پاتوق نقد ( خط ویـژه ) 



x

پاتوق نقد ( خط ویـژه )



عکسهای دیدنی از ابراز عشق حیوانات
تصاویر خنده دار از حیوانات
گربه های نازنازی و ملوس
جنگلهای آمازون
زیباترین دریاچه جهان
زیباترین طاووس جهان

اتاق گفتگوی تالار عکس
عکس های شخصی اعضا (عکس های موقت)
عکس های شخصی اعضا (عکس های دائم)
تفسیر آواتارهای هم میهنی
عكسهاي خنده دار
>>!عکس هاي متحرک!<<
حمایت از ما | مشهدهاست
`

پاتوق نقد ( خط ویـژه )




پاتوق نقد ( خط ویـژه )
هدف و رویکرد مقاله فعلا نقد دسته جمعی فیلم ها است. در فرصت مناسب
و با همکاری دوستان به تکمیل اعضای انجمن می پردازیم.

نام جستار از" انجمن منتقدین سینمایی هم میهن" به "پاتوق نقد" تغییر کرد.


______________________________


پاتوق نقد ( خط ویـژه )

خط ویـژه

کارگردان :
مصطفی کیایی

تهیه کننده :
فتح الله جعفری جوزانی
منصور لشگری قوچانی

نویسنده :

مصطفی کیایی

بازیگران :
مصطفی زمانی
میترا حجار
هانیه توسلی
هومن سیدی
میلاد کی‌مرام
پریناز ایزدیار
محمدسام قریبیان

موسیقی :
آرمان موسی‌پور

فیلم برداری :
مهدی جعفری

تدوین :
نیما جعفری جوزانی

01-05-2012


1:

اگر بخواهیم به دنبال اولین منتقدان واقعی بگردیم باید از "آربیتر" های رم باستان یاد کنیم، از کسانی مانند "پترونیوس" که کار و عمر و حتی جانشان! را در این راه گذاشتند. این ها متر و معیار شعور و تشخیص و سلیقه عالی و والا بودند. وقتی می گفتند فلان شعر مزخرف است و یا آن نمایش و این مجسمه شاهکار است کار تمام بود و برای عوام الناس- وفرهیختگان در باطن عوام الناس- جای حرف و سخن باقی نمی ماند. آربیترها اعتبار و جایگاه بی نظیری داشتند و می خرامیدند و فخر می فروختند و نقد می کردند و نظر می دادند و البته، وقت هایی هم می شد که نقد و نظرشان مورد پسند قرار نمی گرفت و تاوانش را هم می دادند؛ مثل همان پترونیوس که امپراطور "نرون" دستور داد برود در وان حمامش دراز بکشد و رگ هایش را بزند و همان جا بماند و شعر بخواند تا عمرش تمام شود!

عمر آربیتر ها اما تمام نشد و در طول تاریخ به عنوان مشاور و صاحب نظر و هنرشناس کارشان را ادامه دادند و اثر گذار شدند. خطا زیاد داشتند، اصابت رای هم زیاد. جاهایی به درستی مداخله کردند و هنرمندی و یا جریانی را از زیر دست و پای عوام الناس بیرون کشیدند و بر صدر نشاندند، جاهایی هم به خطاهایشان اشاره و اعتراف کردند. مثلا "جان راسکین" که در نیمه دوم قرن نوزدهم تاثر شگفت انگیزی بر هنر و فرهنگ زمان خود داشت بعدها به تلخی یاد می کرد که علاقه مندی و تجلیلش از معماری گوتیک ونیزی باعث شد تا این نوع معماری در همه جای لندن باب شود و جمله ایی کلیدی گفت که شامل هر منتقد معترف به اشتباهی بود: خانه من در محاصره هیولای ملعونی است که خود خلق کرده ام! و همین منتقد بسیار مشهور بود که ارزش نقاش بزرگی مانند "ویسلر" را با بی اعتنایی تقلیل کرد و کارش را خوار و نا چیز شمرد، اما هر وقت که در جایی کار ویسلر را تماشا می کنیم می گوییم: راسکین رفت، ویسلر ماند!

کار نقد همه امتیاز ها و مخاطراتش را دارد. سرشار از افتخار و اشتباه است. دستمایه بسیاری از فرهیختگانی است که از آبشخور منطق و استدلال و پوشاندن و پیچاندن و لفاف کردن نظریه ها و غرض ها و ارادت ها و علاقه های شخصی در زرورق های فریبنده با ظاهر منطقی و دقیق و بی طرفانه، سیراب می شوند.

نقد می تواند سنگر و پناهگاه قلمزنی هایی بشود که ایدئولوژی های سیاسی و یا نفرت های طبقاتی شان را در قالبی ظاهرالصلاح منتشر می کنند. از این دسته بودند آمریکایی های چپی خشمگینی که غیر خودی را اصلا برنمی تافتند و از این کوبندگی بی دریغ فیلمساز بزرگی مانند "بیلی وایلدر" هم بی نصیب نمی ماند. اما نقد می تواند روشنگر و بالاکشنده و هم باشد مانند کشف استعداد "داستایفسکی" جوان از سوی "بلینسکی" منتقد در قرن نوزدهم.


2:

دوستان، اونقدرها هم که فکر می کنید مسئاله سختی و لاینحلی نیست.

اقدام کنید و قلمتون رو به معرض دید بگذارید. باید کار رو از جایی شروع کرد.

منتظرم..




3:

حالا ما باید بیاییم اعلام آمادگی کنیم؟ بگیم آره آره چه خوب، موافقم؟ فیلم پیشنهاد بدیم؟ و شروع بشه؟
شما خودت فیلمشو پیشنهاد بده و شروع بشه زودتر.

4:

منتظر چی؟

5:

وقتی یکی از پسر عمه های من که تا سوم راهنمایی فرق مدادرنگی قهوه ای رو از سبز تشخیص نمیداد
حالا شده منتقد سینمای ایران و میخواد فیلم هم بسازه دیگه وضعیت سینمای این کشور مشخصه که چیه
دیگه نقد میخواد چیکار بیچاره؟!!!

6:


سلام پیرمرد! ذوق داشته باش خوب، دلم می خواد شما شماها پیش قدم بشین پدرجان

آره فیلم پیشنهاد بدین؛ نظر بدین و از اینا..

باشه خودم پیشنهاد میدم

7:

حرفی، حدیثی، نظری، چیزی..

مقاله پاتوق نقد رو دو سال پیش زدم تا خودم نمی اومدم هیچ کس رمق نداشت. دیگه نمی خوام اینجا بعد از این همه مدت بچه ها رو تنبل کنم. دوست دارم از خودتون حرکتی داشته باشید.

فعلا یک فیلم پیشنهاد میدم تا ببینم چه میشود

8:


البته خوب مشکل پسر عمه گرامی شما شاید هیچ ارتباطی با ما و این بحث نداشته باشه، شاید هم داشته باشه، ولی خوب حتما ما اینجا نمی تونیم فکری برای این بنده خدا بکنیم!

سینمای مملکت عزیز ما هم پستی و بلندی زیاد داشته و داره، با یه بی نماز که در مسجد رو نمی بندند.

9:

فیلم پیشنهادی بنده:



سه و ده دقیقه به یوما



پاتوق نقد ( خط ویـژه )

فیلمی که از اون به عنوان بنیان گذار وسترن مدرن یاد می کنند..

10:

من ديدمش واقعا فيلم زيبايي و ارزش جندبار ديدنو دارها

11:

1كار زيبا اينك شخصيت ويد به عنوان قهرمان داستان از جندين ديدكاه مورد بررسي قرارميكيره و شخصيتش تو ذهن اطرافيانش و مخاطب ها بجندشكل ديده ميشه!!
ويد براي دن 1خلافكارومجرم كه بايد تحويل داده بشه براي كروه خودش 1رهبر كامله براي بسر دن ادميه كه هركاري بخواد ميتونه انجام بده و براي ما با اينكه نقش خلافكارو بازي ميكنه اما بنظر ادم باتجربه با ذات خوبي مياد كه اين جند ديدكاهي بنظر من يكي از مسائليه ك فيلمو جذابو زيبا كرده...
ادمكشي جرم حساب ميشه و صفتيه كه انسان بشدت باهاش مخالف.. بس جطور ميشه ك ويد بعنوان قاتل توي ذهن ما خوب تجسم ميشه؟؟
بنظرمن اينجا ميخواد اثار خوندن انجيل رو نشون بده كه ويد وقتيكه بجه بوده مادرش انجيل بهش داده واون هم شروع بخوندن كرده وبدون اينكه خودش متوجه بشه تاثيرات خوبي توي ذاتش كذاشته!!
البته فريبكاري مادرش باعث شده كه ويد 1جورايي منكراخلاقهاي بسنديده بشه!!
ويد 1شخصيت عجيب و مرموز داره هرطور شده تلاش داره خودشو بد جلوه بده وبه همه نشون بده كه ادم بديه واكر رفتار خوبي هم انجام داده فقط بخاطره خودش بوده وبخاطر منافع خودش وهيج بويي از مهربانيو كذشتو اخلاقهاي خوب نبرده و ميخواد ثابت كنه كه بد ذات درحاليكه درطول فيلم متوجه ميشيم كه بد ذات نيست.. اينو از روي علاقش به نقاشي هم ميشه بخوبي فهميد.
ويد به اجبار ادمكشي ميكنه و ادماي كناهكارو به قتل ميرسونه واين يكي ديكه از دلايلي كه علارغم قاتل بودنش تو ذهن ما ادم خوبي بنظر مياد.
در اخر هم بنظرم اين فيلم جز شاهكاراس واقعا معركس و1جورايي ادميو بتصوير كشيده كه برعكس همه ي ادما كه تلاش دارن خوب جلوه كنن تلاش ميكنه بد جلوه كنه وثابت كنه كه قلبش سياهه شايد اين 1از مهمترين عوامل جذابيت اين شخصيت باشه

12:

البته من اهل نقد نيستم واين اولين باره كه نقد نوشتم تا جايي كه ميتونم فيلم هارو خوب نكاه ميكنم اما براي نقدهاي جدي اماده نيستم و اكه الان مطلب كذشته تفكرخودم راجب فيلم بوده نه نقد جدي وهمه جانبه از فيلم..دركل دوست دارم نظرمو راجب فيلمايي كه ديدم بدم اما اينكه بخوام جز انجمن بشم نه!!!و اين متنيم كه كذاشتم بعنوان اعلام امادكي نيست

13:


سلام بر پرستوی عزیز و تشکر از این که صبر و حوصله به خرج دادی و نقدتو در معرض دید گذاشتی تا همه استفاده کنن.

چند نکته رو عرض می کنم خدمتت:

اول این که خیلی خوبه برای بار نخست نظرت رو به رشته تحریر درآوردی. شاید اهلیتی با نقد نداشته باشی اما طبع نقد داری. قریحه ظریف بینی جزو قرایح ستایش شده انسان هاست و در هنری مانند عکاسی و شکل پیشرفته اون تصاویر متحرک که به صورت سینما جلوه می کنه جایگاه والایی داره و بسیار کاربردی است. سعی کن که بهش بپردازی.

دوم؛ اساسا نقد یعنی تفکر هر شخصی مبتنی بر یک سری اصول اولیه در مورد هر امری. این تفکر شما در مورد فیلم بوده، بله، و این یعنی نقد! منتظر اتفاق خارقالعاده ایی نباش، نقد و نظر از سه خط تا سی کتاب میتونه امتداد پیدا کنه. پس نوشته های خودت(سینما و...) رو مجزای از نقد ندون، شاید تخصصی و کاربردی نباشند اما با یک نگاه نقادانه بهشون پرداخته شده.

و سوم؛ باعث خوشحالیه بنده است که نقد و نظر شما عزیزان رو میخونم، از صمیم قلب آرزوی تداوم این امر را دارم. حتما نظرت رو در مورد فیلم ها بنویس و اگر دوست داشتی همین جا هم بنویس چون قراره که با هم بخونیم و استفاده کنیم.

امر شما مطاع پرستو خانم. درخواست شما انجام میشه.
مشتاقم که این روند رو ادامه بدی و این مقاله پر بشه از نوشته های ذهنی خودت(که قدم های اولیه برای رسیدن به نقد فاخر است).


14:

اول ممنونم بخاطره نكات اموزنده اي كه كفتي وتشويقتون..واقعيتش بيشترين جيزي كه از اينجا ميخوام همين نكته هاي اموزندس..
تا جايي كه بتونم نظراتمو ديدكاهمو راجب فيلم هايي كه ديدم ميزارم هرجند شايد خيلي ابتدايي باشن واصلن كاربردي نباشه اما خب اينكارو دوست دارم و ممنونم كه اين فرصتو در اختيار همه كذاشتيد فقط اينكه جرا بقيه دوستان شروع نميكنن؟؟؟
فكرميكنم اكه بحث شروع بشه جذابيت بالاتر بره و اين نياز به همراهي دوستان داره

15:


علاقه و کمی پیگیری حتما بهت این اجازه رو میده که سطح نقدتو بالا بیاری. امثال راجر ابریت مادرزاد منتقد نبودند. چند نکته باریک تر از مو و تیز بینی و پشتکار ازشون غول ساخت.

امان از دست این بقیه دوستان!

والله حرف ما هم همینه، بالاخره باید از یک جا شروع کرد (واقعا نیاز به همراهی هست). قول دادن که بیان، انشالله که میان.

16:

من به بن وید لقب قاتل سالک دادم. حالا در ادامه پست ها نظر خودم رو هم ارسال می کنم.

راسل کرو بلایی به سر من آورد با اون نگاه های تیز و شیطنت بارش که که مدت ها هیچ نقش منفی برام قابل قبول نبود. انصافا هم مقیاسی بود برای خودش!

17:

بله حق باشماست
اميدوارم كه زودتر بيان ونظراتشونو بذارن و بحث راه بيفته

18:



پست زدن ما رو، شده دو روز یه بار!

از چارلی نگفتی پرستو خانم. چهره فوق العاده ترسناکی داشت نقشش! در واقع منفی ترین شخصیت فیلم.


19:

بنظرم جارلي هم بنوعي شخصيت فعالي تو فيلم داشت
مريد سرسخت ويد كه ميشه حتي اينو از طرز نكاهش فهميد كه ويد جه جايكاهي تو ذهنش داره و جقد براش ارزشمنده و سعي داره 1جورايي الكو برداري كنه وميخواد كه مثل ويد باشه
اكه نكاه سطحي داشته باشيم ويد و جارلي هر دو ادمكشن اما جارلي 1 قاتل بي رحم و ترسناك با ذات كاملا منفي كه 1جورايي از خون ريزي لذت ميبره درحاليكه ويد همونطور كه قبلا كفتم ذاتش خوبه و درسته كه شخصيت منفي رو بازي ميكنه ولي مثل جارلز منفي مطلق نيست.

20:

بس كو اون دوستايي كه قول دادن بيان حيف تايبيكي به اين خوبي اينقده خلوت باشه و بي فعاليت بمونه

21:

فیلمش باب میلم نبود چندان ، نقدم نمیاد بخوام چیزی بنویسم باید بشینم دوباره ببینم

22:

مو علیکوم

اتفاقا من هم برای بار دوم بود که قدر فیلم رو دونستم. آخه تنها وسترنیه که روی احساسات و لایه های زیرین اخلاقی و حسی پیش میره، من بهش میگم وسترن روانشناختی!
من در عجبم چرا راسل کرو برای بازی تو این نقش نامزد اسکار نشد؟!
البته موسیقی فوق العاده فیلم نامزد اسکار شد.

23:

این لایه های زیرین اخلافی و حسی رو من از فیلم نگرفتم
موافق بازی خوب و حسی راسل کرو بخصوص در اواسط فیلم
و دقایق آخر بودم ولی این قابل بسط دادن به کل فیلم نبود .
به نظرم چارلی حتی بهتر تونست نقش خودش رو دربیاره !

24:


اساسا بن وید عین الماس تراش خورده تو فیلم نمود داره، از هر طرف که نگاه می کنی یک وجهی داره، روانشناسه، انجیل خوانده، بی رحمه، لجنه!، نقاشی می کنه و به شکلی بسیار ظریف در آدم کشتن سلوک و معنویت داره. به دسته شش لولوش دقت کردی؟ عکس صلیب روشه، اصطلاحا به این جور وسائل قتاله میگن دست خدا، جالب این که هر کسی هم که به با این اسلحه کشته شده به نوعی گناهکار بوده.

بن وید راهزن، دست خدا! این ها عمق فیلم نامه هستند که بیننده باهاشون درگیر میشه


25:

ااا؟؟جرا؟؟
بنظر من كه 1شاهكاره تو وسترن..1وسترن متفاوت كه احساسات مخاطبو بشدت تحت شعاع قرارميده

26:

بنظرمن شخصيت بردازي فيلم فوق العادس..ظاهرا قرار بوده اول نقش ويد به تام كروز داده بشه من فكر ميكنم اكه اين اتفاق ميفتاد جذابيت فيلم بايين ميومد.بهترين كزينه براي نقش ويد راسل كرو و واقعا با بازي زيباش مخاطبو هم بشخصيت ويد هم به فيلم جذب ميكنه

27:

یکی از با اخلاق ترین بازیگران آمریکا همین کرو هست.

صحبت هایی بود پیرامون این که برای ایفای نقش کوروش کبیر که قراره فیلمی به همین نام با تهیه کنندگی جعفری جوزانی ساخته بشه، راسل کرو اولین گزینه بود. صحتش رو کار ندارم ولی انتخاب شایسته اییه.

28:

دوستان اگر نظر و نقدی دارن ارسال کنند تا بنده هم نقد خودم رو بفرستم و بریم سراغ فیلم بعدی.


29:

پاتوق نقد ( خط ویـژه )



دن اوانس (کریستین بل ) یک قهرمان شکست خورده است. به یاد بیاوریم ابتدای فیلم را، پسرش ویلیام کبریتی را روشن کرده به سمت کتابی می برد که داستان یا گزارشی از زندگی یک شخص است، بالای کتاب با تیتر درشت نوشته: دن اوانس! وسط کتاب عکس مردی است سوار بر اسب و پایین عکس نوشته شده: آدمکش یاغی. اصلا به خاطر همین است که بن وید (راسل کرو) با او همراه می شود و حتی در اتاق هتل که زندانی است نقاشی او را مانند دو موجود قبلی که بسیار دوست داشته می کشد. بن وید دست نیافتی هایش را نقاشی می کند، اول یک شاهین تیز پرواز که بر اریکه آسمان می تازد و دست نیافتنی است. دوم، معشوقه اش، که بن وید به او پیشنهاد میدهد با وی همراه شود اما معشوقه اش رد میکند، این نشانی یک عشق دست نیافتنی است و در پایان، دن، این قهرمان ناکام که می خواهد به خود چیزی را ثابت کند: شجاعت و افتخار را. اما او هم برای بن وید دست نیافتنی است، چه، بن قهرمان است اما قهرمانی سیاه اما دن قهرمانی است که برای شرافت می جنگد و این را تنها بن وید دریافته، پس نقاشی اش را می کشد!

***

بن وید شش لول بندی سالک است! قاتلی روانشناس که قبل از کشتن جسم، روح را تسخیر می کند. برای من شگفت انگیز است که راسل کرو چطور توانسته با این عظمت ظاهر شود؟! آدمکشی برای بن وید یک جورهایی مقدس است. به یاد بیاورید صحنه ایی را که بن وید در رستوران دستگیر شد، مرد تفنگدار(تاکر) شش لول او را به غنیمت برمی دارد و بن به او می گوید: "مواظب باش نفرین شده ست!" در پایان فیلم یک کلوزآپ از دسته اسلحه بن می بینیم، روی دسته آن صلیبی نقش بسته، اصطلاحا به این جور ادوات قتاله می گویند: دست خدا! یعنی هیچ دستی به جز دست نماینده خدا که مجری احکام او روی زمین است نباید به آن بخورد وگرنه مرگش حتمی است. همانطور هم شد. تاکر تخطی کرد و بن وید در خواب به او حمله ورشد و با چنگال خرخره اش را درید!
بن وید قاتل، بن وید مجرم، بن وید سالک، بن وید انجیل خوان، و در نهایت بن ویدی که دست خدا است! عجیب این که همه این ها یک نفرند و یک نفر همه این ها. ابعاد و پیچیدگی شخصیت تا به کجا؟!

***

و اما چارلی! روح مخوفی که در جای جای فیلم سایه افکنده و سیاه ترین مهره است. وفادار به بن وید و کشنده دشمنانش. به چارلی که فکر می کنم یاد شیطان می افتم. در اولین سکانس حضورش شاهینی را که بن وید مشغول نقاشی اش است را می پراند. بن وید می داند که او یک کثافت است و تاریخ انقضا دارد. بن او را می کشد اما چرا؟
وقتی دن اوانس به بن وید می گوید: "من هیچ وقت قهرمان نبودم، یکی از افراد خودم به پام شلیک کرد..." حرف اول دن دروغ است. او قهرمان بوده، کتاب قهرمانی هایش(حتی اگر با شرارت) را در اول فیلم میبینیم. سپس در ارتش خدمت کرده و در جایی و موقعیتی که نمی دانیم چگونه بوده ترسیده و عقب کشیده و به خاطر همین ترس افرادش یک گلوله در پایش خالی کرده اند. حالا علیل است و از همه بدتر در نگاه همسر و پسر بزرگش یک ترسو است، در مقابل وجدانش هم همینطور. می خواهد یک تنه در زیر باران گلوله بن وید راهزن را به ایستگاه قطار برساند و حماسه بیافریند و این را بن وید خوب می داند. او می داند که دن اوانس با بردن او به سمت قطار سه و ده دقیقه به یوما یک قهرمان می شود، حتی اگر بمیرد و او (بن وید) باید با دن برود، چون این جا جای او نیست. اینجا لانه شغالی است به اسم چارلی، همان شیطان مخوف، کشتن این شیطان که پرقدرت هم شده مساوی است با رستگاری و قطار سه و ده دقیقه به یوما مسیر روشن این رستگاری که بن وید باید حتما در آن باشد و غسل تعمید کند. همین امر هم اتفاق می افتد، چارلی دن اوانس را می کشد و بن وید چارلی را. چارلی آن تکه کثیف روح بن است، همان قسمت که او را آزار می دهد. و عجب بازی کرده بن فاستر در این نقش.


***

این فیلم روی خوش هالیوود به وسترن بود. بازسازی یک اثر قدیمی با همین نام که در سال 1957 ساخته شد. سه و ده دقیقه به یوما در متن خود به حفظ ارزش های خانواده و اخلاق انسانی تاکید دارد. انسان ها اگر دیده شوندو بی مهری نبینند، بین وید و چارلی نمی شوند. جبر روزگار، سیاست های غلط سیستم حاکم بر مردم، جنگ، فقر، همه این ها نابود کننده انسان و انسانیت اند. انسان می تواند یک روح آرام و سپید داشته باشد و انجیل بخواند! هم می تواند سیاه و کدر باشد و آدم بکشد. جالب این که در این بازار مکاره چه موجودات کثیفی ادعای آدمیت می کنند و برتری. کسانی که بن وید را به زنجیر کشیده اند ببینید: تاکر؛ هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده، هنوز بن وید زنده است که اسب و اسلحه اش را به یغما می برد. مکلروی را ببینید، پیرمرد با آن سن و سال 32 سرخ پوست را زنده زنده در قطاری کباب کرده فقط برای پول!
توصیه می کنم فیلم را ببینید، یا دوباره ببینید. حتما بعد از تماشا مثل من خواهید گفت: زندگی در این جنگل چه قدر سخت است!


30:

بسیار خب، تشکر از دوستان عزیز که شرکت کردند و رفقایی هم که شرکت نکردند!

فیلم بعدی رو از میان پر مخاطب ها انتخاب کردم، انشاا.. که عزیزان روزه سکوت رو بشکنند و خودی نشان بدهند. منتظر نقد و نظر های زیباتون هستم.




31:

کمتر کسی از سینما دوستان هست که این فیلم رو ندیده باشه

مخلوق زیبای جیمز کامرون

از اون به عنوان هالیوودی ترین فیلم تاریخ یاد کردند...




تایتانیک


پاتوق نقد ( خط ویـژه )




32:

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

فیلم بسیار زیبا و تاثیر گذاریه و بیشتر به خاطر داستان عاشقانه ای که داره باعث جذب مخاطب میشه .
موردی دیگه ای که در فیلم هست و باعث جذابیت بیشتر فیلم میشه کنار هم قرار گرفتن جک به عنوان یک پسر فقیر و رز به عنوان یک دختر از قشر مرفه جامعه هست و اینکه این دونفر با این همه تفاوت چطور در کنار هم قرار میگیرند و عاشق هم میشن
رفتن رز به همراه جک به مهمانی طبقه پایین حاضر در کشتی و رقصیدن رز مانند دختران فقیر بسیار زیبا به نمایش کشیده شده
و همینطور حضور جک همانند افراد ثروتمند در کنار خانواده رز
هرکدوم از این افراد ( جک و رز ) نماینده قشر فقیر و غنی جامعه به حساب میان و همینطور تفکیک شدن افراد در کشتی تایتانیک که نشان دهنده فاصله طبقاتی و تفاوت بین افراد جامعه از نظر مادی و فرهنگیه
بعد از غرق شدن کشتی و تلاش مسافران برای جان خودشون می بینیم که چطور بین ثروتمندان و فقیران حتی در نجات جانشون هم فرق گذاشته میشه و بالاخره جک موفق میشه به همراه رز از کشتی خارج بشه ولی در نهایت جونش رو فدای رز میکنه
لحظه که دستان سرد جک از دست رز جدا میشه و به ته دریا میره لحظه بسیار تاثیر گذاری که ذهن خود من رو تا چند روز به خودش مشغول کرده بود
و اما صحنه های آخر فیلم که پیرزنی که یک عمر با خاطرات عشقش زندگی کرده نشانه هایی از عشق گمشده اش رو پیدا میکنه عشقی که برتری خودش رو به پول ثابت کرد
و در آخر هم باز همان کشتی و دیدار دوباره جک و رز ...



با عرض پوزش از اساتید اهل نقد و قلم که بنده جسارت کردم و این پست رو اینجا آوردم
زیاد اهل فیلم دیدن نیستم و تا به حال نقدی هم ننوشتم حتی به زبان ساده
هرچیزی که نوشتم بیان ساده از دیدگاه خودم نسبت به فیلم بود

33:


سلام عاشق.

خیلی هم خوب بود و اصلا قراره با همین نگاه های ساده کار داشته باشیم.

بگذارید یه چیزی بگم دوستان، هر کسی در نقد، حالا نقد هرچیزی، هنری، سیاسی و... ادعای مرجع بودن و فصل الخطاب داشته باشه دروغ گویی بیش نیست!
اساس نقد بر محور نگاه شخصی می چرخه. نگاه شخصی که مبتنی بر چند معیار اساسیه.
یک مثال ساده: چهارچوب در رو در نظر بگیرید، روی این چار چوب شکل های مختلفی از یک در چوبی یا آهنی با طرح و رنگ های مختلف جای میگیره.

این چهارچوب آهنی رو اصلوب نقد فرض کنید و در های مختلفی که بر اون سوار میشه رو نقد تک تک انسان ها. بی نهایت در میشه روی اون چهار چوب سوار کرد، و دقیقا بی نهایت نقد میشه با چند اصلوب بیان کرد!

نکاتی که تو بیان کردی نکات کلیدی فیلمه که اصلا فیلم بر پایه اون ها ساخته شده، ولی برای حصول نتیجه بهتر باید ریز شد و شخصیت ها رو بررسی کرد، این که بر فرض چرا رز درحین اقدام به خودکشی حرف جک رو باور می کنه؟ چرا جک علاقه داره از زن های عریان نقاشی کنه و یا اصلا چرا رز تمایلی به طبقه و جایگاه خودش نداره. این مسائل که عرض کردم در مراحل حرفه ایی تر نقد قرار میگره که ابزارش فقط اطلاع جامع و مانع از علومی مثل تاریخ، روانشناسی، جامعه شناسی و هنر هست.

امیدوارم تا هفته دیگه که فیلم بعدی رو معرفی می کنم باز هم از سر ذوق و علاقه بیای و بنویسی.


34:

سلام
ممنون از تشویقتون امیرآقا ، امیدوارم بازم بتونم به همین سادگی هم بنویسم

35:

چیزهایی که بانو گفتند در واقع ِ روح ِ فیلم بود امیر خان !
عشق !
عشقی که میتونه تا ابد پابرجا بمونه !!
به نظرم عشق ِ بین جک و رز بیشتر از غرق شدن اون کشتی بزرگ تو چشم بود :دی
و همچنین تفاوت دو قشر از جامعه ..
در واقع اینجا کشتی = جامعه ست ! چون همه قشری در این کشتی وجود داشت ! از فقیر گرفته تا غنی ..
بماند که باز درست مثل ِ بعضی جوامع بین فقیر و غنی فرق قائل بودن .. این در کُل فیلم نمود داشت !
حتی وقتی کشتی غرق شد و قایق هایی برای نجات افراد ثروتمند وجود داشت !!

حالا باز هم میام :)

36:

تايتانيك فيلمي ماندگار در ذهن ها
بنظر من كارگردان فيلم تايتانيك به زيبايي تمام 1جامعه رو به تصوير كشيده. تايتانيك يك كشتي نبود بلكه نماد يك جامعه بود جامعه اي كه تشكيل ميشه از قشر ضعيف متوسط و ثروتمند
كار بسيار ظريفي كه من واقعا تحسين ميكنم دقت كارگردان در اين نكته بود كه انسان ها همه از 1مبدا شروع ميكنن و همه قبل از تولد برابرند واختلاف طبقاتي بعد از تولد بوجود مياد اين پيام رو كارگردان بخوبي زمانيكه همه ي مردم از خشكي(مكاني واحد)
وارد كشتي ميشن نشون ميده و بعد در كشتي كه نماد جامعه هست افراد طبقه بندي ميشن!!
جك و رز دو چهره ي اصلي فيلم كه جك نماد قشر فقير و رز نماد قشر ثروتمند جامعه بخوبي شخصيت پردازي شده بودن!
يكي ديگه از جامع نگريهاي فوق العاده اي كه در اين فيلم بود ومنو واقعا تحت تاثير قرار داد جك (نماد فقر)بعنوان قهرمان داستان...
در ابتداي ماجرا رز كه نماد قشر ثروتمند بود تصميم به خودكشي ميگيره و جك اون رو نجات ميده!
بنظرم پيام كارگردان پيروزي فقر بر ثروت در جامعه هست و 1جورايي قويتر بودن فقير نسبت به غني رو بنمايش ميكشه !!
تنها عاملي كه ميتونه اين اختلاف طبقاتي رو ازبين ببره عشقه ولي خب از اونجايي كه عشق رو هر كسي قبول نداره و افراد ثروتمند قشر فقير رو قبول ندارن و تلاششون نابودي اون هاست جامعه از بين ميره كه اين بنظرم دليل غرق شدن كشتي بود!!
نكته اخر هم اينكه جك جون خودشو فداي رز كرد جدا از عشق بينشون بنظرم عشق افراد فقير نسبت به كشورشون رو نشون ميده و اينكه اگه جامعه اي به هر دليل در حال نابودي باشه اين قشر فقير جامعه هستن كه داوطلبانه جونشون رو فدا ميكنن!!

اينها همه نظرات من از فيلم بود كه ممكنه اصلن درست نباشه بازم معذرت اگه خيلي ساده و ابتدايي بود

37:

با تقدیر از بانوان: عاشق تنها، هدی و پرستو که البته نقدی منصفانه و دست بالا ارائه نمودید. به تمام وجوه نوشته های شما عزیزان رسیدگی می کنم و نظر می دم.

یک سوال می خوام بپرسم ازتون چون میبینم که پیگیر کار هستید مخصوصا پرستو خانم، می خوام با کمی مطالعه و اگر هم دسترسی دارید با دیدن فیلم به من بگید چرا کسی مثل کامرون که از بنیانگذارن و رهبران جنبش موسوم به لوکاس(برگرفته از نام جرج لوکاس، کارگردان قدرمتند عرصه تکنولوژیک سینما) است، قدم در وادی نقد اجتماعیات و بازخورد رفتار انسان ها آن هم در فرم یک داستان کاملا کلیشه ایی: عاشق شدن پسر فقیره با دختر خوشگله پولدار! گذاشته؟ می دونم رسیدن به جواب قطعی کمی سخته اما دوست دارم در هر سطحی که هستید و با همین اطلاعات از سینما و کارگردانان این سوال رو پاسخ بدید، که خلاصه شده جملات بالا می شود: چرا جیمز کامرون تایتانیک را ساخت؟

برای این که سطح نقد و برندگی نگاه رو تقویت کنیم نیاز هست که این مراحل گذار رو ایجاد کنم تا شما عزیزان با دقت و تامل بیشتر قلم بزنید و نوشته های زیباتون، فنی تر و ریزبینانه تر بشه.


38:

بنظر من كارگردان فيلم تايتانيك به زيبايي تمام 1جامعه رو به تصوير كشيده. تايتانيك يك كشتي نبود بلكه نماد يك جامعه بود جامعه اي كه تشكيل ميشه از قشر ضعيف متوسط و ثروتمند
بله این رای قاطع اکثر منتقدین به ساختار و فضای فیلم بود. همین هم هست. مگر با این چند اتفاق دم دست از جمله اتفاق تاریخی غرق شدن تایتانیک و عشق یک دختر و پسر می شود انتظار یک حرکت روشنفکرانه داشت؟ اشاره دقیق است. یک پیام ساده در خلال حتی به نظر من یک اتفاق نیمه مشکوک که این شک تا انتهای فیلم ذهن بیننده رو رها نمی کنه نمیتونه حرف های دیگری برای گفتن داشته باشه. تایتانیک حرف جدیدی نزد، دانسته های ما رو این بار در یک قالب شیک، لباس مبدل پوشاند به رخمان کشید. بله یک جامعه، کما اینکه تاریخ، این تفاوت طبقاتی بین ساکنین اصلی خود کشتی رو هم تصدیق می کنه.

جك و رز دو چهره ي اصلي فيلم كه جك نماد قشر فقير و رز نماد قشر ثروتمند جامعه بخوبي شخصيت پردازي شده بودن!
پرستو این خوب شخصیت پردازی رو اگر می تونی کمی باز کن تا منظرت رو در این مورد بدونم.

در ابتداي ماجرا رز كه نماد قشر ثروتمند بود تصميم به خودكشي ميگيره و جك اون رو نجات ميده!
بنظرم پيام كارگردان پيروزي فقر بر ثروت در جامعه هست و 1جورايي قويتر بودن فقير نسبت به غني رو بنمايش ميكشه !!
نه این رو موافق نیستم باهات، اصلا شعاری در فیلم نبوده، با این که کامرون در آخرین ساخته خودش آواتار این گونه عکل کرده اما جنبه روایی تایتانیک به این شکل نبوده.

اصلا انتظار نداشته باش که در فیلمی با این تراز بالا در فهم شرایط موجود، حرفی چنین گنجانده بشه که در یک جامعه آن هم ساکنانی که در اوایل قرن بیستم به سوی کعبه آمالشون یعنی آمریکا راهی شدند، فقیر بر غنی چیره بشه. شاید برندگی شمشیر قدرت و ثروت در این فیلم کند جلوه داده شده اما خود فیلم نامه در آخر گواه همین ظلم همیشگی تاریخ یعنی برتری غنی بر فقیر بود.


تنها عاملي كه ميتونه اين اختلاف طبقاتي رو ازبين ببره عشقه ولي خب از اونجايي كه عشق رو هر كسي قبول نداره و افراد ثروتمند قشر فقير رو قبول ندارن و تلاششون نابودي اون هاست جامعه از بين ميره كه اين بنظرم دليل غرق شدن كشتي بود!!
این بحث غرق شدن کشتی به زیبایی و عامدانه به صورت یک حرف ناگفته و راز باقی موند و بیننده رو تشنه از سالن سینما خارج کرد. آیا حواس پرتی نگهبان این به اصلاح جامعه؟ آیا انتخاب مسیر اشتباه از سوی رهبران این کشتی(جامعه)؟ البته من نمیتونم این دو موضوع سیال (عشق و راز غرق شدن) رو به هم ربط بدم، شاید از دیدگاه منتقدان نیویورک تایمز: عشق خط صفر حیات این کشتی بوده باشه! اما پرداخت فیلم این گذاره رو در اختیار من نمیگذاره.

نكته اخر هم اينكه جك جون خودشو فداي رز كرد جدا از عشق بينشون بنظرم عشق افراد فقير نسبت به كشورشون رو نشون ميده و اينكه اگه جامعه اي به هر دليل در حال نابودي باشه اين قشر فقير جامعه هستن كه داوطلبانه جونشون رو فدا ميكنن!!
پرستو یه نکته ایی بهت عرض کنم، در هیچ فیلمی زیاد به افق نهایی فیلم دقت نکن چون لذت داستان از دستت میره. درسته و من هم قبول دارم که تایتانیک روایت همه ما آدم های رها شده در دامان مدرنیته اییم که متاسفانه آخر سر هم به کوه یخ می خوریم، اما هرگز نیتش جذب بیننده با پرده بردای از ماکت یک جامعه نبوده. به قولی، زمانی که کسی با انگشت ماه رو به تو نشون میده زیاد حواست به انگشت شخص نباشه چون لذت دیدن قرص ماه رو از دست میدی.

شخص جیمز کامرون همیشه دیدگاهی منتقدانه به مدرنیته، ماشینیزم و آینده محتوم بشر داشته، تنها اشاره می کنم به فیلم ترمیناتور 1 و2 .

39:

فكر كنم منظورمو درست نرسوندم!!!
منظور قوي بود از نظر روحيه بود برداشت من اين بود ك فيلم ميخواد نشون بده انسانهاي فقير به تكامل روحي بالاتري نسبت به قشر غني رسيدن..
جك بعنوان قشر فقير با اينكه فشارهايي بخاطر فقر بهش اومده اما روحيه ي قويتري نسبت به رزي داره كه بظاهر زندكي راحتي داشته و همه جيز در اختيارش بوده!!
رز ك نماينده قشر غني با اينكه در رفاه كامل بوده به راحتي حاضر ميشه دست بخودكشي بزنه شايد اين نشون دهنده ي سستي و نابودي ثروت
جه اتفاقي ميفته و جه نيرويي رز از جك ميكيره كه بعد از مرك جك خودكشي نميكنه؟؟؟الان كه دليل بهتري براي خودكشي داره عشق از دست رفته!!!
جك با اون شرايط سخت فقر جرا مثل رز خلا شخصيتي نداره و دست بخودكشي نميزنه؟؟ (كرجه خلا هايي از لحاظ ديكه داره)قطعا دليلش جون دوستي نيست جون در اخر جونشو فدا ميكنه
و ايا جميز كامرون وقتي جك جونشو فداي رز ميكنه ميخواسته فقط عشق واقعي بين دونفرو نشون بده؟؟؟!!!
من كه فكرنميكنم كاركردان به اين قدري اينقد سطحي نكر بوده باشه!!!
بنظرم اين فيلم بيامي بيشتر از عشق واقعي داشته و فدا كردن جون جك بيشتر از اينكه بخواد عشق به رز رو نشون بده عشق به جامعه رو نشون ميده و فدا شدن قشر فقير در راه جامعه!!! وقتي افراد ثروتمند كشتي متوجه ميشن كشتي در حال غرق شدن(جامعه در حال نابودي)فقط بدنبال نجات جون خودشونن انقدي كه در اخر فيلم با صراحت نشون ميده كه جطور انسانيت رو زير با ميزارن!
هنوزم فكر ميكنم ميخواسته نشون بده اكه جامعه اي دجار بحران بشه قشر فقير جامعه فنا ميشن و براي ازبين نرفتن جامعه تلاش ميكنن در واقع قشر فقير خواسته(جك)يا ناخواسته(فقيرهايي كه تلاش براي نجات جونشون كردن) فنا ميشن تا قشر غني به حيات خودش ادامه بده!واين نهايت ظلم و بي عدالتي بشر كه بيوسته تكرار شده!!!
و در اخر فيلم
نجات قشر غني مرك قشر ضعيف!!
ايا كامرون با اين رويداد موافق؟؟يا ميخواد بحران بزركي كه در تمام جوامع بيوسته در حال تكرار رو بتصوير بكشه؟؟!!!

40:


منظور قوي بود از نظر روحيه بود برداشت من اين بود ك فيلم ميخواد نشون بده انسانهاي فقير به تكامل روحي بالاتري نسبت به قشر غني رسيدن..
بله، این تکامل روحی رو من باگذشت بودن می نامم، چون نمودهای فراوانی داره، گذشت بود که در متن فیلم نامه بر جان جک نشست و اینطور جلوه کرد.

رز با تداخل و تجانس با روح جک که نجات دهنده اون از آرمان های جاه طلبانه بوده به آرامشی میرسه که اشاره کردی و این بار اصلا به فکر خودکشی نمیوفته، یعنی دیگه اون دختر لوسی نیست که در مقابل ناملایمات روزگار بشکنه و میدان رو خالی کنه.


جك با اون شرايط سخت فقر جرا مثل رز خلا شخصيتي نداره و دست بخودكشي نميزنه؟؟ (كرجه خلا هايي از لحاظ ديكه داره)قطعا دليلش جون دوستي نيست جون در اخر جونشو فدا ميكنه
و ايا جميز كامرون وقتي جك جونشو فداي رز ميكنه ميخواسته فقط عشق واقعي بين دونفرو نشون بده؟؟؟!!!
من كه فكرنميكنم كاركردان به اين قدري اينقد سطحي نكر بوده باشه!!!
بنظرم اين فيلم بيامي بيشتر از عشق واقعي داشته و فدا كردن جون جك بيشتر از اينكه بخواد عشق به رز رو نشون بده عشق به جامعه رو نشون ميده و فدا شدن قشر فقير در راه جامعه!!!
مسلما رز نماینده شکل کل جامعه در فیلم نیست، بلکه نماینده قشری خاصه که از فاکتورهای فیلم میشه سرگشتگی و بی هویتی رو در اون کشف کرد.
شک عامل نجات رز شد، شک به رسوم قبایلی خودش، شک به ماهیت خودش که در این قبلیه رشد کرده و شک به آینده محتومش که آیا با زندگی در این قبیله اصلا می شود چیزی به اسم آینده داشت؟!
نه کامرون فقط نمی خواسته مسیر داستان فقط یک عشق آبکی باشه اما تردستی کرده و همون داستان رو در قالبی نو و از منظر خاستگاه های اجتماعی بیان کرده و البته در این راه هم ولخرج بوده!


ايا كامرون با اين رويداد موافق؟؟يا ميخواد بحران بزركي كه در تمام جوامع بيوسته در حال تكرار رو بتصوير بكشه؟؟!!!
این چالشی ترین حرف فیلمه و باید هم اینطور تلخ تمام بشه، چون همیشه بر همین مبنا بوده و بر همین مبنا هم خواهد بود، جک داوسون ها باید بمیرند و رز داوسون ها باید بعد سال ها نشانه این عشق رو بر اثر تصادف در صفحه تلوزیون به تماشا بنشینند و اون قدر به فکر فرو برن که شاید و اگر و ای کاش همه چیز از نو شروع می شد و همه به جای تکفیر این عشق مشتاقانه اون رو نظاره و تشویق می کردند (سکانس پایانی).


تحلیل شخصیت ها خوب بود پرستو. خودت هم سوالات خوبی مطرح کردی. چون تایتانیک فیلمی شخصیت محوره نه تیپ گونه، به راحتی میشه باهاش کنار اومد و دوست شد. اون سوالی که ازت کردم رو تا حد خوبی تونستی جواب بدی(باز کردن معنی شخصیت پردازی خوب). احسنت، نگاهت باز هم داره بهتر میشه.



پاتوق نقد ( خط ویـژه )

41:

ممنونم امير حسين جان
همش بخاطر بيكيري ها وتشويق ها و در كل كمك شماست
جرا خبري از دوستان ديكه نيست؟؟؟
تايتانيك رو كه تقريبا همه ديدن!!!

42:

وقتي نظر جند تا از دوستامو راجع به تايتانيك برسيدم تقريبا همشون اعتقاد داشتن تايتانيك يك فيلم عشقي بوده كه هوس رو با عشق واقعي ادغام كرده و خواسته عشق واقعي رو نشون بده اما از هوسبازيهاي جك نميشه كذشت!!و اعتقاد داشتن كه عشق واقعي باك و مقدسه البته اين اعتقاد به تعريف عشق تو ذهن و فرهنك هركس مربوط ميشه!!
مطمئنا هاليود و كامرون عشق واقعيو توي باك بودن دور بودن از لذت هاي جنسي تعريف نميكنه!!
خب اين نكاه بشدت سطحيه
اما خب هنوز 1سوالهايي تو ذهن من بي جوابه!!
اينكه هدف كامرون از اين همه سكانس جنسي جي بود؟؟
بعضي ها اعتقاد دارن بخاطر بالا رفتن جذابيت فيلم بوده اما من فكر ميكنم كامرون هدف ديكه اي داشته اونم با اون همه هزينه اي كه بابت فيلم كرد!!
يا مثلا جرا جك علاقه به كشيدن عكس هاي لخت داشت؟؟

43:


خواهش می کنم پرستو جان، لطف داری بانو

دیگه باید عادت کنیم، و البته ما کار خودمون رو می کنیم، دوستان اگر تمایل داشتند تشریف بیاورند قدمشان سر چشم

44:


سینما ابزار نمایش سیر آفاقه نه انفس. واضح تر: سینما هرآنچه که برون گرا تر باشه رو امتیاز میده و برای یک سری درون گرایی های خاص هم احترام قائله ولی با شرط و ممیز. عشق واقعی و مقدس اساسا در تفکر کاپیتالیسم همونیه که خود فرد فکر می کنه، تعریف جامعی بهتره که نداشته باشه. انگاره های اومانیسم و ماتریالیسم این پوئن رو به مثلا یک کارگردان سینما میده که عشق رو از ظن خودش بیان کنه نه اونطور که حتی اساطیر یونانی گفته اند.
عشق جک به رز یک عشق کاملا اومانیستی است، محدوده و محدودیتی نداره، حتی مردن در راه این عشق برای رسیدن به تعالی نیست، او میمیرد چون در آن لحظه بهترین کار این است و البته حسی مانند علاقه و دوست داشتن هم سهیم هستند. اشاره می کنم به صحنه بسیار ظریفی که بهش پرداخته اما دقت نشد. اگر یادت باشه جک هم می خواست بیاد روی اون تخته پاره اما دید با اومدنش تعادل به هم میخوره و ممکنه رز بیوفته تو آب. جک نارحت شد خب می دونست با گذشت زمان تو اون آب سرد منجمد میشه اما رز با بی تفاوتی از این مسئله گذشت، کما این که می دونست و به روی خودش نیاورد و حتی تلاشی هم در این مورد نکرد. ببین! این نهایت تفکر اومانیستی و ماتریالیستی است.
حالا این بحث رو میشه به صحنه های جنسی فیلم هم تعمیم داد، سینما دوست داره که بر پرده اش همه چیز از پرواز یک کبوتر تا داخل اتاق خواب هم نمایش داده بشه، حالا بعضیا می تونن اینو هضم کنن و افرادی هم نه! این یک سیر طبیعی است که کسانی مثل کامرون، الیور استون، اسکور سیزی و ... چه بخواهند و چه نخواهند باید اون رو طی کنند.



45:

[color=blue]عشق جک به رز یک عشق کاملا اومانیستی است، محدوده و محدودیتی نداره، حتی مردن در راه این عشق برای رسیدن به تعالی نیست، او میمیرد چون در آن لحظه بهترین کار این است و البته حسی مانند علاقه و دوست داشتن هم سهیم هستند. اشاره می کنم به صحنه بسیار ظریفی که بهش پرداخته اما دقت نشد. اگر یادت باشه جک هم می خواست بیاد روی اون تخته پاره اما دید با اومدنش تعادل به هم میخوره و ممکنه رز بیوفته تو آب. جک نارحت شد خب می دونست با گذشت زمان تو اون آب سرد منجمد میشه اما رز با بی تفاوتی از این مسئله گذشت، کما این که می دونست و به روی خودش نیاورد و حتی تلاشی هم در این مورد نکرد. ببین! این نهایت تفکر اومانیستی و ماتریالیستی است


نكته اي كه بهش اشاره كرديد جواب سوالمو داد.من تايتانيك رو خيلي سال بيش ديدم و نكات ظريفش تو ذهنم نبود. در واقع همين ظريف نكري هاست كه نقد رو جذابتر ميكنه و جواب خيلي از سوالها رو ميده.
با توضيحات خوبتون جواب خيلي از سوالها وابهاماتي كه مربوط به فيلم هاي ديكه هاليود هم ميشه رو كرفتم
بازم ممنون..

46:

جمیز هورنر کبیر آهنگ ساز به نام هالیوود که در کارنامه اش موسیقی متن فیلم شجاع دل را دارد، برای فیلم تایتانیک جاودانه ایی ساخت که تحسین همگان را برانگیخت. موسیقی متن بسیار زیبای این فیلم یکی از گوش نواز ترین های تاریخ سینما است که کمتر اتفاق می افتد. در زیر متن متن شعر موسیقی که با صدای سلندیون خواننده کانادایی فرانسوی الاصل خوانده شد و دو اسکار در یک شب برای هورنر به ارمغان آورد( بهترین موسیقی متن، بهترین آهنگMy Heart will go on.)



Every night in my dreams
هر شب در رویاهام
I see you, I feel you,
من تورو میبینم من تورو احساس میکنم
That is how I know you go on
میدونم به همین صورت ادامه پیدا خواهد کرد
Far across the distance and apace between us
فاصله ها و فضاهای بین مارو
You have come to show you go on
اومدی نشون بدی که ادامه پیدا خواهد کرد
Near, Far, Wherever you are
نزدیک ، دور ، هرجا که هستی باش
I believe that the heart does go on
بر این باورم که ادامه خواهد داد
Once more you open the door
یه بار دیگه درب رو باز میکنی
And you here in my heart
و تو اینجا در قلب منی
And my heart will go on and on
و قلبم ادامه خواهد داد و ادامه خواد داد
LOVE can touch just one time
و عشق یه روز مارو لمس خواهد کرد
And last for a life time
و یه عمر دوام خواهد داشت
And never let go till we one
و اجازه نخواهیم داد که یکی (تنها) بشیم
LOVE was when I loved you
عشق زمانی بود که تورو دوست داشتم
One true time I hold to
وقتیکه حقیقتا در آغوش گرفتمت
In my life well always go on
در حیات من ما ادامه خواهیم داد
Near, Far, Wherever you are
نزدیک ، دور ، هرجا که هستی باش
I believe that the heart does go on
بر این باورم که دل ادامه خواهد داد
Once more you open the door
یه بار دیگه درب رو باز میکنی
And you here in my heart
و تو اینجا در قلب منی
And my heart will go on and on
و قلبم ادامه خواهد داد و ادامه خواهد داد
You here , there's nothing I fear
تو اینجا هستی پس چیزی برای اینکه من بترسم نیست
And I know that my heart will go on
و میدونم قلبم ادامه خواهد داد
We'll stay forever this way
و برای همیشه به این شکل خواهیم ماند
You are safe in my heart
در دلم ایمن هستی
And my heart will go on and on
و قلبم ادامه خواهد داد و ادامه خواد داد



پاتوق نقد ( خط ویـژه )


47:

فیلم بعدی رو معرفی نمیکنید امیرآقا ؟

48:


سلام

چه عجب پیدات شد عاشق. بابا من برای تایتانیک کلی منتظرت بودم، حالا بابت پستت تشکر می کنم اما قرار نیست یه دونه در میون باشی ها.

اینجا جای نظره، جای حرفه، منبر نیست که من برم بالا شما استفاده کنی، باید خودت هم باشی و مثل من حرف بزنی و ایده بدی.

احتمالا شنبه شجاع دل رو برای بررسی میگذارم.

49:

چوب کاری میفرمایید
بنده که اصلا اهل فیلم و نقد نیستم اومدم یه پست زدم که
چشم اگه مجالی باشه خدمت میرسیم


50:

راستی این فیلم تایتانیک چه جایزه هایی رو برده ؟

51:


تایتانیک یازده جایزه اسکار برد.

52:

ولی مثه فیلم اصغر فرهادی که گلدن گلوب رو نبرده !

