتيه و فونتن بلو فارغ‌التحصيل شد.

در 1312 به ايران بازگشت و تا سال 1320 به تدريس در دانشگاه افسري مشغول بود.

پس از شهريور 1320 تا 1328 به فرماندهي پادگان بوشهر و به سمت افسري انتظامات بنادر جنوب منصوب شد.

سپس در 1338 به وابستگي نظامي ايران در پاكستان مأمور شد و در 1330 به ايران بازگشت.

او از 1330 تا 1333 رياست ركن دوم ستاد ارتش را برعهده داشت و سپس در 1334 با درجه سرتيپي به عنوان وابسته نظامي به هند رفت.

پاكروان در 1334 فرماندهي مرزباني كل كشور را به عهده گرفت و پس از تأسيس ساوقت امنيت و اطلاعات كشور (ساواك) در 1335 به رياست سپهبد بختيار، به معاونت ايشان منصوب شد.

از 1339 تا 1343 رياست ساواك را برعهده گرفت.



از حوادث دوره رياست ايشان بر ساواك سركوب قيام 15 خرداد و دستگيري امام خميني بود، پس از اونكه نيروهاي مذهبي به حكومت فشار وارد كردند پاكروان به ديدار امام خميني در پادگان عشرت‌آباد شتافت و دستور آزادي ايشان را صادر كرد.

در آبان 1343 پس از سخنراني شديداللحن امام در قم عليه كاپيتولاسيون، سرلشكر پاكروان مأمور تبعيد امام به تركيه شد.

پس از ترور منصور و رايشان كار آمدن دولت اميرعباس هايشاندا، پاكروان از رياست ساواك بركنار و به وزارت اطلاعات منصوب شد.

او اين سمت را تا 1345 حفظ كرد، اين آخرين پست اطلاعاتي ايشان بود.

از 1345 تا 1348 سفير ايران در پاكستان و از 1348 تا 1352 سفير ايران در فرانسه بود.





رجال ایران
4392- 115 ـ محمدرضا پهلايشان، اردشير زاهدي، حسن پاكروان، فريدون موثقي

پس از بازگشت از 1352 تا 1356 به بازرسي شاهنشاهي منصوب شد و از 1356 تا بهمن 1357 مشاور و سرپرست امور مالي وزارت دربار بود.

پس از پيروزي انقلاب در ايران ماند، سپس دستگير، محاكمه و در فروردين 1358 اعدام شد.




رجال ایران
168-114 پ ـ اميرعباس هايشاندا، حسن پاكروان


20:

سپهبد نادر باتمانقليچ در سال 1282 متولد شد، تحصيلات نظامي خود را در دانشكده افسري شهرستان تهران به پايان برد و براي ادامة تحصيل راهي سوئيس شد.

با بازگشت به كشور در ارتش به مناصبي چون فرماندهي تيپ اردبيل، رياست باربري تسليحات ارتش و رياست تربيت بدني دست يافت. باتمانقليچ از جمله افسراني بود كه با هستبرنامه متفقين در ايران پس از شهريور 1320 به علت گرايشات آلماني دستگير و مدتي در اراك بازداشت شد


.

باتمانقليچ در سال 1332 با درجه سرلشكري به مخالفان دولت دكتر مصدق پيوست و بنابه توصيه سرهنگ اخايشان به سرهنگ فرزانگان، گرداننده اصلي نظاميان با ايشان مرتبط شد.

گرچه اخايشان در عين حال باتمانقليچ را فاقد شهامت كافي معرفي كرد اما نگراني ايشان از قدرت گرفتن حزب توده يكي از عواملي بود كه باعث پيوستن ايشان به اين گروه شد.

سرهنگ اخايشان در ديدار با سرهنگ كارول امريكايي از باتمانقليچ حمايت كرد و در ملاقات اخايشان با زاهدي برنامه بر اين شد كه باتمانقليچ رياست ستاد ارتش را برعهده گيرد.

پس از تثبيت نقش ايشان در عمليات كودتا، او در جلسات كودتاگران شركت كرد و حتي يكي از اين جلسات در باغ ايشان در كرج انجام شد.


رجال ایران

پس از اونكه نصيري حكم نخست‌وزيري زاهدي را به ايشان داد، باتمانقليچ از سايشان نخست‌وزير جديد به رياست ستاد ارتش منصوب شد و به همراه مصطفي مقدم در نيمه شب 24 مرداد راهي ستاد ارتش شدند تا حكم عزل سرلشكر رياحي را به ايشان ابلاغ كنند و باتمانقليچ در ستاد ارتش مستقر شود.

اونان در ميان راه بودند كه متوجه شكست كودتا شدند.

از ميانه راه بازگشته و به زاهدي خبر شكست را دادند.

باتمانقليچ كه
وحشت‌زده بود با زاهدي به منزل سرهنگ فرزانگان رفت و پس از مدتي با اردشير زاهدي به منزل خود رفت.

او در صبح روز 25 مرداد دستگير و به دژبان مركز منتقل شد و در عين حال هر گونه خيانت عليه دكتر مصدق را رد كرد.


