کافه پارادیزو 2 



x

کافه پارادیزو 2



تصاویر خنده دار از حیوانات
گربه های نازنازی و ملوس
جنگلهای آمازون
زیباترین دریاچه جهان
زیباترین طاووس جهان
تصاویر زمستانی

یه عکس به نفرِ قبلیت هدیه کن
عکس های تماشایی_ 2
این عکس رو تقدیم میکنم به...
تصاویـــــر عاشقـــانه
"تفسیر آواتارهای هم میهن"
احساستو با یک تصویر نشون بده
حمایت از ما | مشهدهاست
`

کافه پارادیزو 2




کافه پارادیزو 2
با توجه به تعطیلی کافه قبلی
کافه جدید با امکانات بهتر و جدیدتر در خدمت دوستان تالار سینماست

10-28-2006


1:

اینم یه نقد برفیلم کافه ستاره !

کافه ستاره" چهارمین فیلم سامان مقدم است. او ابتدا در این سینما، دستیار مسعود کیمیایی در فیلم*هایی که برای هدایت فیلم ساخت، بود (تجارت، ضیافت و سلطان) و اولین فیلم خود را در همین دفتر و در سال 1378 با نام "سیاوش" كارگرداني كرد. فیلمی که مشابه جریان غالب زمان خود موضوعی جوانانه داشت.
قصه*ی یک پسر اسیر که موسیقیدان بود و هیچ شباهتی به آرمان*های پدرش نداشت و اصلا قرار بود موتور محرک فیلم همین تنش بین ظاهر پسر و آرمان*های پدر باشد، که این ایده در اجرا تلف شد و درست از کار در نیامد. مهم*ترین چیزی که در فیلم اول مقدم(که فروش خوبی هم داشت) در یادها ماند بازی هدیه تهرانی در فیلم با نام خودش بود. فیلم دوم مقدم،* با نام "پارتی" درست یک سال بعد ساخته شد و موفق شد جایزه*ی بهترین تدوین را ار جشنواره*ی نوزدهم فجر ببرد. "پارتی" هیچ مزیتی بر "سیاوش" نداشت و محصول یک دوران سیاست*زده بود. اجرای صحنه*های پارتی با آهنگ "Desert Rose" استینگ، فیلم را تبدیل به دومین پرفروش سال 1380 کرد.(بعد از "سگ*کشی")."مکس" که همین سال گذشته اکران شد، در حکم جهشی چند پله*ای برای مقدم بود. سیاست*زدگی "پارتی"، اینجا با شوخی*های پیمان قاسم*خانی و اجرای خوب مقدم، تعدیل شده بود و چکیده*ی همه*ی آن حرف*ها در تیتراژ پایانی فیلم هم تماشاگر را روده*بر می*کرد و هم به فکر وا* می*داشت. مقدم ساخت چهارمین فیلم خود را در حالی آغاز کرد که هنوز "مکس" اکران نشده بود و از نتیجه*ی فروش آن خبری نداشت.
2) تهیه*کننده*ی تمامی چهار فیلم مقدم، هدایت فیلم بوده است. در دو فیلم اول، قرار نبود اتفاقی بیفتد و یا اینکه تهیه*کننده کار خاصی بکند. اما دو فیلم بعدی نشان می*دهد که برادران شایسته(مرتضی و مصطفی) در ساخته شدن فیلم*ها چه سهم مهمی داشته*اند. "مکس" بدون حمایت تهیه*کننده ساخته نمی*شد، چون شرایط تولیدش سخت*تر از تمامی فیلم*های مشابه*اش بود و اکران نمی*شد(بعد از دو سال) اگر تهیه*کننده پشت فیلم نایستاده بود. تصور اینکه تهیه*کننده*ای از سینمای بدنه حاضر شود برای فیلم*نامه*ی نامعمول "کافه ستاره" (نسبت به سینمای ایران) پول بپردازد و آن را بسازد هم، دور و بعید است. این دو مورد نشان می*دهد که برادران شایسته پای سامان مقدم ایستاده*اند و به کار او اعتماد دارند.
3) "کافه ستاره" مانند اکثر فیلم*های ایرانی( با توجه به ذائقه*ی تماشاگر) یک ملودرام است. تفاوتی که وجود دارد، در نوع روایت فیلم است. "کافه ستاره" قالبی اپیزودیک دارد و به سه بخش فریبا(افسانه بایگان)، سالومه(هانیه توسلی) و ملوک(رویا تیموریان) تقسیم شده. هریک از اپیزودها با یکی از این سه اسم شروع می*شود و در هر*کدام یک نفر در کانون قصه قرار می*گیرد. اتفاق جالب و جذابی است؛ اما شکل اجرای آن در فیلم به گونه*ای است که انگار فیلم روایتی خطی و سرراست داشته و سر میز تدوین این اتفاق برایش افتاده است. در بسیاری از جاها نقطه*ی دید اپیزود که مربوط به یک شخصیت اصلی است،*عملا از بین می*رود و آن اپیزود می*تواند متعلق به هر شخصیتی باشد. و یا موقعیت*هایی با سه میزانسن متفاوت به تماشاگر نشان داده می*شود، بی*آنکه قرار باشد معنی جدیدی از میزانسن متفاوت استخراج شود. شاید اگر فیلم روایت خطی می*داشت، موفق*تر بود و بسته*بندی کردن فیلم به این شکل فعلی به آن لطمه*ی شدیدی زده است.
4) سامان مقدم در انتخاب بازیگران دست به ابتکار جالبی زده و آن دوری جستن از کلیشه*های مرسوم است. افسانه بایگان برای نقشی انتخاب شده است که انگ رویا تیموریان است. نقش زنی که به سختی خرج زندگی*اش را درمی*آورد و شوهر بی*مصرفش بر سر او خراب شده است. جالب است که نقش این شوهر بی*مصرف را یکی از دوست*داشتنی*ترین شخصیت*های سینمای ایران،*شاهرخ فروتنیان بازی می*کند. رویا تیموریان نقش یک پیردختر به دنبال شوهر را با شوخ و شنگی، جوری بازی می*کند که نه*تنها بهترین بازی کارنامه*اش است، بلکه تبدیل به بهترین بازی فیلم هم می*شود. حامد بهداد هم کلیشه*ی پسر پر شر و شور و شیطان را می*شکند و نقش پسری کم*حرف را خوب بازی می*کند. فقط گاهی اوقات، اداهایش زجرآور می*شود و آدم را یاد این حرف اینگرید برگمن می*اندازد:» خودت باش، جهان اصل را ستایش می*کند«.
5) در روزهای جشنواره گفته شد که فیلم بازسازی نعل به نعل یک فیلم مکزیکی با نام "کوچه میداک" است. سامان مقدم از این قضیه اظهار بی*اطلاعی کرد و گفت که خبر نداشته فیلم*نامه کپی برابر اصل آن فیلم است. به همین خاطر در نمایش*های جشنواره*ای نام پیمان معادی (فیلم*نامه*نویس) از تیتراژ بیرون آورده شد. اما حالا گویا همه چیز رفع شده و طبیعی است که اسم معادی هم سر جای اولش برگشته.
6) از بین عوامل فنی فیلم کار بهرام بدخشانی (مدیر فیلم*برداری) و امیر توسلی (آهنگساز) از بقیه بهتر است و بیشتر در یاد می*ماند. بهرام بدخشانی موفق به ثبت تصاویر خیلی خوبی در شب شده که اوج آن سکانس دعوای حامد بهداد و شاهرخ فروتنیان است. میزان نور تابیده شده به صحنه و کنترل بر آن و نوع تکان*های دوربین خیلی خوب است و باعث شده که بهترین سکانس فیلم خلق شود. موسیقی مینی*مال امیر توسلی با وجود آنکه در بعضی جاها شبیه موسیقی فیلم*های دیگر می*شود(مثل املی پولن)، به*خاطر کیفیت زیرصدایی اش، فضاسازانه عمل می*کند که بهترین نمونه*ی آن سکانس طلا فروختن پژمان بازغی و دستگیری او است که غیر از کارکرد فضاسازانه، ملودی زیبایی هم دارد.
7) تک*سکانس*های خیلی خوب "کافه ستاره" (مثل دعوای زیر باران یا ملاقات دوم بهداد و تیموریان) نشان می*دهد که سامان مقدم می*تواند، فیلم های بهتری بسازد. فیلم*هایی که غیر از استاندارد بودن، ویژگی*های دیگری هم داشته باشند. فیلم بعدی سامان مقدم فیلم خوبی خواهد بود، اگر چند لحظه مشابه سکوت بین بهداد و تیموریان در ملاقات دومشان، داشته باشد. جایی که تیموریان بالاخره این سکوت را می*شکند و می*گوید«پیرهن مردونه نداشتم که بهت بدم


کافه پارادیزو 2

2:

ای وللللللللللل!
مرسی اقا علی!

3:

خواهش میکنم روشنک آبجی خوبم

4:

کافه پارادیزو 2


بدون شرح !!!!

5:

سه شنبه 9 آبان ماه 1385 02:59 يک هنرپيشه زن ، صبح ديروز به دلايل نامعلومي اقدام به خودکشي کرد.
به گزارش جام جم ، روز گذشته مشخص شد يکي از هنرپيشه هاي زن در شمال تهران به دليل روبه رو شدن با برخي مشکلات دست به خودکشي زده است.
ماجراي اين حادثه زماني فاش شد که هنگام تحقيق از اين دختر در ارتباط با مشکلاتش ،او از يک فرصت استفاده و اقدام به خودکشي کرد که بلافاصله به يک مرکز درماني در شمال تهران منتقل شد و از مرگ حتمي نجات يافت.
هنوز درخصوص علل و انگيزه هاي واقعي اين حادثه گزارشي منتشر نشده است. آخرين خبرها حاکي است ، اين هنرپيشه جوان هم اکنون در بخش مراقبت هاي ويژه يکي از مراکز درماني تهران بستري است.
چند نفر از عوامل مرتبط با اين هنرپيشه عنوان کردند: اين هنرپيشه جوان اخيرا با مشکلات عديده اي روبه رو شده بود که بشدت تحت فشار قرار داشت و اين موضوع موجب تصميم غيرعقلاني از سوي نامبرده مبني بر خودکشي شده است.
همکاران وي با تاييد خبر خودکشي ناموفق اين دختر هنرپيشه عنوان کردند، اميدواريم او براي حل مشکلي که با آن دست به گريبان است ، راه حلي منطقي پيدا کند. برخي ديگر از کساني که با اين هنرپيشه در ارتباط هستند، عنوان کردند؛ يکي از دلايل اين حادثه ، پخش تصاويري غيراخلاقي در قالب يک سي دي بوده که به وي منتسب شده است

6:

سه شنبه 9 آبان ماه 1385 10:41 کافه پارادیزو 2
اقدام به خودكشي هنرپيشه زن سريال نرگس تكذيب شد. محمد تورنگ رئيس مركز اطلاع*رساني نيروي انتظامي تهران بزرگ با تاييد اين خبر افزود: اين هنر*پيشه زن هم*اكنون در سلامت كامل است و خبر خودكشي او هنگام بازجويي ماموران صحت ندارد.
به گزارش فارس ، عصر ديروز از سوي منابع غير رسمي اعلام شد ، يكي از هنرپيشه*هاي زن سريال نرگس صبح ديروز هنگام تحقيق ماموران اقدام به خودكشي كرده است كه بلافاصله به بيمارستاني در شمال تهران منتقل شده است.
مدتي است تصاويري غير اخلاقي منتسب به اين هنرپيشه زن در سايت*هاي اينترنتي منتشر شده است كه وي با تكذيب اين موضوع اعلام كرده است از انتشار دهنده*هاي آن شكايت مي*كند.
تورنگ افزود: هم اكنون تحقيقات در رابطه با صحت اين تصاوير و دليل انتشار آن از سوي ماموران ادامه دارد.

7:

سه شنبه 9 آبان ماه 1385 21:01 فرمانده انتظامي تهران بزرگ با تکذيب خبر خودکشي يک هنرپيشه از برخورد شديد با تهيه و توزيع کنندگان سي دي هاي مبتذل و غيراخلاقي خبر داد.
به گزارش جام جم ، روز گذشته سردار رادان با اشاره به اين خبر گفت : از 2 ماه گذشته اين سي دي غيراخلاقي در تهران پخش و تحقيق در اين زمينه از سوي پليس امنيت آغاز شده است.
رئيس پليس تهران با هشدار به افرادي که داراي مشاغل خاص هستند و به نوعي چهره آنها براي مردم شناخته شده است ، گفت : از ضبط و نگهداري تصاوير خصوصي و خانوادگي در تلفن هاي همراه و کامپيوتر بخصوص وقتي براي تعميرات در اختيار ديگران قرار مي گيرد، خودداري کنند؛ در غيراينصورت موجب سوئاستفاده مجرمانه مي شود.محمد تورنگ رئيس مرکز اطلاع رساني نيروي انتظامي تهران بزرگ نيز به فارس گفت : «اين هنرپيشه زن در حال حاضر در سلامت کامل است». گفتني است اين هنرپيشه با تکذيب انتساب سي دي منتشره به خود گفته است از توزيع کنندگان و عوامل آن شکايت کرده است.

8:

چه کسي امير را کشت؟
کافه پارادیزو 2طراح صحنه و لباس: مهدي كرم پور
عکس : مجيد صباغ بهروز
چهره پرداز : مهري شيرازي
صدابردار: محمود سماك باشي
موسيقي: فردين خلعتبري
تاريخ اکران : 1385
کارگردان: مهدي كرم پور
تهيه كننده: مرتضي رزاق كريمي
نويسنده : مهدي كرم پور
مدير فيلمبرداري: مهرداد فخيمي
مدير توليد : پيمان جعفري
تدوين : نازنين مفخم
بازيگران : نيكي كريمي ، امين حيايي ، محمدرضا شريفي نيا ، الناز شاكردوست ، آتيلا پسياني ، مهناز افشار

خلاصه داستان:*امير کشته شده ، همسرش « زيبا » ، دخترش « عسل » ، دوستش « حميد »، بچه محل سابقش « رضا » ، دکتر روانشناس « دکتر مطلق » و منشي خصوصي اش « مرجان ». حتي شريک تجارتي اش « اکبر » هم در سوگ او ، اشک ريختند و دل سوزاندند. مدتي گذشت ، کم کم بدگوئيها شروع شد . از نفرتشان تعريف کردند و کسانيکه طالب مرگ « امير » بودند و بعضي ها ادعا مي کردند که در قتل « امير » دست داشته اند . در حاليکه واقعيـت چيـز ديـگري بـود ....

9:

ميم مثل مادر
کافه پارادیزو 2طراح صحنه و لباس: فرهاد ويلكيجي
عکس : حبيب مجيدي
چهره پرداز : مهري شيرازي
صدابردار: محمود سماك باشي
موسيقي: آريا عظيمي نژاد
تاريخ اکران : 1385
کارگردان: رسول ملاقلي پور
تهيه كننده: منوچهر محمدي
نويسنده : رسول ملاقلي پور
مدير فيلمبرداري: شاپور پورامين
مدير توليد : پيمان جعفري
صداگذار : محمد كشفي , سيدعلي حسيني
تدوين : حسين غضنفري
بازيگران : گلشيفته فراهاني , حسين ياري , شراره دولت آبادي , سحر دولتشاهي , اميرحسين صديق , رامين راستاد , مريم كاتوزي , بهروز قادري , حنانه شهشهاني , نيلوفر اسفندياري , فرزانه فرشاد , مهيار فاضلي , محمدعلي شادمان , جمشيد هاشم پور

خلاصه داستان:پزشكان دليل وضعيت سعيد فرزند سپيده را ناشي از استنشاق گازهاي شيميايي در زمان جنگ توسط سپيده مي دانند. سهيل (پدر سعيد) اصرار دارد تا فرزند را به يك آسايشگاه تحويل دهند اما سپيده مخالفت مي كند و...

10:

قتل آنلاين
کافه پارادیزو 2طراح صحنه و لباس: مشكين مهرگان
عکس : محمد فوقاني
چهره پرداز : عاطفه رضوي
صدابردار: ساسان نخعي
موسيقي: آرمان موسي پور
تاريخ اکران : 1385
کارگردان: مسعود آب پرور
تهيه كننده: سيدكمال الدين طباطبايي
نويسنده : نادر وحيد
مدير فيلمبرداري: كاظم شهبازي
مدير توليد : مصطفي مس چي
صداگذار : فريدون خوشابافرد
تدوين : كاظم شهبازي
بازيگران : جمشيد هاشم پور , سيدشهاب الدين حسيني , الناز شاكردوست , غلامحسين لطفي , ميرمحمد تجدد , يكتا ناصر ، شهره سلطاني


خلاصه داستان:قاتلي از راه چت و اينترنت، سلسله قتل هايي را انجام مي دهد تا اين كه پليس وارد ماجرا مي شود.

يادداشت : « قتل آن لاين » اولين ساخته سينمايي مسعود آب پرور است كه چند كار تلويزيوني و ويدئويي در كارنامه دارد.

11:

جدیدا همه سریال ها بر اساس چت و اینترنت شدن!

12:

بله روشنک
و مسخره ترینش رو دیشب در سریال کلانتر دیدیم
این دیگه مثل روز روشنه که هیچ کسی با اسم واقعیش تو چت نمیاد
پیگیری کلانتری با اسامی که از اینترنت در اورده بود و جالب اینکه همه اونها با هم همکلاس بودند

13:

اره آقا علی دید!

خیلی مسخرست!

میخوان طریقه درست استفاده و اثرات منفی و مضرش رو نشون بدن ولی نمیدونن چطوری به تصویر بکشن!

14:

هیجان معاون کلانتر خیلی دیدنی بود
همش به خانم میگفت اینو بنویس اونو بنویس اینو بگو اونو نگو وای من که مردم از خنده ....
ولی خانم سروان خیلی وارد بود ها ...

راستی شما کسی به اسم رامبو 1975 میشناسی ...

15:

این داستان زهرا امیر ابراهیمی هم بلاخره تموم شد
متهم دستگیر شد/ امیرابراهیمی: با یک تئاتر برمی گردم
متهم پرونده فیلم منتسب به زهرا امیرابراهیمی دستگیر شد.
به گزارش عصر ایران (asriran.com) به نقل از منابع خبری ،مردی که پس از تکثیر و توزیع سی دی غیراخلاقی به دبی فرار کرده بود، توسط ماموران اینترپل دستگیر شد.
گفته می شود قرار است اینترپل، متهم دستگیر شده را به پلیس ایران تحویل دهد تا مقامات قضایی به پرونده او رسیدگی کنند.
در همین حال امیرابراهیمی در گفت و گویی که " بانی فیلم" آن را انتشار داد، اعلام کرد که به زودی در یک نمایش نقش آفرینی می کند.
این بازیگر سینما و تلویزیون افزود: نمایشنامه را خوانده ام و آمادگی خود را برای حضور در صحنه اعلام کرده ام.
وی گفت: درحال حاضر فیلم سینمایی «حافظ» و «سفر به هیدالو» را به ترتیب به کارگردانی «ابوالفضل جلیلی» و «مجتبی راعی» آماده پخش دارم.
امیرابراهیمی در مورد سی دی پخش شده و شایعه خودکشی اش توضیح داد: من از طریق پلیس امنیتی در حال پیگیری شایعات هستم.
بازیگر سریال های «نرگس» و «کمکم کن» ادامه داد: من در سلامت کامل به سر می برم و هیچ دلیلی بر خودکشی نمی بینم و از تمام رسانه ها و اشخاصی که شایعه پراکنی کرده اند، شکایت کرده ام و مسوولان امنیتی در حال پیگیری این مساله هستند.
وی در این گفت و گو که پیش از بیانیه اخیرش انتشار یافته با تکذیب تمامی مصاحبه هایی که در مورد این مساله از او در رسانه های گوناگون به چاپ رسیده و در سایت های اینترنتی درج شده، تاکید کرده است تا چند روز دیگر تکلیف تمامی این شایعات و مسائل مشخص خواهد شد.
گفته می شود گروه تحقیقاتی RESCUE SQUAD با تهیه 85 فریم از این فیلم و مقایسه با تصاویر این بازیگر دلایل قابل استنادی برای تبرئه زهرا امیرابراهیمی به مقامات مسئول ارائه کرده است.
خبرنگار عصر ایران می افزاید:با همه این اوصاف نتیجه نهایی تحقیقات می بایست از سوی مقامات صلاحیتدار قضایی اعلام شود زیرا بازار شایعات همچنان داغ است و از آنجا که این مساله با مسائل اخلاقی و حریم خصوصی افراد مرتبط است دستگاه قضایی در انتشار اخبار آن با محدودیت های اخلاقی و قانونی مواجه است .


16:

آقا علی هنوز هم اخبار ضد و نقیضی درباره این موضوع به گوش میرسه!

من چند جا خوندم که اون خانوم خود امیر ابراهیمی بوده!

و البته دیشب هم تلویزیون خبر دستگیری متهم رو بازگو کرد و گفت دیوان کشور خواهان حکم اعدام نامبرده شده! البته اخبار دقیقی از صحت و سقم حضور امیر ابراهیمی نیست!

17:

دومین فیلم خصوصی منتسب به یکی دیگر از هنرپیشگان سیما در بازار سی دی فروشان تهران
ک سایت خبری از فروش سی دی فیلم غیر اخلاقی منتسب به یکی دیگر از هنرپیشگان زن شبکه 3 سیما در بازار غیر قانونی سی دی فروشان تهران خبر داد.
به گزارش عصر ایران ، در این فیلم غیر اخلاقی، شخصی که گفته می شود هنرپیشه مذکور است، به همراه چند مرد دیگر دیده می شود.
سی دی فروشان "بازار غیرقانونی فیلم"، با این ادعا که سی دی مذکور متعلق به یکی از بازیگران سریال های معروف صدا و سیما است، آن را تا مبلغ 12 هزار تومان به فروش می رسانند.
در پی انتشار گسترده سی دی منتسب به زهرا امیر ابراهیمی که هنوز ادامه دارد، این دومین پرونده ای است که گریبانگیر بازیگران زن صدا و سیما می شود.
با استمرار افشای این قبیل سی دی ها، به نظر می رسد یک جریان هدفمند در صدد هنجارشکنی در جامعه با استفاده از چهره های مطرح و شناخته شده در میان مردم است.
در جریان انتشار سی دی قبلی، پلیس امنیت تهران توانست با پیگیری و اقدامات سریع خود، جمعی از انتشار دهندگان و نیز متهم فراری را دستگیر نماید.
برخورد قاطعانه با عوامل تولید چنین فیلم هایی و نیز توزیع کنندگان آن ها می تواند از یک سو با متعرضان به حریم خصوصی افراد مقابله کند و از سوی دیگر باعث شود کسانی که به نحوی «چهره» هستند، مراقبت بیشتری نسبت به رفتارهای خود داشته باشند.


18:

درخواست اعدام عوامل پخش سي*دي* مستهجن
سخنگوي قوه قضائيه با تاكيد بر اين كه رئيس*قوه قضائيه از ابتدا در پرونده دانشگاه هاوايي دستور پيگيري جدي و مستمر داده بود، گفت كه با دستور رئيس قوه قضائيه، دادستان تهران نسبت به حكم تبرئه متهم اين پرونده اعتراض كرد و پرونده براي رسيدگي به ديوان عالي كشور ارجاع شد.
جمال كريمي*راد در نشست مطبوعاتي صبح امروز با تبريك ولادت حضرت معصومه (س) و هفته بسيج و همچنين تسليت ارتحال آيت*الله ميرزا جواد تبريزي عنوان كرد: الحمدالله همه ما بسيجي هستيم و اميدوارم با روحيه بسيجي به مسووليت*هايمان ادامه دهيم.
وي با اشاره به ارجاع پرونده دانشگاه هاوايي با اعتراض دادستان تهران به ديوان عالي كشور، عنوان كرد: از ابتدا كه رئيس قوه قضائيه متوجه اين قضيه شد به پيگيري جدي و مستمر آن دستور داد و ناراحت شد كه چنين مراكزي در مسايل علمي كشور وارد شده*اند و حتي براي رشته*هاي پزشكي نيز مدرك صادر مي*كنند.
كريمي*راد با اشاره به صدور حكم حبس از سوي دادگاه بدو و تبرئه متهم پرونده هاوايي در دادگاه تجديدنظر، اظهار داشت: با دستور رئيس قوه قضائيه، دادستان تهران نسبت به حكم تبرئه متهم اين پرونده اعتراض كرد و پرونده براي رسيدگي به ديوان عالي كشور ارجاع شد.
وي افزود: در هفته*هاي گذشته شاهد توزيع سي*دي*هاي مستهجني از برخي از افراد در سطح جامعه بوديم كه بايد بگويم قوه قضائيه در اين پرونده*ها حساسيت فوق*العاده داشته و آنها را خارج از نوبت رسيدگي مي*كند.
كريمي*راد گفت: در اين ارتباط سه پرونده با هفت متهم در دادسراي تهران تشكيل شده كه در مورد اين افراد دادستاني مجازات اعدام را به اتهام تجاوز به عنف و اشاعه فحشا از دادگاه كيفري خواستار شده كه اميدواريم هر چه سريع*تر شاهد رسيدگي به اين پرونده*ها باشيم تا بعضي از افراد براي ترويج فساد در جامعه و مخدوش كردن امنيت و آرامش افراد احساس امنيت نكنند.
سخنگوي قوه قضائيه گفت: عكاسي كه اقدام به تهيه و توزيع اين فيلم كرده نيز دستگير شده و اكنون در بازداشت موقت است و پروانه عكاسي او نيز به صنف مربوطه براي ابطال فرستاده شده و محل كار اين عكاس نيز پلمپ شده است.
وي درباره متهم پرونده پخش سي*دي منتسب به يك بازيگر گفت: متهم اين پرونده بازداشت شده و پرونده در دست رسيدگي است كه البته پيچيدگي*هاي خاصي دارد كه نيازمند بررسي بيشتري است.
كريمي*راد گفت: در رابطه با پخش سي*دي*هاي مستهجن از افراد 35 نفر دستگير شده*اند كه الان تعدادي از اين افراد در بازداشت به سر مي*برند.


19:

کافه پارادیزو 2طراح صحنه و لباس: فرهاد ويلكيجي
چهره پرداز : مهدي حبيبي پور
صدابردار: حسن زاهدي
موسيقي:
تاريخ اکران : 1385کارگردان: اصغر نعيمي
تهيه كننده: يداله شهيدي
نويسنده : فرهاد توحيدي
مدير فيلمبرداري: رضا بانكي
تدوين : کاوه يماني
عکس : حبيب مجيدي
بازيگران : الناز شاکر دوست,حمید گودرزی , گوهر خیر اندیش, محسن قاضی مرادی, فلامک جنیدی, محمد رضا هدایتی

خلاصه داستان:داستان دختر و پسر جواني است كه هر كدام متعلق به يك طبقه ي اجتماعي متفاوت هستند، ولي ناخواسته در يك مسير مشترك كنار هم قرار مي گيرند و ....

يادداشت: "بي وفا" اولين ساخته سينمايي اصغر نعيمي است كه پيش از اين به عنوان نويسنده و منتقد و همچنين دستيار كارگردان در سينما فعاليت داشته است.

20:

آلبوم
کافه پارادیزو 2طراح صحنه و لباس: محمدهادي قمشي
عکس : محسن سيدي
چهره پرداز : مهرنوش طبيبي
صدابردار: مهران ملكوتي
موسيقي: حميدرضا صدري
تاريخ اکران : 1385
کارگردان: رضا حيدرنژاد
نويسنده : رضا حيدرنژاد
مدير فيلمبرداري: فيروز ملك زاده
مدير توليد : محمد طلوع بهبود
صداگذار : چنگيز صياد
تدوين : سعيد شاهسواري
بازيگران : رضا سعيدي , افسون افشار , پوريا دهقان , شاهين بابايي پور , عليمراد جلالي , طاهره همه كسي , مرجان چلوييان , مينا صداقت شايگان , محمدعلي مهيمني , محمدقاسم شكريان , بهروز خانلر , قهرمان ذوالفقاري , ناصر عسگري , ايرج لطيفي , خسرو خسروي

خلاصه داستان:امير داداشي دانش آموز سيزده ساله اي است كه در شهرستان همدان زندگي مي كند. او با پوريا ايرواني پسر مهندس ايرواني كه از تهران به همدان منتقل شده اند همكلاسي مي شود و تحت تأثير پوريا ايرواني قرار گرفته و بر آن مي شود تا آلبومي از عكس هاي خود و خانواده اش را تهيه نمايد كه ...

21:


بابك بيات در قطعه*ي هنرمندان بهشت زهرا آرام گرفت



خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران

سرويس: فرهنگ و هنر - موسيقي

مراسم تشييع پيكر بابك بيات آهنگساز صبح امروز از مقابل تالار وحدت به سمت قطعه*ي هنرمندان بهشت زهرا برگزار شد.
به گزارش خبرنگار هنري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در پيام بهرام بيضايي به مناسبت درگذشت بابك بيات كه در اين مراسم قرائت شد آمده است:« رفت پي نواهايي كه سالياني بود از وي جدا شده بودند / گشت تا بيابدشان،* گم شد"»
در ادامه*ي اين پيام كه توسط محمد سرير قرائت مي*شد، بيضايي آورده است:« آن مرد مهربان بود. آن مرد نواهايي در سر داشت كه رهايش نمي*كردند. آن مرد وقت كمي داشت، نه آن قدر كه صداهاي سرش را رديف كند يا به دستگاهي بسپارد، نه آن قدر كه همه را مجاب كند. آن مرد،* گفتن بلد نبود، لبش مي*لرزيد، مي*لرزيد. گلويش كه ميگرفت، مي*گرفت.
آن مرد گير مي*كرد ميان عاطفه*هايش و وقت ناله فروكش مي*كرد و وقت فغان، لب مي*بست. آن مرد گله*هاي ما همه را شنيد و گله*هايش را با خود برد.»
همچنين محمد سرير رئيس هيات مديره خانه موسيقي با ابراز تاسف از درگذشت اين هنرمند گفت: جايگاه بابك بيات در موسيقي ما كاملا مشخص است و مويد اين مطلب حضور علاقه*مندان از طبقات اجتماعي و گروه*هاي سني متفاوت در اين مراسم است.
وي ادامه داد: بيات طي چهار دهه فعاليت خود توانست، پيوندي عميق ميان نسل*هاي گوناگون برقرار كند و در اين مدت همواره در رشد و تعالي هنر تلاش كرد.
سرير متذكر شد: نگاهي به سير تحول موسيقي بيات نشان مي*دهد، او ضمن در نظر گرفتن ارزش*هاي ابداعي موسيقي، *در زمينه دانش و فنون موسيقيايي نيز بسيار تلاش كرد و اين راز ماندگاري آثار اوست.
رئيس هيات مديره* خانه موسيقي با اشاره به محبوبيت آثار بيات در ميان نسل جوان گفت: در اين آثار، او ارزش*هاي عاطفي را در كنار ارزش*هاي معنوي مورد توجه قرار مي*داد و اين چنين است كه آثار او در دل جوانان ما جاي خاصي دارد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،* در ادامه اين مراسم خشايار اعتمادي، طي ارائه سخنان كوتاهي گفت: بابك بيات از جمله منتخبان خداوند است كه بايد به آنها احترام گذاشته شود، او هرگز گذشته*اش را فراموش نكرد و هرگز به آنچه شده بود، نباليد و همواره مي*دانست كه آثارش ناشي از عطيه الهي است و به همين دليل بود كه آثارش در دل چهار نسل جاي گرفت.
محمد اصفهاني نيز به ياد بابك بيات قطعه* شعر "اي*عاشقان" را خواند.
او با اظهار تاسف از درگذشت اين هنرمند بزرگ گفت: همه ما اين راه را خواهيم رفت و مهم اين است كه بابك بيات خوب زيست و با موسيقي*اش به ما آرامش داد و در آرامش نيز درگذشت.
به گزارش ايسنا، ستار اوركي از دوستان نزديك بيات نيز گفت:* بار ديگر اين سرزمين كهن، يكي ديگر از فرزندان برومند خود را از دست داد. هنرمندي كه يافتن جايگزيني براي او محال است، بيات خورشيد تاباني بود كه در دهه*ي 50 ظهور كرد و جسم*اش در دهه*ي 80 افول كرد. ياد وخاطره و موسيقي*اش تا قرن*ها باقي خواهد ماند.
اوركي گفت: ديگر نبايد بگوييم "استاد بيات"، بلكه بايد بگوييم "مكتب بيات" چرا كه شيوه*ي او بسيار آموزنده بود. به طوري كه بسياري از آهنگسازان خواسته *و ناخواسته، *تحت تاثير او بودند.
به گزارش ايسنا، بابك صحرايي، ترانه سراي جواني كه همكاري*هايي با بابك بيات داشته است، از ديگر سخنرانان اين مراسم بود.
صحرايي گفت: امروز به تشييع جنازه او نيامده*ايم، بلكه به ديدار او آمده*ايم كه خورشيد فروزان آسمان هنر بود و خورشيد را نمي*توان به خاك سپرد، او هميشه با ما زندگي مي*كند تا زماني كه به موسيقي*اش گوش مي*دهيم.
صحرايي ادامه داد: او پاييز را دوست داشت و در پاييز هم درگذشت.
اين ترانه سرا در ادامه درباره*ي محل خاكسپاري بيات گفت: او دوست داشت در كنار قبر احمد شاملو دفن شود، اما از آنجا كه قبري در كنار قبر اين شاعر بزرگ وجود نداشت، خانواده*اش تصميم گرفتند او را در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاك بسپارد.
وي همچنين درباره*ي انتشار اخباري مبني بر مشكلات مالي بيات گفت: بابك بيات از نظر مالي در شرايط مناسبي بود، اما پرداخت هزينه 100 ميليون توماني براي او دشوار بود. اما او از هيچ نهاد و مركزي تقاضاي كمك نكرد.
به گزارش ايسنا، محمود شهرياري نيز بابك بيات را هنرمندي گرانقدر و خردمند توصيف كرد و گفت: تا زماني كه جوانان و نوجوانان، به موسيقي او گوش مي دهند، او هرگز نمرده و هميشه زنده است.
شهرياري ادامه داد: آخرين كار بيات ساخت موسيقي سريال امام رضا (ع) است و ايام درگذشت او هم همزمان با ميلاد اين امام شيعيان است واميدواريم روح اين مرحوم با امام رضا (ع) محشور شود.
همچنين مراسم ختم بابك بيات ساعت 30/15 روز جمعه دهم آذر ماه در مسجد ولي*عصر واقع در خيابان وزرا برگزار مي*شود.
بابك بيات آهنگساز كه به دليل عوارض ناشي از بيماري كبدي در بيمارستان بستري بود، صبح يك*شنبه ـ پنجم آذر ماه* ـ درگذشت.

22:

کافه پارادیزو 2

23:

کافه پارادیزو 2

24:

کافه پارادیزو 2

25:

نشست نقد و بررسي "ميم مثل مادر" در دانشگاه شيراز با حضور رسول ملاقلي*پور، گلشيفته فراهاني و شاپور پورامينکافه پارادیزو 2

به همت کانون فيلم و عکس دانشگاه شيراز بعدازظهر جمعه 10 آذر ماه نشست نقد و بررسي "ميم مثل مادر" در تالار فجر اين دانشگاه با حضور رسول ملاقلي پور، گلشيفته فراهاني و شاپور پورامين (مدير فيلمبرداري) برگزار شد. ملاقلي*پور در نشست نقد و بررسي فيلم "ميم*مثل مادر" در دانشگاه شيراز گفت: در تمامي فيلم*هاي قبلي*ام به نوعي به نسل سوم اشاره شده بود، مثل "نسل سوخته" و فيلمهاي ديگرم اما در دوره*اي حس كردم سينماي جنگ ـ از نظر من ـ به دليل محدوديت*هايي که در فيلمنامه و در حين اجرا هست نمي*تواند با نسل حال حاضر ارتباط برقرار کند. فيلمي که مستقيماً وارد ميدان جنگ مي*شود پلي مي*خواهد بين اين دوره و آن دوره*اي که گذشت. احساس مي*کنم با "ميم مثل مادر" آن پل را توانستم ايجاد کنم.
اين كارگردان سينما در ادامه تصريح كرد: با اين فيلم توانستم يک موضوعي را راجع به جنگ که هم جذاب باشد و هم کشش داشته باشد و هم جوان*ها از آن خوششان بيايد را بسازم. همچنين فيلمنامه*ي بعدي هم که مشغول نگارش دارم، يک همچنين پلي ميان اين دو مرز زده شده است و فکر مي*کنم که جوان*ها بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند، خيلي بيشتر از فيلم*هايي که قبلاً ساخته*ام.
ملاقلي پور "ميم مثل مادر" را صرفاً يک فيلم ملودرام و احساسي ندانست و گفت: به اشتباه من را يک فيلمساز جنگي مي*دانند. يعني فقط بلدم در رابطه با جنگ فيلم بسازم، دليل فاصله گرفتن خودم را از فيلم هاي صرفاً جنگي را پيش از اين مطرح كردم، اما براي ساخت فيلمي در رابطه با مادر مگر مي*توان به سراغ احساسات نرفت؟ به نظر من براي نزديک شدن به اين مقوله بايد انسان بااحساسي بود و در حين ساخت اين چنين فيلمي احساسات به خرج داد. حالا که فيلمي به دور از آن خشونت*ها ساخته*ام من را متهم مي کنند چرا آمده*اي فيلمي احساساتي ساخته*اي؟
وي معتقد است: فيلمي احساساتي و سانتي مانتال نساخته*ام، بلکه فيلمي با احساس را ساخته*ام که با درنظر گرفتن موضوع فيلم لازم و ضروري بوده است. اما آنچه برايم بيشتر از هر چيزي اهميت دارد، نقش مادر است.
کارگردان فيلم*هاي "افق"، "مجنون"، "نسل سوخته"، "سفر به چزابه"، "نجات يافتگان" تلخي فراوان موجود در فيلم متأثر از رنج "مادر" دانست و گفت: آنچه که تماشاگر در طول فيلم مي*بيند سياهي و تلخي نيست. رنج مادر تأثيرش را بر ما مي*گذارد. عشق مادري به تمام رنج ها و مشقت*ها مي*چربد. آنچه که در فيلم مي*بينم گوشه*هايي از رنج يک مادر جوان است. ما در اين فيلم فقط يک هزارم رنج "جيران" خانم، را كه کشيده است مي*بينيم.
ملاقلي*پور تاكيد كرد: هيچگاه قصه را تلخ و سياه نديدم و فقط رنج يک مادر را به تصوير کشيدم.مي*توانستم فيلم را با پايان خوش و عامه پسند به اتمام برسانم. اما سعي کردم تا واقع گرايانه پيش بروم. زني که آن همه رنج کشيده، راهي جز پيوستن به خدا ندارد. مادر موفق مي شود در مقابل تحمل اين همه رنج، بچه معلول خود را به سرانجام برساند.
وي گفت: دوست دارم وقتي تماشاگر از سالن سينما بيرون مي رود، آنقدر تحت تأثير قرار گرفته باشد که مدتي طول بکشد تا به آن فکر کند. اصلاً نمي خواهم زمانيکه تماشاگر از سالن سينما بيرون رفت، فيلم هم از ياد و خاطرش برود. من در اين فيلم آن طور که مي*گويند اصلاً قصد رنجاندن تماشاگر را نداشته*ام، اما اينکه تا چه اندازه مي*توانم به روح و روان مخاطب تلنگر بزنم و آن حسي را که مي*خواهم به او القا کنم، برايم بسيار اهميت دارد. من فقط خواسته*ام که تماشاگر در رنج مادر فيلمم سهيم باشد.
ملاقلي پور اظهار اميدواري کرد که "ميم مثل مادر" در آينده*اي نزديک تأثيرات لازم را بر مخاطبانش داشته باشد و افزود: به نظر من "ميم مثل مادر " فيلم لحظه*اي و يا کم تأثيري نيست. حداقل در جمع بندي*هايي که در مدت اکران آن داشته*ام، متوجه شدم که کساني بوده*اند که 2 يا 3 بار فيلم را ديده*اند، اما بازهم براي بار چندم به تماشاي فيلم مي روند. اگر فيلم تأثيرگذاري نبود اين اتفاق نمي*افتاد که آدم*هايي حتي در سن و سال ما آمده*اند و به من گفته*اند که خدا پدر و مادرت را بيامرزد، چون ما با مادرمان رفتار خوبي نداشته*ايم؛ بعد از ديدن اين فيلم تلاش مي*کنيم آن بي*محبتي که به مادرمان کرده*ايم را جبران کنيم. فکر مي*کنم در هفته*هاي آينده تأثير فيلم از الان بيشتر خواهد بود، منتهي الان فقط 5 هفته از اکران فيلم مي گذرد و خيلي زود است که درباره فيلم قضاوت کنيم.
گلشيفته فراهاني بازيگر نقش سپيده نيز بازي در "ميم مثل مادر " را نقش چالش برانگيزي براي خود دانست و گفت: نقش سپيده يکي از کامل*ترين نقش*هايي بود که تا به حال به من پيشنهاد شده بود. از لحظه اولي که اين فيلمنامه به من پيشنهاد شد، ديدم که با نقشي روبرو هستم که در سينماي ايران کمتر ديده شده است. زندگي يک آدم را از هجده سالگي اش قرار بود بازي کنم تا جواني و مادرشدن*اش.
فراهاني ايفاي نقش سپيده در "ميم مثل مادر" را يک آزمون بزرگ براي خودش دانست و ادامه داد: فکر مي*کنم ايفاي نقش سپيده مي*توانست به غير از من براي هر بازيگري به سن و سال من ترسناک باشد. اينکه بخواهي ده دوازده سال از سن خودت بزرگتر باشي، آن همه درد و آن شکل از بازي همه بر دوش تو باشد خيلي سخت است. آدم*ها در اين فيلم مي*آيند و مي روند و اين فقط سپيده است همچنان سرجاي خود باقي مانده است. مداوم شکسته*تر مي*شود.
اين بازيگر سينما همچنان خود را تحت تأثير نقش "سپيده" در "ميم مثل مادر" دانست و افزود: در "اشک سرما" هم من هيچوقت در حال و هواي خودم نبودم تا مدت*ها پس از فيلمبرداري تأثيرات روحي و جسماني ناشي از بازي در آن فيلم بر من آشکار بود. من پيش از بازي در "ميم مثل مادر" مي دانستم که بعد از اتمام بازي ديگر آن آدم قبلي نخواهم بود. وي معتقد است: اين فيلم تنها فيلمي بود که به اين شکل وسيع من را تحت تأثير قرار داد و تأثير آن همچنان بر روي من باقي مانده است.


منبع خبر ايسنایكشنبه,12 آذر 1385 - 1517

26:

فرامرز قريبيان : رئيس ،گوزنهاي اين دوره خواهد بود

فرامرز قريبيان سال1320 در تهران متولد شد. تحصيلات ابتدايي را در دبستان ترقي گذراند و سپس دوره دبيرستان را در مدرسه بدر طي كرد. قريبيان بزرگ شده خيابان آبشار و بازارچه نواب و كوچه دردار است. از سال هاي نوجواني با مسعود كيميايي و اسفنديار منفرد زاده دوست بود،* هر سه نفرشان به سينما علاقه داشتند . وقتي كيميايي برادران اخوان را راضي كرد تا براي ساختن فيلم بيگانه بيا 1347٬ سرمايه گذاري كنند، اخوان ها از او خواستند تا به طور آزمايشي سكانسي را كارگرداني كند. بازيگران آن سكانس فرامرز قريبيان و احمدرضا احمدي بودند . برادران اخوان كار كيميايي را پسنديدند؛ اما سرمايه خود را به شرطي در اختيار كيميايي قرار دادند كه به جاي قريبيان و احمدي از بهروز وثوقي و فرخ ساجدي، كه بازيگران صاحب نامي بودند، استفاده كند. قريبيان در بيگانه بيا، دستيار كارگردان شد و در صحنه كوتاهي از فيلم بازي كرد . كيميايي بعدها از آن صحنه هاي آزمايشي در عنوان بندي فيلم «تجارت» 1373 استفاده كرد.
قريبيان، كه بازي خود را در آن سكانس آزمايشي و صحنه كوتاه «بيگانه بيا» را نپسنديده بود، ترجيح داد براي تحصيل بازيگري به آمريكا برود. در مدرسه «ويژوال آرت» ثبت نام و تحصيل كرد. در اين فاصله، كيميايي فيلم هاي قيصر 1348، رضا موتوري 1349، داش آكل 1350 و بلوچ 1351 را با بهروز وثوقي ساخته و كارگردان صاحب نامي شده بود و ساختن فيلم ديگري به نام «زخمي ها» را تدارك مي ديد. مسعود كيميايي نامه اي به قريبيان نوشت تا در صورتي كه تمايل دارد براي بازي در فيلمش به او ملحق شود. قريبيان تحصيلاتش را نيمه تمام رها كرد و به ايران بازگشت. ساختن زخمي ها٬ امكان پذير نشد و كيميايي فيلم خاك را در سال 1352شروع كرد و فرامرز قريبيان در كنار بهروز وثوقي در آن به ايفاي نقش پرداخت.
قريبيان با اين استدلال كه بازيگري استعدادي ذاتي است و بازيگر سرصحنه فيلمبرداري بايستي آن چه كارگردان مي خواهد اجرا كند ، در فيلم خاك مسعود كيميايي ، 1353 و سپس صلات ظهر سعيد مطلبي، 1353 چشم انتظار فريدون ژورك، 1354، گوزن ها مسعود كيميايي، 1354 و غزل مسعود كيميايي، 1355 به ايفاي نقش پرداخت.
بازي قريبيان در نقش چريك شهري در فيلم «گوزن ها» و سپس آموزگاري انقلابي در فيلم هاي جنگ اطهر محمد علي نجفي، 1357 و سايه هاي بلند باد بهمن فرمان آرا، 1357 موجب شد تا بلافاصله در روزهاي بعد از انقلاب، كه بسياري از بازيگران مطرح سينما ممنوع الكار شده بودند، در مقام بازيگري فعال به كارش ادامه دهد. به اين ترتيب، قريبيان در سال هاي بعد از انقلاب، كماكان،* در همان مسيري گام برداشت كه در قبل از انقلاب مي رفت. هم در فيلم هاي نه چندان مطرح مثل بازرس ويژه ٬منصور تهراني، 1362 سمندر ٬محمود كوشان،* 1364، گمشده مهدي صباغ زاده، 1364، مرگ پلنگ ٬فريبرز صالح، 1368، تبعيدي ها جهانگير جهانگيري، 1370، گريز٬ ناصر مهدي پور، 1371، آخرين خون ٬منوچهر مصيري، 1373، مرواريد سياه ٬حبيب الله بهمني و شفيع آقامحمديان، 1373،* دشمن ٬عباس بابويهي، 1374 و ارابه مرگ ٬رضا قهرماني، 1375 بازي كرد و هم در تعدادي فيلم مهم ٬قابل تأمل و تحمل تر مثل سفير ٬فريبرز صالح، 1361و ردپاي گرگ٬ مسعود كيميايي، 1371 به ايفاي نقش پرداخت.
قريبيان با اين استدلال كه «گاهي فكر مي كنم بهتر از بعضي از فيلمسازاني كه برايشان بازي كرده ام فيلم ساختن را بلدم»، فيلم هاي جدال در تاسوكي 1365، قانون 1374و چشمهايش 1378 را هم كارگرداني كردكه از ميان آن ها «چشم هايش» فيلم خوش ساختي بوده است.

اين بازيگر مطرح سينماي ايران در طول دوران بازيگري اش موفق شده است از جشنواره ششم فيلم فجر جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد را براي بازي در فيلم «ترن» دريافت كند. اما وي مزد بازي خوبش در فيلم «بندر مه آلود» را از جشنواره يازدهم فيلم فجر دريافت كرد.فرامرز قريبيان سومين سيمرغ بلورينش را در جشنواره هجدهم فيلم فجر براي بازي در ملودرام «مرد باراني» بدست آورد.

فرامرز قريبيان نزديك به چهار دهه است كه در عرصه سينما حضوري چشمگير و موثر دارد٬ وي در بيش از 60 فيلم سينمايي به ايفاي نقش پرداخته است .بازي خوب و روانش در فيلم «گوزنها» نام او را بر سر زبانها انداخت و دو بازي آخر وي «رقص درغبار و شهر زيبا» از ماندگارترين نقش آفريني هاي كارنامه هنري او محسوب مي شود.
فيلم «روياي خيس» به كارگرداني پوران درخشنده با نقش آفريني وي در نوبت اكران قرار دارد٬ همچنين فيلم «گزارش مريم» ساخته اسماعيل براري با بازي وي بزودي آماده نمايش خواهد شد.

درباره او گفته*اند: «او نمايانگر قهرمان زخمى است. قهرمانى تلخ، به بن بست رسيده و درعين حال عاشق كه ديگر در روزگار نامردمى ها جايى ندارد و خود نمى خواهد يا نمى تواند اين را باور كند».

فرامرز قريبيان پس از سالها سكوت، در گفتگويي تفصيلي با گروه فرهنگي خبرگزاري ايرانيوز صميمانه لب به سخن گشود . مردي كه وقتي اومد نفهميديم كي اومده ، وقتي رفت، فهميديم كي رفته ! . هنرمندي كه به جرات مي*توان او را الگويي بي*نقص از هنرمنداني دانست كه سينماي ملي به آنان نياز دارد . هنرمندي كه توانايي، دانش ، فيزيك ، نجابت و اخلاق را توامان با هم دارد . هنرمندي با ويژگي*ها و خصايل پهلواني كه از جايگاه منحصر به فرد در سينما و فرهنگ و هنر اين مرز و بوم برخوردار است.

*بعد از گذشت چهار دهه فعاليت در عرصه بازيگري اين عرصه را در سينماي ايران چگونه ارزيابي مي كنيد؟

از سال 1350 به طور حرفه*اي فعاليت ام را در عرصه سينما آغاز كردم.اين حرفه ما پيش از اين بيشتر بدون برنامه*ريزي بوده است و به همين دليل برخي از بازيگران ما قبول مي*كنند كه همزمان در چنداثر سينمايي به ايفاي نقش بپردازند٬ اما من سعي كرده ام با تمام مشكلاتي اقتصادي و اجتماعي كه بر سر راهم قرار داشته است، به اين شكل كار نكنم. هميشه بازي در يك فيلم را به اتمام مي رساندم و بعد پيشنهاد كار ديگري را قبول كردم به همين دليل بارها 6 ماه تا 8 ماه بيكار شده ام.و به دفعات شده است كه پيشنهاد بازي در دو فيلم با هم به من داده شده است و حالا بايد يكي از آن دو را انتخاب كنم.
مشكل ديگري كه در اين عرصه بوده اين است كه در فيلمي قرارداد مي*بنديم، قرار است كار شروع بشود و بعد به يك بن*بستي برمي*خورد و متوقف مي*شود و باز بايد چند ماه انتظار بكشيم تا كار بعدي آغاز شود.

*فعاليت در عرصه كارگرداني را براساس چه معياري و با چه رويكردي آغاز كرديد؟

در عرصه كارگرداني نيز مشكلات بيشتري وجود دارد به خصوص براي افرادي مثل من با روحيه من كه اصلاً روحيه اداري نيست و سازگاري با كار اداري را ندارد زيرا ما فيلمسازان بايد دايماً با وزارت ارشاد در تماس و ارتباط باشيم و برويم و بياييم تا بتوانيم پروانه ساخت يك فيلم را دريافت كنيم.
اولين فيلم «جدال در تاسوكي» را به اين دليل ساختم كه به نوعي وارد حيطه كارگرداني بشوم و با همه مشكلات آن زمان اين فيلم ساخته شد.مسؤولان ارشاد آن زمان مخالفت كردند با اينكه من خودم در فيلم بازي كنم. در صورتي كه نقش اصلي فيلم براي خود من نوشته شده بود و آنها معتقد بودند كه بنده نبايد همزمان چند كار را انجام بدهم . گفتم هميشه در فيلم*هاي ديگران بازي كرده*ام و همه آن آثار سينمايي سودآور هم بوده است.به هر حال عدم حضور من در فيلم خودم باعث شد كه اين فيلم زياد سودآور نباشد.
فيلم دوم «قانون» را هم با اين اميد كه بتوانم كارگرداني و بازي را همزمان انجام دهم، با ژانري پليسي ساختم . در واقع دو فيلم اولي كه ساختم، مورد علاقه ام نبودند.
در فيلم سوم «چشمهايش» خوشبختانه حق انتخاب داشتم ٬فيلمنامه اين فيلم را آقاي مسعود جعفري جوزاني نوشته بودند و با توجه به فيلمنامه خوبي كه در اختيار داشتم، سعي كردم در حد توان خودم فيلم خوبي ساخته شود و اولين جايزه بين*المللي خودم را براي فيلم «چشمهايش» را نيز از فستيوال فيلم زيمبابوه دريافت كردم و البته اين فيلم در زمان اكران به خاطر كم لطفي مسؤولان خوب نفروخت.

*قصد نداريد چهارمين فيلم خود را بسازيد؟

چرا قصد دارم چهارمين فيلم بلند سينمايي*ام را كليد بزنم. هم اكنون بر روي فيلمنامه اي كار مي*كنم و احتمالاً پاييز سال جاري اين فيلم را كليد خواهم زد.
اين فيلم ژانري شبيه به فيلم «چشمهايش» خواهد داشت زيرا من اين فيلم و آدمهايش را خيلي دوست دارم.تلاش خواهم كرد فيلمي كه مي*سازم، بتواند علاوه بر ارزش و ساختار خوبي كه خواهد داشت، سودآور هم باشد و در غير اينصورت بايد 8 سال ديگر صبر كنيم.

*در اين فيلم بازي هم خواهيد كرد؟

الان ديگر اصرار ندارم در فيلم خودم حتما بازي كنم ولي دوستاني كه با من همراه هستند، تأكيد دارند كه خود من هم بايد حضور داشته باشم و معتقدند اگر اين فيلم با اين قصه را فيلمساز ديگري هم بسازد، نقش اصلي را بايد خود من بازي كنم.

*ساخت فيلم چهارم شما براي فتح گيشه ها خواهد بود و يا حضور در جشنواره هاي جهاني؟

دوست دارم فيلمي كه مي*سازم، ابتدا مردم خودمان را جذب كند و بعد به فستيوال*ها راه يابد.
خيلي از آثار ايراني مانند فيلم «رقص در غبار» كه سه جايزه براي من به ارمغان آورد و در فستيوال*هاي خارجي هم حضور يافت، در داخل كشور نتوانست مخاطبان زيادي را جذب كند و اين موضوع واقعاً تأسف*آور است.اميدوارم با بها دادن به فيلمهاي ارزشي و فرهنگي ديدگاه مردم نيز نسبت به اينگونه فيلمها تغيير كند.

٭ به نظر مي*رسد آرامشي در عرصه سينما به وجود آمده است و به همين دليل فيلمسازاني چون واروژ كريم مسيحي و بهرام بيضايي پس از گذشت چند سال مجدداً به عرصه فيلمسازي روي آورده*اند...

خيلي به اين وضعيت اميدوارم . وقتي كه اين خبر را شنيدم، بسيار خوشحال شدم. البته من تعجب مي*كنم چرا فيلمسازان مطرحي چون بهرام بيضايي نبايد هر يك سال و دو سال يك فيلم بسازند و معتقدم حتي بايد امكاناتي بيشتر و بهتري براي اين دوستان فراهم شود تا در اين عرصه ماندگار شوند.

٭ شما هم از سال 78 تاكنون هيچ فيلمي نساخته*ايد و اين موضوع مي*تواند براي شما هم مهم بوده باشد؟

بله سال 78 فيلم«چشمهايش» را ساختم و اين فيلم سال 80 اكران شد يعني حتي دو سال اكران اين فيلم به تأخير افتاد. هميشه به فكر ساختن فيلم بوده و هستم و شايد به دليل همان روحيه*اي كه دارم شرايط ساخت فيلم را در اين دوره بهتر مي بينم.
در سينماي ايران اغلب مسؤولان ارشاد به فيلمسازاني اجازه كار مي*دادند كه آثار قبلي آنها به هر شكل ممكن سودآور بوده باشد و هيچ وقت به سينماي فرهنگي - مردمي و فيلمسازاني چون خسرو سينايي، بهرام بيضايي و غيره كه خيلي براي سينماي ايران ارزشمند هستند پيشنهاد كار داده نمي شد و يا از آنها حمايت لازم نمي شد.

٭ همكاري مجدد شما با مسعود كيميايي پس از گذشت چندين سال مي*تواند براي علاقمندان به سينماي ايران جذاب باشد به خصوص اينكه شايعاتي بوده است كه رابطه شما با آقاي كيميايي قطع شده است.

هميشه با آقاي كيميايي دوست بوده و همكاري داشته*ام اما در يك دوره*اي فيلم*هايي كه آقاي كيميايي مي*ساخت، نقش اصلي*اش جوانها بودند. بعد از فيلم «تجارت» فيلم «ضيافت» ساخته شد كه بازيگرانش همه جوان بودند و طبيعتاً آن نقش*ها به سن من نمي خورد و فيلم*هاي بعدي هم تا به امروز به همين صورت بوده است ولي در فيلم «رئيس» با مسعود كيميايي مجددا همكاري مي*كنم،هيچ اختلافي هم ميان من و آقاي كيميايي وجود نداشته است و فكر مي*كنم سن و سال من و مسعود از اين حرفها و اختلافات گذشته باشد.
من از 9 سالگي با مسعود كيميايي رفيق بودم، هم محل بوديم و خانه*هايمان بغل هم بوده است. در كوچه با هم بازي مي*كرديم و علت اصلي دوري من از مسعودكيميايي همان بحث انتخاب نقش*ها بوده است. ديگر اينكه من اصولاً نقش*هاي كوتاه را بازي نمي*كنم. شايد در فيلم*هايي كه آقاي كيميايي ساخته، نقش*هايي هم بوده باشد ولي مناسب من نبوده است.

جالب است كه اين فيلم حكايت دو رفيق هم سن و سال خود ما است كه بعد از سالها مجدداً به هم مي*رسند و ... به هر حال فيلمنامه اين فيلم خيلي زيبا است و فكر مي*كنم فيلم «رئيس» يك فيلم همچون فيلم «گوزنها» در اين دوره باشد.

٭ به نظر مي*رسد تنها فيلمي كه شما نقش كوتاهي در آن ايفا كرده ايد، فيلم «شهر زيبا» بوده است؟

دليل حضور كوتاه من در فيلم«شهرزيبا» اين بوده است كه اين نقش كوتاه است ولي نقش حساس و اصلي بوده است و نمي*شود يك سكانس از آن را حذف كرد.

٭ با توجه به اينكه در مقام بازيگر و كارگردان در آثار ارزشمند بسياري حضور داشته*ايد، همكاري با كارگردان جواني چون اصغر فرهادي را چگونه ديده*ايد؟

من هميشه طرفدار جوانها بوده*ام و معتقدم سينماي ايران احتياج زيادي به نيروي جوان دارد. البته جوانهاي با استعداد و به همين دليل هم از افرادي كه فيلم اول خود را مي*خواهند بسازند، استقبال مي*كنم و البته نه هر فيلمسازي كه مي*خواهد فيلم بسازد بلكه با شناختي كه از سابقه كاري آن فيلمساز دارم و همچنين فيلمنامه*اي كه در اختيارم گذاشته مي*شود، انتخاب خواهم كرد.
آقاي فرهادي از آن نوع فيلمسازاني است كه آينده خوبي در انتظارش است و به همين دليل از همكاري با وي خيلي راضي هستم. از اين به بعد هم حاضرم هر نوع همكاري را با اصغر فرهادي داشته باشم. البته خيلي دوست داشتم فيلم «چهارشنبه سوري» را هم ببينم كه متأسفانه تاكنون ميسر نشده است.

٭ گفتيد فيلم «چهارشنبه سوري» را نديده ايد، چرا به سينما نمي*رويد؟

مهمترين دليلش اين است كه مردم به هر حال من را مي*شناسند و به خاطر كاراكتري كه دارم، معمولاً در مكانهاي عمومي ظاهر نمي*شوم. مردم همه به من لطف دارند و دوست ندارم در فضاي شلوغي مثل سينما ظاهر شوم. زيرا نمي توانم با همه دمخور شوم و شرمنده آنان مي*شوم و همچنين تمركز فيلم ديدن را هم از دست مي دهم. به همين دليل حتي به مهماني*ها هم سعي مي*كنم نروم و فضاي آرام و ساكت را ترجيح مي دهم.

٭ ارزيابي شما از حضور آثار ايراني در بازارهاي جهاني و بين*المللي چيست؟

معتقدم از جمله كشورهايي هستيم كه توانسته در منطقه و قاره آسيا جايگاه بالايي در عرصه هنر داشته باشد و طبيعتا اگر فيلم خوب ساخته شود ، در هر جاي دنيا مخاطب خودش را خواهد داشت و در فستيوال*هاي جهاني هم حضور خواهد يافت٬ اما در نهايت سالن نمايش در اختيار آثار ايراني گذاشته نمي*شود.

٭ محمد سام چه كار مي*كند؟

پسرم بعد از بازي در فيلم «ترانزيت» كه كارگردانش خودم بودم،نشان داد كه خيلي به سينما علاقه دارد و البته با استعداد هم بود. پسرم به عنوان مجري برنامه هم فعاليت كرد ولي چون به حرفه سينما علاقمند بود، خودش تصميم گرفت برود در آمريكا ادامه تحصيل بدهد. 6 سال است كه در آن كشور درس مي*خواند و تا چند ماه ديگر در رشته سينما فارغ التحصيل خواهد شد.

