بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی 



x

بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی



هیتلر، مرد بزرگ
چند سوال! ( گفت و گو پیرامون چگونگی اخلاقیات و روحیات ترکان و ایرانیان )
بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد
بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد (سری جدید)
ارتباط با مدیریت تالار تاریخ و فرهنگ
ایران و مسئله ای به نام پان

گزارش لحظه‌ به‌ لحظه از تحولات عراق
تجهیزات نظامی غرب
فرمانده داعش: کوبانی ها ایرانی هستند/ جزیه دهید در امانید
جنگنده ایرانی قاهر 313 رونمایی شد
فوری/انتقام سخت حزب الله از صهیونیست ها
هدیه 40 میلیون دلاری وزارت نیروی ایران به لبنان
حمایت از ما | مشهدهاست
`

بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی




بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی
گرفته شده از: پردیس اهورا
آقای غیاث آبادی در یکی از مطالبش با استناد به کوروش نامه گزنفون، می نویسد:
او [گزنفون] در فصل چهارم از کتاب اول،...کورش را با اعراب گرسنه‌ای مقایسه کرده که با شمشیر به دنبال هموطنان ماد خود افتاده و آنان را بی‌محابا می‌کشته است.
بنگرید به: کورش بزرگ و مصادره اسناد تاریخی، رضا مرادی غیاث آبادی، دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۰

در اینجا دو مورد بسیار عجیب و تا حدودی با نمک می نماید. اول اینکه غیاث آبادی لفظ «اعراب گرسنه» را می آورد که معلوم نیست از کجا آورده! دوم اینکه مدعی می شود که کوروش «به دنبال هموطنان ماد خود افتاده» است.

داستان از آن قرار است که کوروش برای اولین بار در سنین نوجوانی به شکار می رود و در حین شکار، آشوریان، به سرزمین ماد حمله می کنند:
جوان شهزاده ای از آشوریه که با دوشیزه­ یی پیوند زناشویی می خواست بستن، گروهی آراسته کرد بهر نخجیر به فرخی آن آیین و چون شنیده بود که در مرز آشوریه و ماد نخجیران فراوان اند و دست ناخورده و نا آزرده به سبب جنگ، آن خطه را از بهر نخجیرگاه خویش برگزید...
آنگاه شهزاده خویشتن را پرسید:«آیا به جای نخجیر ورزیدن بهتر آن نیست که بر کشور ماد بتازم و غنیمت به چنگ آرم؟»
کوروش نامه گزنفون، دفتر ۱، بخش ۴، بندهای ۱۶و۱۷، ترجمه ابوالحسن تهامی

سپس، کوروش به مقابله با آن ها می پردازد. کوروش و یارانش موفق می شوند دشمنان آشوری را فراری دهند و متواری سازند. شاید آقای غیاث آبادی این بخش را خوب مطالعه نکردند که می فرمایند: « [کوروش] با شمشیر به دنبال هموطنان ماد خود افتاده و آنان را بی‌محابا می‌کشته است.» به هر حال چنین اشتباهی از کسی که مدعی است سی سال (و حتی بیشتر) پژوهش می کند در نوع خودش جالب است.
اما درباره لفظ «اعراب گرسنه»، باید بگوییم که گزنفون بیشتر یورش بی باکانه ی کوروش را در نظر داشته است و حرفی از اعراب گرسنه نیست. در اینجا چند ترجمه از بخشی که احتمالا مورد توجه غیاث آبادی بوده است را عینا می آوریم:

رضا مشایخی: (ترجمه ای که غیاث آبادی به آن اشاره کرده است)
کورش مانند تازیان اصیل ولى بى تجربه اى که چون به گرازى حمله مى برند دیگر هیچ نمى بینند و نمى فهمند، سعى مى کرد با شدت بسیار بر متواریان بتازد و آنها را به هلاکت رساند.

ابوالحسن تهامی:
و کوروش هنوز، پیشاپیش، چون شیری جوان و نا آزموده، به انگیزه نژاد و برنایی می تاخت در پی سهمگین نره گاوان...

Henry Graham Dakyns:l
And Cyrus was ever in the front, like a young hound, untrained as yet but bred from a gallant stock, charging a wild-boar recklessly

خشایار رخسانی:
همانند یک شکارچی ... که بیباکانه به گله ی گُرازان یورش میبرد، کوروش در پیگرد دشمنان می شتابید...
کوروش نامه گزنفون، دفتر ۱، بخش ۴، بند ۲۱

مشاهده می کنید که گزنفون قصد بیان بی باکی کوروش در میدان جنگ آن هم در مقابله با مهاجمین بیگانه را داشته است. به گفته ی گزنفون، این گونه دلاوری های کوروش باعث محبوب شدن او نزد ماد ها شد:
از این دست رویداد ها بسیار گذشت به خطه ماد و نام کوروش روز از پی روز، در ترانه ها و داستان ها بر زبان مردمان روان شد، و آستواگ[=آستیاگ] که همواره دوست می داشت او را، بیرون از هر اندازه در شگفت شده بود که چگونه کوروش به آن سان در دل مردمش خانه کرده است.
کوروش نامه گزنفون، دفتر ۱، بخش ۴، بند ۲۵، ترجمه ابوالحسن تهامی
این نوشتار تنها بخشی از یک نوشتار کامل پیرامون تحریف نوشته های گزنفون توسط رضا مرادی غیاث آبادی بود.
نوشتار کامل را بخوانید:

08-12-2012


1:

تایید مقاله

2:

آفرین !!


گزنفون حتی به کوروش لقب تازی اصیل را هم نمی دهد و
آنرا پست تر یعنی به "بی تجربه" مزین می کند که
دنبال "گراز" می رود !!!

در این شکار "هوش" و "درک" وجود ندارد و کوروش
برای سیر کردن خود تلاش می کند ...

چنین فردی که به خون و جان طرف مقابلش تشنه است
و "درک " و " بینایی" و " فهم" ندارد ، چگونه میتواند
فقط "گاهی" ترحم به خرج دهد ؟!



فرض کنید من به شما بگویم :
جناب مجید (فریدون )مانند اعراب اصیل ولى بى تجربه اى که چون به گرازى حمله مى برنددیگر هیچ نمى بینند و نمى فهمند، سعى مى کرد با شدت بسیار بر مخاطب بتازد و پاسخ آنرا بدهد !!
الان این نوشته ی من "توهین" بود یا "تمجید " ؟!
من اینرا توهین تلقی می کنم ، (البته فرض بود ، نه بقصد جسارت)


--------------------
نکته دیگر عبارت جالب "با شدت بسیار بر متواریان بتازد و آنها را به هلاکت رساند."

در حالی که در یک نبرد چنین رفتاری ناپسند است و
فردی که در حال فرار است را نباید به هلاکت رساند ...

حداقل جزو "فضایل" نیست ...

3:

کاش بحث جناب غیاث آبادی را کامل می اوردید
نه فقط یک سطر را !!!



کتزیاس : ...آورده است که
«کورش چشمان آتیس (پسر کرزوس و ولیعهد لیدی) را در برابر مادرش از حدقه در آورد و سپس او را سر برید. مادر آتیس از غصه این اتفاق خود را از بام به زیر افکند و خودکشی کرد».
کتزیاس پس از نقل رفتار محبت‌آمیز کورش با آستیاگ (آخرین پادشاه ماد) این را نیز آورده است که
«کورش پس از تصرف ماد، اَسپیتاماس (شوهر آمیتیس و داماد آستیاگ) را کشت و زنش را تصرف کرد و به جمع زنان خود افزود».
او همچنین آورده است که
«کورش چشمان پِتیساکاس (پیشکار خودش) را از حدقه در آورد و پوستش را زنده زنده کند و به صلیبش کشید. به این دلیل که پتیساکاس مأمور آوردن آستیاگ به دربار بود، اما او را در بیابان رها کرده بود و موجب خشم کورش شد که با آستیاگ با مهربانی و گذشت رفتار می‌کرد».
کتزیاس همچنین نقل می‌کند که
«کورش قبل از حمله به ماساژت‌ها، به سرزمین دِربیکس‌های سکایی حمله برد و پس از قتل‌عام سی هزار نفر از دربیکس‌ها و کشتن پادشاه آنان و دو پسرش، کشورشان را تصرف کرد».
تاریخ کتزیاس، خلاصه فوتیوس، ترجمه کامیاب خلیلی، تهران، ۱۳۸۰، بخش‌های یک تا هفت، صفحه ۱۵ تا ۳۸

4:

با این اوصاف تومیریس بخوبی کوروش را توصیف کرده :

ملكه ماساژت ها – سكاها ( توميريس ) ،
پيش از آغاز نبرد با كورش به او چنين پيام داد كه :
” اي پادشاه ، به تو نصيحت ميكنم كه دست از اين كار برداري ، زيرا معلوم نيست كه به نتيجه مطلوب دست يابي . به فرمانروايي بر قوم خود خرسند باش و بگذار بر سرزمين خود سلطنت كنم . افسوس كه به سخن ام گوش فرا نخواهي داد ، زيرا آنچه كمتر به ان مي انديشي صلح و صفا است …
اي خون خوار ِ سيري ناپذير كه پسرم را به نيروي افسون بار باده گرفتار كرده اي ، برخود مبال ،
زيرا كه اين آيين مردان نيست و در ميدان جنگ نبرد انجام نشده . با اين همه من بد تو را نميخواهم .
پندم را بپذير و او را رها كن و بي اين كه زيان ببيني از بوم و بر ما دور شو . اگر چنين نكني به ايزد خورشيد سوگند ، كه هر اندازه تشنه ي خون باشي از خون سيرت خواهم كرد

( قوم هاي كهن در آسياي مركزي و فلات ايران – رقيه بهزادي – صفحه 97)

پس از اين پيام جنگ در گرفت و كورش شكست خورد …
آنگاه توميريس سر كورش را بريد و آن را در خمره ي پرخوني فرو برد و گفت :
اي كوروش، شاه خونريز، تو كه با عمري خونخواري سير نشده‌اي حالا آنقدر خون بنوش تا سيراب شوي. “

توصیه ی ملکه تومیریس در راستای صلح و استقلال است ،
در حالی که دیدیم قدرت شکست کوروش و کشتنش را داشت ،
ولی طمع و قدرت طلبی کوروش از صلح طلبی اش جلوگیری می کرد ..


بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی

بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی
بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی
بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی

5:

با این حساب مشاهده کردیم که نه جعلی در کار بوده نه تحریفی ...

جستار بعدی به یاری اهورمزدای بالدار بتوانید
سخنی معقول بگویید ...

6:

او [گزنفون] در فصل چهارم از کتاب اول،...کورش را با اعراب گرسنه‌ای مقایسه کرده که با شمشیر به دنبال هموطنان ماد خود افتاده و آنان را بی‌محابا می‌کشته است.


/ اصلا باورم نمیشه ... اون کورش افسانه ایی که داستان ها در موردش گفتند ( من خودم رمان پانته آ رو خوندم ) خیلی مغایره با این مقاله / اولین باریه که همچین چیزی میشنوم / البته منظورم زیر سوال بردن استاتر نیست / از زحمتشون هم متشکرم /

7:

درود

با سپاس از شروع کننده جستار و پاسخ جناب شهاب

جناب شهاب جمله ای که از تومیریس نقل کردید :

آنگاه توميريس سر كورش را بريد و آن را در خمره ي پرخوني فرو برد و گفت :
”اي كوروش، شاه خونريز، تو كه با عمري خونخواري سير نشده‌اي حالا آنقدر خون بنوش تا سيراب شوي. “


منبعش همان منبع بند پیش از آن است ؟ (کتاب قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران)

8:

خب گویا شما به ترجمه های دیگر توجه نداشتید و فقط به همان ترجمه از رضا مشایخی اشاره کردید. به هر حال به نظر می رسه اقای مشایخی چندان به متن اصلی وفا دار نبودند و دیده شده مواردی رو خودشون افزدوند و یا کاستند.

اما به هر حال این لفظ «بی تجربه» به دلیل آن است که کوروش در سنین نوجوانی بوده است. برای همین این لفظ آورده شده است.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
که دنبال "گراز" می رود !!!
این موارد یک نوع تشبیه است برای نشان دادن رشادت کوروش. این نوع سخن گفتن شما هویدا می کند که شما حتی یک بار هم کوروش نامه گزنفون را مطالعه نکردید و اصلا با این کتاب آشنا نیستید.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
برای سیر کردن خود تلاش می کند ...
کوروش برای سیر کردن خود تلاش نمی کرد. بلکه برای دفاع از سرزمینش تلاش می کرد:
جوان شهزاده ای از آشوریه که با دوشیزه­ یی پیوند زناشویی می خواست بستن، گروهی آراسته کرد بهر نخجیر به فرخی آن آیین و چون شنیده بود که در مرز آشوریه و ماد نخجیران فراوان اند و دست ناخورده و نا آزرده به سبب جنگ، آن خطه را از بهر نخجیرگاه خویش برگزید...
آنگاه شهزاده خویشتن را پرسید:«آیا به جای نخجیر ورزیدن بهتر آن نیست که بر کشور ماد بتازم و غنیمت به چنگ آرم؟»
کوروش نامه گزنفون، دفتر ۱، بخش ۴، بندهای ۱۶و۱۷، ترجمه ابوالحسن تهامی


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
چنین فردی که به خون و جان طرف مقابلش تشنه است
و "درک " و " بینایی" و " فهم" ندارد ، چگونه میتواند
فقط "گاهی" ترحم به خرج دهد ؟!
ترجمه نادرست رضا مشایخی در این جا هویدا می شود. من فکر می کردم با خواندن ترجمه های دیگر خودتان متوجه می شوید.

در اینجا منظور گزنفون بی پروا بودن کوروش و مواظب نبودن از خودش است. البته اگر کوروش نامه را خوانده بودید کاملا مشخص بود که چرا دارد این عدم مواظبت کوروش را از خودش می گوید. قبل از این کوروش در شکار، کارهایی کرده بود که مواظب خود نبود و همین باعث نگرانی دایی و پدر بزرگش شده بود. اینجا هم بیشتر عدم مراقبت منظور است.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
فرض کنید من به شما بگویم :
جناب مجید (فریدون )مانند اعراب اصیل ولى بى تجربه اى که چون به گرازى حمله مى برنددیگر هیچ نمى بینند و نمى فهمند، سعى مى کرد با شدت بسیار بر مخاطب بتازد و پاسخ آنرا بدهد !!
الان این نوشته ی من "توهین" بود یا "تمجید " ؟!
من اینرا توهین تلقی می کنم ، (البته فرض بود ، نه بقصد جسارت)
اگر شما با توجه به ترجمه رضا مشایخی بگویید اصلا من حرف شما را قبول نمی کنم. مانند آن است که مثلا شعر حافظ را در مدح کسی غلط بخوانید و تحویل بنده دهید.

اما اگر شخصی به نام فریدون، دفاع مرا از سرزمینم این طور توصیف کند:

جناب مجید مانند شکارچیان اصیل ولی بی تجربه که بی باکانه به گله ی گرازان یورش می برد؛ بی پروا در پیگرد دشمنان می شتابید.

و بعد از آن هم ایشون درباره من بگویند:

از این دست رویداد ها بسیار گذشت به خطه تهران و نام مجید روز از پی روز، در ترانه ها و داستان ها بر زبان مردمان روان شد...

آن وقت من چاکر فریدون هم هستم

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
نکته دیگر عبارت جالب "با شدت بسیار بر متواریان بتازد و آنها را به هلاکت رساند."

در حالی که در یک نبرد چنین رفتاری ناپسند است و
فردی که در حال فرار است را نباید به هلاکت رساند ...

حداقل جزو "فضایل" نیست ...
باز هم از آنجایی که کوروش نامه را مطالعه نکردید فکر می کنم این ابهام برای شما پیش آمده. سپاه دیگری از دشمن در حال آماده شدن برای مقابله با کوروش بود. فراریان می خواستند به آن سپاه بپیوندند و قصد ادامه جنگ داشتند. در چنین شرایطی به نظرم معقول می رسد که دشمنانی که یک طرفه به سرزمین ما حمله کردند نابود کنیم تا در حمله ای که دشمن دارد می کند از تعداد دشمن بکاهیم.

فضایل در اینجا آشکار می شود:

از این دست رویداد ها بسیار گذشت به خطه ماد و نام کوروش روز از پی روز، در ترانه ها و داستان ها بر زبان مردمان روان شد...
کوروش نامه گزنفون، دفتر ۱، بخش ۴، بند ۲۵، ترجمه ابوالحسن تهامی

9:

شهاب عزیز ما حدود 5 سال پیش این دروغ خانم رقیه بهزادی رو آشکار کردیم و شما همچنان اصرار به راست بودن این مطالب دارید.
رحوع کنید به این پست

10:

البته من فکر کنم شما باز هم دارید بحث را به بی راهه می کشانید. صحبت اصلی ما بر سر تحریف نوشته های گزنفون توسط غیاث آبادی است. به هر حال باز هم به شما پاسخ می دهیم. و باز هم دروغ های غیاث آبادی آشکار می شود.

قبل از اینکه توضیحاتی درباره تاریخ کتزیاس بدیم که تا چه میزان قابل استناد است، این روایات را بررسی می کنیم و می بینیم که باز هم با جعل و تحریف توسط غیاث آبادی همراه بوده است:

گرفته شده از: ناگفته های ایران باستان


اقای غیاث ابادی با تاکید خاص بر گزارش کتزیاس به پاره ای از گزارشات کتزیاس استناد میکند که انها هم عاری از تحریف و جعل توسط او نیستند . با هم استنادات غیاث ابادی را بخوانیم :
اما همو چیزی دیگری نیز گفته است که آنرا نادیده انگاشته‌ایم. او در کنار گزارشش از مهربانی و گذشت کورش، همچنین آورده است که «کورش چشمان آتیس (پسر کرزوس و ولیعهد لیدی) را در برابر مادرش از حدقه در آورد و سپس او را سر برید. مادر آتیس از غصه این اتفاق خود را از بام به زیر افکند و خودکشی کرد».
هرچند این گفته که پسر کرزوس کشته شد و مادرش نیز خود کشی کرد در گزارش کتزیاس امده است اما اینکه نام پسر کرزوس اتیس بود یا اینکه کورش چشمان اورا دربرابر مادرش از حدقه بیرون اورد و اورا سر برید همگی از به فعل تبدیل شدن استعداد داستانسرایی و نوحه سرایی همراه با دروغپراکنی غیاث ابادی خبر میدهند.
برای اینکه گفته ی خویش را قوام بیشتری دهیم بمانند قبل ، گفته کتزیاس را هم از ماخذ مورد استناد غیاث ابادی و هم متن انگلیسی کتاب کتزیاس می اوریم تا نشانی اشکار بر دروغپراکنی غیاث ابادی باشد.
الف- کتاب "خلاصه تاریخ کتزیاس ، معروف به خلاصه فوتیوس ، ترجمه دکتر کامیاب خلیلی ، صفحه 33 کتاب 4 بند 1- 6 :
1- کوروش همراه با آمرژس به منزله متحد خود، علیه کرزوس و سارد لشکر کشید. 2- می گوید : اوی باراس حیله ی جنگی به کار برد و عروسک های چوبی را به هیئت سربازان ایران درآورد و به دستور وی از بالای باروی شهر ناگهان نشان داده و وحشت در دل ساکنان می انداختند!! 3- بدین وسیله تصرف شهر امکان پذیر شد. 4- به علاوه توضیح میدهد چه گونه پیش از تصرف شهر پسر کرزوس را به علت ظهور شبحی بر پدرش و فریفتن او ، به گروگان نزد کوروش فرستادند. 5- چگونه بعدا کرزوس خواست خدعه کند و به این علت پسرش را در برابر چشمانش به قتل رساندند. 6- چگونه مادر این پسر شاهد ناله و التماس او بود ، خودرا از حصار به زیر انداخت و کشت. سپس شرح میدهد کرزوس ، پس از سقوط شهر سارد، به معبد اپولون پناهید و به دستور کوروش اورا سه بار با غل و زنجیر بستند و هربار به طرزی معجزه اسا از بند رها شد!! درحالی که اوی باراس به نگهبانی او گماشته شده و بر در معبد قفل محکمی زده بودند!!



همانگونه که مشاهده میشود اقای غیاث ابادی نیز چون کتزیاس استعداد بسیاری در داستانسرایی و افسانه سازی دارد بطوریکه بدون هیچ شرمی به راحتی دروغ ببافد و از حدقه دراوردن چشم و سربریدن فرزند کرزوس بدست کوروش سخن بگوید ! حال انکه کور کردن فرزند کرزوس به هیچ وجه درتاریخ کتزیاس -خلاصه فوتیوس- وجود ندارد.

[توضیح اضافه بر متن توسط کاربر این تالار: لازم به ذکر است که این موضوعاتی که کتزیاس نقل کرده به هیچ وجه قابل اثبات نیست. این داستان افسانه ای نه در کوروش نامه گزنفون آمده است و نه در تاریخ هرودوت. این طور که از گفته کتزیاس بر می آید، این فرزند به دلیل «ظهور شبحی بر پدرش و فریفتن او ، به گروگان نزد کوروش» فرستاده شده است!! پس کلا این موضوع که این فرزند نزد کوروش گروگان بوده است، قابل اثبات نیست چه برسد به این که وی را شکنجه داده باشد]

....

در ادامه باز میبنیم که اقای غیاث ابادی گزاره هایی از تاریخ کتزیاس نقل میکند ولی چاشنی دروغگویی و داستانسرایی را در نقل قول از منابع مورد استنادش از یاد نمی برد ، باهم نوشته ی اورا مرور کنیم :
کتزیاس پس از نقل رفتار محبت‌آمیز کورش با آستیاگ (آخرین پادشاه ماد) این را نیز آورده است که «کورش پس از تصرف ماد، اَسپیتاماس (شوهر آمیتیس و داماد آستیاگ) را کشت و زنش را تصرف کرد و به جمع زنان خود افزود».
بی هیچ شرحی اصل گفته ی کتزیاس را با بندهای پیش و پس از گزارش فوق بخوانیم:
2- پس از انکه اژدهاک ، در اکباتان از مقابله با کوروش گریخت !! به یاری دخترش آمیتیس و دامادش اسپی تاماس ، پناهگاهی در زیر سقف قصر یافته و مخفی شد. 3- کوروش بعد از ورود به شهر به اوباراس دستور داد برای کسب اطلاع از مخفیگاه ازدهاک از اسپی تاماس و آمی تیس و حتی فرزندان ایشان (اسپی تاکس و مگابرنس) بازجویی بعمل اورند . ازدهاک برای انکه فرزندانش مورد بازجویی قرار نگیرند خودرا تسلیم کرده اورا به زندان انداخته و به دستور اوباراس در غل و زنجیر محکم بستند 4- زمانی بعد کوروش دستور ازادی اورا صادر کرد و همانند پدر خود گرامیش داشت. 5- کوروش دختر اژدهاک ، امی تیس را نخست با احترامی شایسته ی یک مادر پذیرا شد و سپس اورا به همسری برگزیده شد. 6- اما شوهر او ، اسپی تاماس را به جرم اینکه در هنگام بازجویی به دروغ مخفی گاه اژدهاک اظهار بی اطلاعی کرده بود بقتل رسانید.
این همه ی انچیزی است کتزیاس نقل کرده ، و براستی بخشهای مهمی از انرا میتوان افسانه دانست. چرا که طبق اسناد بابلی و رویدادنامه نبونید که سندی بیطرف و معاصر با واقعه ی فتح ماد توسط کوروش است ، هرگز این فرصت فراهم نشد که استیاگ به پایتخت خود و به قصر خود فرار کرده و مخفی شود تا نیاز باشد که برای یافتنش از او و فرزندان او و دامادش بازجویی گردد و سپس دامادش را به جرم دروغ گفتن در بازجویی بکشند .
نگارندگان رویدادنامه ی نبونید بعنوان مورخانی بیطرف و همزمان با حادثه نتنها هرگز گزارشی شبیه به کتزیاس ارائه نکرده اند بلکه برخلاف کتزیاس گزارش کرده اند که کتزیاس نتنها فرصت فرار نیافت نتنها نتوانست بقصر رفته و مخفی گردد بلکه در میدان جنگ و با خیانت سرداران سپاه استیاگ روبرو شده و در همان میدان جنگ استیاگ را به زنجیر کشیده و قبل از ورود کوروش به هگمتانه ، استیاگ را به او تحویل دادند!

[توضیح اضافه بر متن توسط کاربر این تالار: باز هم این داستان افسانه ای نه در کوروش نامه گزنفون آمده است و نه در تاریخ هرودوت. باید توجه داشت که وجود اشخاصی مانند اسپی تاماس و آمیتیس اصلا در تاریخ قابل اثبات نیست. غیر تاریخ کتزیاس که سرشار از تناقضات آشکار با تاریخ است در کجا نام این اشخاص آورده شده است؟! (منتظر منابع و مدارک هستیم) در موضوع همسر کوروش هم اشتراک نظر وجود ندارد. برای دانش بیشتر بنگرید به: بررسی همسر کوروش بزرگ - هفت کشور ]

در ادامه غیاث ابادی نقلی دیگر از کتزیاس اورده است که باز هم عاری از تحریف نیست.
او همچنین آورده است که «کورش چشمان پِتیساکاس (پیشکار خودش) را از حدقه در آورد و پوستش را زنده زنده کند و به صلیبش کشید. به این دلیل که پتیساکاس مأمور آوردن آستیاگ به دربار بود، اما او را در بیابان رها کرده بود و موجب خشم کورش شد که با آستیاگ با مهربانی و گذشت رفتار می‌کرد».
پیش از هرچیز گفته ی کتزیاس را بدون تحریف و تغییر و تخریب متن همراه با گزاره های پیشین بخوانیم :
1- همچنین نقل میکند که کوروش پته زاکاس خواجه سرای مورد اطمینانش را به ایران فرستاد تا اژدهاک را که در نزد بارکانی ها بود بازگرداند زیرا خود کوروش و نیز آمی تیس دختر اژدهاک ، مایل به ملاقات پدرشان بودند.2- اوی باراس به پته زاکاس سفارش کرد اژدهاک را در بیابان رها کند تا از تشنگی و گرسنگی تلف شود اونیز چنین کرد.3- خوابها جنایت وی را فاش کردند!! 4- کوروش بنا به اصرار امی تیس، پته زاکاس را به دست انتقام آن شاهزاده (=امیتیس) سپرد. وی (= امیتیس) دستور داد ابتدا چشمانش را کور کرده و سپس پوستش را کنده مصلوبش کنند. 5- اویباراس هم از هراس انکه دچار همان عذاب گردد ده روز غذا نخورد و از گرسنگی ، خودرا کشت با اینکه کوروش بوی قول داده بود که اجازه ی چنین رفتاری را نخواهد داد. 6- پیکر بیجان اژدهاک بدون اسیب در بیابان یافت شد و انرا با احترام به خاک سپردند و نگارنده تاریخ می افزاید : زیرا شیرها ، تا هنگامی که پته زاکاس برای بردن جسد بازگشت ، پاسدار ان بودند!!
خارج از این موضع که چقدر متن فوق به حقیقت نزدیک است با انکه افسانه های روشنی در ان وجود دارد (مثل خواب توانست قاتل را به ملکه نشان دهد! یا شیرها جسد استیاگ را در بیابان حفظ کردند ). بهرحال ، همانگونه که مشاهده میگردد کوروش ، قاتل استیاگ را بدست اولیای دم میسپرد تا طبق مجازات اسلامی! اولیای دم حق قصاص قاتل را داشته باشند . بدین ترتیب دختر استیاگ دستور کور کردن و مصلوب کردن قاتل را میدهد اما اقای غیاث ابادی باز با دروغپراکنی این نوع رفتار را به کوروش نسبت میدهد. هرچند که اگر هم کوروش بچنین رفتاری دست یازیده بود ایرادی براو نبود چراکه او قاتلی را بسزای عملش رسانده است اما مقصود ما بیش از اینکه بررسی کیفیت گزارش مورخان باشد راستی ازمایی استنادات غیاث ابادی است که تا اینجانشان داده شد که در کمتر استناد تاریخی است که غیاث ابادی در منابع دست نبرده و انهارا تحریف و تخریب و جعل نکرده باشد.
همچنین غیاث ابادی نقلی دیگر از کتزیاس می اورد و مینویسد :
کتزیاس همچنین نقل می‌کند که «کورش قبل از حمله به ماساژت‌ها، به سرزمین دِربیکس‌های سکایی حمله برد و پس از قتل‌عام سی هزار نفر از دربیکس‌ها و کشتن پادشاه آنان و دو پسرش، کشورشان را تصرف کرد».
...
کتزیاس ، برعکس هرودوت ، جنگ با ماساژت ها را قبل از جنگ با دربیکس ها میداند! چنانکه جنگ با مساژت ها را درکتاب سوم خود اورده است و در اینباره همینقدر نوشته است که :
1- همچنین درباره جنگ کوروش با سکاها میگوید : کورش آمرژس پادشاه ایشان و شوهر اسپارترا را اسیر کرد. 2- ملکه ی مذکور پس از اسارت شوهر ، سپاهی بالغ بر سیصد هزار مرد و دویست هزار زن برای مقابله با کوروش گرد اورد و به فرماندهی خود بر سپاه کوروش حمله برد و اورا شکست داد و اسیران بسیار گرفت3- از جمله ی اسرا پارمیس برادر آمی تیس و سه پسر وی بودند 4- بعدا اسرای مذکور با آمرژس مبادله شده و ازاد گردیدند. ن.ک. تاریخ کتزیاس ترجمه کامیاب خلیلی ص 32
باری، همه ی انچیزی که کتزیاس درباره سکاها گفته است چنین است برعکس هرودوت ، کتزیاس معتقد براین نیست که کوروش در جنگ با ملکه سکاها کشته شده و سر او در تشت خونی توسط سکاها گذاشت شده است . کتزیاس جنگ با دربیکس ها را اخرین جنگ کوروش معرفی میکند جنگی که در ان لشکریان کوروش پیروز شده اما کوروش در ان جنگ زخمی گردید و پس از چند روز درگذشت. بنابراین این سخن غیاث ابادی که به کتزیاس منتسب کرده که " جنگ با دربیکس ها قبل از جنگ با ماساژت ها بود" اشتباه است
غیاث ابادی از کشتاری سی هزار نفری دربیکس ها میگوید اما کشتار 9 هزار نفری پارسیان در این جنگ بدست دربیکس ها را پرده میپوشد! از انجاکه کتاب 6 کتزیاس مطالب زیادی ندارد همه ی انرا ذیلا نقل میکنیم :
1- پس از ان کوروش عملیات جنی علیه دربیکس ها به پادشاهی آمورایوس را آغاز کرد. دربیکس ها ناگهان فیلهای خودرا از کمین گاه رها کرده و سوار نظام کوروش را فراری دادند.2- کوروش از اسب به زمین فرو افتاد و یک جنگجوی هندی با زوبین به بالای ران او زد.3- هندی ها چون فیل به دربیکس ها میدادند در صفوف آنان هم به نبرد می پرداختند.4- در واقع می توانستند کوروش را پس از آن زخم بکشند ولی در همان وقت نزدیکان اش اورا زنده از معرکه به در برده و به اردوگاه خود رساندند. 5- در این نبرد تعداد زیادی از ایرانیان و دربیکس ها کشته شدند.6- این تعداد نزدیک به ده هزار نفر بود .
7-1- وقتی آمرژس از وضع کوروش اطلاع یافت همراه با بیست هزار سوار سکایی به سرعت خود را برزمگاه رسانید2- بار دیگر نبرد میان سپاه ایران و دربیکس ها در گرفت و سرانجام ایرانیان وسکایی ها در نبرد پیروز شدند .3- دراخرین نبرد سی هزار دربیکس و نه هزار ایرانی کشته شدند. 4- پادشاه دربیکس ها؛ امورایوس و دو پسرش به هلاکت رسیدند 5- کشور آنان نیز به تسخیر کوروش درآمد.ن.ک.خلاصه تاریخ کتزیاس ترجمه کامیاب خلیلی ص ۳۷-۳۸.
[توضیح اضافه بر متن توسط کاربر این تالار: باز هم باید به وجود چنین جنگی اصلا شک کرد چرا که مورخان در این باره اشتراک نظر ندارند و ثابت شده است که بسیاری از گفته های کتزیاس نادرست است. آنچه در این جا جالب می نماید این است که کتزیاس در مبحث قبلی یعنی جنگ با سکاها آمرژس را دشمن کوروش می داند و مشخص نیست چرا در بند کوروش قرار دارد اما در جنگ بعدی همین آمرژس وقتی از حال کوروش آگاهی میابد به کمک او می شتابد!]

11:

اما حال به طور کلی، کمی درباره کتزیاس بدانیم.

گرفته شده از: ناگفته های ایران باستان

آقای غیاث آبادی به گزارشات کتزیاس اشاره میکند. ایشان درباره ی کتزیاس مینوسد :
انگ‌های «غرض‌ورزی» و «دشمنی با ایران» به پیشانی هر مورخی که بچسبد، به پیشانی کتزیاس- که روایت‌های بالا را از قول او آوردم- نمی‌چسبد. چرا که کتزیاس مورخ دربار هخامنشیان و پزشک مخصوص اردشیر دوم هخامنشی و ملکه پروشات بود. اردشیر او را به سبب حذاقت و نیز علاقه‌ای که به ایران و تاریخ هخامنشیان داشت، به عنوان مورخ و پزشک به دربار خود فراخوانده بود و اسناد رسمی بایگانی‌های هخامنشی را در اختیار او نهاده بود. به همین دلیل، نوشته‌های کتزیاس- برخلاف هرودوت- بر اساس روایت‌های شفاهی و شایعه‌ها نیست و متکی بر اسناد رسمی دست اولِ هخامنشیان است. علاقه کتزیاس به ایران موجب شد که در جنگی که کورش کوچک (برادر اردشیر) با همکاری یونانیان علیه ایران ترتیب داد، شرکت کند و در دفاع از هخامنشیان و مقابله با یونانیان به نبرد برخیزد.
من برای راحتی پاسخ دادن به نوشتار فوق انرا در چند بند خلاصه میکنم :
1- انگ غرض ورزی و دشمنی با ایران به پیشانی کتزیاس نمی چسبد
2- اردشیر چون از علاقه ی کتزیاس نسبت به تاریخ ایران و هخامنشیان اگاهی داشت اورا بعنوان مورخ دربار برگزید
3- اسناد رسمی بایگانی های هخانشی در اختیار کتزیاس نهاده شده بود. به این دلیل نوشته کتزیاس بر نوشته های هرودوت برتری دارد چراکه متکی بر اسنادرسمی است و نه شایعات و روایات شفاهی!
در پاسخ باید گفت :
یکم. هرچند بتوان استدلال کرد که نمیتوان به کتزیاس انگ غرض ورزی و دشمنی با ایرانیان زد اما اشکارا و براحتی و با استناد و استدلال به گفته های مورخان باستان و نیز اسناد و کتیبه های مکشوفه ی هخامنشی و بابلی یا بین النهرینی ، بیان کرد که کتزیاس در دروغگویی تبحر داشته است و دروغگویی و افسانه سازی وی بین مورخان باستان شهرت داشته است. اکثر مورخان باستان از جمله فوتیوس ، پلوتارک و دیگران وی را دروغگو و افسانه ساز قلمداد کرده اند. پلوتارک مورخ معروف رومی در کتاب اردشیر بند اول مینویسد :
Ctesias (however otherwise he may have filled his books with a perfect farrago of incredible and senseless fables.
ن.ک. پلوتارک . بخش اردشیر بند 1ازسایت : Lives of the Noble Grecians and Romans, by Plutarch
بنابراین تا انجاکه به ارزیابی مورخان باستان مربوط میشود دروغگویی و افسانه سازی انچنانکه پلوتارک میگوید کتزیاس کتابش را پرکرده از افسانه ها و دروغ ها ، کتزیاس فردی دروغگو و افسانه ساز است. از منظر بررسی اثار کتزیاس نیز میتوان به این موضوع که همانا دروغگویی و افسانه سازی کتزیاس در غالب موارد است پی برد. مثلا در کتاب ایندیکا از انسانهایی شگفت انگیز ، از رودهای با اب طلا از چشمه هایی که از انها طلا میجوشد حیوانات افسانه ای و باورنکردنی را وصف میکند . جالب است که غالب این افسانه ها را نه بعنوان یک نقل قول از دیگران یا یک روایت از یک راوی یا راویانی ، بلکه بعنوان مشاهده ی شخصی کتزیاس بنا بتصریح خودش شاهدیم.
نگاه کنید به متن انگلیسی کتاب ایندیکا نوشته ی کتزیاس Photius' excerpt of Ctesias' Indica + ن.ک : دفاع از کوروش بزرگ هخامنشی
البته این بدین معنا نیست که اثار دیگر کتزیاس مثلا پرسیکا عاری از افسانه های باور نکردنی نباشد.
2- اینکه گفته شده است اردشیر از علاقه ی کتزیاس به تاریخ اگاهی داشته و اورا به تاریخنگاری دربار برگزیده مطلقا و بهیچ صورت مشابهی در هیچ ماخذ تاریخی ذکر نشده است. درادامه جنانکه خواهد امد نشان داده خواهد شد که تا جه اندازه گزارشات کتزیاس با اسناد رسمی هخامنشی ناسازگار است.
3- این گفته که کتزیاس به اسناد رسمی هخامنشی دسترسی داشته است از ادعاهای خود کتزیاس محسوب میشود و از انجاکه وی در دروغگویی مشهور بوده است و ادعاهای دروغین دیگر نیز داشته است (مثل سفر به هند و وصف حیوانات و انسانهای عجیب و طبیعت شگفت) میتوان به این گفته با دیده ی تردید نگریست.
امروزه ما به اسناد رسمی هخامنشی تا حد زیادی دسترسی داریم یکی از معتبرترین اسناد رسمی هخامنشی همان کتیبه های بجا مانده از ان دوران است گزارش کتزیاس تا حد بسیاری با این اسناد رسمی هخامنشی در تضاد کامل است . برای مثال همانگونه که پیشتر در مقاله ی دفاع از کوروش بزرگ هخامنشی گفته شد کتزیاس، کوروش را فردی چوپانزاده معرفی میکند که در جوانی از شدت فقر و تنگدستی به غارتگری اشتغال داشته است(پیرنیا1/202) این گفته کتزیاس، اشکارا با اسناد رسمی هخامنشی که در کتیبه ها بجای مانده اند ناسازگار است چراکه اسناد رسمی هخامنشی پدر و پدران کورش را شاه میدانند و نه چوپان ، و خود کوروش را هم مورخان بابلی شاه معرفی کرده اند و نه گرسنه ای راهزن و غارتگر . (بنگرید به منشور کوروش)

نتنها اسناد رسمی هخامنشی این موضوع که پدر و پدران کوروش شاه بوده اند را تایید میکنند بلکه اسناد بین النهرینی قبل از بقدرت رسیدن کوروش بزرگ نیز نشان میدهد که کورش بزرگ از خاندان شاهی پارس / انشان بوده اند. چنانکه در کتیبه ی اشوربانیپال نام جد کوروش بزرگ امده است :
«... از پیروزی بزرگی که سپاهیان من[=اشوربانیپال] به یاری خدایان در ایلام داشتند و در نتیجه من همه ی سرزمین ایلام را مانند توفان درنوردیدم، کورَش (کورش شاه پارسَوا آگاه شد و با فرستادن باج و همچنین پسر خود به پایتخت من نینوا، به فرمانروایی من گردن نهاد و از من درخواست کرد که سرور او باشم [25] (ماخذ)
دراینجا باید پرسید او به کدامیک از اسناد رسمی هخامنشی دسترسی داشته است که حتی از شجره خانوادگی هخامنشیان بیخبر مانده و گزارشی غیر واقعی ارائه میکند. بنابراین این ادعا که گفته های کتزیاس برپایه اسناد رسمی هخامنشی است نتنها قابل تردید است بلکه در برخی موارد میتوان به صراحت و یقین بر دروغ بودن گزارش او تاکید کرد.

12:

امیدوارم یه روزی بالاخره روش علمی استناد را یاد بگیرید.

اگر شما داستانی را از هرودوت نقل می کنید باید درج شود که این داستان را هردوت گفته است(چون در این موضوع منبع دست اول تاریخ هرودوت است نه نوشته های رقيه بهزادي). اگر هم این موضوع را در یک کتاب پژوهشی خواندید باید منبع آن را بیاورید. بعید می دونم خانم بهزادی خودشون زمان کوروش را درک کرده باشند؛ حتما از منبع یا منابعی استفاده کردند که باید در اینجا درج شود.

به هر حال اگر نمی دانستید، بدانید که این داستان را هرودوت گفته است. همان هرودوتی که شما درباره اش در وبلاگتان نوشتید:

آیا هرودوت با آنهمه افسانه اینقدر مهم شده که اگر رویدادی را نقل نکرده اتفاق نیافتاده و اگر نقل کرده به یقین اتفاق افتاده ؟ کسی که میگوید قاطر در فلان جا بچه زاییده یا اسبها ریختند در مزرعه و مارها را خوردند ،یا فلانی سوار نهنگ شده ،و ...آیا سخنش علمی و مورد تایید است ؟!


با این تناقضات چه کنیم جناب شهاب؟!!

به هر حال آنچه درباره این داستان مهمه اینه که خود هرودوت هم کمی با تردید این داستان رو بیان می کنه و می نویسه که چند روایت درباره مرگ کوروش شنیده(بنگرید به: تاریخ (تواریخ) هرودوت، کتاب ١، بند ٢١۴)

اصلا آیا می شود وجود شخصیت افسانه ای مانند ملکه ماساژت ها را در تاریخ به اثبات رساند؟!! ما منتظر منابع و اسناد و مدارک شما هستیم.

به هر حال در این جا، مختصر درباره مرگ کوروش صحبت می کنیم.

گرفته شده از: هفت کشور

مورخان نظر یکسانی درباره چگونگی مرگ کوروش ندارند و حتی همان مورخی(هرودوت) که این داستان را نقل کرده، در پایان می نویسد که چندین روایت درباره مرگ کوروش شنیده است. با بررسی همه روایت های مرتبط با مرگ کوروش، شاید بتوان به این نتیحه رسید که این داستان بیشترین ابهام را دارد و پذیرفتن آن بسیار سخت می باشد.

بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی
این نقاشی شاید از روی یک افسانه ترسیم شده است، نه واقعیت


در این بین شباهت هایی میان کوروش و کیخسرو در روایت های ایرانی وجود دارد و این شباهت ها احتمال مرگ طبیعی کوروش را افزایش می دهد اما به هر حال باید پذیرفت که اطلاع دقیقی از چگونگی مرگ کوروش در دسترس نیست.
در ادامه به بررسی این موضوعات می پردازیم.

خلاصه ای از قصه ای که هرودوت درباره ی مرگ کوروش نقل می کند بدین شرح است:


کوروش از تومیرس(Tomyris) ملکه ماساژت ها درخواست ازدواج کرد و چون ملکه ی مزبور این تقاضا را نپذیرفت و حتی پاسخ تحقیر آمیزی به وی داد، کوروش کشور او را به محاصره در آورد، پیش قراوالان ماساژت ها را نابود ساخت و اسپانگاپیزس (Spangapises) پسر ملکه ی مورد بحث را که ولیعهد بود به اسارت گرفت و وی در دوره ی اسیری، خود را به هلاکت رسانید.
سپاهیان ایران در نبردی که متعاقباً صورت گرفت، از پای در آمدند، و کوروش نیز در همان جنگ کشته شد.
می گویند ملکه تومیریس طشتی را از خون کوروش لبریز کرده و سر کوروش را برید و در درون طشت فرو برد و گفت : «خونت را به تو باز می گردانم.»

اما این تنها روایت نقل شده از مرگ کوروش نیست.
بنا به روایت بروس (Brose) کوروش در جنگ با عشیره داهه – از عشیره های قدیم پارت – به قتل رسیده است.
کتزیاس عقیده دارد که مرگ کوروش در نبرد با دربیس ها (Derbices) اتفاق افتاده است.
روایت های کتزیاس، درباره مرگ کوروش بدین شرح است:


۲. کوروش از اسب به زمین فرو افتاد و یک جنگ جوی هندی با زوبین به بالای ران او زد.
...
۴. در واقع می توانستند کوروش را پس از آن زخم بکشند ولی در همان وقت نزدیکانش او را زنده از معرکه به در برده و به اردوگاه خود رساندند.


خلاصه فوتیوس از تاریخ کتزیاس، کتاب ۶، بند های ۲و۴

۱. کوروش در هنگام مرگ، پسرش کمبوجیه را به پادشاهی برگزید.
...
۵. کوروش برای کسانی که کردار نیک را پیشه سازند آرزوی سعادت و به آنان که رفتاری زشت دارند نفرین کرد.
۶. پس از این دستور ها و وصایا، سه روز بعد از زخمی شدن، درگذشت.
خلاصه فوتیوس از تاریخ کتزیاس، کتاب ۸، بند های ۱و۵و۶

طبق روایتهای گزنفون و استرابون این جنگها به کشته شدن کوروش منجر نشده است و وی به مرگ طبیعی وفات یافته است.
گزنفون در کتاب کوروش نامه به صورت مفصل درباره مرگ طبیعی کوروش در سالخوردگی سخن می گوید. در ادامه مطلب بیشتر از گفته های گزنفون درباره کوروش و شباهت آن با گفته های فردوسی درباره کیخسرو سخن می گوییم.
گزنفون پس از بیان وصیت و اندرزهای کوروش به فرزندان و دوستانش می نویسد:


پس از این گفته ها، کوروش به همه ی آنها دست داد، خودش را پوشاند، و بدینسان جان سپرد.
کوروش نامه گزنفون، دفتر ۸، بخش ۷، بند ۲۸، ترجمه خشایار رخسانی

به هر حال پذیرفتن واقعه ای که هرودوت نقل می کند کمی سخت است.


جالب آنکه تا قبل از این هیچ صحبتی بین شاهنشاه ایران و ملکه ی ماساژت ها صورت نگرفته است. چطور می شود یک پیر مرد به کسی که نه او را دیده و نه ارتباطی با وی داشته علاقه مند می شود و در مقابل رد کردن پیشنهاد ازدواج، به کشورش حمله می کند؟؟!!!!

هرودوت اظهار می دارد که کوروش قصد داشته است با این تدبیر کشور تومیرس را زیر فرمان خود در بیاورد.[ هرودوت، کتاب ١، بند های ٢٠۴ و ٢٠۵ ] این تدبیر هم برای یک پادشاه جا افتاده که سالیان سال جنگیده است و قلمروی بزرگی در اختیار دارد بسیار ابلهانه می نماید. همچنین شواهد و مدارک نشان می دهند که کشورگشایی های کوروش، اقداماتی پدافندی و به منظور دفاع از سرزمینش بوده است. اگر این موضوع را بپذیریم، دیگر دلیلی برای حمله به تومیرس وجود ندارد.
برای دانش بیشتر بنگرید به: کوروش بزرگ، مهاجم یا مدافع؟!

از همه مهم تر که ابهامات فراوانی درباره داستان هرودوت ایجاد می کند؛ وجود مقبره کوروش می باشد. کتیبه های یافت شده در پاسارگاد که مرتبط با کوروش هستند احتمال وجود چنین مقبره ای را تا حد زیادی افزایش می دهد. مؤید این مدعا گفته ی آریستوپول مورخ است که به هنگام تسخیر پاسارگاد بدست اسکندر، چنین موضوعی را نقل می کند. اما بر اساس گفته ی هرودوت جسد کوروش نزد ملکه ماساژت ها مانده است.


بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی


جالب آنکه در بسیاری از موارد خود هرودوت اعتراف می کند که چند روایت درباره ی موضوعی که نقل می کند وجود داشته است. این اعتراف درباره چگونگی به قدرت رسیدن کوروش هم وجود دارد. (بنگرید به: تاریخ (تواریخ) هرودوت، کتاب ١، بند ٩۵)
بعد از نقل داستان مرگ کوروش هم به صراحت اعلام می کند که چندین روایت از مرگ کوروش شنیده است و داستانی که به نظر خودش منطقی تر می رسد بیان کرده است.
درباره چگونگی مرگ کوروش روایات گوناگونی شنیده ام، اما روایتی را که نقل کردم، بیش از بقیه برای من درخور اعتماد می نمود.
تاریخ (تواریخ) هرودوت، کتاب ١، بند ٢١۴
داستانی که هرودوت نقل می کند در هیچ منبع دیگری یافت نمی شود و شواهد آن را غیر منطقی جلوه می دهد؛ همچنین به نظر می رسد بر خلاف آنچه هرودوت گفته است، جسد کوروش به سرزمین خودش رسیده و در پاسارگاد دفن شده است. خود هرودوت هم اعتراف می کند که چند روایت درباره مرگ کوروش شنیده است.
همه این موارد ابهامات را درباره این داستان، افزایش می دهد.
شواهد و مدارک نشان می دهند که ابهامات در داستان هرودوت بسیاری زیاد است. البته این بدان معنا نیست که تمام روایات هرودوت ابهام دارند یا قابل پذیرش نیستند. می توان با بررسی هر کدام از روایات، به نتایجی دست یافت.


شباهت کوروش و کیخسرو
بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی
در این بین شباهت هایی میان کوروش و کیخسرو در روایت های ایرانی وجود دارد. بسیاری از پژوهشگران کوروش و کیخسرو را معادل یکدیگر می دانند.
برای دانش بیشتر بنگرید به: کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی

اندرزهایی که کیخسرو پیش از مرگش می دهد و در شاهنامه فردوسی ثبت شده است شباهت زیادی به اندرز های کوروش در کتاب کوروش نامه گزنفون دارد و به طور کلی شرایط پایان زندگی کوروش در کتاب کوروش نامه شبیه به شرایط پایان زندگی کیخسرو در شاهنامه است. همانطور که پیش از این گفته شد طبق روایتهای گزنفون کوروش به مرگ طبیعی وفات یافته است.
بر اساس روایت شاهنامه، کیخسرو پس از شصت سال پادشاهی دل از جهان بر می‌کند و از خداوند می‌خواهد که او را به سوی خود باز خواند. بعد از مدتی، سروش در خواب بدو نمایان می‌گردد و به او مژده می‌دهد که آرزوی او پذیرفته گشت. کیخسرو چون از خواب بر می‌خیزد، پس از اندرز کردن بزرگان و گذشت حوادثی به سوی جهان دیگر رهسپار می‌گردد و یا به عبارتی عروج می کند.
گزنفون هم از خواب دیدن کوروش قبل از مرگش خبر می دهد:
هنگامیکه کوروش در کاخ خوابیده بود، تینابی (رویایی) را دید: یک رخساره ای (قیافه ای) که بیشتر از آدمیزاد شکوهمند و زیبا بود در خواب بر او نمایان گشت: «آماده شوید کوروش، زیرا شما باید بزودی به سوی یزدان بروید.» هنگامیکه آن تیناب (رویا) پایان یافت، کوروش برخاست و بنگر (به نظر) می آمد که او کمابیش پی برده باشد که پایانِ زندگیش نزدیک است.
کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بند ٢ - برگردان خشایار رخسانی

گرچه در سخنان دیگر مورخان هم از خواب دیدن کوروش قبل از مرگش سخن آمده است اما اندرز های کوروش قبل از مرگ در گفته گزنفون شباهت های عجیبی با اندرز های کیخسرو در شاهنامه دارد.
بر اساس کوروش نامه گزنفون، کوروش نخست زبان به شرح پیروزی های خود گشوده و می‌گوید:
پسرانم و دوستان من، پایان زندگی من فراز می آید،... و به هنگامی که مرگ در ربود مرا شما باید با گفتار و کردار آشکار کنید که من نیک بخت و دل شاد بوده ام. به زمان کودکی همه شادی ها و پیروزی های کودکانه ی خویش را داشتم، و چون بالیدم و بالا گرفتم، گنجینه های جوانی را از آن خویش کردم؛ و همه گردن فرازی های مردانه را فراچنگ آوردم، ... و سال ها همچنان که به دنبال یک دگر گذشتند، می نگریستم که قدرت من نیز با گذر سالیان فزونی می گیرد، به گونه ای که خویش را در کهن سالی سست تر از جوانی نیافتم؛ و به یاد نمی آورم که در رسیدن به چیزی که از بهرش کوشیده بودم، یا آرزویش را داشتم ناکام مانده باشم. فزون تر این که دوستان را با گنج و خواسته که بخشیده ام شاد کرده، دشمنان را فکنده و کوفته ام. این سرزمین نیاکانی که زمانی در آسیا به هیچ نمی آمد، اکنون در چکاد نیرومندی از بهر شما باز می نهم، و اگر در نگر (نظر) آوریم چه پیروزی های کلان بر من آغوش گشوده اند، خواهیم دانست که مرا شکستی نبوده است.
کوروش سپس از هراس خود سخن می گوید:
در سراسر زندگانی روزهایم آن گونه گذشت که آرزویش می داشتم، هراسی که مرا همواره همراه می آمد این بود که مبادا روزی پای به راه کژی و اهریمنی گذارم، و این هراس بار نمی داد که خویش را سخت بزرگ بیانگارم، یا شادی کنم آن چنان که بی خردان کنند. ...مرا آرزو این است که رستگار بپندارندم مردمان، و به نیکی یاد کنند از من.
کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بندهای ۶و٧و٨ - برگردان ابوالحسن تهامی

بر اساس شاهنامه فردوسی، کیخسرو در اواخر عمرش، با خود چنین می‌اندیشد:
بر این گونه تا سالیان گشت شست / جهان شد همه شاه را زیر دست
پر اندیشه شد مایه ور جان شاه / از آن رفتن کار و آن دستگاه
همی گفت: هرجا از آباد بوم / ز هند و ز چین اندرون تا به روم
هم از خاوران تا در باختر / ز کوه و بیابان و از خشک و تر
سراسر ز بدخواه کردم تهی / مرا گشت فرمان و گاه مهی
جهان از بداندیش بی بیم گشت / فراوان مرا روز بر سر گذشت
ز یزدان همه آرزو یافتم / وگر دل همی سوی کین تافتم
و سپس از هراس خود سخن می‌گوید:
روانم نباید که آرد منی / بداندیشی و کیش آهرمنی
شوم بدکنش همچو ضحاک و جم / که با تور و سلم اندر آمد به زَم...
به یزدان شوم یک زمان ناسپاس / به روشن روان اندر آرم هراس
ز من بگسلد فرّه ایزدی / گرایم به کژی و راه بدی
از آن پس بر آن تیرگی بگذرم / به خاک اندر آید سر و افسرم
به گیتی بماند زمن نامِ بد / همان پیش یزدان سرانجامِ بد
تبه گردد این گوشت و رنگ رخان / بریزد به خاک اندرون استخوان
هنر کم شود، ناسپاسی به جای / روان تیره ماند به دیگر سرای
گرفته کسی تاج و تخت مرا / به پای اندر آورده بخت مرا
ز من مانده نام بدی یادگار / گل رنج های کهن گشته خار
من اکنون چو کین پدر خواستم / جهانی به خوبی بیاراستم
بکشتم کسی را که بایست کشت / که بُد کژ و با راه یزدان درشت
به آباد و ویران درختی نماند / که منشور بخت مرا برنخواند
با سپاس از دکتر جلال خالقی مطلق از شاهنامه، مجلهٔ ایران‌شناسی

چنان که می بینیم در هر دو گزارش، نخست سخن از گسترش قدرت و پیروزی بر دشمنان و رسیدن به همه آرزوها و خواسته هاست، و سپس در پایان، سخن از هراس است. هراسی که کیخسرو و کوروش در دم مرگ از آن سخن می‌گویند، هراس از گرفتاری در چنگال غرور و منیِ ناشی از کسب قدرت زیاد است که مبادا آنها را به ناسپاسی کشاند و اهریمنی بودن این کردار در هر دو گزارش نقل شده است.

این هماهنگی ها احتمال مرگ طبیعی کوروش را افزایش می دهد اما به هر حال باید پذیرفت که اطلاع دقیقی از چگونگی مرگ کوروش در دسترس نیست.
بن مایه ها :
هرودوت. مترجم: مرتضی ثاقب فر. تاریخ هرودوت. چاپ نخست. تهران: انتشارات اساطیر، ١٣٨٩
گزنفون. مترجم: ابوالحسن تهامی. بر اساس ترجمه انگلیسی Henry Graham Dakyns). زندگی کوروش (کوروش نامه Cyropedia). چاپ دوم. تهران: انتشارات نگاه، ١٣٨٩
گزنفون(سنفون). مترجم: خشایار رخسانی. زندگی نامه کوروش بزرگ (کوروش نامه Cyropedia). انجمن پژوهشی ایرانشهر
فوتیوس. مترجم: کامیاب خلیلی. خلاصه تاریخ کتزیاس از کوروش تا اردشیر(معروف به خلاصه فوتیوس). چاپ نخست. تهران: انتشارات کارنگ، ١٣٨٠
حکیم ابوالقاسم فردوسی. شاهنامه
یاری نامه ها :
عبدالعظیم رضایی. تاریخ ده هزار ساله ایران. چاپ پانزدهم. انتشارات اقبال، ١٣٨٢
دکتر جلال خالقی مطلق. مجلهٔ ایران‌شناسی. سال هفتم، بهار ١٣٧۴، شماره ١
با سپاس از:

13:

سپاس دوست خوبم. بله طبیعی است که این جملات برای شما قابل باور نیست چرا که با تحریف نوشته های گزنفون همراه است.

داستان کوروش و پانته آ هم از زیبا ترین داستان هاست که البته آقای غیاث آبادی آن را هم تحریف کرده اند. خوشحالم که شما خودتان داستان را مطالعه کردید و اطلاع کافی از داستان دارید.

گرفته شده از: پردیس اهورا

بر اساس کوروش ­نامه ­ی گزنفون، رفتار کوروش با این بانو بسیار جوانمردانه و انسانی بود و نگذاشت کسی او را اذیت کند تا شوهرش بازگردد. همین موضوع کاری کرد که شوهر این بانو برای سپاس گزاری از کوروش به خدمت کوروش در بیاید. اما متأسفانه آقای غیاث آبادی اصلا چیز دیگری را القا کرده است:
یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش و بخصوص بخشندگی‌های او بدان استناد می‌شود، کورش‌نامه گزنفون است. اما در این استنادها معمولاً به بازگویی بخش‌های دلپسند آن اکتفا می‌شود و جزئیات این «بخشندگی» دقیقاً مشخص نمی‌شود...
یکی دیگر از زنان تحت تملک کورش، همسر مردی به نام آبراداتاس بود. آبراداتاس به عنوان سفیر به باختر/ باکتریا گسیل شد و زنش برای کورش تصرف گردید. محافظی که کورش مأمور مراقبت از این زن و دیگر زنان اسیر کرده بود، به او می‌گوید: «هیچ غصه مخور که ما تو را به خدمت کسی می‌بریم که حکمفرمای همه ماست و نامش کورش است». زن با شنیدن این جمله شروع به شیون و ناله و زاری می‌کند و بر سر خویش می‌کوبد. زنان اسیر دیگر نیز با او در مویه و شیون همراهی می‌کنند و ناله و تضرع سر می‌دهند.
تأثیر این ناله و استغاثه‌ها فقط همین بود که محافظ زنان برای کورش خبر ببرد که: «در حین تضرع و بر سر کوفتن زن آبراداتاس، گردن و بازوی بلورینش بیرون افتاد و چون قطعه‌ای جواهر بدرخشید. به تو اطمینان می‌دهم که در سراسر آسیا اندامی به این رعنایی و ملاحت نخواهی یافت»...
بنگرید به: رنج‌های بشری ۱۷۵: زنان و چگونگی بخشندگی‌های کورش، رضا مرادی غیاث آبادی، پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۱

چقدر یک نفر باید سنگ دل باشد که چنین نگاهی به این داستان لطیف و عاشقانه داشته باشد! داستان پانته آ یکی از مشهور ترین داستان های تاریخی است که به صورت مفصل در کوروش ­نامه ­ی گزنفون بیان شده است. تعجب می کنم که چطور آقای غیاث آبادی دیگران را به «بازگویی بخش‌های دلپسند» محکوم می کنند در شرایطی که در این نوشتارشان این روند کاملا برای ایشان مشهود است!
باز هم تحریف هایی در بیان جملات آراسپ که غیاث آبادی وی را «محافظ زنان» معرفی کرده است؛ وجود دارد. اما به دلیل رعایت اختصار از بررسی تک تک جملات صرف نظر می کنیم.
جالب آنکه بعد از آنکه آراسپ از زیبایی های پانته آ می گوید، کوروش از دیدن پانته آ صرف نظر می کند و می گوید:
اگر این سان است که می گویید، بهتر تا وی را نبینم.
«چرا؟» پرسید آن مرد جوان[منظور آراسپ یا به قول غیاث آبادی محافظ زنان است]
«ازیرا، که اگر شنودن داستان زیبایی وی تواند مرا امروز به رفتن و دیدار وی کشاند، امروز که زمانی ام نیست تا پشت خویش بخارم، ترسم وی آن چنان از من دل رباید که تا جاودان جاوید خیره بر وی بنشینم و بفراموشم هر کار دیگر مراست...
کوروش نامه گزنفون، دفتر ۵، بخش ۱، بند ۸، ترجمه ابوالحسن تهامی

آن شیون ها و زاری این بانو برای زمانی بود که هنوز با کوروش آشنا نشده بود و شاید تصور می کرد کوروش هم مانند دیگر فاتحین با وی برخورد خواهد کرد. اما بعد از آنکه این نیک سیرتی فوق العاده ی کوروش را مشاهده کرد به شوهرش اینچنین درباره کوروش گفت:
همیشه سپاس بزرگمان به کوروش را به یاد خواهم سپرد، که چون به دست وی گرفتار آمدم او می توانست مرا چون تاراج و بهره ی جنگ بپندارد و از آن خویش کند، چنان والا بود منش و اندیشه ی وی که مرا نه چون بندیان پنداشت، و نه یله کردم تا چون آزاد زنی روم به سرفکندگی؛ وی در پناه گرفت مرا و رهانید از خطر تا تو باز آیی، آن سان که گویی برادر وی را من همسرم...
کوروش نامه گزنفون، دفتر ۶، بخش ۴، بند ۷، ترجمه ابوالحسن تهامی

پانته آ نماد وفا داری است و این داستان زیبا در طول تاریخ مورد توجه مردمان بوده است. به قول آقای Dakyns، «هر گاه سخن از پانته آ می آید، خواننده بیش تر شیفته وی می شود.»
باید از آقای غیاث آبادی پرسید که در اینجا چه کسی «به بازگویی بخش‌های دلپسند» کوروش نامه گزنفون می پردازد؟!


14:

فقط ما نفهمدیم مواردی مانند آنکه «کورش را با اعراب گرسنه‌ای مقایسه کرده» و یا «با شمشیر به دنبال هموطنان ماد خود افتاده» رو اقای غیاث آبادی ایشان از کجا آوردند!!احیانا اسم اینا رو نمیشه گذاشت تحریف؟!!

بگذریم از این که شما با استناد به یک سری تحریف دیگه از غیاث آبادی به این نتیجه رسیدید که در اینجا هم تحریفی صورت نگرفته!!
نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
جستار بعدی به یاری اهورمزدای بالدار بتوانید
سخنی معقول بگویید ...
طرز حرف زدن نشانه شخصیت است.

15:

اگر ترجمه اول درست باشد
شما به نحو خاصی هم مصادره به مطلوب می کنید هم یک کلاغ چل کلاغ! (شاید به سبک هرودوت!)
دوست گرامی
فرضا شما در سنین نوجوانی تاریخ می نویسید اگر کسی شما را بی تجربه در این زمینه خطاب کند مساوی است با اینکه شما را پست تر خطاب کرده باشد؟
نخیر و این از دشمنی بی اندازه شما نشات می گیرد که بی تجربه بودن رو برابر با پست تر بودن نتیجه گرفتید
دوست گرامی در مثل مناقشه نیست
بدون هوش و درک اگر حمله می کرد که کوروش نبود و به مثال یونان کنونی کشوری در هم ریخته میشد که توانایی اداره اون برای ایشان مقدر نبود
لزوما ایشان هم هوش داشته و هم درک که توانسته امپراطوری را اداره کند

گذشته از این
ظاهرا مشکلات دیگری در این بین وجود دارد
و آنهم مشکل ترجمه است
یعنی شما به ترجمه هایی دقت و استناد می کنید که باب میل شما باشد
درست است؟

16:

آفرین !

1- پس هرودوت همین شکست تحقیرآمیز را روایت کرده است ...

2- پسر ملکه تومیریس که اسیر هم بوده به هلاکت رسیده ...

3- درخواست ازدواج از کسی که قصد تصرف کشورش را داشته ؟!! مضحک است ...

17:

شما هم به عنوان اولین ترجمه به همین رضا مشایخی استناد کردید
و گفتید چنین "عبارتی" در آن نیست ، غافل از آنکه
"مضمونی" به مراتب بد تر و پست تر برای کوروش جنایتکار توصیف شده
و عده ای کورکورانه دنبال خود "عبارت" بودند و نیافتند

شما گفتید :
نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
اما درباره لفظ «اعراب گرسنه»، باید بگوییم که گزنفون بیشتر یورش بی باکانه ی کوروش را در نظر داشته است و حرفی از اعراب گرسنه نیست.
بعد ترجمه ی جناب مشایخی را اوردی که گفته :
نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
رضا مشایخی:
کورش مانند تازیان اصیل ولى بى تجربه اى که چون به گرازى حمله مى برند دیگر هیچ نمى بینند و نمى فهمند، سعى مى کرد با شدت بسیار بر متواریان بتازد و آنها را به هلاکت رساند.
گویا نمی دانید منظور از "تازیان" اینجا همان "اعراب" است !!

گاف پشت گاف
نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
اما به هر حال این لفظ «بی تجربه» به دلیل آن است که کوروش در سنین نوجوانی بوده است. برای همین این لفظ آورده شده است.
بی تجربه را نیاز نیست معنا کنید
خودش اورده :
که .... دیگر هیچ نمى بینند و نمى فهمند،
اینجا منظور خامی است ...

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
این موارد یک نوع تشبیه است برای نشان دادن رشادت کوروش. این نوع سخن گفتن شما هویدا می کند که شما حتی یک بار هم کوروش نامه گزنفون را مطالعه نکردید و اصلا با این کتاب آشنا نیستید.
ما هم نگفتیم که کوروش واقعا دنبال گراز می رفته ...
این نشان از هدف پست کوروش دارد که او را با
تازیان خام که به شکار گراز می روند مقایسه کرده
که هیچ نمی فهمند و نمی بینند و فقط به کشتن
طرف مقابل فکر می کنند !!

یعنی یک جنایتکار باید باور کند که در مقابلش یک گراز ایستاده
تا بتواند آنرا بسوزاند یا پوست بکند !!

وگرنه انسان عاقل که چنین نمی کند !!

گاف پشت گاف
ماستمالی پشت ماستمالی ...
نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
کوروش برای سیر کردن خود تلاش نمی کرد. بلکه برای دفاع از سرزمینش تلاش می کرد:
دفاع از سرزمین نیاز به کشتار ندارد ، اخوی ...


کتزیاس : ...آورده است که
«کورش چشمان آتیس (پسر کرزوس و ولیعهد لیدی) را در برابر مادرش از حدقه در آورد و سپس او را سر برید. مادر آتیس از غصه این اتفاق خود را از بام به زیر افکند و خودکشی کرد».
کتزیاس پس از نقل رفتار محبت‌آمیز کورش با آستیاگ (آخرین پادشاه ماد) این را نیز آورده است که
«کورش پس از تصرف ماد، اَسپیتاماس (شوهر آمیتیس و داماد آستیاگ) را کشت و زنش را تصرف کرد و به جمع زنان خود افزود».
او همچنین آورده است که
«کورش چشمان پِتیساکاس (پیشکار خودش) را از حدقه در آورد و پوستش را زنده زنده کند و به صلیبش کشید. به این دلیل که پتیساکاس مأمور آوردن آستیاگ به دربار بود، اما او را در بیابان رها کرده بود و موجب خشم کورش شد که با آستیاگ با مهربانی و گذشت رفتار می‌کرد».
کتزیاس همچنین نقل می‌کند که
«کورش قبل از حمله به ماساژت‌ها، به سرزمین دِربیکس‌های سکایی حمله برد و پس از قتل‌عام سی هزار نفر از دربیکس‌ها و کشتن پادشاه آنان و دو پسرش، کشورشان را تصرف کرد».
تاریخ کتزیاس، خلاصه فوتیوس، ترجمه کامیاب خلیلی، تهران، ۱۳۸۰، بخش‌های یک تا هفت، صفحه ۱۵ تا ۳۸
نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
ترجمه نادرست رضا مشایخی در این جا هویدا می شود. من فکر می کردم با خواندن ترجمه های دیگر خودتان متوجه می شوید.
شما در پست نخست به همین ترجمه استناد کردید و
گفتید چنین چیزی در ترجمه نیامده ...

لااقل سر حرف خودتان بمانید ...

گفتید :
نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
اما درباره لفظ «اعراب گرسنه»، باید بگوییم که گزنفون بیشتر یورش بی باکانه ی کوروش را در نظر داشته است و حرفی از اعراب گرسنه نیست.در اینجا چند ترجمه از بخشی که احتمالا مورد توجه غیاث آبادی بوده است را عینا می آوریم:

رضا مشایخی: (ترجمه ای که غیاث آبادی به آن اشاره کرده است)
کورش مانند تازیان اصیل ولى بى تجربه اى که چون به گرازى حمله مى برند دیگر هیچ نمى بینند و نمى فهمند، سعى مى کرد با شدت بسیار بر متواریان بتازد و آنها را به هلاکت رساند.
خوب حال اگر عینا آوردید و در آن ندیدید
چرا اکنون می گویید این اشتباه است ؟!!

منتظر بودید عینش را در چشمتان کنیم تا متوجه شوید ؟!!

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
در اینجا منظور گزنفون بی پروا بودن کوروش و مواظب نبودن از خودش است. البته اگر کوروش نامه را خوانده بودید کاملا مشخص بود که چرا دارد این عدم مواظبت کوروش را از خودش می گوید. قبل از این کوروش در شکار، کارهایی کرده بود که مواظب خود نبود و همین باعث نگرانی دایی و پدر بزرگش شده بود. اینجا هم بیشتر عدم مراقبت منظور است.
کوروپدیا افسانه است و اعتباری ندارد ،
غیاث آبادی هم بدان جهت این مطالب را اورده
که بگوید در همین کوروپدیا ی افسانه ای که می گویید
فقط حسن نوشته شده ، معایب و جنایات کوروش هم ثبت شده ...

وگرنه کسی که از کوروپدیا نقل قول می کند ،
و آنرا علمی محض می شمارد
سواد تاریخی ندارد ...

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
اگر شما با توجه به ترجمه رضا مشایخی بگویید اصلا من حرف شما را قبول نمی کنم. مانند آن است که مثلا شعر حافظ را در مدح کسی غلط بخوانید و تحویل بنده دهید.
شما حرف خودتان را که باید قبول کنید ،
نقل قول کردیم و دیدیم که طی
یک صفحه آچمز شده اید و خودتان را زیر سوال بردید !!


نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
آن وقت من چاکر فریدون هم هستم
اصولا کوروش پرستان به "چاکر" بودن علاقه وافر دارند !!
بحث "چاکر " هم در عهد ساسانیان بحث مفصلیست !!

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
باز هم از آنجایی که کوروش نامه را مطالعه نکردید فکر می کنم این ابهام برای شما پیش آمده. سپاه دیگری از دشمن در حال آماده شدن برای مقابله با کوروش بود. فراریان می خواستند به آن سپاه بپیوندند و قصد ادامه جنگ داشتند. در چنین شرایطی به نظرم معقول می رسد که دشمنانی که یک طرفه به سرزمین ما حمله کردند نابود کنیم تا در حمله ای که دشمن دارد می کند از تعداد دشمن بکاهیم.

آویزان شدن به کوروپدیا و اعتبار آن :
گزنفون : کتاب خود کوروپدیا را همچون رساله ای در فنون جنگ نوشته و در ضمن آن خطابه ای در تربیت و فلسفه آورده است (شهاب:یعنی خود گزنفون آورده) گزنفون چندین بار در نوشته ی خود کوروش را با سقراط اشتباه کرده و احوال آن دو رابا هم آمیخته است .

(اوج اعتبار یک کتاب!!!)
دانشمندان کورپدیا را اینگونه مورد تمسخر قرار داده اند ،
شما با توسل به این ریسمان پوسیده از فضایل کوروش می گویید ...

18:

صداقت و درک بالای شما را در اینجا دیدیم :
بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی - تاریخ و فرهنگ - هم میهن

اما بخشی از داستان را که نیاوردید ،

از همین افسانه ی گزنفون :


آنگاه یکی از اهالی ماد را به نام آراسپ به حضور طلبید ، این شخص همان کسی بود که چون کوروش از دربار آستیاژ به پارس مراجعه کرد لباسش را به وی سپرد . کوروش این شخص را مامور ساخت که خیمه گاه و زنی که به وی اهدا نموده بودند مراقبت نماید. این زن قبلا به عقد آبرداتاس از اهالی شوش در آمده بود .
دقت کنید "زن" حتی از نوع شوهردار هم قابلیت "اهدا"
به دیگران را دارد ...
یکی از ما که مسن تر از دیگران بود وی را تسلیت داد و گفت : « بانو غصه مخور ما می دانیم که شوهرت مردی نیک و زیبا بود اما آن کس که ما تو را خدمتش خواهیم برد نه در زیبایی از او کسر است و نه در هوش و فطانت ، و نه در قدرت و سطوت . آن شخص کسی است که بر همه ما حکم فرمایی دارد و نامش کوروش است و در دستگاه او خوش بخت و عزیز خواهی بود » . هنوز این جمله تمام نشده بود که زن شیون کنان پرده از سر بدرید و کلیه خدمه ناله و زاری کردند و به شدت بر سر خویش کوبیدند. ما در این حال تضرع آمیز قسمت اعظم صورت و گردن و بازوی بلورینش را دیدیم. ...
همان ماجرا که برای زن قابل توجیه نبود ...
چطور می توان باور کرد که زن که چون کالایی
معامله شده و چنین رسمی هم برایش باور کردنی نبود
با این موضوع کنار بیاید ؟!
البته افسانه ها نوعی چیدمان می کنند که به شخصیت اصلی
آسیبی نرسد ...

جوان جواب داد : « ای کوروش خاطرت آسوده باشد ، حتی اگر من مدت ها در زیبایی خیره شوم باز دست به کاری نخواهم زد که از نسلط من خارج باشد »
کوروش جواب داد : « پس از او نگه داری کن و به همان قرار که مقرر داشتیم ، مواظبت کن ، شاید بعدها این زن برای ما مفید واقع شود .»
اینجا کوروش زنی که تقدیم زیر دستش کرده بود
را به عنوان یک کالا برای استفاده در موعد مقرر تصور می کند ...
گویا قرار است از یک حیوان یا یک شی ء بی جان و روح نگهداری کند
تا روز مبادا به کارشان بیاید !!!

براستی همسر زیردست کوروش چرا باید برای کوروش مفید باشد ؟!!


19:

دکتر جان
شما واقعا نمی دانید اینجا "اعراب" با "تازیان" یکیست ؟!! بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی

20:

رفتاری مرسوم در زمان خودش بوده
همانطور که مثلا در میان مسمانان اون زمان کنیزها اهدا میشدند به اربابشان یا با دیگران که مجوز های هم در مورد همخوابگی در این زمینه صادر شده است

21:

باز نویسنده یک ریسمانی در دست دارند و خود دست به ریسمان هستند، نه مثل شما که یک نخ از همین ریسمان ها را هم در دست ندارید و مرتبا چند خط را از سایت غیاث آبادی تکرار می کنید.
نویسنده با توسل به منبع خود غیاث آبادی دارد مطالبش را تجزیه و تحلیل می کند. شما هم به جای کپی کردن از این سایت و آن سایت دست مبارک را در جیبتان برده و حداقل این کتبی که از آن سخن می گوئید را تهیه بفرمائید تا یک نکته جدید برای گفتن داشته باشید.

از آنجایی که برای بحث علمی نیامده اید یک تاپیک جداگانه ایجاد کنید و هرکس مایل بود در آن تاپیک پیگیر بحث با شما باشد. این تاپیک را هم به انحراف نبرید.

22:

ظاهرا آقای شهاب تنها روضه کوروش را بلدند خوب بخوانند آنهم چنین با سوز و گداز :


وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ
و زنان شوهردار [نيز بر شما حرام شده است] به استثناى زنانى كه مالك آنان شده‏ايد [اين] فريضه الهى است كه بر شما مقرر گرديده است.
سوره نساء آیه 24


امام على(عليه السلام):
مقصود، زنانى اند كه به سبب اسارت، به تملّك درآمده اند.
تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 466، ح 165

23:

گمانه زنی بیهوده و بی پشتوانه !!

با استناد به یک نوع مردن !!!

فالهای فال فروشان در شیراز و اصفهان و تهران هم
اغلب مشابه همدیگر است!!!


کوروش در ادبیات ایران زمین به نام "کیرش" و "خروش " و... آمده ...
که برگرفته از "عهد عتیق" و ترجمه های باقی مانده از آن بوده ...

داستان های پیرامون آن نیز بسیار ناچیز است و کمتر مورخی از آن
یاد کرده ...
در حالی که دارا را مورخان به یاد دارند و اسکندر و ... را ...

---------------------
1- کوروش 30 سال حکومت کرد ، کیخسرو 60 سال

2- کوروش فرزند ماندانا و کمبوجیه اول است
و کیخسرو فرزند سیاوش و فرنگیس (عجب تشابهی !!)

3- کوروش نوه ی فردی به نام کوروش است ولی کیخسرو باید نوه ی همنامش باشد که نیست و نوه ی کیکاووس است ...

