هدف شما از زندگی تان چیست؟


هدف شما از زندگی تان چیست؟



هدف شما از زندگی تان چیست؟
سلام دوستان

هدف شما از زندگی چیست؟

==============

اگر شد بعد از اینکه هدفتان را گفتید، از طرف من از خودتان بپرسید چرا؟ و پاسخ به آن را هم بفرمایید.

و اگر شد باز هم این کار را بکنید (یعنی بپرسید چرا این پاسخ دوم؟)
و باز هم...
تا جایی که به پاسخ نهایی برسید یا تا جایی که برایتان مقدور است.

یا علی


============= ویرایش جدید ===============
چون دیدم چند نفر موارد مشابه مطرح می کنند به نظرم رسید همین جا متذکر شوم:
1- پرسش بنده از هدف خالق از زندگی شما نیست! (همین طور کائنات و محیط و مادر پدر...) هدف من پرسش از هدف های خود شما در زندگی است.
2- آیا فکر می کنید چون خیلی چیز ها از روی جبر است هیچ هدفی ندارید؟ خوب پرسش من در مورد چیزهایی است که در آن اراده دارید... (بالاخره بی اراده که نیستید! دست کم نوشتن پاسخ این جستار را دارید انجام می دهید و هدف دار دارید انجام می دهید)
3- هدف ریز و درشت... اهداف نهایی... اهداف کوتاه مدت... دنیوی یا اخروی... هر چه دل تنگت می خواهد بگو... فقط از ته دلت بگو (شعار نه)
============= پایان ویرایش ===============



گپی با اعضای فعال تالارهای موضوعی==>سوژه این هفته:

1:

اومدیم یه دوره آموزشی توی این دنیا بینیم و بقیشو بریم در "فیها خالدون" سر کنیم


چرا احساس تنهایی می کنیم (گاهی)

2:

آیا لذت می تواند هدف باشد؟

این ها را ببینید:
من فلان کار را می خواهم اجرا کنم چون دوست دارم.
من می خورم چون (از نظر بدنی) لذت می برم.
من با خدا مناجات می کنم چون (از نظر روحی) احساس خوبی به من دست می دهد.
هدف من درآمد ماهی 60 میلیون ریالی و وجهه ی اجتماعی مناسب هست.


دموکراسی چیست؟
(چرا؟ ==> از من نپرسید چرا...


چهره زرتشت در شاهنامه فردوسی
با تمام وجود به این سمت کشیده می شوم...


پیام به کاربران قانون شکن
در لوح وجود من این ثبت شده.)


آیا لذت بردن هدف انسان هست؟


سیر و سفر در زمان؟

3:

وَ مَا خَلَقتُ الاِنسَ و الجِنَّ اِلّا لِیَعبُدُون...


انرژی درمانی


جوامع نمونه

4:

هدف کارهایی هستن که نسبتا سختن ولی در حد توانایی ما هستن.

یعنی اینکه من یه چیزی را در نظر می گیرم که از نظر بقیه از عهده اش بر نمی ام.

بعد تلاش می کنم و سعی می کنم اون هدف را عملی کنم.



حس رسیدن به موفقیت.

کاری که بقیه می گن: وای باریکلا، چ جوری انجامش دادی؟

مثلن من دوست دارم هستاد دانشگاه در کشور ژاپن بشم.

از نظر خودم کاملا عملیه.

وقت می
بره ولی هیچ قسمتیش برام مبهم نیست و برای ذره ذره اش برنامه دارم.


5:

دانی چه بود حاصل یک عمر رنج ما؟
رسوای زنده ماندن و منهای زندگی!

تا ما اسیر رنگ شب و روز مانده ایم
مشکل بود تصور معنای زندگی

اون زندگان که سر بسر اختران نهند
گر زندگی نمايند چو ما وای زندگی


پس:

ما اهل زندگی که نبودیم آمدیم

چندی کنیم سیر و تماشای زندگی

6:

زیگموند فروید.

جسمانی خیلی خوبه.

ولی یاد ادیسون می افتم که شب عروسی تو آزمایشگاه موند و زنش تو
خونه تنها بود.

بعضی لذت ها از جسمانی بالاترن.

حاضری 5 سال باکره باشی ولی تو این مدت جهانگردی کنی؟
اتفاقا خیلی از توریست ها نجیبن و کلی خجالتی، ولی زندگی مهیجی دارن.


7:

ﺑﺮﺍﯼ "ﺁﺩﻣــﻬﺎ" ﺧــﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ "ﺧـــﻮﺏ" ﺑﺴﺎﺯ

ﺁﻧﻘـــــــﺪﺭ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ "ﺧﻮﺏ" ﺑﺎﺵ

ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻮﺩ "ﮔﺬﺍﺷﺘـــﯽ" ﻭ "ﺭﻓـــﺘﯽ" ....!! ﺩﺭ "ﮐﻨﺞ ﻗﻠﺒﺸـــﺎﻥ" ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺎﺷﺪ ..


ﺗﺎ ﻫﺮ اﺯﮔﺎﻫﯽ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ: "ﮐــــﺎﺵ ﺑـــﻮﺩ" ..!
ﻫﺮ اﺯﮔﺎﻫﯽ ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﻨﻨــﺪ ﻭ ﺑﺨــﻮﺍﻫﻨﺪ "ﺑــﺎﺷﯽ" !

ﻫﺮ اﺯﮔﺎﻫﯽ "ﺩﻟﺘﻨـــﮓ" ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺷﻮﻧﺪ ..


ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ "ﺳﺨـــــﺖ" ﺍﺳﺖ ...

ﻭﻟـــــــﯽ ...ﺗﻮ "ﺧــــــــــﻮﺏ ﺑﺎﺵ
.


حتى اگر كسى خوبى هايت را نديد ...


و هميشه قدر دان دل وسيع و مهربان خودت باش.



در مسير خوشبختى بمان تا عطر دل انگيز خاطراتت در گوش زمين و وقت بپيچد ...


اينگونه زندگى را زيسته اى .
بهروز فروتن



هدفم اینه که انسان زندگی کنم .

یه جوری که وقتی سپس صد و بیست سال سرمو گذاشتم زمین و امت ، هم خدا ازم راضی باشه هم اینکه وقتی کسی یادم می افته دعاش بدرقه ی راهم باشه نه آه و نفرین

8:

من هدفی در زندگی ندارم خودکشی نمیکنم چون میترسم.


9:

سلام.

قطعا همه ی افعال و رفتار انسان برای کسب لذت و دوری از سختی و ناراحتی هست.

حالا این لذت ممکنه مادی یا معنوی باشه.

در بالاترین سطح معنویت در عمق وجود عرفا هم هدف رسیدن به محبوب و آرامش ولذت ناشی از اونه

10:

سلام
هدف من کسب ثروت و داشتن یه خانواده خوبه ، همچنین سفر کردن و تاسیس یه موسسه خیریه برای حمایت مالی از مادران مطلقه
کسب ثروت باعث میشه کارم رو گسترش بدم و کارآفرینی کنم و شغل ایجاد کنم که بقیه به ثروت برسن و زندگی کنن ، همچنین مقدمات ایجاد اون موسسه خیریه هم فراهم میشه
داشتن یه خانواده خوب باعث میشه به آرامش برسم و این محبتی که در دلم هست براشون صرف کنم
سفر کردن هم روح و روانمو به آرامش میرسونه
اهداف مادی زیادی هم دارم

11:

برای چی خودکشی کنی؟
مست مست کن بعد خودت رو از پل بنداز پایین هیچی نمیفهمی ارزون و بدون دردسر
گربه امضات هم خیلی خوشگل و نازه.


12:

آقا من اومدم که نماز بزنم و روزه بگیرم و به فکر الله و ایجاد الله باشم بعد پاداشم رو از خدا بگیرم تو اون دنیا.


13:

هدف از زندگی ساختن هدفی متحول نماينده برای خود و بشریت و تلاش برای رسیدن به ان

14:

هدف ماایرانیان اینه که هستعمارواستکبار ستیزی کنیم و درراه اسلام خون بدیم و خون بریزیم وشهید بشیم و حسنین در بهشت محشور بشیم.
احتمالا بعضی ها میان میگن مسخره نکن ولی من اون چیزی که میبینم و میشنوم و میگم و مسخره نمیکنم حالا نمیدونم چرا ازنظر بعضی ها مسخره میاد.


15:

نقش جان خايشانش مي جستم بسي * هيچ مي ننموده نقشم از کسي

فرمودم آخر آينه از بهرچيست؟ * تا بداند هرکسي کو چيست و کيست

آينه آهن براي پوستهاست * آينه سيماي جان سنگي بهاست

فرمودم ايدل آينه کلي بجو * رو بدريا کار بر نايد به جو

زين طلب بنده بکايشان تو رسيد *درد مريم را به خرمابن کشيد

ديدة تو چون دلم را ديده شد * شد دل ناديده غرق ديده شد

آينة کلي ترا ديدم ابد * ديدم اندر چشم تو من نقش خود

فرمودم آخر خايشانش را من يافتم * در دو چشمش راه روشن يافتم

(مولانا، مثنايشان معنايشان، دفتردوم، شعر 93-101)

16:

فرمود موسي اي خداوند حساب * نقش کردي باز چون کردي خراب

نر و ماده ایجاد کردي جان فزا * وانگهان ايشانران کني اين را چرا

پس بفرمودش خدا اي ذو لباب * چو بپرسيدي بيا بشنو جواب

موسيا! تخمي بکار اندر زمين * تا تو خود هم وا دهي انصاف اين

چون که موسي کشت و شدکشتش تمام، خوشه هايش يافت خوبي ونظام

داس بگرفت و مر اونرا مي بريد * پس ندا از غيب در گوشش رسيد

که چرا کشتي کني و پروري * چون کمالي يافت اون را مي بري

فرمود يارب زاون کنم ايشانران و پست که در اينجا دانه هست و کاه هست

دانه لايق نيست در انبار کاه کاه در انبار گندم هم تباه

نيست حکمت اين دو را آميختن فرق، واجب مي نمايد در بيختن

پس از اونست که خداوند در جواب موسي مي گايشاند :

در خلايق روح هاي پاک هست * روح هاي تيرة گلناک هست
*
اين صدفها نيست در يک مرتبه در يکي در هست در ديگر شبه

واجب هست اظهار اين نيک و تباه همچنانک اظهار گندمها ز کاه

بر اظهار هست اين ایجاد جهان ** تا نماندگنج حکمت ها نهان

کنت کنزا فرمود مخفيا شتو * جوهر خود گم مکن، اظهار شو

(دفترچهارم، ابيات 3029 - 3015)

17:

رسیدن به ایده آلها در هر زمینه ای چه دینی ، چه فردی یا اجتماعی و یا حتی مالی و دنیوی و ...


18:

حرکت به سمت آرمان ها بهتر بود به نظرم
ایده آل دست یافتنی نیست و باعث افسردگی در دوران پیری میشه

19:

تقریبا میشه فرمود هیچ هدفی ندارم
زندگی معمولی و یک درامد بخور نمیر...


20:

سلام

من یک مقدار کند هستم و نفهمیدم دقیقا شما چه هدفی را بیان می کنید.
مضافا اینکه این شعر هست و در شعر حالت ابهام و چند پهلو صحبت کردن زیاد هست.

لطفا مشخص تر بفرمایید چه هدفی را می پسندید.

21:

سلام

این هدف خالق هست یا مخلوق؟

ما بیشتر اینجا می خواهیم هدف خودمان از زندگی را بسنجیم.

(در صورتی که آیه ی بالا بیشتر اراده ی خالق را از آفرینش بیان می کند.

به نظر من)

آیا هدف ما (هدف ارادی ما) عبادت هست؟
باید بررسی شود...
اصلا آیا بندگی هدف هست یا وسیله؟

یا علی

22:

سلام

البته که آقای ادیسون و اون جهانگردان دارند اشتباه می نمايند...

آقای ادیسون خوب یا زن نمی گرفت یا اینکه شب عروسی این کار را نمی کرد...

همچیـــــــــــــن


اون جهانگردان هم خوب بروند ازدواج نمايند یک همسر مثل خودشان پیدا نمايند، و بعد با همسرشان بروند جهانگردی!
یا یکی پیدا نمايند که شرایطشان را قبول کن.

