اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه


اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه



اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه
هرکی دلش میگیره بیاد اینجا حرف بزن هرچی دوست داره بکه تا دلش باز بشه



آدمک

1:

تالار پای درد دل شما واسه همین کاره


تا ابد خدانگهدار

2:

اي خدا دلم گرفت ..حالا شما بگيد چه جوري باز ميشه؟


خيانت

3:

الهي چرا دلت گرفته؟خدا نكنه هيچ وقت دلت بگيره .....حالا ناراحت نباش ديگه برو يه خورده اب بخور و تو وبلاگت برو حالت خوب ميشه


خستگی از دنیا

4:

پرواز دسته جمعي مرغابيان شاد
بر پرنيان آبي روشن
در صبح تابناك طلايي
آه اي آرزايشان پاك رهايي


اگه هیچ کسی رو نداشته باشی تا درد دل کنی.چیکار میکنی؟

5:

می توان در کوچه های زندگی جواب لبخند را با ياس داد می توان جای غروب عشق را به طلوع ساده احساس داد می توان در خلوت شب های راز فکر رسم آبی پرواز بود می توان تا موقعيت ادراک هست با خلوص ياس ها هم راز بود می توان با لهجه سرخ دعا مدتی با آسمان خلوت نمود می توان با حرفی از جنس بلور شوق را به هر دلی دعوت نمود


دلم من خيلي گرفته اما دادش صادق دل شما نبايد بگيره تا من داري


فا يد هاي سكوت و خامو شي ؟

6:

وقتي ستاره نيز
سو سايشان روزني به رهايي نيست
اون چشم شب نخفته چرا پشت پنجره
با اون نگاه غمگين
ژرقاي آسمان را
مي كاايشاند
اونگاه بازميگشت
نايشانمد
ميگريست


نگاه تازه..........

7:

وقتي دلم برات تنگ ميشه ميرم پشت ابرها زار زار گريه ميکنم پس يادت باشه هر وقت بارون اومد بدون دلم برات تنگ شده.


اگر تازنده پایان زندگی تو فقط .....

8:

الهي چرا دلاتون گرفته؟هس من چي بگم انقدر ناراحت نباشين داداشي اريا
بي خيال زندگي دو روزه

9:

شب غير هلاك جان بيداران نيست
گلبانگ سپيده بر سپيداران نيست
در اين همه ابر قطره اي باران نيست
از هيچ طرف صدايي از ياران نيست


10:

رايشان عكسا گرد و خاكه
بيشتر دلا هلاكه
قحطي گلاي پونه ست
تقديرا دست زمونه ست
عهد و پيمونا شكسته
رشته ي دلا گسسته
تقايشانما رو ماه تيره
زندونا پر اسيره
آدما يا همه مردن
يا كه مات و دل سپردن
عصر ما عصر فريبه
عصر اسماي غريبه
عصر پژمردن گلدون
چتراي سياه تو بارون
مرگ آواز قناري
مرگ عكس يادگاري
تا دلت بخواد شكايت
غصه ها تا بينهايت
دلاي آدما تنگه
غصه هم گاهي قشنگه
چشما خونه ي سواله
مهربون شدن محاله
حك شده رايشان هر ديواري
كه چرا دوسم نداري
خونه هامون پر نرده
پشت هر پنجره پرده
تا دلت بخواد مسافر
تا بخواي عاشق و شاعر
شبا سرد و بي عروسك
دلاي شكسته از شك
زلفاي خيبي پريشون
خط زدن رو اسم مجنون
شهري كه سرش شلوغه
وعده هاش همه دروغه
چشماي خيره به جاده
عشوه هاي نخريده
آسمونا پر دوده
قلب عاشقا كبوده
گونه ي گلدونا زرده
رفته و بر نمي گرده
آدما بي سرگذشتن
آهوا بدون دشتن
دفترا بدون امضا
ماهيان بدون دريا
تشنه ها هلاك آبن
همه حرفا بي جوابن
نصف زندگي نگاهه
بقيش همه گناهه
خدا رو انگار گذاشتن
رو زمن و بر نداشتن
در و ديوارا سياهه
آدرسامون اشتباهه
شب و روزا پر عادت
وقت كه شد شايد عبادت
خدا مال غصه هاته
وقتي غم داري خداته
رايشان آينه ها غباره
شيشه ي پنجره ي تاره
بغضا بي صدا و كاله
همه از فكر و خياله
قلك خوبيا خالي
مهربونيا خيالي
قفسا پر پرنده
لباي بدون خنده
نه شنيدني نه گوشي
نه گلي نه گلفروشي
مرگ جشناي تولد
مرگ اون دلي كه گم شد
خستگي بي اعتمادي
شك و ترديد زيادي
امتحان مكرر
لونه هاي بي كبوتر
مشقامون بدون امضا
اسممون هميشه رسوا
نمره هاي عشقمون تك
بامامون بدون لك لك
همه غايب تو دفتر
مث بالاي كبوتر
خونه ها بدون باغچه
بدون حافظ و طاقچه
نه براي عشق ميلي
نه كسي به فكر ليلي
ديگه پشت در بسته
كسي بيدار ننشسته
نه كسي نه انتظاري
نه صداي بي قراري
واسه عاشقي كه ديره
لااقل دلت نگيره
كاش تو قحطي شقايق
باز بشيم سوار قايق
بشينيم بريم تو دريا

11:

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در جواب آبی ترین موج تمنای دلم فرمودی:

دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
و من
تنها برای دیدن زیبایی اون چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من سپس عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمیدانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم
و تشو بی اونکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟ ولی رفتی
و سپس رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و سپس رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و سپس رفتنت دریا چه بغضی کرد
و سپس رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت
تمام بال هایش غرق در اندوه و غربت شد
و سپس رفتن تو، آسمان چشم هایم خیس باران بود
_________________

12:

من دلم نگرفته كجا برم تنگش كنم

13:

همينجا امدي خوبه بمون الا ن تنگ ميكنم

14:

چرا تنگ نشد؟

15:

خيلي لاغري تنگ نشد چه كار كنم

حالا ناراحتي تنگ نشده خيلي دلت بخواد

16:

تنهاي تنها بي كس بي كس
شب ها بر اوج در پروازم
روزها چون ورح سرگردان
گيتار بهار را مينوازم


آه صد افسوس بر دل زخميم
چه كنم در دايره تقدير گرفتارم
دل را در ناز چشمانت
آشوب و غم سوخته مي يابم

تنها بودن آغاز شكوفاييست
گرچه مي گايشانند عذاب دارد
اما براي دل زخمي من
تنهايي راز غروب را به همراه دارد

همواره در تقدير روزگار
دنبال سوز تنهايي بودم
حال كه در آغوش ناز بهار
با تو بودم اما هميشه تنها بودم

براي خدا با عشق مينايشانسم
خوب بود خودم فرمودما

17:

بهار گلم نبينم دلت بگيره گلي من هميشه شاد باش مثل اسمت عزيزم

18:

مرسي عزيزم

19:

خوب ما این تاپیک زدیم دیدم چقدر ادم دل گرفته داریم این ابجی ساناز ماهم خیلی دلش بزرگ که نمیکیره فقط دل داری میده

20:

داداشي گلم هيچي نگم بهتره وقتي دلداري بدي دلت راحت تره
خواهش ميكنم

21:

دل منم از تنها بودن گرفته
من بايد برم باي دوستان عزيز
خوشحال شدم اومدم اين سايت چون بازم دوستامو ديدم

22:

خوش آمدی ...آخرین برخورد ما در کلبه بود ولی من دیگه اونجا نمیام ...که شده مرکز فساد

23:

بهترين لحظه هاي روز و شبم
لحظه هاي شكفتن سحر هست
كه سياهي شكسته پا به گريز
روشنايي گشوده بال و پر هست

24:

يك كهكشان شكوفه گيلاس
نقشي كشيده بود بر اون نيلگون پرند
شعري نوشته بود بر اون آبي بلند
موسيقي بهار
چون موجي از لطافت شادي نشاط نور
در صحنه فضا مترنم بود
تالار دره راه
تا انتهاي دامنه مي پيمود
هر ذره وجود من از شور و حال مست
بر رايشان اين ترنم رنگين
آغوش مي گشود
ارديبهشت و دره دربند
تا هر كجا بود مسير نگاه گل
بام و هوا درخت زمين سبزه راه گل
تا بي كران طراوت
تا دلبخواه گل
با اين كه دست مهر طبيعت ز شاخسار
گل مي كند نثار
در پهنه خزان زده روح اين ديار
يك لب خنده بازنبينم درين بهار
يك ديده بي سرشك نيابي به رهگذر
آيا من اين بهشت گل و نور و نغمه را
ناديده بگذرم
يك كهكشان شكوفه گيلاس را دريغ
بايد ز پشت پرده اي از اشك بنگرم

25:

وای خاک به سرم دیگه کسی نره کلبهی صادق مر کز فسادو.............
وای خاک به سرم چه چیزا که ادم نمی شنوه

26:

دل منم گرفت الان

27:

فرمودم دل را به پند درمان كنمش
جان را به كمند سر به فرمان كنمش
اين شعله چگونه از دلم سر نكشد
ايشانن شوق چگونه از تو پنهان كنمش

28:

باران همه شب سرشك غم ريزان هست
شب مضطرب از واي شباايشانزان هست
چيزي به سحر نمانده برخيز كه صبح
در مطلع لبخند سحرخيزان هست

29:

بر خاك چه نرم مي خرامي اي مرد
اون گونه كه بر كفش تو ننشيند گرد
فردا كه جهان كنيم بدرود به درد
آه اون همه خاك را چه مي خواهد كرد

30:

اي چشم ز گريه سرخ خواب از تو گريخت
اي جان به لب آمده از تو گريخت
با غم سر كن كه شادي از كايشان تو رفت
با شب بنشين كه آفتاب از تو گريخت




31:

من نفهمیدم این صادق چرا هر جا میره شعر می نویسه
شما فهمیدین؟

32:

اي طفل بي گناه كه راحت نبوده اي
بيست و چهار ساعت ازين بيست و چار سال
گيرم كه پير گردي و در تنگناي دهر
با امت وقته بسازي هزار سال
آيا ميان اين همه اندوه و درد و رنج
هرگز تفاوتي كند امسال و پارسال




33:

در كلاس روزگار
درسهاي گونه گونه هست
درس دست يافتن به آب و نان
درس زيستن كنار اين و اون
درس مهر
درس قهر
درس آشنا شدن
درس با س رشك غم ز هم جدا شدن
در كنار اين معلمان و درسها
در كنار نمره هاي صفر و نمره هاي بيست
يك معلم بزرگ نيز
در تمام لحظه ها تمام عمر
در كلاس هست و در كلاس نيست
نام اوست : مرگ
و اونچه را كه درس مي دهد
زندگي هست

34:

گر چه من سنگم اما صدای قلبم را فقط فرهاد شنبد که برای وصال عشقش تیشه بر من میزد

35:

وقتي ستاره نيز
سو سايشان روزني به رهايي نيست
اون چشم شب نخفته چرا پشت پنجره
با اون نگاه غمگين
ژرقاي آسمان را
مي كاايشاند
اونگاه بازميگشت
نايشانمد
ميگريست

36:

وقتي هشت ÷نجره باران ميايد
وقتي باد مياد و تايشان تنهايم من رو ميبره
وقتي كه بوسه هاي باد موهام رو نوازش ميكنه
اه اون لحظه قشنگترين لحظه عمرمه
ولي بازم وقتي باد نيستش دلم تنگ ميشه
دلم تنگ اون باد مهربونه كه وقتي ميوزه...........


37:

من چه گویم که همجا غریبم
از چه بترسم که من بی رغیبم

(این شعر یا معر از خودم بود که یه بیت بیشتر نیست....)

38:

دلم از دل تنگي گرفته

39:

دل من گرفته.........ولی راهش باز نمیشه......پس بهتره همینجوری ولش کنم..


40:

دلم گرفته................................كمك..

...............كمك..............كمك.........

...كمك.........كمك................كمك..ك مك......كمك

41:

بیا من دلتو باز میکنم...


42:

انقدر دلتنگي نكنين بدتر ميشه
خوشحال باشين بخندين راستي فردا ولنتاينه يه شاخه گل بخرين و برين همدگير رو ببينين باشه سعيد و مهرناز؟

43:

کاش فردا کسیو داشتم...............................

بیخیال بهتره بخندیم

44:

بسايشان كوه
بسايشان قله هاي باشكوه
بسايشان آبي سپهر
به راه زر نشان مهر
چو آرزايشان ما
هوا
خوش هست و پاك
به رايشان قله ها
تن از غبار تيرگي رها
برآ چو جان تازه بر بلند خاك
هميشه بر فراز
هميشه سرافراز



45:

اي چشم ز گريه سرخ خواب از تو گريخت
اي جان به لب آمده از تو گريخت
با غم سر كن كه شادي از كايشان تو رفت
با شب بنشين كه آفتاب از تو گريخت




46:

من نفهمیدم این صادق چرا هر جا میره شعر می نویسه
شما فهمیدین؟

47:

اي طفل بي گناه كه راحت نبوده اي
بيست و چهار ساعت ازين بيست و چار سال
گيرم كه پير گردي و در تنگناي دهر
با امت وقته بسازي هزار سال
آيا ميان اين همه اندوه و درد و رنج
هرگز تفاوتي كند امسال و پارسال




48:

در كلاس روزگار
درسهاي گونه گونه هست
درس دست يافتن به آب و نان
درس زيستن كنار اين و اون
درس مهر
درس قهر
درس آشنا شدن
درس با س رشك غم ز هم جدا شدن
در كنار اين معلمان و درسها
در كنار نمره هاي صفر و نمره هاي بيست
يك معلم بزرگ نيز
در تمام لحظه ها تمام عمر
در كلاس هست و در كلاس نيست
نام اوست : مرگ
و اونچه را كه درس مي دهد
زندگي هست

49:

گر چه من سنگم اما صدای قلبم را فقط فرهاد شنبد که برای وصال عشقش تیشه بر من میزد

50:

وقتي ستاره نيز
سو سايشان روزني به رهايي نيست
اون چشم شب نخفته چرا پشت پنجره
با اون نگاه غمگين
ژرقاي آسمان را
مي كاايشاند
اونگاه بازميگشت
نايشانمد
ميگريست

51:

وقتي هشت ÷نجره باران ميايد
وقتي باد مياد و تايشان تنهايم من رو ميبره
وقتي كه بوسه هاي باد موهام رو نوازش ميكنه
اه اون لحظه قشنگترين لحظه عمرمه
ولي بازم وقتي باد نيستش دلم تنگ ميشه
دلم تنگ اون باد مهربونه كه وقتي ميوزه...........


52:

من چه گویم که همجا غریبم
از چه بترسم که من بی رغیبم

(این شعر یا معر از خودم بود که یه بیت بیشتر نیست....)

53:

دلم از دل تنگي گرفته

54:

دل من گرفته.........ولی راهش باز نمیشه......پس بهتره همینجوری ولش کنم..


55:

دلم گرفته................................كمك..

...............كمك..............كمك.........

...كمك.........كمك................كمك..ك مك......كمك

56:

بیا من دلتو باز میکنم...


57:

انقدر دلتنگي نكنين بدتر ميشه
خوشحال باشين بخندين راستي فردا ولنتاينه يه شاخه گل بخرين و برين همدگير رو ببينين باشه سعيد و مهرناز؟

58:

کاش فردا کسیو داشتم...............................

بیخیال بهتره بخندیم

59:

بسايشان كوه
بسايشان قله هاي باشكوه
بسايشان آبي سپهر
به راه زر نشان مهر
چو آرزايشان ما
هوا
خوش هست و پاك
به رايشان قله ها
تن از غبار تيرگي رها
برآ چو جان تازه بر بلند خاك
هميشه بر فراز
هميشه سرافراز



60:

اين درخت بارور كه سالهاست
بي هوا و نور مانده هست
بازوان هر طرف گشوده اش
از نوازش پرندگان مهربان
وزنواي دلپذيرشان
دورمانده هست
آه اينك از نسيم تازه تبسمي
ناگهان جوانه ميكند
از ميان اين جوانه ها
جان او چو مرغكي ترانه خوان
سر برون ز آشيانه ميكند
در چنين فضاي دلپذير
دل هواي شعر عاشقانه مي كند

61:

هيچ و باد هست جهان
فرمودي و باور كردي
كاش يك روز به اندازه هيچ
غم بيهوده نمي خوردي
كاش يك لحظه به سرمستي باد
شاد و آزاد به سر مي بردي




62:

يادش به خير
عهد جواني
كه تا سحر
با ماه مي نشستم
از خواب بي خبر
اكنون كه مي دمد سحر از سايشان خاوران
بينم شبم گذشته
ز مهتاب بي خبر
اين سان كه خواب غفلتم از راه مي برد
ترسم كه بگذرد ز سرم آب بي خبر

63:

انقدر اين طوري شعراي غمگين ميخوني ميزاري كه دلت ميگيره ديگه بي خيال شو الان.


64:

از دست بد عهدي روزگار چه گايشانم كه ترسانم

65:

چو از بنفشه بايشان صبح برخيزد
هزار وسوسه در جان من برانگيزد
كبوتر دلم از شوق ميگشايد بال
كه چون سپيده به آغوش صبح بگريزد
دلي كه غنچه نشكفته ندامتهاست
بگو به دامن باد سحر نياايشانزد
فداي دست نوازشگر نسيم شوم
كه خوش به جام شرابم شكوفه ميريزد
تو هم مرا به نگاهي شكوفه باران كن
در اين چمن كه گل از عاشقي نپرهيزد
لبي بزن به شراب من اي شكوفه بخت
كه مي خوش هست كه با بايشان گل درآميزد

66:

دل را به بهار سپردم من اما اون كايشانرم كرد

67:

تنهاي تنها به آسمان چشم دوخته ام كه خدا جرعه آبي را نثارم كند

68:

اي بينوا كه فقر تو تنها گناه تست
در گوشه اي بمير كه اين راه راه تست
اين گونه گداخته جز داغ ننگ نيست
ايشانن رخت پاره دشمن حال تباه تست
در كوچه هاي يخ زده بيمار و دربدر
جان ميدهي و مرگ تو تنها پناه تست
باور مكن كه در دلشان ميكند اثر
اين قصه هاي تلخ كه در اشك و آه تست
اينجا پوشش فاخر كه چشم همه عذرخواه تست
در حيرتم كه از چه نگيرد درين بنا
اين شعله هاي خشم كه در هر نگاه تست



69:

كاش مي شد در هنگام كوچ پرندگان با اون ها همراه شد

70:

اي كاش من خورشيد بودم
رايشان علفها مي نشستم
با مهرباني قفل غم را
از رايشان درها مي شكستم

71:

اي كاش من لبخند بودم
بر رايشان لب هاي كايشانري
اي كاش غم را مي زدودم
از چشم نمناك اسيري

72:

اي دل لبريز از شوق و اميد
كاش ميديدي كه فردا نيستيم
كاش ميديدي كه چون پنهان شديم
در همه آفاق پيدا نيستيم
گرچه هر مرگي تسلي بخش ماست
كاندر اين هنگامه تنها نيستيم
بدتر از مرگ هست ان دردي كه باز
زندگي ميخندد و ما نيستيم

73:

اي كاش من مهتاب بودم
مهتاب با نور طلايي
همدرد با مرغان عاشق
با بي دلان درد آشنايي

74:

بهار جون تو چرا دلت گرفته خانومي؟نبينم ناراحت باشي

75:

اين درخت بارور كه سالهاست
بي هوا و نور مانده هست
بازوان هر طرف گشوده اش
از نوازش پرندگان مهربان
وزنواي دلپذيرشان
دورمانده هست
آه اينك از نسيم تازه تبسمي
ناگهان جوانه ميكند
از ميان اين جوانه ها
جان او چو مرغكي ترانه خوان
سر برون ز آشيانه ميكند
در چنين فضاي دلپذير
دل هواي شعر عاشقانه مي كند

76:

هيچ و باد هست جهان
فرمودي و باور كردي
كاش يك روز به اندازه هيچ
غم بيهوده نمي خوردي
كاش يك لحظه به سرمستي باد
شاد و آزاد به سر مي بردي




77:

يادش به خير
عهد جواني
كه تا سحر
با ماه مي نشستم
از خواب بي خبر
اكنون كه مي دمد سحر از سايشان خاوران
بينم شبم گذشته
ز مهتاب بي خبر
اين سان كه خواب غفلتم از راه مي برد
ترسم كه بگذرد ز سرم آب بي خبر

78:

انقدر اين طوري شعراي غمگين ميخوني ميزاري كه دلت ميگيره ديگه بي خيال شو الان.


79:

از دست بد عهدي روزگار چه گايشانم كه ترسانم

80:

چو از بنفشه بايشان صبح برخيزد
هزار وسوسه در جان من برانگيزد
كبوتر دلم از شوق ميگشايد بال
كه چون سپيده به آغوش صبح بگريزد
دلي كه غنچه نشكفته ندامتهاست
بگو به دامن باد سحر نياايشانزد
فداي دست نوازشگر نسيم شوم
كه خوش به جام شرابم شكوفه ميريزد
تو هم مرا به نگاهي شكوفه باران كن
در اين چمن كه گل از عاشقي نپرهيزد
لبي بزن به شراب من اي شكوفه بخت
كه مي خوش هست كه با بايشان گل درآميزد

81:

دل را به بهار سپردم من اما اون كايشانرم كرد

82:

تنهاي تنها به آسمان چشم دوخته ام كه خدا جرعه آبي را نثارم كند

83:

اي بينوا كه فقر تو تنها گناه تست
در گوشه اي بمير كه اين راه راه تست
اين گونه گداخته جز داغ ننگ نيست
ايشانن رخت پاره دشمن حال تباه تست
در كوچه هاي يخ زده بيمار و دربدر
جان ميدهي و مرگ تو تنها پناه تست
باور مكن كه در دلشان ميكند اثر
اين قصه هاي تلخ كه در اشك و آه تست
اينجا پوشش فاخر كه چشم همه عذرخواه تست
در حيرتم كه از چه نگيرد درين بنا
اين شعله هاي خشم كه در هر نگاه تست



84:

كاش مي شد در هنگام كوچ پرندگان با اون ها همراه شد

85:

اي كاش من خورشيد بودم
رايشان علفها مي نشستم
با مهرباني قفل غم را
از رايشان درها مي شكستم

86:

اي كاش من لبخند بودم
بر رايشان لب هاي كايشانري
اي كاش غم را مي زدودم
از چشم نمناك اسيري

87:

اي دل لبريز از شوق و اميد
كاش ميديدي كه فردا نيستيم
كاش ميديدي كه چون پنهان شديم
در همه آفاق پيدا نيستيم
گرچه هر مرگي تسلي بخش ماست
كاندر اين هنگامه تنها نيستيم
بدتر از مرگ هست ان دردي كه باز
زندگي ميخندد و ما نيستيم

88:

اي كاش من مهتاب بودم
مهتاب با نور طلايي
همدرد با مرغان عاشق
با بي دلان درد آشنايي

89:

بهار جون تو چرا دلت گرفته خانومي؟نبينم ناراحت باشي

90:

اي كاش با شعر رهايي
در قلب ها غوغا نماييم
و با ورود حضرت عشق
اين كلبه را دريا نماييم

91:

درختي خشك را مانم به صحرا
كه عمري سر كند تنهاي تنها
نه باراني كه آرد برگ و باري
نه برقي تا بسوزد هستيش را

92:

درون سينه ام صد آرزو مرد
گل صد آرزو نشكفته پژمرد
دلم بي رايشان او درياي درد هست
همين دريا مرا در خود فرو برد

93:

اي كاش من يك قلب بودم
شب تا سحرگه مي تپيدم
اونقدر مي رفتم فراتر
تا آه شب را مي شنيدم

94:

سحر خندد به نور زرد فانوس
پرستايشاني دهد بر جفت خود بوس
نگاهم ميدود بر سينه راه
ترا ديگر نخواهم ديد افسوس

95:

بيابان تا بيابان در غبار هست
چراغ چشم ها در انتظار هست
بار هر بيابان را سواري هست
غبار اين بيابان بي سوار هست

96:

غم آمده غم آمده انگشت بر در ميزند
هر ضربه انگشت او بر سينه خنجر ميزند
اي دل بكش يا كشته شو غم را در اينجا ره مده
گر غم در اينجا پا نهد آتش به جان در ميزند
از غم نياموزي چرا اي دلربا رسم وفا
غم با همه بيگانگي هر شب به ما سر ميزند

97:

اي كاش من يك قطره بودم
يك قطره پاك و جاري
اشكي به رايشان گونه اي سرخ
يا در دل چشم انتظاري

98:

اي كاش من يك ياس بودم
تا بي كران ها مي رسيدم
دست پر از احساس خود را
بر قلب باران مي كشيدم

99:

هيچ كس با من نيامد تا لب جاده هاي رهايي
منتظر مانده ام رايشان يك پل تا كه شايد از اون سو بيايي

100:

مي تپد قلب در شهر غوغا باز در آرزايشان رسيدن
باز در حسرت رايشان يك شمع حسرت دسته اي پونه چيدن

101:

اي شعر بي مثال نگاه و طلوع و عشق
رفتي و بي تو واژه ي احساس تيره شد
رفتي و چشم هاي من از كشور افق
سايشان غروب سرخ و غريب تو خيره شد

102:

اگر درياي دل آبي ست
تايشاني فانوس زيبايش
اگر آيينه يك دنياست
تايشاني معناي دنيايش

103:

كاش وقتي زندگي موقعيت دهد
گاهي از پروانه ها يادي كنيم
كاش بخشي از وقت خايشانش را
وقف قسمت كردن شادي كنيم

104:

كاش وقتي چشم هايي ابريند
به خود آييم و سپس كاري كنيم
از نگاه زرد گلدان هاي مان
كاش با رغبت پرستاري كنيم

105:

اي كاش با شعر رهايي
در قلب ها غوغا نماييم
و با ورود حضرت عشق
اين كلبه را دريا نماييم

106:

درختي خشك را مانم به صحرا
كه عمري سر كند تنهاي تنها
نه باراني كه آرد برگ و باري
نه برقي تا بسوزد هستيش را

107:

درون سينه ام صد آرزو مرد
گل صد آرزو نشكفته پژمرد
دلم بي رايشان او درياي درد هست
همين دريا مرا در خود فرو برد

108:

اي كاش من يك قلب بودم
شب تا سحرگه مي تپيدم
اونقدر مي رفتم فراتر
تا آه شب را مي شنيدم

109:

سحر خندد به نور زرد فانوس
پرستايشاني دهد بر جفت خود بوس
نگاهم ميدود بر سينه راه
ترا ديگر نخواهم ديد افسوس

110:

بيابان تا بيابان در غبار هست
چراغ چشم ها در انتظار هست
بار هر بيابان را سواري هست
غبار اين بيابان بي سوار هست

111:

غم آمده غم آمده انگشت بر در ميزند
هر ضربه انگشت او بر سينه خنجر ميزند
اي دل بكش يا كشته شو غم را در اينجا ره مده
گر غم در اينجا پا نهد آتش به جان در ميزند
از غم نياموزي چرا اي دلربا رسم وفا
غم با همه بيگانگي هر شب به ما سر ميزند

112:

اي كاش من يك قطره بودم
يك قطره پاك و جاري
اشكي به رايشان گونه اي سرخ
يا در دل چشم انتظاري

113:

اي كاش من يك ياس بودم
تا بي كران ها مي رسيدم
دست پر از احساس خود را
بر قلب باران مي كشيدم

114:

هيچ كس با من نيامد تا لب جاده هاي رهايي
منتظر مانده ام رايشان يك پل تا كه شايد از اون سو بيايي

115:

مي تپد قلب در شهر غوغا باز در آرزايشان رسيدن
باز در حسرت رايشان يك شمع حسرت دسته اي پونه چيدن

116:

اي شعر بي مثال نگاه و طلوع و عشق
رفتي و بي تو واژه ي احساس تيره شد
رفتي و چشم هاي من از كشور افق
سايشان غروب سرخ و غريب تو خيره شد

117:

اگر درياي دل آبي ست
تايشاني فانوس زيبايش
اگر آيينه يك دنياست
تايشاني معناي دنيايش

118:

كاش وقتي زندگي موقعيت دهد
گاهي از پروانه ها يادي كنيم
كاش بخشي از وقت خايشانش را
وقف قسمت كردن شادي كنيم

119:

كاش وقتي چشم هايي ابريند
به خود آييم و سپس كاري كنيم
از نگاه زرد گلدان هاي مان
كاش با رغبت پرستاري كنيم

120:

كاش دلتنگ شقايق ها شايشانم
به نگاه سرخ شان عادت كنيم
كاش شب وقتي كه تنها مي شايشانم
با خداي ياس ها خلوت كنيم

121:

كاش با حرفي كه چندان سبز نيست
قلب هاي نقره اي را نشكنيم
كاش هر شب با دو جرعه نور ماه
چشم هاي خفته را رنگي زنيم

122:

سلام به همه دوستان
من اومدم اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه

123:

كاش وقتي آرزايشاني مي كنيم
از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ آمين هم از اونجا بگذرد
حرف هاي قلب مان را بشنود

124:

كاش اشكي قلب مان را بشكند
با نگاه خسته اي ايشانران شايشانم
كاش وقتي شاپرك ها تشنه اند
ما به جاي ابرها گريان شايشانم

125:

تو با يك جرعه از درياي يادت
ميان باغ قلبم جا گرفتي
تو با انعكاس نقره اي رنگ
مجال ناز از رعنا گرفتي

126:

تو ديوار ميان قلب ها را
به رسم آسماني ها شكستي
و چون حسي غريب و واژه اي سرخ
ميان دفتر روحم نشستي

127:

كاش با چشمانمان عهدي كنيم
وقتي از اينجا به دريا مي رايشانم
جاي بازي با صداي موج ها
دردهاي آبيش را بشنايشانم

128:

كاش گاهي در مسير زندگي
باري از دوش نگاهي كم كنيم
فاصله هاي ميان خايشانش را
با خطوط دوستي مبهم كنيم

129:

پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه دلو تو میدونی
وقتی از بخت خودم حرف میزنم
چشام اشک بارون میشه تو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هر چی بهش میکم تو آزادی دیگه
میگه من دوست دارم تو میدونی

130:

ميخوام اينجا با تو باشم......زير بارونا دوباره.
ولي افسوس نه تو هستي.....نه ديگه بارون ميباره

دلم گرفته........ولي به هيچ وجه باز نميشه

131:

dalam garafta bod jomah garara baz basha

132:

تنها يک روز در سراسر حيات کافيست نگاه از گذشته برگير و بر اون غبطه مخور چرا که از دست رفته هست در غم آينده نيز مباش؛چرا که هنوز فرا نرسيده هست زندگی را در همين لحظه بگذران و اون را چنان زيبا بيافرين که ارزش به ياد ماندن را داشته باشد

133:

اگر چشمهایت پرسید، بگو ندیدمش.

اگر گوشهایت پرسید، بگو نشنیدمش.

اگر دستهایت لرزید، بگو مال سرماست.

اگر پاهایت سست شد، بگو مال ضعف.

ولی اگر دلت لرزید! به خودت دروغ نگو

134:

من برای زنده بودن
جستجوی تازه می خواهم
خالی ام از عشق و خاموشم ،
های و هوی تازه می خواهم
خانه ام گل خانه ی ياس هست ،
رنگ و بوی تازه می خواهد
ای خدا بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم
عشق تازه ، حرف تازه ،
قصه ی تازه کجاست
راه دور خانه ی تو
در کجای قصه هاست
تا کجا بايد سفر کرد ،
تا کجا باید دايشاند
از کجا بايد گذر کرد
تا به شهر تو رسيد
ای خدا، ای خدا ، بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم

135:

كاش دلتنگ شقايق ها شايشانم
به نگاه سرخ شان عادت كنيم
كاش شب وقتي كه تنها مي شايشانم
با خداي ياس ها خلوت كنيم

136:

كاش با حرفي كه چندان سبز نيست
قلب هاي نقره اي را نشكنيم
كاش هر شب با دو جرعه نور ماه
چشم هاي خفته را رنگي زنيم

137:

سلام به همه دوستان
من اومدم اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه

138:

كاش وقتي آرزايشاني مي كنيم
از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ آمين هم از اونجا بگذرد
حرف هاي قلب مان را بشنود

139:

كاش اشكي قلب مان را بشكند
با نگاه خسته اي ايشانران شايشانم
كاش وقتي شاپرك ها تشنه اند
ما به جاي ابرها گريان شايشانم

140:

تو با يك جرعه از درياي يادت
ميان باغ قلبم جا گرفتي
تو با انعكاس نقره اي رنگ
مجال ناز از رعنا گرفتي

141:

تو ديوار ميان قلب ها را
به رسم آسماني ها شكستي
و چون حسي غريب و واژه اي سرخ
ميان دفتر روحم نشستي

142:

كاش با چشمانمان عهدي كنيم
وقتي از اينجا به دريا مي رايشانم
جاي بازي با صداي موج ها
دردهاي آبيش را بشنايشانم

143:

كاش گاهي در مسير زندگي
باري از دوش نگاهي كم كنيم
فاصله هاي ميان خايشانش را
با خطوط دوستي مبهم كنيم

144:

پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه دلو تو میدونی
وقتی از بخت خودم حرف میزنم
چشام اشک بارون میشه تو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هر چی بهش میکم تو آزادی دیگه
میگه من دوست دارم تو میدونی

145:

ميخوام اينجا با تو باشم......زير بارونا دوباره.
ولي افسوس نه تو هستي.....نه ديگه بارون ميباره

دلم گرفته........ولي به هيچ وجه باز نميشه

146:

dalam garafta bod jomah garara baz basha

147:

تنها يک روز در سراسر حيات کافيست نگاه از گذشته برگير و بر اون غبطه مخور چرا که از دست رفته هست در غم آينده نيز مباش؛چرا که هنوز فرا نرسيده هست زندگی را در همين لحظه بگذران و اون را چنان زيبا بيافرين که ارزش به ياد ماندن را داشته باشد

148:

اگر چشمهایت پرسید، بگو ندیدمش.

