اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران 



x

اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران



ایران و مسئله ای به نام پان
تفاوت های مردمان آذری و ترک و مغول
شهدای میهن را مصادره نکنید !!
ترکها، مهاجرانی از مغولستان
آیا یونان باستان همان یونان امروزی می باشد؟
امروز در تاریخ

آینده سوریه را چگونه پیش بینی می کنید ؟
توان نظامی ايران
گزارش لحظه‌ به‌ لحظه از تحولات عراق
تجهیزات نظامی غرب
فرمانده داعش: کوبانی ها ایرانی هستند/ جزیه دهید در امانید
جنگنده ایرانی قاهر 313 رونمایی شد
حمایت از ما | مشهدهاست
`

اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران




اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران
با درود خدمت دوستان گرانقدرم

در این جستار به امید ایزد یکتا و همراهی شما دوستان عزیز
میخواهیم دلایل و چگونگی راه یافتن افسانه ای به نام اسکند را
که به صورت اسکندر نامه ها و ... به تاریخ و ادبیات ایران راه یافته اند
را مورد بررسی قرار دهیم.

کهن ترین اسکندر نامه منثور موجود مربوط به قرن ششم هجری قمری میباشد
که گویا مولف ان مشخص نیست اما نویسنده نسخه ذکر شده فردی است بنام
عبدالکافی بن ابی البرکات که احتمالا از خوشنویسان قرن ششم بوده است.

به یقین این اسکندر نامه ماخذ روایات و افسانه پردازیهای سایر اسکندرنامه بوده است.

09-01-2012


1:

- تایید

2:

ابو جعفر جریر بن یزید بن خالد بن طبری آملی

تاریخ طبری در زمره اولین تاریخ های جامعی است که به زبان عربی
نوشته شده است این اثر بر تاریخ نگاری دوران اسلامی تا اوایل دوران
عباسی تاثیر نهاده است و بسیاری از تاریخ نگاران دوران های بعدی
وامدار طبری اند.

محمد بن جریر طبری در شرح نسب اسکندر را با چندین واسطه به
اسحاق فرزند ابراهیم خلیل الله میرساند . ترجمه عبارت او چنین است:

"اسکند پسر بیلوس پیر مطریوس و به قولی اسکندر پسر هرمس پسر
هردس پسر عیص پسر اسحاق پسر ابراهیم خلیل الرحمان بود."{تاریخ
الامم و الملوک . ج 1 ص 336}

در روایت دیگری از طبری اسکندر برادر دارای کوچک و فرزند دارای بزرگ
فرزند اسفندیار است . طبری علت نامگذاری فرزند دارا به اسکندر را در
داستانی چنین شرح میدهد .

"هنگامی که دارای بزرگ با دختر پادشاه روم !!! به نام هلای ازدواج کرد
چون همسرش بوی بدی داشت ، برای رفع آن با دانایان قوم مشورت
کرد .آنان گفتند که او را باید با بوته سندر علاج کرد آنگاه بدن وی را با
جوشانده سندر شستشو دادند. اما چون کامل درمان نشد دارا پادشاه
ایران او را نزد خویشاوندانش به یونان فرستاد هلای که از دارا باردار بود
فرزندی به دنیا آورد که به نام درخت سندر نامگذاری شد و به نام شاه
او را سند روس نامیدند و نام اسکندر روس از آنجا آمده است و گوید چون
دارای بزرگ فوت کرد پادشاهی به پسر ش دارای کوچک رسید و شاهان
روم هر سال به پادشاه ایران خراج میدادند و چون پدر هلای پادشاه روم
و جد مادری اسکندر در گذشت پادشاهی به دختر زاده او یعنی اسکندر
رسید"{تاریخ الامم و الملوک . ج 1 ص 337}

طبری در ادامه بیان میکند اسکندر با چهار صد مرد به جستجوی چشمه
زندگی جاوید به ظلمات رفت که مجاور قطب شمال است و هجده روز در
ظلمات راه پیمود و برون آمد و سوی عراق بازگشت و در اثنای راه در شهر
زور بمرد.
{تاریخ الامم و الملوک . ج 1 ص 339}

همین نسب سازی ها و افسانه پردازیها و داستانهای خیالی
در به وجود آمدن اسکندر نامه ها در تاریخ و ادبیات ایران بی
تاثیر نبودند.

3:

انتظار می رفت که حرفه ای تر به این موضوع بپردازید :




طبری در برگ 493 از کتاب « تاریخ الرسل و الملوک » می گوید:
رومیان و بسیاری از "نسب شناسان" گویند که اسکندر پسر فیلقوس بود، بعضی گفتند پسر بیلبوس پسر مطریوس ...



چنین گفت دانشور روم و روس / که چون رخت بست از جهان فیلقوس

سکندر برآمد به تخت بلند / صلایی به بالغ‌دلان در فکند
ژاله آموزگار در تاریخ اساطیری ایران :
داراب در یکی از نبردهای خود به روم با فیلقوس (فیلیپ دوم مقدونی) نبرد می‌کند و ...اسکندر در خانهٔ فیلقوس به دنیا می‌آید. ... اسکندر پسر فیلقوس به شمار می‌آید و کینهٔ ایرانیان در دل رومیان ریشه می‌گیرد.[تاریخ اساطیری ایران، ص ۷۷.]

از ویکی پدیا :
پدر اسکندر فیلیپ یا فیلیپوس که نخست شاه مُلُس‌ها بود، در جنگی که با یونان کرد پیروز گردید و پادشاه مقدونیه و تمام یونان شد. در این جنگ که در محل خرونه[۱۰] روی داد دو سپاه به هم رسیدند و طلیعهٔ صبح طرفین صف آرایی کردند.

از تاریخ یعقوبی :
نخستین پادشاه یونانیان... که بطلیموس در قانون از پادشاهان شان اول او را نام برده است "فیلفوس" (فیلیپوس) می باشد" ...
پس از او پسرش " اسکندر" پادشاه شد ، ذوالقرنین همو است و مادرش المفیدا (المپیا) و معلمش "ارسطاطالیس" ( ارسطو) فیلسوف بود. پس نامش بلند و پادشاهیش بزرگ و قدرتش عظیم گردید و حکمت و عقل و معرفت او را کمک داد ، اسکندر را شجاعت و قدرت و همت بلندی بود که او را وادار ساخت تا پادشاهان هفت اقلیم را به اطاعت خویش دعوت نماید...
تاریخ یعقوبی صفحه 174

4:

حال اگر بخواهیم کوروش را از این کتاب تاریخ طبری استخراج کنیم:

«قد زعم بعضهم(ای بعض المورخین)ان کی‌رش هو بشتاسب و انکر ذلک من‌ قبله بعضهم و قال کی‌ارش انما هو عم لجد بشتاسب و قال هو کی‌ارش اخو کیقاوس‌ بن کتیبة بن کیقباد الاکبر و ویشتاسب الملک هو ابن کیلهر اسب بن کیوجی‌ (کبوجیه)بن کیمنوش بن کیقاوس بن کیبة بن کیقیباد الاکبر» ج 1 صفحه 407


در برگ 453 ترجمه :

پس از کیخسرو ، لهراسب پسر کیوجی پسر کیمنوش پسر کیفاشین به پادشاهی پارسیان رسید!!!

در برگ 457:
...پسر نیوزرادان پسر سنحاریب شاه موصل بود و سنحاریب پسر داریوش بود که نسب از نمرود پسر کوش پسر حام پسر نوح داشت...
در برگ 458:
...پس از آن بهمن وی را عزل کرد و کیرش غیلمی را که از فرزندان غیلم پسر سام پسر نوح بود به جای وی نصب کرد. و غیلم همان بود که وقتی جامر یا ماذی به مشرق می رفت همراه وی بود و چون پادشاهی بابل به کیرش رسید...


-----------------------------------------------
البته جالب است که در تاریخ طبری داستان استر و مردخای و خشایارشا
نسبتا دقیق روایت شده است :
طبری در برگ 460 از کتاب "تاریخ الرسل و الملوک " می گوید:
مقر اخشوبرش (خشایارشا) به بابل بود ولی در شوش بسیار می ماند و از اسیران بنی اسراییل زنی به نام اشتر دختر حاویل را به زنی گرفت و اشتر را مردخای که پسر عم و برادر شیری وی بود پرورده بود و مادر مردخای اشتر را شیر داده بود و سبب زناشویی اخشوبرش با اشتر آن بود که زن خویش وشتا را که جمیل و زیبا و جلیل بود بکشت از آنرو که شاه بود بی پرده در آید که مردم ا و را ببینند و جلالت و جمال وی را بشناسند و او نپذیرفت و شاه او را بکشت و از کشتن وی بسیار بنالید و بدو گفتند زنان دنیا را بنگرد و چنان کرد و اشتر را دوست داشت که اسرائیلی بود.
به پندار نصاری اشتر وقتی اخشوبرش به بابل رفت اشتر برای وی پسری آورد که او را "کیرش" نام کرد.
پادشاهی اخشوبرش(خشایارشا) چهارده سال بود و مردخای ، تورات به او آموخته بود و به دین بنی اسراییل در آمده بود و از دانیال پیمبر و کسان که با وی بودند و حننیا و میشایل و عازریا چیز آموخته بود . و از او خواستند اجازه دهد به بیت المقدس روند و نپذیرفت و گفت اگر هزار پیمبر از شما با من باشند تا زنده ام یکیشان از من جدا نشود.


5:

درود بر شما
با سپاس از این جستار سوالی داشتم :
ایا تا به حال بر تاریخ هایی که در دسترس داریم محاسبه کرده اید که زمان این اسکندری که سرگذشت او در تاریخ و ادبیات ما امده است حدود چه سالی می شود ؟
..................................
برداشت از کتاب
در بندهش امده است :
460 سال حکومت ساسانیان و 268 سال حکومت اشکانیان و 14 سال حکومت اسکندر بوده است که مجموع این ارقام برابر 742 سال می باشد . حمله اعراب به ایران 652 میلادی بوده است .
90 = 652 -742 پس حمله اسکندر به ایران به گفته بندهش برابر 90 ق.م است
در شاهنامه فردوسی امده است :
502 سال و 5 ماه و 23 روز حکومت ساسانیان و 200 و اندی سال ملوک الطوایفی ایران و 14 سال حکومت اسکندر که مجموع این اعداد برابر 716 و کسر ان از 652 برابر 64 است و به روایت شاهنامه فردوسی حمله اسکندر به ایران 64 ق.م می باشد.
در تاریخ بلعمی امده است :
431 سال حکومت ساسانیان و 276 سال حکومت اشکانیان و 14 سال حکومت اسکندر که مجموع ان برابر 721 و کسر ان از 652 میلادی برابر 69 و به روایت بلعمی حمله اسکندر به ایران 69 ق.م است
.................................................. .........
یا اینکه ایا به این سند مستقیم توجهی کرده اید ؟
طبری میگوید : در ایام ملوک الطوایف ولادت عیسی (ع) بود. این ولادت در سال 65 از از غلبه الاسکندر بر سرزمین بابل در سال 51 اشکانی بود(نفل از ابن خلدون )

...............................................
ایا تا به حال از خود پرسیده اید اسکندری که شرح او در تاریخ ما هست به قطب شمال رفته است حال انکه در سرگذشت الکساندر مقدونی چنین چیزی مکتوب نیست ؟
.......................................
گرامی از اسکندر نامه شاهنامه فردوسی برایمان بگویید تا من برای بیت به بیت ان برای شما سند بیاورم که حقیقت محض است و اما این اسکندر فردوسی الکساندر یونانیان نیست
ایا در این اسکندر نامه به افسانه های عجیبی چون جنگ با نرم پایان و یا درخت دو سر و ... بر نخورده اید . ایا نرم پا می تواند بجنگد ؟ ایا این لغت در بازنویسی از نرم آنان به نرم پایان تبدیل نشده است ؟.ایا نرمانان نژاد فراتسوی ها نیست ؟ ایا در معبد دیبورگ المان عکس این درخت دو سر پیشگو موجود نیست و ایا این از باورهای مردم المان نبوده است .
همه تن پر از موی و رخ همچو نیل بر و سینه و گوشهاشان چو پیل
بخسبند و یک گوش بستر کنند دگر بر تن خویش چادر کنند
ایا این توضیح نژاد گالیر (سلتها ) های گوش دراز اروپا که اسناد و مجسمه های به جای مانده از انان نشان گوش های غیر عادی و بزرگشان است , نیست ؟
عجیب است فردوسی این چیز ها را از کجا می دانست ؟ به اروپا که سفر نکرده بود . اسناد و معابد میترایی هم که در این زمان در اروپا زیر خاک بودند !
نمی ایید کمک کنید تاریخ کشورمان را احیا کنیم ؟ و شاهنامه فردوسی را از تهمت افسانه بودن برهانیم ؟

6:

پوران فرخ زاد هم نظریه هایی در این زمینه ارائه کرده که توجه دوستان را به آن جلب می کنم:

نقل از خبرگذاری میراث فرهنگی:
پیش از این، از پوران فرخزاد کتابی با نام «کارنامه به دروغ» از سوی انتشارات علمی منتشر شده بود. پوران فرحزاد معتقد است که شخصیت تاریخی اسکندر مقدونی وجود دارد اما او در همان آغاز حمله به ایران و در خاک ترکیه امروز، کشته شد و اسکندری که به ایران وارد شد و با داریوش سوم به جنگ پرداخت، شخصیت دیگری بود و با نام «اسکنتار» یا «اشکنتار» که مورخان غربی به صورت عمدی، این دو اسم را با یکدیگر در آمیختند.
پوران فرحزاد در تحقیقات چند ساله خود درباره اسکندر مقدونی، متوجه شد که «اسکنتار» یا «اشکنتار» در حقیقت اولین پادشاه اشکانیان است. تاکنون پژوهشگران دیگری نیز درباره دروغین بودن شخصیت اسکندر تحقیقاتی انجام داده اند. از جمله مهندس احمد جامی در کتاب «سفر اسکندر مقدونی به ایران و هندوستان بزرگترین دروغ تاریخ است.» و اصلان غفاری در کتاب «اسکندر و دارا».

7:

درود بر شما
این اسکندر ایرانی چه کرد و
آن الکساندر یونانی چه؟

8:

دوست گرانقدرم
با سپاس از توجهی که نسبت به این تاپیک دارید
حقیقت امر این است که در ابتدای استارت این جستار
در صدد آن هستیم تا تضاد ها وتناقض های روایت های
افسانه گونه تاریخ نویسان در مورد اسکندر را آشکار
نمائیم و در این مورد روی کمک شما بزرگوار حساب
ویژه ای باز نموده ام تا با پرداختن یک به یک این تناقض ها
ونه به صورت کلی برای خوانندگان این تناقض ها ودلایل آن
را آشکار سازیم.و با ایجاد شدن سوالهای احتمالی در مورد
این شخصیت به حقیقت موضوع پی ببریم.
با سپاس از حضور موثر شما در این جستار.

9:

با درود بر شما دوست عزیز
البته روی سخن و نقل قول برگرفته مطلب
شما با بنده نیست جسارتا از شما دعوت
مینمایم و هم چنین سایر دوستان که برای
ارائه پرسشهای کلی و کلیدی تا بررسی کلیه
تناقض گویی های تاریخ و ادبیات ایران در مورد
اسکندر صبر نمایند. با سپاس.

10:

درو د بر شما


آن الکساندر یونانی چه کرد؟
الکساندر یونانی که نام او با عنوان کهرم(کی هروم ) پسر ارجاسپ در تاریخ ایران امده است در سال 320 ق.م زمانی که شاه در پایتخت نبود وارد قصر شاه (گشتاسپ از خاندان هوو) در اذربایجان شد قصر شاه را سوزاند .دو دختر او را به اسارت گرفت.ارمنستان (کنار رود اکسوسی که هرودوت نوشته این رود از کوههای قفقاز سرچشمه می گیرد به دریای کاسپیان می ریزد و نه امودریا در افغانستان ! ) را گرفت و با سپاهش به دنبال شاه به طرف جنوب رفت شاه را در قصر اسطخر پارس محاصره کرد و تا هندیجان در کنار خلیج فارس پیش رفت . او را پسر شاه اسفندیار (داریوش مدی) دنبال کرد و کشت . زمان این جنگ 36 سال قبل از کوروش هخامنشی است ) تابوت او در اردن مزین به صحنه های جنگ با ایرانیان است . کهرم (کی هروم ) از نژاد خیونی تورانی در اوستا همان ایونی اشوری بود .
این اسکندر ایرانی چه کرد ؟
اسکندر ایرانی با نژاد ماد با لغب بغ پور یعنی پسر میترا با ایین میترایی و لقب میتریدات = مهرداد . با اخرین بازمانده خاندان هوو دارا پسر دارا یعنی داریوش پسر داریوش (چنین شجره ای در خاندان هخامنشی نداریم ) جنگ کرد سپس با کید هندیجان (لقب پادشاهان اسطخر) صلح کرد . در راه مردم در قلعه ها را روی او باز می کردند (ایرانی بوده که از نژاد ماد حق پادشاهی بر ایران را داشته است ) این فرد لقب شاه شاهان را از خاندان هخامنشی به خاندان اشکانی برده است . اسکندر سپس به سوی مصر و از انجا از الجزایر به جزیره سیسیل و از جنوب از راه ژنو به المان (شهر ساربروکن ) و از انجا به فرانکفورت رفته است از انجا به کلن و مرز فرانسه رفته در انجا با نرم پایان (نرمانان ) جنگ کرده و پس از پیروزی به سوی اسلو رفته است . از انجا که به گفته فردوسی زمستان بوده است وارد تاریکی مطلق (زمستان قطب شمال) شده است و پس از بیرون امدن به سوی جزایر بریتانیا ( سرزمینی که ان را سرزمین ایر ها = ایر –ان = ایر – لند نام گذاشت) در جنوب این سرزمین مردمی نیمه وحشی با نام گوگ و ماگوگ از نژاد سلت ها زندگی می کردند که اسکندر بر روی این یاجوج ماجوج (گوگ و ماگوگ ) دیوار کشید . سپس با کشتی از طریق ساحل مدیترانه وارد بین النهرین شد و خرده شاهانی که قبل از رفتن به حکومت گذاشته بود با پسر خوانده او (پسر دارا) همدستان شده و او را قبل از رسیدن به پایتخت کشتند .
اسکندر به حساب تاریخ ایران حدود 73-90 ق.م بوده است که 266 سال با الکساندر یونانی که می گویند اختلاف زمانی دارد . او از رومیه در مدائن بود . کتبیه او در بیستون در مقابل کتیبه داریوش کنده شده بود که نشان انتقام جد او فرورتیس مادی است که به دست داریوش کشته شد . متاسفانه این کتیبه را وزیر صفوی از میان برده است .
ایین او میترایی بود که پس از او تا 300 سال یعنی تا اخر حکومت اشکانی در ایران حاکم اروپا بوده است . نشانهای این ادعا معابد میترایی اروپاست که تعداد انها کم نیست همچنین ایینی که در اروپا با عنوان عیسی مسیح امروز اجرا می شود از تولد او تا .... همه ایین میترایی است و با حضرت عیسی پسر مریم هیچ ارتباطی ندارد .
در هم کردن سرگذشت این دو فرد عمد سیاسی است که از زمان ساسانیانی که از اشکانیان متنفر بودند و کلیساهای اروپایی که می خواستند از قید میترایی و فتوحات ایرانیان در این منطقه خود را رهایی بخشند صورت گرفته است .
اختلاف مذهبی (میترایی و مزدایی) و اختلاف نژادی ( ماد و پارس) اختلاف و اشتباه مکانی در تاریخ و اختلاف زمانی , همچنین کلیه اسناد ادعای بالا گفته های بانو پوران فرخزاد , اصلان غفاری و استاد بزرگوارم مرحوم احمد حامی , در کتابی با عنوان اسکندر تاریخ ایران , الکساندر یونانی نیست در 278 صفحه بررسی و جمع اوری شد و سال گذشته چاپ و در اختیار هم وطنان عزیزم قرار داده شد .
در خدمت شما و کلیه هم وطنان عزیزم برای پاسخ به هر سوال و ارائه هر سندی می باشم
با ارزوی پایندگی سرزمینم ایران

11:

درود بر شما
گرامی تا پایان روشنگری شما با کمال میل صبر خواهیم کرد
با سپاس

12:

سئوال: در لوحه های بابلی (رویداد نامه نابونیدوس) bm36390-bm36761
از جنگ سپاهیان داریوش سوم و اسکندر مقدونی (دارای سپاهیان یونانی ) یاد شده که در اول اکتبر 331 پیش از میلاد جنگ اتفاق افتاده و منجر به فتح بابل شده.

در این لوحه ها به وضوح اسکندر با لقب مقدونی خوانده شده و سپاهیانش نیز یونانی خوانده شده اند. این یافته های باستان شناسی چگونه توضیح داده می شود چرا که بالا اسکندر یونانی را وارد شده به ایران در 320 ق . م. نام برده شده. در حالیکه این سند باستان شناسی به وضوح شکست سپاه داریوش سوم هخامنشی در برابر سپاهیان یونانی اسکندر مقدونی را نشان می دهد.

13:

درود بر شما
من تک تک این لوح ها را برای شما بررسی میکنم و از همین لوح ها برای شما سند خواهم اورد که الکساندری که نوشته اصلا پسر ایدوم است و نه پسر فیلیپ یا فیلقوس یا ایلوس .
گرامی همین الان به جناب اریا مهرداد قول دادم تا پایان سخن ایشان صبر کنیم ایشان اجازه بدهند من اول پاسخ شما را خواهم نوشت
با سپاس

14:

با درود و عرض ادب

پس از طبری در نظر داشتم از یعقوبی در مورد اسکندر
بیاورم که شما بزرگواری نموده و زحمتش را کشیدید فقط
با اجازه تون مطلب را که شما با ... خلاصه نمودید کامل نمایم

از تاریخ یعقوبی :


نخستین پادشاه یونانیان...{یعنی فرزندان یونان بن یافث بن نوح }که بطلیموس در قانون از پادشاهان شان اول او را نام برده است "فیلفوس" (فیلیپوس) می باشد"

{تاریخ یعقوبی ج1 ص 174}

با سپاس از همراهی تان

15:

پس از طبری و یعقوبی که جناب شهاب درباره اش مطلبی آوردند
در ادامه بررسی در مورد افسانه های اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران
به تاریخ نگاری دینوری اشاره خواهیم نمود.

دینوری ماجرای اسکندر را با جنگ میان دارا پسر بهمن (دارای بزرگ)
پادشاه ایران و فیلفوس پادشاه روم(یونان) آغاز میشود که پس از پیروزی
لشگریان ایران پادشاه روم خراج گزار ایران میشود و دارا با دختر فیلفوس
ازدواج میکند و نتیجه این ازدواج اسکندر است که بعد ها جای فیلفوس را
میگیرد.به عقیده دینوری اسکندر نوه دختری فیلفوس و فرزند دارا پسر بهمن
پسر اسفندیار است .
او نیز همانند طبری در داستانی آمیخته با افسانه علت نامگذاری اسکندر
را بوی تند و بد بدن دختر فیلفوس که با دارا پسر بهمن ازدواج کرده بود و برای
رفع بوی بد بدن وس را با سندر شستشو دادند و سرانجام این دختر به نزد
پدرش باز میگردد و چون باردار بوده است نام نوزاد را مشتق از نام همان
گیاه شستشو که مادرش را با ان معالجه کرده بودند اسکندر گذاشتند.

دینوری عنوان میدارد :

چون اسکندر پادشاه شد همتی جز به دست اوردن ملک پدرش دارا(دارای بزرگ)
نداشت و با برادر خویش داریوش پسر دارا درباره پادشاهی جنگ کرد.

دینوری در ادامه افسانه اسکندر میافزاید:
اسکندر در ابتدای کار انسانی ستمگر و سرکش است اما تحت تعالیم استادش
ارسطو وی فردی مومن و خداپرست میشود .
{دینوری ، اخبارالطوال ، ص 52و53و54}

دینوری مینویسد :
اسکندر از یمن آهنگ تهامه کرد و در آن هنگام قبیله خزاعه
ساکن مکه بر آن
شهر چیره شده بودند.
نصر بن کنانه نزد اسکندر آمد و اسکندر از او پرسید چرا
باید این گروه از خزاعه در حرم مکه ساکن باشند؟ و خزاعه را از مکه بیرون راند
و مکه را مخصوص نصر و فرزندانش کنانه قرار داد اسکندر حج خانه کعبه گزارد و
میان فرزندان معدبن عدنان که ساکن حرم بودند جوایز و بخشش هایی پخش
کرد و از جده از راه دریا آهنگ مغرب کرد و آن جا خبر آبادانی و شکوه و خردمندی
قنداقه ملکه مغرب زمین به گوش وی رسید اسکندر به او نامه نوشت و او را به
خدا پرستی دعوت کرد و پس از شنیدن پاسخ منفی قنداقه به سرزمین او لشگر
کشی میکند و قیروان را با منجنیق میگشاید و در پایان کار قنداقه تسلیم میشود
و اسکندر با او صلح میبندد و سپس راهی سرزمین ظلمات میشود و سپس به روم
باز میگردد و آنگاه آهنگ سرزمین چین میکند و پس از فتح چین به محلی میرسد و
بر روی قوم یاجوج و ماجوج سد میسازد و پس از ساختن سد به یرزمین دیگری میرسد
که عادت خاصی در زناشویی داشتند و سپس به فرغانه و سمرقند و بخارا و از راه خراسان
به مرو نیشابور و طوس و سپس ری می آید آنگاه از ناحیه جبل و حلوان به سوی عراق
میرود و در تیسفون یکسال اقامت میکند و سپی به شام و بیت المقدس میرود و سرانجام
در بیت المقدس زندگی او به پایان میرسد.{دینوری ، اخبارالطوال ، ص 59و62و63}

حال پرسشی که پیش رو داریم این است که :

دینوری از کدام اسکندر میگوید؟
چرا مسیر لشگر کشی هایی که دینوری از آنها میگوید با لشگر کشی های
اسکندر مقدونی که مورخین یونانی از آن نام میبرند متفاوت است؟
آیا این اسکندر ها افسانه هستند و یا تاریخ ما و ادبیات ما زندگی دو اسکندر را
در قالب یکی با هم در آمیخته است ؟

در ادامه پاسخ های منطقی برای این ابهامات خواهیم یافت.

16:

با سلام
دوست گرامی
با این نقل قول ها نه از ارزش تاریخی و وجاهت او کاسته می شود
و نه به کوروش چیزی افزون می گردد ...

دقت کنید :

ویلیام دورانت در کتاب تاریخ تمدن جلد 13 چنین می نویسد :
...در همین زمان شعاعی از جلال آسمانی به سینه ی دختری فرود آمد که نسب عالی و شریف داشت . آن کاهن دختر را تزویج کرد ، و دو زندانی تن های ایشان یعنی فرشته و شعاع در هم آمیختند و از میان آن زردشت به وجود آمد!
دورانت این موضوع را فقط نقل کرده ...
همانطور که طبری هم در مقدمه ی کتابش
می گوید من فقط نقل می کنم ...

یافتن درست و نادرست بر عهده ی محقق تاریخدان است ...

----------------------------------------------------------------------------
می بینیم که طبری و دیگر مورخین به نسبت کوروش
از اسکندر اطلاعات بسیار دقیق تری در دست دارند
نام پدر و مادر و استادش و کتابهای استادش را حتی خوانده اند
و سال زیستنش و اتفاقات اطرافش و شهرهایی که ساخته و
سفرهایی که کرده و ... را می دانند ...


مشکل کجاست ؟
مشکل اینجاست که خواسته اند آنرا با تاریخ آشفته پارسیان
در هم بیامیزند ...

که در آن حتی مشخص نیست کوروش کجای آن جا دارد ....


در نتیجه اختلاط تاریخ یونانی و پارسی ، تاریخچه اسکندر
با اسطوره های پارسی در هم آمیخت و نسب سازی پارسی
وارد کار شده و برای او هم تبارسازی کردند که یک محقق براحتی
می تواند درست را از نادرست و افسانه را از واقعیت تشخیص دهد
و فیلتر کند ...

به هر روی ضرورتی نداشته که نسب اسکندر را ایرانیان به ابراهیم و نوح و...
برسانند و نسب داریوش را به نمرود !!

به نظر تنفر ایرانیان از برخی شاهان خود را اینجا نیز می توان مشاهده کرد ...



نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها


طبری در برگ 493 از کتاب « تاریخ الرسل و الملوک » می گوید:
رومیان و بسیاری از "نسب شناسان" گویند که اسکندر پسر فیلقوس بود، بعضی گفتند پسر بیلبوس پسر مطریوس ...



چنین گفت دانشور روم و روس / که چون رخت بست از جهان فیلقوس

سکندر برآمد به تخت بلند / صلایی به بالغ‌دلان در فکند
ژاله آموزگار در تاریخ اساطیری ایران :
داراب در یکی از نبردهای خود به روم با فیلقوس (فیلیپ دوم مقدونی) نبرد می‌کند و ...اسکندر در خانهٔ فیلقوس به دنیا می‌آید. ... اسکندر پسر فیلقوس به شمار می‌آید و کینهٔ ایرانیان در دل رومیان ریشه می‌گیرد.[تاریخ اساطیری ایران، ص ۷۷.]

از ویکی پدیا :
پدر اسکندر فیلیپ یا فیلیپوس که نخست شاه مُلُس‌ها بود، در جنگی که با یونان کرد پیروز گردید و پادشاه مقدونیه و تمام یونان شد. در این جنگ که در محل خرونه[۱۰] روی داد دو سپاه به هم رسیدند و طلیعهٔ صبح طرفین صف آرایی کردند.

از تاریخ یعقوبی :
نخستین پادشاه یونانیان... که بطلیموس در قانون از پادشاهان شان اول او را نام برده است "فیلفوس" (فیلیپوس) می باشد" ...
پس از او پسرش " اسکندر" پادشاه شد ، ذوالقرنین همو است و مادرش المفیدا (المپیا) و معلمش "ارسطاطالیس" ( ارسطو) فیلسوف بود. پس نامش بلند و پادشاهیش بزرگ و قدرتش عظیم گردید و حکمت و عقل و معرفت او را کمک داد ، اسکندر را شجاعت و قدرت و همت بلندی بود که او را وادار ساخت تا پادشاهان هفت اقلیم را به اطاعت خویش دعوت نماید...
تاریخ یعقوبی صفحه 174

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
حال اگر بخواهیم کوروش را از این کتاب تاریخ طبری استخراج کنیم:

«قد زعم بعضهم(ای بعض المورخین)ان کی‌رش هو بشتاسب و انکر ذلک من‌ قبله بعضهم و قال کی‌ارش انما هو عم لجد بشتاسب و قال هو کی‌ارش اخو کیقاوس‌ بن کتیبة بن کیقباد الاکبر و ویشتاسب الملک هو ابن کیلهر اسب بن کیوجی‌ (کبوجیه)بن کیمنوش بن کیقاوس بن کیبة بن کیقیباد الاکبر» ج 1 صفحه 407


در برگ 453 ترجمه :

پس از کیخسرو ، لهراسب پسر کیوجی پسر کیمنوش پسر کیفاشین به پادشاهی پارسیان رسید!!!

در برگ 457:
...پسر نیوزرادان پسر سنحاریب شاه موصل بود و سنحاریب پسر داریوش بود که نسب از نمرود پسر کوش پسر حام پسر نوح داشت...
در برگ 458:
...پس از آن بهمن وی را عزل کرد و کیرش غیلمی را که از فرزندان غیلم پسر سام پسر نوح بود به جای وی نصب کرد. و غیلم همان بود که وقتی جامر یا ماذی به مشرق می رفت همراه وی بود و چون پادشاهی بابل به کیرش رسید...


-----------------------------------------------
البته جالب است که در تاریخ طبری داستان استر و مردخای و خشایارشا
نسبتا دقیق روایت شده است :

طبری در برگ 460 از کتاب "تاریخ الرسل و الملوک " می گوید:

مقر اخشوبرش (خشایارشا) به بابل بود ولی در شوش بسیار می ماند و از اسیران بنی اسراییل زنی به نام اشتر دختر حاویل را به زنی گرفت و اشتر را مردخای که پسر عم و برادر شیری وی بود پرورده بود و مادر مردخای اشتر را شیر داده بود و سبب زناشویی اخشوبرش با اشتر آن بود که زن خویش وشتا را که جمیل و زیبا و جلیل بود بکشت از آنرو که شاه بود بی پرده در آید که مردم ا و را ببینند و جلالت و جمال وی را بشناسند و او نپذیرفت و شاه او را بکشت و از کشتن وی بسیار بنالید و بدو گفتند زنان دنیا را بنگرد و چنان کرد و اشتر را دوست داشت که اسرائیلی بود.
به پندار نصاری اشتر وقتی اخشوبرش به بابل رفت اشتر برای وی پسری آورد که او را "کیرش" نام کرد.
پادشاهی اخشوبرش(خشایارشا) چهارده سال بود و مردخای ، تورات به او آموخته بود و به دین بنی اسراییل در آمده بود و از دانیال پیمبر و کسان که با وی بودند و حننیا و میشایل و عازریا چیز آموخته بود . و از او خواستند اجازه دهد به بیت المقدس روند و نپذیرفت و گفت اگر هزار پیمبر از شما با من باشند تا زنده ام یکیشان از من جدا نشود.


17:

نام اسکندر و تاریخ او در بسیار از کتب کهن تاریخی آمده است ...

این سخن از قرن ششم ، نوعی گمراهی خواننده را به همراه دارد ،

در حالی که می دانیم ، مثلا همان یعقوبی که مثال زدم به
سال 258 هجری قمری این کتاب را نوشته و دقیقا اسکندر و استادش و
پدر و مادرش و جنگهایش را آورده ...


-------------------------------------------------------------------

تاریخ این روایات و دقت آنرا می توانید با دقت بیشتری مشاهده کنید :

(به نقل از استاد بزرگمهر)
مسعودی مورخ بزرگ ایرانی می نویسد :

«سر پادشاهان یونان که بطلمیوس فهرستشان را در کتاب خود آورده فلیپس بود که فیلقوس نیز گفته اند و مدت پادشاهی اش هفت سال بود ،

معلم اسکندر ، ارسطاطالیس حکیم یونان ، بود که مؤلف کتاب المنطق و مابعدالطبیعه بود و شاگرد افلاطون بود و افلاطون شاگرد سقراط بود ... پس از اسکندر ، جاشین او بطلمیوس پادشاه مصر شد» (ج1 ، برگه های 284و 282 و 296)

ابوریحان بیرونی نیز می نویسد :

« چون اسکندر ابن فیلفوس یونانی سلطنت روم را از ملوک الطوایفی نجات داد به سوی ملوک مغرب شتافت و ایشان را در هم شکست و پیشرفت خود را ادامه داد تاآنجا که به بحر اخضر رسید

سپس
به سوی مصر برگشت و شهر اسکندریه را بنا کرد و به نام خود آن شهر را نام گذاشت سپس به طرف شام و بنی اسرائیل که در شام بودند متوجه شد و به بیت المقدس آمد و در مذبح معروف آن ذبح کرد و قربانی هایی در آنجا گذراند سپس سوی ارمنیه و باب الابواب رفت و از آنجا هم عبور کرد و قبطی ها و برابره و عبرانیان همه یوغ امر او را به گردن نهادند ... تا آنجا که به خراسان برگشت و آنجا را هم فتح کرد و شهرهایی در خراسان به پای نمود به سوی عراق مراجعت نمود و در شهر زور رنجور شد و همانجا بمرد و چون در مقاصد خویش حکمت اعمال می کرد و به رای معلم خود ارسطاطالیس در مشکلاتی که برای او روی می داد عمل می کرد بدین سبب او را ذوالقرنین گفتند »
( ابوریحان بیرونی – آثار الباقیه :60)

ابونصر فارابی دانشمند بزرگ ایرانی نیز کتابی دارد به نام " الرد علی الجالینوس فیما نقض علی ارسطاطالیس لأعضاء الانسان" و نظرات جالینوس را با توجه به نظرات ارسطو رد کرده است ، و همینطور کتابی دارد به نام "کتاب الابانه عن غرض ارسطاطالیس فی کتاب ما بعد الطبیعه " جمله قرمز رنگ کاملاً مشخص است ، ارسطو دانشمند افسانه ای یونان کتابی به نام مابعدالطبیعه دارد (بنگرید به این آرتیکل)


قاضی صاعد اندلسی دانشمند و مورخ بزرگ قرن 5 می نویسد :

جماعتي از متاخران كتابهايي بر مذهب فيثاغورس و پيروان او نگاشته و در آنها فلسفه طبيعيه قديم را تاييد كرده اند و از كساني كه در اين باب تاليفي دارد. ابوبكر محمدبن زكرياي رازي است كه از ارسطاطاليس شديداً منحرف بود و او را به سبب جدا شدن از غالب آراء ‌معلم خود افلاطون و ديگر فلاسفه مقدم بر او عيب مي كرد (
بن مایه)




مورخ بزرگ ایرانی ، یعقوبی می نویسد :
«فيلقوس (فیلیپ) از پادشاهان جبار يونان بود و هفت سال پادشاهی كرد، پس از وی اسكندر بجايش نشست ، مادر اسكندر الومفيدا (المپیاس) نام داشت ، معلم اسكندر حكيم معروف ارسطاطاليس (ارسطو) بود كه كشورگشايی و تدبير را به اسكندر (الکساندر) آموخت (تاريخ يعقوبی ، ج 1 ، برگه 143)


ابن نديم در كتاب معروف و جهانی خود "الفهرست" از قول ابوسهل بن نوبختصاحب كتاب النهمطان نوشته است :
«اسكندر پادشاه يونان از يكی از شهرهای روم كه مقدونيه نام داشت به فارس لشكر كشيد و دارا پسر دارا پادشاه آن كشور را بكشت و به مملكت وی دست يافت و شهرها و كاخهای معظم و ديوساز او را منهدم ساخت و آنچه را كه از علوم بر سنگها و چوبها نقش گرديده و در ابنيه نصب شده بود تباه ساخت... اما آنچه را كه از نجوم و طب و طبايع (طبيعيات) مورد احتياج يونانيان بود از آن كتب بر گرفته با آنچه را كه از علوم و اموال و گنجها دست يافت با دانشمندانی كه دانای آن علوم بودند به سوی مصر فرستاد. ولی هنوز در ناحيه چين و هند كتبی از ايرانيان كه پادشاهان فارس سابقاً در عهد پيغمبر شان زردشت و جاماسب نوشته و بدان كشورها فرستاده بودند باقی بود زيرا زرتشت و جاماسب ايرانيان را از واقعه اسكندر و تسلط و خرابيهای او به كشور ايران خبر داده و ايشان را از اين حادثه بزرگ آگاه ساخته بودند.»

(الفهرست ابن نديم برگه324 و استاد جواد مشكور، دينكرد برگه65 و66])

**********************************************

اشتباه شما چیست ؟


باید بجای دور ریختن یک تاریخ ، آنرا بررسی کنید
که چرا چنین زوایدی به آن افزوده شده ؟
نسب اسکندر (ابراهیم خلیل الله (ع)) چگونه وارد
تاریخ اسکندر شد ؟!
نظامی عروضی چنین ادعایی را وارد تاریخ کرده و
ربطی به تاریخ اسکندر ندارد ، پس نسب سازی و ...
به این طریق اصلاح شده ...

چه کسی نسب اسکندر را به هخامنشیان رسانده ؟

ابن مقفع چنین کرده و میبایست اصلاح شود ...
و این اصلاحات طبیعیست ، چون کسی باور نمی کند
که ضحاک و فریدون و جمشید و ... با صدها سال و گاها
هزار سال حکومت ، اجداد داریوش و ... باشند !!

چگونه ممکن است فردوسی و ... هزاران بیت برای
شخصی یونانی سروده باشند ؟!

چگونه برای شما باور پذیر است که گزنفون یک کتابش را
به کوروش (کوروپدیا) اختصاص دهد ولی چند بیت سرودن
برای شخصیتی یونانی که مورد تمجید مورخان و مفسران و
شعرا بوده غیر ممکن است ؟!

18:

با درود بر جناب شهاب بزرگوار

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
دوست گرامی
با این نقل قول ها نه از ارزش تاریخی و وجاهت او کاسته می شود
و نه به کوروش چیزی افزون می گردد ...
برادر عزیز
نه در پی کاستن از وجوهات اسکندر هستیم
و نه در پی افزودن چیزی به کورش ، و تعجب
مینمایم از فرد مطلعی چون شما که چرا یک
سر همه مطالبش به کورش بزرگ ختم میگردد!

حال علت اصلی ایجاد این جستار را ،به جهت اینکه
شما بزرگوار پاسخ بهتری و در راستای جستار که اصلا
به کورش ارتباط ندارد و مدام شما به این شهریار
و فرمانروای ایرانیان ربطش میدهید داشته باشید
ارائه مینمایم تا به ادامه بحث کمک کند.
پیش تر که از حضور در هم میهن محروم بودم اکثر
نوشته ها در مورد کورش و اسکندر و ذوالقرنین را
دنبال نمودم از شما هم مطالبی وجود داشت و خواندم
در همین مطالعه ها پی به تناقضاتی از تاریخ نویسان
در مورد اسکندر بردم که آنها از اسکندری با شجره نامه ها
و لشگر کشی های متفاوت و سرنوشتهای گوناگون بردم
که با نوشته های مورخان یونانی به کلی در تضاد و تناقض بود

حال به کمک شما و دوستان مطلع دیگر میخواهم بدانم که
مگر چند اسکندر داریم ؟اگر چند تایند که کدام به کدام است
و اگر یکی است چگونه این همه تضاد در واگوئی شخصیت یک نفر
میتواند وجود داشته باشد ؟

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
می بینیم که طبری و دیگر مورخین به نسبت کوروش
از اسکندر اطلاعات بسیار دقیق تری در دست دارند
نام پدر و مادر و استادش و کتابهای استادش را حتی خوانده اند
و سال زیستنش و اتفاقات اطرافش و شهرهایی که ساخته و
سفرهایی که کرده و ... را می دانند ...
می بینیم که همین طبری چند شخصیت از اسکندر ارائه میدهد
که با منابع یونانی همه در تضاد است کدام را قبول کنیم طبری را یا
یونانی ها را؟

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
مشکل کجاست ؟
مشکل اینجاست که خواسته اند آنرا با تاریخ آشفته پارسیان
در هم بیامیزند ...

که در آن حتی مشخص نیست کوروش کجای آن جا دارد ....


در نتیجه اختلاط تاریخ یونانی و پارسی ، تاریخچه اسکندر
با اسطوره های پارسی در هم آمیخت و نسب سازی پارسی
وارد کار شده و برای او هم تبارسازی کردند که یک محقق براحتی
می تواند درست را از نادرست و افسانه را از واقعیت تشخیص دهد
و فیلتر کند ...

به هر روی ضرورتی نداشته که نسب اسکندر را ایرانیان به ابراهیم و نوح و...
برسانند و نسب داریوش را به نمرود !!

به نظر تنفر ایرانیان از برخی شاهان خود را اینجا نیز می توان مشاهده کرد ...
خیر به هیچ عنوان با شما هم عقیده نیستم جناب شهاب گرامی

به فرض وجود داشتن فقط یک اسکندر
اگر ایرانیان از شاهان خود متنفر بودند
چرا میبایست برای اسکندر نسب ایرانی
بسازند ؟

به این دلیل مورخان مسلمان و ایرانی اسکندر را از
پشت شاهان ایرانی میدانند که بر این باورند که فقط
یک شاهزاده ایرنی که از پدر به نسب شاه ایران برسد
میتواند چنین توانایی داشته باشد و بدین وسیله سعی
در توجیه شکست و مرمت غرور ملی خود و شاهانشان
داشتند و کلا جز این اگر میگفتند برای ایرانیان باور پذیر نبود
این همان موضوعی است که ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه
ص 63 نیز به نوعی به آن اشاره داشته است.

نسب ایرانی اسکندر را نه در اسکندر نامه ها بلکه پیش تر از آنها
در کتب تاریخ نویسانی چون طبری و دینوری میبایست جستجو نمود
که در این جستار قصد داریم بدانها بپردازیم.

19:

شما بزرگوار در هر زمان که اراده نمائید مختارید پاسخ دوست
بسیار عزیزم را بدهید من و سایر کاربران نیز استفاده خواهیم نمود. با سپاس

20:

جناب شهاب عزیز

نگارش این مطالب را از شما بعید میدانم
باور بفرمائید از اینکه شما چنین قیاس هایی
انجام دادید تعجب نمودم .

فردوسی نیز نسب اسکندر را ایرانی میداند
در پایان جنگ داراب و فیلفوس آمده است:

پس پرده تو یکی دختر است
که بر تارک بانوان افسرست

نگاری که ناهید خوانی ورا

بر اورنگ زرین نشانی ورا

بر من فرستیش با باژ روم

چو خواهی که بی رنج مانی به بوم

فرستاده بشنید و آمد چو باد

به قیصر بر ان گفت ها کرد یاد

بدان شاد شد فیلقوس و سپاه

که داماد باشد مر و او چو شاه

و در ادامه فردوسی نیز از بوی بد و تند دختر فیلقوس
سخن میگوید:

گیاهی که سوزنده کام بود

به روم اندر اسکندرش نام بود

بشد ناخوشی بوی و کامش بسوخت

به کردار دیبا رخش بر فروخت

و بعد از بر طرف نشدن بوی بد میگوید:

دل پادشه سرد گشت از عروس

فرستاد بازش سوی فیلقوس

غمی دختر و کودکی در نهان

نگفت آن سخن با کس در جهان

و پس از به دنیا آمدن نوزاد گفته است:

نیارد کس نام داراب بر

سکندر پسر بود و قیصر پدر

و...