4- کیخسرو خودش از حکومت کناره گیری می کند ولی کوروش به اعتقاد بیشتر مورخان و به تواتر در نبرد کشته می شود .

5-کیخسرو به چین رفته و لی کوروش هیچ سندی در دست نیست
که به این منطقه رفته باشد ، آنهم با کشتی :
...اما در این نبرد افراسیاب شکست خورد و گریخت. گزارش افراسیاب را در پس چین یافتند که با نیرنگ از دریا گذشته و در دژ خود "کنگ دژ" پنهان شد. کیخسرو در پی او روان شد و چون به چین رسید، با کشتی از دریا گذشت تا به نزدیکی کنگ دژ رسید، افراسیاب مانند سیماب از آنجا گریخت و پنهان شد گویی زمین او را در خود فرو برد. چون کیخسرو به کنگ دژ آمد، آن را چون بهشتی یافت سخت زیبا و پاکیزه و سرشار از خوراک و آذوقه، در آن به آسایش و آرامش پرداخت و داد عیش و نوش بداد و دارایی¬های آن را گردآورد. (ثعالبی، 1372: 148)

6- کیخسرو بت کده ها را نابود کرد (در راستای آیین زرتشتی)
ولی کوروش بت کده های بابل را که هیچ تناسبی با زرتشت نداشتند
بازسازی نمود و بت پرستی را ترویج کرد :
در نوشته¬های پهلوی، کیخسرو به گونهء یک زرتشتی بت شکن قلمداد شده است. چون شخصیت اساطیری او در آثار دینی دورهء میانه شرح و بسط یافته و جنبه¬های دینی و آیینی آن بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. گویند که وی آیین زرتشتی می ورزید (دینکرد 9، 16 و 19)؛ و به عنوان یک زرتشتیِ بت شکن بتکده ای را بر کران دریاچهء چیچَست ویران ساخت.


در دینکرد هفتم دربارهء کیخسرو چنین آمده است:
"آمد به کیخسروِ سیاوخشان، {که} بدان شکست داد و اوژد (کشت) افراسیاب تور جادو را و خویشاوند نابکار او، گرسیوز و گیرگان و بسی دیگر میرانندهء بتّر جهان را؛ و برآشفت {و ویران کرد} بتکده را بر ساحل دریاچهء چیچَست {و} زد {و} درهم شکست آن دروج شگفت را {که این،} بایستگی {و ضرورت بود} همانا برای ابزار {و توانمندی برای آراستن} فرشکرد؛ با یاوری از آن وَخش کوچید به {آن} جایگاه رازمند که در آن {است} با دارندگی تنِ بیمرگ تا فرشکرد، به کام دادار. (بهار، 1375: 209)


احتمال صدق نام "جمشید" بر "سلیمان"
بسیار بیشتر از "کیخسرو " بر " کوروش" است ...
که هر جایش را بگیرید جای دیگرش لنگ می زند !!!

24:

ایشان گفتند جعل شده ، گفتیم جعلی در کار نیست
رفتاری که توصیف شده (شاید بدتر از آن) صورت گرفته است ...

هر زمان خواستید وسط بپرید جعلیات این دوستتان را بخوانید
تا اسیر آن نشوید !!

25:

حرفی که من زدم حتی در صورت جعل نبودن هم صادقه
بنابراین خللی به کوروش وارد نمی کنه

و شما نیاز به چیز دیگری برای قرمز و ابی کردن فونت دارید

قبلا هم اشاره کردم که نیاز دارید که یک مقدار از روش تاریخ نویسی هرودوت فاصله بگیرید
و وقایع رو بیش از حد بزرگ نکنید
همینطور اینکه صرفا به ترجمه های خاص اکتفا نکنید و مجموعه ای از ترجمه ها رو در نظر بگیرید

26:

13 مورد عوامفریبی استارتر هنوز پاسخ داده نشده است ...

جستار جهت سرپوش گذاشتن بر رسوایی قفل شده
(آزادی بیان به سبک کوروش پرستان!!)


البته انتظار نمی رود که همچون روایاتی که آوردید
مطلب را حتی به طور سطحی درک کنید .!!!

ما با توسل به جعل نمی توانیم شخصیت حقیقی بسازیم ...

کوروپدیا هم همان ریسمان پوسیده است ،
غیاث آبادی هم بعنوان منبع استفاده نکرده ،
گفته این منبع کوروش پرستان است برای ستایش کوروش
ولی کوروش پرستان فقط بخشهایی را با حذف می اورند ...

دوستانی که قابلیت درک مطلبشان نازل است اینگونه برداشت کردند
که ایشان بعنوان سند غیر قابل انکار از آن یاد شده ...

سخن غیاث آبادی هم وحی منزل نیست ، ولی
با دروغ های بزرگ و شاخدار نمی توان غیاث آبادی را نقد کرد ...


آویزان شدن به کوروپدیا و اعتبار آن :
گزنفون : کتاب خود کوروپدیا را همچون رساله ای در فنون جنگ نوشته و در ضمن آن خطابه ای در تربیت و فلسفه آورده است (شهاب:یعنی خود گزنفون آورده) گزنفون چندین بار در نوشته ی خود کوروش را با سقراط اشتباه کرده و احوال آن دو رابا هم آمیخته است .

(اوج اعتبار یک کتاب!!!)


--------------------------


نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
بر اساس کوروش ­نامه ­ی گزنفون، رفتار کوروش با این بانو بسیار جوانمردانه و انسانی بود و نگذاشت کسی او را اذیت کند تا شوهرش بازگردد.

چقدر یک نفر باید سنگ دل باشد که چنین نگاهی به این داستان لطیف و عاشقانه داشته باشد! داستان پانته آ یکی از مشهور ترین داستان های تاریخی است که به صورت مفصل در کوروش ­نامه ­ی گزنفون بیان شده است. تعجب می کنم که چطور آقای غیاث آبادی دیگران را به «بازگویی بخش‌های دلپسند» محکوم می کنند در شرایطی که در این نوشتارشان این روند کاملا برای ایشان مشهود است!
باز هم تحریف هایی در بیان جملات آراسپ که غیاث آبادی وی را «محافظ زنان» معرفی کرده است؛ وجود دارد. اما به دلیل رعایت اختصار از بررسی تک تک جملات صرف نظر می کنیم.
جالب آنکه بعد از آنکه آراسپ از زیبایی های پانته آ می گوید، کوروش از دیدن پانته آ صرف نظر می کند و می گوید:
اگر این سان است که می گویید، بهتر تا وی را نبینم.
«چرا؟» پرسید آن مرد جوان[منظور آراسپ یا به قول غیاث آبادی محافظ زنان است]
«ازیرا، که اگر شنودن داستان زیبایی وی تواند مرا امروز به رفتن و دیدار وی کشاند، امروز که زمانی ام نیست تا پشت خویش بخارم، ترسم وی آن چنان از من دل رباید که تا جاودان جاوید خیره بر وی بنشینم و بفراموشم هر کار دیگر مراست...

کوروش نامه گزنفون، دفتر ۵، بخش ۱، بند ۸، ترجمه ابوالحسن تهامی

آن شیون ها و زاری این بانو برای زمانی بود که هنوز با کوروش آشنا نشده بود و شاید تصور می کرد کوروش هم مانند دیگر فاتحین با وی برخورد خواهد کرد. اما بعد از آنکه این نیک سیرتی فوق العاده ی کوروش را مشاهده کرد به شوهرش اینچنین درباره کوروش گفت:
همیشه سپاس بزرگمان به کوروش را به یاد خواهم سپرد، که چون به دست وی گرفتار آمدم او می توانست مرا چون تاراج و بهره ی جنگ بپندارد و از آن خویش کند، چنان والا بود منش و اندیشه ی وی که مرا نه چون بندیان پنداشت، و نه یله کردم تا چون آزاد زنی روم به سرفکندگی؛ وی در پناه گرفت مرا و رهانید از خطر تا تو باز آیی، آن سان که گویی برادر وی را من همسرم...

کوروش نامه گزنفون، دفتر ۶، بخش ۴، بند ۷، ترجمه ابوالحسن تهامی
صداقت و درک بالای شما را در اینجا دیدیم :
بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی - تاریخ و فرهنگ - هم میهن

اما بخشی از داستان را که نیاوردید ،

از همین افسانه ی گزنفون :

آنگاه یکی از اهالی ماد را به نام آراسپ به حضور طلبید ، این شخص همان کسی بود که چون کوروش از دربار آستیاژ به پارس مراجعه کرد لباسش را به وی سپرد . کوروش این شخص را مامور ساخت که خیمه گاه و زنی که به وی اهدا نموده بودند مراقبت نماید. این زن قبلا به عقد آبرداتاس از اهالی شوش در آمده بود .
دقت کنید "زن" حتی از نوع شوهردار هم قابلیت "اهدا"
به دیگران را دارد ...
یکی از ما که مسن تر از دیگران بود وی را تسلیت داد و گفت : « بانو غصه مخور ما می دانیم که شوهرت مردی نیک و زیبا بود اما آن کس که ما تو را خدمتش خواهیم برد نه در زیبایی از او کسر است و نه در هوش و فطانت ، و نه در قدرت و سطوت . آن شخص کسی است که بر همه ما حکم فرمایی دارد و نامش کوروش است و در دستگاه او خوش بخت و عزیز خواهی بود » . هنوز این جمله تمام نشده بود که زن شیون کنان پرده از سر بدرید و کلیه خدمه ناله و زاری کردند و به شدت بر سر خویش کوبیدند. ما در این حال تضرع آمیز قسمت اعظم صورت و گردن و بازوی بلورینش را دیدیم. ...
همان ماجرا که برای زن قابل توجیه نبود ...
چطور می توان باور کرد که زن که چون کالایی
معامله شده و چنین رسمی هم برایش باور کردنی نبود
با این موضوع کنار بیاید ؟!
البته افسانه ها نوعی چیدمان می کنند که به شخصیت اصلی
آسیبی نرسد ...
جوان جواب داد : « ای کوروش خاطرت آسوده باشد ، حتی اگر من مدت ها در زیبایی خیره شوم باز دست به کاری نخواهم زد که از نسلط من خارج باشد »
کوروش جواب داد : « پس از او نگه داری کن و به همان قرار که مقرر داشتیم ، مواظبت کن ، شاید بعدها این زن برای ما مفید واقع شود .»
اینجا کوروش زنی که تقدیم زیر دستش کرده بود
را به عنوان یک کالا برای استفاده در موعد مقرر تصور می کند ...
گویا قرار است از یک حیوان یا یک شی ء بی جان و روح نگهداری کند
تا روز مبادا به کارشان بیاید !!!

براستی همسر زیردست کوروش چرا باید برای کوروش مفید باشد ؟!!

27:

کوروش که خود متخلخل است نیازی به خلل ندارد!!

این جنایتکار که صدها سند بر جنایاتش صحه می گذارند ،
با هنر دوستان حتی از افسانه ی جعلی گزنفون هم
سالم بیرون نمی آید و بوی فاضلاب می دهد !!!

شما بیش از حد مسائل را کوچک نشمارید ،
جنایات را هم ببینید ،
تا در نگاهتان اینگونه یکباره یک بت فرو نریزد !!!

28:

خیر تلطیف شما بیش از حد است ...
نوشته اصلي بوسيله UnforGiiveN نمايش نوشته ها
دوست گرامی
فرضا شما در سنین نوجوانی تاریخ می نویسید اگر کسی شما را بی تجربه در این زمینه خطاب کند مساوی است با اینکه شما را پست تر خطاب کرده باشد؟
قیاستان مع الفارق است ...
جنگ را همانطور که دیدید با "شکار" مقایسه می کنند
نه مثلا با نوازندگی یا نویسندگی !!

روح لطیفی دارید !!

تعبیری که برای کوروش آورده حتی با ساده انگاری محض نیز
تمجید نیست ، بلکه تحقیر و وحشی و کور و کر خواندن اوست ...

در میدان جنگ قطعا یک انسان نباید اینگونه باشد ..
نوشته اصلي بوسيله UnforGiiveN نمايش نوشته ها
نخیر و این از دشمنی بی اندازه شما نشات می گیرد که بی تجربه بودن رو برابر با پست تر بودن نتیجه گرفتید
خیر تازی شکارچی گرسنه که دنبال گراز(نه شکاری لذیذ تر)
است خود بیانگر تحقیر از سوی اوست ،
بی تجربه هم چاشنی آن است که دوستان قانع شوند ...

ضمنا بحث "ندیدن " و " نشنیدن" را هم باید در نظر گرفت که منظور
دقیقا با ان کامل می شود ...
نوشته اصلي بوسيله UnforGiiveN نمايش نوشته ها
دوست گرامی در مثل مناقشه نیست
بدون هوش و درک اگر حمله می کرد که کوروش نبود و به مثال یونان کنونی کشوری در هم ریخته میشد که توانایی اداره اون برای ایشان مقدر نبود
لزوما ایشان هم هوش داشته و هم درک که توانسته امپراطوری را اداره کند
بدون هوش و درک قطعا همانطور که در ترجمه آمده
انسان های بیشتری قتل عام می شوند ،
شاید همان نتیجه حاصل آید ولی با خرابی های بیشتر ...

یعنی ممکن است شکارچی برای شکار گراز بچه هایش را هم بکشد ...
یا خانه هایشان را آتش بزند !!

نوشته اصلي بوسيله UnforGiiveN نمايش نوشته ها
گذشته از این
ظاهرا مشکلات دیگری در این بین وجود دارد
و آنهم مشکل ترجمه است
یعنی شما به ترجمه هایی دقت و استناد می کنید که باب میل شما باشد
درست است؟
قطعا اینطور نیست ..
این دوستمان (آغازگر جستار) به این ترجمه اشاره کردند
که حتی خود غیاث آبادی هم نیاورده بود ، و گفتند که
چنین مطلبی در این ترجمه نیست ...

حال که مطلب از سوی ما استخراج شده و اوضاع بدتر شده ،
ترجمه را می خواهند زیر سوال ببرند !!

اصولا من ترجمه ای نیاوردم یا بخش خاصی را نیاوردم که
باب میل من باشد !!!

ااین هم از ایرادهای بنی اسراییلی بود که نچسبید !!

29:

در اصل ماجرا هیچ خللی وارد نشده است ،
شاید نویسنده کتاب فوق بخش هایی را از جایی برداشته ...

ولی همانطور که خودتان اوردید ، اعمالی که گفته شد در
آن روایت بدون خدشه اورده شده :
توموروس در پیامی خطاب به کوروش:
"ای پادشاه مادی ها تو را نصیحت میکنم که از این کار دست بداری چون به هیچ روی جای جای اعتماد و یقین نیست که اقدام تو سرانجام مطلوبی داشته باشد.
به فرمانروائی بر قوم و ملت خویش خرسند باش و سلطنت مرا نیز بر طایفه ی خودم روادار ،
افسوس که حرفم را نخواهی شنود،
چون به آنچه کمتر از هرچیز توجه داری زندگی در صلح و صفاست.
پس از من بشنو اگر عزم خود را در زور آزمائی با ماساگاتها جزم کرده ای از اقدام ظاقت فرسای پل سازی چشم بپوش.
لشکر من تا مسافت سه روزه از حد رودخانه عقب نشینی خواهند کرد سپس تو پیشروی خود را آغار کن یا اگر نرجیح میدهی خودت نیز به همین اندازه عقب نشینی کنی ما حاضریم در آن سوی رودخانه با تو روبه رو شویم."
(تواریخ-کتاب اول-کلیو-ترجمه ی وحید مازندرانی-ص103)


که دوستتان در تکمیل این نوشته ی شما آوردند:

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
خلاصه ای از قصه ای که هرودوت درباره ی مرگ کوروش نقل می کند بدین شرح است:

کوروش از تومیرس(tomyris) ملکه ماساژت ها درخواست ازدواج کرد و چون ملکه ی مزبور این تقاضا را نپذیرفت و حتی پاسخ تحقیر آمیزی به وی داد، کوروش کشور او را به محاصره در آورد، پیش قراوالان ماساژت ها را نابود ساخت و اسپانگاپیزس (spangapises) پسر ملکه ی مورد بحث را که ولیعهد بود به اسارت گرفت و وی در دوره ی اسیری، خود را به هلاکت رسانید.
سپاهیان ایران در نبردی که متعاقباً صورت گرفت، از پای در آمدند، و کوروش نیز در همان جنگ کشته شد.
می گویند ملکه تومیریس طشتی را از خون کوروش لبریز کرده و سر کوروش را برید و در درون طشت فرو برد و گفت : «خونت را به تو باز می گردانم

شما هم گویا مطلب را کامل نیاوردید !!!

30:

مرغ شما یک پا دارد
استارتر به ترجمه ای که غیاث آبادی از آن برداشت کرده اشاره می کند
بعد از آن چند ترجمه دیگر را می آورد

نتیجه این می شود که استارتر ترجمه مشایخی را قبول ندارد

اما شما صرفا روی ترجمه مشایخی مانور میدهید

درک این سخت است؟
اشاره من این است که به ترجمه های دیگر نگاه کنید
ولی شما میگید اصلا ترجمه نیاوردید
خوب بله شما نیاوردید اما صرفا به ترجمه مشایخی نگاه می کنید مانور میدهید
که حتی باوجود نگاه صرف به ترجمه مشایخی باز نتایج آن سبکی نیست که شما نتیجه میگیرد

جوان کم تجربه نتیجه طبیعی آن ترجمه است

ولی شما ندیدن و نشنیدن و نفهمیدن و ... رو به همراه چند انتساب دیگر رو از یک خط جمله برداشت می کنید

31:

برعکس شما که ظاهرا همچون بزرگمهر یونان برایتان به بت تبدیل شده است
از دید من هیچ انسانی بت نیست و هر انسانی دارای خطاهای ناشی از عدم تسلط او بر
کلیه دانش ها و تجربیات در زمان های مختلف است.

از این دید که ایران زمان کوروش یک امپراطوری بوده است برای ما ارزشمند است
و مهم این است که میراثی یا ایدئولوژیی که منتج به عقب ماندگی ذهنی ما بشود رو بنیان نگذاشته است
هم اینکه ایران در آن زمان یک کشور پیشرو بوده است برای ما کفایت می کند

32:

13 مورد عوامفریبی شما هنوز پاسخ داده نشده است ...

جستار جهت سرپوش گذاشتن بر رسوایی قفل شده
(آزادی بیان به سبک کوروش پرستان!!)




نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها

گرفته شده از: ناگفته های ایران باستان

آقای غیاث آبادی به گزارشات کتزیاس اشاره میکند. ایشان درباره ی کتزیاس مینوسد :
انگ‌های «غرض‌ورزی» و «دشمنی با ایران» به پیشانی هر مورخی که بچسبد، به پیشانی کتزیاس- که روایت‌های بالا را از قول او آوردم- نمی‌چسبد. چرا که کتزیاس مورخ دربار هخامنشیان و پزشک مخصوص اردشیر دوم هخامنشی و ملکه پروشات بود. اردشیر او را به سبب حذاقت و نیز علاقه‌ای که به ایران و تاریخ هخامنشیان داشت، به عنوان مورخ و پزشک به دربار خود فراخوانده بود و اسناد رسمی بایگانی‌های هخامنشی را در اختیار او نهاده بود. به همین دلیل، نوشته‌های کتزیاس- برخلاف هرودوت- بر اساس روایت‌های شفاهی و شایعه‌ها نیست و متکی بر اسناد رسمی دست اولِ هخامنشیان است. علاقه کتزیاس به ایران موجب شد که در جنگی که کورش کوچک (برادر اردشیر) با همکاری یونانیان علیه ایران ترتیب داد، شرکت کند و در دفاع از هخامنشیان و مقابله با یونانیان به نبرد برخیزد.
من برای راحتی پاسخ دادن به نوشتار فوق انرا در چند بند خلاصه میکنم :
1- انگ غرض ورزی و دشمنی با ایران به پیشانی کتزیاس نمی چسبد
2- اردشیر چون از علاقه ی کتزیاس نسبت به تاریخ ایران و هخامنشیان اگاهی داشت اورا بعنوان مورخ دربار برگزید
3- اسناد رسمی بایگانی های هخانشی در اختیار کتزیاس نهاده شده بود. به این دلیل نوشته کتزیاس بر نوشته های هرودوت برتری دارد چراکه متکی بر اسنادرسمی است و نه شایعات و روایات شفاهی!
در پاسخ باید گفت :
یکم. هرچند بتوان استدلال کرد که نمیتوان به کتزیاس انگ غرض ورزی و دشمنی با ایرانیان زد اما اشکارا و براحتی و با استناد و استدلال به گفته های مورخان باستان و نیز اسناد و کتیبه های مکشوفه ی هخامنشی و بابلی یا بین النهرینی ، بیان کرد که کتزیاس در دروغگویی تبحر داشته است و دروغگویی و افسانه سازی وی بین مورخان باستان شهرت داشته است. اکثر مورخان باستان از جمله فوتیوس ، پلوتارک و دیگران وی را دروغگو و افسانه ساز قلمداد کرده اند. پلوتارک مورخ معروف رومی در کتاب اردشیر بند اول مینویسد :
Ctesias (however otherwise he may have filled his books with a perfect farrago of incredible and senseless fables.
ن.ک. پلوتارک . بخش اردشیر بند 1ازسایت : Lives of the Noble Grecians and Romans, by Plutarch
بنابراین تا انجاکه به ارزیابی مورخان باستان مربوط میشود دروغگویی و افسانه سازی انچنانکه پلوتارک میگوید کتزیاس کتابش را پرکرده از افسانه ها و دروغ ها ، کتزیاس فردی دروغگو و افسانه ساز است. از منظر بررسی اثار کتزیاس نیز میتوان به این موضوع که همانا دروغگویی و افسانه سازی کتزیاس در غالب موارد است پی برد. مثلا در کتاب ایندیکا از انسانهایی شگفت انگیز ، از رودهای با اب طلا از چشمه هایی که از انها طلا میجوشد حیوانات افسانه ای و باورنکردنی را وصف میکند . جالب است که غالب این افسانه ها را نه بعنوان یک نقل قول از دیگران یا یک روایت از یک راوی یا راویانی ، بلکه بعنوان مشاهده ی شخصی کتزیاس بنا بتصریح خودش شاهدیم.
نگاه کنید به متن انگلیسی کتاب ایندیکا نوشته ی کتزیاس Photius' excerpt of Ctesias' Indica + ن.ک : دفاع از کوروش بزرگ هخامنشی
البته این بدین معنا نیست که اثار دیگر کتزیاس مثلا پرسیکا عاری از افسانه های باور نکردنی نباشد.
2- اینکه گفته شده است اردشیر از علاقه ی کتزیاس به تاریخ اگاهی داشته و اورا به تاریخنگاری دربار برگزیده مطلقا و بهیچ صورت مشابهی در هیچ ماخذ تاریخی ذکر نشده است. درادامه جنانکه خواهد امد نشان داده خواهد شد که تا جه اندازه گزارشات کتزیاس با اسناد رسمی هخامنشی ناسازگار است.
3- این گفته که کتزیاس به اسناد رسمی هخامنشی دسترسی داشته است از ادعاهای خود کتزیاس محسوب میشود و از انجاکه وی در دروغگویی مشهور بوده است و ادعاهای دروغین دیگر نیز داشته است (مثل سفر به هند و وصف حیوانات و انسانهای عجیب و طبیعت شگفت) میتوان به این گفته با دیده ی تردید نگریست.
امروزه ما به اسناد رسمی هخامنشی تا حد زیادی دسترسی داریم یکی از معتبرترین اسناد رسمی هخامنشی همان کتیبه های بجا مانده از ان دوران است گزارش کتزیاس تا حد بسیاری با این اسناد رسمی هخامنشی در تضاد کامل است . برای مثال همانگونه که پیشتر در مقاله ی دفاع از کوروش بزرگ هخامنشی گفته شد کتزیاس، کوروش را فردی چوپانزاده معرفی میکند که در جوانی از شدت فقر و تنگدستی به غارتگری اشتغال داشته است(پیرنیا1/202) این گفته کتزیاس، اشکارا با اسناد رسمی هخامنشی که در کتیبه ها بجای مانده اند ناسازگار است چراکه اسناد رسمی هخامنشی پدر و پدران کورش را شاه میدانند و نه چوپان ، و خود کوروش را هم مورخان بابلی شاه معرفی کرده اند و نه گرسنه ای راهزن و غارتگر . (بنگرید به منشور کوروش)

نتنها اسناد رسمی هخامنشی این موضوع که پدر و پدران کوروش شاه بوده اند را تایید میکنند بلکه اسناد بین النهرینی قبل از بقدرت رسیدن کوروش بزرگ نیز نشان میدهد که کورش بزرگ از خاندان شاهی پارس / انشان بوده اند. چنانکه در کتیبه ی اشوربانیپال نام جد کوروش بزرگ امده است :
«... از پیروزی بزرگی که سپاهیان من[=اشوربانیپال] به یاری خدایان در ایلام داشتند و در نتیجه من همه ی سرزمین ایلام را مانند توفان درنوردیدم، کورَش (کورش شاه پارسَوا آگاه شد و با فرستادن باج و همچنین پسر خود به پایتخت من نینوا، به فرمانروایی من گردن نهاد و از من درخواست کرد که سرور او باشم [25] (ماخذ)
دراینجا باید پرسید او به کدامیک از اسناد رسمی هخامنشی دسترسی داشته است که حتی از شجره خانوادگی هخامنشیان بیخبر مانده و گزارشی غیر واقعی ارائه میکند. بنابراین این ادعا که گفته های کتزیاس برپایه اسناد رسمی هخامنشی است نتنها قابل تردید است بلکه در برخی موارد میتوان به صراحت و یقین بر دروغ بودن گزارش او تاکید کرد.
1- "کتزیاس" ، "امکان" استفاده از "اسناد" و "مکتوبات" و

"شاهدان نزدیک به زمان رویداد " و "اقوام" هخامنشیان را داشته ،

ولی هرودوت چه بگوید دیده و چه غیر آن ، "امکان"

استفاده از آن اسناد یا شواهد هم برایش ممکن نبوده ...



2- اینکه هرودوت میگوید " فلانی گفته" به سخنش " اعتبار"

نخواهد بخشید ...

مثلا اگر هرودوت بگوید ، فلانی گفت که من قول چراغ جادو را
دیدم که در دربار کوروش خدمت می کرد !

او را تبرئه نخواهد کرد که افسانه سرایی کرده ...


3- زمانی که در دربار می زیسته ، بفرض در بدبینانه ترین
حالت نیز می توانسته از درباریان و اقوام هخامنشی
نام پدر و پدرزرگ و اجدادشان را جستجو کند !!!
جز اینکه قوم مذکور آنقدر وحشی بوده باشند که
اجازه چنین پرسش ساده ای را هم به او ندهند !


4- کتیبه ها و الواح هخامنشی را هم مخفی نمی کردند
طبیعتا کسی که در منطقه می زیسته می توانسته
با واسطه یا بی واسطه متون را بخواند ...

اگر بخواهیم هرودوت را نقد کنیم ، آنهم با سبکی
که شما کتزیاس را نقد کردید ، هیچ از آن باقی نخواهد ماند ....

5- پیرنیا معتقد است در نوشته های هرودوت"سنوات وقایع درهم و برهم است ، در موارد زیاد داستانگویی جای تاریخ را گرفته و خود داستانها هم از این جهت که از نسل به نسل رسیده ، چنان مشوش است که با زحمت می توان مقصود را دریافت ."( پیرنیا 1375 ، ص 68 )


6-نباید از این موضوع غافل شد که روایت کتزیاس
با روایت افسانه ای هرودوت (که بیشتر بمانند فیلم
نبرد تایتان ها افسانه ی یونانی تعریف می کند) از
دید تاریخی قابل مقایسه نیست ...
ما در هزاره سوم قرار نیست با داستان هرودت
درباره ی کوروش ، چنین ساده لوحانه پذیرای
دستکاری حرفه ای در اصل روایت باشیم که
کتزیاس آورده است ...

7-پیشتر در باره ی "تبارسازی" در دوران

تسلط هخامنشیان در ایران مفصل بحث کردیم

و به نظر نمی رسد که کسی وجود "تبارسازی"

خصوصا در سالهای نخست را "رد" کند ...



8- الواح منطقه "اصالت کوروش" را زیر سوال می برد

و این تنها "کتزیاس" نیست ...
ترجمه ی منشور نبونید : اما مردوک به من گفت: «کشور مـاد که از آنان نام بردی و شاهان آن، در معرض یک حمله بسوی خودشان بوده‌اند و توان زیادی ندارند. در آغاز سومین سال پادشاهی تو (تابستان ۵۵۳ پیش از میلاد)، کـوروش، شاه اَنـشـان، دومین در سلسله (؟)، خواب آنان را پراند. او با ارتش کوچک خود، تیره و تبار گسترده مادها را پراکند. او آسـتـیـاگ، شاه مـادها را شکست داد و او را دستگیر کرد تا کشور او تصرف شود».
کوروش ، دومین در سلسله ...

مشخص است که نبونید از نسبت کوروش

با شاهان پیش از او سخنی به میان نیاورده ...

علامت (؟) توسط مترجم متن نیز این "شبهه" را

تقویت می کند...


با این اوصاف و با توجه به روایت زیر :
« بنا بر سال نامه های بابلی ، پس از مرگ هومبان - نیکش اول ، خواهر زاده او شوتروک - نهونته ی دوم (699-716پیش از میلاد) بر تخت شاهی نشست .در متون بدست آمده ی ایلامی وی خود را "شاه انشان و شوش" و"گشترش دهنده ی سرزمین ایلام " میخواند »(یوسف مجید زاده - تاریخ تمدن ایلام - ص 29)
خواهیم دانست که پادشاهانی پیش از کوروش در
انشان زیسته اند و کوروش طبق الواح و اسناد موجود
با آنچه ادعا کرده و دوستان "محضری" خوانده اند،

با خاندانی که معرفی کرده قرابتی نداشته و سخن
کتزیاس یقینا به حقیقت نزدیکتر است ، همچنین
تحلیل استاد غیاث آبادی ...

------------------------------------------------------------------
پ.ن: سند محضری کوروش در "معبد مردوک" و در بین
روحانیون و علمای گرانقدر بابلی آنزمان ثبت و به امضای طرفین رسیده ...
کوروش هم با گفتن شهادتین به دین پاک بت پرستی نائل آمده است
"اشهد ان لا اله الا المردوک"
"اشهدان لا اله الا النبو "

و اینچنین بود که کوروش شد پیامبر بت پرستی !!


9- نقل قول از جناب بزرگمهر
ژوستین دانشمند رومی در قرن اولی میلادی می نویسد :
«شبان به در خواست زنش برای دیدن نوزاد برای دیدن نوزاد به کوهستان رفت و دید ماده سگی کودک (کوروش) را از خطر جانوران حفاظت نموده و بچه را شیر می دهد. شبان کودک را به خانه آورد ، سگ هم با حالتی ناراحت و نگران به دنبال او راه افتاد ، در دشت و دمن گذاشتن نوزادی که بعداً پادشاه شده است و شیر دادن طفل به وسیلة حیوانی غیرقابل تصور ، از ویژگی های جاری و گرامی در افسانه های همانند سرزمین های شرقی است. انتخاب سگ ماده برای دایگی و پرورش کوروش با احترامی که در کیش زردشتی نسبت به سگ پاسبان دارند بی تناسب نیست ، از این رو نام یکی از پسران سکائیان در تلفظ آشوری ایشپاکا با اسپکو مندرج در تاریخ هرودوت ریشة مشترک دارد و به معنی سگ ماده است. همین داستان در تاریخ روم باستانی نیز هست که رمولوس و رموس را ماده سگی شیر داده و سپس همان سگ بصورت زن درآمده است »(لارنس ، حاشیة ص71)» (برگه های 110و111 تواریخ هرودوت)

10-
هرودوت در یونان با فردی پارسی دیدار کرده بود و برخی وقایع را از او گرفته است ، جوزف ولز (J.Wells) می نویسد :
«این دو نفر -هرودوت و زوپیتر پسر یکی از فرماندهان خشایارشا- چند ماه در آتن با هم بودند... بخش بزرگ این داستان از کتاب کتزیاس گرفته شده ... مدارک می گویند که این دو نفر چندماه در آتن با هم بودند سپس زوپیتر به سوی شرق آمد و در یک رویداد میانجیگری میان پارسیان و یونانی ها در کاریا -ولایت ساحل جنوب غربی ترکیه- کشته شد و هرودوت به توریا رفت و در آنجا به فرجام نگارش های خویش پرداخت»
J.Wells , persian friends fo Herodotus , hellenic studies , p : 37-43 , London 1907
11-
در مورد جنگ اردشیر با شما موافق نیستم چون محققین گزارش های کتزیاس را مثلاً با پلوتارک مشابه می بینند ، دلیل آقای پیرنیا هم بی بنیاد است زیرا اگر "پلوتارک" سنگ محک است و درباره هرودوت می نویسد :


«اگر قرار باشد که به دروغ ها و شیادی های دیگر او (هرودوت) نیز بپردازیم آنگاه باید کتابهای بسیار بنویسیم ، البته تجلی بدنهادی و غرض ورزی هرودوت بسیار مؤدبانه و بیگمان ملایم تر از تئومپوس است ، اما بیشتر از او انسان را متأثر و آزرده می سازد ، کاملاً پیداست که این نویسنده از بدگویی از دیگران لذت می برد و به چاشنی ها و به حاشیه رفتن های خود مکمل هایی نیز می افزاید تا توهین و سرزنش را در مغز خواننده حک کند ، به نظر من این نشانه ای از سوء نیت و بدنهادی یک مورخ است که میان دو یا چند روایت مربوط به یک واقعه واحد ، بدترین آنها را برگزیند ... هیچ چیز در نوشته های او حقیقی و صادقانه و جز حقه بازی نیست»
درباره بدنهادی هرودوت ، ترجمه فرانسوی از ژاک آمی یو ، ج1 ، بندهای 3و5و28و35و39
می بینید ؟
اگر بخواهیم اینگونه تاریخ را بررسی کنیم بایستی بگوییم که هرودوت هم توسط پلوتارک و بسیاری دیگر نفی شده است ، کتزیاس هم به هرودوت اتهام می زند ، در واقع هیچ دو مورخی در باستان وجود ندارد که مطالبشان مشابه یکدیگر باشد و برای همین یکدیگر را متهم دروغ یا افسانه یا برداشت اشتباه یا مزدوری یا اینها میکنند. ما نبایستی خود را اسیر این "تمامیت طلبی" مورخان کنیم. خودتان هم می دانید که هموطنان ما به سبب ویژگی گزارش های کتزیاس دل خوشی از او ندارند وبرای همین میکوشند با این براهین سبک او را تخطئه کنند که البته غیرمنطقی و ناپذیرفتنی می باشد. حداقل با این براهین ، ولی "در کل" می دانم که کتزیاس یک مقداری کمتر از دیگران قابل استناد است.


33:

ایشان عینا نوشتند :

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
در اینجا دو مورد بسیار عجیب و تا حدودی با نمک می نماید. اول اینکه غیاث آبادی لفظ «اعراب گرسنه» را می آورد که معلوم نیست از کجا آورده!
...
اما درباره لفظ «اعراب گرسنه»، باید بگوییم که گزنفون بیشتر یورش بی باکانه ی کوروش را در نظر داشته است و حرفی از اعراب گرسنه نیست. در اینجا چند ترجمه از بخشی که احتمالا مورد توجه غیاث آبادی بوده است را عینا می آوریم:

رضا مشایخی: (ترجمه ای که غیاث آبادی به آن اشاره کرده است)
کورش مانند تازیان اصیل ولى بى تجربه اى که چون به گرازى حمله مى برند دیگر هیچ نمى بینند و نمى فهمند، سعى مى کرد با شدت بسیار بر متواریان بتازد و آنها را به هلاکت رساند.



ایشان معتقدند در این عبارت اعراب گرسنه وجود ندارد
چون نمی داند معنای"تازیان" چیست !!

شما هم با یک سطل ماست دنبال ایشان می دوید
ولی مگر ننگ با رنگ پاک می شود ؟!
تینر بیاورید ، شاید افاقه کند !!

نوشته اصلي بوسيله unforgiiven نمايش نوشته ها
برعکس شما که ظاهرا همچون بزرگمهر یونان برایتان به بت تبدیل شده است
سفسطه پرداختن به شخص سخنگو و انگ ...

34:

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
شما واقعا نمی دانید اینجا "اعراب" با "تازیان" یکیست ؟!! بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی

با سلام و احترام
مکان تازیان که در تاریخ در مرزهای ارمنستان ،ترکیه و پارس امروزی مشخص شده است نمی تواند سرزمین اعراب امروزی باشد .
ترجمه تازیان بدون توجه زمان تاریخی ان به اعراب اشتباه مترجمینی است که تاریخ را دگر گون کرده اند
در سند شما نیز اشاره بعدی به مادها است و نه اعراب

35:

جان باختن هم میهنان عزیز را در واقعه زلزله استان آذربایجان زیبا با اندوه فراوان تسلیت عرض می کنیم. گروه گفتمان گفتمان دروغهای تاریخ

36:

چرا حرف رو عوض می کنید؟
در تیتر همان هم آمده ترجمه مشایخی = همانی که غیاث آبادی سود برده
من در کل حرفهام هیچ اشاره ای به تازیان و رفع و رجوع کردن اشتباهات دیگری نداشتم که حالا شما انگ سطل به من میزنید که
حرف من مشخصه
اون رو بدون عینک بدبینی بخونید و عمل کنید:
اشاره من این است که به ترجمه های دیگر نگاه کنید
ولی شما میگید اصلا ترجمه نیاوردید
خوب بله شما نیاوردید اما صرفا به ترجمه مشایخی نگاه می کنید مانور میدهید
که حتی باوجود نگاه صرف به ترجمه مشایخی باز نتایج آن سبکی نیست که شما نتیجه میگیرد

جوان کم تجربه نتیجه طبیعی آن ترجمه است
فهمیدید؟
به ترجمه های دیگر هم نگاه کنید
و نتیجه را همانی که هست بگیرید
نه آنی که مطلوب شماست


سفسطه پرداختن به شخص سخنگو و انگ ...
اگه به این حسابه ،این رو که خودتون قبلش به ما زده بودید که
تا در نگاهتان اینگونه یکباره یک بت فرو نریزد !!!
من فقط بازنشر و نمودش رو در رفتار خودتون نشون دادم

37:


تازی . (ص نسبی ، اِ) عربی باشد. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (شرفنامه ٔ منیری ). عرب ، کسی که درعربستان میماند. (فرهنگ نظام ). وجه اشتقاق : فرزانه بهرام بن فرزانه فرهاد تاز، نام یکی از پسران سیامک بوده و تازیان از نسل اویند و از بعضی تواریخ نیز چنین معلوم میشود که تاز پسرزاده ٔ سیامک بن میشی بن کیومرث بوده و پدر جمله ٔ عرب است و نسب تمام عرب به تاز میرسد ۞ چنانکه نسب همه ٔ عجم به هوشنگ شاه میرسد. (آنندراج ) (انجمن آرا)... و در سراج اللغات نوشته که تازی بمعنی عربی و این منسوب به تاز است چون لفظ تاز بمعنی تازنده نیز آمده و در اوائل اسلام عربان تاخت و تاراج بسیار در ایران کرده اند،بدین جهت نسبت به تاز کرده . (غیاث اللغات ). بعضی حدس زده اند که تازی اصلاً بمعنی چادرنشین است ، از کلمه ٔ تاژ و تاز بمعنی چادر و خیمه و یاء نسبت ، و همیشه آن را مقابل دهقان آرند. پس دهقان بمعنی روستانشین و تازی بمعنی چادرنشین است ، طوائف چادرنشین که ییلاق و قشلاق کنند، مقابل دهقان که ساکن و تخته قاپو باشد. طبق این حدس کلمه ٔ مورد بحث بار اول بمعنی مطلق چادرنشین بوده است و سپس بمعنی خاص تری فقط بر عرب اطلاق شده است . مردم چین عرب را تاش نامند و این تاش مأخوذ ازکلمه ٔ فارسی تاژی یا تازیست که بمعنی چادرنشین است و این نشان میدهد که مردم چین در اول عرب را بتوسط ایرانیان دریانورد و تجار برّی ایران شناخته اند. مرحوم بهار در سبک شناسی آرد: ایرانیان از قدیم بمردم اجنبی «تاچیک » یا «تاژیک » می گفته اند، چنانکه یونانیان «بربر» و اعراب «اعجمی » یا «عجم » گویند. این لفظ در زبان دری تازه ، «تازی » تلفظ شد و رفته رفته خاص اعراب گردید، ولی در توران و ماوراءالنهر لهجه ٔ قدیم باقی و به اجانب «تاچیک » میگفتند و بعد از اختلاط ترکان آلتایی با فارسی زبانان آن سامان ، لفظ «تاچیک » بهمان معنی داخل زبان ترکی شد و فارسی زبانان را «تاجیک » خواندند و این کلمه بر فارسیان اطلاق گردید و ترک و تاجیک گفته شد. (سبک شناسی ج 3 ص 50 حاشیه ٔ 1). تازی یعنی عرب و گویا آن شکل فارسی کلمه ٔ طائی یعنی منسوب به قبیله ٔ طی باشد و بموجب شهرت این قبیله از بابت تسمیه ٔ کل به اسم جزء، طایی به تمام عرب گفته شده (در تاریخ نظایر این زیاد است ). ما ایرانیان تمام یونان را بنام یک قبیله آن ملت (یونیام ) نام نهادیم و کلمه ٔ پارسه هم وقتی نام یک قسمت و یک طایفه ٔ ایران بوده و بعد از طرف یونانیها و عرب بتمام ایران اطلاق شد یعنی یونانی «پرسیا» و عرب «فرس » گفت . یونان را رومیها بنام یک قبیله ٔ یونان که بین آنها معروف بوده «گیرسیا» نام دادند. (لغات شاهنامه تألیف رضازاده ٔ شفق ).
دکتر محمّد معین در حاشیه ٔ برهان آرد: از تاز+ ی (نسبت ) در پهلوی تاژیک ۞ . ایرانیان قبیله ٔ طی از قبایل یمن را که با آنان تماس بیشتر داشتند (در عهد انوشیروان ، یمن مستعمره ٔ ایران شد) «تاژ» و منسوب بدان را «تاژیک » می گفتند و سپس این اطلاق را بهمه ٔ عرب تعمیم دادند، چنانکه یونانیان و رومیان «پرسیا» ۞ (پارس ) و عرب «فرس »را بهمه ٔ ایرانیان اطلاق کردند و ایرانیان «یونان » را بنام قبیله ٔ «یون » در آسیای صغیر، بهمه ٔ قوم هلاس اطلاق کردند - انتهی . رجوع به تاجیک و تاز و تازک و تاژ و تازیک شود. جمع تازی ، «تازیان » آید : واندر وی (شهر هری ) تازیانند بسیار. (حدود العالم ).


38:

1- ترجمه های دیگر با حذف (...) آورده شده ، اگر ایشان امانتدار بودند
درست می اوردند تا بتوانیم نتیجه بگیریم ...

2- این ترجمه مورد تایید ایشان است ولی چون غیاث آبادی آنرا نیاورد
و فقط اشاره کرد که چنین مضمونی در آن هست
ایشان خواستند مچ گیری کنند ، ولی رسوا شدند !!

3- چرا نباید ترجمه ی اول را درست بدانیم ؟!
دلیل شما چیست ؟!
معروف ترین و معتبر ترین ترجمه را رها کنیم و
ترجمه های دیگر را که با تحریف آورده شده باور کنیم ؟

خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - "كوروش نامه" به چاپ ششم رسيد

39:

اگر دروغگوست چرا از او نقل قول کرده ؟!!
«پلوتارک فصل مربوط به شرح حال اردشیر را از تاریخ کتزیاس اخذ کرده است»(فوتیوس ، 12)
برتراند راسل در مورد گزنفون می نویسد :

«بگذارید بحث خود را با گزنفون آغاز کنیم که مردی است سپاهی(نظامی) ، که به هنگام تقسیم مغز میان آدمیان بهرة چندانی بدو نرسیده است (!) » (جلد اول «تاریخ فلسفه غرب» ، برگه 172)بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی

به دوستان آویزان شده از گزنفون جسارت نشود !!



دیودوروس سیسیلی درباره کتزیاس می نویسد :

«کتزیاس همچنانکه خود به ما میگوید با دقت دفاتر شاهی را که پارسیان در آنها تاریخ خویش را بر اساس قانونی ثبت می کردند بررسی کرد»(2:32)


دکتر کامیاب خلیلی می نویسند :
«مشاهدات شخصی کتزیاس منحصر به زمان پادشاهی اردشیر دوم و کوروش برادر اوست ، بقیه مطالب به قول خود کتزیاس روایات دیگران ، یعنی مسموعات و شنیده های کتزیاس است»(فوتیوس ، برگه 17)


40:

با سلام و احترام
محل تازیان (دشت تازیان ) در تاریخ بین ارمنستان و ترکیه و پارس است که می شود محل ماد ها . این نمی تواند به قبیله طی و یمن ارتباطی پیدا کند . تازی به معنی تازشگر به هر کس که تازش کرده گفته اند . تازیان زمان مورد بحث یعنی هخامنشی عرب یمن نبوده است مادها بوده اند .
نیازی به سند و جواب ندارم بیشتر اسناد موجود در این باب مطالعه شده است می دانم چگونه تفسیر شده است
از شما تقاضا دارم با اندیشه و تفکر شخص خودتان پاسخ بدهید :
چگونه ممکن است دشت تازیانی که در مرزهای ارمنستان ، ترکیه و پارس بوده است از یمن عربستان و قوم طی سر در بیاورد ؟
تازیان پس از حمله اعراب به ایران به این گروه نیز اطلاق شد که در تاریخ پس از این حمله تازیان را میتوانیم به اعراب ترجمه کنیم . اما نه زمان قبل از ان را .

41:

1- هنوز سندی برای این سخن ارائه نشده ...
مادها خود نام داشتند ، در چند جا نام ماد با اصطلاح تازیان آمده ؟!


2- در ادامه ی همین متن کوروپدیا گفته می شود :
اما(آستیاز ) متوجه بود که این تاخت و تاز بی محابا دیوانگی محض است


----------------------------------------

13 مورد عوامفریبی استارتر هنوز پاسخ داده نشده است ...

جستار جهت سرپوش گذاشتن بر رسوایی قفل شده
(آزادی بیان به سبک کوروش پرستان!!)


نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله frydoon بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی
بر اساس کوروش ­نامه ­ی گزنفون، رفتار کوروش با این بانو بسیار جوانمردانه و انسانی بود و نگذاشت کسی او را اذیت کند تا شوهرش بازگردد.

چقدر یک نفر باید سنگ دل باشد که چنین نگاهی به این داستان لطیف و عاشقانه داشته باشد! داستان پانته آ یکی از مشهور ترین داستان های تاریخی است که به صورت مفصل در کوروش ­نامه ­ی گزنفون بیان شده است. تعجب می کنم که چطور آقای غیاث آبادی دیگران را به «بازگویی بخش‌های دلپسند» محکوم می کنند در شرایطی که در این نوشتارشان این روند کاملا برای ایشان مشهود است!
باز هم تحریف هایی در بیان جملات آراسپ که غیاث آبادی وی را «محافظ زنان» معرفی کرده است؛ وجود دارد. اما به دلیل رعایت اختصار از بررسی تک تک جملات صرف نظر می کنیم.
جالب آنکه بعد از آنکه آراسپ از زیبایی های پانته آ می گوید، کوروش از دیدن پانته آ صرف نظر می کند و می گوید:
اگر این سان است که می گویید، بهتر تا وی را نبینم.
«چرا؟» پرسید آن مرد جوان[منظور آراسپ یا به قول غیاث آبادی محافظ زنان است]
«ازیرا، که اگر شنودن داستان زیبایی وی تواند مرا امروز به رفتن و دیدار وی کشاند، امروز که زمانی ام نیست تا پشت خویش بخارم، ترسم وی آن چنان از من دل رباید که تا جاودان جاوید خیره بر وی بنشینم و بفراموشم هر کار دیگر مراست...

کوروش نامه گزنفون، دفتر ۵، بخش ۱، بند ۸، ترجمه ابوالحسن تهامی

آن شیون ها و زاری این بانو برای زمانی بود که هنوز با کوروش آشنا نشده بود و شاید تصور می کرد کوروش هم مانند دیگر فاتحین با وی برخورد خواهد کرد. اما بعد از آنکه این نیک سیرتی فوق العاده ی کوروش را مشاهده کرد به شوهرش اینچنین درباره کوروش گفت:
همیشه سپاس بزرگمان به کوروش را به یاد خواهم سپرد، که چون به دست وی گرفتار آمدم او می توانست مرا چون تاراج و بهره ی جنگ بپندارد و از آن خویش کند، چنان والا بود منش و اندیشه ی وی که مرا نه چون بندیان پنداشت، و نه یله کردم تا چون آزاد زنی روم به سرفکندگی؛ وی در پناه گرفت مرا و رهانید از خطر تا تو باز آیی، آن سان که گویی برادر وی را من همسرم...

کوروش نامه گزنفون، دفتر ۶، بخش ۴، بند ۷، ترجمه ابوالحسن تهامی


صداقت و درک بالای شما را در اینجا دیدیم :
بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی - تاریخ و فرهنگ - هم میهن

اما بخشی از داستان را که نیاوردید ،

از همین افسانه ی گزنفون :

آنگاه یکی از اهالی ماد را به نام آراسپ به حضور طلبید ، این شخص همان کسی بود که چون کوروش از دربار آستیاژ به پارس مراجعه کرد لباسش را به وی سپرد . کوروش این شخص را مامور ساخت که خیمه گاه و زنی که به وی اهدا نموده بودند مراقبت نماید. این زن قبلا به عقد آبرداتاس از اهالی شوش در آمده بود .
دقت کنید "زن" حتی از نوع شوهردار هم قابلیت "اهدا"
به دیگران را دارد ...
یکی از ما که مسن تر از دیگران بود وی را تسلیت داد و گفت : « بانو غصه مخور ما می دانیم که شوهرت مردی نیک و زیبا بود اما آن کس که ما تو را خدمتش خواهیم برد نه در زیبایی از او کسر است و نه در هوش و فطانت ، و نه در قدرت و سطوت . آن شخص کسی است که بر همه ما حکم فرمایی دارد و نامش کوروش است و در دستگاه او خوش بخت و عزیز خواهی بود » . هنوز این جمله تمام نشده بود که زن شیون کنان پرده از سر بدرید و کلیه خدمه ناله و زاری کردند و به شدت بر سر خویش کوبیدند. ما در این حال تضرع آمیز قسمت اعظم صورت و گردن و بازوی بلورینش را دیدیم. ...
همان ماجرا که برای زن قابل توجیه نبود ...
چطور می توان باور کرد که زن که چون کالایی
معامله شده و چنین رسمی هم برایش باور کردنی نبود
با این موضوع کنار بیاید ؟!
البته افسانه ها نوعی چیدمان می کنند که به شخصیت اصلی
آسیبی نرسد ...
جوان جواب داد : « ای کوروش خاطرت آسوده باشد ، حتی اگر من مدت ها در زیبایی خیره شوم باز دست به کاری نخواهم زد که از نسلط من خارج باشد »
کوروش جواب داد : « پس از او نگه داری کن و به همان قرار که مقرر داشتیم ، مواظبت کن ، شاید بعدها این زن برای ما مفید واقع شود .»
اینجا کوروش زنی که تقدیم زیر دستش کرده بود
را به عنوان یک کالا برای استفاده در موعد مقرر تصور می کند ...
گویا قرار است از یک حیوان یا یک شی ء بی جان و روح نگهداری کند
تا روز مبادا به کارشان بیاید !!!

براستی همسر زیردست کوروش چرا باید برای کوروش مفید باشد ؟!!

************************************************** *************************






نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
اما حال به طور کلی، کمی درباره کتزیاس بدانیم.
نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها

گرفته شده از: ناگفته های ایران باستان

آقای غیاث آبادی به گزارشات کتزیاس اشاره میکند. ایشان درباره ی کتزیاس مینوسد :
انگ‌های «غرض‌ورزی» و «دشمنی با ایران» به پیشانی هر مورخی که بچسبد، به پیشانی کتزیاس- که روایت‌های بالا را از قول او آوردم- نمی‌چسبد. چرا که کتزیاس مورخ دربار هخامنشیان و پزشک مخصوص اردشیر دوم هخامنشی و ملکه پروشات بود. اردشیر او را به سبب حذاقت و نیز علاقه‌ای که به ایران و تاریخ هخامنشیان داشت، به عنوان مورخ و پزشک به دربار خود فراخوانده بود و اسناد رسمی بایگانی‌های هخامنشی را در اختیار او نهاده بود. به همین دلیل، نوشته‌های کتزیاس- برخلاف هرودوت- بر اساس روایت‌های شفاهی و شایعه‌ها نیست و متکی بر اسناد رسمی دست اولِ هخامنشیان است. علاقه کتزیاس به ایران موجب شد که در جنگی که کورش کوچک (برادر اردشیر) با همکاری یونانیان علیه ایران ترتیب داد، شرکت کند و در دفاع از هخامنشیان و مقابله با یونانیان به نبرد برخیزد.
من برای راحتی پاسخ دادن به نوشتار فوق انرا در چند بند خلاصه میکنم :
1- انگ غرض ورزی و دشمنی با ایران به پیشانی کتزیاس نمی چسبد
2- اردشیر چون از علاقه ی کتزیاس نسبت به تاریخ ایران و هخامنشیان اگاهی داشت اورا بعنوان مورخ دربار برگزید
3- اسناد رسمی بایگانی های هخانشی در اختیار کتزیاس نهاده شده بود. به این دلیل نوشته کتزیاس بر نوشته های هرودوت برتری دارد چراکه متکی بر اسنادرسمی است و نه شایعات و روایات شفاهی!
در پاسخ باید گفت :
یکم. هرچند بتوان استدلال کرد که نمیتوان به کتزیاس انگ غرض ورزی و دشمنی با ایرانیان زد اما اشکارا و براحتی و با استناد و استدلال به گفته های مورخان باستان و نیز اسناد و کتیبه های مکشوفه ی هخامنشی و بابلی یا بین النهرینی ، بیان کرد که کتزیاس در دروغگویی تبحر داشته است و دروغگویی و افسانه سازی وی بین مورخان باستان شهرت داشته است. اکثر مورخان باستان از جمله فوتیوس ، پلوتارک و دیگران وی را دروغگو و افسانه ساز قلمداد کرده اند. پلوتارک مورخ معروف رومی در کتاب اردشیر بند اول مینویسد :
Ctesias (however otherwise he may have filled his books with a perfect farrago of incredible and senseless fables.
ن.ک. پلوتارک . بخش اردشیر بند 1ازسایت : Lives of the Noble Grecians and Romans, by Plutarch
بنابراین تا انجاکه به ارزیابی مورخان باستان مربوط میشود دروغگویی و افسانه سازی انچنانکه پلوتارک میگوید کتزیاس کتابش را پرکرده از افسانه ها و دروغ ها ، کتزیاس فردی دروغگو و افسانه ساز است. از منظر بررسی اثار کتزیاس نیز میتوان به این موضوع که همانا دروغگویی و افسانه سازی کتزیاس در غالب موارد است پی برد. مثلا در کتاب ایندیکا از انسانهایی شگفت انگیز ، از رودهای با اب طلا از چشمه هایی که از انها طلا میجوشد حیوانات افسانه ای و باورنکردنی را وصف میکند . جالب است که غالب این افسانه ها را نه بعنوان یک نقل قول از دیگران یا یک روایت از یک راوی یا راویانی ، بلکه بعنوان مشاهده ی شخصی کتزیاس بنا بتصریح خودش شاهدیم.
نگاه کنید به متن انگلیسی کتاب ایندیکا نوشته ی کتزیاس Photius' excerpt of Ctesias' Indica + ن.ک : دفاع از کوروش بزرگ هخامنشی
البته این بدین معنا نیست که اثار دیگر کتزیاس مثلا پرسیکا عاری از افسانه های باور نکردنی نباشد.
2- اینکه گفته شده است اردشیر از علاقه ی کتزیاس به تاریخ اگاهی داشته و اورا به تاریخنگاری دربار برگزیده مطلقا و بهیچ صورت مشابهی در هیچ ماخذ تاریخی ذکر نشده است. درادامه جنانکه خواهد امد نشان داده خواهد شد که تا جه اندازه گزارشات کتزیاس با اسناد رسمی هخامنشی ناسازگار است.
3- این گفته که کتزیاس به اسناد رسمی هخامنشی دسترسی داشته است از ادعاهای خود کتزیاس محسوب میشود و از انجاکه وی در دروغگویی مشهور بوده است و ادعاهای دروغین دیگر نیز داشته است (مثل سفر به هند و وصف حیوانات و انسانهای عجیب و طبیعت شگفت) میتوان به این گفته با دیده ی تردید نگریست.
امروزه ما به اسناد رسمی هخامنشی تا حد زیادی دسترسی داریم یکی از معتبرترین اسناد رسمی هخامنشی همان کتیبه های بجا مانده از ان دوران است گزارش کتزیاس تا حد بسیاری با این اسناد رسمی هخامنشی در تضاد کامل است . برای مثال همانگونه که پیشتر در مقاله ی دفاع از کوروش بزرگ هخامنشی گفته شد کتزیاس، کوروش را فردی چوپانزاده معرفی میکند که در جوانی از شدت فقر و تنگدستی به غارتگری اشتغال داشته است(پیرنیا1/202) این گفته کتزیاس، اشکارا با اسناد رسمی هخامنشی که در کتیبه ها بجای مانده اند ناسازگار است چراکه اسناد رسمی هخامنشی پدر و پدران کورش را شاه میدانند و نه چوپان ، و خود کوروش را هم مورخان بابلی شاه معرفی کرده اند و نه گرسنه ای راهزن و غارتگر . (بنگرید به منشور کوروش)

نتنها اسناد رسمی هخامنشی این موضوع که پدر و پدران کوروش شاه بوده اند را تایید میکنند بلکه اسناد بین النهرینی قبل از بقدرت رسیدن کوروش بزرگ نیز نشان میدهد که کورش بزرگ از خاندان شاهی پارس / انشان بوده اند. چنانکه در کتیبه ی اشوربانیپال نام جد کوروش بزرگ امده است :
«... از پیروزی بزرگی که سپاهیان من[=اشوربانیپال] به یاری خدایان در ایلام داشتند و در نتیجه من همه ی سرزمین ایلام را مانند توفان درنوردیدم، کورَش (کورش شاه پارسَوا آگاه شد و با فرستادن باج و همچنین پسر خود به پایتخت من نینوا، به فرمانروایی من گردن نهاد و از من درخواست کرد که سرور او باشم [25] (ماخذ)
دراینجا باید پرسید او به کدامیک از اسناد رسمی هخامنشی دسترسی داشته است که حتی از شجره خانوادگی هخامنشیان بیخبر مانده و گزارشی غیر واقعی ارائه میکند. بنابراین این ادعا که گفته های کتزیاس برپایه اسناد رسمی هخامنشی است نتنها قابل تردید است بلکه در برخی موارد میتوان به صراحت و یقین بر دروغ بودن گزارش او تاکید کرد.
1- "کتزیاس" ، "امکان" استفاده از "اسناد" و "مکتوبات" و

"شاهدان نزدیک به زمان رویداد " و "اقوام" هخامنشیان را داشته ،

ولی هرودوت چه بگوید دیده و چه غیر آن ، "امکان"

استفاده از آن اسناد یا شواهد هم برایش ممکن نبوده ...



2- اینکه هرودوت میگوید " فلانی گفته" به سخنش " اعتبار"

نخواهد بخشید ...

مثلا اگر هرودوت بگوید ، فلانی گفت که من قول چراغ جادو را
دیدم که در دربار کوروش خدمت می کرد !

او را تبرئه نخواهد کرد که افسانه سرایی کرده ...


3- زمانی که در دربار می زیسته ، بفرض در بدبینانه ترین
حالت نیز می توانسته از درباریان و اقوام هخامنشی
نام پدر و پدرزرگ و اجدادشان را جستجو کند !!!
جز اینکه قوم مذکور آنقدر وحشی بوده باشند که
اجازه چنین پرسش ساده ای را هم به او ندهند !


4- کتیبه ها و الواح هخامنشی را هم مخفی نمی کردند
طبیعتا کسی که در منطقه می زیسته می توانسته
با واسطه یا بی واسطه متون را بخواند ...

اگر بخواهیم هرودوت را نقد کنیم ، آنهم با سبکی
که شما کتزیاس را نقد کردید ، هیچ از آن باقی نخواهد ماند ....

5- پیرنیا معتقد است در نوشته های هرودوت"سنوات وقایع درهم و برهم است ، در موارد زیاد داستانگویی جای تاریخ را گرفته و خود داستانها هم از این جهت که از نسل به نسل رسیده ، چنان مشوش است که با زحمت می توان مقصود را دریافت ."( پیرنیا 1375 ، ص 68 )


6-نباید از این موضوع غافل شد که روایت کتزیاس
با روایت افسانه ای هرودوت (که بیشتر بمانند فیلم
نبرد تایتان ها افسانه ی یونانی تعریف می کند) از
دید تاریخی قابل مقایسه نیست ...
ما در هزاره سوم قرار نیست با داستان هرودت
درباره ی کوروش ، چنین ساده لوحانه پذیرای
دستکاری حرفه ای در اصل روایت باشیم که
کتزیاس آورده است ...

7-پیشتر در باره ی "تبارسازی" در دوران

تسلط هخامنشیان در ایران مفصل بحث کردیم

و به نظر نمی رسد که کسی وجود "تبارسازی"

خصوصا در سالهای نخست را "رد" کند ...



8- الواح منطقه "اصالت کوروش" را زیر سوال می برد

و این تنها "کتزیاس" نیست ...
ترجمه ی منشور نبونید : اما مردوک به من گفت: «کشور مـاد که از آنان نام بردی و شاهان آن، در معرض یک حمله بسوی خودشان بوده‌اند و توان زیادی ندارند. در آغاز سومین سال پادشاهی تو (تابستان ۵۵۳ پیش از میلاد)، کـوروش، شاه اَنـشـان، دومین در سلسله (؟)، خواب آنان را پراند. او با ارتش کوچک خود، تیره و تبار گسترده مادها را پراکند. او آسـتـیـاگ، شاه مـادها را شکست داد و او را دستگیر کرد تا کشور او تصرف شود».
کوروش ، دومین در سلسله ...

مشخص است که نبونید از نسبت کوروش

با شاهان پیش از او سخنی به میان نیاورده ...

علامت (؟) توسط مترجم متن نیز این "شبهه" را

تقویت می کند...


با این اوصاف و با توجه به روایت زیر :
« بنا بر سال نامه های بابلی ، پس از مرگ هومبان - نیکش اول ، خواهر زاده او شوتروک - نهونته ی دوم (699-716پیش از میلاد) بر تخت شاهی نشست .در متون بدست آمده ی ایلامی وی خود را "شاه انشان و شوش" و"گشترش دهنده ی سرزمین ایلام " میخواند »(یوسف مجید زاده - تاریخ تمدن ایلام - ص 29)
خواهیم دانست که پادشاهانی پیش از کوروش در
انشان زیسته اند و کوروش طبق الواح و اسناد موجود
با آنچه ادعا کرده و دوستان "محضری" خوانده اند،

با خاندانی که معرفی کرده قرابتی نداشته و سخن
کتزیاس یقینا به حقیقت نزدیکتر است ، همچنین
تحلیل استاد غیاث آبادی ...

------------------------------------------------------------------
پ.ن: سند محضری کوروش در "معبد مردوک" و در بین
روحانیون و علمای گرانقدر بابلی آنزمان ثبت و به امضای طرفین رسیده ...
کوروش هم با گفتن شهادتین به دین پاک بت پرستی نائل آمده است
"اشهد ان لا اله الا المردوک"
"اشهدان لا اله الا النبو "

و اینچنین بود که کوروش شد پیامبر بت پرستی !!


9- نقل قول از جناب بزرگمهر
ژوستین دانشمند رومی در قرن اولی میلادی می نویسد :
«شبان به در خواست زنش برای دیدن نوزاد برای دیدن نوزاد به کوهستان رفت و دید ماده سگی کودک (کوروش) را از خطر جانوران حفاظت نموده و بچه را شیر می دهد. شبان کودک را به خانه آورد ، سگ هم با حالتی ناراحت و نگران به دنبال او راه افتاد ، در دشت و دمن گذاشتن نوزادی که بعداً پادشاه شده است و شیر دادن طفل به وسیلة حیوانی غیرقابل تصور ، از ویژگی های جاری و گرامی در افسانه های همانند سرزمین های شرقی است. انتخاب سگ ماده برای دایگی و پرورش کوروش با احترامی که در کیش زردشتی نسبت به سگ پاسبان دارند بی تناسب نیست ، از این رو نام یکی از پسران سکائیان در تلفظ آشوری ایشپاکا با اسپکو مندرج در تاریخ هرودوت ریشة مشترک دارد و به معنی سگ ماده است. همین داستان در تاریخ روم باستانی نیز هست که رمولوس و رموس را ماده سگی شیر داده و سپس همان سگ بصورت زن درآمده است »(لارنس ، حاشیة ص71)» (برگه های 110و111 تواریخ هرودوت)

10-
هرودوت در یونان با فردی پارسی دیدار کرده بود و برخی وقایع را از او گرفته است ، جوزف ولز (J.Wells) می نویسد :
«این دو نفر -هرودوت و زوپیتر پسر یکی از فرماندهان خشایارشا- چند ماه در آتن با هم بودند... بخش بزرگ این داستان از کتاب کتزیاس گرفته شده ... مدارک می گویند که این دو نفر چندماه در آتن با هم بودند سپس زوپیتر به سوی شرق آمد و در یک رویداد میانجیگری میان پارسیان و یونانی ها در کاریا -ولایت ساحل جنوب غربی ترکیه- کشته شد و هرودوت به توریا رفت و در آنجا به فرجام نگارش های خویش پرداخت»
J.Wells , persian friends fo Herodotus , hellenic studies , p : 37-43 , London 1907
11-

در مورد جنگ اردشیر با شما موافق نیستم چون محققین گزارش های کتزیاس را مثلاً با پلوتارک مشابه می بینند ، دلیل آقای پیرنیا هم بی بنیاد است زیرا اگر "پلوتارک" سنگ محک است و درباره هرودوت می نویسد :


«اگر قرار باشد که به دروغ ها و شیادی های دیگر او (هرودوت) نیز بپردازیم آنگاه باید کتابهای بسیار بنویسیم ، البته تجلی بدنهادی و غرض ورزی هرودوت بسیار مؤدبانه و بیگمان ملایم تر از تئومپوس است ، اما بیشتر از او انسان را متأثر و آزرده می سازد ، کاملاً پیداست که این نویسنده از بدگویی از دیگران لذت می برد و به چاشنی ها و به حاشیه رفتن های خود مکمل هایی نیز می افزاید تا توهین و سرزنش را در مغز خواننده حک کند ، به نظر من این نشانه ای از سوء نیت و بدنهادی یک مورخ است که میان دو یا چند روایت مربوط به یک واقعه واحد ، بدترین آنها را برگزیند ... هیچ چیز در نوشته های او حقیقی و صادقانه و جز حقه بازی نیست»
درباره بدنهادی هرودوت ، ترجمه فرانسوی از ژاک آمی یو ، ج1 ، بندهای 3و5و28و35و39
می بینید ؟
اگر بخواهیم اینگونه تاریخ را بررسی کنیم بایستی بگوییم که هرودوت هم توسط پلوتارک و بسیاری دیگر نفی شده است ، کتزیاس هم به هرودوت اتهام می زند ، در واقع هیچ دو مورخی در باستان وجود ندارد که مطالبشان مشابه یکدیگر باشد و برای همین یکدیگر را متهم دروغ یا افسانه یا برداشت اشتباه یا مزدوری یا اینها میکنند. ما نبایستی خود را اسیر این "تمامیت طلبی" مورخان کنیم. خودتان هم می دانید که هموطنان ما به سبب ویژگی گزارش های کتزیاس دل خوشی از او ندارند وبرای همین میکوشند با این براهین سبک او را تخطئه کنند که البته غیرمنطقی و ناپذیرفتنی می باشد. حداقل با این براهین ، ولی "در کل" می دانم که کتزیاس یک مقداری کمتر از دیگران قابل استناد است.


42:

یک سرگذشت عشقی کوروش (به روایت گزنفون)

اینجا بی مناسبت نیست که یک سرگذشت عشقی کوروش مختصری نقل کنم.
گویند وقتی کوروش یاران خود را وداع می کرد ، بستگانش برعادت ایرانیان که هنوز مرسوم است (تازمان گزنفون) لبانش را بوسیدند !! یکی از اهالی ماد که مردی زیبا و نیک بود و از مدت ها شیفته زیبایی کوروش شده بود چون دید که اقوامش لبان کوروش را می بوسند خود را به کناری کشید و چون همه رفتند خود را به کوروش رسانده گفت : « ای کوروش پس من یگانه خویش تو هستم که هنوز نمی شناسی ؟»
کوروش گفت:« چه طور ، مگر تو هم از اقوام من هستی ؟»
گفت :بلی
کوروش پرسید : « پس بدین سبب بود که مدتی مرا خیره خیره نگاه می کردی ؟ چه بارها تور ا دیده ام که به من خیره شده ای و نگاه میکنی »
او در پاسخ گفت : « بلی بارها میخواستم خود را به تو برسانم ولی شرمساری مانع شد»
کوروش گفت : « اگر از اقوام منی نباید شرمسار باشی »
این را بگفت و لبان خود را پیش برد که ببوسد ، مرد مادی چون بوسه از دهانش گرفت گفت : « آیا نزد پارسی ها هم رسم است که خویشان اینگونه یکدیگر را می بوسند ؟
کوروش : « بلی مخصوصا چون مدتی یکدیگر ر ندیده باشند یا بخواهند یکدیگر را وداع گویند»مرد بیگانه گفت : « پس بوسه ای دیگر ارزانی دار زیرا من می خواهم با تو وداع کنم»
کوروش بوسه دیگری به او داد و یکدیگر را ترک گفتند.
کمی گذشت مرد مادی شتابان خود را به کوروش رساند ...
کوروش تبسمی کرد و در حین وداع گفت که « غم نخور زیرا در مدتی مراجعت خواهم کرد ، آنگاه با فراغ بال مرا خواهی دید بدون اینکه چشم برهم زنی »

کوروپدیا ،- گزنفون- صفحه 25-26

عجب رسم هایی !!

43:



تو رو خدا اینطوری نگو خنده ام میگیره!!! دیگه فکر می کنم در تالار قبلی بر همه ثابت شد که قصد شما فقط تخریب است. حال به هر روشی شده. حتی اگر شده متوسل به دروغ بشویم.

فقط می تونم بگم اونی که خوابه رو میشه بیدار کرد ولی اونی که خودشو زده به خواب اصلا نمیشه. من به جای شما بودم تو این ماه رمضون عزیز می شستم یه ذره فکر می کردم که چه کار کردم که همیشه این همه آدم مخالف من هستند و همیشه رسوا می شم

44:

بله به نظر ما هم کلا این داستان مضحک است. فقط موندم چطور شما بهش استناد می کنید؟!!

شاید نقد های قبلی ما به این داستان رو خوب مطالعه نکردید. کلا داستان هرودوت درباره مرگ کوروش یک افسانه است. خود هرودوت بنده خدا اعتراف می کنه که چند روایت از مرگ کوروش شنیده و یکیش رو نوشته

45:


با سلام و احترام
جناب شهاب جستار به نظر می رسد به نفع شما بسته شده است . اعنراض و شکایت من هم از روی ان به نفع شما برداشته شده است . علت را پرسیدم هنوز پاسخی نیست اما اتفاق افتاده به نفع شماست به ضرر من ! شما نظرتان را در باب 13 مورد پاسخ من نوشته بودید (برای من قابل احترام است ) همه انها را غیر علمی نوشتید (کار بدی کردید داشتیم صحبت می کردیم هنوز زود بود قضاوت کنید ) من می خواستم نظر خود را ادامه بدهم جستار بسته شده است ! تصور می کنم من باید اعتراض کنم نه شما! اما بماند اجازه بدهید به ما جوتب بدهند که اجازه داریم ان بحث را ادامه بدهیم یا خیر
در ضمن شما کم کم دارید مرا به شدت خسته و ازرده می کنید . برای انکه سوء تفاهمی نباشد جناب من با شما جنگی ندارم علاقه ای هم به جنگ ندارم . داریم با هم سخن می گوییم شما سنخن می گویید من یاد می گیرم و برعکس . سندی ارائه نشده یعنی چی ؟ محل تازیان در تاریخ ها مشخص شده همان محلی است که نوشتم بیایید با هم فکر کنیم جدی کجاست چرا می جنگید شما ؟

46:

خب باز هم شما دارید بحث رو به بی راهه می کشانید و این باز هم نشانه ی خوبی است که شما توان علمی کافی ندارید و فقط با جو سازی کار ها را ادامه می دهید.

باز هم تمام صحبت های شما غیر علمی و البته نادرست است. اول باید ببینیم این مطالب که از کوروش نامه گزنفون آوردید ترجمه کیست! سپس ببینیم در کتاب چندم و بند چندم گفته شده است!! با آدرس دقیق. اگر این موارد را ننوشته باشید ممکن است این ابهام پیش بیاید که شما به دلخواه مواردی رو اضافه کردید و اصلا در کوروش نامه چنین چیزی نوشته نشده است. همچنین باید نگاه دقیق به داستان داشته باشیم.

خب برخی واژگانی که قرمز کردید در دیگر ترجمه ها دیده نمی شود.

اول باید توجه داشت که پس از آنکه ماد ها آن اسیران و غنائم زیاد را آوردند؛ کوروش دستور به آزادی اسیران داد و به آن ها گفت:


شما باشنده ی همان خانه ها خواهید بود، و همان زمین ها را شخم می زنید و می کارید، با همسران تان خواهید زیست و فرزندان خود خواهید پرورد، همچنان که تا دیروز راه زندگی تان بود... از این پس اگر کسی یارد که شما را آسیبی رساند، ما خواهیم بود که به پاسداری شما، به جنگ ایشان می شتابیم.

کوروش نامه گزنفون، دفتر ۴، بخش ۴، بندهای ۱۰و۱۱، ترجمه ابوالحسن تهامی



اما در میان اسیران بانویی به نام پانته آ که همسر یکی از بزرگان دشمن بود و شوهرش حضور نداشت. رفتار نیک کوروش با این بانو بسیار مشهور و شنیدنی است (در ادامه درباره این موضوع توضیح می دهیم) و کوروش راهی نداشت تا از این بانو نگداری کند تا شوهرش باز گردد.

اکنون کوروش از اراسپ خواست که آن بانوی اسیر را پاس دارد تا شوهرش بازگردد

کوروش نامه گزنفون، دفتر ۵، بخش ۱، بند ۳، ترجمه ابوالحسن تهامی


پس اگر همسر پانته آ بود کوروش آنها را آزاد میکرد و اینکه یک زن تنها را رها نکرد نشان از جوانمردی کوروش دارد.

گویا شما از ترجمه های دلخواه استفاده می کنید و البته از بخش های دلخواه این ترجمه ها استفاده می کنید. مشخص نیست مترجم شما چه کسی است؟! ممکن است خودتان ترجمه مترجم را تغییر داده باشید. اصلا از کجا معلوم این مواردی که گفتید در کوروش نامه گزنفون باشد؟!! این ابهاماتی است که وقتی یک مطلب غیر علمی باشد پیش می آید.

به هر حال شما نوشته بودید:

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
آنگاه یکی از اهالی ماد را به نام آراسپ به حضور طلبید ، این شخص همان کسی بود که چون کوروش از دربار آستیاژ به پارس مراجعه کرد لباسش را به وی سپرد . کوروش این شخص را مامور ساخت که خیمه گاه و زنی که به وی اهدا نموده بودند مراقبت نماید. این زن قبلا به عقد آبرداتاس از اهالی شوش در آمده بود .
دقت کنید "زن" حتی از نوع شوهردار هم قابلیت "اهدا"
به دیگران را دارد ...
اما ببینیم در کوروش نامه چه نوشته است:

آن گاه کوروش، اراسپ، مرد مادی کنار خود را فرا خواند. این آراسپ همان دوست هنگام کودکی او بود به ماد که کوروش به او ردای زیبای مادی خویش بخشیده. اکنو او را فرمان خوانده گفت که سراپرده و بانوی زیبای شوشانی را پاس دارد. این بانو همسر آبرادات شوشانی بود، و چنین روی داد که به هنگام شکست سپاه آشوریه، شوهر آن بانو در سفر بود، آشور شاه وی را به پیغام بری به بلخ گسیل کرده بود، تا بلخیان پیمان یگانگی بندد، زیرا که وی از دوستان نزدیک پادشاه بلخ بود؛ و اکنون کوروش از آراسپ خواست که آن بانوی اسیر را پاس دارد تا شوهرش بازگردد.

کوروش نامه گزنفون، دفتر ۵، بخش ۱، بندهای ۲ و ۳، ترجمه ابوالحسن تهامی


اما سپس ماجرای دیگری تعریف کردید که بانو را نزد کوروش می برند و اظهار داشتید:
نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
همان ماجرا که برای زن قابل توجیه نبود ...
چطور می توان باور کرد که زن که چون کالایی
معامله شده و چنین رسمی هم برایش باور کردنی نبود
با این موضوع کنار بیاید ؟!
اما این موضوع با کوروش نامه گزنفون مغایر است. از آنجایی که حتی یک بار هم این کتاب رو مطالعه نکردید همچین حرف هایی می زنید.

