کسی داره میمیره.کمک کنیم نمیره؟


کسی داره میمیره.کمک کنیم نمیره؟



کسی داره میمیره.کمک کنیم نمیره؟
کمک می خوام تا از مرگ کسی جلوگیری کنم.تنهایی نمی تونم.کسی هست کمکم کنه؟



من وسربازي

1:

من حاضرم
اما شما بفرمایید چکار باید بکنیم؟


دریافت اخبار bbc فارسی از طریق ایمیل

2:

دوست من اهل كشور افغانستانه.خانواده ش المان زندگي مي كنن و خودش به همراهه خواهرش ايران.اسمش حافظه.خواهرش 13 يا 14 سال سنش بود.
حافظ تايشان جنگ امريكا با طالبان نتونست همراه خونواده ش از كشورشون خارج شن و به خاطر جراحاتي كه بر اثر بمباران جنگنده هاي نيروهاي نجات بخش !!!!! برداشت توسط صليب سرخ به ايران منتقل شدن.
چند سال بود كه ايران زندگي مي كردن.همراه با كار در به دنبال والدينش ميگشت.
به خاطر اشنايي با زبان فرانسه تايشان شركت خصوصي كار مي كرد.همه چيز خوب پيش مي رفت تا اينكه چند هفته قبل اتفاق ناخوشايندي واسه هي خواهرش افتاد.حادثه ي دلخراشي.
خواهرش وقتي ار مدرسه بر مي گشته سر راه سوار يه اتومبيل ميشه و ناپديد مي شه.
سپس 2 روز به خونه بر مي گرده و در حاليكه وضعيت روحي و جسماني بدي داشته در پي اصرار برادرس توضيح مي ده كه كجا بوده و چه اتفاقي واسه ش افتاده.
ماجرا از اين قراره كه يكي از كاركنان شركتي كه حافظ توش كار مي كرده تايشان خيابون متوجه خواهرش مي شه و از اونجايي كه همديگه رو مي شناختن تعارف مي كنه كه برسوندش و طبيعيه كه به خاطر سن دختر و اشناببت مي پذيره.
دختر 13 يا 14 سالشه.خيلي كوچيك و معصوم و البته ساده.اما از لحاظ جسماني دختر قايشان و خوش قدو هيكلي و بالغي به نظر ميرسه.
اما تنها اينطور به نظر مي رسه.به نظر مي رسه و واقعيت چيزه ديگه ايه.
تايشان مسير مرد كه متاهله و حدودا 30 سالشه و به ظاهر يه ادم جاافتاده به نظر مي رسونه فريفته ي زيبايي و سادگيه اين دختر مي شه و با هر كلكي هست به بهونه ي اشنا كردن دختر با همسرش مي بردش خونشون.
و اتفاقي كه مي افته تجاوز وحشيانه ي اين مرد!!!!!!!!!! به اون دختربچه ست.
دختري كه علي رغم ظاهرش هنوز بالغ نشده.و هنوز مسايل جنسي واسه ش يه تابوست.
هنوز روح و جسم اين دختر امادگيه رابطه ي جنسي رو نداره.
اما اين مرد بدون در نظر گرفتن اين فاكتورها با حمله به دختر بكارت روح و روان و جسم اين طفل معصوم رو ............
و بعدش با كلي وعده و وعيد و تهديد تايشان خيابون رهاش مي كنه.
در اين مدت دختر سرگردان بوده.تايشان خيابونها و عمرش اونقد كفاف نمي ده كه درباره ي اتفاقاتي كه بعدا براش افتاده حرف بزنه.
دختر وقتي برادرش داره با خودش كلنجار مي ره تا كمكش كنه رگ هر دو دستشو مي زنه.
و مي ميره.
يعني پرپر مي شه.
كدوم حيووني اين كارو مي كنه؟وقتي من مي گم انسان هم يك حيوونه بهم حمله مي شه كه مقام انسان رو پايين نيار.من مي پرسم كدوم نوع از انواع حيواناتي كه ما پست تر از نوع انسانها مي ناميمشون اينكارو مي كنه؟
ايا حيوانه نرينه اي در طبيعت وحشي سراغ داريد كه با زور و اجبار و تهديد بخواد با يه جنس ماده سكس كنه؟
اون هم نه براي توليدمثل بلكه صرفا ارضاء تمايلات بيمارگونه ي جنسي ش.
ايا حيوان هايي كه مي گيم پست تر از انسان هستن قبل از بلوغ جنسي با هم جفت مي شن؟
اين اتفاق چرا افتاد؟
ايا با پيگيريه حافظ و اثبات اتهام شرم اور اين انسان-پست تر از حيوانه.حيفم مياد بهش بگم حيوان.حيوان ها حتي اگر غريزي شريفتر هستن-و سنگسار يا اعدام يا هر مجازات ديگه يي موضوع تموم مي شه؟
چه واقعياتي پيش اومد كه جامعه اي پيدا شد و چه اتفاقاتي افتاد تا در اين جامعه واقعياتي بوجود اومد كه چنين موجودي مخلوقشه؟
ايا با انهدام اين فرد مشكل رفع مي شه؟
و حافظ بيشك يكي از همين روزها خودش رو از كابوسهاي زنده بودن رها مي كنه.
ايا مقصر حافظه يا خونوادش يا امريكا يا طالبان يا اون مرد يا خونواده ي اون مرد يا واقعياتي كه اون مرد در اون رشد كرد يا جامعه ي بشري يا........
نمي دونم.
...كمك مي كنيد؟
به كي؟
به من؟به حافظ .......؟
يا به خودتون؟
شايد طعمه ي بعدي قرباني بعدي ما باشيم.من و شما يا خواهران يا همسران يا فرزندان ما.......
شايد خواهر كوچيكه ما همين الان كه داره تايشان خيابون هاي امن شهرمون راه مي ره .............
نمي دونم.


کمک کنید گریه کنه...


راه های مبارزه با تنبلی

3:

به نظرم داستانت زیاد واقعی نمیاد


چی می خوایی؟ (برای کسایی که از این دنیا متفرند)

4:

نظرت محترمه.مرسي كه فرمودي.
واقعيت رو اگه مي شه واسه م توضيح بده.لطف مي كني.
نظر ديگه اي نداريد؟


دوستی تا چه حد مجاز است؟؟؟مهم<<<<<

5:


تو چرا هميشه دلت ميخواد مخالفت كني با همه ؟؟؟؟ دليلي داره ؟ به نظرت اين جور اشغالا تو كشورمون كم هستن ؟؟؟ تو كل دنيا چي ؟ من و شما چي ؟ نكنه همه پاكيم ؟؟؟ و اون اشغال ادم فضايي بود به همين خاطر اين قصه دروغه اره ؟؟


گاندي بزرگ - مسيح مقدس - نيچه ي ...

6:

من مي گم اروم باش.چرا مثل كاري كه من با ديگران كردم مخالفت مي كني با نظريات؟
مي گم از اين به بعد اجازه بديم همه نظرشونو بدن.
من دچار اشتباه مي شدم و با نظرياتي كه مخالف من بودن مي جنگيدم.هم موجب نفرت و دوري مي شد هم اعصاب و روان طرفين داغون مي شد.الان ميگم بذار نظرشو بده.هميشه اين امكان وجود داره كه ما اشتباه كنيم.مگه نه؟
ممنون كه حمايتم مي كني.واقعا ممنون.تو دوست خوبي هستي و اونچه مهمه همينه.
ما نياز داريم تا بيشتر دوست شيم نه دشمن.


تست : عقاید شما با کدام دین مطابقت دارد؟؟؟

7:

بحث حمايت نيست اين اقا عادت داره با همه مخالفت كنه اينجا شده علامه دهر و يه سري عقايد را كه معلوم نيست از كجا اورده ميزاره و ميره ....


8:

فقط به نظرم آمد شما ساکن خارج از کشور باشید برای همین فکر کردم داستانتان شاید زیاد

واقعی نباشد

9:

تو ميشه باهاش بحث نكني؟
خواهش مي كنم.اين هم يكي از دلايليه كه باعث مي شه تو عصبي بشي.الان بشناس و وارد بحث با اين انسان ها نشو.اگه خواهشم واسه ت اهميتي داره خودتو درگير نكن.
اينجوري خودت با دستاي خودت يكي از عواملي كه لحظه ي تورو خراب مي كنه مقابله كردي.
حالا در لحظاتي كه مي تونستي متنفر باشي و نوميد شادي و در اسايش.اينطور نيست؟
از حالا شروع كن.دنبال موضوعاتي كه اعصابتو به هم ميريزه نرو.
بهتر مي شه.مرسي

10:


پس اصولا من نبايد دنبال چيزي برم ....

11:

نه.نيستم.ساكن ايران هستم.نظرت راجع به سوالم چيه؟
حتي اگه داستان به قوله تو واقعي نيست.راه حلي داري؟

12:

چرا.باش.اما

13:

راه حل ؟؟؟؟ من سعي ميكنم خودم همچي اشغالي نشم ...

همين ...


14:

چرا.باش.اما دنبال اونچه نوميدت مي كنه نباش.
اگه نيروهاتو صرف فعاليت در مثلا انجمن حمايت از كودكان بي سرپرست كني.مطلب بنايشانسي يا هرچيزي.
هنوز چيزهايي واسه ما هست كه بريم سراغشون و مفيد واقع شيم.
اگه دنياي انسان هارو بر نميتابيم بريم سراغ حمايت از ساير موجوداتي كه نسلشون داره به خاطر فعاليت نوعه بشر منقرض مي شه.يا هرچيزي كه خوشايند ماست.
چرا اصرار هست كه بريم دنبال مسائلي كه ازارمون ميده؟
درسته همه جا هميشه اين مسائل حضور دارن اما اگه بخوايم بجنگيم شكست خورديم.اين مبارزه انرژي مارو مي گيره.ما ضعيف مي شيم چون تمام نيروها تايشان جبهه ي اونهاست.
من مي خوابم.خسته شدم.خوشحال شدم از مصاحبت با شما.
فردا تدايشانن دارم.


15:

همين خيلي خوبه.اين بهترينه.و حالا سعي كن از اين تجربه به ديگران با ارامش و دوستي انتقال بدي.خسته شدم.شب بخير

16:

nobody any ideas?

17:

هستي به انچه مي كنيم دور از هيجان و خونسرد اما به شدت جواب خواهد داد.ما نيستيم تا جواب را ببينيم اما كودكانمان شاهدان خشم هستي .


18:

دلیلشو ازش میپرسم ..

اگر دلیل پیدا شه یعنی صورت مسئله پیدا شده ...

نصف راهه حل یه مشکلم تو فهمیدن صورت مسیله هست بعد با توجه به اون کمکش میکردم ...