.................................................. ............
هنوز در تعجبم که چرا اشعار فردوسی را با کتاب گزنفون
که در مورد کورش هخامنشی نوشته قیاس نمودید!!!!!!

21:


درود بر شما گرامی

باسپاس از شما اجازه بفرمایید کوتاه اسنادی که تا به امروزاز الکساندر در جهان ارائه شده است را با جناب اقای, knight بررسی کنیم . تا بدانند ایناسناد با فرضیه و گفتار ما هیچ مغایرتی ندارد. خوشبختانه این اسناد در جستارهای مختلف از سوی من بررسی شده است که بااجازه شما و مدیران هم میهن با چند لینک خوانندگان گرامی شما می توانند این بررسیها را مطالعه کنند که بتوانیم خیلی زود برای اولین بار به سخن اصلی یعنی اسکندر درتاریخ و ادبیات ایران بپردازیم.

همچنین برای من بسیار جالب توجه است که افرادی که اینگونهتاریخ های ایران را از حفظ هستند که در چند دقیقه با صفحه و... به این تاریخ هااستناد می کنند به جملات دیگر این مورخین ایرانی هیچ توجهی ندارند ! خودشان بهخوبی اشاره دارند که این مورخین به علت وضع بد اجتماعی در ان اشوب حمله مغول و عربهمه روایات موجود را درهم مکتوب کردند که از میان نرود اما به هیچکدام از نظرهایشخصی این مورخان اهمیتی نمی دهند . به طور مثال اشاره نمی کنند که

مسعودی مورخ بزرگ ایرانی می نویسد :

ایرانیان با اقوام دیگر درباره تاریخ اسکندر یک اختلاف بزرگدارند و بسیاری از مردم از این قافل مانده اند زیرا ما انطوری که در ولایات فارس وکرمان و دیگر سرزمین عجمان دیده ایم این یک راز دینی و شاهی است و تقریبا هیچکس جزموبدان و هیربدان و اهل علم و درایت ندانند ودر کتابهایی که درباره اخبار ایرانیاتالیف کرده اند و دیگر کتب و سرگذشت و تاریخ نیست ...


مسعودی"کتاب التنبه و الاشراف "

یا توجه نمی کنند که در تاریخ بلعمی – طبری امده است :

- به زمین روم اندر پادشاهی بود که ان را یونان گفتندی و انجا ملکی بود نام او فیلقوس و از فرزندان عیص ابن اسحق بود و اندر پادشاهی یونان شهری بود نام ان مقدونیه و ان جایگاه این ملک بود و این فیلقوس چون ملک یونان بگرفت نشست او به این مقدونیه بود و همه سرزمین یونان او را بود ...

توجه ندارند نوشته خودش فاتح یونان بوده است نه اینکه از نژاد یونانی بود .

یا نمی گویند ابوریحان بیرونی نوشته است :

ابوریحان بیرونی در اثارالباقیه پس از ذکر اخبار مختلف در مورد سد اسکندری اینگونه نتیجه گرفته است :

این دو خبر اینطور اقتضا می کند که این سد در ربع شمالی غربی ابادانی جهان است

دیوار اسکندری به گفته ابوریحان نیز وسط جزایر بریتانیا است.(کجای سرگذشت الکساندر به گفته مورخین یونانی نوشته که او به انگستان رفته است ؟)

در خدمت شما برای بررسی تک تک این گفته های مورخین و شاعران ایرانی در باب اسکندر خواهم بود .

با اجازه شما کوتاه اسناد الکساندر (کهرم) را از اسکندر جدا کنیم تا خوانندگان متوجه باشند سخن بر سر چیست و دقیقا چه ادعایی شده است .

پاینده باشید ن

22:


درود بر شما گرامی

لوحهای بابلی بررسی و بر وبلاگ گفتمان http://cae.blogfa.com/post/71

منعکس شد . ازشما پوزش می طلبم به علت طولانی بودن ان کپی ان بر این جستار بی مورد خواهد بود .در اصل دو لوح مورد نظر شما ,اصلا نامی از پادشاه مغلوب نیست . لذا پادشاه مغلوبمی تواند گشتاسپ و یا هر شخص دیگری نیز باشد . دو لوحی که نام پادشاهان هخامنشی بران دیده می شود دچار تناقض شدید است بر یکی از این لوح ها نام ارشک پسر اردشیر سومرسما مکتوب است و در این زمان بابلی ها برای الکساندر سوگواری می کردند ! الکساندر8 سال قبل از زمان مقرر در بابل چه می کرده است !

گرامی محبت بفرمایید کوتاه این بررسی لوحها را مطالعهبفرمایید . برای پاسخ به هر سوالی در این باب در خدمت شما هستم . فراموش نکنیدوجود الکساندر(کهرم) را در جهان منکرنیستم تنها ادعا شده که اسکندر نیست .

بر جستار گفتمان دروغهای تاریخ این وبلاگ نیز در پرسش وپاسخ 1337 تعدادی دیگر از اسناد مربوط به الکساندر نیزبررسی شده است . بر جستار http://cae.blogfa.com/post/25 "فریاد رسایتاریخ "

از این وبلاگ شرحی بر سکه ها ودو معبد به اصطلاح سلوکی درایران موجود است دیگراثار به اصطلاح سلوکی در ایران و افغانستان نیز بر این وبلاگ بررسی شده است (هر کدام مد نظر شما است بفرمایید ادرس دقیقبدهم)

برای پاسخ به هر سوالی تحلیل بیشتر هر سند و قسمتی کهبفرمایید در خدمت شما و دیگر خوانندگان این جستار می باشم .

مهر افزون

23:

با تشکر، جالب است، پس به نظر می رسد که مترجم لوحه ها را طبق دانسته های از پیش فرض شده قبلی خود مطابقت داده و در لوحه ها این نامها نبوده اند.

سئوال دیگر: منابع یونانی چطور؟ در این نوشته ها به طور نسبتا دقیق سرگذشت الکساندر نقل شده است. گرچه جزییات را می توان زیر سئوال برد اما چگونه کلیت وجود اسکندر، فاتح امپراطوری پارس را می توان با وجود اینها مورد شک قرار داد؟

The 'good' sources on Alexander the Great

اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران

24:

با سلام و احترام به مهرداد عزيز

انتظار مي رفت كه با توجه به بحث هاي مشابه
راه دوستان را دنبال نكنيد و اين مسير را علمي تر دنبال كنيد
تا بتوانيم افسانه را از واقعيت تفكيك كنيم و به نتيجه اي معقول برسيم ...

نوشته اصلي بوسيله mehrdad_aria نمايش نوشته ها
می بینیم که همین طبری چند شخصیت از اسکندر ارائه میدهد
که با منابع یونانی همه در تضاد است کدام را قبول کنیم طبری را یا
یونانی ها را؟
.
همانطور كه گفتم شما بخشي را اورديد كه تضاد داشت
اين طبيعيست ...
در خود بن مايه هاي يوناني هم تضاد را مي بينيم(گاها)

و اين هنر و علم دانشمند و محقق تاريخ است كه اينها را از هم تفكيك كند ...

نوشته اصلي بوسيله mehrdad_aria نمايش نوشته ها

خیر به هیچ عنوان با شما هم عقیده نیستم جناب شهاب گرامی

به فرض وجود داشتن فقط یک اسکندر
اگر ایرانیان از شاهان خود متنفر بودند
چرا میبایست برای اسکندر نسب ایرانی
بسازند ؟

.
اين كاريست كه اكنون هم مي كنند ...
تبارسازي و تاريخ سازي ...
خود داريوش از ديد بسياري دانشمندان متهم به تبارسازي است

چرا ايرانيان يك پادشاه خوب را ايرانيزه نكنند ؟!

نوشته اصلي بوسيله mehrdad_aria نمايش نوشته ها
به این دلیل مورخان مسلمان و ایرانی اسکندر را از
پشت شاهان ایرانی میدانند که بر این باورند که فقط
یک شاهزاده ایرنی که از پدر به نسب شاه ایران برسد
میتواند چنین توانایی داشته باشد و بدین وسیله سعی
در توجیه شکست و مرمت غرور ملی خود و شاهانشان
داشتند و کلا جز این اگر میگفتند برای ایرانیان باور پذیر نبود
این همان موضوعی است که ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه
ص 63 نیز به نوعی به آن اشاره داشته است.
نسب ایرانی اسکندر را نه در اسکندر نامه ها بلکه پیش تر از آنها
در کتب تاریخ نویسانی چون طبری و دینوری میبایست جستجو نمود
که در این جستار قصد داریم بدانها بپردازیم.
گفتيم كه :


نوشته اصلي بوسيله mehrdad_aria نمايش نوشته ها
نسب اسکندر (ابراهیم خلیل الله (ع)) چگونه وارد
تاریخ اسکندر شد ؟!

نظامی عروضی چنین ادعایی را وارد تاریخ کرده و
ربطی به تاریخ اسکندر ندارد ، پس نسب سازی و ...
به این طریق اصلاح شده ...

چه کسی نسب اسکندر را به هخامنشیان رسانده ؟
ابن مقفع چنین کرده و میبایست اصلاح شود ...
و این اصلاحات طبیعیست ، چون کسی باور نمی کند
که ضحاک و فریدون و جمشید و ... با صدها سال و گاها
هزار سال حکومت ، اجداد داریوش و ... باشند !!
.
يعني براي پرسش شما پاسخي علمي وجود دارد ...

شما بفرماييد چرا جد داريوش را به "نمرود" منفور و متكبر و ظالم رسانده اند ؟!

25:


سخن شما اين بود كه چه دليلي دارد يك ايراني متعصب مثل فردوسي
از اسكندر يوناني تمجيد كند ....

ما گفتيم چطور ممكن است يك يوناني مثل گزنفون نه چند بيت بلكه
يك كتاب در مدح يك خارجي بنويسد ؟!!


فارغ از اين بحث ، فردوسي مگر خودش مورخ بوده ؟
او از 4 شاهنامه كه پيش از او نوشته شده مطالبش را
برداشته بوده و مستقل مطلبي ننوشته ...

ضمن اينكه "افسانه" الزاما "خرافه" نيست ،

افسانه عموما بر پايه حقيقت بنا مي شود و به حقيقت
شاخ و برگ مي دهند ... در راستاي احساس ملي گرايي يا مذهبي يا ...


بعنوان شما براي يافتن حقيقت بايد بخش هايي را كه در ادبيات و
تاريخ ايران درباره اسكندر مشابه متون يوناني و رومي و ... نوشته شده
و با حقيقت اسكندر تضادي ندارد در نظر بگيريد و بقيه را با
شك بسيار زياد بررسي كنيد ...

قطعا اسكندري كه پسر فيليفوس يا فيليپ است و مقدوني هم هست
و نام استادش ارسطاطاليس(ارسطو) است و نام مادرش هم المپيا و ....
نمي تواند بچه ي "جواديه تهران" باشد !!

26:

جناب مدیر لطفا به جای ستایش و سپاس به مطالب کنایه آمیز، به بعضی کاربران که با پستهای
نفرت آمیز خود روند بحث علمی در اینجا را مختل کرده اند یک تذکری بدهید!

ما در این تاپیک یک محقق و نویسنده در این باب را مهمان هستیم و همچنین
استارتر محترم که از دوستان نکته بین و آگاه میهن در مسایل تاریخی هستند
به جای پستهای پر تمسخر و کنایه بگذارید ما قدم به قدم جلو برویم و برای اولین بار هم که شده یک
بحث مفید داشته باشیم.

27:

درود بر شما
بر این قسمت یاد شده :
http://cae.blogfa.com/post/54
توضیحی نیز در این باب هست :
4 . نوشته مورخین یونانی و رومی که همه آنان 300 سال بعد از واقعه بوده اند می تواند مخلوطی از این دو اتفاق باشد. به سال مکتوبات این مورخین توجه بفرمایید:
[ edit ] DiodorusDiodorus(دیودوروس نیمه دوم 100 ق.م حدود 50 ق.م)
Arrian7B 29(آریان به سال 297 بعد از میلاد)
Plutarch پلوتارک (سال 64 تا 125 بعد از میلاد)
Curtius (کرتیوس حدود 100 بعد از میلاد )
justin [ edit ] Justinجاستین (200 یا 400 بعد از میلاد)
توجه دارید که قدیمی ترین آنها حدود 50 ق.م است. گویند کلیه نوشته ها از زمان الکساندر یونانی تا 50 ق.م مفقود شده است! (نوشته های هومر, هرودوت و کتزیاس چرا مفقود نشده است!) این راویان با 300 سال اختلاف زمان به راحتی ممکن است مخلوطی از سرگذشت دو فرد را نوشته باشند. در نوشته ها تناقض فراوان است لاجرم نمی توانیم به این اسناد مکتوب 100% اطمینان داشته باشیم، و باید آنها را جمله به جمله بررسی و با حقیقت زمانی و مخصوصا مکان های جغرافیایی و تاریخ ایران مطابقت بدهیم و تنها در صورت درست بودن حداقل سه شرط بالا آن را بپذیریم.
.................................................. ..................
گرامی به عکس انچه تا به امروز در ایران روا بوده است من گفته مورخین یونانی را رد نمی کنم که هیچ حتی به انها گاهی استناد می کنم . تنها تفسیرهای روی ان را نمی پذیرم
مثالی برای شما می اورم :
1.مورخین یونانی نوشته اند : الکساندر پس از فتح باختریش ( باکتریا ) به رود اکسوس ( oxus ) رسید .
2.مفسرین تفسیر کردند : الکساندر پس از فتح بلخ در افغانستان به رود امودریا در این کشور رسید
3.حال انکه هرودوت نوشته است : اکسوس ( oxus) از کوههای قفقاز سرچشمه می گیرد به دریای کاسپیان می ریزد .
هیچکس هم به روی خودش نمی اورد ! کوههای قفقاز را کندند بردند گذاشتند وسط افغانستان که بگویند الکساندر ایران و افغانستان و هند را فتح کرده است . من این تفسیرها را نمی پذیرم
در باب مکانها در کتاب بررسی کلی شده است و از روی کتیبه های داریوش اول , اوستا , بندهش و ... نیز ثابت شده است که مکانهای تاریخ ایراد دارد و به طور مثال باختریش , بلخ امروزی نیست (هرودوت بی چاره راست می گویید , مورخ بی گناه یونانی درست نوشته است . مفسر همه کارها را خراب کرده است )
اما چگونه کلیت وجود اسکندر،فاتحامپراطوری پارس را می توان با وجود اینهامورد شک قرار داد؟

گرامی به داری هوش حمله کرد و کوتاه مدت فاتح هندیجان بوده است داری هوش (داریوش) و ارتاخشتر(اردشیر ) هردو لقب مذهبی است کدام داریوش ؟ در چه زمانی ؟ کدام سلسله حکومتی ؟ کدام الکساندر؟ ( از زمان پسر پرپام که نام او الکساندر پاریس است و به استناد ایلیاد هومر نه تنها یونانی نبود که دشمن یونانی ها هم بوده است ما الکساندر داریم تا الکساندر در شجره نامه رومیان )

با اجازه شما پرسش و پاسخ دیگر بر گفتمان بود با وجود انکه با عصبانیت پاسخ داده شده است ان را عینا اینجا برگردان می کنم http://cae.blogfa.com/post/47
ادامه پرسش1286: باقی سخنان مورخین یونانی را در مورد الکساندرس پذیرفته اید؟
پاسخ پرنیان حامد: بله آقا پذیرفته ام بدون تفسیر یونانی و اروپا یی و تفسیر جنابعالی روی آنها.
مورخ یونانی نوشته 320 ق.م یک شخصی این اطراف بود، یونانی هم نبود. اول مزاحم خود ما شد، بعد هم رفت به طرف ایران سر راه قصر یک شاهی که به درستی نمی دانیم کیست (چون هرودوت مورخ خودمان جای تولد هوخشتره با کوروش کبیر را قاطی کرده لاجرم به گفته او حساب به داریوش سوم می رسد که غلط است) را سوزاند و دختران او را به اسارت گرفت و دنبال شاه کرد ارمنستان را فتح کرد و از آنجا به دنبال شاه به هندیجان رفت و در سن 33 سالگی در بابل (چون دوست نداریم بنویسیم به چه علتی تنها می نویسیم:) مرده است.
در تاریخ ایران مکتوب است 320 ق.م شخصی با لقب کهرم = کی هروم از نژاد یونی های آشوری به طرف ایران آمد قصر شاه را در بلخ بامیان = آذربایجان سوزاند پدر و زن او را کشت, ارمنستان را فتح کرد دختران شاه را به اسارت گرفت و بدنبال شاهی که در پایتخت نبود به هندیجان رفت. شاه را در قلعه ای در پارس محاصره کرد. ایرانیان او را گرفتند و در بابل تکه تکه کردند.
معلومه که قبول دارم , در تاریخ کشور ما هم ثبت است. کسی حرفی ندارد اما اون شاه داریوش سوم هخامنشی نبوده است. اصلا تصور اینکه داریوش حرمسرای خود را 2000 کیلومتر از پایتخت دور کرده باشد که در ایسوس اسیر الکساندر بشوند همه را به خنده می اندازد. چرا اسباب مسخره کردن مورخین یونانی را فراهم می کنید؟ آنکه الکساندر یونی با او جنگیده است اسفندیار(داریوش مدی ) و گشتاسپی هستند که حدود 36 سال قبل از کوروش کبیر سر سلسله هخامنشی بوده اند. 266 سال بعد سرگذشت شخص دیگری در تاریخ ایران با لقب اسکندر آمده است که هیچ ارتباطی با الکساندر یونانی شما ندارد. شما اصلا توجه ندارید که اصل بحث چیست!
پاینده باشید

28:



آریانوس و استرابو خودشان به این اشتباه برخی مورخین اشاره کرده بودند و اینرا در جستار بررسی کتاب شما بارها به خودتان تذکر دادم ولی دست از لجبازی و پراکندن هجویات کتابتان در اینترنت بر نمی دارید ،

شما در هندیجانتان قرار شد یک فیل نشان ما بدهید .

طبق گفته مورخین ایرانی قیلقوس همان فیلیپ است که شما منکر آن بودید ، ارساطاطلیس شاگرد افلاطون و وی شاگرد سقراط است ، همگی این نامها در تاریخ مشخص هستند . در ضمن باید بدانید که الواح بابلی - که بنده معرفی کرده ام - و توسط بزرگترین دانشمندان جهان از جمله پروفسور فینکل ترجمه میشوند و کلاً تمام آثار باستانی که یافت میشوند توسط آزمایش کربن-14 و آزمایشهای مشابه قدمت سنجی میشوند .

http://en.wikipedia.org/wiki/Radiocarbon_dating

شرح به قول مورخین ایرانی "جنابت"های اسکندر را در ایران در کتاب ثعالبی بخوانید ، بعد ببینیم چطور این فرد خونریز ، به قول شماها بزرگمرد میترائی تاریخ ایران شده است !

29:

همانطور که ایرانیان برای کاستن از بار شکست یک امپراطوری 200 ساله از یک جوان 20 ساله هزار داستان رنگارنگ ساخته و پرداختند تا به الکساندر نسب ایرانی هدیه بدهند ، مصریان نیز از حرکت نایستادند و مدعی شدند که فرعونشان ، اولمپیاس زن فیلیپ را افسون و جادو کرده و یکشب با او همبستر شده و از او الکساندر زاده شده و بدین ترتیب الکساندر ، شاهنشاه جهان و خدیو عالم نسب و پاسپورت مصری هم دارد !
تحقیق جامع در اینباره در کتاب "اسکندر در ادبیات" تألیف دکتر صفوی را بخوانید ، جالب اینکه در این کتاب ایشان می گوید هنوز اقوامی در تبت خود را از طایفه الکساندر می دانند !
بدین ترتیب می بینیم که هر ملتی تلاش می کند با هزار زور و زحمت الکساندر مقدونی را به خود منتسب دارد،
در این میان قیافه گیری ایرانیان از همه مضحکتر است که تا دیروز به الکساندر فحش می دادند و امروز بگونه ای مسخره ادعای مالکیت آنرا هم می کنند

30:

آریانوس و استرابو خودشان به این اشتباه برخی مورخین اشاره کرده بودندو اینرا در جستار بررسی کتاب شما بارها به خودتان تذکر دادم ولی چون مهم برایتانکسب درآمد و هوچی گری است دست از لجبازی و پراکندن هجویات کتابتان در اینترنت برنمی دارید ،

بله اقا به اینجا که می رسد هردوت دروغگو می شود. بررسی کتاب من, توسط شخصی که ان را نخوانده است نهایت بی شرمی شماست حداقل جلوی مردم تکرار نکنید که کتاب نخوانده ای را نقد و بررسی کرده اید. هجویات را کسی اجازه دارد بگویید که کتاب را خوانده باشد ان هم نه شخصی که اسنادش معتبر نیست.
نقل قول از شما : سپس بگونه ایزبلبازانه نوشتهایدξ صدای"خ" (!) می دهد درحالیکه انقدر ناآگاه هستید که نمی دانیدالفبای یونانی اصلا صدای "خ" و "ح" نداشته است و صدای "خ" چون خشونت وزمختی درلهجه و صدا دارد یکی ازدلایلی بود که یونانیان دیگر لهجه ها و زبانها را "بربری" می نامیدند ،...


پاسخ شما : در زبان یونانی حروف خ و ح به راحتی به گوش می رسد در این زبان حتی صدای زمختی بین خ و ح از ته حلقومشان بیرون می اید که صد رحمت به زبان عربی ! نه تاریخ است و نه گذشته ، حقیقتی است که در جلوی چشم همه مان است . عوام را با اینگونه جملات نفریبید و از یونانی در رویای زیبایتان انسان والا مقام نسازید! با این صدای زمختی که از ته حلقومشان بیرون می اید ما باید یونانی را زبانی خشن و زمخت بدانیم نه یونانی زشت زبان، زبان شیوای فارسی را! رویا های زیبایتان را از مردمی که در جهان موجود نیستند و نبودند با عنوان اسناد تاریخی به مردم ارائه ندهید.

شما در هندیجانتان قرار شد یک فیل نشان مابدهید .

با وجود انکه تقریبا تمام اسناد کتاب را بر اینترنت در اختیار علاقه مندان قرار داده ام پاسخ شما که کتاب نخوانده را نقد و بررسی می کنید این است : به اسناد کتاب صفحه 152-153رجوع کنید
چرا سعی می کنید همه جا خودنمایی کنید؟ شما حتی انقدر مردانگی از خودتان نشان نداده اید که بروید ببینید در زبان ملتی که انقدر دوستشان دارید خ هست یا نه . 5-6 کپی از ویکی پدیا گذاشتید جلویتان دائم برای این و ان کپی می کنید . تصور کردید جواب واقعی کربن 14 را به من و شما می گویند ؟ توجه ندارید هرچی لوح و کتیبه و مجسمه از اشکانیان در ایران بود از زمان صفویه نابود کردند ؟ نمی دانید چرا زمزمه حراج اثار هخامنشی را در امریکا اغاز کردند ؟ ترجمه این لوح ها را چرا ننوشتند بهانه که نمی توانیم بخوانیم را بپذیریم ؟ حالا مهم نیست اسنادی که نباید بدانیم الان به بهانه تحریم ایران و حراج نابود می کنند. شما بشینید به ویکی پدیا و پروفسورتان استناد کنید به اندازه کافی وقت مرا تلف کرده اید. هیچکدام سخنان قلمبه شما ارزش علمی ندارد؛ به سلامت


31:

باز هم قافیه به تنگ آمد، هیچ جا بیان نشده که هرودوت دروغگو است، این شما هستید که میگوئید داستان تولد کوروش با هووخشتره اشتباه شده درحالیکه بنده از امیرمهدی بدیع سند آوردم ، بنده مخرج تمام لترهای یونانی را با رفرنس به ویکیپدیا روشن ساختم، ازینرو دست و پا زدن شما برای تغییر نام فیل هلنوس به فیل للخنوز! بی سرانجام بود، تمام اسناد شما در مورد ژوستین و غیره کپی از روی اسنادی است که بنده در درازمدت به خودتان می دادم، اشتباهات و کم دانشی های مهلکتان هنوز در جستار بررسی کتاب شما چشم نوازی می کند،
در پایان هم چون همیشه که قافیه ها تمام میشود تئوری شیرین توطئه را ساخته و پرداخته اید که البته هیچ جایی در یک بحث علمی و قدمت سنجی ندارد و تنها به درد دکان دستگاه خودتان می خورد و تعجب می کنم از آقای نایت که داو بحث آکادمیک و علمی هم دارند ولی گویا به مابعدالطبیعه ! ایمان آورده اند و باورشان شده که دانشگاههای بسیار معتبر و موزه های مرجع بریتانیا و بزرگترین دانشمندان و بابلی شناسان کنونی جهان ، دو سه قرن قدمت این الواح را جابجا کرده باشند !

نامهای آنتیگون ، سلوکوس و فیلیپ (نه فیلقوس !) در نبردهای جانشینان الکساندر که در تاریخ بوضوح در الواح دیده میشود :
The Diadochi Chronicle (ABC 10)

نام الکساندر چندین بار بوضوح در این الواح وجود دارد : A-lik-sa-an-dar
The Diadochi Chronicle (ABC 10)


مسعودی دقیقاً فیلقوس را همان فیلیپ می داند درحالیکه شما چنین چیزی را نمی دانستید و ادعا داشتید فیلقوس همان فیلیپ نیست.


اگر در برگه های 152 و 153 کتابتان پاسخی برای درخواست بنده وجود داشت "قطعاً" مثل دیگر موارد که یک کیلو کپی می کردید (و البته بعد پاسخ می گرفتید) آنرا هم قرار می دادید ولی چون می دانید ادعای مضحکی کرده اید نمی گوئید که در این دو برگه چه چیزی وجود دارد که این نکته را که فسیل فیل آسیائی فقط در شرق آسیا یافت میشود کمرنگ سازد .

ما می دانیم که ارسطو کتابی به نام مابعدالطبیعه دارد و از فارابی سند آوردم که وی به ارسطاطالیس چنین کتابی نسبت می دهد ، همه چیز روشن است و شما پاسخی جز توهین و تکرار مداوم "ای کتاب نخوانده" ندارید که البته برای ما ارزشی ندارد .
ثعالبی اسکندر را بسیار زشت کردار معرفی می کند ، آیا این همان میترائی ایرانی بزرگمرد (!) شماست یا خیر ؟

نه تنها همه اقوام ، بلکه همه ادیان بزرگ تلاش کرده اند الکساندر مقدونی را به خود منتسب دارند ، همان ابتدا یهودیان کتبشان را نزد الکساندر می آوردند و بشارت دادن به او را به پادشاه جوان نشان می دادند . چنین عکس العملی طبیعی است.



32:

بنده هنوز چیزی را قبول نکرده ام و اگر ترولینگ شهاب و دعوای شما تمام شود بحث را ادامه خواهم داد.
در آن پستم هم که بنگرید مساله نبود نامها و احتمال گمان اشتباه در ترجمه را تایید کرده ام. با اینحال از آنجا که کتاب را نخوانده ام و همچنین با عقاید پوران فرخ زاد آشنایی زیادی ندارم. بنابر این قبل داد و فریاد و به محکمه رفتن می خواهم استدلالها را بشنوم و در برابر دلایل بیشماری که در ذهن دارم دلایل مقابل را بشنوم. بنده با دانسته های فعلی ام از تاریخ احتمال این پدیده را زیاد نمی دانم ولی علاقه دارم با ذهنی باز بیشتر با این دیدگاه اشنا شوم. در نهایت این می تواند راهگشا یا روشنگر جنبه های ناشناخته ای از تاریخ ایران هم باشد.

33:

نام الکساندر در لوح BM 36390 موجود نیست نام پادشاه فراری نیز در این لوح نیست
...........................................
نام الکساندر در لوح BM 36761 به صورت A-l[ek-sa-an-dar-ri-is ..
لغت -ma-na-a-aیعنی ایونی
the fourteenth, these Ionians a bull [lacuna] short, fatty tissue
ایونی ها گریک greek ها نیستند تنها ما به علت شناخت قوم یونی به این کشور یونان می گوییم ایونی ها نژادی از بین النهرن هستند که با گریک greek ها هیچ ارتباطی ندارنداین نژاد یکی از خاندان آشوری بودند.
نام پادشاه شکست خورده در این لوح موجود نیست
........................................
نام الکساندر در لوح (BM 36304) به صورت a-lik-sa بدون شکستگی یعنی نام کامل این است
نام داریوش در این لوح /da-ri\-ia-a-muš
به استناد لوح BM 35603 این نام /da-ri\-ia-a-muš نام داریوش اول و این نام mDa-ra-a-muš نام داریوش سوم است. مترجم در توضیح آورده است
/da-ri\-ia-a-muš: Grayson assumed that Darius I was at issue, but we can now be certain that Darius III was meant (so Glassner 1993, 206).
دلیل ؟ سند ؟ به چه سندی این مترجم حالا مطمئن است داریوش اول, داریوش سوم است؟ نه اردشیر داریوش سوم است. نه بغ اسوس داریوش سوم است نه الیکسا, الکساندریس است. به چه مجوزی در این لوح داریوش اول تبدیل به داریوش سوم شده است؟
لغت مقدونیه در این لوح /ma-ak\-ka-du-nu[...]
1.لغت ماکادون چگونه تبدیل به ماسادونیا می شود؟ تبدیل این ک به س به استناد کدام مدرک جهان است؟
2. درهر سه کتیبه داریوش کبیر لغت ماکا آمده است.
. ماکا (maka) مکه مک = مک مک ها = مچی یا
این لغت مقدونیه امروزی نیست!
پس از آنکه داریوش مقدونیه امروزی را فتح کرد، بر کتیبه نقش رستم شاهد نام محل جدید می باشیم، یعنی اسکودره که نام خود را از شهر سکودرا مقدونی گرفته است.
ماکا دونی نه ماسادونی است و نه محل مقدونیه امروزی !
................................................
لوح BM 36613
[........... year x]th of Arses, son of Ochos, who [is called (king)] Artaxerxes, [..........]بند 6
سال نامعلوم از حکومت ارسس= ارشک پسر اخوس=اردشیر سوم , که به او اردشیر می گفتند(338-336 BCE).
یعنی 6 یا 8 سال قبل از ورود الکساندر به بابل به استناد لوح های بابلی و گفته مورخین یونانی
بند 7
[.........................for?Alexan]der, the king, they were mourning?. You Babylonians [..........,]
الکساندر 8 سال قبل از آنچه قرار بود وسط بابل چه کار میکند ؟ مقام شاه را از کجا آورده است؟ the king مگر به استناد نوشته مورخین یونانی فیلیپ پدر او تا 334 زنده نبوده است؟
چه کسی پاسخگوی این همه تضاد در این ترجمه ها است؟ چرا لوحهای بابلی بدون پیش فرض و استناد به مورخین یونانی ترجمه نمی شود که این همه تضاد در آن پیش نیاید؟
این نام A-lek-sa-a]n-/dar\-ri-is چرا دوباره با نام مکتوب در لوح شجره نامه بابل BM 35603 فرق دارد؟
چند الکساندر به بابل حمله کرده اند؟
توضیح مترجم برای شاه بالا کار را از آنچه بود خراب تر می کند !:
It is also possible that the king in question is not king Arses – Artaxerxes IV Arses, but Arses – Artaxerxes II Mnemon. Artaxerxes II was son of Darius II Nothus, whose original name was Ochos. If so, we have to translate: “Arses, son of Ochos (Darius II), whose second name is king Artaxerxes (II).” An attack on Sippar in the 42th year of Artaxerxes II is mentioned in a recently published astronomical diary (Hunger & Van der Spek 2006
it cannot be excluded that it refers to Arses - Artaxerxes II Mnemon (404-358 BCE).
الکساندر کبیر سال 356 به دنیا آمده است ! در سن دو سالگی چگونه بابل را فتح کرده است ! ؟
و باز توضیح مترجم :
Grammatically the appositional clause “who is called Artaxerxes” in our text can either refer to Aršû (Arses) or to Umakuš (Ochos). If it refers to Ochos, the Arses must be the son of Ochos/ Artaxerxes III. If it refers to Arses, this Arses can be both Artaxerxes II, son of Ochos/Darius and Arses (Artaxerxes IV), son of Ochos/Artaxerxes III. Due to the lack of context it is difficult to decide.
تفاوتی ندارد الکساندر کبیر نه به زمان ارشک پسر اردشیر سوم و نه به زمان اردشیر دوم بابل را فتح نکرده است !
و توضیح بعدی مترجم :
If so, our document may refer to the death of Alexander or the death of Hephaestion. Hephaestion was Alexander’s most intimate friend and his death at Ecbatana (October 324) into a paroxysm of grief.
کوچه علی چپ عجب کوچه زیبایی است ! مرگ الکساندر و یا شاید مرگ دوست او وسط پادشاهی ارشک پسر اردشیر سوم و یا حتی پادشاهی اردشیر دوم !
.................................................. .....................

.
مسعودی دقیقا فیلقوس را از نژاد عیص بن اسحاق (اشک پسر اشاک ) می داند در حالی که شما خودخواه هستید و مکتوبات را فقط در قسمتی که باب میل شماست می خوانید
مسعودی دقیقا یکی از صدها مورخ ایرانی است که به جریان مخلوط شدن این دو شخصیت تاریخی شک دارد . که شما اصلا توجه به گفته های او ندارید
مسعودی : ایرانیان با اقوام دیگر درباره تاریخ اسکندر یک اختلاف بزرگ دارند و بسیاری از مردم از این قافل مانده اند زیرا ما انطوری که در ولایات فارس و کرمان و دیگر سرزمین عجمان دیده ایم این یک راز دینی و شاهی است و تقریبا هیچکس جز موبدان و هیربدان و اهل علم و درایت ندانند ودر کتابهایی که درباره اخبار ایرانیان تالیف کرده اند و دیگر کتب و سرگذشت و تاریخ نیست ...
مسعودی "کتاب التنبه و الاشراف "


.................................................. .
فیل
در مورد فیل حیوانی که ما ان را فقط در کشور هندوستان امروزی موجود می دانیم و ان را نمادی برای این کشور انگاشته ایم در متون پهلوی از جمله مینوی خرد ترجمه استاد احمد تفضیلی چنین امده است :
وقتی که دیوان به مردمان گفتند که گوسفند را بکشید تا ما به شما پیل بدهیم که سودمند است و او را حافظ و نگهبان لازم نیست, مردمان گفتند که ان را تنها به اجازه جمشید کنیم و کردند (ظاهرا اجازه خواستند) و جمشید در مورد نکشتن مردم گوسفند را و نگرفتن پیل را از انان با دیوان مجادله کرد به طوری که دیوان شکست خوردند و انان را میرنده و سزاوار عقوبت کردند .
به احتمال قوی فیل در زمان به وجود امدن این داستان برای ایرانیان حیوانی نا مانوس و اهریمنی بوده است. و شایدعلت موجود نبودن شکل فیل در کتیبه ها و ... ایران قدیم اهریمنی بودن این موجود از نظر مذهبی بوده است . جمشید = سومریان پس از روایت بالا نتیجه می شود که در جنوب بین النهرین فیل موجود بوده است .
در روایات اسلامی رام کردن فیل و از صحرا به شهر اوردن ان را به فریدون نسبت می دهند . فریدون = ایلامیان پس در منطقه ایلامیان هم فیل موجود بوده است .
این حیوان به هر حال جای خود را پیش ایرانیان باز میکند و در جنگهای بزرگ در خدمت انان در می اید . در جنگ شاهپور دوم با رومیان بنا بر روایت آمیانوس مارسلینوس , فیلان سکائیان که در خدمت شاهپور بودند ترس و وحشت زائد الوصفی در دل سپاه روم انداختند . پس حتی در ناحیه سکایان هم فیل موجود بوده است !
بنا بر روایت جاحظ , خسرو پرویز نه صد و پنجاه پیل داشته است و ایرانیان با همین فیلهای جنگی در قادسیه با مسلمانان جنگیدند ( هزار فیل ! به راحتی میتواند نماد این سپاه فیل باشد و اشخاصی که فاتح ان بوده باشند عکس فیل را به عنوان فتوحات خود بر پشت سکه خود ضرب کنند ! این روایت از ان سپاه ساسانیان بود در سپاه هخامنشی هم حدودا به همین مقدار فیل موجود بوده است )
در کارنامه اردشیر بابکان (سر سلسله ساسانیان) پیل سفید نشانه قدرت و پادشاهی است .از طرف دیگر زمانی که اسکندر با کید هند صلح می کند او را سوار بر پیل سفید به محل حکومت خود باز می گرداند . مشکل بتوان باور کرد که این دو روایت هیچ ارتباطی به هم نداشته باشند !
درست است که اقلیم کشور هندوستان امروزی محل مناسبی برای زندگی این حیوان است و نسل این حیوان در اسیای میانی تنها در این کشور باقی مانده است اما در زمان قدیم پیل در همه جای خاور میانه موجود بوده است ( چه به طور طبیعی و چه به عنوان فیل های جنگی در سپاه این حیوان در همه جای خاور میانه پراکنده بوده است ) بنابر این هر کجا که در تاریخ ایران قدیم نام فیل امده است حتما منظور کشور ایندیا india امروزی و یا آریا بهارات کهن و به گفته ما ایرانیان هند امروزی نیست .
فیلقوس ایلیوس فیلیپ
خود لغت فیلقوس از واژه فیلوس یا ایلوس کهدر دار و دبستان مذاهب از ان به معنی ابن الله = پسر خدا و با عنوان مهمله عیسی (عیص = ایسا !) یاد شده است . و می دانیم که اسکندر ارومی با مذهب مهری و تمامیشهریاران اشکانی باور داشته اند که فغفور = بغ پور = پسر خورشید بوده و چون خورشیدخدای انان بوده است به معنی پسر خدا بوده است . فیلوس یا فیلقوس به معنی پسر خدا کههمان بغ پور است پدر اسکندر ایرانی با مذهب مهری بودهاست.
فیلقوس معرب ایلیوس است که به بابل باب (معبد) ایلو (نام این محل و به تعبیر دیگر خدا) می گفتند . این نام بابلی است. این لغت به هیچ تقدیر فیلیپ نمی شود! و اگر بخواهید ان را برگردان کنید تبدیل به فیلیوسی می شود که در متون لاتین با ان مواجه می شویم و در دعا های کلیسا و سکه رومیان .... ( بحث دیگری است)
-توجه به مهر دینی اسکندر ارومی و تمامی نیاکانش و ریزنگری به این نکته که نه تنها شهریاران اشکانی , بل , نیاکان انان را هم بنا به باورداشت های مذهبی بغ پور = فغفور یا پسر خدا = خورشید می خواندند در می یابیم که واژه نام "فیلوس " که با تحریفات کتابتی به صورت فیلفوس = فیلقوس در آمده و به سبب نزدیکی اوایی با واژه نام فیلیپ این شکل گول زننده را به خود گرفته است , به ویژه که ما واژه ای کهن را هم به شکل " ا ل " که در گذشته های دور در نواحی غربی ایران , و کشورهای باستانی گسترده در نزدیک و فراتر از ان کاربر معنای معنایی " خدا" را می دهد , داشته ایم و خدایان و فرمانروایان محلی را بیشتر " ایلوس " می خوانده اند و دگر شدن ایلوس هم به فیلوس زیاد مشکل نمی ماند به ویژه که از این دست تحریفات در تاریخ های کهن هم بسیار داشته ایم . بدینسان می توانیم بگوییم که فیلوس = پسر خدا = پسر خورشید یکی از فرانام های خانوادگی اسکندر بوده و نه تنها او , که پدر و پدرانش هم با این فرانام خوانده می شدند و از همین روی است که شهریاران اشکانی هم که از پی انان امدند , باز خود را پسران خدا یا خورشید می خواندند و در مراسم رسمی به نام پدرانشان سوگند می خوردند ......( کارنامه بدروغ , پوران فرخزاد , صفحه 159)

به همان اندازه که فیلقوس می تواند فیلیپوس باشد , می تواند به فیلوس هم تعبیر شود البته اگر به گفته شما پ ان افتاده باشد تبدیل به فیلیوس می شود ق عربی هم تبدیل به گ می شود ونه پ ! ف تبدیل به پ می شود بیشتر هم بخواهیم آن را پارسی کنیم لغت تبدیل به "پیل گوش " می شود و نه فیلیپوس .
به استناد لغت فیلقوس به جایی نخواهیم رسید . هرچه شما سند بیاورید فیلیپ است من سند می اورم بغ پور است .
ارسطو ارسطاطالیس .
تاریخ بلعمی و در مورد روم چنین امده است :
- به زمین روم اندر پادشاهی بود که ان را یونان گفتندی و انجا ملکی بود نام او فیلقوس و از فرزندان عیص ابن اسحق بود و اندر پادشاهی یونان شهری بود نام ان مقدونیه و ان جایگاه این ملک بود و این فیلقوس چون ملک یونان بگرفت نشست او به این مقدونیه بود و همه سرزمین یونان او را بود ...
در تاریخ بلعمی از حکمای این محل نام برده شده و سپس می نویسد:
- امروز ان شهرها ویرانست و از حکما هیچکس نمانده است ولیکن کتابهای انها مانده است اندر دست خلق.
ایا نمی توان خطوط بالا را به صورت زیر تفسیر کرد ؟ :
در زمین روم یعنی در ترکیه امروزی پادشاهی بوده است که به ان یون ان (هیون ان , خیون ان) گفته می شده و در این منطقه که حدود نینوای امروزی است پادشاهی بوده به نام فیلقوس از فرزندان اشک پسر اشاک که ایرانی بوده و احتمالا از نژاد کیانیان ( مادها) در این پادشاهی یونی ان همچنین محلی بوده است با نام مقدونیه که به راحتی میتواند تحریف شده مغونیه باشد که مغ انیه یا همان حدود دشت مغان امروزی بوده است سپس فیلقوس حمله کرده و کل محل یونی ان یعنی نینوا را فتح کرده است و پایتخت خودرا در دشت مغان انتخواب کرده است . امروزه اثاری از شهر های نام برده باقی نمانده است اما چون به گرد او حکمای فراوانی بوده اند کتب این حکما هنوز باقی مانده است .
کل گفته های بالا نه ارتباطی به کشور امروزی یونان دارد و نه به نام جعلی ارکه لائوس (مقدونیه امروزی) همچنین به گفته بلعمی این سرزمینها در زمان او ویران بوده است .یعنی اثری از انان به جای نمانده است . این چنین ویرانی در یونان و مقدونیه امروزی به چشم نمی خورد !
درهر سه کتیبه داریوش کبیر لغت ماکا آمده است.
. ماکا (maka) مکه مک = مک مک ها = مچی یا
این لغت ماکادونی , مقدونیه امروزی نیست!
پس از آنکه داریوش مقدونیه امروزی را فتح کرد، بر کتیبه نقش رستم شاهد نام محل جدید می باشیم، یعنی اسکودره که نام خود را از شهر سکودرا مقدونی گرفته است.