٭ آيا نسل جديد سينماي ايران مي تواند چهره*هايي ماندگاري نظير عزت*الله انتظامي، فرامرز قريبيان و ... را به خود ببيند؟

سينما به جوانها نياز دارد و انواع و اقسام چهره*ها را نيز در خود مي بيند٬ اما در ميان تمام اين جوانها و چهره ها آنهايي كه با استعداد هستند جاي خودشان را بازي مي*كنند و ماندگار خواهند شد.
سينما به رقابت احتياج دارد٬ اما همانطور كه در كشوري ديگر هم شاهد هستيم قد و قواره و چهره خيلي مطرح نيست بلكه نوع نقش آفريني بازيگر مهم خواهد بود. چهره*هاي سينمايي درهر دوره*اي ماندگار هستند و بعد به فراموش سپرده مي*شوند اما ستاره*هايي مثل آقاي استاد انتظامي هميشه ماندگار هستند.

٭ بعد از 4 دهه فعاليت در عرصه سينما هنوز هم جايگاه بالايي در ميان مخاطبان داريد چگونه به اين مهم دست يافته ايد؟

قبل از پيروزي انقلاب اسلامي طبيعتا به هيچ وجه نمي*دانستم كه قرار است انقلابي بشود،اما بازهم تمايل نداشتم در هيچ فيلم مبتذلي بازي كنم و كارنامه بازيگري من هم اين موضوع را ثابت مي كند.به هر حال سالم كار كردن در اين عرصه هم سخت و هم جذاب مي تواند باشد.

٭ اين روزها بحث رسيدن به سينماي ملي و توليد آثار فاخر و ارزشمند مطرح است شما اين روند را در سينماي ايران چگونه ارزيابي مي*كنيد؟

اگر واقعا جلوي ساخت فيلم*هاي بي*ارزش گرفته شود، مي*توانيم به آينده سينماي ايران اميدوار باشيم . من معتقديم كه اين اتفاق بايد سالهاي پيش مي*افتاد ولي باز هم خوشحالم كه به اين مهم دارد توجه مي شود زيرا در نهايت منجر به ساخت فيلم*هاي ارزشي و فرهنگي بيشتري خواهد شد.






منبع خبر ایرانیوز - بابك شريف موسوي

27:

گلشيفته فراهاني :من* به* مهرجويي* نه* بگويم* يا بهمن* قبادي ( گزارش پشت صحنه ميم مثل مادر)

آن* قدر باران* مي*بارد كه* فراموش* مي*كني* ارديبهشت* است*. صداي* بوق* ماشين*ها كه* در ترافيك* مركز تهران* گرفتار شده*اند سرسام*آور است*. اما در كوچه
پس* كوچه*هاي* شهر، تنها صداي* ريزش* باران* به* گوش* مي*رسد و قدم*هاي* تند عابران*.
شايد اهالي* خانه*ها هم* براي* فرار از اين* هياهوها، آرام* گرفته*اند. در طبقه* دوم* يكي* از اين* ساختمان*ها، رسول* ملاقلي*پور پشت* دوربين* نشسته* تا جاي* بازيگرها را اصلاح* كند. از طبقه* پايين* صداي* همهمه* ساكنين* شنيده* مي*شود. اما اينجا آرام*تر از آن* است* كه* بشود تصور كرد. درست* برخلاف* همه* آن* چيزي*كه* درباره* فريادها و سروصداهاي* رسول* ملاقلي*پور در سر صحنه* شنيده*ام*. اتفاقا او آرام*ترين* فرد گروه* است* كه* گوشه*اي* نشسته* و بازيگران* را كنترل* مي*كند. روبرويش* تختخواب* قهوه*اي* رنگي* با پرده*اي* سفيد قرار دارد كه* جلوي* آن* يك* صندلي* لهستاني* گذاشته*اند.»پشت* تخت* روخالي* كنين*« همه* به* اتاق*هاي* اطراف* مي*روند. روي* ديوارها عكس*هاي* قديمي* است* و تابلوهاي* نقاشي* تمام* خانه*را همرنگ* تخت* كرده*اند. فضاي* گرفته*اي* كه* با قصه* فيلم* كاملا مطابقت* دارد. گلشيفته* فراهاني* روي* صندلي* لهستاني* مي*نشيند.كنارش* پسركي* عصا به* دست* ايستاده* و روي* تخت* شراره* دولت*آبادي* خوابيده*: »تمرين* مي*كنيم*.« همه* ساكت* مي*شوند. ملاقلي*پور ديالوگ*هاي* علي*، كودك* فيلم* را برايش* مي*گويد و او در لحظه* همه* را حفظ* مي*كند! تمرين* شروع* مي*شود. دوربين* ديجيتال* كوچكي* تمام* صحنه* را به* ملاقلي*پور نشان* مي*دهد.
او قدري* جاي* بازيگران* را تغيير مي*دهد. بيشتر از هرچيز به* واكنش*هاي* فراهاني* و پسرك* توجه* دارد.
تنهايي* قهرمان*ها
»دنيا جنگل*داره*. دريا داره*، بچه* از همه* دنيا مي*ترسه* .بعد يه* فرشته* مي*آد و هلش* مي*ده* به* اين* دنيا و تا آخر عمر، مواظبشه*. آخ* كه* چقدر دلم* براي* پدر بزرگم* تنگ* شده*.« كات*!
مادربزرگ* )شراره* دولت*آبادي*( براي* علي* از كودكي* مي*گويد. از ترس*ها و حسرت*ها. »علي*، مي*توني* وقتي* اون* لب* مي*زنه*، واكنش* نشون* بدي*.« علي* با سربه* ملاقلي*پور جواب* مثبت* مي*دهد. اين* بار كلوزآپ* از چهره* اوست* كه* ويولن* را روي* زانويش* گذاشته*و در آغوش* مادرش*، گلشيفته* فراهاني* نشسته*، مادري* كه* سال*ها پيش* به* عنوان* امدادگر در جبهه*شيميايي* شده* و بعدها در آستانه* به* دنيا آوردن* فرزندش*، فهميده* كه* نوزاد، معلول* است*. در تب* و تاب* سقط* و نگه*داشتن* او، با همه* مخالفت*ها، نوزاد را به* دنيا آورده* و در عوض* همسرش*، سهيل* )حسين* ياري*(، را از دست* داده*:»لطفا ساكت*« همه* ساكت* مي*شوند. بعد از علي* نوبت* كلوزآپ* از گلشيفته* فراهاني* است*. او بايد در برابر حرف*هاي* مادربزرگ* و علي* واكنش* نشان* بدهد. چهره*اش* خسته* است* و غمگين* و پير. مثل* بقيه* بازيگرها، گريم* ساده*اي* دارد كه* خطوط* چهره* را برجسته*تر كرده* تا درد مشخاتر شود. اين* بار او قهرمان* فيلم* ملاقلي*پور است* كه* بر سر دو راهي* پذيرش* شرايط* پافشاري* به* اصولش* مانده*. به* قول* فراهاني*:»سرگشته* شده*« اتفاقي* كه* براي* ديگر شخصيت*هاي* فيلم* هم* رخ* داده*. از همسايه*اي* كه* ديوار به* ديوار خانه*شان* زندگي* مي*كند تا مادربزرگ* و همسر و ... گلشيفته* روي* صندلي* مي*نشيند. در فضاي* قهوه*اي* اطراف* و نور موضعي* كه* روي* چهره*اش* سايه*اي* انداخته*، كسل* و شكسته* به* نظر مي*رسد. »حركت*« چهره*اش* در هم* مي*رود و نگاهش* به* اطراف* مي*چرخد. بعد از كات* ملاقلي*پور درباره* نورها توضيح* مي*دهد كه* بيش* از اندازه* ديوار مرا روشن* كرده*اند. گروه* دست* به* كار مي*شوند تا آن* را اصلاح* كنند. شراره* دولت*آبادي* در اتاق* روبرويي*، جوري* نشسته* كه* صحنه* و بازي* فراهاني* را ببيند. مي*گويد: »قصه* فيلم* خيلي* احساسي* است*. در واقع* قصه* خانواده*اي* در شرايط* ناگوار زندگي* است*. نقش* من* هم* در همين* حس* و حال* طراحي* شده*، اول* زمان* جنگ* و ميانسالي* او و دوم* پيري* زن* و زندگي*اش* با دختر و نوه* معلولش*.«
ملاقلي*پور از ويزور دوربين* صحنه* را مي*بيند و درباره* جاي* همه* اشيا صحبت* مي*كند. دولت* آبادي* مي*گويد:»آن* قدر با نكته*سنجي* كار مي*كند كه* باور كردني* نيست*. ايرادهاي* دقيقي* مي*گيرد كه* گاهي* كار را سخت* مي*كند. اما وقتي* به* آنها توجه* مي*كني*، مي*بيني* چقدر درست* كار شده* و حق* را به* او مي*دهي*.«صحنه* را يك* بار ديگر مي*گيرند. تا جاي* دوربين* را تغيير دهند، ملاقلي*پور با شاپور پورامين*، مدير فيلمبرداري* صحبت* مي*كند. اما او نمي*خواهد درباره* فيلم* حرفي* بزند.»همه* موضوع*ها را بگذاريد براي* وقت* نمايش*.« صحنه* را جز به* جز مرور مي*كند و درباره* بازيگرها، گريم*، نور و واكنش*ها نظر مي*دهد. همه* چيز آماده* است*. اما او راضي* نيست*! باوسواس* تك*گويي* مادربزرگ* را گوش* مي*كند و تاكيد دارد ديالوگ*ها با خستگي* ادا بشود.تاكيد دارد كه* صدا خسته* باشد و نفس* به* سختي* بالا بيايد. شاپور پورامين*، آرام* در گوش* ملاقلي*پور زمزمه* مي*كند. در مورد نورها نظر مي*دهد تا پشت* تخت* سايه*اي* بيفتد و نيمرخ* مادربزرگ* هم* تاريك* شود. مي*گويد از هجده*سال* پيش* كه* در سينما عكاسي* مي*كرده* با ملاقلي*پور دوست* شده* و در فيلم*ها با او همكاري* كرده*. چند سالي* هم* در تلويزيون* فعاليت* كرده* و حالا:»ميم* مثل* مادر برايم* يك* بازگشت* است*. دارم* نهايت* تلاشم* را مي*كنم* كه* كار فوق*العاده* شود.« همه* ساكت* مي*شوند.
حس* و حساسيت*
گلشيفته* فراهاني* به* تازگي* بازي* در فيلم* »نيوه* مانگ*« بهمن* قبادي* را تمام* كرده* و ميم* مثل* مادر چهارمين* فيلم* او در شش* ماه* گذشته* است*.
گيس* بريده*، علي* سنتوري*، نيوه* مانگ* و حالا اؤري* از رسول* ملاقلي*پور، چهار فيلم* كه* فضاهاي* كاملا متفاوت* از همديگر دارند. اين* نقش*ها او را خسته* نكرده**
راستش* از ميم* مثل* مادر خيلي* مي*ترسيدم*. احساس* مي*كردم* خسته*ام* و بريده*ام*. اما اين* ريسك* را پذيرفتم*. اتفاقا خستگي* كمكم* كرد. چون* شخصيتم*، فردي* است* كه* در بين* اين* همه* مشكل* گرفتار و خسته* شده*. با اين* همه* سعي* مي*كنم* ديگر از اين* كارها نكنم*! اين* بدبختي* ما در سينماي* ايران* است*. من* به* مهرجويي* نه* بگويم* يا بهمن* قبادي**!
اما »سپيده*« ميم* مثل* مادر بيشتر از سه* نقش* ديگر انرژي* مي*برد، نه**
خب*، چون* در سه* دوره* سني* شخصيت* را بازي* مي*كنم* هركدام* بازي* متفاوتي* مي*خواهد، مسلما انرژي* بيشتري* مي*طلبد اما آن* چه* كه* واقعا درگيري* ذهني*ام* شده* بود، حجم* زياد حس*هاي* مختلف* در شرايط* مختلف* و موقعيت*هاي* متفاوت* بود. حس*هايي* كه* بايد مدام* تغيير مي*كرد. همين* كار را در نگاه* اول* سخت* مي*كرد.
ملاقلي*پور بيشتر به* چه* جنبه*هايي* تاكيد مي*كند*
بيشتر كار او خيلي* خاص* است*. به* جزيي*ترين* چيزهايي* كه* به* فكر هيچ*كس* نمي*رسد انگشت* مي*گذارد و از اين* لحاظ* بي*نظير است*. خيالم* راحت* است* كه* به* آساني* راضي* نمي*شود و آن* قدر تمرين* مي*كند تا آن* چه* كه* مي*خواهد اتفاق* بيفتد.
كاركردن* با او سخت* نيست**
نه*، وقتي* به* تو اعتماد كند فوق*العاده* است*. اوايل* احساس* مي*كردم* كه* در روخواني*ها به* من* اعتماد ندارد و حتي* بعضي* وقت*ها مرا نمي*فهمد. اما الان* احساس* مي*كنم* به* حس* اعتماد رسيده*ايم*.
انتخاب* بازيگر نقش* كودك* فيلم* هم* موضوع* جالبي* دارد. وقتي* شروع* مي*شود كه* رسول* ملاقلي*پور براي* سفري* به* ايلام* مي*رود. در استخري* علي* شادمان* و پدرش* را مي*بيند. علي*، مي*تواند بيست* ؤانيه* زير آب* بدون* تنفس* بماند. حاضر جوابي* او هم* دليل* ديگري* مي*شود كه* ملاقلي*پور او را انتخاب* كند. بعد از دو ماه* او را خبر مي*كند كه* براي* بازي* به* تهران* بيايد:»توي* اين* مدت*هم* برايم* معلم* خصوصي* گرفته*اند تا از درس* عقب* نمانم*.«
فيلمنامه* را كامل* خواندي**
تقريبا، اما صحنه* را آقاي* ملاقلي*پور توضيح* مي*دهد و ديالوگ*ها را مي*گويد و من* در همان* جا حفظ* مي*كنم* و آن* كار را انجام* مي*دهم*. معمولا آن* قدر با من* تمرين* مي*كند تا خوب* كار كنم*.
كابوس*هاي* يك* مرد خسته*
عوامل*، مدام* از فيلمبرداري* يك* صحنه* سخت* صحبت* مي*كنندأ فيلمبرداري* يك* كابوس*. بخش* ؤابتي* از فيلم*هاي* ملاقلي*پور كه* گاهي* مثل* قارچ* سمي* بر تمام* فيلم* سايه* مي*اندازد و گاهي* هم* تك* سكانسي* در فيلم* مي*شود، اين* بار هم* سكانسي* از فيلم* است* كه* در زندان* مي*گذرد. »امشب*، آخرين* پلان*هاي* اين* لوكيشن* را مي*گيريم*. از يكي* دو روز آينده*كارمان* را روي* آن* صحنه* شروع* مي*كنيم*.« اين* سكانس*ها معمولا دنياي* ذهني* ملاقلي*پور را نشان* مي*دهند. آن* قدر كه* بخش* عمده*اي* از حرف*هايش* در اين* صحنه*ها متبلور مي*شود. اما ملاقلي*پور در اين* باره* هم* حرف* نمي*زند. خسته* است* روي* تختي* در اتاقي* دراز كشيده* و فكر مي*كند عوامل* هم* كم* كم* آماده* مي*شوند كه* بروند.
آرامش* در حضور ديگران*
هنوز باران* مي*بارد. اما اين* بار همه* جا آرام* است*. وقتي* از ساختمان* بيرون* مي*آيم*، باد سردي* به* تنم* مي*خورد. انگار نه* انگار كه* ماه* دوم* بهار است*. همه* جا ساكت* است* و فقط* صداي* ريزش* باران* شنيده* مي*شود. ديگر هيچ* ماشيني* در خيابان*ها نيست*.

منبع خبر روزنایكشنبه,31 اردیبهشت 1385 - 1458

28:

اسامی فیلم های بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره بیست و پنجم اعلام شد25 فیلم ایرانی در جشنواره 25 فیلم فجر رقابت می‌کنند دبیر بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر اسامی 25 فیلم بلند ایرانی بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره امسال را اعلام کرد. به گزارش خبرگزاری مهر، علیرضا رضاداد به روابط عمومی جشنواره فیلم فجر اعلام کرد 25 فیلم در بخش سودای سیمرغ جشنواره بیست و پنجم روی پرده می رود.دبیر جشنواره افزود: "فیلم های "آدم" عبدالرضا کاهانی، "آفتاب بر همه یکسان می تابد" عباس رافعی، "اخراجی ها" مسعود ده نمکی، "اقلیما" محمدمهدی عسگرپور، "اتوبوس شب" کیومرث پوراحمد، "باز هم سیب داری" بایرام فضلی، "بچه های ابدی" پوران درخشنده، "پابرهنه در بهشت" بهرام توکلی، "پارک وی" فریدون جیرانی، "پاداش سکوت" مازیار میری، "تک درخت‌ها" سعید ابراهیمی‌فر، "دست های خالی" ابوالقاسم طالبی، "روز برمی‌‌آید" بیژن میرباقری، "روز سوم" محمدحسین لطیفی، "رئیس" مسعود کیمیایی، "سبیل مردونه" جواد اردکانی، "سنتوری" داریوش مهرجویی، "سنگ، کاغذ، قیچی" سعید سهیلی، "قاعده بازی" احمدرضا معتمدی، "قفل‌ساز" غلامرضا رمضانی، "گوشواره" وحید موسائیان، "مثل یک قصه" خسرو سینایی، "مخمصه" محمدعلی سجادی، "مصائب دوشیزه" مسعود اطیابی و "مینای شهر خاموش" امیرشهاب رضویان در بخش مسابقه سینمای ایران حضور دارند."همچنین فیلم های "فرش ایرانی" و "خون بازی" رخشان بنی‌اعتماد در بخش خارج از مسابقه سینمای ایران به نمایش درمی آیند. رضاداد همچنین از احتمال حضور چند اثر دیگر در این بخش خبر داد و افزود: "احتمال حضور یا جایگزینی چند فیلم در بخش مسابقه سینمای ایران وجود دارد که دفتر جشنواره پس از اطمینان از نحوه آماده سازی این آثار، قبل از آغاز جشنواره مراتب را اعلام خواهد کرد."بیست و پنجمین دوره جشنواره بین المللی فیلم فجر از 12 تا 22 بهمن ماه سال جاری در تهران برگزار می شود.

29:

برگزيدگان گلدن گلوب معرفي شدند





«بابل» بهترين فيلم شصت و چهارمين دوره جوايز سينمايي گلدن گلوب شد

و مارتين اسكورسيزي توانست جايزه بهترين كارگرداني را براي «جداافتاده»كسب كند.


در اين مراسم «بابل» با پشت سر گذاشتن رقبایي همچون «بابی»، «جداافتاده»، «بچه‌های کوچولو» و «ملکه» عنوان بهترين فيلم را به دست آورد.



فهرست برندگان جوايز سينمايي گلدن گلوب به اين شرح اعلام شد :
  • بهترين فيلم درام: «بابل» به كارگرداني آلخاندرو گونزالس ايناريتو،
  • بهترين بازيگر نقش اول زن: هلن ميرن براي فيلم «ملكه»،
  • بهترين بازيگر نقش اول مرد: فارست ويتاكر براي فيلم «آخرين پادشاه اسكاتلند»،
  • بهترين فيلم موزيكال: «دختران رويايي»
  • بهترين بازيگر زن در فيلم موزيكال يا كمدي: مريل استريپ براي فيلم «شيطان پرادا مي‌پوشد»‌
  • بهترين بازيگر مرد در فيلم كمدي يا موزيكال: ساشا بارون كوهن براي فيلم «بورات»،
  • بهترين نقش مكمل زن: جنيفر هادسون براي فيلم «دختران رؤيايي»
  • بهترين نقش مكمل مرد: «ادي مورفي» براي فيلم «دختران رؤيايي»
  • بهترين كارگردان: مارتين اسكورسيزي براي فيلم «جدا افتاده»
  • بهترين فيلمنامه: ‌پيتر مورگان براي فيلم «ملكه»
  • بهترين فيلم غيرانگليسي: «نامه‌هايي از ايووجيما» محصول آمريكا و ژاپن
  • بهترين موسيقي متن: الكساندر دسپلات براي فيلم «نقاب رنگين»
  • بهترين فيلم انيميشن: «ماشين‌ها»
همچنين جايزه «سسيل دميل» براي تقدير از يك عمر فعاليت هنري به وارن بيتي اختصاص يافت.
برندگان جوايز گلدن‌گلوب شانس زيادي دركسب جوايز اسكار دارند.

30:

كافه ترانزيت»؛ نماينده ايران در مراسم اسكار
ايران - فيلم سينمايي «كافه ترانزيت» ساخته كامبوزيا پرتوي به عنوان نماينده سينماي ايران در بخش فيلم خارجي اسكار 2007 معرفي شد.
روابط عمومي بنياد فارابي اعلام كرد كه اين فيلم از ميان فهرستي انتخاب شده كه فيلم‌هاي «چهارشنبه‌سوري»، «به‌آهستگي» و «يك بوس كوچولو» نيز در آن حضور داشته‌اند.
هيأت انتخاب نماينده امسال سينماي ايران در اسكار را رويا تيموريان، مجيد مجيدي، محمدرضا هنرمند، محمدرضا سكوت، رضا درستكار، مرتضي شايسته، امير اسفندياري و سيروس الوند تشكيل مي‌دادند.
اين هيأت در بيانيه خود اعلام كرد كه فيلم‌هاي ايراني اكران شده در سالن‌هاي سينماي ايران از 9 مهرماه 1384 تا 8 مهرماه 1385 به اين منظور مورد بررسي قرار گرفته است.
بنابر اعلام هيأت انتخاب، دو فيلم «چهارشنبه‌سوري» و «كافه‌ترانزيت» بيش از فيلم‌هاي ديگر مورد توجه قرار گرفته اما سرانجام «كافه‌ترانزيت» انتخاب شده است.
پرويز پرستويي، فرشته صدرعرفايي و نيكوس پاپادوپولوس نقش‌هاي اصلي «كافه‌ترانزيت» را بازي مي‌كنند.
فيلم روايت زندگي زني است كه در منطقه‌اي مرزي در آذربايجان ايران مي‌كوشد پس از مرگ شوهرش زندگي خود و دو فرزندش را از طريق گرداندن يك قهوه‌خانه جاده‌اي اداره كند.
مراسم اسكار 2007 در روز 25 فوريه [6 اسفند 1385] در لس‌آنجلس برگزار مي‌شود.

کافه پارادیزو 2

31:

از جشنواره فیلم فجر چه خبر ؟

32:



روابط عمومي جشنواره بيست و پنجم خبر داد فهرست نهايي فيلم‌هاي بلند داستاني ايراني جشنواره فيلم فجر اعلام شد
کافه پارادیزو 2
اسامي نهايي فيلم‌هاي بلند داستاني ايراني بخش‌هاي مختلف سوداي سيمرغ بيست و پنجمين جشنواره بين المللي فيلم فجر از سوي دبير جشنواره اعلام شد.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي جشنواره فيلم فجر، عليرضا رضاداد اعلام كرد كه در فهرست نهايي آثار بلند داستاني ايراني جشنواره، 26 فيلم در بخش مسابقه سوداي سيمرغ و 3 فيلم در بخش خارج از مسابقه سوداي سيمرغ، 20 فيلم در بخش ميهمان و 17 فيلم از مجموعه دو بخش مسابقه و ميهمان در بخش مسابقه فيلم هاي اول به روي پرده مي‌رود.

برپايه اين گزارش فيلم‌هاي آدم (عبدالرضا كاهاني) ، آن كه دريا مي‌رود ( آرش معيريان )، آفتاب بر همه يكسان مي‌تابد (عباس رافعي)، اخراجي ها ( مسعود ده نمكي)، اقليما (محمد مهدي عسگرپور) ، اتوبوس شب (كيومرث پوراحمد)، بازهم سيب داري (بايرام فضلي )، بچه‌هاي ابدي (پوران درخشنده)، پابرهنه در بهشت (بهرام توكلي)، پارك وي ( فريدون جيراني )، پاداش سكوت (مازيار ميري)، تك درخت‌ها (سعيد ابراهيمي‌فر)، دست‌هاي خالي (ابوالقاسم طالبي) ، روز برمي‌‌آيد (بيژن ميرباقري) ، روز سوم (محمدحسين لطيفي) ، رئيس (مسعود كيميايي)، سبيل مردونه (جواد اردكاني)، سنتوري (داريوش مهرجويي)، سنگ، كاغذ قيچي (سعيد سهيلي) ، قاعده بازي (احمدرضا معتمدي)، قفل‌ساز (غلامرضا رمضاني) ، گوشواره ( وحيد موسائيان) ، مثل يك قصه (خسرو سينايي)، مخمصه (محمدعلي سجادي)، مصائب دوشيزه (مسعود اطيابي ) و ميناي شهر خاموش (امير شهاب رضويان) در بخش مسابقه سينماي ايران حضور دارند.

همچنين فيلم‌هاي فرش ايراني (كار گروهي)، سينه سرخ (پرويز شيخ طادي) و خون بازي ( رخشان بني‌اعتماد) در بخش خارج از مسابقه سينماي ايران به نمايش در مي‌آيد.

بيست فيلم بخش ميهمان عبارتند از، آرامش در ميان مردگان (مهرداد فريد)، آخرين ملكه زمين (محمدرضا عرب)، آن سه (نقي نعمتي)، پايان راه (افسانه منادي)، پاپيتال ( اردشير شليله)، تصميم كبري (سيروس حسن‌پور)، خدا نزديك است (علي وزيريان) ، چهار انگشتي (سعيد سهيلي )، خاك سرد ( رضا سبحاني )، رامي (بابك شيرين‌صفت)، راننده تاكسي (مهدي صباغزاده)، رمز (محمدعلي سجادي )، روايت‌هاي ناتمام (پوريا آذربايجاني)، روز باران (اسماعيل براري) گاهي واقعي (رامين لباسچي)، گناه من (مهرشاد كارخاني)، ساعت 25 (مسعود آب پرور)، من و دبورا (سيدضياء دري)، نيما يوشيج (نادر كجوري) و هميشه سربلند (سعيد تهراني) نيز در بخش ميهمان به روي پرده مي‌روند.

از مجموعه فيلم‌هاي مسابقه و ميهمان در بخش مسابقه فيلم‌هاي اول 17 فيلم به اين شرح حضور دارند، آدم (عبدالرضا كاهاني) ، آخرين ملكه زمين (محمدرضا عرب)، آن سه ( نقي نعمتي) ، آرامش در ميان مردگان (مهرداد فريد)، اخراجي‌ها (مسعود ده نمكي )، باز هم سيب داري (بايرام فضلي)، پايان راه (افسانه منادي) ، پاپيتال ( اردشير شليله)، پابرهنه در بهشت (بهرام توكلي)، خدا نزديك است (علي وزيريان) ، روايت‌هاي ناتمام (پوريا آذربايجاني)، رامي (بابك شيرين صفت)، گاهي واقعي (رامين لباسچي)، گناه من (مهرشاد كارخاني )، مصائب دوشيزه (مسعود اطيابي ) و نيما يوشيج (نادر كجوري) و هميشه سربلند (سعيد تهراني) فيلم‌هاي اول فيلمسازان در اين بخش رقابت مي‌كنند.
بيست و پنجمين دوره جشنواره بين‌المللي فيلم فجر از 12 تا 22 بهمن ماه سال جاري در تهران برگزار مي‌شود.
.................................................. ......
منبع: خبرگزاری فارس

33:

از مراسم اسکار2007 چه خبر؟

34:

مردگان" و اسکورسیزی بهترین‌های سال شدندتریلر جنایی "مردگان" ساخته مارتین اسکورسیزی اسکار جایزه بهترین فیلم و بهترین کارگردان هفتاد و نهمین دوره اسکار را از آن خود کرد.به گزارش خبرنگار مهر، مارتین اسکورسیزی بالاخره پس از پنج بار نامزدی، اسکار بهترین کارگردان را دریافت کرد. فورست ویتکر، بازیگر 46 ساله سیاهپوست، هم برای بازی در نقش عیدی امین دیکتاتور اوگاندا در فیلم "آخرین پادشاه اسکاتلند" اسکار بهترین بازیگر مرد را به خود اختصاص داد.

هلن میرن با دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر زن برای بازی در نقش ملکه الیزابت دوم در فیلم "ملکه" کلکسیون جوایز خود را تکمیل کرد. بازیگر 62 ساله بریتانیایی که پیش از این نامزدی خود را "حیرت انگیز" توصیف کرده بود، بعد ار دریافت جایزه گفت: "همه بچه ها دوست دارند ستاره های طلایی داشته باشند و این بزرگترین و بهترین ستاره ای است که در تمام عمرم به دست آورده ام."

هلن میرن برای دریافت این جایزه، پنه لوپه کروز (بازگشت)، جودی دنچ (یادداشت هایی بر یک رسوایی)، مریل استریپ (شیطان پرادا می پوشد) و کیت وینسلت (بچه های مردان) را پشت سر گذاشت.
امانت داری و اخلاق مداری
استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاری مهر " مجاز می باشد.

35:

يه سري به تاپيك اخبار سينمايي بزنيد .... چون مارتي تركونده ( رفيق ديرينه ي بابي)

36:

دارم از اونجا میام
ایول به مارتین ...با مردگانش
راستی صادق من شنیدم یه ایرانی در رشته تدوین کاندید شده بود شما در این مورد اطلاعی داری ؟

37:

بله اسمشون رو در خاطر ندارم ولي در فيلم مل گيبسون حضور داشته كه خوب اسكار رو نبرده ...

38:

ممنونم صادق جان
میخوام یه تایپیک با عنوان دستمزد ستارگان سینمای ایران چقدر است ؟؟ استارت کنم نظرشما چیست ؟
فکر نمیکنی پرویز جون (پرستویی ) ناراحت بشه ؟

39:

فكر خوبيه ...

نه ناراحت نميشه ..بالاخره بازيگر حرفيه اي بايد ...

40:

سلام من هم از عاشقان سینما و فیلم زیبای سینما ÷ارادیزو هستم

41:

جا داره که بشما خوش امد بگیم

پس خیلی خوش امدید

42:

محبوبه عزیز
خیلی خوش آمدی
اهای پسر یه قهوه برای مهمان عزیزمان بیار

43:

کاره خوبی میکنی علی آقا
فدای سرت

44:

تلوزیون جدید ایرانی روی ماهواره هات برد=GEMTV

کافه پارادیزو 2

45:

اولين فهرست رسمي عوامل و بازيگران فيلم جديد بيضايي

کافه پارادیزو 2

اولين فهرست رسمي عوامل و بازيگران فيلم جديد بهرام بيضايي با نام «لبه پرتگاه» كه در مرحله پيش توليد به سر مي‌برد، منتشر شد. حدود 26 تن از بازيگران سينما، تلويزيون و تئاتر در تازه ترين فيلم بهرام بيضايي بازي مي‌كنند.
«سيمون سيمونيان» روابط عمومي اين فيلم ليست بازيگراني را كه تا اين لحظه حضورشان در اين فيلم قطعي شده و قرارداد بسته‌اند، بدين شرح به فارس اعلام كرد:
اين بازيگران عبارتند از: مژده شمسايي، محمدرضا گلزار، مهران مديري، نگار فروزنده، سيد مهرداد ضيايي، حامد بهداد، سهيلا رضوي، فاطمه نقوي، نيره فراهاني، حميد ابراهيمي، كاظم افرندنيا ، مهران امام بخش، سعيد ذهني، بهاره رهنما، محسن حسيني، سروش صحت، فهيمه اكرمي، حميد حمزه، اميد خوش‌منش، فرزانه ارسطو، كاوه سماك باشي، شاهرخ عزيزي، محمدعلي حسين‌علي‌پور، مهدي تارخ، فرهاد بشارتي و حسن شيرزاد.
همچنين از عوامل توليد «لبه پرتگاه» مي‌توان به افراد زير اشاره كرد:نويسنده و كارگردان: بهرام بيضايي، تهيه‌كننده: حميد اعتباريان، مدير پروژه: نريمان شاداب، مدير توليد: ابراهيم اصغري، مدير فيلمبرداري: اصغر رفيعي جم، طراح صحنه و لباس: كيوان مقدم، صدابردار: محمود سماك باشي، دستيار اول و برنامه ريز: عليرضا شمس.

شنبه,18 فروردین 1386 - 1422

46:

ده نمکی فاحشه را رسوا کرد:

کافه پارادیزو 2 دومین فیلم بلند سینمایی "مسعود ده نمکی" با عنوان " رسوا " به زودی جلوی دوربین خواهد رفت .

به گزارش ایلنا ، "ده نمکی" چندی پیش درخواست صدور پروانه ساخت برای فیلمی با عنوان " فاحشه" به اداره نظارت و ارزشیابی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارائه کرد ، اما به دلایلی نام آن را به " رسوا " تغییر داد.

براساس این گزارش، اداره نظارت و ارزشیابی هنوز به شکل رسمی صدور چنین پروانه ساختی را اعلام نکرده است ، اما خبرها حاکی از آن است که به زودی پروانه ساخت " رسوا" صادر خواهد شد .

لازم به ذکر است ، فیلم سینمایی" اخراجی‌‏ها " اولین ساخته بلند "ده نمکی" هم اکنون در سینماهای سراسر کشور به نمایش درآمده و حدود یک میلیارد تومان فروش داشته است .






تاریخ: شنبه، ۱۸ فروردین ۱۳۸۶

47:

نخ سوزن اين تيتر
ده نمکی فاحشه را رسوا کرد:

48:

خدا میداند که این مرتیکه انصار حزب اللهی به چه چیزی می اندیشد و در آینده بلند مدت چه هدفی را دنبال می کند. فعلا که با فیلم اخراجی ها توانسته نظر مردم را به خود جلب کرده و اندکی محبوبیت کسب کند.

---
این فیلم "خون بازی" بعد از "رویای خیس" چرند ترین فیلمی بود که عمرم دیده بودم و به شما توصیه می کنم به دیدن این فیلم نروید. البته بازی باران کوثری و بیتا فرهی بازیگری حرفه ای و بسیار خوبی بود ولی فیلم نامه ضعیف. موضوع چرند و بی سر تی. بی هدفی داستان.رنگ سیاه و سفید. تکینک دروبین بر روی دست فیلمبردار و ... باعث خرابی اعصاب مخاطب می شد و شاید بالای 20 نفر را شخصا دیدم که در اواسط فیلم سینما را ترک گفتند.
همچنین بی رنگ بودن این فیلم و بسیاری تکنیک های دگر نتوانست جلوه ای هنری به فیلم بخشد.

49:

پاسخ مسعود ده‌نمكي به فرج‌الله سلحشور: «می‌فهمم دیدن خودتان در نقش حاج صالح در فیلم که شریفی نیا بازی کرده چقدر درد آور است »کافه پارادیزو 2

مسعود ده‌نمكي كه اين روزها بيش‌تر وقت و انرژي‌اش را براي پاسخ‌دادن به نوشته‌ها و اظهار نظرهاي كتبي و شفاهي درباره فيلم جنجالي و بحث‌برانگيزش صَرف مي‌كند، در وبلاگش جواب فرج‌الله سلحشور كارگردان آثاري مانند "ايوب پيامبر" و "مردان آنجلس" را هم داده است. سلحشور كه اين روزها مشغول ساخت سريالي درباره حضرت يوسف (ع) است، در گفت‌وگو با همشهري جوان درباره "اخراجي‌ها" جمله‌هايي گفته و ده‌نمكي هم با همان شيوه خاص اين روزهايش متن زير را در جواب وي نوشته است. بدون هيچ توضيح و تفسيري اين متن را به صورت كامل و بدون ويرايش و غلط‌گيري روي سايت گذاشتيم. اگر سلحشور به اين متن جوابي داد، واكنش احتمالي فرج‌الله سلحشور را هم منتشر خواهيم كرد. متن كامل جوابيه ده‌نمكي از اين قرار است: «اگر شیخ پشم الدین بزرگترین کارگردان فیلم های در مایه خدا و پیغمبر و اینجور چیزها ...در مصاحبه ای با همشهری جوان نما که معلوم نیست سوزش دل آنها وادارشان کرده اینگونه دست به دامان این جرجیس شوند یا سوزش جای دگر و شاید اوامر ناعادلانه !! آقازاده فرهنگی حاکم بر مجله که فرهنگ را سرهنگی می کند سلحشورانه !!مدعی شده که دلغک [دلقك] بازی می فروشد ...
به گمانم یک آدم عاقل بالغ در این مجله نبود که به این شیخ پشم الدین بگوید شش میلیارد که هیچ بیست میلیارد هم خرج زلیخا کنی. تا نیتت خالص نباشد و همه مستحبات از تعدد زوجات گرفته تا سمند سواری در سواحل نیل دروغین . راه به جایی نخواهی برد چه در همشهری راستی های بچه گرا ( ببخشید جوان گرا)بنویسی چه در آگهی نامه شیشه پاک کن ... البته می فههم [مي‌فهمم] دیدن خودتان در نقش حاج صالح در فیلم که شریفی نیا بازی کرده چقدر درد آور است و تو تنها نیستی. دین فروشان دم در آورده اند و اعتراض هاشان شروع شده پرتو را بخوان ...همانها که به تعبیر ا ما[امام] عرضه اداره نانوایی را ندارند حالا اگر به جای نانوایی سنتی نان فانتزی و مجله همشهری جوان پسند هم بزنند باز چیز همان چیز است فقط چیزش عوض شده .
»
چهارشنبه,5 اردیبهشت 1386

50:

خيلي وقته كسي اينجا نمياد !
آخه شما را چه ميشود اي سينماييان
اينجا يه علي كنكوري كم داره !
يادش بخير تو گفتمان و گزاره پاتق علي كنكوري تو كافه پارادايزبود

51:

فیلم هویت را دیدید؟!

52:

نه ! كارگردان ؟ بازيگر ؟ ... ؟

53:

بنده از ابتدای فیلم ندیدم.
ولی از همانجا که دیدم خیلی جالب و البته تفکر بر انگیز بود.

54:

سلام ممنون از اطلاعات مفید دوستان

55:

خيلي وقت پيش ديدمش

كارگردانش يادم نيست
جان كيوساك
ري ليوتا
الفرد مولينا
و...
فيلم خوبي بود

56:

بیش از ۴۸۰ دقیقه با اخراجی ها / کلیپ پشت صحنه اخراجی ها برای دانلود!

سینمای ما ـ امیر کاظمی " : اخراجی ها " پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران در قالب ۳ دی وی دی و یک کتاب تا اوایل خرداد ماه به بازار عرضه می شود . مسعود ده نمکی در گفتگو با سینمای ما گفت : " آخرین مراحل فنی این دی وی دی ها در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ماه به پایان رسید و نسخه ی نهایی دو دی وی دی که شامل مستندی با نام " اخراج اخراجی ها " و فیلم کامل اخراجی ها به مدت ۱۴۰ دقیقه می باشد به موسسه رسانه های تصویری تحویل داده شده است . "
ده نمکی در رابطه با مستند " اخراج اخراجی ها " گفت : " این مستند شامل چگونگی شکل گیری اخراجی ها تا اکران فیلم در سینما ها و اکران های خصوصی است که به مدت ۱۴۰ دقیقه و به کارگردانی خودم همراه با فیلم کامل اخراجی ها که آن نیز به مدت ۱۴۰ دقیقه است تا اوایل خرداد ماه به بازار عرضه می شود . "
دی وی دی دیگری نیز با یاری فریدون جیرانی تهیه شده و بزودی در دسترس علاقه مندان قرار می گیرد ٬ مسعود ده نمکی در این باره گفت : " دی وی دی ۳ ساعت مصاحبه با عوامل فیلم دیگر نسخه ای است که به همراه ۵۰۰ صفحه کتاب گفت و گوی فریدون جیرانی با عوامل فیلم تا اواسط اردیبهشت ماه توسط انتشارات توفیق آفرین عرضه می شود . "

کافه پارادیزو 2 کافه پارادیزو 2



---> دريافت فايل كليپ پشت صحنه اخراجي ها

57:

همان بهتر که ما خودمان ماهواره را از زندگیمان جمع کنیم
همه دور و بری های من در منزلشان بساط گیرنده ماهواره داشتــــــند ولی من نمیدانـــم چرا اصلا
کششی به آن نداشتم تا وقتی که متوجه شدم در مهمانی ها و سایر مواقع دخـــترم به ماهواره جذب میشود پس اجبارا من هم بساطش را تهیه کردم
همزمان با نصب دیش در پشت بام منزل توسط یک دوست بسیـــار عزیزهمســـــــــایه بغلی داشت دیشش را جمع میکرد و با تعجب به من گفت تا همین چهارتا خیابان پائین تر نیروی انتظامی آمده است و دیشها را به خیابان پرت میکند
ولی چه کنم که نمیتوانستم برای حل مسئله صورت مسئله را پاک کنم
وقتی که پای تصاویر ماهواره در مـــنزل ما باز شد حداقـــــل دخترم فهمـــــــید که برایش چـــیز بدردبخوری در آن پیدا نمیشود و این برای من یک برد و پیروزی بحساب آمد اما . . . . .
اما یک مشکل اساسی تر به بمشکلاتم اضافه شد یک مشکل بسیار بزرگ
وقتی در شبکه های مختلف جستجو میکنی شبکه های ایرانی واقعا مزخـــــرف ترین هستــند و در واقع اصلا قابل نگاه کردن نیستند
منظورم همان لس انجلسی ها میباشد که ماشاالله یکی از یکی بی برنامه تر و بی ریخت تر و کمتر شبکه ایرانی از خارج کشور پخش میشود که باعــــــث غرور ما بشود در تمام مــــدت دارند ادای فرنگی ها را در می آورند اما مسئله مهم تر از این ها بود
مشکل وقتی شروع شد که در شبکه های عربی جستـــــجو کردم واقعا شاخ آدم بزور میخواهد
از مغزش بیرون بزند در همین کشور های عربی که ما هیچ قبولشان نداریم بهترین لبنیات تولید میشود دقت میکنید که چه میگویم لبنیات آنهم در سرزمینی که وقتی نشانش میدهند شتر است و صحرا ولی بهترین لبنیات تولید میشود تازه با انواع ویتامینها و مواد معدنی اضافی و بد تر این که در سوپر مارکتهای بزرگ در تهران ازاین تولیدات بوفور یافت میشود
این یک ور قضیه
بدتر این که جوانان عرب با آن لباسهای دراز مسخـــــــره شان در خیابان ها با بهترین اتومبیلهای اروپائی و آمریکائی با بهترین سیستم ارتباط تلفنی اعم از موبایل و ارتباط ماهواره ای جولان میدهند وبعنوان مثال از این لوازم استفاده میکنند تا گوشه چادر مادر یکیشان که از درب ماشین بیرون مانده است را به او خبر بدهند و ابن جا جوانان کشور عزیزمان گرفتار انواع مواد مخــــدر هستند و از بدترین سیستم موجود در زمینه موبایل برای خرید اکس و یا انواع مخدرات دیگر استفاده مینمایند
در کشورهائی که در اکثر مواقع دمای هوا بسیار بالاست مسابقات اسب سواری در بهترین پیست ها برگزار میشود و مردان عرب با آن روسری های مسخره که بر سرشان میگذارندبابطری های اب معدنی که حتما از کشور ما وارد میکنند بر روی سر و گردن اسبهایشـــــــان آب میریزند تا خنکشان کنند یادش بخیر آن زمان که سگ اصفهان آب یخ می خورد
این هم آنور قضیه
در دریای نمیدانم کجایشان مسابقات قایق رانی سرعت با قایقهای تندرو انجام میدهند مسابقات اتومبیلرانی مسابقات آکروجت ونمیدانم هزاران کوفت و زهرمار دیگری که فقط باعث میشود حسرت بخورم که چرا جای این همه تفریحات زیبا و پر انرژی در مملکـت ما خالی است
آیا واقعا این همه امکانات شایسته جوانان وطن مانیست
یکی از همین کشور ها که در مجموع به اندازه یکی از محله های تهران هم وسعت ندارد اعلام کرده است که میتواندالمپیک زمستانی را برگزار نماید
خدای من المپیک زمستانی در وسط صحراهای بی آب و علف
ومعنای این ادعا این است که برای رسیدن بشرایط جهانی از هیچ تلاش و هزینه ای روگردان نمیباشند
شما به مسئله اینترنت و سرعت آن در کشورمان توجه بفرمائید که چه وضعیت بغرنجی دارد ولی در عوض دوبی مرکز اینترنت در منطقه میباشد و بهترین و پرسرعت ترین سیتم های رایانه ای در اختیار جوانان آن کشور میباشد و این جا این سوال در ذهن من مطرح میشود که چرا تهران و یا اصفهان و شیراز و تبریز مرکز اینترنت در منطقه آسیا نمیباشد مگر ما مشکل نرم افزاری داریم
مگر جوانان کشور من چه از این اعراب بی جنبه کم دارندهمان اعرابی که در تمام مدت جنگ همگی پشت صدام ایستاده بودند و حالا با ما جی جی باجی شده اند
چند روز قبل موضوعی در شبکه های خارجی مطرح شد که در داخل هیچ اشاره ای بدان نشد و آن این که شاه عمان گفته است باید به ایرانیها پوزه بند بست (بخاطر این که هرکسی می آید یک حرفی میزند و وقتی برمیگردد ایران حرفش را عوض میکند) آیا با شنیدن این حرف از زبان یک مردکه عرب آن دوستانی که دست استاد به ذلف یارشان خورده بود و داشتند قیصریه را آتش میزدند غیرتی نمیشوند ظریفی میگفت اگر در رژیم سابق این حرف از زبان یک عرب در می آمد چه بسا ارتش ايران در عرض بیست و چهار ساعت کشورش را تصرف نظامی میکرد
چندین شبکه بیست و چهارساعته آخرین و بهترین فیلم های سینمائی را بازیر نویــس عربی نمایش میدهند توجه بفرمائید فیلم های روزبه زبان اصلی و بازیرنویس عربـــــی و این یعنی تسلط هرچه بیشتر جوانان عرب به زبان بین المللی دنیا
تمام فیلمها سانسور شده اند ولی امکان ندارد کسی احساس کند قسمتی از فیلم حذف شده است چرا که فقط صحنه های غیر اخلاقی را سانسور مینمایند بطوریکه واقعا خدشه ای بفیلم وارد نمیشود و در کشور ما بعد از دیدن فیلم ادم احساس میکند که با تکه پاره کردن فیلمها قصد توهیـــن به شخصیتش را دارند
در تلویزیون صدای آمریکا آقای سازگارا نسبت به یکی از روحانیون کشور ادعائی را مطرح کرد که همانجا و در همان زمان مجری برنامه روبه دوربین کرد و گفت چون این مسئله در این جا مطرح است آن شخص روحانی (آیت الله مصباح یزدی) میتوانند نظراتشان را مطرح کنند تا ما آنرا پخش کنیم وا مصبیتا در کشور شیطان بزرگ آزادی را ملاحظه میفرمائید
در یکی از همین ماهواره ها یکی از جوانان کشور ما با لهجــــــه ـ نیمه عربی و نـیمه انگلـــــیسی و فارسی نمدار میگفت این جا اگر کارکنی موفقی و هیچ محدودیتی نداری این جا فقـــطـ دو مورد را تحمل نمیکنند اول مواد مخدر و دوم مسئله هموسکسوال
در منطقــــه و میان اعرابی که ماقبولشان نداریم مسئله مواد مخدر حل شده است ولی در کشور ما مســـــــــــــــــــئله اصـــــــــلی و در واقـــــــع مشـــــــکل اصــــلی اعتـــــیاد و مواد مخــــدر است
من واقعا ناراحت میشوم وقتی میبینم که یک مسابقه مسخره از طریق ارسال اس ام اس مابین اعراب وجود دارد که برنده آن حتی میتواند پرواز به کره ماه را برنده شود(مسابقه احلام)
آیا این حق جوانان کشور ما نیست که از بهترین امکانات و بهترین تجهیزات و لوازم جهت زندگی و پیشبرد کشورمان برخوردار باشند مگر کشور ما کشور فقیری است مگر ما برروی بزرگترین منابع نفت و گازدر جهان زندگی نمیکنیم مگر کشور ما از نظر جاذبه های توریستی در جهان بینظیر نیست و مگرو مگر و هزاران مگر دیگر که باید برای جوانان و آحـــاد این مملکت کار و ثروت تولید کند آیا جوانان ایرانی حق ندارند از زندگیشان لذت ببرندآیا با تمام این امکانات و ثروت بی حد و حصری که در کشور ما موجود میباشد جوان ایرانی باید گرفتار مواد افیونی باشد
و هر شب با دیدن این همه امکاناتی که در کشور های همجـــــوار ما در اختیار جوانــــان میباشد من ایرانی لجم میگیردحرص میخورم و دندان بردندان میسایم
بهمین خاطر دیگر دارم به این نتیجه میرسم که همان بهتر که خودم ماهواره را جمع کنم تا هم اینقدر حرص نخورم و هم زحمت نیروی انتظامی را کم کنم

58:

خوشحالم كه صادق دوباره برگشته !
همين !!

59:

من چون کم کم دارم نفوذ می کنم ! من کم کم خوشحالم که برگشتم .

60:

ملت تو ما شديم كورش والا! (نگاهي به وضعيت وخيم سي‌دي‌هاي قاچاق فيلم ايراني)کافه پارادیزو 2

ملت تو ما شديم كورش والا! (نگاهي به وضعيت وخيم سي‌دي‌هاي قاچاق فيلم ايراني)
نيما حسني‌نسب
ما ملت افراط و تفريطيم؛ تا همين چند سال پيش، حتي اگر كسي به قصد تحقيق هم مي‌خواست فيلمي از سينماي ايران ببينيد، هيچ نسخه‌اي گيرش نمي‌آمد. حالا علاوه بر نسخه‌هاي مختلف فيلم‌هاي قديم و جديد و در حال اكران سينماي ايران، فيلم عروسي و تولد و ختنه‌سوران و [...] ملت هم سر كوي و برزن حراج شده است. مثل هميشه آن‌قدر عقب‌گرد كرديم كه همراه تشت معروف از آن‌ طرف پشت بام سقوط آزاد فرموديم. دليلش را درست نمي‌دانم، اما حدس‌هايي مي‌زنم.
1
حتماً يادتان هست. قاچاق فيلم ايراني تا چند سال پيش به سينماي قبل از انقلاب محدود بود. تك و توك آثار بعد از انقلاب، يا از تلويزيون ضبط شده بود يا به سه چهارتا فيلم توقيفي معروف محدود بود. «نوبت عاشقي» و «شب‌هاي زاينده‌رود» بد كيفيت با صداهاي خراب حسابي توي بورس بود، «مرگ يزدگرد» مشتري‌هاي خودش را داشت، «بانو» هم چند وقت بعد رسيد (نسخه‌اي از بانو داشتم كه صداي حرف‌زدن چندتا از عوامل پاي مووي‌لا در آن شنيده مي‌شد.) مدتي بعد «آدم‌برفي» هم آمد و دست به دست گشت و اين همه بضاعت بازار قاچاق فيلم ايراني پس از انقلاب بود. اين روزها هم هر از گاهي يك سي‌دي «به رنگ ارغوان» از كنار خيابان مي‌خريم. شخصاً سه تا به رنگ ارغوان دارم كه اولي نسخه دوبله فيلم مزخرف «رولربال» است و دوتاي ديگر خوشبختانه گلچيني از تام و جري و پت و مت است كه شخصاً به فيلم اصلي ترجيح‌شان مي‌دهم. آن زمان اوضاع متعادل بود و تماشاي فيلم‌هاي توقيفي هم براي خودش كلاس خاصي داشت و يك جور تريپ اپوزيسيوني محسوب مي‌شد، گيرم فاجعه‌ تصويري مثل شب‌هاي زاينده‌رود شده بود بهانه اين حركت انقلابي! چند روز پيش كه دي‌وي‌دي آخرين تحفه نابغه سينماي ايران با عنوان بامزه «سكس و فلسفه» را با زيرنويس فارسي سر چهارراه جار مي‌زدند، فكر كردم در اين فاصله چه اتفاق‌ها كه نيفتاده و ما اصلاً شكل آن روزهاي‌مان نيستيم. اما فيلمساز جنجالي‌مان هنوز دارد از راه هوچي‌گري و سر چهارراه‌بودن روزگار مي‌گذراند، غافل از اين كه ملت كورش والا جان و مال و ناموس‌شان را در پياده‌روها و روي موبايل‌ها به مزايده گذاشته‌اند و آن‌قدر فيلم عروسي و فيلم خصوصي و ديگر توليدات اين ژانر نوپا را تماشا كرده‌اند كه انگيزه‌اي براي تماشاي فلسفه‌بافي جناب مخملباف در قالب يك فيلم عروسي ديگر ندارند.
2
اين روزها حتماً گفته‌ها و نوشته‌هاي وااسفا در باب بحران قاچاق فيلم را دوره كرده‌ايد. همه هم به‌ظاهر حق دارند، چون سرمايه‌شان دارد دود مي‌شود و كسي عين خيالش نيست. مردم هم كه گفتم، اخيراً دست به حراج و معامله‌شان خوب شده و هميشه مشتري‌اند؛ چه متاع مورد معامله، سرمايه مالي يك نفر باشد و چه آبرو و حيثيت و همه‌چيزش. با يك هزارتوماني مالك سرافراز هر دوي اين‌ها مي‌شويم و كك‌مان هم نمي‌گزد كه اگر گوشه اين مصيبت پر شال‌مان را بگيرد، تا كجاهاي‌مان نخواهد سوخت. اما اين همه ماجرا نيست؛ يك بار هم تحمل داشته باشيد تا دوربين را بگذاريم آن طرف ماجرا. سوال اين است كه مردم چرا بايد سينما بروند؟ وقتي تماشاي فيلم ايراني بيشتر از آن‌كه به قصد لذت و تفريح باشد، يك جور ارضاي حس كنجكاوي يا رفع تكليف فرهنگي است، بين پرده نقره‌اي و تلويزيون 21 اينچ فرق چنداني نيست. وقتي در فاصله پرده نقره‌اي و قاب شيشه‌اي، فقط و فقط سرمايه تهيه‌كننده به باد فنا مي‌رود، خودخواهي است كه اين قدر ناله و فغان كنيم و فكر مشتري هم نباشيم. وقتي قاب‌بندي، جلوه‌هاي بصري، تكنيك، عمق ميدان و كمپوزيسيون، صدا و جلوه‌هاي صوتي و از همه مهم‌تر احساسِ يك فيلم هم در نسخه‌هاي قاچاق در كنار سرمايه تهيه‌كننده نابود شود، نوبت برگزاري مجلس ختم واقعي سينماست. قبول كه قاچاق فيلم بلاي خانمان‌سوز اين روزهاست (حتي از كرك و شيشه هم بدتر است)، اما همه‌ تقصير را هم گردن چند قاچاقچي بي‌رحم و مشتري‌هاي ميليوني‌اش نيندازيم. راه مقابله با قاچاق فيلم مذاكره مستقيم با قاچاقچي نيست، كپي‌نكشيدن و تله‌نكردن فيلم‌ها هم نيست. راهش اين است كه فيلم‌ها واقعاً «سينمايي» باشند تا در تلويزيون چيزهايي از دست برود. چيزهايي كه ارزش داشته باشد تا به خاطرش هزينه كنيم، ترافيك را تحمل كنيم، در به در دنبال جاي پارك بگرديم، بي‌خيال برخورد بد ماموران سينما بشويم، خطر حضور در پياده‌روهاي شهر را به جان بخريم، صندلي ناراحت سينما و پرده غير استانداردش را تاب بياوريم، و فيلم تماشا كنيم. وقتي انگيزه و هدف نهايي چيزي معادل هيچ است، همه مراسم و فعاليت‌هاي قبلي هم چيزي معادل پوچ خواهد بود. آن وقت است كه بدون هيچ احساس گناه و عذاب وجداني دست در جيب‌مان مي‌كنيم و سي‌دي فيلمي را كه در سينماي بالاي سرمان در حال اكران است مي‌خريم و به خانه مي‌بريم تا اهل و عيال هم در اين حركت فرهنگي شريك كنيم و عين خيال‌مان هم نيست كه فيلمسازان و تهيه‌كننده‌ها جلوي خانه سينما تحصن كرده‌اند و ممكن است جشن خانه سينما را تحريم كنند. اگر هم فيلم ايراني توليد نشد، سي‌دي عروسي مي‌بنيم، فيلم استخر و حمام زنانه اتاق پرو مي‌خريم، سي‌دي‌هاي خصوصي آرشيو را براي بار چندم مي‌بينيم... به هر حال مردم هيچ‌وقت كار ملي - فرهنگي را متوقف نمي‌كنند، حتي اگر توليدات ملي - فرهنگي كاملاً متوقف شده باشد.


منبع خبر : سينماي مایكشنبه,27 خرداد 1386 - 16

61:

متن بالا متن قابل تعمق و تاملی هست که باید از ریشه بررسی بشه . در مورد این موضوع حرف زیاده ، با اون تیکه ای که گفته باید برای بیننده فرقی بین پرده نقره ای و صفحه تلویزیون به وجود بیاد کاملا موافقم و این دقیقا حرفی بود که چند روز پیش من با یکی از دوستان در باب همین مسئله میزدم .

میخوام بگم که پدیده ضبط کردن فیلمهای سینمایی تویه کشورهایی مثل امریکا و خصوصا بر سر فیلمهای هالیوودی هم اتفاق میفته و شایع تره تا جایی که فیلمهای شب اکران شده هالیوود فردا صبح تویه بسات دست فروشا دیده میشه اونم به صورت زیر نویس شده !!!( البته مشخصه که مقصد اینگونه خودکفایی ها کجاست )
خوب حالا با این تفاسیر من نه دیدم و نه شنیدم هنرپیشه یا کارگردانی رو که با یک لحن ملتمسانه و سرشار از تحقیر بیاد تویه تلویزیون و رسانه های جمعی بگه که آقا جون عزیزتون پاشین بیاین تویه سالنهای سینما فیلمها رو تماشا کنین و مارو از نون خوردن نندازین ( چیزی که متاسفانه خودم شاهدش بودم و خیلی ناراحت شدم )

اما امکانات موجود تویه سالنهای سینمایی و لذت دیدن فیلم روی پرده نقره ای ( و خیلی از چیزهای دیگه ) نه تنها باعث نمیشه تا بیننده و مخاطب سمت چنین پدیده ای بره ، بلکه حتی فکر خرید این گونه فیلمها و تماشای اون تویه صفحه تلویزیون براش مضحک و خنده دار جلوه میده ! و دلیل دیگش به خاطر ارزشهای متقابلی هستش که بین فیلم ( سازندگان و دست اندرکاران) و مخاطب و بیننده به وجود میاد ( این خیلی مهم از نظر من )

متاسفانه مسئولین ذیربط و بیربط دیگه چیزی به عنوان ارزش باقی نذاشتن که بخوایم ازش مایه بزاریم . واقعا ارزش یک هنرمند و کارگردان و اثری که خلق میکنه اینه ؟ یه جوون ایرانی انقدری ارزش نداره تا محیطی و شرایطی براش مهیا بشه تا بتونه از تماشای یک فیلم اونم تویه سالن سینما ( که بیشتر شبیه گاراژ غدیر ژانگولر میمونه تا سالن سینما ) لذت ببره ؟
( یه نگاه به آمار و مقایسه تعداد نفراتی که از سالنهای سینما برای دیدن فیلم استفاده میکنن ،طی سالهای گذشته تا الان که یک فاجعه به حساب میاد ، گویا همه چیز هست )

62:

سلام
دوستان يه خبر خوب
بزودي دوست گرامي آقاي امين -k2
به عنوان مدير تالار سينما معرفي ميشوند

با اميد به تالاري فعال و پويا با همكاري امين عزيز و ديگر دوستداران سينما

63:

این مطلب رو جایی دیدم، خوندنش خالی از لطف نیست :

راهنمای فيلم سازی برای فيلم سازهای جوان !!!

آیا میخواهید نام شما در تاریخ سینمای ایران جاودانه شود ؟! آیا میخواهید فیلم بسازید ؟!
آیا میخواهید کاری کنید که همه در کف دست و پا بزنند ؟! پس این شما و این :
راهنمای فیلم سازی برای فیلم سازهای جوان !!!
.
۱ - فیلم جشنواره پسند ( جون مادرتون به من جایزه بدید !!! )
لوکیشن : دهات !!! کوه !!! اسگل آباد سفلی !!! جایی که زاهدان در مقابلش ، شیکاگو باشه !!!

بازیگر : به هیچ عنوان !!! به محض اینکه تشریف بردید تو لوکیشن ، متن رو بین افراد محل
تقسیم میکنید ! ( اولویت با کارگران ساختمان و عمله جات گرامی است !!! )
اصولا بازیگرها باید اونقدر لهجه داشته باشند که نشه فهمید چی میگن !!! فایده این کار اینه که تماشاگرها از دیالوگ های فیلمتون برداشتهای مختلفی میکنند !!! به عنوان مثال : دیالوگ فیلم : این دفختر مامارضاده پسچه دست مینه ؟!!!!
برداشت تماشاگر اول : این دفتر محمد رضا نعمت زاده پس چرا دست منه ؟!!!
برداشت تماشاگر دوم : این دختر مامانم زاییده ، بچه اش دست منه !!!

نکات کلیدی : اصولا هرچی بیشتر خواهر و مادر مملکتتون رو با هم پیوند بدید ، احتمال اینکه
تو جشنواره برنده بشید زیادتره !!! یادتون باشه باید فجیع ترین شکل ممکن رو نشون بدید !!!
همه بچه ها ان دماغشون تا رو نافشون آویزون !!! همه مردها دائم در حال کتک زدن زنشون !!! بعد از خوردن شام ، همه آروغ میزنن !!! جورابها پاره !!! حتی توصیه شده در هنگام پخش فیلم در سینماها بوی جوراب پخش کنید تا تاثیر بیشتری بذاره فیلمتون !!! با این کارها حتما یکی از جوایز یابوی طلایی ، پلنگ زخم خورده ، چنار صورتی و ... به فیلمتون می رسه !!!