آن شیون ها و زاری این بانو برای زمانی بود که هنوز با کوروش آشنا نشده بود و شاید تصور می کرد کوروش هم مانند دیگر فاتحین با وی برخورد خواهد کرد. اما بعد از آنکه این نیک سیرتی فوق العاده ی کوروش را مشاهده کرد به شوهرش اینچنین درباره کوروش گفت:

همیشه سپاس بزرگمان به کوروش را به یاد خواهم سپرد، که چون به دست وی گرفتار آمدم او می توانست مرا چون تاراج و بهره ی جنگ بپندارد و از آن خویش کند، چنان والا بود منش و اندیشه ی وی که مرا نه چون بندیان پنداشت، و نه یله کردم تا چون آزاد زنی روم به سرفکندگی؛ وی در پناه گرفت مرا و رهانید از خطر تا تو باز آیی، آن سان که گویی برادر وی را من همسرم...

کوروش نامه گزنفون، دفتر ۶، بخش ۴، بند ۷، ترجمه ابوالحسن تهامی



اما اوج تحریف شما در اینجا مشخص می شود:

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
جوان جواب داد : « ای کوروش خاطرت آسوده باشد ، حتی اگر من مدت ها در زیبایی خیره شوم باز دست به کاری نخواهم زد که از نسلط من خارج باشد »
کوروش جواب داد : « پس از او نگه داری کن و به همان قرار که مقرر داشتیم ، مواظبت کن ، شاید بعدها این زن برای ما مفید واقع شود .»
اینجا کوروش زنی که تقدیم زیر دستش کرده بود
را به عنوان یک کالا برای استفاده در موعد مقرر تصور می کند ...
گویا قرار است از یک حیوان یا یک شی ء بی جان و روح نگهداری کند
تا روز مبادا به کارشان بیاید !!!
کوروش نگران است که آن بانو اذیت شود. اما آراسپ می گوید :

اوه ترس من مدارید کوروش، اگر تا پایان جهان یک سره بر وی بنگرم هرگز کارهای ناروا نکنم
کوروش هم در جوابش می گوید:

پاسخی نیکو گفتید، فرمان می دهم شما را که سرا پرده اش را پاس دارید، و هشیار باشید با وی. بود که از این بانو روزی خدمتی آید که ما را همه سود دارد.

کوروش نامه گزنفون، دفتر ۵، بخش ۱، بند۱۶، ترجمه ابوالحسن تهامی



بعد ها وقتی همسر این بانو به خدمت کوروش می آید مشخص می شود که منظور از آن مفید بودن چیست. همان جا کوروش به یاد آراسپ می آورد. (دفتر ۵، بخش ۱) این موضوع در زمانی گفته شده بود که شاید همه فکر می کردند مراقبت از یک بانوی اسیر یک کار بی فایده است. اما کوروش با این مهر ورزی ها نشان داد که این کار ها اصلا بی فایده نیست.

در حقیقت گزنفون می خواهد به ما بیاموزد که اگر مهر بورزیم همیشه نتیجه اش مفید است. با مهر ورزی است که دیگران به ما خدمت می کنند و مفید هستند.همانطور که در پایان عمر می گوید:
به یاد بسپرید واپسین سخن مرا: مهر بورزید دوستان را، و این مهرورزی شما را نیرویی خواهد داد که با آن دشمنان تان را براندازید.

وصیت نامه ی کوروش بزرگ، به نقل از کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بند ۲۸

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
گویا قرار است از یک حیوان یا یک شی ء بی جان و روح نگهداری کند
تا روز مبادا به کارشان بیاید !!!
اگر قرار بود یک حیوان یا یک شی بی جان و روح را نگهداری کند انقدر مراقب نبود که اذیت نشود و در آخر هم پانته آ درباره کوروش نمی گفت:

همیشه سپاس بزرگمان به کوروش را به یاد خواهم سپرد، که چون به دست وی گرفتار آمدم او می توانست مرا چون تاراج و بهره ی جنگ بپندارد و از آن خویش کند، چنان والا بود منش و اندیشه ی وی که مرا نه چون بندیان پنداشت، و نه یله کردم تا چون آزاد زنی روم به سرفکندگی؛ وی در پناه گرفت مرا و رهانید از خطر تا تو باز آیی، آن سان که گویی برادر وی را من همسرم...

کوروش نامه گزنفون، دفتر ۶، بخش ۴، بند ۷، ترجمه ابوالحسن تهامی

البته شاید درکش برای کسانی که کنیز جنگی گرفتن را روا می دارند و فروختن زنان در بازار شهر را مشکلی نمی دانند کمی سخت باشد.

47:

متأسفانه شما با شاهنامه پژوهی آشنا نیستید حرف های عوامانه می زنید.

آمیختگی روایت ها در شاهنامه


وقتی روایت های تاریخی را با داستان های شاهنامه تطبیق می دهیم، تا قبل از ساسانیان، نوعی آمیختگی به چشم می خورد. به نظر می رسد که روایت های مربوط به یک شخص ویژه در داستان های چند شخص گوناگون جای گرفته است و یا روایت های مربوط به چند شخص در قالب یک فرد در شاهنامه دیده می شود. این موضوع درباره اسکندر بسیار مشهود است. روایت های نزدیک به الکساندر مقدونی در کنار روایت های مربوط به حضرت ذوالقرنین(ع) که در قرآن و منابع دیگر آمده است، در کنار یکدیگر و در قالب اسکندر نمایان می شود. این آمیختگی فقط با ذوالقرنین نیست بلکه به نظر می رسد بسیاری از افسانه های ایرانی در قالب داستان اسکندر نمایان شده اند. در شاهنامه، پدر اسکندر، داراب پادشاه کیانی خوانده می شود حال آنکه در هیچ کدام از روایت های مربوط به الکساندر مقدونی چنین موضوعی یافت نمی شود.
شاهنامه هرچه جلوتر می آید، آمیختگی هم کمتر می شود تا جایی که آمیختگی ها در دوران ساسانیان کمتر از دوره های دیگر است.
این آمیختگی با توجه به زمان سروده شدن شاهنامه بسیار طبیعی است. می دانیم که حکیم ابوالقاسم فردوسی بعد از گذشت هزاران سال از دودمان های ایران باستان، آن هم پس از تهاجمات بزرگ به ایران و سلطه آنها بر ایرانیان، شاهنامه را نگاشت. حتی بر اساس سروده های خود فردوسی بسیاری از منابع شاهنامه، گفته های شفاهی بوده اند.
خیلی سخت است که با این شرایط، تاریخ حقیقی آن هم با نام های دست نخورده، در شاهنامه وجود داشته باشد. فردوسی در کنار سروده های زیبا، اندرزهای خردومندانه، شناساندن اسطوره ها و افسانه ها، سعی بر آن داشته است که تاریخ ایران زمین را به آیندگان برساند. گویی شاهنامه مانند یک پازل به هم ریخته، بخش گسترده ای از تاریخ ایران را در دل خود جای داده است و باید جای دانه های پازل را تغییر دهیم تا به حقایق پی ببریم. حال که با پیشرفت علمی و یافته های باستان شناسی، حقایقی درباره تاریخ ایران بدست آمده، هماهنگی هایی در تاریخ و شاهنامه می بینیم که بسیار شگفت آور است. هرچند یافتن این هماهنگی مانند درست کردن یک پازل است و با توجه به گستردگی تاریخ ایران این کار بسیار دشوار می باشد.


یعنی اینکه توقع داشته باشید کوروش و کیخسرو دقیقا مثل هم باشند خیلی ابلهانه است. با اون تهاجمات و آن وضعیتی که پیش آمد.


باید توجه داشت که این آمیختگی فقط در شاهنامه وجود ندارد. آمیختگی روایات باز هم در گفته های مورخین بیگانه از جمله یونانی ها به چشم می خورد. به نظر می رسد بعضی از روایاتی که از تاریخ ایران می گویند با افسانه های یونانی آمیخته شده اند و روایت های مربوط به چند شخص در قالب یک شخص بوجود آمده اند. شاید به همین سبب گفته های آن ها درباره تاریخ ایران یکسان نیست و برای مثال هر کدام از مورخان یونانی، داستان های متفاوتی از یک رویداد نقل کرده اند. از طرفی برخی از این آثار از بین رفته اند و فقط خلاصه هایی از آن ها باقی مانده است (مانند تازیخ کتزیاس) همچنین ممکن است برخی از آن ها در طول تاریخ دگرگون شده باشند. از این رو نمی توان همه گفته های مورخان یونانی را بدون کم و کاست، به عنوان مبنا و اساس قرار داد و نباید توقع داشت روایت های مرتبط با کوروش در منابع ایرانی دقیقاً همانند گفته های بیگانگان باشد.

در اینجا شباهت های بین کیخسرو و کوروش را به صورت تیتروار بیان می کنیم:

- نام های کوروش و کیخسرو، شبیه یکدیگر هستند.


- خرد و دادگری کیخسرو با تدبیر و عدل کوروش(به ویژه در کوروش نامه گزنفون) قابل مقایسه است. آوازه کوروش هم به دلیل همین دانایی و دادگستریش است.


- داستان کودکی کیخسرو در شاهنامه شبیه داستان کودکی کوروش در گفته هرودوت است.


- مادر کوروش و کیخسرو از اقوام دیگر هستند، بر اساس شاهنامه فردوسی، مادر کیخسرو، فرنگیس دختر افراسیاب تورانی بوده و بر اساس کوروش نامه گزنفون و تاریخ هرودوت، مادر کوروش فرزند پادشاه ماد، یعنی ماندانا بوده است.


- هر دو پادشاه دور از سرزمین پدری، پیشرفت می کنند: کیخسرو در توران و کوروش در دیار ماد (نگاه کنید به: کوروش نامه گزنفون).


- هم کیخسرو و هم کوروش در برابر پدربزرگ مادریشان قرار می گیرند. آستیاک پدر بزرگ مادری کوروش، به نوه اش حمله می برد (نگاه کنید به تاریخ هرودوت و رویدادنامه نبونید-کوروش) اما کیخسرو برای کین ستانی سیاوش که ناجوانمردانه توسط افراسیاب به قتل رسیده بود در مقابل افراسیاب، پدر بزرگ مادری اش قرار می گیرد.


- کیخسرو پس از جنگ های پی در پی، تورانیان را از ایران می راند و دست آنها را به کلی از ایران کوتاه می سازد. بر اساس کوروش نامه گزنفون، کوروش دشمنانی که قصد حمله داشتند را عقب می راند و دست آنان را کوتاه می سازد.


- مرگ کوروش شباهت به مرگ کیخسرو دارد و حتی اندرزهای قبل از مرگ کوروش در کوروش نامه گزنفون شباهت عجیبی به اندرز های کیخسرو در شاهنامه دارد.
با سپاس از تاریخ ده هزار ساله ایران، جلد نخست، استاد عبدالعظیم رضایی


ابوریحان بیرونی در اثر بسیار ارزشمندش یعنی «آثار الباقیه» به صورت مستقیم از یکی بودن کوروش و کیخسرو نام می برد. (بگرید به: آثار الباقیه عن القرون خالیه ابوریحان بیرونی، ص ١۴٢ و ١۴٣، ترجمه اکبر دانا سرشت)

شما اصلا از شاهنامه پژوهی هیچ چیز نمی دونید. شاهنامه یا آمیختگی روایت ها روبرو است و با توجه به زمان سروده شدن آن این موضوع بسیار طبیعی است.

48:

از اونجایی که روش های علمی را بلد نیستید نمی دانید که هر مورخ و هر پژوهش گر از چندین منبع بهره می بره و با بررسی به یک نتیجه می رسه. همه چیز صفر و یکی نیست آن طور که شما فکر می کنید. وضعیت استناد نوشته های کتزیاس درباره کوروش و اردشیر متفاوت است. همچنین پلوتارک فقط از کتزیاس نقل کرده و به خواننده گوش زد کرده که ممکنه گفته کتزیاس دروغ باشه( به خواننده ها گقته حواستون باشه شاید این روایت نادرست باشه)

مثه شما نیست که اگه از روایت هرودوت خوشش اومده و روش نشه بگه هرودوت گفته، جاش بگه رقيه بهزادی گفته!!!


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
برتراند راسل در مورد گزنفون می نویسد :

«بگذارید بحث خود را با گزنفون آغاز کنیم که مردی است سپاهی(نظامی) ، که به هنگام تقسیم مغز میان آدمیان بهرة چندانی بدو نرسیده است (!) » (جلد اول «تاریخ فلسفه غرب» ، برگه 172)بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی

به دوستان آویزان شده از گزنفون جسارت نشود !!
شما باز هم با توهین و حرف های مسخره به دنبال جو سازی هستید. چهره حقیقی شما برای همه آشکار شده است. من باز هم شواهد و مدارک و منابع شما را می خوام برای زیر سوال بردن کوروش نامه گزنفون اگر ندارید پس حرف شما قابل قبول نیست.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
دیودوروس سیسیلی درباره کتزیاس می نویسد :

«کتزیاس همچنانکه خود به ما میگوید با دقت دفاتر شاهی را که پارسیان در آنها تاریخ خویش را بر اساس قانونی ثبت می کردند بررسی کرد»(2:32)


خب دیودور گفته خود کتزیاس این موضوع رو فرمودند!! خب ما هم می دونستیم خود کتزیاس چنین ادعایی کردند. شما نمی دونستید؟! اما با بررسی می بینیم که ممکنه کتزیاس دروغ گفته باشه:

یکم. هرچند بتوان استدلال کرد که نمیتوان به کتزیاس انگ غرض ورزی و دشمنی با ایرانیان زد اما اشکارا و براحتی و با استناد و استدلال به گفته های مورخان باستان و نیز اسناد و کتیبه های مکشوفه ی هخامنشی و بابلی یا بین النهرینی ، بیان کرد که کتزیاس در دروغگویی تبحر داشته است و دروغگویی و افسانه سازی وی بین مورخان باستان شهرت داشته است. اکثر مورخان باستان از جمله فوتیوس ، پلوتارک و دیگران وی را دروغگو و افسانه ساز قلمداد کرده اند. پلوتارک مورخ معروف رومی در کتاب اردشیر بند اول مینویسد :
Ctesias (however otherwise he may have filled his books with a perfect farrago of incredible and senseless fables.
ن.ک. پلوتارک . بخش اردشیر بند 1ازسایت : Lives of the Noble Grecians and Romans, by Plutarch
بنابراین تا انجاکه به ارزیابی مورخان باستان مربوط میشود دروغگویی و افسانه سازی انچنانکه پلوتارک میگوید کتزیاس کتابش را پرکرده از افسانه ها و دروغ ها ، کتزیاس فردی دروغگو و افسانه ساز است. از منظر بررسی اثار کتزیاس نیز میتوان به این موضوع که همانا دروغگویی و افسانه سازی کتزیاس در غالب موارد است پی برد. مثلا در کتاب ایندیکا از انسانهایی شگفت انگیز ، از رودهای با اب طلا از چشمه هایی که از انها طلا میجوشد حیوانات افسانه ای و باورنکردنی را وصف میکند . جالب است که غالب این افسانه ها را نه بعنوان یک نقل قول از دیگران یا یک روایت از یک راوی یا راویانی ، بلکه بعنوان مشاهده ی شخصی کتزیاس بنا بتصریح خودش شاهدیم.
نگاه کنید به متن انگلیسی کتاب ایندیکا نوشته ی کتزیاس Photius' excerpt of Ctesias' Indica + ن.ک : دفاع از کوروش بزرگ هخامنشی
البته این بدین معنا نیست که اثار دیگر کتزیاس مثلا پرسیکا عاری از افسانه های باور نکردنی نباشد.
2- اینکه گفته شده است اردشیر از علاقه ی کتزیاس به تاریخ اگاهی داشته و اورا به تاریخنگاری دربار برگزیده مطلقا و بهیچ صورت مشابهی در هیچ ماخذ تاریخی ذکر نشده است. درادامه جنانکه خواهد امد نشان داده خواهد شد که تا جه اندازه گزارشات کتزیاس با اسناد رسمی هخامنشی ناسازگار است.
3- این گفته که کتزیاس به اسناد رسمی هخامنشی دسترسی داشته است از ادعاهای خود کتزیاس محسوب میشود و از انجاکه وی در دروغگویی مشهور بوده است و ادعاهای دروغین دیگر نیز داشته است (مثل سفر به هند و وصف حیوانات و انسانهای عجیب و طبیعت شگفت) میتوان به این گفته با دیده ی تردید نگریست.
امروزه ما به اسناد رسمی هخامنشی تا حد زیادی دسترسی داریم یکی از معتبرترین اسناد رسمی هخامنشی همان کتیبه های بجا مانده از ان دوران است گزارش کتزیاس تا حد بسیاری با این اسناد رسمی هخامنشی در تضاد کامل است . برای مثال همانگونه که پیشتر در مقاله ی دفاع از کوروش بزرگ هخامنشی گفته شد کتزیاس، کوروش را فردی چوپانزاده معرفی میکند که در جوانی از شدت فقر و تنگدستی به غارتگری اشتغال داشته است(پیرنیا1/202) این گفته کتزیاس، اشکارا با اسناد رسمی هخامنشی که در کتیبه ها بجای مانده اند ناسازگار است چراکه اسناد رسمی هخامنشی پدر و پدران کورش را شاه میدانند و نه چوپان ، و خود کوروش را هم مورخان بابلی شاه معرفی کرده اند و نه گرسنه ای راهزن و غارتگر . (بنگرید به منشور کوروش)

نتنها اسناد رسمی هخامنشی این موضوع که پدر و پدران کوروش شاه بوده اند را تایید میکنند بلکه اسناد بین النهرینی قبل از بقدرت رسیدن کوروش بزرگ نیز نشان میدهد که کورش بزرگ از خاندان شاهی پارس / انشان بوده اند. چنانکه در کتیبه ی اشوربانیپال نام جد کوروش بزرگ امده است :
«... از پیروزی بزرگی که سپاهیان من[=اشوربانیپال] به یاری خدایان در ایلام داشتند و در نتیجه من همه ی سرزمین ایلام را مانند توفان درنوردیدم، کورَش (کورش شاه پارسَوا آگاه شد و با فرستادن باج و همچنین پسر خود به پایتخت من نینوا، به فرمانروایی من گردن نهاد و از من درخواست کرد که سرور او باشم [25] (ماخذ)
دراینجا باید پرسید او به کدامیک از اسناد رسمی هخامنشی دسترسی داشته است که حتی از شجره خانوادگی هخامنشیان بیخبر مانده و گزارشی غیر واقعی ارائه میکند. بنابراین این ادعا که گفته های کتزیاس برپایه اسناد رسمی هخامنشی است نتنها قابل تردید است بلکه در برخی موارد میتوان به صراحت و یقین بر دروغ بودن گزارش او تاکید کرد.


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
دکتر کامیاب خلیلی می نویسند :
«مشاهدات شخصی کتزیاس منحصر به زمان پادشاهی اردشیر دوم و کوروش برادر اوست ، بقیه مطالب به قول خود کتزیاس روایات دیگران ، یعنی مسموعات و شنیده های کتزیاس است»(فوتیوس ، برگه 17)

خب اینجا هم دکتر خلیلی یه جورایی گفتند که به گفته های کتزیاس درباره کوروش چندان اعتمادی نیست.

به ویژه وقتی که در ابتدای کتاب همین دکتر کامیاب خلیلی گفتند:

گرچه کتزیاس، هرودوت را متهم به دروغ گویی و افسانه پردازی می کند ولی خود وی نیز پاره از افسانه ها و شگفتی های غیر قابل باور و معجزات عوام فریب را چاشنی حکایات مکتوب کرده است.
(برگه 11)

49:

این جور رنگی کردن موارد نشان می دهد علاوه بر اینکه شما بی سواد هستید، بی فرهنگ هم هستید. هنوز ما نتوانستیم به شما بفهمانیم دلیلی ندارد در این گونه آداب و رسوم آنچیزی که شما فکر می کنید بد است؛ بد باشد و آن چیزی که شما فکر می کنید خوب است، خوب باشد. هر کس روش و آیینی دارد. برای خودش محترم است. اگر چنین روش و آیینی هم آن زمان بوده و مردم قبولش کرده بودند دلیل نمی شود شما زیر سوالش ببرید.

ممکن است در جایی وقتی مردم هم دیگر را می بینند بینی یکدیگر را به هم بزنند شاید برای شما خنده دار باشد ولی اگر بخواهید آن را زیر سوال ببرید و تمسخر کنید، به نوعی بی فرهنگی خودتونو نشون دادید.

50:

وای خدا تو دیگه کی هستی

تازی به طور کلی یعنی شکارچی یا تازنده کسی که می تازد. شما خودت از لغت نامه مطلب آورده بودی که این رو عیناً بیان کرده بود:

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
چون لفظ تاز بمعنی تازنده نیز آمده و در اوائل اسلام عربان تاخت و تاراج بسیار در ایران کرده اند،بدین جهت نسبت به تاز کرده . (غیاث اللغات ).

دوست خوبمون هم به این موضوع اشاره کردند که ازشون سپاس گزارم:

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
تازی به معنی تازشگر به هر کس که تازش کرده گفته اند .
بی سوادی خودتان را گردن ما نندازید. با سه ترجمه دیگه که آوردم مشخص شد اینجا منظور چی بوده. حالا آقای مشایخی تازی آورده و غیاث آبادی بی سواد هم که مثه شما فقط یه ترجمه خونده، در یک اقدام خنده دار که فقط باید بهش خندید، فک کرده اعراب اومده..

ابوالحسن تهامی:
چون شیری جوان


Henry Graham Dakyns:l
like a young hound

خشایار رخسانی:
همانند یک شکارچی



اینجا فقط یک تشبیه برای بیان رشادت کوروش به کار رفته است. برای همین آقای تهامی از لفظ شیری جوان بهره بردند و آقای Dakyns هم از لفظ hound

آقای رخسانی هم از لفظ عمومی شکارچی بهره بردند

51:

درود

جناب فریدون سوالی داشتم : شما به زبان یونانی مسلط هستید ؟ چون اگر بر زبان اصلی یک متن مسلط نباشید نمی توانید ادعا کنید فلان ترجمه درست است و فلان ترجمه نادرست. دلیل شما بر ترجیح ترجمه جناب تهامی بر ترجمه جناب مشایخی از کوروپدیا چیست ؟

52:

سوال دیگر : جناب فریدون آنطور که از مجموع صحبتها برداشت شد هر سه کتاب تاریخ هرودوت ، کتزیاس و کوروپدیا متهم هستند به افسانه پردازی و مطالب خرافی را با حقایق درآمیختن ، پس چگونه باید مثلا کوروش هخامنشی را شناخت ؟ و آیا اینکه در یک کتاب بر فرض افسانه پردازی هم شده باشد نشان دهنده آن است که سراسر کتاب را باید دور ریخت و فقط به درد قصه خوانی برای کودکان میخورد و یا اینکه بخشهایی معتبر است و بخشهایی نامعتبر . حال باید دید مبنا برای گزینش بخش های نامعتبر چیست. شما کلیت کتاب کتزیاس را قبول ندارید یا فقط بخش هایی که از کوروش تمجید نشده ؟

53:

سپاس گزارم دوست خوبم. پرسش های خوبی را مطرح کردید.

ببینید بنده معمولا چند ترجمه رو مورد توجه قرار می دم و به یک نتیجه می رسم. فکر می کنم وقتی در سه ترجمه یک موضوع مشترک نقل شده باشد و در یک ترجمه دیگر چنین نباشد، باید به آن یک ترجمه تردید کرد. بالاخره وقتی آدم چند ترجمه فارسی و چند ترجمه انگلیسی را با هم مقایسه کند می تواند به نتیجه برسد. همانطور که مشاهده کردید بنده در متن اصلی هم از سه ترجمه دیگر بهره بردم.

اما کلیت ترجمه ها مشخص است و هر کس با خواندن کوروش نامه آن هم هر ترجمه ای به نظر من به این نتیجه می رسد که گزنفون سراسر از کوروش تمجید می کند و این مواردی که آقای غیاث آبادی فرمودند، بازی با واژگان است.

اما با مقایسه ترجمه های دیگر با ترجمه آقای مشایخی می فهمیم که ترجمه ایشان در چندین مورد مشکل دارد.

مثلا همان موضوع آتش سوزری که پیش تر هم درباره آان بحث کردیم.

داستان از آن قرار است که کوروش به یارانش می گوید اگر دشمنان برای انداختن تیر به بام های خانه های خودشان رفتند، نگران نباشید چرا که ما می توانیم با استفاده از آتش، ترفند آنها را خنثی کنیم و ایوان هایشان را آتش بزنیم. البته هیچ اشاره ای به عملی شدن این موضوع نمی شود.
بر اساس گفته­ ی گزنفون کاملا مشخص است که منظور کوروش، جنگجویان دشمن است. آقای مشایخی بخش هایی را به این قسمت افزودند که من در ترجمه های دیگر مشاهده نکردم و بخش های مهمی هم نیاورده اند. برای روشن تر شدن قضیه، در اینجا ترجمه هایی دیگر را می آوریم:

ابوالحسن تهامی:
دوستانم، آن سترگ رود اکنون گامی به دیگر سو نهاده است و بستر خود را در جای جاده یی به بابل، ما را پیشکش داده است. ما باید از این پیشکش او دلیری گیریم و بی هراسی به شهر اندرون شویم؛ و از یاد نبریم، اینان که در امشب به نبردشان می پوییم، همان کسان اند که پیش تر آنان را شکسته ایم؛ شکسته ایم آنان را به روزگاهان[صبح]، به بیداری، که سلیح پوشیده بودند تا به دندان، و به آرایش رزمی بودند به میدان. امشب که به دیدارشان می شویم برخی در خواب اند و چندی مست، و همه نا آماده. و چون ایشان دریابند که ما به شهر اندریم شگفتی و هراس، توان ایشان بیش ستاند و درماندگی بر ایشان بیش چیره گرداند. اگر هر یک از شما را اندیشه ی فرود آمدن تیرها و ژوبین ها، به آن هنگام که لشکر به شهر اندرون شده است، می ترساند، فرمان می دهم تان که این ترس ها از خویش تن برون فکنید. اگر دشمنان ما بر فراز بام هاشان شوند، ما را ایزدی ست که به یاری می آید، آتش- ایزد. ایوان های ایشان را به آسانی به آتش کشیدن توان، زیرا درهاشان همه از چوب نخل کرده اند، و بهر درخشندگی آن را به قیر اندوده اند، که هر دو نیکو ترین خوراک آتش اند. و آمده ایم با مشعل های فروزان تا بر آن ها آتش در افکنیم و با روغن و پنبه ها فروزانش داریم. ناچارند آنان که بگریزند از خانه هاشان و اگر چنین نکنند در آتش ها بسوزند. بیایید با شمشیر ها آخته تان، به یاری آفریدگار، من راهبر شمایان ام.

خشایار رخسانی:
آن رودخانه راهِ ورودی به درونِ شهر را برای ما گُشوده است. از اینرو، بِگُذارید تا ما با دل هایی بی باک به شهر اَندر شویم، و از هیچ چیزی نترسیم، و بیاد آوریم، آن کسانیکه هم اکنون میخواهیم برای رو در رو شدن با آنها به سویشان روانه شویم، همان مَردانی هَستند که ما بارها آنها را شکست داده ایم، هم در آن هنگام که همۀِ آنها در رَده هایِ رَزمی شان، سازمان داده شُده با همبستگانشان در کنارشان، ایستاده بودند، و هم در آن هنگام که آنها به رسایی بیدار، هوشیار و آراسته به جَنگ ابزارهایشان بودند؛ درهالیکه هم اکنون ما در زمانی داریم بر آنها یورش می آوریم که بسیاری از آنها خواب هَستند، بسیاری از آنها بَدمست هَستند و هیچکدام از آنها در سازماندهی رَزمیش نیست. و هنگامیکه آنها پی ببرند که ما به درون دیوارها راه یافته ایم، از ترس و هراس ناگهانی که بدست خواهند آورد، آنها درمانده تر از آنچه که هم اکنون هَستند، خواهند شُد. ولی اگر کسی بیمناک از چیزی است که تازندِگان به شهرها از آن به نام چَشمۀِ ترس یاد میکُنند -به چم (یعنی)- اینکه، مَردُم شاید بر بام خانه هایشان بروند و از آنجا رگبار تیر از راست و چپ به پایین پرتاب کُنند، شُما نیاز به کمترین نگرانی ندارید؛ زیرا اگر کسی برایِ آسیب زدن به ما بالایِ خانه اش برود، ما خُداوند را در کنار خودمان داریم. ایوانِ خانه هایِ آنها بسیار آتش زاست، چونکه درها از چوب نَخل درُست شُده اند و با گَژَف (قیر) پوشانده و آراسته شُده اند، چیزیکه همانند گیرانه (فتیله) آتش خواهد گرفت. و این درهالی است که ما از چراغ دان هایِ فراوانی برخورداریم که از ساگِ هایِ (ساقه های) درختِ کاج هَستند، که میتوانند آتش سوزی بُزرگی را برپا سازند؛ و ما گَژَف ها (قیر) و پیشَندهایِ (الیاف) فراوانی از پَنبه در فَرادَست داریم، که آتش را به تُندی در هرجایی گُسترش خواهند داد، بگونه ایکه آنها که بر بالایِ خانه ها رفته اند ناگُزیر خواهند بود که یا شتابان جایشان را فُروگُذارند و یا به تُندی خوراک آتش شوند.
ولی بیایید و جَنگ ابزارهایِ خود را در دست بگیرید! و به اُمید پَروَردگار، من شما را رهبری خواهم کرد.
Henry Graham Dakyns:l
My friends, the river has stepped aside for us; he offers us a passage by his own high-road into Babylon. We must take heart and enter fearlessly, remembering that those against whom we are to march this night are the very men we have conquered before, and that too when they had their allies to help them, when they were awake, alert, and sober, armed to the teeth, and in their battle order. To-night we go against them when some are asleep and some are drunk, and all are unprepared: and when they learn that we are within the walls, sheer astonishment will make them still more helpless than before. If any of you are troubled by the thought of volleys from the roofs when the army enters the city, I bid you lay these fears aside: if our enemies do climb their roofs we have a god to help us, the god of Fire. Their porches are easily set aflame, for the doors are made of palm-wood and varnished with bitumen, the very food of fire. And we shall come with the pine-torch to kindle it, and with pitch and tow to feed it. They will be forced to flee from their homes or be burnt to death. Come, take your swords in your hand: God helping me, I will lead you on

رضا مشایخی (ترجمه ای که غیاث آبادی به آن اشاره کرده است):
دوستان من، بستر رودخانه وسیع و راه بسیار مناسبى براى ورود ما به شهر است، برویم و با کمال اطمینان و بدون ذره اى ترس و تردید وارد شهر شویم.
حریف ما همان است که با وجود متحدین بسیار از ما شکست خورد. همه آن روز را به یاد دارید که در مقابل ما شکست خورد و پا به فرار گذارد. آن روز صبح خیلى زود خود را براى مدافعه آماده کرده بود و سلاح کافى در دست داشت و صف آرایى نموده بود، و حال آن که امروز که ما آنان را مورد حمله قرار مى دهیم جملگى در خواب و مست باده عیش و نوش اند. مردم یا در بستر ناز و خوشى آرمیده اند و یا در گوشه و کنار به نوشیدن و طرب مشغول اند و چون ما را در داخل شهر خود ببینند چنان گرفتار بهت و هراس خواهند شد که دیگر قادر به در دست گرفتن سلاح نیستند.
اگر بعضى از اشخاص در گوشتان خوانده اند که ورود در شهرى به این عظمت، با وجود پاسبانان متعدد و کثرت جمعیت و از جان گذشتگى مردم [!!] امرى دشوار و خطرناک است؛ اطمینان داشته باشید که در برابر سپاهیان دلیر و کارآزموده اى مانند شما کار مهمى از آنان ساخته نیست. حصار خانه هاشان همه از چوب خرما و با قیر قابل احتراق آغشته است. ما مشعل هاى بسیار داریم که در اندک فرصت همه جا را شعله ور و شهر را دچار حریق عظیمى خواهد کرد. سربازان ما مقدارى قیر قابل احتراق با خود دارند و به سرعت خانه ها را آتش خواهند زد و بدین قرار مدافعین یا باید خانه و مواضع دفاعى خود را رها کنند و بگریزند یا در میان شعله هاى آتش بسوزند. سربازان من، اسلحه خود را بردارید و به پیش بروید. به یارى خدایان شما را قریبا به سرمنزل پیروزى خواهم رساند.
در اینجا بر خلاف ترجمه های دیگر، موضوع رفتن دشمنان به بالای بام هایشان مطرح نشده است که نقص این ترجمه را نشان می دهد؛ همچنین لفظ «از جان گذشتگی مردم» آمده است که در دیگر ترجمه ها دیده نمی شود.
کوروش نامه گرنفون، دفتر ۷، بخش ۵، بند های ۲۰ تا ۲۴
شاید آقای غیاث آبادی از روی مطالعه غیر دقیق و سرسری منابع، این مطالب را نوشتند. چرا که مثلا نوشتند «ما در صبح زود در حالی به شهر حمله می‌کنیم که مردم در بستر ناز و خوشی آرمیده‌اند.» در صورتی که ترجمه ای که بدان استناد می کنند اینچنین است: «حریف ما همان است که با وجود متحدین بسیار از ما شکست خورد. همه آن روز را به یاد دارید که در مقابل ما شکست خورد و پا به فرار گذارد. آن روز صبح خیلى زود خود را براى مدافعه آماده کرده بود و سلاح کافى در دست داشت و صف آرایى نموده بود، و حال آن که امروز که ما آنان را مورد حمله قرار مى دهیم جملگى در خواب و مست باده عیش و نوش اند.»
باید توجه داشت که بر اساس کوروش نامه­ ی گزنفون، فتح این شهر در ادامه اقدامات دفاعی و پدافندی کوروش صورت می گیرد و در حقیقت مرکز قوای دشمن است.


مشاهده می کنیم که در اینجا نوعی نقص در ترجمه آقای مشایخی دیده می شود.

54:

بسیار بسیار سپاس گزارم. این سوال بسیار سوال مهمی است.

معمولا پژوهش گران در بحث های تاریخی و بررسی چگونگی عملکرد شخصیتی مانند کوروش که روایت های نا همسان درباره او، توسط مورخان گوناگون گفته شده است؛ منابع مختلف مانند منابع یونانی، منابع یهودی و حتی شاهنامه فردوسی و... را کنار هم می گذارند و به بررسی اشتراکات آنها می پردازند. خوشبختانه آثار باستانی ارزشمندی مانند منشور کوروش بزرگ و رویدادنامه نبونید-کوروش و حتی منشور نبونید(آخرین پادشاه بابل) بدست آمده است که با یکدیگر هماهنگی دارند و می توان گفت از نظر اعتبار در جایگاه بالاتری نسبت به گفته مورخان یونانی قرار می گیرند.
پژوهش گر به هر روایت که می رسد چند سوال از خود می پرسد. آیا در منبع خطایی نیست؟ آیا منابع در این روایت اشتراک نظر دارند؟ آیا شواهدی از بیرون این روایت را تأیید می کند؟ کدام منبع(که معتبر تر است) را باید مبنا و اساس قرار دهیم؟و... . بعد از بررسی های دقیق به یک نتیجه می رسد. نمی شود کسی را در دادگاه متهم کنیم و بدون بررسی اسناد و مدارک و تحقیق درباره درستی یا نادرستی گفته ها، حکم اعدام برای آن متهم ببریم. بحث تاریخی هم، چنین حالتی دارد.
به راستی کهن ترین نسخه های کتاب های به جا مانده از مورخان یونانی مربوط به چه زمانی است؟! آیا ما مطمئن هستیم که هیچ تغییر و دگرگونی در روایات این مورخان صورت نگرفته است؟! در بررسی همین کوروش­ نامه­ ی گزنفون، پژوهش گران به نتایج جالبی رسیده اند. عده ای بخش هشتم از دفتر هشتم کوروش نامه را گفته های گزنفون نمی دانند؛ چرا که شیوه نگارش گزنفون را ندارد و با در نظر گرفتن کتاب بازگشت(دیگر اثر گزنفون) بخش هایی از آن رد می شود. به نظر می رسد بازنویسان، پس از مرگ گزنفون آن را به کتاب افزودند. همچنین با بررسی منابع متوجه می شویم که روایات مورخان یونانی با نوعی آمیختگی روبرو هستند. البته شاید وضعیت کوروش نامه­ ی گزنفون در این زمینه بهتر باشد؛ چرا که به نظر می رسد نوشته های هرودوت و کتزیاس با افسانه های یونانی آمیخته شده اند ولی نوشته های گزنفون با روایت های دیگر مردان پارسی و مادی آمیخته شده است. جالب است که در کوروش­ نامه­ ی گزنفون بر خلاف گفته های هرودوت و کتزیاس، افسانه های تخیلی دیده نمی شود و گویا یک خِرَد و یک پژوهش گسترده پشت آن بوده است و البته باید توجه داشت که بخش هایی از کوروش نامه­ ی گزنفون هماهنگی بسیار جالبی با روایت های ایرانی مانند شاهنامه و... دارد و این موضوع به ارزش کوروش­ نامه­ می افزاید.
به هر حال اگر هم بپذیریم این گفته های بجا مانده از خود گزنفون است باز هم احتمال اشتباه توسط گزنفون وجود دارد چرا که گزنفون سال ها پس از کوروش بزرگ زندگی می کرده است و هر مورخ و هر پژوهشگر ممکن است موضوعی را فراموش کند و ناخواسته دو موضوع را با هم قاطی کند. در زمان گزنفون، احتمال خطاهای سهوی وجود داشته است. اما گزنفون با این اثر خود، تأثیر بسیار خوبی گذاشت و حتی ممکن است بیشتر گفته های او درست باشد اما اینکه گفته های او را به صورت صددرصدی بپذیریم، درست نیست.
پس می توان گفت آثار باستانی بدست آمده از درجه اعتبار بالاتری برخوردار هستند و می توان آنها را مبنا و اساس قرار داد. به ویژه زمانی که سه منبع باستانی مهم یعنی منشور کوروش بزرگ، رویداد نامه نبونید- کوروش و منشور نبونید، یکدیگر را تأیید می کنند.

اما به هر حال منابع یونانی اطلاعات سودمندی در اختیار ما می گذارند و می توان اشتراکات را از آنها بیرون کشید و به بررسی آنها پرداخت.


وقتی منابع را کنار هم بگذاریم، همه در موارد انسانی و نیک کوروش اشتراک نظر دارند و از این رو اکثر پژوهشگران نظر مثبتی به کوروش دارند. ولی این نظر مثبت برای همه­ ی پادشاهان هخامنشی صادق نیست. چرا کسی از اردشیر سوم چیزی نمی گوید؟! پس اینکه اکثر اوقات از کوروش به نیکی یاد می شود؛ به دلیل بررسی های دقیق تاریخی است.

باید بپذیریم هیچ چیز در تاریخ قطعی نیست. ما در تاریخ با منابع سر و کار داریم. اما به عقیده من تاریخ فرهنگ ساز ترین و تمدن ساز ترین علم است. آنچه هر پژوهش گر با مطالعه درباره کوروش می فهمد این است که برای آنکه بتوانیم برای جامعه مفید باشیم نیاز است تا به حقوق بشر و ادیان و مکاتب و همچنین قوانین هر قوم و ملت احترام بگذاریم. به نظر من کوروش یک تجربه خوب تاریخی است که نشان می دهد اگر چنین رفتاری داشته باشیم تا چه میزان می توانیم مفید و تمدن ساز باشیم. پس مطالعه تاریخ بیشتر به این کار می آید تا اینکه ما دقیق بفهمیم یک نفر در تک تک لحظات زندگی اش چه کرده است. از طرفی معتقدم کسانی که به کوروش ستیزی می پردازند در اصل با همین آزادی و احترام به عقاید و آیین های گوناگون مخالفند.

باز هم می گویم نمی شود کسی را در دادگاه متهم کنیم و بدون بررسی اسناد و مدارک و تحقیق درباره درستی یا نادرستی گفته ها، حکم اعدام برای آن متهم ببریم. بحث تاریخی هم، چنین حالتی دارد. ما به دلیل این نسبت هایی که ممکن است درست نباشد، در روز رستاخیز مواخذه می شویم. باید به گفتار خود دقت کنیم. چه طرف ما چنگیز باشد و چه کوروش. آنها هم حق دارند و ممکنه مارا به دلیل دروغ پراکنی مواخذه کنند.

55:

از پاسختان تشکر می کنم

همانگونه که می پذیرید ترجمه ها با همدیگر اختلاف دارند و حتی کم و زیاد در آنها دیده می شود اما دلیل شما برای ترجیح یکی بر دیگری قانع کننده نیست زیرا ممکن است ترجمه ای که عباراتی را اضافه دارد آن اضافات را مترجم افزوده باشد و از اصل متن نباشد . همچنین است در تغییر معنای عبارات . مثالی میزنم . همانگونه که میدانیم ابوعلی بلعمی در قرون گذشته کتاب تاریخ طبری را ترجمه کرد . اما وقتی به ترجمه وی می نگریم در برخی موارد عباراتی را آورده که مغایر با متن اصلی عربی تاریخ طبری است و در اصل متن عربی وجود ندارد . این را از کجا می توان متوجه شد ؟ از تطبیق ترجمه با متن . وگرنه اگر این ترجمه را با ترجمه جناب پاینده مقایسه کنیم ادعا می شود که چون این عبارات اضافه از بلعمی است و در ترجمه پاینده نیامده پس ترجمه جناب بلعمی معتبر تر است ! در حالی که ملک الشعرای بهار در مقدمه کتاب تاریخ بلعمی اشاره دارد به عدم اعتبار ترجمه در برخی موارد. و پس از مقایسه با اصل متن می توان این مسئله را تصدیق کرد . به هر روی مقصودم این است که اینکه فرمودید با مقایسه ترجمه ها نتیجه می گیریم این امر شخصی و سلیقه ای می شود و اثبات ناپذیر است . ممکن است جناب غیاث آبادی نیز ادعا کند ترجمه مشایخی بهترین ترجمه است زیرا بیشتر از سایر ترجمه ها مورد نظر پژوهشگران بوده و پر بازدید تر است و سایر ترجمه ها متروک ، اما اگر اصل متن عرضه و ترجمه شود مشخص می گردد که کدام ترجمه به متن میخواند و کدام مترجم به سلیقه خود مواردی را کم و زیاد کرده . امری که در متون انگلیسی هم بعضا می بینیم که برخی مترجمین علاوه بر ترجمه متن مسائلی را خود می افزایند ولی آنرا از اصل متن جدا نمی کنند .

56:

سپاس

بله صحبت من هم دقیقا اینجاست که هیچ ترجمه ای به خودی خود بی نقص نیست. هر مترجمی ممکن است خواسته یا ناخواسته اشتباه کند. برای همین هر بخش را که می خواهیم مورد نظر قرار دهیم بهتر است قبل از بهره بردن از آن، به ترجمه های دیگر هم مراجعه کنیم، آن وقت یک موضوع را درج کنیم، نه صرفا به یک ترجمه پایبند باشیم.

اما همانطور که گفتم کلیت کوروش نامه در ترجمه ها یکسان است. آنچه آقای غیاث آبادی می فرمایند با کلیت کوروش نامه در تضاد است. شما اگر به صورت کامل مثلا دفتر هفتم کوروش نامه را بخوانید کاملا متوجه خواهید شد که گزنفون در این بخش می خواهد بیان کند که کوروش با مدیریت خوب، بدون نقص و عادلانه ی خود کاری کرد که هم رئیس کوروش، هم سپاهیان و هم مردم از او راضی باشند.

به نظر من آقای غیاث آبادی و دیگر دوستان با واژگان بازی می کنند. هر کس کامل داستان پانته آ را بخواند می فهمد که این داستان حاکی از جوانمردی کوروش است. حال بیاییم گیر دهیم چرا اینجا لفظ «اهدا» آمده است!! فکر می کنم این ها بازی با واژگان باشد و کسانی که صرفا قصد تخریب دارند بر روی چنین واژگانی مانور می دهند.

57:

سپاس

همانگونه که اشاره داشتید به جز منابع دست اول از قبیل کتیبه ها و گل نوشته ها سایر منابع چون در سالهای بعد نوشته شده مصون از خطا نیستند. مثلا هرودوت همانگونه که میدانید از چهار روایتی که در اختیار داشته یکی را برگزیده و نوشته . اغلب هم از تاریخ شفاهی بهره گرفته و مورد طعن مورخین نیز هست اما با این وجود بسیار به کتابش استناد می جویند و گمان نمی کنم هیچ مورخی کتاب وی را سراسر دروغ بپندارد به خصوص آنکه برخی سخنانش با کتیبه ها نیز همخوانی دارد اما همین شخصی هیچگاه پایش را به ایران نگذاشته و مشخص نیست چگونه روایات تاریخ ایران به وی رسیده آن هم با امکانات آن روز. هرودت اما هم کوروش را مدح کرده و هم جملاتی در باب کوروش دارد که از وی چهره دیگری نشان می دهد . مثلا اشاره دارد به تغذیه کوروش از شیر سگ و یا اینکه کوروش ، کرزوس و چند طفل معصوم را در انبوهی از هیزم ها قرار داد و قصد آتش زدنشان را داشت که بعدا این کار را نکرد یا آنها به طرزی معجزه آسا نجات یافتند .

کوروپدیا هم از سوی ویل دورانت مورد طعن و رد قرار گرفته . کتزیاس نیز با وجود اینکه پزشک و مورخ دربار اردشیر هخامنشی بوده باز مورد اتهام است. به قول ویل دورانت اگر این منابع و افسانه های مندرج در آنها را کنار بگذاریم از کوروش چیزی جز یک "شبح فریبنده" باقی نمی ماند . وی در توصیف کوروش و احوال او می نویسد : «آن اندازه که از افسانه ها برمی آید ..... »

نزدیک بودن روایات کوروپدیا به شاهنامه ممکن ایت بیش از پیش افسانه بودن را برساند چون هیچ مورخی شاهنامه را کتاب تاریخی نمی داند و کتابی افسانه ای در باب اسطوره ها شمرده می شود . مثلا شاهنامه از رستم که "یلی بود در سیستان" چنان تصویری ساخته که چندین ذراع قد دارد و داستانهایی که قابل تصور نیست .

در این میان چگونه می توان اعتبار کوروپدیا را پذیرفت و اتهام افسانه سازی گزنفون چگونه رد می شود ؟

58:

درود

ترجمه ها بی نقص نیستند اما وقتی پژوهشگر با زبان اصلی ناآشنا است و به ترجمه ها مراجعه می کند صرفا در مرحله توصیف است و می تواند بگوید در فلان ترجمه اینگونه توصیف شده و در فلان ترجمه آنگونه . اما نمی توان استنباط و نتیجه گیری قطعی کرد زیرا ترجیح یک ترجمه ، به اصطلاح منطقی ترجیح بدون دلیل (ترجیح بلا مرجّح) محسوب شده ، باطل است.

کلیت کوروپدیا یکسان است اما وقتی ایرادهایی نظیر ایرادهای جناب غیاث آبادی در باب سوزاندن خانه های مردم نینوا یا قتل عام آنها در کوروپدیا مطرح می شود در پاسخ به ترجمه های دیگر حواله داده میشود بالاخره نمیدانیم که مشایخی درست گفته یا تهامی و دیگران . شاید هم واقعا او درست ترجمه کرده باشد.

گزنفون اینگونه می گوید و کوروش را می ستاید ولی شما هم حتما می پذیرید که برای توصیف کوروش نمی توان از میان منابع مختلف یونانی زبان صرفا به کوروپدیا مراجعه کرد و باید سایر منابع یونانی را هم دید . به عنوان مثال : ویل دورانت وقتی از مسلّمات تاریخ در باب کوروش سخن می گوید می نویسد : « آنچه به یقین می توان گفت این است که کوروش زیبا و خوش اندام بوده، چه پارسیان تا آخرین روزهاي دورة هنر باستانی خویش به وي همچون نمونۀ زیبایی اندام می نگریسته اند؛ دیگر اینکه وي مؤسس سلسلۀ هخامنشی یا سلسلۀ است، که در نامدارترین دورة تاریخ ایران بر آن سرزمین سلطنت می کرده اند؛ دیگر آنکه کوروش « شاهان بزرگ » سربازان مادي و پارسی را چنان منظم ساخت که به صورت قشون شکست ناپذیري درآمد؛ بر ساردیس و بابل مسلط شد؛ و فرمانروایی اقوام سامی را بر باختر آسیا چنان پایان داد که، تا هزار سال پس از آن، دیگر نتوانستند دولت و حکومتی بسازند؛ تمام کشورهایی را که قبل از وي در تحت تسلط آشور و بابل و لیدیا و آسیاي صغیر بود ضمیمۀ پارس ساخت، و از مجموع آنها یک دولت شاهنشانی و امپراطوري ایجاد کرد که بزرگترین سازمان سیاسی قبل از دولت روم قدیم، و یکی از خوش اداره ترین دولتهاي همۀ دوره هاي تاریخی به شمار می رود. »

اما بعد از این مواردی را از جمله افسانه ها می داند که بسیاری از روایات کوروپدیا از قبیل نرم خویی ، گذشت ، آزادی عقیده و ... داخل در این موارد است : « آن اندازه که از افسانه ها برمی آید، کوروش از کشورگشایانی بوده است که بیش از هر کشورگشاي دیگر او را دوست می داشته اند، و پایه هاي سلطنت خود را بر بخشندگی و خوي نیکو قرار داده بود. دشمنان وي از نرمی و گذشت او آگاه بودند، و به همین جهت در جنگ با کوروش مانند کسی نبودند که با نیروي نومیدي می جنگد و می داند چاره اي نیست جز اینکه بکشد یا خود کشته شود. پیش از این- بنا به روایت هرودوت- دانستیم که چگونه کرزوس را از سوختن درمیان هیزمهاي افروخته رهانید و بزرگش داشت و او را از رایزنان خود ساخت؛ نیز از بخشندگی و نیکی رفتار او با یهودیان سخن گفتیم. یکی از ارکان سیاست و حکومت وي آن بود که، براي ملل و اقوام مختلفی که اجزاي امپراطوري او را تشکیل می دادند، به آزادي عقیدة دینی و عبادت معتقد بود؛ این خود می رساند که بر اصل اول حکومت کردن بر مردم آگاهی داشت و می دانست که دین از دولت نیرومندتر است. به همین جهت است که وي هرگز شهرها را غارت نمی کرد و معابد را ویران نمی ساخت، بلکه نسبت به خدایان ملل مغلوب به چشم احترام می نگریست و براي نگاهداري پرستشگاهها و آرامگاههاي خدایان، از خود، کمک مالی نیز می کرد. حتی مردم بابل، که در برابر او سخت ایستادگی کرده بودند، در آن هنگام که احترام وي را نسبت به معابد و خدایان خویش دیدند، بگرمی برگرد او جمع شدند و مقدم او را پذیرفتند. هر وقت سرزمینی را می گشود که جهانگشاي دیگري پیش از وي به آنجا نرفته بود، با کمال تقوا و ورع، قربانیهایی به خدایان محل تقدیم می کرد؛ مانند ناپلئون، همۀ ادیان را قبول داشت و میان آنها فرقی نمی گذاشت؛ و با مرحمتی بیش از ناپلئون به تکریم همۀ خدایان می پرداخت. » (تاریخ تمدن، مشرق زمین ، فصل سیزدهم)

59:

سپاس. خوشبختانه شما هم حرف ما را می زنید. با توجه به این موارد پژوهش گران معمولا به اشتراکات بین منابع روی می آورند. اشتراکاتی که با آثار باستانی هماهنگی داشته باشد.

هیچ روایت هرودوت یا کتزیاس و یا گزنفون را نمی پذیریم تا یک هماهنگی با سایر منابع داشته باشد و یا شواهدی از بیرون آن را اثبات کند. از همه مهم تر با آثار باستانی در تضاد نباشد.

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
هرودت اما هم کوروش را مدح کرده و هم جملاتی در باب کوروش دارد که از وی چهره دیگری نشان می دهد . مثلا اشاره دارد به تغذیه کوروش از شیر سگ و یا اینکه کوروش ، کرزوس و چند طفل معصوم را در انبوهی از هیزم ها قرار داد و قصد آتش زدنشان را داشت که بعدا این کار را نکرد یا آنها به طرزی معجزه آسا نجات یافتند .
البته اینو باید بگم که هرودوت داستانی درباره تغذیه کوروش از شیر سگ نمی گه.

هرودوت میگه نام زن چوپانی که کوروش نزدش پرورش یافت به یونانی «سینو» به معنای «سگ» بود و به زبان مادها به او اسپاکو می گفتند.(بنگرید به : تاریخ هرودوت، کتاب 1، بند 110)

داستان تغذیه کوروش توسط شیر سگ رو یوستین میگه که سالها بعد از کوروش و هخامنشیان زندگی می کرده و صحبت هاش آنقدر قابل استناد نیست. اما باید توجه داشته باشیم که پرورش یافتن نزد سگ برای اقوام باستان شاید چندان چیز بدی نبوده. سگ بعد از اسلام است که به سبب نجس بودنش در دین اسلام، یک جور موجود پلشت در ذهن های ما جا گرفته. پس این موضوع که از شیر سگ تغذیه کرده باشه نمی تونه چندان چیز بدی نزد اقوام باستانی باشه

داستان آتش زدن کرزوس هم همان طور که خودتان می دانید بسیار افسانه آمیز است. مثلا کوروش به ناگاه دلش رحم می آید و می خواهند کرزوس را نجات دهد اما به سبب فراوانی آتش نمی تونه و سپس در یک هوای آفتابی به ناگاه هوا ابری و بارانی می شود و باران آتش را خاموش می کند. بعد از آن هم کرزوس نزد کوروش می ماند و با خلوص تمام کوروش و کمبوجیه رو راهنمایی می کنه!! (بنگرید به : تاریخ هرودوت، کتاب 1، بندهای 85 تا 90)

هرودوت سعی کرده شنیده هاش رو بنویسه و در جایی هم می نویسه که من فقط شنیده هام رو آوردم و در چندین جا اشاره می کنه که چندین روایت شنیدم. اما پژوهشگر با بررسی هر روایت که آیا چنین روایتی می تونسته حقیقت داشته باشه یا نه به نتایجی می رسه. حتی ممکنه بعد ها مواردی به تاریخ هرودوت اضافه شده باشد چرا که تناقضات بسیار زیادی در تاریخ هرودوت می بینیم. باز هم می رسیم به همان بررسی اشتراک و اینکه آیا شواهدی از بیرون ان را اثبات می کند یا خیر و آیا با آثار باستانی در تضاد است یا خیر!!

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
نزدیک بودن روایات کوروپدیا به شاهنامه ممکن ایت بیش از پیش افسانه بودن را برساند چون هیچ مورخی شاهنامه را کتاب تاریخی نمی داند و کتابی افسانه ای در باب اسطوره ها شمرده می شود . مثلا شاهنامه از رستم که "یلی بود در سیستان" چنان تصویری ساخته که چندین ذراع قد دارد و داستانهایی که قابل تصور نیست .
این رو باید توجه داشته باشیم که شاهنامه حاصل آمیختگی روایات ایرانی است. روایت های ایرانی موضوعی است که ما بسیار به دنبال آن هستیم. شاهنامه مانند پازل به هم ریخته ای روایات ایرانی را در خود جای داده است. باید دید هماهنگی های کوروش نامه با شاهنامه چطور است. آیا کوروش نامه با داستان هایی مانند رستم و اسفندیار هماهنگی دارد؟!!
به نظر من اگر کوروش نامه با بخشی از شاهنامه که خارج از عادت نباشه و معقول به نظر بیاد هماهنگی داشته باشه قطعا باید به عنوان یکی از گزینه های مهم در روی میز بگذاریم. اتفاقا به نظر من به عنوان یکی از مزایای کوروش نامه باید در نظر بگیریم که واقعا گزنفون با ایرانیان در تماس بوده است و شاید روایت های درست را نوشته است. اما شاهنامه بعد ها به دلایل گوناگون با آمیختگی و افسانه روبرو شده است.

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
در این میان چگونه می توان اعتبار کوروپدیا را پذیرفت و اتهام افسانه سازی گزنفون چگونه رد می شود ؟
البته من اینو بگم که بنده هم به هیچ وجه کوروش نامه را به صورت کامل کامل معتبر نمی دونم. هر مورخ و هر پژوهشگر ممکن است موضوعی را فراموش کند و ناخواسته دو موضوع را با هم قاطی کند. در زمان گزنفون، احتمال خطاهای سهوی وجود داشته است.

کوروش نامه هم باید همانند سایر منابع بعد از بررسی های دقیق به آن استناد شود.

اما درباره کوروش نامه چند مورد بسیار جالب است. مثلا اینکه فقط کوروش نامه در میان کتب یونانی بود که به رفتار نیک کوروش با بابلی ها اشاره کرده بود و همین موضوع در منشور کوروش و رویدادنامه نبونید کوروش نقل شده بود. چهره ای که در کوروش نامه از کوروش ترسیم می شود هماهنگی دارد با آنچه از آثار باستانی به جا مانده است. تقریبا همان چهره ای که در منابع یهودی نقل می شود. به ویژه زمانی که در کوروش نامه داستان های تخیلی دیده نمی شود.

پس صحبت من این نیست که نوشته های کوروش نامه را بی کم و کاست بپذیریم و هیچ خطایی در آن نیست. این دوستان هستند که به من نسبت می دن که من کوروش نامه گزنفون را کتاب مقدس می دانم. نه اصلا اینگونه نیست، به هر روایت از کوروش نامه گزنفون هم باید با بررسی دقیق نگاه شود.

صحبت من این است که کوروش نامه گزنفون را به عنوان یک منبع مهم در نظر داشته باشیم. نه اینکه یک خط قرمز بر روی آن بکشیم و بگوییم این که کاملا افسانه است. اگر موضوعی در منشور کوروش بیان شده است و در کوروش نامه گزنفون هم آمده است به نظر من ارزش آن موضوع بالا می رود.

آقای پرویز رجبی یک زمانی گفته بودند: ھيچ نشانه ای در دست نيست، که با تکيه بر آن بتوان خصلتی منفی را متوجه کورش کرد.

البته جدا از بحث های تاریخی اگر از کوروش نامه گزنفون می شنویم به دلیل انسانی بودن آن هم هست. کوروش نامه، سرشار از مفاهیم اخلاقی است و در این کتاب با زنان و مردان بزرگی آشنا می شویم. مردان نیک سیرتی همانند کامبیز و کوروش، و بانوان باوفایی همچون پانته آ. روابط عاشقانه در این کتاب بسیار زیبا بیان می شود، تا جایی که برخی این کتاب را درس نامه ی زندگی می دانند. گزنفون به دنبال آموختن آموزه هایی به مخاطبان بوده است.
ما انسان هستیم و نیکی را می پذیریم. یک جمله حکیمانه از کوروش نامه گزنفون خیلی می تونه موثر باشه بر روی آدمی.

60:

درود

ببینید ترجمه ها ممکن است در واژگان متفاوت باشند اما کلیت یکسان است.

وقتی همه ترجمه های به جز ترجمه مشایخی اشتراک دارند به نظر من در اینجا ترجمه مشایخی ایراد دارد. همان طور که ممکن است در برخی از اوقات وضعیت ترجمه تهامی اینچنین باشد. وقتی چنین مواردی هم پیش می آید می تونیم به واژگانی که در آن شک است بیشتر و دقیق تر نگاه کنیم و به اصل یونانی آن مراجعه کنیم.

اگر این طور باشد که همه ما باید به زبان یونانی آن هم نوع باستانی آن مسلط باشیم اصلا پژوهش تاریخی معنی پیدا نمی کند. کار ترجمه چیز دیگری و تاریخ چیز دیگر. من به شما گفتم که کافی است همان ترجمه آقای مشایخی را کامل بخوانیم. مثلا دفتر هفتم را به صورت کامل بخوانیم، آن وقت می بینیم که ادعا های آقای غیاث آبادی مردود است.

چرا ایشان به ترجمه هایی که به آنها استناد می کنند وفا دار نیستند و به دلخواه بخش هایی را حذف می کنند. در همه ترجمه ها نوشته شده کوروش با آشوریان جنگیده اما آقای غیاث آبادی می گویند کوروش با ماد ها جنگیده. بدون آوردن قسمت قبلی و بعدی آن فقط به دنبال تخریب هستند.

حال صحبت اینجاست که آیا آقای غیاث آبادی به زبان یونانی مسلط هستند؟! چرا اصلا باید روایتی که بدان مطمئن نیستیم، کم و زیاد کنیم و به صورت دلخواه در آوریم و در فضای اینترنت رواج دهیم؟!

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
کلیت کوروپدیا یکسان است اما وقتی ایرادهایی نظیر ایرادهای جناب غیاث آبادی در باب سوزاندن خانه های مردم نینوا یا قتل عام آنها در کوروپدیا مطرح می شود در پاسخ به ترجمه های دیگر حواله داده میشود بالاخره نمیدانیم که مشایخی درست گفته یا تهامی و دیگران . شاید هم واقعا او درست ترجمه کرده باشد.
اولا باید توجه داشت که این صرفا یک سخنرانی کوروش بوده است نه اینکه گزنفون روایت کرده باشد که کوروش خانه های مردم را آتش زد.

داستان آنجاست که غیاث آبادی چندان به ترجمه آثای مشایخی هم وفا دار نبوده اند. از طرفی آقای مشایخی بخشی رو ترجمه نکردند. یعنی یک بخش شاید سهوا حذف شده است. موضوعی که اگر دشمنان برای تیر اندازی به بام ها رفتند حذف شده است. وقتی هر کس در ترجمه های دیگر این موضوع را می بیند ولی در ترجمه ی مشایخی نمی بیند به نظر من منطقی و معقول است که نتیجه بگیریم در اینجا ترجمه آقای مشایخی ایراد داشته است.

اما اقای غیاث آبادی مواردی دلخواه به ان اضافه کردند. ببینید غیاث آبادی چه نوشته است:

ما در صبح زود در حالی به شهر حمله می‌کنیم که مردم در بستر ناز و خوشی آرمیده‌اند. ما مشعل‌های بسیار و قیر فراوان در اختیار داریم و خانه‌های آنان جملگی از چوب خرما است. سربازان ما خانه‌های آنان را به سرعت آتش خواهند زد و آنان یا باید بگریزند و یا در میان شعله‌های آتش بسوزند».


خودتان هم با ترجمه ای که بدان استناد کرده و هم دیگر ترجمه ها مقایسه کنید.

ابوالحسن تهامی:
دوستانم، آن سترگ رود اکنون گامی به دیگر سو نهاده است و بستر خود را در جای جاده یی به بابل، ما را پیشکش داده است. ما باید از این پیشکش او دلیری گیریم و بی هراسی به شهر اندرون شویم؛ و از یاد نبریم، اینان که در امشب به نبردشان می پوییم، همان کسان اند که پیش تر آنان را شکسته ایم؛ شکسته ایم آنان را به روزگاهان[صبح]، به بیداری، که سلیح پوشیده بودند تا به دندان، و به آرایش رزمی بودند به میدان. امشب که به دیدارشان می شویم برخی در خواب اند و چندی مست، و همه نا آماده. و چون ایشان دریابند که ما به شهر اندریم شگفتی و هراس، توان ایشان بیش ستاند و درماندگی بر ایشان بیش چیره گرداند. اگر هر یک از شما را اندیشه ی فرود آمدن تیرها و ژوبین ها، به آن هنگام که لشکر به شهر اندرون شده است، می ترساند، فرمان می دهم تان که این ترس ها از خویش تن برون فکنید. اگر دشمنان ما بر فراز بام هاشان شوند، ما را ایزدی ست که به یاری می آید، آتش- ایزد. ایوان های ایشان را به آسانی به آتش کشیدن توان، زیرا درهاشان همه از چوب نخل کرده اند، و بهر درخشندگی آن را به قیر اندوده اند، که هر دو نیکو ترین خوراک آتش اند. و آمده ایم با مشعل های فروزان تا بر آن ها آتش در افکنیم و با روغن و پنبه ها فروزانش داریم. ناچارند آنان که بگریزند از خانه هاشان و اگر چنین نکنند در آتش ها بسوزند. بیایید با شمشیر ها آخته تان، به یاری آفریدگار، من راهبر شمایان ام.

خشایار رخسانی:
آن رودخانه راهِ ورودی به درونِ شهر را برای ما گُشوده است. از اینرو، بِگُذارید تا ما با دل هایی بی باک به شهر اَندر شویم، و از هیچ چیزی نترسیم، و بیاد آوریم، آن کسانیکه هم اکنون میخواهیم برای رو در رو شدن با آنها به سویشان روانه شویم، همان مَردانی هَستند که ما بارها آنها را شکست داده ایم، هم در آن هنگام که همۀِ آنها در رَده هایِ رَزمی شان، سازمان داده شُده با همبستگانشان در کنارشان، ایستاده بودند، و هم در آن هنگام که آنها به رسایی بیدار، هوشیار و آراسته به جَنگ ابزارهایشان بودند؛ درهالیکه هم اکنون ما در زمانی داریم بر آنها یورش می آوریم که بسیاری از آنها خواب هَستند، بسیاری از آنها بَدمست هَستند و هیچکدام از آنها در سازماندهی رَزمیش نیست. و هنگامیکه آنها پی ببرند که ما به درون دیوارها راه یافته ایم، از ترس و هراس ناگهانی که بدست خواهند آورد، آنها درمانده تر از آنچه که هم اکنون هَستند، خواهند شُد. ولی اگر کسی بیمناک از چیزی است که تازندِگان به شهرها از آن به نام چَشمۀِ ترس یاد میکُنند -به چم (یعنی)- اینکه، مَردُم شاید بر بام خانه هایشان بروند و از آنجا رگبار تیر از راست و چپ به پایین پرتاب کُنند، شُما نیاز به کمترین نگرانی ندارید؛ زیرا اگر کسی برایِ آسیب زدن به ما بالایِ خانه اش برود، ما خُداوند را در کنار خودمان داریم. ایوانِ خانه هایِ آنها بسیار آتش زاست، چونکه درها از چوب نَخل درُست شُده اند و با گَژَف (قیر) پوشانده و آراسته شُده اند، چیزیکه همانند گیرانه (فتیله) آتش خواهد گرفت. و این درهالی است که ما از چراغ دان هایِ فراوانی برخورداریم که از ساگِ هایِ (ساقه های) درختِ کاج هَستند، که میتوانند آتش سوزی بُزرگی را برپا سازند؛ و ما گَژَف ها (قیر) و پیشَندهایِ (الیاف) فراوانی از پَنبه در فَرادَست داریم، که آتش را به تُندی در هرجایی گُسترش خواهند داد، بگونه ایکه آنها که بر بالایِ خانه ها رفته اند ناگُزیر خواهند بود که یا شتابان جایشان را فُروگُذارند و یا به تُندی خوراک آتش شوند.
ولی بیایید و جَنگ ابزارهایِ خود را در دست بگیرید! و به اُمید پَروَردگار، من شما را رهبری خواهم کرد.
Henry Graham Dakyns:l
My friends, the river has stepped aside for us; he offers us a passage by his own high-road into Babylon. We must take heart and enter fearlessly, remembering that those against whom we are to march this night are the very men we have conquered before, and that too when they had their allies to help them, when they were awake, alert, and sober, armed to the teeth, and in their battle order. To-night we go against them when some are asleep and some are drunk, and all are unprepared: and when they learn that we are within the walls, sheer astonishment will make them still more helpless than before. If any of you are troubled by the thought of volleys from the roofs when the army enters the city, I bid you lay these fears aside: if our enemies do climb their roofs we have a god to help us, the god of Fire. Their porches are easily set aflame, for the doors are made of palm-wood and varnished with bitumen, the very food of fire. And we shall come with the pine-torch to kindle it, and with pitch and tow to feed it. They will be forced to flee from their homes or be burnt to death. Come, take your swords in your hand: God helping me, I will lead you on

رضا مشایخی (ترجمه ای که غیاث آبادی به آن اشاره کرده است):
دوستان من، بستر رودخانه وسیع و راه بسیار مناسبى براى ورود ما به شهر است، برویم و با کمال اطمینان و بدون ذره اى ترس و تردید وارد شهر شویم.
حریف ما همان است که با وجود متحدین بسیار از ما شکست خورد. همه آن روز را به یاد دارید که در مقابل ما شکست خورد و پا به فرار گذارد. آن روز صبح خیلى زود خود را براى مدافعه آماده کرده بود و سلاح کافى در دست داشت و صف آرایى نموده بود، و حال آن که امروز که ما آنان را مورد حمله قرار مى دهیم جملگى در خواب و مست باده عیش و نوش اند. مردم یا در بستر ناز و خوشى آرمیده اند و یا در گوشه و کنار به نوشیدن و طرب مشغول اند و چون ما را در داخل شهر خود ببینند چنان گرفتار بهت و هراس خواهند شد که دیگر قادر به در دست گرفتن سلاح نیستند.
اگر بعضى از اشخاص در گوشتان خوانده اند که ورود در شهرى به این عظمت، با وجود پاسبانان متعدد و کثرت جمعیت و از جان گذشتگى مردم [!!] امرى دشوار و خطرناک است؛ اطمینان داشته باشید که در برابر سپاهیان دلیر و کارآزموده اى مانند شما کار مهمى از آنان ساخته نیست. حصار خانه هاشان همه از چوب خرما و با قیر قابل احتراق آغشته است. ما مشعل هاى بسیار داریم که در اندک فرصت همه جا را شعله ور و شهر را دچار حریق عظیمى خواهد کرد. سربازان ما مقدارى قیر قابل احتراق با خود دارند و به سرعت خانه ها را آتش خواهند زد و بدین قرار مدافعین یا باید خانه و مواضع دفاعى خود را رها کنند و بگریزند یا در میان شعله هاى آتش بسوزند. سربازان من، اسلحه خود را بردارید و به پیش بروید. به یارى خدایان شما را قریبا به سرمنزل پیروزى خواهم رساند.
در اینجا بر خلاف ترجمه های دیگر، موضوع رفتن دشمنان به بالای بام هایشان مطرح نشده است که نقص این ترجمه را نشان می دهد؛ همچنین لفظ «از جان گذشتگی مردم» آمده است که در دیگر ترجمه ها دیده نمی شود.
کوروش نامه گرنفون، دفتر ۷، بخش ۵، بند های ۲۰ تا ۲۴
شاید آقای غیاث آبادی از روی مطالعه غیر دقیق و سرسری منابع، این مطالب را نوشتند. چرا که مثلا نوشتند «ما در صبح زود در حالی به شهر حمله می‌کنیم که مردم در بستر ناز و خوشی آرمیده‌اند.» در صورتی که ترجمه ای که بدان استناد می کنند اینچنین است: «حریف ما همان است که با وجود متحدین بسیار از ما شکست خورد. همه آن روز را به یاد دارید که در مقابل ما شکست خورد و پا به فرار گذارد. آن روز صبح خیلى زود خود را براى مدافعه آماده کرده بود و سلاح کافى در دست داشت و صف آرایى نموده بود، و حال آن که امروز که ما آنان را مورد حمله قرار مى دهیم جملگى در خواب و مست باده عیش و نوش اند.»
باید توجه داشت که بر اساس کوروش نامه­ ی گزنفون، فتح این شهر در ادامه اقدامات دفاعی و پدافندی کوروش صورت می گیرد و در حقیقت مرکز قوای دشمن است.


نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
گزنفون اینگونه می گوید و کوروش را می ستاید ولی شما هم حتما می پذیرید که برای توصیف کوروش نمی توان از میان منابع مختلف یونانی زبان صرفا به کوروپدیا مراجعه کرد و باید سایر منابع یونانی را هم دید .
بله خوشبختانه شما هم حرف ما را می زنید. بله می پذیرم.

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
به عنوان مثال : ویل دورانت وقتی از مسلّمات تاریخ در باب کوروش سخن می گوید می نویسد : « آنچه به یقین می توان گفت این است که کوروش زیبا و خوش اندام بوده، چه پارسیان تا آخرین روزهاي دورة هنر باستانی خویش به وي همچون نمونۀ زیبایی اندام می نگریسته اند؛ دیگر اینکه وي مؤسس سلسلۀ هخامنشی یا سلسلۀ است، که در نامدارترین دورة تاریخ ایران بر آن سرزمین سلطنت می کرده اند؛ دیگر آنکه کوروش « شاهان بزرگ » سربازان مادي و پارسی را چنان منظم ساخت که به صورت قشون شکست ناپذیري درآمد؛ بر ساردیس و بابل مسلط شد؛ و فرمانروایی اقوام سامی را بر باختر آسیا چنان پایان داد که، تا هزار سال پس از آن، دیگر نتوانستند دولت و حکومتی بسازند؛ تمام کشورهایی را که قبل از وي در تحت تسلط آشور و بابل و لیدیا و آسیاي صغیر بود ضمیمۀ پارس ساخت، و از مجموع آنها یک دولت شاهنشانی و امپراطوري ایجاد کرد که بزرگترین سازمان سیاسی قبل از دولت روم قدیم، و یکی از خوش اداره ترین دولتهاي همۀ دوره هاي تاریخی به شمار می رود. »
ببینید همین مواردی که دورانت گفته باید بررسی بشه با توجه به کدام منبع و کدام شواهد گفته. متأسفانه از اونجایی که پژوهش دورانت بسیار گسترده و حجیم بوده آن طور که باید و شاید بر روی هخامنشیان کار نکرده. شما اگر بخش تاریخ اسلام آن هم بخوانید با مشکلات عدیده روبرو می شوید. اما ممکنه اکثر آن درست باشد. باید توجه داشت که گرچه حکومت های میان رودان از نظر سیاسی نتوانستند خود را احیا کنند اما تمدن آن ها ادامه یافت. این که از نظر حکومتی دچار مشکل شدند شاید به آن خاطر بوده که خطر جدی برای اقوام فلات ایران محسوب می شدند. حتما از حملات آنها آگاه هستید. و آنطور که به نظر می آید شاه بابل با کرزوس شاه لیدی متحد شده بود. (بنگرید به کوروش نامه گزنفون، دفتر 2، بخش1، بند 5 و تاریخ هردوت، کتاب 1، بند 69)

با توجه به شرایط آن دوره که هر حکومتی به دنبال گسترش مرز های خود بود بسیار طبیعی است که هخامنشیان نگذاشتند که امپراطوری جدید در کنارشان بوجود بیاید اما حداقل از آثار باستانی و منابع اینچنین بر می آید که هر ایالت استقلال داشته و آیین ها و تمدن خود را حفظ کرده است. این موضوع در منشور کوروش کاملا هویدا است. لوح هایی هم که در بابل به دست آمده از ادامه آیین ها و رسوم بابلی در بابل خبر می دهند.

به نظر می رسد شکوه بابل تا آخر شاهنشاهی هخامنشی ادامه یافت. پس از فتح بابل توسط الکساندر مقدونی، مورخین غربی چنان از شکوه بابل می گویند که گویا شگفت زده شده اند. البته حق هم داشتند چرا که شاید بابل شکوه مندترین شهر جهان بوده است. نمونه بارز این موضوع، گفته کویینتوس کورتیوس روفوس، مورخ رومی است که ورود الکساندر به بابل را تشریح می کند.
نگاه کنید به:
Section 5.1.17-33 of Curtius Rufus' History of Alexander the Great of Macedonia


یزدان صفایی در مصاحبه با پایگاه خبری ایران بزرگ، اینچنین گفته است:

این درست است که دولت بابل به لحاظ سیاسی سقوط کرد اما تمدن آن به یکباره فرونپاشید. دستِ کم آثار باقی مانده از ادامه‌ی سنت‌های بابلی در زمان هخامنشیان خبر می‌دهند. منابعی از بابل در عصر هخامنشی باقی مانده‌اند که می‌توان به سالنامه‌ای اشاره کرد که سال چهاردهم پادشاهی اردشیر سوم را در برمی‌گیرد همچنین متن مهم دیگر، توسط موزه بریتانیا منتشر شده است که مربوط به بازسازی معبدی در بابل توسط اردشیر چهارم است. منابع ستاره‌شناختی را نیز نباید از قلم انداخت. قدیمی‌ترین زایچه یا طالع‌بینی مربوط به اواخر سده‌ی پنجم پیش از میلاد است یعنی دقیقاً در زمان تسلط هخامنشیان. اسناد بازرگانی نیز در کل زمان تسلط هخامنشیان بر بابل در این ناحیه دیده می‌شوند. در واقع با مطالعه‌ی این اسناد متوجه می‌شویم که چیزی به نام «پایان کار تمدن‌های بین‌النهرین» در دوره‌ی هخامنشی وجود ندارد.



نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
اما بعد از این مواردی را از جمله افسانه ها می داند که بسیاری از روایات کوروپدیا از قبیل نرم خویی ، گذشت ، آزادی عقیده و ... داخل در این موارد است : « آن اندازه که از افسانه ها برمی آید، کوروش از کشورگشایانی بوده است که بیش از هر کشورگشاي دیگر او را دوست می داشته اند، و پایه هاي سلطنت خود را بر بخشندگی و خوي نیکو قرار داده بود. دشمنان وي از نرمی و گذشت او آگاه بودند، و به همین جهت در جنگ با کوروش مانند کسی نبودند که با نیروي نومیدي می جنگد و می داند چاره اي نیست جز اینکه بکشد یا خود کشته شود. پیش از این- بنا به روایت هرودوت- دانستیم که چگونه کرزوس را از سوختن درمیان هیزمهاي افروخته رهانید و بزرگش داشت و او را از رایزنان خود ساخت؛ نیز از بخشندگی و نیکی رفتار او با یهودیان سخن گفتیم. یکی از ارکان سیاست و حکومت وي آن بود که، براي ملل و اقوام مختلفی که اجزاي امپراطوري او را تشکیل می دادند، به آزادي عقیدة دینی و عبادت معتقد بود؛ این خود می رساند که بر اصل اول حکومت کردن بر مردم آگاهی داشت و می دانست که دین از دولت نیرومندتر است. به همین جهت است که وي هرگز شهرها را غارت نمی کرد و معابد را ویران نمی ساخت، بلکه نسبت به خدایان ملل مغلوب به چشم احترام می نگریست و براي نگاهداري پرستشگاهها و آرامگاههاي خدایان، از خود، کمک مالی نیز می کرد. حتی مردم بابل، که در برابر او سخت ایستادگی کرده بودند، در آن هنگام که احترام وي را نسبت به معابد و خدایان خویش دیدند، بگرمی برگرد او جمع شدند و مقدم او را پذیرفتند. هر وقت سرزمینی را می گشود که جهانگشاي دیگري پیش از وي به آنجا نرفته بود، با کمال تقوا و ورع، قربانیهایی به خدایان محل تقدیم می کرد؛ مانند ناپلئون، همۀ ادیان را قبول داشت و میان آنها فرقی نمی گذاشت؛ و با مرحمتی بیش از ناپلئون به تکریم همۀ خدایان می پرداخت. » (تاریخ تمدن، مشرق زمین ، فصل سیزدهم)
باز هم تک تک این موارد باید بررسی شود که با توجه به کدام افسانه ها گفته می شود؟!! نویسنده اش چه کسی بوده است؟!! و موارد دیگر.