19:

مرسي.من هم تمام سعيمو مي كنم

20:

انتظار براي هركه باشد عبث هست.تو خود بايد برخيزي.
هرانچه فرمودند در ديگريست در تو ناتمام انتظار غرش دارد.بباران انچه مي رهاند پايت از بند ها

21:

خيلي پيش كه بچه بودم وقتي از بلوار گلشهر خيابان جردن افريقا به سمت پارك صبا مي رفتم يه سري ادم مي ديدم كه سوار اتومبيل هاشون دنبال كاراشون هستن.يه عده برج مي ساختن و بعضي ها هم با سبد در حال خريد كردن از مغازه ها بودن.تك و توك ادمي پيدا مي شد كه بيكاره و دنبال تفريح پي كوچه هاي منتهي به پارك ملت مي گشت.
امروز كه همون مسير رو ميرم ديگه اون ادم هايي كه سوار ماشين هستن واسه بچه ها دست تكون نميدن.چون پشت شيشه دودي اتومبيلشون گم شدن.و گمون نكنم دنبال كار باشن.كارگرايي كه برج مي ساختن پير و شكسته شدن و تمام نيرايشان جواني كه از شهرستان ها گسيل شدن اونقدر نوميد هستن كه به بچه هاي جردن با ديده ي عامل بدبختي شون نگاه مي كنن.و حاضرن در اولين موقعيت ممكن خرخره شونو بجوون.ديگه كسي بهشون سلام نمي ده تا اونها هم خسته نباشيد بگن.
و اونهايي كه سبد كوچك و كوچكتر خريد دستشونه چشماشون پشت عينك دودي پنهونه و ديگه صورت بچه ها رو نمي بينن تا حركت لبهاشونو حس كنن و دست تايشان جيبشون كنن و يه شكلات در بيارن بدن و با لبخند دور شن.
و صف طولاني انسان هاي بيكار از جوون گرفته تا پير عبور مرور رو سخت كرده.همه دنبال نيمكت هاي پارك ملت به سمتي مي رن كه نمي دونن درسته يا نه.
از سر جردن تا ته جردن چهره ي شهر گرفته و عبوسه.
چهره ي كسي كه سوار بر مرسدس بنز 200 ميليونيه به همون اندازه اخمالودو خشكه كه چهره ي مرد گداي گرسنه ي افليج.
چه چيزي از فاصله ي چند كيلومتري طبقاتي چنين فاصله ي كهكشاني انساني ساخته؟

22:

هميشه انتظار كشيدن براي يه ناجي اخرين تلاشم بود پس از دست و پا زدنهاي نافرجام.
روزي كه در ان مي زيم سالها از اخرين انتظارم مي گذرد.
اكنون ساعتها از مرگ اخرين ناجي مي گذرد و من به خود و انسانهاي رها شده از بندهاي اسارت دلخوشم.
مي دانم طول خواهد كشيد تا جمعيت ما به چشم ايد.و منتظر خايشانش نيز نمي مانم.
من جنگم را از خود شروع مي كنم و بر ضد هرانچه مرا از غير برتر وز ديگري فروتر مي خواهد مي گريزم.
موجودات را برابر در حقوق زيستي شان مي بينم و به خود لقب شاهكار خلقت نمي دهم.انسان را هرگز اشرف مخلوقات نمي دانم چه اين هندوانه بين من و ديگر موجودات فاصله انداخته باعث مي شود خود را بر انها مقدم شمارم.


23:


من خواب ميبينم.خواب اشفته اي كه ارام و برنامه از من مي ربايد.سرما دست از سرم بر نمي دارد.
مي خواهم نخوابم و با برف به بازي مشغول شوم.در هواي سرد امروز شبي مرطوب در انتظارم هست.مي دانم تنهايم نخواهد گذاشت.
مرا مي خواهد.صدايم مي زند.
مي ايم.تنهايم نمي گذاري پس من نيز همراهت خواهم شد و با تو تا انتها مي ايم.
امدم.
چنانچه ديداري با ازادي يا شايد رهايي داشتم گلايه مي كنم از تو.كه يك دم نرهاندي مرا ازين همه گريز.و ارامش طلب كنم.
و ارامش من نه در رهايي فقط من كه در ازادي تمام موجودات هست.
ازادي از تمام قدرتهاي غيرطبيعي كه برتري مي دهند بي انكه بدانند چرا و چطور.
رهايي تمام موجودات از دست قدرتهاي فاسد كه ندانسته در جريان نابودي طبيعت و هستي انچه نيازمند وجودشان هستيم برنامه گرفته اند.

24:

مي خواهم بر خيزم و مي خواهم برخيزم را به مي خواهيم برخيزيم ارتقا دهم.
چگونه؟

25:

زندگي قصه ايست كه ابلهي نقلش مي كند.سراسر هراس و هيجان.
و در نهايت هيچ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

26:

در جواب به حمایت از پیروی انسان نما های ماشین وار از دیگران و عدم کسب هستقلال فردی
چند نفر توی دنیا این ادم رو میشناسن؟
چند نفر از اینها که می شناسنش درست فهمیدنش؟
از کسانی که این شخص رو درک کردن چند نفر از افکارو عقاید این شخص تونستن در خود یا دنیای پیرامونشون تحولی ایجاد کنن؟
اگه تغییری حاصل شده ابعادش در چه اندازه ای بوده؟
چه حاصلی برای امت دنیا داشته؟
مفید یا اثربخشی مثبت یا منفی یک جریان(شخص)باید در وسعت و اندازه ش بررسی بشه.
این انسان خوب با ایده های تقریبا اصلاح طلبانه چه کرد؟
باوقتده از او چیست؟
نتیجه ی انچه او کرد چه بود؟
چرا همچنان انسانهایی در سطح وسیع هستن که جز پیروی از اشخاص و افکار و عقاید و سنت های کهنه و بدرد نخور حرکتی در عالم هستی ندارن؟
چرا هنوز جامعه ی انسانی به مرحله ای نداره که هر انسان بدون نیاز به پیروی از دیگری خوب رو از بد تشخیص بده و مستقل زندگی کنه و وقتی حرف می زنه حرف خودش باشه و اگر فکر می کنه فک خودش باشه؟
__________________

27:

گند زدایی جامعه ی ما الان ممکن نیست .

هست ؟کی میدونه بهترین راه کمک به جامعه چیه ؟ به فرض که گرگ ها رو کشتیم .

سگهایی که بعضی موقع از گرگ ها بد ترند چی؟کسایی که در لفافه ی اسم و رسمشون گند میزنند تو هر چی آبرو هست .


28:

گندردایی رو از خودمون شروع کنیم.
هروقت پای تغییر محیط(اجتماع)به وسط کشیده شده ما فرمودیم بذار اول دیگران تغییر کنن.چرا اول من؟
اما من میگم وقتشه تا تغییرات رو از خودمون شروع کنیم.
اگه محیط گند زده و موجودات درون محیط گندیدن چرا از خودمون که جزئی از این محیط هستیم شروع نکنیم؟
سوال اینه که اکنون شرایط چطوریه؟
اینکار مستلزم تحقیقی بی طرف و پایدار و فقط جهت کسب اطلاعات واقعیه.وقتی شناختی درست و کامل از محیط داشتیم به مشکلات دقیق تر نگاه می کنیم و این نگاه که سطحی و خام نخواهد بود کمک می کنه ریشه هارو پیدا کنیم.
اما چه کسی تحقیق کنه؟
چه کسی کحقق یا محققین رو تعیین کنه؟
و چه کسی به اجرای دستورالعمل های خروج از بحران عمل کنه؟
ایا باز هم باید بسپاریم دست دولت ها؟
یا نه از خودمون شروع کنیم؟
خود ما؟

29:

باید از خودمون شروع کنیم.
ما که نظام ها و دولتها رو تعریف میکنیم و به اونها قدرت میدیم.
ما که از بی حوصله گی سرمونو کردیم زیر برف تا قدرتها به اسم و پشتوانه ما هر کاری می خوان بکنن.
ما که مسوولیم.مسول حماقت و توحش دولتهامون.مسول خرابی جامعه مون
چرا؟چون حتی حوصله نه فرمودن هم نداریم!
روز مرگی عادتمون شده.خواب خوبیه .بی دغدغه.
ولی تا کی؟ تا کجا؟

30:

بله.
مانای عزیز موافقم.
از ما شروع میشه.
من و تو.
اما تا رسوندن جمعیت بیشتری به خودباوری و ارتقاء سطح فکری انان به درجه ای که خود اندیش و انسان محور باشند تا مالیکیت خصوصی رو از درون نفی کنن و ازادی و برابری رو حق مسلم تمام موجودات بدونن راه زیادیه.
سخت نگیریم و مواظب باشیم زیر دست و پای گوسپندانه رهرو گرگ ئ شبان له و لورده نشیم.
شاید اگه ارام و دور از اغتشاش و با مهربونی تجربیاتمونو انتقال بدیم کمکی به روند پیشرفت و اگاه سازی عمومی کرده باشیم.
دئستدار انان که می دانند همه مساوی اند مگر در قد و وزن

31:

شاید ولی چه خیال بی پایانی
خورشید مرده بود
و هیچکس نمی دانست
نام ان کبوتر غمگین
کز قلب ها گریخته ایمانست(فروغ فروخزاد)
بله ایمان و انسانیت دو کلمه ای که اکثر جامعه ی ما یا معنی ان را نمی دانند یا ان را اشتباه معنی می نمايند و به این خاطر ما حوادثی همچون حوادث دوست شما را می بینیم.
به نظر من ما هر کاری هم اجرا کنیم نمی توانیم برای نسل خودمان کاری اجرا کنیم ما می توانیم به ایندگان کمک کنیم و برای این کار باید از خودمان شروع کنیم و بعد اگر هدفمان برایمان مقدس هست بدون هیچ ترسی فریاد مخالفت سر دهیم.


32:

متاسفانه از اين مسايل تو كشور خودمون زياده و هر از كاهى اينور وانور ميشنايشانم هر كه بايد از خودش شروع كنه نبايد شعار داد وهمه را مقصر كرد بايد تو جامعه اى كه سكس تمام هم و غم جوانان شده يعنى انقدر جلو ازاديهاى شخصى دارن ميكيرن كه رسيدن به اين عمل شده يه ارزوى دست نيافتنى ،بايد بيشتر مواظب بود مواظب كرك صفتان درنده تو اين اجتماع بود هر جامعه اى اين بست صفتان داره ما بايد خودمون مواظب نواميس خودمون باشيم

33:

متاسفم گر چه تاسف کاری از پیش نمی بره.......باید فکری کنیکم نه یه گوشه بشینیمو حسرت بخوریم باید از همین الان شروع کنیم اگر هر آدمی تصمیم بگیره از خودش شروع کنه و خودشو درست کنه پس از مدتی همه خوب میشن ..........نه به نظر من همش از خودمون سر چشمه می گیره نه جامعه و نه کشورمون چون اعضای این کشورو من و شما تشکیل می دیم.

پس باید اول خودمون رو درست کنیم بعد دیگرانو سرزنش کنیم...


34:

so wats the solution?

35:

منتهای دیدگاهی که در مذهب به مرگ محکوم شده و از ذهن دوجایگاهیه انسانه قرن 21 خروج کرده اینه که به هرچی نگاه کنه موجود دوروغینی به نام خداوند رو میبینه.
این مشکل مای تنها نیست.
سالهاست بشر به این مالیخولیا گرفتاره
تعدادی انسان با هستفاده از عقل و دانش این بیماری رو از زندگیشون حذف کردن اما ما هنوز درگیره اونیم.
توصیه می کنم مطالعات بیشتری در ادبیات و فلسفه و روانشنایس دنیای پیشرفته بکنید.
حرفهای ما بوی جهالت چند هزار ساله می ده
ما توی مردابی به نام مذهب در لجنزاری از حاکمیت قلابی خدایان و حاکمان جعلی مدفون شدیم.
کی وقته بلند شدن ماست نمی دونم.