اسامی پیشنهادی : زیر درختان هندوانه !!! طعم شفتالوی نارس !!! عرق خوری با اسب ها !!!

( عـجــــــــب ! )

64:

ميگم پخش اين فيلم مرد عوضي هم از تلويزيون ماجرايي شده
تو معرفي فيلم در روزنامه نسخه خارجي فيلم معرفي شده ولي فيلم پخش شده همون نسخه ايراني سانسور شده با بازي پرويز پرستويي بود

65:

راهنمای فیلم سازی برای فیلم سازهای جوان !!! ( شماره 2 )


2 -ساخت فیلم جنگی ( بسیج چی کارش میکنه ؟! سوراخ سوراخش میکنه !!! )

لوکیشن : شهرک دفاع مقدس ! هرجا که شهرداری مشغول ساخت و ساز باشه !!!
بازیگر : هرکسی که ریش و سیبیلش رو از بچگی نزده باشه !!! ( استفاده از سید جواد الزامیست !!!‌ )

نکات کلیدی : به خاطر داشته باشید که اسامی افراد ، باید حتما از بین اسامی چهارده معصوم انتخاب بشن !!! کامبیز ؟! کورش ؟! کیوان ؟! شهریار ؟! !!! بعد تحقیق کردیم دیدیم هر کسی هم اسمش مثلا شاهرخ بود ، تو خونه حتما محمد علی صداش میکردند !!!

ضمنا حواست باشه که چون بسیج لشکر مخلص خداست ، اصولا هر معجزه ای ممکنه اتفاق بیفته تو جنگ !!! یعنی طرف حتی میتونه با تفنگ آب پاش ، بزنه تانک رو بترکونه !!! قمه بکشه واسه F14 ، چیز کنه رو سر عراقی ها ، همشون غرق بشن !!!!

اسامی پیشنهادی : اخطاری ها !!! دو کارته ها !!! محرومین بازی بعد !!! حمله با NHCL !!!!
خ مثل خاله !!! دال مثل دایی !!! به نام پدر شوهر !!!

66:

مقايسه مدرسه با فيلمها

مدرسه ما : ---پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : -------فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : ------شبهي در تاريكي
نمره بيست :------- افسانه آه
مدير مدرسه : --------مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : -------بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : ---------حادثه در كندوان
امتحان : ----------------شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : ---------بوي خوش زندگي
اخراج از كلاس : ---------------يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن :--------------- قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : ------------------آرايشگاه زيبا
امتحان پايان ترم : ----------------قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران :---------------- چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : ------------------جيب بر ها به بهشت نمي روند
آنتن مدرسه : ---------------جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : ------------------دايره سرخ
دبير تربيتي : ----------------پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : -------------برج مينو
اعتراض براي نمره : ----------------شليك نهايي
حياط مدرسه : --------------------پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : -----------------------المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : ------------------جنگ نفتکشها
ناظم : ----------------------پليس آهني
کنکور : --------------------بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : -------------------سايه عقاب ها
نگاه معلم : ب--------------------گذار زندگي کنم
دانشگاه : -----------------------سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : --------------آن سوي آتش
بحث با مدير : ------------------- فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : -------------------پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته :-------------------- لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : ---------------------مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم :--------------------- گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد :------------ قرباني
وراجي سر كلاس : ----------------مجوز مرگ
آخر كلاس : -------------------بهشت پنهان
مبصر كلاس : --------------------افعي
بوي جوراب بچه ها : ---------------عطر گل ياس
دبيرام مدرسه ما : -------------------تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : --------------------مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : -----------------------سايه شوگان
دفتر دبيران : ------------------------خانه ارواح
نمره ده : -------------------------------شانس زندگي
اتاق ورزش : -------------------------جزيره آدم خور ها
دستشويي : ---------------------------اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : -----------------------سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه :---------------------- آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها :---------------------- بينوايان
رفتن به دانشگاه : ------------------------هدف سخت
دفتر مدير : ----------------------کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : -----------------------سربداران
كيف هاي دانش آموزان :----------------- محموله
ظرفيت نيمكت ها : -----------------دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : -------------------انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : --------------------وعده پنهان
زنگ ادبيات : ----------------------نان و شعر
دفتر ناظم : -------------------------محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن :----------- زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : ---------------------سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان :--------------------- عاشقانه

67:

مقایسه دانشگاه با فیلم ها

دوران قبل از دانشگاه =------- حسرت
قبول شدن در دانشگاه = -------------صعود
كنكور = گذرگاه كاماندارا
دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه
خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13
بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها
امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي
امتحان ميان ترم = زنگ خطر
امتحان پايان ترم = آوار
ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها
نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي
مسئولين دانشگاه = گرگها
استادان = اين گروه خشن
اشپزخانه = خانه عنكبوت
رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي
پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر
دانشجوي ا خراجي = مردي كه به زانو در امد
دانشجوي فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد
دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس
واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ
مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته
پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ
مرگ استادها = جلادها هم ميميرند
محوطه چمن دانشگاه =حريم مهرورزي
استاد راهنما = مرد نامرئي
كمك هزينه = بر باد رفته
درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم
دانشجوي دانشگاه صنعتي = بينوايان
برخورد استادان = زن بابا
اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت
شب امتحان = امشب اشكي ميريزم
تقلب در امتحان = راز بقا
يادگيري = قله قاف
دانشجوي معترض = پسر شجاع
دكتر بهداري = گله بان
تربيت بدني1 = راكي1
تربيت بدني2 = راكي2
خاطرات استادها = اعترافات يك خلافكار
انصراف = فرار از كولاك
تصييح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ
شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاري
آرزوي دانشجويان = زلزله بزرگ
هيئت علمي = سامورا يي ها
رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ
رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين
استاد دانشگاه = گاو
رئيس اموزش = هزاردستان
معاون اموزش = دزد دريايي
برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند
از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راين

68:

کافه ستاره و سینما پارادیزو رو باهم قاطی کردین شده این؟!

69:

معجزات سینمایی!



1- همیشه جای پارکینگ در کنار یا روبروی ساختمانی که کار دارید، یافته می‌شود.

2- هنگام پرداخت کرایه تاکسی، لازم نیست به کیف پولتان نگاه کنید، تصادفی اسکناسی در بیاورید و آن را به راننده بدهید. بی‌شک درست پرداخته‌اید.

3- اخبار تلویزیونی درست در لحظه پخش، به ماجرایی می‌پردازد که بر زندگی شما تاثیر دارد.

4- باید به دنبال صدای موسیقی ترسناک یا سر و صداهای دلهره‌آوری که از گورستان بیرون می‌آید، بروید و از نزدیک در مورد آن به تخقیق بپردازید.

5- هر قفلی را می‌توانید با یک کارت‌اعتباری یا گیره‌ی کاغذ ظرف چند ثانیه باز کنید، مگر اینکه قفل درب ساختمان در حال سوختنی‌ست که کودکی هم پشت آن گیر کرده است.

6- اگر تصمیم به رقص در خیابان بگیرید، روی هر کسی دست بگذارید، طرف هم تمام مراحل رقص شما را فوت آب است.

7- همه‌ی بمب‌ها مجهز به تایمر الکترونیکی همراه با صفحه‌ی نمایشگر دیجیتال قرمز رنگ درشت هستند، تا شما زمان دقیق انفجار را بدانید.

8- اگر شما باید نقش یک سرباز آلمانی را بازی کنید، لازم نیست آلمانی یاد بگیرید، فقط انگلیسی را با لهجه آلمانی حرف بزنید. همینطور سربازان آلمانی بین خودشان که هستند فقط انگلیسی صحبت می‌کنند. ...

70:

راهنمای فیلم سازی برای فیلم سازهای جوان !!! ( شماره 3 )


فیلم درام ( بیا با هم لاو ترکونی کنیم با گیتار !!! )

لوکیشن : متل قو !!! کیش !!! آنتالیا !!! هرجا که آدم عشقش به فوران بیاد !!!

بازیگر : در اینجا توجه به این نکته ضروریست که اصولا بازیگر باید بر اساس فرم صورتش انتخاب
بشه و بس !!! توانایی بازی ؟! بیخیال بابا !!! اینم مثل مهریه !!! کی داده کی گرفته ؟!!!!
اولیت با این افراد است : خواهر گوگوش !!! داداش الویس !!! محمدرضا ایکات !!!! مربا بدیعی !!!
بهرام چشم قشنگ !!! پوریا قرمزپور !!! آفتاب کرامتی !!!

نکات کلیدی : وجود گیتار ، از وجود صدابردار هم مهم تره !!! آهنگ اگه یه روز بری سفر و
هتل کالیفرنیا فراموش نشود !!!
تشکیل مثلث عشقی الزامی است !!! حتی اگر تونستید ، مربع و 8 ضلعی عشقی هم
ساختید که چه بهتر !!!! نمای نزدیک از چشم بازیگر ها و صورتشون فراموش نشه !!!!!

اسامی پیشنهادی : عشق بعلاوه رادیکال سیزده !!! گیتار رو با خودت نبر لامصب !!!!!!!


71:

مدعیان کارگردانی
یک فیلم مجهول‌الهویه با نام «توبه‌ی نصوح» از شبکه‌ی دوم سیما پخش شد. در این فیلم که فقط بخش‌های درخشانی از بازی استاد فرج‌الله سلحشور در آن قابل شناسایی بود، یک کارگردان گم‌نام فعالیت‌های مبهمی در پوشش کارگردانی داشته است که به‌همت تدوین‌گران گم‌نام سیما پاک‌سازی شد. یک منبع آگاه هم خبر داد که فردی به‌نام م.م.‌باف مدعی کارگردانی «توبه‌ی نصوح» بوده، که خوشبختانه با هماهنگی جمع شده است.
--------------------------------------------------------------
آخ محسن جون كجايي كه فيلمت رو پخش كردنند !!!

72:

به‌روز شدن شیطان
سریال‌های عبادی ـ شیطان‌ستیزی ـ سیاسی ویژه‌ی ماه مبارک رمضان، هم‌چنان مردم شریف روزه‌دار را در ساعات خواب زمستانی پس از افطار سرکار می‌گذارند. رقابت اصلی میان معرکه‌گیری یک پیرمرد دل‌باخته و شامورتی‌بازی یک فقره ابلیس زیباروست و در یک‌هفته‌ی باقی‌مانده هرکدام‌شان زودتر مسلمان و عاقبت‌بخیر بشوند، سریال بعدی مال کارگردان آن‌هاست. آگاهان می‌گویند اگر همین روند شیطان‌سازی و عاشق‌پژوهی در سریال‌های مناسبتی ادامه پیدا کند، انشاء‌الله می‌توانیم به‌زودی شاهد حضور دراکولا و نیکول کیدمن در آن‌ها باشیم

73:

چرا بودجه‌ی «تحول شخصیت» را تصویب نمی‌کنند؟

یک نویسنده‌ در نامه‌ای به ریاست صدا و سیما تهدید کرده است که اگر رسانه‌ی ملی فیلم «اخراجی‌ها» را پخش کند، خودش را جلوی مسجد بلال سازمان آتش خواهد زد. تجربه‌های قبلی ثابت می‌کند که احتمالا این برادر دل‌سوخته هم دچار تحول شخصیت می‌شود و برای رسانه‌ی ملی سریال جنگی خواهد ساخت.

-----------------------------------------------------------
خوب اين فيلم قرار فردا شب از شبكه سه سيما پخش بشه پس منتظر چهارشنبه سوزي
اين نويسنده باشيد
کافه پارادیزو 2

74:

چند روز پيش به اجبار بچه ها رفتيم فيلم كلاغ پر رو ديديم !!!
به نظر شما ميشه نامزد فراري رو با موش و ماتيك و ادكلن فرانسوي برگردوند ؟؟

كلاغ پر براي من 10000 تومن آب خورد تا دوباره بازيهاي مسخره و مصنوعي اين دو تا مثلا سوپر استار سينمايي ايران رو بچه ها ببينند
حيف اكبر عبدي كه تو اين فيلم بازي كرده بود ...

75:

کافه پارادیزو 2

76:

آتش در خرمن
پزشکان متخصص پیوند که ظاهرا فرصت تماشای تلویزیون دارند، به سریال معنوی ـ کمدی ـ جنگی ـ سیما تیراندازی حلقه ی سبز اعتراض کردند و به دلیل اشتباهات فاحش پزشکی در داستان این سریال، خواستار توقف پخش آن شدند. یک پزشک متخصص که در تحصن حاضر شده بود، با قاطعیت اعلام کرد که اگر این سریال جمع نشود، خودش را همراه با آن آقایی که هنوز منتظر است که با پخش اخراجی ها خودش را آتش بزند، می سوزاند. شایعاتی هم پیچیده که حاتمی کیا سریال بعدی خود را دربارهی رابطه ی ایدز و کارت سوخت خواهد ساخت، تا همچنان به نیاز اجتماعی روز ـ همچون مسأله ی روح ـ پاسخ گفته باشد.

77:

سه تصوير بسيارمتفاوت از اكبر عبدي !
کافه پارادیزو 2


کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2

78:

و دوتا عكس ديگه از استاد كمدين ايران اكبر عبدي عزيز
کافه پارادیزو 2
در فيلم آدم برفي
کافه پارادیزو 2
ودر فيلم زيباي مادر اثر مرحوم علي حاتمي

79:

خوب بود اسم کاریکاتوریست رو هم مینوشتین

اقای جواد علیزاده
یکی از بهترین کاریکاتوریست هایی که تا به حال دیدم

80:

دوست عزيز درست ميفرماييد .
ولي امضا ايشون روي كاريكاتور كاملا مشخصه و افراد آگاه در اين زمينه مانند شما بخوبي ايشون رو مي شناسند .
کافه پارادیزو 2

کافه پارادیزو 2

ايشون بر خلاف چهره بسيار جديشون انساني بسيار شوخ و طناز هستند .
ياد اون گفته ماسكي تو كارتون معاون كلانتر افتادم كه ميگه معاون زير اون ستاره حلبيش قلبي از طلا داره

81:

کافه پارادیزو 2

يادش گرامي و روحش شاد

82:

کافه پارادیزو 2

83:

اينها هم هردو شب يلدا هستند والي اين كجا و آن كجا .

84:

کافه پارادیزو 2


-------------------------------------------

کافه پارادیزو 2

85:

سلام ! نمي دونم توي پاييز به سينماهاي ايران رفتيد يا نه ولي ميدونم اونايي كه ديدند چقدر به حال سينماي ايران تاسف خوردند ! ولي من يكي فقط خنديدم ! ... !

86:

سلام صادق عزيز
رسيدن بخير بي وفا !!

سينماي ايران در پاييز دربست در قرق محمدرضا گلزار بودو بس از كلاغ پرش گرفته تا توفيق اجباري .
ماموريت براي نجات گيشه تيتر جالبي بودكه در همشهري جوان در مورد گلزار خواندم و عكس جالبي كه از گلزار روي جلد چاپ شده بود در قالب كارتون شگفت انگيزها ...
----------------------------------
صادق خيلي كم پيدايي دادا

87:

سلام استاد عزیز !

خوب فرصتم کمه ! دوستان هم که توی این سایت لطف دارند دیگه !

چه خبر استاد ؟

88:

سلامتي !
سرماي دي ماه و ديگر هيچ !
بيشتر سر بزن دلمون پوكيد از بي كسي

89:

چشم استاد عزيز !

طرح ممنوعيت استعمال قليان در اماكن عمومي حالمان را گرفته است ! مدتهاست فيلم خوب نديدم ! ميخواستم Adsl ‌بگيرم كه گفتند منطقه مخابراتي ما هنوز ساپورت نميكنه ! گشت ارشاد و سهميه بندي بنزين و ... حالملن گرفته است سخت !!!!!!!!!!!!

90:

صادق بزودي بايد دوباره جامه مديرت بپوشي و اين بار براي مديريت تالار سينما و تلويزيون
نبينم پسر دپرس و ناراحت باشي . بجنب و با شور حرارت تالار را در اين روزهاي سرد زمستاني گرمش كن .

91:

امیدوارم بتونم کمک کنم !

92:

حتما اينگونه خواهد بود!

93:

کافه پارادیزو 2

94:

منم سال نو رو تبريك ميگم !

95:

خلوت رادان و دي كاپريو!!
یک کارگردان مسلمان امریکایی که کشف کرده مولانا امریکایی بوده است، با ساختن فیلمی جهانی با بازی بهرام رادان می‌خواهد روی ترکیه و ایران و عراق و افغانستان و استرالیا را درباره‌ی ادعای مالکیت مولانا کم کند. در این پروژه که احتمالا محمدرضا گلزار نیز در آن به‌هرحال نقشی خواهد داشت، موضوع سرایش مثنوی مولانا در روایتی تازه تصویر می‌شود و حضور لئوناردو دی‌کاپریو نیز در نقش شمس، معانی تازه‌ای به آن سه روزی که مولانا و شمس خلوت کردند، خواهد داد. هنوز درباره‌ی چگونگی روایت وزارت ارشاد از این فیلم اظهارنظری منتشر نشده است.

96:

آیا رادان و گلزار در پروژه ضد میهنی میخواهند شرکت کنند ؟

97:

اخبار ویژه
با پایان یافتن سریال حماسی و افشاگرانه‌ی چهل سرباز شاهکار م.نوری‌زاد که از شبکه‌ی دوم سیما پخش می‌شد، موجی از شادی اردوگاه هنرمندان ورشکسته را فراگرفت؛ چهل‌سرباز که تلاش کرده بود با ایجاد پیوند دشوار میان رستم و زبان قاجاری و جلوه‌های ویژه‌، یک‌تنه جلوی فیلم 300 و تمامی محصولات فرهنگی ضدایرانی غرب بایستد، با بهانه‌گیری عده‌ای از افراد نامرد مواجه شده بود که ادعا می‌کردند این سریال، سر و ته ندارد و رستم آن مضحک است. برخی سایت‌ها خبر می‌دهند به‌زودی پیام تشکر مرحوم فردوسی را منتشر خواهند کرد؛ هنوز اعلام نشده که فردوسی از چه چیزی تشکر کرده است.

98:


جالب بود !

99:

معجزات سینمایی!

1- همیشه جای پارکینگ در کنار یا روبروی ساختمانی که کار دارید، یافته می‌شود.

2- هنگام پرداخت کرایه تاکسی، لازم نیست به کیف پولتان نگاه کنید، تصادفی اسکناسی در بیاورید و آن را به راننده بدهید. بی‌شک درست پرداخته‌اید.

3- اخبار تلویزیونی درست در لحظه پخش، به ماجرایی می‌پردازد که بر زندگی شما تاثیر دارد.

4- باید به دنبال صدای موسیقی ترسناک یا سر و صداهای دلهره‌آوری که از گورستان بیرون می‌آید، بروید و از نزدیک در مورد آن به تخقیق بپردازید.

5- هر قفلی را می‌توانید با یک کارت‌اعتباری یا گیره‌ی کاغذ ظرف چند ثانیه باز کنید، مگر اینکه قفل درب ساختمان در حال سوختنی‌ست که کودکی هم پشت آن گیر کرده است.

6- اگر تصمیم به رقص در خیابان بگیرید، روی هر کسی دست بگذارید، طرف هم تمام مراحل رقص شما را فوت آب است.

7- همه‌ی بمب‌ها مجهز به تایمر الکترونیکی همراه با صفحه‌ی نمایشگر دیجیتال قرمز رنگ درشت هستند، تا شما زمان دقیق انفجار را بدانید.

8- اگر شما باید نقش یک سرباز آلمانی را بازی کنید، لازم نیست آلمانی یاد بگیرید، فقط انگلیسی را با لهجه آلمانی حرف بزنید. همینطور سربازان آلمانی بین خودشان که هستند فقط انگلیسی صحبت می‌کنند. ...

100:

2 روز مانده به سیرک خلیل عقاب !!!! ( یعنی همون جشنواره!)

101:

تاكيد همه جناح ها و گروه ها بر شركت همه جانبه در جشنواره ي فيلم فجر !!

شفافیت بالای برگزارکنندگان جشنواره‌ی فیلم فجر آن‌قدر بالا بود که حتی وزیر ارشاد نیز موقتا به سمت سخنگویی جشنواره‌ منصوب شد و هرگونه دخالت خود را در انتخاب فیلم‌های بخش مسابقه تکذیب کرد. با انتشار فهرست نهایی فیلم‌هایی که صلاحیت‌شان برای حضور در جشنواره احراز شد، گمانه‌زنی‌ها درباره‌ی سرلیست جناح‌های مختلف آغاز شده است. شنیده‌ها حاکی‌ست جناح سینما آزادی درباره‌ی ائتلاف با جناح سینما فلسطین به نتیجه نرسیده؛ اما همه‌ی فیلم‌های حذف‌شده بر حضور پرشور در جشنواره تاکید کرده‌اند.

102:

و بلا خره سينما آزادي افتتاح شد . (كي باشد كه آزادي سينما افتتاح شود )!!؟؟

مرحوم سینما آزادی که روزشمار راه‌اندازی آن ده سال دچار اختلال شده بود، با همت جمعی از سینماگران، شهرداران، احزاب، ائتلاف جبهه‌ی مختصر اصول‌طلبان و سایر مسؤولان ذی‌ربط و بی‌ربط افتتاح شد. وی بر بی‌طرفی خود در انتخابات مجلس تاکید کرد.

103:

کافه پارادیزو 2

اينم همشهري گلم بهزاد خان فراهاني !

104:

اين شنيديد كه كارگردان فيلم چهار انگشتي مشغول ساختن فيلم چهار چنگولي شده ؟!!

105:

اینم یه مطلب طنز از امید مهدی نژاد
اگه کپی پیسته ولی رعایت حقوق نویسنده شده !!
------------------------------------------------
مسائل مربوطه!
کافه پارادیزو 2

نام فیلم: مسائل مربوطه
کارگردان: جمال الدین بساطت پناه
تهیه کننده: موسسه نور الحقایق
نویسنده فیلمنامه: آوانس آوانسیان
مدیر فیمبرداری: اصغر هیزچشمیان
موسیقی متن: باخ
جلوه های ویژه: ندارد
بازیگران: گلی گلندام، وفا، وارطان هاراپتکلیان، امین راحت منش، خسرو پرویز و ...


خلاصه داستان:
ژانت یک دختر زیبای مسیحی است که در یکی از محلات تهران زندگی می کند. او مسیحی معتقدی است و زندگی منظمی دارد. یکشنبه ها به کلیسا می رود و دعا می خواند و در باقی روزهای هفته هم کارهای دیگری انجام می دهد. ژانت چشمهایی روشن و ابروهایی کشیده دارد. تا اینکه یک اتفاق باعث می شود او از این رو به یک روی دیگر شود. ژانت در یک روز پاییزی پس از کشتن یک زن جوان طی یک حادثه رانندگی به مردی برمی خورد که محاسن دارد و از وجناتش پیداست که مسلمان می باشد. این مرد اتفاقاً نامزد زن کشته شده می باشد. ناگهان سؤال های زیادی در ذهن او شکل می گیرد از قبیل اینکه اسلام چگونه دینی است، آیا جهان قدیم است یا حادث، امام حسین چرا شهید شد و چگونه می توان همیشه به یاد خدا بود. از همین رو و تنها از همین رو به سراغ آن جوان می رود و پس از صحبت با او احساس می کند که گمشده خود را یافته است. آن جوان که اسمش علیرضا است به او قول می دهد که در ملاقات بعدی جزوه هایی درباره دین اسلام و اهمیت زن در اسلام به او بدهد. ژانت به خانه برمی گردد. در کلوزآپی چهره ژانت را می بینیم که غرق در شادی و شعف می-باشد. لحظات کلوزآپ به کندی طی می شود. در نیمه های شب ناگهان نور سبز رنگی وارد اتاق ژانت می شود و او را مجذوب خود می کند. در همین لحظه پدر ژانت که پیرمرد مهربانی است که در زیرزمین خانه شان مشغول سرکشی به خمره های دلستر است، به اتاق ژانت می آید و او را مشاهده می کند که در حال خودش است. برای همین مزاحم او نمی شود و برایش آرزوی موفقیت می کند. ژانت فردا صبح که از خواب بیدار می شود احساس می کند که قلبش مالامال از آن نور سبز رنگ است. او به شماره علیرضا زنگ می زند اما صدای مرموزی به او می گوید که مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد. ژانت سوار اتومبیلش می شود و شخصاً به سراغ علیرضا می رود. او از این که نامزد علیرضا را کشته بسیار ناراحت است که این امر به خوبی در کلوزآپ او مشهود است. علیرضا در یک کلیسا در بالای شهر مشغول هنر کاشیکاری است، که این نشان از یکی بودن گوهر همه ادیان دارد. ژانت وارد کلیسا می شود و ناگهان با همان نور سبز روبرو می شود. علیرضا به او می گوید که این نور سبز نشانه ای از سوی خداست. ژانت تصمیم می گیرد دین خود را تغییر دهد اما در همین لحظه نامزد شرعی و قانونی او که از مدت ها پیش در پشت یکی از ستون های کلیسا مخفی شده است از پشت ستون بیرون می آید و به او حمله ور می شود. در این لحظه ترس در کلوزاپ ژانت پدیدار می-شود. لحظات کلوزآپ به کندی طی می شود، اما ناگهان علیرضا از نردبان پایین آمده و با نامزد ژانت گفتگو می کند. ما گفتگوی آنها را نمی شنویم و کماکان در حال تماشای کلوزآپ هستیم. بعد از لحظاتی نامزد ژانت علیرضا را بغل می کند و به او می گوید تو مرا از اشتباه بزرگی نجات دادی. خدایت رحمت کناد. در این لحظه کلوزآپ ژانت غرق در شادی می شود. در همین حال ماه محرم فرا می رسد و علیرضا مسئول برگزاری مراسم عزاداری است. شهر سیاهپوش است و غم عمیقی در کلوزآپ ژانت دیده می شود. علیرضا طی جلسه ای فلسفه قیام عاشورا را برای کلوزآپ ژانت توضیح می دهد. ژانت در این لحظه تصمیم می گیرد به قافله نور پیوسته و خود را نجات دهد اما علیرضا به او می گوید نگران نباش. چرا که پیامبر اسلام و حضرت مسیح هر دو یک حقیقت را مد نظر قرار داده و به تعداد آدمها برای رسیدن به خدا راه وجود دارد و این امر خیلی جالب است. اما ژانت که دیگر از خود بیخود شده است، در یک کلوزآپ استثنایی تصمیم خود را می گیرد و به شدت به قافله نور ملحق می شود. در نمای آخر ژانت را می بینیم که در میان انبوه عزاداران ایستاده است و به طرز معناگرایی به افق های دور دست می نگرد. در همین حال جملات زیر را بیان می کند: در جستجوی حقیقت بودن، آب حیات جستن در تاریکی نیست؟... زنده باد این جستجو، زنده باد ایمان بر پایه مکاشفه باطنی، و زنده باد این دریافت، که حقیقت چیزی جز اصل دین نیست و این معنا که جوهر تمام ادیان الهی یکی است. تیتراژ روی کلوزآپ ژانت ظاهر می شود.




106:

تا حالا اينجوري تو سايت بوديد !!!
اطلاعات عمومي سايتکافه پارادیزو 2 کاربران آنلاين در حال حاضر: 105 (تعداد 1 عضو و 104 مهمان) کافه پارادیزو 2بيشترين تراكم كاربري در سايت 446 کاربر در يك هفته پيش و ساعت 12:40 PM بوده است
alishow45

107:

با توجه به سوت و كور بودن تالار سينما
انواع مختلف چراغ جهت روشنايي خريداريم !!
قصد دارم عنوان طنز سينمايي رو از كافه پاراديزو حذف كنم نظر دوستان چيست ؟
هر چند ديگر دوستي در اين تالار نيست كه نظري داشته باشه !....

108:

کافه پارادیزو 2

109:

علی جان اینا الان لورل و هاردی هستند که پیر شدن؟

110:

مطمئن نيستم ولي همين كه خاطره اون دوتا نابغه با ديدن اين عكس زنده ميشه كافيه

111:

شراب حرام و حلال آقای شریفی‌نیا
کافه پارادیزو 2
محمدرضا شریفی‌نیا با تشبیه احمدی‌نژاد به "سرکه" از آزیتا حاجیان به شراب حلال و هدیه تهرانی به عنوان شراب حرام یاد کرد و درباره محمدرضا گلزار هم از عبارت کفش‌دوزک درخت مو استفاده کرد!

محمد رضا شریفی‌نیا در گفتگویی با نشریه "رضا رشیدپور" با اشاره به رابطه کاری خود با محمدرضا گلزار از خاطره همکاری او در فیلم "میهمان مامان" داریوش مهرجویی گفت. او گفته است: از طریق گروه آریان با گلزار آشنا شدم. عقیده داشتم که گلزار باید با یک کار دیگر به جز فیلم آقای قادری وارد سینما می‌شد او باید چند وقتی در تئاتر کار می‌کرد و بعد وارد سینما می‌شد.
به نوشته «رویش»،شریفی‌نیا ادامه داده است: رضا به من گفت دوست دارد در یک کار خاص بازی کند من هم در اولین کاری که پیش آمد او را برای نقش معتاد فیلم میهمان مامان انتخاب کردم. ابتدا مهرجویی از کارش راضی نبود اما من به او گفتم که گلزار را برای کار آماده می‌کنم. او برای نقش یک ریش 15 سانتی‌متری گذاشت و تست‌گریم هم شد. در همین زمان آقای فرحبخش می‌خواست کما را بسازد و در نظر داشت از گلزار استفاده کند.
وی ادامه می‌دهد: ما قبل از شروع میهمان مامان با آقای مهرجویی سفری به فرانسه داشتیم. در آنجا یکی از دوستان تماس گرفت و گفت گلزار ریشش را زده است. من به آقای فرحبخش زنگ زدم و او گفت که ما حرفی نزدیم خود گلزار ریشش را زده است. من همان موقع با پارسا پیروزفر تماس گرفتم و گفتم ریش بگذارد برای بازی در نقش معتاد. از پاریس که برگشتیم گلزار به من زنگ زد و گلایه کرد. به او گفتم طبق قراری که داشتیم عمل نکردی و و تمرد کردی. گفت تا شروع کار شما من اینطرف کارم تمام می‌شود و ریش می‌گذارم. گفتم ما هفته دیگر کار را شروع می‌کنیم. من هم این کار را نمی‌کنم تا بدانی وقتی قراری می‌گذاریم باید سر آن بمانی.
به گزارش «فردا»، شریفی نیا در پایان این گفتگو با رضا رشید پور در مقابل برخی اسامی نظرات خود را اینگونه اعلام کرده است:

بهرام رادان؟
انگور یاقوتی.

قالیباف؟
انگور شاهانی.

ابراهیم حاتمی‌کیا؟
درخت انگور.

تهمینه میلانی؟
دلمه برگ مو.

محمدرضا گلزار؟
کفش‌دوزک درخت مو.

داریوش مهرجویی؟
باغ انگور.

سید محمد خاتمی؟
تاکستان.

مسعود ده‌نمکی؟
هسته‌انگور.

می‌شود توضیح بدهید؟
شما می‌توانید خود انگور را بخورید و به هسته‌اش اعتنا نکنید، یا این که آن هسته را بکارید و یک تاکستان ازش بسازید.

محمود احمدی نژاد؟
سرکه.

یعنی چه؟
من شنیدم که یک خبرنگار خارجی از آقای احمدی نژاد سوال کرده که چهره شما زیبا نیست و به درد ریاست جمهوری نمی‌خورد، ایشان هم پاسخ داده که اگر به درد ریاست‌جمهوری نمی‌خورد به درد نوکری مردم که می‌خورد. این جمله مرا تکان داد و اگر قبل از انتخابات شنیده بودم حتما به ایشان رای می‌دادم.

آزیتا حاجیان؟
شراب حلال.

هدیه تهرانی؟
شراب حرام.

خب بهتر است تا قضیه بیخ پیدا نکرده مصاحبه را تمام کنیم.
من هم موافقم.

112:

چقدر اين تالار سينما و تلويزيون سوت و كور شده
قبلنا خيلي عالي بود
بياين دوباره روبه راش كنيم

113:

جانی که جدا گردد
جویای خدا گردد ...

شروع کنیم ....

114:

خب من بشينم يه مشت فيلم ببينم بعد بيام بحث راه بندازم
چند وقته فيلم نديدم
خب تا اون موقع يه كاري كنيم ديگه....چيكار كنيم؟

115:

راستي اقا صادق خيلي حرفتون قشنگ بود...

116:

هیچی ، تا اون موقع من دهبار دیگه بزرگراه گمشده رو ببینم تا معلوم بشه میتونم یه بار درست داستان فیلم رو تعریف کنم یا نه !

117:

موفق ميشي قهرمان....ادامه بده
خب چرا راه دور بريم امشب و ديشب تي وي دوتا فيلم گذاشت
همين چند دقيقه پيش فيلم روزي روزگاري امريكا تموم شد....البته با حذفيات فراوان

118:

جانا سخن از زبان ما ميگويي

نوشته اصلي بوسيله Sadegh2x نمايش نوشته ها
جانی که جدا گردد
جویای خدا گردد ...

شروع کنیم ....
شروع كنيم ....شروع كنيد .... شروع كنند...
از كجا ... خونمون .... خونتون.... خونشون ..... من ميگم از اتاق سوسمارها شروع كنيم

نوشته اصلي بوسيله fahimeh نمايش نوشته ها
خب من بشينم يه مشت فيلم ببينم بعد بيام بحث راه بندازم
چند وقته فيلم نديدم
خب تا اون موقع يه كاري كنيم ديگه....چيكار كنيم؟
همين اعلام حضور روزانه دوستداران سينما در كافه ما را تا آن زمان بس است

نوشته اصلي بوسيله fahimeh نمايش نوشته ها
راستي اقا صادق خيلي حرفتون قشنگ بود...
بله و بسيار دلنشين !

نوشته اصلي بوسيله Sadegh2x نمايش نوشته ها
هیچی ، تا اون موقع من دهبار دیگه بزرگراه گمشده رو ببینم تا معلوم بشه میتونم یه بار درست داستان فیلم رو تعریف کنم یا نه !
فقط مواظب باشه خودت مثل اين مدت طولاني دوباره گم نشي ....
چشم مندر انتظار ديدار شما در تالار سينما كور شد بابا !!

119:

ميگم يه تكوني به اين تالار بدينا....مثلا چندتا تاپيك دارين بهترين فيلم و معرفي فيلم و فيلم ماندگار و صد فيلم برتر و اخرين فيلم و ......
هر دوسه تاشونو ميشه تو يه تاپيك جا كردا
ادم ميمونه فيلمشو تو كدوم يكي تعريف كنه

120:

تو همشو تعریف کن ، شاید نیم نگاهی به این تالار داشته باشند ...

121:

استاد علی شو ... ما برگشتیم

122:

قبلا" خونه تكوني داشتيم بازم خواهيم داشت

نوشته اصلي بوسيله Sadegh2x نمايش نوشته ها
تو همشو تعریف کن ، شاید نیم نگاهی به این تالار داشته باشند ...
ديگه رفتم كه همشون رو ادغام كنم




نوشته اصلي بوسيله Sadegh2x نمايش نوشته ها
استاد علی شو ... ما برگشتیم
خوش آومدي دادا خيلي خوشحالم ميبينمت

123:

فیلم سینمایی "سنتوری" که اکران آن از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ممنوع اعلام شده بود، سرانجام با اعمال اصلاحات مسئولان از سوی کارگردان مجوز اکران گرفت.
تهیه کننده فیلم سنتوری با اعلام این خبر به خبرنگار ما افزود: «سرانجام با تغییرات مختصری در فیلمنامه و فیلمبرداری برخی از صحنه های مشکل دار، فیلم سنتوری از وزارت ارشاد مجوز اکران گرفت و از هفته آینده در تمام سینماهای ایران به روی پرده خواهد رفت.»
فیلم سنتوری به کارگردانی داریوش مهرجویی و با بازی گلشیفته فراهانی و بهرام رادان پیش از این از وزارت ارشاد مجوز ساخت گرفته بود که پس از ساخت و اکران آن در جشنواره فیلم فجر، وزارت ارشاد مجوز آن را پس گرفت. بنابراین گزارش، سرانجام پس از کسب تکلیف نهایی سازندگان این فیلم، با اعمال نظر مستقیم صفارهرندی وزیر ارشاد، موارد مشکل دار در این فیلم مشخص شد و فیلمنامه اصلاح شده توسط فیلمنامه نویسان وزارت ارشاد (به سرپرستی جواد شمقدری) در اختیار داریوش مهرجویی قرار گرفت.
بر اساس این فیلمنامه اصلاح شده، علی سنتوری که یک نوازنده و آهنگساز معتاد است، پس از ورود به خانه پدری که در هنگام برپایی روضه مادرش می باشد، تحت تاثیر مواعظ روضه خوان قرار می گیرد و به جای جار و جنجال و طلب پول، در پای منبر ایشان می نشیند. او که به شدت تحت تاثیر سخنان واعظ قرار گرفته، سعی می کند که زندگی خود را اصلاح کند.
علی سنتوری سپس به خانه خود رفته و تمام لوازم لهو و لعب (سازهای) خود را می شکند و به این ترتیب جواز ورود به خانه مادری را می یابد. او سپس با شرکت مداوم در جلسات روضه موفق به ترک اعتیاد شده و پس از اندکی با یکی از دختران محجبه که بطور مداوم در روضه شرکت می کند (طاهره سادات خانم صبیه حاج مرتضی سیمانی)، ازدواج می کند.
او سپس در حجره پدرش حاج آقا بلورچی مشغول به کار می شود و پس از کسب شرایط لازم به عضویت حزب موتله اسلامی درآمده و سرانجام به توصیه یکی از اعضای بلندپایه این حزب به هنر والا و فاخر نوحه خوانی رو می آورد و در این راه به موفقیت های شایانی می رسد.
بنابراین گزارش، داریوش مهرجویی برای نسخه اصلاح شده "سنتوری" از بازی کسانی چون صادق آهنگران، حبیب الله عسکراولادی مسلمان، محسن قرائتی و فاطمه رجبی (در نقش مادر علی) استفاده کرده است. همچنین به جای نسخه ای از روزنامه شرق، حاجی بلورچی نسخه ای از روزنامه کیهان را در سکانس مربوطه در دست می گیرد.
هنوز برای این فیلم ارشاد شده نامی در نظر گرفته نشده است ولی تغییر نام آن قطعی بوده و احتمالا از میان نام های "نوحه خوان"، "مداح"، "عاقبت سوء موسیقی" و "طوفان شن 2" یکی برای جایگزینی با نام سنتوری انتخاب می شود.
همچنین به احتمال قوی از صدای مداح و ژیمناستیک کار معروف، عبدالرضا هلالی به جای صدای محسن چاووشی استفاده شده و رادان بر روی صدای وی لب خواهد زد.

124:

مدتها بود اینقدر نخندیده بودم

125:

نكات مهم فيلمهاي هاليوودي-1
* عملیات پلیسی همیشه حتما به کلوب استریپ‌تیز کشیده میشه.
* هر شماره تلفنی با 555 شروع میشه.
* تختخوابها یک روکش مخصوص با فرم L دارند که خانمها رو تا سینه بپوشونه و آقایون رو از کمر به پایین.
* در هر ساک خریدی دست کم یک نون باگت پیدا میشه.
* هر کس میتونه یه هواپیمای در حال پرواز رو به زمین بنشونه، به شرط اینکه یک نفر از برج مراقبت بهش قدم به قدم توضیح بده.
* ماتیک لب هرگز پاک نمیشه، حتی حین غواصی.
* لوله های سیستم تهویه مطبوع در هر ساختمونی بهترین نقطه برای مخفی شدن هستند و ضمنا میشه از طریق اونها به هرجای ساختمون راه پیدا کرد.
* اگه کسی بخواد اسلحه‌اش رو پرکنه همیشه خشاب اضافه همراه داره.
* برای زنده موندن در هر جنگی کافیه که آدم از نشون دادن عکس عزیزانش به این و اون پرهیز کنه.
* هر کسی میتونه بدون دونستن زبون، خودش رو با ملیت خاصی معرفی کنه، به شرط این که کمی لهجه داشته باشه.
* اگه یه هیولا یا یک فاجعه، شهری رو تهدید کنه، همیشه تنها فکر و ذکر شهردار کم شدن توریستها یا بازدیدکنندگان یک نمایشگاهه.
* اگه خانمی با موهای بلند بخواد از کسی جدا بشه و خداحافظی کنه یه دفعه باد میاد.
* کلا تعداد خانمهای مو بلند و خوشگل و خوش هیکل میره بالا. از نظافتچی گرفته تا منشی و مدیر کل همه میتونند در مسابقه دختر شایسته، بالاترین مقامها رو به دست بیارند. ولی قیافه و هیکل آقایون تغییر زیادی نمیکنه.
* برج ایفل ازهر نقطه شهر پاریس قابل دیدنه.
* مردها بدون این که خم به ابرو بیارند تا جون دارند کتک میخورند، اما همین که زنی با پنبه و الکل زخمهاشون رو تمیز میکنه دادشون درمیاد.
* ویترین مغازه‌ها فقط به درد این میخوره که یکی با کله یا ماشین از وسطشون رد بشه.
* برای پرداخت کرایه تاکسی کافیه که یه اسکناس از کیف پول بیرون کشیده بشه. همیشه مبلغش صحیحه.
* تولید مثل با هر موجودی در کهکشان ممکنه.
* آشپزخونه‌ها خودشون هیچوقت چراغ ندارند. با نور چراغ یخچال میشه همه چیز رو دید.
* هر وقت توخونه‌ای خطری، روحی، هیولایی، چیزی باشه، خانم صاحبخونه حتما با لباس زیر بدن نما باید بره ببینه چه خبره.



126:

نكات مهم فيلمهاي هاليوودي-2
* کامپیوترها هیچ سیستم یا برنامه خاصی ندارند. روی صفحه مونیتور همیشه فقط نوشته enter password و بعد از نوشتن کلمه رمز متن مورد نظر رو نشون میده.
* مادرها همیشه در حال آشپزی هستند. مهم نیست که آخر کسی چیزی بخوره یا نه.
* روسای پلیس همیشه یا بهترین همکارشون رو اخراج میکنند، یا بهش چهل و هشت ساعت وقت میدند که پرونده رو ببنده.
* شعله یه چوب کبریت بزرگترین سالنها رو روشن میکنه، ولی قویترین نورافکن هالوژن اون گوشه رو که مهمتر از همه است تاریک میذاره.
* دندونهای دهاتیهای قرون وسطی مثل برف سفید و مرتب هستند.
* هر کس کابوس میبینه باید از جاش بپره و نفس نفس بزنه و خیس عرق بشه.
* حتی اگه جاده صاف و مستقیم باشه باید راننده عین دیوونه‌ها فرمون رو به چپ و راست بچرخونه.
* همه بمبها یک عالم سیم و چراغهای قرمز چشمک‌زن دارند و یه ساعت دیجیتال که نشون میده کی میرن هوا.
* هر جا بری جلوی ساختمون مورد نظر یه جای پارک پیدا میشه.
* پلیسها فقط موقعی موفقند که اخراج شده‌اند.
* اگه کسی وسط خیابون برقصه همه همراهی میکنند، اونهم با هماهنگی کامل.
* هر کامپیوتری میتونه رابطه موجودات فضایی با سفینه شون رو مخدوش کنه یا رمز ورودشون رو پیدا کنه.
* مهم نیست که چند نفر به یکی حمله میکنند، با اینحال همیشه یکی یکی میان جلو.
* هر وقت به اره‌برقی احتیاج پیدا کنی یکی دم دستته.
* هر دری رو میشه با یک سنجاق سر یا کارت اعتباری باز کرد، مگه اینکه مال یه ساختمون در حال سوختن باشه و بخوای یه بچه‌رو که اون تو گیر کرده نجات بدی.
* هر وقت تلویزیون رو روشن کنی داره اخبار نشون میده. یکی از خبرها هم همیشه مربوط به خودته.
* زنها بلد نیستند دو قدم بدوند. همیشه میخورند زمین و مچ پاشون ضرب میبینه.
* اسبها در برابر نیزه و گلوله و توپ و تانک روئین تن هستند، ولی در حساسترین لحظه پاشون به یه مشت علف گیر میکنه و میخورند زمین (اگه سوارکار زن باشه مچ پاش ضرب میبینه).
* گلوله به سوپرمن اثری نداره، ولی اگه خود هفت‌تیر رو به طرفش پرت کنی سرش رو میدزده.



127:

نكات مهم فيلمهاي هاليوودي-3


* هر ماشینی به راحتی تو هر گاراژی جا میگیره.
*
سفینه‌های فضایی توالت ندارند.
*
مسافرین دهاتی ساده لوح و مهربون که تنها یهآرزوی ساده دارند، مثلا دیدن مجسمه آزادی نیویورک، بعد از نیم ساعت میمیرند.
*
بچه‌های با استعداد همیشه دارای والدین الکلی یا سنگدل هستند.
*
هیچ ماشینی توجنگلهای تاریک و ترسناک به موقع روشن نمیشه.
*
اگه یه ماشین بخواد کسی رو زیرکنه طرف به جای به کنار پریدن مستقیم جلوی ماشین میدوه.
*
ضمنا حتی بهترین وسریعترین ماشین نمیتونه بهش برسه و زیرش کنه.
*
هر موجود فضایی که میاد به زمینهمیشه اول میره آمریکا و اول از همه بیس بال یاد میگیره.
*
هر ماشینی که تصادفمیکنه بلافاصله منفجر میشه.
*
البته اگه راننده‌اش آدم خوبی باشه ماشینه اولصبر میکنه تا طرف پیاده بشه و چند متر بره اونورتر، بعد منفجر میشه.
*
اگه درحال فرار باشی گلوله‌ها ماشین رو آبکش میکنند و شیشه جلو و عقب خورد و خاکشیر میشنولی دریغ از یک گلوله که به سرنشینها بخوره.
*
اگه آدم بدی خودش رو عوض کنه وتوبه کنه بی برو برگرد به زودی میمیره.
*
آدمهای بد همیشه بازندههستند

128:

چرا در این کافه تخته شده استاد .... ! یه چیزی بیارید بنوشیم ، تا من چند تا جمله بگم و برم !

قبلش بگم که همه باید تاپیک 23 شاهکار نظر بدند وشرکت کنند !

129:

اين روزها به سايت هم ميهن آومدن هم شد شكنجه روحي و زندان با اعمال شاقه !!!

130:

سيدني=جرج=مايكل
پولاك=كلوني=كلايتون
حيف شد جمه نتونستم سينما 4 رو ببينم حالا بايد تا پنج شنبه صبر كنم !!؟

131:

تب تند جام ملتهاي اروپا يا جام جهاني كوچك در قاره سبز اين روزها غوغايي به پا كرده است .
بازي بسيار زيباي اسپانيا ،هلندو آلمان مثلث قهرماني رو از هم اكنون مشخص كرده .

132:

به نظر من پرتغال هم تیم خوبی داره ، جا داره از تصویر برداری های خوب این تورنمت تشکر کنم !

133:

خوب اگه بخوايم پرتغال رو هم اضافه كنيم ميرسم به يك مربع عشقي كداميك به وصال محبوب خواهند رسيد در انتها؛ ميشينيم و ميبينم !!
البته بعضي ها هم ميخوابند و ميبينند بستگي داره !!

134:

به همین قرمزی

کافه پارادیزو 2

نام فیلم: به همین قرمزی
کارگردان: استاد خودپرداز
نویسنده فیلمنامه، طراح طرح و ایده پرداز : شادنوش راست کردار، به تنهایی
موسیقی: آی بالام
تهیه‌کننده: خودی است
بازیگران: هنگامه جدید الورود، حسین جدید الورود، مجید جدید الورود،‌ نسیم جدید الورود، و باقی قضایا.

خلاصه داستان:
داستان از جایی آغاز نمی شود. چراکه زندگی کسالت بار یک زن خانه‌دار این حرف ها را ندارد و بدون کنش و تنش پیش می‌رود تا تلنگری باشد بر روح خاموش و کرخت زن مظلوم این دیار. طاهره زنی است معمولی از میان زنان صبور خانه‌دار. طاهره به نشانۀ زن خانه دار ایرانی در کنار یک پردۀ قرمز ایستاده است. او پرده را کنار می‌زند و مردی را می بیند که به نشانۀ مرد خانه دار ایرانی در خانۀ روبرویی به کار و فعالیت مشغول است. سپس به آشپزخانه می رود تا غذای بچه‌هایش را که از مدرسه برمی گردند داغ نماید. سپس به اتاق برمی‌گردد و به نشانۀ دیگری تلویزیون را روشن می‌نماید. در تلویزیون روح کسالت بار زندگی ایرانی گرم تجلی است. سپس دفتر شعرش را برمی‌دارد و در آن یک شعر دربارۀ چراغ می‌نویسد که نشانۀ خودآگاهی زن خانه‌دار ایرانی به وضعیت تاریخی و خانوادگی او است. سپس به مغازۀ دریانی می‌رود تا به نشانۀ ادارۀ زندگی خرید نماید. سپس به مغازۀ شیرینی‌فروشی می‌رود تا کیک تولد ابتیاع نماید. سپس به خانه برمی‌گردد تا به کارهای خانه رسیدگی نماید. سپس بچه‌ها از مدرسه برمی‌گردند تا در خانه به شیطنت بپردازند. سپس به اتاق خواب می رود و قاب عکس خودش و شوهرش را به نشانۀ عشق و علاقۀ زن خانه دار ایرانی صاف می کند. سپس به طبقۀ بالا می رود تا به همسایۀ بالایی که دخترش را به نشانۀ بخت عروس کرده است کمک کند. سپس به خانه برمی گردد. سپس پسرش را به نشانۀ روزآمدی همگام با زمان به کلاس زبان می برد و خود به مغازۀ دوستش به نشانۀ عاقبت شوم طلاق می رود. سپس پسرش را از کلاس زبان بر می دارد و با اتوبوس به نشانۀ خودرو جمعی به خانه بر می گردد. شوهرش به نشانۀ مرد بی توجه ایرانی دیر کرده است و او به نشانۀ زن پرتوجه منتظر او می‌ماند. سپس شوهرش به خانه بر می گردد و به نشانۀ قبلی شام خورده است. سپس بدون هیچ نشانه ای می خوابد و خروپف عجیبی می نماید. سپس همسایۀ بالایی به سراغ او می رود و به نشانۀ تردید زن ایرانی در شوهر دادن دخترش از او می خواهد که برای او استخاره کند. سپس به خانه بر می گردد و به نشانۀ کمال و صبوری و متانت زن خانه دار ایرانی کار خاصی انجام نمی دهد. فیلم در همین جا بدون نشانه ای به پایان می رسد.

نقد و نظر:
به همین قرمزی همه را مبهوت کرد. این همه نبوغ در فراکنش‌های عاطفی جرأتمندانه همه را به طرزی ناگهانی غافلگیر نمود. تماشاگر کناری من در سالن سینما غش کرد و یکی از زنان خانه‌دار در حالی که به پهنای صورت اشک می‌ریخت از سینمای فاخر ایران تشکر نمود. دغدغه‌های ویرانگر استاد همۀ تماشاگران سالن سینما را به حیرتی باورنکردنی فرو کرد. این دقت عجیب در پرداخت جزئیات، این هنر شگرف در پیوند ادبیات و سینما و این تلاطم آشکار در توجه ظریف به قشر سکوتمند فراموش شدۀ زنان خانه‌دار همگی فراتر از استاندارد سینمای ایران و بلکه خاورمیانه بود. به راستی که برای این همه ریزبینی و تیزنگری، هیپ‌هیپ هورای منتقدان سینما قطره‌ای ناچیز است. اینجاست که اهمیت وافر انتصاب شایستۀ خانۀ سینما بدون اغراق دورنگری متولیان امر را بیش از پیش آشکار می‌نماید. از همین رو ما منتقدین عشق فیلم و منتظرین ساخت آن با نهایت خرسندی رضایت بی نظیر خود را از این فیلم و سازندۀ آن اعلام داشته از این پس با مشت محکم در دهان یاوه گویان مدعی خواهیم کوفت. باشد تا درس عبرتی باشد برای کسانی که برای رسیدن به شهرت با تهمت های واهی قصد مشوّه کردن فضا و ماهی گیری در آب های گل آلود را دارند.
امید مهدی نژاد

135:

آغاز پخش تيزرهاي تلويزيوني شبكه mbc فارسي

شبكه تلويزيوني mbc در دبي، پخش تيزرهاي تبليغاتي خود به زبان فارسي براي شبكه جديد «mbc persia» يا همان «ام‌بي‌سي فارسي» را آغاز كرد.
گروه «mbc» يا «مركز خبررساني خاورميانه» متعلق به يك سرمايه‌دار سعودي است كه در حال حاضر هشت شبكه تلوزيوني از جمله شبكه خبري «العربيه» و «mbc2» را در اختيار دارد. اين گروه از چندي قبل اعلام كرده بود كه تصميم گرفته شبكه‌اي به نام mbc فارسي راه‌اندازي كند. اين شبكه جديد همانند شبكه mbc2 به صورت 24 ساعته فيلم‌هاي هاليوودي را البته اين بار با زيرنويس فارسي و تبليغات فارسي پخش خواهد كرد.
با آن كه اين گروه تبليغات فارسي خود را از هفتم فروردين و با نصب بيلبوردي در مقابل كنسرت يكي از خوانندگان ايراني مقيم آمريكا در دبي آغاز كرده بود؛ اما پخش تيزرهاي فارسي اين شبكه به صورت منسجم و متمركز از روز قبل آغاز شده است.
به گفته آگاهان، شبكه mbc فارسي احتمالاً تاثير زيادي بر رواج هر چه بيشتر فرهنگي آمريكايي و هاليوودي در ايران خواهد داشت.
کافه پارادیزو 2

136:

اين شبكه هم پخش نكنه n در n شبكه ديگه فيلمهاي هاليوودي و غيرهاليوودي پخش ميكنن و سي دي و دي وي دي فيلمهاشون هم همه جا هست فرقي به حال رواج فرهنگ هاليوودي نميكنه! (همين جوريش هم رواج كامل پيدا كرده!)

اگه دوبله هم ميكردن كه ديگه خيلي عالي ميشد!!

137:

من منتظر یک دوست از یک کافه زیبا دیگرهستم
آیا او خواهد آمد ؟؟
کافه پارادیزو 2.
-----
کافه پارادیزو 2
در فکر چیست این یار ؟؟

138:

والا تو فاروم خودش به زور پست میزنه حالا اینجا ... !

139:

چه اشکالی داره ما میرم تو فاروم اون پست میزنم شاید یه وقت دلش به رحم اومد...

140:

خوب ، اشکال داره دیگه ... آقا تازه منو یادش اومده .... حالا کو تا دلش رحم بیاد !

141:

صادق من دیدم اگه یه کم دیگه به امید اصرار کنم فاروم خودشم رها میکنه میره !!!
خوب دلم نیومد بیخیالش شدم !

142:

مزقون در تاریکی
کافه پارادیزو 2

نام فیلم: مزقون در تاریکی
کارگردان: استاد پنهان منش
تهیه کننده: استاد پنهان منش و شرکا
نویسنده فیلمنامه: با همکاری عزیزِ دل
موسیقی: استاد نی داوود با همکاری دی جی دیمبول
بازیگران: بهرام، گلی، حاج آقا، حاج خانم، شیرعلی قصاب، خان دایی، و یکی دیگه
با تشکر فراوان از دی جی دیمبول، ایستگاه مترو میرداماد، سازمان جهانی ایدز، و مرحوم میرزاعبدالله


خلاصه فیلم:
همه چیز از آنجا شروع می شود که علی یک نوازنده چیره دست و خواننده محبوب جوانان است. خانواده او یک خانواده سنتی هستند که با سازندگی مخالف، اما با نوازندگی موافق می باشند. او در اوج شهرت و موفقیت است. از یک سو مثل پرویز مشکاتیان آهنگ می زند و از سوی دیگر مثل دی جی دیمبول آواز می-خواند. او در همه مجالس شرکت کرده و پس از خودسازی مربوطه حاضرین را شاد و سرزنده می نماید. اما ناگهان در اوج شهرت و موفقیت افسار خود را از دست می دهد.
از یک سو لمپنیسم شهری و از سوی دیگر بورژوازی قشنگ مزمن او را تحت فشار دارند. بلای خانمان سوز اعتیاد، همچون الیناسیون جبری و از خود بیگانگی نیهیلیستی منفعل او را احاطه می کنند. عشق بزرگ زندگیش با او به چالشی عمیق دچار می-شود. او باید کیرکگور وار بین عشقش و چیزهای دیگر یکی را انتخاب کند. او در اجتماع تیره و تار به دنبال آن زندگی که دوست دارد برود و به این بیندیشد که اگر من، یعنی منِ من همون منی باشه که اون می خواد پس دیگه اون من من نیست، یعنی اون منی نیست که قبلاً من بوده و یه منِ دیگه ست که دیگه ربطی به من، یعنی منِ من نداره.
شهر به عنوان نماد مدرنیسم پادرهوا سرشار است از سیاهی و تیرگی. هوا دل گیر است و درها بسته و سرها در گریبان و در نیست، راه نیست، شب نیست، ماه نیست. نمادها کافکاوار به علی هجوم می آورند و هیچ کس نیست تا درد ذات ناآرام او را که بین خودش و خودِ خودش دست و پا می زند بفهمد. دوست او که یک نوازنده ویلن و مظهر نقد خرد ناب است عشق بزرگش را می رباید و به کانادا می برد. در این جا دردهای نهفته اساطیری علی سر باز می کند. دردهایی که ریشه در ساخت سنتی جامعه آسیایی دارد که به تعبیر سابقِ داریوش شایگان قرار بوده در برابر غرب و غروب حقیقت بایستد، اما حالا کم آورده و جوانانش را معتاد و کراکی می کند. زندگی مثل سایه سیاه سقراط بر سر علی آوار می شود. در این بین علی در حالی که با صدای دی جی دیمبول آواز می خواند که خود یادآور یک صدای دیگر است که از عمق غرب به شرق روی می آورد، در کوچه و خیابان و مجالس دردهایش را فریاد می کند.
صاحبخانه یغور علی که اشاره به ناامنی حیات در جهان سوم و ته مانده فئودالیته شرقی دارد او را از خانه بیرون می اندازد و علی در عطش حیات تخدیری خود رو به ویرانه هایی می آورد که نماد گوشه گیری هنر در اجتماع تیره و دودآلود شبه-مدرن تهران است. اما در نهایت پدرش با راهنمایی همسرش که الان تقریباً همسر ویولنیست کانتی شده، او را در زباله ها پیدا می کند و برای ترک به درمانگاه می برد، اما تا او نخواهد امکان ندارد.
اینجاست که پوچی اگزیستانسیالیسم معناگرا به منصه ظهور می رسد. علی هامون وار همه چیزش را نابود می کند اما در نهایت به چیزی که می خواهد نمی رسد. اما روزنه امید در پایان از لابلای سیم های سنتور که برای گام ماژور کوک شده بیرون می پاشد و علی در زندان خودخواسته آسایشگاه نتها را در بستری اولترا فلسفی به پرواز در می آورد. اینجاست که علم جدید در قالب دکتر مجری نژاد به نهاد بی آرام انسان ایرانی سر تعظیم فرود می-آورد، هرچند بستر سیاه شهر تاب تحمل این قلمبه عرفان ایرانی را ندارد. شهری که با کمک بعضی ها جوانان را معتاد و ایدزی کرده و دیگر امیدی وجود ندارد. در پایان تیتراژ روی تصویر علی که مضراب به دست به افق-های دور می نگرد و چندتا از دوستان بازپروری شده نیز با تنبک او را همراهی می کنند، و از انتظار آماده گر بیزاری می جویند ظاهر می شود.


