رشد شخصيتي از ديدگاه فرويد و نقد آن


رشد شخصيتي از ديدگاه فرويد و نقد آن



رشد شخصيتي از ديدگاه فرويد و نقد آن
درود.
در اين مقاله،
نظريه ء رشد شخصيتي از ديدگاه فرويد رو ميخونيم،
و در پس آن،
با مقاله هايي در باب ِ نقد آن همراه ميشويم،
و دوستان هم ميتوانند نظرات خود را بعد خواندن كلي مطالب جستار عنوان كنند.




تست روانشناسی: ساندویج را چطور میخورید؟!!!

1:

رشد شخصيت از ديدگاه فرايشاند:

نگاه اجمالی


دیدگاه فروید در مورد رشد شخصیت تا حد زیادی متاثر از دیدگاه او نسبت به اهمیت غریزه جنسی هست و به همین جهت مراحل مختلف رشد شخصیت را با توجه به مناطق شهوت زا نامگذاری کرد.


آزمون سرعت عمل مغز شما
او اعتقاد داشت که در سنین مختلف یکی از مناطق شهوت زای بدن اهمیت بیشتری می‌یابد، یعنی مرکز تعارض (Conflict) می‌شود که کودک باید پیش از اونکه قدم به مرحله بعدی بگذارد، اونها را به شکل رضایت بخشی حل کند.


شناخت شخصیت افراد براساس نوع و رنگ لباس


یکی از خطراتی که کودک را در هر مرحله از رشد شخصیت تهدید می‌کند تثبیت (Fixation) هست که به دلیل تعارض‌های حل نشده یا به دلیل ارضا افراطی نیازهای اون مرحله اتفاق می‌افتد و بخشی از انرژی روانی در همان مرحله باقی می‌ماند و این تثبیت باعث می‌شود که فرد در دوره بزرگسالی رفتارهای مراحل قبل تر را از خود نشان دهد که به نوعی عدم پختگی و رشد نایافتگی شخصیت تفسیر می‌شود.


کمک کنید......

مراحل رشد شخصیت

فروید مراحلی را که یک کودک طی می‌کند تا در بزرگسالی دارای یک شخصیت کامل و سالم باشد در پنج مرحله دهانی (Oral stage) ، مقعدی (Anal stage) ، تناسلی (Phallic stage) ، نهفتگی (Latency stage) و جنسی (Genital stage) توضیح و طبقه بندی می‌کند.


این نوع علاقه میتونه حقیقی باشه؟؟
اما فروید از میان این پنج مرحله سه مرحله اول را مهمترین مراحل در رشد شخصیت ذکر می‌کرد.


سوال
او عقیده داشت بیشتر شخصیت افراد در این سه مرحله که پنج سال اول زندگی کودک را شامل می‌شود، پایه گذاری می‌شود و پس از اون تغییرات اندکی در شخصیت افراد بوجود می‌آید.


تست روانشناسی بسیار جالب

مرحله اول: مرحله دهانی

نخستین مرحله رشد روانی - جنسی که از تولد تا دو سالگی را دربر می‌گیرد، مرحله دهانی هست.


تست بسیار جالب : این بازی بطرز شگفت آوری دقیق خواهد بود
درطول این دوره دهان منبع اصلی لذت کودک هست.

این لذت ناشی از مکیدن ، گازگرفتن و بلعیدن همراه با احساس لبها ، دهان و گونه‌هاست.

برای کودک که در این مرحله وابستگی کاملی به مادر دارد، مادر نخستین هدف غریزه جنسی هست.

به عبارت دیگر کودک به شیوه‌ای بسیار ابتدایی عشق ورزیدن به مادر خود را فرا می‌گیرد و چگونگی جواب مادر به خواست‌های کودک (خواست‌های نهاد) ماهیت دنیای کودک را رقم می‌زند.

از طریق کیفیت ارتباط بین کودک و مادر هست که کودک یاد می‌گیرد که دنیا را خوب یا بد ، ارضا نماينده یا ناکام نماينده و ایمن یا خطرناک ادراک کند.

مرحله دهانی به هنگام از شیر گرفتن پایان می‌پذیرد و اگر تثبیتی روی داده باشد مقداری از انرژی روانی در این مرحله باقی می‌ماند.

این تثبیت می‌تواند به دو صورت منفعل دهانی و پرخاشگر دهانی در رفتار فرد ظاهر گردد.


مرحله دوم: مرحله مقعدی

جامعه در قالب والدین در نخستین سالهای زندگی کودک بطور عمده تسلیم نیازهای کودک که در واقع نیازهای نهاد هست، می‌شود و خود را با خواست‌های او سازگار می‌کند و در مقابل سازگاری نسبتا اندکی را از کودک انتظار دارد.

