کارگردانان مطرح دنیا


کارگردانان مطرح دنیا



کارگردانان مطرح دنیا
زندگی و آثار کارگردانان مطرح دنیا



فیلم The Hobbit | هابـیت

1:

جیم جار موش
جیم جارموش در22 ژانویه سال 1953 در شهر آکرون ایالت آوهایوی آمریکا متولد شد.


۱۰ فیلمی که درباره المپیک ساخته شد + تصاویر
او اولین فرزند خوانواده بود.


سورپرایز کردن جنیفر لوپز در روز تولدش! + تصاویر
اون و تام، خواهر و بردار کوچکتر دیگرش هستند.
مادر وی قبل از ادواج در يك روزنامة محلي به نام «آكرون بيكن ژورنال» ریویو نویس فیلمها بود و به فرموده خود جیم براي اينكه شنبه بعدازظهرها از شر او خلاص شود، او را به سالن سينمايي به نام «استيت رود» كه روزی دو يا سه تا فيلم نشان مي داد، میفرستاد.


پدرش حقوق خوانده بوداما بیشتر از اینکه کارهای حقوقی اجرا کند به کارهای تجاری کوچک مشغول بود اما آرزوی او همواره این بود که پسرش نیز در رشته حقوق تحصیل کند.


پشیمانی جانی دپ 49ساله بخاطر ارتباط با یک دختر 26ساله + عکس
این موضوع که با افکار جیم در تناقض بود با عث ایجاد مشکلات زیادی میشد.


عکس های لو رفته از آنجلینا جولی و براد پیت در لباس عروس و داماد! + عکس
هرچند که وقتی با ساخت چند فیلم جیم به شهرت میرسد پدرش نیز بلاخره رضایت پیدا میکند.


شهری که او در اون زندگی میکرد یک شهر کارگری بود و او جهت پرداخت هزینه های تحصیلی خود مجبور بود مدت وقت زیادی در کارخانه های مختلف عمدتا لاستیک سازی کارکند.

او در ابتدا میخواست نویسنده شود.


هری پاتر!!!
به همین منظور د هفده سالگی به نیورک رفته، و در مدرسه روزنامه نگاری دانشگاه «نورث وسترن» مشغول تحصیل میشود.


چند ویژگی برای طراحی یک پوستر فیلم عالی
سال بعد نیز برای ادامه تحصیل در رشته ادبیات انگلیسی و آمریکایی به دانشگاه کلمبیا منتقل میشود.
ترم آخر دانشگاه، برای تحصیل در رشته ادبیات فرانسه به پاریس، شعبه دیگر دانشگاه کلمبیا فرستاده میشود.


فیلم سینمایی "مدیکوس" با بازی بن کینگزلی در نقش "ابوعلی سینا"
هرچند این موضوع به جای یک ترم، یکسال طول میکشد.

دراونجا به عنوان یک راننده کامیون برای یک گالری نقاشی امریکایی کار میکرد.

بیشتر کار او در پاریس به جای رفتن به کلاس و درس خواندن، دیدن فیلم در سینماتک فرانسه بود و در همانجا بود که با انواع فیلمهای اروپایی و آسیایی آشنا میشود.

این باعث میشود که نوشته های ادبی او بیشتر به سمت نوشته های سینمایی سوق پیدا نمايند.

نوشته هایی مشابه یک فیلمنامه.

پس از بازگشت به نیورک مدتی به عنوان یک موزیسین فعالیت میکند اما از هم پاشیده شدن گروه و علاقه او به سینما باعث میشود که در یک مدرسه فیلمسازی معتبر ثبت نام کند.


مدرسه عالی فیلمسازی دانشگاه نیورک(NYU) محلی هست که برای ورود به اونجا حداقل باید قبلا تجربه بازی یا ساخت یک فیلم را داشته باشید، اما در سال 1975 به جهت همین نوشته ها در کمال نا باوری وی، با تقاضایش جهت ورود به مدرسه موافقت میشود.

در سال سوم به دستیاری «نیکلاس ری» انتخاب میشود و با او در آخرین فیلمش «آذرخش روی آب» همکاری میکند.

در سال 1979 درست دو روز پس از آغاز ساخت اولین فیلمش «تعطیلات همیشگی» به عنوان پروژه پایانی، نیکلاس ری از مرض سرطان فوت میکند.

او این فیلم را در 10 روز و با پانزده هزار دلار هزینه میسازد.

هزینه ساخت این فیلم در حقیقت بورس تحصیلیی بود که اشتباها به جای اینکه به NYU پرداخت شود به اومیدهند و او نیز اون را خرج ساخت این فیلم میکند به همین دلیل NYU هیچگاه به او مدرک پایان دوره را نمیدهد ( هرچند سالها بعد که دیگر مشهور شده بود، ناچارا به او یک مدرک افتخاری میدهند.)


این فیلم موفق به کسب جایزه جشنواره ی فیلم «مانهایم» آلمان میشود و با پولی تلوزیون آلمان بابت خرید این فیلم به وی میدهد، و با هستفاده از فیلم های خام باقیمانده از پروژه فیلم «وضعیت امور» ساخته وندرسن جیم شروع به ساخت نسخه کوتاه پانزده دقیقه ای «فیلم عجيب‌ تر از بهشت» میکند، سپس با سرمایه گذاری تلوزیون ZDF آلمان دو سال بعد این فیلم تبدیل به یک فیلم بلند سینمایی میشود.

این فیلم در کمال ناباوری جیم جارموش جایزه نخل طلایی جشنواره كن 198۴ و نيز جايزه بهترين فيلم انجمن ملی منتقدين فيلم ‌آمريكا در ۱۹۸۵ را از اون خود می سازد.
در همین سالها با «سارا دایور» که بازیگر فیلم «تعطیلات همیشگی» و تهیه نماينده فیلم «عجیب تر از بهشت» بود، ازدواج میکند.


او در سال 1986 سومین فیلمش «مغلوب قانون» را میسازد.

این فیلم با شناساندن «روبرتو بنینی» به عنوان کمدین با هستعداد و صاحب سبک ایتالیایی به خوبی میدرخشد و جایزه های جشنواره های مختلف را به خود اختصاص میدهد.
در همین سالها او شروع به ساخت فیلمهای کوتاهی میکند که شامل صحبتهای طنزگونه ای هست که در کافه ها بین امت پیش میآید.

این تکه فیلمها به مرور کامل میشوند و در سال 2003 با نام «قهوه و سیگار» عرضه میشود.

در اولین قسمت این پروژه نیز بازیگری «روبرتو بنینی» را شاهد هستیم.


در سال 1989 «قطار اسرار آمیز» فیلم بعدی وی بار دیگر در جشنواره کن میدرخشد و جایزه بهترین فعالیت هنری را میبرد.


در این سالها وقتی مدتی بر روی یک فیلمنامه کار میکند و قادر به ساخت اون نمی شود، از روی نا امیدی و به فرموده خودش فقط برای اینکه کاری بکند، شروع به نوشتن فیلمنامه «شب روی زمین» میکند و اون را در هشت روز تمام میکند اما برخلاف انتظارش در ساخت این فیلم با مشکلات زیادی مواجه میشود و ساخت اون طول میکشد.
ساخت ششمین فیلم جارموش در سال 1995 تمام شد.

«مرد مرده» با بازی «جانی دپ»، یک وسترن سیاه و سفید و به زعم بعضی اولین فیلم سیاسی جارموش با موسیقی زیبای «نیل یانگ».

این فیلم در هسترالیا به دلیل نمایش صحنه های غیر اخلاقی توقیف میشود.
تحت تاثیر بازی «فارست ویتاکر» در فیلم «پرنده» ساخته «کلینت ایست وود» به فکر ساخت فیلمی میافتد که از این قابلیتهای این بازیگر هستفاده کند و این شروعی میشود برای ساخت فیلم «گست داگ: روش سامورایی»

«گل های شکسته» یا به عبارتی «گلهای پژمرده» آخرین ساخته جيم جارموش، با بازی «بیل موری»، برنده جايزه بزرگ جشنواره فيلم کن در سال 2005 برای بهترین کارگردانی میشود، فيلمى كه خيلى از منتقدان و تماشاگران حدس میزدند برنده نخل طلا شود.

دراین فیلم بر خلاف چند فیلم اخیرش که حالت اپیزودیک پیدا کرده بودند دوباره به سينماى داستانی باز میگردد.
جیم جارموش علاوه بر کارگردانی در فیلمهای زیادی هم به عنوان بازیگر ایفای نقش کرده هست که به فرموده خودش هدف او از بازیگری فقط درک حس و حال بازیگران در سمت دیگر دوربین بوده هست.

کارگردانان مطرح دنیا

2:

لیست فیلمهای کارگردانی شده توسط جیم جارموش، به ترتیب ساخت:

Permanent Vacation (1980)
تعطیلات همیشگی

The New World (1982)
دنیای جدید، قسمت اول از فیلم بلند عجیب تر از بهشت

Stranger Than Paradise (1984)
عجیب تر از بهشت

Down By Law (1986)
مغلوب قانون

Coffee and Cigarettes (1986) short
قسمت اول از پروژه فیلمهای کوتاه قهوه و سیگار

Mystery Train (1989)
قطار اسرار آمیز

Coffee and Cigarettes II (1989)
قسمت دوم از قهوه و سیگار معروف به نسخه ممفیس

Night On Earth (1991)
شب روی زمین

Coffee and Cigarettes III (1993)
قسمت سوم از قهوه وسیگار معروف به جایی در کالیفرنیا

Dead Man (1995)
مرد مرده

Year of the Horse (1997)
مستند سال اسب

Ghost Dog: The Way of the Samurai (1999)
گست داگ: روش سامورایی

Coffee and Cigarettes (2003)
مجموعه کامل قهوه وسیگار

Broken Flowers (2005)
گلهای پژمرده



3:

لیست فیلمهایی که جیم جارموش در اونها بازی کرده هست:

Straight to Hell (Alex Cox, 1987)
مستقیم به جهنم

Helsinki Napoli All Night Long (Mika Kaurismäki, 1987)
هلسینکی ناپلی تمام شب

Leningrad Cowboys Go America (Aki Kaurismäki, 1989)
کابوی های لنینگراد به آمریکا میروند


The Golden Boat (Raul Ruiz, 1990)
قایق زرین

In the Soup (Alexandre Rockwell,1992)
در مخمصه

Iron Horsemen (Gilles Charmant, 1994)
سوران اسبهای آهنین

Blue in the Face (Paul Auster & Wayne Wang,1995)
صورت آبی

Sling Blade (Billy Bob Thornton, 1996)
اسلنیگ بلید



4:

دیوید لینچديايشاند كيت لينچ در20 ژانايشانه 1946 در مونتانا متولد شد .

او در ابتدا قصد داشت نقاش شود و پس از حضورکارگردانان مطرح دنیا در بسياري از مدرسه هاي هنري وارد آكادمي هنرهاي زيباي پنسيلوانا شد و در اونجا كار در عرصه سينما را آغاز كرد .


در اين دوره با همكاري موسسه فيلم آمريكا, چهار فيلم كوتاه ساخت.

او پس از برگزاري چندين نمايشگاه در گالري هاي محلي, به موسسه فيلم آمريكا رفت تا به تحصيلات پيش رفته سينمايي بپردازد .در همان جا كار به رايشان اولينفيلمش "کله پاك كن" را شروع كرد .

اين فيلم در 1976 به انجام رسيد .

او از محدود فيلم سازان مدرن آمريكايي هست كه سبك بصري و كلامي اش كاملا ايشانژه و متمايز مي نمايد .


او علاوه بر تاكيدش بر سينماي آمريكا, همچون," وودي آلن" در فرانسه نيز مخاطبان زيادي دارد." جاده مالهالند" و "بزرگراه گمشده "از جمله پايگاه هاي ايشان ميان مخاطبان فرانسه هستند.

او دوبار جايزه سزار فرانسه را براي بهترين فيلم خارجي از اون خود كرده و در 1990 نخل طلاي كن را ربود و در 2002 رئيس هيئت داوران فستيوال كن بود.

در همين سال از سايشان دولت فرانسه, نشان افتخار لژيون را دريافت كرد .


طراحي صحنه و مبلمان نيز از ديگر تخصص هاي هنري" لينچ" هست .صدا نيز در فيلم هاي ايشان به اهميت تصايشانر هست .



5:

استنلی کو بریک
سينماي هستنلي كوبريك سينماي تخيل و باور هست .

دريچه اي نو از احجاز پرده نقره اي ، دنياي خاص كه مخاطب را در خود فرو مي برد.

زبان دنياي او ، بر شكوه ، تحول ، افول ، فرجام ، تغيير و انسان هايي گم شده در تلاطم معاني و زندگي هستوار هست.کارگردانان مطرح دنیا
او علاقه خاصي به موسيقي داشت و اين علاقه تا اون حد بود كه به فرموده خودش اگر فيلم نمي ساخت ، شايد رهبر اركستر مي شد و اين علاقه هست كه در موسيقي برجسته فيلم هايش ريشه دوانيده هست .

موسيقي هايي عمدتا اقتباسي كه قبل از همه چيز ، نشانه ذوق و دقت اش در گزينش صداهاي مناسب مي باشد.در واقع كوبريك همان كه براي تصايشانر فيلم هايش اهميت قائل بود به صدا نيز ارزش مي داد.