پس از اجراي موفقيت‌آميز كودتاي 28 مرداد باتمانقليچ در ظهر همان روز از زندان دژبان آزاد شد و به ساختمان ستاد ارتش رفت.

او تا سال 1334 رياست ستاد ارتش را برعهده داشت و از اون پس به سفارتهاي مختلف منصوب شد.

در دولت دكتر اقبال نيز مدتي وزارت كشور را عهده‌دار بود.

او با درجه سپهبدي بازنشسته شد و آخرين سمتش هستانداري خراسان و نيابت توليت آستان قدس بود.

پس از انقلاب به امريكا
رفت و در سال 1370 درگذشت.

21:

مرسي مهيار

22:

تيمسار سپهبد اسكندر آزموده




رجال ایران
ارتشبد بهرام آريانا در حال مذاكره با دو تن از معاونين خود : از راست بهرام آريانا - حسن رستگار نامدار(سرتيپ) - اسكندر آزموده (معاون فرمانده نيرايشان زميني )
تيمسار سپهبد اسكندر آزموده در سال 1290ش در شهرستان تهران متولد شد.

او نيز مانند برادر بزرگ خود اميرحسين آزموده به نظامي?گري پرداخت و از دانشكدة افسري شهرستان تهران فارغ
?التحصيل شد، سپس براي ادامة تحصيل راهي اروپا و امريكا شد و دورة تاكتيك نظامي را طي كرد.

اسكندر آزموده در ارتش به مقامات زيادي دست يافت كه عبارتند از معاونت فرماندهي كل ارتش، معاونت آتاشه نظامي ايران در ********ستان، فرماندهي ارتش در فارس و آذربايجان، رياست ادارة تداركات ارتش، قائم
?مقام فرمانده نيرايشان زميني ارتش شاهنشاهي.

اما اونچه در دوران نظامي?گري ايشان شاخص هست اقدامات او در دوران كودتاي نافرجام 25 مرداد و كودتاي موفق 28 مرداد 1332 عليه دولت دكتر مصدق مي?باشد.

سرهنگ دوم اسكندر آزموده، از جمله افسراني بود كه با ماموران
MI6 و سيا در ارتباط بود و فرماندهي بخشي از عمليات عليه حكومت دكتر مصدق را عهده?دار بود، نامبرده فرمانده جنگ پهلايشان و مسئول اشغال مركز تلفن بازار و جنوب شهر و مركز اكباتان بود.

او در روز 24 مرداد 1332 ماموريت خود را اجرا كرد ولي با آگاهي از شكست طرح كودتا، مجدداً مركز تلفني بازار را راه?
اندازي كرد تا خطري متوجه هنگ او نباشد.

با شكست كودتا افسران زيادي دستگير شدند كه سرهنگ دوم اسكندر آزموده نيز ازجملة اين افسران بود.




رجال ایران



سرلشكراسكندر آزموده آجودان محمدرضا پهلايشان



رجال ایران
ستوان دوم اسكندر آزموده در سال 1318







پس از اجراي موفقيت?آميز كودتاي 28 مرداد 1332 توسط شرایط سيا و MI6 اين افسران آزاد شدند و در روز ورود محمدرضا پهلايشان به كشور، افسران عامل به كودتاي 28 مرداد همگي ترفيع درجه يافتند، اسكندر آزموده نيز به درجه سرهنگ تمامي ارتقا يافت و در ضمن مدال درجة يك رستاخيز را دريافت كرد، سپس به فرماندهي تيپ و پادگان عشرت ?آباد منصوب شد.

اسكندر آزموده پس از اونكه تا درجة سپهبدي ارتقا يافت بازنشسته شد و در سال 1347 توسط جمشيد آموزگار وزير دارايي دولت هايشاندا، كه خايشانشاوند نزديك او بود به معاونت وزارت دارايي و سرپرستي كل گمرك تعيين شد.

سپهبد آزموده تا سال 1353 در اين پست ابقا بود تا اينكه در اين سال بار ديگر خايشانشاوندش جمشيد آموزگار وزيركشور، او را به هستانداري آذربايجان شرقي تعيين كرد.


با آغاز انقلاب اسلامي، در 29 بهمن 1356 تظاهرات عظيمي در مخالفت با رژيم پهلايشان و يادبود چهلمين روز شهادت شهداي قم در تبريز انجام شد كه اين تظاهرات با كشتار امت پايان يافت.

مسئول مستقيم واقعة تبريز از سايشان ستاد بزرگ ارتشتاران سپهبد اسكندر آزموده، هستاندار وقت شناخته شد.

به همين علت براي خاموش كردن شعله?
هاي نارضايتي و آرام كردن امت تبريز 30 بهمن 1356 آزموده از سمت خود بركنار و به شهرستان تهران احضار شد.

او پس از مدتي كو?ال درجة يك رستاخيز را دريافت كرد، سپس به فرماندهي تيپ و پادگان عشرت ?آباد منصوب شد.