ماکا دونی نه ماسادونی است و نه محل مقدونیه امروزی !
هومر شاعر ایونی است کتاب او به زبان ایونی است و متولد نینوا بود
هرودوت مورخ ترک است او متولد کشور ترکیه امروزی است. و مورخ ایونی است نه یونانی ! او حتی زبان گریک را از مهاجرت یادگرفته است
مقاله فریاد رسای تاریخ:
یون ها همان هیون آن = یون آن یکی از خاندانهای حکومت بسیار مقتدر و بزرگی به نام آشوریان در تاریخ مکتوب جهان و به نام تورانیان در تاریخ های قدیمی ایران بوده اند .(اسناد این مدعا در کتاب می باشد) این حکومت در بین النهرین و پایتخت آن نینوا امروزی و از پادشاهان مقتدر آن آشور بانی پال بوده است . شخصی به نام کیاکیسر (هوخشتره) از خاندان مادها به آنها حمله کرده و تمدن بزرگ آشوری را در خود ادغام می کند . لاجرم کلیه تمدن , فرهنگ ,زبان و پرچم سیاه آشوریان از آن مادهای ایرانی می شود که با اسناد ارائه شده در صفحات 80-81-82-83 کتاب هوخشتره همان کی خسرو در تاریخ ایران است. اقوام مختلف آشوری ( دانو ,فریا, ویسه, هیون ....) با قبایل مادها وصلت کرده ادغام می شوند و تنها خاندان هیونان = یون آن آنها (جهن ص 62) باقی می مانند. آنان به زبان آشوری صحبت می کردند که یکی از زبانهای رسمی آن زمان بوده است . در زمان قدیم بیشتر مدارک و کتیبه ها از جمله کتیبه داریوش در بیستون به سه زبان هستند که یکی از این زبانها آشوری (یونانی) است. خاندان یون ها نیز پس از شکست های پی در پی ( پیروزی هوخشتره , اسفندیار وپدر اسکندر بر آنها) کم کم به طرف جزایر دریای اژه رانده شدند. جزایر دریای اژه در زمان هوخشتره محل زندگی قومی به نام گریش بوده که در آن زمان نیمه وحشی بودند . با مهاجرت ایرانیان ( یون ها از فرزندان تور پسر فریدون از بین النهرین بوده و از خاندان ایران بزرگ محسوب می شوند ) به جزایر دریای اژه فرهنگ , تمدن , زبان , خدایان , اسناد , نوشته های قدیمی , ......... آشوریان و بین النهرین به این جزایر راه پیدا می کنند. از پیوند این گروه مهاجر با گریش ها ساکنین محلی این مکان مردم جدیدی به وجود می آیند که ما ایرانیان به علت شناخت خاندان یون آن به این کشور جدید یونان و اروپاییانی که خاندان گریش را می شناختند این کشور را با نام آنان گریش می خوانند .جنگ یادگار زریران بین گشتاسپ و ارجاسپ و پسرانشان اسفندیار و کهرم در بین النهرین و در شرق دجله و فرات بوده است (زمانی که اسفندیار آنها را پس از شکست دنبال می کند تازه از کاسه رود و وه رود یعنی دجله و فرات میگذرد ) و فقط نوشته های این جنگها بعدها به جزایر دریای اژه انتقال پیدا کرده است . (ص 22کتاب) اولین مهاجرت یون ها به جزایر دریای اژه در زمان هوخشتره بوده که این زمان حدودا با قدمت قدیمی ترین بنای یونان امروزی(2700 سال پیش) مطابقت دارد. قبل از آن در این جزایر جز مردم نیمه وحشی بومی با نام گریش هیچ تمدنی نبوده است.
هومر نویسنده ایلیاد و اودیسه از نژاد یون آن بوده اما متولد نینوا و آشوری بوده نه گریش ! (شجره نامه صفحه 240 و توضیح آن صفحه 241 کتاب )
هومر که هیچ ارسطو ,افلاطون, و حتی خود هرودوت هم یونی بوده اند و احتمالا همه متولد بین النهرین و نینوا هستند این فقط کتابهای آنهاست که به جزایر دریای اژه انتقال پیدا کرده اند . تا زمان ایلیوس پدر اسکندر یونی ها در بین النهرین بوده اند . در زمان طوطانس آشوری یون ها بر مردم ایلیوس فاتح می شوند ( یعنی بابل را فتح می کنند ) . ایلیوس(فیلقوس) پدر اسکندر به آنان حمله کرده و تا نینوا را دوباره فتح می کند و مردم بابل را از قید یون ها نجات می دهد و از نینوا برای پسرش معلمی به نام ارسطاطالیس می آورد. به استناد مدارکی که در کتاب است اسکندر بین سالهای 90 و 73 قبل از میلاد بوده است . آیا ارسطو که آرس= آرش تالیس را به او نسبت میدهند متولد این زمان بوده است؟
اصلا به فرض تاریخ های مکتوب ارسطو متولد جزایر دریای اژه و نژاد او هم گریش , آیا معلم گریش داشتن سند ودلیل کافی بر گریش بودن است ؟ در این صورت همه پادشاهان هخامنشی گریش هستند!
من هیچ اصرای ندارم بگوییم حق با من است یک مشت سند با انچه در جهان مکتوب است فرق دارد مردم باید این اسناد را هم ببینند و بشنوند و هر که هر جور دوست دارد قضاوت کند . اسنادی که شما ارائه می دهید دو هزار سال است دیده و شنیده اند نیازی به ارائه مجدد انها نداریم می خواهیم انچه عکس این است را بررسی کنیم ببینیم اسناد ضد این نوشته ها چقدر ارزش علمی دارد که خدا را شکر شما بر هیچ جستاری نمی گذارید کسی حرف بزند. می خواهید خودتان را مطرح کنید و به رخ این و ان بکشید. بزرگترین هنر شما هم فحش دادن به اساتید کشورتان بود. کسی که بردارد بنویسد به کوری چشم احمد حامی و بهروز و اصلان غفاری و پوران فرخزاد ..... اصلا شخصیت علمی ندارد. اگر از تبعید شدگان زمان شاه هستید و اجازه ورود به ایران را ندارید و با این کار یعنی کوبیدن فرهنگ ایران دارید عقده گشایی شخصی می کنید بدانید در ایران برای شخصی به نام استاد احمد حامی مخالف و موافق فلسفه او ارزش فراوانی قائل هستند
این چند خط اول مقدمه کتاب اگر خوانده بودید می فهمیدید که هیچ اصرای ندارم بگوییم حق با من است :
خواننده عزیز

انچه بد اهنگی و ناهمگونی از تاریخ روزگاران گذشته بدست ما میرسد نتیجه بد کنشتی در ضمیر بشر است که به تعبیر خود با سوء استفاده از تفسیر یا دخل و تصرف در واقعیات به مزایای مادی یا ارضاء تعصبات مذهبی یا ملی خود پاسخ داده است . والا گذشتگان زیسته اند و سال و ماهی در ان هدر است چه بد کار و چه نکونام حقیقت دوران خویش بوده اند و این حقیقت می توانسته بی کتمان در دوران سیال باشد . انچه ما امروز به دست داریم در نتیجه سوء تفسیر ها و ... دارای زعماتی است که ما را روز به روز به تاریکی بیشتر می کشاند .
روشن ساختن تاریخ گذشتگان باید به دست مورخانی انجام شود که خود را از تعصبات و جذب مادیات بر کنار دارند و بیانگر روشن وقایع باقی بمانند و خوانندگانی که در روشنی و بی غرضی ان را اشاعه دهند.
سوال اصلی این است که ایا بشر امروز بدان پایه رسیده است که در کشف حقایق این اندازه روشن و ازاد باشد ؟

تقدیم به نیک اندیشان جهان :
اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست
پرنیان حامد
.....................................
با شما نه کاری دارم نه سخنی دارم محبت کنید سکوت کنید اسناد شما را هزاران سال است به خوردمان داده اند کافی است

34:

از مدیرمحترم تالار تقاضا دارم به ادبیات جناب بزرگمهر توجه بفرماید و خدایی نا کرده از ادبیاتی که به ایشان پاسخ داده می شود گله نفرمایند و ما را به بی ادبی متهم نکنند

با سپاس

35:

درود بر شما
گرامی در ادامه گفتارمان
در قسمتی از کتاب اسناد اثار باقی مانده از جنگ گشتاسپ و ارجاسپ با گفته مورخین یونانی مقایسه شده است که به گونه ای شگفت انگیز همخوانی دارد نمونه ای از ان : (یادگار زریران متنی است به زبان پهلوی پارتی که برای مان به جا مانده است. همچنین توجه داشته باشید خ , ه , ا به فتحه در نوشتار زبان پهلوی یکی است لذا لغت خیونیان را می توان ایونیان نیز خواند )
مقایسه سرگذشت ارجاسپ و کهرم در تاریخ ایران با فیلیپ و الکساندر نوشته یونانیان :
یادگار زریران :
- پس دیر زمان نبود که از خیونیان هیچ زنده باز بنماید مگر یک (تن) ارجاسپ خیونان خدای او را هم یل اسفندیار گیرد , ازش دستی و پایی و گوشی برد و ازش چشمی به اتش سوزد و او را به خر دم بریده ای باز (به) شهر خویش فرستد
تاریخ و تمدن (ویل دورانت):
- فیلیپ پدر الکساندر فرمانروای خشن و دل سختی که در یورش های پی در پی به همسایگان خود
یک چشم را از دست داده , شانه اش شکسته و یک دست و پایش فلج شده بود.

36:

گرامی یک لحظه به لوحهای بابلی توجه کنید :
1.نام الکساندر در لوح BM 36390 موجود نیست نام پادشاه فراری نیز در این لوح نیست
بنابر این این لوح تنها سند پادشاهی است که به ایلام فرار کرده است کدام شاه و چرای ان را نمی دانیم
...........................................
2.نام الکساندر در لوح BM 36761 به صورت A-l[ek-sa-an-dar-ri-is ..
نام پادشاه شکست خورده در این لوح موجود نیست
نژاد ایونی بر لوح ذکر شده است و خورشید و ماه گرفتگی در ان است که حدس می زنیم سال 330 ق.م است ( که این هم مثل اینکه نیست)
........................................
3.نام الکساندر در لوح (BM 36304) به صورت a-lik-sa بدون شکستگی یعنی نام کامل این است
نام داریوش در این لوح /da-ri\-ia-a-muš یعنی داریوش اول هخامنشی است (هیچ دلیلی نیست که ان را به زور به داریوش سوم نسبت بدهیم )
به استناد لوح BM 35603 این نام /da-ri\-ia-a-muš نام داریوش اول و این نام mDa-ra-a-muš نام داریوش سوم است.
بغ اسو نام اردشیر دارد (به بهمن نوه گشتاسپ هم لقب اردشیر داده اند )

................................................
4. لوح BM 36613
نام الکساندر در ان به صورت A-lek-sa-a]n-/dar\-ri-is است
در این لوح به وضوح نامهای

[........... year x]th of Arses, son of Ochos, who [is called (king)] Artaxerxes, [..........]بند 6

ارشک پسر اخوس که به او اردشیر(سوم) می گفتند امده است . همچنین به تفسیر مترجم می تواند اردشیر دوم پسر داریوش دوم باشد
یعنی (338-336 BCE).و یا (404-358 BCE).
در بابل برای این الکساندر با لقب شاه عزا داری می کنند . این تناقض وحشتناک است
نام مشابه لوح BM 36761 پس ایونی زمان خورشید گرفتگی به زمان ارسس (ارشک ) پسر اخوس است
5.در لوح شجره نامه بابل BM 35603 نام الکساندر به صورت A-lik-sa-an-dar
امده است که هیچکدام نامهای بالا نیست
.................................................. ..
لوح بعدی BM 40591

[EN.NUN šá gi-né-e šá TA ITI MN EN TIL ITI APIN MU 7.KAM mA-lek-sa-an-da]rLUGAL /A\ [mKI.MIN mSe-lu]-ku l[úGAL ERÍN.MEŠ]


[Diary from month ? to the end of month VIII, year 7 of] king [Alexand]er, son of idem; Seleucus (being) g[eneral.]

نتیجه اول : این نام را A-lek-sa-an-da]r نوشته پسر ایدم بود
یعنی اون ادم ایونی که وارد بابل شده در زمان اردشیر دوم یا اردشیر سوم بابلی ها برای او اعلان عزا کرده اند و موقع ورود او به بابل خورشید و ماه گرفته بود پسر ایدم است
لوح بعدی :(BM 35603
[.. .. m] A-lik-sa-an-d[ar .. .. .. |(.. ..) ] [...] Alexand[er III] [..

[mP]i-/lip\-su ŠEŠ-šú šá mA-lik-sa-| a[n]-/dar\ Ph]ilip, brother of Alexander

نتیجه دوم : A-lik-sa-an-d[ar نام برادرش فیلیپ است نام پدرش A-lik همان مخففی است که با داریوش اول در گیر بوده است

5mA-lik-sa-an-dar A ša mA-lik M[u]? 6Alexander[IV], son of Alex[ander III]: 6 years?.

یک اولی , دومی , سومی جلوی اسم الکساندر تفسیر مترجم است و نمی تواند درست باشد چون با لوحهای قبلی که ان را سند فتح بابل توسط الکساندر می داند مغایرت پیدا می کند!
مترجم هر کسی که هست و هرچه دوست دارد بنویسد چاره دیگری ندارد یک سند بهش ارائه دادند توی جهان ان هم گفته مورخین یونانی است . این از بی لیاقتی ما ایرانیان است
به هر تقدیر روی این لوحها سه الکساندر هست دوتای ان پدر و پسر هستند که پدر به زمان داریوش اول امده است . یکی از انها هم پسر ایدم است .
مفسرین بفرمایند : اول انکه چند الکساندر یونانی در سال 330 ق.م به بابل حمله کرده اند ؟ دوم انکه کدام پسر فیلقوس یا فیلیپ است ؟ یکی را نوشته پسر ایدم اون یکی را هم نوشته پسر الیک که زمان داریوش اول بوده است . هیچکدام این اقایان پسر فیلیپ هستند . یک الکساندر هم نیستند
چون لوح بابلی مترجمش اقای قلمبه سلطان بوده است و از ما بهتران خارجی است دلیل ان نیست که سند را کورکورانه بپذیرم ببخشید این درهم بر همی که درست کردند اصلا سند هیچی نیست باید بشینند از اول بدون پیش فرض و استناد به مورخ یونانی بی غرض این لوح ها را از هم جدا کنند بنویسند چند الکساندر در کار است .
پاینده باشید
.........................................
من هیچ اصرای ندارم بگوییم حق با من است.از سوی من فقط تناقض ها بیان می شود و پرسش ها پاسخ داده می شود . قضاوت مسئله ای شخصی و حق خصوصی خواننده است

37:

"جامی" خیر "حامی" !

ضمنا" ایشان در زمینه ی راه سازی تخصص دارند و نه تاریخ !!
در زمینه ی تخصصشان هم گفته اند هگز تخت جمشید آتش نگرفته
و دروغهای بسیاری را برملا کرده اند ...

باقیش می شود سفسطه رجوع به اتوریته ...

نوشته اصلي بوسيله knight نمايش نوشته ها
بنده هنوز چیزی را قبول نکرده ام و اگر ترولینگ شهاب و دعوای شما تمام شود بحث را ادامه خواهم داد.
شما که هر ساعت یک بار گزارش به مدیر می دهید تا
مظلومیت دائمی کوروش پرستان را به اثبات برسانید (همواره ناکام می مانید)
خودتان از ادبیات مناسب استفاده کنید ...
زخم جستارهای دیگر را اینجا تلافی نکنید که باز رسوا خواهید شد ...

38:

استاد، موضوع جالبیست ...

اسکندر نامی در ادبیات ایران با پدری با نام "فیلفوس" (برخی فلیپس)
که دانشمندان ایرانی در قرون اولیه اسلام تاکید کرده اند که
یونانی بوده و ارطاطالیس (ارسطو) یونانی معلمش بوده و
مادرش الومفیدا(المپیاس) بوده و اهل مقدونیه بوده و
شاه ایران را شکست داده و حاکم ایران شده و ...
فرد دیگری غیر از الکساندر بوده و عده ای هم برای این تئوری مضحک
بن مایه می فرستند ...

یحتمل مورخین یونانی از شاهنامه و یعقوبی و
ابوریحان و طبری و ابن ندیم و...
کپی کرده اند که اینقدر شباهت وجود دارد !!


سالها سعی کردند اسکندر را تخریب کنند ، اکنون می خواهند
آنرا ایرانیزه کنند !!!

39:



درباره ی ارسطاطالیس کسی شکی ندارد :
تاریخ یعقوبی ، صفحه 154( مترجمه محمد ابراهیم آیتی – انتشارات علمی و فرهنگی ) :

و از دانایان یونان است « ارسطاطالیس» پسر نیقماخس جهراسنی و او شاگرد افلاطون بود پس ار عالم علوی و سفلی و در صلاح و فساد عالم و در اخلاق نفس و در حقیقت منطق سخن گفت و قواعد حکمت و اقسام و شعبه های آن را وضع کرد پس نخستین کتابش « کتاب مدخل» برای علم فلسفه است و ...
یعقوبی تا نه کتاب را نام می برد و آنگاه می گوید :
« کتابهای ارسطو در منطق هشت کتاب است که اول آنها "قاطیفوریاس" (Categories ) نامیده شده و غرضش در این قسمت بحث در مقولات ده گانه مفرده است ...کتاب ششم که "سوفسطیقا" (Sophistical Refutations) نامیده شده غرضش در آن گفتگو پیرامون مغالطه است و می گوید مغالطه چند نوع است و چگونه باید از قبول مغالطه ها پرهیز کرد و در همین کتاب است که سوفسطاییان را رد کرده است .»
سپس ششم کتاب طبیعی از او بر می شمرد و آنگاه کتابهای نفسانی ارسطو را نام می برد ...
« سپس کتاب ارسطو در توحید است که در آن می گوید : علت ثابت(بی حرکت) علة العلل است و دهر در زیر امر اوست و اوست که مبدع اشیاء است وابداع کار او است و در باب گفتاری دارد که توحید را آشکار ساخته است.»
دورانت در تاریخ تمدن درباره ی ارسطو می گوید :
در سال 343 فیلیپ که شاید او را از دربار آمونتاس می شناخت دعوتش کرد که تعلیم و تربیت اسکندر را که پسر سرکش 13 ساله ای بود به عهده بگیرد . ارسطو به پلا آمد و چهار سال بر سر این کار زحمت کشید . در سال 340 فیلیپ او را مامور ساخت که تجدید بنا و اسکان مردم شه ستاگیرا را که در جنگ با اولونتوس خراب شده بود به عهده بگیرد و قوانینی برای آن وضع کند .ارسطو از عهده تمام این کارها با موفقیت برآمد و موجبات رضایت اهالی را فاهم ساخت و ایشان نیز در ازای آن افتتاح شهر را در یکی از تعطیلات سالانه به دست او انجام دادند (ص 448)

ادامه تاریخ یعقوبی :
نخستین پادشاه یونانیان... که بطلیموس در قانون از پادشاهان شان اول او را نام برده است "فیلفوس" (فیلیپوس) می باشد" ...
پس از او پسرش " اسکندر" پادشاه شد ، ذوالقرنین همو است و مادرش المفیدا (المپیا) و معلمش "ارسطاطالیس" ( ارسطو) فیلسوف بود. پس نامش بلند و پادشاهیش بزرگ و قدرتش عظیم گردید و حکمت و عقل و معرفت او را کمک داد ، اسکندر را شجاعت و قدرت و همت بلندی بود که او را وادار ساخت تا پادشاهان هفت اقلیم را به اطاعت خویش دعوت نماید...
تاریخ یعقوبی صفحه 174

40:

ظاهرا که همون جامی درسته...

حالا راه سازی مشکلی داره؟ مثلا مترجم مورد علاقه شما رضا مشایخی معروف به رضا ساختمون ساز(مهندس راه سازی و ساختمان سازی) چی حالیش بوده از ترجمه با اون خزعبلاتی که همه اش رو برملا کردیم....

41:

میان کلامتان
احمد حامی درست است
استاد دانشگاه فنی تهران و بسیاری از دانشگاههای دیگر و از قدیمی ترین اساتید راه و ساختمان ایران

42:

درود بر شما
به اقا بفرمایید هگز نیست و هرگز است .
به ایشان بگویید استاد احمد حامی از روی فاصله ها و همان راههایی که در تخصص ایشان بود و مقایسه این راهها با گفته مورخین یونانی ثابت کرده است که چنین سفری در چنین زمانی غیر ممکن است همچنین این استاد قبل از ادعا از راه زمینی به مقدونیه رفت تا فاصله های پیموده شده توسط الکساندر را شخصا ببیند . استاد احمد حامی علاوه بر راه شناسی خاک و سنگ شناس نیز بود که به اتکای این دانش سوخته شدن تخت جمشید را رد کرده است .

به ایشان همچنین بفرمایید به استناد لوح های بابلی الکساندری نداریم که نام پدرش فیلیپ باشد
الکساندر پسر ایدم و الکساندر پسر الکساندر داریم
بفرمایید اول تکلیف پدرش را روشن کنند تا بعد برویم سر استادش !
با سپاس

43:

سركار خانم اكنون قهر فرمودند ؟!!

بحث بر سر يك سايت بي سواد است و كپي
پيستي كه بدون يكبار خواندن آورده مي شود

(البته احتمالا دكتر حامي را نمي شناسيد و
فكر كرديد "جامي" است )

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
به ایشان بگویید استاد احمد حامی از روی فاصله ها و همان راههایی که در تخصص ایشان بود و مقایسه این راهها با گفته مورخین یونانی ثابت کرده است که چنین سفری در چنین زمانی غیر ممکن است همچنین این استاد قبل از ادعا از راه زمینی به مقدونیه رفت تا فاصله های پیموده شده توسط الکساندر را شخصا ببیند . استاد احمد حامی علاوه بر راه شناسی خاک و سنگ شناس نیز بود که به اتکای این دانش سوخته شدن تخت جمشید را رد کرده است .

به ایشان همچنین بفرمایید به استناد لوح های بابلی الکساندری نداریم که نام پدرش فیلیپ باشد
الکساندر پسر ایدم و الکساندر پسر الکساندر داریم
بفرمایید اول تکلیف پدرش را روشن کنند تا بعد برویم سر استادش !
با سپاس
هر فردي كه اندك سوادي در زمينه تاريخ داشته باشد مي داند
كه برداشت و تفسير سخنان مورخين يوناني نياز به تخصص دارد
كه در مهندسي راهسازي به دانشجويان نمي اموزند...


مطمئن باشيد "اسكندر دزدي" كار شايسته اي نيست
شما نقدا كوروشتان را بچسبيد كه از دستتان رفته!!

گرچه همين اثبات مي كند اسكندر فردي قابل احترام است
كه از جعل براي چسباندن به خود استفاده مي كنيد ...

44:

با درود بر همه دوستان و شرکت کنندگان در این بحث
و پوزش از تاخیر به وجود آمده.

در ادامه بررسی نوشته های مورخان ایرالنی در مورد اسکندر
لازم به ذکر است از نوشتن مطالب مشابه فاکتور میگیرم و فقط
به ذکر نام مورخ و یا نویسنده بسنده خواهم نمود و زین پس تا
نتیجه گیری اصلی که به اتفاق دوستان و به دور از حاشیه و در
رعایت کامل ادب و احترام متقابل در صدد تحقق یافتن آن هستیم
فقط به نگارش تناقض ها خواهم پرداخت

پس از طبری و یعقوبی و دینوری نویسندگانی چون بلعمی و
سور آبادی و ابن بلخی و امام فخر رازی و ابن اثیر و مستوفی
جملگی با مختصر تفاوت هایی مشابه و متاثر از طبری و ...
به شجرنامه اسکندر پرداخته اند ( همان نسب ایرانی و بوی
بد تن مادر اسکندر و...+ آینه اسکندری *)
و اما ابن کثیر در کتاب البدایه و النهایه به وجود دو اسکندر در تاریخ
اشاره مینماید یکی اسکندر مومن و دیگری اسکندر مشرک وی اسکندر
اول را از خاندان سام بن نوح میداند که اسکندی مومن و درستکار میداند
و اسکندر دوم را فرزند فیلیپ که همان اسکندر مقدونی است را مشرک
و ستمکار میداند.البته این نظریه که به عقیده علامه طباطبایی در اعتراض
به نظریه امام فخر رازی است خالی از اشکال نمیباشد و وجود یک اسکندر
دو هزار سال قبل از مسیح را بعید دانسته که وزیرش هم خضر بوده باشد.
{علامه طباطبایی .تفسیر المیزان ص 648و649}

.................................................. ...
*سور ابادی در تفسیرش آورده است اسکندر در ادامه فتوحاتش به شهری رسید
بر کنار دریای عظیم هرگز ادمی به دان قادر نبود که وارد شود اسکندر بفرمود بر
کنار دریا مناره ای بلند بسازند و بر سر مناره آینه ای عظیم از اهن چینی بنهادند
مقابل آفتاب تا چون آفتاب برامد شعاع بر آیینه افتاد به عکس باز (بازتاب نور) آن
شهر را تافت و آن شهر چوبیت بود آتش در خانمان ایشاد افتاد به فریاد امدند و
صلح خواستند...

45:

در ادامه و در پست های آتی قرار به اشاره به این موضوع داشتم
حال که عنوان شد به اختصار شرح آن را بیان میدارم.

ابوالفرج ابن العبری در مختصرتاریخ الدول روایت میکند:

نکتابو (نقطابیوس) در جامه منجمان در بلاد سونان به سیاحت
پرداخت زیرا در علم نجوم و اسرار حرکات سماوی نیک ماهر بود
گویند او هنگامی که برای المپیاد، زن فیلیپوس پادشاه مقدونیه
پیشگویی میکرد با او طرح دوستی ریخت و آن زن از او به اسکندر
ذوالقرنین حامله شد.{ابن العبری . مختصر تاریخ الدول. ص .69}

46:

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
ملا نقطه شما بودید
خودتان را معرفی کنید میزان سوادتان را هم بنویسید
با درود
و عرض احترام و ادب خدمت شما دو بزرگوار

متاسفانه با اینگونه نگارش ها به نتیجه گیری
درستی نخواهیم رسید و این جستار نیز ره به
جایی نخواهد برد از شما دو دوست گرانقدرم
خواهشمندم مطالب خود را در کمال آرامش و
در نهایت ادب و احترام و مستند بر منابع خودتان
بنگارید که از شما دو فرد مطلع جز این انتظاری
نداریم . با سپاس و عرض ارادت .جسارت بنده
را ببخشید.

47:

درود بر شما
گرامی از شما اجازه می خواهم در اینجا برای اطلاع خوانندگان اشاره ای داشته باشم به دو روایت بودن تاریخ ایران و نظربرخی مورخین در این باب و بررسی انها .
تاریخ نگاران پس از حمله اعراب به علت نا بسامانی اجتماعی برای نجات انچه در حال سوختن بوده است کلیه روایات و اسناد و ... را به زبان عربی برگردان کرده اند . بزرگانی چون فردوسی به امید نجات زبان پارسی و این اسناد , انچه در دست داشت به زبان پارسی و شعرهایی در لفافه انها را برای ما به یادگار گذاشته است .
خود نویسنده اثارالباقیه پس از بیان روایات مختلف نظر شخصی خود را نیز مکتوب می کند . اینکه یکی از روایات را از اثارالباقیه را برداریم و بگوییم ابوریحان بیرونی نوشته و گفته است .... کاری بدور از انصاف است .
ابوریحان بیرونی در چند قسمت شخصا مستقیم به این مهم اشاره می کند :
.در باب جدول ملوک بابل از قول اهل مغرب می نویسد :
"در کتاب سیر و اخبار که از روی کتب اهل مغرب نقل شده ملوک ایران و بابل را نام برده اند و از فریدون که نزد انان یافول نام دارد شروع کرده اند تا دارا که اخرین پادشاه ایران است . ولی با انچه ما می دانیم از حیث عدد ملوک و نامهای ایشان و مدت پادشاهی و اخبار در دیگر احوال ایشان اختلاف دارد . و انچه به وهم سبقت می جوید این است که ملوک ایران را با عمال ایشان در بابل رویهمرفته نام برده اند و اگر ما اقوال مذکور را در اینجا برای خوانندگان نقل نکنیم اولا متاع خود را به سنگ تمام نفروخته ایم ثانیا در دلهای خوانندگان تولید نگرانی کرده ایم و ما این اقوال را در جدولی جداگانه قرار می دهیم تا انکه اراء و اقاویل بهم مخلوط نشود ."(اثارالباقیه)

روحش شاد از ان موقع داشته اخطار می داده که اهل مغرب تاریخ ما را به عمد قاطی کرده اند هیچکس توجه نکرده است
لذا استناد به کتاب سیر و اخبار یعنی استناد به برگردان گفته مورخین یونانی منظور ما از تاریخ ایران این نیست .
اجازه می خواهم صفحه ای از کتاب را در اینجا برگردان کنم:
.................................................. ................
اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست صفحه 31-32
مسئله دیگری که در تاریخ ایران درهم ریختگی زیادی به وجود اورده است مسئله مبدا تاریخ اقوام مختلف و صفاتی است که هر قومی به بزرگان خود نسبت داده است . ابوریحان بیرونی نیز در مقدمه کتاب اثارالباقیه به ان اشاره می کند :
- .... و منتها راه موجود این است که از اهل کتب و ملل و اصحاب اراء و نحل که اینگونه تواریخ مورد استناد انهاست تقلید و پیروی کنیم و انچه انان برای خود مبنا قرار داده اند ما نیز چنین کنیم و پس از انکه فکر خود را از عوامل زیان آوری که بدان معتاد شده از قبیل تعصب و غلبه و پیروی از هوا و ریاست طلبی که سبب هلاک بسیاری از مردم است و مانع دیدار حق و حقیقت پاک ساختیم ...
مسئله مبنای تاریخ هر قوم که ابوریحان بیرونی بارها در این کتاب به ان اشاره کرده است امری بسیار مهم است که تا به امروز به ان توجهی نشده است . زمانی که مبدا راویان یهود با راویان زردشتی و منجمان بابل و ... با هم یکی نمی باشند ما نیز باید تاریخ ذکر شده انان را با مبدا زمانی خودشان و جدا گانه بررسی و محاسبه کنیم و نه انکه روایات مختلف را زیر هم نوشته انان را با هم جمع کنیم ! دوم القاب مشترکی هستند که هر قومی ان را به قهرمانان خود نسبت داده است . با دیدن لقبی چون ذوالقرنین لازم است بپرسیم کدام ذوالقرنین؟ از افریدون که ذوالقرنین کبیر است و پس از او کی خسرو و بعد از او کورش کبیر و در اخر اسکندر همه ذوالقرنین هستند و در روایات اقوام مختلف این صفت به یکی از انان داده شده است ! ترکها هم که اغوس (اگوست) را ذوالقرنین می دانند از این قبیل اند پرسشهایی چون : کدام ملوک الطوایفی ؟ کدام زردشت ؟ و کدام اسکندر ؟ از اسکندر پسر پرپام که نام او پاریس بوده است لقب اسکندر موجود بوده است تا زمان اسکندر سوروس پادشاه روم در سالهای 235-222 بعد از میلاد اینها همه اسکندر هستند !
این مسئله مشکلات فراوانی در تاریخ به وجود اورده است به طور مثال در تاریخ بلعمی امده است:
- ان گاه اشکانیان از پس اشک بن داراب مملکت را 260سال بداشتند
و در جای دیگر از همین تاریخ :
- و از وقت ذوالقرنین تا بدان وقت که اردشیر بابکان امد 523 سال بود
خواننده سردرگم از خود می پرسد:چه کنیم ؟ بالاخره 260 سال است یا 523 سال؟خیلی ساده انکه روایت دوم از ان یهودیان است و انان کورش کبیر را ناجی, مسیح و ذوالقرنین می دانستند و در این روایت منظور از ذوالقرنین اسکندر نمی باشد از زمان کورش کبیر تا به زمان اردشیر بابکان یعنی سلسله هخامنشی + سلسله اشکانیان حدود 523 سال است
تاریخ بلعمی به علت جمع اوری کلیه روایات اطراف گاهی دچار تناقض می شود. بلعمی و طبری در موقعیتی که قرار داشتند تنها به نابود نشدن تاریخ فکر می کردند .به همین خاطر انچه موجود بوده است مکتوب کرده اند . خیلی ساده با جستجوی ماخذ روایت می توان این تناقض ها را تجزیه و تحلیل کرد .دو مسئله ای که در تاریخ بلعمی با زمان ارتباط دارد و در اثر روایات مختلف دچار تناقض شدید می باشد 1. ذوالقرنین 2. ملوک الطوایفی می باشد که مورد بررسی قرار خواهد گرفت. (برای اطلاع بیشتر به شجره نامه ایرانیان و حساب هزاره اخر منجمین بابل در اخر کتاب رجوع کنید)
.................................................. ...........................
- حال نقل قول و نظر شخصی طبری چه بوده است ؟
طبری میگوید : در ایام ملوک الطوایف ولادت عیسی (ع) بود. این ولادت در سال 65 از از غلبه الاسکندر بر سرزمین بابل در سال 51 اشکانی بود . (نقل از ابن خلدون )
یعنی ال اسکندر در تاریخ 65 ق.م می زیسته است
- مسعودی نیز همانگونه که بارها بر این جستار برگردان شد خبر از دوگانه بودن اسکندر می دهد .
- به نوشته لب التاریخ اشک بن دارا به سلطنت بنشست که در زمان عمویش اسکندر پنهان بود.
تقریبا نظر اصلی کلیه مورخین پس از اسلام پس از بازگوی روایات مختلف همین است .همگی خبر از دوگانگی تاریخ و دو شخصیت بودن اسکندر در تاریخ می دهند .

- نظامی گنجوی گفته فردوسی را در باب ارتباط نژادی اسکندر با خاندان هوو (که هخامنشی نیست) رد می کند اما خود او چه می گویید ؟
کتاب صفحه 118

نظامی گنجوی در اسکندر نامه

دگرگونه دهقان اذرپرست........ به دارا کند نسل او بازبست

را با بیت " گزافه سخن را درستی نبود " رد میکند و او رااز نژاد داراب نمی داند . اما انچه او قبول دارد

که از جمله تاجداران روم ............جوان دولتی بود از ان مرز و بوم

شهی نامور نام او فیلقوس ...........پذیرای فرمان او روم و روس

نو ایین ترین شاه افاق بود ............نوازاده عیص اسحاق بود

چنان دادگر بود که از داد خویش ......دم گرگ رابست بر پای میش

نوا زاده عیص (اشک) پسر اسحاق (اشاک) همانطور که گفته شدو بیشتر به بررسی ان خواهیم پرداخت, نسل ابراهیم از بابل در کنار دریای کنعان = مکران است و اما " چنان دادگر بود که از داد خویش " به هیچ وجه با فیلیپ یک چشم پدر الکساندر یونانی و روایات خود یونانیان جور در نمی اید
.................................................. ...........

فردوسی در نا امیدی کامل پس از 30 سال زحمت و به رمز نوشتن این تاریخ برای جلوگیری از نابودی ان وصیت خود را در باب این اثر به صورت زیر بیان می کند :
تو این را دروغ و فسانه مدان ......به یک سان روشن زمانه مدان
از او هرچه اندر خورد با خرد .....دگر بر ره رمز معنی برد
رمز کشایی اشعار او از طریق متون پهلوی و اسناد باستان شناسی از سوی من در کتاب مذکور اغاز و تا حدودی به تعدادی از این رمز ها همچون سیمرغ, دیو , ضحاک ماردوش و .... پی برده که با سند در کتاب ارائه شده است . امید دارم اساتید کشورم در این راستا مرا یاری دهند
متاسفانه اسنادی که در اختیار فردوسی , ابوریحان بیرونی , بلعمی .... بوده است و در کتابخانه بخارا توسط سامانیان جمع اوری شده بود را مغولان سوزاندند . ابوریحان بیرونی از قسمتهایی از اوستا سخن می گوید که امروز در اوستا نیست .
مسئله مطرح شده در اینجا این نیست که بگوییم ان الکساندر یونانی ایرانی بوده است ! الکساندر از نژاد ایونی (خیونی) به ایران حمله کرده است قصر شاه را سوزانده است و دختران او را به اسارت برده است (کهرم پسر ارجاسپ) تاریخ ایران این مسئله را صد در صد تایید می کند . مسئله این است که می گوییم سرگذشت دو فرد را به عمد (که چرای ان در کتاب تحلیل شده است ) به هم مخلوط کرده اند .
سرگذشت مکتوب در تاریخ ایران در باب شخصیتی با نام اسکندر , سرگذشت الکساندر یونانی هر کس که بود و هرچه کرده است نیست . این دو شخصیت تاریخی 226 سال باهم اختلاف زمانی دارند .
در باب متون به جای مانده ساسانی نیز باید انان را با در نظر داشتن تنفر ساسانیان از اشکانیان بررسی کنیم . که با اجازه برای قاطی نشدن سخن پس از بررسی کامل مکتوبات پس از اسلام و پاسخ سوالات دوستان به ان می پردازیم
با سپاس

48:

با سلام ...

البته ، سخنان شاهنامه چندان هم در لفافه نیست !!
در زمان سرودن شاهنامه ،محمود غزنوی خود را به یزدگرد منتسب می کرد
(کتاب سروسایه فکن -دکتر ندوشن را مطالعه بفرمایید)

در نتیجه چه خطری برای فردوسی بود که شاهنامه را به زبان فارسی نوشته بودو
در کل روایت شاهان ایرانی در آن بود (چه راست و چه افسانه ) ..

خود ابوریحان هم فقط یک کتاب را آنهم به سفارش یک دختر خانم شاهزاده
ایرانی از عربی به فارسی برگردانده ، که اگر مطالبش را بخواهید
از هر صفحه برایتان می اورم ، که مشاهده کنید چقدر به عربی
بیشتر شبیه است تا به فارسی ، ...
چرا ؟ چون زبان علمی آنزمان عربی بود و زبان فارسی از نظر علمی
بسیار فقیر بود ...

پیشتر در این باره گفته بودیم (+)


نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
خود نویسنده اثارالباقیه پس از بیان روایات مختلف نظر شخصی خود را نیز مکتوب می کند . اینکه یکی از روایات را از اثارالباقیه را برداریم و بگوییم ابوریحان بیرونی نوشته و گفته است .... کاری بدور از انصاف است .
ابوریحان بیرونی در چند قسمت شخصا مستقیم به این مهم اشاره می کند :
.در باب جدول ملوک بابل از قول اهل مغرب می نویسد :
"در کتاب سیر و اخبار که از روی کتب اهل مغرب نقل شده ملوک ایران و بابل را نام برده اند و از فریدون که نزد انان یافول نام دارد شروع کرده اند تا دارا که اخرین پادشاه ایران است . ولی با انچه ما می دانیم از حیث عدد ملوک و نامهای ایشان و مدت پادشاهی و اخبار در دیگر احوال ایشان اختلاف دارد . و انچه به وهم سبقت می جوید این است که ملوک ایران را با عمال ایشان در بابل رویهمرفته نام برده اند و اگر ما اقوال مذکور را در اینجا برای خوانندگان نقل نکنیم اولا متاع خود را به سنگ تمام نفروخته ایم ثانیا در دلهای خوانندگان تولید نگرانی کرده ایم و ما این اقوال را در جدولی جداگانه قرار می دهیم تا انکه اراء و اقاویل بهم مخلوط نشود ."(اثارالباقیه)
روحش شاد از ان موقع داشته اخطار می داده که اهل مغرب تاریخ ما را به عمد قاطی کرده اند هیچکس توجه نکرده است
لذا استناد به کتاب سیر و اخبار یعنی استناد به برگردان گفته مورخین یونانی منظور ما از تاریخ ایران این نیست .
طبق این سخن ، منظور بیرونی از فریدون تا دارا است که توسط اسکندر شکست خورد :
بیرونی :
« چون اسکندر ابن فیلفوس یونانی سلطنت روم را از ملوک الطوایفی نجات داد به سوی ملوک مغرب شتافت و ایشان را در هم شکست و پیشرفت خود را ادامه داد تاآنجا که به بحر اخضر رسید سپس به سوی مصر برگشت و شهر اسکندریه را بنا کرد و به نام خود آن شهر را نام گذاشت سپس به طرف شام و بنی اسرائیل که در شام بودند متوجه شد و به بیت المقدس آمد و در مذبح معروف آن ذبح کرد و قربانی هایی در آنجا گذراند سپس سوی ارمنیه و باب الابواب رفت و از آنجا هم عبور کرد و قبطی ها و برابره و عبرانیان همه یوغ امر او را به گردن نهادند ... تا آنجا که به خراسان برگشت و آنجا را هم فتح کرد و شهرهایی در خراسان به پای نمود به سوی عراق مراجعت نمود و در شهر زور رنجور شد و همانجا بمرد و چون در مقاصد خویش حکمت اعمال می کرد و به رای معلم خود ارسطو در مشکلاتی که برای او روی می داد عمل می کرد بدین سبب او را ذوالقرنین گفتند » ( ابوریحان بیرونی – آثار الباقیه – ص 60)

بیرونی :
« پس اسکندر به سوی دارا بن دارا شتافت برای خونخواهی از بختنصر و اهل بابل در کارهایی که در شام کرده بودند و چندین دفعه با دارا به جنگ پرداخت و او را منهزم نمود و...» (بیرونی – آثار الباقیه – ص 60 )


نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها

... و کدام اسکندر ؟ از اسکندر پسر پرپام که نام او پاریس بوده است لقب اسکندر موجود بوده است تا زمان اسکندر سوروس پادشاه روم در سالهای 235-222 بعد از میلاد اینها همه اسکندر هستند !



اسکندر تکلیفش مشخص است ،
با توجه به بهمریختگی تاریخ ایران که ابوریحان هم
به آن اشاره دارد :
(( ایرانیان را در بخش اول از سه بخش تاریخ خود از اخبار ملوک و اعمار گذشته
و کارهای ایشان حکایتها و افسانه هاییست که عقل آنها را نمیپذیرد و

گوش از شنیدن آن اباء دارد )) ابوریحان بیرونی – آثار الباقیه – ص 142
و یعقوبی هم به نیکی آن را تایید می کند :
(( پارسیان برای پادشاهان خود چیزهای بسیاری ادعا میکنند که قابل قبول نیست از قبیل فزونی در خلقت تا آنجا که برای یک نفر چندین دهان و چندین چشم و برای دیگری صورتی از مس و بر شانه دیگری دو مار باشد !
پیوسته خردمندان و دانایان عجم و بزرگان و شاه زادگان و دهقانان
شان و اهل علم و ادب این گونه مطالب را نگفته و صحیح ندانسته از
حقیقت برکنار شمرده اند
اینان قصه هاییست که چون بیش تر مردم را دیدیم آنها را انکار میکنند و از خرد به دور می دانند .))یعقوبی جلد اول ص 192
اما اسکندر چنین نیست ...

ما نه با اسکندر پسر پرپام شما کار داریم و
نه با اسکندر سوروس
(تشویش ذهن خواننده برای رسیدن به هدف )

همانطور که کوروش را از دو کوروش دیگر می توان تمیز داد ،

اسکندر پسر فیلقوس (فلیپس/فیلیپ) و مقدونی و
با ارتش یونان با معلم خود به نام ارسطو (ارسطاطالیس) و
علم و شجاعت دارا (داریوش سوم) (آخرین شاه ایران)
شکست می دهد ...



نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
این مسئله مشکلات فراوانی در تاریخ به وجود اورده است به طور مثال در تاریخ بلعمی امده است:
- ان گاه اشکانیان از پس اشک بن داراب مملکت را 260سال بداشتند
و در جای دیگر از همین تاریخ :
- و از وقت ذوالقرنین تا بدان وقت که اردشیر بابکان امد 523 سال بود
خواننده سردرگم از خود می پرسد:چه کنیم ؟ بالاخره 260 سال است یا 523 سال؟خیلی ساده انکه روایت دوم از ان یهودیان است و انان کورش کبیر را ناجی, مسیح و ذوالقرنین می دانستند
کجا یهودیان کوروش را ذوالقرنین می دانستند ؟!
عبارت عبری آنرا بیاورید که شخصی به نام کوروش
به صورت "ذوالقرنین" نام برده شده ...

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
و در این روایت منظور از ذوالقرنین اسکندر نمی باشد از زمان کورش کبیر تا به زمان اردشیر بابکان یعنی سلسله هخامنشی + سلسله اشکانیان حدود 523 سال است
تاریخ بلعمی به علت جمع اوری کلیه روایات اطراف گاهی دچار تناقض می شود. بلعمی و طبری در موقعیتی که قرار داشتند تنها به نابود نشدن تاریخ فکر می کردند .به همین خاطر انچه موجود بوده است مکتوب کرده اند . خیلی ساده با جستجوی ماخذ روایت می توان این تناقض ها را تجزیه و تحلیل کرد .دو مسئله ای که در تاریخ بلعمی با زمان ارتباط دارد و در اثر روایات مختلف دچار تناقض شدید می باشد 1. ذوالقرنین 2. ملوک الطوایفی می باشد که مورد بررسی قرار خواهد گرفت. (برای اطلاع بیشتر به شجره نامه ایرانیان و حساب هزاره اخر منجمین بابل در اخر کتاب رجوع کنید)
هر فرد مطلعی می داند که "ذوالقرنین" یک عبارت مستعمل
و رایج بین اعراب بوده و اگر بین ایرانیان شناخته شده بود میبایست
در همین کتاب طبری بجای عناوین مشابه برای کوروش
مثل "کیرش" و ... یکبار او را ذوالقرنین بنامند ...


نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
.................................................. ...........................
- حال نقل قول و نظر شخصی طبری چه بوده است ؟
طبری میگوید : در ایام ملوک الطوایف ولادت عیسی (ع) بود. این ولادت در سال 65 از از غلبه الاسکندر بر سرزمین بابل در سال 51 اشکانی بود . (نقل از ابن خلدون )
یعنی ال اسکندر در تاریخ 65 ق.م می زیسته است
- مسعودی نیز همانگونه که بارها بر این جستار برگردان شد خبر از دوگانه بودن اسکندر می دهد .
- به نوشته لب التاریخ اشک بن دارا به سلطنت بنشست که در زمان عمویش اسکندر پنهان بود.
تقریبا نظر اصلی کلیه مورخین پس از اسلام پس از بازگوی روایات مختلف همین است .همگی خبر از دوگانگی تاریخ و دو شخصیت بودن اسکندر در تاریخ می دهند .
نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها


طبری در این زمینه می نویسد :
اسکندر پس از دارا پسر دارا به پادشاهی رسید ... رومیان و نسب شناسان گویند که اسکندر پسر فیلقوس بود .(جلد نخست ص 493)
طبری در مورد ولادت عیسی (ع) و اسکندر می نویسد :
پس از او اگوستوس سی و شش سال پادشاهی شام داشت و به سال چهل و دوم پادشاهی وی عیسی بن مریم (ع) تولد یافت و تولد وی سیصد و سه سال پس از قیام اسکندر بود ( جلد نخست صفحه 495)

49:


کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست صفحه 129
اژدی هاک (ضحاک) : به تفسیر امروزی موجودی افسانه ای که از دهان او اتش خارج می شود شش چشم سه کله و شش پا دارد و از مغز جوانان ایرانی تغذیه می کرده است و بر دو شانه او دو مار سیاه اهریمنی قرار داشتند !! باور بفرمایید اگر فردوسی در ان زمان که ترکان و اعراب بر ایران فاتح شده بودند می نوشت , ضحاک تازی مردی از نژاد مادها و از اجداد همین سلطان محمود خودمان بود که ایران را ویران کرد و نسل ایرانی را به نابودی کشید , همان سلطان محمود غزنوی ترک شاهنامه او را در جا می سوزاند و خود او را نیز در اتش می انداخت
- ضحاک عربی= استیاک = اژی دهاک به زبان فارسی که لقب این پادشاه بوده است (اس+محل) این لقب همچنین بعدها لقب پسر هوخشتره پادشاه ماد بوده است . مذهب ضحاک مردوک که ان را به لاتین mardush نیز می نویسند و این لغت در فارسی ماردوس یا ماردوش خوانده می شود . علامت و نماد این مذهب همچون دو مار سیاه است که از یک ریشه می باشند. این روایت شاهنامه با اسنادی که از باستان شناسی بدست امده است چیزی نیست جز فاتح شدن سامیان (اکدها) بر سومریان و شش چشم سه سر شش پا اشاره به سه پادشاه اصلی انان می باشد . مذهب انان مردوک و سنبل ان دو مار سیاه است و در شاهنامه فردوسی جزئیات اتفاقات, محل دفن پادشاهان , مقدار حکومت انان و ...بازگو شده است که ما نمی خواهیم انها را جدی بگیریم و دائما برای تاریخ ایران به مراجع بیگانگان رجوع می کنیم.