53:

صحنه هاي بيادماندني و هيجاني تايتانيك:
اولين صحنه ي هيجاني بعد از كذشت زمان به عقب صحنه ي تصميم به خودكشي رز بود كه با صحبت هاي جك منصرف ميشود
از همان ابتداي فيلم ميتوان دريافت كه جك جواني بر انكيزه بر انرزي براز اميد است كه ارزوها وبلند بردازي هاي زيادي در ذهن دارد همه ي اينها درحاليست كه جك فقير است و قشر فقير باحقارت تمام به كشتي فرستاده ميشدند
در مقابل رز دختري از قشر مرفه اما نا اميد به زندكي بوج كرا بي هويت افسرده بر از دغدغه و نكراني لوس و خودخواه است وهمه ي اينها درحاليست كه قشر مرفه با احترام خاصي بدرون كشتي هدايت ميشوند
براستي كه با بول خوشبختي و ارامش واميدواري را نميشود تضمين كرد..
دركل اين سفر براي جك يعني رسيدن به اوج ارزوهايش و براي رز يعني شروع زندكي ذلت باراز ديدكاه خودش...
دومين صحنه ي هيجاني و برتنش فيلم زمانيست كه جك در ميهماني طبقه مرفه ميخواهد خودنمايي كند جك داوسون فقير با ظاهري ساده اينك به بسر بولدار و شيكي تبديل شده كه ميخواهد خود را اثبات كند بخصوص اينكه حالا عاشق دختري از همان قشر نيز شده است
براي شروع عالي بود به علت روحيه ي خوبي كه دارد از اين مهماني سربلند بيرون مي ايد هرجند نميتوان كفت كه بدون استرس بوده.. اما اين يك بوئن مثبت براي اوست كه دلكرمش ميكند.
هدف جيمز كامرون جه بوده؟؟
شايد ميخواسته ارزوهايي كه جك در سر ميبروراند و دليلي كه جك با اين همه شوق به سوي امريكا راهي شده را نشان دهد(برداشت من نمايش بلندبروازيهاي يك جوان و اينكه هر انساني دوستدار رشد و ترقي است واينكه ارزوهاي بزرك مخصوص قشر خاصي نميشودو..)
سومين صحنه ي بيادماندني و هيجاني و دوست داشتني جشن در طبقه بايين است
شادي واقعي در انجا حاكم است معتقدم كه اكر شخصي شروع به ديدن فيلم از اين صحنه(مهماني قشر فقير) بدون هيج اطلاع قبليي كند به يقيين رز را با ان رقص زيباي با با ان مشروب خوردن يكباره و تمام حركاتش جز قشر فقير بحساب مي اورد ولحظه اي كمان نميكند كه او اشراف زاده است.
اما اينكارها جه لذتي ميتواند براي دختري اشرافي داشته باشد؟؟؟
برداشت من نمايش بي هويتي رز بطور علني و مردد بودن وي..
جهارمين صحنه ي هيجاني و در عين حال غم انكيز صحنه ايست كه رز دست رد به سينه ي جك ميزند رز به جك علاقه بيدا كرده اما با جكي كه عاشق است هنوز بسيار تفاوت دارد و جرا بايد به خاطر يك علاقه كه ممكن است كذرا باشد وروزها بعد كه در اسايش و راحتي و البته ثروت بسر ميبرد به اين علاقه بخندد هاكلن را رد كند!!!
براي رز ثروت و زندكي اشرافي از علاقه اي كه مساوي با زندكي فقيرانه ميشود بسيار باارزش تر است
اما ايا عشق انقدر قوي نيست كه جاي بول را در قلب انسان بكيرد؟؟؟
بنجمين صحنه ي هيجاني و دوست داشتني كه در خاطرها ماند و اكثر مخاطبان فيلم با لذت از ان ياد ميكنند لحظه ايست كه جك عاشق ميتواند با يك بوسه ي عاشقانه اتش عشق را در وجود رز بيفروزد (فيلمبرداري طراحي صحنه واقعا شاهكار بود همه جيز براي نشان دادن يك صحنه ي عاشقانه فوق العاده بود)
عشق نه تنها جايكزين بول بلكه جايكزين تمام ارزوهاي دختري كه تا جندي بيش زندكي اشرافي راتصور ميكرد ميشود
اما ايا عشق ميتواند جايكزين جان ادمي شود؟؟؟!!!
شعار تمام عشاق كه در راه عشق جان ميدهيم درست است يا تعارفي بيش نيست؟؟؟!!!

اخرين صحنه ي هيجاني و غم انكيز و بعبارتي اوج داستان صحنه ي غرق شدن كشتي و مرك جك عاشق بود
ميكويند در هنكام مرك بول كاربردي ندارد و فرقي بين فقير و غني نيست و همه تلاش ميكنند زنده بمانند و عده اي ميمانند و عده اي مميرند بدون اينكه كلجين شوند(بدون تفكيك غني از فقير)
اما كامرون به صراحت در صحنه ي باياني فيلم نشان داد كه جان افراد ثروتمند مقدم است بر جان فقيران... اناني كه غرق شدند در حاليكه ميشد نجات يابند جرمشان جيزي نبود جز فقر!!!
و اين ظلمي است كه بيوسته درحال تكرار است جه كامرون به ان اعتقاد داشته باشد جه نه...
و اما صحنه اي دردناك و غم انكيز كه اشك مخاطبان را جاري كرد و همه را به فكر كماشت صحنه ي تلخ خداحافظي و بايان غم انكيز عشق رز و جك..
صحنه اي كه احساسات را جريحه دار ميكرد جك داوسون بسري كه با هزران ارزو وارد كشتي شده بود اينك در كنار عشقش در حال يخ زدن است اين درحاليست كه نميخواهد بميرد البته براي او زندكي عشقش مقدم به زندكي خودش است واين يعني كمال از خودكذشتي و نشاندهنده ي سرشت خوب جك...
قطعا او نيز دوست دارد زنده بماند حداقل روز اولي كه وارد كشتي شده بودند او برانكيزه تر از رز بود و ميشتافت براي اغاز زندكيي نو..
براستي كه تقدير غيرقابل بيش بيني است
و جالشي ترين سوال من جرا رز بعنوان فردي عاشق تلاشي براي نجات جك نكرد و نظاره كر مرك جك بود؟؟؟
جرا رز زنده بودن خود را به زندكي جك ترجيح داد؟؟؟
جميز كامرون جه تفكري را بتصوير ميكشد؟؟؟
در اخر ظلمي كه از ان ياد شد عشق و غير عشق نميشناسد و اين دردناكترين بيام فيلم از نظر من است!!!

54:


در مقابل رز دختري از قشر مرفه اما نا اميد به زندكي بوج كرا بي هويت افسرده بر از دغدغه و نكراني لوس و خودخواه است
پوچ گرایی شخصیت رز در این فیلم مانند جاه طلبی کارکتر جک نمود نداره. وینسلت در این نقش عالی ظاهر شد و با ایجاد فضای خالی بین خطوط شخصیت این امکان رو به ما داد تا بتونیم برداشت آزادتری از اون داشته باشیم.


بنجمين صحنه ي هيجاني و دوست داشتني كه در خاطرها ماند و اكثر مخاطبان فيلم با لذت از ان ياد ميكنند لحظه ايست كه جك عاشق ميتواند با يك بوسه ي عاشقانه اتش عشق را در وجود رز بيفروزد (فيلمبرداري طراحي صحنه واقعا شاهكار بود همه جيز براي نشان دادن يك صحنه ي عاشقانه فوق العاده بود)
من به یکی از دوستان گفتم این سکانس به تنهایی می تونه یک اسکار به ارمغان بیاره!



و جالشي ترين سوال من جرا رز بعنوان فردي عاشق تلاشي براي نجات جك نكرد و نظاره كر مرك جك بود؟؟؟
جرا رز زنده بودن خود را به زندكي جك ترجيح داد؟؟؟
دلایلی که خودت تو همین پیک گفتی می تونه تاثیر مستقیم در این فرایند داشته باشه. بی تفاوتی، پوچ گرایی...



55:

این بار سراغ یکی از بهترین حماسه های تصویر شده خواهیم رفت

یک داستان تاریخی واقعی

یکی از محبوب ترین ها

داستان عشق و آزادی...





شجاع دل
Braveheart


پاتوق نقد ( خط ویـژه )

56:

در سال 1286.م، پادشاه اسکاتلند می میرد.چهار سال بعدجانشین خردسال او هم می میرد.«ادوارد پادراز»،پادشاه انگلستان،دست طمع به اسکاتلند می یازد و ادعای پادشاهی این کشور را مطرح می کند.پادراز مقرر می کند که هر عروس اسکاتلندی،باید شب عروسی را با یک انگلیسی سر کند. پدر و برادر ویلیام والاس خردسال توسط انگلیسی ها کشته می شوند. ویلیام همراه دایی خود به خارج سفر می کند و تحت سرپرستی او بزرگ می شود. حالا ویلیام والاس جوان برگشته است. او قبل از رفتنش، به دختری به نام «مارن» علاقه مند بوده و حالا که به وطن برگشته، به خواستگاری او می رود. پدر مارن با ازدواج دخترش مخالفت می کند چون اعتقاد دارد والاس آدم شجاعی نیست. والاس با مارن ازدواج می کند اما مخفیانه این کار را انجام می دهد تا انگلیسی ها همسرش را تصاحب نکنند. فرمانده انگلیسی های مستقر در روستا، در صدد تجاوز به مارن را بر می آید. مارن مقاومت می کند و کشته می شود. والاس از فرمانده انتقام می گیرد و با کمک اهل روستا، او و سربازانش را می کشد. اینگونه می شود که قیام والاس شکل می گیرد.


پاتوق نقد ( خط ویـژه )

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

57:

کارگردان: مل گیبسون

تهیه‌کننده: مل گیبسون، بروس داوی، آلان لد

نویسنده: رندل دالاس

بازیگران:



موسیقی: جیمز هورنر

مدیر فیلم برداری: جان تول





پاتوق نقد ( خط ویـژه )

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

پاتوق نقد ( خط ویـژه )


پاتوق نقد ( خط ویـژه )


پاتوق نقد ( خط ویـژه )


پاتوق نقد ( خط ویـژه )


58:

رفقا، جوری نباشه فقط من و پرستو بیاییم و حرف بزنیم. تشریف بیارید و نظر بدید، هیچ طوری نمیشه

59:

درباره ویلیام والاس:


پاتوق نقد ( خط ویـژه )



ویلیام والاس در روستای ایرشایر در اسکاتلند به دنیا آمد در آن روزها شاه الکساندر سوم بیش از ۲۰ سال بود که بر این سرزمین فرمانروایی می‌کرد . سبک و سیاق او در فرمانروایی به گونه‌ای بود که ثبات اقتصادی و آشتی را برقرار و سلطه‌طلبی همیشگی انگلیسی‌ها را به راحتی دفع کرده بود . در سال ۱۲۸۶ الکساندر در حین سوارکاری از اسبش به زمین افتاد و جان سپرد و بزرگان اسکاتلند، نوه ۴ساله او به نام «مارگارت» -که امروز از او با عنوان «بانوی نروژ» یاد می‌شود- را به عنوان ملکه اسکاتلند اعلام کردند و مقرر شد تا رسیدن او به سن قانونی، رایزن‌های پدربزرگ فقیدش اداره مملکت را به عهده گیرند .
مارگارت در سال ۱۲۹۰ در حالی که ۸ ساله بود طی سفری از نروژ به سوی اسکاتلند بیمار شد و جان داد . لردهای اسکاتلند برای جلوگیری از ایجاد بی نظمی و آشوب تصمیم به برپایی حکومتی مستقل برای اسکاتلند گرفتند و بدین منظور از شاه ادوارد اول به واسطه حکومت موفقش دعوت کردند تا برای دستیابی به این هدف راهنمایی شان کند اما وقتی برای استقبال او رفتند با ارتش عظیمی از انگلستان روبه‌رو شدند و بدین ترتیب چیرگی انگلیسی‌ها بر سرزمین اسکاتلند آغاز شد .
ویلیام والاس در چنین شرایطی دوران کودکی خود را گذراند و با کینه انگلیسی‌ها بزرگ شد . بر پایه افسانه‌های محلی ایرشایر والاس اولین بار بر سر ماهیگیری با سربازان انگلیسی درگیر شد که در نتیجه آن دو تن از نظامیان انگلیسی را به قتل رساند و مقام‌های انگلیسی بی‌درنگ دستور دستگیری او را صادر کردند. بسیاری این رویداد را ناشی از کینه عمیق والاس از انگلیسی‌هایی می‌دانستند که در سال ۱۲۹۱ پدر و برادر بزرگ‌تر او را کشته بودند . کشته شدن نامزد والاس به دست انگلیسی‌ها خشم والاس را برمی انگیزد.
در ۱۱ سپتامبر۱۲۹۷ والاس که به سپاه شورشی‌های «آندره دو مورای» پیوسته بود در نبرد «استرلینگ بریج» به پیروزی گسترده‌ای دست یافت و سربازان «دوماری» که از داشتن فرمانده‌ای چون «والاس» سرمست بودند به راحتی بر ۳۰۰ سواره نظام و ۱۰ هزار پیاده نظام انگلیسی چیره شدند . یک سال بعد در ۲۵ ژوئن، ۱۲۹۸ نبردی دیگر به نام «فالکیرک» رخ داد و «والاس» توانست از دام ارتش انگلستان به سلامت بگریزد.
در این زمان اختلاف بزرگی میان سران نیروهای انقلابی درگرفته بود و سپتامبر همان سال «والاس» تصمیم به استعفا و سپردن سکان به «رابرت بروس» گرفت. او پس از استعفا به فعالیت‌های آشتی‌جویانه پرداخت و مدتی را نیز برای انجام یک ماموریت دیپلماتیک در فرانسه گذراند گواینکه بسیاری باور دارند دلیل اقامت او در فرانسه چیزی جز این بوده‌است . در ۵ اوت۱۳۰۵ «سر ویلیام والاس» که دستگیری‌اش دیگر ناممکن می‌نمود به دست شوالیه‌ای به نام «ژان دو منته» دستگیر و به اردوگاه سربازان انگلیسی در منطقه‌ای نزدیک شهر گلاسکو منتقل شد . او که دولتمردان «پادشاه یاغی‌ها» می‌خواندنش طی محاکمه‌ای مجرم شناخته شد و به مرگ با چوبه دار محکوم شد که با مخالفت «والاس» مواجه شد و ترجیح داد با گیوتین اعدام شود . پس از آنکه سر او را از بدنش جدا کردند پیکر او را قطعه قطعه کردند و هر قطعه را به گوشه‌ای از خاک اسکاتلند بردند تا مایه عبرت سایر انقلابیون شود.

60:

شجاع دل رو بیش از 8 بار دیدم فکر میکنم ...
حاضرم بازم ببینمش .. بس که فیلم قشنگیه !
صحنه های جنگش عالیه !! اینقد هیجانی و عالی روشون کار شده که دوست داری خودت به جای یکی از نقش ها بودی ( البته جای ویلیام :دی)
یکی از خوبی های فیلم طبیعت زیبایی بود که تو فیلم وجود داشت .. کلا" با طبیعت حال میکنم :دی

همونطور که برای معرفی نوشتی شجاع دل = عشق و آزادی

عشق به وطن و میهن پرستی اون که دیگه جایی برای حرف نمیذاره !

دیگه چی بگم !!

یکی از بزرگترین حسن های شجاع دل اینه که وقتی میشینی نگاش کنی تا آخر فیلم احساس خستگی نمیکنی !
البته نباید از بازی خوب ِ مل گیبسون صرف ِ نظر کرد !
واااااااااای شجاع دل ِ مل گیبسون با صدای بهرام زند ( فوق العاده ست )

61:

ممنون هدی جان در فرصت مناسب باهات هم در مورد فیلم هم در مورد نظرت صحبت خواهم کرد.



دیگر عزیزان هم که...

62:

همان طور که می دانیم قرن 13 دوران حکومت کلیسا با افکارش بود و خانواده ها به شدت پدر سالار بودند ،اما در فیلم رابطه ی ویلیام و مارون ضد این مطلب است ،ویلیام به راحتی جلوی خانه ی مارون می رود و به پدرش می گوید اجازه بدهید با دخترتون صحبت کنم ،اما وقتی پدرش مخالفت می کنه ،ناگهان می بینیم مارون می پرد پشت اسب ویلیام و می روند.این گونه فیلم ها بیشتر با جوامع کنونی غرب مطابقت دارد نه اوج قرون وسطی.



63:

شجاع دل فيلمي كه ازادي و عشق را فرياد ميزند...

بررسي شخصيت والاس:
ويليام شخصيتي بسيار شجاع و بي نظير كه در فيلم به عنوان يك قهرمان به تمام معنا نمايش داده ميشود.
ويليام شخصيتي جنكجو دارد و شايد اين بدين خاطر است كه بدر او جنكجويي شجاع بوده است.
والبته كينه اي كه از كودكي نسبت به انكليسيها بخاطر كشتن بدر وبرادرش بدل كرفته تقويت كننده اين صفت در او بوده است
نكته جالب اينجاست كه مردم ويليام را بخاطر زندكي كنار دايي اش در كشوري ديكر فردي ترسو و بزدل ميخوانند و اعتقاد دارند كه او بويي از دلاوري وجنكجويي بدرش نبرده است!!!
دراخر فيلم شاهد انيم كه همين مردم ويليام را الكو خود قرار داده و راهش را ادامه ميدهند
شايد اين بيان جاهليت و ظاهر بين بودن مردم است.

ويليام عاشق است:
او از همان كودكي عاشق دختري در روستايشان شده كه حالا بس از سالها براي بيدا كردنش به وطن بازكشته و جالب اينجاست كه ان دختر(مارن)اصلا اورا نميشناسد.
ويليام در تلاش است تا زندكي بر از ارامش با مارن بسازد (درحين جنكجو بودن خواهان زندكي ارام)اما اوضاع اسكاتلند اشفته تر از اين ارزوي ويليام است.
نكته ي قابل توجه رفتار بسيار وحشيانه ي انكليسي هاست كه با صراحت بتصوير كشيده ميشود جدا از قتل و غارت شاهد رفتار وحشيانه ي ديكري از انها هستيم-عروس در شب عروسي متعلق به يك سرباز است- اين نشانكر سلب كامل ازادي و ايجاد ترس و وحشت تا عمق وجود مردم است والبته بيانكر رفتار بي رحمانه و حيواني انكليسيهاست.
مهمترين دليل ازدواج بنهاني ويليام همين موضوع است البته مخالفت بدر مارن بخاطر همان سطحي نكري و برداشت نادرست تشديدكننده ان است.
مارن در جلوي جشمان عاشق ويليام كشته ميشود و اولين قيام ويليام شكل ميكيرد.
عشق به همسر تقويت كننده ي عشقي بزركتر(عشق به مردم و سرزمين)ميشود.

ادامه دارد...

64:

بخاطر تاخير زيادم از دوستاني كه بيكير هستن بخصوص از اميرحيسن جان عذرخواهي ميكنم
بازم ميام مينويسم فعلا فقط نكاهي به شخصيت ويليام اون هم خيلي جكيده بود

65:

آخرین باری که فیلمو دیدی کی بود پرستو؟

66:

اخرين بار فكر كنم2يا 3سال بيش بود جطور؟؟؟؟

67:


چطور که به خاطر خیلی طور ها

از پسر ادوارد چیزی یادته؟

68:

بسر ادوارد
يه جيزايي يادم هست اينكه خيلي ترسو وبي عرضه بود و اينكه برعكس ادوارد خيلي ساده بود و اصلا بدرد شاه شدن نميخورد

69:


اگه یادت باشه یه مشکل خیلی حاد داشت، موقع ازدواجش با شاهزاده پاریسی کاملا مشخص بود. یادته؟

70:

راستش خوب يادم ني ولي اكه با يه فيلم ديكه اشتباه نكيرم فكر كنم هم سرطان خون داشت هم ايدز درسته؟؟؟

71:

نه. با یکی دیگه اشتباه گرفتی.

تمایلات همجنس گرایانه داشت. اگر یادت باشه اولین نمایی هم که ازش نشون میدن موقع ازدواج هست که تو صورت پرنسس نگاه می کنه و بر میگرده زوج جنسی خودش رو با چشمی غمبار برنداز می کنه! در طی فیلم هم با استادی تمام این بی علاقگی به جنس مخالف رو به نمایش گذاشت. اصلا این اولین دلیلی بود که شاه ادوارد از پسرش بیزار بود.


___________________________

عجب بازی خیره کننده ایی داره مک گوهان در نقش شاه ادوارد!



72:

وااااو..
حق بده فيلمو خيلي وقت بيش ديدم تازه اونم دوبلش نه اصليش...

73:


دانلودش باید آسون باشه

74:

ما در فیلم، والاس رو مدافع حق و حقیقت می بینیم، اما چطور میشه شخصی که اینقدر اعتقادات قوی مذهبی داره و حاضره در خفی ازدواج بکنه اما بر خلاف مواضین دینش قدم برنداره با پرنسس فرانسوی ارتباط برقرار می کنه. در این جا، شاید به نظر من، هدف وسیله رو توجیه کرده..

75:

بنظر من بيشتر هدف مد نظر مل كيبسون بوده وشايد ميخواسته بكه كاهي براي به هدف رسيدن بايد برخلاف بعضي عقايد عمل كرد.
اصل ماجرا ازادي بود و اينكه والاس قهرماني بي نظيره و داراي شخصيتي ستودني تا اين حد كه عروس ادوارد با اينكه از اقوام دشمن شيفته شخصيتش ميشه
واينكه شايد بيشتر هدف از اين ارتباط حامله شدن برنسس بود كه خودش حاوي بيام هست

76:

ازدواجش که فقط بنا بر دلایل سیاسی بود .. آره .. همش با دوستش بود :دی

77:


آخه این تضاده. و بسیار فاحش. اون هم تضاد در عقیده. باورها می تونن شکل دهنده شخصیت باشن اما وقتی باوری با شکست موجه میشه بلادرنگ شخصیت هم میتونه لطمه ببینه.

خیلی بهش فکر کردم، نتایج جالبی نگرفتم، با این که به شجاع دل و اصل شخصیت تاریخی ویلیام والاس عشق می ورزم اما این مدل رفتارها انگار یک جوری دارند اباهی گری رو توصیه می کنند..

78:

كاملا موافقم...
نشاندهنده ي تضاده ولي خب بنظرم هدف اينقد مهم بوده كه مل كيبسن تلاشش بررنك جلوه دادن اون بوده تاجايي كه باعث شده اين تضاد درشخصيت والاس بوجود بياد.
يعني فكرميكني با اينكار ميخواسته فقط اباهي كريو توصيه كنه؟؟!!البته شايد اين هم مدنظربوده اما بيامهاي ديكه اي هم داشته

79:

فیلم را دیروز یک بار دیگر مرور کردم. والاس شخصیتی خاکستری است تا میانه های فیلم. به نظر می آید کمی فضای فیلم از دست گیبسون خارج شده، نباید این قدر مسامحه می کرد پیرامون ویلام و طرز جنگ آموزی او از دایی اش.

_______________________________

به طراحی لباس و شخصیت پردازی دایی والاس(آرگایل) دقت کردم. نوعی غیر زمینی بودن و موقعیت خاص داشتن در او موج میزد. چه اسم پر ابهتی است آرگایل!

_______________________________

منتظر نظر دوستان هستم..

80:

پایانی بهتر از این نباید نصیب والاس می شد. بیرق قهرمان ها در طول تاریخ همیشه باید آغشته به خون باشد. خون نماد پیروزی است گاهی. من از انتها شروع کردم چون این انتها حرف ها داشت برای گفتن و البته نفهمیدن! با فضای ساختار گونه پایان موافقم اما با جهان بینی اش نه!

گیبسون فرد شریفی است. در نگاه تاریخی خود به سراغ انسان های با شرافتی هم رفته. والاس سلحشور کاریزمای جذابی دارد. در فیلم نامه چیز زیادی در مودر اخلاق و رفتارش نمی بینیم، تنها روند داستان است که به ما کمک می کند در شناخت شخصیت او. مرگِ پدر نهایتا در هر داستانی از این دست، یعنی میراث بردن پسر از هرآنچه که هست. پدر ویلیام در یک توطئه کثیف با تعدادی از هم رزمانش توسط روح خبیثی به اسم شاه ادوارد کشته می شود و ویلیام آغشته به نفرت و ترس و البته غوطه در دنیای کودکی وارث داشته های پدر می شود. گیبسون فضای فکری جبر گونه ایی دارد، در دیگر آثارش نیز هویدا است. این همه خشونت شاید با چهارچوب تفکر امروز نخواند اما فیلم اصلا با آدم امروز کاری ندارد.

داستان رویه ایی سیاه و سفید است. آدم های خاسکتری در آن کم اند. دقت که می کنم بخش عمده ایی از شخصیت خود والاس هم سیاه و سفید است..


81:

نکته: بنده هیچ گاه از موسیقی سحرانگیز این فیلم خسته نشده و نمی شوم..

خدا عمر با برکت بدهد به این جیمز هورنر

82:

پیرمرد جان شما هم هنوز...

83:

از این هم بگذریم، من از بعد این همراه می‌شم.

84:

سرو گوش این پهلوان می جنبد!

اساسا نگاه فیلم سازان آمریکایی به مولفه تاریخ به دلیل تجمیع نژادها و فرهنگ های مختلف در یک قاره، از چهارچوب خاصی پیروی نمی کند. بیشترین آثار ارئه شده در زمینه تاریخ در هالیوود ساخته شده اند. به دلیل هزینه زیاد و اهمیت به امر پیش تولید( که در کمپانی ها با وسواس زیادی به آن پرداخته می شود) شمار این دست فیلم ها در آمریکا رونق داشته و دارد. عقاید و باورهای مردمان یک سرزمین در طول تاریخ مورد نقد و نظر قرار می گیرد. در شجاع دل مانند دیگر آثار بزرگ سینما شاهد نقد نظام قدرت و سرمایه داری هستیم. نویسنده و کارگردانی ساکن در همین امپراتوری سرمایه در این فیلم آن را نقد کرده اند. بازخورد یک عقیده در طی سال ها بین انسان ها تحلیل های متفاوتی را بر می انگیزد. رندل والاس(نویسنده فیلم نامه) از قانونی هولناک در قرون وسطی حکایت می کند. همخوابگی عروس در شب اول ازدواج با حاکم آن منطقه! انگلیس پدر خوانده آمریکای امروز، چند قرن پیش از این اینگونه حکمرانی می کرد. حال چگونه است که تهیه کننده ایی(مل گیبسون) برای نقد و تقبیح عقاید پدرانش سرمایه می گذارد و مورد استقبال هم قرار می گیرد؟ آیا این ذات تفکر لیبرال است، یا تنها هدفی که وسیله را توجیه کرده؟ من هنوز هم معتقدم که والاس شخصیتی خاکستری است. او زمانی شجاع دل می شود که منافعش مورد سوء قصد قرار گرفته اند(کشته شدن زنش). زمانی که همسر هم ولایتی اش را به یغما می بردند چرا قیام نکرد؟!
کاملا مشخص است که منافع شخصی در اعتلای شخصیتی اش نقش داشته و البته این یکی از مولفه های سرمایه داری است. آرگایل، دایی والاس رابطه سببی به این عشق به خاک بخشیده(دایی از قوم مادر است). این نگره پهلویی به یهودیت می زند. آشنایی که از شخصیت گیبسون دارم اجازه نمی دهد این فیلم را مانند اکثر آثار هالیوود یهودیزه شده فرض کنم، اما جو حاکم را هم نمی توان نادیده گرفت. در اخبار سینمایی جهان نیز بارها مطالعه کرده اییم که هیئت حاکمه مخفی در هالیوود زیاد دل خوشی از گیبسون و موضع گیری ها و فیلم سازی هایش ندارد. بر سر فیلم مصائب مسیح جنجال بزرگی به پا کردند. همه این ها نشانه منفک بودن نگره گیبسون از منش جاری در بدنه سینمای تجاری آمریکا است. حال اینکه والاس چرا به این شکل و کمی دیر شجاع دل شد، نقطه تاریکی است که بی پاسخ می ماند. البته بی پاسخ در نزد ما، مطمئنا در سینمای آمریکا و کلا در نظام لیبرال وارثان این نگره در سینما نیز توجیهی بر این احمال کاری ها دارند.


پاتوق نقد ( خط ویـژه )

________________________________


فیلم برداری کارهای تاریخی صبر و بردباری و سلیقه بسیار می خواهد. جان تول کلاس درسی دایر کرده در این فیلم. در کارنامه وی فیلم های قابل توجهی به چشم می خورد(آخرین سامورایی، آسمان وانیلی، داستان های پاییز)، اما شجاع دل چیز دیگری است. قاب بندی ها باید طوری باشند که تماشاچی فضای فیلم را کاملا دریابد. مرور زمان مهم است. اللخصوص در شکل گیری یک حماسه، فیلم بردار باید پیشروی فضا و موقعیت داستان را مد نظر قرار دهد. اگر دقت کنیم می بینم در جنگ های والاس به دلیل چهره و منش آزادی خواهانه ایی که فیلم از وی به ما ارائه می کند، قاب ها و زاویه دوربین طوری تعبیه شده اند که تابش آفتاب را بیشتر در چهره او و همرزمانش مشاهده می کنیم. زبان تصویر رکن اول سینما است و تول در بیان آن هیچ لکنتی نداشته.


پاتوق نقد ( خط ویـژه )

_______________________________


فیلم نامه رندل والاس ثبات ندارد. به مواردی که اشاره کردم اضافه کنید: مصلحت اندیشی ناگهانی والاس و کنار گذاشتن شرافت و همخوابگی با پرنسس فرانسوی! هزم این مسئله دشوار می نماید که یک آزاد مرد معتقد که باید به زنده ماندن تفکر خویش بیاندیشد به باقی ماندن نسل خود آن هم به این شکل دل می بندد! شاید خواسته به طرف مقابل(دشمن) تفهیم کند: تا به حال نطفه شما بود که در رحم زنان ما جان می گرفت ولی اکنون وضع برعکس شده. حتی اگر اینگونه هم باشد، نمی تواند توجیه مناسبی برای رد اعتقادات مذهبی والاس باشد. او شبانه مارن را به عقد خویش در می آورد. این یعنی پای بندی سفت و سخت به مذهب، حال چگونه این اعتقاد رنگ می بازد و به چه دلیل؟
شخصیت پردازی ها و درک موقعیت و خلق الساعه بودن آدم ها بسیار خوب کار شده. نقش آفرینی پاتریک مک گوهان برای شاه ادوارد تحسین برانگیز و یک سر و گردن از همه شخصیت ها بالاتر است. به طرقی گویا ظالم بودن ادوارد به دلیل پرداخت عالی برای تماشاچی امری عادی است. مک گوهان حد و مرزهای نقشش را شکسته و آن را فرا فیلم نامه ایی کرده.


پاتوق نقد ( خط ویـژه )

85:

نقد رو هستم اما فقط بری مسابقه نه داوری چون
.حقیقتا کارام هیچ نظمی ندارن

86:

با روند و فعالیتی که مشاهده می شود، احتمالا منش نقد را به سویی دیگر هدایت می کنم، طوری که هه امکان حضور داشته باشند.

سپاس.

87:

شاهکاری بی بدیل

توضیحی برای شناخت بیشتر نمی خواهد این فیلم

شناسنامه آن، خود آن است

فرازهایی از قدرت، عشق و خانواده..





پدر خوانده


پاتوق نقد ( خط ویـژه )

88:

پدرخوانده (به انگلیسی: The Godfather) فیلمی داستانی-جنایی برندهٔ جایزه اسکار به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا، محصول سال ۱۹۷۲ کمپانی آمریکایی پارامونت است که بر اساس رمانی به همین نام از ماریو پوزو که در سال ۱۹۶۹ نوشته شده، ساخته شده‌است. فیلمنامهٔ این اثر حاصل همکاری مشترک فرانسیس فورد کاپولا و ماریو پوزو است.
ماجرای فیلم بین سال‌های ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۵ اتفاق می‌افتد و داستان فیلم درباره خانواده مافیایی کورلئونه می‌باشد. در فیلم ستارگانی همچون مارلون براندو، آل پاچینو، رابرت دووال، دایان کیتن و جیمز کان نقش آفرینی می‌کنند.
این فیلم خیلی زود مورد توجه منتقدان و تماشاگران عام، نه تنها در ایالات متحده که در تمام نقاط جهان، قرار گرفت. چندی نگذشت که محبوبیتی بی‌نظیر کسب کرد تا آنجا که حال مقام دوم را در فهرست ۲۵۰ فیلم برتر وب‌گاه «IMDb» دارد.
به دلیل استقبال فوق‌العاده تماشاگران از این فیلم، دو سال بعد از اکران آن، قسمت دیگری از این فیلم به نام پدرخوانده: قسمت دوم و در سال ۱۹۹۰ نیز قسمت سوم این فیلم با نام پدرخوانده: قسمت سوم ساخته شد.

(دانشنامه ویکی پدیا)


89:

پاتوق نقد ( خط ویـژه )




فیلم در جشن عروسی کانی، دختر دون ویتو کورلئونه، با کارلو ریزی در لانگ بیچ نیویورک، در لانگ آیلند در اواخر تابستان ۱۹۴۵ شروع‌ می‌شود. وقت پدرخوانده برای شنیدن خواهشهای دوستان و زیردستان چاپلوس پر شده است. یکی از این خواهش ها را پسرخوانده او، جانی فونتین خواننده (که گویی شخصیت او از فرانک سیناترا الهام گرفته شده است) مطرح می‌کند. او به نفوذ کورلئونه برای گرفتن یک نقش در فیلمی که توسط جک ولتز تهیه می‌شود، احتیاج دارد. دون کورلئونه به او اطمینان خاطر می‌دهد که همه چیز را درست کند. در این میان، کوچک‌ترین پسر دون، مایکل از خدمتش در جنگ جهانی دوم بازگشته است و به همراه دوست دخترش وارد جشن عروسی می‌شوند.کمی بعد، وکیل خانواده، تام هاگن وارد فیلم می‌شود. او بی خانمانی آلمانی-ایرلندی، و دوست پسر بزرگ دون کورلئونه، سانی بوده است. دون، هاگن را در کودکی به خانه آورده و مانند پسر خودش او را بزرگ کرده است. حال در بزرگسالی او وکیل شخصی و محرم اسرار خانواده است. بعد از جشن، هاگن به هالیوود می‌رود و از رییس استودیو، ولتز می‌خواهد که فونتان را در فیلم به بازی بخواند. هاگن از طرف دون کورلئونه به ولتز برای پایان دادن به اعتصاب کاری که در حال از هم گسیختن استودیو بود، پیشنهاد کمک می‌دهد و اضافه می‌کند که دون لطف او را تا ابد فراموش نخواهد کرد. این خدمت دون در ازای واگذاری نقش کلیدی فیلم به فونتان است. ولتز که هنوز از فونتان به خاطر رابطه‌اش با هنرپیشهٔ جوانی که وی برای شکوفایی و موفقیتش وقت و پول زیادی صرف کرده بود، بسیار عصبانی است، این پیشنهاد را نمی پذیرد. ولتز فونتان را به این خاطر سرزنش می‌کند که باعث شده بود این هنرپیشه آینده‌دار قبل از آنکه توسط او به یک ستاره تبدیل شود از دستش در برود و غضبناک هاگن را از منزلش بیرون می‌کند. صبح روز بعد، وقتی که ولتز از خواب برمی خیزد، سر بریدهٔ اسب اصیلش را در تختخواب خود می بیند. وقتی که تام به نیویورک برمی‌گردد، خانواده در حال معامله با ویرجیل سولوتزوی ترک، یک دلال با نفوذ هروئین هستند. سولوتزو از دون کورلئونه تقاضای حمایت سیاسی و یک میلیون دلار پول برای واردکردن عمده هروئین و پخش آن می‌کند. علیرغم قول سولوتزو مبنی بر برگشت خیلی خوب پول، دون کورلئونه وارد معامله نمی‌شود، اما سانی بی تجربه برخلاف پدرش به این معامله اظهار علاقه می‌کند. لوکا براسی، انتقام گیر وفادار دون کورلئونه ماًمور جمع آوری اطلاعات از خانواده تاتاگلیا از حامیان سولوتزو می‌شود. او خیلی زود توسط آنها کشته می‌شود. پس از امتناع دون کورلئونه، تام هاگن توسط سولوتزو دزدیده می‌شود. خود دون، اندکی پس از خرید میوه از یک دکه مورد حمله مسلحانه قرار می‌گیرد. با این تصور که دون کورلئونه از بین رفته است، سولوتزو هاگن را راضی می‌کند که به سانی همان پیشنهادی را بدهد که خود او قبلا به پدرش داده بود. پس از آزادی هاگن، سانی از قبول پیشنهاد سرباز می‌زند و قول می‌دهد که برای تلافی سوء قصد به جان پدرش، که به هر نحو زنده مانده بود، با تمام قوا با تاتگلیاها بجنگد. اکنون خانواده کورلئونه خود را برای جنگ شدید احتمالی با سایر خانواده‌ها نیز آماده می‌کند و سایر خانواده‌های مافیا برای جلوگیری از یک درگیری ویرانگر، علیه کورلئونه‌ها جبهه می‌گیرند. در حالیکه کورلئونه‌ها جمعند و تلاش می‌کنند با لوکا براسی تماس بگیرند، جلیقه براسی به دستشان می‌رسد، جلیقه‌ای که دور یک ماهی مرده پیچیده شده. یک پیغام سیسیلی ( لوکا براسی با ماهی‌ها می‌خوابد.) مایکل، که در تجارت خانواده وارد نشده‌است، و خانواده‌های دیگراو را به چشم یک غیرنظامی می بینند برای عیادت پدرش به بیمارستان می‌رود. ولی هیچ اثری از افراد پدرش که باید برای محافظت از او کشیک بدهند، نمی‌بیند. بدین ترتیب متوجه می‌شود که برای شلیک مجدد به پدرش، دوباره برنامه‌ای ریخته شده. مایکل با اینکه کمک خواسته، نگران این است که قبل از رسیدن کمک اتفاقی بیافتد. مایکل، انزوی بیگناه را که برای ادای احترام به بیمارستان آمده بود به خدمت خود می‌گیرد. به او می‌گوید که بیرون بیمارستان در کنار او بایستد و تهدیدگرانه خود را مسلح جلوه دهد. بعد از مدتی ماشین‌های پلیس به سرکردگی سروان مک کلاسکی فاسد از راه می‌رسند. مایکل مک کلاسکی را به آدم سولوتزو بودن متهم می‌کند، و او هم با یک مشت فک مایکل را می‌شکند. مایکل در عین بیگناهی در شرف دستگیری است که تام هاگن با کاراگاهان خصوصی از راه می‌رسد. آنها مک کلاسکی را تهدید می‌کنند که اگر در کارشان دخالت کند، حکم دادگاه را اجرا می‌کنند. مک کلاسگی صحنه را واگذار می‌کند و دون در امنیت قرار می‌گیرد


پاتوق نقد ( خط ویـژه )
از راست به چپ: جان کازال (فردو)، جیمز کان (سانی)، مارلون براندو (دون کورلئونه)، و آل پاچینو (مایکل)


در ادامه، مایکل داوطلب می‌شود که سولوتزو و محافظش، سروان مک کلاسکی را از بین ببرد. آنها در یک رستوران با سولوتزو و مک کلاسکی یک نشست صلح ترتیب می‌دهند. مایکل با اسلحه‌ای که قبلاً با دستور سانی در پشت مخزن آب دستشویی مخفی شده، هردوی آنها را در آنجا می‌کشد. از ترس دستگیرشدن قاتل، مایکل به سیسیل فرستاده می‌شود و آنجا تحت حمایت دن تماسینو، دوست قدیمی دون کورلئونه قرار می‌گیرد. او در شهر کورلئونه، در حین قدم زدن با محافظانش، مسحور آپولونیای زیبا می‌شود و پس از یک معاشقه کوتاه او را به همسری می‌گیرد. در این خلال، در آمریکا، دون کورلئونه از بیمارستان به خانه می‌آید، و با شنیدن اینکه کشتن سولوتزی و مک کلاسی کار مایکل بوده، پریشان می‌شود. سانی به عنوان رهبر خانواده برادرش فردو را به لاس وگاس می فرستد تا با تجارت قمارخانه آشنا شود.در نیویورک، سانی تندمزاج شوهر خواهرش را به خاطر بدرفتاری با کانی، خواهر آبستنش، به شدت کتک می‌زند. پس از آنکه کارلو، کانی را برای بار دوم کتک می‌زند، سانی به تنهایی برای انتقام جویی به دنبال او می‌افتد.. در اين حين دشمنان خانواده که در یک باجه عوارض راهداری کمین کرده اند ساني را به شكل فجيعي با ضرب گلوله هاي فراوان از پا در می‌آورند. دون کورلئونه به جای ادامه انتقام جویی‌ها، در یک جلسه با سران پنج خانواده به ناچار با قاتلين پسر بزرگش دست داده و ترتیبی می‌دهد که پسر کوچکش بتواند در امنیت کامل به خانه برگردد. در سیسیل، مایکل آماده بازگشت به آمریکا می‌شود. قبل از حرکت، یک بمب در ماشین وی کار گذاشته می‌شود. اما به جای او، آپولونیا کشته می‌شود. در جلسه سران خانواده‌های نیویورکی، دون درمی‌یابد که شخص پشت این جنگ‌ها و مرگ سانی، دون امیلیو بارزینی است، و نه فیلیپ تاتاگلیا.مایکل از سیسیل بر می‌گردد و با کی، دوست دختر سابقش تماس می‌گیرد. می‌گوید که به او احتیاج دارد، پدرش به فعالیت خود خاتمه داده، و در طی پنج سال، خانواده کورلئونه کاملاً قانونی خواهد شد. اکنون در نبود سانی و به علت زرنگ نبودن فردو به اندازه کافی، مایکل مسوول خانواده شده است.مایکل عازم نوادا می‌شود. در لاس وگاس، در هتل-کازینویی که نیمی از سرمایه آن از کورلئونه‌هاست، و توسط مو گرین (شخصیتی که احتمالاً از باگزی سیگل الهام گرفته شده) اداره می‌شود، فردو، برادر مایکل از او استقبال می‌کند. میکایی مارکر دن، جانی فونتان را نیز فرامی‌خواند، و از او می‌خواهد که قراردادی را امضا کند که طی آن سالی چند مرتبه با کازینو در تماس جدی درآید، و همچنین از او خواهش می‌کند که دوستانش در هالیوود را هم به سوی کازینو سوق دهد. فونتان از فرصت پیش آمده برای تلافی لطف دون خوشحال می‌شود.مايكل درصدد است که تجارت روغن زیتون در نیویورک را رها کند و خانواده را به نوادا بیاورد. به مو گرین پیشنهاد خرید سهمش را می‌دهد. اما از آنجایی که گرین تصور می‌کند که کورلئونه‌ها ضعیف هستند، و او می‌تواند سهمش را به قیمت بهتری به بارزینی بفروشد، این پیشنهاد را با گستاخی رد می‌کند. مایکل همراه همسرش کی، و پسرش آنتونیو به خانه برمی‌گردد. در یکی از لطیف ترین صحنه‌های فیلم، ویتو کورلئونه متذکر می‌شود که دشمنان مایکل با تلاش برای ترتیب دادن یک نشست توسط آشنایان مورد اطمینان، درصدد کشتن او هستند و كسي كه پيشنهاد اين جلسه را مي دهد قطعا خائن است. در عین حال اعتراف می‌کند که همیشه امیدوار بوده که پسر کوچکش هیچگاه غرق تجارت خانواده نشود. کمی بعد، دون کورلئونه در حالیکه با نوه‌اش آنتونی در باغ بازی می‌کند، به دلیل سکته قلبی جان می‌سپارد.در مراسم خاکسپاری، کاپورژیم خانواده، تسیو به مایکل پیشنهاد یک نشست با دون برازینی را در مرغزارهای تسیو می‌دهد، یعنی جایی‌ که مایکل احساس امنیت کند. مایکل این پیشنهاد را می‌پذیرد، ولی به خياننت تسیو به خانواده پي می‌ برد. مایکل تصمیم می‌گیرد تا قبل از تعمید خواهرزاده‌اش عازم حرکت نشود.


پاتوق نقد ( خط ویـژه )



در ادامه مایکل ترتیب کشتن سران سایر خانواده‌ها را می‌دهد. روکو لامپونه فیلیگ تاتاگیا را ترور می‌کند. آل نری امیلیو برازینی را می‌کشد. پیتر کلمنزا به ویکتور استراسی شلیک می‌کند. ویلی ویسی کارمین کونوئه را به قتل می‌رساند. در همین خلال، مو گرین هم در لاس وگاس کشته می‌شود. این لحظه‌های نفس‌گیر آدمکشی‌ها به‌وسیله تدوین موازی با صحنه شرکت مایکل در مراسم مذهبی تعمید هم‌زمان شده است. وقتی که تسیو و تام هاگن آماده ترک جلسه می‌شوند، بارزینی، از افراد هاگن، تسیو را محاصره می‌کند و او را به داخل ماشین خود می‌آورد. او دیگر هرگز دیده نمی‌شود. تسیو در آخرين لحظات به تام می‌گوید: (به مایک بگو که این فقط یک تجارت بود.) کمی بعد، به دنبال ردیابی قتل سانی، مایکل به کارلو می‌رسد و آنقدر دنبال کار را می‌گیرد که او به نقشش در قتل اقرار می‌کند. پیشنهاد می‌شود که کارلو به لاس وگاس تبعید شود، ولی در ماشین توسط کلمنزا خفه می‌شود. در انتهای فیلم، کی می‌بیند که کلمنزا و روکو کاپرژیم جدید به مایکل ادای احترام می‌کنند، دستش را می‌بوسند و او را «دون کورلئونه» خطاب می‌کنند. در به روی او بسته می‌شود، و این در حالی است که مایکل دقیقا همانی شده که پدرش نمی‌خواست و....

90:



پاتوق نقد ( خط ویـژه )



کارگردان:
فرانسیس فورد کاپولا

تهیه‌کننده: آلبرت اس. رودی

نویسنده: ماریو پوزو ، فرانسیس فورد کاپولا



بازیگران

مارلون براندو
آل پاچینو
جیمز کان
رابرت دووال
دایان کیتن

موسیقی: نینو روتا


توزیع‌کننده: پارامونت پیکچرز

مدت زمان: 175 دقیقه

بودجه: ۶ میلیون دلار



____________________



جوابز اسکار:



91:

قدرت فساد میاورد و قدرت مطلق فساد مطلق (کارل پوپر)


پاتوق نقد ( خط ویـژه )
پدر خوانده فیلمی درباره قدرت است دستگاهی که ممکن است در هر کشور شهر روستا و حتی یک خانه در اشل کوچک و کوچکتر شکل بگیرد فیلم شاید به ظاهر مناسبات قدرت در دستگاه سیاسی آمریکا را به طور اخص مد نظر قرار داده است اما نوع نگاه به موضوع انقدر کلی و همه جانبه است که به راحتی در هر زمان و مکانی که صندلی قدرت وجود دارد و قیمی که بر ان تکیه زده است قابل بسط و تعمیم است همین نگاه کلی است که فیلم را از یک اثر معمولی که شاید به دستگاه فرد سیستم یا جامعه ای خاص میپردازد خارج میکند و به ان جنبه ای فرا زمانی میبخشد. در این فیلم دن کورلئونه به عنوان یک جنایتکاراما به دید یک انسان نگریسته میشود با ویزگی های خوب و بد این صندلی اوست که مبنا قرار میگیرد و فساد ناشی از ان است که به تصویر کشیده میشود این فیلم به خوبی نشان میدهد که موضوع خوبی و بدی انسانها نیست مایکل پسر دن تا قبل از رسیدن به صندلی قدرت انسانی پاک و عاشق است اما وقتی همین مایکل در جایگاه پدر مینشیند به یک جانی تبدیل میشود و به عکس و قتی دن کورلئونه از صندلی قدرت کنار میرود دیگر ان جنایتکار سابق نیست یک پدربزرگ دوست داشتنی و شاید انسانی شریف است .



92:

دن کورلئونه با هوشیاری مایکل از مرگ نجات میابد اما این پایان کار نیست هزینه هایی که بابت نه گفتن به مناسبات قدرت وجود دارد همچنان ادامه میابد جواب نه گفتن از دید قدرت یک رفتار دوستانه نیست سانی پسر دن کشته میشود و تلاش برای قتل مایکل نا فرجام میماند اینجاست که دن دستها را بالا برده و تسلیم میشود وتصمیم میگیرد بازیگران بازی قدرت را فرابخواند دوباره اعلام کند که به مناسبات آن وفادار است حتی وارد شدن در کار مواد مخدر را که خلاف میل باطنی اوست میپذیرد تا مشخص شود شرافت در قوانین بازی جایی ندارد و یک انسان هر چه قدر هم پاک باشد این پاکی با قرار گرفتن در بازی به لجن الوده خواهد شد حتی حاضر میشود با قاتل پسرش دست داده و او را در اغوش بگیرد .
. به نوعی ما شاهد زوال پدر خوانده هستیم مردی که در ابتدای فیلم از دن تقاضا میکند تا قاتلین دخترش را مجازات کند و دن شکوهمندانه و با تحقیر به او نگاه میکرد پس از قتل سانی احظار میشود و در واقع در اینجا کاپولا یک ارجاع به شروع فیلم دارد و این بار جای مرد با کورلئونه عوض میشود و کورلیونه است که تحقیر شده در جایگاه یک بنده نشسته و از مرد ابتدای فیلم تقاضا دارد تا کاری برای پسرش انجام دهد تصویر ابتدایی فیلم به گونه ای است که تماشاگر لحظه ای با خود نمی اندیشد که آن عظمت روزی محتاج بنده ی خود شود و جالب آن است که تقاضاها هم مشترک است فرزندی که کشته شده است مسئله مشترک شده است مرد ابتدای فیلم به خاطر دخترش دست پدرخوانده را میبوسد و پدرخوانده به خاطر فرزندانش قاتل پسرش را در آغوش میکشد واین دور تسلسل ادامه میابد و حقیقت قربانی میشود .


پاتوق نقد ( خط ویـژه )

93:

دو شخصیت سانی و مایکل قبل و بعد از "پدرخوانده" بارها در سایر آثار سینمای بازآفرینی شده‌اند.

اگر بر روی شخصیت مایکل، به دلیل حضورش در دو قسمت بعدی پدرخوانده، تمرکز کنیم، شاهد سفر اودیسه‌وارش در بستر جامعه و خانواده‌ایم که او را از پسری تحصیل‌کرده و قهرمان جنگ و محبوب پدر، به یکی از سران تاثیرگذار باندهای مافیایی آمریکا مبدل می‌سازد.

مایکل سفر خود را با ورود به بیمارستانی که پدر در آن بستری است آغاز می‌کند. تمهیداتی به خرج می‌دهد تا جان پدر از هجوم دشمنان در امان بماند. به دلیل بی‌تجربگی، در مواجهه با رئیس پلیس، زبان سرخش پلیس را عصبانی کرده و با مشتی به صورت مایکل فرم چهره‌ی او را به چهره‌ی غیرمتعارف پدر نزدیک می‌سازد.

مایکل به تدریج می‌آموزد که با تدبیر و مدیریت صحیح وارد جهان پیچیده و بی‌رحم مافیایی شود، در غیر این صورت جان خود و خانواده‌اش را به راحتی از دست خواهد داد.

با طرح نقشه‌ای حساب‌شده، در قراری با سولاتزو و رئیس پلیس در یک رستوران، هر دوی آنها به دست مایکل کشته‌ می‌شوند. مایکل به مخفیگاهی در سیسیل پناه می برد و مرحله‌ای خاص در میدان مبارزه‌ی باندهای مافیایی آغاز می‌شود.

اوج قدرتنمایی و تکامل نسبی مایکل به عنوان رهبر خانواده، در سکانس‌های پایانی آشکار می‌شود. سکانس‌های غسل تعمید در کلیسا و همزمان کشتار رقبای خانواده‌ی کورلئونه، تهدید سایر سهامداران کازینوی برادر به فروش سهام خود، کشتن داماد خانواده به اتهام دست داشتن در مرگ سانی، کشتن تسیو به جرم خیانت و ...


94:

فرانسیس فرود کاپولا اغلب گفته که داستان پدر خوانده روایتی شاعرانه درباره یک پادشاه با سه پسر است. داستان ساخته شدن فیلم های پدر خوانده را می توان هرچیز نامید به جز یک روایت شاعرانه. این داستان در حقیقت سه داستان مجزا است، نخست این که چگونه یک پروژه سینمایی که هیچ شانس موفقیتی برای آن قائل نبودند به محبوب ترین و تحسین شده ترین فیلم زمان خود بدل می گردد، دوم این که چگونه کاپولا برای خلق یک بیانیه سینمایی درباره خانواده و اصول اخلاقی که تبدیل به یکی از بزرگترین دستاوردهای صنعت سینما شد داستان اصلی را بازخوانی و اصلاح کرد، و سوم این که چگونه پانزده سال بعد، پس از کامیابی، شکست ها و مصائب شخصی، کاپولا این حماسه را از نو گشود، دو نسل از بازیگران و گروه فیلم سازنده فیلم را به هم مرتبط نمود، و داستان پدرخوانده را به انتها رسانید.



پاتوق نقد ( خط ویـژه )


پدر خوانده اولین فیلم تاریخ سینما بود که دانباله ایی بر آن ساخته شد. کاپولا در مصاحبه ایی گفته بود از این که بدعتی که با ساخت قسمت دوم پدرخوانده گذاشته، منجر به ساخته شدن دنباله دار بی ارزشی چونتراسفورمرها شده بسیار متاسف است. این اظهار نظرهای کاپولا می تواند دلایل مختلفی داشته باشد، شاید او به خاطر این که هیچ کدام از فیلم هایش تا این اندازه مورد توجه قرار نگرفته اند دلخور است و نمی تواند بپذیرد که اکثر سینما دوستان هنوز او را با پدر خوانده ها می شناسند و نه با بیست و چند فیلم بلندی که غیر از آن ها ساخته است. حتی آثار درخشانی چون مکالمه و اینک آخرالزمان نیز هیچ گاه نتوانستند جایگاهی در حد و اندازه های سه گانه پدر خوانده پیدا کنند. از طرفی شاید تحمل شهرت و محبوبیت بی امان پدرخوانده ها به عنوان فیلم هایی که کاملا محصول جریان اصلی هالیوود هستند، برای کاپولایی که همیشه دوست داشته به عنوان کارگردانی جدا از سیستم و جریان اصلی شناخته شود، چندان ساده نباشد. کاپولا به علت علاقه فراوانش به جریان های مستقل سینمایی مانند موج نو فرانسه، همواره مایل بوده تمام موفقیت های یک فیلم تنها به پای او گذاشته شود، در حالی که در مورد پدر خوانده ها نمی توان از تاثیر فراوان افردی چون ماریو پوزو و یا گوردن ویلس در کیفیت محصول نهایی چشم پوشید. کاپولا یک سه گانه درخشان و ماندگار ساخته است، حالا هرچه قدر هم که می خواهد از ساخت دو دنباله آن ناراضی باشد! اتفاقا دنباله های پدرخوانده آثاری تاثیر گذار هستند که اعتبارشان را از قسمت اول پدر خوانده نمی گیرند. به ویژه قسمت دوم که جایگاه اش در تاریخ سینما اگر بالاتر از قسمت اول نباشد، پایین تر هم نیست. حتی قسمت سوم نیز با وجود همه بی مهری هایی که نثارش شده پایانی باشکوه برای این سه گانه به حساب می آید.