36:

افرین
نظر خوبیه
من هم کمابیش به همین نتیجه رسیدم
سخن خوبی بود
عمیق و علمی

37:

حال بزار بمیره...هر 5 ثانیه یک بچه تو افریقا میمره...اینم رو اون همه

38:

چشم
مرسی که فرمودی

39:

چشم.
مرسی از راهنمایی

40:

آقای کلاغ شورشی من فکر نکنم که خوب باشه در مورد مذهب و یکتا خالق چنین بحثی صورت بگیره همه ی آفریده ی اوییم و او به ما کمک می کنه حتی اگه قبولش هم نداشته باشیم تمام اشیا به دست ما ساخته شده چس باید کسی هم ما را آفریده باشه این قانون طبیعته

41:

من پارسا هستم
درسته
ببخشید
من حرف اشتباهی زدم عزیزم
شما ببخشید
بچه ها از روی نفهمی و نادانی گاهی حرفای بیخودو لوس می زنن
شما به بزرگی خودت ببخش
موفق باشی
امیدوار بودم وقتی بزرگ می شم وارد دنیای ازادی شم که بتونم نظریاتمو بگم حتی اگه اشتباه باشه.
و در اون دنیا دیگران بشنون و اگه اشتباه بود بهم بگن تا اصلاحش کنم
اما وارد دنیایی شدم که همچنان اظهار نظر نادرست و اشتباهه
هنوز هم کسی به حرفای کسی که می خواد دنیا رو بر پايه واقعیات و کشفیات و تجربیات واقعی تعریف کنه گوش نمی ده
همه دنباله روی انچه فرموده اند و انچه نوشته اند که پوسیده هست هستند.
در دنیای من شما و باورها و خدایانتان می توانید در صورت عدم انجام کاری که به کسی اسیب برسونه تا هرکجا و هروقت که خواستید زندگی کنید.
اما دنیای شما مذهبی ها جور دیگه ایه
شما میگید اگه با ما باشی و به انچه ما معتقدیم معتقد باشی حق زیستن داری
وگرنه خفه
برو بمیر اما دم نزن
اما در دنیای من شما می تونی وارد بشی و هرچقدر که خواستی از اعتقاداتت حرف بزنی.
کودکان من در این دنیا میشینن و به حرفای شما گوش می دن.
من ترسی ندارم تا شما هرچی که خواستید به کودک من بگید
چون می دونم که طوری تربیت شده که درستترین رو انتخاب می کنه.
و اطمینان دارم که هرگز دست از واقعیت نمی کشه و به سوی جعلیات نمیره
اما سردمداران دنیای شما مذهبیون از خدایان و پیامبران تا والیان برناحق مکاتبتان هرگز به عقیده بر خلاف شما اجازه نمی دن تا از خودش حرف بزنه.
شما خداباور می ترسی که کودکانتون در معرض اطلاعات برنامه بگیره
می ترسید تا دروغتون که سست و بی مقداره رو بشه و کودکانتون با عالم واقعیت اشنا شن.
برای همین تمام سعی تونو می کنید تا کسی وارد زندگی تون نشه
همه ی مخالفان رو قتل عام می کنید
نشنیده می کشید
اما ما ماتریالیست ها ی خداناباور حاضریم به شما وقت و امکانات بدیم تا جایی که می تونید بر ضد حقیقت و واقعیت عالم ماده نظریه پردازی کنید.
تفاوت اینه که دنیای واقع امروزی توی چنگال های قدرت جعلی جهالت شما و حاککمانتونه.
هرچند در این میان تنها حاکمان و سرمایه داران سود می برن و شما مذهبیون مثل گاو شیر ده به مثابه همون پرولتری بدبخت در جامعه های بورژوازی هستید.
از مذهب و شما مذهبیون خداباور که اعتقاد به قیام در اخر وقت و احقاق حقوق انسانی اجتماعی خودتون در دنیای دیگه دارید سوء هستفاده می شه و شده.
شما منتظر منجیانی اسمانی هستید که شما رو از این فلاکت رها کنه.و یا پاداش خدایانی که به شما در انتهای این همه ظلم در دنیایی دیگه در خیال خوش بهشت هرانچه می خواید بده.
این امیدیه که به شما تحمیل شده تا هرگز برنخیزید و بر ضد هر جریان شورشی باشید
شما منتظرید تا خدایانتون دنیا رو درست کنن.
اما من نه.
هرگز

42:

پارسای عزیز........من به عنوان یک تقریبا انسان عقیده دارم انسانها خود تصمیم میگیرند و خود انتخاب می نمايند این حق تمام انسانهاست ولی خیلی دوست دارم در مورد این که چگونه فهمیدی خدایی وجود نداره بدونم شاید فوضولی باشه ولی خوب منم ادمم دیگه.........نمی دونم حرفتون درسته توی نه تنها مملکت ما همه جای دنیا مخالفان سرکوب می شن این به خاطر تعصب بی خود بعضی انسانهاست در هر صورت اگر حرفام ناراحتتون کرد عذر میخوام .......

چون دوست ندارم از اون دسته آدم هایی باشم که عقایدم رو به دیگرون تحمیل کنم خوب منم از زور فرمودن بدم میاد و دوست ندارم حرف زور و غیر منطقی رو انجام بدم خدای ما خود در قراون فرموده انسان حق انتخاب دارد که این ویزگی ما رو از حیوانات جدا می کند ........

بازم عذر می خوام.........(نازنین)

43:

عزیزکم راهی که برای من به ماده گرایی منتهی شد برای تو شاید به چیزی غیر بیانجامه.
من راهنما و راهبر دیگری نیستم.
در همین حد که عقایدم رو با نوشتن به دیگران می دم مارا بس.
سنگ من مخاطبه منه.اگه همراه جریان اگاه سازی باشه خوشحال میشم وگر سنگی در جهت شکستن دلی باشه و نومیدی کسی غمگین.
شما انسان درستی هستی جانم.
خدای تو با تو خواهد بود تا جایی که تو بر خودت بشوری.
من هم شیعه بودم و مذهبی.
نماز خوندم و برای امامانی گریستم.و هرانچه تو می کنی و کردی کردم.اما از اغاز ذهن درگیری داشتم.سوالات زیادی درباره ی هستی پیرامون من بود که مذهبم نتونست جواب بده.مطالعه کردم.مسافرت رفتم.برای اندیشه ی خودم ارزش قائل شدم و مبارزه کردم.صدمات روحی و جسمی فراوانی متحمل شدم.در ایرانی زندگی می کردم که حکم به قتل هرانکه خروج کند داده اند حاکمان و باور امتانش.
حتی سوال از دین و مذهب ممنوع بود و هست.
اما من نترسیدم و الان خودم رو از هراس ها و باورهای دین باوری رهانیدم.
نمی گم حق و حقیقت رو پیدا کردم و یا اینکه من الان درست و در جهت برتر در حرکت هستم.
اما همین اندازه که خودم راضی هستم کافیه.
گاهی بر اثر نادانی و کم تجربگی وارد مباحث یکجانبه گرای مطلق پرست می شم اما خودم هم باور ندارم که حقیقت مطلقی وجود داشته باشه حتی برای من در باور من.
ایدئولوژی من چه ناکام چه نادرست همین بوده که ازاد هستم هر کاری بکنم مگر اینکه عمل من در دنیای بیرون در هر وقت به کسی یا چیزی اسیب برسونه.نمی دونم موفق بودم یا نه.نمی دونم همه اش در حرف بوده یا در عمل هم بوده.نمی دونم.


44:

پارسا جان ممنون از فرموده های منطقی ولی من عامل جدایی تو از خدا را تنها در یک چیز می بینم و اون نداشتن آزادی و سرکوب کردن و این تنها به خاطر انسان های متعصب و منافق هست کسانیکه از موقعيتها هستفاده کرده و خیلی راحت می تونم بگم حتی خود خدا را قبول ندارند متاسفم در این دنیا زندگی می کنم خجالت زده کاش به دنیا نمی امدم تا این حوادث را ببینم دنیایی که به گذشته برگشته وقت بت پرستی و کشتن و آزار مخالفان و تنها دعا می کنم شاید برای تو مسخره باشه ولی بازم میگم خداوند فرج امام وقت را نزدیک کند تا این منافقانی که یزیدند در پوشش حسین(ع) را از میان بردارد امیدوارم موفق وموید باشی چه با من هم عقیده باشی چه نه و خوشحال شدم با شما هم صحبت شدم ......


45:

بله.
مانای عزیز موافقم.
از ما شروع میشه.
من و تو.
اما تا رسوندن جمعیت بیشتری به خودباوری و ارتقاء سطح فکری انان به درجه ای که خود اندیش و انسان محور باشند تا مالیکیت خصوصی رو از درون نفی کنن و ازادی و برابری رو حق مسلم تمام موجودات بدونن راه زیادیه.
سخت نگیریم و مواظب باشیم زیر دست و پای گوسپندانه رهرو گرگ ئ شبان له و لورده نشیم.
شاید اگه ارام و دور از اغتشاش و با مهربونی تجربیاتمونو انتقال بدیم کمکی به روند پیشرفت و اگاه سازی عمومی کرده باشیم.
دئستدار انان که می دانند همه مساوی اند مگر در قد و وزن

46:

شاید ولی چه خیال بی پایانی
خورشید مرده بود
و هیچکس نمی دانست
نام ان کبوتر غمگین
کز قلب ها گریخته ایمانست(فروغ فروخزاد)
بله ایمان و انسانیت دو کلمه ای که اکثر جامعه ی ما یا معنی ان را نمی دانند یا ان را اشتباه معنی می نمايند و به این خاطر ما حوادثی همچون حوادث دوست شما را می بینیم.
به نظر من ما هر کاری هم اجرا کنیم نمی توانیم برای نسل خودمان کاری اجرا کنیم ما می توانیم به ایندگان کمک کنیم و برای این کار باید از خودمان شروع کنیم و بعد اگر هدفمان برایمان مقدس هست بدون هیچ ترسی فریاد مخالفت سر دهیم.


47:

متاسفانه از اين مسايل تو كشور خودمون زياده و هر از كاهى اينور وانور ميشنايشانم هر كه بايد از خودش شروع كنه نبايد شعار داد وهمه را مقصر كرد بايد تو جامعه اى كه سكس تمام هم و غم جوانان شده يعنى انقدر جلو ازاديهاى شخصى دارن ميكيرن كه رسيدن به اين عمل شده يه ارزوى دست نيافتنى ،بايد بيشتر مواظب بود مواظب كرك صفتان درنده تو اين اجتماع بود هر جامعه اى اين بست صفتان داره ما بايد خودمون مواظب نواميس خودمون باشيم

48:

متاسفم گر چه تاسف کاری از پیش نمی بره.......باید فکری کنیکم نه یه گوشه بشینیمو حسرت بخوریم باید از همین الان شروع کنیم اگر هر آدمی تصمیم بگیره از خودش شروع کنه و خودشو درست کنه پس از مدتی همه خوب میشن ..........نه به نظر من همش از خودمون سر چشمه می گیره نه جامعه و نه کشورمون چون اعضای این کشورو من و شما تشکیل می دیم.

پس باید اول خودمون رو درست کنیم بعد دیگرانو سرزنش کنیم...


49:

so wats the solution?