اما باید توجه داشت که این مواردی که آقای دورانت نوشته اند صرفا از افسانه ها بر نمی آیند. بلکه مدارای کوروش با ادیان از آثار باستانی مانند منشور کوروش و رویدادنامه نبونید کوروش بر می آید. شاید فقط بخش اول آن مد نظر ویل دروانت بوده که از افسانه ها بر می آید. آنچه این روز ها درباره کوروش می شنویم هم بیشتر آن چیز هایی است که از آثار باستانی بدست می آید.
این که هر چیزی گفته می شود باید با منبع و سند باشد. و شما در اینجا منابع دورانت را نیاوردید و شاید ایشان منبعی را ننوشته باشند برای همین از نظر علمی نوشته ایشون ممکنه دچار مشکل باشه.

سپاس

61:

به نظر می رسد ؟!
همچون روز روشن است که به سود چه کسی و چه طیفی بسته شده ...
اگر برای من بسته شده بفرمایید همین الان بازش کنند !!

62:

درود

بله اما این اشتراکات یا همان تواتر تاریخی به خودی خود نافی ارزش تاریخی روایات غیر مشترک نیست زیرا ممکن است در گذشته مورخی روایتی آورده باشد که سایرین آنرا نیافته یا نشنیده باشند. البته باید دید منظور شما از تضاد با آثار باستانی کدامشان است زیرا به عنوان مثال دکتر کامیاب خلیلی در خصوص کتیبه بیستون می نویسد : « باید توجه داشت که برخی از مطالب نوشته شده در این کتیبه مورد شک و تردید قرار دارد چون قلم در دست حاکمی بوده است که جز به نفع و ستایش خود چیزی نمی نگاشته است.» (خلاصه تاریخ کتزیاس، ص 13)

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
داستان تغذیه کوروش توسط شیر سگ رو یوستین میگه که سالها بعد از کوروش و هخامنشیان زندگی می کرده و صحبت هاش آنقدر قابل استناد نیست. اما باید توجه داشته باشیم که پرورش یافتن نزد سگ برای اقوام باستان شاید چندان چیز بدی نبوده. سگ بعد از اسلام است که به سبب نجس بودنش در دین اسلام، یک جور موجود پلشت در ذهن های ما جا گرفته. پس این موضوع که از شیر سگ تغذیه کرده باشه نمی تونه چندان چیز بدی نزد اقوام باستانی باشه
ژوستین سالها بعد از هخامنشیان بوده ولی این خصیصه او با نوسیندگان یونانی تاریخ ، مشترک است . چرا صحبتهاش قابل استناد نیست ؟ بله صحبت شما قابل قبوله که بر فرض تغذیه کوروش از شیر سگ این موضوع از دید باستانی ش نمی تواند مذموم باشد

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
داستان آتش زدن کرزوس هم همان طور که خودتان می دانید بسیار افسانه آمیز است. مثلا کوروش به ناگاه دلش رحم می آید و می خواهند کرزوس را نجات دهد اما به سبب فراوانی آتش نمی تونه و سپس در یک هوای آفتابی به ناگاه هوا ابری و بارانی می شود و باران آتش را خاموش می کند. بعد از آن هم کرزوس نزد کوروش می ماند و با خلوص تمام کوروش و کمبوجیه رو راهنمایی می کنه!! (بنگرید به : تاریخ هرودوت، کتاب 1، بندهای 85 تا 90)
بله ممکن است قسمت اخیر روایت هرودوت یعنی نجات کرزوس افسانه باشد اما کشتن وی موافق با سایر آثار است . به عبارت دیگر می توان گفت قرار دادن کرزوس در آتش و در نهایت کشتن او صحیح است ولی نجات وی با اوضاع و احوال نمی خواند زیرا

در اسناد بابلی سال نهم سلطنت نبونئید آمده :
« در ماه نـیـسـانـو، کوروش شاه پارس، سپاهش را فراخواند و در پایین‌تر از شهر اَربیل از رود دجـلـه گذر کرد. در ماه آجَـرو او بسوی کشور لـیـدی پیش تاخت. شاه آنجا (کرزوس) را بکشت و دارایی‌های او را بگرفت. او در آنجا پادگانی برای خود بنیان نهاد. آنگاه شاه و سپاهیانش در آن پادگان بماندند.»

و اوزه بیوس (مورخ رومی) در : "کتاب اول" از "وقایع نگاری" (Chronicle یا Chronicon) در بخش" The Lydian Chronicle " می نویسد :

Cyrus killed Croesus, and destroyed the empire of the Lydians

"کوروش ، کرزوس را کشت و امپراطوری لیدیایی را ویران کرد.
"


نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
این رو باید توجه داشته باشیم که شاهنامه حاصل آمیختگی روایات ایرانی است. روایت های ایرانی موضوعی است که ما بسیار به دنبال آن هستیم. شاهنامه مانند پازل به هم ریخته ای روایات ایرانی را در خود جای داده است. باید دید هماهنگی های کوروش نامه با شاهنامه چطور است. آیا کوروش نامه با داستان هایی مانند رستم و اسفندیار هماهنگی دارد؟!!
به نظر من اگر کوروش نامه با بخشی از شاهنامه که خارج از عادت نباشه و معقول به نظر بیاد هماهنگی داشته باشه قطعا باید به عنوان یکی از گزینه های مهم در روی میز بگذاریم.
شاهنامه از نظر مورخان متروک است یعنی اکثر مورخین به روایات آن اهمیت نمی دهند چون جناب فردوسی سالهای بسیار طولانی با وقایع فاصله داشته و داستان های خود را از روایات اساطیری برگزیده و از منابع یا آثار باستانی پیروی نکرده و هیچ ادعایی نیز در نگارش تاریخ ندارد.

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
اتفاقا به نظر من به عنوان یکی از مزایای کوروش نامه باید در نظر بگیریم که واقعا گزنفون با ایرانیان در تماس بوده است و شاید روایت های درست را نوشته است.
این موضوع بوسیله برخی پژوهش ها رد شده . در درجلد دوم بازگردان مجموعه تاریخ هخامنشی دانشگاه کرونینگن هلند و در صفحات 89 تا 91 مقاله که به قلم «دیترمتزلر» درمورد «مدارک مربوط به شیوه نوشتار پارسی در تاریخنگاری یونانی» است ، چنین میخوانیم :
«نویسنده (دیترمتزلر) به کمک چند مدرک مبتنی بر آیین نگارش در یونانی قدیم ، نشان میدهد که گزنفون قطعاً به منابع ایرانی دسترسی نداشته و درنوشته خود از آنها استفاده نکرده است» (صفحه 43)


نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
اما درباره کوروش نامه چند مورد بسیار جالب است. مثلا اینکه فقط کوروش نامه در میان کتب یونانی بود که به رفتار نیک کوروش با بابلی ها اشاره کرده بود و همین موضوع در منشور کوروش و رویدادنامه نبونید کوروش نقل شده بود. چهره ای که در کوروش نامه از کوروش ترسیم می شود هماهنگی دارد با آنچه از آثار باستانی به جا مانده است. تقریبا همان چهره ای که در منابع یهودی نقل می شود. به ویژه زمانی که در کوروش نامه داستان های تخیلی دیده نمی شود.
گزنفون از سوی برخی همچون دورانت و دیگران متهم به رمان نویسی و داستان پردازی شده . دکتر کامیاب خلیلی می نویسد : «کتاب کوروش آموزی یا کوروش نامه از گزنفون یک رمان فلسفی-تاریخی است که غیر از اشارات کوتاهی به رخدادهای تاریخی سایر مطالب کتاب ساختگی و صحنه سازی است» (خلاصه تاریخ کتزیاس ، صفحه 14)

در خصوص دکتر رجبی نیز همانگونه که میدانید ایشان در کتاب هزاره های گمشده خود خصلتهای منفی چون سوزاندن مردم اوپیس با قیر را به کوروش نسبت دادند !

سپاس از پاسختان

63:

شما توانایی بحث علمی دارید ؟

بفرمایید اختلاف ترجمه ها را با استفاده از زبان یونانی اثبات کنید
که از چه روست و کدام مترجم به حقیقت نزدیکتر سخن می گوید !!

پس بحث شما روی "اختلاف ترجمه" است وگرنه غیاث آبادی
سخن خلافی نگفته و شما تا اینجا عوامفریبی کرده اید ...

اختلاف ترجمه هم بحث پیچیده ایست که امثال شما قادر به
پاسخگویی به آن نیستند ...

64:

شاهنامه پژوهان بزرگی در ایران داریم ،
انتظار داریم که از سوی آنها این ادعا مطرح شود
نه از یک مشت کوروش پرست !

بیرونی نیز گمانه زنی کرده ...
همانطور که در اسطوره ها و ترکیب ان با تاریخ واقعی
برخی ، جمشید را با سلیمان یکی گرفته اند ولی
از دید علمی چندان بارو پذیر نیست ...

به هر حال افسانه ی کیخسرو ، نمی تواند با کوروش
ارتباطی داشته باشد ...

1- از دید نام ، نامهای کیرش ، خوروش ، کیکاوس ، کیومرث و... هم به اندازه کیخسرو و شاید بیشتر به کوروش شبیهند ...

2- عدل کوروش را در تاریخ دیدیم ، گزنفون هم بقول دورانت کوروش را با سقراط اشتباه می گرفته ، پس سخنش اعتبار ندارد ، با هر ترجمه ای که باشد افسانه است !!
ضمنا افرادی که در شاهنامه عادلند کم نیستند ... البته کیخسرو هاله نور هم داشت و دستی در عرفان هم داشت

3-هرودوت خود می گوید اگر بخواهد سه روایت دیگر از کوروش می اورد ، یعنی روایات زیادی از زندگی او وچود دارد ، روایت کتزیاس هم از نظر نزدیکی به هخامنشیان بهترین گزینه است ، که به حقیقت نزدیکتر است ...
ضمنا چطور شد برای تشبیه کیسخرو به کوروش از هرودوت آویزان شدید ؟!!

4- شباهت زیادی بین نام مادر کوروش و کیخسرو وجود دارد !!!

5- کتزیاس هم می گوید او با آسیتاگ هیچ قرابتی نداشت و با حیله و فریب به پادشاهی رسید ، گزنفون هم افسانه سراست و تاریخش بی ارزش است ،
کوروش هم فقط به کار لب دادن با همجنس می خورد !!

6-زمان کوروش کشوری به نام ایرا ن وجود نداشت و کوروش هم جنایتکاری کرد که به ملل مستقل یورش برد ...
اینکه فلانی فکر کند که به کشورش حمله خواهد شد پس باید آنرا از بین برد سیاست اسراییل است ، نه ملت های متمدن ...

7- مرگ کوروش هم انواع مختلف دارد ،
اخبار اتفاق نظر دارند که در اه تجاوز به ملل مستقلی سقط شده است !!!
شما روایات مختلف را جمع کرده اید و هر کدام که به ان افسانه نزدیکتر است
گزینش کرده اید تا داستان مجعول را ببافید ولی گند کار در آمده !!

8- عبارت عربی را از کتاب "آثار الباقیه " بیاورید که از کدام برگ آورده شده
تا بتوانیم قیاس کنیم ...
شما دروغ زیاد گفته اید این مطلب هم فقط در وبلاگ جعل ساز یافت می شود ...
قابل اعتماد نیست ...
باید بدانیم اعتماد بیرونی به این سخن چقدر است ...

چون او کلا به افسانه های ایرانیان پیرامون شاهان خود
اعتمادی ندارد ...

------------------------------------

گمانه زنی بیهوده و بی پشتوانه !!
---------------------
1- کوروش 30 سال حکومت کرد ، کیخسرو 60 سال

2- کوروش فرزند ماندانا و کمبوجیه اول است
و کیخسرو فرزند سیاوش و فرنگیس (عجب تشابهی !!)

3- کوروش نوه ی فردی به نام کوروش است ولی کیخسرو باید نوه ی همنامش باشد که نیست و نوه ی کیکاووس است ...

4- کیخسرو خودش از حکومت کناره گیری می کند ولی کوروش به اعتقاد بیشتر مورخان و به تواتر در نبرد کشته می شود .

5-کیخسرو به چین رفته و لی کوروش هیچ سندی در دست نیست
که به این منطقه رفته باشد ، آنهم با کشتی :
...اما در این نبرد افراسیاب شکست خورد و گریخت. گزارش افراسیاب را در پس چین یافتند که با نیرنگ از دریا گذشته و در دژ خود "کنگ دژ" پنهان شد. کیخسرو در پی او روان شد و چون به چین رسید، با کشتی از دریا گذشت تا به نزدیکی کنگ دژ رسید، افراسیاب مانند سیماب از آنجا گریخت و پنهان شد گویی زمین او را در خود فرو برد. چون کیخسرو به کنگ دژ آمد، آن را چون بهشتی یافت سخت زیبا و پاکیزه و سرشار از خوراک و آذوقه، در آن به آسایش و آرامش پرداخت و داد عیش و نوش بداد و دارایی¬های آن را گردآورد. (ثعالبی، 1372: 148)

6- کیخسرو بت کده ها را نابود کرد (در راستای آیین زرتشتی)
ولی کوروش بت کده های بابل را که هیچ تناسبی با زرتشت نداشتند
بازسازی نمود و بت پرستی را ترویج کرد :
در نوشته¬های پهلوی، کیخسرو به گونهء یک زرتشتی بت شکن قلمداد شده است. چون شخصیت اساطیری او در آثار دینی دورهء میانه شرح و بسط یافته و جنبه¬های دینی و آیینی آن بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. گویند که وی آیین زرتشتی می ورزید (دینکرد 9، 16 و 19)؛ و به عنوان یک زرتشتیِ بت شکن بتکده ای را بر کران دریاچهء چیچَست ویران ساخت.


در دینکرد هفتم دربارهء کیخسرو چنین آمده است:
"آمد به کیخسروِ سیاوخشان، {که} بدان شکست داد و اوژد (کشت) افراسیاب تور جادو را و خویشاوند نابکار او، گرسیوز و گیرگان و بسی دیگر میرانندهء بتّر جهان را؛ و برآشفت {و ویران کرد} بتکده را بر ساحل دریاچهء چیچَست {و} زد {و} درهم شکست آن دروج شگفت را {که این،} بایستگی {و ضرورت بود} همانا برای ابزار {و توانمندی برای آراستن} فرشکرد؛ با یاوری از آن وَخش کوچید به {آن} جایگاه رازمند که در آن {است} با دارندگی تنِ بیمرگ تا فرشکرد، به کام دادار. (بهار، 1375: 209)


احتمال صدق نام "جمشید" بر "سلیمان"
بسیار بیشتر از "کیخسرو " بر " کوروش" است ...
که هر جایش را بگیرید جای دیگرش لنگ می زند !!!

65:


66:

دکتر جان ، "مثه" خیر ، "مثل" صحیح است !!

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
همچنین پلوتارک فقط از کتزیاس نقل کرده و به خواننده گوش زد کرده که ممکنه گفته کتزیاس دروغ باشه
پس به خواننده گوشزد کرده ؟!!بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی

شما گفتید ، پلوتارک گفته که کتزیاس دروغگوست ...

بعد ما اوردیم که :
«پلوتارک فصل مربوط به شرح حال اردشیر را از تاریخ کتزیاس اخذ کرده است»(فوتیوس ، 12)
او نگفته که پلوتارک راویان و سند اصلی را آورده است ...
گفته چنین است ، یعنی او بن مایه دیگری نداشته که
از آن این چنین مطلبی را با این صورت نقل قول کند ...

یک برداشت علمی از نوشته ی کتزیاس است نه اعتراف پلوتارک ...


نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
شما باز هم با توهین و حرف های مسخره به دنبال جو سازی هستید. چهره حقیقی شما برای همه آشکار شده است. من باز هم شواهد و مدارک و منابع شما را می خوام برای زیر سوال بردن کوروش نامه گزنفون اگر ندارید پس حرف شما قابل قبول نیست.
رسوا کسیست که ادعای مفت پشت ادعای مفت می اورد و
از رو نمی رود ...

گفتیم :
برتراند راسل در مورد گزنفون می نویسد :

«بگذارید بحث خود را با گزنفون آغاز کنیم که مردی است سپاهی(نظامی) ، که به هنگام تقسیم مغز میان آدمیان بهرة چندانی بدو نرسیده است (!) » (جلد اول «تاریخ فلسفه غرب» ، برگه 172)
شما سرتاسر بحث هایتان با همین کوروش نامه است
پس دفاع نمایید ، رسوایی را هم به شما نشان خواهیم داد!!
هنوز با شما کار داریم ...

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
خب دیودور گفته خود کتزیاس این موضوع رو فرمودند!! خب ما هم می دونستیم خود کتزیاس چنین ادعایی کردند. شما نمی دونستید؟! اما با بررسی می بینیم که ممکنه کتزیاس دروغ گفته باشه:
یکم. هرچند بتوان استدلال کرد که نمیتوان به کتزیاس انگ غرض ورزی و دشمنی با ایرانیان زد اما اشکارا و براحتی و با استناد و استدلال به گفته های مورخان باستان و نیز اسناد و کتیبه های مکشوفه ی هخامنشی و بابلی یا بین النهرینی ، بیان کرد که کتزیاس در دروغگویی تبحر داشته است و دروغگویی و افسانه سازی وی بین مورخان باستان شهرت داشته است. اکثر مورخان باستان از جمله فوتیوس ، پلوتارک و دیگران وی را دروغگو و افسانه ساز قلمداد کرده اند. پلوتارک مورخ معروف رومی در کتاب اردشیر بند اول مینویسد :
Ctesias (however otherwise he may have filled his books with a perfect farrago of incredible and senseless fables.
ن.ک. پلوتارک . بخش اردشیر بند 1ازسایت : Lives of the Noble Grecians and Romans, by Plutarch
سفسطه ی تکرار ..
تکرار سفسطه تکرار :

«پلوتارک فصل مربوط به شرح حال اردشیر را از تاریخ کتزیاس اخذ کرده است»(فوتیوس ، 12)

اگر دروغگو بوده چرا از دروغ گو نقل قول کرده ؟
آنهم یک بخش مفصل از تاریخش را بطور کلی ؟!

اگر قصد نقد کتزیاس را داشت ، یا نمی آورد یا اگر می آورد
مطلب درست را در کنار آن می اورد و می گفت که آن درست نیست !!

دم خروس را باور کنیم یا جعلیات و عوامفریبی های شما را ؟

67:

بی فرهنگ ؟

یحتمل بوسیدن لب همجنس ، فرهنگ متعالی است ؟!

یک سرگذشت عشقی کوروش (به روایت گزنفون)


بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی
یک سرگذشت عشقی کوروش
گزنفون در کوروپدیا (کوروش نامه) شرح این ماجرا را چنین می آورد :
اینجا بی مناسبت نیست که یک سرگذشت عشقی کوروش مختصری نقل کنم. گویند وقتی کوروش یاران خود را وداع می کرد ، بستگانش برعادت ایرانیان که هنوز مرسوم است (تازمان گزنفون) لبانش را بوسیدند !! یکی از اهالی ماد که مردی زیبا و نیک بود و از مدت ها شیفته زیبایی کوروش شده بود چون دید که اقوامش لبان کوروش را می بوسند خود را به کناری کشید و چون همه رفتند خود را به کوروش رسانده گفت : « ای کوروش پس من یگانه خویش تو هستم که هنوز نمی شناسی ؟»
کوروش گفت:« چه طور ، مگر تو هم از اقوام من هستی ؟»
گفت :بلی
کوروش پرسید : « پس بدین سبب بود که مدتی مرا خیره خیره نگاه می کردی ؟ چه بارها تور ا دیده ام که به من خیره شده ای و نگاه میکنی »
او در پاسخ گفت : « بلی بارها میخواستم خود را به تو برسانم ولی شرمساری مانع شد»
کوروش گفت : « اگر از اقوام منی نباید شرمسار باشی »
این را بگفت و لبان خود را پیش برد که ببوسد ، مرد مادی چون بوسه از دهانش گرفت گفت : « آیا نزد پارسی ها هم رسم است که خویشان اینگونه یکدیگر را می بوسند ؟
کوروش : « بلی مخصوصا چون مدتی یکدیگر ر ندیده باشند یا بخواهند یکدیگر را وداع گویند»مرد بیگانه گفت : « پس بوسه ای دیگر ارزانی دار زیرا من می خواهم با تو وداع کنم»
کوروش بوسه دیگری به او داد و یکدیگر را ترک گفتند.
کمی گذشت مرد مادی شتابان خود را به کوروش رساند ...
کوروش تبسمی کرد و در حین وداع گفت که « غم نخور زیرا در مدتی مراجعت خواهم کرد ، آنگاه با فراغ بال مرا خواهی دید بدون اینکه چشم برهم زنی »
بن مایه : کوروپدیا ،- گزنفون-ترجمه - رضا مشایخی- صفحه 25-26

68:

آفرین
دقیقا

69:

شما در پست نخست هیچ ایرادی بر ترجمه ی جناب مشایخی نگرفتید
بعد که ما تفسیر درست این ترجمه را اوردیم سعی کردید
ترجمه را نادرست جلوه دهید ...

خنده دار برداشت شما از این متن است :



در این شکار (شکارچی /شیر/پلنگ /الاغ و...)
"هوش" و "درک" وجود ندارد و کوروش
برای سیر کردن خود تلاش می کند ...

چنین فردی که به خون و جان طرف مقابلش تشنه است
و "درک " و " بینایی" و " فهم" ندارد ، چگونه میتواند
فقط "گاهی" ترحم به خرج دهد ؟!






--------------------
نکته دیگر عبارت جالب "با شدت بسیار بر متواریان بتازد و آنها را به هلاکت رساند."

در حالی که در یک نبرد چنین رفتاری ناپسند است و
فردی که در حال فرار است را نباید به هلاکت رساند ...

حداقل جزو "فضایل" نیست ...



که شما د اینجا خاموش مانده اید

70:

دوست عزیز
اینرا ما ابتدا آوردیم !!

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
...و در سراج اللغات نوشته که تازی بمعنی عربی و این منسوب به تاز است چون لفظ تاز بمعنی تازنده نیز آمده و در اوائل اسلام عربان تاخت و تاراج بسیار در ایران کرده اند،بدین جهت نسبت به تاز کرده . (غیاث اللغات ).


زمانی که کپی پیست میکنید ، بهتر است حداقل آکاهی نسبت
به معنا و مفهوم لغات داشته باشید و منتظر گیلگمش و تازی=ماد
نباشید !!
که نویسندگانش هنوز رفته اند تا گل (سند ) بچینند!!

71:

عوامفریبی - بخش دوم ،
جعل و تحریف اسناد به نفع کوروش توسط کوروش پرستان



1- نسبت برداشت اشتباه یا درک ناقص نقد کننده ؟!

کپی کننده ، مطلبی می اورد مبنی بر اینکه جناب غیاث آبادی در
یکی از یادداشت هایش مطبی را به گزنفون نسبت داده :



از دید نویسنده ایرادی بر ترجمه ی خاصی نیست و
همه ی ترجمه ها بر "بی باکی" کوروش در میدان جنگ تاکید دارند ...

ولی حقیقت نوشته چیز دیگریست ...


در این شکار (شکارچی /شیر/پلنگ و...)

"هوش" و "درک" وجود ندارد و کوروش

برای سیر کردن خود تلاش می کند ...

چنین فردی که به خون و جان طرف مقابلش تشنه است

و "درک " و " بینایی" و " فهم" ندارد ، چگونه میتواند

فقط "گاهی" ترحم به خرج دهد ؟!



2- تاختن کوروش به "متواریان " = "بی باکی کوروش ؟!


نکته دیگر عبارت جالب
"با شدت بسیار بر متواریان بتازد و آنها را به هلاکت رساند."
در حالی که در یک نبرد چنین رفتاری ناپسند است و
فردی که در حال فرار است را نباید به هلاکت رساند ...

حداقل جزو "فضایل" نیست ...





3-جنایات سانسور شده از کوروش :

بحث جناب غیاث آبادی را کامل می اوردید
نه فقط یک سطر را !!!



کتزیاس : ...آورده است که
«کورش چشمان آتیس (پسر کرزوس و ولیعهد لیدی) را در برابر مادرش از حدقه در آورد و سپس او را سر برید. مادر آتیس از غصه این اتفاق خود را از بام به زیر افکند و خودکشی کرد».
کتزیاس پس از نقل رفتار محبت‌آمیز کورش با آستیاگ (آخرین پادشاه ماد) این را نیز آورده است که
«کورش پس از تصرف ماد، اَسپیتاماس (شوهر آمیتیس و داماد آستیاگ) را کشت و زنش را تصرف کرد و به جمع زنان خود افزود».
او همچنین آورده است که
«کورش چشمان پِتیساکاس (پیشکار خودش) را از حدقه در آورد و پوستش را زنده زنده کند و به صلیبش کشید. به این دلیل که پتیساکاس مأمور آوردن آستیاگ به دربار بود، اما او را در بیابان رها کرده بود و موجب خشم کورش شد که با آستیاگ با مهربانی و گذشت رفتار می‌کرد».
کتزیاس همچنین نقل می‌کند که
«کورش قبل از حمله به ماساژت‌ها، به سرزمین دِربیکس‌های سکایی حمله برد و پس از قتل‌عام سی هزار نفر از دربیکس‌ها و کشتن پادشاه آنان و دو پسرش، کشورشان را تصرف کرد».
تاریخ کتزیاس، خلاصه فوتیوس، ترجمه کامیاب خلیلی، تهران، ۱۳۸۰، بخش‌های یک تا هفت، صفحه ۱۵ تا ۳۸

4- رفتار منصفانه کوروش با زنان و استفاده ابزاری از آنان !

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
بر اساس کوروش ­نامه ­ی گزنفون، رفتار کوروش با این بانو بسیار جوانمردانه و انسانی بود


از همین افسانه ی گزنفون :

آنگاه یکی از اهالی ماد را به نام آراسپ به حضور طلبید ، این شخص همان کسی بود که چون کوروش از دربار آستیاژ به پارس مراجعه کرد لباسش را به وی سپرد . کوروش این شخص را مامور ساخت که خیمه گاه و زنی که به وی اهدا نموده بودند مراقبت نماید. این زن قبلا به عقد آبرداتاس از اهالی شوش در آمده بود .
دقت کنید "زن" حتی از نوع شوهردار هم قابلیت "اهدا" به دیگران را دارد ...
پس حرکت جوانمردانه بود !
یکی از ما که مسن تر از دیگران بود وی را تسلیت داد و گفت : « بانو غصه مخور ما می دانیم که شوهرت مردی نیک و زیبا بود اما آن کس که ما تو را خدمتش خواهیم برد نه در زیبایی از او کسر است و نه در هوش و فطانت ، و نه در قدرت و سطوت . آن شخص کسی است که بر همه ما حکم فرمایی دارد و نامش کوروش است و در دستگاه او خوش بخت و عزیز خواهی بود » . هنوز این جمله تمام نشده بود که زن شیون کنان پرده از سر بدرید و کلیه خدمه ناله و زاری کردند و به شدت بر سر خویش کوبیدند. ما در این حال تضرع آمیز قسمت اعظم صورت و گردن و بازوی بلورینش را دیدیم. ...


همان ماجرا که برای زن قابل توجیه نبود ...
چطور می توان باور کرد که زن که چون کالایی
معامله شده و چنین رسمی هم برایش باور کردنی نبود
با این موضوع کنار بیاید ؟!
البته افسانه ها نوعی چیدمان می کنند که به شخصیت اصلی
آسیبی نرسد ...

جوان جواب داد : « ای کوروش خاطرت آسوده باشد ، حتی اگر من مدت ها در زیبایی خیره شوم باز دست به کاری نخواهم زد که از نسلط من خارج باشد »
کوروش جواب داد : « پس از او نگه داری کن و به همان قرار که مقرر داشتیم ، مواظبت کن ، شاید بعدها این زن برای ما مفید واقع شود .»


اینجا کوروش زنی که تقدیم زیر دستش کرده بود
را به عنوان یک کالا برای استفاده در موعد مقرر تصور می کند ...
گویا قرار است از یک حیوان یا یک شی ء بی جان و روح نگهداری کند
تا روز مبادا به کارشان بیاید !!!

براستی همسر زیردست کوروش چرا باید برای کوروش مفید باشد ؟!!


5- رفتار منصفانه کوروش با زنان و استفاده ابزاری از آنان !

کپی بدون تفکر از وبلاگ ها و زیر سوال بردن غیر تخصصی
کتزیاس و پاسخ مفصل به آن :

http://forum.hammihan.com/thread47589-3.html#post3190459


6- نسبت دادن دروغ به کتزیاس و توجیه افسانه ی گزنفون !

اگر دروغگوست چرا از او نقل قول کرده ؟!!
«پلوتارک فصل مربوط به شرح حال اردشیر را از تاریخ کتزیاس اخذ کرده است»(فوتیوس ، 12)
برتراند راسل در مورد گزنفون می نویسد :

«بگذارید بحث خود را با گزنفون آغاز کنیم که مردی است سپاهی(نظامی) ، که به هنگام تقسیم مغز میان آدمیان بهرة چندانی بدو نرسیده است (!) » (جلد اول «تاریخ فلسفه غرب» ، برگه 172)

به دوستان آویزان شده از گزنفون جسارت نشود !!


دیودوروس سیسیلی درباره کتزیاس می نویسد :
«کتزیاس همچنانکه خود به ما میگوید با دقت دفاتر شاهی را که پارسیان در آنها تاریخ خویش را بر اساس قانونی ثبت می کردند بررسی کرد»(2:32)

دکتر کامیاب خلیلی می نویسند :
«مشاهدات شخصی کتزیاس منحصر به زمان پادشاهی اردشیر دوم و کوروش برادر اوست ، بقیه مطالب به قول خود کتزیاس روایات دیگران ، یعنی مسموعات و شنیده های کتزیاس است»(فوتیوس ، برگه 17)


7- گمانه زنی و تشبیه کیخسرو شاهنامه به کوروش !!


نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها

نام های کوروش و کیخسرو، شبیه یکدیگر هستند.
- خرد و دادگری کیخسرو با تدبیر و عدل کوروش(به ویژه در کوروش نامه گزنفون) قابل مقایسه است.



شاهنامه پژوهان بزرگی در ایران داریم ،
انتظار داریم که از سوی آنها این ادعا مطرح شود
نه از یک مشت کوروش پرست !

بیرونی نیز گمانه زنی کرده ...
همانطور که در اسطوره ها و ترکیب ان با تاریخ واقعی
برخی ، جمشید را با سلیمان یکی گرفته اند ولی
از دید علمی چندان بارو پذیر نیست ...

به هر حال افسانه ی کیخسرو ، نمی تواند با کوروش
ارتباطی داشته باشد ...

1- از دید نام ، نامهای کیرش ، خوروش ، کیکاوس ، کیومرث و... هم به اندازه کیخسرو و شاید بیشتر به کوروش شبیهند ...

2- عدل کوروش را در تاریخ دیدیم ، گزنفون هم بقول دورانت کوروش را با سقراط اشتباه می گرفته ، پس سخنش اعتبار ندارد ، با هر ترجمه ای که باشد افسانه است !!
ضمنا افرادی که در شاهنامه عادلند کم نیستند ... البته کیخسرو هاله نور هم داشت و دستی در عرفان هم داشت

3-هرودوت خود می گوید اگر بخواهد سه روایت دیگر از کوروش می اورد ، یعنی روایات زیادی از زندگی او وچود دارد ، روایت کتزیاس هم از نظر نزدیکی به هخامنشیان بهترین گزینه است ، که به حقیقت نزدیکتر است ...
ضمنا چطور شد برای تشبیه کیسخرو به کوروش از هرودوت آویزان شدید ؟!!

4- شباهت زیادی بین نام مادر کوروش و کیخسرو وجود دارد !!!

5- کتزیاس هم می گوید او با آسیتاگ هیچ قرابتی نداشت و با حیله و فریب به پادشاهی رسید ، گزنفون هم افسانه سراست و تاریخش بی ارزش است ،
کوروش هم فقط به کار لب دادن با همجنس می خورد !!

6-زمان کوروش کشوری به نام ایرا ن وجود نداشت و کوروش هم جنایتکاری کرد که به ملل مستقل یورش برد ...
اینکه فلانی فکر کند که به کشورش حمله خواهد شد پس باید آنرا از بین برد سیاست اسراییل است ، نه ملت های متمدن ...

7- مرگ کوروش هم انواع مختلف دارد ،
اخبار اتفاق نظر دارند که در اه تجاوز به ملل مستقلی سقط شده است !!!
شما روایات مختلف را جمع کرده اید و هر کدام که به ان افسانه نزدیکتر است
گزینش کرده اید تا داستان مجعول را ببافید ولی گند کار در آمده !!

8- عبارت عربی را از کتاب "آثار الباقیه " بیاورید که از کدام برگ آورده شده
تا بتوانیم قیاس کنیم ...
شما دروغ زیاد گفته اید این مطلب هم فقط در وبلاگ جعل ساز یافت می شود ...
قابل اعتماد نیست ...
باید بدانیم اعتماد بیرونی به این سخن چقدر است ...

چون او کلا به افسانه های ایرانیان پیرامون شاهان خود
اعتمادی ندارد ...

------------------------------------

گمانه زنی بیهوده و بی پشتوانه !!
---------------------
1- کوروش 30 سال حکومت کرد ، کیخسرو 60 سال

2- کوروش فرزند ماندانا و کمبوجیه اول است
و کیخسرو فرزند سیاوش و فرنگیس (عجب تشابهی !!)

3- کوروش نوه ی فردی به نام کوروش است ولی کیخسرو باید نوه ی همنامش باشد که نیست و نوه ی کیکاووس است ...

4- کیخسرو خودش از حکومت کناره گیری می کند ولی کوروش به اعتقاد بیشتر مورخان و به تواتر در نبرد کشته می شود .

5-کیخسرو به چین رفته و لی کوروش هیچ سندی در دست نیست
که به این منطقه رفته باشد ، آنهم با کشتی :
...اما در این نبرد افراسیاب شکست خورد و گریخت. گزارش افراسیاب را در پس چین یافتند که با نیرنگ از دریا گذشته و در دژ خود "کنگ دژ" پنهان شد. کیخسرو در پی او روان شد و چون به چین رسید، با کشتی از دریا گذشت تا به نزدیکی کنگ دژ رسید، افراسیاب مانند سیماب از آنجا گریخت و پنهان شد گویی زمین او را در خود فرو برد. چون کیخسرو به کنگ دژ آمد، آن را چون بهشتی یافت سخت زیبا و پاکیزه و سرشار از خوراک و آذوقه، در آن به آسایش و آرامش پرداخت و داد عیش و نوش بداد و دارایی¬های آن را گردآورد. (ثعالبی، 1372: 148)

6- کیخسرو بت کده ها را نابود کرد (در راستای آیین زرتشتی)
ولی کوروش بت کده های بابل را که هیچ تناسبی با زرتشت نداشتند
بازسازی نمود و بت پرستی را ترویج کرد :
در نوشته¬های پهلوی، کیخسرو به گونهء یک زرتشتی بت شکن قلمداد شده است. چون شخصیت اساطیری او در آثار دینی دورهء میانه شرح و بسط یافته و جنبه¬های دینی و آیینی آن بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. گویند که وی آیین زرتشتی می ورزید (دینکرد 9، 16 و 19)؛ و به عنوان یک زرتشتیِ بت شکن بتکده ای را بر کران دریاچهء چیچَست ویران ساخت.


در دینکرد هفتم دربارهء کیخسرو چنین آمده است:
"آمد به کیخسروِ سیاوخشان، {که} بدان شکست داد و اوژد (کشت) افراسیاب تور جادو را و خویشاوند نابکار او، گرسیوز و گیرگان و بسی دیگر میرانندهء بتّر جهان را؛ و برآشفت {و ویران کرد} بتکده را بر ساحل دریاچهء چیچَست {و} زد {و} درهم شکست آن دروج شگفت را {که این،} بایستگی {و ضرورت بود} همانا برای ابزار {و توانمندی برای آراستن} فرشکرد؛ با یاوری از آن وَخش کوچید به {آن} جایگاه رازمند که در آن {است} با دارندگی تنِ بیمرگ تا فرشکرد، به کام دادار. (بهار، 1375: 209)


احتمال صدق نام "جمشید" بر "سلیمان"
بسیار بیشتر از "کیخسرو " بر " کوروش" است ...
که هر جایش را بگیرید جای دیگرش لنگ می زند !!!




8- اوج فرهنگ کوروش !!!
( توصیه می شود جهت صدور فرهنگ به ملل دیگر تلاش شود )


براستی بوسیدن لب همجنس ، فرهنگ متعالی است ؟!

یک سرگذشت عشقی کوروش (به روایت گزنفون)


بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی
گزنفون در کوروپدیا (کوروش نامه) شرح این ماجرا را چنین می آورد :
اینجا بی مناسبت نیست که یک سرگذشت عشقی کوروش مختصری نقل کنم. گویند وقتی کوروش یاران خود را وداع می کرد ، بستگانش برعادت ایرانیان که هنوز مرسوم است (تازمان گزنفون) لبانش را بوسیدند !! یکی از اهالی ماد که مردی زیبا و نیک بود و از مدت ها شیفته زیبایی کوروش شده بود چون دید که اقوامش لبان کوروش را می بوسند خود را به کناری کشید و چون همه رفتند خود را به کوروش رسانده گفت : « ای کوروش پس من یگانه خویش تو هستم که هنوز نمی شناسی ؟»
کوروش گفت:« چه طور ، مگر تو هم از اقوام من هستی ؟»
گفت :بلی
کوروش پرسید : « پس بدین سبب بود که مدتی مرا خیره خیره نگاه می کردی ؟ چه بارها تور ا دیده ام که به من خیره شده ای و نگاه میکنی »
او در پاسخ گفت : « بلی بارها میخواستم خود را به تو برسانم ولی شرمساری مانع شد»
کوروش گفت : « اگر از اقوام منی نباید شرمسار باشی »


این را بگفت و لبان خود را پیش برد که ببوسد ، مرد مادی چون بوسه از دهانش گرفت

گفت : « آیا نزد پارسی ها هم رسم است که خویشان اینگونه یکدیگر را می بوسند ؟
کوروش : « بلی مخصوصا چون مدتی یکدیگر ر ندیده باشند یا بخواهند یکدیگر را وداع گویند»مرد بیگانه گفت :

« پس بوسه ای دیگر ارزانی دار زیرا من می خواهم با تو وداع کنم»

کوروش بوسه دیگری به او داد

و یکدیگر را ترک گفتند.
کمی گذشت مرد مادی شتابان خود را به کوروش رساند ...
کوروش تبسمی کرد و در حین وداع گفت که « غم نخور زیرا در مدتی مراجعت خواهم کرد ،

آنگاه با فراغ بال مرا خواهی دید بدون اینکه چشم برهم زنی »

بن مایه : کوروپدیا ،- گزنفون-ترجمه - رضا مشایخی- صفحه 25-26




72:

شاید نافی ارزش تاریخی روایات غیر مشترک نباشد اما باید قبول کرد که احتمال به وقع پیوستن آن بسیار پایین می آید. اما اشتراک در روایات احتمال وقع را افزایش می دهد. باز هم اشاره می کنم چیزی در تاریخ قطعی نیست. همان روایات هم باید بررسی شود که آیا شواهدی آن ها را اثبات می کند یا خیر. خلاصه صحبت ما این است که به هر روایت تاریخی درباره کوروش می رسیم باید آن را اثبات کنیم و سپس آن را مورد توجه قرار دهیم. البته باید مواظب باشیم که صحبتی که اعتمادی بدان نیست را به کار نبریم. من فکر می کنم اگر یک روایت را مثلا شخصی مانند کتزیاس که با تاریخ نگاری آن آشنا هستیم گفته باشد، و در آثار دیگر مورخان نباشد قطعا باید به آن تردید کرد.

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
البته باید دید منظور شما از تضاد با آثار باستانی کدامشان است زیرا به عنوان مثال دکتر کامیاب خلیلی در خصوص کتیبه بیستون می نویسد : « باید توجه داشت که برخی از مطالب نوشته شده در این کتیبه مورد شک و تردید قرار دارد چون قلم در دست حاکمی بوده است که جز به نفع و ستایش خود چیزی نمی نگاشته است.» (خلاصه تاریخ کتزیاس، ص 13)

البته چون بحث اصلی ما کوروش است منظور اصلی بنده هم آثار باستانی مرتبط با کوروش بود. اما به هر حال باید بررسی شود که این گفته ی آقای دکتر کامیاب خلیلی بر چه اساس گفته می شود. صرف آنکه یک شاه نوشته است دلیل بر نادرستی آن نیست.



نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
ژوستین سالها بعد از هخامنشیان بوده ولی این خصیصه او با نوسیندگان یونانی تاریخ ، مشترک است . چرا صحبتهاش قابل استناد نیست ؟ بله صحبت شما قابل قبوله که بر فرض تغذیه کوروش از شیر سگ این موضوع از دید باستانی ش نمی تواند مذموم باشد
باز هم من تأکید می کنم که نمی توان کامل خط قرمز بر نوشته های یک مورخ گذاشت. من گفتم آنقدر قابل استناد نیست. همانند هرودوت و کتزیاس و گزنفون. صحبت من همان موضوع بود که باید با بررسی دقیق این کار صورت گیرد. حال که مورخی سالها بعد از هخامنشیان می زیسته است و البته برخی از نوشته هایش در نوشته های مورخان گذشته دیده نمی شود باید با دقت بیشتری به نوشته های او دقت کرد.

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
بله ممکن است قسمت اخیر روایت هرودوت یعنی نجات کرزوس افسانه باشد اما کشتن وی موافق با سایر آثار است . به عبارت دیگر می توان گفت قرار دادن کرزوس در آتش و در نهایت کشتن او صحیح است ولی نجات وی با اوضاع و احوال نمی خواند زیرا

در اسناد بابلی سال نهم سلطنت نبونئید آمده :
« در ماه نـیـسـانـو، کوروش شاه پارس، سپاهش را فراخواند و در پایین‌تر از شهر اَربیل از رود دجـلـه گذر کرد. در ماه آجَـرو او بسوی کشور لـیـدی پیش تاخت. شاه آنجا (کرزوس) را بکشت و دارایی‌های او را بگرفت. او در آنجا پادگانی برای خود بنیان نهاد. آنگاه شاه و سپاهیانش در آن پادگان بماندند.»
باید توجه داشت که این بخش رویدادنامه نبونید-کوروش تخریب شده است. دقیقا واژه کشور مورد نظر مشخص نیست. ترجمه ای هم که شما استفاده کردید ترجمه اقای غیاث آبادی است که در اصل اینگونه بود:

او بسوی کشور لیـ . . . (ليديه/ليکيه؟) پيش تاخت.


می بینید که با تخریب روبرو است. اما بسیاری از پژوهش گران این کشور را لیدی نمی دانند. گویا در اینجا صدای «او» به چشم می خورد. برخی گفته اند شاید منظور لودیا بوده و برخی دیگر اورارتو می دانند.

A.K. Grayson این بخش را اینچنین نوشته است:

crossed the Tigris below Arbela. In the month Ajaru, he marched to the land of U[rartu

همانطور که مشاهده می کنید اورارتو آورده شده است.

اصل متن با اینگونه است:

šap-la-an uruAr-ba-'-il ídIdiqlat i-bir-ma ina itiAiiari ana kur/Ú-\[raš-tu il-li]k

با توجه به آنکه مورخان سه گانه یعنی گزنفون، هرودوت و کتزیاس درباره زنده ماندن کرزوس اشتراک دارند احتمال اینکه در اینجا منظور لیدیا بوده باشد بسیار پایین می آید.

پس استناد شما به رویدادنامه نبونید کوروش قابل قبول نیست.

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
شاهنامه از نظر مورخان متروک است یعنی اکثر مورخین به روایات آن اهمیت نمی دهند چون جناب فردوسی سالهای بسیار طولانی با وقایع فاصله داشته و داستان های خود را از روایات اساطیری برگزیده و از منابع یا آثار باستانی پیروی نکرده و هیچ ادعایی نیز در نگارش تاریخ ندارد.
البته باید دید شما کدام مورخان را مد نظر قرار می دهید؟!

صرف فاصله طولانی دلیل منطقی نیست. اما من همم معتقدم که تمام شاهنامه تاریخ دقیق نیست. منابع شاهنامه منابعی مانند خزای نامک ها و... بوده است و از دیر باز در میان ایرانیان جای داشته است. به طور کلی بر شاهنامه هم نمی توان یک خط قرمز کشید و آن را کنار گذاشت به ویژه هنگامی که بخش های بسیاری از آن هماهنگ زیادی با تاریخ و روایات تاریخی دارد. هماهنگی های گوناگون کیانیان با هخامنشیان که نولدکه و هرتسفلد از یکی بودن هخامنشیان و کیانیان نام می برند و...

اما به هر حال شاهنامه با آمیختگی روبروست. باید این آمیختگی ها را بیابید.

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
این موضوع بوسیله برخی پژوهش ها رد شده . در درجلد دوم بازگردان مجموعه تاریخ هخامنشی دانشگاه کرونینگن هلند و در صفحات 89 تا 91 مقاله که به قلم «دیترمتزلر» درمورد «مدارک مربوط به شیوه نوشتار پارسی در تاریخنگاری یونانی» است ، چنین میخوانیم :
«نویسنده (دیترمتزلر) به کمک چند مدرک مبتنی بر آیین نگارش در یونانی قدیم ، نشان میدهد که گزنفون قطعاً به منابع ایرانی دسترسی نداشته و درنوشته خود از آنها استفاده نکرده است» (صفحه 43)
باید ببینیم دلایل و شواهد دقیق دیترمتزلر چه بوده است. اما هماهنگی شاهنامه و کوروش نامه یکی از دلایل مهمی است که می توان نتیجه گرفت با روایت های ایرانی آشنا بوده است.
فکر می کنم پیش از این به هماهنگی عجیب جملات پایانی کیخسرو و کوروش اشاره کردم.

اندرزهایی که کیخسرو پیش از مرگش می دهد و در شاهنامه فردوسی ثبت شده است شباهت زیادی به اندرز های کوروش در کتاب کوروش نامه گزنفون دارد و به طور کلی شرایط پایان زندگی کوروش در کتاب کوروش نامه شبیه به شرایط پایان زندگی کیخسرو در شاهنامه است.
بر اساس روایت شاهنامه، کیخسرو پس از شصت سال پادشاهی دل از جهان بر می‌کند و از خداوند می‌خواهد که او را به سوی خود باز خواند. بعد از مدتی، سروش در خواب بدو نمایان می‌گردد و به او مژده می‌دهد که آرزوی او پذیرفته گشت. کیخسرو چون از خواب بر می‌خیزد، پس از اندرز کردن بزرگان و گذشت حوادثی به سوی جهان دیگر رهسپار می‌گردد و یا به عبارتی عروج می کند.
گزنفون هم از خواب دیدن کوروش قبل از مرگش خبر می دهد:
هنگامیکه کوروش در کاخ خوابیده بود، تینابی (رویایی) را دید: یک رخساره ای (قیافه ای) که بیشتر از آدمیزاد شکوهمند و زیبا بود در خواب بر او نمایان گشت: «آماده شوید کوروش، زیرا شما باید بزودی به سوی یزدان بروید.» هنگامیکه آن تیناب (رویا) پایان یافت، کوروش برخاست و بنگر (به نظر) می آمد که او کمابیش پی برده باشد که پایانِ زندگیش نزدیک است.
کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بند ٢ - برگردان خشایار رخسانی

گرچه در سخنان دیگر مورخان هم از خواب دیدن کوروش قبل از مرگش سخن آمده است اما اندرز های کوروش قبل از مرگ در گفته گزنفون شباهت های عجیبی با اندرز های کیخسرو در شاهنامه دارد.
بر اساس کوروش نامه گزنفون، کوروش نخست زبان به شرح پیروزی های خود گشوده و می‌گوید:
پسرانم و دوستان من، پایان زندگی من فراز می آید،... و به هنگامی که مرگ در ربود مرا شما باید با گفتار و کردار آشکار کنید که من نیک بخت و دل شاد بوده ام. به زمان کودکی همه شادی ها و پیروزی های کودکانه ی خویش را داشتم، و چون بالیدم و بالا گرفتم، گنجینه های جوانی را از آن خویش کردم؛ و همه گردن فرازی های مردانه را فراچنگ آوردم، ... و سال ها همچنان که به دنبال یک دگر گذشتند، می نگریستم که قدرت من نیز با گذر سالیان فزونی می گیرد، به گونه ای که خویش را در کهن سالی سست تر از جوانی نیافتم؛ و به یاد نمی آورم که در رسیدن به چیزی که از بهرش کوشیده بودم، یا آرزویش را داشتم ناکام مانده باشم. فزون تر این که دوستان را با گنج و خواسته که بخشیده ام شاد کرده، دشمنان را فکنده و کوفته ام. این سرزمین نیاکانی که زمانی در آسیا به هیچ نمی آمد، اکنون در چکاد نیرومندی از بهر شما باز می نهم، و اگر در نگر (نظر) آوریم چه پیروزی های کلان بر من آغوش گشوده اند، خواهیم دانست که مرا شکستی نبوده است.
کوروش سپس از هراس خود سخن می گوید:
در سراسر زندگانی روزهایم آن گونه گذشت که آرزویش می داشتم، هراسی که مرا همواره همراه می آمد این بود که مبادا روزی پای به راه کژی و اهریمنی گذارم، و این هراس بار نمی داد که خویش را سخت بزرگ بیانگارم، یا شادی کنم آن چنان که بی خردان کنند. ...مرا آرزو این است که رستگار بپندارندم مردمان، و به نیکی یاد کنند از من.
کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بندهای ۶و٧و٨ - برگردان ابوالحسن تهامی

بر اساس شاهنامه فردوسی، کیخسرو در اواخر عمرش، با خود چنین می‌اندیشد:
بر این گونه تا سالیان گشت شست / جهان شد همه شاه را زیر دست
پر اندیشه شد مایه ور جان شاه / از آن رفتن کار و آن دستگاه
همی گفت: هرجا از آباد بوم / ز هند و ز چین اندرون تا به روم
هم از خاوران تا در باختر / ز کوه و بیابان و از خشک و تر
سراسر ز بدخواه کردم تهی / مرا گشت فرمان و گاه مهی
جهان از بداندیش بی بیم گشت / فراوان مرا روز بر سر گذشت
ز یزدان همه آرزو یافتم / وگر دل همی سوی کین تافتم
و سپس از هراس خود سخن می‌گوید:
روانم نباید که آرد منی / بداندیشی و کیش آهرمنی
شوم بدکنش همچو ضحاک و جم / که با تور و سلم اندر آمد به زَم...
به یزدان شوم یک زمان ناسپاس / به روشن روان اندر آرم هراس
ز من بگسلد فرّه ایزدی / گرایم به کژی و راه بدی
از آن پس بر آن تیرگی بگذرم / به خاک اندر آید سر و افسرم
به گیتی بماند زمن نامِ بد / همان پیش یزدان سرانجامِ بد
تبه گردد این گوشت و رنگ رخان / بریزد به خاک اندرون استخوان
هنر کم شود، ناسپاسی به جای / روان تیره ماند به دیگر سرای
گرفته کسی تاج و تخت مرا / به پای اندر آورده بخت مرا
ز من مانده نام بدی یادگار / گل رنج های کهن گشته خار
من اکنون چو کین پدر خواستم / جهانی به خوبی بیاراستم
بکشتم کسی را که بایست کشت / که بُد کژ و با راه یزدان درشت
به آباد و ویران درختی نماند / که منشور بخت مرا برنخواند

چنان که می بینیم در هر دو گزارش، نخست سخن از گسترش قدرت و پیروزی بر دشمنان و رسیدن به همه آرزوها و خواسته هاست، و سپس در پایان، سخن از هراس است. هراسی که کیخسرو و کوروش در دم مرگ از آن سخن می‌گویند، هراس از گرفتاری در چنگال غرور و منیِ ناشی از کسب قدرت زیاد است که مبادا آنها را به ناسپاسی کشاند و اهریمنی بودن این کردار در هر دو گزارش نقل شده است.
با سپاس از دکتر جلال خالقی مطلق، مجلهٔ ایران‌شناسی

البته این هماهنگی ها فقط به این موضوع محدود نمی شود. اگر خواستید دیگر هماهنگی ها را هم نقل می کنیم.

این موضوع به صورت کامل نشان می دهد که گزنفون با ایرانیان در تماس بوده. با توجه به آنکه گزنفون یکی از سرداران کوروش جوان هم بوده است فکر می کنم این موضوع بسیار معقول به نظر برسد.


نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
گزنفون از سوی برخی همچون دورانت و دیگران متهم به رمان نویسی و داستان پردازی شده . دکتر کامیاب خلیلی می نویسد : «کتاب کوروش آموزی یا کوروش نامه از گزنفون یک رمان فلسفی-تاریخی است که غیر از اشارات کوتاهی به رخدادهای تاریخی سایر مطالب کتاب ساختگی و صحنه سازی است» (خلاصه تاریخ کتزیاس ، صفحه 14)
من فکر می کنم من و شما با یکدیگر هم عقیده شدیم که تمام نوشته های مورخان یونانی با تردید روبروست و اگر شواهدی روایات آن ها را اثبات کرد می پذیریم. شما پیش از این گفتید:

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
همانگونه که اشاره داشتید به جز منابع دست اول از قبیل کتیبه ها و گل نوشته ها سایر منابع چون در سالهای بعد نوشته شده مصون از خطا نیستند. مثلا هرودوت همانگونه که میدانید از چهار روایتی که در اختیار داشته یکی را برگزیده و نوشته . اغلب هم از تاریخ شفاهی بهره گرفته و مورد طعن مورخین نیز هست ...کتزیاس نیز با وجود اینکه پزشک و مورخ دربار اردشیر هخامنشی بوده باز مورد اتهام است.
من هم با شما هم داستان شدم و گفتم:

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
هرودوت سعی کرده شنیده هاش رو بنویسه و در جایی هم می نویسه که من فقط شنیده هام رو آوردم و در چندین جا اشاره می کنه که چندین روایت شنیدم.

...

پس صحبت من این نیست که نوشته های کوروش نامه را بی کم و کاست بپذیریم و هیچ خطایی در آن نیست. این دوستان هستند که به من نسبت می دن که من کوروش نامه گزنفون را کتاب مقدس می دانم. نه اصلا اینگونه نیست، به هر روایت از کوروش نامه گزنفون هم باید با بررسی دقیق نگاه شود.

...

البته من اینو بگم که بنده هم به هیچ وجه کوروش نامه را به صورت کامل کامل معتبر نمی دونم. هر مورخ و هر پژوهشگر ممکن است موضوعی را فراموش کند و ناخواسته دو موضوع را با هم قاطی کند. در زمان گزنفون، احتمال خطاهای سهوی وجود داشته است.

کوروش نامه هم باید همانند سایر منابع بعد از بررسی های دقیق به آن استناد شود.

....

صحبت من این است که کوروش نامه گزنفون را به عنوان یک منبع مهم در نظر داشته باشیم. نه اینکه یک خط قرمز بر روی آن بکشیم و بگوییم این که کاملا افسانه است. اگر موضوعی در منشور کوروش بیان شده است و در کوروش نامه گزنفون هم آمده است به نظر من ارزش آن موضوع بالا می رود.
پس فکر می کنم من و شما هم عقیده هستیم که به هر روایت تاریخی می رسیم آن را بررسی کنیم و سپس به آن استناد کنیم. دلایل و شواهد خود را نیز نقل کنیم.

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
سپاس از پاسختان
سپاس گزارم

73:

البته خواهید پذیرفت که این صرفا یک ادعا و نظر شخصی است و جز با مقابله با متن اصلی قابلیت اثبات ندارد
نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
وقتی چنین مواردی هم پیش می آید می تونیم به واژگانی که در آن شک است بیشتر و دقیق تر نگاه کنیم و به اصل یونانی آن مراجعه کنیم.
بله سخن من نیز همین است . نه فقط در اختلاف معنای واژگان بلکه در خصوص قضاوت در مورد درستی یک ترجمه

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
اگر این طور باشد که همه ما باید به زبان یونانی آن هم نوع باستانی آن مسلط باشیم اصلا پژوهش تاریخی معنی پیدا نمی کند.
خیر ، لازمه پژوهش زبان دانستن نیست ولی برای قضاوت در مورد ترجمه ها و ترجیح یکی بر دیگری لازم است

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
من به شما گفتم که کافی است همان ترجمه آقای مشایخی را کامل بخوانیم. مثلا دفتر هفتم را به صورت کامل بخوانیم، آن وقت می بینیم که ادعا های آقای غیاث آبادی مردود است.

چرا ایشان به ترجمه هایی که به آنها استناد می کنند وفا دار نیستند و به دلخواه بخش هایی را حذف می کنند. در همه ترجمه ها نوشته شده کوروش با آشوریان جنگیده اما آقای غیاث آبادی می گویند کوروش با ماد ها جنگیده. بدون آوردن قسمت قبلی و بعدی آن فقط به دنبال تخریب هستند.

حال صحبت اینجاست که آیا آقای غیاث آبادی به زبان یونانی مسلط هستند؟! چرا اصلا باید روایتی که بدان مطمئن نیستیم، کم و زیاد کنیم و به صورت دلخواه در آوریم و در فضای اینترنت رواج دهیم؟!
در پژوهش های علوم انسانی در بسیاری از موارد عین عبارت کتاب را نمی آورند بلکه پژوهشگر متن را می خواند و برداشت خود را از مفهوم کلام نوشته و سپس رفرنس میدهد . عبارت جناب غیاث آبادی عین عبارت کتاب نیست و تفاوت دارد ولی به هر حال همان مفهوم را به ذهن می رساند . حال به جای ماد بگوییم آشور تفاوت چندانی ایجاد نمی شود .

رضا مشایخی:
کورش مانند تازیان اصیل ولى بى تجربه اى که چون به گرازى حمله مى برند دیگر هیچ نمى بینند و نمى فهمند، سعى مى کرد با شدت بسیار بر متواریان بتازد و آنها را به هلاکت رساند.

همچنان که می بینید غیاث آبادی از کلمه "گراز" که در متن کتاب آمده نیز استفاده نکرده و به نظر میخواسته مفهوم این جمله را برساند و قصدش آوردن عین عبارت نبوده .

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
اولا باید توجه داشت که این صرفا یک سخنرانی کوروش بوده است نه اینکه گزنفون روایت کرده باشد که کوروش خانه های مردم را آتش زد.
بله ولی توجه داشته باشید یکی از ستایش ها از کوروش مربوط به رفتار نیک وی و جوانمردی و ... که با تهدید به سوزاندن آن هم با قیر داغ ناسازگار است . گزنفون نیز ادامه عبارت را نیاورده که متوجه شویم سوزاند یا خیر . تهدید که کرده است

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
داستان آنجاست که غیاث آبادی چندان به ترجمه آثای مشایخی هم وفا دار نبوده اند. از طرفی آقای مشایخی بخشی رو ترجمه نکردند. یعنی یک بخش شاید سهوا حذف شده است. موضوعی که اگر دشمنان برای تیر اندازی به بام ها رفتند حذف شده است. وقتی هر کس در ترجمه های دیگر این موضوع را می بیند ولی در ترجمه ی مشایخی نمی بیند به نظر من منطقی و معقول است که نتیجه بگیریم در اینجا ترجمه آقای مشایخی ایراد داشته است.

اما اقای غیاث آبادی مواردی دلخواه به ان اضافه کردند. ببینید غیاث آبادی چه نوشته است:

ما در صبح زود در حالی به شهر حمله می‌کنیم که مردم در بستر ناز و خوشی آرمیده‌اند. ما مشعل‌های بسیار و قیر فراوان در اختیار داریم و خانه‌های آنان جملگی از چوب خرما است. سربازان ما خانه‌های آنان را به سرعت آتش خواهند زد و آنان یا باید بگریزند و یا در میان شعله‌های آتش بسوزند».


خودتان هم با ترجمه ای که بدان استناد کرده و هم دیگر ترجمه ها مقایسه کنید.
دو بحث اینجاست :

1- در گذشته نیز عرض کردم این موردی که شما می فرمایید را در علوم انسانی از پژوهشگر ایراد نمی گیرند . اگر به جلسات دفاع از پایان نامه ها و رساله ها تشریف برده باشید چنین ایرادی از دانشجو نمی گیرند که چرا در فلان بن مایه که رفرنس داده اید فلان کلمه آمده و شما فلان کلمه را آورده اید و دانشجو این ایراد را بنی اسرائیلی تلقی کرده و خواهد گفت من مفهوم را رسانده ام . یک وقت هست در عبارت شما و عبارت کتاب تقاوت در برخی تعابیر و کلمات است و یک وقت هست که شما مفهوم را به کلی تغییر داده و متناقض با متن اصلی عمل کرده اید. اولی طبیعی و دومی ایراد است.

درست است که در متن کتاب عبارت "روز" آمده و تفاوت در تعبیر دارد ولی به هر حال کوروش تهدید به سوزاندن افراد در خانه هایشان کرد یا نکرد ؟ ممکن است بگویید این افراد از مدافعین بودند ، به هر حال چنین تهدیدی به کار برد یا خیر ؟

2- مسئله اختلاف در ترجمه ها و قضاوت در مورد درستی آنها جز با ارجاع به متن اصلی قابل حل نیست و تیری به تاریکی افکندن محسوب می شود.

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
باید توجه داشت که گرچه حکومت های میان رودان از نظر سیاسی نتوانستند خود را احیا کنند اما تمدن آن ها ادامه یافت. این که از نظر حکومتی دچار مشکل شدند شاید به آن خاطر بوده که خطر جدی برای اقوام فلات ایران محسوب می شدند. حتما از حملات آنها آگاه هستید. و آنطور که به نظر می آید شاه بابل با کرزوس شاه لیدی متحد شده بود. (بنگرید به کوروش نامه گزنفون، دفتر 2، بخش1، بند 5 و تاریخ هردوت، کتاب 1، بند 69)

با توجه به شرایط آن دوره که هر حکومتی به دنبال گسترش مرز های خود بود بسیار طبیعی است که هخامنشیان نگذاشتند که امپراطوری جدید در کنارشان بوجود بیاید اما حداقل از آثار باستانی و منابع اینچنین بر می آید که هر ایالت استقلال داشته و آیین ها و تمدن خود را حفظ کرده است. این موضوع در منشور کوروش کاملا هویدا است. لوح هایی هم که در بابل به دست آمده از ادامه آیین ها و رسوم بابلی در بابل خبر می دهند.

به نظر می رسد شکوه بابل تا آخر شاهنشاهی هخامنشی ادامه یافت.
اما مردم بابل چند بار علیه حاکمان هخامنشی اش شورش کرده و به شدت سرکوب شده اند. این مسئله با ادعای رفتار نیک با آنها و احترام به آئین و سنن آنها در تضاد است.

دکتر پرویز رجبی کوروش را مسبب حذف تمدن بابل میداند و رفتارهاي کوروش در حذف دو امپراتوري "ليدي" و "بابل" را خلاف منشور آزادي کوروش مي داند.

رجبي مي گويد : « كوروش که علاوه بر فرمانرواي مادها، دو امپراتوري بزرگ را براي هميشه از جغرافياي سياسي جهان حذف كرد، در منشورش آورد كه همه آزادند، در صورتي که تصرف يك كشور خلاف منشور آزادي است. بعد از كوروش در زمان داريوش سه بار مردم بابل شوريدند استقلال شان را به دست بياورند اما سركوب شدند. اين واقعيت را چگونه مي توان موافق با منشور آزادي ديد.»
آیا مردم بابل با میل و رغبت مطیع هخامنشیان و کوروش بودند؟

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
یزدان صفایی در مصاحبه با پایگاه خبری ایران بزرگ، اینچنین گفته است:

این درست است که دولت بابل به لحاظ سیاسی سقوط کرد اما تمدن آن به یکباره فرونپاشید. دستِ کم آثار باقی مانده از ادامه‌ی سنت‌های بابلی در زمان هخامنشیان خبر می‌دهند. منابعی از بابل در عصر هخامنشی باقی مانده‌اند که می‌توان به سالنامه‌ای اشاره کرد که سال چهاردهم پادشاهی اردشیر سوم را در برمی‌گیرد همچنین متن مهم دیگر، توسط موزه بریتانیا منتشر شده است که مربوط به بازسازی معبدی در بابل توسط اردشیر چهارم است. منابع ستاره‌شناختی را نیز نباید از قلم انداخت. قدیمی‌ترین زایچه یا طالع‌بینی مربوط به اواخر سده‌ی پنجم پیش از میلاد است یعنی دقیقاً در زمان تسلط هخامنشیان. اسناد بازرگانی نیز در کل زمان تسلط هخامنشیان بر بابل در این ناحیه دیده می‌شوند. در واقع با مطالعه‌ی این اسناد متوجه می‌شویم که چیزی به نام «پایان کار تمدن‌های بین‌النهرین» در دوره‌ی هخامنشی وجود ندارد.
طبیعی است که این ادعای ایشان است و چون در قالب مصاحبه آمده سند و رفرنسی ندارد که قابل مراجعه باشد.

74:

مثلا در یک کتاب آسمانی اشاره شده زنان کشتزار مردانند
حالا من به عنوان مفسیر یا نویسنده باید چطور برداشتم از این رو بنویسم؟
بگم چون کشتزار محل شخم زنی و پشکل گوسفند و ... هست پس منظور نویسنده اصلی این بوده که زنان همین حکم رو دارند؟

75:

با سلام و احترام
مردان ایرانی امروز عادت دارند که برای سلام و خداحافظی روبوسی می کنند . در اروپا روبوسی دو مرد تنها زمانی است که انحراف جنسی داشته باشند . اروپاییانی زمانی که شاهد سلام و وداع دو مرد ایرانی می شوند به واقع شوکه می شوند . بارها از من در اروپا در باب این رسم سوال شده است . می خواستند بدانند که ایا این مردان انحراف جنسی دارند که این گونه سلام و وداع می کنند ؟
حال در ان زمان رسم بوده لب هم را ببوسند . ایا مردان ایرانی امروز همه انحراف جنسی دارند که اینگونه قضاوت می کنید انها ذاشته اند ؟
شما باورها و بد و خوب اجتماع انروز را نمی توانید با باورها و بد خوب امروز محک بزنید و قضاوت کنید .
در بابل رسم بوده دختران قبل از ازدواج خود را وقف معبد ایشتار کنند ( در ازاء پول با مردی هم بستر شوند ) بدون این مراسم کسی انها را نمی گرفت .
ایا متوجه هستید که این کار در جامعه امروز چقدر زشت است ؟ رسم بوده است مردم ان زمان هم این رسم را دوست داشتند
2500 سال اینده محققی بنویسد مردان ایرانی در سال 1391 ه.ق در ایران همه انحراف جنسی داشتند چون روبوسی می کردند قضاوت درستی نخواهد بود

76:

در مورد چه موضوعی بحث می کنید ؟ خطابتان با چه کسی است ؟ این مثالی که زدید چه ارتباطی با مباحث مطرح شده داشت ؟

77:

به برداشت های صورت گرفته از خط مطرح شده در پست اول (همان گراز و نفهمیدن و نشیدن و ندیدن و ندرکیدن و ....)اشاره می کند
اینکه برداشت کننده نظرات خودش رو داره غالب می کنه به متن

78:

جالب اینجاست که اولا داستان عشقی ربطی به این تاپیک نداره و موارد مطرح شده در پست اول باید بررسی شه
اما همین هم نشان از برداشت های هرودوتی شهاب داره
که یک رفتار رو به عشق دوطرفه تبدیل کرده

79:

فکر می کنم دروغ گویی های غیاث آبادی برای همه دوستان اشکار شده. همین موضوع به دنبال هموطنان ماد افتادن خود نشان از دروغ گویی بالای غیاث آبادی دارد. موارد کتزیاس هم که برای شما نوشتم.

به هر حال از آنجایی که دوستان اشاره دارند به متن اصلی یونانی بنده هم در اینجا متون اصلی را میارم.

بخش مربوط به تازیان و این حرفا:

οἱ δ᾽ ἀμφὶ τὸν Κῦρον ὑπετέμνοντο, καὶ οὓς μὲν κατελάμβανον εὐθὺς ἔπαιον, πρῶτος δὲ ὁ Κῦρος, ὅσοι δὲ παραλλάξαντες αὐτῶν ἔφθασαν, κατόπιν τούτους ἐδίωκον, καὶ οὐκ ἀνίεσαν, ἀλλ᾽ ᾕρουν τινὰς αὐτῶν. ὥσπερ δὲ κύων γενναῖος ἄπειρος ἀπρονοήτως φέρεται πρὸς κάπρον, οὕτω καὶ ὁ Κῦρος ἐφέρετο, μόνον ὁρῶν τὸ παίειν τὸν ἁλισκόμενον, ἄλλο δ᾽ οὐδὲν προνοῶν. οἱ δὲ πολέμιοι ὡς ἑώρων πονοῦντας τοὺς σφετέρους, προυκίνησαν τὸ στῖφος, ὡς παυσομένους τοῦ διωγμοῦ, ἐπεὶ σφᾶς ἴδοιεν προορμήσαντας.


در اینجا صراحتاً لفظ زیر آمده است

κύων γενναῖος

این لفظ معنای تازنده شجاع و یا شکارچی و سگ شجاع را می دهد. با توجه به ترجمه هایی که آورده شد این موضوع به روشنی مشخص است.

رضا مشایخی: (ترجمه ای که غیاث آبادی به آن اشاره کرده است)
کورش مانند تازیان اصیل ولى بى تجربه اى که چون به گرازى حمله مى برند دیگر هیچ نمى بینند و نمى فهمند، سعى مى کرد با شدت بسیار بر متواریان بتازد و آنها را به هلاکت رساند.

ابوالحسن تهامی:
و کوروش هنوز، پیشاپیش، چون شیری جوان و نا آزموده، به انگیزه نژاد و برنایی می تاخت در پی سهمگین نره گاوان...

Henry Graham Dakyns:l
And Cyrus was ever in the front, like a young hound, untrained as yet but bred from a gallant stock, charging a wild-boar recklessly

خشایار رخسانی:
همانند یک شکارچی ... که بیباکانه به گله ی گُرازان یورش میبرد، کوروش در پیگرد دشمنان می شتابید...
کوروش نامه گزنفون، دفتر ۱، بخش ۴، بند ۲۱

مشاهده می کنید که گزنفون قصد بیان بی باکی کوروش در میدان جنگ آن هم در مقابله با مهاجمین بیگانه را داشته است. به گفته ی گزنفون، این گونه دلاوری های کوروش باعث محبوب شدن او نزد ماد ها شد:
از این دست رویداد ها بسیار گذشت به خطه ماد و نام کوروش روز از پی روز، در ترانه ها و داستان ها بر زبان مردمان روان شد، و آستواگ[=آستیاگ] که همواره دوست می داشت او را، بیرون از هر اندازه در شگفت شده بود که چگونه کوروش به آن سان در دل مردمش خانه کرده است.
کوروش نامه گزنفون، دفتر ۱، بخش ۴، بند ۲۵، ترجمه ابوالحسن تهامی

این نوشتار تنها بخشی از یک نوشتار کامل پیرامون تحریف نوشته های گزنفون توسط رضا مرادی غیاث آبادی بود.




اما در مورد آتش سوزی صراحتا این بخش آمده شده است:


εἰ δέ τις τοῦτο ἐννοεῖται, ὃ δὴ λέγεται φοβερὸν εἶναι τοῖς εἰς πόλιν εἰσιοῦσι, μὴ ἐπὶ τὰ τέγη ἀναβάντες βάλλωσιν ἔνθεν καὶ ἔνθεν, τοῦτο μάλιστα θαρρεῖτε: ἢν γὰρ ἀναβῶσί τινες ἐπὶ τὰς οἰκίας, ἔχομεν σύμμαχον θεὸν Ἥφαιστον. εὔφλεκτα δὲ τὰ πρόθυρα αὐτῶν, φοίνικος μὲν αἱ θύραι πεποιημέναι, ἀσφάλτῳ δὲ ὑπεκκαύματι κεχριμέναι.

در اینجا واژه τέγη که در حقیقت همان στέγη است که معنای سقف و یا بام را می دهد.

با توجه به ترجمه هایی که آورده شد این موضوع به روشنی مشخص است:

ابوالحسن تهامی:

اگر دشمنان ما بر فراز بام هاشان شوند،

خشایار رخسانی:



شاید بر بام خانه هایشان بروند و از آنجا رگبار تیر از راست و چپ به پایین پرتاب کُنند،

Henry Graham Dakyns:l


do climb their roofs we have a god to help us


کوروش نامه گرنفون، دفتر ۷، بخش ۵، بند های ۲۰ تا ۲۴
اما در ترجمه رضا مشایخی این بخش نیامده است.

80:

جناب حمورابی
با سلام حضور محترم شما
بزرگوار موضوع ترجمه نیست موضوع برداشت درست و منصفانه است
شما توجه دارید که تا به این جا 3-4 مورد برداشت اشتباه از جانب من خاطر نشان شده است
1. برداشت اقای غیاث ابادی از لوح اسارت دخترک بابلی و متهم کردن کوروش کبیر به ربا خواری و برده گیری که در قسمت اول این جستار (اولین پست من) مطرح شد و امید دارم این استاد کشورمان تجدید نظری بفرمایند
2. خوردن شیر سگ توسط کوروش کبیر که توضیح داده شد منظور شیر خاندان سکایی است و این سوء تفاهم برداشت ماست که امید است این مسئله نیز مورد بررسی قرار گیرد
3. مسئله بوسیدن لب مردان در ان زمان که سندی بر انحراف جنسی نیست . ما نمی توانیم بدون در نظر گرفتن رسم زمانه برداشت کنیم و گروهی را متهم به انچه نبودند بکنیم می توانیم ؟ امید دارم در این مورد نیز تجدید نظری بشود
با سپاس

81:

نولدکه و هرتسفلد نظریه یکی بودن کیانیان و هخامنشیان را مطرح کردند. مرحوم پیرنیا هم به این موضوع و البته شباهت کوروش و کیخسرو در تاریخ ایران باستان اشاره کرده است.

اما از همه مهم تر دکتر جلال خالقی مطلق که یکی از ارزنده ترین شاهنامه پژوهان هستند پژوهش بسیار گسترده ای درباره شباهت های بین کیخسرو و کوروش انجام داده اند و بنده هم از پژوهش های این بزرگوار بهره بردم.

آیا به راستی این بزرگواران هم یک مشت کوروش پرست هستند ؟؟!!

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
بیرونی نیز گمانه زنی کرده ...
همانطور که در اسطوره ها و ترکیب ان با تاریخ واقعی
برخی ، جمشید را با سلیمان یکی گرفته اند ولی
از دید علمی چندان بارو پذیر نیست ...

به هر حال افسانه ی کیخسرو ، نمی تواند با کوروش
ارتباطی داشته باشد ...
ببینید به طور کلی به نظر من شخصیت شاهنامه به خودی خود یک سری شخصیت های اسطوره ای هستند. البته این را باید توجه داشت که افسانه ها و اسطوره های یک ملت شاید از تاریخ یک ملت مهم تر باشند. به قول اسلامی ندوشن بزرگ، تاریخ مضبوط ، از روح و آب و رنگ بی بهره است؛ گرد و خاک قرون برخود دارد؛ به عالم مردگان متعلق است. امّا حماسه، تاریخ زنده است؛ نماینده روح ملتی است که هنوز نمرده است.

حال این شخصیت های اسطوره ای از آمیختگی شخصیت های حقیقی تاریخ و یا دوره های واقعی تاریخ شکل گرفته اند. شما هم اشاره کردید که در روایات مربوط به جمشید، روایات مربوط به حضرت سلیمان(ع) آمیخته شده است. همانطور که در روایت های مربوط به اسکندر شاهنامه، روایت های حضرت ذوالقرنین(ع) آمیخته شده است و بدون شک منبع فردوسی در این زمینه قرآن بوده است.

همچنین باید توجه داشت که شاهنامه با روایت های اوستایی در بخش هایی متفاوت است. نمی شود به اوستا استناد کرد و گفت کیخسروی شاهنامه چنین و چنان است.. بحث ما پیرامون یک شخصیت در شاهنامه است.

به هر حال اینو میخوام بگم که خیلی بچه گانست که دو تا تفاوت کیخسرو و کوروش رو پیدا کنیم و بگیم کوروش هیچ ربطی به کیخسرو نداشته.

پس دو تا تفاوت تو گفته کتزیاس و گزنفون می بینیم و میگیم این کوروش اون کوروش نبوده.
از اونجایی که دانش علمی شما پایین است انقدر بچگانه به موضوعات نگاه می کنید.