اگر گوشهایت پرسید، بگو نشنیدمش.

اگر دستهایت لرزید، بگو مال سرماست.

اگر پاهایت سست شد، بگو مال ضعف.

ولی اگر دلت لرزید! به خودت دروغ نگو

149:

من برای زنده بودن
جستجوی تازه می خواهم
خالی ام از عشق و خاموشم ،
های و هوی تازه می خواهم
خانه ام گل خانه ی ياس هست ،
رنگ و بوی تازه می خواهد
ای خدا بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم
عشق تازه ، حرف تازه ،
قصه ی تازه کجاست
راه دور خانه ی تو
در کجای قصه هاست
تا کجا بايد سفر کرد ،
تا کجا باید دايشاند
از کجا بايد گذر کرد
تا به شهر تو رسيد
ای خدا، ای خدا ، بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم

150:

خیلی قشنگ بود ابجی دست شما درد نکنه

151:

شب را دوست دارم !
چون ديگر رهگذري از کوچه پس کو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني

تا سر گرداني مرا ببيند .چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به اون اشتيا قي نداشته باشم.

شب را دوست دارم .

چون ديگر هيچ عابري از دور اشک هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان

بي فروغم نمي بيند.

شب را دوست دارم : چرا که اولين بار تو را در شب يافتم .

از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم.

از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين.

با آفتاب قهرم ، چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟

نمي آيد تا با دست هنر مندش سا يه ي تو را بر ديوار خيالم نقش زند و مرا به

بودنت دلخوش سازد.

شايد آفتاب با من قهر هست؟؟

آ ن روز که تو در کنارم بودي ، هرگز به آ فتاب سلام نکردم ، هر کز به رايشان

شب لبخند نزدم.

و برايش دستي تکان ندادم.

اين مجازات تمام لحظه هاييست که همه ي دنيا را در تو دي دم و تو را در تمام دنيا.


152:


خدا را دوست دارم
چون بدون اون عشق نیست

عشق را دوست دارم

چون بدون اون زندگی نیست

زندگی را دوست دارم

چون بدون اون تو نیستی

تو را دوست دارم

چون بدون تو من نیستم

153:

شب از سماجت گرما
تن از حرارت مي
لب از شكايت يكريز تشنگي پر بود
ميان تاريكي
نسيم گرمي با من نفس نفس مي زد
و هردو با هم دنبال آب ميگشتيم
و در سياهي سيال خلوت دهليز
نهيب ظلمت ما را دوباره پس مي زد
هجوم باد دري را به سمت مطبخ بست
و هرم وحشت ما رابه سايشان ايوان راند
ميان ايوان چشمم به آب و ماه افتاد
كه آب جان را پيغام زندگي مي داد
و ماه شب را از رايشان شهر مي تاراند
به رايشان خوب تو مي نوشم اي شكفته به مهر
چون روزني به رهايي هميشه روشن باش
سياهكاران را هان اي سپيد سار بلند
چون تيغ صبح به هر جا هميشه دشمن باش

154:

این ابجی ساناز فقط به این تشکر میده این همه من شهر نوشتم ابجی به منم بیده

155:

فرمودي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
فرمودم كه كمي استقامت كن و گوش به من كن
فرمودي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
فرمودي كه كمي فكر خودم باشم و اون وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست
فتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله اي نيست

156:

كاش در دهكده عشق فراواني بود
تايشان بازار صداقت كمي ارزاني يود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب
رايشان شفاف تزين خاطره مهماني بود
كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود
كاش به تشنگي پونه كه جواب داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست
كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود
چه قدر شعر نوشتيم براي باران
غافل از اون دل ديوانه كه باراني بود
كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها
دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود
كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد
و به يادش همه شب ماه چراغاني بود
كاش اسم همه دختركان اينجا
نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود
كاش چشمان پر از پرسش امت كمتر
غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود
كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها
غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود
دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم
راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

157:

مي خوام يه قصري بسازم
پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي و
يه شب مهتابي باشه
امشب مي خوام از آسمون
ياسهاي خوشبو بچينم
امشب مي خوام عكس تو رو
تو خواب گل ها ببينم
كاشكي بدوني چشمات رو
به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسايشان تو رو
به صد تا دريا نمي دم
كاش تو هواي عاشقي
هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگي
حرفاي رنگي بخوني
حتي اگه دلت نخواد
اسم تو ، تو قلب منه
چهره تو يادم مياد
وقتي كه بارون مي زنه
امشب مي خوام براي تو
يه فال حافظ بگيرم اگر كه خوب در نيومد
به احترامت بميرم
امشب مي خوام رو آسمون
عكس چشات رو بكشم
اگر نگاهم نكني
ناز نگات رو بكشم
مي خوام تو رو قسم بدم
به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف
رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم
بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي
پر نزني تنها نري
وقتي كه اينجا بموني
بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني
مرگ گلهاي مريمه

158:

نام تو رو آورده ام دارم عبادت ميكنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت ميكنم
دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من
اما نمي دانم چرا دارم حسادت ميكنم
فرمودي دلم را سپس اين دست كس ديگر دهم
شايد تو با خودئ فرموده اي دارم اطاعت ميكنم
رفتم كنار پنجره ديدم تو را با بگذريم
چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت ميكنم
من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري
دارم به تقدير خودم چنديست عادت ميكنم
تو التماسيم مي كني جوري فراموشت كتم
با التماس ولي تو را به خانه دعوت ميكنم
فرمودي محبت كن برو باشد خداحافظ ولي
رفتم كه تو باور كني دارم محبت ميكنم

159:

اگه تو از پيشم بري سر به بيابون مي ذارم
هر چي گل شقايقه رو خاك مجنون مي ذارم
اگه تو از پيشم بري من خودم و گم مي كنم
به عمر تو رو شرمنده حرفاي امت مي كنم
اگه تو از پيشم بري دل رو به دريا مي زنم
غرور خورشيد و با برف آرزوها مي شكنم
اگه تو از پيشم بري كار من آوارگيه
خلاصه شو واست بگم كه آخر زندگيه
اگه بري شكايت تو رو به دريا ميكنم
شقايقاي عالم و من بي تو رسوا ميكنم

160:

زندگي پر از سواله مي دونم
رسيدن به تو خياله مي دونم
تو ميگي يه روزي مال من ميشي
اما موندت محاله مي دونم
تو ميگي شبا دعامون مي كني
چشمه چات زلاله مي دونم
تايشان آسمون سرنوشت ما
ماه كاملمهلاله مي دونم
تو ميگي پرنده شيم بريم هوا
غصه ما دو تا باله مي دونم
چشم من پر از غم نبودنت
دل تو پر از ملاله مي دونم
طاقتم ديگه داره تموم ميشه
استقامت تو رو به زواله مي دونم
آره مي ري و نمي پرسي كه اين
دل عاشق در چه حاله مي دونم

161:

حدس مي زنم شبي مرا جواب ميكني
و قصر كوچك دل مرا خراب ميكني
سر برنامه عاشقي هميشه دير كرده اي
ولي براي رفتنت عجب شتاب ميكني
من از كنار پنجره تو را نگاه ميكنم
و تو به نامديگري مرا خطاب مي كني
چه ساده در ازاي يك نگاه پاك و ماندني
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب ميكني
به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام
تو كمتر از غريبه اي مرا حساب ميكني
و كاش فرموده بودي از همان نگاه اولت
كه بعد من دوباره دوست انتخاب مي كني

162:

نمي خوام از آسمون چيزي برات بيارم
عكستو رو قله ي هيماليا بذارم
نمي خوام از پشت ابر ماهو واست بچينم
فقط تو خواب و رؤيا تو باشي در كنارم
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
ف

163:

نه باران ، نه عشق ، نه چشم هايي رو به ماه
غروب همين نه باران وعشق بود
كه در راههاي بي ترانه و عابر - دور مي شدم
غروب همين نه چشم هايي رو به ماه بود
كه ماه در چشم هايم
تا كنار چهره ها و صداهاي اين همه سال آمد
غروب كيي از باران ها و عشق بود
كه چشم در چشم ماه
از مادرم دور شدم
در راه
لب هايي خسته مي فرمودند
چشم هاي كودكي را با خود آورده ام
كه شب ها ، خواب ماه مي بيند
مي فرمودند
صدايي با خود آورده ام
كه از غروب هاي ماه مي گايشاند
مي فرمودند
كنار آخرين مكث ماه
قدم هايم ناتمام مي ماند
در كجاي زمين
در كجاي چشم انتظاري رو به ماه
در كجاي دستهاي سرگردان مادرم
فراموش مي شوم ؟
در شب باران و عشق
در شب آخرين مكث ماه - مادر
انگشت را به سمت ماه بگير
من اونجا خواهم مرد








164:

ای آخرین رنج
تنهای تنها می کشیدم انتظارت

165:

خیلی قشنگ بود ابجی دست شما درد نکنه

166:

شب را دوست دارم !
چون ديگر رهگذري از کوچه پس کو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني

تا سر گرداني مرا ببيند .چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به اون اشتيا قي نداشته باشم.

شب را دوست دارم .

چون ديگر هيچ عابري از دور اشک هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان

بي فروغم نمي بيند.

شب را دوست دارم : چرا که اولين بار تو را در شب يافتم .

از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم.

از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين.

با آفتاب قهرم ، چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟

نمي آيد تا با دست هنر مندش سا يه ي تو را بر ديوار خيالم نقش زند و مرا به

بودنت دلخوش سازد.

شايد آفتاب با من قهر هست؟؟

آ ن روز که تو در کنارم بودي ، هرگز به آ فتاب سلام نکردم ، هر کز به رايشان

شب لبخند نزدم.

و برايش دستي تکان ندادم.

اين مجازات تمام لحظه هاييست که همه ي دنيا را در تو دي دم و تو را در تمام دنيا.


167:


خدا را دوست دارم
چون بدون اون عشق نیست

عشق را دوست دارم

چون بدون اون زندگی نیست

زندگی را دوست دارم

چون بدون اون تو نیستی

تو را دوست دارم

چون بدون تو من نیستم

168:

شب از سماجت گرما
تن از حرارت مي
لب از شكايت يكريز تشنگي پر بود
ميان تاريكي
نسيم گرمي با من نفس نفس مي زد
و هردو با هم دنبال آب ميگشتيم
و در سياهي سيال خلوت دهليز
نهيب ظلمت ما را دوباره پس مي زد
هجوم باد دري را به سمت مطبخ بست
و هرم وحشت ما رابه سايشان ايوان راند
ميان ايوان چشمم به آب و ماه افتاد
كه آب جان را پيغام زندگي مي داد
و ماه شب را از رايشان شهر مي تاراند
به رايشان خوب تو مي نوشم اي شكفته به مهر
چون روزني به رهايي هميشه روشن باش
سياهكاران را هان اي سپيد سار بلند
چون تيغ صبح به هر جا هميشه دشمن باش

169:

این ابجی ساناز فقط به این تشکر میده این همه من شهر نوشتم ابجی به منم بیده

170:

فرمودي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
فرمودم كه كمي استقامت كن و گوش به من كن
فرمودي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
فرمودي كه كمي فكر خودم باشم و اون وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست
فتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله اي نيست

171:

كاش در دهكده عشق فراواني بود
تايشان بازار صداقت كمي ارزاني يود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب
رايشان شفاف تزين خاطره مهماني بود
كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود
كاش به تشنگي پونه كه جواب داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست
كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود
چه قدر شعر نوشتيم براي باران
غافل از اون دل ديوانه كه باراني بود
كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها
دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود
كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد
و به يادش همه شب ماه چراغاني بود
كاش اسم همه دختركان اينجا
نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود
كاش چشمان پر از پرسش امت كمتر
غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود
كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها
غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود
دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم
راز اين شعر همين مصرع پاياني بود

172:

مي خوام يه قصري بسازم
پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي و
يه شب مهتابي باشه
امشب مي خوام از آسمون
ياسهاي خوشبو بچينم
امشب مي خوام عكس تو رو
تو خواب گل ها ببينم
كاشكي بدوني چشمات رو
به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسايشان تو رو
به صد تا دريا نمي دم
كاش تو هواي عاشقي
هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگي
حرفاي رنگي بخوني
حتي اگه دلت نخواد
اسم تو ، تو قلب منه
چهره تو يادم مياد
وقتي كه بارون مي زنه
امشب مي خوام براي تو
يه فال حافظ بگيرم اگر كه خوب در نيومد
به احترامت بميرم
امشب مي خوام رو آسمون
عكس چشات رو بكشم
اگر نگاهم نكني
ناز نگات رو بكشم
مي خوام تو رو قسم بدم
به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف
رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم
بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي
پر نزني تنها نري
وقتي كه اينجا بموني
بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني
مرگ گلهاي مريمه

173:

نام تو رو آورده ام دارم عبادت ميكنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت ميكنم
دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من
اما نمي دانم چرا دارم حسادت ميكنم
فرمودي دلم را سپس اين دست كس ديگر دهم
شايد تو با خودئ فرموده اي دارم اطاعت ميكنم
رفتم كنار پنجره ديدم تو را با بگذريم
چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت ميكنم
من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري
دارم به تقدير خودم چنديست عادت ميكنم
تو التماسيم مي كني جوري فراموشت كتم
با التماس ولي تو را به خانه دعوت ميكنم
فرمودي محبت كن برو باشد خداحافظ ولي
رفتم كه تو باور كني دارم محبت ميكنم

174:

اگه تو از پيشم بري سر به بيابون مي ذارم
هر چي گل شقايقه رو خاك مجنون مي ذارم
اگه تو از پيشم بري من خودم و گم مي كنم
به عمر تو رو شرمنده حرفاي امت مي كنم
اگه تو از پيشم بري دل رو به دريا مي زنم
غرور خورشيد و با برف آرزوها مي شكنم
اگه تو از پيشم بري كار من آوارگيه
خلاصه شو واست بگم كه آخر زندگيه
اگه بري شكايت تو رو به دريا ميكنم
شقايقاي عالم و من بي تو رسوا ميكنم

175:

زندگي پر از سواله مي دونم
رسيدن به تو خياله مي دونم
تو ميگي يه روزي مال من ميشي
اما موندت محاله مي دونم
تو ميگي شبا دعامون مي كني
چشمه چات زلاله مي دونم
تايشان آسمون سرنوشت ما
ماه كاملمهلاله مي دونم
تو ميگي پرنده شيم بريم هوا
غصه ما دو تا باله مي دونم
چشم من پر از غم نبودنت
دل تو پر از ملاله مي دونم
طاقتم ديگه داره تموم ميشه
استقامت تو رو به زواله مي دونم
آره مي ري و نمي پرسي كه اين
دل عاشق در چه حاله مي دونم

176:

حدس مي زنم شبي مرا جواب ميكني
و قصر كوچك دل مرا خراب ميكني
سر برنامه عاشقي هميشه دير كرده اي
ولي براي رفتنت عجب شتاب ميكني
من از كنار پنجره تو را نگاه ميكنم
و تو به نامديگري مرا خطاب مي كني
چه ساده در ازاي يك نگاه پاك و ماندني
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب ميكني
به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام
تو كمتر از غريبه اي مرا حساب ميكني
و كاش فرموده بودي از همان نگاه اولت
كه بعد من دوباره دوست انتخاب مي كني

177:

نمي خوام از آسمون چيزي برات بيارم
عكستو رو قله ي هيماليا بذارم
نمي خوام از پشت ابر ماهو واست بچينم
فقط تو خواب و رؤيا تو باشي در كنارم
مي خوام برات بميرم شايد كه باور كني
شايد با برق چشمات مرگو آسونتر كني
ف

178:

نه باران ، نه عشق ، نه چشم هايي رو به ماه
غروب همين نه باران وعشق بود
كه در راههاي بي ترانه و عابر - دور مي شدم
غروب همين نه چشم هايي رو به ماه بود
كه ماه در چشم هايم
تا كنار چهره ها و صداهاي اين همه سال آمد
غروب كيي از باران ها و عشق بود
كه چشم در چشم ماه
از مادرم دور شدم
در راه
لب هايي خسته مي فرمودند
چشم هاي كودكي را با خود آورده ام
كه شب ها ، خواب ماه مي بيند
مي فرمودند
صدايي با خود آورده ام
كه از غروب هاي ماه مي گايشاند
مي فرمودند
كنار آخرين مكث ماه
قدم هايم ناتمام مي ماند
در كجاي زمين
در كجاي چشم انتظاري رو به ماه
در كجاي دستهاي سرگردان مادرم
فراموش مي شوم ؟
در شب باران و عشق
در شب آخرين مكث ماه - مادر
انگشت را به سمت ماه بگير
من اونجا خواهم مرد








179:

ای آخرین رنج
تنهای تنها می کشیدم انتظارت

180:



من و آوای گرمت را شنودن

بـدين آوا غم دل را زدودن



از اول کار من دلدادگی بود

وليکن شيوه تـو , دل ربودن



گرفت از من مجال ديده بستن

همه شب بر خيالت در گشودن



برنامه عمر مـــن بر کاستن بود

تو را بر لطف و زيبائی فزودن !



غـــ«م شيرينف دوری بر من آموخت

سخن فرمودن , غزل مطالعه, سرودن



من و شب های غربت تا سحرگاه

چو شمعی گريه کردن , ناغنودن



چه خوش باشد غم دل با تــــــو فرمودن

وزان خوشتر اميدف با تــــــــو بودن



181:

تو کیستی که من این گونه بی تو بیتابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی که من از موج هر تبسم تو؟
بسان قایق سرگشته روی گردابم

182:



لحظه ديدار نزديک هست

باز من ديوانه ام مستم

باز می لرزد ، دستم

باز گايشانی در جهان ديگری هستم

آی نخراشيبی به غفلت گونه ام را تيغ

آی نپريشی صفای زلفکم را دست

آبرايشانم را نريزی دل

ای نخورده مست

لحظه ديدار نزديک هست

183:

در پی آب به سراب قدم نهادم
سختی دوری راه را
به جان خریده ام
بیخبر از پوچی اون
خار بیابان گشته ام
اکنون تشنه ی بادم
تا با وزیدنش
مرا برهاند .

184:

چراغی از اشک
دمبدم نور اميدی ز نگاهـت گيـرم

مستی زندگی از چشم سياهت گيرم



هر نگاهت به تنــم آتش تب ميريزد

بوسه ای ده که بدين شعله گواهت گيرم



هر وقت می دهدم چشم تو پيغام وصال

ايشانن پـيام از نـگه گاه به گاهت گيــرم



گل لب را به نسيم سخنی رنجه مـدار

که هزاران خبر از طرز نگاهت گيرم



می روی در شب ظلمانی ام , اما مشتاب

تا من از اشک , چراغی سر راهت گيرم

185:

می توان در کوچه های زندگی جواب لبخند را با ياس داد می توان جای غروب عشق را به طلوع ساده احساس داد می توان در خلوت شب های راز فکر رسم آبی پرواز بود می توان تا موقعيت ادراک هست با خلوص ياس ها هم راز بود می توان با لهجه سرخ دعا مدتی با آسمان خلوت نمود می توان با حرفی از جنس بلور شوق را به هر دلی دعوت نمود

186:

شانس ندارم ..همه فرمودند تمومه ..مطمئن باش اما اخرش ....

اي خدا ...منو راحت كن

187:

من باختم .
من بازی رو باختم .
من بازی زندگی رو باختم .
من بازی زندگی رو ناگهانی باختم .
من بازی زندگی رو نباختم.من ناگهانی باختم .
من بازی زندگی رو باختم.من ناگهانی نباختم .
من بازی زندگی رو ناگهانی نباختم .
من بازی زندگی رو نباختم .
من بازی رو نباختم .
من نباختم .
--------------------------------
دلم نگرفته بود خواستم به اينجا يه سري زده باشم.



البته يه بار دلم گرفت .

سرش داد زدم باز شد .

آخه يكي با دلم انقدر بازي كرد كه از دستش افتاد شكست .


شما هم اينجوري داد بزنيد .هااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااا هه هاااااااااااااااااااااااا ااااااا هه هه هاااااااااااااااااااااااا اااا ....
اين هه هه وسطتش به خاطر اينه كه بايد نفس بگيريد وسط داد زدن .


188:

قايقي شكسته ام
به ياد اور مرا
در ميان صخره هاي غم تنهاي
در ميان سكوت مرغابيان
تن فرسوده ام در انتظار تست
بادبان هاي اين قايق شكسته را
به حركت در اور
ياد كن از من
بادبان هايم
تنها اميدم براي زندگيست.


189:

خدا ندارم اميدي

190:

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در جواب آبی ترین موج تمنای دلم فرمودی:

دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
و من
تنها برای دیدن زیبایی اون چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من سپس عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمیدانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم
و تشو بی اونکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟ ولی رفتی
و سپس رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و سپس رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و سپس رفتنت دریا چه بغضی کرد
و سپس رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت
تمام بال هایش غرق در اندوه و غربت شد
و سپس رفتن تو، آسمان چشم هایم خیس باران بود
__________________

191:

گاه به این میاندیشم که چرا زنده ام
و انگاه که به دلیل زنده بودنم میاندیشم
میبینم که تو تنها بهانه ی زندگی من هستی

192:

همه عشقی که در دلهای ما بود

کنون ، بر باد رفته

هر اونچه خاطره از عشق ما بود

دگر ، از یاد رفته

همه بگذشته ها ، بیهوده بگذشت

همه بگذشته ها ، در خاک رفته ...

193:

زندگي اموزگار عشق هست.

چنان زندگي كنيم كه هر كاري از ما سر ميزند عاشقانه باشد .

زيرا تنها چيزي كه در اين دنيا هرز نمي رود عشق هست

194:




خدا را دوست دارم

چون بدون اون عشق نیست


عشق را دوست دارم


چون بدون اون زندگی نیست


زندگی را دوست دارم


چون بدون اون تو نیستی

تو را دوست دارم

چون بدون تو من نیستم

















195:



من و آوای گرمت را شنودن

بـدين آوا غم دل را زدودن



از اول کار من دلدادگی بود

وليکن شيوه تـو , دل ربودن



گرفت از من مجال ديده بستن

همه شب بر خيالت در گشودن



برنامه عمر مـــن بر کاستن بود

تو را بر لطف و زيبائی فزودن !



غـــ«م شيرينف دوری بر من آموخت

سخن فرمودن , غزل مطالعه, سرودن



من و شب های غربت تا سحرگاه

چو شمعی گريه کردن , ناغنودن



چه خوش باشد غم دل با تــــــو فرمودن

وزان خوشتر اميدف با تــــــــو بودن



196:

تو کیستی که من این گونه بی تو بیتابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی که من از موج هر تبسم تو؟
بسان قایق سرگشته روی گردابم

197:



لحظه ديدار نزديک هست

باز من ديوانه ام مستم

باز می لرزد ، دستم

باز گايشانی در جهان ديگری هستم

آی نخراشيبی به غفلت گونه ام را تيغ

آی نپريشی صفای زلفکم را دست

آبرايشانم را نريزی دل

ای نخورده مست

لحظه ديدار نزديک هست

198:

در پی آب به سراب قدم نهادم
سختی دوری راه را
به جان خریده ام
بیخبر از پوچی اون
خار بیابان گشته ام
اکنون تشنه ی بادم
تا با وزیدنش
مرا برهاند .

199:

چراغی از اشک
دمبدم نور اميدی ز نگاهـت گيـرم

مستی زندگی از چشم سياهت گيرم



هر نگاهت به تنــم آتش تب ميريزد

بوسه ای ده که بدين شعله گواهت گيرم



هر وقت می دهدم چشم تو پيغام وصال

ايشانن پـيام از نـگه گاه به گاهت گيــرم



گل لب را به نسيم سخنی رنجه مـدار

که هزاران خبر از طرز نگاهت گيرم



می روی در شب ظلمانی ام , اما مشتاب

تا من از اشک , چراغی سر راهت گيرم

200:

می توان در کوچه های زندگی جواب لبخند را با ياس داد می توان جای غروب عشق را به طلوع ساده احساس داد می توان در خلوت شب های راز فکر رسم آبی پرواز بود می توان تا موقعيت ادراک هست با خلوص ياس ها هم راز بود می توان با لهجه سرخ دعا مدتی با آسمان خلوت نمود می توان با حرفی از جنس بلور شوق را به هر دلی دعوت نمود

201:

شانس ندارم ..همه فرمودند تمومه ..مطمئن باش اما اخرش ....

اي خدا ...منو راحت كن

202:

من باختم .
من بازی رو باختم .
من بازی زندگی رو باختم .
من بازی زندگی رو ناگهانی باختم .
من بازی زندگی رو نباختم.من ناگهانی باختم .
من بازی زندگی رو باختم.من ناگهانی نباختم .
من بازی زندگی رو ناگهانی نباختم .
من بازی زندگی رو نباختم .
من بازی رو نباختم .
من نباختم .
--------------------------------
دلم نگرفته بود خواستم به اينجا يه سري زده باشم.



البته يه بار دلم گرفت .

سرش داد زدم باز شد .

آخه يكي با دلم انقدر بازي كرد كه از دستش افتاد شكست .


شما هم اينجوري داد بزنيد .هااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااا هه هاااااااااااااااااااااااا ااااااا هه هه هاااااااااااااااااااااااا اااا ....
اين هه هه وسطتش به خاطر اينه كه بايد نفس بگيريد وسط داد زدن .


203:

قايقي شكسته ام
به ياد اور مرا
در ميان صخره هاي غم تنهاي
در ميان سكوت مرغابيان
تن فرسوده ام در انتظار تست
بادبان هاي اين قايق شكسته را
به حركت در اور
ياد كن از من
بادبان هايم
تنها اميدم براي زندگيست.


204:

خدا ندارم اميدي

205:

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در جواب آبی ترین موج تمنای دلم فرمودی:

دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
و من
تنها برای دیدن زیبایی اون چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من سپس عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمیدانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم
و تشو بی اونکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟ ولی رفتی
و سپس رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و سپس رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و سپس رفتنت دریا چه بغضی کرد
و سپس رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت
تمام بال هایش غرق در اندوه و غربت شد
و سپس رفتن تو، آسمان چشم هایم خیس باران بود
__________________

206:

گاه به این میاندیشم که چرا زنده ام
و انگاه که به دلیل زنده بودنم میاندیشم
میبینم که تو تنها بهانه ی زندگی من هستی

207:

همه عشقی که در دلهای ما بود

کنون ، بر باد رفته

هر اونچه خاطره از عشق ما بود

دگر ، از یاد رفته

همه بگذشته ها ، بیهوده بگذشت

همه بگذشته ها ، در خاک رفته ...

208:

زندگي اموزگار عشق هست.

چنان زندگي كنيم كه هر كاري از ما سر ميزند عاشقانه باشد .

زيرا تنها چيزي كه در اين دنيا هرز نمي رود عشق هست

209:




خدا را دوست دارم

چون بدون اون عشق نیست


عشق را دوست دارم


چون بدون اون زندگی نیست


زندگی را دوست دارم


چون بدون اون تو نیستی

تو را دوست دارم

چون بدون تو من نیستم

















210:


چه بگايشانم كه دل افسردگيت

از ميان برخيزد؟

،نفس گرم گوزن كوهي

چه تواند كردن؟

،سردي برف شبانگاهان را

كه بر افشاند به دشت و دامن؟















211:

خدايا يه فكري به حال اينا ’بكن نميبيني چقدر عاشق و افسرده هستن

212:

در حيرتم از مرام اين امت پست
اين طايفه زنده’كش ’مرده پرست
تا هست به ذلت بكشندش به جفا
چون ’مرد به عزت ببرندش سردست

213:

دل ما اگه باز شدنی بود که خوب بود
بی خیال عادت شده واسه ما کنار امدن با این دل

214:





اونقدر به دل کندن نزدیکم که یک نفس فاصله هست واونقدر از دنیا دور که نفرت دارم از نامش به چه چیز ماندن دل ببندم اینکه روزی زندگی رنگ دیگر بگیرد دریغ از اون همه آرزو که به هرز رفت


215:

به خدا توكل كن باز ميشه اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه

216:

اگر ادم دلش بخواد باز ميشه اگر نخواد باز نميشه

217:

فقط محبت كه باعث ميشه ما انسانها شاد بشيم
شب خوش

218:

[quote=tanhaye tanha] فقط محبت كه باعث ميشه ما انسانها شاد بشيم
شب خوش [/Q

اون مهربونی شما دارید که من در شما میدیمت

219:

نمی ترسم ولی ترسیدنم را



تو می بینی تو ای بانوی من ((سا...))



خجالت می کشم از خود بگویم



به قول دوستم ((من دوستتت دا...))


220:

نگاهم كردي و او باز مي كرد



دو بال آبيش پرواز مي كرد



به نام خالق نام قشنگت



پريدن را دلم آغاز مي كرد

221:

عزا داری ولی رختم سپید هست




تو گریانی و من بختم سپید هست




تو می فرمودی : دلت ابر سیاهی هست




تماشا کن دل سختم سپید هست

222:

دلتنگي ها ميگذرند ...........هر انچه كه بخواهي روز خواهد رسيد..........اميد انست كه در دل توست اي دوست.........اميد شبهاي هست كه تو به خاطر او ميخوابي.........و در اخر دلتنگي تو مال من هست هميشه شادي بايد مهمان دل تو باشد(صا.........)

223:

اون چه از هجران تو بر جان ناشادم رسيد
از گناه اولين بر حضرت آدم رسيد
گوشه‌گيري كردم از آوازهاي رنگرنگ
زخمه‌ها بر ساز دل از دست بي‌دادم رسيد
قصه شيرين عشقم رفت از خاطر ولي
كوهي از اندوه و ناكامي به فرهادم رسيد
مثل شمعي محتضر آماج تاريكي شدم
تير آخر بر جگر از چلة بادم رسيد
شب خرابم كرد اما چشم‌هاي روشنت
بارديگر هم به داد ظلمت‌آبادم رسيد
سرخوشم با اين همه زيرا كه ميراث جنون
نسل اندر نسل از آباء و اجدادم رسيدم
هيچ كس داد من از فرياد جان‌فرسا نداد
عاقبت خاموشي مطلق به فريادم رسيد

224:

دلتنگم ،

چرا امشب مهتاب ، سپيده سحر را صدا نمي زند؟

بار سنگين اشک ؛ پلکانم را در هم آشفت !!

اصرار مهتاب براي چيست؟

فکر و خيال ، خزاني از بهت و ابهام در دلم به راه انداخت که وجود خسته ام را

مي آزارد.

آخر دنيا کجاست؟

نمي دانم!!

يعني او هم به من فکر مي نمايد؟

يا فارغ از همه جا و همه کس در خواب ناز ، ستاره پرپر مي نمايد ؟

يا شايد پروانه آتش مي زند؟

کاش مي دانستم به چه فکر مي نمايد..

باز ، "شايد" ها!!!

شايد مصداق " چي شد که خيلي ساده عشقم رو بردي از ياد " شده باشد.

شايد " تايشان تنهايي يک دشت بزرگ" ، کسي به فکر تبر زدن بيفتد.

شايد باز يکي مجبور بشود ، بخواند " تو هموني که مي فرمودي تو دنيا ، هيچکي مثل من پيدا نميشه"

شايد .........شايد.......

خدايا ! عجب شبي هست .



نمي دانم ! بي خيال همه چيز

صبح در راهست و خود گواه اين حقيقت پنهان ;

و من حيران از عمر طولاني شب.

شايد فردا، متفاوت با هر روز.

چه اگر تفاوت نداشت .

مهتاب ، مرا چشم به راه نمي گذاشت.