حاشيه صوتي فيلم هاي او يكي از غني ترين ها در تاريخ سينما هست و اي ادعا را موسيقي سحر انگيز چشمان باز بسته، راه هاي افتخار،لوليتا ،2001: يك اوديسه فضايي ،پرتقال كوكي و صداهاي غريب و دلهره آور تلالو ثابت مي كند.

استنلى كوبريك در يكى از فرمود وگو هايش فرموده بود (نقلِ به مضمون) كه گاهى موقعِنهايى كردنِ صحنه فيلم ها رايشانِ كاغذ، به چند موسيقى گوش مى دهد تا ببيند كدام يك بيش تر به كارش مى آيند و گاهى ممكن هست كه يكى از اين موسيقى ها
چُنان خودنمايىكند كه صحنه رايشانِ كاغذ، كاملاً تغيير كند.
او علاوه بر اینکه یک فیلمساز موفق بود یک هستاد فیزیک نیز بود او برای برداشت سکانس هایی یک لنز طراحی و برای ساخت به شرکت زایس داد
او قبل از فیلم چشمان باز بسته فیلمنامه هوش مصنوعی را آماده کرده بود ولی به علت نبود امکانات جلوه های ویژه ساخت
اون را به سپس چشمان باز بسته موکول کرد که دیگر زندگی مجالی به او نداد و هوش مصنوعي توسط شاگردش هستيون اسپيلبرگ ساخته شد

6:

آلفرد هیچکاک آلفرد هيچکاک، که از ديد من بزرگترين هنرمند در گستره هنر فيلم هست، در کارنامه سينمايی خود، ۵۳ فيلم کارگردانان مطرح دنیابلنددارد.

اولينفيلم او، شماره۱۳ (ساخته‌شده در ۱۹۲۲) و آخرين کار او، توطئه خانوادگی (۱۹۷۶) هست.

هيچکاک، در چند سال آخر زندگی خود، سرگرم کار بر روی فيلمنامه‌ای به‌نام شب طولانی بود.

اما با مرگ او در ۱۹۸۰، فيلمنامه نيمه‌کاره ماند و ۵۴‌امين فيلم هستاد هرگز ساخته‌نشد

7:

زندگی‌نامه

سر چارلز اسپنسر چاپلین، جونیور (۱۶ آوریل ۱۸۸۹ - ۲۵ دسامبر ۱۹۷۷) بازیگر صاحب جایزه اسکار و یکی از مشهورترین بازیگران و کارگردانان هالیوود بوده هست.
فیلمهای چاپلین کمدی و اکثر اونها صامت و در سبک انجام شیرین‌کاری می‌‌باشند.
بسیاری چارلی چاپلین را تنها یک کمدین موفق می دانند حال اونکه او در طول زندگانی خود در زمینه موسیقی نیز هستعداد فراوانی از خود نشان داد.

ساخت موسیقی فیلم کار عادی وی بود و توانست در مجموع موسیقی ۲۳ فیلم را به پایان برساند.

در توانایی ساخت موسیقی چاپلین همین بس که موسیقی فیلم لایم لایت ساخته چالین در سال ۱۹۷۲ برنده جایزه اسکار شد، بخشی از تم موسیقی لایم لایت.

به قسمت اول مطلبی که یکی از دوستان برای سایت فرمودگوی هارمونی ارسال داشته هست توجه کنید.

چارلی اسپنسر چاپلین مهمترین و تاثیرگذارترین شاگرد مک سنت و فرزند یک نمایشگر تالارهای محلی موسیقی انگلیسی به نام جرالدین چاپلین (بازیگر)، کودکی خود را در صحنه‌های سرگرم نماينده تفریحی گذرانده بود.

تصویر او از جهان، همچون چارلز دیکنز و د.و.گریفیث، که شباهت زیادی به هر دو داشت، با هر فقیر و تنگدستی دوران خردسالی و جوانی رنگ آمیزی شده بود و در طول عمر همدردی عمیق خود را نسبت به تنگدستان حفظ کرد.
در ۱۹۱۳، هنگامی که با دستمزد صد و پنجاه دلار در هفته در کمپانی کی هستون هستخدام شد، یک بازیگر سیار نمایشهای وودویل امریکایی بود.

در نخستین فیلمی که به نام در تلاش معاش (۱۹۱۴) برای مک سنت بازی کرد، نقش یک شیک پوش تیپیک انگلیسی به او محول شد، اما با فیلم دومش، مخمصهٔ غریب مبیل (۱۹۱۴) کارکتر و هیات ظاهری یک ولگرد کوچولو را معرفی کرد؛ کارکتری که بعدها اورا شهرهٔ آفاق ساخت و به یک نماد جهانی سینمایی از یک فرد عامی در دوران ما بدل کرد.
چاپلین در کمپانی کی هستون در سی و چهار فیلم کوتاه و شش حلقه یی داستانی با عنوان رمانس ناکام تیلی (۱۹۱۴) به کارگردانی مک سنت بازی کرد و کاراکتر این دلقک ریزنقش محزون را به تدریج پرورش داد؛ شخصی با کفشهایی که برایش بزرگ بودند، شلواری گشاد و کتی تنگ که کلاه لبه دار دربی بر سر می گذاشت.

اما قریحهٔ چاپلین برای سبک ظریفتری ساخته شده بود و نه کمدی هایی با ضرباهنگ دیوانه وار کی هستون، بنابرین در ۱۹۱۵ قراردادی برای ساختن چهارده فیلم کوتاه دو حلقه یی با کمپانی اسانی، با دستمزد هفته یی ۱۲۵۰ دلار، که در اون وقت دستمزد کلانی بود، بست او این فیلمها و فیلمهای بعدی خود را، جلای بیشتری داد.

شخصیت پردازی درخشان او، همراه با حرکات پانتومیم که چارلی تبحر بی مانندی در اون داشت، از ولگرد کوچولو انسانی ساخت که با جهان پیرامون خود بکلی بیگانه هست بهترین فیلمهایی که چاپلین در کمپانی اسانی ساخت: ولگرد ،شغل، موسسه مالي، شبی در نمایش.

این فیلمها را در سال ۱۹۱۵ ساخت.

این فیلمها چندان مورد هستقبال برنامه گرفتند که سال بعد در خواست هفته‌ای ده هزار دلار به اضافه پیش پرداختی معادل ۱۵۰۰۰۰ دلاری پس از امضای قرارداد برای ساختن ۱۲ فیلم برای کمپانی میو چوال را کرد.

بهترین فیلمهای او در کمپانی میوچوال عبارتنداز: بازرس فرودگاه ۱۹۱۶، مامور آتش نشانی ۱۹۱۶، ساعت یک صبح ۱۹۱۶، سر سره بازی ۱۹۱۶، سمساری ۱۹۱۶، خیابان اوباش ۱۹۱۷، مهاجر ۱۹۱۷، ماجراجو ۱۹۱۷، چارلی از این فیلمها آثاری به یاد ماندنی به وجود آورد.

همچنین اورا به شهرت جهانی رساند و برای اولین بار هستعداد درخشانش را آشکار کردند.

هجویه یی از امت بسیار فقیر در مقابل امت بسیار غنی؛ ضعف در مقابل قوی، که چاپلین را نزد امت نزد امت فقیر عزیز کرد و بلعکس.

به طور مثال در فیلم مهاجر؛ دورویی آمریکایها نسبت به مهاجران و بی رحمی مسولان ادارهای مهاجرت رانشان می دهد.به محض رسیدن کشتی (چارلی چاپلین) به آیلند او با غرور و امید به مجسمهٔ آزادی نگاه می‌کند و نوشته‌ای ظاهر می‌شود : سرزمین آزادی، بلافاصله نمایی از پلیسهای مرزی نیویورک را می بینیم که عده زیادی از مهاجران را همچون گله گوسفند به پیش می رانند.در نمای بعدی چارلی نیم نگاه دیگری به مجسمه آزادی می افکند، اما این بار مشکوک و حتی تحقیر آمیز.
[ویرایش]

فیلم‌شناسی

8:

فرامرز عزیز ممنون از مطالب مفید شما خوشحال میشم بیشتر با این تالار همکاری داشته باشین

9:

به نظر تمامی صاحب نظران سینما کارگردان مهم ترین فرد در ساخت یک فیلم و اون را مادر فیلم میدونند حال به نظر شما:
بهترین کارگردان سینما کیه ؟

10:

به نظر من
frank darabont
&
steven spilberg
از بهترین ها هستند.

11:

الفرد هیچکاک
رابرت زمیکس
استنلی کوبریک
فرانک دارابونت

12:

1)رابرت زمکیس
2)کاپولا
3)ام.نایت.شیامالان
4)مل گیبسون
5)کلینت ایستوود
6)جیمز منگول
7)رابرت دنیرو با فیلم یک داستان از براگسین
البته اینا کارگردانان مورد الاقه ی منند.


13:

مارتین اسکورسیزی

و آقایان : هستنلی کوبربیک ، دیوید لینچ ، آلفرد هیچکاک ، جیم جار موش ، تیم برتون و سودربرگ !

14:

فقط آلفرد هیچکاک (خدای کارگردانی)
سپس اون فرانک میلر (به خاطر شاهکارشcin city)
هستیون اسپیلبرگ

15:

حاتمی کیا !

16:

بنده کلینت ایستوود
رو یادم رفت.
وای که چقدر فیلم بچه ی میلیون دلاریش قشنگ بود.
به نظر من باید جلوی اسم کارگردان ها اسم فیلمهای معروفشان رو هم بنویسیم.


17:

فرانک دارابونت(مسیر سبز-رستگاری در شاوشنگ-مجستیک)
هستیون اسبیلبرگ(اگه می تونی منو بگیر-ترمینال-هوش مصنوعی)

18:

1)رابرت زمکیس(دور افتاده،فارست گامپ)
2)کاپولا(پدر خوانده)
3)ام.نایت.شیامالان(حس ششم،نشانه ها،دهکده)
4)مل گیبسون(شجاع دل،مسائب مسیح،آپوکالیپتو)
5)کلینت ایستوود(دنیای بی نقس،دختر میلیون دلاری)
6)جیمز منگول(هویت،گمشدگان)
7)لوک بسون(حرفه ای)
8)رابرت دنیرو با فیلم یک داستان از براگسین

19:

فرد زینه مان ( روز شغال 1 ، تصادف و ...)

20:

اسپيلبرگ معلومه ديگه
تو ايران هم ايرج قادري و مسعود كيميايي

21:

آلفرد هيچكاك
اكيرا كوروساوا
امير كوستاريكا
مارتين اسكورسيزي
بيلي وايلدر
و...
امير نادري
عباس كيا رستمي
محسن مخملباف
ابراهيم حاتمي كيا
مسعود كيميايي
و.....


22:

علی حاتمی...
مسعود کیمیایی...
مل گیبسون...


23:

ایرج قادری!!!
بی مایه ترین فیلم های سینمایی که دیدم از این کارگردانه
می خواهم زنده بمانم ، سام و نرگس ، ...


24:

کارگردانان مطرح دنیا کارگردانان مطرح دنیا کارگردانان مطرح دنیا کارگردانان مطرح دنیا
کارگردانان مطرح دنیا کارگردانان مطرح دنیا

کارگردانان مطرح دنیا کارگردانان مطرح دنیا

25:

استیون اسپیلبرگ
مارتین اسکورسیزی
مل گیبسن ( با اون صدای هستثناییش)
و زنده یاد ، علی حاتمی

26:

با سلام!!
1.مارتین اسکورسیزی
2.اتان و جوئل کوئن
3.سام پکینپا
4.دیوید فینچر
5.بهرام بیضایی
6.فریتز لنگ
اینا کارگردانایی هستن که بلد نیستن فیلم بد بسازن!
و اینا کارگردانایی که به خاطر حداقل یک شاهکار قابل احترامن:
1.میلوش فورمن(دیوانه از قفس پرید)
2.آلفونسو کوارون(Children of Men)
3.گیلرمو دل تورو(Pan's Labyrinth)
4.گای ریچی(Snatch.)
5.میکل اونجلو اونتونیونی(آگراندیسمان)
6.استیون اسپیلبرگ(فهرست شیندلر)
7.سام مندز(جاده پردیشن)
7.فرانسیس فور کاپولا(البته اینم نسبتا تو دسته اول قراره میگرفت اگه پدرخوانده3 رو نمیساخت!)
8.سودربرگ(ترافیک)
9.کزویک(گلوریا)
10.تورناتوره(سینما پارادیزو)
11.دیوید لین(هر چند من از کاراش خوشم نمیاد!)
12.پولانسکی(پیانیست)
13.تارانتینو(وای اگه این اخری رو نمیساخت!)
14.کریس نولان(ممنتو)
15.کوبریک(پرتقال کوکی)
16.جان فورد(خوشه های خشم)
17.ویتریو د سیکو(معزج در میلان)
18.سیدنی لومت(12 مرد خشمگین)
19.جان هیوستن(جنگل آسفالت!هیچکس!!!)
20.تونی کی(American History X)
فکر میکنم برای پست اولم تو این فروم خیلی زیاد بود!!!