==============

من حرف شما را کاملا قبول دارم که بعضی نیاز ها هستند که از نیاز های جسمانی بالاتر اند (همچنین لذت ها)

ولی به نیاز های سطح پایین تر هم باید در جای خودشان بها داد (در وقت هایی که به نیاز های سطح بالاتر مانع نمی شوند.)

مثلا نیاز های روحانی و عبادت کردن و لذتی که از اینها به دست می آید گاهی اوقات به مراتب از لذت های جسمانی زیبا تر و جذاب تر هست...



ولی دلیل نمی شود کسی که می خواهد این زیبایی ها را لمس کند برود مثل راهبه ها شود و بعضی از نیاز های بدنی/اجتماعی را از خود سلب کند!

بنابر این به نظر من اگر نیاز ها و لذت های سطح پایین مانع نمی شوند باید دنبال اونها هم باشیم.

23:

چند جمله فوق العاده
===========







وقتى داوود عليه السلام از خداوند پرسيد كه : «پروردگارا ! چرا آفريده ها را پديد آوردى؟» ، چنين جواب آمد :

لِما هُم عَلَيهِ.

براى اونچه اونان براونند
(براى قابليت هايى كه دارند)





رنج‌ها بردیم و آسایش نبود اندر جهان
ترک آسایش گرفتیم این وقت آسوده‌ایم









نداشتن هاست که به ما هدف می دهد
دکتر شریعتی





به سودای تو مشغولم
ز غوغای جهان فارغ

24:

چوپان سرزمینم میفرمود ما آمده ایم چند صباحی رو بگذرونیم برای زندگی جاودان
اینجا مثل یه دشت می مونه که باید در اینجا بازی کنیم

اونکه درین بازی کودکانه دروغ نگوید و تقلب نکند لایق زندگی در سرای سرسبز جاودان با خوبان ست
و اونکه طینتش بد و قلبش تار و سیاه باشد
در بازی همین دنیا هم طینت حیوانی خود را نشون خواهد داد پس لیاقتش زندگی با متقلب ها و آدم های بدی مثل خودش هست پس در اون زندگی جاودان باید با امثالش خودش روزگار سپری کند

ازش پرسیدم خب چرا ما یکراست اونجا نرفتیم و اول باید مسابقه بدیم

فرمود علف هرز باعث کندی رشد درختان پر ثمر میشود
پس اونجا هم همینطور هرزه ها و نالایق ها باید جدا شوند و برترین ها و بهترین ها باید گلچین شوند

و در نهایت خوب ها با خوب ها باید ابدی روزگار سپری نمايند و بدها با بد طینتان باید جاودان بمانند

هرچند خودمم معنی دقیق حرفاشو نفهمیدم

25:

سلام
خودکشی حماقت محض هست.
دست کم زندگی حماقت بار دنیوی که بعضی ها دارند (تریپ حیوانی) از اون بهتر هست.

(چه جالب، من هم هدفم گم و کم رنگ هست ولی در مقام جواب به شما که بر می آیم برای خودم هم هدفم روشن تر می شود! پس ادامه می دهم)

همان طور که من معتقدم هیچ کسی بی دین و بی خدا نیست (چرا؟ چون هر کسی که می گوید «من بی دینم» همین جمله دقیقا می شود (بخشی از) دین و شیوه و آئین و مسلکش! یا کسی که می گوید «خدا را نمی پرستم» اگر بررسی شود می بینیم یا دارد خودش را و هوای نفسش را به عنوان خدای خود می پرستد، یا زر و زور را خدای خود گرفته و می پرستد و یا غیره...)
اینجا هم اگر بررسی شود هیچ کس بی هدف نیست!
حتی کسی که هدفش خودکشی باشد.
حتی کسی که هدفش ول گردی و الافی باشد.
حتی کسی که هدفش پیروی از غرایض یا فطرت باشد.

(یعنی خودش را آدم کوکی بداند! باز هم هدفش، پیروی از اون کوک هست! خیلی هم ارادی!)

پس تا اینجای کار این شد که هیچ کس بی هدف نیست و همه موجودات صاحب اراده دارند یک هدفی را دنبال می نمايند!

همین جا نگهش دارم بعدا وقت کردم پی اش را بگیرم ببینم از تویش چیزی در می آید؟

26:

اِ چه باحال
منم همیشه همینو می گم

اینکه بهشت نه به خاطر میوه های بهشتی و حوری و پری و ...

بهشت شده ، بلکه به خاطر همنشینی آدمای خوب کنار همه و جهنم هم اگه جهنمه به خاطر آتیشش نیست به خاطر همنشینی آدما بد کنار همدیگه اس

27:

سلام
احسنت.
نگاه فوق العاده عمیقی بود که من در پی اون هستم.
اما اجازه بدهید یک مقدار باز هم بیشتر عمیق رویم:

سوال: آیا درست هست ما لذت جو باشیم؟
به بیان دیگر:
آیا ما دوست داریم دوست داشته باشیم؟
به بیان دیگر:
آیا ما در دوست داشتن چیز های خاص مختاریم یا مجبور؟
به بیان دیگر:
آیا ما در عمق وجود خودمان ماشین کوکی ای هستیم که یک سری تمایلات به ما تزریق شده؟ یا اینکه دوست داشتن ها و لذت ها را انتخاب می کنیم؟
اگر انتخاب نمی کنیم پس اراده ای در کار نیست، پس هدفی هم وجود ندارد و جبر محض هست.

اگر انتخاب می کنیم پس، لذت، اون چیز نهایی نیست.

28:

به شناسه خداوند مهرگستر خیلی مهربان
"..

ﻭَﻣِﻦَ ﺍﻟﻨَّﺎﺱِ ﻣَﻦ ﻳَﺸْﺮِﻱ ﻧَﻔْﺴَﻪُ ﺍﺑْﺘِﻐَﺎﺀَ ﻣَﺮْﺿَﺎﺕِ ﺍﻟﻠَّﻪِ ۗ ﻭَﺍﻟﻠَّﻪُ ﺭَﺀُﻭﻑٌ ﺑِﺎﻟْﻌِﺒَﺎﺩِ ‏ 207.."
"..هم از امتها کسی میفروشد خودشُ جویشهای خوشنود گشتن های خداوندُ خداوند دلجویی به بنده ها 207.."
ببینید هدفی ناگذرا ماندگارُ جاویدان که ریشه دارُ سفتُ سخت بندهء خداوند باشم ، خداوندا مرا برپاساز پیوست نماز دارُ به اندیشهء دوستهای باورمندت

29:

سلام

دمت گرم

از دیدن این چنین اندیشه ای (باور کن) لذت بردم

شما به نظر می رسد از اون دسته آدم هایی باشید که انسان از در کنار بودن اونها احساس شادی و آرامش می کند...
خدا حفظت کند.


=================

از دیدگاه فلسفی:
ایثار نمی دانم یک چیز خوبی درون خودش دارد که معجزه می کند...
اصلا
شاید همین ایثار بهترین هدف دنیا باشد! (باید بررسی کنم)
نمی دانم چه حکمی هست که وقتی انسان ایثار می کند (به جای اینکه کوچک شود) بزرگتر می شود!!!
شاید با ایثار انسان از خودخواهی می رهد و خودی بالاتر پیدا می کند.

(خود اجتماعی، خود معنوی، خودی به رنگ خدایی...)
اما آیا انسان باید ایثار را هدف خود انتخاب کند؟ اصلا آیا شدنی هست؟ همان طور که فرمودم ایثار یک گونه وارهیدن از خود هست و چگونه یک خود می تواند هدفی انتخاب کند که مخالف خودش باشد؟ به احتمال قوی به واسطه ی وجود ِ خودی در مرتبه ی بالاتر!
به جواب های مذهبی ای هم که در رابطه با هدف خدا از خلقت داده می شود توجه کنیم به یک همچین چیزی می رسیم: ایثار.

با این تفاوت که خدا با دادن چیزی ازش کم نمی شود بنابر این در مورد خدا نمی توان فرمود ایثار و باید فرمود بخشش.
ولی باز جای پرسش هست که آیا ایثار واقعا هدف هست؟ هدف خوبی هست؟ چرا ایثار؟ و ...

30:

سلام
به نظر من هم امثال فرعون و هیتلر و داعش و شمر و معاویه بروند داخل بهشت هم اونجا را جهنم می نمايند.

هم از بعد معنوی و هم از بعد دنیوی.
================
اصلا خود این جهنمی ها آتش جهنم می شوند:

فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ
بپرهیزید آتشی را که سوختش امت هست و سنگ ﴿البقرة: ٢٤﴾

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَن تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُم مِّنَ اللَّهِ شَيْئًا وَأُولَٰئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ
﴿آل‌عمران: ١٠﴾
اونان که کفر ورزیدند، بی‌نیاز نکندشان اموالشان و نه فرزندانشان از خدا به چیزی، و ایشانند سوخت آتش‌

31:

نوشته اصلي بوسيله hornet نمايش نوشته ها
هدف ماایرانیان اینه که هستعمارواستکبار ستیزی کنیم و درراه اسلام خون بدیم و خون بریزیم وشهید بشیم و حسنین در بهشت محشور بشیم.
احتمالا بعضی ها میان میگن مسخره نکن ولی من اون چیزی که میبینم و میشنوم و میگم و مسخره نمیکنم حالا نمیدونم چرا ازنظر بعضی ها مسخره میاد.
احادیثی از پیامبر موجود هست که
سکوت ،خوش اخلاقی ، کار کردن ، خدمت به دیگران ، جز بهترین عبادت هاست

یه حدیث هم هست که میگه 1 ساعت تفکر ارزشش بهتر از 70 سال عبادت هست

از نظر اسلام عبادت خدا صرفا نماز مطالعهنیست!
پا گذاشتن بر نفس کمک به فقرا تحمل سختی ها صبور بودن ،تهمت نزدن،دروغ نفرمودن و همه این اعمال ،و خیلی موارد دیگه جز عبادت محسوب میشه

32:

نماز و روزه از نوع بیزنسیش

نوشته اصلي بوسيله mhjhammihan نمايش نوشته ها
سلام

البته که آقای ادیسون و اون جهانگردان دارند اشتباه می نمايند...

آقای ادیسون خوب یا زن نمی گرفت یا اینکه شب عروسی این کار را نمی کرد...

همچیـــــــــــــن


اون جهانگردان هم خوب بروند ازدواج نمايند یک همسر مثل خودشان پیدا نمايند، و بعد با همسرشان بروند جهانگردی!
یا یکی پیدا نمايند که شرایطشان را قبول کن.

==============

من حرف شما را کاملا قبول دارم که بعضی نیاز ها هستند که از نیاز های جسمانی بالاتر اند (همچنین لذت ها)

ولی به نیاز های .....
پیدا کردن کسی که بشه باهاش یه عمر زندگی کرد کار آسونی نیست.

محدودیت برای پیدا کردن این شخص هم همیشه مالی نیست.

گاهی یکی رو می خوای خیلی خوبه ولی صاحب
داره.

گاهی یکی تو رو می خواد ولی می خوای از دستش فرار کنی...

و گاهی نه، خیلی گاهی اوقات بقیه باسه تو یه نسخه می پیچن و می خوان یکی رو از ترشیدگی نجات بدن، به زور می ندازن تو جون تو.

مثلن می گن: ازدواج کنین دیگه، همه خانم ها می تونن لذت جنسی برسونن بهتون..
خب این آدمها خیلی بی مسئولیت حرف می زنن.

انگار هدف اصلی ازدواج جنسیه و هربی صاحبی از جنس مخالف باشه ما رو خوشبخت می کنه!! انگار ما باید ازدواج کنیم چون از نوجوانی نیاز جنسسی داشتیم و باید خجالت بکشیم و بریم با یکی که کسی دیگه نمی خوادتش زندگی کنیم.

کسی که هیچ چیز جالبی توش نمی بینیم و اصلن دوستش نداریم، هیچ علاقه ای هم نیست فقط جنسش مخالفه.

خوب من هم باشم جهانگردی رو ترجیح می دم

مطمئن باش اگه اون جهانگردها ازدواج کنن بدبخت میشن.