50:

منتهای دیدگاهی که در مذهب به مرگ محکوم شده و از ذهن دوجایگاهیه انسانه قرن 21 خروج کرده اینه که به هرچی نگاه کنه موجود دوروغینی به نام خداوند رو میبینه.
این مشکل مای تنها نیست.
سالهاست بشر به این مالیخولیا گرفتاره
تعدادی انسان با هستفاده از عقل و دانش این بیماری رو از زندگیشون حذف کردن اما ما هنوز درگیره اونیم.
توصیه می کنم مطالعات بیشتری در ادبیات و فلسفه و روانشنایس دنیای پیشرفته بکنید.
حرفهای ما بوی جهالت چند هزار ساله می ده
ما توی مردابی به نام مذهب در لجنزاری از حاکمیت قلابی خدایان و حاکمان جعلی مدفون شدیم.
کی وقته بلند شدن ماست نمی دونم.

51:

افرین
نظر خوبیه
من هم کمابیش به همین نتیجه رسیدم
سخن خوبی بود
عمیق و علمی

52:

حال بزار بمیره...هر 5 ثانیه یک بچه تو افریقا میمره...اینم رو اون همه

53:

چشم
مرسی که فرمودی

54:

چشم.
مرسی از راهنمایی

55:

آقای کلاغ شورشی من فکر نکنم که خوب باشه در مورد مذهب و یکتا خالق چنین بحثی صورت بگیره همه ی آفریده ی اوییم و او به ما کمک می کنه حتی اگه قبولش هم نداشته باشیم تمام اشیا به دست ما ساخته شده چس باید کسی هم ما را آفریده باشه این قانون طبیعته

56:

من پارسا هستم
درسته
ببخشید
من حرف اشتباهی زدم عزیزم
شما ببخشید
بچه ها از روی نفهمی و نادانی گاهی حرفای بیخودو لوس می زنن
شما به بزرگی خودت ببخش
موفق باشی
امیدوار بودم وقتی بزرگ می شم وارد دنیای ازادی شم که بتونم نظریاتمو بگم حتی اگه اشتباه باشه.
و در اون دنیا دیگران بشنون و اگه اشتباه بود بهم بگن تا اصلاحش کنم
اما وارد دنیایی شدم که همچنان اظهار نظر نادرست و اشتباهه
هنوز هم کسی به حرفای کسی که می خواد دنیا رو بر پايه واقعیات و کشفیات و تجربیات واقعی تعریف کنه گوش نمی ده
همه دنباله روی انچه فرموده اند و انچه نوشته اند که پوسیده هست هستند.
در دنیای من شما و باورها و خدایانتان می توانید در صورت عدم انجام کاری که به کسی اسیب برسونه تا هرکجا و هروقت که خواستید زندگی کنید.
اما دنیای شما مذهبی ها جور دیگه ایه
شما میگید اگه با ما باشی و به انچه ما معتقدیم معتقد باشی حق زیستن داری
وگرنه خفه
برو بمیر اما دم نزن
اما در دنیای من شما می تونی وارد بشی و هرچقدر که خواستی از اعتقاداتت حرف بزنی.
کودکان من در این دنیا میشینن و به حرفای شما گوش می دن.
من ترسی ندارم تا شما هرچی که خواستید به کودک من بگید
چون می دونم که طوری تربیت شده که درستترین رو انتخاب می کنه.
و اطمینان دارم که هرگز دست از واقعیت نمی کشه و به سوی جعلیات نمیره
اما سردمداران دنیای شما مذهبیون از خدایان و پیامبران تا والیان برناحق مکاتبتان هرگز به عقیده بر خلاف شما اجازه نمی دن تا از خودش حرف بزنه.
شما خداباور می ترسی که کودکانتون در معرض اطلاعات برنامه بگیره
می ترسید تا دروغتون که سست و بی مقداره رو بشه و کودکانتون با عالم واقعیت اشنا شن.
برای همین تمام سعی تونو می کنید تا کسی وارد زندگی تون نشه
همه ی مخالفان رو قتل عام می کنید
نشنیده می کشید
اما ما ماتریالیست ها ی خداناباور حاضریم به شما وقت و امکانات بدیم تا جایی که می تونید بر ضد حقیقت و واقعیت عالم ماده نظریه پردازی کنید.
تفاوت اینه که دنیای واقع امروزی توی چنگال های قدرت جعلی جهالت شما و حاککمانتونه.
هرچند در این میان تنها حاکمان و سرمایه داران سود می برن و شما مذهبیون مثل گاو شیر ده به مثابه همون پرولتری بدبخت در جامعه های بورژوازی هستید.
از مذهب و شما مذهبیون خداباور که اعتقاد به قیام در اخر وقت و احقاق حقوق انسانی اجتماعی خودتون در دنیای دیگه دارید سوء هستفاده می شه و شده.
شما منتظر منجیانی اسمانی هستید که شما رو از این فلاکت رها کنه.و یا پاداش خدایانی که به شما در انتهای این همه ظلم در دنیایی دیگه در خیال خوش بهشت هرانچه می خواید بده.
این امیدیه که به شما تحمیل شده تا هرگز برنخیزید و بر ضد هر جریان شورشی باشید
شما منتظرید تا خدایانتون دنیا رو درست کنن.
اما من نه.
هرگز

57:

پارسای عزیز........من به عنوان یک تقریبا انسان عقیده دارم انسانها خود تصمیم میگیرند و خود انتخاب می نمايند این حق تمام انسانهاست ولی خیلی دوست دارم در مورد این که چگونه فهمیدی خدایی وجود نداره بدونم شاید فوضولی باشه ولی خوب منم ادمم دیگه.........نمی دونم حرفتون درسته توی نه تنها مملکت ما همه جای دنیا مخالفان سرکوب می شن این به خاطر تعصب بی خود بعضی انسانهاست در هر صورت اگر حرفام ناراحتتون کرد عذر میخوام .......

چون دوست ندارم از اون دسته آدم هایی باشم که عقایدم رو به دیگرون تحمیل کنم خوب منم از زور فرمودن بدم میاد و دوست ندارم حرف زور و غیر منطقی رو انجام بدم خدای ما خود در قراون فرموده انسان حق انتخاب دارد که این ویزگی ما رو از حیوانات جدا می کند ........

بازم عذر می خوام.........(نازنین)

58:

عزیزکم راهی که برای من به ماده گرایی منتهی شد برای تو شاید به چیزی غیر بیانجامه.
من راهنما و راهبر دیگری نیستم.
در همین حد که عقایدم رو با نوشتن به دیگران می دم مارا بس.
سنگ من مخاطبه منه.اگه همراه جریان اگاه سازی باشه خوشحال میشم وگر سنگی در جهت شکستن دلی باشه و نومیدی کسی غمگین.
شما انسان درستی هستی جانم.
خدای تو با تو خواهد بود تا جایی که تو بر خودت بشوری.
من هم شیعه بودم و مذهبی.
نماز خوندم و برای امامانی گریستم.و هرانچه تو می کنی و کردی کردم.اما از اغاز ذهن درگیری داشتم.سوالات زیادی درباره ی هستی پیرامون من بود که مذهبم نتونست جواب بده.مطالعه کردم.مسافرت رفتم.برای اندیشه ی خودم ارزش قائل شدم و مبارزه کردم.صدمات روحی و جسمی فراوانی متحمل شدم.در ایرانی زندگی می کردم که حکم به قتل هرانکه خروج کند داده اند حاکمان و باور امتانش.
حتی سوال از دین و مذهب ممنوع بود و هست.
اما من نترسیدم و الان خودم رو از هراس ها و باورهای دین باوری رهانیدم.
نمی گم حق و حقیقت رو پیدا کردم و یا اینکه من الان درست و در جهت برتر در حرکت هستم.
اما همین اندازه که خودم راضی هستم کافیه.
گاهی بر اثر نادانی و کم تجربگی وارد مباحث یکجانبه گرای مطلق پرست می شم اما خودم هم باور ندارم که حقیقت مطلقی وجود داشته باشه حتی برای من در باور من.
ایدئولوژی من چه ناکام چه نادرست همین بوده که ازاد هستم هر کاری بکنم مگر اینکه عمل من در دنیای بیرون در هر وقت به کسی یا چیزی اسیب برسونه.نمی دونم موفق بودم یا نه.نمی دونم همه اش در حرف بوده یا در عمل هم بوده.نمی دونم.


59:

پارسا جان ممنون از فرموده های منطقی ولی من عامل جدایی تو از خدا را تنها در یک چیز می بینم و اون نداشتن آزادی و سرکوب کردن و این تنها به خاطر انسان های متعصب و منافق هست کسانیکه از موقعيتها هستفاده کرده و خیلی راحت می تونم بگم حتی خود خدا را قبول ندارند متاسفم در این دنیا زندگی می کنم خجالت زده کاش به دنیا نمی امدم تا این حوادث را ببینم دنیایی که به گذشته برگشته وقت بت پرستی و کشتن و آزار مخالفان و تنها دعا می کنم شاید برای تو مسخره باشه ولی بازم میگم خداوند فرج امام وقت را نزدیک کند تا این منافقانی که یزیدند در پوشش حسین(ع) را از میان بردارد امیدوارم موفق وموید باشی چه با من هم عقیده باشی چه نه و خوشحال شدم با شما هم صحبت شدم ......


60:

نه.دعای تو برای من مسخره نیست
من هم روزگاری دعا می کردم.
تو برای رهایی از اغتشاش حاضر و اوضاع نابسامان دعا می کنی و من مبارزه.نه دعای تو به کسی اسیب می رسونه نه مبارزه ی من.چون عاری از خشونته.
من هم خوشنودم جانم.به امید رهایی همگان از نادانی که دشمن انسان جز ان نیست

61:

نه.دعای تو برای من مسخره نیست
من هم روزگاری دعا می کردم.
تو برای رهایی از اغتشاش حاضر و اوضاع نابسامان دعا می کنی و من مبارزه.نه دعای تو به کسی اسیب می رسونه نه مبارزه ی من.چون عاری از خشونته.
من هم خوشنودم جانم.به امید رهایی همگان از نادانی که دشمن انسان جز ان نیست

62:

و چه کسی جز ما و موجوداتی که به خاطر نادانی ما در حال مرگند نیاز به کمک ما دارند؟

63:

چه کسی جز ما دست رهاندن خویش از زنجیر جهالتی که قرنهاست پاهایمان را ازار می دهد در جیب غفلت گذاشته هست؟جز ما؟

64:

هیچگونه قصد بی احترامی در این متن نیست

خوب داستان جالبی بود خوشمان آمد و بسیار افسوس خوردیم.

ببین دادش اگه بلایی سر اون دختر اومد حتما هستحقاقشو داشته چون هیچ یک از کارهای خدا بی حکمت نیست!

تو یکی از موارد تجاوز و ندامت و بلدی که در ظاهر مقصر جنس مذکر و مرد بوده ولی من خیلی چیزارو به چشم دیدم که مرد بیگناه فریب میخوره،این فریب میتونه از روی شهوت باشه ولی شهوت هیچ موجودی (حتی حیوانات) بیخود و بیجهت برانگیز نیمشه!