27:

ن
John Ford

كارگردان آمريكائي فيلمهاي خوشه هاي خشم و چه سرسبز بود دره من و چند تاي ديگه كه اسمشون رو فراموش كردم


28:

خارجی ها:1.مارتین اسکورسیزی
2.استنلی کوبریک
3.فرانسیس فورد کا÷ولا
4.سیدنی لومت
5.مایکل اونجلو اونتیونونی
6.اینگمار برگمن
7.فرانسوا تروفو
8.اندره تارکوفسکی
ایرانی ها: 1.علی حاتمی
2.ابراهیم حاتمی کیا
3.داریوش مهرجویی

29:

فکرکنم موضوع این باشه که بهترین کارگردان سینما کیه نه این که چند تا کارگردان می شناسی.
و به نظر من در اون قسمت اول جای فرانک دارابونت خیلی خالیه.

30:

دیوید فینچرکارگردانان مطرح دنیا
مارتین اسکورسیزی
الفرد هیچکاک

31:

کوبریک چون در بیشتر ژانرها فیلمهای موفقی ساخته هست :
غلاف تمام فلزی
چشمان باز بسته
اودیسه ی فضایی
دکتر هسترنج لاو
اسپارتاکوس
درخشش
لولیتا


و هیچکاک

32:

من کارای ابراهیم حاتمی کیا و مسعود کیمیایی دوست دارم

33:

نمی دونم بهترین کارگردان کیه فقط می دونم من نیستم
اما بهترین فیلم "در جستجوی نمو"

34:

مارتين اسكور سيزي
الفرد هيچكاك
مل گيبسون
جيمز كامرون

35:

هر کارگردانی در هر ژانر فیلمی تبحر خاص خودش را دارد ...

مثلا فیلمهای گنگستری و پلیسی مارتين اسكور سيزي حرف اول را می زند ....
یا مل گیبسون در فیلمهایی بر گرفته از تاریخ مثل Apocalypto که دلهره آور هم هست ...
آلفرد هیچکاک فیلمهای ترسناک

36:

مارتین لوچیانو اسکورسیزی
کارگردان، فیلمنامه نویس و تهیه نماينده
همسر هلن موریس
متولد 17 نوامبر 1942، نیویورک


مقدمه:
یکی از مطرح‌ترین و تحسین‌شده‌ترین کارگردانان پس از جنگ جهانی دوم که تا به امروز با وجود چندین بار نامزدی جایزه اسکار به اون دست نیافته هست.

موضوعات اصلی فیلمهای‌اش درباره جنایت، رستگاری و گناه و همچنین خشونت خاص جامعه آمریکایی هستند.



زندگینامه:
اسکورسیزی در فلاشینگ نیویورک و در خانواده‌ای ایتالیایی آمریکایی به دنیا آمد.

مارتین کودک نحیف و رنجوری بود که اکثر اوقات به خاطر بیماری آسم در خانه به سر می‌برد.

مادر و پدرش که هر دو متولد 1912 بودند و هر دویشان هم در دهه نود از دنیا رفتند در اون وقت در صنعت پوشاک مشغول بودند و در همان مواقع بود که مارتین هوای سینما به سرش زد.

به همین خاطر آرزوی اصلی‌اش که کشیش‌شدن بود رها کرد و از مدرسه علوم مذهبی مستقیما به دانشگاه فیلمسازی نیویورک رفت تا در سال 1966 مدرک تحصیلی اش را دریافت کند.


او پس از فارغ‌التحصیلی شروع به ساخت فیلم‌های کوتاهی کرد که مشهورترین اشان صورت‌تراشی بزرگ/ویتنام 67 (1967) بود که شخص بی‌نامی را نشان می‌داد که مشغول تراشیدن صورت‌اش هست و اونقدر این کار را ادامه می‌دهد تا این که صورتش پر از خون شده و در ادامه با تیغ گلویش را می‌برد.

فیلم کنایه‌ای از مداخله آمریکا در جنگ ویتنام بود و نام دیگر فیلم نیز به همین علت بود «ویتنام 67».

این فیلم کوتاه با وجود نگرانی‌هایی که از لحاظ موضوعی ایجاد کرده بود اما با این وجود نوید آینده روشنی برای این فیلمساز جوان می‌داد.


اسکورسیزی در سال 1967 اولین فیلم بلندش با نام کی داره در می زنه؟ را ساخت که یک فیلم سیاه و سفید با بازی هاروی کایتل و تدوین تلما شون میکر بود.

اتفاقا بعدها همین دو نفر به مدت طولانی همکاری‌اشان را با او ادامه دادند.

در این فیلم کاملا سبک کاری اسکورسیزی و مضمون مورد علاقه‌اش که بعدها در خیابان‌های پایین شهر اون را همچنين گفت واضح بود: همان زندگی خیابانی ایتالیایی آمریکایی‌های نیویورک، تدوین سریع،‌ موسیقی پس‌زمینه الکتریک راک و همان مرد نقش اول به دردسر افتاده.


در سالهای دهه 70 او و فرانسیس فورد کاپولا، برایان دی پالما، جورج لوکاس و هستیون اسپیلبرگ با یکدیگر آشنا شدند که به «بچه های بداخلاق سینما» مشهور شدند.

برایان دی پالما، رابرت دنیرو را به اسکورسیزی معرفی کرد و از این وقت این دو اسطوره سینما رابطه نزدیکی بربرنامه کرده و در چندین و چند پروژه سینمایی با یکدیگر همکاری کردند.

همین وقت ها بود که مارتین به عنوان یکی از تدوینگران ووداستاک مشغول به کار و همانجا با بازیگر- کارگردان مشهور جان کاساوتیس نیز آشنا شد.

اسکورسیزی به عنوان دوست و مرشد همیشگی کاساوتیس به شمار می رفت.


مارتین در سال 1972 یک فیلم درجه ب، یک فیلم گنگستری مربوط به دوران رکود برای راجر کورمن ساخت با نام واگن درخشان.

کورمن کسی بود که فیلمسازانی مثل فرانسیس فورد کاپولا، جیمز کامرون و جان سایلز را کارگردان کرده بود و این فیلم کوچک با این که کار مهمی در کارنامه مارتین نبود او را برای یک جور فیلمسازی ارزان و سریع آماده کرد و سپس اون بود که یکی از مهمترین و شاید بهترین فیلم‌های دوران فیلمسازی‌اش به نام خیابان‌های پایین شهر را با رابرت دنیرو و هاروی کایتل ساخت.

فیلم توسط منتقد مشهور پالین کیل حمایت شد و این تخته پرتابی برای مارتین بود.

در این فیلم کل سبک کاری مخصوص مارتین اسکورسیزی حاضر و آماده بود: فضای مردانه، خشونت فراوان، جنایت و رستگاری کاتولیک، چهره خشن از نیویورک،‌ تدوین فوق سریع و موسیقی راک غیر قابل انکار.

همچنین خلاقیت و هیجان و تازگی فوق العاده، حال و هوای گیرا، سبک مستندگرای گزنده و سبک خیابانی که شاید منبع الهامی برای جان کاساوتیس و کارهای اولیه ژان لوک گدار بود نیز در اون وجود داشت.

(کاساوتیس فیلم اول او را کاری ناامید نماينده برای چنین هستعداد جوان خارق العاده ای می دانست.)
به خاطر موفقیت این فیلم الن برستین در سال 1974 او را برای کارگردانی فیلم آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند انتخاب کرد.

اما با اینکه فیلم بسیار مورد توجه واقع شد و یک اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن برای برستین به دنبال داشت، به این دلیل که شخصیت محوری‌اش یک زن بود، یک فیلم خلاف قاعده در کارنامه کارگردانی مارتین در دوره اولیه فیلمسازی‌اش به شمار می‌رود.


مارتین برای کشف ریشه‌های نژادی‌اش مستندی به نام آمریکایی‌ ایتالیایی ساخت که پدر و مادرش، چارلز و کاترین اسکورسیزی، در اون در نقش خودشان ایفای نقش می کردند.

اون دو بعدها در همه فیلمهای مارتین حداقل یک حضور افتخاری داشتند و پدر هم عضوی از مجموعه او شد.


مارتین دو سال بعد با فیلم دیگری جهان سینما را تکان داد.

شیوه کارگردانی او در راننده تاکسی (1976) تابه حال بسیار مورد تقدیر برنامه گرفته هست: هستفاده از قطع‌های پرشی، نورپردازی‌های اکسپرسیونیستی و هستفاده از نماهای نقطه نظر و حرکات آهسته برای نشان دادن حالت‌های روحی شخصیت نخست.

بخشی از موفقیت فیلم مربوط به حضور رابرت دنیرو در نقش اصلی و همچنین جودی فاستر در یک نقش فوق العاده جنجالی و هاروی کایتل بود.

این فیلم شروع یک همکاری طولانی مدت با نویسنده فیلمنامه پل شرایدر هم بود که موضوع اصلی فیلم را با ارجاع‌های مستقیمی به کارهای فیلمساز فرانسوی روبر برسون و خصوصا فیلم جیب بر او (بویژه تم روزشمار یک فرد مجرد/عقده‌ای که رستگار می‌شود) نوشته بود و در کارهای بعدی‌اش هم به فیلم‌های برسون گریز زد؛ از جمله ژیگولوی آمریکایی و سبک‌خواب و همینطور یکی از فیلم‌های بعدی اسکورسیزی نجات دادن مرده.


این فیلم اسکورسیزی با وجود جنجال‌های هنگام نمایش فیلم، پنج سال بعد هم دوباره سر زبان‌ها افتاد، وقتی که جان هینکلی یک توطئه ترور برای رییس جمهور وقت دونالد ریگان ترتیب داد و علت اون را تاثیر عمیق شخصیت جودی فاستر در فیلم عنوان کرد.

(در فیلم هم تراویس بیکل یک سناتور را ترور می کند.)
راننده تاکسی نخل طلای سال 1976 را از جشنواره کن دریافت کرد و نامزد 4 جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم بود که در هیچکدام موفق نبود.


سپس اون، مارتین بازی در نقش چارلز منسون در فیلم درهم و برهم و نقشی در یک سرخ بزرگ از ساموئل فولر را رد کرد.

اما بازی در نقش یک گنگستر در فیلم کانون بال به کارگردانی پل بارتل را پذیرفت.

او همان وقت‌ها بود که دو پروژه با عنوان تابستان جن زده درباره مری شلی و زانوی زخمی با بازی مارلون براندو در ارتباط با قتل عام سرخپوستان را ناتمام رها کرد.


موفقیت هنری راننده تاکسی، باعث شد اسکورسیزی اولین فیلم پرهزینه‌اش را کارگردانی کند.

یک موزیکال فوق العاده سبک‌دار به نام نیویورک نیویورک.

ادای دین خالصانه اسکورسیزی به زادگاهش و موزیکال کلاسیک هالیوودی او با شکست تجاری و انتقادی مواجه شد.

این فیلم سومین همکاری کارگردان با رابرت دنیرو بود و لیزا مینلی (یک ادای دین به وینسنت مینلی پدرش که کارگردان افسانه ای برخی از بهترین موزیکال‌های تاریخ سینما هست) نیز در اون بازی داشتند.

با وجود ظاهر پرطمطراق معمول فیلمهای اسکورسیزی و شجاعت سبک مدارانه اون، بسیاری از منتقدان عقیده داشتند که نزدیک شدن این فیلم به یک حال و هوای هستودیویی باعث شده کندتر از کارهای قبلی او باشد.

اما باز هم اغلب موضوعات کلیدی فیلم درباره جنون و ناامنی مردانه (که ارتباط موضوعی مستقیمی با خیابان‌های پایین شهر، راننده تاکسی و فیلم بعدی اش گاو خشمگین داشت) در اون دیده می‌شد.


برخورد ناامید نماينده منتقدان و امت در مقابل نیویورک نیویورک باعث شد مارتین دچار افسردگی شود.

در این وقت اعتیاد او به کوکایین به شکل جدی افزایش پیدا کرده بود.

با این وجود توانست یک مستند فوق العاده تحسین شده درباره آخرین کنسرت گروه The Band با نام آخرین والس را بسازد.

این کنسرت در وینترلند بالروم در سان فرانسیسکو انجام شد و یکی از گرانترین مجموعه خوانندگانی که در یک کنسرت دور هم جمع شده بودند را در بر می‌گرفت.

درگیری اسکورسیزی در دیگر پروژه‌ها باعث شد نمایش فیلم تا سال 1978 به تعویق بیافتد.

مارتین یک مستند دیگر به نام پسر آمریکایی که در سال 78 به نمایش درآمد را هم ساخت که درباره هستیو پرینس، همان اسلحه فروش مغروری که در راننده تاکسی بازی کرد بود.

پس از اون یک دوره هستفاده مداوم الکل سلامتی مارتین را به خطر انداخت.


خیلی‌ها معتقدند رابرت دنیرو تاثیر بسیار زیادی در متقاعد کردن مارتین اسکورسیزی برای ترک کوکایین و ساخت (به اعتقاد خیلی ها) بهترین فیلم اش گاو خشمگین داشته هست.

رابرت او را متقاعد کرد که دیگر نمی تواند فیلمی بسازد و مارتین هم تمام انرژی اش را برای ساختن این بیوگرافی خشن از قهرمان میان وضع، جیک لاموتا (گاو برانکسی)، صرف کرد.