نقد و نظر:
بالاخره چشم عاشقان استاد و سینمای خردمندانه به تازه ترین شاهکار سینمایی ـ فلسفی عصر روشن شد. هرچند تماشای این فیلم در دستگاه حقیر دی وی دی تقریباً نیمی از عظمت این شاهکار هنری ـ فلسفی را به گند کشید، اما تأملات فلسفی استاد آنقدر دقیق و عمیق هست که هر بیننده باشعور را در پای دستگاه میخکوب کند. استاد در این اثر با رویکردی به لایه شناسی طبقاتی و فرهنگی که برخاسته از دید عمیق به هستی شناسی و جامعه شناسی فلسفی بر مبنای مکتب کالیفرنیا می باشد بار دیگر تصویری نو را پیش چشم مشتاقان حقیقت می گشاید.
علی در این فیلم تبلور آمال و سرخوردگی های فروکوفته انسان امروز ایرانی است. انسانی که در افق خاویه ای اجتماع بدون نگاه به پشت سر و سابقه فرهنگی و معرفت شناسی ایران عرفانی ـ تقدیری آن قدر پیش می رود که ناگهان سر از اجتماع هیچ و نیهیل ناب در می آورد. علی تحت تأثیر اراده ای برتر که به قول هگل او و بلکه همه را کنترل می کند، آن قدر در این ورطه پیش می رود که با سر به دیوار نومیدی نیهیلیستی منفعل می خورد و اینجاست که گوهر هنر که در حقیقت ذات موسیقایی حیات است دستش را می گیرد و متوقفش می کند. و در واقع این همان مرحله پایان سلوک سالک است که همه چیز را فنا کرده و عاری از پیرایه ها و فقط با سازی که برای گام ماژور کوک شده در برابر حقیقت ایستاده است. درخشان باد این دریافت ناب فلسفی و پرفروش باد فیلم باشکوه استاد.
در انتها دوستانی که می خواهند همین جوری به فرهنگ مملکت کمک کنند، مبلغ 25000 ریال را به شماره حساب 345/23 بانک ملی شعبه چهارراه کالج به نام سایت لوح واریز نمایند.
امید مهدی نژاد

143:

حتما بخونید وگرنه به شدت ضرر میکنید ... از : حامد حبیبی


از آنجایی که بعضی ها خیلی فروتن هستند(نه از آن نوع فروتن که نصف موهایشان یک شبه بریزد و باز هم یک خروار مو داشته باشند.) و توانایی هایشان را سالها رو نمی کنند و این همه سال داریوش مهرجویی مرجع تقلید بوده و ما نمی دانستیم و حالا دانستیم و ایشان فتوایی داده اند که از زمان تحریم تنباکو و میرزای شیرازی به این طرف سابقه نداشته به این شرح که: ((الیوم رایت فیلم السنتوری بای نحو کان حرام است.)) و از آنجایی که هموطنان عزیز و دزد برای پرداخت دیون خود به شخص مهرجویی و تهیه کننده ی فیلم دچار مشکل شده اند و شب ها خواب راحت ندارند بعد از ساعت ها بررسی، دستورالعمل حلالسازی مال دزدی به شرح زیر تهیه گردید:

دستورالعمل حلالسازی جنس فرهنگی مسروقه (مورد خاص: یک عدد دی وی دی سنتوری)

الف. اگر دزد محترم فیلم فوق را در تلویزیون پارس مبله مدل سال 1355 نگاه می کند در حکم سینماهای لاله زار است و مبلغ پرداختی به ازای هر نفر1000 تومان، اگر فیلم را در تلویزیون های سونی فلت سری وگا تماشا می کند 1500 تومان و در صورت تماشای فیلم در سینمای خانگی (معادل سینما فرهنگ) مبلغ 2500 تومان پرداخت نماید.
تبصره1: تماشای فیلم در تلویزیون های چهارده اینچ سیاه و سفید صلواتی است.
تبصره2: استفاده از ریموت کنترل در هنگام تماشای فیلم 10% هزینه ی اضافی خواهد داشت.
تبصره3: عزیزان راهزنی که روز شنبه فیلم را تماشا می کنند می توانند 50% مبالغ فوق را پرداخت کنند.
تبصره4: خواهشمندیم برای اطفال بالای هفت سال بلیط تهیه فرمایید. یادتان نرود تخم مرغ دزد شترمرغ دزد می شود.
تبصره5: مسافر گرامی! عدم ارائه ی بلیط نشانه ی چیست؟
ب. در صورتی که سارق فرهیخته با همسر شرعی و قانونی خود با حفظ فاصله ی مطمئنه مشغول تماشای فیلم هستند فقط پرداخت مبلغ بلیط کافی می باشد. اما در صورتی که شریک جرم هریک از موارد زیر باشد 20% حق کمیسیون کنترلچی سینما و هزینه باتری چراغ قوه ی ایشان و مالیات به خطر انداختن ارکان جامعه به ویژه رکن اول جامعه که همانا خانواده ی سبز می باشد، باید توسط عزیز راهزن پرداخت شود:
1. دوست دختر شاستی بلند
2. دوست پسری که گردنش را تبر نمی زند.
3. دختر فراری
4. پسر گریزان(ویژه شهر مقدس قزوین)
5. آنجلینا جولی
ج. در صورتی که قطاع طریق محترم در هنگام تماشای فیلم مبادرت به استفاده از هر نوع چیپس مزمز نمایند خواهشمندیم مبلغ 350 تومان برای هر چیپس، 700 تومان برای دو چیپس و به همین شکل مضارب 350 را به حساب شرکت مزمز واریز نمایند و برای یک چیپس بی قابلیت آخرت خویش را ویران ننمایند.
تبصره1: الیوم خوردن پفک و پفیلا تا اعلام شماره حساب های کارخانه های سازنده در سینما ممنوع می باشد.
تبصره2: خواهشمندیم از شکستن تخمه آفتابگردان و هرگونه فوت کردن پوست آن به پس گردن نفر جلویی خودداری نمایید.
د. هر نوع دراز کشیدن در هنگام تماشای فیلم مسروقه مشمول عوارض زیر می شود:
دمر 100 تومان
طاقباز 300 تومان
یک وری مثل قاشق 500 تومان
با یک متکا در بغل 700 تومان
تبصره1: خوابیدن به پهلوی چپ توصیه نمی شود.
تبصره 2: خوابیدن به پهلوی راست بعد از خوردن کنسرو لوبیا، نخود سبز، مورچه پیگرد قانونی دارد.
ه. در صورتی که دزد دریایی مذکور پس از تماشای فیلم از آن خوشش آمد و خرکیف شد مبلغ 10% هزینه رضایت خاطر را باید پرداخت کند.
تبصره: لعنت بر پدر و مادر کسی که از فیلم خوشش نیاید.
و. هزینه مجازی رفت و آمد به سینما به شرح زیر است:
پیاده 200 تومان حق استهلاک کفش
اتوبوس خصوصی 100 تومان
BRT همت عالی
تاکسی 100 متر اول صد تومان، هر ده متر اضافی بیست و پنج تومان
تبصره: کسانی که از وسیله نقلیه شخصی استفاده می کنند 2 تا 5 لیتر از کارت سوخت شان کسر خواهد شد.
در اینجا برای حل مشکلات هموطنان حلال خوار که شب ها خواب راحت ندارند مبادا یک قران مال دزدی وارد سفره ی نان و بوقلمون شان شده باشد، به چند پرسش عزیزان راهزن پاسخ داده می شود:
1. با سلام به کارشناس برنامه. اینجانب مدت یک ماه است ضبط سی دی دار شما را سرقت کرده ام. خواهشمندم هرچه سریعتر شماره حسابی اعلام نمایید تا اینجانب پول ضبط را تقدیم کنم و خانواده ای را از خطر حرامخواری نجات دهم. تخفیف بدهید تا مشتری شویم. با تشکر از برنامه ی خوب و آموزنده تان.
کارشناس: خیرشو ببینی.

2. اینجانب تا به این لحظه سه بار فیلم سنتوری را دیده ام. سوالم این است که آیا پول سه بلیط را باید بدهم؟
کارشناس: نه پس! 1500 تومان دادی بوق هم می خوای بزنی؟ شما نه تنها باید سه تا 1500 تومان بسلفی بلکه باید 20% عوارض کثرت اوقات فراغت را هم به این امر خیر اختصاص بدهی.

3. اینجانب که به نان شب محتاج می باشم قدرت پرداخت هزینه حلالیت طلبیدن از تهیه کنندگان فیلم سنتوری را ندارم. چه کنم؟
کارشناس: دوست عزیز! درست است که دیدن فیلم سنتوری از نان شب هم واجب تر است اما حلالسازی تماشای فیلم از تماشای فیلم هم واجب تر است. پس بر طبق رابطه ی تراگذری حلالسازی از نان شب هم واجب تر است. بنابراین پیشنهاد می کنم دی وی دی مسروقه را به یک هموطن عزیز دیگر بفروشید و با پولش دل تهیه کننده را شاد نمایید.

4. اینجانب فیلم سنتوری را هفت بار با یازده سر عائله ی خود به صورت دمر و در حال خوردن چیپس مزمز و کنسرو لوبیا دیده ام. از آنجایی که قرارست عواید واریز مبلغ بلیط صرف امور خیریه شود آیا من می توانم به جای ریختن هزینه ی مذکور یک باب مدرسه در شهرستان محروم خود بسازم؟ متشکرم
کارشناس: بساز، بمیر و بساز.

5. اینجانب جیمز کامرون به تمامی کسانی که بارها نسخه ی پرده ای فیلم تایتانیک مرا دمر دیده اند و باد ول داده اند اخطار می کنم: الیوم دیدن تایتانیک حرام است. فعلا یک چند روز خواب راحت نداشته باشید تا شماره حساب سیبای اینجانب متعاقبا اعلام شود.
کارشناس: سوال چی شد؟ پس من ان ام این وسط؟

۶. من فقط خواستم از مردم که این همه به حلال و حرام اهمیت می دهند تشکر کنم. کارشناس: من هم از شما که تشکر می کنی تشکر می کنم.

7. جوانی هستم هجده ساله. مدتیست عاشق دخترعموی ناتنی خود شده ام. چه کنم؟
کارشناس: دوست عزیز! شما عجالتا هزینه تماشای فیلم سنتوری را بپرداز بعد هم اگر وقت کردی ورزش و مطالعه کن.

8. بنده فیلم سنتوری را چند بار روی موبایل رفیقم تماشا کرده ام. چه هزینه ای باید بپردازم؟
کارشناس: شما اگر بتوانی هزینه درمان خودت را بپردازی به بشریت خدمت بزرگی کرده ای.

9. این حقیر از کودکی ماهی سه بار فیلم هامون را تماشا می کنم. با توجه به اینکه فیلم ام دارای مجوز و هولوگرام و از فیلم های موسسه ی رسانه های تصویریست باز هم باید هزینه بپردازم؟
کارشناس: پس فکر کردی اینجا کویته مرد حسابی؟ اصلا حالا که اینطور شد الیوم دیدن هر نوع سی دی مجاز، فیلم عروسی، نامزدی، پاتختی، بعله برون، حنابندون، ختنه سوران حرام است. برای مورد آخر شماره حساب سیبای عزیزالسلطنه ی دلاک متعاقبا اعلام می شود.

۱۰. اینجانب سردسته ی باند سرقت، تکثیر و توزیع فیلم سنتوری می باشم ولی این فیلم را ندیده ام. می خواستم بپرسم فیلم خوبی هست و ارزش دزدیدن داشته یا نه و یک سوال دیگر آیا من که فیلم را ندیده ام هم دینی به گردنم هست؟
کارشناس: دوست عزیز! با توجه به اینکه همه به به چه چه می کنند فکر کنم به کاهدان زده باشی و در مورد سوال دوم ات هم به هیچوجه خودت را اذیت نکن. در ضمن اگر از کپی های فیلم دختر شوکت چیزی در دست و بالت هست چند تا برای من بفرست تا با خانواده تماشا کنیم. پیشاپیش از وجدان بیدار شما که به شما اجازه ی تماشای مال دزدی را نداده متشکرم.

.11 جناب آقای کارشناس! با سلام. من مال دزدی را ندیده ام، فقط دوستم که فیلم سنتوری را دیده بود آن را برای من تعریف کرده. آیا من هم باید پول بلیط را به حساب واریز کنم؟
کارشناس: نه. می خوای من واریز کنم؟ گوش دادن به مال دزدی هم همان حکم دیدن مال دزدی را دارد. آخه همه چیز را باید گفت؟

۱۲. با سلام. می خواستم از صندوقدار بانک تجارت شعبه چهارراه پارک کد 032 تشکر کنم که بی وقفه مشغول پاک کردن گناهان ماست. باور کنید وقتی از بانک تجارت آمدم بیرون خیلی سبک شدم.
کارشناس: بابا! جون مادرتون آخرش یک چه کنم بگید تا من از نون خوردن نیفتادم.

۱۳. با تشکر از ابتکار قشنگ تان. به امید روزی که فیلم های هنوز ساخته نشده ی ما در کشور شما توزیع شود تا ما هم با اعلام شماره حساب بتوانیم کار خیر بکنیم. امضاء: برادران وارنر
کارشناس: خدا این امید را از ما نگیرد. هم اکنون نیازمند یاری شما هستیم.

۱۴.ببخشید من یک سوال داشتم. چطور وقتی فیلم اخراجی ها کپی شد تلویزیون حنجره اش را پاره کرد ولی حالا برای سنتوری هیچی. ممنون
کارشناس: خواهر عزیز! مثل اینکه شما یادت رفته زمان اخراجی ها تکنولوژی تماس با فرشته ی سمت چپ و تصحیحِ نامه ی اعمال هنوز به بازار نیامده بود. تلویزیون هم که قیم مردم است و نمی خواهد کسی گناه کند مجبور بود از چند نقطه خودش را جر بدهد تا مردم دستی دستی روح خود را به شیطان نفروشند. متشکرم

16. من سرباز وظیفه، قلی همچنان به جرم پوشیدن پوتین در بازداشت به سر می برم. می خواستم ببینم می شود هزینه ی گناه کبیره ی خود را به حساب آقای مهرجویی واریز کرده و از زندان رهایی بخشم.
کارشناس: دوست عزیز! فعل جمله ی آخری را اشتباه نوشته ای. تو که تا بانک می روی یک 250 تومان هم بابت غلط نگارشی ات پرداخت کن.

17. اینجانب ژان والژان سارق یک فقره نان. از اینکه در کشور متمدن شما زاده نشدم از ملائکه ها ادعای خسارت می کنم.
بازرس ژاور: الان کجایی؟ هرجا هستی وایستا من دربست می گیرم خودمو می رسونم.
کارشناس: همینجوری واسه خودتون دیالوگ کنین دیگه. من هم که مجددن ان ام این وسط.
...........

144:

صادق بسیار عالی بود دمت گرم پسر!

145:

تأثیر فیلم‌ها بر روی زندگی زناشویی
بگویید همسر آینده‌تان چه فیلم‌هایی دوست دارد
تا بگویم مناسب ازدواج هست یا نه؟

کافه پارادیزو 2
شاید به نظرتان مسخره بیاید، اما خیلی مهم است که شما قبل از ازدواج بدانید همسر آینده‌تان طرفدار سریال‌های تلویزیونی و سی‌‌دی ‌فیلم‌های خارجی سانسور شده است یا طرفدار فیلم‌های روز خارجی بدون سانسور؟
می‌گویید این‌مساله چه ربطی به زندگی آینده‌‌ی یک زوج دارد؟! صبر کنید الآن خدمتتان عرض می‌کنم.


شوهر تیپ «الف»:
فکر کنید شوهرتان در تمام مدت عمرش فقط سریال‌های تلویزیونی ایرانی دیده.
بگذارید زندگی‌ای که او آرزویش را دارد از لحظه‌ی ورودش به خانه برایتان ترسیم کنم.
او با چند پاکت میوه به خانه می‌آید و وقتی با باسن مبارکش در را پشتش بست و بسته‌ها را به شما داد یک‌باره دست‌هایش را با محبت باز کرده و به سمت شما می‌آید.
فکر می‌کنید که می‌خواهد شما را در آغوش بکشد. چشم‌هایتان را می‌بندید و لبان خود را غنچه می‌‌کنید و منتظر بوسه‌ی گرمش می‌مانید. اما کور خوانده‌اید! برادرتان پشت شما ایستاده. شوهرتان از کنار شما رد شده و او را محکم در آغوش می‌گیرد و چند ماچ آبدار به گونه‌هایش می‌چسباند.
شما هم در عکس‌العمل به کار او، به آغوش مادرتان که کنارتان ایستاده پناه می‌برید و او کمی شانه‌هابتان را مالش خواهد داد. اگر بدون دلیل اشکی هم از چشم‌هایتان بیاید قسمت ورود به خانه طبق الگوی سریال‌ها به‌طور کامل انجام گرفته است. اینجا رسالت وجودی برادر و مادرتان تمام می‌شود و آن‌ها خداحافظی کرده و می‌روند.
سپس جناب شوهر می‌رود به دستشویی برای شستن دست و صورت و کارهای دیگر. شما حتما باید حوله‌ به‌دست منتظر او پشت در دستشویی بمانید. (حوله را هم حتما باید از اتاق خواب بیاورید و نه از روی جاحوله‌ای دستشویی) وقتی دست و صورتش را خشک کرد حتما حوله را به روی مبل خواهد انداخت. (فیلم‌ها این‌طور به او یاد داده. بعد با شلوار گرمکن ورزشی (شکرخدا در طی سال‌های اخیر پیژامه راه‌راه به شلوار ورزشی ارتقا پیدا کرده) می‌آید روی مبل نشسته و پا روی پا می‌اندازد (این روزها تکیه زدن بر پشتی زمینه لاکی هم تبدیل به مبل شده) و روزنامه‌ی زرد می‌خواند تا ببیند ناصر حجازی پشت فیروز کریمی چه گفته و بالعکس و آیا علی‌دایی اتوموبیل جدیدی خریده است و آیا با زنش سازش دارد؟
شما که از صبح توی خانه‌ بوده‌اید و حوصله‌تان سر رفته. می‌خواهید درددل کنید. اما هنوز کامل نگفته‌اید که زری‌خانم همسایه‌ی طبقه بالایی پشت سر شمسی خانوم همسایه‌ی طبقه پایینی چه چیزهایی گفته که شوهرتان سرش را از پشت روزنامه زرد بیرون می‌آورد و داد می‌زند: «زن! کم خاله‌زنک بازی دربیاور! در ضمن پس این چایی چی شد؟» و دوباره پشت روزنامه گم می‌شود.
شما می‌دوید اول چایی می‌آورید و بعد شام را به تنهایی می‌کشید و روی میز می‌گذارید. سرشام دائم به او غذا تعارف می‌کنید و روی پلویش خورش می‌ریزید و لیوانش را با نوشابه‌ی زرد پر می‌کنید.
بعد از شام او مستقیم از پشت میز بلند می‌شود و می‌رود روی مبل جلوی تلویزیون می‌نشیند و بدون این‌که دست به چیزی بزند مشغول دیدن سریال مورد علاقه‌اش می‌شود.
شما هم بعد از جمع کردن میز و شستن ظرف‌ها می‌آیید در حالی‌که روی میز برای ناهار فردا سبزی قرمه پاک می‌کنید با فاصله‌ی دومتری از او جلوی تلویزیون می‌نشینید. بعد از مدتی شوهرتان بلندمی‌شود و بدون نگاه کردن به شما می‌گوید که خسته‌است و باید برود بخوابد.
شما هم بعد از یکی دو ساعت همان‌طور با همان لباسی که از اول تنتان بوده یعنی دامن گشاد بلند و مشکی و تونیک آستین بلند گل‌گلی و روسری بزرگ و با آرایش غلیظی که همیشه در صورتتان است می‌روید و با فاصله یک‌متری کنارش دراز می‌کشید. شوهرتان پشت به شما خوابیده و خُروپُفش هواست.
صبح تا شوهرتان دوش بگیرد شما میز صبحانه را چیده‌اید. شوهر تیپ الف وقتی از حمام می‌آید به کمربند حوله‌ی حمامش بسنده نمی‌کند و حتما یقه‌اش را تا نزدیک گردن سنجاق قفلی می‌زند و موهایش هم هرگز خیس نیست.
در حال کفش پوشیدن برای رفتن به محل کار است. شما کیفش را به دستش می دهید (این کیف سامسونت به دست شوهر دادن رل مهمی در زندگی زناشویی بازی می‌کند و بیشترین دیالوگ‌های عاشقانه‌ی عمر زوجین سر همین عمل رد و بدل می‌شود) در حالی‌که به جا کفشی خیره شده‌اید می‌پرسید: دوستم داری؟ او هم در حالی که پشتش به شماست و به دستگیره‌ی در خیره شده می‌گوید: البته و در را پشتش محکم می‌کوبد! شما خوشحال و راضی از این‌که مورد علاقه شوهرتان هستید، مشغول رتق و فتق امور خانه می شوید.
شوهر تیپ «الف» معمولا برای تعطیلات آخر هفته‌ها شما را به منزل مامانش‌اینا می‌برد.
در خیابان با فاصله‌ی یک متری شما حرکت می‌کند و معمولا دست پسرتان را در دست می‌گیرد و شما دست دخترتان را.


شوهر تیپ «ب»:
شوهر شما اصلا به سریال‌های تلویزیونی خودمان علاقه ندارد و طرفدار فیلم‌های خارجی بدون سانسور است.
این تیپ شوهر معمولا با یک شکلات قلبی یا عروسک خرسی، زرافه‌ای کلاغی چیزی وارد خانه می‌شود. به محض ورود می‌دود شما را در آغوش گرفته و می‌برد هوا و می‌بوسد. خدا را چه دیده‌اید، ممکن است در همان حال شمارا یک دور، دور ِ اتاق هم بچرخاند. اگر شما هم طرفدار این نوع فیلم‌ها باشید متقابلا او را گرم می‌بوسید.
شام درست نکرده‌‌اید. تمام مدت مشغول خواندن کتاب و حل جدول و ترجمه‌کردن یک مقاله بوده‌اید. غصه نخورید، شوهر تیپ «ب» غمی به خود راه نمی‌دهد، جیب‌هایش را می‌گردد. اگر پول داشت شما را یک رستوران مشتی دعوت می‌کند و اگر نداشت با شما به آشپزخانه می‌آید و دوتایی مشغول درست کردن ماکارونی می‌شوید.
گاهی وسط کار، گردن شما را می‌بوسد و گاهی شما کمی سس قرمز به شوخی به صورتش می‌مالید. با هم می‌خندید و همدیگر را عسلم و خوشگلم صدا می‌زنید. میز را با هم می‌چینید و با هم جمع می‌کنید و در تمام مدت با هم گپ می‌زنید.
جلوی شوهر تیپ «ب» می‌شود شلوارک و تاپ پوشید، بدون این‌که او مرتب برود پرده‌های پنجره را چک کند که مبادا کمی کنار رفته باشد و همسایه‌ها به خانه دید داشته باشند.
او بی‌خیال این چیزها است. بعد از دوش گرفتن هم هرگز بالای حوله‌اش را سنجاق نمی‌زند. شما هم در این نوع زندگی اجازه حمام کردن و حوله پوشیدن دارید و نباید یک لنگه ‌پا دم دستشویی برای حوله دادن به او کشیک بکشید.
شوهر تیپ «ب» برای آخر هفته‌ها شما را به تئاتر یا کنسرت، و یا ویلایی در خارج شهر دعوت می‌کند و شما مخیر هستید که هر کدام را قبول بکنید یا نه. وقتی هم در کوچه و خیابان با هم قدم می‌زنید دوست دارد دستتان را در بازویش حلقه کنید.
موقع خواب با هم به اتاق خواب رفته و هر دو لباس خواب به تن می‌‌کنید. شما در این نوع زندگی می‌توانید شب آرایشتان را پاک کنید (شاید هم اصلا از اول، آرایش نداشته باشید) و به‌جای پشت به هم نوع «الف»، در آغوش یکدیگر می‌خوابید. البته کارهای دیگری هم می‌‌کنید که از گفتنش معذورم!
حالا باز هم بگویید این دو نوع شوهر فرقی با هم ندارند.

146:

از فردا پخش فیلمها به طور رسمی از شبکه mbc persia شروع میشه ... و ما منتظریم ....

147:

البته یک کانال فیلم ایرانی نیز بزودی در هاتبرد شروع بکار میکنه با نام فبلم و موزیک ایران

148:

خب خدا کنه مثل کانال icc نباشه که جدیدترین فیلمی که پخش کرده بود برای سال 70 بود .....

149:

بله منم امیدوارم که مثل icc مزخرف نباشه صدای این کانال انگاری از ته گور شنیده میشه باید ولوم بزاری روی آخرین شماره و اگه ناقافل کانال رو عوض کنی از صدای زیاد جیغ همه در میاد .... فیلمهای رو هم که پخش میکنه همه فسیل شده اند واز تبلیغات میان فیلمها هم که دیگه نگیم بهتر....
البته این کانال جدید که در حال تسته کیفیت صدا و تصویر تقریبا" قابل قبولی داره حال ببینم فیلمهاش در چه حدی خواهند بود!!

150:

دوستان فرکانس شبکه mbc persian اعلام شده؟

151:

بله چند روزی است که به صورت آزمایشی این شبکه راه افتاده و فردا این شبکه به طور رسمی شروع به پخش فیلم با زیرنویس فارسی میکنه ....

مشخصات دریافت MBC Persia

Satellite: Badr(Arabsat)
Freq: 11919
SR: 27500
POL: HOR
FEC: 3/4
Channel Name: MBC Persia

Satellite: Nilesat
Freq: 12341
SR: 27500
POL:VER
FEC: 3/4
Channel Name: MBC Persia

152:

نگرشی متفاوت به سیر تکاملی سینمای ایران:

دهه 1350
:
نام فیلم: کدخدای قلب عاشق!
بازیگران: فردین و فروزان
شرح فیلم: یه دختری داره تو خیابون راه میره که یه دفه 4 تا لات مست بش گیر میدن و چادرشو از سرش میکشن دختره جیغ میزنه و فردین یه دفه پیداش میشه و اون 4 تا لات و رهگذر ها و عوامل فیلم و مسوول تدارکات و … میزنه و دختره رو میبره خونه و بعدشم دختره (توجه کنید دختره) عاشقش میشه و میره پیش فردین و میگه بیا پسر عموی نامرد منو بزن و بام ازدواج کن بعدش با هم ازدواج میکنن و همه چی به خوبی تموم میشه!
نکته کلیدی: فردین پسر فقیر و بادبادک فروش و دختره مایه دار و پولدار
نکته کلیدی 2: مرحوم پرویز ظهوری هم این وسط واسه اینکه تماشاچیا حوصله شون سر نره هی تو فیلم شکلک در میاره و کلمات ویتامین و اون با من را به شدت! بیان میکند.
-----> پیام فیلم: فقط آدمای فقیر لیاقت عشق دخترای مایه دار رو دارن

نام فیلم: مملی خفن!
بازیگران: بهروز وثوقی- گوگوش
شرح فیلم: مملی خفن یه پسر فقیر و خوش تیپه که کارای خلاف میکنه تا خرج 6 تا خونواده رو در بیاره و این وسط یه دختر پولدار میاد که مملی محل سگم بش نمیذاره و به دختره بر میخوره و میخواد حال ممد رو بگیره اما یه دفه عاشقش میشه و ممد بازهم نگاه سگ بش نمیکنه ولی دختره اینقد سیریش میشه که داش ممد قبول میکنه و بله رو میگه و فیلم تموم میشه در حالی که ممد و دختره دست در دست هم به همه چیز های مادی پشت میکنند و میرن تو بیابون با هم زندگی کنند!
نکته: رضا کرم رضایی نقش پرویز ظهوری رو در این فیلم بازی میکنه.
نکته 2: این مملی خفن بعد که دختره (گوگوش) رو طلاق میده میره امریکا بش میگن ممل امریکایی!
-----> پیام فیلم: به دختر که رو بدی عاشقت میشه.
-----> پیام کلی هر دو تا فیلم: تنها کاری که دخترا بلدند عاشق شدنه!

دهه 1360:
نام فیلم: قاچاق مرگ
بازیگران: جمشید هاشم پور- بازیگر زن هم نداریم!
شرح فیلم: یه عده قاچاقچی هرویین با یه عده دیگه دعواشون میشه و همدیگه رو میکشند و پلیس هم اینجا هیچ کاری نمیکنه و آخر سر پلیسا میان وسط و باقی مونده قاچاقچی ها رو میکشن و داستان تموم میشه!
نکته: صحنه پایانی فیلم همیشه یک گل در حال جوانه زدن یا صدای شرشر آبه! تا اینجوری ما بفهمیم که گل امید در حال جوانه زدنه!!!
نکته 2: جمشید هاشم پور همیشه آخر فیلم باید بمیره و البته اول آدم خوبی میشه بعد میمیره.
نکته 3: ردپای سیاوش طهمورث توی همه خرابکاری ها به چشم میخوره.
نکته 4: صحنه درگیری آخر فیلم حتماً باید وسط صحرا باشه.
-----> پیام فیلم: پیام ندارد!

نام فیلم: ترانزیت مرگ!
بازیگران: جمشید هاشم پور- بازیگر زن در حد سیاهی لشگر
شرح فیلم: یه پدری یه کامیون داره که باش مواد قچاق میکنه و اصلاً وجدان نداره ولی به جاش یه پسر با وجدان داره و یه روزی این پدره به همراه محموله ای که داره جا به جا میکنه لو میره و بالاخره جناب سرهنگ کمالی میگیره و میندازتش زندان و فیلم تموم میشه! پسره هم این وسط نقش هویج رو بازی میکنه!!!!
نکته: در چند صحنه فیلم پدره باید حسابی اون پسر مثل دسته گلشو بزنه تا انزجاز ما از پدره در حد انفجار بشه و از زندان رفتن پدره دلمون خنک شه!
نکته 2: طبق معمول مادر پسره به رحمت خدا رفته!
-----> پیام فیلم: زنده باد سرهنگ کمالی!
-----> پیام کلی: ایول جمشید هاشم پور!

دهه 1370:
نام فیلم: عبور از سیم خاردار
بازیگران: تعداد زیادی بازیگر
شرح فیلم: عراقی ها 70 تا تانک و شستاد تا سرباز و 200 تا موشک و 900 تا تفنگ دارن ولی ایرانی ها دو تا چاقو و یه تفنگ با 4 تا تیر دارن و در نهایت همه اون تانکا منفجر میشن و عراقی ها یا میمیرن یا اسیر میشن و ایرانیا فقط دو تا زخمی میدن که یکیشون زخمش در حد خراش روی صورته!
نکته: عراقی ها باید شخصیتی پپه و نفهم و ترسو داشته باشند
نکته 2: هیچ اسمی از صدام در فیلم برده نمیشه!
پیام فیلم: جنگ خیلی چیز راحت و آب خوردنی و تخمی بوده و این همه شهید که ما دادیم احتمالاً توهم بوده!

دهه 1380:
نام فیلم: آبی راه راه خاکستری مایل به صورتی با نقطه های قرمز
!
بازیگران: محمدرضا گلزار- مهناز افشار
شرح فیلم: یه پسر خیلی پولدار (چون ماشین پژو 206 داره!!!) و احتمالاً گیتار هم داره وقتی داره تو کافی شاپ هات چاکلیت جاماییکایی میخوره خیلی خیلی اتفاقی میبینه که یه دختره داره از خیابون جولوی کافی شاپ رد میشه و از اونجایی که پسره خیلی مایه دار بوده و هرکاری که میخواسته میکرده پس عاشق دختره میشه و میره جولوش گیتار میزنه و دختره هم حال میکنه میگه بیا دوست پسرم بشو و فیلم تموم میشه! نکته: پسره بابا نداره!
نکته : دختره به احتمال 90 درصد فقیره و آه نداره با ناله سودا کنه!
-----> پیام: با 206 هر گونه غلطی میتونی بکنی!

نام فیلم: بیا صدام کن جیگر نانازم!
بازیگران: امین حیایی- حدیث فولادوند
شرح فیلم: هم پسره و هم دختره جفتشون پولدارند و از اول فیلم هم قراره ازدواج کنند و آخر فیلم هم ازدواج میکنند! جریان فیلم بیشتر حول و حوش وقایع روزانه این دو تا زوج عاشق میگذره و نصفشم پشت تلفن!
نکته: این وسط حتماً باید این دختر و پسر یه روز ببرن اماکن بخوابونند وگرنه فیلم فروش نمیکنه (بخش اعتراضی فیلم!!!)
نکته 2: پدر و مادر پسره و دختره در این فیلم نقش هویج رو ایفا میکنند!
نکته 3: ماشین و موبایل نقشی حیاتی رو در فیلم ایفا میکنند!
-----> پیام: لامصب عجب جیگری شده بود این حدیث فولادوند!

153:

جالب و البته یک طنز واقعی ! ممنونم آرش جان

154:

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود ...

و دستانش به زیر پوششی از گرد ...
پنهان بود ....

........ ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند ....
وان یک ... گوشه ای دیگر
« جوانان » را ورق می زد .......

برای آنکه بیخود ...های و هو
می کرد و ..... با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می
داد ......

با خطی خوانا به روی تخته ای کز
ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت :
« یک با یک برابر هست ...»

از میان ِ جمع شاگردان یکی برخاست ،
همیشه یک نفربايد بپاخیزد
به آرامی سخن سر داد :

تساوی اشتباهی فاحش ومحض است ...

معلم
مات بر جا ماند .

و او پرسید :

اگر یک فرد انسان واحد یک بود ....
آیا باز ......... یک با یک برابر
بود ؟


سکوت مدهشی بود و ... سوالی سخت .... !!

معلم خشمگین فریاد زد :
آری برابر بود .

و او با پوزخندی گفت :
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت
بالا بود ...
وانکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود ... !؟؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون ،
چون قرص مه می داشت
بالا بود ....
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود ... !؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود .....
این تساوی زیر و رو می شد !!!

حال می پرسم :
یک اگر با یک برابر بود ...

نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید ؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا
می کرد ........؟

یک اگر با یک برابر بود ...!
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟

یک اگر با یک برابر بود .....
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟

معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خویش
بنویسید :

یک با یک برابر ....
نیست ......

155:

استاد این که اشک سینمایی بود تا طنز سینمایی !

156:

صادق عزیز با تشکر از نظر شما به نظر من هر طنزی نباید لزوما" بخندونه میتونه اشک مارا هم سرازیر کنه هرچند این دل صاف و ساده ما به اشک خیلی نزدیکه
اینم طنز روزانه با منبع و طنازش
----------------------------------------------


غول چراغ جادو!
کافه پارادیزو 2
آهاي جماعت هميشه خسته
به خاطر شما دلم شكسته

به من بگين چه آرزويي دارين
مي خواين تو باغتون ، طلا بكارين ؟

خودم مي شم غول چراغ جادو
رفاقتي مي ريم به باغ جادو

درسته يك قرون به جيب ندارين
آروزي عجيب غريب ندارين

آرزوتون يه باغ توي بهشته
همنشيني با حوري و فرشته

چونكه دل شما هميشه پاكه
دنيا به چشمتون ، يه ذره خاكه

آرزوي شما چيه ؟ خب ! بگين
مشتركه ، چون همگي عاشقين

عاشق دختراي خوشگل شدين
اما كمي دچار مشكل شدين

عاشق آرزو و ليلا ؟ بله ؟
عاشق نازي و سهيلا ؟ بله ؟

عاشق شدن كه غصه اي نداره
كي گفته كه دوست دارم شعاره ؟

عشقاي واقعي هميشه بوده
كي عشقو از قلب شما ربوده ؟

همون كه باعث كسادي شده ؟
باعث اُفت اقتصادي شده ؟

الهي كه بپوسه ايها الناس
آفت جون مرد و زن : اسكناس

پول اگه باشه ، آرزو كم مي شه
هركي خلافي كرده آدم مي شه

پول كه نداري ، آروز زياده
به هم نمي رسن نه نر ، نه ماده !

ببخش اگه از آروز دم زدم
گلاب به روت هم زدم و هم زدم !

غول چراغي كه خودش فقيره
بايد بره يه گوشه اي بميره !

لعنت و نفرين نكنين به بنده
قربون اون لباي عشق خنده
فاضل تركمن

157:

کافه پارادیزو 2

158:

عجب ، کارکاتور زیبایی ! والبته با معنی ...

این روزها ، مثلا تابستان است و ایام جشن و شادی و فصل خوش گذارنی ، اما دیروز یکی از دوستان گفت به سینما رفته بود و برق سینما رفت و برق اضطراری هم در کار نبود ، حتی پول بلیط رو هم پس ندادند و دوست ما رو از سینما رفتن بیزار کردند ، با وضعیت فیلم هایی که در حال اکرانه همون بهتر که همه از سینما بیزار بشوند !

159:

لطفا می شه ربط این کاریکاتور با سینما را بفرمایید....اخه من یکم ای کیوم پایینه.

160:

آرش عزیز بستگی به تفسیر هر شخص میتونه ربط داشته باشه و میتون بی ربط باشه
ودیگه اینکه مطالب جالب ویا عکسهای دیدنی رو میتونید در این تاپیک قرار بدین همونطوری که از عنوان تاپیک پیداست اینجا کافه ای است برای گپ و گفت که میتونه سینمایی هم نباشه.
-------------------------------------------------------------
دوستان اگه شما بخواهید ربط اون کاریکاتور رو به سینما تفسیر کنین چه چیزی به نظرتون میرسه؟؟

161:


سال 64 خسرو شکیبایی بازیگر توانا و گمنانی است که این جا و آنجا جرقه های از درخشش بروز داده است.
داریوش مهرجویی گویا بعد از تردیدهای فراوان سرانجام نقش پیجیده ،مشکل و چند بعدی فیلمش را به شکیبایی می سپارد .
شکیبایی با دل و جان و با همه توان و نیرو به استقبال هامون می رودوموفق می شود با هدایت داریوش مهرجویی یکی از جذاب ترین و تازه ترین شخصیت های سینمای ایران را خلق کند.
او با هامون بازیگری برجسته را به فهرست انگشت شمار برجستگان بازیگری می افزاید.

روحت شاد ای خسرو سینمای ایران!

162:

کافه پارادیزو 2

163:

یادداشتی برای یک کمدی - تشییع جنازه دوست داشتنی ترین بازیگر تاریخ سینمای ایران !

به راستی که مسخره بود ! بخونید ، این نوشته طنز شاید قسمتی از سیرین کاری بعضی ها رو نشون بده !



راس ساعت نه مراسم، با شکوه تمام در قبرستان تالار وحدت آغاز شد. در ابتدای مراسم پرویز پرستویی که معلوم نیست این همه استعداد مدیریت و برنامه ریزی را تاحالا کجایش مخفی کرده بود سخنرانی کرد. به بخش هایی از سخنرانی پرشور ایشان توجه فرمایید:
- آقایون! ساکت! خواهش می کنم! ساکت! سکوت! خفه شید! من از شما تمنا می کنم ساکت! استدعا می کنم! سکوت را رعایت کنید. ( در این لحظه جمعیت ساکت اند و دارند به جیغ و دادهای پرویز گوش می دهند.) تو رو خدا ساکت! تو رو به روح خسرو سکوت! خاموش! عزیزانی که می دونم احساساتتون ریخته بیرون، مادرتونو سگ...! جناب! خموش! این تن بمیره ساکت! منو تو گور کردین ساکت! خواهش می کنم! آقای عزیز که می دونم عاشق خسرویی حلقتو ببند!
در این لحظه یکی دیگر از استعدادهای نهفته ی پدیده بازیگری سینمای ایران شکفته می شود. احضار ارواح در دو دقیقه:
- الان روح خسرو اینجاست. روح خسرو داره ما رو می بینه. روح خسرو اگه اینجایی دو بار بزن رو میز، اگه اینجایی خودت به این جماعت بگو خفه شن. خودت فحش مادر بده بهشون بلکه حلقشونو ببندن!...ممنونم روح خسرو!...
و ادامه ی سخنرانی:
- قرار بود افراد زیادی بیان اینجا خاطره تعریف کنن و آه بکشن، انتظامی عزیز، ژاله ی عزیز ابرزن و ابرمادر تاریخ بشری کسی که سالهاست از چنگ عزراییل فرار کرده قرار بود بیاد اینجا راز طول عمرشو بگه که متاسفانه الان چون جا نبوده از سردر ورودی آویزون شده و داره حرکات ژانگولر و آفتاب بالانس انجام می ده و در اینجا با دو وارو جمع به برنامه اش خاتمه می ده و داورها براش نمره ی هشت و نه دهم رو در نظر می گیرن. ممنونیم ژاله ی عزیز. من همینجا از دوست شصت ساله ی خسرو می خوام که نواری! رو که خسرو خیلی دوست داشت برای ما بخونن.
طرف هم میاد ترانه ی بهار دلنشین را می خواند. از همه طرف فشار به اعضای سفلای راوی دارد وارد می شود. دو تا دلقک از سایبان بالای سر پرویز پرستویی بالا می روند و اینقدر از فتح این قله خوشحالند که عکاسی از جمعیت یادشان می رود و کم مانده آن بالا پرچم بزنند و با قله عکس بیندازند، یکی شان آن بالا رژه می رود و نفس کش می طلبد. مسوول حراست تالار وحدت هم کم مانده خودش را از پنجره بیندازد روی سر پایینی ها لابد از عشق خسرو. بانوان محترم هم به هرکسی عینک آفتابی زده زل می زنند چون شایع شده برت پیت خودشو قراره به مراسم برسونه اما متاسفانه به دلیل یک جناس بی مزه هرچی بازیگر درپیت و آبگوشتی که فکرشو بکنین در مراسم هست جز برت پیت، از این ها که سکانس افتتاحیه گلوله می خورد تو مخشون. در این لحظه پرویز که حنجره اش از دو سه جا جر خورده خاطره ای تعریف می کند:
خاطره ی پرویز پرستویی: من...آقایون ساکت! من...! سکوت! من جمعه صبح تو خونه نشسته بودم. موبایلم زنگ زد و اسم خسرو را روش دیدم. پایان خاطره.
جمعیت خراب این خاطره ی پرویز شده اند. پرویز! رحم داشته باش! اینقدر با احساسات پاک این مردم بازی نکن. بعد صدا پانصد بار قطع می شود. به قدری اجرای مراسم منظم است که فکر کنم متالیکا باید پرویز پرستویی را بدزدد، ببرد بکند مدیر برنامه هاش. بعد بلندگو می افتد دست ایرج راد. او هم برای رفع کتی چند عربده در بلندگو می زند و آن را رد می کند به پرویز که بهتر داد می زند. پرویز از پسر خسرو می خواهد که سخنرانی کند. سخنرانی پسر خسرو:
- مرسی که اومدین.
ماشالله همه هم که سخنورند. بعد یک ریش دراز که یک بینی و دو تا چشم بالایش دیده می شود بلندگو را می گیرد و او هم یک نفس مردم را به سکوت دعوت می کند، انگار دعوت مردم به سکوت بخشی از مراسم است. از این طرف خانم پروین سلیمانی را لااله الاالله گویان روی دست می برند. تا جایی که به حضار گفته شده قرار نبوده دو تا تشییع جنازه برگزار شود. این شبهه پیش می آید که به احتمال زیاد خانم سلیمانی موقعیت و جمعیت را مناسب دیده اند و دار فانی را وداع گفته اند که خدا را شکر به خیر می گذرد. مردم علاقمند و هنر دوست و هنرکش یک لحظه موبایل ها را پایین نمی آورند و انگار همه به اهل منزل قول دی وی دی مراسم را داده اند. نفر پشت سری هی موبایلش را به کله ی من می کوبد و دختر جلویی هم هر چند دقیقه یک دفعه بر می گردد به سمت عقب نگاه می کند غلط نکنم می خواهد گری کوپر را که قرارست با اتوبوس های سه راه آذری- حافظ خودش را به مراسم برساند سورپریز کند. بعد چندتایی تابلو از خسرو را عده ای از میان جمعیت عبور می دهند و می برند پیش پرویز. پرویز عکس ها را نمی پسندد و آنها بر می گردند سمت در خروجی. مردم از عکس ها عکس می گیرند. مردم از در و دیوار عکس می گیرند، از زنبوری که روی گل سرخ نشسته عکس می گیرند، از شاش خر عکس می گیرند. عده ای همانجا دارند میزانسن می دهند، عده ای تدوین می کنند. عده ای اندک نزدیک دویست نفر تالار وحدت را با استادیوم آزادی اشتباه گرفته اند و به سر در ورودی آویزانند.
توصیه ی یک عمله ی بیکار: دوستان! عزیزان! سروران! عشاق سینه چاک خسرو! ای کسانی که همیشه با صدای پای آب لالا کرده اید! سر در همانطور که از اسمش پیداست سر در است و نه سکوی نشستن. در محاسبه ی سازه ی سردرها معمولا – اگر خیلی دست بالا بگیرند- وزن خود مصالح، بار برف و بار باد در نظر گرفته می شود و مطمئن باشید هیچ مهندس مشنگی در طراحی سر در ورودی سالن تئاتر وزن دویست نفر آدم زنده و عاقل را در نظر نمی گیرد چه برسد به وزن دویست عدد خر شرک که دوربین به دست گرفته باشند. در پایان مراسم یک نفر با لحنی مسخره و توهین آمیز پشت بلندگو می گوید جنازه را بردن چرا وایستادین؟ مردم به پهلو و ماتحت هم فشار می آورن و از مهم ترین بازیگر عصر طلایی سینمای هالیوود یعنی دانیال حکیمی فیلم می گیرند. ( برای اولین بار دلم برای دانیال حکیمی می سوزد.) یک نفر کم مانده موبایلش را فرو کند در سوراخ دماغ یک بازیگر سریالهای تلویزیون که مطمئنم اسم اش را هم نمی داند. شک نکنید اگر رضا کیانیان به چنگ این مردم می افتاد تکه تکه اش می کردند و هرکس تکه ای از او را برای تبرک به خانه می برد. در پایان امیدوارم خسرو همچنان درگیر کارهای اداری خروج و ورود و ترخیص و نداشتن اضافه بار و این چیزها باشد و چیزی از این مراسم ندیده باشد که الحق والانصاف به اختتامیه یورو 2008 دو تا سور زده بود در نظم و برنامه ریزی و شعور.
نتیجه: چه شیرین است که آدمی در گمنامی بمیرد

164:

صادق خندیدن با بغض میشه ؟!
کار همیشگی خسرو همین بود.

165:

بله ، توی بهشت زهرا گاهی لبخند می زدم یا از شوق اشک می ریختم ! برای عمو خسرو ، علی جان میدونی چرا ؟

این بی نظیر ترین مراسم تشییع جنازه برای یک هنرمند بود ! وقتی این همه عاشق عمو خسرو اومده بودند ....

166:

کافه پارادیزو 2

167:

الان داغدارم
الان عزادارم از دست این مردم ، وقتی به مجلس ختم استاد امده بودند تا از بهرام رادان عکس بگیرند و برای نیکی کریمی فریاد بزنند !


هوای حوصله ابریست !
خسرو که نباشد که دیگر شیرین نیست

168:

بچه ها این بازیگران تغییر جنسیت دادن ببینید و حالشو ببرین !

کافه پارادیزو 2


SEANPENN


169:

کافه پارادیزو 2
NICOLAS CAGE

170:

کافه پارادیزو 2
MATTDAMON

171:

کافه پارادیزو 2

LEONARDODECARPIO

172:

کافه پارادیزو 2
HARRYPOTTER

کافه پارادیزو 2
JIMCARREY
کافه پارادیزو 2
ORLANDOBLOOM

173:

کافه پارادیزو 2
BENAFFLECK

کافه پارادیزو 2
GEORGECLOONEY

کافه پارادیزو 2

BRUCEWILLIS
=======================

خدای من عجب جیگرها شدن !!!

174:

علی جان متشکر.
می گم می خواهید یک لیست سیاه در مورد جرج کلونی راه بیندازیم....این باید زود تر کشف می شد.

175:

خواهش میکنم ارش جان
بله منم موافقم .
پس عنوان لیست سیاه رو تغییر بدیم ؟

176:

صد در صد.

177:

برق رفته؟!
کافه پارادیزو 2
نگو در خانه ی ما برق رفته
بگو در کل دنیا برق رفته

بکن یک لامپ را در خانه خاموش
نمی دانی که صد جا برق رفته ؟

تمام شهر از بالا به پایين
و از پایین به بالا برق رفته

نمی بینم ستاره در سماوات
از اینجا تا ثریا برق رفته

خداوندا به کل شهروندان
بده «صبراً جمیلا» برق رفته !

اگر دارند چادر برق رفته
اگر دارند ویلا برق رفته

ندارد فرق دارا با ندارا(!)
عدالت را! چه زیبا برق رفته

رود مجنون که ups بیارد
سر میک آپ لیلا برق رفته

چو برقت می رود خوابت می آید(!)
لالا لالا لالالا برق رفته

پیامک می زنی: «meeting canceled»
ندا! سارا! سمیرا! برق رفته

فلانی در سخنرانیش می گفت:
«لذا ایضا لهذا برق رفته

نبودِ برق یک بحث جهانی است
همین الان اروپا برق رفته

به جان حضرت حافظ که چندی است
سمرقند و بخارا برق رفته...»

جواب بچه را بابا چنین داد:
نمی یابیم قاقا برق رفته

به جای قصه ی دارا و سارا
از این پس: آب بابا برق رفته

دعاهامان نمی گردند اجابت
مگر در عرش اعلا برق رفته؟!

«مسلمان نشنود کافر نبیند»
که حتی در کلیسا برق رفته!

«بیا تا دست یکدیگر بگیریم»
بیا کاری بکن تا برق رفته

فضا آرام و تاریک و رمانتیک
درست عین تو فیلما! برق رفته

و مردی با زنش می گفت هر شب
صدا کم کن که سیما برق رفته!

«مرا کیفیت چشم تو کافی است»
ولی افسوس! حالا برق رفته

«الا یا ایها الساقی ادر کـَ...»
که ناگه بین اجرا برق رفته!

اگر قدر انرژی را بدانیم
نمی بینیم فردا برق رفته

خودم اســراف کردم در همین شعر
بسی ور رفته ام با «برق رفته»

درون بیت بیتش آب بستم
و در مصرا به مصرا برق رفته!

دوباره ماند شعرم نیمه کاره
دوباره باز گویا برق رفته...
مهدي استاداحمد

178:

اين هنرپيشه هايي كه تغيير جنسيت دادن خيلي ملوس شدنا

179:

بله درسته مخصوصا" این بلا گرفته جرج کلونی

180:

نقل قول های سینمایی
-----
پل نیومن یکی از بازیگران مطرح دنیا در مورد جایزه اسکار می گوید : خیلی وقت ها پیش بردن اسکار حادثه مهمی بود . ولی اکنون درست مثل دنبال کردن زنی زیباست . سال ها دنبالش می روی و بعد که بالاخره دلش نرم شد ، آنوقت می گویی که " خیلی خسته ام " .

181:

ولي خدايي نيكولاس كيج خيلي باحال شده به چشماشم خيلي مياد

182:

WC sign in different Country


iran
کافه پارادیزو 2


china
کافه پارادیزو 2


france

کافه پارادیزو 2


netherlands
کافه پارادیزو 2


hungary
کافه پارادیزو 2


japan
کافه پارادیزو 2


کافه پارادیزو 2


korea
کافه پارادیزو 2


spain
کافه پارادیزو 2


USA-Georgia state
کافه پارادیزو 2




183:

پس از زناشوئـــــــــی
کارگردان با خشم فریاد زد و به زن و مردی که رل عاشق و معشوق را بازی می کردنـــد گفـــت : عجــب ......! دهمیــن مرتبه اســت که تمرین می کنید و هنـــوز نمی توانیــــد این صحنــــه را طبیعـــــی بازی کنیــــد ؟
یکی از اطرافیان گفت : تعجبی ندارد . زیرا آنها دو ماه پیـــش ازدواج کـــرده انــــد

184:

ژاپن و فرانسه و هلندش خيلي باحالن .

185:

کافه پارادیزو 2

خوب چشم ما روشن نظرتون چیه ؟!!
البته یه نموره دیگه باید صبر داشته باشیم تا ژانویه 2009

186:

علی جان کمی توضیح می فرمایید.

187:

راس ميگه ، اين چي هست ؟

188:

نوشته اصلي بوسيله al-capone نمايش نوشته ها
راس ميگه ، اين چي هست ؟
بله چشم
بعد از ام بی سی پرشن
حالا ترکیه هم کانال فارسی زبان براه انداخته که اوایل سال میلادی آینده بر روی ابر میره ...

189:


به حق چيزاي نديده
عجبا
حيرتا

190:

خدا خیرشون بده...خودمون که از icc بهتر نتونستیم راه بیندازیم.

191:

کافه پارادیزو 2


آخرین اخطار به علی شو از طرف جرج کلونی !!!
ببین جناب همین الان اسم منو از لیست سیاه برمیداری وگرنه یا تو رو میکشم یا خودمو یا این صادق تبعیدی رو ... از ما گفتن ...خود دانید ...تا فردا مهلت دارین !!

192:

واکنش ایران به mbc فارسی: شبکه ۲۴ ساعته فیلم و سریال عربی !

محمد سرافراز، معاون برون‌مرزی صدا و سیما درباره واکنش رسانه ملی به
پخش فیلم و مجموعه با زیرنویس فارسی از شبکه MBC به خبرنگار مهر گفت: ما طرح راه‌اندازی شبکه 24 ساعته پخش فیلم و سریال به زبان عربی را در سطح خاورمیانه پیشنهاد داده‌ایم که در صورت فراهم شدن بودجه راه‌اندازی شود. به نظرم جای شبکه‌ فیلم و سریال مستقل در خاورمیانه خالی است. ////// وی در ادامه افزود: خیلی از خانواده‌ها علاقمند به دیدن فیلم‌ها و سریال‌هایی هستند که بدآموزی نداشته باشد. به نظرم با اجرایی شدن این طرح دیگر خانواده‌ها مشکلاتی از این دست نخواهند داشت.
البته ما یک طرح پنجساله برای تقویت شبکه‌های برون‌مرزی داریم که طرح شبکه فیلم و سریال مستقل از طرح کلی است و علاقمند به ایجاد شبکه‌های متعدد دیگر مثل تولید فیلم و سریال هستیم.

193:

پیر و پارتال شدن هنرپیشه های زیبایی امروز در آینده رو ببینید!!!
البته آوریل لاوین نمیدونم فیلم بازی کرده یا نه ؟

=========================
کافه پارادیزو 2

کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2کافه پارادیزو 2کافه پارادیزو 2

194:

این رو خیلی خوب اومدی طفلک کلونی حالا برا اونها یه کم که رفت و امد بود برا این که اصلا تاپیک تعطیله !

195:

طنز روزانه
دومین زن فضانورد ایرانی
امسال از ایران به فضا خواهد رفت
کافه پارادیزو 2
رئیس سازمان هوا و فضای ایران اعلام کرد، ایران در راستای توسعه‌ی صنعت فضایی خود امسال سفینه‌ی سرنشین دار به فضا می فرستد.
دکتر سید نعمت‌الله بانگیان در حاشیه‌ی کنفرانس هوا و فضا در یزد اعلام کرد: پس از پرتاب موفق سفینه‌ی بدون سرنشین ایرانی به فضا، طرح ارسال سفینه‌ی سرنشین دار را آماده کردیم که تا پایان امسال به نتیجه می رسد.
وی اعلام کرد سرنشین این سفینه هم از میان گزینه‌های موجود انتخاب شده که یک زن ایرانی خواهد بود.
پیش از این انوشه انصاری نخستین زن ایرانی بود که از ایستگاه بایکانور به فضا پرتاب شده‌بود. وی تابعیت ایرانی-آمریکایی داشت.
نام این زن که قرار بود بنا به مسائل امنیتی مخفی بماند چند ساعت بعد از کنفرانس خبری دکتر بانگیان از سوی سرویس هوا، فضا، فوتوشاپ و موشکِ خبرگزاری فارس فاش شد. این خبرگزاری خبر داد که نام زن ایرانی‌ای که قرار است با این سفینه‌ی ایرانی به فضا پرتاب شود «پوپک صابری» است. بنابر این گزارش یک منبع بسیار آگاه به خبرنگار فارس اعلام کرده‌است که این زن، همان پوپک صابری مدیر موسسه‌ی گل آقا و ملقب به گل‌نسا است که بر اساس شایستگی‌های فردی و گروهی و خانوادگی برای این کار انتخاب شده‌است.
پس از اعلام این خبر، سایت رجانیوز ضمن حمله ی شدید الحنی به سازمان هوا و فضای ایران به این انتخاب اعتراض کرد و تلویحا از فاطمه رجبی به عنوان زن شایسته برای این انتخاب نام برد. حزب اعتماد ملی نیز فاطمه کروبی را گزینه‌ی مناسبی برای این پرتاب دانست.
در پی این جنجال یک منبع آگاه به خبرنگار ما گفت دلیل اصلی این انتخاب، سابقه‌ی اجرایی خانم صابری در امور فضایی بوده است. وی از انتشار دو هفته‌نامه 12 صفحه‌ای گل آقا که در حکم آپولو هوا کردن است به عنوان مهمترین عامل انتخاب پوپک صابری یاد کرد.
بر طبق اطلاعات واصله این سفینه 25 بهمن ماه امسال با سرنشین آن به فضا پرتاب خواهد شد و در مدار خود جای خواهد گرفت. هم‌اکنون دومین زن ایرانی و مسلمانی که در مدار قرار خواهد گرفت مشغول انجام تمرینات روحی و جسمی برای این سفر سخت است. خبرگزاری کار ایران (ایلنا) از قول گیتی صفرزاده، یکی از ده‌ها زن مدیر موسسه گل‌آقا که در هفته دوبار موفق به ملاقات حضوری با مقام مدیریت موسسه گل آقا می‌شود نوشت: «سرکار خانم صابری مشکلی برای وزن کم کردن ندارند اما از لحاظ روحی حائز آمادگی برای دوری از منشی‌های خود نمی‌باشند».
پوپک صابری هم اکنون شش منشی، سه رئیس دفتر و دو منشی مخصوص دارد که به همراه ندیمه‌هایش، وی را در اداره‌ی موسسه‌ی عظیم گل‌آقا و انتشار دوهفته‌نامه‌ی معظم 12 صفحه‌ای گل آقا یاری می دهند. وی هم آکنون به گل نسا مشهور است که احتمالا پس از این رویداد مهم، به گل‌فضا تغییر نام خواهد داد.
این خبر را علی زراندوز، یکی از کارمندان ارشد گل‌آقا و گل‌نسا در یکی از کنفرانس‌های خبری به مناسبت انتشار دوهفته‌نامه گل‌آقا اعلام کرد و افزود به همین مناسبت با همکاری موسسه گفتگوی تمدن‌ها، خانه‌ی شهریاران نوجوان و کارخانه تراکتورسازی تبریز مسابقه‌ی بین‌المللی طراحی تمبر یادبود با موضوع "گل‌نسا در شرایط بی‌وزنی" برگزار خواهد شد که آثار برگزیده در یک ویژه نامه‌ی 250 صفحه‌ای به همین مناسبت چاپ خواهد شد.
VOA روز شنبه ضمن پوشش خاص این خبر، از قول نیکلاس برنز گفت که ایران تاوان این جاه‌طلبی را خواهد داد. علیرضا نوری‌زاده، محقق، مفسر، نظریه ساز و قصه‌پرداز معروف نیز ضمن ارائه‌ی مشروح مکالمات اعضای سازمان هوا و فضای ایران اعلام کرد که اگر ایران بدون کمک فتوشاپ بتواند پوپک را به فضا بفرستد توانایی فضا فرستادن توپ، توپک و نفربر زرهی به فضا را هم خواهد داشت.
خبرگزاری فرانسه از دو دانشمند جوان ایرانی جلال سمیعی و به عنوان مشاور تغذیه و از رضا ساکی به عنوان مشاور بسته‌بندی این فضانورد نام برده است؛ هر چند که تاکید کرد با توجه به سابقه‌ی متعدد این زن ایرانی در آپولو هوا کردن از محل موسسه‌ی گل‌آقا بعید است وی با مسائل فضایی ناآشنا باشد و نیاز به تمرینات خاصی داشته باشد.
منشی یکی از معاونانِ مشاور خانم صابری گفت: تا کنون چند بار خانم انوشه انصاری برای عرض تبریک خواستار گفتگوی تلفنی از آمریکا با سرکار خانم صابری بود که به خاطر عدم هماهنگی قبلی سرکار خانم صابری حاضر به گفتگو با وی نشدند.

196:

بزرگترین جوراب دنیا در محله ی جردن ساخته شد
کافه پارادیزو 2
بزرگترین جوراب دنیا توسط مردم قهرمان محله ی جردن ساخته شد.این جوراب که به طول 3 کیلومتر میباشد در بزرگراه آفریقا عصر دیروز پرده برداری شد.به گزارش خبرنگار ما این جوراب خیلی گنده بود./عکس ماهواره یی از رویتر

197:

کافه پارادیزو 2

198:

کافه پارادیزو 2

199:

طنز روزانه

مقايسه مدرسه با فيلمها

مدرسه ما : پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
دانشگاه : سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : آن سوي آتش
بحث با مدير : فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي
بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس
دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
دستشويي : اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : سربداران
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه

200:

دروغ هاي شاخدار در حد تيم ملي


گاشيقته فراهاني حامله است


کافه پارادیزو 2

گلشیفته در تازه ترین مصاحبه ی ویدئویی اش در نیویورک با انگلیسی پرده از راز لباسي كه همگان را مبهوت كرده بود برداشت.او در دیگر مصاحبه هایش خبر حامله بودن خود را تاييد كرد و ادامه داد دخترش در ماه ژوپن سال جديد ميلادي متولد خواهد شد وي همچنین گفته است فعلاً قصد ندارد به ایران بازگردد
او ار پاسخ در مورد هويت پدر دخترش خودداري كرد اما هنگامي كه در مورد لپوناردو دي كاپريو ستاره محبوب سينماي هاليوود از او سوال شد چشمانش درخشش خاصي به خود گرفت و پس از تعريف و تمجيد فراوان از توانايي هاي او به عنوان يك بازيگر سخنانش اين چنين ادامه پيدا مي کند؛ «او بسيار بخشنده بود و به من احساس راحتي کامل مي داد. او واقعاً به من کمک زيادي کرد. همکاري با او براي من افتخار بزرگي بود.»
اين سخنان جنجالي اشوبي را در هاليوود برانگيخته است كه تا كنون سابقه نداشته

ئوناردو دي کاپريو: گلشيفته يک زن خارق العاده است

پس از انتشار اين مصاحيه هاله اي از سكوت ابهام اميز هاليوود را فرا گرفته است در حالي كه گمانه زني ها در مورد پدر احتمالي بچه در جريان است
به نظر مي رسدگلشیفته همسر هلندی دیکاپریو را از میدان بدر کرده است.
برخي از منابع مطلع و دوستان خانوادگي خانواده دي كاپريو اعلام كردند لپو به گلشيفته پيشنهاد ازدواج داده است اما گلشيفته شرط هايي پيش پا نهاده كه كار لپو را سخت تر مي كند
مهمترين اين شرط ها مسلمان شدن لپو و مسپله ديگري اعلام شده است كه براي مسلمان شدن لپو ضروري است ولي انجام عمليات فوق بسيارر دردناك است اعلام گرديده است
در صورتي كه لپو شرط هاي گلشيفته را بپذيرد اسم او از لپو به عليو تغيير داده خواهد شد
در حالي كه خبرنگاران در همه جاي هاليوود به دنبال رد پايي از گلشيفته هستند ما كماكان منتظر هستيم و كوچكتريت تغيير در روند اخبار را به اطلاعتان خواهيم رسلند

201:

به قول يكي از دوستان جون جون جون

202:

طنز روزانه ================== یکم: اکران «دعوت» متوقف شد! با شکایت یکی از مؤسسات فعال در زمینه‌ی تنظیم خانواده، اکران فیلم «دعوت» متوقف شد؛ این فیلم حاتمی‌کیا که ما نفهمیدیم بالاخره چرا متفاوت است، روایت چند خواهر و مادر در سنین مختلف است که هرکدام به‌دلیلی برای تنظیم خانواده‌شان اقدام می‌کنند؛ ظاهرا این تشکل به‌دلیل آن چه «تلاش فیلم برای محکوم کردن تنظیم خانواده» خوانده است، خواستار جمع‌آوری جریان شده. یکی از خانم‌های ویژه هم افزود: «پس از اکران این فیلم، افکار عمومی نسبت به ما تعدیل شده و ما هم قیمت‌ها را بالا برده‌ایم.» دوم: پل نیومن در انتخابات ریاست‌حمهوری ایران با درگذشت استاد پل نیومن، هنرمند زیبا و برجسته‌ی سینمای غرب، رسانه‌های ایرانی در ماتم وی گریبان چاک کردند. یک حزب دست راستی با صدور بیانیه‌ای ضمن تسلیت درگذشت آن استاد فرزانه تاکید کرد که اگر خاتمی بیاید، خودش را سبک کرده؛ یک حزب دست چپی افزود: «پل نیومن و خاتمی هر دو دوران طلایی خود را سپری کرده‌اند، حالا خاتمی بیاید یا نیاید؟» یک حزب چپی‌تر هم با محکوم کردن درگذشت پل نیومن، اعلام کرد که در این ماتم بزرگ به آغوش خاتمی پناه ببریم. هنوز اطلاعی از محمد قوچانی در دست نیست.