33:

هدف شما از این پست تحمیل غایت و هدف خود به دیگران هست .
همین ...
به تو چه ربطی داره که هدف دیگران از زندگی چیست ؟

34:

ابتدا باید این را مشخص کنیم که ما با هدف قبلی واراده خویش پای به دنیا گذاشتم یا اینکه مارابرای هدفی معین آفریدند تا امتحان پس بدهیم ...
ودیگراینکه اهداف زندگی با توجه به رشد وبلوغیت ما متغییر ومتحول میگردد اما اصولا اگرمبنا وهدف خویش را از زندگی کردن برای زندگی کردن بگذاریم ودراین مسیر سعادت خویش را درتعامل با دیگر انسانها برنامه دهیم وبه این باور برسیم که خوشبختی ما درگرو خوشبختی همگانیست اونگاه به نظرم زندگی ارزشمندی خواهیم داشت

35:

من پسر خیلی خوبیم
میبینی چقدر دارم واسه خودم نوشابه باز می کنم ؟
جدای از شوخی بهترین هدف زندگی همین ایثار هس
لذت خاصی داره
انگار قطره قطره ذوب میشی تا انسان های دیگری ساخته بشن
تموم نمیشی بلکه بزرگتر هم میشی
چون طرز تفکرت مدام داره گسترش پیدا می کنه

اون موقع هست که دستت رو میزنی پشت کمرت و به کارخونه و کارگاه و صنعت و تجارت و امتی که از جون و دل دارن کار می کنن واست نگاه می کنی و لذت میبری که چیزی رو ساختی که ارزشش رو داشته

چیزی رو ساختی که یه لبخند روی لب ادمای دیگه اورده
همین خنده به نظر من یه هدفه

لذت بخشه خنده دیگران
باعث میشه منم بخندم

36:

سلام
نه
به تو چه ربطی داره که هدف دیگران از زندگی چیست ؟
(با دید خودتان باید جواب داد) این هم فضولی اش به شما نیامده!


لحن تند من را ببخشید، ولی پژواک نوشتار خودتان بود.

===============

در ثانی بهتر بود با نام کاربری اصلی خودت می آمدی.


===============

سوم: دوست نداری جواب نده! ولی جلوی گوش و دهان دیگران را نباید بگیری که اگر بگیری نشان از تعصب بی جایت دارد.

چهارم: به جای اینکه جبهه بگیری و فکر کنی من می خواهم نظرم را به شما تحمیل کنم بهتر هست مشارکت سازنده داشته باشی!

اصلا فرض کن من می خواهم نظرم را به شما تحمیل کنم! خوب من که اسلحه بالا سرت نگذاشته ام که! اگر حرفم متین بود می پذیری، اگر نبود یک دلیل خوب (نه برای من، بلکه برای خودت می آوری) و قبول نمی کنی...

من هم مطمئنا کاری از دستم ساخته نیست.

(من که سهل هست، پیامبر خدا هم در قراون آمده همچین کاری نمی کند.)

37:

سلام بر دوست عزیزم
خوشحال می شوم بعضی کسانی را می بینم که می توانم بیشتر حرف دلم را به اونها بزنم.


================
خلاصه می نویسم تا پاسخم را خلاصه بدهید
================

بحث من اصلا در باره ی هدف خالق نیست.
مطمئنا ما در زندگی خودمان اراده ای داریم.

(چرا؟ چون اراده نداشتن مساوی هست با فکر و درک و آزادی و وجود نداشتن! این طور بگویم که این نوشته را شما به اراده ی خود نوشته اید.

اگر نه، مخاطب من که الان با می خواهم صحبت کنم کسی هست که این نوشته را نوشته!)
صحبت من سر همان اراده ای هست که داریم.
در همان مسائلی که اراده داریم، چه هدفی انتخاب کنیم؟

ودیگراینکه اهداف زندگی با توجه به رشد وبلوغیت ما متغییر ومتحول میگردد اما اصولا اگرمبنا وهدف خویش را از زندگی کردن برای زندگی کردن بگذاریم ودراین مسیر سعادت خویش را درتعامل با دیگر انسانها برنامه دهیم وبه این باور برسیم که خوشبختی ما درگرو خوشبختی همگانیست اونگاه به نظرم زندگی ارزشمندی خواهیم داشت
این جملات ارزشمندی هست که من هم قبول دارم.


زیبا هست و دل نشین و حتی عقلانی.
ولی کامل ارضایم نمی کند.
که چه؟
چرا؟
زندگی بکنیم برای زندگی، که چه؟
چرا؟
اصلا همین خوشبختی.

آیا ما باید خوشبختی را بخواهیم؟ چرا؟
(این سوال را از اکثریت دوستان دیگر نمی کنم چون می دانم با این پرسش خنده شان می گیرد ولی از شما می پرسم تا بررسی کنیم آیا خوشبختی یک خواست غیر ارادی هست که ما نمی توانیم اون را انتخاب کنیم؟)

منتظر جواب کوتاهتان هستم.

یا علی

38:

من فکر کنم بستگی به شانس داره

39:

من که چیزی رو انتخاب نکردم به دنیا اومدن پدر مادرم قیافه م وضعیت جسمیم کشورم و ...فقط شاید بتونم وقت مرگمو خودم زودتر انتخاب کنم

40:

راستش فکر خودکشی قبلترها وقتی داشتم از دانشگاه اخراج میشدم زیاد داشتم اون دوره گذشت فکر میکردم اگر لیسانسمو بگیرم و کار پیدا کنم و دستم تو جیب خودم باشه راحت میشم ولی باوجودی که اینا رو دارم بازم ناراحت و ناراضیم اصلا دلم نمیخواد صبح بشه و من از خواب بیدار بشم دلم میخاد بخوابم و دیگه بیدار نشم

41:

سلام
منم هدفی در زندگی ندارم ولی خب به خودکشی فکر نمیکنم
خودکشی واسه ادمهای ضعیفه، وقتی انسان احساس پوچی میکنه خودکشی به ذهنش خطور میکنه
توی هیچی قانونی ننوشته ادمهای بد قیافه، ضعیف و پوچ هستن..!
نداشتن هدف یک طرف قضیست،اما انسان با امید زندست
هیچوقت ناامید نشید...
موفقیت من در گرو قیافه و وضعیت جسمانی و پدر و مادر و کشورم نیست،همه چیز به تلاش و طرز تفکر خودت بستگی داره...
کمی پالسهای منفی رو از خودت دور کن و مثبت بیاندیش،با توجه به شناختی که ازت دارم انسان معتقدی نیستی،هیج اشکالی نداره،خوشبختی نه نیاز به دین و مذهب داره و نه موقعیت اجتماعی
همه چیز به خودت و نگرشی که به زندگی داری بستگی داره،شاد باش و از زندگی لذت ببر

42:

سلام
حالا اهداف بلند پروازانه و غایات کلی را کار نداریم، اهداف کوتاه مدت، چیزی مد نظر دارید؟
چیزی هست که تو این دنیا دوست داشته باشید؟
یعنی چیزی که بخواهید تجربه اش کنید...


مثلا موج سواری...


مثل پرواز با بالُن،...


مثل داشتن یک خانه کوچک از خود...


مثل انس گرفتن با یک جنس مخالف...

(به صورت شرعی البته!)
مثل ابراز عشق به اهالی خانواده، جامعه، کل انسان ها و بلکه به کل کائنات...
مثل مطالعهکتابی زیبا در یک کنج دنج...
مثل خوردن یک غذای خیلی لذیذ...
مثل انجام یک ایثار و بخشش و دستگیری از ته دل و برای خدا (به اهل خانواده یا به یک مستمند یا یک کودک)

{۱}

از شما می پرسم:
آیا هیچ چیز وجود ندارد که شما را (حتی شده اندکی) خوشحال کند؟
آیا چیزی (کوچک) هست که دوست داشته باشید؟
الان اگر کاملا آزاد بودید، دوست داشتید چه کار کنید؟ (نجاری؟ نقاشی؟ گیتار؟ شنا؟)

من فکر کنم هیچ کس در جهان وجود نداشته باشد که واقعا هیچ چیزی دوست نداشته باشد.

اگر هم کسی بگوید هیچ گونه میل و شهوت و رغبتی در او نیست فکر کنم دچار اشتباه محاسباتی شده!!!

باید ببینیم خواسته های کوتاه مدتمان چیست و برای رسیدن به اونها گام برداریم.

اینها آدم را شارژ می نمايند و بعضا در راه رسیدن به آرزوهای بلند مدتمان هم کمکمان می توانند بنمايند.

(البته نه اینکه اسیرشان بشویم، بلکه برای اینکه شارژمان بنمايند.)
{۳}
=========پی نوشت=========

{۱}
الان که این را فرمودم یادم افتاد چقدر دوست دارم یک سر بروم پابوس آقام امام رضا(ع) ...

ای بابا...

دلم گرفت.
{۲}
چرا این ها را می پرسم؟ برای اینکه از نظر روانشناسی فکر کنم شما (مثل من) به اهداف خیلی دور از دسترس و غایات نهایی و کامل فکر کرده اید و چون دور از دسترس دیده اید میلتان را از دست داده اید، یا اینکه به مشکلات و نواقص همراه با اون فکر کرده اید و در مورد اون دچار تردید شده اید...

ولی با این پرسش ها چند چیز روشن می شود: یکی اینکه اهداف فقط اون دور دست ها نیستند، بلکه اهداف کوتاه مدت هم وجود دارند، دیگر اینکه انسان به خودش ثابت می کند که واقعا یک چیز هایی را دوست دارد و بی هدف نیست، بعد اینکه هر هدف و خواسته ای جایگاهی دارد، اهداف بزرگ برای آینده دور ولی یک سری خواسته های کوتاه مدت هم برای الان...
{۳} خیلی از اینها را برای خودم می گویم...

کلا همفکری -دست کم برای من- یک خوبی ای دارد که باعث می شود برای هر دو طرف اوضاع خوب شود.

43:

شاید اگر هرکس این سوال و از خودش بپرسه و جواب بگیره،بتونه مسیری برا خودش مشخص کنه و زندگی و شرایط بهتری برا خودش و آینده اش فراهم کنه

44:

مسلما لذت بردن از خوشی های دنیوی نه تنها هدف نیست بلکه از یک سرگرمی جزئی نیز پست تر و بی ارزش تره....
حالا این خوشی ها ممکنه یه موقعیت مالی ؛ اداری؛اقتصادی فرهنگی و .....

خوب باشه و یا هرچیز دیگری....

هدف باید هستفاده از داده های خدادای مثل ب فعلیت رساندن هوش بکار گیری تفکر تعقل تدبر مثبت و به تکامل رساندنشون در راه عبودیت باشه....
اون موقع هست که عطر زیباترین لذت ها را هستشمام میکنیم.
وقتی تلاش کنیم بنده ی خوبی باشیم همه چیز داریم و باز تشنه ایم برای رسیدن و نزدیک تر شدن بیشتر به خالق زیبایی ها....
چه چیزی زیباتر از این هدف میتونه باشه
افسوس که انقدر سُست و گناهکاریم که لیاقت نایل شدن ب همچین هدفی را خیلی سخت خواهیم داشت

45:

ای کاش جواب این سوال ساده بود ...


حدود یک ساله که با این سوال درگیرم و فکر می کنم معنای زندگی من چیه
هربار به جواب تازه ای میرسم
چیزی که تو فرآیند جواب گرفتن تغییری نداشته کسب آگاهی و خودسازیه

کل فلسفه ی زندگی من رو پایه های محکم ِ مرگه !!
شاید تنها چیزی که می تونه به زندگی آدم مفهوم ببخشه اینه که زندگی فانیه
زندگی کوتاهتر از اونه که بخوای به چیزای کم ارزش بگذرونیش و اونقدر بلند هست که بتونی توش به بهترین برسی !

شاید چیزی که الان راجع به زندگی فک می کنم درست زندگی کردنه
کسب آگاهی
تجربه
و لذت
و بزرگترین چیزی که تو تمام زندگیم تو سرم می چرخه این باشه که دنیا رو به قدر توان خودمون جای بهتری کنیم برای کسایی که حق دارن به اندازه ی ما لذت ببرن ، آگاه شن و درست زندگی کنن

لااقل الان درمورد زندگیم اینطور فکر می کنم ...


46:

سلام.

احسنت؛


به خصوص این موضوعی که در مورد مرگ فرمودید به نظرم واقعا درست هست.