خود ابوریحان هم فقط یک کتاب را آنهم به سفارش یک دختر خانمشاهزاده
ایرانی از عربی به فارسی برگردانده ، که اگر مطالبش را بخواهید
ازهر صفحه برایتان می اورم ، که مشاهده کنید چقدر به عربی
بیشتر شبیه است تا بهفارسی ، ...
چرا ؟ چون زبان علمی آنزمان عربی بود و زبان فارسی از نظرعلمی
بسیار فقیر بود ...

متاسفم از شنیدن جمله اخر شما
خود ابوریحان بیرونی نیز همه اثار خود را به زبان عربی نوشت . چرا ؟ که عرب تکه تکه اش نکند !
زبان عربی از کجا امده است ؟
در باب الفبای زبان عربی این الفبای کوفی است، که خود آن از الفبای آرامی و فنقی مشتق شده است. این الفبا قبل از حمله اعراب در کوفه که قسمتی از ایران بوده است رایج بوده است، و برخی سکه ساسانیان مزین به این الفبا می باشد.
در باب دستور زبان عربی نیز این دستور را ابن مقفع ایرانی برای ان نوشته است، لذا قدمت این زبانی که به عنوان عربی می شناسیم، به پس از حمله اعراب به ایران باز می گردد.
ز شیر شتر خوردن و سوسمار ................عرب را به جایی رسیدست کار
که تاج کیان را کند آرزو .......................تفو باد بر چرخ گردون تفو
جدی تفو باد بر این چرخ گردون حالا دیگه شد زبان غنی عربی و زبان فقیر فارسی !
.......................
چوناسکندر ابن فیلفوس یونانیسلطنترومرااز ملوک الطوایفی نجات داد به سوی ملوک مغرب شتافت و ایشان را در هم شکست و پیشرفتخود را ادامه داد تاآنجا که به بحر اخضر رسید.............
عجیب است ! همین الان نوشتم :
خود نویسنده اثارالباقیه پس از بیان روایات مختلف نظر شخصی خود را نیز مکتوب می کند . اینکه یکی از روایات را از اثارالباقیه را برداریم و بگوییم ابوریحان بیرونی نوشته و گفته است .... کاری بدور از انصاف است
اثار الباقیه از صغحه 59 تا 67 روایات مختلف است اون هم در باب حقیقت ذی القرنین صفحه 65 در انتها رسما نوشته" عقیده ابوریحان درباره ذوالقرنین " باز با بی انصافی برداشتید نوشتید ابوریحان گفته ؟
اسکندر پسر فیلقوس (فلیپس/فیلیپ) و مقدونی و
با ارتش یونان با معلم خود به نامارسطو (ارسطاطالیس) و
علم و شجاعت دارا (داریوش سوم) (آخرین شاه ایران)
شکستمی دهد ...

1.ثابت کنید الکساندر لوح های بابلی پسر ایلوس یا فیلوس یا فیلیپوس است .
2. ثابت کنید ماکادونی (ماکا در کتیبه داریوش اول) محل مقدونیه امروزی یعنی اسکودره است .
3.ثابت کنید الکساندر مقدونی با داریوش سوم درگیر شده است .
4. ثابت کنید لغت Ionians که در لوح بابلی امده است همان مردم سرزمین هستند که ما امروز به ان یونان می گوییم .(و در زمان ابوریحان اما به ایونیه , یونان می گفتند )
یعنی شما باید ثابت کنید ایونی وجود نداشته این وسط و همه گریک(greek)بودند
(انقدر پرت و پلا گفتید که ببینید کارتان به کجا رسیده است. باید کل کشور ترکیه + نینوا و سوریه و ... را یکجوری از بین ایران و یونان امروزی سانسور کنید و زیرش بزنید )
5. ثابت کنید روم که در تاریخ امده است که رومیه = مدائن است ,در رم کشور ایتالیای امروزی بوده است .
تا تازه بریم سر این جمله وسط اثارالباقیه
چوناسکندر ابن فیلفوس یونانیسلطنتروم

که بعد من به شما بگوییم جناب ببخشید دو ورق بزنید صفحه 64 را ملاحظه کنید
پسر بودن اسکندر بر فیلفس اشکار تر از این است که مخفی بماند اما خانواده فیلفس را جمیع علما انساب این طور ذکر می کنند :
فیلفس بن مضربو بن..................العیص بن اسحق بن ابراهیم .
........................
حضرت ابراهیم(ع) ایرانی و از کردستان ایران بود .
این هم سند :
اسحق پسر ابراهیم وبرادر اسماعیل است . ابراهیم در زمان نمرود پادشاه بابل و خود این حضرت متولد بابل و در حقیقت ایرانی می باشد .
- طبری در تاریخ خود اشاره می کند که ابراهیم از قوم کُردان بود
- ابن خلدون می گوید : اسماعیل زبان عربی را از قبیله جرهم اموخت زیرا پدرش عرب نبود
- آزر پدر ابراهیم از خاندان فریدون است.
فرزندان اسحق عبارت از عیص و یعقوب بودند . به دعای اسحق همه زمین کنعان و لب دریا از فرزندان عیص پر شد و او را پسری امد نام او روم و ان پسر انجا شد که امروز روم خوانند.تاریخ بلعمی فیلقوس پدر اسکندر را از کنعانیان می داند و محل حکومت انان را کنعان مشخص کرده است. اسکندر فیلفوس را از رومیه می داند که رومیه در تاریخ یعقوبی = مدائن امده است

اسکندر از نوادگان اشک پسر اشاک است و از خاندان اشکانی و از نژاد مادها که به انتقام مغ کشان داریوش اول با نوادگان او جنگ کرد . ایین او مهری و فاتح اروپای امروزی است (ببخشید همان اثار الباقیه را یک صفحه دیگر بزنید ص 66 ) او در ربع شمال غربی جهان (انگلستان امروزی) بر یاجوج ماجوج (گوگ و ماگوگ) سد بسته است . کجا مورخین یونانی در باره الکساندر چنین چیز هایی نوشتند ؟ الکساندر شما که حتی پسر فیلیپ هم نیست تا هندیجان هم به زور رسیده است .

50:

با درود بسیار خدمت جناب شهاب ارجمند

در مورد این جملات شما می بایست عنوان دارم که در اینجا
حق با سرکار خانم حامد گرانقدر میباشد ، بیرونی از چندین
صفحه قبل و بعد از صفحه 60 آثارالباقیه در یک فصل جداگانه
به موضوع ذوالقرنین میپردازد و عنوان میدارد که چرا مثلا به
بعضی از پادشاهان به اشتباه لقب ذوالقرنین داده اند و در
ص 60 که شما از آن نقل قول نمودید میگوید به سبب مشورت
با معلمش ارسطو به اسکندر لقب ذوالقرنین داده اند و این موضوع
در ادامه بررسی مطلب عنوان شده در ص 59 همان کتاب میباشد
آنجا که ضمن نقد و بررسی نظریه های مورخان دوران اسلامی
معتقد است که راویان اخبار به اشتباه لقب ذوالقرنین را به اسکندر
داده اند.{آثار الباقیه ص 59}

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها


اثار الباقیه از صغحه 59 تا 67 روایات مختلف است اون هم در باب حقیقت ذی القرنین صفحه 65 در انتها رسما نوشته" عقیده ابوریحان درباره ذوالقرنین " باز با بی انصافی برداشتید نوشتید ابوریحان گفته ؟


51:

در ادامه بررسی نوشته های مورخان دوره اسلامی
در مورد اسکندر به مطالبی از خواند میر نوه دختری
میر خواند اشاره خواهم نمود که در حبیب السیر میگوید:

وقتی که روقیا بنت فیلقوس از داراب بن بهمن حامله شد
عجوزه ای بوی بد دهان ان مستوره را به گیاهی که سندر
نام داشت معالجه نمود و مقارن ان حال از ملکه روم پسری
متولد شد حرفی بر اسم آن گیاه افزودند و آن مولود عاقبت
محمود را اسکندر نام نهادند و به لغت یونانی اسکندر را
اخشیدروس میخواندند و این لفظ در معنی مطابق فیلسوف
یعنی محب حکمت است.{خواند میر،تاریخ حبیب السیر،ج1 ص 209}

همچنین میر خواند در تاریخ روضه الصف ج1 ص640-655 میگوید:

پس از تولد اسکندر بنا بر حوادثس بین او و مادرش جدایی میافتد
و در ماجرایی بر اساس عنصر تصادف که از ویژگی های افسانه هاست
مادر اسکندر فرزندش را مییابد و گمان میبرد که این پسر فرزند اوست
و در پایان از روی نشانه ها این گمان به یقین تبدیل میگردد سرانجام مادر
اسکندر وی را به نزد پدرش میبرد و ماجرای گذشته را بازگو میکند فیلقوس
که آثار بزرگی را در اسکندر مشاهده مینماید او را به ولیعهدی برمیگزیند.
در روایت روضه الصفا امده است علاوه بر سیرت اسکندر صورت و چهره وی
نیز با جزئیات توصیف میگردد به گونه ای که یک چشم سیاه دارد و چشم
دیگرش به رنگ ارزق و یکی پیوسته رو به بالا و دیگری رو به پائین است.
{میر خواند، تاریخ روضه الصفا، ج1 ص 640-655}

52:

درود بر شما
گرامی برای پاسخ به هر پرسشی در خدمت شما هستم .
مهر افزون

53:

با سلام و احترام به مهرداد گرامی ...

بحث مگر بر سر ذوالقرنین بودن اسکندر است ؟!
بحث شما درباره ی اسکندر و صفات و توصیفاتش در
ادبیات و تاریخ تمدن اسلامی است ...

ما نیز آن بخش که مربوط به اسکندر بود را آوردیم ...

سرکار پرنیان هم گویا مانده اند که به چه ایراد بگیرد
این موضوع را طرح نمودند ...

54:

در نماد مشهور "مردوک" توصیف شما وجود ندارد ...
ضمنا در بین شاهان کهن ایران فقط کوروش است
که رسما و کتیبا اعلام می کند که مردوک خدای اوست
و مردوک است که پیروزی عطا کرده و مردوک او را یاری کرده
که جنایت کند و آتش بزند و ...

اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران
Marduk and his snake dragon (from J. Black & A. Green, Gods, demons and symbols ofancient Mesopotamia,1992; ©!!!)


نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
متاسفم از شنیدن جمله اخر شما
خود ابوریحان بیرونی نیز همه اثار خود را به زبان عربی نوشت . چرا ؟ که عرب وحشی تکه تکه اش نکند !

از تعصب بیجایتان است که تاسف می خورید ...
زبان علمی آنزمان "عربی" بود .. اکنون "انگلیسی" است ...
شما یکبار کتاب "التفهیم" را در دست بگیرید و مرور کنید
و قیاس کنید کلمات عربی را با فارسی ...
اگر ممنوع بوده چرا تکه تکه اش نکردند ؟!

شما برای ISI به زبان فارسی مقاله ی فیزیک و اخترفیزیک می نویسید ؟
خیر چون زبان غنی(!) شما به هیچ عنوان بدون استفاده از واژه های تخصصی
علمی انگلیسی توانایی بیان یک آزمایش فیزیکی تخصصی را ندارد ...

اکنون زبان عربی هم مثل فارسی به چنین وضعیتی دچار شده ...

ولی آنزمان وضعیت فرق می کرد
حتی یهودیان نیز آثار ادبی و فلسفی و تفاسیرشان
را به زبان عربی می نوشتند ...
هیچ اجباری هم در کار نبود و

برخلاف برخی جریان سازی های جعلی دوران طلایی علمی
و ادبی یهودیان در زیر پرچم تمدن اسلامی بود ...


نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
زبان عربی از کجا امده است ؟
در باب الفبای زبان عربی این الفبای کوفی است، که خود آن از الفبای آرامی و فنقی مشتق شده است. این الفبا قبل از حمله اعراب در کوفه که قسمتی از ایران بوده است رایج بوده است، و برخی سکه ساسانیان مزین به این الفبا می باشد.
در باب دستور زبان عربی نیز این دستور را ابن مقفع ایرانی برای ان نوشته است، لذا قدمت این زبانی که به عنوان عربی می شناسیم، به پس از حمله اعراب به ایران باز می گردد.
ز شیر شتر خوردن و سوسمار ................عرب را به جایی رسیدست کار
که تاج کیان را کند آرزو .......................تفو باد بر چرخ گردون تفو
جدی تفو باد بر این چرخ گردون حالا دیگه شد زبان غنی عربی و زبان فقیر فارسی !
گفتم که ...
از روی تعصب و عصبانیت سخن می گویید و
از دهان دیگران توهین نژادپرستانه می کنید !!!

شما با این طرز فکر در هیچ جای دنیا جایگاه یک انسان
شرافتمند را ندارید ...

اگر این ابیات شاهنامه بین مردم جایگاهی داشت که اینهمه
بیت الحاقی به آن نمی افزودند تا این ابیات را ماستمالی کنند ...

هنر و علم و زبان ساسانیان را در معدود کتیبه هایشان
بخوبی در سالهای پیش در این فاروم بررسی کردیم ،
که بدون پرانتز گذاری بمانند سخن گفتن یک انسان عقب مانده است،
که چندروزی بیشتر از سخن گفتنش نمی گذرد ...

شعرهای عرب پیش از اسلام (ورود به ایران) را با سخنرانی
شاهان جنایتکار ساسانی قیاس کنید همه چیز دستتان می آید ...


نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
عجیب است ! همین الان نوشتم :
خود نویسنده اثارالباقیه پس از بیان روایات مختلف نظر شخصی خود را نیز مکتوب می کند . اینکه یکی از روایات را از اثارالباقیه را برداریم و بگوییم ابوریحان بیرونی نوشته و گفته است .... کاری بدور از انصاف است
اثار الباقیه از صغحه 59 تا 67 روایات مختلف است اون هم در باب حقیقت ذی القرنین صفحه 65 در انتها رسما نوشته" عقیده ابوریحان درباره ذوالقرنین " باز با بی انصافی برداشتید نوشتید ابوریحان گفته ؟
نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
بحث بر سر ذوالقرنین نیست ...
سر اسکندر است و توصیفاتی که پیرامون اوست ...
ابوریحان گفته ذوالقرنین (به عقیده و استنباط خودش)
فرد دیگریست ، نگفته اسکندر پسر پدرش نیست ...

ایراد ابوریحان همانطور که ده ها بار گفتیم بر این است که گفته :
"عدد ملوک و نامهای ایشان و مدت پادشاهی و اخبار در دیگر احوال ایشان اختلاف دارد . "
اینکه نام و جدشان یا استادشان را تعویض کنند ،
یا کوروش را جای داریوش و اسکندر را 300 سال جابجا کنند
در این ایرادها نیامده و عقلانی و خردپذیر هم نیست ...

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
1.ثابت کنید الکساندر لوح های بابلی پسر ایلوس یا فیلوس یا فیلیپوس است .

به عنوان جستار نگاه کنید به نظر قافیه به تنگ آمده !!

طبق الواح بابلی کوروش هم در سلسله اش دومین شاه است !!

اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران
Philip II (*382): king of Macedonia (360-336), responsible for the modernization of his kingdom and its expansion into Greece, father of Alexander the Great.


نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
2. ثابت کنید ماکادونی (ماکا در کتیبه داریوش اول) محل مقدونیه امروزی یعنی اسکودره است .
به کتیبه بیستون چه ربطی دارد ؟!
مگر تمام اقوام کتیبه بیستون شناسایی شده اند ؟!
مگر داریوش که گفته من آریایی ام ، از آریا (حوالی هرات) است ؟!

Macedonia


نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
3.ثابت کنید الکساندر مقدونی با داریوش سوم درگیر شده است .
The Babylonian Alexander Chronicle (BCHP 1; a.k.a. ABC 8, Chronicle 8)
Month IV (July): King Darius, from his throne they removed him. Bessus sat on the throne and they called him Artaxerxes. Alexander and his troops pursued Bessus the rebel king. Alexander with his few troops made battle with the troops of Bessus. Bessus killed king Darius. [...]
Month V, day 15: Kidinnu was killed by the sword. [...]
Month VII (October): The king was in the land of Uzuiânu, a city in the east. [...]
Month IX (25 Nov - 24 Dec): He appointed [...]-Bel, his son, to the office of satrap. People plotted evil to the king.

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
4. ثابت کنید لغت Ionians که در لوح بابلی امده است همان مردم سرزمین هستند که ما امروز به ان یونان می گوییم .(و در زمان ابوریحان اما به ایونیه , یونان می گفتند )
یعنی شما باید ثابت کنید ایونی وجود نداشته این وسط و همه گریک(greek)بودند
(انقدر پرت و پلا گفتید که ببینید کارتان به کجا رسیده است. باید کل کشور ترکیه + نینوا و سوریه و ... را یکجوری از بین ایران و یونان امروزی سانسور کنید و زیرش بزنید )
پت و پلا را شما می گویید که
جای بحث روی اسکندر در ادبیات چسبیده اید به
چند لوح بابلی که از آنهم دیدیم چیزی عایدتان نشد ...
(ادبیاتتان را اصلاح کنید تا مثل خودتان سخن نگوییم )

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
5. ثابت کنید روم که در تاریخ امده است که رومیه = مدائن است ,در رم کشور ایتالیای امروزی بوده است .
لغتنامه دهخدا :
روم . (اِخ ) رُم . در تداول مورخان اسلامی شهر پایتخت ایتالیا .... (ناظم الاطباء). نام پایتخت کشور ایطالیا که در قدیم پایتخت رومیان بوده است . این کلمه را بجای کلمه ٔ رُم که نام شهر کرسی کشور ایتالیاست و توسعاً به تمام آن کشور اطلاق می شده است به کار برده اند اما در اصطلاح مسلمین و مورخان اسلامی مراد از روم آسیای صغیر و توابع آن است بدین توضیح که دولتهای جمهوری و امپراطوری روم چون وسعت پیدا کرد و تا حدود آسیای صغیر مسخر آنان شد از قرن پنجم میلادی به این طرف منقسم به غربی و شرقی شد غربی همان ایتالیا بود به پایتختی شهر رم و شرقی آسیای صغیر به پایتختی استانبول ، بدین مناسبت آن قسمتهای آسیای صغیر و استانبول را حتی بعد از ورود سلجوقیان و ترکان هم روم و رومیه می گفتندچنانکه مولانا جلال الدین بلخی را به مناسبت اقامت درلارنده و قونیه ٔ آسیای صغیر رومی نام دادند. بیزانس نام خود قسطنطنیه بوده است بعد بر همه ٔ مملکت روم (آسیای صغیر) اطلاق شد. (از یادداشت مؤلف ). در حدودالعالم مشخصات و حدود روم قدیم به تفصیل آمده که خلاصه ٔ آن چنین است : حدود: از خاور به ارمینیه و سریر والان .از جنوب : حدود شام و دریای مدیترانه و حدود اندلس . از باختر: دریای اوقیانوس مغربی . از شمال : ویرانی شمال و حدود صقلاب و برجا و دریای خزران . این کشور دارای شهرها و دهها و آبادیهای پرنعمت و دریایکها و کوهها و حصارها و قلعه ها و جمعاً دارای چهارده ناحیه است سه ناحیه پس از خلیج قسطنطنیه و یازده ناحیه در خاور خلیج . قسطنطنیه پایتخت روم است و ناحیت دیگر مقدونیه است که اسکندر از آنجاست . در گذشته در روم شهر زیاد بود ولی اکنون ده فراوان است -انتهی :

یکی روم و خاور دگر ترک و چین
سوم دشت گردان ایران زمین .
فردوسی
روم +خاور+ترک+چین +ایران زمین ...
پس روم بخشی از ایران زمین نیست (از دید فردوسی )


با یکدیگر مشغول شوند و به روم و یونان نپردازند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 73).

بحر روم ؛ بحرالروم . دریای روم . (یادداشت مؤلف ). مدیترانه . (ناظم الاطباء) :
وز بهر خز و بز و خورشهای چرب و نرم
گاهی به بحررومی و گاهی به کوه غور.


مدائن کجاست ؟!

توهم دارید؟

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
که بعد من به شما بگوییم جناب ببخشید دو ورق بزنید صفحه 64 را ملاحظه کنید
پسر بودن اسکندر بر فیلفس اشکار تر از این است که مخفی بماند اما خانواده فیلفس را جمیع علما انساب این طور ذکر می کنند :
فیلفس بن مضربو بن..................العیص بن اسحق بن ابراهیم .
این بخش الحاقی است و ربطی به
توصیفات دقیق از اسکندر ندارد ...

همانطور که در همین کتب نسب "داریوش " را به "نمرود" رسانده اند ...

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
حضرت ابراهیم(ع) ایرانی و از کردستان ایران بود .
این هم سند :
اسحق پسر ابراهیم وبرادر اسماعیل است . ابراهیم در زمان نمرود پادشاه بابل و خود این حضرت متولد بابل و در حقیقت ایرانی می باشد .
بابل بخشی از ایران است ؟!
بین النهرین هم مثل مصر توسط
شاهان ایرانی فتح شد ، همانطور که توسط اسکندر فتح شد
و نمی توان گفت زیر مجموعه یونان یا ایران است ...
آن یک تمدن مستقل بود ...


شما همان دانیال را خوب بچسبید که ساختگی نباشد ،
به ابراهیم (ع) کاری نداشته باشید ...
فردا حتما می گویید "تخت سلیمان" را هم حضرت سلیمان ساخته
و "تخت جمشید" هم که همان "تخت سلیمان " می شود (احتمالا)
توسط سلیمان نبی بنا نهاده شده !!!

ملت هم که کتاب نخوان و عاشق جعل های زیبا و
خوش آب و رنگ ...
نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
- طبری در تاریخ خود اشاره می کند که ابراهیم از قوم کُردان بود
اتفاقا این "کردان" خودمان که فوت کرد، اهل مازندران بود
آنجا هم قوم کردان داریم ...
یحتمل حضرت ابراهیم "شمالی " بودند !!


نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
- ابن خلدون می گوید : اسماعیل زبان عربی را از قبیله جرهم اموخت زیرا پدرش عرب نبود
از زمان ابراهیم نبی چند کتیبه به زبان عربی بیاورید ...
نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
- آزر پدر ابراهیم از خاندان فریدون است.
فریدون طبق کدام سند تاریخی پشتیبانی می شود ؟!

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
فرزندان اسحق عبارت از عیص و یعقوب بودند . به دعای اسحق همه زمین کنعان و لب دریا از فرزندان عیص پر شد و او را پسری امد نام او روم و ان پسر انجا شد که امروز روم خوانند.تاریخ بلعمی فیلقوس پدر اسکندر را از کنعانیان می داند و محل حکومت انان را کنعان مشخص کرده است. اسکندر فیلفوس را از رومیه می داند که رومیه در تاریخ یعقوبی = مدائن امده است
نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
تعریف اسکندر در تاریخ یعقوبی مشخص است و
توصیفاتش دقیق آمده ...
هیچ ربطی به مدائن ندارد ...
دهخدا هم تحقیقش دقیق بوده و خللی ندارد ...
شاهنامه هم همین را می گوید ...

بوسیله ارتباط اسکندر +فیلفوس+ارسطو+یونان+ مقدونیه +...
نتیجه گیری درباره ی شخصیت اسکندر در تاریخ یعقوبی چندان دشوار نیست ...

55:

1. اون عکس مردوک است گفتم نماد مردوک عکس توی کتاب هست شما هم علاقه دارید بفرمایید اول کتاب را بخوانید بعد بیایید بحث
2. شما بهتر است همچون استادتان شعر فردوسی برای ما ترجمه و تفسیر نکنید گویا شما هم مثل ایشان فارسی بلد نیستید
فریدون سرزمینش را به سه بخش تقسیم می کند اولی روم و خاور دومی ترک چین سومی ایران زمین :

یکی روم و خاور دگر ترک و چین........ سوم دشت گردان ایران زمین
نخستین به سلم اندرون بنگرید ..... همه روم و خاور مراو را گزید

روم و خاور (شرق) را داده به سلم یعنی از ایتالیا تا افغانسان را داده به سلم ؟
از عربی زده ای چون شما انتظار دیگری نمی رفت فارسی بلد نیستید بی خودی وارد بحث نشوید هر جا متن عربی بود از شما کمک خواهیم گرفت
3روم همان رم در ایتالیا بود اما به دریای سیاه می گفتند دریای روم ؟ به به افرین به شما
4.رومیه = مدائن در تاریخ یعقوبی قبول نیست ؟ اما انچه باب طبع شماست قبوله ؟ افرین به شما شروع شد باز ؟
5. این کله مجسمه ها را برای من اینجا نیاورید . تشریف ببرید وبلاگ گفتمان اون مجسمه الکساندرتان و سکه ها را مشاهده کنید الکساندر شما 500 قیافه مختلف دارد . به شما گفتم از روی لوحهای بابلی که سند فتح بابل به دست الکساندر است و سه اسم مختلف امده
یکی پسر الیک و اون یکی پسر ایدم است به من نشان بدهید اونی که بابل را فتح کرده پسر فیلیپ است
6. لغت ماکادونی که در لوح بابلی امده مقدونیه نیست مکه است عجب هوشی دارید شما ماکادونی هیچ جور تبدیل به ماسادونی و مقدونی نمی شود . خود لغت ماسادونی هم که مورخ یونانی نوشته تبدیل به مکدونی یا مقدونی نمی شود .
نام مقدونیه جعل بعد از بیزانس است اسم این محل اسکودرا بوده در کتیبه داریوش هم پس از فتح محل مقدونیه امروزی این اسنم را می بینیم . مقدونی مغ دونی است
7. مترجم عربی بیاورید انچه می نویسیم برایتان به زبان غنی سوسمارخوران ترجمه کند گویا به درستی متوجه نمی شوید چه می گوییم !
خودتان را با سخن گفتن بیهوده و بی ربط کوچک نکنید چرا سکوت نمی کنید با دقت بخوانید چه میگوییم ؟ حتما باید یک چیزی بنویسید ؟

56:

.

57:


1-سئوال دیگر من در باب سلوکیان است. یافته های باستان شناسی نشان می دهد که بعد هخامنشیان فرهنگ و عناصر زندگی هلنیستی در سراسر منطقه تا آسیای میانه گسترده شد. تا اینکه به تدریج در سالهای بعد عناصر ایرانی دوباره زنده شدند و حکومتها و سلسله های ایرانی جایگزین شدند. در حالیکه در نظریه فوق اسکندر را عامل سقوط هخامنشیان نمی دانید. پس عامل این سقوط چیست. مسلما پدیده ای یونانی باید باشد. چرا که هر چقدر هم نفوذ فرهنگ یونانی را در ایرانیان موثر بدانیم و ورود سکه های با خط یونانی را ناشی از داد و ستد بدانیم باز نمی توانست اکثریت آثار باستانی را به خود اختصاص دهد در حالیکه چنین است.

2- به نظر می رسد ما تا زمانیکه دلایل کافی در مورد چیزی نداریم از میان دو توضیح آن را که دلایل بیشتر دارد و به طور ساده تری داستان را برای ما توضیح می دهد انتخاب کنیم. در این نظریه ما برای رد وجود اسکندر کبیر باید خیلی از دانسته ها را نادیده گرفته و از طرفی نکات مبهم زیادی برایمان ایجاد می شود. درست است که ممکن است برخی نوشته های یونانی اغراق آمیز باشد ولی نمی توان به کل کلیت داستان را افسانه دانست.

3- مورد دوم که گفتم در مورد لوحه های بابلی هم صدق می کند. درست است که آنطور تفسیر شده ولی وقتی ما یافته ای باستان شناسی از فراز این همه سال پیدا می کنیم آن را با دانسته های تاریخی خود تطابق می دهیم.

58:

با عرض ادب و ارادت متقابل خدمت شما

بله کاملا شما درست میفرمائید بحث بر سر ذوالقرنین
بودن اسکندر نیست ولی از آنجا که مطلب شما به خوانندگان
اینگونه القا مینمود که ابوریحان بیرونی اسکندر را ذوالقرنین
میداند ان پست از جانب من و قبل از ان توسط سرکار پرنیان
به نگارش در امده بود و همانگونه که شما فرمودید چون موضوع
بحث ما نیست از ان میگذیرم .

از سعه صدر شما و بذل توجه شما گرامی به این تاپیک سپاسگزارم
امیدوارم این روال البته کمی مهربانانه تر از طرف شما و سرکار پرنیان
و سایر دوستان مطلع تا پایان تاپیک ادامه داشته باشد که با سابقه ای
که از جنابعالی در زمینه علاقه مندی به بحث های علمی سراغ داریم
جز این انتظار نمیرود.

59:

از اسکندر در کتب کهن پارسی و روایات دینی به چهره ای متفاوت از انچه
از لابه لای نوشته های مورخان اسلامی گفتیم نیز ترسیم شده است که
در این بخش از بررسی ها از انجا که ادبیات و تاریخ و مذهب همواره با هم
در امیخته شده اند به شخصیت اسکندر در کتب تقریبا دینی می پردازیم.

در کتاب مینوی خرد فصل هشتم بند های 29 و 28 آمده است :

فراسیاب مانند ضحاک و اسکندر به وسیله اهریمن فنا ناپذیر خلق شده بود
لیکن اهرمزد هر سه را از این حال برگردانید.

در کارنامه اردشیر بابکان ترجمه احمد کسروی ص 41 بند11 نیز به همین موضوع
اشاره شده است که :

با همه نیروی نیرومندی اژدهاک (ضحاک) و افراسیاب تورانی و اسکندر رومی چون
یزدان از ایشان ناخرسند بود به دست خود ایشان را چنان نابود و ناپیدا کرد که همه
جهان میدانند.

و یا در نامه ای که میان تن سر هیربد هیربدان اردشیر بابکان در پاسخ گشنسب
پادشاه طبرستان نوشته است از ویرانی ها و سوزاندن اوستا توسط اسکندر گفته
شده است ( به این نامه تنسر مسعودی و جهشیاری و ابن فقیه نیز اشاراتی داشته اند)

در کتاب دینکرد و ارداویراف نامه نیز از اسکندر با عناوین زشت و تبه کار و اهریمن صفت
یاد شده است که به سوزاندن اوستا و ویرانی شهر ها و غارت مردم و ... پرداخته است.

در میان روایت های مورخان اسلامی مورخانی هم هستند که از اسکندر بد گفته اند

حمزه اصفهانی *در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیا میگوید:

چون اسکندر دارا را بکشت و به کشور ایران استیلا یافت زشت کاری اغاز نهاد و
در ریختن خون مردمان زیاده روی کرد . ... حمزه ساختن شهرهایی در مناطق
مختلف که بعد ها به اسکندریه شهرت یافتند را بی اساس میداند و مینویسد :

از جمله اخباری که داستان سرایان ساخته اند اینکه اسکندر در ایران 12 شهر ساخت
مرو، سمرقند و سغد و بابل و میسانو در سواد عراق 4 شهر اما این اخبار نادرست است
زیرا وی ویران کننده بود نه اباد کننده.

.................................................. ...........
* عده ای از خاور شناسان حمزه اصفهانی را نماینده مهم زبان شناسان شعوبیه
میدانند که بر ضد اداب و زبان عربی برخاسته بودند. حمزه اصفهانی در طول مدت
مسافرت های خود علاوه بر دانشمندان مسلمان با چندین دانشمند یهودی و زرتشتی
مراوده داشته و از علوم انان در کتاب خود استفاده مینموده است وی اگاهی های خود
درباره امپراطوری یونان و روم را مدیون یکی از اسیران یونانی میداند که خادم احمد بن
عبد عزیزبن ابودلف است.

60:

سئوال دیگر من در باب 1سلوکیان است.2 یافته های باستان شناسی نشان می دهد که بعد هخامنشیان 3فرهنگ و عناصر زندگی هلنیستی در سراسر منطقه تا آسیای میانه گسترده شد. تا اینکه به تدریج در سالهای بعد عناصر ایرانی دوباره زنده شدند و حکومتها و سلسله های ایرانی جایگزین شدند. در حالیکه در نظریه فوق اسکندر را عامل سقوط هخامنشیان نمی دانید. پس عامل این سقوط چیست. مسلما پدیده ای یونانی باید باشد. چرا که هر چقدر هم نفوذ فرهنگ یونانی را در ایرانیان موثر بدانیم 4 ورود سکه های با خط یونانی را ناشی از داد و ستد بدانیم باز نمی توانست اکثریت آثار باستانی را به خود اختصاص دهد در حالیکه چنین است.
درود بر شما
ببخشید گرامی جسارت کردم سخن شما را رنگ زدم تا بدون درهمی پاسخ گوییم .

1سلوکیان : خاندان سلوکیان پادشاهان کشور سوریه امروزی بودند که پس از شکست دادن خاندان الکساندر ها پادشاهان این منطقه شدند(لوحهای بابلی نیز این گفته را تایید می کند ) حکومت انها از سوریه تا به باختریش گسترده بود تا انکه اشکانیان انان را از باختریش بیرون ریختند . به استناد کتیبه داریوش اول , بندهش , اوستا , گفته هرودوت در باب رود اکسوس و ...
باختریش , بلخ امروزی نیست استانی در شمال غربی ایران امروزی بوده است .
..................................

کتاب بررسی مکانها :

باختریش (باکتریا) بلخ امروزی در شرق ایران نیست و رود جیحون با سیحون و جیحان در کشور ترکیه امروزی مطابقت دارد :
- باختر به زبان فارسی به معنی غرب است عجیب آنکه ما این منطقه را در شرقی ترین استان کشور ایران محسوب کرده ایم همچنین پروفسور بارنت میگوید: باکتریا bakhtrish (bactrians) سبک لباس پوشیدن انها بالا تنهمادی با شلوارهای کتان دهبانی یعنی گشاد و باد کرده است. شلوار گشاد باد کرده امروزه در نواحی کردستان به چشم میخورد ومادها نیز در شمال غربی ایران بوده اند. همچنین اگر این شهر یا استان به کنار جیحون است جیحون بی شک در شمال غربی ایران بوده است
- رود جیحون : منوچهر از رود جیحون رود های بسیار کند و رود فرات را به سوی مغرب روان کرد.
(تاریخ بلعمی)
حتما منظور رود جیحان یا سیحون در ترکیه بوده است که ما رودی از استان خراسان امروزی تا بین النهرین نداریم! فاصله مرزهای شرقی و غربی ایران حدود 3000 کیلومتر و در مرکز ایران کویر صعب العبور می باشد .
- در نقاشی دیواری یکی از کاخهای آموری در ماری درکناره فرات تصویر چهار نهر حک شده است و توضیح این نهرها در " سفر تکوین" چنین امده است : نهری از عدن بیرون امد تا باغ را سیراب کند و از انجا متقسم گشته چهار شاخه شد نام اولین قیشون است که تمام سرزمین حویله را که در انجا طلا است احاطه میکند و طلای ان سرزمین نیکو ست و در انجا مروارید و سنگ جزع است, و نام نهر دوم جیحون که تمام سرزمین کوش را احاطه میکند و نام نهر سوم حدقل که به جانب شرق اشور جاریست و نهر چهارم فرات است.
- سرزمینهای اوستا و کتیبه های داریوش اول :
- نسایه: در میان مرو و باختریش است (افرینش اهرمن:گناه سست باوری) داریوش شاه گوید : من مغ گئومات را در دژ سکا اوواتیش در ناحیه نسایه در ماد کشتم ماد در شمال غربی ایران امروزی بوده است .
- .مرو: نیرومند و پاک (افرینش اهرمن:خواهش های گناه الود) چون نسایه در ماد است مرو هم همانجا در شمال غربی ایران بوده
- باختریش: (baktris) زیبای افراشته درفش (افرینش اهرمن:برور =مور دانه گش ) حال که نسایه در سرزمین مادها بوده پس باختریش نیز در همان منطقه است همچنین سوگود در سنگ نوشته های نقش رستم از باکتریا بیش از 400 کیلومتر دور است. سوگود نزدیک سکایان است و با 400 کیلومتر به مرزهای شرقی ایران نمی رسیم باختریش در شمال غربی ایران است
- .جلگه سوگود: (suguda) (افرینش اهرمن خرفستری به نام سکیتیه بیافرید=مرگ در گله گاوان) داریوش شاه گوید : این شهریاری که من دارم از سکا ها که انها انطرف سغد هستند ...سکا ها شمال غربی ایران بودند پس سغد هم در همان نواحی است
- در داستان کیومرث او به دماوند(دنباوند) بود و برای انتقام پسرش از مرده ها به سوی شرق می رود.و آنجا شهری میسازد با نام بلخ. گوید در بلخ دره ای است آنجا که این دره را گر گویند و رودی اندر وی همی آید. همچنین سنگی بر رود است که آب از یک طرف داخل میشود و از طرفی دیگر خارج می شود (تاریخ بلعمی)
دنباوند کوه دماوند امروزی نیست که شرق ان استان خراسان امروزی و بلخ امروزی باشد !
- در کتیبه های اشوری از کوه بیکنی یا کوه بلورین در مکان دماوند امروزی یاد شده است دنباوند دماوند امروزی نیست
- کوه دنباوند : بیوراسپ(ضحاک) به آن بسته شده از پتشخوار است کوه کومش و گرگان (هیرکان ) بدان پیوسته اند. (بندهش)
- پتشخوار کوه (patis-xwarh/mahist xwarrah) (مهست فرخواری کوه): به طبرستان و گیلان است (بندهش) در فارسی با نام کوههای جنوبی طبرستان آمده است. طبرستان به ناحیه جنوب غربی دریای خزرگفته می شود گیلان غرب شهری در استان کرمانشاه امروزی است
هیرکان (گرگان! ) : هیرکان گرگان امروزی نیست .
- هیرکان از یکسو همسایه آسوری ها(ارومیه) و مرز دیگرش به دریای خزر است مردمش با اران ها هم پیمان می شدند. در اذربایجان خاوری است . هنوز هم مکانهایی با نام هیر=کشتزار دهی در جنوب خاوری اردبیل و هیران دهی پیرامون استارا موجود است.(احمد حامی)
- گزنفون می نویسد : هیرکانی ها همسایه اشوری ها و لیدی ها بودند
میدانیم که لهراسپ بلخ بامیان را به عنوان پایتخت انتخواب می کند و گشتاسپ پسرش اتشکده ای در پایتختش می سازد و پادشاهان پیاده به زیارت ان می امدند (شاهنامه) در زمان ساسانیان پادشاهان پس از تاجگذاری از مدائن پیاده به زیارت معبد تخت سلیمان در اذر بایجان غربی می رفتند
خورآزمیا[h]uvarasmiya اووآرزمیی نه خراسان امروزی است و نه خوارزم امروزی !
- در تاریخ بلعمی با نام نجران امده است و در جای دیگر از همین تاریخ می گوید: این مردمان نجران هم از عرب بودند از بنی تغلب و سبب ترسایی ایشان ان بود از میان بت پرستان که ایشان از اول بت پرست بودند
به یاد نداریم که مذهب رسمی خراسان امروزی هیچگاه ترسایی بوده باشد! همچنین در نقشه جغرافیای امروزی تعداد زیادی خراسان موجود است به طور مثال : خراسان نام شهری درشمال شرقی ترکیه امروزی است .این شهر در شرق ارزروم می باشد .
به قسمتی از کتاب مادها و پارسها اثر ویلیام کالیکان توجه بفرمایید :
نظر عمومی مورخین بر این است که در خورزمیا choresmia در زمان کورش مردم از ظهور قائد و پیامبر مذهبی به نام سپیتما – زاراتوشتر یا همان زردشت به خوبی استقبال کردند
محل این پیامبر در متون قدیم ایران به کرات ایران ویج و اذربایجان است پس این خوارزمی در خراسان امروزی نیست و به حوالی اذربایجان امروزی است
با این که می توان مطمئن بود که از جانب شرق کورش حدود متصرفات خود را به رود سیر دریا jaxartes محدود نمود ولی از استحکامات و برج و باروی جنگی که به گفته نویسنگان کلاسیک به وسیله کورش ساخته و نام شهر کرشاتا (شهر کوروش ) یا سیروپولیس هم اورده شده از نظر باستانشناسی اثری دیده نمی شود.
جانب شرق یعنی چه؟ جمله بعدی سخن از رودخانه سیردریا به میان است jaxarts که به نوشته همان نویسندگان کلاسیک از کوهای قفقاز سرچشمه می گیرد و به دریای کاسپین می ریزد! البته این مکان در شرق یونان و اروپای امروزی می باشد ولی در شرق ایران امروزی نیست ! چه عجب است که از قلعه و استحکامات کوروش در شرق ایران امروز خبری نیست ؟ اگر تمامی زمینهای خراسان امروزی را هم بکنید این برج و بارو را در ان محل نخواهید یافت . کرش اتا یا کرداوروش باید احتمالا همان کنداورش یا کندروش محل جنگهای داریوش کبیر با مادها باشد و خور (خورشید) آزمیا که ریشه از خوزستان دارد باید در همان نواحی خور میشان = کرمانشاه باشد
در ماوراء این رودخانه اقوام ماساژتها که نژاد آریایی بودند به کورش تسلیم نشدند . این مردم که خوراکشان ماهی بود ( ماهی خوراک اصلی مردم کناره دریاهاست!) و بنا به گفته نیمه افسانه ای هرودوت ملکه تامیریس بر انها حکومت می کرده با کورش به رزم پرداخته اند و در همین جنگها بود که کورش جان خود را از دست داد.
سوگود : سغد امروزی نیست محلی در کشور ترکیه امروزی می باشد.
- زمین سوکوستان به راه ترکستان به چین(hwcyst n) به ناحیت اباختر است(بندهش) در بندهش از کشوری به نام سوکوستان در نزدیکی دایئتی در ایران ویج نام برده شده که آن را گوپت هم گفته اند.دکتر احمد تفصیلی نوشته است (گوبد پسر اغریث است جزء اول نام او گو است که همان سغد است بنابر این نام وی به معنی حاکم گو است( اوستا)
- سوغود در سنگ نوشته های نقش رستم از باکتریا بیش از 400 کیلومتر دور است.
- داریوش شاه گوید : این شهریاری که من دارم از سکا ها که انها انطرف سغد هستند از انجا تا به حبشه ... (کتیبه داریوش کبیر)
قسمت بررسی مکانهای کتاب عینا بر وبلاگ گفتمان کپی شده است .(از پست 21-24)
http://cae.blogfa.com/post/23http://cae.blogfa.com/post/22
لذا در سال 320 ق.م پس از انکه کهرم (الکساندر مورخین یونانی ) تا هندیجان امد قسمت موصل از ایران جدا شد که دوباره توسط اشکانیان باز گرفته شده است.
2.ما یافته باستانی نداریم که نشان از حکومت سلوکیان در ایران امروزی و افغانستان باشد . این معابدی که می گویند همه هخامنشی و اشکانی است . شما اسم ببرید من برای شما سند بیاورم که سلوکی نیست . تنها یک معبد سلوکی در ایران موجود است ان هم معبد لائودیسه است که این معبد نیز بر جستارفریاد رسای تاریخ به ادرسی که دادم بررسی شد گرامی کدام معبد سلوکی است ؟ سکه و مجسمه و ... اشیای قابل جا به جایی هستند مخصوصا سکه لذا پیدا شدن سکه یک پادشاه در مکانی دلیل بر حکومت ان پادشاه بر ان مکان نیست ضربخانه سکه مهم است ما سکه سلوکی به نشان ضربخانه های ایران نداریم . تنها باختریش است که ان هم موصل است و نه بلخ در افغانستان
3 فرهنگ هلنیسم :
فرهنگ هلنی چیست ؟ پشت سکه های اشکانیان نوشته شده است "دوستدار هلن " به چه مجوزی ان را "دوستار یونان" ترجمه کرده اند ؟ نام کدام قسمت کشور یونان امروزی و یا کدام قبیله ی یونانی هلن بوده است؟ ریشه ی لغت هلنیسم از کدام لغت یونانی hellen,Helena,helios گرفته شده و ایا مفهوم این لغات را بررسی کرده اید؟
hellen به استناد ایلیاد هومر نام یکی از پسران پریام و یکی از دلاورانی بوده که بر ضد یونانی ها می جنگیده است! این که خود یونانی نیست که هیچ ! دشمن یونانی ها هم بوده است. در مورد نام جد بزرگ اونیز قبل از انکه سخنی به میان آورید از معابد و اثار بارمانده آکی ها , آشایی آن (Achaean) در نینوا پایتخت آشور دیدن بفرمایید . و بعد به ما بگویید چهار پسر او (jon,dorus,aiolos,achaios) که aiolos ایلوس آن جد هلن پسر پریام است و با عمو زاده گان خود یون ها و اشاین می جنگیده در بین النهرین بوده اند و یا در جزایر دریای اژه !
Helena : در افسانه های یونانی باستان آمده است که دختر زئوس و لداس بوده و از تخم پرنده بیرون آمده است ! شاعران یونان باستان او را زنی زیبا و بی وفا وصف کردند . آیا می پذیرید که نام زن بی وفایی را که از تخم بیرون آمده روی فرهنگ بزرگی گاشته باشند ؟
Helios = یونانیان باستان او را خدای روشنی می دانستند که سوار بر ارابه با اسبان سفید روزها در آسمان جولان می داده و شب هنگام در زورق زرین به پایگاه نخستین باز می گردیده است .
این که تعریف مهر (میثره , میترا ) خدای مهریان است ! برای این خدا , اهورا میترا که ما هزاران سند در کتیبه ها معابد و متون پهلوی داریم ! این اهورا که یونانی نبوده !
حال که هلییوس ایزد یونانی و مهر ایزد ایرانی یک صفت دارند یک فرهنگ آن را از فرهنگ دیگری به عاریه برده است (دزدیده است ) .قدمت اثارباستانی یافت شده از آیین میترایی در ایران 7000 سال می باشد. قدمت اثار باستانی که نشان ایزد هلیوس یونانی بر آن است چقدر است ؟
....................
اضافه می کنم بر پشت سکه اشکانی لغت فیللحنوز دیده می شود که برگردان ان به فیل هلن نیز خود تفسیر است برای فیل (دوستار) اللح(ایزد بزرگ ,الح ,اله) نوز (نور) من می توانم هزار تفسیر دیگر نیز برای شما بیاورم .
..................................
4ورود سکه های با خط یونانی :
سکه چهار درهمی تیسانفر برادر زن اردشیر دوم در زمان هخامنشی به خط یونانی و دقیقا همین لغت شاه به زبان یونانی بر ان حک است . لذا این کار از زمان هخامنشی در ایران روال بوده است .
مگر انکه بگویید الکساندر یونانی قبل از اردشیر دوم به ایران امده است(لوح های بابلی تایید می کند من نیز قبل از دیدن لوحهای بابلی دقیقا از روی تاریخ ایران همین را ادعا کرده بودم کهرم 36 سال قبل از کوروش کبیر ) سکه اشکانیان سندی بر ورود یونانی و یا فرهنگی جدید به ایران نیست . تنها نشان کشمکش میترایی و مزدایی دو فرقه ایین زردشتی و کشمکش نژادی در میان پارسها و مادها است
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
2- به نظر می رسد ما تا زمانیکه دلایل کافی در موردچیزی نداریم از میان دو توضیح آن را که دلایل بیشتر دارد و به طور ساده تری داستانرا برای ما توضیح می دهد انتخاب کنیم. در این نظریه ما برای رد وجود اسکندر کبیرباید خیلی از دانسته ها را نادیده گرفته و از طرفی نکات مبهم زیادی برایمان ایجادمی شود. درست است که ممکن است برخی نوشته های یونانی اغراق آمیز باشد ولی نمی توانبه کل کلیت داستان را افسانه دانست.


