استدلال شما برای وجود خدا چیست؟ 



x

استدلال شما برای وجود خدا چیست؟



دفتر مدیر هم اندیشی ( پیشنهادات و انتقادات از تالار هم اندیشی و مدیریت آن )
تهاجم غربي يا تهاجم عربي !
چند جمله زیبا برای لحظه ای فکرکردن
ایا از اینکه در ایران زندگی میکنید راضی هستید ؟
چرا نباید دوست جنس مخالف داشت؟
چرا خانوماي معتقدم حجابشون كامل نيست؟

بررسی منابع اسلام : قرآن و حدیث
یا علی
یک سوال جالب برای محک زدن نحوهء اعتقاد شما(اگر قرآن بگوید ماست سیاه است نظرشما چیست؟)
حدیث روز
احادیث برگزیده از ائمه اطهار ع
راه روشن زندگي (احاديث چهارده معصوم عليهم السلام)
حمایت از ما | مشهدهاست
`

استدلال شما برای وجود خدا چیست؟




استدلال شما برای وجود خدا چیست؟
سلام..
میخوام استدلالهای شما عزیزان رو بدونم..
ساده پیچیده هرکدوم
اما قابل فهم
خدای شما چه خصوصیات داره
ممنونم از صبر شما///

01-10-2015


1:

تنها دلیل من
نگرش به این روز و شب و طبیعت میتونه تنهاترین دلیل خوبی باشه

2:

متشکرم بخاطر تاپیک بسیار خوبتون

امیدوارم که دوستان مذهبی شرکت کنند تا بقیه بتونن از استدلال هاشون استفاده کنند

3:

خدا ی چیزه مهربون هست مارو آفریده و دوست داره خوب باشیم اگه خوب باشیم لذت میبره اگه بد باشیم ناراحت میشه در کل خیلی ما رو دوست داره و به فکرمون هست و منتظره بریم بهشت پیشش البت بعضی وقتا عصبی هم شاید بشه که خیلی بده ولی مهربونیش بیشتره یعنی میشه گفت در کل مهربونه

4:


5:

بله خدا وجود داره ..... هر چیزی که دورو بر ماست از خداست.... خدا چیزهایی آفریده که اگه هزاران انسان نخبه هم کنار هم جمع بشن نمیتونن مثل اون رو ایجاد کنن..... نمونش آفرینش خود ما و هماهنگی تمامی دستگاه های بدنی ما با هم.... نمونش همین زایمان خانم ها و خیلی چیزای دیگه. خدا عشقه خدا همه چیزه..... من هر چی دارم از خداست و عاشقشم.

6:

پ ن پ

هزاران پیامبر که همه شون از افراد معتمد و راستگوی زمان خودشون بودن و کلی معجزه که کمو زیاد ثبت شده اومدن گفتن خدا وجود داره بعد شما باز میگی وجود نداره .......؟؟خیلی هم وجود داره موقع پیامبرم بعضیا مسخره میکردن و میگفتن نیست خب هردوشون مردن ولی تجربه نشون داده معمولا خدا پرستان آدمهای بهتری هستن..........بعدشم خدا وجود داره دیگه دلیلم نمیخواد کلا وجود داره من نمیتونم اثبات کنم ولی به حرف اون پیامبران که خب بودن همه گوش میدم و میدونم درسته تازه قرآنم کلی نوشته

7:

درخت وجود دارد و هر چیز در این دنیا که وجود دارد حتی اکسیژن که با چشم دیده نمیشوند یک خالق دارد
هر جانور یک مخلوق است و الله خالق
و هیچ دلیلی دیگری ندارد
موجودات و هستی توسط الله خلق شدن و این در قرآن نوشته شده است
قرآن منبع معتبری است و دین ستیزان میتوانن قرآن بخو انن تا وجود خدا را بفهمند

8:

سلام برای اثبات وجود خدا دلیل پیچیده ای لازم نیست هرموقعی که مشکل داریم خودمون صداش میکنیم پس یعنی وجود داره

9:

از ره غفلت به گدایی رسی*****گر به خود آیی به خداشناسی رسی

10:

چه دليل بزرگ تر از اينكه
خدارو احساس ميكنيم؟

11:

سبحان الله العظیم .......

این بحث یک بحثی نیست که در میان عوام مطرح شود و هر کی نظرش بگه !!! نیاز به دانستن علم منطق و فلسفه و عرفان دارد و در حوزه تخصص بحث میشود نه در فروم این جا !!

بزرگترین دلیل عقلی : بر وجود الله متعال نیاز به واجب الوجود برای همه ممکنات الوجود میباشد و مسئله نظم در پدیده های مختلف که هرگز عقل پذیرش نمیکند به صورت خود به خودی باشد

و اما دلایل فطری : واضح است که انسان در وجدان خود هرگز نمیتواند قبول کند که خلقت و ماجرای تولد و مرگ و همه کائنات بی علت و بی حکمت باشد و در زندگی خود نیاز به واجب یکتا را احساس میکند که بدان تکیه ورزد

دلیل اخباری : تاریخی بشریت حکایت میکند که در طول تاریخ انسان پاک و ستوده شده مختلفی امده اند که همه ایشان به ایمان به قدرتی یکتا که لایزال است دعوت میکرده اند و معجزات و توثیقات و تاییدات ایشان توسط موثقین به ما رسیده است

دلیل عرفانی : که این دلیل هم مشهود عاشقان و عارفانی است که خاک و غفلت از پرده دل زدوده اند و جمال یار را مشاهده کرده اند

سبحان الله العظیم سبحان الله عدد خلقه سبحان الله زینت عرشه .................

12:

اگر به دنبال دلایلی برای اثبات خدا میگردید مقالاتی که در این صفحه وجود داره رو مطالعه کنید

taslis.blogfa.com/page/theologypage.aspx

13:

سلام
یعنی فقط کسانی که علم منطق و فلسفه و عرفان میدونن(بقول شما خواص!!) میتونن وجود خدا رو ثابت کنن؟!
هر کس به اندازه ی فهم خود درکی از خدا داره!



+


رسیده ام به خدایـی کــه اقتباسی نیست
شریعتی که در آن حکم ها قیاسی نیست

خدا کســــی است کـــه باید بــــه دیدنش بروی
خدا کسی که از آن سخت می هراسی نیست


به عیب پوشی و بخشایش خدا سوگند
خطا نکردن ما غیـــــر ناسپاسی نیست

به فکر هیـچ کسی جز خودت مباش ای دل
که خودشناسی تو جز خداشناسی نیست


دل از سیاست اهل ریـــا بکن، خود باش
هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست

14:

دید موسی یک شبانی را به راه.........کو همی گفت ای خدا و ای اله
تو کجائی تا شوم من چاکرت؟.............چارقت دوزم ،کنم شانه سرت؟
دستکت بوسم ، بمالم پایکت...........وقت خواب آید ، بروبم جایکت
ای خدای من ،فدایت جان من...............جمله فرزندان و خان و مان من
ای فدای تو همه بزهای من.............ای به یادت هی هی و هیهای من
گر تو را بیمارئی آید به پیش ..........من توراغمخوارباشم همچوخویش
گفت موسی:حال خیره سرشدی!.............خودمسلمان ناشده کافرشدی!
این چه ژاژاست وچه کفرست وفشار............پنبه ای اندردهان خودفشار!
گفت:موسی،دهانم دوختی..........................از پشیمانی تو جانم سوختی
جامه را بدرید و آهی کرد تفت.......................سر نهاد اندربیابان و برفت
وحی آمدسوی موسی ازخدا : ........................بنده ما را زما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی............................نی برای فصل کردن آمدی
ما برون را ننگریم و قال را.........................مادرون را بنگریم و حال را
ملت عشق ازهمه دینهاجداست................عاشقان راملت ومذهب خداست
لعل را گر مهرنبود،باک نیست................عشق دردریای غم غمناک نیست
چون که موسی این عتاب ازحق شنید..............دربیابان، درپی چوپان دوید
برنشان پاک آن سرگشته راند............................گرد از پربیابان برفشاند
عاقبت دریافت و او را بدید.......................گفت مژده ده که دستوری رسید
هیچ آداب و ترتیبی مجوی........................هرچه میخواهد دل تنگت، بگوی


15:

برتراند راسل میگه که خدا زاده توهم ذهن بشر.......راسل میگه که ما همیشه دوست داریم بگیم در گذشته فرشته بودیم...که این نظر دینه پس ما به دین علاقه داریم و در مقابلش تفکر داروین که میگه ما شانپانزه بودیم رو دوست نداریم که اینم نگاه علمه.....خدا در دین تعریف شده ولی در علم تعریفی از خدا وجود نداره چون اساسا قابل اثبات نیست......علاوه براین راسل میگه که انسان ها در مقابل ضعف هاشون دنبال دست آویزی هستن تا خودشون رو آروم کنن.....شما دیدید که انسان ها هر چه ضعیف ترند متدین تر و البته خدارو بیشتر دوس دارند...و به همین خاطره که پیره زن ها متدین ترین انسان های دنیا هستن ...چون پیر هستن و هم زن......و بر همین اساسه که پیامبر اسلام میگه دین داری رو از پیر زن ها یاد بگیرین.....

16:

دلایل وجود خدا زیاده

1.وجود نظم
2.وجود معجزات
3.وجود قرآن و پیامبران
4.برهان کلام
5.براهین علی
6.براهین امکان

اما قوی ترین دلیل از نظر من حرکت تکاملی کل جهان برای هدف غایی و پیچیده شدن موجودات از بیگ بنگ تا امروز به صورت مرحله به مرحله است که فقط میتونه حاصل یک طراح دارای عقل و شعور باشه که نظم و اخلاقیات و همه چیز دیگه رو در بر میگیره .

17:

طبق گفته های بالا" گفته های پایین پشیزی ارزش نداره چون علم توانایی اثبات خداوند رو نداره

نوشته اصلي بوسيله maero نمايش نوشته ها
برتراند راسل میگه که خدا زاده توهم ذهن بشر.......راسل میگه که ما همیشه دوست داریم بگیم در گذشته فرشته بودیم...که این نظر دینه پس ما به دین علاقه داریم و در مقابلش تفکر داروین که میگه ما شانپانزه بودیم رو دوست نداریم که اینم نگاه علمه....علاوه براین راسل میگه که انسان ها در مقابل ضعف هاشون دنبال دست آویزی هستن تا خودشون رو آروم کنن.....شما دیدید که انسان ها هر چه ضعیف ترند متدین تر و البته خدارو بیشتر دوس دارند...

18:

من برای اثبات خداوند نه به مقالات و نظریه های علمی نیازمندم و نه به مذهب و گفته های قرانی

خداوند رو در تک تک سلول های خودم و نظام افرینش احساس میکنم

این ظرافت و پیچیدگی و نظمی که در جسم و افرینش میبینم محال است اتفاقی و بدون خالقی توانا شکل گرفته باشد

19:

1. زن بودن ضعف نيست افتخاره
2. از نظر همون علم وجود زمين هيچ جوره
نميتونه اتفاقي باشه.
اگه زمين 10 بار كند تر ميچرخيد روزها 10
برابر ميشد و هر موجودي كه روي زمين داره
مي سوخت و باز ماندگان در شب يخ ميزدند
حرارت خورشيد 5500 درجه ي سانتي گراده
و زمين در فاصله ي مناسب از خورشيد قرار داره
اگه حرارتي كه به زمين ميرسه 1/5 برابر بشه
همه ي موجودات ذوب مي شدند و اگر حرارت
كنوني نصف ميشد همه ي موجودات يخ ميزدند
دلايل ديگه اي هم وجود داره كه اگه قانع نشديد
حتما ذكر خواهم كرد

20:

و او خدايي است كه شما را از خاك آفريد
و سپس از خون بسته و آنگاه شما را به
صورت طفلي بيرون مي آورد(غافر آيه 67)

21:

درود
برای کسانی که مذهب را قبول ندارند باید با زبان خودشان صحبت کرد
این ایه برای من و شما معتبر است نه انکس که طبل راسل را بر سینه میکوبد

22:

سوالهای سخت سخت میپرسید جناب.هنوز کسی نتونسته بادلیل ثابت کنه خداهست یانیست مگه باحرفهایی مثل:
هرمصنوعی راصانعی هست ..
خداوند واجب الوجوده..
.
.
.
هرکس خدای خودش رو شخصا باید پیداکنه ودرضمن بین خدای ادیان وپروردگار کاینات بسییییار اختلاف است!
هنوز خیلی هادنبال این پرسش هستند که:انسان خدارو آفرید یاخداانسان رو...
راستی اصلا دنبال اینکه خداوجوددارد یانداردنباش!اونقدردردنیا پرسش های کاربردی تر وجودداره که دنبال وجودخدا نباشیم،اصولا ما کاربه این نداریم که خداوجوددارد یاندارد،اینویه فیلسوفی درجواب یکی گفت! گفت که به ما ربطی نداره که خداهست یانیست!

23:

اين آيه براي هركسي كه فكر
ميكنه معتبره .

24:

خوب دقيقا مشكل همينه
هركسي كه خدا را درك
كرده ميگه مردم اينقدر
درگير دنيا شدند كه خدا رو
فراموش كردند
اگر كسي دنبال خداشناسي باشه
هيچوقت نميگه مشكلات بزرگتري هم
وجود داره

25:

قشنگ بود

26:

قشنگ بود دقیقا به نکته جالبی اشاره کردی

27:

زیبا بود

28:

چرا زور میزنی برو قران روبخون.........قران اتفاقات الانو پیش بینی کرده بوده مثلا دریایی که ی طرفش اب شور هست و طرف دیگرش اب شیرین و این دو اب باهم مخلوط نمیشن!!!!!!!!!!! الله اکبر.برو کلیپشو از گوگل سرچ کن که همراه فیلم با ایه قران هست................

29:

سلام..اتفاقا من عاشق همین حرفهام..
که متاسفانه از طرف اقای راسل بیان شده...
اما شما یا هرکسی که این اعتقاد رو داره؟؟تا حالا چند بار قران رو خوونده؟؟

30:

سلام...شما اهل مطالعه اید و دوست دارید من نکته ای بگم؟؟
ایه 47 ذاریات رو بخونید
گسترش کائنات در قرآن


استدلال شما برای وجود خدا چیست؟
"و آسمان را قدرت برافراشیتم و هر آینه ما گسترش دهنده ایم" (سوره الذاریات – آیه 47)
ما آسمان ها را با قدرت خود بر افراشتیم و آن را وسعت می دهیم.(سوره یوسف آیه ی 54 )

گسترش جهان
در سال 1929 میلادی«ادوین هابل»ملاحظه کرد که کهکشان های دور دست به سرعت از کره زمین دور می شوند.این موضوع را به دانشمندان دیگر اطلاع داد.دیگران هم فاصله کهکشان های دوردست را از کره زمین اندازه گرفتند و ملاحظه کردند که مشغول دور شدن از کره زمین هستند.علاوه برآن دیدند که فاصله ستارگان دوردست از هم دیگر در حال ازدیاد است.به زودی همه قبول کردند که جهان در حال توسعه و باز شدن است.
در عین خال که کل جهان در حال توسعه است،کرات آسمانها و همچنین کره زمینی که ما در آن ساکنیم در حال انقباض است.
کلمه آسمان در بیشتر قسمتهای قرآن کریم به عنوان کهکشان هم مورد استفاده قرار می گیرد. در این آیه بیان می شود که کهکشانها و جهان همواره در حال بزرگ شدن و وسعت پیدا کردن می باشد، این مطلب هم در اوایل قرن20 به اثبات رسید.
این تئوری و ایده که جهان دارای ابتدا بوده و بدون هیچ وقفه ای در حال بزرگ شدن می باشد در اوایل قرن 20 توسط دانشمند و فیزک دان روسی اَلِکساندر فِریدمَن و محقق بلژیکی گیورگ الِمِتر به صورت یک نظریه بیان شد و در سال 1929 با تحقیقات ستاره شناس آمریکایی اِدوین هابل به صورت رسمی به ثبت رسید. این ستاره شناس با مشاهده مستمر کهکشانها توسط تلسکوپ بسیار قوی، به این مطلب پی برد که ستاره ها و کهکشانها همواره از هم دور و از یکدیگر فاصله می گیرند، اگر در نظر بگیرم که کهکشانها از یکدیگر به طور دائم در حال فاصله گرفتن می باشند پس جهان که از همین کهکشانها تشکیل شده مرتب در حال بزرگ شدن می باشد.
همچنین نقطه ی جالب این است که گروهی از دانشمندان اعلام کردند گسترش کائنات تا ابد ادامه خواهد یافت در قرآن نیز به این نکته اشاره می شود که ما آن را گسترش می دهیم نه گسترش دادیم!
مطالعات جدید ناسا روی انرژی تاریك به این نتیجه رسیده است كه كائنات تا ابد گسترش خواهد یافت.
دانشمندان ناسا در یك پژوهش جدید با هدف بررسی یكی از بزرگترین معماهای نجومی تحت عنوان انرژی تاریك در نهایت به این نقطه رسیدند كه گسترش و توسعه كائنات تا ابد ادامه خواهد یافت.
استدلال شما برای وجود خدا چیست؟
محققان این آژانس فضایی از تلسكوپ فضایی هابل استفاده كردند تا چیزی را توصیف كنند كه معتقدند این انرژی را به وجود می‌اورد و این انرژی به نوبه خود كائنات را با سرعتی فزاینده پیش می‌برد.


این انرژی مرموز كه در سال 1998 كشف شد ماهیتی بود كه اختر شناسان تاكنون از توصیف آن ناتوان بودند به جز اینكه یك انرژی نامرئی است كه 72 درصد از كائنات را تشكیل می‌دهد.

به گزارش روزنامه تلگراف، البته 24 درصد این انرژی تاریك را ماده تاریك تشكیل می‌دهد كه به نوبه خود اسرار آمیز است اما مطالعه بر روی آن به دلیل تاثیر جاذبه‌ای اش به مراتب آسانتر است.

در این تحقیق گروه بین المللی از دانشمندان به این نتیجه رسیدند كه انتشار انرژی تاریك یعنی در واقع رشد و گسترش كائنات هرگز متوقف نخواهد شد.
قرآن کریم در هزار 1400 سال پیش به گسترش کائنات اشاره کرد و اشاره کرد که گسترش کائنات همچنان تا ابد ادامه خواهد داشت.
وَالسَّمَاء بَنَیْنَاهَا بِأَیْدٍ وَإِنَّالَمُوسِعُونَ ﴿۴۷﴾

و ما آسمان را با قدرت خود بر افراشتیم و آن را همچنان گسترش می دهیم.
سوره الذاریات آیه ی 47
نکته ی قابل تامل در کلمه ی لَمُوسِعُونَ است که لَ در عربی به معنای مستقبل است و منظور این است که در آینده نیز این عمل ادامه خواهد داشت.
که دانشمندان به تازه گی به این نکته رسیده اند.





ای گروه جن و انس اگر می توانید از کرانه های آسمان و زمین به بیرون رخنه کنیدوپس رخنه کنید هر گز نمی توانید مگر با نیرویی الرحمن 33
همانطوری که در این آیه اشاره می شود برای خروج از سطح زمین و رفتن به خارج از کره ی زمین به نیروی بسیار زیادی نیاز است.سفینه های فضایی نیز انرژی بسیار زیادی برا بر خواستن از سطح زمین و خارج شدن از مدار زمین را نیاز دارند
حالا لازم نیست جواب منو بدید
به این فکر کنید که این همه شکوفایی در خلقت اتفاقیه؟؟زوریه؟؟؟
زیباییش اینه که اکثر ستاره شناسان خدا رو قبول دارن..خدا

31:

بزرگوار سخن شما کاملا صحیح و صواب است ! منظور من چیز دیگری بود ... شکی نیست که خداوند تبارک و تعالی برای بندگان مومن خود چنان تجلی کرده که هیچ نیازی برای اثبات او به علمی نیست ...

شیخ مظفر رحمه الله در اول کتاب اعتقادات ( بدایه المعارف الالهیه ) قبل از تمسک به هر گونه استدلال و بحثی مینویسد : اف بر این دنیا که برای وجود خورشید فروزان و روشن الهی باید دلیل ارائه داد ....

منظور من این بود اگر بخواهیم وجود یگانه الله تعالی را از برای مادی گرایان و بحث های با ایشان ثابت و روشن بکنیم نیاز به تبحر و به یاد داشتن قوانین منطقی فلسفی است ....
اگر به سر تیتر متن استاتر هم دقت بفرمایید نوشته استدلال شما ؟؟؟ کلمه استدلال باعث میشود ذهن بلافاصله تبادر به ابحاث عقلی و منطقی پیدا کند زیرا این کلمه مختص بحث در حوزه علوم عقلی است
اگر ایشان موضوع خود را با جمله دیگری اغاز میکردند شاید این سو برداشت رخ نمیداد

علی کل حال وجود نزدیک تر از هر نزدیک خداوند قابل حس برای نه تنها انسان بلکه همه کائنات است و نزد ما پست ترین دلیل برای اثبات خداوند دلایل عقلی است .... سبحان الله عما یصفون

32:

سلام
قسمت مشخص شده رو با آگاهی از رب مطلق و رب مقید بیان کردید ؟

33:

سلام..مقیده

34:

سلام..خسته نباشید
ببینید توی کشور یه اتفاقی افتاده..بعضیا میگن خدا اینقد بزرگه که نمیشه درکش کرد و بی خیالش باید شد
بعضیا میگن خدا وجود نداره...متا سفانه کسایی که مسئول فرهنگی کشور شدن همشون نه..اما عده زیادیشون توحیدشون مشکل داره..در زمان خود پیامبر هم سعی بود که با استدلال ساده مردم رو قانع کنند..
مثلا جوادی املی بزرگوار چند وقت پیش درباره توحید صحبت میکرد و بحثش اون جبرگرایان بود..
هدف اصلی من اینه که هرکسی هر نوع مدل استدلالی داره بگه..
این حرف من نیست و منم هم جسارت گفتنش رو نداره..اما تمام بزرگان میگن اگر توحید رو کاملا قبول نکردی و نمیفهمی باید برگردی و اصلاح کنی..
خودتون میدونید توحید مراتبی داره...ببینید به نظر شما چرا بعضیا دست به دزدی میزنن؟؟کسایی که خدا رو ناظر میدونن گناه میکنن..یه پسری به من میگفت خدا توی اسمونه...خب این خدا رو محدود کرده...و پدر مادری نداشته براش توضیح بده

من خودم به شخصه از همه محتاجترم..چون موحد شدن خیلی سخته اما ممکنه..

35:


راسل از کودکی با خدایی آشنا شده که با پیامبرش کشتی میگرفته باید بهش حق داد خدا رو با قوری عوضی بگیره .
خدای اسلام حب و عشق و زیبایی و علم و قدرت و همه چیزه که لازم نیست برای طلوع خورشید وسط کشتی اجازه بگیره پیامبر تو خیلی قوی بودی حالا ولم کن برم خورشید رو ازاد کنم تا طلوع کنه .
با این همه
راسل بی خدا نبوده اگنوستیک بوده که میشه مشکوک به نبود خدا

36:


کسی قران رو از ته قلب بخونه مجذوب زیبایی های ذاتی و عقلی اون میشه .
کتابی که رو هوا نوشته شده باشه متعدد وار کسی رو به تعقل کردن دعوت نمیکنه .

آیه های قشنگی بود لذت بردیم بازم بذارید

37:

ادرس پایین رو کلیک کنید..درباره هانری کربن..شخصیت شرق شناس که علامه طباطبایی معتقد بوده شیعه شده بوده......برای اینکه بعضیا نگن ما ایرانی ها فقط دنبال اسلامیم خیلی خوندنیه


Rasa News :: خبرگزاری رسا - علامه طباطبایی، هانری کربن را مسلمان شیعه می‌دانست

38:

رحما بینهم

39:

سلام
نخست چون شما آغازگرید این توضیح رو میدم
منظور من از این جستار ها
1- به نتیجه نرسیدن
2- محو شدن جستار خودم
بود که نه کسی زیاد علم شناخت خدا رو داره و نه اینکه از یک سخن گاهی اوقات بد برداشت میشه

40:

پس موافقید که سکوت کنیم و هیچی نگیم؟؟؟

41:

تو این وضعیت سکوت از نظر من یه راه میانه است چون نه میشه گفتگو کرد نه کسی میخواد حرف طرف مقابل رو قبول کنه و .....
اینطوری فقط نوشته هایی می مونه که ایهام زیادتر میکنه

حال من از شما می پرسم

قرآن رو چقدر میخونید و چقدر به کارای خدا فکر میکنید ؟
چقدر به چیزی که بقیه بهتون ارایه میدن اطمینان دارید؟

42:

با بخش اول صحبتاتون مخالفم
اما جواب سوالتون ...
میخوونم ..با معنی و هر از گاهی هم تفسیر...

43:

در مورد بخش نخست:
پس بزودی چنین تجربه ای رو بدست میارید

اما بخش پایانی پاسخ:

خب چه مقدار در موردش فکر می کنید؟

44:

پاسخ بخش ابتدایی: از خدا نباید یه تابو ساخت.مردم باید مسائل رو بشناسند بهترین معلم اشتباست..دموکراسی یعنی همین..ادراک با همین چراها بدست میاد.

بخش دوم :قران رو اوایل میخووندم اما سوالات زیادی برام پیش میومد..کسی نبود برام تفسیر کنه و واسه همین ذهنم مشغول میشد..مدتی گذشت تا اینکه متمرکز تر شدم.
دنبال چرا بودم؟؟چرا نماز روزه و غیره.....همین چراها منو به چگونگی رسوند

45:

1-خب هر تفکر و روشی داشته باشید این گفتگو اصلا به جایی نمیرسه کلن به یکی بر میخوره

2-خب هر پرسشی پاسخی داره به راحتی می تونید پرسش های خودتونو مطرح کنید تا پاسخ بگیرید اما در مورد ذات خدا هیچگاه به نتیجه نمیرسید

مشکل گفتگو خدا پرستان با بی خدا ها بر سر ذات خداست

46:

به نظر من بحث وگفتگو خیلی خوبه..
کسی که بهش برمیخوره نباید بحث کنه..اینکه مشکل ملحدان با غیر ملحدان بر سر ذات خداست
خیلی هم وجاهت علمی نداره..

47:

دربحثهای اعتقادی اکثرامشاهده میکنم که بحث تبدیل به دشمنی ونزاع میشه ای کاش درمحیطی دوستانه وصمیمی تر باهم صحبت کنیم همه ماهموطن ایرانی هستیم ودشمن هم که نیستیم فقط درمباحث ایدیولوژی واعتقاداتی باهم اختلاف داریم یابعضا سوالات وابهاماتی برامون پیش میاد که درغالب تاپیک به اشتراک میگذاریم والبته این روبتیدبدونیم که 99.9این مباحث به نتیجه ای نمیرسه...

48:

بعضیا چنان خدا شناسی رو سخت میکنن که معلوم نیست هدفشون چیه...
بله ذات خدا فرق داره و خدا شناسی پیامبر سطحش فرق داره..اما ما نباید خدامون رو بشناسیم؟؟؟
باید از ترس اینکه گمران میشیم هیچی نگیم؟؟
خب اگر خدا رو نمیشناسیم..پس گمراهیم..نه اینکه بحث کردن موجب گمراهی میشه..
خدایی که میترسیم از شناختش چه ارزشی داره؟؟
تفکر شما نه با قران سازگاره و نه روایات

49:

گرامی برتراند راسل روشن اندیشی
بی دین بوده است پدر او هم بی دین بوده است
داستانی که میگویید داستان کشتی گرفتن ژاکوب با خدا
بوده است که در دین یهودی است راسل به هیچ
رو یهودی نبوده هم اینکه این را بدانید
روشن اندیشان در غرب پیامبران شرق را بهتر از
خود مردمان شرق میشناختند
افزون بر این زبان خداوند در قران بیشتر
زبان تهدید و ترساندن است نه مهربانی

50:

سلام..
برتراند راسل کتابی نوشته بود نام من چرا مسیحی نیستم..
روشن اندیشان غرب یه نمونه اش رو بیارید که اسلام و البته شیعه رو بشناسه کاملا؟؟با ذکر کتاب و مستندات///
و قران زبان ترسناکی دارد..لابد شما قسمتهایی رو خوندید که داره با ظالمان و کم فروشان صحبت میکنه...
اگر عذابی خدا توی ایات بشارت داده لطفا بنویسید اون ایه رو تا ما در جریان قرار بگیریم

تکست و کانتکست هم رعایت کنید

51:

شما در تن خود 5گونه حس دارید شما خدا را با کدامیک از حواستان در میابید؟

52:

خب سخت نیست راهش دشواره

اصلا ذات خدا قابل شناخت نیست حتی پیامبر هم توضیحی در این رابطه نداده

کمی اشتباه متوجه شدید من چنین چیزی نگفتم کمی مجدد مطالعه کنید

من گفتم در این شرایط که گفتگو به هیچ راهی نمیرسه فقط باعث ازرده خاطر شدن دو طرف میشه

کدوم تفکر من با قران سازگار نیست؟

53:

سوال : آیا همه چیز در این دنیا رو می شه با حس تجربه کرد مثل ناراحتی خوشحالی گرسنگی و ...
با کدوم حس درک می شه ؟؟

54:

گرامی روشن اندیشان غربی اسلام و پیامبر اسلام را به
خوبی میشناسند که از دو تن از برجسته ترین انها میتوان
ولتر و پرنس کایتانی اسلام شناس و شرق شناس را نام برد:
Leone Caetani - Wikipedia, the free encyclopedia
گرامی در قران برای انکه بندگان را به راه راست رهنمود کنند پیاپی انها را از پادافره کردارشان ترسانیده اند
اگر شما قران را خوانده بودید میدانستید چراکه تهدید به پادافره(مجازات) در جای جای قران موج میزند و نیاز به ایه اوردن نیست

55:

آقای محترم
راسل در جامعه ای بزرگ شده که مسیحی و یهودی توش زیاد بوده و داستان هایی از قبیل کشتی گرفتن خدا توش رواج داشته
من نگفتم راسل دین دار بود گفتم راسل خدای اسلام رو نمیشناخته و خدایی که میشناخته خدای کشتی گیر بوده معلومه همچین خدایی رو هیچ کس قبول نمیکنه و در برابر این خدا باید آتئیست بود ولی با این همه اون آگنوستیک بود که در شرایط اون جامعه نوعی خدا پرستی هست


افزون بر این زبان خداوند در قران بیشتر
زبان تهدید و ترساندن است نه مهربانی


من خدایی که در برابر ظالمین و جنایتکاران ساکت باشه رو لایق پرستش نمیدونم البته که خدا باید تهدید کنه و نشون بده در برابر ظلم و جنایت ساکت نیست
اگه خدای مسیحیت باشه که میگه کسی بهت سیلی زد اونطرف صورتت هم بگیر سیلی بزنه این خدا لایق پرستش نیست و راسل حق داره
به همچین خدایی اگنوستیک باشه .

56:

درود
همه ی روشنفکران غربی پیامبر اسلام را خوب نمی شناختند ، بلکه برخی از آن ها شناختی داشتند .
بنده تا به حال چیزی از برتراند راسل در مورد اسلام ندیده ام ، اما چند کتاب به شما معرفی می کنم :
اسلام از نظر ولتر ، دکتر جواد حدیدی .
اقتدا به محمد (ص) ، کارل ارنست .
عذر تقصیر به پیشگاه محمد (ص) و قرآن ، جان دیون پورت.

+
بله قرآن هم بشارت داده و هم انذار کرده است .

57:

گرامی 4 برگه از این جستار گذشته و ما فرنودی(استدلالی) به درد بخور برای هستیمند بودن خدا از سوی دینداران
نمیبینیم تنها به این بسنده میکنند که همینکه خدا را حس
میکنیم بسنده است ما هم پرسیدیم خدارا با کدام حواس
خود درمیابند؟
جدای از ان شادی و گرسنگی و غم و...چگونگی های ذهنی(حالات ذهنی) است که انهارا بی میانجی در میابیم و کسی را در جهان نمیابیم
که چنین چگونگی هایی(حالتهایی) را اروین(تجربه) نکرده باشند وانگه
هستیمند(موجود) بودن خدا را مانند شادی بی میانجی در نمیابیم
وگرنه بر سر هستیمند بودن ان کشمکش نبود

58:

گرامی شما بروید نوسته های ولتر را درباره پیامبر بخوانید تا بدانید ولتر یکی از بزرگترین اندیشمندان باختر درباره پیامبر اسلام چه نگری دارد
اگر ما نوشته های او درباره پیامبر را اینجا بازاوری کنیم
بیگمان از این سخنگاه بیرون انداخته میشویم

59:

شما لازم نیست اینجا بنشینید تا برای شما استدلال بیاورند ، شما تشریف ببرید کتاب شرح نهایة الحکمة آیت الله مصباح یزدی را مطالعه بفرمایید ، بیایید اینجا سؤالات خود را مطرح کنید .
جدای از ان شادی و گرسنگی و غم و...چگونگی های ذهنی(حالات ذهنی) است که انهارا بی میانجی در میابیم و کسی را در جهان نمیابیم
که چنین چگونگی هایی(حالتهایی) را اروین(تجربه) نکرده باشند وانگه
هستیمند(موجود) بودن خدا را مانند شادی بی میانجی در نمیابیم
وگرنه بر سر هستیمند بودن ان کشمکش نبود
آفرین ، منظور این افراد که می گویند خداوند را احساس می کنیم همان بی میانجی بودن است که در اصطلاح فلسفی به آن علم حضوری می گویند .

60:

آن کتاب دم دست است ، سؤالات خود را مؤدبانه در تالار ادیان مطرح کنید تا پاسخ گیرید ، ما که نگفتیم هر چه او گفت درست است یا نه .
و گرنه شما هم بروید نظرات کارل ارنست را بخوانید تا ببینید درباره ی پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) چه نظراتی دارد .

61:

خدای من همونی هست که همیشه هوای من رو داره. حتی وقتی که بهش محل نمی ذارم.
همه جا هست. هرچیزی رو ببینی خدا رو میبینی

62:

از دید یک خردگرا کشتی گرفتن با خدا چندان دگردیسی(تفاوتی)
با چیزهایی همانند شق القمر یا شکافته شدن
دریا با یک عصا ندارد پس خودتان را تافته
جدا بافته ندانید
افزون بر این ادیان یهودی و مسیحی از نگاه تاریخ پدر جد
دین اسلام هستند پس باز هم خودتان را جدا بافته ندانید

63:

شما که عالم و اندیشمند هستید لطفا عدم وجود خداوند رو مستند و علمی بیان کنید شاید دینداران به راه راست هدایت شدند
این نظر بنده در پست های قبل است:گفته های بنده احساس است یا واقعیت؟

این ظرافت و پیچیدگی و نظمی که در جسم و افرینش میبینم محال است اتفاقی و بدون خالقی توانا شکل گرفته باشد
.
شما لطف کنید توضیح دهید یک تصادف یا انفجار گرانشی(بیگ بنگ) چطور میتونه یک مجموعه ی منظم و دقیق رو بوجود بیاره؟

64:

به حصر عقلی تمام مو جودات و پدیده ها مشمول یکی از این سه تعریف هستند یا واجب الوجود هستند یعنی وجودشان قطعی و حتمی است. ممکن الوجود: وجودش ممکن است باشد و شاید نباشد. ممتنع الوجود: وجود پیداکردنش غیر ممکن است.
برهان اول : ما درک می کنیم که نبودیم و حالا هستیم پس وجود ما یک وجود ممکن است. و از آنجا که هر ممکنی نیاز به یک پدید آورنده (علت) دارد پس در نهایت (با توجه به برهان دوم) یک واجب الوجودی باید باشد که ما و همه پدیده ها را بوجود آورده و آن خداست
برهان دوم (محال بودن تسلسل): هر پدیده ای( هر ممکنی) نیاز به علت دارد . اگر آن علت هم خود معلول یک علت دیگر باشد و علت دوم هم نیاز مند علت سوم ، از آنجا که تسلسل محال است و این زنجیره تا بی نهایت نمی تواند ادامه یابد پس یک علت اولیه یا محرک اولیه باید باشد که عامل حرکت همه پدیده هاست آن علت اول را که آغاز گر است خدا مینامیم

65:

گرامی نادرست است
چگونگی های ذهنی را به دو دسته برجسته بخش مینمایند:
1-احساسات(sensations)
2-گرایشهای گزاره ای(propositional attitudes)
چگونگی های ذهنی همانند غم و شادی و خارش و..جز دسته نخست هستند که بی میانجی انها را درمیابیم و چگونگی های ذهنی چون باور به خدا جز دسته دوم هستند چرا که همواره ناظر به چیزی به جز خود هستند و چیزی را
در جهان بازنمایی میکنند
اگر اینگونه بود همه ما خدارا بی میاجی در میافتیم
و نیازی به کشاکش نبود

66:

گرامی یکی از نخستین اموزه های دانش فرنودسار(منطق) این است که اگر شما داو(ادعای)
هستیمند بودن چیزی را دارید بار
پایور(اثبات)کردن داو شما به دوش شماست
وگرنه ما هم میگوییم دیو سه سری
هستیمند است برای ما پایور کن که نیست

67:

به این میگن سندروم خود خواص پنداری ! ( شوخی بود )

و اما دلایل فطری : واضح است که انسان در وجدان خود هرگز نمیتواند قبول کند که خلقت و ماجرای تولد و مرگ و همه کائنات بی علت و بی حکمت باشد و در زندگی خود نیاز به واجب یکتا را احساس میکند که بدان تکیه ورزد
خوب این حرف که خداشناسی فطری است ، حرف بالا را نقض می کند . استارتر هم نگفته بود دلایل متقن و غیر قابل شک عقلی برای اسباط خدا ارائه کنید .
پرسیده بود در درون خودتون چرا قبول کردید خدا هست .

68:

حسین بن علی تنها دلیل بر مسلمانی من است

69:

خداوند ماده نیست که اثبات فیزیکی شود
اما دیو سه سر مطمئنا حضور فیزیکی دارد و باید اثباتش کنید
هاوکینگ در کتاب جدیدش مهر تایید بر ادعاهایش زد و وجود خداوند را رد کرد
دلایل این ادعاها فقط و فقط بیگ بنگ است
و در جواب به این سوال که عامل بیگ بنگ چه بود فقط سکوت اختیار میکند
در ضمن همانطور که ما مدعی وجود خداوند هستیم شما هم مدعی عدم وجود ان هستید پس مقابله به مثل نکنید و برای ادعای بی خدایی خود دلیل بیاورید

70:

من ادعا میکنم موجودی به نام ldhwodjhewdifge وجود داره ... حالا من باید از شما بخوام که عدم وجود این موجود رو ثابت کنید یا شما باید از من بخواید وجودش رو ثابت کنم ؟ کدومش منطقیه ؟

اصلا شما ثابت کنید غیرماده وجود داره ... کاری به خدا هم نداریم !!

71:

خب چرا همه این علم حضوری رو ندارن ؟

72:

زیرا برای کشف این علم حضوری نیاز به علاقه و کشش به غیر مادیات هست ولی افرادی که همه نگاه و حس خود را محدود در مادیات کرده اند چنین چیزی برایشون رخ نمیده

73:

میشه شما محبت و عشق و غم و عمگینی را به صورت کالبدی مادی و اختصاصی که عارض بر جسن میوشد را نشان بدهید ؟؟

74:

درست است .
در فلسفه اسلامی ، این ها را علم حصولی و علم حضوری می نامند .
در فلسفه اسلامی اثبات می شود که خداوند با حواس پنجگانه درک نمی شود ، فلذا علم حضوری است .
نوشته اصلي بوسيله Anarchy نمايش نوشته ها
خب چرا همه این علم حضوری رو ندارن ؟
درود
این را هم ذکر می کنند که گاهی می شود که انسان از برخی علوم حضوری خود غافل می شود .
برای مثال می گویند آدمی درد را با علم حضوری درک می کند ، گاهی می شود که آدمی با دیدن دوستان خود دردش را فراموش کند !

75:


من ادعا میکنم موجودی به نام ldhwodjhewdifge وجود نداره ... حالا من باید از شما بخوام که وجود این موجود رو ثابت کنید یا شما باید از من بخواید عدم وجودش رو ثابت کنم ؟ کدومش منطقیه ؟

76:

تعریف شما از ماده چیه ؟ هر چیزی که نشون داده بشه فقط ؟ این روزها به کمک fMRI فعالیت های مغز حین بروز احساسات هم قابل ردگیری و بررسی هست .

Functional magnetic resonance imaging - Wikipedia, the free encyclopedia

کمی هم در مورد سیستم لیمبیک مطالعه کنید :

دستگاه کناره‌ای - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

emotion

77:

آفرین ... منطقی اینه که شما از من بخواید وجودش رو اثبات کنم !! تا قبل از اثبات وجود یک موجود ، درخواست اثبات عدم وجودش غیر منطقیه ...

حالا کافیه به جای ldhwodjhewdifge ، تو سوالتون کلمه خدا رو جایگزین کنید !!

78:

عجب سخن عجیبی !

دوست محترم انفعالات و حرکات مغز چه ربطی به حاصل ان داره ؟؟؟؟ اینکه الان من بچرخم یک چیزی تولید کنم که چرخیدن من محصول نیست بلکه ان چیزی که با چزخیدن خارج میکنم محصول هست

احساسات انسان از قبیل غم و محبت که بر حالات انسان تاثیر میگذارد اگر به گفته شما همه چیز تماما مادی باشد باید دارای اندازه و کالبدی باشد ولی هرگز چنین نیست

تعریف از ماده هم مشخصه که مادیات یا جامد هستند یا گاز یا مایع ! و هر سه نوع ایشان دارای مقیاس و مشاهده در حد و حدود خود هستند ولی احوالات مختلف عارض بر انسان با اینکه وجود دارند ولی مادی نیستند !

در ضمن شما که ظاهرا مقوله روح ادمی را قبول ندارید و همه چیز را محکوم به خواست دستگاه عصبی او میکنید بفرمایید پس اراده ادمی توسط کدام سیستم صورت میپذیرد ؟؟؟

اینکه شما بخواهی بنشینی و من بخواهم بایستم . این حرکت توسط دستگاه عصبی انجام میشود ولی اراده و انتخاب این عمل از سوی کجای انسان است ؟؟؟


جدای از این ها سوالی از شما دارم در مورد حد اعتبار علم ادمی ( محصولات مغز ) و ادراکات او که بعدا در موردش میپرسم

79:

خب چرا علاقه و کشش به غیر مادیات در همه وجود نداره ؟


نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
درود
این را هم ذکر می کنند که گاهی می شود که انسان از برخی علوم حضوری خود غافل می شود .
برای مثال می گویند آدمی درد را با علم حضوری درک می کند ، گاهی می شود که آدمی با دیدن دوستان خود دردش را فراموش کند !


شما علم به خدا رو معادل علم انسان به درد میدونید ؟ برای همون به اصطلاح فراموشی درد ، ما مکانیسم شناخته شده مادی داریم ... برای سایر علوم حضوری انسان هم به هم چنین !!

برای عدم وجود این علم حضوری به خدا چی ؟

80:

پس لطف کنید وجود ldhwodjhewdifge رو اثبات کنید .

81:

خیر ، بلکه علم به خداوند و برقراری رابطه با او در رده ی علوم حضوری است ، علوم دارای مراتب هستند .
برای همون به اصطلاح فراموشی درد ، ما مکانیسم شناخته شده مادی داریم ... برای سایر علوم حضوری انسان هم به هم چنین !!
داشته باشیم ، چه کار کنم ؟
برای عدم وجود این علم حضوری به خدا چی ؟
آن هم غفلت است ، غفلت از علم بی واسطه ، همانند غفلت از درد است .

82:

سلام...حرفهای شما پایه و اساسی نداره..ضمن احترام..این بحث کاملا صراحت میخواد

ببینید شما اگر مطالعه کرده باشید میتونید درباره چیزی نظر بدید ..شما قران رو بخونید و اون ایاتی که خدا به قول شما عذاب داده و میدهد رو بنویسید..اگر مطالعه کردید واقعا..توقع زیادی هم نیست..
ضمنا قران رو شما با دید خودتون بشناسید اگر محققانه میخواید برید جلو..انتظاری من ندارم که شما با من هم عقیده بشید..دلیلی هم نداره..من فقط منطق شما رو میخوام ببینم..
بحث خدا بحث خیلی جالب اما اگر پایه اساس نباشه..به هیچ جایی نخواهد رسید

83:

یه کلیپ فوق العاده زیبا

اثبات خدا از پرفسور لاورنس

84:

هر پدیده منظم ، بر پایه منطق ما انسانها، قطعا دارای ناظم و خالق است. حال این خالق میتواند یک سیستم یا فرد باشد.... جنس این خالق هم میتواند همجنس خلوق یا از جنس متفاوتی باشد اما معمولا به شکل ارادی یا غیر ارادی، بخشی از عقاید یا ویژگی خالق به مخلوق منتقل میشود....
اگر در زندگی ام فقط یک اعتقاد غیرقابل تغییر و بدون تزلزل داشته باشم، آن وجود خالق است

85:



سخن شما که عجیب تره ...

برای درک بهتر ، بفرمایید آیا معتقدین حاصل یک فرآیند یا شی مادی ، میتونه غیر مادی باشه ؟



نوشته اصلي بوسيله malakut نمايش نوشته ها
احساسات انسان از قبیل غم و محبت که بر حالات انسان تاثیر میگذارد اگر به گفته شما همه چیز تماما مادی باشد باید دارای اندازه و کالبدی باشد ولی هرگز چنین نیست
مفهومی در فلسفه ذهن داریم به نام supervenience !!

Supervenience - Wikipedia, the free encyclopedia


نوشته اصلي بوسيله malakut نمايش نوشته ها
تعریف از ماده هم مشخصه که مادیات یا جامد هستند یا گاز یا مایع ! و هر سه نوع ایشان دارای مقیاس و مشاهده در حد و حدود خود هستند ولی احوالات مختلف عارض بر انسان با اینکه وجود دارند ولی مادی نیستند !
خیر تعریف شما از ماده مربوط به چند هزار سال پیش هست !!

به پاسخ بالا مراجعه کنید ...


نوشته اصلي بوسيله malakut نمايش نوشته ها
در ضمن شما که ظاهرا مقوله روح ادمی را قبول ندارید و همه چیز را محکوم به خواست دستگاه عصبی او میکنید بفرمایید پس اراده ادمی توسط کدام سیستم صورت میپذیرد ؟؟؟

اینکه شما بخواهی بنشینی و من بخواهم بایستم . این حرکت توسط دستگاه عصبی انجام میشود ولی اراده و انتخاب این عمل از سوی کجای انسان است ؟؟؟



همه اینها رو نوروفیزیولوژی توضیح داده ...