کیخسرو همچنین آمیختگی با هوخشتره هم دارد. به طور کلی شخصیت های شاهنامه از آمیختگی با شخصیت های حقیقی تاریخ بوجود آمده اند. حتی همان شاهنشاهان ساسانی را اگر در نظر بگیریم چنین حالتی دارند.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
1- از دید نام ، نامهای کیرش ، خوروش ، کیکاوس ، کیومرث و... هم به اندازه کیخسرو و شاید بیشتر به کوروش شبیهند ...
صرف نام دلیل نیست باید ببینیم یک شخصیت شاهنامه با کدام شخصیت تاریخی بیشترین آمیختگی را دارد.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
2- عدل کوروش را در تاریخ دیدیم ، گزنفون هم بقول دورانت کوروش را با سقراط اشتباه می گرفته ، پس سخنش اعتبار ندارد ، با هر ترجمه ای که باشد افسانه است !!
ضمنا افرادی که در شاهنامه عادلند کم نیستند ... البته کیخسرو هاله نور هم داشت و دستی در عرفان هم داشت
می خوای بحث علمی کنی یا جو سازی کنی؟!!! اکه بحث جو سازیه بگو ما هم جو سازی بلدیم. اما اگه بحث علمیه باید منبع و مدرک بیاری وگرنه صحبتت باد هواست.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
3-هرودوت خود می گوید اگر بخواهد سه روایت دیگر از کوروش می اورد ، یعنی روایات زیادی از زندگی او وچود دارد ، روایت کتزیاس هم از نظر نزدیکی به هخامنشیان بهترین گزینه است ، که به حقیقت نزدیکتر است ...
آدمی مثه شما که پژوهش علمی بلد نیست میگه کتزیاس درست گفته. اما حقیقت اونه که باید همه منابع بررسی بشن و بعد به یک نتیجه برسیم.
کتزیاس که فقط یک خلاصه کوتاه از روایاتش و چند اشاره به روایت های آن در نوشته های دیگر مورخان وجود داره فقط نمی تونه معیار ما باشه.

در اینجا باز هم به تناقضات کتزیاس اشاره می کنیم.


یکم. هرچند بتوان استدلال کرد که نمیتوان به کتزیاس انگ غرض ورزی و دشمنی با ایرانیان زد اما اشکارا و براحتی و با استناد و استدلال به گفته های مورخان باستان و نیز اسناد و کتیبه های مکشوفه ی هخامنشی و بابلی یا بین النهرینی ، بیان کرد که کتزیاس در دروغگویی تبحر داشته است و دروغگویی و افسانه سازی وی بین مورخان باستان شهرت داشته است. اکثر مورخان باستان از جمله فوتیوس ، پلوتارک و دیگران وی را دروغگو و افسانه ساز قلمداد کرده اند. پلوتارک مورخ معروف رومی در کتاب اردشیر بند اول مینویسد :
Ctesias (however otherwise he may have filled his books with a perfect farrago of incredible and senseless fables.
ن.ک. پلوتارک . بخش اردشیر بند 1ازسایت : Lives of the Noble Grecians and Romans, by Plutarch
بنابراین تا انجاکه به ارزیابی مورخان باستان مربوط میشود دروغگویی و افسانه سازی انچنانکه پلوتارک میگوید کتزیاس کتابش را پرکرده از افسانه ها و دروغ ها ، کتزیاس فردی دروغگو و افسانه ساز است. از منظر بررسی اثار کتزیاس نیز میتوان به این موضوع که همانا دروغگویی و افسانه سازی کتزیاس در غالب موارد است پی برد. مثلا در کتاب ایندیکا از انسانهایی شگفت انگیز ، از رودهای با اب طلا از چشمه هایی که از انها طلا میجوشد حیوانات افسانه ای و باورنکردنی را وصف میکند . جالب است که غالب این افسانه ها را نه بعنوان یک نقل قول از دیگران یا یک روایت از یک راوی یا راویانی ، بلکه بعنوان مشاهده ی شخصی کتزیاس بنا بتصریح خودش شاهدیم.
نگاه کنید به متن انگلیسی کتاب ایندیکا نوشته ی کتزیاس Photius' excerpt of Ctesias' Indica + ن.ک : دفاع از کوروش بزرگ هخامنشی
البته این بدین معنا نیست که اثار دیگر کتزیاس مثلا پرسیکا عاری از افسانه های باور نکردنی نباشد.
2- اینکه گفته شده است اردشیر از علاقه ی کتزیاس به تاریخ اگاهی داشته و اورا به تاریخنگاری دربار برگزیده مطلقا و بهیچ صورت مشابهی در هیچ ماخذ تاریخی ذکر نشده است. درادامه جنانکه خواهد امد نشان داده خواهد شد که تا جه اندازه گزارشات کتزیاس با اسناد رسمی هخامنشی ناسازگار است.
3- این گفته که کتزیاس به اسناد رسمی هخامنشی دسترسی داشته است از ادعاهای خود کتزیاس محسوب میشود و از انجاکه وی در دروغگویی مشهور بوده است و ادعاهای دروغین دیگر نیز داشته است (مثل سفر به هند و وصف حیوانات و انسانهای عجیب و طبیعت شگفت) میتوان به این گفته با دیده ی تردید نگریست.
امروزه ما به اسناد رسمی هخامنشی تا حد زیادی دسترسی داریم یکی از معتبرترین اسناد رسمی هخامنشی همان کتیبه های بجا مانده از ان دوران است گزارش کتزیاس تا حد بسیاری با این اسناد رسمی هخامنشی در تضاد کامل است . برای مثال همانگونه که پیشتر در مقاله ی دفاع از کوروش بزرگ هخامنشی گفته شد کتزیاس، کوروش را فردی چوپانزاده معرفی میکند که در جوانی از شدت فقر و تنگدستی به غارتگری اشتغال داشته است(پیرنیا1/202) این گفته کتزیاس، اشکارا با اسناد رسمی هخامنشی که در کتیبه ها بجای مانده اند ناسازگار است چراکه اسناد رسمی هخامنشی پدر و پدران کورش را شاه میدانند و نه چوپان ، و خود کوروش را هم مورخان بابلی شاه معرفی کرده اند و نه گرسنه ای راهزن و غارتگر . (بنگرید به منشور کوروش)

نتنها اسناد رسمی هخامنشی این موضوع که پدر و پدران کوروش شاه بوده اند را تایید میکنند بلکه اسناد بین النهرینی قبل از بقدرت رسیدن کوروش بزرگ نیز نشان میدهد که کورش بزرگ از خاندان شاهی پارس / انشان بوده اند. چنانکه در کتیبه ی اشوربانیپال نام جد کوروش بزرگ امده است :
«... از پیروزی بزرگی که سپاهیان من[=اشوربانیپال] به یاری خدایان در ایلام داشتند و در نتیجه من همه ی سرزمین ایلام را مانند توفان درنوردیدم، کورَش (کورش شاه پارسَوا آگاه شد و با فرستادن باج و همچنین پسر خود به پایتخت من نینوا، به فرمانروایی من گردن نهاد و از من درخواست کرد که سرور او باشم [25] (ماخذ)
دراینجا باید پرسید او به کدامیک از اسناد رسمی هخامنشی دسترسی داشته است که حتی از شجره خانوادگی هخامنشیان بیخبر مانده و گزارشی غیر واقعی ارائه میکند. بنابراین این ادعا که گفته های کتزیاس برپایه اسناد رسمی هخامنشی است نتنها قابل تردید است بلکه در برخی موارد میتوان به صراحت و یقین بر دروغ بودن گزارش او تاکید کرد.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
ضمنا چطور شد برای تشبیه کیسخرو به کوروش از هرودوت آویزان شدید ؟!!
باید برای صدمین بار به شما بگویم که به منابع صفر و یکی نگاه نباید کرد. شما با الفبای پژوهش آشنا نیستید. هر روایت باید بررسی شود که آیا با روایت های دیگر اشتراک دارد یا خیر!!


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
شما دروغ زیاد گفته اید این مطلب هم فقط در وبلاگ جعل ساز یافت می شود ...
قابل اعتماد نیست ...
باید بدانیم اعتماد بیرونی به این سخن چقدر است ...
واسم جالبه همه تقریبا همه دوستان در اینجا از من سپاس گزاری می کنند و اگر نقدی دارند خیلی محترمانه بیان می کنند. اما شما همین طور فقط از الفاظی مانند مفت و دروغ گفتی و اینا استفاده می کنی...البته این نشانه خوبیه چون دروغ های شما و غیاث آبادی و دیگر کوروش ستیزان داره بر ملا میشه. همه دیگه دارن شما ها رو میشناسند. پس آنچه شایسته خودتان است را به ما نسبت ندهید خواهشاً. دکتر خالقی این همه زحمت کشیدند و به این شباهت ها رسیدند اون وقت شمای بی فرهنگ اینطور مسخره کار ارزشمند ایشون رو زیر سوال می برید.

در صفحه ای که از آثارالباقیه اشاره کردم جدولی وجود دارد و در آن جدول پادشاهان ایران را در نگاه غربی ها را آورده است. در یک سطر آن نوشته شده: کوروش که کیخسرو است.

82:

من باز هم میگم که نباید صفر و یکی به منابع نگاه کرد. باید همه منابع را با هم نگاه کرد و به یک نتیجه رسید. بله پلوتارک درباره هخامنشیان با فقدان منابع روبرو بوده همانطور که ما الان هستیم. گفته های کتزیاس را هم آورده است. اما به خواننده گفته است که ممکن است این موضوع درست نباشد.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
رسوا کسیست که ادعای مفت پشت ادعای مفت می اورد و
از رو نمی رود ...
فکر می کنم اکثریت به این نتیجه رسیده اند که این موارد برای شما صادق است.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها

گفتیم :
برتراند راسل در مورد گزنفون می نویسد :

«بگذارید بحث خود را با گزنفون آغاز کنیم که مردی است سپاهی(نظامی) ، که به هنگام تقسیم مغز میان آدمیان بهرة چندانی بدو نرسیده است (!) » (جلد اول «تاریخ فلسفه غرب» ، برگه 172)
شما سرتاسر بحث هایتان با همین کوروش نامه است
پس دفاع نمایید ، رسوایی را هم به شما نشان خواهیم داد!!
هنوز با شما کار داریم ...
راسل بر چه اساس گفته!! هنوز روش علمی نمی دونی که باید دلایل و شواهد و مدارک هر کس بیان شود. اصلا این حرف راسل که نشد حرف علمی این فحش و بد و بی راه است که شما توی اون دستی بر آتش داری.

منبع!! منبع!! منبع!!

من که به هماهنگی های کوروش نامه با منشور کوروش و منابع یهودی 200 بار اشاره کردم. و این هماهنگی ها رو دلایلی دوسنتم که نباید روی یک منبع یک خطر قرمز کشید و به طور کلی آن را رد کرد.

در بحثی هم که با دوستمون پیش اومد خیلی خوب این موارد بیان شد:

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
همانگونه که اشاره داشتید به جز منابع دست اول از قبیل کتیبه ها و گل نوشته ها سایر منابع چون در سالهای بعد نوشته شده مصون از خطا نیستند. مثلا هرودوت همانگونه که میدانید از چهار روایتی که در اختیار داشته یکی را برگزیده و نوشته . اغلب هم از تاریخ شفاهی بهره گرفته و مورد طعن مورخین نیز هست ...کتزیاس نیز با وجود اینکه پزشک و مورخ دربار اردشیر هخامنشی بوده باز مورد اتهام است.
من هم با شما هم داستان شدم و گفتم:

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
هرودوت سعی کرده شنیده هاش رو بنویسه و در جایی هم می نویسه که من فقط شنیده هام رو آوردم و در چندین جا اشاره می کنه که چندین روایت شنیدم.

...

پس صحبت من این نیست که نوشته های کوروش نامه را بی کم و کاست بپذیریم و هیچ خطایی در آن نیست. این دوستان هستند که به من نسبت می دن که من کوروش نامه گزنفون را کتاب مقدس می دانم. نه اصلا اینگونه نیست، به هر روایت از کوروش نامه گزنفون هم باید با بررسی دقیق نگاه شود.

...

البته من اینو بگم که بنده هم به هیچ وجه کوروش نامه را به صورت کامل کامل معتبر نمی دونم. هر مورخ و هر پژوهشگر ممکن است موضوعی را فراموش کند و ناخواسته دو موضوع را با هم قاطی کند. در زمان گزنفون، احتمال خطاهای سهوی وجود داشته است.

کوروش نامه هم باید همانند سایر منابع بعد از بررسی های دقیق به آن استناد شود.

....

صحبت من این است که کوروش نامه گزنفون را به عنوان یک منبع مهم در نظر داشته باشیم. نه اینکه یک خط قرمز بر روی آن بکشیم و بگوییم این که کاملا افسانه است. اگر موضوعی در منشور کوروش بیان شده است و در کوروش نامه گزنفون هم آمده است به نظر من ارزش آن موضوع بالا می رود.
پس به هر روایت تاریخی می رسیم آن را بررسی کنیم و سپس به آن استناد کنیم. دلایل و شواهد خود را نیز نقل کنیم.



نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
سفسطه ی تکرار ..
تکرار سفسطه تکرار :
والا فعلا این شما هستید که مدام مطالب قبلی را تکرار میکنید. ما هم همان مواردی که آنجا پاسخ شما را داده بودیم جواب می دهیم. چه کسی در اینجا سفسطه می کند؟!!

83:

من پیش از این پاسخ شما رو داده بودم

http://forum.hammihan.com/thread47589.html#post3189444

همچنین نگاه کنید به :

http://forum.hammihan.com/thread4758...ml#post3194375

84:

مطلبی پاک نشده

85:

واقعا آدم های جالبی هستید!! امیدوارم اشتباه از من بوده باشه

86:

نگاه کنید به: http://forum.hammihan.com/thread4758...ml#post3194375

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
در پژوهش های علوم انسانی در بسیاری از موارد عین عبارت کتاب را نمی آورند بلکه پژوهشگر متن را می خواند و برداشت خود را از مفهوم کلام نوشته و سپس رفرنس میدهد . عبارت جناب غیاث آبادی عین عبارت کتاب نیست و تفاوت دارد ولی به هر حال همان مفهوم را به ذهن می رساند . حال به جای ماد بگوییم آشور تفاوت چندانی ایجاد نمی شود .


رضا مشایخی:
کورش مانند تازیان اصیل ولى بى تجربه اى که چون به گرازى حمله مى برند دیگر هیچ نمى بینند و نمى فهمند، سعى مى کرد با شدت بسیار بر متواریان بتازد و آنها را به هلاکت رساند.

همچنان که می بینید غیاث آبادی از کلمه "گراز" که در متن کتاب آمده نیز استفاده نکرده و به نظر میخواسته مفهوم این جمله را برساند و قصدش آوردن عین عبارت نبوده .
غیاث آبادی نوشته است: کورش را با اعراب گرسنه‌ای مقایسه کرده که با شمشیر به دنبال هموطنان ماد خود افتاده و آنان را بی‌محابا می‌کشته است.

اینجا کوروش نه با اعراب گرسنه مقایسه شده است و نه به دنبال هم وطنان ماد خود بوده!!

بلکه با تازیان شجاع مقایسه شده که به دنبال دشمنان آشوری بوده که به سرزمین ماد یک طرفه حمله برده بودند.

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
بله ولی توجه داشته باشید یکی از ستایش ها از کوروش مربوط به رفتار نیک وی و جوانمردی و ... که با تهدید به سوزاندن آن هم با قیر داغ ناسازگار است . گزنفون نیز ادامه عبارت را نیاورده که متوجه شویم سوزاند یا خیر . تهدید که کرده است


دو بحث اینجاست :

1- در گذشته نیز عرض کردم این موردی که شما می فرمایید را در علوم انسانی از پژوهشگر ایراد نمی گیرند . اگر به جلسات دفاع از پایان نامه ها و رساله ها تشریف برده باشید چنین ایرادی از دانشجو نمی گیرند که چرا در فلان بن مایه که رفرنس داده اید فلان کلمه آمده و شما فلان کلمه را آورده اید و دانشجو این ایراد را بنی اسرائیلی تلقی کرده و خواهد گفت من مفهوم را رسانده ام . یک وقت هست در عبارت شما و عبارت کتاب تقاوت در برخی تعابیر و کلمات است و یک وقت هست که شما مفهوم را به کلی تغییر داده و متناقض با متن اصلی عمل کرده اید. اولی طبیعی و دومی ایراد است.

درست است که در متن کتاب عبارت "روز" آمده و تفاوت در تعبیر دارد ولی به هر حال کوروش تهدید به سوزاندن افراد در خانه هایشان کرد یا نکرد ؟ ممکن است بگویید این افراد از مدافعین بودند ، به هر حال چنین تهدیدی به کار برد یا خیر ؟
البته باید توجه داشت که کسی را تهدید نکرده بلکه این موضوع را به همرزمانش می گوید! میگوید اگر دشمنان ما بر فراز بام ها رفتند می توانیم آن کار را انجام دهیم. مشخص است که منظور کوروش جنگجویان دشمن است.

اما به هر حال بر میگردیم به آن تناقضات و ابهامات و آمیختگی های موجود در منابع... چطور این سخنرانی کوروش که در کوروش نامه گزنفون ثبت است قابل اثبات می باشد؟!!!

با کدام هماهنگی، با کدام شواهد و با کدام مدارک؟!!

ما نباید به صورت دلخواه یک موضوع را بپذیریم و به دلخواه یک موضوع را رد کنیم. با این آمیختگی هایی که د رهر منبعی مشاهده می شود - حتی کوروش نامه گزنفون- باید با بررسی دقیق این موضوع را بگوییم. این بخش در کوروش نامه مرتبط با فتح بابل است. تقریبا در همه ترجمه ها هم از لفظ بابل استفاده کردند.

بر اساس اثار باستانی می دانیم که فتح بابل بدون جنگ و با حمایت از داخل صورت گرفته است. پس اینجات احتمال می دهیم که شاید گزنفون روایت کوروش بزرگ را با کسی دیگر (شاید پدر بزرگ کوروش) اشتباه کرده است


نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
اما مردم بابل چند بار علیه حاکمان هخامنشی اش شورش کرده و به شدت سرکوب شده اند. این مسئله با ادعای رفتار نیک با آنها و احترام به آئین و سنن آنها در تضاد است.

دکتر پرویز رجبی کوروش را مسبب حذف تمدن بابل میداند و رفتارهاي کوروش در حذف دو امپراتوري "ليدي" و "بابل" را خلاف منشور آزادي کوروش مي داند.

رجبي مي گويد : « كوروش که علاوه بر فرمانرواي مادها، دو امپراتوري بزرگ را براي هميشه از جغرافياي سياسي جهان حذف كرد، در منشورش آورد كه همه آزادند، در صورتي که تصرف يك كشور خلاف منشور آزادي است. بعد از كوروش در زمان داريوش سه بار مردم بابل شوريدند استقلال شان را به دست بياورند اما سركوب شدند. اين واقعيت را چگونه مي توان موافق با منشور آزادي ديد.»
آیا مردم بابل با میل و رغبت مطیع هخامنشیان و کوروش بودند؟
شورش های بعد از کوروش دلیلی نمی شود که در زمان کوروش مشکلی بوده باشد. آقای رجبی هم رفرنسی بیان نکردند.

حال اگر می خواهیم درباره شورش های بعدی هخامنشیان بحث کنیم باید یک تاپیک جدید باز کنیم و در این باره به گفتگو بپردازیم.

در زمان کوروش هیچ شورشی از جانب بابلی ها گزارش نشده است/

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
طبیعی است که این ادعای ایشان است و چون در قالب مصاحبه آمده سند و رفرنسی ندارد که قابل مراجعه باشد.
تعجب می کنم که شما صحبت های بدون رفرنس آقای رجبی و ویل دورانت را به من می گویید و در اینجا به گفته بنده خرده می گیرید!!

همان طور که مشخصه به منابع اشاره شده. برای مثال نام سالنامه آورده شده است.

87:

باز هم بر میگردیم به همان عدم درک نسبت به زبان فارسی... گویا شما عربیتان بهتر از فارسیتان است.

در لغت نامه آمده شده بود:

تازی بمعنی عربی و این منسوب به تاز است چون لفظ تاز بمعنی تازنده نیز آمده و در اوائل اسلام عربان تاخت و تاراج بسیار در ایران کرده اند،بدین جهت نسبت به تاز کرده.

در حقیقت داره توضیح می ده که چرا عربی و تازی معادل یکدیگرند. به آن دلیل معادل یکدیگرند که عربان تاخت و تاراج بسیار در ایران کرده اند.

روش علمی در تحقیق پیش کش حداقل شما روخوانی را بلد باشید خواهشاً

88:

من از آقای شهاب خواهش دارم قبل از آنکه 20 بار دیگر مطالبی که با 1 و 2و 3 و ... مرتب کردند بار دیگر کپی کنند. به صحبت های قبلی بنده و البته صحبت های این دوست خوبمون بیشتر دقت کنند.


89:

سوالاتی که ما کردیم و بی پاسخ ماند:

- باید توجه داشت که وجود اشخاصی مانند اسپی تاماس و آمیتیس اصلا در تاریخ قابل اثبات نیست. غیر تاریخ کتزیاس که سرشار از تناقضات آشکار با تاریخ است در کجا نام این اشخاص آورده شده است؟! (منتظر منابع و مدارک هستیم)


- اصلا آیا می شود وجود شخصیت افسانه ای مانند ملکه ماساژت ها را در تاریخ به اثبات رساند؟!! ما منتظر منابع و اسناد و مدارک شما هستیم.

90:

این روز ها اخبار تلخ زلزله استان آذربایجان شرقی و رنج های فراوانی که هم میهنانمان می کشند روح ما را آزار می دهد.


بسیاری از میهن دوستان در فضای مجازی با هم میهنان آسیب دیده هم زاد پنداری کردند.


اما آقای غیاث آبادی تا به حال اصلا به این موضوع در سایتشان اشاره ای نکرده است. کسی که مدام از رنج های بشری می گوید و خود را دلسوز بشر و داغ دار رنج های بشری معرفی می کند. گویا از نظر ایشان فقط کوروش و داریوش باعث رنج بشر شدند. اگر امروز هم میهنان عزیزمان رنج های فراوانی ببینند اصلا برای ایشان مهم نیست.


امیدوارم اقای غیاث آبادی در جایی به جز سایت خود با هم میهنان رنج دیده خود هم زاد پنداری کرده باشد.

91:

من در اینجا چند مورد از نوشته های پیشین که احساس می کنم توسط دوستان مطالعه نشده چرا که دوباره همان سوال ها و ابهامات را بیان می کنند؛ می آورم:

خب گویا شما به ترجمه های دیگر توجه نداشتید و فقط به همان ترجمه از رضا مشایخی اشاره کردید. به هر حال به نظر می رسه اقای مشایخی چندان به متن اصلی وفا دار نبودند و دیده شده مواردی رو خودشون افزدوند و یا کاستند.

اما به هر حال این لفظ «بی تجربه» به دلیل آن است که کوروش در سنین نوجوانی بوده است. برای همین این لفظ آورده شده است.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
که دنبال "گراز" می رود !!!
این موارد یک نوع تشبیه است برای نشان دادن رشادت کوروش. این نوع سخن گفتن شما هویدا می کند که شما حتی یک بار هم کوروش نامه گزنفون را مطالعه نکردید و اصلا با این کتاب آشنا نیستید.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
برای سیر کردن خود تلاش می کند ...
کوروش برای سیر کردن خود تلاش نمی کرد. بلکه برای دفاع از سرزمینش تلاش می کرد:
جوان شهزاده ای از آشوریه که با دوشیزه­ یی پیوند زناشویی می خواست بستن، گروهی آراسته کرد بهر نخجیر به فرخی آن آیین و چون شنیده بود که در مرز آشوریه و ماد نخجیران فراوان اند و دست ناخورده و نا آزرده به سبب جنگ، آن خطه را از بهر نخجیرگاه خویش برگزید...
آنگاه شهزاده خویشتن را پرسید:«آیا به جای نخجیر ورزیدن بهتر آن نیست که بر کشور ماد بتازم و غنیمت به چنگ آرم؟»
کوروش نامه گزنفون، دفتر ۱، بخش ۴، بندهای ۱۶و۱۷، ترجمه ابوالحسن تهامی


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
چنین فردی که به خون و جان طرف مقابلش تشنه است
و "درک " و " بینایی" و " فهم" ندارد ، چگونه میتواند
فقط "گاهی" ترحم به خرج دهد ؟!
ترجمه نادرست رضا مشایخی در این جا هویدا می شود. من فکر می کردم با خواندن ترجمه های دیگر خودتان متوجه می شوید.

در اینجا منظور گزنفون بی پروا بودن کوروش و مواظب نبودن از خودش است. البته اگر کوروش نامه را خوانده بودید کاملا مشخص بود که چرا دارد این عدم مواظبت کوروش را از خودش می گوید. قبل از این کوروش در شکار، کارهایی کرده بود که مواظب خود نبود و همین باعث نگرانی دایی و پدر بزرگش شده بود. اینجا هم بیشتر عدم مراقبت منظور است.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
فرض کنید من به شما بگویم :
جناب مجید (فریدون )مانند اعراب اصیل ولى بى تجربه اى که چون به گرازى حمله مى برنددیگر هیچ نمى بینند و نمى فهمند، سعى مى کرد با شدت بسیار بر مخاطب بتازد و پاسخ آنرا بدهد !!
الان این نوشته ی من "توهین" بود یا "تمجید " ؟!
من اینرا توهین تلقی می کنم ، (البته فرض بود ، نه بقصد جسارت)
اگر شما با توجه به ترجمه رضا مشایخی بگویید اصلا من حرف شما را قبول نمی کنم. مانند آن است که مثلا شعر حافظ را در مدح کسی غلط بخوانید و تحویل بنده دهید.

اما اگر شخصی به نام فریدون، دفاع مرا از سرزمینم این طور توصیف کند:

جناب مجید مانند شکارچیان اصیل ولی بی تجربه که بی باکانه به گله ی گرازان یورش می برد؛ بی پروا در پیگرد دشمنان می شتابید.

و بعد از آن هم ایشون درباره من بگویند:

از این دست رویداد ها بسیار گذشت به خطه تهران و نام مجید روز از پی روز، در ترانه ها و داستان ها بر زبان مردمان روان شد...

آن وقت من چاکر فریدون هم هستم

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
نکته دیگر عبارت جالب "با شدت بسیار بر متواریان بتازد و آنها را به هلاکت رساند."

در حالی که در یک نبرد چنین رفتاری ناپسند است و
فردی که در حال فرار است را نباید به هلاکت رساند ...

حداقل جزو "فضایل" نیست ...
باز هم از آنجایی که کوروش نامه را مطالعه نکردید فکر می کنم این ابهام برای شما پیش آمده. سپاه دیگری از دشمن در حال آماده شدن برای مقابله با کوروش بود. فراریان می خواستند به آن سپاه بپیوندند و قصد ادامه جنگ داشتند. در چنین شرایطی به نظرم معقول می رسد که دشمنانی که یک طرفه به سرزمین ما حمله کردند نابود کنیم تا در حمله ای که دشمن دارد می کند از تعداد دشمن بکاهیم.

فضایل در اینجا آشکار می شود:

از این دست رویداد ها بسیار گذشت به خطه ماد و نام کوروش روز از پی روز، در ترانه ها و داستان ها بر زبان مردمان روان شد...
کوروش نامه گزنفون، دفتر ۱، بخش ۴، بند ۲۵، ترجمه ابوالحسن تهامی

92:

البته من فکر کنم شما باز هم دارید بحث را به بی راهه می کشانید. صحبت اصلی ما بر سر تحریف نوشته های گزنفون توسط غیاث آبادی است. به هر حال باز هم به شما پاسخ می دهیم. و باز هم دروغ های غیاث آبادی آشکار می شود.

قبل از اینکه توضیحاتی درباره تاریخ کتزیاس بدیم که تا چه میزان قابل استناد است، این روایات را بررسی می کنیم و می بینیم که باز هم با جعل و تحریف توسط غیاث آبادی همراه بوده است:

گرفته شده از: ناگفته های ایران باستان


اقای غیاث ابادی با تاکید خاص بر گزارش کتزیاس به پاره ای از گزارشات کتزیاس استناد میکند که انها هم عاری از تحریف و جعل توسط او نیستند . با هم استنادات غیاث ابادی را بخوانیم :
اما همو چیزی دیگری نیز گفته است که آنرا نادیده انگاشته‌ایم. او در کنار گزارشش از مهربانی و گذشت کورش، همچنین آورده است که «کورش چشمان آتیس (پسر کرزوس و ولیعهد لیدی) را در برابر مادرش از حدقه در آورد و سپس او را سر برید. مادر آتیس از غصه این اتفاق خود را از بام به زیر افکند و خودکشی کرد».
هرچند این گفته که پسر کرزوس کشته شد و مادرش نیز خود کشی کرد در گزارش کتزیاس امده است اما اینکه نام پسر کرزوس اتیس بود یا اینکه کورش چشمان اورا دربرابر مادرش از حدقه بیرون اورد و اورا سر برید همگی از به فعل تبدیل شدن استعداد داستانسرایی و نوحه سرایی همراه با دروغپراکنی غیاث ابادی خبر میدهند.
برای اینکه گفته ی خویش را قوام بیشتری دهیم بمانند قبل ، گفته کتزیاس را هم از ماخذ مورد استناد غیاث ابادی و هم متن انگلیسی کتاب کتزیاس می اوریم تا نشانی اشکار بر دروغپراکنی غیاث ابادی باشد.
الف- کتاب "خلاصه تاریخ کتزیاس ، معروف به خلاصه فوتیوس ، ترجمه دکتر کامیاب خلیلی ، صفحه 33 کتاب 4 بند 1- 6 :
1- کوروش همراه با آمرژس به منزله متحد خود، علیه کرزوس و سارد لشکر کشید. 2- می گوید : اوی باراس حیله ی جنگی به کار برد و عروسک های چوبی را به هیئت سربازان ایران درآورد و به دستور وی از بالای باروی شهر ناگهان نشان داده و وحشت در دل ساکنان می انداختند!! 3- بدین وسیله تصرف شهر امکان پذیر شد. 4- به علاوه توضیح میدهد چه گونه پیش از تصرف شهر پسر کرزوس را به علت ظهور شبحی بر پدرش و فریفتن او ، به گروگان نزد کوروش فرستادند. 5- چگونه بعدا کرزوس خواست خدعه کند و به این علت پسرش را در برابر چشمانش به قتل رساندند. 6- چگونه مادر این پسر شاهد ناله و التماس او بود ، خودرا از حصار به زیر انداخت و کشت. سپس شرح میدهد کرزوس ، پس از سقوط شهر سارد، به معبد اپولون پناهید و به دستور کوروش اورا سه بار با غل و زنجیر بستند و هربار به طرزی معجزه اسا از بند رها شد!! درحالی که اوی باراس به نگهبانی او گماشته شده و بر در معبد قفل محکمی زده بودند!!



همانگونه که مشاهده میشود اقای غیاث ابادی نیز چون کتزیاس استعداد بسیاری در داستانسرایی و افسانه سازی دارد بطوریکه بدون هیچ شرمی به راحتی دروغ ببافد و از حدقه دراوردن چشم و سربریدن فرزند کرزوس بدست کوروش سخن بگوید ! حال انکه کور کردن فرزند کرزوس به هیچ وجه درتاریخ کتزیاس -خلاصه فوتیوس- وجود ندارد.

[توضیح اضافه بر متن توسط کاربر این تالار: لازم به ذکر است که این موضوعاتی که کتزیاس نقل کرده به هیچ وجه قابل اثبات نیست. این داستان افسانه ای نه در کوروش نامه گزنفون آمده است و نه در تاریخ هرودوت. این طور که از گفته کتزیاس بر می آید، این فرزند به دلیل «ظهور شبحی بر پدرش و فریفتن او ، به گروگان نزد کوروش» فرستاده شده است!! پس کلا این موضوع که این فرزند نزد کوروش گروگان بوده است، قابل اثبات نیست چه برسد به این که وی را شکنجه داده باشد]

....

در ادامه باز میبنیم که اقای غیاث ابادی گزاره هایی از تاریخ کتزیاس نقل میکند ولی چاشنی دروغگویی و داستانسرایی را در نقل قول از منابع مورد استنادش از یاد نمی برد ، باهم نوشته ی اورا مرور کنیم :
کتزیاس پس از نقل رفتار محبت‌آمیز کورش با آستیاگ (آخرین پادشاه ماد) این را نیز آورده است که «کورش پس از تصرف ماد، اَسپیتاماس (شوهر آمیتیس و داماد آستیاگ) را کشت و زنش را تصرف کرد و به جمع زنان خود افزود».
بی هیچ شرحی اصل گفته ی کتزیاس را با بندهای پیش و پس از گزارش فوق بخوانیم:
2- پس از انکه اژدهاک ، در اکباتان از مقابله با کوروش گریخت !! به یاری دخترش آمیتیس و دامادش اسپی تاماس ، پناهگاهی در زیر سقف قصر یافته و مخفی شد. 3- کوروش بعد از ورود به شهر به اوباراس دستور داد برای کسب اطلاع از مخفیگاه ازدهاک از اسپی تاماس و آمی تیس و حتی فرزندان ایشان (اسپی تاکس و مگابرنس) بازجویی بعمل اورند . ازدهاک برای انکه فرزندانش مورد بازجویی قرار نگیرند خودرا تسلیم کرده اورا به زندان انداخته و به دستور اوباراس در غل و زنجیر محکم بستند 4- زمانی بعد کوروش دستور ازادی اورا صادر کرد و همانند پدر خود گرامیش داشت. 5- کوروش دختر اژدهاک ، امی تیس را نخست با احترامی شایسته ی یک مادر پذیرا شد و سپس اورا به همسری برگزیده شد. 6- اما شوهر او ، اسپی تاماس را به جرم اینکه در هنگام بازجویی به دروغ مخفی گاه اژدهاک اظهار بی اطلاعی کرده بود بقتل رسانید.
این همه ی انچیزی است کتزیاس نقل کرده ، و براستی بخشهای مهمی از انرا میتوان افسانه دانست. چرا که طبق اسناد بابلی و رویدادنامه نبونید که سندی بیطرف و معاصر با واقعه ی فتح ماد توسط کوروش است ، هرگز این فرصت فراهم نشد که استیاگ به پایتخت خود و به قصر خود فرار کرده و مخفی شود تا نیاز باشد که برای یافتنش از او و فرزندان او و دامادش بازجویی گردد و سپس دامادش را به جرم دروغ گفتن در بازجویی بکشند .
نگارندگان رویدادنامه ی نبونید بعنوان مورخانی بیطرف و همزمان با حادثه نتنها هرگز گزارشی شبیه به کتزیاس ارائه نکرده اند بلکه برخلاف کتزیاس گزارش کرده اند که کتزیاس نتنها فرصت فرار نیافت نتنها نتوانست بقصر رفته و مخفی گردد بلکه در میدان جنگ و با خیانت سرداران سپاه استیاگ روبرو شده و در همان میدان جنگ استیاگ را به زنجیر کشیده و قبل از ورود کوروش به هگمتانه ، استیاگ را به او تحویل دادند!

[توضیح اضافه بر متن توسط کاربر این تالار: باز هم این داستان افسانه ای نه در کوروش نامه گزنفون آمده است و نه در تاریخ هرودوت. باید توجه داشت که وجود اشخاصی مانند اسپی تاماس و آمیتیس اصلا در تاریخ قابل اثبات نیست. غیر تاریخ کتزیاس که سرشار از تناقضات آشکار با تاریخ است در کجا نام این اشخاص آورده شده است؟! (منتظر منابع و مدارک هستیم) در موضوع همسر کوروش هم اشتراک نظر وجود ندارد. برای دانش بیشتر بنگرید به: بررسی همسر کوروش بزرگ - هفت کشور ]

در ادامه غیاث ابادی نقلی دیگر از کتزیاس اورده است که باز هم عاری از تحریف نیست.
او همچنین آورده است که «کورش چشمان پِتیساکاس (پیشکار خودش) را از حدقه در آورد و پوستش را زنده زنده کند و به صلیبش کشید. به این دلیل که پتیساکاس مأمور آوردن آستیاگ به دربار بود، اما او را در بیابان رها کرده بود و موجب خشم کورش شد که با آستیاگ با مهربانی و گذشت رفتار می‌کرد».
پیش از هرچیز گفته ی کتزیاس را بدون تحریف و تغییر و تخریب متن همراه با گزاره های پیشین بخوانیم :
1- همچنین نقل میکند که کوروش پته زاکاس خواجه سرای مورد اطمینانش را به ایران فرستاد تا اژدهاک را که در نزد بارکانی ها بود بازگرداند زیرا خود کوروش و نیز آمی تیس دختر اژدهاک ، مایل به ملاقات پدرشان بودند.2- اوی باراس به پته زاکاس سفارش کرد اژدهاک را در بیابان رها کند تا از تشنگی و گرسنگی تلف شود اونیز چنین کرد.3- خوابها جنایت وی را فاش کردند!! 4- کوروش بنا به اصرار امی تیس، پته زاکاس را به دست انتقام آن شاهزاده (=امیتیس) سپرد. وی (= امیتیس) دستور داد ابتدا چشمانش را کور کرده و سپس پوستش را کنده مصلوبش کنند. 5- اویباراس هم از هراس انکه دچار همان عذاب گردد ده روز غذا نخورد و از گرسنگی ، خودرا کشت با اینکه کوروش بوی قول داده بود که اجازه ی چنین رفتاری را نخواهد داد. 6- پیکر بیجان اژدهاک بدون اسیب در بیابان یافت شد و انرا با احترام به خاک سپردند و نگارنده تاریخ می افزاید : زیرا شیرها ، تا هنگامی که پته زاکاس برای بردن جسد بازگشت ، پاسدار ان بودند!!
خارج از این موضع که چقدر متن فوق به حقیقت نزدیک است با انکه افسانه های روشنی در ان وجود دارد (مثل خواب توانست قاتل را به ملکه نشان دهد! یا شیرها جسد استیاگ را در بیابان حفظ کردند ). بهرحال ، همانگونه که مشاهده میگردد کوروش ، قاتل استیاگ را بدست اولیای دم میسپرد تا طبق مجازات اسلامی! اولیای دم حق قصاص قاتل را داشته باشند . بدین ترتیب دختر استیاگ دستور کور کردن و مصلوب کردن قاتل را میدهد اما اقای غیاث ابادی باز با دروغپراکنی این نوع رفتار را به کوروش نسبت میدهد. هرچند که اگر هم کوروش بچنین رفتاری دست یازیده بود ایرادی براو نبود چراکه او قاتلی را بسزای عملش رسانده است اما مقصود ما بیش از اینکه بررسی کیفیت گزارش مورخان باشد راستی ازمایی استنادات غیاث ابادی است که تا اینجانشان داده شد که در کمتر استناد تاریخی است که غیاث ابادی در منابع دست نبرده و انهارا تحریف و تخریب و جعل نکرده باشد.
همچنین غیاث ابادی نقلی دیگر از کتزیاس می اورد و مینویسد :
کتزیاس همچنین نقل می‌کند که «کورش قبل از حمله به ماساژت‌ها، به سرزمین دِربیکس‌های سکایی حمله برد و پس از قتل‌عام سی هزار نفر از دربیکس‌ها و کشتن پادشاه آنان و دو پسرش، کشورشان را تصرف کرد».
...
کتزیاس ، برعکس هرودوت ، جنگ با ماساژت ها را قبل از جنگ با دربیکس ها میداند! چنانکه جنگ با مساژت ها را درکتاب سوم خود اورده است و در اینباره همینقدر نوشته است که :
1- همچنین درباره جنگ کوروش با سکاها میگوید : کورش آمرژس پادشاه ایشان و شوهر اسپارترا را اسیر کرد. 2- ملکه ی مذکور پس از اسارت شوهر ، سپاهی بالغ بر سیصد هزار مرد و دویست هزار زن برای مقابله با کوروش گرد اورد و به فرماندهی خود بر سپاه کوروش حمله برد و اورا شکست داد و اسیران بسیار گرفت3- از جمله ی اسرا پارمیس برادر آمی تیس و سه پسر وی بودند 4- بعدا اسرای مذکور با آمرژس مبادله شده و ازاد گردیدند. ن.ک. تاریخ کتزیاس ترجمه کامیاب خلیلی ص 32
باری، همه ی انچیزی که کتزیاس درباره سکاها گفته است چنین است برعکس هرودوت ، کتزیاس معتقد براین نیست که کوروش در جنگ با ملکه سکاها کشته شده و سر او در تشت خونی توسط سکاها گذاشت شده است . کتزیاس جنگ با دربیکس ها را اخرین جنگ کوروش معرفی میکند جنگی که در ان لشکریان کوروش پیروز شده اما کوروش در ان جنگ زخمی گردید و پس از چند روز درگذشت. بنابراین این سخن غیاث ابادی که به کتزیاس منتسب کرده که " جنگ با دربیکس ها قبل از جنگ با ماساژت ها بود" اشتباه است
غیاث ابادی از کشتاری سی هزار نفری دربیکس ها میگوید اما کشتار 9 هزار نفری پارسیان در این جنگ بدست دربیکس ها را پرده میپوشد! از انجاکه کتاب 6 کتزیاس مطالب زیادی ندارد همه ی انرا ذیلا نقل میکنیم :
1- پس از ان کوروش عملیات جنی علیه دربیکس ها به پادشاهی آمورایوس را آغاز کرد. دربیکس ها ناگهان فیلهای خودرا از کمین گاه رها کرده و سوار نظام کوروش را فراری دادند.2- کوروش از اسب به زمین فرو افتاد و یک جنگجوی هندی با زوبین به بالای ران او زد.3- هندی ها چون فیل به دربیکس ها میدادند در صفوف آنان هم به نبرد می پرداختند.4- در واقع می توانستند کوروش را پس از آن زخم بکشند ولی در همان وقت نزدیکان اش اورا زنده از معرکه به در برده و به اردوگاه خود رساندند. 5- در این نبرد تعداد زیادی از ایرانیان و دربیکس ها کشته شدند.6- این تعداد نزدیک به ده هزار نفر بود .
7-1- وقتی آمرژس از وضع کوروش اطلاع یافت همراه با بیست هزار سوار سکایی به سرعت خود را برزمگاه رسانید2- بار دیگر نبرد میان سپاه ایران و دربیکس ها در گرفت و سرانجام ایرانیان وسکایی ها در نبرد پیروز شدند .3- دراخرین نبرد سی هزار دربیکس و نه هزار ایرانی کشته شدند. 4- پادشاه دربیکس ها؛ امورایوس و دو پسرش به هلاکت رسیدند 5- کشور آنان نیز به تسخیر کوروش درآمد.ن.ک.خلاصه تاریخ کتزیاس ترجمه کامیاب خلیلی ص ۳۷-۳۸.
[توضیح اضافه بر متن توسط کاربر این تالار: باز هم باید به وجود چنین جنگی اصلا شک کرد چرا که مورخان در این باره اشتراک نظر ندارند و ثابت شده است که بسیاری از گفته های کتزیاس نادرست است. آنچه در این جا جالب می نماید این است که کتزیاس در مبحث قبلی یعنی جنگ با سکاها آمرژس را دشمن کوروش می داند و مشخص نیست چرا در بند کوروش قرار دارد اما در جنگ بعدی همین آمرژس وقتی از حال کوروش آگاهی میابد به کمک او می شتابد!]

93:

اما حال به طور کلی، کمی درباره کتزیاس بدانیم.

گرفته شده از: ناگفته های ایران باستان

آقای غیاث آبادی به گزارشات کتزیاس اشاره میکند. ایشان درباره ی کتزیاس مینوسد :
انگ‌های «غرض‌ورزی» و «دشمنی با ایران» به پیشانی هر مورخی که بچسبد، به پیشانی کتزیاس- که روایت‌های بالا را از قول او آوردم- نمی‌چسبد. چرا که کتزیاس مورخ دربار هخامنشیان و پزشک مخصوص اردشیر دوم هخامنشی و ملکه پروشات بود. اردشیر او را به سبب حذاقت و نیز علاقه‌ای که به ایران و تاریخ هخامنشیان داشت، به عنوان مورخ و پزشک به دربار خود فراخوانده بود و اسناد رسمی بایگانی‌های هخامنشی را در اختیار او نهاده بود. به همین دلیل، نوشته‌های کتزیاس- برخلاف هرودوت- بر اساس روایت‌های شفاهی و شایعه‌ها نیست و متکی بر اسناد رسمی دست اولِ هخامنشیان است. علاقه کتزیاس به ایران موجب شد که در جنگی که کورش کوچک (برادر اردشیر) با همکاری یونانیان علیه ایران ترتیب داد، شرکت کند و در دفاع از هخامنشیان و مقابله با یونانیان به نبرد برخیزد.
من برای راحتی پاسخ دادن به نوشتار فوق انرا در چند بند خلاصه میکنم :
1- انگ غرض ورزی و دشمنی با ایران به پیشانی کتزیاس نمی چسبد
2- اردشیر چون از علاقه ی کتزیاس نسبت به تاریخ ایران و هخامنشیان اگاهی داشت اورا بعنوان مورخ دربار برگزید
3- اسناد رسمی بایگانی های هخانشی در اختیار کتزیاس نهاده شده بود. به این دلیل نوشته کتزیاس بر نوشته های هرودوت برتری دارد چراکه متکی بر اسنادرسمی است و نه شایعات و روایات شفاهی!
در پاسخ باید گفت :
یکم. هرچند بتوان استدلال کرد که نمیتوان به کتزیاس انگ غرض ورزی و دشمنی با ایرانیان زد اما اشکارا و براحتی و با استناد و استدلال به گفته های مورخان باستان و نیز اسناد و کتیبه های مکشوفه ی هخامنشی و بابلی یا بین النهرینی ، بیان کرد که کتزیاس در دروغگویی تبحر داشته است و دروغگویی و افسانه سازی وی بین مورخان باستان شهرت داشته است. اکثر مورخان باستان از جمله فوتیوس ، پلوتارک و دیگران وی را دروغگو و افسانه ساز قلمداد کرده اند. پلوتارک مورخ معروف رومی در کتاب اردشیر بند اول مینویسد :
Ctesias (however otherwise he may have filled his books with a perfect farrago of incredible and senseless fables.
ن.ک. پلوتارک . بخش اردشیر بند 1ازسایت : Lives of the Noble Grecians and Romans, by Plutarch
بنابراین تا انجاکه به ارزیابی مورخان باستان مربوط میشود دروغگویی و افسانه سازی انچنانکه پلوتارک میگوید کتزیاس کتابش را پرکرده از افسانه ها و دروغ ها ، کتزیاس فردی دروغگو و افسانه ساز است. از منظر بررسی اثار کتزیاس نیز میتوان به این موضوع که همانا دروغگویی و افسانه سازی کتزیاس در غالب موارد است پی برد. مثلا در کتاب ایندیکا از انسانهایی شگفت انگیز ، از رودهای با اب طلا از چشمه هایی که از انها طلا میجوشد حیوانات افسانه ای و باورنکردنی را وصف میکند . جالب است که غالب این افسانه ها را نه بعنوان یک نقل قول از دیگران یا یک روایت از یک راوی یا راویانی ، بلکه بعنوان مشاهده ی شخصی کتزیاس بنا بتصریح خودش شاهدیم.
نگاه کنید به متن انگلیسی کتاب ایندیکا نوشته ی کتزیاس Photius' excerpt of Ctesias' Indica + ن.ک : دفاع از کوروش بزرگ هخامنشی
البته این بدین معنا نیست که اثار دیگر کتزیاس مثلا پرسیکا عاری از افسانه های باور نکردنی نباشد.
2- اینکه گفته شده است اردشیر از علاقه ی کتزیاس به تاریخ اگاهی داشته و اورا به تاریخنگاری دربار برگزیده مطلقا و بهیچ صورت مشابهی در هیچ ماخذ تاریخی ذکر نشده است. درادامه جنانکه خواهد امد نشان داده خواهد شد که تا جه اندازه گزارشات کتزیاس با اسناد رسمی هخامنشی ناسازگار است.
3- این گفته که کتزیاس به اسناد رسمی هخامنشی دسترسی داشته است از ادعاهای خود کتزیاس محسوب میشود و از انجاکه وی در دروغگویی مشهور بوده است و ادعاهای دروغین دیگر نیز داشته است (مثل سفر به هند و وصف حیوانات و انسانهای عجیب و طبیعت شگفت) میتوان به این گفته با دیده ی تردید نگریست.
امروزه ما به اسناد رسمی هخامنشی تا حد زیادی دسترسی داریم یکی از معتبرترین اسناد رسمی هخامنشی همان کتیبه های بجا مانده از ان دوران است گزارش کتزیاس تا حد بسیاری با این اسناد رسمی هخامنشی در تضاد کامل است . برای مثال همانگونه که پیشتر در مقاله ی دفاع از کوروش بزرگ هخامنشی گفته شد کتزیاس، کوروش را فردی چوپانزاده معرفی میکند که در جوانی از شدت فقر و تنگدستی به غارتگری اشتغال داشته است(پیرنیا1/202) این گفته کتزیاس، اشکارا با اسناد رسمی هخامنشی که در کتیبه ها بجای مانده اند ناسازگار است چراکه اسناد رسمی هخامنشی پدر و پدران کورش را شاه میدانند و نه چوپان ، و خود کوروش را هم مورخان بابلی شاه معرفی کرده اند و نه گرسنه ای راهزن و غارتگر . (بنگرید به منشور کوروش)

نتنها اسناد رسمی هخامنشی این موضوع که پدر و پدران کوروش شاه بوده اند را تایید میکنند بلکه اسناد بین النهرینی قبل از بقدرت رسیدن کوروش بزرگ نیز نشان میدهد که کورش بزرگ از خاندان شاهی پارس / انشان بوده اند. چنانکه در کتیبه ی اشوربانیپال نام جد کوروش بزرگ امده است :
«... از پیروزی بزرگی که سپاهیان من[=اشوربانیپال] به یاری خدایان در ایلام داشتند و در نتیجه من همه ی سرزمین ایلام را مانند توفان درنوردیدم، کورَش (کورش شاه پارسَوا آگاه شد و با فرستادن باج و همچنین پسر خود به پایتخت من نینوا، به فرمانروایی من گردن نهاد و از من درخواست کرد که سرور او باشم [25] (ماخذ)
دراینجا باید پرسید او به کدامیک از اسناد رسمی هخامنشی دسترسی داشته است که حتی از شجره خانوادگی هخامنشیان بیخبر مانده و گزارشی غیر واقعی ارائه میکند. بنابراین این ادعا که گفته های کتزیاس برپایه اسناد رسمی هخامنشی است نتنها قابل تردید است بلکه در برخی موارد میتوان به صراحت و یقین بر دروغ بودن گزارش او تاکید کرد.

94:

نتایجی که تا الان گرفته شد:

1-آقای غیاث آبادی با حذف و بخش های مهم و عدم وفا داری به کوروش نامه گزنفون مواردی غیر واقعی را به کوروش و گفته های گزنفون نسبت می دهد.

2- ترجمه رضا مشایخی با مشکلات عدیده روبرو است و آقای غیاث آبادی به آن استناد می کند. این بدان معنا نیست که ترجمه های دیگر بی نقص باشند، هر ترجمه ای را باید بررسی کرد و سپس از آن بهره برد.


3- اینکه صرفا یک موضوع در یک منبع نقل شده است لزوما درست نمی باشد. باید بررسی های تاریخی از قبیل همخوانی با منابع موثق تر(مانند کتیبه ها و آثار باستانی) اشتراکات با منابع دیگر و وجود شواهدی برای اثبات یک موضوع بررسی شود. حال چه در کوروش نامه گزنفون باشد و چه در تاریخ کتزیاس

4- تاریخ کتزیاس با مشکلات عدیده ای روبرو است. کتزیاس در صورتی مدعی است که به تاریخ رسمی هخامنشیان دسترسی داشته که حتی شجره نامه برخی از پادشاهان هخامنشی که در آثار باستانی ثبت است را نمی دانسته است. افسانه های باور نکردنی در تاریخ کتزیاس موج می زند و در برخی از اوقات با کلیت منابع دیگر در تضاد است. البته با این موارد به طور کلی نمی توان این منبع را رد کرد. باید با بررسی های دقیق به نتایجی رسید.

5- تازی یک معنای عمومی دارد و آن به هم به شخص یا چیزی گفته می شود که می تازد.

6- آداب و رسومی که در اقوام باستان بوده (مانند بوسه ها) و ممکن است در نظر ما چندان جالب به نظر نیاید دلیل بر بدی آن آداب و رسوم در زمان خود نیست. مهم آن است که اقوام باستان قصد مهر ورزی داشتند حال با چه روشی انجام می دادند متناسب با آن دوران است.

همانطور که امروز آداب و رسوم متفاوتی در میان ملل گوناگون وجود دارد و ممکن است برای ما خوشایند نباشد اما باید برای اقوامی که چنین آدابی دارند باید احترام قائل باشیم.

7- مواردی که برای اقوام باستان مقدس و نیک شمرده می شدند و برای ما شمرده نمی شوند دلیلی نیست که حتما در آن زمان بد محسوب می شدند. برای مثال سگ در میان بسیاری از اقوام باستان موجودی مفید و پاک محسوب می شده است اما بسیاری از ما به سبب نجس بودنش این موجود را دوست نداریم. پس نمی توان اقوام باستان را با توجه به دوره ای که در آن زندگی می کردند به خاطر این موضوع سرزنش کرد. همین طور که امروز نمی توان کسی را که در یک کشور اروپایی سگ دارد و او را بسیار دوست می دارد سرزنش کرد.

95:

سوالاتی که ما کردیم و بی پاسخ ماند:

- باید توجه داشت که وجود اشخاصی مانند اسپی تاماس و آمیتیس اصلا در تاریخ قابل اثبات نیست. غیر تاریخ کتزیاس که سرشار از تناقضات آشکار با تاریخ است در کجا نام این اشخاص آورده شده است؟! (منتظر منابع و مدارک هستیم)


- اصلا آیا می شود وجود شخصیت افسانه ای مانند ملکه ماساژت ها را در تاریخ به اثبات رساند؟!! ما منتظر منابع و اسناد و مدارک شما هستیم.

96:

درود

تصور می کنم به سوی تکرار مکررات پیش می رویم.
در تاریخ احتمال ها چیزی را ثابت و یا رد نمی کنند وانگهی نمی توانید با کم شدن احتمال وقوع که آن هم برداشتی شخصی است وقوع حادثه ای را رد کنید

یک نوع بدبینی مفرط نسبت به کتزیاس و خوش بینی زیاد نسبت به گزنفون دارید در صورتی که بیش از آنکه اعتبار کتاب کتزیاس زیر سوال رفته باشد اعتبار کتاب گزنفون زیر سوال رفته و به قول شما اگر کتزیاس در مواردی دروغ گفته باشد باز هم کسی کتاب وی را خرافه و افسانه و رمان نمیداند اما کتاب گزنفون متهم شده به رمان و داستان

حتما توجه دارید که چنانچه بخواهیم سلیقه ای کتابها را رد کنیم چیزی از تاریخ باقی نمی ماند . فقط مخالف آن جملات غیر موافق با کوروش از کتاب کتزیاس هستید یا اینکه معتقدید کلا باید کتاب وی را دور بریزیم؟ هرودوت که بیشتر از کتزیاس افسانه و خرافه به هم بافته است چرا به وی اینگونه تاخته نمی شود ؟

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
البته چون بحث اصلی ما کوروش است منظور اصلی بنده هم آثار باستانی مرتبط با کوروش بود. اما به هر حال باید بررسی شود که این گفته ی آقای دکتر کامیاب خلیلی بر چه اساس گفته می شود. صرف آنکه یک شاه نوشته است دلیل بر نادرستی آن نیست.
مقصود دکتر خلیلی ، جملاتی است که نویسنده به نفع خود نوشته و با آن برای خود تبلیغ (پروپاگاندا) می کند وگرنه جملاتی که هر شخصی علیه خود بنویسد علیه خود او قابل استناد است.

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
باز هم من تأکید می کنم که نمی توان کامل خط قرمز بر نوشته های یک مورخ گذاشت. من گفتم آنقدر قابل استناد نیست. همانند هرودوت و کتزیاس و گزنفون. صحبت من همان موضوع بود که باید با بررسی دقیق این کار صورت گیرد. حال که مورخی سالها بعد از هخامنشیان می زیسته است و البته برخی از نوشته هایش در نوشته های مورخان گذشته دیده نمی شود باید با دقت بیشتری به نوشته های او دقت کرد.
آفرین . همینطور است . پس چطور اولا نظرات ژوستین را بدون استدلال رد فرمودید؟ و ثانیا حال که مدارک تاریخی اینگونه در یک سطح هستند به یکی از آنها (کتزیاس) حمله و از دیگری (گزنفون) دفاع می فرمایید ؟

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
باید توجه داشت که این بخش رویدادنامه نبونید-کوروش تخریب شده است. دقیقا واژه کشور مورد نظر مشخص نیست. ترجمه ای هم که شما استفاده کردید ترجمه اقای غیاث آبادی است که در اصل اینگونه بود:

او بسوی کشور لیـ . . . (ليديه/ليکيه؟) پيش تاخت.


می بینید که با تخریب روبرو است. اما بسیاری از پژوهش گران این کشور را لیدی نمی دانند. گویا در اینجا صدای «او» به چشم می خورد. برخی گفته اند شاید منظور لودیا بوده و برخی دیگر اورارتو می دانند.

A.K. Grayson این بخش را اینچنین نوشته است:

crossed the Tigris below Arbela. In the month Ajaru, he marched to the land of U[rartu

همانطور که مشاهده می کنید اورارتو آورده شده است.
بسیاری از پژوهشگران ؟ کدامشان ؟ شما که فقط یک نظر را نقل کردید. اما :

1- دیونیسیوس(Dionysios) که بین 1 تا 150 سال پیش از میلاد می زیست نیز در ضمن خبری به سوخته شدن کروسوس یا کرزوس اشاره کرده است. دیونیسیوس این گزارش را از قول "خسانتوس" مورخ بزرگ لیدیایی که در قرن 4 یا 5 پیش از میلاد در سارد می زیست نقل می کند.

2- اوزه بیوس (مورخ رومی) در : "کتاب اول" از "وقایع نگاری" (Chronicle یا Chronicon) در بخش" The Lydian Chronicle " می نویسد :

Cyrus killed Croesus, and destroyed the empire of the Lydians

"کوروش ، کرزوس را کشت و امپراطوری لیدیایی را ویران کرد."

3- نظری دیگر در وقایع نگاری تاریخ لیدی:

Cyrus killed Croesus and eliminated the Lydian empire

"کوروش ، کرزوس را کشت و امپراطوری لیدیا را محو کرد"

کتزیاس که فرمودید داستان را اینگونه نقل می کند شما که به وی بدبین هستید ولی در عین حال به وی استناد می کنید آیا حاضرید آنرا کامل بپذیرید ؟
«کرزوس خواست خدعه کند و به این علت ؛ (به فرمان کوروش) پسرش را در برابر چشمانش به قتل رساندند. مادر این پسر که شاهد ناله و التماس او(فرزندش) بود خود را از حصار به زیر انداخت و کشته شد »(صفحه ۳۳)

زنده ماندن کرزوس در نقل هرودوت و کتزیاس توأم با افسانه هایی از قبیل تیره و تار شدن هوا و صاعقه زدن و پاره کردن زنجیرها و ... است که قابل قبول نیست.

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
صرف فاصله طولانی دلیل منطقی نیست. اما من همم معتقدم که تمام شاهنامه تاریخ دقیق نیست. منابع شاهنامه منابعی مانند خزای نامک ها و... بوده است و از دیر باز در میان ایرانیان جای داشته است. به طور کلی بر شاهنامه هم نمی توان یک خط قرمز کشید و آن را کنار گذاشت به ویژه هنگامی که بخش های بسیاری از آن هماهنگ زیادی با تاریخ و روایات تاریخی دارد. هماهنگی های گوناگون کیانیان با هخامنشیان که نولدکه و هرتسفلد از یکی بودن هخامنشیان و کیانیان نام می برند و...
تطبیق داستانهای شاهنامه با وقایع تاریخی ، گمانه زنی و قیاس است. به همین دلیل در مقایسه ها به تناقض می رسیم همانگونه که بخشی از تناقضات در همین جستار بیان شده

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
باید ببینیم دلایل و شواهد دقیق دیترمتزلر چه بوده است. اما هماهنگی شاهنامه و کوروش نامه یکی از دلایل مهمی است که می توان نتیجه گرفت با روایت های ایرانی آشنا بوده است.
فکر می کنم پیش از این به هماهنگی عجیب جملات پایانی کیخسرو و کوروش اشاره کردم.

اندرزهایی که کیخسرو پیش از مرگش می دهد و در شاهنامه فردوسی ثبت شده است شباهت زیادی به اندرز های کوروش در کتاب کوروش نامه گزنفون دارد و به طور کلی شرایط پایان زندگی کوروش در کتاب کوروش نامه شبیه به شرایط پایان زندگی کیخسرو در شاهنامه است.
هماهنگی این دو کتاب به دلیل سبک نگارش است و این موضوعی که شما بر آن تاکید دارید خود دلیل بر کم اعتباری کوروپدیای گزنفون است و آن را از زمره کتب تاریخی خارج می کند . زیرا فردوسی ادعای تاریخ نگاری نداشته ولی کتاب گزنفون از سوی طرفداران آن به عنوان کتاب تاریخی معرفی می شود. روایات شاهنامه غیر از کتاب گزنفون با کتیبه ها و سایر کتب هم همخوانی دارد ؟

مواردی که فرمودید و تطابق اشعار با وقایع تاریخی همه احتمال ، گمانه زنی و قیاس است که به لحاظ منطقی چیزی را اثبات نمی کند . صرف شباهت دو چیز به یکدیگر دلیل انطباق آن دو بر هم نیست و ما را به بیراهه مغالطه تمثیل ناروا خواهد برد.

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
چنان که می بینیم در هر دو گزارش، نخست سخن از گسترش قدرت و پیروزی بر دشمنان و رسیدن به همه آرزوها و خواسته هاست، و سپس در پایان، سخن از هراس است. هراسی که کیخسرو و کوروش در دم مرگ از آن سخن می‌گویند، هراس از گرفتاری در چنگال غرور و منیِ ناشی از کسب قدرت زیاد است که مبادا آنها را به ناسپاسی کشاند و اهریمنی بودن این کردار در هر دو گزارش نقل شده است.
با سپاس از دکتر جلال خالقی مطلق، مجلهٔ ایران‌شناسی
آفتاب آمد دلیل آفتاب . مواردی که بر شمردید همان تمثیل منطقی و قیاس عرفی است که چیزی را ثابت نخواهد کرد. بسیاری از پادشاهان چنین آرزو و خواسته ای داشته اند و دلیل بر کوروش بودن کیخسرو نمی شود. افزون بر این شما کتاب گزنفون را مبنای مقایسه گرفته اید.

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
این موضوع به صورت کامل نشان می دهد که گزنفون با ایرانیان در تماس بوده. با توجه به آنکه گزنفون یکی از سرداران کوروش جوان هم بوده است فکر می کنم این موضوع بسیار معقول به نظر برسد.
منبع یا مدرکی در تایید این مدعا ارائه بفرمایید. چون همانگونه اشاره کردم پژوهش های جدید این ادعا را رد کرده اند.

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
پس فکر می کنم من و شما هم عقیده هستیم که به هر روایت تاریخی می رسیم آن را بررسی کنیم و سپس به آن استناد کنیم. دلایل و شواهد خود را نیز نقل کنیم.
بله و البته نسبت به تواریخ بی طرفانه قضاوت کنیم و عینک خوش بینی نسبت به یکی و عینک بد بینی نسبت به دیگری بر دیده نزنیم.

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
سپاس گزارم

97:

سلام و درود

اتفاقا بحث اختلاف در ترجمه ها و اشکال در ترجمه جناب مشایخی (به زعم جناب فریدون) چند بار در طی مباحث مطرح شد
شما که خود تالیفاتی دارید آیا به هنگام ارجاع و رفرنس دادن به یک کتاب عین عبارت کتاب را می آورید یا اینکه استنباط خود را از گفتار آن منبع بیان نموده و سپس خواننده را برای اطلاع بیشتر به منبع ارجاع می دهید ؟ این مسئله در اکثر کتابها وجود دارد آیا همه متهم به جعل و برداشت نادرست هستند ؟ مسئله ای که عرض شد یکی از متدهای "روش تحقیق در علوم انسانی" است. مهم آن است که جناب غیاث آبادی مفهوم درج شده در ترجمه مشایخی را آورده و قصد وی آوردن عین آن کلمات نبوده.

1- دلایلتان را مستند و مستدل بیان فرمایید

2- ایشپاکا با اسپکو مندرج در تاریخ هرودوت ریشه مشترک دارد و به معنی سگ ماده است و نام برخی از پسران سکائیان ایشپاکا بوده ، آیا این مسئله دلیلی بر رد شیر سگ نوشیدن می شود ؟ کلمه سگ در اینجا مشترک لفظی است . ممکن است نام کسی هم معنای سگ باشد و شیر سگ هم بنوشد. منافاتی با هم دارند ؟ افزون بر این ، نوشیدن شیر سگ علاوه بر کوروش به اشخاص دیگری نیز نسبت داده شده است.
منبع شما برای رد سخن ژوستین چیست؟

3- رسم زمانه ؟ فکر کنم مطلب را خوب مطالعه نفرمودید. آن مردی که دو سه باری از کوروش بوسه از لب می گیرد از قبل در حال زل زدن به کوروش بوده و علاقه داشته تا خود را به وی برساند ولی شرم داشته است . این را با رسم دیده بوسی یکی می گیرید ؟ آیا کسی از دیده بوسی معمول و عرفی شرم دارد؟

کوروش پرسید : « پس بدین سبب بود که مدتی مرا خیره خیره نگاه می کردی ؟ چه بارها تور ا دیده ام که به من خیره شده ای و نگاه میکنی »
او در پاسخ گفت : « بلی بارها میخواستم خود را به تو برسانم ولی شرمساری مانع شد.»

98:

درود

بله من هم فکر می کنم به تکرار مکررات پیش می ریم. مواردی را که پیش تر توضیح دادم دوباره شما سوال می فرمایید. ببینید دوست گرامی ما در تاریخ بیشتر به دنبال اثبات هستیم و نه رد کردن!! چرا که هدف ما از تاریخ یافتن موضوعی است که به درد تمدن سازی و فرهنگ سازی برای امروز ما بخورد. بر روی یک سری ابهامات نمی توان مانور داد.

در مرحله اول باید دید این منابع مکتوب که به دست ما رسیده چقدر بهش اعتماد است؟! کهن ترین نسخه ای که از آنها وجود داره برای چه زمانی است؟! آیا ما مطمئن هستیم که مثلا کتاب تاریخ هرودوت، نوشته خود هرودوت است؟!! از کجا معلوم در طول تاریخ دگرگونی هایی در آنها صورت نگرفته باشد. پس با این تفاسر ما به یک سری منابع مبهم روبرو هستیم.

جدا از این موارد، به راستی داستانی که فقط و فقط یک مورخ نقل کرده است نباید به آن تردید کرد؟!!

ما چیزی را کامل رد نمی کنیم و خط قرمز بر روی آن نمی کشیم بلکه هر چیزی را به این راحتی ها قبول نمی کنیم. می گوییم به این روایت افسانه ای که مثلا هرودوت نقل کرده است و شواهدی از بیرون آن را اثبات نمی کند، اعتمادی نیست. باید به گفته ی یک مورخ فقط یک روایت را نقل کرده است در صورتی که در آن اشتراکی وجود ندارد و می دانیم روایت های یک مورخ با آمیختگی روبرو است شک و تردید داشت. اینکه ممکن است نوشته هایش دگرگون شده باشد بماند.

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
یک نوع بدبینی مفرط نسبت به کتزیاس و خوش بینی زیاد نسبت به گزنفون دارید در صورتی که بیش از آنکه اعتبار کتاب کتزیاس زیر سوال رفته باشد اعتبار کتاب گزنفون زیر سوال رفته و به قول شما اگر کتزیاس در مواردی دروغ گفته باشد باز هم کسی کتاب وی را خرافه و افسانه و رمان نمیداند اما کتاب گزنفون متهم شده به رمان و داستان
ما هیچ بد بینی یا خوش بینی نسبت به این موضوع نداریم. گویا شما یک بدبینی نسبت به گزنفون دارید.
با جمله ای که می فرمایید: «بیش از آنکه اعتبار کتاب کتزیاس زیر سوال رفته باشد اعتبار کتاب گزنفون زیر سوال رفته»

اتفاقا بسیاری کتاب کتزیاس را خرافه و دروغ و افسانه می دانند.

اشکارا و براحتی و با استناد و استدلال به گفته های مورخان باستان و نیز اسناد و کتیبه های مکشوفه ی هخامنشی و بابلی یا بین النهرینی ، بیان کرد که کتزیاس در دروغگویی تبحر داشته است و دروغگویی و افسانه سازی وی بین مورخان باستان شهرت داشته است. اکثر مورخان باستان از جمله فوتیوس ، پلوتارک و دیگران وی را دروغگو و افسانه ساز قلمداد کرده اند. پلوتارک مورخ معروف رومی در کتاب اردشیر بند اول مینویسد :
Ctesias (however otherwise he may have filled his books with a perfect farrago of incredible and senseless fables.
ن.ک. پلوتارک . بخش اردشیر بند 1ازسایت : Lives of the Noble Grecians and Romans, by Plutarch
بنابراین تا انجاکه به ارزیابی مورخان باستان مربوط میشود دروغگویی و افسانه سازی انچنانکه پلوتارک میگوید کتزیاس کتابش را پرکرده از افسانه ها و دروغ ها ، کتزیاس فردی دروغگو و افسانه ساز است. از منظر بررسی اثار کتزیاس نیز میتوان به این موضوع که همانا دروغگویی و افسانه سازی کتزیاس در غالب موارد است پی برد. مثلا در کتاب ایندیکا از انسانهایی شگفت انگیز ، از رودهای با اب طلا از چشمه هایی که از انها طلا میجوشد حیوانات افسانه ای و باورنکردنی را وصف میکند . جالب است که غالب این افسانه ها را نه بعنوان یک نقل قول از دیگران یا یک روایت از یک راوی یا راویانی ، بلکه بعنوان مشاهده ی شخصی کتزیاس بنا بتصریح خودش شاهدیم.

البته این بدین معنا نیست که اثار دیگر کتزیاس مثلا پرسیکا عاری از افسانه های باور نکردنی نباشد.

این گفته که کتزیاس به اسناد رسمی هخامنشی دسترسی داشته است از ادعاهای خود کتزیاس محسوب میشود و از انجاکه وی در دروغگویی مشهور بوده است و ادعاهای دروغین دیگر نیز داشته است (مثل سفر به هند و وصف حیوانات و انسانهای عجیب و طبیعت شگفت) میتوان به این گفته با دیده ی تردید نگریست.
امروزه ما به اسناد رسمی هخامنشی تا حد زیادی دسترسی داریم یکی از معتبرترین اسناد رسمی هخامنشی همان کتیبه های بجا مانده از ان دوران است گزارش کتزیاس تا حد بسیاری با این اسناد رسمی هخامنشی در تضاد کامل است. کتزیاس، کوروش را فردی چوپانزاده معرفی میکند که در جوانی از شدت فقر و تنگدستی به غارتگری اشتغال داشته است(پیرنیا1/202) این گفته کتزیاس، اشکارا با اسناد رسمی هخامنشی که در کتیبه ها بجای مانده اند ناسازگار است چراکه اسناد رسمی هخامنشی پدر و پدران کورش را شاه میدانند و نه چوپان ، و خود کوروش را هم مورخان بابلی شاه معرفی کرده اند و نه گرسنه ای راهزن و غارتگر . (بنگرید به منشور کوروش)

دراینجا باید پرسید او به کدامیک از اسناد رسمی هخامنشی دسترسی داشته است که حتی از شجره خانوادگی هخامنشیان بیخبر مانده و گزارشی غیر واقعی ارائه میکند. بنابراین این ادعا که گفته های کتزیاس برپایه اسناد رسمی هخامنشی است نتنها قابل تردید است بلکه در برخی موارد میتوان به صراحت و یقین بر دروغ بودن گزارش او تاکید کرد.


دکتر کامیاب خلیلی می نویسد:

در این باره گرچه کتزیاس، هرودوت را متهم به دروغ و افسانه پردازی می کند ولی خود وی نیز پاره ای از افسانه ها و شگفتی های غیر قابل باور و معجزات عوام فریب را چاشنی حکایات مکتوب کرده است.

البته باز هم میگویم ممکن است دگرگونی هایی در نوشته های کتزیاس وجود داشته باشد و شاید خود کتزیاس چنین مواردی را نگفته باشد. کهن ترین نسخه موجود از کتزیاس مربوط به چه قرنی است؟! اصلا آیا نوشته کتزیاس کامل به دست ما رسیده است؟!! فقط خلاصه ای از آن که ممکنه خواسته یا ناخواسته به اصل متن وفادار نبوده باشه و همچنین اشاراتی به نوشته های او توسط دیگر مورخان که سالها با هخامنشیان فاصله داشته باشند.

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
حتما توجه دارید که چنانچه بخواهیم سلیقه ای کتابها را رد کنیم چیزی از تاریخ باقی نمی ماند . فقط مخالف آن جملات غیر موافق با کوروش از کتاب کتزیاس هستید یا اینکه معتقدید کلا باید کتاب وی را دور بریزیم؟ هرودوت که بیشتر از کتزیاس افسانه و خرافه به هم بافته است چرا به وی اینگونه تاخته نمی شود ؟
ما سعی می کنیم سلیقه ای عمل نکنیم. ما می گوییم با این تناقضات و ابهامات موجود در منابع، نباید به این سادگی هر روایت که توسط یک مورخ نقل شده است - حال هر مورخی- را بپذیریم بلکه باید با بررسی دقیق این کار صورت گیرد.
من برای چندمین بار می گم که نباید خط قرمز بر روی هیچ منبعی کشید. باید همه روایات بررسی شوند.

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
آفرین . همینطور است . پس چطور اولا نظرات ژوستین را بدون استدلال رد فرمودید؟ و ثانیا حال که مدارک تاریخی اینگونه در یک سطح هستند به یکی از آنها (کتزیاس) حمله و از دیگری (گزنفون) دفاع می فرمایید ؟
اولا بنده یوستین را رد نکردم. بلکه منظورم این بود که نوشته هایش مانند هر مورخ دیگر باید بررسی شود. چرا که سالها بعد از هخامنشیان نوشته شده و البته برخی از روایتی که کرده است در گفته مورخان عهد هخامنشی نیست. اصلا مهن ترین نسخه موجود از نوشته های یوستین مربوط به چه زمانی است؟!

حال باید از شما پرسید چطور صحبت های یوستین اثبات می شود؟!! اگر صرفا قرار است به افسانه و یا افسانه ها اعتماد کنیم پس باید به همه گفته های گزنفون هم اعتماد کنیم. اما داستان آنجاست که وقتی تاریخ این دوره را بررسی می کنیم باید هر روایت را اثبات کنیم.

پیش از این گفتم که اگر فرض هم بگیریم که کوروش شیر شگ خورده باشد با توجه به شرایط باستان این موضوع بدی نیست.



نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
1- دیونیسیوس(Dionysios) که بین 1 تا 150 سال پیش از میلاد می زیست نیز در ضمن خبری به سوخته شدن کروسوس یا کرزوس اشاره کرده است. دیونیسیوس این گزارش را از قول "خسانتوس" مورخ بزرگ لیدیایی که در قرن 4 یا 5 پیش از میلاد در سارد می زیست نقل می کند.
صحبتی که با نقل قول، آن هم بعد از حدود چند قرن با توجه به آن زمان نقل شود آیا نباید به آن تردید کرد؟! در ضمن اینجا شما فقط گفته اید «خبری به سوخته شدن کروسوس یا کرزوس اشاره کرده است.» نگفتید که به دستور کوروش سوخته شده است.

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
2- اوزه بیوس (مورخ رومی) در : "کتاب اول" از "وقایع نگاری" (Chronicle یا Chronicon) در بخش" The Lydian Chronicle " می نویسد :

Cyrus killed Croesus, and destroyed the empire of the Lydians

"کوروش ، کرزوس را کشت و امپراطوری لیدیایی را ویران کرد."

3- نظری دیگر در وقایع نگاری تاریخ لیدی:

Cyrus killed Croesus and eliminated the Lydian empire

"کوروش ، کرزوس را کشت و امپراطوری لیدیا را محو کرد"
آیا به گفته این مورخانی که سالها بعد از کوروش و هخامنشیان می زیستند نباید تردید کرد؟! آیا ممکن نیست یکی از روی دیگر نوشته باشد و در حقیقت فقط یک مورخ در اصل آن را ادعا کرده باشد؟! آن هم جملاتی که اصلا با جزئیات بیان نشده است. به ویژه زمانی که مورخان یونانی هم عصر هخامنشی همه اشتراک نظر دارند که کرزوس زنده مانده است.

در اینجاست که به یک چندگانگی درباره کوروش می رسید و نمی توان نظر دقیقی راجع به چگونگی عمل کوروش با کرزوس گفت. اما بر فرض هم که کوروش کرزوس را کشته باشد. باید بررسی کرد که آیا کار بدی انجام داده است یا خیر! می دانیم بسیاری از منابع اشتراک دارند که کرزوس در ابتدا قصد حمله به کوروش را داشته است.

در ضمن شما به رویدادنامه نبونید-کوروش (که یک منبع معتبر است) اشاره کردید و ما گفتیم با توجه به رویدادنامه نمی شود چنین ادعایی کرد.
این را باید توجه داشت که فقط در این قسمت رویدادنامه نبونید-کوروش، شخصی به نام کوروش با عنوان شاه Par-su معرفی شده است. در صورتی که در همه جاهای دیگر این رویدادنامه شخصی به نام کوروش با عنوان شاه آنشان معرفی شده است. بعید نیست که کوروش مورد بحث در رویدادنامه نبونید-کوروش در این بخش، یک پادشاه دیگر بوده باشد و نه کوروش شاه آنشان، همان کوروش که منشور را نوشته است.


نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
کتزیاس که فرمودید داستان را اینگونه نقل می کند شما که به وی بدبین هستید ولی در عین حال به وی استناد می کنید آیا حاضرید آنرا کامل بپذیرید ؟
«کرزوس خواست خدعه کند و به این علت ؛ (به فرمان کوروش) پسرش را در برابر چشمانش به قتل رساندند. مادر این پسر که شاهد ناله و التماس او(فرزندش) بود خود را از حصار به زیر انداخت و کشته شد »(صفحه ۳۳)
من گفتم هر موضوع باید بررسی شود. شما هم بهتر است کامل این بخش را روایت می کردید:

4- به علاوه توضیح میدهد چه گونه پیش از تصرف شهر پسر کرزوس را به علت ظهور شبحی بر پدرش و فریفتن او ، به گروگان نزد کوروش فرستادند. 5- چگونه بعدا کرزوس خواست خدعه کند و به این علت پسرش را در برابر چشمانش به قتل رساندند. 6- چگونه مادر این پسر شاهد ناله و التماس او بود ، خودرا از حصار به زیر انداخت و کشت. سپس شرح میدهد کرزوس ، پس از سقوط شهر سارد، به معبد اپولون پناهید و به دستور کوروش اورا سه بار با غل و زنجیر بستند و هربار به طرزی معجزه اسا از بند رها شد!! درحالی که اوی باراس به نگهبانی او گماشته شده و بر در معبد قفل محکمی زده بودند!!



این داستان افسانه ای نه در کوروش نامه گزنفون آمده است و نه در تاریخ هرودوت. این طور که از گفته کتزیاس بر می آید، این فرزند به دلیل «ظهور شبحی بر پدرش و فریفتن او ، به گروگان نزد کوروش» فرستاده شده است!! پس کلا این موضوع که این فرزند نزد کوروش گروگان بوده است، قابل اثبات نیست چه برسد به این که وی را شکنجه داده باشد

آیا اینجا افسانه پردازی کرزوس مشخص نیست؟

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
زنده ماندن کرزوس در نقل هرودوت و کتزیاس توأم با افسانه هایی از قبیل تیره و تار شدن هوا و صاعقه زدن و پاره کردن زنجیرها و ... است که قابل قبول نیست.
پس خوبه که این موضوعات را می دانید. پس چطور پیش از این به داستان هرودوت استناد کردید؟!

به هر حال این موضوع در کوروش نامه گزنفون با افسانه باور نکردنی روبرو نیست. و بنده صرفا گفتم مورخان عهد هخامنشی در موضوع زنده ماندن کرزوس اشتراک نظر دارند.

هر چند پیش از این هم گفتم که اگر هم کوروش کرزوس را کشته باشد (که به هیچ وجه نمی شود به صورت قطعی این موضوع را ثابت کرد) شاید نباید به وی خرده گرفت. اگر بپذیریم که کرزوس به کوروش حمله کرد او یک مهاجم بوده است علاوه بر اینکه مستوجب مرگ است خطر بزرگی برای امنیت کشور محسوب می شود.

استناد های شما به مورخانی که سالها بعد از کوروش و هخامنشیان می زیستند قابل تردید است و نمی توان گفته آن ها را قطعی بدانیم. به ویژه زمانی که به نظر می رسد همه آنها به یک مورخ استناد کردند.


نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
تطبیق داستانهای شاهنامه با وقایع تاریخی ، گمانه زنی و قیاس است. به همین دلیل در مقایسه ها به تناقض می رسیم همانگونه که بخشی از تناقضات در همین جستار بیان شده

هماهنگی این دو کتاب به دلیل سبک نگارش است و این موضوعی که شما بر آن تاکید دارید خود دلیل بر کم اعتباری کوروپدیای گزنفون است و آن را از زمره کتب تاریخی خارج می کند . زیرا فردوسی ادعای تاریخ نگاری نداشته ولی کتاب گزنفون از سوی طرفداران آن به عنوان کتاب تاریخی معرفی می شود. روایات شاهنامه غیر از کتاب گزنفون با کتیبه ها و سایر کتب هم همخوانی دارد ؟
در اینجا ما اختلاف نظر داریم و فکر نکنم بتونیم همدیگر رو قانع کنیم. می توانیم بعد ها بیشتر به این موضوع تفکر کنیم.

به عقیده من هماهنگی گفته گزنفون با شاهنامه نشانه آشنایی گزنفون با روایات ایرانی است. برای همین به این شباهت ها اشاره می کنم.
بخش هایی از شاهنامه هم با کتیبه ها همخوانی دارد. اینطور بگم که کلیتی که انسان با خواندن بخش کیانیان به ذهنش خطور می کند همان چیزی است که از کلیت خواندن کتیبه ها بیرون می آید. از این موضوع می گذریم که شباهت هایی بین داراب و داریوش بزرگ با توجه به چیزهایی که در کتیبه ها آمده شده است می بینیم.

همچنین اینطور نیست که فردوسی اصلا نوشته هایش را تاریخ نداند. نشانه بارز آن هم این ابیات است:

تو این را دروغ و فسانه مخوان
به یکسان رَوِشنِ زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معنی برد

این نشان می دهد که فردوسی یک پژوهش گسترده برای نگارش اثر خود به کار برده است. اما با توجه به شرایطی که فردوسی در آن بوده، طبیعی است که با فقدان منابع روبرو بوده است. اما هر چه در توان داشته است را گردآوری کرده است. ما باز هم نباید یک خط قرمز بر روی شاهنامه بکشیم و بگوییم تمام آن افسانه است. خیر اینطور نیست با بررسی دقیق موارد بسیار ارزشمندی از شاهنامه بیرون می آید. همین طور نمی توانیم کامل آن را بپذیریم. به نظر من هماهنگی های شاهنامه با کوروش نامه گزنفون به روشنی نشان می دهد که گزنفون روایات ایرانی را نقل کرده است. شما شاید نظر دیگری داشته باشید و برای من محترم است.

من برای چندمین بار می گم که بنده هم معتقدم که نمی توان به صورت صددرصدی کوروش نامه گزنفون را قبول کرد. همانطور که نباید به صورت صد در صدی نوشته های هرودوت و کتزیاس و دیگر مورخان را قبول کرد. من به شما گفتم که کاربرد تاریخ چیست! شاید نشود که تاریخ را به صورت قطعی یافت. اما تاریخ تمدن ساز ترین و فرهنگ ساز ترین علم است.

اما نباید یک خط قرمز بر کوروش نامه گزنفون کشید و آن را رد کرد. همانطور که نباید هرودوت را رد کرد همانطور که نباید کتزیاس را رد کرد. همه این منابع را باید کنار هم قرار دهیم. اشتراکات آنها را بیرون بکشید با منابع موثق تر بررسی کنیم و به یک نتیجه برسیم و ببینیم آیا به درد امروز ما می خورد یا خیر.

چطور کتزیاس از طرف هواداران آن به عنوان یک کتاب تاریخ محسوب شود اما گزنفون نشود؟!

برخی از گفته های گزنفون هماهنگی تام با آثار باستانی دارد.

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
آفتاب آمد دلیل آفتاب . مواردی که بر شمردید همان تمثیل منطقی و قیاس عرفی است که چیزی را ثابت نخواهد کرد. بسیاری از پادشاهان چنین آرزو و خواسته ای داشته اند و دلیل بر کوروش بودن کیخسرو نمی شود. افزون بر این شما کتاب گزنفون را مبنای مقایسه گرفته اید.
ببینید به طور کلی به نظر من شخصیت شاهنامه به خودی خود یک سری شخصیت های اسطوره ای هستند. حال این شخصیت های اسطوره ای از آمیختگی شخصیت های حقیقی تاریخ و یا دوره های واقعی تاریخ با توجه به روایت های ایرانی شکل گرفته اند. پس نمی توان گفت دقیقا کیخسرو همان کوروش است.

به طور کلی شخصیت های شاهنامه از آمیختگی با شخصیت های حقیقی تاریخ بوجود آمده اند. حتی همان شاهنشاهان ساسانی را اگر در نظر بگیریم چنین حالتی دارند.

پس نمی توان با وجود چند تناقض بگوییم که ایرانیان اصلا کوروش را نمی شناختند!! پس باید بگوییم ایرانیان اصلا اردشیر را نمی شناختند! پس اصلا با وجود تناقض در نوشته مورخان یونانی باید بگوییم یونانی ها اصلا کوروش را نمی شناختند.

ما فقط کتاب کوروش نامه گزنفون را مورد توجه قرار ندادیم. هماهنگی های کوروش و کیخسرو هم در هرودوت و هم در نوشته های کتزیاس و ... وجود دارد.

اینطور می توان نتیجه گرفت که کیخسرو بیشترین آمیختگی را با کوروش داشته است. نه اینکه دقیقا کیخسرو همان کوروش است. اصلا بحث شاهنامه چیز دیگری است. شاهنامه ارزش های دیگری دارد. اما به نظر من ایرانیان با آنچه که در تاریخ اهمیت دارد و باعث تمدن سازی و فرهنگ سازی می شود تا حدود زیادی بوسیله شاهنامه آشنا بودند. این را با توجه به هماهنگی های شاهنامه با توجه به تاریخ می گویم. عبرت پذیری از تاریخ و استفاده از تجربیات پیشینیان.

پس اینکه دقیق ثابت کنیم که کوروش همان کیخسرو است نشدنی است و اصلا چنین موردی نابخردانه است.

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
منبع یا مدرکی در تایید این مدعا ارائه بفرمایید. چون همانگونه اشاره کردم پژوهش های جدید این ادعا را رد کرده اند.
کدام پژوهش های جدید؟! شما فقط یک خط گفتید بدون منبع و سند و مدرک. خواهشا اسناد و مدارک را شما نقل بفرمایید.

منبعی که می توان به آن اشاره کرد کتاب بازگشت، نوشته خود گزنفون است که به همراهی خود با کوروش جوان اشاره می کند(دقت داشته باشید این کوروش برادر اردشیر دوم است و کوروش بزرگ نیست). اگر به راستی بگوییم که گزنفون در این موضوع همه را دروغ گفته است فکر می کنم با یک عینک بد بینی از طرف شما نسبت به گزنفون همراه هستیم. شما باید اسناد و مدارک و شواهد خود را بیان کنید. تا اینجا من درباره تناقضات و ابهامات هرودوت و کتزیاس مطالبی را آورده ام. اما شما دوستانی که گزنفون را زیر سوال می برید هیچ اشاره ی دقیقی نمی کنید و فقط به گفته پژوهش گران استناد می کنید بدون بیان مدارک و منابع و شواهد آن.

نوشته اصلي بوسيله hamoorabi نمايش نوشته ها
بله و البته نسبت به تواریخ بی طرفانه قضاوت کنیم و عینک خوش بینی نسبت به یکی و عینک بد بینی نسبت به دیگری بر دیده نزنیم.
بله به شرطی که عینک خوش بینی را هم نسبت به کتزیاس بر داریم. هیچ روایتی را بدون بررسی تاریخی نپذیریم.
نمی شود کسی را در دادگاه متهم کنیم و بدون بررسی اسناد و مدارک و تحقیق درباره درستی یا نادرستی گفته ها، حکم اعدام برای آن متهم ببریم. بحث تاریخی هم، چنین حالتی دارد.

99:

با سلام و درودحضور جناب حمورابی


بله عینا جمله راوی را می نویسم جز از این خیانت در ماخذ گیری است . می توانم ماخذ نگیرم و یا نام منبعی را نیاورم در این صورت می توانم عبارت ماخذ را هرگونه دوست دارم بنویسم اما در این صورت سندی ندارم حرف شخصی و روی هوا خواهد بود
.
یا اینکهاستنباط خود را از گفتار آن منبع بیان نموده و سپس خواننده را برای اطلاع بیشتر بهمنبع ارجاع می دهید ؟

پس از انکه ماخذ را عینا کپی کردم نظر و استنباط خود را نیز مجزا می نویسم . استنباط من از یک منبع جای خود اصل نوشته منبع جای خود !
این مسئله در اکثر کتابها وجود دارد آیا همه متهم به جعل وبرداشت نادرست هستند ؟

تصور نمی کنم گرامی امانت داری در ترجمه و در ماخذ شرط اول است . ماخذ را ارئه می دهند همانگونه که هست بعد نظر شخصبی را به رد و یا تایید ان می نویسند . شما لغات ترجمه را عوض کنید مفهوم ماخذ اصلی دست می خورد این که نمی شود ! در جایی نوشته باشد کوروش من بیایم به جای کوروش بنویسم داریوش ! نمی شود که ؟ باید بنویسم این ماخذ نوشته کوروش اما من تصور می کنم داریوش است
مسئله ای که عرض شد یکی از متدهای "روش تحقیق در علومانسانی" است. مهم آن است که جناب غیاث آبادیمفهومدرج شده در ترجمه مشایخیرا آورده و قصد وی آوردن عین آن کلمات نبوده.

این می شود مفهوم از دید ایشان خواننده حق قانونی دارد اصل ان را ببیند تا خود نیز بتواند قضاوت کند .
ببخشید اگر ترجمه مشایخی است باید عینا اورده شود در غیر این صورت ایشان باید خودشان ترجمه کنند و نام خود را با عنوان مترجم زیر ان درج کنند . بعد می توانیم در باب درست یا غلط بودن ترجمه ایشان سخن بگوییم .

1-
دلایلتان را مستند و مستدلبیان فرمایید

http://forum.hammihan.com/thread47327.html
پست 5 و اولین پست من نامه گلایه از استاد کشورم اقای غیاث ابادی حاوی سند و استدلال است تصور می کنم کافی باشد . ایشان بدون توضیح کافی همچون جریان ترجمه ها یک طرفه به قاضی رفته اند و کوروش را متهم به رباخواری کرده اند در حالی که این ماجرا قبل از کوروش روا بوده و با او هیچ ارتباطی ندارد
.................................................. ................................................

2- ایشپاکا با اسپکو مندرج در تاریخ هرودوت ریشه مشترک دارد وبه معنی سگ ماده است و نام برخی از پسران سکائیان ایشپاکا بوده ، آیا این مسئلهدلیلی بر رد شیر سگ نوشیدن می شود ؟ کلمه سگ در اینجا مشترک لفظی است . ممکن استنام کسی هم معنای سگ باشد و شیر سگ هم بنوشد. منافاتی با هم دارند . افزون بر این ،نوشیدن شیر سگ علاوه بر کوروش به اشخاص دیگری نیز نسبت داده شده است.
منبع شمابرای رد سخن ژوستین چیست؟
.................................................. ....................................
بنده رد نکردم هیچ تاریخی را رد نمی کنم فقط یاد گرفتم دقت کنم ببینم واقعا چی نوشته است
سگ ماده = سکایی ماده است یونانی ها به سکایی ها سگ می گفتند .
در این قسمت http://forum.hammihan.com/thread47327-11.html
سگ به معنی این حیوان نیست
کوروش را به نوشته مورخینیونانی چوپانی سکایی بزرگ کرد و زن او کوروش را شیر داد
باشیر سگ یعنی با شیر سکایی ها بزرگ شد به سکایی ها سگ می گفتند
سخنی گفته شد مطالعه کردید ؟ اشتباه است ؟ لغت هرودوت از ایشکوری می اید و به صورت sag و sak نوشته می شود و سکاها هستند


3-
رسم زمانه ؟ فکر کنم مطلب را خوب مطالعهنفرمودید. آن مردی که دو سه باری از کوروش بوسه از لب می گیرد از قبل در حال زل زدنبه کوروش بوده و علاقه داشته تا خود را به وی برساند ولیشرم داشته است . این را با رسم دیده بوسی یکی می گیرید ؟ آیا کسی از دیده بوسی معمول و عرفی شرمدارد؟

متاسفم گرامی گویا به موارد زیر توجهی ندارید !

کوروش پرسید : « پس بدین سبب بود که مدتی مراخیره خیره نگاه می کردی؟ چه بارها تور ا دیده ام که به من خیرهشده ای و نگاه میکنی »
او در پاسخ گفت : « بلی بارهامیخواستم خود را به تو برسانم ولیشرمساریمانعشد.»

سرور گرامی ببخشید اما گویا ایشان از اقوامی بودند که تا این لحظه خجالت کشیده بودند که خود را معرفی کنند !
بستگانش برعادت ایرانیان کههنوز مرسوم است
شما دارید به کلیه ایرانیان تا زمان گزنفنون تهمت انحراف جنسی می
زنید « ای کوروش پس من یگانه خویش تو هستم که هنوز نمی شناسی ؟»
ایشان گویا تا به ای لحظه خجالت کشیده اند خودشان را معرفی کنند
چه طور ، مگر تو هم از اقوام من هستی ؟»
و تازه جرات کرده خودش را به شاه معرفی کند
اگر از اقواممنی نباید شرمسار باشی
پس به استناد این سند تایید می فرمایید که کوروش نژاد از ماد دارد ؟
آیانزد پارسی ها هم رسم است که خویشان اینگونه یکدیگر را می بوسند ؟

بزرگوار گویا این رسم هم از اول از مادها بوده و بعد به پارس ها رسیده است . چون برای فرد ماد نژاد عادی است فقط نمی دانسته که در پارس هم معمول است بدین ترتیب شما دارید تمام مردان ایران پارس و ماد را از قبل از کوروش تا به زمان گزنفنون منحرف جنسی می خوانید . تجدید نظر بفرمایید

100:

درباره همین رسم بوسه که دوستان اشاره می کنند باید بگوییم که گویا برخی از دوستان که این موضوع را یک رسم نمی دانند و بر روی آن لفظ انحراف جنسی را می گذارند به این قسمت دقت نمی کنند:
گفت : « آیا نزد پارسی ها هم رسم است که خویشان اینگونه یکدیگر را می بوسند ؟
کوروش : « بلی مخصوصا چون مدتی یکدیگر ر ندیده باشند یا بخواهند یکدیگر را وداع گویند»



صراحتاً مشخص است که این موضوع یک رسم بوده است. این همان بخشی است که دوستان عینا در این همین تالار به کار بردند!! تعجب می کنم که چرا برخی به هر روش قصد تخریب دارند؟؟!!

101:

من بار دیگر برای دوستانی که مواردی را بیان می کنند این را توضیح می دهم که ما در تاریخ بیشتر به دنبال اثبات هستیم و نه رد کردن!! چرا که هدف ما از تاریخ پژوهی، یافتن موضوعی است که به درد تمدن سازی و فرهنگ سازی برای امروز ما بخورد. بر روی یک سری ابهامات نمی توان مانور داد.

پس اینکه مدام گفته می شود چگونه این را رد می کنید، شاید چندان متناسب بحث های تاریخی نباشد بلکه باید گفته شود چگونه یک موضوع را اثبات می کنید؟!

102:

سوالاتی که ما کردیم و بی پاسخ ماند:

- آیا وجود اشخاصی مانند اسپی تاماس و آمیتیس در تاریخ قابل اثبات است؟! غیر تاریخ کتزیاس که سرشار از تناقضات آشکار با تاریخ است در کجا نام این اشخاص آورده شده است؟! (منتظر منابع و مدارک هستیم)


- اصلا آیا می شود وجود شخصیت افسانه ای مانند ملکه ماساژت ها را در تاریخ به اثبات رساند؟!! ما منتظر منابع و اسناد و مدارک شما هستیم.

103:

با درود به بانو پرنیان و دوستمان جناب فریدون . خدا را شکر برای رد انسانیت کوروش بزرگ عجب اسناد جالبی ارائه میشود : نبودن نام وی در اوستایی که قبل از نوشته شده ! بودن نام او در سربرگ موسسه ی اگیبی که قبل از کوروش تاسیس شده ! اتش زدن پسر بچه ای در لیدی به استناد هرودوت که طبق همان تاریخ کوروش از این کار صرفه نظر کرد ! هرودوتی که سرگذشت تولد هوخشتره ( کیخسرو ) را با کوروش قاطی نوشته و خیلی از کارهای هوخشتره را به نام کوروش بزرگ رقم زده است !

104:

دوست گرامی این حرفهای ایشان اصلا جای توجه ندارد! صد رحمت به بنی اسراییل با ایرادهایشان!

105:

دقت کنید :
گزنفون در کوروپدیا (کوروش نامه) شرح این ماجرا را چنین می آورد :

اینجا بی مناسبت نیست که یک سرگذشت عشقی کوروش مختصری نقل کنم. گویند وقتی کوروش یاران خود را وداع می کرد ، بستگانش برعادت ایرانیان که هنوز مرسوم است (تازمان گزنفون) لبانش را بوسیدند !! یکی از اهالی ماد که مردی زیبا و نیک بود و از مدت ها شیفته زیبایی کوروش شده بود چون دید که اقوامش لبان کوروش را می بوسند خود را به کناری کشید و چون همه رفتند خود را به کوروش رسانده گفت : « ای کوروش پس من یگانه خویش تو هستم که هنوز نمی شناسی ؟»
کوروش گفت:« چه طور ، مگر تو هم از اقوام من هستی ؟»
گفت :بلی
کوروش پرسید : « پس بدین سبب بود که مدتی مرا خیره خیره نگاه می کردی ؟ چه بارها تور ا دیده ام که به من خیره شده ای و نگاه میکنی »
او در پاسخ گفت : « بلی بارها میخواستم خود را به تو برسانم ولی شرمساری مانع شد»
کوروش گفت : « اگر از اقوام منی نباید شرمسار باشی »


این را بگفت و لبان خود را پیش برد که ببوسد ، مرد مادی چون بوسه از دهانش گرفت

گفت : « آیا نزد پارسی ها هم رسم است که خویشان اینگونه یکدیگر را می بوسند ؟
کوروش : « بلی مخصوصا چون مدتی یکدیگر ر ندیده باشند یا بخواهند یکدیگر را وداع گویند»مرد بیگانه گفت :

« پس بوسه ای دیگر ارزانی دار زیرا من می خواهم با تو وداع کنم»

کوروش بوسه دیگری به او داد

و یکدیگر را ترک گفتند.
کمی گذشت مرد مادی شتابان خود را به کوروش رساند ...
کوروش تبسمی کرد و در حین وداع گفت که « غم نخور زیرا در مدتی مراجعت خواهم کرد ،

آنگاه با فراغ بال مرا خواهی دید بدون اینکه چشم برهم زنی »

بن مایه : کوروپدیا ،- گزنفون-ترجمه - رضا مشایخی- صفحه 25-26
این ماجرا برای مرد "مادی" هم عجیب است ،
این اختلاف بین "ایران" و "یونان" و یا "ایران" و "مصر" نیست ...

مرد هم برای ارضای خود این عمل را انجام داد و این نشان میدهد
که یک رفتار طبیعی صورت نگرفته است ...


اینکه بگوییم " رسم" است "توجیه غیر عقلی" است ،
چون ممکن است ، مرده خواری و جماع در خیابان و
ازدواج با محارم و ... را هم با توجیه اینکه "رسم" است ،
رفتاری منطقی جا بزنیم ...
رفتار زشت ، زشت است ...

خصوصا اگر ما با مردم همان زمان و همان منطقه
بسنجیم ، و باز رفتار زشت و پست بروز کند ...

106:

شما انتظار دارید از عبارت " نفهمیدن " و "درک نکردن" و "ندیدن"
ما فهمیدن و درک کردن و دیدن برداشت کنیم ؟!

نوشته اصلي بوسيله UnforGiiveN نمايش نوشته ها
جالب اینجاست که اولا داستان عشقی ربطی به این تاپیک نداره و موارد مطرح شده در پست اول باید بررسی شه
اما همین هم نشان از برداشت های هرودوتی شهاب داره
که یک رفتار رو به عشق دوطرفه تبدیل کرده
هرودوت خیر !!
گزنفون از صحابه کوروش کوچولو فرموده اند !!!

این روایت از دید گزنفون (سند بی بدیل کوروش پرستان)
یک "سرگذشت عشقی کوروش " است نه یک رسم عادی !!!

گزنفون در کوروپدیا (کوروش نامه) شرح این ماجرا را چنین می آورد :
اینجا بی مناسبت نیست که یک سرگذشت عشقی کوروش مختصری نقل کنم.

107:

آفرین
پس بجای تازی آمده "سگ " !!!
عجب تشبیهی !!

کسی که پست نخست شما را بخواند همه ی آنچه را که باید
درخواهد یافت ...

108:

آقا شهاب...بس کن تو رو به اونی که میپرستی!! با این بحث ها دیگه حالم از تاریخ به هم میخوره!!

اصلا شما فکر کن اون موقع کوروش و دور و بریاش همه گی بودن؟ راضی شدی؟ البته شما احتمالا گی بودن رو انحراف جنسی و مایه ترور شخصیتی میدونی که مدام دست روش میذاری...

109:

این مورد را من آوردم !!
بوسیدن لب های مردان از دید همان زمان هم رفتاری
عادی نبوده ...

1- چنانچه در همان متن گزونفون اشاره می شود که این
یک حکایت عشقیست ...

2- مرد مادی خبری از این رفتار نداشته و تعجب می کرده
که چنین رفتاری صورت گرفته ./..

3- کوروش هم در ادامه علاقه به دیدار مجدد و تجدد رفتار نشان میدهد!!

110:

شهاب خان مگه شما الان نباید راهپیمایی روز قدس باشی؟!!

111:

بیرونی خود به این روایات اعتقاد چندانی ندارد ،
گرچه آنها را آورده است ...

همچون یعقوبی که این افسانه ها را آورده ولی
سخنان خردپذیری را در ابتدای سخنانش آورده که خواندنش
موضوع را بکلی روتشن می کند:

بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی


می بینیم که نه تنها دانایان عجم و بزرگان بلکه دهقانانشان هم این
مطالب را باور نمی کنند ...
مشتی افسانه که برای "فخر فروشی" ساخته شده است و
بیشتر به کار تمسخر می آید ...

کافیست مقایسه کنیم با تاریخ دیگر ملل و میزان حقیقی بودن آنها
در همین کتاب یعقوبی ...



نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
در صفحه ای که از آثارالباقیه اشاره کردم جدولی وجود دارد و در آن جدول پادشاهان ایران را در نگاه غربی ها را آورده است. در یک سطر آن نوشته شده: کوروش که کیخسرو است.
مهر ورزیده ، اسکن صفحه یا متن کل صفحات مربوط به این
داستا ن را بیاوریم ...

112:

الان زمان نماز جمعه است، راهپیمایی تمام شده اخوی !!

حفظ کوروش از اوجب واجبات است !!

113:

ما دست روی چیزی نگذاشتیم !!
دوستان دست روی گزنفون گذاشتند،
گفتیم نگذارید چیزهای بدی از آن بیرون می آید ... که آمد ...

114:

ذکی پس بد تر شد یعنی راهپیمایی مهم تر از نمازه؟؟!!

شما ها دیگه کی هستید!!!

115:

چه چیز بدی؟ گفتم که شما فکر کردید گی بودن که نهایت این فرضیه شماست انحراف جنسی هست و میتونه مایه ترور شخصیت باشه...که نیست و نمی باشد!!!

اصولا گرایشات جنسی یک فرد چه ربطی به اعمال دیگر او دارد؟ شما میخواهید با این کار دوستان رو از ارجاع به گزنفون منع کنید و اونها رو دچار تناقض کنید که در اشتباهید...

116:

خیر او اصلا نگفته که من از کتزیاس نقل قول کرده ...
«پلوتارک فصل مربوط به شرح حال اردشیر را از تاریخ کتزیاس اخذ کرده است»(فوتیوس ، 12)
این یعنی دیگران فهمیده اند که او اخذ کرده
نه اعتراف خودش ...
یعنی خودش هم اینجا دستی بر آتش داشته !!

و در واقع اعتماد به نوشته های کتزیاس داشته
ولی جهت بازارگرمی رایج دیگران را می کوبیده ...

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
راسل بر چه اساس گفته!! هنوز روش علمی نمی دونی که باید دلایل و شواهد و مدارک هر کس بیان شود. اصلا این حرف راسل که نشد حرف علمی این فحش و بد و بی راه است که شما توی اون دستی بر آتش داری.
سخن راسل با گفته ی ویل دورانت کاملا مطابقت دارد :
گزنفون : کتاب خود کوروپدیا را همچون رساله ای در فنون جنگ نوشته و در ضمن آن خطابه ای در تربیت و فلسفه آورده است (شهاب:یعنی خود گزنفون آورده) گزنفون چندین بار در نوشته ی خود کوروش را با سقراط اشتباه کرده و احوال آن دو رابا هم آمیخته است .

(اوج اعتبار یک کتاب!!!)
پس سخنش کاملا "علمی " و "معتبر" است ...


نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
من که به هماهنگی های کوروش نامه با منشور کوروش و منابع یهودی 200 بار اشاره کردم. و این هماهنگی ها رو دلایلی دوسنتم که نباید روی یک منبع یک خطر قرمز کشید و به طور کلی آن را رد کرد.
!!
سند جعلی را با سند جعلی دیگر تطبیق نمی دهند !!
منابع یهودی مگر اعتبارشان یکیست ؟!!

به هر حال سخن راسل و دورانت هزاران بار بیش از سخن شما
خصوصا در زمینه ی بن مایه های تاریخی اعتبار دارد !!!
دورانت اصولا از بن مایه های یهود سود چندانی برای
شناسایی کوروش نبرده

(اوج اعتبار گزنفون و بن مایه های یهود!!)

117:

1- من نگفتم انحراف جنسی ... گفتم یک روایت عشقی !!
2- اعمال دیگر او را هم بررسی کردیم ...
3- ارجاع به گزنفون خود به خود سواد نویسنده را روشن می کند
با توجه به آنجه دانشمندان درباره ی این مورخ گفته اند ما تکلیفمان را می دانیم،
فقط خواستیم دوستان هم به سمت کار علمی پیش بروند
وگرنه افسانه ی کوروش به چه کار ملت می آید ؟!

118:

خب روایت عشقی کجایش بد است؟ در کل از ذکر این روایت چه نتیجه ای در مورد کوروش یا گزنفون میخواهید بگیرید؟

رک و راست و بدون طفره رفتن بفرمایید...

119:

خوب لطف کن و صفحه مربوط به این رو هم ارائه بده
به همراه صفحه مترجم
و نام مترجم

120:

مضحک است ...
کسی که به نبرد آمده انتظار ندارید که به سمت
کوروش برود و متحد شود !!
یا میجنگد و کشته می شود
یا اسیر می شود
یا فرار می کند ...

فراری هم برای اتحاد با سپاه مخالف فرار نمی کند !!!

121:


کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ، ره ز که پرسی ، چه کنی ، چون باشی ...

بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی - تاریخ و فرهنگ - هم میهن

122:

حال ما می خواهیم یک خوبی از کوروش ذکر کنیم ، نمی توانید ببینید ؟!

123:

جناب پیشرو
مطمعنید مشایخی باز تحمیل نکرده چیزی رو؟
مثلا بد امانتی و بد ترجمه در اصصلاح؟

124:

پس فرافکنی نکنید و نوشته های ما را به نام خودتان نزنید !!

فرقی در "درک نکردن" و " نفهمیدن" و ... ایجاد نمی شود
اگر تازی به معنای عرب شکارچی باشد یا بقول شما
"سگ شکارچی" !!!

125:

شما نقدا آن 13 مورد عوامفریبی و
این پارسشهای ما را پاسخ دهید
به پرسیدن نخواهید رسید !!

مدعی شما هستید برادر :

بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی - تاریخ و فرهنگ - هم میهن

126:

توهم توطئه !!

می توانید به "مترجم سفارشی" جناب مجید (فریدون)
بگویید این روایت سرتاسر عشقی را حذف کنند !!!

127:

خوب شد نمردیم و معنی طفره نرفتن رو هم فهمیدیم...شهاب خان این کار شما نشون میده هدفتون بحث کردن نیست!!!

128:

عزیز
من یه مورد خیلی واضح رو مطرح کردم

فرض کنید من نویسنده هستم
می نویسم که کوروش به فلان غلام علاقه مند بود
در اینجا منظور من رابطه عشقی نیست
بلکه به خاطر رفتار و ... هست که چیز کاملا عادی هست
همانطور که مثلا شما به دلایلی به بزرگمهر علاقه مندید اما عشق باز نیستید!

خوب مترجم هنگام تبدیل متن ، به علت عدم تسلط دیدگاه خودش رو هم دخیل می کنه
و علاقه مندی رو به عشق داشتن ترجمه می کنه

چون شما و من تسلط به ترجمه نداریم ، نمی تونیم به مترجم اعتماد صد در صد کنیم و این موضوع رو دستمایه کوبیدن بکنیم

اما اگر مثلا ما به زبان مورد نظر تسلط داشتیم
اونوقت می تونستیم قضاوت بهتری داشته باشیم

129:

در نوشته های شما چنین ادعایی اثبات نشده است :

شما گفتید :
نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
اما درباره لفظ «اعراب گرسنه»، باید بگوییم که گزنفون بیشتر یورش بی باکانه ی کوروش را در نظر داشته است و حرفی از اعراب گرسنه نیست. در اینجا چند ترجمه از بخشی که احتمالا مورد توجه غیاث آبادی بوده است را عینا می آوریم:

رضا مشایخی: (ترجمه ای که غیاث آبادی به آن اشاره کرده است)
کورش مانند تازیان اصیل ولى بى تجربه اى که چون به گرازى حمله مى برند دیگر هیچ نمى بینند و نمى فهمند، سعى مى کرد با شدت بسیار بر متواریان بتازد و آنها را به هلاکت رساند.

.
تا اینجا ایرادی بر ترجمه ی جناب مشایخی وارد نبود
تا زمانی که ما تفسیر کردیم و متوجه شدید چه اشتباهی کردید!!


1- عبارت تازیان ، می تواند مفهوم دیگری داشته باشد
مثل "سگ" یا قومی دیگر و...
ولی در اصل ماجرا تفاوت چندانی نیست ...

حال دوستان پس از تفسیر ما آورده اند
که منظورش سگ بوده نه اعرابی !!!

2- ماجرای نفهمیدن و ندیدن و... سرجایش است و
سگی که گراز را شکار می کند و هیچ نمی فهمد و
نمی بیند ، چگونه می تواند تمجید باشد ؟!!

3-ماجرای تعقیب و کشتار "متواریان" هم توجیه نشد
حال آنکه این موارد را غیر از بند اول غیاث آبادی نیاورد !!
شاید خواست مراعات کوروش پرستان را بکند !!

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها

2- ترجمه رضا مشایخی با مشکلات عدیده روبرو است و آقای غیاث آبادی به آن استناد می کند. این بدان معنا نیست که ترجمه های دیگر بی نقص باشند، هر ترجمه ای را باید بررسی کرد و سپس از آن بهره برد.
.
این موضوع را شما پس از تفسیر ما اوردید
وگرنه از دید شما ایرادی نداشت ،
بعد که دیدید تحریفی در کار نیست و درک و برداشت
شما از یک متن ساده فارسی نادرست است
رفتید سراغ مترجم !!

در حالی که مترجمان سفارشی شما هم فقط
با گذاشتن نقطه چین قابل تحملند !!

از آنها هم نقل قول کنیم
می گویید بی نقص نیست ،
می روید سراغ ترجمه ی دیگر !!!

(باز کردن راه فرار)
نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
3- اینکه صرفا یک موضوع در یک منبع نقل شده است لزوما درست نمی باشد. باید بررسی های تاریخی از قبیل همخوانی با منابع موثق تر(مانند کتیبه ها و آثار باستانی) اشتراکات با منابع دیگر و وجود شواهدی برای اثبات یک موضوع بررسی شود. حال چه در کوروش نامه گزنفون باشد و چه در تاریخ کتزیاس
.
تواتر شرط کافی برای صحت یک روایت نیست ،
خردپذیر بودن و شروط دیگر هم باید بکار گرفته شوند ...

ضمنا ما در آنزمان نمی توانیم انتظار تواتر داشته باشیم ...
خود هرودوت از زندگی کوروش یکی از چهار روایت را آورده
و بقیه را نیاورده ...
شاید بهترین و شاید بدترین ...

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
4- تاریخ کتزیاس با مشکلات عدیده ای روبرو است. کتزیاس در صورتی مدعی است که به تاریخ رسمی هخامنشیان دسترسی داشته که حتی شجره نامه برخی از پادشاهان هخامنشی که در آثار باستانی ثبت است را نمی دانسته است.
.
ماجرای کتیبه های باستانی عهد هخامنشی که
بسیار مفصل است ، اتفاقا همین نوشته های کتزیاس
بسیار بکارمان می اید و
موضوعات عدیده ای را روشن می کند ...
اغلب معتقدند غیر از کوروش ، داریوش هم دروغ گفته و
چنین تباری ندارد و تبارسازی کرده ...

کتیبه اعتبارش بسیار کمتر از این نوشته هاست ...

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها

5- تازی یک معنای عمومی دارد و آن به هم به شخص یا چیزی گفته می شود که می تازد.
.
اینرا که ما آوردیم !!
شما گفتید "سگ " !!

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
6- آداب و رسومی که در اقوام باستان بوده (مانند بوسه ها) و ممکن است در نظر ما چندان جالب به نظر نیاید دلیل بر بدی آن آداب و رسوم در زمان خود نیست. مهم آن است که اقوام باستان قصد مهر ورزی داشتند حال با چه روشی انجام می دادند متناسب با آن دوران است.
همانطور که امروز آداب و رسوم متفاوتی در میان ملل گوناگون وجود دارد و ممکن است برای ما خوشایند نباشد اما باید برای اقوامی که چنین آدابی دارند باید احترام قائل باشیم.

.
اگر هرومنوتیک بدانید خواهید دانست که از
دید مردم همان زمان و همان منطقه نیز این رفتار
عادی نبوده ...
خود مرد مادی نیز از این رفتار تعجب کرده بود ...

ضمنا اگر قبیله ای آدمخوار باشند ، صرف اینکه رسم است
رفتار ناپسندشان را توجیه نمی کند ...
آدم خواری زشت و ناپسند است ...

[/quote]

130:

ما نفمیدیم که چرا انقدر باید برای شما تکرار مکررات کنیم. سنجیدن با همان منطقه و همان زمان در این جملات کاملا هویدا است:

گفت : « آیا نزد پارسی ها هم رسم است که خویشان اینگونه یکدیگر را می بوسند ؟
کوروش : « بلی مخصوصا چون مدتی یکدیگر ر ندیده باشند یا بخواهند یکدیگر را وداع گویند»


یعنی این رسم در میان ماد ها و پارس ها رواج داشته.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
مرد هم برای ارضای خود این عمل را انجام داد و این نشان میدهد
که یک رفتار طبیعی صورت نگرفته است ...
به این قسمت توجه کنید:
مخصوصا چون مدتی یکدیگر ر ندیده باشند یا بخواهند یکدیگر را وداع گویند

پس بحث ارضا نیست بحث مهرورزی بین چند نفر است.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
رفتار زشت ، زشت است ...
این همان چیزی است که من می خواستم بهش برسیم. فرق عقیده ای ما و شما. شما یک تمامیت خواه هستید. یعنی می خواهید همه را شبیه خود کنید. می خواهید کاری کنید که آن چیزی که برای شما خوب است باید برای همه خوب باشد. آن چیزی را که شما می پسندید باید همه بپسندند.

این افکار شما وضعیت کشور ما را به اینجا کشانده است. خودخواهی و خود پسندی امثال شماست که باعث میشه امنیت در جامعه ما وجود نداشته باشه. حتی اگر اکثریت بگویند کار الف خوب است و شما آن را زشت بدانید، با زور و باتوم هم شده قصد دارید با اون اکثریت مقابله کنید. شاید افراطی تر از شما همان گروه هایی مانند طالبان و القاعده هستند که حتی عملیات انتخاری انجام می دن و علاوه بر این که بسیاری از هم نوعان خودشون رو می کشند، خودشان را هم به کشتن می دهند.

این همان چیزی است که من می خواهم بهش برسم و ثابت کنم که چرا شما و مثال شما با کوروش و امثال کوروش مخالفید. این جا بحث تاریخ نیست. مواردی که شما می گویید همه و همه بهانه گیری است. مطلب اصلی چیز دیگری است. تمامیت خواهی شما و امثال شماست

131:

خب پس خدارو شکر بر شما هم اثبات شد که غیاث آبادی دروغ گفته. البته شاید نخواسته دروغ بگه از روی بی سوادیش بوده.

باز هم باید برای شما تکرار مکررات کرد.

پیش از این به دوستمون، حمورابی گفتیم:

باید توجه داشته باشیم که پرورش یافتن نزد سگ برای اقوام باستان شاید چندان چیز بدی نبوده. سگ بعد از اسلام است که به سبب نجس بودنش در دین اسلام، یک جور موجود پلشت در ذهن های ما جا گرفته. پس این موضوع که از شیر سگ تغذیه کرده باشه نمی تونه چندان چیز بدی نزد اقوام باستانی باشه
به طور کلی باید بگوییم که اگر هم اینچا تشابه با سگ صورت گرفته باشد، مورد بدی نیست. سگ در نزد بسیاری از اقوام باستانی موجود بسیار خوب و مفیدی محسوب میشده که از دارایی های انسان محافظت می کرده.

بعد از اسلام به سبب نجس بودنش نزد شما بد محسوب می شود. همین امروز در بسیاری از کشور های دنیا سگ حیوان دوست داشتنی محسوب می شود.

امروز ما تشبیهاتی به کار می بریم که نام حیوان در آن ها است. مثلا می گوییم همانند شیر یا می گوییم همانند پلنگ، و یا می گوییم مثل عقاب و...

در دوره باستان هم شاید تشبیه با سگ را به نوعی تشبیه برای نشان دادن رشادت می دانستند. به ویژه زمانی که بحث محافظت از سرزمین مورد توجه باشد.

واقعا نام شما رو میشه گذاشت یک بی فرهنگ!! متأسفم براتون یه ذره با هم نوعان خود در طول تاریخ هم زاد پنداری داشته باشید.

132:

ببخشید چه کسانی فهمیده اند؟!!!

دیگه بد تر شد تازه فهمیدم شما فقط بر اساس همین یک خط ار دکتر خلیلی این موضوع را می گویید. اصلا باید به اصل تاریخ پلوتارک مراجعه کنیم. وگرنه حرف شما باد هواست.

همچنین باز هم وضعیت بد تر شد و بی سوادی شما بیش از پیش مشخص شد. از کجا معلوم از کتزیاس گرفته است؟!


1- کدام بخش پلوتارک از کتزیاس گرفته شده است؟!
2- چگونه اثبات می شود این موضوع از کتزیاس گرفته شده است؟!
3- کدام روایت مد نظر شماست؟!
4- کدام بند یا کدام صفحه پلوتارک از کتزیاس گرفته شده است؟!

اگر عین روایات (آن هم تمام روایات) نه یکی یا دو تا را نیاورید و اثبات نکنید حرف شما اصلا قابل قبول نیست.

اکر خود پلوتارک گفته باشد که از کتزیاس گرفته است آن موقع مشخص است که پلوتارک فقط نقل کرده و به خوانندگان گوشزد کرده است که ممکن است کتزیاس دروغ گفته باشد.

من از اصطلاح خودتان استفاده می کنم. حرف مفت زدید




نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
سخن راسل با گفته ی ویل دورانت کاملا مطابقت دارد :
گزنفون : کتاب خود کوروپدیا را همچون رساله ای در فنون جنگ نوشته و در ضمن آن خطابه ای در تربیت و فلسفه آورده است (شهاب:یعنی خود گزنفون آورده) گزنفون چندین بار در نوشته ی خود کوروش را با سقراط اشتباه کرده و احوال آن دو رابا هم آمیخته است .

(اوج اعتبار یک کتاب!!!)
پس سخنش کاملا "علمی " و "معتبر" است ...
خب اینطور که معلوم است راسل مستقیما از دورانت گرفته است. باز هم بر میگردیم به همان قضیه ای که اگر صحبتی بدون سند و مدرک گفته شود باد هواست.

آقای راسل یا دورانت بر چه اساسی گفتند؟! کدام روایت مد نظر آنها بوده؟! چگونه این موضوع را اثبات کرده اند؟! با کدام منبع و با کدام شواهد این را گفته اند؟!

در غیر این صورت کسی که به حرف آنها استناد کند حرفش علمی نیست.


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
سند جعلی را با سند جعلی دیگر تطبیق نمی دهند !!
منابع یهودی مگر اعتبارشان یکیست ؟!!

به هر حال سخن راسل و دورانت هزاران بار بیش از سخن شما
خصوصا در زمینه ی بن مایه های تاریخی اعتبار دارد !!!
دورانت اصولا از بن مایه های یهود سود چندانی برای
شناسایی کوروش نبرده

(اوج اعتبار گزنفون و بن مایه های یهود!!)
اول باید دید شما چگونه اثبات می کنید این اسناد جعلی هستند. منظور منشور کوروش و رویدادنامه نبونید-کوروش. هر پژوهش گری می داند که معتبر ترین منبع درباره کوروش همین موارد هستند.

بررسی های باستان شناختی هم روی این منابع توسط موزه بریتانیا و البته بسیاری از دانشگاه ها صورت گرفته که نشون میده این آثار حقیقی هستند.

اینکه کوروش نامه با آن ها تطبیق داشته باشد نشان از ارزش آن قسمت کوروش نامه دارد.

اینطور که ما فهمیدیم شما کلا فقط به یک منبع اعتماد دارید آن هم کتزیاس است.
منبعی که نوشته های کامل کتزیاس در دسترس نیست و فقط خلاصه ای از آن و یا نوشته های آن ها در گفته دیگر مورخان است.

من از شما می خواهم اصلا برای من اثبات کنید مواردی که به کتزیاس نبت می دارند توسط شخصی در زمان هخامنشی نوشته شده است. کهن ترین نسخه های کتاب هایی که مرتبط با وی هستند مربوط به چه عصری است؟!

این موارد را به ما بگویید تا بفهمیم چقدر می توان بر روی کتزیاس حساب باز کرد.

133:

مشخص شد یک بار هم آثار بیرونی را مطالعه نکردید.

بیرونی منظورش داستان ها افسانه ای است. آن هم می گوید برخی از داستان ها با عقل جور در نمی آید. داستان آنجاست که نباید توقع داشته باشید بعد از گذشت هزاران سال با آن حملات خونین از جانب بیگانگان تاریخ بدون کم و کاست در میان ما به جا بماند.
همانطور که بیرونی هم اشاره داشته دانایان عجم و بزرگان این داستان ها را باور نداشتند. وگرنه همه ی آنها فریدون و کیخسرو را یک شاه می دانستند. بحث جزئیات است که قبول ندارند نه بحث کلیات. آن هم به واسطه از بین رفتن منابع و مآخد بوده است.

بیرونی گفته های ملل و اقوام گوناگون را درباره پادشاهان می آورد که بخش مربوط به پادشاهان ایران، هماهنگی نسبی با شاهنامه دارد. او به اختلافات درباره گفته مربوط به پادشاهان ایران اشاره می کند و در آخر به قول دیگری هم اشاره می کند و می گوید:
در کتاب های سیر و اخبار که از روی کتب اهل مغرب نقل شده، ملوک ایران و بابل را نام برده اند و از فریدون که نزد آنان «یافول» نام دارد شروع کرده اند تا دارا...
بیرونی در ادامه می گوید:
ولی با آنچه ما می دانیم از حیث عدد ملوک و نام های ایشان و مدت پادشاهی و اخبار دیگر احوال ایشان اختلاف دارد.
اما در آخر به دلیل احترام به خوانندگان این روایت هم نقل می کند و قبل آن می گوید:
اگر ما این اقوام مذکور را در اینجا برای خوانندگان نقل نکنیم اولا متاع خود را به سنگ تمام نفروخته ایم و ثانیاً در دل های خوانندگان تولید نگرانی کرده ایم و ما این اقوام را در جدولی جداگانه قرار می دهیم تا آنکه آراء و اقاویل بهم مخلوط نشود.
و در نهایت در جدول مورد نظر این چنین نوشته است:
کوروش که کیخسرو است.
ترجمه آثار الباقیه عن القرون خالیه ابوریحان بیرونی، ص ١۴٢ و ١۴٣

این نشان می دهد که خود بیرونی هم به واسطه فقدان منابع، نتوانسته آن طور دقیق به نام پادشاهان و زمان دقیق آنها پی ببرد. به راستی هم کار بسیار دشواری است اما آنچه خاصیت تاریخ است و آن هم دستاورد هایی که بوسیله آن می توان تمدن سازی و فرهنگ سازی کرد را بدست آمده است.


بیرونی با خواندن روایات مربوط به کوروش به شباهت آن به کیخسرو پی برده است.


اما امروز که آثار باستانی بسیار مهمی بدست آمده از قبیل کتیبه ها و سکه و همچنین پیشرفت فوق العاده علم زبان شناسی، طبیعتا ما می تونیم اطلاعات دقیق تری از زمان و نام پادشاهان داشته باشیم.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
مشتی افسانه که برای "فخر فروشی" ساخته شده است و
بیشتر به کار تمسخر می آید ...
شاهنامه پژوهان بررسی های بسیار ارزشمندی کرده اند و به نتایج بسیار خوبی درباره هماهنگی تاریخ و افسانه ها و اسطوره های ایرانی رسیده اند. این نشان می دهد مردم ما نسل به نسل و سینه به سینه مطالب را حفظ کرده اند اما طبیعا به صورت دقیق این اتفاق نیفتاده است و این بسیار طبیعی است.

تصور کنید اکنون یک حمله گسترده به ما شود بلافاصله بعد از آن حاکمی که به ما یورش برده است، بمیرد و جنگ های طولانی بوجود آید. ممکن است بسیاری از خردمندان ما کشته و یا بدبخت شوند و نتوانند آثار مکتوبی داشته باشند. طبیعی است که مردم آنچه در ذهن ها دارند به یاد می آرند.

مثلا بعضی وقت ها ممکن است امام ها را با هم قاطی کنند و یا روایات مربوط به امام علی را مربوط به حضرت ابوالفضل بدانند. همین الان چنین مواردی را در میان مردم و البته ناخواسته می بینیم. ممکن است افسانه های نوینی برای کربلا به وجود بیاید. در آن صورت کسی قصد دروغ و یا فریب نداشته است. اصلا افسانه ها را یک شخص بوجود نمی آورد بلکه به مرور زمان توسط یک مردم بوجود می آید. علل متفاوتی می تواند داشته باشد. پس نه برای فخر فروشی بوده و نه برای تمسخر. بلکه این موارد در طول تاریخ بوجود آمده است. به مرور زمان شاید در طول هزاران سال. شاید شخص خاصی آغاز کننده آن نبوده است. این موارد بوجود آمده اند. به واسطه بسیاری از شرایط که یکی از آنها تهاجمات می تونه باشه.

در همه ملل هم چنین مواردی بوده است. و این را نمی توان کتمان کرد.

اما آنچه از حماسه و افسانه بیرون می آید، آرمان ها و آرزو ها و خواسته های یک ملت است و این بسیار اهمیت دارد.

این جا من دوست دارم بیان کنم که همین بی تفاوتی به اسطوره ها و افسانه ها بوده که ما را به این وضع رسونده. به وضعی که ما اصلا ملیت نداریم. ما اینها را بگوییم اما به کار نبرند و روز به روز عقب مانده تر و بدبخت تر شویم.

134:

اتفاقا هدفم همین است و قرار نیست ، پرسشهای حاشیه ای
جای آنرا بگیرد ...
شما می گویید :"چه چیز بدی؟ "
ما هم می گوییم چیز بدی نبوده ...
اتفاقا خوبی را نقل کردیم !

135:

آن مرد "مادی" بود !
آن مرد از "این رسم" خبر نداشت !
آن مرد "جزئیات رسم" را از کوروش پرسید !

در نتیجه مادها این رسم را ناپسند می شمردند
وگرنه از همسایه می گرفتند !!

حال بفرمایید طبق کدام سند در میان "مادها" رواج داشت ؟!

136:

نه عزیزم...این نه خوبی است و نه بدی!! گویا باید وارد مبحث اخلاقیات و خوبی و بدی شیم در یک بحث تاریخی...

شما اگه تاریخ دانی باید به دور از حب و بغض بحث کنی!!

مثلا آیا هدف از ذکر این روایت نشان دادن گرایش جنسی کوروش است؟ یا نشان دادن اعتبار روایت های گزنفون یا گیر انداختن افرادی که به گزنفون استناد میکنند و دچار تناقض کردنشون...
کدامیک؟ برای ما روشن کن لطفا...

گویا شما هر چه دوست دارین بگین میشه اصل و هر وقت سوالی رو نخواستین جواب بدین بقیه رو متهم به حاشیه پردازی میکنید...

137:

خیر چنین برداشتی همچون دیگر برداشت ها نشان
ذهن سطحی و بکار نبردن خرد است ...

جناب غیاث آبادی با توجه به واژه هایی که جناب مشایخی
بکار می بردند ، اعراب را با تازی یکی گرفته که بنظر منظور
جنای مشایخی هم همین است (با توجه به واژگان در ترجمه)
ولی در هر صورت اگر "سگ" را بجای تازی می گرفت
یعنی
(کوروش=)سگ گرسنه ی بی تجربه که هیچ نمی فهمد و نمی بیند
که موضوع چالشی تر می شد !!!

چیزی که شما خود آنرا بیان کردید !!

138:

هیچ ...
خواستیم تفسیر دوستان را پیرامون آن بدانیم ...
شما که می گویید خوبیست !!

139:

شاید برای شما اثبات نشده باشد اما برای بسیاری از دوستان این موضوع اثبات شده است.



نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
تا اینجا ایرادی بر ترجمه ی جناب مشایخی وارد نبود
تا زمانی که ما تفسیر کردیم و متوجه شدید چه اشتباهی کردید!!
شما حالتان زیاد خوب نیست.

من متن کامل این نوشتار رو مدت ها قبل نوشته بودم: پردیس اهورا

در آنجا صراحتا اشاره کرده بودم که :

باید در نظر داشت که ممکن است هر مترجمی در القای مفاهیم دچار اشتباه شده باشد و بهتر است چند ترجمه را بررسی کنیم و بعد یک موضوع را ارائه دهیم.

...
همچنین از آن جایی که ایشان از ترجمه رضا مشایخی بهره بردند و به نظر می رسد که آقای مشایخی درک صحیحی از این قسمت نداشتند. (هرچند غیاث آبادی چندان هم به این ترجمه وفادار نبوده است)
...
در اینجا بر خلاف ترجمه های دیگر، موضوع رفتن دشمنان به بالای بام هایشان مطرح نشده است که نقص این ترجمه را نشان می دهد


واقعا فک می کنی کسی چیزی اینجا از شما یاد می گیره؟!!!!!!!! چه اعتماد به نفسی داری.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
1- عبارت تازیان ، می تواند مفهوم دیگری داشته باشد
مثل "سگ" یا قومی دیگر و...
ولی در اصل ماجرا تفاوت چندانی نیست ...

حال دوستان پس از تفسیر ما آورده اند
که منظورش سگ بوده نه اعرابی !!!
بنگرید به: http://forum.hammihan.com/thread4758...ml#post3200304

همچنین برای دیدن اصل ماحرا نگاه کنید به : http://forum.hammihan.com/thread47589.html#post3189444




نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
2- ماجرای نفهمیدن و ندیدن و... سرجایش است و
سگی که گراز را شکار می کند و هیچ نمی فهمد و
نمی بیند ، چگونه می تواند تمجید باشد ؟!!

3-ماجرای تعقیب و کشتار "متواریان" هم توجیه نشد
حال آنکه این موارد را غیر از بند اول غیاث آبادی نیاورد !!
شاید خواست مراعات کوروش پرستان را بکند !!
برای دیدن اصل ماحرا نگاه کنید به : http://forum.hammihan.com/thread47589.html#post3189444

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
این موضوع را شما پس از تفسیر ما اوردید
وگرنه از دید شما ایرادی نداشت ،
بعد که دیدید تحریفی در کار نیست و درک و برداشت
شما از یک متن ساده فارسی نادرست است
رفتید سراغ مترجم !!
من متن کامل این نوشتار رو مدت ها قبل نوشته بودم: پردیس اهورا

در آنجا صراحتا اشاره کرده بودم که :

باید در نظر داشت که ممکن است هر مترجمی در القای مفاهیم دچار اشتباه شده باشد و بهتر است چند ترجمه را بررسی کنیم و بعد یک موضوع را ارائه دهیم.

...
همچنین از آن جایی که ایشان از ترجمه رضا مشایخی بهره بردند و به نظر می رسد که آقای مشایخی درک صحیحی از این قسمت نداشتند. (هرچند غیاث آبادی چندان هم به این ترجمه وفادار نبوده است)
...
در اینجا بر خلاف ترجمه های دیگر، موضوع رفتن دشمنان به بالای بام هایشان مطرح نشده است که نقص این ترجمه را نشان می دهد



نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
از آنها هم نقل قول کنیم
می گویید بی نقص نیست ،
می روید سراغ ترجمه ی دیگر !!!
بهتر است چند ترجمه را بررسی کنیم و بعد یک موضوع را ارائه دهیم.

ما به اصل نوشته های یونانی هم مراجعه کردیم:
http://forum.hammihan.com/thread4758...ml#post3194375

فکر می کنم خودتون فهمیدید که دارید چرت میگید

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
تواتر شرط کافی برای صحت یک روایت نیست ،
خردپذیر بودن و شروط دیگر هم باید بکار گرفته شوند ...

ضمنا ما در آنزمان نمی توانیم انتظار تواتر داشته باشیم ...
خود هرودوت از زندگی کوروش یکی از چهار روایت را آورده
و بقیه را نیاورده ...
شاید بهترین و شاید بدترین ...
خوب است می موارد را می دانید و همه ی گفته های کتزیاس را درست می دانید. اشتراک یکی از موارد مهمی است که احتمال درست بودن یک واقعا را افزایش می دهد.
البته هماهنگی آن با آثار باستانی شرط اصلی است چرا که منابع مهم تر آثار باستانی هستند.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
ماجرای کتیبه های باستانی عهد هخامنشی که
بسیار مفصل است ، اتفاقا همین نوشته های کتزیاس
بسیار بکارمان می اید و
موضوعات عدیده ای را روشن می کند ...
اغلب معتقدند غیر از کوروش ، داریوش هم دروغ گفته و
چنین تباری ندارد و تبارسازی کرده ...

کتیبه اعتبارش بسیار کمتر از این نوشته هاست ...
ابتدا نگاه گنید به: http://forum.hammihan.com/thread47589.html#post3189472

سپس به من کهن ترین نسخه ای که نوشته ها ی کتزیاس در آن نوشته شده را نشان دهید.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
اینرا که ما آوردیم !!
شما گفتید "سگ " !!
شما اونموقع نمی دونستید تازی معنی تازنده می دهد. فک می کردید در اینجا معنی عرب می دهد. بی سوادی خودتان را به همه نشان دادید.


اگر هرومنوتیک بدانید خواهید دانست که از
دید مردم همان زمان و همان منطقه نیز این رفتار
عادی نبوده ...
خود مرد مادی نیز از این رفتار تعجب کرده بود ...

ضمنا اگر قبیله ای آدمخوار باشند ، صرف اینکه رسم است
رفتار ناپسندشان را توجیه نمی کند ...
آدم خواری زشت و ناپسند است ...

[/quote]
نگاه کنید به: http://forum.hammihan.com/thread4758...ml#post3200302

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
آدم خواری زشت و ناپسند است ...
باید ببینیم رسوم به کسی لطمه می زند یا خیر و آیا ضرری دارد یا نه و سپس یک رسم را ارزیابی کنیم. آدم خواری باعث رنج دیگری می شود. اما بوسه بر لب به کسی آسیب نمی رساند

140:

دانشمند اون فرد مادی داره از کوروش می پرسه که « آیا نزد پارسی ها هم رسم است که خویشان اینگونه یکدیگر را می بوسند ؟

سپس هم دیگر را می بوسند. شما بفرمایید به جز این منبع که کاملا مشخص است هم این رسم در میان ماد ها بوده و هم در میان پارس کدام منبع نشان می دهد این رسم در میان پارس ها بوده

141:

من کی گفتم خوبیست؟ من که نوشتم نه خوبیست نه بدی..چون خوبی و بدی رو قبل از اون باید معیار سنجی کنی که خودش میشه بحث فلسفی!!!
من پرسیدم شما چه ایرادی به این روایت به قول خودتون عشقی وارد میدونید...

خب حالا که تفسیر دوستان رو دیدید بفرمایید تفسیر شما چیه؟ هم در مورد شخصیت کوروش هم گزنفون...

یک نکته رو هم برای ما روشن کنید...شمایی که کروپدیا رو بی اعتبار میدونید دیگه چرا به جزییاتش و بوسیدن کوروش گیر میدین؟ شما که باید کلش رو بی اعتبار بدونید از جمله همین روایت به زعم خودتون عشقی...

دچار تناقض نشوید یک وقت شهاب خان...

142:

خب فکر می کنم شما هم فهمیدید غیاث آبادی کلا زیاد مطالعه نداشته.

در ترجمه مشایخی که اومده تازیان اصیل

متن یونانی هم که بررسی کردیم:
http://forum.hammihan.com/thread4758...ml#post3194375

بیشتر شجاعت اینجا مد نظر بوده.

نمی فهمد و نمی بیند هم که گفتیم از تحریفات مشایخی هست. اینجا با توجه به مطالب پیشین منظور بی پروا بودنه
بنگرید به: http://forum.hammihan.com/thread47589.html#post3189444

143:

آقا شهاب شما به کلمه هم توجه کن شاید متوجه شدی که در میان مادها هم رسم بوده...

144:

بهانه گیری های بچه گانه

من آن بخش را آوردم:

http://forum.hammihan.com/thread4758...ml#post3200306

145:

غیر از آن 13 مورد عوامفریبی
این بندهای این جستار نیز پاسخ داده نشده :





نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
بعد از اسلام به سبب نجس بودنش نزد شما بد محسوب می شود. همین امروز در بسیاری از کشور های دنیا سگ حیوان دوست داشتنی محسوب می شود.
خیر بیسواد ...

سگ در جایش حیوان مفیدیست ...
در قران ، سگ اصحاب کهف هم سگ است و
چنین جایگاهی ...دارد ...

ضمنا این موضوع گویا در کتب تاریخ اسلام و تفاسیر هم آمده :
وآن بندگان بخت نصر و قوم او بودند و بخت نصر مردی بود گور از اولاد کیقباد نام اش کیکورش، گویند به خفردکی بدخوی بود،
مادر وی با وی درمانده بود
دایگان با وی درماندند
وی را ببردند از خشم در زیر درختی بنهادند،
ماده سگی در بن آن درخت بچه داشت ایشان را شیر می داد
و آن کودک را نیز شیر می داد
...
ابوبکر عتیق بن محمد هروی نیشابوری ، معروف به سورآبادی- قرن پنجم

کودکی کوروش، نقاشی از antonio maria vassallo نقاش ایتالیایی قرن هفدهم


146:

پاسخ های شما هم به آن 13 مورد هم به مواردی که لینکش را داده اید بار ها و بار ها داده شد. یک چشم بینا می خواهد.

کاملا مشخصه که نمی تونید پاسخ به سوالات ما بدید جو سازی می کنید و طفره می رید.

خب بگو نمی دونم خودتو خلاص کن دیگه

147:

اینرا که پیشتر نیز کپی کرده بودید ...
نقل قول با نقطه چین چه سودی دارد ؟!

گفتیم این صفحات را اسکن کنید یا بدون حذف متن بیاورید ...
ما می دانیم چه می خواهیم ...

148:

خب پس چی میگی سگ بده بود. بالاخره بد بوده یا خوب بوده؟!!! با این تناقضات چه کنیم.

در ضمن اصحاب کهف هم قبل از اسلام بوده. این که کلا یه دیدگان بد نسبت به سگ در میان ما ایرانی ها ایجاد شده به دلیل اسلام است.

داستان آنجاست که تشبیه با سگ برای اقوام باستان چیز بدی نبوده. بی سوادیتون رو به ما نسبت ندید.



نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
ضمنا این موضوع گویا در کتب تاریخ اسلام و تفاسیر هم آمده :
وآن بندگان بخت نصر و قوم او بودند و بخت نصر مردی بود گور از اولاد کیقباد نام اش کیکورش، گویند به خفردکی بدخوی بود،
مادر وی با وی درمانده بود
دایگان با وی درماندند
وی را ببردند از خشم در زیر درختی بنهادند،
ماده سگی در بن آن درخت بچه داشت ایشان را شیر می داد
و آن کودک را نیز شیر می داد
...
ابوبکر عتیق بن محمد هروی نیشابوری ، معروف به سورآبادی- قرن پنجم

کودکی کوروش، نقاشی از antonio maria vassallo نقاش ایتالیایی قرن هفدهم
بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی
کم آوردی داری بحث تو بحث می کنی... الان چون که یه داستان از بخت النصر داده شده پس کوروش پیش سگ بزرگ شد؟!! عجب دلیل قانع کننده اس... پیش از این توضیح دادیم که حتی اگر کوروش شیر سگ خورده باشه(که اصلا قابل اثبات نیست) اصلا موضوع بدی نیست.

کسانی که فقط قصد تخریب دارند و همه هم بهشون می خندن این موارد رو میگن

149:

1.با سلام و سپاس از توضیحات شما
اگر ممکن است تکلیف این هم را نیز در جمله ذکر شده مشخص کنید
آیا نزد پارسی ها هم رسم است که خویشان اینگونه یکدیگر را می بوسند ؟

هم یعنی چی یعنی چه قوم دیگری هم این رسم را داشته اند ؟
2. این اقا پسر از نژاد ماداست اگر با کوروش فامیل است می پذیرید که کوروش نژاد از ماد داشته است ؟
3 . داستان عشقی از دید یک یونانی است که این کاره است
یک بار دیگر به شما گوشزد می کنم داستان روبوسی شما با اقوامتان همین امروز (نه تاریخ است نه افسانه ) از دید اروپایی ها انحراف جنسی مردان ایرانی است که باید دائم به انها تذکر بدهید خیر این یک رسم عادی در ایران است و جناب شهاب و امثال ایشان انحراف جنسی ندارند متوجه سخن من هستید ؟ دو دقیقه فکر کنید ترا به خدا قبل از اینکه تند تند جواب بنویسید خواهش می کنم از شما !
به خدا قسم اگر دست از این تهمت بر ندارید بار دیگر که از من در اروپا چنین سوالی کردند می گوییم از زمان کوروش که مردان ایرانی از هم لب می گرفتند تا همین الان که روبوسی می کنند و از نظر شما نشان هم جنس باز بودن انان است همه مردان ایرانی انحراف جنسی داشته و دارند یک بار دیگر خواهش می کنم از این تهمت که به کل مردان ایرانی از زمان کوروش تا همین الان خواهد خورد دست بردارید و تجدید نظر کنید

150:

باشه صبر کن عکس بگیرم با گوشیم آپلود کنم بهت نشون بدم.

151:

معلوم شد بیسواد کیست!!!

لااقل مطالب آیت الله مکارمتان رو بخونید بعد نظر بدید!!

مساله نجاست سگ
مفهوم نجسنجاست سگ در قرآننجاست سگ در روایاتنجاست سگ و اجماع فقهاءنجاست انواع سگهافلسفه نجاست سگخرید و فروش سگنگهداری سگ در خانه
زشتی و قبح سگ بازی
حقوق سگ بعنوان یک حیوانپاسخ به چند سوالمتفرقه
سوالاتی که در این مقاله پاسخ آن را می یابید.
سگ نجس هست یا نه؟
اگر هست پس چرا در قرآن از نجاست سگ سخنی نیامده؟
حال که چنین است فقهاء حکم نجاست سگ را چگونه برداشت می کنند؟
آیا همه سگ ها نجس هستند حتی سگهایی که استفاده مفید و عقلایی دارند؟
اصلا چرا سگ نجس هست؟
نجس بودن سگ چه ربطی به حرمت خرید و فروش آن دارد؟
آیا می توان سگ را در خانه نگهداری کرد؟
آیا نجس دانستن سگ سبب نادیده گرفتن حقوق سگ به عنوان یک حیوان نمی شود؟
اگر سگ نجس هست چگونه سگ اصحاب کهف وارد بهشت می شود؟
آیا چنانچه انسان در برابر بیماریهای سگ واکسینه شود ، باز هم باید از این حیوان دوری کرد؟
چرا اسلام دستور خاکمال کردن ظرف نجس را داده است اما از سوی دیگر گفته گوشت
حیوانی که سگ شکار کرده، آب بکشید کافی است؟ آیا این تناقض گویی نیست؟
آیا منظور از خانه ای که در روایت «اِنَّما لاتَدْخُلُ المِلائِکَة بَیْتا فیهِ کَلْبٌ»، آمده است همان
جان ظلمانی انسان گنهکار است؟
آیا پیامبر(ص) دستور به قتل سگان مکه داد؟
مساله نجاست سگ
مساله نجاست سگ یکی از مسائل فقهی اسلام هست، که در جامعه امروزی اطلاع از چگونگی آن برای بسیاری حائز اهمیت است. عده ای از سر کنجکاوی می خواهند بدانند که: چرا اسلام سگ را نجس می داند؟ و در کدام آیه یا روایت از متون دینی ما، علت نجاست سگ بیان شده است؟ این افراد در این حکم، شک و شبهه ای ندارند و تنها از فلسفه نجاست سگ سوال می کنند. می خواهند بدانند: آیا در اسلام فقط حکم نجاست سگ بیان شده یا علاوه بر این، به فلسفه این حکم نیز اشاره ای شده است؟
عده ای نیز دم از حقوق حیوانات می زنند و حکم نجاست را بر خلاف حقوق سگ می دانند!، از نگاه آنان سگ یک حیوان با وفا است و همین را دلیلی برای طهارتش می دانند. علاوه بر این از کوچک ترین دستاویزها برای اثبات سلیقه شان استفاده می کنند:
- مگر می شود سگ با این وفاداریش نجس باشد؟
- در قرآن و روایات از نجاست سگ سخنی به میان نیامده است!؟
- قرآن با نام بردن از سگ اصحاب کهف، از این حیوان تمجید کرده است!
- حضرت علی(ع) مردم را به یادگیری ده خصلت ارزنده ی سگ و بکاربستن این خصائص در زندگی توصیه فرموده‌اند!
- و ...
حال آنکه معلوم نیست نام بردن از سگ اصحاب کهف در قرآن چه ربطی به نجاست یا طهارت سگ دارد؟ وفاداری سگ و مفید بودنش ، چه ربطی به عدم نجاست او دارد؟ و چگونه می توان از سخن امیرالمومنین(ع) پی به طهارت سگ برد؟
اگر چنین باشد، آیا می توان سخن پیامبر(ص)، که بدعتگزاران را سگان دوزخ(1) می داند، دلیلی بر نجاست سگ گرفت؟! آیا اینگونه سخن گفتن صحیح است؟
همانطور که ملاحظه فرمودید، برخورد سلیقه ای با مسائل و ربط دادن همه چیز برای اثبات سلیقه شخصی، بخصوص برای کسانی که صلاحیت اظهار نظر در مسائل شرعی را ندارند تا جایی پیش می رود که در اصل و اساس مساله ای تشکیک می کنند.
اگر مفید بودن و وفادار بودن سگ برای حکم به طهارتش کافی باشد، پس خون که حیات انسان با کمبود آن در خطر می افتد، نباید نجس باشد؟ آیا کسی در فواید و نیاز انسان به خون و همچنین در نجس بودن آن شک دارد؟ آیا به بهانه ی اینکه انسان اشرف مخلوقات هست، می توان نجاست خون او را انکار کرد؟
ما فعلا قصد پرداختن به این سخنان را نداریم و در ضمن مباحث پیش رو به پاسخ آن ها اشاره خواهیم کرد.
در این نوشتار با جستجو در منابع اسلامی از جمله قرآن و روایات معصومین علیهم السلام و ... در پی یافتن ادله این حکم خواهیم بود، پس از آن به چند مساله که فرع بر مساله نجاست سگ است، خواهیم پرداخت.
مسائلی از قبیل نجاست انواع سگ، خرید و فروش آن، نگهداری سگ در خانه، حقوق سگ به عنوان یک حیوان، فلسفه نجاست سگ در اسلام و در نهایت پاسخ به چند سوال.
امّا لازم است قبل از آن، مفهوم و معنای «نجس» بخصوص در اصطلاح فقهی آن، مورد بررسی قرار گیرد و سپس اصل مساله را دنبال کنیم:
مفهوم نجس
نجس در لغت
واژه «نـجـس» از نـظر لغت شناسان به معناى کثیفى، ناپاکى، ضدطهارت، ضد نظافت و به معنای پلیدى آمده است (2).
بهترین تعریف لغوی از راغب اصفهانى است که نجس را به معنای پلیدی ظاهری و باطنی می داند، او مى نویسد: « النجاسة القذارة و ذلک ضربان: ضرب یدرک بالحاسة وضرب یدرک بالبصیرة ... » نجاست، قذارت وکثیفى است که بردو نوع می باشد:
1- آنکه با حواس انسان قابل درک است.
2- آنکه با دیده بصیرت درک می شود.
یعنی گاهی نجس دانستن چیزی بخاطر پلیدی باطنی آنست و تاثیر منفی بر روح و روان انسان می گذارد. راغب اصفهانی در ادامه برای معنای دوم، مصداقی را ذکر کرده و می گوید: « والثانی : وصف الله تعالى به المشرکین فقال: (إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ)(3) ... : خداوند تعالی مشرکان را به آن توصیف کرده و فرموده : (مشرکان نجس هستند) »(4)
نجس در اصطلاح فقهی
در فقه اسلامی «نجس» به شیئی گفته می شود که بخاطر شدّت پلیدی باید از آن دوری و اجتناب کرد، و نحوه اجتناب و دوری از آن را شرع بیان کرده است مثلا: آبی که با عین نجاست برخورد کرده، قابل نوشیدن نیست و نمی توان با آن، وضو و غسل گرفت؛ و با لباسی که نجس شده، نمی توان نماز خواند و ... .
پس نجس در فقه یعنی: شیئی که دارای شدّت پلیدی است که باید به نحوی خاص، از آن دوری کرد؛ و نحوه اجتناب از آن را شرع مشخص می کند. یا به عبارتی دیگر نجاست چیزی است که به کار بردن آن در نماز و طواف و تغذیه، به دو جهت حرام می باشد: یکی شدّت پلیدی که در آن هست و دیگری دستور به دوری و اجتناب از آن.
لفظ «نجس» با ظهور خود و تبادر، بر این معنا دلالت دارد. شـیـخ طـوسى،(5) طبرسى،(6) آیة اللّه حکیم،(7) راوندى،(8) میرزا محمد مـشـهـدى(9) و فـخـر رازى (10) در تفسیر «نجس» گفته اند: کلمه «نجس» نزد ما معناى روشنى دارد و آن نجاست فقهى است. (11)
عده ای نیز معتقدند پس از ظهور اسلام، کثرت استعمال لفظ نجس در این معنا به گونه ای بوده که سبب ثبوت حقیقت شرعیه شده است، یعنی هرگاه پس از اسلام این لفظ بدون قرینه بکار رود همین معنای فقهی از آن برداشت می شود نه معنای لغوی. (چنانکه واژه صلاة با اینکه قبل از اسلام به معنای دعا بود، پس از اسلام به معنای حرکات خاصی که نماز نام دارد، بکار می رود.) لازم به ذکر است، علاوه بر ابن زهره(12) و راوندى(13) که مدعى حقیقت شرعیّه در این باره هستند، شیخ انصارى نیز مى نویسد: در وجود معناى حقیقت شرعیه برای لفظ «نجس» جاى شک ندارد . حال که چنین است روشن می شودکه، اگر واژه نجس در متن روایات آمد به کدامیک از این دو معنا خواهد بود:
- پلیدی تنها (معنای لغوی) یا،
- پلیدی خاصّی که باید به نحوی خاص از آن دوری شود. (معنای فقهی)
علاوه بر این، تعابیر دیگری نیز هستند که شارع با آنها معنای نجاست فقهی را، قصد می کند. بعضی از این تعابیر عبارتند از:
«لاتشرب منه، لاتتوضاء منه، لاتصل فیه، یجتنب عنه، اذا اصابه یدک مع الرطوبه فطهّره، صب علیه الماء و(14)... :
منوش از آن، وضو مگیر از آن، در آن نماز مگذار، از آن اجتناب کن، هرگاه دست مرطوبت آن را لمس کرد تطهیر کن، بر آن آب بریز و...»
نتیجه اینکه، هرگاه واژه «نجس» و «تعابیر مرادف آن» در متون اسلامی بکار رفت، معنای فقهی نجاست مدّ نظر است.
نجاست سگ در قرآن
پیش از این گفتیم یکی از سوالات مطرح در مساله نجاست سگ، اینست که : آیا در قرآن که کاملترین کتاب آسمانی است به نجاست سگ اشاره ای شده است یا نه؟
در قرآن کریم در سه مورد از سگ سخن گفته شده که عبارتند از:
1- ماجرای سگ اصحاب کهف: خداوند در سوره کهف در مورد سگ اصحاب کهف چنین می فرماید:
«... سگشان بر آستانه ی غار دو دست‏خود را دراز کرده بود.»(15) «... وَکَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ ...» (16)
در این آیه هیچ گونه اشاره ای به طهارت و نجاست سگ نشده است، نهایت استفاده ای که از این آیه می شود، اینست که:
- اصحاب کهف سگ نگهبانی را همراه داشتند.
- سگ در دهانه غار، یعنی محلی غیر از محلّ استراحت اصحاب کهف آرمیده بود(بِالْوَصِیدِ).(17)
تنها نکته قابل توجه در اینجا، مساله همراه داشتن سگ است که در ذیل عنوان «نگهداری سگ در خانه» به آن خواهیم پرداخت. (که نگهداری سگ نگهبان اشکالی ندارد.)
2- ماجرای بلعم باعورا: خداوند در سوره اعراف، بلعم باعورا را به سگ تشبیه کرده ‏است و چنین می فرماید: «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ اَلْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ» (18)
سخن از یک عالم دانشمند است که ابتدا در مسیر حق بود، به گونه‏اى که کسى انتظار انحراف او را نداشت. سرانجام دنیاپرستى و پیروى از هواى نفس او را به سقوط کشاند. به نحوى که تشبیه به سگ شده است. اما چرا به سگ تشبیه شده؟ زیرا او بر اثر شدت هواپرستى و چسبیدن به لذات جهان ماده، یک حال عطشِ نامحدود به خود گرفته که همواره دنبال دنیاپرستى مى ‏رود نه به خاطر نیاز و احتیاج بلکه به شکل بیمارگونه‏اى همچون یک «سگ هار» که بر اثر بیمارى هارى، حالت عطش کاذب به او دست مى‏دهد و در هیچ حال سیراب نمى ‏شود.(19)
در این آیه نیز نه سخن از طهارت سگ است و نه سخن از نجاست آن آمده است.
نکته قابل توجه اینست که: اگر در آیه قبل، ذکر سگ اصحاب کهف دلیلی بر تمجید و طهارت او باشد، این آیه نیز به وجود نوعی مزمت و پستی در سگ دلالت دارد که سبب شده خداوند حالت یک عالم هواپرست را به آن تشبیه کند و می توان از آن بر نجاست سگ استناد کرد! امّا حقیقت اینست که هر دو سخن، سست و باطلند .
3- حکم صید سگ شکارچی: خداوند در ابتدای سوره مائده می فرماید:
«یَسْأَلُونَکَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ ...»(20)
از تو سؤال مى‏کنند چه چیزهایى براى آنها حلال شده است؟ بگو : آنچه پاکیزه است ، براى شما حلال گردیده ؛ و (نیز) صید حیوانات شکارى و سگ‏هاى تربیت یافته ... .
در این آیه سخن از حلال بودن گوشت حیوانی است که توسط سگ شکاری صید شده است نه نجاست یا طهارت سگ. هرچند دلالت بر قابل استفاده بودن صیدی که توسط سگ شکاری انجام شده دارد و در روایات نیز آمده است که این صید را می توان پس از شستن محل تماس سگ استفاده کرد.
این سه آیه تنها مواردی بودند که در آن سخن از سگ به میان آمده، امّا در آن نه اشاره به طهارت سگ شده نه نجاست آن. حال که ثابت شد قرآن دلالتی بر نجاست و طهارت سگ ندارد، آیا می توان نتیجه گرفت که پس سگ نجس نیست؟
آیا همه احکام باید در قرآن ذکر شده باشند؟
آیا می توان حکمی را فقط بخاطر عدم ذکر آن در قرآن انکار کرد؟(21)
آیا حرام بودن گوشت سگ در قرآن ذکر شده است؟
آیا کسی در حرام بودن گوشت سگ شک دارد؟ با اینکه در سوره انعام(22) محرمات فقط چهار موردند: 1- مردار(مَیْتَة) 2- خون(دَماً مَسْفُوحاً) 3- گوشت خوک(لَحْمَ خِنزیرٍ) 4- و حیوانی‌ که‌ برای‌ بت‌ها ذبح‌ شده‌ باشد.( أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ). گوشت‌ سگ‌ که‌ از این‌ها نیست‌، پس‌ طبق‌ این‌ آیه‌ اگر ذبحش‌ کنیم‌ حلال‌ است‌!(23) بنابراین منکران نجاست سگ باید خوردن گوشت سگ را نیز به ناچار حلال بدانند با اینکه همه، آن را حرام می دانند.
پاسخ اینست که:
اولاً: قرآن کریم در احکام فقهی معمولا به کلیات بسنده کرده است . به عبارتی دیگر قرآن همچون قانون اساسی است که فروع قوانین مدنی، حقوقی، جزائی و ... را در آن نمی توان یافت.
ثانیاً: تبیین و تفسیر آن را به پیامبر اکرم (ص) و به دنبال آن، امامان معصوم (ع) سپرده است، «وَ أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»(24) یعنی ای پیامبر ما ذکر بر تو نازل کردیم تا برای مردم آنچه را بر ایشان نازل شد (قرآن) تبیین و تفسیر نمایی و خود قرآن دستور داده که علاوه بر آنچه خداوند در قرآن بیان فرموده، از سخنان پیامبر(ص) و امامان(ع) اطاعت کنیم: «وَ مَا آَتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(25) یعنی ای مردم هر چه را رسول الله(ص) به شما دستور داد ، اجرا کنید و هر چه را نهی کرد باز ایستید.
اگر پیامبر اکرم (ص) مى فرمایند: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی»(26) ، من دو چیز گرانبها را در میان شما به امانت مى گذارم که این دو از هم جدا نمى شوند «إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً»، اگر به هر دوى آنها تمسک کردید هلاک نمى شوید. سرّ این فرمایش پیامبر اکرم (صلّى الله علیه وآله وسلّم) این است که تمام آنچه ما به آن احتیاج داریم در نصّ و ظاهر قرآن نیامده است و ما باید در کنار قرآن روایات پیامبر(ص) و ائمه(ع) را در نظر بگیریم. اما اگر گفتیم یکى را قبول داریم، اگر گفتیم «حَسبُنا کِتابُ الله»، و عترت را رها کردیم، ضمانتى براى هدایت ما نخواهد بود. این دو چیز را باید با هم داشته باشیم تا بتوانیم به هدایت برسیم.(27)
خلاصه اینکه برای به دست آوردن حکم شرعی، قرآن یکی از منابع استنباط احکام الهی می باشد، علاوه بر کتاب آسمانی ما، روایات معصومین(ع) یکی دیگر از منابع است که اگر حکمی در قرآن ذکر نشده بود باید به این روایات رجوع شود.
نجاست سگ در روایات
عمده دلیل برای حکم به نجاست سگ، روایات می باشند. احادیث زیادی در این باره وارد شده است بطوری که در کتاب ارزشمند وسائل الشیعه و بحارالانوار ، ابواب مختلفی در این رابطه وجود دارد با عناوین : «بَابُ نَجَاسَة سُؤْرِ الْکَلْبِ وَ الْخِنْزِیرِ»، «بَابُ طَهَارَة عَرَقِ جَمِیعِ الدَّوَابِّ وَ أَبْدَانِهَا وَ مَا یَخْرُجُ مِنْ مَنَاخِرِهَا وَ أَفْوَاهِهَا إِلَّا الْکَلْبَ وَ الْخِنْزِیرَ»، «بَابُ نَجَاسَة الْکَلْبِ وَ لَوْ سَلُوقِیّاً»، «بَابُ جَوَازِ لُبْسِ جِلْدِ مَا لَا یُؤْکَلُ لَحْمُهُ مَعَ الذَّکَاة وَ شَعْرِهِ وَ وَبَرِهِ وَ صُوفِهِ وَ الِانْتِفَاعِ بِهَا فِی غَیْرِ الصَّلَاة إِلَّا الْکَلْبَ وَ الْخِنْزِیرَ وَ جَوَازِ الصَّلَاة فِی جَمِیعِ الْجُلُودِ إِلَّا مَا نُهِیَ عَنْهُ»، «بَابُ کَرَاهَة اتِّخَاذِ کَلْبٍ فِی الدَّارِ إِلَّا أَنْ یَکُونَ کَلْبَ صَیْدٍ أَوْ مَاشِیَة أَوْ یُضْطَرَّ إِلَیْهِ أَوْ یُغْلَقَ دُونَهُ الْبَابُ»، «بَابُ تَحْرِیمِ بَیْعِ الْکِلَابِ إِلَّا کَلْبَ الصَّیْدِ وَ کَلْبَ الْمَاشِیَة وَ الْحَائِطِ وَ جَوَازِ بَیْعِ الْهِرِّ وَ الدَّوَابِّ» و ...
هر یک از ابواب فوق، روایاتی را در بر دارد که بیان کننده نجاست سگ اند . کسی که از علوم دینی کمترین اطلاعی داشته باشد با دیدن عنوان این ابواب یقین به حکم نجاست سگ در اسلام می کند چه رسد به اینکه روایات هر باب را مطالعه و بررسی کند.
روایاتی که از پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) دربارۀ نجاست سگ به ما رسیده اند، دو گونه می باشند:
دسته نخست: روایاتی که به صراحت در آن واژه نجس آمده است. مانند:
1- «سَأَلَ عُذَافِرٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنْ سُؤْرِ السِّنَّوْرِ وَ الشَّاة وَ الْبَقَرَة وَ الْبَعِیرِ وَ الْحِمَارِ وَ الْفَرَسِ وَ الْبَغْلِ وَ السِّبَاعِ، یُشْرَبُ مِنْهُ أَوْ یُتَوَضَّأُ مِنْهُ؟ فَقَالَ: نَعَمِ، اشْرَبْ مِنْهُ وَ تَوَضَّأْ. قَالَ قُلْتُ لَهُ: الْکَلْبُ؟ قَالَ: لَا. قُلْتُ: أَ لَیْسَ هُوَ سَبُعٌ؟ قَالَ: لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ نَجَسٌ؟ لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ نَجَسٌ.»(28)
عذافر از امام صادق(ع) از نوشیدن و وضو گرفتن با پس مانده آبی که بعضی از حیوانات (سنور، گوسفند، گاو، شتر ، الاغ ، اسب، استر و درندگان) نوشیده اند، سوال کرد. امام فرمود: بنوش و وضو بگیر. سپس از سگ سوال کردم. امام فرمود: نه. پرسیدم: آیا او یک درنده (مثل دیگر درندگان) نیست؟ فرمود: نه به خدا، او نجس است. نه به خدا، او نجس است.