حالا من نفهمیدم خواهر دوستت مرده، دوستت چه کمکی میخواد؟ من فقط میتونم براش دعا کنم پس این کارو میکنم

65:

ممنون از پاسخت گرامی.
اما اون کسی که داره میمیره و من هشدارشو در عنوان تاپیک دادم خود ما و بشریته نه خواهر دوسته من!
این حادثه در ثانیه برای هزاران انسان فارغ از جنسیت می افته.
من کمک خواستم که نذاریم خودمون بمیریم.
می فهمی؟حتما می فهمی.
مطمئن هستم.
این بلا اگر ما همه ی انسان ها رو برادر و خواهر خودمون بدونیم هر ثانیه برای برادران و خواهران ما به دست هم نوع ما رخ می ده.
این درد بشریته نه فقط دوست افغانی مفلوک من و خواهرش!
و من در هیچ کدوم از اتفاقات و رویداد هایی که روی کره ی زمین و میان ما انسانهای گوشت و هستخون رخ می ده رو خواسته ی هیچ قدرت ماورائی نمی دونم.
هر اتفاقی می افته جز بشر یعنی ما کسی یا عامل دیگری(شرایط مجازی مد نظرم هست)در اون دخیل نیست.
ما عضوی از این جامعه هستیم.
من و تو.
مهم نیست که این دختران خواهران تنی ما نیستند و در کشور ما به دنیا نیامده اند و ایرانی نیستند .
مهم نیست که انها با زبان دیگیری حرف می زنند.
تنها چیزی که اهمیت دارد مسئولیت من به عنوان نوعی از جامعه ی بشری در تمام تکرار می کنم تمام انچه به دست بشر در هر کجا رخ می دهد هستم.
هستم.
ماییم که داریم میمیریم.
نه جسم فربه و مصرف گرای ما!
نه!!!!!!!!!!!!!
اجسام بی ارزش ما در روند مصرفگرایی روز به روز چاق و چله تر می شود.
من روح و روان انسان ها را فرمودم.
که کمک کنیم نمی رد.
و بیشک پاسخی خواهد امد از سوی دوستی که خواهد فرمود:اهای.......کلاغ شورشی تند نرو!!!!!!!!!!
متاسفم.
برای خودم متاسفم.


66:

من با همکاری چند تن از دوستانم مشغول ساخت ماشینی هستیم شبیه ماشین وقت!البته تفاوتش در این هست که این ماشین برخلاف ماشین های رویایی سابق برای حمل انسان به گذشته یا اینده نیست بلکه وسیله ایست برای ارسال اطلاعات.(هر گونه اطلاعاتی با هر نوع فرمتی.تصویری صوتی عکس نمودار مجله خبر گزارش...هرچیزی که درباره ی ایران و ایرانی سپس انقلاب 57 می باشد .البته مستند و واقعی)
مقصد شهرها و روستاها ی ایران در تاریخ 22 بهمن 1357 مکان تجمع امت در صفوف برای رای دادن به نظام اینده ی کشورشان هست.چند ساعت قبل از شروع رای گیری امت به هر طریقی(پیشنهاد بدهید از چه راهی برای انتقال و پخش اطلاعات ارسالی هستفاده کنیم)به این اطلاعات مستند دست یافته با مطالعه یا دیدن یا شنیدن انها و مطلع شدن از اوضاع و احوال ایران و ایرانی سپس انقلاب 57 و رای دادن به حکومت جمهوری اسلامی ایران بروند با خیال راحت و اگاهانه به چیزی که می خواهند رای دهند.اگر همچنان به جمهوری اسلامی رای می دهند یعنی انچه امروز در کشور مستقر هست اعم از اوضاع سیاسی اقتصادی فرهنگی داخلی خارجی اجتماعی ...

همان چیزیست که انها از حکومت منتخبه یعنی جمهوری اسلامی وی خواستند.
قصد داریم اگر بشود یکی از کارکنان یا مسئولان صدا و سیمای وقت را بیابیم و با ارسال نامه ای و تشریح قصد و نیت مان(البته سپس اثبات اینکه ما از اینده با او تماس گرفته ایم)از وی بخواهیم تا در روز 22 بهمن سال 57 تصاویر و مدارکی که ما از اوضاع کنونی کشور و ملت در حال حاضر را برایش فرستاده ایم به صورت پخش سراسری در معرض دید عموم بگذارد.(شما هم اگر راه حل دیگری دارید با ما در جریان بگذاریدش)
و البته با کمک او تعداد انقلابی بیابیم تا به پخش این مدارک در تاریخ ذکر شده بپردازند.میخواهیم در تاریخ 22 بهمن سال 57 مدارک و اطلاعات مستند و حقیقی و واقعی از اوضاع کشور و ملتی که در ان روز به جمهوری اسلامی ایران رای دادند را به دست همه ی ایرانیان قبل از رای دادن برسانیم تا انها نگاهی به این واقعیات رخ داده در ایانده بیاندازند و اگر هنوز هم خواستند به جمهوری اسلامی ایران رای دهند.
امت در ان تاریخ با اطلاعاتی که ما از اینده ارسال کرده ایم خواهند دید که چه اتفاقاتی افتاده هست و چه تحولات و تغییراتی در ایران و دیگر نقاط جهان افتاده هست و اگر این همان چیزی بود که می خواستند پس بروند و با خیال راحت به جمهوری اسلامی ایران رای بدهند.
می خواهیم با جمع اوری اطلاعات واقعی نه جعلی و دروغین از اوضاع کشور در این مدت و البته تغییرات دیگر مناطق دنیا ،اطلاعات را برای امت در ان روز بفرستیم.
ما قصد داریم تمام انچه در این مدت تحت حاکمیت کسانی که انها در ان روز به ایشان رای دادند بر ایران و ملت ایران گذشته را برای امت سال 57 بفرستیم تا اها ببینند که اگر این اینده همان چیزیست که می خواهند پس بروند و رای به جمهوری اسلامی ایران بدهند.
اطلاعات ما باید علمی و واقعیباشد و به دور از جبهه گیری های نادرست.
قصد داریم اطلاعات مستند و درست و حقیقی بفرستیم.
باید فرمت تصاویر ارسالی به فرمت دستگاه های انها بخورد.و یا اطلاعات صوتی قابلیت پخش در دستگاه های صوتی انها را داشته باشد.
و تصاویر و عکس ها.
حتی اگر بشود نامه هایی از افراد مسن و جوان.
به طور مثال می توانیم به سراغ کسانی برویم که ان روز به پای صندوق رای رفتند و به جمهوری اسلامی ایران رای دادند.
از انها بپرسیم که در این مدت چه اتفاقاتی در کشور افتاده و چه بر سر ایشان امده هست و همان را برای خودش در ان وقت یعنی سال 57 تاریخ 22 بهمن بفرستیم.
بنابراین از شما می خواهم اگر دوست دارید ما را در این راه کمک کنید.
با ارسال اطلاعاتی که در موثق و دریت بودنشان اطمینان دارید به ما بپیوندید تا در صورت پایان پروژه ی ساخت ماشین وقت به همراه اطلاعات خودمان انها را برای امت ایران در سال 57 بفرستیم.
منتظریم.
اطلاعات خود را به همین ادرس بفرستید.
من پست های شما را کپی کرده اماده ی ارسال می کنم.
و البته نیازمند کمک شما در هر زمینه ی دیگری نیز هستیم.
شما هر اطلاعات درست و مستندی از روز سپس 22 بهمن تا امروز دریاره ی ایران و ایرانی دارید برای ما بفرستید.
از جنگ از اقتصاد از حکومت از پیشرفت ها و...
از همه چیز
ماشین وقت در حال تکمیل هست.اگر شما هم می خواهید در این پروژه همراه ما باشید بدانید نیاز فوق العاده ای به حضورتان داریم.با ما در میان بگذارید.
ممنون
============================
پستهای خود را در جواب پست بالایی به ادرس زیر ارسال کنید.

67:

دوستم مرد

68:

جنگل اینه ها به هم در شکست
و رسولانی خسته بر این پهنه ی نومید فرود امدند
که کتاب رسالتشان جز سیاهیه ان نام ها نبود
که شهادت را در سرگذشت خویش مکرر کرده بودند
با دستان سوخته غبار از چهره ی خورشید سترده بودند
تا رخساره ی جلادان خود را در اینه های خاطره باز شناسند
تا دریابند که جلادان ایشان
همه ان پای بر زنجیرانند
که قیام در خون تپیده ی اینان
چنان چون سرودی در چشم انداز ازادی انان ،رسته بود!!!
همه ان پای در زنجیرانند که اینک
بنگرید تا چگونه بی ایمان و بی سرود ، زندان خود و اینان را
.....

می نمايند!!!
بنگرید!!!
بنگرید!!!!
جنگل اینه ها به هم درشکست!!!!
............
کتاب رسالت ما محبت هست و زیبایی..........
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

69:

صدای کمکم کنید را می شنیدم.
همه جا را گشتم.تا دوردست ها رفتم.
همه را ملاقات کردم و به کمکش شتافتم.دردشان التیام یافت و اما همچنان صدا را میشنوم.
کمکم کن!!!!!!!
نه دور از من و نه در دیگری!!!!
اینک صدا از من و در درون من هست!!!
چگونه از خویش غافل گشتم.؟
به خویش می شتابم

70:

به نظرمن تقسير ملاهاست چون اگه مرا كزي برايه اراعه خدمات سكس باشد ديگر از اين
اتفاقات نمي افتد

71:

اميدوارم حداقل تايشان خواب حافظ و خواهرش رو خوشبخت ببيني

72:

وحيد به نظر من تو هم پتانسيل شو داري تا مثل اون مرد باشي

73:

درود برتو پارسای گرامی!!
ازاینکه تازه به این جستار میآیم(نوش دارو پس ازمرگ سهراب)واقعا شرمنده ام!قبلا ندیده بودم این جستار روتا اینکه امروز اتفاقی دیدم!!!
برای خودمون،فرهنگمون،شعورمون،و انسانیتمون تاسف میخورم!هر وقت شهوت حکم کرد،همه قواعد باید نادیده گرفته شوند!!
انگار شهوت بالاتر از خرد حکم می کند!واقعا خجالت آور هست برای ما انسانها!

74:

واست دعا میکنم کمکت میکنم تا هر چی میخوای داشته باشی تا یه وقت نمیری دستمو بگیر میخوام کمکت کنم زود باش
در خدمتیم

75:

سلام.
مرسی
راستش الان نیاز به کمک دارم.
اخه برادرم تازه تصادف کرده
اما نمیمیره
فقط لنگش شکسته
اما منو درگیره خودش کرده
بیمارستانو دادسرا و بزشک قانونیو بیمه و...
حسابی منو از زندگی انداخته.
اما درباره ی لطف دوستان همین بس که بدونید انسانیت در وضعیت بدیه
خیلی بد
با همه ی این احوال من امیدوارم
به خودم
و به شما و همه ی اونهایی که هنوز خرد بر وجودشون حاکمه
به زودی شرایط دیدار با برخی از دوستان فراهم میشه
خوشحال می شم شما رو هم ببینم
قصه ی منو غمه تو
قصه ی گل و تگرگه
حرفه بی تو زنده بودن
بحث لحظه های مرگه
بشریت زنده باد در خرد
و جاودان نام مبارزان ازادی و اگاهی

76:

لاکپشت خانه ی مادرم مرد.اما جز مهسا و من کسی دل به حالش نسوزاند.
روزی می رسد که ما هم با همه ی ایبن تقلا ها میمیریم و جز مادرمان شاید کسی بر ما دل نسوزاند.
برای زندگی زیاد به اب و اتش نزنید.تازه اگر روش زندگیتان درست بود.وای به حالمان اگر شیوه ی بودنمان اشتباه بود و ما برای همین اشتباه خود را به هرجایی و هر کسی زدیم........!!!!!