البته نکته ای که هست که در سخنتان به اون اشاره نکرده بودید (نمی دانم به اون توجه دارید یا نه) این هست که مسائل بی اهمیت و اهداف پست هم در جای خودشان باید باشند!
خاطره: مدتی بود برای کارم خیلی وقت می گذاشتم، حتی خوابم هم کوتاه می کردم تا بتوانم بیشتر روی کارم (طراحی سیستم های الکترونیکی) وقت بگذارم! باورتان نمی شود بعضی وقتها ساعت 12 نصف شب! از محل کارم می آمدم بیرون!!! خلاصه تمام وقتم را برای کارم گذاشته بودم و این باعث شده بود که ساعات اختصاص یافته به ورزش و ارتباط با دوستان و رفتن به خانه ی اقوام و ...

کاهش پیدا کند (بلکه در مواردی قطع شود)، حتی جمعه ها در خانه پشت رایانه می نشستم و ادامه ی طراحی ها را انجام می دادم.

(چون هم عشق داشتم و هم می دانستم با این کار می توانم از نظر شغلی وضعم را در آینده بهتر کنم...

می خواستم یک مدت به خودم فشار بیاورم تا بعدا راحت باشم...) نتیجه اش می دانید چه شد؟ دقیقا برعکس شد! سپس یک مدت کارایی ام آمد پایین و حوصله و طاقتم هم کم شد و از این ور مانده و از اون ور رانده شدم...
نتیجه: اهداف پست و کوتاه مدت و کم ارزش هم در جای خود (با این نگر) پر ارزش هستند!

یا علی

47:

دیروز داشتم در مورد این مسئله فکر می کردم...
آیا من خواهش هایم را می رانم یا خواهش هایم مرا می رانند؟
آیا من خواهش هایم هستم؟ آیا خواهش هایم بخشی از من هستند؟
===============
خوبی را که تعریف می کند؟
من را که تعریف می کند؟
چه کسی تعریف می کند فلان چیز «من» باشد و فلان چیز دیگر نسبت به این «من» خوب باشد؟
آیا تلفیقی از غریضه و فطرت با خواست و انتخاب وجود دارد؟
================
آیا خواست درون وقت هست یا خارج از اون؟
(فکر کنم) خواست از خارج از وقت می آید و موجود وقتمند را به سمت موجودی دیگر در وقت (یا خارج از وقت) می خواند.
خواست پیکانی هست که ناقص را به کمالش می رساند.
آیا خواست خارج از وقت قابل تعریف هست؟
انسان به وجود آورنده ی وقت (در ذهن خویش) و محیط به اون هست.

و از لحاظی دیگر انسان درون وقت و محدود به اون هست...
آیا از جنبه ای که انسان فرای وقت هست، خواست و خواهش و میل و قصد و مقصد و حرکت و فعل و اراده و آرزو معنی دارند؟

48:

اسمش رو بذاریم اهداف کوتاه مدت بهتره وگرنه کم ارزش نیستن به هیچ وجه
مثلن ایجاد رابطه ی عمیق با یه فرد
ارتباط با اقوام و دوستان
گردش و جست و جوگری

همه اینا جزئی از زندگین

منظورم از چیزای کم ارزش ...

وقت تلف کردن های هم نسلام و خودمه
که درگیر چیزای کوچیکی هستیم که ارزش فکر کردن هم ندارن


49:

بادرود ومسرور از هم کلامی مجدد
ودیگر اینکه تاکید اول وآخر نوشته تان مبنی برخلاصه گوئی کمی متعجبم نمود !!!باتوجه به اینکه عموما بنده درماراتن فرمودگوها اغلب کم آورده وتسلیم حاشیه گوئی میشوم باری ...
پس باعنایت به اراده شخصی دورنمای اهداف زندگی بنده نه رضایت خالق که تصوری مبهم وتخیلی به نظر میرسد بلکه رضایتمندی خویش برپايه اونچه اولویت مرا درخود دارد ...
درک کلی من از زندگی باتوجه به اینکه درکل انسان را موجود اجتماعی میدانم وبقا ورضایت خویش را دررضایت عمومی میدانم وحس میکنم ،خوشبختی وسرور را درخوشبختی جمعی میدانم براین پايه هدف زندگی من درهرجمعی که برنامه میگیرم رسیدن به نقطه مشترکی هست که میتواند ضامن سعادت من از مفهوم زندگی را به ارمغان بیاورد ...
پس به اختصار هدف من از زندگی رسیدن به یک تفاهم جمعی ولذت بردن از این فضا ...من به این نقطه رسیدم که خوشبختی من درگرو خوشبختی همگانیست واین چراغ راه زندگی من هست ...امیدوارم شعارگونه نباشد

50:

علیکم السلام


ودیگر اینکه تاکید اول وآخر نوشته تان مبنی برخلاصه گوئی کمی متعجبم نمود !!!باتوجه به اینکه عموما بنده درماراتن فرمودگوها اغلب کم آورده وتسلیم حاشیه گوئی میشوم باری ...

این درخواست (برای کوتاهی نوشته) را به خاطر نوشته های شما نفرمودم؛ به خاطر خودم فرمودم که این روز ها (یا شاید هم از اول) یک مقدار گنگ و بی حوصله شده ام...

نوشته که بلند شود خوب متوجه نمی شوم و ذهنم پراکنده می شود...


پس باعنایت به اراده شخصی
دورنمای اهداف زندگی بنده
نه رضایت خالق
که تصوری مبهم وتخیلی به نظر میرسد
بلکه رضایتمندی خویش
برپايه اونچه اولویت مرا درخود دارد ...
درک کلی من از زندگی باتوجه به اینکه
درکل انسان را موجود اجتماعی میدانم وبقا ورضایت خویش را دررضایت عمومی میدانم وحس میکنم ،خوشبختی وسرور را درخوشبختی جمعی میدانم
براین پايه هدف زندگی من درهرجمعی که برنامه میگیرم رسیدن به نقطه مشترکی هست که میتواند ضامن سعادت من از مفهوم زندگی را به ارمغان بیاورد ...
پس به اختصار هدف من از زندگی رسیدن به یک تفاهم جمعی ولذت بردن از این فضا ...من به این نقطه رسیدم که خوشبختی من درگرو خوشبختی همگانیست واین چراغ راه زندگی من هست ...امیدوارم شعارگونه نباشد
بسیار عالی
متشکر
==========
البته یک نکته ای:
این جمع خواهی در حقیقت ریشه در فرد و این غیر خواهی ریشه در خود خواهی دارد.

(خود خواهی نه به معنای بدش) همان طور که شما به درستی به کلمه ی لذت اشاره کردید.
ولی آیا این غایت هست؟ یا اینکه شما (شمای نوعی) از این خواسته به چیز بزگتری می خواستید برسید؟ پشتش چیست؟ آیا شما مجبور به لذت بردن از اون فضایی که تصور کردید بودید؟ و مجبور به اطاعت از این لذت بوده اید؟ یا اینکه در پی این لذت دنبال چیزی بوده اید؟

51:

وکیل بشم ....مهم ترین هدفم اینه با رسیدن به این هدف به بقیه هدف ها میرسم

52:

سلام اگر تو ایران میخواین وکیل بشین اینطوری که من شنیدم برای موفقیت باید رشوه بدین به قاضیها و تبانی کنین فکر نکنم با تسلط به قوانین و قدرت تجزیه و تحلیل راه به جایی ببرین

53:

این دنیا مکانی هست که انسان به خودشناسی و خدا شناسی میرسد هر کس در امر شناختن خود و خدایش بیشتر بکوشد آخرت را بهتر در کن خواهد کرد و درنتیجه زندگی بهتری در آخرت خواهد داشت و این هست فلسفه خلقت که خداوند فرموده هست انسان را آفریدم تا مرا عبادت کند و بشناسد

54:

سلام
یک چیزی عرض کنم خدمتتان: بدبینی اصلا خوب نیست!
نیمه ی خالی لیوان اگر وجود دارد، مطمئن باشید نیمه ی پر لیوان هم وجود دارد.
آدم اگر نیمه ی خالی لیوان را نگاه کند اذیت می شود و ناراحت.
من نمی گویم نیمه ی خالی لیوان وجود ندارد...

مطمئنا در این دنیا تا دلتان بخواهد جنگ هست، قحطی هست، دزدی هست، پدرسوخته بازی هست، کثافت هست و و و و و و و بخواهم بگویم تا صبح که سهل هست فکر کنم تا قیامت باید بشمارم...
ولی نکات مثبت و خوبی ها هم هستند!!! از قضا اگر کسی واقعا بخواهد اینها را بشمارد، اینها هم بی شمار هستند!
بعد اینکه اون نکات منفی را اگر آدم زیاد با خودش (یا دیگران) مرور کند کم کم اعصابش خرد می شود و حالش گرفته می شود و مثل یک گل پژمرده می شود...
ولی این نکات مثبت را آدم هنگامی که ذکر می کند خود به خود حالش خوب می شود و سر حال می آید!
بعضی وقت ها هست از خدا چیزی می خواهم و به حالت طلبکارانه و ناراحتی هم می خواهم.

بعد می نشینم قبلش از نعمت های خدا تشکر کردن (فرموده شده قبل از خواست از خدا اول هستغفار کنید، بعد شکر نعمت های گذشته را به جای آورید، بعد دعا و بعد هم صلوات)
شاید باورتان نشود، همین که شروع می کنم به شکر نعمت های گذشته و به یاد آوردن چیز هایی که الان دارم...

خود به خود اون حالت ناراحتی و نداشتن و ...

کلا از بین می رود! این قدر حال خوشی بهم دست می دهد که نگو و نپرس...

(خدایا شکرت که دست و پایم قطع نیست.

خدایا شکرت که این قدر دارم که بخورم و مثل خیلی ها در جهان گرسنه نمی خوابم...

خدایا صد هزار مرتبه شکرت که دچار جنگ نیستیم و خودم و خانواده ام زنده و سلامت هستیم و هیچ کدام از اعضای خانواده ام دچار بیماری سختی نیستند...

خدایا شکرت که می توانم بخوانم و بنویسم و فکر کنم و راحت به درگاهت دعا کنم...

خدایا شکرت که اجازه ی دعا و شکرت را به من دادی و و و و و و و .

دروغ هم نمی گویم، هر چه به زبان می آورم سعی می کنم از ته ته دلم باشد...

بعد واقعا اون احساس بد می رود و احساس خوب می آید.

احساسی که با اون شارژ شارژ هستم.

)

====================

در مورد اون اهداف، خوب شما که جواب ندادید...

ولی من خودم سپس اینکه این را برای شما نوشتم خیلی علاقه مند شدم از اهداف کوتاه مدت و میان مدت خودم بگویم:

1- خیلی خیلی خیلی دوست دارم بروم مشهد مقدس و یک زیارت دلی مشتی انجام بدهم.

یکی از اون احساس هایی که آدم سپس عبادت و زیارت خوب بهش دست می دهد بهم برسد...

(آرامش همراه شور و شوق به علاوه ی احساس رضایت و مقبولیت با احساس عشق و نیز همراهی با انسان ها و موجودات و کائنات و و و)

2- خیلی خیلی خیلی دوست دارم بروم جت اسکی.

نمی دانم کجا از اینها می دهند ولی حتما باید بروم یک مقدار این بازی/ورزش را اجرا کنم.

فکر کنم سد کرج یا کنار دریا یا کیش باید دنبال اون باشم...

(البته کیش خرجش زیاد می شود.) تفریحات نظیر جت اسکی را هم خیلی دوست دارم اجرا کنم...

مخصوصا کایت سواری...

3- یک سفر شمال حتما باید بروم و حتما شب باید در آرامش روبروی دریا بنشینم و به دریا نگاه کنم یا در کنار دریا قدم بزنم (اگر شد با خانواده و به خصوص به همراه زمزمه کردن یک ترانه...).

4- باید در برنامه ی خودم بگذارم هر چند وقت یک بار استخر بروم.

(من ناجی هستم و عاشق آب و الان چندین ماه هست که اصلا شنا نکردم و از این بابت واقعا واقعا ناراحتم :( )

5- باید یک برنامه ی درست حسابی بگذارم برای سود کردن در بورس و پول هم در بیاورم و یک مقدارش را بگذارم در جیبم و خرج کنم.

(کلا تازگی ها خسیس شده ام و این خساست اذیتم می کند....

باید خرج کنم تا دلم وا شود.

در حقیقت باید دیدگاهی که الان دارم را کنار بگذارم.)