شايد فردا خبري از فريب ، حسرت ، دورنگي ، بي وفايي ، سردي و تکرار نباشد،

تا شايد حس با هم بودن درفاصله خالي بين انگشتهايمان جلوه کند..

شايد بفهمد...

منتظر مي مانم تا مهتاب به سحر اجازه سپيده زدن بدهد....


225:


چه بگايشانم كه دل افسردگيت

از ميان برخيزد؟

،نفس گرم گوزن كوهي

چه تواند كردن؟

،سردي برف شبانگاهان را

كه بر افشاند به دشت و دامن؟















226:

خدايا يه فكري به حال اينا ’بكن نميبيني چقدر عاشق و افسرده هستن

227:

در حيرتم از مرام اين امت پست
اين طايفه زنده’كش ’مرده پرست
تا هست به ذلت بكشندش به جفا
چون ’مرد به عزت ببرندش سردست

228:

دل ما اگه باز شدنی بود که خوب بود
بی خیال عادت شده واسه ما کنار امدن با این دل

229:





اونقدر به دل کندن نزدیکم که یک نفس فاصله هست واونقدر از دنیا دور که نفرت دارم از نامش به چه چیز ماندن دل ببندم اینکه روزی زندگی رنگ دیگر بگیرد دریغ از اون همه آرزو که به هرز رفت


230:

به خدا توكل كن باز ميشه اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه

231:

اگر ادم دلش بخواد باز ميشه اگر نخواد باز نميشه

232:

فقط محبت كه باعث ميشه ما انسانها شاد بشيم
شب خوش

233:

[quote=tanhaye tanha] فقط محبت كه باعث ميشه ما انسانها شاد بشيم
شب خوش [/Q

اون مهربونی شما دارید که من در شما میدیمت

234:

نمی ترسم ولی ترسیدنم را



تو می بینی تو ای بانوی من ((سا...))



خجالت می کشم از خود بگویم



به قول دوستم ((من دوستتت دا...))


235:

نگاهم كردي و او باز مي كرد



دو بال آبيش پرواز مي كرد



به نام خالق نام قشنگت



پريدن را دلم آغاز مي كرد

236:

عزا داری ولی رختم سپید هست




تو گریانی و من بختم سپید هست




تو می فرمودی : دلت ابر سیاهی هست




تماشا کن دل سختم سپید هست

237:

دلتنگي ها ميگذرند ...........هر انچه كه بخواهي روز خواهد رسيد..........اميد انست كه در دل توست اي دوست.........اميد شبهاي هست كه تو به خاطر او ميخوابي.........و در اخر دلتنگي تو مال من هست هميشه شادي بايد مهمان دل تو باشد(صا.........)

238:

اون چه از هجران تو بر جان ناشادم رسيد
از گناه اولين بر حضرت آدم رسيد
گوشه‌گيري كردم از آوازهاي رنگرنگ
زخمه‌ها بر ساز دل از دست بي‌دادم رسيد
قصه شيرين عشقم رفت از خاطر ولي
كوهي از اندوه و ناكامي به فرهادم رسيد
مثل شمعي محتضر آماج تاريكي شدم
تير آخر بر جگر از چلة بادم رسيد
شب خرابم كرد اما چشم‌هاي روشنت
بارديگر هم به داد ظلمت‌آبادم رسيد
سرخوشم با اين همه زيرا كه ميراث جنون
نسل اندر نسل از آباء و اجدادم رسيدم
هيچ كس داد من از فرياد جان‌فرسا نداد
عاقبت خاموشي مطلق به فريادم رسيد

239:

دلتنگم ،

چرا امشب مهتاب ، سپيده سحر را صدا نمي زند؟

بار سنگين اشک ؛ پلکانم را در هم آشفت !!

اصرار مهتاب براي چيست؟

فکر و خيال ، خزاني از بهت و ابهام در دلم به راه انداخت که وجود خسته ام را

مي آزارد.

آخر دنيا کجاست؟

نمي دانم!!

يعني او هم به من فکر مي نمايد؟

يا فارغ از همه جا و همه کس در خواب ناز ، ستاره پرپر مي نمايد ؟

يا شايد پروانه آتش مي زند؟

کاش مي دانستم به چه فکر مي نمايد..

باز ، "شايد" ها!!!

شايد مصداق " چي شد که خيلي ساده عشقم رو بردي از ياد " شده باشد.

شايد " تايشان تنهايي يک دشت بزرگ" ، کسي به فکر تبر زدن بيفتد.

شايد باز يکي مجبور بشود ، بخواند " تو هموني که مي فرمودي تو دنيا ، هيچکي مثل من پيدا نميشه"

شايد .........شايد.......

خدايا ! عجب شبي هست .



نمي دانم ! بي خيال همه چيز

صبح در راهست و خود گواه اين حقيقت پنهان ;

و من حيران از عمر طولاني شب.

شايد فردا، متفاوت با هر روز.

چه اگر تفاوت نداشت .

مهتاب ، مرا چشم به راه نمي گذاشت.

شايد فردا خبري از فريب ، حسرت ، دورنگي ، بي وفايي ، سردي و تکرار نباشد،

تا شايد حس با هم بودن درفاصله خالي بين انگشتهايمان جلوه کند..

شايد بفهمد...

منتظر مي مانم تا مهتاب به سحر اجازه سپيده زدن بدهد....


240:

دلم برات تنگ شده پس كي مياي آخه ...


مهربانم تو با صداقتت فقط يك چيز را به من ثابت كردي ( عشق )
كه هيچ كس معنايش را برايم اثبات نكرد
تا هميشه منتظر تو مي مانم اي مهربانم
با تو ستاره ها را مال خود ميبينم
فقط ستاره اي را از خدا مي خواهم كه حتي در شروع فصل سرد
در آسمان راهش را ’گم نكند ...
اين ستاره ي هردايشان ماست

241:



اگر میدونستم دلت برای من انقدر تنگ میشه نمیرفتم

منم عاشقیرو از شما یاد گرفتم

شما برای من اثبات کردی

منم همیشه منتظر شما هستم عزیزم

من همچیزه مال شما میدونم

من هیچوقت راهم بدون تو گم نمیکنم چون ستاری درخشان هستی

میدونم عزیزم اما اون ستاری که شما هستی نورانی هست

242:


هر لحظه انتظار روزي رو مي كشم كه ببينمت و بهت بگم لطفي كه تو بهم كردي هيچ كس نكرده و صداقت تو رو هيچ كس نداشته و من هميشه نگاه منتظرمو به زير محبت بي كرانت فرش مي كنم

243:

شرمنده از خود نيستم گر چون مسيحا
اونجا كه فرياد از جگر بايد كشيدن
من با صبوري بر جگر دندان فشردم
اما اگر پيكار با نابخردان را
شمشير بايد مي گرفتم
برمن مگيري ، من به راه مهر رفتم
در چشم من شمشير در مشت
يعني كسي را مي توان كشت

244:

دلم گرفته ..........................

245:

هيچ چيز آرامم نمي كند ...
هيچ چيز
صداي ِ خدا
صداي ِ آسمان
نوازش ِ برف
دست ِ باد
اشك
فرياد
خشم
آه
هيچ چيز آرامم نمي كند
چقدر خسته ام !

246:

غريبم و غريبانه زندگي مي كنم
همه دوست و همراه
اما غافل كه خنجر از پشت زنند
غريبم ، غريبم
نگاهشان فريبنده
سخنانشان نيشدار
در پشت نگاهشان يك دنيا كينه و دشمني
اما ظاهري فريبنده
غريبم ، غريبم
در اين دنيا غريبم
سخنم را نمي خوانند
عشق و محبت صادقانه ام را به حساب حماقت مي گذارند
انگار كه دشمن ندين ساله هستم
غريبم ، غريبم
و غم غريبانه ام را با خود به گور خواهم برد
غريبم ، غريبم

247:

روزي اصالت در دو چشمت امتك بود
در اين حوالي رنگ چشمان تو تك بود

راز بقا را مي شد از چشم تو فهميد
رازي كه شب بر بالهاي شاپرك بود

در جستجايشان نا كجا آبادها من
چشمان تو تنها دليل قاصدك بود!

سوزي وجودم سالهاي سال سوزاند
ـ سوزي كه تنها در نواي ني لبك بود ـ

از دستها ، از چشمها بيزار بودم؛
وقتي كه دستان صداقت بي نمك بود

حالا هزاران سال سپس چشمهايت؛
پي مي‌برم در هر نگاهت صورتك بود!

248:

باز هم يك غروبِ رنگين هست
پيكر عصر زهرآگين هست

لحظه‌هايي بدونِِ بودن تو
لحظه‌هايي كه سرد و سنگين هست

نيستي تا تسلي‌ام باشي!
و چه قدر آفتاب خونين هست

249:

ديگه دلي نمونده تا بگيره يا تنگ بشه

250:


تا من داری دلت تنگ نباشه

251:

من از همه دل تنگ تر هستم به داد من برسید

252:

دلم از سکوت و تنهایی شب گرفت
و بی بهانه غرق رویایی شد همچون آرزوهای دخترکان خیال پرداز کوچه خوشبختی
و صادقانه هم صحبت تنهایی شد .
تنها و تنها در کوچه ای بی نشان ساکن کلبه سکوتی شده ام که در هیاهوی فریادهای
این شهر شلوغ گم شده هست .
اینجا آفتاب به ما سر نمی زند .
گاهی به امید نور پنجره کوچک دلم را باز می کنم تا پرتوی از نورش به تن خسته ام بتابد .
اما افسوس دیگر آفتاب هم میلی به تابیدن ندارد
انگار او هم از این همه نورهای مصنوعی خسته شده هست .


253:


لحظه ديدار نزديک هست

باز من ديوانه ام مستم

باز میلرزد ، دستم

باز گايشانی در جهان ديگری هستم

آی نخراشيبی به غفلت گونه ام را تيغ

آی نپريشی صفای زلفکم را دست

آبرايشانم را نريزیدل

ای نخورده مست

لحظه ديدار نزديک هست

254:

هیچ تنها و غریبی طاقت غربت چشماتو نداره
هر چی دریا رو زمینه قد چشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره

وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا
از دریچه قشنگ چشم روشنت می باره

وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا
از دریچه قشنگ چشم روشنت می باره

نمیتونم غریبه باشم توی آئینه چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

توی این غروب دلگیر جدائی توی غربتی که همرنگ چشاته
همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته

حرفی داری روی لبهات اگه آه سینه سوزه
اگه حرفی از غریبی اگه گرمای تموزه

تو بگو به این شکسته قصه ها ی بی کسی تو
اضظراب و نگرانی ات حرفهای دلواپسی تو

نمیتونم غریبه باشم توی آئینه چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

نمی تونم نمی تونم نمی تونم....


255:

دلم برات تنگ شده پس كي مياي آخه ...


مهربانم تو با صداقتت فقط يك چيز را به من ثابت كردي ( عشق )
كه هيچ كس معنايش را برايم اثبات نكرد
تا هميشه منتظر تو مي مانم اي مهربانم
با تو ستاره ها را مال خود ميبينم
فقط ستاره اي را از خدا مي خواهم كه حتي در شروع فصل سرد
در آسمان راهش را ’گم نكند ...
اين ستاره ي هردايشان ماست

256:



اگر میدونستم دلت برای من انقدر تنگ میشه نمیرفتم

منم عاشقیرو از شما یاد گرفتم

شما برای من اثبات کردی

منم همیشه منتظر شما هستم عزیزم

من همچیزه مال شما میدونم

من هیچوقت راهم بدون تو گم نمیکنم چون ستاری درخشان هستی

میدونم عزیزم اما اون ستاری که شما هستی نورانی هست

257:


هر لحظه انتظار روزي رو مي كشم كه ببينمت و بهت بگم لطفي كه تو بهم كردي هيچ كس نكرده و صداقت تو رو هيچ كس نداشته و من هميشه نگاه منتظرمو به زير محبت بي كرانت فرش مي كنم

258:

شرمنده از خود نيستم گر چون مسيحا
اونجا كه فرياد از جگر بايد كشيدن
من با صبوري بر جگر دندان فشردم
اما اگر پيكار با نابخردان را
شمشير بايد مي گرفتم
برمن مگيري ، من به راه مهر رفتم
در چشم من شمشير در مشت
يعني كسي را مي توان كشت

259:

دلم گرفته ..........................

260:

هيچ چيز آرامم نمي كند ...
هيچ چيز
صداي ِ خدا
صداي ِ آسمان
نوازش ِ برف
دست ِ باد
اشك
فرياد
خشم
آه
هيچ چيز آرامم نمي كند
چقدر خسته ام !

261:

غريبم و غريبانه زندگي مي كنم
همه دوست و همراه
اما غافل كه خنجر از پشت زنند
غريبم ، غريبم
نگاهشان فريبنده
سخنانشان نيشدار
در پشت نگاهشان يك دنيا كينه و دشمني
اما ظاهري فريبنده
غريبم ، غريبم
در اين دنيا غريبم
سخنم را نمي خوانند
عشق و محبت صادقانه ام را به حساب حماقت مي گذارند
انگار كه دشمن ندين ساله هستم
غريبم ، غريبم
و غم غريبانه ام را با خود به گور خواهم برد
غريبم ، غريبم

262:

روزي اصالت در دو چشمت امتك بود
در اين حوالي رنگ چشمان تو تك بود

راز بقا را مي شد از چشم تو فهميد
رازي كه شب بر بالهاي شاپرك بود

در جستجايشان نا كجا آبادها من
چشمان تو تنها دليل قاصدك بود!

سوزي وجودم سالهاي سال سوزاند
ـ سوزي كه تنها در نواي ني لبك بود ـ

از دستها ، از چشمها بيزار بودم؛
وقتي كه دستان صداقت بي نمك بود

حالا هزاران سال سپس چشمهايت؛
پي مي‌برم در هر نگاهت صورتك بود!

263:

باز هم يك غروبِ رنگين هست
پيكر عصر زهرآگين هست

لحظه‌هايي بدونِِ بودن تو
لحظه‌هايي كه سرد و سنگين هست

نيستي تا تسلي‌ام باشي!
و چه قدر آفتاب خونين هست

264:

ديگه دلي نمونده تا بگيره يا تنگ بشه

265:


تا من داری دلت تنگ نباشه

266:

من از همه دل تنگ تر هستم به داد من برسید

267:

دلم از سکوت و تنهایی شب گرفت
و بی بهانه غرق رویایی شد همچون آرزوهای دخترکان خیال پرداز کوچه خوشبختی
و صادقانه هم صحبت تنهایی شد .
تنها و تنها در کوچه ای بی نشان ساکن کلبه سکوتی شده ام که در هیاهوی فریادهای
این شهر شلوغ گم شده هست .
اینجا آفتاب به ما سر نمی زند .
گاهی به امید نور پنجره کوچک دلم را باز می کنم تا پرتوی از نورش به تن خسته ام بتابد .
اما افسوس دیگر آفتاب هم میلی به تابیدن ندارد
انگار او هم از این همه نورهای مصنوعی خسته شده هست .


268:


لحظه ديدار نزديک هست

باز من ديوانه ام مستم

باز میلرزد ، دستم

باز گايشانی در جهان ديگری هستم

آی نخراشيبی به غفلت گونه ام را تيغ

آی نپريشی صفای زلفکم را دست

آبرايشانم را نريزیدل

ای نخورده مست

لحظه ديدار نزديک هست

269:

هیچ تنها و غریبی طاقت غربت چشماتو نداره
هر چی دریا رو زمینه قد چشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره

وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا
از دریچه قشنگ چشم روشنت می باره

وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا
از دریچه قشنگ چشم روشنت می باره

نمیتونم غریبه باشم توی آئینه چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

توی این غروب دلگیر جدائی توی غربتی که همرنگ چشاته
همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته

حرفی داری روی لبهات اگه آه سینه سوزه
اگه حرفی از غریبی اگه گرمای تموزه

تو بگو به این شکسته قصه ها ی بی کسی تو
اضظراب و نگرانی ات حرفهای دلواپسی تو

نمیتونم غریبه باشم توی آئینه چشمات
تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات

نمی تونم نمی تونم نمی تونم....


270:

اريا تو خودت دل تنگي چطور ميخواي دل باز كني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

271:

[[لبخند را فراموش نکنید.

اعمال ما همیشه رساتر از کلماتند.مثلا تبسم شما به طرف مقابلتان می گوید:من دوســـــتت دارم، تو مرا خوشحـــــــــال میکنی ،از ملاقاتت خوشــــــــحالم.

تبسم خرجی ندارد ولی چیزهای بسیاری می آفریند.لبخند بدون اینکه دهنده اش را فقیر کند گیرنده را ثروتمند می کند.

تبسم یک لحظه بیشتر پایدار نیست ولی گاهی خاطره اش تا ابد باقی می ماند.

هیچ کس اونقدر غنی نیست که نیازی به تبسم نداشته باشد و هیچ کس انقدر فقیر نیست که از عهده بخشش یک تبسم بر ن

272:

خوب من همیشه غصهام توی دلم میزم کسی متوجه نشه ودیکران دل داری میدم
تا همه دلشون باز بشه

273:

نميشه!!!!!!

274:

چه نمیشه ناشناس جان قربونت بشم من

275:

دلم باز نميشه...

نميدونم چرا؟ ولي بد گرفته....


276:

خوب من یکاری باید بکنم بقیه حالشون خوب بشه من میریزم تو خودم

277:

عشق بيماري هست كه ميكروب اون خنده
و
ايشانروس اون نگاه
و
پني سيلين اون بوسه
و
اونتي بيوتيك اون ازدواج هست

278:

من دلم باز هست چیکار کنم.

نگرفته

279:

به دنبال چشمه ای پاک وزلال بودم تاعطش تنهاییم را فرو نشاند چه اسان اشک ریختی
محو تماشای تو شدم
چه زیبا لبخند زدی
این گونه بودکه یگانه معبودم شدی تا لحظه هایمان افسانه ای شوند.

280:

با تو بودن را عادتي ساختم به تنهايي خايشانش

281:

کاش عطش دستانم را ميديدي که تشنه جرعه اي از گرماي دستان تو بودند اي کاش لرزش اشک را در چشمانم ميفهميدي ومرا به جرم عاشق بودن مجازات نميکردي...


اي کاش هيچ گاه به من لبخند نميزدي تا اين گونه عاشق لبخند هايت شوم ..

282:

اخی

283:

داش محسن كمك ميخواي بگو هااااااااا

284:

سه پر سيمرغ بايد.


تا با آتش اون، جن حاضر مرا بتو برساند -
زيرا نشان تو ندانم.




285:

اريا تو خودت دل تنگي چطور ميخواي دل باز كني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

286:

[[لبخند را فراموش نکنید.

اعمال ما همیشه رساتر از کلماتند.مثلا تبسم شما به طرف مقابلتان می گوید:من دوســـــتت دارم، تو مرا خوشحـــــــــال میکنی ،از ملاقاتت خوشــــــــحالم.

تبسم خرجی ندارد ولی چیزهای بسیاری می آفریند.لبخند بدون اینکه دهنده اش را فقیر کند گیرنده را ثروتمند می کند.

تبسم یک لحظه بیشتر پایدار نیست ولی گاهی خاطره اش تا ابد باقی می ماند.

هیچ کس اونقدر غنی نیست که نیازی به تبسم نداشته باشد و هیچ کس انقدر فقیر نیست که از عهده بخشش یک تبسم بر ن

287:

خوب من همیشه غصهام توی دلم میزم کسی متوجه نشه ودیکران دل داری میدم
تا همه دلشون باز بشه

288:

نميشه!!!!!!

289:

چه نمیشه ناشناس جان قربونت بشم من

290:

دلم باز نميشه...

نميدونم چرا؟ ولي بد گرفته....


291:

خوب من یکاری باید بکنم بقیه حالشون خوب بشه من میریزم تو خودم

292:

عشق بيماري هست كه ميكروب اون خنده
و
ايشانروس اون نگاه
و
پني سيلين اون بوسه
و
اونتي بيوتيك اون ازدواج هست

293:

من دلم باز هست چیکار کنم.

نگرفته

294:

به دنبال چشمه ای پاک وزلال بودم تاعطش تنهاییم را فرو نشاند چه اسان اشک ریختی
محو تماشای تو شدم
چه زیبا لبخند زدی
این گونه بودکه یگانه معبودم شدی تا لحظه هایمان افسانه ای شوند.

295:

با تو بودن را عادتي ساختم به تنهايي خايشانش

296:

کاش عطش دستانم را ميديدي که تشنه جرعه اي از گرماي دستان تو بودند اي کاش لرزش اشک را در چشمانم ميفهميدي ومرا به جرم عاشق بودن مجازات نميکردي...


اي کاش هيچ گاه به من لبخند نميزدي تا اين گونه عاشق لبخند هايت شوم ..

297:

اخی

298:

داش محسن كمك ميخواي بگو هااااااااا

299:

سه پر سيمرغ بايد.


تا با آتش اون، جن حاضر مرا بتو برساند -
زيرا نشان تو ندانم.




300:

با تو بخواب ميروم.

با تو بيدار ميشوم.
اين هست رسم بيکران عشق، اي نازنين.
با من بخواب ميرايشان.

با من بيدار ميشايشان.
اين هست رسم بيکران عشق، اي نازنين.
روزها و هفته ها اين بيتِ محبت رج ميزنيم.

301:

عشق از آتش آغازد؛
به آب رسد.
از خشگي و شور؛
به خيسي، خلسه و خون.
از صدا و شعر؛
به رايحه و خانه.
ازاوني رايشانا و ياد؛
به تن جاودانه.
شعر عشق مرد و زن هست-
از مرد گي به زن دگي، زن انگی به مرد انگی، ادامه نره تنی در مادینگی
بنا به كتيبه ي وراثت خفاي رمز و راز.

302:

نسل؛نسل سوخته؛به رنگ خاكستر..........................حريق عشق و ايمان؛نسل غارتگر
غروب عاطفه ؛ مرگ حقيقت....................................... ليب زندگي؛مرگ كبوتر

فرود غيرت و دست رفاقت........................................

.قنوط بلبل و ترك صداقت
گريز از اينه ؛ اه دروغين......................................

.....قبول خاري و تن به فضاحت

سقـوط ادميت ؛ترك فرياد........................................

..هزاران خفته در خون؛رفته از ياد
سوار بي سر و صد سربداران..................................

..فـروپاشي انسان؛تكيه بر باد

فراز سايه ها؛رنگ سياهي......................................ق حيط زندگي؛روح تباهي
شراب خون و دل؛ شرم تبسم..................................مسير ادميت در دو راهي

303:

از هجوم نغمه اي بشكافت گور مغز من امشب:

مرده اي را جان به رگ ها ريخت،

پا شد از جا در ميان سايه و روشن،

بانگ زد بر من: مرا پنداشتي مرده

و به خاك روزهاي رفته بسپرده ؟

ليك پندار تو بيهوده هست:

پيكر من مرگ را از خايشانش مي راند .

سرگذشت من به زهر لحظه هاي تلخ آلوده هست .

من به هر موقعيت كه يابم بر تو مي تازم .

شادي ات را با عذاب آلوده مي سازم .

با خيالت مي دهد پيوند تصايشانري

كه قرارت را كند در رنگ خود نابود .

درد را با لذت آميزد،

در تپش هايت فرو ريزد .

نقش هاي رفته را باز آورد با خود غبار آلود .

***

مرده لب بر بسته بود .

چشم مي لغزيد بر يك طرح شوم .

مي تراايشاند از تن من درد .

نغمه مي آورد بر مغزم هجوم .


304:

منم تنها منم تنها دراین دنیایی دنیا
منم جنگل تویی باران شکوهی ده مرا از نو
منم موجو تویی ساحل پناهم شو پناهم شو
نفرموده شعرم و بنشین بیا آغاز کن با غم
بیا بی آشیان ماندم بیا همراز شو یکدم
منم زیر و بم آهنگ تنهایی در این پاییز رویایی
مرا با گوش جانت گوش کن یک شب
سخن از سینه ی سوزان تو چون مـــــــی
نوش کن یک شب

305:

چندان كه هياهايشان سبز بهاري ديگر

از فرا سايشان هفته ها به گوش آمد،

با برف كهنه

كه مي رفت

از مرگ

من

سخن فرمودم.

و چندان كه قافله در رسيد و بار افكند

و به هر كجا

بر دشت

از گيلاس بنان

آتشي عطر افشان بر افروخت،

با آتشدان باغ

از مرگ

من

سخن فرمودم.

***

غبار آلود و خسته

از راه دراز خايشانش

تابستان پير

چون فراز آمد

در سايه گاه ديوار

به سنگيني

يله داد

و كودكان

شادي كنان

گرد بر گردش ايستادند

تا به رسم ديرين

خورجين كهنه را

گره بگشايد

و جيب دامن ايشان را همه

از گوجه سبز و

سيب سرخ و

گردايشان تازه بيا كند.

پس

من مرگ خوشتن را رازي كردم و

او را

محرم رازي؛

و با او

از مرگ

من

سخن فرمودم.



و با پيچك

كه بهار خواب هر خانه را

هستادانه

تجيري كرده بود،

و با عطش

كه چهره هر آبشار كوچك

از اون

با چاه

سخن فرمودم،



و با ماهيان خرد كاريز

كه فرمود و شنود جاودانه شان را

آوازي نيست،



و با زنبور زريني

كه جنگل را به تاراج مي برد

و عسلفروش پير را

مي پنداشت

كه باز گشت او را

انتظاري مي كشيد.



و از آ ن با برگ آخرين سخن فرمودم

كه پنجه خشكش

نو اميدانه

دستاايشانزي مي جست

در فضائي

كه بي رحمانه

تهي بود.

***

و چندان كه خش خش سپيد زمستاني ديگر

از فرا سايشان هفته هاي نزديك

به گوش آمد

و سمور و قمري

آسيه سر

از لانه و آشيانه خايشانش

سر كشيدند،

با آخرين پروانه باغ

از مرگ

من

سخن فرمودم.

***

من مرگ خوشتن را

با فصلها در ميان نهاده ام و

با فصلي كه در مي گذشت؛

من مرگ خايشانشتن را

با برفها در ميان نهادم و

با برفي كه مي نشست؛



با پرنده ها و

با هر پرنده كه در برف

در جست و جايشان

چينه ئي بود.



با كاريز

و با ماهيان خاموشي.

من مرگ خايشانشتن را با ديواري در ميان نهادم

كه صداي مرا

به جانب من

باز پس نمي فرستاد.

چرا كه مي بايست

تا مرگ خايشانشتن را

من

نيز

از خود نهان كنم

306:

در پيش چشم دنيا

دوران عمر ما

يك قطره دربرابر اقيانوس



در چشمهاي اونهمه خورشيد كهكشان

عمر جهانيان

كم سوتراز حقارت يك فانوس

افسوس !

307:

دادا اوني كه ميدونه كيه بايد كمكم كنه فقط اگر كم لطفي نكنه ميدونم كه كم لطف نيست

308:

اگه دلت گرفته بیا دلت باز شه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
میشه بگی چه طوری باز شه؟وقتی کسی که باید باشه نیست وقتی باید تا فردا منتظر بمونم ولی دیگه طاقت ندارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

309:

منم میدونمباید منتظربشی امااینجا میایی مینویسی یه کم حالت جا میاد

310:


عشق بيماري هست كه ميكروب اون خنده
و
ايشانروس اون نگاه
و
پني سيلين اون بوسه
و
اونتي بيوتيك اون ازدواج هست.

311:

دردم را به شمع فرمودم،اونقدر گریست که از فرموده خود پشیمان شدم
به خورشید فرمودم،اونقر تابید که تمام نیلوفرهای آبی خشک شدند
به دریا فرمودم،چنان خروشید که تمام زمین را بلعید
و من اکنون در ژرفای دریای بی حاصل
در تاریکی محض،جایی که آب دردهایم را شکسته هست
به امید آسمان آبی،خورشید طلایی و کویر داغ و ستاره ها
تا بی نهایت پیش می روم
همیشه دوستتون دارم

312:

به نظرم این طور نیست حداقلش درباره من چون بدتر میشم ولی به هر حال ممنون

313:

اهل ِ نفرین نبودم ....

خودت میدونی
سردو غمگین نبودم .....

خودت میدونی
با تو یا بی تو برام فرقی نداره .....

مثل ِ شب سیاست دلت رنگی نداره
من و زندونی نکن تو کنج ِ قلبت ......

الهی بیاد برام پیغوم ِ مرگت
با تو .

تُو زندون ِ تو امت عزیزم ......

دیگه احساسی ندارم اشک بریزم
من نگاهم به نگات گرم ِ هنوزم .....

تُوی ِ دوزخ ِ چشات دارم میسوزم
الهی که روی ِ خوش هرگز نبینی ......

تا که زنده ای تُو کنج ِ غم بشینی
الهی که روز و شب برات سیاه شه .....

همه دقایقت باد ِ هوا شه
دارم از تو رو دلم یه زخم کهنه .....

روی زخمات روزگار نمک بپاشه

314:

اشك هايم را ببين سرد هست و بی جان نازنين
باختم خود را به چشمان تو آسان نازنين

باز جريان تمام لحظه هايم با تو هست
تا ته اين كوچه گردی های حيران نازنين

كاش بودی تا ببينی در هجوم بی كسی
باز می خوانم تو را با چشم گريان نازنين

بی تو بودن مرگ من در وحشت تاريكی هست
همچو برگی در ميان خشم طوفان نازنين

پشت حسرت های سوزان دلی پر تاب و تب
كلبه ای اينجاست دور افتاده ، ايشانران نازنين

با دو دست شوق ، قلبم كاش ميشد می نوشت
پشت پلكت قصه ای از عشق پنهان نازنين

ساده و بی پرده فرمودم پر ز احساس وجود
دوستت دارم ، نمی گردم پشيمان نازنين

با تو لبريز از غزل هايی همه پر رمز و راز
بی تو اما واژه هايم رو به پايان نازنين

حرف بسياران برايم هيچ اما خود بگو
چيست من را پاكی اين عشق تاوان نازنين ؟

دست بی منت بكش بر بال تنهايی من
می تپد قلبش ولی زخمی و بی جان نازنين

گرچه در فكرت اسيرم ، عاشقانه می رهم
خود شكستی بر دل من قفل زندان نازنين

كاش با نور تو مهتابی ترين مستی من
آسمان تيرگی می شد درخشان نازنين

كاش می فرمودی كنون با من كه هستم پيش تو
ختم می كردی تو اين شعر پريشان نازنين

315:

با تو بخواب ميروم.

با تو بيدار ميشوم.
اين هست رسم بيکران عشق، اي نازنين.
با من بخواب ميرايشان.

با من بيدار ميشايشان.
اين هست رسم بيکران عشق، اي نازنين.
روزها و هفته ها اين بيتِ محبت رج ميزنيم.

316:

عشق از آتش آغازد؛
به آب رسد.
از خشگي و شور؛
به خيسي، خلسه و خون.
از صدا و شعر؛
به رايحه و خانه.
ازاوني رايشانا و ياد؛
به تن جاودانه.
شعر عشق مرد و زن هست-
از مرد گي به زن دگي، زن انگی به مرد انگی، ادامه نره تنی در مادینگی
بنا به كتيبه ي وراثت خفاي رمز و راز.

317:

نسل؛نسل سوخته؛به رنگ خاكستر..........................حريق عشق و ايمان؛نسل غارتگر
غروب عاطفه ؛ مرگ حقيقت....................................... ليب زندگي؛مرگ كبوتر

فرود غيرت و دست رفاقت........................................

.قنوط بلبل و ترك صداقت
گريز از اينه ؛ اه دروغين......................................

.....قبول خاري و تن به فضاحت

سقـوط ادميت ؛ترك فرياد........................................

..هزاران خفته در خون؛رفته از ياد
سوار بي سر و صد سربداران..................................

..فـروپاشي انسان؛تكيه بر باد

فراز سايه ها؛رنگ سياهي......................................ق حيط زندگي؛روح تباهي
شراب خون و دل؛ شرم تبسم..................................مسير ادميت در دو راهي

318:

از هجوم نغمه اي بشكافت گور مغز من امشب:

مرده اي را جان به رگ ها ريخت،

پا شد از جا در ميان سايه و روشن،

بانگ زد بر من: مرا پنداشتي مرده

و به خاك روزهاي رفته بسپرده ؟

ليك پندار تو بيهوده هست:

پيكر من مرگ را از خايشانش مي راند .

سرگذشت من به زهر لحظه هاي تلخ آلوده هست .

من به هر موقعيت كه يابم بر تو مي تازم .

شادي ات را با عذاب آلوده مي سازم .

با خيالت مي دهد پيوند تصايشانري

كه قرارت را كند در رنگ خود نابود .

درد را با لذت آميزد،

در تپش هايت فرو ريزد .

نقش هاي رفته را باز آورد با خود غبار آلود .

***

مرده لب بر بسته بود .

چشم مي لغزيد بر يك طرح شوم .