203:

کافه پارادیزو 2

204:

عجب دروغی!!!!!!!!!

205:

Ãطنز روزانه
مرگ تدریجی یک آبگوشت بزباش!

رویا صدر
کافه پارادیزو 2 مجموعه‌ی تلویزیونی "مرگ تدریجی یک رویا" تا کنون توانسته بینندگان بیشماری را از گوشه و کنار ایران و سایر نقاط جهان در رابطه با مسخ فرهنگی مارال و ساناز و توطئه‌های استکبار جهانی، متنبه و هوشیار و آگاه سازد و برگ زرین دیگری را در رابطه با سریال‌های سفارشی متعهد آلود بگشاید.
پیرنگ داستانی این مجموعه‌ی تلویزیونی، تاکیدی است معصومانه بر نقش کلیدی زنان آگاه و بیدار و همیشه در صحنه، در شیر دادن نوزاد که در سخنان حکیمانه‌ی حامد با تاکید بر ساختارهای محکم اخلاقی متجلی می‌شود و در آن، به تعبیر امبرتو اکو، "معصومیت به انتها می‌رسد."
به یاد بیاوریم سخنان حامد را به زن خودباخته و بی‌شعور و نویسنده‌ی خود:
- آیا تو از خواص شیر مادر به جای شیر گاو خبر داری؟ تو نباید فرزندان دلبند این مرز و بوم را از نوشیدن حداقل چهار لیتر شیر مادر در شبانه‌روز محروم سازی. شیر مادر حاوی پروتئینه، حاوی کلسیمه، طبق گفته‌ی دکتر کیمیاگر حاوی املاح معدنیه، برای رشد استخونا خوبه، برای دندونا خوبه، برای چاقی خوبه، برای لاغری خوبه...
متاسفانه حامد به خاطر ابتلا به ضعف عمومی و سوء هاضمه، در این بخش دچار تنگی نفس شده و امکان ادامه‌ی سخن را پیدا نمی‌کندریا؛ ولی سریال، در لحظاتی پر ارتعاش تلاش دارد برای بازنمایی گرمای از دست رفته‌ی کانون خانواده‌ی حامد، لحظات خنکی را رقم بزند، از ماهیت پلید محفل ادبی آریان برای کلیه‌ی حامدها و مارال‌های تاریخ پرده بردارد و چراغی شود فراسوی عصرها و قرن‌ها و کهکشان‌ها.
به یاد بیاوریم سخنان مارال را که:
- من زن سنتی نیستم... من زن تحصیلکرده و روشنفکر هستم... من یک زن نویسنده‌ام که آدم‌های با فکر بسته نمی‌توانند مرا بفهمند.
این تاکید زشت و شنیع و حرمت‌شکنانه بر تحصیل‌کردگی و روشنفکری، آن هم از سوی زنی که به شیوه‌‌ی مذبوحانه‌ای داعیه‌ی نویسندگی دارد، گویای تلاش مشئوم زنانی است که به شکل مبتذلی، کتاب می‌نویسند و مطالعه می‌کنند و با محافل ادبی معلوم‌الحال ارتباط دارند.
به یاد بیاوریم تلاش مشترک نویسنده و کارگردان و بازیگر و مدیر شبکه و سازمان سفارش دهنده و مسئول خدمات و مونتاژ و تدوین و بقیه‌ی عوامل را در ارائه‌ی تصویری واقعی و درست و رئالیستی از مدافعان خود‌باخته‌ی حقوق منحط زنان.
یقه جر دادن‌ها و حنجره پاره کردن‌ها و خودزنی‌ها و دیگر زنی‌های ساناز را می‌توان در همین راستا ارزیابی کرد. تلاشی که به رویکردی شوونیستی از میل به هجوم و یورش و پاره کردن حنجره و دراز کردن بستگان سببی و نسبی حامد می‌انجامد تا با فریادهایی رعد آسا و مدرن، مو را در ساعات پایانی شب بر اندام مخاطب سیخ نموده، او را به دریافتی عینی از جدال پنهان و آشکار مرزهای سنت با مدرنیته‌ی خاک بر سر منحط بکشاند و نوستالژی پیشامدرن زن و اخلاق و جنسیت را در لحظات محزون و پاک و پاکدامنانه‌ی زنان پستونشین یادآور شود.
پاکدامنی فارغ از شیرخشک و پیتزا و کالباس، با آرامشی ایمن در راستای امتداد مولفه‌های زیبایی شناختی در کشک بادمجان یا حداکثر مسمای بادمجان و آبگوشت بزباش.
به یاد بیاوریم صحنه‌ی شام خوردن مارال و ساناز و هلن را که روزنامه پهن می‌کنند و کالباس می‌خورند و به یاد بیاوریم حضور زشت و پلید آنها را در ساحل دریا، در آن وقت شب آن هم بدون مرد و تنها و بی‌سرپرست.
از این روست که می‌گوییم "مرگ تدریجی یک رویا"، روایتی است از دنیای زنانه و مردانه و بچگانه.
زنانگی(به ویژه در متن سنت) با خودداری از بازنمایی و گریز از حضور متمایز می‌شود؛ ولی در این سریال، با تلاش مذبوحانه و حضور فرافکنانه در صحنه‌ی چاپ و نشر است که سعی می‌کند خود را بازنمایی کند. حضوری برجسته اما مشئوم، حضوری که با عمل شنیع خواندن اشعار آن شاعره‌ی معلوم‌الحال در مراسم ختم مادر عنصر منحط فیلم (که انحطاط، در کراوات و عینک آفتابی نامبرده در دل شب نیز به روشنی هویداست) متجلی می‌شود.
به یاد بیاوریم تاکید شاعره‌ی مذکور را روی گل‌ها و ماهی‌ها و پرندگان و حیوانات و پرواز و دیگر ایماژهای مذبوحانه.
حرکتی زشت و شنیع در پاسخی نمادین به اندیشه‌های فرافکنانه‌ی ساختار روایتی بازدارنده در تفاوت‌ها و تقابل‌ها و حرکت‌ها ازنادانستگی به دانستگی در بازنمایی توطئه‌های استکبار جهانی!


206:

شبکه‌ ماهواره‌ای فارسی جدید در کویت راه‌اندازی می‌شود

کافه پارادیزو 2
موج تأمل برانگیز فعالیت سرمایه‌داران و دولت‌های عربی در عرصه رسانه‌های فارسی زبان، روند رو به رشدی را در پیش گرفته است.

سایت تابناک - موج تأمل برانگیز فعالیت سرمایه‌داران و دولت‌های عربی در عرصه رسانه‌های فارسی زبان، روند رو به رشدی را در پیش گرفته است.
یکی از مدیران وزارت اطلاع‌رسانی کویت قصد راه‌اندازی شبکه تلویزیونی 24 ساعته فارسی زبان را دارد و در این زمینه، مجریان خانم و آقایی نیز گزینش شده‌ و پیش‌تولید برنامه‌ها نیز آغاز شده است.
بنا بر این گزارش، این شبکه به «جالیات» مشهور شده و اهداف اولیه آن نیز پخش فیلم‌های‌ هالیوودی و برنامه‌های سرگرمی به زبان فارسی است.
این در حالی است که با آغاز به کار بخش خبری فارسی صدای آمریکا، «ام.بی.سی» فارسی و راه‌اندازی قریب الوقوع «بی.بی.سی» فارسی، اقداماتی از این دست در کشورهای عربی همچون کویت، روند تصاعدی داشته و فعالیت در این عرصه هر روز بیشتر از دیروز شده است.
گفتنی است، برخلاف تبلیغات مسئولان داخلی، رویکرد مردم به شبکه‌های اینچنینی که به پخش فیلم‌های روز جهان و برنامه‌های سرگرمی به دور از ابتذال می‌پردازند، بسیار زیاد بوده که البته اصلی‌ترین عامل آن، ضعف در تولیدات و پخش برنامه‌های کم محتوا و بی‌ارزش از رسانه ملی ارزیابی می‌شد.

207:

کافه پارادیزو 2
«وال‌ـ ‌ای» برادرم بود

انیمیشن «وال‌-ای» که درباره‌ی همکاری برادرانه‌ی دو روبات مرد معلوم‌الحال در هفتصد سال آینده در زمین ساخته شده و دارای صحنه‌های بدیعی از پایکوبی مجاز کودکان ایرانی و موسیقی سنتی خودمان می‌باشد، از شبکه‌ی دوم سیما پخش شد و با این روایت اصیل، شرکت غربی پیکسار از این که قبلا داستان فیلم را عاشقانه جلوه داده بود، از مخاطبان خود در سراسر جهان عذر خواست؛ گفتنی‌ست در روایت واقعی این فیلم، دو روبات مذکر که برای نابودی نظام سرمایه‌داری مستقر در فضاپیمایی در بیرون زمین تلاش می‌کنند، با هم آشنا می‌شوند و بشر را نجات می‌دهند. شرکت پیکسار تلاش کرده‌ بود داستانی غیراخلاقی مبتنی بر عاشقی و این چیزها در فیلم بگنجاند، که خوشبختانه با هوشیاری ممیزان سیما ناکام ماند.

208:

فرج الله سلحشور، به سفارش سیمای جمهوری اسلامی، در دولت احمدی نژاد یک سریال مکتبی بنام "حضرت یوسف" ساخت که پخش هم شد. این سریال را مردم حتی از سر سیری و بی برنامگی هم نگاه نمی کردند. فیلمنامه حضرت یوسف دو دستیار تهیه داشت که آشناتر از سازنده و کارگران فیلم و حتی رئیس سیمای جمهوری اسلامی است. حاج حبیب الله عسگراولادی پدرخوانده موتلفه اسلامی و علی اکبر پرورش قائم مقام سابق موتلفه اسلامی و وزیر آموزش و پرورش کابینه میرحسین موسوی که بدلیل حضورش در رهبری انجمن حجتیه کنار گذاشته شد.
آقا فرج، آخرهای نمایش سریال بی اعتبار اما پر هزینه حضرت یوسف، یک مصاحبه سینمائی و هنری – البته مکتبی- کرد، که واقعا خواندنی است. این مصاحبه را عینا در زیر می خوانید.

چند فرزند دارید؟
چهار فرزند دارم، 2 پسر و 2 دختر، پسرهایم هر دو روحانی هستند ، طلبه هستند که یکی از آنها ملبس شده و دیگری هم امروز و فرداست که لباس بپوشد.
2 تا دختر دارم که یکی مجرد است و یکی متأهل، چهار تا هم نوه دارم.
در زمینه سینما که دخترهایتان فعالیت ندارند؟
هیچ کدامشان، فقط یکی از آنها برای بخش نویسندگی سینما فعالیت می کند.
اگر خودشان تمایل داشتند که در سینما حضور پیدا کنند و بازیگر شوند شما اجازه می دادید؟
خیر ، برای این که سینما جایی مناسب برای خانم ها نیست.
سینمای ایران؟
بله، سینمای ایران را می گویم در تمام دنیا هم همین است تمام سینماهای دنیا مناسب خانم ها نیستند.
چرا سینمای ایران و اصلاً سینما محل مناسبی برای فعالیت خانم ها نیست؟
می خواهید من را با سینما دعوا بیندازید؟
نه سؤال هایی که خیلی وقت است به نظر می رسد شما برای آنها حرفی دارید و فکر می کنم بحث جالبی باشد.
بله، بحث جالبی است، سینما برای زن جای خوبی نیست ، چون سینما زمینه فساد در آن زیاد است، عرصه فسادپذیری سینما زیاد است ، به همین دلیل نه برای خانم‌ها بلکه برای آقایان هم مناسب نیست.
پس آن سینمای معنوی بعد از انقلاب و آن تحول انقلابی در سینمای ایران چه کارکردی داشت؟
من فکر می کنم این معناگرایی و معنوی گرایی را مطرح کردند برای این که از سینمای مذهبی فرار کنند، چون نمی خواستند همه مذهب را به کار ببرند، سینمای مذهبی را دوست نداشتند تلفظش را به کار ببرند، آمدند یک چیزی گفتند به نام سینمای معناگرا، یک حرف چند پهلو، که ممکن است مذهب هم در آن جا بگیرد، می تواند هر تفکری که بوی معنویت از آن بیاید یا بشود به آن تعبیر معنوی کرد، ممکن است اصلاً یک چیزی معنوی نباشد ولو از دید بعضی از مردم این معنوی باشد.
این مذهبی که شما می گویید را خیلی متفاوت تر از معناگرا نمی بینم یا حداقل ...
ببینید وقتی شما می گویید سینمای معناگرا یعنی اگر بنده خودم احساس کردم یک کاری خوب است ، یک حرکتی درست است ، یک حرفی درست است و آن را انجام دادم ، این می شود سینمای معناگرا، اما سینمای مذهبی دیگر حالا برای من مطرح نیست. در سینمای مذهبی آنچه را که مذهب بگوید خوبه ، خوب است و آنچه را که بگوید بده، بد است ، اما در سینمای معناگرا من محور هستم، من می توانم بگویم که من دوست دارم این را بگویم خوب و یا دیگری را بگویم بد، تفاوت اینجاست.
یعنی ، بعد از انقلاب به سمت سینمای مذهبی نرفتیم و همان معناگرایی را به جای مذهب در فیلم ها وارد کردیم؟
نه، ما به سمت مذهب رفتیم. در حقیقت، عملاً هم می بینید که این جوری شد، حتی فیلم های مذهبی ساختیم ولی مثلاً شیطان را نویسنده باب دل خودش تفسیر و تصویر کرده نه آن چیزی که مذهب در مورد شیطان گفته، روح را به تصویر کشیده اما روحی را که خودش دوست دارد نه آن چیزی را که مذهب تعریف می کند.
خب با این وجود تفاوت سینمای دهه سوم انقلاب با سینمای قبل از انقلاب چیست؟
سینما از زمانی که دولت نهم سر کار آمده یک تکان هایی خورده و یک حرکت های مثبتی در آن صورت گرفته، چون دولت دارد سعی می کند که یک حرکت های مثبتی را در عرصه هنر سینما انجام بدهد و این که چقدر موفق شده یا نشده جای بحث دارد، سینمای قبل از انقلاب به دلیل داشتن صحنه های عریانی و ناجور سینمای لامذهبی بود ولی از نظر ترویج جوانمردی ، غیرت، ناموس پرستی خیلی از فیلم‌های زمان شاه از فیلم های حالا بهتر بود، در فیلم های امروز نه تنها این فیلم ها با انقلاب و ارزش ها و باورهای مذهبی ، خودشان را همراه نکرده‌اند بلکه به عیان دارند مبارزه هم می کنند. یعنی شما ردی از غیرت، ردی از جوانمردی، ناموس پرستی ، در فیلم های اخیر نمی بینید. اصلاً زن که ناموس جامعه بود در فیلم های فعلی هیچ ارزشی برای آن قائل نیستند و ارزش مذهبی برای او قائل نیستند، به راحتی می تواند زن با هر مردی ارتباط برقرار کند خانه هر مردی برود، علیه همه باورها و ارزش های جامعه طغیان کند.
من می خواهم دو تعریف از شما بگیرم، یک تعریف سینمای اسلامی و یک تعریف از سینمای ایران؟
سینمای ایران جزئی از سینمای موجود دنیاست که در آن انسان محور است و انسان تصمیم می گیرد سینمایی که خاستگاه و جهت‌گیری آن نفس و دنیاست ، سینمای مذهبی ، سینمایی است که ارزش‌های الهی برآن حاکم است ، خدا محور است ، انسان ذیل خداوند قرار دارد نه فوق خداوند و در آنجا هدف خدمت به خدا و خلق خداست.
بهترین فیلمی که تا کنون دیده‌اید چه بوده؟
نمی توانم بگویم، فیلم های خوب زیاد بوده.
منظورم فیلمی است که با همان معیارهایی که شما گفته اید همخوانی داشته باشد؟
فیلم هایی که من دیدم و می شود گفت که فیلم های ارزشی است ، مثلاً آژانس شیشه ای، به رنگ خدای مجید مجیدی ، زیر نور ماه کریمی، دیده‌بان حاتمی‌کیا یا پرواز در شب رسول ملاقلی پور، این ها به نظر من ارزشی و مذهبی بوده‌اند.
فکر می کنید این سینمایی که ما در جامعه داریم همان دانشگاهی است که امام در اوایل انقلاب بر آن تأکید داشتند؟
اگر دانشگاه را بخواهیم دستاوردی از اسلام تلقی کنیم ، خیر ، به سمت این دانشگاه نرفته سینما و تلویزیون ما، اگر دانشگاه را دستاوردی از غرب بدانیم بله، ما به سمت این دانشگاه حرکت کرده ایم ، ما به سمت سینمای مذهبی به سمت آن دانشگاه اسلامی که مورد نظر امام بود حرکت نکردیم. امام می گفت ما با فحشا در سینما مخالفیم که متأسفانه این فحشا در سینمای ما وجود دارد.
یعنی همین الآن هم؟
بله، بله، بله، همین الآن هم وجود دارد، همین الآن هم در سینمای ما به همین گندگی و درشت بنویسید که فحشا وجود دارد.
اتفاقاً همین یکی از سؤالات من بود که شما کوتاه به آن اشاره کردید، پس شما قائل به این قضایایی که چند سالی است سر و صدا به پا کرده است که زنها در سینمای ایران مورد سوءاستفاده عوامل سینما قرار می گیرند هستید؟
بله، دقیقاً، چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.
یک مرد و یک زن بازیگری را که شما کار آنها را قبول دارید و کارشان مورد پسند شما است را نام ببرید؟
پرویز پرستویی را من واقعاً بازیگر سالم و توانایی می‌دانم. خیلی با بازیگران زن کار نکرده ام و نمی شناسم و چیزی نگویم بهتر است.
درست است که تهیه کنندگان پول اولیه یک فیلم یا سریال را که از سینما می گیرند ابتدا یک خانه یا زمین برای خودشان می خرند و بعد با بقیه پول شروع به کار می کنند؟
برای بعضی ها درست است و برای بعضی ها نه، آن هایی که پول کلان می گیرند قطعاً یک ویلا برای خودشان می خرند ، آن هایی که نه فیلم های درجه دو و سه می سازند با بودجه کم، قطعاً پولشان به خریدن ویلا نمی رسد، بستگی دارد این آقایی که دارد قرارداد می بندد چه جوری قرارداد ببندد.
چه جور قرارداد ببندد یعنی چه؟
یعنی قرارداد کلان اگر ببندد خب طبیعتاً پول کلان گیرش می آید و می تواند ویلا بخرد، ماشین آنچنانی بخرد وگرنه قرارداد ساده و مثل این تله فیلم هایی که دارند می سازند باشد نمی تواند صاحب ویلا شود، چون پولش به اندازه خود عوامل هم نیست.
بعضی از خبرگزاریها خبر دادند که شما بعد از این که با یک مبلغ پائین در مناقصه سریال حضرت یوسف (ع) توانستید تهیه‌کنندگی و بعد کارگردانی این سریال را در دست بگیرید درحین ساخت مبلغ را افزایش دادید. درست است؟
اصلاً مناقصه‌ای وجود نداشت، تلویزیون آمد اصرار کرد که شما بیا یوسف را برای ما بساز، یعنی تلویزیون آمد دنبال ما دوید اصرار کرد ما نمی خواستیم کار کنیم برای تلویزیون، تلویزیون آمد از ما خواست.
یعنی شما قصد داشتید حضرت یوسف را بسازید ولی برای سینما؟
اصلاً من قصد نداشتم کار کنم. تصمیم گرفته بودم سینما و تلویزیون را ببوسم بگذارم کنار که آقای لاریجانی بنده را صدا کردند و گفتند که می‌خواهیم یوسف را برای ما بسازی و هر شرط و شروطی را هم که بنده گذاشتم قبول کردند.
ساخت فیلم حضرت یوسف چه سالی شروع شد؟
قرارداد آن اوایل 82 بسته شد و اواخر 82 پیش تولید را شروع کردیم. کار در زمان آقای لاریجانی کلید خورد و بعد که لاریجانی رفت ادامه دادیم.
برای سریال حضرت یوسف چقدر با سیما قرارداد بستید؟
فکر می‌کنم مطرح نکنم بهتر باشد، چون مردم می‌گویند مثلاً «اوه» فلانی چقدر پول گرفته برای این سریال، پس حتماٌ خودشو بسته دیگه در حالی که نمی‌دانند من با قیمتی یک چهارم و یک پنجم قیمتی که دیگران کار می‌کنند این سریال را ساختم تازه با سرعتی چند برابر.
این قیمتی که مطرح می‌شود برای هر دقیقه نزدیک به سه میلیون گرفته‌اید درست است؟
نه، کمتر از این مبلغ است.




دوست داشتید چه فیلمی را کارگردانی کنید که کارگردانی نکرده‌اید. فیلم‌هایی که ساخته شده و فیلم‌هایی که در حال ساخت است.
من واقعاً آرزویم این است که یک کار در مورد آقا امام زمان (عج) انجام بدهم احساس می‌کنم بیش از همه مدیون و بدهکار ایشان هستم و در قبال ایشان وظیفه دارم و تا به حال هم انجام وظیفه نکرده‌ام، نگرانم که چرا این کار را انجام نداده‌ام، وگرنه در مورد فیلم‌های دیگر و آثار مذهبی برایم فرقی نمی‌کند، هر اثر مذهبی را هر کسی بسازد خدمت است، در ساخت آثار مذهبی خیانت وجود ندارد.
یعنی شما بعد از حضرت یوسف از سینما و تلویزیون کنار نمی‌روید و در مورد امام زمان (عج) می‌خواهید فیلمی بسازید؟
ان‌شاءالله اگر خدا توفیق بدهد قرار است آقای شورجه کارگردان باشد و من تهیه کننده آن هستم و اسمش هم بی بی نرجس خاتون است.
اگر کارگردان سریال حضرت امام (ره) بودید از همین بازیگرانی که آقای افخمی به کار گرفته‌اند استفاده می‌کردید؟
قطعاً و یقیناً از این بازیگرانی که آقای افخمی برای سریال امام (ره) استفاده کرده استفاده نمی‌کردم.
دلیلش را می‌توانم بپرسم؟
نه! چون می ترسم به بعضی از سینماگران بر بخورد.
آقای بهروز افخمی یک مصاحبه‌ای کرده و گفته که دوران طلایی سینما در زمان دولت آقای خاتمی پایان یافت. چون ایشان معتقد است که الان در سینما خیلی سانسور وجود دارد، شما این قضیه را قبول دارید؟
بله، آن دوران برای آقای افخمی دوران طلایی بود، برای سینمایی که نه به اسلام ربطی داشت و نه به این مملکت قرآنی و انقلابی، سینمایی که بهترین فیلم‌هایش در جهت خوشایند صاحبان جشنواره‌های غربی ساخته می‌شد، فیلم‌هایی که برای بردن آبروی ایران ساخته می‌شد. بله آن سینمای وابسته به غرب برای آن دوران واقعاً طلایی بود، آقای افخمی درست گفته ولی الان که دارد قدم‌‌هایی در جهت ارزش ها برداشته می‌شود و جلوی مفاسد سینما گرفته می‌شود آقای افخمی نباید هم راضی باشد.
شما در جایی گفته بودید که حضرت یوسف (ع) را با امدادهای غیبی ساخته‌اید؟ درست است؟
ببینید سریال‌سازی برای بنده عبادت است، مثل نمازم، مثل روزه ام، حتی بدون وضو من دستم را به راش‌های سریال نمی‌زنم، چه برسد به این که خدای نکرده کاسبکارانه و تاجرمنشانه بخواهم سریال یا فیلم بسازم، یوسف برای ما کار قرآنی است. قرآن ایمان ما است، قرآن جزو اعتقادات و باورهای ما است، قرآن را ما کتاب خدا می‌دانیم، ما قرآن را دستورالعملش را دستورالعملی که از آسمان برای ما نازل شده می‌دانیم به دلیل همین قداستی که برای قرآن قائلیم کار روی قرآن را عبادت می‌دانیم همان جور که خواندن قرآن عبادت است، همان طور که عمل کردن به دستورات قرآن عبادت است، سریال یوسف، سریال اصحاب کهف، سریال ایوب پیامبر(ص) همه اینها برای من حکم عبادت را دارد. به همین لحاظ همان طور که رزمنده‌ها در جبهه‌ها برای خدا می‌رفتند و می‌جنگیدند و شاهد امدادهای غیبی بودند، اگر ما هم برای رضای خدا و در مورد کتاب خدا فیلمی بسازیم طبیعی است که خداوند در آن کار امدادهای غیبی خودش را شامل حال ما می‌کند.

فکر می‌کنید چند درصد فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی به خاطر خدا ساخته می‌شود؟
به خاطر خدا؟ یک درصد.
از چه منابعی برای ساخت فیلم حضرت یوسف (ع) استفاده کردید؟
همه تفاسیر شیعه، روایات، معصومین، تفاسیر مستقل شیعه در مورد دوره حضرت یوسف، رمان‌ها، قصص، تاریخ، تفاسیر اهل سنت، تفاسیر عرفانی، منابع خارجی و ادیان غیراسلامی و عهد عتیق.
درجایی دیدم که شما گفته بودید در قسمت‌های پایانی حضرت یوسف اصحاب اخدود را به تصویر کشیده‌اید که نوعی نفی‌کننده هولوکاست است؟
یک داستانی در قرآن هست به نام اصحاب اخدود که در آن شکل اصلی هولوکاست و کشتار دستجمعی که یهود و فرمانروای یهود از مردم یمن می‌کنند، هولوکاست حقیقی آن زمان، در زمان ظهور حضرت مسیح، 300، 200 سال بعد از حکومت حضرت مسیح، اتفاق می‌افتد، کشتاری که یهودی‌ها از مردم یمن می‌کنند و خیل عظیمی از مردم یمن را در یک خندقی از آتش می‌اندازند و حتی مادر را با فرزند آتش می‌زنند، همه را، حالا این‌ها می‌آیند و فرافکنی می‌کنند و گناه خودشان را می‌‌اندازند گردن کس دیگر و مظلوم‌نمایی می‌کنند که آن هولوکاست واقعی و هولوکاست‌های شبیه آن که در طول تاریخ یهود خیلی از ملت‌ها را کشتار کرده و هر جا که رفته آنجا را ویران و نابود کرده، آن ویرانی‌ها و نابودی‌ها و آن هولوکاست خودش را بپوشاند.
مثل این که قرار بوده یک فیلم 90 دقیقه‌ای هم از سریال حضرت یوسف (ع) به روی پرده سینما برود؟
یک فیلم 170 دقیقه‌ای
یعنی قرار است در سینماها اکران شود؟
نه، فقط قرار است در جشنواره نشان دهیم و مردم آن را داشته باشند.
اتفاقاً سؤال بعدی من مربوط به جشنواره فجر بود که شما به آن اشاره کردید، شما مثل این که تا به حال دو جایزه، یکی از دوره دوازدهم جشنواره به خاطر ساخت فیلم ایوب پیامبر و دیگری دوره سوم جشنواره فیلم‌های دفاع مقدس به دلیل تهیه‌کنندگی انسان و اسلحه گرفته‌اید، چرا فیلم‌های دیگرتان را به جشنواره نفرستادید؟ مثل اصحاب کهف.
ما فرستادیم ولی جایزه نگرفت چون کسی برای آنها تره خرد نکرد، جشنواره آن زمان بیشتر دنبال فیلم‌های غیرمذهبی یا بهتر بگویم ضدمذهب بود تا به دنبال فیلم‌های مذهبی، البته ما خیلی هم ادعا نداریم که کارمان قوی بوده است [در سال 76].
شما در یک مصاحبه گفتید که ما هنرمندانی که بتوانند فیلم خوب بسازند نداریم. هنرمند خوب از منظر شما چه جور هنرمندهایی هستند؟
هنرمندهای خوب از نظر من هنرمندهای مذهبی هستند، هنرمندهای الهی، هنرمندهای معنوی هستند و چون ما هنرمندان مؤمن، متقی و مکتبی کم داریم و در کنار آن سناریوی خوب هم کم داریم نمی توانیم شاهد فیلم‌های خوبی در کشورمان باشیم.
چه تعداد بازیگر در سریال حضرت یوسف به کار گرفته شدند؟
من 200 بازیگر در سریال حضرت یوسف داشتم که تقریباً بیشترشان بچه‌های تئاتر و هنرمندهای گمنام هستند.
یعنی از بازیگران سرشناس دعوت نکردید؟
بله، اصلاً دعوت نکردم چون نیازی هم به آنها نداشتم، تعدادی از بچه‌های حرفه‌ای سینما و تعدادی از بچه‌های آماتور و غیرحرفه‌ای و تعداد زیادی از بچه‌های تئاتری را به کار گرفتم، گمان می‌کنم تمام بچه‌های حرفه‌ای که در سینما هستند و با من همکاری کردند تعدادشان به 25 نفر هم نمی‌رسد در حالی که تعداد بازیگرها در سینما خیلی بیشتر از این حرف‌ها است.

حضرت یوسف را در این 45 قسمت چرا به تصویر کشیدید؟ چون بالاخره حضرت یوسف همان جور که در قرآن مجید آمده بسیار زیبارو بوده است آیا شما برای انتخاب بازیگر نقش حضرت یوسف(ع) فراخوانی دادید؟
گشتیم دنبال زیبا دیگه! (می‌خندد) گشتیم دنبال آدم خوش‌چهره. فراخوان دادیم در روزنامه‌ها، در جاهای مختلف اعلام کردیم که برای نقش حضرت یوسف(ع) بازیگر می‌خواهیم و اعلام کردیم که اگر آماتور هم باشند اشکالی ندارد، آمدند خیلی‌ها را امتحان کردیم تا آخر یکی را انتخاب کردیم.
سریال حضرت یوسف زندگی کامل ایشان را به تصویر کشیده است؟
آن قدر که در قرآن آمده است یعنی از اول خواب حضرت یوسف تا آخر که حضرت یوسف و حضرت یعقوب به هم می‌رسند است.
یعنی تا پایان زندگی حضرت یوسف نیست؟
درست است.
منابع نبوده که نتوانستید ادامه فیلم را بسازید؟
نه، ما چون می‌خواستیم قرآن را به تصویر بکشیم و هر چقدر که قرآن در این قصه پیش رفته بود ما همان مقدار ساختیم. در قرآن 10 صفحه در مورد حضرت یوسف است اما علامه طباطبایی همین 10 صفحه را 120 صفحه تفسیر کرده است، مثلاً حدائق الحقایق ملامسکین یک چیزی در حدود 400 صفحه از این 10 صفحه در آن تفسیر نوشته است، یا جامع‌الستین حدود 500 صفحه در مورد سوره حضرت یوسف قرآن تفسیر دارد.
از بحث سریال حضرت یوسف قدری دور شویم، اگر مسئول فرهنگی کشور بودید چه تصمیماتی می گرفتید حداقل در حوزه خودتان یعنی سینما که وضعیت فعلی را به سمت همان آرمان شهری که خودتان توصیف کردید ببرید؟
سعی می‌کردم سمت تعالی هنر و هدف‌گیری هنر را از نفس و دنیا به خدمت خدا و خلق خدا تغییر جهت دهم، سعی می‌کردم دانشکده‌های هنری را مذهبی کنم و سعی می‌کردم که برای آثار مذهبی و هنرمندان مذهبی امکانات و ارزش ویژه‌ای قائل شوم.
آقای سلحشور خودتان تا چه مقطع تحصیلی درس خوانده اید؟
دیپلم.
ریاضی؟
آن هم از نوع قدیمش.
چه سالی وارد سینما شدید؟
سال 61، البته قبل از آن کارهای کوتاهی داشتم.
ملاک فرج‌الله سلحشور به عنوان یک کارگردان برای انتخاب بازیگر فیلم‌هایش چیست؟
سابقه بازیگری درخشان و توانمندی آنها و گذشته روشن و سالم و البته وجود تناسب میان چهره بازیگر با نقشی که قرار است به او داده شود نیز ملاک مهمی است البته این را هم بگویم که من هرگز دنبال مانکن‌های سینما و تلویزیون نبوده‌ام و خوش‌تیپی را ملاک اصلی قرار نداده‌ام و نمی‌دهم.
منظورتان از مانکن‌های سینما چیست؟
واضح است. متأسفانه یک مشت مانکن ریخته شده در سینما و مقداری هم در تلویزیون که بدون کوچکترین سابقه و فقط و فقط به دلیل تیپ و قیافه‌شان وارد این هنر شده و هیچ هنری ندارند.
چه سؤالی دوست داشتید که از شما پرسیده شود ولی در سؤالاتم از شما نبود؟
چرا به سمت سینمای قرآنی رفتم؟ برای اینکه خودم حرفی برای گفتن ندارم، عمر مردم ارزش دارد، سرمایه بیت‌المال نباید حیف و میل شود چون اگر من بخواهم حرف‌ها و نظرات شخصی خودم را به خورد مردم بدهم فقط بیت‌المال را دور ریخته‌ام و عمر مردم را تلف کرده‌ام برای این که حرف درست به مردم بزنم قصه‌هایی که برای انسان‌سازی از آسمان نازل شده‌اند را هرچند فراتر از درک و فهم حقیر است و معایبی هم از ناحیه ذهن بنده متوجه آن می‌شود می‌سازم.
امیدوارم که مورد قبول درگاه حق قرار گیرد

برگرفته از پیکنت

209:

سید محمد حسینی در برنامه جنجالی "شیطان" اینروزها حضور محمد حسینی شومن کمدی و محبوب ایرانی در برنامه ای با عنوان "شیطان" در تلویزیون MITV موجب بحث در میان مردم و برخی رسانه ها شده است. موضوع این نیست که حسینی بعد از چند سال و بدنبال خروجش از ایران در مقابل دوربین تلویزیون قرار می گیرد بلکه بحث بر سر این است که وی به همراه خانم های بی حجاب می رقصد. محمد حسینی که نخستین بار در تلویزیون داخلی جمهوری اسلامی و در مسابقه ای تحت عنوان "مسابقه بزرگ" به همراه کاظم احمدزاده به شهرت رسید پس از چند سال اجرای برنامه های تلویزیونی و شوهای پرطرفدار از ایران خارج شد. پس از این خروج جنجالی که شایعات بسیاری را به دنبال داشت تبلیغات مربوط به بنگاه معاملات ملکی محمد حسینی از برخی تلویزیون های ماهواره ای پخش شد.
اما چندی پیش تبلیغات مربوط به مسابقه ای بنام "شیطان" در تلویزیون های MITV،IRANBEAUTY و IRANMUSIC همه را غافلگیر کرد چرا که برای نخستین بار محمد حسینی در برنامه ای فارغ از محدودیت های مذهبی و خشک حضور می یافت.
از طرف دیگر پخش تصاویر رقص خانم های بی حجاب در برنامه و لوگوی مسابقه شیطان در این شبکه ها نیز موجب حیرت بینندگان را فراهم کرد. به نظر می رسد مرتضی عزیززاده مدیر شبکه های MITV،IranBeauty و Iranmusic طی توافق های بعمل آمده با حسینی ناگزیر به پخش بدون سانسور این برنامه شده باشد. توجیه های اخیر عزیززاده پیرامون رقص بانوان در این شبکه ها از ناگزیر شدن وی به پخش چنین تصاویری حکایت دارد.
در همین حال حضور محمد حسینی در مسابقه شیطان موجب گوشه و کنایه های برخی رسانه های داخلی شده است. اغلب این رسانه ها عنوان "شیطان" را به حسینی در کنار زنان بی حجاب نسبت می دهند.
برخی بر این باورند چنین اتفاقاتی زمینه را برای خروج سایر هنرمندان داخل فراهم کرده و آنها را به فکر مهاجرت از ایران خواهد انداخت.

مسابقه شیطان هر پنجشنبه ساعت 9:30 شب به وقت ایران از تلویزیون MITV پخش می شود.

210:

(طنزی که هم اینک به دستمان رسید...!)
در دست اقدام و تحریر...!
شعر "شب یلدا"
کافه پارادیزو 2
از : حاج حسن شعبانی(بانی)
به نقل از کتاب:خلواره
شب یلدا کـــه رفتم ســــوی خـانه گرفتـــــــم پرتقـــــــــــــال و هندوانه
خیـــــار و سیب و شیرینی و آجیل دوتـــــا جعبه انــــــــــــــار دانه دانه
گـــــــز و خربوزه و پشمک که دارم ز هــــــــر یک خاطراتی جــــــاودانه
شب یلدا بــــــــوَد یا شـــــــام یغما و یــــــــــــــا هنگــــــــام اجرای ترانه
به گوشم می رسد از دور و نزدیک نوای دلکـــــــــش چنگ و چغــــــانه
پس از صرف طعام و چــــای و میوه تقاضــــــــا کردم از عمّـــــــه سمانه
که از عهــــــد کهـــــــــن با ما بگوید هم از رسم و رســــــــــوم آن زمانه
چه خوش میگفت و ما خوش میشنیدیم پس از ایشان مرا گـــــــل کرد چانه
نمی دانم چـــــــرا یک دفعـــــه نامِ- "جنیفر لوپز" آمــــــــــــــــد در میانه
عیالم گفت:خواهــــــــــان منی تو و یا خواهــــــــان آن مست چمانه؟
به او با شور و شوق و خنده گفتم عزیزم با اجــــــــازه، هــــــــــر دُوانه!!
نمی دانی چه بلوایی به پـــــا شد از آن گفتــــــــــــــــار پاک و صادقانه
به خود گفتم که"بانی" این تو بودی که دست همســـــــرت دادی بهانه
خلاصه آنچنــــــــــــــان آشوب گردید کـــــــــه از ترسم برون رفتم ز خانه
ز پشت در زدم فریـــــــــــاد و گفتم: "مدونا" هم کنارش، هر سه وانه!!
و آن شب در به روی مــن نشد باز شدم چـــــــــون مرغ دور از آشیانه
شب جمعــــــــــــه برای او نوشتم ندامت نامـــــــــــــه، امّـــا محرمانه
نمی دانم پس از آن نامــــــه دیگر عیالم کینه بــــــــــــا من داره یا نِه
ولی بگذار- بــــــــــــــا صد بار تکرار- بگویم آخرین حرفــــــــــــــم همانه!!

211:

sale noooooooooooo mooooooooooobarakkkkkkkkkkkkkkkk

212:

منم سال نو رو تبریک میگم

213:

چند روز پیش به طور کاملا اتفاقی یکی از قسمتهای فیلم مرد هزار چهره که از تلویزیون پخش شد رو دیدم . بخش مربوط به شعرا و اُدبا و روشنفکران جامعه بود . البته اول تعجب کردم از اینکه دلیل پخش این مجموعه اونهم بدون هیچ مناسبتی چی میتونه باشه تا اینکه برنامه شروع شد ...
نمیدونم اینجا جای صحبت کردن در رابطه با این بخش هست یا خبر و اینکه آیا رابطه ای با این جستار داره یا نه ، اما از دید نقدی ( اگه بشه اسمش رو گذاشن نقد ! ) بر طنز سینمایی همچین بی ربط هم نخواهد بود . ( اصلا چرا دروغ بگم ، راستش جایی برای نوشتن این مطلب پیدا نکردم !! )

به شخصه کارهای مدیری و شخصیتش رو دوست دارم و از نظر من شاید تنها شخصیتی که در کارهای طنز قبولش دارم همین آقای مدیری هست که حداقل برخلاف دیگر مدعیان اکثرا روندی رو به جلو داشته . در رابطه با این قسمت ، زمانی که این سریال به صورت روتین پخش میشد موفق به دیدنش نشدم ولی چیزهایی در رابطه با اون شنیده بودم . خوب اینبار به شخصه موفق شدم ببینم . البته نمیدونم دوستان هم این بخش از سریال رو دیدن یا خیر یا اینکه نظر موافق یا مخالفی دارن ولی انصافا هر طور هم که بخواهی خودت رو راضی کنی که آقاجان انقدر دیده منفی نداشته باش ، اما آخر سر میبینی " اهانت در روز روشن " مصداق کاملی هست که در این بخش از سریال ِ آقای مدیری بر این قشر از جامعه وارد شده اونهم به طرزی غافلگیر کننده .
شاید بشه موضوع رو اینطور توجیه کرد که توی این سریال با قشرهای مختلفی شوخی شده مخصوصا با دُم شیر ( نیروی انتظامی ) حالا این که دیگه چیزی نیست و اصلا حالا که نوبت به قشر به خصوص ادبی جامعه و شعرا رسید رنگ خون کمی غلیظتر شد !؟ اما اگر در ذهن بخشهای مختلف این سریال رو مرور کنی میبینی این بخش کمی از ظنز فراتر رفته و جنبه توهین پیدا کرده ، متمایز با بخشهای قبلی .

این بخش اینطور شروع شد ، آقای مدیری به ناگاه داخل یک جمع ادبی بُر میخوره و این عده هم که همگی خودشون رو استاد خطاب میکنن و اینطور پیداست که از بزرگان این قشر به حساب میان ، نمیتونن یه ادیب بزرگ رو از یه پخمه تشخیص بدن ! داستان به جلو پیش میره تا اینکه آقای مدیری با خواندن لیست خرید کلانتری به جای یکی از آثار خودش به دفعات( اونهم به صورت شعر نو ! ) که هیچ مفهومی نداشته ، موجبات شگفتی و تحسین اونهارو فراهم میکنه و در آخر هم که با نمایش صحنه هایی این جمع رو به عینه معتاد و شارلاتان و همین طور دلربا معرفی میکنه !
توی بخشهای قبلی خطوط قرمز ( به خصوص اون قسمت اعتیاد خیلی برام جالب بود ) کاملا رعایت میشد و در ضمن در بخش نیروی انتظامی نه تنها چهره ای طنزگونه از شخصیتها درست نشده بود ، بلکه به اصطلاح " حالی " هم به اونها داده شده بود . و مهمترین وجه تمایز این بخش این بود که گریم شخصیتها به طرز تابلویی مطابق بود با شخصیتهای حقیقی که در هیچ کدوم از بخشهای قبلی چنین چیزی وجود نداشت !! یعنی بین اونها نماینده ای از همه اقشار مترقی مثل شعرا ، ادبا، روشنفکرها و همین طور شخصیتهای علمی وجود داشت . مثلا یکی از اونها دقیقا شبیه به انیشتین گریم شده بود با اون موهای پریشون مخصوص خودش ! یا اینکه اسم یکی از شعرا "تهران . م " بود که من رو یاد "م.آزاد" مینداخت و یا اینکه یکی از اونها که حرفهای روشنفکرانه میزد به طرز تابلویی شبیه به " چگوارا " مبارز و انقلابی ِ معروف کوبا ( که عکسش رو اکثر گالریها و کتابخانه های روبروی دانشگاه تهران میفروشن ) بود که هروقت هم اسمش رو ازش میپرسید میگفت به من بگید " چه " ! و سر آخر هم که معلوم شد همه " سیگاری " باز هم هستن ! ( البته شاید 2 نفر دیگه هم شبیه به شخصیتهای دیگه بودن اما من فقط اینهارو شناختم )
خلاصه اینکه در این بخش چیزهایی وجود داشت که مخاطب با خودش میپرسید مبادا غرضورزی در کار باشه . چقدر خوب بود اگر منظور آقای مدیری ، تازه به دوران رسیده های این قشر و به اصطلاح جوجه شعرا و روشنفکرا ن و ادیبان بود ، حداقل از شخصیتهای کم سن و سال تر و ناشی تر استفاده میشد نه اینکه به طرز تابلویی شخصیتهایی نمایش داده بشه که هر کدوم دستی در معرکه دارن با گریمهای مخصوص ( بر خلاف بخشهای دیگه این سریال ) .

214:

یادم هست که این پست رو خیلی وقت پیش هم اینجا گذاشته بودم اما از اونجایی که جشنواره فیلم فجر و جوایزش بحث داغ این روزهای سینمای وطنی هست ! ، بد ندیدم یکبار دیگه عنوانش کنم .




آیا میخواهید نام شما در تاریخ سینمای ایران جاودانه شود ؟! آیا میخواهید فیلم بسازید ؟!
آیا میخواهید کاری کنید که همه در کف دست و پا بزنند ؟! پس این شما و این :

راهنمای فیلم سازی برای فیلم سازهای جوان !!!

۱ - فیلم جشنواره پسند ( جون مادرتون به من جایزه بدید !!! )

لوکیشن : دهات !!! کوه !!! شاسگول آباد سفلی !!! جایی که زاهدان در مقابلش ، شیکاگو باشه !!!
بازیگر : به هیچ عنوان !!! به محض اینکه تشریف بردید تو لوکیشن ، متن رو بین افراد محل
تقسیم میکنید ! ( اولویت با کارگران ساختمان و عمله جات است !!! )

اصولا بازیگرها باید اونقدر لهجه داشته باشند که نشه فهمید چی میگن !!! فایده این کار اینه که تماشاگرها از دیالوگ های فیلمتون برداشتهای مختلفی میکنند !!! به عنوان مثال :
دیالوگ فیلم : این دفختر مامارضاده پسچه دست مینه ؟!!!!
برداشت تماشاگر اول : این دفتر محمد رضا نعمت زاده پس چرا دست منه ؟!!!
برداشت تماشاگر دوم : این دختره رضازادست که دست منه !!!

نکات کلیدی : اصولا هرچی بیشتر خواهر و مادر مملکتتون رو با هم پیوند بدید ، احتمال اینکه تو جشنواره برنده بشید زیادتره !!! یادتون باشه باید فجیع ترین شکل ممکن رو نشون بدید !!! همه بچه ها دماغشون تا رو نافشون آویزون !!! همه مردها دائم در حال کتک زدن زنشون !!! بعد از خوردن شام ، همه آروغ میزنن !!! جورابها پاره !!! حتی توصیه شده در هنگام پخش فیلم در سینماها بوی جوراب پخش کنید تا تاثیر بیشتری بذاره فیلمتون !!! با این کارها حتما یکی از جوایز کلاغ طلایی ، پلنگ زخم خورده ، چنار صورتی و ... به فیلمتون می رسه !!!
اسامی پیشنهادی : زیر درختان هندوانه !!! طعم شفتالوی نارس !!! عرق خوری با اسب ها !!!
الگوهای موفق : رستم کیا عباسی !!! قباد بهمنی !!! حمید حمیدی !!!


۲ - فیلم هنری ( شییییشکی منو درک نمیکنه !!! )
لوکیشن : هرجا که هزینه بیاد پایین !!! خونه همسایه !!! بیابون ! توالت عمومی جاده چالوس !!!

بازیگر : اولویت با اونهاییه که قیافه روان پریش دارند !!! ترجیحا معتاد !!! تریپ هنری !!!!

نکات کلیدی : اصولا شما هر غلطی دوست داری بکن !!! تماشاگر از ترس این که بهش نگن
نفهم ، خودش فیلم رو به هر زحمتی هست درک میکنه !!! حتی یه وقتهایی یه برداشتهایی
میکنه که خودتون هم کف میکنید !!!!! مثلا یه پیرمرد رو بذارید وسط صحنه ، هی بره سمت
راست جیغ بگشه ، هی بیاد سمت چپ جیغ بکشه!!! حالا اگه صدای جیغ سمت راست یه خورده بلندتر از جیغ سمت چپ باشه ، تماشاگر متوجه میشه شما با اینکارتون تمایلات چپی دارید !!!!
پیشنهادی : آب در دریا ! وسوسه رئالیسم در سوررئال زندگی !!! وایت برد افغانستان !
موتور سیکلت ران !!! نصف شب های سی و سه پل !!!
الگوی موفق : وحید وحیدی !!!!


۳ - فیلم جنگی ( بسیج چی کارش میکنه ؟! سوراخ سوراخش میکنه !!! )
لوکیشن : شهرک دفاع مقدس ! هرجا که شهرداری مشغول ساخت و ساز باشه !!!

بازیگر : هرکسی که ریش و سیبیلش رو از بچگی نزده باشه !!! ( استفاده از سید جواد
هاشمی الزامی است !!!‌ )

نکات کلیدی : به خاطر داشته باشید که اسامی افراد ، باید حتما از بین اسامی متبرک باشه !!! کامبیز ؟! کورش ؟! کیوان ؟! شهریار ؟! ( چه چیزا ! ) بعد تحقیق کردیم دیدیم هر کسی هم اسمش مثلا شاهرخ بود ، تو خونه حتما محمد علی صداش میکردند !!! ضمنا حواست باشه که چون بسیج لشکر مخلص خداست ، اصولا هر معجزه ای ممکنه اتفاق بیفته تو جنگ !!! یعنی طرف حتی میتونه با تفنگ آب پاش ، بزنه تانک رو بترکونه !!! قمه بکشه واسه f14 ، چیز کنه رو سر عراقی ها ، همشون غرق بشن !!!!

اسامی پیشنهادی : اخطاری ها !!! دو کارته ها !!! محرومین بازی بعد !!! حمله با nhcl !!!!
خ مثل خاله !!! دال مثل دایی !!! به نام پدر شوهر !!!

الگوهای موفق : درویش رضا احمد !!! مسعود گوله نمک !!! کمال شورچه !!! حاتم ابراهیم کیا !!!


4 - فیلم درام ( بیا با هم لاو ترکونی کنیم با گیتار !!! )
لوکیشن : متل قو !!! کیش !!! آنتالیا !!! هرجا که آدم عشقش به فوران بیاد !!!
بازیگر : در اینجا توجه به این نکته ضروریست که اصولا بازیگر باید بر اساس فرم صورتش انتخاب بشه و بس !!! توانایی بازی ؟! بیخیال بابا !!! اینم مثل مهریه !!! کی داده کی گرفته ؟!!!! اولیت با این افراد است : خواهر گوگوش !!! داداش الویس !!! محمدرضا ایکات !!!! مربا بدیعی !!! بهرام چشم قشنگ !!! پوریا قرمزپور !!! آفتاب کرامتی !!!

نکات کلیدی : وجود گیتار ، از وجود صدابردار هم مهم تره !!! آهنگ اگه یه روز بری سفر و
هتل کالیفرنیا فراموش نشود !!! تشکیل مثلث عشقی الزامی است !!! حتی اگر تونستید ، مربع و 8 ضلعی عشقی هم ساختید که چه بهتر !!!! نمای نزدیک از چشم بازیگر ها و صورتشون فراموش نشه !!!!! ا

سامی پیشنهادی : عشق بعلاوه رادیکال سیزده !!! گیتار رو با خودت نبر بی پدر !!!!!!! ا

الگوهای موفق : قادر ایرجی !!! تهمینه اینتر میلانی !!!


215:

یه چیز جالب
تا حالا شده با خودتون فکر کنید اگر فلان فیلم رو فلان کارگردان میساخت ،
نتیجه اش چی میشد ؟ مثلا اگر قرار بود بتمن رو کارگردان های ایرانی
بسازن ، فکر میکنم نتیجه کار یه چیزهایی میشد تو این مایه ها :

اگر بتمن را ایرانی ها می ساختند !!!

کارگردان : مسعود گوله نمک
بازیگر نقش بتمن : سید جواد هاشمی !!!
خلاصه داستان : در زمان جنگ ایران و عراق ، بتمن داوطلبانه راهی
جبهه نبرد حق علیه باطل میشه و با عراقی ها می جنگه !

سکانس به یاد موندنی :
بتمن چفیه به گردن وارد سنگر میشه !!
رابین : حاجی !!! نخودها رو ریختم سرشون ! حالا چیکار کنم ؟
بتمن : شیمایی زدن !!!
(یاد سکانسی از فیلم اخراجی ها بیفتید که با زدن بمب شیمیایی !!! بروبچ رفتن زیر تانک ! )


کارگردان : کیارستم عباسی
بازیگر نقش بتمن : یکی از عمله های دهات اطراف تهران !!!
خلاصه داستان : بتمن در یکی از روستاها تو یه خونه کاهگلی
زندگی میکنه و سعی داره دفتر مَخش ، رابین رو بهش برسونه !!!

سکانس به یاد موندنی :
بتمن با شلوار کردی و دمپایی قهوه ای به سمت یه درخت در دوردست
در حال دویدنه !
بتمن : این دفختر مَخش رابین دیست ما میونده ، چیرا هیشکس
به مو نیمیگه رابین کیجاستش ؟!!!


کارگردان : حاتم ابراهیم کیا
بازیگر نقش بتمن : پرویز پرستویی ( چه شود !!! )
خلاصه داستان : بتمن پس از سالها مبارزه با فساد ، سعی
داره از طریق گروگانگیری برای رابین – که شیمیایی شده – بلیت بگیره !!!

سکانس به یاد موندنی :
زن بتمن براش لای یه چفیه ، کارت ژوکر و عکس "زن گربه ای "رو فرستاده .
صدای بتمن : اون وقتی که ما داشتیم با ژوکر میجنگیدیم ، خیالمون راحت بود
یه نفر اینجا حواسش به " چهار خشت " و " پنج گیشنیز "هست !
نگو شماها داشتین " بیست و یک " بازی میکردین !!!
( تماشاگر ها سال ها از فلسفه این مونولوگ حرف میزنند !!! )


کارگردان : میلانه تهمینی
بازیگر نقش بتمن : نیکی کریمی ( چه چیزا !!! )
خلاصه داستان : همه مردهای توی شهر ، کل یوم ، ژوکر هستن ( از دید کارگردان مردها همگی مفسد فل العرض هستن !!! )
این مردها همه عوضی و نامردن و کارشون ظلم به زنهاست !!!

سکانس به یاد موندنی :
بتمن میره خونه و میبینه شوهرش با رابین دارن شیطونی میکنن !!!!!
اسلحه رو در میاره و با بغض به سمت شوهرش میگیره :
چرا نامرد ؟ چرا ؟مگه ما زنها در طول تاریخ کم بهمون ظلم شده هان ؟
به دنیا آوردنش با ماست ، اونوقت فامیلی شما رو میذارن رو بچه ها !!!
( صدای گلوله ، کات !!! )


کارگردان : مقدم سیروسی
بازیگر نقش بتمن : امین حیایی !!!

خلاصه داستان : بتمن عاشق " زن گربه ای " شده و حالا گیتار به دست
زیر پنجره خونه خانم ، مشغول خوندنه !!!
بتمن ( با صدای داریوش ) :
گربه ای بیا منو یاری بکن ،
گونه هام خشکیده شد ، کاری بکن
غیر ژوکر دیگه کی رو بکشم ؟
بیا و صیغه رو زود جاری بکن !!!


کارگردان : کیمیا مسعودی
بازیگر نقش بتمن : پولاد کیمیایی !!!
خلاصه داستان : بتمن خسته و درمونده از زندگی میفهمه که رابین بهش
خیانت کرده و با ژوکر دستش تو یه کاسه است !!!

سکانس به یاد موندنی :
بتمن با کفش پاشنه تخم مرغی ، چاقو رو تو دستش بازی میده .
بتمن : به سلامتی سه تن ! ژوکر و بی بی و سوپرمن !
به سلامتی " هالک " که یه رنگه اونم سبز !
به سلامتی مجلس و کابینه ، لعنت به هرچی رابینه !
به سلامتی آیرون من ، به سلامتی خواهر اسپایدرمن !
بتمن با چاقو خودش رو سوراخ سوراخ میکنه و سوار موتور تو شهر میچرخه !!! و ...

216:

موضوع انشاء: «سینما را توصیف كنید!»
ارژنگ حاتمی
کافه پارادیزو 2
پیش بابایی می روم و موضوع انشا را به او می گویم، بابایی می گوید: «خب موضوع از این راحت تر؟! بشین مثل بچه ی آدم سینما رو توصیف كن!»
به بابایی گفتم خب مشكل اصلی همین جاست! اصلا سینما چی هست؟!، بابایی كمی سرش رو خاروند و از مامان پرسید: «آهای خانوم چرا این بچه نمی دونه سینما چیه؟! مگه آخرین باری كه سینما رفتیم كی بود؟!»
مامان پس از كمی فكر كردن زد زیر گریه و گفت: «می دونستم همه ی حرفات الكی است!»
بابایی كه انگار برقش گرفته باشه گفت: «چی شد خانم؟! چرا یهو زدی زیر گریه؟!»
مامان در حالی كه گریه می كرد گفت: «مردای مردم همه خانوماشون رو هفته ای شیش بار میبرن سینما، اما تو بعد اینكه با هم ازدواج كردیم اصلا منو سینما نبردی!»
بابایی در حالی داشت به من چشم غره می رفت گفت: «اما خانوم اگه یادت باشه وقتی نامزد بودیم من شما رو دوبار سینما بردم!!»
من در حال گوش دادن به صحبت های بابا و مامان بودم تا یه جوری از میون حرف زدن هاشون به این پی ببرم كه سینما چی هست؟!، به نظرم سینما یه چیزی تو مایه های كیش و دبی باشه، چون مامان از اینكه بابایی اون رو اونجا نمی بره ولی مردای دیگه خانومشون رو اونجا می برن ناراحته!
رفتم پیش خواهرم و ازش در مورد سینما پرسیدم، خواهر هم پوستری كه روی دیوار اتاقش چسبونده بود رو نشون داد و گفت: «سینما یعنی این!»
به خواهر گفتم: «منظورت اینه كه سینما یعنی نیكبخت واحدی؟!»
خواهرم در حالی كه داشت منو با پس گردنی از اتاقش می انداخت بیرون گفت: «تو اول برو فرق محمد رضا گلزار و نیكبخت واحدی رو یاد بگیر بعد بیا از من در مورد سینما بپرس!»
به اتاق داداشی رفتم، داداشی جلوی كامپیوتر نشسته بود و داشت فیلم نگاه می كرد، از داداشی پرسیدم: «می دونی سینما چیه؟!»
اونهم كامپیوتر رو نشون داد گفت: «سینما یعنی این! بشین تو هم این فیلم رو ببین! خیلی جالبه!»
داداشی فكر كرده من گاگول هستم، برای اینكه مزاحمش نشم و بتونه راحت فیلم ببینه الكی بهم میگه این سینما است! من كلاس دوم دبستان هستم، بچه های پیش دبستانی هم می دونن این كامپیوتره نه سینما! داداشی در مورد آی كیوی من چی فكر كرده؟!، در این فكر بودم كه در یك فرصت مناسب در جواب این توهین داداشی به درجه ی آی كیوی ام دكمه ی ریستار كامپیوتر رو فشار بدم و فرار كنم كه مامانی و بابایی صدام زدند و گفتند لباسای بیرونم رو بپوشم تا بریم بیرون!
بعد اینكه بابایی چند تا چیپس و پفك خرید وارد یه اتاق خیلی بزرگ شدیم كه یه تلویزیون خیلی گنده داشت، از توی تلویزیون داشت فیلم نشون می داد، ولی فكر كنم برقا رفته بود چون همه ی لامپها خاموش بودن!! بعضی از آدم بزرگ ها روی صندلی ها خوابشون برده بود و بعضی ها هم داشتن چیپس و پفك می خوردن، بعضی ها اس ام اس بازی می كردن!!، همین طور كه داشتم به دور و برم نگاه می كردم یهو دو تا بچه ی هم سن و سال خودم رو دیدم كه داشتن دنبال هم می دویدند، منم با اونها دوست شدم و با هم قائم موشك بازی كردیم، تا اینكه بعد یكی دو ساعت بابایی بهم گفت فیلم تموم شده و باید برگردیم خونه!
به خونه رسیدیم و من تازه یادم اومد كه هنوز انشا ننوشتم، به همین خاطر با گریه به مامانی گفتم: «مامان چرا بهم نمی گین سینما چیه؟!»
مامان و بابا برام توضیح دادن اون جایی كه رفته بودیم سینما بوده! خیلی تعجب كردم كه خانوم معلم چرا چنین موضوع انشایی انتخاب كرده؟! حالا باید بشینم و در مورد قایم موشك بازی انشا بنویسم ... !!