95:

به علت عدم مساعدت و همکاری دوستان در نقد دسته جمعی، مدت زمان معرفی فیلم ها به بیش از یک هفته رسیده است!

عزیزان لطف کنند و همکاری بهتری در این زمینه داشته باشند. مطمئنا ماحصل کار دلچسب و زیبا خواهد بود.




96:

فیلم این هفته:

ساخته تحسین برانگیز اسکورسیزی



هوگو




پاتوق نقد ( خط ویـژه )

97:

سلام آقای بالیوود!!!
من به خاطر همین نقد پدر خوانده که شما تایپیک زدید رفتم هر سه تا رو با کیفیت اچ دی دانلود کردم تا دوباره ببینم و بتونم یک نظر هرچند کوچیکی بدم.
الان وقت تموم شده.
تازه 3 روز پیش یک رو دیدم.
و دیروز 2 رو تا نصفه دیدم.
هوگو رو هم دانلود کردم.
ولی هنوز ندیدم.
الان درباره پدر خوانده پست بزنیم یا هوگو.؟
باز هم ممنون
از مطالبتون خیلی استفاده میکنم.

98:

سلام بر شما مجتبی عزیز.

در وهله اول اینکه، زحمت کشیدید و اقدام به دانلود فیلم نمودید تا نقد بنویسید برای بنده بسیار ارزشمند بوده و از این حسن نظر و دقت سپاس گذارم.

پیام خصوصی می دادید تا در انتخاب فیلم بعدی صبر کنم. الان هم هیچ ایرادی نداره. هرچه دیدید و به خاطر دارید به عرصه نقد و تحلیل بیاورید تا به فیلم هوگو هم برسیم.

ما از روزهای آغازین این مقاله منتظر حضور دوستان بودیم و البته هستیم اما همه مسائل و مشکلات دست در دست هم دادند تا کم رنگ شدن و در بعض مواقع کم لطفی عزیزان رو شاهد باشیم.

منتظر خواندن مطالبتان هستم.
سپاس از بذل توجه تان.


99:

تو پدر خوانده یک اولین چیزی که راحت به چشم میاد ضعف آدمی ست.
هرچقدر قدرت داشته باشی راحت از بین میری .میبینیم لوکابرسی با قدرت و ابهت، کشته شدنش به 60 ثانیه نمیرسه.
دون کارلئونه با اون قدرتش و نفوذش و ثروتش به راحتی مورد تهاجم قرار میگیره و در آخر کنار باغچه پیش نوه ش میمیره.تمام میشه.راحت.

سال:به مایک بگو به خاطر کار بوده همیشه دوسش داشتم.
یه جای دیگه هم مایکل وقتی میخواد جون پدرش رو حفظ کنه سانی بهش میگه این مسئله شخصی نیست.مسئله کاریه.
برای یک عده آدم ها کار و ثروت از هر مسئله ای ارزشش بیشتر میشه حتی از خانواده حتی از دوستای نزدیکش.
به دوستاشون خیانت میکنن تا قدرتشون بیشتر بشه.
داماد ارزشش پایینه.
ما باید به دامادتون یک چیز مهمی بدیم؟
اصلا فقط در حد بخور و نمیر
هرگز هم درباره مسائل خانواده با اون صحبت نکنید.

تصویر برداریش خیلی عالی بود.
از این قسمت خیلی خوشم اومد.
وقتی بونا سرا داره با دون کارلئونه صحبت میکنه ببین چطور این شخص استفاده کرده تا جزئیات تصویر که نباید دیده بشه رو پوشونده اگه میخواست کلوز بگیره این ابهت کارلئونه رو خوب نشون نمیداد اگر واید میگرفت اون ور روی تاقچه حواس پرت میشود اگه از سالید استفاده میکرد جالب نبود.

پاتوق نقد ( خط ویـژه )


فیلم جالبیه.
بازیگر نقش اول توی فیلم تیر میخوره از صحنه میره کنار جالبه.
زن مایکل توی ماشین منفجر میشه.
مایکل توی پشت صحنه بود میاد میشه نقش اول
دون کارلئونه میاد کنار نوه ش در حین بازی میمیره.
صحنه جالبی بود وقتی میوه میخره تیر میخوره وقتی با نوهش داره بازی میکنه میمیره کنار گل ها.
شاید اگر کنار نوه ش نمیبود میشد نجاتش داد.
این جور آدم ها نباید کارشون رو به خطر بندازن به خاطر نوه شون.
خب البته ویتو کارلئونه دیگه بازنشست شده رفته کنار.
قدرت از آدم های دور و برت مهمتره.

بازی ها خیلی عالی بودند.
آلپاچینو واقعا شاهکار کرد همینطور مارلن براندو.
رابرت دوال هم بازیش عالی بود.
این هم حرکت معروف مارلن براندو

پاتوق نقد ( خط ویـژه )


فیلم با اینکه نزدیک 3 ساعته ولی خسته کننده نیست.
تا ساعت ها بعد ذهن درگیرشه.
واقعا جا داره که بشه دومین فیلم برتر.

100:

تو فیلم پدر خوانده چند بار به نماد های مذهبی توهین میشه.
وقتی کشیش برای سنت فرزند خواندگی خواهر زاده مایکل ازش اعتراف میگیره که ایا به مسیح اعتقاد داری صنه کشتن یک نفر رو به دستور مایکل نشون میده.
وقتی ازش میخواد شیطان رو لعنت کنه صحنه کشته شدن یکی دیگه
وقتی برادرش رو میکشه توی قایق درست زمانی هست که داره دعا میکنه و اسم حضرت مریم رو میاره.
میبینم که توی صحنه کشته شدن جو زاسا مجسمه حضرت مریم و عیسی مسیح میفته روی زمین.
آلپاچینو توی فیلم وکیل مدافع شیطان هم نقش شیطان رو بازی میکرد.

101:


در واقع توهین نیست. نمایش سیطره قدرت و تلاش صاحبان آن برای سرپوش نهادن بر جنایات خویش آن هم با نقاب مذهب است. در پستی اشاره کردم که:

نوشته اصلي بوسيله bollywood نمايش نوشته ها
پدر خوانده داستان یک زندگی است با تمام آنچه در آن رخ می دهد. پدر خوانده رونمایی از چهره قدرت در این عصر است، باید در دل قدرت، قدرتمند بود وگرنه نابودی حتمی است. داستان عشقی که در سیسیل به خاطر همین قدرت طلبی نابود شد و مایکل جوان بدون این که دلش بخواهد وارد بازی قدرت گردید. دن ویتو از این امر راضی نبود اما چاره هم نداشت، او نماد قدرت تمام پدر خانواده ها بود و باید وارثی برای امپراتوری اش پیدا می شد. پدر خوانده داستان یک زندگی معمولی است که در شعاع قدرت جلوه دیگری پیدا می کند و آدم ها به نوع دیگری در این زندگی حیات دارند، آدم هایی که در زمان غسل تعمید پسرشان به نام پدر یعنی دن ویتو ، پسر یعی دن مایکل و روح القدس که همانا قدرت است ، خون می ریزند تا حیطه قدرتشان امن باشد.

Gol

102:

درسته از مذهب برای سرپوش گذاشتن استفاده کرده ولی توی فیلم عملا مذهب رو هیچ نشون میده.
وقتی نماد حضرت مریم و مسیح میفته.چرا باید توجه مخاطب رو به افتادن این نماد جلب کنه؟
وقتی داخل حزب مقابل حزب خدا رفتی حتی خود خدا هم نمیتونه نجاتت بده.باید تا آخر بری.
مذهب توان نجات دادن رو نداره.
مذهب ضعیفه.
قدرت رو باید جای دیگه دنبالش بگردی
وقتی هم میره اعتراف میکنه خواهرش بهش چی میگه؟چرا پیش یک غریبه اعتراف میکنی؟

قدرت و سیاست و جنایت با هم توی یک بشقاب غذا میخورند.
توی فیلم میبیند سیاست بعضی وقت ها انسان رو وادار به انجام کارهایی میکنه که راضی بهش نیست.ولی باید انجام بده.
میشه اون رو درباره خیلی از سیاست های الان هم تعمیم داد .
سیاست با مذهب جمع نمیشه.
سیاست عین دیانت نیست.
سیاست جنایته.

103:

هوگو رو دیدم
جالب بود.
زندگی روزمرگی انسان ها رو میشه گفت به ساعت و ماشین تشبیه کرده.یک نوع جبرگرایی.
مجبوری این کار رو انجام بدی.فقط تکرار
هر روز صبح بیدار شی بری سر کار به آشناها سلام کنی.پیش اون خانم با سگش بری.سگش بهت تعرض کنه.بچه های بی سرپناه گیر بیاری زنگ بزنی جرم های تکراری حرف های تکراری صحبت در مورد همسری که فرار کرده.
فقط تکرار.فرق انسان ها با ماشین چیه؟مثل اینکه به قول خود هوگو تکه ای از یک ماشین هستند.
موضوع فیلم نامه ساده بود بسیط بود.اون هم ماشینی بود.
آدم آهنی رو تعمیر کن نقاشی کشیده شد برو تو سابقه جرج بعد همه چی به خوبی تموم شه.(چقدر ساده)
فقط نفهمیدم چرا اسکار جلوه های ویژه رو دادند به این فیلم.
از هر نظر نگاه میکردی هری پاتر از این بالاتر بود.نه هری پاتر که ترنسفورمر هم خیلی بالا تر بود.
نمیفهمم علت انتخاب هوگو چی بوده
اون صحنه ای که آتش سوزی توی موزه اتفاق میفته نگاه کنید فریم به فریم شکستن شیشه جالب نبود

104:

محصور شدن در زمان و تکراری بودن اتفاقات یک مکان اولین المان و محرک های ساخت این فیلم بودند.
هوگو به نوعی داستان همه ما است. همه مایی که حتما در یک زمان و در جبر یک مکان گیر افتاده و به فکر
تمام کردن آدمک مصنوعی زندگی مان هستیم. شاید در جوار ما قهرمانان بسیاری زندگی کنند، کسانی که
شاید روزی با همین جبرهای زندگی هم قدم شده اند اما توان و ظرفیت تایین سرنوشت را داشته اند.
وجه تلخ و تاریک داستان جمله کینگزلی است: تنها فیلم ها هستند که پایان خوشی دارند...

ستایش سینما از جانب شخصی مانند اسکورسیزی دلچسب است، اما هر چه قدر هم تکنیک و شهرت در اختیار وی باشد، جایگاه سینما پارادیزو همچنان دست نخورده باقی می ماند!


105:

در مورد پدر خوانده 3 سکانس های آخر
جايي كه وقتي خانواده ي كرلئونه دارن از سالن نمايش خارج ميشن گروهي قصد كشتن كرلئونه رو دارن كه در اين بين دختر كرلئونه يعني مري بهش تيراندازي ميشه و او ترور ميشه. اينجا يكي از بهترين اجراها رو من ديدم در تمام عمرم. جايي كه آل پاچينو به عنوان دون كرلئونه (یک فرد قدرتمند و با نفوذ و ثروتمند) اومد و ديد چه بلايي سر دخترش اومده ... يهو به روي 2 زانو افتاد ! بعد دستاش در كنارش بود و من ديدم كه دهنش باز شد !! يه چند ثانيه اي همينجوري دهنش باز بود ! اينجا واسم خيلي عجيب بودش تا يكباره اين سكوت كرلئونه شكسته شد و يه فرياد و يه زجه اي زد كه خدا ميدونه مو به تن آدم سيخ میشد !!! يه جوري داد و فرياد و زجه زد كه همه دختره رو ديگه بيخيال شدن و اومدن سمت كرلئونه !!حتی همسرش یک لحظه دخترش رو فراموش کرد و داشت شوهرش رو نگاه میکرد.
بازي خيلي خوبي داشت آقاي آل پاچينو و همين يه تيكه اجرا ارزش 1 اسكار رو داشت !


پاتوق نقد ( خط ویـژه )

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

106:

پایان قدرت برای صاحب قدرت مسلما دردناکه.
تیری که قرار بود از پشت، سینه ارباب زر و روز رو بشکافه به قلب دختر محبوبش اصابت می کنه و این بی شک عقوبت کرلئونه بودن هست. در واقع نمایش اصلی بر روی سنگ فرش های خروجی سالن آمفی تئاتر بود، نمایشی حقیقی از سقوط امپراطوری ها و شسکتن بت ها و به زانو درآمدن پدرخوانده های دوران.
منتقدین بزرگ در آن دوران پدر خوانده3 را نکوهش کردند اما تاریخ نمره خوبی به اون داد.


_____________________

آقا مجتبی عکس ها رو کوچکتر کن، متشکرم.

107:

از دید خود کارلئونه داره تاوان انخاب کارلئونه بودن رو پس میده.
اعتراف کرد که نمیخواست کارلئونه بشه ولی مجبور شد.
روزگار هلش داد به سمت قدرت
و همین روزگار هم زمینش زد.
اینجا از بازی روزگار ضربه خورده
داره آتیش میگیره
کارلئونه با اون همه قدرت و ابهتش زمین خورد.
هر چقدر قدرتمند باشی و با نفوذ باشی یک جاهایی قدرت و نفوذت به کارت نمیاد.
آخرش باید شکسته بشی.
و پدر خوانده 3 چقدر خوب این شکسته شدن رو نشون داد.

108:

راستی بهتر نیست یک مانیتور و کارت گرافیک با رزولیشن بالا استفاده بشه؟
الان سال 2012 هستیم.
ولی باز خب کوچیکتر میکنم.
سایز 1024 در 768 از این به بعد

109:


بر کسی پوشیده نیست که در سال 2012 قرار داریم.

ما توان و ظرفیت همگانی را در نظر گرفته افرادی که حداقل امکانات برای دسترسی دارند را در اولویت قرار می دهیم. وگرنه به شخصه هیچ مشکلی با گرافیک و رزولیشن ها ندارم. هم زیستی در یک خانه مجازی ارزشی فراتر از این مباحث دارد.

____________________________

بررسی پدرخوانده را فعلا به حال خود گذاشته به هوگو می پردازیم.


110:

به هوگو اصلا نپرداختید

111:


قبول دارم و البته دلیل هم دارم.

دوست دارم دیگر عزیزانی که قول مساعد دادند تا در این گفتمانِ نقد شرکت کنند هم حضور داشته باشند و من متکلم وحده نباشم.

بسیاری از غیب ها را بدقولی می دانم. امیدوارم این روند ادامه پیدا نکنه.
طی چند روز آینده نقد شخصیم رو ارسال می کنم و می رم به سراغ فیلم بعد.


112:

ولی چرا این فیلم رو انتخاب کردید؟
همه چیزش ماشینی بود
اصلا فیلم بچه گانه بود
به درد بزرگسال ها نمیخورد

113:

من از دو تا فیلم که خیلی هم جایزه بردند خوشم نیومد
یکی همین هوگو چون به نظرم حقش نبود بعضی از این جایزه ها
مخصوصا جلوه های ویژه باید میدادند به هری پاتر یا ترنسفورمر نه به این فیلم
من پشت صحنه ش رو هم گذاشتم توی تایپیک دیگه همچین علیه السلام نبود
بابا هری پاتر غوغا کرده بود تو جلوه های ویژه
یه پشت صحنه ازش دارم اصلا تو کار جلوه های ویژه اونها میمونی
واقعا جادو میکنن
اصلا خود فیلم برداری هری پاتر برای جلوه های ویژه عالی بود.
هوگو حقش نبود

دیگری هم آرتیست
واقعا من هرچی فکر کردم نفهمیدم چرا بهش اسکار دادند
فقط واسه خاطر اینکه صامت بود؟

114:


هر فیلمی و دقیقا هر فیلیمی نیاز به بررسی و تحلیل دارد. این مسائلی هم که فرمودید از وجوه فیلم بود که دقت نظر پیرامون آن را واجب می کند.
این پیرمرد فیلم ساز(اسکورسیزی) که عمری را صرف ساختن دنیای ذهنی خویش کرده و انسان دغدغه مندی است، مسلما حرفی برای گفتن یا دینی بر ذمه خویش احساسا کرده که تماتیک بودن و نوستالژی را برگزیده و حتی برای انتخاب موضوع با بازیگری چون جانی دپ هم کلام شده و تهیه کنندگی فیلمش را به او سپرده.

ورای قصه پردازی نسبتا ضعیفی که باعث می شود من این فیلم را فیلم اسکورسیزی ندانم، طول و عرض فیلم نامه و پرداخت بیش از حد به بعضی شخصیت ها و رها کردن داستان در اوج نشانه گذاری های سمبلیک خویش، از دیگر نقاط ضعف آن است. پیروزی انسان بر چرخه زمان آن طور که کارگردان به تصویر کشیده و فراتر از متن جان لوگان نیز پیش رفته، شاید تنها در این قسم داستان های عامه پسند سینمایی طرفدار و جذبه داشته باشند و خط و ربط آن به حقایق بیرون آن هم در جهان بینی کشورهای صنعتی که روح زمان را در اختیار دارند کمی اغراق به نظر برسد. هوگو نوجوان پویا و توانمند رها شده در هر عصری است که میراث دار یک معلم بزرگ است. حال این شخصیت می تواند در قالب پدر، استاد دانشگاه و یا حتی بدمن تاریکی چون جوکر باشد. جوکر و جوکر ها هم می توانند وارث یا وارثانی داشته باشند که تنها و تنها به خاطر محصور بودن در زمان و له شدن میان چرخ دنده های صنعت در مظان اتهامات گوناگون قرار می گیرند و سیستم امپر و سرمایه داری ربات تکمیل شده شان را با خاطرات شیرین کودکی به گوشه انباری پرت می کند تا خاک بخورد و زندگی حقیقی و چیره گشتن بر زمان که همانا مقصد و مقصود اسکورسیزی در فیلم است را از آنان صلب می کند.
نگاه نولان ته مایه های تفکر پارالل را به همراه داشت و تیز بینی اسکورسیزی فراواقعیت های جا مانده پسامدرن در پستوی گذشته ها و ادای دینی به تاریخ سینما بود.


115:

در مورد این اثر خوب کمی بشتر تامل بفرمایید. واقعا تحسین برا انگیز بود و قابل درک.
با در برهه ایی از زمان به سر می بریم که از لحاظ محتوا خالی شده ایم، مخصوصا در میدوم سینما. آرتیست با علم به این موضوع، محتوا را کمی دم دستی انتخاب کرد اما پرداخت بسیار عالی داشت. و از طرفی بر روی فرم بسیار مانور داده بود. این دو عنصر اصلی زمانی که با هم تجانس کافی داشته باشند چیزی جز شاهکار خلق نمیشود. البته آرتیست شاهکار نبود اما پیرنگ کامل و عزم جزمی برای اطلاق این نام بر خویش داشت. پشت این فیلم نامه استعداد بوده و زیرکی.
بنده در جایی عنوان کردم اگر هوگو و نام اسکورسیزی در نامزدهای اسکار امسال نبود، آرتیست هم مجسمه های طلایی را درو می کرد.

116:


هوگوی دوست داشتنی




پاتوق نقد ( خط ویـژه )



خالق فيلم هاي شناخته شده اي همچون "خيابان هاي پايين شهر"،"راننده تاكسي"،"گاو خشمگين"،"رفقاي خوب" و ... كه پيش از اين فيلم ، دو فيلم "دار و دسته نيويوركي" و "هوانورد" از او در ايران به روي پرده رفته اين بار هم يك فيلم دوست داشتني ساخته است.
عشق و علاقه ي غيرقابل وصف اسكورسيزي به سينما را بارها از گفته هايش درباره ي آن فهميديم و همين باعث مي شود تا بتوان گفت خيلي ها مدت ها انتظار ديدن چنين فيلمي از اسكورسيزي كه به نوعي اداي دين او به سينماست را مي كشيدند.

پيرمرد هفتاد ساله ي آمريكايي ، علاوه بر سه بُعدي بودن فيلم اش و اداي دين اي دوست داشتني به سينما غافلگيري اصلي اش تغيير مسير فيلمسازي اش از آن دنياي تلخ و تيره و خشن به يك دنياي فانتزي و پر از رنگ و لعاب است .
محور اصلي اتفاقات فيلم، سينماست كه در كنار آن از مضاميني مانند حقيقت و فلسفه زندگي،تاثير ماشينيزم در زندگي،عشق و آشتي و همدلي و... به كار رفته است.

درام ماجراجويانه ي " هيوگو" اثري است كه داستاني را از دل تاريخ سينما البته با يك قالب نو بيان مي كند.فيلمنامه اش را جان لوگان كه با"رنگو" مي شناسيم اش بر اساس رمان " اختراع هيوگو كابرت" نوشته است كه نمايش اش به صورت سه بعدي براي بينندگان، جذابيت هايش را چند برابر كرده است.

اين فيلم، روايتگر داستان پسركي به نام "هيوگو" با بازي دلنشين و ديدني آسا باترفيلد است كه پدرش را بر اثر يك سانحه آتش سوزي از دست داده و در حالي در يك ايستگاه متروك راه آهن زندگي مي كند كه بايد وظايف عموي دائم الخمر ناپديد شده اش (نگهداري و تعمير ساعت هاي ايستگاه قطار) را نيز انجام دهد.يك ربات از پدر هيوگو برايش به يادگار مانده كه تصميم مي گيرد تعميرش كند چون فكر مي كند پس از تعمير آن مي تواند به پيامي كه ربات از پدرش دارد پي ببرد. براي راه انداختن اين آدم مكانيكي، هيوگو نياز به قطعاتي دارد كه با دزدي از اسباب بازي فروشي شخصي به نام ژرژ ملي يس ،سعي در به دست آوردن آن ها دارد تا اينكه ملي يس دست او را خوانده و غافلگيرش مي كند و دفترچه پر رمز و راز هيوگو را از او مي گيرد.تلاش هيوگو براي پس گرفتن دفترچه وسيله اي است براي آشنا شدن بيننده با شخصيت ژرژ ملي يس و اتفاقاتي كه پس از آن رخ مي دهد.

فيلم را مي شود به سه بخش تقسيم كرد.بخش اول اش شرح زندگي هيوگو است كه بيننده با او آشنا مي شود.بخش دوم برخورد هيوگو با ملي يس كه خود آغازگر شروع قصه ي اصلي است و تازه به اصل ماجرا مي رسيم.
ملي يس شخصي است كه با ساخت فيلم هاي تخيلي و افسانه اي اش و نوآوري هاي فراوان در سينما از جمله اولين ها و بزرگترين هاي تاريخ سينما به شمار مي رود و به "جادوگر سينما" شهرت دارد.مقطعي كه هيوگو با ملي يس روبرو مي شود برهه اي است كه به واسطه جنگ جهاني، ملي يس از سينما دور شده و به فروش اسباب بازي روي آورده است .

فيلم با افتتاحيه درخشان از لندن شروع مي شود كه در پايان اش تصوير هيوگو را در گوشه اي دور از همه و از بين ساعت مي بينيم كه به نوعي آغازي است براي طرح همان تفكر ‹ دنياي ساعت گونه › ي اسكورسيزي كه با اين ديالوگ از فيلم همخواني دارد: " من دنيا رو مثل ساعت تصور مي كنم.هر قطعه اي وظيفه اي داره.اگه همه قطعات كارشونو درست انجام ندن ساعت خرابه و به هدفش نميرسه" اينگونه ديالوگ ها برگرفته از اعتقادات مذهبي فيلمساز است كه بر ارزشمند بودن تمام اجزاي هستي دلالت دارد كه باز مشابه اش را مي توان در اين ديالوگ هيوگو خطاب به ايزابل ديد: " پدرم دنيا رو به ماشين بزرگي تشبيه مي كرد.در اين ماشين، هيچ قطعه ي اضافه اي وجود نداره."مهمترين اجزاي اين دنياي ساعتي هيوگو را هم ديگر ملي يس،ايزابل،دختر گلفروش راه آهن ،افسر پليس راه آهن و حتي آن سگ هميشه همراه او هستند.

اما در مورد فناوري سه بعدي، مسئله اينجاست كه اين بار بر خلاف خيلي از فيلم هايي كه ديديم تكنولوژي قرار نيست بار اصلي جذابيت داستان را به دوش بكشد بلكه اين داستان ِ جذاب است كه تاثير تكنولوژي را به خوبي منعكس مي كند.در واقع تكنولوژي براي روح و هيجان بخشيدن به يك قصه ي كسل كننده و سرد به كار نمي رود، فيلمساز نخواسته به هر قيمتي از فناوري روز استفاده كند و كاملا به جا از آن استفاده كرده است .

سينما تاريخ مصرف ندارد! .جاذبه ها و جادوي سينما تمام شدني نيست . به قول مسعود كيميايي: "هنر كه پايان ندارد.ته ندارد" . اين يكي از حرف هايي است كه كارگردان خاطره ساز سينما در جذاب ترين سكانس هاي "هيوگو" مي زند.
صحنه ي "ورود قطار به ايستگاه" برادران لومير كه در سال 1897 اتفاق افتاده و نمايشگر قطاري است كه با سرعت زياد به سمت دوربين مي آيد آن قدر براي تماشاگران آن زمان كه با سينما غريبه بودند باور پذير و در عين حال هولناك بود كه از سالن نمايش فيلم، فرار كردند و حالا اسكورسيزي با بازسازي اين صحنه در سال 2012 باز هم همان صحنه را برايمان زنده مي كند. اين بار به وسيله ي فناوري سه بعدي بيننده با قطاري روبرو خواهد بود كه واقعا دارد به سرعت به سمتش مي آيد و باز هم مي ترسد.اين حس و حال دقيقا مي شود مشابه همان حس و حال مردماني كه آن روزها تازه مي خواستند با سينما آشنا شوند.اسكورسيزي نشان مي دهد سينما هر روز مي تواند تازه و با همان جذابيت باشد و غافلگيرمان كند.

فيلم فقط قرار نيست ملي يس را يادمان بي اندازد و به او اداي دين كند.مي توان سينماي چارلي چاپلين را هم ديد در سكانس هاي بازي با ماشين ها و چرخ دنده ها، دختر گلفروش و آن افسر پليس ايستگاه قطار ، حتي صحنه هايي داريم كه بي شباهت به فيلم هاي آلفرد هيچكاك نيست و... همينطور فيلم از نويسندگان بزرگي مثل ويكتور هوگو،چارلز ديكنز و... ياد مي كند به اين ها اضافه كنيد ياد كردن و استفاده كردن از قطعات موسيقي آهنگسازان بزرگ.

به هر حال، "هيوگو" فارغ از تمام خوبي ها و بدي هايش نشان مي دهد اسكورسيزي هنوز راه مسحور كردن تماشاگران را بلد است .يقينا كسي كه به جادوي سينما معتقد است توان به تصوير كشيدن اين جادو و انتقال اين باور را هم خواهد داشت.
در پايان، اين ديالوگ از " هيوگو" را از ميان ديالوگ هاي خوب زيادي كه دارد به امانت مي گيرم: "پايان خوش فقط در فيلم ها اتفاق مي افته ! "




117:

فیلم این هفته ما ساخته تحسین شده ران هاوارد "یک ذهن زیبا" است.

امیدوارم دوستان در نقد و بررسی این فیلم به یاد ماندنی با ما همراه باشند.



پاتوق نقد ( خط ویـژه )


کارگردان: ران هوارد

تهیه‌کننده: برایان گریزر
ران هوارد

نویسنده: سیلویا ناسار
آکیوا گلدزمن

بازیگران: راسل کرو
جنیفر کانلی
اد هریس
کریستوفر پلامر

موسیقی: جیمز هورنر

تدوین: دانیل هانلی
مایک هیل

118:

جایزه اسکار بهترین فیلم در سال 2001
جایزه بهترین بازیگر نقش دوم زن در سال 2001
جایزه بهترین کارگردان در سال 2001
جایزه بهترین نویسندگی در سال 2001
برنده 27 جایزه از جشنواره های مختلف
نامزدی در 49 بخش در جشنواره های مختلف


فیلم a beautiful mind یک ذهن زیبا، درباره دانشمند و نابغه ای است به نام جان نش.
ریاضی دانی که با هوش و ذکاوت بالای خود در ریاضی خیلی ها را شگفت زده کرده است. این فیلم زندگی جان نش از دانشگاه تا پیری را روایت میکند.
ذهن زیبا فیلمی است با دو روایت مختلف. روایتی از ذهن زیبا و نبوغ سرشار یک ریاضی دان و دیگری درباره جنون و بیماری،که کارگردان این فیلم این دو موضوع را در کنار هم به زیبایی روایت کرده است. البته نباید از بازی زیبا و بی نظیر راسل کرو در نقش"جان نش" به راحتی گذشت که هم در نقش یک ریاضی دان و نابغه و هم در نقش یک بیمار از جوانی تا پیری ایفای نقش کرده است.


جان نش

جان نش متولد سال ۱۹۲۸در کشور امریکا، ریاضیدان نابغه که در سنین جوانی به بیماری روان‌گسیختگی (اسکیزوفرنی) از نوع پارانوید مبتلا شد.
جان نش صداهایی غیرواقعی را می‌شنید که او را از خطراتی موهوم حذر می‌دادند و وادارش می‌کردند کارهایی برخلاف خواسته‌اش انجام بدهد. رفته رفته بر شدت توهمات او افزوده شد و زندگی‌اش در آستانه فروپاشی قرار گرفت. همسرش او را ترک کرد، کرسی استادی خود را در دانشگاه از دست داد و بالاخره در بیمارستان بستری شد. پزشکان بیماری‌اش را نوعی اسکیزوفرنی هذیانی (پارانوید) تشخیص دادند که با افسرگی خفیف و کاهش اعتماد به نفس همراه شده بود.
او با تمام توان سعی کرد تا محتوای ذهن بیمار خود را ذره ذره اصلاح کند. این فرآیند جبرانی، چیزی نزدیک به ۲۵ سال از بهترین سال‌های عمر او را گرفت اما امید و اراده‌ای که او از خود نشان داد، کار خودش را کرد و ریاضیدان نابغه بالاخره از بند بیماری نجات پیدا کرد.



119:

پاتوق نقد ( خط ویـژه )


«جان نش» رياضی‌دانی است که در هر چيز روابط رياضی را جستجو می‌کند، از بازتابش نور در يک کراوات گرفته تا سطرها و تيترهای گوناگون عناوين و مقالات روزنامه‌ها. در فيلم «يک ذهن زيبا»، او بيشتر در خود فرو رفته است و با اشخاص ذهنی و درونی خويش معاشرت دارد تا مردم دور و برش.

تأکيد او بر چنين تجاربی، علاوه بر آن که موجب موفقيت‌هايی در زمينه‌ی رياضی و تدريس در دانشگاه برايش می‌شود، از طرف ديگر سبب می‌شود تا او و حرکات و گفتارش هر چه بيشتر از دنيای واقعی که زندگی اجتماعی بخشی از آن است، فاصله بگيرد. جايی که نش برای برقراری ارتباط و دوستی با شخصی ديگر نمی داند که سر صحبت را چگونه باز کند، طرف مقابل درصدد برمی آيد تا به او کمک کند و می‌گويد: «فکر می‌کنم که شما می‌خواستيد برای من يک نوشيدنی سفارش دهيد»، نش به جای اين که خود را با قواعد بازی در آن دنيا همراه سازد، با رد پيشنهاد طرف مقابل، آنقدر بی‌پرده سخن می‌گويد و راست و صريح، سر هدف می‌رود، که با برخورد تند طرف مقابلش مواجه می‌شود که نتيجه‌اش از عدم موفقيت مجدد وی در دنيای اجتماعی و قواعد تلويحی و غيرصريحش حکايت دارد. او حتا با همسرش نيز چنين رويه‌ای را در پيش می‌گيرد، چه هنگامی که هنوز با وی ازدواج نکرده و او از دانشجويان کلاسش است و چه زمانی که درصدد برقراری رابطه‌ای صميمانه‌تر با اوست. او در بيان مقاصد و نيات خود صراحت و قطعيتی را اعمال می‌کند که تنها در دنيای انتزاعی و به‌خصوص گستره‌های رياضی و فلسفه ديده می‌شود و در روابط اجتماعی مشروعيتی ندارد.
نش به هيچ‌وجه نابغه نيست، بلکه به نابغه‌ای بدل می‌شود. او يک بيمار اسکيزوفرن است که توهمات و ايده‌های خود را جدی می‌گيرد. ما برای آن که به شخصی معمولی بفهمانيم، دنيای تصورات و ايده‌ها و دنيای رياضی واقعی نبوده و از اين روی اصيل و تأثيرگذار نيست، با مشکلی جدی مواجه نيستيم، ولی برای يک رياضی‌دان، فيلسوف و هر شخصی که کشفياتی در دنيای انتزاعی صورت داده که گستره‌ی رياضی تنها بخشی کوچک از آن است، آن کودکانه‌ترين و ناآگاهانه‌ترين تأويلی است که ممکن است شنيده باشد؟! دنيای انتزاعی به عنوان واقعيتی با ادراکی که معرف موضوعی خاص باشد وجود ندارد، ولی به عنوان نسبتی از روابط بين موضوع‌های خاص که نه تنها در دنيای خارج وجود دارد، بلکه تمامی پديدارها و تحولات دنيای بيرون را تنها از طريق آن می‌توانيم تبيين کنيم، اصيل‌ترين و تأثيرگذارترين گستره‌ای است که اذهان بشری بدان دست يافته است. و اگر غير از اين بود، اصلا علم رياضی و فيزيک شکل نمی‌گرفت. به بيان ديگر، علوم رياضی و فيزيک بدين سبب پديد آمده و اکنون به عنوان علمی تبيين‌کننده‌ی جهان عينی و مادی به کار می‌روند که پذيرفته شده است آن‌ها مفاهيم انتزاعی کشف کرده و آفريده خود را که عينی نيستند، برای توصيف و تشريح جهان عينی به کار می‌برند و دقيقاً به همين سبب که واقعی نيستند اصيل‌تر از واقعيتند، چرا که واقعيت را تبيين می‌کنند. نش به سبب دوری گزيدن از تعاملات اجتماعی، نه تنها دنيای انتزاعی خود را به اصلی‌ترين مشغله‌ی فکری خويش بدل ساخته است، بلکه آفرينش‌هايی را نيز در آن زمينه صورت داده است. شخصيت «چارلز» در ذهن او همان بخشی از شخصيت اوست که نش را نابغه دانسته و نش با ايمان آوردن به اندرزها و تأويل‌های او در اين زمينه، اين توهم خود را با دريافت جايزه‌ی نوبل به واقعيت بدل کرده است. حال ديگران به او بگويند که آن شخصيت واقعی نيست؟! جهلی مرکب‌تر از آن و گزاره‌ای بی‌معناتر از آن برای نش سراغ داريد!؟ درست مانند آن است که اکنون نظريه‌پردازان علم روان‌شناسی برای ما تشريح می‌کنند که هر انسانی کودکی را در درون خود دارد. اين سخنان برای يک انسان عادی بی‌معنی است. ولی روان‌شناسان می‌گويند دقيقاً چون واقعيت عينی ندارند و ذهنی بوده و موجوديت روانی و درونی دارند، اصيل‌تر از واقعيت و تشريح‌کننده‌ی بسياری از باورها و رفتارهای واقعی زندگی ما هستند. جان نش بدين سبب به دنيای رياضی روی آورده و توانسته به چنان دانشی از آن دست يابد، که دنيای انتزاعی و غيرواقعی آن را اصيل‌تر از دنيای واقعی می‌انگارد. به همين سبب سخنرانی خود را برای دريافت جايزه‌ی اسکار با اين جمله آغاز می‌کند: «من هميشه به اعداد ايمان داشته‌ام، معادله و منطقی که به استدلال‌هايی منتهی می‌شود». نش تنها با پيگيری شخصيت چارلز و ايمان داشتن به تأويل‌های اوست، که می‌تواند به کشفياتی در علم رياضی دست يافته و به نابغه‌ای بدل شود و باز حتا پس از پذيرش بيماری اسکيزوفرنی و غيرواقعی بودن شخصيت‌های دنيای درون، با گوش فرادادن به شخصيت چارلز و همراه شدن با اوست که می‌تواند به دريافت جايزه‌ی نوبل نائل شده و آن توهم را به واقعيتی از ديدگاه ديگران (زيرا با تحقق کشفياتی در رياضی قبلا آن را به واقعيتی در زندگی خود تبديل کرده است) بدل سازد.



پاتوق نقد ( خط ویـژه )



نش با اشخاصی ذهنی که در حقيقت هر يک شخصيت‌های کم و بيش مستقل و متفاوت درون او هستند، مواجه است. دختر بچه‌ای که دور و بر نش پرسه می‌زند همان بخش کودک شخصيت و وجود اوست که هر انسان سالم و متعارفی آن را درون خود دارد. پس از گذشت دوران کودکی، انسان‌هايی که وارد عرصه‌های اجتماعی شده و غرق در آن می‌گردند، کمتر با بخش کودک شخصيت خويش روبه‌رو می‌شوند، اما هرگز کاملاً بی‌نياز از آن نيستند، بلکه در بسياری از اميال ناخودآگاه و ابعاد روانی و صميمی زندگی خود ناگزير به تجلی آنند. و نه تنها در نظر گرفتن کودک درون مضر نيست، بلکه در بسياری از معالجات روانکاوی از آن برای تخليه‌ی روحی و آرامش درونی استفاده شده و به افراد برای ارضاء تمايلاتشان، مواجهه با آن و گردن نهادن به تمايلات و فرامينش توصيه می‌شود. نش به اين بخش از شخصيت خود کمتر اجازه بروز داده، چرا که دوران کودکی را کمتر با بازی‌ها و سرگرمی‌های کودکانه گذرانده است.
پارچر، شخصی که در ذهن نش مأمور سيا و پل ارتباطی او با پنتاگون تصور می‌شود، همان بخش مرموز شخصيت هر انسان است که وقتی در گفتگوها و تفکرات درونی خود تصميم به انتخاب يا رفتاری می‌گيريم، برحسب شرايط تخمين زده شده از رفتار مخالفان و دشمنانمان اتخاذ می‌شود، و بدون اين که او را به عنوان واقعيتی عينی ببينيم، آن را حقيقی می‌پنداريم و نمود و اصالت او را در بسياری از عرصه‌های فردی و اجتماعی می‌توانيم بيابيم. همان بخش مرموز و تا حدی واکنشی در مقابل آن چيزی است که شر می‌پنداريم، به طوری که او مشروعيت تصميمات و اعمالش را از طريق منفور بودن نيرويی که با آن در مبارزه است می‌گيرد (که در وجود جان نش، جاسوسان و مأموران شوروی هستند) و عمدتاً چون با ما نيست و مخالف ماست، شر تأويل و پنداشته می‌شود.

چارلز، شخص سوم که پس از آن که فرمولی توسط نش کشف می‌شود و با تأييد استادش مواجه می‌شود، در حالی که نش خاموش به نظر می‌رسد، او در درون نش از شدت شوق سر از پا نمی‌شناسد، شخصيتی است که نش را به نابغه بودنش تهييج کرده و توانايی‌ها و استعدادهايش را برای نش به ثبوت می‌رساند. انگيزه‌های غير واقعی، ذهنی و حتی توهم‌گونه‌ی اوست که باعث می‌شود نش به نابغه‌ای بدل شود، وگرنه واقعيت موجود (نه واقعيتی که نش بعداً می‌آفريند) آن است که او يک بيمار روانی با خصايص شديد اسکيزوفرنی است!! اما چرا در بخش‌های بعدی فيلم، نش بيماری اسکيزوفرن خود را پذيرفته و ديگر به توهماتش بی‌توجه می‌شود و با خداحافظی از اين شخصيت‌های درونش به زندگی در دنيای واقعی ادامه داده و به موفقيت‌هايی دست می‌يابد؟! به اين پرسش از دو نقطه‌نظر و تأويل می‌توان پاسخ گفت. يکی با استناد به فيلم ذهن زيبا به عنوان مرجع قضاوت ما و ديگری با پذيرش «متنی» که نه از بيرون، بلکه از درون، نحوه‌ی نگرش بيماران و جهان‌بينی و موفقيت‌ها و ناکامی‌هايشان را در زندگی توصيف کند که چه بسا کارگردان فيلم يا حتی فيلم بدان تأويل دست نيافته است. از ديدگاه اول نش نابغه و انديشمندی در علم رياضی است، نه نظريه‌پردازی در علم روان‌شناسی و روانکاوی. انقلابی که در بينش رياضی‌اش روی داده است، تحولاتی را در جهان‌بينی روانی وی به وجود آورده که او همان قدر در گستره‌ی روان‌شناسی و روانکاوی مبتدی است که ممکن است يک روانکاو در علم رياضی باشد. از نگاه و تأويل دوم بايد گفت که نش پس از پذيرش بيماری اسکيزوفرنی، نه تنها شخصيت‌های ذهنی خود و به خصوص شخصيت نابغه‌ی خويش (چارلز) را فراموش نمی‌کند، بلکه با پيگيری آن است که به نوبل دست می‌يابد. او تنها پس از پذيرش بيماری اسکيزوفرنی، ياد می‌گيرد که چگونه با آن‌ها کنار بيايد. نابغه شدن او چيزی نبود که از ابتدا محرز باشد، بلکه آن توهمی بود که نش با جدی گرفتنش، آن را محقق ساخته و به واقعيتی بدل می‌سازد. نش همچون بسياری در جهانی که آن‌ها خود پديد نياورده‌اند، اسکيزوفرن آفريده شده است. او می‌توانست مثل بسياری تنها يک بيمار اسکيزوفرنی باقی بماند. اما با جدی گرفتن توهماتش در اسکيزوفرنی است که به نابغه‌ای بدل شده و آن‌گاه به افتخاراتی در عرصه‌ی علم دست می‌يابد. نش پس از اين که به موفقيت‌هايی در رياضی دست يافت و در دانشگاه به عنوان استاد به تدريس پرداخت، با واقعيت بيماری اسکيزوفرن خود مواجه شد و فهميد که دنيای درونی‌اش تا چه حد می‌تواند مهم و تأثيرگذار باشد. و اگر پيش از موفقيت‌هايش به بيماری خود، آگاهی می‌يافت، شايد مثل بسياری از بيماران اسکيزوفرنی هرگز اعتماد به نفس لازم را برای پيشرفت در کارهايی که بدان‌ها علاقه داشت، نمی‌يافت!؟ به عبارتی، «آگاهی» (نسبت به اين قضيه که او بيمار روانی است) که همواره مفيد تأويل می‌شود، در بسياری از موارد می‌تواند موجب عدم موفقيت شود، و نحوه‌ی تأويل و مواجهه‌ی انسان با آن‌هاست که تعيين‌کننده‌ی نهايی است. به بيان ديگر، زندگی نش «مانيفستی» است برای تمامی بيماران روانی!! نش پس از پی‌بردن به بيماريش، هنوز به تأويل‌ها و نجواهای شخصيت چارلز گوش می‌دهد، ولی ديگر نيازی برای اثبات آن در نزد خود يا ديگران ندارد. نه بدان شکل که در فيلم نشان داده می‌شود، آنطور که نش پس از قبول بيماريش با شخصيت‌های درونی‌اش خداحافظی کرده و تنها با نگاه کردن به آنان از کنارشان می‌گذرد. بلکه اصالت و اهميت آن دنيا را تأويل نموده و می‌آفريند. به همين سبب است که وقتی قرص‌هايش را کنار می‌گذارد، يک از دلايل آن را اين نکته ذکر می‌کند که به خوبی نمی‌توانست کارهايش را انجام دهد. هم‌چنان که به يکی از دوستان خانوادگی‌شان می‌گويد که نمی‌تواند مثل گذشته محاسبات رياضی را استنتاج کند. به بيان ديگر توهمات نش، دستاوردهايی داشتند که کشفيات علم رياضی از جمله‌ی آن‌ها بود و از تاوان‌های اجتناب‌ناپذيری برخوردار بودند که سردرگمی‌ها و کم‌اهميتی نسبت به دنيای واقعی درزمره‌ی آن‌ها بود. آن‌ها دو روی متناقض يک سکه بودند، دو بخش از حقيقتی که در نظر نگرفتن هريک، به معنی کشف‌نکردن کليت آن خواهد بود.

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

120:

خب اعتراف میکنم این فیلم رو دارم بار اول که میبینم.
سید فیلد تو کتابش درباره فیلم نامه میگه فیلمی که خوب باشه همیشه تو پرده اول یعنی 30 دقیقه اول خودش رو نشون میده که خوب هست یا نه
میگه معمولا همون اوائل فیلم میفهمید که از این فیلم خوشتون میاد یا نه
بعد از شاگرداش میخواد که دفعه بعدی که یک فیلم رو نگاه میکنند تایم بگیرند که دقیقا در دقیقه چندم فیلم احساس میکنند که از فیلم خوششون میاد یا نه
من هم تایم گرفتم و دقیقا در دقیقه 5 این فیلم احساس میکنم که از این فیلم خوشم میاد.
خب برم دیگه بقیه ش رو ببینم.
فکر کنم این فیلم اونقدر خوب باشه که یک 3 ساعت و نیمی طول بکشه تا فیلم رو کامل نگاه کنم.

121:

نش برای موفقيت در زندگی هنوز می‌بايست درسی ديگر بياموزد. او پس از آن که همسرش دستان خود را به روی سر نش می‌کشد و استعاره‌ای از نوازش و محبت همسر نش را در زندگی‌اش به تصوير می‌کشد، درمی‌يابد که هر يک از دو دنيای متفاوت ذهنی و عينی را بايد از هم تفکيک کند، بدون آن که نياز باشد هيچ‌کدام را به ديگری تعميم دهد و با تدريس در دانشگاه و گفتگو با دانشجويان بر سر يک ميز، آن را تکميل‌تر می‌کند. او تا پيش از آن خود بر دنيای انتزاعی و درونی‌اش آنقدر اصرار دارد که به جای اين که خويشتن را با واقعيات و قواعد دنيای اجتماعی مردم همراه کند، درصدد است تا دنيای خشک رياضی را به زندگی اجتماعی تعميم دهد، و اطرافيان و مردم نيز مشروعيتش رابپذيرند. آنوقت درمی‌يابد که خود نيز همان اشتباهی را انجام داده است، که ديگران در مورد او مرتکب شده بودند: هر يک درصدد بودند تا دنيای خود را به دنيای ديگری تعميم داده و بخشی از دنيای ديگری را قربانی سازند. از اين روی مشروعيت دو دنيای متفاوت پيش روی خود را می‌پذيرد.

122:

فیلم یک ذهن زیبا نشان دادن تفاوت ها بین دنیای مجازی و دنیای واقعی ست.
شاید خیلی از ما ها در زندگی واقعی مان چیزی روکه میخوایم نمیتونیم به دست بیاریم ولی توی دنیای خودمان همه چیز برای خودمان است.
شاید بشه گفت اون کودکی که توی فیلم بود همان خود نش بود.
چرا که اولین بار که اون رو میبینه نمیشناستش اون کودک براش غریبه ست.مثل ما که با دوران کودکی مان فی الواقع غریبه ایم.
ولی بعد از چند وقت که اون رو میبینه بیرون ساختمان جایی که میره سخنرانی میبینیم چطور اون کودک رو به آغوش میکشه.
این فیلم نشان داد که همیشه توی بدترین شرایط با اعتماد به توانایی های خود میتوان به مشکلات فائق اومد.
نش که بیمار بود باید همیشه قرص مصرف میکرد به خودش اعتماد کرد همسرش هم به او اعتماد کرد و به جایی رسید که جایزه نوبل گرفت.
اولین بار توی اون سالن که با استادش میره و میبینه همه دارن قلم هاشون رو تسلیم یک شخص میکنن همین اتفاق برای خودش هم میفته.
رک صحبت کردن نش خیلی جالبه مثل معادلات ریاضی همه چیزش صریح و روشنه اهل حاشیه نیست.
ولی میبینیم این صریح بودن بعضی جاها نتیجه برعکس میده.
اینجا فرق ریاضیات و دنیای واقعی نشون داده میشه.
گاهی وقت ها زندگی 2*2=4 نیست.
گاهی وقت ها زندگی همه معادلاتت رو به هم میزنه
توی شکست تو بازی با رفیقش
توی مواجه شدن با بیماریش
همه معادلات نش بهم ریخت.
چون معادلات زندگی با معادلات ریاضی فرق داره.

123:

ولی راسل کرو عجب بازی داشت
من اول فکر نمیکردم راسل کرو باشه
گفتم شاید شباهت داره فقط
چون اصلا این نقش با بقیه نقش های راسل کرو از زمین تا کهکشان فرق داره.
گلادیاتور رو ببین رابین هود رو ببین اون وقت بیا یک ذهن زیبا رو ببین.
من که باورم نمیشد این خود راسل کرو باشه
اینجا قدرت بازیگر هالیوودی نمایش داده میشه.

124:

حدای از جنبه ی روانشناسی فیلم

از تکه ی آخر فیلم خیلی خوشم اومد موقعی که اساتید دیگه خودکاراشون رو،روی میز نش می ذارن!

بر خلاف استاد ما که همه ش می فرماین:مممممممممننننننننن نننننننن می فهمم!! ممممممممنننننننننننننن متخصصم!! بقیه نمی فهمن!!! شماها اشتباه می کنین من اشتباه نمی کنم!!


احتمالا فیلم ایشون می شه یک ذهن خشک!!