مي تراايشاند از تن من درد .

نغمه مي آورد بر مغزم هجوم .


319:

منم تنها منم تنها دراین دنیایی دنیا
منم جنگل تویی باران شکوهی ده مرا از نو
منم موجو تویی ساحل پناهم شو پناهم شو
نفرموده شعرم و بنشین بیا آغاز کن با غم
بیا بی آشیان ماندم بیا همراز شو یکدم
منم زیر و بم آهنگ تنهایی در این پاییز رویایی
مرا با گوش جانت گوش کن یک شب
سخن از سینه ی سوزان تو چون مـــــــی
نوش کن یک شب

320:

چندان كه هياهايشان سبز بهاري ديگر

از فرا سايشان هفته ها به گوش آمد،

با برف كهنه

كه مي رفت

از مرگ

من

سخن فرمودم.

و چندان كه قافله در رسيد و بار افكند

و به هر كجا

بر دشت

از گيلاس بنان

آتشي عطر افشان بر افروخت،

با آتشدان باغ

از مرگ

من

سخن فرمودم.

***

غبار آلود و خسته

از راه دراز خايشانش

تابستان پير

چون فراز آمد

در سايه گاه ديوار

به سنگيني

يله داد

و كودكان

شادي كنان

گرد بر گردش ايستادند

تا به رسم ديرين

خورجين كهنه را

گره بگشايد

و جيب دامن ايشان را همه

از گوجه سبز و

سيب سرخ و

گردايشان تازه بيا كند.

پس

من مرگ خوشتن را رازي كردم و

او را

محرم رازي؛

و با او

از مرگ

من

سخن فرمودم.



و با پيچك

كه بهار خواب هر خانه را

هستادانه

تجيري كرده بود،

و با عطش

كه چهره هر آبشار كوچك

از اون

با چاه

سخن فرمودم،



و با ماهيان خرد كاريز

كه فرمود و شنود جاودانه شان را

آوازي نيست،



و با زنبور زريني

كه جنگل را به تاراج مي برد

و عسلفروش پير را

مي پنداشت

كه باز گشت او را

انتظاري مي كشيد.



و از آ ن با برگ آخرين سخن فرمودم

كه پنجه خشكش

نو اميدانه

دستاايشانزي مي جست

در فضائي

كه بي رحمانه

تهي بود.

***

و چندان كه خش خش سپيد زمستاني ديگر

از فرا سايشان هفته هاي نزديك

به گوش آمد

و سمور و قمري

آسيه سر

از لانه و آشيانه خايشانش

سر كشيدند،

با آخرين پروانه باغ

از مرگ

من

سخن فرمودم.

***

من مرگ خوشتن را

با فصلها در ميان نهاده ام و

با فصلي كه در مي گذشت؛

من مرگ خايشانشتن را

با برفها در ميان نهادم و

با برفي كه مي نشست؛



با پرنده ها و

با هر پرنده كه در برف

در جست و جايشان

چينه ئي بود.



با كاريز

و با ماهيان خاموشي.

من مرگ خايشانشتن را با ديواري در ميان نهادم

كه صداي مرا

به جانب من

باز پس نمي فرستاد.

چرا كه مي بايست

تا مرگ خايشانشتن را

من

نيز

از خود نهان كنم

321:

در پيش چشم دنيا

دوران عمر ما

يك قطره دربرابر اقيانوس



در چشمهاي اونهمه خورشيد كهكشان

عمر جهانيان

كم سوتراز حقارت يك فانوس

افسوس !

322:

دادا اوني كه ميدونه كيه بايد كمكم كنه فقط اگر كم لطفي نكنه ميدونم كه كم لطف نيست

323:

اگه دلت گرفته بیا دلت باز شه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
میشه بگی چه طوری باز شه؟وقتی کسی که باید باشه نیست وقتی باید تا فردا منتظر بمونم ولی دیگه طاقت ندارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

324:

منم میدونمباید منتظربشی امااینجا میایی مینویسی یه کم حالت جا میاد

325:


عشق بيماري هست كه ميكروب اون خنده
و
ايشانروس اون نگاه
و
پني سيلين اون بوسه
و
اونتي بيوتيك اون ازدواج هست.

326:

دردم را به شمع فرمودم،اونقدر گریست که از فرموده خود پشیمان شدم
به خورشید فرمودم،اونقر تابید که تمام نیلوفرهای آبی خشک شدند
به دریا فرمودم،چنان خروشید که تمام زمین را بلعید
و من اکنون در ژرفای دریای بی حاصل
در تاریکی محض،جایی که آب دردهایم را شکسته هست
به امید آسمان آبی،خورشید طلایی و کویر داغ و ستاره ها
تا بی نهایت پیش می روم
همیشه دوستتون دارم

327:

به نظرم این طور نیست حداقلش درباره من چون بدتر میشم ولی به هر حال ممنون

328:

اهل ِ نفرین نبودم ....

خودت میدونی
سردو غمگین نبودم .....

خودت میدونی
با تو یا بی تو برام فرقی نداره .....

مثل ِ شب سیاست دلت رنگی نداره
من و زندونی نکن تو کنج ِ قلبت ......

الهی بیاد برام پیغوم ِ مرگت
با تو .

تُو زندون ِ تو امت عزیزم ......

دیگه احساسی ندارم اشک بریزم
من نگاهم به نگات گرم ِ هنوزم .....

تُوی ِ دوزخ ِ چشات دارم میسوزم
الهی که روی ِ خوش هرگز نبینی ......

تا که زنده ای تُو کنج ِ غم بشینی
الهی که روز و شب برات سیاه شه .....

همه دقایقت باد ِ هوا شه
دارم از تو رو دلم یه زخم کهنه .....

روی زخمات روزگار نمک بپاشه

329:

اشك هايم را ببين سرد هست و بی جان نازنين
باختم خود را به چشمان تو آسان نازنين

باز جريان تمام لحظه هايم با تو هست
تا ته اين كوچه گردی های حيران نازنين

كاش بودی تا ببينی در هجوم بی كسی
باز می خوانم تو را با چشم گريان نازنين

بی تو بودن مرگ من در وحشت تاريكی هست
همچو برگی در ميان خشم طوفان نازنين

پشت حسرت های سوزان دلی پر تاب و تب
كلبه ای اينجاست دور افتاده ، ايشانران نازنين

با دو دست شوق ، قلبم كاش ميشد می نوشت
پشت پلكت قصه ای از عشق پنهان نازنين

ساده و بی پرده فرمودم پر ز احساس وجود
دوستت دارم ، نمی گردم پشيمان نازنين

با تو لبريز از غزل هايی همه پر رمز و راز
بی تو اما واژه هايم رو به پايان نازنين

حرف بسياران برايم هيچ اما خود بگو
چيست من را پاكی اين عشق تاوان نازنين ؟

دست بی منت بكش بر بال تنهايی من
می تپد قلبش ولی زخمی و بی جان نازنين

گرچه در فكرت اسيرم ، عاشقانه می رهم
خود شكستی بر دل من قفل زندان نازنين

كاش با نور تو مهتابی ترين مستی من
آسمان تيرگی می شد درخشان نازنين

كاش می فرمودی كنون با من كه هستم پيش تو
ختم می كردی تو اين شعر پريشان نازنين

330:

ديگه نمي خوام دلم بگيره
به مامانم قول دادم ديگه دلم نگيره
پس ديگه دلم نميگيره

331:

نوري به زمين فرود آمد:

دو جا پا بر شن هاي بيابان ديدم.

از كجا آمده بود؟

به كجا مي رفت؟

تنها دو جا پا ديده مي شد.

شايد خطايي پا به زمين نهاده بود.

***

ناگهان جا پاها براه افتادند.

روشني همراهشان مي خزيد.

جا پاها گم شدند،

خود را از روبرو تماشا كردم:

گودالي از مرگ پر شده بود.

و من در مرده خود براه افتادم.

صداي پايم را از راه دوري مي شنيدم،

شايد از بياباني مي گذشتم.

انتظاري گمشده با من بود.

ناگهان نوري در مرده ام فرود آمد

و من در اضطرابي زنده شدم:

دو جاپا هستي ام را پر كرد.

از كجا آمده بود؟

به كجا مي رفت؟

تنها دو جا پا ديده مي شد.

شايد خطايي پا زمين نهاده بود

332:

تاريكي، پيچك وار، به چپرها پيچيد، به حناها، افراها.

و هنوز، ما در كشت، در كف داس.

ما مانديم،تا رشته شب از گرد چپرها وا شد، فردا شد.

روز آمد و رفت.

تاريكي، پيچك وار، به چپرها پيچيد، به حناها، افراها.

و هنوز، يك خوشه كشت، در خور چيدن نه، ياد رسيدن نه.

و هزاران روز، و هزاران بار

تاريكي، پيچك وار، به چپرها پيچيد، به حناها، افراها.

پايان شبي، ما در خواب، يك خوشه رسيد، مرغي چيد.

آواز پرش بيداري ما: ساقه لرزان پيام

333:

چه گذشت؟

- زنبوري پر زد

- در پهنه ...

- وهم.

اين سو، اون سو، جايشاناي گلي.

- جايشاناي گلي، آري، بي ساقه گلي در پهنه خواب، نوشابه اون...

- اندوه.

اندوه نگاه: بيداري چشم، بي برگي دست.

- ني.

سبدي مي كن، سفري در باغ.

- باز آمده ام بسيار، وره آوردم: تيناب تهي.

- سفري ديگر، اي دوست، و به باغي ديگر.

- بدرود.

- بدرود، و به همراهت نيرايشان هراس.


334:

تنهائي
خداياهمنشين اشك وآهم دراين دنياغريب وبي پناهم

بفريادم كسي فريادرس نيست به اشك مادرم من بي گناهم

چرا بربام من غم دركمين هست چرا اين قلب من دائم غمين هست

چرا ايشانرانه گشته منزل من گمانم رازتنهائي همين هست

دلم ازماتم تنهائي خون شد به لب از داغ بيمهري فغان شد

خدايا تابه كي تنها بمانم زبخت بد غم و دردم فزون شد

335:

میگی بارون دوست داری با چتر میری زیرش.میگی گل دوست داری از شاخه می چینیش .میگی پرنده ها رو دوست داری تو قفس نگهشون میداری.

میخوای نترسم وقتی میگی منو دوست داری؟؟؟!!!

336:

من دلم بجور گرفت چه کار کنم

337:

زیر سایه نگاهت میشه سر به اسمون زد
در شهر ارزو رو با صدات مهر جنون زد
اسم سرخ نازنینت چه مقدرس و نجیبه
خواستن تو ماجاری ادم کندم و سیبه
کاش کلید فتح چشمات همیشه تو دست من بود
راز چشمهای من و تو اخرش یکی شدن بود

338:

دلم گرفته خیلی هم گرفته دلم تنگه نمیدونم چی کار کنم

339:

یکی نیست تا من خسته
توی قلبش جا بگیرم
توی دستای قشنگش
بمونم تا که بمیرم
یکی نیست تا که بتونم
شعرامو واسش بخونم
ببینم عشقو تو چشماش
تا ابد پیشش بمونم
یکی نیست که دریاها رو
پیشکشی براش بیارم
نو عروس ماهی ها رو
جلو پاهاش بذارم
ابرا رو پایین بیارم
سایه بون واسش بسازم
وقتی دستاشو می گیرم
جونمو بهش ببازم
یکی نیستش که بتونه
منو همصدا بدونه
قصه قلبشو هیچکس
نمیاد برام بخونه
منم اون مرد غریبی
که دل از دنیا شکسته
خسته و غمین و تنها
کوه غم راهشو بسته
درد و رنج و گریه کردم
اگه اینه قصه من
مردنم صد دفعه بهتر
تا به زندگی رسیدن

340:

دلم واسه داداشي صادقم با داداشي مهريارم با داداشي رضام با ديبا جونم با نسترنم و خيلي خيلي براي پسرم و سانازم گرفته و تنگ شده ...


341:

من فقط دلم باسه تو و ابجی سانازم تنگ شده

342:

چرا شما همتو دلتون گرفته؟ اصلا چرا دوستانه عزیزم

343:


اسمت را بر کوه نوشتم ریزش کرد روی آب نوشتم بخار شد.روی کاغذ نوشتم پاره شد .روی قلبم نوشتم ماندکار بموند


344:

چگونه تلخ نباشم ؟
من دشت‌های بی‌شقايق را ديده‌ام.
فريادهای مردی سرکرده در چاه را شنيده‌ام.
من .
من ...
من ...
و خيانت ؛
آری خيانت ؛
"و بيشتر از اونچه تصور کنی خيانت ديده‌ام".
چگونه تلخ نباشم ؟

345:

ديگه نمي خوام دلم بگيره
به مامانم قول دادم ديگه دلم نگيره
پس ديگه دلم نميگيره

346:

نوري به زمين فرود آمد:

دو جا پا بر شن هاي بيابان ديدم.

از كجا آمده بود؟

به كجا مي رفت؟

تنها دو جا پا ديده مي شد.

شايد خطايي پا به زمين نهاده بود.

***

ناگهان جا پاها براه افتادند.

روشني همراهشان مي خزيد.

جا پاها گم شدند،

خود را از روبرو تماشا كردم:

گودالي از مرگ پر شده بود.

و من در مرده خود براه افتادم.

صداي پايم را از راه دوري مي شنيدم،

شايد از بياباني مي گذشتم.

انتظاري گمشده با من بود.

ناگهان نوري در مرده ام فرود آمد

و من در اضطرابي زنده شدم:

دو جاپا هستي ام را پر كرد.

از كجا آمده بود؟

به كجا مي رفت؟

تنها دو جا پا ديده مي شد.

شايد خطايي پا زمين نهاده بود

347:

تاريكي، پيچك وار، به چپرها پيچيد، به حناها، افراها.

و هنوز، ما در كشت، در كف داس.

ما مانديم،تا رشته شب از گرد چپرها وا شد، فردا شد.

روز آمد و رفت.

تاريكي، پيچك وار، به چپرها پيچيد، به حناها، افراها.

و هنوز، يك خوشه كشت، در خور چيدن نه، ياد رسيدن نه.

و هزاران روز، و هزاران بار

تاريكي، پيچك وار، به چپرها پيچيد، به حناها، افراها.

پايان شبي، ما در خواب، يك خوشه رسيد، مرغي چيد.

آواز پرش بيداري ما: ساقه لرزان پيام

348:

چه گذشت؟

- زنبوري پر زد

- در پهنه ...

- وهم.

اين سو، اون سو، جايشاناي گلي.

- جايشاناي گلي، آري، بي ساقه گلي در پهنه خواب، نوشابه اون...

- اندوه.

اندوه نگاه: بيداري چشم، بي برگي دست.

- ني.

سبدي مي كن، سفري در باغ.

- باز آمده ام بسيار، وره آوردم: تيناب تهي.

- سفري ديگر، اي دوست، و به باغي ديگر.

- بدرود.

- بدرود، و به همراهت نيرايشان هراس.


349:

تنهائي
خداياهمنشين اشك وآهم دراين دنياغريب وبي پناهم

بفريادم كسي فريادرس نيست به اشك مادرم من بي گناهم

چرا بربام من غم دركمين هست چرا اين قلب من دائم غمين هست

چرا ايشانرانه گشته منزل من گمانم رازتنهائي همين هست

دلم ازماتم تنهائي خون شد به لب از داغ بيمهري فغان شد

خدايا تابه كي تنها بمانم زبخت بد غم و دردم فزون شد

350:

میگی بارون دوست داری با چتر میری زیرش.میگی گل دوست داری از شاخه می چینیش .میگی پرنده ها رو دوست داری تو قفس نگهشون میداری.

میخوای نترسم وقتی میگی منو دوست داری؟؟؟!!!

351:

من دلم بجور گرفت چه کار کنم

352:

زیر سایه نگاهت میشه سر به اسمون زد
در شهر ارزو رو با صدات مهر جنون زد
اسم سرخ نازنینت چه مقدرس و نجیبه
خواستن تو ماجاری ادم کندم و سیبه
کاش کلید فتح چشمات همیشه تو دست من بود
راز چشمهای من و تو اخرش یکی شدن بود

353:

دلم گرفته خیلی هم گرفته دلم تنگه نمیدونم چی کار کنم

354:

یکی نیست تا من خسته
توی قلبش جا بگیرم
توی دستای قشنگش
بمونم تا که بمیرم
یکی نیست تا که بتونم
شعرامو واسش بخونم
ببینم عشقو تو چشماش
تا ابد پیشش بمونم
یکی نیست که دریاها رو
پیشکشی براش بیارم
نو عروس ماهی ها رو
جلو پاهاش بذارم
ابرا رو پایین بیارم
سایه بون واسش بسازم
وقتی دستاشو می گیرم
جونمو بهش ببازم
یکی نیستش که بتونه
منو همصدا بدونه
قصه قلبشو هیچکس
نمیاد برام بخونه
منم اون مرد غریبی
که دل از دنیا شکسته
خسته و غمین و تنها
کوه غم راهشو بسته
درد و رنج و گریه کردم
اگه اینه قصه من
مردنم صد دفعه بهتر
تا به زندگی رسیدن

355:

دلم واسه داداشي صادقم با داداشي مهريارم با داداشي رضام با ديبا جونم با نسترنم و خيلي خيلي براي پسرم و سانازم گرفته و تنگ شده ...


356:

من فقط دلم باسه تو و ابجی سانازم تنگ شده

357:

چرا شما همتو دلتون گرفته؟ اصلا چرا دوستانه عزیزم

358:


اسمت را بر کوه نوشتم ریزش کرد روی آب نوشتم بخار شد.روی کاغذ نوشتم پاره شد .روی قلبم نوشتم ماندکار بموند


359:

چگونه تلخ نباشم ؟
من دشت‌های بی‌شقايق را ديده‌ام.
فريادهای مردی سرکرده در چاه را شنيده‌ام.
من .
من ...
من ...
و خيانت ؛
آری خيانت ؛
"و بيشتر از اونچه تصور کنی خيانت ديده‌ام".
چگونه تلخ نباشم ؟

360:

می‌بینم صورتمو تو آینه،
با لبی خسته می‌پرسم از خودم :
این غریبه کیه ؟ از من چی می‌خواد ؟
اون به من یا من به اون خیره شدم ؟

باورم نمیشه هر چی می بینم ،
چشامو یه لحظه رو هم می ذارم ،
به خودم می‌گم که این صورتکه ،
می‌تونم از صورتم ورش دارم!

می‌کشم دست‌ام‌و روی صورت‌ام،
هر چی باید بدونم دست‌ام می‌گه،
من‌و توی آینه نشون می‌ده،
می‌گه: این تو ای، نه هیچ کس دیگه!

جای پاهای تموم قصه‌ها،
رنگ غربت تو تموم لحظه‌ها،
مونده روی صورت‌ات تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده به جا!

*

آینه می‌گه: تو همون ای که یه روز
می‌خواستی خورشیدو با دست بگیری،
ولی امروز شهر شب خونه‌ت شده،
داری بی‌صدا تو قلب‌ات می‌میری!

می‌شکنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشته‌ها حرف بزنه!
آینه می‌شکنه هزار تيکه می‌شه،
اما باز تو هر تيکه‌ش عکس من ئه!

عکسا با دهن‌کجی به‌ام می‌گن:
چشم امید و ببر از آسمون!
روزا با هم دیگه فرقی ندارن،
بوی کهنه‌گی می‌دن تموم‌شون!

361:

دلم گرفته خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي ميخوام برم زار بزنم

362:

برای چی عزیز خاله؟
سال نو باید خوشحال باشی نه ناراحت

363:

دارم از دندون درد ميميرم بابا بيخيال سال نو
بعد بايد تو دل ادم عيد بشه نه اين دنياي خاكي تا ادم بتونه شاد باشه

364:

هنوز دکتر نرفتی تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!
اون که بله عید باید تو دل ادم باشه

365:

نه دكتر نرفتم
ميدونيد ادم بلاخرع به يه جايي ميرسه كه بين موندنو رفتن بايد يكي رو انتخاب كنه
بعضي وقتا هم بين زمين و اسمون معلق ميشه
ديگه نميدونم چي ميخوام به دادم برسيد
ككككككككككككككممممممممممم مممككككككككككككككككك

366:

برو دکتر همین فردا تنبل باشه
معلق بودن نداره ادم نباید خودش خودش ور عذاب بده

367:

تو نميفهمي من چي ميگم فقط اميدوارم به اين روزها نرسي و اونو نبيني

368:

كمك

369:

كمك

370:

اره اصلا من هیچی نمیفهمم شماها راست میگین
شبت خوش

371:

چرا بيخود قاطي ميكني هر كس درد خودشو داره

372:

معذرت میخوام محسن

373:

خواهش ميكنم

374:

تو اين روزا ما آدما گل نميديم به دست هم
از راه دور داره ميره دلتنگي هاي دم به دم
اين روزا ديگه همه جا صحبته بي وفاييه
ورد زبون آدما تنهايي و جداييه
هر كي به فكر خودشه
همدلي معنا نداره
حتي ديگه بي بهونه
عشق ميره تنهات ميذارهاگر دلت گرفت بیادلت باز بشه
يكي بياد داد بزنه
كه دوره دوره وفاست
دشمني معنا نداره
دنيا پر از صلح و صفاست
من ميمونم تا كه نگن
عشق ديگه بي دووم شده
من ميمونم تا كه نگن
دوره عشق تموم شده
من ميمونم تا كه بگم
دوست داشتن هم حقيقته
براي اعتبار عشق
همين خودش غنيمته
همين خودش غنيمته
يكي بياد يكي بياد
تا آخر عاشق بمونه
دلزده و خسته نشه
دل كسي رو نشكونه
من ميمونم تا بدونم
عاشق و با وفا كيه
تا كه ديگه كسي نگه
يه دل با صفا چيه

375:

می‌بینم صورتمو تو آینه،
با لبی خسته می‌پرسم از خودم :
این غریبه کیه ؟ از من چی می‌خواد ؟
اون به من یا من به اون خیره شدم ؟

باورم نمیشه هر چی می بینم ،
چشامو یه لحظه رو هم می ذارم ،
به خودم می‌گم که این صورتکه ،
می‌تونم از صورتم ورش دارم!

می‌کشم دست‌ام‌و روی صورت‌ام،
هر چی باید بدونم دست‌ام می‌گه،
من‌و توی آینه نشون می‌ده،
می‌گه: این تو ای، نه هیچ کس دیگه!

جای پاهای تموم قصه‌ها،
رنگ غربت تو تموم لحظه‌ها،
مونده روی صورت‌ات تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده به جا!

*

آینه می‌گه: تو همون ای که یه روز
می‌خواستی خورشیدو با دست بگیری،
ولی امروز شهر شب خونه‌ت شده،
داری بی‌صدا تو قلب‌ات می‌میری!

می‌شکنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشته‌ها حرف بزنه!
آینه می‌شکنه هزار تيکه می‌شه،
اما باز تو هر تيکه‌ش عکس من ئه!

عکسا با دهن‌کجی به‌ام می‌گن:
چشم امید و ببر از آسمون!
روزا با هم دیگه فرقی ندارن،
بوی کهنه‌گی می‌دن تموم‌شون!

376:

دلم گرفته خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي ميخوام برم زار بزنم

377:

برای چی عزیز خاله؟
سال نو باید خوشحال باشی نه ناراحت

378:

دارم از دندون درد ميميرم بابا بيخيال سال نو
بعد بايد تو دل ادم عيد بشه نه اين دنياي خاكي تا ادم بتونه شاد باشه

379:

هنوز دکتر نرفتی تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!
اون که بله عید باید تو دل ادم باشه

380:

نه دكتر نرفتم
ميدونيد ادم بلاخرع به يه جايي ميرسه كه بين موندنو رفتن بايد يكي رو انتخاب كنه
بعضي وقتا هم بين زمين و اسمون معلق ميشه
ديگه نميدونم چي ميخوام به دادم برسيد
ككككككككككككككممممممممممم مممككككككككككككككككك

381:

برو دکتر همین فردا تنبل باشه
معلق بودن نداره ادم نباید خودش خودش ور عذاب بده

382:

تو نميفهمي من چي ميگم فقط اميدوارم به اين روزها نرسي و اونو نبيني

383:

كمك

384:

كمك

385:

اره اصلا من هیچی نمیفهمم شماها راست میگین
شبت خوش

386:

چرا بيخود قاطي ميكني هر كس درد خودشو داره

387:

معذرت میخوام محسن

388:

خواهش ميكنم

389:

تو اين روزا ما آدما گل نميديم به دست هم
از راه دور داره ميره دلتنگي هاي دم به دم
اين روزا ديگه همه جا صحبته بي وفاييه
ورد زبون آدما تنهايي و جداييه
هر كي به فكر خودشه
همدلي معنا نداره
حتي ديگه بي بهونه
عشق ميره تنهات ميذارهاگر دلت گرفت بیادلت باز بشه
يكي بياد داد بزنه
كه دوره دوره وفاست
دشمني معنا نداره
دنيا پر از صلح و صفاست
من ميمونم تا كه نگن
عشق ديگه بي دووم شده
من ميمونم تا كه نگن
دوره عشق تموم شده
من ميمونم تا كه بگم
دوست داشتن هم حقيقته
براي اعتبار عشق
همين خودش غنيمته
همين خودش غنيمته
يكي بياد يكي بياد
تا آخر عاشق بمونه
دلزده و خسته نشه
دل كسي رو نشكونه
من ميمونم تا بدونم
عاشق و با وفا كيه
تا كه ديگه كسي نگه
يه دل با صفا چيه

390:

چنگي به دل نميزنه
اين روزا عشق و عاشقي
از ته دل برات بگم
نمونده قلب صادقي
اونا كه اهل دل بودن
دل و گذاشتن زير پا
بي سرو سكه مونده دل
شكسته بازار وفا
عاشق خوب شهرمون
معـــــــــركه بود رنگ چشاش
تو اين روزاي قحط عشق
راستي عجب خاليه جاش
يادش بخير كه عشقش و
از دل و از جون ميخريد
نگاه گرم يارش
به قيمت خون ميخريد
اما تو اين روزا كه دل
محموله عروسكهاست
واژه خوب عاشقي
بازيچه آدمكهاست
تو حجره هاي رنگارنگ
تجارت دل ميكنن
بعد يه چشم به هم زدن
عشقشون و ول ميكنن
اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه

391:

دروغكي عاشق نشو
كه عاشقي راستي ميخوام
قول و قراراي قديم
نگو كه يادت نمياد
نگو كه يادت نمياد
نگو كه اون حرفاي خوب
تمومشون يه قصه بود
طفلي دل ساده من
به پاي كي نشسته بوداگر دلت گرفت بیادلت باز بشه
با پاي كي نشسته بوداگر دلت گرفت بیادلت باز بشه
تايشاني كه قصر قصه رو
ساختي با نيرنگ و فريب
مني كه آشنا شدم
با اين زمونه غريب
مني كه دل به عشق تو
رو سادگي باخته بودم
چه سخته باورش ولي
عشقم و نشناخته بودماگر دلت گرفت بیادلت باز بشه
بازم ميگم تا بدوني
كه عاشقي راستي ميخوام
دروغ نگو كه عاشقي
به رنگ چشمات نمياد
رو طاق آسمون دل
سكه خورشيد مني
به شرطي كه ديگه

دم از عشق دروغي نزني

392:

چشم تو يه جاي خوبه
واسه پناه بردن
واسه از دنيا بريدن
دل رو به دريا سپردن
چاره نگات بهانه هست
براي سوختن و ساختن
بازي عشق و نبردن
زندگي رو به تو باختن
ميشه مثل يه گل سرخ
رايشان دستات شعله ور شد
واسه حرف دل و فردا
واسه عشقت در به در شد
ميشه يه لحظه تموم شد
تو نگاه شعله ريزت
ميشه يك عمر عاشقي كرد
براي قلب عزيزت
وقتي تو پاي غرورت
ميشه با تو طلوع كرد
ميشه باز دل و به تو باخت
بازي عشـــــــــــــــــــق و شروع كرد

393:

حيف فردا که تموم کوچه ها و باغا و سبزن‏
يه عالم پرنده اينجا از غم و غصه بلرزن
چقدر خوبه دوباره روزای آخر اسفند
روی هر لبی بشونيم دو سه تا غنچه لبخند
دوباره بهار مياد و باز همون حرف هميشه
اگه دلخوشی نباشه هيچ کجا بهار نميشه
روزای آخر اسفند همه جا صحبت عيد
خوش به حال اون دلی که پيش گلها رو سپيده‏
سرزمينمون اگر چه، پر آدمای تنهاست
اما خونه قشنگ بهترين دلای دنياست
خونه گلای نازی که دست هم و ميگيرن
خونه شکوفه هايي که برای هم ميميرن
اينجا آدما اگر چه فکر لحظه های تازن
دلشون ميخواد برای همه تازگی بسازن

394:

مي مسرم بي تو هرگز ((عشق))
به شهر عشق نميرم هرگز، نمي شم عاشق بميرم بي تو هرگزنياي روزي كه رو لب باشه آهـــــــي، نه عشق باشه نه از من يك نگاهينياي روزي ببيني از غم تو نمونده بر سرم مايشان سياهي مي دونم كه تو عاشق پرستي، بگو پس چرا درهارو بستـــي،نمي گيري سراغي از دل ما، چرا كوه اميد را شكستينه يك لبخند ، نه يك حرف تازه دارم، تو رفتي جز خودت چيزي ندارم،نياد روزي ببينم بيقرارم به راهي پــر از غـم اسمت بيــارم

395:

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

بي تو براي شاعري واژه خبر نمي شود

بغض دوباره ديدن ات هست و بدر نمي شود

فكر رسيدن به تو فكررسيدن به من

از تو به خود رسيده ام اين كه سفر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

دلم اگر به دست تو به نيزه اي نشان شود

براي زخم نيزه ات سينه سپر نمي شود

صبوري و تحمل ات هميشه پشت شيشه ها

پنجره جز به بغض تو ابري و تر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

صبور خوب خانگي شريك ضجه هاي من

خنده ي خسته بودنم زنگ خطر نمي شود

حادثه ي يكي شدن حادثه يي ساده نبود

مرد تو جز تو از كسي زير و زبر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

به فكر سر سپردن ام به اعتماد شانه ات

گريه يي بخشايش من كه بي ثمر نمي شود

هميشگي ترين من لاله ي نازنين من

ا كه جز به رنگ تو دگر سحر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

396:

محسن اينجور نگو ديگه منم دلم ميگيرها بعد تو نمي توني بازش كني ...


397:

گريه آدمو شما ها در ميارين آخه اينا چيه ديگه ...


398:

با تو رفتم،بي تو باز آمدم
از سر كايشان او،دل ديوانه
پنهان كردم، در خاكستر غم
اون همه آرزو،دل ديوانه
چه بگايشانم با من اي دل چه ها كردي
تو مرا با عشق او آشنا كردي
پس از اين زاري مكن هوس ياري مكن
تو اي ناكام دل ديوانه؛
با غم ديرينه ام به مزار سينه ام
بخواب آرام دل ديوانه
با تو رفتم،بي تو باز آمدم
از سر كايشان او،دل ديوانه
پنهان كردم، در خاكستر غم
اون همه آرزو،دل ديوانه
چه بگویم با من ای دل چه ها كردي
تو مرا با عشق او آشنا كردي
پس از اين زاري مكن هوس ياري مكن
تو اي ناكام ، دل ديوانه
با غم ديرينه ام به مزارسينه ام،
بخواب آرام دل ديوانه
بخواب آرام دل ديوانه

399:

دوباره تنها ماندم...!!!

400:

تو به شفافی شبنم روی برگا...


من مثه يه برگ زردي كه ميفته از درختا...
تو مثه طراوت گلای نرگس روی قلب من نوشتن بی تو هرگز....!!!
بين من و تو فاصله غوغا ميكنه
ياد حرفای قشنگت منو رها نميكنه
تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی
توی كوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی
تو مثه ستاره ای كه توی شبهای سياهم
ميدرخشی و ميشی جون پناهم....
تو مثه طراوت گلای پونه چرا رفتی از برم

401:

تو مثه يه تيكه ابری توی آسمون آبی
پاك و ساده مثه رايشانا مثه خوابی
بگو يك بار آره يك بار برميگردی
يا هنوزم بی تفاوت يخی سردی
بين من و تو فاصله غوغا ميكنه
ياد حرفای قشنگت منو رها نميكنه
تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی
توی كوچه های غربت دنبالم حتی نگشتي.......!!!!

402:

عشق حقيقی تو در قلب من جای دارد!!
هر زيبايی را که ميبينم
هرگاه در جايی لطف و صفا حس می کنم:
به يادتو می افتم.....
و همه اونها را درتو خلاصه ميکنم!!
ترا دوست دارم
می خواهم آسمانی را که در بالای سرم ميبينم فدای آسمانی که درچشمان توست کنم...
خروشيدن آبشاران: عشق تورا دروجودم تجلی ميکند.
وباهرنسيمی که می وزد غنچه عشق تو سرمست نماينده تر می گردد.
واونگاه هست که قلم برمی دارم و:
اونچه در دل دارم می نايشانسم (شيرينتر از جانم دوستت دارم).....
به اندازه ای دوستت دارم که بيانش را ندانم
واونقدر می خواهمت که تاب مقاومتش را نتوانم...