77:

روزگاری که به نام دفاع از حقوق هم نوعانمان تا انجا که می شد فریاد می زدیم گذشت و اکنون وقت جیغی ست که از گلوی جان دردمندمان برای رهایی خودمان بیرون می زند.مائیم که بیش از دیگران به کمک خویش نیازمندیم.
پس بگشای دهان و بگذار ناله هایت به گوش خودت برسد.
این تویی که نیازمند دست خویشی!!!
و تا تو خود،خویش را از خاکستری که در ان جو مردار گشته ای بر نخیزانی ،نتوانی دست غیر گیری!!!
ظلم بر خویش پایان بخش و به پرواز شو!!!
آگاه شو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و به آگاهان بپیوند تا بپیوندانی قومی را با خویش!!!
پارسا

78:

www.alamehaghvaedalat.com
www.nazaratemardomi.com
parsayan11@gmail.com
از این ادرس ها به من پسام می رسه.خوندنش واسه شما هم ضرری نداره.این هم نوعی مبارزه برای ازادیه دیگه.
درست یا غلطش با شماست

79:

بدیه مردن توچیه که اینقدر از مردن ناراحت هستین ؟!! اگه منظور تنها شدن و جدا شدن از این دنیاست ، همون قدر کسی که از امت بدش میاد تنها شده و در حقیقت همون قدر مرده .

آدمی که هم نوع خودشو دوست نداره چطور میتونه بگه من زنده ام .

پس اگه واقع بین باشیم و به دور و برخودمون نگاه کنیم میفهمیم خیلی ها همین الان مرده اند ولی نفس میکشند و راه میرن....

چقدر خودمونو گول بزنیم و باور کنیم که تنها نفس کشیدن علامت زنده بودنه ؟!!!!

80:

مردن بخشی اززندگیه برای من.
مثل تشنه شدن و اب نوشیدن.مثل نیاز اجسام به تخلیه .
مرگ هم قسمتی از زندگیه منه.
مهم نیست.
اما کمی غم انگیزه
همین
و ما موجوداتی هستیم که سپس تکرار موضوعات غم انگیز به اونها عادت میکنیم.
همونطور که قرن هاست بشر داره با مسائل غم انگیز زندگی میکنه
من فکر میکنم اگر مرگ هم تکرار بشه اونوقت دیگه چیزی عجیب و ناخوشایند نمی موند.
گرچه همچنان غم انگیز اما دیگه ناخوشایند نبود.
مرگ هم عادی می شد.
و تنها دلیلی که باعث شده مرگ در ناخوداگاهخ بشر همواره تازه و بکر و غریب باشه همینه که یکبار بیشتر اتفاق نمی افته.
همینه که باعث شده مرگ وارد زندگی روزمره ی انسان نشه و خارج از تصاویر و داستان ها ی توهم امیر ماورائی که دست مایه ی اثبات مذاهب تخیلی بشر بوده،همیشه نو و جدید و بکر بمونه.
اونقدر از مرگ نوشتم که حس می کنم اومده سراغم.
حس می کنم تا نری سراغش نمی یاد سراغت.
پس بیخودی زیبایی های زندگی رو در عین فشارهای غیرقابل تحمل ترک نکنیم.


81:

اره.
زاییدن سخته
خیلی
مادرم سخت بیمار
با اینکه سن و سالی نداره
و کودکانم در افریقا گرسنه اند
گاهی خونی که میخورم مرا صدا می زند
ناله ی مادرم هست وقتی سر زا رفت
و اشک کودکی
تازه راه می رفت و تازه می توانست بگوید:زندگی!!!!!!!!!
وقتی چشمانش به دستان من بود
چشمان کرکسی زشت،بر او بود
انگاه که کودک افریقایی قرن 21 در سال 2008،چشم امید به دستان من داشت
ان کرکس در دو متری او هم چشمش به امید او بود
تا کی نبضش نزند
و نومید شود
و بمیرد تا بخورد
مادرش هم همان نزدیکی هاه سر زا مرد
کودکان ایچ ای وی
کودک و مادر هموفیلی
و سرطان سرمایه داری
و منی که هنوز خود را در کوچه باغ های قدیمیه سهراب دفن میک نم
و با ای ادم های نیما بیدار می شوم
تا دوباره در امشب اشکی می ریزد بمیرم
_____________
مردن!!!!!!!!!!!!
من در نگاه کودک افریقایی امیدش را می کشم
و کرکس در همان نگته گم و ماتم زده
هنوز بچه جان نداده
چشمش را در می اورد
و پرواز میکند
بر فراز کوه ها
تا جوجه اش را خوراک دهد
سربازان اموزش دیده ی ژنرال ها
انجا با تفنگ های روسی و امریکایی
و فشنگ های ارزان اما مرغوب چینی
قوطی حلبی ها را نشانه می روند
و میخندند
و شرط میبندند
ما چه میکنیم؟
کودک همسایه گرسنه هست
و ما چه میکنیم
؟
؟
مادر ما از درد میمیرد
ما میدانیم درد چیست؟
ما،خود درد هستیم
مادامی که در خواب گاه خاموشی و فقر خروش،
چشم به صفحه های تلویزیون و مالنیتور داریم
ما خود،خود دردیم
تا وقتی که درد بمانیم
مادرهای ما سر زا از درد زایش میمیرند و کودکان ما در صحرای سوزانی که در چند کیلومتری پایگاه های جنگیست
طعمه ی نوک تیز کرکس ها می شوند
اری
خیمه و خرگاهی که میلیاردها دلار پولش هست
و سرلازانی که دستمزدهای انچنانی می گیرند
برای قتل هم نوع خود
ما هستیم
من و تو
مهم نیست امریکایی یا اروپایی یا ایرانی
ما هستیم
انسان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
انسان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟////
چه زیبا بود این که می فرمود:
............................................
دگر عضو ها را نماند قرار..................................
و ما خود هما ن دردیم
نه درمان که خود دردیم
__________________

82:

و مرگ در دوردست به ما می خندد.
که نیامده و ما خود هر لحظه بیش از پیش در مردن خویش می کوشیم.
برای زیستن بایستی برخیزیم
ابتدا ما شویم
اما همه من هستیم
همه
افسوس
اینجا نوشته های خوب خریدار ناره
سلیقه ها پست و وا رفته شده
امت دوس ندارن چیز خوب و جدی بخونن
همه دنبال فراموش کردن هستن
از هر چیزی که اونها رو دور کنه از اندیشه هستقبال می کنن
در هم میهن به من ثابت شد که امت چی می خوان و چی نمی خوان
تجربه ی خوبی بود
نویسنده های خوب هرگز اینجا موندنی نمی شن
میرن
من هم برای اینکه خوب جلوه کنم می رم
موفق باشید
چه سرها که در آخور سرگرمی نمردند؟!!!!!......
به پا خیز" یک کلام خنده دار بود
همه خواهان مردن در سرابند
کسی با ما نبود و قصه این بود
غلامان امامان دروغین
حدیث جعلی و عشق دروغین
کسی از مرگ یک کودک نرنجید
همه مشتاق سکس بودند و زنجیر
به پاها درد بی هوشی
همه دستان پر خواب خرگوشی
نمی گیرند دستت گر بخوانی
تو شعر هم وطن با من به پا خیز
مرا هم درد امد دست اخر
چنان دردی که درمانم نباشد
من هم چو انها بی کلامم
کنون سپس چه سالی و چه اندی
بدرود
سرافراز شوید

83:

ما را چه می شود؟

84:

عصبانیت باید با منطق نابود می شه
ما باید برای حل موضوع به صورت کلی مبارزه کنیم
نه اینکه یک نفر را به صورت فردی تنبیه کنیم
کاری درست نمیشه
باید اصولی و ریشه ای بشر رو از این نا بهنجاری ازاد کرد

85:

بله درست هست من کمی عصبی هستم و ایرادم هم همین هست...

در این مورد به نظرم یکی از علل ها می تواند بوجود امدن بیماری های روحی

باشد...

که البته منشا ان را از این سیستم اخوندی می دانم ...به قولی وقتی در منزلی

یک دستشویی نباشد اعضای خانواده به اجبار در گوشه و کنار خانه کثافت

کاری مینمايند....

در وقت شاه کاباره ها و سالن های دنس راهی بود برای تخلیه جوانی که انرژی

مضاعفی دارد...روی همین حساب امنیت برای زنان و دختران بوجود می امد...

86:

درسته
شما مطلب مهمی رو به یاد ما انداختید
این نشانه ی فهم و شعور بالای شماست
بایستی در این باره بحث شود
اگر موافقید همینجا درباره ی این معظلات ناشی از نوع سیاست گذاری های حکومت اخوندی حرف بزنیم

87:

باید همه مان اولین گام و اولین قدم را به خوبی بشناسیم....

88:

wats that?
tell uss?

89:

we r dieing

90:

سلام.
مرسی
راستش الان نیاز به کمک دارم.
اخه برادرم تازه تصادف کرده
اما نمیمیره
فقط لنگش شکسته
اما منو درگیره خودش کرده
بیمارستانو دادسرا و بزشک قانونیو بیمه و...
حسابی منو از زندگی انداخته.
اما درباره ی لطف دوستان همین بس که بدونید انسانیت در وضعیت بدیه
خیلی بد
با همه ی این احوال من امیدوارم
به خودم
و به شما و همه ی اونهایی که هنوز خرد بر وجودشون حاکمه
به زودی شرایط دیدار با برخی از دوستان فراهم میشه
خوشحال می شم شما رو هم ببینم
قصه ی منو غمه تو
قصه ی گل و تگرگه
حرفه بی تو زنده بودن
بحث لحظه های مرگه
بشریت زنده باد در خرد
و جاودان نام مبارزان ازادی و اگاهی

91:

لاکپشت خانه ی مادرم مرد.اما جز مهسا و من کسی دل به حالش نسوزاند.
روزی می رسد که ما هم با همه ی ایبن تقلا ها میمیریم و جز مادرمان شاید کسی بر ما دل نسوزاند.
برای زندگی زیاد به اب و اتش نزنید.تازه اگر روش زندگیتان درست بود.وای به حالمان اگر شیوه ی بودنمان اشتباه بود و ما برای همین اشتباه خود را به هرجایی و هر کسی زدیم........!!!!!

92:

روزگاری که به نام دفاع از حقوق هم نوعانمان تا انجا که می شد فریاد می زدیم گذشت و اکنون وقت جیغی ست که از گلوی جان دردمندمان برای رهایی خودمان بیرون می زند.مائیم که بیش از دیگران به کمک خویش نیازمندیم.
پس بگشای دهان و بگذار ناله هایت به گوش خودت برسد.
این تویی که نیازمند دست خویشی!!!
و تا تو خود،خویش را از خاکستری که در ان جو مردار گشته ای بر نخیزانی ،نتوانی دست غیر گیری!!!
ظلم بر خویش پایان بخش و به پرواز شو!!!
آگاه شو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و به آگاهان بپیوند تا بپیوندانی قومی را با خویش!!!
پارسا

93:

www.alamehaghvaedalat.com
www.nazaratemardomi.com
parsayan11@gmail.com
از این ادرس ها به من پسام می رسه.خوندنش واسه شما هم ضرری نداره.این هم نوعی مبارزه برای ازادیه دیگه.
درست یا غلطش با شماست

94:

بدیه مردن توچیه که اینقدر از مردن ناراحت هستین ؟!! اگه منظور تنها شدن و جدا شدن از این دنیاست ، همون قدر کسی که از امت بدش میاد تنها شده و در حقیقت همون قدر مرده .

آدمی که هم نوع خودشو دوست نداره چطور میتونه بگه من زنده ام .

پس اگه واقع بین باشیم و به دور و برخودمون نگاه کنیم میفهمیم خیلی ها همین الان مرده اند ولی نفس میکشند و راه میرن....