125:

پاتوق نقد ( خط ویـژه )


نش پيش از آن که مشروعيت دنيای واقعی را بپذيرد به مشروعيت دنيای درونی و ذهنی خويش پی می‌برد. چرا که درمی‌يابد که برای تحقق مانيفست زندگی خود نياز نيست تا همواره آن را فرياد کند، مهم اين است که خود، آن‌گونه جديش بگيرد که با آن زندگی کند، بدون اين که نياز باشد تا با تعميم تأويل يکی به تأويل ديگری، مشروعيت ديگری را ناديده گرفته يا آن را برای ساير اذهان اثبات کند!؟ نکته‌ای که نه تنها از نظر اطرافيان نش، بلکه حتی فيلم ذهن زيبا دور مانده است. چرا که اگر به اصالت دنيای ذهنی نش پی برده بود، پس از پذيرش بيماری نش توسط او، شخصيت چارلز را تنها نظاره‌گری در سکوت به نمايش نمی‌گذاشت که نش با او خداحافظی کند! «يک ذهن زيبا» با چنين گزينشی نشان می‌دهد که او نيز چون سايرين هنوز از بيرون به تماشای نش نشسته و آن را به شکل واقعيتی ملموس و زيسته از درون درک و تأويل نمی‌کند و اگر نش به جايزه‌ی نوبل دست نمی‌يافت او را اسکيزوفرنی می‌ديد که از ذهنی زيبا ديگر خبری نبود و جملات نش در ستايش عشق هرگز شنيده نمی‌شد، چه برسد به آن که مشروعيت يابد؟! رازی که با حضور در حافظه يا خواندن در کتابی يا ديدن فيلمی درک و تأويل نمی‌شود، بل در شناخت و تجربه‌ی زيستن اين نکته تأويل می‌گردد که حتی نقاط ضعف انسان می‌تواند به پيشرفت و موفقيت و حتا چيزی فراتر از آن به «آفرينشی» در زندگی و هستی بدل شود!؟! از اين روی دريافت مدال يا برچسب موفقيت از مراکزی که مشروعيت تلاش‌های فردی را تأييد کند، ملاک درستی برای آفرينندگی نيست و کسی که چنان ملاک‌هايی را برای راه خود برگزيده هنوز در ميانه‌ی راه است. نش نيز زمانی به جايزه‌ی نوبل دست می‌يابد که دنيای رياضی برايش بخشی اجتناب‌ناپذير از زندگی‌اش شده بود و او ديگر آن ولع ابتدايی برای دريافت جايزه نوبل را در خود حس نمی‌کرد، اگرچه برايش بی‌ارزش نيز نشده بود.
تاريخ عرصه‌ی علم و به خصوص هنر پر است از بيمارانی که ذهنيات، تصورات و توهمات خود را جدی گرفتند و آن‌ها را از سطح ايده گرفته تا واقعيتی عينی آفريدند. اما در مقابل شايد اين پاسخ در ذهن ايجاد شود که آنچه آنان بدان دست يافتند، تخيل، ذهنيت يا توهم نبود و تنها آن‌هايی که واقعيت داشتند توانستند موجب موفقيت شده و همان‌ها ماندگار به جای ماندند. برای کسی که بيش از مزمزه کردن با تاريخ علم و هنر و نحوه‌ی تحقق و تطور نظريات و مکاتب مختلف آن، نه آشنايی، بلکه نسبت به آن آگاهی داشته باشد، به خوبی روشن است که برخلاف باور عموم، دنيای دانش و علم با ابطال و رد نظريات و آراء پيشينيان به پيش رفته است، نه افزايش کمی مطالب آن و هيچ نظريه و فرمولی نيست که ضرورتاً اثبات شده و برای هميشه پذيرفته شده باشد. در تاريخ علم هيچ علمی به قطعيت رياضی و فيزيک و هيچ نظريه‌ای را در گستره‌ی فيزيک به اندازه‌ی نظريات نيوتنی نداشته‌ايم که قطعی و اثبات‌شده بپندارند. به طوری که مدت‌ها آن را ديگر از صورت نظريه خارج کرده و به شکل قانون اثبات شده پذيرفته بودند. با آن تمامی دنيای مکانيکی ساخته‌ی دست بشر را ساخته و بسياری از حرکات و پديده‌های نجومی را تبيين و حتا پيش‌بينی کردند. ولی با تجلی نسبيت عام، که نظريات نيوتنی را ابطال می‌کرد، نه تنها نشان داده شد که نيوتن اشتباه می‌کرده است، بلکه انقلابی روش‌شناسی و معرفت‌شناسی در عرصه‌ی علم روی داد که مدعی بود، اثبات هيچ نظريه‌ای بر انسان محرز نمی‌شود و انسان تنها می‌تواند با بازبينی در نظريات، ابطال و امکان ابطال آن‌ها را دريابد و اگر چيزی تاکنون ابطال نشده هرگز به معنی اثبات آن نيست! حال نيوتن را که به داشتن تخيلات معروف بود و از کلاس درس فراری، بايد نابغه بپنداريم يا ناهنجار تأويل کنيم؟! همان‌گونه که همسر نش که تصور می‌کرد با نابغه‌ای علمی ازدواج کرده است، پس از صحبت با روانشناس نش، او را يک بيمار اسکيزوفرن با توهماتی می‌يابد که نش را در خودغرق کرده است و اين برای او بسيار سخت است. همان‌طور که بسياری از بيماران اسکيزوفرن با درک آن، خود را ناقص و بيمار پنداشته و در انديشه و احساس، خود را شکست‌خورده‌ای فرض کرده که ناگزير به پذيرش عيب و تقدير خويش هستند. ولی عرصه‌ی علم و هنر با اشتباهات بزرگ رقم خورده است و انديشمندان و هنرمندانی بزرگترند که آنقدر ايده‌ها، تخيلات و توهماتشان را جدی گرفته‌اند که به اشتباهاتی کوچک‌تر دست يافته‌اند. از نظر آن‌ها نيوتن يک نابغه نبود، بلکه يک نابغه شده است؛ و با افزودن معنی «شدن» به نابغه آيا معنی آن کاملاً متفاوت با گذشته نشده است؟! پيشداوری‌ها و تأويل‌هايی که ملاک موفقيت و آفرينندگی را در استعدادها و توانايی‌های ذاتی افراد جستجو می‌کنند، ديگر رنگ خواهند باخت!! ولی آفرينندگی آن نيز به معنای خوش‌بينی‌های رمانتيک و ساده‌انگارانه نخواهد بود و تازه پس از تلاش و جديت با تاوان‌های اجتناب‌ناپذيرش مواجه هستيم که ارزش و بهای دستاوردهای آن را معنا خواهد بخشيد. تاوان‌هايی که بسياری از اوقات تلخ‌تر و دشوارتر از تجربه‌ی نش و همسرش خواهد بود! تاوان‌هايی که برخلاف تصور بسياری، بخشی اجتناب‌ناپذير از تأويل‌هاست و با گزينش هر يک، ناگزير خواهيم بود تا بهای تاوان تأويلش را نيز بپردازيم. تاوان‌هايی که تنها به بهای عشق قابل پرداخت است و چنان که نش توصيف می‌کند، آن پرسش نهايی است که تمامی پرسش‌های ديگر بدان ختم می‌شود و آن به بزرگ‌ترين کشف دوران حرفه‌ای و زندگی‌اش می‌انجامد. تأويلی که مدعی است همه چيز «کشف‌شدنی» است، مگر «عشق» و آن تنها مسئله‌ای است که، رازوارگی خود را برای هميشه حفظ خواهد کرد؟! چرا که «اوست که تنها دليل بودن ماست»!؟!

126:

قرار بر این بود که رابرت ردفورد، کارگردانی فیلم را به عهده بگیرد؛ امّا به دلیل هم‌زمانی ساخت فیلم با فیلمی دیگر، از ساخت این فیلم صرف نظر کرد.

در ابتدا، تام کروز برای ایفای نقش جان نش در نظر گرفته شده بود.

از آن جا که الیشیا، اهل السالوادور بود، در اصل، سلما هایک برای بازی در نقش آلیشیا لارد، انتخاب شده بود.

مراسم اهدای جایزه نوبل در پرودنشال هال، در مرکز هنرهای نمایشی نیوجرسی برگزار شد و فیلم‌برداری همین یک صحنه که شامل آماده کردن مقدّمات، گریم و... می‌شد، بیش از هشت ساعت به طول انجامید، در حالی که صحنه پس از آن در لابی، در محلّ دیگری فیلم‌برداری شد.

در یکی از آخرین صحنه‌های فیلم، وقتی که جان نش، قصد نوشیدن چای دارد، بر اساس موقعیتی واقعی خلق شده است. وقتی که راسل کرو، جان نش واقعی را ملاقات می‌کند، نش، پانزده دقیقه را به فکر کردن به این که چای بنوشد یا قهوه، می‌گذرانَد.

زمانی که جان نش از گروه سازنده فیلم، دیدن می‌کند، راسل کرو، به شدّت مجذوب شیوه حرکت دادن دست‌های نش می‌شود و می‌گوید که در طول فیلم، تمام تلاش خود را برای شبیه کردن حرکات خود با نش انجام داده است.

خانواده نش، مدّت مدیدی از اجازه ساخت فیلم زندگی‌شان خودداری می‌کردند؛ امّا در نهایت، برایان گریزر، تهیه‌کننده این فیلم، گوی سبقت را در ساخت فیلمی بر مبنای زندگی واقعی جان و آلیشیا نش، از دیگر رقبایی چون اسکات رودین ربود.

دیوبیر، استاد کالج برنارد، مشاور ریاضی فیلم است و در صحنه‌هایی که نش، معادلات را روی پنجره و... می‌نوشت، دست دوم راسل کرو است.

جان نش، جایزه نوبل را به تنهایی دریافت نکرد؛ بلکه این جایزه را به همراه دو همکار خود، رینهارد سلتن و یوناس هارسانی مجارستانی دریافت کرد. نظریه بازی» برای نخستین بار در سال 1944م، توسّط جان ون نیومن مجارستانی و اسکار مورگنسترن استرالیایی مطرح شد.

ذهن زیبا» در لیست بیست فیلم برتر دنیا جای گرفته است.

جان نش، در واقع، برنده جایزه نوبل نشده است؛ چرا که در اصل، جایزه نوبل اقتصاد یا ریاضی وجود ندارد. (طبق وصیت آلفرد نوبل که تمام دارایی‌اش را به بنیاد نوبل، هدیه کرد، نیازی به قرار دادن جایزه‌ای در رشته ریاضی ندید.)

در 1969م، بانک مرکزی سوئد، جایزه Sveriges Riksbank» را در علم اقتصاد، به یاد و گرامی‌ داشت آلفرد نوبل، پایه‌گذاری کرد. این جایزه، در مراسمی مشابه مراسم نوبل، اهدا می‌شود و به همین دلیل، غالباً با جایزه نوبل اصلی، اشتباه گرفته می‌شود، تا حدّی که در اغلب مکالمات عامیانه، از جایزه نوبل اقتصاد، نام برده می‌شود.

127:

فیلم این هفته..

خاطره انگیز ترین اثر سینمایی درباره سینما
داستانی از عشق
سفر کردن
و آموختن

اثر تحسین شده جوزپه تورناتوره





128:

فیلم با اطلاع یافتن قهرمان میان‌سال داستان از مرگ آپاراتچی سینمای روستای محل تولد خود
در سیسیل آغاز می‌شود. با شنیدن این خبر، وی کودکی و جوانی خود در روستا و خاطراتی که
با سینمای آن "سینما پارادیزو" داشت مرور می‌کند و در نهایت تصمیم به سفر به روستا بعد از سی‌سال می‌گیرد.

برنده اسکار بهترین فیلم خارجی و نامزد دریافت نخل طلای کن.


پاتوق نقد ( خط ویـژه )
پاتوق نقد ( خط ویـژه )

129:

انتظار دارم دوستان پیرامون این فیلم مشارکت چشمگیری داشته باشند.
فیلمی است که اکثرا آن را دیده اییم.
منتظر نظرات عزیزان هستم.


130:

سينما پاراديزو قدرتمند و تاثيرگذار است و از نظر احساسي اعماق انسان را در مي‌نوردد به طوري كه كمتر انسان صاحب انديشه‌ايست كه در يك‌سوم انتهايي فيلم به كرات نگريسته باشد. تورناتوره بلاي سانسور و در حقيقت بلاي نفوذ ذهنيت غير هنري را در هنر نمايش مي‌دهد و اين از كسي كه خودش ايتاليايي است و كاتوليك را خوب مي‌شناسد بعيد نيست. سينماي آلفردو نماد معرفت است، چيزي كه توتوي كوچك را مجذوب مي‌كند و در انتها خود اوست كه در چنين بينشي غوطه مي‌خورد.
مرد ديوانه از شخصيتهاي مهم فيلم است با اينكه تنها در چند سكانس آن هم به شكل گذري به او اشاره مي‌شود چون او نماينده‌اي از هم‌جنس‌هاي خود يعني همسايگان و شهروندان مجاور است. كور شدن آلفردو هم نمادين است و نشانگر بلوغ انديشه و معرفت اوست چون بعد از رسيدن به مقصود نيازي به نگاهي مادي وجود ندارد. او بعد از سوختن و دگرديس شدن سينما پاراديزو كور مي‌شود؛ درست همزمان با سكان به دست گرفتن توتو (سالواتوره) و عدم سانسور فيلمهايي كه بعد از اين نمايش داده مي شوند.
او به شكلي استعاري پاي بي‌فرهنگي را از سراي شكننده هنر بيرون مي‌كشد. آلفردو در جايي مي‌گويد:«آتش زود خاكستر مي‌شود، هميشه آتش بزرگتري آتش فعلي را مي‌بلعد.» و اين در حالي است كه عجيب‌ترين سكانس فيلم يعني طرد معنوي النا و عشق او به سالواتوره از ديدگان مخاطب مي‌گذرد. عجيبي اين بخش در دگرگوني شخصيتي آلفردو است، كسي كه به عشق احترام مي‌گذارد و به اين شكل غم‌انگيز عشق را نجات مي‌دهد. داستاني را هم كه او درباره سرباز و ملكه تعريف مي‌كند گواه بر اين ادعاست.


پاتوق نقد ( خط ویـژه )

131:

متاسفانه من این فیلم رو هنوز ندیدم.

یک فیلم دیگه معرفی نمیکنید؟

132:

منم این فیلم رو ندیدم متاسفانه
ایشالا فیلمای بعدی میام و میگم نظرم رو

133:

نوشته اصلي بوسيله biseda2 نمايش نوشته ها
منم این فیلم رو ندیدم متاسفانه
ایشالا فیلمای بعدی میام و میگم نظرم رو

واقعا هنوز سینما پارادیزو رو نگاه نکردید؟

باعث تعجبه، سینما دوست باشی و این فیلم رو ندیده باشی..

134:

به قول chicchicqq عزیز، ما که مدیر نیستیم، همه ی فیلم ها رو دیده باشیم.

135:

همه فیلم ها؟!

نه این سعادت رو نداشتم متاسفانه..

136:

فقر فرهنگي، سانسور، عشق و انسانيت نكات مهمي هستند كه تورناتوره در فيلم خود به آنها اشاره مي‌كند. شايد يكي از مهمترين سكانسها مكالمه مادر سالواتوره با سالواتوره است كه در اينجا نقش تجربه و عقل بر هرچيز مي‌چربد، مادري كه تنها به تنبيه سالواتوره در كودكي دست مي‌زد اكنون از وفاداري و احترام به معشوقه‌هاي غير عاشق و كاذب سالواتوره دم مي‌زند. سينما پاراديزو محكم، روان و خوش‌ساخت است و ديگر در تاريخ سينما و شايد در سينماي تورناتوره تكرار نخواهد شد. سينما پاراديزو دير مغان است و آلفردو پير اين دير است. او در انتها به عرفان مي‌رسد و سالواتوره در عشق مجازي مي‌ماند. تورناتوره در اين فيلم دين خود را به سينما و ارادت خود را به سينماي معصوم ميكل‌آنجلو آنتونيوني ادا كرده است. النا آدرس خود را پشت يادداشت مربوط به فيلمي از آنتونيوني مي‌نويسد كه آن فيلم هم درباره عشق و انسان است. تورناتوره به عشق نيز اداي احترام كرده است. او سالواتوره را ساخته است و سالواتوره تورناتوره را. سينما پاراديزو مرگ ندارد، او در قلب تپنده هنر زنده است.

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

137:

جناب اميرحسين..
لطفا فيلم بعدي رو يه فيلمي انتخاب كن كه اكثرا ديده باشن
به اميد مشاركت دوستان
بابا مرديم بس كه اينجا بست نزديم

138:


من در مخیله دوستان نیستم ببینم چه فیلمی را تماشا کردند.
فکر میکردم فیلم بی نقصی مثل "سینما پارادیزو" را اکثرا دیدند.

متاسفانه علاقه مندان یک قدم هم برنمی دارند و حتی فیلمی هم پیشنهاد نمی کنند.
تقصیر بنده چیست؟

139:

شما تقصيري نداري اتفاقا حق هم داريد..
ولي خب برخلاف تصور شما اين فيلمو دوستان علاقه مند نديدند البته من كه خيلي تعريف اين فيلم روشنيدم
به هر حال من كه دوست دارم مثل اولا تو بحث باشم ولي خب شما به عنوان استارتر مختاريد

140:

فیلم بعد را دوستان انتخاب کنند.


141:

پیشنهاد من:

Evil
محصول سال 2003 سوئد.

البته بقیه بچه ها هم پیشنهاد بدن. ممکنه تعداد کسایی که این فیلم رو دیده باشن، کم باشه.

پیشنهاد بعدیم:

Million dollar baby
عزیز میلیون دلاری.

142:



نظرتون در مورد drive چی هست؟


پاتوق نقد ( خط ویـژه )

مدتی است که عجیب ذهن من رو مشغول کرده این فیلم.
احسنت به حسین امینی و قلمش.

143:

تعریف فیلمشو شنیدم. فیلمش توی لیست خریدمه. ولی هنوز ندیدمش.
همونطور که در یکی از تاپیک ها گفتم، خیلی وقته که به خاطر مشکلاتی که دارم، نتونستم فیلم ها رو دنبال کنم و ببینم.
جسته و گریخته از این و اون ور فیلم بهم میرسه.
این فیلم پیدا کردن هم معضلی شده برای من.
الان یه لیست از فیلم ها آماده دارم که ، موقعیتش جور بشه، بخرم. فکر کنم چیزی بین 100 تا 200 فیلم باشه.

144:


توصیه می کنم این فیلم رو در راس لیست قرار بدید.
فیلم بی نقص و بسیارخوش ساختی هست.
چند شب پیش که نسخه با کیفیت مطلوبش رو به دست آوردم
سه بار در یک روز دیدمش!
خیلی کم پیش میاد که فیلمی اینگونه ذهنم رو درگیر کنه و به دلم بشینه.


145:

حالا واجب شد که ببینمش.
اگه بتونم یکی از دوستانم رو وادار کنم این فیلم رو برام دانلود کنه، خیلی خوب میشه.
اگر هم نشد، خودم از یه کافی نت با سرعت بالا دانلود میکنم.

146:

فیلم درایو فیلم جالبیه

147:

چه کنیم دوستان؟
فیلمی انتخاب کردید؟

148:

من که 2 تا پیشنهاد دادم.
اگه درایو انتخاب شد، بزارید منم درایو رو ببینم، بعدش نقدش رو شروع کنید.

149:

بقیه نظری ندارن؟

150:

درایو به نظر من نقد خاصی نداره
من میگم چطوره بریم سراغ هری پاتر

151:


اتفاقا درایو از اون دسته فیلم هایی هست که با زبان تصویر صحبت کرده و فوق العاده
با فرم پیش رفته و به اون متعهد بوده.
اگر بنا باشه اساسا درام این گونه پیش بره واقعا جای امیدواری هست.
البته فیلم یک برداشت از نسخه قدیمی هست ولی بسیار پربارتر.
هری پاتر هم مثل پدرخوانده بارها نقد شده، بهتره فیلم خاص و دیده نشده اییی انتخاب کنیم.
(دیده نشده برای عموم)

152:

آره از نظر خوش ساختی واقعا فیلم عالیی بود
فیلمنامش طبق ساختار بود
قواعد کامل رعایت شده بود
ولی خب یک جوری یک نواخت بود
خیلی پایبند قوانین بود
یعنی چجور بگم پاستوریزه بود
پرده اول اشنایی بعد به اوج میرسه (آزاد شدن شوهره)دوباره پرده دوم برخوردها و دوباره به اوج میرسه(کشته شدن شوهره و شروع انتقام گیری) و بعد پرده سوم نتیجه گیری و تمام(کشته شدن قهرمان)

153:

به هری پاتر علاقه داشتی یا همینجوری ؟

نوشته اصلي بوسيله bollywood نمايش نوشته ها
اتفاقا درایو از اون دسته فیلم هایی هست که با زبان تصویر صحبت کرده و فوق العاده
با فرم پیش رفته و به اون متعهد بوده.
اگر بنا باشه اساسا درام این گونه پیش بره واقعا جای امیدواری هست.
البته فیلم یک برداشت از نسخه قدیمی هست ولی بسیار پربارتر.
هری پاتر هم مثل پدرخوانده بارها نقد شده، بهتره فیلم خاص و دیده نشده اییی انتخاب کنیم.
(دیده نشده برای عموم)
نمیدونم Devil رو دیدید یا نه؟!
ولی فیلم بدی نیست.

نوشته اصلي بوسيله chicchicqq نمايش نوشته ها
آره از نظر خوش ساختی واقعا فیلم عالیی بود
فیلمنامش طبق ساختار بود
قواعد کامل رعایت شده بود
ولی خب یک جوری یک نواخت بود
خیلی پایبند قوانین بود
یعنی چجور بگم پاستوریزه بود
پرده اول اشنایی بعد به اوج میرسه (آزاد شدن شوهره)دوباره پرده دوم برخوردها و دوباره به اوج میرسه(کشته شدن شوهره و شروع انتقام گیری) و بعد پرده سوم نتیجه گیری و تمام(کشته شدن قهرمان)
جون من بیشتر از این داستان درایو رو لو ندید تا منم ببینم. مزه فیلم میپره.

154:

بنده خدا من عاشق هری پاتر (البته به چشم برادری) و هرمیون گرنجر هستم
البته رون ویزلی هم بدک نیست
تو پست های من رو ندیدی موقع اسکار که چقدر حرصم دراومد که جایزه هری پاتر رو دادند به هوگو؟
تمام هشت فیلم رو با کیفیت فول اچ دی دارم
بیشتر عکس های اونها رو هم دارم

155:

بابا ایول. دارمت.
این هری پاتر پدر سوخته، زندگی مارو رو دگرگون کرد.
از بچگی با کتاباش بزرگ شدم.
اتفاقا چند روز پیش داشتم فکر میکردم که یه تاپیک درباره هری پاتر و نقدش راه بندازم.

الان عجله دارم و باید بیرون. با دوستم قرار دارم.
وقتی برگشتم سر فیلم هاش باهات بحث میکنم. چون من اصلا فیلم هاش رو زیاد فبول ندارم. سر و ته کتاب رو میزدن و فیلمش میکردن.

156:

من از کتاباش فقط شاهزاده دو رگه رو خوندم با یادگاران مرگ

157:

نه، قهرمان کشته نمیشه.

نکته: تا انتهای فیلم ما نام قهرمان رو نمیفهمیم،
و این یعنی قدرت فیلم نامه در تثبیت شخصیت ها.

158:

من ميكم يه فيلمي بكيد كه يا ديده باشيم يا دسترسي بهش اسون باشه!!
من با جندتا از دوستان صحبت ميكردم ميكفتن دوست داريم نقدءكنيم ولي فيلم هايي كه انتخابثميشه رو نديديم!!
اكه قراره اين تابيك اختصاصي باشه كه حرفي ني ولي اكه ميخوايد تعداد منتقدها(اكه بشه منتقد اسمشو كذاشت)بيشتر بشه فيلمي انتخاب كنيم كه هم ارزش نقد داشته باشه هم اكثرا ديده باشن

159:


شما خودت اول فیلم مورد نظرت رو بگو.
در ضمن به دوستاتون هم بگید که بالا ننشینن و بگن لنگش کن.
خودشون هم تشریف بیارن و در بحث ها مشارکت کنن.
منتظر همه علاقه مندان هستیم.
هیچ فرقی هم در نوشته ها نداره.
چه 5 خط، چه 500 خط. کار باید از جایی شروع بشه.


160:

من فعلا فيلمي مد نظرم نيس ولي خب راجب فيلمايي كه انتخاب ميكنيد نظر ميدم
البته يه فيلم جديد هست كه تعريفشو زياد شنيدم خونه دارمش بايد ببينمش اكه خوب بود ميكم اسمش الان خاطرم نيست ولي يه منتقد بيشنهادش كرده!! البته احتمالا ميشه قضيه ي همون درايو كه شما كفتي!
به دوستام هم بيغامتونو ميرسونم
منم دوست دارم اين تابيك تند تند بالا بيادو خيلي ها نظر بدن و به خاطر همين هم نظر دادم

161:

باید حتما فیلمی مدنظرتون باشه.
حتی اگر بداهه و در آن و همین الان به ذهنتون رسیده.
چون مایه کار ما فیلم هستند و بیننده فیلم.
پس باید فیلمی در بین باشه که ما هم کارمون رو شروع کنیم؟
موافقید؟


162:

آقا شرمنده، من تا حالا به جای اینکه بنویسم Evil ، مینوشتم Devil . اندر حکایات من حواس پرت.
جناب بالیوود، نظرتون رو در مورد فیلم Evil چیه؟

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

163:



متاسفانه ندیدم.

164:

عه سینما پارادیزو !

165:

صبح به خیر

166:

من هم ندیدمش

167:

نوشته اصلي بوسيله chicchicqq نمايش نوشته ها
من هم ندیدمش
شاید دیدین، ولی یادتون نمیاد.
چند سال پیش هم تلویزیون، 1 بار گزاشتش.
فیلم درباره یه پسریه که ناپدریش، اونو زیاد تنبیه میکنه. به خاطر مسائل انظباطی، اونو از مدرسه اخراج میکنند و مجبور میشه که بره به یه مدرسه شبانه روزی خصوصی.
بچه های اون مدرسه زیر دست تعدادی از بچه پولدار ها اداره میشن. مسئولین هم کاری باهاشون ندارن.
ولی این زیر بار زور نمیره و ماجراهایی اتفاق میفته.

168:

اها حالا كه تعريف كردي من يادم اومد احساس ميكنم اسمش يه جيز ديكه اي بود
فيلم خيلي زيباو دوست داشتنيه..بنظرم ايده ي خوبيه ولي خب دوستان نديدند

169:

اسمش درسته. فکر کنم تلویزیون ایران با اسم شیطان پخشش کرد.

اینم لینک فیلم: Evil

170:

دستت درد نکنه دیگه
یعنی من به این خفت افتادم که از تلویزیون ایران بشینم فیلم نگاه کنم؟

171:

خداییش، قدیما، تلویزیون بعضی وقت ها، یه فیلم های خوبی میزاشت.

همین تلویزیون هری پاتر رو هم میزاشت ها.
من تنها فیلمی که از هری پاتر قبول دارم و برام خاطره انگیزه، اولین فیلمش (هری پاتر و سنگ جادو) بود که فکر کنم تلویزیون 10 یا 11 سال پیش گزاشتش.
البته اون موقع هنوز طرفدارش نبودم، 2 سال بعدش که به طور اتفاقی، توی کتابخونه کتابش دستم اومد، عاشقش شدم.

172:

من تو تي وي نديدم فيلمشو قبلا داشتيم ولي اسمش يادم نبود

173:

فيلماي خوب هم ميزاره فقط مشكلش اينه انقد از اولو اخرش ميزنه كه هيجي جاي فيلم نميمونه

174:

ظهر بخیر پاتوق نقد ( خط ویـژه ) ! ندیدم خُب پاتوق نقد ( خط ویـژه )

ـــــــــــ

همونطور که قبلن گفتم سینما پارادیزو یک فیلم برای سینماست !
فیلمی دیدنی
بازی های فراموش نشدنی
موسیقی عالی
کارهای بامزه ی توتو ..
آلفردو ..
عشق ..
فقر ..
غریزه ..
سانسور ..
همه به خوبی در این فیلم به نمایش در اومده !
یک فیلم کاملا" نوستالژیک !
چی بگم آخه :| ؟


175:

فیلم باید در دسترس باشه و فاصله بین تماشاکردن و نقد نباید طولانی بشه.
جوری که بشه چند بار دید و تسلط کامل به زوایای اون پیدا کرد.
با توضیحاتتون هم من باز یادم نیومد.

176:

من فکر کنم این اویل رو یادم اومد
عاشق یکی از خدمتکارهای مدرسه شده بود
مدیر ارور داد
همون که پسره تو یه دبیرستان درس میخونه آخرش سر قضیه باز کردن نامه پست حال مدیر مدرسه رو گرفت؟
فیلم قشنگی بود
ولی خب خیلی چیزی ازش یادم نمونده

177:

خب این ها رو شما زودتر میگفتی هدی خانم.


178:

درست گفتی. خودشه.

179:

بله موافقم
فيلمي كه كفته بودم رو ديدم بنظرم فيلم زيبايي هست البته اينجور فيلم هارو معمولا همه نمبسندند و مخاطب خاص داره..از اونجايي كه تا الان فيلم ورزشي نقد نشده بنظرم كزينه ي مناسبي باشه البته فيلمش درام بود.من كه اين سبك فيلم هارو خيلي دوست دارم وبنظرم عالي بود حالا باز دوستان بيان و نظر بدن.
فيلم warrior
محصول 2011
فيلم درام-ورزشي

180:

من فیلم for feathers رو پیشنهاد میکنم
خیلی برام سوال شده بعضی قسمتاش

محصول سال : 2002
هنرپیشگان : Heath Ledger, Wes Bentley, Kate Hudson, Djimon Hounsou, Michael Sheen
کارگردان : Shekhar Kapur
گروه فیلم : درام,ماجرائی,جنگی


خلاصه فیلم : داستان در 1898 اتفاق مي افتد و ماجراي افسري انگليسي است كه وقتي از نقشه هنگ اش براي رفتن به سودان و مبارزه با مهدي آگاه مي شود كناره گيري مي كند و استعفا مي دهد. دوستان و نامزد او برايش 4 پر به نشانه و سمبل ترس و بزدلي مي فرستند. او براي بدست آوردن مجدد ارزش و احترام و غرورش......

181:


اگر این فیلم رو انتخاب کنیم خودتون هم در نقدش شرکت می کنید؟

182:

بله شيداجون شركت ميكنه..
قراره از اين به بعد همكاري كنن

183:

the dog history
2009
خانوادگی و دراماتیک.(بر اساس واقعیت)

184:

در یک حرکت انسان دوستانه drive رو انتخاب کنید.

185:

این فیلمی که باید نقد بشه اخر کی معلوم میشه؟؟؟؟

186:

سینما پارادیزو از اون دسته فیلماست که با تدوین خواصش اونم به سبک آندره بازن و موسیقی اش واستفاده از نمادهای ساده و همینطور سبکش که گمون کنم نیو رئالیستیه فوق العاده رو من تاثیر گذاشت ومن رو به یک نوع کاتارسیس خواص سوق دداد واقعا براوو جناب ژوزفه تورناتوره

187:

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

این فیلم پیشنهادی منه:

Life Is Beautiful - زندگي زيباست"

188:

البته من زیاد توانایی نقد فیلم رو ندارم چون زیاد اهل فیلم دیدن نیستم .البته میبینم اما نه به اون دقت که نقدش کنم.
البته هری پاتر از این قاعده مستثناست
اما از نقد دوستان استفاده میکنیم.
ممنونم از دعوت پرستو خانم.

189:

شما فكر ميكنيد من اهل نقد نوشتن بودم؟؟؟
اينجا تمام نوشته ها ارزش دارن...هر نظري راجع به فيلمي كه قراره نقد بشه داشتيد بكيد..
و اينكه هميشه بيكير باشيد مطمئن باشيد بيشرفت زيادي تو اين زمينه ميكنيد

190:

درسته .
پس یک پیشنهاد . هر هفته یک فیلم با لینک دانلود بذارید تا همه بچه ها بتونن ببیند و
بعد نظراتشون رو اینجا بیان کنند .
من فکر میکردم باید خیلی حرفه ای نقد کنیم اما اگر این گونه است که شما فرمودین منم شرکت میکنم.

191:

چند نفر این فیلم رو دیدن؟

192:

اينو ديكه جناب باليوود بايد زحمتشو بكشن
نه نقد حرفه اي لازم نيست همين نظرات معمولي..
ازصفرم كه شروع كنيم به بيست ميرسيم اكر بيكير باشيم
اوكي..خوشحالم كه همكاري ميكنيد

193:

به نظر من این جوری به اجماع نمیرسیم.
پس بهتره که خود جناب بالیوود چند تا فیلم که معروف هم باشن، پیشنهاد بده تا از بین اونا یه فیلم که همه یا اکثرا دیده باشن، انتخاب بشه. اینجوری از سرگردونی هم خلاص میشیم.

194:


من هم موافقم
شما با درايو مخالفي؟؟؟

195:

نه، منم با درایو مخالف نیستم. ولی هنوز ندیدمش.
شاید فیلمش بیاد دستم.

196:


ما دوست داریم تا آخر همین هفته فیلم انتخاب بشه.


197:


فیلم زیبایی هست اما فکر نکنم اکثرا دیده باشن.

198:


ما هم نقد از شما استفاده می کنیم.
عجیبه، همه از هری پاتر حرف می زنند.

199:


لینک دانلود فعلا با مشکلات قانونی مواجه هست.
اگر این مورد نبود کار برای آسان میشد.
ما دوست داریم که پیگیر کار باشیم تا به همون
مرحله نگاه ظریف و نقد صحیح برسیم.


200:

ممنون از دعوت پرستو جان ...
هر چند در نقد فیلم سررشته ای ندارم ...
اما خوشحال میشم اینجا باشم و از نظرات دوستان استفاده کنم ...
و اگر بتونم هم نظری داشته باشم ...

201:

پس ظاهرا همون drive مثل اینکه خوبه .
فقط هر وقت فیلم انتخاب شد به ما بگین از کجا تهیه کنیم.

202:

فلم های پیشنهادی بنده:

هفت پوند
Seven Pounds


پاتوق نقد ( خط ویـژه )



21 گرم
21 grams


پاتوق نقد ( خط ویـژه )




فارست گامپ
forrest gump


پاتوق نقد ( خط ویـژه )



رانندگی
drive


پاتوق نقد ( خط ویـژه )

203:


تو این زمونه قرص آسپرین هم از نت دانلود میکنن

204:

من با فارست گامپ موافقم.

205:


شما که گفته بودی درایو رو گیر میاری.

206:

من هفت پوند رو ديدم ولي خيلي وقت پيش..
الان هم درايو رو دارم
براي من درايو بهتره جون دسترسي دارم بهش

207:

نه حسین جان .منظورم اینه که با توجه سیستم پیشرفته ف.ی..ل..ت.ر..ی..ن..گ ایران یه کم پیدا کردن لینک صحیح سخت است .
..................
منم به درایور رای میدم.

208:

لینکش هم با من
واست میفرستم خصوصی

209:

اگر عمری باقی باشه حتما

210:

نقد رو ول کنم و نسیه رو بچسبم؟

خب شما چند تا پیشنهاد دادید، از بین اونا، هم فارست گامپ رو دوست داشتم و هم دیده بودمش.

211:

حالا خدا کنه این فیلم درایو رو هم گیر بیارم. زیاد ازش تعریف کردین. حتما فیلم خوبیه.

212:

خب ببينيد اكه آقا مجتبي ميتونه براي شما هم لينك بفرسته دانلود كنيد

213:

من چند تا پیشنهاد دارم
این چند تا فیلم که در زیر آوردم همه فیلم هایی هستند که حرفی واسه گفتن دارن
ارزش دارن که هرکدوم رو چند باری نگاه کنید





نوشته اصلي بوسيله chicchicqq نمايش نوشته ها
فیلم Drive 2011

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

فیلم قشنگی بود.
ارزش دیدن داره
فکر کنم امسال نامزد اسکار شده و جزء 10 فیلم برتر سال 2011 بشه
لبخند ها و خندیدن های این پسره و دوست دخترش منو خیلی ... چی بگم؟
هم اکشن هست هم عشق البته اشکال داره دختره شوهر داره
خیلی سخته آدم با دوست پسر زنش سر یک میز بشینه و غذا بخوره
توصیه میکنم ببینید.



نوشته اصلي بوسيله chicchicqq نمايش نوشته ها
فیلم The.Machinist
این هم جالب بود مال سال 2004 هست

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

پاتوق نقد ( خط ویـژه )



نوشته اصلي بوسيله chicchicqq نمايش نوشته ها
فیلم Blindness

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

فیلم خیلی قشنگی بود.
مردم تمام دنیا به یک باره بیناییشون رو از دست میدن.
هرج و مرج میشه
یه عده زور میگن
آدمیزاد با همه ادعاهاش هیچ غلطی نمیتونه بکنه
یعنی هیچ
...
فیلم واقعا قشنگ بود
توصیه میکنم حتما برید ببینید


نوشته اصلي بوسيله biseda2 نمايش نوشته ها
فیلم خوبی بود .......به دیدنش می ارزید

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

مخصوصا فیلم Incendies خیلی جالبه و فیلم Blindness عجیب فازی میده واسه نقد کردن

و فیلم جدایی نادر از سیمین
این فیلم رو واقعا کسی تو این تالار درست نقد نکرده
این هم ارزش داره کمی در موردش بحث کنیم
بحث نه دعوا

214:

جالبه گمونم نسکافه یداغ هم یه چند سکانسی ازش برداشت کرده باشه
امیر جان این فیلم رو بارها دیدم وهربار چیز تازه ای ازش یاد گرفتم برای من مثل کازابلانکا میمونه

215:

یعنی مثل کازابلانکا مزخرفه؟

216:

دستش درد نکنه. فرستاد.
ولی مشکل من اینه که نت پر سرعت ندارم. دلم میخواد سرمو بزنم تو دیوار از دست این شهر بی عرضه.

217:

من میگ بیایم یا Blindness یا جدایی نادر از سیمین رو نقد کنیم
جفتش قشنگه
اگه بشه Blindness که خیلی عالیه
این فیلم حرف واسه گفتن داره ها

218:

چند سالته شما؟برای نسل شما مزخرفه در حالی که برای نسل ما یه خاطره اس در ثانی چقدر با سینما آشنایی دارین که در مورد این فیلم نظر کارشناسانه دادین؟

219:

آشنایی که ندارم
سن من هم زیاد نیست 25 سالمه
ولی با تعریفی که ازش میشد جالب نبود
البته طرفدار زیاد داره
نظر من هم کارشناسی نبود
نظر خودم بود
همه کارشناس ها هم بیان بگن فیلم عالیه من میگم خوب نیست

220:

بگید که این یک شوخی بود..

221:

کازابلانکا فیلم خوبی نیست
یه جور مثل فیلم فارسییه
یعنی فیلم های فارسی ازش خیلی تقلید کردند
چه از سبک فیلم سازیش چه از سبک بازیش

222:

من قبلا هم گفته بودم کازابلانکا اونجوری که ازش تعریف میکردند خوب نیست

223:


"اونجوری که ازش تعریف میکردند خوب نیست"

با "مزخرف" خیلی فرق داره.

فیلم نامه خوب بود
مضمون داشت
پایان بندی خوب
پرداخت صحیح
کادر بندی های مناسب
و...

کمتر پیش میاد که فیلمی در حال حاضر همه این مزایا رو داشته باشه.

224:

دوست من در حال حاضر فیلم سازی با گرایش تدوین میخونم وبرای نقد یاد بگیریم سلیقه و نظر شخصیمون رو بیان نکنیم بهتره
من اونقدر در فیلم کازابلانکا دقیق شدم که متوجه شدم در یک سکانس از فیلم بازیگر زن پیراهنی با طرح بته جغه البته اگه درست نوشته باشم به تن داره که یک طرح ایرانیه
و برام جالبه شما چطور فیلمی روندیده نقد میکنید
این روهم بگم بسیاری از شاهکارهای فیلم سازی داستان ساده ای دارن مثل لاو استوری یا همین سینما پارادیزو

225:

اگه به شخصه میخواستم فیلم انتخاب کنم از رزمناو پوتمکین شاهکار سرگی آیزنشتاین شروع میکردم
پاتوق نقد ( خط ویـژه )

226:

من هم شغلم تدوینه برای یه شبکه ثابت و دو تا پاره وقت

کازابلانکا فیلم خوش ساختی نیست
من از صحنه هاش خوشم نیومد
بازی هاش جالب نبود
آره اصول درش رعایت شده بود
صحنه ها خوب چیده شده بود
دوربین عالی بود
فیلم نامش طبق اصول بود
ولی یک نواخت بود
یه دست بود
ژانر عاشقانه بود ولی به نظر من هیچ جذابیتی نداشت
شاید اگه من 50 سال پیش بودم و همون 50 سال پیش میدیم خوشم میومد ولی با فیلم های الان هیچ حرفی واسه گفتن نداره
دورش تموم شده
فقط واسه کلاس درس به درد میخوره
که استاد جزوه رو بذاره جلوت صحنه صحنه توضیح بده

227:

فیلمی که بخواد خودش رو جزء 10 فیلم برتر عاشقانه بذاره باید حرفی واسه گفتن داشته باشه
من از وسط فیلم به بعد مجبوری نگاه میکردم

228:

قبول دارم با سلیقه اتون جور در نمیاد اما پسر خوب این حرفت منو یاد یه صحنه از فیلم سینما پارادیزو انداخت اونجایی که سینما رو تخریب میکردن جوونها میخندیدن و مسن ترها ناراحت وگاها اشک میریختن
پس لابد از نظر شما همشهری کین هم یه فیلم نادخه نه؟
یا لاو استوری مثل فیلم فارسی آنجا که ماهی ها میمیرند میمونه ؟
در ضمن شما دانشگاهی تدوین رو یاد گرفتین یا تجربی؟
این رو هم بگم متاسفانه متوجه شدم شما هنری به فیلم نگاهخ نمیکنید بلکه جنبه ی تجاری و سرگرم کننده اش واینکه مغز تماشاچی رو در گیرکنه براتون مهم تره مثل انتخاب فیلم اولتون که اون زن میفهمه پدر دوفرزندش برادر اونهاست یا بهتر بگم پدر بچه هاش پسرشه بهتون پیشنهاد میکنم فیلم مثلث رو ببینید مطمئنا خوشتون میاد....

229:

دیدم فیلم مثلث رو
همون فیلم شعله ها که داری با کنایه به من میگی فیلم بدیه؟
فقط داره ذهن رو مشغول میکنه؟
فیلم نامه اون به یقین میگم کازابلانکا رو میذاره پشت سرش
نه واقعا شعله ها رو دیدی؟
من باشم میگم شعله ها به یقین بالاتر از کازابلانکاست

230:

شعله یا شعله ها؟

231:

شعله ها

232:

نمیدونم اینقدر فیلم دیدم که یادم نمیاد بعضی وقتا پای فیلم میشنم آخراش میفهمم که اینو قبلا دیدم....
نگفتی تجربی کار کردی یا آکادمیک؟

233:

دانشگاهی نخوندم ولی تئوری چرا کلاس رفتم ولی بیشتر تجربی بوده
منظورم از تئوری نه کلاس های نرم افزاری

234:

خیلی خوبه یه پیشنهاد بیا سلیقه هامون رو در مورد فیلمها ابراز نکنیم و فقط نقد علمی داشته باشیم میدونی من از سینمای هند بدم میاد ولی بعضی از فیلمهاشون یا کسانی که به این دسته فیلمها علاقه دارن رو دست کم نمیگیرم وبهشون احترام میذارم...

235:

مسئله ای که هست اینجا نقد عمومیه
من هم از سینمای هند حالت تهوع بهم دست میده و اگه یه وقت برم سینما مطمئن باش اونجا هم تنفرم رو از سینمای هند ابراز میکنم
ولی در اینجا هم میشه از شماها استفاده کرد و بحث علمی رو خوند هم میشه مثل من هم بحث غیر علمی و نظر شخصی خودش رو از نقد ابراز کنه تا بقیه بخونند
چون همه مثل شما آکادمی و علمی نیستند

236:

پس بهتره نظرات جوری بیان بشه که به سلیقه دیگرون توهین نشه

237:

احسنت.
ویلیام فیلیپس، نویسنده کتاب مبانی سینما که تا تونسته در
کتابش از سینمای آمریکا مثال آورده و سعی کرده اون(سینمای آمریکا) رو بدنه اصلی
فیلم سازی در جهان معرفی کنه هم حتی درمقابل این فیلم
سر تعظیم فرود آورده.

"فیلم خوب" شاید معنی عام نداشته باشه اما باید جسارت و صداقت
به خرج داد و از خیر شاهکارهای بدون تکرار به راحتی نگذشت.

من اصطلاحی دارم، به بعضی فیلم ها لقب "هزاره" میدم.
البته مطالب منتقدین مختلف تاثیر داشته در انتخاب این لقب.
ولی این لقب رو برگزیدم و شاهکارها رو
در زمره"فیلم های هزاره" میگذارم.

آثاری مانند: بر باد رفته
دره من چه سرسبز بود
دلیجان
همشهری کین
پدرخوانده
حتی فیلم "ایده" اثر کریستوفر نولان
و...

(در ضمن شما تا الان کجا بودی؟ )

238:

دلیجان منظورتون دلیجان آتش با بازی اسطوره ی سینمای آمریکا جان وینه؟
منهم لیست شما رو خیلی دوست دارم همیشه عاشق او ن سکانسی ام که رد ،اسکارلت رو ترک میکنه

239:

جناب باليوود بنده هم مثل شما ايشون تازه تو مشاعره بيدا كردم......!!!!!!
ظاهرا كم كم استعداداشونو شكوفا ميكنن داداش ما...
نظرات رو بيكيري كردم و استفاده....
در صورت امكان حتما بازم سر ميزنم اينجا...

240:

میدونی امیر جان خیلی از بزرگان سکانسایی از فیلمشون رو به رزمناو پوتمکین وآیزنشتاین تقدیم کردن به خصوص شاهکار این فیلم که یک گهواره از بالای پله ها به پایین حرکت میکنه

241:

خجالتم ندین بانو من فقط درس پس میدم.

242:

مطالعه ی این مطلب بد نیست
فرم در سینمای سرگئی آیزنشتاین(با نگاهی به فیلم اکتبر 17 )

شاید سرگئی آیزنشتاین بنیانگذار سینمای ایدئولوژیک باشد.شاید نگاه آیزنشتاین به سینما ابزاری باشد. اما به خوبی می فهمید که برای استفاده ی درست از این ابزار باید به فرم آن اهمیت بسیاری بدهد. پس سعی کرد تا جایی که می تواند تدوین و فیلمبرداریش را ارتقا دهد. و حالا ما از او به عنوان پدر فن تدوین و حتی از پدران سینما یاد می کنیم.


تدوین یا قلم آیزنشتاین

چیزی که در سینمای آیزنشتاین بیشتر به چشم می آید تدوین است. و پس از آن قاب بندی و فیلم برداری. او برای بیان اندیشه اش و نگاه مارکسیستیش از همنشینی تصاویر استفاده می کرد. یعنی معتقد بود می توان از همنشینی دو تصویر به مفهوم سومی رسید.کاری که او با تدوین می کرد در سه سطح قابل بررسی است. قبل از بررسی این سه سطح در فیلم اکتبر ۱۷ بد نیست که کلیت داستان فیلم را هم بدانیم :

اکتبر ۱۷ درباره ی حکومت هشت ماهه کرنسکی است و تضادش با کمیته ی انقلابی و عملکرد محافظه کارانه اش که از دید مارکسیست ها تفاوت زیادی با حکومت تزار نداشته است. به خصوص سیاستی که در قبال جنگ جهانی در پیش می گیرد و با آلمان مجددا وارد جنگ می شود و قحط و بدبختی که ادامه پیدا می کند.اگرچه تدوین اکتبر (به همراه رزمناو پوتمکین) از ظریف ترین کار های آیزنشتاین است اما این سه سطحی که در ادامه می آورم در بیشتر کار های او دیده می شود :

تدوین گرافیکی: بسیاری از این همنشینی ها بر اساس تضاد دیالکتیکی هگل شکل گرفته است. آیزنشتاین معتقد بود از طریق تضاد تصاویر می توان به حداکثر تاثیر و مشارکت فکری بیننده رسید.می توان با ردیف کردن درست تصاویر و استفاده از فن تدوین حداکثر احساس را در بیننده ایجاد کرد .پس تا جایی که می توانست از تضاد استفاده می کرد.مثلا نمایی از سربازی در حال خنده( به سمت راست) را قطع می کند به عقابی که به سمت چپ نگاه می کند. (سکانس سوم فیلم اکتبر) . یا در صحنه ایی سقوط مجسمه ی تزار را می بینیم و در چند صحنه بعد می بینیم که مجسمه دوباره به سر جای خود بر می گردد.

تز + آنتی تز = سنتز

سقوط مجسمه ی تزار + بازگشت مجسمه تزار = حکومت کرنسکی همان حکومت تزار است.

البته همه ی این همنشینی صرفا بر اساس تضاد نیست. به طور کلی آیزنشتاین سعی می کند که از همنشینی تصاویر به معنای سومی برسد تا به واقعه یا صحنه ایی عمق ببخشد. مثلا در نمایی از فیلم اکتبر ۱۷ توپ جنگی نشان داده می شود. در نمای بعدی بچه ها و زن های گرسنه و قحطی زده را می بینیم. که به معنای سومی می رسند : جنگ عامل فقر است.

او اینگونه سعی می کند که به وسیله ی تدوین مقاله بنویسد. مقاله ایی مارکسیستی در تایید اندیشه های حزب. به کمک نظریات هگل و تسلط به فن تدوین. خودش نام این کار را مونتاژ فکری گذاشته بود.

تدوین زمانی: کار دیگری که آیزنشتاین انجام می دهد شکست زمانی است. یعنی اگر دو تصویر به دنبال هم بیایند(به صورت موازی) لزوما به این معنا نیست که زمان تصویر دوم بعد از تصویر اول است. بسیاری از تصاویر می تواند مربوط به یک بازه ی زمانی باشد. و یا حتی تصاویر واقعه ایی میان تصاویر رویدادی جای بگیرد که به لحاظ زمانی فاصله ی زیادی با هم دارند. مثلا تصاویر شروع جنگ و افتادن بمب و قحط و بدبختی در میان تصاویر قرار داد هایی که دولت موقت می بندد می آیند. در حالی که شروع جنگ مربوط به مدتی بعد از عقد قرار داد بوده است. اما آیزنشتاین با همنشینی این تصاویر سعی می کند که عامل جنگ و بدبختی را دولت موقت معرفی کند. یا اینکه زمان کش می آید و بیشتر از آنچه که هست طول می کشد.مثل سکانس مشهور افتادن اسب تیر خورده از پل متحرک.

تدوین فضایی : همانطور که در تدوین زمانی دیدیم که آیزنشتاین زمان ها را می شکند در میان همین کار گاه فضا را هم می شکند. مثلا تصاویر قحطی و جنگ و کاخ دولت موقت پشت سر هم ردیف می شوند و مفاهیم را به یکدیگر متصل می کنند.

زیبایی های بصری و نظری

نمی توان از کنار بسیاری از کار های آیزنشتاین ساده گذشت.هرچند ساده به نظر می رسند اما اگر این کار ها را با توجه به زمانشان بسنجیم کارهایی خلاقانه خواهند بود. مثل تصویر هل دادن توپ که آیزنشتاین برای القای حرکت در این تصویر قابش را کج می گیرد. یا کوتاه بودن نما ها بر خلاف سینمای کلاسیک هالیوود به منظور افزایش ریتم روایت صورت نمی گیرد. بلکه آیزنشتاین سعی می کند با همنشینی هر چه بیشتر تصاویر عمق و معنای بیشتری به یک واقعه ببخشد. به همین دلیل وقتی قرار است که اتفاق مهمی بیافتد که مضمون اصلی فیلم هم در آن نهفته است تعداد تصاویر و نما ها بیشتر می شود و زمان آن کوتاه و کوتاه تر می شود. مثلا در فیلم دایره ی سرخ ژان پیر ملویل در اکثر سکانس هایی که قرار است اتفاق مهمی بیافتد برای جلب توجه و القای هیجان زمان هر تصویر کوتاه می شود و تعدادشان در همان سکانس بیشتر از میانگین کل فیلم می شود. اما اتفاقی که در سکانس سوم فیلم اکتبر می افتد صرفا جلب توجه و تمرکز بیینده نیست.بلکه هر تصویر معنای تازه ایی به آن واقعه می بخشد که در همنشینی با باقی تصاویر می تواند به معنای سومی برسند.

تجدید نظر

سرگئی آیزنشتاین سال های پایانی عمر کوتاهش ممنوع الفعالیت شده بود. بخاطر سفر هایی که به کشور های غربی داشت محکوم به همکاری با نظام های سرمایه داری شد. هرچند بخاطر یک عمر فیلمسازی و فعالیت در راستای اهداف حزب به سیبری فرستاده نشد اما دیگر حق نداشت که فیلم بسازد. و یا آنقدر سنگ می انداختند جلو پایش که خودش از این کار چشم پوشی کند. او در سفری که به غرب داشت با سینمای هالیوود بیشتر آشنا شد و با روشن فکران زیادی دیدار کرد. می گویند جیمز جویس بعد از دیداری که با او داشته گفته است که اگر یک نفر اولیس را فهمیده باشد و بتواند فیلمش کند آیزنشتاین است. آیزنشتاین پس از بازگشت از این سفر در بسیاری از نظریاتش تجدید نظر کرد. و شاگردانش نظریات جدید او را به صورت کتاب و مقاله چاپ کردند. مثلا اگر در فیلم اکتبر( و البته بیشتر فیلم هایش) دنبال شخصیت اصلی بگردیم با یک فرد مواجه نمی شویم.فیلم های او درباره ی جمع است و بازیگران فیلم های او به اصلی و فرعی تقسیم نمی شوند. اما او بعد ها سر کلاس هایش گفته یکی از بزرگترین اشتباهاتش همین بوده است. به جزئ پرداختن تاثیر خیلی زیاد تری می تواند داشته باشد تا به کل پرداختن. از دیگر تجدید نظر هایی که داشته است مربوط به تدوین گرافیکی می شود. سر کلاس هایش می گفته که با طراحی درست میزانسن می توان همان تاثیری که بوسیله ی تدوین گرافیکی ایجاد می شود را ایجاد کرد. و حتی سر تمرین به شاگردانش گفته است سکانس قتل جنایت و مکافات را در یک بگیرند.

سرگئی آیزنشتاین هرگز فرصت این را پیدا نکرد که ایده های تازه اش را به اجرا در بیاورد.

منابع : تدوین فیلم و ویدئو / کریتندن,راجر / ترجمه روبرت صافاریان / نشر مرکز و پرده شیشه ای
پاتوق نقد ( خط ویـژه )

243:


دو دلیجان در تاریخ سینما معروف شدند.
یکی دلیجان جان فورد(1939)
دیگری دلیجان آتش از برات کندی(1967)


پاتوق نقد ( خط ویـژه )
دلیجان(Stagecoach)


پاتوق نقد ( خط ویـژه )
دلیجان آتش(The War Wagon)

منظور بنده اولی بود.
شاهکاری که اورسن ولز زمانی گفته بود: من تدوین فیلم رو
بعد از 40 بار دیدن این فیلم یادگرفتم!

244:

منم برای همین پرسیدم چون توی کشور ما دومی یخورده مشهور تره

245:

منتظر حضورتون هستم محدثه خانم.
نظر شما با کدوم فیلم هست؟

246:

من خيلي ادم سختي نيستم....
با اكثريت ارا موافقم.
فقط اميدوارم فرصت بيش بياد فيلم مربوطه رو ببينم..
كرجه اصلا در نقد كردن حرفه اي نيستم.

247:

مهم تمایل شماست.
اگر بخواهید و علاقه داشته باشید
می تونید به مرتبه ایی برسید که
فیلم ها فریم به فریم برای شما
معنی و مفهوم خاصی داشته باشند.

با وجود اینکه علم نقد بسیار بسیط هست
و نیاز مبرم به آگاهی های هنری، فلسفی،
تاریخی و.. داره، اما این دست جمعی نقد کردن ها
و اساسا "با هم نگاه کردن ها" فرصتی مهیا میکنه
که حتی بدون نیاز به طی کردن مراتب علمی فوق
از چکیده کار نتیجه مطوب رو حاصل کنیم.

امکان دانلود برای شما هست؟

248:

حق با شماست....
تمام سعي خودمو ميكنم كه حضور داشته باشم.
اره ...مشكل واسه دانلود ندارم..

249:

منم با Blindness موافقم ، فیلم بسیار زیباییست ،
این فیلم از کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو گرفته شده ،
من لینک دانلود کتاب رو میذارم ، که خوندن کتابش به نظر من
حتی بیشتر از فیلم تاثیر گذاره ...

