معضلي به نام ازدواج وراههاي رسيدن به يك ازدواج موفق


معضلي به نام ازدواج وراههاي رسيدن به يك ازدواج موفق



معضلي به نام ازدواج وراههاي رسيدن به يك ازدواج موفق
دوستان ارجمند
باعنايت به طيف فكري حاضر دراين سايت و آمار زير :

مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی سازمان ثبت‌ احوال: به ازای هر دو خانوار در کشور، یک جوان ازدواج نکرده وجود دارد.
وی با بیان اینکه 23.8 میلیون نفر از جمعیت کشور در سن ازدواج برنامه دارند، خاطرنشان کرد: از این تعداد 11.2 میلیون نفر هرگز ازدواج نکرده‌اند. بنابراین به ازای هر دو خانوار، یک جوان ازدواج نکرده وجود دارد.


منبع:به ازای هر 2 خانوار، 1 جوان ازدواج نکرده وجود دارد


واينكه در:
هر ساعت 16 زوج ایرانی طلاق می‌گیرند
اغلب آنها زیر 30 سال سن دارند. آمارهای رسمی نیز حکایت از طلاق روزانه 381 زوج در کشور دارد. یعنی هر ساعت 16 زوج در ایران از یکدیگر جدا می شوند.
به طوریکه روزانه 90 زوج در تهران از یکدیگر جدا می شوند.
مشکلات جنسی، فقر مهارت های ارتباطی و خیانت از مهمترین دلایل طلاق در ایران است.
منبع:هر ساعت 16 زوج ایرانی طلاق می‌گیرند/ خیانت، مشکلات جنسی و تورم مهمترین دلایل

به نظر شما باتوجه به واقعيتها وبه دور از تعصبات فكري براي رسيدن به يك زندگي پايدار وسعادتمند چه بايد كرد وراهكار آن چيست ؟


( ناگفته نماند دراين مورد گفتگوهاي موثر انجام شده وتايپيك ويا پست هاي مختلفي يقينا نگاشته شده است اما به نظر اين حقير اين ضرورت دارد تا اين معضل را مجددا بازنگري ومورد گفتگو برنامه داد )



ایرانی بعد از دیدن این مطلب جان دهد حق دارد

1:

قبل از ازدواج شناخت و تفاهم وتأیید خانواده
سپس ازدواج توانایی کنار اومدن با تفاوت ها نه ناراحتی وجنگ و جدل به خاطر نداشتن تفاهم ها


ارزش و اهميت آرامش

2:

متاسفانه در کشور ما وقتی که یک دختر و پسر ازدواج میکنن فقط این دو نیستن که ازدواج کردن خانواده های انها هم هستند...بعضا مشاهده میشه که به دلیل دخالت طرفین منجر به مشکلاتی در رابطه بین زوجین شده
این دخالتها در اول ازدواج بصورت جدی هست و زن و شوهر هر کدام باید با اگاهی اطرافیان خود را کنترل کنن


شما با اینطور دخترها چه برخوردی میکنید؟

3:

والا نمیدونم باید چی بگم دیگه نمیشه هیچ حرفی در مورد این آدما زد
امروز ازدواج فردا طلاق چقد راحت
یادش بخیر خدابیامرز مادربزرگم میفرمود دختر با پوشش عروس میره خونه شوهر بعدم با پوشش سفید بیرون میاد ولی حالا کو این چیزا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاید الان خیلی ها بگن بابا این حرفا چیه این حرفا مال عهد قاجاره دیگه قدیمی شده درسته شاید این حرفا مال عهد قاجار باشه ولی احترام،عزت،دوست داشتن،محبت خالصانه،شناختن جای خودمون...............اینا که مال همین الانه همین حرفاییه که روزی هزار بار میگیم ولی عمل کردنمون صفره البته حالا که به زیر صفر رسیده.
وای وای وای...........................


پایتخت هخامنشیان به آتش کشیده شد


چینی‌ها اینبار یک شهر را کپی کردند!

4:

آلان مشکل خیلی از جوون ها تورم وحشتناک جامعه هست اگه مشکلات اقتصادی حل بشه خیلی از این طلاق ها اتفاق نمی افته


وحشیانه ترین و بی شرمانه ترین هتک حرمت در جهان! /عکس

5:

چه كسي فرموده هر آقا پسري كه پشت لبش سبز شد بايد ازدواج كنه؟

ياهركي مايشان زير بغلش در اومد؟

كي فرموده 24ساعت باشهين،مهين،ژيلا،...بايد چت كرد؟

كي فرموده دخترقحط اومده؟حتما كه نبايد با اكرم جون ازدواج كرد كه به آرزوهات برسي؟تازه بااينكه 2اكرم جون ازت بزگتره؟؟؟

كي فرموده تافرموديم ژن ميخوام خانواده تلپشن خونه ي اصغرآقا بقالي سرمحل كه دختر ترشيده داره؟؟

كي فرموده هركي فرمود دوست دارم،برات ميميرم واقعا اينجوريه؟؟

كي فرموده بريم با كبري خانوم كه بچه مطلقست و بابا ومامانش هنوز باهم جنگ دارن ازدواج كنيم؟

جون من كي فرموده هم فرمودن آسياب بگي ماسنگ زيرشيم اما شغل نداريم بره ازدواج كنه؟؟؟

كي فرموده:
هركه زيباييش بيش تكميلتر(ازهرجهت)است؟

كي فرموده؟


«ازماست كه بر ماست»


علم بهتر است یا ثروت

6:

دوستی های قبل از ازدواج را ریشه کن کنیم و قناعت داشته باشیم
دو مسئله مهم که باعث شده ازدواج ها به تاخیر یا به طلاق منجر شده


ده سال عقب ماندگی

7:

سلام
واقعا زیبا بود
دست بزرگترها رو باید بوسید بخاطر اخلاق و منش و قناعت و صبری که داشتن
الان رسم ها عوض شده نه قناعتی هست نه احترامی دختر و پسری که دوسته قبل از ازدواج نداشته باشن به گمان بظاهر اهل تمدن اُمل هستن
الان هر 3 ازدواج یکیش منجر به طلاق میشه برای اینکه نسل ما راهه بی راهه ای رو انتخاب کردن

8:

انتخاب درست و احترام گذاشتن به علایق و رفتارهای دو طرف باید برای یک ازدواج موفق همه جوانب درنظر گرفته بشه

9:

به نظر من دو طرف باید از نظر فرهنگی هم به هم بخورن!
درسته اوایل عشق آتشین و دوست داشتن مانعی هست برای دیده شدن نقاط ضعف طرفین ولی باید منطقی برخورد کرد و نه احساسی!باید دید آیا میشه با اون نقاط ضعف کنار اومد یا نه !
واقعا خانواده هم نقش مهمی داره...
و البته شرایط اقتصادی!

10:

بادرود
به نكته مهمي اشاره كرديد واينكه شناخت مهمترين اصل دربقا وتداوم زندگي مشترك هست وچه بسا اين امر ممكن شود ديگر بدين سادگي اونهم در سالهاي اوليه زندگي مشترك كار به طلاق نميكشد ...
اماخود مقوله شناخت يك مفهوم پيچيده دارد اگرموافقيد قدري درمورد راههاي شناخت به اتفاق ديگر دوستان فرمودگو كنيم وبيشتر معنا ومفهوم اونرا باز كنيم

11:

بادرود دوست گرامي
شما هم به نكته اي مهم ديگري دراين باب اشاره كرديد كه گاهي اختلافات سطح فرهنگي خانواده ونيز دخالتهاي اونها باعث ميشود كه به ساحت زندگي هاي مشترك آسيب برسد ...
باز اين نكته هم جاي تعمق دارد كه چگونه عمل شود تا ازاين اتفاق جلوگيري شود ؟؟؟

12:

بادرود
عليرغم ميل باطني بايد قبول كنيم كه وقت بي وقفه درحال گذر هست وامكان برگشت به گذشته ونيز اشاعه فرهنگ تحمل و...