چقدر خودمونو گول بزنیم و باور کنیم که تنها نفس کشیدن علامت زنده بودنه ؟!!!!

95:

مردن بخشی اززندگیه برای من.
مثل تشنه شدن و اب نوشیدن.مثل نیاز اجسام به تخلیه .
مرگ هم قسمتی از زندگیه منه.
مهم نیست.
اما کمی غم انگیزه
همین
و ما موجوداتی هستیم که سپس تکرار موضوعات غم انگیز به اونها عادت میکنیم.
همونطور که قرن هاست بشر داره با مسائل غم انگیز زندگی میکنه
من فکر میکنم اگر مرگ هم تکرار بشه اونوقت دیگه چیزی عجیب و ناخوشایند نمی موند.
گرچه همچنان غم انگیز اما دیگه ناخوشایند نبود.
مرگ هم عادی می شد.
و تنها دلیلی که باعث شده مرگ در ناخوداگاهخ بشر همواره تازه و بکر و غریب باشه همینه که یکبار بیشتر اتفاق نمی افته.
همینه که باعث شده مرگ وارد زندگی روزمره ی انسان نشه و خارج از تصاویر و داستان ها ی توهم امیر ماورائی که دست مایه ی اثبات مذاهب تخیلی بشر بوده،همیشه نو و جدید و بکر بمونه.
اونقدر از مرگ نوشتم که حس می کنم اومده سراغم.
حس می کنم تا نری سراغش نمی یاد سراغت.
پس بیخودی زیبایی های زندگی رو در عین فشارهای غیرقابل تحمل ترک نکنیم.


96:

اره.
زاییدن سخته
خیلی
مادرم سخت بیمار
با اینکه سن و سالی نداره
و کودکانم در افریقا گرسنه اند
گاهی خونی که میخورم مرا صدا می زند
ناله ی مادرم هست وقتی سر زا رفت
و اشک کودکی
تازه راه می رفت و تازه می توانست بگوید:زندگی!!!!!!!!!
وقتی چشمانش به دستان من بود
چشمان کرکسی زشت،بر او بود
انگاه که کودک افریقایی قرن 21 در سال 2008،چشم امید به دستان من داشت
ان کرکس در دو متری او هم چشمش به امید او بود
تا کی نبضش نزند
و نومید شود
و بمیرد تا بخورد
مادرش هم همان نزدیکی هاه سر زا مرد
کودکان ایچ ای وی
کودک و مادر هموفیلی
و سرطان سرمایه داری
و منی که هنوز خود را در کوچه باغ های قدیمیه سهراب دفن میک نم
و با ای ادم های نیما بیدار می شوم
تا دوباره در امشب اشکی می ریزد بمیرم
_____________
مردن!!!!!!!!!!!!
من در نگاه کودک افریقایی امیدش را می کشم
و کرکس در همان نگته گم و ماتم زده
هنوز بچه جان نداده
چشمش را در می اورد
و پرواز میکند
بر فراز کوه ها
تا جوجه اش را خوراک دهد
سربازان اموزش دیده ی ژنرال ها
انجا با تفنگ های روسی و امریکایی
و فشنگ های ارزان اما مرغوب چینی
قوطی حلبی ها را نشانه می روند
و میخندند
و شرط میبندند
ما چه میکنیم؟
کودک همسایه گرسنه هست
و ما چه میکنیم
؟
؟
مادر ما از درد میمیرد
ما میدانیم درد چیست؟
ما،خود درد هستیم
مادامی که در خواب گاه خاموشی و فقر خروش،
چشم به صفحه های تلویزیون و مالنیتور داریم
ما خود،خود دردیم
تا وقتی که درد بمانیم
مادرهای ما سر زا از درد زایش میمیرند و کودکان ما در صحرای سوزانی که در چند کیلومتری پایگاه های جنگیست
طعمه ی نوک تیز کرکس ها می شوند
اری
خیمه و خرگاهی که میلیاردها دلار پولش هست
و سرلازانی که دستمزدهای انچنانی می گیرند
برای قتل هم نوع خود
ما هستیم
من و تو
مهم نیست امریکایی یا اروپایی یا ایرانی
ما هستیم
انسان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
انسان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟////
چه زیبا بود این که می فرمود:
............................................
دگر عضو ها را نماند قرار..................................
و ما خود هما ن دردیم
نه درمان که خود دردیم
__________________

97:

و مرگ در دوردست به ما می خندد.
که نیامده و ما خود هر لحظه بیش از پیش در مردن خویش می کوشیم.
برای زیستن بایستی برخیزیم
ابتدا ما شویم
اما همه من هستیم
همه
افسوس
اینجا نوشته های خوب خریدار ناره
سلیقه ها پست و وا رفته شده
امت دوس ندارن چیز خوب و جدی بخونن
همه دنبال فراموش کردن هستن
از هر چیزی که اونها رو دور کنه از اندیشه هستقبال می کنن
در هم میهن به من ثابت شد که امت چی می خوان و چی نمی خوان
تجربه ی خوبی بود
نویسنده های خوب هرگز اینجا موندنی نمی شن
میرن
من هم برای اینکه خوب جلوه کنم می رم
موفق باشید
چه سرها که در آخور سرگرمی نمردند؟!!!!!......
به پا خیز" یک کلام خنده دار بود
همه خواهان مردن در سرابند
کسی با ما نبود و قصه این بود
غلامان امامان دروغین
حدیث جعلی و عشق دروغین
کسی از مرگ یک کودک نرنجید
همه مشتاق سکس بودند و زنجیر
به پاها درد بی هوشی
همه دستان پر خواب خرگوشی
نمی گیرند دستت گر بخوانی
تو شعر هم وطن با من به پا خیز
مرا هم درد امد دست اخر
چنان دردی که درمانم نباشد
من هم چو انها بی کلامم
کنون سپس چه سالی و چه اندی
بدرود
سرافراز شوید

98:

ما را چه می شود؟

99:

عصبانیت باید با منطق نابود می شه
ما باید برای حل موضوع به صورت کلی مبارزه کنیم
نه اینکه یک نفر را به صورت فردی تنبیه کنیم
کاری درست نمیشه
باید اصولی و ریشه ای بشر رو از این نا بهنجاری ازاد کرد

100:

بله درست هست من کمی عصبی هستم و ایرادم هم همین هست...

در این مورد به نظرم یکی از علل ها می تواند بوجود امدن بیماری های روحی

باشد...

که البته منشا ان را از این سیستم اخوندی می دانم ...به قولی وقتی در منزلی

یک دستشویی نباشد اعضای خانواده به اجبار در گوشه و کنار خانه کثافت

کاری مینمايند....

در وقت شاه کاباره ها و سالن های دنس راهی بود برای تخلیه جوانی که انرژی

مضاعفی دارد...روی همین حساب امنیت برای زنان و دختران بوجود می امد...

101:

درسته
شما مطلب مهمی رو به یاد ما انداختید
این نشانه ی فهم و شعور بالای شماست
بایستی در این باره بحث شود
اگر موافقید همینجا درباره ی این معظلات ناشی از نوع سیاست گذاری های حکومت اخوندی حرف بزنیم

102:

باید همه مان اولین گام و اولین قدم را به خوبی بشناسیم....

103:

wats that?
tell uss?

104:

we r dieing

105:

سلام دوست عزیز

اول می خواستم در این باره بگویم..که ایا می شود فقط با فرمودگو این معضل را حل کرد؟

دوم این اخوندها با درست کردن «جبهه های فرعی» ذهن ها را از مسائل اصلی دور می

نمايند.....

متاسفانه اکثر امت هنوز در هپلوط هستند...کسانی مثل من و شما خیلی اندک هستند

که دلسوزانه و واقعبینانه با مسائل برخورد نمايند...

سیاسیت این اخوندها رد خور ندارد....انقدر خوب مسائلی را باهم گره زدند و به امت القا

کردند....که باز کردن این گره به وقت زیادی احتیاج دارد....

بدبختی دیگر امت ایران احساساتی بودنشان هست...و این یکی از ضعف های

بزرگ امت هست که اخوندها از ان در راستای شیره مالیدن هستفاده می نمايند...

باید اول از این معضلات شروع کرد....

106:

و ما با نوشته هایمان انها را اگاه می کنیم
اگاه و اگاه تر
این وظیفه ی من و توست تا همه را ما کنیم
همه ی تن ها ی جدا افتاده را با یک سر به راه ازادی به پا کرده تا مرز ازادی با اگاهی پیش ببریم

107:

منظورتان یک جنبش هست؟

108:

من واقعه ای را که برای دوست عزیز و کاربر گرامی، کلاغ شورشی و در واقع برای خواهر دوست ایشان اتفاق افتاده بود، خواندم.

چه بگویم به غیر از این که متاثر نماينده بود؟ اگر سعی کنم تا خود را گول بزنم و بگویم که ماجرایی غیر واقعی هست، کمکی به اصل ماجرا نمی کند.

بهتر از هر کسی می دانیم این وقایع اتفاق می افتد و هر روز بدتر از دیروز.

متاسفانه چاره ای نداریم تا خود را به خدای شیطانی درون خود متوسل کنیم و قدم از قدم برنداریم و بزرگترین کارمان، تنها احساس "همدردی موقتی" باشد.

در اینگونه وقایع نمی توان دنبال مقصر گشت و از طرفی، چرا دروغ گوییم؟ در چنین حادثه دلخراشی چه کاری از ما ساخته هست، مخصوصاً اگر برای خود ما اتفاق بیفتد؟ من به شخصه نمی دانم.

من هیچ چیز نمی دانم.


109:

داستان ساختگی هست.
این قبیل کارها ترفند های تبلیغاتی نام دارند.البته بعید نیست عده ای از سر کار گذاشتن امت لذت ببرند که این هم خودش یک بیماری هست.

البته مبارزه با بدی ها چیز خیلی خوبیه و من به حس همدردی دوستان با کسانیکه حقشان در جامعه خورده میشه،احترام میگذارم.اما اگر هوشیار و حواس جمع نباشید،احساسات پاک خود شما را به آسانی به بازی میگیرند و بعید نیست اتفاقات بدتری برای خودتان بیفتد.


110:

قضيه چيه ؟
كار از كار گذشته ؟

111:

راستش ما هم لای منگنه مانده ایم...

112:

بعضی مواقع آدم اصلاً از آفرینش انسان توسط خدا پشیمان می شود، و این همان دغدغه ای هست که دکتر شریعتی در ابتدای کتاب هبوط از اون سخن می گوید.

من خود فکر می کنم در چنین مواقع سختی، عدل خدا را در نظر داشته باشم و بدانم که در دنیایی دیگر، نفرینهایم بی جواب نخواهد ماند؛ هرچند که دیگران مرا به "خود گول زنی" و "خرافاتی بودن" متهم نمايند.
به هر حال زندگی شوخی نیست، مشکل از ماست که خداوند در ذهن ما به یک شوخی و شی بچگانه تقلیل یافته و دائم از او، انتظار رفع ابتدایی ترین نیازهایمان را داریم؛ نه اندکی به خود می آییم و نه اندکی استقامت و شکیبایی را پیشه می نماییم.


113:

کسی دارد میمیرد ....چه کسی اهمیت می دهد....کی دلش می سوزد....

همه یا ذهنشان مشغول هست...و یا خودشان را به خواب زدند....