403:

گـر آشنـا شـود مـه ديـر آشنـاي مـن
بيـگانگـي تهـي كنـد از خـود بـراي مـن
هرگز نكرد پرسشي از حال من به لطف
وز انـتـظار سـوخـت دل بـيـنـواي مـن

404:

ای آسمان از جور تو درد دلم افزون شده
لب از شمردن بسته دار کاین از عدد بیرون شده
می ریزم از رخساره ام سیلابه های خون و اشک
آخر ز درد سینه ام آب دو دیده خون شده
ما را به غیر ناله و روی پریشان هیچ نیست
اینگونه قسمت بهر ما از گردش گردون شده
فرهاد شیرین جان خویش بر عشق شیرینش سپرد
خون چکیده از سرش خشکیده در بسیتون شده
سوز غم دلدادگان کی می رود از سر برون
تا روز محشر سینه ام از داغ غم محزون شده
بر دشت بگذر یک وقت بر لاله های خون عذار
تا بنگری چون هست وفا کاین داغ نیلی گون شده
بر دولت عشقت پسند این بنده ات را محتشم
دولت ندارد اعتبار این پند از قارون شده

405:

چنگي به دل نميزنه
اين روزا عشق و عاشقي
از ته دل برات بگم
نمونده قلب صادقي
اونا كه اهل دل بودن
دل و گذاشتن زير پا
بي سرو سكه مونده دل
شكسته بازار وفا
عاشق خوب شهرمون
معـــــــــركه بود رنگ چشاش
تو اين روزاي قحط عشق
راستي عجب خاليه جاش
يادش بخير كه عشقش و
از دل و از جون ميخريد
نگاه گرم يارش
به قيمت خون ميخريد
اما تو اين روزا كه دل
محموله عروسكهاست
واژه خوب عاشقي
بازيچه آدمكهاست
تو حجره هاي رنگارنگ
تجارت دل ميكنن
بعد يه چشم به هم زدن
عشقشون و ول ميكنن
اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه

406:

دروغكي عاشق نشو
كه عاشقي راستي ميخوام
قول و قراراي قديم
نگو كه يادت نمياد
نگو كه يادت نمياد
نگو كه اون حرفاي خوب
تمومشون يه قصه بود
طفلي دل ساده من
به پاي كي نشسته بوداگر دلت گرفت بیادلت باز بشه
با پاي كي نشسته بوداگر دلت گرفت بیادلت باز بشه
تايشاني كه قصر قصه رو
ساختي با نيرنگ و فريب
مني كه آشنا شدم
با اين زمونه غريب
مني كه دل به عشق تو
رو سادگي باخته بودم
چه سخته باورش ولي
عشقم و نشناخته بودماگر دلت گرفت بیادلت باز بشه
بازم ميگم تا بدوني
كه عاشقي راستي ميخوام
دروغ نگو كه عاشقي
به رنگ چشمات نمياد
رو طاق آسمون دل
سكه خورشيد مني
به شرطي كه ديگه

دم از عشق دروغي نزني

407:

چشم تو يه جاي خوبه
واسه پناه بردن
واسه از دنيا بريدن
دل رو به دريا سپردن
چاره نگات بهانه هست
براي سوختن و ساختن
بازي عشق و نبردن
زندگي رو به تو باختن
ميشه مثل يه گل سرخ
رايشان دستات شعله ور شد
واسه حرف دل و فردا
واسه عشقت در به در شد
ميشه يه لحظه تموم شد
تو نگاه شعله ريزت
ميشه يك عمر عاشقي كرد
براي قلب عزيزت
وقتي تو پاي غرورت
ميشه با تو طلوع كرد
ميشه باز دل و به تو باخت
بازي عشـــــــــــــــــــق و شروع كرد

408:

حيف فردا که تموم کوچه ها و باغا و سبزن‏
يه عالم پرنده اينجا از غم و غصه بلرزن
چقدر خوبه دوباره روزای آخر اسفند
روی هر لبی بشونيم دو سه تا غنچه لبخند
دوباره بهار مياد و باز همون حرف هميشه
اگه دلخوشی نباشه هيچ کجا بهار نميشه
روزای آخر اسفند همه جا صحبت عيد
خوش به حال اون دلی که پيش گلها رو سپيده‏
سرزمينمون اگر چه، پر آدمای تنهاست
اما خونه قشنگ بهترين دلای دنياست
خونه گلای نازی که دست هم و ميگيرن
خونه شکوفه هايي که برای هم ميميرن
اينجا آدما اگر چه فکر لحظه های تازن
دلشون ميخواد برای همه تازگی بسازن

409:

مي مسرم بي تو هرگز ((عشق))
به شهر عشق نميرم هرگز، نمي شم عاشق بميرم بي تو هرگزنياي روزي كه رو لب باشه آهـــــــي، نه عشق باشه نه از من يك نگاهينياي روزي ببيني از غم تو نمونده بر سرم مايشان سياهي مي دونم كه تو عاشق پرستي، بگو پس چرا درهارو بستـــي،نمي گيري سراغي از دل ما، چرا كوه اميد را شكستينه يك لبخند ، نه يك حرف تازه دارم، تو رفتي جز خودت چيزي ندارم،نياد روزي ببينم بيقرارم به راهي پــر از غـم اسمت بيــارم

410:

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

بي تو براي شاعري واژه خبر نمي شود

بغض دوباره ديدن ات هست و بدر نمي شود

فكر رسيدن به تو فكررسيدن به من

از تو به خود رسيده ام اين كه سفر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

دلم اگر به دست تو به نيزه اي نشان شود

براي زخم نيزه ات سينه سپر نمي شود

صبوري و تحمل ات هميشه پشت شيشه ها

پنجره جز به بغض تو ابري و تر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

صبور خوب خانگي شريك ضجه هاي من

خنده ي خسته بودنم زنگ خطر نمي شود

حادثه ي يكي شدن حادثه يي ساده نبود

مرد تو جز تو از كسي زير و زبر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

به فكر سر سپردن ام به اعتماد شانه ات

گريه يي بخشايش من كه بي ثمر نمي شود

هميشگي ترين من لاله ي نازنين من

ا كه جز به رنگ تو دگر سحر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

411:

محسن اينجور نگو ديگه منم دلم ميگيرها بعد تو نمي توني بازش كني ...


412:

گريه آدمو شما ها در ميارين آخه اينا چيه ديگه ...


413:

با تو رفتم،بي تو باز آمدم
از سر كايشان او،دل ديوانه
پنهان كردم، در خاكستر غم
اون همه آرزو،دل ديوانه
چه بگايشانم با من اي دل چه ها كردي
تو مرا با عشق او آشنا كردي
پس از اين زاري مكن هوس ياري مكن
تو اي ناكام دل ديوانه؛
با غم ديرينه ام به مزار سينه ام
بخواب آرام دل ديوانه
با تو رفتم،بي تو باز آمدم
از سر كايشان او،دل ديوانه
پنهان كردم، در خاكستر غم
اون همه آرزو،دل ديوانه
چه بگویم با من ای دل چه ها كردي
تو مرا با عشق او آشنا كردي
پس از اين زاري مكن هوس ياري مكن
تو اي ناكام ، دل ديوانه
با غم ديرينه ام به مزارسينه ام،
بخواب آرام دل ديوانه
بخواب آرام دل ديوانه

414:

دوباره تنها ماندم...!!!

415:

تو به شفافی شبنم روی برگا...


من مثه يه برگ زردي كه ميفته از درختا...
تو مثه طراوت گلای نرگس روی قلب من نوشتن بی تو هرگز....!!!
بين من و تو فاصله غوغا ميكنه
ياد حرفای قشنگت منو رها نميكنه
تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی
توی كوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی
تو مثه ستاره ای كه توی شبهای سياهم
ميدرخشی و ميشی جون پناهم....
تو مثه طراوت گلای پونه چرا رفتی از برم

416:

تو مثه يه تيكه ابری توی آسمون آبی
پاك و ساده مثه رايشانا مثه خوابی
بگو يك بار آره يك بار برميگردی
يا هنوزم بی تفاوت يخی سردی
بين من و تو فاصله غوغا ميكنه
ياد حرفای قشنگت منو رها نميكنه
تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی
توی كوچه های غربت دنبالم حتی نگشتي.......!!!!

417:

عشق حقيقی تو در قلب من جای دارد!!
هر زيبايی را که ميبينم
هرگاه در جايی لطف و صفا حس می کنم:
به يادتو می افتم.....
و همه اونها را درتو خلاصه ميکنم!!
ترا دوست دارم
می خواهم آسمانی را که در بالای سرم ميبينم فدای آسمانی که درچشمان توست کنم...
خروشيدن آبشاران: عشق تورا دروجودم تجلی ميکند.
وباهرنسيمی که می وزد غنچه عشق تو سرمست نماينده تر می گردد.
واونگاه هست که قلم برمی دارم و:
اونچه در دل دارم می نايشانسم (شيرينتر از جانم دوستت دارم).....
به اندازه ای دوستت دارم که بيانش را ندانم
واونقدر می خواهمت که تاب مقاومتش را نتوانم...

418:

گـر آشنـا شـود مـه ديـر آشنـاي مـن
بيـگانگـي تهـي كنـد از خـود بـراي مـن
هرگز نكرد پرسشي از حال من به لطف
وز انـتـظار سـوخـت دل بـيـنـواي مـن

419:

ای آسمان از جور تو درد دلم افزون شده
لب از شمردن بسته دار کاین از عدد بیرون شده
می ریزم از رخساره ام سیلابه های خون و اشک
آخر ز درد سینه ام آب دو دیده خون شده
ما را به غیر ناله و روی پریشان هیچ نیست
اینگونه قسمت بهر ما از گردش گردون شده
فرهاد شیرین جان خویش بر عشق شیرینش سپرد
خون چکیده از سرش خشکیده در بسیتون شده
سوز غم دلدادگان کی می رود از سر برون
تا روز محشر سینه ام از داغ غم محزون شده
بر دشت بگذر یک وقت بر لاله های خون عذار
تا بنگری چون هست وفا کاین داغ نیلی گون شده
بر دولت عشقت پسند این بنده ات را محتشم
دولت ندارد اعتبار این پند از قارون شده

420:

در اين تنهايي كه خواب از چشمانم ربوده هست
به تو مي انديشم
مي داني اگر دوست داشتن تو كار اشتباهي هست
پس قلبم به من اجازه نمي دهد كار درستي اجرا کنم
چرا كه در تو غرق شده ام و هرگز بدون تو در كنارم نجات نخواهم يافت
من همه وجودم را نثار مي كنم تا تنها يك بار ديگر در كنار تو باشم
تمامي زندگي ام را به خطر مي اندازم تا تو را يك بار ديگر در كنارم حس كنم
چرا كه قادر نيستم تنها با خاطره سرودمان زندگي كنم
من همه وجودم را در راه عشق تو فدا مي كنم
محبوبم مي تواني مرا حس كني و تصور كني كه من به چشمانت خيره شده ام
تو را به روشني مي بينم زنده و جاودانه در ذهنم جاي گرفته اي
با اين حال همچون ستاره بخت من از من دور هستي
من امشب همه وجودم را در راه عشق تو فدا مي كنم

421:

هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
چرا كه تو را دوست دارم
ديوانه وار عاشقت شدم
چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي
و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم
نه تو از عشق من دست ميكشي
و نه قلب من از عشقت رايشان گردان مي شود
سوگند كه وجود تو در سرنوشت من نوشته شده هست و اگر با مژگانت اشاره اي كني فرسنگها
راه خواهم پيمود چرا كه شب عشق بسيار طولاني هست
و قلبم در آرزايشان تو مي سوزد
اونگاه كه از برابر ديدگانم دور شايشان
خورشيد وجودت پنهان مي گردد
و ابرهاي غم و اندوه مرا در بر مي گيرند
و به دنياي غريبي مي برند
هميشه در قلبم حضور داري
و عشقت زندگي ام را گل باران كرده هست

422:

عشق تو توی قلبمه
اسم تو روی لبهام
خاطره ای بهتر از این
تو دنیا من نمیخواهم

423:



مرگ داشت با زندگي دردو دل ميکرد، بهش فرمود تو چرا واسه همه دوست داشتني اي و همه دوستت دارن با تو باشن ولي من واسه هيشکي ارزش ندارم ؟؟! زندگي بهش فرمود چون تو يه حقيقتي و من يه دروغ

عشق يعني سوز ني ، آه شبان عشق يعني معني رنگين کمان عشق يعني شاعري دل سوخته عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي فرمودن سخن عشق يعني خون لاله بر چمن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني يک تيمّم، يک نماز عشق يعني عالمي راز و نياز

424:


جیگرتو بخورم من هستم تنها نمیونی فقط اینجا من تنها میمونی کسی نیست به دادمن برسه

425:

دلم گرفته از این دنیا............خیلی دلم گرفته دلم میخواد زار بزنم ............خدااااااااااااااااا ااااااااااااااا

426:

چرا ابجی ساناز دلت گرفته باشه من حالم کرفته میشه ودغ میکنم از دوری شما

427:



غم ميون دوتا چشمون قشنگت، لونه كرده

شب رو موهاي سياهت، خونه كرده

دوتا چشمون سياهت، مث شبهاي منه

سياهي هاي دو چشمت، مث غمهاي منه

وقتي بغض از مژه هام پايين مياد، بارون ميشه

سيل غم آباديمْ، ايشانرونه كرده





428:

و باز در انتظار امدنت ایستاده در قاب پنچره............باز هم انتظار و انتظار و انتظار..........کاری جز این نمیتوانم بکنم تا تو بیای

429:

سانازم چی شده گلی
منم خیلی دلم گرفته به این آسونیا هم آروم نمیگیره

430:

چرا میگیره بیا شعر بگو دلت باز میشه

431:

نه باز نمیشه
دلم تنگه بدجوریم تنگه ولی چاره ای ندارم جز سوختن و ساختن و خون دل خوردن

432:

میشه اگر سبور باشی

433:

نمیشه خیلی وقته گرفته ولی امشب خیلی دارم اذیت میشم با اینکه خیلیا ازم قول گرفتن که بی خیال شم ولی نمی تونم

434:

سارا جونم چی بگم والا بی خیال دل تنگی من خانومی.میخوای باهم حرف بزنیم اروم بشی؟

435:

در اين تنهايي كه خواب از چشمانم ربوده هست
به تو مي انديشم
مي داني اگر دوست داشتن تو كار اشتباهي هست
پس قلبم به من اجازه نمي دهد كار درستي اجرا کنم
چرا كه در تو غرق شده ام و هرگز بدون تو در كنارم نجات نخواهم يافت
من همه وجودم را نثار مي كنم تا تنها يك بار ديگر در كنار تو باشم
تمامي زندگي ام را به خطر مي اندازم تا تو را يك بار ديگر در كنارم حس كنم
چرا كه قادر نيستم تنها با خاطره سرودمان زندگي كنم
من همه وجودم را در راه عشق تو فدا مي كنم
محبوبم مي تواني مرا حس كني و تصور كني كه من به چشمانت خيره شده ام
تو را به روشني مي بينم زنده و جاودانه در ذهنم جاي گرفته اي
با اين حال همچون ستاره بخت من از من دور هستي
من امشب همه وجودم را در راه عشق تو فدا مي كنم

436:

هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
چرا كه تو را دوست دارم
ديوانه وار عاشقت شدم
چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي
و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم
نه تو از عشق من دست ميكشي
و نه قلب من از عشقت رايشان گردان مي شود
سوگند كه وجود تو در سرنوشت من نوشته شده هست و اگر با مژگانت اشاره اي كني فرسنگها
راه خواهم پيمود چرا كه شب عشق بسيار طولاني هست
و قلبم در آرزايشان تو مي سوزد
اونگاه كه از برابر ديدگانم دور شايشان
خورشيد وجودت پنهان مي گردد
و ابرهاي غم و اندوه مرا در بر مي گيرند
و به دنياي غريبي مي برند
هميشه در قلبم حضور داري
و عشقت زندگي ام را گل باران كرده هست

437:

عشق تو توی قلبمه
اسم تو روی لبهام
خاطره ای بهتر از این
تو دنیا من نمیخواهم

438:



مرگ داشت با زندگي دردو دل ميکرد، بهش فرمود تو چرا واسه همه دوست داشتني اي و همه دوستت دارن با تو باشن ولي من واسه هيشکي ارزش ندارم ؟؟! زندگي بهش فرمود چون تو يه حقيقتي و من يه دروغ

عشق يعني سوز ني ، آه شبان عشق يعني معني رنگين کمان عشق يعني شاعري دل سوخته عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي فرمودن سخن عشق يعني خون لاله بر چمن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني يک تيمّم، يک نماز عشق يعني عالمي راز و نياز

439:


جیگرتو بخورم من هستم تنها نمیونی فقط اینجا من تنها میمونی کسی نیست به دادمن برسه

440:

دلم گرفته از این دنیا............خیلی دلم گرفته دلم میخواد زار بزنم ............خدااااااااااااااااا ااااااااااااااا

441:

چرا ابجی ساناز دلت گرفته باشه من حالم کرفته میشه ودغ میکنم از دوری شما

442:



غم ميون دوتا چشمون قشنگت، لونه كرده

شب رو موهاي سياهت، خونه كرده

دوتا چشمون سياهت، مث شبهاي منه

سياهي هاي دو چشمت، مث غمهاي منه

وقتي بغض از مژه هام پايين مياد، بارون ميشه

سيل غم آباديمْ، ايشانرونه كرده





443:

و باز در انتظار امدنت ایستاده در قاب پنچره............باز هم انتظار و انتظار و انتظار..........کاری جز این نمیتوانم بکنم تا تو بیای

444:

سانازم چی شده گلی
منم خیلی دلم گرفته به این آسونیا هم آروم نمیگیره

445:

چرا میگیره بیا شعر بگو دلت باز میشه

446:

نه باز نمیشه
دلم تنگه بدجوریم تنگه ولی چاره ای ندارم جز سوختن و ساختن و خون دل خوردن

447:

میشه اگر سبور باشی

448:

نمیشه خیلی وقته گرفته ولی امشب خیلی دارم اذیت میشم با اینکه خیلیا ازم قول گرفتن که بی خیال شم ولی نمی تونم

449:

سارا جونم چی بگم والا بی خیال دل تنگی من خانومی.میخوای باهم حرف بزنیم اروم بشی؟

450:

نه سانازم من عادت دارم یکی دو ساعت دیگه آروم میشم

451:

سارا جون من جدی فرمودم ولی اگه دوست نداری اشکالی نداره فقط خودت رو زیاد اذیت نکن

452:

سانازم ناراحت نشو گلی نمیخوام حالا که توهم ناراحتی بیشتر اذیتت کنم

453:

سارا من ناراحت نیستم گلم مطمئن باش من اذیت نمیشم هیچ وقت

454:

ای بابا شماها چتونه چرا اینقدر گزفته این
بابا یکم بخندین (الان پیش خودتون میگین این عجب آدم بی غمیه اما خدائیش در بدترین حالت هم شاید کسی نفهمه من چه وضعی دارم بخندین دیگه )

455:

اقای جوکر غم یکی از اعضای خانواده منه و دور نمیشه درسته که غنگینم ولی باشه درسته حرفتون خنده بهتره در واقع خنده تلخ من از گریه غن انگیز تر هست

456:

دوست دارم و دلم برات تنگ شده محبوبم ...


457:

تو بازم از اينجور حرفا زدي ...


458:

عاشقانه تو رو با خود به همه جا ميبرم و هرچه تو بگايشاني گوش خواهم كرد و از تو فقط دو چيز مي خواهم وفادار باش و دروغ نگو ...


459:

بهار اخه فکر من بدبخت بیچاره باش..........بابا من که حالم بده تو هم هی از اینا مینویسی اشکم در میاد خوب

460:

باشه آخه منم دلم تنگ ميشه خب ولي به خاطر تو ديگه نمي نايشانسم ...


461:

نه گلم اشکال نداره بنویس عزیز دلم
من معذرت میخوام باید به قول محسن محکم باشم

462:

ممنون آبجي جونم ...


463:

مامان هواي خاله رو داري؟

464:

بابا مادر و پسر دست به یکی کردن من که چیزیم نیست حالم خوبه ناراحت من نباشین باید یاد بگیرم محکم باشم
ممنون خاله جون خوبی تو؟

465:

نه سانازم من عادت دارم یکی دو ساعت دیگه آروم میشم

466:

سارا جون من جدی فرمودم ولی اگه دوست نداری اشکالی نداره فقط خودت رو زیاد اذیت نکن

467:

سانازم ناراحت نشو گلی نمیخوام حالا که توهم ناراحتی بیشتر اذیتت کنم

468:

سارا من ناراحت نیستم گلم مطمئن باش من اذیت نمیشم هیچ وقت

469:

ای بابا شماها چتونه چرا اینقدر گزفته این
بابا یکم بخندین (الان پیش خودتون میگین این عجب آدم بی غمیه اما خدائیش در بدترین حالت هم شاید کسی نفهمه من چه وضعی دارم بخندین دیگه )

470:

اقای جوکر غم یکی از اعضای خانواده منه و دور نمیشه درسته که غنگینم ولی باشه درسته حرفتون خنده بهتره در واقع خنده تلخ من از گریه غن انگیز تر هست

471:

دوست دارم و دلم برات تنگ شده محبوبم ...


472:

تو بازم از اينجور حرفا زدي ...


473:

عاشقانه تو رو با خود به همه جا ميبرم و هرچه تو بگايشاني گوش خواهم كرد و از تو فقط دو چيز مي خواهم وفادار باش و دروغ نگو ...


474:

بهار اخه فکر من بدبخت بیچاره باش..........بابا من که حالم بده تو هم هی از اینا مینویسی اشکم در میاد خوب

475:

باشه آخه منم دلم تنگ ميشه خب ولي به خاطر تو ديگه نمي نايشانسم ...


476:

نه گلم اشکال نداره بنویس عزیز دلم
من معذرت میخوام باید به قول محسن محکم باشم

477:

ممنون آبجي جونم ...


478:

مامان هواي خاله رو داري؟

479:

بابا مادر و پسر دست به یکی کردن من که چیزیم نیست حالم خوبه ناراحت من نباشین باید یاد بگیرم محکم باشم
ممنون خاله جون خوبی تو؟

480:

ساناز هواي منو داري ؟؟؟؟
من خاطر خواه آبجيم چشم حسود كور شه ...


481:

اره گلم هوات رو دارم نگران نباش
چشم حسود کور بشه اگه کسی ابجیم رو نظر کنه

482:

خوبم خاله به شرط اينكه غمگين نبينمت

483:

نه عزیز خاله من غمگین نیستم تو هم ناراحت نباش عزیز خاله

484:

شب هست و سوزش چشمها از اشك فراغ

485:

بزار همیشگی شه قصه عاشقیمون
تو باشی لیلی منم مثال مجنون

486:

يادت باشه عزيز اشك زلالتو جلو چشم غريبه ها نريز

487:

برو بذار بمونم با بي كسيام
برو بذار بمونم با دل وا پسي هام
هيچي نگو فق برو ولي فراموشم نكن
شمعم و آب ميشم براتبرو و خاموشم نكن

488:

اگه يه روز ورق زدي دفتر خاطراتتايشانادت بياد قلب منو ميشينه چشم به راه تو

489:

ميميرم برات...نميدونستي ميميرم بي تو بدون چشات....


490:

من ببخش که ساده از عشق تو گذشتتم
سپردمت به تقدیر بار سفر رو بستم
باید برم از اینجا چاره نمونده جز کوچ
برای زنده موندن تو این زمونه پوچ
بزار همیشگی شه قصه عاشقیمون
تو باشی لیلی منم مثال مجنون
بزار همیشگی شه قصه عاشقیمون
تو باشی لیلی منم مثال مجنون
بین دو راهی شک حیرون و حاج و واجم
سفر دوای دردم هجرت تنها علاجم
طاقتش و ندارم طاقت دل بریدن
سیل بلور اشک و رو گونه تو دیدن
حرفی نمونده باقی سکوت حرف اخر
تو هم به خاطر عشق از من ساده بگذر
بزار همیشگی شه قصه عاشقیمون
تو باشی لیلی منم مثال مجنون
من ببخش که ساده از عشق تو گذشتتم
سپردمت به تقدیر بار سفر رو بستم
باید برم از اینجا چاره نمونده جز کوچ
برای زنده موندن تو این زمونه پوچ
بزار همیشگی شه قصه عاشقیمون
تو باشی لیلی منم مثال مجنون

491:

يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود يكي مثل من عا شق يكي مثل تو بود
اومد كه فرياد بزنهاما ديگه ناي نداشتخواست بمونه پيشش وليتو قلب اون جاي نداشت

492:

گريه نكن ستاره بي آسمون
نمي ذارم كه بميري با مرگ شب زنده بمون

493:

من الان دلم نگرفته محض فضولی امدم ببینم چه خبرها

494:

چرا هر چي پست ميزنم دلم وا نميشه آبجي ساناز؟؟؟

495:

ساناز هواي منو داري ؟؟؟؟
من خاطر خواه آبجيم چشم حسود كور شه ...


496:

اره گلم هوات رو دارم نگران نباش
چشم حسود کور بشه اگه کسی ابجیم رو نظر کنه

497:

خوبم خاله به شرط اينكه غمگين نبينمت

498:

نه عزیز خاله من غمگین نیستم تو هم ناراحت نباش عزیز خاله

499:

شب هست و سوزش چشمها از اشك فراغ

500:

بزار همیشگی شه قصه عاشقیمون
تو باشی لیلی منم مثال مجنون

501:

يادت باشه عزيز اشك زلالتو جلو چشم غريبه ها نريز

502:

برو بذار بمونم با بي كسيام
برو بذار بمونم با دل وا پسي هام
هيچي نگو فق برو ولي فراموشم نكن
شمعم و آب ميشم براتبرو و خاموشم نكن

503:

اگه يه روز ورق زدي دفتر خاطراتتايشانادت بياد قلب منو ميشينه چشم به راه تو

504:

ميميرم برات...نميدونستي ميميرم بي تو بدون چشات....


505:

من ببخش که ساده از عشق تو گذشتتم
سپردمت به تقدیر بار سفر رو بستم
باید برم از اینجا چاره نمونده جز کوچ
برای زنده موندن تو این زمونه پوچ
بزار همیشگی شه قصه عاشقیمون
تو باشی لیلی منم مثال مجنون
بزار همیشگی شه قصه عاشقیمون
تو باشی لیلی منم مثال مجنون
بین دو راهی شک حیرون و حاج و واجم
سفر دوای دردم هجرت تنها علاجم
طاقتش و ندارم طاقت دل بریدن
سیل بلور اشک و رو گونه تو دیدن
حرفی نمونده باقی سکوت حرف اخر
تو هم به خاطر عشق از من ساده بگذر
بزار همیشگی شه قصه عاشقیمون
تو باشی لیلی منم مثال مجنون
من ببخش که ساده از عشق تو گذشتتم
سپردمت به تقدیر بار سفر رو بستم
باید برم از اینجا چاره نمونده جز کوچ
برای زنده موندن تو این زمونه پوچ
بزار همیشگی شه قصه عاشقیمون
تو باشی لیلی منم مثال مجنون

506:

يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود يكي مثل من عا شق يكي مثل تو بود
اومد كه فرياد بزنهاما ديگه ناي نداشتخواست بمونه پيشش وليتو قلب اون جاي نداشت

507:

گريه نكن ستاره بي آسمون
نمي ذارم كه بميري با مرگ شب زنده بمون

508:

من الان دلم نگرفته محض فضولی امدم ببینم چه خبرها

509:

چرا هر چي پست ميزنم دلم وا نميشه آبجي ساناز؟؟؟

510:

چون خودت نميخواد دلت باز بشه

511:

نه اصلنم داداشي اذيتم نكن من مي خوام

512:

خيلي خوب پست بزن شايد دلت باز شد...


513:

وقتي ميرايشان و مرا در غبار تنهايي رها ميكني
چگونه فراغت را تاب بياورم خوب من

514:

ابجی یه چیزای خوب خوب فکر کن و شاد باشی اهنگهای شاد گوش بده خوب میشه
محسن شعرت عالی بود ولی ناراحتی نداریما یادت باشه

515:

از خودم بود خاله چشم ناراحتي نميكنم

516:

دستان سردم را بگير
كه فقط با گرماي وجود توست كه زندگي به من باز خواهد گشت
تن بيجانم از تو جان ميگيرد گل من
تو بهار زندگي ام و اغاز دوباره اي برايم هستي
با تو زيبايي زندگي را بار ديگر درك خواهم كرد پس بمان
تا زندگي را با هم بسازيم

517:

ميداني بدبينان زندگي را چه ترجماني داشتند:
ورد زبانشان بود كه
زندگي نقطه سياهي هست كه پايان ندارد
واما من
كه مانند انها در اين تاريكي فرو رفته بودم
ناگه نوري درخشنده و تابناك را ديدم در ان سياهي
درخشتده و شب ستيز
نوري كه در قلبم پديد امد
وان نور چيزي نبود جز عشق و محبتم به تو
وبار ديگر
زنده شدم ...............


518:


ن بااین حرف موافقم چون خودم مثل تو هستم هرچه قم غصه داشته باشم اما هرجا برم کسی نمیفهمه من غصه دارم

519:

دل من خیلی گرفته جوری که میخوام از این زندگی خودم خلاص کنم وراحت بشم

520:

اي بهترينم دوستت دارم و مي دانم كه باور داري كه دوستت دارم پس بگذار
عاشقانه و اونگونه كه هستي و هستم دو ستت داشته باشم
پيروز باش براي من
زنده بمان به خاطر من
هستوار باش به خاطر خودت و براي من
دوستت دارم چون صداقت و راستي را از تو ياد گرفتم
دوستت دارم چون اعتماد را تو در قلبم باور كردي
دوستت دارم چون تو نيز دوستم داري
دوستت دارم چون بهتريني ...


521:

فقط میگم...
خدایا..کمکم کن..


522:

خدایا خودت کمک کن

523:

خدا همه مونو کمک کنه تا زندگی راحتی داشته باشم

524:

چرا مرغك بخت من اي خدا پرستايشاني افسرده و خسته بود؟؟؟؟؟؟

525:

چون خودت نميخواد دلت باز بشه

526:

نه اصلنم داداشي اذيتم نكن من مي خوام

527:

خيلي خوب پست بزن شايد دلت باز شد...


528:

وقتي ميرايشان و مرا در غبار تنهايي رها ميكني
چگونه فراغت را تاب بياورم خوب من

529:

ابجی یه چیزای خوب خوب فکر کن و شاد باشی اهنگهای شاد گوش بده خوب میشه
محسن شعرت عالی بود ولی ناراحتی نداریما یادت باشه

530:

از خودم بود خاله چشم ناراحتي نميكنم

531:

دستان سردم را بگير
كه فقط با گرماي وجود توست كه زندگي به من باز خواهد گشت
تن بيجانم از تو جان ميگيرد گل من
تو بهار زندگي ام و اغاز دوباره اي برايم هستي
با تو زيبايي زندگي را بار ديگر درك خواهم كرد پس بمان
تا زندگي را با هم بسازيم

532:

ميداني بدبينان زندگي را چه ترجماني داشتند:
ورد زبانشان بود كه
زندگي نقطه سياهي هست كه پايان ندارد
واما من
كه مانند انها در اين تاريكي فرو رفته بودم
ناگه نوري درخشنده و تابناك را ديدم در ان سياهي
درخشتده و شب ستيز
نوري كه در قلبم پديد امد
وان نور چيزي نبود جز عشق و محبتم به تو
وبار ديگر
زنده شدم ...............


533:


ن بااین حرف موافقم چون خودم مثل تو هستم هرچه قم غصه داشته باشم اما هرجا برم کسی نمیفهمه من غصه دارم

534:

دل من خیلی گرفته جوری که میخوام از این زندگی خودم خلاص کنم وراحت بشم

535:

اي بهترينم دوستت دارم و مي دانم كه باور داري كه دوستت دارم پس بگذار
عاشقانه و اونگونه كه هستي و هستم دو ستت داشته باشم
پيروز باش براي من
زنده بمان به خاطر من
هستوار باش به خاطر خودت و براي من
دوستت دارم چون صداقت و راستي را از تو ياد گرفتم
دوستت دارم چون اعتماد را تو در قلبم باور كردي
دوستت دارم چون تو نيز دوستم داري
دوستت دارم چون بهتريني ...


536:

فقط میگم...
خدایا..کمکم کن..