ديگر ممكن نيست كما اينكه سطح تحمل زنان وحتي مردان كمترشده وديگر عرف هاي اجتماعي كه سابقا حصارهاي آهني به دور خانواده كشيده ميشد خبري نيست بنابراين بايد باتوجه به واقعيات جديد نياز داريم دراين موارد تجديد نظر كرده وروشهاي درستي به كار ببنيدم ومنظر از اين فرمودگو يافتن راههاي اون هست وممنون ميشوم دراين مورد به اتفاق هم فكري كنيم

13:

بادرود وسپاس
مشكلات اقتصادي به واقع يكي ازبزرگترين تهديدهاي نهاد خانواده هست اين مر همچنانكه خود يكي از موانع امر ازدواج هست اما درزندگي هاي مشترك توانسته هست بنيان خانواده را درهم فروريزد وسلب آرامش كند ...
اما براي رايشاناروئي با مشكلات درخانواده ها وانسانهاپتانسيلي هست كه ميتواند اين مشكلات را كم تاثيرتر كند وحتي گاهي باعث ميشود خانواده ها وحتي انسانها براي مقابله با مشكلي بيشتر به هم نياز پيداكنند وهمدل تر شوند ...
به نظر شما آيا ميتوان به اين شكل هم به قضيه نگاه كرد ؟

14:

بادرود
درنوع خود اين هم نظريست كه درجامعه ما سالهاست تاكيد وجاري واعمال ميشود كه ارتباط ودوستيهاي قبل از ازدواج باعث طلاق ميشود اما چگونه ؟
اين نگاه درمقابل نگاهي برنامه ميگيرد كه برشناخت قبل از ازدواج تاكيد دارد !
دراين روش آيا امكان شناخت قبلي مطرح هست يانه ؟
مايلم دراين مورد بيشتر توضيح داده وموضوع باز شود

15:

سلام
کاش حداقل اگه قبل ازدواج دوستی هایی داشتن این قد متعهد به زندگی متاهلیشون بودن که دیگه همه کارای قبلشون رو میگذاشتن کنار به زندگیشون میرسیدن.................


16:

بله قطعا خیلی مفیده که درمورد شناخت دیگران رو آگاه فرمایید من شاید اطلاعاتی نداشته باشم که در بحث شرکت کنم ولی قطعا تاپیک رو پیگیری می کنم متشکر

17:

از انجا که این دخالتها برای بهتر زندگی کردن زوجین هستند که از طرف خانواده ها صورت میگیره ..زن و شوهر هر کدام باید جدا گانه خوانواده خود رو کنترل نمايند
بهتره قبل از ازدواج در مورد این برخوردها با هم صحبت کنن تا بعد ازدواج سوءتفاهم و کدورتی بین خانواده ها پیش نیاد

18:

اشاره شما دراين بحث به نكته حساسي بود وطبيعي هست كه شناخت يكي از مهمترين اركان زندگي موفق هست اما مكانيسم شناخت چگونه هست ؟؟
آيا صرفا دريك مراسم خواستگاري ميتوان به شناخت رسيد ايشانقين حاصل كردكه فرد مورد نظر مناسب براي ازدواج هست ؟؟!!
يا به مانند قديمها با پرس جو از محله وتحقيق محلي ميتوان به شناخت رسيد ؟؟!!
همانطور كه درآمارعلت طلاق به عواملي اصلي اون اشاره شده هست آيا به روشهاي فوق ميتوان از خطراون كاست ؟!
به نظرمن نيازاست قدري باهم اين مقوله شناخت را بيشتر باز كنيم

19:

به نوعي من هم باشما موافقم كه براي كاستن از دخالت ديگران ابتدا بايد زن وشوهر بتوانند به تفاهم وهمدلي برسند واگر همديگر را باور كنند ميتوانند عوامليكه زندگي مشترك اونها را تهديد ميكند را خنثي سازند ..
لذا شرط پايه ي دراين گيرودار تفاهم كامل زوجين هست واگر مابين اونها اختلافي باشد طبيعي هست كه ديگران به خود جسارت دخالت خواهند داد اما اگر همدلي وهمفكري زوجين را ببينند كمتر به خود اجازه دخالت خواهند داد...


20:

مسلما شناخت فقط با یه تحقیق حل نمیشه چون شاید هردو نفر به تنهایی آدمای خوبی باشن ولی در کنار هم به درد هم نخورن با یه جلسه نشستن و حرف زدن هم کار به جایی نمیرسه ارتباط زیادی و دوستی و دور از چشم خانواده هم بیشتر اوقات مفید نیست من به شخصه تنها راه رو ارتباط خانوادگی به مدت زیاد می دونم اونقدر ارتباط بربرنامه بشه بین خانواده ها که خوب همدیگه رو بشناسن

21:

شما کاملا درست میگید ..ولی باید در نظر داشت که اول ازدواج بلا شرط دخالت صورت میگیره و بیشتر بخاطر اینه که زن و شوهر هنوز زندگی و مستقل بودن براشون جا نیفتاده و حرفهای خانواده طرف مقابل رو میان برای خانواده خودشون تعریف میکنن

22:

اين اشاره شما هم جالب بود كه آدم خوب بودن تضميني براي تداوم وتفاهم درزندگي مشترك نيست البته براي اين امر من تعريف ديگري دارم كه متعاقب اشاره خواهم كرد اما همين نكته باز جاي بحث ديگري باز ميكند كه براي شناخت صرفا با گپ زدن نميشود به نتيجه مطلوب رسيد !!
بايد روشهاي بهتري رايافت تا به شناخت بيشتري دست يافت واون هم نزديك شدن بيشتر هست كه خود باعث ميشود مشكلي ديگري پيش بياد واون تناقض با عرف واعتقادات جامعه هست وامكان دارد به ارتباطات ديگري منجرشود كه قابل قبول عرف جامعه نباشد وبدين ترتيب پروسه شناخت ناقص ميماند وبه منزل مقصود نميرسد و...


23:

خب مفهوم اين امر اين را ميرساند كه روند شناخت زوجين ناقص هست كه ميتوان روزنه براي دخالت ديگران ايجاد كند وچه بسا شناخت وتفاهم اونها كاملتر باشد % خطا ودخالت كمتر ميشود وتازه دامنه شناخت ميتواند گسترده ترهم باشد يعني ميتوان شناخت را به شناخت از خانواده طرف مقابل هم گسترش داد ودرصورت حصول به ازدواج همت گماشت ...
به نظرمن دركنار طي مدت آشنائي طرفين بايستي بهتراست هردو با خانواده هاي طرف مقابل بيشتر آشنا شده وبا اونها هماهنگ شوند تا مورد پذيرش واقع شوند وبعدازدواج هستارت شناخت خانوادگي شروع نشود ...
البته با گسرتش زندگي شهري تاحدودي خانواده ها ازحالت بسته خارج شده وافراد به مانند گذشته تحت تاثير مستقيم خانواده نبوده وفرمانبرداري نميكنند واين باعث ميشود ذخالت خانواده ها كمرنگ نر شود

24:

هميشه وهمه جا نقل هر فرمودگو وسخنراني و...

موقعيكه با شكست زندگي مشترك مواجه ميشايشانم اين جواب درآستين ها هست وبي درنگ عدم شناخت را بزرگترين مسبب شكست عنوان ميكنند ...
ودرمقابل كسي نيامده هست درمورد نحوه شناخت براي ما حرف بزند ...
عموما درجامع جوانان بيشتر نصيحت ميشوند كه از همديگر ترسيده واحتياط كنند وچه بطور فيزيكي ايشانا تر س وگمان سعي ميشود دوجنس را از هم دور نگه داشته شود وهمانطور كه دراين تالار هم بارها ديده شده هست دوستي ورابطه دختر وپسر درزمره گناه وامري غير اخلاقي شمرده ميشود وبا تعاريف هاي ديني از اين امر برحذر ميكنند ...
پس با اين حساب چگونه ميتوان براي انتخاب همسفرزندگي درست عمل كرد
آيا كسي ميتواند راهكار درست اون را مطرح نمايد ؟؟!!

25:

الان با دیدن اوضاع زندگی زوجهای جوان ( چه اونها که قبل از ازدواج الفتی بینشان بود و به قول خودشان در پی شناخت بودند و چه اون دسته که با شیوه ی سنتی ازدواج کردند) این به ذهن میاد که ازدواج اون قدر ها هم خوب نیست.

در ضمن راه رسیدن به یک ازدواج بیشتر شبیه یک پروسه طولانی و صعب العبور به نظر میاد که گاهی اضطراب هم به اون اضافه میشه .