اینها رو بخونید بد نیست :

New Study Decodes Brain’s Process for Decision Making | News

https://www.mpib-berlin.mpg.de/en/re...ecision-making

The Neuroscience of Decision Making | The Kavli Foundation

86:

خداست که معبودى جز او نیست زنده و برپادارنده است نه خوابى سبک او را فرو مى‏گیرد و نه خوابى گران آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست کیست آن کس که جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند آنچه در پیش روى آنان و آنچه در پشت‏سرشان است مى‏داند و به چیزى از علم او جز به آنچه بخواهد احاطه نمى‏یابند کرسى او آسمانها و زمین را در بر گرفته و نگهدارى آنها بر او دشوار نیست و اوست والاى بزرگ.

87:

اثبات این موضوع ساده است. آیا شما عقل دارید؟ اگر ادعا می کنید که دارید، ثابت کنید که عقل دارید. اگر هم می گویید که بلانسبت عقل ندارید پس کلا حرف شما به حساب نمیاد و ارزش بحث کردن رو نداره.

88:

باز هم آفرین ... پس شما هم لطف کنید وجود خدا رو اثبات کنید نه اینکه از ما بخواید عدم وجودش رو ثابت کنیم !!

نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها

خیر ، بلکه علم به خداوند و برقراری رابطه با او در رده ی علوم حضوری است ، علوم دارای مراتب هستند .


خب اینکه ادعایی بیش نیست !! آیا علم حضوری ممکنه حتی یک بار هم سراغ کسی نیاد ؟

نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها

داشته باشیم ، چه کار کنم ؟


هیچی ... فقط قیاس مع الفارق نکنید .

نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
آن هم غفلت است ، غفلت از علم بی واسطه ، همانند غفلت از درد است .
مثل هم نیست ... قیاس مع الفارق نکنید !!

89:

یجوری داری از خدا تعریف میکنی که انگار هر روز با چشمای خودت میبینیش!

با این تعریفی که شماها از خدا میکنید( نه در مکان میکنجد نه در زمان، نه دیدنی است نه شنیدنی، نه نر است نه ماده و نه زاییده شده نه میزاید ...) احتمالا چنین چیزی وجود خارجی نداره و چیزی جز تخیل نیست که توسط ذهن انسان خلق شده.

90:

اگر باور دارید که عقل انسان منشا غیر مادی داره ، لطف کنید یه تفنگ برداشته به مغز خودتون شلیک کنید ... اگر بعد از اون بودید و اینجا پست گذاشتید من حرف شما رو قبول میکنم !!!

91:

همی دانم که روز و شب جهان روشن ز روی توست***ولکن آفتابی یا مه تابان نمی دانم

92:

بله می دانم ادعاست .
خیر ممکن نیست .
هیچی ... فقط قیاس مع الفارق نکنید .
نکردیم .
مثل هم نیست ... قیاس مع الفارق نکنید !!
نشان دهید .

93:

چند صفحه آخر رو خوندم و فهمیدم که خداباوران عزیز چیزی جز سفسطه و تکرار حرفای بی منطق بلد نیستن، چیزهایی مثل" اثبات کن که خدا وجود نداره" یا" اثبات کن که خودت وجود داری" اینا حرفای تکراری هستند که خداباوران عزیز به دلیل عدم توانایی اثبات خدا همیشه تو بحث هاشون تکرار میکنند که همیشه هم اینگونه بحث ها بی نتیجه به پایان میرسه البته با سفسطه فراوان از سوی خداباوران.

94:

هزاران دليل براى وجود و اثبات خدا هست
شما يك دليل بياريد براى عدم وجود خالق!

95:

سلام

دوست خوبم هیچ نیازی به ازمایش جالب هم میهن گرامی برای استفاده از تفنگ و شلیک ندارید براساس یافته های دانشمندان انسان سه دقیقه بعد از مرگ هوشیار است مطمئنا در گذر زمان این سه دقیقه سه ساعت سه روز سه ماه....و باشد روزی ذهن محدود انسان دنیایی را که بر ان احاطه ندارد را کشف کند چه برسد به خدای دنیا

96:

خــــدا..... یعنی ......
یعنی .......
بگذریم ....
.
.

در حد کلام من نیست که بتونم عظمت پروردگار رو توصیف کنم
فقط میگم خدایا ممنونتم

97:

درود

یک پرسش؟

برای انسانهای باهوش خدا باوری بهتر است یا خدا ناباوری؟

برای انسانهای معمولی چطور؟

98:

شعر زیباییست...

ولی اگر میخوای دلیل شب و روز و درخشش آفتاب رو بدونی توصیه میکنم یکمی در مورد منظومه شمسی مطالعه کنی

99:

متاسفانه تمایلی ندارم به پست های تلگرافی جواب بدم . من هم میتونم 3 تا نیم خط بنویسم ، بگم :

بله ممکن است .

کردید.

نشان دادیم .

بگم اینم کل جواب شما !!

100:

نعمت هایی که بهمون داده،حضورش که تو لحظه لحظه زندگیم حس میکنم.
دلم میگیره وقت نماز خوندن آرومم میکنه،ناامید میشم بهم امید میده
خیلی چیزای دیگه باعث میشه بدونم خدا هست و تنهام نمیذاره

101:

الان علم بیشتر از اینها پیشرفت کرده دارن به قبل از بیگ بنگ فکر می کنند توصیه می کنم یکم بروز تر باشید

102:

چشم ها با مشاهده او را نمی بینند، اما دل ها بواسطه ی حقیقت ایمان خداوند را درک می کنند. امام علی (ع)

103:

بر اساس کدام یافته ها و کدام دانشمندان دقیقا ؟ البته از منابع معتبر لینک بدید نه سایت های غیر علمی وطنی ...

104:

باهوش خدا باوری

معمولی و افراد کاری که هیچ نخوان بی خدایی پوچگرایی زندگی دنیایی مرگ پایانیست بر انسان پس کار کن خوش باش از شهوت پیروی کن و در یک کلام حیوان باش

105:


106:

اثبات خدا از پرفسور لاورنس
سلام
نظرتون راجع به این کلیپ

107:

درود اقای انارشی

به نظر شما اگر انسانها در هزاران سال پیش برای خود افریدگاری در نظر نگرفته بودند

ایا الان زندگی سعادتمندتری داشتیم؟

108:

درود

منظور شما رو از این سوال نفهمیدم!

بنظر من انسان ها،( چه معمولی چه باهوش) باید چیزی رو که وجود داره و تجربش کرده اند بپذیرند و چیزی را که احتمال موجود بودنش هست رو در حیطه شک قرار بدهند، و چیزی رو که نه با منطق و نه با تجربه سازگاری نداره رو نپذیرند مگر اینکه خلافش ثابت بشه یعنی وجودش اثبات بشه.

109:

شب خوش

بنظر شما اگر انسان هزاران سال پیش یکبار از اب استفاده نمی کرد ما الان مشکل کم ابی داشتیم؟

110:

درود عزیز

البته این استدلال عقلی و صد در صد صحیح است

پرسش اینجاست اگر یک انسان معمولی یا کم هوش اگر او را به خدا معتقد نکرده بودند ایا پتانسیل جنایت کردن در او افزایش میافت یا همینگونه بود که الان هست یا کاهش میافت؟

برای یک انسان باهوش چطور؟

111:


کلک نداشتیم ... اول اینکه فقط یک مورد بوده ( نه همه انسان ها ) اونم فردی که نمرده بلکه تجربه نزدیک به مرگ داشته !!

One case was validated and timed using auditory stimuli during cardiac arrest. Dr Parnia concluded: “This is significant, since it has often been assumed that experiences in relation to death are likely hallucinations or illusions, occurring either before the heart stops or after the heart has been successfully restarted, but not an experience corresponding with ‘real’ events when the heart isn’t beating. In this case, consciousness and awareness appeared to occur during a three-minute period when there was no heartbeat. This is paradoxical, since the brain typically ceases functioning within 20-30 seconds of the heart stopping and doesn’t resume again until the heart has been restarted. Furthermore, the detailed recollections of visual awareness in this case were consistent with verified events.


این مطلب نشون میده شاید برآوردی که از فعالیت مغز بعد از ایست قلبی داشتیم ، اشتباه بوده و مدت طولانی تری بعد از ایست قلبی ، مغز همچنان فعال باشه ... همین !!

اما قطع به یقین اگر شما به مغز خودتون شلیک کنید ، از این 3 دقیقه ها خبری نیست ... فقط سعی کنید در شلیک دقیق عمل کنید !!

112:


نمیشه به این سوال جواب قطعی داد . بخشی از تکامل جوامع بشری ناشی از همین اعتقاد به موجود برتر بوده اما به تدریج در خدمت گروهی برای بهره کشی از گروه دیگه قرار گرفته ...

در کل بودنش هم شاید بد نباشه و اصراری هم به گرفتنش از مردم نباید باشه ... فقط معتقدین باید یاد بگیرن افراد ناباور رو در کنارشون تحمل کنن و برای عقایدشون هاله مقدسی ترسیم نکنن !!

113:

هیچ استدلالی برای وجود خدا ندارم ولی هیچ استدلالی هم برای نفی خدا ندارم
نه اینکه نداشته باشم، هر استدلالی که برای اثبات خدا میارم توسط استدلال هایی که اون هارو نفی میکنه از بین میرن

114:

جمله ی اولتون که اصلا علمی نیست کلک نداریم؟؟! شبهه افکنیه در ضمن یک پاراگراف از نیمه ی پایانی اوردن بیانگر نتیجه نیست!!!


در انتها هم که نتیجه ی خودتون رو اوردید در واقع awareness هوشیاری است !

من می دونم بعد از شلیک چه اتفاقی میفته اینکار رو شما می تونید برای کسب تجربه انجام بدید این مقاله هم لینکش هست دوستان می تونن برن بخونن و نتیجه بگیرن شما هم چون منبع خواستید گذاشتم وگرنه تنها چیزی که نیازی به اون نمی بینم اثبات هست برای شما ماشالله خودتون همه چی رو خوب می دونید

115:

سپاس


اگر به تاریخ مراجعه کنیم در میابیم که اکثر جنگ ها در طول تاریخ به دو دلیل اصلی اتفاق می افتاده است...

۱.گسترش سرزمین ها که امری کاملا طبیعی است که هر پادشاه و کشوری در پی گسترش کشور خود بوده است .

۲.جنگ به دلیل باور اشخاص یا گروه ها و جامعه جنگی که بخاطر باور و عقاید هر شخص اتفاق می افتاده و هر کسی که مخالف عقاید جامعه دینی می بود باید از سر راه برداشته میشد، مشخصا خداباوری با دین همراه است و دین هم عقاید افراد را تشکیل می دهد.

وجود افراد باهوش یا کم هوش هم زیاد فرقی نداره ممکنه یا جامعه چندین میلیونی رو عده ای کم هوش اداره کنن که معمولا هم اینگونه می باشد.

پس بنظر من وجود دین و باور به خدای که اثبات ناشدنی است باعث آشفتگی در جامعه می باشد همانگونه که میبینیم.

116:

البته عزیز منظور من از این پرسش چیز دیگری بود

همانطور که میدانیم تمامی پیشرفتهای بشری اعم از پزشکی و علمی حداقل در یک قرن اخیر اشخاصی کشف کرده اند که خدا ناباور بوده اند و درصد کمی از مردم دنیا خدا ناباور هستند ولی تقریبا همین درصد کم به همه دنیا حکومت میکنند و سه کشور انگلیس و امریکا و فرانسه با استفاده از حربه مذهب کشورهای دیگر را اسثتمار کرده اند

ولی پرسش بنده این هست که مثلا اگر در کشوری بسیار مذهبی و عقب مانده مانند پاکستان ترویج خداناباوری بشود برای کاهش جنایت بهتر است یا خداباوری؟

و من فکر میکنم این سوالی بسیار حیاتی باشد

اگر مذهب را از کسی که از خدا میترسد بگیریم و انگاه ریزش این ترس سبب افزایش پتانسیل جنایت در این شخص بالا رفت چی؟

117:

همه رو نگاه نکردم ... اما بیشتر نقد طرف مقابل بود تا جایی که دیدم . به نظر من مونولوگ در این جور مباحث فایده نداره ، همزمان باید دو طرف با هم مطالبشونو مطرح کنن !!

مثلا وقتی ثانیه اول کلیپ میگه وقتی از یک خداناباور بپرسیم کی تو رو خلق کرد ؟

یعنی بحث رو با مغلطه آغاز میکنه ...

مشکل سر اینه حرف خداناباور اصلا این نیست . کی گفته اصلا خلقتی رخ داده ؟ منظور از خلقت creation ex nihilo هست البته !!

118:

دوست گرامی من همون بخشی رو آوردم که اشاره به سه دقیقه داشت و با اون توصیفی که شما کرده بودید منافات داشت .


119:

البته ما اماری نداریم و نمیتوانیم داشته باشیم که اگر مذهب نبود(البته در قرون گذشته) یعنی میزان جرم و جنایت کاهش میافت...بنابراین باید استدلال عقلی کرد

البته در حال حاضر تمامی کشورهای مطرح و طراز اول دنیا را افراد باهوش اداره میکنند

اگر به امام زندانیان امریکا توجه کنیم میبینم که 99 درصد جنایتکارها مذهبی هستند و خدا ناباوران تنها یک درصد زندانی ها رو تشکیل میدهند

در امریکا کسی به اسم مذهب جنایت نمیکند بلکه جنایتها موارد دیگری دارد

حالا پرسش اینجاست اگر سردمداران امریکا کمر به محو مذهب در امریکا ببندند ایا سبب کاهش جرم و جنایت میشود؟

یا نه برای انسانهای معمولی که اکثریت مردم دنیا هستند وجود مذهب سبب ترس از عذاب الهی و کاهش جرم و جنایت میشود؟

120:

بله دوست عزیز در کشور های جهان سومی افراد باهوش و توانا کشورها را اداره می کنند و اینگونه افراد هیچوقت عقاید خود را با مسائل کشور قاطی نمی کنن و به اصطلاع کشورهای دموکراتی هستند

عقاید هیچکس را هم نمی توان به زور عوض کرد در آمریکا کسی به خاطر عقیدش آدم نمی کشه ولی در کشور های اسلامی(نمونش همین داعش) دینداران بخاطر عقایدشون حاضرن به خودشون بمب ببندن و برن یه عده دیگر رو به قتل برسونن.

121:

حقیقتش آمار دقیقی ندارم در این زمینه که چه مقدار از مخترعین خداباور بودن و چه مقدار نبودن ... زیاد هم به نظر من درست نیست روی این قضیه مانوری داده بشه چون خداباوری هم طیف بسیار بزرگی رو در بر میگیره و شما فکر نکنید همه خداباور ها از قماش افراطی های انتحاری هستن ...

خداناباور ها به طور خاص حدود 2% کل جمعیت دنیا هستن اما بی دین ها حدود 16 % !!

البته اینکه حربه دین برای بهره کشی از طریقی موثر بوده که شکی درش نیست ...


نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
ولی پرسش بنده این هست که مثلا اگر در کشوری بسیار مذهبی و عقب مانده مانند پاکستان ترویج خداناباوری بشود برای کاهش جنایت بهتر است یا خداباوری؟
خداباوری رو به دین باوری گره زدید ظاهرا ... نیازی نیست خداناباوری ترویج شه ، کافیه عوامل منجر به عقب افتادگی و خشونت رو به مرور حذف کنن ...


نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
و من فکر میکنم این سوالی بسیار حیاتی باشد

اگر مذهب را از کسی که از خدا میترسد بگیریم و انگاه ریزش این ترس سبب افزایش پتانسیل جنایت در این شخص بالا رفت چی؟
نقش حیاتی دین در هزاره های اخیر هم تا حدی همین بوده ... اما به مرور آموزه های اخلاقی دین به ضد خودش تبدیل شده !!

همون طور که گفتم باید دید آیا صرف خداباوری هست که چنین خشونت هایی از افراد سر میزنه یا مساله چیز دیگه ای هست . خیلی نمیشه اینجا بازش کرد !!

122:

درود بر شما
خدا وکیلی خوب اومدی
یه تنکس ناز هم تقدیم شد
حرف اینه که حتما نباید متصل به دنبال برهان نظم و طرح نظام علت و معلولی رفت یا متوسل به تاریخ در ازمنه شد و یا ... وقتی از رگ گردن به شما نزدیکتره هر روز حسش میکنی دیگه دنبال چی باید بگردی ؟

123:

داعش چند ده هزار نفر میشه...

چند میلیارد انسان خداباور داریم که جنایت نمیکنند

ولی اگر مذهب را از این چند میلیارد نفر بگیریم چطور؟


البته نمونه های خوبی مانند کره و ژاپن هم وجود دارد که بدون مذهب از کم جرم ترین کشورها هستند

ولی شاید مردم این دو کشور پیشرفته رو نتوان با کشوری چون افغانستان و پاکستا مقایسه کرد

124:

گرامی شما پس اون دو درصد که هوشیاری کامل داشتند رو از یاد برده اید مثل اینکه و همچنین پاراگراف بعدی که محقق بیان می کنه با این اندازه گیری که انجام شده و با توجه به اون دو درصد جای زیادی برای مطالعه هست و همین اینکه انسانی رو تونستن اندازه بگیرن تا سه دقیقه هوشیار کامل بوده و این الان یک یافته محسوب میشه یه ability برای انسان هستش و خود محقق و همکارش در دوپاراگراف بعدی می کن درهای جدید به روی این تحقیقات باز شده و بدون هیچ نگاه تعصب امیزی !!

از الان می خواهید تعصب را چاشنی کار کنید؟

“Thus, while it was not possible to absolutely prove the reality or meaning of patients’ experiences and claims of awareness, (due to the very low incidence (2 per cent) of explicit recall of visual awareness or so called OBE’s), it was impossible to disclaim them either and more work is needed in this area. Clearly, the recalled experience surrounding death now merits further genuine investigation without prejudice.”

Further studies are also needed to explore whether awareness (explicit or implicit) may lead to long term adverse psychological outcomes including post-traumatic stress disorder.

Dr Jerry Nolan, Editor-in-Chief of Resuscitation, stated: “The AWARE study researchers are to be congratulated on the completion of a fascinating study that will open the door to more extensive research into what happens when we die.”

125:

نه بابا چه تعصبی !! بحث 3 دقیقه رو پیش کشیدین ، منم همونو آوردم دیگه ... بله در هر صورت بررسی توانایی ها مغز انسان موضوع این تحقیقات بوده . منم خواستم بگم منشا هوشیاری انسان از مغزش هست .

126:

[quote=Anarchy;5064245]

بالاخره خدا باور هم به چیزی اعتقاد داره و میتونه وجود خدا برایش سبب ترس از عذاب اخروی بشه




خداباوری رو به دین باوری گره زدید ظاهرا ... نیازی نیست خداناباوری ترویج شه ، کافیه عوامل منجر به عقب افتادگی و خشونت رو به مرور حذف کنن ...
چگونه یک معادله اشتباه رو میتوان تصحیح کرد ولی معادله اشتباه وجود داشته باشد

شما یا باید عدم وجود خدا را شرح دهید

یا اگر چنین نکنید نمیتوانید به کسی که فکر میکند خدایی وجود دارید بگویید این بد است ان خوب است


نقش حیاتی دین در هزاره های اخیر هم تا حدی همین بوده ... اما به مرور آموزه های اخلاقی دین به ضد خودش تبدیل شده !!

همون طور که گفتم باید دید آیا صرف خداباوری هست که چنین خشونت هایی از افراد سر میزنه یا مساله چیز دیگه ای هست . خیلی نمیشه اینجا بازش کرد !!
البته در این فروم ما نمیتونیم راحت بحث رو باز کنیم

ولی به نظر من باید به این نتیجه رسید که حداقل در یکی دو قرون اینده وجود خدا برای بشریت لازم است یا نه

من بشخصه تفاوتی بین مذهب و خداباوری نمیبینم(حالا تندروها و دین فروشها بکنار)

لازمه درک واقعیت این دو مورد علم و هوش کافیست

127:

جهت پایان بحث این هم بازتاب این مطالعات و همون یه دونه کیسی که شما ازش حرف می زنید
First hint of 'life after death' in biggest ever scientific study - Telegraph

One man even recalled leaving his body entirely and watching his resuscitation from the corner of the room.
Despite being unconscious and ‘dead’ for three minutes, the 57-year-old social worker from Southampton, recounted the actions of the nursing staff in detail and described the sound of the machines.

Awareness After Death? Study Hints It Exists : Discovery News

But it's hard to square that, some argue, with a new 4.5-year study involving 2,060 patients that found what researchers claim may be awareness after the body and brain has shut down. One particularly striking case describes a 57-year-old man whose heart stopped beating for three minutes. After resuscitation, he was able to recount sights and sounds that corresponded to the period when his heart was not beating.

در مورد هوشیاری هم که می فرمایید جا برای بحث علمی زیاد هست حالا امشب که نه ولی اگر فردا درس ها اجازه بدهند مقاله ایی برای تان می گذارم و اگر درس ها اجازه ندهند شاید به زودی

128:



خب دوست عزیز فکر کنم منظور شما این است که اگه جامعه خدا ناباوری داشته باشیم جامعه چگونه خواهد بود...

جواب قطعی به این سوال نمی توان داد اما چند مسئله را باید در نظر گرفت

۱.همانگونه که خودتون یک کشور تقریبا خداناباور مثل ژاپن رو مثال زدین در اینگونه جامعه عقیده ای مثل زندگی بعد از مرگ وجود نخواهد داشت پس از آنجایی که زندگی فقط محدود به این دنیاست جامعه سعی میکنه از زندگی تا حد ممکن لذت ببره و در جایی که جرم و جنایت باشه لذت و رفاه کمتری وجود خواهد داشت پس جامعه سعی میکنه جرم جنایت رو به کمترین حد ممکن برسونه.


۲.اگر جامعه از الان هر بچه ای رو که متولد میشه رو طوری تربیت کنه که خداناباور باشه و در همین حین اون بچه رو طوری تربیت کنه که در حین بی خدایی جامعه خواه باشه و طبق اصول اخلاقی رفتار کنه فکر کنم نسل بعدی جامعه خوبی بشه.


۳.از اونجایی که خدا یک موجود ساخته ذهن هست و جامعه خداباور زندگی خود را بر اساس وجود خدا بنا کرده است میتوان هر موجود دیگری را بجای خدا در نظر گرفت مثل اسب تکشاخ یا بابا نوئل ...


فرض کنید جامعه به جای خدا به بابانوئل اعتقاد داشت و بر اساس گفته های بابا نوئل رفتار میکرد در اینجا ما یک جامعه بی خدا داریم ولی تفاوت چندانی با جامعه خداناباور نداره چون هردو موجود ذهنی هستند و ساخته ذهن بشر.

در کل میتوان گفت جامعه خداناباور اگر طبق اصول اخلاقی تربیت شود جامعه تقریبا آرمانی میشود.

129:

بنده هیچ استدلالی برای اثبات وجود "خدا" سراغ ندارم، همینطور برای اثبات وجود اسب تکشاخ
نیازی هم به اثبات عدم وجود موجودی که از ابتدا هیچ دلیل خوبی برای اثبات وجودش پیشنهاد نشده نمی بینم
اما به نظرم "برهان شر" برای اثبات عدم وجود بسیاری از خدایان(از جمله خدای ابراهیم)، ایده ی مناسبی هست

130:

ممنون بله حتما بذارید میخونم ...

البته این مرد در هر صورت نمرده ... اگر مرده بود که نمیتونست بیاد تجربیاتش رو تعریف کنه !! هر چند کم و کیف توصیف اون لحظات هم خیلی مهمه واقعا ... مثلا اینکه اون 3 دقیقه رو چطور فرد تونسته از 30 ثانیه قبل و بعدش تفکیک کنه !! یه کم عجیب به نظر میاد .

پس این جور تیترها بیشتر تبلیغاتی هستن تا علمی ...

131:

سلام..شما نظرتون اینه که دین نوعی خشونت رو نهادینه کرده؟؟؟درست متوجه شدم

132:

ببخشیدا خود اقاهه نیومده نگفته من سه دقیقه هوشیار بودم اونجا کلی دم دستگاه بهش وصل بوده معلومه لینکا رو خوب نخوندین می دونید در این بحث ها چی برام جالبه؟؟

اینکه مطالعات وطنی همه رد اکی قبول ولی دیگه مطالعات دانشگاه ساوت‌همپتون اونم تحقیقات چهارسالش اونم در بریتانیای کبیر UK پیشرو در ازادی بیان و حقوق بشر دیگه مورد کم لطفی دوستان قرار می گیره عجیبه

133:

لطفا برهان شر را بیان کنید!

134:

درست خوندم دیگه ، اتفاقا شما دقت نکردین ... این بخشی هست که خودتون آوردین تو پست قبلیتون :

After resuscitation, he was able to recount sights and sounds that corresponded to the period when his heart was not beating


مطالعات غیر وطنی رو که رد نکردم ... میگم تیتر تبلیغاتیه چون به تجربیات آدمی که زنده مونده رو چه حسابی برچسب هوشیاری بعد از مرگ میزنن ؟ یعنی عزرائیل شوخیش گرفته بوده ؟

135:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

صحبت روی نامش نیست، حرف در ویژگی های اون موجود است.
بی نیاز است یا نیازمند؟
موجود بی نیاز، خودبه خود وجود دارد، بی نیاز است
موجود نیازمند هم بدون دیگری(وجود و خواست او) نمی تواند باشد.
حالا موجود شما کدام است؟

نوشته اصلي بوسيله anarchy نمايش نوشته ها
اصلا شما ثابت کنید غیرماده وجود داره ... کاری به خدا هم نداریم !!
اونی که درک میکنه کیه؟
تفکر مادی نیست، هست؟

اما پاسخ دقیقترش منوط به این هست که شما دقیقاً بفرمایید: «اختلاف ماده و غیرماده باید چه باشد» تا غیرماده رو معرفی کنیم.

136:

پاسخ سوالات منو ندادی و بحث را کج کردی

ولی مشکل بزرگ امثال شما این است که تمام ریز موارد را میخواهند با جزئیات عقلی تشخیص دهند و چنین چیزی محال است زیرا عقل انسان محدودتر از ان هست که همه پدیده ها و کائنات اطرافش را درک کند

شما با عقل کوچک میخواهی اثبات کنی همه چیز مادیات است !!! ان هم عقلی که در حطیه مادیات است

حالا یک سوال ؟؟؟؟

اگر فرضا با این همه ایه و نشانه و این همه پیرو و پیامبران خدایی وجود داشته باشد و وعده او صادق باشد و فقط احتمال چند درصد بدهید که گفته خداپرستان راست است ان وقت عقل شما ایمان را واجب میکند یا خیر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دفع ضرر احتمالی مسئله ای است که عقل ترک ان را قبیح میداند زیرا به هر حال در صورت کفری که پیش گرفتید وعده یک ابدیت ننگ و نکبت به شما داده شده است و عقل شما واجب میداند که ایمان بیاورید تا ضرر احتمالی از خودتان رفع کنید

137:

گرامی شما برای سبک سنگین کردن همه چیز تنها یک ابزار
دارید و ان اندیشه شماست
اگر اندیشه شما توان سنجش خدا را ندارد
پس شما خدا را چشم بسته پذیرفتید
هم اینکه من به شما میگوییم برای جلوگیری
از زیان احتمالی پولی به حساب من واریزکنید
و از اندیشه خود بهره نگیرید ایا شما چنین میکنید؟

138:

گرامی دیو سه سر ما با هیچ یک از ابزارهای کنونی
ساخت ادمی پدیدار شدنی نیست پس اکنون نمیتوانیم
ان را پدیدار کنیم ولی ایمان داریم که هست
من میپندارم شما برهان قوری اسمانی راسل را
بخوانید میتواند برای شما راهگشا باشد
هم اینکه پرسش ما از شما این است که شما از کجا دانستید خدا پدیده ای نا مادی است؟

139:

البته من بسیاربسیارآرزوداشتم خداوندی وجودداشت که باتوجه نیک نفسی انسانها به اونا کمک میکرد ودعاهاشون رومستجاب میکرد ولی هزاران سال پیروان ادیان سربه سمت بردندو دعاکردن و هیییچ گشایشی نشد وهنوزادامه داره ،همیشه این جمله آزارم میده ،این جمله رو یک زندانی یهوذی لهستانی برروی دیوارسلول زندانش نوشته بود:
اگرخدایی وجودداشته باشد بخاطرسالهارنج وشکنجه وکشتار،برای بخشایش بایدبه پایم بیفتد...

140:


مدت زمان رو دانشمندان اندازه گیری کردن و این شخص از لحاظ علم پزشکی سه دقیقه مرده بوده

death is not a specific moment but a potentially reversible process that occurs after any severe illness or accident causes the heart, lungs and brain to cease functioning

اینطور میشه گفت که مرگ در یک لحظه خاص اتفاق نمی افتد، بلکه روندی است که با توقف ضربان قلب آغاز می شود، بعد ریه از کار می افتد و بعدش کار مغز متوقف می شود، شرایطی که در پزشکی به آن ایست قلبی می گوییم، که از نقطه نظر زیستی معادل مرگ .

بهرحال اینها محققن و بیشتر عمرشون رو تو یاین زمینه سرمایه گذاری کردند و بهتر از همه می دونن از چه اصطلاحاتی استفاده کنند و ما هم باید به تحقیقاتشون احترام بذاریم و اگه قبول نداریم دلیلی نمیشه توان رد این تحقیقات رو داشته باشیم

141:

درود

خیر

142:

چند صفحه آخر رو خوندم و فهمیدم که خداناباوران عزیز چیزی جز سفسطه و تکرار حرفای بی منطق بلد نیستن، چیزهایی مثل" هیچ دلیلی برای وجود خدا نیست" یا"مغالطه ی قوری راسل " اینا حرفای تکراری هستند که خداناباوران عزیز به دلیل عدم توانایی رد براهین اثبات وجود خدا همیشه تو بحث هاشون تکرار میکنند که همیشه هم اینگونه بحث ها بی نتیجه به پایان میرسه البته با سفسطه فراوان از سوی خداناباوران.
+
اوقات شریفتان اجازه داد ، نگاهی به تاپیک خداشناسی فلسفی بیاندازید .
نوشته اصلي بوسيله Anarchy نمايش نوشته ها
متاسفانه تمایلی ندارم به پست های تلگرافی جواب بدم . من هم میتونم 3 تا نیم خط بنویسم ، بگم :
شما فرمودید :
خب اینکه ادعایی بیش نیست !! آیا علم حضوری ممکنه حتی یک بار هم سراغ کسی نیاد ؟
ما هم گفتیم بله یک ادعا ست و ممکن نیست انسان علم حضوری نداشته باشد .
عرض کردید :
هیچی ... فقط قیاس مع الفارق نکنید .
ما هم گفتیم قیاس مع الفارق نکردیم و اگر کردیم نشانمان دهید .
دیگر چه باید می گفتیم ؟!
نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
بنده هیچ استدلالی برای اثبات وجود "خدا" سراغ ندارم، همینطور برای اثبات وجود اسب تکشاخ
مقدمهٔ اول : بنده هیچ استدلالی برای اثبات وجود "خدا" سراغ ندارم .
مقدمهٔ دوم : همینطور برای اثبات وجود اسب تکشاخ استدلالی سراغ ندارم .
نتیجه : پس باید به دنبال استدلال باشم .
نیازی هم به اثبات عدم وجود موجودی که از ابتدا هیچ دلیل خوبی برای اثبات وجودش پیشنهاد نشده نمی بینم
در مقدمهٔ اول گفتید : بنده هیچ استدلالی برای اثبات وجود "خدا" سراغ ندارم .
حال چطور می گویید : هیچ دلیل خوبی برای اثبات وجودش نمی بینم .؟!!!
مگر دلیلی وجود داشته و بررسی کردید و متوجه شدید نادرست است ؟!
اما به نظرم "برهان شر" برای اثبات عدم وجود بسیاری از خدایان(از جمله خدای ابراهیم)، ایده ی مناسبی هست
برهان خیر و شر در تاپیک خداشناسی فلسفی توضیح داده شده است .
در اینجا هم مغالطه ی قوری راسل پاسخ داده شده است .
نوشته اصلي بوسيله artaban نمايش نوشته ها
گرامی دیو سه سر ما با هیچ یک از ابزارهای کنونی
ساخت ادمی پدیدار شدنی نیست پس اکنون نمیتوانیم
ان را پدیدار کنیم ولی ایمان داریم که هست
من میپندارم شما برهان قوری اسمانی راسل را
بخوانید میتواند برای شما راهگشا باشد
هم اینکه پرسش ما از شما این است که شما از کجا دانستید خدا پدیده ای نا مادی است؟
یک مغالطه چطور می تواند راهگشا باشد ؟!(لینک بالا)
نوشته اصلي بوسيله hornet نمايش نوشته ها
البته من بسیاربسیارآرزوداشتم خداوندی وجودداشت که باتوجه نیک نفسی انسانها به اونا کمک میکرد ودعاهاشون رومستجاب میکرد ولی هزاران سال پیروان ادیان سربه سمت بردندو دعاکردن و هیییچ گشایشی نشد وهنوزادامه داره ،همیشه این جمله آزارم میده ،این جمله رو یک زندانی یهوذی لهستانی برروی دیوارسلول زندانش نوشته بود:
اگرخدایی وجودداشته باشد بخاطرسالهارنج وشکنجه وکشتار،برای بخشایش بایدبه پایم بیفتد...
گرامی وجود نقص در عالم آفرینش طبق ادله ی عقلی الزامی است .
اینجا

143:

خدا را در قلبم حس میکنم

144:

مقدمه اول: بنده هیچ استدلالی برای اثبات وجود "خدا" سراغ ندارم .
مقدمهٔ دوم : همینطور برای اثبات وجود اسب تکشاخ(و دیو دو سر ، و ماهی سخن گو، و هیولای اسپاگتی و قوری راسل و هیولای شش سر، و دیو سپید، و لرد ولدمورت، و ... + تعداد نامتناهی از موجود دیگر که قوه تخیل قادر به تصور آنها است) استدلالی سراغ ندارم .
نتیجه: گشتن من به دنبال استدلال برای اثبات وجود تعداد نامتناهی از موجودات قابل تصور، غیر عاقلانه و ناممکن است.
در مقدمهٔ اول گفتید : بنده هیچ استدلالی برای اثبات وجود "خدا" سراغ ندارم .
حال چطور می گویید : هیچ دلیل خوبی برای اثبات وجودش نمی بینم .؟!!!
مگر دلیلی وجود داشته و بررسی کردید و متوجه شدید نادرست است ؟!
گفتم بنده هیچ ... سراغ ندارم!!
نگفتم دیگران تلاش نکرده اند ارائه کنن!!
و نگفتم تلاش اونها رو ندیده ام!!

برهان خیر و شر در تاپیک خداشناسی فلسفی توضیح داده شده است .
توضیح داده نشده است.

در اینجا هم مغالطه ی قوری راسل پاسخ داده شده است .
پاسخ داده نشده است.

145:

بزرگوار ! عقل ما تا یک حد و حدودی و در توان محدود خود توان سنجش دارد
به عبارت واضح تر در اصول هر چیز میتواند تشخیص بدهد نه در جزئیات کاملا
عقل میتواند از پدیده های عجیب این دنیا از وجود خود انسان گرفته تا کهکشان ها و ... و همچنین با توجه به قاعده ضروریت وجود واجب الوجود به اصل وجود قادر یکتا پی ببرد ولی اینکه بخواهد خصوصیات او را با عقلش بسنجد و جزئیات او را درک کند بی شک قادر نیست

الان هم اکثر کسانی که به خدا کفر ورزیدند هرگز با صراحت جرئت نکردند خداوند تبارک و تعالی را منکر بشوند بلکه امدند و ندانم گرایی را ساختند و سکوت در این مورد اختیار کرده اند
علت این ندانم گرایی اعتراف ان ها به عدم درک حقیقت والای خداوند عز وجل بوسیله عقل محدودشان است

لذا اعتبار سنگین عقل فقط در تشخیص کلیات است نه جزئیات


جدای از همه این مسائل قبول داشتن خداوند تبارک و تعالی با این همه شواهد گرچه از نظر کافران یقینی نباشد ضرورت عقلی است زیرا در صورت قبول داشتن خداوند و متعهد شدن به دستورات او ضرری حاصل انسان نشود جز انکه کمی محدودتر در سطح زندگی حیوانی شود ولی در صورت اصرار به کفر و قبول نداشتن واحد یکتا او را بشارتی بر یک ابدیت ننگ و نکبت است
لذا عقل واجب و ضروری میداند که کافر ایمان بیاورد

146:

خدای من کسی است که ناپدید نمیشه...
همیشه هست...
افرینندم باشه...
باهم باشه..
کامل باشه...
کمکم کنه....
.
.
.
.
.
.
.
i LOVE you my God

147:

اگه بیشتر توضیح میدادی منم متوجه بشم خیلی خوب بود عزیزم .

148:

100% موافقم در سطح خیلی عالی جوابشون رو دادی
بی خدایی نهایتش خدا باوریه چون بیخدا دلیلی برای عدم وجود خدا نداره

149:

عقل = مغز
مغز = مخ

150:

سلام
شایدبهترین دلیل همون نگاه کردن به اطرافمون و خودمون هست...اینکه همه چیزها دارای یک هدف می باشند یک هدف خاص و اونهم چیزی نیست جز به وجود اوردن ی شرایط ایده آل برای زندگی انسان مثلان
1-چرا بین همه موجودات فقط انسان هست که عقل دارد؟
2- چرا لایه ازن وجود دارد؟
3- چرا بچه وقتی به دنیا می آید همزمان مادر هم شیر در پستان هایش جاری می شود و چرا شیر مادر یک منبع قوی از مواد معدنی مورد نیاز بدن نوزاد است
4-چرا خورشید دقیقا در فاصله ای از زمین هست که باید باشد
5- چرا شتر حیوان بیابان یک هفته می تواند بدون اب و غذا زندگی کند و چرا این حیوان دارای گوشت و شیری ست که انسان ها از ان استفاده می کنند..
چرا اسب به این سرعت می رود و رام انسانی می شود که بتواند بر روی ان سوار شود و از ان استفاده کند تا خستگی راهها بر او غلبه نکند
6- چرا بدن انسان در هر شرایطی می تواند خودش را منطبق کند
7-چرا از اسمان بارانی می بارد که همان آب در بدن همه موجودات است و چرا از اسمان شیر نمی آید
8- چرا شبها پر ستارست و چرا شب ها خوابمان می اید...
9-چرا میوه های تابستانی و زمستانی دقیقان متناسب با نیاز بدن و بسیار لذیذ و شیرین می باشند..
چرا مردان قوی و زنان زیبا هستند
چرا گاز طبیعی و نفت و دیگر ذغایر بر روی زمین هست تا انسان ها متناسب با نیازهاشان از ان بهره ببرند
چرا انسان های خوب را دوست داریم
چرا هر کس ی کار خوب بکند از درون احساس خوبی دارد و یا بلعکس
چرا وجدان داریم
چرا از بدی متنفریم
چرا عاشق زیبایی هستیم و از بدی ها بدمان می اید
چرا وقتی نماز می خوانیم بعد از نماز احساس سبکی می کنیم
چرا عاشق می شویم
چرا متکبرین را دوست نداریم
آیا جواب همه این چرا ها به یک آفریننده مهربان رحمت گستر ختم نمی شود که حواسش به همه چیز بوده و هست و دعای هرکس که او را بخواند جواب می دهد
آیا لایق پرستشی جز او هست...
ایا مگر می شود به غیر او کس دیگری را هم دوست داشت...
به قول مولایمان علی خدایا من تو را ن به شوق بهشتت و ن از ترس جهنمت پرستش نمی کنم بلکه تو را شایسته پرستش دیدم....

151:

سفسطه = سوفسطائين
لطف کنین شرح دهید ؟


152:

سلام
انسان مد نظر شما چیست ؟

میزان ، سطح هوشیاری متعلق به انسان مد نظر شما چگونه است؟



153:

خداناباوران عزیز:

نوشته اصلي بوسيله anarchy نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله maero نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله titso نمايش نوشته ها
از خداباوران تقاضای اثبات خداوند به روش علمی و فیزیکی را نداشته باشید
جوابتان را خداناباوران همفکرتان داده اند:

نوشته اصلي بوسيله saeedhashemee نمايش نوشته ها
چون خدا موجودیت علمی(یعنی فیزیکی) ندارد اصلا با علم نمیتوان عدم و یا بودش را ثابت کرد
نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
فرضیه ی وجود خدا به گونه ای بنا شده که با هر مشاهده ی مادی ممکنی میتونه هماهنگ باشه!!!
توی علم، هر ادعایی که با همه ی مشاهدات ممکن هماهنگ باشه رو بهش میگیم "ادعای غیر علمی".
به همین دلیله که میدونیم علم هرگز موفق به رد یا اثبات وجود خدا نخواهد شد...
.
حال که خود قبول دارید با علم نمیتوان خدا را اثبات کرد پس از خداباوران انتظار اثبات علمی خداوند را نداشته باشید.شما میتوانید خداناباور باشید و راجب به این مسئله با همفکران خودتان بحث کنید اما اینکه بخواهید به اسم فلان دانشمند عقاید خود را به همگان تحمیل کنید سخت در اشتباهید.

154:

سلام دوست عزیز در واقع در این مقاله مطالبی که تا الان کسب کرده اند اورده شده و یک نتیجه گیری کلی نیست در واقع از مشاهدات افراد بعد از مرگ (بیشتر ایست قلبی چون با علم محدود کنونی این نوع مرگ بیشتر قابل بازگشت با استفاده از احیا اما همانطور که گفته شده مرگ هایی براثر تصادف سقوط و یا عوامل دیگه هم این گزارشات از افراد اومده و در واقع به این افراد NED گفته می شه افراید که در علم پزشکی تجربه ی پس از مرگ رو دارند) شروع شده و طی چهار سال روی 2060نفر اشتباه نکنم بصورت داوطلب صورت گرفته و میزان زمان هوشیاری افراد(شاما دیدن شنیدن حس کردن و احساس درد اگاهی از درون خود و بیرون و محیط) بعد از مرگ زیستی اندازه گیری شده بیشتر این افراد تجارب یکسانی داشته اند حتی خیلی ها ادعا کرده اند از بالای سر یا گوش ایی از اتاق نظاره گر تلاش پزشکان برای احیا بوده اند بیشترین زما اندازه گرفته شده برای مرد 57 ساله بوده که سه دقیقه طول کشیده و این فعلا ملاکی برای توان هوشیاری افراد بعد از مرگ است و در واقع این علمه که نمی دونه بعد از مرگ چه بر سر انسان میاد و ایا مرگ پایانی بر زندگی بشر یا نه البته بصورت موازی تحقیقات زیادی هم در حوز روانشناسی و علوم پزشک برای توجیه روح صورت میگیره ولی چیزی که مشخصه علم محدود به زمان و در واقع نیازمند گذر زمان هست ولی در دین ما در واقع این مسائل بیان شده چون عمر یک بشر عادی اونقدری نیست که وایسته ببینه چه اتفاقی می خواد بیفته و در واقع برنامه ی زندگی ما در قالب دین اومده و اینکه خدایی خالق این جهان منظم بوده و مطمئنا خلقت بیهوده صور نگرفته که با مرگ بدن ما هم از بین بریم

بقول مارکس پلانک: دین و علم مشترکا بر ضد شرک و الحاد می‌جنگند و برانگیزنده‌ی آنها همواره خدا بوده و خواهد بود.

155:

مسئله همینجاست که اکثر خداباوران سعی در علمی نشان دادن فرضیات دینی خود دارند و این خداباوران هستند که تلاش میکنند تا از طریق علم خدا را اثبات کنند

اثبات خدا تنها از روش منطق ممکن است که تا بحال کسی نتوانسته خدا را اثبات کند.

156:

اتفاقا اثبات خدا از طریق منطق هم به هیچ عنوان ممکن نیست.
چرا که در منطق، شما برای رسیدن به نتایج صحیح، نیاز به در اختیار داشتن فرضیات صحیح دارید
و بشر برای ادعای در اختیار داشتن فرض مطلقا صحیح، هیچ راهی در اختیار ندارد
بهترین چیزی که بشر می تواند به آن دست یابد فرضیات نسبتا صحیح است که آن هم تنها از راه تجربه و علم ممکن است

157:

درس اول
عدم دلیل نمی خواد (مخصوصا زمانی که وجود دارای مشکل است)

158:

سلام
خدا یک موجود فیزیکی و از نظر علم فیزیکی که امروزه رواج داره نیست و اصلا ذاتش قابل شناخت نیست

علم و یا همون دانش پدیده شناخته یک پدیده است که متاسفانه امروزه روی علم فیزیک خیلیا مانور میدن

159:

شماچه روشی برای اثبات وجود چیزی رو که ذاتش قابل شناخت نیست پیشنهاد میکنید؟

160:

شما یک اثبات خداوند به روش غیر علمی پیشنهاد بده تا درباره اون تفکر کنیم

161:

درود
1- این همون مشکل بشریت برای اثباته و جدال خدا پرستان و بی خداها رو به دنبال داره
2- از نظر دینی خدا از طریق جهان قابل شناخته از نظر صفاتی که انسان ها به خودشون میدن و اینکه گاهی اوقات با بعضی روش های غیر طبیعی اثبات بشه
3- تنها پیشنهادی که دارم سخن آلبر کامو
"«ترجیح می‌دهم طوری زندگی کنم که گویی خداهست و وقتی مُردم بفهمم که نیست،تااینکه طوری زندگی‌کنم که انگار خدانیست و وقتی مُردم بفهمم که هست.»"
و سخنی دیگر که اگر خدا بود که آنانی که او را پرستیده اند سود کرده اند و اگر نبود بازهم آنان که او را پرستیده اند سود کرده اند.

162:

مفاهیم عدم + وجود + خلق

عدم در مقابل وجود نیست
عدم در مقابل خلق است

163:

چون بیخدا دلیلی برای عدم وجود خدا نداره

پاسخ این پست داده شده بود
با زبان همان پست

164:

پست های پیشین بنده را مطالعه کنید تا تکرار مکررات نشود/ بنده برای وجود خداوند نه به مقالات علمی نیازمندم نه به ایه های قرانی و مذهب و دین/جلوه های خداوند در اندامم و نظام افرینش کاملا هویداست/خیلی باید ساده بود که پنداشت هستی با یک انفجار نامنظم و تصادفی ایجاد شده باشد.این منطق و نظر بنده است.شما میتونید همون گفته های راسل و هاوکینگ رو قبول کنید

165:

قبول ولی در هر صورت :
خلق . وجود . عدم : هر کدام محلی جهت ادارک ؟
دلیل = دلالت : بر محل ادراک
خلق در مقابل عدم : محل ادراک (فیزیک)
وجود در مقابل عدم نیست

166:

در قرآن آمده که کسانی که وجود خدا را انکار می کنند در واقع وجود خودشان را انکار می کنند !
یکی از بزرگترین نشانه ها و معجزات خداوند خود انسان است .