114:

yes
but we r awake
and we r human
and we talk
and we think
and we will make a world better
im sure

115:

kalaghshouresh

به نظر من شما كه دوست آقاي حافظي بايد دلداريش بدي و از هر تصميم نابجايي منصرفش كني و متوجه اش كني كه اين تقدير تلخ خواست و حكمت خدا بوده و با خودكشي هيچ چيز درست نميشه و فقط خشم عذاب خدا رو براي خودش ميخره.

تايشان هر كشور و هر جامعه اي چه غربي چه شرقي چه جنوبي چه شمالي از اين اتفاقات ميفته و از اين حيوان هاي انسان نما(من هم مثل شما از اينكه حتي حيوان صداشون كنم شرم دارم) وجود داره.

و متاسفانه هيچ راه حلي براي ريشه كن كردن همچين بيماران رواني وجود نداره.

نميدونم قضيه اون پدر اتريشي رو شنيدين كه سالها دخترش رو زنداني كزده بود وحشيانه از دختر خودش داراي فرزند شد كه يه مدت سوژه داغ مطبوعات جهان بود.حتي از فرمودن ادامه اين ماجرا شرم دارم.ميتونين اين مطلب رو پيدا كنين و بخونين

116:

tanx for u help n advice
tanx a lot my friend

117:

http://forum.hammihan.com/showthread.php?t=18705
لطفا وارد بحث شوید

118:

زیستن راحته اما چگونه زیستن سختش می کند و این چگونگی رو ما انسان ها تعریف میکنیم .

روزی که قابیل خون برادرش رابر خاک غلتاند آغازی بود بر فجایع انسانی.

اما در مورد داستان باید بگم که حقیقی باشد یا نه ،مسله این نیست .

مسله این هست که هر روز بشر بر فجایع خویش می افزاید و از اون شرم نمی کند وهر روز به نقطه بن بست نزدیک تر می شود ،و هزار یک جنایت بشری اتفاق می افتد که ما بی خبران بر سجده عبادت زانو می زنیم .

119:

شاید قرص هایی باشند که انسان رو بیخیال مینمايند مثل دیاز پام یا ترامادل
البته حافظ هم باید عذاب وجدان داشته باشه

120:

در برابر تمام ارامش بخش ها که بشر برای رهایی از افکار و مسئولیت هایش ساخته هست تنها راه بازگشت به خویشتن و به معنای تمام انسانی زیستن ،آگاهی ست.
اگاه شدن و آگاه کردن

121:

اما با وضع حال دنيا سعادت در جهالت هست ( متاسفانه ).


122:

هرگز
این نوعی تسلیم شدنه
من نمی پذیرم
می خواهم تا انتهای عمرم انجا که مرگ را می بوسم در برابر همه ی شورش هایم شکستی باشد اما من خویش را تا پای مرگ تا ان پاسی از شب تیره که جسمم را به طبیعت تسلیم می کنم خودم را شکست خورده ندانم
مرگ من تنها وقتی ست که در حیاتم هرچقدر هم سخت خود را شکست خورده بدانم و به سوی این نوع افیون هنا بروم
تسلیم شدن و پذیرش شکست و زیستن در نوعی نادانی و نااگاهی برای من مرگ هست و چه بسا بیشتر
ادعا نمی کنم که شکست نخورده ام.
هرگز به کسی نفرموده ام که من در طول این سالها مبارزه ام نومید نشده ام
شکست ها خورده ام و از دست داده ام و نومید شده ام اما دوباره برخاسته و دویده ام
جنگیده ام
من هرگز نیم خواهم با رفتن زیر پوشش نادانی و جهل از ماجرای هستی که همانا تکاپو و تلاش و شدن هست جا بمانم

123:

من تا اخرین لحظه در پی اگاهی خواهم رفت و در برابر جهل ها از خویش شروع کرده با او می جنگم
آگاهی و دیگر هیچ

124:

حاکمان این مرز و بوم که دیگر چیزی از ان نمانده شما را و کسانی که پا به پای شما به حمایت از حاکمان برمیخیزید ساپورت مینمايند
حمایت
شما همه چیز دارید
انچه می گویم منابع مالی نیست
بلکه ازادی ها و خواسته های شما
مسجد نیاز دارید و همه جا چر مسجد هست
ورزش میخواهید و همه جا برای شما هست
مراسم مذهبی میخواهید و تا دلتان بخواهد هر روزه نصیب میشود
گریه میخواهید هست
خنده بخواهید هست
دولت هم به نام شماست
حاکمان هم مثل شما هستند
خلاصه قانون و مجری و غیره با شماست
دیگر چه نیاز دارید که مهیا شود تا راضی تر شوید؟
اما ما چه داریم؟
فقر برای ماست
مرگ برای ماست
محدودیت برای ماست
نکن ها برای ما
مرز ها برای ما
قوانین برای ما
زندان برای ما
فقدان برای ما
حفقان برای ما
همه چیز برای ماست
همه ی سیاهی ها
و حرف شما این هست که مثل شما شویم تا از زیستن در این معرکه ی شوم لذت ببریم
و ما نخواهیم توانست
ما مثل شما نمیشویم
و شما هم هرگز ما را در جرگه ی انسانها نخواهید پذیرفت
مثل فاشیست ها و نازیست ها
انها یهودیان را جزو ادمها ندانسته و انها را به کوره ها انداختند
و شما اگر خود را حامی این حکومت می دانید همه با هم سالهاست ما را در کوره های نامرئی حتی داغتر از برای یهودیان انداخته اید
و دیگر هیچ چیز برای ما نمانده
هیچ چیز
تمام

125:

می خوام بگم که چه این جریان حقیقت داشته باشه چه نداشته باشه، بالاخره میتونیم اسم ها رو عوض کنیم و به یک داستان واقعی برسیم مثلا به جای آلمان میذاریم پاکستان،به جای حافظ میذاریم محمد برای مثال میگم.
اما مطمئن باشید از این اتفاقات زیاد توی این کشور می افته و برای حل اونها من یا امثال من کاری از دستشون بر نمی آد و برای کمک به حافظ های زیادی که در کشور ما هستن حتی نمیتونم پیشنهاد بدم چه برسه به اینکه این مشکلو حل کنم .
آستیاگ عزیز شما هم این قدر جزئی نگاه نکن،ضمنان از آواتارت خوشم اومد.

126:

درسته
ما کاری مگر خوب ماندن نمی توانیم بکینم
و اموزش به فرزندانمان برای خوب ماندن
از تو دوست خوب ممنون

127:

بشر برای فراموش کردن حقیقت مرگ تمدن را با کارش آغاز کرد و همین تمدن امروز دارد جانش را بیش از پیش میگیرد

128:

خیلی تکان دهنده بود
خیلی...
فقط 14 سالش بود...
سرشار از شور زندگی...

آه به کجا میرویم!!!!!!!
فقط متاسفم!
همین!

129:

مرسی
and u can check this iranian site too
www.veganforum.ir

130:

آخ آخ بدبخت شم؟

131:

نمیرررررررررررررررررررررر رر

132:

مرد جانم.خیلی وقته می میره.می میریم.نمی شه کاری کرد.می شه؟

133:

ببینم تو رفتی که

134:

من واقعا متاثرشدم
متاسفم

135:

متاسفانه اين داستان ها تكرار مي شود و ما هم كاري نمي كنيم.تاسف ما چه فايده اي دارد؟

136:

به نظر من مهرباني در دنيا مرده هست و همان بهتر كه آدم ها هم مرده باشند

137:

یا رب به دل رفیق ما غم نکنی
با تیر قضا قامت ما خم نکنی
یا رب تو را به حق قراون سوگند
یک مو ز سر عزیز ما کم نکنی

138:

انسان هنوز انسان نشده.


139:

و حیوان هم نمانده.


140:

من دارم ميميرم.


141:

نه! هنوز زوده برای اینکه به نظر قطعی برسین، شاید وقت لازمه تا خداوند به شما نشون بده که مهربانی زنده هست ، چون او زنده هست.

142:

نه! شما نمیمیرید.

شما زنده خواهید موند تا حقیقت رو پیدا کنین و از بودن در حقیقت لذت ببرید.

کمی سخته ، ولی شما براش زنده خواهید موند.

143:

حرف قشنگي بود.
اما اگه حقيقتي نباشه چطور؟
تحمل بلاهت غيرممكنه.نه بيش از اين.
به ظاهر زندگي كردن
و در اصل زندگي كه مارا مي چرخاند.چون موجودي بي توان و عاجز

144:

حقیقت اگر دانسته نشود و شناخته نشود.باز هم همواره حقیقت خواهد بود.


پ.ن:مشکل شما اعتماد زیاد به داناییتونه.تصور می کنید همه چیزو می دونید.یا می تونید بدونید.و اگر نتونستین.و اگر به حقیقت نرسیدین معنیش اینه که حقیقت وجود نداره.

حقیقت بزرگ تر از سلول های مغز شماست...


پ.ن:حقیت بزرگ تر از احساس ما نیست.کسی که با احساس پیش نرفته.زندگی رو ا خشک وچوبی میبینه.من نیرویی رو اطافرم حس می کنم.قوی.

...قوی.
امن.
قابل اعتماد.

145:

اگه حقیقتی نبود هرگز به دنبالش نمیگشتی ، حقیقت هست و همه جا به دنبال تو میگرده که کی از پا میافتی ! این تویی که یه جا بند نمیاری و تسلیم نمیشی! از سرگردونی خوشت میاد؟!!!!! خوب وایستا.......بشین ....آروم بگیر ....و اجازه بده وارد قلبت بشه....


146:

حرف براي زدن زياد هست.
وقت كم.


147:

سلام بزرگوار ،

ظاهرا ً شما اهل تغییر در مواضعی که می گیرید نیستید و به همه چیز به صورت سیاه و سفید نگاه می کنید .

فکر می کنم باید %د ارتقای روحی در جهت انعطافپذیری بیشتر باشید و من اهل چانه زدن نیستم ولی پیشنهاد می کنم مدتی با آثار مولانا (رض) زندگی کنید .

عرفان داروی گم شده ی دردهای بشر در قرن اخیر هست و چیزیست که بیش از هر چیزی دوچار افراط و تفریط شده .

هنرمند هستید اگر بتوانید به حد تعادل بین افراط و تفریط در تعبیر چیزی که امروزه عرفان می نامند دست یابید .

من با مولانا (رض) دوباره متولد شدم و احساس می کنم این هستاد بزرگ و بی نظیر بتواند ما را با حقایقی که در وقت محدود ، توان محدود ، سواد محدود و خیلی چیزهای محدود دیگر ما را محدود کرده هست نامحدود کند !


در پناه بی همتا

148:

سياه و سفيد؟
يه سري به نوشته هاي من تايشان وبلاگم بزن
اگه هنوز سياه سفيد بودم عزيزم من مي شم هموني كه تو ميگي
http://kalagheshoureshi.blogfa.com/

149:

دردناک بود
و حقایقی که هر روز هست

150:



من كه بالاخره نفهميدم كي كمك ميخواد؟ گايشانا خودتون بيشتر به كمك احتياج دارين؟
و اما دوست گرامي اينقدر به توصيف صفات جليله انسان عالي مقام نپردازيد ....
بدون شك خودمون بهتر از هر كس ميدونيم چه جونورهايي هستيم و احتياج به توضيح زياد براي بيانش نيست
به هر حال اگه كمكي خواستين روزي من در خدمتم بگين چطوري بهتون كمك كنم!!!!


82 out of 100 based on 52 user ratings 802 reviews