شناخت هم که کلا چیز ماورایی و ناشدنی شده این روزها.


26:

امر ازدواج وتشكيل خانواده امريست ذاتي واجتناب ناپذير ايشانا حداقل درجامعه ما با تاكيد بيشتر وهمينطور نبايد بدبين شد وچه بسا اگر بتوانيم به دور از شعار اون نيمه گمشده خود را بيابيم ميتواين از زندگي وگرمي سعادت لذت ببريم اما متاسفانه چون رروش ما درقدم گذاشتن دراين راه درست نيست به بن رسيده ونتايج ناگواري بدست مياد ومن دراين نوشته سعي دارم تا با همفكري وباز كردن اين امر % خطارا كمتر نموده وبا ذهنيت درست به باين امراهتمام ورزيم
ودراون صورت با آرامش دراين راه قدم برداشته وبدون هيچ اضطراب وفشار اجتماعي وعرفي وارد ماجرا شايشانم ...


27:

البته که اجتناب ناپذیره .

آرامش همون نیمه گم شده ماست.

معمولا تایپیکهایی که شما و برخی از دوستان هستارت میکنید حاوی مطالب جالبی هست .

من خیلی علاقمندم تا بدونم واقعا چطور میشه به یک شناخت جامع و درست رسید .

گاهی فکر میکنم اما به نتیجه ای نمیرسم شاید تجربه های دست اول همه ی ما این بدبینی هارو ایجاد کرده .

امیدوارم نظرات دوستان من و بقیه رو به یک شیوه ی درست هدایت کنه.


من هم فکر میکنم به بن بست رسیدیم ازدواجهای سنتی و مدرن ما دچار مشکلاتی شدند .

امار طلاق خیلی بالاست و ناخواسته این در ذهن تداعی میشه که از کجا که زندگی من هم دچار این فاجعه نشه.


28:

مهمترين چيزيكه دراين سالها درذهنيت ما نهادينه شده القاي نگاه بدبينانه ومنفي نسبت به هم ميباشد وبقدري رابطه را لولوخوره اش نموده وهم ازطرف خانواده وبزرگان براين امر تداوم داده شده هست كه امكان يك رابطه متعادل از همه سلب شده هست ...
اما دقت كنيم كه چگونه ميتوان از هركسي حتي هم جنس شناخت كسب نمائيم ؟؟!!
شما حتي براي شناخت دوست خود نيز نيازداريد ايشان درموقعيتهاي مختلف بسنجيد تا شخصيت واقعي ايشان بروز نمايد ومحك بخورد ...
درمهماني ها ، اردوها،نشست وبرخاست ها ، بگو بخندها ،دردرگيريها ...ست كه ميتوان موقعيت شناخت يك نفررا بدست آورد ...
آيا فكر ميكنيد شيوه اي ديگر ميتوان شناخت كسب نمود ؟؟
وبدبختانه هم اين روش شناخت نيز از نظر جامعه پرمخاطره ترسيم ميشود ...
واقعا چه بايد كرد ؟
شايد بيشتر خطاب من دوستاني باشد كه با دوستي دوجنس مخالف ، مخالفند ...
ايشانا به هردليلي وآيه وحديث مدعي هستند كه اين ارتباط درهرواقعياتي معصيت آور هست !
پس چگونه ميتوان به سواحل شناخت دست يافت ؟؟؟
واين تناقض اجتماعي جامعه ماست كه با آمار طلاق دهن كجي خود را نشان ميدهد ودوستان خود را به خواب خرگوشي زدند ...


چه ميدانم

29:

سلام به نظر من ادم باید خودشو بشناسه بعد ازدواج کنه و بعضی افراد زندگی رو خیلی ساده میگیرن

30:

سلام من با حرفهای شهروند موافقم

31:

منم با شما موافقم كه بايد آدم دردرجه اول خودشناسي كند وباتوجه به نيازهايش ، ضعف وقوتهايش و...

فرد مكمل ومناسبي توام با ارتباط عاطفي براي زندگي بيابد...
اما همه اين معضلات درمقوله شناخت خلاصه ميشود واين كلمه مفهوم كلي دارد ودرواقع چگونه ميتوان حداقل به شناخت نسبي رسيد، تاكنون فرمودگايشان خاصي نشده هست جز چانه زدن ...
بنابراين من تلاش دارم باهم اين مفهوم شناخت از خود وديگري را بيشتر باز كنيم تا با ذهني بازتر به پيشوازآينده برايشانم

32:

باتوجه به تحليل وعلت يابي بالارفتن آمار طلاق يكي از شرایط طلاق رامشکلات جنسیقلمداد نمودند ومتاسفانه سیر عظیم مشكلات جنسی در کشورهای جهان سومی همانند ایران باعث شکاف های فرهنگی بسیار جدی و همچنین نارسایی و نقص های فراوانی در روایط زناشویی این جوامع شده هست.


محور اصلی تمام اتفاقات اونچنان که می دانیم حول (رابطه ی جنسی) می چرخد.

حال این سوال مطرح می شود که در ایران افراد چگونه با روابط جنسی آشنا می شوند؟
متاسفانه در ایران از اونجا که هیچگونه فضایی برای آموزش و شناخت افراد با روابط جنسی در نظر گرفته نمی شود و بالعکس به دلیل قوانین مبتنی بر شرع و مذهب شیعه روز به روز عرصه را برای ایجاد چنین فضاهایی تنگ کرده و توسط قانون و ضابطین قضایی ( نیروی انتظامی ) به سرکوب اون می پردازد , نحوه ی آشنایی و برخورد جامعه کاملا به شیوه ای غلط و ناهنجار هست که در نهایت به مبتلا شدن افراد جامعه به انواع بیماری های جنسی (چه از لحاظ روانی و چه جسمی) منتهی می شود.
یکی از رایج ترین نوع راه های آشنایی افراد با رابطه ی جنسی فیلم های porno هستند که افراد با مشاهده ی فیلم های porno با نابه هنجارترین , بیمارگونه ترین حالت که فارغ از هرگونه ارتباط ذهنی و حسی افراد ( دو جنس مخالف ) هست آشنا شده که این چنین آشنایی با روابط جنسی به هیچ وجه خروجی های مناسبی را در بر نخواهد داشت و افراد یا به انواع بیماری های جنسی ( همانند خود ارضایی ) مبتلا شده و یا در زمینه ی ارتباط اجتماعی و ایجاد یک رابطه با جنس مخالف خود تنها در پی برآورده نمودن نیاز های جنسی خود هستند که هر کدام از این خروجی ها باعث افزایش آمار ازدواج های ناموفق و ترویج انواع ناهنجاری ها ( همانند پدیده ی تجاوز جنسی و کودک آزار جنسی , ازدواج در سنین پائین ) در جامعه می شود.
چنان چه هیچ گونه تلاشی برای حل این معضلات صورت نگیرد ; به طور قطع نسل آینده ی جامعه ایرانی با سیر عظیمی از بیماری های جنسی و ازدواج های ناموفق و افزایش سن ازدواج در افراد به شکل پر رنگ تری روبرو خواهد شد.


33:

به نظر من در درجه اول تفاهم و دوست داشتن مهمه بعد نظر خانواده ها شرط اوله.


34:

ازدواج چیز کوچیکی نیست که خیلی راحت ازش بگذری تفاهم خیلی مهمه؟ 2 طرف باید کاملا همدیگر بشناسا.از اخلاق همدیگه و.................................


35:

با سپاس kavoush شیرین سخن

اندر احوالات ازدواج که این روزها ببین به کجا رسیده که از لفظ " معضل " برای تشریح اون هستفاده میشود ،
از دیدگاه خودم ...

از موضع جنسیت خودم به عنوان یک زن

قسمت اول :

قبل از آشنایی ..

قبل از خواستگاری....

قبل از ازدواج : داشتن دیدگاه درست نسبت به ازدواج ....
پس از ازدواج برنامه نیست در ِ باغ ِ بهشت برایمان بازشود ...

در هر حال مسئولیت بیشتر ،
تلاش بیشتر و سختی ها و گرفتاری های بیشتری را میطلبد ....

اکثرمان به دنبال اون هستیم که با ازدواج اصطلاحا خوشبخت شویم ....