این جریان در حدود دو سالگی دگرگون می‌شود و این وقتی هست که در خواستی جدی از کودک یعنی یادگرفتن آداب توالت و نظافت شکل می‌گیرد.

فروید تجربه این آموزش را برای رشد شخصیت کودک امری پايه ی می‌پنداشت.

اهمیت این مرحله از اون جهت هست که با شروع آموزش آداب دفع کودک باید یاد بگیرد که لذت ناشی از دفع را به تاخیر اندازد و این اولین بار در طول زندگی کودک هست که خواست نهاد با تلاش والدین برای به نظم کشیدن وقت و مکان عمل دفع تداخل می‌شود.

در این مرحله کودک با اولین واقعیت زندگی خود یعنی عدم امکان دفع در وقت و مکانی روبرو می‌شود و سنگ بنای ساختار دوم شخصیت یعنی خود گذاشته می‌شود که وظیفه‌اش ارضای درخواست‌های نهاد مطابق با واقعیات بیرونی هست.

مرحله مقعدی در حدود چهارسالگی پایان می‌یابد و اگر این تعارض و تداخل بین خواست‌های نهاد و والدین بخوبی حل شده باشد (کودک را با شیوه صحیح و مناسبی آموزش داده باشند) کودک با موفقیت قدم در مرحله بعدی می‌گذارد ولی اگر تثبیتی در اثر تعارض حل نشده باقی مانده باشد، قسمتی از انرژی روانی در این مرحله باقی می‌ماند که در رفتار بزرگسالی ظاهر می‌شود.

این تثبیت می‌تواند به صورت پرخاشگر مقعدی و نگهدارنده مقعدی در رفتار فرد ظاهر گردد.


مرحله سوم: مرحله تناسلی

در حدود چهار یا پنج سالگی کودک وارد مرحله سوم رشد شخصیت می‌شود.

در این مرحله کانون لذت از ناحیه مقعد به اندام‌های تناسلی منتقل می‌شود.

کودکان در این سنین رغبت زیادی به دستکاری و اکتشاف اندام‌های تناسلی خود و دیگران نشان می‌دهند و این امر بصورت رفتارهایی مانند استمنا و خیال پردازی‌ها صورت می‌گیرد.

کودک همچنین در مورد چگونگی بدنیا آمدن و اینکه چرا خواهر یا برادرش در ناحیه تناسلی با او تفاوت دارند کنجکاو شده ، سوالاتی را مطرح می‌سازد.

این مرحله از شخصیت مهمترین مرحله از شکل گیری شخصیت هست و این به دلیل تعارض پیچیده‌ای هست که حول دو عقده ادیپ (Oedipus Complex) در پسران و عقده الکترا (Electra Complex) در دختران شکل می‌گیرد و حل این تعارض‌ها باعث بوجود آمدن سومین ساختار شخصیت یعنی فراخود می‌شود ولی اگر تثبیتی به علت این تعارض‌ها رخ داده باشد، قسمتی از انرژی روانی در این مرحله باقی می‌ماند.

این تثبیت می‌تواند به دو صورت شخصیت آلتی سلطه گر و شخصیت آلتی سلطه پذیر در رفتار فرد ظاهر گردد.


مرحله چهارم: مرحله نهفتگی

فروید اینطور مطرح کرد که پس از سه مرحله‌ای که کودک سپری کرد، در حدود شش سالگی وارد مرحله آرام از زندگی خود می‌شود.

در طول این مرحله غریزه جنسی بطور کامل خفته هست و در ظاهر بصورت فعالیت‌های درسی ، سرگرمی‌ها ، ورزش و گسترش دوستیها با افراد همجنس متجلی می‌شود.


مرحله پنجم: مرحله جنسی

از نظر فروید آخرین مرحله از رشد روانی- جنسی شخصیت هنگام بلوغ آغاز می‌شود.

بدن از نظر فیزیولوژیکی در حال پختگی هست و اگر فرد در هیچ یک از مرحله‌های پیشین تثبیت عمده‌ای نداشته باشد می‌تواند یک زندگی غیر روان رنجور و رابطه‌های بهنجار دگر جنس خواهانه داشته باشد.

تعارض‌های این دوره به کمترین حد خود می‌رسد، اما این تعارض‌ها به دلیل بکارگیری مکانیسم دفاعی والایش (تصعید) تاثیر چندانی بر فرد ندارد.

فرد دارای شخصیت جنسی قادر خواهد بود که در عشق و کار به خشنودی دست یابد که فعالیت دوم (کار) یک فعالیت مورد پذیرش اجتماعی برای والایش نیازهای (تکانه‌های) نهاد هست.
رشد.