6- یک چند مورد دیگر هم بود که قبلا در ذهن داشتم الان یادم نمی آید.

شاید مثلا ورزش بیشتر کردن و کنار گذاشتن دنبه های کنونی و داشتن یک هیکل خوب.آهان! گیتارم! گیتارم بنده خدا سال ها هست دارد خاک می خورد و من واقعا عاشق صدایش هستم و باید حتما حتما حتما در برنامه بگذارم هر چند وقت یک بار با هم یک مقدار بخوانیم...

طراحی دستگاه های الکترونیکی هم هست که اولویتش از بقیه کمتر هست و در آینده ی دور اگر وقت شد شاید بهش یک نیم نگاهی کردم...

فعلا همین موارد بالا اولویت های کوتاه مدت دنیوی من هست.

از نظر روحی و معنوی هم که اهداف را داریم در جستار چله پیش می بریم...

55:

یکی از کجرویهایی که عقلِ بشر مرتکب شد (خطای مغزی) این بود که برای مثال وقتی میدید بذر کاشته میشود تا درخت شود یا گل شود یا گندم و ...

پس نتیجه میگرفت که اون بذر هدفی را درون خود نهفته داشته و هدف اون رسیدن به چیزی بوده که مثلا انسان از ان بهره ببرد! و این را تعمیم داد به کل جهان و انسان و موجودات!

56:

.
.
.
زندگی را درست زندگی کنم ...
در واقع هدف از خلقت چیزی جز یاد گرفتن درست زندگی کردن نیست.


و ما خلقت الجن و الانس الی لیعبدون...






.


57:

اگر اخرت رو نادیده بگیریم بهترین هدف در این جهان کسب ثروت هست .

زیرا در جهان کنونی (نمونه بارز ان
جامعه خودمان ) پول ضامن حیات ، اعتبار ، ابروی ، ازدواج و ...

خواهد بود ..


58:

هدف ما امیال ماست!
هر چه هدفی امیال ما را بهتر تامین کند هدفی بهتر هست!!!!
البته عجیب ترین میل،میل به حرکت هست!پس ما حرکت نمیکنیم که برسیم،حرکت میکنیم چون حرکت را دوست داریم!
طبق مقدمه ای که فرمودم،هدف من،
یادگیری تخصصی رشته ی علمی ام و داشتن اطلاعاتی نسبتا بالا در مورد علوم انسانی و داشتن اطلاعات در مورد هر چیزی که برایم جالب باشد!
رسیدن به آرامش و داشتن اراده ای قوی و شخصیتی هستوار از دیگر اهداف من هست!
خلاصه،قدرت و لذت در هر کجا باشد انسان خواسته و ناخواسته بدان سمت میرود....


59:

این دنیا بدون وجود آخرت کاملا بی معنا و بی ارزش هست چرا که هر لحظه و هر دقیقه انسان ممکن هست عمرش سر برسد(تصادف,مرگ طبیعی,شهادت, قتل,بیماری و...) بنابراین انسان هایی که به خدا و آخرت ایمان ندارند عمدتا انسان های نا امیدی هستند و خودکشی بیشتری انجام می دهند

60:

سلام
فکر نمی کنم چنین باشد دوست من

61:

سلام
ولی من فکر میکنم چنین باشد دوست عزیز چون انسان هایی که به خدا و آخرت ایمان دارند از خود کشی هراسناکند چون این عمل در ادیان مورد نکوهش شدید برنامه گرفته هست

62:

سالهاست با این تئوریها زندگی انسانها را با مفاهیمی بی سروته نابود کرده اند!
خودکشی بهتر از زجر کشیدن بخاطر ترس از هیولایی با اسم خداست!

63:

زندگی معنوی بهتر از زندگی حیوانی و زندگی حیوانی بهتر از خودکشی هست

64:

سلام
شما چرا خودکشی نکردید تا الان؟

65:

انسان هدف ندارد؟
شما از کارهایی که می کنید هدف ندارید؟
مثلا می روید یک جایی بدون اینکه هدفتان رفتن به اونجا باشد؟
یا این نوشته ها را نوشته اید حتی بدون اینکه بخواهید اینها را بنویسید؟

نمی دانم، شاید تعریف شما از هدف و اراده و خواست و مشیت و تصمیم و مقصد و ...

با من فرق بکند.

به هر حال خدمت شما عرض کنم این نوشته ها را بنده با هدف پاسخگویی به شما نوشتم و خود به خود اینها اینجا سبز نشده اند!

=============

ما اینجا از هدف شما از زندگی می پرسیم.

از هدف کائنات و خدا و مادر پدر و ...

در مورد شما نمی پرسیم.
آیا هدفی از زندگی تان دارید؟

66:

سلام
منظور من این نبود خودکشی بهتر هست از زندگی کردن!!!فرمودم اگر زندگی به درجه ی بالایی از عذاب و رنج برسد،که راه فراری از اون نباشد،انسان بهتر هست شجاعت رویارویی با دنیایی مبهم را داشته باشد!

و دوم اینکه میگن بی خدایان امکان خودکشی در اونها وجود دارد من میگم این احتمال بهتر هست از زندگی کردن همراه با پذیرفتن خدایی بی رحم و مبهم و البته ترسی ناخوش آیند از عاقبتی نامشخص و سروکله زدن با دروغ هایی قالب شده و غیرقابل باور....


67:

بسیار عالی
=========
حالا نفرمودید،
هدفتان از زندگی چیست؟
(کاری با هدف ِ خالق از آفرینش و جبر ِ محیط و اینکه همه چیز دست آدم نیست و ...

ندارم)
اهداف کوتاه مدت؛ اهداف میان مدت؛ هدف نهایی شما چیست از زندگی؟

68:

در پستی در همین تاپیک نوشتم!اهدافمو.

هدف نهایی نهایی من احساس خوشبختی و حفظ اون هست،که وقتی اهداف غیر نهایی نهایی برآورده بشن هدف نهایی نهایم برآورده میشه!

مثلا کریس رونالدو هدف نهایش چیههیچی!هدف،هدف نیست!حرکت هدف هست...


69:

خسته نباشی! خوشبختی و احساس آرامش و شادی و ...

که هدف همه هست...

از یک داعشی
بپرسی همین را می گوید، از یک آفریقایی یا چینی بپرسی همین را می گوید، از یک آدم مشهور بپرسی همین را می گوید، از یک پول دار بپرسی همین را می گوید، بی سواد و با سواد و غیر مشهور و فقیر و مسیحی و شیطان پرست و ...
مذهبی
دزد شاه از این آدم های الکی خوش...
کلا فکر کنم این هدف همه ی آدم های روی زمین باشد.

(لا اقل اگر 100 % نباشد برای 90 % فکر کنم همین باشد.)


ولی منظور از خوشبختی چیست؟ یعنی خوش بختی را در چه می بینید و می خواهید چه کار کنید که به اون خوش بختی برسید؟
اون اهداف غیر نهایی که به واسطه ی اون به خوش بختی می خواهید برسید چیست؟
(من یک سخنرانی گوش می کردم از دکتر فرهنگ (روان شناس هست)، حرف قشنگی می زد، می فرمود کلمات کلی مثل خوشبختی و ایمان و عشق و ...

هدف نیست! ارزش هست.

هدف باید یک چیز مشخص و معین و واضح و کاملا دقیق باشد...

مثلا هزار میلیون ریال پول در N سال آینده.

و بعد روش مشخصی برای رسیدن به اون هم در ذهن داشته باشی، مثلا اجاره کردن مغازه ی خوار_بار فروشی و کسب سود 15 میلیون ریالی در ماه های اولیه و بعد...)



مثلا کریس رونالدو هدف نهایش چیههیچی!
شهرت.

محبوبیت.

مقبولیت.

تایید شدن، پول...

خیلی هدف می تواند داشته باشد!
البته من به شخصه نمی دانم اینها را دوست دارم یا نه؟ یک مقدارش را که مطمئنا دوست دارم، ولی یک احساسی درونم می گوید زیادی از حد پول دار و مشهور و معروف شدن هم خیلی باحال نیست! (شاید به خاطر این که فکر می کنم آدم زندگی اش و شیوه ی زندگی اش تغییر می کند و دیگر مال خودش نیست و یک سری قید هایی بابت شهرت باید قبول کند که آزار دهنده می تواند باشد...)



هدف،هدف نیست!حرکت هدف هست...

این حرف را خیلی ها می زنند و من هم دوست دارم.

ولی از نظر فلسفی اشتباه به نظر می رسد.

حرکت خودش هدف دارد که حرکت شده! برای همین وقتی می گوییم خود حرکت هدف هست از دو حال خارج نیست، یا منظور این هست که دیگری از این حرکت هدف دارد (نه کسی که داخل حرکت و عین حرکت هست) یا اینکه حرف اشتباه هست.

70:

هدفمون چیه از زندگی؟........................هه..........

.......هدفم اینه ک بمیرم ..............اصلا دست من بود نمی اومدم این دنیا......................


71:



دوست عزیز مگه نفرمودم تو ی پست اهدافمو نوشتم!!!!!باشه جور بی حوصلگی شما برای گشتن دنبال پست این حقیر و میکشم و یه بار دیگه اهدافمو که فک نکنم برای شما زیاد مهم باشه مینویسم!

یکی داشتن تبحر زیاد در رشته ای که درس میخونم!به خاطر اینکه انسان وقتی مهارتی داشته باشه احساس قدرت و هویت میکنه.

دومی داشتن مطالعه ای نسبتا وسیع در علوم انسانی!به خاطر علاقه و آشنایی بیشتر با افکار موجود در عالم که میتواند از تجربه کردن بسیاری از چیزها جلوگیری کند و البته دید انسان و خیلی باز و وسیع میکند.

سومی داشتن اراده ای کارآ و شخصیتی متکی بر انتخاب های خود نه تلقینات و تبلیغات دیگران،این هم برای داشتن احساس آرامش و رضایت قلبی از افعال خویش!

چهارمین هدف رسیدن به وضع مالی و جسمی مناسب برای برآورده کردن نیازها و امیال وجودی به بهترین شکل

امیدوارم این اهداف،اهداف11 % امت بیشتر نباشه



اما در مورد حرکت و اشکال فلسفی که فرمودید،
ما داخل حرکتیم نه خارج از اون!به عبارتی ما مثل جهان پیرامونمان مجبور به حرکتیم و اگر بایستیم نابود میشویم!این هست میل یا قانون درونی و بیرونی!

72:

سلام...چه سوال مهمی..
به صورت گزینشی بعضی نظراتو خوندم
اگه از من چندروز پیش این سوال میشدکه شد...میفرمودم و فرمودم هیچی،فقط هستم تابه وقتش دیگه نباشم...
اما همون چند روز پیش که با یکی تو این زمینه صحبت کردم...حرفاش روم تاثیر گذاشت
فرمودم...

من برای درس خوندن هدف ندارم...چیز خاصی مد نظرم نیست...

فرمود تو اصلا هدفت از زندگی چیه؟
من جواب بالا رو دادم...و اونم فرمود..پس چرا خودکشی نمیکنی؟ هیچ هدفی نداری...زندگیت چه فایده ای داره پس؟
وکلی صحبت و صحبت و صحبت...
تصمیم دارم...در وهله اول ادم خوبی باشم...یعنی جوری باشم ک حداقل خودم از خودم راضی باشم،کمتر باعث آزار بقیه بشم...اگه کلاباعث آزار نشم که دیگه زنده نیستم :)
کمتر حرف بزنم..(که خیلی سخته)
مهربون تر باشم...بیشتر امید بدم..بیشتر ببخشم...

به کسایی که دوستشون دارم...بگم که دوستشون دارم و چه جایگاهی برام دارن...
این از بعد معنوی...که یکمشو فرمودم
ولی از لحاظ مادی...
بتونم از هستعداد هام هستفاده کنم...بعد کنکورم خدا بخواد ورزش رو ادامه بدم به صورت جدی..، تربیت معلم قبول شدم که هیچی..اگه نه...تو همون رشته ای ک میخوام برم..بهترین باشم...تمام تلاشمو میزارم برا حقوق تهران
درامد برام خیلی مهمه...اگه در حین تحصیل بتونم یه کار خوب پیدا کنم که عالیه...
چون تصمیم گرفتم اگه من تونستم با امکانات درس بخونم ...کسایی ک شرایطشو ندارن هم بتونن...
به نظرم ادم اگه تنها برا خودش تلاش کنه...