غافل از اونکه هنوزخوشبختی
را به درستی معنا نکرده ایم ...

و با نگاه طلبکارانه ..

و متوقعانه وارد اون میشویم .....!

بنابراین ... قبل از ازدواج بهتر هست که به اندازه ی کافی انرژی روحی ذخیره کرده باشیم، خودمان را
به اندازه ی کافی دوست داشته باشیم ، اعتماد بنفس مان را تا حدی تقویت کرده باشیم ، قدرت تحلیل
و تصمیم گیری مان بالا باشد ، مسئولیت پذیر باشیم ، قدرت گذشت و بخشش داشته باشیم ، و دلی عاشق برای محبت کردن ...! و نهایتا شجاعت زیاد ....

به معنای اینکه بتوانیم تا حد امکان پای عهدی که ازلی میشود بمانیم...!


خب حالا میتوانید به شخص مورد نظر بیندیشید...!




هرچند اینجا http://forum.hammihan.com/thread24975.html هم سخن ها فرموده شد در این باب اما مبحث شیرین ازدواج را هرچند بار پیش بکشید ...

مزه اش از بین نمی رود ....!




.


36:

مرحله ی دوم

قبل از اینکه به فرد مورد نظر بیندیشیم ....



ابتدا بنشینیم و خوب و صادقانه سنگ هایمان را با خودمان وابکنیم ...

ببنیم واقعا از ازدواج چه میخواهیم ....

چرا می خواهیم ازدواج کنیم ....

و برنامه هست ما را به کجا برساند ....

و معیارهایی را برای شخص مقابلمان بعنوان همسر در نظر بگیریم ...




و البته اونها را اولویت بندی کنیم ...



چون به احتمال نزدیک به یقین هرگز کسی را نخواهیم یافت که 100 % با اونچه ما میخواهیم مطابقت داشته باشد ...

و خب هرچقدر این معیارها را ریزتر کنیم ...

درواقع وسواس مان را بیشتر کرده ایم ....





.


37:

اين تاكيد شما هم بر شناخت وازهمديگه مخصوصا از نظر اخلاقي مهم ودرست هست اما من بارديگر ميخواهم رايشان اين مسئله فكر كنيم واينكه به اين اصل شناخت چگونه برسيم ؟
اين روند وموقعيت شناخت چگونه ممكن ميشود ؟
شما چگونه ميخواهيد از اخلاق طرف مقابل شناخت پيداكنيد واميدوارباشيد كه به تفاهم ميرسيد ؟

38:

باسپاس متقابل واستقبال از شركت شما دراين مبحث ...
اندر احوالات ازدواج که این روزها ببین به کجا رسیده که از لفظ " معضل " برای تشریح اون هستفاده میشود ،
متاسفانه حقيقت تلخيست كه ازدواج درست به معضلي تبديل شده هست واكنون عدم درك وتطبيق اون با واقعيتهاي روز جامعه باعث شده هست نتايجي ايشانژه اي را بوجود آورده وبخاطر مسائل فرهنگي ما به معضلي تبديل شود ودامنگير هرخانواده اي باشد ...
قبل از آشنایی ..

قبل از خواستگاری....

قبل از ازدواج : داشتن دیدگاه درست نسبت به ازدواج ....
پس از ازدواج برنامه نیست در ِ باغ ِ بهشت برایمان بازشود ...

در هر حال مسئولیت بیشتر ،
تلاش بیشتر و سختی ها و گرفتاری های بیشتری را میطلبد ....

اکثرمان به دنبال اون هستیم که با ازدواج اصطلاحا خوشبخت شویم ....

غافل از اونکه هنوزخوشبختی
را به درستی معنا نکرده ایم ...

و با نگاه طلبکارانه ..

و متوقعانه وارد اون میشویم .....!
تاكيد درستي نموديد به اينكه درك وديدگاه درستي از ازدواج بايد داشته باشيم وبا آمادگي لازم به اين مسير قدم بگذاريم وهمانطور كه شما هم اشاره كرديد براي راهي شدن وهمسفر جستن لازم هست قدري از خود هزينه گذاشته وتوقعات خايشانش را كمتر كنيم ولي درعين حال درمقابل اين خودگذشتگي وبار مسئوليت از ازدواج وزندگي مشترك انتظاراتي داريم كه ارزش دردسر اون را داشته باشد تا بتوانيم تن به اين كار بدهيم وگاهي همين دردسرهايش وعدم تطبيق نياز با واقعيتها باعث ميشود كه جوانان از امر ازدواج امتناع كنند ...
بنابراین ... قبل از ازدواج بهتر هست که به اندازه ی کافی انرژی روحی ذخیره کرده باشیم، خودمان را
به اندازه ی کافی دوست داشته باشیم ، اعتماد بنفس مان را تا حدی تقویت کرده باشیم ، قدرت تحلیل
و تصمیم گیری مان بالا باشد ، مسئولیت پذیر باشیم ، قدرت گذشت و بخشش داشته باشیم ، و دلی عاشق برای محبت کردن ...! و نهایتا شجاعت زیاد ....

به معنای اینکه بتوانیم تا حد امکان پای عهدی که ازلی میشود بمانیم...!


خب حالا میتوانید به شخص مورد نظر بیندیشید...!
در سخت گيرانه ترين حالتش ستودنيست اما به يك واقعيتي بايد اعتراف كنيم كه اين درك وتواضع واعتلاي شعور وخرد درسطح امت عادي ممكن نيست وعده قليلي از امت روشن بين با دسترسي به مطالب روز ميتوانند به درك عميق حداقل از نظر تئوري دست يابند وگاهي اونها هم درعالم واقعي نتوانسته اند زندگي مشترك با ثباتي را تداوم بخشند !
اينجا قدري تامل وتعمق نياز هست كه ميتواند عليرغم اينهمه فروتني وكم توقعي ونيز عمق نگري باز مشكلاتيرا به بار آورد ودرنيمه راه خسته كننده به نظر آيد ...
بازهم به علتهاي واقعي تري نياز داريم كه به مرور ميتوانيم با همفكري هم بدان بپردازيم

هرچند اینجا http://forum.hammihan.com/thread24975.html هم سخن ها فرموده شد در این باب اما مبحث شیرین ازدواج را هرچند بار پیش بکشید ...

مزه اش از بین نمی رود ....!
بله اين پست را مطالعه كردم ومطالب بسيار مفيد دراون د ديدم كه براي شروع اين مطلب به من انگيزه بيشتري بخشيد اما بيشتر دراين مبحث ميخواهم باتوجه به آمار واقعي طلاق درجامعه با همفكري شما وديگران به يك راه حلي درست ومنطقي وجمعبندي برسيم كه از اين اتفاقات ناگوار قدري كاسته شود

39:

با احترام kavoush

درست است ...حق با شماست ...

فعلا و تا همین جای بحث :
خُرده اندیشیدن های ناقصم ، مرا به این نتیجه رسانده ،
اونچه که می توان از همه توقع داشتنش را داشت ...! به نظر میرسد که توانایی برای عشق ورزیدن است ،
نیاز به مطالعه ندارد ، و منحصر به یک عده ی خاص نیست ، خلقت نوع بشر ، بالقوه از ان بهره برده هست.
البته ، دراینجا عشق باید معنای واقعی پیدا کند ...

نه صرفا به هیجان امدن مقطعی ِ ِاحساس ِ صرف ....! و اون هم لزوما دو طرفه ....!

اونچه این روزها در رفتار ما آدم ها ...

خیلی مشهود است ...

خودگرایی و خودخواهی است ...! و این ، توانایی برای عشق ورزیدن را دچار مشکل میکند ...!





+
این موضوع نیاز به کنکاش و مباحثه ی بیشتری دارد ...
لطفا همراهی بفرمایید دوستان ...!

40:

بانايشان گرامي
ابتدا نكاتي كه دراين پست مرا به تعمق وتفكر واداشت اشاره كنم
قبل از اینکه به فرد مورد نظر بیندیشیم ....