اسكندر آزموده پس از اونكه تا درجة سپهبدي ارتقا يافت بازنشسته شد و در سال 1347 توسط جمشيد آموزگار وزير دارايي دولت هايشاندا، كه خايشانشاوند نزديك او بود به معاونت وزارت دارايي و سرپرستي كل گمرك تعيين شد.

سپهبد آزموده تا سال 1353 در اين پست ابقا بود تا اينكه در اين سال بار ديگر خايشانشاوندش جمشيد آموزگار وزيركشور، او را به هستانداري آذربايجان شرقي تعيين كرد.


با آغاز انقلاب اسلامي، در 29 بهمن 1356 تظاهرات عظيمي در مخالفت با رژيم پهلايشان و يادبود چهلمين روز شهادت شهداي قم در تبريز انجام شد كه اين تظاهرات با كشتار امت پايان يافت.

مسئول مستقيم واقعة تبريز از سايشان ستاد بزرگ ارتشتاران سپهبد اسكندر آزموده، هستاندار وقت شناخته شد.

به همين علت براي خاموش كردن شعله?
هاي نارضايتي و آرام كردن امت تبريز 30 بهمن 1356 آزموده از سمت خود بركنار و به شهرستان تهران احضار شد.

او پس از مدتي كوتاه بدون سر و صدا موفق به خروج از كشور و راهي ********ستان شد.


از سپهبد اسكندر آزموده بيست و چهار برگ سند و 63 قطعه عكس در مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر موجود مي?باشد كه اكثر اين اسناد مربوط به مكاتبات نظامي مي?باشد.

23:

جهانگير آموزگار



رجال ایران جهانگير آ‚وزگار فرزند نخست حبيب?الله آموزگار در سال 1298ش در شهرستان تهران متولد شد.

او پس از پايان تحصيل در رشته اقتصاد در دانشگاه تهران، مدتي كوتاه به هستخدام شهرداري شهرستان تهران درآمد و سپس به وزارت دارايي منتقل شد.

پس از چندي با توجه به شيفتگي پدرش به ايالات متحده امريكا براي ادامه تحصيل راهي اون ديار شد و مدرك فوق?ليسانس و دكتراي خود را در رشته اقتصاد از دانشگاه كاليفرنيا دريافت كرد.




او در سال 1335 به ايران بازگشت و به عنوان مشاور اقتصادي ساوقت برنامه و بودجه مشغول به كار شد و در سال 1340 مشاور شوراي پول و اعتبار شد.

از ديگر مشاغلي كه در اين سال به اون دست يافت عضايشانت در شوراي عالي اقتصاد، عضايشانت در هيئت مديره بانك ملي ايران، رياست هيئت مديره شركت بازرگاني خارجي و رياست هيئت مديره شوراي عالي شركت ملي نفت ايران (1341) بود.

در همين دوران به همراه برادر خود جمشيد آموزگار باشگاه امرسون را تشكيل دادند كه هدف اون بررسي سياست?هاي عمراني در ايران بود.


رجال ایران

رجال ایران


جهانگير آموزگار كه به سياست?هاي امريكا در ايران مايل بود، در تير ماه 1340 از سايشان دكتر علي اميني نخست?وزير، ابتدا به وزارت بازرگاني و پس از چندي به وزارت دارايي منصوب شد.

پس از بركناري دكتر اميني، جهانگير آموزگار به عنوان وزيرمختار امور اقتصادي ايران در سال 1342 راهي امريكا شد و پس از چندي به سفير اقتصادي ايران در امريكا تبديل شد.

او هيچگاه به ايران بازنگشت و در حال حاضر نيز در امريكا اقامت دارد.

پس از انقلاب مدتي به همكاري با بانك جهاني پرداخت و تاليفاتي چند در زمينه اقتصاد به زبان ********يسي دارد.

جهانگير آموزگار در كتابي تحت عنوان فراز و فرود دودمان پهلايشان به بررسي علل سقوط اين سلسله از ديدگاه خود پرداخته و اين كتاب به فارسي نيز ترجمه شده هست.

از جهانگير آموزگار 116 برگ سند درخصوص امور اقتصادي و 6 قطعه عكس در مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران موجود هست.

24:

رجال ایران

25:

شاه عباس بزرگ یا شاه عباس اولنامدارترین شهریار دوران صفوی – و حتی پس از اسلام – فرزند سلطان محمد خدابنده و پنجمین شاه از دودمان صفوی بر ایران به مدت بیش از ۴۲ سال با اقتدار آمیخته با هستبداد شهریاری نمود.

در کودکی به عباس میرزا معروف بود و والی هرات بود؛ شاه اسماعیل دوم صفوی که مردی خشن و نا نجیب بود؛ همانند دیگر برادر زادگان و برادران فرمان قتل او و پدرش ( سلطان محمد خدابنده ) را صادر کرده بود ولی این امر وقتی که شاه اسماعیل دوم به قتل رسید کان لم یکن باقی ماند.