گرامی من برای شما دلایل کافی اورده ام (کتاب و وبلاگ ) هیچکدام از سخنان یونانی و ایرانی را هم رد نکرد ! موجودیت الکساندر کبیر را هم رد نکردم ! تنها ادعا شد در تاریخ های نوشته شده به عمد سرنوشت دو نفر به هم مخلوط شده است که 266 سال گرفتاری و علامت سوال در تاریخ پیش اورده است همچنین مکان ها برای این درهم کردن قاطی شده است غرب را به شرق ایران فرستاده اند که هزاران علامت سوال در تاریخ و جغرافی به وجود اورده است .
من برای شما تک تک گفته هایم را با اسناد موجود مطابقت خواهم داد . باور ان پس از 2000 سال شنیدن اصلی دیگر البته برای شما سخت خواهد بود انتظار ندارم فردا تغییر عقیده بدهید . اما از شما تقاضا دارم به این اسناد نیز توجهی عنایت بفرمایید همین .
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> >

3- مورد دوم که گفتم در مورد لوحه هایبابلی هم صدق می کند. درست است که آنطور تفسیر شده ولی وقتی ما یافته ای باستانشناسی از فراز این همه سال پیدا می کنیم آن را با دانسته های تاریخی خود تطابق میدهیم.
گرامی
من هم نوشتم :
مترجم هر کسی که هست و هرچه دوست دارد بنویسد چاره دیگری ندارد یک سند بهش ارائه دادند توی جهان ان هم گفته مورخین یونانی است . این از بی لیاقتی ما ایرانیان است
اما الان گرامی دارم از روی تاریخ ایران به شما اسنادی ارائه می دهم که بدون تفسیر داریوش اول لوح بابلی خود او باشد و نه تفسیر به داریوش سوم شود! سولون تاریخ هرودت 100 سال با کروسوس ان قاطی اختلاف زمانی نداشته باشد ! کتزیاس به علت انکه گفته سر راه شوش از باختریش رد شدم به علت 3000 کیلومتر اختلاف مکانی دیوانه قلمداد نشود ! ... الکساندر یونانی هزار چهره بر سکه و مجسمه نداشته باشد و ...............
در خدمت شما برای بررسی و ریزنگری برای کلیه انچه ذکر شد می باشم
پاینده باشید

61:


با تشکر از توضیحات و توجه شما!

حداقل در خود زمان اسکندر آثار باستانی زیادی ایجاد نشد. اما در مرزهای شرقی فتوحات او شهری به نام آی خانوم (Ai-Khanoum - Wikipedia, the free encyclopedia) از زیر خاک بیرون آورده شده. این یافته تایید کننده گستردگی فتوحات اسکندر تا مرزهای هند است.

یافته دیگر جزیره فیلکه کویت است که در آن یک اقامت گاه احتمالا نظامی یونانی با نوشته هایی به تاریخ 239 پیش از میلاد یافت شده. اگر سلوکیان محدود به سوریه بودند چگونه می توانند این جزیره را در اختیار داشته باشند.


در باب مجسمه هرکول در کرمانشاه البته به طور قطع نمی توان گفت ولی برخی باستان شناسان آن را به سلوکیان نسبت می دهند.

در این مقاله دانشنامه ایرانیکا فهرست از آثار که مشکوک هستند بین سلوکیان و اشکانیان هم لیست شده: Encyclopdia Iranica | Articles


(گفتم نکات مبهم و نادانسته های ما بیشتر می شود با این نظریه به چند مورد اشاره کنم:
1-من در نظریه فوق متوجه نمی شوم که علل سقوط هخامنشیان و تخریب تخت جمشید چگونه توضیح داده می شود؟
2-همچنین در بازه زمانی که از آخرین پادشاه هخامنشی تا قدرت گیری و فتوحات اشکانیان داریم ایران دست چه قدرتی بوده؟
در واقع بین 330 قبل میلاد تا قدرت گرفتن کامل اشکانیان حدود سالهای 140 قبل میلاد.

62:

از میان مورخان دوران اسلامی که به بدنامی از اسکندر
یاد کرده اند میتوان به ابن ندیم در کتاب الفهرست اشاره
کرد که میگوید:

از آنچه در دیوان ها و خزینه ها ی اصطخر بود رونوشتی برداشته
و به زبان رومی و قبطی برگردانده و پس از انکه نسخه برداری های
مورد نظرش پایان یافت آنچه به خط پارسی در انجا بود اتش زد ،
خواسته های خود را از علم نجوم و طب و صنایع گرفته و با ان کتاب ها
و سایر چیز هایی که از علوم و اموال و گنجینه ها و علما به دست اورده
بود به مصر روانه داشت و...{ابن ندیم الفهرست ص436}

همچنین ابن مسکویه رازی در کتاب تجارت الامم اسکندر را فردی نیرنگ باز
میداند و مینویسد:

در روز نبرد اسکندر با دارا سواران دو سپاه مقابل یکدیگر ایستادند اسکندر
از صف یاران خود بیرون امد و گفت که بانگ بر اورند که ای ایرانیان از امانی
که برای شما نوشته ایم آگاهید اکنون آنان که پیمان پاس میدارند از لشگر
به یک سو روند که ما آنچه بر گردن گرفته ایم درباره انان به کار خواهیم بست.
ایرانیان به یکدیگر بد گمان شدند و چیز ها گفتند و این نخستین بار بود که بر
یکدیگر شوریدند.
وی به خدعه ونیرنگ اسکندر در هند و اتش زدن دو پیل که باعث رم شدن
پیل های دگر شدند نیز اشاراتی دارد.{ابن مسکویه تجارت الامم ج 1 ص 36}

63:

درود بر شما گرامی
در باب مجسمه هرکول در کرمانشاه در کتاب بررسی شد .
کتاب :
- پیکره هرکول / ورثرغنه (ایزدبهرام) که به نظر می آید تندیسی از تجاوز اسکندر گجستک به ایران باشد در بیستون در سال 1327 هجری هنگام احداث جاده آسفالته همدان به کرمانشاه در دامنه کوه کشف شد . این اثر شخص نیرومندی را نشان میدهد که به پهلوی چپ به روی نقش شیری در سایه درختی لمیده است و در دست چپ پیاله ای از شراب در دست دارد و دست راستش را بروی پای راستش قرار داده است . سر این مجسمه کنده و دزدیده شده بود ,که پس از چند سال کشف و دوباره به جایگاه اصلی خودش برگشت . زمان ساخت مجسمه سال ۱۵۳ ق.م تعیین می‌شود این تاریخ با اواسط سلطنت مهرداد اول اشکانی (اشک نهم ۱۳۶-۱۷۴ ق.م) منطبق می‌باشد.کله این مجسمه که نه ایزد بهرام است و نه هرکول , بلکه اسکندر تاریخ ایران میتری دات می باشد , را چه کسی دزدیده است ؟؟ آیا کله ای که امروز بر این تنه است کله واقعی این مجسمه است , یا کله ای جدید برای او ساخته و فرستاده اند؟ اگر زمان ساخت مجسمه سال ۱۵۳ ق.م تعیین شده که این تاریخ با اواسط سلطنت مهرداد اول اشکانی (اشک نهم ۱۳۶-۱۷۴ ق.م) منطبق می‌باشد, پس چرا می گویند حکومت سلوکیان آن را ساختند ؟ این مجسمه که یا این حساب از ساخته های خود میتری دات (مهرداد) اشکانی است ! کتیبه پشت آن را که به زیان آشوری است ,چرا به زیان یونانی تعبیر می کنند ؟ آخر مگر فراموش شده است که قدمت زبان آشوری چندین هزار سال بیش از زیان کپیه برداری شده از آن یعنی یونانی است ؟ عجب شباهتی است بین این مجسمه در بیستون و نقش معبد میترایی در اروپا !

در باب معابد و ساختمانها سلوکی بر وبلاگ گفتمان بررسی شد که تعدادی از انها را از وبلاگ جمع کردم برای شما اینجا کپی می کنم لذا گرامی روی این سخن با شما نیست پاسخ به پرسش های وبلاگ است که گاهی نیز مرا به شدت عصبانی کرده اند

http://www.cae.blogfa.com
معبد هرکول
بردنشانده به معنای با سنگ بر پا شده معبدی که در مسیر مسجدسلیمان به اندیکا است که نیای تخت جمشید وپاسارگارد است .رومن گریشمن بردنشانده را یکی از قدیمترین عبادتگاههای رو باز ایرانی معرفی کرده است که برای قرنها تشریفات مذهبی ،درهوای آزاد در آن انجام می شد . ساختمان آن متعلق به پارسها وهخامنشیان است ونقوش برجسته ی روی سنگهای آن مربوط به عهد اشکانیان می باشد . این معبد نه به الکساندر یونانی ارتباطی دارد و نه با سلسله ی سلوکیان تنها به علت کشف مجسمه زیر , ان را معبد هرکول نامیدند :
مجسمه ای به ارتفاع بیش از دو متر در حالی که شیری را خفه می کند دراین معبد از خاک بیرون آورده شده است . گویند این مجسمه ی هرکول است !توجه داشته باشید مجسمه دیگری با این شمایل که زیر ان کتیبه ای بوده است این فرد را ایزد بهرام معرفی کرده است .
سکونتگاه هرکول
غار طبیعی کرفتو یکی از بازمانده های دوران غارنشینی است که در استان کردستان می باشد .
بر سر در طبقه سـوم کتیبه‌ای وجـود دارد که به همین علت غار را معبد هرکول هم می‌نامند، در ایـن کتیبه آمده است: در ایـن جا هراکلس سکونت دارد. باشـد که پلیدی در آن راه نیابد
اگر هراکلس (هرکول) در کردستان سکونت داشته است پس کرد بوده است ونه یونانی ! هرکول نام اشوری (یونی ) ایزد بهرام اهل کردستان ایران است .
در مورد هرکول هر گونه که می خواهید قضاوت کنید به هر تقدیر هیچکدام این دو معبد با حمله الکساندر یونانی به ایران و حتی با سلوکیان سوریه ارتباطی ندارد .
در باب آتشکده ی جاودان محبت بفرمایید بگویید منظور شما کل آتشکده هاست و یا اتشکده بخصوصی را می فرمایید در این صورت مکتوب بفرمایید منظور شما دقیقا کدام آتشکده ایران و در کدام شهر است ؟ آتش جاودان داریم ! آتشکده های مختلف هم با اتش جاودان داریم! اما آتشکده ها با آتش جاودان اسم دارند ! کدام را می فرمایید ؟
معبد خورهه و لائودیسه :
معبد خورهه :
معبد خورهه که بر اساس نظر باستان شناس آلمانی هرتسفلد معبد دیونیوس ( خدای شراب ) تشخیص داده شده بود و هم اکنون این نظریه مردود اعلام شده است در روستای زیبایی به اسم خورهه واقع شده است .تنها آثار به جا مانده از قصر یا پرستشگاه خورهه نزدیک محلات , دو ستون باریک سنگی با ارتفاع حدود 6 متر با سر ستون و سکوی سنگی است که گویند دارای طرح یونانی است , ستون ها از حد تناسب کلاسیک میان ارتفاع و قطر تجاوز می کنند و این سبک معماری ایرانی است ,که در تخت جمشید هم دیده می شود خوشبختانه هم اکنون سازمان میراث فرهنگی در حال حفاری و کشف رمز و رموز این معبد قدیمی است که به گفته باستان شناسان حاضر در منطقه خانه ای ییلاقی برای اشراف بوده است و نه معبد دیونیوس . در دوره ایلخانیان بر روی خرابه های این معبد گورستانی برای مسلمانان ساخته شده است . با حفاریهای انجام شده ، دیگر دیوارها و کف این بنا از دل خاک بیرون آورده شده. . درکاوشهای باستان شناسان در منطقه تعداد زیادی سفال و خمره پیدا شده است کشف سفال های کلینگی(جرینگی) که ظرافت خاصی دارند، اثبات می کند که این خانه یک عمارت اربابی بوده است و بدین ترتیب احتمال معبد بودن بنای خورهه را رد می کند کمی بالاتر در کنار رودخانه به گفته باستان شناسان سنگ نوشته هایی نیز وجود دارد ، اما تا کنون خبری از آنان نیست و بازدیدکنندگان اثری از آنان نمی بینند !

پيش از اين فرض مي شد ستونهاي بر جاي مانده از معبد متعلق به دوره سلوكي بوده ولي اخيرا اين نظريه رد شده است و معلوم شده اين ستونها متعلق به اشكانيان است
معبد لائودیسه:
بقایای این معبد در محله ای بنام دوخواهران (شمال شرقی نهاوند) در زیر خروارها خاک مدفون است. این معبد به یقین از یادگار های پادشاهان سوریه (سلوکی ) در نهاوند میباشد و لاجرم کلیه اشیا کشف شده در این معبد به این گروه و آیین آنها مربوط می باشد . از روی کتیبه ای که در این مکان پیدا شده است می توان حدس زد که پادشاه منطقه سوریه (و نه شاه شاهان!) برای خواهر پیشکش شده ی خود مقام بالاتری را از طریق بالا بردن مقام مذهبی او (کاهنه بزرگ) در معبدشان محیا می سازد . لائو به معنی شیر و بالاترین مقام درآیین میترایی می باشد . پس از این مقام سه رتبه دیگر در این آیین موجود است که تنها کاهن و کاهنه ها می توانستند به آن دست یابند که گویا آنتیوکوس سوم از این طریق راه پیشرفت خواهر را با این کتیبه باز کرده است . می دانیم که کاهنه های اهدایی معابد در آن زمان تنها موظف به آمیزش با پادشاه و یا کاهن بزرگ بوده اند. پس از مرگ الاسکندر =ال اسکندر ایرانی با نژاد ماد ( نه الکساندر = ال کساندر یونانی متولد ارکه لائوس ) که پادشاهی او حدود 73 ق.م می باشد خرده حاکمان مناطق مختلف با ادعا و ساختن شجره نامه برای خود , خود را شاه منطقه خود می نامیدند
- به کارنامه اردشیر بابکان چنین نوشته بود که ایرانشهر از پس مرگ اسکندر ارومی 240 ملک داشت سپاهیان و پارس و خطه های نزدیکتر دست اردوان سالار بود.
- در تاریخ بلعمی نیز سخن از 90 پادشاهی است که البته می گوید : ولیکن میانه پادشاهی داشتند از انجا که اکنون بغداد است تا ری و ملوک الطوایف ایشان را ملوک بزرگ خوانندی و ایشان اشکانیان اند.
- به گیتی به هر گوشه ای بر یکی گرفته به هر کشوری اندکی
چو کوتاه بد شاخ و هم بیخشان نگوید جهاندیده تاریخشان (فردوسی)
یکی از این پادشاهان شخصی با نام آنتیکوس بوده که در کتیبه خود در نمرود داغ (شمال سوریه) و در سال 69- 34 ق . م خود را نیمه هخامنشی و نیمه سلوکی معرفی کرده است . که معبد لائودیسه در نهاوند و کتیبه آن که دال بر کاهنه و پیشکش بودن خواهر آنتیکوس سوم به شاه شاهان می باشد سندیست محکم بر ادعای این پادشاه سوریه در سال 34-69 ق .م که نیمه هخامنشی بوده و با این اسناد چاره ای جز پذیرش آن نداریم !
با صد ها معبد میترایی در اروپا , با جشن مبدا میترایی (24 دسامبر = 1 دی = شب یلدا " یلدا در زبان سامی به معنی تولد" تولد میترا) در اروپا , با هزاران هزار لغت در زبانهای اروپایی که ریشه در زبان پهلوی و پارتی دارند و در زبان لاتین هیچ ریشه ای برای آنان یافت نمی شود. یا نام خود اروپا که از نام اروپه (اروپه شاه سرسلسله مادها) برای آنان به ارمغان برده شده است ! و صدها و صدها سند دیگر ( که میتوانید در کتاب یافت کنید) در کتاب ثابت شده که ایرانیان 300 سال فاتحان اروپا بودند, باز دچار شک و شبهه می باشید . . یک معبد مشکوک در نهاوند چگونه می تواند سندیت و اثبات وجود حکومتی عظیم با نام سلوکیان بر کل ایران , افغانستان و هندوستان باشد ؟
آنچه سلوکیان (پادشاهان سوریه) در ایران بزرگ کرده اند فتح باختریش آنهم کوتاه مدت بوده است . باختریش, بلخ امروزی نیست ! استان بزرگی روبه روی نینوا بوده اس
..........................
تخت سنگین
حال جمله ویکی پدیا را بررسی کنیم:
نیایشگاهی که در بین مردمان محلی آنجا بنام تخت سنگین مشهور است. این ساحه ترکیبی از معبدی یونانی و آتشکدهٔ زرتشتی بوده، که نمایانگر این واقعیت است که در باختر دورهٔ هِلِنی (یونانی) دو رسم و سنت وجود داشته‌است.
این ساحه ترکیبی از معبدی میترایی و اتشکده زردشتی می باشد چرا که توضیحی که از دالان های آن در پاراگراف بعدی آمده است همانندی ان را به معابد میترایی اروپا نشان می دهد و این نمایانگر آن است که در بلخ دو رسم سنتی زردشتی یعنی میترایی و مزدایی در این زمان وجود داشته است
در تختِ سنگین شمار زیادی سکه (هدایای اهداشده به معبد) و تندیس‌ها و سردیس‌های واقع‌نمایانه چشمگیری کشف شده‌اند: سردیس‌های رنگ‌آمیزی‌شده ساختِ محلی از مردان و موبدان، تندیس‌های مرمرین ساختِ محلیِ مردی شبیه به اسکندر مقدونی (با کلاه‌خودی با نقشی از شیر) و تندیس یونانی مارسواس (در اسطوره‌های یونان، نوازنده فلوت است)، که احتمالا مقصود از یک آیین‌ محلی بوده، در داخل معبد پیدا شده).
کل اشیاء یاد شده اشیای قابل جابه جایی است که دلیل بر حکومت گروهی بر محلی نمی باشد! تکرار می کنم در زمانه ما سر ستون های تخت جمشید در پاریس است 1000 سال دیگر نمی توانند بگویند کورش هخامنشی فاتح پاریس بوده است!
در مورد تندیس اسکندر با کلاه خود و نقش شیر , شیر علامت میترایی است و شیر یکی از مقام های این ایین است . در مورد تندیس مارسواس ببینید قدیمی ترین اسناد در مورد موسیقی در جهان در کتیبه های هخامنشی در زمان کورش کبیر است . هر کس فلوت بزند مارسواس یونانی است؟ اخر این چه قضاوتی است !؟
در مورد سکه های موزه افغانستان نیز این سکه ها دلیل بر حکومت گروهی بر محلی نمی شود سکه در جهان جا به جا میشود . همانگونه که بار ها در این وب لاگ توضیح داده شده است باید علامت ضربخانه سکه را نگاه کنید جایی که سکه در آنجا ضرب شده است محل حکومت پادشاه را نشان می دهد . بر روی سکه سلوکیان(پادشاهان سوریه) حتی علامت ضربخانه لائودیسه و یا ریگا و یا ... که بر سر راه است نیز دیده نمی شود !
.......................................
زندان اسکندری
پرسش زندانی در یزد وجود دارد که بهش میگن زندان اسکندر ,در این مورد توضیحی میدهید ؟ سال نو مبارک
پاسخ : قدمت ساخت بنای زندان اسکندر به سال 631 هجری می باشد ! یعنی 1603 سال بعد از الکساندر یونانی شما و 1356 سال بعد از اسکندر ایرانی بنده تازه این بنا را ساخته اند ! این بنا نه سندی بر الکساندر یونانی و نه سندی بر اسکندر ایرانی نیست . شاید علت این نامگذاری ترساندن زردشتیان یزد (مزداییان) بوده باشد ! این بنا ارتباطی با اسکندر و الکساندر ندارد مگر آنکه بتوانیم قدمتی بیش از این بر ان اثبات کنیم .
ای خانم
آی‌خانم (نامی است اُزبکی، "ماه‌بانو"؛ احتمالا همان شهر باستانی اسکندریه بر روی آمودریا/alexandria on the oxus، و بعدها اوکراتیدیه/eucratidia):
پاسخ پرنیان حامد : به نوشته هرودوت :
oxus از کوهای قفقاز سرچشمه گرفته و به دریای کاسپیان میریزد . oxus نمی تواند آمودریا در افغانستان باشد رودی در شمال غربی ایران امروز است . اسکندریه بر روی oxus آی خانم با نام ازبکی ! (و نه یونانی!) نیست . لاجرم باقی نوشته زیبای شما در مورد اسکندریه alexandria on the oxus در غرب ایران امروزمی باشد و به آی خانم افغانستان ارتباطی ندارد ! و هند آن نیز بالاجبار هندیجان است !
ادامه متن ارسالی : نقشۀ ساختمانی آی‌خانم شامل یک قصر شاهی، گنج‌خانه، حوض‌های آب‌بازی (استخرها) و فواره‌ها، پیش‌دروازه (propylaea؛ سازه‌هایی به‌صورت راهرویی ستوندار و سرپوشیده متشکل از ۱۱۸ سرستون کُرینتی (corinthian) که به‌عنوان دروازهٔ آغازین برای ورود به مکان‌های مقدس در یونان باستان ساخته می‌شد
پاسخ پرنیان حامد : می بخشید: سازه های راهرویی ستون دار متشکل از گویا هزار ستون با سر ستون در تخت جمشید که نام دروازه های مختلف نیز به آن نسبت داده شده است نیز برای ورود به مکان های مقدس یونانی در شیراز توسط الکساندر و سلوکیان ساخته شده است یا قدمت معماری این گونه بنا ها در ایران چند صد سالی قبل از الکساندر و سلوکیان با عنوان پرستشگاه مهر موجود بوده است ؟ آی خانم به سبک معماری ایرانی تخت جمشیدی است که قرنها قبل از الکساندر و سلوکیان در ایران رواج داشته است .
ادامه متن ارسالی : یک کتابخانۀ شاهی، یک ورزشگاه (gymnasium) که وقف هراکلس (نام یونانی: herakles؛ نام رومی: hercules؛ نام قهرمان اسطوره‌ای یونان و روم باستان فرزند خدای زئوس و آلکمنه)،
پاسخ پرنیان حامد: هرکول پسر خدای اسطوره ای میتولوژی را می فرمایید که جمیع ایزدان بین النهرین با نام مستعار یونانی در آن جمع می باشند ؟ این مجموعه برای به رخ کشیدن به اروپاییان جمع شده است می خواهید آن را به رخ من ایرانی بکشید ,که می دانم هلیوس آن همان ایزدمهر و هرمس آن همان بوذاسپ و .....و هرکول آن ایزد بهرام (کرساسپ اوستا که پری خنثی تی که به زبان یونانی تبدیل به xena شده است او را فریب داده است ) قدمت ایلیاد هومر بیشتر است یا اوستا ؟ سند بیشتر می خواهید :
زیر یکی از مجسمه های شخصی که یونانیان تا به امروز او را هراکلس یونانی نامیده اند امده است :
- در سال 4 ارشک بلاش شاه شاهان پسر مهرداد شاه در میشان علیه مهرداد شاه پسر پاکر شاه شاهان جنگید مهرداد شاه را از انجا بیرون راند همه میشان را گرفت این پیکر ایزد بهرام را از میشان اورد به عنوان نظر به معبد تیریه (عراق) نهاد.
هراکلس ترجمه یونی نام ایزد بهرام است . ورزشگاه آی خانم تقدیم به ایزد بهرام شده است . ارتباط آن با الکساندر چیست؟ میدانید به نوشته هومر نام جد هرکول و پسر زئوس perse بوده است . این قسمت ها را توجه ندارید !
پاسخ پرنیان حامد : خلاصه ای از معماری ای خان افغانستان : نقشه شهر بسيار خوب طرحريزی شده و شهر به محله ها تقسيم شده است. يک بخش آن به منازل رهايشی اختصاص يافته و بخش ديگر آن برای ساختمانهای اداری و قلعه مستحکم نظامی و مذهبی اختصاص يافته بود. جاده عمومی از دروازه بزرگ شمال شروع و تا دريای کوکچه در سمت ديگر شهر امتداد داشت. ( نمونه آن در قصر بابل)
شهر بسيار زيبا و با مهارت ساخته شده است ، سيستم آبرسانی و آبياری آن شامل چند کانال ميباشد. اين سيستم آبياری مطابق رسم و رواج آن زمان طرحريزی شده بود. ناگفته نبايد گذاشت که اين رسم در بلخ نيز وجود داشت، چنانکه يکی از شبکه های وسيع آبياری زمان باستان به نام «هژده نهر» نيز در ولايت بلخ قرار داشت. در ساختمان عمارتها و امور مهندسی آن از شيوه های کار و ساختمان محلی به عمل آمده است.(به گفته هرودوت ایرانیان در سیستم اب رسانی مهارت داشتند ! نه یونانی ها )
در ساختن آن از خشتِ خام استفاده شده و در قسمتهای تهداب آن خشتِ پُخته به کار رفته است. در معماری از تخنيک معماری محلی که حتی امروز نيز در افغانستان معمول است استفاده به عمل آمده است. بامهای ان هموار بوده که منظره غيريونانی دارند.(به علت وجود سنگ اهک مرغوب در یونان , یونانیان سنگتراشان زبر دستی بودند که در کار آجر پزی و کاشی کاری و .... مهارتی نداشتند!)
بامهای عمارتها توسط خشتهای کاشی فرش گرديده و در ساختن ستونها و درهای ورودی از سنگ چونه استفاده شده و چونهء مذکور از فاصلهء «پنجاه کيلومتری» جنوب غرب شهر به اين جا انتقال يافته است. نقشه قصر طوری طرحريزی شده که دارای حويلی وسيع بوده و «116» پايه و ستونهای آن تا اندازه ی تحت تأثير شيوه ی محلی هخامنشیها می باشد .
يکی از عمارتهای فوق العاده کشف شده، عبارت از ساختمان يک معبد ميباشد. اين ساختمان از خشتهای خامِ مربع شکل ساخته شده که نشانه های معماری شرقی در آن مشاهده مي شود. اين عمارت دارای سه مجسمه بوده که اصلاً به شکل ايستاده ساخته شده اند. اما مجسمه های مذکوربه طور کامل به دست نيامده است تنها برخی علايم و نشانه های قسمت تحتانی آن ها يافت گرديده است. در قسمت شمالی شهر یک مدرسه و یک ورزشگاه قرار دارد که در آن دانش آموزان هم زمان با فراگرفتن دروس تمرينهای ورزشی را نيز انجام ميدادند، زيرا ایرانیان مخصوصا هخامنشی ها برای تربیت بدنی و روحی اهميت يکسان قايل بودند.
در قسمت تحتانی ورزشگاه فواره آب با دو شيردهن قرار دارد که به شکل جمجمه دولفين و جمجمه شير ساخته شده است. جالب اين است که بعد از گذشت هزاران سال آب هنوز هم از اين شيردهنها در حال فوران ميباشد.
کشف شهر آی خانم از نگاه تاريخ هنر نيز حايز اهميت ميباشد. حکاکی و هيلکتراشی با کيفيت عالی در آن به چشم ميخورد. بقايای سه مجسمه ی کشف شده در نوع خود بی مانند اند. يکی از مجسمه ها مجسمه مَرد ريشو ميباشد که با دست راست خود عمامه خويش را محکم گرفته است. مجسمه ديگر مجسمه يک ورزشکار است. مجسمه سومی شخصيست که کفش به پا دارد. اين حکاکيها و آثار تاريخی از لحاظ محتوی و مضمون دارای علايم و نشانه های محلی ميباشند که بيانگر دوره ی آغازين در انکشاف کلتور «گندهارا» ميباشد. کلتور گندهارا از هنر ايرانی و هندی تشکيل شده است..
ساحه قلعه يا ارگ مشتمل بر تعداد زيادی سردابه ها ميباشد که در آن ظروف گِلی و کاشی حريق شده به دست آمده است. کتيبه های که توسط رنگ نوشته شده و کتيبه ای که اسامی باشنده گان اين شهر و کسانی که وفات يافته اند در آن درج ميباشد، نيز به دست آمده است. کتيبه ديگر نیز موجود است که در آن نصايح سودمند به رشتهء تحرير درآمده است:
«هرگاه شخصی در سنين طفوليت رسوم و عادتهای بهتر را کسب نموده، در سن جوانی بر احساسات غلبه حاصل نمايد و در سن کهولت نصايح خوب و سودمند بدهد، بدون شک در هنگام مرگ هيچ گونه اظهار تأسف و ندامت نخواهد کرد.»
کتيبه ها نشان می دهند که معمار اصلی اين شهر «کتياس» بوده است.. قصه ها و افسانه های محلی در مورد اين شهر بيشتر تخيلی و رومانتيک به نظر ميرسد. در بعضی اين افسانه ها گفته ميشود که آی خانم يا مهبانو، دختر زيبارويی بود که سه شهزاده بلخ به دامِ عشق او افتاده بودند. هرکدام سعی مي کردند تا او را به چنگ بياورند، تا اينکه روزی از روزها يکی از اين شهزاده گان او را گرفت و با کشتی که توسط شيرها کشانيده ميشد از دريای آمو عبور کرد. اين شهزاده بالاخر به این محل رسيد و این شهر ساخته شد.
نظريه يی که تا اندازه ی به واقعيت قرين ميباشد اين است که نام آی خانم از "اناهيتا"، الهه ایران باستان مشتق گرديده است.
باستانشناسان علايم آتشسوزی شديدی را يافتند که شاید در اثر حمله های چادرنشينان آسيای ميانه و به احتمال قوی توسط «کوشانيها» صورت گرفته باشد.
ادامه متن ارسالی : گنجینۀ بگرام: در شصت کیلومتری شمال‌غرب کابل، در نزدیکی شهر امروزی چاریکار، در محل پیوندگاه غوربند و دره پنجشیر، پایتخت تابستانی شاهنشاهی کوشانیان بنا شد، در جایی بنام کاپیسا (که بعدها بگرام نام گرفت، و نباید با پایگاه هوایی بگرام امروزی اشتباه شود.)
بگرام که در یک نقطۀ گذرگاه کلیدی در امتداد جاده ابریشم بین کابل و بامیان واقع بود، زمانی توسط کوروش بزرگ، شاهنشاه هخامنشی ویران شد، و بعد از مدت کوتاهی توسط جانشینش داریوش بزرگ ترمیم شد، و بعدها توسط اسکندر مقدونی از نو بنا شده و در آن دژی برپاشد و بنام اسکندریه قفقاز (alexandria of the caucasus) مسمی گردید و این شهر را به یک پایگاه دفاعی برای یونانیان باختر تبدیل کرد.
پاسخ پرنیان حامد : خدا را شکر که برای رساندن الکساندر به هندوستان امروزی کوههای قفقاز را نیز کندید و به بلخ در افغانستان بردید ! حداقل خودتان قبل از اینکه چنین نوشته ای را به عنوان سند به ما ارائه بدهید نقشه ی جغرافی باز کنید ببینید کوههای قفقاز در ارمنستان در چاله ی شمال غربی ایران که به دریای کاسپیان ختم می شود چگونه ممکن است از وسط افغانستان سر در بیاورد ؟ اسکندریه قفقاز در ارمنستان است به افغانستان چه ربطی دارد؟
.................................................. ....................

گرامی اگر باز هم چیزی از قلم افتاده است بفرمایید بنویسم

64:

\
کتاب صفحه 247
به نوشته ابوریحان بیرونی در اثارالباقیه :
از جلوس کوروش کبیر تا جلوس اسکندر 222 سال بوده است
از زردشت تا اسکندر 258 سال بوده است
لاجرم -36 = 222-258 زرردشت زمان گشتاسپ 36 سال قبل از کوروش کبیر بوده است .
گرامی یک لحظه انچه تا به امروز به عنوان تاریخ خوانده ایم را فراموش کنید
36 سال قبل از کوروش هخامنشی فردی به ایران حمله می کند قصر شاه را می سوزاند . خاندان هخامنشی پس از این هرج و مرج به مقام شاه شاهان می رسند در این زمان در ایران شاهان مختلفی بودند که به شاه شاهان باج میدادند که در کتیبه داریوش و خشایارشا لیست انان موجود است . (باور بفرمایید زمان نوشتن کتاب لوحهای بابلی را ندیده بودم ) یکی از این خاندان خاندان الکساندرهایی است که لوحهای بابلی نیز وجود انان را از زمان داریوش اول تایید می کند . خاندان الکساندر ها توسط سلوکیان و سلوکیان توسط اشکانیان در شمال غرب ایران امروز در ناحیه موصل تا سوریه درگیر و اشکانیان موفق به بیرون ریختن سلوکیان از باختریش (که بلخ نیست) می شوند . تاریخ حکومت اشکانیان به عنوان شاه شاهان را 200 و اندی تایید می کند که با شجره نامه اردشیر بابکان مطابق است پادشاهان حدود 300 سالی که از حکومت اشکانیان باقی می ماند پادشاهان منطقه خود و به زمان هخامنشیان هستند تمام این شجره نامه ها مو به مو در کتاب بررسی شده است . بین هخامنشیان و اشکانیان به عنوان شاهشاهان قاصله ای نیست گرامی برای انکه بگوییند الکساندر همان اسکندر است برداشتند شجره نامه پانصد ساله برای اشکانیان درست کرده اند که پادشاهان و سرگذشت ها هی تکرار می شود. بازهم کم بوده یک مقداری سلوکی هم به ان اضافه کردند .
علت از میان رفتن هخامنشیان توسط اشکانیان اختلاف ایینی و اختلاف نژادی بوده است که مسبب ان داریوش اول هخامنشی و مراسم مغ کشان و ... بود .
تخت جمشید هیچگاه در اتش نسوخته است اشکانیان فقط اون اوستای مزدایی که بر پوست گاو نوشته شده بود در تخت جمشید سوزاندند قصری که سوخته است قصر گشتاسپ در اذربایجان و 36 سال قبل از کوروش هخامنشی بوده است .
کتاب
گویند که الکساندر یونانی تخت جمشید را به آتش کشید ! به گفته های استاد احمد حامی در این مورد رجوع میکنیم :
تخت جمشید هیچگاه در آتش نسوخته است زیرا :
1. تخت جمشید روی سنگ آهک و با سنگ اهک ساخته شده است
2. سنگ اهک خالص , کربنات کلسیم caco3 است که در فشار یک جو,در گرمای 894,4 درجه با گرفتن cl/g 391 گرما ,میپزد و به 44,05 درصد co2 و 56,07 درصد cao تجزیه می شود . گاز co2 به هوا می رود و اهک زنده Caoمی ماند .
3. اهک زنده Cao , با اب ترکیب اهک شکفته ca(oH)2 میدهد و cl/g 280 گرما ازاد می شود
4. اب , اهک شکفته را میشوید و با ان , اب اهک درست می کند و روان میگردد .
5. اگر تخت جمشید در اتش سوخته بود باید سنگهای بالاتنه ان در شعله های اتش و سنگ های کف ان زیر جسمهای سوزان فروریخته , کمی پخته باشد اب باران و برف با پوسته اهک پخته ترکیب اهک شکفته داده باشد و ان را شسته باشد
6. سنگهایی را که از زیر خاک بیرون اورده اند بویژه سنگهای کف همگی سالمند و لبه شان تیز و کنده گری شان مانند روز نخست به جا مانده است این می رساند که تخت جمشید نسوخته و سطح سنگهای اهکی ان نپخته است و ترکیبی از اب باران و شسته شدن ان نیز موجود نمی باشد.

65:

درود بر شما
گرامی من از شما پوزش می خواهم که اجبارا اینگونه وسط سخن شما پریدم . با سپاس از اطلاعات شما
سراپا گوش هستم
مهر افزون

66:


گرامی لطفا به این صفحه ویکی پدیا نگاهی بیندازید موقعیت جغرافیایی این شهر دقیقا در شرق است و نه غرب:
Ai-Khanoum - Wikipedia, the free encyclopedia

اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران


بدیهی است که این شهر یونانی است. آثار یونانی و طراحی و ... همه چیز یونانی است.

67:

درور بر شما
1. این نقشه ها بر کدام پایه و اساس ترسیم می شوند ؟ پاسخ : داده های تاریخی که داریم بررسی می کنیم ایا درست است یا خیر . بنابر این ,این نقشه شما تا بررسی کامل این مکانها سند نیست گرامی ببخشید جسارت می کنم .
اکسوس اگر از کوههای قفقاز سر چشمه می گیرد به دریای خزر می ریزد نمی تواند امودریا باشد caucasus اگر کوههای قفقاز است نمی تواند در ان محل باشد .....این تناقض در تاریخ های قبلی و بعدی به وضوح دیده می شود

کتاب
مکانهای نامبره در تاریخ ایران واقعا در کجای مرزهای ایران امروز میباشند؟
انچه ما امروزه به عنوان نقشه ایران و اطراف در دسترس داریم, با انچه در تاریخ قدیم ایران و جهان امده است مطابقت ندارد . می دانیم که در زمان ساسانیان با مشکل دو محل بودن یک نام برای شهرها مواجه بوده اند و ساسانیان سعی بر برطرف کردن این مشکل به عمل اورده اند. در متون ساسانی بی وقفه از در غرب بودن بلخ و ... سخن به میان است.
انطور که به نظر می اید بر اثر یک مهاجرت دسته جمعی ایرانیان از غرب به شرق این مرز و بوم نقشه و نام شهر های غربی این سرزمین عینا در شرق ان پیاده شده است . این گروه نه تنها نام شهرها که فرهنگ و اشیا و کتب و ...را نیز با خود جابجا کرده اند.
علت مهاجرتی به این صورت و با نامگذاری محل های جدید مطابق قدیم به رسم یادگار و از بین نرفتن این اسامی, تنها می تواند حمله ناگهانی یک گروه و فرار گروه دیگر از محل زندگی خود باشدو چون میدانیم که دولت ساسانی نیز دچار این دوگانگی بوده است پس این مهاجرت نمی تواند از حمله اعراب سرچشمه گرفته باشد . اما حمله اسکندر مادی با مذهب میترایی و حکومت اشکانیان پس از او می تواند علتی بر مهاجرت مزدایی ان که در غرب ایران بوده اند به مرزهای شرقی این کشور باشد . این گروه برای نجات مذهب و فرهنگ و جانشان نه تنها به شرق فرار کرده اند که برای باقی ماندن نامهای محل های گذشته این اسامی را در شرق ایران بر روی محل های جدید عینا پیاده کرده اند. این سخن که این اتفاق در زمان حمله اسکندر به وقوع پیوسته باشد تنها فرضیه ای بیش نیست. و زمان بوجود امدن این دوگانگی اسمی در شهرهای ایران را نمی توان به سادگی اثبات کرد . اما در اینکه این اسامی دوگانه هستند جای شک نمی باشد. فاصله ها, کوهها, دریاها , مرزها,....هیچکدام با تاریخ همخوانی منطقی ندارد . یا میتوان کل تاریخ جهان در مورد ایران را افسانه تصور کرد ,که در این صورت فاصله هایی چون شش هزار کیلومتر نیازی به شک کردن و تفکر منطقی ندارد یا انکه محل واقعی اسمهای گفته شده را از میان متون قدیمی پیدا کنیم ....
انچه از نگاه کردن به نقشه ها و مقایسه انها به ذهن می رسد ان است که این گروه مهاجرین دریای سیاه را با دریای خزر تعویض کرده و اکباتان سوریه را اکباتان مدی ها در همدان قرار داده و باقی شهر های شرقی را با همان معیاری که در غرب بوده است کپیه برداری و نامگذاری کرده اند .
- دو اگباتانه موجود است 1. اگباتانه مدی ها 2. اگباتانه در سوریه (هرودوت )


68:



طبق کرنولوژی که دوستتان از کتاب ابوریحان آوردند
کوروش همان کیخسرو است :

اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران


و شما می گویید:

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
کی خسرو هوخشتره است
حال کوروش ابوریحان که طبق سخن شما
در تضاد با تفکر و تصور شماست چگونه سال
زیستنش و حکومت کردنش دقیق ذکر شده که
شما می خواهید نتیجه گیری علمی کنید ؟!!

69:

1- مردوک و نداشتن پاسخ :

شما فقط برای فروش بیشتر کتابتان که روی دستتان باد کرده
این حیله ها را بکار می برید شاید به ساده لوحانی که
کتاب شما را خریده اند اضافه گردد ...

عکس های مردوک مشخص هستند ، چیزی که شما می گویید
باید اعتبار بین المللی داشته باشد و نباید تصویر ذهنی باشد ...

تکلیف تصویر مردوک روشن است :
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران




نوشته اصلي بوسيله شهاب نمايش نوشته ها


از تعصب بیجایتان است که تاسف می خورید ...

زبان علمی آنزمان "عربی" بود .. اکنون "انگلیسی" است ...

شما یکبار کتاب "التفهیم" را در دست بگیرید و مرور کنید

و قیاس کنید کلمات عربی را با فارسی ...
اگر ممنوع بوده چرا تکه تکه اش نکردند ؟!







شما برای ISI به زبان فارسی مقاله ی فیزیک و اخترفیزیک می نویسید ؟

خیر چون زبان غنی(!) شما به هیچ عنوان بدون استفاده از واژه های تخصصی

علمی انگلیسی توانایی بیان یک آزمایش فیزیکی تخصصی را ندارد ...







اکنون زبان عربی هم مثل فارسی به چنین وضعیتی دچار شده ...



ولی آنزمان وضعیت فرق می کرد

حتی یهودیان نیز آثار ادبی و فلسفی و تفاسیرشان

را به زبان عربی می نوشتند ...
هیچ اجباری هم در کار نبود و







برخلاف برخی جریان سازی های جعلی دوران طلایی علمی

و ادبی یهودیان در زیر پرچم تمدن اسلامی بود ...


2- بحث بر سر زبان علمی و "التفهیم " و گریختن از پاسخ گویی :



فراموش کردید که از جملات را پاسخ گویید ...



اینجا وبلاگ یا کتابتان نیست که هر چه می خواهید بنویسید

و بگریزید ...





نوشته اصلي بوسيله شهاب نمايش نوشته ها


گفتم که ...



از روی تعصب و عصبانیت سخن می گویید و



از دهان دیگران توهین نژادپرستانه می کنید !!!