2- «عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ لَمْ یَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ الْکَلْبِ(29).»
عبدالله بن ابی یعفور از امام صادق(ع) نقل می کند: همانا خداوند نیافرید خلقی را که نجس تر از سگ باشد.

3- «عَنِ الْفَضْلِ أَبِی الْعَبَّاسِ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ فَضْلِ الْهِرَّة وَ الشَّاة وَ الْبَقَرَة وَ الْإِبِلِ وَ الْحِمَارِ وَ الْخَیْلِ وَ الْبِغَالِ وَ الْوَحْشِ وَ السِّبَاعِ، فَلَمْ أَتْرُکْ شَیْئاً إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ؛ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ؛ حَتَّى انْتَهَیْتُ إِلَى الْکَلْبِ، فَقَالَ رِجْسٌ نِجْسٌ.»(30)
فضلمی گوید از امام صادق(ع) از پس مانده حیوانات (گربه ، گوسفند، گاو، شتر،...) سوال کردم؛ و امام فرمود: اشکالی ندارد. تا اینکه از سگ سوال کردم؛ و امام فرمود: پلید و نجس است.

4- «سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنِ الْکَلْبِ؛ فَقَالَ: رِجْسٌ نِجْسٌ، لَا یُتَوَضَّأْ بِفَضْلِهِ، وَ اصْبُبْ ذَلِکَ الْمَاءَ وَ اغْسِلْهُ بِالتُّرَابِ أَوَّلَ مَرَّة ثُمَّ بِالْمَاءِ.(31)
راوی حکم سگ را از امام صادق (ع) سؤال کرد، حضرت فرمود: پلید و نجس است، از اضافه آبی که آشامیده نباید وضو گرفته شود، آن آب را بریز و (ظرف) را بار اول با خاک و سپس با آب بشوى.»

5- «عَنْ مُعَاوِیَة بْنِ شُرَیْحٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِی حَدِیثٍ أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ سُؤْرِ الْکَلْبِ یُشْرَبُ مِنْهُ أَوْ یُتَوَضَّأُ؟ قَالَ: لَا؛ قُلْتُ أَ لَیْسَ سَبُعٌ؟ قَالَ: لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ نَجَسٌ، لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ نَجَسٌ.(32)
ابن شریح، حکم نیم خورده سگ را از امام صادق(ع) پرسید که آیا مى توان از آن نوشید یا با آن وضو گرفت؟ حضرت فرمود: نه، راوى پرسید: آیا او یک درنده (مثل دیگر درندگان) نیست؟ فرمود: نه، به خدا سوگند، او نجس است. نه، به خدا سوگند، او نجس است.»

6- «عَنْ أَبِی سَهْلٍ الْقُرَشِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ لَحْمِ الْکَلْبِ؛ فَقَالَ هُوَ مَسْخٌ. قُلْتُ: هُوَ حَرَامٌ؟ قَالَ: هُوَ نَجَسٌ؛ أُعِیدُهَا عَلَیْهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ، کُلَّ ذَلِکَ یَقُولُ هُوَ نَجَسٌ.(33)
ابی سهل می گوید از امام صادق(ع) درباره گوشت سگ سؤال کردم، حضرت فرمود: از حیوانات مسخ شده است. گفتم آیا حرام است؟ امام فرمود: نجس است. سه مرتبه این سوال را تکرار کردم و هر سه بار امام فرمود: نجس است.»

و مواردی دیگر .
همانطور که در بحث لغوی گذشت، با وجود حقیقت شرعیه برای واژه نجس، این دسته از روایات برای اثبات حکم نجاست سگ کفایت می کنند، و به صراحت بیانگر آن هستند.
دسته دوم: روایاتی که واژه نجس در آنها ذکر نشده، امّا با قرائن موجود در آن، نجاست سگ اثبات می شود. در این روایات، روش برخورد با سگ همانند روش بر خورد با نجاسات دیگر، بیان شده است. مانند:
1- «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْکَلْبِ‏ یَشْرَبُ مِنَ الْإِنَاءِ، قَالَ: اغْسِلِ الْإِنَاءَ .(34)
ابن مسلم می گوید از امام صادق(ع) سوال کردم: اگر سگی از ظرفی آب بیاشامد وظیفه چیست؟ آن حضرت فرمود: لازم است ظرف را بشوئید.»

2- «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ إِذَا وَلَغَ الْکَلْبُ فِی الْإِنَاءِ فَصُبَّهُ.(35)
امام صادق(ع) فرمود: هرگاه سگ از ظرفی آب خورد، آن آب را دور بریز.»

3- «عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع)، قَالَ‏: لَیْسَ بِفَضْلِ السِّنَّوْرِ بَأْسٌ أَنْ یُتَوَضَّأَ مِنْهُ وَ یُشْرَبَ؛ وَ لَا یُشْرَبُ سُؤْرُ الْکَلْبِ إِلَّا أَنْ یَکُونَ حَوْضاً کَبِیراً یُسْتَقَى مِنْهُ.(36)
ابی بصیر از امام صادق(ع) نقل می کند: نیم خورده سنور را می توان نوشید و با آن وضو گرفت، و نیم خورده سگ را نمی توان نوشید مگر از حوض بزرگی آب خورده باشد.»

4- «عَنِ الْفَضْلِ أَبِی الْعَبَّاسِ، قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): إِنْ‏ أَصَابَ ثَوْبَکَ مِنَ الْکَلْبِ رُطُوبَة فَاغْسِلْهُ ... .(37)
فضل از امام صادق(ع) نقل می کند: هرگاه رطوبتی از سگ به لباس شما برخورد کرد، پس آنرا بشوی.»

5- «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنِ الْکَلْبِ یُصِیبُ شَیْئاً (مِنْ جَسَدِ الرَّجُلِ)، قَالَ: یَغْسِلُ الْمَکَانَ الَّذِی أَصَابَهُ.»(38)
محمد بن مسلم از امام صادق (ع) در مورد سگی که خودش را به بدن مردی مالیده است، سوال کرد. حضرت فرمود: محل تماس سگ را بشوید.

6- «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنِ الْکَلْبِ السَّلُوقِیِّ فَقَالَ إِذَا مَسِسْتَهُ فَاغْسِلْ یَدَکَ.(39)
محمد بن مسلم می گوید: از امام صادق(ع) در مورد سگ سلوقی(40) سوال کردم؛ حضرت فرمود: چنانچه او را لمس کرده ای، دستت را بشوی.»

7- «عَنْ عَلِیٍّ (ع)... قَالَ: تَنَزَّهُوا عَنْ قُرْبِ الْکِلَابِ، فَمَنْ أَصَابَ الْکَلْبَ وَ هُوَ رَطْبٌ فَلْیَغْسِلْهُ؛ وَ إِنْ کَانَ جَافّاً فَلْیَنْضِحْ ثَوْبَهُ بِالْمَاءِ.(41)
حضرت علی (ع) فرمود: از نزدیک شدن به سگ ها بپرهیزید؛ و کسی که سگ مرطوبی را لمس کرد، ـ لباسش را ـ بشوید و چنانچه سگ خشک بود، بر لباسش آب بپاشد.»
و مواردی دیگر.
همانطور که ملاحظه می کنید در احـادیـث بالا، حکم عدم جواز آشامیدن و وضـو گرفتن از نیم خورده سگ به صراحت بیان شده است، که قرینه ای بر نجاست سگ است. به بیان ساده تر: در این دسته از روایات حکم نجاست سگ آمده است بدون اینکه لفظ نجس، ذکر شده باشد، و این حکم با تعابیر دیگری بیان شده است.
در نتیجه برای اثبات نجاست سگ، روایات دسته دوم نیز به تنهایی کفایت می کنند. این احادیث و روایات بقدری زیادند که هرگز نمی توان در اعتبار و قطعیّت آنها اشکال کرد؛ و با وجود چنین ادله قاطعی برای هیچ مسلمان و مؤمنی جای هیچ گونه شک و شبهه ای باقی نخواهد ماند.
روایات دیگری نیز هستند که در خلال بحث های آینده به آنها اشاره خواهد شد:
دسته نخست: روایاتی که قانون خرید و فروش سگ را بیان می کنند.
دسته دوم: روایاتی که در مورد نگهداری سگ وارد شده اند.
دسته سوم : روایاتی که بیانگر حقوق سگ بعنوان یک حیوان است.
نجاست سگ و اجماع فقهاء
فقهای عظام شیعه، سگ را یکی از نجاسات می دانند و این حکم بین آنها اجماعی است.(42)
در مذاهب اسلامی، تنها گروهی که سگ را نجس نمی دانند مالکی ها ـ یکی از فرق اهل سنت ـ هستند که آنها هم معتقدند احکام و دستورات مربوط به سگ، باید به صورت تعبّدی عمل شود. آنها با اینکه سگ را نجس نمی دانند، اما از روی تعبد ظرفی را که سگ لیسیده، هفت بار می شویند. شافعیه و حنابله نیز می گویند: این ظرف باید هفت بار تطهیر شود، که یک بار آن به صورت خاکمال است. آنها تقدم خاکمال بر شستن را شرط نمی دانند.(43)
محمد جواد مغنیه، در کتاب «الفقه علی المذاهب الخمسه» چنین می نویسد:
«الکلب نجس إلاّ عند مالک، ولکنّه قال: یغسل الإناء مِن ولوغه سبعاً، لا للنجاسة بل تعبداً. وقال الشافعیة والحنابلة: یغسل الإناء مِن ولوغ الکلب سبع مرات إحداهنّ بالتراب. وقال الإمامیة: غسل الإناء مِن ولوغ الکلب مرة بالتراب، ثُمّ بعدها مرتین بالماء»(44).
نجاست انواع سگها
در نجاست سگ فرقی بین انواع آن نیست، و حکم همه سگ ها یکی است. گروهی تصور کرده اند فقط سگهایی نجس هستند که از نگهداری آنها، نهی شده است، مثل سگهای ولگرد ، امّا سگهای نگهبان و سگ شکاری یا سگهایی که امروزه توسط پلیس و گروه های امداد بکار گرفته می شوند، پاک هستند. این تصور صحیح نمی باشد، انواع سگ ها ـ چه شکاری و چه سگ چوپان و... ـ نجس هستند و آب دهان و تمامی بدن آنها نجس است. این مطلب نیز از روایات معصومین(ع) استفاده می شود:
1. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنِ الْکَلْبِ السَّلُوقِیِّ فَقَالَ إِذَا مَسِسْتَهُ فَاغْسِلْ یَدَکَ.(45)
محمد بن مسلم از امام صادق(ع) در مورد سگ سلوقی (یک نوع سگ شکاری معروف) سوال کرد. حضرت فرمود: چنانچه او را لمس کرده ای، دستت را بشوی.»
2. «عَنْ عَلِیٍّ(ع)... قَالَ تَنَزَّهُوا عَنْ قُرْبِ الْکِلَابِ فَمَنْ أَصَابَ الْکَلْبَ وَ هُوَ رَطْبٌ فَلْیَغْسِلْهُ وَ إِنْ کَانَ جَافّاً فَلْیَنْضِحْ ثَوْبَهُ بِالْمَاءِ(46).
حضرت علی(ع) فرمود: از نزدیک شدن به سگها بپرهیزید و کسی که سگ مرطوبی را لمس کرد، بشوید ـ لباسش را ـ و چنانچه سگ خشک بود، بر لباسش آب بپاشید.»
و فتوای علما و فقها از قدیم تاکنون بر نجاست انواع سگ هایی که در خشکی زندگی می کنند، بوده است. فقط شیخ صدوق(ره) درمورد سگ شکاری فرموده است: مقداری آب به محلّ ملاقات بپاشید، کافی است و شستن لازم نیست(47). با این حال سگ را نجس می داند.
بنابراین، اگر سگ شکاری، حیوان حلال گوشتی را شکار کرد، محل اصابت با دهان سگ باید شسته شود. و اگر دست و بدن و لباس انسان با بدن سگ ها حتی سگ شکاری برخورد کند، در صورتی که بدن سگ و یا ملاقی تر باشد، نجس می شود(48).
فلسفه نجاست سگ
همانطور که اصل نجاست سگ از روایات و احادیث معصومین علیهم السلام ثابت می شود، برای اطّلاع از فلسفه این حکم نیز، باید به سراغ روایات معصومین(ع) برویم.
با بررسی احادیث در می یابیم که علت و فلسفه این حکم ذکر نشده است. و تنها به طور مطلق بیان کرده اند که باید از آن پرهیز و اجتناب شود. امّا باید توجه داشت که عدم ذکر حکمت و فلسفه نجاست، دلیل بر نداشتن حکمت برای تشریع این حکم نیست. یکی از مسلّمات احکام اسلامی این است که احکام شرع، تابع مصالح و مفاسد واقعی است. اگر مصالح و مفاسد نبود، نه امری بود و نه نهی و نه حکم به نجاست و طهارت.(49) پس همانطور که امام رضا(ع) در سخنی شیوا بیان فرموده، هر جا دیدیم از طرف شارع مقدّس عملی واجب گردیده، می فهمیم در آن عمل، مصلحتی است که به دست آوردن آن مصلحت، مطلوب است؛ اگر چه از آن آگاهی نداشته باشیم. همچنین اگر خداوند یا پیامبر(ص) و معصومان(ع) از عملی نهی نموده اند، یا به خاطر مفسده و ضرری است که اجتناب از آن لازم است و یا بخاطر مصلحتی است که در ترک آن عمل می باشد. چنانکه قوم یهود از ماهیگیری در روز شنبه نهی شدند تا در این روز که روز تعطیلی آنها بود، دست از صید بکشند و به مراسم عبادتِ آن روز بپردازند.(50) آری، خداوند بخاطر مصلحتِ عبادت، آنها را از ماهیگیری نهی کرد، و لازم نیست بگوییم خوردن ماهی ها در آن روز ضرر داشته که موجب این حکم شده است. در مساله نجاست سگ نیز همین گونه است؛ لازم نیست ما به دنبال ضرری مثل بیماری و امراض خاصّی باشیم، شاید مصلحت دیگری در کار است که سبب این حکم شده است و ما از آن بی اطّلاعیم. قرآن در بیان علّت محروم ساختن یهودیان از برخی حلال ها، چنین می گوید: بخاطر اعمال ناشایست قوم یهود، قسمتی از چیز های پاک و پاکیزه را، بر آنها تحریم کردیم؛(51) «فَبِظُلْمٍ مِّنَ الَّذِینَ هَادُواْ حَرَّمْنَا عَلَیْهِمْ طَیِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَن سَبِیلِ اللّهِ کَثِیرًا».(52)مسلّماً علّت تحریم در اینجا، وجود امراض یا بیماری خاصّی نبوده است.
بنابراین در پس هر نهی و امری، مصلحت و مفسده ای است، که گاهی اوقات به خاطر اطلاعات اندک علمی، به مفاسد و مصالح آن پی نمی بریم. البته در عین حال پذیرش آن از روی تعبّد، منافاتی با عقلانیت ندارد. همانطور که ما بدون این که از پزشک در مورد خصوصیات داروها سؤالى نماییم، به دستوراتش عمل مى‏کنیم، و هیچ کس بخاطر این عمل، ما را به نادانی محکوم نمی کند. زیرا ما به علم و دانش و تخصّص پزشک اعتماد کرده ایم و مى‏دانیم که او جز معالجه و بهبود ما منظور دیگرى ‏ندارد. احکام و مقرّرات دینى هم، نسخه‏هایى است که پیامبران الهى و پیشوایان دینى از طرف خدا براى بشر آورده‏اند و جز سعادت و خوشبختى بشر منظور دیگرى ‏ندارند.
البته ما نمى‏گوییم کسى نباید از فلسفه احکام سؤال کند و یا به دنبال تحقیق و جستجو نباشد. سخن ما اینست که هرگز نباید انتظار داشته باشیم که با معلومات محدود بشرى به تمام اسرار و فلسفه احکام دست‏یابیم، زیرا این احکام از مبدئى سرچشمه گرفته است که تمام علوم‏ و دانشهاى وسیع امروز، در برابر علمش قطره ای بیش نیست.
بنابراین، اگر ما تلاش کردیم، ولى مطلب قابل توجّهى به دست نیاوردیم، هرگز نمى‏توانیم آن حکم را نادیده بگیریم و یا بگوییم: این حکم هیچ فایده و مصلحتى در بر ندارد. زیرا «عدم درک فلسفه و مصلحت حکمی، غیر از آن است که مصلحت و فلسفه ای نداشته باشد». چه بسا عدم ذکر فلسفه بعضی احکام، خود فلسفه و هدفی داشته باشد، و اراده شده است بندگان مطیع و فرمانبردار از بندگان غیرمطیع شناخته شوند. چنانکه خداوند در ماجرای تغییر قبله(53) می فرماید:
«وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَة الَّتِى کُنْتَ عَلَیْهَا اِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَیْهِ»(54)«و ما آن قبله اى را که قبلا بر آن بودى ، تنها براى این قرار دادیم که افرادى که از پیامبر پیروى مى کنند، از آنها که به جاهلیت باز مى گردند مشخص شوند.»
به عبارت دیگر حکم نجاست سگ از اعتباریات است که شارع مقدس آنرا نجس قرار داده و احکامی بر آن مترتب کرده و این بدین معنا نیست که لزوماً باید در تکوین نیز نجاست عینی خاصّی (مانند نوعی میکروب یا بیماری لاعلاجی) همراه این حیوان باشد بلکه مصالح و مفاسد دیگری می تواند منشا این اعتبار باشد.
با این حال عده ای از سر دلسوزی سعی دارند با فلسفه چینی، پذیرش احکام الهی را تسهیل کنند. این افراد برای حکم اسلام به نجاست سگ، فلسفه هایی را برشمرده اند که به آن اشاره می کنیم: (البته ما در پی تایید این موارد نیستیم و آنچه نقل شده است را بازگو می کنیم.)
1. پیشگیری از آلودگیهاى میکربى و امـراض مشترک بین سگ و انسان.
مثلاً گفته شده: در روده ی سگ، کرم کوچکی به طول چهار میلی متر به نام «تینیا ایکینوسکوس» است. وقتی از سگ مدفوع بیرون می آید، تخم های زیادی از این کرم همراه مدفوع بیرون می آید و به اطراف مقعد سگ می چسبد. سگ به وسیلة زبانش آن تخم‌ها را به قسمت های دیگر بدنش منتقل نموده و همه جا را آلوده می کند. اگر یکی از این تخم‌ها به معدة انسان وارد شود، مرض های گوناگونی تولید می کند که احیاناً منجر به مرگ می شود.(55)
یا در ترشّحات بزاق سگ میکروب هایی وجود دارد که برای انسان زیان آور است. به همین خاطر در دین اسلام دستور داده شده که برای طهارت ظرف آلوده به بزاق سگ (دهن زده سگ) باید آن را با خاک و آب، تطهیر کرد تا آلودگی آن بر طرف گردد.
2. دوری از پلیدی سگ و تاثیر منفی او بر روح و روان انسان و باز ماندن شخص از مقامات انسانی .
گاهی لازم است به احکام الهی از جوانب مختلف نظر شود . ممکن است فایده یک حکم از نظر فردى معلوم نباشد؛ اما فایده عمومی داشته باشد. فرض کنید اسلام مى‏گوید: استعمال ظروف طلا و نقره حرام است. شاید به ظاهر، این حکم مصلحت فردى نداشته باشد، ولى عمومى شدن این کار موجب مى‏شود که قسمت مهمّى از ثروت مملکت در خانه‏ها متمرکز شود و در نتیجه، زیانهاى اقتصادى زیادى براى جامعه و ملت ‏به بار آورد. همچنین اگر عده‏اى غذا نداشته باشند، در مقابل، دسته دیگر در ظروف طلا غذا بخورند، اختلاف طبقاتى فاحشى پیش مى‏آید؛ و همین رفع اختلاف طبقاتى و خصومتهاى بین طبقات، یکى از فلسفه‏هایى است که اسلام، قانون وجوب زکات و خمس را در نظر گرفته است.
چه بسا یک حکم، فایده جسمى براى بشر نداشته باشد، ولى روحیات او را تهذیب نماید؛ به عنوان مثال شاید گذاشتن پیشانى بر روى خاک اثر بهداشتى نداشته باشد، ولى این که روح تواضع و بندگى ‏انسان را در مقابل خداوند پرورش مى‏دهد و کبر و خود بزرگ‏بینى را از وى دور مى‏کند، خود، بزرگترین فایده و مصلحت محسوب مى‏شود.
در مساله نجاست سگ نیز، تنها نباید مضرّات جسمی مدّ نظر باشد. چه بسا هم نشینی با سگ بخصوص اگر به سگبازی منتهی شود، تاثیرات سوئی در روح و روان انسان داشته باشد. سر منشا این تاثیرات همان پلیدی است که در بیان راغب اصفهانی با دیده بصیرت قابل درک است و سخن امام صادق(ع) نمایانگر آنست، آنجا که حضرت فرمود: (56)إِنَّ اللَّهَ لَمْ یَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ الْکَلْبِ: خداوند مخلوقی را نجس تر (پلیدتر) از سگ نیافریده است.
3. جلوگیری از انس گرفتن انسان به سگ، و غفلت از اطرافیان.
وفاداری سگ سبب شده که توجه انسان را جلب کند و در دنیای امروزی که همواره شاهد بی وفایی انسانها به یکدیگر هستیم گروهی برای جبران این خلأ عاطفی به این حیوان ابراز علاقه می کنند.
در عصر جدید که خانواده‏ها با مشکل کار بیش از حدّ افراد خانه، و کم بودن تعداد فرزندان، و اعتماد کم اعضای خانواده به یکدیگر مواجه اند و به هنگام تنهایی مجالی برای ابراز عواطف و انس با یکدیگر و برای دوران پیری یاوری نمی‏یابند، خانواده‏ های متموّل و ثروتمندی وجود دارند که فرزندان آنان دارای زندگی و اشتغالاتی هستند و والدین یا یکی از آنان، تنها در گوشه خانه‏ای بزرگ و زیبا به سر می‏برند و برای رفع تنهایی، سگی پرورش یافته و مؤدب را با خود همدم می‏کنند و محبت و عاطفه خود را نثار او می‏نمایند و او را همچون کودک خود در بغل می‏گیرند. سگ در مقابل، با وفاداری و همراهی کامل، نزد آنان است و حتی کارهایی نظیر خرید خانه را انجام می‏دهد و صاحب او، گاه به خاطر فرزند نداشتن و گاه به خاطر ناراحتی از فرزندان، تمامی یا سهم زیادی از دارایی‏اش را به حیوان می‏بخشد و یا آن را وارث خود می‏سازد!!! به هر حال سگ، آنقدر احترام پیدا می‏کند که به جای ضمیر «it»که ترجمه اش «آن» است، ضمیر «she» یا «he»که ترجمه اش «او»(57) است، برایش به کار می‏رود. به عبارت دیگر، سگ، موجودی دارای شعور و همطراز با انسان قرار می‏گیرد، تا بهتر عواطف انسانی، در پای او ریخته شود.(58)
خرج هزینه های سنگین برای آرایش وتغذیه سگها و پرداختن عده ای به فن آرایش سگها به خاطر داشتن درآمد زیاد و نیز احداث قبرستانهای مخصوص سگها ومشغول شدن عده ای به کفن و دفن آنها به خاطر بازار کفن و دفن و بدست آوردن درآمد کلان از این راه، نشانه وابستگی عاطفی زیاد بین انسان و سگ در دنیای غرب است.(59)
بهمین خاطر این در دنیای غرب، مادری که فرزندانش او را رها کرده اند، خانمی که از همسرش جدا شده است، شخصی که از خانواده اش طرد شده است، ـ گاهی اوقات ـ این اشخاص کمبود عاطفی خود را با آوردن سگی در خانه و انس با او جبران می کنند. و همین امر باعث گسترشِ جدائی بین خانواده و کم رنگ شدن روابط انسانی و اخلاقی در جامعه می شود که هرگز به مصلحت تعالی انسان نیست و البته وقتی این عمل رواج پیدا کرد و بعنوان سنتی در جامعه مورد قبول واقع شد، افراد دیگر نیز بدون توجه به اصل بوجود آورنده این حرکت به آن رو می آورند و ممکن است داشتن سگ کم کم نشانه شخصیت یا نشانه ارزشی اجتماعی تلقی شود.
درست است که سگ حیوان با وفایی هست اما اسلام با مونس شدن و هم بازی بودن انسان با سگ مخالف است؛ با این حال از وفاداری سگ در مواردی به نحو صحیح بهره برده، خرید و فروش و نگهداری سگ آموزش دیده را برای کارهای مفید مثل نگهبانی و شکار مجاز می داند.
این ها مواردی بودند که عده ای به عنوان فلسفه نجاست سگ بیان کرده اند.
و همانطور که قبل از این گفتیم، روایات (که مبنای حکم به نجاست سگ است) این حکم را به طور مطلق بیان کرده و در آن سخن از فلسفه خاصی به میان نیامده است، بنابراین هیچکدام از موارد فوق را نمی توان علت و فلسفه اصلی این حکم دانست تا با نفی آن، حکم نیز منتفی شود. مثلاً کسی نمی تواند بگوید: «امراض مشترک بین سگ و انسان، سبب اصلی حکم به نجاست سگ است، پس در این زمان که می توان انسان را در مقابل امراض سگ واکسینه کرد یا تزریقات خاصّی برای سگ در نظر گرفت، دیگر حکم نجاست سگ تغییر می کند و زمان آن بسر آمده است». خیر، اینگونه نیست. امراض مشترک سگ و انسان علّت این حکم نیستند. چرا که اگر اینطور باشد خیلی از حیوانات اهلی مثل گاو هم ، باید نجس باشند! ولی می توانیم هر یک را به عنوان حکمتی از حکمتهای این حکم در نظر بگیریم که با نفی هر یک، حکمت های دیگر باقی بوده و حکم نجاست پابرجاست.
برای توضیح بیشتر، تذکر این نکته لازم به نظر می رسد که در اصطلاح فقه اسلامی، حکمت‌ چیزی‌ است‌ که‌ حکم ‌برای‌ آن‌ جعل‌ شده‌ باشد، اما حکم‌ دائرمدار آن‌ نباشد‌. مثلاً حکمت‌ عدّه ‌نگه‌ داشتن‌ زن‌، آن‌ است‌ که‌ اختلاط‌ نسل‌ پیش‌ نیاید، و فرزند مشتبه‌ نگردد، و احکام‌ ارث‌ و مانند آن‌ دچار اشکال‌ نشود؛ در حالی ‌که‌ برای‌ زنان‌ مطلّقه‌ای‌ هم‌ که‌ احتمال‌ فرزنددار شدنشان منتفی‌ است‌ مانند زنان دیگر، نگه‌ داشتن‌ عدّه‌ ضرورت‌ دارد. پس‌ اختلاط‌ نسل‌، حکمت‌ جعل‌ِ وجوب‌ عدّه‌ است‌ نه‌ علت‌ آن.
به عبارت دیگر، با وجود علت‌، ‌همواره‌ حکم‌ موجود است‌؛ و با رفتن‌ علت‌، حکم‌ هم‌ از بین ‌می‌رود. اما حکمت‌ این‌ گونه‌ نیست‌؛ اگر یکی‌ از حکمت‌های‌ یک‌ حکم‌ در جایی‌ نبود، ممکن‌ است‌ حکمت‌ دیگری‌ در آنجا مورد نظر خداوند باشد. یعنی به‌ جای‌ حکمت‌ الف‌، حکمت‌ ب تأثیرگذار باشد.
نتیجه اینکه، حکم نجاست سگ حکمت هایی دارد و خداوند خواسته است با دوری از سگ از مفاسدش در امان باشیم.
امام رضا(ع) می فرماید:
«اِنّا وَجَدْنا کلَّما اَحَلَّ اللهُ تبارکَ و تعالى، ففیه صَلاحُ العِبادِ، و بقائُهم، و لَهُم اِلَیْهِ الحاجة الَّتى لا یَستَغنونَ عنها؛ و وَجدنا المُحرّمَ مِن الاشیاءِ، لا حاجة لِلعباد الیه، و وَجدنا مُفسِداً داعیاً اِلى الفناءِ و الهَلاک‏.»(60)
«بدرستیکه، هر آنچه را خداوند تعالى حلال فرموده، صلاح و بقاى بندگان در آن بوده است و به آن احتیاج دارند و بى‏نیاز از آن نیستند؛ و هر آنچه را حرام نموده است، نیازى براى بندگان به آن نیست، بلکه مایه فسادى است که ایشان را به سوى نابودى و هلاکت‏سوق مى‏دهد».
خرید و فروش سگ
پس از بیان حکم نجاست سگ در اسلام، این سوالات مطرح می شود که:
آیا خرید و فروش آن جایز است یا خیر؟ اگر حرام می باشد، این حکم برای انواع سگ است یا برای بعضی؟ برای رسیدن به پاسخ این سوالات، بیان مقدمه ای ضروری است.
عدم دخالت نجاست در معامله
بعضی به اشتباه برای حرمت خرید و فروش سگ اینگونه استدلال کرده اند:
«یکی از انواع معاملات حرام، معامله عین نجاست است. یعنی اگر چیزی نجس است، معامله آن حرام است. علما وقتی نظرشان این است که سگ نجس است، خودبخود معامله آن هم حرام می شود. اما اغلب علما معتقدند که اگر معامله عین نجاست، منفعت و سود عقلایی داشته باشد، در آن مورد حرمت آن برداشته می شود.»
حکم تحریم خرید و فروش، دایر مدار منفعت و سود عقلایی است، نه نجس و پاک بودن. ـ یعنی اگر شیئی سود عقلایی داشت معامله اش جایز است و الّا جایز نیست، چه نجس باشد و چه طاهر ـ بنابراین، نجاست شیء، نقشی در حرمت معامله آن ندارد و بهتر است چنین گفته شود:
یکی از شرایط مبیع ـ یعنی شیء مورد معامله ـ داشتن منفعت و سود عقلایی ـ یا به عبارتی مالیّت داشتن آن ـ است و چون عین نجاسات غالباً منفعت و سودی ندارند، مالیّت نداشته و صلاحیت خرید و فروش را ندارند. امّا هرگاه همین نجاسات دارای منفعت و سودی شدند، معامله آنها صحیح است و دارای مالیّت بوده و قابل خرید و فروشند. مانند خون که نجس است، اما هم اکنون از آن استفاده عقلایی می شود و مالیّت دارد، بنابراین خرید و فروش آن مجاز است.
پس نمی توان گفت: معامله مردار، خون و سگ چون نجس هستند حرام است. بلکه گفته می شود: چون منفعت عقلایی و مالیّت ندارند حرام است، امّا اگر دارای منفعتی شد، معامله اش جایز است.(61)
لازم به ذکر است که در گذشته بیشتر نجاسات، منفعت حلالی نداشتند و بهمین خاطر علما حکم به حرمت معامله نجاسات می دادند. این سبب شده تا عده ای تصوّر کنند معامله شیء نجس، مطلقاً حرام می باشد و علّت تحریم هم چیزی جز نجاست نیست.
خلاصه اینکه صرف نجس بودن، سبب حرمت معامله نجاسات از جمله سگ نمی شود تا کسی بگوید: چرا با اینکه انواع سگ ـ سگ صید، شکار، ولگرد و زینتی ـ نجس هست، امّا معامله سگ صید جایز است ولی معامله سگ زینتی حرام است. چراکه ملاک در اینجا انتفاع و عدم انتفاع عقلائی است، نه چیز دیگری.
روایات خرید و فروش سگ
روایات وارد شده، از خرید و فروش سگ نهی کرده و بهای آن را «سُحت(62)» می دانند. مثل:
1- عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْعَامِرِیِّ، قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ ثَمَنِ الْکَلْبِ الَّذِی لَا یَصِیدُ؛ فَقَالَ: سُحْتٌ؛ وَ أَمَّا الصَّیُودُ فَلَا بَأْسَ(63).
از امام صادق(ع) در مورد بهای سگی که شکاری نیست، سوال شد. حضرت فرمود: سُحت (حرام) است؛ اما (گرفتن بهای) سگ صید اشکالی ندارد.

2- عَنِ الرِّضَا(ع) فِی حَدِیثٍ قَالَ: وَ ثَمَنُ الْکَلْبِ سُحْتٌ(64).
امام رضا(ع) در سخنی فرمود: بهای سگ، سُحت (حرام) است.

3- عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ ثَمَنِ کَلْبِ الصَّیْدِ؛ قَالَ: لَا بَأْسَ بِثَمَنِهِ وَ الْآخَرُ لَا یَحِلُّ ثَمَنُهُ(65).
ابی بصیر از امام صادق(ع) از بهای سگ شکاری سوال کرد، حضرت فرمود: اشکالی ندارد؛ اما بهای دیگر سگها حلال نیست.

4- فِی حَدِیثٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ: ثَمَنُ الْخَمْرِ وَ مَهْرُ الْبَغِیِّ وَ ثَمَنُ الْکَلْبِ الَّذِی لَا یَصْطَادُ مِنَ السُّحْتِ(66).
رسول خدا(ص) در سخنی فرمود: بهای شراب ، بهای زناکار، و بهای سگی که شکار نمی کند، سُحت (حرام) است.

5- عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ، عَنِ الرِّضَا(ع) قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: ثَمَنُ الْکَلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِی النَّار(67).
امام رضا(ع) فرمود: قیمت سگ سُحت است و سُحت در آتش است.
این دسته از روایات غالباً اشاره به سگ صید دارند، امّا شامل سگهای دیگری هم که منفعت عقلایی دارند می شوند، چنانکه شیخ طوسی در مبسوط(68)، سگ گله و نگهبان را همانندِ سگ صید می داند.(69) از این روایات و سخن علما ـ که قبلا گذشت ـ استفاده می شود: هر سگی که منفعت عقلایی داشت، خرید و فروشش جایز؛ و الّا حرام است. و اگر سگ های زینتی و سگ ولگرد و ... خرید و فروش آنها حرام است بخاطر اینست که یا فاقد منفعت عقلایی بوده و یا منفعت قابل توجّهی ندارند.
نگهداری سگ در خانه
مساله نجس بودن سگ، غیر از حرمت نگهداری از آن است . نگهداری از سگ برای کسانی که استفاده عقلایی از آن ندارند، کراهت شدید دارد؛ و در روایات، امری ناپسند دانسته شده است (70).بنابراین نگهداری سگ برای نگهبانی و شکار، و سگی که امروزه مورد استفاده پلیس و نیروهای امداد می باشد، مکروه نیست. (البته این به معنای عدم نجاست این سگ ها نمی باشد.)
در بعضی از روایات آمده است که خانه ای که در آن سگ است، ملائکه وارد نمی شوند. این کراهت سبب می شود که حتی نماز خواندن در چنین خانه ای مکروه باشد.(71) ما در اینجا به بیان برخی از روایاتی که به نحوی بر کراهت نگهداری سگ در خانه اشاره دارند، می پردازیم:
1- وَ قَالَ الصَّادِقُ(ع): لَا تُصَلِّ فِی دَارٍ فِیهَا کَلْبٌ إِلَّا أَنْ یَکُونَ کَلْبَ صَیْدٍ، وَ أَغْلَقْتَ دُونَهُ بَاباً، فَلَا بَأْسَ، وَ إِنَّ الْمَلَائِکَة لَا تَدْخُلُ بَیْتاً فِیهِ کَلْبٌ وَ لَا بَیْتاً فِیهِ تَمَاثِیلُ وَ لَا بَیْتاً فِیهِ بَوْلٌ مَجْمُوعٌ فِی آنِیَة.(72)
امام صادق(ع) فرمود: نماز مگذار در خانه ای که در آن سگ است مگر اینکه سگ صید باشد، و دربی برویش بسته شود ، در این صورت اشکالی ندارد ...
2- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَتَانِی فَقَالَ إِنَّا مَعْشَرَ الْمَلَائِکَة لَا نَدْخُلُ بَیْتاً فِیهِ کَلْبٌ وَ لَا تِمْثَالُ جَسَدٍ وَ لَا إِنَاءٌ یُبَالُ فِیه‏.(73)
پیامبر اسلام(ص) فرمود: همانا جبرئیل بر من وارد شد و گفت: ما ملائکه بر خانه ای که در آن سگ و مجسمه و ظرفی که در آن ادرار می کنند، وجود دارد، داخل نمی شویم.
3- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع): قَالَ یُکْرَهُ أَنْ یَکُونَ فِی دَارِ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ الْکَلْبُ.(74)
امام صادق(ع) فرمود: ناپسند است در خانه مرد مسلمان سگ باشد.
4- عَنْ زُرَارَة عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: مَا مِنْ أَحَدٍ یَتَّخِذُ کَلْباً إِلَّا نَقَصَ فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ عَمَلِ صَاحِبِهِ قِیرَاطٌ.(75)
زراره از امام صادق(ع) نقل می کند: کسی سگی را نگهداری نمی کند مگر اینکه هر روز از عمل او کاسته می شود.
5- قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع): لَا خَیْرَ فِی الْکَلْبِ‏ إِلَّا کَلْبَ الصَّیْدِ أَوْ کَلْبَ مَاشِیَة.(76)
امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: خیری در نگهداری سگ نیست، به جز سگ شکاری و سگ گلّه.
6- عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: لَا تُمْسِکْ کَلْبَ الصَّیْدِ فِی الدَّارِ إِلَّا أَنْ یَکُونَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ بَابٌ.(77)
امام صادق(ع) فرمود: سگ شکاری را در خانه‌ات نگهداری مکن مگر اینکه بین تو و او دربی باشد.(محل زندگی او جدا باشد)
7- عَن أَبِی رَافِع قَالَ: جَاءَ جِبرَئِیل إِلَى النَبِی(ص) فَاستَأذَن عَلَیهِ- فَأذن لَهُ، فأبطأ، فأخذ رِدَاءَه فَخرجَ- فَقَالَ: قَد أذنا لَکَ- قَالَ: أَجل وَ لَکنا لا ندخل بَیتَاً فیه کَلب و لا صورة- فَنظروا فإذا فِی بَعضِ بُیُوتِهِم جرو-.(78)
از ابى رافع نقل‏ کرده‏اند که گفت: جبرئیل بر رسول خدا(ص) نازل شد، و اجازه ورود خواست، رسول خدا(ص) به وى اجازه داد، اما جبرئیل وارد نشد، ناگزیر رسول خدا(ص) رداى خود را گرفت و بیرون شد و فرمود: ما به تو اجازه ورود دادیم؟ جبرئیل گفت: بله، و لیکن ما فرشتگان به خانه‏اى که در آن سگ و یا مجسمه باشد داخل نمى‏شویم. رسول خدا(ص)- که گویا تا آن لحظه از وجود سگ در خانه خبر نداشت- نظر کرد و دید که در بعضى از مرافق خانه ایشان توله سگى وارد شده.(79)
از مجموع روایات استفاده می شود که نگهداری سگهای مفید مثل سگ نگهبان، با وجود اینکه کراهت ندارد،(80) امّا بهتر است محل زندگی او جدای از محل زندگی انسان باشد، بگونه ای که حداقل بینشان دربی فاصله شود. یعنی خانه‌ای جداگانه برای سگ ساخته شود.
و اگر در برخی روایات از نگهداری سگهای مفید هم نهی شده، در صورتی است که محل زندگی او جدا نباشد. اما نگهداری سگهای دیگر ـ غیر از سگ شکاری و سگ نگهبان و هر سگی که برای کارهای عقلایی بکار گرفته می شود ـ کراهت داشته و ناپسند است.
البته با توجه به مساله نجاست سگ که قبلا ثابت شد، این حکم معقول به نظر می آید و دستورات دین نسبت به دوری از نجاسات مؤیّد آنست. هرچند اسلام برای رفاه انسان، نگهداری سگهای مفید را مکروه نمی داند.
لازم به ذکر است با اینکه علامه طباطبائی متن آخرین روایت را مضطرب و آن را از روایات مجعول می داند.(81) اما به دلیل اینکه مجموع این روایات ـ که می گویند: «جبرئیل و ملائکه وارد خانه ای که سگ در آن است، نمی شوند» ـ ، روایات متضافرند،(82) و متضافر بودن براى حجیت کافى است، اگرچه سند تک تک آن ها ضعیف باشد.(83) بنابراین این روایات به وضوح دلالت بر کراهت شدید نگهداری سگ در منزل دارند.
زشتی و قبح سگ بازی
از آنچه گفته شد معلوم می شود که در اسلام نگهداری و انس گرفتن با سگ بدون اینکه مورد استفاده عقلایی قرار گیرد توصیه نشده بلکه مورد کراهت و مزمّت است. در سیره و سخنان معصومین(ع) نیز سگ بازی زشت تلقّی شده و سگ بازان سزاوار ملامت اند.
نقل شده است هنگامی که امام حسین(ع) کنار قبر شریف پیامبر اکرم(ص) نشسته بود قاصدی آمد و گفت: امیر می خواهد به نزد او بروید. امّا امام(ع) که می داند معاویه مرده است و این دعوت برای گرفتن بیعت است، این دعوت را نمی پذیرد و در پاسخ کسی که از بیعت با یزید سوال می کند می فرماید: «من هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد، چون یزید مردی است فاسق که فسق خود را آشکار کرده، شراب می نوشد، سگ بازی و... می کند و ما خاندان رسول خداییم».(84)
آری، امام(ع) سگ بازی را از مواردی می داند که سبب شده فسق یزید آشکار شود.
در جای دیگر امام حسین(ع) طی نامه ای معاویه را توبیخ کرده و چنین می نویسد: «آیا تو آن کس نیستی که... پسر بچه ای را که شراب می خورد و سگ بازی می کند به امارت می رسانی!»(85)
نامه امام حسین(ع) یادآور نامه امیر المومنین(ع) به منذر بن جارود است که از سوی حضرت(ع) فرماندار بخشی از بلاد اسلامی بود و پس از اینکه تخلفات و خیانت های او برای امیر المومنین(ع) گزارش شد، توسط ایشان در طی نامه ای توبیخانه، احضار شد. امام(ع) در این نامه او را چنین توبیخ می کند:
«... تَخْرُجُ لاَهِیاً مُتَنَزِّهاً ، تَطْلُبُ الصَّیْدَ ، وَ تُلاَعِبُ الْکِلاَبَ ...: (خبر رسیده است، تو) پیوسته مشغول گردش و صید (تفریحی) و بازی با سگ ها می باشی ...».(86)
با دقّت در کلام امیرالمومنین(ع) و امام حسین(ع) درک زشتی و قبح سگ بازی و انس با او، دشوار نمی باشد.
حقوق سگ بعنوان یک حیوان
اسلام دین تعادل و میانه روی است. این اعتدال و میانه روی را به وضوح می توان در دستورات اسلامی مشاهده کرد. هرچند در اسلام سگ حیوانی نجس است، امّا این سبب نشده تا حقوق او به عنوان یک حیوان، نقض شود. رعایت حقوق سگ به این نیست که به آن دست بزنی ، و او را مونس و هم بازی خود قراردهی! بلکه با رسیدگی به آب و غذایش و آزار نرساندن به او، حقوقش را رعایت کرده ای. همانطور که به رعایت حقوق سایر حیوانات و سیرکردن و رفع تشنگی آن‏ها در روایات اسلامی تأکید شده است.
پیشوایان و بزرگان مذهبی ما، با اینکه عقیده به نجاست سگ دارند، امّا ظلم به این حیوان را روا ندانسته، حق و حقوقی برای آن قائل شده اند. با مطالعه در آثار دانشمندان اسلامی این مساله به روشنی قابل درک است.
در کتب فقهی آمده است: اگر شخصى، به مقدار وضو گرفتن آب داشته باشد، و بترسد که اگر با آن وضو بگیرد، دچار تشنگى شود، بر او واجب است که تیمم کند و آب را برای نوشیدن نگهدارد. صاحب جواهر(قدّس سرّه)، پس از نقل این فتوا مى نویسد: «وکذا الحیوان اذا کان کذلک وان کان کلبا»(87) (اگر از تشنگى حیوانى نیز بترسد، حکم همین است، گرچه آن حیوان، سگ باشد.)
شهید ثانى در بحث اطعمه و اشربه کتاب مسالک، مى نویسد: «و لو کان للانسان کلب غیر عقور جائع وشاة فعلیه اطعام الشاة»(88) (اگر انسان، داراى سگ ـ بی آزارـ و گوسفندی گرسنه باشد، بر او واجب است تا گوسفند را آب و علف دهد.) یعنی نجات گوسفند بر سگ اولویت دارد.
صاحب جواهر، در این حکم به شهید ثانی ایراد گرفته و می گوید:
« فیه منع، بل قد یقال باولویة الکلب لامکان ذبح الشاة بخلاف الکلب»(89) (حفظ جان سگ اولویّت دارد. زیرا مى توان گوسفند را سر برید؛ ولى این کار، در مورد سگ ممکن نیست.)
کلام این دو فقیه، گویاى واجب بودن حفظ جان حیوان حتى سگ است، هرچند در این مورد اختلاف بر سر اینست که حفظ حیات کدامیک اولویت دارد.(90)
اگر فقهای اسلام در نظرات فقهی خود اینگونه حقوق حیوانات حتی سگ را در نظر می گیرند، بخاطر اینست که سخنشان برگرفته از روایات معصومین(ع) است .
در متون روایی ما، روایات فراوانی هستند که توجه به حقوق سگ را ـ به عنوان یک حیوان ـ تایید می کنند. در بعضی از روایات از اذیت و آزار سگ منع شده، در دسته ای دیگر به اطعام و سیراب کردن سگ توجه شده است. علاوه بر این روایاتی هستند که قاتل سگ را ملزم به پرداخت دیه می کند، از این روایات نیز شاید بتوان حق و حقوقی برای سگ در اسلام ثابت کرد. هرچند عده ای می گویند: روایات دیه سگ، حقی را برای این حیوان ثابت نکرده بلکه تنها خسارت مالی صاحبش را جبران می کند،(91) امّا با در نظر گرفتن همه روایات، خلاف این مطلب ثابت می شود. چرا که دیه انسان را نیز به ولیّ او می پردازند امّا این سبب نمی شود خود آن شخص ارزش و قدری نداشته باشد. پس وقتی در دین اسلام برای سگ دیه قرار داده می شود، می توان نتیجه گرفت که به این حیوان، ارزش و بهایی داده شده است و پرداخت دیه به صاحب آن جبرانگر همین بهاء و ارزش فوت شده است.
به جهت طولانی نشدن بحث فقط به نمونه ای از این سه دسته روایات اشاره می کنیم:
1. امیرمؤمنین(ع) از پیامبر(ص) نقل مى کند که آن حضرت فرمود: «اِیّاکُمْ وَ الْمُثْلَه وَ لَوْ بِالْکَلْبِ الْعَقُورِ:(92) از مثله کردن(93) بپرهیزید، هر چند در مورد سگ آزار رساننده باشد.»
2. «عَنْ نَجِیحٍ قَالَ رَأَیْتُ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ(ع) یَأْکُلُ وَ بَیْنَ یَدَیْهِ کَلْبٌ کُلَّمَا أَکَلَ لُقْمَة طَرَحَ لِلْکَلْبِ مِثْلَهَا فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ لَا أَرْجُمُ هَذَا الْکَلْبَ عَنْ طَعَامِکَ قَالَ دَعْهُ إِنِّی لَأَسْتَحْیِی مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَکُونَ ذُو رُوحٍ یَنْظُرُ فِی وَجْهِی وَ أَنَا آکُلُ ثُمَّ لَا أُطْعِمُه:(94)
نجیح گوید: حسن بن على(ع) را دیدم که مشغول خوردن غذا بود و سگى روبروى او قرار گرفته بود، هر لقمه اى که مى خورد یک لقمه هم به آن سگ مى داد. عرض کردم: یابن رسول اللّه! این سگ را از سفره غذای شما دور کنم؟ حضرت فرمود: رهایش کن زیرا من از خداوند حیا مى کنم که جاندارى به من نگاه کند و من بخورم و به او نخورانم.»
3. «روى عن رسول الله(ص) انه قال: اطلعت لیلة اسرى بى على النار ... واطلعت على الجنة فرأیت امرأة مومة یعنى زانیة فسألت عنها فقیل انها مرّت بکلب یلهث من العطش فأرسلت ازارها فى بئر فعصرته فى حلقه حتى روى فغفرالله لها.(95)
شیخ طوسى در مبسوط مى نویسد: روایت شده از رسول خدا(ص) که آن حضرت فرمود: در شب معراج، ... بر بهشت اطلاع یافتم. در آن جا زن بدکاره ای را دیدم. درباره او پرسیدم. گفته شد: سبب پاداش وى این است که روزى گذرش به سگى افتاد که از شدت تشنگى زبانش بیرون افتاده بود. وى لباس خود را در چاه فرو برد، آب آن را در گلوى سگ فشرد، تا سیراب شد. بدین سبب خدا او را بخشید.»
4. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَال:َ دِیَة کَلْبِ الصَّیْدِ أَرْبَعُونَ دِرْهَماً وَ دِیَة کَلْبِ الْمَاشِیَة عِشْرُونَ دِرْهَماً وَ دِیَة الْکَلْبِ الَّذِی لَیْسَ لِلصَّیْدِ وَ لَا لِلْمَاشِیَة زَبِیلٌ مِنْ تُرَابٍ عَلَى الْقَاتِلِ أَنْ یُعْطِیَ وَ عَلَى صَاحِبِهِ أَنْ یقْبَل.(96)
ترجمه: امام صادق(ع) فرمود: دیه سگ شکاری چهل درهم، و دیه سگ گله بیست درهم، و دیه سگی که نه شکاری و نه نگهبانِ گله هست، زنبیلی از خاک است که قاتل باید آن را بدهد و صاحب سگ آن را قبول کند.
5. «مُحمَّد بنِ أَبِى نَصر عَن الرضَا(ع) فى قَولِ اللهِ عَزَّوجَلَّ (وَ شَروه بثَمَن بَخس دَرَاهم مَعدودة) قالَ: کَانَت عِشرینَ دِرهماً، و البَخس النَقص، و هِى قیمة کَلبِ الصیّد إذَا قتل کان قیمته(دیته)(97) عشرینَ درهماً:
محمد بن ابی نصر از حضرت رضا(ع) روایت کرده است که آن بزرگوار درباره‌ آیه شریفه (و شروه بثمن بخس دراهم معدوده‌) ، فرمود: بخس به معنای کم و ناچیز است‌. آنها یوسف را به بیست درهم فروختند، و این مبلغ، بهای سگ شکاری است که‌ هرگاه کشته شود خون بهایش بیست درهم است‌.»(98)

6. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: فِی کِتَابِ عَلِیٍّ(ع): دِیَة کَلْبِ الصَّیْدِ أَرْبَعُونَ دِرْهَماً:(99)
امام صادق(ع) می گوید: در کتاب امام علی(ع)، دیه سگ شکاری چهل درهم دانسته شده است.»

7. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: دِیَة کَلْبِ الصَّیْدِ السَّلُوقِیِّ أَرْبَعُونَ دِرْهَماً مِمَّا أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِهِ لِبَنِی خُزَیْمَة:(100)
امام صادق(ع) فرمود: دیه سگ شکارى سلوقى چهل درهم است، بر مبناى دستورى که رسول خدا(ص) به بنى خزیمة در این باره داد.»
حال که اسلام، حقوق سگ را به عنوان یک حیوان به رسمیّت می شناسد، هیچ کس نباید ـ تحت هر عنوانی ـ بدون دلیل، به این حیوان آسیبی برساند، و نمی توان نجاست آن را دلیلی بر نفی حقوق و سبب پستی و بی ارزشی آن دانست. به عبارتی دیگر سگ نیز یکی از مخلوقات خداوند و قابل احترام است.
پاسخ به چند سوال ؟
اگر سگ نجس هست چگونه سگ اصحاب کهف وارد بهشت می شود؟
نجاست سگ از اعتباریات است که شارع مقدس آن را نجس قرار داده است، و این بدین معنا نیست که در تکوین نیز سگ نجس خلق شده است. و چیزى که در عالم دنیا نجس است، مستلزم نجس بودن آن در آخرت نمى‏باشد. چرا که کاربرد طاهر و نجس و حلال و حرام تشریعى، مربوط به دنیا است. و هر کدام از دنیا و آخرت قوانین خاص خود را دارد و نظام معیّن در آنها حکمفرماست. سگ در تشریع هر چند حکم نجس بودن بر او بار مى‏شود ولى از نگاه تکوین نجس نمى‏باشد. با توجه به این، بین بهشت رفتن سگ اصحاب کهف با نجاست ظاهرى دنیوى آن تعارض وجود ندارد.(101) همانگونه که شراب و لباس حریر و طلا برای مردان در دنیا حرام است در حالیکه هیچکدام از اینها در بهشت حرمت ندارد، بلکه جزء پاداشهای بهشتی شمرده شده است. هر چند باید توجه داشت که اصل مقایسه امور دنیا با امور آخرت کار اشتباهی است و تنها در حدّ تشبیه می توان به چنین مقایسه هایی بها داد.
آیا پیامبر(ص) دستور به قتل سگان مکه داد؟
قطعا پیامبر(ص) دستور به کشتن سگهایی داده اند که سبب اذیت و آزار مردم می شوند، بخصوص سگهای ولگرد و وحشی که غالبا موجب ترساندن و اذیت مردمند. به همین خاطر در وسائل الشیعة بابی هست به عنوان«بَابُ جَوَازِ قَتْلِ کِلَابِ الْهِرَاشِ(102)». در این باب حدیثی نقل شده که پیامبر(ع)فرمودند: «لَا تَدَعْ ... کَلْباً إِلَّا قَتَلْتَهُ: رها مکن سگی را مگر آنکه آن را بکشی(103)». در بحارالانوار نیز حدیثی به همین مضمون آمده و پس از آن، از قتل سگهای بی آزار و مفید مثل سگ نگهبان و شکار نهی شده است(104). دیه سگ نیز ـ همانطور که قبل از این گفته شد ـ می تواند دلیلی بر منعِ کشتار بی دلیل سگهای بی آزار از سوی شرع باشد.
چرا اسلام دستور خاکمال کردن ظرف نجس را داده است اما از سوی دیگر گفته گوشت حیوانی که سگ شکار کرده، آب بکشید کافی است؟ آیا این تناقض گویی نیست؟
برای پاسخ به شبهه فوق بهتر است سوال را به گونه ای دیگر مطرح کنیم و آن اینکه: آیا حکم خاکمال کردن برای آنچه آغشته به آب دهان سگ است، فقط مربوط به ظروف می باشد یا گوشت، میوه، سفره، چوب، لباس و... را نیز شامل می شود؟
پاسخ اینست که حکم خاکمال کردن یا همان تعفیر، فقط مختص به ظروف می باشد. و در موارد دیگر، مثل موردی که سگ شکاری حیوانی را گاز گرفته، شستن زخم و محل تماس سگ کفایت کرده و نیازی به خاکمال کردن نیست.
در کتب فقهی بیان شده که اگر سگ از ظرفی آب بخورد باید خاکمال شود و فقهاء این حکم خاص را در مورد موضوع «آنیه» قرار داده اند که در قبیل کاسه، کوزه، بشقاب، سینی، دیگ و امثال اینها از چیزهائیکه در اکل و شرب استعمال می شوند، بکار می رود.(105)
و این ربطی به این مورد ندارد بلکه فقهاء غالباً در کتب فقهی در بحث تطهیر، ظروف را از غیر ظروف جدا کرده و حکم آن را مجزّا بیان می کنند. چرا که در موارد دیگر نیز حکم تطهیر ظروف با غیر آن متفاوت است، به عنوان مثال در تطهیر ظرف نجس با آب قلیل، آن را سه مرتبه پر از آب کرده خالی می کنیم، و یا سه مرتبه مقداری آب داخل آن می گردانیم که به جاهای نجس برسد، و بیرون می ریزیم؛ ولی در تطهیر غیر ظروف، حتّی اگر با بول نجس شده باشد، آن را دو مرتبه، و اگر با چیز دیگر نجس شده، آن را یک مرتبه بشوییم کافی است.(106)
این تفاوت، نه تنها سبب تناقض نمی باشد بلکه حاکی از وسعت و گستردگی و تنوع در شقوق و پیچیدگی احکام اسلام است. چه بسا از این اختلاف در حکم بدست می آید هر کدام حکمت خاصی دارد که علم بشری باید آن را کشف کند.
علاوه بر این، تناقض وقتی اتفاق می افتد که موضوع هر دو حکم، یکی باشد، در صورتی که در اینجا موضوع متفاوت است. (در یکجا ظرف و در جای دیگر زخم حیوان آغشته به آب دهان سگ شده است) و این تفاوت در موضوع، سبب تفاوت در حکم شده است، که کاملاً عاقلانه است، و هیچگونه تناقضی یافت نمی شود. مثل اینکه بر دو شخص نماز ظهر واجب است، امّا بر یکی نماز چهار رکعتی، و بر دیگری نماز دو رکعتی (در سفر) و هیچ کس نمی گوید اینجا تناقضی وجود دارد.
البته باید توجه داشت منشا این سخن از آنجا سرچشمه می گیرد که عده ای تصور کرده اند خاکمال کردن ظروف بخاطر از بین بردن میکروبهای آن است و پس از آن می گویند: خاکمال کردن زخم حیوان که با دهان سگ تماس داشته اولویت دارد، زیرا گوشت شکار غذای انسان است و سزاوارتر است که میکروبهای آن کشته شود. ولی، اولاً: این سخن چیزی جز همان قیاس نیست. ثانیاً: در احادیث علّت خاکمال، از بین بردن میکروبها دانسته نشده است تا این سخن صحیح باشد. ثالثاً: بر فرض که خاکمال کردن در ظروف سبب از بین رفتن میکروبها می شود، شاید در گوشت شکار شستن برای از بین رفتن میکروب مورد نظر کفایت می کند.
آیا منظور از خانه ای که در روایت «اِنَّما لاتَدْخُلُ المِلائِکَة بَیْتا فیهِ کَلْبٌ»، آمده است همان جان ظلمانی انسان گنهکار است؟
بعضی افراد، از حدیث فوق تعبیر دیگری دارند و می گویند: مـراد از خـانـه ـ اى کـه در آن سـگ بـاشد، ملائکه به آن داخـل نـمـى شـوند، ـ همان جان خود انسان است؛ پس اگر جان انسان با قرآن و اعمال نیک مانوس شد، نـورانـى مـى شـود و بـه آسـمـان ها عروج می کند، اما اگر از اینها بیگانه شد، به بـاطـن ظـلمانى تبدیل شده و شیاطین در آن مستقر مى شوند. از این رو، در روایت است که: اگر انسان در دنیا ظالم شد و ظلم در جان او به حدّ ملکه رسید، او در باطن سگ است.(107)
در این تعبیر، نفس امّاره به سگی تشبیه شده که به انسان حمله می کند:
چون سگ، به تو نفس حمله‏آور باشد از جمله ی اعداىِ تو بدتر باشد
با نفس جهاد کن گرت مردى هست کز قول نبى: جهاد اکبر باشد(108)
این تعبیر اخلاقی هرچند زیبا و مورد تایید روایات دیگر است امّا سبب نمی شود تا روایت از معنای ابتدایی و اصلی خود خارج شود. چه بسا اگر این دسته از روایات را مورد بررسی قرار دهیم، چیزی جز معنای اولیّه آن به ذهن خطور نمی کند. به عنوان نمونه به روایت زیر توجه کنید:
وَ قَالَ الصَّادِقُ(ع): لَا تُصَلِّ فِی دَارٍ فِیهَا کَلْبٌ إِلَّا أَنْ یَکُونَ کَلْبَ صَیْدٍ وَ أَغْلَقْتَ دُونَهُ بَاباً فَلَا بَأْسَ وَ إِنَّ الْمَلَائِکَة لَا تَدْخُلُ بَیْتاً فِیهِ کَلْبٌ وَ لَا بَیْتاً فِیهِ تَمَاثِیلُ وَ لَا بَیْتاً فِیهِ بَوْلٌ مَجْمُوعٌ فِی آنِیَة.(109)
امام صادق(ع) فرمود: نماز مگذار در خانه ای که در آن سگ است مگر اینکه سگ صید باشد و دربی برویش بسته شود، در این صورت اشکالی ندارد. همانا ملائکه بر خانه ای که در آن سگ است وارد نمی شوند و... .
با توجه به تعابیری که در حدیث فوق آمده است مثل: «کَلْبَ صَیْدٍ» و «أَغْلَقْتَ دُونَهُ بَاباً» معلوم می شود منظور از کلب همان حیوان است نه نفس ظلمانی انسان.
نتیجه بحث
خلاصه اینکه مسئله نجاست سگ، یکی از مسائل قطعی فقهی اسلام است. با اینکه در قرآن اشاره ای به این مسئله همانند بسیاری از مسائل دیگر نشده است اما این حکم در روایات معتبر صریحاً بیان شده است. در عین حال نجاست سگ سبب نشده معامله آن حرام باشد، چرا که نجاست هیچ مدخلیّتی در حرمت معامله نداشته، و حرمت خرید و فروش، دایر مدار اینست که مبیع دارای منفعت عقلایی باشد یا نباشد. پس تنها معامله سگهایی که فاقد منفعت عقلایی می باشند، جایز نیست. امّا در مورد فلسفه نجاست سگ روایات معصومین(ع) مطلق بوده و فلسفه حقیقی این حکم بر ما پوشیده است و فلسفه نداشتن یک حکم، غیر از ندانستن فلسفه آن است.
فهرست منابع
1. قرآن کریم.
2. نهج البلاغه.
3. طبرسی، ابو علی الفضل بن الحسن، مجمع البیان، تعلیق: ابوالحسن شعرانی، 10جلد، چاپ دوم: تهران، کتاب فروشی اسلامیة، 1380ق.
4. طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن ، 10جلد، چاپ دوم بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.
5. آیت الله مکارم شیرازی، و همکاران، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه قم، چاپ سی و دوم:1386.
6. رازی، فخر الدین، التفسیر الکبیر، 30جلد در15مجلد، چاپ اول:بیروت، دار الکتب الاسلامیة، 1411ق.
7. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، نشر دارالفکر، قم.
8. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ یازدهم 1383.
9. حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، قرن ششم، دمشق، دار العلم الدار الشامیة، چاپ اول 1412ق.
10. متقی هندی، کنز العمال، هجده جلد، چاپ دوم، انتشارات مؤسسة الرساله، بیروت 1409 هـ .ق.
11. زمانی ، محمد حسن، طهارت اهل کتاب و مشرکان، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ: چاپخانه دفتر تبلیغات، اوّل/1378.
12. مشهدی، میرزا محمد، کنز الدقائق، 11جلد، چاپ اوّل: قم، موسسة النشر الاسلامی، 1411ق.
13. انصاری، شیخ مرتضی، الطهاره، چاپ چاپ سنگی:قم، موسسة آل البیت لاحیاء التراث، بی تا.
14. مروارید، علی اصغر، سلسلة الینابیع الفقهیة، 40جلد، چاپ اول: بیروت، موسسة فقه الشیعه و الدرالاسلامیة، 1410ق.
15. مصباح یزدی، محمدتقی، آذرخشی دیگر ازآسمان کربلا، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ اول، ۱۳۷۹.
16. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعة، 29 جلد، مؤسسه آل البیت علیهم‏السلام قم، 1409 ق.
17. نجفی ، محمد حسن، جواهر الکلام، چاپ هفتم، بیروت، داراحیاء التراث العربى.
18. مغنیه، محمد جواد، الفقه المذاهب الخمسة، چاپ دهم/1429هـ، دار التیار الجدید، بیروت.
19. آیة الله حکیم، سید محسن، مستمسک العروة الوثقی، 14 جلد، چاپ نجف ، 1377 ق .
20. مطهری، مرتضی ، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، 1380 شمسی.
21. صدوق، شیخ محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، علل الشرایع، دو جلد، انتشارات دارالبلاغه.
22. پیام زن، پیاپی 104، ص 66-70 و 65، فارسی، کتابنامه: 65،کد پارسا: 33127a.
23. جمعی از نویسندگان، جامعه ایده‌آل اسلامی و مبانی تمدن غرب ـ.
24. انصارى، شیخ مرتضى، المکاسب، در یک مجلد، چاپ سنگى.
25. نجفی الخوانساری، موسى بن محمد، منیة الطالب فی شرح المکاسب،‍ تقریرات المحقق المیرزا محمد حسین النائیینى، موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، الطبعة الاولى ـ قم.
26. السید محمد جواد العاملی، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلامة، حققه وعلق علیه الشیخ محمد باقر الخالصی، مؤسسة النشر الاسلامی، طبع ونشر: الفقه، الطبعة: الاولى 1419 ه‍. ق. مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة.
27. الامام الخمینى (قدس سره)، المکاسب المحرمة، الناشر: مؤسسه اسماعیلیان: قم، الطبعة الثالثة 1410ه.ق.
28. علّامه حلّى، نهایة الاحکام، اسماعیلیان، قم.
29. معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، انتشارات اسماعیلیان.
30. محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار،110جلد، موسسه الوفاء بیروت ـ لبنان،1404 ه ق.
31. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، 4جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413ه ق.
32. ثقة الاسلام کلینی، الکافی، 8جلد، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1365ه ش.
33. جعفری، محمد تقی، رسائل فقهی، مؤسسه نشر کرامت،1377.
34. مسند امام رضا(ع)، تحقیق عطاردی، مشهد، آستان قدس، 1406 ه.ق.
35. علی ابن ابراهیم قمی، تفسیر قمى، قم، دارالکتب، چاپ چهارم 1367 ش.
36. محمدبن حسن طوسی (شیخ طوسی) المبسوط، مکتبه مرتضویه، تهران، 1378 ق .
37. الصدوق، ابن جعفر محمدبن علی‎بن الحسین‎بن بابویه القمی، الخصال، صحّحه و علّق علیه علی اکبر الغفاری، منشورات جماعة المدرسین، طبع شهریور 1362.
38. روزنه ای به سوی اسرار الهی، استاد توکل، ناشر: صبح پیروزی، نوبت چاپ: پنجم.
39. مهدی مهریزی و علی صدرایی خویی، میراث حدیث شیعه، موسسه فرهنگی دارالحدیث قم ، 1378ش.
40. موسوى همدانى، سید محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان‏، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، مکان چاپ: قم‏،1374 ش‏، نوبت چاپ: پنجم‏.
41. آیة الله هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه، موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی، ناشر: انتشارات موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی، سال چاپ1387.
42. راوندی، سعید، فقه القرآن، چاپ شده در سلسلة الینابیع الفقهیة.
43. توضیح المسائل مراجع.
44. رساله توضیح المسائل امام خمینی (ره)
45. مجله المنار.
46. مجمع المسائل، حضرت آیة الله العظمى حاج سید محمد رضا گلپایگانى.
47. فصلنامه فقه اهل بیت(ع).
48. تمام نهج البلاغة، السید صادق الموسوی.
49. الأخبار الطوال، أبو حنیفة الدینوری، چاپ اوّل:1912م.
50. سیره معصومان، محسن امین، ترجمه علی حجتی کرمانی، انتشارات سروش، چاپ سوم 1376.
51. الإمامة والسیاسة، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة الدینوری، تحقیق خلیل المنصور، دار الکتب العلمیة، چاپ 1418هـ - 1997م، بیروت.