167:

درود بر شما

"خدا از طریق جهان قابل شناخت است"
این که چیزی خارج از تجربه و علم نیست. هست؟

"از نظر صفاتی که انسان ها به خودشون میدن"
نوشته اصلي بوسيله archimonde نمايش نوشته ها
زنوفان به خدایان المپ و اسطوره‌های یونانی باور نداشت. می‌گفت اگر شیران خدایی می‌داشتند، خدای خود را به شکل شیر می‌ساختند؛ همچنان که خدایان مردم حبشه سیه چرده و پهن بینی اند و تراکییاییها خدایان خود را موبور و چشم آبی تصور می‌کنند. زنوفان می‌گفت در واقع یک خدا هست و او نیز هیچ شباهتی به انسان ندارد. در نتیجه، حتی اگر باور داشته باشیم زندگی اندیشهٔ همین خدای یکتاست، باز نمی‌توان او را تعریف کرد.
"گاهی اوقات با بعضی روش های غیر طبیعی"
بنده درباره این روش های غیر طبیعی به شدت کنجکاوم
آیا این روش در اختیار همه ی انسان ها هست؟ از کجا میدانید؟
آیا در اختیار من هست؟ چه باید بکنم؟

تنها پیشنهادی که دارم سخن آلبر کامو
"«ترجیح می‌دهم طوری زندگی کنم که گویی خداهست و وقتی مُردم بفهمم که نیست،تااینکه طوری زندگی‌کنم که انگار خدانیست و وقتی مُردم بفهمم که هست.»"
و سخنی دیگر که اگر خدا بود که آنانی که او را پرستیده اند سود کرده اند و اگر نبود بازهم آنان که او را پرستیده اند سود کرده اند.
شما معتقدید باور به وجود این خدا برای شما مفید هست، منتها احتمالا متوجه هستید که مفید بودن یک اعتقاد لزوما به معنای درست بودنش نیست

168:

عدم رو در مقابل وجود نگذاردم که من
عدم وجود یک عبارت هستش
عدم وجود = نبودن وجود

اصلا شما برای راحتی خودت
یک چیزی رو برای این عبارت بکار ببر
"نبودن وجود"

169:

خب منحصرن علم فقط نیاز به تجربه داره و علم فقط تجربه است؟!

از نظر صفات قابل شناخت برای انسان هاست.



نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
شما معتقدید باور به وجود این خدا برای شما مفید هست، منتها احتمالا متوجه هستید که مفید بودن یک اعتقاد لزوما به معنای درست بودنش نیست
حرف شما رو قبول دارم ، اما برای من مفید و غیر مفید نیست
فرقی نداره که باشه یا خیر که مفید و غیر مفیدشو بررسی کنم
اما صرفا با اندیشه به جلو برم تا هر حرفی رو قبول کنم

170:

جلوه های خداوند در اندامم و نظام افرینش کاملا هویداست

از شما خواستم روشی غیر علمی برای اثبات خدا پیشنهاد کنید، اونوقت شما میگویید به اندام خود و نظام آفرینش نگاه کن!!!

همانطور که حدس میزدم متاسفانه متوجه نیستید این جمله که "خدا از طریق علم قابل اثبات نیست" به چه معناست

نظاره کردن اندام و نظام آفرینش عین علم و قلمروی اختصاصی علم میباشند

شما با استناد به موضوعات علم می خواهید خدای خود را به ما تحمیل کنید و وقتی این واقعیت روشن را به شما یادآور میشویم ما را "ساده لوح" خطاب میکنید؟!

171:

دوست عزیز سوال رو با سوال جواب نمی دن. ضمنا در مورد انسان وجود عقل با وجود جسم و روح معنی پیدا می کنه. وقتی جسم مرده باشد عقل وجود نداره.
بعدش هم آدم عاقل این کاری که شما گفتید رو نمی کنه. .
جواب سوالم کو؟

172:

تجربه صرف همواره از بی اعتبارترین انواع آگاهی تلقی شده... در علم هم جز این نیست... تجربه صرف ممکنه شما رو به این نتیجه برسونه که زمین مسطح است، یا دو خط موازی در دوردست همدیگر رو قطع می کنند،
تجربه ماده خام و اولیه ی علم هست...
منتها اشکال کار اینجاست که بنده به جز علم هیچ روش مناسب و موفق دیگری که بتونه تجربه ناقص و ناکامل و ناتمام بشر رو به سمت واقعیت جهت دهی کنه سراغ ندارم... شما سراغ دارید؟



حرف شما رو قبول دارم ، اما برای من مفید و غیر مفید نیست
فرقی نداره که باشه یا خیر که مفید و غیر مفیدشو بررسی کنم
اما صرفا با اندیشه به جلو برم تا هر حرفی رو قبول کنم
متوجه شدم
منتها این بار کنجکاوم که در این نوع جهانبینی تکلیف وحی و پیامبر و قرآن چه میشه؟

173:

چرا پستهای بنده را با دقت خوانش نمیکنید؟ بنده گفتم برای وجود خداوند احتیاج به اثبات علمی و مذهبی ندارم/مهم خودم هستم که جلوه های خداوند را در نظام افرینش میبینم .بنده نمیتوانم در مخیله خود قبول کنم که افرینش و خلقت با یک انفجار نامنظم و تصادفی شکل گرفته باشد/ شما مختارید قبول کنید که از نسل شامپانزه هستید(پوزش) و در اینده ممکن است با پیشرفت تکامل تبدیل به دیو سه سر شوید.

شما با استناد به موضوعات علم می خواهید خدای خود را به ما تحمیل کنید و وقتی این واقعیت روشن را به شما یادآور میشویم ما را "ساده لوح" خطاب میکنید؟!
عمرا چنین قصدی ندارم/ منظور از واقعیت روشن چیست؟/ مگر شما خدا را باور دارید که بنده بخواهم خدا را به شما تحمیل کنم؟

174:

عرض کردم :
مفاهیم عدم ، وجود ، خلق ، محل ادارک
عدم در مقابل خلق : چون خلق = ایجاد شده قابل اندازه گیری
عدم در مقابل وجود نیست : وجود قامت و اندازه نداره
محل ادارک : فیزیک و شاکله در مقابل خلق

175:

تا فرد ا. با کلمات بازی کنید
برای عدم دلیل نمی خواهند.
مگر اینکه اثبات شده باشد که هست
بعد من منکر بشم

176:

این جلوه های خدایی که شما در نظام آفرینش میبینید از فیلتر چشمانی عبور کرده که تقریبا کورند (نسبت باریکه ی طول موج نور مرئی به طول موج های نامرئی برای چشم انسان رو ببینید)
از فیلتر گوش هایی عبور کرده که تقریبا کر هستند (فرکانسی که برای دستگاه شنوایی قابل دریافت و تفسیر است به شدت محدود است)
و از زبانی بیان میشه که تقریبا لال هست (فرکانسی که انسان از اون برای تکلم استفاده میکنه هم به نسبت فرکانس های موجود در طبیعت به شدت محدود هست)
و در مخیله ای شکل میگیره که اگر از طریق چشم تصویر دو خط موازی رو به عنوان ورودی بهش بدی، تصور میکنه این دو خط در دوردست به هم میرسند!!

استدلال شما برای وجود خدا چیست؟

از من دلگیر نشو دوست گرامی
خاصیت علم همینه
غرور و تکبر رو در هم میشکنه
آدم رو نسبت به قدرت تصور و تعقل و فهم خودش به شدت به شک و تردید میندازه
فکر کردی چرا گالیله رو تفتیش عقاید کردن؟ علم براشون مهم بود؟ خیر. دلیلش این بود که برای اولین بار، او کسی بود که تصویر به شدت خودمحورانه و متکبرانه ای که اون مذهب، از جایگاه انسان در عالم به تصویر میکشید رو در هم شکست. خیال کردی چرا مقابل فرگشت صف می بندن؟ علم براشون مهمه؟! خیر. من... من... من... مگر میشه "من"، منی که همه چیز را میدانم، منی که برگزیده خدایانم، منی که اشرف مخلوقاتم، منی که جایگاهی ویژه دارم، مگر میشه من با موجود پستی به نام شامپانزه نیای مشترک داشته باشم؟! من تافته ای جدا بافته ام.

در این عالم، برای چنین موجود کور و کر و لالی به نام انسان، ادعای رسیدن به حقیقت مطلق، اون هم در انزوا و کنج غار تنهایی، معنایی جز تکبر بی حد و اندازه در ذهن من ایجاد نمیکنه
از من دلگیر نشو گرامی
خاصیت علم همینه

177:

شما مخیری هرطور فکر کنید ولی من با کلمات بازی نمیکنم
مسئله اینجاست که هر کلمه ای باری دارد.
لذا حرف بر سرِ اثبات نیست گرامی
حرف بر سر بار معانی کلمات و استنباط از اونهاست
بگویید خلق را میگویم نیست اثبات کن ، راه دارد (که این مطلبی است که شما دنبال اون هستید)
ولی وجود را که در مقابل عدم قرار نمیدهند

178:

سلام دوباره

باید دید موجود بودن یک شی از چه راه هایی برای ما اثبات می شود ! یکی از این راه ها راه عقله که پر واضح است که با راه تجربه تفاوت داره !

179:

یه عزیزی میگفت که که انسانها با اینکه هنوز خیلی پیشرفت کردن اما این همجنس گرایی دیگه چی بود اومد وسط
یکی دیگه هم میگفت بشر با همه پیشرفتش هنوز نتونسته و نمیتونه ادعا کنه که فقط چیزی به قد مورچه میتونه درست کنه ..یعنی روح بهش بده..زنده اش کنه
این ساده انگارانه نیست که این واقعیاتو بذاریم کنار بگیم خدایی نیست؟؟
من که با همین عقلم باور دارم که خدا هست و همه جا هست

180:

همان نتیجه ای که گفتیم درست است و نه این نتیجه ای که ذکر کردید ، چون در آن از مغالطهٔ تمثیل و مغالطه اشتراک لفظ استفاده کرده اید .(دقت کنید)

مقدمهٔ اول : هیچ استدلالی برای اثبات وجود خدا سراغ ندارم .(شیء a دارای وصف n است)
ندانستن استدلال (n) وصفی برای اثبات وجود خدا(a) .

مقدمهٔ دوم : برای اثبات وجود دیو سپید استدلالی سراغ ندارم .(شیء b دارای وصف n است)
ندانستن استدلال (n) وصفی برای اثبات وجود دیو سپید (b).

پیش فرض: ندانستن استدلال در مقدمهٔ اول همانند ندانستن استدلال در مقدمهٔ دوم است .
نتیجه : دنبال استدلالی برای اثبات وجود آن ها نمی روم .

اما باید توجه داشته باشید که وقتی می گوییم خداوند وجود دارد یعنی می گوییم دور و تسلسل باطل است .

برای ابطال امتناع دور و تسلسل باید اثبات شود که اجتماع نقیضین محال نیست و فرض وجود معلول بدون علت با تعریف علت در تضاد نیست .
این ها از محالات عقلی است و تا ابد نمی تواند نقض شود .

اما وقتی می گوییم دیو سپید وجود دارد یعنی می گوییم آن را می توانیم با حواس پنجگانه و ابزاری مشاهده کنیم .
برای ابطال یا اثبات وجود دیو سپید باید بگردیم و یا با ابزاری وجود آن را اثبات یا رد کنیم نه با استدلال عقلی و ریاضی .(برای اثبات یا رد وجود آن از استدلال عقلی و ریاضی استفاده نمی کنیم)
این ها از محالات عقلی نیست و هیچ کس نمی تواند بگوید ممکن نیست دیو داشته باشیم و با عقل و منطق و ریاضیات در تضاد است .

181:

.





درود
اگر تمامی امیال انسان منشا مادی دارد، آیا این واقعا" عجیب نیست که برخی مردم علی رقم داشتن جنسیت مذکر و ترشح هورمون های جنسی مردانه در بدنشان، تمایل به تغییر جنسیت و یا درجات خفیف تر آن مانند پدیده زنانه پوشی دارند؟





.

182:

منظور ایشان این است که با علم تجربی نمی توان وجود خداوند را اثبات کرد ، یعنی خداوند که با حواس پنجگانه درک نمی شود .
بلکه با استدلال عقلی و منطقی می توان وجود خداوند و یکتایی او را اثبات کرد .
برهان دیگر برهان نظم است که فقط وجود ناظم آگاه و قدرتمند را اثبات می کند نه چیز دیگر .
نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
اتفاقا اثبات خدا از طریق منطق هم به هیچ عنوان ممکن نیست.
چرا که در منطق، شما برای رسیدن به نتایج صحیح، نیاز به در اختیار داشتن فرضیات صحیح دارید
و بشر برای ادعای در اختیار داشتن فرض مطلقا صحیح، هیچ راهی در اختیار ندارد
همچین چیزی را از کجا آوردید ؟ ، حتی پوزیتویست ها هم منطق و ریاضی و بدیهیات را قبول دارند ، فروضی که مطلقاً صحیح هستند .


183:

منطق و ریاضی و بدیهیات فروضی که مطلقا صحیح هستند؟ مزاح می فرمایید با بنده؟

منطق هیچ گزاره بدیهی ندارد
ریاضی هم هیچ گزاره بدیهی ندارد
2+2=4 هیچ حقیقتی ندارد، صرفا درست "تعریف" شده
ما هیچ گزاره ی مطلقا صحیحی در اختیار نداریم... بلکه صرفا برخی از گزاره ها رو صحیح "تعریف" میکنیم

184:

رودولف کارناپ (فیلسوف پوزیتویستی) در کتاب درآمدی بر فلسفهٔ علم ، منطق ، مبانی ریاضی و بدیهیات را مطلقاً صحیح و یقینی می داند .
در کتب بسیاری مانند فلسفهٔ علوم دکتر علی اکبر ابوترابی (سال 1341) ، علوم حضوری ، یا همان گرایشات ، علوم یقینی و قطعی شمرده شده اند .


185:

درود

ادعای شما می تواند تا حدودی صحیح باشد، هیچوقت نمی توان فرضیه ای ،نظریه و حتی تجربه را مطلقا صحیح دانست اما این موضوع به فلسفه علم و تجربه مربوط می شود که بحثش جداست.

اما در حال حاضر بعد از تجربه و در نبود تجربه تنها با منطق می توان ادعایی را اثبات کرد ابزاری که فعلا در اختیار بشر است تا بتواند با عقل سلیم هم خوانی پیدا کند.

البته منشاء منطق نیز تجربه می باشد چون اگر چیزی را تجربه نکرده باشیم برای ما غیر منطقی می نماید.

186:

سلام


اگر منظورتون رفتارهای همجنس گرایانه هست باید گفت که ترشح هورمون های مردانه یا زنانه ارتباط چندانی با گرایشات نداره و بیشتر بر امیال جنسی و نیاز بدن تاثیر گذار هست...

طبق نظریه جنسی فروید اکثر انسان ها دوجنس گرا هستند و اینکه شخص به کدام جنس متمایل میشود بستگی به رشد و نمو شخصیت فرد دارد
مثلا طبق تحقیقات پژوهش گران اکثر مردان همجنس گرا در دوران کودکی کمتر مورد لطف پدرشان قرار گرفته اند همچنین رفتار های جنسی دیگری مانند خود ارضایی، فتیشیسم، میل به اشیا و ... وجود دارند که اکثرشان امروزه بیماری محسوب نمی شن و رفتار جنسی به حساب میان

187:

بطلان دلیل .باعث بطلان مدلول نمیشود .یعنی اینکه اگر دلیل من برای اثبات وجود خدا ضعیف باشد .دلیل ضعف خدا نیست بلکه برهان من ضعیف است .در ثانی نیستی از هستی میاید نه هستی از نیستی /بهمین دلیل تا هستی نباشد نیستی وجود ندارد .وبرای اثبات خدا دلیل عقلی کافی نیست چون عقل در مرحله بیان متافیزیک ضعیف است.شعور ذاتی میخواهد.

188:

رودولف کارناپ رو می فرمایید؟! برای همینه که هنوز فکر میکنم دارید با بنده مزاح میکنید...
ایشون در همون صفحه اول فصل اول کتابی که بهش اشاره میکنید به خوبی روشن میکنه ریاضیات و منطق هیچی درباره جهان حقیقی به ما نمیدن!

بنگرید:

استدلال شما برای وجود خدا چیست؟


قواعد ابتدایی منطق که در تمامی توضیحات به کار میروند چطور؟ آیا هرگز می توانند به عنوان قوانین جهانی که توضیحات علمی بر مبنای آنها بنا می شوند مورد استفاده قرار گیرند؟ خیر، نمی توانند. دلیلش این است که آنها قوانینی با ماهیتی کاملا متفاوتند. این درست است که قوانین منطق و ریاضیات محض (نه هندسه فیزیکی، که چیز دیگری است) جهانی اند، اما آنها به هیچ عنوان هیچ چیزی درباره ی جهان به ما نمی گویند. آنها صرفا روابطی را معیین می کنند که میان مفاهیم مشخصی استوارند، نه به این دلیل که جهان حقیقی چنین و چنان ساختاری دارد، بلکه فقط به این دلیل که آن مفاهیم به گونه ی خاصی تعریف شده اند.


.............................................
به شما توصیه میکنم کتاب ایشون رو، حداقل فصل اولش رو اینبار با دقت بیشتری مطالعه بفرمایید...
این هم لینک مطلبی با ترجمه خودم هست که خلاصه و روح صحبت های ایشون رو درش میبینید:
http://forum.hammihan.com/thread159826.html

189:

در نبود تجربه، هر چیزی که من و شما درباره ی اون با هم صحبت کنیم، چطور ممکن است منطبق بر جهان حقیقی باشد؟
اگر من "2" و "4" و "+" و "=" را به خوبی تعریف کرده باشم، معنای 2+2=4 به خودی خود واضح و بدیهی خواهد بود...
بله به نظر میرسد ما توانستیم ابزاری اختراع کنیم که در همه و جا و در همه جهان ها و همه حالات قابل تصور صحت خود را حفظ میکند، اما به قول جناب کارناپ که دوست ما پیشتر به کتابش هم اشاره نمود، برای به دست آوردن این ابزار ما بهای به شدت سنگینی پرداخته ایم، آن هم این است که چنین ابزاری هرگز به خودی خود امکان مطابقت با جهان حقیقی را ندارد.

190:

درود
اولاً این کتاب را خوانده ایم ، ادعای شما این بود که به هیچ عنوان هیچ چیزی مطلقاً یقینی نیست ، اما رودولف کارناپ (همانطور که خودتان هم خواندید و متوجه شدید) ، منطق و مبانی ریاضی را مطلقاً یقینی می داند !
ثانیاً تعریف شدن (در آن جمله) به مفاهیمی که منطق می خواهد بین آن ها رابطه برقرار کند بر می گردد نه به خود منطق !
ثالثاً تعریف شده اند نه تعریف می کنیم .
اما نگفتیم که منطق و مبانی ریاضیات و بدیهیات همه چیز در مورد جهان به ما می دهد ، فلذا حرف در دهان ما نگذارید (مغالطه) .
به هر حال سپاسگزارم که سخن خود را نقض کردید !

191:

ادعای شما این بود که به هیچ عنوان هیچ چیزی مطلقاً یقینی نیست

مطمئنید ادعای من این بود؟!
لابد کتاب رودولف رو هم همینطوری خوانده اید که حتی صفحه اولش رو هم کاملا برعکس دریافته اید!

ادعای من این بود:
بشر برای ادعای در اختیار داشتن فرض مطلقا صحیح، هیچ راهی در اختیار ندارد
در حقیقت وجود یا عدم وجود حقیقت مطلقا صحیح برای بنده هرگز اهمیتی نداشته که بخوام وقتم رو صرف فکر کردن درباره ش کنم
تنها چیزی که برای بنده مهمه اینه که هیچ بشری امکان ادعای در اختیار داشتن فرض مطلقا صحیح رو نمیتونه داشته باشه
برای راحت کردن خیال شما... این جمله بالایی هم خودش یک فرض مطلقا صحیح نیست!
بلکه یک فرض نسبتا صحیح است که از طریق آزمون و خطای بی شمار در طول تاریخ بشر به دست آمده و اعتقاد به اون عاقلانه است.

ثانیاً تعریف شدن (در آن جمله) به مفاهیمی که منطق می خواهد بین آن ها رابطه برقرار کند بر می گردد نه به خود منطق !
ثالثاً تعریف شده اند نه تعریف می کنیم .
عبارت 4=2+2 تنها در صورتی برای شما بدیهی و قابل درک خواهد بود که بنده "2" و "4" و "+" و "=" و سیستم اعداد بر مبنای 10 رو به خوبی برای شما تعریف کرده باشم...
حال برای بنده کاری نداره بگم 2+2 نه تنها هرگز برابر با 4 نیست، بلکه عددی به عنوان 4 به کل بی معنی می باشد!
برای بنده کاری نداره به شما بگم 11=2+2 هست!

و وقتی شما هیچی از "منطق من" متوجه نشدید و شروع کردید به سردرگم شدن و گیج زدن، بنده تازه شروع میکنم به توضیح دادن روش جمع اعداد در مبنای 3

متوجه شدید این منطق و ریاضیات شما تا چه حد وابسته به تعاریفی هست که ما برای اونها تعیین میکنیم؟
متوجه شدید وقتی میگیم 4=2+2 هیچ حقیقتی ندارد و هیچ چیزی درباره جهان حقیقی به ما نمیگوید یعنی چه؟
متوجه شدید در عالم منطق و ریاضیات 2+2 گاهی برابر با 4 است گاهی برابر با 11 است و گاهی هم برابر با 10؟
متوجه شدید منطق و ریاضیات هیچگونه ماهیت حقیقی و قابل اتکایی در جهان حقیقی ندارند؟

192:

منظور این نبود که به کل علم حضوری نداشته باشه ، در مورد درک خدا با علم حضوری صحبت میکردم . به نظرم شما چنین چیزی ممکنه در مورد یک انسان ؟

193:

دقت کنید :


نوشته اصلي بوسيله anarchy استدلال شما برای وجود خدا چیست؟
اگر باور دارید که عقل انسان منشا غیر مادی داره ، لطف کنید یه تفنگ برداشته به مغز خودتون شلیک کنید ... اگر بعد از اون بودید و اینجا پست گذاشتید من حرف شما رو قبول میکنم !!!


نوشته اصلي بوسيله poriyan نمايش نوشته ها
سلام
انسان مد نظر شما چیست ؟

میزان ، سطح هوشیاری متعلق به انسان مد نظر شما چگونه است؟



سوالات واضح نیستن ...

194:

خداباوران هم بسیار سعی کردن با روش علمی وجود خدا رو ثابت کنن... به اسم اینکه فلان فیزیکدان و ریاضی دان گفته خدا وجود داره !!



نوشته اصلي بوسيله beacon نمايش نوشته ها
حال که خود قبول دارید با علم نمیتوان خدا را اثبات کرد پس از خداباوران انتظار اثبات علمی خداوند را نداشته باشید.شما میتوانید خداناباور باشید و راجب به این مسئله با همفکران خودتان بحث کنید اما اینکه بخواهید به اسم فلان دانشمند عقاید خود را به همگان تحمیل کنید سخت در اشتباهید.
نه میشه قطعا اثبات کرد نه قطعا نفی کرد !! وجود یا عدم وجود خدا هیچ گاه قطعا اثبات یا رد نمیشه... بلکه همیشه به شکل احتمال باقی میمونه و چیزی که مهمه میزان اون احتمال هست به نفع هر طرف !!

اما علم یه سودی که داره حفره هایی که از ایام گذشته به نفع وجود خدا مصادر میشد ( خدای حفره ها ) رو پر میکنه ...

195:

من مگه سوالی از شما کردم ؟ من تنها از شما خواستم یه عملی رو انجام بدین که در واقع جواب سوالتونم بگیرید .

طبق استدلال خودتون اگر انجامش ندین ، اثبات وجود عقل هست ... اگر هم انجامش بدین ، اثبات مادی بودن منشا عقل هست !!

دیگه از این بهتر ؟

196:

درود آرکیموند گرامی

پدیده transsexualism هم منشا مادی داره و تحقیقات هم تا حدی علل مادی اون رو نشون داده ( اینجا )

همچنین این مقاله :


البته ناشناخته ها در مورد ساختار مغز انسان زیاده ولی اصولا چگونگی توضیح غیر ماده اگر هم وجود داشته باشه ، برای موجودی به نام انسان با ابزار مادی ممکن نیست ...

197:


اگر تعریفی از انسان و سطح هوشیاری بیان کنید
برای من از دید شما که عقل رو برابر با مغز میدونید
حل میشه

198:

درود
با توجه به این گفته

اگر بپذیریم که ذرات کوانتومی ذراتی هستند که ما تنها اثرات مادی انها را می بینیم و نه خود آنها را و بپذیریم که این ذرات محدود به مکان و زمان نیستند پس ایا می توان گفت که این ذرات مادی نیستند ؟
آیا می توانید تعریفی از ماده و غیرماده بدهید ؟

199:

سلام. پس قبول دارید که عقل وجود مادی نداره و از نشانه های اون باید به وجود یا عدم وجود عقل اشراف داشت. درسته؟

200:

از شما خواستم دقت کنید ... کی عقل رو برابر با مغز گرفت ؟ یا دقت نمیکنید یا شیطنت میکنید و میخواید پهلوان پنبه کنید !!

باز دقت کنید :

نوشته اصلي بوسيله anarchy استدلال شما برای وجود خدا چیست؟
اگر باور دارید که عقل انسان منشا غیر مادی داره ، لطف کنید یه تفنگ برداشته به مغز خودتون شلیک کنید ... اگر بعد از اون بودید و اینجا پست گذاشتید من حرف شما رو قبول میکنم !!!
تعریف انسان :

Modern humans (Homo sapiens or Homo sapiens sapiens) are the only extant members of the homininclade, a branch of great apes characterized by erect posture andbipedal locomotion; manual dexterity and increased tool use; and a general trend toward larger, more complex brains and societies.[3][4]

هوشیاری :


201:

با توجه به عنوان تاپیک تو حالت وجود دارد.

استدلال بنده برای شخص خودم ،
استدلال بنده برای یک خداناباور ،

اگر بپرسید که چرا من خودم چگونه با عقلم وجود خدا را پذیرفته ام ، به شما خواهم گفت که بنده با برهان فطرت (و یا شاید برهانی قوی تر از آن) وجود خدا را فهمیده ام. آن گونه که من سعی کرده ام هوی نفسانی ام را کنار بگذارم و با انجام دادن اعمال نیک و چیز هایی که خوب بودن آن ها را باور داشته ام ، به جایی رسیده ام که وجود خدا برای ملموس شده است. یعنی همانطور که باور دارم که خودم وجود دارم (و برای اثبات آن از مغزم دلیلی نمی خواهم) باور دارم که خدا هم (به عنوان یک قدرت برتر پشت خیلی از چیز ها) وجود دارد.
همچنین خیلی معجزات شخصی در زندگی بنده وجود داشته است که با استفاده از آن ها وجود خدا برایم اثبات شده است.
این ها استدلال های شخصی است ، برای شخص بنده ، نه برای مباحثه با یک خداناباور.

اما برای یک خداناباور استدلال های دیگر وجود دارد ، مثل بحث برهان علیت و ...

202:

خیر چنین چیزی رو قبول ندارم .

203:

البته نباید از امثال راسل و نیچه که متفکرین بزرگی هستند چیزی جز این انتظار داشت.

مسیحیت پولسی چنان بلایی بر سر جامعه ی غرب آورد آورد که عقده های تلنبار شده صدها سال به یک باره در اندیشه های آنان فوران کرد.

و طبیعی است که چنین پیامدهای داشته باشد.

204:

درود

تعریفی که شما از خدا دارید همان بت عصر جاهلیت است.

دوست دارید بدانید خدا نر است یا ماده مثل الهه های قدیم ایشتار و زئوس و...

و بعد متوسل به مغالطه ی مشهور گرگیاس یونانی می شوید(که سقراط و افلاطون نسخه اش را پیچیده اند):

((اگر چیزی ازلی باشد پس آغاز ندارد پس بی نهایت است و چون بی نهایت است پس در هیج جا نیست،چیزی که در هیج جا نیست هیچ است(مغالطه)))




205:

بله عرض کردیم که ممکن است انسان از این علم غفلت کند و آن را نداشته باشد .
نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
ادعای شما این بود که به هیچ عنوان هیچ چیزی مطلقاً یقینی نیست
مطمئنید ادعای من این بود؟!
لابد کتاب رودولف رو هم همینطوری خوانده اید که حتی صفحه اولش رو هم کاملا برعکس دریافته اید!
ادعای من این بود:
بشر برای ادعای در اختیار داشتن فرض مطلقا صحیح، هیچ راهی در اختیار ندارد
نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها

شما فرمودید :
منطق و ریاضی و بدیهیات فروضی که مطلقا صحیح هستند؟ مزاح می فرمایید با بنده؟
ما هیچ گزاره ی مطلقا صحیحی در اختیار نداریم... بلکه صرفا برخی از گزاره ها رو صحیح "تعریف" میکنیم
اما دیدیم که باید درستی منطق و مبانی ریاضی (فروض) را مطلقاً صحیح بدانیم و رودولف کارناپ هم به آن اعتراف دارد .
مثلاً این گزاره : "منطق و مبانی ریاضی مطلقاً صحیح هستند " مطلقاً صحیح است و یقینی .

در حقیقت وجود یا عدم وجود حقیقت مطلقا صحیح برای بنده هرگز اهمیتی نداشته که بخوام وقتم رو صرف فکر کردن درباره ش کنم
تنها چیزی که برای بنده مهمه اینه که هیچ بشری امکان ادعای در اختیار داشتن فرض مطلقا صحیح رو نمیتونه داشته باشه
برای راحت کردن خیال شما... این جمله بالایی هم خودش یک فرض مطلقا صحیح نیست!
بلکه یک فرض نسبتا صحیح است که از طریق آزمون و خطای بی شمار در طول تاریخ بشر به دست آمده و اعتقاد به اون عاقلانه است.
رودولف کارناپ بین منطق و مبانی ریاضی و علوم تجربی فرق می گذارد و در مورد علم تجربی می گوید :
یک قانون فیزیولوژیکی می گوید که اگر خنجری به قلب کسی فروکنیم خواهد مرد ، از آنجایی که استثنایی در این قانون دیده نشده آن را به عنوان قانون جهان شمول قبول کرده اند ... به هیچ وجه ممکن نیست که به تحقق کامل یک قانون نائل شویم . در واقع اگر منظورمان از واژه ی تحقق ، برقراری قاطعانه ی حقیقت است ، نباید از آن سخنی به میان آورد ، بلکه باید تنها به استعمال واژه ی تأیید اکتفا کرد . (کارناپ ، رودولف ، مقدمه ای بر فلسفهٔ علم ، ویراستار : مارتین گاردنر ، ترجمهٔ یوسف عفیفی ، انتشارات نیلوفر ، 1390 ، صص 43-44)

در واقع ایشان دربارهٔ علوم تجربی قاطعیت را کنار می گذارند اما در مورد منطق و مبانی ریاضی قطعیت و جهان شمولی را به کار می برند که در مقابل علوم تجربی قرار دارد :
It is true that the laws of logic and puremathematics (not physical geometry , which is something else) are universal , but they tell us nothing whatever about the world
(
Carnap , Rudolf , philosophical foundations of physics , ed : Martin gardner , Newyork , London , 1966 . p.18) .

متوجه شدید این منطق و ریاضیات شما تا چه حد وابسته به تعاریفی هست که ما برای اونها تعیین میکنیم؟
متوجه شدید وقتی میگیم 4=2+2 هیچ حقیقتی ندارد و هیچ چیزی درباره جهان حقیقی به ما نمیگوید یعنی چه؟
متوجه شدید در عالم منطق و ریاضیات 2+2 گاهی برابر با 4 است گاهی برابر با 11 است و گاهی هم برابر با 10؟
متوجه شدید منطق و ریاضیات هیچگونه ماهیت حقیقی و قابل اتکایی در جهان حقیقی ندارند؟
متوجه شدید منطق و مبانی ریاضی یقینی هستند ؟
متوجه نیستید 2+2=4 مبانی نیست و اثبات می شود؟(مبانی ریاضی برتراند راسل)
متوجه نیستید منطق با اسم و نماد تعریف نمی شود ، بلکه با منطق صوری متفاوت است ؟
متوجه نیستید ما ادعا نکردیم که منطق همه چیز در مورد جهان را به ما می گوید ؟!

206:

سلام
استدلال جالبی بود !
دقیقا کسانی که منکر وجود خداوند هم هستن در بروز مشکلات یاد خدا میکنن ! و درخواست دعا میکنند از اطرافیانشون ( این مورد رو عینا دیدم ! )
( همونطور که دیگر دوستان هم اشاره داشتن بهش ) : نظم حاکم در جهان هستی ، خالق قدرتمندی لازم داره و اگر غیر از این بود ما ودیگر موجودات هم وجود نداشتیم
چه نظمی خارق العاده تر از اینکه الکترون های اتم در داخل هسته در گردشند
مولکول ها از همان اتم ها شکل گرفتن
مولکول ها بوجود آورنده دستگاهند ( آب ، خاک ، هوا )
زمین در مداری به دور خورشید است و ماه بدور زمین ، سیارات منظومه ی خودمان همگی در گردش بدور یک پروتون عظیم ( خورشید در گردشند )
منظومه ی ما یکی از میلیاردها منظومه ی ، سحابی راه شیری هست که خود نیز مداری دارد !
و سحابی ما یکی از چندین میلیون ( شایدم میلیارد ) سحابی های جهان هستی است !
نظمی عجیب و قدرتمند که فقط از دست خالقی توانا برمیاد

207:

[quote]
شما تو جمله خودتون دقت کنید
جهت نابودی عقل اشاره به شلیک به مغز

نوشته اصلي بوسيله anarchy استدلال شما برای وجود خدا چیست؟
اگر باور دارید که عقل انسان منشا غیر مادی داره ، لطف کنید یه تفنگ برداشته به مغز خودتون شلیک کنید ... اگر بعد از اون بودید و اینجا پست گذاشتید من حرف شما رو قبول میکنم !!!
دقت نمیکنید یا شیطنت میکنید و میخواید پهلوان پنبه کنید !!
گرامی ، با سوء ظن هیچ مباحثه ای پیش نمیره ، شما باید مباحثه در نظر بگیرین ، نه مناظره!!
قدم اول در مباحثه و بحث علمی داشتم حسن ظن .
سوء ظن موجب قطع مباحثه است
ضمن اینکه سوالی مطرح کردم و هر سوالی جوابی رو در ذهن عاقل متبادر میکنه
نیازی به تحلیل و برداشت سوء نداره

باز دقت کنید :


تعریف انسان :

modern humans (homo sapiens or homo sapiens sapiens) are the only extant members of the homininclade, a branch of great apes characterized by erect posture andbipedal locomotion; manual dexterity and increased tool use; and a general trend toward larger, more complex brains and societies.[3][4]

هوشیاری :

این جواب ادعای مطرح شده شما و سوال من نیست ، من هم میتونم ارجاع بدم ، باید مطالب با کلمات و استنباط ادارک کننده بیان بشه ، بنده هم هزاران هزار میتونم تو مباحث ارجاع بدم
این که میشود آگاهی نه دارایی


بهتره شما هم دقت کنید

208:

بسم الله الرحمن الرحیم

یعنی یک خربزه + یک خربزه دیگر میتواند سه تا خربزه باشد، ولی ما تعریف کردیم و گفتیم:« دو تا» باشد؟
اگه منظور شما این نیست، پس بگید «تعریف کردن» یعنی چه، که «تعریف صحیح» غیر از «مطلقا صحیح» بودن یک گزاره است؟

209:

اگر یک کودک رو در محیطی بزرگ کنید که اطرافیان یک مداد رو به عنوان شفا دهنده به او اعلام کنند حتما در بزرگی به یاد مداد می افتد.

210:

چرا؟

211:

مساله مهمتر اين است که خدا را چه کسي بوجود آورده است؟

212:

بستگی داره ، تعریف شما از وجود چی باشه و چطوری ادراکش میکنید ؟

213:

اگر از اکثریت انسان ها بپرسید دوست دارن جهانی که در آن زندگی میکنند، صاحب داشته باشد یا بی صاحب باشد، بدون شک خواهند گفت جهان با صاحب بهتر از جهان بی صاحب است !

از همون انسان ها اگر بپرسید، دوست دارین وقتی آب رو تا 100 درجه گرما میدیم بخار بشه یا یخ بزنه؟ خواهند گفت مگه دوست داشتن ما در اینجا اهمیتی هم داره !!

در این دنیا تا بدیهی شدن یک اصل، انسان ها با دوست داشتن هاشون سر خواهند کرد.

214:

عجب مثال زیبایی زدید
زیبا بود چون بنده به شدت منتظر بودم شما از دایره ی منطق و ریاضیات خارج بشید
و شدید!!
اگه علاقه مند بودید میتونید یک تاپیک جداگانه دراینباره بزنید تا مفصل تر درباره ش بحث بشه
من مختصری از آنچه به ذهنم میرسه رو ذکر میکنم اگر حوصله داشتید بخونید

"یک خربزه + یک خربزه" منطق و ریاضیات محض نیست... بلکه "نتیجه گیری بر مبنای مجموعه ی محدودی از مشاهدات هست" که بهش میگیم "استنتاج علمی" ... تنها چیزی که این وسط ما برای توصیف این مشاهد نیاز داریم یک قرارداد جهانی هست که برخی از ویژگی های مورد نظر ما را از واقعیت رو حفظ کند...

حال ماهیت ریاضیات به ما این امکان رو میده تا از اون به عنوان یک ابزار نسبتا مناسب برای مدل سازی واقعیت استفاده کنیم...
ریاضیات یک ابزار مدل سازی کامل و بی نقص و دقیق نیست، و جدای از اینکه برای تطبیق با واقیت ماهیتا اشکالاتی داره، در بسیاری از موارد بسیاری از جنبه های به شدت اساسی واقعیت رو هم نمیتونه مدل سازی کنه... وقتی شما میگید "یک خربزه + یک خربزه" شما به دنبال ذخیره چه نکته ای از واقعیت هستید؟ رنگ؟ مزه؟ بو؟ ترکیبات؟ خیر. بلکه فقط و فقط به دنبال ذخیره کردن این جنبه از واقعیت هستید که یک خربزه + یک خربزه گویا مقدار متفاوتی با قبل است!

از نظر منطق ریاضی و در عالم ریاضیات محض هیچگونه تفاوتی نمیکنه که شما بگی "یک خربزه + یک خربزه" مساوی است با 2 یا مساوی است با 10

در واقع گاهی اوقات مدلی که در اون یک خربزه + یک خربزه مساوی با دو خربزه در نظر گرفته میشود به قدری ناکارآمد و غیر بهینه است که ترجیح میدیم به کل این مدل رو کنار بگذاریم و به کل بگوییم از این به بعد یک خربزه + یک خربزه مساوی 10 خربزه است!
تمامی علم رایانه دقیقا بر اساس همین منطقی استوار شده که در اون سیستم اعداد ده دهی به کل ناکارآمد تشخیص داده میشه و به جاش ما از سیستم اعداد دودویی (سیستم اعداد بر مبنای 2 که در اون فقط اعداد 0 و 1 معنا دارند) استفاده میکنیم... یا همان منطق دودویی... یا همان منطق 0 و 1 ...
در منطق دودویی یک خربزه + یک خربزه مساوی با 10 خربزه است

تمامی نتایج و فوایدی که ما از مدل 2=1+1 انتظار داریم تماما و بدون کم و کاست با مدل 10=1+1 هم قابل انجام هست... بلکه در مواردی مثل علوم رایانه ای به شدت بهتر و مفید تر هم هست که فکر کنیم 10=1+1
چرا بهتره؟ چون تمامی کارهایی که میشه با 10 عدد (از 0 تا 9) انجام داد رو میشه فقط و فقط با دو عدد (0 و 1) هم انجام داد... و در واقع حتی هیچ نیازی به ذکر "عدد" بودن این علامت ها هم نیست... بلکه این علامت ها صرفا برای خلاصه کردن عبارت های مفید به کار میرن... 0 به معنی نادرست و 1 به معنی درست... 0 نمادی برای قطع ولتاژ و 1 نمادی برای برقرار بودن ولتاژ... تمام مسائل ساده یا پیچیده ی محاسباتی رو صرفا با همین دو مفهوم واقعی "بودن" یا "نبودن" میشه به بهترین شکل ممکن حل کرد... همه چیز رو از رنگ و اندازه و شکل و مقدار و وزن و همه ی جنبه های دیگر واقعیت رو میشه صرفا با همین دو مفهوم "بودن" یا "نبودن" مدل سازی و ذخیره و حتی شبیه سازی کرد.

صرف اینکه بگوییم "2=1+1" ، در جهان حقیقی نه تنها هیچ معنا و مفهوم و معادلی ندارد، بلکه هیچ ضرورتی هم ندارد.

215:

چرا تفاوتی ندارد
در مورد ادعای خودتون مثالهای متفاوت نگید
بلکه دلیل بیارید چرا حرف شما درسته
و یا میفرمایید که خودتان هم نمیدانید حرفتان درست است؟

و اگر تفاوتی ندارد، پس چرا هیچگاه نمیگویید که حرفتان نادرست است؟

216:

پوزش اما

ما داریم در مورد خدا گفتگو می کنیم نه موجودی که از ذهن شما به بیرون اومده

خدا موجودیست فوق تصور بشر و از نظر خداپرستان (بیشتر دین داران)این تعریفیست برای شناخت خدا نه اینکه خدا رو بخوایم با احوالات انسانی ببینیم

217:

چون 1+1 در مبنای 2 مساوی با 10 است!
و 1+1 در مبنای 3 و 4 و 5 و 6 و 7 و 8 و 9 و 10 مساوی با 2 است!
ریاضیات رو اینگونه تعریف کرده ایم!

218:

درود مجدد
خب تا بدینجا که حرفی نیست
تجربه زیاد کار ساز نیست
خب این وسط معنای دانش چی میشه
شناخت پدیده ها اگر جز دانشه از چه راه هایی به وجود میاد؟



نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
متوجه شدم
منتها این بار کنجکاوم که در این نوع جهانبینی تکلیف وحی و پیامبر و قرآن چه میشه؟

خب ابتدا در همین دین اعلام شده خدا رو بشناسید و سپس بهش ایمان بیارید
اگه به شناخت خدا رجوع کردیم به دین هم مراجعه می کنیم و اینجاست که تکلیف وجی و پیامبر و فرآن مشخص میشه یعنی یه پیشقدم برای شناخت

یکی از مشکلات گفتگو بیشتر کسانی که وارد این مسئله بزرگ برای بشریت میشن اینه که خدایی که در ادیان اعلام کرده یکیه کسی به جز اون نیست رو ابتدا تفکیک میکنن بعد از جداسازی اونو به اندازه هوش و تواناییشون پایین میارن و بعد میشینن تا براش استدلال بسازن و از این بابته که هیچگاه این بحث به این نتیجه نمیرسه و شاید خیلی از مردم به اینکه ذات خدا قابل شناخت نیست برسن

219:

با صرف ادعای شما نمیشه گفت که حرف بنده خارج از دایره منطق و ریاضیات است
دلیلتون چیه؟

نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
اگه علاقه مند بودید میتونید یک تاپیک جداگانه دراینباره بزنید تا مفصل تر درباره ش بحث بشه
من مختصری از آنچه به ذهنم میرسه رو ذکر میکنم اگر حوصله داشتید بخونید
خودتان زحمتش رو بکشید

نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
"یک خربزه + یک خربزه" منطق و ریاضیات محض نیست... بلکه "نتیجه گیری بر مبنای مجموعه ی محدودی از مشاهدات هست" که بهش میگیم "استنتاج علمی" ... تنها چیزی که این وسط ما برای توصیف این مشاهد نیاز داریم یک قرارداد جهانی هست که برخی از ویژگی های مورد نظر ما را از واقعیت رو حفظ کند...
ابتدا بفرمایید ریاضیات محض چیست و در کجای این دنیا هست که شما هیچ انطباقی برای آن قایل نیستی
دلیل این حرفتان را هم بگید
ادعای بدون پشتوانه ارزشی نداره

نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
تنها چیزی که این وسط ما برای توصیف این مشاهد نیاز داریم یک قرارداد جهانی هست که برخی از ویژگی های مورد نظر ما را از واقعیت رو حفظ کند...
چرا قرارداد جهانی میتواند غیر از این باشد؟
و آیا بنده در مورد قرار داد صحبت کردم یا اصل واقعه که 1+1=2
و شما یک مثال بزنید که 1+1 = 2 نباشه

نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
حال ماهیت ریاضیات به ما این امکان رو میده تا از اون به عنوان یک ابزار نسبتا مناسب برای مدل سازی واقعیت استفاده کنیم...
ریاضیات چی هست؟

نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
ریاضیات یک ابزار مدل سازی کامل و بی نقص و دقیق نیست، و جدای از اینکه برای تطبیق با واقیت ماهیتا اشکالاتی داره، در بسیاری از موارد بسیاری از جنبه های به شدت اساسی واقعیت رو هم نمیتونه مدل سازی کنه...
چرا؟
این حرف یعنی چه؟
یعنی ریاضیات کلاً دقیق نیست؟
نسبی هست یعنی چه؟

معیار شما چیه که با سنجش ریاضیات با اون نسبی و مطلق رو تشخیص میدید؟

نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
وقتی شما میگید "یک خربزه + یک خربزه" شما به دنبال ذخیره چه نکته ای از واقعیت هستید؟
به دنبال تعداد خربزه ها

نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
بلکه فقط و فقط به دنبال ذخیره کردن این جنبه از واقعیت هستید که یک خربزه + یک خربزه گویا مقدار متفاوتی با قبل است!
در کجا چنین حرفی زدم؟

نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
از نظر منطق ریاضی و در عالم ریاضیات محض هیچگونه تفاوتی نمیکنه که شما بگی "یک خربزه + یک خربزه" مساوی است با 2 یا مساوی است با 10
ریاضی چیه؟
و چرا حرف شما درست باشه؟

و اگه پاسخ تفاوتی نداره، پس بپذیرید که «حرف شما نادرست است»

نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
در واقع گاهی اوقات مدلی که در اون یک خربزه + یک خربزه مساوی با دو خربزه در نظر گرفته میشود به قدری ناکارآمد و غیر بهینه است که ترجیح میدیم به کل این مدل رو کنار بگذاریم و به کل بگوییم از این به بعد یک خربزه + یک خربزه مساوی 10 خربزه است!
چطور؟
چرا؟

نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
تمامی علم رایانه دقیقا بر اساس همین منطقی استوار شده که در اون سیستم اعداد ده دهی به کل ناکارآمد تشخیص داده میشه و به جاش ما از سیستم اعداد دودویی (سیستم اعداد بر مبنای 2 که در اون فقط اعداد 0 و 1 معنا دارند) استفاده میکنیم... یا همان منطق دودویی... یا همان منطق 0 و 1 ...
در منطق دودویی یک خربزه + یک خربزه مساوی با 10 خربزه است
بنده در داخل همان سیستم دهدهی صحبت کردم
یعنی شما میگی در سیستم دودویی
1 + 1 چند میشه؟
و مقدرش متفاوت است با 10 در سیستم دودویی؟

نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
تمامی نتایج و فوایدی که ما از مدل 2=1+1 انتظار داریم تماما و بدون کم و کاست با مدل 10=1+1 هم قابل انجام هست... بلکه در مواردی مثل علوم رایانه ای به شدت بهتر و مفید تر هم هست که فکر کنیم 10=1+1
یعنی در واقعیت 1+1(در مبنای 10) = 10(در مبنای 10) است؟
میتونید ثابت کنید

نوشته اصلي بوسيله nightowl نمايش نوشته ها
چرا بهتره؟ چون تمامی کارهایی که میشه با 10 عدد (از 0 تا 9) انجام داد رو میشه فقط و فقط با دو عدد (0 و 1) هم انجام داد... و در واقع حتی هیچ نیازی به ذکر "عدد" بودن این علامت ها هم نیست... بلکه این علامت ها صرفا برای خلاصه کردن عبارت های مفید به کار میرن... 0 به معنی نادرست و 1 به معنی درست... 0 نمادی برای قطع ولتاژ و 1 نمادی برای برقرار بودن ولتاژ... تمام مسائل ساده یا پیچیده ی محاسباتی رو صرفا با همین دو مفهوم واقعی "بودن" یا "نبودن" میشه به بهترین شکل ممکن حل کرد... همه چیز رو از رنگ و اندازه و شکل و مقدار و وزن و همه ی جنبه های دیگر واقعیت رو میشه صرفا با همین دو مفهوم "بودن" یا "نبودن" مدل سازی و ذخیره و حتی شبیه سازی کرد.