فیلم به عنوان یک شاهکار سینمایی ارزیابی شد و از سوی مجله بسیار معتبر سایت اند ساوند انگلستان به عنوان بهترین فیلم دهه 80 انتخاب شد.

فیلم نامزد هشت جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم،‌ بهترین بازیگر مرد برای رابرت دنیرو و اولین نامزدی مارتین برای بهترین کارگردانی بود.

دنیرو جایزه را برد و تلما شون میکر برای تدوین هم همینطور اما اسکورسیزی مبارزه را به رابرت ردفورد که جوایز اصلی را برای کارگردانی آدم های عادی بدست آورده بود باخت.


گاو خشمگین به صورت سیاه و سفید با کنتراست بالا فیلمبرداری شده بود و شاید بتوان فرمود که سبک کارگردان در این فیلم به اوج خودش رسیده بود.

راننده تاکسی و نیویورک نیویورک عناصری از اکسپرسیونیسم را برای نشان دادن مشکلات روحی شخصیت اصلی هستفاده کرده بود اما اینجا این سبک به اوج خودش رسیده بود: حرکات آهسته گسترش یافته، نماهای تراکینگ پیچیده، اعوجاج عجیب پس زمینه (ابعاد رینگ بوکس مسابقه به مسابقه تغییر می کردند) و همینطور موضوع.

نگرانی های خیابان های پایین شهر و راننده تاکسی هم ادامه داشت.

مردان نامطمئن، خشونت، جرم و جنایت و رستگاری.


با اینکه فیلمنامه فیلم توسط پل شرایدر و ماردیک مارتین (یکی از نویسندگان خیابان‌های پایین شهر) نوشته شده بود اما فیلم نهایی بسیار با فیلمنامه اولیه شرایدر متفاوت بود.

فیلمنامه بعدها چندین بار توسط نویسندگان مختلفی از جمله جی کاکس (که بعدها در نوشتن عصر معصومیت و دار و دسته نیویورکی همکاری کرد) بازنویسی شد.

اما نسخه نهایی توسط اسکورسیزی و رابرت دنیرو نوشته شد.


فیلم بعدی اسکورسیزی پنجمین همکاری او با رابرت دنیرو سلطان کمدی (1983) بود.

یک هجویه تیره و تار درباره رسانه و شهرت که به وضوح با فیلم‌های پرشوری که او تا به این وقت ساخته بود تفاوت داشت.

در مورد شکل ظاهری فیلم هم همین طور بود.

فیلم جنب و جوش کمتری نسبت به سبک کاری‌ای که کارگردان تا این وقت نشان داده بود داشت و از نماهای ساکن و برداشت های طولان‌تری هستفاده کرده بود.

اکسپرسیونیمی که در کارهای اخیر او بود اینجا کاملا جایش را به سورئالیسم داده بود.

با این وجود باز هم سبک اسکورسیزی کاملا واضح بود: فیلم با این که از نیویورک دور شده بود بسیاری از ویژگیهای مشترک را از راننده تاکسی به عاریت گرفته بود.

اما روی مشکل تنهایی شخصیت نخست که به او وجهه یک شمایل عملیات جنایی می‌داد تمرکز نکرده بود.

سلطان کمدی در گیشه شکست خورد اما از اون وقت تاکنون بسیار مورد ستایش منتقدین برنامه گرفت.

به نظر می‌رسد که موضوعات مطرح شده در فیلم و تهی بودن صنعت نمایش و عقده‌های شهرت در این وقته بیشتر وجود داشته باشد تا اون وقتی که فیلم به نمایش عمومی درآمد.


کار بعدی اسکورسیزی یک حضور افتخاری در فیلم پاولووا: زنی برای همیشه بود که ابتدا برنامه بود توسط یکی از اسطوره‌های زندگی‌اش مایکل پاول کارگردانی شود.

پس از این فیلم در نقشی مهمتر در فیلمی درباره موسیقی جاز اثر برتراند تاورنیه با نام round Midnight ظاهر شد.


در سال 1983 اسکورسیزی فعالیت‌اش را روی یک کار شخصی که سال های متمادی با اون درگیر بود متمرکز کرد.

آخرین وسوسه مسیح فیلمی بود بر پايه کتاب سال 1951 به همین نام و نوشته نیکوس کازانتزاکیس.

این کتاب توسط بارابارا هرشی در همان سال‌های انتهایی دهه 1960 وقتی که هر دو به دانشکده نیویورک می‌رفتند به او معرفی شده بود.

ابتدا برنامه بود که فیلم توسط کمپانی پارامونت ساخته شود اما کمی سپس اون که تصاویر اولیه گرفته شد پارامونت تحت فشارهای گروه‌های مذهبی از کار کنار کشید.

در این نسخه سال 1983 که ناتمام ماند آیدان کویین در نقش مسیح و هستینگ در نقش پونتیوس پیلیت ظاهر شدند.در نسخه سال 1988 این نقش‌ها توسط ویلیام دافو و دیوید بووی ایفا شد.


همانطور که مارتین در مستند فیلمساختن برای زندگیتان: ساخت پس از ساعت ها در سال 2004 شرح می دهد پس از عدم موفقیت در ساخت این پروژه دوباره حرفه‌اش در نقطه بحرانی برنامه گرفت.

مارتین با مشاهده دنیای تجاری دهه 80 هالیوود، که هر روز بیشتر بر‌ فیلم های سبک‌دار و شخصی‌ای که او و بقیه همتایان‌اش در دهه 70 می ساختند و در دنیایی که دیگر از این شکل کارها کسی لذت نمی برد، تصمیم گرفت به نگاه کاملا جدیدی در کار بعدی‌اش نزدیک شود.

او در پس از ساعت‌ها در سال 1985 دوباره به همان زیبایی شناسی که رابطه‌اش را با اون قطع کرده بود برگشت ، تقریبا همان سبک فیلمسازی زیرزمینی که تنها هدفش زنده ماندن بود.

این فیلم که با بودجه بسیار ناچیزی در لوکیشنی در سوهو در حول و حوش منهتن فیلمبرداری شده بود یک کمدی سیاه درباره یک شب نحس برای یک ویراستار مهربان نیویورکی با بازی گریفین دان بود که بازیگران متفاوتی مثل تری گار و چیچ اند چانگ نقش‌های کوتاهی در اون بازی کردند.

این فیلم با وجودی که کمی با سبک اسکورسیزی متفاوت بود، با این حال با فیلم های محبوب کم بودجه کالت دهه 80 مثل یک چیز وحشی اثر جاناتان دمی و Repo Man اثر الکس کاکس متناسب بود.


در سال 1986 اسکورسیزی دنباله فیلم تحسین شده پل نیومن، بیلیارد باز، (1960) (که فیلم روح و جسم کارگردان این فیلم رابرت راسن تاثیر عمیقی روی گاو خشمگین داشت) را با عنوان رنگ پول با بازی تام کروز بازسازی کرد و در همین وقت روی موزیک ویدیوی مشهور مایکل جکسون با عنوان بد (1987) هم کار کرد.

با وجود سبک ظاهری کاملا مشخص فیلم، رنگ پول اولین حمله اسکورسیزی به جریان اصلی سینمای تجاری بود.

موفقیت نصفه و نیمه فیلم باعث شد که او دوباره به ساخت پروژه‌ای که سالها انتظارش را می کشید برگردد: آخرین وسوسه مسیح.


پس از یک کار نصفه و نیمه در سینمای تجاری هالیوود در اواسط دهه هشتاد اسکورسیزی، در سال 1988، به همان فیلمسازی شخصی‌اش با یک فیلمنامه پل شرایدری بازگشت.

مارتین در آخرین وسوسه مسیح به جای ارائه یک تصویر قدسی از حضرت مسیح به او چهره ای مادی داده بود.

فیلم حتا پیش از اکران اعتراض‌های زیادی برانگیخت، و همین اعتراض‌های جهانی در برابر موضوعی که به زعم اون‌ها کفرآمیز بود این فیلم کم بودجه را به یک حساسیت رسانه‌ای تبدیل کرد.

بیشتر اعتراضات به صحنه های پایانی و جایی که مسیح در رویایش با مریم مجدلینه ازدواج می‌کند مربوط بود.

علی‌رغم این ها فیلم برای‌اش یک نامزدی ناموفق برای کسب عنوان بهترین کارگردان در آکادمی اسکار به همراه آورد.


ر سال 1989 اسکورسیزی به همراه وودی آلن و فرانسیس فورد کاپولا سه گانه‌ای به نام داستان های نیویورکی ساختند که بخش مربوط به مارتین درس‌های زندگی نام داشت.


سپس یک دهه پرمشقت، حماسه گانگستری رفقای خوب (1990) یک بازگشت به فرم شخصی اسکورسیزی به حساب می‌آمد و همچنین بهترین فیلم او پس از گاو خشمگین.

مارتین با وجود دنیرو و جو پشی، نمایشی شجاعانه از تکنیک سینمایی‌اش را ارائه کرد و شهرت و اعتبارش نیز دوچندان شد.

این فیلم هنوز هم به عنوان یکی از بزرگترین دستاوردهای کارگردانی او به شمار می‌آید.

با این ‌که فیلم پیشرفتی در لحن کارهای کارگردان بود و بخشی از تکامل تکنیکی دوران حرفه‌ای اش به شمار می‌آمد اما برخی به کمبود حس در این فیلم انتقاد کردند.

اما با این حال باز هم بسیاری از رفقای خوب به عنوان یک نمونه مثال زدنی و اوج هنر تکنیکی سینمایی مارتین نام می‌برند.

این بار هم اسکورسیزی برای بهترین کارگردانی نامزد شد که اون را به کارگردان تازه‌کار فیلم رقص با گرگها، کوین کاستنر، باخت.


اسکورسیزی در سال 1990 در نقش کوتاه ونسان ونگوک در فیلم رویاهای کارگردان افسانه ای سینمای ژاپن آکیرا کوروساوا هم بازی کرد.


فیلم بعدی اش تنگه وحشت (1991) بازسازی فیلم مشهوری به همین نام در سال 1962 بود و هفتمین همکاری کارگردان با رابرت دنیرو به حساب می‌آمد.

این فیلم بازگشت دوباره او به جریان اصلی سینما و یک تریلر سبک دار که بسیار تحت تاثیر آلفرد هیچکاک و شب شکارچی (1955) چارلز لاتون بود به شمار می‌رفت.

تنگه وحشت نظرات انتقادی متفاوتی دریافت کرد و به خاطر وجود صحنه‌هایی که خشونت مازوخیستی را به نمایش می گذاشت تقبیح شد.

با این وجود موضوع بی‌پرده فیلم این موقعيت را به مارتین می داد که حقه‌ها و افکت‌های تصویری بسیار متفاوتی را تجربه کند.

فیلم نامزد دو جایزه اسکار شد و نزدیک 80 میلیون دلار فروش کرد.

این فیلم تا 13 سال بعد که هوانورد به نمایش درآمد به عنوان موفق‌ترین فیلم او از لحاظ تجاری باقی ماند.


فیلم بعدی او عصر معصومیت (1993) از لحاظ ظاهری یک تغییر سبک برای فیلمساز بود.

فیلم یک اقتباس باشکوه و خوش سر و شکل از رمان ادیت وارتون از جامعه اواخر قرن 19 نیویورک بود اما وجود مایه های فلسفی و توجه به جزییات و تزیینات تصویری به وضوح دست و پای مارتین را بسته بود.
کازینو (1995) یک فیلم خشن و پر خرج بود که درست همانند عصر معصومیت درباره مردی بود که زندگی کاملا مرتب‌اش با اتفاقات پیش‌بینی ناپذیری ویران می‌شود.

این حقیقت که فیلم یک فیلم خشن گنگستری بود طرفداران کارگردان که با فیلم متفاوت قبلی‌اش جا خورده بودند را بیشتر راضی کرد.

کازینو هم نظرات متفاوتی را برانگیخت که بیشتر انتقادات متوجه شباهت سبکی این فیلم با رفقای خوب بود و از همه واضح تر به بازی گرفتن جو پشی در نقش یک روانپریش ولنگار.

فیلم را شاید با فاصله بتوان خشن‌ترین و از هم گسیخته‌ترین فیلم اسکورسیزی به حساب آورد که صحنه‌های ابتدایی اون تقریبا مستند به نظر می‌رسیدند.

ایرادات انتقادی هم با وجود این حقیقت که فیلم (با مدت وقتی نزدیک به 3 ساعت) یک دستاورد تکنیکی فوق العاده بود کمی جلوه‌اش را از دست می‌دهد.


اسکورسیزی در مستند فوق العاده 4 ساعته یک سفر شخصی با مارتین اسکورسیزی به درون سینمای آمریکا در سال 1995 از دوران سینمای صامت تا سال 1969 که کارگردانی را شروع کرده سفر می کند اما همانطور که پس از اون می‌گوید معتقد هست که «نظرم را در مورد خودم و همقطارانم صائب نمی دانم.»
اسکورسیزی در فیلم بعدی اش کاندون (1997) طرفدارانش را بیشتر از عصر معصومیت شفرمود‌زده کرد و سالهای اولیه چهاردهمین دالای لاما، اشغال تبت توسط چین کمونیستی و تبعید دالای لاما به هند را به تصویر کشید.

به غیر از تفاوت موضوعی، اسکورسیزی در کاندون به یک شکل روایی و ظاهری تازه ای رسید.