______ ارجاعات ______
(1) ـ قال رسول الله (ص): اهل البدع کلاب اهل النار: بدعت گذاران سگ هاى دوزخند. (کنزالعمال، ج1 ،ح 1094 و 1125).
(2) ـ صفی پور، منتهی الارب فی لغة العرب،ص 1228: نجس ناپاک، پلید و خلاف طاهر. طریحی، مجمع البیان، ج4، ص11: نجس الشیء، اذا کان قذراً غیر نظیف. فیروز آبادی، القاموس المحیط، ج2ص253: النجس ضد الطاهر و زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس ج4ص255: النجس ضد الطاهر.
(3) ـ التوبة/28.
(4)ـ راغب اصفهانی، مفردات، حرف نون، لفظ نجس.
(5) ـ طوسی، تفسیر التبیان، ج5، ص234.
(6) ـ طبرسی، مجمع البیان، ج5، ص20.
(7) ـ سلسلة الینابیع الفقهیة، ج1، ص359 به نقل از فقه القرآن.
(8) ـ مستمسک عروة الوثقی، ج1، ص368.
(9) ـ کنز الدقائق، ج4، ص162.
(10) ـ تفسیر کبیر، ج16، ص24.
(11) ـ طهارت اهل کتاب و مشرکان، محمد حسن زمانی،ص184.
(12) ـ شیخ انصاری، الطهاره، ص325.
(13) ـ سلسلة الینابیع الفقهیة، ج1، ص359 به نقل از فقه القرآن.
(14) ـ طهارت اهل کتاب و مشرکان، محمد حسن زمانی،ص188.
(15) ـ نقش یک سگ نیز بر دیوار غار است، و بالاى غار، صومعه‏اى قدیمى است و مسلمانان نیز مسجدى ساخته‏اند. (تفسیر نور ج 07 ص143)
(16) ـ کهف/18.
(17) ـ «وَصِیْد» چنان که «راغب» در کتاب «مفردات» مى‏گوید: در اصل به معنى اطاق و انبارى است که در کوهستان براى ذخیره اموال ایجاد مى‏کنند، و در اینجا به معنى دهانه غار است . (تفسیر نمونه، ج‏12، ص406).
(18)ـ اعراف/ 176.
(19) ـ تفسیر نمونه، ج 7، ص 25.
(20) ـ مائده/4.
(21) ـ عدد رکعات نماز ـ دو رکعت صبح، چهار رکعت ظهر، چهار رکعت عصر، سه رکعت مغرب و چهار رکعت عشاء ـ در قرآن ذکر نشده است، با اینکه از مسلمات بوده و اختلافی در آن نیست.
(22) ـ انعام /145.
(23) ـ آذرخشی دیگر از آسمان کربلا، محمد تقی مصباح یزدی‏، ص53.
(24) ـ نحل/44.
(25) ـ حشر/7.
(26) ـ وسائل الشیعه ج 27 ص33.
(27) ـ آذرخشی دیگر از آسمان کربلا، مصباح یزدی‏، محمد تقی ص53.
(28) ـ وسائل‏الشیعة ج 1 ص 226.
(29) ـ وسائل‏الشیعة ج1 ص227.
(30) ـ وسائل‏الشیعة ج3 ص413.
(31) ـ وسائل‏الشیعة ج3 ص415.
(32) ـ وسائل‏الشیعة ج3 ص416.
(33) ـ وسائل‏الشیعة ج3 ص416.
(34) ـ وسائل‏الشیعة ج1 ص225.
(35) ـ وسائل‏الشیعة ج1 ص226.
(36) ـ وسائل‏الشیعة ج1 ص226.
(37) ـ وسائل‏الشیعة ج3 ص414.
(38) ـ وسائل‏الشیعة ج 3 ص 416.
(39) ـ وسائل‏الشیعة ج3 ص 416.
(40) ـ منسوب به محلّی.
(41) ـ وسائل‏الشیعة ج3 ص 417.
(42) ـ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج 5، ص 366 – 368، چاپ هفتم، بیروت، داراحیاء التراث العربى.
(43) ـ الفِقه على المذاهِب الخمسَة، تألیف محمّد جَواد مغنِیّة، ص55.
(44) ـ همان.
(45) ـ وسائل‏الشیعة، ج3، ص416.
(46) ـ وسائل‏الشیعة، ج3 ص417.
(47) ـ با استفاده از مستمسک العروة الوثقی ,ج 1 ص 363.
(48) ـ توضیح المسائل مراجع , ج 1 ص 83 .
(49) ـ مجموعه آثار، مرتضی مطهری ، ج 20، ص52.
(50) - تفسیر نمونه، ج‏6، ص493.
(51) - به جلد سوم تفسیر نمونه صفحه 7 مراجعه کنید.
(52) - سوره نساء، آیه 160.
(53) ـ تفسیر نمونه، ج1، ص553.
(54) ـ بقره/143.
(55) ـ مجله المنار، سال ششم، ص307.
(56) ـ وسائل‏الشیعة ج : 1 ص : 227.
(57) - که برای ذوی العقول بکار می رود.
(58) ـ مجلّه پیام زن، پیاپی 104، ص 66-70 و 65: عصر جدید و روابط خانوادگی (قسمت اوّل)، احمد عابدینی.
(59) ـ برای اطلاع بیشتر به کتاب «جامعه ایده‌آل اسلامی و مبانی تمدن غرب»، نشر دبیرخانه دایمی اجلاس دوسالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی(عج)،مراجعه نمایید.
(60) ـ شیخ صدوق، علل الشرایع، ج‏1، ص‏93.
(61) - چنانکه شیخ انصارى صرف نجاست را مانع جواز خرید وفروش و استفاده از آن نمی داند. ایشان در مسأله خرید و فروش شیر زن یهودى، معامله آن را جایز می داند و چنین مى نویسد: «فانّ نجاسته لاتمنع عن جواز المعاوضة علیه.» ( مکاسب، شیخ انصارى،ج1،ص35) مرحوم نائینی نیز صرف نجاست را مانع از خرید و فروش نمی داند و می گوید: پوست حیوان مرده را می توان در مواردی که طهارت شرط نیست مثل آبیاری کشتزارها ـ که در قدیم مرسوم بوده است ـ معامله کرد. ( «اذا فرض هناک منفعةٔ مهمةٔ عقلائیةٔ, ولم یتوقف استیفاء المنفعةٔ علی طهارةٔ الشیئی کالأستقاء بجلدالمیته للزرع ونحوه, فمجرد کونه نجساً لایمنع عن جواز بیعه.») منیهٔ الطالب), تقریر درسهای آیهٔ اللّه نائینی, مقرّر: شیخ موسی نجفی خوانساری, ج۱/۸.)) علاوه بر این شیخ انصاری، نیز معامله پوست مردار را با همین شرط پذیرفته و در نهایت می فرماید: «فمجرد النجاسهٔ لاتصلح علهٔ لمنع البیع: مجرد نجس بودن، نمی تواند مانع از خرید و فروش آن باشد.» ( مکاسب، شیخ انصاری، ج1، ص49.) بنابراین نمی توان گفت: سگ چون از نجاسات است، معامله اش اشکال دارد.
(62)ـ تأمین مال به کمک وسیله‏اى باطل، سحت شمرده شده است. «وفی الکافی، بإسناده عن السکونی عن أبی عبد الله قال: السحت ثمن المیتة و ثمن الکلب و ثمن الخمر- و مهر البغی و الرشوة فی الحکم و أجر الکاهن. أقول: ما ذکره فی الروایة إنما هو تعداد من غیر حصر، و أقسام السحت کثیرة کما فی الروایات، و فی هذا المعنى و ما یقرب منه روایات کثیرة من طرق أئمة أهل البیت علیهم السلام» (المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص361.)
(63) - وسائل‏الشیعة ج17، ص119.
(64) - وسائل‏الشیعة ج17،ص 119.
(65) - وسائل‏الشیعة ج17،ص119.
(66) - وسائل‏الشیعة ج17،ص119.
(67) - وسائل‏الشیعة ج17،ص120.
(68) - وسائل‏الشیعة ج17،ص120.
(69) - امروزه سگهای «پلیس» و «امداد» نیز همین حکم را دارند.
(70) ـ معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، واژه سگ.
(71) - مرحوم علامه حلّی در کتاب منتهی می فرماید: نماز خواندن در خانه ای که در آن سگ باشد، کراهت دارد. (بحارالانوار، ج 62، ص 53. ـ توضیح المسائل مراجع، ج1، مسئله 105.)
(72) ـ من لا یحضره الفقیه، ج‏1 ، 246 ، باب المواضع التی تجوز الصلاة فیها و المواضع التی لا تجوز فیها ..... ص240.
(73) ـ الکافی، ج‏3 ، 393، باب الصلاة فی الکعبة و فوقها و فی البیع و الکنائس و المواضع التی تکره الصلاة فیها ..... ص 387.‏ الکافی، ج‏3 ، 395، باب الصلاة فی ثوب واحد و المرأة فی کم تصلی و صلاة العراة و التوشح ..... ص393ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ،ج‏56، 177، باب 23 حقیقة الملائکة و صفاتهم و شئونهم و أطوارهم ..... ص144.
(74) ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏62، ص50 ـ وسائل‏الشیعة، ج 11 ،ص530.
(75) ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏62، ص50.
(76) ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏62، ص 53 ـ وسائل‏الشیعة، ج 11 ،ص530.
(77) ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏62، ص 53.
(78) ـ المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبایی، ج‏5، ص 209.
(79) ـ ترجمه المیزان، علامه طباطبایی، ج‏5، ص336و337.
(80) ـ مفتاح الکرامة 8/85 ـ کتاب المکاسب 1/ 197 ـ جواهر الکلام 22/138.
(81) ـ ترجمه المیزان، ج‏5، ص 337ـ المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص210.
(82)ـ فصلنامه فقه اهل بیت فارسی، شماره 17 و 18، خرازی، سید محسن، حکم نقاشی و مجسمه سازی از نگاه شریعت.
(83) ـ شرح این مطلب در کتاب «انوار الاصول» آمده است. رجوع کنید به : انوار الاصول، ج 2، ص 486 .
(84) - الاخبار الطوال، ص 227.
(85)- الامامة والسیاسه، ج1، 203 و 204 و سیره معصومان، سید محسن امین، ترجمه: على حجّتى کرمانى، ج 4، ص 87.
(86)- تمام نهج البلاغه، ص 815 به نقل از تاریخ الیعقوبی ج 2 ص 203. و أنساب الأشراف، بلاذری ج 2 ص 163.
(87)ـ جواهرالکلام ، ج5/ ص114.
(88)ـ مسالک الافهام، ج2/ ص250.
(89)ـ جواهرالکلام، ج36/ ص437.
(90)ـ این مسئله در رسائل فقهی علامه جعفری نیز مطرح شده است. (جعفری، محمد تقی، رسائل فقهی، مؤسسه نشر کرامت1377، ج1، ص 119-118.)
(91)ـ انصاری، شیخ مرتضی، کتاب المکاسب، انتشارات علامه، ص 7، دو سطر به آخر.
(92)ـ نهج البلاغه، نامه 47.
(93)ـ قطعه قطعه کردن اعضای بدن.
(94]‏ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏43، باب 16، مکارم أخلاقه و عمله و علمه و فضله و شرفه و جلالته و نوادر احتجاجاته صلوات الله علیه، ص331.
(95)ـ المبسوط، شیخ طوسی، ج6، ص 47.
(96]‏ـ من لا یحضره الفقیه، ج‏4، باب نوادر الدیات، ص169.
(97) ـ در بعضی روایات «دیته» گفته شده.
(98) ـ مسند الإمام الرضا علیه السلام، ج‏1، 346، (سورة یوسف) ـ تفسیر قمّى، یوسف/ 20.
(99)ـ الخصال، ج‏2، دیة کلب الصید أربعون درهما، ص539.
(100)ـ الخصال، ج‏2، دیة کلب الصید أربعون درهما، ص539.
(101) ـ پرسمان گامي در فرهنگ پرسش و پاسخ.
(102) ـ سگان ولگرد.
(103) ـ وسائل‏الشیعة ،ج11، ص533.
(104) ـ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏62، باب1، الکلاب و أنواعها و صفاتها و أحکامها و السنانیر و الخنازیر فی بدء خلقها و أحکامها ... ص 48.
(105) - برای تفصیل بیشتر به وسیلة النجاة و عروة الوثقی مراجعه نمائید.( مجمع المسائل، حضرت آیة الله العظمى حاج سید محمد رضا گلپایگانى، ج1، ص34 ).
(106) - علاوه بر این اگر آب را به خود می گیرد و قابل فشرده است باید بعد از هر بار شستن آن را بفشاریم تا آبهای داخلش بیرون بیاید و یا به گونه ای دیگر آب را بگیریم. (رساله توضیح المسائل امام (ره)، مساله 150، 155، 159، 160، 161و 162).
(107) ـ روزنه ای به سوی اسرار الهی، رحیم توکل، ص25.
(108) ـ میراث حدیث شیعه، مهدی مهریزی و علی صدرائی خوئی ، ج 2، ص35 .
(109)ـ من لا یحضره الفقیه، ج‏1،246، باب المواضع التی تجوز الصلاة فیها و المواضع التی لا تجوز فیها، ص240.

152:

جناب شهاب فرق عقیده ای ما و شما اینجاست:

شما یک تمامیت خواه هستید. یعنی می خواهید همه را شبیه خود کنید. می خواهید کاری کنید که آن چیزی که برای شما خوب است باید برای همه خوب باشد. آن چیزی را که شما می پسندید باید همه بپسندند.

این افکار شما وضعیت کشور ما را به اینجا کشانده است. خودخواهی و خود پسندی امثال شماست که باعث میشه امنیت در جامعه ما وجود نداشته باشه. حتی اگر اکثریت بگویند کار الف خوب است و شما آن را زشت بدانید، با زور و باتوم هم شده قصد دارید با اون اکثریت مقابله کنید. شاید افراطی تر از شما همان گروه هایی مانند طالبان و القاعده هستند که حتی عملیات انتخاری انجام می دن و علاوه بر این که بسیاری از هم نوعان خودشون رو می کشند، خودشان را هم به کشتن می دهند.

این همان چیزی است که من می خواهم بهش برسم و ثابت کنم که چرا شما و مثال شما با کوروش و امثال کوروش مخالفید. این جا بحث تاریخ نیست. مواردی که شما می گویید همه و همه بهانه گیری است. مطلب اصلی چیز دیگری است. تمامیت خواهی شما و امثال شماست

153:

هر چیزی در جایش خوب است ...
سگ به عنوان نگهبان وفادار خوب است
نه بعناون شیر دهنده !!

154:

بعد از اینکه ایشون مجددا ماجرای عشقی کوروش رو به عنوان مطالب پاسخ داده نشده کپی پیست کردن فهمیدم اصولا ایشون قابلیت بحث کردن رو ندارن!! دوستان وقت گرانبهای خودتون رو برای همچین انسان هایی هدر ندید...بدونید انسانی که فهم و شعور داشته باشه برای حرف های ایشون تره هم خرد نمیکنه...

رها کنید کنید این شهاب رو تا دن کیشوت وار به مزخرف گویی خودش ادامه بده...

شهاب جان شما هم برو به جنگ با آسیاب های بادی ادامه بده عزیزم!!!

155:


این جدول به صورت کامل:

بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی

156:

کپی پیست و فرسایش بدون درک موضوع !!

سگ نجس است ، و بعنوان نگهبان و چوپان و ...
جایگاه خود را دارد ...
وگرنه پیامبران از سگ دوری می کردند ...

البته شیرخوردن از سگ در مکاتب توصیه نشده و
عاقلانه هم نیست ...

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
جناب شهاب فرق عقیده ای ما و شما اینجاست:
سفسطه ی پرداختن به شخص سخنگو و انگیزه او ...
بایدچنین نوشته ای را بدون خواندن در سطل زباله ریخت ...

شما اگر جستاری را آغاز کردید که
به جناب غیاث آبادی بپردازید و نقد کنید
غلط اضافی می کنید که به عقاید دیگران می پردازید !!
بعد پیش مدیر خودی ننه من غریبم بازی در می اورید !!
... هم خودتانید با این بچه بازی ها ...

157:

دن کیشوت جان مزخرف نگو....

فریدون گرامی نوشته بود نجس بودن سگ و نظر منفی شما به آن, از اسلام است که شما طفره رفتی و داستان اصحاب کهف رو قرقره کردی!!!

نوشتم تا بدونید در مکتب متعالی شما الله موجودی رو خلق کرده که نجس هست...

افتاد الان؟ خوبه که کلا شما درک موضوع داری دن کیشوت جان...

158:

پس کیخسرو پس از داریوش امده !!
این کوروش هم اگر با کیخسرو یکی باشد
همان کوروش سوم است نه کوروش دوم !!

159:

طرز حرف زدن نشانه شخصیت است

حیف که ماه رمضونه نمی تونی بری یه لیوان آب بخوری اعصابت راحت بشه. خودتو کنترل کن تمامیت خواه!

اگر راست می گویید از عقیده خود دفاع کنید.

اگر بحث بحث غیاث آبادی است پس باید در حد غیاث آبادی باقی بماند. نه اینکه کوروش شیر سگ خورده. کوروش از یکی لب گرفته. کوروش فلان و بسار.

بر همه کاملا مشخص شد که غیاث آبادی نوشته ها رو تحریف کرده. نه اعراب گرسنه ای در کار بوده و نه حمله به هم وطنان مادی بوده.

منظور گزنفون هم بیان رشادت کوروش بوده است.

اینو همه فهمیدن غیر شما که خودتو زدی به خواب

160:


رو چه حساب میگی کوروش سوم؟!! رو چه حساب میگی کوروش دوم؟!!

حرف مفت باز می زنی دیگه. حرف مفت بدون سند و مدرک که کاری نداره. 300 بار به تو بگم روایت های ایرانی با آمیختگی روبرو هست نمی فهمی.

دانش بیشتر: پردیس اهورا

بیرونی شباهت این پادشاهان را با هم درک کرده حالا شما نمی خوای درک کنی چون خودتو زدی به خواب..
همش بهونه گیریای الکی

161:

شما برای بحث نیامده اید که بحث کنیم ...
چند نفر از دوستان پاسخ دادند ما هم گفتگو کردیم ...
شما گفتید این حرکت خوب است و رسم بوده ...

ما هم گفتیم خوب نبوده ، چون رسم نبوده (سند؟)
و مورخین آنرا "عادی" نشمرده اند و

هرمنوتیک هم اگر بدانید ، خواهید دانست که طبق
رسم های آنزمان مرد "مادی" از این رفتار تعجب می کند

یعنی به قیاس همان زمان و همان منطقه رفتار "عادی" نبوده ...

اینکه فرمودید این چه ربطی به رفتارهای دیگر کوروش داشته ...
ما قرار نیست ربط دهیم
دوستان کوروش پرست که اینجا هستند ، قرار بود همه ی اسنادی
که علیه کوروش است را پاسخ گویند (همان حکایت دن کیشوت)

پس اینرا هم می توانند پاسخ گویند ...
البته نمی توانند بگویند ساختگیست ، چون کوروپدیای گزنفون وحی منزل است ،
برای کسانی که "علم تاریخ" نمی دانند و کتاب افسانه ای را علمی می شمارند ...

162:

من کی گفتم خوبیست؟ من که نوشتم نه خوبیست نه بدی..چون خوبی و بدی رو قبل از اون باید معیار سنجی کنی که خودش میشه بحث فلسفی!!!
من پرسیدم شما چه ایرادی به این روایت به قول خودتون عشقی وارد میدونید...

خب حالا که تفسیر دوستان رو دیدید بفرمایید تفسیر شما چیه؟ هم در مورد شخصیت کوروش هم گزنفون...

یک نکته رو هم برای ما روشن کنید...شمایی که کروپدیا رو بی اعتبار میدونید دیگه چرا به جزییاتش و بوسیدن کوروش گیر میدین؟ شما که باید کلش رو بی اعتبار بدونید از جمله همین روایت به زعم خودتون عشقی...

دچار تناقض نشوید یک وقت شهاب خان...

163:

من از دوستان تعجب می کنم که چطور با این حرارت پیگیر چنین جفنگیاتی هستند.

164:

با سلام و احترام
ترا به خدا رحم کنید به ابا و اجداد خودتان
سگ یعنی سکایی
تازی به معنی عرب نیست
هرودت بودینی ها را از خاندان سکایی می داند و در جای دیگر این خاندان را از نژاد ماد می داند . سکایی ها از نژاد ماد بوده اند .
تازی که در زمان هخامنشی مکان ان بین ارمنستان ، ترکیه و پارس مشخص شده نمی تواند عربستان باشد (می خوانید صد بار نوشتم !)
جناب غیاث ابادی کار زشتی کرده است لغت تازی مترجم را عرب نوشته است این خیانت در امانت است مگر باهم شوخی داریم !
تازی در تاریخ به تازشگران اکدی سپس به تازشگران ماد و بعد از ان به تازشگران اشکانی و بعد به اعراب گفته شده است . کی به شما اجازه دارد تازشگر زمان هخامنشی را عرب بنویسید ؟ سگ هم یعنی سگایی می شود همان ماد ها
اقاش شهاب رحم کنید به ابا و اجدادتان کافی است ابرو و حیثیت اقوام اذریتان را بردید . بگذارید از اقوام مختلف کشورمان از جمله اذری ها دفاع کنیم خلیج فارس شد خلیج عرب کافی نیست می خواهید نژاد مردم اذربایجان را هم عرب کنید پس فردا به جای اذرابادگان بنویسند عربستان ؟

165:

اتفاقا دوستمون برای بحث آمده اند و پاسخ های منطقی می دن. این شما هستید که مدام صحبت های پیشین و البته نادرست خودتونو کپی پیس می کنید. 300 بار هم پاسخه شما داده شه، همه هم قانع بشن باز هم کپی می کنید

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
ما هم گفتیم خوب نبوده ، چون رسم نبوده (سند؟)
و مورخین آنرا "عادی" نشمرده اند و

هرمنوتیک هم اگر بدانید ، خواهید دانست که طبق
رسم های آنزمان مرد "مادی" از این رفتار تعجب می کند
http://forum.hammihan.com/thread4758...ml#post3200431

http://forum.hammihan.com/thread4758...ml#post3200302

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
پس اینرا هم می توانند پاسخ گویند ...
البته نمی توانند بگویند ساختگیست ، چون کوروپدیای گزنفون وحی منزل است ،
برای کسانی که "علم تاریخ" نمی دانند و کتاب افسانه ای را علمی می شمارند ...
والا اینجا شما داری فقط میگی کورشنامه وحی منزل است. البته میگی که ما میگیم وی منزل است.

ولی ما میگیم کوروش نامه هم ممکنه مثه هر منبع دیگه خطاهایی داشته باشه. باید بررسی شه

هیچ سند و مدرک را هم درباره افسانه ای بودنش نمی آری. ما با کلی سند و مدرک افسانه ای بودن کتزیاس و هرودوت رو ثابت کردیم. شما چی؟!! فقط یک خط از دورانت کپی کردی.

همه بهت خندیدن شهاب خان. تحدید نظر کن

166:

طبق کرونولوژی که در آثارالباقیه آوردید
نشان داده شده که پیش از کیخسرو
دارریوش شاه ایران بوده است...

بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی

این هم ترجمه مشایخی و غیاث آبادی نیست!!!
خودتان آوردید!!
اصرار م از این رو بود!

167:

فکر می کنم حرف شما دوستان گرامی چندان هم بی راه نیست.

واقعا جفنگیات می گویند. به نظر من هم وقتی همه اینجا قانع شدند و دیگر به جز یک نفر سوالی ندارد(البته آن یک نفر هم سوالی ندارد فقط نوشته های قبلیشو کپی پیش می کنه) ادامه بحث معنی پیدا نمی کنه.

168:


گویا مشکل بینایی دارید دن کیشوت جان...پستم رو دوباره آوردم که بگویم:
1) ایراد شما به داستان به زعم خودتون عشقی کوروش چیست؟
2) اول اینکه مرد مادی گفته آیا در میان پارسیان هم رسم است؟ البته شما احتمالا سواد و درک فارسی نداری دن کیشوت که بفهمی این هم به چه منظور آمده؟ بالاخره هم وقتی میاد که جایی دیگری هم این فرد دیده باشد...یه کم فسفر بسوزون شاید فهمیدی دن کیشوت...

3)به فرض هم که رسم آن زمان نبوده...شما بگو این رفتار به خودی خود ایرادش در چیست که گویا ایرادی به رفتار کوروش است؟ از این سوال مدام طفره میری دن کیشوت...

4)دوستان نمیگویند تمام کوروپدیا واقعی یا ساختگیست بر خلاف 0 یا 100 شما....اما شما که میگی کلا ساختگیست اصلا چه حقی داری که با ما سر این داستان بحث کنی که این ایراد کوروش بوده یا نه؟
این بحث رو کسی حق داره بکنه که حداقل اعتقادی به استناد به کوروپدیا داشته باشه دن کیشوت عزیز....

169:

این موضوع ربطی به سکایی ها ندارد
گزنفون یک مثال زده

گفته در این نبرد خاص
کورش مثل یک تازی(سگ یا ...) شکارچی بی تجربه
که نمی فهمد و نم بیند متواریان را تعقیب می کرده و...

اینکه این سگ همان سکایی باشد نادرست است
چون بیشتر شکارچی گرسنه که دنبال گراز است مد نظر است ...

می خواهد سکایی باشد /عرب باشد یا سگ!!

170:

این آقا حرفی برای گفتن ندارد چون منابع محدودش فراتر از چند نقل قول اینترنتی و سایت غیاث آبادی نیست. بنابراین وقتی جوابی می گیرد، چاره ای جز مانور دادن بر همان نوشته های قبلی اش ندارد و در نهایت به جفنگ بافی می افتد. مثل معاشقات کوروش و خوردن شیر سگ.

انرژی تاپیک را با جواب دادن به این فرد تلف نکنید.

171:

قافیه به تنگ آمده...

172:

برای 700 امین بار میگم. مورخان اسلامی به واسطه از بین رفتن منابع و مدارک نمی تونستن دقیق به زمان و ترتیب و نام پادشاهان پی ببرند.

در اینجا به دلیل شباهت روایات کیخسرو و کوروش چنین بیان شده است.

بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
این هم ترجمه مشایخی و غیاث آبادی نیست!!!
خودتان آوردید!!
اصرار م از این رو بود!
نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
لابد بوسه بر لب و شیر سگ و داستان عاشقانه و ... در ترجمه مشایخی و نوشته غیاث آبادی بود که شما آوردید.

داستان اصلی بر سر مرگ کوروش بود. شما یه داستان آوردی و بعدش هم نتونستی اثبات کنی ما یه مطلب آوریم تهش هم نوشتیم که «این هماهنگی ها احتمال مرگ طبیعی کوروش را افزایش می دهد اما به هر حال باید پذیرفت که اطلاع دقیقی از چگونگی مرگ کوروش در دسترس نیست.»

یعنی اصراری در این موضوع نداشتیم. واسه این که سفسطه کنی و بحث رو از مسیر اصلی خودش خارج کنی و البته از اونجایی نمی تونستی پاسخ قانع کننده ای درباره مرگ کوروش بدی بحث رو به اینجا کشوندی.

173:

با سلام داریوش مادی اسفندیار است
کی خسرو هوخشتره است
به اندازه کافی تاریخ ما قاطی هست قاطی ترش نکنید !
محبت می کنید جمله های ابوریحان بیرونی درباره این شجره نامه را بنویسید چه خود او چگونه این شجره را رد کرده است و قبول ندارد ؟ یا من بنویسم ببینید خودش چی گفته در این باب ؟

174:


خب اگر اکثریت بخواهند که دیگر به این بحث ادامه ندیم بنده هم تابع اکثریت هستم. من از دوستانی که مایل هستند که دیگر به جفنگیات نپردازیم خواهش می کنم بیان کنند تا تصمیم نهایی رو بگیریم

175:

فرافکنی می کنید دوست عزیز

کجا کل مردان ایران چنین رفتاری داشتند ؟!

مادها که نداشتند ...
از بقیه نیز روایات رایجی وجود ندارد ...
شاید پس از هخامنشیان و تسلط کوروش
بالاجبار چنین موضوعی را رسم کرده باشند
ولی در منطقه قطعا رایج نبوده ...

ربطی هم به یونانی ندارد ،
خود مرد مادی نیز تعجب می کند و
جزئیات را از کوروش میطلبد ...

176:

شما هم می توانید از اکثریت عذر خواهی کنید تا همه اینطور شما رو خوار و خفیف نکنند.

بر همه آشکار شد که نوشته های غیاث آبادی با تحریف همراه بوده.. شما چون نتوانستید این موضوع را زیر سوال ببرید به جفنگیات رو آوردید

177:


شما بجای هر گونه لودگی به این عوامفریبی هایتان پاسخ دهید :

از ترس رسوایی لینک عکس را حذف کردید ؟!
نه تنها از تصویر بلکه از تمام فحاشیهای و... ذخیره گرفته ام ...

بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی

کوروش پس از داریوش حکومت کرده !!!

178:

مهر ورزیده و عوامفریبی این دوستان را
بیش از این رو کنید ...
که گفته اند کیخسرو کوروش دوم است !!

179:

البته اینها واقعا به غیاث ابادی و مشایخی ربط داره هاااااااااا. اصلا بحث انحرافی که نیست.

من در پاسخ به شما گفتم برید این مطلب رو بخونید: پردیس اهورا


آمیختگی در تاریخ ما وجود داشته.

من پیش از این گفتم که بیرونی به اختلاف اشاره کرده. پس اینجا اصلا نباید بحث اختلاف در ترتیب پیش بیاد(چرا که بیرونی خودش نوشته است:اختلاف از حیث عدد ملوک و نام های ایشان و مدت پادشاهی و اخبار دیگر احوال). مهم شباهت کوروش در اقوال غربی با کسخرو در اقوال ایرانی است که باعث شده بیرونی چنین بنویسد.

بیرونی گفته های ملل و اقوام گوناگون را درباره پادشاهان می آورد که بخش مربوط به پادشاهان ایران، هماهنگی نسبی با شاهنامه دارد. او به اختلافات درباره گفته مربوط به پادشاهان ایران اشاره می کند و در آخر به قول دیگری هم اشاره می کند و می گوید:
در کتاب های سیر و اخبار که از روی کتب اهل مغرب نقل شده، ملوک ایران و بابل را نام برده اند و از فریدون که نزد آنان «یافول» نام دارد شروع کرده اند تا دارا...
بیرونی در ادامه می گوید:
ولی با آنچه ما می دانیم از حیث عدد ملوک و نام های ایشان و مدت پادشاهی و اخبار دیگر احوال ایشان اختلاف دارد.
اما در آخر به دلیل احترام به خوانندگان این روایت هم نقل می کند و قبل آن می گوید:
اگر ما این اقوام مذکور را در اینجا برای خوانندگان نقل نکنیم اولا متاع خود را به سنگ تمام نفروخته ایم و ثانیاً در دل های خوانندگان تولید نگرانی کرده ایم و ما این اقوام را در جدولی جداگانه قرار می دهیم تا آنکه آراء و اقاویل بهم مخلوط نشود.
و در نهایت در جدول مورد نظر این چنین نوشته است:
کوروش که کیخسرو است.
ترجمه آثار الباقیه عن القرون خالیه ابوریحان بیرونی، ص ١۴٢ و ١۴٣


کاملا مشخصه که در اینجا مهم شباهت کوروش در اقوال غربی با کسخرو در اقوال ایرانی است که باعث شده بیرونی چنین بنویسد.

کم آوردی و ضایع شدی نمی دونی چجوری جمعش کنی. درباره آمیختگی های روایات ایرانی و البته شاهنامه پیش از این بسیار صحبت کردیم.

180:

با سلام
می دانید ابوریحان بیرونی در مورد این جدول چی نوشته است :
"در کتاب سیر و اخبار که از روی کتب اهل مغرب نقل شده ملوک ایران و بابل را نام برده اند و از فریدون که نزد انان یافول نام دارد شروع کرده اند تا دارا که اخرین پادشاه ایران است . ولی با انچه ما می دانیم از حیث عدد ملوک و نامهای ایشان و مدت پادشاهی و اخبار در دیگر احوال ایشان اختلاف دارد . و انچه به وهم سبقت می جوید این است که ملوک ایران را با عمال ایشان در بابل رویهمرفته نام برده اند و اگر ما اقوال مذکور را در اینجا برای خوانندگان نقل نکنیم اولا متاع خود را به سنگ تمام نفروخته ایم ثانیا در دلهای خوانندگان تولید نگرانی کرده ایم و ما این اقوال را در جدولی جداگانه قرار می دهیم تا انکه اراء و اقاویل بهم مخلوط نشود ."

181:

اینطور که معلومه اکثریت موافق هستند که دیگه به بحث ها رو ادامه ندیم. بنده هم تابع اکثریت هستم. سپاس گزارم.

182:

با سلام
می دانید ابوریحان بیرونی در مورد این جدول چی نوشته است :
"در کتاب سیر و اخبار که از روی کتب اهل مغرب نقل شده ملوک ایران و بابل را نام برده اند و از فریدون که نزد انان یافول نام دارد شروع کرده اند تا دارا که اخرین پادشاه ایران است . ولی با انچه ما می دانیم از حیث عدد ملوک و نامهای ایشان و مدت پادشاهی و اخبار در دیگر احوال ایشان اختلاف دارد . و انچه به وهم سبقت می جوید این است که ملوک ایران را با عمال ایشان در بابل رویهمرفته نام برده اند و اگر ما اقوال مذکور را در اینجا برای خوانندگان نقل نکنیم اولا متاع خود را به سنگ تمام نفروخته ایم ثانیا در دلهای خوانندگان تولید نگرانی کرده ایم و ما این اقوال را در جدولی جداگانه قرار می دهیم تا انکه اراء و اقاویل بهم مخلوط نشود ."

183:

عوام فریب اقای شهاب ببخشید اما شما هستید نه ایشان
شما هستید که جدولی را که خود ابوریحان رد کرده است از او به استناد می گیرید
جناب فریدون هر گونه که مایل هستید شما اگر سخن نگویید ما هم سخن نخواهیم گفت
تقاضا کنید هر دو صفحه را قفل کنند تا نام ادربایجان را هم خلیج عرب نکرده اند
این اقایان فروختند همه ابا و اجدادشان را متاسفم

184:

البته گفتند :
"عددملوک" یعنی تعدادشان
و "نامهای ایشان" ...
و "مدت پادشاهی " ...

نه اینکه جابجا نوشته شده باشد ...
یعنی ممکن است یکی را بین دو شاه جا گذاشته باشند
یا نام یکی را اشتباه بنویسند ، ولی جابجایی معنا ندارد ...

کلا اشتباه تا این حد ، اعتبار را بکلی زیر سوال می برد ...

185:

شاید نیازی به قفل کردن هم نباشد. بگذارید آقا شهاب بمانند و حوضشان

186:


می توانید ادب و تربیت داشته باشید و
با این شیوه موجب بسته شدن جستار و
پایان رسوایی شان نشوید ...


ایشان رد نکرده است ...
گفته اند از چند حیث ممکن است اشتباه داشته باشد
جابجایی شاهان جزو این اشتباهات نبود...

پس گویا درست است ...

ضمنا شما گفتید :
نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
با سلام داریوش مادی اسفندیار است
کی خسرو هوخشتره است
این دوست عزیزمان هم فرمودند :

نوشته اصلي بوسيله [b
frydoon[/b] ;3200661]
کوروش که کیخسرو است.
حال بالاخره
کیخسرو ،کوروش دوم است
کیخسرو هوخشتره است
کیخسرو کوروش سوم است
(طبق نوشته های ابوریحان و بدون دستکاری)

187:

غیر از آن 13 مورد عوامفریبی
این بندهای این جستار نیز پاسخ داده نشده :








نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
بعد از اسلام به سبب نجس بودنش نزد شما بد محسوب می شود. همین امروز در بسیاری از کشور های دنیا سگ حیوان دوست داشتنی محسوب می شود.
سگ در جایش حیوان مفیدیست ...
در قران ، سگ اصحاب کهف هم سگ است و
چنین جایگاهی ...دارد ...

ضمنا این موضوع گویا در کتب تاریخ اسلام و تفاسیر هم آمده :
وآن بندگان بخت نصر و قوم او بودند و بخت نصر مردی بود گور از اولاد کیقباد نام اش کیکورش، گویند به خفردکی بدخوی بود،
مادر وی با وی درمانده بود
دایگان با وی درماندند
وی را ببردند از خشم در زیر درختی بنهادند،
ماده سگی در بن آن درخت بچه داشت ایشان را شیر می داد
و آن کودک را نیز شیر می داد
...
ابوبکر عتیق بن محمد هروی نیشابوری ، معروف به سورآبادی- قرن پنجم



9- دروغگویی پیرامون یکی بودن کوروش و کیخسرو و
نسبت دادن آن به بیرونی :

(از ترس رسوایی بزرگ لینک عکس را پاک فرمودند !!)
http://faryadobiseda.persiangig.com/...-keykhosro.jpg



بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی


اینکه بیرونی چقدر به این موضوع اعتماد داشته بحث جداگانه ایست
ولی براستی
کوروش دوم پس از داریوش حکومت کرده ؟

یا برخی از نوشته های بیرونی اعتقاداتشان را استخراج کرده اند و به او نسبت داده اند ؟

188:

افرین به شما جناب شهاب
خسته نباشید
توهین نکردم به شما نوشتم ننویسید عوام فریب درست نیست شما بدتر هستید
سخنی نخواهیم گفت دیگر خودتان را خستخ نکنید
اما چند بار انچه نوشته ام بخوانید و فکر کنید و ببینید از لغت هیرو که هیربد آذری هست را به باد دادید تا آذری های مادنژاد و جد خودتان کوروش مادی را آذری ها را هم کردید عرب
حداقل یک روشی را انتخواب کنید که این وسط آذربایجان را نکوبید درست نیست
ما را به خیر شما را به سلامت
از من نقل قول نگیرید لطفا توضیحات بعدی شما هم به درد ماهی های حوضتان خواهد خورد
این شما این هم حوضتان
بدرود

189:

کلا سیستم عامل دن کیشوت ما این جوری هست که یه سری شبهه رو تند تند مطرح میکنه بعد وسط کار که کم میاره شبهه جدید درست میکنه..بعد انقدر کلی گویی میکنه و مزخرفات جدید میاره که تاپیک رو منحرف میکنه و در نهایت وقتی جواب همش رو بهش دادن و دید چیزی برای گفتن نداره دوبار سیستم عاملش ریست میشه و دوباره لیستش رو از اول میاره میگه جواب ندادین

بیچاره دست خودش نیست...مشکلیش اینه که اون طراح سیستم عامل بیشتر از این رو براش طراحی نکرده و دن کیشوت ما از یه بازه زمانی به بعد هنگ میکنه

190:

بجای شرکت در حاشیه می توانید بحث علمی را پاسخ گویید
ما هم اسیر این بازی های دوستان نمی شویم ...

گفتیم که :

ایشان (بیرونی ) بطور کلی رد نکرده است (برخلاف ادعای شما) ...
گفته اند از چند حیث ممکن است اشتباه داشته باشد
جابجایی شاهان جزو این اشتباهات نبود...

پس گویا درست است ...

ضمنا شما گفتید :
نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
با سلام داریوش مادی اسفندیار است
کی خسرو هوخشتره است
این دوست عزیزمان هم فرمودند :

نوشته اصلي بوسيله [b
frydoon[/b] ;3200661]
کوروش که کیخسرو است.
حال بالاخره
کیخسرو ،کوروش دوم است
کیخسرو هوخشتره است
کیخسرو کوروش سوم است
(طبق نوشته های ابوریحان و بدون دستکاری)

191:

دروغپردازان:

http://ashoora72.com/?p=3619

بدون شرح!

192:


193:

Tomyris به کوروش میگوید :
«من تهدیدی که به تو کرده بودم را بخوبی عملی ساختم و تو را از خون خودت سیراب کردم» (سند)

194:

اکثر مورخین به کشته شدن کوروش در جنگ یا بر اثر زخمی شدن دلالت دارند ، تنها روایت ِ خیالی گزنفون است که مرگی عاطفی را برای او ترسیم میکند که طبق آن در یکی از خیال پردازانه ترین فقرات « کوروپدیا » ، گزنفون میگوید که کوروش شبی در کاخ در پارس آرمیده بود که شبحی vision به دیدگانش آمد که به او فرمان می دهد « آماده باش ! » ، چرا که هنگام فراق است ، کوروش برای استجابت این فرمان آماده شده ، دست به قربانی کردن حیوانات می زند و سپس پسرانش را که در این هنگام در پیش وی به سرمیبردند ، احضار کرده و به آنها وصیت می نماید.(Cyrodaedia . II , 423)
[اگر واقعاً شبح و رؤیایی در کار بوده ، گزنفون چگونه آنرا دیده و سخنش را هم از کجا شنیده ؟! گویا گزنفون هم چشم بصیرت داشته ! ]


"اوزه بیوس" اعتقاد دارد او در جنگ با اقوام سکائیه کشته شد.(سند)

یکی از ستونهای تاریخنگاری باستان ، "دیودوروس سیسیلی" در مورد پایان کار کوروش دوم می نویسد :

«کوروش ، پادشاه پارسیان ، که در زمان خود از دیگر پادشاهان قدرتمندتر بود ، پس از اعزام سپاهی گران علیه اسکیتها -سکاها-، شکست خورده به اسارت در آمد و توسط ملکه این سرزمین مصلوب شد» (کتاب دوم از کتابخانه های تاریخی دیودور ، بند ۴۴)

برسوس مورخ کلدانی و کاهن معبد مردوک نیز اعتقاد دارد او در جنگ با پارتیان و سکاها کشته شد.(سند)

http://organon.blogfa.com/post-84.aspx

195:

درود

حمله به آشوری ها را از کجای جمله درآوردید ؟

رضا مشایخی:
کورش مانند تازیان اصیل ولى بى تجربه اى که چون به گرازى حمله مى برند دیگر هیچ نمى بینند و نمى فهمند، سعى مى کرد با شدت بسیار بر متواریان بتازد و آنها را به هلاکت رساند.


بله البته در این عبارت سعی بر مدح کوروش بوده اما به قول معروف "از قضا سر کنگبین صفرا فزود" و عملا وی را نکوهش کرده و رحم و مروت را به هنگام جنگ با دشمن از کوروش نفی نموده است لذا جمله جناب غیاث آبادی در این معنا دست کمی از جمله متن کتاب ندارد و تنها دو کلمه "گرسنه" و "هموطنان ماد" اضافه آورده شده که بر هم زننده مضمون نیست.

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
البته باید توجه داشت که کسی را تهدید نکرده بلکه این موضوع را به همرزمانش می گوید! میگوید اگر دشمنان ما بر فراز بام ها رفتند می توانیم آن کار را انجام دهیم. مشخص است که منظور کوروش جنگجویان دشمن است.

اما به هر حال بر میگردیم به آن تناقضات و ابهامات و آمیختگی های موجود در منابع... چطور این سخنرانی کوروش که در کوروش نامه گزنفون ثبت است قابل اثبات می باشد؟!!!

با کدام هماهنگی، با کدام شواهد و با کدام مدارک؟!!
پس دستور آتش زدن می دهد !

سوال : وصیت نامه کوروش ذکر شده در کتاب کوروپدیا با کدام مدارک قابل اثبات است که آن را در امضای خود آوردید ؟ ما که به طور کلی عرض می کنیم این کتاب اعتبار تاریخی ندارد و در هر مورد باید به آثار دیگر مراجعه کرد و از خود هویتی مستقل ندارد .

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
بر اساس اثار باستانی می دانیم که فتح بابل بدون جنگ و با حمایت از داخل صورت گرفته است.
منظورتان از آثار باستانی ، منشور کوروش است ؟ جمله دکتر خلیلی را در مورد کتیبه ها قبلا آوردم

به نظر مرحوم پیرنیا «شاهی مانند کوروش نمیتوانست در همسایگی خود دولت مستقلی را مانند بابل تحمل کند» (ایران باستان، ص333) معنای این چیزی نیست جز تجاوز به کشور همسایه

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
شورش های بعد از کوروش دلیلی نمی شود که در زمان کوروش مشکلی بوده باشد. آقای رجبی هم رفرنسی بیان نکردند.

در زمان کوروش هیچ شورشی از جانب بابلی ها گزارش نشده است/
اگر کوروش آنگونه که گفته می شود با آنان خوش رفتاری نمود و آنان را آزاد گذاشت چرا پس از کوروش مجددا به سمت فرزند نبونید یعنی کسی که قبل از کوروش پادشاه بابل بوده می روند ؟

جالب است که در تورات کوروش مسئول و مجری نابودی بابل و تبدیل آن به "باتلاق" معرفی شده است.


نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
تعجب می کنم که شما صحبت های بدون رفرنس آقای رجبی و ویل دورانت را به من می گویید و در اینجا به گفته بنده خرده می گیرید!!

همان طور که مشخصه به منابع اشاره شده. برای مثال نام سالنامه آورده شده است.
کدام قسمت از سالنامه ؟ آن را برای جناب غیاث آبادی هم ارسال کنید :

پژوهش‌های ایرانی | دعوت برای معرفی منابع برای آشنایی با رفتارهای شایسته کورش

196:

ببخشید ، جسارت نمی کنم ولی ادب بحث تاریخی این نیست

197:

ببخشید ولی اون مدیران محترم حالا نمیدونم همون فردی که زیر پست شما تشکر کردن یا کس دیگه جواب من به شما رو پاک کردن...واقعا جالبه!!

حرفی خطاب به تو بزنن بعد جواب تو رو پاک کنن ولی همچنان حرف اول رو بذارن بمونه...

شما هم خوبه که جسارت نمیکنید اما بحث رو از ابتدا دنبال کنید البته اگه در اثر حذف شدن مکرر پست ها دچار مشکل نمیشید...ببینید چی شد که من همچین حرفی به دن کیشوت تالار تاریخ زدم...

198:

سوالاتی که شهاب دن کیشوت هرمنوتیک دان از پاسخ دادن به اونها طفره رفته و میرود!!


گویا مشکل بینایی دارید دن کیشوت جان...پستم رو دوباره آوردم که بگویم:
1) ایراد شما به داستان به زعم خودتون عشقی کوروش چیست؟
2) اول اینکه مرد مادی گفته آیا در میان پارسیان هم رسم است؟ البته شما احتمالا سواد و درک فارسی نداری دن کیشوت که بفهمی این هم به چه منظور آمده؟ بالاخره هم وقتی میاد که جایی دیگری هم این فرد دیده باشد...یه کم فسفر بسوزون شاید فهمیدی دن کیشوت...

3)به فرض هم که رسم آن زمان نبوده...شما بگو این رفتار به خودی خود ایرادش در چیست که گویا ایرادی به رفتار کوروش است؟مگر معیار درستی یا نادرستی رفتاری این هست در اون زمان رسم بوده یا نه؟ از این سوال مدام طفره میری دن کیشوت...

4)دوستان نمیگویند تمام کوروپدیا واقعی یا ساختگیست بر خلاف 0 یا 100 شما....اما شما که میگی کلا ساختگیست اصلا چه حقی داری که با ما سر این داستان بحث کنی که این ایراد کوروش بوده یا نه؟
این بحث رو کسی حق داره بکنه که حداقل اعتقادی به استناد به کوروپدیا داشته باشه دن کیشوت عزیز....از نظر شما که باید این داستان هم ساختگی باشد...

چه میکنه این دن کیشوت تناقض برانگیز...

199:

یادم نمیاد پست مفیدی رو پاک کرده باشم
مورد بعدی بحث در مورد اینکه شهاب همان حمورابی هست یا خیر؛ به شما و سایرین ارتباط نداره که در موردش بر اساس حدس و گمان تهمت زنی کنید و در محیط نامربوط مطرح کنید
وظیفه بررسی آی پی ها با ناظر سایت هست
پست هایی که در روز گذشته پاک شد به همین دلیل بود

200:

البته تشخیص اینکه چی مفید هست و چی نیست هم داستانی داره برای خودش!!! که البته دست ما کوتاه است و شما ابزار به دست...

وقتی حمورابی از من پستی نقل قول میکنه شما به چه حقی جواب من به ایشون رو پاک میکنید ولی پست ایشون باقی میمونه؟ پست ایشون که نقل قول یک خط از چندین پست متوالی در این تاپیک هست مفید هست و جواب من به ایشون غیر مفید!!! عجب .........

اون پست بعدی هم در مورد آی پی و غیره هم باز در جواب به حمورابی دادم که خب هم پست من رو حذف کردید هم جناب نایت هم حمورابی و بحثی درش نیست....من پست قبل از اون رو میگم!!


پ.ن:حالا در گوشی بگو بالاخر اون دو تا یکی هستن یا نه!!

201:

اگه منظور شما این پست هست:
forum.hammihan.com/post3201788-202.html
که باید بگم نکته ی مهمی رو یاد آوری کردن و بنده هم تشکر زدم

202:

شما به عنوان یک کاربر میتونید از هر پست مفید یا غیر مفیدی تشکر کنید..در اون بحثی نیست و من اعتراضی به این مورد نداشتم....

اعتراض من به مطلب دیگه ای بود که ظاهرا نیاز دارید پست من رو دوباره با دقت بیشتری بخونید تا شاید متوجه شین...

203:

از سال 2005 تا کنون با کاربران و مخالفان زیادی بحث کردیم ،
ولی آیدی سازی نکردیم ...
این بچه بازی ها نمی تواند در بحث های علمی کسی را یاری کند ...

204:

حال بالاخره
کیخسرو ،کوروش دوم است
کیخسرو هوخشتره است
کیخسرو کوروش سوم است
سلام . کیخسرو همان هوخشتره ( کیاخسارو ) هست و تورانیان همان اشوریانی هستند که به خاطر اشتباهات مکانی امروزی با عهد قدیم , به ترکمن ها تبدیل شده اند ! در تواریخ سنتی ایران , روم و ترکستان مرز مشترک داشته اند و ترکستان نمیتواند در شرق ایران باشد . تنها پادشاهی که تورانیان را نابود کرد , کیخسرو ( هوسر وه ) و شاهی که اشور را نابود کرد هوخشتره ( کیاکسار -اوکاشیر بابلی ) بوده است . نام کوروش بزرگ , بصورت کورس ( غورس ) بعنوان سرهنگ گشتاسپ امده ... کتاب نفیس اثارالباقیه جنبه عمومی دارد و از تواریخ گوناگون دیگر ملل نیز بهره برده است . دوستمان جناب " فریدون " پرسشی داشتند در مورد اثبات وجود اشخاصی همچون امیتیس و ملکه توموروس , منظور شما چیزی به جر نوشته های مورخین بوده ؟ ( کتیبه - پوست نوشته - کاخ .. )

205:

گویا نسبت دن کیشوت توهین یا تحقیر محسوب نمی شود (از دید شما و مدیر)
ادب و تربیت گویا نزد کوروش پرستان تعطیل شده است !!

1- "به زعم من" خیر ! به زعم گزنفون این داستان "عشقی" است ...
آنهم عشق یک مرد به کوروش (مذکر+مذکر)
من هم تحلیلی بر آن نیاوردم ...
اگر ایرادیست ، خودتان چسبانده اید ...

2- پسر خوب ، زمانی که مرد مادی کوروش + اقوامش را دید
پرسید : "پارسیان هم اینکار را می کنند ؟"
یعنی علاوه بر کوروش+ اقوامش - پارسیان هم اینچنین می کنند ؟!!
اگر رسمی رایج بود احتیاجی به پرسیدن بود ؟!

اصولا طبق کدام سند می گویید رایج بود ؟! بین ماد و ...

3-این رفتار اصولا ایرادی ندارد !!
نمی دانم چرا تعبیر به "سرگذشت عشقی" شده !!
شاید از دید مورخ آنزمان این یک عشق دو طرفه بوده
نه یک رسم عادی !!!

این صرفا یک تلنگر به دوستانیست که به اسکندر تهمت می زدند ...
آنهم با استناد به فیلم هالیوود !!

4- دوستان درباره ی کوروپدیا سخنان زیادی گفته اند
می خواهید لیست می کنیم ...
حداقل یک هفته سر حرفتان بمانید ، خدای نکرده از دهانتان
(از دستتان روی کیبرد) منتقل شده !!
می خواهید این صفر یا صد را با سخنان دوستتان نشان دهیم ؟!
که چه کسی سیاه و سفید دیده و چه کسی علمی ؟!

5- بار دیگر از این توهین ها نکنید (یک تذکر دوستانه !)

206:

رضا مشایخی:
کورش مانند تازیان اصیل ولى بى تجربه اى که چون به گرازى حمله مى برند دیگر هیچ نمى بینند و نمى فهمند، سعى مى کرد با شدت بسیار بر متواریان بتازد و آنها را به هلاکت رساند.

لغت تازی تنها معنی عرب نمیدهد ! مارکورات کلمه ی " تازی " را در کتاب " شهرستانهای ایرانشهر " از لغت تاخت و تاز مشتق میداند . کوروش بزرگ به خاطر نبود وارث پسری از پدر بزرگ مادریش , " استیاک " از طریق مادرش ماندانا ( ماندانای ) , رسما پادشاه قانونی ماد ها میشده است و سربازان استیاک نیز بر ضد وی شوروش کردند . و ثروت هگمتانه رسما و قانونا از ان کوروش بزرگ بوده ! در این مشکلی دیده میشود ؟ در مورد کتیبه بیستون و شوروش هایی که در بابل و دیگرمناطق و دهیو ها شده , به خاطر کشتن بردیا و کمبوجیه دوم به دست داریوش اول بوده است .شما افرادی که از بابل ادعای پادشاهی کردند را ببینید چند نفر بوده اند( البته طبق سخنان دروج داریوش ) خواهید فهمید که به خاطر همین موضوع سر به قیام گذاشته بودند .

207:

در اینکه "تازی" به قول شما (و ترجمه لغتنامه دهخدا که اوردیم)
تازنده باشد
یا عرب و اعرابی باشد
یا بقول دوست کوروش پرستمان که ترجمه یونانی را آوردند
به معنای "سگ" تفاوت چندانی نمی کند ...

مهم اینست که این شکارچی (عرب/مادی/سگ/...)
در نبردها هیچ نمی دیده و نمی فهمیده !!

و این چندان مناسب نیست و قطعا همان حوادث مشهور
آتش زدن و کشتار و نابودی را در پی خواهد داشت ...

حکایت کشتن متواریان هم جای خود دارد ...

208:

نه چرا بشود؟ شما اگه ناراحت میشی دیگه نمیگم...آخه شباهت زیاد بود ناخودآگاه به یاد شما افتادم...

ضمنا مغلطه نکن...ادب رو که از شما بسیار آموختم...از همان زمان که در معیت عرژنگ و مرغ باران و ... مشغول بودید!! من هم بی ادبی نکردم...دن کیشوت مگر فحش است؟یک تشبیه بود...

کوروش پرست هم نیستم و این خودش یک مغلطه دیگر است...برای من کوروش خارج از حب و بغض هست و نه مثل شما که بغض مطلق هستید!!!

1- "به زعم من" خیر ! به زعم گزنفون این داستان "عشقی" است ...
آنهم عشق یک مرد به کوروش (مذکر+مذکر)
من هم تحلیلی بر آن نیاوردم ...
اگر ایرادیست ، خودتان چسبانده اید ...
به قول مزدک گرامی بیخود است!! اول اینکه شما متن اصلی را بیاور...به یک زبانی غیر از فارسی چون یک کلمه هم تغییر کنه بی ارزش میشه...

بعد چیزی که نقل کرده به داستان عشقی شباهتی ندارد:
گویند وقتی کوروش یاران خود را وداع می کرد ، بستگانش برعادت ایرانیان که هنوز مرسوم است (تازمان گزنفون) لبانش را بوسیدند !!
گفت : « آیا نزد پارسی ها هم رسم است که خویشان اینگونه یکدیگر را می بوسند ؟ کوروش : « بلی مخصوصا چون مدتی یکدیگر ر ندیده باشند یا بخواهند یکدیگر را وداع گویند»
به هر حال مطلب این جور القا میکنه که داستان عشقی نیست...ولی اینکه گزنفون از کجا این مکالمه رو فهمیده چیزی در حد فهمیدن این هست که ابوالفضل در کنار نهر فرات به یاد کودکان تشنه افتاد و از آب خوردن منصرف شد...

حال شما جواب بده به این سوال که گیریم داستان عشق بین دو مرد است!! مشکل شما چیست؟ تفسیر شما چیست؟

2- پسر خوب ، زمانی که مرد مادی کوروش + اقوامش را دید
پرسید : "پارسیان هم اینکار را می کنند ؟"
یعنی علاوه بر کوروش+ اقوامش - پارسیان هم اینچنین می کنند ؟!!
اگر رسمی رایج بود احتیاجی به پرسیدن بود ؟!

اصولا طبق کدام سند می گویید رایج بود ؟! بین ماد و ...
میگم متن اصلی رو بیار برای همینه که سو استفاده نکنی...شما اون جوری که دوست داری هم رو معنی میکنی!!! فرضیات شما هم فقط برای خود شما معتبر است...

من هم تا وقتی متن اصلی رو نبینم میگم این فرد منظورش این بوده که: آیا علاوه بر ماد ها در میان پارسیان هم رایج بوده؟

سند من همین کلمه هم است...شما برو متن اصلی رو بیار!! اگه شما درست گفتی من میپذیرم در میان مادها نبود...ضمنا ببین گفته عادت در میان ایرانیان تا زمان گزنفون رسم بوده نه گفته پارسیان...


3-این رفتار اصولا ایرادی ندارد !!
نمی دانم چرا تعبیر به "سرگذشت عشقی" شده !!
شاید از دید مورخ آنزمان این یک عشق دو طرفه بوده
نه یک رسم عادی !!!

این صرفا یک تلنگر به دوستانیست که به اسکندر تهمت می زدند ...
آنهم با استناد به فیلم هالیوود !!
اول اینکه من ترور شخصیت جنسی رو کار زشتی میدونم...گرایش جنسی فرد مهم نیست!! حالا میخواد اسکندر مقدونی باشه میخواد کوروش هخامنشی...

اما شما اگر ناراحت این بودین که فقط رفتار فوق به اسکندر نسبت داده شده و الان میخواهید با آوردن اسم کوروش به اصطلاح تلافی کنید فرقی با همان کوروش پرستانی که منتقدشون هستید ندارید...

این حکایت هم کمی متناقض است..من قضاوت رو میذارم برای وقتی که متن اصلی یا حداقل انگلیسی اون رو گذاشتین...

4- دوستان درباره ی کوروپدیا سخنان زیادی گفته اند
می خواهید لیست می کنیم ...
حداقل یک هفته سر حرفتان بمانید ، خدای نکرده از دهانتان
(از دستتان روی کیبرد) منتقل شده !!
می خواهید این صفر یا صد را با سخنان دوستتان نشان دهیم ؟!
که چه کسی سیاه و سفید دیده و چه کسی علمی ؟!
دوستان نادانی و افراطی هم ممکن است باشند...من مسوول همه افراد نیستم.دوستانی که در این چند صفحه با شما بحث کردن که نگفتن همه مطالب درست است...

ولی بحث اصلی من خود شما هستید!! شما که میگید کوروش نامه 0 است حق اظهار نظر در مورد جزییاتش رو ندارید...

وقتی حق دارید که از 0 بالاتر بیایید...اکی؟


5- بار دیگر از این توهین ها نکنید (یک تذکر دوستانه !)
توهین نبود...تشبیه بود!! اگه ناراحت میشید دیگه نمیگم...

209:

با سلام دوباره بر دوستان.

من فکر می کردم اکثر دوستان خواستار ادامه بحث نیستند اما از اونجایی که همان دوستانی بیان می کردند دیگر بحث نکنیم دوباره به بحث ادامه دادند، شاید بهتر باشه ما هم به بحث ادامه بدیم. با اجازه از دوستان، چند نکته رو در دوباره می آریم.

210:

سخن دانشمندان که با تاریخ علمی آشنایند
بیش از افرادی که کوروپدیا را تاریخ علمی می دانند ارزش دارد ...


املی کورت در کتاب هخامنشیان ترجمه مرتضی ثاقب فر برگ 44 می نویسد :
هرودوت و کتزیاس هر دو معتقدند که کوروش در پایان حیات خود متوجه خاور ایران شد و هر دو می گویند که او هنگام لشگر کشی به شرق به قتل رسید ...
ویل دورانت در تاریخ تمدن می نویسد :
... (کوروش )در همین گیرو دار ها و در آن زمان که منتهای بزرگی خود رسیده بود در جنگ با قبایل ماساگت ، که از قبایل گمنام ساکن در سواحل دریای خزر بودند کشته شده ...
نقص بزرگی که بر خلق و خوی کوروش لکه ای باقی گذاشته آن بود که گاهی بیحساب قساوت و بی رحمی داشته است .

نوشته اصلي بوسيله frydoon نمايش نوشته ها
آیا هرودوت با آنهمه افسانه اینقدر مهم شده که اگر رویدادی را نقل نکرده اتفاق نیافتاده و اگر نقل کرده به یقین اتفاق افتاده ؟ کسی که میگوید قاطر در فلان جا بچه زاییده یا اسبها ریختند در مزرعه و مارها را خوردند ،یا فلانی سوار نهنگ شده ،و ...آیا سخنش علمی و مورد تایید است ؟!
اینها را در مورد هرودوت ما آورده بودیم
وگرنه شما از این مسائل بی خبر بودید...

211:

به این هم میگویند سفسطه سفسطه کردن نه خواندن و فکر کردن!!!

من چند بار باید برای شما تکرار کنم آخه...اگر پدر گرامی در قید حیات هستن بار بعد که به دیدارشون رفتین گله کنید که چرا در کودکی شما رو به کلاس زبان خارجی نفرستاده اند تا اینجا به مشکل بر بخورید...

برای بار آخر توضیح میدم و بیش از این اگر بخواهید در این مرحله بمانید کلاهمون تو هم میره

از یک جمله قبل تر این هست:

said Cyrus; and at the same time he went up and kissed him.

And when he had been given the kiss

این رو مشایخی بی سواد معنی کرده: مرد مادی چون بوسه از دهانش گرفت

معنی میشه:

کوروش این را گفت و در این لحظه به سوی او (مرد مادی)رفت و او(مرد مادی) را بوسید و وقتی که مرد(مرد مادی) بوسیده شد...
در این حمله he had beed given the kiss , ضمیر he به مرد مادی بر میگردد و had been فرم مجهول به زمان ماضی بعید است...یعنی عملی بر اون واقع شده که همان given the kiss باشد...

یعنی به فارسی میشه بوسه ای به او ( مرد مادی) داده شد یا کمی روان تر میشه مرد مادی بوسیده شد...

حالا ببینیم مشایخی چه گفته:

مرد مادی چون بوسه از دهانش گرفت


اینجا نه تنها اشتباه ترجمه کرده و کلمه دهان رو آورده که یاد آورد French kiss و تخیلات پورنوگرافیک مترجم است, مرد مادی رو تبدیل به subject جمله کرده در حالی که اینجا مرد مادی object هست در جمله....بوسه توسط فاعل این کار انجام میشه اون هم به وسیله لب و فردی که بوسه بر اون واقع میشه میتونه بر لب یا گونه یا پیشانی یا هر جای دیگرش واقع شود... یعنی انگار نه انگار که جمله به فرم مجهول است که سواد زیاد جناب مشایخی نگون بخت رو میرسونه....

با توجه به نوع مجهولی جمله فقط نوشته مرد مادی بوسه ای دریافت کرد اما ترجمه به دروغ نوشته نوشته مرد مادی بوسه از دهان فرد مقابل که کوروش باشد گرفت....این تفاوت و اشتباه ترجمه ای رو متوجه میشی؟ یعنی دقیقا داره توصیف پورونوگرافیک میکند....

کلا باید رفت دید که این مشایخی کیست و چه مدرکی دارد و کجا زبان گرفته که مسائل به این سادگی رو در اصول ترجمه رعایت نکرده...

----------------------------------------------------------------------------------
دیگه امیدوارم براتون خوب جا افتاده باشه...اگه نیوفتاده مزاحم من نشید...دوستانه توصیه میکنم به نزدیک کلاس زبان مراجعه کنید و ضمن ثبت نام در اون اگر میبینید طول میکشه تا به این حد برسید در ترجمه جملات به یک دار الترجمه معتبر ( که البته مشایخی در اونجا نباشه)
مراجعه کنید و بدون دادن پیش زمینه منفی از اونها بخواهید در مورد این جملات به شما توضیح بدن...

با آرزوی موفقیت برای شما در این راه سخت.....


212:

این مرا یاد صادق خلخالی میاندازد که "کتاب" هم نوشته بود
و گفته بود که کوروش "گی" بوده چرا که در گزارش یونانیان خوانده بوده
که " کوروش راه‌ زنی پیشه کرده بود" و ایشان در نیافته بود که این "راه زنی"
همان "راهزنی" است نه راه و شیوه ی زن بودن !!

213:

ما نیازی به احترام فسقلی هایی مثل شما نداشته و نداریم ، برای خودتان گفتیم که اگر زیپ تان را نکشید بنده به روش خود توهین هایتان را به حساب همین شخصیت های دوست داشتنی تان واریز میکنم ، آنوقت است که باز میشود اسفند روی آتش .
خواستم پیشاپیش اخطار داده باشم که بعدش که موتورم روشن شد دیگر نمی تون جلویش را گرفت .

214:

میبینم ظرف اندیشه شما تهی شده رو به تهدید و توهین آورده اید....

در خصوص این ترجمه تخیلی مشایخی که شهاب جانتان آورد نظری ندارید؟

من مثل شما نیستم که تعصب کور افراطی مثبت یا منفی نسبت به مسائل داشته باشم!!! نسبت به تاریخ کشورم هم عقده گشایی نمیکنم به دروغ..عاشق یونان و عربستان و ترکیه و آذربایجان هم نیستم...

پست هم برای شما نبود آدلاید جان!! برای شهاب بود و گرنه شما که 7 سال در دنیای مجازی یونایی نشده اید که...پس در کار بزرگتر ها دخالت نکن آدلاید کوچک!!

بدون اخطار هم شخصیت و منش شما برای من آشکار است و از امثال شما بیش از این انتظاری نیست پس نیازی به گفتن نبود تا بدانیم علاقمند به چیز هستید!!!

215:

با زبان خوش دیدم سر به راه نمی شوید دریافتم طبق معمول بایستی تیر ترکه را دست بگیرم impaled کنم

در خصوص این ترجمه تخیلی مشایخی که شهاب جانتان آورد نظری ندارید؟
پروفسور همیلتون در حاشیه کتاب چهارم آریانوس ، آناباسیس الکساندری می نویسد :

«شاه ایران بر دهان اقوام خویش بوسه می زد ، گزنفون ، تربیت کوروش 1/4/27 و 2/2/31»

پروفسور همیلتون همچنین رفرنس داده اند به کتاب هرودوت 1/134 :

در کتاب هرودوت در بخش عادات پارسیان می خوانیم :

«هنگامیکه دو نفر در کوچه به هم می رسند ... برابرها لب بوسی میکنند»

به این میگویند کیش و مات اساسی

216:

من نمی دونم چه چیزی نوشته بودید که مدیر تالار نوشته شما رو ویرایش کرده. اما با توجه به سابقه پیشین می توان برداشت کرد که همراه با توهین بوده است.

برای بار چندم می گم که استناد به گفته پژوهش گران بدون اسناد و مدارک و منابع آنها، حالت علمی ندارد. صحبت هایی هم که باز کپی کردید اصلا داستان هرودوت و البته کشته شدن کوروش توسط ماساژت ها را اثبات نمی کنه دوست من.

بیاید قبول کنیم که مرگ کوروش با ابهامات و تضادهای زیادی روبروست. اصراری بر درستی یا نادرستی یک روایت نداشته باشیم. ممکن است ناخواسته دچار ترویج دروغ بشیم. سپاس

217:

با توجه به گفته های افسانه سرای پیشاهنگ جناب هرودوت، جناب شهاب کیش و مات شد اساسی!
چون ایشون میگه این کار عادت پارسیان نبوده بلکه داستان عشقی کوروش بوده
و طبق بند اول لابد شاه ایران با همه مردان خویشاوند رابطه عاطفی داشته؟


سوال رو یکبار پیش از این پرسیده بودم که
مشاهدات بسیار دقیق گزنفون از چه طریقی بوده؟
اینکه در فلان ساعت و فلان دقیقه فلان مرد کوروش رو نگاه می کرد یک چشمی!

218:

وای وای! چه جور کیش و ماتی... ما که از اول گفتیم اینگونه بوسیدن یک رسم بوده. هر رسمی هم که با آزار و اذیت روبرو نیست قابل احترام است. ممکن است جایی برویم و برای سلام و احوال پرسی بینی یکدیگر را به هم بزنند، شاید برای ما غیر معمول جلوه کند. اما باید به اینچنین آداب و رسوم احترام گذاشت. این هم یک رسم بوده و قابل احترام است. قرار نیست هر چه الان ما نمی پسندیم در طول تاریخ برای بشر بد بوده باشد.

219:

ممنون از شما...به هر حال با به کاربردن چنین اصطلاحات و سطح ادب و شخصیت امیدوارم روزهای آخر حضور شما در هم میهن به تلخ کامی روزهای اخیر که مشت تهی جناب عالی باز شده نباشد....

نوشته اصلي بوسيله Bozorgmehr نمايش نوشته ها
پروفسور همیلتون در حاشیه کتاب چهارم آریانوس ، آناباسیس الکساندری می نویسد :

«شاه ایران بر دهان اقوام خویش بوسه می زد ، گزنفون ، تربیت کوروش 1/4/27 و 2/2/31»

پروفسور همیلتون همچنین رفرنس داده اند به کتاب هرودوت 1/134 :

در کتاب هرودوت در بخش عادات پارسیان می خوانیم :

«هنگامیکه دو نفر در کوچه به هم می رسند ... برابرها لب بوسی میکنند»

به این میگویند کیش و مات اساسی
اول اینکه سوتی دادید و تایید نمودید بحث عادات است نه داستان تخیلی عشقی و french kiss و تصورات پورنوگرافیک آدلاید و شهاب و مشایخی...

ضمنا شما پروفسور رو ول کن بگو ببینم مترجم کی بوده؟ متن اصلی رو م بیار چرا که مترجم های دم دست شما ظاهرا در کلاس اکابر انگلیسی یاد گرفته اند...

آخه چند بار دست شما رو رو کنم

220:

چطور شما به ما می گویید کوروش پرست ...

ما که این واژگان را شروع نکردیم. شما شروع کردید.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
محبت کودکانه؟ !!
محبت خویشاوندی !!

مگر آن مرد مادی با کووش خویشاوند بود ؟!
چطور نمی شناخت ؟ چرا تبارش را نپرسید ؟!!
شما گویا اصلا نفهمیدی این داستان داره چی میگه!! یه بار خواهشا کامل مطالعه کن بعد این سوالات رو مطرح بفرمایید.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
بله ...
الببته نه سگی که هیچ نمی فهمد و هیچ نمی بیند و
متواریان را تعقیب و به قتل می رساند !!
دیدیم که آقای مشایخی ترجمه نادرستی از این بخش داشته است. دیگه دست از بازی با واژگان بردارید.

http://forum.hammihan.com/thread4758...ml#post3204938

http://forum.hammihan.com/thread47589.html#post3189444

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
شما هنوز آن 13 بند و این 8 بند را توضیح نداده اید ...
فعلا عوامفریبی تان را توجیه کنید تا بعد ...
اینکه می گویید به آن 13 بند پاسخ داده نشده خودش بزرگ ترین عوام فریبی است. باز هم میگم به همه ی اون موارد پاسخ داده شد. دست از عوام فریبی هایتان بردارید.

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
تازی همانطور که آوردیم ، به معنای عرب هم ترجمه می شود
مگر خودتان ترجمه ی تازنده را از دهخدا (که ما آوردیم) نگرفتید ؟
خوب ایشان (مترجم/ مشایخی) می توانند از همان لفتنامه
عبارت دیگری را برداشت کنند ...
الزاما سوء نیت در کار نبوده ...
این صحبت شما مانند آن است که بگوییم شیر به دو صورت ترجمه شده است. یکی حیوان و دیگری مایع آشامیدنی.

مثلا وقتی من بگویم «شیر خوردم» و اون وقت آقای غیاث آبادی برداشت کنند که من یک حیوان خوردم ایرادی ندارد!! دیگه مشخص شد داستان چی بوده و چقدر آقای غیاث آبادی بی سواده.. بیایید همه با هم قبول کنیم که گفته های غیاث آبادی با تحریف همراه بوده و از این به بعد با دقت بیشتری به گفته های غیاث آبادی بنگریم.

221:

گویا اثرات ضربه ای که خوردید هنوز نپریده است ؛ شما تا چند ساعت پیش آسمان ریسمان می بافتید که مشایخی بیسواد است و آقا کوروش گونه و و شانه های مردانه () مرد مادی را ماچ کرده است ، الان که می بینید حضرات سیبیل کلفت از هم لب می گرفتند سرش را کج کرده اید میگوئید این یک عادت بوده !
افزون بر اینکه : یک "عادت" ، هوس انگیزی را نقض نمی کند ، مثلاً ازدواج در ایران اکنون یک عادت و رسم است ولی بسیاری از روی "غریزه و هوس انگیزی جنسی" ازدواج می کنند . امیدوارم مفهوم بوده باشد استاد !

222:

عجب...پس هنوز اثرش نپریده!!!

من در مقابل هر ادعای شما پاسخ دادم.ربطی به هم نداره!!!

جناب شهاب متن از گزنفون که مشایخی به طور تخیلی ترجمه کرده بود آورد من هم نشان دادم اصلا مشایخی سواد ترجمه ندارد...

نه شما و نه هیچ کس دیگه ای هم آدلاید جان نمیتونه اون پست من رو زیر سوال ببره در مورد نقص ترجمه...


اگه میتوانید بفرمایید!! رو بذارید به حساب تحدی من در انجمن هم میهن

باز ادعای دیگری کردید به نقل از پروفسوری که گفتیم:

1) شما پروفسور رو ول کن و مترجم رو بگو
2)متن اصلی رو بیاور تا ببینیم مترجم شما احیانا از قسم مشایخی نباشه
3)در همین متن شما با ادعای عشقی بودن داستان بوسه کوروش تناقض وجود دارد

عزیزم ظاهرا هنوز شما قدرت تفکیک مسائل رو ندارید...با کمی تمرین به این توان خواهید رسید!! من به شما و توانایی هاتون ایمان دارم


نوشته اصلي بوسيله Bozorgmehr نمايش نوشته ها
افزون بر اینکه : یک "عادت" ، هوس انگیزی را نقض نمی کند ، مثلاً ازدواج در ایران اکنون یک عادت و رسم است ولی بسیاری از روی "غریزه و هوس انگیزی جنسی" ازدواج می کنند . امیدوارم مفهوم بوده باشد استاد !
سفسطه مصادره به مطلوب

اول شما هوس انگیزی رو اثبات کن بعد بگو عادت شدنش هوس انگیزی رو نقض نمیکنه...



مثال شما در مورد ازدواج هم سفسطه قیاس مع الفارق

223:

اندر بچه بازی کوروش کبیر در قالب سنن فخیمه ! از زبان گزنفون محبوب ،
از دانشگاه آدلاید :

http://ebooks.adelaide.edu.au/x/xenophon/x5cy/book1.html

And here, if a tale of boyish love is not out of place, we might tell how, when Cyrus was just about to depart and the last good-byes were being said, each of his kinsmen in the Persian fashion — and to this day the custom holds in Persia — kissed him on the lips as they bade him god-speed. Now there was a certain Mede, as beautiful and brave a man as ever lived, who had been enamoured of Cyrus for many a long day, and, when he saw the kiss, he stayed behind, and after the others had withdrawn he went up to Cyrus and said, “Me, and me alone, of all your kindred, Cyrus, you refuse to recognize?” And Cyrus answered, “What, are you my kinsman too?” “Yes, assuredly,” the other answered, and the lad rejoined, “Ah, then, that is why you looked at me so earnestly; and I have seen you look at me like that, I think, more than once before.” “Yes,” answered the Mede, “I have often longed to approach you, but as often, heaven knows, my heart failed me.” “But why should that be,” said Cyrus, “seeing you are my kinsman?” And with the word, he leant forward and kissed him on the lips



جناب شهاب خودشان به رسم بودن چنین چیزی در وبلاگشان اشاره کرده اند ، ولی گویا رسم شیرینی بوده مخصوصاً لب گرفتن از پسرکان و جوانکهای زیباروی که دل کوروش را آب می کرده !

224:

سلام به دوستان گرامی . دوستان بنده ی حقیر از شما تقاضا میکنم یک خورده ادب را رعایت کنید و از کاربرد کلماتی همچون پرنوگرافی وغیره بپرهیزید . خواهشا .. در مورد این جستار نیز تقاضا دارم مطالب را دانه دانه و گام به گام پیش ببرید . اگر موضوع رد انسانیت کوروش بزرگ است , کارهای غیر انسانی مرحوم را یک به یک بگویید و یک به یک شما در مورد ان بحث کنید و بعد سر موضوع و عمل دیگر کوروش بروید . به عنوان یک کوچکتر از شما ها درخواست میکنم . پاینده باشید . دوستی در مورد شخصیت ذوالقرنین مطالبی اوردند و عکسی از سنگ نگاره ی کوروش در مرغاب و ایزدی مصری نشان دادند . ذوالقرنین به معنی 2 شاخ قوچ نیست . ذوالقرنین یعنی کسی که شرق و غرب را درنوردیده باشد و صاحب قران ( جمع قرن ) باشد . در تاریخ اینها ذوالقرنین هستند : فریدون = ذوالقرنین اکبر , هوخشتره ( کیخسرو ) , کوروش بزرگ ( در نزد جهودیان ) , اسکندر , اغوس ( اگوست ) و... قوم یاجوج ماجوج نیز انگلیسی ها هستند , مرحوم بهار در این باره در تاریخ بلعمی مینویسند : گوگ و ماگوگ ( یاجوج ماجوج ) نام 2 برادر از جزایر بریتانیا بود که بدست بریتون ها افتادند و خدمت انها می کردند هنوز پیکره های انها برای نمایش به خلق در میدان ها به نمایش گذاشته می شود . این دیوارری است که در ان اهن گداخته بکار رفته و در انگلستان به روی قوم یاجوج ماجوج بسته شده میان این 2 کوه بدست جولیو سزار ( گایوس ایلیوس کی سر ), در تاریخ امده که جولیو سزار برای مقابله با انگلیسی ها بر روی انها دیوار میکشد ... کوروش هخامنشی , ذوالقرنین هست ( یعنی کسی که شرق و غرب را فتح کرده ) ولی ذوالقرنین قران نیست . فکر نمیکنم سکاها , یاجوج ماجوج باشند .. بخش دوم- جعل و تحریف اسناد تاریخی بر ضد کوروش بزرگ توسط غیاث آبادی



 اين مطلب بدون دخالت انساني عينا از اين آد