2:

نقد فروید از دیدگاه نو روانکاوان آلفرد آدلر
1- زندگینامه: (کتاب تاریخ روانشناسی نوین ص 309 و ص 310)
«نظریه آدلر و نقد های او بر فروید»
دیدگاه های نظری آدلر و فروید کاملا متفاوت بود و از این رو او نقدهای پايه ی را بر فروید وارد می ساخت.
1- آدلر معتقد بود که فروید از نقش شرایط اجتماعی غافل بوده هست و بیش از حد بر غرایز جنسی تأکید داشته هست.

آدلر عقیده داشت که رفتار انسان نه به وسیله نیروهای زیست شناختی بلکه به وسیله نیروهای اجتماعی تعیین می شود.

او فراخوان نمود که ما شخصیت را تنها با بررسی روابط اجتماعی شخصی و نگرش هایش نسبت به دیگران می توانیم بشناسیم.

آدلر پیشنهاد کرد که این علاقه اجتماعی، که می توان اون را به عنوان هستعداد مادرزادی برای همکاری با دیگران جهت رسیدن به هدفهای شخصی و اجتماعی تعریف کرد در کودکی رشد می کند.

نخستین موقعیت اجتماعی یک کودک، ارتباطش با مادر هست که از ابتدای روز تولد آغاز می شود.

و به واسطه مهارت تربیتی کودک، علاقه کودک نسبت به شخص دیگر پیدا می شود.

هر گاه مادر بداند که چگونه این علاقه را در جهت همکاری و تعاون تربیت کند در اون صورت، کلیه ظرفیت های مادر نوزادی و اکتسابی کودک در جهت احساس اجتماعی متمرکز خواهد شد (آدلر، 1930، به نقل از مکتب های روانشناسی و نقد اون، 1380، ص329).
2- نقد دیگر آدلر بر فروید این بود که فروید شخصیت را به بخش های جداگانه تقسیم می کرد و این در حالی هست که از دید آدلر شخصیت، یگانه هست و دارای وحد و یکپارچگی هست.
3- آدلر شدیداً مخالف این بود که تمایلات جنسی، پایه انگیزش انسان باشد.

او در مقابل عقیده داشت که یک احساس کلی حقارت نیروی تعیین نماينده رفتار هست.

چنانکه آشکارا در زندگی خودش چنین بود، آدلر در ابتدا این احساس حقارت را به قسمتهای معیوب بدن ربط می داد.

کودکی که دارای یک نقص عضو ارثی هست، با تأکید بیش از اندازه بر کارکرد ناقص اون سعی می کند نقص را جبران کند.

به عنوان مثال، دموستین با تلاش فراوان بر لکنت زبانش فائق آمد و سخنور بزرگی شد.

همچنین کودکی که بدنی ضعیف دارد ممکن هست با تمرین زیاد ضعف خود را جبران کند و به صورت ورزشکاری در آید.
4- آدلر معتقد بود که فروید نقش آینده را در رشد شخصیت و پویایی انسان نادیده گرفته هست.

در حالیکه فروید گذشته را به عنوان عامل مؤثر در رفتار مورد تأکید برنامه می داد جهت گیری آدلر به سوی آینده بود.

او معتقد بود کوشش برای اهداف آینده می تواند در رفتار کنونی انسان بسیار مؤثر باشد.

تلاش برای هدفهای آینده یا پیش بینی رویدادهای آینده می تواند رفتار وقت حال ما را تغییر دهد و بر اون تأثیر گذارد.

به عنوان مثال کسی که با تر از لعن جاوادنة پس از مرگ به سر می برد، مطابق همین انتظار رفتار می کند.

البته آدلر هیچگاه نقش دوران کودکی را در شخصیت انسان نفی نکرد اما آینده را نیز در رفتار انسان بسیار مؤثر می دانست.

او در توضیح احساس حقارت که منشأ اصلی انگیزش می داند می گوید: درماندگی و کوچکی اندام کودک یک احساس حقارت کلی را در همه انسانها به وجود می آورد بنابراین کودکی در رشد شخصیت بسیار مهم هست.
5- ازجمله اشکالات آدلر بر فروید مربوط به هشیاری هست.

به نظر او فروید به هشیاری اونچنان که باید نپرداخته هست و از اهمیت اون غافل بوده.

فروید به تعیین نماينده های ناهشیار رفتار توجه داشت در حالیکه آدلر هشیاری را مورد تأکید برنامه می داد.

او انسان را موجودی هوشیار می دانست که از انگیزه های خود آگاه هست.

او در توضیح نظریه خود پیرامون قدرت خلاق خود می گوید: ما هستعداد اون را داریم که شخصیتمان را مطابق سبک زندگی خود تعیین کنیم.

قدرت خلاق نشانگر اصل فعال هستی انسان هست.

به عبارت دیگر قدرت خلاق یعنی ما هشیارانه در ساختن شخصیت و سرنوشت مان دست اندر کاریم.