صرف اینکه بگوییم "2=1+1" ، در جهان حقیقی نه تنها هیچ معنا و مفهوم و معادلی ندارد، بلکه هیچ ضرورتی هم ندارد.
این هم چند خط ادعای بی دلیل دیگه


یعنی شما در عمل: 1 تومان + 1 تومان را معادل 10 تومان میدانید؟!!!!!

220:

ما وقتی میگیم 1+1=2 مبناها را در دو طرف تساوی یکسان گرفتیم

و منظورمان 10 (خوانندگان بخوانند صفر،یک در مبنای دو) نیست

پس خودتان هم قبول دارید که 1+1=10 است
و صرفاً بازی با کلمات کردید

221:

مسئله ساخت به نظر شما فقط برای ما تعریف شده یا برای هر کی کلا هست؟

من میگم نیروی نخست جهانی اصلا چجوری بوده شما چه جوابی داری بدی؟

222:

درود

با این حرف شما موافقم به چه دلیل!؟
به دلیل اینکه ما به دنبال ساده ترین راهیم تا سخت ترین راه

223:


اگه دقت کنی میبینی کاربری که من ازش نقل قول گرفته ام خدا رو انسان وار توصیف کرده این پست هم برای ایشون بود.

224:

جالبه...خودتون با خودتون به تناقض رسیدید. از طرفی وجود عقل رو مادی می دونید و از طرفی انکار می کنید!

225:

خدا (خود+آ) ، نیازی به علت ندارد و واجب الوجود بالذات است ، وجود از ویژگی هایی است که برایش ضرورت دارد .(لینک)
هر چیزی که وجود دارد یا وجودش از خودش است و یا از غیر ، در هر صورت به دور یا تسلسل می رسیم ، در نتیجه باید واجب بالذات وجود داشته باشد .

226:

درود
بله این درست است ، البته اگر آموزشی هم نبیند و خودش بزرگ شود اعتقاداتی خواهد داشت .
این تحقیق می گوید که کودکان با اعتقاد به خدا متولد می شوند .
نوشته اصلي بوسيله mstschp نمايش نوشته ها
درود
با این حرف شما موافقم به چه دلیل!؟
به دلیل اینکه ما به دنبال ساده ترین راهیم تا سخت ترین راه
شاید این کودکان به دنبال منطقی ترین باشند .

227:

از دید غلطی نتیجه گرفته
ایشون میگه یک نوزاد دوازده ماه شگفت زده میشه از دیدن یک تصویر
نوزاد 12 ماهه از دیدن خیلی چیزها شگفت زده میشه
ایشون میگه "تصور می کنم "که اگر در جزیره ای رها بشن احتمالا به خدا معتقد هستند بازهم.
ایشون میگه تصورات یک کودک به طراحی و خلقت نزدیکه تا فرگشت

انتظار از یک کودک این نیست که فرگشت رو بپذیره
اونم وقتی که تمام اطرافیان به درست کردن و ساختن اشاره می کنند.

به هر حال اون بنده خدا تحقیقی در مورد جزیره و اینا انجام نداده و تصورش بر اینه
Dr. Barrett: "If we threw a handful on an island and they raised themselves I think they would believe in God."

228:

علم برای شناخت پدیده ها تجربه رو جهت دهی میکنه
علم هنر نتیجه گیری های کلی بر مبنای مجموعه ی محدودی از مشاهدات (تجربیات) هست


خب ابتدا در همین دین اعلام شده خدا رو بشناسید و سپس بهش ایمان بیارید
اگه به شناخت خدا رجوع کردیم به دین هم مراجعه می کنیم و اینجاست که تکلیف وجی و پیامبر و فرآن مشخص میشه یعنی یه پیشقدم برای شناخت

یکی از مشکلات گفتگو بیشتر کسانی که وارد این مسئله بزرگ برای بشریت میشن اینه که خدایی که در ادیان اعلام کرده یکیه کسی به جز اون نیست رو ابتدا تفکیک میکنن بعد از جداسازی اونو به اندازه هوش و تواناییشون پایین میارن و بعد میشینن تا براش استدلال بسازن و از این بابته که هیچگاه این بحث به این نتیجه نمیرسه و شاید خیلی از مردم به اینکه ذات خدا قابل شناخت نیست برسن
در کدام دین اعلام شده؟
بنده صرفا اون خدایی رو میشناسم که شما گفتید در حقیقت براتون هیچ تفاوتی نمیکنه واقعا وجود داره یا نه، بلکه همین که فکر میکنید اعتقاد به وجود او براتون مفیده از نظر شما کفایت میکنه
این خدا به نظر بنده خدای ادیان ابراهیمی نیست؛ یا حداقل اون خدایی که اکثریت پیروان ادیان ابراهیمی بهش معتقدن نیست؛ به همین علت بود که پرسیدم تکلیف وحی و پیامبر و کتاب مقدس چه میشه؟

229:

بله ایشان می گویند اگر آموزشی در کار نباشد و کودک خودش فکر کند فرگشت را نمی پذیرد و به وجود خالق فکر می کند ، چون از نظر کودک منطقی تر است .
به هر حال نتیجه ی یک گزارش علمی است !

230:

نتیجه گزارش علمی فکر کردن نیست بلکه توضیح دادن و نتیجه گرفتن است

در ثانی مقاله رو درست نخوندید
نگفته گزارش علمی گفته ادعا!
نگفته ادعا براساس چه بوده
چه میزان تحقیق
صرفا ادعا


به خاطر بیارید که در مورد فرگشت با این همه از پشتوانه تحقیق و سند
شما باز اون رو انکار می کنید یا حداقل قسمتی از اون رو
بنابراین می بایست برای ادعای علمی سند محکم داشته باشید
نه صرفا یک ادعا

231:

"scientific evidence" يعنی چه ؟! یعنی ادعا؟!
"psychological experiments" یعنی گزارش غیر علمی ؟!
گزارش حاصل از 10 سال یعنی ادعا؟!
به خاطر بیارید که در مورد فرگشت با این همه از پشتوانه تحقیق و سند
شما باز اون رو انکار می کنید یا حداقل قسمتی از اون رو
بنابراین می بایست برای ادعای علمی سند محکم داشته باشید
نه صرفا یک ادعا
خیر ما فرگشت را انکار نمی کنیم ، در واقع اثبات نشده که بخواهد انکار شود ، بلکه با آن فرگشتی مشکل داریم که مبانی فلسفه علم را نمی پذیرد (اینجا مطرح نکنید) .
سند دادیم .

232:

استدلال وجود خدا مگه مهمه.

استدلال نبودن خدا چیست؟

وقتی میگویند جهان از عدم بوجود آمده برای من خدا همون از عدم به قبل هستش. و تا زمانی عدم وجود داره خداوند همون عدم به قبل است.

خداوند می فرماید کن فیکون (باش . پس میشود) عدم شد یهو.

صفات خدا به ما میگه امکان اثبات در ظاهر ممکن نیست. دقت کنید در ظاهر. چرا که اثبات در نظر بعضی ها برابر است با عدم اعتقاد به صفات و در نتیجه آن ادعای اثبات به وجود.. خداوند نیست. چون با صفات در نقض خواهد بود.
اثبات وجود در ادیان در تناقض با صفات نیست. و قابل تعقل

233:

بهتون پیشنهاد می کنم به کتاب ایشان رجوع کنید
و همینطور به مقالات متضاد با این صحبت ها
البته نه از نوع نقدهایی که بر فرگشت نوشته شده
بلکه روش شناسی های مشابه و بررسی های مشابه
که نتایج متفاوتی با ایشان گرفته شده

نمونه این تحقیق ها توسط کتلین کوریوو انجام شده است


نهایتا اینکه بارت فقط ادعا کرده که در جزیزه احتمالا به خدا اعتقاد پیدا می کنند

234:

ما فقط گفتیم چنین تحقیقی هم وجود دارد و آزمایش شده و دارای گزارش علمی است .
پس اگر گزارش های خلاف این ادعا هم هست مطرح کنید ببینیم کدام یک برتری دارد .(لینک بدهید)
روش شناسی شما را در تاپیک تکامل دیدیم که هر که تکامل گرا بود راست می گفت و هر که خلقت گرا بود غیر علمی بود !!!

235:



نوشته اصلي بوسيله 92sa نمايش نوشته ها
"scientific evidence" يعنی چه ؟! یعنی ادعا؟!
"psychological experiments" یعنی گزارش غیر علمی ؟!
گزارش حاصل از 10 سال یعنی ادعا؟!
خیر ما فرگشت را انکار نمی کنیم ، در واقع اثبات نشده که بخواهد انکار شود ، بلکه با آن فرگشتی مشکل داریم که مبانی فلسفه علم را نمی پذیرد (اینجا مطرح نکنید) .
سند دادیم .
به این میگن درک و فهم والا
بعضی ها تو روز روشن دروغ تحویل ملت میدن خجالت هم نمیکشند
انگار به دروغ گفتن عادت کردن
همین طراحی هوشمند رو نگاه کنید دانشمنداشون چقدر تحت فشارن ؟ یا هرکی داروین رو قبول نمیکنه از دانشگاه و کار اخراج میشه
تعجب نمیکنم چرا هر وقت شواهد علمی یا به قول شما
scientific evidence دلیلی برای اثبات خدا میاره اینها به هر طریقی شده میخوان اون رو در قفس بندازن و غیر علمی جلوش بدن .
ابا و وحشت از گسترش علومی که خدا رو اثبات میکنه خیلی در اینها موج میزنه
از لحاظ عقلی خدا سالهاست اثبات شده و تنها پناهگاهی که برای اینها مونده پناهگاه علمه
اگه این پناه گاه رو از دست بدن چیزی برای ارائه ندارن برای همین داوکینز رو میذارن رو سرشون ولی دانشمندان طراحی هوشمند رو بار رسانه و فضا سازی اذیت میکنند .

مشکل اینا معلوم نیست چیه هرکی فهمید به ما هم بگه

236:

هرکس برای باور خود باید دلیل موجه اقامه
کند .
نه قرار است شما برای وجود خدا دلیل بیاورید
و نه مستلزم آن هستید زیرا این وظیفه به دوش
حامل آن باور است که باور خود را موجه سازد
و اگر دلیلی برای موجه بودن آن ندارد هیچ دلیلی
هم ندارد خلاف آن گزاره درست باشد .

در مورد خدا قضیه بغرنج تر میشود زیرا کانت با
معرفی مفهوم خلاف پذیری معتقد است بعضی
از گزار ها در جهان هستند که توسط عقل و خرد
بشری قابل رد یا اثبات نیستند و او باشنده ای
به نام خدا را در این مفهوم میگنجاند و در دستگاه
فکری خود میکوشد وجود خدا را با اخلاقیات و
یک سری کد های اخلاقی اثبات نماید .

شما که نمیخواهید بگویید از روی باد معده آتئیست
شده اید ؟ حتمآ دلایلی نزد شما حاضر هستند که
مثلآ 20 سال پیش نبودند .

شاید گفته شود من بیست سال پیش فکر میکردم
به دلیل برهان نظم خدا وجود دارد اما میبینم این
برهان در مقدمات و نتیجه ایراد منطقی دارد پس
من بیخدا هستم !
خیر شما دلایل وجود خدا را معتبر نمیدانید نه اینکه
دلایل عدم وجودش را معتبر بدانید
میفرمایید اصل بر عدم است این چه اصلی است
که هنوز از دید همه فیلسوفان عالم پنهان مانده و
تنها شما آن را دریافتید ؟

اگر اصل بر عدم است و مبنای وجود تجریه است
چرا در تاریخ فلسفه انشعابی به نام آتئیست
های منطقی مانند Anthony Flew بوجود آمدند
و کوشیدند عدم وجود خدا را با استدلال اثبات
نمایند ؟
و بعد ها خود تغییر موضع دادند و دئیست شدند ؟

گرچه میدانم و یافتم که آتئیست های اینجا دلیل
عقلانی برای عدم وجود خدا ندارند و دلایل انها
صرفآ یکسری دلایل شخصی که میتواند ناشی از
سرخوردگی در جامعه یا خودشیفتگی و حس
متفاوت بود با آتئیست بودن است باشد اما پشت
آن خرد سُکنا ندارد .

بنگرید به گفتمان های پیشین .


كد:
http://forum.hammihan.com/thread133536-14.html#post4705234
كد:
http://forum.hammihan.com/thread133536-9.html#post4704105


237:

حالا من به کنار اما کسانی که اونوری از روی باد معده تئیست شدن در سراسر تاریخ ، اکثریت مطلق بودن ... کسانی که حتی توان دفاع معمول از عقایدشون در پایین ترین سطوح رو هم ندارن !!


نوشته اصلي بوسيله friedman نمايش نوشته ها
شاید گفته شود من بیست سال پیش فکر میکردم
به دلیل برهان نظم خدا وجود دارد اما میبینم این
برهان در مقدمات و نتیجه ایراد منطقی دارد پس
من بیخدا هستم !
خیر شما دلایل وجود خدا را معتبر نمیدانید نه اینکه
دلایل عدم وجودش را معتبر بدانید
لطف بفرمایید از قول من فرضیه مطرح نکنید .


نوشته اصلي بوسيله friedman نمايش نوشته ها
میفرمایید اصل بر عدم است این چه اصلی است
که هنوز از دید همه فیلسوفان عالم پنهان مانده و
تنها شما آن را دریافتید ؟
باز هم لطف بفرمایید از قول ما حرف نزنید . من نگفتم اصل بر عدم هست !!
گفتم درخواست اثبات عدم وجود موجودی که وجودش اثبات نشده ، احمقانه ترین درخواست دنیاست . یعنی کسی که چنین درخواستی داره ، از منطق چیزی حالیش نیست .

یعنی درخواست شما ، بر مبنای همون باد معده ای که فرمودید بنا شده و من احتیاجی ندارم بیام انرژی بذارم برای اثبات عدم وجود موجودی که وجودش اثبات نشده !!

ضمنا اینکه قبلی ها در مورد موضوعی حرفی نزدن ، معنیش درستی یا نادرستی اون گزاره نیست و توصیه میکنم این حرف های پیش دبستانی رو ببرید جای دیگه پهن کنید .


نوشته اصلي بوسيله friedman نمايش نوشته ها
اگر اصل بر عدم است و مبنای وجود تجریه است
چرا در تاریخ فلسفه انشعابی به نام آتئیست
های منطقی مانند Anthony Flew بوجود آمدند
و کوشیدند عدم وجود خدا را با استدلال اثبات
نمایند ؟
و بعد ها خود تغییر موضع دادند و دئیست شدند ؟
از آنتونی فلو آبی برای شما گرم نمیشه چون خدایی که در نهایت بهش معتقد شد اولا معارض اسلام و مسیحیت بود و بسیار بسیار شخصی ...

برید از خودشون بپرسید چرا این کارو کردن البته دیگه دیر شده و مرحوم شدن ... اما اگر کردن دستشون درد نکنه هر چند نیازی هم نبود .

نوشته اصلي بوسيله friedman نمايش نوشته ها
گرچه میدانم و یافتم که آتئیست های اینجا دلیل
عقلانی برای عدم وجود خدا ندارند و دلایل انها
صرفآ یکسری دلایل شخصی که میتواند ناشی از
سرخوردگی در جامعه یا خودشیفتگی و حس
متفاوت بود با آتئیست بودن است باشد اما پشت
آن خرد سُکنا ندارد .

بنگرید به گفتمان های پیشین .


كد:
http://forum.hammihan.com/thread133536-14.html#post4705234
كد:
http://forum.hammihan.com/thread133536-9.html#post4704105

همه نوشته خودتون رو دوباره بخونید با این تفاوت که به جای آتئیست ، تئیست رو جایگزین کنید و عدم رو حذف کنید . خیلی بیشتر به چیزی که روزانه در اطرافمون میبینیم نزدیکه اتفاقا !!

https://en.wikipedia.org/wiki/Personal_god

238:

[quote=Anarchy;5153016]
گفتم درخواست اثبات عدم وجود موجودی که وجودش اثبات نشده ، احمقانه ترین درخواست دنیاست . یعنی کسی که چنین درخواستی داره ، از منطق چیزی حالیش نیست . [quote]



موجودی وجودش برای ما اثبات نشده است.

نتیجه : ما نمی دانیم این موجود هست یا نیست.

درخواست :

از نادان ها درخواست داریم که از نادانی به دانایی برسند.

یعنی اثبات کنند که آن موجود نیست.
یا اثبات کنند که آن موجود هست.

239:

ما میگیم نره شما میگی بدوش !!

شما مدعی وجود هستید ، بعد از ما میخواید اثبات کنیم چیزی که هنوز خودتون وجودش رو اثبات نکردید ، وجود نداره ؟

اصلا در این مرحله ما نیازی نداریم اثبات کنیم چنین چیزی وجود نداره ... شما استدلالی برای وجودش ارائه میدین ، طرف مقابل ردش میکنه . هر زمان شما استدلالی آوردین که ما نتونستیم ردش کنیم ، یعنی کفه ترازو به نفع احتمال وجود خداست اما بازم وجود خدا اثبات نمیشه ...

در کل اثبات عدم یا وجود چیزی که طبق ادعای شما غیرمادی هست ، با ابزار مادی غیر ممکنه !!

240:

فرافکنی نکنید.
من ادعایی نکردم تا اثبات کنم. بلکه سخن شما را نقد کردم. :)

این نوشتار شماست :

گفتم درخواست اثبات عدم وجود موجودی که وجودش اثبات نشده ، احمقانه ترین درخواست دنیاست . یعنی کسی که چنین درخواستی داره ، از منطق چیزی حالیش نیست .
به بیان شیواتر :
احمقانه ترین و بی منطق ترین درخواست دنیا چیست ؟

این است که موجودی که وجودش اثبات نشده است ( یعنی ما نمی دانیم وجود دارد یا نه)

ما در خواست کنیم نبودنش و عدمش را اثبات کنند.
+
نقد بنده این است :

فرض :موجودی وجودش برای ما اثبات نشده است.

نتیجه : پس ما نمی دانیم این موجود هست یا نیست.

درخواست :

از نادان ها درخواست داریم که از نادانی به دانایی برسند.

یعنی اثبات کنند که آن موجود نیست. ( مثلا منکرین وجود خدا )
یا اثبات کنند که آن موجود هست. ( مثلا معتقدین به وجود خدا )
+
پس سخن شما عین بی منطقی و احمقانه است.
می توانید بیانات و نقد خود را در این تاپیک هم مطرح بفرمایید.
http://forum.hammihan.com/thread134035.html

241:

سفسطه تکرار ، ارزش منطقی = 0 !!

نوشتار من دنباله و پاسخ به ادعاهای پیشین همفکران شماست نه اینکه ابتدا به ساکن ادعایی کرده باشم تا بار اثباتش به دوش من باشه . یعنی شما در جایگاه باورمند به خدا ، حرف خودتون رو پیش از این زدین نه اینکه از غار بیرون اومده باشین و واقعا دنبال خدا باشین !!

مفهوم شد ؟!

242:

اتهام سفسطه ، ارزش منطقی زیر صفر :)

+
این بار دقت بیشتری به خرج بده.

+
قسمت بولد شده یعنی حرف در دهان مخاطب گذاشتن.

چه کسی گفته است که شما ابتدا به ساکن ادعا کرده اید که خدایی وجود ندارد یا وجود دارد؟
پس بیخود مغلطه نکنید :)

+
باز با بیان شیواتر :

شما یک نوع درخواست را احمقانه ترین و غیر منطقی ترین درخواست دانستید.
و
آن چه درخواستی بود ؟
این است نوشتار شما :

درخواست اثبات عدم وجود موجودی که وجودش اثبات نشده ، احمقانه ترین درخواست دنیاست . یعنی کسی که چنین درخواستی داره ، از منطق چیزی حالیش نیست .
بنده هم روشنتان کردم که این سخن شما غیرمنطقی و احمقانه است.

زیرا اگر کسی درخواست کند که یک نادان به سوی دانایی حرکت کند، یک درخواست منطقی کرده است. و هر کس مخالف دانایی باشد خودش غیر منطقی و سخنش احمقانه است.

+
شرح بیشتر از پست پیشین با دقت بیشتر بخوانید:

به قول شما احمقانه ترین و بی منطق ترین درخواست دنیا چیست ؟

این است که موجودی که وجودش اثبات نشده است ( یعنی ما نمی دانیم وجود دارد یا نه)

ما در خواست کنیم نبودنش و عدمش را اثبات کنند.
+
نقد بنده این است :

فرض :موجودی وجودش برای ما اثبات نشده است.

نتیجه : پس ما نمی دانیم این موجود هست یا نیست.

درخواست :

از نادان ها درخواست داریم که از نادانی به دانایی برسند.

یعنی اثبات کنند که آن موجود نیست. ( مثلا منکرین وجود خدا )
یا اثبات کنند که آن موجود هست. ( مثلا معتقدین به وجود خدا )
+
پس سخن شما عین بی منطقی و احمقانه است :)
می توانید بیانات و نقد خود را در این تاپیک هم مطرح بفرمایید.
http://forum.hammihan.com/thread134035.html

243:

یک جواب ساده برای اثبات وجود خدا همون نظمی که در جهان وجود داره و این نظم احتیاج به ناظم داره که ما بهش میگیم خدا.آفریدگار.خالق.و....

244:

واضحا با تکرار قصد سفسطه دارید ، پس همین اتهام شما به من خودش اتهام سفسطه هست ==> ارزش منطقی زیر زیر صفر ...



نوشته اصلي بوسيله elyas44 نمايش نوشته ها
+
این بار دقت بیشتری به خرج بده.

+
قسمت بولد شده یعنی حرف در دهان مخاطب گذاشتن.

چه کسی گفته است که شما ابتدا به ساکن ادعا کرده اید که خدایی وجود ندارد یا وجود دارد؟
پس بیخود مغلطه نکنید :)
باز هم اتهام سفسطه !! وقتی شما از من چنین درخواستی دارید ، پیش فرضش یعنی چنین ادعایی دارم و گرنه شما از کسی که مدعی چیزی نیست چرا درخواست میکنین ؟



نوشته اصلي بوسيله elyas44 نمايش نوشته ها
+
باز با بیان شیواتر :

شما یک نوع درخواست را احمقانه ترین و غیر منطقی ترین درخواست دانستید.
و
آن چه درخواستی بود ؟
این است نوشتار شما :

بنده هم روشنتان کردم که این سخن شما غیرمنطقی و احمقانه است.

زیرا اگر کسی درخواست کند که یک نادان به سوی دانایی حرکت کند، یک درخواست منطقی کرده است. و هر کس مخالف دانایی باشد خودش غیر منطقی و سخنش احمقانه است.
سفسطه نقل قول ناقص !!

بحث من با کاربر friedman و در پاسخ به نقل ایشون از پستم بود . من در پاسخ به ادعای ایشون که از من طلب استدلال برای رد خدا کرد گفتم چنین درخواستی غیر منطقی هست و کماکان با رد استدلال طرف خداباور ، خدا در حکم عدم هست و بیشتر از این نیاز به فعالیتی از طرف خدا ناباور نیست ...

حالا اینکه خدا هست یا نیست ، اصلا مهم نیست چون وجود یا عدم وجود خدا به طور مطلق قابل اثبات نیست و همه بحث ها حول محور احتمالات طرح میشه .

یعنی همون بحث هایی که در جستاری که لینک دادید دوستان مطرح کردن !!


نوشته اصلي بوسيله elyas44 نمايش نوشته ها
+
شرح بیشتر از پست پیشین با دقت بیشتر بخوانید:

به قول شما احمقانه ترین و بی منطق ترین درخواست دنیا چیست ؟

این است که موجودی که وجودش اثبات نشده است ( یعنی ما نمی دانیم وجود دارد یا نه)

ما در خواست کنیم نبودنش و عدمش را اثبات کنند.
+
نقد بنده این است :

فرض :موجودی وجودش برای ما اثبات نشده است.

نتیجه : پس ما نمی دانیم این موجود هست یا نیست.

درخواست :

از نادان ها درخواست داریم که از نادانی به دانایی برسند.

یعنی اثبات کنند که آن موجود نیست. ( مثلا منکرین وجود خدا )
یا اثبات کنند که آن موجود هست. ( مثلا معتقدین به وجود خدا )
+
پس سخن شما عین بی منطقی و احمقانه است :)
می توانید بیانات و نقد خود را در این تاپیک هم مطرح بفرمایید.
http://forum.hammihan.com/thread134035.html
با دقت خونده بودم ... ظاهرا شما در درک موضوع مشکل دارین !!

245:

استدلال من:

علیت
نظم
شناخت حقیقت
زیبایی ونیکی
تفکر
+
(امداد)

مهرافزون


246:

سلام

خیلی ساده است..
همین هوشیاری، اینکه میشنوم، می بویم، می چشم و لمس می کنم و می بینم حکایت از وجود هوشیاری در من دارد. هوشیاری سر خود نیست. نشان از یک فهم و خرد دارد و خود این نشانگر یک وجود برتر و واهب این خصوصیات است.

چطور ممکن است زیبایی و زشتی برای ما مفهوم داشته باشد، تلخی و شیرین را بفهمیم، زبری و نرمی را درک کنیم، رایحه را از گند باز بشناسیم و آواز موسیقی را از نعره های گوش خراش تمییز دهیم، اما جهان را از وجود یک شعور برتر خالی ببینیم.

اینشتین ، جایی، بعد از فوت یکی از دوستانش گفته بود که در حال حاضر دوست قدیمی ام از این دنیای عجیب و غریب، کمی زودتر از من، رخت بر بست.این چیز بدی نیست. افرادی مانند ما می دانند که تمایز بین گذشته و حال و آینده است که یک توهم سرسختانه ماندگار را بوجود می آورد.

می بینیم که اینشتین هم با "حس" مطلق خود به توهم زمان و لزوم یک جهان دیگر بعد از مرگ، پی برده است.
اصلا همین اسرار جهان، زمان، خاطرات و لذت ها و ناراحتی و انواع ادراکاتی که آدمی در خودش احساس می کند ، برای او از وجود یک خدا و هوشیاری برتر خبر می دهد.

247:

سلام
اثبات وجود خدا کار درستی نیست.
بهتر است بجای اثبات خدا به دنبال ارتباط بهتر با خدایی که داریم باشیم.

اثبات وجود خدا مثل اثبات وجود آب برای ماهی است.[1]
نه.
بالاتر.
مانند اثبات وجود خود ماهی برای خودش است. [2]
نه.
بالاتر.
مانند اثبات وجود است برای ماهی. [3]
آخر مگر وجود هم اثبات می شود؟ [4]
این وجود است که همه چیز را اثبات می کند و ثبات می بخشد حالا ما با یک دلیل عقلی بخواهیم به وجود ثبات ببخشیم؟ آیا؟ و چگونه عقل ما که خود با نور پرودگارش روشن است می تواند او را روشن کند؟
[5]
-------------
1- فاینما تولوا فثم وجه الله
2-
ألغيرك من الظهور + وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَلَٰكِن لَّا تُبْصِرُونَ + وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
3- الله نور السماوات و الارض +
هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ
4- و اشرقت الارض بنور ربها + وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ
5- یا من دل علی ذاته بذاته + يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا + متي غبت حتي تحتاج الي دليل يَدّلُ عليك؟ +
خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ + قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ + عقل ها کُنه ذاتش را درک نمی‌کنند و پرده ها و پوشش‌ها اصل وجودش را مستور نمی‌سازند، + لم یطلع العقول علی تحدید صفته + ظهر فی العقول بما یری فی خلقه

248:

استدلال زیاده:
«برهان نظم، علیت، امکان و وجوب، استجابت دعا، درست بودن فرض غیرقابل انکار، مجبور بودن مخلوقات به داشتن یک وضع، برهان معقولیت(احتمالات)، قرآن، ..... »

249:


با درود

ابتدا بفرمایید: بیخدا هستید یا ندانمگرا؟

دوم بفرمایید: آیا قبول دارید که صفت عرضی به یک ذات که صاحب آن صفت است، منتهی می شود؟(صفت عرضی صفتی است که شیء به خودی خود آنرا ندارد.)

250:

با سلام.

به غیر از دومی و سومی، بقیه در زمینه اثبات خدا بی کاربرد هستند، به خصوص آن برهان نمای (عدم) معقولیت.

251:

اشکال این است که چون اثبات نشده است پس نتیجه بگیرید نیازی به اثبات ندارید. و می خواهید در نادانی باقی بمانید.و هیچ تلاشی را هم لازم نمی دانید احیانا اگر کسی هم از شما خواست دانش خود را افزون کنید. بگویید من که ادعایی ندارد. دلیلی ندارم پس دلیل خواستن احمقانه است.
مطمئن باش آن کس که دلیل می خواهد کسب دلیل را می خواهد.( و الا شخص بدون دلیل در حکم نادان است). او می خواهد همیشه در نادانی نمانید و تلاش کنید و نفس خود را فریب ندهید.

252:

همین که تونستم این پست رو بدم یعنی خدا هنوز هست ...!

253:

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام

برای ما که کاربرد داشت، در تاپیکهای مختلف هم بحث شد

254:

اصن میخوام خدا رو فرانسوی ببوسم ، کی چی میگه...!؟
هزاران لایک به این امضا عزیز...

بقول فخر الدین عراقی:

نخستم برگزیدی از دو عالم
چو طفلی در برم می پروریدی

لب خود بر لب من می نهادی
حیات تازه در من می دمیدی

خوشا آن دم که با من شاد و خرم
میان انجمن خوش می چمیدی!

ز بیم دشمنان با من نهانی
لب زیرین به دندان می گزیدی

255:

با سلام. دفاع ضعیف مثل حمله است. پیشنهاد می کنم که با یک کارشناس خبره در زمینۀ موارد مورد نظرتان بحث کنید تا شما را روشن نمایند.

256:

نمیدونم استداله یا نه اما هروقت گیرم گرفتارم یادش بیشتر میفتم بصورت معجزه وار رفعه مشکل میشه

257:

درود
تا کنون هرچه کردم که وجود خدا را رد کنم به استدلالی نرسیدم.
و این دلیل من برای وجود خداست.
شاید بهتر باشد بدنبال استدلال برای عدم وجود خدا باشیم .

258:

سلام بر شما

شما اگر خبره هستید بسم الله در تاپیکهای مورد نظر منتظریم
اگر هم نیستید که جواب خودتان را خودتان نوشتید، گرامی

قطعاً نشان دادن اشتباه یک استدلال کار بسیار مفیدی است

259:

خدا گمشده همه ما

260:

با سلام
دليل اول:تسلسل يعني هركس و هر چيز يك علت داره علت به وجود امدن ما پدرامون هستن و علت به وجود امدن پدرامون پدربزرگامون هستن اگر اين ادامه بديم يك دوره يا تسلسل ايجاد ميكنه كه به كسي ميرسيم كه از اول بوده و ديگران را به وجود اورده و ما به ان خدا ميگوييم

دليل دوم: واجب الوجود بودن خدا ذات ما انسان ها به ذات ديگري نيازمند است اگر ان باشد ما هستيم ذات او مستقل و جدا از همه است و ذات ما وابسته به او.

دليل سوم:خدا رو ميتونيم هم در بداهت وجود و هم در اصالت وجود اثبات نمود

البته در مورد وجود جاي بحث داره كه هر كس مفهوم و معني "وجود" بفهمه راه اثبات خدا هموارتر ميشه

261:

بیخدا ( یا به عبارت دقیق تر : خدا ناباور ) بودن لزوما منافاتی با ندانمگرا بودن نداره !!

معنی جمله دوم شما رو هم دقیق متوجه نشدم . لطفا فارسی بنویسید ....

262:

حالا خیلی تند نرو برادر الیاس ...

نیاز من مهم نیست . مهم اینه که دلایل وجود خدا قابل رد هستن ، خودش هم که عینیتی نداره !! پس چه شما تلاش بکنید ، چه نکنید ... چه به سمت خروج از جهل حرکت بکنید ، چه نکنید یک نتیجه بیشتر حاصل نمیشه !!

اون نتیجه هم حصر وجود خدا در دایره احتمالات هست و ظاهرا هیچ گاه هم از این حصر بیرون نمیاد .

263:

چرا! دارد.

نوشته اصلي بوسيله anarchy نمايش نوشته ها
معنی جمله دوم شما رو هم دقیق متوجه نشدم . لطفا فارسی بنویسید ....
جمله به فارسی بود. ولی برای شما با مثال ساده ترش می کنم: فرض کنیم یک خوردنی شور است. این صفتِ "شور بودن" را از خودش دارد و به خودیِ خود شور است، و یا خودش به تنهایی، شور نیست؟ در حالت صفت ذاتی است، ولی در حالت دوم عرضی.

روشن شد؟

حالا ما می پرسیم: «آیا قبول دارید که یک صفت عرضی، باید به ذاتی که صاحب آن صفت است، منتهی شود؟»

مثال: شور بودن اگر در غذا عرضی باشد، شور بودنش را باید از یک مادۀ ذاتاً شور، مثل نمک، گرفته باشد.

264:

با سلام. آنقدری می دانم که آن استدلالها را برای اثبات خدا، ناکارآمد بدانم، ولی فرصت زیادی برای بحث ندارم. شما می توانید در سایت askdin.com، استدلالاتتون رو طرح کنید تا کارشناسان براتون تحلیل کنن.

265:

من می گویم کسی که نمی داند نباید ناراحت بشود. بلکه باید از دلیل خواستن استقبال کند.
+
ما که بخیل نیستیم که شما دلایل وجود خدا را رد کنید.
+
گویا می گویید چون خدا عینیت ندارد پس قابل اثبات نیست. به هر حال این هم یک اختلاف مبنایی است بین ما و شما. که علم چیست و اثبات را چه فرض کنیم.

266:

ندارد !!!



Agnostic atheism, also called atheistic agnosticism, is a philosophical position that encompasses both atheism and agnosticism. Agnostic atheists are atheistic because they do not hold a belief in the existence of any deity and agnostic because they claim that the existence of a deity is either unknowable in principle or currently unknown in fact. The agnostic atheist may be contrasted with the agnostic theist, who believes that one or more deities exist but claims that the existence or nonexistence of such is unknown or cannot be known.[1][2][3]


نوشته اصلي بوسيله tazkie نمايش نوشته ها
جمله به فارسی بود. ولی برای شما با مثال ساده ترش می کنم: فرض کنیم یک خوردنی شور است. این صفتِ "شور بودن" را از خودش دارد و به خودیِ خود شور است، و یا خودش به تنهایی، شور نیست؟ در حالت صفت ذاتی است، ولی در حالت دوم عرضی.

روشن شد؟

حالا ما می پرسیم: «آیا قبول دارید که یک صفت عرضی، باید به ذاتی که صاحب آن صفت است، منتهی شود؟»

مثال: شور بودن اگر در غذا عرضی باشد، شور بودنش را باید از یک مادۀ ذاتاً شور، مثل نمک، گرفته باشد.
خب گیرم که قبول داشته باشم ، حرف اصلی رو بزنید !!

267:

بحث اصلا شخصی نیست !! من میگم نه تنها من یا شما ، بلکه هیچ کس دیگه هم نمیتونه وجود خدا رو از دایره احتمالات وارد دایره یقین بکنه ...

اگر شما میتونید ، بفرمایید !!

268:

ادعای شما :
من میگم نه تنها من یا شما ، بلکه هیچ کس دیگه هم نمیتونه وجود خدا رو از دایره احتمالات وارد دایره یقین بکنه ...
سوال :

نمی تواند یا نتوانسته است ؟

نمی تواند : اگر هیچ کس نمی تواند این کار را بکند به این معناست که شما برهانی دارید که اثبات می کند اثبات وجود خدا برای انسان ها، محال است. لطفا آن برهان را نشان بدهید.

نتوانسته اند : اگر هیچ کس تا به حال نتوانسته است به این معناست که شما برهان های همه کس را جمع آوری و سپس بررسی کرده اید و همگی را رد نموده اید. و لذا می فرمایید هیچ کس نتوانسته است وجود خدا را از دایره احتمالات به دایره یقین وارد کند. لطفا ردیات خود را ارائه بدهید.

269:

بیخدای منفی شباهت زیادی به ندانمگرا دارد، ولی به هر حال، ندانمگرا، چنانکه نقل بالا می گوید، اعتقاد به وجود نداشتن خدا ندارد که بگوییم بیخداست.

راستش به نظر من کار سختی نیست که یک نفر بگوید به وجود یا عدم وجود خدا اعتقاد دارد، و یا اینکه نمی داند خدایی هست یا نه.



نوشته اصلي بوسيله anarchy نمايش نوشته ها
خب گیرم که قبول داشته باشم ، حرف اصلی رو بزنید !!

حرف اصلی که آشکار است! یکی از صفاتی که نمی شود انکارش کرد، صفت "وجود داشتن" است. شما چیزی را در نظر بگیرید که وجود دارد، حال اگر صفت وجود داشتنِ آن ذاتی باشد، آنگاه پذیرفته اید که ذاتی داریم که دارای صفت وجود داشتن است، و اگر بگویید وجود داشتن در ذات آن نیست، آنگاه این وجود داشتن برایش صفتی عرضی بوده، و باید به ذاتی که صاحب آن است، منتهی شود، پس باز هم باید ذاتی باشد که وجود داشتن صفتش باشد.

تا همینجا وجود خدا ثابت شده است: ذاتی که وجودش عین ذاتش است. اثبات صفات ذاتی دیگر هم، کار آسانی است، که فعلاً واردش نمی شوم.

270:

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام

بنده هم آنقدر میدانیم که کارآمد هستند، شما و کارشناساتون اگه ایرادی در این زمینه دارید،
بفرمایید بپرسید، بنده ان شاءالله، پاسخ خواهم نوشت

271:

برای فرار از بحث ، قلم فرسایی بیهوده میکنید !! مخلص کلام در اون بخشی بود که در پایان نوشتم :

نوشته اصلي بوسيله anarchy استدلال شما برای وجود خدا چیست؟
بحث اصلا شخصی نیست !! من میگم نه تنها من یا شما ، بلکه هیچ کس دیگه هم نمیتونه وجود خدا رو از دایره احتمالات وارد دایره یقین بکنه ...

اگر شما میتونید ، بفرمایید !!
آیا میتونید ثابت کنید 100% خدایی هست ؟؟؟

272:

چی شد ؟ تا الان که میگفتید نمیشه هم ندانم گرا بود و هم خدا ناباور ... یک بار دیگه با دقت بخونید ، شاید متوجه شدید . بیشتر از هم بر نا آگاهی خودتون اصرار نکنید لطفا !!


نوشته اصلي بوسيله tazkie نمايش نوشته ها
راستش به نظر من کار سختی نیست که یک نفر بگوید به وجود یا عدم وجود خدا اعتقاد دارد، و یا اینکه نمی داند خدایی هست یا نه.
اصلا شما به اعتقاد من چیکار دارین ؟ باید به ادعای من جواب بدین ...



نوشته اصلي بوسيله tazkie نمايش نوشته ها
حرف اصلی که آشکار است! یکی از صفاتی که نمی شود انکارش کرد، صفت "وجود داشتن" است. شما چیزی را در نظر بگیرید که وجود دارد، حال اگر صفت وجود داشتنِ آن ذاتی باشد، آنگاه پذیرفته اید که ذاتی داریم که دارای صفت وجود داشتن است، و اگر بگویید وجود داشتن در ذات آن نیست، آنگاه این وجود داشتن برایش صفتی عرضی بوده، و باید به ذاتی که صاحب آن است، منتهی شود، پس باز هم باید ذاتی باشد که وجود داشتن صفتش باشد.

تا همینجا وجود خدا ثابت شده است: ذاتی که وجودش عین ذاتش است. اثبات صفات ذاتی دیگر هم، کار آسانی است، که فعلاً واردش نمی شوم.
1) وجود که صفت نیست ... بلکه وجود ، پیش فرض کلیه صفات هست .
2) اگر نوشته شما تقریر شخصی از برهان امکان و وجوب هست که نقد های وارد بر اون مشخصه . ( نقد کانت ، هیوم و راسل )
3) به فرض هم زنجیره به واجب الوجود برسه ، دلیل قطعی برای اینکه غیر مادی باشه وجود نداره .