دانلود کتاب کوری

پسورد فایل:www.pars-pdf.com

250:

با سلام
اگه اجماع نظرات روی فیلم کوری هست من برم دوباره ببینمش که خوب نقدش کنم

کوری هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

251:

این فیلم می ارزه
کاش قبول بشه

252:

دوستان چی شد به جمع بندی رسیدین؟

253:

پس کی این فیلمه انتخاب میشه؟

254:

منم با کوری موافقم

255:

دوستان موفق باشد

256:

خب گویا دو فیلم باب میل عزیزان هست.


پاتوق نقد ( خط ویـژه )
drive


پاتوق نقد ( خط ویـژه )
Blindness


برای رسیدن به نتیجه و البته تسریع این کار
بین این دو فیلم رای گیری می کنیم.

دوستان فقط شاهد ماجرا نباشند.
اگر امکان دانلود دارند که دانلود کنند هر دو را.
تشکر.

257:

نظر من درایو

258:


شما موفق شدید این فیلم رو ببینید؟

259:

من با کوری موافقم

260:

در مورد درایو توضیح بدید کجاییه کارگردانش کیه؟منم میخوام ببینمش اگه خوبه

261:

یکی از دوستام قراره که برام دانلودش کنه.

262:


بله البته دیدن این فیلم رو از دست ندید.

به کارگردانی"نیکلاس ویندینگ رفن"
این فیلم در جشنواره کن 2011 نخل طلای بهترین کارگردانی را از آن خود کرد.

و فیلم نامه ایی زیبا از "حسین امینی" فیلم نامه نویس هم وطن.

263:

نظر من Blindness

کلی بگم نظر خودم رو
درایو هر چی فکر میکنم ارزش نقد نداره
فیلم قشنگیه
فیلم اصولی هست
ولی نه در حدی که بخوای بحثش رو بکنی

264:

موافق نیستم.
مسائل مختلف و اساسا دغدغه فیلم ساز را به دقت نگاه کنید.
هر دو فیلم یک برداشت هستند.
"کوری" یک برداشت از ادبیات.
"رانندگی" برداشتی از خود سینما. ( به کارگردانی والتر هیل 1978)
اما "رانندگی" مایه ایی بسیار ظریف و خط و ربطی واقعا تماشایی دارد.
اصلا فیلم به زبان تصویر گفته شده و این یعنی هنر سینما.
کوری هم اثر قابل ستایشی است و انسان را درگیر می کند.
اما لذت دیدن رانندگی تا مدت ها با بیننده خواهد بود.

صحنه ایی که راننده وارد خانه "ایرنه" می شود
و فرزند او با نقاب راننده را می ترساند
و ری اکشن و پرداخت و دیالوگی که تنها طی چند دقیقه
بین زن و مرد رد و بدل می شود مثال زدنی است.

به فیلم بیشتر دقت کنید.

265:

من یه عادت دارم فیلم رو نگاه میکنم و بعد از اینکه حسابی خیس خورد خودش رو واسم نشون میده
درایو بار اول فیلم خوب و در حد قابل قبولی نشون میداد
ولی الان بررسی میکنم در اون حد بالا نیست
بازی پسره خان نبود لوث بود
ولی شخصیت پردازی جالب نبود
شوهره چی بود؟کی بود؟چرا رفته بود پشت صحنه؟چرا اینقدر فاصلش با پسرش زیاد بود؟چرا پسرش رابطش با پدره خوب نبود؟همه به خاطر یک زندان رفتن؟چرا زنه از مردش بدش میاد؟اگه بحث خیانت باشه چرا یک بار هم با راننده نخوابید؟فقط دست هم رو گرفتند؟چرا شوهره بار اول که راننده رو میبینه مخاطب حس میکنه الانه که بزنه تو گوش راننده ولی تو صحنه های بعد با هم سر یه سفره ند؟من میگم شخصیت شوهره گم شد.فقط محض خاطر اینکه رابطه زنه رو با راننده نشون بده.این خوب نیست.من این رو ضعف میدونم.من مخاطب نتونستم شوهره رو بشناسم.شوهره نقطه کور فیلمنامه بود.
تو که میخوای خیانت رو نشون بدی؟یا رابطه عاطفی یک زن شوهر دار با یکی دیگه باید رابطه قبلی رو جا بندازی یا نه؟
یا لااقل زنه رو جور دیگه نشون بده.
نمردیم و مافیا رو هم کامل شناختیم
با یه چاقو سر و ته مافیا رو هم آورد
اصلا خود قهرمان داستان چرا آدمی مثل اون رو مافیا نمیشناستش؟
کسی که کارش حرفه ایه از دید مافیا دور میمونه؟
این قهرمان دروغی بود
فیلم دروغ بود
قهرمان باید توی بطن داستان واقعی نشون بده خودش رو
توی صحنه آخر این قهرمان چطور راحت چاقو خورد؟
اون هم از یک پیر مرد؟
یعنی کسی مثل راننده با اون پیشبینی ها و رو دست زدن ها به پلیس اینجا رو نمیتونست تشخیص بده؟
این که نمیشه من فقط برم چند تا صحنه رو دور هم جمع کنم و یه تصویر عالی و یه تدوین عالی تر در نهایت هیچی نشه
چی میخواست بگه این فیلم؟

266:


راننده به فکر خیانت نیست.
به یاد بیارید صحنه برخورد دوم در فروشگاه با "ایرنه".
راننده راه خود را کج می کند.
شخصیت وی پلشتی های مرسوم یک موجو خلافکار لس آنجلسی شبه مدرن را
هرگز یدک نکشیده، ژست هم اگر بخواهد بگیرد خلال دندان گوشه لب میگذارد نه سیگار!
پس ماجرای خیانت در میان نیست. حکایت زوایای عمیق عاطفی و
روحی ما آدم هاست که سعی شده به صورتی کاملا رئال بیان شود.
عشقی که نقش می بندد و فقط بین انسانی با انسان دیگر است
فارغ از شوهر دار و بچه دارو زن دار بودن و...

اما شخصیت شوهر"ایرنه"
اصلا قرار نیست فیلم به او زیاد بها بدهد.
ما یک بیوگرافی مشخص از راننده داریم.
که گاهی حتی ضدقهرمان جلوه می کند.
یک مشخصات صحیح از از ایرنه که زن شکست خورده
و مغموم طبقه متوسط آمریکایی ست.
اصلا ظرافت فیلم به این هست که "گل درشت" کار نکرده
و تنها چیزی در اختیار ما قرار داده که نیار داریم.
پدری بزهکار، یک زندگی متلاشی که مسلما پایبندی هم قرار نیست در آن ببینیم
و دوری فرزند از پدر و پدرانی این چنینی.
چرا نباید دور باشند از هم؟ هم و غم پدر چه بوده؟ فیلم این پدر نمادین را
دوستدار خانواده نشان می دهد؟ اصلا! پس نباید منتظر دوست داشتن متقابل بود.

حکایت مافیا چیز دیگری است.
خوب بود شما چندین سال پیش"پدرخوانده" را تهیه می کردید.
مافیا سلاح گرم و سرد نیست. مافیا رابطه است و پول.
"برنی رز" سفاک، تنها یک کلکسیون چاقو و تیغ ریش تراشی دارد.
هیچ افه و بازخورد تندی از هفت تیر کشی و قداره بندی در وی نمیبینیم.
ما باید در جراین فیلم باشیم نه در حاشیه.
وقتی تیتراژ فیلمی تمام می شود، چه بخواهیم و چه نخواهیم
آدم های فیلم برایمان حقیقی جلوه می کنند(حتی در غیر متعارف ترین
و رو حوضی ترین حالات).
بله راننده چاقو میخورد. ولی شما همین زخم سطحی و خون را نگاه نکنید!
من بعد از مدت های مدید درگیری دو نفر در فیلم را با این پرداخت دیدیم
که تنها سایه را نشان داد! آفرین به این زکاوت.
آدمی که در طول فیلم شاید 20 دقیقه دیالوگ بیشتر ندارد_راننده_
اما می بینیم که در جای خود عجب خطرناک است.

در برخی نقاط شخصیت به تیپی کاریکاتو رمانند تبدیل شد
و آن عریان بودن حقیقت و رک گویی واقعیت را
کنا رگذاشت. اما فقط در چند برداشت. شاید مشخص ترینشان
ابراز عشق راننده به ایرنه
در آسانسور و کتک کاری با قاتل بود.

______________________________

یک توصیه به شما دارم مجتبی عزیز؛
فیلم شاید تنها مولود پاک مدرنیته باشد.
ما باید برای نقد صحیح المان های درست را دریابیم.
این نکاتی که شما می فرمایید شاید همگی در نوع خوددرست باشد
اما به شدت شخصی است و با سر تیترهای یک نقد صحیح فاصله دارد.
روند نقد و چالش را در دیدگاه های خود بهینه کنید.
همبن فیلم "درایو" یکی از آرام ترین فیلم هایی است که
به راحتی و حتی زیرکی خاصی می تواند ما را جا بگذارد.
شما جا نمانید. افق دیدگاه که بالاتر باشد همه چیز درست می شود.
فیلم بیشتر ببینید و نقد بیشتر بخوانید.
دیدگاه شخصی شاید کلید ورود به نقد باشد
اما شرط بقای آن نیست.


267:

سلام خوب نیست با نسبت دادن شخصی نگری راه بحث رو برای طرف مقابل ببندید.
شما عملا دیگه دهن من رو بستید.
چون هر حرفی بخوام بزنم میشم شخصی نگر و رد میشه
من که منتقد حرفه ای نیستم
چیزی که من برداشت میکنم رو میگم
و فکر کنم بقیه هم همین باشن
اینجور راه رو بستن خوب نیست
اگه قراره حرفه ای نقد بشه خب یه تالار خصوصی درست کنید و قفلش کنید تا فقط خودتون و کسایی که تخصص دارند بحث کنند و بقیه بنشینند و نگاه کنند
دیگه اون وقت اسم این تایپیک رو هم عوض کنید
فراخوان عمومی نه
به شدت شخصی؟

268:

خب نقد فیلم درایور که توسط عزیزان تموم شد لطفا حالا کوری

اقایون محترم
قرار بود همگی نقد کنیم نه تنها تنها

269:



دوست عزیز من شما را راهنمایی کردم. برداشت ناصحیحی کردید.
من راه جلوی پای شما گذاشتم، راه شما را نبستم.
عرض کردم چیزی که بیان میکنید خوب است
ولی می توانید که بهینه اش کنید.
شما تا هر وقت که دوست داشته باشید با هم د رمورد این فیلم صحبت می کنیم
بدون هیچ مشکلی. نظر شما و همه دوستان برای من مهم هست.
ولی قرار است به یک نتیجه مشخص برسیم.
این که هرکدام بیاییم و به سیاق خود تنها پستی ارسال کنیم
عایدی مطلوبی ندارد و اصلا اسمش "نقد" نیست.
هیچ نیت شخصی سازی در ذهن هیچ کداممان نیست، چه اگر بود
مقاله نمی زدیم و آن را عمومی نمی کردیم.


زمانی استاد بزرگی که همه سینما دوستان تقریبا میشناسندشان و افتخار تلمذ در
کلاس تدریسش را داشتم به من فیلم"پرتغال کوکی" از کوبریک را پیشنهاد داد
و گفت یک هفته برای تو، برو و هرچه قدر دوست داری نگاه کن و بیا و نقد هنری کن.
من سه بار این فیلم را دیدم تا به برخی نقاط مشترک با آن رسیدم.
بعد از یک هفته متنی نوشتم و تحویل دادم. ایشان گفتند: مطمئنی که فیلم را دیده ایی؟!
بنده هم در کمال آرامش گفتم: اینطور که شما میگویید نه!
نباید از راهنمایی دلگیر شد.

270:


نه نقد که اصلا نشد.
این ها در حد گپ بود.
رای گیری که تمام بشه کا رو شروع می کنیم.


271:

امیر جان ای کاش چارت یک نقد خوب رو برای دوستان بنویسید تا همه با اصول نقد آشنا بشن....

272:


سلام.
تلاش من این خواهد بود که طی بررسی ها و هم اندیشی ها و در خلال گفت و گو ها
به این مسائل اشاره کنم تا دوستان به صورت عینی مسئله رو دریابند.

دوست ندارم در این محیط رابطه ایی مانند رابطه استاد-شاگردی حاکم بشه.
با وجود این که از وجوه اصلی نقد بسیار دور هستیم و نیاز هست که
حداقل مبانی این مسئله بیان بشه، بهتر این میبینم که اول همه عزیزان
در انتخاب، دیدن و توضیح فیلم شرکت کنند سپس بنده هم با دانش قلیل خود
خطی مشی های اصلی رو مشخص می کنم.

معمولا در نقد دو سر فصل عمده داریم:

1_ عناصر بیرونی
شامل:
_شناخت مولف(فیلم نامه نویس یا کارگدان_تنها یوگرافی مادی)
_تاریخ و مدل انتشار اثر
_مبدا و مقصد تولید و تماشای اثر
و..

2_ عناصر درونی
شامل:
_خط فکری سازنده و نگره غالب در فیلم های قبلی و..
(این بحث با شناخت مولف در گذاره اول فرق دارد)
_ محتوا
_ فیلم نامه و انواع آن
_ عناصر شکل دهنده به صحنه اعم از میزانسن و دکوپاژ و طراحی صحنه و گریم و..
برای مطالعه بیشتر:مدرسه سینمایی هم میهن
_ فرایند تحلیل
و..

و بسیاری موارد دیگر که هم وجه ایی کلاسیک دارد
هم به صورتی مدرن و تازه در نوع نگرش به فیلم و فیلم سازی ارائه می شود.
ما در بسیاری از موادر اصلا با این موضوعات آشنا نیسیتم و تنها
به ساختار و شکل یک فیلم نگاه می کنیم.
بارها برای من اتفاق افتاده که مفهوم و معنی مستتر در یک فیلم رو
حتی بعد از چندین سال دریافتم.
در این وادی ما هنوز درس پس میدیم پس دوستان راهنمایی و تذکر رو
از هیچ کس حتی بنده دریغ نکنند.


273:

حالا با مسیری که شما مشخص کزردین گمون کنم هرکدام از دوستان در اون بخشی که اطلا عات داره میتونه مفید باشه

274:


شما هم از حیطه نقد کمی بگو امیر آقا.
چند کلمه در مورد سینما پارادیزو گفتی من خوشم اومد.

275:

برای نقد ابتدا باید فیلم رو به عنوان یک اثر که میتواند تجاری هنری ویا غیره باشد در نظر گرفت وبعد با ارزیابی تکنیک ها و فلسفه ها وافکار موجود در فیلم با استانداردهای تعیین شده وتاثیری که برگروه هدف می گذارد بررسی کرد.
در نقد فیلم باید از گرایشهای شخصی اعتقادی وسیاسی تا حد امکان دوری کرد مگر در شرایط خواص
یک نقد خوب میتواند انسان را به دقیق تر نگریستن در فیلم مورد نظر و دستیابی به نکات مثبت و با ارزش فیلم رهنمون کند در حالی که یک نقد عاری از بی طرفی ویا عدم داشتن علم کافی ویا ذوق لازم باعث تخریب ذهنیت تماشاچی در دیدن واندیشیدن در باره ی فیلم مورد نظروحتی فیلمهای خوب میشود وتماشاچی بی میل، از رسیدن وشناخت اهداف فیلم وعوامل سازنده در ساخت آن و حتی لذت بردن شخصی باز می ماند...

276:

دوستان تا انتهای روز جمعه بیشتر وقت نداریم.
از ابتدای هفته بعد فیلم جدید با تعداد آراء بیشتر معرفی میشود.


277:

از مهلت مقرر یک روز هم بیشتر شد.
قرار شد که خوش قول باشیم..

278:

فکر کنم اتفاق نظر هست روی فیلم blindness

279:

بنده و جناب سرنوشت
و به احتمال زیاد پرستو خانم

drive
___________

شما و سارا خانم و جناب مجتبی
و خانم blisima

blindness

_ البته احتمال زیاد شدن طرفداران "داریو" هست.

280:

درود .
هنوز نقد فیلم داریو شروع نشده ؟

من که هنوز منتظرم تا یک شب تا ساعت 2 بیدار بمونم
بعد از اون ساعت به بعد بذارم دانلود بشه .
چون از 2 به بعد اینترنت مجانیه
یه وقت فکر نکنید خسیسم باور کنید 200 مگ بیشتر ندارم

281:


دانلود کردی بالاخره؟

282:

فیلم این هفته:



کوری
Blindness


پاتوق نقد ( خط ویـژه )


کارگردان: فرناندو مریلس

تهیه‌کننده: نیو فیشمن
آندرآ باراتا ریبرو
سونوکو ساکایی

نویسنده: دان مک‌کلار

بازیگران: جولیان مور
مارک رافالو

موسیقی: اوتاکی

فیلم‌برداری: سزار چارلون



کوری نام فیلمی از کارگردان برزیلی فرناندو مریلس است که بر اساس
رمانی از ژوزه ساراماگو به همین نام که در سال ۱۹۹۸ جایزه نوبل ادبیات را
به دست آورد ساخته شده‌است.
شصت و یکمین جشنواره فیلم کن نیز با این فیلم گشایش یافت.
فیلم کوری داستان شهری است که تعداد زیادی از جمعیت آن
به طور ناگهانی کور می‌شوند و در این بین اتفاقات زیادی رخ می‌دهد.

283:

در نهایت فیلم"کوری" انتخاب شد.
منتظر حضور دوستان هستیم.
فعلا به روال "خودمانی" پیش می رویم
تاانشاا.. در طی هفته
به یکسری نتایج و نقاط مشترک برسیم.
عزیزانی که به دنبال دانلود فیلم هستند
نیز عنوان کنند.

284:

من کتابشو قبلا خوندم فیلمشو کامل ندیدم
اگه لینک دانلود بدید خیلی ممنون میشم

285:


من که شخصا اصلا اهل دانلود کردن نیستم.
اساتید اگر تشریف بیارند حتما میگم که شما را دریابند.

286:

فیلم انتخاب شد ای عزیزان.
هنوز هم که در محاق به سر می برید.
کسانی که رای دادن تشریف بیارن، منتظریم!

287:

آقا من که به شخصه توبه کردم
شما اول یه استارت بزن کمی نقد دستمون بیاد
بعد از روی شما کپی میکنم فقط جمله بندی ها رو عوض میکنم یه تنکس هم زیر پستتون میزنم تا کم کم روند کار دستمون بیاد.
آره رفیق ثواب داره

288:


نه اصلا این کار رو نکنید.
فکر نمی کردم چند کلام توصیه دوستانه و کمی تذکر حرفه ایی بهتون بربخوره!
اینجا هستیم تا یاد بگیریم و یاد بدیم.
بنده که به فیلم رای ندادم و اگر هم رای میدادم آخرین نفری بودم که نقد می نوشتم.
من کار رو به خودتون واگذار کردم و فقط از دور برانداز می کنم.
شما هرچه میخواهد دل تنگت بگو.

289:

کسی لینک لطف نکرد؟

290:

سلام
برات خصوصی فرستادم

291:

سلام ...
هیشکی نمیخواد شروع کنه ؟
من اگه بلد بودم شروع میکردم خب ، من اومدم اینجا تا یاد بگیرم از شما ،
یکی که حرفه ایه شروع کنه تا بقیه اونایی که حرفه ای نیستن بتونن رو نقد ایشون نظراشونو بگن ...

292:

با سلام
فیلم کوری (blindness) برگرفته از رمان کوری نوشته خوزه ساراماگو نویسنده پرتغالی برنده جایزه نوبل است. کارگردان فیلم فرناندو میلرلس برزیلی است که پیش از این برای فیلم «شهر خدا» نامزد اسکار و برای «باغبان همیشگی» نامزد گلدن گلوب شده بود. بازیگران اصلی این فیلم مارک رافلو و جولیان مور هستند.
فیلم بیانگر ماجرای مردم شهری است که گرفتار بیماری مرموز کوری میشوند و این بیماری بصورت اپیدمیک تمام مردم را مبتلا میکند. فیلم سعی میکند به مسائل عمیق انسانی مانند اخلاق بپردازد. فیلم چندان مورد استقبال منتقدان قرار نگرفت. منتقد معروف راجر ابرت کوری را یکی از «نامطبوع ترین و نه غیر قابل تحمل ترین» فیلم هایی که دیده است دانست. این فیلم به خاطر مضمونش یکی از فیلمهای ماندگار تاریخ سینماست. کوری همچنین مورد انتقاد شدید برخی جوامع نابینایان در امریکا قرار گرفت.

293:


اتفاقا باید خودتون شروع کنید آقا هادی.
فعلا به فکر وجوهات نقد حرفه ایی نیستیم.
شما برداشت های کلی و جزئی خودت رو بنویس
انشاا.. به مراتب جدی تری هم میرسیم.
من فعلا منتظر پست های شما دوستان هستم.

294:

باشه پس من نظر خودمو در رابطه با فیلم میگم ...
به نظر من تفاوت زیادی هست بین نظر کسی که قبل از دیدن فیلم کتاب کوری رو خونده با کسی که بدون خوندن کتاب فقط فیلم رو دیده ، چون هر فیلمی هرچند هم قوی نمیتونه تموم نکته ها و ریزه کاریهای کتاب رو در خودش داشته باشه ، فیلم کوری هم به نظرمن با اینکه محتوای کلیش همون محتوای کتابه اما به تنهایی نمیتونه مفهوم صحیحشو به بیننده منتقل کنه ، چه بسا بیننده با دیدن اون حتی کم حوصلگی کنه و نخواد فیلم رو تا آخر ببینه ، اما خوندن کتاب قبل از فیلم میتونه تاثیر زیادی در بهتر و دقیقتر دیدن فیلم داشته باشه ...
از نظر من فیلم کوری میخواد انسان رو با اصل خودش آشنا کنه ؛ و میخواد بگه که اکثر آدما در واقع کورند و تنها یک بینایی ظاهری دارند که اگه اون ازشون گرفته بشه با قرار گرفتن در کثافت و ... با اصل خودشون روبرو خواهند بود ..
راستش نمیدونم چجوری جملمو تموم کنم ؛ فعلا همینقد بسه

295:


ممنون از حضورت

این یک اصل نانوشته در سینماست که
نباید به منبع پایبند بود! مخصوصا در برداشت از ادبیات.
ما کمتر سراغ داریم کارگردان هایی رو که
به رمان اصلی پایبند بوده باشند. افرادی مثل "کوبریک".
البته نباید هم باشند چون روند داستان و در مجموع
شکل کلی ادبیات با تصویر پردازی تفاوت زیادی داره.
به قول کیشلوفسکی فقید: سینما هیچ گاه نمیتونه
به مرزهای ادبیات حتی نزدیک بشه!
من خودم از آخرین فیلم"فینچر"(دختری با خالکوبی اژدها)
راضی نیستم چون تفاوت زیادی حتی با فیلم نامه اولیه داره.
سینمایی کردن یک رخداد(رمان یا هرچیز) کاری است که به عهده
کارگردان هست و اصول"تصویر ساختن" یعنی برگردان یا حتی
تغییر در متن ماجرای اصلی.
دستگاه بزرگ فیلم سازی آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم متاسفانه
به شدت ایدئولوژیک شد و در راه آرمانگرایی افراطی قدم برداشت.


از نظر من فیلم کوری میخواد انسان رو با اصل خودش آشنا کنه
کمی در این مورد توضیح بده. این اصل از کجا میاد؟
توی فیلم نامه به نظر تو چه تعریفی داره؟ یعنی اصلا
فیلم کوری این اصل رو چی میدونه؟
علت پرسش این هست که "اصل" معنی عامی نداره.
ممکنه در یک اثر سینمایی چیزی و در متن یک کتاب چیز دیگری باشه.
درسته که ما با بدیهیات طرفیم ولی این موضوع باید پرداخت
صحیحی داشته باشه تا بیننده رو بی خود سردر گم نکنه.
نگاه کن به فیلم "ملاقات با خون آشام"1. یک چنین فیلمی
تکلیفش از اول روشنه و حتی لایه های زیرین فیلم نامه که
طعنه و تحقیر سرمایه داری هست رو ما می تونیم بفهمیم.
و یا فیلم های دیگر که معروف هم هستند، بیشتر شهرتشون
مدیون همین رک گویی هست و بیننده رو سردرگم نمی کنن تا
دستپخت خودشون رو به خوردش بدن.

با توجه به این که "کوری" یک اقتباس هست، اگر بخواد در این وادی که
عرض کردم بیش از حد اغراق کنه مایوس میشه چون
منبع اصلی (کتاب) هنوز هست که طرفدران خودش رو هم داره.

حال اینکه آیا اغراق کرده یا نه رو من فعلا نظری نمیدم
تا شما خودت بررسی کنی و بگی.
______

1: ملاقات با خون آشام به کارگردانی نیل جوردن

296:

منظورم از اصل ارزشهاییه که الان در بین انسانها داره کم کم فراموش میشه و حتی شده ، ارزشهایی مثل عدالت ، زیر بار ظلم نرفتن و ...
مثلا صحنه های خشونت و بی عدالتی و حتی صحنه های تجاوز بیانگر دنیای واقعی امروز ماست ، و در این فیلم این کور شدن استعاره از زندگی آدمهاییه که فکر میکنند میبینند اما در واقع کورند، و با از دست دادن بینایی ظاهری خود و مشخص شدن آنسوی خصلتهایشان زندگیشون در میان محیطی کثیف و به همراه خشونت و قدرت طلبی آغاز میشه ..اما در این میان همه سکوت میکنند و به ادامه میدهند ...

297:

سلام

جرا كوري انتخاب شد مكه قرار نبود درايو انتخاب بشه؟؟؟

بس دوستان منتقد كجان؟؟؟

298:

دوسال از دیدن این فیلم گذشته ونکاتی از همون هنگام دیدن فیلم در ذهنم باقی است.
محل قرنطینه رو دنیا تصور بکنید(نکاتی که میگم پیرامون قرنطینه است)از تمامی ملیت ها تقریبا در قرنطینه هستند یک تعدادی از مریض ها(شبیه به غربی ها) برنامه ریزی رو انجام میدن تا افراد کور راحت تر باشرایط وفق پیدا کنن ناگهان افرادی که شباهت زیادی به اهالی خاور میانه دارن دست به اعتراض زده و شرایط رو به کل تغییر داده و دست به تجاوز کشتار بی عدالتی میزنن...
این فیلم سعی کرده تا بی عدالتی کشتار وتجاوز موجود در دنیا رو جهت دار بررسی کنه و سیاست افرادی خاص رو پیش ببره حتی انتخاب gael garcia bernal درنقش سر دسته متجاوزین از این قاعده مستثنی نیست.

299:


بیشتر رای آورد.
شما خودت کجایی؟

300:


من كه كوري رو نديدم!!!!

301:

بی خیال بابا
فیلم رو نقد کن
از توهم بیا بیرون

302:

من این فیلم رو قبلا بدون زیر نویس دیدم و زیاد خوشم نیومد ولی این چند روز مثلا زیر نویس رو دانلود کردم اما زیر نویس جالبی نبود یا سیستم من نمیتونست باهاش همخونی داشته باشه
درکل نظرم اینه که کوری کمی غیر واقع بینانه با مسئله برخورد کرده
حتی اگر ما میلیونها نفر کور داشته باشیم اما حداقل یه نفر بینا باشه خیلی از کارها میشه کرد .در این فیلم بیشتر به جنبه کوری توجه شده بود ونه حضور یه نفر بینا که میتونست خیلی تاثیر گذار باشه ......و این که دلیلی هم برای این که این یه نفر چرا نابینا نشد من ندیدم .........(از بازیگر خانومی که نقش اون یه نفر بینا رو هم بازی میکرد اصلا خوشم نمی یاد )

303:

اتفاقا به نظر من بازی فوق العاده جولین مور یکی از نکات مثبت این فیلمه ..

304:

دوستان امکان داره کمی علمی تر نقد کنید ممنونم....

305:

در باره این فیلم چیزی که اول در ذهن من میرسه به خلاف نظر دوستمون این فیلم احترام خاصی به شرقی ها میذاره
:1.در اول فیلم خانه اون زوج شرقی نشان داده میشه از زیبایی خاصی و نظم و ترتیب خاصی برخوردار هست.نوع چیدمان منزل خیلی قابل توجهه
2.وقتی که اون دو زوج بعد از چند وقت به هم میرسن عشق واقعی شرقی به نمایش گذاشته میشه
(اون صحنه رو من چند بار زدم عقب و نگاه کردم واقعا اشکم درمیومد)
3.و در آخر غیرت مرد آسیایی و عکس العملش در برابر تسلیم شدن زنش در برابر متجاوزین که در آخر مخاطب به این نتیجه میرسه که تسلیم شدن اونها در برابر متجاوزین کار اشتباهی بوده و این عین تصمیم مرد آسیایی ست.


(امشب میشینم و دوباره فیلم رو نگاه میکنم و نظر خودم رو فقط نظر خودم رو میگم .
اگر نظر من اشکالی داره دوست دارم دوستان بدون تمسخر یا توهین اشکالاتش رو همینجا مطرح کنند اون هم کاملا به صورت جزئی تا بشه دربارش بحث کرد .)

306:

به نظر من کلیت فیلم میخواد درباره نابینایی ما انسان ها صحبت کنه
یعنی میخواد بگه ما هممون واقعا نابیناییم
خود واقعی مون رو نمیبینم
این بینایی نیست در زندگی ما
بلکه عین نابینایی ست.

شروع فیلم از وسط شلوغی زندگی ما انسان ها شروع میشه
و اگر بخوایم نابینا شدن اون فرد رو تعبیر کنیم به رها شدن از نابینایی که در زندگی داشته با توجه به اینکه همه ما نابیناییم ،میشه این برداشت رو داشت که در یک جمع نابینا، بینا بودن باعث اعتراضه
خیلی ها از ما در زندگی گهگاه بصیرت پیدا میکنم ولی این بصیرت برای برخی گران تمام میشود.
یا باعث تعجب اطرافیانمان میشود.

نکته بعد این که راز مشکلات همه ما از خودمان هست
این که هر کسی رو بی جهت به ریاست میرسانیم و اینکه در برابر این انتخاب ها هیچ عکس العملی نشون نمیدیم
این دودش توی چشم خودمون میره
چه جالب در این فیلم بحث زنده باد گفتن رو مطرح میکنه وقتی که این زنده باد به کسی خطاب میشه که قشر معمولی ازشون تنفر دارند.
که این کمی برای ما آشناست.
زنده باد و مرده باد زیاده دور بر ما
تبعیت بی چون و چرا
سکوت در برابر انتخاب ها
تسلیم شدن در برابر متجاوزین
و محدود کردن خودمون در یک کشور
بله در یک کشور
من اون منطقه قرنطینه رو یک کشور میبینم
که ما خودمون رو در اونجا حبس کردیم
بی خیال از اینکه بابا دنیای بزرگتری هم داریم
بیرون این مرز ها دنیای دیگه ای هم هست
که اگه ما از این بند و محدودیت و قفس آزاد بشیم زندگی ما هم آزاد میشه
مشکلاتمون کم میشه
توی اون منطقه قرنطینه مجبور هستند به تجاوز ها تن بدن

اصلا این فیلم خیلی جالب دنیای ما رو به تصویر کشیده
زور که دست نا اهل بیفته
اسلحه ای که دست مظلوم بیفته و ازش استفاده نکنه وبذار بالای تلویزیون
به خاطر چی؟
ترس از متجاوز
در حالی که اون متجاوز هیچی نیست
نمیشه این رو تعبیر به آمریکا کرد؟
که خیلی ها ازش میترسن ؟

میشه گفت این فیلم یک جور همه آدم ها رو یکی میدونه
میبینیم که در وقت نابینایی یا به عبارتی در وقت بدبختی که دیگه چیزی نداره بهش افتخار بکنه همه با هم یکی میشن
سیاه پوست و سفید پوست و آسیایی و غیر آسیایی و .....
همه برمیگردن به اصل واحد خودشون که انسان بودنه
که اینجاست که تفاوت انسان ها مشخص میشه
در اصول انسانی
اگر پایبند بود و اگر پاینبد نبود
دیگه مسئله نژاد مطرح نیست

از یک دید دیگه
فیلم روایت خوبی داره از زندگی واقعی انسان ها
از ضعف انسان ها
که آدمی در اون لحظه که مشاور مالی و بهترین منزل و شغل و .... همه و. همه به یک لحظه بنده
هیچی برات نمیمونه

آن لحظه که از نیاز انسان
دارد نه کم از هوای حیوان
یک دانه گندم طلایی
از تشت طلا گرانبها تر
در حادثه های ناگهانی
سالم ز مریض مبتلا تر
آسوده مشو که بی نیازی
یک آن دگر پر از نیازی
آنجا که تو فرعون زمانی
در تیررس باد خزانی

همه چیز روبراهه فقط از نعمت دیدن محرومی
سالمی فقط چشم هات نمیبینه
آیا از این نعمت خوب استفاده میکنی؟
میبینی اگه نباشه چی به سر آدمی میاد؟

ولی این فیلم این نور سفید رو چی توصیف کرد؟
منظورش چی بود؟
آیا این دیدن منظروش این بود که اگه آدم ها از نور هدایت محروم بشن چی به سرشون میاد؟
نه
چون اماکن مذهبی رو هم نشون داد که به فلاکت افتاده بودند
اینجا مذهب رو هم چاره کار ندونسته
پس این نور سفید کنایه از چیه؟
این نور سفید چیه که جلوی دیدن تو رو میگیره؟

ولی باز هم اصلاح رنگ اینها عالیه
باز تاکید میکنم هالیوود یک تخصص ویژه توی اصلاح رنگ داره
چون من مطمئنم این نوع رنگ رو هیچ دوربینی نمیتونه ایجاد کنه حتی رد کمرا

یک قسمت جالب فیلم هم اونجایی هست که یک مرد سفید پوست با یک نوجوان سیاه پوست دارن صحبت میکنند و اون مرد سفید پوست فکر مکینه کسی که بهشون زور میگه سیاه پوسته و کاکا سیاه خطابش میکنه و نمیدونه که اون نوجوون خودش سیاه پوسته
عکس العمل اون نوجوون چیه؟
اصلا به روش نمیاره که بابا من خودم سیاه پوستم
خودش رو یک سفید پوست جا میزنه و به نژآد پرستی علیه سیاه ها اعتراض میکنه

در کل فیلم پر حرفیه
اگه نکات دیگه ای هم در ذهنم آمد حتما مینویسم
دوست دارم دوستان نیز بحث رو شروع کنند
ممنون

307:

خب با کمک دوستان گرامی تونستیم چند روز پیش این فیلم رو کامل و با زیر نویس عالی ببینم و البته هر بار که خواستم بیام نقدم رو بنویسم بنا به دلایلی نشد
به نظرم نوع تدوین فیلم عالی بود انتخاب بازیگران هم خوب بود خصوصا نقش اول فیلم با این که من ازش خوشم نمی یاد اما عالی کار کرد
خصوصا جایی که رفت و رئیس بخش 3 رو با قیچی به قتل رسوند و اون مرد نابینا گفت از غذا خبری نیست و اون گفت در این صورت هر بار یکی از نفراتت میمیره و وقتی بهش گفت که میکشمتون گفت تو مردی .مطمئنم اگه منم جای این خانوم بودم حتما این کار رو میکردم
اما اگر دقت کرده باشید در تمام فیلمهایی که معمولا یک ویروس یا کی عامل ناشناخته باعث از بین رفت ادما میشه در انتهای فیلم با اومدن بارون اون مشکل حل میشه و اون بیماری از بین میره فکر میکنم این نشونه ای باشه برای این که بفهمونه اکر امیدی هم باشه باز هم از بالاست و از طرف خدا و نه بندگان خدا
نوع نگاه ادمها هم به مذهب در این فیلم جالب بود ..وقتی که همه با مجسمه های عیسی مسیح روبرو شدند در حالی که یه نفر چشمهاشون رو با دستمال سفیدی بسته بود ..........
از همه نژادها در فیلم استفاده شده بود تا القا کنه که اگر قراره مشکلی پیش بیاد برای همه است و نه قشر خاصی ...
بقیه نقد رو هم بعدا باز میام میگم

308:

راستی آقایون مدیر و اهل سینما
بی زحمت اشکال نقد ها رو هم مطرح کنند
تا لاقل زحمت که میکشیم چیزی هم یاد بگیریم.
ممنون

309:

تشکر از دوستان به خاطر همکاری و ارسال نظرات.
چند وقتی هست که به دلایلی فقط نظارت می کنم.
طی این چند روز به اجمال فیلم را بررسی خواهیم کرد.


310:

اینترنت منم درست شد.
کی لینک فیلم کوری رو داره؟

311:

مبحث خارق العاده بودن و خلق الساعه شاید پیش پا افتاده ترین صورت فکری بشر باشد.
چطور می شود ناشدنی هایی که طی قرون 17 و 18 به کل در نظریه های تجربه انگارانه غرب
به عنوان خلق الساعه و نام کلی خارق العاده رد شده بود الان دستمایه خلق رمان
و تولید فیلم شود؟! باید بازگردیم به این اصل که نبود محتوی دغدغه اصلی ادبیات و سینما است،
و دیگر اینکه بشر امروز ضعیف تر از آن است که برای به دست آوردن، چیزهایی که دارد را
از دست بدهد. انسان ها به شدت مصلحت اندیش شده اند حتی در ادبیات!
شیطنت های تصویرگران در پشت دوربین که می تواند ناشدنی ها را خلق کند باعث شده تا
رمان خواندنی و پر طرفداری مانند کوری تبدیل به یک فیلم زجرآور و اغراق آمیز و حتی خارج از
محدوده تفکر نویسنده باشد.

قصه از کور شدن یک چشم بادامی مو مشکی که پشت فرمان است و چراغ قرمزی
که حدود عبور انسان ها را مشخص می کند آغاز می شود. تیتراژ نیز با همین علائم
که به شدت دیداری هستند آغاز می شود. ابتدا سوپر لانگ شاتی از یک خیابان تمیز و مرتب
که در ناکجاست و سپس فریاد زجر آور این چینی(و یا کلا آسیای شرقی)که من کور شدم.
فیلم محدوده جغرافیایی ندارد(البته شباهت زیادی به نیویورک دارد) و این قابلیت تعمیم پذیری را
بالابرده می تواند بسترخوبی
برای تبیین نگرش جهان_شهر مهیا کند. اینکه در یک شهر کوچــک چنین اتفاق هولنکی که
متاسفانه فیلم هیچ دلیل متقنی بابت آن به بیننده عرضه نمی دارد رخ می دهد، ممکن است
در هر جای دیگر نیز اتفاق بیوفتد. "کوری" کادر بندی های جالبی دارد. این را اول نقد گفتم چون
در تمام طول فیلم بازی با این کادرهاست که موقعیت موجود را هم از لحاظ
حفظ المان های سورئال و هم از دیدگاه زیبایی شناسی به ذهن مخاطب عرضه می کند.
تصاور منقطع، متقارن، سایه در شیشه و امثال این ها تنها با وجود بینایی معنی می دهد،
چیزی که در این فیلم به صورتی کاملا ناگهانی ازبین رفته!

_فعلا

312:

خب شما که اینجور میگی من این برداشت رو میکنم که فیلم ساز با این صحنه یه جور به مردمان آسیای شرقی توهین کرده یا طعنه زده.درسته؟
اگر اینطور باشه امیدوارم در نظر بگیرید که بعدش یکی از مردمان مغرب زمین با بی وجدانی تمام ماشین این شرق نشین رو میدزده
اگه شرق نشین به کوری متهم شده غرب نشین هم به بی وجدانی و دزدی متهم میشه

313:


اگر فیلم "تصادف"(Crash) را به خاطر داشته باشید همه در فیلم به نوعی یا مقصر بودند
یا دچار اشتباهات فاحش میشدند. یعنی قربانیانی سردرگم بین علت و معلول حوادث، منتهی نکته ایی که
سازندگان قصد داشتند به نمایش بگذارند و اغلب هم از دید ما پنهان است ذاتی بودن میل به
بزه و جرم در بین جوامع آسیایی، آفریقایی و آمریکای جنوبی است. در آن فیلم پلیس فاسد بود
اما فساد او علت داشت و این علت در طی فیلم کاملا پرداخته میشد و جا می افتاد.
یک ایرانی نیز مشکل داشت تا حدی که مجبور شد روی فردی تفگ بکشد. مردی که مورد حمله
قرار گرفته بود در ظاهر یعنی آنچه که فیلم به ما می گوید، کار خود را ناقص انجام داده بود و باعث
خسارت ایرانی مذبور شده بود اما این رفتار غیر طبیعی ایرانی از ابتدا در همه سکانس هایی که وی
حضور داشت جاری بود و این نکته اصلی فیلم است.
در کوری نیز این بی علتی کور شدن فردی غیر بومی در جایی که مثلا ناکجا است اما به شدت
شبیه به شهر های پیشرفته آمریکا می نماید خود گواه بسیاری از حرف هاست.
و شما نگاه کنید به تفاوت در ماجرا، یکی دزد ماشین است دیگری غیر مستقیم عامل کور شدن
تمام شهر! آیا این دو قابل مقایسه اند؟ این ها انگاره های بسیار مبرهن
تفکرات از پیش پرداخته اند. شخصیت های دیگر را هم که از منظر بگذارنید
این وجه غالب را می بینید، از ملیت های مختلف زن فاحشه باید چهره ایی از اهالی
آمریکای جنوبی داشته باشد. همینطور سرکرده یاغیان در زندان.
چیزی که قبل از شروع دیدن هر فیلمی در ذهن داریم مواجه شدن با یک داستان و شرایط
خاص آن و کلا رویارویی با وجیهی از ادبیات است. چون در واقع سینما هم زاده ادبیات و هنر است.
اما هرچه قدر که پیش می رویم متوجه میشویم فیلم به جای پیشبرد داستان و
نتیجه گیری نهایی که باید توسط مخاطب انجام شود قصد القاء یک تفکر خاص را دارد.
این که اصطلاحا می گویند"انتهای فلان فیلم باز است" دیگر در این عصر معنی ندارد. اگر بخواهیم
اینطور در مورد تمام فیلم ها فکر کنیم کلاه بزرگی سرمان رفته است. کارگردان تمام آنچه را که
میخواسته گفته و خود هم نتیجه گرفته، حال با منحرف کردن ذهن مخاطب به اصطلاح گزینه "انتهای باز را"
برای او باقی می گذارد که اصلا هم اینگونه نیست.

314:

نه
من این برداشتی که شما کردید از فیلم رو قبول ندارم.
تا به حال تو این چند باری هم که نگاه کردم این چیز ها به ذهنم نرسید.
یعنی واقعا علت کور شدن بقیه اون مرد شرقیه؟
نه
پس چرا اون زن فاحشه کور شد؟
اون که با کسی ارتباط نداشت که این مریضی رو داشته؟

مسئله ای که هست اینه که در کشور های توسعه یافته اسیر مشرق زمین و مغرب زمین نیستند.
همه انسان در نظر گرفته میشن صرف نظر از ملیتشون.

خب اون شرقی که اولین نفر کوری شد
و اولین نفری بود که بینا شد
پس عامل بینایی هم همون شرقی محسوب میشه ؟
طبق استدلال شما باید اینطور باشه
البته اینها جزئیاته
و من برخلاف شما به جزئیات حساسم
و دوست دارم نقد بقیه رو تا اونجا که میتونم خودم هم نقد کنم

315:

همه به مطب یک دکتر رفتن.


316:

کوری ؟؟؟
برگرفته از همون کتابشه این فیلم ؟

317:


بله.

318:

خب باشه زنه رو که باهاش ارتباط لمسی و فیزیکی نداشت

319:


بیماری مسری بوده. فرقی نمی کنه. از طریق تنفس هم حتی امکان انتقال بوده
آن کودک. زن منشی. مرد سیاه پوست. و بسیاری از مردم شهر.
حتی در کنفرانس علمی که برای شناخت
این پدیده برگزار شده بود ناگهان در میان جمع فردی کور شد.

320:

خب اون شرقیه از کجا گرفت؟
از هرجایی که اون شرقیه گرفته پس امکانش هست که بقیه هم از همونجا گرفته باشن
دلیل نمیشه که اون شرقی مریضی رو به همه مردم منتقل کرده باشه
چی بگم
شاید هم حرفتون درست باشه
ممکنه
آره

321:

می گم تا کی فرصت دیدن فیلم و نقد رو داریم ?

322:


صحبت بر سر همین خلق الساعده بودن و ندانسته پیش آمدن است.
مرد شرقی عامل انتقال معرفی میشود. بیمارن مطب دکتر تا قبل از مراجعه وی همه سالم بودند.
مرد سیاه پوست یک چشمش کار می کرد. زن بدکاره کم بینا بود ولی نابینا نشده بود.
هینطور آن کودک و زن منشی و..
از طرفی کور نشدن همسر دکتر. و این خارق العاده بودن بی دلیل که نوعی عاطل بودن داستان است.
و دلیل نگفته این کور نشدن. و نکته بسیار مهم این که یک زن در بین این همه کور نشد.
اساسا زن همیشه نماد مام میهن است. در منطق آپولونی-دیونیزوسی زن همیشه نماد کشور بوده.
در اکثر فیلم هایی که موضوضع مورد بحثشان گروگان و رفع تهدید دشمن است، همیشه یک زن
گروگان عده ایی انسان پلید شیطان صفت بودند. به خاطر بیاورید سری فیلم های جان سخت،
و بسیاری از این دست. این که یک زن آن هم با شمایل کاملا تطبیق داده شده با قوم انگلوساکسون
رهبرو راهنمای این عده کورشده نا بهنگام می شود!

البته باید از این بحث ها رد شد چون وجه تحلیل به خود می گیرد و از نقد دور می شود
ولی چه بهتر که علاقه مندان با درک بیشتری به سینما رو بیاورند و عقبه تاریخی و فلسفی و هنری
این پدیده را با دقت مرور کنند.

323:


این هفته های اعلام شده ما تقریبا بیش از یک ماه طول می کشند.
تنها دلیلش هم دست یابی دوستان به فیلم و دیدن و فرصت نوشتن در این صفحه ست.
البته خودم چند وقتی هست که مشغله ذهنی دارم و سعی می کنم با بی حوصلگی سراغ مطلبی نروم.

324:

من از فیلم بعدی وارد بحث میشوم

325:

خسته نباشید

326:

شخصیت پردازی ها به گونه ایی است که نباید نام کسی مورد توجه قرار گیرد. یعنی انسان ها
در این سیر وحشت و بازگشت به دوران غارنشینی نباید هویتی فردی داشته باشند. یک عده
بیمار که طی فرایندی ناشناخته باید زندگی جدیدی داشته باشند؛ پس نام و رسم به دردشان نمی خورد.
رمان کوری طعنه هایی به مدل زندگی انسان مدرن امروزی و گرفتار شدن وی در تارعنکوتی
که به دور خویش تنیده می زند. ما در بستر یک پاد آرمان شهر نسبتا گسترده گرفتاریم که معانی
تنها از طریق نشانه گذاری های دیداری قابل درک هستند مانند همان چراغ راهنمایی که اشاره کردم.
در این آرمان شهر شیک انسان ها باید جایی به چالش کشیده شوند و این خط سیر مشخص
رمان و به طبع آن فیلم نامه است. افق فکری نویسنده بی شک نقد صریحی بر داشته های
امروز بشری است که چون برج بابل مستعد فروریختن است و انسان های پیرامون آن بی شک
بعد از این واقعه هولناک "بَلبَله گویان" هراسان از اتفاقی ناگهانی، جهانی زیر زمینی
و به غایت کثیف می سازند و آن نقاب های ظاهر فریب را از چهره بر می دارند. آدم های فیلم
را که می بینم به یاد قصه هایی می افتم که خدا بر قومی غضب کرد و همگی هلاک شدند!

بله شخصیت پردازی ها باید طوری تعیین شوند که اصلا هویت شخصی درهیچ نقطه از فیلم
مورد توجه نباشد. ما پس از وقوع داستان دیگر با انسان طرف نیسیتم، تنها موجوداتی میبینم
که نفس می کشند و ظاهری انسانی دارند پس نیازی به معرفی آن ها در زوایای مختلف
فیلم نامه نیست. البته من صحنه داخل منزل دکتر چشم پزشک و همسرش (که
در ادامه داستان نقش پیامبر این قوم بلازده را بازی میکند) را که بررسی کردم، نوعی خلوص و عرفان
و توجه به معنویات دیدم. دیالوگ هایی که بین این دو رد و بدل شد باعث گردید که اینگونه برداشت کنم.
دکتر از یک بیماری می گوید و همسرش که با بی خیالی درآشپزخانه مشغول قوام دادن به نوعی
غذای نامتعارف است سر میز حاضر شده و با خنده علت را از دید خود نوعی بی خدایی تلقی
می کند. آن غذای نا متعارف هم پرداخت جالبی بود. دکتر خودش هم نمی دانست چه چیزی
روی میز قرار رفته اما هر چیز بود باید میخورد. این ها نشانه گذاری های فیلم است که مخاطب
شخصیت زن دکتر را با المان هایی غیر زمینی بشناسد. همین گونه است سکانس رهایی
کورها از دنیای زیر زمینی که استعاره زیبایی است از یک دنیای بی قانون فرضی و پا گذاشتن
به جهان آخرالزمانی که گذاره های پایان دنیا را به روش خویش نمایش می دهد.
و کشف مواد غذایی در زیرزمین یک فروشگاه بزرگ و تنهایی این زن نیمه اخلاق گرا و متعاقب آن
باران رحمتی که شهر را می پوشاند و نوید بخشش است. البته هرکدام از این پرداخت ها
تعابیر خاص یک نویسنده و تصویر سازی یک کارگدان است که در موقع خود محل "تحلیل" است
اما ما فعلا نقد اشارات و محتوی فیلم نامه می پردازیم.

نقد اخلاق در فیلم مولفه تاثیر گذاری است که ما را با وقایع هولناکی رو به رو می کند.
تن فروشی برای نان همانا بردگی نوین است که سال هاست در جوامع مختلف رخ می دهد
و کسی هم نمی داند چه سرانجامی خواهد داشت، هرچه که باشد مسلما پایان خوشی نخواهد بود.
در یک اجتماع بلا زده ، از دیدگاه اخلاق و در سیر تاریخ از ابتدا تاکنون
این زنان هستند که ابتدا در معرض خطرند. همیشه در طول تاریخ دو نوع فتح وجود داشته،
یکی فتح زمین دیگری فتح نژاد و نسل و که به همراه خود فتح تفکر که بزرگترین نوع فتوحات
است را به دنبال دارد. فتح نژاد میسر نخواهد جز دست یازی بر زنان یک قوم. شاید رحم زن
برای متجاوز به خاک یک کشور با ارزش تر از تسخیر قلعه و پایگاه های نظامی باشد
که بی شک این گونه نیز هست. روش کار هم این گونه است که ابتدا وفاداری و غیرت از مرد
سلب می شود سپس شکم ها را گشنه نگاه می دارند، اگر این گونه شد موقعیت برای تن فروش زنان
مهیا است. این مسائل شاید بار استراتژیک داشته باشند اما در مسیر اخلاق گرایی جایگاهی
مشخص دارند که قابل بررسی است. تنها دوران و شکل کار ممکن است تفاوت داشته باشد
و گرنه منش و تفکر همان است.
البته فیلم و یا رمان مجال ادامه یافتن این فاجعه را نمی دهد
اما به صورت کلی این گونه است و بخش مهمی از نقد اجتماعی داستان نگاه جنسیت محور
و بوالهوسانه ای است که به زن شده و قدمتی دارد به درازای تاریخ.

_بخش دوم


پاتوق نقد ( خط ویـژه )

327:

خب هنوز فیلم رو ندیدم
تا ببینم نقد دوستان تموم شده

328:


جالب بود
میخواستم اشکال بگیرم دیدم نمیشه اشکالی گرفت
ممنون

329:

دوستان تا انتهای این هفته فرصت هست برای تماشا و نقد فیلم "کوری".

330:

والا نقدتون قشنگ بود و زیادنمیشه حرفی گفت

331:

برای فیلم هفته بعد من"درایو" رو پیشنهاد میدم.
دفعه پیش هم که اقبال روی گرداند ازش.

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

332:

شعله ها
یا dreamers

333:

اگه با بت من موافقت نشه!!! من با درایو موافقم.

334:

این فیلم رو ندیدم متاسفانه

335:

هیچ کدومشون رو ندیدید؟

336:


شما در نهایت نتونستی طاقت بیاری؟
بت من رو دیدین؟

337:


امشب میبینمش. توی روز حال نمیده.
نزاشتم کامل دانلود بشه، چون اگه دانلودش میکردم، نگاش میکردم. میخوام شب دانلود بشه که همون شب هم ببینمش.

338:


تصاویرشون رو هم که سرچ کردم باز هم چیزی به خاطرم نیومد.

339:

دوستان "درایو" رو برای این هفته داشته باشیم؟

340:

سلام
نقد شد که

341:


سلام.
به عنوان نام فیلم هفته درج نشد و البته نقد هم نشد
فقط من و شما صحبت مختصری درباره اش کردیم.