سپس وی به یاری علیقلی خان شاملو در خراسان تاج گذاری کرد و حکومت خراسان در وقت شهریاری پدرش در دست وی بود تا اونکه مرشد قلی خان هستاجلو با غلبه بر علیقلی و با مساعدت های خویش؛ قزوین را فتح نمود و در اون شهر عباس میرزا در سن ۱۸ سالگی به تخت سلطنت ایران نشست و پدر او را خلع نمودند و به زندان روانه ساختند.

شاه عباس همانند بسیاری از شاهان در ابتدای کار ۱۸ نفر از سران قزلباش را به بهانه خونخواهی کشت و پس از اون مرشد فلی خان را نیز به همین سرنوشت دچار ساخت.


ترکان عثمانی که با هستفاده از آشفتگی پس از شاه اسماعیل به خاک ایران دست اندازی نمودند و نواحی ارزروم؛ عراق عرب؛ کردستان؛ ارمنستان؛ گرجستان؛ بخش هایی از آذربایجان و حتی لرستان را تحت سیطره خویش در آوردند؛ به مصلحت شاه عباس در اون هنگام؛ ایران شرایط اونها را پذیرفت.

سپس شاه عباس صفوی با هستفاده از موقعيت پیش آمده اوضاع آشفته ایران را سر و سامان داد.

در سال ۱۰۰۰ هجری قمری پایتخت را به اصفهان منتقل کرد و ولایلت شرقی را نظم و آرامش داد و در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در قزوین با اونتونی و رابرت شرلی مواجه گشت و از وجود اونان برای تجهیز و ایجاد نظم قشون ایران هستفاده کرد و نیز توسط اون ها روابط ایران و ممالک اروپایی را با داشتن یک وجه مشترک و اون دشمنی با عثمانی گسترش داد.

در مقابل قزلباش ها گروهی از ترکان به نام «شاهسون» را به وجود آورد و با گسترش ایل اونها؛ سعی به تضعیف قزلباش ها نهاد.

برادران شرلی را به کمک الله وردی خان گماشت تا توپخانه و اسلحه خانه قدرتمند بسازند.
تا اونکه در سال ۱۰۰۷ به عثمانی تاختند و تبریز و ایروان و شکی را از اونها ستاندند

اقدامات شاه عباس در جهت آبادانی ایران
اصفهان

دشمنی ایران و عثمانی به نفع اصفهان تمام شد و اصفهان باید بسیار خوش وقت بوده باشد تا شاه عباس سبب خیر در اون شهر که قرن ها مورد توجه نبود؛ شد.

میدان نقش جهان، مسجد شاه، عالی قاپو، بخش هایی از عمارت چهل ستون، چهارباغ، پل های رود زاینده رود، کانال کشی آب های کوه کوهرنگ به سمت زاینده رود از آثار نیک اوست.

اگرچه نزدیک به نیم هزاره از وقت او گذشته هست ولی هنوز اصفهان به بناهای فرهنگی و هنر عصر صفوی می بالد چنانچه که امروزه « پایتخت فرهنگی دنیای اسلام » گشته هست.

مشهد مقدس

شاه عباس همانطور که بسیاری از جهانگردان و مورخین فراخوان نموده*اند فردی وطن پرست بود، برای همین و برای اونکه فرهنگ زیارت را در بین امت برنامه دهد، در سال ۱۰۰۹ پیاده عزم مشهد مقدس کرد و به دستور وی فقط ۹۹۹ کاروانسرا در اون سال و تعداد بسیار بیشتر در سال های پس از اون احداث گردید.

وی مشهد مقدس را به طور رسمی «شهر مقدس ایران» برنامه داد تا اونکه امت به زیارت امام هشتم شیعیان بروند و از رنج و مشقت های سفر حج و سخت گیری های حکام ولایات عثمانی دیگر خبری نباشد.
مازندران

دیگر سرزمین خوش وقت مازندران هست؛ زیرا شاه عباس همیشه به اینکه از طرف مادری مازندرانی بود افتخار می ورزید؛ مادر او از اهالی ساری - و یا به روایت برخی، از اهالی اشرف - بود.

بدین سان شاه عباس در سال ۱۰۳۲ شهر اشرف ( بهشهر امروزی ) را به وجود آورد و عمارت های کلاه فرنگی و بناهای زیبای عباسی را به وجود آورد و شاه که فردی گردشگر بود همیشه به اون جا برای شکار می رفت.

در سال ۱۰۳۳ نیز شهر فرح آباد را احداث کرد و اون را مرکز حکومت مازندران کرد - تا پیش از اون بارفروش ( بابل امروزی ) مرکز مازندران بود - و برای اون شهر کوشش بسیار نهاد - که بدبختانه اون شهر و ساری در هجوم روس های وحشی در دوران پطر کبیر در آتش خاکستر شد و ساری باری دیگر مرکز ایالت مازندران گشت- شاه عباس از جاجرم در خراسان تا دشت مغان در اردبیل شاهراهی ایجاد کرد تا به وسیله اون مازندران به رونق سابق بازگردد.