میگه اخرش که چی...اما اگه بتونه به بقیه کمک کنه...تا همه یه حال خوب داشته باشن...و یه زندگی خوب..لذتش بی نهایته و دنیایی هست برا خودش ک تموم نمیشه
این جامعه مشکلات زیاد داره...

اگه مطرح بشن مشکلات...کاری جز افسوس نمیخوریم...
من دوست ندارم اینطور باشه...من اگه تنها یه قدم هم بردارم وحتی یه مشکل از دریای این مشکلاتو بتونم حل کنم...(نه به تنهایی البته) رسالتم از انسان بودنو انجام دادم....
شعارگونه به نظر میاد...اما دوست ندارم بهش از دید تنها یه شعار نگاه بشه...
من دوست ندارم مثل میلیون ها ادم..که میان و میرن و انگار ک هیچ وقت نبودن باشم...
من برای ادم خوبی بودن تلاش میکنم :)

73:

آخ راست می گویید...
شرمنده
من فعلا سکوت می کنم.


74:

این چه حرفیه!
دشمنتون شرمنده...

راستی هدف شما چیه؟

75:

من در سخت ترین شرایط هم زندگی را پس نمی زنم؛ به نظرم زندگی ، نفس زنگی اونقدر جالب هست که یک انسان در سخت ترین لحظات و حتی بستر بیماری هم مشغول یادگیری و شناخت و تجربه باشد؛ بستگی دارد چطور با مسائل برخورد کنید و چه تلقی ای ذهنی از اونها داشته باشد؛ در مباحث درد-شناسی قاعده ای هست که افراد وقتی دچار در می شوند اگر درد را به طور ذهنی جزوی از وجود خودشان تصور نمايند، با این تلقین می توانند خیلی راحت تر اون را تحمل نمايند.

منظور اینکه من هرگز با کسانی که بر علیه زندگی و حیات شعار می دهند موافق نیستم و معتقدم زیبایی زندگی به خوشی و کیف نیست و اصلا اگر سختی و رنج در زندگی نبود لذت ها اون هم معنا نداشت؛ فقظ چنین تفسیری باعث نمی شود که فکر کنم ایزد ِ مهربانی چنین چیزی را طراحی کرده؛ یعنی باعث رفع تناقض از خدایی که ادیان ابراهیمی توصیف می نمايند نمی شود! این از این.



هدف من در زندگی نابود کردن جهل و تعصب و زشتی و رسیدن به دانایی هست.

شاید ممکن نباشد اما به هر حال می خواهم نادان ها و متعصبان و زشت ها و افکارشان را به زباله دان تاریخ بفرستم و فکر می کنم هدفی هست که خیلی همت بالایی می خواهد؛ کارهای بزرگ را فقط آدم های بزرگ می توانند بنمايند.

چنین کاری نیاز به شجاعت، خستگی ناپذیری، بردباری و پشتکار و البته گذشتن از خیلی خواسته دارد؛ بخصوص اینکه مبارزه با جماعت جاهل و متعصب و زشت خیلی هم خطرناک هست و ممکن هست خطر جانی هم در پی داشته باشد.

اما چه باک! باید همیشه به سوی خطرات حرکت کرد و زندگی ای که در نهایت مرگ در پس اون هست مهم نیست چگونه پایان بیابد؛ همیشه نمیتوان در حفاظ ترس ها آرمید و دلخوش به زنده بودنی چنین چِندش ماند! و چه بهتر که انسان در راه هدفش بمیرد.



فلذا این هدف من هست و از وقتی که در هم میهن بودم خیلی در این راه تلاش کرده ام و این تلاش شاید یک هزارم از اونچه در آینده از خودم انتظار دارم نیست؛ سن زیادی ندارم و تازه به نیمه های دهه سوم زنگی ام رسیده ام و وقتی فکر می کنم از بیست سالگی تا الان چقدر چیزها و حرف های تازه و نو خوانده ام و نوشته ام، می بینم که مطمئنا دست ِ بالا بیست سال دیگر برایم کافی هست که به اونچه برای نابودی اونچه زشتی و نادانی و تعصب می خوانم حرکت کنم.

کسی چه می داند چقدر عمر می کند اما حدّ طبیعی اون برای امثال من همین هست.

عرض می کردم که در هم میهن در این چند مدت خیلی چیزها نوشتم و حسّ خودم می گوید در اکثر مباحث پیروز بودم و همیشه رقبا را از میدان به در کرده ام.

در حالی که هنوز تا مرز پختگی که در سن سی و بعد اون فرا می رسد سال های زیادی با توجه به معیارهای فکری راه باقی مانده.

گاهی فکر می کنم با این همه ضعف و فطوری که در افکار این رقبا وجود دارد چرا تاکنون کسی ان را زبون و در میدان نبرد فکری به خاک مزلت نکشانده.

حتما اشتباه و ضعف از دانشوران ایرانی هست و محافظه کاری اونها! تاکنون شجاع امتان دانشگری در بین ایرانی ها در قرن جدید ظهور نکرده اما می شود به قرن آینده امیدوار بود.

قرن طلایی ایران و خاورمیانه در سدۀ آینده می تواند آغاز شود.

امید من به این کودکانی هست که در گهواره ها آرمیده اند و دارند انگشتان شست خود را می مکند! و اونهایی که روزگاری از پشت همین کودکان پا به این آب و خاک می گذارد.

اه...فرزندان من...به شما وصیتی دارم...ایران را دوست بدارید و به اون وفادار بمانید! شما هیچ..هیچ کجا جز در خانه مادری و زادبوم خود نمی توانید مفید تر و درخشانتر باشد.

وصیت من به انها که می آیند و اونها که می روند این هست که جهل و نادانی و تعصب را حتی لحظه، لحظه ای تاب نیاورید و علیه اون اعلان جنگ کنید.

این تنها شمایید که می توانید روزها و افق نو را برای وطن خود رقم بزنید؛ تنها شما و اندیشه های خردورزانۀ شما.



و در پایان اینکه ...شامگاه هست دوستان! این شامگاه هست که از درون من سخن می گوید! فرا رسیدن شامگاه را بر من ببخشایید...

بای بای إلی الأبد

76:

قشنگه

77:

به نظرم فرموده های شما بیشتر از همه شبیه شعاره

78:

من اومدم ببینم این امت چرا اومدن اینجا :|
دیگه را نداشت برگردم

79:


عالییییییییییی

80:

جوگیری شامگاهی بهش میگن

81:

سلام

اهداف کوتاه مدت را که فرمودم.

(اتفاقا ممکن هست امروز یک کارت تخفیف شنا از این سایتی که دیروز دیدم بگیرم: استخر کارت هوشمند چیست ؟ | هستخر کارت هوشمند شاید هم رفتم پارک آبی پارس (گرمدره) ...

البته دیروز داشتم تجربیات را نگاه می کردم بعضی ها نوشته بودند خیلی کثیف هست! حالا مانده ام بروم یا نه؟)

=============

اهداف میان مدتم:
دنیوی:
2.5 برابر کردن پولم - امسال (از اول سال این هدف را داشتم و تا الان از 150 % مد نظرم فقط 25 % پیشرفت داشتم و 125 % مانده! ولی هنوز جای امیدواری هست چون بیشتر شش ماهه دوم مد نظرم هست.)
خرید یک خانه ی کوچولو در یکی از این شهر های بین کرج-قزوین (به خاطر ارزان بودن) + یک ماشین ده ساله - امسال یا بهار آینده
قدرتمند تر شدن در تحلیل های بنیادی و نموداری در بورس - امسال
پیدا کردن یک شغل خوب نیمه وقت (که هم به بورس برسم و هم به این) - تا سال بعد
هیکل ورزشکاری و سر حال - تا همین دو سه ماه آینده
خیلی چیز های دیگر ماند که فعلا حوصله فرمودنش را ندارم.



اخروی:
دارد در جستار چله پی گیری می شود.

============

اهداف بلند مدت:
دنیوی:
یک خانه ی 200 متری در یک جای خوش آب و هوا (نه الزاما گران) ترجیحا ویلایی - ده ساله
رشد مداوم سرمایه و رسیدن به جایی که دیگر نیازی به تلاش برای پول نداشته باشم (و بروم راحت به مسائل مورد علاقه ام برسم...

مثلا مطالعهکتب مذهبی و فلسفی مثلا گیتار مثلا تدریس دروسی که دوست دارم مثلا باغبانی(باغچه گل/درخت میوه) و ...) - ده ساله

خیلی حرف زدم، اجازه بدهید باقی اش را بعدا (فردا) عرض کنم.

(یکی از اهداف این چله برایم کم کردن هم_میهن هست)

فعلا
یا علی

82:

سلام
لایک،به خاطر واضح و زمینی بودن اهداف

83:

داشتم فکر میکردم مود منظورم ایجاد و خوی آدمها چقدر میتونه روی طرز فکرشون و فلسفه شون تاثیر بگذاره.

تمام این فلسفه عمیق و ادبیات و اشعار از اعماق وجود به چند تا فرمول بیوشیمی ربط داره در مغز.

حس میکنم یک رباتم که در حال داستان سرایی و ایجاد معنا و مفهوم هستم که فقط امید دارم و نه هیچ شواهد دیگه ای

84:

بله انگار حق با شماست،ولی باید این واقعیات را فراموش کرد اگر مایل به ادامه ی حیات بصورت شاد هستیم!

تا جایی که یادم هست همیشه سعی میکردم به حقایق پشت افعال انسانی برسم،دوست نداشتم دنباله رو افراد دیگه باشم بدون اینکه خودم به اون نتیجه رسیده باشم!و در این دو سال اخیر این روش به اوج خودش رسید،اما حالا دیگه فک میکنم راه خودم و پیدا کردم!!
پذیرفتن یا نپذیرفتن زندگی،سوال اصلی این هست؟؟؟

85:

هدف شما از زندگی تان چیست؟

هدف شما از زندگی تان چیست؟

86:

هدفی ندارم
زندگے مزخرفہ

87:

یک پرسشی...
چرا هیچ کس هدفش از زندگی مرگ نیست؟
در صورتی که مرگ خود به خود واقعی ترین و حتمی ترین نهایت،غایت و هدف زندگی هست!؟

چرا هیچ کس فنا را هدف نمی گیرد؟
در صورتی که می داند نیازمند لقاء هست؟

چرا هیچ خودی (در خودخواهی خود) به رهیدن از خود فکر نمی کند؟
در صورتی که می داند این ننگ و حصار هست؟

چرا هیچ خواهش نماينده ای نخواستن را نمی خواهد؟

=============

البته که ما مسلمانان نهی شده ایم از اینکه خودمان با دست خودمان، خودمان را به هلاکت بیاندازیم...

و همین طور از قتل نفس نهی شده ایم...

ولی چه ایرادی دارد در ذهنمان به این موضوع فکر کنیم؟

و نیز به قتل نفس دیگری که در روایات و قراون کریم نه تنها مردود نیست بلکه ممدوح هم هست.

(موتوا قبل ان تموتو)

88:

اتفاقا منم میخاستم هدفمُ مرگ بنویسم ولی چون در واقع هدف نیس و ی جور انتظاره ننوشتم

89:

سلام
پرسش:
اگر (احتمال) درد یا مرگ به سمت شما بیاید شما از اون فرار نمی کنید؟؟؟ مثلا آتش کنار دستتان بیاید دستتان را پس نمی کشید؟

تبریک می گویم! شما یک هدف واقعی و جدی در زندگی دارید!!! (دوری و فرار از مرگ و نیز درد)

پرسش:
اگر تشنه و گرسنه و خسته بمانید و سپس مدتی یک غذای خوشمزه ببینید و یک آب گوارا و یک رختخواب ِ مشتی! آیا به سمت اون با سرعت نور حرکت نمی کنید؟؟؟

دوباره تبریک عرض می کنم! شما یک (بلکه 3) هدف دیگر در زندگی دارید!!! (خوردن غذا + خوردن غذاهای خوشمزه و خوشمزه تر + آشامیدن + خوابیدن به موقع + سالم نگه داشتن تن + لذت بردن + دوری از سختی ها + ...)