537:

خدایا خودت کمک کن

538:

خدا همه مونو کمک کنه تا زندگی راحتی داشته باشم

539:

چرا مرغك بخت من اي خدا پرستايشاني افسرده و خسته بود؟؟؟؟؟؟

540:

آسمان اي پير افسرده بهر چه با من نمي سازي؟

541:

اون پرنده تو بودي اون كه رايشان عاشقي طرح دل تنگي كشيد...........


542:

حسرت روزاي رفته
غم روزاي آينده
نديدنت ، نشنيدنت ،منو ديوونه نكرد
منو كشت ، راهي خاك سرد كرد

543:

كاش در غمگين ترين راه عبور از سر نوشت
خنده ها را رايشان داغ سينه مي انباشتيم

544:

كاش ما هم سهمي از لبخند باران داشتيم
يك سبد خورشيد بر بام جهان مي كاشتيم

545:

اونی که مدعی بود عاشقته

تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت

بی خبر رفتو تو این بی راهه ها

ردپاشم واسه چشمات جا نذاشت

آه .........

دل رو سوزوندی

آه ..........

چرا نموندی

........

من و هر ثانیه و جنون تو

واسه من همین خیالت هم بسه

بذار جاده ها اشتباه برن

ما که دستمون به هم نمیرسه

با حریر پیله های کاغذی

واسه من جادرو ابریشم نکن

من به پروانه شدن نمیرسم

حرمت فاصله مونو کم نکن

آه .........

دل رو سوزوندی

آه ..........

چرا نموندی

546:

دروغ آخري كه من از تو شنيدم خودت بودي كه از تو به ايشانروني رسيدم

547:

دیشب عرق شرم تو ، آتش به دلم زد

پروانه ندیدم ، که از آب بسوزد ....

548:

تو ساحل خیال من همیشه جا پای شماست
چاره زخم عاشقی مرهم دستای شماست

تو ساحل خیال من همیشه جا پای شماست
جاره زخم عاشقی مرهم دستای شماست

دوباره باز دوباره باز یه بغض بی بهونه
دوباره باز دوباره باز یه حس عاشقونه

دوباره باز دوباره باز پنجره بسته می شه
دوباره باز دوباره باز دلی شکسته می شه


549:

فلك بر عين عشقم غين غم زد به شين شاديم سين ستم زد

550:

سوختم از آتش دل در میان موج اشک

شور بختی بین که در آغوش دریا سوختم ...

!!!!

551:

حالا اين منم كه بي تو پر پروازم شكسته

552:

اگه عاشق بشه بارونی همیشه خوابش
سر گریه داره ناز نگاهش

عزیز آشنا پرکن منو با هق هقت باز
بیا با هم بمونیو تا ابد شهزاده ناز

553:

تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی



554:

تكيه كردم تكيه بر عشق ندونستم تكيه بر بازايشان باده

555:

آسمان اي پير افسرده بهر چه با من نمي سازي؟

556:

اون پرنده تو بودي اون كه رايشان عاشقي طرح دل تنگي كشيد...........


557:

حسرت روزاي رفته
غم روزاي آينده
نديدنت ، نشنيدنت ،منو ديوونه نكرد
منو كشت ، راهي خاك سرد كرد

558:

كاش در غمگين ترين راه عبور از سر نوشت
خنده ها را رايشان داغ سينه مي انباشتيم

559:

كاش ما هم سهمي از لبخند باران داشتيم
يك سبد خورشيد بر بام جهان مي كاشتيم

560:

اونی که مدعی بود عاشقته

تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت

بی خبر رفتو تو این بی راهه ها

ردپاشم واسه چشمات جا نذاشت

آه .........

دل رو سوزوندی

آه ..........

چرا نموندی

........

من و هر ثانیه و جنون تو

واسه من همین خیالت هم بسه

بذار جاده ها اشتباه برن

ما که دستمون به هم نمیرسه

با حریر پیله های کاغذی

واسه من جادرو ابریشم نکن

من به پروانه شدن نمیرسم

حرمت فاصله مونو کم نکن

آه .........

دل رو سوزوندی

آه ..........

چرا نموندی

561:

دروغ آخري كه من از تو شنيدم خودت بودي كه از تو به ايشانروني رسيدم

562:

دیشب عرق شرم تو ، آتش به دلم زد

پروانه ندیدم ، که از آب بسوزد ....

563:

تو ساحل خیال من همیشه جا پای شماست
چاره زخم عاشقی مرهم دستای شماست

تو ساحل خیال من همیشه جا پای شماست
جاره زخم عاشقی مرهم دستای شماست

دوباره باز دوباره باز یه بغض بی بهونه
دوباره باز دوباره باز یه حس عاشقونه

دوباره باز دوباره باز پنجره بسته می شه
دوباره باز دوباره باز دلی شکسته می شه


564:

فلك بر عين عشقم غين غم زد به شين شاديم سين ستم زد

565:

سوختم از آتش دل در میان موج اشک

شور بختی بین که در آغوش دریا سوختم ...

!!!!

566:

حالا اين منم كه بي تو پر پروازم شكسته

567:

اگه عاشق بشه بارونی همیشه خوابش
سر گریه داره ناز نگاهش

عزیز آشنا پرکن منو با هق هقت باز
بیا با هم بمونیو تا ابد شهزاده ناز

568:

تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی



569:

تكيه كردم تكيه بر عشق ندونستم تكيه بر بازايشان باده

570:

كسي در منه كه غمگينه هميشه دلي كه تنها باشه جز اين نميشه

571:

وقتی می آی پر می شم مثل کبوتر میشم
مثل صدای نازی تو سیم آخر میشم

وقتی میری چند قدم پشت سرت بارونه
وقتی می ای می پیچه عطر گلای پونه

وقتی می ری گم میشم حرفای امت می شم
وقتی می آی غنچه ای رنگ تبسم میشم

وقتی که نیستی زمین زیر پاهام می لرزه
وقتی که باشی دلم بیشتر از این می ارزه

572:

آخه من كه دلم گرفته....چه جوري اگه بيام اينجا باز ميشه؟

573:

همه پيوسته به حرفه

574:

اومدم شب ها رو باور نكنم غصه نذاشت
اومدو غصه رو باور نكنم شب نمي ذاشت

575:

ميخوام اينجا با تو باشم........زير بارونا دوباره....
ولي افسوس نه تو هستي....نه ديگه بارون ميباره..


576:

من نه اینکه چشم به راهتم
هر کجا باشی باهاتم
من همیشه رو به روتم
همیشه گرمه نگاهتم




577:

غصه..........
غم..............
ستم........
شب.......

..
..
...
....
..
زندگي...


578:

اگه بودم شده نابود
اگه سبزم شده پاييز
اگه از حادثه سرشارم و
از فاجعه لبريز
اگه زخمي و خرابم
اگه بي تابم و خسته
اگه باد بي ترحم
زده ساقمو شکسته
من مث يه برگم
بي تو رفيق مرگم
من خزونم
تو خود فصل بهارون
من مث کايشانرم
تو دست خاک اسيرم
چکه کن رو تن اين
تشنه بارون
اگه تلخم مث گريه
اگه تنهام ، اگه تاريک
اگه از ترانه دورم
اگه با مرثيه نزديک
اگه ناباور چشمام
تو تماشاي تو مونده
اگه اون نگاه اول
منو پاي تو نشونده

579:

شب را دوست دارم ! چون ديگر رهگذري از کوچه پس کو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني
تا سر گرداني مرا ببيند .چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به اون اشتيا قي نداشته باشم.
شب را دوست دارم .
چون ديگر هيچ عابري از دور اشک هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان
بي فروغم نمي بيند.
شب را دوست دارم : چرا که اولين بار تو را در شب يافتم .
از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم.
از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين.
با آفتاب قهرم ، چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟
نمي آيد تا با دست هنر مندش سا يه ي تو را بر ديوار خيالم نقش زند و مرا به
بودنت دلخوش سازد.
شايد آفتاب با من قهر هست؟؟
آ ن روز که تو در کنارم بودي ، هرگز به آ فتاب سلام نکردم ، هر کز به رايشان
شب لبخند نزدم.

و برايش دستي تکان ندادم.

اين مجازات تمام لحظه هاييست که همه ي دنيا را در تو دي دم و تو را در تمام دنيا

580:

دلیل زنده بودنم تویی فقط تو هستی
رفتتی و بی بهونه دل منو شکستی
دوستت دارم قد آسمون فقط خدا میدونه
دلم میخواد برات بخونم یه شعر عاشقونه

گرمی نگات ، رنگ خنده هات هرگز از سرم نمیره
قلب عاشقم از نبودنت روزی صد دفعه می میره
وای اگه یه روزی دوباره باز خنده هاتو من ببینم
زندگیمو زیر پات میریزم عزیز نازنینم

به جز تو من از همه کس ، از همه کس بریدم
تو هیچ کجای دنیا مثل تو رو ندیدم
کلام آخرمن اینه بیا پیشم دوباره
اگه بخوای واست می میرم با یک اشاره

581:

خيلي وقت از چشام بي تو بارون ميباره
دل نا اميده من تورو آرزو داره

582:

من كجاي اين تباهي ايستاده ام

كجاي اين ايشانراني

بهاري در راه نيست

و پرستوهاي مهاجر برنامه بازگشتي ندارند

زير پايم تهي ست

آسمان نيز از من رو مي گيرد

و دستاايشانزش پناه ديگري شده

گوش كن

سايه ها در راهند ......


583:

نمي دانم مست مي هستم
يا مست مي عشق
گر جرعه اي نوشيدم به سلامتي تو بود
و گر پيكي مستم ،از عشق تو مستم
تا هستم
مست تو هستم
گرمم
سرم
تنم
قلبم
همه و همه از تو گرمست
اي گرمترين گرماي زميني من


584:

دوباره دل هواي با تو بودن كرده....نگو اين دل دوريه عشقو باور كرده.
دل من خسته از اين دست به دعا ها برودن.....همه آرزوهام با رفتن تو مردن.
حالا من يك آروزو دارم تو سينه....كه دوباره چشم من تورو ببينه.

واسه پيدا كردنت تن به دل صحرا ميدم.....آخه تو رنگ چشات حيبت دنيا رو ديدم.
تايشان هفتا آسمون تو تك ستاره مني.......به خدا ناز دو چشماتو به دنيا نميدم.
حالا من يك آروزو دارم تو سينه....كه دوباره چشم من تورو ببينه.

585:

كسي در منه كه غمگينه هميشه دلي كه تنها باشه جز اين نميشه

586:

وقتی می آی پر می شم مثل کبوتر میشم
مثل صدای نازی تو سیم آخر میشم

وقتی میری چند قدم پشت سرت بارونه
وقتی می ای می پیچه عطر گلای پونه

وقتی می ری گم میشم حرفای امت می شم
وقتی می آی غنچه ای رنگ تبسم میشم

وقتی که نیستی زمین زیر پاهام می لرزه
وقتی که باشی دلم بیشتر از این می ارزه

587:

آخه من كه دلم گرفته....چه جوري اگه بيام اينجا باز ميشه؟

588:

همه پيوسته به حرفه

589:

اومدم شب ها رو باور نكنم غصه نذاشت
اومدو غصه رو باور نكنم شب نمي ذاشت

590:

ميخوام اينجا با تو باشم........زير بارونا دوباره....
ولي افسوس نه تو هستي....نه ديگه بارون ميباره..


591:

من نه اینکه چشم به راهتم
هر کجا باشی باهاتم
من همیشه رو به روتم
همیشه گرمه نگاهتم




592:

غصه..........
غم..............
ستم........
شب.......

..
..
...
....
..
زندگي...


593:

اگه بودم شده نابود
اگه سبزم شده پاييز
اگه از حادثه سرشارم و
از فاجعه لبريز
اگه زخمي و خرابم
اگه بي تابم و خسته
اگه باد بي ترحم
زده ساقمو شکسته
من مث يه برگم
بي تو رفيق مرگم
من خزونم
تو خود فصل بهارون
من مث کايشانرم
تو دست خاک اسيرم
چکه کن رو تن اين
تشنه بارون
اگه تلخم مث گريه
اگه تنهام ، اگه تاريک
اگه از ترانه دورم
اگه با مرثيه نزديک
اگه ناباور چشمام
تو تماشاي تو مونده
اگه اون نگاه اول
منو پاي تو نشونده

594:

شب را دوست دارم ! چون ديگر رهگذري از کوچه پس کو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني
تا سر گرداني مرا ببيند .چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به اون اشتيا قي نداشته باشم.
شب را دوست دارم .
چون ديگر هيچ عابري از دور اشک هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان
بي فروغم نمي بيند.
شب را دوست دارم : چرا که اولين بار تو را در شب يافتم .
از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم.
از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين.
با آفتاب قهرم ، چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟
نمي آيد تا با دست هنر مندش سا يه ي تو را بر ديوار خيالم نقش زند و مرا به
بودنت دلخوش سازد.
شايد آفتاب با من قهر هست؟؟
آ ن روز که تو در کنارم بودي ، هرگز به آ فتاب سلام نکردم ، هر کز به رايشان
شب لبخند نزدم.

و برايش دستي تکان ندادم.

اين مجازات تمام لحظه هاييست که همه ي دنيا را در تو دي دم و تو را در تمام دنيا

595:

دلیل زنده بودنم تویی فقط تو هستی
رفتتی و بی بهونه دل منو شکستی
دوستت دارم قد آسمون فقط خدا میدونه
دلم میخواد برات بخونم یه شعر عاشقونه

گرمی نگات ، رنگ خنده هات هرگز از سرم نمیره
قلب عاشقم از نبودنت روزی صد دفعه می میره
وای اگه یه روزی دوباره باز خنده هاتو من ببینم
زندگیمو زیر پات میریزم عزیز نازنینم

به جز تو من از همه کس ، از همه کس بریدم
تو هیچ کجای دنیا مثل تو رو ندیدم
کلام آخرمن اینه بیا پیشم دوباره
اگه بخوای واست می میرم با یک اشاره

596:

خيلي وقت از چشام بي تو بارون ميباره
دل نا اميده من تورو آرزو داره

597:

من كجاي اين تباهي ايستاده ام

كجاي اين ايشانراني

بهاري در راه نيست

و پرستوهاي مهاجر برنامه بازگشتي ندارند

زير پايم تهي ست

آسمان نيز از من رو مي گيرد

و دستاايشانزش پناه ديگري شده

گوش كن

سايه ها در راهند ......


598:

نمي دانم مست مي هستم
يا مست مي عشق
گر جرعه اي نوشيدم به سلامتي تو بود
و گر پيكي مستم ،از عشق تو مستم
تا هستم
مست تو هستم
گرمم
سرم
تنم
قلبم
همه و همه از تو گرمست
اي گرمترين گرماي زميني من


599:

دوباره دل هواي با تو بودن كرده....نگو اين دل دوريه عشقو باور كرده.
دل من خسته از اين دست به دعا ها برودن.....همه آرزوهام با رفتن تو مردن.
حالا من يك آروزو دارم تو سينه....كه دوباره چشم من تورو ببينه.

واسه پيدا كردنت تن به دل صحرا ميدم.....آخه تو رنگ چشات حيبت دنيا رو ديدم.
تايشان هفتا آسمون تو تك ستاره مني.......به خدا ناز دو چشماتو به دنيا نميدم.
حالا من يك آروزو دارم تو سينه....كه دوباره چشم من تورو ببينه.

600:

کاشکی بيايی آشتی کنون

کاشکی نشی نامهربون

من بيقرارم دلهره دارم

يه وقت نری با اين و اون

خودتو از راه برسون

آخه با دل بيچاره و درد مون

به خدای عالم

رو به اين آسمون

هرچی می خوايی تو بگو به من

تا که بگم با دل و جون

قبول قبول

هرچی که فرمودی رو چشمم قبول

به هرکی می پرستی قسم قبول

راضی به مرگم قبول

601:

یه دختر تنها یه حسرت دیدار

یه آسمون غربت یه گریه با گیتار


یه عکس رویایی تو یه آلبوم قرمز

دستم تو دست تو بدون تو هرگز

می گم تورو کم دارم می گم

می گم یه عالم غم دارم می گم

آره منم بی قرارم یه دنیا چشم انتظارم

مث چشای تو هر شب کنار عکسات بیدارم

دل منم برات تنگ شده

کی فرموده دل من از سنگ شده

معلومه طاقت ندارم اشک تو رو دربیارم

می گم توروکم دارم می گم

می گم یه عالم غم دارم می گم

تمام نامه هاتو خوندم

کنار عکسات نشوندم

تک تک حرفاتو نوشتم

هدیه ی اردیبهشتم

دل منم برات تنگ شده

کی فرموده دل من از سنگ شده

معلومه طاقت ندارم اشک تو رو دربیارم

می گم توروکم دارم می گم

می گم یه عالم غم دارم می گم

602:

ناله ز درد هجران واي از غم جدايي
فکر وداع بايد از روز آشنايي
واي از شب فراق و اندوه بي تو ماندن
دل کندن از تو دلبر دارد چه ماجرايي
اي نازنين گل من فرمودي بمانم اما
با ديدن تو گردد مرغ دلم هوايي
گر شام هجر و دوري هرگز سحر ندارد
ماه تو در شب دل دارد چه دلربايي


603:

ببخشيــد...

اگه ماه من تو شبهات ندرخشيد ببخشيد

اگه دست حادثه خونه رو پاشيد ببخشيد

اگه تو مسير جاده خسته كردم لحظه هات و
آخر جاده رسيد خسته نباشيد ببخشيد

اگه آفتابي نبودم تايشان خاكستري باور و ترديد
بي گناهم از تبار خيس بارانم نه از ديار خورشيد ببخشيد

منم مي بخشمت با هر چه هستي
اگه درهاي خوشبختيم و بستي

آره مي بخشمت اگر چه سخته
آخه زيبا آخه ظالم غرورم و شكستي

دارم مي بخشمت بلكه بري شرمنده تر شي
ديگه فرقي نداره تو ببخشي يا نبخشي

....

604:

توی قاب خیس این پنجره‌ها
عکسی از جمعه‌ی غم‌گین می‌بینم،
چه سياه ئه به تن‌اش رخت عزا!
تو چشاش ابرای سنگین می‌بینم.

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


نفس‌ام در نمی‌آد، جمعه‌ها سر نمی‌آد!
کاش می‌بستم چشامو، اين ازم بر نمی‌آد!

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


عمر جمعه به هزار سال می‌رسه،
جمعه‌ها غم دیگه بی‌داد می‌کنه،
آدم از دست خودش خسته می‌شه،
با لبای بسته فرياد می‌كنه:

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


جمعه وقت رفتن ئه, موسم دل‌کندن ئه،
خنجر از پشت می‌زنه, اون كه هم‌راه من ئه!

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!

605:




دلم گرفته هست

به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب میکشم

چراغ های رابطه تاریک اند

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی هست



دلم گرفته هست

606:

شكفتي چون گل و پژمرده اي از من
خزانم ديدي و آزردي از من
به آوردي ، وگرنه با چنين ناز
اگر دل داشتم مي بردي از من

607:

روزني بود به ابرنامه بهشت
تو اگر در تپش داغ خدا را ديدي, همت كن
و بگو ماهي‌‏ها, خوضشان بي‌‏آب هست.


باد مي رفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا مي‌‏رفتم

608:

كو خوبي كدوم مهر ماكه چيزي نديديم
از اين دنياي شيرين فقط سختي چشيديم
اخه از تو چه پنهون دلم دست خودم نيست
ديگه اين چشما اون چشمي كه عاشقش شدم نيست

609:

دلم گرفته آسمون، نمی تونم گریه کنم
شکنجه می شم از خودم، نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده
آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون، از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی، یه عمره که دربدرم
دلم گرفته آسمون، از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی، یه عمره که دربدرم
حتی صدای نفسم، میگه که توی قفسم
من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون یه کم منو حوصله کن
نگو که از این روزگار یه خرده کمتر گله کن
منو به بازی می گیرن عقربه های ساعتم
برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تر
آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تر

610:

نگاهت غم بار بود ولی هنوز گرمای اغوشت به سرد نگشته بود من هم چشمانم را بستم و از گرمایت به وجد امدم و لی حال که چشم گشوده ام دیگر تو نیستی و من باز هم تنها هستم

611:

شکست عهد من و فرمود : هرچه بود گذشت
بگریه فرمودمش : آری ولی چه زود گذشت
بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید
بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت















اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه

612:

اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه

613:

چشم من ،

چشمۀ زایندۀ اشک

گونه ام ، بستر رود

کاشکی ، همچو حبابی بر آب

در نگاه تو ، رها می شدم از بود و ...

نبود ...

614:

غنچه ای که شکوفا نمی شود ، بهار را در خود احتکار کرده هست.
* وقتی صدایم را بلند می کنم ، کمر سکوتم رگ به رگ می شود.
* یه نفر دلشو می بازه ، مربی اش رو از کار برکنار می کنه.
* یکی از خوشحالی بال در میاره ، شکارچی شکارش می کنه.
* یکی حواسشو جمع می کنه ، می بره جای دیگه پهن می کنه.
* حواسم که پرت شد ، شیشه همسایه شکست.
* روی زبانم وازلین مالیدم تا زبانی چرب و نرم داشته باشم.
* به گلخانه رفتم تا یک بوته ی فراموشی بخرم.
* یک کدو تنبل خریدم و اونرا به کلاس تقویتی فرستادم.
* برای اینکه سر بسته حرف بزنم ، سرم را دستمال بستم.
* سبیل گذاشتم تا حرفها را زیر سیبیلی رد کنم.
* کفشم را در نمی آورم چون می ترسم کسی پا تو کفشم کند.
* کفشم را می تکانم تا ریگی به کفشم نباشد.
* برای اینکه از انسانیت بویی برده باشم انسانها را بو می کنم.
* از مرحله پرت شدم پایم شکست[/size]

615:

وقتی تو رفتی ...

گلویم ، بغضهای شکسته را

یکی پس از دیگری ، تجربه کرد

وقتی که رفتی

چشمان منتظرم

غروب را با دیگران تقسیم کرد

اکنون ...

پنجره باز هست ...

616:

با تو رفتم،بي تو باز آمدم
از سر كايشان او،دل ديوانه
پنهان كردم، در خاكستر غم
اون همه آرزو،دل ديوانه
چه بگايشانم با من اي دل چه ها كردي
تو مرا با عشق او آشنا كردي
پس از اين زاري مكن هوس ياري مكن
تو اي ناكام دل ديوانه؛
با غم ديرينه ام به مزار سينه ام
بخواب آرام دل ديوانه
با تو رفتم،بي تو باز آمدم

617:

وقتي دلم برات تنگ ميشه ميرم پشت ابرها زار زار گريه ميکنم پس يادت باشه هر وقت بارون اومد بدون دلم برات تنگ شده.

618:


عشق از دوستي پرسيد: تفاوت من و تو در چيست؟
دوستي فرمود : من ديگران را به سلامي با هم آشنا مي كنم تو به نگاهي.

من به دروغي ديگران را از هم جدا مي كنم تو با مرگ.



وقتي ستاره نيز
سو سايشان روزني به رهايي نيست
اون چشم شب نخفته چرا پشت پنجره
با اون نگاه غمگين
ژرقاي آسمان را
مي كاايشاند
اونگاه بازميگشت
نايشانمد
ميگريست



619:

تازگي هم كه را به راه ، وصله ناجور ميزني
زخم زبوناتم همش به نقطه كور ميزني
خبر مياد از چپ و راست ، سرت شلوغه را به راه
وقت نداري براي ما ، براي ما

حبس ابد خورد به دل من ....


شبهاي دوري

620:

رنگهابی رنگ هست
سایهای مانده زالوان قشنگ
همتیمی باید
با توای دوست
کهرنگی بزنیم
بربهاری که بدست آمده هست
وسپاریم به دست طوفان
همه بدرنگی
وزداییم غبار عمر را
ورهانیم وجود هم را
ازینهمه دلتنگی

621:






شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغقشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را
از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در جواب آبی ترینموج تمنای دلم فرمودی:


دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویاییو منتنها برای دیدن زیبایی اون چشمتو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردمهمین بود آخرین حرفت
و من سپس عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی
اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمیدانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا؟
شاید خطا کردم
و تشو بی اونکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا؟ تا کی؟ برای
چه؟ ولی رفتی
و سپس رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و سپس رفتنت یک
قلب دریایی ترک برداشت
و سپس رفتنت دریا چه بغضی کرد
و سپس رفتنت رسم
نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه
بر میداشت
تمام بال هایش غرق در اندوه و غربت شد
و سپس رفتن تو، آسمان چشمهایم خیس باران بود

__________________


622:

خلوتي مي خواهم
قلمي از گل ياس
دفتري جنس بلور
بنايشانسم از عشق
بسرايم از نور

رايشان خط هاي نسيم
دو قدم راه روم
بکشم شکل تورا
و به دستت انگور

يادم افتاد شبي
رفته بوديم ته باغ
تو به من مي فرمودي
بنايشانس
چشم شيطان شده کور

من نوشتم برکاج
که پرم از تو و عشق
دوستت خواهم داشت
تا سراشيبي گور

تو به من خنديدي
و به آينده در راه نه چندان هم دور

عشق رادار زدند
سر هر کوچه صبح
باز هم جار زدند
دلتان زنده به گور
دلتان زنده به گور

623:

اگر ميداني در اين جهان کسي هست که با ديدنش، رنگ رخسارت تغيير ميکند و صداي قلبت آبرايشانت را به تاراج ميبرد، مهم نيست که او مال تو باشد، مهم اين هست که فقط باشد، زندگي کند، لذّت ببرد و نفس بکشد
اگر ميداني در اين جهان کسي هست که با ديدنش، رنگ رخسارت تغيير ميکند و صداي قلبت آبرايشانت را به تاراج ميبرد، مهم نيست که او مال تو باشد، مهم اين هست که فقط باشد، زندگي کند، لذّت ببرد و نفس بکشد

624:

دیدی که بهار بی تو سرد هست
پاییز تر از خزان زرد هست

اون شب دل من شکسته تر شد
دیگر همه چیز رنگ درد هست

دیگر همه جا سکوت دلگیر
دست و دل من اسیر زنجیر

ای روح پر از ترانه من
خاموش ترین بهانه راگیر

دیگر نروم به سوی مستی
حظی نبرم ز می پرستی

ای اون که نداری خبر از من
سرچشمه ی هر غمم تو هستی

دیگر به بهار خنده ام نیست
باران صفا دهنده ام نیست

ای اون که دلم اسیر عشقت
بر بام دلت؛ پرنده ام نیست؟

شعرم همگی سرود درد هست
فرمودم که بهار بی تو سرداست

فرمودم که بهار بی تودیگر
پاییز تر از خزان زرد هست

625:


* غنچه ای که شکوفا نمی شود ،بهاررا در خود احتکار کرده هست.
* وقتی صدایم را بلند می کنم ، کمر سکوتم رگ به رگ می شود.
* یه نفر دلشو می بازه ، مربی اش رو از کار برکنار می کنه.
* یکی از خوشحالی بال در میاره ، شکارچی شکارش می کنه.
* یکی حواسشو جمع می کنه ، می بره جای دیگه پهن می کنه.
* حواسم که پرت شد ، شیشه همسایه شکست.
* روی زبانم وازلین مالیدم تا زبانی چرب و نرم داشته باشم.
* به گلخانه رفتم تا یک بوته ی فراموشی بخرم.
* یک کدو تنبل خریدم و اونرا به کلاس تقویتی فرستادم.
* برای اینکه سر بسته حرف بزنم ، سرم را دستمال بستم.
* سبیل گذاشتم تا حرفها را زیر سیبیلی رد کنم.
* کفشم را در نمی آورم چون می ترسم کسی پا تو کفشم کند.
* کفشم را می تکانم تا ریگی به کفشم نباشد.
* برای اینکه از انسانیت بویی برده باشم انسانها را بو می کنم.
* از مرحله پرت شدم پایم شکست

626:

وقت بیداریست
وقت سر زدن به دشت زندگی

و درو کردن خاک قسمت هست
صبح می آید نرم و آهسته
به نرمی پر پروانه
به آهستگی پای آرامش
صبح می آید !
صبح می آید !

627:

جام مي و خون دل هريك به كسي دادند
در دايره قسمت اوضاع چنين باشد
در كار گلاب و گل حكم ازلي اين بود
كاين شاهد بازاري ايشانن پرده نشين باشد

628:

من امشب دلم کم گرفته بیشتر معدم درد میکنه

629:

معدت درد میکنه برودکتر بعدشم اینجا جای این حرفها نیست سارا خانوم

630:

دلت گرفته
دل همه میگیره
دل داشته باشی میگیره دیگه

(از صادق یاد گرفتم)

631:

وقتی که دلتنگی و غمگینی اندکی به ماه بنگر پلکهایت را بر هم بگذار و برای مدتی با او به صحبت بنشین اون وقت هست که چند قطره اشک پاک گونه هایت را تر میکند و دلت روشن تر از ماه می شوداگر دلت گرفت بیادلت باز بشه.

632:

دوري بار هم دوري
دوري ات را تاب نخواهم اورد بزودي به ديدنت خواهم آمد با دسته گلي از نور عشق كه از قلبم برايت چيده ام

633:

اشكاهايم راه رسيدن به تو را آب خواهد داد

634:

دلم برای یکی تنگه خودش میدونه ولی نمیگم

635:


--------------------------------------------------------------------------------

دلش برای من تنگ شده میدو نم اما روش نمیشه بکه نمیخواد بکی ابجی جون میدونم دست درد نکنه

636:

اگر دورم ز دیدارت ، دلیل بی وفایی نیست

وفا اونست که نامت را همیشه بر زبان دارم ...


637:

دلم گرفته هست
شب هست و آسمان بي ماه هست
به كناريمي خزم
پنجه بر پوست شب مي كشم
و ناگاه
خيالي نا آرام
زاييده ي فكريسياه
لرزه بر اندام شب مي اندازد

آه
اين شب چقدر غمگين هست

آسمانپرنده اي را
به قمار سياهي باخته هست !

638:

از چي مي ترسين؟
آهاي ابراي دل گرفته
با شما هستم؟!
چرا دلتنگي هاتون رو نمي بارين؟
آخه شما چرا مثل من
بغض پير و تايشان سينه نگه مي دارين ؟
آخ يادم نبود !
پارسال همين حوالي
اشكاي سفيد و بلوريتون
زمين و روسفيد
آدما رو دل شاد كرد
اما
اشكاي من ؟؟
اونا واسه چي ببارن؟
شرمنده ام بغض پير
همونجا بمون و بمير!

639:

از اینکه میخوام اسم یوزرمو تغییر بدم خیلی دلم گرفته .
ولی نمیدونم چی بذارم؟

640:

عزیزم این که دلتنگی نداره.

خوب عوض نکن دیگه.......
راستی واسه چی میخوای عوضش کنی؟؟؟؟؟

641:

کامپیوترم مشکل ویندوز داره

642:

خوب ویندوز عوض کن خودت کاری نداره

643:

بـــــــــازَم از خونهء من بايشان تنهــــــــائي مياد
پربغـــض توُ گلوم چشـم من گريــــــه ميخواد
هرجاکه پــــــــاميذارم بي تــــــو غمگين برام
توُي سينــــــه دل من سُربِ سنگيــــــن برام
بـــــــاز داره شب ميرسه از توُي پنجـــره هام
مونده توُچشمـــــاي من بُهت اُون خاطره هام
هــــــــــــــــــــــــ ـاي هــــــــــــــــــــــــ ــاي

644:

هيچكي نپرسيد براي چي اصلا مگه مهم بود شايد يه روزي خوشحال بودم از بودن باهشون اما حالا دلم ميخواد همه جا بود جز اونجا ...چرا وجود عزيزترين كسان رو ميتوان ناديده گرفت ازشون گذشت رايشان علايقشون پا بگذارد و اونها رو خرد كرد چرا...فكر همه چيز رو كرده بودم جز اين احساس ميكنم ديگه دوستش ندارم در حالي كه از اين احساس بدم مياد اما با كارهاش نميدونم شايد براش كافي نبوديم

645:

دلت گرفته
دل همه میگیره
دل داشته باشی میگیره دیگه

(از صادق یاد گرفتم)

646:

وقتی که دلتنگی و غمگینی اندکی به ماه بنگر پلکهایت را بر هم بگذار و برای مدتی با او به صحبت بنشین اون وقت هست که چند قطره اشک پاک گونه هایت را تر میکند و دلت روشن تر از ماه می شوداگر دلت گرفت بیادلت باز بشه.

647:

دوري بار هم دوري
دوري ات را تاب نخواهم اورد بزودي به ديدنت خواهم آمد با دسته گلي از نور عشق كه از قلبم برايت چيده ام

648:

اشكاهايم راه رسيدن به تو را آب خواهد داد

649:

دلم برای یکی تنگه خودش میدونه ولی نمیگم

650:


--------------------------------------------------------------------------------

دلش برای من تنگ شده میدو نم اما روش نمیشه بکه نمیخواد بکی ابجی جون میدونم دست درد نکنه

651:

اگر دورم ز دیدارت ، دلیل بی وفایی نیست

وفا اونست که نامت را همیشه بر زبان دارم ...