لوازم دراماتیک سنتی جایش را به یک حس مدیتیشن گونه داد که توسط تصاویر رنگارنگ به هستادی و وضوح روایت شده بود.


فیلم در کوتاه مدت با جذابیت شهودی‌ای که در بیننده بر می انگیزاند بر شهرت کارگردان اضافه کرد.

اما در دراز مدت مشخص شد که کاندون در بسیاری از بررسی های کارنامه هنری کارگردان بیشتر به این دلیل که یک تغییر روش موضوعی/سبکی هست کنار گذاشته می‌شود.

(باید توجه داشت که این دومین رویکرد او به رهبران مذهبی پس از آخرین وسوسه مسیح بود)
فیلم بعدی اش نجات دادن مرده (1999) بازگشت دوباره او به زمینه‌های آشنای قبلی‌اش بود.

او و نویسنده‌اش پل شریدر یک طنز کاملا سیاه بر مبنای کار قبلی‌اشان، راننده تاکسی، ساختند.

مانند همکاری‌های قبلی اسکورسیزی/شریدر –شاید هم بیشتر- نماهای پایانی رستگاری پایانی فیلم بوضوح یادآور کارهای روبر برسون بود.


در سال 1999 اسکورسیزی مستندی درباره سینمای ایتالیا تهیه کرد با نام گشت و گذار من در ایتالیا.

این مستند روی پروژه بعدی او دار و دسته نیویورکی که از کارگردانان بزرگ سینمای ایتالیا مثل لوکینو ویسکونتی تاثیر گرفته بود و به شکل کامل در هستودیوی مشهور شهر رم، چینه چیتا فیلمبرداری شد تاثیر کاملا مشخصی داشت.


دار و دسته نیویورکی در سال 2002 و با بودجه ای بالغ بر 100 میلیون دلار احتمالا بزرگترین و وابسته‌ترین فیلم او به جریان اصلی‌ سینمای هالیوود تا به امروز هست.

این فیلم هم مثل عصر معصومیت درباره نیویورک قرن نوزدهم هست و بر بخش متفاوت زندگی اجتماعی اون دوره تمرکز می‌کند (و مانند اون فیلم دانیل دی لوییس در اون بازی می‌کند) در میانه فیلمبرداری شایعات زیادی مبنی بر اختلاف کارگردان با رییس هستودیوی میراماکس، هاروی واینستاین، هم وجود داشت.

اما با این که تمامی اون‌ها تکذیب شد با این وجود با توجه به نشانی‌هایی که در فیلم وجود دارد می‌توان این فیلم را عامی‌ترین فیلم اسکورسیزی دانست: لحن روایی فیلم چیزی هست که همواره کارگردان از اون اجتناب کرده هست از جمله شخصیت‌هایی که فقط برای نمایش‌دادن در فیلم حضور دارند یا بازگشت به گذشته‌های تشریحی‌ای که در این فیلم به وفور دیده می‌شوند.

موسیقی اصلی فیلم هم که توسط همکار قدیمی او المر برنستاین ساخته شده بود در آخرین مراحل با آهنگساز عام‌تری مثل هاوارد شور تعویض شد و هنرمندان راک جریان اصلی مثل U2 و پیتر گابریل در اون کار کردند.


با این وجود موضوعات اصلی فیلم مطابق علایق تثبیت شده کارگردان بود: نیویورک، خشونت به عنوان یک ویژگی بومی، تفاوت‌های فرهنگی ناشی از تفاوت‌های نژادی.

فیلم برای پخش در زمستان سال 2001 برنامه ریزی شده بود (برای شرکت در مراسم اسکار) اما مراحل نهایی آماده‌سازی فیلم تا اوایل سال 2002 به طول انجامید و هستودیو اکران فیلم را برای نزدیک به یک سال به تعویق انداخت تا اون را در فصل اسکاری در اواخر 2002 به نمایش در بیاورد.


در فوریه 2003 دار و دسته نیویورکی نامزد چندین اسکار شد از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگری برای دانیل دی لوییس.

این چهارمین باری بود که اسکورسیزی نامزد اسکار بهترین کارگردانی می شد اما این بار هم اون را به رومن پولانسکی باخت.


سال 2003 فیلم بلوز که یک مستند پرخرج درباره تاریخ موسیقی بلوز از ریشه‌های آفریقایی اون تا خلیج می سی سی پی و سپس اون بود نیز به نمایش در آمد.

7 فیلمساز از جمله ویم وندرس، کلینت ایستوود، مایک فیگیس و خود اسکورسیزی هر کدام یک فیلم نود دقیقه‌ای ساختند که بخش ساخته او «حس بازگشت به وطن» نام داشت.


فیلم بعدی اسکورسیزی هوانورد (2004) یک فیلم پرخرج و غول آسای زندگینامه‌ای درباره کارگردان، تهیه نماينده و مولتی میلیونر نامعقول افسانه ای و پیش گام صنعت هوانوردی هاوارد هیوز بود.

این فیلم هم مثل دار و دسته نیویورکی و شاید از اون بیش‌تر مثل نیویورک نیویورک، کوشش دیگری فیلمساز برای پیوند حساسیت‌های شخصی اش با دوران طلایی هالیوود بود.

فیلم با موفقیت هنری و تجاری همه جانبه‌ای مواجه شد و همچنین توسط آکادمی اسکار هم تحویل گرفته شد.


هوانورد در مراسم گلدن گلاب نامزد شش جایزه از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی،‌ بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر درام برای لئوناردو دی کاپریو شد و سه جایزه شامل بهترین فیلم، کارگردانی و بازیگر درام را هم برد.

در ژانویه سال 2005 هوانورد با نامزدی در 11 رشته بیشترین فیلمی بود که نامزد می‌شد.

فیلم در اکثر رشته‌های اصلی نامزد دریافت جایزه شد از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی (برای پنجمین بار) و بهترین بازیگر مرد (لئوناردو دی کاپریو) بهترین بازیگر نقش مکمل زن (کیت بلانشت) و بازیگر نقش مکمل مرد (آلن آلدا).

اما فیلم تنها 5 اسکار گرفت: بهترین بازیگر نقش مکمل زن، بهترین طراحی صحنه، بهترین طراحی لباس، تدوین و فیلمبرداری.

اسکورسیزی این بار هم جایزه را به کلینت ایستوود و دختر میلیون دلاری‌اش واگذار کرد.


مارتین امسال فیلم مرده را بر پرده سینماها دارد که یک درام جنایی هست که در بوستون می‌گذرد و بر پايه یک درام هنگ کنگی به نام کار و کسب جهنمی ساخته شده هست.

این سومین همکاری دی کاپریو و اسکورسیزی و اولین همکاری جک نیکلسون و مت دیمون هست.



بد نیست بدانید :
- می گویند برنامه هست اسکورسیزی در چهارمین همکاری‌اش با دی کاپریو ظهور تئودور روزولت را بسازد که برنامه هست در سال 2008 به نمایش درآید.


- در فرمودگویی که با تلما شون میکر انجام شده او تاکید می کند که پروژه بعدی مارتین سکوت اقتباسی از رمان نویسنده ژاپنی شوساکو اندو خواهد بود که برای نمایش در سال 2008 برنامه ریزی شده هست.

او آرزو کرده هست که مارتین این بار موفق به ساختن این فیلم شود.

برنامه هست خاویر باردام در این فیلم به ایفای نقش بپردازد.


- در 5 ژانویه سال 2005 اسکورسیزی نشان افتخار دولت فرانسه را در پاریس برای خدماتش به سینما دریافت کرد.


- مارتین اسکورسیزی و رابرت دنیرو در مصاحبه ای فراخوان نموده‌اند که دارند روی یک فیلمنامه درباره دوران بچگی‌اشان و محله‌ای که هر دو در اون زندگی می کردند کار می نمايند.


- اسکورسیزی تا به حال 5 بار نامزد دریافت جایزه اسکار شده هست که هیچگاه موفق به دریافت اون نشده.

در این لیست کارگردانان بزرگ دیگری مثل آلفرد هیچکاک (5 بار)، رابرت آلتمن (5 بار)،‌استنلی کوبریک (4 بار)، فدریکو فلینی (4بار)، اینگمار برگمان (3 بار) و دیوید لینچ (3 بار) بوده‌اند که هیچکدامشان در بخش رقابتی اسکار نگرفته‌اند اما آلتمن،‌هیچکاک، فلینی و برگمان اسکار افتخاری دریافت کرده‌اند.

جان هستوارت در اسکار سال 2006 با طنز به این مسئله پرداخت و وقتی که گروه Three 6 Mafia اسکار بهترین آواز را دریافت می‌کردند فرمود «برای اونهایی که نتایج را تعقیب می نمايند: مارتین اسکورسیزی بدون اسکار، Three 6 Mafia یک اسکار.»
- طبق فرموده تلما شونمیکر تدوینگر اسکورسیزی کسب جایزه اسکار خیلی برای او مهم هست: «ما خیلی شانس آورده‌ایم که هنوز هم داریم فیلم می سازیم.» اسکورسیزی یک بار برنده نخل طلای کن شده و سه تا از فیلم هایش، راننده تاکسی، رفقای خوب و گاو خشمگین جزء 100 فیلم برتر تمام دوران مجله تایم هستند و این مسئله او را بالاتر از بزرگانی مانند برگمان، فلینی، کوروساوا، اورسن ولز،‌ جان فورد، ژان رنوار و آلفرد هیچکاک برنامه می دهد.

37:

وقتي كه ميگن بهترين يعني فقط يه نفر نه....
مل گيبسون(شجاع دل، اپوكاليپتو، مصائب مسيح)

38:

که اون یک نفر کسی نیست جز الفرد هیچکاک نابغه سینما.

39:

الفرد هیچکاک:
الفرد هيچكاك, كارگردان, متولد سيزدهم اگوست سال 1899در لندن, انگلستان
او فرزند ايشانليام هيچكاك (خواربار فروش)بود و مادرش اما نام داشت .
هيچكاك در كالج فست ايگناتيوس كه يك مدرسه يوعيون در لندن بود مهندسي اموخت و سپس دوره هاي هنري را در دانشگاه لندن پشت سر گذاشت در سال 1920 سپس ان كه مدت كوتاه به عنوان تكنسين در يك شركت سازنده كابل و مدتي به كار گهم در واحد تبليغاتي يك فروشگاه كار كرد به عنوان طراح در يك هستوديو فيلم سازي در لندن مشغول به كار شد او به سرعت پلكان ترقي را پيمود و از فيلم نامه نايشانس و کارگردان هنري و پس از ان به دستيار كارگردان ارتقا پيدا كرد اولين فيلم خود را كه يك ملو درام بود با نام باغچه ي لذت در سال 1929 با بودجه اندك كارگرداني كرد وقتي كه اولين فيلم بلند ش را به نام مستاجر در سال 1927 ساخت به عنوان يك كارگردان پيشرو شناخته شد .مستاجر در باره يك قاتل زنجيري به نام جك پير هست .در سال 1929 باج را كه اولين فيلم ناطق انگلستان بود را كارگرداني كرد كه با موفقيت بسياري همراه بود در طول دهه 1930 يكي از كارگردانهاي پيشتاز در انگلستان هيچكاك بود و توانست يك رضايت و تشايشانق جهاني براي تريلر هاي جاسوسي خود بدست اورد فيلم هايي مانند" مردي كه زياد ميدانست" 1934 "پله ي سي و نهم" 1935"خانم وانيشز" 1938 در سال 1939 ديايشاند سلزنيك تهيه كننده برجسته اي كه از موفقيت عظيم فيلم بر باد رفته به هيجان امده بود توانست هيچكاك را متقاعد كند كه به هاليوودنقل مكان كند كه در ان هنگام داراي پيشرفته ترين تكنولوژي و ابزارهاي فيلم سازي در دنيا بود هيچكاك به امريكا مهاجرت كرد و سپس تبعه ي انجا شد اين لحظه نقطه عطفي در زندگي اوست اولين فيلم امريكايي او ربه كا 1940 بود كه اقتباسي هست از رمان كلاسيك و وهم الود دافنه دموريه.