273:

فرار نیست.
داریم تناقض گویی شما در گفتگو و پیش زمینه ی ذهنی شما را نشان می دهیم.
یکجا هیچ ادعایی ندارید و بعد ادعاهای بزرگ می کنید.
و حاضر نیستید موضع خودتان را مشخص کنید. پس شما فرار می کنید.
+
خوب قرار است من برای شما صد در صد خدا را اثبات کنم. ببینیم چه می شود.
این هم اثبات بنده : ( کپی پیست)



وجود خدا را اثبات كنيد با بهترين دلايل؟

مشخص نيست منظور شما از بهترين دليل كه براي اثبات وجود خدا به دنبالش هستيد چيست. چه بسا دليلي از نظر فلسفي دليلي بسيار محكم و متقن و خوب قلمداد گردد اما بخاطر تخصصي بودنش قابل استفاده و فهم براي بسياري نباشد و از سويي ديگر ، دليلي با اصطلاحات و مفاهيم آسان و بي بهره از عمق و دقتهاي فلسفي همراه باشد اما در عوض براي افراد بسياري قابل فهم و درك باشد. به هر حال ، ما چندي از دلايل اثبات وجود خدا - كه هر يك از راهي مختص به خود به اثبات وجود خدا پرداخته اند – را در اينجا ذكر مي كنيم. براهين اثبات وجود خدا
اقسام برهان
براهين به طور كلّي بر سه قسمند.
1) برهان اِنّي: كه در آن از معلول به علّت پي برده مي شود ؛ مثلاً از وجود دود بر وجود آتش استدلال مي شود. اين برهان از نظر منطقي پايين ترين حدّ يقين آوري را داراست. لذا فلاسفه اسلامي ،كه در پي يقين صد در صدي هستند ، در اثبات وجود خدا از آن استفاده نمي كنند ؛ ولي متكلمين اسلامي كه در صددند متناسب با فهم تمام اقشار بشري ، برهان اقامه كنند ، از اين قسم برهان نيز استفاده مي كنند.
2) برهان لِمّي: كه در آن از وجود علّت بر وجود معلول استدلال مي شود. اين قسم برهان مفيد يقين صد در صدي بوده ، خدشه ناپذير است ؛ لكن از آنجا كه مراد از خدا ، واجب الوجود(وجود صرف و بدون علّت) است ، اين برهان براي اثبات وجود خدا كاربرد ندارد.
3) برهان از راه ملازمات عامّه: در اين قسم برهان ، نه از علّت به معلول پي برده مي شود نه بالعكس ؛ بلكه از وجود يكي از دو امر كه ملازم يكديگرند بر وجود امر ديگر استدلال مي شود. براي مثال گفته مي شود: اينجا طبقه بالاي ساختمان است ؛ طبقه بالا وقتي معني دارد كه طبقه پاييني باشد. پس زير اين طبقه ، طبقه ي پاييني نيز هست. در اين استدلال ساده ، بالا نه علّت پايين است نه معلول آن. بلكه بالا و پايين ، همواره باهم بوده ، ملازم همند. همه ي براهيني كه فلاسفه اسلامي در فلسفه به كار مي برند از اين سنخ اند ؛ كه يقين آوري آن حتّي از برهان لمّي هم بالاتر است. براهين سطوح بالاي اثبات وجود خدا نيز از اين قسم هستند.
اقسام خداجويان.
طالبان اثبات وجود خدا از نظر سطح ادراك پنج گروهند:
1) عوام مقلّد: كه فاقد قوّه ي استدلال بوده ، وجود خدا را به تقليد از ديگران مي پذيرند.
2) عوام محقّق: كه وجود خدا را با براهيني سطح پايين چون برهان نظم ، برهان حدوث و برهان حركت پذيرفته اند.
3) خواصّ: كه وجود خدا را با براهيني يقيني ولي به نوعي با توجّه به خلق او اثبات مي كنند. خود اين گروه نيز درجاتي دارند.
4) خاصّ الخواصّ: كه در اثبات وجود خدا ، هيچ نظري به مخلوق نداشته از متن وجود ، بر وجود خدا استدلال مي كنند.
5) اخصّ الخواصّ: كه وجود خدا برايشان بديهي بوده ، بي نياز از اقامه ي برهانند ؛ و اگر برهاني مي آورند براي ديگران است.
بر اين اساس ، براهيني كه در اين مقاله ، به اجمال ذكر مي شوند ، متناسب با سطوح خداجويان ، در چهار سطح خواهند بود.
ــــ برهان نظم.
1. جهان داراي نظم است. 2. هر نظمي ناظمي دارد. 3. پس اين جهان ناظمي دارد.
مقدّمه ي اوّل اين برهان ، قضيّه اي حسّي تجربي است كه با پيشرفت علوم ، يقيني بودن آن نيز روز به روز افزايش مي يابد. مقدّمه ي دوم نيز براي اكثر مردم روشن است.
ــــ برهان نظم ، با اسلوبي جديد و بدون تكيه بر نظم كلّي جهان.
1ـ شكّي نيست كه من به عنوان يك مجموعه ي منظم وجود دارم .
2ـ هر نظمي ناظمي دارد.
3ـ ناظم نظم موجود در من يا خودم هستم يا اجزاء من است يا طبيعت است يا موجودي ديگر.
4ـ خود من نمي توانم ناظم وجود خود باشم و اين را به علم حضوري درك مي كنم كه من ناظم وجود خودم نيستم . اجزاء من نيز نمي توانند ناظم وجود من باشند ، چون اجزاء من از خود من تواناتر نيستند اگر آنها چنين قدرتي داشته باشند پس من كه مجموع آنها هستم به نحو اولي بايد چنين قدرتي داشته باشم . طبيعت نيز يا همان خود من يا جزء من است ، يا همان موجود ديگر است يا يك مفهوم ساخته ي ذهن است. پس تنها يك موجود ديگر است كه مي تواند ناظم انسان باشد.
5. آن موجود ديگر نيز يا خود موجودي غير مركّب است(مجموعه نيست) يا موجودي مركّب و مجموعه است. اگر غير مركّب است خداست ؛ امّا اگر مركّب است خود او نيز بايد داراي نظم باشد. چون فاقد يك كمال نمي تواند اعطا كننده آن به ديگري باشد. و اگر نظم دارد پس او نيز ناظمي دارد.
6. ناظم او نيز يا مركّب است يا غير مركّب. اگر غير مركّب باشد خداست و الّا او نيز بايد نظم و ناظم داشته باشد. و چون تسلسل محال است لذا سر اين سلسله بايد به يك موجود غير مركّب ختم شود كه همان خداست. بر برهان نظم اشكال شده كه يك موجود يا كلّ جهان ، تشكيل شده از تعدادي ذرّه ي بنيادي ؛ بنا بر اين ، بر حسب حساب احتمالات ، اين ذرّات ممكن است به ميلياردها ميلياردها صورت مختلف باهم تركيب شوند. پس نظم موجود جهان تنها يكي از اين ميلياردها ميلياردها تركيب ممكن است. چه بسا ذرّات جهان ميلياردها بار به صورتهاي مختلف تركيب شده اند ، ولي چون اين تركيبها ناپايدار بوده اند به زودي از بين رفته اند تا به صورت تصادفي نوبت به تركيب كنوني جهان رسيده ، كه به خاطر پايدار بودنش مانده است.
متأسفانه خيلي از مدافعين برهان نظم در صدد بر آمده اند كه به اين اشكال پاسخ دهند در حالي كه اين اشكال از اساس باطل است و جاي طرح ندارد. اين اشكال با اين فرض مطرح شده كه نظم مورد نظر در برهان نظم ، نظم داخلي (نظم هندسي و رياضي) است. حساب احتمالات در جايي كاربرد دارد كه اجزاء شركت كننده در آزمايش فاقد هر خاصّيّت تداخل كننده باشند ؛ يا خاصّيّت آنها نيز در آزمايش لحاظ شود. براي مثال گفته مي شود: اگر ده عدد مهره را كه هر كدام يك رنگ هستند ، در كيسه اي بريزيم و به صورت تصادفي دو به دو آنها را از كيسه در آوريم ، احتمال اين كه رنگ آبي و قرمز باهم از كيسه خارج شوند يك صدم است. حال اگر بين اين مهره ها ، مهره آبي و قرمز هر دو از جنس آهنربا باشند چه خواهد شد؟! آيا بازهم احتمال باهم خارج شدن آنها يك صدم است؟! بديهي است كه چنين نيست. اين بار احتمال باهم خارج شدن آنها صد در صد است ؛ چون اين دو مهره خاصّيّت تداخل كننده دارند ؛ يعني بي اقتضاء نيستند. حال سوال اين است: آيا اجزاء جهان يا انسان ، مثل مهره هاي معمولي داخل كيسه ، بي خاصّيّتند كه حساب احتمالات در مورد آنها جاري شود. اگر ميلياردها بار هم تعداد مساوي الكترون و پروتون را در يك محيط با شرايط يكسان قرار دهيد همواره از تركيب آنها اتم هيدروژن پديد خواهد آمد نه اتمي ديگر. چون الكترون و پروتون بارهاي مخالف داشته همديگر را جذب مي كنند. بلي ، اگر روزي انسان كشف كرد كه ريزترين ذرّات جهان فاقد هر خاصّيّتي هستند و مي توانند به اشكال گوناگون تركيب شوند ، آنروز برهان نظم با حساب احتمالات زير سوال مي رود. امّا تا كنون فيزيكدانها به چنين ذرّه اي نرسيده اند.
ــ برهان حدوث
1. جهان حادث(نوپديد) است ؛ چرا كه جهان ، مركّب از موجوداتي است كه همگي سابقه ي عدم دارند. بنا بر اين ، كلّ جهان نيز سابقه عدم داشته حادث است. 2. هر حادثي (پديده اي) محتاج محدثي (پديد آورنده اي) است. 3. پس اين جهان محدث و پديد آورنده اي دارد.
ـــ برهان حركت
1. جهان طبيعت سراسر حركت است و سكون ، امري نسبي است.ــ اين قضيّه هم در فلسفه ثابت شده هم در علم فيزيك نوين ـــ 2. هر حركتي ، محتاج محرّك(حركت دهنده) است. 3. خود آن محرّك نيز يا داراي حركت است يا داراي حركت نيست. 4. اگر داراي حركت نيست مطلوب ما ثابت است ؛ امّا اگر حركت دارد باز خود ، محتاج محرّك است. 5. باز محرّك او يا فاقد حركت است يا واجد حركت. اگر فاقد حركت است مطلوب ثابت است و الّا باز روند قبلي تكرار مي شود. 6. و چون تسلسل محال است لذا سلسله ي محرّكها بايد منتهي به محرّكي بدون حركت شود. 7. پس محرّك بدون حركت يقيناً وجود دارد كه همان خداست
ــــ برهان عشق و حبّ
1. انسان با علم حضوري و وجداني مي يابد كه در ذات خود ، عاشق كمال محض ، بقاء ابدي ، قدرت مطلق ، آگاهي نامتناهي و رهايي از تمام قيدها و محدوديّتها است. 2. عاشق و معشوق ، مثل بالا و پايين ، علم و جهل و امثال اينها لازم يكديگرند ؛ كه يكي بدون ديگري معني ندارد. لذا اگر كسي گفت: من عاشقم. از او پرسيده مي شود: عاشق چي هستي؟ چون عاشق وقتي عاشق است كه معشوقي باشد. 3. پس در دار هستي ، كمال محض ، بقاء ابدي ، قدرت مطلق ، آگاهي نامتناهي و وجود رها از تمام قيدها و محدوديّتها موجود است ؛ و الّا عشق بالفعل انسان به اين امور ،معنايي نداشت. و چنين موجودي همان واجب الوجود است.
درك اين برهان براي برخي افراد آسان نيست ؛ لذا ممكن است براي برخي شبهاتي درباره اين برهان پديد آيد ؛ كه اگر به مقدّمه ي دوم و مثالهاي ضمن آن توجّه كافي داشته باشند ، اين اشكالات رفع خواهد شد
ــــ برهان وجوب و امكان
مقدّمات اين برهان در عين اين كه بديهي اند ولي تصوّر موضوع و محمول آنها ممكن است براي برخي افراد دشوار باشد.
ــ تقرير برهان ،مبتني بر استحاله تسلسل.
1. به حكم عقل شكّي نيست كه موجودي هست. چون انكار اين امر منجر به سفسطه مي شود. 2. اين موجود ، بنا به فرض عقلي از دو حال خارج نيست. يا واجب الوجود (عين وجود) است يا عين وجود نبوده ، ممكن الوجود است كه نسبتش به وجود و عدم يكسان خواهد بود. 3. اگر اين موجود ، عين وجود بوده ، واجب الوجود است ، مطلوب ثابت است ؛ امّا اگر ممكن الوجود بوده نسبتش به وجود و عدم يكسان است ؛ براي موجود شدن محتاج علّت(وجود دهنده) است. 4. حال علّت آن نيز يا واجب الوجود است يا ممكن الوجود. اگر واجب الوجود باشد ، مطلوب ثابت است ؛ امّا اگر ممكن الوجود باشد ، خود آن علّت نيز محتاج علّت ديگري است. به اين ترتيب بحث منتقل مي شود به آن علّت سوم و فرضهاي قبلي در مورد آن نيز جاري مي شود. همينطور بحث منتقل مي شود به علّت چهارم و پنجم و ... 5. و چون تسلسل علل عقلاً محال است بنا بر اين ، اين سلسله ي علل نمي تواند بي نهايت باشد ؛ بلكه بايد در جايي به علّتي برسيم كه فوق آن علّتي نباشد. كه آن همان واجب الوجود است.
ــ تقرير اين برهان بدون ابتناء به استحاله تسلسل.
1. شكّي نيست كه ممكن الوجودهايي هستند. 2. اگر مجموعه ي همه ممكن الوجودها را يكجا فرض كنيم به نحوي كه هيچ ممكن الوجودي خارج از اين مجموعه باقي نماند ، باز عقل حكم به ممكن الوجود بودن كلّ اين مجموعه خواهد نمود. چون از اجتماع تعداد زيادي ممكن الوجود كه همگي محتاج به علّت هستند ، واجب الوجود ، درست نمي شود. حتّي اگر تعداد اعضاي اين مجموعه بي نهايت باشند باز كلّ مجموعه ، ممكن الوجود خواهد بود. 3. پس كلّ مجموعه ي ممكن الوجودها ، محتاج علّت است. 4. حال، علّت اين مجموعه يا واجب الوجود است يا ممكن الوجود است. 5. امّا ممكن الوجود نمي تواند علّت اين مجموعه باشد ؛ چون طبق فرض ما ، همه ي ممكن الوجودها داخل اين مجموعه هستند و خارج از اين مجموعه ، ممكن الوجودي نيست كه علّت اين مجموعه باشد ؛ پس لاجرم ، علّت اين مجموعه واجب الوجود است.
ــــ برهان صدّقين
برهان صدّقين كه خالص ترين براهين است تقريرات فراواني دارد كه به برخي از آنها به اجمال و بدون توضيح اصطلاحات اشاره مي شود. فهم عميق و درست اين براهين نيازمند تبحّر در حكمت متعاليه(مكتب فلسفي ملاصدرا) است.
تقرير اوّل
1. انكار واقع مساوي با سفسطه است ؛ لذا شكّي نيست كه واقعيّتي هست. 2. واقع نقيض عدم است. 3. بنا بر اين ، اصل واقعيّت عدم بردار نيست. 4. چيزي كه عدم بردار نيست واجب الوجود است. 5. پس واجب الوجود موجود بوده حاقّ واقع است.
تقرير دوم
1. وجود ، حقيقت واحدِ اصيل است. 2. حقيقت وجود ، نقيض عدم است ؛ لذا عدم بردار نيست. 3. پس حقيقت واحد وجود ، واجب الوجود است.
تقرير سوم
1. وجود يا مستقلّ است يا رابط. 2. به علم حضوري شكّي نيست كه وجود خود من ، وجود رابط است نه مستقلّ. 3. وجود رابط ، بدون وجود مستقل معني ندارد. 4. پس وجود مستقلّ موجود است. براي مطالعه ي بيشتر به منابع زير مراجعه فرماييد:< 1. .: Porseman.org :. 2. خداشناسي ، دفتر شماره ي 1 از مجموعه ي پرسشها و پاسخهاي دانشجويي نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها ، نوشته ي محمد رضا كاشفي
3. راه خداشناسي، استاد جعفر سبحاني
4. اصول عقايد، استاد محسن قرائتي
5. راه شناخت خدا، محمدي ري شهري
6. توحيد، شهيد دستغيب شيرازي
7. خدا از ديدگاه قرآن، بهشتي، محمد، بعثت تهران
8. معارف قرآن (3 - 1، خداشناسي، كيهان شناسي، انسان شناسي)، مصباح يزدي، محمدتقي، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني
9. خدا و صفات جمال و جلال ، سبحاني، جعفر، دفتر تبليغات اسلامي قم
10. توحيد ، استاد شهيد مرتضي مطهري(ره)
11. دوره پنج جلدي مقدمه اي بر جهان بيني توحيدي، استاد شهيد مرتضي مطهري(ره) تصوّر درست از واجب الوجود و براهين اثبات آن.
1- بايد توجه داشت كه واژه ي خدا و معادلهاي متعدد آن در زبانهاي گوناگون ، لفظي تك معنايي نبوده در هر فرهنگ و دين و مذهب و مكتبي معنايي خاصّ دارد. براي مثال خداي مدّ نظر مسيحيان ، يك اَبَر انسان و يك پدر آسماني است كه در ضمن ، نقش خالقيّت و ربوبيّت نيز دارد ؛ و مي تواند به صورت بشر در آمده فداي گناهان امّت شود ؛ يا خداي مطرح در كتاب مقدّس تحريف شده يهوديان ، خدايي است كه گاه ناتوان و جاهل نيز هست ؛ و برخي اوقات از كار خود اظهار پشيماني هم مي كند؛ يا خداي واحد زرتشتيان قادر به خلقت مستقيم موجودات نيست لذا دو منشاء خلقت آفريده است تا آنها موجودات خير و شرّ عالم را پديد آورند ؛ يا خداي مورد نظر علماي اشعري مذهب ، خدايي است كه اوصافش عين ذاتش نبوده در اتّصاف به عالميّت و قادريّت و امثال آنها محتاج به علم و قدرت و امثال اينهاست كه خارج از ذات خدا بوده ازلي هستند. و ...
بنا بر اين ، قبل از ورود در مباحث خداشناسي ابتدا بايد به نحو اجمال روشن شود كه ما چه تعريفي از خدا داريم و مي خواهيم چگونه خدايي را اثبات كنيم. امّا براي بيان منظور علماي اسلام از خدا ، ابتدا لازم است چند مطلب زيربنايي توضيح داده شود تا راه براي درك درست از مقصود علماي اسلام فراهم شود.
ـــ وجود و ماهيّت
انسان وقتي به درك خود (من ) يا حالات دروني خود يا اشياء اطراف خود نائل مي گردد ، دو مفهوم هستي و چيستي را از آنها ادراك مي كند. براي مثال انسان از درك خود ، عقل خود ، اراده ي خود ، درخت ، ستاره ، آب ، و امثال اينها اوّلاً مي فهمد كه اين امور وجود دارند. ثانياً متوجّه مي شود كه اين امور ، عين هم نيستند و باهم تفاوتهاي ذاتي دارند. يعني مي فهمد كه من ، عقل من ، اراده ي من ، آب ، ستاره ، درخت و ... غير از همديگرند ولي همگي در وجود داشتن اشتراك دارند. همچنين انسان با اندكي تعمّق درمي يابد كه نسبتِ وجود به همه ي اين امور به يك نحو است ؛ لذا گفته مي شود: من وجود دارم ، اراده ي من وجود دارد ، درخت وجود دارد ، آب وجود دارد ، عقل من وجود دارد. همينطور با تعقّلي عميقتر ادراك مي كند كه مفهوم وجود در تمام اين قضايا(جملات خبري) يكي است ، لذا صحيح است كه براي همه ي موارد يك وجود نسبت داده شده و گفته شود: درخت و آب و ستاره و من و عقل من و اراده ي من وجود دارند. از همين جا دو مفهوم وجود و ماهيّت براي انسان حاصل مي شود ؛ يعني انسان متوجّه مي شود كه من بودن ، اراده بودن ، درخت بودن ، آب بودن ، عقل بودن غير از وجود داشتن است و الّا صحيح نبود كه يك وجود را در آنِ واحد به چند موجود نسبت داد ؛ چرا كه اين موجودات ، تفاوت ذاتي با يكديگر دارند. پس اگر وجود درخت عين خود درخت ، و وجود عقل عين خود عقل بود نمي شد گفت : درخت و عقل وجود دارند چون در آن صورت لازم مي آمد كه درخت و عقل يك چيز باشند. بنا بر اين ، فلاسفه بين وجود و اموري مثل درخت بودن ، آب بودن ، عقل بودن و اراده بودن كه باعث تفاوت موجودات از همديگر مي شوند ، تفاوت قائل شده ، اين امور را ماهيّت(چگونگي) موجودات ناميدند.
ـــ واجب الوجود و ممكن الوجود.
انسان بعد از پي بردن به اين دو وجه در خود و حالات دروني خود و موجودات عالم ، باز متوجّه مي شود كه ماهيّت يك موجود ، بدون وجود نمي تواند تحقق پيدا كند. ماهيّتها مثل قالبهايي هستند كه اگر محتوي وجود باشند موجود مي شوند و اگر خالي از وجود باشند قالبهايي صرف خواهند بود. مثل سيمرغ ، ديو ، اژدهاي هفت سر و امثال آنها كه ماهيّاتي هستند بدون وجود و قالبهايي هستند بدون محتوا. بنا بر اين ، ماهيّت گاه موجود است مثل درخت ، انسان ، عقل ، اراده و ... و گاه معدوم است مثل سيمرغ ، ديو و ... همچنين ممكن است ماهيّتي در زماني موجود و در زماني ديگر معدوم باشد مثل « من» ، شادي من ، اراده ي من كه روزي نبودند و الآن هستند ؛ و مثل انواع دايناسورها كه روزي موجود بودند ولي اكنون تحقق خارجي ندارند. فلاسفه از اين خصلت ماهيّت ، مفهوم ديگري انتزاع نموده آن را «امكان »ناميده اند. بنا بر اين ، موجوداتِ داراي ماهيّت همگي داراي امكان بوده ، ممكن الوجود هستند ؛ يعني ممكن است تحقق خارجي داشته باشند و ممكن است تحقق خارجي نداشته باشد. به عبارت ديگر ، براي هر ماهيّتي ، فرض عدم جايز است همانطور كه براي هر ماهيّتي فرض وجود نيز جايز است. براي مثال مي توان نبود انسان يا ملائك يا عالم مادّه را فرض نمود ؛ كما اينكه فرض وجود براي سيمرغ و ديو بلامانع است. بر اين اساس ، ممكن الوجود را تعريف كرده اند به موجودي كه نسبتش به وجود و عدم يكسان است.
امّا برعكس ماهيّات ، كه نسبتشان به وجود و عدم يكسان است ، خودِ وجود همواره تحقق خارجي دارد و محال است كه موجود نباشد. چون از فرض نبود وجود ، تناقض لازم مي آيد ؛ چرا كه وجود ، نقيض عدم است ؛ پس محال است وجود معدوم شود. فلاسفه از اين خصلتِ وجود مفهومي به نام «وجوب » انتزاع نموده اند . بنا بر اين ، واجب الوجود يعني موجودي كه عين وجود بوده فاقد ماهيّت است ؛ لذا عدم بردار نيست. به عبارت ديگر واجب الوجود يعني وجود خالص ، بدون هيچ قالب و قيد و حدّي. لذا وقتي گفته مي شود واجب الوجود عبارت است از وجود محض و صرف و نامحدود مراد اين است كه او وجود خالص و بدون ماهيّت است. چرا كه ماهيّت ، قالب و حدّ موجودات است. پس موجود فاقد ماهيّت يعني موجود بدون حدّ (نامحدود) . بنا بر اين ، نامحدود را نبايد به معني بي انتها يا بي نهايت معني نمود. اشياء ممكن و حتّي شيء مادّي هم ممكن است بي انتها يا بي نهايت باشد ولي هيچگاه نمي توانند نامحدود باشند ؛ چون فرض ممكن الوجود نامحدود مثل فرض مثلث چهار ضلعي است. ممكن الوجود طبق آنچه قبلاً گفته شد يعني موجود داراي ماهيّت ، و نامحدود يعني موجود بدون ماهيّت. و اين دو نقيض يكديگرند.
حاصل مطلب اينكه خدا از نظر حكما و متكلّمين اسلامي عبارت است از وجود محض ، صرف ، خالص و بدون ماهيّت (نامحدود) ؛ كه واژه ي واجب الوجود ، بار تمام اين معاني را به دوش مي كشد. مقابل واجب الوجود ممكن الوجود است كه عبارت است از موجودي كه عين وجود نبوده براي تحقق خارجي نيازمند وجود است.
ـــ ملاك احتياج به علّت
از مطالب پيشين روشن شد كه نسبت ممكن الوجود به وجود و عدم يكسان است. پس ، تا وجود به ماهيّت اعطا نشده موجود نخواهد شد. بنا بر اين ، امكان (نه اقتضاء وجود داشتن و نه اقتضاء عدم داشتن) علّت احتياج به علّت است ؛ و كار علّت ، وجود دادن به ماهيّت و خارج نمودن او از حالت تساوي نسبت به وجود و عدم است. امّا كيست كه بتواند به ماهيّت وجود دهد؟ روشن است كه ماهيّات نمي توانند به يكديگر وجود دهند ، چون خودشان محتاج وجود دهنده هستند ؛ بنا بر اين ، تنها كسي كه مي تواند به ماهيّت وجود دهد خود وجود است ؛ چون تنها وجود است كه خودش عين موجوديّت بوده نيازمند به وجود دهنده نيست. از اينرو سزا نيست كه پرسيده شود : پس به خودِ وجود ، چه كسي وجود داده است؟ كما اينكه سزا نيست گفته شود: خدا وجود دارد. چون خدا (واجب الوجود) عين وجود است نه اينكه چيزي است كه وجود دارد. اين ماهيّات و ممكن الوجودها هستند كه وجود دارند. يعني ماهيّاتي هستند كه به آنها وجود داده شده است. لذا در مورد خدا مي توان گفت: خدا وجود است ، امّا در مورد ممكن الوجودها نمي توان چنين تعبيري را استعمال نمود. لذا نمي توان گفت: انسان وجود است ؛ درخت وجود است و ... بلكه بايد گفت انسان و درخت وجود دارند. و اگر كسي گفت: خدا وجود دارد. معلوم مي شود كه تصوّر نادرستي از خدا دارد ؛ و خدا را هم مثل بقيّه ي موجودات داراي ماهيّت تصوّر نموده است. و همين تصوّر نادرست است كه عدّه اي را وادار به انكار خدا نموده لذا مي گويند: اثبات مي كنيم كه خدا وجود ندارد. و الحقّ كه راست مي گويند ؛ آنچه آنها به نام خدا تصوّر نموده اند يقيناً موجود نيست. ولي اگر كسي ادّعا كند كه خداي مورد نظر حكماي اسلامي ــ آنگونه كه توضيح داده شد ــ موجود نيست ، سر از تناقض در مي آورد. چون « خدا موجود نيست يا خدا وجود ندارد » يعني « وجود موجود نيست يا وجود وجود ندارد »


اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري -وجود خدا را اثبات كنيد با بهترين دلايل؟

274:

تا حالا که جز کج فهمی خودتون از حرف های من ، چیزی رو نشون ندادین ... بهترین نمونه اش هم ، همین پستتون هست !!


نوشته اصلي بوسيله elyas44 نمايش نوشته ها
یکجا هیچ ادعایی ندارید و بعد ادعاهای بزرگ می کنید.
و حاضر نیستید موضع خودتان را مشخص کنید. پس شما فرار می کنید.


اولین کج فهمی شما ، این هست که بحث ادعا نداشتن من ، مربوط به پستی بود که در پاسخ به Friedman داده شده بود ... یعنی در خواست برای رد وجود خدا !!

اما شما فکر کردین دیگه هیچ جایی نباید ادعایی داشه باشم . موضع من کاملا مشخصه !! اگر متوجه نمیشین ، مشکل رو جای دیگه باید پیدا کنید .



نوشته اصلي بوسيله elyas44 نمايش نوشته ها
خوب قرار است من برای شما صد در صد خدا را اثبات کنم. ببینیم چه می شود.
این هم اثبات بنده : ( کپی پیست)
وجود خدا را اثبات كنيد با بهترين دلايل؟
خب این حرفتون که دیگه شاهکاره ... اصلا شما معنی 100% میدونید چیه ؟ شما اصلا به جای یک صفحه بیا یک میلیون صفحه اینجا کپی پیست کن ، این میشه اثبات 100% ای وجود خدا ؟ مثلا من در مورد موجودی به نام "یازینترابثرثبب" 500 صفحه مطلب بنویسم و استدلال بیارم معنیش این هست که وجودش 100% اثبات شده ؟ موضوع وجود خدا ، جز دایره احتمالات جایی نداره ... اگر وجودش یقینی بود که نیازی نبود شما به خودتون زحمت بحث رو بدید یا این همه کپی پیست کنید .

برید یه فکری به حال خودتون بکنید واقعا ...

275:

فکر می کنم شما سودا و صفرایتان غلبه دارد.
+
به هر حال زیاد بر طبل انکار و نقد نکوبید چون صدای غیر را نخواهید شنید.
+
بابای....

276:

قافیه چو تنگ آید ...

به سلامت !!

277:

شما میگید، اگر چیزی وجودش یقینی باشد آنگاه نیاز به بحث زیاد(این همه بحث) ندارد؟
این خیلی حرف باطلی است.

خیلی مباحث در علوم هست که اثباتشون نیاز به بحثهای فراوان داره
در عین حال اثبات میشوند
و البته چه بسا کسی هم قدرت استدلالش پایین باشه، چیزی درک نکنه

اما در مباحث علوم انسانی و بوِیژه اثبات خدا و مسایل دینی
علاوه بر قدرت استدلال پایین اراده خود شخص هم دخیل است
فرد نمیخواهد که بپذیرد، به همین سادگی

278:

با سلام

جناب سلمان
ایشون گویی گفتگو را با میدان جنگ اشتباهی گرفته اند.
و از لحن گفتار مشخص بود که اراده ای در ایشان برای گفتگوی دوستانه وجود نداشت.

279:

بین "مباحث" و " وجود موجودی یگانه به نام خدا" تفاوت هست اخوی ...

باز هم پهلوان پنبه کردید و "وجود موجود" رو تبدیل کردین به "چیزی" !!


نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
و البته چه بسا کسی هم قدرت استدلالش پایین باشه، چیزی درک نکنه

اما در مباحث علوم انسانی و بوِیژه اثبات خدا و مسایل دینی
علاوه بر قدرت استدلال پایین اراده خود شخص هم دخیل است
فرد نمیخواهد که بپذیرد، به همین سادگی

چه بسا هم این گونه که میفرمایید نباشه ...

چه بسا طرفی که میپذیره ساده لوح باشه یا توان ذهنی کافی برای دیدن جمیع جوانب رو نداشته باشه و زود هر چیزی بهش گفته میشه رو بپذیره !!!

اون وقت چی ؟!

280:

میدان جنگ نیست ، اما جای افراد زود رنج هم نیست ... شما شطینت خودتون در بحث رو نادیده میگیرین و فقط به لحن من ایراد میگیرین ؟

281:

شما نوشتارتان پر است از مغالطه و یک عاملش خلق و خوی شماست.
+
اگر در آن پست جوابتان را ندادم به این خاطر بود.
+
گفتگو با کسی که عمدا مغالطه می کند بی فایده است.
+
هر وقت این روحیات را اصلاح کردید از من دوباره بخواهید تا برایتان خدا را صد در صد اثبات کنم.

282:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

گاهی کاری از ما ساخته نیست، جز اینکه به خوانندگان نشون بدیم که نیت واقعی یک نفر چیه، این وسط هم ممکنه بهمون توهین هم بشه
ولی همین کار هم خیلی مفیده، به دیگران نشون میده که خیلی از ایرادات بیجا از روی دانایی نیست، بلکه از روی غرض و جهل است

نوشته اصلي بوسيله anarchy نمايش نوشته ها
بین "مباحث" و " وجود موجودی یگانه به نام خدا" تفاوت هست اخوی ...
پس حرف خودتان را تصحیح کنید و درست صحبت کنید

نوشته اصلي بوسيله anarchy نمايش نوشته ها
باز هم پهلوان پنبه کردید و "وجود موجود" رو تبدیل کردین به "چیزی" !!
موجود = چیز
با این حرفها هم اشتباه خودتان را لاپوشانی نکنید
برای برخی اثباتها نیاز به مباحث طولانی هست

نوشته اصلي بوسيله anarchy نمايش نوشته ها
چه بسا هم این گونه که میفرمایید نباشه ...

چه بسا طرفی که میپذیره ساده لوح باشه یا توان ذهنی کافی برای دیدن جمیع جوانب رو نداشته باشه و زود هر چیزی بهش گفته میشه رو بپذیره !!!

اون وقت چی ؟!
شما قید جامع در جمله تون وارد کردید
پس اشتباه از خود شما بود
یک گزاره شرطی نوشتید:
اگر وجودش یقینی بود که نیازی نبود شما به خودتون زحمت بحث رو بدید یا این همه کپی پیست کنید .

و این هم اشتباهه.

283:

با سلام. عجب اعتماد به سقفی. همین غرور شما، برای نشان دادن ضعفتان کافیست. به هر حال بنده فرصت زیادی برای بحثهای کل کلی ندارم. اگر شما قصد پذیرش اشتباهتان را ندارید، من نمی توانم مجبورتان کنم.

284:

بله اصرار بر ناآگاهی چیز خیلی بدیه. به خصوص وقتی آدم آگاهی نداشته باشه ندانمگرایی فقط در حوزۀ خداباوری نیست تا وقتی با تعبیر ندانمگرایی بیخدایانه روبرو می شود، برداشتهای اینچنینی نکند.

چنانکه تعریف ویکی پدیا می گوید، این گونه از ندانمگرا، نمی گوید خدا نیست، بلکه ایمانی به وجود خدا ندارد؛ در مقابل، بیخدا، می گوید خدا نیست. شما وقتی بگویی خدایی نیست، آنگاه دیگر atheistic agnosticist نیستی، زیرا atheistic agnosticist می گوید ایمان به خدا ندارم و شناخت موجود الهی ممکن نیست، و اگر معترف نباشی که خدایی نیست، دیگر بیخدا نیستی، زیرا بیخدا می گوید: خدا نیست.

بد نیست، تآلیف یکی از ملحدین غربی به نام پل آبرین را در ورد تفاوت بیخدا و ندانمگرا بخوانید:

http://infidels.org/library/modern/p...atheism12.html

لذا هنوز هم می گویم بیخدایی و ندانمگرایی با هم سازگار نیستند، و منظور از ندانمگرای بیخدا، ندانمگرایی است که در همان مرحلۀ باور به خدا گیر کرده است.

نوشته اصلي بوسيله Anarchy نمايش نوشته ها

اصلا شما به اعتقاد من چیکار دارین ؟ باید به ادعای من جواب بدین ...
فکر کنم ابتدا باید ادعای شما، توسط خودتان ثابت شود.


نوشته اصلي بوسيله Anarchy نمايش نوشته ها
1) وجود که صفت نیست ... بلکه وجود ، پیش فرض کلیه صفات هست .
2) اگر نوشته شما تقریر شخصی از برهان امکان و وجوب هست که نقد های وارد بر اون مشخصه . ( نقد کانت ، هیوم و راسل )
3) به فرض هم زنجیره به واجب الوجود برسه ، دلیل قطعی برای اینکه غیر مادی باشه وجود نداره .

1)با کلمات که نمی خواهیم بازی کنیم، درسته؟ وجود امری است که هست، پس یک خصیصه یا صفت در هر موجود است. حالا صفت باید در یک ذاتی باشد تا به موجودات برسد.

2)خیر تقریر شخصی نیست. نقدهای وارد بر برهان ما را اگر می توانید ارائه کنید.

3)مسئله خیلی ساده است! شما بگویید "مادی بودن" امری وجودی هست یا نه؟ اگر قبول کنید که مادی بودن یک امر وجودی است، دیگر ایرادی ندارد که خدا مادی باشد! اما اگر می گویید امری وجودی نیست، وجود ندارد که در خدا باشد.
در خداباوری ما، مادی بودن، عدم تجرد است، و امر وجودیِ تجرد در ما غائب بوده که مادی شده ایم. حالا اگر شما منکر این هستید، می توانید به خدایی مادی باور داشته باشید، ولی آنگاه دیگر نمی توانید مادی بودن را نقص بشمارید.

285:

سلام
سوالی داشتم
شما وجود خداوند را بدیهی میدانید و براهین اثبات او را از مقوله تنبه و تذکر می دانید یا
وجود خداوند را نظری می دانید ؟
+
تا جایی که بنده اطلاع دارم بسیاری از دانشمندان مسلمان وجود خدا را بدیهی می دانند.

نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
..

286:

با سلام. بدیهیات از دو دسته هستند: بدیهیاتی که در آنها مناقشه ای نیست و بدیهیاتی که در آنها مناقشه هست. خدا از دستۀ دوم است و لذا باید در برابر شکاکان و منکرین، برهان اقامه کنیم.

287:

خدای من هست - همیشه بوده و تا همیشه خواهد بود .
هرگز ، هرگز ضرورتی نبوده که بخواهم به دنبال اثبات وجودش بگردم . چون در هر زمان و هرمکان همیشه و هرجا همراهم بوده . و با تمام وجودم احساسش کرده ام . و هرزمان که با تمام وجود صدایش کرده ام . پاسخ شنیده ام / همین برای من کفایت میکنه .

که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو

288:

بسم الله الرحمن الرحیم

کدام اشتباه؟

ما ادعای غرور نکردیم، فقط طبق دین و آیین خودمان را موظف به کسب علم در این مورد دانسته ایم، متناسب با اون هم ممکنه بیش از شما کسب کرده باشیم.

به هر حال اگه چیزی میدونید، مطرح کنید، و گرنه کلی گویی نشان از ضعف یا غرض یا جهل خود شما دارد
اشتباهمان هم اگه ثابت بشه میپذیریم

289:

ممنون.
پس برهان شما حد وسط ندارد.( یعنی بدیهی است)
ولی برای فهمیدن برهان نیاز به توجه و استفاده از ابزار حس و عقل داریم. ( فطریات و حسیات)
درست است ؟

290:

من نظرم اینه که هست ولی نمیتونم ثابتش کنم به خودم.خیلی هم سعی کردم ولی نمیشه.مثلا برهان نظم.اگه دقت کنیم داخل اتم الکترونها به دور پروتون و نوترون میگردن.همینو خیلی بزرگ کنیم شباهت بسیاری به گردش سیارات به دور خورشید هست.نمیگم100% ولی خیلی شباهت دارن.یعنی نظم از کوچکترین ابعاد تا بزرگترین ابعاد.اونم با حفظ شباهت.اما اینم نمیتونه دلیل وجود حتمی خدا باشه برام.

291:

جملات جالبی نیست برای ترغیب دیگران به بحث. نیازی نمی بینیم قدرت یا بیغرضی یا دانش خویش را به شما ثابت کنیم. ما اینجا داریم از براهین بزرگ فلسفی بحث می کنیم و شما می خواهید وارد بحث راجع به برهان نماهای آبکی مثل معقولیت و معجزه شویم. فرصتی برای این براهین آبکی نیست.


نوشته اصلي بوسيله elyas44 نمايش نوشته ها
ممنون.
پس برهان شما حد وسط ندارد.( یعنی بدیهی است)
ولی برای فهمیدن برهان نیاز به توجه و استفاده از ابزار حس و عقل داریم. ( فطریات و حسیات)
درست است ؟
برهانهای اثبات خدا، از طریق استدلال، وجود خدا را ثابت می کنند. وجود خدا بدیهی است، ولی این براهین منطقی هستند.

برای فهمیدن برهان منطقی، محتاج ابزار عقل هستیم، که عقل انسان قادر به درک وجود داشتن خدا هست، و این ذات نامحدود خداست که برای عقل محدود انسان قابل فهم نیست. به همین خاطر ما می توانیم وجود داشتن خدا و نام صفاتش را با عقل خویش بفهمیم، ولی قادر به درکِ کُنه ذات خدا نیستیم.

292:

ممنون که وقت گذاشتید ولی پاسخ روشن و صریحی به سوالم داده نشد.
برهان شما حد وسط دارد یا ندارد؟
برهان شما بر مبنای علم حضوری است یا حصولی ؟

293:

برهان مطروحه، بر اساس علم حصولی است. ما از دو امر بدیهی، شروع به استنباط این قضایا می کنیم: وجود خودمان و این اصل که هر صفت عرضی باید به ذاتی منتهی گردد. وجود خودمان، با علم حصولی به دست می آید، ولی اصل دوم و نتایج حاصل از آن، حاصل تفکر بوده، و منجر به علم حصولی به وجود خدا می گردند.

برای علم حضوری به خدا، باید به سراغ برهان فطرت رفت، که البته این برهان در تقابل با منکرین قابل استناد نیست، زیرا امری باطنی است، و نه خارجی و اثباتی.

294:

سلام

خدای دسته دوم خدای واقعی نیست. بلکه بتی است مثل سایر بت ها که اکثرا فکر می کنیم می پرستیمش.

خدایی که خودش نیازمند ثابت شدن باشد نمی تواند خودش چیز دیگری را تثبیت کند، فلذا مخلوقی درون عقل است!

295:

برهان نظم، تا حدی کمک کننده است، ولی برهان قدرتمندی نیست، و نقاط ضعف خودش را دارد. بهتر است از طریق برهانهای قدرتمندتری مثل امکان و وجوب، به سراغ اثبات خدا بروید.

296:

سلام

چگونه این نیازمند به ثابت شدن را ثابت می کنید؟

این روش بحث خیلی ضعیف است. اگر بخواهیم جدلی و نقضی بحث کنیم، باید بگوییم خدای دسته اول بتی است مثل سایر بتها، که کسی در وجودش شکی نمی کند و نیاز هم نیست نشان دهیم که وجود دارند، زیرا وجود داشتنشان اظهر من الشمس است.

اما اگر عقل ما بخواهد به سراغ ذات حق تعالی برود، بدون شک آنچه که تصورش را می کند، یک امر انتزاعی است که در حجم خود عقل، بزرگ است، و یک مخلوق انتزاعی است، از مخلوقات خدا، ولی آن خدایی که عقل بودنش را ثابت می کند، ابداً محدود در چارچوب عقل نبوده، بلکه عقل فقط بودنش را نشان داده و بر عدم احاطه بر ذات نامحدودش صحه گذاشته است، لذا این خدا، نامحدود است.

297:

ممنون که پاسخ دادید.
با اینکه علم حصولی رو قبول دارم.
ولی اگر شما علم حضوری و فطرت رو قبول دارید چرا حتما باید در تقابل با منکرین کوتاه بیایید ؟
خوب منکرین قبول نکنند. اصل مبنایشان اشتباه است.در مبنای اشتباه آنها بحث کنید بهتر نیست؟
ولی خوب اگر کوتاه هم امدید یک اشاره ای بکنید که من خواننده هم متوجه باشم.
البته اگر خود شما برهان فطرت را قبول نداشته باشید حرف دیگری است.

298:

برهان فطرت، را به دو شکل می توان دید! یکی در سطح پایین مثل سطح ما، یکی در سطح بالا ومثل سطح عرفا.

وقتی ما از فطرت صحبت می کنیم، صحبت امیال فطری خودمان است که قادر نیستیم به راحتی آنها را از غریزیها تمیز بدهیم، و نسبت دادن آنها به خدا. در سطح عرفا، برهان فطرت، یک روش فراعقلی است که از راه دل و مکاشفه، چیزهایی را در مورد خدا ثابت می کند که عقل حیران شده و فقط می تواند آنها را با امور اثبات شده، اعم از عقلی و نقلی، تطبیق داده، و سپس بپذیرد.

مسئله اینجاست که راه دل، بدون سلاح عقل راه پرخطری است و امکان تأثیر آنچه دل می خواهد و مکاشفات شیطانی، باعث می شود که عقل و نقل، به سپر مستحکم عرفا برای این راه بدل شوند. لذا عقل بر دین و راههای قلبی اولویت دارد. حدیثی در کتاب عقل و جهل اصول کافی هست، که گویا صحیح السند است، که به طور خلاصه معصوم می فرماید که از آدم خواسته شد که بین عقل و دین و حیا، یکی را انتخاب کند، او عقل را برگزید و دین و حیا نیز از آنجا که خدا به آنها دستور داده بود جایی باشند که عقل هست، با عقل همراه آدم شدند.

وقتی ما با یک کافر بحث می کنیم، در واقع در حال بحث با کسی هستیم که از فطرت خودش فاصله گرفته است. او برهان فطرت را بر نمی تابد، و وقتی از آن سخن بگوییم، سعی در بحث عقلی دارد. پس ابتدا باید او را با عقل مجاب کرد.

اینرا اضافه می کنم که برهان فطرت، با بحث بدیهی بودنِ وجود خدا فرق دارد، و برهان فطرت نیز خودش یک واسطه بین خدا و انسان است که سعی می کند او را بر وجود خدا واقف کند.

299:

فکر کنم اشتباه نوشتید.
بنده نظرم این است که خداوند به ثابت شدن نیاز ندارد.
و این عدم نیاز به ثابت شدن را اینگونه اثبات می کنم که:
هر چیز که برای روشن شدن به غیر نیاز داشته باشد خدا نیست. باید یک نوری باشد که بقیه را روشن کند و خودش از دیگری روشن نشود.
آن چیز که همه را اثبات می کند و خودش اثبات نمی شود را من خدا می نامم.

مسلما به بدیهیات یک چیزی بدیهی تر دارد قدرت می بخشد... آن چیزی که خودش بدیهی ترین بدیهی هاست و بقیه به او متکی هستند او خداست.




این روش بحث خیلی ضعیف است. اگر بخواهیم جدلی و نقضی بحث کنیم، باید بگوییم خدای دسته اول بتی است مثل سایر بتها، که کسی در وجودش شکی نمی کند و نیاز هم نیست نشان دهیم که وجود دارند، زیرا وجود داشتنشان اظهر من الشمس است.
اما اگر عقل ما بخواهد به سراغ ذات حق تعالی برود، بدون شک آنچه که تصورش را می کند، یک امر انتزاعی است که در حجم خود عقل، بزرگ است، و یک مخلوق انتزاعی است، از مخلوقات خدا،
این قسمت درست،
ولی آن خدایی که عقل بودنش را ثابت می کند، ابداً محدود در چارچوب عقل نبوده، بلکه عقل فقط بودنش را نشان داده و بر عدم احاطه بر ذات نامحدودش صحه گذاشته است، لذا این خدا، نامحدود است.
این قسمت کاملا اشتباه.
آن خدایی که عقل بودنش را ثابت می کند کاملا محدود در چارچوب عقل بوده، هست و برای همیشه در همین زندان خواهد بود.
خدای درون عقل.
عقل چگونه می خواهد درون خودش بیرون خودش را نشان دهد به نظر شما؟؟؟؟

بلکه این دیگری است که عقل را به خودش نشان می دهد.

آن خدای واقعی راهنمای عقل است نه اینکه عقل او را نشان دهد و ثابتش کند. او عقل را به خودش نشان می دهد نه اینکه عقل او را بیابد.

نمی تواند عقل در موردش صحبت کند إذا بلغَ الكلام إلي الله فَامسَكُوا

300:

یک جایی خواندم که :
آیت الله جوادی آملی کتابی در باب براهین اثبات خداوند نوشته اند. و بر هر برهان نقطه ضعفی وارد می کنند و تنها برهان صدیقین را می پذیرند و در اخر، این برهان را هم صرفا من باب تذکر و تنبه می دانند.
یعنی خداوند بدیهی است و فهم این بدیهی نیاز به تنبه دارد. و بهترین تنبه کوتاهترین استدلال است برای بهترین دقت ها. یعنی برهان صدیقین.
+
البته این فهم بدیهی را با آن عرفان امر متباینی نمی دانم.عارف غیر مسلمان هم می تواند غرق در ظواهر باشد و از دیدن خود نور غافل.
+
در مورد قسمت بولد شده هم حرف درستی است.

301:

با سلام. بنده هم اینرا جایی خواندم، ولی در کتاب ایشان ندیدم که ایشان نقطه ضعفی را به برهان امکان و وجوب یا علیت نسبت دهند. ایشان براهین اخلاقی و آنسلم و امثالهم را نقد فرموده اند.

برهانهای علیت، امکان و وجوب، امکان فقری و صدیقین، تقریباً یک حرف دارند، ولی با بیانات متفاوت. سطح برهان صدیقین نیز خیلی بالاست، زیرا از اصول غیر قابل انکاری وارد بحث می شود.

302:

پاسخ نقضی: امر بدیهی نیز محتاج کسی است که این بدیهی بودن را تشخیص بدهد.

پاسخ حلّی: خدا برای ثابت شدن نیاز به برهان ندارد، بلکه ما برای اینکه وجود خدا برایمان ثابت شود نیاز به برهان داریم. آیا اینکه شما برای دیدن نور، باید چشمتان را باز کنید، نشاندهندۀ نیاز نور به چشم شماست؟ زمانی که هیچ چشمی در جهان نبود هم نور بود، پس چنین نیازی منتفی است.




نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

این قسمت کاملا اشتباه.
آن خدایی که عقل بودنش را ثابت می کند کاملا محدود در چارچوب عقل بوده، هست و برای همیشه در همین زندان خواهد بود.
خدای درون عقل.
عقل چگونه می خواهد درون خودش بیرون خودش را نشان دهد به نظر شما؟؟؟؟

بلکه این دیگری است که عقل را به خودش نشان می دهد.

آن خدای واقعی راهنمای عقل است نه اینکه عقل او را نشان دهد و ثابتش کند. او عقل را به خودش نشان می دهد نه اینکه عقل او را بیابد.

نمی تواند عقل در موردش صحبت کند إذا بلغَ الكلام إلي الله فَامسَكُوا
اینها خلط مبحث و سوءتفاهم است.

پاسخ نقضی: خود شما از چه راهی دارید این نسبتها را بین خدا و عقل مشخص می کنید؟ عقل یا غیر عقل؟ آیا خدا محتاج عقل شماست تا نسبتش با عقل مشخص شود؟

پاسخ حلّی: اتفاقاً همین عقل که فقط نشان می دهد که این خدا هست، خودش ثابت می کند که قادر به درک کامل این خدا نیست، و لذا این خدا محدود در عقل نیست. ولی بودن یا نبودن، یک امر نامتناهی نیست، پس در عقل می گنجد و لذا عقل می تواند بودن یا نبودن هر چیزی، هر چند نامتناهی را ثابت کند، هر چند نتواند آنچه بودنش را ثابت کرده، درک نماید.