342:

فیلم این هفته:


رانندگی
Drive




پاتوق نقد ( خط ویـژه )





کارگردان: Nicolas Winding Refn

تهیه‌کننده: Michel Litvak
John Palermo
Marc Platt
Gigi Pritzker
Adam Siegel

نويسنده فيلمنامه: حسين اميني
(بر اساس رماني از جيمز ساليس)


بازيگران: رايان گاسلينگ (راننده)
كري موليگان (آيرين)
برايان كرنستن (شانن)
اسكار ايساك (استندارد)
كريستينا هندريكس (بلانچ)
ران پرلمن (نينو)
آلبرت بروكس (برني رز)

موسيقي: آنجلو بادالامنتي

مدير فيلمبرداري: نيوتن تامس سيگل

تدوين: متيو نيومن

IMDB

343:

من از این فیلم فقط از بازی کری مولیگان خوش میاد با اون خنده ها و لبخن های قشنگی که داشتند که باعث میشد اجراشون خیلی عالی به نظر بیاد.
همین و بس.

344:

کری مولیگان عالیه. واقعا عالیه.
هرچند من فکر میکنم یه جورایی اکثرا نقش زنای بلاکش و ستمدیده رو بازی میکنه.
توی این فیلم ولی لبخندهای گاسلینگ رو ترجیح میدادم.
خیلی جذابه

345:

توی فیلم همش منتظر صحنه ی کشتن نینو بودم. منتظر یه مرگ خاص و بی رحمانه بودم.
بعد از بلایی که سر نوچه ی نینو آورد(شکستن دستش با چکش) یا له کردن سر اون یارو توی آسانسور با لگد، فکر میکردم نینو رو لت و پار میکنه!ولی خیلی ساده توی دریا....
ضدحال خوردم

346:

درایور من نقدی براش ندارم
شاید چیزی ازش نفهمیدم
نمیدونم
خوشم نیومده ازش
یعنی فیلم خوبی هست ولی برای یه بار

توی فیلم درایو بهترین بازیگر :
Ryan Gosling
Carey Mulligan

بدترین بازیگر:
همون بازیگر نقش شوهر
ضعف فیلم نامه:
اینکه شخصیت شوهر کامل حذف شد
و توضیحی درباره علت حذف شدن و فاصله ای که بین شوهر و بچه ش افتاده نداده
و دیگری هم اینکه شخصیتی مثل درایور چرا باید به همین راحتی یه چاقو از پا درش بیاره؟
یعنی خیلی جاها میتونست ترتیب اون پیرمرد مافیا رو بده ولی کاری نکرد
در کل فیلم نامه به نظر من مثل فیلم های زمان شاهی بود(نظر منه دیگه)

از این صحنه فیلم برداری خیلی خوشم اومده جالبه:

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

و از اینجا که بچه تو آسانسور چجور به درایور نگاه میکنه و درایور هم چجور به به نگاه میکنه

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

کل فیلم هم همین هست:
این نگاه ها و لبخند هایی که بین درایور و کری مولیگان رد و بدل میشه که دل آدم میره واقعا

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

ضعیف ترین صحنه هم صحنه ای هست که درایور چاقو میخوره
خیلی مزخرفه
به فیلم از پنج ستاره 3 تا ستاره میدم

347:

قهرمان دغدغه اصلی سینمای امروز است. ما در عصری به سر می بریم که ادبیات و به طبع آن
سینما هویت قهرمان های خود را گم کرده و مخاطب به شدت از آن ها دور شده. این گسست نابجا
تاثیر عمیقی در درک فیلم ها داشته و همذات پنداری را بسیار مشکل کرده. به همین خاطر است
که موارد زیبایی شناسی و حتی سوژه و ابژه مطرح شده در یک اثر هنری و ادبی جذابیت خود را
از دست داده و گذر زمان مخاطب را به شدت مصرفگرا کرده، به این صورت که بیننده فیلم و یا
خواننده رمان دیگر سعی درصدد خلق اتفاقات فرامتنی نیست و هرآنچه ببیند-بخواند را تایید می کند و
عنصر خیال پردازی که مایه و رنگ اصلی هر داستانی است از میان رفته است.


ما در این فیلم با یک قهرمان طرفیم. قهرمانی از جنس مرمانی که می خواهند خوب باشند اما
جامعه و محیط پیرامون این موهبت را از آنان سلب می کند. در یک نگرش کلی قهرمان داستان ما
شبیه به آن کمیک استریپ هایی است که بر پرده هالیوود نقش بسته؛ بخشی از وجودش را ناخواسته
تسلیم سیاهی کرده تا بماند و زندگی کند، مثل همه مردم شهرش. مرز میان آدم خوب و بد در شخصیت
راننده بسیار باریک نمایش داده شد به طوری که ضرب و جرح داخل آسانسور در مقالب
دیدگان وحشتزده محبوبش در یک آن از مرد ساکت و تودار قصه هیولایی بس بی رحم میسازد،
یعنی تبدیل می شود به همان عقربی که در پشت لباسش نقش بسته و ما در فیلم آن را بسیار
می بینیم. "راننده" فیلمی است که اولین هدفش کلیشه نشدن است، چون فیلم نامه هایی از
این دست در عالم سینما بسیار بوده اند. منظر خاص فیلم، افق دید یک مرد تنهاست که وجودش در
"رانندگی" معنی پیدا کرده، فرصت بلوغ یافته همه و همه چیز را در کنار آن بازتعریف می کند. زبر دستی
کارگردان در پرداخت شخصیت ها آنجایی نمایان میشود که ما حتی پس از اتمام فیلم هم نام
راننده را نمی فهمیم . اساسا شخصیت قهرمان ما باید در هاله ایی از ناشناخته ها
باقی بماند و این شرط ادامه حیاط آن است.

نقطه گذاری های شخصیتی در داستان از راننده نکاتی را در بر دارد. بخشی از وجود این فرد
بسیار پاک و دست نخورده است و عجیب اینکه نزدیک به رفتار و عکس العمل های مردمان مشرق زمین.
نوع آشنایی وی با "آيرين" زن همسایه ایی که طی فیلم به او دل میبازد جالب و تازه بود،
حداقل در کمتر فیلمی که خط سیر داستان از میان خشونت های بی حد میگذرد شاهدش هستیم.
استفاده از خلال دندان به جای سیگار و آن دست ندادن پر معنی با "برني" معرف وجود انسانی
است که هنوز تمام روحش را به سیاهی ها نفروخته. به نکته ایی باید اشاره کنم و آن اینکه
راننده در فیلم دوره گذار ندارد، یعنی حتی حاضر است به یک تیپ تبدیل شود اما با
گذشته و منش خاص خود گسستی نداشته باشد.

در سکانی که من هم دوست دارم وی وارد خانه"آیرین" شده، فرزند آیرین با ماسکی ترسناک
جلویش ظاهر میشود، راننده مستقیم در صورتش نگاه می کند و می گوید: ترسناکه! که القا کننده
وارد شدن قهرمان به محدوده خطر است و در ادامه همین صحنه میبینم زمانی که آیرین از راننده
در مورد شغلش می پرسد و او میگوید بدلکار فیلم است که با این سوال مواجه میشود: خطرناکه؟!
این خطر و خطرناک بودن در این لحظه تنها مربوط به صحنه برخورد ماشین ها نیست، برخورد
دو انسان نیز همانطور که در روال فیلم میبینیم می تواند خیلی خطرناکتر از صحنه های
بلدکای فیلم ها باشد.
این ها سلسله نشانه هایی است که بیننده هوشیار را از اتفاقات پیش رو آگاه میسازد.

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

-1

348:

این پرستو خانم هم کم پیدا شدند.
خیلی پیگیر این فیلم بودند، حالا فیلم هست اما ایشون نیستند.

349:

من همین الان باخبر شدم . اگه دعوت میشدم ( مثل سایر دوستانی که اسمشون تو دعوتی ها هست ) زودتر هم می اومدم .

من هم جز انجمن منتقدین حساب کنید .

یه چیز دیگه ، جناب بالیوود ( استاتر ) فکر کنم علاقه ی چندانی به فیلم های ایرانی نداشته باشند ولی خواهش میکنم فیلم های ایرانی رو هم ( به قول خنده بازار ) در بوته نقد قرار بدید .

350:


حقیقت امر این هست که من منتظر حضور دیگر دوستان هستم، وگرنه محدودیتی در مورد انتخاب فیلم
وجود نداره. کم کاری تو این مقاله معنی خاصی نمی تونه داشته باشه چون هر کسی برداشت
شخصی خودش رو عنوان می کنه، در نهایت هم یک جمع بندی و توضیح ارائه میشه.

ما هنوز هم منتظر نظر دوستان اهل سینما هستیم.

351:

متاسفانه من این فیلم رو هنوز قسمت نشده ببینم ، سعیمو میکنم ببینم و بعد بیام اینجا و نظرمو بگم
ممنون از دعوت

352:

ممنون /
انتخاب فیلم با کیه ؟ جمع بندی با خود شماست ؟

الان روی چه فیلمی دارید کار میکنید ؟

353:


تا الان که نظر جمع بوده، البته جمع چندان منسجمی نیست که
بشه قطعا فیلمی رو به شور گذاشت.
در تیتر مقاله درج شده: پاتوق نقد ( این هفته: _Drive_ رانندگی )

354:

سلام...

میشه لینک بدی منم دانلود کنم..

355:

سلام.

کیفتش فیلمش اصلا خوب نیست ها.

پرده ای.

356:


شاید آقا مجتبی لینک با کیفیت مطلوب داشته باشند.

357:

ندارم ولی بهشون گفتم که براشون آپلود میکنم
کیفیت فیلمی که توی هارد من هست هم دی وی دی ریپه یعنی دایویکس هست
اچ دی ندارم
به من پیام بدن امشب براشون آپ میکنم

358:

ما عادت داریم...
همونو بده لطفا...

359:

آقا مجتبی، مگه کیفیت خوبش هم هست؟

توی نت فقط پرده ایش رو دیدم.


نوشته اصلي بوسيله catwoman نمايش نوشته ها
ما عادت داریم...
همونو بده لطفا...
اون سایت هایی که من میرم، قفل شدن. اگه (به قول یکی از بچه ها) قند شکن داری، تا برات بفرستم.

360:

کیفیت دایویکسش رو دارم
یه لینک بهت دادم یادت هست؟
دانلود کردی؟
کیفیتش پرده ای بود؟
اونی که من دارم پرده ای نیست
دایویکسه
ولی اچ دی نیست

361:

پرده ای؟
ارزش نداره

362:

آقا مجتبی، مگه اونجا منظورت درایو بود یا بت من؟!!!

فکر کردم منظورت بت منه.

363:

نه بابا درایو
بتمن که هنوز نیومده

364:

منم تعجب کردم.
آخه اونجا catwoman خانم، از من لینک فیلم بت من رو خواستن. جناب بالیوود هم گفتن که آقا مجتبی دارن. بعدش هم که گفتی دایویکسش رو داری، منم تعجب کردم.

مثل اینکه اشتباه شد.

catwoman خانم، لینک بت من رو میخواستن، جناب بالیوود فکر کردن، منظور catwoman فیلم درایو.

قاطی شد.

365:

اِ
خب هیچی اشتباه شده دیگه
.................................

بابا خجالت بکشید
آخه خیزش بتمن رو کی پرده ایش رو نگاه میکنه که شماها نگاه میکنید؟
یه چهار ماه دیگه صبر کن میاد شاید هم زودتر نسخه قاچاق با کیفیتش اومد تو نت

366:

آخه نتونستم جلوی خودمو بگیرم.

از ککنجکاوی داشتم میمردم. من به خاطر داستان فیلم و اینکه آخرش چی میشه، دانلودش کردم.
با کیفیتش بیاد، اولین کاری که میکنم، دانلودش میکنم.
ای کاش یه شرکت ایرانی مسئول توزیع بت من بود. چون اونموقع، یه 3 یا 4 ماه زودتر، فیلمش لو میرفت.

367:

این رو خوب اومدی

368:

آقایون / خانومها ... فیلم نقد میکنید الان ؟؟؟
چه نقد کردن راحت شده ...

369:

نوشته اصلي بوسيله sarnavesht نمايش نوشته ها
آقا مجتبی، مگه اونجا منظورت درایو بود یا بت من؟!!!

فکر کردم منظورت بت منه.
نوشته اصلي بوسيله chicchicqq نمايش نوشته ها
پرده ای؟
ارزش نداره
شب همتون به خیر....ساعت 2 ا نمی خواین بخوابین احیانا؟؟؟

خوب سرنوشت عزیز خیلی ممنون قند شکن هم دارم

آقا مجتبی هم اگه وقت کردین درایو رو آپ کنین حتما دانلودش میکنم می بینم میام نقد میکنم ...

370:

کامنت بنده کو؟ حذف نشد که خدای نکرده؟

371:

چیزی حذف نشده شیدا خانم.
کدوم منظورتونه؟

372:

پرسیده بودم جناب بالیوود از نقل بت من و چای و قلیون و کله پاچه و میان برنامه که بگذریم
نقد درایو کو پس؟
کسی دست به کار نمیشه؟

373:


نبود همچین پستی!
تا من بخش دوم رو بنویسم
یا دوستان باید دو سیب بزنن یا فیلم رو ببیند و نظر بدن.

374:

پاتوق نقد ( خط ویـژه )


بزه، مشکلات اقتصادی، الینه شدن جرم در میان اقشار کم درآمد جامعه و.. علل رخدادهای
به نمایش درآمده در فیلم هستند. راننده نماینده نسلی طغیانگر اما درونگرا است
که نداشته ها و ندانسته های معمول زندگی وی را به ورطه نابودی میکشد. عصری که
در آن قرار داریدم عصر چالش اخلاق است، زمان واپس گرایی مناسبات انسانی و سقوط ارزش ها.
و در این میان و این بحبوحه و در قحطی خصائل انسانی، آرمان گرایی ها و نیک اندیشی ها
جای خود را به منفعت طلبی و باج گیری و زورگویی داده اند و اساسا شکل آرمان و اهداف بشری
به کل تغییر کرده است. قهرمان ما کسی است در این اکوسیستم زیست می کند و مجبور
است برای بقای خویش به قالب ایشان درآید و به نوعی "در میان گله گرگ ها پوست گرگ
به تن کند". سرکرده مافیا ، شخصیت سیاه داستان است که زبان فیلم، او را محصول کمپانی قدرت
و پول معرفی می کند و فرزند سیستم سرمایه داری. نگرش اومانیستی و سود محوری
در رفتار وی متجلی است، او حاضر است برای رسیدن به اهدافش نزدیکترین انسان های اطراف
خود را به فجیع ترین شکل بکشد. گذاره خشونت در هر مقطع از فیلم نهادینه شده و چه بهتر که
رفتار شخصیت های داستان این گونه است، وگرنه ظهور و اوج گرفتن راننده به این درجه
نمی رسید و به چشم نمی آمد. شهری که داستان در آن روایت می شود، هر لحظه شاهد یک
اتفاق ناگوار است؛ دزدی، قتل، تجاوز.. در سکانس های آغازین فیلم هنگامی که راننده
مسئول رساندن دزدها است، با بی سیم پلیس از وضعیت شهر باخبر می شود و اوضاع را می سنجد،
که دو برداشت متفاوت را در بر دارد، اول این که نا امنی به شکل گسترده ایی وجود دارد
طوری که حتی دزدان نیز از مکالمات پلیس خبر دارند، دوم اینکه سیستم حاکم
که وظیفه اش نظارت بر کشور و ایجاد امنیت برای شهروندان است سهوا یا عمدا در کار خود
تعلل کرده گذرگاه های امنی برای حیات مجرمین مهیا می کند. ما فقط چند تعقیب و گریز
کلیشه ایی را طی همان صحنه مذکور شاهد هستیم. طعنه صریح فیلم به فساد
دستگاه پلیس آن زمانی است که قهرمان نیمه مجرم ما که خود حمل کننده دزدهاست
نقش بدل یک پلیس در فیلم میشود!

نهاد خانواده دیگر موضوع مستتر در فیلمنامه است. مشکلات متعدد اجتماعی و اخلاقی
نظام حاکم، این نهاد را به شدت مورد تهاجم قرار داده و باعث شده که ساختارهای
تعریف شده و مورد پذیرش از طرف همگان در این مورد به چالش کشیده شود. مرد خانواده
بزهکار سابقه داری است که به خاطر مصونیت در زندان مجبور است باج بدهد
و این مسئله از وی موجوی سست عنصر و بی اراده و ترسو ساخته است. ازدواج های سرسری
و بدون آگاهی و متعاقب آن بچه دار شدن و شکل گرفتن یک خانواده و نهادن سنگ بناهای یک زندگی
نه چندان مستحکم همه از دلایل نابودی اخلاق در "آیرین" بودند. تمایل آیرین به سمت راننده را من
خیانتی تعریف شده می نامم چرا که همه چیز دست در دست هم داده اند تا یک زن متاهل
با درک شرایط موجود به سمت مرد دیگری که تامین کننده امنیت روانی و اجتماعی وی است
کشیده شود. یعنی اگر این اتفاق نمی افتاد جای تعجب بود. اینجا دیگر رفتار قهرمان در قبل
این مسئله است که از وی یک فرد مقید به اصول و دارای اندیشه ایی پاک میسازد تا در پرتو
افکار متعالی اش هم معشوق را دوست داشته باشد هم در راه نجاتش جانبازی کند و هم
خویشتن دار بوده حد و مرزی بر روابطش قرار دهد. رفتار راننده از بدو امر به ما میفهماند که وی
فردی اجتماعی است، همان اجتماعی که توضیح دادیم اما مناسبات اخلاقی را بر کام جویی های
لحظه ای و گذرا ترجیح می دهد. نماد گرایی این باز نیز به کمک فیلم آمده، گذاردن خلال دندان
به جای سیگار، و خوردن آب به جای الکل در اولین دیدار .. و راننده. بستن ساعت مچی
هنگام ارتکاب خلاف بر روی فرمان اتوموبیل به نوعی نشان دهنده نزدیکی عجیب روحی-روانی
راننده با حررفه اش است. زندگی در نظر وی همان راندن ماشین است و رانندگی یعنی زندگی،
تنها مسئله فیلم در بیان اولیه و مقدمه چینی ها نخستین پیرامون شخصیت راننده همین هاست.

-2


پاتوق نقد ( خط ویـژه )

375:

جناب بالیوود....
کور ی رو که ندیدیم ولی اگه یه فرصتی بدین اینو دیگه حتما می بینم ....

376:

این خانومه کی هستن ؟!

377:


معصومه خانم الان یک ماهه این فیلم داره خاک میخوره اینجا به خدا

378:


کدوم خانومه؟

379:

فک کنم منو میگه ...
آخه منم کم معروف نیستما ...


پاتوق نقد ( خط ویـژه )

380:

همون که عکسشو گذاشتید

381:

عه !!!!!!!!!!!!!
ندیده بودم یعنی کوری خیلی وقته تمام شده ؟

382:

" کریستینا هندریکس"
متولد 1975

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

383:

بله کوری تمام شد.
شما برای فیلم بعد یک عنوان معرفی کنید.

384:

توی فیلم درایو نقش یک ج .. رو بازی میکنه و دست آخر هم به طرز فجیعی با یه گلوله شوتوگان به ملکوت اسفل میپیونده

385:

دوستان دومین بخش از نقد فیلم هم ارسال شد.
منتظر خواندن نقد و تحلیل شما عزیزان هستم.


386:

سلام
من فیلم درایو رو ندیدم.........دم دستم هم نیست که ببینم اما برای فیلم بعدیتون یه فیلم معرفی میکنم.......به نام مرد سیندرلایی(cinderelldmsn) با بازی راسل کرو...........فیلم جدیدی نیست..........سال ساختش رو نمیدونم ما حرف زیادی برای گفتن داشت................

فیلم سون(7)........هم همینطور
من فیلم زیاد میبینم ...........اما اسامی شون رو یادم میره............

387:


بله، مرد سیندرلایی به کارگردانی "ران هاوارد" یکی از کارهای خوب سینما هست.
سون(7) هم که جای خود دارد.



پاتوق نقد ( خط ویـژه )

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

388:

اگر قرار بر نقد باشد در خدمت هستم

389:

نظرتون در باره فیلم مزرعه سوخته شارلیز ترون چیه؟

The Burning Plain

390:


یکبار دیدم، الان در آرشیو ندارم.
دوستان اگر موافق هستند میتونن نظر قطعی بدن
و شروع کنن تا من هم به یک طریقی فیلم رو به دست بیارم.

391:

من ندیدم........در دسترسم هم نیست فعلا

392:

من این فیلم رو ندیدم .

393:

فیلم DRIVE چند ماه پیش به دستم رسید ..........

پاتوق نقد ( خط ویـژه )



محوریت مضمونی اکثر آثار امروز در حوزه های مختلف هنری بخصوص هنرهای چند رسانه ،

تاکید بر ناهنجاریهای جهان معاصر است. این مهم دستمایه بسیاری از هنرمندان در زمینه های
مختلف بوده است خاصه در مدیوم سینما بیشترین نمود را پیدا می کند. چالش هایی که
برای افراد در طبقات مختلف جامعه بازخوردهای متفاوتی را بهمراه دارد.

فیلمنامه کار حسین امینی اقتباسی از رمان جیمز سالیس بظاهر ساده بنظرمی آید

اما غافلگیری هایی در اثر وجود دارد که در این ژانر آن را متفاوت می کند . فیلم از
کارگردانی خوب و بسیار حساب شده ای برخوردار است.

فیلم درایو با گونه های اکشن رایج کمی متفاوت است بخصوص در سکانس ابتدایی یعنی تا

دقیقه 10:25 تعقیب و گریزی را بنمایش می گذارد که مهارت راننده را نشان می دهد ولی
سعی بر ساختن سکانسی اکشن نبوده است . این فیلم بنظر من بر پایه تضادها ساخته شده
است. (عنصر تضاد معمولا در حوزه های مختلف هنری کاربرد فراوان دارد و برش های خاص و
مفهومی به عناصر ترکیب می بخشد.)

قهرمان داستان رایان گاسلینگ (راننده) با شخصیت پردازی دوگانه ای ظاهر می شود. شخصیت

پردازی راننده با فیلم های رایج اکشن متفاوت است ، وی بسیار درونگرا ، باهوش، آرام و در
عین حال مرموز است؛ در سکانس ابتدایی فیلم نشان عقرب زرد تاکیدی بر این دوگانگی دارد .
او بظاهر بدلکار است و مهارت بالایی در رانندگی دارد اما شب ها با تبهکاران همکاری می کند ،
بنظر می آید بدلکاری برای رایان و داشتن ماسک مخصوص بعنوان گریم ویژه، تاکیدی بر حضور
افراد با ماسک های ساختگی و خطر کردن در کوران حوادث امروز است ... حتی در دیالوگی به
رایان گفته می شود در بدلکاری تضمینی برای سالم بودنش نیست.

وجوه شخصیتی رایان (راننده) را می توان به وجه بیرونی و درونی تقسیم کرد که وجه درونی

سرشار از عشق و آرامش و دوست داشتن است و وجه بیرونی بشکلی مخوف ، حیوانی و
ترسناک نمود پیدا می کند .

آیرین (کری مولیگان)؛ همسری خلافکار و زندانی دارد و صاحب پسری می باشد اما جدایی

عجیبی بین آیرین و خانواده اش دیده می شود حتی پسرش به لحاظ ظاهر شباهتی به مادر
ندارد و تاکیدهای متعددی بر این زندگی سطحی و رابطه سست آیرین با همسرش در جای
جای فیلم دیده می شود ....... حس مادر بودن را در این شخص نمی توان یافت..... وی هیچ
صمیمیتی با همسر خویش ندارد ... ( او مال آن زندگی نیست)
آشنایی رایان با آیرین در نهایت به عشق می انجامد . شاید آیرین تنها کسی است که مردی
منزوی و ساکتی مثل رایان را می تواند درک کند.
می توان پناه بردن این زن را به راننده تعبیر به طلب امنیت در شرایط بحرانی و نابسامان روز
دانست و یا حتی خیانت به زندگی وهمسرش؛ بهرحال استدلال های دیگری می توان متصور
شد که شرایط می توانسته بر آن دامن بزند.
اما شاید بتوان از زاویه ایی دیگر دید، چون محوریت ارتباط عاطفی عمیق بین این دو کاراکتر
می باشد ، به نوعی برای من تداعی کننده دور افتادن عشق های حقیقی در جریان امروز
است بنظر می آید آیرین و رایان (راننده) می توانند مصداقی از جفت روحی باشند
آنها دستخوش پاره
ای از حوادث ، اشتباهات و اتفاقات شده و در نهایت بهم نمی رسند.
آیرین در انتخاب خود از ابتدا برای زندگی اشتباه کرده و در نهایت با روبرو شدن با رایان دیگر
موقعیت مناسبی فراهم نمی شود .( شاید اشاره ای باشد که عشق های حقیقی در میان
این خاکستری هادستخوش آسیب و سختی شده اند. )

برخی از سکانس ها :

1-سکانس اولین حضور رایان در منزل آیرین؛ نگاهی عمیق به یکدیگر، یک نوع ارتباط چشمی
که می توان آنرا از جمله سکانس های تاثیرگذار معرفی کرد .( هرچند به نظر من این نگاه ها در
ماشین از طرف آیرین یک حس دلزدگی حداقل برای من داشت .)

2-سکانس تعقیب و گریز بعد از سرقت ، جزء بخش های موفق فیلم بود. مانور ماشین ها و
مهارت در رانندگی و فاکتور گرفتن موسیقی های کلیشه ای برای صحنه های اکشن حسی
رئال را به بیننده انتقال می داد.

3- سکانس کشته شدن زن در اتاق با این که خشونت بالایی وجود داشت اما بسیار تاثیر گذار بود.
هرچند اغراق شدیدی در کشتن مرد و فواره زدن خون از سینه اش و پاشیدن آن به صورت
رایان شده بود.

4-سکانسی که آیرین و رایان در آسانسور هستند و مردی که قصد کشتن آنان را دارد، رایان به
فجیع ترین شکل او را می کشد در برابر چشمان آیرین ......... اینجا خشونت بیش از حد بود.
(یک لحظه فیلم رو نگه داشتم.)
آیرین اگر نماد عشق و لطافت باشد در آن لحظه رایان نماد خشونت و نفرت است بنابراین این دو
در کنار هم نمی توانند قرار بگیرد ..... بسته شدن درب آسانسور تاکیدی بر وجوه متضاد آنها و
جدا شدن است . نکته ایی که در مورد رایان وجود دارد بهیچ وجه ترسی از کشتن اشخاص در او
دیده نمی شد و در کار خود بسیار مصمم و حرفه ای عمل می کند. هیچ گاه دستش نمی لرزد
پس بنظر می آید وجه بیرونی رایان بر وجه درونی غالب است.

5-سکانس مرگ کوک در رستوران زیاده روی در خشونت و نحوه کشتن
( اینو واقعا نمی شد تحمل کرد)

6-تاکید فراوان در سکانس های مختلف بر نشان عقرب زرد برای مخاطب قابل تامل می شود .
چرا دقیقا این گونه از عقرب مدنظر کارگردان بوده ؟ هرگاه رایان با تبهکاران مواجه می شود
لباس مخصوص خود را می پوشد؛ پس چه مفهومی را در پی دارد ؟ "عقرب زرد” دارای زهری
متفاوت است. درست است که زهر این جانور نیز بسیار مرگبار است اما دانشمندان متوجه
شده اند که پروتئین موجود در زهر این عقرب برای درمان یک نوع سرطان صعب العلاج مغزی
بسیار مفید و موثر است. پس اگر شرایطی را که رایان با آن مواجه شده بمانند بیماری سرطان
تصور کنیم او همانند پادزهری عمل می کند در جهت درمان و مساعد کردن شرایط برای آیرین.

*در این فیلم از نظر من کارگردانی حرف اول را می زند و پایانی هوشمندانه.


پاتوق نقد ( خط ویـژه )

394:

یه چیزی درباره نقد ذهن منو مشغول کرده............قبل از طرحش میخوام بدونم چرا فیلمها رو ما نقد میکنیم؟
ما ادمهای عادی..........که نقشی در روند تولیدشون معمولا نمیتونیم داشته باشیم............
دوستان به این سوال لطف کنید جواب بدید تا من منظورم رو از این سوال و دیدگاهمو درباره نقد بیان کنم......
ممنون

395:


در روند تولید نباید نقش داشته باشیم. نقد ابزاری است برای بهتر دیدن. منتقد
روشنگر مسیر است نه طراح ایده ها. در مدیوم سینما همیشه نیازمند یک بازتعریف و نگرش مجدد
هستیم چرا که هنری به شدت تلفیقی است و محتاج به توضیح.

البته نگرش شما در مورد عادی بودن یا نبودن انسان و دیدگاهش امری است کاملا شخصی
و غیر قابل تعمیم. حتی اگر این گونه باشد نیز ما با اصالت نظری سر و کار داریم.
و نکته دیگر اینکه نقد و تحلیل کاملا به علاقه و خواست قلبی نسبت به موضوع مورد نظر بستگی دارد.

این پست را مطلعه بفرمایید.


396:

منظورم از روند تولید این بود که یه کارگردان یا نویسنده یک کتاب هیچ وقت نظر مارو نمیفهمه.......شاید اصلا مرده باشه و ما بعد از مرگش آثارشو نقد کنیم...........

بهرحال هدفم از مطرح کردن این سوال طرح دیدگاهم بود..........از نظر من ما یه فیلم.........یه کتاب..........حتی یه اتفاق رو به این خاطر نقد میکنیم که تاثیری رومون گذاشته..........تاثیری بر افکارمون....و یک حس جدید در درونمون کاشته.........من عقیده دارم حتی از لابلای بدترین ها هم میشود یک تجربه خوب........یا حتی یک حس خوب پیدا کرد.............یا لااقل یه درس.......
من نقدم به این صورت هست.............تاثیراتی که فیلم روم میذاره.........و یا حرفهایی که حس میکنم کارگردان و نویسنده قصد بیانش رو داشتن...........
زیاد روی نامها حساس نیستم.............
امیدوارم اگر نقدی انجام دادم به درد این تاپیک بخوره............
با تشکر
پ: جناب بالیوود در ضمن من نام کاربری شما رو خیلی دوست دارم..........چون به سینمای هند علاقه خاصی دارم

397:

انگار قرار نیست نقد یا پیشنهادی ارائه بشه............

398:


اینجا مدلش همینطوریه.
اگر ما یک فیلمی گفتیم که گفتیم، اگر نگفتیم باید گرد و خاک جارو کنیم.

399:

Fight Club
فیلم خوبیه ها

400:


بله گزینه خوبی هست.
دوستان هم اگر نظر موافق داشته باشند برای نقد انتخاب خواهد شد.

401:

به پاتوق نقد سری زدم و از گرد وغباری که اون رو گرفته بود به سرفه افتادم

واقعا به نظر باید یک حرکت جدید انجام بشه..........مثلا من پیشنهاد میکنم که یک تیم برا نقد تشکیل بشه و دوستان ملزم باشند که در تاریخ مشخص فیلمها رو دیده و نقد کنند..........

و دیگر پیشنهادم در مورد نحوه انتخاب فیلمهاست...........الان چند فیلم پیشنهاد شده و هر کدوم رو کسی رد کرده........

پیشنهاد من اینه که تعداد بالایی فیلم معرفی بشه.........بعد از بین اونها حدود 5 فیلم که همه به اونها دسترسی دارند مشخص بشه.......و این فیلمها مثلا طی یکی دو ماه نقد بشه و در خلال اون سری بعدی فیلمها انتخاب بشه.........

.اینطوری هم حالت الزام در نقد ازین سوت و کوری پاتوق نقد جلوگیری میکنه و هم نیازی نیست برای یک مدت فقط به دنبال فیلمی برای نقد کرن بیفتیم.........یکسری از فیلمهایی که ندیدیم رو میریم میبینیم و بعد میایم اینجا نقد میکنیم...........

.به نظرم جواب بده.........نظر شما چیه؟

402:

neda_mosafer عزیز، دیشب جناب بالیوود پیشنهاد دادن که فیلم کد داوینچی رو به نقد بزاریم.
من و جناب chicchicqq موافق هستیم.


بقیه دوستان هم نظرشون رو اعلام کنن، تا سریعتر به یه نتیجه ای برسیم.

403:

ممنونم جناب سرنوشت............اتفاقا این فیلم در دسترسم هست............وموافقم.......تا کی نقد رو تحویل بدیم؟....

اما در مورد پیشنهادات من فکر کنید لطفا..........خود جناب بالیوود موافق بودند........هر کدوممون فیلمهایی که در دسترس داریم رو مشخص میکنیم..........بعد از بینشون انتخاب میکنیم...........
در ضمن اعضای دائمی پاتوق مشخص بشه خیلی بهتره...........دیگران هم میتونن بیان اما اعضای ثابت ملزم میشوند..............

404:

شما خودتون چند فیلم معرفی کنید.

405:

ای به چشم..........
امشب میرم آرشیو رو بررسی میکنم............یه لیست بلند بالا میدم خدمتتون.......

فعلا ایناهایی که توی ذهنم دارم:
قتل عادلانه
ماه تلخ
damage
سون(7)
مرد سیندرلایی
کتاب الیthe book of eli
فرار از شائو شن
و....

406:


اگر کد داوینچی رو هم در آرشیو داشته باشید خیلی خوب میشه.
می تونیم از همین فیلم شروع کنیم.

407:

دارمش از اتفاق...........تو پستای بالا گفتم به جناب سرنوشت........ندیدید؟

408:

.اتفاقا این فیلم در دسترسم هست............وموافقم.......تا کی نقد رو تحویل بدیم؟....
بله صحیح می فرمایید.
البته پیرامون طرحی که دادین باید یک نظر کلی ارائه بشه.
من مدت هاست که به دنبال تکمیل این تیم هستم
ولی چون اشتیاقی در دوستان مشاهده نکردم به عهده خودشون گذاشتم.

409:

حالا هم دیر نشده............تمی رو تشکیل بدید.........خودتون که هستید........من هم اعلام امادگی میگنم.........جناب سرنوشت و آقا سیدمجتبی هم احتمالا قبول میکنن...........بقیه هم میتونن بصوزت افتخاری تشریف بیارن.............
اگر نظریه بنده تایید شد اسامی تیم رو در استارت تاپیک قرار بدید............
همینط.ر لیست فیلمها رو............اگر تاپیک مرتب فعال باشه..........برای دیگر کاربران هم چراغ سبزی خواهد بود.........موافق نیستید؟

410:

من اینجا نیام اینجا رو خاک مرده برمیداره...........این چند روزه کسالت داشتم...........ولی امشب فیلم کد داوینچی رو میبینم و نقدم رو تا فردا میذارم

411:

فیلم این هفته :


کد داوینچی

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

کارگردان:
ران هاوارد

تهیه کننده:
ران هاوارد
برایان گریزر

بازیگران:
تام هنکس
آدری تاتو
آلفرد مولینا
ایان مککالن
ژان رنو

موسیقی:
هانس زیمر

مدیر فیلم برداری:
سالواتوره توتینو

تدوین:
دانیل هانلی



412:

1. فیلم رو کامل ندیدم

2. زیر نویس خوبی نداشت

3. کیفیت بدی هم داشت

من نمیتونم نقد خوبی داشته باشم ...

فقط چهار صحنه از فیلم رو یادمه ... و اینکه حرص خوردم سر اینکه قتل مرد تو موزه رو درست و حسابی نشون نداد ...
کلا فیلم معمایی خیلی دوست دارم ، مخصوصا که قتل و مذهب توش درگیر باشه ولی این فیلم به همون دلایل ناقص بودن و کیفیت پایین و زیر نویس افتضاح توجهم رو جلب نکرد . حتی نتونستم از بازی هنکس لذت ببرم .

413:

کدام صحنه ها؟

414:

راز داوینچی
کمی سخت نیست فیلمش؟
رای گیری نشد
قبلا رای گیری میشد
راز داوینچی فیلم خوبیه
بازی ها و اجراها که اصلا عالی
مخصوصا تام هنکس
چی بگم
فیلمی فراماسونریه تقریبا

415:

1- قتل مرد چاق تو موزه

2- صحنه توضیح تابلو عشق و نفرت داوینچی توسط هنکس ، همون طرحی که با دستش میکشید و رحم رو نشون میداد

3- شکنجه کردن کشیش به دست خودش

4- یه سری توضیحات روانشناسانه تام هنکس پشت کامیون به دختر همراهش رو هم یادمه ، مثل اینکه مشکلش از دوران کودکی بوده ...


416:


برای معرفی و نقد فیلم، گویا همه از جمله خود شما مشکلی نداشتید.(از قول جناب سرنوشت)
فیلم وجوه مختلفی داره، تاریخی، مذهبی، فیلم نامه و.. ما تلاش می کنیم بخش بخش
جلو بریم تا به نتایجی برسیم.

_ دوستان نقد دست جمعی رو دنبال کنند ما با مشکل مواجه نمیشیم.

417:


فرصت پیدا کنید و فیلم رو مجدد ببنید بهتر هست. هم زمانش طولانیه هم نیاز به بازنگری داره.

418:

خب..........بعنوان اولین پست در مورد فیلم کد داوینچی کیا با نظر من موافقن؟
این فیلم یه نظریه جدید رو در مورد مسیح مطرح میکنه.........

419:

فکر کنم قبلنا این فیلم رو دیدم ولی الان حضور ذهن ندارم که بخوام نقدش کنم .

420:

نقد همچین فیلمی، کار خیلی سختیه.

من توی نقد فیلم هایی که مثل کد داوینچی رمزآلود نیستن، موندم، چه برسه به نقد همچین فیلم هایی.

نقد چنین فیلمی به سادگی فیلم های دیگه نیست. باید فیلم رو خیلی با دقت دید و چند بار مرور کرد تا اونوقت بتونیم تا حد قابل قبولی، داستان فیلم رو بفهمیم.

خب من کم کم فیلم رو نقد میکنم. اینجوری شاید بتونم جزئیات بیشتری از فیلم رو بگم. البته بقیه دوستان و بزرگان هم که در نقد فیلم همکاری میکنن و کار من رو ساده تر میکنن.


با نام، با یاد خدا و برای خدا باشه انشاالله...

نقد:

مقدمه: به نظر من مهمترین قسمت فیلم، صحبت ها و گفتگو های رابرت، سوفی و پروفسور تیبینگ در ویلای تیبینگ بود. در اینجا، نویسنده حرف اصلی خودشو میزنه.
خب در این مورد سر فرصت توضیح میدم.


------------

درک ما از گذشته ، تعيين کننده شناخت ما از زمان حال است...




جملاتی که رابرت (تام هنکس) در ابتدای فیلم میگه، خیلی جالبه. اون در مورد نمادها صحبت میکنه. این نکته رو بهمون گوشزد میکنه که با نماد ها میشه گذشته رو بهتر درک کنیم. تصاویر و نمادها هزاران سخن برای ما دارن.
ولی چه سخنانی؟

خب اونایی که در جریان فراماسونری و ... هستن، اطلاع دارن که فراماسونر ها معروف هستن که بسیار نماد گرایی میکنن.
یعنی اگه جایی در مورد نماد صحبت بشه، سریع ذهن من به سمت فراماسونری میره.

خب اینجا رابرت داره این نکته رو بیان میکنه که پشت نماد ها و تصاویر، منظوری هست. ولی چه منظوری؟

در ادامه داستان به این منظور ها میرسیم.

1-رابرت در کنفرانس، چه نماد هایی رو نشون میده؟ مرور میکنیم:

راهبه های مسیحی اسپانیایی!

چنگال شیطان که در اصل نیزه پوسایدن (یکی از خدایان یونان) هستش.

و

حضرت عیسی نوزاد در آغوش حضرت مریم ( ایمان مسیحیت!!!). دقت کنید که اینجا اصل بنیادی دین مسیحیت رو بیان میکنه. به نوعی ایمان مسیحی ها.
خب این چیز عجیبی نیست، ولی رابرت میگه که اون تصویر، تصویر حضرت عیسی و حضرت مریم نیست. بلکه تصویر هروس و مادرش (خدای کفار) هستش.

خب اگه با داستان های خدایان مصر باستان یکمی آشنایی داشته باشید، میفهمید که اینجا، نویسنده، اولین ضربه رو به باور های اعتقادی و ایمان مسیحی ها میزنه.

همونطور که میدونید، هروس از مادری به دنیا اومد که به طور طبیعی حامله نشده بود.

در واقع مادر هروس (یکی از الهه های مصر) از کسی به اسم ایسیس (یکی از خدایان مصر) حامله میشه که مرد کامل! نبوده. یه جورایی مثل خواجه ها. که البته این هم داستان داره که چطور اینجوری شد.

خب نکته ای که میخواستم بگم اینه که اگه متوجه شده باشین، فیلم اول حضرت عیسی و حضرت مریم رو نشون میده (که همونطور که داستانشون رو میدونید، حضرت عیسی بدون پدر به دنیا اومد ) و بعدش تصویر هروس و مادرش (خدای کفار و فراماسونر ها که اونم طبق افسانه ها، بدون پدر به دنیا اومده. چون اوسیس که توانایی مرد بودنش رو از دست داده بوده و مادر هروس بدون شوهر حامله شده.)

این اولین ضربه فیلمه.

در کنار گزاشتن حضرت عیسی بدون پدر در کنار هروس بدون پدر = اعتقاد مسیحیت در کنار اعتقاد فراماسونر ها و صهیون.

اولین تقابل اینجا، به زیرکی نمایش داده میشه.

وقتی در نمای اول، این عکس مورد بحث نشون داده میشه، حاضران در اجلاس میگن حضرت عیسی و حضرت مریم، که رابرت میگه نه و در اصل، عکس خدای کفار، هروس و مادرش هست و در تکمیل صحبتش میگه : و قرن ها قبل از تولد مسیح!!!

این چه معنی داره؟ اینجا یه ضربه دیگه به مسیحیت وارد میشه.

حتما میگید چه ضربه ای؟
خب طبق باور های مسیحیت و همینطور ما مسلمونا، تولد حضرت عیسی رو یه معجزه میدونیم. یکی از نشانه های پیامبری و معجزات خداوند. یه معجزه منحصر بفرد که نمونه ای نداره.

خب رابرت میگه قرن ها قبل از تولد مسیح!!!
یعنی اینکه تولد مسیح یک معجزه نیست یا از منظری دیگه، قرن ها قبل از تولد مسیح همچین اتفاقی افتاده و منحصر به حضرت عیسی نیست.

خب یه جورایی به باوری که از معجزه بودن تولد حضرت عیسی است، ضربه وارد میکنه.

-------------

در ادامه کنفرانس رابرت حرفای جالب دیگه ای میزنه:

درک ما از گذشته ، تعيين کننده شناخت ما از زمان حال است...

پس حال چگونه مي توانيم حقيقت را از ايمان جدا کنيم؟ (این جمله خیلی مهمه. به نظر من به ایمان مسیحیت اشاره میکنه. چون در ادامه فیلم، به ایمان مسیحیت حمله میکنه و میگه حقیقت مسیح از ایمان مسیحیت جداست)

...

چطور مي توانيم به قرن ها تحريف در تاريخ رخنه کنيم، تا حقيقت اصلي را بشناسيم ؟ (باز اشاره به ایمان مسیحیت که در ادامه فیلم در موردش صحبت میشه)

امشب اين پژوهش ما خواهد بود!!! (من کاملا معتقدم که این جمله خطاب به ادامه فیلم و ادامه داستانه. یعنی طبق چیزایی که رابرت در بالا گفت و طبق تحلیل من، منظورش بیان حقیقت حضرت عیسی و ضربه به ایمان مسیحیت هستش، که قراره در فیلم ما این پژوهش رو انجام میدیم.
میشه گفت این جمله از دهان نویسنده خارج شد تا خود رابرت. این جمله خطاب به حاضران در اون جلسه نبود، خطاب به بیننده های این فیلمه!!!
)


پایان اولین نقد.

ادامه دارد ...

421:

از دوستان کسی نقد نمیکنه؟!!!

422:

راستش من هم کتابش و رو خوندم وهم فیلمش رو حدود 4-5 بار دیدم(آخرین بار حدود 1 سال پیش)

همه کار بلدم باهاش کنم بجز نقد

ولی در این حد میدونم که این فیلم یکی از پایه های مسحیت رو زیر سوال میبره و اونم ازدواج حضرت عیسی هست
فکر کنم همین موضوع توی کتاب و در نهایت در فیلم بود که حکم تکفیر کتاب و نویسنده از واتیکان صادر شد اگر اشتباه نکنم
و بدتر از اون تهمتی که به کلیسا زد که به هر قیمتی و حتی از بین بردن آدم های بیگناه سعی در پنهان نگه داشتن این راز دارند (چه میکنه آزادی بیاااااان!)

423:

فیلم چند لایه ایی است. نیاز به نقدی وسیع داره.
طیف مسائلی که در میگیره زیاد هست.

424:

من در قلاب نقد بسیار پرو پیمون جناب سرنوشت انگشت به دهان موندم............
واقعا عالی بود جناب سرنوشت................ادامه بدید..........
با خیلی از حرفاتون موافقم............
باید یه بار دیگه فیلم رو ببینم.............اما همون قسمت اول هم برای من خیلی حرفا داشت و این ضربه رو واقعا حس کردم که میخواد بزنه به باور ها...............
البته به نظرم این فیلم یک فیلم فراماسونری هست.............
فراماسونها با این مدل فیلمها میخوان قدرت خودشونو نشون بدن..............و بگن ما همه جا هستیم.........از ما بترسید............

425:

البته فکذر کنم اگر ماها مسیحی بودیم این فیلم تاثیر بیشتری رومون میذاشت............

426:

بله کاملا درسته
این فیلم , میتونه یک فیلم فراماسونری باشه
از اونجایی که نویسنده اثر (دن براون) در رمان بعدیش یعنی (نماد گمشده) محور رو روی فراماسونری گذاشته و چهره ی خیلی خوبی ارائه داده و فکر کنم فیلمش هم ساخته شده (یا در دست ساخته) و اینکه فیلم های فرشتگان و شیاطین و راز داوینچی و نماد گمشده سه گانه را تشکیل میدهند بعید نیست که به قول شما هدف خاصی رو داشته باشند

427:

و البته یه نکته داشت این فیلم و او اینه که چرا اینها محوریت رو روی یک زن گذاشتند؟
محوریت فیلم........خون مسیح..........جام..........یک حرفی میخواد بزنه نویسنده.........
راستش ناخودآگاه یاد سلطنت طولانی ملکه الیزابت افتادم

428:

دوستان بازم که پاتوق رها شد............شیطونه میگه لینکشو بذارم تو امضام...........
دوستان کد داوینچی رو قراره نقد کنیم...........تشریف بیارین...........

429:


سلام.

منتظر نوشته شما هستم تا هر بخش رو جداگانه بررسی کنیم.
ادامه مطلب جناب سرنوشت هم باقی مانده.

430:

سلام دوستان
اینم از نقد من:
کد واوینچی
یک فیلم جنجالی .........با بازی بازیگرانی بسیار مسلط..........مثل تام هنکس.........نابقه بازیگری در هر موقعیتی..........
فیلم جادوی عمیقی دارد..............و بسیار قابل باور است.............با اسامی بزرگی چون داوینچی و آیزاک نیوتن..........بازی میکند.................
رازی را میخواهد بر ملا کند علی اظاهر....وو اما در باطن قدرت نمایی فراماسونری را به نمایش میگذارد............
در فیلم بارها و بارها غافلگیر میشویم................از ابتدا تا انتها...............و جالب اینجاست که منتظریم باز هم معما حل کنیم.........
بازیگر زن فیلم را دوست دارم.........اسمش یادم نیست...........اما چندی پیش یک بازی زیبا در یک فیلم ایتالیایی ازو دیدم........نقش دختری با باورهای کودکی..........که نمیداند با بلوغ و تنهایی و عشق چگونه کنار بیاید............
چهره و اندان ظریفس دارد.............. بسیار چالاک است.............انتخاب بازیگرها رو خیلی دوست دارم...............
شکی در نزدیکی یقین در چهره اش هست..............حتی در اخرین سکانس فیلم.............
ادامه دارد...........

431:

عمدا نقدم رو در چند قسمت میذارم تا تاپیک بالا بیاد!!!!

432:

اتفاقا بیانیه های فیلم بسیار گل درشت هستند و مشکلی که شما اشاره کردید به خاطر
زمان و نوع پرداخت و تو در تو بودن هست وگرنه مزیت فیلم به بیان صریح خواست ها
و هم چنین پیشنهادهایی است که ارائه می کند. ما با فیلم نامه ایی هنری مواجه نیستیم
که متخصص امر نیار داشته باشیم و کلاس های فشرده هنری-فلسفی ببینیم، سازندگان این دست آثار
باید به روش تریلرهای جذاب و عامه پسند صحبت کنند، در غیر این صورت نه حرفشان
فهمیده می شود نه فیلم فروش می کند.


نوشته اصلي بوسيله sarnavesht نمايش نوشته ها

حضرت عیسی نوزاد در آغوش حضرت مریم ( ایمان مسیحیت!!!). دقت کنید که اینجا اصل بنیادی دین مسیحیت رو بیان میکنه. به نوعی ایمان مسیحی ها.
اگر نماد گرایی و نمادبازی به نوعی منظور نظر شما بوده، این انگاره نمادی برای عیسویون نیست.
نمادی که در سینما به مسیح و مسیحان نسبت داده میشه همان صلیب هست.



درک ما از گذشته ، تعيين کننده شناخت ما از زمان حال است...
بیان صریح مطلب از جانب قهرمان اومانیسم داستان و پایان بندی فیلم و اساسا
دادن کلید قفل ها به دست چنین فردی ادبیات نقادانه مدرن نسبت یه مساله ایی
به نام دین است. این ها همه موالید تفکر مدرن هستند و باید شک کرد، به همه چیز و
همه کس و نتیجه این شک مسلما رهایی از رخوت چندهزار ساله است. البته بحث شک
چه در وادی علم کلام چه در گذاره های اجتماعی و روانشناختی امری پسندیده است
منتهی ایستگاه مناسبی برای معطل نگاه داشتن تفکرات بنیادین نیست.
تنها شک است که به انسان قدرت تفکر میدهد و وی را سعادت مند می کند یا بالعکس.
شک، نتیجه گیری و رمز گشایی های مورد اشاره کد داوینچی کار دشوای است اما فیلم
قصد رمز گشایی ندارد و این تم راز آلود بیشتر مایه ایی برای جذب مخاطب است
چون فیلم حرف خود را صراحتا بیان می کند.

433:

بله، با شما موافقم، ولی من منظورم مسائل پشت پرده همین بیانیه های واضح فیلم بود.
مثلا چرا دختر؟ چرا صهیون؟ اصلا نگهداری از این راز، چه سودی برای این گروه داره؟ و از این قبیل موارد.


نوشته اصلي بوسيله bollywood نمايش نوشته ها
اگر نماد گرایی و نمادبازی به نوعی منظور نظر شما بوده، این انگاره نمادی برای عیسویون نیست.
نمادی که در سینما به مسیح و مسیحان نسبت داده میشه همان صلیب هست.
نه، از این لحاظ نه. کاری به نماد سینمایی مسیحیان نداریم.
توی اون صحنه از فیلم وقتی رابرت برای کسایی که در سخنرانی هستن، اون عکس رو میزاره، حاضرین میگن حضرت مریم و عیسی و ایمان مسیحیت که رابرت رد میکنه.

بحث بر سر این بود که حضرت مریم و حضرت عیسی رو در کنار هروس و مادرش میزاره.

بازیگوشی نویسنده و کارگردان .

البته همونطور هم که گفتم، ممکنه من اشتباه کرده باشم و اینا اتفاقی باشه.

434:

جناب سرنوشت شما هم که فقط تهییج میکنید!
اینجا محلی برای نقد دست جمعی هست.

435:


اخه به کل این تاپیک رو فراموش کرده بودم.

همون 1 ماه پیش، یه شب خیلی نوشتم، نمیدوم برق قطع شد یا اشتباهی صفحه رو بستم(دقیق یادم نیست)، هر چی بود همه اش پرید.
دیگه اعصاب واسه ام نموند که دوباره بنویسم.


نوشته اصلي بوسيله khatoon نمايش نوشته ها
و البته یه نکته داشت این فیلم و او اینه که چرا اینها محوریت رو روی یک زن گذاشتند؟
محوریت فیلم........خون مسیح..........جام..........یک حرفی میخواد بزنه نویسنده.........
راستش ناخودآگاه یاد سلطنت طولانی ملکه الیزابت افتادم
خب دلیلش واضحه.

یهودی بودن از مادر منتقل میشه. از زن.

یهودی بودن یه چیز اکتسابی نیست. مثل سید ها. تنها راه سید بودن اینه که پدری سید داشته باشی.


از اول فیلم هم مشخص میشه که منظور از جام، یه زن هستش.

مثلا جایی که مدیر موزه کشته شده و تام هنکس و اون کارآگاه دارن بالای سرش با همدیگه صحبت میکنن.
به اون ستاره پنج پر اشاره میکنن و اینکه مدیر موزه به چی میخواسته اشاره کنه. کارآگاه ازش میپرسه این نماد به چه معنیه و اون میگه نماد بی دین ها.
ولی بعدش تصحیح میکنه میگه اینجا یه معنی دیگه میده و نماد مونث بودنه.
در مسیحیت این نماد مریم مجدلیه اس. (البته این قضیه از خیلی وقت پیش توی ذهنم مونده. منبعی براش پیدا نکردم. به طور دقیقتر از روی تنبلی دنبالش نرفتم)

436:

سلام دوستان
خیلی دلم میخواست بحثمو درباره این فیلم ادامه میدادم به قول جناب سرنوشت همون یه ماه پیش
اما راسیش توی نوشته هام هم گفتم که یه بار دیدن فیلم کمه و باید چند بار دیگه ببینمش
اما خب بخاطر پسر کوچولوم نمیشه.........
ینی نمیذاره تمرکز داشته بآشم..........
اما در کل وقتی تمام نقدی که روی این فیلم نوشته و فقط قسمتیش رو توی پاتوق گذاشتم رو خوندم حس کردم خیلی نقدم سطحی و عوامانه س
برا همینم از ادامه دادنش منصرف شدم...........
مثلا این چیزایی که آقای سرنوشت به عنوان یه سری باورهای مسیحیت و یهودیت بیان کردن رو من اصلا نمیدونستم........
شاید در حد نقد اینجور فیلما نیستم چون اصلا اطلاعاتی درین موارد ندارم..........