در اين فيلم لارنس اوليايشانه وجون فونتن نقش افريني كرده اند اين فيلم, فيلمي انتقادي بودو موفقيت عمومي را در برداشت و توانست جايزه اسكار بهترين فيلم ان سال را كسب كند

.
در پي اولين فيلم امريكاييش به ساختن فيلمهايي پر از هسترس و اضطراب مانند خبر نگار خارجي( 1940), سوظن( 1941 ), سابه اي از ترديد( 1943) ,افسون شده (1945) , طناب (1948) و بيگانگان در ترن(1951) همچنين گفت اين فيلمها چون از نظر تجاري موفق بودند انتقادهاي بيشتري متوجه هيچكاك و مهارتهايش در كارگرداني كردند .منتقدين مي فرمودند كه فيلمهاي هيچكاك فاقد جوهره اصلي هست و بيشتر تكيه بر قصه هاي سينمايي و سطحي تا توجه تماشاگران را بر انگيزد تا انجاييكه زيباترين فيلمهايش مانند بدنام(1946), پنجره
رو به حياط(1946), رواني(1958), شمال از شمال غربي (1959)و سرگيجه (1960) مورد توجه منتقدين امريكايي برنامه نگرفت ولي از ان توسط بسياري از كارگردانان موج نايشان فرانسه تقدير به عمل امد .فرانسوا تروفايشانكي از كارگردانان مشهور موج نايشان فرانسه هيچكاك را كاملترين فيلمساز ناميد كه هر صحنه و پلان و فصل فيلمهايش را با تبحر و تخصص كامل ساخته هست تروفر به كارگرداني با انديشه و دانش فني هيچكاك اشاره كرده هست هيچكاك كارگرداني مشهور شده كه نمابندي در هر نما را از فيلم برداري اماده و زاايشانه هاي ممكن را براي فيلم برداري يادداشت مي كرده هست او به عنوان كسي معروف هست كه از بازيگران بيزار بوده و فرموده هست "تمام بازيگران مانند كودكان هستندو بايد به انان مثل نوكران رفتار شود "البته نافرموده نماند كه از بازيگران بخصوص كه اكثرا هم با انان كار كرده هست تعريف مي كرده هست مانند كري گرانت {در ترديد, بدنام, گير انداختن يك دزد 1955و شمال از شمال غربي} , جيمز هستوارت {طناب, پنجره اي رو به حياط, توليد مجدد, مردي كه زياد مي دانست 1956 و سرگيجه }
وراميلز {رواني و مرد عوضي 1956} ,گريس كلي بازيگري كه هيچكاك او را مي ستود{ پنجره رو به حياط, رام را به نشانه مرگ بگير 1945 و گير انداختن يك دزد}
از بين تمامي هنر پيشگان مطرحي كه با هيچكاك همراهي كرده اند مي توان به بركمن {افسون شده بد نام در برج جدي 1949 } , گريگايشاني پك {افسون شده قضيه پاراداين 1947 },مارلين ديتريش{ قايق نجات 1944 } ,پل نيومن{ پرده پاره 1966} اشاره كرد .
علاوه بر فيلمهاي بسياري كه او تهيه و كارگرداني كرد مي توان به دو سريال تلايشانزيوني اشاره كرد الفرد هيچكاك تقديم مي كند 1955 تا 1965 و ساعتي با الفرد هيچاك 1962 تا 1965 او همينطور داستانهاي كوتاه وهم الود و تعليق اميز نوشته هست كه بوسيله كارگرداناني مانند سيدني پولاك , رابرت التمن و خودش به فيلم تبديل شدند او با هيكل فربه ي خود عادت به نقش افريني حتي براي لحظه اي هر چند كوتاه در فيلمهايش را داشته هست هيچكاك هيچگاه جايزه اسكار را به عنوان بهترين كارگردان دريافت نكرده هست و لي 5 بار نامزد اين جايزه شده هست براي فيلمهاي ربه كا 1940 ,قايق نجات 1944 ,افسون شده 1945 ,پنجره رو به حياط 1945و رواني 1960 .
او در سال 1945 جايزه بهترين فيلم را براي ربه كا دريافت كرد و در سال 1967 جايزه ياد بود ايرونيك جي تا لبرك را از طرف اكادمي علوم و هنرهاي سينمايي به خاطر مشاركت در تهيه فيلمهايش از ان خود كرد پس از دريافت اين جايزه در سخناني بسيار كوتاه فرمود سپاسگزارم و سپس صحنه را ترك كرد او توسط مليكا اليزابت دوم لقب شواليه را ان هنگام كه تبعه انگلستان بود دريافت كرد.
همسرش الما رايشانل تدايشاننگر فيلم بود كه در سال 1926 با هم ازدواج كردند الما در بسياري از فيلمهاي هيچكاك به عنوان مشاور , نايشانسنده و محرم اسرار شركت داشت او در هنگام مرگ 29 اوريل 1980 در حالي كه 80 سال سن داشت واز ورم مفاصل رنج مي برد و پس از يك سال نيز كليه اش از كار افتاد در وقتي كه اخرين فيلم خود يعني توطئه خانوادگي را مي ساخت 1976 تقريبا تا اخرين لحظه عمرش به كارادامه داد
از او دختر ش پاتريشيا به جا مانده هست و الما همسر ايشان در سال 1982 از دنيا رفت پاتريشيا در رواني , وحشت صحنه و بيگانگان در ترن, نقش افريني كرده هست.

40:

بهترین به نظر من وجود نداره ! ولی کارگردان های نابغه یه چند تایی هستند که من بین اونا اسکورسیزی رودوست دارم .


41:

به به اقا صادق،از این طرفا،راه گم کردید؟

42:

کلینت ایستوود:

او در 31ام ماه مه 1930 در سانفرانسیسکوی ایالات متحده متولد شد.

با این که آهنگ‌ساز نیز هست و به عنوان تهیه‌نماينده و کارگردان هم اسکار گرفته هست هنوز در نظر بسیاری همان بازیگر نقش مردهای سرسخت و ضد قهرمان در وسترن‌های اسپاگتی و کاوبوی‌های آمریکایی هست.

کارآگاه هری در «هری خبیث» هم که بعدها چندین فیلم برمبنای اون ساخته شد از شخصیت‌های موثر در پرونده سینمایی اوست.

او بازیگر بلند قدی هست (1.93 متر) که به عنوان کارگردان/تهیه نماينده دو اسکار برده هست.


ایستوود در 1951 در سن 21 سالگی و در وقت جنگ کره به ارتش فراخوانده شد و برای آموزش‌های مقدماتی به کالیفرنیا رفت.

او ترجیح می‌داد به کره برود اما خانواده‌اش او را از این کار منصرف کردند و او برای خدمت در بخش بمب‌افکن‌های نیروی دریایی مجددا به ارتش پیوست.

اما چندی بعد به این خاطر که وقتی که هواپیمایش سقوط کرده و در دریا فرود آمده بود مایل‌ها را شنا کرده بود به عنوان معلم شنا به خدمت گرفته شد.

او شب‌های تعطیلات آخر هفته به عنوان مامور انتظامات در یک کلوپ کار می‌کرد.

ایستوود در وقت خدمتش بازیگران تلویزیونی مارتین میلنر، دیوید جانسن و ریچارد لانگ را دید.

سپس ترخیص در سال 1953 در دانشگاه مشغول تحصیل در رشته درام شد.


او ابتدا کارش را در فیلم‌های رده ب آغاز کرد و اولین موفقیتش در مجموعه تلویزیونی «روهاید» بود.

ایستوود پس از این مجموعه، بازی در نقش‌های مشهورش به عنوان مرد بدون نام در سه گانه سرجیو لئونه، «به خاطر یک مشت دلار» (1964)، «به خاطر چند دلار بیشتر» (1965) و «خوب، بد، زشت» (1966) را انجام داد.

اولین فیلم این مجموعه ادای دینی به «یوجیمبو»ی آکیرا کوروساوا بود اما لئونه فیلم‌اش را به سبکی خلاقانه و با دنیایی وحشیانه‌تر، بی‌قانون‌تر و مخروبه‌تر از فیلم‌های سنتی وسترن آمریکایی ساخت.

این سه فیلم و مخصوصا فیلم سوم بسیار پرفروش شدند و ایستوود یک ستاره بین‌المللی شد.

فیلم بعدی‌اش را در هالیوود و به عنوان نقش دوم در فیلم «جایی که عقاب‌ها جرات می‌نمايند» (1968) به همراه ریچارد برتون بازی کرد اما در همین فیلم هم 800 هزار دلار گرفت و در همین سال در «بلوف کوگان» دان سیگل نیز بازی کرد.

این فیلم شروع همکاری ده ساله او با سیگل و بازی در سری نقش‌های هری کثیف بود.

سپس بلوف کوگان او در فیلم‌های «واگنت را رنگ بزن»، «قهرمانان کلی»، «فریب خورده» ایفای نقش کرد.

سال 1971 از مهم ترین سال‌های دوران حرفه‌ای او بود که هم در فیلم بسیار مطرح «هری کثیف» بازی کرد و هم در «میستی را بنواز» در نقش بازیگر/کارگردان ظاهر شد.

موفقیت فوق‌العاده هری کثیف چهار دنباله را به همراه داشت: قدرت مگنوم (1973)، مهاجم (1976)، برخورد ناگهانی (1983) و The Dead Pool (1988).

فیلم‌های دیگری مثل «آرزوی مرگ» در سال 1974 نیز تقلیدی از همین شخصیت بود که خودش 4 پی‌آیند داشت.

او در سال‌های دهه 70 دو فیلم به نام‌های «ولگرد دشت‌های مرتفع» (1973) و «جوزی ولز یاغی» (1976) کارگردانی و در اون‌ها بازی کرد.

بازی او در فیلم «تاندربولت و لایت‌فوت» به کارگردانی و نویسندگی مایکل چیمینو که پیش از این فیلمنامه قدرت مگنوم را نوشته بود و فیلم اسکاری «شکارچی گوزن» را ساخته بود و با همراهی جف بریجز توسط بسیاری از منتقدان ستایش شده و به عنوان یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های سال 1974 مطرح شد.

فیلم بعدی‌اش «The Eiger Sanction» فیلم درباره ورزش صخره‌نوردی هست که محبوبترین فیلم طرفداران این رشته به حساب می‌آید و تمام بدل‌کاری‌های فیلم توسط خود ایستوود و به شکل واقعی و بدون حقه‌های کامپیوتری‌ای که حالا مرسوم هست بازی شده.

فیلم در سال 1975 و توسط خود ایستوود ساخته شد.

در 1978 او در «هر راهی بجز شکست» بازی کرد که یک نقش کمدی خلاف نقش‌های قبلی‌اش بود.

فیلم توسط منتقدان به سختی کوبیده شد اما این فیلم و دنباله اون «هر راهی که می‌توانی» پرفروش‌ترین فیلم‌های دهه هشتاد او بودند.


در سال 1979 ایستوود در یک فیلم بسیار ماندگار به نام «فرار از آلکاتراز» در نقش کسی بازی می‌کرد که توانست با اجرای یک نقشه دقیق از زندان آلکاتراز که از سخت‌ترین زندان‌های اون وقت بوده فرار می‌کند و گرچه اف بی آی می‌گوید که او و دو همراهش غرق شده‌اند اما هرگز واقعیت قضیه معلوم نشد.

پس از اون ایستوود در سال 1983 چهارمین فیلم از سری هری کثیف را با نام ضربه ناگهانی در سال 1983 بازی کرد و پس از اون دوباره با ادای دینی به فیلم کلاسیک «شین» با «سوار رنگ‌پریده» در سال 1985 به سینمای وسترن بازگشت.

پس از اون The Dead Pool (1988) را به عنوان آخرین فیلم از مجموعه هری کثیف را بازی کرد که به اندازه دیگر فیلم‌های این مجموعه موفق نبود.

سپس اون کارنامه ایستوود پر از فیلم‌های کمدی جریان اصلی مثل «کادیلاک صورتی» (1989) و «تازه‌کار» (1990) بود که در میان اون‌ها فیلم‌های شخصی موفقی مثل «پرنده» در سال 1988 که فیلمی با بازی فارست ویتاکر درباره زندگی چارلی پارکر بود و نامزدی نخل طلای کن را برایش به ارمغان آورد پر شده بود.

فیلم «شکارچی سفید، قلب سیاه» هم که در سال 1990 توسط او ساخته شد و زندگینامه جان هیوستون بود و برخی از منتقدان اون را ستودند نیز از همین دسته فیلم‌ها بود.

این فیلم همچنین مورد اعتراضاتی نیز واقع شد و کاترین هپبورن نیز درستی بخش‌هایی از اون را رد کرد.


موفقیت این فیلم‌ها با فیلم بسیار تحسین شده او، «نابخشوده» (1992) که برایش 9 نامزدی اسکار از جمله بهترین بازیگر مرد برای خود او و 4 جایزه اسکار از جمله اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را به همراه داشت ادامه یافت.

این فیلم که ستارگان قدیمی مثل جین هکمن، مورگان فریمن و ریچارد هریس نیز بازی داشتند توانست با فروش خوب خود و همچنین جوایزی که به دست آورد زمینه‌ساز اقبال به نوع تازه‌ای از وسترن شود.

سال بعد او در یک تریلر هیجان‌انگیز به کارگردانی ولفگانگ پترسون به نام «در خط آتش» (1993) بازی کرد که در میان 10 فیلم پرفروش اون سال برنامه داشت.

در همین سال ایستوود فیلمی با بازی کوین کاستنر به نام «دنیای بی‌ کم و کاست» هم ساخت.

فیلم بعدی او هم یک فیلم عاشقانه بسیار پرفروش بود با نام «پل‌های مدیسون کانتی» (1995) که برمبنای یک رمان پرفروش ساخته شده بود.

پس از اون ایستوود بیشتر به فیلمسازی روی آورد اگر چه در بعضی‌های اون‌ها بازی هم کرد.

به طور کلی ایستوود در فیلمسازی‌اش از نظر اقبال منتقدین موفق‌تر از بازیگری‌اش بوده اما هنوز هم به خاطر بازیگری‌اش در میان عامه امت شهرت دارد.

فیلم‌ بعدی‌اش «نیمه شب در باغ خیر و شر» (1997) بود.

دو فیلم بعدی‌اش واقعا موفق بودند.

«رودخانه مرموز» (2003) که یکی از موفق‌ترین فیلم‌های سال بود و جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را نصیب تیم رابینز کرد.