همچنین دیواری عظیم در نزدیکی بندر گز ایجاد کرد تا بوسیله اون مازندران از هجوم ترکمن ها در آرامش بسر برد؛ پیتر دلاواله در سفرنامه خویش از فرهنگ و تمدنی در مازندران وصف می*کند که تا به اون وقت در هیچ کجای دنیا نظیر اون را ندیده بود.


26:

سایر نواحی ایران

وی راه*ها را ایمن ساخت و همچنین برای تعمیر و احداث راه*های جدید همت گماشت؛ گرجی ها و ارامنه را که در جنگ گرجستان به اسارت گرفت اختیار داد تا آزادانه در فرح آباد زندگی نمايند و همچنین در کنار اصفهان زمین به اونها داد و اونها شهر جلفا را ساختند؛ بندر گمرو را در سال ۱۰۲۳ و جزیره هرمز را به سال ۱۰۳۱ از تصرف هلندی ها خارج ساخت.

اقدامات فرهنگی شاه عباس

او به شعر و نقاشی و موسیقی و معماری توجه داشت؛ و به علما و هنرمندان علاقه می ورزید.

ملاصدرا؛ میرداماد؛ میرفندرسکی؛ شیخ بهایی و ...

از فاضلان عهد وی بودند.

شاه عباس مردی دیندار بود و به ویژه به علی سخت ارادت میورزید.

گویند نسبت به رعایا و زیر دستان مهربان بود.

فرهنگ معماری هنوز نیز متاثر از اون دوره می*باشد.

اقدامات او در پیشبرد تجارت با دول اروپایی

شاه عباس با خردمندی رقابتی بین مملکت های اروپایی در سواحل خلیج فارس ایجاد کرد تا به وسیله اون دولت دیگر نتواند فرمانروای اونجا گردد و نیز به این وسیله بود که دست پرتغالی ها را از بندر عباس کوتاه کرد؛ نه فقط اونتونی شرلی را با حسینعلی بیک راهی اروپا کرد که هیچ نتیجه نداد و اونتونی شرلی به فیلیپ سوم پناه برد، بلکه سپس اون رابرت شرلی و سپس نقدعلی بیک را به نزد شاهان اروپا راهی کرد؛ همچنین او برخلاف اجداد خویش فقط با اهل تسنن دشمنی داشت ولی با مسیحیان و پیروان سایر ادیان با گرمی برخورد می کرد و اونها را در انتخاب اسلام آزاد می گذاشت و اگرچه بسیاری در وقت او اسلام آوردند دلیل بر اون نیست که با زور به این کار مبادرت می ورزید.
سختگیری های وی

شاه عباس اگر چه با امت و رعایا مهربان بود ولی اونچه که معلوم هست حکایت از اون دارد که فردی دقیق و سخت گیر - به ویژه در خانواده اش – بود.

پدر خویش را به زندان محبوس ساخت، دو برادرش را نابینا کرد، پسرش را به ظن اونکه علیه وی شورش کند کشت، دو پسر کوچکش را نابینا کرد و پسر دوم او نیز در وقت حیات وی مرد.

گویند در جنگ گرجستان، گرجی ها را قتل عام کرد، و بیست هزار خانوار گرجی را به اسارت گرفت و در ظرف ۲۰ روز هفتاد هزار تن از اونان را کشت.

شاه عباس یک دسته جلاد خام خوار داشت که به فرمان شاه مقصرین را زنده می خوردند.


27:

شرح حالی از وقته و زندگی خواجه نصیرالدین طوسیشهرستان تهران – ایسکانیوز: پنجم اسفند ماه ، روز بزرگداشت حکیم بزرگ ایرانی، خواجه نصیرالدین طوسی هست، این حکیم ازدوران جوانی در علوم ریاضی، نجوم و حکمت سرآمد وقته خود بود تا اینکه از تأثیرگذارترین دانشمندان ایرانی شد.رجال ایرانسرزمین طوس ناحیه‌ ای از خراسان بزرگ هست که خاستگاه دانشورانی بزرگ و تاریخ ساز بوده هست.

فرموده می شود وقتی «شیخ وجیه الدین محمد بن حسن» که از بزرگان و دانشوران قم بوده و در روستای «جهرود» از توابع قم زندگی می کرد به همراه خانواده و به شوق زیارت امام هشتم شیعیان به مشهد مقدس عازم شد و پس از زیارت، در هنگام بازگشت به علت بیماری همسرش در یکی از محله ‌های شهر طوس مسکن گزید.

او پس از چندی به درخواست اهالی محل علاوه بر اقامه نماز جماعت در مسجد، به تدریس در مدرسه علمیه مشغول شد.

در صبحگاه یازدهم جمادی الاول سال 598 قمری درخشنده ‌ترین چهره حکمت و ریاضی در قرن هفتم پا به عرصه وجود نهاد.

پدر با تفأل به قراون کریم نوزاد را که سومین فرزند بود «محمد» نامید که بعدها کنیه ‌اش «ابوجعفر» شد و به القابی چون «نصرالدین»، «محقق طوسی»، «استاد البشر» و «خواجه» شهرت یافت.