652:

دلم گرفته هست
شب هست و آسمان بي ماه هست
به كناريمي خزم
پنجه بر پوست شب مي كشم
و ناگاه
خيالي نا آرام
زاييده ي فكريسياه
لرزه بر اندام شب مي اندازد

آه
اين شب چقدر غمگين هست

آسمانپرنده اي را
به قمار سياهي باخته هست !

653:

از چي مي ترسين؟
آهاي ابراي دل گرفته
با شما هستم؟!
چرا دلتنگي هاتون رو نمي بارين؟
آخه شما چرا مثل من
بغض پير و تايشان سينه نگه مي دارين ؟
آخ يادم نبود !
پارسال همين حوالي
اشكاي سفيد و بلوريتون
زمين و روسفيد
آدما رو دل شاد كرد
اما
اشكاي من ؟؟
اونا واسه چي ببارن؟
شرمنده ام بغض پير
همونجا بمون و بمير!

654:

از اینکه میخوام اسم یوزرمو تغییر بدم خیلی دلم گرفته .
ولی نمیدونم چی بذارم؟

655:

عزیزم این که دلتنگی نداره.

خوب عوض نکن دیگه.......
راستی واسه چی میخوای عوضش کنی؟؟؟؟؟

656:

کامپیوترم مشکل ویندوز داره

657:

خوب ویندوز عوض کن خودت کاری نداره

658:

بـــــــــازَم از خونهء من بايشان تنهــــــــائي مياد
پربغـــض توُ گلوم چشـم من گريــــــه ميخواد
هرجاکه پــــــــاميذارم بي تــــــو غمگين برام
توُي سينــــــه دل من سُربِ سنگيــــــن برام
بـــــــاز داره شب ميرسه از توُي پنجـــره هام
مونده توُچشمـــــاي من بُهت اُون خاطره هام
هــــــــــــــــــــــــ ـاي هــــــــــــــــــــــــ ــاي

659:

هيچكي نپرسيد براي چي اصلا مگه مهم بود شايد يه روزي خوشحال بودم از بودن باهشون اما حالا دلم ميخواد همه جا بود جز اونجا ...چرا وجود عزيزترين كسان رو ميتوان ناديده گرفت ازشون گذشت رايشان علايقشون پا بگذارد و اونها رو خرد كرد چرا...فكر همه چيز رو كرده بودم جز اين احساس ميكنم ديگه دوستش ندارم در حالي كه از اين احساس بدم مياد اما با كارهاش نميدونم شايد براش كافي نبوديم

660:

من بی تو یه ناتمومم

من بی تو یه نیمه جونم
دور از تو ،نذار بمونم
من بی تو ،نه نمی تونم
ای عشق راه دورمن
شکست دل مغرور من
حادثه رفتن تو بود
مهم نبود غرور من
مهم نبود شکستنم
به پای تو نشستنم
مهم تو بودی عشق من
نه قصه ی دل بستنم
جای تو آغوش منه
این معنی دوست داشتنه
رفتی و خاطرات تو
قلبم و آتیش می زنه
اشکام به وقت رفتنت
عذاب تلخ باختنت
ارزشش و داشت عشق من
معجزه ی شناختنت
مهم نبوده سوختنم
دور از تو پرپر زدنم
به افتخار عشق تو
می گم که بازنده منم
من بی تو یه ناتمومم
من بی تو یه نیمه جونم
دور از تو نذار بمونم
من بی تو ،نه نمی تونم
من بی تو یه بی نشونم
من بی تو رو به جنونم
دور از تو نذار بمونم
من بی تو نه نمی تونم

661:

انچه همه خوبان دارند..............تو يكجا داري

662:

رفتم ، مرا ببخش و نگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لا بلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعلۀ آتش ز من مگیر

مرغی شدم به کنج قفس ، خسته و اسیر

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده ها و پشیمان ز فرموده ها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم ...

663:

نه زمين خاکِ قديمی نه هوا همون هواست
تاچشام کار ميکنه هرچی که مونده نا بجاست
داره از قبيله ما یکی يکی کم ميشه
هرچی دوست داشتمو دارم راهی عدم می شه
مثل ابرای زمستون دلم از گريه پره
شيشهء نازک دل منتظرِ تلنگره


غم سفره های خالی دستای نحيف امت
داغ شلاق جهالت به تن شريف امت
غم اعدام ستاره انهدام سرو آزاد
تيرباران شقايق باغبانی کردن باد
همه قطره های خونی که به خاکم شده فرياد
همه اين هایی که فرمودم بغض هرروزمنه
منو درمن ميشکنه
مثل ابرای زمستون دلم از گريه پره
شيشهء نازک دل منتظرِ تلنگره

664:

چرا گرفته دلت؟مثل اونکه تنهایی...
_چقدر هم تنها...
گمان می برم دچار رگ پنهان رنگها هستی
_دچار یعنی.....
عاشق
_وفکر کن که چه تنهاست اگر ماهی کوچک ,دچار آبی بیکران باشد...
چه فکر نازک غمناکی!
_و غم نشانه ی محوی به رد وحدت اشیاست.
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند ودست منبسط نور روی شانه ی اونهاست...
_نه,وصل ممکن نیست,همیشه فاصله ایست...اگر چه منحنی آب,بالش خوبیست برای خواب لطیف و ترد نیلوفر,...همیشه فاصله ایست...


دچار باید بود...
وگرنه,زمزمه ی میان دو حرف,حرام خواهد شد...


665:

سر خدا که عارف سالک به کس نفرمود
در حيرتم که باده فروش از کجا شنيد
*****
ای كاش زودتر می شناختمت...

ای كاش زودتر گرمای دستانت را كه اشك های شبانه مرا
به التماس چشمانم پاك می كرد لمس می كردم...

ديشب به يادت دريای دلواپسی هايم را غزل غزل گريستم
اينک آکنده از بغضی ناشکفته با دلتنگيهايم شعر می سرايم
اي خسته از تکرار
تنها دلخوشيم تکرار لحظه هاييست که در اين سرابِ سوخته با خيالش زنده مانده ام
چه سخت هست انتظار؛ وقتی که تو نیایی

چگونه شاخه تازه جوانه زده سنگینی این انتظار را تحمل کند؟
و پرستوی تازه از سفر برگشته اونرا بر دوش خود کشد؟

چرا به هر سو مینگرم نگاهی مهربان نمیابم؟

فاصله هامان تا عشق فرسنگهاست .......چقدر دلتنگم

666:

خداوندم ! مي خواهم از دردها و غضه هايم برايت بگايشانم
محبوب من !
مي خواهم برايت بازگايشانم : هنگامي كه اشك مي ريزم ،
كسي دستش را بر گونه هاي ترم نمي كشد
آري ، دوستانم و همه مرا تنها گذاشته اند
ليكن من در تو شادم ! زيرا محبتت با من هست و عشق من بر تو
همگي مرا نفرين كرده اند
مي خواهند : تو را تكفير كنم و عشقت را منكر شوم
به تو پناه مي آورم اي خداوند
آيا مجنون را توانايي جدايي از معشوق هست ؟
و چه عشقي مقدس تر از عشق من به تو ؟
و عشق تو به من؟
منجي ام ! با تو پيمان بستم ،
و از رنج و غم و گناه ، يا هر چيز فاني دنيا آزاد شدم
محبتت را چگونه از ياد ببرم ؟
چه چيز مي تواند محبت تو را از من بگيرد ؟

667:

شادم که در شرار تو می سوزم

شادم که در خیال تو می گریم

شادم که بعد وصل تو باز اینسان

در عشق بی زوال تو می گریم

پنداشتی که چون ز تو بگسستم

دیگر مرا خیال تو در سر نیست

اما چه گویمت که جز این آتش

بر جان من شراره دیگر نیست

در دل چگونه یاد تو میمیرد

یاد تو یاد عشق نخستین هست

یاد تو اون خزان دل انگیز هست

کو را هزار جلوۀ رنگین هست

اما من اون شکوفۀ اندوهم

کز شاخه های یاد تو می رویم

شب ها تو را به گوشۀ تنهایی

در یاد آشنای تو می جویم ...

668:

ای همراه من تنها با تو
تا اوج عشق هم پروازم
با قلب تو دلدار من هم آوازم
تو هم پای من
تنها با من هم آوایی
با درد من آشنایی
تکیه گاهی هم صدایی

ما فریاد عشق در قلب شب
دلگرمی عاشقهای بی صداییم
ما دل می بازیم دریا دریا
تا بیکران عاشقهای بی پرواییم

تو با من بمان ای مهربان
چون ماه شب در آسمان
بر من بتاب تا بیکران
مثل مهتاب
من تا مرز جان از عشقمان
می سوزم ای آرام جان
بر من بتاب تا کهکشان
مثل آفتاب

ما فریاد عشق در قلب شب
دلگرمی عاشقهای بی صداییم
ما دل می بازیم دریا دریا
تا بیکران عاشقهای بی پرواییم

ای تو رویای شبهای من
عشق رو ببین تو چشمای من
دستات رو تو دست من بگذار
در لحظه های دیـــــــدار

ما فریاد عشق در قلب شب
دلگرمی عاشقهای بی صداییم
ما دل می بازیم دریا دریا
تا بیکران عاشقهای بی پرواییم

ما فریاد عشق در قلب شب
دلگرمی عاشقهای بی صداییم
ما دل می بازیم دریا دریا
تا بیکران عاشقهای بی پرواییم

ما

669:

بازم میخوای ببخشمت;دنبال یک بهونه ام

باید بیای به دیدنم; ببینی عاشقونه ام

هرجوری خواستی عزیزم ;یادته رنجوندی منو

خاکسترم عاشقته ;با اینکه سوزوندی منو

وقتی تو تنهام میذاری حوصله ی کی سر میره؟

آخه تو که نمیدونی ; انگاری قلبم میمیره

دوباره توی سینه ام; وقتی میای هوا میاد

به حرمت غزل قسم; انگار خود خدا میاد

من با کی همزبون بشم؟ ستاره ها که عاشقن

کاشکی مثه اونا بشم; مست و رها که عاشقن

از خود من نمی دونم; با تو کی مهربون تره؟

واسه کبوتر نگات ;چشم کی آسمون تره؟

670:

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی حرف میزنم
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از اون به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

671:

دلم خيلي گرفته

672:

سید عاشق نمرده
بلکه جانی دوباره دارد

673:

دستان تنهایی وزگار گیسوانم را نوازش داد
تشنه و تنها در بیابان زندگی به دنبال قطره ابی میگردم
در زیر اسمان خدا در میان پستی و بلندی روزگار شیدا و تنهایم
در سایه کلمات وحشت گم شده ام
به دنبال سفیر محبت اواره هستم
صدای عشق را میشنوم اما .......

674:

یکی رو دوست دارم خیلی ..

...

...............دلم براش تنگ شده

675:


نمی پرسی اما خودم می گویم
حالم خوب هست
گاهی به زندگی فکر می کنم گاهی فکر زندگی را از سرم بیرون می کنم و به اون آبی که فکر می کردم اگر دستانم را مشت کنم نخواهد ریخت ...

می دانی مشت کرده بودم و وقتی دستم را باز کردم دستم خیس بود .............

اثری از آب نبود و وقت هم ...
می ریزد .
تنها تو لای انگشتهایم گیر کردی و نخواستی و نتوانستی و نگذاشتم .....
چه سود !!!؟؟؟
من که خوبم ! حالم و تمام اونچه بر من گذشته خوب هست تو فکر من نباش دیگر بانویی وجود ندارد که اول و آخر این کلمه اسمی باشد برای من ...............
حالا دیگر به دستهای خیس ام نگاه می کنم و نمی توانم تشخیص دهم این دستهای من هست یا چشمهای من که همه دنیا را خیس می بیند .........
به هر کس که بگویم آقا ، خانم : موظب باشید دنیا را آب برد .......
راستش مهم نیست که دیگر گوش بدهکاری نمی یابم حتی برای فرمودن این که
حال من خوب هست باور کنید .

676:

دلم گرفته
دلم عجیب گرفته هست.
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه نارنج می شود خاموش؛
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست.
نه؛ هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند.
و فکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد....
و
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می کند مإنوس .
و عشق تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد،
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.
و نوشداروی اندوه؟
صدای خالص اکسیر می دهد این نوش.
همیشه فاصله ای هست
دچار باید بود
دچار یعنی عاشق
وگرنه زمزمه ی حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد
و عشق
سفر به روشنی اهتزار خلوت اشیاست.
و عشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که
غرق ابهامند
نه
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر.
همیشه عاشق تنهاست.
و دشت عاشق در دست ترد ثانیه هاست.
و او و ثانیه ها می روند اون طرف روز.
و او و ثانیه ها روی نور می خوابند.
و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را
به آب می بخشند
و خوب می دانند
که هیچ ماهی هرگز
هزار و یک گره ی رودخانه را نگشود.
و نیمه شبها با زورق قدیمی اشراق
در آبهای هدایت روانه می گردند
وتاتجلی اعجاب پیش می رانند ...



ببین! همیشه خراشی هست روی صورت احساس
همیشه چیزی انگار هوشیاری خواب
به نرمی قدم می رسد از پشت
وروی شانه ما دست می گذارد
و ما حرارت انگشتهای روشن او را
بسان سم گوارایی
کنار حادثه سر می کشیم
و نیز یادت هست
در اون مجادله ی زنگدار آب و زمین
که وقت از پس منشور دیده می شد
تکان قایق ذهن ترا تکانی داد:
غبار عادت، پیوسته در میسر تماشاست.
همیشه با نفس تازه راه باید رفت
و فوت باید کرد
که پاک پاک شود صورت طلایی مرگ.

کجاست سنگ رنوس؟
من از مجاورت یک درخت می آیم
که روی پوست اون دستهای ساده غربت
اثر گذاشته بود:
" به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی ".

677:

من دلم الان شکسته.

اه.............................
اومدم ولی باز نشد.


678:

تنها یک نقطه مانده بود ...

تنها سر خط یک نقطه روی دل – تنها نقطه ی نور در آسمان نقطه ، آخ نقطه که چه قدر دوست داشت حرف باشد همیشه می پرسید چرا تمام نماينده ی حرف هاست و آغاز نماينده نیست و اینکه جرم های حرف های دل شکسته – حرف های دروغ خداحافظی های نا خواسته – سلام های ناشی از هیجان تمامش به گردن او بود چرا حرف ها ، در خیال خود نقطه را به گونه ای دیگر می پندارند ؟!! به خودم فرمودم : « شاید انسان یک نقطه باشد » و در خیال آینه ای به خود فرمودم : آیا تو یک انسانی ؟!!

679:

دل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مگه دلم میگیره بی خیال

680:

اي کاش به دل کسي پا نمي گذاشتيم وکسي به دلمون پا نمي ذاشت.اي کاش اگر کسي به دلمون پا گذاشت ديگه دلمون و تنها نمي ذاشت.اي کاش اگه يه روز دلمون و تنها گذاشت رد پاهاشو رايشان دلمون جا نمي ذاشت

681:

شايد براي ختم دلتنگيهاي ريشه دار مامني در ميان گلهاي ياس پيدا شود من كه از نارسايي انديشه بر روزهاي فردا به ستوه آمده ام براي جستجايشان راز خدا نگهدار ان شب تو در ميان تمام شبهاي يلداي دنيا رخته كرده ام هنوز هم در تنهايي و سكوت غريبي بر سر كايشانت نشسته و تو بي خبري

682:

باد
دیوانه ترشده امشب
می وزد وحشیانه
لابه لای پیردرختان خشک
می دزدد از هر شاخه ای
برگ خشکیده ای
می گوید به اون تو بازیچه ای
بازیچه ای...
می کشدش به زنجیر و
می برد به آسمان
هوهو می خندد و
نظاره می کند
جان داد نش را
وبه سوگش می نشیند شب
دلش را اندوهی می فشارد
آهسته می گو ید
مرگ فرشته ای بود
که تو را با خود برد
شاید امشب دلت آرام بگیرد
شاید امشب غصه در دلت بمیرد
شاید امشب...


شاید امشب...

683:

دلم گرفت ازآسمون هم اززمین هم از زمون
تو زندگی چقدر غمه دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی تلخ بهت هر چی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم

684:

گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها

گل پونه ها نا مهربانی آتشم زد آتشم زد
گل پونه ها بی همزبانی آتشم زد
می خواهم اکنون تا سحر گاهان بنالم
افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم

685:

اندکی فکر کن...
به اونهايی فکر کن که هيچگاه موقعيت خداحافظی را نيافتند
به اونهايی فکر کن که هنگام خروج از خانه فرموديم:
" روز خوبی داشته باشی"
اما هرگز روزشان به پايان نرسيد٬
به دوستانی فکر کن که ديگر موقعيتی برای در آغوش کشيدن يکديگر ندارند
و ای کاش زودتر می دانستند
من برای تمام باوقتدگانی که غمگين نشسته اند...
و هرگز نمی دانستند که اون آخرين لبخند گرمی هست که بر روی هم می زنند
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند‌٬
گريه می کنم
به افراد دور و بر خود فکر کنيد
کسانی را که بيشتر از همه دوست داريد
قدر لحظات خود را بدانيد٬
ديروز گذشته هست و آينده ممکن هست هرگز وجود نداشته باشد
اندکی فکر کن...

686:

کوچ عاشقانه تو ...لحظه شکستن من ...خلوت شبانه من ..تا همیشه از تو روشن

687:

من شعر الان ندارم اما شعر ابجی ساناز صادق قشنگ بود

688:

ای مهربانان...
بیاییم دست هایمان را صادقانه به هم بسپاریم



بیاییم چشم هایمان را از هر چه بد بشوییم

بیاییم مقصدمان را یکی کنیم و سفری در کوچه های غم نماییم

بیاییم با صفا و مهربانی غم را برهانیم و در کوچه ای که نامش را پیوند نهادیم قدم بزنیم

بیاییم پنجره ی غبار آلود تنهایی و غم را بزداییم و گل یاس تقدیم به هم خانه کنیم تا

از بوی اون مست شویم و مستانه، آوایی، عاشقانه سر دهیم...



تقدیم به پرنده ای که بودنش زیبایی بهار

و نبودنش غم پاییز را در دلم زنده می کند
تقدیم به شمعی که هرگز شعله ی آفتاب اون

در آسمان دلم غروب نمی کند


689:

بذارید تنها باشم...
آدما چقدر بلدن راحت پست و رذل بشن...
تا میای دو روز مثل بچه آدم زندگی کنی
دلتنگ نباشی
غصه نخوری، فکر هیچ چیز رو نکنی
بی خیال گذشته و آینده باشی
و تنها باشی
به خدا نمی ذارن...
آخه با چه زبونی بهشون بگم بذارید راحت باشم
بذارید تنها باشم
تنـهـا...

تنـهـا...

تنـهـا...

اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه

690:

دل تنهای من :

چاره ای نیست

طاقت بیار .

بزار ستاره ها پیاپی روی پلک چشات طلوع نمايند .

.....
آروم بگیر ،

آروم بگیر .

691:

از دست این دل...............هه رو اتیش میزنه

692:

خوش دارم كه كوله‏بار هستي خود را كه از غم و درد انباشته هست
بر دوش بگيرم، و عصازنان به سايشان صحراي عدم رهسپار شوم.
خوش دارم از همه‏چيز و همه‏كس ببرم و جز خدا انيسي و همراهي
نداشته باشم.
خوش دارم كه زمين زيراندازم و آسمان بلند رواندازم باشد و از همه
زندگي و تعلقات اون آزاد گردم.


693:

baba 1 inja id nadare chat konim
delemoon mord

694:

چرا من دارم ولی خرابه

695:

خسته نباشي سارينا

خوب درستش كن....


696:

چشم سعید جان حتما

697:

khoda man chekar konam hala ke peyda shode kharabe
asan ma hichvaght shans nadarim

698:

دلم گرفته ولی نمیدونم چی بگم؟

699:

من میدونم...مشکلت چیه....حالا هی بگو نه....(:

700:

مشکلم چیه؟

701:

بابا هستقلالیا 90% اوقات حالشون گرفته اس....اینو من نمی گم....داننشمندا ثابت کردن....

702:

حتما سرگروه دانشمندا تو بودی؟

703:

نه دیگه...ولی اونم احتمالا پرسپولیسی بوده....چون من تا حالا دانشمند هستقلالی ندیدم...

704:

چه جلب....


705:

دلم گرفته....
ولي فكر نكنم باز بشه...


706:

اقا دل ما طوری بسته شده که با این چیزی که سهله با هواگاز هم باز نمیشه

707:

گریه کنید دلتون باز میشه ...


708:

بدبختی اینجاست که دیگه گریه هم نمی تونیم بکنیم

709:

مشكل اينجاست كه گريه در نمياد....
اگه ميتونستم گريه كنم كه دلم هيچ وقت نميگرفت...


710:

چه جلب ...

شما گریه هم نمیکنید بعد میخواید دلتون باز بشه؟؟؟

ولی من فکر میکنم حرف زدن با کسی که دوستش دارید خیلی راحت میتونه دلتونو باز کنه

711:

فكر كنم اين يكي راه خوبي باشه

712:

من الان دوهفتس دلم گرفته

همه راهی هم امتحان کردم اما باز نمیشه

713:

من با حرف شما موافقم من
ص% قبول دارم

714:

خوب یهدونه از این مایع های که میزنم همهراها باز مشه بگیر بریز وامیشه

715:

دلتنگه نگاهتم،اسير خندهاتم
ميدونم كه ميدوني عمري غرق هواتم
من لبريز عشقم،پُرم از تورو خواستن
كاش بدوني كه من ديوونه سادگي هاتم
مثل پروانه ها دورت ميگردم
بذار دستا تو تايشان دستاي سردم
من صداقت رو با تو شناختم
عشق تورو بردم و دله خودم رو باختم
هر جا كه ميرم مهربونيهات پيش رومه
كاش باور كني كه بودن تو آرزومه
روز و شب ميام و ميرم تو نيستي
ديگه نفس كشيدن هم بي عشق تو حرومه

716:

منو قابل نمي دوني،يه كمي اينجا بموني
حالا كه رفتني هستي،چرا واسم نمي خوني
بگو غير از دل عاشق،چي بدم تا باشه لايق
برم قربونه خوبيهات،بگي هر جا ميام باهات
تايشاني عاشق تري با من،شدم ديوونه حرفات
بگير اين قلب نا قابل،نذار اين دل بشه غافل
ديوونش كن كه جز اين دل،ندارم هديه اي قابل
غروبا بي تو بد جوري،دلم تنگه از اين دوري
ندارن قنچه هاي ما،براي گل شدن شوري
برم قربونه خوبيهات،بگي هر جا ميام باهات
تايشاني عاشق تري با من،شدم ديوونه حرفات
تمومه غصه هاش با من،فقط تنها بيا تا من
كسي كه بي وفا ميشه،بگو حالا تايشاني يا من
عزيزم بسه تنهايي،نمونده واسه ما جايي
فقط با من مدارا كن،كه خيلي سخته تنهايي
برم قربونه خوبيهات،بگي هر جا ميام باهات
تايشاني عاشق تري با من،شدم ديوونه حرفات

717:

عشق يك آينه هست و رابطه واقعي ، آينه اي هست كه در اون دو عاشق چهره يكديگر را مي بينند و خدا را باز مي شناسند .اين راهي بسايشان پروردگار هست

718:

خیلی قشنگ بود ممنون متشکرم

719:

ابجی ویدا شعرهای شما قشنگ اگر بنویسید

720:

نمیدونم چرا دل من همیشه بن بسته، گرفته

721:

مال منم همین طور همیشه تنها هستم ودلم کرفته

722:

لب درياي يادت آفتابم
پراز شور و پراز شب هاي نابم
كنارم رقص بي تاب پريا
ميان وقتي از بيدارو خوابم

723:

نمی بخشمت ....

بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ....

بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی ....

نمی بخشمت ....

بخاطر دلی که برایم شکستی ....

..

بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی .....

نمی بخشمت ....

بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی .....

بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی ....

و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی

724:

delam kheili gerefte.dige hame chizo hich kas nemitone delamo shad kone
nemidonam az chi begam ya ke beki begam
baz ashk ein doste jon joniye chesham omad
be cheshamam hasodim mishe
akhe dostekhobi mesle ashk daran
delam gerefte......ta delet bekhad gham daramo hezarta aho darde nagofte
hich kas darkam nemikone
khodamo to ye biyabone bi abo alaf tanha mibinam
mesle on parande shodam ke to ghafas zendoni shode
hese on mahi ro daram ke toye tonge bolor habs shode
mesle on i shodam ke bargash bajmordan
hese shaparakiro daram ke bi paro bal shode
mesle on eshghi shodam ke chare ei joz sokhtano sakhtan nadare

nemidonam ta key mahkom be nafas keshidanam?!

ey kash midonestam ta key bayad ein zendegiye tekrari ro tahamol konam?
dige nemitonam
khaste shodam
az hame chiz
az hame kas
hata khodam

-----milad-----
sorode shode dar vasfe aziztarin kasam ke mano zire pash leh kardo raft

725:

دلم گرفته، واسه اونی که الان اینجا نیست.
چقد دلم می خواد الان تنها باشم.
تنهای تنها

726:

شب سردي هست، و من افسرده.

راه دوري هست، و پايي خسته.

تيرگي هست و چراغي مرده.

مي نمايم تنها از جاده عبور: دور ماندند ز من ادمها.

سايه اي از سر ديوار گذشت، غمي اضافه کرد مرا بر غمها.

فکر تاريکي و اين ايشانراني بي خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهاني.

نيست رنگي تا بگايشاند با من اندکي استقامت سحر نزديک هست.

هر دم اين بانگ بر آرم از دل: واي، اين شب چقدر تاريک هست! خنده اي کو که به دل انگيزم؟قطره اي کو که به دريا ريزم؟ صخره اي کو که بدان آايشانزم؟ مثل اين هست که شب نمناک هست.

ديگران را هم غم هست....!

727:

دلم تنگه برای گریه کردن-کجاست مادر؟کجاست گهواره ی من؟
همون گهواره ای که خاطرم نیست-همون امنیت حقیقی و راست.
همون جایی که شاهزاده ی قصه- همیشه دختر فقیرو می خواست...

728:

دلم گرفته از همه.............


729:

نگو بار گران بوديم ورفتيم

نگو نا مهربان بوديمورفتيم

آخه اينها دليل محكمينيست

بگو با ديگران بوديم ورفتيم

دلم خیلی گرفته.

چرا بارون نمی باره.............!

خسته شدم از این همه دوری و انتظاررررررررررررررر

730:

واي ، باران ،
باران،
شيشه ي پنجره را باران شست.
از دل من اما ،
چه کسي نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربي رنگ ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .
مي پرد مرغ نگاهم تا دور ،
واي باران ،
باران ،
پر مرغان نگاهم را شست.
خواب رايشاناي فراموشيهاست!
خواب را دريابم،
که در اون دولت خاموشيهاست.
من شکوفايي گل هاي اميدم را در رايشاناها مي بينم،
و ندايي که به من مي گايشاند:
گر چه شب تاريک هست ، دل قايشان دار ، سحرنزديک هست
باران
شيشه پنجره را باران شست

731:

خدایا تو چنان کن که پریشان نشوم........................


732:

ازت خبر ندارمو
تا خود صبح بيدارم
حس خوبي ندارم
چشام همش به ساعته
-----------------------------
گوشي رو بردار تا صدات يه ذره آرومم كنه
اين نفساي آخره اين دل داره جون مي كنه
-------------------------------

733:

harfe del chize jalebi vali man mikham raht sham halam dareh beham mikhoreh az in zendegi
2 roze sedat ro nashnidam daram divone misham

734:

تنهاييم رو نميخوام با شكست سكوت به هم بزنم.

اما دلم خيلي گرفته.

تايشان يه گوشه اتاقم كز كردم و به شاخه گلي كه تايشان دست عروسك شنيم جا دادم خيره شدم.

امروزم از اون روزاييه كه باز دلم از تكرار لحظه ها گرفته .

اما ميدونم تنها چيزي كه به من آرامش ميده دريا جونمه..

بلند ميشم و آرو م آروم ميرم به طرف ساحل.از خونه تا ساحل راهي نيست .

اما براي قدمهاي خستم خيلي راهه.

به كنار موجاي آبي كه ميرسم.

نسيم دريايي اولين كسيه كه به هستقبالم مياد.

برام عجيبه كه تو اين موقع سال آسمون اينقدر صاف و دريا اينقدر ارومه.

نفس ميكشم ونفس و كم كم احساس ميكنم كه سبك شدم.

ديگه دارم همه چيزو فراموش ميكنم.

اومدن پاييز.

رفتن نورو گرما و تمام سرديهايي كه در انتظاره.

735:

مي انديشم
پس هستم
وگرنه كجا مي داستم
نيستي .


736:

rozha migozarand
baran mibarad
vali hich kas pak nemishavad az in napakiha
ramazan nazdik ast
aya miresim ????
aya man an roz ra khaham did

737:

حالا فقط یک آرزو دارم

در هر وقتتورادوست بدارم

و با ساختن مکانیبرایت


درقلبمخوشبختی ات را بسازم

تو بسیار آرام نمايندهو بسیار تصلی دهندهای

آرامش دستانت چه دلپذیراست!

اگر چشمانم همیشه روی چشمانت

که ستاره ی درخشنده ی منی ثابتبماند,
آه ...,
در اون صورت هر چیزدیگر محو خواهد شد

و خود را درتوگم خواهم کرد

درست مثل قطره ای در اقیانوس

738:

سفير غم منم منم


يه عمريه در به درم


با کوله بار عاشقي


به هر دلي سر ميزنم


چشماي من تو آينه ست


دنبال چشماي ديگه ست


اما کسي نگام نکرد


از بي کسي رهام نکرد


اما يه روز پيدا مي شه


اونکه نگاهش آشناست


گر چه که خاموشه لباش


تو لحظه هام اوج صداست


تقديم شد به هستاد و دوست گرامي


آقاي مهران پور کاشاني


(شايان نجاتي)

739:

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
شکنجه میشم از خودم.

نمی تونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده
آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده.....
منو به بازی می گیرن عقربه های ساعتم....
برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم



آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن.

نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن............!

740:

از دريا پرسيدن عشق چيست، فرمود:خشكيدن........از گل پرسيدن عشق چيست، فرمود:پرپر شدن........

از زمين پرسيدن عشق چيست، فرمود: لرزيدن.............

از آسمون پرسدين عشق چيست، فرمود: باريدن..........از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايي از درونش فرمود:جدايي

741:

گمشده :
تو را گم کرده ام امروز
و حال لحظه های من
گرفتار سکوتی سرد و سنگینند
و چشمانم...!
که تا دیروز به عشقت می درخشیدند
نمی دانی چه غمگینند!
چراغ روشن شب بود
برایم چشم های تو
نمی دانم چه خواهد شد
پر از دلشوره ام....!
بی تاب و دلگیرم...!
کجا ماندی؟!
که من بی تو هزاران بار در لحظه می میرم!

از نوشته های خودم.

تقدیم به همه دوستان!

742:

موجم ولی به ساحلتان پا نمی زنم
باور کنید طعنه به دریا نمی زنم

وقتی که عشق مضحکه این جماعت هست
دیگر دم از فسانه نیما نمی زنم

چشم مرا به کوچه بن بست برده اید
پلکی اگر برای تماشا نمی زنم

من ریشه ام به زخم شما خو گرفته هست
زردم ولی به زخم تبر جا نمی زنم

با من چه کرده اید که تا پای این غزل
حتی به سینه سنگ شما را نمی زنم

باران گرفت زخم تبر را نشست و رفت
فرمودم که با هجوم تبر جا نمی زنم

743:

سنگي هست زير آب
در گود شب گرفته درياي نيلگون
تنها نشسته در تك اون گور سهمناك
خاموش مانده در دل اون سردي و سكون
او با سكوت خايشانش
از ياد رفته اي ست در اون دخمه سياه
هرگز بر او نتافته خورشيد نيم روز
هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه
بسيار شب كه ناله برآورد و كس نبود
كان ناله بشنود
بسيار شب كه اشك برافشاند و ياوه گشت
در گود اون كبود
سنگي هست زير آب ولي اون شكسته سنگ
زنده ست مي تپد به اميدي در اون نهفت
دل بود اگر به سينه دلدار مي نشست
گل بود اگر به سايه خورشيد مي شكفت

744:

مگر چه دارم ؟

يك جان


قابل ندارد ...

اون هم فداي تو ....


745:

اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه

فرق من و تو: فرمودي عاشقمي، فرمودم دوستت دارم.

فرمودي اگه يه روز نبينمت ميميرم، فرمودم من فقط ناراحت ميشم.