==========
اینها را شما نمی دانستید؟
مطمئنا که می دانستید.
اما من برای چه فرمودم؟
برای اینکه به شما یادآوری کنم در اظهار نظرتان دچار کلی گویی شده اید و به نظر می رسد همین باعث می شود دقت آدم بیاید پایین و ناخودآگاه اشتباه کند و همین اشتباه کردن باعث می شود آدم کلماتی به زبان بیاورد! کلماتی که هر کدام بار مثبت و منفی دارند! آری کلمات انرژی دارند! آدم از کلماتی که خودش به زبان می آورد (و بعد خودش می شنود) انرژی می گیرد!!!! و باید مراقب سخنمان باشیم!

پس لطفا به جای این کلی گویی...

به صورت دقیق شرح ما وقع را بنویسید...

شرح صریح دنیای درونتان را...

به جای اینکه بفرمایید هدفی ندارم (که هم خودتان می دانید و هم اینجا نشان دادیم که شما هم خودآگاه و هم به صورت طبیعی هدف دارید!) اصلش را بفرمایید...

مثلا بگویید هیچ کدام از این اهدافی که من می بینم ارزش ذات بزرگ من و خواسته های نامتناهی من را ندارند...

یا مثلا بگویید هیچ کدام از این خواسته ها را با وجود اینکه می خواهم ولی عاقلانه و معقول نمی یابم و یا مثلا بفرمایید با اینکه خواسته های خوب و معقولی در این دنیا وجود دارند ولی از اینکه برای رسیدن به اونها تلاش کردم و به اونها نرسیدم خسته شدم...

و غیره...
یا علی

90:

چه مرگی؟

از اون خودکشی های عرفانی؟ که عین حیات هست؟
یا از اون خودکشی های دنیوی؟


که هم به صورت طبیعی و هم به صورت خودآگاه نشان دایدم شما از اون فرار می کنید؟

91:

من فرار نمیکنم خیلی وخته منتظرمش
مرگ خوبه ازین دنیای کثیف خیلی بهتره

92:

دوست من امیدوارم تحلیل شما درست باشه اما به نظر من .

خود منهای خود مساوی با صفر هستش نه بی نهایت
2 تا هدف توو ذهنم هست یکی تحلیلمو قوی کنم دومیش اینه که ببینم مهاجرت بر پایه این توانایی چه جوریه .
( البته یه فکری خیلی وقته که همراهمه و پس ذهنم نگهش داشتم اونم نابود کردن خودمه حداقل سهم من از دنیا به بقیه میرسه ...

)

93:

سلام
شما چه می دانید؟ مگر تا حالا اون ور مرگ رفتید که ببینید چه خبر هست که می گویید از این دنیای کثیف بهتر هست؟؟؟ آمدیم و حرف این هندوها (تناسخ) درست بود و دوباره با یک بدن دیگر به همین دنیای کثیف وارد شدید و این بار اتفاقا سر از یک جای خیلی کثیف تر هم در آوردید! چه می دانم مثلا رفتید یک کودک چند ماهه شدید تو سوریه یا آفریقا یا اصلا برگشتید سر خانه ی اولتان تو همین جایی که الان هستید...


94:

نخیر این تناسخ وحود نداره
اون دنیا بهتره
چرا؟ چون عدالت واقعیه

95:

سلام

احسنت

خیلی عالی بود.

انگار واقعی (یعنی اون چیزی که در دلتان بود را) نوشتید.

همین طور متنتان نشان می دهد که دیدتان کم عمق نیست.


============
دوست من؛
بستگی دارد خود چه باشد که خود منهای خود صفر شود یا بی نهایت!
خود اگر عددی باشد وقتی که برداشته شود می شود صفر جایش می ماند!
ولی خود اگر صفر باشد! وقتی برداشته می شود تازه می فهمد که صفر بوده!
اون وقت هست که بی نهایت که از اولش هم بی نهایت بوده و خودش هم می دانسته که بینهایت هست پیدا می شود! نه اینکه صفر تبدیل به بی نهایت شود! بلکه صفر می فهمد صفر هست.

می فهمد تا الان هیچ نبوده! هر چه بوده او بوده! از مرگ نمی ترسد چون می فهمد این خودش بوده که مرگ بوده! سایه بوده! تاریکی بوده! و هر چه نور بوده از جای دیگری بوده...
حرف زیاد و فلسفی هست و این جستار هم جای فلسفه نیست...

فقط می توانم بگویم تو خود حجاب خودی حافظ!
از میان بر خیز.

یا علی

96:

آها! ببخشید.

من یک مقدار منظور شما را اشتباه گرفته بودم.
=============
یک نکته ای هم بگذارید بگویم...
بعضی وقت ها زشتی ها و بدی ها و نقص ها، از اون جهت که بد هستند خوب هستند!
نمونه فراوان هست...


آدم می رود شهربازی سوار یک چیزی می شود که ترس و دلهره دارد...

تازه برای این کار پول هم می دهد!
آدم (هنگام بیماری) یک شربت تلخ و بسیار بدمزه را حاضر می شود بخورد یا آمپول بزند ...
آدم کم می خورد و ورزش می کند...

(تا هیکلش خوب بماند)
و ...

منظور؟
منظورم این هست که این دنیا...


همین دنیای کثیف، همین دنیای بی عدل، همین دنیایی که آدم بعضی مواقع حالش از دیدنش به هم می خورد...

همین دنیایی که درش عکس اون بچه ی آفریقایی در کنار لاشخور وجود دارد...

همین دنیایی که درش داعش وجود دارد...

همین دنیایی که درش سر ِ حسین بن علی(ع) را بریدند...

همین دنیا
گاهی وقت ها از این جهت که کثیف هست ارزشمند می شود!
از این جهت که سازنده ی انسان های بزرگ هست مطلوب می شود! (یعنی انسان های واقعا بزرگ، انسان های وارسته ای که تو دل همین کثافت نور و محبت و عدالت و زیبایی واقعی را متبلور ساختند)
از این جهت که پر هست از نواقص و بدی ها خوب می شود!
از این جهت که بسیار بسیار پست و دون هست برای آدم والا می شود!

نمی دانم منظورم را رساندم یا نه؟ تو اون جهان که هر چه ببخشی ازت کم نمی آید، بخشیدن هنر زیادی نیست! ولی تو این دنیا وقتی اگر غذای شبت را ببخشی به کسی، خودت مجبور بشوی گرسنه بمانی...

اگر این کار را کردی خیلی خیلی خیلی قشنگ هست. تو اون جهان که مرگ نیست و ترس از مرگ نیست اگر برای برپایی عدل قیام کردی هنر نیست.

(حالا بماند که اونجا اصلا چنین چیزی شدنی هست یا نه؟) ولی تو این دنیا این هنر را می توان به خوبی نشان داد و از مال و جان خود (با تمام ترس و دلبستگی ای که هست) زد و برای عدل جنگید...


بله...

تو این دنیا هست که عیار ِ آدمی معلوم می شود! و معلوم می شود در سینه چه دارد!
زیبایی آدم به تمام و کمال در این کثافت_بازار به خوبی معلوم می شود...

(بماند که بعضی ها هم در همین کثافت می مانند و همرنگ همینجا می شوند و ...)

یا علی

97:

دوست عزیز تناسخ همینطور کشکی و رندوم نیست که لزوما سر آدم این بلاها بیاد.
بستگی داره در زندگی فعلیت چه کرده باشی چقدر آدم باشعور و با لیاقتی بوده باشی اعمالت قابل قبول بوده باشه یا نه.
هرکس تناسخ رو باور داره یا حتی احتمال میده میتونه از همین الان اقدام به ساختن آیندهء خودش بکنه! چیزیه که بخش بزرگی از اون دست خودمونه.
البته بعضیا در شرایطی هستن نمیتونن از خودشون اختیاری ندارن اون بحثش جداست، ولی اکثریت امت اینقدری اختیار و امکان دارن که تفاوت قابل توجهی در آیندهء خودشون ایجاد کنن.


98:

درسته ولی آدمهای معمولی اکثریت مطلقشون از پس کارهای بزرگ برنمیان، همین که زندگی عادی خودشون رو مثل آدم بکنن خودش کلی هنره.
تناسخ بخاطر همین وجود داره، وگرنه بزرگان که بزرگ هستن مثلا مگر کسی میتونه به این سادگی به امثال حضرت علی و امام حسین حتی نزدیک بشه؟
اونا ایمان خیلی قوی داشتن بقول خودشون یقین داشتن که تونستن تحت هیچ فشاری شک نکنن و تسلیم نشن.

ولی آدمهای معمولی چنین ایمانی ندارن.

یخورده بهشون فشار بیاد یه امتحان کوچک بشن کم میارن به وجود خدا هم شک میکنن یا حداقل قصد و غرض و صفاتش.


99:

هنر.......


اره خوبـِ ولی من بلد نیستم
این حرفا قشنگِ ولی برا همه کاربرد نداره

100:

سلام

من همین طوری بابت مثال برایشان فرمودم اگر هندوئیسم درست باشد با تناسخ سر از همین دنیای بی عدل در می آوری...


وگرنه خودم اعتقادی به تناسخ ندارم.

101:

کسب لذت مادی و معنوی و جنگ با دشمنان اهل بیت

102:

حقیقتشو بخوای@@@ هیچی@@@@

103:

کوتاه مدت:دم را غنیمت شمردن(هر چند درک حال کار فوق العاده سختی ست)
دراز مدت:طغیانی به سبک کامو حتی در خواستن مرگ.


104:

منتظرم تا سه روز دیگه قرص های مترونیدازوام تموم بشه و از شر عوارضش خلاص شم بعدشم بخوابم.


105:

سلام

دم شما گرم که حقیقتش را می فرمایید.



ان شاء الله یک هدف بسیار عالی در زندگی تان پیدا کنید که از دنبال کردنش هم لذت ببرید.

106:

سلام،
منظورتان چیست؟ یک مقدار برای سطح زیر دیپلم هم توضیح دهید متوجه شویم.


107:


سلام
الان این هدف هست؟ این هدفتان از زندگی هست؟


108:

خوب این جستار هدف از زندگی هست....

ولی دوست دارم یک مقدار از آرزو ها و امیال و دوست داشتنی ها و خواسته هایم هم بگویم...

یک وقتی خیلی دوست داشتم بازی رایانه ای بکنم...

دروغ چرا؟ الان هم یک کم هنوز دوست دارم...

دیگر از یک سالی خودم را مجبور کردم که ولش کنم و از دل برود هر اونچه از دیده رود...

============

اما الان چه؟

یکی از آرزوهای کوچک و کوتاه مدت من الان این هست:

هدف شما از زندگی تان چیست؟

http://waterportal.ir/wp-content/upl...5/06/darya.jpg
http://dl.imagelin.com/wp-contetn/up...7184005521.jpg

واااااااااااااااای...

نمی دانی همین الان این را می بینم چه حالی می شوم؟؟؟ دلم قنج می رود!

109:

من خیلی آرزو کردن و شنیدن آرزوی دیگران را دوست دارم...

الان یکی دیگر از آرزوهای بسیار کوتاه مدتم این هست:

هدف شما از زندگی تان چیست؟

http://www.mamipic.com/image-5FE6_518541FF.jpg


آقا ما خیلی می رویم چیتگر و جوجه می زنیم...

ولی هیچ کدام از این جوجه هایی که از بیرون می خریدیم یا خودمان درست می کردیم به دلم نمی نشست و همیشه مزه ی یک جوجه ی عالی ای که در یک عروسی خورده بودم زیر زبانم بود!

خدمت آقای خودم عارضم که یک بار فرمودم: نه! این طوری نمی شود! آستین ها را زدم بالا و رفتم خودم وسایلش را خریدم و طرز تهیه ی اصولی اش را از اینترنت گرفتم و این بار حرف مادرم که خیلی اهل بهداشت هست و نمی گذارد مرغ در یخچال بماند را (با احترام فراوان) زیر پا له کردم...

آقا یک جوجه ای شد...

یک جوجه ای شد...

بیا و ببین!

وای خدای من...







(تقریبا) دقیقا همان شد که می خواستم.

این قدر خوشمزه شده بود که نگو و نپرس و بیا و ببین...

الان که فکرش را می کنم آب از لب و لوچه ام در می آید...

هم ترد شده بود و هم نرم! آبلیمویش هم اندازه...

کلا خیلی حال کردم...

الان دوباره آرزوی کوتاه مدتم این هست که یک بار دیگر از اونها درست کنم.