437:

شما مطالب را به روز کنید ندا خانم، باقی مسائل طی مرور زمان چکش کاری می شود.
قسمت اعظمی از نقد و تحلیل بر دوش ادبیات است که فکر میکنم آشنایی شما با این مهم
کمکتان کند. منتظر مابقی نوشته هایتان هستیم.


438:

اين فيلم رو چند سال قبل ديدم . بنظر فيلم جالبي بود و البته پر از رمز و راز

يادمه سكانس اخر فيلم خيلي برام جالب بود و تا مدتها در ذهنم مونده بود

اونجا كه تام هنكس روي مقبره مخفي مريم مجدليه زانو ميزنه و حالت دعا ميگيره . واقعا سكانس تاثيرگذاري بود .

واقعا تام هنكس هنرپيشه فوق العاده اي هستش و در اين فيلم با هنرمندي تمام ايفاي نقش كرده گرچه بنظر من اين هنرپيشه بهترين بازيشو در فيلم نجات سرباز رايان ايفا كرده

439:

نقد فیلم" رمز داوینچی"
به قلم خآتون خوابگاه خدا
(قسمت دوم):

از نام فیلم پیداست که فیلمی پر رمز و راز و بیننده پسند خواهید دید! هرچند شاید به یاد فیلمهای
خسته کننده رمز گشایی بیفتیم و خیال کنیم که قرار است شاید یکسری حرکات گنگ و نا معلوم و بدون دلیل باشیم! اما اینگنه نیست!

در طول فیلم پاسخ تمامی معما ها آنچنان زیبا به خواننده القا میشود که باور میکند همه شان را!!
معماهایی که بسیار هوشمندانه طراحی شده اند! اینجا باید به ذهن خلاق نویسنده فیلمانه آفرین گفت...........

با دخترک ریز نقش و نمکین قصه -که چهره اش همخوانی عجیبی با نامش دارد- "سوفی"....همزاد پنداری دلچسبی داشتم! تنها مزیت او بر من تسلطش بر زبان مادری اش و همین طور مهارتش در حل کردن معمای استوانه بود! وهمین طور خاطرات گنگ پدربزرگ............

قهرمان داستان؛ پروفسور رابرت؛ با بازی عالی بازیگر فوق العاده" تام هنکس" آرامشی را در ذهن خواننده میکارد! میدانی که او هر کجا بآشد از عهده حل معما ها بر میآید؛ و با قدرت ذهن خلاقش مشکلات را حل میکند،بی شک او یک قهرمان بی مانند و ماندگار است!

مخصوصا در دو صحنه یکی در صحنه یفرار از کامیونت رئیس موسسه صندوق امانات و دیگری در صحنه ی رمز گشایی استوانه که به خیال دیگران آنرا میشکند!!!

اما ما میدانیم که او هر طور شده این لطیفه ی نرم و نازک را به سر منزل مقصود خواهد رسانید!

لطافت و نازکی زنانه ی "سوفی" در صحنه ای که ضمن خداحافظی از رابرت پایش را در جوی آب قرار داد تا شاید!! بتواند روی ان راه برود با شال سه گوش بلندی که بر دوش داشت بسیار مشعوفم کرد!

و آن دانشمند دیوانه که در پس چهره حق به جانب و بیگناهش چشمهایی روباه گونه و مار صفت دارد ! شخصیت theacher ؛از ابتدا که وارد داستان شد حس کردم ریگی به کفش دارد!

از لحاظ شخصی چون بسیار به ژانر عاشقانه علاقه دارم جای یک صحنه ی عاشقانه را در فیلم خالی دیدم!
در سکانس خدا حافظی رابرت و سوفی دوست داشتم اتفاق بیفتد اما این چنین نشد!
.....
در باب این فیلم حرف بسیار دارم پس این مقاله همچنان ادامه دارد...........
خاتون
8آذر 1391

440:

جناب بالیوود شما خودتان نمیخواهید نقدی بر این فیلم بنویسید؟

441:


منتظر تکمیل مطالب شما هستم ندا خانم. دوست دارم به صورت گروهی و همراه با هم
به نقد و تحلیل بپردازیم. دوستان اگر همراهی کنند بهتر میشه.


442:

یعنی فقط نقد من ناقص مونده؟ بقیه نقد کامل نوشتن؟
خب شمام بنویسین با هم پیش میریم!

443:

اوه اوه! چقدر اینجا گرد و خاک گرفته!

444:

چند روزی هست که ذهنم به آخرین بتمن کریستوفر نولان معطوف شده و برای چندمین بار
اون رو نگاه کردم و متاسفانه از این همه ضعف در عجبم. اصلا انتظار نداشتم که نولان
آخرین بتمن سینما رو به این شکل نشون بوده. شخصا عرض می کنم که بدترین فیلم نولان بود!
سری نقد های شما رو هم طی این چند روز بررسی میکنم ندا خانم.


445:

سلام حسین آقا
این فیلم رو ندیدم
اما سعی میکنم ببینم؛ راستش ؛-این یه درددله!- وقتی متاهل بآشی و یه بچه کوچیک داشته باشی که عاشق کارتونه! خیلی کم پیش میاد بتونی فیلم مورد علاقه ت رو توی تلویزیون ببینی .........حتی روی صفحه کامپیوتر........چون اونوقتی که میخوای بذاری و با دقت تمام ریز و درشت اتفاقات فیلم رو توی ذهنت حلاجی کنی رو باید صرف رسیدگی به یه سری کارهای دیگه بکنی!
اما خب باهمه اینایی که گفتم؛ بازم برام لذت بخشه که فیلمی رو ببینم وبعد دربارهش فکر کنم! فقط برای سرگرمی نباشه! ازش یه چیزایی بگیرم و مال خود بکنم!
نمیدونم چرا اسم بازیگرا و کارگردانا به ندرت توی ذهنم میمونه! اما کارهاشون؛ بازیشون و عکس العمل هاشون رو هیچ وقت هیچ وقت نمیتونم فراموش کنم! برای همین هم نقد فیلمبه شیوه خودم و تماشای اون برام خیلی خیلی لذت بخشه!
منتظرم حسین آقا

446:

قسمت آخر نقد کد داوینچی به قلم خاتون خوابگاه خدا:

به زودی................

447:

من كه خيلي از فيلم خوشم اومد. مونده بودم تو جسارت فيلم كه كل مسيحيت رو زير سئوال برده بود

448:

برداشت کلیتون از فیلم چی بود غیر از زیر سوال بردن مسیح؟

449:

این درد دل ها خیلی ترسناکه ندا خانم

از ظرفیت این تالار بهتر میشه استفاده کرد، به این شکل که
برای برپایی نقد دسته جمعی، چند گروه تشکیل بشن و با سلیقه خودشون
هر فیلمی که دوست دارند رو نقد و تحلیل کنن. این روشی هست که معمولا در
سایت های تخصصی نقد فیلم پیاده میشه و بسیار جذاب هست. حداقل
از پست نخوردن مقاله اصلی بهتره و به فیلم های بیشتری هم پرداخته میشه.
اگر شما و دیگر علاقه مندان با این روش موافقید اعلام کنید تا یک مقاله جدا برای
آشنایی و معرفی ارسال کنم و کار روال خودش رو پیدا کنه.


450:

سلامی دوباره بر حسین آقا
چرا ترسناک
منظورتون اینه که دیگه زمان برای نقد هر فیلم در نظر گرفته نشه؟
هر کس هر وقتی تونست میتونه توی یه صفحه ثابت بیاد نقد کنه درسته؟

451:


بله، برای هر فیلم مقاله جدا ارسال میشه و بدون محدودیت زمانی نقد و تحلیل میشه.
این امر به آمار بازدید هم کمک میکنه و دوستان با فضای بازتری برای ارائه نظر مواجه هستند.

____________________

ترسناکه چون اگر یک همچین اتفاقی برای من بیوفته
شانس ادامه حیات در من به شدت پایین میاد!

452:

عالیه من کاملا موافقم مخصوصا که ممکنه یک فیلم رو چند بار در طول زمان ببینی و هر بار برداشت جدیدی ازون داشته باشی!

پس تاهل و داشتن پسر کوچولوی مهربونی رو که با گریه ازتون میخواد کارتون مورد علاقه شو برای صدمین بار براش بذارین تا ببینه رو حتما باید تجربه کنید! نوستالژی هست برای خودش!

453:

از فیلم بعدی بهتون ملحق میشم دوستان

البته ترجیحا از سینمای اروپا فیلم انتخاب کنین فکر کنم بهتره مخصوصا سینمای فاخر فرانسه

454:



شخصا بسیار دوست دارم تا به موج نو بپردازم ولی مطمئن هستم تعداد کثیری
از دوستان فیلم هایی از این دست رو ندیدند و البته نخواهند دید، چون نه دسترسی
راحتی وجود داره و نه زمینه فکری مهیا شده.

455:

حسین آقا!
اگر پاتوق رو در کنار مقاله های دیگری که قرار شد ایجاد بشن میخواید ادامه بدید بهتر نیست اعضایی که اعلام حضور میکنن در استارت معرفی بشوند؟
اینوطری هم یه جور تعهی و هم انگیزه برای ادامه دادن بوجود میاد!

456:


فعلا به غیر از خود شما کسی پیگیر نیست و
اعلام آمادگی نکرده. چشم در پست اول همین مقاله
از این عزیزان نام می برم.

457:

تقصیر خود ماست حسین آقا!
پاتوق شور و حالی رو که باید داشته باشه نداره!
باید بیشتر جذابیت براش ایجاد کنیم!
روی این قضیه فکر میکنم........
شمام روی نقد کد داوینچی فکر کنید لطفا!!!!!

458:

برادر Bollywood همون اسمت خیلی انرژی منفی میده به خدا

آدم رو یاد سینمای بالیوود میندازه

البته هند هم کارگردان خوب داره مثل Satyajit Ray ولی در کل حرفی واسه گفتن نداره در مقایسه با سینمای فرانسه یا ایتالیا یا کلا سینمای اروپا

459:

من با اینکه از فیلم های تخیلی خوشم نمیاد ولی فیلم رو با علاقه دنبال کردم.ولی کلا فیلم غیر واقعی بود و خیلی متفاوت

460:

سلام.

منم كاملا موافقم.

البته اين مقاله هم اگر دوستان و البته خود من بيشتر پيگير ميشديم خيلي جالب و جذاب و اموزنده ميشد.

اما ظاهرا اين روال جواب نميده.

لطفا زودتر اقدام كنيد چون ايده ي بسيار خوبي هست.

461:


وقت به خیر.

فعلا پیرامون فیلم های مورد علاقه، مقالات نقد(از دیدگاه شخصی) ارسال کنید
تا دوستان هر کدام به فراخور حال به بیان نظرات بپردازند. هدف مورد نظر این تاپیک
بررسی هرچه حرفه ایی تر فیلم از لحاظ فرم و محتوی بوده و هست،
در صورت تمایل شما عزیزان، مجددا پیگیر مباحث مورد نظر خواهیم شد.

462:

از اخرین پستی که اینجا گذاشتم مدت زیادی میگذره
واقعااین شکلک مناسب این زمان و مکان هستش.
بازهم باید اب و جارو بردارم بیام سراغ پاتوق.
میگم حسین آقا بهتر نیست اینجارو محلی برای نقدهای درهم و برهم بکنیم و همینطور تبادل نظر.
بعدش برای هر فیلم دیگه قرار شده جدا قاله بدیم دیگه. درسته؟

463:

بزودی مقاله هایی برای چند فیلم مورد علاقه خودم ایجاد میکنم.
همشهری کین(citizen kane)
مرد سیندلایی(cinderella man)
yess man
,....
فعلا این سه فیلم به ذهنم میرسه که میخوام در باره شون حرف بزنم.
دوستان عزیز علاقه مند میتونن در اقدام مشابه برای فیلمهای مورد علاقه شون مقاله های جداگانه ایجاد کنن. مطمئنا نقدهای جداگانه خیلی بهتر از نقدهای دسته جمعی و در هم و برهم خواهد بود.
امید که بخش نقد و بررسی فیلمها رو نق بیشتری به خودش بگیره.
خاتون

464:

نوشته اصلي بوسيله khatoon نمايش نوشته ها
بزودی مقاله هایی برای چند فیلم مورد علاقه خودم ایجاد میکنم.
همشهری کین(citizen kane)
مرد سیندلایی(cinderella man)
yess man
,....
فعلا این سه فیلم به ذهنم میرسه که میخوام در باره شون حرف بزنم.
دوستان عزیز علاقه مند میتونن در اقدام مشابه برای فیلمهای مورد علاقه شون مقاله های جداگانه ایجاد کنن. مطمئنا نقدهای جداگانه خیلی بهتر از نقدهای دسته جمعی و در هم و برهم خواهد بود.
امید که بخش نقد و بررسی فیلمها رو نق بیشتری به خودش بگیره.
خاتون

بارها پیشنهاد دادم تا دوستان خود برای نقد احترام قائل شده اقدام فرمایند. اساسا
در یک چنین محیط هایی متکلم وحده بودن هیچ است و ثمری ندارد. با چند تن از
دیگر عزیزان علاقه مند صحبت خواهم کرد تا مقاله نقد و تحلیل فیلم مورد علاقه شان را
در این زیرتالار ایجاد کنند.


465:

مثل همیشه شما درست میفرمایید
اقدام خوبیست برای تولد دوباره زیر تالار نقد فیلمها

466:

قبل از اقدام به ایجاد مقالات میخواستم مقوله نقد را کمی بررسی کنم. دست به جستجویی در نت زدم تا کمی اطلاعاتم را بالاتر ببرم و از چندی و چونی این مقوله و روشهای آن؛ دیدگاههایی که باید مطرح شود و... اطلاعات بیشتری بدست بیاورم. بد نیست شما را هم در این تجربه بی نصیب نگذارم؛ هر چند میدانم اساتید خود صاحبنظرند؛

467:

یکی از مطالبی که خیلی مفید بود این مقاله بود از سایت اداره کل اموزش و پژوهش معاونت سیمای خودمان

نقد فیلم چیست؟ چگونه فیلمها را نقد کنیم؟
هر بیننده‌ا‌‌ی پس از تماشای فیلم برداشت‌هایی از نقاط قوت، ضعف و پیام فیلم دارد که غالب این برداشت‌ها ذوقی است. نقد فیلم می کوشد به این برداشت‌های ذوقی جهت ببخشد و با نظام‌مند و فنی کردن آنها درک و فهم بصری بینندگان فیلم را افزایش دهد.

بنابراین،یک نقد جامع در حیطه‌ی فیلم،نقدی است که به سه پرسش مهم و کلیدی درباره‌ی آن فیلم پاسخ گوید:
1. فیلم چه می خواهد بگوید؟
2. از چه راهی می خواهد بگوید؟
3. میزان موفقیت فیلم در رساندن پیامش چقدر است؟


پاسخ به هریک از این پرسش‌ها مرحله‌ای از مراحل سه گانه‌ی نقد فیلم را می‌سازد.


پاسخ پرسش نخست،توصیف محتوایی فیلم را شامل و تفسیر فیلم نامیده می شود .


پاسخ پرسش دوم،توضیح عناصر تکنیکی و فرمی فیلم را دربرمی گیرد و تحلیل فیلم را می سازد.

1- عناصر اصلی نقد فیلم
چکیده‌ی طرح فیلم
چکیده‌ی طرح داستان فیلم یعنی چکیده‌ی طرح داستان، توصیف موجز طرح فیلم با تأکید بر مهم‌ترین لحظات فیلم و افشای نکردن پایان آن. هیچ چیز بدتر از ارائه‌ی بیش از حد اطلاعات درباره‌ی فیلم نیست، چون لذت تماشای آن از تماشاگر گرفته می‌شود .

اطلاعات زمینه
اطلاعات زمینه شامل اطلاعاتی درباره‌ی ستارگان و کارگردان و گروه فیلم‌سازی می‌شود.



این بخش می‌تواند شامل اخبار و شایعات جذاب درباره‌ی روند تولید و پخش فیلم هم باشد، و



می‌توان اطلاعاتی را درباره‌ی منبع و مأخذ فیلم و ژانر آن نیز در آن گنجاند. منتقد می‌تواند بنا به دلخواه خود نظر دیگر منتقدان و کارشناسان صنعت سینما را نیز در این بخش بگنجاند و از این راه به تماشاگر نشان دهد که احتمالاً از فیلم چگونه استقبالی خواهد شد .

مطالب و استدلال‌ها درباره‌ی فیلم
استدلال‌ها به‌طورکلی بخش اصلی نقد را تشکیل می‌دهند. در این بخش است که منتقد فیلم را تحلیل و بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که چه چیز فیلم از کار درآمده و چه چیز از کار درنیامده است و چرا. اغلب منتقدان سعی می‌کنند این اطلاعات را با قدری اطلاعات زمینه ترکیب کنند؛ مثلاً اگر نورپردازی و کمپوزیسیون فیلم بد باشد، منتقد، فیلم‌بردار فیلم را معرفی می‌کند و از او ایراد می‌گیرد.

ارزیابی
ارزیابی منتقد از فیلم درنهایت به این نکته منتهی می‌شود که تماشاگر فیلم را ببیند یا نه.

این ارزیابی همواره مبتنی است بر استدلال‌های منتقد در مورد فیلم و نظرهایش در مورد پس‌زمینه‌ی آن. شاید بتوان گفت لحن کلی نقد باید تحت تأثیر و بیانگر ارزیابی منتقد از فیلم باشد. درواقع خواننده پس از خواندن جمله‌ی اول و دوم مطلب باید از نظرکلی منتقد در مورد فیلم آگاه شود. البته اصلاً منظور این نیست که مطلب را باید با این نوع جملات شروع کرد که «فلان فیلم فیلم خوبی است» یا «حتماً باید بروید این فیلم را ببینید». فقط مقصود این است که خواننده باید از دیدگاه منتقد به فیلم به ایده‌ای کلی برسد و این اتفاق باید در همان پاراگراف اول بیفتد.

به‌طورکلی منتقد به هنگام ارزیابی یک فیلم معمولاً یکی یا همه‌ی نکات ذیل را مدنظر قرار می‌دهد: انگیزه‌ی رخدادها در فیلم، سرگرم‌کننده بودن فیلم، معنا و ارزش اجتماعی فیلم، و ارزش زیباشناختی (زیبایی شناسی) فیلم. به هرحال اگر کار ساده‌ای بود همه منتقد می‌شدند.
نقد فیلم اغلب اوقات کار بزرگ و جذابی است، مگر آن‌که فیلمی که می‌بینید در کل کار بدی باشد.
منتقدان فیلم اغلب اوقات به انگیزه‌ی رخدادها در فیلم ایراد می‌گیرند.

منظور این نیست که آن‌ها از مضمون اصلی فیلم خوش‌شان نمی‌آید، بلکه آن‌ها به دنبال ارتباط یک رخداد خاص با کل فیلم و توجیه کنش خاص یا بخشی از دیالوگ فیلم می‌گردند.

" بردول " انگیزه را به چهار دسته تقسیم کرده است:


تلفیقی،




واقع‌گرایانه،


بینامتنی،



و هنری.

انگیزه‌ی تلفیقی :با رابطه‌ی علت و معلول در فیلم و منطق آن سر و کار دارد ــ یعنی این‌که آیا در فیلم حرکت از یک صحنه به صحنه‌ی دیگر روند منطقی دارد یا نه.



انگیزه‌ی واقع‌گرایانه وقتی درست از آب در می‌آید که کنش‌های فیلم در قلمروی داستان فیلم باورپذیر یا پذیرفتنی باشند.

انگیزه‌ی بینامتنی به رابطه‌ی فیلم با ژانر و منبع آن (مثل رمان یا نمایشنامه یا غیره) ارتباط دارد ــ مثلاً آن‌چه در یک فیلم موزیکال معنا دارد و پذیرفتنی است در وسترن پذیرفتنی نیست.

انگیزه‌ی هنری به شیوه‌ی ساخت فیلم و کاربرد دکوپاژ و میزانسن برای رسیدن به حس و دیدگاه هنری خاص مربوط است. به این نکته نیز باید اشاره کرد که آن‌چه برای یک منتقد توجیه هنری دارد ممکن است برای منتقد دیگر نابجا باشد. به هرحال هر چیزی به ذوق و سلیقه‌ی فرد بستگی دارد.

اغلب منتقدان دست‌کم به سرگرم‌کننده بودن فیلم توجه دارند و می‌دانند که هدف اصلی اغلب فیلم‌ها سرگرم کردن مخاطب است. آن‌ها هم‌چنین می‌دانند که اگر فیلم‌ قادر نباشد حس تعلیق و انتظار در تماشاگر ایجاد کند سرگرم‌کننده نیست. دیگر آن‌که مخاطب باید به‌طور فعال درگیر فیلم شود، فیلم باید توجهش را جلب کند، و احساسات او را برانگیزد. با توجه به قیمت بلیت‌ها در روزگار ما فیلم‌ها بهتر است این‌طور باشند وگرنه...

فیلم چطور به این اهداف دست می‌یابد؟ خب، من اگر همه‌ی پاسخ‌ها را داشتم این وب‌سایت را به امان خدا ول می‌کردم و می‌رفتم می‌شدم مشاور یکی از استودیوهای هالیوود.


اما نه، من هم مثل هر منتقد دیگر نظرهایی برای خودم دارم. اول از همه این‌که باور دارم اگر فیلم صاحب مجموعه‌ای تأثیرگذار از شخصیت‌هایی که تماشاگر می‌تواند با آن‌ها هم زاد پنداری کند نباشد سرگرم‌کننده و جذاب از آب در نمی‌آید.


این را هم باید گفت که برخی از فیلم‌ها که به اندازه‌ی کافی سکانس اکشن و بدلکاری و انفجار و جلوه‌های ویژه و صداهای کرکننده دارند نظر تماشاگر را جلب می‌کنند و موفق از آب در می‌آیند، به هرحال سرگرم‌ کردن تماشاگر راه‌های مختلف دارد.

مناسبت و ارزش اجتماعی نیز می‌تواند در دیدگاه منتقد نسبت به فیلم نقش مهمی داشته باشد،
گه گاه وقتی که فیلم بیانیه و پیام اجتماعی مهمی ارائه می‌کند، منتقد بزرگوارانه برخی از کاستی‌های آن را نادیده می‌گیرد.

در فیلم‌هایی مثل همشهری کین یا جی‌اف‌کی می‌توان از اشکالات پراکنده و اتفاقی به خاطر ارزش و اهمیت هنری و اجتماعی‌شان چشم پوشید.



به بیان دیگر، گاهی می‌توان به اعتبار پیام فیلم از کاستی‌های فنی آن گذشت، مگر آن‌که این کاستی‌ها و اشکالات آن‌قدر اساسی باشد که به شکل ارائه پیام فیلم نیز ایراد وارد شود.

حال پرسش این است که در یک نقد،ترتیب این عناصر چگونه باید باشد و چه میزان از هریک را باید در نوشته‌ی خود گنجاند؟

این نکته به فیلم و به خود منتقد بستگی دارد.


بردول اشاره می‌کند که بهتر است
مطلب خود را با یک ارزیابی کوچک شروع کنید (یکی دو جمله که لحن نقد را تثبیت می‌کنند)،


خلاصه داستان را بدهید،


چند استدلال فشرده ارائه کنید (با تأکید بر بازیگری، منطق داستان، برتری‌های تولید، جلوه‌های ویژه، و غیره)،


اطلاعات زمینه را هم در خلال این مطالب بگنجانید،



و سپس مطلب را با ارزیابی نهایی فیلم تمام کنید؛


این‌که منتقد چقدر به هریک از این بخش‌ها بها می‌دهد بستگی دارد به خود فیلم و برداشت و شناخت منتقد از خوانندگانش.
منبع:
http://www.forums.mihandownload.com

منبعی که من ازش برداشتم:
پايگاه اطلاع‌رساني اداره کل آموزش و پژوهش معاونت سیما - نقد فیلم چیست؟ چگونه فیلمها را نقد کنیم؟

468:



البته در پستی داخل همین مقاله خیلی مختصر عنوان شد:

نوشته اصلي بوسيله bollywood نمايش نوشته ها
سلام.
تلاش من این خواهد بود که طی بررسی ها و هم اندیشی ها و در خلال گفت و گو ها
به این مسائل اشاره کنم تا دوستان به صورت عینی مسئله رو دریابند.

دوست ندارم در این محیط رابطه ایی مانند رابطه استاد-شاگردی حاکم بشه.
با وجود این که از وجوه اصلی نقد بسیار دور هستیم و نیاز هست که
حداقل مبانی این مسئله بیان بشه، بهتر این میبینم که اول همه عزیزان
در انتخاب، دیدن و توضیح فیلم شرکت کنند سپس بنده هم با دانش قلیل خود
خطی مشی های اصلی رو مشخص می کنم.

معمولا در نقد دو سر فصل عمده داریم:

1_ عناصر بیرونی
شامل:
_شناخت مولف(فیلم نامه نویس یا کارگردان_تنها بیوگرافی مادی)
_تاریخ و مدل انتشار اثر
_مبدا و مقصد تولید و تماشای اثر
و..

2_ عناصر درونی
شامل:
_خط فکری سازنده و نگره غالب در فیلم های قبلی و..
(این بحث با شناخت مولف در گذاره اول فرق دارد)
_ محتوا
_ فیلم نامه و انواع آن
_ عناصر شکل دهنده به صحنه اعم از میزانسن و دکوپاژ و طراحی صحنه و گریم و..
برای مطالعه بیشتر:مدرسه سینمایی هم میهن
_ فرایند تحلیل
و..

و بسیاری موارد دیگر که هم وجه ایی کلاسیک دارد
هم به صورتی مدرن و تازه در نوع نگرش به فیلم و فیلم سازی ارائه می شود.
ما در بسیاری از موادر اصلا با این موضوعات آشنا نیسیتم و تنها
به ساختار و شکل یک فیلم نگاه می کنیم.
بارها برای من اتفاق افتاده که مفهوم و معنی مستتر در یک فیلم رو
حتی بعد از چندین سال دریافتم.
در این وادی ما هنوز درس پس میدیم پس دوستان راهنمایی و تذکر رو
از هیچ کس حتی بنده دریغ نکنند.

Gol

469:

من این پست رو ندیده بودم؛ فکر میکنم چینین پستی میتونست در پست آغازین این مقاله لینک بشه و یا حتی مستقیم قرار بگیره(چون زیاد طولانی نیست). بهر حال من تجربه خودم رو منتقل کردم. در صورتی که پست منو اضافه میدونید حذفش کنید.

470:

من یه فیلم جدید معرفی کنم برای نقد ؟ اجازه هســـــــت ؟
این تاپیک داره خاک میخوره .
من هوس کردم بشینیم حرف بزنیم درباره ی فیلما .


471:

اسم فیلم ِچیه؟

472:

دایی بگم ؟
تو موافقی شروع کنیم ؟

اهم اهم :

اول تو فکر بی نوایان بودم ( les miserabler )
ولی حالا میگم بزنم تو کار عصر یخبندان ِ 4 ( اشتقاق ِ قاره ها )

473:



تو که از بینوایان خوشت نیومده بود؟

عصر یخبندان رو بزاریم برای نقد؟!!!

474:

اولا که عصر یخبندان مگه چشه ؟!! اون همه هم فروش کرده ... تو نمیتونی انکار کنی که انیمیشن خوبی نبوده ، نمیتونی انکار کنی ضعف هایی نداشته ... خب حالا بشین دلایل خوب بودنش رو بگو یا ضعف هاش رو در بیار خودش میشه نقد دیگه

هنوزم اعتقاد دارم بینوایان جندان جالب نبود ولی دوست دارم نقد بچه ها رو در موردش بخونم و بذدونم نظر بقیه چیه راجع بهش .

475:

نوشته اصلي بوسيله ice_girl نمايش نوشته ها
هنوزم اعتقاد دارم بینوایان جندان جالب نبود ولی دوست دارم نقد بچه ها رو در موردش بخونم و بذدونم نظر بقیه چیه راجع بهش .
خیلی هم خوب.
هر دو از کارهای موفق سال پیش بودند. البته هنوز بی نوایان رو ندیدم اما عصر یخبندان
در دسترس هست. طی این مدت هم تنها به صرف حراست از اصالت هم فکری و نقد دسته جمعی
از گذاردن نام فیلم جدید خودکاری کردم. البته کم بود زمان و مشغله مزید بر علت هست.
می تونیم تقسیم بندی کنیم، اگر برای عصریخبندان حرف خاصی برای گفتن هست که
از همین شروع کنیم. در غیر صورت مشتاق هستم تا شما دوستان از بی نوایان بگید.

476:

من هیچ کدوم رو هنوز موفق نشدم ببینم.
شنونده خواهم بود تا موقعی که ببینیم فیلم هارو.

477:

تشــــــــکر .
اول عصر یخبندان رو میگم که شما هم دیدینش تا با هم بحث کنیم بعد هم بینوایان .

انیمیشن عصر یخبندان :


اپیزود ِ اشتقاق قاره ها با افتادن ِ بلوط تو دل زمین و حرکت و جست و خیز های ِ اسکرات به وجود میاد ... و حتی خیلی ساده و فانتزی دراز شدن گردن زرافه ها رو هم به حرکات اسکرات نسبت داده میشه .
بعد مرحله ی نمایش قدرت ِ دیگو هست که با افتضاحی که خانواده ی سید به وجود میارن به مضحکه کشیده میشه و البته بعد دیگو برای ِ نجات هلو ( پیچز ) از خودگذشتگی میکنه .
همین جا ما میفهمیم هنوز این خانواده ی عصر یخبندانی ها با اینکه ، بزرگ تر شندند ولی برای ِ همدیگه ، جون ِ خودشون رو به خطر میندازن .
تو قسمت قبل ماموت عاشق شد و ازدواج کـــــرد و تو این قسمت دیگو عاشق شد
دیگویی که تو قسمت های ِ پیش ، تنها تر از سایر اعضای ِ خانواده به نظر می اومد .

ماموت با دخترش سر مسائلی که خیلی خیلی پیش پا افتاده و تکراری هستند به مشکل بر میخوره ... ما تو تمام ِ سینمایی ها و سریال های ِ ایرانی و خارجی این بحران پدر و فرزندی رو دیده بودیم و اینجا هم مدل کارتونیش رو دیدیم ...

یکی از ضعف های ِ فیلم ، قسمت ِ از چشم افتادن ایتن بود ... فقط و فقط به خاطر یک شیطنت نوجوانانه و مهیج ، یهو صدای ِ پیچز در میاد که شما ها دردسر درست میکنید و دنبال خطر هستید و عقلتون کار نمیکنه ... به خاطر یک صحنه تو فیلم ، پیچز متوجه میشه که نگرانی های ِ پدرش درست بوده ...

شیرا هم خیلی راحت میپذیره که از گروه دزدان ِ دریایی جدا بشه و به خانواده ی دیگو بپیونده ... در حالی که میدونه تو خانواده دیگو جنگ و بزن و بکوب و ماجرا جویی وجود نداره ... تمام ِ قدرت و ناخدا دوم بودنش و بدجنسی هاش رو یک باره کنار میذاره تا با عشق ِ جدیدش طمع بودن در کنار خانواده رو بچشه ...

یه صحنه ی فوق العاده داره این فیلم اونم اونجایی هست که موش ِ کور برای ِ پیچز قهرمان بازی در میاره ( تبدیل به هیرو میشه اصطلاحا ) ... ولی سوتی ِ عظیم فیلم اینجاست که موش ِ کور فقط تو دل زمین و خاک نرم میتونه حرکت کنه و معلوم نیست چه طوری تونسته تو یخ حرکت بکنه و به پای ِ ناخدا گات ضربه بزنه .

صداگذاری ِ پیچز و ناخدا گات و شیرا از همه عالی تر بود .

/

اوووف چه طولانی شد بینوایان هم تو پست ِ بعدی انشالله ... فکر کنم باید یک بار دیگه بینوایان رو ببینم تا بتونم اینجوری نقدش کنم .

ببخشید سرتون رو درد آوردم

478:

خوشبختانه بینوایان به دستم رسید و تونستم بینمش.
بدجور خرابش شدم. دیوتنه کننده بود. انتهای فیلم لابلای اشک و لبخند خودم گم شده بودم. به واقع که اگر غیر از دیالوگهای شعرگونه و اپرایی طور دیگه ای تهیه میشد اینطور تاثیر گذار نبود.
و موسیقی متن بی نظرش. دیوانه کننده بود. بی اختیار هر وقت اون اهنگ ابتدایی دوباره در متن قرار میگرفت زیر لب میخوندم:look at down...look at down...
با همین یکبار دیدن هم کلی حرف درباره ش دارم. ولی بازهم باید ببینمش.

479:

سلام
دیروز وقت کردم مجددا نگاه کنم.

چند سالی هست که مدل نگرش بنیادین به مسائل مختلف در در هالیوود پیگیری میشه که
علاوه بر وجه سرگرمی، تکرارهای ناخوش آیندی رو هم به همراه داشته. هجرت موسی وار
حیوانات، آرماگدونیسم غالب در فضای اکثر فیلم های دهه اخیر، مدینه و پارادایس شمردن
ایالات متحده (در در بخش پایانی همین انیمه پر هزینه) و چند مورد دیگر از جمله مواردی است
که می توان در این کار هم به آن اشاره کرد.

سنت ایدئولوژی سازی که تفکر غالب در بین تهیه کنندگان هالیوود هست، اینطور که من دیدم
در انیمیشن ها نمود بیشتری پیدا کرده، چون اساسا مدیوم انیمیشین جذبه و جایگاه
خاص خودش رو در بین مخاطبان داره. در بخشی که ماموت پدر و دوستانش به جزیره
دورافتاده می رسند با موش های کوچک بومی برخورد می کنند. در پایان فیلم همین جزیره
موای جدید سکونت ایشان می شود، با نمایشی سطحی از یکسان سازی بین
آنجا و نیویورک. نکته جالب تشابه این موجودان کوچک با آن رنگ نارنجی شان به اقوام
آنگلوساکسون اروپای شرقی است در صورتی که اگر این دومکان(جزیره و نیویورک آمریکا) را
بر اساس داده های فیلم یکسان فرض کنیم، اقوام بومی آن چیزی غیر از این بودند،
پس شاهد دستکاری های کوچک فرامتنی و زیرکانه ایی هم هستیم.

فضای تیره و تاری که طی این چند سال بر سینمای جهان اللخصوص آثار پر هزینه هالیوود
حاکم شده و نمایش گونه ایی آخرالزمانی و پایان هولناک دنیا، از بس مورد تاکید و تکرار
قرار گرفته دیگر آن جلوه خاص و جذابیت خود را از دست داده. پیرامون شخصیت پردازی ها
فعلا صحبتی ندارم چون هم شما بیان کردید و هم در یک نگاه کلی کاراکترهای این انیمه خاص
نمونه مشابه چندانی در دنیای واقع ندارند(نظر بنده است).

480:

بینوایان ، دومین اثر کارگردان تازه کار هالیوودی هست که فیلم ِ قبلیش ، سخنرانی ِ پادشاه شاهکار شناخته شد .
من در مورد بینوایان هنوزم نمیتونم زیاد حرف بزنم .
کلا تو سلیقه ی من نبود . دیالوگ ها رو دوست نداشتم ؛ صحنه ها طولانی و خسته کننده بود و بازیگر ِ نقش بزرگسالی ِ کوزت بدجور منو شبیه این شکلکه میکرد :

نوشته اصلي بوسيله bollywood نمايش نوشته ها
سلام
دیروز وقت کردم مجددا نگاه کنم.

چند سالی هست که مدل نگرش بنیادین به مسائل مختلف در در هالیوود پیگیری میشه که
علاوه بر وجه سرگرمی، تکرارهای ناخوش آیندی رو هم به همراه داشته. هجرت موسی وار
حیوانات، آرماگدونیسم غالب در فضای اکثر فیلم های دهه اخیر، مدینه و پارادایس شمردن
ایالات متحده (در در بخش پایانی همین انیمه پر هزینه) و چند مورد دیگر از جمله مواردی است
که می توان در این کار هم به آن اشاره کرد.

سنت ایدئولوژی سازی که تفکر غالب در بین تهیه کنندگان هالیوود هست، اینطور که من دیدم
در انیمیشن ها نمود بیشتری پیدا کرده، چون اساسا مدیوم انیمیشین جذبه و جایگاه
خاص خودش رو در بین مخاطبان داره. در بخشی که ماموت پدر و دوستانش به جزیره
دورافتاده می رسند با موش های کوچک بومی برخورد می کنند. در پایان فیلم همین جزیره
موای جدید سکونت ایشان می شود، با نمایشی سطحی از یکسان سازی بین
آنجا و نیویورک. نکته جالب تشابه این موجودان کوچک با آن رنگ نارنجی شان به اقوام
آنگلوساکسون اروپای شرقی است در صورتی که اگر این دومکان(جزیره و نیویورک آمریکا) را
بر اساس داده های فیلم یکسان فرض کنیم، اقوام بومی آن چیزی غیر از این بودند،
پس شاهد دستکاری های کوچک فرامتنی و زیرکانه ایی هم هستیم.

فضای تیره و تاری که طی این چند سال بر سینمای جهان اللخصوص آثار پر هزینه هالیوود
حاکم شده و نمایش گونه ایی آخرالزمانی و پایان هولناک دنیا، از بس مورد تاکید و تکرار
قرار گرفته دیگر آن جلوه خاص و جذابیت خود را از دست داده. پیرامون شخصیت پردازی ها
فعلا صحبتی ندارم چون هم شما بیان کردید و هم در یک نگاه کلی کاراکترهای این انیمه خاص
نمونه مشابه چندانی در دنیای واقع ندارند(نظر بنده است).
ربط دادن این انیمیشن به آخر دنیا از جانب ِ شما خیلی برام جالب بود . من اصلا به این جنبه اش نگاه نکرده بودم .
این جمع ( گله ) تقریبا تمام ِ زیست گاهشون ؛ سرزمینشون رو ترک کردن به خاطر ِ خرابی ... و این زیاد هم با قضیه ی آخر الزمان نمیخوند . شاید تو لایه های خیلی خیلی خیلی زیرین داستانی روش کار شده بود .

481:

اتفاقا برعکس من فکر میکنم که اگر دیالوگهاش طور دیگری بود اصلا فیلم اینهمه عالی نمیشد.
تمام لطفش به موزیکال بودن دیالوگهاش بود.
مخصوصا در انتهای فیلم یک دیالوگ زیبا داشت وقتی که ژان والژان مرد و روحش به سمت روح کشیش رفت: love someone like to see to the face of God! دوست داشتن انسانی دیگر شبیه نگاه کردن به چهره ی خداوند است.

482:


ارجاع فیلم ما رو ناچار میکنه اینگونه برداشت کنیم. آخرالزمان نه به آن معنای دینی، بلکه
تنها به عنوان پایان یک دوره از زندگی در هالیوود سوژه ساخت این آثار هست. همیشه
و در همه همه حال "ایهام" بیشترین آرایه ای هست که در ادبیات که فیلم نامه هم
زیر مجموعه کوچکی از آن هست مورد استفاده قرار گرفته.

483:


نوشته اصلي بوسيله ice_girl نمايش نوشته ها
.
دوستان شما اگر نظر و تحلیل خاصی دارید بفرمایید. من قبلا هم عرض کردم
که این زیرتالار صرفا برای نقد است و اگر تمایل به ارسال مقاله جداگانه دارید
بنده استقبال می کنم.

پیرامون این جستار هم، هر زمان که اثری نظر شما رو جلب کرد اعلام بفرمایید
تا هم عنوان رو به نام فیلم مورد نظر تغییر بدم و هم پیگیر تماشا و نقدش باشم.
امیدوارم طی روزهای آتی تابستان که فرصت بیشتری در اختیار داریم، به نقد
فیلم های بیشتری رو بیاریم و مطالب مفیدی به اشتراک بگذاریم.

484:

بسیار خوب و عالی جناب بالیوود
من همچنان علاقه مندم نقد شما را در مورد بینوایان بدانم. بدستتان رسید؟

485:


بله با یک کیفیت پایین اما چند فیلم دیگه در نوبت هستند.
البته به یکی دیگه از دوستان هم قول نقد دادم که با این اوصاف
باید زمان دیدنش رو جلو بیاندازم.


486:

نقد بینوایان چطور شد جناب بالیوود؟

487:

کسی فیلم بسیار زیبای
چریکه ی تالار
پاتوق نقد ( خط ویـژه )
ساخته استاد بهرام بیضایی رو دیده؟
اخیرا این فیلم رو مشاهده کردم.
یک فیلم اپیک بسیار عالی.
بازی که با زمان در این فیلم صورت گرفته واقعا در نوع خودش بی نظیر است.
جدال با ماوراءالطبیعه به شکلی که حتی تصورش را هم نمیشودکرد.
باز ی سوسن تسلیمی حیرت آور است.
از نظر من این فیلم هیچگاه قدیمی نمیشود. همیشه برای دیدن تازگی دارد چون حرفهایی میزند درباره زن؛ درباره عشق؛ درباره ی جامعه و بازخوردهای رفتاری در آن که در هر زمان و دوره ای قابل تطبیق دادن است.
ولی مهمترین نکته این فیلم-عاشق شدن تارا بر مردی خیالی و باستانی- اینست که عشق زمان و مکان وپیر و جوان و مرده و زنده سرش نمیشود. وقتی بیاید ....گریزی از او نیست....برای هیچکس...

و جالبتر اینکه این فیلم ابدا در ژانر ملودرام قرار نمیگیرد....اما از هر ملودرامی بیشتر در باب عشق و جذبه بی بدیل آن حرف برای گفتن دارد.

خاتون
13تیرماه1392

488:

قسمتی از بهترین دیالوگهای این فیلم:

مرد تاریخی: نترسید، از من نترسید، من فقط پی شمشیر آمده ام! برای آن شمشیر!
تارا: مال تو بود؟!
مرد تاریخی: مال من، نه فقط مال من، مال تمام تبار من!
تارا: تو زخمی هستی!
مرد تاریخی: من مردی ام از یک تبار تاریخی، همه ی زندگی من در پی جنگ گذشت، کدام جنگ؟ در هیچ جایی نامی از ما بُرده نشده، همه چیز اندک اندک از بین رفت، همه ی نشانه ها گم شد، از ما روی زمین هیچ نشانی نمانده است، به جز یک شمشیر!
******
مرد تاریخی: همان است، این همان شمشیر است، از ملامتیان باشم اگر تو را نشناسم! ولی نمی توانم برگردم، هنوز نه!
تارا: چرا؟
مرد تاریخی: من به تو عاشقم!
******
مرد تاریخی: تو زنده ای، تو آزادی، تو هزار هزار در اطراف داری، من در میان کنیزانم بسیار داشتم، اما به هیچ یک عاشق نشدم، تو مرا شکنجه میکنی!
تارا: تعریف کن!
مرد تاریخی: تمام تبار در این لحظه به من می نگرند و من نمی توانم برگردم، شرم بر من!
تارا: چرا دیشب در حیاط منزل من را می رفتی؟
مرد تاریخی: زخم ها آزارم می دادند!
تارا: باید می بستی!
مرد تاریخی: این زخم ها بسته شدنی نیست! می شنوی؟ کهنه است ولی مرهم ناشدنی نیست، هر روز خون تازه از آن بیرون می آید!
تارا: از کی؟
مرد تاریخی: از دمی که تورا دیده ام!
******
مردتاریخی: این جایی است که پرچم فتح ما شکست، این جای پای لشگر قتالی است که کشته های ما را لگدکوب سُم ستوران کرد، از خون ما چه جوی ها که جاری شد، زیر پای وسوسه و تشویش، ما فریب روزگار خورده ایم! کتاب خدا را با ما به شهادت نهاده بودند و سوگند خود را به چند سکه فروختند. فریاد از دل شبیه خون برخاست! چگونه از محاصره ی آتش و دود آنان می توان گریخت، در جنگی ناامید، در جنگی قدم به قدم...
******
مرد تاریخی: من می روم تارا و نگاه تو تنها چیزی است که با خود می برم!
******
مرد تاریخی: افسوس چرا نمی شود که دوباره مُرد؟ به من یک میدان بده سواره منم! اما این جنگ این عادلانه نیست، تو قوی تری و این شمشیر من است که اُفتاده به نشانه ی تسلیم، افسوس که دیگر از زخم های من بوی افتخار نمی آید! زندگی تو بی دغدغه می گذشت، من برای تو چه آورده ام! من فقط زخم هایم را آورده ام که از آنها خون می چکید! من فقط حسرت آورده ام!
__________________________________________________
منبع:http://www.cinemanegar.com/articlevi...cat=53&id=3535

489:

من شیفته ی صحنه ی جدال تارا با دریا در این فیلم هستم.

490:



آرنوفسکی از جمله کارگردان های جوان و با استعداد نسل چهارم سینمای بدنه در آمریکا
است که کماکان در پی اسطوره و خلق آن و یافتن جاودانگی و فلسفه حیات است.
آثار وی را دوست دارم، چون هم کم کار است و هم خوش فکر. کم کار بودن در اموری که به
پرداخت ذهنی نیاز دارد نوعی موهبت است، چرا که از ولنگاری تخیل و زیاده گویی در متن
جلوگیری میکند.

فیلم های دارن آرنوفسکی دارای جذابیت هایی در روایت، فرم و فلسفیدن است
که می توانند موضوع خوبی برای واکاوی و بررسی دقیق در این مقاله باشند.

اگر شما و دیگر عزیزان تمایل دارید، یکی از این فیلم ها را (با توجه به سهولت در
دسترسی) انتخاب و نقد کنیم.

491:


سپاسگذارم...
حقیقتا پنج فیلم آرونوفسکی همگی شاهکار هستن...
اما از نظر من برای نقد این سه فیلم به ترتیب خیلی خوب هستن:
1. چشمه
2. مرثیه ای برای یک رؤیا
3. قوی سیاه
من که خیلی دوست دارم نقدی از این سه فیلم داشته باشیم... حالا هر طور صلاح میدونید...

492:

پُستـی جهــت ِ یادآوری .

نـقد ِ بـرف روی ِ کـاج هــا ، همین جـا بایــد باشـه دیگـه ؟

:)


493:

سلام

بله، نیم نگاهی داشتم به مقاله آخرین فیلم های دیده شده
تا تعداد دوستانی که " برف روی کاج ها" رو با توجه به ورود به
چرخه نمایش خانگی دیدند ارزیابی و به این مقاله دعوت کنم.
شما هم موارد مورد اشاره رو یکبار دیگه مرور کنید تا فیلم رو
برای نقد معرفی کنم(توصیه بنده تماشا کردن مجدد هست).

494:

سـلاممممممممم .

کُنــد پـیش میریــد


/

فیــلـم رو نـدارم . ماه هـا پـیش تو 30نمــا دیدم . همین .

495:

یحتمل به خاطر کهولت هست.

الان در پیشخوان هست برای فروش، البته من
توصیه به دانلود این قبیل آثار وطنی که با کیفیت
و قیمت مناسب وارد بازار میشن ندارم ولی
لینک های دانلودش هم موجوده.

496:

نوشته اصلي بوسيله khatoon نمايش نوشته ها
.
نوشته اصلي بوسيله mohaddeseh نمايش نوشته ها
.
نوشته اصلي بوسيله haj.mahdi نمايش نوشته ها
.
نوشته اصلي بوسيله biseda2 نمايش نوشته ها
.
نوشته اصلي بوسيله lost_love نمايش نوشته ها
.
نوشته اصلي بوسيله redclouds نمايش نوشته ها
.
نوشته اصلي بوسيله undead_knight نمايش نوشته ها
.
نوشته اصلي بوسيله marde_barani نمايش نوشته ها
.
نوشته اصلي بوسيله marlon نمايش نوشته ها
.
نوشته اصلي بوسيله hacker نمايش نوشته ها
.
نوشته اصلي بوسيله mamal-empire نمايش نوشته ها
.
نوشته اصلي بوسيله Eclipse نمايش نوشته ها
.
نوشته اصلي بوسيله sarnavesht نمايش نوشته ها
.

به عنوان اولین فیلم ایرانی در پاتوق نقد،"برف روی کاج ها" ساخته پیمان معادی که
این روزها در چرخه نمایش خانگی هم آمده انتخاب شد. به امید همراهی شما عزیزان
برای بررسی دست جمعی و احیای مجدد مقاله.


برف روی کاج ها

پاتوق نقد ( خط ویـژه )

کارگردان : پیمان معادی
تهیه کننده : جمال ساداتیان
نویسنده : پیمان معادی
بازیگران :

مهناز افشار
ویشکا آسایش
صابر ابر
حسن معجونی
آناهیتا افشار
حسین پاکدل
شیرین یزدان‌بخش

زانیار خسروی

موسیقی : کارن همایون فر
فیلم برداری : محمود کلاری
تدوین : سپیده عبدالوهاب

497:

شرمنده، من این فیلم رو ندیدم.

498:


بعـضی هـا اعتـقاد دارن بهـتـرین بازی ِ افشــار تو فیلم ِ سعـادت آباد بوده ولی من میگم بهتـرین بازی اینجـا بوده .

بعضی وقتا باید پُر باشی از دیالــوگ ، تا نقـش باور پـذیر و دل نشین باشه ( مثل ِ محسن تو سعادت آباد با بازی ِ بهـداد ) ولی گاهــا بعـضی نقـش ها با سکـوت خـودشون رو نشون میدن .
مهنـاز افشـار تو این فیلم ِ با دخـتـر شاد ِ شیطون ِ همیشگـی خیلی فاصـله داشت . و چـقدر خـوب از پـس این همه فاصـله بر اومـده بود .

بازی های ِ عالیی رو تو فیلم شاهـد بودیم .

علی الخـصـوص :

صابر ابر . ( عاشق ِ اون صحنـه ایی هستـم کِ میخواد بلـوزی بِ انتخـاب ِ افشار بپـوشه )
شیـرین ِ یزدان بخـش ِ نازنـین . ( کلا تو هـر نقشی باشه بِ دل میشینــه )


من فیلـم رو تو 30نما دیدم . زمان ِ طولانـی از دیدنش میگـذره ... تـرجـیح میم نقد ِ سایر دوستان رو بخونـم اگـه چیز ِ دیگـه ایی یادم اومـد اضافـه کنم .

499:

من این فیلم رو ندیدم

500:

سلام
داستان فیلم رو میدونم. و چند نقد در موردش خواندم.
ولی هنوز فرصت تماشای اون رو پیدا نکردم. اگر طی این هفته انجام شد حتما شرکت میکنم.

501:

فیلم خارجی خواستید نقد کنید در خدمتم،متاسفانه من فکر کنم سالی یک بار هم فیلم ایرانی نمیبینم:))

502:

متاسفانه يا خوشبختانه خيلي وقته فيلم ايراني نميبينم مگر اين كه واقعا تعريفي باشه و جايزه زياد گرفته باشه مثل جدائي نادر از سيمين .اين فيلم رو هم نديدم .

503:


برای تغییر ذائقه و تماشا کردن یک فیلم"خوب" وطنی حتما توصیه می کنم.
اثر بسیار خوش ساختی هست که غالب مخاطبین و منتقدین از اون راضی بودند.

504:


سلام

منتظر مطالعه بررسی بیشتر شما درباره این اثر هستم.
کاربران محترم سینما دوست اگر عنایتی به مقالات محتوایی
داشته باشند مطالب پربار و جامعی خواهیم داشت که روش
فیلم دیدن و انتخاب آثار برای تماشا را تغییر خواهد داد.