217:

ساعاتی پیش خبرگذاری رسمی فارسه دنوز اعلام کرد
جناب یوزارسیف نیز اعلام امادگی برای انتخابات کرده است
هنوز خبر جدیدتر منتشر نشده

اما به هنگام این خبر برخی از شخصیت ها سریعا واکنش نشان دادن وموضعگیری کردن


ضرغامی: امیدواریم یوزارسیف بعد از انتخاب شدن فراموش نکند چه کسی بیشتر از همه به او بها داده است!

مقامات اماراتی: یوزارسیف در مصر بزرگ شده و اصالتاً عرب است.

شورای نگهبان: تأیید صلاحیت وی منوط به مشخص شدن رابطه او با زلیخاست.

خاتمی: اگر میرحسین نیاید، یوزارسیف گزینه خوبی است.

مسابقه اس ام اس 90: آیا یوزارسیف می تواند طلسم مشکلاتتیم ملی را بشکند؟

کروبی: هر چقدر یوزاسیف به مردم گندم بدهد من 50 کیلو بیشتر می دهم!

غلامحسین الهام: یوزارسیف دور اول سفرهای استانی را هفت سال کش داد، ولی دولت 2 دور سفر را 4 ساله تمام کرد!

محمدرضا گلزار: اگر او بیاید من صحنه را ترک نمی کنم، رقابت تنور انتخابات را گرم می کند.

فاطمه رجبی: یوزارسیف در دربار "آخن آتون" بزرگ شده، او ذاتاً سلطنت طلب است!

خوش چهره: بودجه عمرانی حکومت آمن هتب که صرف ساخت سیلوها شد تورم زا بود، یوزارسیف اقتصاد کشور را بیمارتر می کند.

رفسنجانی: برخورد یوزارسیف با کاهنان معبد آمون مناسب نبود، او مخالف سرمایه داری است!

فرج ا... سلحشور: یوزارسیف باید دست من را هم یک جایی در دولت بند کند(!) وگرنه آخر فیلمنامه را طوری عوض می کنم که عمراً رأی نیاورد!

علی احمدی : من در کابینه یوزارسیف وزیر نمی شوم چون بچه ها را به راههای نادرست می کشونه

علی آبادی: یوزارسیف زمانی با ما در تشک کشتی هم رزم بود ولی عمرا نتونه دوباره بیاد رو تشک انتخابات

امیر قلعه نوعی: دست هایی پشت یوزارسیف هست که از او حمایت میکند. به زودی افشا و رسوایشان خواهم کرد

علی دایی با زبان بی زبانی: یوزارسیف حق دخالت در کال منو نداله کال من به هیشکی لبط نداله

218:

بسی خندیدیم علی جان...متشکر.

219:

[IMG]http://*************/files/hy1j3aavzpzi0cytsg0u_thumb.jpg[/IMG]
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
تبریک پیشاپیش نوروز باستانی و فرارسیدن بهار به همه دوستان تالار سینما و تلویزیون .

220:

مي‌دونيد كارتن‌هايي كه دوست داشتيم عاقبتشون چی شد؟
آقای سکسکه عمل کرده, میره سر کار و میاد و زندگیشو می کنه!
الفی دیگه از هیچی نمی ترسه!
آلیس, شوهر کرده, دو تا بچه ام داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان 50 متری ساده,
آن شرلی! ارایشگر معروفی شده تو جردن و چند تا محله بالا شهر شعبه زده حسابی جیب مردم و خالی میکنه به اسم گریم و رنگ موهای عالی....
ای کیو سان کراکی شده و مخش تعطیل تعطیله!
بامزی یه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!... شلمان هنوزم خوابه!
پت پستچی بازنشسته شده و الانم تو خونه سالمندان منتظر مرگشه!
بنر رو یادته؟ پوستشو تو خیابون منوچهری 30 تومن می فروختن!
بالتازار و زبل خان آلزایمر گرفتن.
دامبو ، پلنگ صورتی, پسر شجاع, خانوم کوچولو, شیپورچی, یوگی و دوستاش همه توی یه سیرک بزرگن!
تام سایر حسابی با کلاس شده و موهاشو مدل جوجه تیغی درس میکنه!
تام و جری دوتا دوست صمیمی شدن!
تن تن تو یه روزنامه خبرنگار بود, الان تو زندانه!(لابد به جرم آزادی اندیشه!!)
میگن خاله ریزه رفته مکه و حاج خانوم شده, تو مجالس زنونه روضه می خونه و خرج زندگی خودشو شوهر معلولشو ازین راه در می آره! قاشق سحر آمیز و جنگلی ام دیگه تو کار نیست!
جیمبو رو از رده خارج کردن(اینو دقیقن نمی دونم, شایدم اجاره دادنش به ایران ایر!!)
چوبین خیلی وقته که مادرش و پیدا کرده و دنبال یه وامه تا ازدواج کنه!
حنا خانوم دکتر شده, مادرشم از آلمان برگشته کنارش!
خپل رو از باغ گلها انداختنش بیرون, اونجا یه برج 1000 طبقه ساختن! (چند روز پیش کنار یه سطل آشغال دیدمش - خیلی لاغر شده!)
خانواده دکتر ارنست همسایه مونن, هر سه تا بچه اش رفتن, زن دکتر خیلی مریضه!
رابین هود رو تو اسلام شهر گرفتنش - به جرم شرارت!- هفته دیگه اعدامش می کنن!
سوباسو و کاکرو قهرمان جهان شدن, خوب که چی؟!
کایوت, بالاخره رود رانر رو گرفت ولی از شانس بدش ! آنفولانزای مرغی گرفت و... اونم مرد!
هیشکی نفهمید گالیور عاشق فلورتیشیاست!
لوک خوش شانس ساقی محله مونه!
مارکو پولو تو میدون راه آهن یه میوه فروشی زده - میگن کارش خیلی گرفته!-
گربه سگ عمل کردن و جدا شدن!
ملوان زبل تو کار قاچاق آدمه!
آقای پتی بل تو میدون شوش یه بنکدار کله گندس!
معاون کلانتر ارتقای شغلی پیدا کرده, داره میشه رئیس پلیس!
آقای نجار مرده و از وروجکم خبری نیست!
پت و مت حالا دیگه دوتا آقای مهندسن!
هایدی یه پزشک ماهر شده و چشمای مادر بزرگ و عمل کرد
نل افسردگیش خوب شد و داستان زندگیشو به زودی چاپ میکنه!
راستی بابا لنگ دراز هپاتیت c داره... واسش دعا کنید!
بلفی و لی لی بیت رو با همدیگه گرفتن و سنگسار شون کردن!
دادلی دورایت دو ساله که رئیس جمهور شده.!!!

221:



آخ دمت دگرم علی.

عجب خنده ایی کردم سر این ملوان زبل

ای ول ای ول.................:icon_263 :


222:

با سلامی دوباره....
در بهاری دل انگیز و بارانی و امید به موفقیت و بهروزی همه دوستان هم میهنی

223:

کافه پارادیزو 2

224:

کافه پارادیزو 2

225:

کافه پارادیزو 2

226:

کافه پارادیزو 2

227:

کافه پارادیزو 2

228:

برای کاندیدای اصلح
سلام اي كانديداي نور چشمي ... كه با اصلاح وشيخش رو به خشمي
شنيدم باز دوباره نامزدي تو ...... همه صفرم كه باشند باز صدي تو !‌
همش خوبي ، همش خدمت گذاري ...... به هيچ وجه نمره ي منفي نداري
رجايي بودي و ما يادمان رفت ......تو بيدار و همگي خوابمان رفت
وجودت خاكساري را مقر بود......اتو بهر لباست بس مضر بود
جواهر هستي و والا مقامي ...... مخالف با وب و هر دات كامي !
اگر لب تر كند وب لاگ نويسي... ... كني فيلتر تو با يك زنگ و ميسي
ته ِ‌قدرت ، خداي اقتداري......فقط با ما سر ِ‌ياري نداري
خدايي اين جوانان حقشان است......در اين آسودگي هم ،‌سختشان است !‌
فراواني نعمت ،‌ پر منالي ...... جوان ِ بي خرد از چي تو نالي ؟
همه جاي جهان گويا چنين است ...... اساس اقتصاد ،‌ بازوي چين است
به لطف تو حجيم است اين تورم... ... كشد بر دوش اين توشه عمو تم
تو سلطان جهان ، ما بندگانت ....... فداي ِ استخوان و دندگانت
همه جاي جهان گويا چنين است ...... پليس و گشت ارشاد در كمين است
اگر موي كسي آشفته باشد ...... پلنگي در كمينش خفته باشد
تو مي گفتي كه موي اين جماعت ...... نه كفر ِ دولت است و نه شفاعت
تو گفتي مشكل ِ‌ اين قوم ِ امروز ...... نباشد روسري و يك مدِ روز
گمانم مشكلات هموار گشته است .......كه امروز اين چنين قولت گشته است
همه جاي جهان تسليم مان شد......ز لطفت گوجه هم تقديم مان شد ؟‌
چاوز هم زير قولش زد دوباره......شايد شهرش بدهكاري نداره !‌
آخه هر چي گرفته پس نداده ...... چه جالب ! وام تو قسطي نداره
درون ِ سينه ام پر جوش و تابه ....... به چشمانت بگو امشب نخوابه
خبر دارم برايت ، از سفر ها... ..... چه راي آور شده سير و ددر ها!
مهم آبادي و پيشرفت ِ ما نيست ........ حديثي بهر ِ هرج‌ ِ نفت ما نيست
خدا خيرت دهد با اين سياحت ........ شدي يك كانديداي پر سياست
همه جاي جهان پيچيده نامت ....... يكي يك دانه اي در قد و قامت
مصيبت با گراني ما نداريم ....... جوان چشم چراني ما نداريم
آخه با اين همه پول و پس انداز.....مسيرِ ازدواجا گشته بس باز
شنيدم مشهور گشتي با وزيرت ..... همه مبهوت كشفِ بي نظيرت
آخه كردان كجاها بوده محمود ....... كه آمد در خيالت اين همه زود ؟
نيامرزد خدا اين ملت ِ ما ........... كه ديپلم مي شمارند ثروت ِ‌ ما
ميگن آكسفورد بايگاني نداره .......... آقا دكتر يكه ثاني نداره
به لطف حجت و مهدي قايم ......... چه صحبت ها نمودي گاه و دائم
كه اين دولت واسه امام زمانه ........ مهم نيست مرتجع يا بد نامه !
خدا رو شكر آقامون مهربونه ......... اگر چه سنيه اش از غصه خونه !
وگرنه كه تو و كابينه ي تو ......... سيه روز گشته بود چون سينه ي تو !
دوباره تا سروديم از حقيقت .......... تو خوابت بردو ما بازم اسيرت
اگر خواهي شوي بازم تو محبوب .......... كنم يك توصيه ،‌ پوس كنده و خوب
اگر با شيخ و اصلاحش دچاري ........ اگر از از ميرحسين ترسي تو داري
فقط يك توصيه دارم برايت .................رياكاري كني چاشني كارت
آخه 4 سال پيش اين شيوه ي تو ........ بكرد اين سرزمين را گيوه تو !
آخه عقلم نهان در چشم من گشت ......... تو كاسب بودي و بيچاره من دشت !

سروده شده توسط دوست عزیزم نادی آغاز

229:

  • پرفروش‌ترین فیلم سینمای ایران کدام فیلم است؟
این روزها در خبرها دائم تکرار می‌شود که فیلم فلان رکورد فروش را شکسته است و به مقام پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران رسیده است. گذشته از اینکه خود این امر تا چه اندازه می‌تواند برای یک فیلم تبلیغ باشد و جمع دیگری را به سینماها بکشاند تا ببینند این چه تحفه‌ای است که چنین اقبالی کسب کرده است، یک نکته فراموش می‌شود و آن اینکه این فیلم پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران نیست؟ مورخان بدانند و آیندگان بخوانند که پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران فیلم کوتاه و مستندی است منسوب به یکی از هنرپیشگان سینما و نامزدش که فقط به طور زیرزمینی ۴ میلیارد فروخت، بی‌آنکه هیچ هزینه‌ای از بابت بازی و دیگر تدارکات برای آن شده باشد. شاید آن پسرک بی‌معرفت حتی یک شام هم به آن بانو نداده باشد! باری، کسانی که به دنبال کشف پسند خلایق هستند اکنون می‌توانند محاسبه کنند که ۴ میلیارد فروش زیرزمینی به ازای هر سی دی ۵۰۰ تومان یا ۱۰۰۰ تومان، و به ازای هر سی دی چند بیننده (؟)، در چند سال پیش، تا چه اندازه می‌تواند گویای سطح فرهنگی و ذوق هنری و اخلاق اجتماعی و دیانت اسلامی در جامعه‌ی انقلابی و مقدس ما باشد. خلایق را هرچه لایق!

230:

کافه پارادیزو 2
پیش گویی بانو یومی یول در مورد برنده انتخابات :
او کسی نیست جزء پرنده سپاه

231:

ماجرا از آنجا شروع شد که میرحسین در یک حرکت شاید تبلیغاتی، دست همسرش را میگیره!اول جمله‌ای که خانمها گفته اند رو بخونید بعد پاسخ نامزد ها رو!
کافه پارادیزو 2

232:

کافه پارادیزو 2

233:

کافه پارادیزو 2

234:

کافه پارادیزو 2

235:

از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل ، بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

236:

خاطره اي از رضا كيانيان
در يكي از شب كاري هاي «خانه اي روي آب» بهمن فرمان آرا ، در خانه ي دكتر سپيد بخت.حدود ساعت يك بامداد بايد صحنه اي را مي گرفتيم كه من جلوب تابلوي بزرگ گريه مي كردم و دوربين عقب مي كشيد.براي اين بايد همه ي حال و پذيرايي بزرگ خانه نورپردازي مي شد.يكي دو ساعتي طول مي كشيد.
كم كم غباري از خواب روي چشمان همه نشسته بود.وقتي صحنه آماده شد،يك باره در كل ساختمان يك موسيقي رقص اسپانيولي با صداي بلند پخش شد.خواب از چشم همه پريد.بهمن فرمان آرا با آن هيكل تپلي آمد وسط و شروع كرد به رقصيدن و مرا هم صدا زد.من هم كه براي آن فيلم چاق شده بودم،رفتم وسط و با بهمن فرمان آرا شكم به شكم رقصيديم.همه بيدار شده بودند.همه سرحال و آماده كار بودند.
فيلمبرداري شروع شد و يكي از غم انگيزترين و غمناك ترين و تاثيرگذار ترين صحنه هاي فيلم ، فيلمبرداري شد.
....................................
نقل شده از كتاب «اين مردم نازنين» نوشته ي رضا كيانيان.
....................................
اين جاست كه مشخص مي شه يك كارگردان حتي در كوچك ترين حالات بازيگر هم مي تونه موثر بشه و يك كارگردان عالي چه تاثيراتي داره.

237:

این آخرین عکس از اخراجیهای 3 رو ببینید!!

البته من کارگردان این فیلم رو کس دیگری میدونم همون طور که شما هم می دونید!!
کافه پارادیزو 2

238:

کافه پارادیزو 2
کاریکاتور روزنامه اعتماد ملی!

239:

سينماي ايران در برابر حوادث اخير کشور واکنش نشان داد،( اعتماد ملی)


بعد از گذشت 48 روز از دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و حوادث مختلفي که در کشور رخ داد، جمعي از سينماگران ايران در نامه‌اي خطاب به نمايندگان مجلس، خواستار پاسخگويي آنها در برابر سوگندشان شدند. 12 کارگردان مشهور سينماي ايران، در نامه‌اي به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، از اتفاقات اخير کشور اظهار نگراني‌کردند و با شرح و بازخواني 10اصل از قانون اساسي جمهوري‌اسلامي ايران و طرح سوالاتي درباره اجراي آنها، خواستار پاسخگويي و اعلام موضع نمايندگان مجلس کشور شدند.

اين جمع، به عنوان «تصويرگران آمال مردم ايران» و «چشم و گوش ملت»، خطاب به نمايندگان ملت نوشته‌اند: «اکنون همه آنها که بر کرسي خانه ملت تکيه زده‌اند، در پيشگاه تاريخ و وجدان‌هاي آگاه ملت ايران پاسخ دهند که ميان مضمون آن سوگند به خداوند و کتاب الهي با مصائبي که امروز بر مردم توفان‌زده کشورمان مي‌رود چه نسبتي وجود دارد؟» متن کامل نامه سينماگران به اين شرح است:

به خانه ملت

ما نگرانيم!
ما فيلمسازان ايران، كارمان تصويرگري است و به دلالت حرفه خود چشم و گوش ملت خويشتنيم تا راوي كمال انساني باشيم. خانه ملت ايران به روايت تاريخ خود، بنيانگذار قانون اساسي است و نمايندگان ملت ايران به نص قانون اساسي و سوگندي كه ياد كرده‌اند در اين خانه، موظف به حفظ قانون‌اند. اين روزها چشم‌هاي نگران ما و ملت ما به صحنه اجتماع خويش دوخته شده. در اين زمان اندك پس از آن شور عظيم چنان وقايع جانكاهي رخ نموده كه ما نيز از باور آن باز مانده‌ايم.


ما نگرانيم!
ما تصويرگران آمال مردم ايران از كساني كه با سوگندشان پايبندي به اصول قانون اساسي را ميثاق خود قرار داده‌اند سوال مي‌كنيم كه اصول مندرج در قانون اساسي در بندهاي ذيل با شرايط كنوني كشورمان ايران چه نسبتي دارد؟
اول ـ سوگند نمايندگان / اصل شصت و هفتم قانون اساسي: وكلاي ملت به خداي قادر و قرآن مجيد سوگند ياد مي‌كنند كه در انجام وظايف وكالت امانت و تقوا را رعايت نموده، به استقلال، اعتلاي كشور، حفظ حقوق ملت، خدمت به مردم، قانون اساسي و استقلال و آزادي مردم پايبند و متعهد باشند.


دوم ـ حق حاكميت ملت/ اصل پنجاه و ششم قانون اساسي: حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است و هيچ‌كس نمي‌تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد.

سوم ـ آزادي/ اصل نهم قانون اساسي: در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشه‌اي وارد كند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزادي‌هاي مشروع را هر چند يا وضع قوانين و مقررات سلب كند.
چهارم ـ تفتيش عقايد/ اصل بيست سوم قانون اساسي: تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ‌كس را نمي‌توان به صرف داشتن عقيده‌اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد.


پنجم ـ مطبوعات/ اصل بيست و چهارم قانون اساسي: نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آنكه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشند. تفصيل آن را قانون معين مي‌كند.

ششم ـ سانسور- استراق سمع- تجسس/ اصل بيست و پنجم قانون اساسي: بازرسي و نرساندن نامه‌ها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني، افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها،‌استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حكم قانون.

هفتم ـ بازداشت‌ها/ اصل سي و دوم قانون اساسي: هيچ‌كس را نمي‌توان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين مي‌كند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتبا به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت 24 ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضايي ارسال و مقدمات محاكمه در اسراع وقت فراهم گردد. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات مي‌شود.

هشتم ـ شكنجه / اصل سي و هشتم قانون اساسي: هرگونه شكنجه براي گرفتن اقرار براي كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار يا سوگند مجاز نيست و چنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از اين اصل قانون مجازات مي‌شود.
نهم ـ مجازات‌ها/ اصل سي و ششم قانون اساسي: حكم به مجازات و اجراي آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.
دهم ـ محاكم / اصل سي و پنجم قانون اساسي: در همه دادگاه‌ها طرفين دعوي حق دارند براي خود وكيل انتخاب نمايند و اگر توانايي انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد.


يازدهم : رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي/ اصل يكصد و شصت‌و هشتم: رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي علني‌است و با حضور هيات منصفه در محاكم دادگستري صورت مي‌گيرد. نحوه انتخاب شرايط، اختيارات هيات منصفه و تعريف جرم سياسي را قانون براساس موازين اسلامي معين مي‌كند.
دوازدهم ـ تجمعات / اصل بيست و هفتم قانون اساسي: تشكيل اجتماعات وراهپيمايي‌ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن كه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است.


اكنون همه آنان كه بر كرسي خانه ملت تكيه زده‌اند، در پيشگاه تاريخ و وجدان‌هاي آگاه ملت ايران پاسخ دهند كه ميان مضمون آن سوگند به خداوند و كتاب الهي با مصائبي كه امروز بر مردم توفان زده كشورمان مي‌رود چه نسبتي وجود دارد؟

ما نگرانيم!

رخشان‌بني اعتماد، محمدرضا اصلاني، كامبوزيا پرتوي، كيومرث پوراحمد، كمال تبريزي احمدرضا درويش، خسرو سينايي، كامران‌شيردل رسول صدرعاملي، كيانوش عياري، اصغر فرهادي و مجيد مجيدي


240:

کافه پارادیزو 2

241:

کافه پارادیزو 2

هنرمندان متعهد !!!

242:

کافه پارادیزو 2

کاراگاه علویش کمه ببخشید دیگه!!

243:

باجگیری به روش حسام نواب صفوی :
---------------------------------
ستگیری چهره مشهورسینمابرای باج گیری
حوالی ساعت 8 شب، حادثه غیرمنظره ای درحالی که مردم خود را برای جشن نیمه شعبان فردا آماده می‌کردند، در دفتر سیدکمال طباطبایی تهیه کننده توفیق اجباری ، واقع در خیابان وزرا شکل گرفت.

خبرآنلاین نوشت:سیدکمال طباطبایی مردی پنجاه ساله با ریش‌ها و موهای جو گندمی، خسته درحالی که سیگاری را با سیگار دیگری روشن می‌کند در تدارک فیلم جدید خود با جواد فرهانی، حمیدرضا صلاحمند و یوسف صمدزاده جلسه فیلمنامه «سه درجه تب» را دارند. بحث و چالش برسر شخصیت‌های فیلمنامه حسابی بالا گرفته که ناگهان در دفتر باز می‌شود.

حسام نواب صفوی با تیپی شبیه به الویس پریسلی به همراه یک مأمور نیروی انتظامی و یک حکم جلب وارد دفتر می‌شود. همه شوکه شده و نمی‌دانند که ماجرا از چه قرار است.

حسام نواب صفوی سر خود را بالا می‌گیرد و می‌گوید به جرم اینکه عوامل سازنده فیلم «توفیق اجباری» در یک سکانس از فیلم، نام او را بر زبان آورده‌اند و با او در فیلم شوخی کرده‌اند، مجرم هستند. به چندین ماه زندان محکومند و باید غرامتی چند صد میلیونی بپردازند.

همه دلشان می‌خواهد به این شوخی بی‌نمک لبخند بزنند. اما هیچ‌کس لبخندش نمی‌آید. به خصوص که مأمور کلانتری به سبک فیلم‌های جنایی دستبند نقره‌ای خود را از پر کمرش باز می‌کند و در میزانسنی مهیج، آن را جلوی صورت سیدکمال می‌گیرد. همه شوکه شده و مات و مبهوت به هم نگاه می‌کنند.

سکانس دوم / کلانتری- شب- داخلی
سیدکمال طباطباییِ بنده خدا باید کمربند و ساعت و بند کفش‌های خود را تحویل سرباز بدهد و به گوشه‌ای از بازداشتگاه برود. همه دور حسام جمع شده‌اند و از او می‌پرسند که مرد حسابی این چه کاری است؟!
او در جواب لبخندی کج می‌زند و می‌گوید:
حسام: سید. . . یا 250 میلیون به من پول میدی، یا می‌ری زندان.

ناظران: اِ. . .؟! ! ! حسام این چه حرفیه که می‌زنی؟ بگو که داری شوخی می‌کنی. . . یعنی چی؟ تو می‌خوای تلکه بگیری؟ آخه چرا؟ پول چی؟ بابت چی؟ . . . حسام اینا حرفهای تو نیست، کی یادت داده؟ نکنه کار [. . . ]نیا ست؟
حسام: نخیر، موضوع ربطی به کسی نداره. این یه ماجرای شخصیه.

سیدکمال طباطبایی همچنان آرام و ساکت به گوشه‌ای خیره شده و حرفی برای گفتن ندارد. فقط با خودش مرور می‌کند که چرا من؟ مگر من چه‌کاری کرده‌ام؟ برفرض هم که یک شوخی در فیلم اتفاق افتاده، پیمان عباسی نوشته، حسین لطیفی کارگردانی کرده، رضا عطاران و گلزار هم آن صحنه را بازی کردند. آن روزها را مرور می‌کنیم.

فلاش بکی از پشت صحنه توفیق اجباری (به روایت پیمان عباسی)
خانه محمدرضا گلزار- روز- داخلی
یکی از روزهای داغ تابستان سال 1386است. ساعت حوالی 11 صبح است. اینجا خانه حقیقی رضا گلزار در خیابان سهیل تهران است. میزانسن چیده شده. پشت صحنه صمیمی و باصفایی در جریان است همه می‌خندند. محمدرضا سکوت پشت دوربین فیلمبرداری است.

حسین لطیفی روی چهارپایه چوبی نشسته و به مانیتور خیره شده. رضا گلزار و رضا عطاران در جلوی دوربین کنار میز بیلیارد ایستاده‌اند و سکانسی را باهم تمرین می‌کنند. مثل بقیه کارهای حسین لطیفی اینجا هم او از شوخی‌هایی که خلق‌الساعه شکل می‌گیرد و از انرژی بچه‌ها در پشت صحنه استفاده می‌کند. دیالوگ‌های فیلمنامه مدام در حال تغییر است.

باران کوثری، نیوشا ضیغمی، نعیمه نظام‌دوست، لیدا عباسی و من در این سوی دوربین نشسته و صحنه فوق را نگاه می‌کنیم.

موقعیت صحنه از این قرار است که شایعه‌ای مبنی بر خواستگاری رضا گلزار از مهناز افشار در یک نشریه زرد چاپ شده. گلزار حسابی نگران است و رضا عطاران قرار است با همان بلاهت و رندی شخصیت عطا بگوید که مردم هُشیارند و کسی این شایعات را باور نمی‌کند.

در فیلمنامه اینگونه نوشته شده بود که.
عطا: رضاجون مردم باور نمی‌کنن. . . مگه یادت نیست پشت سر پوریا پورسرخ هم می‌گفتن از پروین سلیمانی خواستگاری کرده؟
همه برمی‌گردند و به سمت من نگاه می‌کنند.
باران کوثری: پیمان عباسی باز رفتی سراغ رفیقت پوریا؟ بچه‌ها به لج پیمان هم که شده یکی دیگرو می‌ذاریم؟
حسین لطیفی: منم موافقم. یکی دیگرو می‌گیم. . .
هرکس کسی را پیشنهاد می‌دهد (مهران مدیری خوبه؟ شجریان چطوره؟ رضا شریفی‌نیا چی؟ بگیم پارسا پیروزفر؟ و. . . )
رضا گلزار: حسام نواب صفوی چطوره؟ خوش تیپه، کنتراستش طراحی سکانس رو بامزه‌تر می‌کنه.
همه باهم در پشت صحنه این ایده رضا گلزار رو می‌پسندیم.
حسین لطیفی: بچه‌ها کی با حسام رفیقه یه زنگ بهش بزنه ازش اجازه بگیره؟
نیوشا ضیغمی: (می‌خندد) بچه‌ها نمی‌خواد، تو هالیوودشم بابت اینجور شوخی‌ها از کسی اجازه نمی‌گیرن که. ما با همه تو این فیلم شوخی کردیم، اصلاً سوژه فیلممون اینه.
حسین لطیفی: باشه، حرفت درسته، اما اینجا هالیوود نیست، یه زنگ بزنیم هم یه سلام علیکی می‌کنیم هم بهش می‌گیم بیاد اینجا ببینیمش، رفیقمونه دیگه.
رضا گلزار: من زنگ می‌زنم بهش.
رضا گلزار به گوشه‌ای از کادر می‌آید، جایی در نزدیکی نعیمه نظامدوست و من که شاهد عینی این دیالوگ‌ها هستیم.
بقیه هم در هیاهو، خود را برای ناهار آماده می‌کنند.
رضا گلزار: سلام عموووو، چطوری؟ (این تکه کلام رضا با رفقایش است. کمی مقدمه و حال و احوال. . .) حسام جون سرکار توفیق می‌خوایم یه شوخی کلامی باهات بکنیم. با بچه‌های دیگه رضا شریفی‌نیا، مهناز، یانگوم، کاظم بلوچی، مونیکا بلوچی، با همشون شوخی کردیم. تو یکی از شوخی‌هامون هم می‌خوایم اسم تو رو بیاریم. . . چاکرتیم، حله. . . بیا ببینیمت. . . حسین و بچه‌ها سلام می‌رسونن بهت... بچه‌ها حسام سلام می‌رسونه.
مکالمه تلفنی قطع می‌شود. بچه‌های صحنه شاهد این مکالمه هستند و در جریان‌اند که حسام به شکل شفاهی اجازه این شوخی را داده است. . . بعد از ناهار سکانس ضبط می‌شود.

صدا - دوربین - حرکت
رضا عطاران: بابا کسی باور نمی‌کنه، یادت نیست پشت سر حسام می‌گفتن که از پروین سلیمانی خواستگاری کرده؟
رضا گلزار: (می‌خندد) آره. . . البته از حسام هیچی بعید نیست.
حسین لطیفی: کات، خوب بود. . . می‌ریم سکانس بعدی.
(بعدها شنیده می‌شود که حسین لطیفی به همراه پیمان عباسی و رابعه اسکویی وقتی به عیادت پروین سلیمانی بانوی مُسن و دوست داشتنی سینما، روی تخت بیمارستان می‌روند. کلی با او شوخی می‌کنند و از او اجازه می‌گیرند که از نام عزیزش در فیلم استفاده کنند، آن پیرزن عزیز و محترم که به طرز افسانه‌ای از بازی در نقش‌های منفی به محبوبیت رسیده است، از خوشحالی اشک در چشمانش جمع می‌شود و خوشحال از اینکه آنقدر محبوب است که در فیلمی جوان پسند و امروزی، نامش برده می‌شود.
پروین سلیمانی عزیز می‌داند که همه چقدر دوستش دارند و برایش ارزش قائلند و این شوخی حکایت از آن دارد که سینمای جوان امروز هم در برابر قدرتِ بازیگری و کسوت او سر تعظیم فرود می‌آورد و ستایشش می‌کند. پروین سلیمانی خنده‌ای با همان طنین زیبا می‌کند و اجازه می‌دهد از نام او به یادگار استفاده شود. «تمام این ماجراها را ماه‌چهره خلیلی نوه پروین سلیمانی در گفت​وگو با «خبر» تأیید می‌کند.»)

زمان حال (توفیق اجباری 2)/ کلانتری - شب - داخلی
به کلانتری بازمی‌گردیم، جایی که سیدکمال طباطبایی هنوز در بازداشت است. چند تا از حرفه‌ای‌های سینما همچون سیدضیا هاشمی از شنیدن خبر بازداشت او شوکه شده‌اند و سراسیمه خود را به کلانتری رسانده‌اند.
هیچ کس باورش نمی‌شود که حسام نواب صفوی برای پول دست به چنین اقدامی زده است. سیدضیا به نمایندگی از بقیه حسام را به آرامش و صلح دعوت می‌کند، حسام ظاهری مظلوم به خود می‌گیرد و درحالیکه منکر آن مکالمه تلفنی و اجازه شفاهی که داده می‌شود، می‌گوید که حاضر است به حرمت سیدضیا و این شب مقدس رضایت دهد.
همه خوشحال می‌گویند که خدا را شکر. این اتفاق در حد یک سوءتفاهم بود و خبر به بیرون درز نکرد تا آبروی این سینما بریزد. با لبخند و صلوات برگه رضایت را جلوی حسام می‌گذارند. حسام با همان معصومیت می‌گوید.
حسام: امضا می‌کنم اما چک من کو؟
سیدضیا: چک چی؟
حسام: من به خاطر شما تخفیف می‌دم. به جون شما می‌خواستم بگم 110 میلیون، اما 10 میلیونشم فدای یه تارموتون، روند 100 میلیون.
همه شوکه. . . یعنی همه اینها بازی بود برای 100 میلیون؟! چرا؟ چون اسمت را توی فیلم بردند؟ پس چقدر مهناز افشار مرد است که هر جور دلشان خواست با او شوخی کردند اما او فقط لبخند زد.
بزرگان سینما عصبی برمی‌خیزند، قید رضایت گرفتن را می‌زنند و کلانتری را ترک می‌کنند. آنها بر این باورند که این موضوع دیگر ربطی به سیدکمال طباطبایی ندارد، بلکه دارد به حیثیت و نجابت سینما لطمه می‌زند و تصمیم می‌گیرند جور دیگری با این فاجعه برخورد کنند.
همه می‌روند و سیدکمال طباطبایی می‌ماند در بازداشت.
تازه این موقع است که می‌فهمند از روی عمد حکم بازداشت این مرد را در آخرین ساعات چند روز پیاپی تعطیلی گرفته‌اند تا کسی نتواند سید را از بازداشت آزاد کند.
مردم در بیرون کلانتری مشغول جشن و پایکوبی هستند. ولی امشب شب تلخی برای سینمای ماست. سینمایی که باید به حال آن گریست.
یکی دو روز بعد سیدبا وثیقه از بازداشت آزاد شد اما این پرونده هنوز باز است تا روز دادگاه. . .
نمی‌دانیم نتیجه اخلاقی‌ای می‌شود از این گزارش گرفت یا نه؟ اما چند سؤال ذهن ما را به خود مشغول کرده؟
ما سینما را از کی یاد گرفته‌ایم؟ برادران لومیر؟ از هالیوود؟ پس چرا ظرفیت‌های دیگر سینما را از آنها یاد نگرفته‌ایم؟ چرا از سینما فقط لباس و مدل موهای الویس پریسلی را یاد گرفته‌ایم؟ اگر قرار بود سازندگان سری فیلم‌های Scary movie از اشخاص و عواملی که با آنها شوخی کرده‌اند اجازه بگیرند، از سازندگان جن‌گیر، طالع نحس، کینه و. . . در این صورت باید به اندازه یک استودیوی هالیوودی کاغذ و سند موجود داشته باشند و یکریز از این دادگاه با آن دادگاه بروند! آیا تعداد بی‌شمار شوخی‌ها که در فیلم‌ها با چهره‌های مشهور سینمای دنیا انجام شده است را ندیده‌ایم؟ اصلاً فیلم کمدی هالیوودی را سراغ دارید که در آن با یکی از سوپراستارهای هالیوود به شکل مستقیم شوخی نشود. خلاصه هرچیزی را که بتوان با آن شوخی کرد را به طرز بیرحمانه‌ای به تصویر می‌کشند. آیا خبری از اینگونه شکایت‌های کودکانه هم در آنجا به گوش می‌رسد؟ آیا بابت تک تک آنها اجازه می‌گیرند؟ چرا آدم‌های بزرگتر و مهم‌تر نسبت به این گونه شوخی‌ها در توفیق اجباری واکنش نشان ندادند؟ چرا شریفی‌نیا سکوت کرد؟ آیا شوخی‌ای که با او شد برخورنده‌تر نبود؟ و هزاران سؤال بی‌جواب دیگر که سعی می‌کنیم برای هر کدام از آنها جوابی بیابیم. جوابی که سهمی بیشتر از افسوس و افسوس را عاید ما نمی‌کند
ayandenews

244:

تذکره افسانتنا جومونگ(رضي‌اله بوصاله بالسوسانو)




آن سرداري با چشمان باريک، آن جنگجويي در دشت‌هاي تاريک، آن جانشين خلف هوسانگ‌نيانگ و لين‌چان، آن رهرو راه جنگجويان کوهستان، آن يادگار اوشين و يانگوم جان، يادآور داداش کايکو و زُمبه و سايو جان، آن رقيب برادر تسو در عشق به سوسانو، آن مُراد عبدالقديرخان رئيس موپالمو، آن پايه‌گذار مکاتب فرويد و يونگ، پيرما عاليجناب جومونگ (رضي‌اله بوصاله بالسوسانو)
در اخبار است که به وقت جواني دستش به ساکي گشاده بود و چشمش در پي زيبا‌رويان روانه، و اگر نبود پير ما عزت ضرغام(حفظه الله مع الجام‌جم في يده الي الابد) تا دست او گيرد و از منجلاب بيرون کشد و پاک و منزه بر تارک سيما نشاند، کس را ياراي دانستن عاقبتش نبود که در اين راه از جان ومال به غايت به هزيمت رفته بود و هيچ به مقصد نرسيده، که روزي به «چهل سرباز» تن حکيم فردوسي به توس در گور لرزانده بودند و روز دگر «پرچم‌هاي قلعه‌کاوه» ز جا به در آورده بودند، و اينها به اختصار تنها هنر يک تن بود و دگران نيز بر اينها افزوده بودند تا هريک به وسع خود چنان تورق تاريخ اين خاک کنند که ضرغام اساطير و افسانه، چنان به غرقاب هلاک بيند، که با خود گويد:
هر لحظه به شکلي بت عيار برآمد... گه يانگومو و گه تاجر پوسان به ميان شد...
گه پير و جوان شد...تا عاقبت آن شکل جومونگ‌وار برآمد!
پس نيکويي بدين ديد که اين خاک فرو نهد و کمان آرش را کمان دامول گرداند و چشمان کوروش بادامي کند و صورتي سازد جومونگ‌وار که نه دور بازوي رستم دارد و نه روئين‌تني اسفنديار، ليک جنسش مرغوب است و اصل کره!
و روايت کنند که جومونگ را دو برادر بود از مادر سوا و از پدر جدا و اين از عجايب آن مُلک است که چنين سببي، نسب ساز گردد، تا بدان جاي که مهر او بر دل امپراتور گوموا (زيد الله اقتداره) افتد و برادران را در پي قدرت به جان يکدگر اندازد و آتشي به خرمن اين قوم هزار فاميل زند که شراره‌اش تا سال‌ها پراکنده گردد و خاکستر نگردد.
که بر کتيبه‌اي به کوهستان جنگجويان به خط شرقي چنين نبشته‌باشند:
پشت دراي بسته... هوسانگ نيانگ نشسته
لين‌چان عروسي داره... هوسانگ نيانگ ميرقصه
و عالمان فن شعر برآنند که چگونه ممکن آيد، هوسانگ نيانگ به پشت در، هم نشسته باشد و هم رقصيده و خود چنين تفسير ‌کنند که اينها همه بدان عصر است که همه چيز در آن ممکن بوده، چنان که هه‌موسو(ابو الجومونگ، چشمه کور و دنده نرم) سال‌ها به دخمه‌اي مخفي در دل کوهستان زنداني بود و سختي بسيار کشيد تا مورخان نام دگر آن محبس کهريز گفتند که معرب کاه‌ريز باشد، چه آنکه بدان وقت کاه آن بس ريز بوده و سوزن به انبار آن جستن دشوار...
و در تاريخ چنين آمده که يونگ‌پو(اخي الجومونگ، ذهنه کند و زوره کم) ز فنون کشتي تنها بارانداز آموخته بود و هماره رختي مخملين و سبز رنگ به تن داشت و مزدوري و جيره‌خواري و مرده‌خواري بسيار دوست مي‌داشت و به بيگانگان چنان آويخته و آميخته گرديد که گفتي دل به فروش وطن دارد. ليک برادر دگر تسو(اخي الجومونگ، هو يحب السوسانو و السوسانو يحب الجومونگ و الجومونگ يتنفر من التسو... و هذا مثلث العشقي) به راه دگر بود و به کار بلاد همسايه تساهل و تسامح مي‌نمود و مردم خويش سخت در محذور گرفتار کرده بود و چنان کار بر رعايا سخت گردانيده بود که اگر نبود درايت امپراتور گوموا(حفظه الله من ابتلا‌ء بل آنفولانزاي خوک) تاج و تخت همه در مسير اضمحلال بود.
پس پيرما جومونگ که پاي بست خانه را ويرانه ديد، قدرت را وانهاد و از بهر خدمت خروج کرد تا سرزميني بنا نهد گوگوريو نام، که گوگولي‌هاي عالم در آن مجتمع گردند.
ليک کارها به طريق دشواري افتاده بود که پيرما جومونگ چوب خويش به هر سوراخ فرو کرده بود و دشمنان يک به يک کمر به مرگش بسته بودند واگر نبود فن‌داني مدير سايون(لحنه اوا و تريپه مشکوک) و توانايي رئيس‌موپالمو(کلا حقه مسلم ولاغير) و ياري ياران، پيرما کمر زير اين بار دوتا کرده بود.
و چون کارها به سامان گشت و ياران جداافتاده را دست روزگار به اتحاد يکدگر بياورد قضاي افتاده چنان کرده بود که سوسانو(هي ناموس، لا حيز بازي بالبنت و الام المردم) به فشار ضلع دگر مثلث عشق، تسو، ناچار به وصلت با برادر اوته(ارجعي من ديار الفاني الي ديار الباقي)تن دهد و جومونگ زني دگر اختيار کند که باري وي را از مرگ رهانده بود، چه آن که پيرما جومونگ بسيار به فنا مي‌رفت و هربار بر لب پرتگاه مرگ، زني به نجاتش آمدي، و هر بار چنان زني که گر چون تويي نيز جومونگ بودي صدبار آرزوي چنان فنايي کردي تا چنين نجاتي يابي!
و چنين بود که اين زوج را بعد از هر وصال، فراقي افتاد و از چرخ غدار بر آنها رسيد آنچه نمي‌بايد رسيد و اينها همه از کثرت تنبان پيرما جومونگ و حب او به فنا بود.
و در خبر است چون پيرما جومونگ موطن خويش از يوغ چين رهاند، عدل و داد پيشه خود کرد و فرزندان خويش بر همين راه گمارد و عجم تا همينجا داند که باقي را ضرغام از کلام غرايب به شکر فارسي بازنگردانده و رازهاي آن برما پوشيده باشد...


محمد عليپور

245:

چگونه یك مجری تلویزیونی شوید؟
علیرضا لبش
کافه پارادیزو 2
- جنجال به پا كنید. شخصیت های جنجالی را به برنامه خود دعوت كنید و بلایی به سرشان بیاورید كه عصبانی شوند و تمام اسرار حرفه ای خود را لو بدهند؛ بعد سریعاً با افرادی كه در برنامه اسمی از آن ها برده شده تماس بگیرید و یا در صورت امكان سریعاً آن افراد را به استودیو برنامه بیاورید و بعد فقط بنشینید و یك برنامه داغ آموزنده و پر از نكات نغز ادبیات شفاهی و كتبی تماشا كنید. در پایان برنامه دو حالت وجود دارد: یا برنامه شما پر مخاطب می شود و بسیاری از ركورد های تلویزیون را می شكنید یا برنامه تان تعطیل می شود كه در هر دو صورت شهرت در انتظار شماست.

- در صدر اخبار باشید. هر ماه همسرتان را طلاق دهید یا ماشینتان را عوض كنید یا توسط آدم رباها دزدیده شوید و مورد آزار و اذیت قرار گیرید یا... خلاصه هیچگاه از حاشیه دور نمانید. همیشه این حاشیه است كه متن را می سازد.

- حتماً در یك فیلم سینمایی یا تلویزیونی حاضر شوید و یك نقش فرعی را بازی كنید. این كار به شهرت شما می افزاید. فقط مواظب باشید در انتخاب نقش دقت كنید. اگر نقش نوكر پسرخاله نقش اول را بازی كنید كه با پاهای لخت همواره به دنبال خبرچینی است، دیگر كسی به شما اهمیتی نخواهد داد.

-از كلمات قلمه و سلمبه كه هیچكس معنای آن را نمی داند استفاده كنید. برای این كار متون تاریخ طبری و تاریخ بیهقی توصیه می شود. می توانید به زبان میخی یا پهلوی هم صحبت كنید تا فقط یك عده میخ و یك عده سكه باستانی حرف های شما را متوجه شوند، با این كار هم خودتان را با سواد و هم مخاطبان را یك عده هویج با ضریب هوشی جلبك نشان می دهید.

- در برنامه های ادبی از دوستان خود دعوت كنید و از آن ها بخواهید شعر های حافظ و سعدی و مولانا و خیام را به اسم خودشان بخوانند و شما به به و چه چه كنید. چون این شاعران مرحوم شده اند و نمی توانند شكایت كنند و ضریب هوشی مخاطبان هم در حد مقواست و متوجه نمی شوند، خیالتان راحت باشد. اگر كسی اعتراض كرد او را به غرض ورزی و توهین به ارزش های ادبی متهم كنید. البته حواستان باشد شعرهای خیلی تابلو مثل «مژده ای دل كه مسیحا نفسی می آید» را نخوانید چون هر مغز معیوب و عقب مانده ای متوجه تقلب شما خواهد شد. دور شاعران بزرگ معاصر كه در قید حیات هستند را هم خط بكشید. استفاده از شعر شاعران جوان بلا مانع است. در حین ضبط برنامه گوشی تلفن همراه خود را بیرون بیاورید و با شوق و ذوق یك پیامك بخوانید و با ذوق زدگی از دوستتان بپرسید چه حسی دارد كه شعرش اینقدر معروف شده و به شكل پیامك دست به دست می گردد و دوستتان با فروتنی بگوید تنها لطف خدا بوده است.

- متفاوت باشید. هر چند كه در برنامه های اولتان با سر و شكلی ظاهر شده اید كه همه فكر كرده اند شما تازه از روستا آمده اید یا تازه وارد تلویزیون شده اید ولی از این به بعد جوری ظاهر شوید كه همه اذعان كنند تازه از اروپا برگشته اید. یا لباس ها و مدل موهای كاملاً مد روز را از روی ماهواره تقلید كنید ،یا از سر و وضع سنتی با موها و ریش های انبوه و لباس های سنتی استفاده كنید.

- برای مخاطب خود هیچ ارزشی قایل نشوید. فكر كنید برای مخاطبانی در حد معلول ذهنی و كم هوش یا عقب مانده جسمی و حركتی و بی هوش برنامه اجرا می كنید. هر چه از دهانتان می آید بگویید. برای اجرای برنامه هیچ نیازی به سواد و مطالعه نیست فقط داشتن كمی رو كافی است.

246:

پشت پرده شهرت در سینمای ایران!
کافه پارادیزو 2
خیلی‌ها بازیگری در سینما را دوست دارند و آرزویشان این است كه روزی جلوی دوربین یك كارگردان سینما ظاهر شوند و هر طور شده، استعدادشان را در این زمینه به نمایش بگذارند.
خیلی از این آرزوها و امیدها، لابه‌لای شتاب روزمرگی خاك می‌خورند و به جایی كه باید، نمی‌رسند، اما خیلی‌های دیگر می‌كوشند از هر طریقی شده به این «قلعه آرزوها» ورود پیدا كنند. بعضی‌‌ها پشت فرمان اتومبیل توسط یك كارگردان كشف می‌شوند و یكباره می‌شوند استعداد و نبوغی در عالم بازیگری ما و خیلی‌های دیگر هم می‌كوشند از طریق كارگاه‌های آموزش بازیگری، این قفل را باز كنند كه كم و بیش این‌ها موفق‌تر و اسم و رسم‌دار‌ترند. بعضی‌‌های دیگر هم كه اساسا بازیگر به دنیا می‌آیند. درواقع آنها حتی اگر هم نخواهند بازیگر می‌شوند، وقتی یك نفر در یك خانواده بازیگر رشد كند، طبیعی است یكی از گزینه‌های شغل آینده‌اش همین بازیگری باشد. به هر حال بازیگر سینما شدن حاشیه‌های خودش را دارد و اتفاقا همین حاشیه‌ها، بازیگری در سینما را همردیف جذابیت، شهرت، زندگی راحت وگاهی پر دردسر قرار داده است.
درواقع، عالم بازیگری همیشه جذابیت‌های خودش را داشته است، اما این روزها به دلیل دیگری جنجال‌آفرین شده و آن حضور بازیگرانی است كه با پرداخت پول، «نقش» می‌خرند، نكته‌ای كه سرانجام باعث شد معاون جدید سینمایی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در برابر آن موضع بگیرد. جواد شمقدری درباره ورود بازیگرانی كه با پشتوانه مالی و زد و بند وارد عرصه بازیگری می‌شوند گفته است: فیلمسازی كار آزادی است و كارگردانان و تهیه‌كنندگان هستند كه بازیگر فیلم‌های خود را انتخاب می‌كنند، لذا ما محدودیتی نمی‌توانیم ایجاد كنیم، اما می‌توانیم با كمك انجمن بازیگران، راهكارهای منطقی این كار را بیابیم.
این صحبت‌های معاونت سینمایی به مذاق رئیس انجمن بازیگران سینمای ایران هم خوش آمده است. او در گفتگو با ایسنا با توضیح این‌كه آماده مذاكره و ارائه راه‌حل در این زمینه هستیم، تصریح كرده است: ما در شورای مركزی انجمن بازیگران، نظراتی داریم و امیدواریم بتوانیم آنها را در میان بگذاریم تا زودتر به قوانینی برای مقابله با این معضل برسیم.
داوود رشیدی اضافه كرده است: ما به دنبال آن هستیم كه هم تهیه‌كنندگان و هم بازیگران حرفه‌ای به حقشان برسند. متاسفانه امروز نقش‌ها به كسانی داده می‌شود كه اصلا لیاقت آن را ندارند و در مقابل، بازیگران حرفه‌ای بیكار مانده‌اند.
صحبت‌های داوود رشیدی ناظر بر این مهم است كه بازیگری در كشور ما برخلاف آنچه بیشتر تصور می‌شد، بجز استعداد، حول محورهای دیگری هم می‌چرخد.
خریدن نقش اگرچه ممكن است یك موضوع امروزی و مخصوص به زمان حال نباشد اما این روزها رسانه‌ای شده است.


»تحصیلكرده‌ها را دریابید
ابوالفضل جلیلی، كارگردان شناخته شده سینمای ایران نیز «خرید نقش» را یكی از چندین معضل بزرگ سینمای ایران می‌داند و می‌گوید: من خودم چندین بازیگر با استعداد و تحصیلكرده را می‌شناسم كه به دلیل این‌كه نتوانستند یا نمی‌خواستند ارتباطات آنچنانی با سازندگان فیلم‌ها برقرار كنند، بعد از چند سال بیكاری در شغل دیگری مشغول شدند.به نظر من، بازیگران تحصیلكرده و كاركشته باید سازماندهی شوند تا در صورت نیاز به ایفای یك نقش، در درجه اول از این افراد استفاده شود. در حال حاضر یك سری آدم پولدار می‌آیند و با خرید نقش‌های مهم، یكشبه سوپراستار می‌شوند و این در آینده، لطمه بزرگی به هنر بازیگری ما خواهد زد.
فرزاد موتمن، كارگردانی كه هم‌اینك فیلم صداها را به پرده سینما دارد با اشاره به این‌كه خریدن نقش توسط بازیگران، 3 بار به خود او پیشنهاد شده به فارس گفته است: تا وقتی سرمایه‌داران و آدم‌های غیرحرفه‌ای این گونه دوروبر سینما حضور دارند، نقش خریدن هم وجود دارد.
او در ادامه به خاطره‌ای اشاره كرده ومی‌گوید: یك بار آدم بسیار متمولی كه معدن‌دار بود، به من گفت پول می‌دهم و تو از من در فیلمت استفاده كن. من به او گفتم من این كار را نمی‌كنم؛ اما حاضرم برایت یك معلم بگیرم كه بعد ا‌ز آموختن بازیگری و بعد از 2 سال كه بازیگری را یاد گرفتی، در فیلم من بازی كنی؛ اما اگر می‌خواهی در سینما حضور داشته باشی، بیا در فیلم سرمایه‌‌گذاری كن كه قبول نكرد.با وجود این بعضی بازیگران توانسته‌اند با پرداخت پول وارد سینما شوند و كم و بیش هم دوام بیاورند و در این میان، نقش واسطه‌ها خیلی مهم است؛ كسانی كه یكپای بروز چنین عارضه‌ای در سینمای ما هستند و همچنان نقش فعالی در این كار هنری دارند.


»بازیگر كم داریم
جواد افشار، سازنده فیلم سینمایی كلبه كه چندی پیش بر پرده سینماها بود، همین دیروز كار تصویربرداری تله‌فیلم «همان نور معروف» را به پایان رسانده. او به پدیده «خریدن نقش» از منظر دیگری نگاه می‌كند: اساسا بازیگر خوب كم داریم. ما الان در حال پیش‌تولید فیلم سینمایی دختران بیوه هستیم ولی بیشتر از 5 عنوان اسم برای نقش‌ها نتوانستیم كاندید كنیم. چون یا بازیگران دیگر سر كار هستند یا به دلایل دیگری نمی‌توانیم از آنها استفاده كنیم. این نشان می‌دهد كه سینمای ما از نظر بازیگر نقش جوان چه دخترو چه پسر فقیر است. وقتی چنین اتفاقی می‌افتد یعنی زمانی كه تقاضا زیاد است و عرضه كم، طبیعی است كه راه برای ورود عده‌ای به عالم بازیگری از مسیر غیرمعمول باز می‌شود.
به هر رو نمی‌توان منكر جذابیت‌های فوق‌العاده بازیگری برای جوانان شد اما ظاهرا مثل همه كارهای دیگر باید از راه درست و اصولی به این حرفه وارد شد تا یك كار فرهنگی هنری به چیزی ضدخودش تبدیل نشود.

247:

کافه پارادیزو 2







ستاره‌ها هم روزي پير مي‌شوند. اين نكته واقعيت تلخي است كه گويا خيلي از سينماگران ما آن را باور ندارند. كه اگر باور داشتند اينقدر در استفاده چند باره از ستاره‌هاي قديمي چند سال قبل اصرار نمي‌ورزيدند.
نتيجه سماجت بيش از حد اين فيلمسازان و تهيه‌كنندگان ، ساخت و توليد فيلم‌هايي شده كه دايره بازيگرانشان تنگ و محدود است و از چند نام تكراري فراتر نمي‌رود. همين الان فهرست بازيگران فيلم‌هاي در حال اكران را مرور كنيد تا ببينيد اين فيلم‌ها چطور از حضور ستاره‌هاي قديمي اشباع شده‌اند.

بهرام رادان، ليلا حاتمي (‌بي‌پولي)‌، رضا عطاران،نيكي كريمي (‌آقاي هفت رنگ)‌، پرويز پرستويي (كتاب قانون)، محمدرضا گلزار (دو خواهر)، مهتاب كرامتي (ترديد) و... همگي ستارگاني هستند كه از زمان تاريخ تولد سينمايي‌شان بيش از يك دهه مي‌گذرد.

به همين سبب است كه بيشتر كارگردان‌ها براي گزينش نقش‌هاي جوانان دختر و پسر 20 تا 30 سال به مشكل برمي‌خورند و مجبور به استفاده از ستاره‌هايي مي‌شوند كه ميانگين سني‌شان بالاي 35 سال است و به همين سبب است كه خيلي از ستاره‌ها اين فرصت را پيدا مي‌كنند تا در طول يك سال در3، 4 فيلم مختلف جلوي دوربين بروند.

ظهور و تولد بيشتر اين بازيگران نتيجه اعتماد و اطمينان كارگرداني بوده كه سال‌ها پيش در يكي از فيلم‌هايش براي اولين بار نقشي تاثيرگذار و مهم را به آن ستاره سپرده است. اتفاقي كه در چند سال اخير كمتر تكرار شده. از همين رو دايره ستارگان سينماي ايران سال به سال تنگ‌تر و تنگ‌تر شده است.
در چند سال اخير كارگردان‌هاي ما تا چه اندازه توانسته‌اند در جهت معرفي بازيگران جديد موفق عمل كنند؟ چرا سينماي ما اينقدر به ستارگانش متكي است و نمي‌تواند براي جذب مخاطب، از ديگر عناصر جذابيت آفرين بهره ببرد. آيا تهيه‌كنندگان ما در چند سال اخير جسارت استفاده از بازيگران تازه‌كار را در نقش‌هاي اصلي داشته‌اند؟ آيا آنها نتوانسته‌اند بازيگران مطمئن و مستعدي را جايگزين داشته‌هاي قديمي كنند؟
در اين مطلب به سراغ چند تن از سينما گران رفته و پاسخ اين پرسش‌ها را از آنها جويا شده‌ايم.
مهرداد فريد:‌ سينماي ايران دچار فقر ستاره است
مهرداد فريد، كارگردان فيلم‌هاي «همخانه» و «آرامش در ميان مردگان» مي‌گويد: سينماي ايران دچار فقر ستاره است. اين كه چرا ستاره جديدي ساخته نمي‌شود، به نوع فيلمسازي ما برمي‌گردد. اگر فيلم‌هاي استاندارد ساخته شود، به دنبال آن بازيگران جديد هم محبوبيت پيدا مي‌كنند و ستاره مي‌شوند وگرنه اين دايره همچنان تنگ باقي مي‌ماند و افراد داخل دايره انگشت‌شمار مي‌شوند.
اين فيلمساز ادامه مي‌دهد: البته همه چيز را نمي‌شود گردن فيلمسازان انداخت. سينماي ايران يك سينماي دولتي است و دخالت‌هاي دولت در آن تاثيرگذار است. سينماي ايران بازار كوچكي دارد و تيراژ و فروش فيلم‌ها كم است. در نتيجه تعداد كمتري از مردم فيلم را مي‌بينند و كمتر به بازيگرها علاقه‌مند مي‌شوند. پس ستاره جديدي ظهور نمي‌كند.
فريد تاكيد مي‌كند: وقتي فيلم استاندارد ساخته نشود سرانه تماشاگر كم مي‌شود و متعاقبش ستاره‌اي ساخته نمي‌شود.
در اين ميان تهيه‌كننده‌ها هم حق دارند. تهيه‌كننده بخش خصوصي نمي‌تواند ريسك كند و بازيگر ناشناخته بياورد. بحران‌هاي سياسي نه فقط در بخش سينما بلكه در تمام بخش‌هاي اقتصادي تاثير گذار بوده و حركت‌هاي جسورانه در سينما امكان وقوع ندارند.
وي با يادآوري به اين نكته كه در فيلم همخانه از چند بازيگر تازه‌كار استفاده كرده، مي‌گويد: من در آن فيلم جسارت انتخاب بازيگر جديد را داشتم. اما با يك گل بهار نمي‌شود. مجموعه جسارت‌ها بايد در كنار هم قرار بگيرند تا ستاره جديدي ديده شود.
فريد با بيان اين كه در حوزه بازيگران 20 تا 30 سال كمبود داريم مي‌گويد: با گريم مي‌توانيم يك ستاره را 10 سال جوان كنيم يا 20 سال پير كنيم.اما مردم بازيگران را مي‌شناسند و از ما نمي‌پذيرند كه بازيگر 30 ساله را 50 ساله كنيم.
اين كارگردان ادامه مي‌دهد: به خاطر كمبود بازيگر خوب پروژه «از ما بهتران» من چند ماه به تاخير افتاد. بازيگر اصلي ما يعني رضا عطاران با دو سه جاي ديگر قرارداد دارد و ما منتظريم قراردادش تمام شود. اگر رضا عطاران‌هاي بيشتري داشتيم اين تاخير پيش نمي‌آمد.
سعيد سهيلي: سينما به خون تازه نياز دارد
سعيد سهيلي كارگردان فيلم‌هاي «شب برهنه»، «سهراب» و... دراين رابطه مي‌گويد: ترجيح مي‌دهم در فيلم‌هايم از تركيبي از بازيگران شناخته شده و بازيگران جديد استفاده كنم. چرا كه سينما يك هنر جدي است و بايد همه عواملش حرفه‌اي باشند. ضمن اين كه استعدادهاي جديد هم بايد به سينما معرفي شوند.
وي با تاكيد بر اين كه در حوزه بازيگري بايد خوني تازه به رگ‌هاي سينماي ايران تزريق شود، مي‌گويد مدتي است بازيگر و چهره جديدي معرفي نشده و تهيه‌كنندگان و كارگردان‌ها بايد به اين نكته توجه داشته باشند.
سهيلي با بيان اين كه تا چند سال ديگر دوره بازيگران شناخته شده امروز به سر مي‌رسد، ادامه داد: از بازيگران جديد مي‌توان در نقش‌هاي مكمل استفاده كرد و لزومي ندارد حتما آنها بازيگران نقش اول فيلم باشند.
پوران درخشنده: بايد از ستاره‌ها درست استفاده كنيم
پوران درخشنده، كارگردان درباره اين كه بازيگرانش را چگونه انتخاب مي‌كند، مي‌گويد: بازيگري انتخاب مي‌كنم كه به صلاح فيلمنامه باشد و برايم مهم نيست كه آن بازيگر شناخته شده باشد يا نه. خيلي دنبال سوپراستار نيستم.
وي با اشاره به اين كه در زمينه بازيگران نوجوان 15 تا 20 سال دچار كمبود هستيم، تاكيد مي‌كند: در اين چند سال در ژانر كودك و نوجوان فيلم‌هاي زيادي ساخته نشده. در نتيجه بازيگران نوجواني هم كه در اين فيلم‌ها خوب كار كرده‌اند زود فراموش شده‌اند. ما به بازيگران با استعداد جديد نياز داريم نه نابازيگراني كه وارد چرخه پول‌مداري مي‌شوند و پول مي‌دهند و نقش مي‌گيرند.
مهرداد فريد: وقتي فيلم استاندارد ساخته نشود سرانه تماشاگر كم مي‌شود و متعاقبش ستاره‌اي ساخته نمي‌شود
او راه حل را در ساخت فيلم‌هايي مي‌داند كه در آن تفكر و انديشه حرف اول را مي‌زند و مي‌گويد: بايد برويم به سمت فيلم‌هايي كه حرفي براي گفتن داشته باشند تا خيلي‌هاي ديگر هم بتوانند وارد سينما شوند. فيلم‌هاي بدون محتوايي كه ستاره‌ها را پشت سر هم قطار مي‌كنند، به حوزه بازيگري ما ضربه مي‌زنند.
درخشنده كه با فيلم‌هاي روياي خيس از چند بازيگر نوجوان جديد استفاده كرده اضافه مي‌كند: در فيلم جديدم از دو نابازيگر جديد استفاده كرده‌ام.
وي مي‌افزايد: بايد از ستاره‌ها درست استفاده كنيم و به آن‌ها نقش‌هايي بدهيم كه با ويژگي شان تناسب داشته باشد. اگر صرفا فيزيك ستاره برايمان اهميت داشته باشد، از آن‌ها در جهت جذب گيشه، استفاده ابزاري كرده‌ايم. وي به ذكر خاطره‌اي در اين باره مي‌پردازد و مي‌گويد: از يكي از اين ستاره‌ها خواستم نقش برادر يك معلول را بازي كند كه او قبول نكرد. به اين خاطر كه فكر كرد ممكن است شان اجتماعي‌اش لطمه بخورد. ضمن اين كه مي‌گفت براي اين نقش بايد زمان زيادي بگذارم. درخشنده يادآور مي‌شود: ستاره‌ها بايد درست انتخاب و دلسوزانه راهنمايي شوند. من در فيلم «شمعي در باد» از ستاره‌ها استفاده كردم. اما نقش‌هاي شيك را به آنها ندادم. ستاره‌ها نقش‌هايي ارائه كردند كه مناسب آن بودند.
مهران رجبي: بازيگران جديد ديده نشده‌اند
مهران رجبي مي‌گويد: نمي‌توانيم با قطعيت بگوييم در 2، 3 سال اخير ستاره جديدي ظهور نكرده. الان براي قضاوت زود است. بايد هر ده سال يكبار بياييم ستاره‌ها را بشماريم و با دهه قبلش مقايسه كنيم. او ادامه مي‌دهد: بازي كردن و ستاره شدن دو بحث جداست. خيلي از ستاره‌هاي فعلي به قصد ستاره شدن معرفي نشده‌اند. آن‌ها معرفي شدند كه بازي كنند اما ستاره شدند. در فوتبال هم خيلي‌ها بيشتر از مهدي مهدوي‌كيا دويدند، اما ديده نشدند.
اين بازيگر مي‌گويد: بازيگران جديد معرفي شدند اما ديده نشدند. شايد به اين خاطر كه كثرت بازيگران خيلي زياد بود و آنها نتوانستند در معرض ديد قرار بگيرند.
غلامرضا موسوي: تهيه‌كننده‌ فقط بخشي از چرخه ستاره‌سازي است
غلامرضا موسوي رئيس شوراي عالي تهيه‌كنندگان سينما مي‌گويد: ما تهيه‌كنندگان يك بخشي از كار هستيم. ما وسيله مي‌شويم و بازيگر جديدي را در يك فيلم معرفي مي‌كنيم. خود بازيگر هم بايد اين ويژگي را داشته باشد كه بتواند رشد كند. مثلا پس از فيلم قرمز محمدرضا فروتن و هديه تهراني با بازي درخشانشان و سيمرغ‌هايي كه گرفتند به عنوان ستاره تثبيت شدند. الناز شاكردوست هم كشف كيومرث پوراحمد بود و با فيلم «گل يخ» معرفي شد. در بين فيلم‌هايي كه من تهيه كرده‌ام، يك بازيگر هم در فيلم «نوك برج» بازي مي‌كرد كه نتوانست چهره شود. وي ادامه مي‌دهد: هيچ جاي دنيا اين طور نيست كه يك بازيگر را امروز معرفي كنند و فردا ستاره بشود. يك بازيگر بايد يك پروسه زماني پنجساله را طي كند. يك فيلم از توليد تا اكران يك تا دو سال زمان مي‌برد. بازيگر‌هاي خوب هم معولا از فيلم سوم به بعد ستاره مي‌شوند. بايد به بازيگر زمان داد. نمي‌شود مواد منفجره را منفجر كنيم تا يك نفر ستاره شود. بايد شرايط خاصي مهيا شود. فيلم كيفيت خوبي داشته باشد، با استقبال مردم و مطبوعات مواجه شود، بازي موفق آن بازيگر در چند فيلم ديگر تكرار شود و...
موسوي تاكيد مي‌كند: فقط اين نيست كه ما تهيه‌كننده‌ها يك نفر جديد را بياوريم و معرفي كنيم. اين آدم اگر نداند بعدها در چه فيلم‌هايي بازي كند، اگر استعداد نداشته باشد، اگر جذب سريال‌هاي تلويزيوني شود و... خودش جلوي ستاره شدن خودش را مي‌گيرد. همه اينها در سرنوشت آينده‌اش تاثير مي‌گذارد. اين تهيه‌كننده با بيان اين كه بايد به دنبال كشف استعدادهاي جديد باشيم وگرنه در آينده به مشكل برمي‌خوريم مي‌گويد: تهيه‌كننده‌ها بايد بدانند بازخورد تماشاگر فقط براساس بازيگر ستاره نيست. فيلم بايد قصه خوبي داشته باشد. اگر هم بازيگر ستاره‌اي ندارد، بايد بتوانند فيلم را از طريق تبليغات جا بيندازند نه اين كه فقط به ستاره متكي باشند.
احسان رحيم‌زاده

248:

طنز روزانه

چگونه یك بازیگر نمونه شوید
علیرضا لبش
کافه پارادیزو 2
- برای بازیگر شدن كافی است صدا یا چهره زیبایی داشته باشید و در یك میهمانی خصوصی به یك كارگردان معرفی شوید. گاهی به چهره و صدا هم نیازی نیست. می توانید از جراحی پلاستیك و گریم استفاده كنید. علاوه بر این خیلی از بازیگران سوپر استار، چهره و صدای خوبی ندارند ولی برای ورود به این عرصه حتماً باید شرط معرفی به یك كارگردان در یك میهمانی خصوصی را داشته باشید.