اين جمله شما باز درذهن من سوال ايجاد كرد ! آيا كسي تا حالا درمورد مشخصات كسي كه قراره با او ازدواج كند انديشيده هست؟!وسپس اون آيا توانسته هست اون كسي كه انديشيده ودرواقع بدان رسيده هماهنگ با ذهنيت او بوده هست ؟
يعي به نظر شما ميتوان به پيش فرض هاي كه درمورد فرد وهمسفر زندگي تعيين كرديم جامه عمل بپوشانيم ؟؟!!
اما بايد اعتراف كرد كمتر كسي توانسته هست اون كسي كه در تخيل وانديشه خود دارد برسد چراكه گزينه ها درچامعه محدود هست وازطرفي امكان انتخاب وتطبيق مشخصات طرف مقابل با اون چيزي كه درذهن خود ساخته ايم قدري نا ممكن هست
البته شايد بتوانيم رايشاناهاي خودرا درمورد ظاهر طرف مقابل عملي كنيم اما براي شناخت شخصيت ايشان و...

به واقعيات خاصي نياز داريم كه با محدوديت هاي جامعه ما ممكن نيست
ابتدا بنشینیم و خوب و صادقانه سنگ هایمان را با خودمان وابکنیم ...

ببنیم واقعا از ازدواج چه میخواهیم ....

چرا می خواهیم ازدواج کنیم ....

و برنامه هست ما را به کجا برساند ....

و معیارهایی را برای شخص مقابلمان بعنوان همسر در نظر بگیریم ...


نكته مهمي اشاره كرديد كه ما بطور كل درسطح جامعه به يك باور كلي نرسيديم كه بدانيم منظور ما ازازدواج چيست ؟
هركس به فراخور پيش زمينه فكري براي خود دليلي دارد !
بزرگان جامعه براي اينكه بتوانند از مصائب غليان احساسات جنسي جوانان فارغ شوند برايشان نسخه ازدواج ميپيچند !واين امر به واقع هم مهمترين دليل وانگيزه وصال هست ودرعين حال انفصال اون ...
پس ميتوان تاكيد نمود وفرهنگ مناسب ودلايل بهتري براي ازدواج يافت واز تنگ نظري دراين مورد خوداري نمود

و البته اونها را اولویت بندی کنیم ...



چون به احتمال نزدیک به یقین هرگز کسی را نخواهیم یافت که 100 % با اونچه ما میخواهیم مطابقت داشته باشد ...

و خب هرچقدر این معیارها را ریزتر کنیم ...

درواقع وسواس مان را بیشتر کرده ایم ....

بله معيارهاي ما نسبي هست اما من نظرم اينست كه اين امر را ميتوان خيلي ساده تركرد وانتخاب همسفرزندگي به مانند انتخاب يك دوست در طول وقت هست وتنها بار عاطفي اون بيشتر از دوستي هست
اما امكاني كه ما ميتوانيم درمراحل مختلف زندگي صلاحيت دوستمون را محك بزنيم واو را بشناسيم آيا در انتخاب همسر هم داريم ؟...
ما گاهي عليرغم سالها ارتباط دوستي با كسي وسنجيدن ايشان را درواقعيات مختلف بگاهي دچار اشتباه مي شايشانم حال چگونه ميتوانيم درانتخاب همسرمان با اين همه محدوديت موفق عمل كنيم و% انتخاب درست را زيادتر كنيم ؟؟؟؟...


41:

با سلام كاوش جان

ميگم چه آمار وحشتناكي فراخوان كردي كاوش عزيز
همه تفريح و لذت عيد رو از كله مون پروند....
واقعا اين آمار حقيقيه يا مثل هميشه با كمي تخفيف اعلامش ميكنن
به نظر من بيش از 80 %ش همه برميگرده به وضعيت مالي و اقتصادي
من يكي به خدا جرات ندارم حتي به ازدواج مجدد فكر هم بكنم
حداقل كم كم خيلي طرفت ملاحظه كار و غيره باشه يه ازدواج معمولي بيست تا سي ميليون تومن خرج ور ميداره ...از كجا بياره يه جوون بدبخت تازه اين اولشه كرايه خونه شده قيمت خون آدميزاد
البته حالا وايسا تا از اين بدتر بشه اينا فعلا روزاي خوششه

42:

درود برشهريار عزيز
با اميد به اينكه سال خوبي را آغازيده باشي ...

ميگم چه آمار وحشتناكي فراخوان كردي كاوش عزيز
همه تفريح و لذت عيد رو از كله مون پروند....
واقعا اين آمار حقيقيه يا مثل هميشه با كمي تخفيف اعلامش ميكنن
واعتراف ميكنم كه حلاوت سال نو را با اين آمار دردناك تلخش كردم وازاين بابت پوزش مرا بپذيريد اما مجبوريم با واقعيتهاي تلخ روبرو شده ودر گرداب زندگي راه درست را بيابيم ...
به نظر من بيش از 80 %ش همه برميگرده به وضعيت مالي و اقتصادي
من يكي به خدا جرات ندارم حتي به ازدواج مجدد فكر هم بكنم
حداقل كم كم خيلي طرفت ملاحظه كار و غيره باشه يه ازدواج معمولي بيست تا سي ميليون تومن خرج ور ميداره ...از كجا بياره يه جوون بدبخت تازه اين اولشه كرايه خونه شده قيمت خون آدميزاد
البته حالا وايسا تا از اين بدتر بشه اينا فعلا روزاي خوششه
متاسفانه به قول شما بزرگترين تهديد زندگي مسائل ومشكلات اقتصاديست واين امر تعادل روحي ورواني افراد جامعه را برهم زده ومهمترين اصل زندگي كه همانا اميد را تحت الشعاع قرارداده وموجب آسيب هاي فراواني شده هست ...
اما دركنار اين فشار ونيز مسائل ومشكلاتي كه درزندگي بوجود مي آيد وچقدر نيازمند يار وهمدمي كه بتوانيم دركنارهم مقداري از فشار وتلخي اون را بكاهيم وحالت بدترش اينكه تصوركنيد به اين مشكلات ، عدم تفاهم ودرگيريهاي شخصي را هم اضافه كنيم اونوقت زندگي به جهنمي تبديل ميشود كه همه از آتش اون بي نصيب نخواهند بود ...
نافرموده نماند حتي اگر دررفاه هم باشيم اما اگر نتوانيم حس خوبي به طرف مقابل داشته وسعادت را درهمزيستي را حس نكنيم باز به بن بست رسيديم ...
بنابراين به نظر من يافتن مكمل خايشانش ضرورت خاصي دارد ...


43:

کاوش عزیز من فکر می کنم با صحبت کردن با طرف مورد نظر و اینکه چه هدف و تصمیمی برای اینده و زندگی مشترک برنامه ریزی کرده و ایا با شرایط خودش هم طراز هست ممکن هست به تفاهم برسد.


44:

بادرود وسپاس
صحبت كردن ايشانا به تعبيري مذاكره درسر ميز خواستگاري ميتواند ما را به يك تفاهم اوليه برپايه موارد اوليه برساند اما درزندگي مشترك اتفاقاتي در آتيه بوجود مي آيد كه واكنش افراد قابل پيش بيني نيست از طرفي دراين ميزمذاكره باز نميتوان به شناخت كامل تري از تمامي جوانب دست يافت چراكه هركسعي سي دارد از خود چهره بهتري نشان دهد وبيشتر همان كسي نيست كه نشان ميدهد ...
دركل به نظرمن در اين پرس وجايشان رسمي به واقع نميشود به نتيجه رسيد بنابراين به راه هاي بهتري نياز هست ...
كه بازكردن اين بحث براي همين موضوع هست

45:

ممکنه بیان کنی کاوش عزیز؟

46:

البته درپست هاي قبلي جسته وگريخته بدان اشاره كرده ام ولي مايل بودم به اتفاق دراين مورد فرمودگو كنيم ...
به هرحال درادامه بازهم تاكيد ميكنم شناخت به معني واقعي ميتواند چاره كار باشد اما مشكل در اين هست چگونه بتوانيم به اين امر دست يابيم
اين راهم عرض بكنم گاهي درامر شناخت چنان حساس وسواسيت به خرج ميدهيم كه مثل يك كارگاه تمامي سوراخ سنبه هاي زندگي طرف مقابل را ميخواهيم شناسائي كنيم اما به نظرمن يك امريست عادي ولي مهمترين مشكل ما بصورت كلي مشكل فرهنگيست ...
شناخت نياز دارد به وقت ومحك زدن طرف مقابل در واقعيات خاص واين امر بخاطر اصرار در تفكيك جنستي ومحدوديت هاي اجتماعي ازيك طرف باعث شده هست اين ارتباطات محدود وبدبينانه دنبال شود...
وازطرفي درمقايسه با سالهاي پيش بخاطر تغييرات دربافت اجتماعي وشهرنشيني كه دايره اون محدود به محله ها بود و دختر وپسرهاي محله باهم بزرگ ميشدند ودرنتيجه امكان ارتباط بيشتري وشناخت بيشتري داشتند اما با گسترش شهرنشيني ونيز وسائل ارتباط جمعي واينترنت روشهاي آشنائي تغيير ماهايشان يافته اما الگوهاي فرهنگي وسنتي ما درمقابل اون مقاومت نشان ميدهد ...
امابخواهيم ساده تر اشاره كنيم امكان شناخت در ارتباط ودوستيها بوجود مي آيدووقتي اين دوستيهاي معمولي براثر شناخت بيشتر به مرحله عاطفي ارتقا پيدا ميكند اونگاه ميتواند بيشتر پايدار مانده وبه اين سادگي به جدائي ختم نشود

47:

جالبه

48:

بانوی ارجمند حیفم آمد برای شرح مکانیزمی که برای شناخت در این مقوله مطرح کردید نقل قول نگیرم یک تنکس جانانه تقدیم شما نکنم .


قطعاً برای ریشه یابی آسیب های اجتماعی باید دقت لازم را نسبت به مسئله ای که مبتلابه اون هستیم مصروف داشت اما آیا تمام مشکلات ما در مشکلات اقتصادی خلاصه شده هست و
یا ج ن س ی هست ؟
کدامیک ؟
دخالتهای بیجای اطرافیان ؟
تهیه مسکن ؟
شغل ؟
عدم تفاهم ؟
واقعا کدامیک از همه مهمتر هست ؟
آیا از میون تمام مشکلات باید روی عدم توانایی جنسی یا نحوه ورود به مسائل جنسی متمرکز بشیم ؟ و بعد بگیم یکی از علتهای قابل اعتناء در جامعه ما این هست که نحوه ورود ما به مسائل جنسی غلط هست و در این جامعه با تنگ نظری این روابط را توسط شرایط سرکوب می نمايند نتیجش هم میشه طلاق !!! به این نمیگن نسخه پیچی ؟
چند در صد از طلاقها به علت عدم توانایی جنسی هست ؟
آیا اعتیاد به مواد مخدر نمی تواند علت طلاق باشد ؟
کسی هست که به ما بگه چند % طلاقها بخاطر اعتیاد یکی از زوجین هست ؟
آیا کسی از میون ما تا حالا به مراکز NA سر زده که یه آمار سر انگشتی از دختر و پسرای متاهلی بگیره که دیگه نخ نما شدند ؟
آیا کسی خبر داره چند در صد از طلاقها بخاطر روابط غیر متعارف قبل از ازدواج هست ؟

ووووووووووووووووووووو

49:

وسواس نشان دادن بیش از اندازه در شناخت یه آدم دیگر، به نگرم کار بیهوده ایست!!!
آیا می توانی سد در سد کسی را بشناسی؟
گیریم که شناختیم، آیا او بنا هست که هرگز در زندگیش دگرش(تغییر) نکند؟؟!!!

آدمها دگرش می یابند! کمی هم باید تماشا کنیم زندگی چه چیزی می خواهد برایمان رو کند
چندان وسواس نداشته باشیم .

50:

سرچر
با فراخوان خرسندي از حضور شما دراين مبحث!
درمورد مسائلي كه طرح نموديد انتظار داشتم به منابع خبر وآماركه درتايپيك مرقون هست مراجعه نمائيد ونتيجه گيري كنيد اما بخاطر سهولت كارشما بنده چند قسمت اون را براي شما كپي پست ميكنم تا به جواب سوالتتان برسيد !!
به نقل مهر، بررسی آمار طلاق در کشور نشان می دهد طی ده گذشته روند صعودی به خود گرفته هست.

به طوری که به اعتقاد کارشناسان آمار طلاق در ایران به زلزله ای خاموش تبدیل شده هست که هر روز در حال تکان دادن جامعه می باشد.
مشکلات جنسی، فقر مهارت های ارتباطی و خیانت از مهمترین دلایل طلاق در ایران هست که تاکنون فقط به این دلایل اشاره شده و هیچ راهکاری از سوی دستگاههای مسوول برای کاهش آمار طلاق ارائه نشده هست.
جلال یونسی، عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی در این باره معتقد هست : متاسفانه میزان طلاق در جامعه ما بالاست .

برای طلاق همواره 5 تا 6 عامل را بر می شمارند که یکی از اونها جزئی نگری و ریزبینی و دیگران را با خط کش خود سنجیدن هست.

نتایج بررسی که سال 90 بر روی هزار پرونده طلاق در دادگاه های جنوب شرق و شمال غرب شهرستان تهران صورت گرفته، فقر مهارت های ارتباطی علت 40 تا 45 % طلاق هاست.

دومین علت عدم تناسب خصوصیات شخصیتی دختر و پسر هست.

به طور مثال مرد برون گرا نمی تواند با زن درون گرا زندگی خوبی داشته باشد.

سومین علت، اختلافات بالینی افسردگی، اضطراب و وسواس هاست.

چهارمین علت مباحث اقتصادی هست.

مشکلات جنسی هم نقش مهمی در طلاق ها دارد.

از سوی دیگر رفتارهای پرخطر مانند اعتیاد و دخالت های والدین از دیگر شرایط طلاق هست.

وی ادامه داد: 60 % طلاق ها در مسائل جنسی ریشه دارد.

در این زمینه زوجین به دلیل چارچوب های فرهنگی- اجتماعی دلیل واقعی را بیان نمی نمايند و بهانه های دیگر را پیش می کشند.


این آسیب شناس اجتماعی خاطر نشان کرد دخالت اطرافیان ، انتخاب بر پايه معیار ظاهری و مادی، ضعف کنترل رفتارهای هیجانی و فقدان مدیریت رفتار زناشویی از دیگر شرایط طلاق در ایران هست.
وی با اشاره به نقش روابط زناشویی در طلاق در جامعه فرمود: گسست روابط زناشویی به دلیل روابط فرا زناشویی ناشی از تضاد فرهنگی، اختلافات طبقاتی و عدم رعایت موازین اخلاقی یکی دیگر از شرایط طلاق در ایران هست که طی چند سال اخیر تاثیر مهمی در جدایی زوجین داشته هست.

دکتر ابهری با اشاره به طلاق 85 % زوج ها در پنج سال اول زندگی شان تاکید کرد: این واقعیت بیانگر انتخاب نادرست و ضعف تفاهم می باشد چرا که ازدواج یعنی پیوند دو نفر از دو فرهنگ و دو دیدگاه متفاوت اجتماعی و برای جذب این دو دیدگاه حداقل پنج سال وقت لازم هست.

متاسفانه در کشور طلاق در مرحله عقد رو به افزایش هست.

در کنار طلاق قانونی و شرعی، طلاق های عاطفی و روانی در جامعه رو به افزایش هست.


محمدعلی اسفنانی ، سخنگوی کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس معتقد هست که زلزله طلاق در جامعه در حال رخ دادن هست.
او ادامه داد: در صورت وقوع زلزله ای در جامعه رسانه ها و مسئولان به صورت گسترده به اون می پردازند اما در برابر زلزله طلاق در جامعه هیچ اقدام موثری انجام نمی شود.

این زلزله قابل پیش بینی هست و مسئولان جامعه باید در برابر اون هوشیارتر باشند.


51:

سلام کاووش من حرف های خانم afsantin رو خیلی قبول دارم مرحله ی اول و دوم و همه جالب بود
درمورد حرف های شما این قسمت که مشکلات مالی عامل مهم طلاقه تا حدودی قبول دارم ولی نه کامل من بعید می دونم فردی که از طرف مقابلش راضی هس به خاطر مشکلات مالی ازش جدا بشه و به کررات دیدم افرادی رو که خیلی فقیرن ولی قشنگ و با آرامش زندگی می کنن به نظر من الاون افراد بدتر نشدن این نیس که بگیم جامعه خراب شده آدما بد شدن اقتصاد خراب شده و...