505:

سلام

نظرمو راجع به این فیلم نه به طور کامل ، اینطوری بیان میکنم که...
فیلم سیاه سفیده ، برای چی سیاه سفید ساخته؟
چند تا دلیل برا سیاه سفید ساختن هست : 1- برای بیان زمان گذشته از سیاه سفید و حال از رنگی استفاده میکنن (که البته بعضی کارگردانای هالیوودی سنت شکنی میکنن)
و...
حالا معادی چرا این کارو کرده این فیلم که برا زمان حاله!(دوست دارم بقیه راجع به این موضوع نظر بدن)
این فیلم یک درام که با یه عشق به پایان میرسه
تو فیلم پدر خوانده 2 اگه صحنه ها اون طور تاریک و بی روح نبودن هیچ وقت پدر خوانده 2 نمیشد
نور و رنگ توی تاثیر احساسی فیلم خیلی موثرن
شاید معادی با حذف رنگ به بالا بردن تاثیر درام فکر میکرده
چند تا موردی که الان تو ذهنم هست یکی باز بودن در خونه به دلیل شاگردای پیانو
خب به نظر من کارگردان با این حرکت میخواسته بنیان سست خانواده روبیان کنه
خب آیفونو برا چی گذاشتن ، شاگرد زنگ میزنه شما دکمه آیفونو میزی ،در خونه که نباید همیشه باز بمونه
که خود معادی تو فیلم از طریق پسره به این موضوع اشاره میکنه ، میگه در خونه همیشه بازه تا ته خونه معلومه، افشار میگه شاگرد دارم پسره میگه همیشه شاگردی؟افشار میگه چشم میبندم که این جمله که افشار با احساس بیان میکنه پایبندی به پسر رو میرسونه

برای اینکه پست طولانی نشه فعلن فکر کنم کافی باشه ولی بازم پست میزارم

506:

متاسفانه از نقد فیلم چیزی سر درنمیارم
فقط میتونم بگم که فیلم بسیار خوبی بود
با وجودی که اولین تجربه ی فیلم بلند پیمان معادی بود ،
میشه گفت که بسیار خوب کار کرده بود
دیالوگ های روان و عامیانه این مدل فیلم هارو دوست دارم
بازی مهناز افشار هم در این فیلم خیلی خوب بود



پاتوق نقد ( خط ویـژه )

507:

دیشب وقتی برای بار سوم این فیلم رو دیدم
متوجه شدم معادی میخاد احساس تنهایی آدما رو با تک تک بازیگراش انتقال بده
یعنی تنهایی ویشکا آسایش به دلیل قهر شوهر ، همسایه روبرو که شوهرش ماموریت ، مهناز افشار بعد طلاق ، شوهر افشار بعد از طلاق که البته فبل از جدایی هم سر صبحانه خوردن، کارگردان با خستگی افشار و ترک صبحانه نشون میده زن و شوهر خیلی از هم فاصله گرفتن
که وقتی افشار در سکانس پایانی میگه به این پسر احساسی دارم که سالها نداشتم همینو میرسونه که افشار سالها عاشق شوهرش نبوده

508:


کارگردان هایی پیروز میدان سینما هستند که اصول بازی با تصویر(متشکل از نور، کادر،
بُعد و لوکیشن) رو بلد باشند. شاید یکی دیگر از دلایل غیبت رنگ ها در فیلم یکسان سازی،
یکپارچه نگری، تلاش برای حذف قهرمان بی هویت و پوشالی و دقت نظر مخاطب
به محتوا پیش از فرم هست. با این که فرم در برف روی کاج ها کار خود را به درستی انجام
داده، سایه روشن بین آدم ها دقت چشم مخاطب را برای دقیقتر دیدن طلب می کند.

عنوان فیلم برف روی کاج هاست، معادی درایت به خرج داده و حالتی را متصور شده که اگر
کمی دقت کنیم حتما قابل تحسین است. کاج با آن شاخ و برگ همیشه سبز و خاص خودش
توان حمل مقدار زیاد برف را ندارد و برف ها بعد از مدتی روی زمین میریزند. به زندگی
شخصیت های داستان که رجوع کنیم این حالت را در رفتار و بازخورد ایشان خواهیم دید.
رویا(مهناز افشار) و علی(حسین پاکدل) هرکدام حکایت شاخه کاج و برف شده اند برای هم
که تحمل ادامه این زندگی یکنواخت را ندارند، حال یکی پیش از دیگری شانه خالی کرده،
مفاهیم انتزاعی که بین یک زن و شوهر حکم فرماست را نادیده می گیرد که البته عواقب
کار دامنگیر وجدان و اخلاقیاتش می شود.

روایت سالم و بدون حشو که نیاز چندانی به حذف میزانسن یا دیالوگ نداشته باشد از جمله
نکات مثبت فیلم است. روایت خطی که اصغر فرهادی همیشه آن را رعایت میکرده را می توانیم
در بک گراند اثر به وضوح ببنیم. بعد از پایان فیلم اینطور فکر کردم که این تلاطم و کنش
برای واکنش و نوسازی زندگی ملالت بار رویا و علی لازم و و اجب بود. چه خوب میشد اگر
تمام ادراک انسان آنچه ا که باید، بدون لمس هیچ تجربه ایی در اختیارش قرار میداد، اما با این
شرایط قطعا اتمسفری که در آن زندگی می کنیم را دنیا نام نمی گذاردند چون بسیار نزدیک
به پردیس بهشت میشد.

بیشتر زمان فیلم در خانه میگذرد، حتی دسته عزاداری را مشاهده می کنیم که رویا از پشت
پنجره به آن نگاه می کند. ما گذر زمان را تنها با رفتارها و دیالوگ ها درمیابیم و در نهایت "بهار"
که به "زمستان" میرسد و خانه که هم چیدمانش را از دست داده و هم نگرش ساکنینش تغییر
کرده. رویا حسی خوش آیند را با پسری تازه وارد تجربه کرده و علی بعد از طی دوران فترت
به خانه بازگشته (که البته این تصویر از بازگشت بعد از طلاق که حتی کلید خانه را دارد و بدون
اجازه داخل شده را می توان بررسی کرد).

509:

چند تا سوال توی برف روی کاجها برام روشن نشد
1- چرا دختر برای آموزش پیانو پیش رویا اومد
2-آیا توی این مدت عشقی بین دختر و علی بود (مشمای سیب پاره شد و یه سیب جلوی دختر افتاد و دختر برداشت ، فکر کنم با خودش برد)برا همین شاید عاشق بودن
3- آیا دلیل اینکه دوست رویا جریانو به رویا نگفت به خاطر حسادتی که در زمان جدایی خودش کشیده بود هست یا واقعن نمیدونسته کار درستیه یا نه (آیا دوستیشون زیر سواله یا نه)
4 -یه جا رویا به دوست پسر اون دختر میگه مگه به علی قول نداده بودی آبروریزی نکنی ، پسره میگه مگه اون سر قولش بود که من باشم ؟ یعنی چی ؟ علی ارتباطو قطع نکرده بود ؟

در مورد اینکه آخر فیلم علی بدون اجازه وارد خونه میشه میتونه این باشه که علی هنوز اونجا رو خونه خودش میدونه ، یعنی کارگردان عشق علی به دختر پیانو زن رو چون دو طرف خیانت میکنن رو میکوبه که البته به نظر من معادی باید بیشتر روی عشق علی به دختر پیانو زن مانور میداد و سکانس هایی رو از این دو به تصویر میکشید یعنی هر چی عشق این دو تا رو قویتر نشون میداد بیشتر این نوع عشق رو ضایع میکرد و عشق رویا به پسر فیروزه فروش رو چون بعد از ازدواج بوده با ارزش نشون میده

510:

این تیکه رو متوجه نشدم ..

511:

سلام حسـین ارجمند ؛

رخصت بفرمایید ؛
احـتـراما ؛بـرای شـروع ِدوبـاره "پـاتوق نقـد "..



فیلم" برف رو کاج هـا" ،ورود حرفه ای معادی از حیطه بازیگری به کارگردانی با نگـاهی
دقیق به نظام خانواده است که می کوشد با عینک "رئالیستی " ،وقایع جامعه فعلی
ایران را در طبقه تحصیل کرده و فرهیخته به نمایش بگذارد.



خوش بختانه یابدبختانه ،یکی از معضلات سینمای ایران ،"رئال زدگی " و "دوریین "
به دست بودن کارگردان هاست که کمی تـز روشنفکـری هم به همـراه خود دارد
و البته این عزیزان بایستی ، کمی محیط نگـرش را بگستـرانند و زمینه ساخت
فانتـزی ، طنـز و حادثه ای را رونق بببخشد و نه آنکه تنهـا دالان برای نشستن
به روی صندلی سینما ،واقع گرایی باشد .


"معادی" سعی دارد که عمق روابط های مثلثی را طـرح کنـد که عاقبت خوشی ندارد
و با نگـاهی منعطفانه بیان میدارد که مغناطیس این ارتباط ها روزی می خشکـد
و به پـایان می رسد و بیشـتر به یک هوس ناپیدا و سـراب ،شبـاهت دارد.

512:

نگاهی کلی..

من این فیلم رو دوباره امروز دیدم. به جرات میتونم بگم جزو آثارِ خوبِ سینما در دهه ی اخیر هست.

اولین باری که فیلم رو دیدم خیلی برام سوال بود که فیلم چرا سیاه و سفید بوده!
بنظرم هدفِ کارگردان نشون دادنِ زندگی یکنواخت علی و رویا بوده..و سردی رابطشون که به راحتی میشه از سکانس های اول تشخیص داد. درواقع فیلم با سیاه و سفید بودن میخواد زندگیِ خاکستری زوجی رو نشون بده که ظاهرا مشکلی با هم ندارند اما روابطشون خیلی سرد و یکنواخت شده.
جریانِ فیلم متفاوت نیست اما یک نتیجه ی متفاوت رو به بیننده میرسونه :خیانت= پشیمانی
پشیمانی که بی فایدس.
درواقع بنظرم کارگردان بخوبی این موضوع رو به مخاطب میرسونه که بعضی از اشتباهات جربان پذیر نیستند و خیانت یکی از اون اشتباهاست.
رویا شخصیتی درونگرا و بسیار آرامِ...موقعی که میفهمه شوهرش بهش خیانت کرده بهم میریزه اما جنجال به پا نمیکنه از طرفیم کوتاه نمیاد و طلاق میگیره و حتی یک رابطه ی جدید رو شروع میکنه. و زمانیکه علی نادم و پشیمان برمیگرده از احساسی که مدتهاست در زندگی با علی نداشته و تجربه اش با مردی غریبه صحبت میکنه. اینها همه نشان از جبران ناپذیری این اشتباه است.

بهترین سکانس هم از نظر من سکانسی که رویا به همراه نریمان برای تماشای نمایش رفتن و تنهایی رویا در اون صحنه بخوبی نشون داده میشه. سکانسی که دیالوگی نداره و سکوت رویا رو نشون میده اما سکوتی که پر از حرف.
بازی زیبای مهناز افشار + سیاه و سفید بودن فیلم این سکانس رو جذاب تر میکنه.

در کل با اینکه فیلم روالی یکنواخت و تقریبا بدون حادثه و جنجال رو سپری میکنه در بیننده تاثیر بسزایی میذاره.

513:

نگــــــــــآهی به شخصیت ها:

رویا(مهناز افشار):
شخصیتی آرام و درونگرا.و تنهاترین شخصیت فیلم که به خوبی با تنهاییش کنار اومده و بنوعی پذیرفته. شخصیتی مستقل که کارهاش رو روی روال و برنامه انجام میده و زندگی یکنواخت داره. (همونطور که فیلم نشون میده کار پیانورو داره,به باغچه اش میرسه,هرصبح پیاده روی میکنه,و از نبودِ شوهرش و ماموریت هاش به هیچ وجه آزرده نمیشه)
رویا بخوبی قدرت حل مسائل رو داره و بعد از متوجه شدن خیانتِ شوهرش چند روزی آشفته و بهم ریخته میشه که طبیعی هست اما خونسردی خودش رو حفظ میکنه و تلاش میکنه باموضوع کنار بیاد و زندگیش رو تغییر بده...این تغییر رو از ظاهر خونه شروع میکنه.
نکته ی دیگه تودار بودنِ بیش از حدِ...که حتی نمیخواد مادرش از این قضیه باخبر بشه. ویا زمانیکه پرهام ازش میپرسه (علی آقا میدونه شما اینجایید) میگه [بله علی مریض خونه خوابیده!]
ویا وقتی با نریمان به دیدن نمایش میره با اینکه از همسرش جدا شده اما نمیذاره صمیمی ترین دوستش از این موضوع با خبر شه!
در واقع رویا شخصیتی که سرش تو کارِ خودشِ ودوست نداره کسی تو زندگیش سرک بکشه.

رویا شخصیتی که دردهاش رو تو خودش میریزه و به همین خاطرم هست که علائم پیری زودرس رو داره.

تنها نکته ی منفی شخصیتِ رویا ترس هست. ترس از بچه دار شدن که شاید ریشه یسردشدنِ زندگیشون هم کمبود بچه هست. ترس از رانندگی و یاد نگرفتن در اون سن علی رغم آبدیت بودن (حتی در صحنه ای ترس از فشار دادنِ پدالِ گاز)ترس از آبرو که در چند سکانس به خوبی نشون داده میشه.

علی(حسین پاکدل): مردی که از یکنواختی زندگیش خسته شده و شروعی تازه رو بطور مخفیانه آغاز کرده. علی شخصیتی آرام هست. مردی که در تصمیم گیریش محکم نیست. درگیرِ یک احساسِ جدید و شخصِ جدیدی میشه اما پایبند نیست. بطوریکه پشیمان برمیگرده و طلبِ بخشش میکنه.در واقعِ بنظر میاد فشارِ ناشی از یکنواختی زندگی، علی رو وادار به گرفتن یک تصمیمِ اشتباه میکنه.که قابل جبران نیست.

مریم(ویشکا آسایش): مریم تقریبا شخصیتی مقابلِ رویاست. شخصیتی پر تنش و بی پروا. اصلا آرام نیست. اما دوستِ خوبی برای رویاست. تا حدودی تنوع طلب هست. در تصمیم گیری به اندازه ی رویا قوی نیست و باپنهون کردن ماجرای خیانتِ علی به نوعی میخواد زندگی دوستش رو حفظ کنه.هرچند که بعد از گلایه های رویا دچار سردرگمی میشه.

نریمان(صابر ابر):شخصیتی بدون هرگونه محدودیتِ...آزادی خودش رو به هیچ وجه نمیخواد از دست بده. شخصیتی که آداب معاشرت رو بخوبی رعایت نمیکنه و حاضر نیست از آزادی مطلقِ خودش به هیچ وجه دست بکشه. بطوریکه با صدای بلند موسیقی گوش میده و تذکر رو به هیچ وجه قبول نمیکنه, تو نونوایی صف رو نمیخواد رعایت کنه, تو جمع با صدای بلند میخنده و با اینکه سخنرانِ مجلس ناراحتیشو نشون میده از رفتارش پشیمون نمیشه و...

خواهر نریمان: در شخصیتِ ایشون هم بخوبی میشه تنهایی رو دید و به محکم بودنِ رویا و استقامتش بیشتر پی برد. خواهرِ نریمان به نوعی تنهاست اما به هیچ وجه مستقل نیست(درست عکسِ رویا)

------------------------------------
من فکر میکنم تاحدودی فیلم به افکارِ فمنیستی نزدیک هست البته این نظر رو بیشتر شخصی که همراهِ من فیلم رو میدید داشت و من هم تا حدودی موافقم.
چون زن ها در این فیلم شخصیتی به طبع قویتر از مردان دارند.
اما این موضوع که معادی درصدد هست نشان بدهد زنها باید پس از خیانت با خیانت کردن زندگی خود را سپری کنند رو به هیچ وجه قبول ندارم. چون رویا زمانی رابطه ای با نریمان شروع کرد که طلاق گرفته بود و این رابطه به هیچ وجه عمیق نبود و در واقع بیشتر به سبب تنهایی ناگهانی و نیاز به حسِ همدردی ایجاد شده بود


514:

پاتوق نقد ( خط ویـژه )


سلام

فیلم سینمایی خط ویــژه، مدتی است که به شبکـه نمایش خانگـی راه یافته. سومین ساخته
مصطفی کیایی با استقبال منتقدین و مخاطبـان مواجه شد. همراه با شما دوستان گرامی که
تاکنون پیگیر نقدهای گروهی بودید، به تحلیل فیلم خواهیم پرداخت.

نوشته اصلي بوسيله tottoro نمايش نوشته ها
.
امید جان می تونیم در مورد این آشتی همینجا صحبت کنیم
نوشته اصلي بوسيله arsenal1 نمايش نوشته ها
.
نوشته اصلي بوسيله Sanam نمايش نوشته ها
.
نوشته اصلي بوسيله marlon نمايش نوشته ها
.
نوید گرامی شما در مبحث قبلی، پیرامون"برف روی کاج ها"
حضور فعالی داشتید و سوالات خوبی مطرح کردید، اگـر به
تماشای این فیلم نشسته ایید ما را همراهی کنید.
نوشته اصلي بوسيله ice_girl نمايش نوشته ها
.
نوشته اصلي بوسيله biseda2 نمايش نوشته ها
.

515:

ارادتمندیم جناب بالیوود
شما لینک هم نمیدادی متوجه بودم منظورت از آشتی چیه

خب دوستان بسم الله
من خیلی وقت پیش فیلم رو دیدم
زیاد جزئیات یادم نیست
شما شروع کنید
من کم کم یادم بیاد
تا ببینیم به کجا می رسیم

516:


شما برداشت خودتون رو بگید امید جان، فعلا نیازی به پرداختن به فرم و جزئیات فیلم نامه
نیست. همین که کیفیت و سطح رو از منظر شخصی بررسی کنید و نقاط قوت و ضعف رو
عنوان بفرمایید نقد مختصر و مفیدی انجام شده.


517:

ینی کلا میخای بذاری تو آمپاس
میگم یادم نیس خو
چیزایی که یادمه میگم
جریان فیلم به نظرم هموار شده بود به نحوی
ینی فیلم نامه روان نبود
روانش کرده بودن
ضمن اینکه گنجایش پرداختن به موضوعات مطرح شده درش رو نداشت
به عبارتی به پارامترهای متعددی پرداخته بود که به نظرم ظرفیتش رو نداشت وبه از یه جایی به بعد شاهد آنارشی بودیم
ولی بااین حال خوب جمع شده بود اون آخرش
سؤالای زیادی در حین مشاهده به ذهن یه مخاطب حواس جمع می رسید
بازی بازیگران در سطح بالایی بود وقابل قبول از نظر این حقیر
کارگردانی هم قابل قبول بود واز اونجا که شخصا معتقدم عموم کارگردانها توان پوشش ضعف های فیلم نامه رو ندارن
جناب کیایی هم مستثنی نیستن وعلی رغم کار خوبشون نتونستن ضعفهای فیلم نامه رو پوشش بدن
در کل فیلمی ارزیابی میکنم که وقت آدمو در حد قابل قبولی باارفاق پر میکنه
ولی اینکه بانو صنم اعتقاد دارن این فیلم میتونه آبروی سینمای ایران در دهه ی اخیر رو بخره
منو خوشحال میکنه که وقتم رو برای دیدن فیلم های وطنی صرف نکردم



518:

با عرض ارادت به دوستان منتقد و سرشناس و دوست عزیزم،بالیود


پیشنهاد می کنم برای راه اندازی پدیده" نقد فیلم"،یک اصولی از آن را قید کنیم
که کاربران و خوانندگان عزیــز اشتیاق بیشتری بیایند جهت تحلیل و مو شکافی
فیلم.از این روی،دیگر توجیهی نمی ماند که " من به نقد آشنا نیستم".


و پاتوق نقد به یک «تمرین نقد فیلم تبدیل» خواهد شد که به تدریج نظـــرات
منتقدانه و حرفه ای به بار می نشیند و ما حصل آن را نیز می توان در بخــش
" هنر و سینما " مجله هم میهن،به چـاپ رساند.(اگر دوباره راه اندازی شد)


مقاله زیر،بیان گر خوب و مفیدی است برای آشنایی با روش نقد نیمه حرفه ای فیلم،
که از دوستان عزیز تقاضا دارم،حوصله به خرج داده و با شکیبایی مطالعه نمایید و فردا
خدمت می رسم برای نقد فیلم " خط ویژه ".امشب تمرکز کافی برای نگارش ندارم که
تا فردا تهیه می شود.

با احترام.



چگونه نقدی بر یک فیلم بنویسیم:

۱

شاید در حال حاضر، سینما تنها چیزی باشد که برای درک و کسب آگاهی درباره جنبه های مختلف آن باید نقبی به همه علوم زد. ادبیات، سبک های هنری، تاریخ، سیاست، جامعه شناسی، صنعت، اقتصاد و… هریک جایگاه خود را در عالم سینما دارند. از این نکته به راحتی نگذرید، درست است که عمده تولیدات سینمایی چه در کشور ما و چه در کشورهای دیگر آثار متعارفی هستند اما بسیاری از همین آثار نیز متاثر از برخی جریان ها بوده اند. مثلا وقتی در نوشته ای می خوانید این فیلم یک فیلم “نوار مدرن” است، ابتدا باید بدانید یک فیلم نوار ((Film-Noir واقعا چیست، چه نشانه هایی دارد تا بتوانید تشخیص دهید این فیلم رگه هایی از فیلم نوار را دارد اما با رویکردی مدرن (البته این که خود مدرن یعنی چه هم بحث دیگری است)، توجه داشته باشید شما به راحتی نمی توانید چنین ادعاهایی را بکنید مگر آنکه حقیقتا دلایل مستدل و قانع کننده داشته باشید که این مستلزم آگاهی درست است.

۲

در همین ابتدا یک نکته را برای خود روشن کنید: وارد حیطه هایی که درباره آن آگاهی ندارید نشوید. مثلا جنبه های تکنیکی و فنی فیلم به گونه ای است که حتی شما باید خودتان عملا این کارها را کرده باشید که بتوانید تشخیص دهید که آیا جذابیت بصری این صحنه حاصل کار کارگردان است، فیلم بردار و یا حتی تدوین گر و یا برای مثال فیلم برداری این فیلم خوب بوده و یا نه خیلی هم ضعیف بوده.
یک کلک دیگر را هم یاد بگیرید: اگر مثلا فیلم برداری یک فیلم چشمتان را گرفته ولی نمی دانید واقعا نظر شما از دید کارشناسان تا چه حد درست است، درباره فیلم برداری فیلم بگویید اما احساسات خود را کنترل کنید، واژه هایی که بار معنایی زیادی را به خواننده منتقل می کنند مثل فوق العاده، عالی، اسطوره ای و… را به کار نبرید.


۳

یک نقد جامع در حیطه‌ی فیلم،نقدی است که به سه پرسش مهم و کلیدی درباره‌ی آن فیلم پاسخ گوید:
- فیلم چه می خواهد بگوید؟
- از چه راهی می خواهد بگوید؟
- میزان موفقیت فیلم در رساندن پیامش چقدر است؟
پاسخ به هریک از این پرسش‌ها مرحله‌ای از مراحل سه گانه‌ی نقد فیلم را می‌سازد. پاسخ پرسش نخست، توصیف محتوایی فیلم را شامل می‌ شود و تفسیر فیلم نام می گیرد. پاسخ پرسش دوم،توضیح عناصر تکنیکی و فرمی فیلم را دربرمی گیرد و تحلیل فیلم را می سازد. پاسخ به پرسش واپسین،ارزیابی و قضاوت فیلم را می سازد و ارزیابی فیلم نامیده می شود.


۴

اگر شما در ابتدای راه هستید پس در تجربه های اول اصلا به سراغ فیلم های خاص نروید. سعی کنید به سراغ فیلم های خارجی هم نروید، بهتر است از تولیدات سینمایی خودمان شروع کنید، باید توجه داشته باشید بخش زیادی از تولیدات هنری به ویژه سینمایی در هر کشوری متاثر از مناسبات سیاسی و اجتماعی و… آن کشورها هستند و شما ابتدا باید اشراف کامل به این مسائل داشته باشید. البته با گذشت زمان، کسب آگاهی و تجربه می توانید پا در همه عرصه ها بگذارید.

۵

شما می خواهید اثری مکتوب ارائه دهید و نامتان را در زیر آن حک کنید، اثری که ممکن است آدم های زیادی آن را بخوانند و رویشان اثر بگذارد، پس باید اصول اخلاقی را رعایت کنید؛ سلیقه شخصی شما نباید بیش از حد نوشته تان را تحت تاثیر قرار دهد، باید نوشته شما منصفانه باشد، جنبه های منفی را در کنار جنبه های مثبت بررسی کنید. نقد تنها به معنای ایراد گیری نیست و….

۶

چون در ابتدای راه هستید، بهتر است با مقاله های استدلالی شروع کنید، در این صورت شما می خواهید نظر خود را درباره فیلم بیان کنید و با پیش کشیدن استدلالی از آن دفاع کنید. در این حالت شما در طرح ریزی برای نوشتن مقاله سعی خواهید کرد که نظرات و شواهد خود را درون یک فرم خطابه ای قالب ریزی کنید.

۷


احتمالا انتخاب فیلمی که باید تحلیل شود مشکل بزرگی نخواهد بود. شاید چیزی دارد که شما را جذب خود می کند، یا شنیده اید که ارزش بررسی دقیق را دارد. کار مشکل تر از آن، جزئی نگر بودن درباره چیزهایی است که می خواهید درباره آن فیلم بگویید. جذاب ترین یا منقلب کننده ترین چیزی که در ارتباط با این فیلم به ذهن شما رسیده کدام است؟ چه چیزی فیلم را در خور توجه کرده است؟ آیا این فیلم جنبه ای از فیلم سازی را با وضوحی خاص نشان می دهد؟ آیا تاثیر غیر متعارفی روی بیننده می گذارد؟ آیا معانی ضمنی آن دارای اهمیت ویژه ای هستند؟ و… .

جواب هایی که به این پرسش ها می دهید نقد تحلیل شما را تشکیل خواهند داد. تز، مثل هر نوشتاری عبارت است از آن ادعای محوری که استدلال شما پیش می کشد. نقد شما نوعا ادعایی خواهد بود درباره کارکردهای فیلم، تاثیرات آن یا معانی آن (یا ترکیبی از این سه جنبه). به عنوان مثال درباره فیلم بازی (The Gam-1995) نقد خود را بر روی نحوه دستیابی فیلم به جنبه های تعلیق و غافل گیری استوار می کنیم و از این پس کار ما اثبات موفق یا ناموفق بودن این جنبه از فیلم است.


۸


وقتی می گوییم تحلیل، بلافاصله تجزیه آن به اجزای تشکیل دهنده اش به ذهن خطور می کند. نقد شما یک ادعای کلی است درباره کارکردها، تاثیرات یا معانی فیلم. تحلیل شما باید نشان دهد که این کارکردها، تاثیرات و معانی، چطور از کنش و واکنش متقابل اجزای مختلف فیلم، نتیجه می شوند. مثلا وقتی ادعا می کنید در فیلم بازی تحول شخصیت نیکلاس ون اورتون به خوبی و به شیوه ای جذاب نشان داده شده است می توانید ادعای خود را با تحلیل شخصیت او دریک سوم اول فیلم، یک سوم میانی و یک سوم پایانی فیلم اثبات کنید.

۹

در بیشتر موارد، بهتر است پیش از شروع عملی به نوشتن مقدمات کار را فراهم کنید. می توانید، فیلم را بخش بندی کنید. حال این بخش بندی می تواند یک بخش بندی کاملا جزئی باشد مانند بخش بندی صحنه به صحنه یا حتی یک بخش بندی دو قسمتی باشد مثلا نیمه اول فیلم و نیمه دوم فیلم. (بخش بندی های جزئی نگر بسیار مفیدند. این کار باعث می شود که فرم کلی فیلم برای شما آشکار شود و بدین ترتیب خواهید توانست الگوهای تکرار، تنوع و بسط را که به فیلم کلیت می بخشند پیدا کنید. البته این نوع بخش بندی ممکن است در ابتدا مشکل به نظر برسد و همین طور هم هست و نیاز به تمرین دارد.)

۱۰

بخش دیگری از کارهای مقدماتی یادداشت برداری دقیق از انواع تکنیک های به کار رفته شده در فیلم (چه تکنیک های روایی، چه تصویری و…) است. بعد از این که ساختار سازمانی کلی فیلم را شناختید، می توانید تکنیک های شاخص را شناسایی کنید، الگوهای به کار گیری تکنیک ها را در سراسر فیلم پیدا کنید و کارکرد آن تکنیک ها را در فیلم معلوم کنید.


اغلب، نویسندگان تازه کار مطمئن نیستند که چه تکنیک هایی به نقد آن ها بیشتر مربوط هستند، گاهی می کوشند که هر صحنه، قطع یا حتی لباس هنرپیشه را تشریح کنند و خود را با این اطلاعات خفه می کنند. بهترین راه این است که بدانیم ما نمی توانیم همه جزئیات فیلم را بررسی کنیم مگر آنکه قصد داشته باشیم درباره یک فیلم یک کتاب قطور بنویسیم پس بهترین راه این است که خود را گیج نکنیم، پیشاپیش ببینیم چه تکنیک هایی دارای بیشترین مناسبت ها با تزی که قصد اثباتش را داریم، هستند. مثلا در فیلم بازی (با توجه به ادعایی که کردیم)، بازیگری مهم است و نیز نوع چیدن صحنه ها یا به اصطلاح فرم روایی داستان. پس به این ترتیب اگر می خواهیم نوشته ای منسجم و قابل قبول تهیه کنیم باید از بین اطلاعاتی که جمع کرده ایم، برخی را که بیشتر به درد هدف ما می خورند نگه داریم و باقی را با خونسردی کنار بگذاریم.

۱۱


حال که شما صاحب تزی شدید، به فرم کلی فیلم وقوف یافتید و یادداشت هایی راجع
به تکنیک های مربوط به نقد خود تهیه کردید، آماده اید که نقد تحلیلی خود را سر
و صورت دهید.


عناصر اصلی نقد فیلم

چکیده‌ی طرح فیلم:

چکیده‌ی طرح داستان، توصیف موجز طرح فیلم با تأکید بر مهم‌ترین لحظات فیلم و عدم افشای پایان آن است. هیچ چیز بدتر از ارایه‌ی بیش از حد اطلاعات درباره‌ی فیلم نیست، چون لذت تماشای آن از تماشاگر گرفته می‌شود.

اطلاعات زمینه:


اطلاعات زمینه شامل اطلاعاتی درباره‌ی ستارگان و کارگردان و گروه فیلم‌سازی می‌شود. این بخش می‌تواند شامل اخبار و شایعات جذاب درباره‌ی روند تولید و پخش فیلم هم باشد، و می‌توان اطلاعاتی را درباره‌ی منبع و مأخذ فیلم و ژانر آن نیز در آن گنجاند. منتقد می‌تواند بنا به دلخواه خود نظر دیگر منتقدان و کارشناسان صنعت سینما را نیز در این بخش بگنجاند و از این راه به تماشاگر نشان دهد که احتمالاً از فیلم چگونه استقبالی خواهد شد.

مطالب و استدلال‌ها درباره‌ی فیلم:


استدلال‌ها به‌طورکلی بخش اصلی نقد را تشکیل می‌دهند. در این بخش است که منتقد فیلم را تحلیل و بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که چه چیز فیلم از کار درآمده و چه چیز از کار درنیامده است و چرا. اغلب منتقدان سعی می‌کنند این اطلاعات را با قدری اطلاعات زمینه ترکیب کنند؛ مثلاً اگر نورپردازی و کمپوزیسیون فیلم بد باشد، منتقد فیلم‌بردار فیلم را معرفی می‌کند و از او ایراد می‌گیرد.

ارزیابی:

ارزیابی منتقد از فیلم در نهایت به این نکته منتهی می‌شود که تماشاگر فیلم را ببیند یا نه. این ارزیابی همواره مبتنی است بر استدلال‌های منتقد در مورد فیلم و نظرهایش در مورد پس‌زمینه‌ی آن. شاید بتوان گفت لحن کلی نقد باید تحت تأثیر و بیانگر ارزیابی منتقد از فیلم باشد. درواقع خواننده پس از خواندن جمله‌ی اول و دوم مطلب باید از نظرکلی منتقد در مورد فیلم آگاه شود. البته اصلاً منظور این نیست که مطلب را باید با این نوع جملات شروع کرد که “فلان فیلم فیلم خوبی است” یا “حتماً باید بروید این فیلم را ببینید”. فقط مقصود این است که خواننده باید از دیدگاه منتقد نسبت به فیلم به ایده‌ای کلی برسد و این اتفاق باید در همان پاراگراف اول بیفتد.

۱۲


به هرحال اگر کار ساده‌ای بود همه منتقد می‌شدند. نقد فیلم اغلب اوقات کار بزرگ و جذابی است، مگر آن‌که فیلمی که می‌بینید در کل کار بدی باشد.منتقدان فیلم اغلب اوقات به انگیزه‌ی رخدادها در فیلم ایراد می‌گیرند. منظور این نیست که آن‌ها از مضمون اصلی فیلم خوش‌شان نمی‌آید، بلکه آن‌ها به دنبال ارتباط یک رخداد خاص با کل فیلم و توجیه کنش خاص یا بخشی از دیالوگ فیلم می‌گردند.

۱۳


بردول انگیزه را به چهار دسته تقسیم کرده است: تلفیقی، واقع‌گرایانه، بینامتنی، و هنری.
انگیزه‌ی تلفیقی با رابطه‌ی علت و معلول در فیلم و منطق آن سر و کار دارد یعنی این‌که آیا در فیلم حرکت از یک صحنه به صحنه‌ی دیگر روند منطقی دارد یا نه. انگیزه‌ی واقع‌گرایانه وقتی درست از آب در می‌آید که کنش‌های فیلم در قلمروی داستان فیلم باورپذیر یا پذیرفتنی باشند.



انگیزه‌ی بینامتنی به رابطه‌ی فیلم با ژانر و منبع آن (مثل رمان یا نمایشنامه یا غیره) ارتباط دارد. مثلاً آن‌چه در یک فیلم موزیکال معنا دارد و پذیرفتنی است در وسترن پذیرفتنی نیست.انگیزه‌ی هنری به شیوه‌ی ساخت فیلم و کاربرد دکوپاژ و میزانسن برای رسیدن به حس و دیدگاه هنری خاص مربوط است. به این نکته نیز باید اشاره کرد که آن‌چه برای یک منتقد توجیه هنری دارد ممکن است برای منتقد دیگر نابجا باشد. به هرحال هر چیزی به ذوق و سلیقه‌ی فرد بستگی دارد.

۱۴


اغلب منتقدان دست‌کم به سرگرم‌کننده بودن فیلم توجه دارند و می‌دانند که هدف اصلی اغلب فیلم‌ها سرگرم کردن مخاطب است. آن‌ها هم‌چنین می‌دانند که اگر فیلم‌ قادر نباشد حس تعلیق و انتظار در تماشاگر ایجاد کند سرگرم‌کننده نیست. دیگر آن‌که مخاطب باید به‌طور فعال درگیر فیلم شود، فیلم باید توجهش را جلب کند، و احساسات او را برانگیزد. با توجه به قیمت بلیت‌ها در روزگار ما فیلم‌ها بهتر است این‌طور باشند وگرنه…

۱۵

فیلم چطور به این اهداف دست می‌یابد؟


یک نظر این است که اگر فیلم صاحب مجموعه‌ای تأثیرگذار از شخصیت‌هایی که تماشاگر می‌تواند با آن‌ها همذات‌پنداری کند نباشد سرگرم‌کننده و جذاب از آب در نمی‌آید. این را هم باید گفت که برخی از فیلم‌ها که به اندازه‌ی کافی سکانس اکشن و بدلکاری و انفجار و جلوه‌های ویژه و صداهای کرکننده دارند نظر تماشاگر را جلب می‌کنند و موفق از آب در می‌آیند، به هرحال سرگرم‌ کردن تماشاگر راه‌های مختلف دارد.

مناسبت و ارزش اجتماعی نیز می‌تواند در دیدگاه منتقد نسبت به فیلم نقش مهمی داشته باشد، گهگاه وقتی که فیلم بیانیه و پیام اجتماعی مهمی ارایه می‌کند، منتقد بزرگوارانه برخی از کاستی‌های آن را نادیده می‌گیرد. در فیلم‌هایی مثل همشهری کین یا جی‌اف‌کی می‌توان از اشکالات پراکنده و اتفاقی به خاطر ارزش و اهمیت هنری و اجتماعی‌شان چشم پوشید. به بیان دیگر، گاهی می‌توان به اعتبار پیام فیلم از کاستی‌های فنی آن گذشت، مگر آن‌که این کاستی‌ها و اشکالات آن‌قدر اساسی باشد که به شکل ارایه پیام فیلم نیز ایراد وارد شود.

۱۶


حال پرسش این است که در یک نقد ترتیب این عناصر چگونه باید باشد و چه میزان از هریک را باید در نوشته‌ی خود گنجاند؟ این نکته به فیلم و به خود منتقد بستگی دارد. بردول اشاره می‌کند که بهتر است مطلب خود را با یک ارزیابی کوچک شروع کنید (یکی دو جمله که لحن نقد را تثبیت می‌کنند)، خلاصه داستان را بدهید، چند استدلال فشرده ارایه کنید (با تأکید بر بازیگری، منطق داستان، برتری‌های تولید، جلوه‌های ویژه، و غیره)، اطلاعات زمینه را هم در خلال این مطالب بگنجانید، و سپس مطلب را با ارزیابی نهایی فیلم تمام کنید؛ این‌که منتقد چقدر به هریک از این بخش‌ها بها می‌دهد بستگی دارد به خود فیلم و برداشت و شناخت منتقد از خوانندگانش.
.

نکات و هشدارها

پاتوق نقد ( خط ویـژه )سعی کنید نوشته های منتقدین بزرگ را بخوانید، شاید آن ها بهترین کلاس درس برای شما باشند. البته این به معنی تقلید نیست، بلکه این کار نوعی الگو برداری است و به شما دید بهتری می دهد و حتی ممکن است ابعاد تازه ای را در این کار برای شما آشکار کند.



519:

با سلام و درود...

ب نظر من فیلم از لحاظ موضوعی که بهش پرداخته شده بود
یک چیز جدید و نویی بود و تو سینمای ما هم کمتر ب اون پرداخته شده بود...

من الان نکته ای در ذهنمه ک اون ضرباهنگ فیلمه ...
ابتدای فیلم بسیار طوفانی و هیجانی اغاز میشه حالا ب واسطه ی اون حرکت بزرگی که
قرار بود زن و شوهر انجام بدن و اون تعقیب و گریز های ابتدایی و غیره

اما این شور و هیجان و ضرباهنگ در ادمه فیلم یکنواختتر و گاهی نیست میشه...
ک ضعف کارگردان رو نشون میده ب نظرم...

520:

چه چیزی سطوح ناهموار یک متن رو هموار میکنه؟ اینکه فرمودید روان نبود و روانش کرده بودند،
بنده اینگونه برداشت می کنم که کار رو تنها از دریچه روایت دیده اید و نه ساختار. روایت در هر
اثری آنطور که مولف میپسندد یا اضافات فکر نویسنده و کارگردان(ایجا به عنوان مولف)، دستخوش
تغییر خواهد بود. یعنی آنچه که برای ما قطعیت داره از نظر صاحبان این اسامی شاید در اولویت
سوم به بعد قرار بگیره. شما متر و معیارتون برای "روان بودن" یا "خوانا بودن" یک فیلم نامه چیه؟
مثلا در راننده تاکسی اسکورسیزی، تراویس بیکل (راننده) هر روز یک جنگ هولناک درونی و
نسبتا بی نتیجه با خود داشت، در واقع فیلم نامه ما رو مجبور میکرد اگر میخواهیم تا آمدن تیتراژ،
فیلم را تماشا کنیم این درگیری مضحک اولیه، و آن جنون ستودنی و اسطوره ایی و پایان بندی
تلخ رو به نظاره بنشینیم. جهان بینی تراویس باعث میشه "راننده تاکسی" فیلمی روان و
دست یافتنی نباشه.

گنجایش پرداختن به موضوعات مطرح شده درش رو نداشت
از چه منظر؟ زمان بندی؟ برای بار دوم که فیلم رو تماشا کردم، به نظر آمد که حضور چند کاراکتر
در یک کادر بعضا لطمه زده به فیلم. یک نوع شلوغ بازی و هوچی گری برای هل دادن و نجات
ضرب آهنگ. امید جان اگر dvd خط ویژه رو داری یک بار دیگه نگاه کن، چندتا نکته پیرامون
همین"گنجایش" در برخی سکانس ها هست.

در کل فیلمی ارزیابی میکنم که وقت آدمو در حد قابل قبولی باارفاق پر میکنه
یک مساله ایی هست؛ از منظر اومبرتو اکو در جهان اکنون بی ساختاری
منطقی وجود داره، یعنی در عین بی هویتی، نشانه ها و علایمی از هویت و منشا و ذات در
نظام اجتماعی رو میشه در بنیان تفکر بشر امروز پیدا کنیم. داستان ها دیگر نیازی به قهرمان
ندارند، بلکه شخصیت می خواهند. شما آدم های همین قصه رو نگاه کنید، از منظر چیستی
به شدت لنگ میزنند، گویا هدف دارند اما در نهایت به جبر تن میدهند و در لحظه فکر می کنند
و تصمیم میگیرند. این نمایش از آدم های باسمه ایی روزگار روی پرده، برای ما که در مسیر زندگی
یا از اینانیم با همراه اینان، نوعی روایت امروزی است، یک قصه آشنا که در اثنای آن، میان
دست و پا زدن آدم هایش، ری اکشن ها را تایید می کنیم. تایید هم اگر نکنیم داستان به قدر
کفایت با ارائه مستندات اجتماعی و سیاسی ما رو سرگرم میکنه.

این مساله بی ساختاری، هویت در عین بی هویتی، برای آدم های داخل فیلم و داستان و
نظاره کنندگان بیرون از داستان، به پیدا کردن منشا ذهنی برخی عادات زندگی فردی و اجتماعی
کمک میکنه. شما "جدایی" را هم که نگاه می کنید همینطور است. نادر وجاهت خود، سند اثبات
حقانیت ادعایش را با بودن در کنار پدری پیر و رو به زوال کسب کرده، وقتی پدر می میرد، به
بی هویتی و شیدایی مدرن سیمین میرسد، و این حکایت مکرر تعریف ما از اخلاق، اجتماعیات،
سیاست (و در کل جهان بینی) است. چیزی بین "چنان که بوده اییم" و " چنین که هستیم".
بیان این واقعیت ها در مدیوم سینما شاید واقعا به نحو شایسته ایی وقت ما رو پر کنه، اما
بی انصافی است اگر بگیم بر داشته های قبلی ما اضافه نمی کنه. تقلای چند جوان دانشگاه رفته
و عاصی، تصویری تکراری است، اما تفکر در علل بروز عصیان و شکست هایی این چنین (جدای از
سیاست زدگی صرف) کاری است که به نظرم فیلم توانسته آن را بی لکنت ادا کنه.

521:


سلام؛

بله، اتفاقا نظر اکثر منتقدان و مخاطبان هم همین بود. انگار فصل اول چیزی اضافه بر سازمان
هست، یک قلدربازی وقت پر کن. لحن فیلم در واقع همان است که در ابتدا دیدیم، یعنی بیننده
باید تریلر شهری بزن و بکوبی را تماشا کند که احمق ها در آن شادند و دانایان زجر می کشند.
اما کلمات در میانه راه به شیوایی ادا نمی شوند. البته بی دلیل نیست، شما نگاه کنید به خروج
داستان از جرگه رئال در زمان فرار شخصیت ها به پشت بام خانه و پلانی که میترا حجار با ؟
به پشت سر مامور می کوبد و همگی فرار می کنند! روایت نباید ناگهان اینقدر دم دستی بشود،
جایی کم بیآورد و برخی مواقع هم شعار بدهد. البته حفظ ظرایف کار سختی هست واقعا، شرایط
سینما و وقت محدود و بازیگر محوری بارها در کارهای مختلف به اثر لطمه زده. اینطور به نظر
میاد که اگر کارگردان کمی بیشتر وقت صرف می کرد، یا فرصتی برای ابتکار عمل بیشتر و بهتر
داشت نتیجه مطلوب تر بود.

522:

خط آقا زاده ها ..


خط ویژه،محصول برادران کیایی در واقع شبیه کار قبلی اوست با تفاوت محتوای قصه،نقدی بر سنت و انتقاد به حاکمیت،کیایی از کارگردانان درجه دوم اصلاح گر (نه به معنای سیاسی،مصلح اجتماعی) ماست که سعی دارد از زاویه گوناگونی به پاتولوژی جامعه ایران بنگرد.دو گروه که در یک اتفاق (کلاه برداری) بهم گره می خورند،هر دو چندان به مذهب ملتزم و پایبند نظام نیستند مگر میلاد کی مرام که گاه گداری وجدان تربیت شده اش بیدار می شود و گاه فریب می خورد،همه کارکتر ها به خاطر یک پاشنه آشیل در دزدی هستند یا ورود به همان "خط ویژه " ..خطی که مخصوص یقه سفید هاست،خطی که مخصوص دست های پشت پرده است و تو هر کاری کنی و هر تلاشی بکنی،محکوم به فنایی.!!


به نظرم،پایان ناهوشمندانه فیلم در مخاطب،امید را می میراند از نجات ،از آزادی ،از حق خواهی ،انگار مردم ایران چه بخواهند چه نخواهند اسیر قوانین پوشالی اجتماع از بین رفته ما هستند،راه راه "محافظه کاری "است برای پیروزی در جامعه.مثل مامور بانک،شریک دزد و رفیق قافله.پیام های ریز و درشتی از فیلم به مخاطب ساتع می شد،نخبه کشی و مغر کامپیوتر که حالا برای دیدن دوباره نامزد قدیمی خود،سرگرم شراکت در دزدی است و پسر هنرمندی(زمانی) که در دنیای هنر هیچ نقشی نمی تواند،ایفاء کند،اوست و فکر فرار از ایران ...داخل پرانتز می نویسم (اینجا ایران است،طبقه هفتم بهشت!)خط تعلیق و مسئله سازی فیلم نامه به خوبی حفظ شده،به گونه ای که دز میانه فیلم امکان حدس برای مخاطب نیست،ولی پیام فیلم سوم کیایی روشن نیست،تنها گزارشی بود از یک جنایت نه بیشتر ؛ پایان باز هم نداشت که مخاطب بپسندد. ایران با قوانین پوشالی یا برون از ایران و خوشی ؟!



پوزش برای تاخیر،دیشب کثرت مشغله امکان حضورم رو فراهم نکرد،
امیدوارم برداشت نیمه حرفه ای و گاه خط خطی هایم مورد پسـند
همراهان عزیز،واقع شود..


به امید صبح آزادی ..

523:

با توجه به اینکه من خیلی وقت پیش این فیلم رو دیدم
خیلی نمیتونم وارد جزئیات بشم چون یادم نیست
اما در کل باید بگم روانی فیلم نامه چیزیه که وقتی داری فیلم رو میبینی
همراه بشی با کاراکترها وجریان حوادث
مثلا داشتن ناخودآگاهی بی قواره در راننده تاکسی چیز باور ناپذیری نیست
خوروندن فیلم نامه هم چیزیه که تو این فیلم به نیکی هویداست
البته من کلا فیلم ایرانی بسیار کم دیده ام
شاید این نسبت به بقیه خوب باشه
که اگه اینطوره وا اسفا
با دیدن دوباره فیلم موافقم ولی dvdندارم
فرمایشات شما وجناب اکو صحیح
من با کمال گرایی و پرداختن یک شخصیت کامل کار ندارم
منتها وقتی شما یک شخصیت رو در فیلم قرار میدی
باید تمام لوازم همون تیپ رو کنارش بذاری
وتا آخر هم همون تیپ رو براش حفظ کنی
ملغمه ای از متخصص کامپیوتر بودن وداشتن شکست عشقی وعدم توفیق در کار
شاید به خوبی اوضاع نابسامان جامعه رو برسونه
اما اوضاع نابسامان جامعه با شخصیت پردازی نابسامان تفاوت داره
در این مورد بازیگران به خوبی خیلی از چالش های کارکتر رو پر کرده بودند
ولی در کل فیلم حرف جدیدی برای گفتن نداشت
فیلمی که می خواد روایت معمولی چیزی که هستیم رو ارائه کنه
خیلی باید ریزبینانه تر باشه
خیلی ظریف تر از این حرف ها
من سعی میکنم مجددا فیلم رو ببینم
شاید من زیاد تند میرم
یا سطح توقعم بالاست

524:

سلـام .

[ متاسـفـانه وقت نـدارم نقد ِ سایر ِ دوستان رو بخـونم .. نقـد ِ خـودمم اَرنج نشـده است .. ]

دو بار این فیلـم رو دیدم .
دنـبال یِ پایه میگـردم ک ِ بـرای ِ سومین بار ببینمـش : ))

طنـز ِ تلخ ک ِ میگن همینه ؟ :| .. طنـز ِ گریـه دار ؟ .. طنـز ِ تو سر زنـان حتـّی ؟ :دی

آخـرش ک ِ پلـیس سمیـرا و فریـدون رو روی ِ پُل هـوایی غـافلگـیر میکنـه من واقعا ناراحت شـدم ولـی از این ک ِ فریدون و سمیـرا تو لحظـه یِ آخـر خودشـونـو رهـا کردند و خوشحال بـودند من هـم خوشحال بودم ..

شاهـد ِ یک بازی ِ خوب از سـام قریبیان بودم .. تبریک جـنـاب ِ قریبیان ِ پـسر [ گُل ]

در مـورد ِ دستگیر نشـدن ِ آقازادهـ یِ فیلم بِ عنـوان ِ مفسد ِ اقتصـادی هـم ، شاهـد ِ یک حقیقت بـودیم .. مگـه غیر از اینه ؟
نه این ک ِ فقط تو جامعه یِ ما این طـور باشه ، نه ! .. تو تمام ِ جوامع ِ یکم پیشرفته و خیلی پیشرفته شاهـد ِ آقازاده پـروری هستیم .

[ من واقعا وقت ندارم والا دوس داشتم بیشتر بنویسم .. ] ..

فعلا بـدرود .

525:

اتفاقا مد نظرم هست اين روزا برم و اين فيلم رو بخرم .منتها اين روزا سرم خيلي شلوغه و فرصت نشده .اما در اسرع وقت اقدام خواهد شد و حتما نظر داده خواهد شد .

526:

درود

تا کی قرآر است این جستآر مفید خآک بخورد ؟!


527:


سلام پرستو خانم

هر موقع دوستان تمایل داشته باشند؛ حالا که تشریف آوردید فیلمی معرفی کنید و
ریویویی هم به اشتراک بگذارید، به یاد اون موقع که مخاطب اصلی این مقاله بودید.


528:

درود دوباره

اینجآ نیاز به یک سر و سآمان ِ حسآبی دآرد !
تا جآیی که بنده اطلآع دارم دوستآن ِ اهل ِ فیلم در هم میهن کم نیستند !
بنظرم بهتـــــر بآشد فرآخوانی ترتیب دهید تا این دوستآن دور هم جمع شوند ،
و بنآ به رآی ِ دوستآن فیلمی انتخاب شود .

این جستآر پتانسیل ِ جذابیت ِ بآلایی دارد اگر دوستآن همکآری بفرمآیند !



دقیقآ یآد ِ حآل ُ هوآی همآن روزهآ افتآدم .

529:


پیشنهاد بدید بابت سر و سامان دادن؛ بنده فراخوان زیاد دادم به دوستان، البته
آمدند ولی حضور پر رنگ نداشتند، بیشتر دوست داشتند نقد ها رو مطالعه کنند.

اگر "ابد و یک روز" رو دیدید می تونیم در موردش صحبت کنیم، البته من یکبار دیدن رو
برای نقد مناسب نمیدونم. حالا باز شما هم فکر کنید اگر موردی بود اول خودتون
آغازگر باشید من هم اگر نکته ایی بود عرض خواهم کرد. در مورد "شهرزاد" هم
می تونیم صحبت کنیم؛ روند تاپیک متمایل به نقد فیلم است اما اجباری در این مورد نیست.


530:

شهرزآد پیشنهآد ِ خوبیست ، از این بآبت که دوستآن ِ زیآدی پیگیر ِ این سریآل بودند .
شآید با این سریآل ِ پر مخاطب بتونیم دوستآن ِ بیشتری ُ مجآب به نقد کنیم .

لطف کنید پست ِ اول و عنوآن ِ تاپیک ُ ویرآیش بفرمآیید .


در مورد "ابد و یک روز " کآملآ موافقم بآ شما .
نمیشود فیلمی را با یک بار دیدن نقد کرد بخصوص فیلم های این چنینی که نیاز به ریزبینی دارند .

531:


شما پیرامون شهرزاد یک ریویو در حد یک پاراگراف بنویسید، تا وقتی کاربران رو
دعوت کردم بلاتکلیف نباشند. البته بسیاری نه حوصله نقد دارند و نه آشنایی چندانی
با این مقوله. سعی میکنیم توضیحات کوتاه باشه تا دوستان بیشتری مشارکت کنند.


532:

در مجموع « خط ویژه » را می توان اثری سرگرم کننده معرفی کرد که اینروزها جای خالی اش به شدت در سینمای کشورمان حس می شود. « خط ویژه » این قدرت را دارد که مخاطب را با خود همراه کند و این اجازه را به وی ندهد که چند دقیقه ای درگیر تلفن همراه خودش باشد! این اتفاق که تماشاگر می تواند پس از مدتها توجه اش را معطوف یک فیلم کند یعنی یک موفقیت بزرگ برای مصطفی کیایی و تیم سازنده « خط ویژه ». فیلم از مشکلات ریز و درشتی هم رنج می برد که ضرباهنگ تند فیلم اجازه نداده تماشاگر به بسیاری از آنها فکر کند و این یعنی اینکه می توان « خط ویژه » را بدون دردسر و به راحتی تماشا کرد.

533:

کاربری شما شبیه منه
فکر کردم خودمم



 اين مطلب بدون دخالت انساني عينا از اين آدرس کپي شده و تمامي مسوليت آن با ناشر اصلي است.

لیست سیاه ( نظرسنجی: انتخاب 15 بازیگر برتر از نظر شما)
ساکنین هالیوود ( این هفته: کیـت وینسلـت )
در حال اکران :
23 شاهکار ... !
مسابقه ي سينمايي!بدو بيا تو!
بوسه اصغر فرهادی بر گونه بهترین بازیگر زن جشنواره کن!/عکس

ياد ياران رفته ! ( داوود رشیدی )
آقای اصغر فرهادی! مبارکتان باشد ولی ..
باید به حال خانم افشار تاسف خورد
... و بازهم گلشیفته خبرساز می شود
░▒▓ ◄رای گیری خوش چهره ترین بازیگر زن ایرانی► ▓▒░
اخبار و گزارشات سی امین جشنواره فیلم فجر
*