- همیشه نقش بازی كنید. سرصحنه فیلمبرداری یا مراسم خواستگاری هیچ فرقی با هم ندارند. شما نقشتان را بازی كنید. فیگورها و ژست های عجیب و غریب بگیرید و فكر كنید هر لحظه می خواهند از شما عكس بگیرند.

-با مجلات زرد همكاری كنید. هر چه عكس شما بیشتر پشت جلد مجلات برود، بیشتر محبوب می شوید. هر روز با یك مجله مصاحبه كنید و فردای آن روز در یك مجله دیگر مصاحبه خود را تكذیب كنید. در متن خبری نیست، سعی كنید همیشه در حاشیه باشید.

- متفاوت باشید. لباس هایی را بپوشید كه تا به حال حتی هیچ حیوانی نپوشیده است. موهایتان را جوری آرایش كنید كه شبیه مدل موهای هیچ موجود زنده ای نباشد. جوری راه بروید كه مانند هیچ موجود دست و پاداری نباشد. طوری رفتار كنید كه هیچ موجود ذی شعوری تا به حال چنین رفتاری از خود بروز نداده باشد.

- جواب سلام و احوال پرسی هیچكس را ندهید. هیچكس را نبینید و با كسی صحبت نكنید. شما تنها هنرمند دنیا هستید و با آسمان ها ارتباط دارید. شان شما بالاتر از آن است كه با موجودات پستِ خاكی دمخور شوید. اگر خیلی لطف كردید به چند نفر امضا بدهید و چند خبرنگار را كه زیاد مزاحمتان می شوند، كتك بزنید.

- اگر یكی از سوپر استارهای كشور هستید، به هیچ دردی نمی خورد، به هالیوود بروید و یك نقش پیش پا افتاده و كوچك و توهین آمیز به خودتان بازی كنید. حالا شما یك بازیگر بین المللی هستید و فراتر از مرزها دیده می شوید و می توانید با بازیگر های بزرگ هالیوود عكس بگیرید.

- از قید و بندِ خانواده آزاد باشید. خانواده شما كار شماست. هر روز در حال تجدید فراش باشید و زندگی با یكی از بازیگران را امتحان كنید. اگر جواب نداد می توانید به كارگردان، صدا بردار، گریمور، نودال، سینه موبیل و دیگر عوامل فیلم هم فكر كنید.


249:

بهار بهار

بهار بهار
صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنایی ؟
صدات میاد ... اما خودت كجایی
وابكنیم پنجره ها رو یا نه ؟
تازه كنیم خاطره ها رو یا نه ؟
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از قصل شكفتنم كرد
بهار اومد با یه بغل جوونه
عید آورد از تو كوچه تو خونه
حیاط ما یه غربیل
باغچه ما یه گلدون
خونه ما همیشه
منتظر یه مهمون
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا كه مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود
آخ ... كه چه زود قلك عیدیامون
وقتی شكست باهاش شكست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چین كرد
خنده به دلمردگی زمین كرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا كرد
من و با حسی دیگه آشنا كرد
یه حرف یه حرف ? حرفای من كتاب شد
حیف كه همش سوال بی جواب شد
دروغ نگم ? هنوز دلم جوون بود
كه صب تا شب دنبال آب و نون بود

250:

نام کارگردان طنز سینما و تلویزیون کشور چیست؟
مسعود آب­نمکی
مسعود بانمکی
مسعود پفک­نمکی
مسعود گوله­نمکی
... مسعود نمکی
مسعود نون خشکی
مسعود نمک یددار
مسعود دریاچه قم
مسعود خوشمزه
مسعود خیارشور
مسعود شبا تو آب نمک میخوابی؟
مسعود نخند مسواک گرون میشه
مسعود موش کور بخوره تو رو
مسعود اس ام اس
مسعود مخلص
مسعود ارزشی
مسعود ذوب در ولایت
مسعود سوزوکی
مسعود یاماها
مسعود موتور هزار
مسعود باتوم به دست
مسعود کوی دانشگاه
مسعود ۱۸تیر
مسعود حزب باد
مسعود چی شد عوض شدی؟
مسعود شریفی نیا
مسعود نیوشا اینا
مسعود بودجه میلیاردی
مسعود رکورد فروش
مسعود آواتار۳
مسعود جیمز کامرون
مسعود ریدی تو جشنواره
مسعود سیمرغ هم میخواستی؟
مسعود خیلی رو داری
مسعود دیگه فیلم نساز
مسعود خسته نباشی
مسعود بیا این پولو بگیر یه مدت برو استراحت
مسعود خوشه یکی
مسعود روشنفکر
مسعود روزنامه نگار
مسعود شلمچه
مسعود گروه فشار
مسعود شب تو پایگاه می بینمت
مسعود دیر نکنی حاجی ناراحت میشه
مسعود ساندیست چه مزه ای باشه ؟
مسعود راستی سر رات نوشابه هم بگیر
……………….!!!!

251:


Dad!
مي دوني كه من فارسي بلت نيستم

252:

سلام بر دیانای عزیز دخمل گل خودم
ها اینی که گفتی یعنی چه؟!!
از کجا رفتی سراغ جرج کلونی ؟
--------------------------
چه عجب از این طرفا لودر و بولدوزرت رو چکار کردی؟!

253:

طنز خيلي خيلي با حال:
چندی پیش روزنامه ها از قول رئیس سازمان میراث فرهنگی گفتند که «مارکوپولو» جاسوس بوده است
به دنبال افشای این حقیقت ، روسای سازمان های دیگر نیز سریعا دست به کار شدند و تحقیقات گسترده ای را انجام دادند که نتایج زیر حاصل این تحقیقات می باشد:
گوریل انگوری تولید کننده مشروبات الکلی بوده است .
پسر شجاع عامل انتحاری بوده است .
پلنگ صورتی تئوریسین انقلاب رنگی بوده است .
گربه سگ حاصل روابط نامشروع بوده است .
علاء الدین سلطنت طلب بوده است .
پت و مت عامل اصلی فرار مغزها بوده اند .
پینوکیو دروغگو و عامل نشر اکاذیب بوده است .
بارباپاپا استاد تغییر چهره و کلاهبرداری از این طریق بوده است .
سیندرلا سرکرده باند اغفال پسران پولدار بوده است .
تام بند انگشتی بعنوان یک وسیله جاسوسی در خدمت سازمان های موساد و سیا بوده است .
مهاجران باند ورود مهاجران غیر قانونی به کشور بوده اند .
ملوان زبل توزیع کننده مواد دوپینگی و نیروزا بوده است .
جیمبو عامل اصلی سوانح هوایی کشور بوده است .
جودی آبوت سرکرده جنبش های دانشجویی و تجمعات بدون مجوز دانشجویان بوده است .
میتی کمان مامور مخصوص سازمان سیا جهت جمع آوری اطلاعات محرمانه از نقاط مختلف کشور در پوشش سفرهای استانی بوده است .
دخترک کبریت فروش مواد فروش بوده است .
سوباسا اوزارا دلال بازیکن و دوپینگی بوده است .
سفید برفی و هفت کوتوله باند اغفال و سرقت اموال مردان هوسران بوده اند .
شرک اغتشاش طلب بوده است .
شنل قرمزی لیدر تماشاگرنماها و عامل برد تیم محبوبش در دربی پایتخت بوده است .
دکتر ارنست جاعل مدارک تحصیلی دوره دکتری بوده است .
پسرخاله مافیای نان و نفت بوده است .
یوگی و دوستان هواپیما ربا بوده اند .
تام و جری اخلال گران در نظم و امنیت عمومی بوده اند .
تارزان جزو گروه القاعده بوده است .
کاکرو یوگا ناقض منشور اخلاقی فدراسیون فوتبال بوده است .
شلمان توزیع کننده غیرمجاز قرص های خواب آور و مواد بیهوشی بوده است .
ای کیو سان مغز متفکر باندهای سرقت بوده است .
بیگلی بیگلی به جرم حمل بار بیشتر از حد مجاز با خودروی شخصی تحت تعقیب بوده است .
نمو از کانون خانواده فراری بوده است .
هانسل و گرتل ترویج کننده فرهنگ اسراف نان در جامعه بوده اند .
ماسک توزیع کننده ماسک بین اغتشاشگران جهت جلوگیری از شناسایی شدن آن ها بوده است.
داداش کاییکو زورگیر بوده است .
اسکوروچ مفسد اقتصادی بوده است .
زهره و زهرا توزیع کننده عکسهای براد پیت ، کریستین رونالدو و محمدرضا گلزار در مدارس دخترانه بوده اند .
زورو بخاطر حک کردن بدون مجوز تبلیغات خود در سطح شهر تحت پیگرد قانونی بوده است .
تسوکه قمه کش حرفه ای بوده است .
جادوگر شهر از اجیرشده تعدادی از سرمربیان تیم های فوتبال جهت تغییر نتایج لیگ بوده است .
پروفسور بالتازار رئیس لابراتوار ساخت قرص های روانگردان و مواد مخدر شیمیایی بوده است .
سوپر من توزیع کننده فیلم های غیرمجاز ( 18+ ) بوده است .
پرین و مادرش باند تهیه و توزیع عکس های غیراخلاقی بوده اند .
برادران دالتون محارب و مفسد فی الارض بوده اند .
شنگول و منگول بزغاله های ترنس ژن ( تراریخته ) موسسه رویان و بی پدر و مادر بوده اند .
بزبز قندی مافیای قند و شکر بوده است .
شوالیه های عدالت خواستار سهم بیشتری از سود سهام عدالت بوده اند .
گربه نره عامل توهین به جامعه مردان بوده است .
شیپورچی سخنگوی احزاب مخالف بوده است .
کار و اندیشه مبلغ اندیشه کمونیستی در جامعه بوده اند .
سارا کورو به تذکرات گشت ارشاد بی توجه بوده است .
لاک پشت های نینجا عامل نزاع های دسته جمعی بوده اند .
مخمل بنیانگذار انقلاب های مخملی بوده است .
رابینسون کروزو مدعی مالکیت جزایر سه گانه بوده است .
روباه مکار سرشاخه یک شرکت هرمی بوده است .
بچه های مدرسه والت خواستار ترویج ازدواج موقت بین دانش آموزان بوده اند .
پدر ژپتو فاقد صلاحیت لازم برای تربیت فرزندش بوده است .
نل دختر فراری بوده است .
لازم به ذکر است که پرونده اوگی ، مورچه زی ، پو ، سایمون ، رامکال ، گربه گارفیلد ، السون و ولسون ، اسپیرو و فانتازیو ، پاریکال ، دیو و دلبر ، بامبی ، تام سایر ، میشکا و موشکا ، فلیکس ، والاس ، آناستازیا ،میشا ، مامفی و بلیک و مولتیمر نیز در حال بررسی است و نتیجه تحقیقات در زمینه جرایم ارتکابی این متهمان هم به زودی منتشر خواهد شد

254:

نامزدهای دریافت جواز اسکار اعلام شدند

هشتاد و چهارمین مراسم اعطای جوایز اسکار روز یکشنبه ۲۶ فوریه (۷ اسفند) در هالیوود بر گزار خواهد شد.
فیلم سه بعدی «هوگو» ساخته مارتین اسکورسزی نامزد کسب يازده جایزه اسکار، از جمله بهترین فیلم شد، و در اين بخش از فیلم صامت «هنرمند» که تحسین منتقدان هنری را به همراه داشت فراتر رفت.
آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا (اسکار) نامزدها را روز سه‌شنبه چهارم بهمن ماه در بورلی هیلز (کالیفرنیا) اعلام کرد. فيلم هايی که امسال با يکديگر به رقابت خواهند پرداخت به ترتيب زير اعلام شدند:
فیلم فرانسوی «هنرمند» که ارج گذاری بر سینمای صامت هالیوود است، نامزد جايزه اسکار در ده بخش، از جمله برای بهترین فیلم، شده است. پس از بدست آوردن بهترین جایزه موزیکال یا کمدی در مراسم گلدن گلوب، «هنرمند» یکی از فیلم های مطلوب برای دریافت اسکار تلقی می شود.
در میان ۹ نامزد بهترین فیلم سال، «مانی بال» (Moneyball) است، که علاوه بر نامزدی بهترين فيلم سال ۵ عنوان دیگر را کسب کرد. حماسه استيون اسپیلبرگ درباره جنگ جهانی اول «اسب جنگ»، نيزمجموعا در شش رشته نامزد دریافت جایزه شد.
فیلم درام خانوادگی «اولادان» (Descendants) ساخته آلکساندر پاین، که در گولدن گلوب عنوان بهترین درام را کسب کرد، نیز در میان رقیبان بدست آوردن عنوان بهترین فیلم قرار دارد.
«خدمتکار» ( The Help ) که داستان آن در اطراف مبارزات حقوق مدنی دهه ۱۹۶۰ دور می زند، فانتزی عاشقانه «نیمه شب در پاریس»، فيلمی درباره وقايع ۱۱ سپتامبر بنام «بيش از حد بلند و بسيار نزديک»، و يک داستان خانوادگی با عنوان «درخت زندگی» فهرست نامزدهای ديگر بهترين فيلم سال هستند.
در بخش بهترين بازيگر مرد نقش اول، ژان دوژاردن، ستاره «هنرمند» و جرج کلونی نقش پرداز فیلم «اولادان» -- هردو از برندگان جوایز گلدن گلوب -- همراه با برد پیت برای بازی چشمگیرش به عنوان مدیر يک تيم بیس بال در «مانی بال»، برای کسب عنوان بهترین بازیگر نامزد شدهند.
دامیان بشیر بازیگر مکزیکی- آمریکایی نیز بدلیل ایفای نقش در «یک زندگی بهتر»، و نیز گری اولد من بازیگر فیلم «بندزن، خیاط، سرباز، جاسوس»، مربوط به دوره جنگ سرد، نیز برای دریافت جوایزبهترين بازيگر مرد سال نامزد شده اند.
در بخش بهترین بازيگر زن نقش اول، مریل استریپ به خاطر ايفای نقش مارگارت تاچر نخست وزیر سابق بریتانیا در فیلم «بانوی آهنین» نامزد شد. ویولا دیویس بابت اجرای نقش یک خدمتکار سیاهپوست در فیلم «خدمتکار»، میشل ویلیامز، برای ارائه چهره مرلین مونرو در «هفته من با مرلین»، گلن کلوز بابت ایفای نقش خدمتکاری که لباس مردانه می پوشد در «آلبرت نابس»، و رونی مارا در فیلم «دختری با خالکوبی اژدها»، به استریپ پيوستند.
در بخش فیلم های خارجی، «جدایی سيمين از نادر» از ایران، فیلم‌ «کله‌شق» از بلژیک، «موسیو لازار» از کانادا، «پاورقی» از اسرائیل، و «در تاریکی» از لهستان با يکديگر به رقابت خواهند پرداخت.
در بخش بهترين فيلمنامه تاليفی، اصغر فرهادی نويسنده «جدايی نادر از سيمين» با فيلمنامه نويسان فيلم های «آرتيست»، «ساقدوش های عروس»، «نيمه شب در پاريس» و «درخواست نهايی» در رقابت است.

در بخش بهترين فيلمنامه اقتباسی، فيلمنامه نويسان فيلم های «اولادان»، «هوگو»، «نيمه مارس»، «مانی بال» و «فيلم بندزن، خیاط، سرباز، جاسوس» با يکديگر به رقابت خواهند پرداخت.
در بخش بهترين بازيگر مرد نقش مکمل، نيک نولتی (جنگنده)، کنت برانا (هفته من با مرلین)، کريستوفر پلامر (آغازکنندگان)، جونا هيل (مانی بال)، و مکس فون سيدو (بيش از حد بلند و بسيار نزديک) کانديد شده اند.
در بخش بهترین بازيگر زن نقش مکمل، برنيس بژو (آرتيست)، اکتاويو اسپنسر(خدمتکار)، مليسا مک کارتی (ساقدوش های عروس)، جسيکا چستين (خدمتکار)، و جانت مک تير (آلبرت نابس) کانديد شده اند.

255:

جدایی نادر از سیمین نامزد بهترین فیلم خارجی و بهترین فیلمنامه (تاليفی) اسکار شد

آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا (اسکار) روز سه‌شنبه چهارم بهمن ماه در مراسمی ویژه نامزدهای تمام رشته‌های جایزه اسکار سال ۲۰۱۲ را اعلام کرد. فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی در دو رشته از جوایز اسکار به عنوان یکی از نامزدهای اصلی اعلام شد. علاوه بر نامزدی اسکار بهترین فیلم خارجی جدایی نادر از سیمین، در رویدادی بی نظیر، در شمار ۵ فیلم نامزد دریافت جايزه بهترین فیلمنامه تاليفی اسکار نيز اعلام شد.
اصغر فرهادی کارگردان جدایی نادر از سیمین، از سال گذشته تاکنون بیش از ۵۰ جایزه جهانی را از آن خود کرده است.
فیلمنامه جدایی نادر از سیمین در بخش بهترین فیلمنامه تاليفی رقیب فیلمساز (و فيلمنامه نويس) بزرگی چون وودی آلن خواهد بود که با فیلم «نیمه‌شب در پاریس» در اسکار حضور دارد.
پیش از فرهادی تنها فدریکو فیلینی کارگردان برجسته ایتالیایی، همزمان نامزد دریافت بهترین فيلم و بهترين فیلمنامه نویس شده بود.
جوایز اسکار ۲۶ فوریه طی مراسمی که در سالن تئاتر کداک در هالیوود برگزار می شود به بهترین های سال ۲۰۱۲ اهدا خواهند شد.

256:

ای بزنه و دوتا رو هم بگیره..

257:

حسین جان اینجا یه رقیب اسرائیلی داریم اگه فرهادی انصراف بده فکر کنم مدال و جایزه بهتر ی از صدا و سیمای خودمون دریافت کنه !!

258:

نفرمایید آقا جان، جایزه رسانه ملی کجا، اسکار کجا؟ اسکار در خواب هم جایزه رسانه رو نمیبینه. الکی که نیست، رسانه ملـــی است

259:

تفنگ های پر برای شليک به مغز هاي پر ساخته شده اند و
مغز های خالی برای پر کردن اين تفنگ ها..

260:


علی من بزنم بغل بهتره، قرمز و درشت نوشتی یاد پالپ فیکشن و اون گلوله کذایی که یهو تو ماشین در رفت افتادم..

261:

میدونستید ؟؟؟
از زمان مغول لفظ عراق عجم براي تشخيص از عراق عرب متداول شد .قدمت اين شهر به دوره مادها مي رسد . اين منطقه در زمان حملة اعراب به ايران ويران شد و به صورت ده كوچكي در آمد كه ابتدا الكرج و سپس كرج نام گرفت .در زمان معتصم خليفه ،خانوادة ابودلف العجلي در اين منطقه ساكن شدند و باعث گسترش آن شدند و اين منطقه ابتدا به بوئين كرج و سپس به كرج ابودلف مشهور شد . در اوايل سلطنت قاجار ، بلوك عراق ( نواحي بين شهرهاي قم ، ساوه ، همدان ، ملاير، بروجرد، گلپايگان و اصفهان ) به علت وسعت زياد ( نزديك به 9000 كيلومتر مربع ) در حدود 1000 روستا و جمعيتي فراوان داشت . بافت روستايي و كشاورزي منطقه و كمبود آب و فشارهاي مالياتي و طاقت فرساي حكام و قوانين غالبأ باعث درگيريهاي خونين در اين منطقه مي شد كه از جملة آنها شورش مالياتي اهالي دولت آباد و مشك آباد از توابع فراهان است كه در زمان فتحعلي شاه موجب لشكركشي سپهدار و ويراني اين مناطق شد .به همين دليل فتحعلي شاه در سال 1224 ه.ق وادار به تشكيل قشوني به نام قشون عراق شد. در اين منطقه كه دژ سلطان آباد در آنجا ساخته شد بعد از افزايش جمعيت در آنجا مجددأ نام شهرستان عراق به آن اطلاق شد كه در سال 1316 ه.ش مجددأ به اراك تبديل شد

262:

چه ربطی به کافه داشت ؟؟؟!!

خوب میخواستم بگم تو کافه با کی طرفید... حساب کار دستتون بیاد... مو اراکیم

263:

مصطفي زماني؛ از حضرت يوسف‌ تا جيب‌ بری!
شايد باورتان نشودكه مصطفي زماني كه روزي نقش حضرت يوسف‌(ع) را بازي مي‌كرد اين روزها در خيابان‌هاي سرد و شلوغ تهران مشغول جيب‌بري است تا بتواند امرارمعاش كند.

264:

به اینترنت بدیدم یک کلوزآپ / نمی دونم که اصل یا فتوشاپ

بدل یا اصل ، مو کاری ندارم / دلم در سینه افتاده به تاپ تاپ

خوشا آنان که پاریس جایشان بی/ درون کافه ها ماویشان بی

اگر گشتن چو بابا نیمه عریون/ خدا را شکر شلوار پایشان بی

خدایا دین تو اندر خطر بی/ دلم بازیچه ی اهل هنر بی

پشیمونم بگو تقصیر مو چیست / گناه مو فقط حظٌ بصر بی

مکن کاری که "**" ننگش آیو/ با آدمهای نادون جنگش آیو

تو بهر جایزه لغزیده پایت / در اینجا سوی بابا سنگش آیو

به کافی نت روم آنجا ته وینم/ به اینترنت روم درجا ته وینم

به هر وبلاگ و هر سایتی که آیم / نشان از قامت رعنا ته وینم

یکی لختو و یکی عریون پسنده / یکی با چادرو و تومون پسنده

به هرچه آفریدی طالبی هست/ دل مو عنچه ی خندون پسنده

مو گشتم "شیفته" بر اون"گل" ناز/ گریبونش مثال غنچه ها باز

ندونم حکمت این جلوه ها چیست/ خدایا مو برقصم با کدوم ساز

یکی آنسوی دنیا گشته عریون/ یکی اینجا شده غمگین و دلخون

گناه هر کسی بر خود نویسند/ چه باید کرد با مخلوق نادون

خدایا کار تو خوب و خفن بی/ ولی این بنده بی چاک و دهن بی

ببخشا گر قصوری رفته از دست/ همش تقصیر این فیلتر شکن بی

265:

کافه پارادیزو 2

266:

کافه پارادیزو 2

267:

باز بهار آمد، با یاس ارغوان آمد
باز نوروز آمد،با پرستو با نسیم آمد

فصل گل وسنبل است،مژده بده گل فروش
که بهار سر سبز با تراوت وشاداب آمد

چندی دگر شکوفه ها می درخشند
چون باز ماه فرودین می آید

بااینکه بهار دلم بازم خزان است
اما باز گویم آمدنت بهار مبارک

268:

کافه پارادیزو 2

269:

کافه پارادیزو 2

270:

دستی با این بی رحمی دیگر بریده بهتر!
کافه پارادیزو 2

271:

کافه پارادیزو 2

من اگر پيامبر بودم، رسالتم شادمانى بود بشارتم آزادى و معجزه ام خنداندن كودكان ...
نه از جهنمى مى ترساندم و نه به بهشتى وعده ميدادم ...
تنهامى آموختم انديشيدن را و "انسان" بودن را ...

(چارلي چاپلين)

272:

کافه پارادیزو 2

اینترنت مرد از بس که جان ندارد.

273:

آیا از رابطه ی دو چشم باهم آگاهی دارید؟
هیچ گاه یکدیگر را نمی بینند ، اما
با هم مژه میزنند
با هم حرکت میکنند
با هم اشک میریزنند
باهم می بینند
با هم می خوابند
با ارتباط عمیق با هم شراکت دارند
ولی...
وقتی یک زن را می بینند یکی چشمک میزند و دیگری نمیزند

نتیجه قضیه:زن توانائی قطع هر ارتباطی را دارد.

274:

کافه پارادیزو 2

275:

کافه پارادیزو 2
پیشی های رنگی

276:

چندسال پیش یکروز


چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و
تخمه می خوردم. ناگهان پدرو مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند
و فریاد زدند که:« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو
زن بگیر ». رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید: « مدرک تحصیلی ات چیست »؟ گفتم:«
دیپلم تمام »! گفت:« بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور!
پاشوبرو دانشگاه ». رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم ......برگشتم؛
رفتم خواستگاری؛ پدر دختر پرسید:« خدمت رفته ای »؟ گفتم:« هنوز نه »؛
گفت:« مردنشده نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی ».
رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ مادر
دختر پرسید:« شغلت چیست »؟ گفتم: « فعلا کار گیر نیاوردم »؛ گفت:« بی
کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار ». رفتم کار
پیدا کنم؛ گفتند:« سابقه کار می خواهیم »؛ رفتم سابقه کار جور کنم؛
گفتند:« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم ». دوباره رفتم کار کنم؛
گفتند: « باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم». برگشتم؛ رفتم
خواستگاری؛ گفتم: « رفتم کار کنم گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور
کنم گفتند باید کار کرده باشی ». گفتند:« برو جایی که سابقه کار نخواهد
». رفتم جایی که سابقه کار نخواستند. گفتند:« باید متاهل باشی ». برگشتم؛
رفتم خواستگاری؛ گفتم:« رفتم جایی که سابقه کار نخواستندگفتند باید متاهل
باشی ». گفتند:« باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی ». رفتم؛
گفتم:«باید کار داشته باشم تا متاهل بشوم». گفتند:« باید متاهل باشی تا
به توکار بدهیم ». برگشتم؛ رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم
جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم!

277:

کافه پارادیزو 2
اینم خودش هنری ها!

278:

کافه پارادیزو 2

279:

کافه پارادیزو 2

280:

داداش 2 تا 2تا پست میزنیاااااااااااااا

281:

میخوام آمار پستام بره بالا
اصلاحش کردم
چه عجب به این تالار متروک هم سری زدید علی جون

282:

ایمان واقعی ...


روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد امده است .

فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!

خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟

او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت : "خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟

مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود :

مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد!


:) خدایا از ایمان بهمون بده که حتی تو بدترین شرایط سست نشیم

283:

اختیار داری برادر!
ما توو این تالار پرنده بپره ردشو میزنیم...
چه برسه به اینکه شما جایی پست بزنی و ما ندونیم
اگه پست نمیزنیم دلیلش ندیدنو نخوندن پست کسی نیست عزیز دل سلطان

284:

لغت نامه جدید !

Category: این گربه کدوم گوریه؟

Morphine: باید بیشتر فین کنی

Keyboard: چه کسی برنده شد؟

Miss Call: دختر نا بالغ را گویند

Freezer: حرف مفت

Already: گند زدی به همش رفت !

285:

نصیحت حاجی

در کتاب حاجی‌آقا نوشته صادق هدایت (1945)، حاجی به کوچک‌ترین فرزندش درباره‌ی نحوه‌ی کسب موفقیت در ایران نصیحت می‌کند:

توی دنیا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپیده؛
اگر نمی‌خواهی جزو چاپیده‌ها باشی، سعی کن که دیگران را بچاپی!
سواد زیادی لازم نیست، آدم را دیوانه می‌کنه و از زندگی عقب می‌اندازه!
فقط سر درس حساب و سیاق دقت بکن!
چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی، کافی است، تا بتوانی حساب پول را نگه‌داری و کلاه سرت نره، فهمیدی؟ حساب مهمه!
باید کاسبی یاد بگیری، با مردم طرف بشی، از من می‌شنوی برو بند کفش تو سینی بگذار و بفروش،
خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یاد بگیری!
سعی کن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا می‌توانی عرض اندام بکن، حق خودت را بگیر!
از فحش و تحقیر و رده نترس! حرف توی هوا پخش می‌شه،
هر وقت از این در بیرونت انداختند، از در دیگر با لبخند وارد بشو، فهمیدی؟
پررو، وقیح و بی‌سواد؛
چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت کرد، تا کار بهتر درست بشه!...
نان را به نرخ روز باید خورد!
سعی کن با مقامات عالیه مربوط بشی،
با هرکس و هر عقیده‌ای موافق باشی، تا بهتر قاپشان را بدزدی!....
کتاب و درس و این‌ها دو پول نمی‌ارزه!
خیال کن تو سر گردنه داری زندگی می‌کنی!
اگر غفلت کردی تو را می‌چاپند.
فقط چند تا اصطلاح خارجی، چند کلمه‌ی قلنبه یاد بگیر، همین بسه!!

خیلی جالبه که بعد از 66 سال
هنوز هم در بر همان پاشنه می چرخد!!!
ظاهراً بچه‌های حاجی خوب به وصیت پدر عمل کرده‌اند.

286:

این شعر به صورت عمودی وافقی یک جور خوانده می‌شود (ماتریس متقارن ادبی)


از چهره - افروخته - گل را - مشکن!
افروخته- رخ مرو - تو دیگر - به چمن!
گل را - تو دگر- مکن خجل- اي مه من!
مشکن- به چمن -اي مه من- قدر سخن !

287:

کافه پارادیزو 2

288:

برادر آواتار خفن مبارك....
شمام بعله؟!!!!

289:

بله خوب شیر ههههههههههههههههههههههه هم میهن

290:

کافه پارادیزو 2

291:

حالا چرا انقدر خشنه؟!!!
بیا اعتراف کن ببینم چی شد بالاخره تصمیم گرفتی اون آواتار فسیلیتو عوض کنی؟!! هاااا؟

292:

بعد از دیدن فیلم "قلاده های طلا"

کافه پارادیزو 2

293:

1-بعد از دیدن فیلم قلادهای طلا به این روز افتاده
2- ببین به آرمان های من توهین نکن !فسیل !

294:

آره...؟!!!
یکی طلبت برادر
آرمانتو فسيل شده ديگه برادر... چرا نميخواي بقبولوني بخودت
اميدوارم آرمانت مثل آواتارت بروز بشه...

295:

کافه پارادیزو 2

296:

داش علی آواتارم رو بروزش کردم مجدد!(ستار هنرمند محبوب من )
کافه پارادیزو 2
اما آرمانم به زور هم به روز نمیشه که نمیشه

297:

عجیب‌ترین جمله در زبان انگلیسی!!!

این جمله با کلمه ای یک حرفی آغاز می شود٬ کلمه دوم دو حرفیست٬‌ چهارم چهار حرفی... تا بیستمین کلمه بیست حرفی

نویسنده این جمله یا مغز دستور زبان بوده یا بی کار:

I do not know where family doctors acquired illegibly perplexing handwriting nevertheless, extraordinary pharmaceutical intellectuality counterbalancingindecipherability, transcendentalizes intercommunications incomprehensibleness

ترجمه جمله :

نمیدانم این دکترهای خانواد گی این دست خطهای گیج کننده را از کجا کسب میکنند.با این حال سواد پزشکی انها غیر قابل کشف بودن این دست خط ها را جبران کرده و بر غیر قابل کشف بودن انها ( دست خط ) برتری میجوید

298:

کافه پارادیزو 2
میزنم لهت میکنم ها!

299:

کافه پارادیزو 2
میزنم لهت میکنم ها!

300:

ای بابا بازم که 2 تا 2 تا زدی...

301:

بابا آواتار بروز...
آرمانتم عوض میکنی عزیزم ... مطمئن باش

302:

نمیدونم چند وقتی هست که من دنبال فیلم نیستم
.
.
.
.
.
.
فیلم دنبال منه
میگن تو نیکی میکن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
هر چند وقت یه بار رفقا زنگ میزنن مجتبی جون یه هارد دارم میارم برات کی بهم پسش میدی؟
باید یه هارد دیگه بخرم لازم میشه

303:

خب بخر...
از این فرصتهای ناب برای هرکسی پیدا نمیشه هااااااااا

304:

باید خارجی بگیرم
مادر بوردم دیگه اسلات ساتا نداره همش پر شده
یه هارد 1 ترابایت
یه هارد 500
یه هارد 320
یه دی وی دی رام
چون مادر بورد من 4 تا اسلات ساتا داره
یه هارد 2 ترابایت خارجی آداپتوری
یه هارد 500 پاسپورتی خارجی
یک موس
یه فلش
یو اس بی هام هم پر شده
یو اس بی جلو هم خرابه
میبینی کمبود امکانات رو

305:

دو روز تعطیل از اوقات فراغتم استفاده بهینه کردم و با یک حرکت ضربتی سری کامل هری پاتر رو (یعنی هر 8 تاش رو ) نشستم و دوباره دوره کردم

306:

درود برتو...
منم از این فرصت مقتنم همین استفاده رو بردم و تا تونستم فیلمهای دیده نشده رو پاس کردم

307:

خوش به حال شما فیلم بازان عزیز !
من که کل این ایام تعطیلات رو درگیر کارهای باغبانی بودم !
یه باغ کوچولو داریم که از شانس بد امسال بد جوری آفت زنجره به جونش افتاده تمام این مدت مشغول بیل زدن مجددو سم پاشی و کود تقویتی دادن و آبیاری بودم !

308:

اشکال نداره حاج علی...
انشالله وقتی حال باغت خوب شدو میوه هاشو میل کردی یادت میره همه ی این بیل زدنهارو...

309:

ممنون داش علی
البته برای امسال زیاد امیدی به بهبودش ندارم انشا الله برای سال آینده باید ببینم این تلاش و خستگی ها فایده ای داشته یا نه !
باغ انگوره...که البته متعلق به شما دوستان عزیز می باشد.امیدوارم که یه روز در باغ پذیرای شما دوستان عزیز باشم .

310:

انشالله اگر عمری باقی بود و فرصتی حتما برای زیارت خودت هم که شده باید بیایم به باغت

311:

این فیلم داگویل چه کرده با من
الان یه دو هفته میشه که دیدمش ولی هنوز ذهنم پیش اون فیلمه
داگویل خیلی فیلم پر حرفیه

312:

اسمشو به انگلیسی بنویس برامون... بریم ببینیم چی ذهنوتو با خودش برده

313:

Dogville 2003

314:

کافه پارادیزو 2

امیر آقایی : آزمون این روزهای مردان سرزمین من، قیمت مرغ و میوه است. همان مردانی که هشت سال با دست خالی جنگیدند و سر بلند به خانه آمدند، امروز سرافکنده از اهل وعیال پیاده رو ها را آنقدر میروند تا گم شوند. خدایا، مردان در سکوت پیر میشوند و در خاموشی اشک میریزند، آنها را به مرغی امتحان مکن.........

315:

[IMG]https://sphotos-a.xx.fbcdn.net/hphotos-prn1/557416_10151003277576977_1831148928_n.jpg[/IMG
]
کودکي که لنگه کفشش را امواج از او گرفت ..
روي ساحل نوشت: " دريا؛ دزد کفش هاي من "!

مردي که از دريا ماهي گرفته بود،
روي ماسه ها نوشت دريا؛ سخاوتمند ترين سفره هستي"
...
موج آمد و جملات را با خود شست.
تنها اين پيام برايم باقي ماند:

" برداشتهاي ديگران در مورد خودت را در وسعت خويش حل کن ...

... تا دريا باشي

316:

مردی که در برابر "عزت‌الله انتظامی" زانو زد

این تصویر در اختتامیه نهمین جشنواره تئاتر ماه ثبت شد.


کافه پارادیزو 2

317:

بچه که بودیم وقت فیلم دیدن کنترل ویدیو دست پدرم بود اونم تا فاصله مرد و زن از یه گوسفند کمتر میشد میزد میرفت جلـــو.. دستشم كند بود, تا میومد دوباره پلى كنه نصف فیلم رفته بود.
خلاصه اینكه سرتونو درد نیارم, ما تایتانیکو تو 20 دقیقه دیدیم!

318:

جالبه بخونید ...
----------> -->>

تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت
" آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتیارو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید"
قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا, اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه, پیر زن رو پیدا کردم, گفتم این امانتی مال شماس, گفت حامد پسرم تویی؟
گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟
دلم نبومد این سری بگم نه , گفتم آره, پیرزنه داد زن میدونستم منو تنها نمی ذاری,
شروع کرد با ذوق به صدا کردن پرستار که دیدی پسر من نامهربون نیست؟
پرستاره تا اومد گفت شما پسرشون هستید؟
تا گفتم آره دستمو گرفت, گفت 4 ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده , باید تسویه کنید,
حالا از من هی غلط کردم و من پسرش نیستم, باور نمی کردن که,
آخر چک و نوشتم دادم دستش, اومدم از زنه خدافظی کنم
ولی ته دلم راضی بود که باز این پیر زن و خوشحال کردم , هر چند که پسرش خیلی لاشی بود
تا منو دید گفت دستت درد نکنه , رفتی بیرون به پسرم حامد بگو پرداخت شد , بیا تو مادر

319:

گلایه جیگر از عادل فردوسی پور!
کافه پارادیزو 2

عادل فردسی پور در برنامه 90 در شروع حرف هایش با سعید شیرینی، از اینکه او و مهرداد پولادی ، در مصاحبه های شان گفته اند این بازیکن سُر خورده و شیشه رختکن را شکسته است را مورد نکوهش قرار داد و گفت: «یعنی چطور می شود که او پایش سر خورده و شیشه را شکسته بعد تخته وایت بورد را زده و شکسته و خون دستش ریخته است روی وایت بورد؟ آقا چرا مردم را «جیگر» کلاه قرمزی فرض می کنید؟»
در همین راستا «جیگر» طی نامه ای سرگشاده خطاب به عادل فردوسی پور نوشت: «گفتی یا نگفتی؟! گفتی یا نگفتی؟! گفتی مردم رو جیگر فرض کردین؟! یا نگفتی؟! فکر کردی من اصل ضرب المثل رو یاد ندارم؟! چرا اسم زیبای من رو جایگزین کلمه ی "خر" کردی؟! من خر نیستم! جیگرم! جیگرم! جیگرم!»
جیگر با یادآوری شایعه ممنوع التصویر شدنش افزود: «به همه ی این بی مهری ها عادت کردم! همین شایعات بی پایه و اساس را مطرح کردید که در فیلم کلاه قرمزی و بچه ننه بهم نقش ندادن!»
کافه پارادیزو 2

320:

مجله محبوب فیلم سی ساله شد ...
بسی فیلم خواندیم در این سال سی!...
سی سال روی جلد مجله محبوب من
یه سری بزنید خالی از لطف نیست ...




کافه پارادیزو 2

321:

حیف که این فیلم به مراسم اسکار نرفت (یه حبه قند)!
اینم روی جلد زیبایی از این فیلم در مجله فیلم!!
کافه پارادیزو 2

322:

سكانس حذف شده‌ فیلم «من مادر هستم»

323:

سكانس حذف شده‌ «من مادر هستم» +عکس


کافه سینما: این تصویر از سکانسی از فیلم من مادر هستم، حتی در نمایش خصوصی سال گذشته‌ی فیلم هم وجود نداشت.

سکانسی مربوط به ازدواج باران کوثری در نقش آوا با جوان مورد علاقه‌اش، پیش از اعدام با حضور ماموران زندان.
کافه پارادیزو 2


324:

کافه پارادیزو 2

از دشــمــنِ خــودت یـکـبـار بـتــرس و از دوســـتِ خــود هـــزار بـــار‍!
چــارلــی چــاپــلــیــن

325:

سِر چارلز اسپنسر چاپلین یکی از مشهورترین بازیگران و همچنین کارگردان و موسیقی‌دان برجستهٔ هالیوود و برندهٔ جایزه اسکار است. بیشتر فیلم‌های او کمدی و صامت هستند.
چاپلین در زمینه سینما بیش از ۶۵ سال فعالیت کرد که شروع فعالیتهای وی از سالن ویکتوریا انگلستان به عنوان پسربچه‌ای آغاز شد و تا سن ۸۸ سالگی ادامه یافت. وی در سال ۱۹۱۹ همراه با تعدادی از دوستان سینمایی خود اتحادیه سینماگران را تاسیس کرد.


326:

فیلم هایی که از جشنواره خط خوردند + خلاصه داستان
خلاصه‌ی داستان و خط قرمزهای 13 فیلمی که امکان حضور در جشنواره‌ی فجر امسال را نیافتند. از عشق یک زن به کودک حرامزاده‌ی شوهرش تا آموزش فوتو شاپ از مرد همسایه...

327:

حكايت جشنواره‌ي سي و يكم فجر هم، مستثنا از ديگر دوره‌ها نيست؛ به ويژه آنكه امسال با حذف بخش فيلم‌هاي مهمان و كم شدن فيلم‌هاي بخش اول و اعمال يك سخت‌گيري ويژه در انتخاب مضمون فيلم‌ها، عملاً اين فيلم‌هاي راه‌نيافته به جشنواره امكان هيچ‌گونه نمايشي در فجر سي و يكم نخواهند داشت. تصميمي كه دبير جشنواره آن را اتخاذ كرده و تاكنون هم سخت براين تصميم خود ايستاده است.

البته گمانه‌زني در مورد دلايل اتخاذ چنين تصميمي از سوي دبير جشنواره، چندان مشكل نيست و با مروري بر اعتراضات پرشمار سال گذشته به مضمون فيلم‌هاي سينماي ايران، به راحتي مي‌توان به دلايل اين سخت‌گيري ويژه و حذف نمايش برخي فيلم‌ها پي برد؛ فيلم‌هايي كه ‌خلاصه داستان آنها خود پرده از دلايل حذف آنها برمي‌دارد و اثبات مي‌كند كه مديران سينمايي امسال هم از تداوم روند اعتراضات واهمه دارند و خود به وضعيت اسفبار خروجي سينماي ايران آگاهند.

از اين رو، بر آن شديم تا براي نخستين بار خلاصه‌اي از داستان اين فيلم‌هاي جنجالي و ملتهب را منتشر كنيم و قضاوت در مورد توليدات امسال سينماي ايران و درست يا غلط بودن حذف آنها از جشنواره را به مخاطبان واگذاريم. در ادامه، تعدادي از مهم‌ترين فيلم‌هاي جا مانده از جشنواره را با ذكر خلاصه داستان و ناگفته‌هايي از فيلم مرور خواهيم كرد:


1- قصه‌ها (رخشان بني‌اعتماد)

اولين نكته در مورد آخرين فيلم بانوي كهنه‌كار سينماي ايران

«قصه‌ها» فيلمي است هفت اپيزودي با تمام مشخصه‌هاي يك فيلم سياه اجتماعي با پس زمينه‌هاي سياسي كه تلاش مي‌كند اوضاع تلخ بعد از انتخابات را به تصوير بكشد. با همان مولفه‌هاي آشناي هميشگي چون حقوق زنان، حقوق كارگران، سانسور و خفقان و ... با بازي هنرمندان نامداری همچون گلاب آدینه، فاطمه معتمد آریا، صابر ابر، پیمان معادی، مهدی هاشمی، باران کوثری، حبیب رضایی، ریما رامین فر، شاهرخ فروتنیان، محمدرضا فروتن، نگار جواهریان، فرهاد اصلانی، بابک حمیدیان و عاطفه رضوی تشکیل می دهند.

او در اين فيلم، به سراغ سرنوشت كاراكترهاي معروف فيلم‌هاي پيشين خود مي‌رود و از طريق دوربين يك مستندساز (با بازي حبيب رضايي) اوضاع رقت‌بار آنها را به تصوير مي‌كشد. البته ظاهراً مامورين حراست هم در جهت گرفتن دوربين اين مستندساز، تلاش‌هاي درخوري را انجام مي‌دهند و در آخر، با اين جمله‌ي مثلا ً قصار او روبرو مي‌شوند كه «هيچ فيلمي براي هميشه در كمد نخواهد ماند...»




2- كاغذ خروس نشان (مريم ميلاني)

فيلمي به كارگرداني خواهر «تهمينه ميلاني» و تهيه‌كنندگي همسر او –محمد نيك‌بين- كه تا به حال چندين جشنواره‌ي خارجي هم رفته، اما به دليل ضعف فني نتوانست توجه اعضاي هيئت انتخاب را جلب كند. شنيده‌ها حكايت از يك فيلم كودك و ويدئويي خسته‌كننده و ضعيف دارد. داستان این فیلم در مورد سه کودک است که هر یک خواسته‌ها و آرزوهای بزرگی درسر دارند و «میلانی» در این فیلم تلاش کرده تا اسطوره‌هایی که در جامعه به آن‌ها احترام گذاشته می‌شود را به عنوان الگوهای مناسب به کودکان معرفی نماید. ضمن اينكه ظاهراً او در اين فيلم، نيم‌نگاهي هم به كودكي «علي دايي» اسطوره‌ي ورزشي كشورمان هم داشته است.


3- لرزاننده‌ي چربي (محمد شيرواني)

«محمد شيرواني» از دست پرورده‌هاي «محمد آفريده» -تهيه‌كنند‌ه‌ي فيلم «يك خانواده‌ي محترم»- است كه همچون او در ساخت آثار ضد ايراني با پول دولتي –مانند تجربه‌ي مستند توقيف شده‌ي «444» روز به تهيه‌كنندگي صداوسيما و با موضوع تسخير لانه ي جاسوسي- و نيز ساخت آثار سينمايي بدون مجوز مهارت بالايي دارد. او براي دومين بار و بعد از ساخت فيلم مستهجن و به نمايش درنيامده‌ي «ناف»، فيلم غيراخلاقي ومستهجن ديگري را بدون اخذ مجوز ساخت روانه‌ي جشنواره‌ي فجر نموده تا شايد در اين اوضاع به هم ريخته‌ي اين سينما، فيلم بدون مجوز او هم راهي جشنواره شود!

طبق شنيده‌ها اين فيلم به زندگي مامور انتظامي مي‌پردازد كه از شغلش سوء استفاده كرده و به تلكه‌ي زنان مشغول است! جالب آنكه «لرزاننده‌ي چربي» از حيث برخورداري از مشكلات پوششي و صحنه‌هاي غيراخلاقي و اروتيك، يك فيلم بي‌سابقه است و حتي يكي دو مورد بي‌حجابي –و نه بدحجابي- دارد. اين فيلم با سكانس حجامت يك مرد چاق برهنه (با بازي هنرپيشه‌ي ارمني تازه كشف شده و مقيم آمريكا «لوون هفتوان») در ميان چند دختر جوان معلوم‌الحال آغاز مي‌شود. و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!


4- ماندو (ابراهيم سعيدي)

در حالي كه سينماگران ايراني در همه‌ي محافل هنري و غير هنري مدام از سفارشي بودن سينماي ايران گله مي كنند، خود در خفا به گرفتن سفارش از همه‌ي كشورها به جز كشور خويش تن مي‌دهند! يكي از عجيب‌ترين اين موارد، ماجراي ساختن فيلم‌هاي با مضامين جدايي طلبانه از سوي فيلمسازان كرد و به سفارش كردستان عراق است كه در پي ترويج ايده‌ي «كردستان بزرگ» است.

«ماندو» به كارگرداني «ابراهيم سعيدي» -مستندساز با سابقه- يكي از بارزترين تلاش‌ها در همين زمينه است كه به روايت زندگي كردهاي ايراني آواره‌ي كشور عراق مي‌پردازد كه در نهايت پشت مرزهاي كشورشان و در فراق وطن مي‌ميرند. وجود ديالوگ‌هاي فراوان از مظلوميت قوم كرد در اين كار از سويي، و ساخت تعداد زيادي فيلم با اين مضمون در سال‌هاي اخير، حكايت از يك توطئه‌ي فرهنگي خطرناك دارد كه متأسفانه با سكوت نهادهاي امنيتي، فعلاً بدون هيچ گونه واكنشي در جريان است.


5-گس (كيارش اسدزاده)

حكايت امسال سينماي ايران حكايت جالبي است، چون اين فيلم هم بدون مجوز ساخته شده است و البته فرم حضور در جشنواره را هم پر كرده است! «گس» سه اپيزود دارد كه در اپيزود اول، ماجراي خيانت دكتري 55 ساله به زنش را روايت مي‌كند. در اپيزود دوم، مردي حدوداً سي و چند ساله به زنش خيانت مي‌كند و در اپيزود سوم، دختر و پسر جواني را مي‌بينيم كه پسر در خلال يك اردوي دانشجويي، به دوست دخترش خيانت مي‌كند! بدين ترتيب، مشخص مي‌شود كه مردان ايراني از هر نسل و از هر طبقه، مشغول خيانت به زنان خود میباشند!!

328:

6- اين يك روياست (محمود غفاري)

خواندن خلاصه‌ي داستان اين فيلم را به هيچ وجه از دست ندهيد تا متوجه شويد كه بعضي از هنرمندان وطني به چه مواردي مي‌انديشند:

«دختر جواني براي پرداخت بدهي‌اش به يك مرد ميان‌سال، به شركت‌هاي هرمي و تلاش براي عضوگيري از ميان مردم روي آورده است و در اين راه با مشكلات زيادي روبرو مي‌شود. اما در نهايت، مرد طلبكار به او پيشنهاد مي‌دهد كه در ازاي رابطه‌ي نامشروع، حاضر است تا بدهي اش را ببخشد. دختر سرانجام تسليم مي‌شود. مدتي بعد، او متوجه مي‌گردد كه حامله شده است و در پي سقط جنينش برمي‌آيد. اما در اين ميان، او خود را با تلاش عجيب و غريب مرد طلبكار و همسرش كه سالهاست بچه‌دار نمي‌شوند، مواجه مي‌بيند كه مي‌خواهند فرزند حرام‌زاده‌ي او را تصاحب كنند...

بدين ترتيب، مخاطب نگون‌بخت ايراني بايد شاهد جدال بر سر عشق يك زن به فرزند حرام‌زاده‌ي شوهرش باشد! به راستي نويسندگان و كارگردانان ايراني، اين موضوعات عجيب و غريب را از كجا پيدا مي‌كنند؟ اصلاً چه تعداد از زنان ايراني هستند كه حاضرند محصول رابطه‌ي نامشروع شوهر خود با يك زن جوان را به فرزندي بپذيرند؟


7- مهموني كامي (علي احمدزاده)

داستان گروهي از دختران بي‌بند و بار كه بعد از تفريح و عيش و نوش در شمال، حالا همگي براي حضور در يك پارتي عازم تهرانند. فيلمي كه گفته مي‌شود يكي از بي‌بندو بار ترين فيلم‌هاي چندين سال اخير سينماي ايران است! و ماجرا وقتي جالب‌تر مي‌شود كه بدانيد كه اين فيلم، نخستين اثر «علي‌احمدزاده» است. سالي كه نكوست، از ...


8- همه چز براي فروش (اميرحسين ثقفي)

آنهايي كه فيلم قبل از انقلابي «كندو» (فريدون گله) با بازي «بهروز وثوقي» را ديده‌اند و با خلاصه‌ي داستان آن آشنا هستند، با خواندن داستان دومين كار «اميرحسين ثقفي» قطعاً به ياد اين فيلم خواهند افتاد. «مردي براي حل مشكل مالي‌اش، تعدادي چك وصول نشده مي‌خرد و سعي مي‌كند تا در مدت كمي، آنها را وصول كند. اما در اين ميان، او هر بار در مسير وصول چك‌ها با افرادي مواجه مي‌شود كه از خود او مشكلات بيشتري دارند و اين منجر به درگيري و دعوا مي‌شود...»

يك فيلم سياه اجتماعي كه البته براي اكران عمومي احتمالاً با مشكلات زيادي روبرو نخواهد شد و به دليل تلخي زياد، از جشنواره كنار گذاشته شد.


9- به خاطر پونه (هاتف علي مرداني)


اين فيلم هم ماجراي جالبي دارد. مرد معتادي به مركز بازپروري مي‌رود و در غياب او، همسرش براي تأمين مالي، به مرد همسايه متوسل مي‌شود تا از او فتوشاپ ياد بگيرد. بدين ترتيب مرد همسايه به خانه‌ي اين زن مي‌رود و به او فتوشاپ ياد مي‌دهد. البته در اين ميان اتفاق خاصي نمي‌افتد، اما با بازگشت مرد كه ظاهراً آذري هم هست، او اين وضع را تاب نمي‌آورد و خواستار توضيح از سوی همسرش مي‌شود. پرداخت فيلم البته به گونه‌اي است كه مرد احمق و زن محق جلوه داده مي‌شود. خب اين هم نگاه كارگردانان ايراني به موضوع غيرت و ناراحتي از رابطه با مرد همسايه است!

جالب‌تر از خلاصه داستان آن، اين است كه عوامل اين فيلم اصرار دارند سوژه‌ي فيلم را اختلاف فرهنگي جلوه دهند!


10- آشغال‌هاي دوست داشتني (محسن امير يوسفي)




«آشغال‌هاي دوست‌داشتني» در خانه يك پيرزن كه با دختر ميانسالش زندگي مي‌كند، مي‌گذرد. در يكي از روزهاي بعد از انتخابات كه تجمع مخالفان انتخابات و معترضان در خيابان‌هاي تهران برقرار است، عده‌اي از تجمع‌كنندگان فراري از دست نيروهاي امنيتي وارد خانه پيرزني شده و در آنجا مخفي مي‌شوند. بعد از خروج از خانه، متوجه علامتي روي در خانه پيرزن مي‌شوند و طبق شايعه‌هاي آن روزها، به پيرزن خبر مي‌دهند كه آنها احتمالاً در روزهاي آينده به خانه او مراجعه خواهند كرد و آنجا را مي‌گردند. پس به پيرزن هشدار مي‌دهند كه اگر در خانه‌اش چيز مشكوك و مسئله‌سازي دارد، آن را از خانه خارج كند تا مشكلي برايش به وجود نيايد و داستان تازه از اينجا شروع مي‌شود.

در اتاق خانه پيرزن سه قاب عكس از سه مرد وجود دارد. قاب‌عكس اول، پسر پيرزن است كه در جنگ شهيد شده است. قاب عكس دوم، متعلق به برادر اوست كه جزو منافقيني بوده است كه در جريان اتفاقات دهه ۶۰ اعدام مي‌شود و قاب عكس سوم هم متعلق به همسر پيرزن است كه ظاهراً از طرفداران مصدق بوده است كه در جريان كودتاي ۲۸ مرداد برايش اتفاقي مي‌افتد. روند داستان به گفت‌وگوي خيالي اين سه نفر با پيرزن در جريان شبي مي‌گذرد كه او خيال مي‌كند فردا به سراغش خواهند آمد. اين گفت‌وگوها ظاهراً نكات خاصي از تاريخ انقلاب و وضعيت جامعه ايران را بيان مي‌كند و انتقادات صريحي از دودستگي‌هاي اين دوران است.

329:

11- آينه و شمعدان (بهرام بهراميان)

«بهراميان» سال گذشته با ساخت فيلم «پريناز» نشان داده بود كه در جشنواره‌اي كه همه‌ي فيلم‌ها با اغاماض و مسامحه قابل نمايش هستند، مي‌تواند چنان فيلمي بسازد كه هيچ كس ياراي مسامحه با آن را هم نداشته باشد و از اين رو، «پريناز» فيلم توقيفي بزرگ سال گذشته‌ي سينماي ايران نام گرفت.

حالا امسال، «بهراميان» حماسه‌ي ديگري را در كارنامه‌ي خود ثبت كرد و فيلمش در حين ساخت و به دليل تغيير صد در صدي متن نسبت به فيلمنامه‌ي تصويب شده، توقيف شد. فيلمي كه با حمايت ويژه‌ي «محمدرضا سجادپور» به پروسه‌ي توليد رسيده بود. به هر حال بعد از توقيف يكي دو ماهه و اصلاح فيلمنامه هم، «آينه و شمعدان» نتواسنت مراحل آماده‌سازي خود را به اتمام برساند و به جشنواره‌ي فجر نرسيد.

330:

کافه پارادیزو 2
در جلسه شب گذشته مجلس و دولت تصمیم‌گیری شده است تا علیرغم سبد کالایی که به خانواده‌ها در ایام پایانی سال داده می‌شود به هر خانوار کمک 200 هزار تومانی شود.

331:

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ، فيلسوف است.
کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است.
کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد دلال است.
کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد گداست.
کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی است.
کسی که پول می گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است.
کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است.
کسی که به خودش هم دروغ می گويد متکبر و خود پسند است.
کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.
کسی که سخنان دروغش شيرين است شاعر است.
کسی که علی رغم ميل باطنی خود دروغ می گويد زن و شوهر است.
کسی که اصلا دروغ نمی گويد مرده است.
کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد بازاری است.
کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.
کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سياستمدار است.
کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند ديوانه است.