در واقع اشخاص توانایی این را دارند که در تعیین سرنوشت خود مستقیما مشارکت نمايند نه اینکه منفعلانه منتظر بمانند تا تجارب گذشته، سرنوشت شان را تعیین کند.
از این فرموده ها چنین هستنباط می شود که اولاً آدلر معتقد هست انسان هشیارانه شخصیت خود را می سازد و ثانیاً انسان اختیار دارد.

بر خلاف فروید که بر جنبه ناهشیار تأکید می کرد و متمایل به نوعی جبر گرایی بود.
همچنین در جای دیگری در ضمن توضیح احساس حقارت بیان می دارد که: احساس حقارت حتی در دوران کودکی هشیارانه هست و کودک از اون آگاهی دارد و هشیارانه در صدد برطرف کردن اون هست.
6- آدلر در نقدی دیگر هدف مهم انسان را برتری جویی می دانست نه کسب لذت جنسی.

او معتقد بود افراد برای رسیدن به این هدف ها از رفتارهای گوناگون هستفاده می نمايند.

ما تلاش برای برتری جویی را به صورت های مختلف جلوه گر می سازیم و هر یک از ما شیوه شخصی خود را برای جواب در خود پرورش می دهیم.

که آدلر اون را «سبک زندگی» می نامید.

سبک زندگی شامل رفتارهایی هست که به وسیله اونها حقارت واقعی یا خیالی خود را جبران می کنیم.

در مورد مثال کودکی که ضعف بدنی دارد سبک زندگی شامل فعالیت هایی مانند ورزش و تمرین هست که به افزایش نیرومندی بدنی او منتهی می شود.

این سبک زندگی در کودک شکل می گیرد، پس باید با دقت داشت که اولاً هدف برتری جویی و فائق آمدن بر احساس حقارت هست نه کسب لذت جنسی.

و ثانیاً فرد، سبک زندگی خود را هشیارانه می آفریند نه ناهشیارانه.

«به علاوه از این دیدگاه، جنسیت به عنوان یک سائق غالب مطرح نمی شود بلکه به عنوان یکی از وسایل در جهت برتری تلقی می شود.» کوشش برای برتری، امری ذاتی و سبب همه پیشرفت های فردی و اجتماعی هست (مکاتب روانشناسی و نقد اون، ص328).
7- آدلر به تفسیر هایی که فروید درباره پدیده ها می کرد انتقاد داشت و تفسیرهای جدیدی ارائه می داد.

به طور مثال در حالیکه پیروان فروید تأکید «روزولت» بر شدت عمل و انجام کارهای بزرگ را احتمالا به عنوان دفاعی بر علیه اضطراب اختگی به حساب می آورند، آدلر اون را نشانه ای از مکانیزم های دفاعی علیه احساس حقارت مربوط به ضعف های دوران کودکی می داند.

یا درحالی که فروید و همفکرانش ممکن هست پرخاشگری بسیار شدید یک زن را نشانه غبطة وی به احلیل (آلت تناسلی مرد) بدانند، آدلر و پیروانش کار وی را بیانگر اعتراض به احلیل یا طرد نقش قالبی وقته که همراه با ضعف و احساس حقارت هست به حساب می آورند (پِروین، ترجمه پروین کدیور، 1381، ص171).
8- از دیگر نکاتی که به نظر آدلر فروید به اون توجه نداشته هست، ترتیب تولد بوده هست.

او در بررسی زمینه های دوران کودکی بیمارانش اهمیّت فراوانی برای ارتباط بین شخصیت و ترتیب تولد قائل هست.

به اعتقاد وی، تجارب اجتماعی کودکان به ترتیب تولد با یکدیگر تفاوت خواهد داشت و این عامل در شکل بخشی شخصیت های آتی اونها تفاوت ایجاد می کند.

به عنوان مثال فرزند نخست خانواده از بیشترین توجه برخوردار هست و این امر تا تولد فرزند دوم که به منزله خلع توجه کامل از اوست ادامه می یابد.

نتیجه اینکه در فرزند نخست، به دلیل احساس عدم امنیت در خانواده نوعی خصومت نسبت به دیگران پدیدار می شود ( فروید فرزند نخستین بود) به بیان آدلر اغلب جنایتکاران، روان نژندان و الکلی ها از فرزندان نخست خانواده بوده اند.

او در ضمن پژوهش های خود به این نتیجه می رسد که فرزند دوم خانواده به طور افراطی جاه طلب، متمرّد و حسود هست و مدام می کوشد تا تفوّق و برتری اش را بر فرزند نخست به اثبات برساند.

با این وجود آدلر او را در مقایسه با فرزند نخست و فرزند آخر خانواده سازگارتر و بهنجار تر می یابد و اظهار می دارد که فرزند آخر، اغلب لوس بار آمده و یک مشکل رفتاری برای والدین خواهد بود.


62 out of 100 based on 47 user ratings 172 reviews