303:

احسنت.
همین کس را بنده می گویم. آن کسی که در انتها نشسته است.


پاسخ حلّی: خدا برای ثابت شدن نیاز به برهان ندارد، بلکه ما برای اینکه وجود خدا برایمان ثابت شود نیاز به برهان داریم. آیا اینکه شما برای دیدن نور، باید چشمتان را باز کنید، نشاندهندۀ نیاز نور به چشم شماست؟ زمانی که هیچ چشمی در جهان نبود هم نور بود، پس چنین نیازی منتفی است.
نه،
ما برای اینکه وجود خدا برایمان ثابت شود نیاز به برهان کلامی/سخنی/تصویری نداریم.
اثبات خدا در مرحله ای بالاتر از سخن و کلام برای ما بوده است.

ای بابا...

حرف آن آقای کانت (یا دکارت) یادتان هست؟ که می گفت من چون شک می کنم هستم!
جواب شما به او چیست؟

این بداهت "من" آیا نیاز به اثبات برهانی دارد؟ آیا؟

.
.
.

خوب چه طور این استدلال را در مورد خودتان می فرمایید، ولی در مورد خدا دریغ می فرمایید؟
خدا اظهر من الشمس است.
برای خود ما. (و به نظر من از خودمان برای خودمان آشکارتر است)
قبل از سخن برایمان آشکار است.
قبل از دیدن هر چیزی برایمان آشکار است.
نه بعد از آن.
(آنچه بعد از سخن و بواسطه سخن آشکار می شود خود خدا نیست، ساخته ی دست خودمان است به قول فرنگی ها made in home است)

304:

دکارت می گوید می اندیشم پس هستم. اما اگر شما به راستی همانطور که به وجود خودتان علم حضوری دارید، به بودنِ خدا نیز علم حضوری دارید، پس خوشا به حال شما. ما که فاقد علم حضوری هستیم، محتاج علم حصولی هستیم برای درک بودنش، ولی درک ذاتش در علم حضوری و حصولی هیچ مخلوقی نمی گنجد.

حالا هر چه ما می گوییم برهان بودن ذات و صفات را ثابت می کند و نه چگونگی را، شما این بحثها را می کنید.

305:

نه تنها خوش به حال من، بلکه خوش به حال شما نیز.
و نیز خوش به حال کودک یک ساله.

کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را
کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را

ما که فاقد علم حضوری هستیم، محتاج علم حصولی هستیم برای درک بودنش، ولی درک ذاتش در علم حضوری و حصولی هیچ مخلوقی نمی گنجد.
حالا هر چه ما می گوییم برهان بودن ذات و صفات را ثابت می کند و نه چگونگی را، شما این بحثها را می کنید.
حالا شاید من از این اصطلاحات حضوری حصولی بلد نباشم ولی می دانم که می دانیم که هست.
ذاتش را می دانیم که هست.

صفاتش را نیز می دانیم که هست.
(اگر حوصله داشتید می گفتم، نه، بالاتر، بلکه او می داند که ما هستیم و از این طریق است که ما می دانیم که او هست، ولش... بگذار ما هم همان حرف شما را بزنیم. حالا لطفا یک چراغ هم دست من بدهید تا دو نفری با هم برویم دنبال خدا/خورشید بگردیم و ثابت کنیم که واقعا در خارج وجود دارد.)
یا علی

306:

سلام
البته من منکر سطح بالای این برهان ها نیستم ولی خیلی از انسان های عادی را دیده ام که با کمی تفکر آنها را درک می کنند به این معنا که خدا برایشان اثبات می شود. البته اگر به معنای همان تذکر بدانیم.
و الا باید بگوییم خدا جز برای دانشمندان اثبات نشده است. و سایرین فقط باور دارند.

307:

همین که نقص وجود داره به نظر من دلیل بر وجود کمال است! و کمال مطلق خداوند است










-

308:

البته امکان و وجوب یه بحث فلسفیه که بازی با حرفه.منم از فلسفه متنفرم.رشته ام مهندسی هست و همیشه علاقه داشتم چیزی ملموس رو باور کنم تا چیزی که با سر هم کردن حرف باشه.مشکل من اینه و اینم میدونم لازم نیست خدا برای اثبات وجودش به تک تک آدما خودشو ثابت کنه.البته اگر واقعا وجود داشته باشه.

309:

کعبه مرکز مغناطیسی زمین
پیشگویی های قرآن
آوردن جز به جز زندگی بعضی از پیامبران قبل از اسلام در قرآن
احساس آرامش بعد از خواندن قرآن و نماز
فواید نماز از نظر:
روانشناسی
جسمی
و مفید برای بی خوابی
بعضی از ذکر های شفا دهنده
...
...
...

310:

بسم الله الرحمن الرحیم

اشتباه درک کردید، اصلاً چنین چیز مقصود نبود
بنده شما رو دعوت کردم؟
شما خودتون اومدید این وسط دعوت به askdin نمودید
درحالیکه نه نماینده اسک دین هستید و نه کارشناسان اسک دین
حتی اگه باشید هم اینکار درست نیست
اگه حرف کارشناسانه ای دارید، بفرمایید حرفتان را مستند و مستدل بیان کنید
همین
اگه هم نه، خوش آمدید
نوشته اصلي بوسيله tazkie نمايش نوشته ها
نیازی نمی بینیم قدرت یا بیغرضی یا دانش خویش را به شما ثابت کنیم.
نگفتیم نیاز به اثبات اینها داریم
عرض شد دلایل اون مورد یکی از این سه تاست

نوشته اصلي بوسيله tazkie نمايش نوشته ها
ما اینجا داریم از براهین بزرگ فلسفی بحث می کنیم و شما می خواهید وارد بحث راجع به برهان نماهای آبکی مثل معقولیت و معجزه شویم. فرصتی برای این براهین آبکی نیست.
اول اینکه ما نه، و بنده
بنده برهانهای زیادی را نام بردم
ضمن اینکه گفتیم نشان دهید آبکی است
ادعای بیهوده نکنید

311:

سلام علیکم و رحمة الله. صبح همگی بخیر.

عرض می کنم، اینجا بحث از براهین اثبات خداست. این برهانهای شما باید در بحثی پیرامون سفسطه ها و مغالطات مورد بررسی قرار گیرند. تاپیکش را بزنید تا نشان دهیم آبکی هستند.


نوشته اصلي بوسيله tvvt نمايش نوشته ها
همین که نقص وجود داره به نظر من دلیل بر وجود کمال است! و کمال مطلق خداوند است
خب مسئله اینجاست که نقص وجود ندارد! نقص امری عدمی بوده، و نبودِ کمال است.


نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
نه تنها خوش به حال من، بلکه خوش به حال شما نیز.
و نیز خوش به حال کودک یک ساله.

کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را
کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را

حالا شاید من از این اصطلاحات حضوری حصولی بلد نباشم ولی می دانم که می دانیم که هست.
ذاتش را می دانیم که هست.

صفاتش را نیز می دانیم که هست.
(اگر حوصله داشتید می گفتم، نه، بالاتر، بلکه او می داند که ما هستیم و از این طریق است که ما می دانیم که او هست، ولش... بگذار ما هم همان حرف شما را بزنیم. حالا لطفا یک چراغ هم دست من بدهید تا دو نفری با هم برویم دنبال خدا/خورشید بگردیم و ثابت کنیم که واقعا در خارج وجود دارد.)
یا علی
ببینید شما یک سری حرفهای عرفانی درست می زنید، ولی برداشتها و نتیجه گیریهایتان غلط است.

این روش شما، راهی ندارد جز سقوط به مباحث عقلی. طرف مقابل خواهد پرسید: «شما می گویی وجود خدا بدیهی است؟ این که بدیهی است، ادعای شماست، و اثبات به عهدۀ مدعی است، شما ادعایت را ثابت کن. من هم می گویم وجود هیولای اسپاگتی پرنده که اگر به او ایمان پیدا نکنی، عذاب بر شما نازل خواهد کرد، بدیهی است. شما می گویی علم به وجود خدا حضوری است؟ ادعای شماست و باید ثابتش کنی. من هم می گویم علمم به عدم وجود خدا حضوری است! اصلاً از کجا معلوم آنچه شما به صورت حضوری بدان علم داری، توهم نیست؟ و...»

حال بگذریم که ادعای علم حضوری به خدا، نسبت به ادعای علم حصولی به او، اشتباه بزرگتری است!(البته اگر منظور به علم به کُنه ذات باشد.)


نوشته اصلي بوسيله elyas44 نمايش نوشته ها
سلام
البته من منکر سطح بالای این برهان ها نیستم ولی خیلی از انسان های عادی را دیده ام که با کمی تفکر آنها را درک می کنند به این معنا که خدا برایشان اثبات می شود. البته اگر به معنای همان تذکر بدانیم.
و الا باید بگوییم خدا جز برای دانشمندان اثبات نشده است. و سایرین فقط باور دارند.

خب حقیقت همین است که بسیاری از مردم، یا از طریق برهان به خدا باور ندارند یا صورت صحیحی از برهان در ذهنشان نیست! مثلاً بسیاری از مردم گمان می کنند که اصل علیت می گوید: «هر چیزی علتی دارد!!!» و خود به خاطر همین گمان سردرگم می شوند که پس چرا خدا علتی ندارد؟!


نوشته اصلي بوسيله bullshit-live نمايش نوشته ها
البته امکان و وجوب یه بحث فلسفیه که بازی با حرفه.منم از فلسفه متنفرم.رشته ام مهندسی هست و همیشه علاقه داشتم چیزی ملموس رو باور کنم تا چیزی که با سر هم کردن حرف باشه.مشکل من اینه و اینم میدونم لازم نیست خدا برای اثبات وجودش به تک تک آدما خودشو ثابت کنه.البته اگر واقعا وجود داشته باشه.

خب این روش بحث منطقی نیست. شما اگر بخشی از چارچوب استدلالی برهان را درک نمی کنید، بفرمایید تا روشنتان کنیم. بازی با حرف، صورت مشخصی دارد که این برهان از آن به شدت فاصله دارد.

امّا حرف شما مثل این است که کسی بگوید ریاضیات مهندسی از آنجایی که پیرامون اعدادی صحبت می کند که بخشی از آنها موهومی است، پس مجموعه ای از اوهام است! حال تفاوت اینجاست که ریاضیات مهندسی در فضایی انتزاعی بحث می کند و کاربرد حقیقی دارد، ولی برهان امکان و وجوب، هم فضایش حقیقی است و هم کاربرد و نتایجش.

312:

سلام

شما می خواهید به یک کسی که شک دارد، یا منکر است یک چراغ قوه بدهید و بگویید بیا با این چراغ قوه ی من خدایت را پیدا کن...
غافل از اینکه آن خدایی که زیر نور چراغ قوه پیدا می شود اصلا خدا نیست!!!!!!!!!!!!!!!!.
شما می خواهید هدایتش کنید ولی

توجه بفرمایید که اگر وجود خدا را تحت نور چراغ قوه به کسی نشان دادیم او را از توحید دور کرده ایم
و به شرک نزدیک کرده ایم.




با هیچ کس نباید صحبت از اینکه "آیا خدا وجود دارد؟ یا نه؟" کرد. (فطرتا همه می دانند)
بلکه باید بحث سر این باشد که "خدا کیست؟" آیا خودمانیم؟ آیا هوای نفسمان است؟ آیا ماده است؟ آیا دو تاست؟ و ...
أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا

یک سوال: آیا خود خدا در قرآن به واسطه یک دلیل عقلی!!! وجود خودش را اثبات کرده؟ آیا معصومین (ع) هیچ گاه وجود خدا را ثابت کرده اند؟ که حالا شما می خواهید ثابت بکنید؟ (من که ندیدم، اگر شما دیدید به ما هم اعلام بفرمایید)
أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ


من نمی گویم بحث عقلی نکنیم و وارد شهود و کشف و حضور و ... (که زیاد هم سر در نمی آورم) بشویم. من می گویم به جای بحث عقلی در مورد وجود یا عدم وجود خدا باید در مورد اینکه خدا کیست بحث عقلی بکنیم.

مطمئنا هر کسی در حال عبادت و پرستش و اطاعت و تقدیس یک خدایی هست. حالا بعضی ها کائنات را عظیم و اعلی می پندارند، بعضی خودشان را سرور و مولی می دانند و بعضی هم یک خدای مجرد از ماده (ولی محدود به حدود عقلی) برای خودشان درست کردند و ... و همه در حال پرستش و تکریم خدای خودشان هستند.


---------------
شاید جوابتان را صریح نگفته باشم پس یک بار دیگر عرض می کنم:
آن شخص که از اسپاگتی پرنده صحبت می کند به او می گوییم:
تو هم اکنون در حال پرستش یک خدا هستی. تو قائل به یک معبود هستی.
از نظر تو یک "اعلی" وجود دارد. (صورت سوالی اش این طور می شود: "به نظر تو برترین کیست؟ آیا خودتی؟ آیا جامعه انسانی است؟ آیا دنیا است؟...")
همین طور به شخص نشان می دهیم که او بالاخره به اسامی خدا مانند "عالم" "شاهد" "قوی" "قادر" "قادر علی کل شیء" و ... اعتقاد دارد.
بعد بحث عقلی می کنیم که عالم واقعی کیست؟ آیا اوست؟ یا آنکه خودش تحت هیچ علمی نیست؟ شاهد کیست؟ آیا انسان است؟ یا کسی که خودش مشهود دیده ی دیگری نیست... قادر کیست؟ آیا دنیا قادر است؟ یا قوانین فیزیکی که ماده را بالا پایین می کند؟ یا عقل که می فهمد و در سیطره خود دارد؟ یا آنکه در کمند هیچ کس در نیاید و همه را تحت اختیار دارد...

313:

با سلام. خب اینطوری بحث کردن و پاسخ به تک تک بیانات شما، وقت زیادی می برد. ولی به طور خلاصه، ببینید شما خودتان فکر می کنید که این خدایی که دارید تبیین می کنید را در حصار عقل محدود نکرده اید. من می گویم خدا تعریف نشدنی است، هویتی ندارد و ماهیتش همان ذات نامتناهی اوست.

این حقیقت از وجدانیات است که انسان بدون تدبر به وجود خدا پی نمی برد، ولی لو اینکه از راه فطرت باشد و این به معنای حصولی بودنِ این پی بردن است. علم حضوری مثل حس شادی و غم است که واسطه ای به نام تدبر ندارد.

اگر وجود داشتنِ خدا، به صورت حضوری قابل درک بود، هیچ مستضعف فکری ای در جهان، در وجودش شک نمی کرد. چرا به آنهایی که بیخدا هستند ولی کافر نیستند، می گوییم مستضعف فکری؟

ولی در کل، علم حضوری شما به وجود داشتن خدا، ادعایی است که برایش دلیلی ندارید.

314:

درود
حال , صفت چیست که وجود جزو آن نیست ؟!


315:

سلام و درود خدا بر شما
آیا این جملات اشکال دارد ؟ نظر شما چیست؟ ( با توجه به سخنان شما)

خداوند با استدلال بر پایه ی بدیهیات ثانوی (فطریات= اصل علیت)، قابل اثبات است.
این اثبات از قسم علم حصولی است.
وجود خداوند جزو بدیهیات نیست.( یعنی وجود خداوند جزو اصول بدیهی ثانویه از قسم فطریات نیست)
بلکه فهم خداوند یک امر نظری است به این معنا که نیاز به تفکر و استدلال دارد. و بی نیاز از استدلال نیست. اما استدلال آن یقین آور است.
برای اثبات خداوند از بدیهیات اولیه ( نفی اجتماع نقیضین) و بدیهیات ثانویه( علیت) استفاده می شود.

316:

با سلام. بله به نظر من، تا حدودی اشکالاتی بر آنها وارد است:

1.اصل علیت، یک اصل عقلی است و نه فطری. این مسئله را از اینجا که خیلی از افراد علیت را اشتباه می فهمند، می توان فهمید. لازم به ذکر است که اصل علیت نیز اثبات پذیر است.

2.وجود خدا بدیهی است، ولی بدیهیات هم می توانند با علم حصولی ثابت شوند، مثل گرد بودنِ زمین.

3.فهم خدا، به نظر من، در چهار مرحله قابل تقسیم است: اول از راه عقل، دوم از راه یاری رساندنِ وحی و فرستادگان خدا، سوم از راه دل و سیر الی الله، و آخری هم که برای غیرخدا ممکن نیست، دانش مطلق و حضوری به تمامی ذات خداست، که فقط برای خود خداوند و علم ذات به ذات او، متصور و در واقع، واجب است.

4.در یقین آوری یک استدلال، دو بحث است. یکی آرام گرفتن عقل و یکی آرام گرفتن دل. برهانهای عقلی مثل علیت و امکان و وجوب و صدیقین، عقل را به یقین می رسانند و برهانهایی مثل فطرت دل را. البته معقول این است که ابتدا عقل راه را برود، ولی اکثراً ابتدا از راه دل می پذیریم. این مسئله را هم بیشتر از فطری بودن خداگرایی، به نظر من، مدیون بی ارزشیِ الحاد هستیم.

5.فهم ناقص خدا از راه دل و وحی نیز ممکن است، ولی عقل در هر دو مسیر اولویت دارد، زیرا برای اولی باید محافظت از بیراهه رفتن کند و برای دومی، باید حجیت و اعتبارش را بر انسان ثابت نماید.

317:

به وجود خدا دل گواهی میدید نه عقل.دل دلایلی دارد که عقل ازان اگاه نیست

318:

به وجود خدادل گواهی میدهدنه عقل.دل دلایلی دارد که عقل ازان اگاه نیست

319:

به وجود خدادل گواهی میدهد نه عقل.دل دلایلی داردکه عقل ازان اگاه نیست

320:

باز هم ممنون.
برای اینکه ذهنیت و تصورات ب هم نزدیک تر شود این بخش را کپی کردم :
احساس کردم که فطرت و راه دل با فطریات خلط شد.

نظریه مبناگروی

نظریه مبناگروی(Foundationalism) قدیمی ترین و پایدارترین دیدگاه در این مقام است که فیلسوفان یونان، همچون افلاطون و ارسطو و فیلسوفان مسلمان، مانند ابن سینا، سهرودی، صدرالمتالهین و معرفت شناسان معاصر مغرب زمین از جمله پلنتینگا و سویین برن از آن دفاع کرده اند .
نظریه مبناگروی، تقریرهای گوناگونی دارد که رایج ترین آن این است که باورها و معرفت های حصولی انسان به دو دسته باورهای پایه(Basic Beliefs) و باورهای مستنتج(Infered Beliefs) یا به عبارت اهل منطق به معرفت های بدیهی و معرفت های نظری، تقسیم می شود . (18) بدیهیات، معرفت هایی هستند که تصدیق به آنها احتیاج به استدلال ندارد; یعنی تصور موضوع و محمول، برای تصدیق قضیه کافی است .
ولی نظریات، قضایایی هستند که تصدیق به آنها به استدلال نیازمند است و تصور موضوع و محمول، برای تصدیق کفایت نمی کند .
بدیهیات و گزاره های پایه بر دو قسم اند:

الف . بدیهیات اولیه که نه تنها بی نیاز از استدلال اند، بلکه مستحیل الاستدلال نیز هستند; یعنی اقامه استدلال برای اثبات آنها، محال است; مانند امتناع تناقض یا محال بودن اجتماع وجود و عدم .
اصل استحاله اجتماع نقیضین، قضیه ای است که با تصور اجتماع نقیضین و تصور امتناع و محال بودن، تصدیق به آن را پدید می آورد . بداهت این قضیه بدان معناست که نه تنها اثباتش بی نیاز از استدلال و برهان است، بلکه ارائه برهان و استدلال برای آن غیرممکن است; زیرا هرگونه استدلال و برهان، دوباره به اصل امتناع تناقض نیازمند است . به همین دلیل، حتی کسانی که این اصل را انکار و یا مورد تردید قرار می دهند، برمبنای اصل امتناع تناقض به انکار یا تردید در آن می پردازند; زیرا شخص شک کننده و منکر اصل تناقض، نمی تواند هم منکر و شاک باشد و هم نباشد; برای اینکه اجتماع نقیضین را محال می داند .
ب . بدیهیات ثانویه، عبارتند از قضایایی که تصدیق آنها در گرو به کار گرفتن ابزار دیگری چون حس و عقل است . به عبارت دیگر، بدیهیات ثانوی، بی نیاز از استدلال اند، ولی مستحیل الاستدلال نیستند . وجه نامگذاری آنها به بدیهیات ثانویه، این است که تصور موضوع و محمول آنها برای تصدیق کافی نیست، عنصر دیگری نیز ضرورت دارد; ولی به کارگیری آن عنصر دیگر به تعمل عقلانی و جستجوی برهان و حد وسط نیاز ندارد .
بدیهیات ثانویه عبارتند از:
1 . حسیات: قضایایی هستند که با حواس ظاهری احساس می شوند; مانند هوا روشن است . تصدیق و حکم به این گونه قضایا به حواس ظاهری و اندام های حسی نیاز دارد . علاوه بر اینکه برای اثبات وجود محسوسات در خارج و تطابق صور ادراکی حسی با واقع، برهان عقلی ضروری است; زیرا چه بسا، کسی ادعا کند که صور ادراکی حسی زاییده نفس آدمی است و دلالتی بر واقعیت محسوسات در خارج ندارند . عقل استدلالگر با ارائه برهان «سبر و تقسیم » اثبات می کند که اگر واقعیت خارجی منشا پیدایش صور ادراکی نباشد و صور و ادراکات حسی، زاییده نفس انسان باشد، باید انسان در هر حالت و زمان و مکانی آن ادراک حسی را داشته باشد، زیرا نفس و علت پیدایش صور حسی - بنا به فرض - موجود است و از آن رو که چنین حادثه ای اتفاق نمی افتد، نتیجه گرفته می شود که واقعیت محسوس در خارج وجود دارد که منشا پیدایش صورت حسی در ذهن شده است (19) سر بداهت حسیات - علی رغم نیاز آنها به برهان عقلی - این است که عقل آدمی به طور خودکار، برهان مذکور را ارائه می دهد و نیازی به جستجو ندارد . برخی نسبیت پاره ای از ادراکات حسی، مانند رنگ ها و صوت ها، را از دایره یقینیات و بدیهیات ثانویه خارج ساخته اند . در حالی که رنگ ها و صوت ها به لحاظ هستی شناختی، واقعیتی نسبی و متغیرند و ادراکات حسی متغیر نیز تابع واقعیت خود می باشند .
2 . فطریات: قضایایی هستند که اولا تصور موضوع و محمول برای تصدیق کفایت نمی کند و به برهان عقلی نیازمندند; ثانیا برهان عقلی به صورت خودکار همراه این سنخ قضایا وجود دارد و حاجتی به تعمل و تلاش عقلانی نیست; به عبارت دیگر، به صرف تصور موضوع و محمول، برهان عقلی متولد می شود; ثالثا به ابزار دیگر معرفتی، مانند حواس ظاهری یا حواس باطنی، نیازی ندارند . (20)
مانند اصل علیت (هر معلولی یا ممکنی به علت محتاج است)
اصل هوهویت (هر چیزی خودش، خودش است)
استحاله رفع تناقض (ارتفاع نفی و اثبات از یک گزاره ممتنع است)
حمل های اولی (انسان، انسان است)
استحاله دور (توقف وجود الف بر وجود ب و وجود ب بر وجود الف محال است)
استحاله تقدم شی ء بر خود (تقدم شی ء الف بر وجود خودش، محال است)
همه این قضایا گزاره های فطری اند; زیرا با تصور موضوع و محمول، برهان عقلی زاییده می شود و تصدیق تحقق می یابد .
توضیح اینکه تمام این قضایای (اصل علیت، اصل هوهویت، استحاله رفع تناقض، استحاله دور، استحاله تقدم شی ء بر خود و حمل های اولی) مصادیق استحاله اجتماع نقیضین هستند; یعنی با تصور معلول یا ممکن و تصور احتیاج به علت، این برهان عقلی پیش چشم می آید: «اگر معلول به علت، محتاج نباشد، اجتماع نقیضین لازم می آید; ولکن التالی باطل، فالمقدم مثله .» بنابراین، تصدیق به اصل علیت حاصل می آید .
همچنین با تصور موضوع و محمول اصل هوهویت، این برهان پدید می آید که اگر هرچیزی، خودش، خودش نباشد، اجتماع نقیضین لازم می آید; لکن التالی باطل فالمقدم مثله .
3 . وجدانیات: قضایایی هستند که از انعکاس علوم حضوری در ذهن و تبدیل آنها به علوم حصولی به دست می آیند و حاجتی به برهان عقلی و حواس ظاهری ندارند . به عبارت دیگر، وجدانیات، علوم حصولی اند که از علوم حضوری حاصل شده اند . این سنخ قضایا در منشا انتزاع به برهان عقلی نیازی ندارند، ولی به ابزار عقل محتاج اند . نکته قابل توجه اینکه، وجدانیات هم در تصور موضوع و محمول و هم در تصدیق و حکم به علوم حضوری وابسته اند . مانند «من می ترسم » ، «من گرسنه ام » ، «من احساس نیاز می کنم » ... . اهل منطق در گذشته، تجربیات، حدسیات و متواترات را در عرض فطریات، حسیات و وجدانیات از اقسام یقینیات شمرده اند که بعدها به جای واژه یقینیات از اصطلاح بدیهیات استفاده شد . با دقت منطقی و معرفت شناختی می توان این ادعا را کرد که تجربیات و حدسیات و متواترات از اقسام یقینیات هستند . البته یقین در اینجا اعم از یقین و منطقی و عقلایی است; یعنی عقلا از طریق آزمایش و اخبار متواتر و حدس نسبت به قضایای تجربی، متواتر و حدسیات، یقین پیدا می کنند; گرچه به لحاظ منطقی، ظن آور باشد .
ولی در هر حال، این گونه قضایا، جزء بدیهیات ثانویه نیستند، بلکه از سنخ قضایای نظری اند; یعنی اولا تصدیق آنها به استدلال نیاز دارد، ثانیا استدلال عقلی، آنها را همراهی نمی کند و ثالثا به تعمل و تلاش عقلانی حاجتمندند . حاصل سخن آنکه، معیار شناخت حقایق و تمییز قضایای صادق از کاذب در حوزه آموزه های دینی - عقلی، بداهت عقلی است . بر این اساس می توان قضایای عقلی دینی را از بدیهیات استنتاج کرد و صدق یا کذب آنها را درک کرد . بر این مبنا، عقل گرایان برای اثبات وجود خدا به براهین صدیقین، وجوب و امکان، اصل علیت و غیره تمسک کرده اند، و در بحث ضرورت بعثت پیامبران از برهان نیاز اجتماعی بشر به قوانین بهره گرفته، و از این طریق، معقولیت گزاره های دینی - عقلی را اثبات کرده اند و با وساطت معقولیت این دسته از گزاره ها - که گزاره های زیرساختی دین به شمار می آیند - سایر آموزه های دینی را معقول و موجه ساخته اند .

2.وجود خدا بدیهی است، ولی بدیهیات هم می توانند با علم حصولی ثابت شوند، مثل گرد بودنِ زمین.
بهتر نیست بگوییم وجود خدا واقعیتی است مثل گرد بودن زمین که واقعیتی است. و با علم حصولی می توان به وجود خدا یا گرد بودن زمین پی برد.
چون بدیهیات یک مفهوم دیگری در ذهن می دهد.( با توجه به صحبت شما)

321:

با سلام. منظور من از فطریات، این وجه تمایز انسان و حیوان است، و به صورت بالقوه در انسان وجود دارند و قابل شکوفایی باشند. این فطریات در برابر غرایز تعریف می شوند.

ولی با تعریف فوق، علیت هم می تواند، از فطریات باشد.

نوشته اصلي بوسيله elyas44 نمايش نوشته ها
هتر نیست بگوییم وجود خدا واقعیتی است مثل گرد بودن زمین که واقعیتی است. و با علم حصولی می توان به وجود خدا یا گرد بودن زمین پی برد.
چون بدیهیات یک مفهوم دیگری در ذهن می دهد.( با توجه به صحبت شما)
گویا برداشت شما از بدیهی، معلومِ علم حضوری است که با تمام وجود حس می شود، ولی بدیهی بودن در کلام من، به معنای حقیقتی است که اظهر من الشمس است، و جای شک و شبهه در آن نیست. چنانکه قرآن در مورد خدا می فرماید: «آیا در خدا شکی هست؟»

ولی از آنجا که عده ای از سر عناد و عده ای از سر جهل، شک می کنند، باید برایشان برهان اقامه کنیم.

322:

خوب من که نگفتم بیاییم خدا را معقول و محدود کنیم.
برعکس گفتم بیاییم با عقل خدا را تعریف نکنیم.
اگر خاطرتان باشد عرض من این بود که از اثبات عقلی پرهیز کنیم و در عوض به شناخت خود تعقل کنیم.



من خدا را تبیین نمی کنم. بلکه می گویم به آن شناختی که با آن خدا را که می شناسیم توجه کنیم.

(احساس می کنم که حرفم را به خودم برگرداندید.چطور خدایی که خودتان قائلید تعریف نشدنی است را می توان اثبات کرد؟)
این حقیقت از وجدانیات است که انسان بدون تدبر به وجود خدا پی نمی برد، ولی لو اینکه از راه فطرت باشد و این به معنای حصولی بودنِ این پی بردن است. علم حضوری مثل حس شادی و غم است که واسطه ای به نام تدبر ندارد.

اگر وجود داشتنِ خدا، به صورت حضوری قابل درک بود، هیچ مستضعف فکری ای در جهان، در وجودش شک نمی کرد. چرا به آنهایی که بیخدا هستند ولی کافر نیستند، می گوییم مستضعف فکری؟
نه.
مستضعف فکری هم می داند.
عرض کردم که بچه یک ساله هم با خدا آشناست.
منتها به این علم خود علم ندارد.
و آن کس که کافر می شود این علم خود را درست درک نمی کند.

(باز هم تکرار می کنم برای کافران نباید دلیل آورد که خدا وجود دارد یا نه. بلکه باید دلیل آورد که هم اینک در حال پرستش خدایند و نمی دانند و دچار نفاق و دوحالی شده اند و به رو بر زمین افتاده اند)
ولی در کل، علم حضوری شما به وجود داشتن خدا، ادعایی است که برایش دلیلی ندارید.
دلیل نیاوردم؟

خوب باشد،الان می آورم(البته دلیل برای وجود داشتن خدا نیست که خدا خودش دلیل کل شیء است از نظر من بلکه دلیل علم تمام موجودات به ربوبیت الله است و نیز دلیل برای دلیل نیاوردن است):

دلیلش این است که من می شناسم.اگر خدا را نمی شناختم نمی توانستم از خودم و جهان پیرامونم خبر داشته باشم.

(البته در پرنتز باید گفت که اینکه من خدا را می شناسم شاید چندان جالب نباشد باید گفت که او خودش را می شناسد و از این شناخت است که این من خودم و غیر خودم را می شناسد دل را ز خود برکنده‌ام با چیز دیگر زنده‌ام//عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده‌ام...در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا//زیرا برون از دیده‌ها منزلگهی بگزیده‌ام
یعنی من هم مثل شما معتقدم که هیچ انسانی نمی تواند در علم خود خدا را حاضر کند که بماند برای بعد. البته شاید اختلاف اصلی دیدگاه من و شما هم همین باشد)

دلیل اینکه خدا ضدی ندارد تا نیاز به اثبات داشته باشد. (شبیهی ندارد که شخصی به شبهه بیافتد)

دلیل اینکه: اثبات وجودِ "وجود" دور باطل است.

================================
أَ یَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَیْسَ لَکَ حَتَّی یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ مَتَی غِبْتَ حَتَّی تَحْتَاجَ إِلَی دَلِیلٍ یَدُلُّ عَلَیْکَ

این دو سه تا حدیث را هم یک بار دیگر نگاه کنید:نمایش کتاب : الفطرة في أحاديث أهل البيت (عليهم السلام)

قال لهم ألست بربکم قالوا بلى. ثم سکت ساعه، ثم قال و ان المؤمنین لیرونه فى الدنیا قبل یوم القیامه، الست تراه فى وقتک هذا؟

================================
شما هم جواب ما را ندادید ها! نگفتید در کجای قرآن و حدیث به واسطه ی سخن و فکر و دلیل عقلی و تصویر و ... خدا اثبات شده.

323:

با سلام.

عرض می کنم. بیانات شما، بلاتشبیه مثل بیانات منکرین خداست! یعنی از یک جهت چیزی را نفی می کنید و از جهت دیگر بدان پایبند هستید، زیرا خداگرایی و عقلانیت، هر دو فطری هستند. شما از یک سوی سعی در اثبات عقل گریز بودنِ شناخت خدا دارید، و از سوی دیگر، برای این عقل گریز بودنِ شناخت، دلیل عقلی می آورید. خدا را با تحلیل عقلی، نامحدود و نامتناهی معرفی می کنید، و خدایی که همین عقل بشناسد را بتی می دانید مثل سایر بتها!!

شما غافل از این هستید که دارید خدا را با عقل و نقل معرفی می کنید.




نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
(احساس می کنم که حرفم را به خودم برگرداندید.چطور خدایی که خودتان قائلید تعریف نشدنی است را می توان اثبات کرد؟)
خیر اینطور نیست. تناقضی بین اثبات پذیری و تعریف ناپذیری نیست. اساساً تناقض در جایی رخ می دهد که موضوع واحدی در کار باشد، حال آنکه موضوع اثبات پذیری، وجود داشتنِ خداست و موضوع تعریف ناپذیری، شناخت کُنه ذاتِ خدا.


نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
نه.
مستضعف فکری هم می داند.
عرض کردم که بچه یک ساله هم با خدا آشناست.
منتها به این علم خود علم ندارد.
و آن کس که کافر می شود این علم خود را درست درک نمی کند.
خب اینها ادعاهای شماست. این علمی که شما می فرمایید نه مصداق علم حضوری است و نه مصداق علم حصولی. در واقع به جای میل فطری از تعبیر علم استفاده می کنید و بعد اقدام به ایجاد اشتراک لفظی با واژۀ علم می نمایید.


نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

(البته دلیل برای وجود داشتن خدا نیست که خدا خودش دلیل کل شیء است از نظر من بلکه دلیل علم تمام موجودات به ربوبیت الله است و نیز دلیل برای دلیل نیاوردن است):
خب باز هم اشتراک لفظی. این "دلیل" بودنِ خدا برای کلّ شیء فرق دارد با "دلیل" برای وجود داشتن خدا. فکر می کنم درک این تفاوتها بسیار آسان باشد.



نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

دلیل نیاوردم؟

خوب باشد،الان می آورم

دلیلش این است که من می شناسم.اگر خدا را نمی شناختم نمی توانستم از خودم و جهان پیرامونم خبر داشته باشم.

(البته در پرنتز باید گفت که اینکه من خدا را می شناسم شاید چندان جالب نباشد باید گفت که او خودش را می شناسد و از این شناخت است که این من خودم و غیر خودم را می شناسد دل را ز خود برکنده‌ام با چیز دیگر زنده‌ام//عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده‌ام...در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا//زیرا برون از دیده‌ها منزلگهی بگزیده‌ام
یعنی من هم مثل شما معتقدم که هیچ انسانی نمی تواند در علم خود خدا را حاضر کند که بماند برای بعد. البته شاید اختلاف اصلی دیدگاه من و شما هم همین باشد)

دلیل اینکه خدا ضدی ندارد تا نیاز به اثبات داشته باشد. (شبیهی ندارد که شخصی به شبهه بیافتد)


الان اینها شد اثبات علم حضوری شما به خدا؟! اینها فقط یک سری ادعای جدید هستند. آیا ادعا با ادعا ثابت می شود؟ اینکه اگر خدا را نمی شناختید، نمی توانستید از خودتان و جهان پیرامونتان خبر داشته باشید، فقط ادعای جدیدی از سوی شماست. اینکه خودشناسی خدا، منجر به شناخت شما می شود، باز هم ادعای شماست. اینکه نداشتن ضد یا شبیه، ما را بی نیاز از اثباتِ وجودش می کند، نیز ادعای شماست.

شما خدا را با این ادعاهای نادرست خودتان، به بند قیود عجیبی کشیده اید، و در این تحلیلهای ناصحیح عقلی، دارید باز هم خدا را با عقل خود، می سنجید.



نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

دلیل اینکه: اثبات وجودِ "وجود" دور باطل است.
باز هم اشتراک لفظی! این "وجودِ" اوّل به معنای وجود داشتن است و آن "وجودِ" دوم به معنای ذات واجب الهی. پس هیچ دور باطلی در کار نیست.


نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

أَ یَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَیْسَ لَکَ حَتَّی یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ مَتَی غِبْتَ حَتَّی تَحْتَاجَ إِلَی دَلِیلٍ یَدُلُّ عَلَیْکَ

این دو سه تا حدیث را هم یک بار دیگر نگاه کنید:نمایش کتاب : الفطرة في أحاديث أهل البيت (عليهم السلام)

قال لهم ألست بربکم قالوا بلى. ثم سکت ساعه، ثم قال و ان المؤمنین لیرونه فى الدنیا قبل یوم القیامه، الست تراه فى وقتک هذا؟
نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
================================


هیچیک از این موارد، نگرش شما را تأیید نمی کنند. اوّلی که بحثش این است که در جهان یک وجود حقیقی داریم و سایرین تجلیات او هستند.

و احتیاج نداشتن خدا به دلیل، متأسفانه تکرار مباحث پیشین شماست که به شما گفتیم که ما محتاج دلیلیم و نه خدا.

آیه ی قرآن در مورد الست بربّکم هم، ناظر به خداباوری در فطرت انسان است. ولی فطریات بالقوه هستند و نه بالفعل.



نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها

شما هم جواب ما را ندادید ها! نگفتید در کجای قرآن و حدیث به واسطه ی سخن و فکر و دلیل عقلی و تصویر و ... خدا اثبات شده.
قرآن کتاب هدایت است و نه کتاب فلسفه و کلام اسلامی تا صورت دقیق تمام اثباتها در آن بیاید و بعلاوه قرآن اشارات کوچکی به دلایل وجود خدا دارد، ولی این از آیاتی که دعوت به تدبر در خلقت آسمانها و زمین و عظمت آنها می کند، هویداست. اما در حدیث، موارد اثبات خدا بسیار زیاد است و شاید مورد جامعش، در کتاب توحید مفضل از احادیث امام صادق، و بحثهای خداشناسانه امام علی، امام صادق و امام باقر با ملحدین، حاوی بحثهای زیادی در مورد اثبات خداست.

324:

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام

تالار منطق و فلسفه رو جستجو کنید، علاوه بر اینکه برای هر کدوم از استدلالهای اثباتهای خدا، تاپیک جداگانه ای هست، دو یا سه تاپیک برای بررسی مغالطات هم وجود دارد.

ما هم از اول عرضمان همین بود، در جای خودش ضعف هر استدلال رو نشون بدید.

325:

به نظر من خدا در انسان چیزی قرار داده که میتونه مثل خودش بشه یعنی خدا بشه. انسان خیلی بعدهای پیچیده ای داره و این دقیقا نقطه اشتراک انسان و خداس.انسان میتونه همانند خدا خلق کننده باشه. خدا هیچ وقت تنها نبوده ولی شاید بشه گفت دشمنانی داشته که خودش بوجودشون نیاورده بوده بلکه از قبل بودن .همیشه نیروها یا موجودات رو در روی هم وجود داشتن و نمیشه گفت که خدا هم دشمن هاشو خودش به وجود اورده باشه .بین مخلوقاتی که خدا خلق کرده سیر تکامل وجود داشته و تا جایی پیش رفته که به درجه خدا برسه.

این نظر من بود و چون من توی زندگیم کارهای خارق العاده زیاد دیدم یا به تعبیر مردم معجزه ،کاملا بهش اعتقاد دارم .

326:

اگه کمی دقت بفرمایید میبینید که ثابت شدن و اثبات رو از دو جنبه مختلف با هم مقایسه کردید
یکجا خدا را بی نیاز از ثابت شدن دانستید
و یکجا انسان را نیازمند به اثبات معرفی کردید
در صورتیکه ما هر وقت میگیم امری ثابت شد، منظورمان نوع دوم است

پس از این منظر اثبات خدا نیاز به دلیل دارد، همانگونه که دیگر مسایل درست علمی نیاز به دلیل و اثبات دارند.

اون معنای اول را که شما فرمودید به نظر بنده، معنای «موجود بدیهی» است، نه معنای گزاره بدیهی. موجودی که برای وجود داشتن نیاز به غیر خود ندارد.

لذا از طریق غیر خودش انکار نمیشود، اما از طریق غیرخود میتواند اثبات شود(با اثبات نیازمندی دیگر موجودات به غیرخودشان) و یا از طریق مظاهر وجودی خودش مثل وجود نظم در روابط دیگر موجودات.

327:

اما در موضوع اثبات خدا
ما یه وسال از خودمان مطرح میکنیم:

«گزاره ای که ارزش درستی اش به هیچ گزاره دیگری ربط ندارد»
درست است یا نادرست؟

با توجه به اینکه: «ارزش هر گزار یا درست است یا نادرست»

مثال: «موجودی هست که بی نیاز از هر موجودی دیگری است»

328:

خب شما از من می خواهید از شما نقل قول نگیرم و این حرفها را می زنید! در مورد بخش اوّل، که خب بله، ما همین را می گوییم ولی در مورد تقسیمبندی بین موجودی بدیهی و و گزارۀ بدیهی، فقط دارید برای خودتان واژه سازی می کنید! این موجود بدیهی دیگر چیست؟ موجودی که در وجودش شکی نیست؟ پس باز هم با گزارۀ بدیهی بودنِ وجودِ این موجود روبرو هستیم.

اما اینکه خدا از طریق غیر انکار نمی شود، از تمام جهات غلط است! از دیدگاه عرفان نظری و حکمت متعالیه که اصلاً غیری نیست که بخواهد انکاری بکند و از دیدگاه کلام اسلامی، وجود بیخدایان مثبت، مثال نقض ادعای باطل شماست.

نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
اما در موضوع اثبات خدا
ما یه وسال از خودمان مطرح میکنیم:

«گزاره ای که ارزش درستی اش به هیچ گزاره دیگری ربط ندارد»
درست است یا نادرست؟

با توجه به اینکه: «ارزش هر گزار یا درست است یا نادرست»

مثال: «موجودی هست که بی نیاز از هر موجودی دیگری است»


و لابد اسم این را هم برهان اثبات خدا می گذارید. نه؟

329:


خدای من خدای منه
مهربونه غیرتیه می بخشه با هام دوست دوسته هیچ وقت باهام قهر نمیکنه خیـــــــــــــــــــــلی دوسم داره
وجود خدا حتمیه خدا بودن در وجودشه

330:

بنده چنین حرفی نزدم؟
دوباره کلام را بخوانید و دقت بیشتری داشته باشید
گزاره شرطی با گزاره امری تفاوت دارد

نوشته اصلي بوسيله tazkie نمايش نوشته ها
در مورد بخش اوّل، که خب بله، ما همین را می گوییم ولی در مورد تقسیمبندی بین موجودی بدیهی و و گزارۀ بدیهی، فقط دارید برای خودتان واژه سازی می کنید! این موجود بدیهی دیگر چیست؟ موجودی که در وجودش شکی نیست؟ پس باز هم با گزارۀ بدیهی بودنِ وجودِ این موجود روبرو هستیم.
واژه سازی جهت روشن شدن مطلب، ایراد ندارد، دارد؟
جهتش برای آن مقایسه نامناسبی است که شما انجام دادید
نیازمندی ما به اثبات خدا را با عدم نیاز خود خدا به اثباتش قاطی کردید

نوشته اصلي بوسيله tazkie نمايش نوشته ها
اما اینکه خدا از طریق غیر انکار نمی شود، از تمام جهات غلط است! از دیدگاه عرفان نظری و حکمت متعالیه که اصلاً غیری نیست که بخواهد انکاری بکند و از دیدگاه کلام اسلامی، وجود بیخدایان مثبت، مثال نقض ادعای باطل شماست.
یعنی از جهات دیگری هست که این ادعا درست است
پس شما نتایح متناقض را قبول دارید واز هر جهتی نظری دارید؟

نوشته اصلي بوسيله tazkie نمايش نوشته ها
و لابد اسم این را هم برهان اثبات خدا می گذارید. نه؟
هرکس نمیدانم را ترک کرد، هلاک شد. حضرت امیر(ع)
اگر نمیدانید، بفرمایید نمیدانم، شاید دانایی پیدا شود.
به جای گوشه و کنایه و منم منم بیخودی، به سوال پاسخ بدید.

331:


سلام

نه. بنده خود خدا را فراتر از عقل می دانم نه یک دلیل عقلی را.
(دلیل عقلی این است که: هیچ دلیل عقلی ای نمی تواند بزرگتر از عقل را بشناسد.)


شما غافل از این هستید که دارید خدا را با عقل و نقل معرفی می کنید.
خیر،
بنده دارم با عقل و نقل معرفی می کنم که: هم اکنون نسبت به باری تعالی شناخت داریم.

خیر اینطور نیست. تناقضی بین اثبات پذیری و تعریف ناپذیری نیست. اساساً تناقض در جایی رخ می دهد که موضوع واحدی در کار باشد، حال آنکه موضوع اثبات پذیری، وجود داشتنِ خداست و موضوع تعریف ناپذیری، شناخت کُنه ذاتِ خدا.
الان شما "وجود خدا" را غیر از "کنه ذات خدا" می دانید؟
نکند گمان می کنید که خدا یک چیز است، وجودش یک چیز است، کنه وجودش یک چیز است؟ که این فرمایش را می فرمایید؟
مثلا ما در مورد فلان شخص می گوییم "می دانم که هست ولی نمی دانم که چگونه است!" خوب این در مورد جناب "فلان" صادق است چون چگونگی اش یک چیز است و خودش یک چیز و شاید وجودش یک چیز و قیافه اش یک چیز و... ولی اگر شیئی تنها یک چیز بود چه طور؟ این حرف شما در آنجا هم درست است؟ آیا؟؟؟؟


خب اینها ادعاهای شماست. این علمی که شما می فرمایید نه مصداق علم حضوری است و نه مصداق علم حصولی. در واقع به جای میل فطری از تعبیر علم استفاده می کنید و بعد اقدام به ایجاد اشتراک لفظی با واژۀ علم می نمایید.
خوب اگر اشتباه است اشتباهش را بفرمایید نه اینکه بگویید چون ادعاست قابل جواب دادن نیست! (یا اینکه چون تحت تقسیم بندی های حضوری حصولی ام نمی گنجد اشتباه است) خوب اگر این طور باشد ادعا ابتدا از طرف شما مطرح شد دیگر... ادعا کردید که کافران خدا را نمی شناسند اگر می شناختند گمراه نبودند بنده هم عرض کردم که نه، دلیل ندارد. ممکن است هر کسی بر شناخت او به دنیا بیاید. منتها این شناخت خودش را به درستی نشناسد.