332:

نز/ شیوه جالب سانسور دیالوگ فیلم در تلویزیون + جدولکافه پارادیزو 2 کافه پارادیزو 2

طنز - برخی از فیلم​های سینمای جهان برای پخش در تلویزیون بویژه نوروز دچار تغییرات اساسی از جمله حذف کاراکتر(!)، کوتاه​شدن و جابه​جاشدن دیالوگ​ها می​شود؛ در ادامه چند تغییر «خیالی» از دو فیلم هالیوودی و بالیوودی را می​خوانیم.

پیشنهاد می شود ابتدا نوشته های قرمز رنگ را کامل بخوانید و بعد نوشته های سیاه و قیاس هر سطر از دو رنگ با هم.




فیلم هالیوودی
نام فیلم: خیابان دونفره / نام دوبله شده برای تلویزیون: آرامش در مسیر


کافه پارادیزو 2
عکس به شکل فنی اصلاح شده است!



دیالوگ های اصلی دختر و پسر فیلم
دیالوگ پخش شده از تلویزیون
پسر: چقدر خوشگل شدی؟
باید یه فکری بکنم.
دختر: مرسی. بخاطر تو این لباسو پوشیدم.
موافقم. تازگی خیلی سر به هوا شدی.
پسر: امشب با هم بریم سینما؟
خیلی فکرم درگیر این پروژه س؟
دختر: بعدش؟
کدوم؟
پسر: بعدشم بریم خونه ما.
پایان نامه دانشگاهیم.
دختر: واقعا هنوز دوستم داری؟
واقعا هنوز از پایان نامه ت دفاع نکردی؟
پسر: من عاشقتم. تازه روانی می​شم وقتی این عطرو به خودت می زنی.
نه دیگه. هر بار یه اتفاقی افتاده البته خودمم مقصرم، تو کمکم می​کنی؟
دختر: منم خیلی دوستت دارم. هیچوقت تنهام نذار. بدون تو می​میرم.
حتما. اتفاقا خیلی دوست داشتم کمکت کنم. الان بریم کتابخونه؟
پسر: بیا اینم کارت ورود به شوی لباس پنجشنبه
آره. راستی این بلیت مترو از جیبت افتاد.
دختر: واااای تو محشری. (بازیگر زن به مقدار خیلی زیاد به بازیگر مرد نزدیک می​شود)
آااااه. آسمون رو نیگا کن چقدر پرنده...(تصویر یکدسته گنجشک در آسمان پخش می​شود)
پسر: قول می​دم بهت خوش بگذره عزیزم.
وای راست می​گی چقدر پرنده... (همچنان تصویر *** پرندگان پخش می​شود)
دختر: خیلی دوستت دارم، خیلی...
چقدر پرنده بودن خوبه...
***

333:

کافه پارادیزو 2

334:

کافه پارادیزو 2

335:

کافه پارادیزو 2

336:

کافه پارادیزو 2کافه پارادیزو 2

337:

کافه پارادیزو 2

338:

یه موضوع جالب من میخواستم عنوان بهاران رو انتخاب کنم که اشتباهی شده بود بهازان یا شاید هم به از آن

339:

کافه پارادیزو 2

340:

کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2

341:

کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2

342:

کافه پارادیزو 2

343:

کافه پارادیزو 2

344:

کافه پارادیزو 2

345:

کافه پارادیزو 2

346:

کافه پارادیزو 2

347:

شکیرا در شبکه سه !!
کافه پارادیزو 2

348:

میگم اینقدرکه مردم از دیدن شکیرا تو شبکه 3 ذوق کردن ...
از رفتن ایران به جام جهانی ذوق نکردن!!

349:

عمو عزت: شارژ میگیرم بازم شکیرا رو نشون میدم

350:

شکیرا کیه؟

351:

جدی نمیشناسینش؟!
شکیرا

352:

کی هست حالا این شکیرا؟

353:

اگه شناختیش منم بی خبر نذارین لطفا!!!

354:

نوشته اصلي بوسيله ali111 نمايش نوشته ها
اگه شناختیش منم بی خبر نذارین لطفا!!!
شکیرا

355:

شکیرا همون خواننده خوشمله قشنگ میرقصه

356:

اره فکر کنم .من که تو این فازا نیستم

357:

که اینطور..

358:

عه من فکر کردیم یکی دیگه است

359:

من که خودم ندیدم.اما داییم گفت.
دیشبم که بازی والیبال بود همچین تصاویرش دست کمی از شکیرا نداشت.
دایم کلی تیکه انداخت بهمون.

360:

کافه پارادیزو 2

361:


362:

کافه پارادیزو 2

363:

همین روزاست که شبکه سه هم فیلتر بشه!!
من که بازی فردا رو از رای اسپورت نگاه میکنم

364:

با سلام خدمت بابا
نمی دونم یادم نمیاد
می شه در جهت انحراف تاپیک بکوشیم؟
همینجان دس بوسن

365:

سلام دخملی گلم
اینجا خونه خودته راحت باش
خیلی وقته نیستی بابایی!!!

366:

خـــوداموز روزه ‌داری به سـبک ایـرانـی!


(سراسر طنـز)
ماه رمضان نزدیک است ... همین روزهاست که خودمان را به سحری و افطاری های جورواجور سوق دهیم. ماه حلیم بوقلمون، ماه غل غل کردن دیگ آش رشته جلوی دکان خیاطی، کلید سازی و حتی نمایشگاه اتومبیل، ماه غلبه زولبیا بامیه بر قند، ماه انتظار خالصانه برای شنیدن صدای دلنشین و روح افزای اذان(ترجیحا مغرب)، ماه سریال‌های بندتنبانی، ماه سینه خیز کنار رفتن از سر سفره منهدم شده. خب دیگه بسه. حالا که کاملا در فضا قرار گرفتید به توصیه‌هایی در باب روزه داری در این ماه خدا توجه کنید. دقت داشته باشید که ساعت حدود یک ربع به 9 شب تازه افطار می‌شود. بنابراین اصلا زمان زیادی در اختیار ندارید و هر ثانیه‌اش طلاست.

کافه پارادیزو 2 دقت کنید که حتما هم حلیم بخورید هم آش رشته. این دو اصلا با هم نمی‌سازند و واکنش‌های عجیبی می‌دهند اما بعد از ماه رمضان اینها همه‌اش برایتان خاطره می‌شود.

کافه پارادیزو 2 با توجه به تاکید همیشگی متخصصان تغذیه به صرف وعده غذایی صبحانه، حتما افطار را با صبحانه شروع کنید. نان و پنیر و کره و مربا و عسل و حلیم و البته تخم مرغ عسلی که همه اینها را بشوید و ببرد پایین. بعد بروید سراغ ناهار و در پایان هم برای شام یک چیز سبک در نظر بگیرید. مثلا همان آش رشته با هفت، هشت عدد کتلت کفایت می‌کند.

کافه پارادیزو 2 اگر روزه نیستید سعی کنید نزدیک افطار از همان ساندویچی که ظهر یواشکی در کیسه مشکی ازش ساندویچ خریده بودید، حلیم یا آش تهیه نکنید. جهت حفظ شخصیت خودتان می‌گوییم، وگرنه که خب بکنید.

کافه پارادیزو 2 خوشا به سعادت آنهایی که سر ظهر بعد از خوردن یک پرس قورمه سبزی ناگهان می‌گویند: "اِوا من که روزه بودم" و چون حواسشان نبوده روزه‌شان هم باطل نمی‌شود. برای ما حتی در حد یک تکه ته دیگ هم تا به حال پیش نیامده. (این البته توصیه نبود، دلنوشته بود)

کافه پارادیزو 2 موقع خواب ظرف زولبیا بامیه را بگذارید بالای سرتان. همین که از این دنده به آن دنده می‌شوید یکی، دوتا بگذارید گوشه لپتان و آرام میک بزنید.

کافه پارادیزو 2 در فاصله چند ساعت تا افطار چندین بار بروید سر یخچال، یک دستتان را روی شکمتان بگذارید، با دست دیگر در یخچال را نگه دارید و به محتویات داخل آن خیره شوید. با خودتان بگویید" تا چند ساعت دیگه همه اینارو می‌خورم" شاید هم حواستان نبود و یک چیزی انداختید بالا. خدا را چه دیدید، شانس است دیگر.

کافه پارادیزو 2 خواب سحر بسیار مهم است اما وعده سحری مهمتر است. کورمال کورمال خودتان را سر سفره برسانید. استرس این لحظات کشنده است چون هر لحظه امکان دارد اذان را بگویند. برای سرعت بخشیدن به کار از هر دو دست خود استفاده کنید. اگر احیانا به دلیل خواب آلودگی بعدا متوجه شدید تا دو دقیقه بعد از اذان هم مشغول خوردن بوده اید، از آن طرف دو دقیقه دیرتر افطار کنید.

کافه پارادیزو 2 سحر بی‌خودی تلویزیون را روشن نکنید. اگر می‌خواهید با مناجات‌های فرزاد جمشیدی حالی به حالی شوید او دیگر آنجا نیست. به قول معروف آن مجری را لولو برد. همان مجری برنامه "ماه خدا" در سحرگاه ماه مبارک رمضان که بنا به اتفاقاتی که لابد می دانید و شنیده اید یک زمانی خبرساز شد و مع الاسف امسال این برنامه با حضور آنچنانی ایشان اجرا نمی شود ...


پی نوشت: اینها که از نظر مبارک گذراندید برداشتی بود از نوشته امیر وفایی در روزنامه قانون، و چه بسیار تابلو بود چراکه همه اش طعنه ای بیش نبود و میشود گفت به در بگو دیوار تو بشنویی بود برای کسانیکه که خودشان و هیکل خوش تیپشان را بیشتر از روزه تحویل می گیرند و سعی می کنند آنقدرها هم بر خودشان سخت نگیرند که مبادا میزان اندامشان بهم بخورد ... اما خودمونیم از شوخی که بگذریم، ایکاش بتونیم این ماه، حداقل این یکماه رو بگونه ای سپری کنیم تا به هر شکل ممکن شایستگی اش را داشته باشیم که نزدیکی به خداوند شامل حالمان شود و در هر صورت از خزانه ی موهبت و الطاف بی کرانش بهره ببریم چون این ماه علاوه بر اینکه ماه غبارروبی دلهاست، ضیافت پر برکت و پر فضیلت خداست که تنها در این ماه بیشتر از همه وقت مهیاست.


367:

دو هفته پیش بهروز وثوقی و ناصر ملک‌مطیعی دو تن از چهره‌هاي سینمای ایران که سالیان سال در کنار هم نقش‌آفرینی کرده بودند در آنتالیای ترکیه ساعاتی را با یکدیگر دیدار و گفت و گو کردند. گفتني اينكه ملك‌مطيعي در تهران و وثوقي در لس‌انجلس سكونت دارند.
کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2

368:

قیصر و فرمان دوبار در کنار هم
کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2

369:

ممنون
چقدر پیر شده اند .

370:

درسته
وحیف که سینمای ایران سالها از این دو هنرمند بزرگ و محبوب،محروم ماند!!

371:


بله درسته.

372:

برنامه خاطره انگیز کودکانی که امروز 40 سالگی را رد کرده‌اند
خانه عروسک‌ها» مجموعه ای تلویزیونی بود که با وجود استقبال مردم، جلوی پخش آن در سال 59 گرفته شد.

روزی روزگاری، تلویزیون ایران تنها دو شبکه داشت که هفت یا هشت ساعت در شبانه روز برنامه پخش می‌کردند که تنها سهم کوچکی از آن به کودکان و نوجوانان اختصاص می‌یافت.سال‌های پر التهاب 58 و 59 که کشور هنوز از هیجان انقلاب خارج نشده، در گیر یک جنگ تمام عیار شده بود، شبکه دو سیما تنها به پخش برنامه های آموزشی و علمی می‌پرداخت و آنتن شبکه یک هم بیشتر با برنامه هایس ی اس یو اجتماعی پر می‌شد.
با این وجود، کودکان انقلاب و جنگ که اینک مرز چهل سالگی را رد کرده‌اند، خاطره یک برنامه کودک و نوجوانان را از آن دوره تا امروز با خود همراه داشته‌اند؛ «خانه عروسک‌ها» که مجموعه ای پر طرفدار بود و نخستین تولید جدی تلویزیون پس از انقلاب در این حوزه به شمار می‌آمد.
این مجموعه تلویزیونی موزیکال با طراحی، نویسندگی، کارگردانی و تهیه‌کنندگی جمشید عظیمی نژاد، روایت گر ماجراهای عروسک‌هایی چون روشن سر، بد جنس، یاقوت، نابغه، ننه کلثوم، زبون دراز و ... بود که در کوچه ای به نام اکبر نمایشی زندگی می‌کردند. «خانه عروسک‌ها» که زبانی طنز آمیز داشت، مسائل اجتماعی و تربیتی را دست مایه کار قرار می‌داد که متناسب با دوره ای که پخش می‌شد، با کمی چاشنی -س ی اس ی- هم همراه بود.
کافه پارادیزو 2

جمشید عظیمی نژاد با دختر (پوپک) و پسر خود (آریا) در دکور برنامه «خانه عروسک‌ها»

373:

آریا عظیمی نژاد پس از گذشت 33 سال، از خاطرات خود در باره مجموعه «خانه عروسک‌ها» گفت
در «خانه عروسک‌ها»، جمشید عظیمی نژاد به همراه دختر و پسرش به نام‌های پوپک و آریا در کنار عروسک‌ها نقش آفرینی می‌کردند. پسر بچه آن برنامه که مثل کودکان هم دوره‌اش اینک مرز 40 سالگی را رد کرده، امروز آهنگسازی شناخته شده است.
آریا عظیمی نژاد که آثار و آلبوم‌های موفق و مطرحی را تصنیف و منتشر کرده است، ساخت موسیقی متن فیلم‌ها و سریال‌هایی چون «میم مثل مادر»، «پارک وی»، «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین»، «نقاب»، «چاردیواری»، «پایتخت» و «دود کش» را هم در کارنامه دارد.
به مناسبت هفته ملی کودک (15 تا 21 مهر) و در نبود زنده یاد جمشید عظیمی نژاد که سه سال پیش در گذشته است، به سراغ آریا عظیمی نژاد رفتیم و خاطرات تلخ و شیرین او از مجموعه «خانه عروسک‌ها» را شنیدیم.
برنامه ای برای کودکان در فضایی انقلابی
پنج ساله بودم که انقلاب شد. به دلیل کوچک بودن، از آن زمان خاطرات رنگ پریده ای دارم که بیشتر متأثر از فضای خانواده مان است تا اتفاقاتی که در خیابان‌ها رخ می‌داد. بعد از پیروزی انقلاب، بسیاری از هنرمندان از جمله پدر من، به دنبال آن بودند تا طرحی نو در اندازند و با تکیه بر فرهنگ و ادبیات کشورمان، برنامه های تلویزیونی تازه و متفاوتی تولید کنند.
با توجه به دغدغه هایی که پدرم برای رشد و تربیت کودکان و نوجوانان داشت، یک سال از انقلاب نگذشته بود که طرح ساخت برنامه ای برای کودکان و نوجوانان را به تلویزیون داد که تلفیقی از بازیگران زنده و عروسک بود.
کافه پارادیزو 2کافه پارادیزو 2

پدرم ادبیات خوانده بود، کار تئاتر می‌کرد، با موسیقی آشنا بود و مطالب طنز و فکاهی هم می‌نوشت. این چهار گرایش و شاخه ادبی و هنری دست به دست هم دادند و مجموعه «خانه عروسک‌ها» را شکل بخشیدند.
در آن دوره که فضای انقلابی بر همه کشور حاکم بود و مسائل ----- در صدر همه چیز قرار داشت، ساخت برنامه های ویژه برای کودکان و نوجوانان تقریباً به فراموشی سپرده شده بود. با این وجود، پدرم توانست طرح پیشنهادی‌اش را به تصویب برساند و کار را شروع کند.
گروگان گیری و جنگ در خانه عروسک‌ها
«خانه عروسک‌ها» داستان زندگی اکبر آقا نمایشی بود که با دختر و پسرش زندگی می‌کرد. او کوچه ای به نام خودش ساخته بود که خانه عروسک‌ها در آن قرار داشت. من و خواهرم در این مجموعه در نقش و با نام واقعی خودمان بازی می‌کردیم، البته با این تفاوت که مادر نداشتیم و تنها با پدرمان در حال زندگی بودیم.
روشن سر، زبون دراز، کلثوم ننه، یاقوت، بدجنس، نابغه، مهربون و ... شخصیت‌های منفی و مثبت عروسکی این مجموعه بودند که اختلاف و در گیری میان آن‌ها، ماجراهای زیادی را پدید می‌آورد.
سری نخست این مجموعه سال 58 ضبط و پخش شد و ادامه‌اش در سال 59 بعد از شروع جنگ روی آنتن رفت. از همان برنامه های اول، «خانه عروسک‌ها» خیلی زود گل کرد و بین مخاطبان جا افتاد. شخصیت‌های جذاب، زبان طنز آمیز و ماجراهای جالب که نگاهی به مسائل روز هم داشتند، از جمله دلیل‌های موفقیت این مجموعه بودند. دلیل دیگر ترانه‌هایی بودند که پدرم برای تیتراژ و شخصیت‌های عروسکی گفته و با موسیقی ریتمیک خوانده می‌شدند.

374:

کافه پارادیزو 2کافه پارادیزو 2کافه پارادیزو 2

بیشتر شخصیت‌های عروسکی، ترانه ای ورد زبانشان بود که مردم دوست داشتند. از جمله شخصیت روشن سر که ادعای روشن فکری داشت، می‌خواند: « من نه منم، نه من منم/ این سرم و این بدنم/ این عضلات گردنم/ چراغ دارم توی سرم/ خوبه که من روشن سرم.»

موضوع قسمت‌های مختلف این برنامه مسائل روز اجتماعی، مشکلات زندگی مردم، موارد تربیتی و انسانی و ... بود. برای مثال ترس کودکان از تاریکی، فقر و بی پولی، فواید راست گویی، احترام به حق دیگران، اهمیت آزادی و استقلال و ... از جمله مواردی بودند که در این مجموعه مطرح می‌شدند.
در واقع «خانه عروسک‌ها» رویکردی اجتماعی و تربیتی داشت که اگر هم با مسائل ----- قاطی می‌شد، باز هدف اصلی‌اش همان مسائل اخلاقی و انسانی بود. برای مثال در یک قسمت بد جنس و زبون دراز، نابغه را گروگان گرفته بودند و پشت سر هم اطلاعیه شماره یک و دو و سه می‌دادند. یا در یک قسمت که سال 59 بعد از شروع جنگ پخش شد، روشن سر از این که نمی‌توانست وقت اعلام خطر حمله هوایی، چراغ توی سرش را خاموش کند، دچار دردسر می‌شد.
برنامه ای که پیر و جوان و کودک را پای خود می‌نشاند
13 قسمت اول «خانه عروسک‌ها» پنجشنبه‌ها پخش می‌شد و سری دوم آن روزهای جمعه روی آنتن شبکه یک می‌رفت که به دلیل موضوع، مضمون و شکل ساخت آن، توانست با همه قشرها و سن‌ها ارتباط برقرار کند.
بازی من و خواهرم که کودک بودیم و همذات پنداری مخاطبان هم سن را بر می‌انگیختیم، ریتمیک بودن برنامه، جذابیت عروسک‌ها و ... بچه‌ها را به تماشای کار می‌کشاند. قالب طنز مجموعه هم که با مسائل اجتماعی روز همراه بود، مخاطبان بزرگ‌تر را به خود جذب می‌کرد.
«خانه عروسک‌ها» از زبان طنز، ترانه و موسیقی بهره می‌گرفت
یک جورهایی کار توانسته بود قشرهای پیر، جوان و کودک را مخاطب خودش سازد که موفقیت بزرگی به حساب می‌آمد.با توجه به محبوبیت «خانه عروسک‌ها»، در مدرسه هواداران زیادی داشتم. یادم می‌آید سوم دبستان مدرسه‌ام را عوض کردم و با این که مدتی می‌شد برنامه قطع شده بود، بازم بچه‌ها من را می‌شناختند. در مدرسه راهنمایی و حتی دبیرستان هم خیلی‌ها من را با توجه به «خانه عروسک‌ها» به یاد می‌آوردند که نشان می‌داد این برنامه چقدر موفق بوده است.
با وجود تمام این استقبال‌ها، چون من خودم در این مجموعه بازی داشتم و از نزدیک شاهد ساخته شدنش بودم، کم‌تر آن را از تلویزیون تماشا می‌کردم. یادم می‌آید وقتی «خانه عروسک‌ها» پخش می‌شد، من که با بچه های همسایه در حیاط در حال بازی بودیم، از این که آنان می‌رفتند تا برنامه را ببینند و من را تنها می‌گذاشتند، ناراحت می‌شدم. تنها سال‌های بعد توانستم چند قسمت از این برنامه را که از آرشیو تلویزیون در آمده بود، ببینم که تازه فهمیدم چرا در زمان خودش این قدر موفق بوده است.
چرا جلوی پخش برنامه را گرفتند؟
آمیخته شدن یا بهتر است بگویم اشتباه گرفتن موضوع‌های اجتماعی با مسائل ----- یکی از مشکلات همیشگی ما بوده است. سال 58 و 59 هم که مسائل ----- بسیار داغ بود و همه چیز از دریچه سیاست دیده می‌شد، زبان طنز آمیز و رویکرد اجتماعی «خانه عروسک‌ها» خیلی زود واکنش‌هایی را بر انگیخت.
بر اثر سوء تفاهم‌ها و برداشت‌های اشتباه و البته جو سازی عده ای، قسمت نهم یا دهم سری دوم «خانه عروسک‌ها» بود که جلوی پخش آن را گرفتند. قطع یک باره برنامه در سال 59 بدون آن که دلیل منطقی و موجهی داشته باشد، آینده زندگی هنری پدرم را دگرگون کرد.
پدرم بعد از آن برنامه دیگر اجازه کار در تلویزیون را پیدا نکرد. بدون آن که چیزی به طور رسمی به او بگویند، هر چه طرح به تلویزیون داد، همه‌اش را رد کردند. او بعد از مدتی از همکاری با صدا و سیما نا امید شد و بیشتر وقتش را برای کار در نشریات طنز صرف کرد.
پدرم چندین سال دبیر شورای نویسندگان ماهنامه طنز و کاریکاتور بود که یک ستون معروف هم به نام «جوانان زیر آفتاب» را می‌نوشت، در هیئت نویسندگان مجله فکاهیون هم عضویت داشت و برای مجله گل آقا هم قلم می‌زد. در واقع تلویزیون خودش را از هنرمندی محروم کرد که در شرایطی بسیار سخت و نامناسب، توانسته بود برنامه ای جذاب را برای کودکان و نوجوانان تولید کند.
شایعه تصادف و مرگ پدرم و کور شدن من
قطع یک باره مجموعه «خانه عروسک‌ها»، شایعاتی را در مورد زندگی ما هم سر زبان‌ها انداخت؛ از جمله این که ماشین خانواده ما در جاده تصادف کرده است.
آن زمان ما در سفر و خارج از شهر تهران بودیم و از خبرها و شایعات اطلاعی نداشتیم.گویا مدتی بعد از قطع برنامه، خبری در یک مجله منتشر می‌شود مبنی بر این که در جریان یک تصادف، پدرم و پوپک در گذشته‌اند و من کور شده‌ام. این خبر که هیچ وقت معلوم نشد بر اساس چه منبع و سندی منتشر شده است، خیلی زود در دیگر نشریات بازتاب یافت و بین مردم پخش شد.
در همان شرایط که این خبر همه جا را پر کرده بود، بعد از یک ماه من و پدرم در کمال بی خبری به تهران برگشتیم و به خانه مان در خیابان خواجه عبدالله انصاری سر زدیم. یادم می‌آید وقتی در را باز کردیم، زن‌های همسایه که ما را دیدند، یک باره دویدند و من را بغل کردند. در حالی که آنان مدام من را می‌بوسیدند، مانده بودم چرا این قدر مورد توجه قرار گرفته‌ام.
اگر چه همسایگان و آشنایان همان زمان به شایعه بودن خبر تصادف ما پی بردند، اما هنوز که هنوز است، این جا و آن جا از بعضی‌ها می‌شنوم که در باره مرگ پدرم در تصادف سال‌های 59 و 60 می‌گویند. این در حالی است که پدرم سه سال پیش در سن 72 سالگی بر اثر سکته قلبی و مغزی در گذشت.

375:

کافه پارادیزو 2
صحنه ای از مجموعه «خانه عروسک‌ها»
کافه پارادیزو 2کافه پارادیزو 2

جمشید عظیمی نژاد پس از «خانه عروسک‌ها» دیگر فرصت نیافت با تلویزیون همکاری کند

376:

کافه پارادیزو 2

377:

كاریكاتوری كه ظریف در حاشیه كمردردش در فیس بوك منتشر كرد.
خداحفظش کنه این دکتر ظریف رو .
اگه مرحوم گل آقا زنده بود پای ثابت کاریکاتور رو جلد مجله گل آقا حتما" دکتر طریف میشد!

378:

اینم چند تا کاریکاتور دیگه ازدکتر ظریف!
کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2

379:

کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2
کافه پارادیزو 2

380:

همانطور که شما دوستان علاقمند به سینما و تلویزیون مطلع هستید جایزه گلدن گلوب Golden Globe Award نام مجموعه جوایزی است که هرساله در آمریکا توسط اتحادیه مطبوعات خارجی هالیوود به بهترین تولیدات سینمایی و تلویزیونی اهدا می‌گردد. این جایزه نخستین بار در سال ۱۹۴۴ به فیلم‌های تولیدی و محصولات تلویزیونی تعلق گرفت. مهم‌ترین جایزه آکادمی با نام "بهترین فیلم" یکی از مهم‌ترین رقابت‌های فیلم‌سازان محسوب می‌شود. همچنین جایزه "یک عمر فعالیت هنری" یکی از مهم‌ترین جوایز گلدن گلوب است که هر سال به یکی از بزرگان عرصه سینما و تلویزیون آمریکا داده می‌شود.
کافه پارادیزو 2

381:

گفتنی است هفتادویکمین مراسم سالانه‌ اعطای جوایز سینمایی گلدن گلوب امسال در هتل بیورلی هیلتون لس‌آنجلس با معرفی برگزیدگان در بخش‌های گوناگون پایان یافت که در ادامه در جریان فهرست برندگان این دوره جوایز گلدن گلوب قرار خواهید گرفت.
کافه پارادیزو 2

382:


فهرست برندگان این دوره جوایز گلدن گلوب در بخش سینما به شرح زیر است:

بهترین فیلم درام: "دوازده سال بردگی" (استیو مک کویین)
دیگر نامزدها: "کاپیتان فیلیپس"، "جاذبه"، "فیلومنا"، "شتاب"

بهترین فیلم موزیکال یا کمدی: "حقه‌بازی آمریکایی" (دیوید او. راسل)
دیگر نامزدها: "او"، "درون لوئین دیویس"، "نبراسکا"، "گرگ وال استریت"

بهترین کارگردان: آلفونسو کوارون، "جاذبه"
دیگر نامزدها: پل گرین‌گرس، "کاپیتان فیلیپس" / استیو مکویین، "12 سال بردگی" / الکساندر پین، "نبراسکا" / دیوید ا. راسل، "حقه‌بازی آمریکایی"


383:

آلفونسو کواران، بهترین کارگردان
کافه پارادیزو 2

384:

بهترین بازیگر مرد نقش اصلی فیلم‌های درام: متیو مکاناهی، (باشگاه خریداران دالاس)
دیگر نامزدها: چوئیتل اجیوفور، "12 سال بردگی" / ایدریس البا، "ماندلا: راه طولانی آزادی" / تام هنکس، "کاپیتان فیلیپس" / رابرت ردفورد، "همه چیز از دست رفته"

بهترین بازیگر زن نقش اصلی فیلم‌های درام: کیت بلانشت، (جاسمین غمگین)
دیگر نامزدها: ساندرا بولاک، "جاذبه" / جودی دنچ، "فیلومنا" / اما تامپسن، "نجات آقای بنکس" / کیت وینسلت، "روز کارگر"


بهترین بازیگر مرد موزیکال یا کمدی:
لئوناردو دی‌کاپریو، "گرگ وال استریت"
دیگر نامزدها: کریستین بیل، "حقه‌بازی آمریکایی" / بروس درن، "نبراسکا" / اسکار آیزاک، "درون لوئین دیویس" / واکین فینیکس، "او"




385:

کیت بلانشت، بهترین بازیگر زن نقش اصلی فیلم‌های درام

کافه پارادیزو 2

386:

لئوناردو دی‌کاپریو، بهترین بازیگر مرد موزیکال یا کمدی

کافه پارادیزو 2

387:

بهترین بازیگر زن موزیکال یا کمدی: ایمی آدامز، "حقه‌بازی آمریکایی"
دیگر نامزدها: ژولی دلپی، "پیش از نیمه‌شب" / گرتا گرویگ، "فرانسس ها"، جولیا لوئیس-دریفوس، "به اندازه کافی گفته شد" / مریل استریپ، "August: Osage County"

بهترین بازیگر مرد مکمل: جارد لتو، "Dallas Buyers Club"
دیگر نامزدها: برخد عبدی، "کاپیتان فیلیپس" / دانیل برول، "شتاب" / برادلی کوپر، "حقه‌بازی آمریکایی" / میشائل فاسبندر، "12 سال بردگی"

بهترین بازیگر زن مکمل: جنیفر لارنس، "حقه‌بازی آمریکایی"
دیگر نامزدها: سالی هاوکینز، "جازمین غمگین" / لوپیتا نیونگ‌اُ، "12 سال بردگی" / جولیا رابرتز، "August: Osage County" / جون اسکیب، "نبراسکا

بهترین فیلمنامه: اسپایک جونز، "او"
دیگر نامزدها: باب نلسن، "نبراسکا" / جف پاپ استیو، "فیلومنا" / جان ریدلی، "12 سال بردگی" / اریک وارن سینگر و دیوید ا. راسل، "حقه‌بازی آمریکایی"
بهترین موسیقی: الکس ایبرت، "همه چیز از دست رفته"
دیگر نامزدها: الکس هفز، "ماندلا: راه طولانی آزادی" / استیون پرایس، "جاذبه" / جان ویلیامز "دزد کتاب" / هانس زیمر، "12 سال بردگی"

بهترین ترانه: "عشق عادی"، یوتو، "ماندلا: راه طولانی آزادی"
دیگر نامزدها: "اطلس"، کلدپلی، "بازی‌های گرسنگی: آتش گرفتن" / "رهایش کن"، ایدینا منزل، "یخ‌زده" / "خواهش می‌کنم آقای کندی"، جاستین تیمبرلیک، "درون لوئین دیویس" / "شیرین‌تر از قصه"، تیلور سوئیفت، "یک شانس"

بهترین فیلم انیمیشن: "یخ‌زده"
دیگر نامزدها: "خانواده کرود"، "من نفرت‌انگیز 2"

بهترین فیلم خارجی‌‌زبان: "زیبایی بزرگ"، ایتالیا ساخته پائولو سورنتینو
دیگر نامزدها: "آبی گرم‌ترین رنگ است"، فرانسه / "شکار"، دانمارک / "گذشته"، ایران / "باد، شدید می‌وزد"، ژاپن


388:


اصغر فرهادی که فیلم "گذشته" او نامزد دریافت بهترین فیلم خارجی زبان در گلدن گلوب 2014 بود این بار از دستیابی به این جایزه بازماند و فیلم ایتالیایی "زیبایی بزرگ" به کارگردانی پائولو سورنتینو برنده جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم خارجی‌‌زبان شد. فرهادی در حالی مراسم گلدن گلوب امسال را دست خالی ترک می‌کند که دو سال پیش برای "جدایی نادر از سیمین" جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم خارجی‌زبان را دریافت کرد. گلدن گلوب پس از اسکار مهم‌ترین جایزه سینمایی آمریکاست.


اصغر فرهادی و برنیس بژو بر روی فرش قرمز مراسم گلدن گلوب 2014
کافه پارادیزو 2

389:



فهرست برندگان این دوره جوایز گلدن گلوب در بخش تلویزیون نیز به شرح زیر است:

بهترین سریال درام: "بریکینگ بد"
دیگر نامزدها: "دانتن ابی"، "همسر خوب"، "خانه پوشالی"، "استادان جنسیت"

بهترین سریال موزیکال یا کمدی: "بروکلین 9-9"
دیگر نامزدها: "نظریه انفجار بزرگ"، "دخترها"، "خانواده مدرن" و "پارک‌ها و تفریحات"

بهترین سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: "پشت چلچراغ"
دیگر نامزدها: "داستان وحشت آمریکایی: محفل جادوگران"، "رقص روی لبه"، "بر فراز دریاچه" و "ملکه سفید"

بهترین بازیگر مرد سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: مایکل داگلاس برای "پشت چلچراغ"
دیگر نامزدها: مت دیمن برای "پشت چلچراغ"، چوئیتل اجیوفور برای "رقص روی لبه"، ایدریس البا برای "لوتر" و آل پاچینو برای فیل اسپکتور

بهترین بازیگر زن سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: الیزابت ماس برای "بر فراز دریاچه"
دیگر نامزدها: هلنا بونهام کارتر برای "برتن و تیلور"، ربه‌کا فرگوسن برای "ملکه سفید"، جسیکا لنگ برای "داستان وحشت آمریکایی: محفل جادوگران" و هلن میرن برای "فیل اسپکتور"

بهترین بازیگر مرد سریال موزیکال یا کمدی: اندی سمبرگ برای "بروکلین 9-9"
دیگر نامزدها: جیسن بیتمن برای "Arrested Development"، دن چیدل برای "خانه دروغ‌ها"، مایکل جی. فاکس برای "برنامه مایکل جی. فاکس" و جیم پارسونز برای "نظریه انفجار بزرگ"

بهترین بازیگر زن سریال موزیکال یا کمدی: ایمی پولر برای "پارک‌ها و تفریحات"
دیگر نامزدها: زوئی دشانل برای "دختر جدید"، لنا دنهام برای "دخترها"، ادی فالکو برای "پرستار جکی"، جولیا لوئیس-دریفوس برای "Veep"

بهترین بازیگر مرد سریال درام: برایان کرنستن برای "بریکینگ بد"
دیگر نامزدها: لیو شرایبر برای "ری داناوان"، مایکل شین برای "اساتید جنسیت"، کوین اسپیسی برای "خانه پوشالی" و جیمز اسپیدر برای "فهرست سیاه"

بهترین بازیگر زن سریال درام: رابین رایت برای "خانه پوشالی"
دیگر نامزدها: جولیانا مارگولیس برای "همسر خوب"، تاتیانا ماسلینی برای "Orphan Black"، تیلور شیلینگ برای "نارنجی، سیاه جدید است" و کری واشنگتن برای "رسوایی"

بهترین بازیگر مرد مکمل سریال، سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: جان وویت برای "ری داناوان"
دیگر نامزدها: جاش چارلز برای "همسر خوب"، راب لو برای "پشت چلچراغ"، "آرون پال" برای "بریکینگ بد"، کوری استال برای "خانه پوشالی"

بهترین بازیگر زن مکمل سریال، سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: ژاکلین بیست برای "رقص روی لبه"
دیگر نامزدها: جنت مک‌تیر برای "ملکه سفید"، هیدن پنه‌تیر برای "نشویل"، مونیکا پوتر برای "Parwntood" و سوفیا وارگارا برای "خانواده مدرن"

همچنین طبق اعلام قبلی برگزارکنندگان جوایز گلدن گلوب، "وودی آلن"، کارگردان و فیلمنامه‌نویس پیشکسوت هالیوود به پاس یک عمر حضور مستمر و درخشان در عرصه سینما، جایزه دستاورد سینمایی را دریافت کرد. البته وی طبق عادت مرسوم‌اش که به ندرت در محافل سینمایی حضور می‌یابد، به بیورلی هیلتون نرفت.



کافه پارادیزو 2
الیزابت ماس، بهترین بازیگر زن سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی

کافه پارادیزو 2

رابین رایت، بهترین بازیگر زن سریال درام

390:

اولیش رو با مهناز افشار شروع کنیم :
متلک مهناز افشار به منتقدان فیلم متروپل و احمدی‌نژاد!

همزمان با اکران جشنواره ای فیلم متروپل ساخته مسعود کیمیایی که مهناز افشار نیز در آن بازی کرده، برخی تماشاگران با حالتی اعتراضی از سالن نمایش جشنواره فیلم فجر 92 خارج شدند که این حرکت با واکنش مهناز افشار مواجه شد.
وی طی مطلبی با عنوان"بی ادبی را از که آموختی، از به ظاهر باادبان امروزی و روشنفکرنماهای امروزی" نوشت: ابتدا خسته نباشید می گویم به تمامی عزیزان در فیلم متروپل، بسیار خوشحالم که باز این فرصت برایم ایجاد شد که در فیلم کارگردان عزیز آقای کیمیایی ایفای نقش کنم و بیاموزم.


وی افزود: خاطره ای بسیار جالب و هشدار دهنده ای دارم : امروز صبح در سالن نمایش برج میلاد فیلم متروپل ساخت آقای مسعود کیمیایی نشستم، با توجه به بعضی نقدهای کاملا درست از زبان محترمان واقعی فرهنگ و هنر، اتفاق جالب و غم انگیزی را شاهد بودم. در سالن تعدادی معلوم الحال در هنگام نمایش فیلم به نشانه مثلا اعتراض یا نقد، شروع کردن به دست و سوت زدن و الفاظ عجیبی را از حنجره خود خارج کردن. این نقد است؟ اعتراض است؟ نه نیست! می توانید قلم به دست بگیرید و انتقاد کنید اما شماها بی شک من را یاد بنده خدایی انداختین که روزی در سخن جدی و رسمی خود گفت : " اون ممه را لولو برد"!

391:

حواشي پررنگ تر از متن!
جشنواره سی و دوم هرچه به روزهای پایانی نزدیکتر می شود از روزهای آرام ابتدایی هم فاصله می گیرد و تنور حاشیه هایش داغ تر می شود.

به گزارش مهر، یکی از عجیب ترین حاشیه های جشنواره در روزهای اخیر حرف و حدیث پیرامون آراء مردمی فیلم سینمایی "عصبانی نیستم" به کارگردانی رضا درمیشیان است. فیلمی که چند روز پیش توانست در اولین روز اکران در سینماهای مردمی صدرنشین جدول آرا مردم شود اما به فاصله 24 ساعت در فهرست های بعدی حتی در میان سه فیلم ابتدایی هم نشانی از آن نبود.

این اتفاق سبب پخش شایعاتی همچون حذف دستوری آراء این فیلم از سبد آرا مردمی شد اما این شایعه هیچگاه به صورت مستند تأیید نشد. هرچند اظهارات دوپهلوی دبیر جشنواره در گفتگو با سایت خبری کافه سینما درباره این شایعات که در آن گفته بود "هرجواب واضحی به شما بدهم از آن علیه من استفاده میکنید!" کمی مسئله را پیچیده کرد. هنوز مسئولان خانه سینما که مسئولیت شمارش آراء مردمی را عهده دار هستند واکنشی در این زمینه نشان نداده اند.

برنامه خیرمقدم گویی عوامل فیلمها به مخاطبان در برج میلاد بستر مناسبی برای اظهارنظر حاشیه ای برخی از فیلمسازان شده است. مانند کیومرث پوراحمد که در این فرصت چند دقیقه ای اظهارات متفاوتی را برزبان آورد. کارگردان "پنجاه قدم آخر" در معرفی عوامل این فیلم دلیل علاقه اش به یکی از عوامل را کراوات زدن او دانست و به لحنی طنز گفت: "من هم کراوات دوست دارم اما جرأت زدنش را ندارم!"

پوراحمد در ادامه یکی بازیگران فیلم را در ظاهر و باطن شبیه به زنده یاد خسرو شکیبایی توصیف کرد و گفت: "خوشبختانه او همه خوبیهای خسرو را دارد اما مانند او خود ویرانگر نیست." وی در پایان این صحبت ها هم درباره دشواری های ساخت فیلم از سعید سعدی تهیه کننده تشکر کرد و گفت: "سعدی مچکریم، روحانی مچکریم!"

نشست خبری فیلم "50 قدم آخر" هم خالی از حاشیه نبود. به خصوص که جو سالن اکران در دقایق پایانی فیلم به دلیل اعتراض های مکرر حاضران در سالن برای عوامل کمتر قابل تحمل بود و به همین دلیل آنها با کمی دلخوری و تا حدودی عصبانیت در نشست حاضر شدند. این نشست به میدان انتقاد متقابل اهالی رسانه از فیلم و عوامل فیلم از رسانه ها بدل شد!

اکران فوق العاده فیلم سینمایی "معراجی ها" در برج میلاد مانند فیلمهای قبلی مسعود ده نمکی یکی از پرحاشیه ترین اکران های کاخ جشنواره بود. فیلمی که قرار بود به صورت فوق العاده ساعت 23:30 روی پرده برود سبب ازدحام جمعیت در ساعات پایانی شب گذشته در برج میلاد شد. ازدحامی که یادآور خاطره حضور افراد بی ربط به فضای رسانه و گعده های خانوادگی در دوره های گذشته جشنواره در برج میلاد بود.

در کنار این اتفاق که امکان تماشای فیلم را از برخی اهالی رسانه و منتقدان سلب کرد، تأخیر یک ساعت و نیمه در شروع فیلم هم مزید بر علت شد تا حال و هوای سالن اصلی برج میلاد برای دقایقی اساسا بی ارتباط با فضای یک جشنواره سینمایی شود. فضایی که کمی بعد با اکران فیلم "معراجی ها" با ساختار و محتوایی بی ارتباط با "سینما" تکمیل شد! متن و حواشي ششمين روز جشنواره را از دريچه دوربين خبرگزاري هاي داخلي مي بينيم:

392:

اینم جناب آقای عارف به همراه همسرش در کاخه جشنواره

کافه پارادیزو 2

393:

علی سلطان (پروین)و دخترش در جشنواره

کافه پارادیزو 2

394:

اشک های بی امان مریلا در جشنواره!

گریه‌های مریلا زارعی بازیگر فیلم «شیار ۱۴۳» نه تنها در زمان نمایش فیلم بلکه در حال برگزاری نشست خبری آن نیز ادامه داشت؛ بازیگری که با ایفای نقش الفت در این فیلم دفاع‌مقدسی تحسین خیلی‌ها را برانگیخت.
کافه پارادیزو 2

مریلا بازیگر بسیار با احساس و توانمندی است.
سال قبل با هیس... درخشید و امسال هم با شیار143هنر نمایی او را خواهیم دید.

395:

توهین صدا و سیما به شعور مخاطبان، هنرمندان و سینماگران
کسانی که از شبکه نمایش صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران شاهد پخش مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر بودند، یکی از به یاد ماندنی‌ترین رویکردهای رسانه ملی را دیدند. رویکردی که بی شک باید ثبت و ضبط شود و در دانشکده‌های علوم ارتباطات تدریس شود تا دانشجویان دریابند که چگونه می‌شود با استفاده از این روش همزمان هم به شعور مخاطبان یک رسانه توهین کرد و هم به هنرمندان و سینماگران یک کشور. زمانی که اعلام شد شبکه نمایش قرار است مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر را به صورت زنده پخش کند، خوش باورترین آدم‌های این دیار هم باور نمی‌کردند که صدا و سیما، مراسم یاد شده را بدون سانسور روی آنتن بفرستد، اما کاری که صدا و سیما با این مراسم کرد فراتر از رویکرد معمول این رسانه بود. در گذشته اگر مخاطبان رسانه آقای ضرغامی فقط شاهد نماهای دوری بودند که لحظه جایزه گرفتن و حرف زدن هنرمندان زن پخش می‌شد، این بار به چشم خود دیدند که هرجا مسئولان پخش صدا و سیما احساس می کردند که هنرمندان این سرزمین حرف‌هایی می‌زنند که نباید آن را به زبان بیاورند (به زعم مدیران سازمان صدا و سیما البته) و شنیدن این حرف‌ها برای مخاطبانی چون ما ضرر دارد، بلافاصله پخش مراسم را قطع می‌کردند.
در این لحظات مجری برنامه از کارشناسی که در استودیو بود(محمد تقی فهیم منتقد سینما) یک سوال (بی یا با ربط) می‌پرسید. آقای کارشناس هم تا می‌آمد پاسخ درخوری به این پرسش بدهد، حرف‌های غیر قابل پخش تمام می‌شد و دوباره پخش مراسم از سر گرفته می‌شد.
این بازی موش و گربه با سالن برپایی مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر از آغاز برنامه شروع شد و تا پایان آن هم ادامه داشت. به همین خاطر مخاطبان رسانه ملی نه تصویری از فرش قرمز و ورود میهمانان به سالن همایش‌های برج میلاد دیدند و نه فهمیدند که علیرضا قربانی در این مراسم چه قطعاتی را اجرا کرد و نوازندگان همراه او چه کسانی بودند.
شاید اگر مسئولان پخش این برنامه جرات داشتند، قطعا سخنرانی آقای علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و محمد نهاوندیان رئیس دفتر نهاد ریاست جمهوری را هم حذف می‌کردند، چون حرف‌های این دو نفر به مراتب تندتر از حرف‌هایی بود که سینماگران در این مراسم زدند.
این رویکرد نشان می‌دهد که مدیران صدا و سیما کماکان مردم را نامحرم می‌دانند و برای شعور مخاطبانی چون ما احترام چندانی قائل نیستند، به همین خاطر به خودشان اجازه می‌دهند بخش‌هایی از یک مراسم رسمی را نشان ما بدهند که از نظر آن ها برای ما مفید است. حالا اگر این مراسم اختتامیه جشنواره فیلم کن بود یا مراسم قرعه کشی جام جهانی فوتبال، باز آدم‌های خوش باوری چون ما این حق را به مدیران رسانه آقای ضرغامی می‌دادیم که تصمیم بگیرند چه بخشی از مراسم بلاد کفر را نشان ما بدهند که نه دنیای‌مان از دست برود و نه آخرت‌مان.
اما روز سه شنبه 22 بهمن سال 1392 در برج میلاد تهران نه از اهدای جوایز اسکار خبری بود و نه از قرعه کشی جام جهانی نشانی، اینجا پای یکی از مراسم رسمی کشورمان وسط بود که اتفاقا با سرود جمهوری اسلامی و تلاوت قرآن آغاز شد.
تازه مگر محمدمهدی عسگرپور، سیدجمال ساداتیان، مصطفی کیایی، محسن دارسنج و ... چه حرف‌هایی زدند که صدا و سیما باید آن‌ها را سانسور می‌کرد. آیا صحبت عسگرپور در مورد سرو دست شکستن عده ای برای شورای پروانه ساخت و شورای صنفی پروانه نمایش و بی میلی همان عده برای انجام کاری مثل رای گیری و شمارش آرای مردمی جشنواره فیلم فجر، ربطی به امنیت ملی ما دارد که نباید پخش شود؟
این که آقای دارسنج جایزه‌اش را که یک دیپلم افتخار ساده است به محسن امیریوسفی کارگردان فیلم «آشغال‌های دوست داشتنی» اهدا کند، زیر پا گذاشتن خطوط قرمز نظام است که مردم نباید حرف‌های او را بشنوند و دلیل این کارش را بفهمند؟
آیا وقتی ساداتیان از لزوم وجود همه سلیقه‌ها در سینما ایران سخن می‌گوید، دارد با این حرف تیشه به ریشه انقلاب می‌زند که باید حرف‌های او را سانسور کرد؟ مدیران صدا و سیما در زمان پخش این برنامه گویا یادشان رفته بود که همه این آدم‌ها سینماگرانی هستند که در دل این نظام، دارند فعالیت می کنند و قطعا خودشان بهتر از جناب ضرغامی و مدیرانش می‌دانند که باید پشت یک تریبون رسمی چه چیزی را بگویند و چه چیزی را نگویند. آیا حذف حرف‌های این اشخاص توهین به آن‌ها، جشنواره فیلم فجر، سینمای ایران و مخاطبانی نیست که یکبار دیگر از فرط ناچاری به تنها رسانه دیداری شنیداری سرزمین خود اعتماد کرده اند. رسانه ای که دست برقضا مدیریت آن با افرادی است که به راحتی مخاطبانی چون ما را فاقد شعور می‌دانند.

396:

اینم یه طنز خوشمزه از روزنامه قانون به خوندنش می ارزه ضمن اینکه شب عید هم هست و بی پولی !فقط میماند خنده که بر هر درد بی درمان دواست !بخونیدش !

چهار برداشت آموزنده از ماجراي هواپيماي مفقود شده
آيا فاروق قصد ازدواج داشت؟
حدود يك هفته از مفقود شدن بويينگ 777 مي گذرد و هنوز كسي نمي داند چه بر سر اين هواپيما و سرنشينانش آمده. در حال حاضر تنها كاري كه از دست ما برمي‌آيد اين است كه داستان‌هاي آموزنده‌اي را از دل اين اتفاق تلخ استخراج كنيم تا دنيا و خصوصا آيندگان بدانند اهميت ندادن به برخي مسائل چه اتفاقات و پيامدهاي هولناكي را مي‌تواند به دنبال داشته باشد. شبكه خبري سي‌ان‌ان ديروز گزارش داد سقوط هواپيما به احتمال زياد با مشكل اخلاقي كمك خلبان مالزيايي بويينگ در ارتباط بوده. سي ان ان با انتشار تصاويري از پروازهاي قبلي اين كمك خلبان افشا كرد كه فاروق ابوحمید از سال ها قبل کارهای غیراخلاقی در داخل کابین انجام می‌داده و زنان را به داخل کابین هواپیما دعوت می‌کرده.

داستان آموزنده 1:
(خلبان كه رفته بود گشتي در قسمت مسافران بزند به كابين برمي‌گردد و با منظره زشتي مواجه مي‌شود)
خلبان: فاروق!! چه غلطي داري مي‌كني؟
فاروق: اي واي... هيچي... به خدا قصد ازدواج داريم.
خلبان: خاك بر اون سرت كنن كه دو دقيقه نمي‌شه تنهات گذاشت.
فاروق: آقا اين دفعه رو نديد بگير، ديگه تكرار نمي‌شه.
خلبان: دفعه قبل هم همينو گفتي. الان كه زدم بغل جفتتون رو همين جا پياده كردم حاليتون مي‌شه.
فاروق: نه قربان ... اينجا نه... اينجا كوهه... نه ه ه ه ه ه ه. (صداي انفجار)

داستان آموزنده 2:
خلبان: چي كار مي‌كني فاروق؟ از صبح داري با موبايلت سر و كله مي‌زني.
فاروق: قربان مي خوام برم فيس بوك اما نمي شه.
خلبان: خب ما بر فراز آسمون ايران هستيم احمق.
فاروق: آهان... بالاخره شد. اين فيلترشكنش حرف نداره.
خلبان: چي؟! از فيلترشكن استفاده كردي؟ فيلترشكن همه سيستم‌هاي پرواز رو از كار مي‌ندازه. ما داريم سقوط مي‌كنيم. فيلترشكن رو ببند.
فاروق: (با فرياد) قربان يكي منو روي عكس مهندس غرضي تگ كرده.
خلبان: (با فرياد) آنفرندش كن ن ن ن.... (صداي انفجار)

داستان آموزنده 3:
فاروق: قربان حواستون هست؟ ارتفاع هواپيما داره لحظه به لحظه كمتر مي‌شه‌ها.
خلبان: مي‌دونم.... دارم هواپيما رو مي‌سقوطونم.
فاروق: وا!! چرا؟
خلبان: زنم اس ام اس داده دكتر گفته ما ديگه نمي‌تونيم بچه دار بشيم.
فاروق: خب فداي سرت... شما كه 5 تا بچه داريد.
خلبان: تو روزنامه نمي‌خوني؟ يعني واقعا نمي دوني حد اعتدال شيش تا بچه‌س؟
فاروق: اما من نمي‌خوام بميرم قربان.
خلبان: بتمرگ سر جات بابا... تو كه واسه همون اوليش هم چهار ساله داري دوا و درمون مي‌كني.....(صداي انفجار)

داستان آموزنده 4:
خلبان: فاروق؟!
فاروق:جان ِ فاروق؟
خلبان: نمي دونم چرا ارتفاعمون داره كم مي شه؟ انگار اصلا كنترل هواپيما دست من نيست!
فاروق: وا!!
خلبان: وا و زهرمار... يه كاري بكن. مثلا كمك خلباني.
فاروق: قربان يه فرستنده ناشناس اومده روي رادار... الو؟ بويينگ 777 صحبت مي كنه. شما كي هستيد؟
فرستنده ناشناس: هه هه هه... ما گروه مهندسان (چيني)به دام اندازنده هواپیماهای جاسوسي هستيم. الان كنترل شما در دست ماست. جاسوسي مي كني آره؟
فاروق: نه نه نه ... ما هواپيماي مسافربري هستيم. اشتباه گرفتيد.
فرستنده ناشناس: برو خودتو سياه كن. ما همه نخبه هستيم. اشتباه نمي‌گيريم. حالا وقتي نشونديمتون روي زمين معلوم مي‌شه.
فاروق: خب باشه اما چرا اينجا داري مي‌شونيمون؟ اينجا درياست.
فرستنده ناشناس: حرف مفت نزن جاسوس.
فاروق: خدايا منو ببخش. چه كارهايي كه توي اين كابين نكردم. (صداي انفجار)
فرستنده ناشناس: بچه‌ها صداي انفجار اومد! فكركنم اينجاهايي كه روي نقشه آبي شده
دريا باشه

397:

حسین عزیز تاپیکی استارت نموده با عنوان
10 فیلم برتر به انتخاب هم میهنی ها
من قراره انتخاب خودم را با دلیل و برهان و توضیحات اضافی اینجا اعلام کنم!
همین وبس
۲۵۰ فیلم برتر بانک اطلاعات اینترنتی فیلم‌ها - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

398:


399:

حدس میزدم "جدایی" رو بگی!

400:



کارگردان:فرانک دارابونت
تهیه‌کننده:نیکی ماروین



فیلم‌برداری:راجر دیکینز

توزیع‌کننده:کلمبیا پیکچرز (بعدهابرادران وارنر)

مدت زمان:۱۷۵دقیقه

زبان:انگلیسی

بودجه: ۲۵٬۰۰۰٬۰۰۰دلار

فروش:۲۸٬۳۴۱٬۴۶۹دلار


رستگاری در شاوشنک(به انگلیسی: The Shawshank Redemption) فیلمی است به کارگردانیفرانک دارابونت و محصول سال۱۹۹۴ شرکت آمریکاییکلمبیا پیکچرز که به طور گسترده‌ای به عنوان برترین فیلم تاریخ سینمای جهان شناختهمی‌شود. این فیلم براساس داستان کوتاهی از “استفن کینگ” به نام “ریتا هیورثو رستگاری در شاوشنگ” ساخته شده است و در آنتیم رابینز در نقش اندی دوفرین ومورگان فریمن در نقش الیس «رد» ردینگ بازی می‌کنند
در مراسمجایزه اسکار سال ۱۹۹۴ این فیلم نامزد هفت اسکار شد (بهترین فیلم،بهترین بازیگرمورگان فریمن،بهترین فیلمنامه،بهترین فیلمبرداری،بهترین ویرایش فیلم،بهترین موسیقی فیلم، وبهترین صدابرداری) اما هیچکدام را برنده نشداین فیلم در حال حاضر درلیست ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما درسایت IMDb، رتبه اول را به خود اختصاص داده‌است.
کافه پارادیزو 2
داستان فیلم

اندی دوفرین (تیم رابینز) بانکدار جوانی است که به جرم قتل همسر و معشوقه پنهانی‌اش به حبس ابد درزندان ایالتی شاوشنک محکوم می‌شود. او در زندان با افرادی کثیف که سعی بررام کردن او دارند سال‌ها می‌جنگد. رِد (مورگان فریمن) فردی در زندان است که او هم همسرش را کشته و می‌تواند هر چیزی را در زندانتهیه کند. او کسی است که اندی بعد از چند ماه بیش از دو کلام با او صحبتمی‌کند و از او یک چکش صخره‌نوردی می‌خواهد. رد ابتدا فکر می‌کند که اندیبرای فرار از زندان این چکش را می‌خواهد ولی پس از دیدن اندازه چکش، رد باخود می‌گوید سوراخ کردن دیوار زندان با این چکش ششصد سال زمان می‌برد؛ پسچکش را به وی می‌دهد. بعدها وی از رد درخواست پستری بزرگ از ریتا هایرث،بازیگر زن مشهور ان دوران را می‌کند و این را به دیوار سلول خود میاویزد. وقتی رییس زندان از سلول ادی بازرسی می‌کند چون می‌بیندانجیل در دست اندی است، اورا به خاطر داشتن پستر سکسی می‌بخشد؛ سپس به انجیلاشاره می‌کند و می‌گوید "رستگاری در این کتاب نهفته اندی." و از سلول خارجمی‌شود.
بعدها رئیس زندان متوجه موقعیت و تحصیلات اندی می‌شود و از او برایپول‌شویی رشوه‌هایش استفاده می‌کند. اندی و رد سالهای زیادی در زندانمی‌گذرانند تا اینکه زندانی جوانی به شاوشنک منتقل می‌شود و پرده ازبیگ‌ناهی اندی برمی‌دارد؛ ولی رئیس زندان که از لو رفتنش می‌ترسد اینزندانی جوان را می‌کشد تا اوضاع به حالت عادی برگردد. ولی اندی که دیگرطاقت ندارد با طنابی به سلولش می‌رود که این باعث نگرانی دوستانش می‌شود.
فردا صبح موقع بازرسی مسولین زندان با کمال تعجب متوجه می‌شوند که سلولوی خالی است و وقتی رئیس زندان با عصبانیت سنگی به طرف پستر ریتا هیروث پرتمی‌کند، متوجه سوراخ عمیقی در دیوار می‌شوند که اندی با همان چکش کوچکی کهرد گفته بود سوراخ کردن با ان ششصد سال طول می‌کشد، دیوار را حفر کرده واز ان به بیرون فرار کرده، تمام پول‌های رییس زندان را برمیدارد، و بهجزیره‌ای آرام و دور فرار می‌کند. بعدها، رییس زندان انجیل اندی را در اتاقخود پیدا می‌کند و متوجه می‌شود اندی تمام مدت، چکش را انجا پنهان میکردهاست. در صفحه اول انجیل جمله‌ای با امضای اندی دوفرین نوشته شده است:
"
حق با شما بود رئیس! رستگاری در این کتاب نهفته !"

401:


سلام دد
دقت کردی من سالی یه بار میام اینجا بهت سلام می کنم میرم

402:

تازه ترین ترانه سینمایی رضا یزدانی
(که ماه آینده رونمایی می شود)
بگو کجای گریه پیدات کنم ؟
کجای تهران خصوصی شده ما؟
کنج کدوم خاطره مشترک؟
تو صف گیشه کدوم سینما؟


توی کدوم سکانس فوق العاده
ازاون همه فیلمی که با هم دیدیم؟
یا تو کدوم ترانه نابی که
با همدیگه از یه هدفون شنیدیم؟


ما توی فیلمابه جنون رسیدیم
تو متروپل ،هفت دقیقه تا پاییز

مثل یه قهرمان ویرون شده
که توی بوتیک می زنه زیر میز
گذشته واسه ما پرازحسرته
مثل جدایی نادر از سیمین

تلخ تر از طعم یه حبه قند
مثل شب یلدای سرد و غمگین

شب های روشن رو قدم میزدیم
ازپل پارک وی تا سعادت آباد
انگاری دنیا توی مشت ما بود
شبای جشنواره تو برج میلاد



ساده بودیم ،درست مث بچه ها
ساده تر از قصه شهر موشها
دل بسته دزد عروسکها
سر خوش خاطرات خوب رعنا



توی هر تصویری
عشق ما می مونه
من و تو می ریم و
سینما می مونه



کافه پارادیزو 2

403:

من تا حالا به این تاپیک نیومدم....
مطالب جالبی داره.... یادم باشه حتما سر بزنم...

404:

سلام
فقط یه سوال با اینکه من دیگه مدیر نیستم چرا پس هنوز سبزم؟!!!

405:

سلام حاج علی آفای بزرگ
احتمالا اینا از معجزات الهیه که شما با اینکه مدیر نیستی ولی هنوز سبزی...

406:

سلام سلطان عزیز
یکی دیگه از معجزات الهی هم اضافه شدن لقب همکار قدیمی به اواتار بنده است!

407:

آقا مبارک باشه پس...
رسما بازنشسته شدی رفت...
باید یه خرجی بدی بهمون

408:

خرجی مارو کی میده
سلام پدر جان چند وقت نیستی

409:

کافه پارادیزو 2
یادش بخیر

410:

خیلی دلم میخواد الان بدونم تو تالار گفتگوی آزاد مدیران الان چی میگید شما ها



 اين مطلب بدون دخالت انساني عينا از اين آدرس کپي شده و تمامي مسوليت آن با ناشر اصلي است.

10 فیلم برتر تاریخ سینما به انتخاب هم میهنی ها! / 1393 /
معرفی فیلم های روز سینمای جهان
بازيگر برتر هاليوود!!!
هری پاتر ((( فیلم - کتاب - بازیگران - نویسنده و ...)))
هری پاتر!!!
10 بازیگر برتر تاریخ سینما، به انتخاب هم میهنی ها /1395/

معتمد آریا در فرانسه
حامد بهداد بازیگرجهانیه یا فقط ایرانی؟
بهترین فیلم ایرانی ؟؟ !!
فیلم «محمد رسول الله» از آغاز تا امروز/ چشم جهان به ایران است
گلشیفته پشیمان یا خشنود ؟
نظرسنجی محجبه ترین بازیگر زن سینمای ایران
*