شما با این طرز فکر در هیچ جای دنیا جایگاه یک انسان

70:

با درود خدمت خوانندگان گرانقدر
1.حمزه بن الحسن نیز در کتاب سنی ملوک الارض صفحه 26 اشک جد خاندان اشکانی را پسر دارای دوم دانسته است
2.به نوشته اسکندر نامه دارا زنی داشته با نام روشنک از خاندان گیو و گودرز که این زن حامله بوده است و دارا این زن و فرزندی که در شکم او بوده است در لحظه مرگ به اسکندر وصیت میکند و به او می سپارد .
3.به نوشته تاریخ بلعمی روشنک دختر دارا بوده و برادری همراه او بوده با نام اشک . حال روشنک می تواند به راحتی دختر دارا بوده باشد و همچون همای و بهمن که پدر و دختر بوده اند , روشنک از پدر خود دارا پسری داشته با نام اشک که در واقع برادر او نیز میشود .
4.فردوسی می گوید نخست اشک بود از نژاد قباد.
5.به نوشته لب التاریخ اشک بن دارا به سلطنت بنشست که در زمان عمویش اسکندر پنهان بود.
از انجا که اکثر تاریخها اشک پادشاه موسس حکومت اشکانی را پسر دارا نوشته اند بین اسکندر و شروع حکومت اشکانیان نمی تواند بیش از 14 سال فاصله باشد

71:

علت گجستک بودن اسکندر در متون پهلوی :
در متون بازمانده از زمان ساسانیان اسکندر را ملعونی خوانده اند که ایران را به ویرانی کشیده است . اوستا را سوزانده است . ساسانیان که به ایین مزدیسنا(مزدایی) بودند دشمن اشکانیانی بودند که ایین دیویسنا(مهری) داشتند . ساسانیان , اشکانیان را نتیجه خیانت به ساسان پسر بهمن می دانند و قسم خورده انتقام بودند .
در راه این انتقام ساسانیان کلیه متون و اسناد اشکانیان را نابود کرده اند و سرسلسله اشکانیان را که قهرمانی فاتح اروپا بوده است از تاریخ نیست و نابود کرده اند که در بازنویسی ها و روایات سرگذشت او با الکساندر یونانی درهم شده است . در تاریخ بلعمی اندر خبر اردشیر بابکان امده است .:
- چون از ملک اسکندر چهرصد سال بگذشت و به قول ترسا آن 523 سال و به قول مغان 266 سال اردشیر بابکان بیرون امد .
کاملا صحیح است اسکندر مغان اسکندر ترسا آن نیست اسکندر ترساان الکساندر یونانی و اسکندر مغان عموی اشک است . که حدود 266 سال با هم اختلاف زمانی داشتند
از ان جالب تر جمله بعدی تاریخ بلعمی است :
.................................................. .
اسکندر قسمت مزدیسنا را از اوستا سوزاند که دوباره توسط ساسانیان جمع اوری شده است
اسکندر به ایین واقعی زردشتی ایین جمشید و فریدون , گیو و گودرز و ... بود (برای اطلاع بیشتر به اسناد کتاب از اوستا رجوع کنید ) و با ایین تازه نوشته شده مزدایی مخالفت شدید داشت و گجستک بودن او در متون ساسانی به این علت است.
فریدون به ایین مهری فرقه اصلی زردشتی بود
پرستیدن مهرگان دین اوست .................تن اسانی و خوردن ایین اوست
کنون یادگار است از او ماه مهر .............بکوش و به رنج ایچ منمای چهر
جمشید در اوستا اولین شخصی است که اهورا با او سخن گفته است :
- کدامین کس بود که تو دین اهوره و زردشت را بدو فرا نمودی
جم خوب چهر خوب رمه نخستین کسی از مردمان بود که پیش از تو زردشت من اهوره مزدا با او همپرسگی کرد م و انگاه دین اهوره و زردشت را بدو فرا نمودم . پس من به او سوورای زرین و اشترای زرنشان بخشیدم.
ایا این بدان معنی نیست که زردشت صفتی برای پیامبران بوده است و اولین زردشت (پیامبر) اهورا (خدا) جم خوب چهر خوب رمه بوده است ؟


72:

نام اسکندر در ارادیف نامه و متون پهلوی
متاسفانه این نام از متون پهلوی نیز با پیش فرض حمله الکساندر به ایران با تفسیر خوانده شده است . ل و ر در زبان پهلوی به یک صورت نوشته و قابل جابه جایی است در دو لغت الکساندر ارومی که در متن کارنامه اردشیر بابکان پشت هم امده است ل کلمه اول و ل کلمه دوم یک شکل دارد . حال می توانیم ان را الکساندر الومی بخوانیم و یا ارکساندر ارومی . توضیح این است که چون الکساندر به ایران حمله کرده است لذا ان را الکساندر ارومی می خوانیم . (اینجا نیز چون لوحهای بابلی سند دیگری جز حمله الکساندری به ایران در اختیار نبوده است لذا مترجمین اینگونه تفسیر کرده اند )
حال توجه کنید این لغت را به چند صورت می توانم برای شما بخوانم و از تاریخ ایران برای شما سند و تفسیر بیاورم :

دو حرف اول ان را به جای (ال ) برای شما (خ ر) بخوانم و ان را به خرو (خریدرو) اوستا = دیو خشم =خشم خونین درفش (ائشم خرویدرو) ازسپاهبدان اهریمن تفسیر کنم و قسمت دوم نام را نیز به زناشویی خشم و منوشک نسبت بدهم که از این زناشویی گروه فره کاستان (کوخرید) اهریمنی زاده شدند و برای شما از زند و هومن یسن سند بیاورم که منظور این گروهند : ان ازاهن الوده فرمانروایی بیدادانه ژولیده مو از تخم خشم باشد . ...دیوان ژولیده موی ازتخم خشم ان بد تخمان از گسته خراسان به ایرانشهر بریزند ....فرمانروایی از این خشم تخمگان (ترکان چرمین کمر در نسخه پازند ) به شیداسپان کرسیاک ارومایی دروج در ده سلمان (دیلمان) رسد ....

.............................

یا تفسیر را کنار بگذارم ولغت را مستقیم به صورت :

ارد ش ا خ ی ل = ار ت ش ا خی ل = ارتشاخ یل بخوانم و سپس در شجره نامه اشکانیان بلعمی – طبری : اشک پسر حره پسر رسستان پسر ارتشاخ پسر هرمز پسر ساهم پسرروان پسر اسفندیارنام او رابیابم و به یاد داشته باشم که : ساسانیان , اشکانیان را نتیجه تدبیر خائنانه اشک دانسته اند و قسم خورده انتقام بودند و بنابراین اسکندر را اشک ارتشاخ برادرساسان از نوادگان بهمن معرفی کنم

ایا اجازه می دهید تاریخ کشورمان را به تفسیر تاریخ کشور خودمان و اوستا بخوانیم و تفسیر یونانی و اروپایی را که به عمد در تاریخ کشورمان دخالت کرده اند کناربگذاریم؟
...................
همچنین در تاریخبلعمی در مکان الکساندر سروس , خندروس نوشته شده است که ترجمه از زبان پهلوی به عربی بوده است
لغت الکساندر را در تاریخ پس از اسلام خندروس نوشته اند و نه اسکندر. اسکندر نمی تواند برگردان الکساندر باشد

73:

درود بر شما
گرامی از شما تقاضا دارم انچه باید از جانب من پاسخ داده شود را به علت جلوگیری از هرگونه درگیری بی مورد بر این جستار شما شخصا به صورت سوال مطرح بفرمایید . من گویا اگر هزار بار بنویسم ابوریحان بیرونی اون جدول ملوک بابل از قول ملوک غرب را شخصا رد کرده است , باز باید همین را با عنوان سند با ادبیاتی بسیار ... ببینم . کاربر فوق از سوی من جواب مستقیمی نخواهد گرفت لذا چنانچه سوالی مهم از سوی ایشان مطرح است محبت بفرمایید شما با ادبیات زیبای خودتان مطرح بفرمایید تا پاسخ گوییم
با سپاس از شما

74:

شما لطفا به مقاله ویکی پدیا نگاهی بیندازید. نقشه را کسی ترسیم نکرده و اینها در کتابها نیست بلکه یک کاوش باستان شناسی در سال 1965 در این منطقه انجام شد و الان شهری از زیر خاک بیرون آورده شده که به زبان محلیها آن منطقه آی خانوم گفته می شود.

این شهر طراحی یونانی دارد. آثار و سنگ نوشته ها همگی یونانی است و کاملا مشخص است که همان اسکندریه شرق است.. تا سالها مسکونی بوده و بعدها از میان رفته و زیر خاک مدفون شده.

این نقشه موقعیت جغرافیایی واقعی شهر را نشان می دهد. و همانطور که گفتم تا سال 1965 که کاوشهای باستان شناسی توسط یک تیم فرانسوی (به گمانم) برگزار شد موقعیت دقیقش همانطور که شما فرمودید قابل شک بود و می توانست در غرب باشد.
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران


برخی آثار کشف شده:

این سکه در همین شهر ضرب شده:
Gold stater of the Seleucid king Antiochus I Soter minted at Ai-Khanoum, c. 275 BCE. Obverse: Diademed head of Antiochus right. Reverse: Nude Apollo seated on omphalos left, leaning on bow and holding two arrows. Greek legend: BAΣIΛEΩΣ ANTIOXOY (of King Antiochos). Δ monogram of Ai-Khanoum in left field.
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران


سر ستونهای یونانی:

اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران


اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران

75:

با درود و سپاس از شما

در داراب نامه طرطوسی نیز امده است که روشنک
دختر دارا انتقام سختی از اسکندر میگیرد.که این روایت
کاملا متمایز با روایت های دیگر اثار میباشد.داراب نامه
طرطوسی در سه بخش اصلی مطرح میگردد که داستان
اول ماجرای داراب و داستان دوم ماجرای اسکندر و فتح
ایران و داستان سوم ماجرای روشنک است که به بوراندخت
معرفی شده و شامل جنگ وی با اسکندر است .این اثر اگر
چه متصور میگردد که به لحاظ تاریخی ارزش چندانی ندارد
ولی در باب بیان روایت های متفاوت از انچه درباره اسکندر
رایج است با آنچه شما بزرگوار بیان میدارید به میزان اندکی
شباهت دارد که وجود چنین تناقضاتی بسیار سوال برانگیز
میباشد. که به امید یزدان و خویشتن داری دوستان مطلع
و آگاه در صدد رسیدن به سوالات و پاسخ های مستند و
قانع کننده هستیم.

76:

درود بر شما
Δ monogram of Ai-Khanoum in left field
عینا این علامت بر سکه دمتریوس اول دیده می شود (162-150 ق.م) برابر است با حدود سلطنت مهرداد اول اشکانی (171-138 ق.م )
چه کنیم گرامی ؟ روی این تاریخ های دیکته شده نوشته تیرداد (248-211) سلوکیان را از ایران بیرون ریخت چه رسد به ای خانم افغانستان !
این علامت ضربخانه ای خانم نمی تواند باشد مگر انکه اشکانیان را از تاریخ فاکتور بگیریم ( منوگرام شبیه به منوگرام سلوکیه است ) .
من باور کنید اصلا هیچ اصراری ندارم بگوییم حق با من است . حق با شما گرامی .
خودتان قضاوت کنید . من فقط تناقض گفتار را خدمت شما می گوییم .
1.منوگرام مال ای خانم نمی تواند باشد
2. نمونه قصر ای خانم با سرستون ها و .... قبلا در ایران ساخته شده است و از معماری میترایی است (تخت جمشید نمونه ان )
انچه برای شما اینجا برگردان کردم نقد همان نوشته ویکی پدیا بود گرامی ایا شما ان را خواندید ؟ هیچکدام نمادهای ای خانم و معماری ان یونانی نیست !
عکس سرستون شما اینجا باز نشد . اما سرستون ای خانم را دیده ام نمونه ان سرستون گل نیلوفر تخت جمشید است گرامی چرا یونانی این قصر را ساخته باشد ؟ خشت کاری و ابرسانی کار یونانی نبوده است !
کتیبه به زبان اریایی و خط یونانی ! گرامی ترا به خدا از شما استدعا می کنم یونانی خودش خطش را از فنقی به عاریه گرفته است . خط ارامی هم از همین خط مشتق شده است . چرا ننویسیم کتیبه ای به زبان اریایی و خط فنقی؟
گرامی قسمت مکانهای کتاب در ادرسی که خدمت شما دادم هست . شما این اسناد را ملاحظه بفرمایید . این همه رود و شهری که از ابرسین کوه (زاگرس ) است و در بندهش امده است نمی تواند در افغانستان باشد . نسا در کتیبه داریوش اول بی ستون است نه در شرق ایران .
باز هم گرامی قضاوت با شماست
پاینده باشید

77:

درود بر شما
گرامی برای پاسخ به هر سوالی تا انجا که در حد سواد و معلومات من باشد در خدمت شما هسنم
اما گرامی استدعا دارم مرا از تاریخ طرطوسی معاف بفرمایید . بعد از چهار بار خواندن هنوز نمی دانم از کدام زمان تاریخی سخن می گویید . باور بفرمایید روایات طرطوسی از زمان حضرت ادم تا زمان خودش را به اسکندر و دارا نسبت داده است .
مهر افزون

78:

مسعودی در روایت خود از اسکندر از نسب وی به عنوان ذیل یاد میکند:

اسکندر فرزند فیلیپس فرزند مصر بن هرمس بن مردش بن منظوربن
رومی بن ربط بن یونان بن یافث نوح
است.

وی سپس میگوید:

برخی نیز او را (اسکندر را) از فرزندان عیص بن اسحاق بن ابراهیم میدانند.

گردیزی نیز در روایت هایش اسکندر را ویران کننده و سوزاننده اوستا میداند
وی اسکندر را اخشید روس ابن فیلفوس* مسنامد و نسب وی را تا ابراهیم (ع)
میرساند .

*این لقب در آثار الباقیه ابوریحان بیرونی ص 40 نیز امده است.

79:

شما درست میفرمائید گرامی

در روایت داراب نامه تاریخ به شکل عجیبی با افسانه در امیخته است
داراب نامه فقط بخش اندکی از واقعیت زندگی اسکندر را به نگارش در
آورده است و بیشتر به افسانه سازی روی آورده است در اکثر نوشته های
مورخان دوره اسلامی با مسکوت ماندن حقیقت تاریخ افسانه سرائی ها
آغاز شده اند و اسطوره سازی شده است و واقعیت این است که هر چه
شاخ و برگ شخصیتی بنام اسکندر بیشتر شده و به جزئیات توجه و
پرداخته شده است این شخصیت داستانی تر و افسانه ای تر شده است
و به همان میزان که افسانه ای شده از حقیقت تاریخ دور شده است.

80:

تا اینجا نوشته های متناقض مورخان دوره اسلامی در مورد
اسکندر را بیان نمودیم و در ادامه و پس از بیان پرسش هایی
به امید یزدان به بررسی اسکندر نامه ها که قسمت اصلی جستار
میباشند خواهیم پرداخت و سوالاتی که تا اینجا مطرح میشوند
به شرح ذیل میباشد.بدیهی است دوستان میتوانند به فهرست
این سوالات ، پرسشهای مد نظر خود را نیز اضافه نمایند.

علت اینکه به اسکندر نسب ایرانی داده اند چه میتواند باشد؟
چرا در بعضی از نوشته مورخان اسکندر به مکه رفته است؟
ایا به راستی اسکندر وزیری به نام خضر داشت که به دنبال آب حیات رفت؟
چرا در بعضی از این متون از اسکندر به نیکی و در بعضی دیگر به بد نامی یاد شده است؟

81:

از مدیریت محترم تقاضا دارم این پست برای نتیجه گیری و پاسخ گویی آتی خالی و به صورت رزرو باقی بماند.

82:

مساله این است وقتی تا مرز هند اسکندر مقدونی پسر فیلیپ پیش رفته پس داستانهای تاریخی در باب اسکندر مقدونی درست است. مگر می شود ایران را رد کرد و به آنجا رسید و شهر ساخت بدون شکست سپاهیان ایران؟ اشکانیان از ابتدا همه ایران را در دست نداشتند بلکه در طی سالیان سلوکیان را بیرون کردند. درست است که هم زمان با پادشاهان اول اشکانی است ولی اینها کاملا سریال به دنبال هم نیستند بلکه موازی در طول تاریخ وجود داشته اند و به تدریج از قدرت سلوکیان کاسته شد و زمینها را از دست دادند صحبت چند صد سال است و نه روز و ماه. بدیهی است در آن زمان که اشکانیان بودند هم سلوکیان همچنان سکه ضرب می کردند.

در باب ستونها هم ما با منشاء کار داریم. درست است که در دوره های بعد ایرانیان از معماری یونانی الهام گرفتند اما نمی توان این را برگرداند و بگوییم یونانیان این معماری را از اشکانیان یاد گرفته اند.

ستون کورینتی یافت شده در آی خانم منشاء شناخته شده یونانی دارد:
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران

در مقایسه ستونهایی که مربوط به معماری ایرانی (هخامنشی) است چنین هستند:
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران





من احساس می کنم شما دارید زیاده روی می کنید خط یونانی در این شهر پیدا شده و نه آرامی و یا فینیقی. اینها را نباید اینقدر پیچیده نگاه کرد و برگردیم به دنبال منشاء خط یونانی که به خودمان برگردانیم.

83:

درود بر شما گرامی

سخنی از اشکانیان نبود ! سخن از منشاء ستونهای مذکور است و معماری اکروپولیس یونانی با قدمت 2700 سال .
این منشاء اصلی این معماری با قدمت 7000 سال , نمای معبد شوشی که اشوربانی پال با خاک یکسان کرد بازمانده بر لوحی سنگی از همین مکان :
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران

http://Up.HamMihan.com/img/useruploa...47641836.8.jpg


این معماری را اشوریان به نینوا بردند و در قصرها و معابد خود به اجرا گذاشتند . تمدن اشور نیز از میان رفت . هخامنشیان این معماری را دوباره در شوش و تخت جمشید به کار گرفتند (به همان سرستون زیر گاوی که شما عکس ان را ارسال کردید سرستون کورینتی می گویند )
شما برداشتید سرستونهای رومی را که همه پس از میلاد است با سرستون هخامنشی مقایسه کردید ؟
منشاء خود این معماری سرستون رومی دوباره به همان منشاء معابد میترایی باز می گردد . این معابد میترایی :
http://Up.HamMihan.com/img/useruploa...7642651.31.jpg
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران


http://uploadtak.com/images/n5339_hsk_7.jpg
http://uploadtak.com/viewer.php?file=n5339_hsk_7.jpg
<a href="http://uploadtak.com/viewer.php?file=n5339_hsk_7.jpg"><img src="http://uploadtak.com/images/n5339_hsk_7_thumb.jpg" border="0" alt="n5339_hsk_7.jpg" /></a>
<a href="http://uploadtak.com/"><img src="http://uploadtak.com/images/n5339_hsk_7.jpg" border="0" alt="آپلود , آپلود عكس , آپلود سنتر , آپلود فايل , آپلود دائمي" /></a>

لوح سنگ شماره 5 قسمت قرمز شده را نگاه کنید این معماری اصلا در کل مهرابه های اروپا در قسمت جلوی ان موجود است . قدمت میترایی و شوش با 7000 سال بیشتر است یا قدمت اکروپلیس یونانی با 2700 سال؟
برای دیدن مهرابه ها به پرسش پاسخ 1296 این جستارگفتمان , http://cae.blogfa.com/post/48 رجوع کنید .
شما دو تمدن بزرگ ایلام و اشور را به علت از میان رفتن اثار انان در جنگها , هر دو را به کلی فراموش کردید ؟ منشاء را به یونان 2700 ساله بر می گردانید ؟
مجسمه هرمس یونانی را در ای خانم پیدا کرده اند ؟ سمت راست مجسمه هرمس , سمت چپ مجسمه یافت شده در افغانستان . کجای این مجسمه هرمس است ؟
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران

http://uploadtak.com/images/d7579_76868768.jpg
http://uploadtak.com/viewer.php?file=d7579_76868768.jpg
من احساس می کنم شما دارید زیاده روی می کنید خط یونانی در این شهر پیدا شده و نهآرامی و یا فینیقی. اینها را نباید اینقدر پیچیده نگاه کرد و برگردیم به دنبالمنشاء خط یونانی که به خودمان برگردانیم.
__________________



من جدا متاسفم که چنین احساسی در شما ایجاد کردم
مفهوم زبان اریایی با خط یونانی را متوجه نمی شوم . یعنی لوح به زبان یونانی نیست اما از الفبای یونانی در ان استفاده شده است . و دیدن الفبای یونانی در افغانستان یعنی فتح این منطقه بدست یونانی ها !
گرامی با این الفبایی که اسمش فنقی است و نه یونانی هزاران زبان از جمله اریایی نوشته می شده است این دلیل ان نیست که یونانی رفته باشد به افغانستان »
الفبای فنیقی
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
. فنیقی‌ها (چهارده قرن پیش از میلاد مسیح) به گمان بسیار قوی، نخستین کسانی بودند که افتخار ساختن الفبای حقیقی را دارند؛ اختراعی که تحول عظیمی در خط بوجود آورد چه الفبای یونانی و ایتالیایی منتج از الفبای فنیقی است و از آنجا که الفبای سایر کشورهای اروپایی مشتق از این دو الفبا است، می‌توان گفت که خاستگاه خطوط ملل اروپایی فنیقی است. همچنین، به دست قوم آرامی الفبای فنیقی در مصر و عرب و میانرودان تا هند بسط یافت و اصول آن بعدها با اختراع علایمی برای نشان دادن حروف مصوت به‌وسیلهٔ یونانی‌ها کامل شد.
هم زمان با تکامل تدریجی خطوط میخی و در هزاره دوم پیش از میلاد خط دیگری در سرزمین فنیقیه پا به عرصه وجود می‌گذارد و آن خط هیروکلیف هیتیتی است که به خط فنیقی شهرت دارد. قدیمی‌ترین نمونه این خط در کاوش‌های شهر گوبله، از شهرهای فنیقیه باستان (حوالی سوریه کنونی) که یونانیان آن را بیبلوس می‌نامیدند، به دست آمده‌است. شهر بیبلوس در میان یونانیان، به عنوان داشتن بهترین پاپیروس‌ها، شهرت داشت و مرکز مهم بازرگانی مصر و یونان بود. چون یونانیان وسایل نوشتن خود را از این شهر بدست می‌آورند نام بیبلوس در نزد آنها به معنی کتاب گرفته شده که بعدها «Bible» مفهوم کتاب دینی تورات و انجیل را یافت.[۱۷]
الفبای فنیقی با ۲۲ علامت خطی که تنها صامت‌ها را نشان می‌داد، از راست به چپ نوشته می‌شد. به‌نظر خط شناسان، نشانه‌هایی از خط مصری باستان و خطوط تصویری را در الفبای فنیقی می‌توان یافت. این خط برخلاف خط هیروگلیف که در انحصار کاهنان بود و یا خط میخی که تنها طبقه دبیران با آن سرو کار داشتند، براحتی در دسترس عامه قرار گرفت. فراگرفتن این خط آسان بود و کتابت و نوشتن با آن نیز بسیار آسان بود، بنابراین استفاده از آن گسترش زیادی یافت.

اشکانیان از ابتدا همه ایران را در دست نداشتند بلکه در طی سالیان سلوکیان را بیرونکردند. درست است که هم زمان با پادشاهان اول اشکانی است ولی اینها کاملا سریال بهدنبال هم نیستند بلکه موازی در طول تاریخ وجود داشته اند و به تدریج از قدرتسلوکیان کاسته شد و زمینها را از دست دادند صحبت چند صد سال است و نه روز و ماه. بدیهی است در آن زمان که اشکانیان بودند هم سلوکیان همچنان سکه ضرب می کردند.
دمتریوس اول (162-150 ق.م)
تیرداد (248-211)
علامت ضربخانه ای خانم روی سکه دمتریوس اول یعنی تقربیا 100 سال بعد از انکه تیرداد سلوکیان را از ایران بیرون ریخته است چه می کند ؟
چه کنیم گرامی ؟
این علامت ضربخانه ای خانم نمی تواند باشد مگر انکه اشکانیان را ازتاریخ فاکتور بگیریم ( منوگرام شبیه به منوگرام سلوکیه است)
بدیهی است در آن زمان که اشکانیان بودند هم سلوکیان همچنان سکه ضرب می کردند

کجا گرامی . بنده هم همین را نوشتم . نوشتم باختریش افغانستان نیست غرب ایران (موصل) است که اشکانیان و سلوکیان به نوشته تاریخ دائم بر سر ان در جنگ بودند . 100 سال بعد از اینکه اشکانیان سلوکیان را از کل ایران دور کرده اند شاه سلوکی وسط افغانستان یعنی شرق ایران تازه سکه ضرب کرده است ؟ ایا چنین سخنی منطقی است ؟
.................................................. .....................................
مساله این است وقتی تا مرز هند اسکندر مقدونی پسر فیلیپ پیش رفته پس داستانهایتاریخی در باب اسکندر مقدونی درست است. مگر می شود ایران را رد کرد و به آنجا رسیدو شهر ساخت بدون شکست سپاهیان ایران؟
مساله این است که نه الکساندر و نه اسکندر هیچکدام نه هند رفته اند و نه افغانستان و داستانهای تاریخی با عقل و منطق که هیچ با هواپیما هم جور در نمی اید . مگر انکه بپذیریم هند هندیجان است و اکسوس در ارمنستان .
محبت بفرمایید به سوالات من در این باب پاسخ بفرمایید با سپاس
1.زیر کل این اسناد نوشته الکساندر کبیر مشخص بفرمایید الکساندر کبیری که نا هند امروزی رفته است کدام یک از این چهره هاست ؟
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران


2.محبت بفرمایید بگویید چهره مجسمه الکساندر در استامبول ترکیه چرا به جای انکه شبیه چهره سکه های الکساندر باشد , شبیه مجسمه مهر در اروپاست ؟
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران
http://uploadtak.com/images/h374_eskandar111.jpg
http://uploadtak.com/viewer.php?file=h374_eskandar111.jpg

3.مکتوب بفرمایید الکساندر در چه زمانی مصر را فتح کرده است ؟
الکساندر به سال 334 ق.م حرکت می کند3 سال بعد یعنی به سال 331 ق.م در حال جنگ بی امان با داریوشسوم به بین النهرین می رسد . بسیار خوب تا اینجا قابل قبول بفرمایید مصر را چه زمانی فتح کرده است ؟ تصور نمی کنم شاه مصر در این زمان قدرتی کم تر از داریوش هخامنشی داشته است ! لاجرم 3 سال هم وقت لازم بوده مصر را بگیرد !چگونه 333 ق.م در حال جنگ ایسوس و در حال دنبال کردن داریوش به طرف بین النهرین 332 ق.م از مصر سر در می آورد؟ بعد 331 ق.م در عراق است ؟
بزرگوار, گرامی ,سرور من این چه منطقی است که الکساندر به دنبال داریوش سوم یک نک پا به مصر رفته و برگشته است ؟ در مورد سال 330 ق.م سخن می گوییم ! یک کاروان از بابل , بدون جنگ 2 سال طول می کشیده تا مصر برود و برگردد الکساندر چگونه 6 ماهه تا مصر رفته ان را فتح کرده و برگشته ؟
4.- مکتوب کردند الکساندر به سال 329 ق.م در سغد و بلخ افغانستان بوده است. سر راه هم تخت جمشید سوزانده است به همدان رفته است از انجا به خراسان رفته است از خراسان به سیستان رفته است از سیستان به کرمان رفته از آنجا به افغانستان و بلخ و سغد ! (از اینجاست که دردسر شروع می شود) بفرمایید الکساندر چگونه 2 ساله (البته لوح بابلی از کسوف و خسوف 330 در بابل سخن گفته است یعنی به استناد این لوح در حقیقت 1 ساله ) این راه را با ان سپاه وسط کویر و کوه پیموده و این همه قلعه و محل ها را فتح کرده و سر راه در حال شمشیر زدن آجر و سیمان هم اورده شهر ساخته است؟ همین الان وسط تهران که هیچ وسط آلمان هم با این همه تجهیزات 2 سال طول می کشد یک اپارتمان چهار طبقه بسازید ! الکساندر 320 ق.م چطوری 2 ساله این همه شهر ویران کرده و ساخته است و جنگیده است و فتح کرده است و زن گرفته است .و... ؟
3-الکساندر به سال 323 به استناد لوح بابلی در این شهر چشم از جهان فروبست . و نیکاتور (نیک + آتور یعنی آتش نیک ! بماند) سلوکس اول از سرداران او در سال 306 به جای او نشست که چون حفره برای عوام فریبی خیلی گود شد ماست مالی کردند که از سال 312 تا 306 گرفتار جنگ بود و وقت نکرد تاج به سر بگذارد و شما بفرمایید حفره اول را چگونه پر کنیم ؟ از سال 323 مرگ الکساندر تا سال 312 که سردار ا و سلوکید مشغول جنگ شد (تا بتواند 6 سال بعد تاجگزاری کند ) 11 سال است +6 سال جنگ او = 17 سال بفرمایید با این 17 سال سوراخ این وسط چه کنیم ؟
با سپاس از شما

84:

خوانندگان گرامی
تکرار میکنم
الکساندر (کهرم پسر ارجاسپ) به استناد تاریخ ایران به سال 330 ق.م قصر شاه را در استان باختریش (موصل تا اذربایجان) سوزاند دختران او را به اسارت گرفت از انجا به اکسوس (رودی که به استناد گفته هرودوت از کوههای قفقاز سرچشمه و به کاسپین میریزد ) یعنی ارمنستان رفت. پس از فتح ارمنستان به دنبال شاهی که در پایتخت نبود راهی جنوب شد به سال 330 وارد بابل شد شاه به سرزمین گوتیم (ایلام ) فرار کرد و در قصر اسطخر پناه گرفت . کهرم (کی هروم ) تا هندیجان ایران محل پادشاهان اور پیش رفت سپس او را دنبال کردند گرفتند و کشتند . بر سر جانشینی او در سوریه و موصل اختلاف بود که سلوکیان موفق شدند پس از جنگهای فراوان در سوریه تاجگذاری کنند این پادشاهان تا زمان اشکانیان بر سر ناحیه موصل تا اذربایجان زد و خورد داشتند تا انکه مهرداد دوم اشکانی پیروز و در سوریه تاجگذاری کرد.
کهرم , در تاریخ ما اسکندر نیست . لذا اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی =کهرم نیست .
اگر این دو شخصیت را به هم مخلوط کنیم دیگر هیچ منطقی در کار نخواهد بود :
الکساندر در مدت 14 سال حکومتش از انطرف اروپا را فتح کرده است از این طرف با هخامنشی ها درگیر بوده است , افغانستان و پاکستان را فتح کرده است از ان طرف به مصر رفته است اسپانیا از اسپانیا به هندوستان از انجا به یمن از انجا به مکه از مکه به قفقاز رسیده است به انگلستان دیوار کشیده است . بعد با فرانسویان در گیر شده است.... . و این ذوالقرنین یونانی که در قران وصف او امده است ! در بابل چشم از جهان فرو بست .
از شما استدعا می کنم هر دو تاریخ (ایران و یونان) و مکتوبات مورخین را یک بار دیگر بخوانید . سرگذشت اسکندر با سرگذشت الکساندر مورخین یونانی خیلی تفاوت دارد
با سپاس از توجه شما

85:

من تصویر بهتری از ستون کورنیتی پیدا نکردم. برای همین مال رم را گذاشتم ولی در نهایت فرقی ایجاد نمی کند. به هر حال ما مکتبهای معماری داریم درست است که از هم الگو می گیرند ولی مشخصه هایی دارند که به ما امکان تشخیص می دهد.

شهر آی خانوم فقط همین ستونها و نوشته های یونانی و سکه های یونانی را ندارد بلکه طراحی شهر نیز یونانی است. بنده شما را ارجاع می دهم به مطالعه گزارشهای باستان شناسی اکتشاف این شهر.
ستونهای یونانی - باختری (بلخی): آی خانوم (افغانستان)
نویسنده: پل برنارد مترجم: کریمی، اصغر
نشریه: فرهنگ و هنر » اثر » تابستان و پاییز 1377 - شماره 29 و 30

چیز مبهمی ندارد و وقتی سکه یونانی و ستون یونانی ساختمان و معماری و نقشه کشی شهری یونانی و مجسمه های یونانی و همه چیزش یونانی است و فقط آثاری از آغشتگی فرهنگی با همسایگان هندی دیده می شود و هیچ عنصر ایرانی هم در آن دیده نمی شود، چرا باید آن را یونانی ندانیم؟ از این فراتر در همان نوشته های باستانی آمده که چنین شهری در باکتریا بنا شده! همه اینها را نادیده گرفتن کمی دور از عقل است.

86:

گرامی چشم این مقاله را هم از زیر سنگ گیر می اورم می خوانم
اما
سکه منوگرام ای خانم نبود مال سلوکیه بود
منشاء ستونها یونانی نبود مال شوش و معماری میترایی بود
مجسمه کله هرمس نبود
معماری و نقشه کشی ان یونانی نبود مال بابل بود
نقشه شهر بسيار خوب طرحريزی شده و شهر به محله ها تقسيم شده است. يک بخش آن به منازل رهايشی اختصاص يافته و بخش ديگر آن برای ساختمانهای اداری و قلعه مستحکم نظامی و مذهبی اختصاص يافته بود. جاده عمومی از دروازه بزرگ شمال شروع و تا دريای کوکچه در سمت ديگر شهر امتداد داشت. ( نمونه آن در قصر بابل)
شهر بسيار زيبا و با مهارت ساخته شده است ، سيستم آبرسانی و آبياری آن شامل چند کانال ميباشد. اين سيستم آبياری مطابق رسم و رواج آن زمان طرحريزی شده بود. ناگفته نبايد گذاشت که اين رسم در بلخ نيز وجود داشت، چنانکه يکی از شبکه های وسيع آبياری زمان باستان به نام «هژده نهر» نيز در ولايت بلخ قرار داشت. در ساختمان عمارتها و امور مهندسی آن از شيوه های کار و ساختمان محلی به عمل آمده است.(به گفته هرودوت ایرانیان در سیستم اب رسانی مهارت داشتند ! نه یونانی ها )
در ساختن آن از خشتِ خام استفاده شده و در قسمتهای تهداب آن خشتِ پُخته به کار رفته است. در معماری از تخنيک معماری محلی که حتی امروز نيز در افغانستان معمول است استفاده به عمل آمده است. بامهای ان هموار بوده که منظره غيريونانی دارند.(به علت وجود سنگ اهک مرغوب در یونان , یونانیان سنگتراشان زبر دستی بودند که در کار آجر پزی و کاشی کاری و .... مهارتی نداشتند!)
بامهای عمارتها توسط خشتهای کاشی فرش گرديده و در ساختن ستونها و درهای ورودی از سنگ چونه استفاده شده و چونهء مذکور از فاصلهء «پنجاه کيلومتری» جنوب غرب شهر به اين جا انتقال يافته است. نقشه قصر طوری طرحريزی شده که دارای حويلی وسيع بوده و «116» پايه و ستونهای آن تا اندازه ی تحت تأثير شيوه ی محلی هخامنشیها می باشد
من هیچ قصد ندارم شما را عصبانی کنم یا با شما گرامی لجبازی کنم
من کارم پژوهش است یعنی شما سند بدهید بگویید یونانی است من به این راحتی نمی پذیرم تک تک نکات ان را زیر ذربین می گذارم و منشاء ان را بررسی می کنم (کار وحشتناکی که انسان جدا به همه چیز مشکوک می شود ) فقط یونانی هم منظور نیست خود داریوش اول هخامنشی را مگر زیر سوال نبردم ؟ من نمی گوییم همه چیز ایرانی است اشتباه برداشت نکنید
من هیچ منشایی در ای خانم پیدا نمی کنم که نماد یک اثر جدیدی باشد که یک انقلاب معماری را شامل باشد که بتوانیم بگوییم از این لحظه یونانی وارد این منطقه شد . گرامی همه این نکاتی که اشاره می کنید از زمان هخامنشی در ایران موجود بوده است (منشاء اصلی ان هرچه بوده باشد ,که ان هم با قدمت 7000 سال از ایلام است )
شما محبت کنید اگر واقعا ایمان دارید الکساندر به بلخ رفته است و این شحصیت فقط یک شخصیت تاریخی است به سوالات بالا پاسخ بدهید من حقیر هم یاد بگیرم
گرامی یک خواهشی دارم از شما این عکسها روی صفحه باز نمی شود می توانید مرا راهنمایی کنید چه کار کنم با این عکسها
با سپاس

87:

با درود مجدد. کمی دنبال کردن صحبتهای شما برایم سخت است.
و بحث لجبازی هم نیست. بنده شرایط گفتگو را درک می کنم پس در گفتگو آزاد باشید.

متوجه سئوال شما نشدم.
در مورد سکه اینکه مال سلوکیان باشد شکی نیست این شهر هم در دست سلوکیان بوده.
در مورد ستونها با این حساب شما مقاله پل برنارد را قبول نمی کنید؟
در مورد مجسمه هرکول بنده قبول دارم که خیلی مخدوش است و کتیبه یا چیز دیگری ندارد پس زیاد قابل اتکا نیست.
اما در باب معماری بابلی باز قضیه پیچیده می شود چون تمدن بابل دیگر به آن معنا در آن زمان وجود نداشته فرضا اگر چیزی منطقه باکتریا را تحت تاثیر قرار می داده باید یا معماری هخامنشیان باشد یا هندی ها. که ما برعکس معماری و آثار یونانی در آی خانم می بینیم. که داستانهای یونانی در باب شهر اسکندریه شرق را تایید می کند. من هم اصراری ندارم از دیدگاه من به قضیه بنگرید. من شخصا به یک اصل در مسایل علمی اعتقاد دارم و آن مسیر ساده ای است که بتوان مساله را به ساده ترین شکل و با کمترین نکات مبهم توضیح داد. تازمانیکه یافته های باستان شناسی برای ادعای شما یافت نشده بنده همین داستان رایج را پذیرفتنی تر می دانم چرا که برای داستان دیگر باید بسیاری ناشناخته ها و نادانسته ها اضافه کرد و فرضا به دنبال مصداق تاریخی داستانهای ایرانی اسکندر گشت، که کم و زیاد نیستند و به خصوص در باب اسامی جغرافیایی و سفرها و خیلی اجزاء اختلاف نظر زیاد وجود دارد و دقت تاریخی بسیار کم است. در حالیکه در روایت مقابل ما همه چیز را با دقت و مستند در نوشته های یونانی داریم. در جزییات اشتباه ها را می توان تصحیح کرد اما عوض کردن کل نظریه کوشش زیادی می طلبد و انبوهی سئوال و مساله مبهم برایمان باقی می گذارد.

فکر کنم بحث ما دیگر در این موارد به پایان رسید و اگر موافق باشیم، استارتر ادامه موضوعات را مطرح کنند.

88:

با درود مجدد. کمی دنبال کردن صحبتهای شما برایم سخت است.

درود بر شما
می دانم گرامی قدر مسلم تغییر در تاریخی که 2000 سال تکرار شده است کار یک روز و یک ساعت نیست . انتظاری هم ندارم شما الان بگویید درست است فقط از شما استدعا دارم گاهی تاریخ که مطالعه می فرمایید یادی از انچه گفته شد نیز بفرمایید

و بحث لجبازی همنیست. بنده شرایط گفتگو را درک می کنم پس در گفتگو آزاد باشید.

شما بزرگوارید از شما سپاسگزارم


متوجه سئوالشما نشدم.


در مورد سکه اینکه مال سلوکیان باشد شکی نیست این شهر هم در دستسلوکیان بوده.


سکه مال سلوکیان است شکی در ان نیست اما علامت ضربخانه سلوکیه بر ان ااست و نه ای خانم .
در مورد ستونها با این حساب شما مقاله پل برنارد را قبول نمیکنید؟

تنها گفتم این سبک ستون سازی از زمان هخامنشی در ایران رایج بوده است
شما استناد کنید به اقای x من برای شما از اقای y جمله می اورم که عکس ان باشد :
The palace is an impressive piece of architecture. It is located on the city's center, near the temples. It was constructed in third phase, even if there was probably something here before. The palace itself is a square of 200m long sides, included in a larger structural system. In his principal entrance were 160 triple-rowed columns of 10m height. The palace is built in a architectural splendour typical of orientalistic and post-Alexander buildings, similar in some ways to Darius' palace at Susa. In this temple complex a treasury was found which yielded many inscribed ostraca (pottery shards).
مشکلی حل نمی شود قدر مسلم باید بشینیم دور هم و تک تک اسنادی که تا به امروز به ما ارائه دادند و ما چشم بسته گفتیم چشم را بررسی کنیم ببینیم کدام حقیقت دارد و کدام خیر

در مورد مجسمه هرکول بنده قبول دارم که خیلی مخدوش است و کتیبه یا چیزدیگری ندارد پس زیاد قابل اتکا نیست.

اما در باب معماری بابلی باز قضیه پیچیدهمی شود چون تمدن بابل دیگر به آن معنا در آن زمان وجود نداشته فرضا اگر چیزی منطقهباکتریا را تحت تاثیر قرار می داده باید یا معماری هخامنشیان باشد یا هندی ها. کهما برعکس معماری و آثار یونانی در آی خانم می بینیم. که داستانهای یونانی در بابشهر اسکندریه شرق را تایید می کند.
گرامی من خیلی ساده میگوییم ای خانم را هخامنشی ها هم می توانند ساخته باشند این قصر مشابه قصر داریوش در شوش است خشت کاری ان معماری ایرانی است . اب رسانی ان فقط کار ایرانی است . طرح شهر شبیه شهر بابل است که قبل از ان ایرانیان بلد بودند و سرستون های ان شبیه تخت جمشید است ( حال منشاء ان کدام است بماند کاری نداریم در این لحظه که هخامنشی از یونانی دزدیده است یا یونانی از ایلام ) مجسمه و سکه و اشیایی که در ان پیدا شده است را کاروانهای جاده ابریشم به ارمغان اورده اند و پای سلوکیان هم به این منطقه نرسیده است
دقیقا توجه کنید : سرستونهای تخت جمشید الان در موزه لوور پاریس است . 2000 سال دیگر که این سرستونها را در پاریس از زیر خاک بکشند بیرون می گویند کوروش و داریوش فرانسوی بودند . نمی توانید بگویید چون مجسمه یا سکه که در ان زمان به راحتی حمل می شده است در افغانستان است سلوکیان حاکم این منطقه بودند
اسکندریه شرق به نوشته مورخین یونانی کنار اکسوس است ( یونانی خودش نوشته من به رودی اکسوس می گوییم که از کوههای قفقاز سرچشمه می گیرد به دریای کاسپیان می ریزد) هزار سال است به شما تلقین کردند اکسوس امودریا است که بگویند اروپاییان بر ایران و هخامنشی فاتح شدند . اسکندریه شرق به استناد گفته مورخین یونانی در ارمنستان است
من هم اصراری ندارم از دیدگاه من به قضیهبنگرید. من شخصا به یک اصل در مسایل علمی اعتقاد دارم و آن مسیر ساده ای است کهبتوان مساله را به ساده ترین شکل و با کمترین نکات مبهم توضیح داد. تازمانیکه یافتههای باستان شناسی برای ادعای شما یافت نشده بنده همین داستان رایج را پذیرفتنی ترمی دانم.

نکته های مبهم انچه تا به امروز پذیرفتید بیش از ان است که من خدمت شما گفتم .
یافته های باستانی سخن مرا تایید می کند . بر لوحهای بابلی نام سه الکساندری دیده می شود که یکی در زمان داریوش اول , دومی پسر او و سومی به زمان ارشک پسر اردشیر بوده است . یا بهتر بگوییم به زمان طبق تفسیر بعدی مترجم به زماد داریوش دوم . . لذا الکساندری که مورخین یونانی از حمله او به ایران خبر می دهند قبل از شاهان هخامنشی بوده است .
تکرار می کنم من از روی تاریخ ایران و اسناد ایرانی نوشته بودم الکساندر یونانی ها کهرمی است که 36 سال قبل از کوروش کبیر بود . حال لوحهای بابلی این گفته تاریخ ایران را بدون تفسیر و اما و شاید و تغییر نام شاهان از داریوش اول به داریوش سوم تاریید می کند
.................................................. .
چرا که برای داستان دیگر باید بسیاری ناشناخته ها و نادانسته ها اضافه کردو فرضا به دنبال مصداق تاریخی داستانهای ایرانی اسکندر گشت، که کم و زیاد نیستند وبه خصوص در باب اسامی جغرافیایی و سفرها و خیلی اجزاء اختلاف نظر زیاد وجود دارد ودقت تاریخی بسیار کم است. در حالیکه در روایت مقابل ما همه چیز را با دقت و مستنددر نوشته های یونانی داریم.

- نسایه: در میان مرو و باختریش است (اوستا ) داریوش شاه گوید : من مغ گئومات را در دژ سکا اوواتیش در ناحیه نسایه در ماد کشتم
نسایه داریوش اول بیستون است در نسای امروزی .حال اگر به گفته اوستا و بندهش بیستون وسط مرو و باختریش است . باختریش نمی تواند بلخ امروزی در افغانستان باشد .
باختریش: (baktris) حال که نسایه در سرزمین مادها بوده پس باختریش نیز در همان منطقه است همچنین سوگود در سنگ نوشته های نقش رستم از باکتریا بیش از 400 کیلومتر دور است. سوگود نزدیک سکایان است و با 400 کیلومتر به مرزهای شرقی ایران نمی رسیم باختریش در شمال غربی ایران است
اکسوس مورخین یونانی نمی تواند امودریا باشد . مورخ یونانی گفته داریوش را تایید می کند
گرامی از روی این روایت دقیق یونانی ها به من بگویید الکساندر یا هر ادم اهنی دیگر چگونه ممکن است یک ساله با یک سپاه در حال جنگ از بابل به تخت جمشید از انجا به همدان پس از فتح همدان که خود یکسال لازم دارد به سیستان و پس از فتح انجا به کرمان . سپس به افغانستان در کویر و کوه و بیابان سپس انجا را فتح کرده باشد و اسکندریه شرق را ساخته باشد در انجا زن گرفته باشد و در همان سال از هند سر در بیاورد ؟
پس انقدرها هم که می فرمایید دقیق نیست ایراد دارد
در جزییات اشتباه ها را می توان تصحیح کرد اما عوض کردنکل نظریه کوشش زیادی می طلبد و انبوهی سئوال و مساله مبهم برایمان باقی میگذارد.