فرمودي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، فرمودم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.

فرمودي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، فرمودم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.

فرمودي ...

، فرمودم...

.

حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ فرمودي، من راستشو

746:

باز هم سلام !!!!!!!!!

عشق وجودم باز هم امدم تا برايت از حرفهاي نا فرموده ام بگايشانم … از حرفهايي كه مي دانم تو بارها انها را در نگاهم خواندي و اينبار خود مي خواهم انها را با زبانم به اعتراف بنشينم تا يادت نرود كه دختري از شهر شقايق براي ديدار دوباره ات لحظه شماري مي كند…!

747:

در کنار قابی که از اون میتوانم تمام شب را در دست بگیرم و اجازه دهم ستاره چشمانم با ستاره های اسمان یکی شود،به روزهای غریب می اندیشم.
به نامه های نا نوشته، به حسرت های در دل مانده،
به سرخی گل پژمرده ای که در باغچه کوچک، عطر جان بخش عشق را در
فضا پراکنده میکرد.به درخت بیدی که تکه چوبی بیش نشده هست.
به عشقهای دروغین و به....
خودم را در آغوش کلمه ها رها میکنم و بی صدا می گریم، بی صدا میخندم،
بی صدا عاشق میشوم، بی صدا می شکنم.
هیچکس نام مرا به یاد نمی آورد.

باد پلاک خانه ام را با خود برده هست

و آرزوهایم در جوی افتاده اند.
نام تو را روی دفترم جای میدهم و انگشتانم را با شاخه های
درخت سیب پیوند میزنم.
فردا همه سیبها- سرخ و سبز،کال و رسیده بوی تو را خواهند داد
و بوی عاشقانه های مرا...
و من امروز بی صدا نام تو را به زبان می آورم و بی صدا میمیرم!

748:

اما از اين روزگار به كي ميشه اعتماد كرد به كي ميشه حرف زد...


749:

صبوری
عمر من غارت شد و غارتگر از من دور شد
من صبوری کردم و تاراجگر مغرور شد
عمر من همراه با تکرار روز و شب گذشت
شمع فانوس جوانی دم*به*دم کم نور شد
خویشتن را بشکنی ایثار اگر از حد گذشت
پاکازی هرچه کردم دشمنی منظور شد
راه را از چاه در هر لحظه*ای باید شناخت
یک قدم غافل شدم، یک عمر راهم دور شد
ای جوان کی فرموده فصل انتهاست؟
فصل امید هست و روز ابتداست
زندگی را با چراغ معرفت آغاز کن
در رکاب دوستی با همسفر پرواز کن
در میان راه اگر پروانه*ای ره بر تو بست
عاقلانه با صبوری راه بسته باز کن!

750:

ماه
رنگ تفسير مس بود
مثل اندوه تفهيم بالا مي آمد .
سرو
شيهه بارز خاك بود .
كاج نزديك
مثل انبوه فهم
صفحه ساده فصل را سايه مي زد.
كوفي خشك تيغال ها خوانده مي شد .
از زمين هاي تاريك
بايشان تشكيل ادراك مي آمد .
دوست
توري هوش را رايشان اشيا
لمس مي كرد .
جمله جاري جايشان را مي شنيد،
با خود انگار مي فرمود :
هيچ حرفي به اين روشني نيست .
من كنار زهاب
فكر مي كردم :
امشب
راه معراج اشيا چه صاف هست !

751:

[quote=سوها;310378]اما از اين روزگار به كي ميشه اعتماد كرد به كي ميشه حرف زد...[/
Quote]

دراین روزگار میشه اعتماد کرد اما باید ادمتو بشناسی وروی ان کمی شناخت داشته باشی

752:

داداش آریا کجایی؟
خوبی ؟؟؟ خیلی دلمون واست تنگولیده!
کم پیدا شدی.............!

753:

عشق ها ,خاطره ها

همان لحظه ای که دیدمت همه چیز شروع شد.



ماه می درخشید,فکر کردم تنها شب برای من زیباست.



به چشمهایت خیره شدم

تو سرشار بودی و مدام قدم میزدی.



اما کسی که می آید ناگزیر به رفتن اس

نه ! تو دروغ نمی فرمودی

من فریب چشمهایت را خوردم...


754:


ابجی روشنگ شما مارو قابل نمیدونی مارو ببینی تحویل بگیرید وگرنه من درخدمت شما هستیم

755:

..:: جای بازی باصدای موج ::..
کاش در مسیر زندگی باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی محکم کنیم

کاش با چشمانمان عهدی کنیم وقتی از اینجا به دریا می رویم

جای بازی با صدای موج ها درد های آبی اش را بشنویم

کاش مثل آب ؛ مثل چشمه سارگونه ی نیلوفری را تر کنیم

ما همه روزه از اینجا می رویم کاش این پرواز را باور کنیم

کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم

کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار دل ها وا کنیم

کاش اشکی قلبمان را بشکند با نگاه خسته ای ویران شویم

کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند ما به جای ابرها گریان شویم

756:

گاهی در خلوت تنهاييمون وقتی بارون غم پنجره سكوت خستگيهامونو نمناك ميكنه.
وقتی طوفان بی پناهی داره از پا درمون مياره .
وقتی دلمون زير فشار سختيها به گريه پناه می بره
شايد وسعت دريا بتونه كمی اروممون كنه
دريا
با اون ارامش خيالی هنگامی كه فرياد دردهاش موجی ميشه و هراسون به ساحل پناه می بره
گايشانی دنبال گمشده ای ميون صخره ها رو جستجو ميكنه
شايد غربت و انتظار كايشانر كمك كنه تنهايی خودمونو فراموش كنيم.
نگاه كايشانر ترانه بارون رو زمزمه ميكنه
بارونی كه زخمهای كهنه و عميقشو التيام بده
شايد دريا هيچ وقت گمشدشو پيدا نكنه
شايد كايشانر تا هميشه در انتظار بارون زخمهای جديدتری رو تجربه كنه
ولی قدرتی جادايشانی اجازه نميده خستگی دريا و تنهايی كايشانر از پا درشون بياره
نيرايشانی كه در تلخ ترين لحظات شيرينی رسيدن رو به يادشون می ياره
نيروی عشق

757:

آغوشت را دوست دارم اما مي*ترسم روزي به رايشان ديگري بگشايي اي غريب آشنا!

سخنت را دوست دارم اما مي*ترسم روزي در گوش ديگري فرموده شود.
قلبت را دوست دارم اما مي*ترسم روزي به خاطر ديگري به طپش در آيد.
چشمانت را دوست دارم اما مي*ترسم روزي ديگر نتوانم به اونها نگاه كنم.
وجودت را دوست دارم اما مي*ترسم روزي از اون ديگري باشد.
در اون روزي كه آغوشت، قلبت، چشمانت و وجودت از اون ديگري باشد اون روز، روز مرگ من هست
و مي*گايشانم مرگ را دوست دارم بي اونكه بدانم چرا؟!
بي تو از زندگي بيزارم

758:

خدا حافظ , عزيز جان
تو را هم ميدهم از دست

نگو اين فرمودن و رفتن
به چشم خيس من ساده هست

خدا حافظ تو اي رايشانا
که ديگر دادمت از کف

منم ياسي که وا مانده
تو گوئي آخر جاده هست

تو باور کن نگاهم را
که بعد رفتنت تر شد

نمي داني که شبهايم
چگونه بعد تو سر شد

تو را در عمق دستانم
تمنا کردم اما آه ه ه

تو را از دست من دزديد
دروغ يک حزام راه

تو را من در تن عمرم
سيه روزانه مي پوشم

براي بردنت از ياد
تمام عمر مي کوشم

759:

رو در و دیوار این شهر،همش از تو یادگاره
توی این کوچه ی تاریک ، منو تنها نمی ذاره

یاد حرفای قشنگت ، که تو قلبم لونه می کرد
یاد دلتنگی چشمات ، که منو بهونه می کرد

میزنه آتیش به جونم ، پس کجایی مهربونم
آخه من ترانه هامو ، واسه ی کی پس بخونم

دل من هواتو کرده ، آخ کجایی نازنینم
کاشکی بودی و می دیدی ، بی تو من تنها ترینم

توی این بازی که ساختیم ، من همه هستیمو باختم
زیر پات گذاشتی آخر، عشقی که من از تو ساختم

اگه تو دوسَم نداشتی ، از دلم خبر نداشتی
دلت از سنگ شده انگار ، که منو تنها گذاشتی

میشینم منتظر اینجا ، تا تو برگردی دوباره
تا بشینی پای حرفام ، بریم تا ماه و ستاره

می دونم میای یه روزی ، یه روزی که خیلی دیره
یه روزی دل شکستم ، سر این کوچه می میره

میزنه آتیش به جونم ، پس کجایی مهربونم
آخه من ترانه هامو ، واسه ی کی پس بخونم....

760:

دلم گرفته ........همين

761:

دلم

762:

اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه

763:

با من بمان اي همنفس
تا پر كشم از اين قفس
از كايشان من مرو برون
تا هست در اين سينه نفس
با من بمان در هر وقت
اي تو يقين دراين گمان
در نم نم باران عشق
رنگين كن اين رنگين كمان
من دانه ام در دامنت
يك دانه از صد خرمنت
دامن تكان گر ميكني
در خاك هم مي خوانمت
امروز عشق افسون كنم
گيسايشان شعر افشون كنم
با تارو پود خاطره
نقشي به نقش افزون كنم

764:

با چی باز کنم

765:


766:

يک بوسه زتو در خواب گرفتم ..گايشاني که گل از چشمه مهتاب گرفتم...در برکه ي اشکم همه دم نقش تو ديدم..اين هديه ي خوبيست که از آب گرفتم...هرگز نتواني ز من دور بماني...چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم

767:

كاش مي شد لحظه اي از خود گريخت
مثل برگ از اضطراب شاخه ريخت
كاش مي شد پلك ها را بست و خفت
چشم را از وحشت ديدن نهفت
كاش مي شد لحظه اي از ياد برد
بغض را تا لحظة فرياد برد
كاش مي شد گريه را با خنده فرمود
اشك را با قهقهي ديگر نهفت
تازگي : تكرار تلخ كهنه ها
عشق : تنها مانده بين دشنه ها
دل : مثال جام خالي از شراب
چشم : حيران مانده در آب و سراب
گل : سرآغاز خط پژمردگي
شوق : جاي خالي افسردگي
زندگي : ايشانرانه اي از ساختن
بر صليب روز و شب جان باختن
كاش مي شد عاشقي از سر گرفت
راه سايشان مقصدي ديگر گرفت
در نگاه خسته شب را دار زد
با زبان امتك ها جار زد

768:

دلم برای کسی تنگ هست
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ هست
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ هست
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ هست
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد

769:

نمي گايشانم شهر را به دنبالت نگشتم
اما اول گورستان
كه مشت نمونه خروار هست
(گورستان شهر بي كوچه هست و
شهر گورستان بي چاله)
نميگايشانم بهشت را به دنبالت نگشتم
اما اول دوزخ
كه پيري فرمود:"دست از نسيه بدار و نقد گير"
يادش بخير
براي بهشت فقط دو بال كم داشتي
براي بهشت فقط تو را كم داشتم.
بدرود
ولي بالهاي آهنين را از ياد مبر
كه اين بالها در آتش خواهد سوخت.
من نيز عقل را از ياد نخواهم برد
كه با تو در بهشت خواهم سوخت.

770:

من دارم دیوونه میشم

771:

از او هر غمزه دام و دانه‌ای شد

وز او هر گوشه‌ای میخانه‌ای شد

ز غمزه می‌دهد هستی به غارت

به بوسه می‌کند بازش عمارت

ز چشمش خون ما در جوش دائم

ز لعلش جان ما مدهوش دائم

به غمزه چشم او دل می‌رباید

به عشوه لعل او جان می‌فزاید

772:

خستـــم از روزای ابــری خیلی سنگینه نـگاهت
دوست ندارم تو تابستون بشینــم باز ســر راهت
نمیـــخوام بـــازم خیـالت قبـلـه آرزوهــــام شــــه
تـــو بمــون و عاشقـــای روی پُـــر غـرور و ماهت

آره مــن اونم که فرمودــم واسـه چشم تـو دیوونم
آره مـن قـول داده بــودم تـا تهش بــاهات بمونـم
ولی پس دادی نگــــامو زیــر رگبــــــار غـــرورت
من فقط یکــم شکستم خوب نگام کنی همونم


چـمــدون رویـــاهـــامـو دیگه برداشتم و بستم
دیگــه عین اون قدیمــا چشــــاتو نمیپرستــــم
رخ تــو عین یه بـــــازی منــو مـات قصه هـا کرد
حالا بی اسمـم و تنها پُــرپــاییز و شکستــــم


اینــی که حــــالا میبـینـی دیگه مجنون چشات نیست
دیگه وقتی نیمه شب شه نگـران لـحظه هــات نیست
مـــن بــرام فــرقـی نــداره کـــه تو بــاشی یـا نباشی
خیلـی وقته دیگه نیستی تو دلم جـــایی برات نیست

از تو هیچ چیزی نـمونــده نـه نگـــاهی و نـه یــــادی
مـــن سپردمـت به دریــــا عـیــن یـــه مـوج زیـــــادی
تازه فهمیدم با این عشق زندگیـــم چقـد تلـف شـد
تــو بـــه جــای التماســم یـــه گُلـــم بهـــم نــدادی

773:

منم همین طور دارم دیونه میشم

774:

لعنت به غروب جمعه و تنهایی و امتحان

775:

manam hamin tor

776:

اشک های من بسته
بر صورت من هست
هیچکس یورش دل را
در خانه ندید

777:

دلم باز شد اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه

778:

دلم از دست این دنیا گرفته

779:

بی تو خبری از نفسم نیست که نیست

یک دامن پر گریه بس ام نیست که نیست

یک حلقه ز دستان تو و تنهایی

می خواهم و در دسترسم نیست که نیست

780:

دوست دارم در جايى ، كه مكان و وقت در اون معنا ندارد ، باشم .

دوست دارم اين لحظه در مكانى باشم كه هيچ صدايى به گوش نرسد و تنها سكوت باشد و سكوت .

حرفى از كسى كه انتظارش را نمى رفت اونقدر مرا آشفت كه تنها سكوت مرا تسكين بخش شد .






781:

دلم گرفته ولي جرات درد دل كردن با كسي رو ندارم

782:

بیا بامن دردل کن تا با هم دلمون باز بشه

783:

من دلم گرفته یکی بیاد دردل کنیم

784:

و تو رفتي تنها
آخر قصه ي ما اينجا بود
خداحافظ همان کلامي بود
که تو در پشت خنده ها کشتي
( و در اون لحظه هيچ حرفي نيست )
نازنينم خداحافظ
پشت سر هيچ نگاهي به هرچه مانده مکن
شب و روز من با تنهايي
مثل يک برگ زير پاي بي تفاوتي هست
تو برو
ماندن من مرگ من هست ...
نازنينم خداحافظ
تو خودت شاخه اي از فاصله را هديه ام آوردي
تو خودت خواستي که دور از هم
شعله خاطره ها را به دست باد دهيم
و من ميان بهت و غرور
حرف آخر را زدم ...
نازنينم خدافظ
سپس تو نه سايشان دگري خواهم رفت
که ببخشايمش هر اونچه که در قلبم هست
و نه دستي به کسي خواهم داد
اگر از سمت سادگي به سايشان من آيد
( به من آموختي که به دنيا بايد
با غريبان آميخت ، از غريبان آموخت )
نازنينم خداحافظ
ببخش من را گر بي بهانه اي تو را به سايشان خود خواندم
اون وقتي که بهانه تمام ماندن بود
من فقط جوشيدم
همه حرفي تازه بودند و
من فقط خنديدم
ببخش من را گر هرچه که مي آمد با من ، فرمودم ...
نازنينم خداحافظ
من تو را مي بخشم
اگر باور نکردي اونچه با من بود
اگر حتي نديدي قطره اي را که براي تو برايشان گونه ي تنهايي ام خشکيد
يا حتي نفهميدي چگونه دوستت داشتم ...
نازنينم خداحافظ
نخواهم فرمود هرگز نقشي از تو
پيش چشمانم نخواهم ماند
نخواهم فرمود هرگز هيچ جايي نيستت در کنج تنهايي من
هرگز نخواهم فرمود ديگر نگاهي نيست
آهي نيست
يا از ياد خواهم برد اون حرفي که بر قلبم تو حک کردي ...
نازنينم خداحافظ
ياد اون روز بخير که به تو مي فرمودم
(( خداحافظ ولي مردانه بايد فرمود تاپيوند و ريشه هست پا بر جا
و تا خورشيد مي تابد
و تا اينجاست دستي و دلي از مرگ بي پروا ...))
نازنينم خداحافظ
ميان ما هر اونچه بود ، گذشت
من و تو سايشان فرداها روان هستيم
پريد از چشمهايم خواب ديروزت
من و تو ، حال تفسير ميان دو غريبه در جهان هستيم...............


785:

گرچه میدانم نمیایی ولی هر دم زشوق

سوی در می آیم و هر سو نگاهی میکنم

786:


دلم خيلي گرفته ديگه دلم باز نمي شه چون ميخوام از سايت خوب
خدا حافظي كنم.........
اين دست من از خاك هست در خاك شود روزي
اين نام من از دنيا هم پاك شود روزي
هر كس كه مرا خواهد اين خط مرا خواند
شايد كه كند يادم غمناك شود روزي.
.................................................
ديگه تاب نوشتن نيست
دوستدار شما
فرهاد كوچولو
خق نگهدارتان

787:

اره دلم خيلي خيلي گرفته چيكار كنم

788:

در اين حريم شبانه ستم گرفته در اين شب خوف و خاكستر كه غم گرفته رفيق فروزان روشن رهايي من ستاره‌ها را صدا بزن دلم گرفته

789:

به او بگوید دوستش دارم با صدایی آهسته
آهسته تر از صدای بال پروانه ها
به او بگوید دوستش دارم با صدایی بلند
بلندتر از صدای پرواز کبوتران عاشق
به او بگوید دوستش دارم با هیچ صدایی
چون فریاد دوستت دارم نیاز به صدای بلند یا کوتاه ندارد
فریاد دوستت دارم را میتوان با تپش یک قلب
به تمام جهانیان رساند
پس بگذار بدون هیچ شرمی بگویم دوستت دارم

790:

دل من بد جوری گرفته.

جوری که با هیچ نرم افزار .

هیچ فیلتر شکنی و هیچ...

باز نمی شه

791:

اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه
من خیلی دوست دارم
میخوام تو هم منو دوست داشته باشی
از تهه دلت
اگر لحظه ای این صحنه رو ببینم
بدون اون آخرین لحظمه
تو ای دنیای نامردی...

792:

تمام خورجينم را از عطر آزادگي، عزت نفس، گذشت، سكوت و عشق پركردم
در هيچ دكاني به حرمت بار خورجينم بندي تره هم ندادند، تنها دكاني كه بايشان خورجينم كلافه‌اش كرد، دكان مردي بود از دياري ديگر
نه زميني بودنه مدعي مالكيت آسمان.

او تنها مسيري را مي‌رفت كه من سالها رفته بودم.
اما دريغ كه دلش سالها پيش ربوده شده بود و چيزي براي هديه نداشت
حتي او هم سري تكان داده و با تأسف درهم فروريخت
هنوز سالهاست با خورجيني مالامال ثروت در عبورم، عبوري از هيچ، عبوري به سايشان هيچ

793:

کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش ، ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد

794:


اونم باز میشه چون از ایرانی هرچی بگی برمیاد باز میکنه

795:

یکی بیاد این دل وامونده رو که گرفته چه جوری باز کنیم

796:

سلام
من دلم چی جوری باید بگیره؟؟؟
راهنمایی !!

797:

قيل و قال ابرها تمام شد


ناودان ولي هنوز


حرف براي فرمودن داشت..

798:

قطار می رود

تو می روی
تمام ایستگاه میرود
و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطاررفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام...

799:

معني عشق ؟ اگر خنده هست چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه هست چراخنده ميكنيم ؟

اگر مر گ هست چرا زندگي مي كنيم ؟

اگر زندگي هست چرا مي ميريم ؟

اگه عشق هست چرا به اون نمي رسيم ؟

اگه عشق نيست چرا عاشقيم ........!!!!!

عشق به معناي دوست داشتن گريه و خنده دراخرت معنا پيدا مي كند

كه از كدامين دسته ادمها باشيم بهشتيان يا دوزخيان مرگ پلي هست

براي زندگي كردن كه بازهم بر مي گردد به بهشتي بودن يا دوزخي بودن

عشق را در ابديت جستجو كن و براي رسيدن به ان تلاش كن عشق در ظاهر وجود ندارد

ولي در باطن همه براي رسيدن به معشوق واقعي عشق وجود دارد

800:

وای ببین کی اینجاس! نی نی تو دیگه چرا دلت گرفته؟

801:

سروناز جون ني ني ها مگه دل ندارن...دي:
ميگما دل ادما واسه چي ميگيره؟

802:

دلم از این دنیا بدجور گرفته
دلم گرفته
خیلی غصه دارم

803:

وقتی دلی گرفت جز با دلیلی که باعثش بوده باز نمیشه،فرمودن هم سودی نداره ...


804:

شما درست ميگي من حرفتو قبول دارم

805:

دلم خیلی گرفتهههههههههههههههههههه

806:

بعضي عشقا مثل حضرت نوح مي مونن ( بعضيا از ترس طوفان ميان پيشت)
بعضي عشقا مثل حضرت آدمه ( خوبيش اينه كه اولين عشقته )
بعضي عشقا مثل حضرت ابراهيمه (بايد همه چيزتو قربوني كني )
بعضي عشق ها هم مثل حضرت مسيحه ( آخرش به صليب كشيده ميشي)
بعضي عشق ها هم مثل حضرت موسي هستن ( تا يه كمي دور ميشي يه گوساله مياد جاتو مي گيره )

807:

اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه

808:

اگر دل باشه ، می گیره !

آشفته بازار

دلم تنگ هست
دلم می سوزد از باغی که می سوزد
نه دیداری
نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می دارد
چنین آشفته بازاری
تمام عمر بستیم و شکستیم
به جز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان اونچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا
چه رنجی از محبت ها کشیدیم
برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاهی آشنا در این همه چشم
ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم
سبک باران ساحل ها ندیدند
به دوسش خستگان باریست دنیا
مرا درموج حسرت ها رها کرد
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب خواب پریشانی ست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان اونچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا

809:

فرموده بودند : بشکن !
اما اعتنایی نکرده بودم ....
لرزش صدایت ، گلایه هایت ، حرفهای نفرموده ات ...
تکانم داد !
فرمودم : دیگر رفیق نیست !
اما اینبار حرفه دلم بـا حرفه زبانم یکی نبود !
به خاطره تــــو !
به حرمت تمام روزها و شب های یادگاریمان ، به حرمت واژه رفیق ، به حرمت حرفهایت .....!
فرمودی : بشکن !
بـاشد رفـیـق !
این بار غــرورم را بـا تمام غــرور خودم ، خــرد می کنم ..

810:

میانِ واحه سرسبزی از نگاهِ کویر
من و سکوت و مرگ
وشاخه ای ازسدر
سه روز رقصیدیم.
سکوت می خندید
و مرگ
درطپشِ بی برنامه و تند نفس
سه بار بوسه به لبهای خنده او زد.
و من سه بار تمام
سوار گیسوی سیالِ سکرِ عطرِ سدر
به نکجا رفتم.

به سومین شب بود
سکوت آمد و بر بسترم دراز کشید
به عشوه با من فرمود:
که طعمِ بوسه مرگ
چقدر تکراری هست.
بیا و تا خواب هست
تو نیز از لبِ خندانِ خنده های من
ستاره ای برچین.

.

.

.


811:

دوستت دارم اما نه به اندازه ي بارون ، چون يه روز بند مياد .

دوستت دارم اما نه به اندازه ي برف ، چون يه روز آب مي شه .

دوستت دارم اما نه به اندازه ي گل ، چون يه روز پژمرده مي شه .

دوستت دارم به اندازه ي دنيا ، چون هيچ وقت تموم نمي شه

812:

مرده ام در كوچه هاي بي كسي
سنگ قبرم را نمي سازد كسي
عاقبت خاكسترم را باد برد
آخرين يارم من را از ياد برد

813:

عشق با روح شقايق زيباست...

عشق با حسرت عاشق زيباست...



عشق با نبض دقايق زيباست...

عشق با زهر حقايق زيباست...

عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست

814:

اومدم دلم باز شد دیگه حرفی ندارم بزنم

815:

روزی از راه خواهم رسید با کوله باری از خاطره با کوله باری از تجربه
روزی از راه خواهم رسید روزی که آینه ی پاک و سپید قلبم ز بی رحمی
گرد و غبار خستگی کدر گشته
روزی از راه خواهم رسید روزی که دست مهربانت با جادوی عشق من را
به خودم بازگرداند روزی که قلب کوچک و چون آیینه پاکم لایق خوبی و صداقت
چشمان تو باشد
مرا از یاد مبر چرا که من خاطره ای بیش نیستم
خاطره روز مرگش روز فراموشی ست

816:



کهنه فروش داد میزنه چراغ شکسته می خریم
کفشهای پاره می خریم
اسباب کهنه می خریم
بی اختیار داد می زنم
کهنه فروش قلب شکسته می خری؟

817:

امدم اینجا چون دلم تنگ شده بود اما حالا چنان باز شده که گشاد شده دلماگر دلت گرفت بیادلت باز بشه

818:

نهاینکه بی تو نخندم،
نه!
اما به خدا تمام این خنده های خام بی خیال
به یکتبسم کوتاه دیدار چهارشنبه ها نمی ارزند.


به تبسم ساعت نه صبح
یا دقیقتربگویم
نه وبیست دقیقه ی صبح
حالا اگر بانگ بیست و بهانه ی ساعت در ازدحامواژه و وزن موازی ترانه نمی گنجد،
گناهش به گردن تو
که من و این دل درماندهرا
چشم در راه طنین تبسم می گذاشتی.
حالا هنوز
نه صبح چهارشنبه ها که میشود،
کنار خیال خالی اتاقک تلفن می ایستم
دل به دامنه ی رویا می دهم
وتو را می بینم
که با لباسی به رنگ بنفشه های بنفش
به سمت پسکوچه های پرسه وپروانه می روی
نه اینکه بی تو نخندم،
نه!
اما به نیامدن همیشه ی نگاهتقسم
تمام خطوط این خنده های خواب آلود
با رگبار گریه های شبانه
ازرخساره ی خسته و خیسم
پاک می شوند .

819:

اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه

820:

یک جهان ،شراره تنها
مانده در میان صحرا
به درد خود سوزد
به سوز خود سازد

821:

باد ما را خواهد برد ...




در شب کوچک من افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد

در شب کوچک من دلهره ویرانیست

گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم

گوش کن

وزش ظلمت را میشنوی ؟

در شب کنون چیزی می گذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن هست

ابرها همچون انبوه عزاداران

لحظه باریدن را گویی منتظرند
لحظه ای
و پس از اون هیچ
.


پشت این پنجره شب دارد می لرزد

و زمین دارد

باز میماند از چرخش

پشت این پنجره یک نا معلوم

نگران من و توست

ای سراپایت سبز
دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار

و لبانت را چون حسی گرم از هستی

به نوازش های لبهای عاشق من بسپار

باد ما را خواهد برد

باد ما را خواهد برد
...

822:

اگر دلت گرفت بیادلت باز بشه

823:

اگر دلت گرفت بیادلت باز بشهاگر دلت گرفت بیادلت باز بشهاگر دلت گرفت بیادلت باز بشه

824:

نام تو رو آورده ام دارم عبادت میکنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم
دستت به دست دیگری از این گذشته کار من
اما نمی دانم چرا دارم حسادت میکنم
فرمودی دلم را سپس این دست کس دیگر دهم
شاید تو با خودئ فرموده ای دارم اطاعت میکنم
رفتم کنار پنجره دیدم تو را با بگذریم
چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت میکنم
من عاشق چشم تو ام تو مبتلای دیگری
دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم
تو التماسیم می کنی جوری فراموشت کتم
با التماس اما تو را به خانه دعوت میکنم
فرمودی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی
رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم

825:

اينجا هم كه همون شعرهاي افسردگي تاپيكهاي قبلي رو داره بيشتر آدمو دلمرده تر ميكنه!

826:

سلام بر همه برو بچ من دیگه دلم نه میگیره نه تنگ میشه چون یه خانوم خوشگل قشنگ دارم که دیگه دلم نمیگیره این تقدیم به خانوم قشنگم

827:

آقای محترم اخه به ما چه مربوطه که شما میخوای به خانومت گل بدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بی زحمت تشریف ببرید منزلتون به خانوم قشنگتون گل بدید.................


828:

من الان اصلا حال ندارم روز خوبي نبود البته خيلي وقته روز خوبي نداشتم امروزم مثل بقيه روزا خبو نبود خسته ام

829:

خانوم محترم مگه من فرمودم به شما مربوط میشه من دلم خواست نوشتم شما خوب چرا حسودی میکنی خوب شما هم بیا بنویس من شوهرمو دوست دارم گل بده یا براش بوس بفرست به من چهخوب چرا چشماتو اینطوری میکنی

830:

یعنی چی آقای محترم؟؟؟؟؟؟؟؟/من فقط فرمودم مسایل خیلی خصوصیتون به کسی مربوط نمیشه........بعدشم مگه من فرمودم متاهلم که شما میگی شوهرت؟؟؟؟؟؟؟؟؟(البته که متاهلم ولی به شما مربوط نمیشه) ولی خوب از این حرفا گذشته من همسرم خیلی پسر خوبیه.ضمنا خودش به علایق من آگاهه و هر چند روز یکبار برای من گل میخره وووووووووووو از این حرفا..............

831:

خانوم محترم ببنم شما هوس کردی متکا بازی کنی باشوهرتون به ماچه مسایل خصوصیتو نمایش میدی بعدشم خوب به ما چه شوهرتون همیشه گل میخره میاره به ما مربوط نیست شوهرتون گل میخره درمیاد به ما چه

832:

نوشته اصلي بوسيله aria_hmishe_tanha نمايش نوشته ها
خانوم محترم ببنم شما هوس کردی متکا بازی کنی باشوهرتون به ماچه مسایل خصوصیتو نمایش میدی بعدشم خوب به ما چه شوهرتون همیشه گل میخره میاره به ما مربوط نیست شوهرتون گل میخره درمیاد به ما چه
ببخشید جسارتا بادیدن پستهای شما حس کردم شما زن وشوهرید!درست حدس زدم؟؟

833:

كاش با حرفي كه چندان سبز نيست
قلب هاي نقره اي را نشكنيم

834:

دلم گرفته
دلم عجیب گرفته هست
دلم گرفته ازآسمون هم اززمین هم از زمون
تو زندگی چقدر غمه دلم گرفته از همه

835:

ه !

نه !

زمین را نگاه نمی کنم ...

به تماشا نشستن آسمان را

بیشتر دوست می دارم ...

هرچند

رخت بی تابی به تن کرده

گاه گرفته هست ...

گاهی هم می بارد ...

نه !

زمین را نگاه نمی کنم ...

زمین از ما پر شده ، ما از سیاهی !

آسمان اما سپید هست ...

836:

اینوقتها دل دیگه باز نمیشه
هستی همیشه
برای همه چیز دلگیرم و از چیزی ناراحت نیستم
میدونم
دلت همیشه خرم و پراز تپشهای گرم احساس

837:

امشب حال و حوصله درست و حسابي ندارم !

عجيبه ! مثل اينكه يك جورائي دلم گرفته !

چرا ...............

؟؟ !!

838:

جالبه!!!
فرمودم اينجا چه خبره!!! مي ياي حسابي دلت باز مي شه.

باز كه نشد هيچ بسته هم شد.

839:

من معمولا ناراحت يا دلگير اما الان خيلي دلم گرفته و حسابي دمقم يكي به دادم برسه دق ميكنم بي افسوس ميشيد ا.از ما فرمودن بودو از شما نشنيدن!

840:

خدا نكنه شما نباشي و ما بي افسوس بمونيم .



ما كه هي شما رو صدا ميكنيم يعني هر روز كه گذر عمر رو ميبينيم و اينطور دچار روزمرگي هستيم مرتب زير لب ميگيم : افسوس افسوس !

841:

كو باز نشد كه

842:

از فيلتر شكن هستفاده كنيد !!

843:

افاقه نكرد

844:

اخه دل اگه به این سادگی باز میشد که دل نبود نوشابه زمزم بود0اصلا چرا میخواین بازش کنین؟ادم موقعی که دلش میگیره یاد چیزای خوب میوفته مثل خدا0عشق0 دلتنگی0 مهربونی0000 بذارین دلتون بسته باشه0بیخیال


50 out of 100 based on 35 user ratings 760 reviews