اینا باعث طلاق میشن من فکر میکنم فقط تحمل افراد کم شده و گرنه امروزی ها خیلی خیلی خوش بخت تر از حتی یه دهه قبل تر هستن...
برای اینکه بیشتر از قبلی ها به شناخت رسیدن واسه ازدواج به خاطر اینکه تجربه زیاد کسب کردن در ارتباط با طرف مقابل ...
بیشتر اوقات می گیم چرا قدیمی ها اینقد خوب با هم زندگی کردن ولی امروزی ها نه بعدشم قدیمی ها یه برچسب به ما می چسبونن که شماها بدشدین نه اصلا اینطور نیس خیلی از اونها باهم مشکلات بزرگ دارن ولی طلاق براشون خیلی غیرعادی بوده و فقط تحمل می کردن
من فکر میکنم ما برای کاهش طلاق باید یه خورده قدرت تحمل رو بالاتر ببریم وبه قول اینقدر خودخواه نباشیم

52:

به قول یکی از بزرگان اگر صبرتان کم هست ازدواج نکنید

53:

شاید در راه رسیدن به یک ازدواج موفق اونچه در ابتداء باید به اون پرداخت این هست که :


1 - شما در باره ازدواج چه فکر می کنید ؟
2 - انتظار شما از ازدواج چیست ؟
3 - شما منتطر دیدن چه کسی برای انتخاب بعنوان همسر هستید ؟
پرنسی سوار بر اسب سفید از میان ابرها باگوشی همراه اپل یا زوجی با پای پیاده برای رفتن به بازار میوه سر راه هم نگاهی به عابر موسسه مالي برای دریافت یارانه

54:

شاید شنیدن حرفهای زوجی های که دو دهه از ازدواجشون میگذره و هنوز عاشق هم هستند و خودشون رو خوشبخت میدونند بتونه ما را بسوی راه درست رهنمون بشه

55:

ضمن تشكر از حسن توجه شما
درمورد حرف های شما این قسمت که مشکلات مالی عامل مهم طلاقه تا حدودی قبول دارم ولی نه کامل من بعید می دونم فردی که از طرف مقابلش راضی هس به خاطر مشکلات مالی ازش جدا بشه و به کررات دیدم افرادی رو که خیلی فقیرن ولی قشنگ و با آرامش زندگی می کنن به نظر من الاون افراد بدتر نشدن این نیس که بگیم جامعه خراب شده آدما بد شدن اقتصاد خراب شده و...

اینا باعث طلاق میشن من فکر میکنم فقط تحمل افراد کم شده و گرنه امروزی ها خیلی خیلی خوش بخت تر از حتی یه دهه قبل تر هستن...

منم البته با شما موافقم كه بايد سطح تحملها بايد بالاباشه تا با كوچكترين مشكلي هركسي راه دادگاه وطلاق را درپيش نگيرد وبه قول شما اگر درروابط افراد تفاهم وعشق وعلاقه باشد تحمل مشكلات به مراتب سهل تر خواهد بود ...
اما تاكيد من درهمه اين نوشته ها ومهمترين شرایط مشكلات را درعدم شناخت وتفاهم ميدانم به نظر من بايد واقعياتي باشد تا بتوانند انسانها با واقعيت هاي هم ديگر مواجه شده وشناخت كسب نمايند وبا دقت دراين فرموده دكتر ابهري دراون منبع برضرورت اون تاكيد ميكند به ضرورت اين امر واقف ميشايشانم
دکتر ابهری با اشاره به طلاق 85 % زوج ها در پنج سال اول زندگی شان تاکید کرد: این واقعیت بیانگر انتخاب نادرست و ضعف تفاهم می باشد چرا که ازدواج یعنی پیوند دو نفر از دو فرهنگ و دو دیدگاه متفاوت اجتماعی و برای جذب این دو دیدگاه حداقل پنج سال وقت لازم هست.

متاسفانه در کشور طلاق در مرحله عقد رو به افزایش هست.

در کنار طلاق قانونی و شرعی، طلاق های عاطفی و روانی در جامعه رو به افزایش هست.

بیشتر اوقات می گیم چرا قدیمی ها اینقد خوب با هم زندگی کردن ولی امروزی ها نه بعدشم قدیمی ها یه برچسب به ما می چسبونن که شماها بدشدین نه اصلا اینطور نیس خیلی از اونها باهم مشکلات بزرگ دارن ولی طلاق براشون خیلی غیرعادی بوده و فقط تحمل می کردن
من فکر میکنم ما برای کاهش طلاق باید یه خورده قدرت تحمل رو بالاتر ببریم وبه قول اینقدر خودخواه نباشیم
اما بايد قبول كنيم كه نمي توانيم حسرت گذشته وقديمي ها را بخوريم به واقع قديم ها زندگي نكبت دارتري درمقايسه باكنون داشتند وزن در اون وضعيت تعريف وجايگاهي نداشت ومحكوم به تحمل وبه قول عاميانه تنها با كفن سفيد حق داشت از خانه خارج شود ومجبور بود مرد زندگي خود را هرچقدر هم نفرت انگيز باشد تحمل كند اين زندگي يكطرفه اي بود كه بايد قبول كنيم وقت اون گذشته هست وزنان امروزي نه ميتوانند ونه ميخواهند همان زنان مطيع وفرمانبردار باشند اكنون داراي حقوق اجتماعي وخانوادگي هستند بنابراين اكنون درواقعيات مساايشان بايد نشست وبرنامه داد وحسرت گذشته را نخورد وبراي آينده طرح مفيدي داد ...
بيشتر مشكلات ما اتفاقا از اين هست كه از گذشته نتوانستيم كنده بشايشانم وهميشه به گذشته خود چشم دوختيم ...
آينده از اون شماست براي كنون وآينده خود تدبيري بيانديشيد ...


56:

دقيقا همانطوراست ! بطورمطلق نميشود كسي را شناخت وحتي خود را نيز نميتوانيم ادعا كنيم شناخته باشيم چه رسد به ديگران بنابراين اين امر نسبي هست وبه قول شما هرشخصي قابل تغيير هست ...
اما مفهوم شناخت دراين رابطه ها به نظرم گزينشي عمل كردن نيست واينكه تمام هست ونيست طرف مقابل را زيروكنيم براي موشكافانه با وسواس انتخاب كرده وبله را بگوئيم اين امر به كارآگاه بازي نياز ندارد بلكه انتخابيست درروند حركت وهم مسير شدن باكسي درراه مشترك ...
مشكل ما دراين مسائل فرمودم مشكل فرهنگيست ما به جائي اينكه خوب باهم آشنا شده ودرك ولمس كنيم كه ميتوانيم با كسي هم مسير شايشانم، ابتدا پيوند ازدواج را بنا به سفارش ونصايح بزرگان جامعه انجام ميدهيم وسپس نسبت به شناخت كم وكيف ونقاط مشترك و...

ميگرديم ووقتي نيافتيم مسيرزندگي به دادگاه خانواده منحرف شده وبه جمع مطلقه ها ميپيونديم
درحاليكه مقوله ازدواج پيمانيست بعد ازاينكه هردونفر تشخيص دادند ميتوانند هم مسير شوند بوجود مي آيد ودرغيراينصورت انتخاب همسفري به واقع به بخت واقبال سپردن هست كه ميتواند تداوم يابد يا به بن بست برسد

57:

ولی مشکل فرهنگی اکنون هست .

پیشتر اینگونه نبود.

آدم دو راه دارد یا بیاید مانند فرهنگ 40 سال پیش زندگی کند.

یا بیاد مانند امت باختر که بدون پیوند زناشویی (ازدواج) با هم در یک خانه هستند زندگی کند که دومی هیچ با فرهنگ ما جور نمی آید.

راه میان این دو راه نیست.

و اگر بخواهیم کمی مانند امت باختر(غرب) رفته رفته باید همه روش زناشویی مان مانند اونها شود.



مگر می شود من چند سال با کسی دوست باشم (که آشکار نیست این جا با هم رابطه هم داشته باشند یا نه) و پس از اون هم با هم پیوند زناشویی کنیم و پس از اون هم خوشبخت شویم؟؟؟؟ این دیگر چه سوپی هست؟ آمیزه ای از فرهنگ باختر و ایرانی!