فیلم در اکثر اسکارهای اصلی نیز نامزد جایزه دریافت اسکار بود.

فیلم «عزیز میلیون دلاری» (2004) نیز جایزه اسکار بهترین فیلم و کارگردانی را در رقابت با اسکورسیزی و «هوانورد»ش گرفت و برای بازیگری نیز نامزد دریافت جایزه اسکار نقش اول مرد بود.

دو فیلم جنگی امسال او نیز موفقیت انتقادی فراوانی برایش به ارمغان آوردند.

«پرچم‌های پدرانمان» و «نامه‌هایی از ایووجیما» که این دومی یک فیلم ژاپنی زبان هست که نامزد اسکار بهترین فیلم شده هست و جایزه گلدن گلاب بهترین فیلم خارجی زبان به همراه بسیاری جایزه دیگر را نیز به دست آورده هست.

او تهیه‌نماينده بسیاری از فیلم‌هایش نیز هست و روابط خوب و نزدیکی با دیگر فیلم‌سازان، عوامل، فیلمبرداران، تدوین‌گران و دیگر شرایط فنی دارد و مشهور هست که فیلم‌هایش باکیفیت و با بودجه کمتر تولید می‌شوند.

او بیشتر فیلم‌هایش را در هستودیوی برادران وارنر ساخته و به تازگی موسیقی برخی از فیلم‌هایش را نیز می‌سازد.



نکات مهم زندگی او:
- او 8 بار برای کارگردانی و تهیه نمايندگی فیلم‌هایش نامزد دریافت جایزه اسکار شده و برای «نابخشوده» و «دختر میلیون دلاری» اون را برده هست.

(و 2 تای دیگر برای «رودخانه مرموز» و «نامه‌هایی از ایووجیما» بوده هست) 2 بار نیز نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد برای «نابخشوده» و «عزیز میلیون دلاری» شده هست که هیچگاه اون را نبرده هست.

او یکی از سه کارگردان زنده‌ای هست (همراه میلوش فورمن و فرانسیس فورد کاپولا) که برنده دو جایزه اسکار بهترین فیلم هست.

در سن 74 سالگی او پیرترین کسی هست که این افتخار را به دست آورده هست.


- ایستوود در سال 2007 برای فیلم «عزیز میلیون دلاری» نامزد دریافت جایزه گرمی بهترین موسیقی متن شد.


- ایستوود در اوایل سال 2007 نشان افتخار فرانسه که بالاترین نشان شهروندی دولت فرانسه هست را از دست ژاک شیراک دریافت کرد.

شیراک او را "بهترین هالیوود" خواند.


- او هم اکنون در حال کار روی پروژه «اولین مرد» درباره نیل ارمسترانگ، اولین انسانی که قدم بر ماه گذاشت، هست.


- او یک بار شهردار یک شهر کوچک ثروتمند در کالیفرنیا شد.

شهروندان این شهر 4000 نفری با 72.5 % آرا او را انتخاب کردند اما او حتا برای دومین بار خود را نامزد هم نکرد.

به این علت که تصمیماتی که نیاز بود برای این شهر کوچک بگیرد کم بود.

از جمله این تصمیمات ممنوعیت خوردن بستنی در پیاده‌رو بود.

او در همین وقت کار روی Heartbreak Ridge و «پرنده» را تمام کرد.


- او با این‌که یک جمهوری‌خواه هست و در انتخابات سال 1968 از نیکسون طرفداری کرده هست خودش را طرفدار آزادی فردی می‌داند و می‌گوید "هر کسی نفر دیگر را تنها می‌گذارد." او در راستای همین عقیده جنگ عراق را محکوم می‌کند.


- انجمن محافظه‌کاران اجتماعی «عزیز میلیون دلاری» را به خاطر این‌که از نظر اون‌ها طرفدار کشتن بیماران لاعلاج هست تقبیح کرده‌اند.


- او دو بار ازدواج کرده و 5 دختر و دو پسر دارد.


- او مالک یک کلوپ گلف در مونتری کانتی هست.

این کلوپ که فقط اعضایی که دعوت می‌شوند می‌توانند از اون هستفاده نمايند،300 عضو دارد و حق عضویت اون 500 هزار دلار هست.


- او یک عاشق موسیقی هست و سبک جاز.

ایستوود همچنین مجموعه ارزشمندی از صفحه‌های 33 دور گرامافون دارد.


- تیم رابینز و مورگان فریمن برای بازی در فیلم‌های او در دو سال پیاپی اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را دریافت کرد.


43:

ای کاش در مورد کارگردانان بحث میکردیم ، نه کپی پیست ! این اطلاعات تو ویکی پدیا و هزار سایت ووبلاگ پیدا میشه ، اما بحثی که رشد در اون باشه کمتر پیدا میشه !

44:

موافقم اينطوري با اين مطالب ادم خسته ميشه من بيشتر دوست دارم چيزهاي كه خودمون ميدونيم كشف كرديم در مورد اونها به نظر خودمون نقاط قوت و ضعفشون كدومه بحث كنيم نه اينكه مطالبي مثا اين رو رديف كنيم البته من از زحمت بچه ها تشكر ميكنم اما معتقدم بحث اونطور جذابتر پيش ميره

45:

این تاپیک بیشتر حالت بیو گرافی داره تا نقد و در این تالار خوشبختانه تاپیک هایی با نام ایست سیاه هست هست که جا برای بحث باز هست و فقط مرد میدان می خواد برای بحث.

46:

ادامه بدیم آرش جان ؟ یا به همون تاپیک 23 شاهکار بسنده کنیم ، ها ؟ نظرت چیه ؟ یا میتونیم درمورد کارگردان ها بحث کنیم ! ها پیشنهادت چیه ؟

47:

كارگردانان قايشان به قول صادق عزيز زيادن ، ولي من خودم مثل آقا صادق مارتين اسكورسيزي كبير رو خيلي مي پسندم .
بعد پيغمبر سينما كوبريكه .
بعدش برادران كوئن .
فليني
تاركوفسكي و عشق خودم كيشلوفسكي در رتبه هاي بعدي هستن .


48:

بله هستنلی کوبریک هم از بهترین هاست

49:

مدير شدنت مبارك صادق جان .


50:

ممنونم ، دوست عزیز ، ...

امیدوارم با مدیریت من در این تالار حداقل مثل هالیوود در اینجا به اسکورسیزی ظلم نشود !

51:

به اميد اون روز
الهي بميرم واسه عمو مارتين ، سالي كه شاهكارش تاكسي درايور رو ساخت ، آكادمي اسكار رو داد به فيلم سيلوستر هستالونه .


52:

نامردی در روز روشن ، به هیچ وجه راکی در حد راننده تاکسی نبوده و نخواهد بود !

ضمنا بهترین فیلم ورزشی جهان هم گاو خشمگین ، اسکورسیزی انتخاب شد !

53:

آره
البته گاو خشمگين علاوه بر يك فيلم ورزشي يه درام خانوادگي و يك فيلم اجتماعي هم هست .
تايپكت منحرف نشه آقاي مدير .


54:

نه منحرف نمیشه ، داریم در مورد بهترین کارگردان بحث میکنیم

55:

خوبه پس ادامه بدم
به نظرت چرا اسكورسيزي اينطوريه ؟
منظورم اينه كه كارگردان خوبيه ؟
به نظرت قواعد ژانر رو ميشناسه ؟
بلده بازي بگيره از بازيگر ؟
فيلمنامه هاش خوبن ؟
يا موارد ديگه ؟

56:

از جنبه ی مدیوم سینما : آلفرد هیچکاک
از نظر هنری : بهتر وجود ندارد

57:

استاد فینچر هم سوژه خوبیه نه ؟

58:

خوب خیلی فاکتورها هست ، البته تکنیک فیلمبرداری و بازی گرفتن از بازیگران در فیلم های مارتی به خوبی رعایت میشه ، شاید مارتی از معدود بازیگرانی هست که فرعی ترین نقش ها در فیلم هایش بهترین بازی ها رو به نماش میزارند ، اگر به سوژهه ای مارتی توجه کنی ، میبینی قبلا اونها رو در زندگی شخصی دیده و تجربه کرده ، مثلا راننده تاکسی ، فضای سپس جنگ جهانی دومه ، این فاکتور هم میتونده دلیل خوبی برای موفقیت او باشه ، یا سینمای گنگستری مارتی ، که خودش اعتراف کرده در جوانی در یکی از این گروه ها بوده و اونو تجربه کرده ، به نظر تجربه یکی از شرایط مهمه !

59:

نمیدونم ، شما شاید کار کارگردان هایی چون کیشلوفسکی ، کوبریک ، الیا کازان ، تیم برتون و ...

ندیده اید از نظر بار هنری این کارگردانان غنی بوده اند ، تا دلایل شما چه باشد !

60:

خوب کارگردان بدی نیست ، هفت هم کار خوبی بود !

61:

هفت بهترين كارش بود ...


62:

به شدت موافقم.

هیچ وقت سون رو نمیتونم فراموش کنم

63:

تیم برتون

64:

به نظر من fight club بهترین فیلم فینچره ....

البته فیلمهای دیگش مثل بازی ، هفت و زودیاک هم به نوع خودشون بی نظیر هستند

65:

شهنام تو هنوز کلیک هستی روی این هستاد فینچر و برد پیت

زودیاک را من نپسندیدم در حد کارهای قبلی فینچر نبود
بهترینش همان باشگاه مشت زنی بود

66:

خب من کاری به برد پیت ندارم ولی فینچر رو واقعا دوست دارم چون به نظر من یک تفکر خاص و روانشناسی نسبت به فیلمهاش داره .....

باشگاه مشت زنی که معرکه بود ...

درسته زودیاک در حد کارهای قبلی فینچر نبود اما در نوع خودش بی نظیر بود ....


67:


کیشلوفسکی و برتون را نمی توان در یک ترازو گذاشت و وزن کرد .

پس از نظر هنری مثلا برگمان از فلینی بهتر یا بدتر نیست .


68:

من هم این دو رو روی کفه های ترازو نذاشتم ، فرمودم غنی هستند ، حالا هر کدام در جایگاه خود برنامه دارند !

و ضمنا بحث برتری رو مطرح نکردم !

اما ممکنه ست کسی از سینمای برگمان خوشش بیاید و ...


69:

عنوان تاپیک اما بحث برتری رو مطرح کرده .

پس تنها جواب درست همان هست که فرمودیم !

70:

خیر ، اون بحث به بحثی که با شما کردم ارتباطی نداره! ضمنا این که به ادامه حرف من هم توجه کنید ،

"اما ممکنه ست کسی از سینمای برگمان خوشش بیاید و ..."

در واقع برترین ها مشخص هستند اما اینکه علاقه هم ایجاد شود باعث میشود که مثلا من بگویم ،

اونتونیونی یا اسکورسیزی یا کیشلوفسکی یا پولانسکی ، در واقع معیار همه ما همین هست !

71:

شاید تو هم میهن نرمال باشه خارج از تاپیک صحبت کردن ، اما این مشکل من نیست!

"اما ممکنه ست کسی از سینمای برگمان خوشش بیاید و ..."
خوش آمدن یا نیامدن موضوع تاپیک نیست .


انتخاب بهترین کارگردان در حوزه ای فراتر از سلیقه های شخصی ست که ممکن هست ایرج قادری را هم شامل گردد!

یعنی همانطور که توضیح دادم و امیدوار بودن درک کنید شخص من هیچکاک را دوست ندارم و با این حال در عرصه ی کارگردانی و فن بیان سینمایی او را برترین می دانم .

در واقع برترین ها مشخص هستند
خیر ! نیستند ، اصلا هم نیستند !

ثابت کنید برگمان برتر هست یا برسون ؟


در واقع معیار همه ما همین هست !
معیار همه نیست و نباید هم باشد .


72:

هنر يك امر سليقه اي هست .


73:

من یا شما در جایگاهی هستیم که برترین ها رو انتخاب کنیم ؟

بنابراین بحث اینجا بیشتر سلیقه ایست تا حرفه ای !

فراموش نکنید کارگردان های بزرگ مورد توجه منتقدین و امت هسستند ، من فرمودم برترین ها مشخص اند ولی نفرمودم چه کسی از چه کسی برتر هست !

74:

بزرگترين كارگردان هاي دنيا بايد دو طرف رو داشته باشند همونطور كه صادق عزيز فرمود
اون ها هم بايد نظر منتقدين رو جلب كنند و هم توجه امت رو .
اون وقت ميشه فرمود كه يه كارگردان يه فيلم بسيار خوب ساخته .
اما باز هم در اين صورت نميشه فرمود كه كارگردان درجه يكيه .
مثالش كوئنتين تارانتينوست .
تا اونجايي كه من مي دونم هم منتقدين و هم تماشاگران از پالپ فيكشن و سگهاي انباري خوششون اومد .
در مورد كيل بيل يك و دو منتقدان زياد خوششون نيومد اما مخاطبان پسنديدن
و اما در اين فيلم آخرش ضد مرگ هر دو طرف از تارانتينو ناراضي بودند .
با اين وصف ميشه فرمود تارانتينو درجه يكه ؟
اين صفت بهترين كارگردان كاملاً نسبيه .
اما هستثنا هم داره مثل كوبريك يا اسكورسيزي يا كاپولا كه در كارنامه ي كاريشون آثار ضعيفشون اون قدر كم هستند كه به چشم نميان .
درباره ي كوبريك ميشه لوليتا رو فرمود كه اونقدر ها موفق نبود اما بقيه ي فيلم هاش خيلي خيلي موفق بودند .
درباره ي كاپولا ميشه همين جواني بدون جواني رو فرمود و درباره ي اسكورسيزي ميشه تنگه ي وحشت و يكي دو تا از اولين فيلم هاش رو فرمود كه موفق نبودند اما باز هم بقيه ي فيلماش فوق العاده بودند .