زندگی او بر پایه دو هدف اخلاقی و علمی بنا نهاده شده بود.

او در بیشتر زمینه‌های دانش و فلسفه، تالیفات و رسالاتی از خود به یادگار گذاشته که بیشتر عربی هستند.

از معروفترین آثار او به پارسی، "پايه الاقتباس" و "اخلاق ناصری" را می‌توان یاد کرد.

وی در اخلاق ناصری رستگاری راستین انسان‌ها را در "سعادت نفسانی"، "سعادت بدنی" و "سعادت مدنی" می‌‌داند و این نکته نشان می‌دهد که خواجه در مسائل مربوط به بهداشت جسمانی و روانی هم کارشناس بوده هست.



خواجه نصیرالدین طوسی را دسته ای از دانشوران خاتم فلاسفه ای و گروهی او را عقل حادی عشر(یازدهم) نام نهاده اند.

علامه حلی که یکی از شاگردان خواجه نصیرالدین طوسی هست در باره هستادش چنین می نویسد: خواجه نصیرالدین طوسی افضل عصر ما بود واز علوم عقیله و نقلیه مصنفات بسیار داشت او اشراف کسانی هست که ما اونها را درک کرده ایم.

خدا نورانی کند ضریح او را.

در خدمت او الهیات، شفای ابن سینا و تذکره ای در هیات را که از تالیفات خود اون بزرگوار هست قرائت کردم.

پس او را اجل مختوم دریافت و خدای روح او را مقدس کناد .



قسمت اعظم 150 رساله و نامه های طوسی به زبان عربی نوشته شده هست.

وسعت معلومات و نفوذ او با ابن سینا قابل قیاس هست جز اون که ابن سینا پزشک بهتری بود و طوسی ریاضیدان برتری، از 5 کتابی که در زمینه منطق نوشته شده هست پايه الاقتباس از همه مهمتر هست در ریاضیات تحریرهایی بر آثار آوتولوکوس، آرستارخوس، اقلیدس، آپولونیوس، ارشمیدس، هوپسیکلس، تئودوسیوس منلائوس و بطلمیوس نوشت از جمله مهمترین آثار اصیل اصیل وی در حساب هندسه و مثلثات جوامع الحساب بالتخت و التراب، رساله الشافیه و اثر معروفش کتاب شکل القطاع هست که به نوشته های رگیومونتانوس اثر گذارده هست.



نصیرالدین وقتی پیش از سال 611 در مقال پیشروی مغولان به یکی از قلعه های ناصرالدین محتشم فرمانروای اسماعیلی پناه برد این کار به وی امکان داد که برخی از آثار مهم اخلاقی، منطقی، فلسفی و ریاضی خود از جمله مشهورترین کتابش اخلاق ناصری را به رشته تحریر درآورد وقتی که هولاکو به فرمانروایی اسماعیلیان در سال 635 پایان داد طوسی را در خدمت خود نگاه داشت و به او اجازه داد که رصدخانه بزرگی در مراغه ایجاد کند که شروع اون از سال 638 بود برای کمک به رصدخانه، علاوه بر کمکهای مالی دولت اوقاف سراسر کشور نیز در اختیار خواجه گذاره شده بود که از عشر«یک دهم» اون جهت امر ««رصدخانه و خرید وسایل و اسباب و آلات و کتب هستفاده می نمود در نزدیکی رصدخانه کتابخانه بزرگی ساخته شده بود که حدود 400000 جلد کتب نفیس جهت هستفاده دانشمندان و فضلا قرارداده بود که از بغداد و شام و بیروت و الجزیره بدست آورده بودند در جوار رصدخانه یک سرای عالی برای خواجه و جماعت منجمین ساخته بودند و مدرسه علمیه ای جهت هستفاده طلاب دانشجویان.

این کارها مدت 13 سال به طول انجامید تا اینکه ایلخان هولاکوی مغول در سال 663 درگذشت.

لیکن خواجه تا آخرین دقایق عمر خود اجازه نداد که خللی در کار اونجا رخ دهد و کوشش بسیار نمود که اون رصدخانه و کتابخانه از بین نرود.



در مورد تحصیل وی می توان فرمود که ایام کودکی و نوجوانی محمد در شهر طوس سپری شد.

وی در این ایام پس از مطالعهو نوشتن، قرائت قراون، قواعد زبان عربی و فارسی، معانی و بیان و حدیث را نزد پدر آموخت.

مادرش نیز وی را در مطالعهقراون و متون فارسی کمک می ‌کرد.

پس از اون به توصیه پدر، نزد دایی خود «نورالدین علی بن محمد شیعی» که از دانشمندان نامور در ریاضیات، حکمت و منطق بود، به فراگیری اون علوم پرداخت.