خب باز هم اشتراک لفظی. این "دلیل" بودنِ خدا برای کلّ شیء فرق دارد با "دلیل" برای وجود داشتن خدا. فکر می کنم درک این تفاوتها بسیار آسان باشد.
بله، من اشتباه کردم. باید می نوشتم دل علی ذاته بذاته نوشتم دلیل کل شیء (که این دومی را مستقیم در جایی ندیدم مگر در آیه نور السماوات و الارض)

الان اینها شد اثبات علم حضوری شما به خدا؟! اینها فقط یک سری ادعای جدید هستند. آیا ادعا با ادعا ثابت می شود؟ اینکه اگر خدا را نمی شناختید، نمی توانستید از خودتان و جهان پیرامونتان خبر داشته باشید، فقط ادعای جدیدی از سوی شماست. اینکه خودشناسی خدا، منجر به شناخت شما می شود، باز هم ادعای شماست. اینکه نداشتن ضد یا شبیه، ما را بی نیاز از اثباتِ وجودش می کند، نیز ادعای شماست.
خوب شما ادعا را به چه چیز اطلاق می کنید و دلیل را به چه؟
من اگر این طور صغری-کبرایی بنویسم شما آن را دلیل حساب می کنید؟آیا؟
  1. آنچه بزرگتر از عقل است ضد ندارد.
  2. هر چیز که ضد نداشته باشد، شک و تردید در آن راه ندارد (که نیاز به اثبات داشته باشد)
  3. پس در خدا شکی نیست و نیاز به اثبات ندارد.

شما خدا را با این ادعاهای نادرست خودتان، به بند قیود عجیبی کشیده اید، و در این تحلیلهای ناصحیح عقلی، دارید باز هم خدا را با عقل خود، می سنجید.
خوب الان من هم باید به شما بگویم: "این تنها ادعای شماااست!" که هیچ دلیلی برای آن ندارید!

لا اقل این قیود عجیب غریب را می گفتید.

دلیل اینکه: اثبات وجودِ "وجود" دور باطل است.
باز هم اشتراک لفظی! این "وجودِ" اوّل به معنای وجود داشتن است و آن "وجودِ" دوم به معنای ذات واجب الهی. پس هیچ دور باطلی در کار نیست.
خوب خدا را شکر این را نفرمودید "این تنها یک ادعا است".
شما می فرمایید که وجود داشتن با وجود دو تاست؟
اگر امکانش هست یک مقدار بازش بفرمایید تا من هم متوجه بشوم.
(انسانیت با انسان هم دو تاست؟)
آیا وجود داشتن مثل یک صفت زائد ذات خدا(وجود) است؟


أَ یَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَیْسَ لَکَ حَتَّی یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ مَتَی غِبْتَ حَتَّی تَحْتَاجَ إِلَی دَلِیلٍ یَدُلُّ عَلَیْکَ

هیچیک از این موارد، نگرش شما را تأیید نمی کنند. اوّلی که بحثش این است که در جهان یک وجود حقیقی داریم و سایرین تجلیات او هستند.
و احتیاج نداشتن خدا به دلیل، متأسفانه تکرار مباحث پیشین شماست که به شما گفتیم که ما محتاج دلیلیم و نه خدا.
این نگرش من را یعنی تایید نمی کند؟
یعنی شما می فرمایید این فرمایش امام(ع) این بوده که "خدا! حواست باشد که تو خودت نیاز به دلیل نداری ها!" یعنی می خواسته این را بگوید؟
حتما منظورش از اینکه غیر از تو ظهوری ندارد هم این است که "تو فقط برای خودت حاضری و برای ما همان بقیه ظهور دارند..."
خوب الحمد لله شما هم مثل بسیاری از دوستان به نظر می رسد در تاویل آیات و احادیث قدرت خوبی دارید.


قال لهم ألست بربکم قالوا بلى. ثم سکت ساعه، ثم قال و ان المؤمنین لیرونه فى الدنیا قبل یوم القیامه، الست تراه فى وقتک هذا؟

آیه ی قرآن در مورد الست بربّکم هم، ناظر به خداباوری در فطرت انسان است. ولی فطریات بالقوه هستند و نه بالفعل.
خوب من مخصوص شما پررنگ کردم آن قسمت را.
آیا منظور معصوم(ع) این بوده که تو الان به صورت بالفعل نمی بینی؟ (اصلا مشاهده مگر می شود به صورت بالفعل نباشد؟)


اصلا بر فرض این که شما می فرمایید صحیح.
همین را کامل قبول دارید؟
خوب نظر من هم همین است دیگر: من می گویم کار ما باید همین حرکت از بالقوه به بالفعل باشد. (نه اینکه اثبات وجود از راه دلیل عقلی.) (البته من از کلمات بالقوه و بالفعل دوست ندارم استفاده کنم، چون مشکل جدیدی ایجاد می کند و از یک نظر هر دو بالفعل هستند)

قرآن کتاب هدایت است و نه کتاب فلسفه و کلام اسلامی تا صورت دقیق تمام اثباتها در آن بیاید
بعهه
دست شما درد نکند.
یعنی راه اثبات عقلی را خداوند درست می داند ولی یک کلمه از آن نگفته؟
آن هم چنین اصل مهمی که زیر بنای تمام افکار دیگر است؟


و بعلاوه قرآن اشارات کوچکی به دلایل وجود خدا دارد، ولی این از آیاتی که دعوت به تدبر در خلقت آسمانها و زمین و عظمت آنها می کند، هویداست. اما در حدیث، موارد اثبات خدا بسیار زیاد است و شاید مورد جامعش، در کتاب توحید مفضل از احادیث امام صادق، و بحثهای خداشناسانه امام علی، امام صادق و امام باقر با ملحدین، حاوی بحثهای زیادی در مورد اثبات خداست.

به نظر من که تمام آیاتی که دیده ام در مورد این بوده که "خدا کیست؟" نه اینکه "آیا واقعا خدا وجود دارد؟؟؟"
اگر می شود نمونه ای برای من هم بیاورید.

332:

به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان
"هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ 3 هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ4 الحدید"
"اوست آغاز هم واپسین هم سرآشکارساز هم درون نهان ساز هم اوست به هر چیزی خیلی دانا 3اوست کسی آفرید آسمانها هم زمین در شش زمانهایی پس یکسره کرد بر بالاجا می داند چه درون می رود در زمین هم چه در می آید ازش هم چه فرو می آید از آسمان هم چه اوج گیرد درش هم اوست باهاتان کجا چه بودید هم خداوند به چه انجام می دهید خیلی بیناست 4 آهن"

نشانی پیوند تارنماتان باز نشد جلوگیری شد آیا به راستی پس یگانه پرستی برویم به دو سه گانه پرستی تثلیث که چه شود پیمانی که با خداوند بستیم پاره کنیمش که جز او کسی نیست خدا باشد را به گمان وانهیم درودی از خداوند بر پیامبر عیسی هم مادرش هم دیگر پیامبران که او هم آدم زاده ای بود با آفرینشی ویژه خود نه که آمرزش از خداوند می خواهم خدایی کند پناه بر خداوند یگانه

333:

با سلام.

1.بزرگتر بودن خدا از عقل، چه ربطی دارد به اثبات بودنِ خدا؟ باور کنید اینقدر سخت نیست که بین بحث بودن و نبودن و بحث شناخت ذات تفکیک قائل شویم.

2.عقل و نقل محدود هستند، و شما باریتعالی را چگونه با امور محدود می شناسید؟

3.وجود خدایی که از آن بحث می کنیم، بودنِ خداست و نه ذات او! شما مانند کسی که با زبان فارسی آشنا نیست، از معانی مختلف یک واژه فقط یکی را در نظر می گیرید!

4.علم به بودنِ یک چیز، به معنای شناخت کامل آن نیست. چنانکه همه می دانند بینهایت عددی چیست، ولی عددی را نمی شناسند که مصداق آن باشد.

5.بنده نباید ثابت کنم که ادعایتان اشتباه است. اثبات به عهدۀ مدعی است.

6.من نمی گویم کافران خدا را نمی شناسند. من در مورد مستضعفین فکری که به بیخدایی افتاده اند، این را گفتم و این تعریف دقیق مستضعف فکری است.

7.اینکه ذات خدا به ذات خودش، دلالت می کند، درست، ولی ما که بر ذات خدا احاطه نداریم که از این راه خدا را بشناسیم.

8.چگونه ثابت می کنید چیزی که بزرگتر از عقل است، ضد ندارد؟ منظورتان از عقل چیست؟ آیا منظورتان عقل بشری است یا عقل حقیقی؟

9.روی چه حسابی چیزی که ضد ندارد، شک و تردیدی در آن نیست؟

10.اینکه خدا نیاز به اثبات ندارد، درست، ولی ما برای باور به وجود خدا، نیاز به علم یافتن به وجودش داریم: لا تقف ما لیس لک به علم.

11.اینکه شما خدا را به قیودی کشیده اید، از اینجا مشخص می شود که او را در حصار تعاریف و تعابیر خویش محصور می کنید. اگر دقت کنید، من اصلاً از ذات حق حرفی نمی زنم، ولی شما، مدام سعی در بحث پیرامون ذات اقدسش دارید.

12.وجود داشتن، یعنی بودن، و وجود یعنی آنچه که هست. تفاوتشان روشن است. البته انسانیت هم غیر از انسان است. امّا وجود داشتن برای خدا یک انتزاع است، ولی وجود خدا عین ذات اوست. یعنی انتزاع می کنیم او هست، ولی هستی او از ذاتش جدا نیست.

13.در کلام امیر اگر دقت کنید، بحث از احتیاج نداشتن خداست و نه احتیاج نداشتن انسان.

14.در مورد اثبات خدا در کلام خدا، گفتیم اولاً قرآن کتاب هدایت است، و ثانیاً گفتیم اشاراتی به دلایل وجود خدا نیز دارد.

15.به نظر من، مخاطبین قرآن، شکی در بودن خدا نداشتند، و بحث مستقیم روی این مسئله در احتجاجات قرآن، به دور از حکمت بود. لذا به یک سری اشارات کلی، کفایت شده است.

16.خب شما به تمام آیات دقت نکرده اید. آیاتی که از عظمت خدا صحبت می کنند، اشاره به خالق علیم و قدیری دارد که آنها را آفریده است. وقتی می فرماید اذا اراد لشیء فیقول له کن فیکون، صحبت از وجود خالق است.

334:

بله از ابتدا این در نظرم بود اما

اگر بپذیریم که بدیهیات تصوری و تصدیقی داریم که داریم.

و بعد بپذیریم که یک بدیهی همان وجود یا خداوند است.

یعنی وجود یا خدا هم جزو مصادیق بدیهی ثانوی خواهد بود.

و از اینجا می توان نتیجه گرفت که وجود خدا، بدیهی منطقی است نه نظری. و وجود خدا بی نیاز از اثبات است.
البته این بدیهی تصوری باید از قسم معقولاتی باشد که مصداقشان در خارج باشد. نه اینکه تصوری انتزاعی باشد.

با این نگاه ما اثبات خدا را نظری نخواهیم دید بلکه بدیهی خواهیم دید.
پیش تر با استدلال نظری، به یقین می رسیدیم.
اکنون با خود بدیهیات به یقین می رسیم و حد وسط ها را قیچی می کنیم.

البته در تک تک موارد می توان بحث کرد.
البته می توان بحثی باز کرد که اصلا ما علم حضوری داریم؟ یا در مقابل اصلا علم حصولی ما در واقع علم حضوری است؟
با سپاس

335:


که برای عقل محدود انسان قابل فهم نیست. به همین خاطر ما می توانیم وجود داشتن خدا و نام صفاتش را با عقل خویش بفهمیم،
سلام
من از پستای شما دارم نهایت استفاده رو میکنم ، ممنون
به نظر شما مقام عقل انسان محدود است ؟!
شاید بتوان گفت با عقل ادراک نه (که اونهم جای بحث داره) ولی انسان که موجود مجرد عقلی نیست که حد یقف داشته باشه ، مقام فوق تجرد نفس انسانی را در نظر بگیرید

ولی قادر به درکِ کُنه ذات خدا نیستیم.
بزرگرت از دهن منه

336:

به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان
" أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ 28جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ 29وَجَعَلُواْ لِلّهِ أَندَادًا لِّيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُواْ فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ30قُل لِّعِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُواْ يُقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَيُنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلانِيَةً مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لاَّ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خِلاَلٌ31"
"آیا نبوده می بینی سوی کسانی جاگزین کردند سراسر بخشش خداوند را رویگردانی ای هم آزاد کردند هم خویشانشان را سرای درخور نابودی 28دوزخی چسبانده می شوندش هم بدترین ایستگاه 29هم گذاشتند برای خداوند رودرروهایی برای تاریک می گذارند از راهش بگو بهره می برید باز چون برگشتگاهتان سوی آتش است 30بگو برای بندگانم کسانی باورکردند برپامی دارند نماز هم پرداخت می کنند از چه توشه دادیمشان رازی هم هویدایی از پیشی که می آید زمانی نباشد خرید فروش هم نباشد دوستی بجا مانده ها31"
بارانی می آید زمین را خیس می کند سرما گرما هر کدام کاربری های خودش چوب نفت مردمی که باهاشان توشه بر می دارند که گرسنه نمانند چشم گوش شیر پنیر گاو گوسفند گوشتشان جدای این که کم ازشان می گویید هم که توشه برداریم از نماز خواندن پرداخت پاکیزه ها از درآمد هامان به نیازمندان هم بکار بندی آنها برای خود درپی گفتگو هایی هستید که راه بجایی نمی برد نمی دانم فلان اینو گفت اون چیز دیگر تازه جاخورده پیشوایی ساختید آن را به نادانی می گویید خداوند دستورش داد یه چیزی بگویید که به کارمان می آید که روزمره باهاشان سروکار داریم
خداوندا تویی که آدمهای خودخواه که بیخود در تو کشمکش می کنند را دوست نداری مرا از این دسته درآور

337:

سلام جناب پوریان عزیز

این بحث تجرد انسان و حقیقتِ من هم خیلی بحث خوبی است.
+
البته ، من، هستی،وجوب و ضرورت و وجود و عدم از مفاهیم بدیهی ( معقولات ثانی ) هستند.
و از اقسام علم حصولی.

ولی آیا بحث تجرد نفس، باب علم حضوری را باز می کند یا باز هم علم حصولی خواهد بود ؟

338:

سلام
اول این را بگویم که من هدفم فقط بحث نیست، فلذا اگر حرف قابل قبولی برایم زدید می پذیرم و سعی می کنم در برابر حق لجاجت نکنم و اگر هم دیدم حق با من است و حرف گوش نمی کنید هم می روم.
1.بزرگتر بودن خدا از عقل، چه ربطی دارد به اثبات بودنِ خدا؟ باور کنید اینقدر سخت نیست که بین بحث بودن و نبودن و بحث شناخت ذات تفکیک قائل شویم.
الان این در مورد کدام قسمت است؟ کاش نقل قول می گرفتید.
2.عقل و نقل محدود هستند، و شما باریتعالی را چگونه با امور محدود می شناسید؟
من کجا گفتم با عقل ناقص خدا را تقدیر کردم؟ کاش یک نقل قول می گرفتید. من دقیقا خوب دارم عکس این حرف را می زنم. چندین بار هم تکرار کردم که نظر من این است که با هیچ چیز کوچکی نمی توانیم بزرگتر را درک کنیم. یعنی عقل آفریننده اش را درک نمی کند. و این آفریننده ی اوست که (دارد) او را درک می کند. (لا یدرکه الاوهام)
3.وجود خدایی که از آن بحث می کنیم، بودنِ خداست و نه ذات او! شما مانند کسی که با زبان فارسی آشنا نیست، از معانی مختلف یک واژه فقط یکی را در نظر می گیرید!
عرض کردم که. فکر کنم حتی یک توپ چهل تکه هم نوشتم. یادتان هست؟ عرض کردم خدا چند قسمت نیست و اینکه خدا واحد است و این طور نیست که خود خدا یک چیز باشد، وجود داشتنش یک چیز، فلان صفتش یک چیز و ... (هر چیز که بالاتر از عقل باشد قابل درک توسط عقل نیست و قابل تجزیه و ترکیب نیز توسط عقل نیست)
یادتان باشد من سوال مطرح کردم که آیا "بودن" خدا غیر از "ذات" اوست؟ شما این را پیش فرض قرار داده اید که بودن خدا یک چیز است، ذاتش یک چیز.
4.علم به بودنِ یک چیز، به معنای شناخت کامل آن نیست. چنانکه همه می دانند بینهایت عددی چیست، ولی عددی را نمی شناسند که مصداق آن باشد.
الان این در مورد کدام حرف من است؟ (ضمن اینکه این حرف اشتباه است و هیچ عددی بی نهایت نیست و نیز آنچه بی نهایت باشد عدد نیست)
5.بنده نباید ثابت کنم که ادعایتان اشتباه است. اثبات به عهدۀ مدعی است.
عرض کردم که من دلایلم را آوردم. اگر اشکال دارد اشکالش را بفرمایید. نگفتم ثابت کنید. اشکالش را بگیرید. ای بابا، این حرف تکراری است.
6.من نمی گویم کافران خدا را نمی شناسند. من در مورد مستضعفین فکری که به بیخدایی افتاده اند، این را گفتم و این تعریف دقیق مستضعف فکری است.
حالا می خواهید مستضعف را هر که می خواهید در نظر بگیرید، به هر حال سخن این بود که مستضعف فکری از نظر شما کسی است که خدا را معدوم می داند و از نظر من کسی است که خدایش را اشتباه گرفته. در باطن خود می شناسد ولی به شناختش شناخت ندارد.
7.اینکه ذات خدا به ذات خودش، دلالت می کند، درست، ولی ما که بر ذات خدا احاطه نداریم که از این راه خدا را بشناسیم.
احسنت.
ما احاطه نداریم و او خودش می داند و از این دانش اوست که ما می دانیم.

8.چگونه ثابت می کنید چیزی که بزرگتر از عقل است، ضد ندارد؟ منظورتان از عقل چیست؟ آیا منظورتان عقل بشری است یا عقل حقیقی؟
عقل حقیقی.

ضد را عقل چگونه می شناسد؟ عقل شیء الف را می بیند و بعد شیء ب را می بینید و تشخیص می دهد که این دو غیر هم هستند (از نظری ضد هستند، مقابل هم هستند، حضور این مساوی با عدم دیگری است)
پس تشخیص دو ضد (یا هر اختلافی و تفاوتی) در عقل به واسطه ی محدود کردن یک شیء و عدمش با هم درون عقل است.
اگر بخواهید به همان حالت صغری-کبرایی می توانم بنویسم.

9.روی چه حسابی چیزی که ضد ندارد، شک و تردیدی در آن نیست؟
شک جایی است که شکاک بین دو حالت (لا اقل) گیر کرده. جایی که یک حالت است گیر کردنی هم نیست.
فرض بفرمایید در محیط اطرافمان غیر از شیء الف چیزی نبود. دیگر هر چه می یافتید الف بود و هنگامی که چیزی را یافتید شکی نداشتید که این یافته الف است یا ب یا چه؟ (بالاتر، حتی اگر همین یافتن و خودتان هم غیریتی با الف نداشتید دیگر شک در مراتب بالاتر هم رخت بر می بست که فعلا بماند)
10.اینکه خدا نیاز به اثبات ندارد، درست، ولی ما برای باور به وجود خدا، نیاز به علم یافتن به وجودش داریم: لا تقف ما لیس لک به علم.
اینکه خدا نیاز به اثبات ندارد، درست، ولی ما برای باور به وجود خدا، نیاز به علم یافتن به علمی که به وجودش داریم داریم.
11.اینکه شما خدا را به قیودی کشیده اید، از اینجا مشخص می شود که او را در حصار تعاریف و تعابیر خویش محصور می کنید. اگر دقت کنید، من اصلاً از ذات حق حرفی نمی زنم، ولی شما، مدام سعی در بحث پیرامون ذات اقدسش دارید.
دست شما درد نکند، یک چند نمونه از آنهایی که مد نظرتان هست را نقل قول بگیرید که با هم بررسی اش کنیم (که ببینم چه طور دارم خدا را به بند می کشم و خودم نمی دانم.)
12.وجود داشتن، یعنی بودن، و وجود یعنی آنچه که هست. تفاوتشان روشن است. البته انسانیت هم غیر از انسان است. امّا وجود داشتن برای خدا یک انتزاع است، ولی وجود خدا عین ذات اوست. یعنی انتزاع می کنیم او هست، ولی هستی او از ذاتش جدا نیست.
به که قسم بخورم که من فرق "بودن" و "آنچه که هست" را نمی دانم.
باور بفرمایید از نظر من این جملات بی معنی هستند: "آیا هستی هست" "آیا بودن می باشد؟" " آیا وجود وجود دارد؟" "آیا الف الف است؟"


13.در کلام امیر اگر دقت کنید، بحث از احتیاج نداشتن خداست و نه احتیاج نداشتن انسان.
کلام حضرت امیر(ع)؟ کدام؟
این را می فرمایید؟مَتَی غِبْتَ حَتَّی تَحْتَاجَ إِلَی دَلِیلٍ یَدُلُّ عَلَیْکَ

خوب این را که ما در باره اش نوشتیم. الان بنویسم باز تکرار می شود.
یعنی شما می فرمایید این فرمایش امام(ع) این بوده که "خدا! حواست باشد که تو خودت نیاز به دلیل نداری ها!" یعنی می خواسته این را بگوید؟
باور بفرمایید من چند بار با خودم بررسی کردم ببینم نکند دارم لجبازی احمقانه می کنم و پافشاری بی مورد می کنم ولی این طور به نظرم نمی رسد. واقعا من فکر می کنم که منظور حضرت امام(ع) این بوده که تو برای من غیبت نکرده ای (من یعنی انسان) یعنی تو برای من نیاز به دلیل نداری.
قسم نمی خورم ولی واقعا این طور به نظرم می رسد.

14.در مورد اثبات خدا در کلام خدا، گفتیم اولاً قرآن کتاب هدایت است، و ثانیاً گفتیم اشاراتی به دلایل وجود خدا نیز دارد.
باور بفرمایید من چند بار از شما خواهش کردم که چند نمونه بفرمایید چون به نظر من آیات خدا در پی "اثبات وجود خدا از طریق دلیل عقلی" نیست بلکه در پی "شناخت خدای فطری و اشتباه نگرفتن خدا است"
15.به نظر من، مخاطبین قرآن، شکی در بودن خدا نداشتند، و بحث مستقیم روی این مسئله در احتجاجات قرآن، به دور از حکمت بود. لذا به یک سری اشارات کلی، کفایت شده است.
این الان حرف دیگری است و مخالف حرف قبلی است. قبلا گفتید بحث مستقیم بوده، الان می فرمایید نبوده.
خیر.
این طور هم نیست.
خدا کافران را و مشرکان را و به قول شما مستضعفین فکری را و منحرفان یهود و نصاری و ... را مستقیم و غیر مستقیم خطاب قرار می دهد. گاهی می گوید قل یا ایها الکافرون گاهی مستقیم می گوید قُلْ يُحْييهَا الَّذي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ و ....

16.خب شما به تمام آیات دقت نکرده اید. آیاتی که از عظمت خدا صحبت می کنند، اشاره به خالق علیم و قدیری دارد که آنها را آفریده است. وقتی می فرماید اذا اراد لشیء فیقول له کن فیکون، صحبت از وجود خالق است.
نه خیر. باز هم دارم تکرار می کنم. به نظر من این آیات در پی "اثبات وجود خدا از راه عقلی" نیست، در پی شناخت خدا یا اشتباه نگرفتن خدا با هوای نفس و سایر بت هاست.
خودتان انصاف بدهید: اذا اراد لشیء فیقول له کن فیکون دارد ثابت می کند که خدا معدوم نیست و موجود است؟ یا دارد ثابت می کند که آن خدایی که می پرستی کدام است؟ و چگونه است.

339:

سلام الیاس جان
افتخار دادین مخاطب قرار دادین من رو
این خیلی بحث سنگینیه و بسیار مقدمه میخواد ( من خیلی این حرف رو تکرار میکنم نه ؟)

این بحث تجرد انسان و حقیقتِ من هم خیلی بحث خوبی است.
امیر المونین علی (علیه السلام) : معرفه النفس انفع المعارف

البته ، من، هستی،وجوب و ضرورت و وجود و عدم از مفاهیم بدیهی ( معقولات ثانی ) هستند.
و از اقسام علم حصولی.
اینهایی که شما گفتین مگر محدود به حد هستند که با علم حصولی یا فکری ادارک شوند ؟!

ولی آیا بحث تجرد نفس، باب علم حضوری را باز می کند یا باز هم علم حصولی خواهد بود ؟
قطعا علم حضوری (شهود) را طلب میکند
موضوع علم حضوری وجود اشیاست و وجود اشیاء هم لایتناهی .
لذا علم به لایتناهی ، علم شهودی (حضوری) است.
به طور مطلق , علم به وجود -اعم از وجود خود و وجود دیگران ، حتی علم به وجود حق متعال - علم شهودی است . چرا که اشیاء به یک وجود لایتناهی متحققند

340:

بسم الله الرحمن الرحیم

معجزات و آفرینش بدیع حضرت حق خود برترین استدلال است.

یا حق

341:

نفرمایید. باعث افتخار بنده است.

اصلا همین تکرار این حرفا نمکه بحثه ! بدون این کلمات که جذابیت به صفر میل میکنه!

امیر المونین علی (علیه السلام) : معرفه النفس انفع المعارف


اینهایی که شما گفتین مگر محدود به حد هستند که با علم حصولی یا فکری ادارک شوند ؟!
نقطه افتراق تجربه گرایان با عقل گرایان همین جاست.
این دوست ما تعریف می کرد که کلی ما تو فلسفه بحث می کنیم که بگیم بابا علم مجرد است.

قطعا علم حضوری (شهود) را طلب میکند
موضوع علم حضوری وجود اشیاست و وجود اشیاء هم لایتناهی .
لذا علم به لایتناهی ، علم شهودی (حضوری) است.
به طور مطلق , علم به وجود -اعم از وجود خود و وجود دیگران ، حتی علم به وجود حق متعال - علم شهودی است . چرا که اشیاء به یک وجود لایتناهی متحققند
من به علم حضوری شهادت می دهم ...

342:

راجع به این جمله ی خودم :
من، هستی،وجوب و ضرورت و وجود و عدم از مفاهیم بدیهی ( معقولات ثانی ) هستند.
و از اقسام علم حصولی.
در واقع می توان گفت که اینها جزو معقولات اول هستند. و به اینها اضافه کنید علیت و غیره.

در این لینک حرف های قشنگی زده. و در مورد شبهه انتزاعی بودن وجود هم صحبت های خوبی دارد. البته می دونم می دونید.

برای کسی میذارم که علاقه داره مطالعه کنه.
علّيت؛ معقول اول يا ثاني؟ / سيداحمد غفّاري قرهباغ | معرفت فلسفي

343:

شرمنده میکنی


نقطه افتراق تجربه گرایان با عقل گرایان همین جاست.
این دوست ما تعریف می کرد که کلی ما تو فلسفه بحث می کنیم که بگیم بابا علم مجرد است.
هر علمی سه رکن داره : عالم ، معلوم و ادارک عالم نسبت به معلوم که به علم تعبییر میشه
اگر کسی در یکی از سه رکن اشکال وارد کند راه ادارک بسته میشود.


من به علم حضوری شهادت می دهم ...

344:

سیو کردم سر فرصت بخونم
اما بدونید که نمیدونم
اینایی که من بیان میکنم همش عبارت میگم ، کو تا ادارک (دعا کنید)

345:

سلام. عقل انسان، حتی در صورت تجرد نیز، ممکن الوجود است و محدود می باشد. هر چند کمال برای انسان حدّی ندارد، ولی این به معنای قدرت احاطۀ انسان بر ذات اقدس ربوبی نیست.

346:

با سلام. بی نیازی خدا از اثبات که امری مسلّم است. این ما هستیم که به دلیل مناقشات مجبوریم برای بدیهی بودنِ این حقیقت، برهان اقامه کنیم.

بیشتر علوم انسان، حصولی هستند. انسان حتی در خودشناسی هم، به طور کامل علم حضوری ندارد.

347:

با سلام. بسیار خوب است که شما چنین روحیه ای دارید. بنده هم، چنین روحیه ای دارم. ولی حقیقتش بحث با شما کمی فرسایشی و طولانی شده و من هم فرصت کمی دارم.

آیا می تونید خلاصه تر و روی یک موضوع واحد بحث کنید؟

348:

اصولاً تمام ادیان و مذاهب( چه سامی و چه پاگانی)،

به قدرتی بالاتر و برتبر از انسان، اعتقاد داشتند ...

بعضی ها بهش میگن الله،

بعضیها هم میگن گاد ...

این خیلی سادش ...

349:

مَتَی غِبْتَ حَتَّی تَحْتَاجَ إِلَی دَلِیلٍ یَدُلُّ عَلَیْکَ

مثال می زنم:
کسی می گوید فلان چیز خیلی روشن است و نیاز به دلیل ندارد.

منظورش چیست؟


  • شما می فرمایید منظورش این است که خود آن شیء نیاز به دلیل ندارد ولی ما داریم.
  • من می گویم که منظورش این است که ما به دلیل نیازی نداریم.

انصاف چیست؟

350:

عمیت عین لاتراک

351:

با سلام. شما بفرمایید که خطاب جمله به کیست؟

352:

مَتَی غِبْتَ حَتَّی تَحْتَاجَ إِلَی دَلِیلٍ یَدُلُّ عَلَیْکَ

خداوندا چه زمانی غایب بودی تا نیازمند راهنمایی باشی که به تو راهنمایی کند.

خداوند غایب نیست. بلکه حاضر است.
برای کسی دلیل و راهنما می خواهند که حاضر نباشد.

353:

سلام
به خدا

354:

با سلام مجدّد. پس وقتی خطاب جمله به خداست، تحتاج نیز به خدا باز می گردد، و می گوید تو ای خدا احتیاجی به دلیلی که بر تو دلالت کند نداری.

جمله نمی رساند که احتیاجی به دلیلی که بر خدا دلالت کند، نیست. بلکه می فرماید که خدا به چنین دلیلی نیاز ندارد. وگرنه همین قرآن می فرماید: لا تقف ما لیس لک به علم. ما باید ابتدا به وجود داشتن خدا علم پیدا کنیم و بعد به وجودش معتقد شویم، هر چند در وجود داشتنِ خدا شکی نیست.

355:

خوب،

انصاف شما این را می گوید و انصاف من چیز دیگری می گوید.

و به نظر می رسد که هیچ وقت به این روش به نقطه مشترکی نمی رسیم.

امیدوارم که اگر گمراه باشم خدا من را از گمراهی در آورد.

یا علی

356:

قاعده ای داریم با چنین صورتی: «أذا جاء احتمال بطل الاستدلال»، یعنی وقتی احتمال آمد، استدلال باطل می شود. اگر دقت کنید من ادعا نمی کنم این جمله منظورش دقیقاً چیست که مشمول این قاعده شوم.

اینجا یک احتمال هست که این جمله به بی احتیاجی همگان از دلیلی که بر خدا دلالت کند، اشاره دارد؛ و یک احتمال هم این هست که این جمله فقط به بی احتیاجی خدا از دلیلی که بر خدا دلالت کند، اشاره دارد. پس استدلال شما نسبت به این جمله، با احتمال دوم، باطل می گردد.

بعلاوه قاعدۀ دیگری داریم بدین مضمون: «ما من عام إلا وقد خص»، یعنی هیچ عامی نیست که تخصیص نخورده باشد. طبق این قاعده اگر هم، احتمال اوّل منظور معصوم باشد، باز هم جای تخصیص دارد و "احتمالاً" هستند کسانی که محتاج دلیلی بر وجودِ خدا هستند.

357:

سلام
عقل تجرد دارد ، ولی عرض کردم نفس انسانی مقام فوق تجرد دارد
عقل در هر صورت درسته ماهیت دارد ، لکن نفس انسانی محدود به عقل نیست.
اما بحث بر سر میزان اتحاد وجودی حق با خلق است.
یک سوال : علت عدم همراهی جناب جبرئیل( از یک مرحله ای) در حدیث معراجیه را چه میدانید ؟

358:

عاشق بالفعل معشوق بالفعل میخواهد
چه بسا انسانهای عاشق خدا دیدام
معشوق انها موجودست و کشش آن نیز موجود
استدلال آیت الله شاه آبادی

359:

یک راه، اثبات یقینی بودن برهان انی و عدم پذیرش اشکال دور و مصادره به مطلوب است. از آنجا که این مساله مورد پذیرش ما نیست و اشکال یاد شده به جای خود درست‏بوده و با دقت و عمق و ظرافت‏خاص خود، هرگز نمی‏تواند مورد انکار واقع شود،
بنابراین به دو راه دیگر که اساطین حکمت و منطق - با پذیرش اشکال یاد شده - آن را طی کرده‏اند می‏پردازیم:
الف) اساسا تمام براهین فلسفی - از جمله، اثبات واجب تعالی - از نوع برهان از راه ملازمات عامه هستند و این قسم، نوع دیگری از برهان انی بوده و مفید یقین می‏باشد و حصر برهان انی در دو قسم مشهور - که مفید یقین نیستند - درست نیست. با این تحلیل نه تنها برهان صدیقین با هر تقریری که ارائه شود برهان از راه ملازمات عامه است - که از وجود واقعیت، ما به وجوب وجود ضرورت ازلی و واقعیت استدلال می‏کنیم و همه این مفاهیم کثیر از یک حقیقت واحد بسیط انتزاع می‏شود و بین آنها تلازم عقلی هست . از این رو آنها را ملازمات عامه می‏نامند - بلکه همه براهین اثبات خدا - مثل برهان حرکت، برهان امکان وجوب و برهان حدوث و... از این قبیل است; (۳۸) به طور مثال چنین گفته می‏شود: عالم حادث است و هر حادثی محدثی دارد (یا نیازمند به یک محدث است)، پس عالم محدثی دارد. در این جا بین حدوث و وجود محدث تلازم عقلی برقرار است و در کبرای برهان، احد المتلازمین برای ملازم دیگر ثابت‏شده است . به عبارت دیگر در این قیاس، حد اوسط (حادث) و حد اکبر (محدثی دارد) متلازم همند نه علت و معلول; چون حد اکبر «محدث‏» نیست‏بلکه «محدثی دارد» است و این دو عنوان متلازم یکدیگرند، که در کبرا یکی برای دیگری ثابت می‏شود (۳۹).
آنچه در برهان امکان و وجوب یا برهان حرکت‏یا برهان نظم نیز جریان دارد، بر همین منوال است و حد اکبر در آنها «واجبی دارد» (یا «علتی دارد که خود، معلول نیست‏»)، یا «محرکی دارد» و یا «ناظمی دارد» است و همه این عناوین با حد اوسط آنها یعنی با «ممکن‏» و «متحرک‏» و «منظوم‏» تلازم عقلی دارند. در تمام مواردی که با مشاهده اثر پی به مؤثر برده می‏شود همین قسم از برهان جریان دارد. حاصل سخن آن که درباره واجب تعالی جز همان قسم از برهان انی که از یک متلازم به متلازم دیگر پی برده شود هیچ گونه برهان راه ندارد و تفاوت و امتیازی که بین ادله مقام وجود دارد وابسته به کیفیت تلازم حد وسط و حد اکبر می‏باشد و البته مهمترین و عمیقترین آنها برهانی است که دو متلازم آن از امور عامه بوده و هر دو از یک ذات بسیط و کامل بی کران انتزاع شده و بر او حمل گردند و آن در برهان صدیقین است .
سر این که این برهان از سایر براهین عمیقتر می‏باشد این است که در انتزاع مفهومهای این برهان، چیزی از آثار و افعال دخالت نداشته و از هیچ کدام آنها استمداد نمی‏شود; زیرا مفهومی که از اثر، انتزاع شود جز مؤثر و معنایی که از فعل گرفته شود جز فاعل چیز دیگری را اثبات نمی‏کند و همچنین مفهومی که از صفت گرفته شود جز موصوف، چیز دیگری را ثابت نمی‏کند; مثلا برهان امکان و وجوب، فقط «علت غیر معلول‏» یا «وصف واجب بالذات‏» را نتیجه می‏دهد یا برهان حدوث فقط «قدیم محدث‏» یا برهان حرکت «محرک ثابت‏» یا برهان نظم (در صورت صحت‏برهان) فقط «ناظم‏» را افاده می‏کند، در حالی که هدف از برهان صدیقین، اثبات فوق مقام تاثیر و مرحله فعل و مرتبه اتصاف، یعنی اثبات هویت مطلقه و مقام شامخ ذات بی کران واجب تعالی است. (۴۰)
ب) یکی از راههای دیگر آن است که بگوییم اساسا همه براهین اثبات خدا، براهین لمی هستند و در آنها از علت پی به معلول برده می‏شود . در توضیح آن، نخست اقسام برهان لمی را یادآور می‏شویم:

http://vista.ir/article/292235/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%A8%D9%87%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7



360:

خب دقیقا راه ادیان همینه رسیدن به همون قدرت والاتر

الان یکتا پرستی و شرک پرستی و شیطان پرستی هست

ندانم گراییم هست


در نهایت هدف اصلی انسان از انتخاب چنین قدرتی برتری بر سایرینه

چه وقتی می بینیم بی خدایی با اینکه به خدا اعتقاد نداره اما دنیا رو محل قدرت میکنه

خداباوران با استفاده از خدا میخوان قدرتمند باشن

شیطان پرستان هم که در نهایت با پیش کشیدن شیطان در صدد افزایش قدرتن چیزی بر خلاف خداباوری و خداناباوری

361:

سلام. خب باید روشن شود منظور شما از مقام فوق تجرد چیست؟ تجرد در اکثر مباحث به معنای عدم محصور بودن در زمان یا مکان یا هر دو است. حال اینجا منظور شما چیست؟

بعلاوه، اتحاد وجودی بین حق و خلق چیست؟ منظورتان تمایز احاطی است یا اتحاد حقیقی؟

اما بنده دلیل عدم همراهی جبرئیل را همان دلیلی می دانم که جبرئیل گفت: که اجازه نداشت به حضرت در آن مرحله وارد شود و این هم از با یک نگاه عادی می تواند به دلیل بحث اجازه دادن از سوی خدا باشد، و هم با یک تحلیل احتمالی، می تواند به این دلیل باشد که مقام عرفانی حضرت محمّد(ص) بود، که ایشان انسان کامل و مظهر تام اسماء الهی بودند، و از این حیث در مخلوقات کسی برتر از ایشان نبود(و به اعتقاد ما، این مسئله نه فقط در آن زمان، بلکه در تمام زمانهاست) این برتری چشمگیر عرفانی می توانست باعث شود که جبرئیل گنجایش کافی برای ورود به آن مرحله را، نداشته باشد و ممکن بود، به مانند نور شدیدی که چشم را می سازند، نور حق در آن مقام، بال جبرئیل را بسوزاند، که البته این تحلیل، احتمالی است که من می بینم و الله اعلم.

362:

سلام مجدد
البته اونجا من باید مینوشتم فوق تجرد عقلی ، که جا افتاده بود معذرت ......
مقام فوق تجرّد عقلی نفس این است که آن حقیقت لایتناهی بوده و در هیچ حدی محدود نمیشود.
ادارک فوق طور عقل در انسان که به علم الاسرار و یا ادارک سرالقدر هم تعبیر شده ( دانشی نسبت به این موضوع ندارم لذا تنها جهت تهیج بیان کردم)

بعلاوه، اتحاد وجودی بین حق و خلق چیست؟ منظورتان تمایز احاطی است یا اتحاد حقیقی؟
اشیاء در موجود بودن با یکدیگر تمایزی ندارند و همه به یک وجود لایتناهی متحققند

اما بنده دلیل عدم همراهی جبرئیل را همان دلیلی می دانم که جبرئیل گفت: که اجازه نداشت به حضرت در آن مرحله وارد شود و این هم از با یک نگاه عادی می تواند به دلیل بحث اجازه دادن از سوی خدا باشد، و هم با یک تحلیل احتمالی، می تواند به این دلیل باشد که مقام عرفانی حضرت محمّد(ص) بود، که ایشان انسان کامل و مظهر تام اسماء الهی بودند، و از این حیث در مخلوقات کسی برتر از ایشان نبود(و به اعتقاد ما، این مسئله نه فقط در آن زمان، بلکه در تمام زمانهاست) این برتری چشمگیر عرفانی می توانست باعث شود که جبرئیل گنجایش کافی برای ورود به آن مرحله را، نداشته باشد و ممکن بود، به مانند نور شدیدی که چشم را می سازند، نور حق در آن مقام، بال جبرئیل را بسوزاند، که البته این تحلیل، احتمالی است که من می بینم و الله اعلم.
جبریل موجود مجرد عقلی
اگر انفسی به آن نگاه کنیم مقام عقل انسانی
همچنین معراج پیامبر سفری با احکام تجرد نفس انسانی بود و البته با همراهی بدن ، نه با احکام عالم ماده ...... ( بدن عنصری مقهور احکام نفس ناطقه انسانی)
پیامبر در مقام ادراک فوق طور عقل قرار گرفتند

363:

با به زبون اوردن اسم خدا آرامشی که در دلم ایجاد میشه

364:

با سلام. اگر منظور شما این است که کمال انسانی حدّ و جصری ندارد و انسان همیشه جای پیشرفت دارد، کاملاً درست است، ولی اگر منظور شما، قدرت احاطه بر ذات خدا یا درک کامل و تام خداست، چنین امری درست ینست.



نوشته اصلي بوسيله poriyan نمايش نوشته ها
اشیاء در موجود بودن با یکدیگر تمایزی ندارند و همه به یک وجود لایتناهی متحققند
اگر منظورتان مثلیت بین اشیاء نباشد، درست است. اشیاء در هست بودن، تمایز ندارند، ولی در امور وجودی و شدت وجود با هم تمایز دارند.

365:

سلامی دوباره
درسته ، منظورم همون مقام لایقفی نفس است.


اگر منظورتان مثلیت بین اشیاء نباشد، درست است. اشیاء در هست بودن، تمایز ندارند، ولی در امور وجودی و شدت وجود با هم تمایز دارند.
موافقم ....
منظورتون از امور وجودی چیه ؟

366:

سلام. امر وجودی هر آن چیزی است که به راستی هست.

367:

با سلام خدمت دوستان گرامی

امیدوارم سالی پر هیجان با دلی خوش همراه با تنی سالم پیش
رو داشته باشید .
فراموش نکنیم همه ما روزی خواهیم رفت اما آنچه که به جا میماند
و در حافظه ها ثبت میشود خوبی و بدی هایی است که در حق هم
میکنیم و چه زیباست است همواره نامتان را با خوبی ها یاد کنند!


دور از جون شما پس باید بگوییم آتئیست ها از احمق ترین موجودات
دنیا هستند چرا که آتئیست های منطقی atheologians و آنهایی که
تحصیل کرده و دانشگاهی بودند به احمقانه ترین درخواست دنیا جواب
مثبت دادند و کوشیدند عدم وجود خدا , چیزی که به بیان شما وجودش
اثبات نشده بود را اثبات کنند !


نوشته اصلي بوسيله Anarchy نمايش نوشته ها
باز هم لطف بفرمایید از قول ما حرف نزنید . من نگفتم اصل بر عدم هست !!

بحث من با کاربر friedman و در پاسخ به نقل ایشون از پستم بود . من در پاسخ به ادعای ایشون که از من طلب استدلال برای رد خدا کرد گفتم چنین درخواستی غیر منطقی هست و کماکان با رد استدلال طرف خداباور ، خدا در حکم عدم هست و بیشتر از این نیاز به فعالیتی از طرف خدا ناباور نیست ...
ادعا غیر از دلیل است!
چه اصل بر عدم باشد چه بر حکم عدم هیچ تفاوتی ندارد !
سخن این است باید برای هر دو گزاره فوق دلیل اقامه شود و این چیز ها
صرفآ یک بازی کلامی نیست .

دلیل اقامه کنید :

چرا اصل بر عدم وجود است و بر خلافش نیست ؟
چرا اصل بر حکم عدم است و بر خلافش نیست ؟


دو ادعای فوق خود-اثبات نیستند و نیاز به اثبات دارند!



نوشته اصلي بوسيله Anarchy نمايش نوشته ها
حالا اینکه خدا هست یا نیست ، اصلا مهم نیست چون وجود یا عدم وجود خدا به طور مطلق قابل اثبات نیست و همه بحث ها حول محور احتمالات طرح میشه .
نکته اول اینکه اگر وجود خدا به صورت مطلق قابل اثبات نیست
پس طبق این نوشته :

نوشته اصلي بوسيله Anarchy نمايش نوشته ها
یعنی درخواست شما ، بر مبنای همون باد معده ای که فرمودید بنا شده و من احتیاجی ندارم بیام انرژی بذارم برای اثبات عدم وجود موجودی که وجودش اثبات نشده !!
شما کی احساس میکنید که وجود خدا اثبات شده و وقت آن
رسیده برای اثبات عدم وجودش تلاش کنید ؟


نکته دوم اینکه باید یک تفاوت بگذارید بین احتمال probability و
امکان possibility !

زمانی میفرمایید خدا در حکم عدم است بحث احتمالاتی میکنید و نه
امکانی و هیچ دلیلی برای غیر ممکن بودن وجودش ارائه نمی دهید
همچنین هیچ دلیلی بر غیر محتمل وجودش نیز ارائه نمیدهید و صرفآ
یک ادعا از روی باد هوا مطرح میکنید .

برای نمونه قوری راسل را در نظر بگیرید او وجود قوری را غیر ممکن
نمیکند و این امکان همواره باز میماند که با ساخت تلسکوپ های
قوی تر و پژوهش های بیشتر این قوری شناسایی شود , بحث
قوری یک بحث کاملآ احتمالاتی است که میزان آن احتمال با شناخت
و معرفت ما در هم تنیده است .