75:

یه عالمه هست من که نمیتونم یکی رو بگم حتما مینویسم همه رو و دلیل انتخابم رو هم میگم
در ضمن من فکر نکنم در این مورد برتری خاصی باشه بعضی با یه کارشون موندگار میشن و بعضی با چندتا برای نشون دادن هنر فقط یه اثر هم میتونه شایستگی ها اون رو ثابت کنه شاید اون نتونه دیگه همچنین شاهکاری بوجود بیاره اما دلیل نمیشه که همون یه شاهکار رو اتفاقی بدونیم!

76:

جواب دادن به این سوال کار آسانی نیست.

در سینمای جهان:
کوبریک

در ایران:
مجید مجیدی
(البته خیلی دوست داشتم بگم کیارستمی)


البته این سوال کمی کلی بود.

سینما به ژانرهای مختلف تقسیم میشود.
مثلا کارگردانی در ژانر کمدی بسیار متفاوت هست با سینمای اضطراب و وحشت و ...
به هر حال در هریک از این ژانرها کسی هست که حرف اول را میزند و هر کس هم نظری دارد.

مثلا در همین سینمای ایران اگر برنامه بود بهترین کارگردان کمدی را معرفی کنم "ایرج طهماست" را نام میبردم.


77:

اين سوال از پايه مشكل داره.

بهتر بود اين سوال اينجوري مطرح ميشد: كارگردان محبوب شما كيست؟

78:

با این که خودم هستارتر این تاپیک هستم باید بگم که باید کلا در این گونه تاپیک ها را گل گرفت.

79:

منم موافقم ، متاسفانه بیشترین طرفدار رو هم دارند ...

!

80:

انوقت چی میمونه تو این تالار!

81:

اون وقت می ریم سراغ بحث...نه این که فقط یک اسم بیاریم بدون این که بحثی کرده باشیم...در ضمن هنرسینما یک امر نسبی هست و اکثر این گونه تاپیک ها با ان برخورد مطلق کرده اند.


82:

آرش جان میخوام این تاپیک رو با کارگردانان مطرح ادغام کنم و نامش رو تغییر بدم به : دنیای یک کارگردان و هر هفته در مورد یکی از کارگدانان جهان بحث کنیم ! نظرت چیه ، سخته چون لیست سیاه هم هست ؟ موافقی ؟

83:

خوب منم همین رو میگم که نباید فقط یه اسم فرمود و تموم و اگه هم فرمود با دلیل...اون که دیگه برا بیشتر عادت شده!

84:

نه به نظر اینجوری باز همون بلا به سرش میاد هر چند اینطوری مفیدتره
اما اگه بحث همگی باشه بهتره یه جورایی در مورد همه قاطی پاتیببخشید دارم میخندم نتونستم بهتر بیانش کنم

85:

صادق جان خودت بهتر می دونی که کلا بحث در مورد یک کارگردان بسیار سخت تر از بحث در مورد یک بازیگر هست چون بحث خیلی تخصصی تر می شه...اما به امید خدا...امیدوارم موفق بشیم.

86:

متوجه نمی شم...چه بلایی؟

87:

بلا چه کلمه ای جوره ها...منظورم اینکه دیگه بجث در یه مورد بقول خودتون تخصصی تر میشه زیاد اصلا چرا کلی نباشه در یه مورد خاص نه همه فقط جوری بحث رو باید پیش برد که از اصل مطلب دور نشه هر کی بتونه در مورد کارگردان مورد علاقه اینجا بحث و همه بتونه در این بحث شرکت کنن نظراتشون رو بکن عقایدشون رو ...........

یعنی یه جورایی این تاپیک همیشه فعال باشه نه اینکه مثلا وقتی موضوع بحث یه نفر باشه شاید فقط دو یا سه نفر اون رو بشناسن و بحث محدود میشه اما اگه چند بحث در مورد چندین نفر باهم در این تاپیک در جریان باشه یه جورایی بحث قشنگ تر میشه البته این فقط نظر منه اینطور فکر میکنم بقیه دوستان رو نمیدونم

88:

خوب چندین ماهه که این تاپیک و امثال ان بربرنامه هستند اما چنین بحثی من که تا به حال ندیدم...شما دیدید؟؟؟

89:

نه منم ندیدم مثل همین حالا چقدر این تالار ساکته مثل اینکه میخواد ادم رو بخوره
من نمیدونم چرا بچه ها تو این تالار نمیان باید قراری بذاریم در هفته تا اونهای که به سینما علاقه دارن حداقل هفته ای یه بار همه باهم ان بشن شاید اینجوری یه کم بهتر شد
البته خیلی ها علاقه هم دارن به بحث اما اگه یه چیزی بگن صد سال بعد جواب میاد که دیگه استقامت و حوصله ای برای ادامه براش نمیمونه اینجوری!

90:

آلفرد هيچكاك تو خارجيها
تو ايرانيهام حاتمي كيا

91:

تیم برتون درجه یکه !!!

92:

یک نظرسنجی در بالا اضافه کرده شد .میتوانید یک یا چند کارگردان انتخاب کنید ! اگر دوست داشتید دلایل انتخاب خود را بگویید و یا نام فیلم های برتر اون کارگردان وو اگر خیلی حوصله داشتید نقدی از اون فیلم ها ...

شروع کنید !

93:

من به تازگی علاقه ی عجیبی به اسپیلبرگ پیدا کردم, البته این بدین معنا نیست که قبلا توانایی های او روا قبول نداشتم بلکه میگویم جدیدا دلبستگی عجیبی به فیلم هایش پیدا کردم و تقریبا فیلم هایش را می بلعم ..مثلا ترمینال را برای چند بار دیدم و واقعا هر بار لذت بردم ؛ نجات سرباز رایان که جای خود دارد و ...

منتظر فیلم جدیدش یعنی راز اسب شاخدار هستیم !

94:

به نظر مهم ترین ویژگی سکانس های اسپیلبرگ قدرت و صلابت و ابهت خاص خود هست.به خوبی این را می توان در اثاری چون فهرست شیندلر و نجات سرباز رایان مشاهده کرد که از برترین کارگردانی های تاریخ سینما را انجام داده.
و فلسفی ترین ،پر مغز ترین و معناگراترین اثار سینما هم به نظر من مربوط به هستاد لهستانی سینمای فرانسه کیشلووسکی هست...روحش شاد.

95:

کیشلوفسکی را با یک فیلم کوتاه دربارهی عشق شناختم ...

یادش به خیر ...

فیلم تمام شده بود و من مات و مبهوت بود که فیلم در عین سادگی چه تاثیر وحشتناکی روی من گذاشته بود ...

یادم میاد از اون روز دنبال دیگر آقار هستاد بودم ...


96:

البته من فقط به اونایی رای دادم که فیلماشونو دیده بودم

الفرد هچکاک.

سرگیجه
محشره !!

فرانسیس فورد کاپولا.

پدرخوانده،اینک آخرالوقت
پدر خوانده ها هم که به عنوان فیلمای برتر هالیوود انتخاب شدند ..

دلیل خوبیه و اینکه منم عاشق پدر خوانده هام


اوندره تارکوفسکی سولاریز،کودکی ایوان
سولاریزش دیوانه نماينده بود !!

هستیون اسپیلبرگ فهرست شیندلر
کارگردان بزرگیه .


97:

چند وقتیه که روی کارهای فورد دقیق شدم.


احساسی که از دیدن کارهای فورد به من دست داده این بوده که احتمالا خیلی از کارگردانهای مطرح دیگری که حتی نامشان در این لیست برنامه گرفته هست تحت تاثیر کارهای این کارگردان برنامه گرفته اند و وی باب های تازه ای را به سینمای جهان نشان داده هست.
چندی پیش یک فیلم سامت از وی مشاهده کردم که متاسفانه نام فیلم یادم نمی آید.
به جد که فیلم قابل تاملی بود.


98:

چیزی را که یادم رفت در مورد اثار هستاد کیشلووسکی بگم و خیلی به جا به اون اشاره کردی همان سادگی در عین عمق و تاثیر گذاری هست که این عامل را در بخت کور و سه گانه رنگ ها به خوبی مشاهده می کنیم...یعنی در اثار هستاد هیچ گاه خسته نمی شی و در عین حال هیچ گاه هیجان زده هم نمی شی اما در دل و فکر اشوبی بر پاست.
متاسفانه هر چه گشتم دیگر اثار هستاد علی الخصوص سه گانه های کوتاهش در مورد موضوعاتی چون عشق را پیدا نکردم.

99:

دیوید فینچر چرا تو نظر سنجی نیست؟
کارگردان فیلم های se7en , fight club

100:

بله ..

من خودم تردید داشتم که ایشون باشه یا نه ! چون در نظر سنجی فقط از 15 گزینه میشه هستفاده کرد اما دیود فینچر هنوز به پای این 15 نفر نمیرسه ! ولی مطمئن باشید اگر محدودیت نبود حتما دیوید فینچر رو در لیست برنامه میدادم ! حتی اگر seven رو هم نساخته بود به خاطر مورد عجیب بنجامین باتن برای من کارگردان قابل احترام وبزرگیه !

101:

می شد به جای تارکفسکی باشه.
چون تارکفسکی تو هالیوود نیست
این فیلم آخرش رو هنوز ندیدم

102:

البته این تاپیک نیاز به ویرایش داره و من متوجه نبودم در برنامه دادن سوال نظر سنجی هالیوود رو بردارم ! در هر صورت تارکوفسکی کارگردان بزرگیه

103:

قبول دارم

104:

اسپیلبرگ به خوبی اوله ....

اما در عید من فیلم هایی دیدم که احساس میکنم یک کارگردان حتی با یک فیلم میتونه خیلی بهتره از این 15 کارگردان باشه ...

البته باید قبول کنیم یک کارگردان خوب باید حداقل چند فیلم عالی داشته باشه ...


105:

بيچاره پولانسكي ...

خيلي در حقش جفا شده !

106:

ده نمکی رو هم اضافه کنید

107:

وقتی که اسمی از بزرگانی چون برتولوچی ، فلینی و اونجلوپلوس نیامده همین که نامش در این لیست هست پارتی بازی بوده و کلاهش را هم باد بندازه بالا.

108:

به هر حال 15 نفر بیشتر نمیشد نام برد ! و ما با متخصصین سینما سرکار نداریم افرادی نا اآگاه مثل من هستند که شاید حتی یک فیلم از فلینی ندیده باشند !
دیروز فیلم 310 دقیقه ای(فیلم 1900) برتولوچی رو دیدم و بسیار لذت بردم هم از حرفه ای بودن برتولوچی هم از بازی خوب دنیرو و دپاردیو

109:

اول این که قصد بی احترامی به هیچ کس را نداشتم و اگر چنین برداشتی شد پوزش می طلبم شما و ال کاپون از بزرگان این تالار هستید.
این فیلم را هم خیلی مدح و تعریفش را شنیدم و البته بعضی ها می گویند خود برتولوچی اون را به حدود 240 دقیقه تقلیل داده و همین طور اخرین ساخته ی این کارگردان به نام خیالبافان هم شنیدم که اثری فوق العاده و برترین اثر وی هست که شدیدا دنبال نسخه ی با زیر نویس فارسی اش هستم.

110:

نه من منظوری نداشتم ...



بله من هم شنیدن که برتولوچی کمی از اون رو کم کرده اما من نسخه کامل رو دیدم و لذت بردم !

111:

جای کیارستمی و اصغر فرهادی رو خالی میبینم


112:

اتفاقا من اصلا خالی نمیبینم ! در مقایسه با کارگردان هایی که در لیست هستند این دو عزیز دوست داشتنی فکر نمیکنم بتوانند جایی داشته باشند ! البته من فیلم هایی هر دو هستاد رو ستایش میکنم به خصوص کیارستمی اما به هر حال وقتی به فیلم های این کارگردانان بالایی فکر میکنم باز هم ...


113:

بنده هم جای دیوید فینچر رو خالی میبینم ..

که نمیشه شاهکارهایی مثل بازی ، هفت ، اتاق وحشت ، و باشگاه مشت زنی رو نادیده گرفت ...


114:

البته نظر سنجی محدوده وگرنه کارگردانهای مطرح دیگری مثل گائل نوئه ، مایکل من ، پائولو پازولینی ، ریدلی اسکات ، تونی اسکاُِت ، بریان دپالما ، وودی آلن ، جیمز منگلد ، دنی بویل ، آرن دارفونسکی ، هنری کینگ ، دیوید کرونبرگ ، کوئنتین تارانتینو ، اونگ لی ، فرد زینمن ، سام مندس ، برادران کوئن ، اولیور هستون ، فرانک دارابونت ، ران هاوارد و کارگردانهای دیگری که در خاطرم نیست ...



50 out of 100 based on 45 user ratings 1120 reviews