حالا همه با صدای بلند بگید آمیــــــــــــن


110:

درود
دم را غنیمت شمردن که فکر می کنم مشخص باشد،
تلاش برای لذت و قدر دانستن هر لحظه از زندگی که بر ما می گذرد.
بنده معمولا حال خود را با سپری کردن در گذشته(نشخوار گذشته)یا سیر کردن در اینده خراب می کنم
و تلاشم این هست به جای چنین تفکراتی،لحظه را دریابم.
ان دوستمان که فرمود :هدف،هدف نیست،هدف حرکت هست.
به نوعی درست می فرمود.
به عبارتی هدف از سفر(زندگی)،مقصد ان نیست،هدف خود مسافرت(زندگی کردن) هست.
در سفر همواره برای رسیدن به مقصد عجله داریم و همواره چشممان به ساعت هست که چه موقع به ان می رسیم
در حالی که در طول مسیر چیزهای کوچک بسیار فراوان و زیبایی وجود دارد،که اگر به انها توجه کنیم،ان هنگام سفر ما مفهوم زیبا و ارزشمندتری پیدا می کند.



اما در مورد طغیان،این مفهومی ست که تا جایی که من می دانم کامو ان را رائه کرده هست.
به هر روی زندگی اصلا اسان و عادلانه نیست و گاه(یا اغلب)بسیار دشوار و سخت می شود.
پس انسان ممکن هست در جستجوی مفهومی فراتر برای گریز از شرایط یا دادن ارزش بالاتری به زندگی خود باشد.
از دید کامو طغیان و سرکشی چاره ی کار آدمی ست.(به فرموده ی او:طغیان می کنم،پس هستم)

چه این طغیان و سرکشی علیه جهل نادانان دینی(متعصبان) باشد
چه علیه شرایط و قوانینی نامعقول و جبری( مثلا طغیان علیه مفهوم خدا)
چه علیه شرایط نا برابر خود زندگی(فقر،بی عدالتی و...)
چه حتی علیه خواسته های خویش(مثلا خودکشی)
تا وقتی طغیان شود،انفعال از بین خواهد رفت.
به عبارتی وظیفه و هدف انسان در طغیان اوست.

امیدوارم منظورم را رسانده باشم.


111:

سلام

یک بار چن تا مورچه رو اذیت میکردم،زخمیشون میکردم یا میزدم تو سرشون،بعد اونا سعی میکردن زنده بمونن،این فکر تو سرم اومد که لعنت بر این دنیای مسخره!!!این مورچه های لعنتی نمیدونن زندگی یعنی چه ولی با تمام وجود سعی دارن باشن!!یا باکتری که تولیدمثل میکنه برای انتقال نثلش!!!فرمودم چه مسخره و بی دلیل خود را پایبند به زنده بودن کرده اند!!مگر این مرگ چه دارد که از اون گریزانن،مثل دستگاهی بودن که روشن بشن و با تمام وجود نخوان خاموش بشن ولی نمیدونن به چه دلیل،اسمشو گذاشتن غریزه ی بقا!!!

راستش ما هم عین مورچه ها بخاطر غریزه زنده ایم نه منطق و یا عشق!!البته انسان تنها دستگاهیه که میتونه خودشو به دلخواه خاموش کنه،نه هر انسانی!!میگن عقربم تو خطر مرگ که باشه خودکشی میکنه....

در کل من فک میکنم اگر احساس آزادی و قدرت باشد و فکرمان ما را اذیت نکند،حتی اگر در زندان هم باشیم زندگی ارزش زیستن دارد!!تنها باید فکرهای اذیت گر را کنار گذاشت،ترس ها و ابهام ها،اونوقت از ته دل خندید و به زندگی همچنين گفت و دیگر هیچ....

طغیان،یعنی اعتماد به تصمیم خود بدون فک کردن به منطق و نظر دیگران...


112:

ارزوهاتون خیلی باحاله ی تاپیک بزنید ارزوهای کوتاه مدت ...

خوندن مطالب این مدلی خیلی باحاالع
انقده همش نصیحت و چیزای تکراری خوندم دیگ میلی ب خوندنشون ندارم ولی این جور مطالب همیشه طرفدار داره
چقدم ادبیاتتون جالب و قشنگِ ، بخصوص ک توش طنز بکار میبرید این طنزا خیلی قشنگش میکنه

موفق باشید

113:

هدف درزندگی قدم به قدم هست.در ضمن من خیلی به هدف گرا نیستم چون هسترس و اضطراب و سرخوردگی میاره.
تاحالاش که وفا کردیم و ملامت کشیدیم و خوش بودیم...


114:

هدف از زندگی زندگیست دیگر

115:

اتفاقا من هم مورچه ها را اذیت می کردم
جالب انکه به خاطر باور های ارثی،خدا پرست بودم،خود را اشرف مخلوقات دانسته و کشتن این حشرات را حق خود می دیدم.
به من فرموده شده بود می توانم هر موجودی را به شرط اذیت نکردنش بکشم.
همچنین با خود می اندیشیدم که انها سپس مرگشان اخرت و معادی نیز خواهند داشت و خدا اگر حقی از انها ضایع شده باشد را جبران خواهد کرد.
پس بی درنگ هرگاه مورچه ای را در جایی که نباید می بود(روی بدن،میز، فرش و..)می دیدم، می کشتم.
تا اینکه بیخدا شدم و دریافتم که تجربه ی زندگی تنها و تنها یک بار اتفاق خواهد افتاد.
به همین دلیل برای من ارزش زندگی(خودم و دیگر موجودات)صدها برابر بیشتر از قبل شد و دست از کشتار مورچه ها برداشتم.
زندگی با تمامی دردها و سختی هایش بسیار زیباست بهشت همین جاست اگر انرا جهنم نکنیم.
پس چرا باید خود را از این زیبایی محروم کنیم؟
در صورتی هم که شرایط به جهنم تبدیل شود بالاتر از سیاهی که رنگی نیست
با طغیان از ان رها می شویم و اختیار مرگ و سرنوشت خود را بدون پروا از تهدیدهای خدایان جبار، در دست خواهیم گرفت.


116:

به نقل از یک بنده خدایی:

شخصی برای اولین بار یک کلم دید.

اولین برگش را جدا کرد، زیرش به برگ دیگری رسید و زیر اون برگ یه برگ دیگر و...

با خودش فرمود: حتما یک چیز مهمیه که اینجوری کادوپیچش کردن.

اما وقتی به تهش رسید و برگها تمام شد متوجه شد که چیزی توی اون برگها پنهان نشده،بلکه کلم مجموعه‌ای از این برگهاست.

داستان زندگی هم مثل همین کلم هست.

ما روزهای زندگی رو تند تند ورق می زنیم و فکر می کنیم چیزی اونور روزها پنهان شده، درحالیکه همین روزها اون چیزیست که باید دریابیم و درکش کنیم و چقدر دیر می فهمیم که بیشتر غصه‌هایی که خوردیم، نه خوردنی بود نه پوشیدنی، فقط دور ریختنی بود.

زندگی، همین روزهاییست که منتظر گذشتنش هستیم.


117:

مستقل بودن و داشتن جایگاه اجتماعی بالا برام خیلی مهمه.
هدفم فعلا اینه و بعدش هم یه زندگی آروم

118:

عاشق کسی هستم
که هر قدمی بردارم ده قدم دور میشه
مدتیه که گمش کردم
فعلا آرزو دارم که باز پیداش کنم
بعد آرزو میکنم که بهش بگم چقدر دوستش دارم و اینکه در چشم من چه اندازه زیباست، چقدر شیرین مهربانه، و اینکه چقدر از سکوت همیشگیش لذت میبرم
آرزو میکنم که حرفمو باور کنه
و آرزو دارم بخشی از زندگیش باشم
...
اگر اینها برآورده شد آرزو میکنم که پول داشته باشم تا شادیهاشو طولانیتر و غمهاشو کوتاه کنم و بتونم و بخواد که پیشم بمونه

119:

سردرگمی محض

فقط همین بگم نمی دانم ...



امضاء م هم گویایی این موضوع هست

120:

یک هدف مشخص
سعادتمندی و دعای عاقبت بخیر پدر و مادر

121:

خب به نظرتون وضعیت خوبی دارید؟

122:


از اونجایی که در طول تاریخ خیلی اشخاص به این آرزو نرسیدن ، اگه شما هم نرسیدی بعدش چی؟

123:

احساس میکنم خود این ، هدفش چیز دیگریه درسته؟

124:

میشه بیشتر توضیح بدید؟

125:

وقتی میبینیم افرادی با امکانات و هستعدادهای مشابه ما از ما بیشتر پیشرفت داشتن ، نمی تونیم نسبت به هدف بی تفاوت باشیم

126:

انشاءالله که میرسم
ولی خوب شاعر میفرماید:
گرچه ما را نیست ممکن کام او
عشق بازی میکنیم با یاد او

همچنین:
ما را بس هست این که ز یادش نمی بریم
دیگر چه غم که در غم ما بود یا نبود

127:

هم اره و هم نه ...



در کل نسبتا خوب هست ...


128:

هدفی وجود نداره
اخرش قبره و نیستی ابدی!!!

129:

بله، هر هدفی پیش زمینه هدف بعدی هست

130:

سلام ترامپ گرامی، پیروزی شما را تبریک عرض می کنم
=================
نیستی چیست؟
من نیست می شوم یعنی چه؟
=================
من با زبان خودم بررسی می کنم:
هیچ وقت نبوده که من نبوده باشم.

به تبع هیچ وقتی هم نخواهد آمد که من در اون وقت نیست باشم.
از وقتی من یادم می آید وقت بوده و هیچ وقت نبوده که من نبوده باشم.
هیچ مکانی هم نبوده که از من تهی بوده باشد...

من هنگامی که نیستی خودم را به خودم نسبت می دهم
(مثلا می گویم من در کلاس نبودم، من 100 سال پیش نبودم و ...)
خودم را به دید سوم شخصی غیر از خود می نگرم نه به دید اول شخص!
و بَعد، نیستی را به او نسبت می دهم...
دو وقت و دو مکان به وجود می آید.

(یک وقت و مکانی که برای «من» سوم شخص ساخته ام و از دید او جریان عالم را نظاره می کنم و یک وقت و مکانی که برای سوم شخصم ساخته ام و از دید خودم (همواره) به اون نگاه می کنم.)
یکی وقت و مکانی که سوم شخصی که «من» می ناممش در اون جاری هست و یک وقت و مکانی که از من اول شخص جاری هست.
================
شاید مشکل از قدرت همزاد پنداری هست...
یعنی کلماتی مثل «تن ِ من» و «روح من» و «فکر من» و ...

را «من» می گیریم...
به همین دلیل نیستی ِ اون را نیستی خود فرض می کنیم...
شدت همزاد پنداری با غیر می تواند مشکل ساز شود.
شدت محبت و علاقه...
مثل یک مادر هنگامی که سوزنی در پای بچه اش می رود و او درد اون سوزن را بیشتر از فرزند (با تمام وجودش) حس می کند...
================
دلیل اینکه نمی توانیم این مشکل را حل کنیم چیست؟
دلیلش این هست که نمی توانیم چیستی را بیابیم!
این طوری:
خوب...

گیرم که سپس این تن، من بودم.

چگونه خواهم بود؟
یا با سوالی شدید تر...

این طوری:
اگر این چیستی را نداشته باشم بدون چیستی خواهم بود؟ من بی چیستی چه خواهم بود؟
پاسخش (به نظرم) در تجرد هست.
تجرد فقدان نیست.

بالا رفتن از چیستی از دست دادن خواص و خوبی های چیستی نیست...
حالا این مرحله که خیلی بالا هست...

ولی در مرتبه ی پایین تر هم باید فرمود از دست دادن تن، از دست دادن خواص و خوبی های تن نیست.

از دست دادن محدودیت ها هست! از دست دادن فقدان ها هست...

131:

منظور از او؟

132:

قبول ندارید حالت اصلی انسان ثباته نه سردر گمی و سر در گمی خلاف قاعده س؟

133:

اون هدف جی میتونه باشه؟

134:

هر چه بی هدفتر زندگی آرامش بخشتر

135:

یه عشق زمینی

136:

شهادت :/

137:

نمیدونم :(

138:

این آواتارت و عوض کن


94 out of 100 based on 84 user ratings 634 reviews