عطش علمی محمد در نزد دایی چندان برطرف نشد و بدین سبب با راهنمایی پدر در محضر «کمال الدین محمد حاسب» که از دانشوران نامی در ریاضیات بود، به تحصیل پرداخت اما هنوز چند ماهی نگذشته بود که هستاد قصد سفر کرد و آورده ‌اند که وی به پدر او چنین فرمود: من اونچه می‌دانستم به او (خواجه نصیر) آموختم و اکنون سؤالهایی می‌کند که گاه پاسخش را نمی‌دانم!

پس از چندی که اون نوجوان سعادتمند از فیض وجود هستاد بی ‌بهره شده بود دایی پدرش «نصیرالدین عبدالله بن حمزه» که تبحر ویژه ‌ای در علوم رجال، درایه و حدیث داشت، به طوس آمد و محمد که هر لحظه، عطش علمی ‌اش افزون می شد نزد او به کسب علوم پرداخت.

گرچه او موفق به فراگیری مطالب جدیدی از هستاد نشد، اما هوش و هستعداد وافرش شفرمودی و تعجب هستاد را برانگیخت به گونه‌ ای که به او توصیه کرد تا به منظور هستفاده‌ های علمی بیشتر به نیشابور مهاجرت کند.

او در شهر طوس و به دست هستادش « نصیر الدین عبدالله بن حمزه» پوشش مقدس عالمان دین را بر تن کرد و از اون به « نصیرالدین» ملقب شد .

سپس در محضر هستاد فریدالدین داماد نیشابوری از شاگردان امام فخر رازی کتاب «اشارات ابن سینا» را فرا گرفت.



پس از مباحثات علمی متعدد فرید الدین با خواجه، علاقه و هستعداد فوق العاده خواجه نسبت به دانش اندوزی نمایان شد و فریدالدین او را به یکی دیگر از شاگردان فخر رازی معرفی کرد و بدین ترتیب نصیرالدین طوسی توانست کتاب «قانون ابن سینا» را نزد «قطب الدین مصری شافعی» به خوبی بیاموزد.

وی علاوه بر کتابهای فوق از محضر عارف معروف اون دیار «عطار نیشابوری» (متوفی 627) نیز بهره ‌مند شد.



خواجه که در اون حال صاحب علوم ارزشمندی شده و همواره به دنبال کسب علوم و فنون بیشتر بود، پس از اون به ری شتافت و با دانشور بزرگی به نام برهان الدین محمد بن محمد بن علی الحمدانی قزوینی آشنا شد.

او سپس قصد سفر به اصفهان کرد اما در بین راه، پس از آشنایی با «میثم بن علی میثم بحرانی» به دعوت او و به منظور هستفاده از درس خواجه ابوالسعادات اسعد بن عبدالقادر بن اسعد اصفهانی به شهر قم رفت.

محقق طوسی پس از قم به اصفهان و از اونجا نیز به عراق رفت.



او علم «فقه» را از محضر «معین الدین سالم بن بدران مصری مازنی» ( از شاگردان ابن ادریس حلی و ابن زهره حلبی) فرا گرفت و در سال 619 قمری از هستاد خود اجازه نقل روایت دریافت کرد.

اون گونه که نوشته ‌اند خواجه مدت وقتی از «علامه حلی» فقه و علامه نیز در مقابل، درس حکمت نزد خواجه آموخته هست.

«کمال الدین موصلی» ساکن شهر موصل (عراق) از دیگر دانشمندانی بود که علم نجوم و ریاضی به خواجه آموخت و بدین ترتیب محقق طوسی دوران تحصیل را پشت سر نهاده، پس از سالها دوری از وطن و خانواده، قصد عزیمت به خراسان کرد.



فعالیتهای خواجه را بدین گونه می توان بیان کرد که:

اسماعیلیان فرقه ‌ای از شیعیان بودند که اسماعیل فرزند امام صادق (ع) را جانشین اون حضرت دانسته بر او توقف کردند.

این گروه پس از مدتها در سال 483 قمری به دست حسن صباح در ایران رونقی دوباره یافتند و پس از چندی، گرایشهای شدید سیاسی پیدا کرده، فعالیتهای خود را گسترش دادند.

قلعه الموت در حوالی قزوین پایتخت اونان بود و علاوه بر اون قلعه های متعدد و هستواری داشتند که جایگاه امنی برای مبارزان سیاسی به شمار می‌رفت و دستیابی بر اونها بسیار سخت بود.



خواجه نصیرالدین پس از چند ماه سکونت در قائن، به دعوت «ناصر الدین عبدالرحیم بن ابی منصور» که حاکم قلعه قهستان بود و نیز مردی فاضل و دوستدار فلاسفه بود، به همراه همسرش به قلعه اسماعیلیان دعوت شد و مدتی آزادانه و با احترام ویژه در اونجا زندگی کرد.

او در مدت اقامت خود کتاب «طهاره العراق» تألیف ابن مسکویه را به درخواست میزبانش به زبان عربی ترجمه کرد و نام اون را «اخلاق ناصری» گذاشت.

وی در همین ایام «رساله معینیه» در موضوع علم هیئت، به زبان فارسی نگاشت.