برای مثال :
اولین سوالی که برای خرد گرا مطرح میشود چطور یک قوری چینی
میتواند آنجا باشد ؟ خرد گرا با معرفت کنونی هیچ پاسخی به آن
ندارد در نتیجه وجود آن قوری را غیر محتمل ( نه غیر ممکن ) میداند
اما اگر شناخت ما نسبت به جهان دستخوش تغییر شود و مثلا با
بررسی های تاریخی و شواهد جدیدی متوجه شویم در گذشته
چند موجود فضایی به زمین امده اند و یک آدم را ربوده اند قضیه
فرق میکند . اگر بفهمیم ان آدم قوری به دست بوده است احتمال
باز هم بالاتر میرود اگر دریابیم این موجودات فضایی از مسیر مدار
مورد نظر ما گذشته اند باز هم احتمال آن بالاتر میرود و اگر دانشمندان
بفهمند وجود ان قوری میتواند به صورت دقیق حرکت مدار های زمین
و مریخ را توجیه کند وجودش بسیار محتمل تر میشود .

در این میان آتئیست های شومن باز آمده اند یک تقلب هم کرده اند
و از اسپاگتی پرنده و اژدهای هفت سر و اینها سخن میرانند و بدون
آنکه هیچ دلیل یا برهانی برای آن ارائه دهند آن را هم تراز با خدا قرار
میدهند !
اما خدا نه اژدها است و نه اسپاگتی پرنده و نه تنها وجودش غیر ممکن
نیست بلکه با حداقل بیست برهان ِ خدا شناسی ِ قوی وجودش محتمل
است و حتی با براهینی چون امکان وجوب و واجب الوجود اثبات میشود
وجودش نه تنها محتمل بلکه ضروری و واجب است .

بنابراین برای کسی که به خدا باور دارد خدا نه در حکم عدم بلکه
در حکم وجود است و این وظیفه شماست باور او را با آوردن دلیل
دستکاری کنید .
از همین روی در فلسفه انشعابی به وجود آمد که به آتئیست های
منطقی معروف شدند که آنتونی فلو یکی از آنها بود و در این کمپ
بی خدایان سر شناس و برجسته چون جی ال مکی نیز بوده اند و
کوشیدند عدم وجود خدا را اثبات کنند که مهم ترین براهین آنها نیز
برهان شر بوده که به دو صورت تقریر یافته است .

برهان منطقی شر و برهان احتمالاتی شر که اولی می کوشد
غیر ممکن بودن وجود خدا و دومی غیر محتمل بودن وجود خدا را
اثبات نماید .

كد:
http://www.iep.utm.edu/evil-log/  http://www.iep.utm.edu/evil-evi/

و همه این براهین با پاسخ های فیلسوفان خداباوری چون آلوین
پلنتیگا و دیگران با شکست مواجه شده اند .


نوشته اصلي بوسيله Anarchy نمايش نوشته ها


Agnostic atheism, also called atheistic agnosticism, is a philosophical position that encompasses both atheism and agnosticism. Agnostic atheists are atheistic because they do not hold a belief in the existence of any deity and agnostic because they claim that the existence of a deity is either unknowable in principle or currently unknown in fact. The agnostic atheist may be contrasted with the agnostic theist, who believes that one or more deities exist but claims that the existence or nonexistence of such is unknown or cannot be known.[1][2][3]

Agnostic theism - Wikipedia, the free encyclopedia


Agnostic theism is the philosophical view that encompasses both theism and agnosticism. An agnostic theist believes in the existence of at least one deity, but regards the basis of this proposition as unknown or inherently unknowable. It can also mean that there is one high ruler, but it is unknowable or unknown who or what it is.[1] The agnostic theist may also or alternatively be agnostic regarding the properties of the God or the gods they believe in.

نوشته اصلي بوسيله Anarchy نمايش نوشته ها
ضمنا اینکه قبلی ها در مورد موضوعی حرفی نزدن ، معنیش درستی یا نادرستی اون گزاره نیست و توصیه میکنم این حرف های پیش دبستانی رو ببرید جای دیگه پهن کنید .
ما نیز نگفتیم چون هزاران فیلسوف قبل از ما از آن حرفی
نزدند پس اصل بر عدم یا بر حکم عدم نیست!
گفتیم اگر این چنین است و شما اولین نفری هستید که این
را کشف کرده اید چرا معطل هستید ؟ سریع یک مقاله یا تز یا
رساله بنوسید و به استافورد بروید تا این کشفیات را خدایی
نکرده زبانم لال با خود به گور نبرید .

368:

سلام ما بیشتر از هر چیز باید توجه به این داشته باشیم که وجود داریم یعنی هستیم و هر وجودی از وجودی بوجود میاد برا مثال ما زمانی هست شدیم که قبل از ما پدر و مادرمان هستی پیدا کردند وهمین طور هر هست و وجودی از هست و وجود قبلی هستی پیدا میکنه انسان ها حیوانات گیاهان جمادات و تمام هستی پس بنابر منطق هر هستی از طریق هست و وجود قبل خودش هست و وجود پیدا میکنه و هیچ چیز و وجودی و هستیی از نیستی بوجود نمیاد حالا ما تمام هستی ها رو رو به عقب میبریم تا به ابتدای هستی برسیم خوب هر وجودی که اول از هر چیزی وجود داشته و به دیگر چیزها وجود داده میشه چی؟؟؟؟ میشه کی؟؟؟؟
ما بهش میگیم حضرت عشق خداوند اول و اخر و هر انسان خدا باوری به هر اسم و کلام و تلفظی با عشق یا بی عشق با نیاز یا بی نیاز زیبا یا زشت صداش میزنه حتی اگه جوابشو نشنوه ولی باور داره خدا صداشو میشنوه و حتی این باور زیبای انسانها گاهی اوقات معجزاتی رو در پی داره و این معجزات باور انسان هارو به خدا و باورشون بیشتر میکنه.

369:

سری به بیمارستان کودکان سرطانی بزنید تا مطمئن شوید خدایی نیست

370:

الان یه استدلال رو میکنم که مو لا درزش نره .
دیوار گرمه پس پشتش آتیشه !

371:

وقتی تو هواپیما داری سقوط میکنی یا کشتی داره غرق میشه انتظار داری یه نیروی بالاتری نجاتت بده و مدام دست به دامن اینو اون میشی بعدش که به خیر گذشت : بابا جمع کن این بساطه افراطو

تو دنیای الان به غیر اثبات وجود خدا مسئله دیگه اینه که خدایی که میپرستی آیا همون خدای واقعی هست , همان آفریننده واقعی آسمان و زمین هست؟

عدم وجود یک حاکم و گرداننده برای جامعه و کشور یعنی هرج و مرج .. کشوری که گرداننده نداره اوضاعش به چه شکله؟
شرکتی که راس نداره اوضاعش به چه شکله؟
مدرسه ای که مدیر نداره چه اوضاعی داره؟

عدم وجود خدا یعنی هرج و مرج

شرط‌بندی پاسکال

372:

نوشته اصلي بوسيله Anarchy نمايش نوشته ها

سخن شما که عجیب تره ...

برای درک بهتر ، بفرمایید آیا معتقدین حاصل یک فرآیند یا شی مادی ، میتونه غیر مادی باشه ؟



مغالطه خلط انگیزه و انگیخته و Genetic fallacy
حتی اگر اثبات شود علت و سر منشاء همه حالات و کیفیات
ذهنی فعالیت مغز و نورن ها و ذرات فیزیکی در ریز ترین ابعاد
باشد این نتیجه حاصل نمیشود که معلول و محصول ایجاد
شده هم فیزیکی یا حداقل دارای ویژگی های فیزیکی باشد .

برای نمونه در نگاه دینی و غیر اسپینوزایی جهان محصول
علتی است به نام خدا اما معلول ما از لحاظ ماهیت و معنا
و کنتکست متفاوت از علت است .

بر این مبنا اگر روزی دوالیسم جوهری دکارت ریق رحمت را
سر بکشد و ایده ایست نیز به مرگ دائمی دچار شود ما
میتوانیم همچنان در یک دو گانه انگاری ذهن و جسم مانند
Property dualism باقی بمانیم که از مدافعان آن در دوران
معاصر افرادی مانند پوپر و عصب شناس معروف و برنده جایزه
نوبل جان اکلس بودند .

اکلس که کار او نورون شناسی بود و به خاطر دستاورد های
خود در مورد سیناپس ها به جایزه نوبل فارق آمده بود ده سال
بعد 1973 در کتاب "فهم مغز" تعامل سه گانه را در فلسفه ذهن
مطرح کرد که همسو با جهان های سه گانه پوپر بود .

تفاوت تعامل سه گانه با دوالیست دکارتی در آن بود دکارت معتقد
بود حیوانات ماشین های مادی بیش نیستند که حالات ذهنی در
آنها غایب است ( مانند دیدن رویا و احساسات و .. ) و میکوشید
حیوانات را با قوانین حرکت بدن laws of bodily motion
تببین کند و از آنجا که از مقام فیلسوفی خود پا را فراتر گذاشت
و وارد حیطه علوم تجربی شد بعدها علوم تجربی سخن او را
نقض کرد .
اکلس در کتاب معروفش با قبول جهان های سه گانه که تنها
مختص انسان است و توسط هیچ حیوانی قابل درک نیست و
حیوانات نسبت به آن جهان به اصطلاح "کور" هستند ضمن
عطا کردن ِحالات ذهنی به حیوانات تز چندگانگی ساحت انسانی
را تایید کرد و آنچه انسان را از دیگر موجودات متفاوت میکرد از
نظر او همان وجه روحانی spiritual begin بود که بعد ها
در کتاب "تکامل مغز" 1989 آن را به صراحت اعلام میکند که ما
چاره ای جز به رسمیت شناختن یک امر روحانی در انسان
نداریم و تز های ماتریالیستی خرافه ای بیش نیست!

لینک های مرتبط با موضوع :

كد:
http://plato.stanford.edu/entries/descartes/#MetTurComPhyDis
كد:
http://www.theosophy-nw.org/theosnw/science/prat-bra.htm
كد:
http://en.wikipedia.org/wiki/John_Eccles_(neurophysiologist)#Philosophy

373:

از دید من این موضوع در عنوان خزا دارد
شما باید پیرسیدید:
ما خدا را ساختیم و یا خدا ما را؟

374:

منظور از ساختن چیست ؟
آیا به این معناست که :
آیا ما برای وجود خداوند استدلال عقلی داریم ؟
یا اینکه آیا وجود خداوند نتیجه ی خیال پردازی ماست ؟!

375:

خداوند همان کسی است که دلمان معطوف اوست با یادش آرام میگیردو وجودمان پر از آرامش میگردد،خدا را جای دوری نباید جستجو کرد فقط کافیست به صدای قلبمان گوش فرا دهیم.

376:

درود
خدا وجود ندارد و این بدیهی است زیرا
1- خداوند موجودی است که بدی در او جای ندارد و آفزینش بدی از خوبی غیرممکن است و چون بدی هایی که هرکس می تواند انجام دهد و در انجامش مختار است بدیهی است پس خدا وجود ندارد
2-این نظم طبیعت دلیل وجود خدا نیست ، زمانی که کهکشان به وجود اومد هم کلی بی نظمی بود و چیز هایی که بی نظم بودن به دلیل ناتوانی در هماهنگی با طبیعت از بین رفتند ، یعنی هرچی غیرمنظم بوده چون نظم نداشته از بین رفته چون با طبیعت هماهنگ نبوده و چیزایی موندن که تونستن با طبیعت هماهنگ باشند. (... نظریه تکامل)
3-بعضی دوستان می گویند که گویا خوشحالی و ... را نمی توان حس کرد ، راستش ما شاید نتوانیم خوشحالی و درد را حس کنیم اما می توانیم با دستگاه سرعت حرکت آکسون را اندازه بگیریم ، می توانیم هورمون شادی را ببینیم و ... اما خدا نه دیدنی است نه ساختنی نه بودنی و نه اندازه گیری شدنی
4- اگر مورد 2 رو هنوز قبول ندارید کافیه به نقاط اشتباه خلقت دقت کنید ! چرا چشم ما ضعیف میشه ؟ چرا قرنیه نقطه کور داره ؟ چرا پرنده ای که نمیتونه پرواز کنه بال داره ؟ ؟؟ و چرا های دیگر که طراحی ضعیف رو نشون میده !!
5-من برای ابن سینا، نیوتون،انیشتین خیلی ارزش قائل هستم،این بزرگواران که خدا را قبول داشته اند قدیمی هستند ، همانطور که انیشتین رسماً گفت من دیگر خودم از نظریه نسبت سر در نمی آورم ، اکنون علم بقدری پیشرفته که باید به علم امروزی استناد کنیم
6- استناد به برهان اپیکورس:
1-خدا عالم است
2-خدا قادر است
3-خدا نیکو مطلق است
4-بدی در جهان وجود دارد پس :
الف : خدا بدی را از بین نمی برد چون نمی داند در جهان بدی است (عالم نیست)
ب : خدا می داند بدی وجود دارد ولی نمی تواند آن را از بین ببرد (قادر نیست)
ج : خدا می داند بدی وجود دارد و می تواند آن را از بین ببرد ولی از بین نمی برد و دوست دارد که بدی وجود داشته باشد (خدا نیکو مطلق نیست)
این دلیل برای عدم وجود خدا خیلی ها دنبالش بودند، یه دلیل هم تو اول سخنم آوردم


7-یه سری میگن احساسات جزء روح هست نه ماده
اولاً که همه چیز در بدن دست هورمون هست ، این اثبات شده اندازه گیری شده و در کتاب ها آموخته شده ،
شما می تونید با تزریق هورمون به خودتان ، خودتان را خوشحال یا ناراحت کنید
دوماً شخصیت انسان جزیی از مغز است نه روح !! حافظه انسان از بافت عصبی است و بافت عصبی هرگز تقسیم پذیری ندارد (همون نخاع) ، مغز هیچگاه بزرگ و کوچک نمیشه افرادی هم که شخصیت خودشون رو یادشون نمیاد آلزایمر دارند که بافت مغزشون از بین رفته ، کسایی هم که اختلال دو قطبی دارند با گرفتن نوار مغزی میتوانید ببینید مشکل از مغز است ، هرچند این ادعا شما نیاز به اثبات دارد نه اینکه من خلافش را اثبات کنم ولی اثبات کردم
راستی داش گلم اراده از تو مخت هست وگرنه مواد مخدر رو که میزدی رو روحت اثر نمی کرد رو جسمت اثر می کرد، هرچند اون یکی رفیق گلمون مطلب علمی اش رو برای شما قرار داد اما من با یک مثال نقض ساده گفتم

8-یکی نوشته عقل رو اثبات کنید ؟؟ با مراجعه به سونوگرافی ها می توانید از حضور مغز در سرتان اطمینان پیدا کنید

نقل قول از انارچی : اگر باور دارید که عقل انسان منشا غیر مادی داره ، لطف کنید یه تفنگ برداشته به مغز خودتون شلیک کنید ... اگر بعد از اون بودید و اینجا پست گذاشتید من حرف شما رو قبول میکنم !!!

9-خدا باوری و خدا ناباوری ربطی به هوش ندارد و هرکس در انتخابش آزاد هست.در گذشته همه دانشمندان وجود خدارا قبول داشتند زیرا کسی خدا را زیر سوال نمی برد و حکومت هایی مثل اعراب و مسیحیان و یهودیان مخالفان خود را می کشتند (همینطور که الان سنی ها می گن شیعه هارو بکشیم) و کسی جرات نداشت دانشمندا هم معلوم نیست جرات نداشتند یا خودشون قبول داشتند.
اما الان که آزادی به جوامع اومده میبینی که ...

10-یکی گفته انسان بعد مرگ هوشیاره
قلب عضوی خودکار است (یعنی انقباض قلب به مغز ربطی ندارد مغز فقط اون رو تند یا کند می کنه)
مغز تا کاملاً از بین بره طول میکشه مثل کسی که تشنج می کنه همون لحظه نمیمیره، شما یه تر بزن وسط مخ یارو اگر تا 3دقیقه هوشیار بود من خودم هرکار بگی میکنم


11-اگر خدا نبود الان زندگی بهتر بود ، دانشمندای بزرگی مثل سقراط ، گالیله به خاطر قبول نکردن اراجیف قدیمی کشته شدند ، خیلی از دین ها هم مخالفانشان را امر به کشتن می کنند
(پاسخ به کسی که گفت خدا خوبه یا نه)

من تا ص8 خوندم اگه کسی میتونه ادعا هامو رد کنه بیاد جلو ،اثبات عدم چیزی که وجود نداره خیلی آسونه

377:

درود
بدی از خوبی آفریده نشده , همین که چیزی از خوبی آفریده نشود دارای بدی خواهد شد !
2-این نظم طبیعت دلیل وجود خدا نیست ، زمانی که کهکشان به وجود اومد هم کلی بی نظمی بود و چیز هایی که بی نظم بودن به دلیل ناتوانی در هماهنگی با طبیعت از بین رفتند ، یعنی هرچی غیرمنظم بوده چون نظم نداشته از بین رفته چون با طبیعت هماهنگ نبوده و چیزایی موندن که تونستن با طبیعت هماهنگ باشند. (... نظریه تکامل)
اصلاً نمی دانید نظم چیست ! , بی نظمی در برهان نظم به این معنا نیست که مثلاً بشقاب ها را سر سفره مرتب بچینی یا نه ! , همینکه قانونمند است یعنی نظم .
3-بعضی دوستان می گویند که گویا خوشحالی و ... را نمی توان حس کرد ، راستش ما شاید نتوانیم خوشحالی و درد را حس کنیم اما می توانیم با دستگاه سرعت حرکت آکسون را اندازه بگیریم ، می توانیم هورمون شادی را ببینیم و ... اما خدا نه دیدنی است نه ساختنی نه بودنی و نه اندازه گیری شدنی
پس قبول کردید برخی چیزها را نمی توان دید , همین کافیست !
4- اگر مورد 2 رو هنوز قبول ندارید کافیه به نقاط اشتباه خلقت دقت کنید ! چرا چشم ما ضعیف میشه ؟ چرا قرنیه نقطه کور داره ؟ چرا پرنده ای که نمیتونه پرواز کنه بال داره ؟ ؟؟ و چرا های دیگر که طراحی ضعیف رو نشون میده !!
برهان نظم را خوب متوجه نشده اید , وجود شر در عالم ما الزامی ست ! , به تاپیک خداشناسی فلسفی رجوع کنید .
5-من برای ابن سینا، نیوتون،انیشتین خیلی ارزش قائل هستم،این بزرگواران که خدا را قبول داشته اند قدیمی هستند ، همانطور که انیشتین رسماً گفت من دیگر خودم از نظریه نسبت سر در نمی آورم ، اکنون علم بقدری پیشرفته که باید به علم امروزی استناد کنیم
برهان قدیم و جدید ندارد , حرف درست , درست است , با زمان که تغییر نمی کند .
6- استناد به برهان اپیکورس:
1-خدا عالم است
2-خدا قادر است
3-خدا نیکو مطلق است
4-بدی در جهان وجود دارد پس :
الف : خدا بدی را از بین نمی برد چون نمی داند در جهان بدی است (عالم نیست)
ب : خدا می داند بدی وجود دارد ولی نمی تواند آن را از بین ببرد (قادر نیست)
ج : خدا می داند بدی وجود دارد و می تواند آن را از بین ببرد ولی از بین نمی برد و دوست دارد که بدی وجود داشته باشد (خدا نیکو مطلق نیست)
این دلیل برای عدم وجود خدا خیلی ها دنبالش بودند، یه دلیل هم تو اول سخنم آوردم
بدی که چیزی نیست که از بین برود !
خداوند نمی خواهد , نه نمی تواند و نمی داند .
7-یه سری میگن احساسات جزء روح هست نه ماده
اولاً که همه چیز در بدن دست هورمون هست ، این اثبات شده اندازه گیری شده و در کتاب ها آموخته شده ،
شما می تونید با تزریق هورمون به خودتان ، خودتان را خوشحال یا ناراحت کنید
اینکه هورمون بر ما تاثیر می گذارد و گاهی هم ما در برابر هورمون مقاومت می کنیم , درست است , شما باید نشان دهید که این هورمون همان خوشحالی است !
دوماً شخصیت انسان جزیی از مغز است نه روح !! حافظه انسان از بافت عصبی است و بافت عصبی هرگز تقسیم پذیری ندارد (همون نخاع) ، مغز هیچگاه بزرگ و کوچک نمیشه افرادی هم که شخصیت خودشون رو یادشون نمیاد آلزایمر دارند که بافت مغزشون از بین رفته ، کسایی هم که اختلال دو قطبی دارند با گرفتن نوار مغزی میتوانید ببینید مشکل از مغز است ، هرچند این ادعا شما نیاز به اثبات دارد نه اینکه من خلافش را اثبات کنم ولی اثبات کردم
راستی داش گلم اراده از تو مخت هست وگرنه مواد مخدر رو که میزدی رو روحت اثر نمی کرد رو جسمت اثر می کرد، هرچند اون یکی رفیق گلمون مطلب علمی اش رو برای شما قرار داد اما من با یک مثال نقض ساده گفتم
از تاثیرگزاری نمی توانید نتیجه بگیرید که یکی هست یا نیست .
8-یکی نوشته عقل رو اثبات کنید ؟؟ با مراجعه به سونوگرافی ها می توانید از حضور مغز در سرتان اطمینان پیدا کنید
نقل قول از انارچی : اگر باور دارید که عقل انسان منشا غیر مادی داره ، لطف کنید یه تفنگ برداشته به مغز خودتون شلیک کنید ... اگر بعد از اون بودید و اینجا پست گذاشتید من حرف شما رو قبول میکنم !!!
اگر شما که فرد عینکی هستید بگویید من می بینم اشتباه می کنید , کافیست عینک را بردارید , آنگاه خواهید فهمید که عینک می بیند نه شما !
9-خدا باوری و خدا ناباوری ربطی به هوش ندارد و هرکس در انتخابش آزاد هست.در گذشته همه دانشمندان وجود خدارا قبول داشتند زیرا کسی خدا را زیر سوال نمی برد و حکومت هایی مثل اعراب و مسیحیان و یهودیان مخالفان خود را می کشتند (همینطور که الان سنی ها می گن شیعه هارو بکشیم) و کسی جرات نداشت دانشمندا هم معلوم نیست جرات نداشتند یا خودشون قبول داشتند.
اما الان که آزادی به جوامع اومده میبینی که ...
؟!
11-اگر خدا نبود الان زندگی بهتر بود ، دانشمندای بزرگی مثل سقراط ، گالیله به خاطر قبول نکردن اراجیف قدیمی کشته شدند ، خیلی از دین ها هم مخالفانشان را امر به کشتن می کنند
(پاسخ به کسی که گفت خدا خوبه یا نه)
مگر همین خداناباوران نبودند که در جنگ های جهانی 50 میلیون نفر را کشتند ؟! پس خداناباوری هم بد است !
من تا ص8 خوندم اگه کسی میتونه ادعا هامو رد کنه بیاد جلو ،اثبات عدم چیزی که وجود نداره خیلی آسونه
شما زحمت بکشید برهان بیاورید , تاپیک خداشناسی فلسفی را نقد کنید !

378:


این تایپیکو ببینید اگر خدای قادری وجود نداشت اینها هم نبودند!
#1 (لینک نوشته)

379:

سلام عزیز 1-من نگفتم بدی از خوبی آفریده شده ، میگم من آدم بدی ام ، اگه خدا خالق منه یا خدا آدم بدیه یا خدا منو نیافریده دیگه وگرنه من بد بودم؟؟
2-نظم،قانونمندی و هرچیز دیگه ای رو خدا نیافریده ،من میگم تو کتاب های علوم دبستانمون نوشته بود هرچیزی که با طبیعت هماهنگ نبوده از بین رفته ، پس هرچیزی که نظم و قانونمندی نداشته از بین رفته،
چرا فلان چیز با سرعت خاصی دور خورشید میچرخه ؟ چون اگه نچرخه از بین میره ، هرچیزی که اونطوری نچرخیده از بین رفته !! و اونایی موندن که درست می چرخیدن ،اصلا خدا کاره ای نبوده
3-بله ، من گفتم ، هرچیزی را نتوان دید می توان اندازه گیری کرد.
شما بخشی از مطلب را پررنگ کردید بقیه رو ول کردید ، خدارو میشه اندازه گرفت ؟ قدیم میگفتن خدا مثل برقه (همین آخوندای تلویزیون ایران) که برقو مگه میبینی ؟ ولی وجود داره !
برقو میشه اندازه گرفت ، درد هم با پیام عصبی منتقل می شه که اونم میشه مقدارشو اندازه گیری کرد، مثلا میگن درد زایمان بزرگترین درد هست که اینو اندازه گیری کردن ولی خدا رو نمیشه اندازه گیری کرد میشه ؟؟ پس وجود نداره
4-من دارم میگم طراحی خداوند عالم ضعیف است ، مثلا چشم من الان نمره 2 دارد ، یعنی قرنیه من نقطه کور دارد(نمیدونم از چشم چیزی خوندی یا نه عزیز) ، پرنده ای که نمیتونه پرواز کنه بال داره ! اینا همش نشون میده خداوند طراح ضعیفی است پس وجود ندارد (چون با تعاریف اولیه صادق نیست)
بعد شما اومدی میگی برهان شر اشتباهه ؟ چه ربطی داشت اصلاً !!!!!!!!!!!!
برهان شر یه چیز دیگس
6-بعضی ها می گویند بدی مثل تاریکی است که در نبود نور بوجود میاد ، حالا من میگم خوبی اصلا وجود نداره فقط در نبود بدی به وجود می آید ، شما می تونید برعکسشو اثبات کنید ؟؟ لطفا پاسخ های کاملی بدهید
7-نشان دادن این کار خیلی ساده است ، همین الان هم دارو های خوشحالی ، روان گردان ، ضد افسردگی وجود داره ، برای کم خوابی هورمون خواب وجود داره (مدافینیل) ، برای پر کاری بدن هورمون ناراحتی وجود داره که بیش فعالی رو از بین میبره ، هورمون شادی رو خیلی قدیم تر اثبات کردند و نیاز به اثبات من نیست ! همون طور که هورمون غم و افسردگی و جنسی و ... کشف شده اند.
نام هورمون شادی : سروتونین (من تا این حد اطلاع داشتم و هورمون های زیاد دیگه ای هم هست)

بقیه سخنان من هم شما جواب ندادی ؟؟ من دارم میگم همه چیز دسته مغز شماست ، اگه شخصیت شما روح بود نمی شد با آلزایمر یادت بره کی هستی ، یکی گفته اراده برای روح هست(طبق مکتب اسلامی)، من گفتم که اگه مواد مخدر مصرف کنی اراده ات را از دست میدی درحالی که مواد مخدر بر روح تاثیر نمی زاره بر جسم تاثیر میزاره ، بعد شما میگی از وجود یکی نمیشه نتیجه گرفت یکی نیست ! شما یه کار تو انسان بگو بر عهده روح باشه !! روحی وجود ندارد و من با مثال نقض اثبات کردم ولی شما یه چیز بیهوده جواب دادی

8- برادر من که نفهمیدم مثالت چه ربطی داشت به سخن من و گنگ بود ، اما به هر حال عینک باشه یا نباشه چشم داره میبینه، چشمتو کور کن عینک بزن می فهمی چی داره میبینه
9-پاسخ به یکی از سخنان دوستان بود


خلاصه ادعا های من :
دو دلیل برای عدم وجود خدا
رد روح و مربوطی اراده و احساسات به روح !!

با تشکر از دوستان لطفاً پاسخ اجمالی و الکی ندهید و به طور کامل دلیل رد بیاورید.

اگر با پول می توان نماز و حج و روزه را خرید ، هرکه پول داشت دو دنیا را داشت ... (صادق هدایت)

380:

دوست عزیز گفتم که
نظم حاکم در موجودات اجباری هست .
جامعه رو فرض کن ، جامعه باشه مثل دنیا ، طبیعت مثل قانون و افراد هم مثل گیاهان و ...
هرکسی تو جامعه قوانین رو رعایت می کنه ، اگه شما قوانین رو رعایت نکنی جریمه می شی و حتی ممکن هست از بین بری ، پس مجبوری میفهمی مجبور
هرچیزی که الان میبینی مجبوره اینطوری باشه ، اگه زمین هم بخواد سرعتش رو کم و زیاد کنه یا زاویه اش رو عوض کنه و دور خورشید نچرخه و ... از بین می رفت،اون وقت زمینی وجود نداشت که بگوییم عجب نظمی داره ، و به همین دلیل هست که همه چیز نظام مند هستند، اونایی که نظام مند نبودند از بین رفتند
در ضمن بعضی سخنان عجیب بود ، نوشتند گیاه رو خدا فلان فصل می خوابونه فلان فصل بیدار می کنه
مثل این میمونه بگی خدا منو ساعت 11 خوابوند ساعت 7 هم خدا منو بیدار کرد

381:

همین نظم رو هم خدا خلق کرده!
وگرنه اگر نظمی وجود نداشت شما الان نمیتونستین از انگشتاتون برای تایپ افکارتون استفاده کنید!
خداوند انسان رو مختار خلق کرده و گیاه رو نه!

382:

درود
خب اگر حضورتان در اینجا مدام باشد به نتیجه خواهیم رسید , شما اگر انسان بدی باشید , یعنی یک سری خوبی هایی را ندارید , نداشتن خوبی را بدی می نامیم , خداوند خالق خوبی هاست و اگر به کسی کمتر خوبی بدهد , بدیش بیشتر خواهد شد .
برای مثال جایی به کسی جهل یاد نمی دهند بلکه اگر علم نداشته باشی , جاهل می مانی .
خداوند به شما بدی نمی دهد , بدی نمی آفریند بلکه خوبی می آفریند . اگر بهره ای از خوبی نداشته باشی بد خواهی شد .
2-نظم،قانونمندی و هرچیز دیگه ای رو خدا نیافریده ،من میگم تو کتاب های علوم دبستانمون نوشته بود هرچیزی که با طبیعت هماهنگ نبوده از بین رفته ، پس هرچیزی که نظم و قانونمندی نداشته از بین رفته،
چرا فلان چیز با سرعت خاصی دور خورشید میچرخه ؟ چون اگه نچرخه از بین میره ، هرچیزی که اونطوری نچرخیده از بین رفته !! و اونایی موندن که درست می چرخیدن ،اصلا خدا کاره ای نبوده
اتفاقاً به خاطر قانونمندی بوده که از بین رفته , اگر از بین نمی رفت بی قانونی می شد !
3-بله ، من گفتم ، هرچیزی را نتوان دید می توان اندازه گیری کرد.
شما بخشی از مطلب را پررنگ کردید بقیه رو ول کردید ، خدارو میشه اندازه گرفت ؟ قدیم میگفتن خدا مثل برقه (همین آخوندای تلویزیون ایران) که برقو مگه میبینی ؟ ولی وجود داره !
برقو میشه اندازه گرفت ، درد هم با پیام عصبی منتقل می شه که اونم میشه مقدارشو اندازه گیری کرد، مثلا میگن درد زایمان بزرگترین درد هست که اینو اندازه گیری کردن ولی خدا رو نمیشه اندازه گیری کرد میشه ؟؟ پس وجود نداره
درد که واحدی ندارد , با یک سری آزمایش عکس العمل انسان را به الکتریسیته تبدیل می کنند و بر اساس آن اندازه می گیرند , نیرویی که انسان از درد تحمل می کند را از نیروی مکانیکی به الکتریکی تبدیل می کنند , نه خود درد را . تفکر و علم که واحد ندارد .
4-من دارم میگم طراحی خداوند عالم ضعیف است ، مثلا چشم من الان نمره 2 دارد ، یعنی قرنیه من نقطه کور دارد(نمیدونم از چشم چیزی خوندی یا نه عزیز) ، پرنده ای که نمیتونه پرواز کنه بال داره ! اینا همش نشون میده خداوند طراح ضعیفی است پس وجود ندارد (چون با تعاریف اولیه صادق نیست)
بعد شما اومدی میگی برهان شر اشتباهه ؟ چه ربطی داشت اصلاً !!!!!!!!!!!!
برهان شر یه چیز دیگس
بله می دانیم در این عالم محدودیت هایی هست , اما این محدودیت ذاتی ست چون بر اساس قانون سنخیت علی معلولی , معلول در مراتب پایین تر علت خود قرار دارد .
نگفتیم برهان شر اشتباه است , گفتیم برهان شر را درست متوجه نشده اید .
6-بعضی ها می گویند بدی مثل تاریکی است که در نبود نور بوجود میاد ، حالا من میگم خوبی اصلا وجود نداره فقط در نبود بدی به وجود می آید ، شما می تونید برعکسشو اثبات کنید ؟؟ لطفا پاسخ های کاملی بدهید
عرض کردیم و با مثال توضیح دادیم , جهل یعنی نبود علم , علم را می توان کسب کرد , جایی جهل یاد می دهند ؟!
7-نشان دادن این کار خیلی ساده است ، همین الان هم دارو های خوشحالی ، روان گردان ، ضد افسردگی وجود داره ، برای کم خوابی هورمون خواب وجود داره (مدافینیل) ، برای پر کاری بدن هورمون ناراحتی وجود داره که بیش فعالی رو از بین میبره ، هورمون شادی :
بقیه سخنان من هم شما جواب ندادی ؟؟ من دارم میگم همه چیز دسته مغز شماست ، اگه شخصیت شما روح بود نمی شد با آلزایمر یادت بره کی هستی ، یکی گفته اراده برای روح هست(طبق مکتب اسلامی)، من گفتم که اگه مواد مخدر مصرف کنی اراده ات را از دست میدی درحالی که مواد مخدر بر روح تاثیر نمی زاره بر جسم تاثیر میزاره ، بعد شما میگی از وجود یکی نمیشه نتیجه گرفت یکی نیست ! شما یه کار تو انسان بگو بر عهده روح باشه !! روحی وجود ندارد و من با مثال نقض اثبات کردم ولی شما یه چیز بیهوده جواب دادی
هم روح بر بدن تاثیر می گذارد و هم بدن بر روح , کسی این را منکر نیست , ما که نمی گوییم اگر مواد مخدر مصرف کنیم روح می تواند جلوی آن را در هر صورت بگیرد , این را می دانیم که تاثیر می گذارد .
شما می گویید مواد مخدر بر بدن تاثیر می گذارد پس روح نیست ؟! این درست نیست , اتفاقاً ما می گوییم مواد مخدر بر روح هم تاثیر می گذارد پس روح هست !
8- برادر من که نفهمیدم مثالت چه ربطی داشت به سخن من و گنگ بود ، اما به هر حال عینک باشه یا نباشه چشم داره میبینه، چشمتو کور کن عینک بزن می فهمی چی داره میبینه
شما فرض کن چشمانت اینقدر کور باشد که با عینک ببینی , اما شما می بینید نه عینک , من می بینم نه چشم من , چشم وسیله است همانطور که عینک وسیله است .
خلاصه ادعا های من :
دو دلیل برای عدم وجود خدا
رد روح و مربوطی اراده و احساسات به روح !!
در اینجا در مورد روح بحث کنیم , اصلاً به خداشناسی ربطی ندارد .

383:

چرا نمیگی ادب در نبود بی ادبی به وجود می آید ؟ خوبی در نبود بدی به وجود می آید ؟
بله به راحتی می توان به یکی فحاشی ، نادانی ، بی ادبی و... آموخت.
مثل تاریکی نیست که نشه ایجاد کرد که بگیم وقتی نور نیست تاریکی میاد

384:

آموختن فحاشی و بی ادبی خودش یعنی یاد دادن یک علمی , جهل یعنی نبود این علوم , شما فحاشی را یاد ندهی یعنی به علم او اضافه نکردی و او به این علوم جاهل مانده است .
متوجه شدید ؟ , بدی , جهل , نیستی , این ها از قسم عدم ها هستند , یعنی نبود هستی ها !
هستی هست , نیستی هم نیست , نمی شود که نیستی هم باشد و هستی هم باشد ! , نیستی نقیض هستی است .

385:

خدا وجود ندارد.
اگر خداوند قدرت دارد جمله بالا را تغییر دهد.
این را چه میگویی ؟

386:

قدرت خداوند به امور ممکن تعلق می گیرد و چون مختار مطلق است , کسی نمی تواند برایش تعیین تکلیف کند .
خداوند اختیار کسی را سلب نمی کند , شما تا آخر عمرتان بگویید خدا وجود ندارد .
قرار نیست خداوند در اموری که شما تعیین می کنید قدرتش را نشان دهد , اگر وجود دارد فلان کار را بکند و اگر ندارد ... !
خداوند در عین حال که قدرت دارد , حکیم هم هست و کاری خلاف عقل نمی کند , وقتی شما را مختار آفریده , دیگر سلب اختیار نخواهد کرد , هر چه می خواهید بگویید .


387:

آیا خدا می تواند سنگی بسازد چنان سنگین که خود نتواند آن را بلند کند ؟

388:

همه ی این ها را در تاپیک خداشناسی فلسفی توضیح داده ایم .
اگر بگوییم خداوند سنگی را به وجود می آورد یعنی بر آن مسلط است و هستی آن به خداوند وابسته است و ممکن الوجود است .
بعد که بگوییم خداوند نتواند آن را بلند کند , یعنی بگوییم خداوند بر آن مسلط نیست و با این که ممکن الوجود است اما قدرت خداوند بر آن نتواند غلبه کند و بتواند مستقل از خداوند باشد و این تناقض در سوال است !
نمی شود که هم خداوند بر آن مسلط باشد و هم نباشد .

389:

شما تعریفی از قادر بودن خدا ارائه میدی ؟

390:

هر کسی که توانایی لازم برای انجام امور ممکن را داشته باشد قدرت دارد و قادر به معنای فلسفی آن یعنی فاعلی که عالم و مختار باشد تا توانایی لازم برای انجام امور ممکن را داشته باشد .
خداوند هم کامل مطلق است و در نتیجه قادر مطلق خواهد بود , اموری که محال عقلی باشد را انجام نمی دهد , اموری که ضد عقل باشد انجام نمی دهد , مثلاً ما استدلال بکنیم که خداوند یکتاست و بعد بگوییم آیا خداوند می تواند خدایی دیگر خلق کند ؟!
این سوال اشتباه است , چون پایه ی برهان های قبل را می زند و عقل را کنار می گذارد .
اگر بگوییم آری یعنی عقل را کنار گذاشته ایم .
پس فقط توانایی انجام امور ممکن را دارد و قدرت فقط در این امور به کار برده می شود .
من فقط می توانم مسائل قابل حل ریاضی را حل کنم , اگر مسئله ی غیر قابل حلی را حل نکردم نمی گوییم قدرت ندارم .

391:

یک بحث تاریخی و شاید قدمتش به چندین هزارسال میرسه!
خداهست یا نیست؟ خدا کجاست؟؟؟؟؟؟
خدا ذو نه میشه اثبات کرد و نه میشه انکار کرد البته در فلسفه اصل برنبودن هست و کسی که میگه چیزی وجودداره باید اثباتش کنه .
مومنان به خدا هم از طریق ایمان ویقین و«باور»به وجود خدا پی میبرن ..دو دوتا میشه چهار تا ولی اگر« باور» داشته باشی چهل تاهم میشه چهارصدتاهم میشه چهل هزارتاهم میشه!
در ضمن یه چیزی رو بگم کسی که خدارو باور نداره یا شک میکنه در وجودش الزاما آدم بدی نیست آخه من دیدم صفت«خداناباوری»رو برای نکوهش اشخاص بکارمیبرن مثلا میگن:تودیگه حرف نزن کافر ،خداناباور !
اگر خدایی کریم وجودداشته باشه خیلی بزرگوارتر از اونه که از شک و کنجکاوی و دیرباوری بنده اش ناراحت بشه بنظرمن خوشحال هم میشه که بنده اش چقدر عاقل و دیرباور هست و چیزی رو بدون دلیل محکم قبول نمیکنه.

392:


اندازه احساس رو چجوری میگیرن و اثباتش میکنن و اسم براش میزارن؟

393:

منظورتون رو اصلا متوجه نمیشم!!!

394:

سلام
اگه خدا این جهانو آفریده باشه خیلی پلیده و بیرحم. بقای بعضی جاندارانو در نابودی بقیه قرار داده انسان شرور رو افریده که داره سیاره زمینو از حیات خالی میکنه الودگی و نابودی جنگلها و ... زلزله و سیل و ... درد بیماری مرگ

395:

خب گفتین برای وجود چیزی باید اثباتش کرد.
برام سواله.اندازه احساس چجوری اثبات میشه.حالا سوای خود اثبات حس داشتن .
مثلا در یک خانواده سوگوار اندازه غم افراد چجوری اثبات میشه.
اینکه کسی گریه زیاد میکنه و بیقراره دلیل بر بیشتر بودن غمشه؟ و کسی که اروم اشک میریزه یا عکس العملی نداره متهم به بی عاطفگی میشه؟
ایا کسی میتونه مقدار احساس در افراد رو ثابت کنه؟ در حالیکه آثار بیرونی اون کاملا متفاوته و البته عمومیت در همگان نداره.

396:

مثلاً گزاره: «اجتماع نقیضین باطل است» چطور اثبات شده؟
یا همین حرف خودتان چگونه اثبات شده؟

397:

خب اصلا چه نیازیه ما اندازه احساس رو ثابت کنیم؟اولین باره اینو میشنوم‌که اندازه احساس رو ثابت کن.

398:

دلیل اینکه علم روانشناسی نتونسته به سوالات زیادی پاسخ بده همینه دیگه.
استادم میگفت.هر انسانی متفاوترین انسانه.به دلیل وجود اندازه احساسهایی که داره.
و در قبال اندازه هر احساس رفتار متفاوتی داره.

خود اثبات حس هم به سادگی امکانپذیر نیست.حتی از آثارش.به دلیل همین ناتوانی در اندازه گیریش
در حالیکه حس وجود داره.
خدا هم اثباتش سخته. به دلیل ناتوانی ما در اندازه گیریش.در حالیکه ما میدونیم هست.

399:

اگرتوانستید علوم انسانی رابفهمانید که کدام یک حقیقت محض هست انوقت میشود احساس روهم اندازه گیری کرد
مثال میزنم شمامیدونید که اسیدسولفوریک روروی اهن بریزیدیک واکنشی میده ونتیجش مشخصه وهیچ کسی نمیتونه نظربده چون نتیجه قطعی دارد
اما کسی میتونه بگه مسیح نیچه یامارکس وهگل یاگندی کدومشون درسته وثابت شدست
هرکدوم ازاین ها نسبی یک چیزخوبی دارند
اماهیچکدوم ازاین ها نمیتوانند بیایند درباره اهن واسیدسولفوریک کتاب ویانظریه بدهند
درضمن احساس یک چیزدرونی هست وطی یک واکنش هاانجام میشود یعنی ماورانیست
شماوقتی ناراحت میشوید مغزتان دستورمیدهد وهورمون ترشح میشود
کلا علوم نتوانسته ماورا روبشناسه شاید یک روزعلم هم تونست ماورا رودرک بکنه

400:

علم روانشناسی قراره به چی پاسخ بده؟
قراره چی رواثبات کنه؟
منظورازاحساس چیه؟
اگربالفرض حس خوشحالی هست که کاملا قابل اثبات هست وماموقع خوشحال شدن هورمون ادرنالین(اگراشتباه نکنم)دربدن ترشح میشود
هنگام میل جنسی وتمایل به طرف مقابل هم بازتستسترون سطحش بالا میاید
یعنی وجود دراد واثبات شده اند
این علوم انسانی عده ای اعتقاد دارند علم نیستند چون تعریف جداگانه ای ازعلم دارند

401:

منظورم آثارش نبود.که البته در همه افراد مشابه نیست.اندازه گیری بود

402:

اندازه گیری چی؟
خوب یک چیزی هست که باید بشه اندازه گیریش کرد
همون هورمون هارومیشه سطحش روفهمیدوامندازه گرفت
همین من سطح بالای هورمونی مردانه دارم نسببه اطرافیان

403:

خب واحد اندازه گیری حس چیه که بخوای اندازش بگیری؟ مثلا واحد اندازه گیری انرژی جنبشی ژول هست وبرابر است با 1/2mv^2 واین فرمول کاربرد هم داره، حالا واحد اندازه گیری حس چیه وچه کاربردی داره؟ اصلا ما تونستیم اندازه هم بگیریم مثلا بگیم الان حس شما 5مگاریشترهست ! چه کاربردی داره و به چه دردی میخوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

404:

درود.

کاملا برای بنده جالب است که یک مدیر تالار فلسفه چگونه می تواند اینقدر مغرضانه و با منش دین داری برخورد نماید. این را هم از روی برخورد تند شما با مخالفین دین و هم از روی اواتار بسیار نژاد پرستانه شما می گویم.این نشان می دهد که شما از ساده ترین و اولین اصل فلسفه یعنی نگرش عمیق و دقیق به هرچیز در جهان مادی و معنوی بی بهره هستید چرا که هر کودکی می داند به چشم دانستن یک مملکت با گفتن "مرگ بر فلان " کاملا کاریست بی شرمانه .

دوما دوست گرامی چه کسی می تواند بگوید اعتقادات دیگران درست است یا نه ؟ که اگر کسی می توانست اینکار را بکند اکنون در دنیای دیگری زندگی میکردیم .

شما هم نمی توانید اثبات کنید که اعتقادات شما درست است بنابراین سازش بهترین راه حل است .

نوشته اصلي بوسيله salmaan نمايش نوشته ها
اگر منظور از آشکار، آشکار حسی باشد
باید گفت که:
هر چیزی که توسط اقسام حس ها قابل مشاهده است، محدود است و نیازمند
خدا هم از آنجا که یکتاست و خالق همه موجودات
نه محدود است و نه نیازمند.
پس نمیتواند مورد مشاهده حسی قرار گیرد.
هر چیزی که در دنیا وجود دارد به نحوی قابل اثبات است و صرفا به چشم دیده نشدن ان اهمیتی ندارد زیرا ما در یک کالبد محدود هستیم بنابراین شناسایی خیلی از موجودات نیازمند نشانه است .

از نشانه های وجود خداوند چه چیزی وجود دارد ؟ چه کسی تا به حال وجود خداوند را اثبات کرده است ؟



پیروز باشید .



 اين مطلب بدون دخالت انساني عينا از اين آدرس کپي شده و تمامي مسوليت آن با ناشر اصلي است.

عکسهایی که خودم گرفتم
اتاق گفتگوی تالار عکس
عکس های شخصی اعضا (عکس های موقت)
عکس های شخصی اعضا (عکس های دائم)
تفسیر آواتارهای هم میهنی
عكسهاي خنده دار

تصاویر دیدنی از حیوانات
تصاویری زیبا از طبیعت
یه گل به نفرِ قبلیت هدیه کن
تصاویر زیباترین گلهای جهان
نمای نزدیک از حشرات (تصاویر میکروسکوپی)
عکسهای دیدنی از ابراز عشق حیوانات
*