والا اون 40 سال پیشی ها این اندازه سخت نمی گرفتند خوشبخت تر هم بودند و جدایی(طلاق) هم میانشان نبود.

ولی اکنون؟؟؟

58:

والا اون 40 سال پیشی ها این اندازه سخت نمی گرفتند خوشبخت تر هم بودند و جدایی(طلاق) هم میانشان نبود.

ولی اکنون؟؟؟
مشكل ما همين تناقض هست اين واقعيتي هست كه نميشود پسگرد كنيم وبه چند سال پيش برگرديم واون روابط برپايه ضرورت هاي اون وقت بوجود آمده بود وتازه واقعيات وقتهاي پيش نميتوان افتخار آميز باشد به اينكه زندگي يك طرفه اي درجريان بود وزنان مطيع وفرمانبر ...اين واقعيات را نميشود دوباره بازسازي كرد وزنان را به پستوها فرستاد واز فعاليت اقتصادي واجتماعي محروم كرد وحقوق فردي واجتماعي را از ايشان گرفت پس ما مردان به عنوان قانون گذاران وحاكمان تاج وتخت بايد به هستقبال واقعيت بشتابيم وقبول كنيم كه اكنون شر ايط مساايشان داريم ...
اماچرا فكر ميكنيم اين وسط تنها زنان هستند كه مسبب جدائي وطلاق هستند ؟وكاسه وكوزه ها را بايد سراونها شكسته بشود ودوباره بساط قفس هاي طلائي را بگسترانيم ؟؟!!
راه میان این دو راه نیست.

و اگر بخواهیم کمی مانند امت باختر(غرب) رفته رفته باید همه روش زناشویی مان مانند اونها شود.

مشكل ما همين دو راهي هست وما ازنظر فرهنگي دراين دوراهي گير كرديم ولي چيزي كه مسلم هست درروشهاي ما تغيير حاصل شده وسمت گيري خاصي دارد اما قدري باور وپذيرفتنش براي ما سخت هست
مگر می شود من چند سال با کسی دوست باشم (که آشکار نیست این جا با هم رابطه هم داشته باشند یا نه) و پس از اون هم با هم پیوند زناشویی کنیم و پس از اون هم خوشبخت شویم؟؟؟؟ این دیگر چه سوپی هست؟ آمیزه ای از فرهنگ باختر و ایرانی!
به هرحال بار ديگر فرموده دكترا ابهري را نقل قول ميكنم :
دکتر ابهری با اشاره به طلاق 85 % زوج ها در پنج سال اول زندگی شان تاکید کرد: این واقعیت بیانگر انتخاب نادرست و ضعف تفاهم می باشد چرا که ازدواج یعنی پیوند دو نفر از دو فرهنگ و دو دیدگاه متفاوت اجتماعی و برای جذب این دو دیدگاه حداقل پنج سال وقت لازم هست.

متاسفانه در کشور طلاق در مرحله عقد رو به افزایش هست.

در کنار طلاق قانونی و شرعی، طلاق های عاطفی و روانی در جامعه رو به افزایش هست.

اين نگاه كارشناسانه به موضوع هست وهمانطور كه ايشان تشريح كرده اند حداقل براي جذب دو ديدگاه 5 سال وقت نياز هست كه به تفاهم وشناخت برسند وتشخيص بدهند ميتوانند همراه وهمسفر باشند واونهم درواقعياتي كه زير يك سقف دركنار هم زندگي ميكنند ...
با همه اين مسائل به نظر شما راه چاره چيست ؟
آيا شما ايده اي بهتر داريد كه بتوانيم براين بحران وبه تعبيري زلزله طلاق فائق آئيم ؟؟!

59:

یکی از راه های موفقیت در ازدواج بالا بردن سطح تحمل هست یعنی توانایی تحمل تفاوتهای یکدیگر هست بطور قطع یک زوج از دو فرهنگ نیستند از یک فرهنگ هستند ولی با عادات مختلف و مهارتهای مختلف در زندگی کردن و من با این سخن کاوش موافق نیستم که دو نفر از دو فرهنگ و این عبارت را صحیح نمی دانم

60:

سرچر
درست هست كه همه ما داراي مشتركات ملي وفرهنگي بطور كل هستيم اما درعين حال داراي تفاوت وتنوع فرهنگي بسياري نيزهستيم ...
درگستره جغرافيائي فرهنگ شهر نشيني به روستا نشيني ، پايتخت نشيني به شهرستان نشيني ...دريك شهر فرهنگ شمال شهر نشين ها با پائين شهري ها ووسط نشين ها وحتي خيابان با خيابان ، محله با محله وخانواده با خانواده وحتي فرد با فرد داري تفاوت هست همچنانكه درخود هم ميهن هم هنوز به يك تفاهم فرهنگي ومشترك نرسيديم ...
بنابراين اين تفاوت فرهنگي كه متاثر از ديدگاه وجهان بيني ماست ومانع ميشود دراين جمع كوچك به توافق نرسيم درمسئله ازدواج وزندگي مشترك نيز اين تفاوتها گاهي اونچنان عميق هست كه امكان صلح وتفاهم را از بين ميرود ...
والبته برنامه هم نيست دونفر دقيقا اشتراك نظر داشته ونقطه نظرات منطبق برهم داشته باشند اونوقت زندگي يكنواختي را خواهيم داشت بلكه نياز هست روشهاي همزيستي را بدانيم واينكه چگونه بتوانيم با واقعيتها كنار آمده وهمينطور چگونه ميتوانيم با مكمل خايشانش به تفاهم برسيم

61:

کاوش
در بحث ازدواج و شناخت یکدیگر در سراسر ایران امت به یک سری اصول پایبند هستند .


مثلا : در فرآیند ازدواج
1 - خواستگاری
2 - بله برون و مهریه برون
3 - عقد کنان
4 - حنا بندان
5 - جهیزیه
6- عروسی
7- حجله
8 - پاتختی
9- سیسمونی
در فرآیند شناخت
در بعضی از اقوام و طوائف دختر به غریبه دادن مرسوم نیست و در مورد هم محله ای ها شناخت از ریشه هست و تحقیق و تفحص اندر احوالات خانواده های مهاجر صادق هست که به دلایل عدیده معمولا ناقص انجام می شود و اغلب عدم سنخیت در زمینه های خانوادگی و فامیلی و بعضی از عادتهای که طرفین در زمره عادتهای شخصی خود دارند و به نوعی نامتعارف هست و در فرهنگ عامه و تامه امت نیست و عدم توانایی تحمل یکدیگر ، نظر تنگیها
و اینکه بعضی از آدمها نمی توانند کسی را دوست داشته باشند نهایتا منجر به تفارق و جدایی دو خانواده در ابتداء بصورت پنهان و سپس آشکارا و النهایه تفریق زوجین می گردد .


62:

البته زياد رايشان اين مسئله اصرار ندارم ولي قبول كنيم كه كم وكيف اين موارد اشاره شده از نحوه آشنائي تا مراسم خواستگاري و...

بقيه آداب وروسوم باهم فرق دارند باز دقت كنيم شايد ظاهر العمرمراسم ازدواج هست ولي با چشم انداختن به سالن مراسم عروسي هم ميتوان تفاوت فرهنگي را متوجه شد...
بحث برسر شكل قضايا نيست بحث بر معناي رفتار وتفاوت اونهاست هم چنانكه درتمام دنيا مرد وزني باهم ازدواج ميكنند واين وصال وتلاقي امريست مشترك اما به روشها واشكال مختلف ...
البته لزوما برنامه نيست با پذيرفتن تفاوت فرهنگي وعمده كردن اون راه هاي تفاهم را ببنديم ونا اميد بشايشانم ...مهم اينست كه داراي انعطاف باشيم وازدگم هاي فكري دوري كنيم وبتوانيم براي تلاقي ازخود مايه گذاشته وانعطاف به خرج بدهيم ...
واين روند را من يقين دارم با يك پرس وجايشان ساده نميشود بدان رسيد بنابراين اين نكته ابهام همچنان باقيست :
با چه راهكاري بتوانيم وبدانيم كه طرف مقابل ما براي زندگي مشترك ما سزاوار هست


88 out of 100 based on 78 user ratings 778 reviews