ناسازگاری اعتقادی خواجه با اسماعیلیان و نیز ظلم و ستم اونان نسبت به امت وی را بر اون داشت تا برای کمک گرفتن، نامه‌ ای به خلیفه عباسی در بغداد بنویسد.



در این میان حاکم قلعه از ماجرای نامه باخبر و به دستور او خواجه نصیر بازداشت و زندانی شد.پس از چندی خواجه به قلعه الموت منتقل شد ولی حاکم قلعه که از دانش محقق طوسی اطلاع پیدا کرده بود با او رفتاری مناسب در پیش گرفت.

نصیر الدین طوسی حدود 26 سال در قلعه ‌های اسماعیلیه به سر برد اما در این دوران لحظه‌ ای از تلاش علمی باز ننشست و کتابهای متعددی از جمله «شرح اشارات ابن سینا»، «تحریر اقلیدس»، «تولی و تبری» و « اخلاق ناصری» و چند کتاب و رساله دیگر را تألیف کرد.



از اونجا که وجود اسماعیلیان حاکمیت و قدرت سیاسی مغولان را به خطر می‌انداخت هلاکوخان در سال 651 قمری با اعزام لشکری به قهستان اونجا را فتح کرد.حاکم قلعه پس از مشورت با خواجه نصیر، علاوه بر تسلیم کامل قلعه، از مغولان اطاعت کرد و چندی پس از اون در سال 656 قمری تاج و تخت اسماعیلیان در ایران برچیده شد و بدین سان خواجه نصیر بزرگترین گام را در جلوگیری از جنگ و خونریزی و قتل عام امت برداشت، از این رو نزد خان مغول احترام و موقعیت ویژه ‌ای یافت.



خواجه که در اون ایام دارای مقام و صاحب نفوذ شده بود از موقعیت هستفاده کرد و خدمات بسیاری به فرهنگ اسلام و کشورهای مسلمان روا داشت که می توان به برخی از اونها مانند، انجام کارهای علمی و فرهنگی و نگارش کتابهای ارزشمند؛ جلوگیری از به آتش کشیدن کتابخانه بزرگ حسن صباح در قلعه الموت به دست مغولان؛ نجات جان دانشمندان و علمایی چون ابن ابی الحدید (شارح نهج البلاغه) و برادرش موفق الدوله و عطاءالملک جوینی که بی‌ رحمانه مورد غضب و خشم مغولان برنامه گرفته بودند؛ جذب و حل شدن قوم مغول در فرهنگ و تمدن اسلامی به دست خواجه، به گونه ‌ای که موجب شد مغولان به اسلام روی آورند؛ جلوگیری از تهاجم اونان به کشورهای مسلمان؛ تأسیس رصد خانه مراغه در سال 656 قمری با همکاری جمعی از دانشمندان؛ احداث و تجهیز کتابخانه بزرگ رصد خانه در مراغه اشاره کرد.



از جمله آثار ماندگار در دوران حیات ارزشمند این دانشمند گرانمایه که به رغم آشوب و حوادث مخاطره انگیز و فشارهای سیاسی، اجتماعی و نظامی اون عصر توانست حدود 190 کتاب و رساله علمی در موضوعات متفاوت به رشته تحریر درآورد می توان از تجرید العقاید، در موضوع کلام ؛ شرح اشارات ؛ فواعد العقاید، در موضوع اصول عقاید؛ اشکال الکرویه؛ تحریر اقلیدس؛ اخلاق ناصری؛ تحریر مجسطی؛ اوصاف الاشراف؛ پايه الاقتباس؛ اثبات الجواهر؛ اثبات اللوح المحفوظ؛ شرح اصول کافی؛ رساله ‌ای در کلیات طب؛ تجرید الهندسه نام برد.



خواجه نصیر هجدهم ذیقعده سال 673 قمری وفات یافت و حاصل زندگی او سه پسر: صدرالدین علی، فرزند بزرگ او که همواره در کنار پدر و همگام با او بود و در فلسفه، نجوم و ریاضی بهره کافی داشت.

دومین فرزند وی اصیل الدین حسن نیز اهل دانش و فضیلت بود و در وقت حیات اغلب به امور سیاسی مشغول بود.

فرزند کوچک خواجه فخر الدین محمد بود که ریاست امور اوقاف در کشورهای اسلامی را به عهده داشت.



به نقل ایسکانیوز، خواجه نصیرالدین طوسی ستاره درخشانی بود که در افق تاریک مغول درخشید و در هر شهری که پا گذارد اونجا را به نور حکمت و دانش و اخلاق روشن ساخت و در اون دوره تاریک وجود چنین دانشمندی مایه اعجاب واعجاز بود.



علامه حلی که یکی از شاگردان خواجه نصیر الدین طوسی هست درباره هستادش چنین می نویسد: خواجه نصیر الدین طوسی افضل عصر ما بود و از علوم عقلیه و نقلیه مصنفات بسیار داشت.

او اشرف کسانی هست که ما اونها را درک کرده ایم.

خدا نورانی کند ضریح او را/120


68 out of 100 based on 43 user ratings 1168 reviews