من اصلا اصل را عوض نکردم گرامی فقط جزییات اشتباه را تصحیح کردم . الکساندر به ایران امده است اما فقط تا هندیجان . و این الکساندر شخصی نیست که به او اسکندر می گوییم نام او در تاریخ ما به صورت لقب او یعنی کی(پادشاه ) هروم (سوریه) امده است
اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست فقط همین

فکر کنم بحث ما دیگر در این موارد به پایان رسید و اگر موافق باشیم،استارتر ادامه موضوعات را مطرح کنند.

گرامی تصور من نیز همین است سخن فرسایشی بیهوده است .انچه شما فرمودید را دوباره مدنظر قرار خواهم داد . چنانچه در سخن و بحث تندی یا جسارتی از سوی من است مرا به بزرگواری ببخشید . هدف سخن گفتن برای بررسی است و نه ازار و رنجش یکدیگر
پاینده باشید گرامی
جناب اریا- مهرداد جز از چند سوالی که مطرح فرمودند که در حد معلومات خود بعدا پاسخ خواهم گفت , اگر موضوع دیگری برای بررسی موجود است بفرمایند به اتفاق بررسی کنیم

89:

اسکندر نامه ها جزو لاینفک حماسه ها و اسطوره پردازیهای
تاریخی هستند که بیش از متون اسلامی به گمان میرود زندگی
اسکندر را با افسانه های عجیب در هم آمیخته اند .
اسکندر نامه هایی که در ادبیات ملت های مختلف تکوین و ترجمه شدند
این اسکند نامه ها به زبانهای یونانی، عربی و فارسی در ادبیات این ملل
انتشار یافته اند و در ادبیات ایران که موضوع بحث ما نیز همین است ایرانیان
در بیان اخبار اسکندر با تناقضاتی سوال بر انگیز در اسکندر نامه هایشان جای
سوالات بسیاری را باقی میگذارند که در این بخش از جستار قصد داریم به
بررسی اسکندرنامه ها بپردازیم .
بیش از سایر اسکندر نامه ها و از مهمترین آنها به ابیات سروده شده توسط
فردوسی و نظامی گنجوی خواهیم پرداخت . البته اسکندرنامه هایی چون اینه
اسکندری دهلوی و یا خردنامه اسکندری عبدالرحمن جامی و یا الکشمیری نیز
حائز اهمیت هستند لذا به جهت اینکه در این اسکندر نامه ها نیز همچون تالیفات
مورخان اسلامی تناقضات پی در پی و به صورت مشابه تکرار شده اند که بررسی
همه آنها شاید دراین مقال نگنجد و نکته دیگر اینکه شاید سایر اسکندر نامه ها به
لحاظ شهرت شاعر به پای اثرهای فردوسی و نظامی نرسد .لذا چنانچه دوستان
موافق باشند و اجازه دهند به بررسی روایت های حکیم ابوالقاسم فردوسی و حکیم
نظامی گنجوی بسنده نمائیم . با سپاس مجدد از همراهی دوستان.

90:

به نظر مي رسد بايد بتوانيد براي سخنان بي اعتبار و پوچتان
سر سوزني دفاع داشته باشيد و
بجاي پاسخ از آرشيوتان همچنان كپي پيست نكنيد !!!

هرزنامه پشت هرزنامه براي سرپوش گذاشتن بر جعليات ...


نوشته اصلي بوسيله شهاب نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
1. اون عکس مردوک است گفتم نماد مردوک عکس توی کتاب هست شما هم علاقه دارید بفرمایید اول کتاب را بخوانید بعد بیایید بحث
1- مردوک و نداشتن پاسخ :
عکس های مردوک مشخص هستند ، چیزی که شما می گویید
باید اعتبار بین المللی داشته باشد و نباید تصویر ذهنی باشد ...

تکلیف تصویر مردوک روشن است :
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران


نوشته اصلي بوسيله شهاب نمايش نوشته ها
زبان علمی آنزمان "عربی" بود .. اکنون "انگلیسی" است ...
شما یکبار کتاب "التفهیم" را در دست بگیرید و مرور کنید

و قیاس کنید کلمات عربی را با فارسی ...

اگر ممنوع بوده چرا تکه تکه اش نکردند ؟!



شما برای isi به زبان فارسی مقاله ی فیزیک و اخترفیزیک می نویسید ؟

خیر چون زبان غنی(!) شما به هیچ عنوان بدون استفاده از واژه های تخصصی

علمی انگلیسی توانایی بیان یک آزمایش فیزیکی تخصصی را ندارد ...


اکنون زبان عربی هم مثل فارسی به چنین وضعیتی دچار شده ...

ولی آنزمان وضعیت فرق می کرد
حتی یهودیان نیز آثار ادبی و فلسفی و تفاسیرشان
را به زبان عربی می نوشتند ...

هیچ اجباری هم در کار نبود و



برخلاف برخی جریان سازی های جعلی دوران طلایی علمی

و ادبی یهودیان در زیر پرچم تمدن اسلامی بود ...

2- بحث بر سر زبان علمی و "التفهیم " و گریختن از پاسخ گویی :


فراموش کردید که از جملات را پاسخ گویید ...

اینجا وبلاگ یا کتابتان نیست که هر چه می خواهید بنویسید

و ...


نوشته اصلي بوسيله شهاب نمايش نوشته ها

گفتم که ...
از روی تعصب و عصبانیت سخن می گویید و

از دهان دیگران توهین نژادپرستانه می کنید !!!

شما با این طرز فکر در هیچ جای دنیا جایگاه یک انسان

شرافتمند را ندارید ...

اگر این ابیات شاهنامه بین مردم جایگاهی داشت که اینهمه

بیت الحاقی به آن نمی افزودند تا این ابیات را ماستمالی کنند ...

هنر و علم و زبان ساسانیان را در معدود کتیبه هایشان

بخوبی در سالهای پیش در این فاروم بررسی کردیم ،


که بدون پرانتز گذاری بمانند سخن گفتن یک انسان عقب مانده است،

که چندروزی بیشتر از سخن گفتنش نمی گذرد ...




شعرهای عرب پیش از اسلام (ورود به ایران) را با سخنرانی

شاهان جنایتکار ساسانی قیاس کنید همه چیز دستتان می آید ...


3- سخنان نژادپرستانه و ساسانیان و توان علمی شان :

اینجا هم در دفاع از سخنان نژاد پرستانه خود

سخنی نگفتید ...

حرف علمی که برای گفتن ندارید ،

لااقل رفتاری مودبانه و متمدنانه داشته باشید ...



4-نداشتن پاسخ در برابر اسناد و الواح کهن :


نوشته اصلي بوسيله شهاب نمايش نوشته ها

the babylonian alexander chronicle (bchp 1; a.k.a. Abc 8, chronicle 8)




month iv (july): King darius, from his throne they removed him. bessus sat on the throne and they called him artaxerxes. Alexander and his troops pursued bessus the rebel king. Alexander with his few troops made battle with the troops of bessus. Bessus killed king darius. [...]



month v, day 15: kidinnu was killed by the sword. [...]
month vii (october): The king was in the land of uzuiânu, a city in the east. [...]

month ix (25 nov - 24 dec): He appointed [...]-bel, his son, to the office of satrap. People plotted evil to the king.

به کتیبه بیستون چه ربطی دارد ؟!

مگر تمام اقوام کتیبه بیستون شناسایی شده اند ؟!

مگر داریوش که گفته من آریایی ام ، از آریا (حوالی هرات) است ؟!


به عنوان جستار نگاه کنید به نظر قافیه به تنگ آمده !!

طبق الواح بابلی کوروش هم در سلسله اش دومین شاه است !!
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران

philip ii (*382): King of macedonia (360-336), responsible for the modernization of his kingdom and its expansion into greece, father of alexander the great.






5- نداشتن سند برای ادعای روم = مدائن (!!!) :


نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها

2. شما بهتر است همچون استادتان شعر فردوسی برای ما ترجمه و تفسیر نکنید گویا شما هم مثل ایشان فارسی بلد نیستید
فریدون سرزمینش را به سه بخش تقسیم می کند اولی روم و خاور دومی ترک چین سومی ایران زمین :

یکی روم و خاور دگر ترک و چین........ سوم دشت گردان ایران زمین
نخستین به سلم اندرون بنگرید ..... همه روم و خاور مراو را گزید

روم و خاور (شرق) را داده به سلم یعنی از ایتالیا تا افغانسان را داده به سلم ؟
از عربی زده ای چون شما انتظار دیگری نمی رفت فارسی بلد نیستید بی خودی وارد بحث نشوید هر جا متن عربی بود از شما کمک خواهیم گرفت
3روم همان رم در ایتالیا بود اما به دریای سیاه می گفتند دریای روم ؟ به به افرین به شما
4.رومیه = مدائن در تاریخ یعقوبی قبول نیست ؟ اما انچه باب طبع شماست قبوله ؟ افرین به شما شروع شد باز ؟
بحث روم و اسکندر و یونان و مقدونیه مشخص است
دهخدا قطعا از ماستمالی های شما دانش بیشتری داشته و
سخنش نزد همه معتبر تر از سخن امثال شماست :

لغتنامه دهخدا :

روم . (اِخ ) رُم . در تداول مورخان اسلامی شهر پایتخت ایتالیا .... (ناظم الاطباء). نام پایتخت کشور ایطالیا که در قدیم پایتخت رومیان بوده است . این کلمه را بجای کلمه ٔ رُم که نام شهر کرسی کشور ایتالیاست و توسعاً به تمام آن کشور اطلاق می شده است به کار برده اند اما در اصطلاح مسلمین و مورخان اسلامی مراد از روم آسیای صغیر و توابع آن است بدین توضیح که دولتهای جمهوری و امپراطوری روم چون وسعت پیدا کرد و تا حدود آسیای صغیر مسخر آنان شد از قرن پنجم میلادی به این طرف منقسم به غربی و شرقی شد غربی همان ایتالیا بود به پایتختی شهر رم و شرقی آسیای صغیر به پایتختی استانبول ، بدین مناسبت آن قسمتهای آسیای صغیر و استانبول را حتی بعد از ورود سلجوقیان و ترکان هم روم و رومیه می گفتندچنانکه مولانا جلال الدین بلخی را به مناسبت اقامت درلارنده و قونیه ٔ آسیای صغیر رومی نام دادند. بیزانس نام خود قسطنطنیه بوده است بعد بر همه ٔ مملکت روم (آسیای صغیر) اطلاق شد. (از یادداشت مؤلف ). در حدودالعالم مشخصات و حدود روم قدیم به تفصیل آمده که خلاصه ٔ آن چنین است : حدود: از خاور به ارمینیه و سریر والان .از جنوب : حدود شام و دریای مدیترانه و حدود اندلس . از باختر: دریای اوقیانوس مغربی . از شمال : ویرانی شمال و حدود صقلاب و برجا و دریای خزران . این کشور دارای شهرها و دهها و آبادیهای پرنعمت و دریایکها و کوهها و حصارها و قلعه ها و جمعاً دارای چهارده ناحیه است سه ناحیه پس از خلیج قسطنطنیه و یازده ناحیه در خاور خلیج . قسطنطنیه پایتخت روم است و ناحیت دیگر مقدونیه است که اسکندر از آنجاست . در گذشته در روم شهر زیاد بود ولی اکنون ده فراوان است -انتهی :


با یکدیگر مشغول شوند و به روم و یونان نپردازند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 73).


بحر روم ؛ بحرالروم . دریای روم . (یادداشت مؤلف ). مدیترانه . (ناظم الاطباء) :

وز بهر خز و بز و خورشهای چرب و نرم

گاهی به بحررومی و گاهی به کوه غور.






بفرمایید مدائن کجاست ؟!



نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها

به شما گفتم از روی لوحهای بابلی که سند فتح بابل به دست الکساندر است و سه اسم مختلف امده یکی پسر الیک و اون یکی پسر ایدم است به من نشان بدهید اونی که بابل را فتح کرده پسر فیلیپ است
یعنی میگویید در یک زمان سه الکساندر بابل را فتح کرده اند ؟!


نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها

6. لغت ماکادونی که در لوح بابلی امده مقدونیه نیست مکه است عجب هوشی دارید شما ماکادونی هیچ جور تبدیل به ماسادونی و مقدونی نمی شود . خود لغت ماسادونی هم که مورخ یونانی نوشته تبدیل به مکدونی یا مقدونی نمی شود .
البته ماکادونی هیچ شباهتی به مکدونی یا مقدونی نمی شود

ولی کیخسرو به هوخشتره تبدیل می شود ...


به هر حال کتاب باید بفروشد دیگر !!

میبنیم که طبق نقل قول انتهای همین پست
همان مقدونیه ی اسکندر است ...




نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها

نام مقدونیه جعل بعد از بیزانس است اسم این محل اسکودرا بوده در کتیبه داریوش هم پس از فتح محل مقدونیه امروزی این اسنم را می بینیم . مقدونی مغ دونی است

6- توهین به اقوام دیگر از روی ناآگاهی و تعصب :

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها

7. مترجم عربی بیاورید انچه می نویسیم برایتان به زبان غنی سوسمارخوران ترجمه کند گویا به درستی متوجه نمی شوید چه می گوییم !
این از فقر فرهنگ و علمی تان است که به نژادی دیگر توهین می کنید ...



دستتان تهیست:...



کتاب "تاریخ عرب" نوشته فیلیپ.ک.حتی:

-دیودورسیسیلی همین نظر را تکرار میکند و عربستان را سرزمین ادویه های معطر می شمارد و خاک آن را خوش بو می داند.پلینی در کتاب تاریخ طبیعی (کتاب6) که اطلاعات مردم روم را به سال 70 میلای درباره ممالک شرقی در آن مختصر آورده همین مطلب را تایید میکند .ص55
-از ادبیات محلی عربستان جنوبی هر چه هست لوح های قدیمی است که بر فلز یا سنگ نقش شده و...قدیم ترین لوح که بدست آمده مربوط به قرن ششم تا هفتم پیش از میلاد است. ص 60

- کریستن نیبوهر اول کس بود که اروپاییان را از وجود الواح عربی آگاه ساخت و ژوزف هالیوی یعنی نخستین اروپایی که پس از دوران ایلوس گالوس قدم به نجران یمن گذاشت 685 لوح از 37 محل با خود آورد ادوارد گلاز قریب 2000 لوح فراهم آورد که هنوز برخی منتشر نشده مجموعه الواحی که اکنون در دست است و تاریخ آن کمتر از هفت قرن پیش از میلاد نیست بالغ بر 3000 است .ص65

-سالانه بازاری همچون یک مجمع ادبی بر پا میشدو شاعران بزرگ بدانجا می شدند تا قصاید خویش بخوانند و انتظار شرف و امتیاز بمانند...گویی بازار عکاظ به دوران پیش از اسلام برای عربستان چیزی شبیه آکادمی فرانسه بوده است .ص 118





کارل بروکلمان :
(( در عربستان جنوبی دست کم از یک هزار سال پیش از میلادبا نوشتن آشنا بوده اند و آن را در خدمت مذهب و قانون بر روی کتیبه ها بکار می برده اند .))(شعر عرب در عهد جاهلی- ص 107)
نگاهی به کتیبه های عهد ساسانی این پرسش را در ذهن پیش می آورد که چرا زبان یک کتیبه تا این حد الکن و ناتوان و ناقص بوده آیا واقعا زبان آن عهد در اوجش چنین نوشته ای بوده ؟؟؟!!

ترجمه کتیبه :
(( این پیکر خدایگان مزداپرست، شاپور، شاهنشاه ایران،کش نژاد از ایزدان ، پسر خدایگاهن بابک شاه (است) ...این پیکر خدایگان مزداپرست ، شاپور شاهنشاه ایران ، و انیران ،کش نژاد از ایزدان مزدا پرست ، پسر خدایگان مزدا پرست،اردشیر شاهنشاه ایران کش نژاد از ایزدان نواده خدایگان بابک شاه (است )...))- تاریخ زبان فارسی- ص 211)
یا کتیبه حاجی آباد که می بینید با ویرایش مترجم و دستکاری مانند نوشته های یک عقب مانده ذهنی است که نه سر دارد نه ته !!! :
(( در این مقاله مکنزی متن کتیبه شاپور در حاجی آباد را ...ترجمه متن :.. و ما وقتی این تیر را رها کردیم آن گاه ما در پیش چشم شهریاران و شاهزادگان و بزرگان و آزادان رها کردیم و ما پای بر این دره نهادیم و ما تیر ورای آن چینه افکندیم اما آن جای که تیر افکندیم آن جا ، جای آن گونه نبود که اگر چینه چیده آن گاه بیرون پیدا بود پس ما فرمود که چینه بیرون تر چید که دست خوش آن تیر به سوی آن چینه رها کند ....) ( رسول بشاش کنزق-کتیبه و متون کهن- ص45)
آنزمان که سوسمار خور ها داشتند لوح می نوشتند و

شعر می گفتند ، شما در حال جنگ بودید و

کله پاچه (روده ببئی) می خوردید
و با شاش گاو غسل می کردید و
تیر در ماتحت انقلابیون فرو می کردید !!


نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها

خودتان را با سخن گفتن بیهوده و بی ربط کوچک نکنید چرا سکوت نمی کنید با دقت بخوانید چه میگوییم ؟ حتما باید یک چیزی بنویسید ؟

شما بجای عوامفریبی و جاسوس بازی و گزارش دادن ،

بحث ها را با حذف پاسخ ندهید و همه را یکجا پاسخ دهید

بدانیم چقدر دانش دارید ...






7- انتساب اسکندر به ابراهیم(ع) و نداشتن پاسخ برای انتساب داریوش به "نمرود"



8- انتساب حضرت ابراهیم به "کردان" (کدام کردان؟) بدون آوردن سند علمی



9- انتساب جد حضرت ابراهیم به "فریدون" (شخصیتی مجهول) بدون ذکر سند علمی



************************************************** *************************
تکمیلی :

the alexander chronicle (bchp 1): Text and translation


اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران

bchp 1: Alexander chronicle (obverse; **)
the babylonian alexander chronicle (bchp 1; a.k.a. Abc 8, chronicle 8) is one of the historiographical texts from ancient babylonia. It deals with events from the reigns of the persian king darius iii codomannus and his macedonian successor alexander the great. the cuneiform tablet (bm 36304) is in the british museum and was first published by a.k. Grayson in 1975 in assyrian and babylonian chronicles. On this website, a new reading is proposed by bert van der spek of the free university of amsterdam (holland). The official publication can be found in achaemenid history xiii (2003). An alternative reading, not by van der spek, is proposed here.










4' [šámar-tak-šat-su (?)] mu-šú mu-’u u m{diš (over erasure)}a-lik-sa u erín-[meš-šú]
[whom artaxerxes?] as his name they named, and alexa(nder) and his troops
-----------------------------------
7' [.. .. .. ..] an /ra?\ [..] m/da-ri\-ia-a-muš lugal gin [meš?]
[...... From] /babylon?\ [to?] darius, the king, went.
-----------------------------------
8' [iti ne? U]4 15 mki-di-nu ina gištukul gaz kin u4 [.. .. ..]
[month v? D]ay 15 (14 aug.?) kidinnu was killed by the sword. In the month ulûlu (vi=28 aug. - 26 sep.), on the [..th] day
-----------------------------------
13’ [.. .. .. .. .. .. .. .k]ur /ma-ak\-ka-du-nu [...]
(broken off)

[...] macedonia [...
-----------------------------------
end of seleucus chronicle (bchp 9)
5’ /lú?\ ia-a-ma-na-a-/a\[...
The greek [ ..... ]

-----------------------------------
3’ ana kur ma-ak-ka-du-nu kur-šú [gin lúgal erín?].meš ta erín.meš-š[ú-nu]
to the land of macedonia, his land, [he went. General]s? With th[eir?] troops (or: From [h]is troops)
-----------------------------------
26 {7'} mu 5.kam mpi-líp-i-si iti nu zu lugal man-ti-gu-n[u-su .. .. .. .. .. .. .. .. .. ..

[left]the diadochi chronicle (abc 10)

year 5 of philip (319/18), unknown month. The king
antigon[us in charge (...) and he]

27 {8'}a-na kur ma-ak-<ka->du-nu i-bir-ma ana egir-šú nu gur-ár ina /ku\-t[a?-al-li (?) šatti(?) .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. ..]
went to the land macedonia and did not return. In a later part? [of the year?.. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. ..]
-----------------------------------

-----------------------------------

the name makkadunu (macedonia) occurs in two chronicles:

91:

بررسی اسکندرنامه حکیم نظامی گنجوی وداستان اسکندر
حکیم ابوالقاسم فردوسی را بخش های ذیل به تفکیک بررسی
خواهیم نمود

1. تولد و نسب اسکندر و تناقضات موجود
2.حرکت و لشگر کشی های اسکندر با توجه به فتح
مکانهایی که در اسکندر نامه و شاهنامه آمده است
3.جنگ دارا و اسکندر و بیان تناقضات موجود در این رویداد
4.ازدواج و بر تخت نشستن اسکندر
5.شخصیت و خلق و خوی اسکندر
6.حج گذاردن اسکندر و به مکه رفتن وی
7.روایت آب حیات و به ظلمت رفتن اسکندر
8. چگونگی مرگ اسکندر

بدیهی است به فهرست فوق مواردی که دوستان
دیگر خواهان بررسی آن میباشند نیز اضافه میگردد.

92:

1. تولد و نسب اسکندر و تناقضات موجود

همانگونه که پیش تر نیز در پستی این مطلب
را اوردم
فردوسی نیز نسب اسکندر را ایرانی
میداند

در پایان جنگ داراب و فیلفوس آمده است:

پس پرده تو یکی دختر است
که بر تارک بانوان افسرست

نگاری که ناهید خوانی ورا

بر اورنگ زرین نشانی ورا

بر من فرستیش با باژ روم

چو خواهی که بی رنج مانی به بوم

فرستاده بشنید و آمد چو باد

به قیصر بر ان گفت ها کرد یاد

بدان شاد شد فیلقوس و سپاه

که داماد باشد مر و او چو شاه

و در ادامه فردوسی نیز از بوی بد و تند دختر فیلقوس
سخن میگوید:

گیاهی که سوزنده کام بود

به روم اندر اسکندرش نام بود

بشد ناخوشی بوی و کامش بسوخت

به کردار دیبا رخش بر فروخت

و بعد از بر طرف نشدن بوی بد میگوید:

دل پادشه سرد گشت از عروس

فرستاد بازش سوی فیلقوس

غمی دختر و کودکی در نهان

نگفت آن سخن با کس در جهان

و پس از به دنیا آمدن نوزاد گفته است:

نیارد کس نام داراب بر

سکندر پسر بود و قیصر پدر


و اما در اسکندر نامه نظامی اسکندر فرزند فیلقوس است
و او رواست های دیگر را در این باره نادرست میداند

درست ان شد از گفته هر دیار
که از فیلقوس آمد ان شهریار


دگر گفته ها چون عیاری نداشت
سخنگو بر آن اختیاری نداشت


در جایی دیگر در داستانی یافتن اسکندر نوزاد را درون
خرابه شرح میدهد زنی که در ویرانه ای نوزادی به دنیا
میآورد جان میدهد و فیلقوس از انجا میگذرد و نوزاد را
می یابد و تربیت او را به عهده میگیرد و چون اسکندر
بزرگ میشود جانشسنی او را به عهده میگیرد

گزارنده نامه خسروی
چنین داد نظم سخن را نوی

که از جمله تاجداران روم
جوان دولتی بود از ان مرز و بوم

شهی نامور نام او فیلقوس
پذیرای فرمان او روم و روس

ملک فیقوس از تماشای دشت
نگار افکنان سوی آن زن گذشت

زنی دید مرده بدان رهگذر
به بالین او طفلی آورده سر

نظامی درباره نسب ایرانی اسکندر روایت دیگری از
منابع مختلف نیز اورده است که اینگونه روایت ها را
نادرست میداند

دگرگونه دهقان آذر پرست
به دارا کند نسل او باز بست

زتاریخ ما چون گرفتن قیاس
هم از نامه مرد ایزد شناس

در ان هردو گفتار چستی نبود
گزافه سخن را درستی نبود

93:

. تولد و نسب اسکندر و تناقضات موجود

همانگونه که پیش تر نیز در پستی این مطلب
را اوردم
فردوسی نیز نسب اسکندر را ایرانی
میداند
سلام بر شما دوست گرامی یک سری مطالب هست که باید شما بدانید ....
در پایان جنگ داراب و فیلفوس آمده است:

پس پرده تو یکی دختر است
که بر تارک بانوان افسرست

نگاری که ناهید خوانی ورا
بر اورنگ زرین نشانی ورا

بر من فرستیش با باژ روم
چو خواهی که بی رنج مانی به بوم

فرستاده بشنید و آمد چو باد
به قیصر بر ان گفت ها کرد یاد

بدان شاد شد فیلقوس و سپاه
که داماد باشد مر و او چو شاه
دوست گرامی , در الواح بابلی که نام الکساندر در انها امده نوشته شده alexander son of idem یعنی الکساندر پسر ایدم . فیلیپی در کار نیست . فیلیپ به استناد همان الواح نام برادر الکساندر بوده است . به شما توصیه می کنم این الواح بابلی و تناقضات موجود در ان را ابتدا بدون تفسیر مترجمین انها بخوانید .لوح بابلی - ایران و ایرانیان
و در ادامه فردوسی نیز از بوی بد و تند دختر فیلقوس
سخن میگوید:

گیاهی که سوزنده کام بود
به روم اندر اسکندرش نام بود

بشد ناخوشی بوی و کامش بسوخت
به کردار دیبا رخش بر فروخت
روم در تاریخ ایران و متون پهلوی کوچکترین ربطی به یونان ندارد . خیون ها یا ایون ها قومی تورانی ( اشوری ) هستند . در بندهش سرچشمه رود فرات از روم است .( شرق ترکیه امروز ). همچنین سرچشمه ی رود دجله ازدیلمان ( سرزمین رومیان ) است . و دریای سیاه بن نیز در روم نوشته شده است . ارتباط اینها با یونان در چیست ؟ یونان یعنی سرزمین یون ها ( قوم خیون ها ) به نینوا نیز یونان گفته می شده چنانچه در تاریخ بلعمی نوشته میان یونان و زنگستان نزدیک بود . که این می رساند زنگستان منظور حبشه نیست و منظور نیمروز اشورستان است . ( زرنک در تاریخ ایران , سیستان امروزی نیست ) ... کیسر هم لقب شاهان ماد است چنانچه در هرودوت نام هوخشتره را کیاکسار ( کیا کی سر ) نوشته ...
و بعد از بر طرف نشدن بوی بد میگوید:

دل پادشه سرد گشت از عروس
فرستاد بازش سوی فیلقوس

غمی دختر و کودکی در نهان
نگفت آن سخن با کس در جهان
انچه در اسکندر نامه ها نوشته شده سرگذشت فتح اسیا و شما افریقا و کل قاره اروپا تا اسکاندیناوی توسط اسکندر ( جولیو سزار ) است . اسکندر در این متون مهر ( میترا ) پرست است و به صلیب قسم می خورد . همچنین در زند بهمن یشت در 300 سالگی زرتشت ( منظور حمله اسکندر به ایرانشهر ) از شخصی به نام شیداسپان کرسیاک ( کلیسا ) ارومایی نام می برد که جهان گشایی می کند و با ترکان می جنگد . این همان اسکندر ارومی است و کلیسا نام لقب اسکندر است که همچون صلیب و زنار و شماس و سالروز میترا و پیروزی اسکندر در اروپا , به دین مسیحیت نسبت داده شده . ( اسناد این مدعا در کتاب )
و پس از به دنیا آمدن نوزاد گفته است:

نیارد کس نام داراب بر
سکندر پسر بود و قیصر پدر
خاندان هووج ( لهراسپ - گشتاسپ - اسپندیار - بهمن - همای - داراب - دارا ) پادشاهان اذربایجان بودند به مرکزیت بلخ بوده اند .( بلخ تا قبل از پایان اشکانیان در غرب ایران بوده ) .. این خاندان کوچکترین ربطی به هخامنشیان ندارند . همچنین در تاریخ ایران , کوروش سرهنگ پادشاه گشتاسپ معرفی شده که این نیز سندی بر این مدعا است . الکساندر در زمان ارسس پسر اخوس به بابل حمله کرده . داریوش سومی در کار نیست .
و اما در اسکندر نامه نظامی اسکندر فرزند فیلقوس است
و او رواست های دیگر را در این باره نادرست میداندf

درست ان شد از گفته هر دیار
که از فیلقوس آمد ان شهریار

دگر گفته ها چون عیاری نداشت
سخنگو بر آن اختیاری نداشت
فیلقوس = فیلوس = ایلوس که در دار و دبستان مذاهب به معنی ابن الله یا پسر خدا است و میدانید که اشکانیان میترا مذهب خود را پسر خورشید می دانستند و چون خورشید خدای انها بوده است , خود را پسر خدا می نامیدند . این اصلاح " پسر خدا " از ایین میترایی به دین مسیحیت همچون دیگر نماد های میترایی , راه یافته است . فیلقوس پدر اسکندر = جولیو = ایلیو لقب رومیان ...ناهید مادر اسکندر = ونوس .. اسکندر تاریخ ایران( سرسلسله رومیان ) همان جولیو سزار رومی( سرسلسله رومیان نزد اروپایی ها ) است ... خانواده جولیو سزار مدعی بودند که از اعقاب ونوس ( ناهید ) و ایولو ( فیلقوس = ایلوس = پسر خورشید ) فرزند انه هستند .
در جایی دیگر در داستانی یافتن اسکندر نوزاد را درون
خرابه شرح میدهد زنی که در ویرانه ای نوزادی به دنیا
میآورد جان میدهد و فیلقوس از انجا میگذرد و نوزاد را
می یابد و تربیت او را به عهده میگیرد و چون اسکندر
بزرگ میشود جانشسنی او را به عهده میگیرد
این داستان از کجا اختراع شده ؟ در تاریخ ایران , اسکندر فرزند داراب است . در تاریخ بلعمی میخوانیم : این رومیان از انجا که اکنون بغداد است تا شام داشتند ( تا شام اخرش بوده و ربطی به ایتالیا ندارد ) و اول ایشان پسر داراءالکبر ( پسر داراب = اسکندر ) بود . نام او اشک بن اشکان کبیر از فرزندان کسه ( کی اپیوه ) پسر قباد ...
گزارنده نامه خسروی
چنین داد نظم سخن را نوی

که از جمله تاجداران روم
جوان دولتی بود از ان مرز و بوم

شهی نامور نام او فیلقوس
پذیرای فرمان او روم و روس

ملک فیقوس از تماشای دشت
نگار افکنان سوی آن زن گذشت

زنی دید مرده بدان رهگذر
به بالین او طفلی آورده سر
نامه خسروی = خوتای نامک های ساسانی . متاسفانه این کتاب از بین رفته ولی شاهنامه فردوسی از این کتاب ماخذ گرفته ( قسمت بیشتر شاهنامه ) . بعد از اسلام نام خدای که به معنی صاحب و یا شاه بود , فقط به خداوند یگانه منتسب شد و برای همین فردوسی نام کتابش را خوتاینامک نگذاشت و گذاشت شاهنامه همچون دقیقی و...
نظامی درباره نسب ایرانی اسکندر روایت دیگری از
منابع مختلف نیز اورده است که اینگونه روایت ها را
نادرست میداند

دگرگونه دهقان آذر پرست
به دارا کند نسل او باز بست

زتاریخ ما چون گرفتن قیاس
هم از نامه مرد ایزد شناس

در ان هردو گفتار چستی نبود
گزافه سخن را درستی نبود این سخن در کتاب به درستی تفسیر شده است . ربطی به ان چیزی که شما میگویید ندارد .

94:

بررسی اسکندرنامه حکیم نظامی گنجوی وداستان اسکندر
حکیم ابوالقاسم فردوسی را بخش های ذیل به تفکیک بررسی
خواهیم نمود

1. تولد و نسب اسکندر و تناقضات موجود سلام بر شما . تناقضات موجود چیست ؟ تناقضات به این خاطر است که ان را با نوشته های الکساندر یونانیان مقایسه می کنید .
2.حرکت و لشگر کشی های اسکندر با توجه به فتح
مکانهایی که در اسکندر نامه و شاهنامه آمده است مکان های تاریخ ایران همچون هند , چین , بلخ , سغد , مرو , کابل , هیرکان , البرز , خوراسان , خوارزم و هزاران منطقه دیگر , هیچکدام مناطق امروزی انها نیستند زیرا در تاریخ ایران مشکل یک نام برای 2 مکان از زمان ساسانیان وجود داشته و این به خاطر حمله ی اسکندر ایرانی و مهاجرت مزدا کیش ها بوده است . در شاهنامه فردوسی تنها 2 اشتباه جغرافیایی رخ داده است . که ان هم در مسیری که اسکندر به اروپا رفته خللی وارد نمیکند . اهالی اسکاندیناوی ( اسکاندیناوی به پهلوی میشود = اشکان دین اور ! ) اعتقاد به ورود قومی به نام اسکانیا ( اشکانیان ! ) به سرزمین خود هستند که با کشتی به این مناطق امدند . در سوئد این قوم بسیار مشهور هستند چنانچه روی ارمی از ماشین هایشان نام اسکانیا ( اتوبوس ) گذاشته اند . جالب است که در اسکندر نامه فردوسی نیز اسکندر از شمال افریقا به سمت خاور میرود که منظور رفتن وی به سمت جزایر سیسیل است . و این اغاز افسانه های اروپایی ها است دزدان دریایی به نام اسکانیا ( اشکانیان ؟! ) که مذهب میترایی را به اروپا بردند .نام اسکاندیناوی و اسکانیا و دیگر موارد این نام ها در زبان محلی انها ریشه ندارد ولی در زبان پهلوی ریشه دارد .. 3.جنگ دارا و اسکندر و بیان تناقضات موجود در ارویداد به زند بهمن یشت مراجعه کنید که در ان تازیان ( ماد ها ) 3 جنگ باساکنان ایرانشهر میکنند و محل های ان با محل جنگ دارا با اسکندر یکی است . جالب است این تازیان ( ماد ها ) در 300 سالگی دین زرتشت که مصادف با حمله ی اسکندر به ایرانشهر است از خطه ی خراسان حمله میکنند که این خراسان امروزی نیست و محلی در کردستان امروزی است 4. ازدواج و بر تخت نشستن اسکندر ببخشید چه چیز ان تناقض دارد ؟ هند تاریخ = هندیجان کنونی . کید هند میتواند شاه هخامنشی باشد . مرز شرقی هند = فارس کنونی همانطور که جمشید در هند تخت جمشید را ساخت و میدانید که تخت جمشید در فارس است .
5.شخصیت و خلق و خوی اسکندر اسکندر تاریخ ایران = ذوالقرنین قران
6.حج گذاردن اسکندر و به مکه رفتن وی اسکندر تاریخ ایران از نوادگان حضرت ابراهیم ( ع ) است و ابراهیم از نسل کرد ها ( ماد ) بوده است و این را مراجع اسلامی تایید کرده اند . اسکندر به دیدن یادگار جد خویش ابراهیم خلیل رفته و حکومت و پرده داری کعبه را به عموزادگان خود ( اسماعیلیان ) سپرده است . همچنین در انجا گویی شهاب سنگی وجود داشته که برای یک میترا مذهب مقدس بوده است ." magan " این منطقه که در منابع اشوری به عربستان گفته می شده احتمالا همان mag است و منظور مغ ها ( مغان ) است و در بیستون به صورت maca نوشته شده و همان مکه امروزی است . به خاطر ورود ماد ها به عربستان کنونی است .
7.روایت آب حیات و به ظلمت رفتن اسکندر این همان سرگذشت ذوالقرنین قران است که اسکندر در شاهنامه به قطب شمال ( ظلمت ) می رود و با افرادی با موی بور و برف و سرما و نزدیکی به قطب شمال و مردمی با گوش های بزرگ که منظور همان سلت های گوش دراز است رو به رو میشود . و منظور از جنگ اسکندر با نرم پایان همان جنگ وی با نرمان ها نسل مردمان فرانسه است که شاید در بازنویسی های شاهنامه دچار این افسانه سرایی شده یا شاید خود فردوسی این تصور را داشته ولی به هر حال این نرم پایان نیست و نرمانان است و انسان های نرم پا نمیتوانند بجنگند .و همچنین ذوالقرنین قران میبیند که خورشید در اب فرو میرود که منظور رفتن خورشید در اقیانوس اطلی شمالی ( اگر زمین مسطح بدانیم ) و دیدن این صحنه توسط اسکندر است که فردوسی ان را نوشته . و ساختن سد یاجوج ماجوج ذوالقرنین همان جریان سد اسکندری در سرزمین یاجوج ماجوج است ( سدی در انگلستان gog magog , land end , cornwall )
8. چگونگی مرگ اسکندر
اسکندر در شهر زور در سلیمانیه در عراق میمیرد . در اسکندر نامه نوشته شده که اسکندر ارزوی دیدن مجدد روم را به گور میبرد . در حالی که وی اروپا رفته بود و انجا را فتح کرد پس اروپا نمیتواند روم باشد . رومیه در مدائن با قیصریه در ترکیه یا ارومیه و خرومی و دیگر مناطق , روم بوده .
بدیهی است به فهرست فوق مواردی که دوستان
دیگر خواهان بررسی آن میباشند نیز اضافه میگردد. در خدمت شما هستیم دوست عزیز

95:

بعضی از دوستان خرده گرفته اند که مردوک ربطی به نماد مار و اژدها ندارد ! . لطفا به حیوانات حکاکی شده در معبد بابلی توجه فرمائید ..:
حیوانات حکاکی شده در این مجموعه مقدس، عبارت بودند از:
- اژدهای سفید و زرد با گردنی به شکل مار به یاد مردوک ( مردوخ) ، خدای اصلی بابلی
- گاو زرد با موهای آبی به یاد " اداد" ، خدای طوفان
- شیر سفید و زرد ، به یاد الهه " ایشتار" ، الهه عشق و جنگ
در اینجا خصوصیت و رسمیت ویژه هنر بین النهرین به بهترین وجه ممکن به نمایش در آمده است. پیکره ها شکوهی چون چاوشان دارند و نام خدایان معابدی را اعلام می کنند که این راه مقدس بدانها منتهی می شود. روشن است که درسهای پیکرتراشی معمارانه " بوغاز کوی خرساباد" به خوبی فراگرفته شده اند و انطباق کاملی که بین پیکره و دیوار در جانوران دروازه ایشتار دیده می شود، قرینه ای نداشته است. بدون تردید در تاریخ معماری چند تزیین رنگی و ماندگار دیگر برای سطوحی اینچنین شناخته شده است هم دروازه ایشتار و باغهای معلق بابل ، نشان از دانش و بینش عمیق معماری در هنر بابل نو دارد.

96:

درود بر شما
جناب اریامهرداد کاربر mori_hema30پس از یکسال پیگیری وبلاگ گفتمان و مطالعه کتاب می توانند خوانندگان وبلاگ هم میهن را در باب تناقض های ذکر شده و اسناد کتاب از دیدگاه شخصی خودشان , یاری کنند . چنانچه جز از این موارد تکراری مسئله جدیدی مطرح باشد در خدمت شما خواهم بود
جناب mori_hema30 از شما تقاضا دارم انچه در این باب برداشت کرده اید را با صبر کامل برای خوانندگان این وبلاگ بازگو کنید و از درگیری با کاربرانی که به عمد سخنان را درهم می کنند جدا خودداری و از نپسندیدن سوالات و نقل قول مکتوبات تاریخ و ادبیات بپرهیزید و به جای این نپسندیدن , تناقض های این نوشته ها را با اسنادی که در اختیار دارید با ارامش کامل بیان کنید
با سپاس از شما

97:

تضادی در کار نیست ، کتب تاریخ تمدن اسلامی
اسکندر را کاملا و با جزئیات می شناختند که این اسکندر
به اسکندر مقدونی فرزند فیلیپس کاملا تطابق دارد :

دقت کنید :

طبری در مورد ولادت عیسی (ع) و اسکندر می نویسد :
پس از او اگوستوس سی و شش سال پادشاهی شام داشت و به سال چهل و دوم پادشاهی وی عیسی بن مریم (ع) تولد یافت و تولد وی سیصد و سه سال پس از قیام اسکندر بود ( جلد نخست صفحه 495)
یعنی طبری سال قیام اسکندر را بخوبی می داند ...
او حتی پدر اسکندر را هم خوب می شناسد

طبری در این زمینه می نویسد :
اسکندر پس از دارا پسر دارا به پادشاهی رسید ... رومیان و نسب شناسان گویند که اسکندر پسر فیلقوس بود .(جلد نخست ص 493)
کدام تناقض ؟


بیرونی :
« چون اسکندر ابن فیلفوس یونانی سلطنت روم را از ملوک الطوایفی نجات داد به سوی ملوک مغرب شتافت و ایشان را در هم شکست و پیشرفت خود را ادامه داد تاآنجا که به بحر اخضر رسید سپس به سوی مصر برگشت و شهر اسکندریه را بنا کرد و به نام خود آن شهر را نام گذاشت سپس به طرف شام و بنی اسرائیل که در شام بودند متوجه شد و به بیت المقدس آمد و در مذبح معروف آن ذبح کرد و قربانی هایی در آنجا گذراند سپس سوی ارمنیه و باب الابواب رفت و از آنجا هم عبور کرد و قبطی ها و برابره و عبرانیان همه یوغ امر او را به گردن نهادند ... تا آنجا که به خراسان برگشت و آنجا را هم فتح کرد و شهرهایی در خراسان به پای نمود به سوی عراق مراجعت نمود و در شهر زور رنجور شد و همانجا بمرد و چون در مقاصد خویش حکمت اعمال می کرد و به رای معلم خود ارسطو در مشکلاتی که برای او روی می داد عمل می کرد بدین سبب او را ذوالقرنین گفتند» ( ابوریحان بیرونی – آثار الباقیه – ص 60)

بیرونی :
« پس اسکندر به سوی دارا بن دارا شتافت برای خونخواهی از بختنصر و اهل بابل در کارهایی که در شام کرده بودند و چندین دفعه با دارا به جنگ پرداخت و او را منهزم نمود و...» (بیرونی – آثار الباقیه – ص 60 )

کدام تناقض ؟


تاریخ یعقوبی :
نخستین پادشاه یونانیان... که بطلیموس در قانون از پادشاهان شان اول او را نام برده است "فیلفوس" (فیلیپوس) می باشد" ...
پس از او پسرش " اسکندر" پادشاه شد ، ذوالقرنین همو است و مادرش المفیدا (المپیا) و معلمش "ارسطاطالیس" ( ارسطو) فیلسوف بود. پس نامش بلند و پادشاهیش بزرگ و قدرتش عظیم گردید و حکمت و عقل و معرفت او را کمک داد ، اسکندر را شجاعت و قدرت و همت بلندی بود که او را وادار ساخت تا پادشاهان هفت اقلیم را به اطاعت خویش دعوت نماید...
تاریخ یعقوبی صفحه 174
نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها
2.حرکت و لشگر کشی های اسکندر با توجه به فتح
مکانهایی که در اسکندر نامه و شاهنامه آمده است مکان های تاریخ ایران همچون هند , چین , بلخ , سغد , مرو , کابل , هیرکان , البرز , خوراسان , خوارزم و هزاران منطقه دیگر , هیچکدام مناطق امروزی انها نیستند زیرا در تاریخ ایران مشکل یک نام برای 2 مکان از زمان ساسانیان وجود داشته و این به خاطر حمله ی اسکندر ایرانی و مهاجرت مزدا کیش ها بوده است . در شاهنامه فردوسی تنها 2 اشتباه جغرافیایی رخ داده است . که ان هم در مسیری که اسکندر به اروپا رفته خللی وارد نمیکند . اهالی اسکاندیناوی ( اسکاندیناوی به پهلوی میشود = اشکان دین اور ! ) اعتقاد به ورود قومی به نام اسکانیا ( اشکانیان ! ) به سرزمین خود هستند که با کشتی به این مناطق امدند . در سوئد این قوم بسیار مشهور هستند چنانچه روی ارمی از ماشین هایشان نام اسکانیا ( اتوبوس ) گذاشته اند . جالب است که در اسکندر نامه فردوسی نیز اسکندر از شمال افریقا به سمت خاور میرود که منظور رفتن وی به سمت جزایر سیسیل است . و این اغاز افسانه های اروپایی ها است دزدان دریایی به نام اسکانیا ( اشکانیان ؟! ) که مذهب میترایی را به اروپا بردند .نام اسکاندیناوی و اسکانیا و دیگر موارد این نام ها در زبان محلی انها ریشه ندارد ولی در زبان پهلوی ریشه دارد .. 3.جنگ دارا و اسکندر و بیان تناقضات موجود در ارویداد به زند بهمن یشت مراجعه کنید که در ان تازیان ( ماد ها ) 3 جنگ باساکنان ایرانشهر میکنند و محل های ان با محل جنگ دارا با اسکندر یکی است . جالب است این تازیان ( ماد ها ) در 300 سالگی دین زرتشت که مصادف با حمله ی اسکندر به ایرانشهر است از خطه ی خراسان حمله میکنند که این خراسان امروزی نیست و محلی در کردستان امروزی است 4. ازدواج و بر تخت نشستن اسکندر ببخشید چه چیز ان تناقض دارد ؟ هند تاریخ = هندیجان کنونی . کید هند میتواند شاه هخامنشی باشد . مرز شرقی هند = فارس کنونی همانطور که جمشید در هند تخت جمشید را ساخت و میدانید که تخت جمشید در فارس است .
یک کامیون سخن بدون اثبات ...
گویا نویسنده این متون خود را بی نیاز از اثبات هر جمله می بیند
که هر بار در پاسخ به پرسشها یک کامیون اسکانیا دیگر خالی می کند!!!
این نژاد شناسی و زبان شناسی هر کلمه اش نیاز به یک کتاب اثبات دارد
و با یک جمله که "خراسان جایی در کردستان است" موضوع جمع نمی شود !!


نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها
5.شخصیت و خلق و خوی اسکندر اسکندر تاریخ ایران = ذوالقرنین قران
6.حج گذاردن اسکندر و به مکه رفتن وی اسکندر تاریخ ایران از نوادگان حضرت ابراهیم ( ع ) است و ابراهیم از نسل کرد ها ( ماد ) بوده است
طبق کدام سند کهن ابراهیم از نسل کردها یا مادهاست ؟!
ایرانیان پیش از اسلام به حج و کعبه چقدر اعتقاد داشتند ؟
داستان های پس از اسلام که یهودیان و شعوبیه افزوده اند
به کار تحقیقات علمی نمی آید ...

اگر حج گذارد، چرا قرآن اشاره نکرد ؟

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها
و این را مراجع اسلامی تایید کرده اند .
مراجع اسلامی مگر باستان شناس هستند ؟!
یا علم تاریخ می دانند ؟!
در بین علما فقط تعداد انگشت شماری نظیر مرحوم
علامه مرتضی عسگری در تاریخ عالم بودند و تخصصی
و علمی و به روز بررسی می کردند
بقیه می شود سفسطه رجوع به اتوریته ...

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها
اسکندر به دیدن یادگار جد خویش ابراهیم خلیل رفته و حکومت و پرده داری کعبه را به عموزادگان خود ( اسماعیلیان ) سپرده است . همچنین در انجا گویی شهاب سنگی وجود داشته که برای یک میترا مذهب مقدس بوده است ." magan " این منطقه که در منابع اشوری به عربستان گفته می شده احتمالا همان mag است و منظور مغ ها ( مغان ) است و در بیستون به صورت maca نوشته شده و همان مکه امروزی است . به خاطر ورود ماد ها به عربستان کنونی است .
مادها در مکه چه می کردند ؟
تا دیروز که آنجا جز شیرشتر و سوسمار یافت نمی شد ،
چه نیازی داشتند به آنجا بروند ؟!

یحتمل آنجلینا جولی مادی را فرستادند
به عنوان سفیر صلح در عربستان سوسمارخور !!!

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها
7.روایت آب حیات و به ظلمت رفتن اسکندر این همان سرگذشت ذوالقرنین قران است که اسکندر در شاهنامه به قطب شمال ( ظلمت ) می رود و با افرادی با موی بور و برف و سرما و نزدیکی به قطب شمال و مردمی با گوش های بزرگ که منظور همان سلت های گوش دراز است رو به رو میشود . و منظور از جنگ اسکندر با نرم پایان همان جنگ وی با نرمان ها نسل مردمان فرانسه است که شاید در بازنویسی های شاهنامه دچار این افسانه سرایی شده یا شاید خود فردوسی این تصور را داشته ولی به هر حال این نرم پایان نیست و نرمانان است و انسان های نرم پا نمیتوانند بجنگند .و همچنین ذوالقرنین قران میبیند که خورشید در اب فرو میرود که منظور رفتن خورشید در اقیانوس اطلی شمالی ( اگر زمین مسطح بدانیم ) و دیدن این صحنه توسط اسکندر است که فردوسی ان را نوشته . و ساختن سد یاجوج ماجوج ذوالقرنین همان جریان سد اسکندری در سرزمین یاجوج ماجوج است ( سدی در انگلستان gog magog , land end , cornwall )
برای ادعای سد سند بیاورید
استفاده از فلزات در سد ،
سن سد ،
کاربرد سد ...


نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها
8. چگونگی مرگ اسکندر
اسکندر در شهر زور در سلیمانیه در عراق میمیرد . در اسکندر نامه نوشته شده که اسکندر ارزوی دیدن مجدد روم را به گور میبرد . در حالی که وی اروپا رفته بود و انجا را فتح کرد پس اروپا نمیتواند روم باشد . رومیه در مدائن با قیصریه در ترکیه یا ارومیه و خرومی و دیگر مناطق , روم بوده .
لغتنامه دهخدا :
روم . (اِخ ) رُم . در تداول مورخان اسلامی شهر پایتخت ایتالیا .... (ناظم الاطباء). نام پایتخت کشور ایطالیا که در قدیم پایتخت رومیان بوده است . این کلمه را بجای کلمه ٔ رُم که نام شهر کرسی کشور ایتالیاست و توسعاً به تمام آن کشور اطلاق می شده است به کار برده اند اما در اصطلاح مسلمین و مورخان اسلامی مراد از روم آسیای صغیر و توابع آن است بدین توضیح که دولتهای جمهوری و امپراطوری روم چون وسعت پیدا کرد و تا حدود آسیای صغیر مسخر آنان شد از قرن پنجم میلادی به این طرف منقسم به غربی و شرقی شد غربی همان ایتالیا بود به پایتختی شهر رم و شرقی آسیای صغیر به پایتختی استانبول ، بدین مناسبت آن قسمتهای آسیای صغیر و استانبول را حتی بعد از ورود سلجوقیان و ترکان هم روم و رومیه می گفتندچنانکه مولانا جلال الدین بلخی را به مناسبت اقامت درلارنده و قونیه ٔ آسیای صغیر رومی نام دادند. بیزانس نام خود قسطنطنیه بوده است بعد بر همه ٔ مملکت روم (آسیای صغیر) اطلاق شد. (از یادداشت مؤلف ). در حدودالعالم مشخصات و حدود روم قدیم به تفصیل آمده که خلاصه ٔ آن چنین است : حدود: از خاور به ارمینیه و سریر والان .از جنوب : حدود شام و دریای مدیترانه و حدود اندلس . از باختر: دریای اوقیانوس مغربی . از شمال : ویرانی شمال و حدود صقلاب و برجا و دریای خزران . این کشور دارای شهرها و دهها و آبادیهای پرنعمت و دریایکها و کوهها و حصارها و قلعه ها و جمعاً دارای چهارده ناحیه است سه ناحیه پس از خلیج قسطنطنیه و یازده ناحیه در خاور خلیج . قسطنطنیه پایتخت روم است و ناحیت دیگر مقدونیه است که اسکندر از آنجاست . در گذشته در روم شهر زیاد بود ولی اکنون ده فراوان است -انتهی :




با یکدیگر مشغول شوند و به روم و یونان نپردازند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 73).

بحر روم ؛ بحرالروم . دریای روم . (یادداشت مؤلف ). مدیترانه . (ناظم الاطباء) :
وز بهر خز و بز و خورشهای چرب و نرم
گاهی به بحررومی و گاهی به کوه غور.


مدائن کجاست ؟!


98:

با سلام و احترام

تصویر و حکاکی های مردوک وجود دارد
پس یکی دانستن ضحاک و مردوک کمی غیر ممکن است:

اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران
مردوک

کمی ساده انگاریست که این اژدها را کنار مردوک
نماد دو مار روی دوش ضحاک بدانیم ...

در حالی که در مجسه دشت مرغاب دو مار روی سر نگاره می بینیم ...
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران
نمونه این مارها در نگاره های مصری به وفور یافت می شود ...

99:

استیاک به فارسی اِژدی هاک به عربی ضحاک لقب پادشاهان آشور که پس از فتح نینوا توسط هوخشتره این لقب به پسر او اخروی رسید
Marduck-mardus مردوک یا مردوس که این نام به علت یکسانی س و ش در زبان پهلوی تبدیل به مردوش شده است
نماد مردوش پرستان که از 6 ماه پیش بر وبلاگ گفتمان است که متاسفانه برخی اقایان فقط برای ایراد فحش های رکیک به این وبلاگ رجوع می کنند :
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران

http://Up.HamMihan.com/img/useruploa...7972662.03.jpg
ضحاک ، استیاک ، اِژدی هاک مروس (ماردوش) پرست که هزار سال حکومت کرد نماد حکومت هزارساله اکد های سامی نژادی است که بر سومریان غلبه کردند و هزار سال حاکم بابل بودند
اژدهای سه سر 6 چشم و 6 پای ان نماد سه حاکم اصلی این سلسله است .

100:

آستیاگ:ایشتوویگو یا ایختووویگو (به یونانی آستیاگ) واپسین پادشاه ماد بود. وی از ۵۸۵ تا ۵۵۰ پیش از میلاد حکومت کرد.ایشتوویگو پسر هووخشتره بود و با آرینیس، خواهر کرزوس، آخرین شاه لیدیه ازدواج کرد.

اژی دهاک :«کسی که اژی‌دهاکِ سه پوزهٔ، سه کلهٔ، شش چشمِ، هزار دستان را شکست داد . . . آن دروغ بسیار نیرومند را که اهریمن برای نابودی جهان آفرید» (از بند ۳۷). «او که اژدهای شاخ‌دار را بکشت؛ اژدهایی که اسبان را فرو می‌خورد؛ آن زهرآلودِ زرد رنگ را، که زهر از شکم و بینی و گردنش سرازیر بود؛ که زهر زردش به بلندی یک اَرَش پاشیده می‌شد» (از بند ۴۰).

ضحاک پدرش را کشت و به مقام سلطنت رسید ولی
آستیاگ و هوخشتره چنین شرایطی نداشتند ،
ضمنا ارتباط کیخسرو و هورخشتره با توسل به
بن مایه های یونانی است که دوستان گویا آنها را
نادرست و دروغ می پنداشتند :
نام هووخشتره پادشاه ماد را یونانیان به صورت (کی آخسارو...) ...نوشته‌اند

مردوک :
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران
در تصاویر و نگاره های مردوک در بین النهرین
هیچ نشانی از مار روی دوش یا اژدهای سه سر و
سه پوزه و شش چشم و ... نیست ...


کوروش و مردوک :
هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند ... باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است
اگر ضحاک = مردوکباشد در اینصورت کوروش
رسما گفته که ضحاک را می پرستیده !!!

البته مردوک برخلاف ادعای دوستان بسیار کهن تر
از این خیالبافی هاست و حداقل می دانیم که
هزار و دویست سال پیش از بدنیا آمدن کوروش و
در عهد حمورابی مورد ستایش و پرستش بوده :
منم حمورابی، شاه بزرگ، من چوپان مردمی بودم که مردوک آنان را به من سپرده بود، من سرزمین‌های آرام برای مردم فراهم ساختم، من بر مشکلات بزرگ پیروز شدم، من دشمن را ریشه‌کن کردم، من جنگ را کنار نهادم، من به همه سرزمین‌ها آسایش ارمغان کردم، من کاری کردم تا همه مردم در دوستی و صلح زندگی کنند، من اجازه ندادم کسی مردم را آزار دهد و برنجاند و بترساند، سایه مهربان من بر فراز شهر گسترده شده است.

*مردوک حداقل 1500 سال در بابل حضور داشته و
هزار سالی که شما ادعا کردید نمی تواند ربطی به
حضور مردوک در بابل داشته باشد ...

*آستیاگ و هوخشتره مادی بودند نه بابلی ، بنابراین
اگر آنها را ضحاک بدانیم ، از دایره ی عقل خارج است ،
چون نه با هزار پیوندی دارند ، نه با بین النهرین و
نه با مار روی دوش و نه اژدهای سه سر و سه پوزه !!!

101:

1.استیاک به فارسی اِژدی هاک به عربی ضحاک لقب پادشاهان آشور که پس از فتح نینوا توسط هوخشتره این لقب به پسر او اخروی رسید
2. نام پدر ضحاک مرداس بود mardas چقدر با mardus تفاوت دارد؟ پسوند اس و اوس یکی اشوری بر کلیه نامها یکی ایلامی .

mardi خاندانی که پسر کیومرث را کشتند همان مردوکیان اشوری بودند
3. مردوک خیلی بیشتر از 1500 سال خدای بابل بوده است ! ضحاک مردوک پرست را فریدون ( کاسها) به کوه اسیر کرد (اشوری ها را از بابل بیرون ریخت )
شما همان تاریخهای یونانی و همان پژوهش های باستانشناسی را باز کنید جز از این ننوشتند !
نوشته کاسها به همراه ایلامیان که تمدن سومریان را تقلید می کردند پس از حدود 1000 سال اکد های سامی نژاد را از بابل بیرون ریختند !

102:

1- استياگ (فرزند هوخشتره) از نظر كرنولوژي و رويدادهاي تاريخي
ارتباط علمي -تاريخي با ضحاك يا اژي دهاك ندارد

2- مرداس الزاما همان مردوك يا مردوخ (بت بين النهريني) نيست ،
در بين النهرين هم افسانه سرايي رسم بوده ولي ارتباطي بين
ماردوش و مردوك خداي بابلي نمي توان يافت ...
تشابه يك كلمه با يك كلمه ديگر (البته به زحمت) نمي تواند
برابر بودن دو كلمه را برساند ...
آنهم در دو زبان متفاوت
همانطور كه بين آستياگ و ضحاك تشابه ظاهري وجود ندارد
ولي شما ادعا مي كنيد يكي هستند !

3- 1500 سال به معناي فاصله حمورابي تا بازه هخامنشيان است
كه تقريبا بابل ره به نيستي كشاندند ...
اوج و افول ...

4- شما مي گوييد ضحاك خود مردوك است ، بعد مي گوييد
ضحاك مردوك پرست ...
به نظر مي رسد براي اتصال پازل ها برخي وا‍ژه سازي ها و
بازي با كلمات صورت گرفته ...

5- اگر به تاريخ نويسان يوناني و رومي استناد كنيم
(كه البته شما بدون نام بردن اينكار را كرديد!! = بحث كيخسرو و كي آخسارو)
كه تكليف ما روشن است و بايد اين داستان هاي شما را
يكباره دور ريخت ...

5- اين تشبيه ها در علم تاريخ جايگاه چنداني ندارد ...

103:

مزاح می فرمایید ؟ من جدی وقت شوخی ندارم !

استیاک به زبان یونانی همان اژدی هاک پارسی همان ضحاک عربی است !
شما مگر اسناد ارائه شده برای ارتباط کی خسرو با هوخشتره را دیدید که بخواهید قضاوت کنید دور ریختنی هست یا خیر ؟
اسناد ارائه شده هیچ ارتباطی به این دو نامی که شما نوشتید ندارد !
باز دارید کتاب و وبلاگ نخوانده را نقد می کنید ؟
به همان تاریخ نویسان یونانی و رومی استناد می کنیم با تاریخ ایران مقایسه می کنیم یکی است . شما اصلا هنوز فرض و حکم جریان را نمی دانید . شما اصلا هنوز نمی دانید من چه می گوییم .
نه وبلاگ را می خوانید نه کتاب را فقط هی می گویید نه ! چی نه ؟
این سه تا اسم به سه زبان یکی است و لقب پسر هوخشتره بوده است .
استیاک به زبان یونانی همان اژدی هاک پارسی همان ضحاک عربی است !
چی نه ؟

104:




جناب شهاب عزیز

در راستای تناقضات موجود پیرامون نسب اسکندر
خدمتتان عرض کنم که :

بر‌خلاف بطلمیـوس که در مجسطی مبدأ تاریخ را از بختنصر گرفته
تئون در «قانون» خود مبدأ تاریخ را از مرگ اسکندر فرض کرده است
به همین سبب، تاریخ او را «تاریخ اسکندر» گفته‌اند.
با این حال، چون این تاریخ را تاریخ فلیبس یا فیلفس (فیلیپوس)
نیز می‌نامیده‌اند، برخی از مورخان و منجمان دوران اسلامی گمان
برده‌اند که مبدأ این تاریخ آغاز سلطنت اسکندر و یا مرگ فیلیپ پدر او ست.

مثلاً مسعودی آورده است که ثاون صاحب کتاب «قانون»
مبدأ تاریخ را از «مملکت اسکندر بن فلیبس المقدونی»
گرفته (مروج، 269-270)

این اشتباه در زمان بیرونی به‌حدی رایج بوده است که به نوشتۀ او،
«جمهور» گمان می‌کرده‌اند که تاریخ اسکندر نیز، مانند تاریخ یزدگردی،
از ابتدای به تخت نشستن او آغاز می‌شود.

بیرونی در قانون مسعودی،
علت این اشتباه را بی‌توجهی به تاریخ اهل مغرب و اخبار یونانیان که
جز اندکی از آن به عربی ترجمه نشده بوده است ــ ذکر می‌کند و می‌گوید:

آن فیلیپ که این تاریخ به نام او ست، برادر اسکندر است که بعد
از مرگ او حکمران مقدونیه و اطراف آن شد. از این‌رو، این تاریخ را،
به این دلیل که از مرگ اسکندر آغاز می‌شود، تاریخ اسکندر، و به
این دلیل که از به تخت نشستن فیلیپ برادر او آغاز می‌شود،
تاریخ فیلیپ‌ نامیده‌اند؛ و این دو تاریخ یکی است (128-129).

با این همه، او در آثار الباقیه همان خطای «جمهور» را تکرار می‌کند
و فیلفس را پدر اسکندر می‌داند، و شگفت اینکه می‌نویسد:

فیلفس پس از اسکندر به تخت نشست (ص 28؛ نیز نک‍ :
مقریزی، 1/705-706، که ظاهراً این مطلب را از بیرونی گرفته است).

معلوم نیست که باید این تناقض را در اثر خطای ناسخان آثار الباقیه دانست
و یا باید گفت که بیرونی هنگام تألیف آثار الباقیه مانند دیگران می‌اندیشیده،
و بعدها هنگام نوشتن قانون مسعودی به این خطا پی برده، و آن را تصحیح
کرده است (نیز نک‍ ‍: حاجی خلیفه، 3/470، که تاریخ رصد تئون را «در زیج او
که به «قانون» معروف است»، 921 سال پیش از هجرت، و حاصل این رصد را
تاریخ «فیلبس رومی برادر اسکندر» دانسته است. احتمالاً حاجی خلیفه مبدأ
تاریخ اسکندر یا فیلبس را با تاریخ رصد تئون اشتباه کرده است).

105:

سلام خدمت دوستان گرامی و به جناب مهرداد اریا . بنده را به خاطر لهن تند بنده ببخشید چند روزی است که عزا دار بودم .... جناب شهاب مطالبی نوشتند که برای دوستان بررسی می کنیم : تضادی در کار نیست ، کتب تاریخ تمدن اسلامی
اسکندر را کاملا و با جزئیات می شناختند که این اسکندر
به اسکندر مقدونی فرزند فیلیپس کاملا تطابق دارد :

دقت کنید :

طبری در مورد ولادت عیسی (ع) و اسکندر می نویسد :
پس از او اگوستوس سی و شش سال پادشاهی شام داشت و به سال چهل و دوم پادشاهی وی عیسی بن مریم (ع) تولد یافت و تولد وی سیصد و سه سال پس از قیام اسکندر بود ( جلد نخست صفحه 495)
یعنی طبری سال قیام اسکندر را بخوبی می داند ...
او حتی پدر اسکندر را هم خوب می شناسد
جناب شهاب , به پست جدید وبلاگ " گفتمان دروغ های تاریخ " رجوع کنید . تواریخ اسلامی به خاطر مبدا و ماخذ گرفتن از تواریخ دیگر ملل , گاهی دچار 2 گانه گویی و یا تناقض می شوند . در این تواریخ ما به 2 اسکندر پی می بریم : 1. کهرم پسر ارجاسپ یک چشم ( که در زمان 330 ق.م به حساب تاریخ ایران بوده )2. اسکندر پسر فیلقوس ( فیلوس = ایلوس = پسر خدا ) ( در 60-70 ق.م به حساب تاریخ ایران )که این همان جولیو سزار رومی است .تولد 303 سال قبل از میلاد مسیح متعلق به کهرم است نه اسکندر ایرانی ! طبق نوشته های بندهش - شاهنامه - طبری - بلعمی , حمله اسکندر 60 - 90 سال قبل از میلاد مسیح است . طبق مساحبات تاریخی در زند بهمن یشت , تولد هوشیدر ( عیسی ) 69 سال قبل از نشانه کسوف بزرگ ( نشان حمله اسکندر ) بوده است . طبری در تاریخش از 2 پندار در مورد اسکندر بهره گرفته : 1. پندار پارسیان 2. پندار نصاری . این 303 سالق.م پندار نصاری است که اسکندر را کهرم میدانند و طبق پندار پارسیان : در ایام ملوک الطوائف ولادت عیسی بود . این ولادت در سال 65 از غلبه السکندر بر سرزمین بابل در سال 51 اشکانی بود .( طبری نقل از ابن خلدون ) ... در مورد خود تاریخ میلاد مسیح نیز جای اشکال فراوان است زیرا طبق متون پهلوی و نوشته های مورخین شرقی همچون ابن عباس : از گاه عیسی ( ع ) تا پیامبر ما محمد ( ص ) 551 سال بود ... تاریخ تولد عیسی پسر مریم حدود 1951 سال پیش بوده و 2012 سال پیش , تاریخ فتح اروپا بدست ارومیان ( رومیان ) بوسیله اسکندر و ارش ( شاهپور خسرو تبار ) بوده است ...
طبری در این زمینه می نویسد :
اسکندر پس از دارا پسر دارا به پادشاهی رسید ... رومیان و نسب شناسان گویند که اسکندر پسر فیلقوس بود .(جلد نخست ص 493)
کدام تناقض ؟

شما تناقض نمیبینید ؟ 1. دارا پسر دارا به چه سندی داریوش سوم هخامنشی است ؟ بنده به استناد تواریخ ایرانی میگویم اینها از خاندان هووج در اذربایجان و غرب ان پادشاه داشتند شما چطور می خواهید این را رد کنید ؟ اردشیر پاپکان نیز از این خاندان تبار دارد . 2.تخت سلیمان بدست گشتاسپ از خاندان هووج ساخته شده است و ساسانیان از مدائن پیاده به اذربایجان می امدند . این سلیمان باید سپیتمان باشد زیرا طبری سپیتمان را سلیمان نوشته و حضرت سلیمان در ایران نبوده اند ...
بیرونی :
« چون اسکندر ابن فیلفوس یونانی سلطنت روم را از ملوک الطوایفی نجات داد به سوی ملوک مغرب شتافت و ایشان را در هم شکست و پیشرفت خود را ادامه داد تاآنجا که به بحر اخضر رسید سپس به سوی مصر برگشت و شهر اسکندریه را بنا کرد و به نام خود آن شهر را نام گذاشت سپس به طرف شام و بنی اسرائیل که در شام بودند متوجه شد و به بیت المقدس آمد و در مذبح معروف آن ذبح کرد و قربانی هایی در آنجا گذراند سپس سوی ارمنیه و باب الابواب رفت و از آنجا هم عبور کرد و قبطی ها و برابره و عبرانیان همه یوغ امر او را به گردن نهادند ... تا آنجا که به خراسان برگشت و آنجا را هم فتح کرد و شهرهایی در خراسان به پای نمود به سوی عراق مراجعت نمود و در شهر زور رنجور شد و همانجا بمرد و چون در مقاصد خویش حکمت اعمال می کرد و به رای معلم خود ارسطو در مشکلاتی که برای او روی می داد عمل می کرد بدین سبب او را ذوالقرنین گفتند» ( ابوریحان بیرونی – آثار الباقیه – ص 60)
در تاریخ بلعمی در مورد روم : به زمین روم اندر پادشاهی بود که ان را یونان گفتندی و انجا ملکی بود نام او فیلقوس و از فرزندان عیص ابن اسحاق ( ایشک پسر اشاک ؟ ) بود و اندر پادشاهی یونان شهری بود نام ان مقدونیه و ان جایگاه این ملک بود و ایت فیلقوس چون ملک یونان بگرفت , نشست او به این مقدونیه بود و همه سرزمین یونان او را بود .... بلعمی ادامه میدهد : امروز ان شهر ها ویران است و از حکما هیچکس نمانده ولیکن کتاب های انها مانده است اندر دست خلق .. ( یعنی در زمان طبری این یونان که یونان امروزی نیست , نابود شده بود و کتب حکمای انجا بود ) بلعمی در جای دیگر : و میان زمین یونان و زنگستان نزدیک بود .... ( اگر زنگستان = حبشه , که این نه ربطی به یونان امروزی دارد نه بین النهرین ! اگر زنگستان = زرنک نیمروز اشورستان , که با بررسی های انجام شده در تواریخ ایرانی , کتبیه های هخامنشی و بندهش .. زرنک باستانی , سیستان امروزی نیست و در حوالی جنوبی اشور است .پس این یونان تنها میتواند نینوا باشد و با سرزمین روم هم نزدیک است ( ایونیان در تاریخ ایران , قبیله ای از تورانیان ( اشوریان ) نامیده شده اند ) خب , پرسش اینجاست که روم کجا بوده است ؟ در بندهش : دجله رود : از دیلمان ( سرزمین سلم پسر فریدون = زمین روم ) در خوزستان به دریا ریزد ( بندهش ) فرات رود : ان را سرچشمه از روم است , به اشورستان گذرد و به دجله ریزد .. ( بندهش ) ( تا اینجا یعنی روم و اشور مرز مشترک داشته اند یا به هم نزدیک بوده اند ) سیاه بن ( دریای سیاه ) : به روم است . از دریا های کوچک ان ابگیر و دریای کیانسه است که به سیستان است !( در دوره ساسانی با دریای سیاه تطبیق داده شده است ) پس روم یعنی سرزمینی نزدیک به اشور ! همچنین به مرز های مشترک روم و توران ( اشور ) توجه کنید : در تاریخ بلعمی : در جنگ کیخسرو ( هوخشتره ) با افراسیاب ( نماد شاهان اشور ) , افراسیاب گریخت و از حد ترکستان به حد روم شد ! . شاهنامه فردوسی : ز توران زمین تا به سقلاب روم ---- ندیدند یم مرز اباد و بوم ( به تفسیر امروز از ترکمنستان تا ایتالیا نابود بوده است که این تفسیر اشتباه است ) ... همچنین نظر شما را به یک نکته ی جالب جلب می کنم : خزوره پسر اهریمن در تاریخ ایران است که همان خروره است . و در زبان پهلوی , ه=خ=ا . پس خرورو = ارورو . میدانیم خدای ارورو در اشور یکی از از الهه های افرینش است . در تاریخ ایران , از مکانی به نام ارزوره ( خروره - خزوره و.. ) به نام دروازه جهنم و خانه دیوان یاد شده است که در ناحیت روم است و در مورد دوان پایتخت اشورستان نیز گفته شده است که نشیمن گاه و پناه گاه دیوان است . ( اینها به هم ربط ندارند ؟ ) . همچنین خروره نام پسر هوخشتره بوده است . حال در مورد رومیان بیشتر بپردازیم : شجره نامه رومیان مسعودی : اسحاق ( اشارک = اشاک ؟ ) - عیص ( ایشک = اشک ؟ ) - عقلان ( اشکان یا اشکلون ؟ ) - هرمان - مسامحلین - روم ( رومینس ) .... شجره نامه جولیو سزار به نوشته اروپاییان : اسارکوس ( اشارک + وس پسوند اشوری ؟ ) - انه ( پسر الهه ونوس ( ناهید ) ) - اسکانیوس ( اشکان + وس ؟ ) - فرزندان هکتور به مدت 300 سال - جولیو سزار .... در مورد تبدیل حرف الف به ع و س به ش و ک به ق چند مثال میزنم : اشک اباد = امروزی ان عشق اباد ! . شهر اشکلون = امروزی ان عسقلون که رومیان این شهر را از ان خود میدانستند ... تاریخ بلعمی : فرزندان اسحق عبارت بودند از عیص ( ایشک ؟ ) و یعقوب و به دعای اسحق همه زمین کنعان و لب دریا پر شد از فرزندان عیص ( ایشک ) و او را پسری امد نام او روم , و ان پسر انجا شد که امروز روم می خوانند . تاریخ بلعمی فیلقوس پدر اسکندر را از کنعانیان می داند و محل حکومت ان را کنعان میداند . در شاهنامه نیز محل حکومت فیلقوس , عموریه ( اموری ) در بین النهرین بوده است ... مسعودی در کتاب التنبه و الاشراف : عیص بن اسحاق از دختران کنعان زن گرفت و فرزندان فراوان اورد چنان که گویند عمالیق که همان عرب های صحرا نشین شام هستند از فرزندان نقار بن عیص = عیصو و رعوتیل بن عیص بوده اند . ام علمای عرب ای را فقط در مورد رومیان می پذیرند و در مورد عمالیق و دیگران انکار می کنند و همه این رشته نسبت ها مربوط به مندرجات و تورات و دیگر کتب عبرانی است . و در جای دیگر می اورد : بانیان شهر رومیه پادشاهانی بودند که به پسران گرگ شهرت داشتند و نام رومیه از نام انها امده و عنوان رومی را به ایشان و شاهان دیگر افزودند . ( رومیه در تاریخ یعقوبی , مدائن امده ) . در شاهنامه فردوسی , گیو ( دیو - دیویوس رومی ) در زیر پرچمی با مظهر گرگ قرار دارد .
بیرونی :
« پس اسکندر به سوی دارا بن دارا شتافت برای خونخواهی از بختنصر و اهل بابل در کارهایی که در شام کرده بودند و چندین دفعه با دارا به جنگ پرداخت و او را منهزم نمود و...» (بیرونی – آثار الباقیه – ص 60 )
دارا بن دارا داریوش سوم هخامنشی نیست . در الواح بابلی که نام الکساندر در ان امده , از 2 الکساندر و 1 الیکسا نام میبرد ... 1. الکساندر پسر ایدم که مفسرین این الواح , ان را الکساندر کبیر خوانده است نام پدرش ایدم idem بوده است و در زمان ارسس پسر اخوس در بابل برایش عزا داری کردند ( این تناقض وحشتناک است ) 2. الیکسا که با داریوش اول درگیر بوده 3 الکساندر پسر همین الیکسا . .. فیلیپ نام برادر الکساندر پسر ایدم است در این الواح . این بخت نصر , نبوکد نصر نیست . جد اسکندر ایرانی , بخت نرسی است که از تبار گیو و گودرز ( رومیان ) است . در تاریخ اثارالباقیه ذکر شاهان کلده و ایران , نوشته جلوی نام اسکندر , تاریخ به فیلقوس منتقل شد . این به این معنی است که مبدا تاریخ به مبدا تاریخ قبل از زرتشت و گشتاسپ منتقل شده است . مبدا تاریخ منجمان بابل حکومت اسکندر نیست , بلکه تاریخ اسکندری بر مبدا منجمان بابل استوار است . اگر در شاهپورگان مانی نوشته : تولد مانی 527 منجمین بابل است , منظور این نیست که از مانی تا اسکندر 527 بوده !
کدام تناقض ؟
تاریخ یعقوبی :
نخستین پادشاه یونانیان... که بطلیموس در قانون از پادشاهان شان اول او را نام برده است "فیلفوس" (فیلیپوس) می باشد" ...
پس از او پسرش " اسکندر" پادشاه شد ، ذوالقرنین همو است و مادرش المفیدا (المپیا) و معلمش "ارسطاطالیس" ( ارسطو) فیلسوف بود. پس نامش بلند و پادشاهیش بزرگ و قدرتش عظیم گردید و حکمت و عقل و معرفت او را کمک داد ، اسکندر را شجاعت و قدرت و همت بلندی بود که او را وادار ساخت تا پادشاهان هفت اقلیم را به اطاعت خویش دعوت نماید...
تاریخ یعقوبی صفحه 174
دوست گرامی برای شما نوشتم که فیلقوس , ملک یونان را بگرفت که ان هم نینوا است نه یونان امروزی ! در تاریخ بلعمی : این رومیان از انجا که اکنون بغداد است تا شام داشتندی ( تا شام اخرش بوده ) و اول ایشان پسر داراءالاکبر ( پسر داراب = اسکندر ) بود . نام او اشک بن اشکان کبیر از فرزندان کسه ( کی اپیوه ) پسر قباد . ( پس نام اسکندر = اشک . فیلقوس = اشکان ) .... مردمان ایلیوس در زمان طوطانس اشوری مغلوب یونی ان شدند و ایلیوس ( فیلقوس ) با شکست انها انتقام از یونانیان گرفت . و از نینوا برای پسرش اسکندر , معملی به نام ارسطاطالیس گرفت ..
یک کامیون سخن بدون اثبات ...
گویا نویسنده این متون خود را بی نیاز از اثبات هر جمله می بیند
که هر بار در پاسخ به پرسشها یک کامیون اسکانیا دیگر خالی می کند!!!
این نژاد شناسی و زبان شناسی هر کلمه اش نیاز به یک کتاب اثبات دارد
و با یک جمله که "خراسان جایی در کردستان است" موضوع جمع نمی شود !!

خراسان باستانی ایران , در مجلی نزدیک به کردستان است . ( دوستان اگر خواستند این را ثابت می کنم ) . دوست گرامی چرا منظور من را نمیگیری ؟ من گفتم قوم اسکانیا که با کشتی به اسکاندیناوی امدند و مذهب میترایی را در انجا رواج دادند و بسیاری سنن معابد میترایی و فرهنگ برای اهالی انجا اوردند , در سوئد معروف هستند که نام خودرو هم به این نام زده اند . چه ربطی به ان دارد ؟ استاد فریدون جنیدی در کتاب نامه پهلوانی , حدود 100 کلمه ی اسکاندیناوی را با زبان پارتی مقایسه کردند ..

طبق کدام سند کهن ابراهیم از نسل کردها یا مادهاست ؟!
ایرانیان پیش از اسلام به حج و کعبه چقدر اعتقاد داشتند ؟
داستان های پس از اسلام که یهودیان و شعوبیه افزوده اند
به کار تحقیقات علمی نمی آید ...
عزیز مگر ما سند کهن تاریخ از ابراهیم داریم ؟ هر چه میدانیم از وی همان متون دینی است . ببخشید , ابن عباس یهودی بوده ؟ پسر عمر بن خطاب جهودی بوده ؟ این هم اسنادی در باب کرد بودن حضرت ابراهیم :
1 ــ در حاشیه تفسیر قران بنام خازن:امده است که ابراهیم{ع اهل کویه که در کردستان عراق نزدیک رانیه اتش را برایش روشن کردند لازم بذکر می باشد که کردستان عراق و کردستان ایران و کردستان سوریه و ترکیه از قوم ماد می باشند و الان بزبان کردی که زبان مادی است تکلم میکنند .
2 ــ محمد ابو زهره در کتاب معروف خود بنام خاتم النبیین نوشته: ابراهیم ع در منطقه ابدره برزه در پناه کوهی به اسم قاسیوانمتولد شده است و این برزه همان منطقه بارزان امروزی است که در کردستان
3 ــ مسعودی مورخ مشهور در کتاب مروج الذهب می گوید ایرانیان قدیم بخاطر احترام به خانه کعبه و جدشان ابراهیم ع به زیارت خانه کعبه رفته و در ان طواف می کردند و اخرین شخص انها که به زیارت رفت ساسان پسر بابک پدر بزرگ اردشیر بابکان موسس پادشاهان ساسانی بود
4 ــ درتاریخ طبری از ابن عباس پسر عموی پیامبر اسلام نقل شده است که فرمودند ابراهیم ع وقتی که از
آور و کوسپه حرکت کردگویشش به زبان کردی یا سریانی یا همان پهلوانی بود در نزدیک حران یا همان کردستان از فرات عبور کرد خداوند با معجزه اش زبان او را به عبری برگرداندت
5 ـــ عالم بزرگوارمحمد بهاء الدین ملا صاحب در حاشیه کتاب کشف الغمه نوشته :انکس که حضرت ابراهیم ع را در اتش انداخت مردی بود از قوم خودش از کردها
6 ــ و در تفسیر قران ابن کثیر امده:و جعلواابراهیم علیه السلام فی کفه المنجنیق با اشاره رجل من اعراب فارسی {ایرانی من الاکراد قال شعیب الجبانی اسمه هیزن
اگر حج گذارد، چرا قرآن اشاره نکرد ؟

مگر همه چیز باید در قران بیاید ؟ منظورتان اسکندر است ؟ در جایی خوانده بودم که شخصی به نام قولمس از طرف اسکندر بر عرب برتری یافت . وی 300 سال بزیست . ( این مدت عمر یکم عجیب است ولی میدانیم که سلمان پارسی ( روزبه ) 500 سال زندگی کرده بود ) .
مراجع اسلامی مگر باستان شناس هستند ؟!
یا علم تاریخ می دانند ؟!
در بین علما فقط تعداد انگشت شماری نظیر مرحوم
علامه مرتضی عسگری در تاریخ عالم بودند و تخصصی
و علمی و به روز بررسی می کردند
بقیه می شود سفسطه رجوع به اتوریته ...

گفته شد که انچه از ابراهیم میدانیم فقط در تواریخ دینی است پس نیازی به باستان شناسی نیست .
مادها در مکه چه می کردند ؟
تا دیروز که آنجا جز شیرشتر و سوسمار یافت نمی شد ،
چه نیازی داشتند به آنجا بروند ؟!
بنده که با عرب ها زندگی میکنم و رفیق دارم از انها , این قدر سنگ انها را به سینه نمیزنم که شما میزنید . حضرت اسماعیل ذبیح الله و هاجر در مکه اقامت داشتند . وقتی ابراهیم در ازمایش الهی خانواده اش را در بیابان مکه رها کرد , پس از مدتی زیر پای اسماعیل چشمه زمزم جوشید و عده ای از عرب قحطانی ( عرب های اصیل ) از هاجر خواستند که انجا سکنی گزینند و او قبول کرد . اسماعیل از قبیله جرهم ( قحطانی ) زبان عربی را اموخت و اولین کسی بود که به عربی فصیح سخن گفت ( زبان قران از این زبان است ) و از عرب های قحطانی (فرزندان یعرب بن قحطان ) چند زن اختیار کرد و نسل این حضرت در همان منطقه پخش شد که اینها وظیفه ی پرده داری کعبه و خدمت به حجاج بیت الله را داشتند و در انجا رئیس بودند . در شاهنامه حکیم طوس امده که اسکندر رفت مکه هرکه از تخم خزاعه و قحطان بود را کوبید و حکومت را به عموزادگان خود اسماعیلیان داد .
یحتمل آنجلینا جولی مادی را فرستادند
به عنوان سفیر صلح در عربستان سوسمارخور !!!
شما که مسلمان هستید یادتان رفته که غیر مسلمانان را به مکه و مدینه راه نمیدهند ؟ این ابیات ز شیر شتر خوردن و سوسمار در شاهنامه از زبان رستم هرمز سردار شکست خورده ایرانی است و فردوسی در این مورد نظری نداده است . عرب های حوزه ی خلیج پارس , موش خرما هم میخورند و بعد از خوردن غذا , اروغ میزنند و این را نشانه تشکر به میزبان میدانند .

برای ادعای سد سند بیاورید
استفاده از فلزات در سد ،
سن سد ،
کاربرد سد ...

gogmagog-endland-cornwall همان دیوار جولیو سزار در انگلستان است .

لغتنامه دهخدا :
روم . (اِخ ) رُم . در تداول مورخان اسلامی شهر پایتخت ایتالیا .... (ناظم الاطباء). نام پایتخت کشور ایطالیا که در قدیم پایتخت رومیان بوده است . این کلمه را بجای کلمه ٔ رُم که نام شهر کرسی کشور ایتالیاست و توسعاً به تمام آن کشور اطلاق می شده است به کار برده اند اما در اصطلاح مسلمین و مورخان اسلامی مراد از روم آسیای صغیر و توابع آن است بدین توضیح که دولتهای جمهوری و امپراطوری روم چون وسعت پیدا کرد و تا حدود آسیای صغیر مسخر آنان شد از قرن پنجم میلادی به این طرف منقسم به غربی و شرقی شد غربی همان ایتالیا بود به پایتختی شهر رم و شرقی آسیای صغیر به پایتختی استانبول ، بدین مناسبت آن قسمتهای آسیای صغیر و استانبول را حتی بعد از ورود سلجوقیان و ترکان هم روم و رومیه می گفتندچنانکه مولانا جلال الدین بلخی را به مناسبت اقامت درلارنده و قونیه ٔ آسیای صغیر رومی نام دادند. بیزانس نام خود قسطنطنیه بوده است بعد بر همه ٔ مملکت روم (آسیای صغیر) اطلاق شد. (از یادداشت مؤلف ). در حدودالعالم مشخصات و حدود روم قدیم به تفصیل آمده که خلاصه ٔ آن چنین است : حدود: از خاور به ارمینیه و سریر والان .از جنوب : حدود شام و دریای مدیترانه و حدود اندلس . از باختر: دریای اوقیانوس مغربی . از شمال : ویرانی شمال و حدود صقلاب و برجا و دریای خزران . این کشور دارای شهرها و دهها و آبادیهای پرنعمت و دریایکها و کوهها و حصارها و قلعه ها و جمعاً دارای چهارده ناحیه است سه ناحیه پس از خلیج قسطنطنیه و یازده ناحیه در خاور خلیج . قسطنطنیه پایتخت روم است و ناحیت دیگر مقدونیه است که اسکندر از آنجاست . در گذشته در روم شهر زیاد بود ولی اکنون ده فراوان است -انتهی :

در تاریخ روم امده : تا 285 م اداره امپراطوری مشترک بوده است و سپس به روم غربی و شرقی تقسیم میشود .... انچه که بعنوان امپراطوری روم بوجود امده بخاطر فتح اروپا بدست اسکندر و شاهپور خسرو تبار ( اشک هشتم octavius ) بوده است که این تاریخ هنوز مبدا تاریخ اروپاییان است . بیش از 200 معبد میترایی در اروپا است . این همه کلمه در اروپا و اسکاندیناوی ( اسکاندیناوی = اشکان دین اور ) وجود دارد که در زبان محلیشان ریشه ندارد و ریشه از زبان پارتی دارد . این همه اداب و سنن زرتشتی میترایی در اداب و سنن سلت ها و اروپایی ها راه یافته . زاد روز میترا به جای زادروز مسیح گرفته میشود و سال روز فتح اروپا به جای تولد مسیح . در مورد بابانوئل این را بخوانید : اروپاییان محل بابا نوئل ( بغ مهر ) را در قطب شمال میدانند . او با سورتمه ای که اسپان شاخدار ان را می کشیده اند به طرف قطب شمال رفته است و هر ساله از قطب شمال می اید و برای کودکان ارمغان می اورد . عجیب است که اسکندر تاریخ ایران از اروپا به قطب شمال رفته و کلاه فریگی ( مادی ) بر سر داشته ( که بابا نوئل هم این کلاه را دارد ) و رنگ محبوب او قرمز است که رنگ مورد علاقه میترایی هاست ( بابانوئل قرمز پوش است ) و مذهب او ( اسکندر ) میترایی بوده است و جالب است که بابا نوئل همچون میترا با سورتمه و اسب شاخدار به اسمان رفته است ...


با یکدیگر مشغول شوند و به روم و یونان نپردازند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 73).
یونان = محل قبیله هیون ( ایون = خیون = هیون ) . یونی ها اشوری هستند . لباس ایونی همان سبک شنل قلاب دار اشوریان بوده است ( تفسیر پروفسور بارنت در مورد اقوام ملل در پارسه کد ) .
بحر روم ؛ بحرالروم . دریای روم . (یادداشت مؤلف ). مدیترانه . (ناظم الاطباء) :
وز بهر خز و بز و خورشهای چرب و نرم
گاهی به بحررومی و گاهی به کوه غور.
گفته شد که دریای سیاه به ناحیت روم است .

مدائن کجاست ؟!

در تاریخ یعقوبی , رومیه , مدائن امده است و مدائن یعنی تیسپون و سلوکیه و از 7 ناحیه تشکیل شده بود . در زمان کنستانتین رومیان پس از شکست از اشک ها ( پارتیان ) به استانبول ترکیه رفتند و شهر قسطنطنیه را بنا کردند ( قسطنطنیه نیز از 7 ناحیه ساخته شده بود ) . تا قبل از این روم مدائن بوده است . چه زمانی پایتختشان را به رم در ایتالیا بردند در تاریخ ایران نیامده است . در یک کوزه ای که در ای خانم کشف شده , یک گلادیاتور رومی را میبینیم که به احتمال زیاد از اهالی مدائن بوده است . نام شهر روم حتی در خراسان جنوبی امروزی نیز هست و نشان از فتح شرق ایران امروز توسط اشکانیان است .... در مورد نام " هیرودیس " که رومیان داشتند : پلوتارخ مورخ یونانی در وصف سورنا می نویسد: خاندان ایشان از باستان زمان این امتیاز را داشتند که چون شاه نوینی به تخت می نشست تاج بر سر او می گزاردند وهورودیس – ارد - پادشاه کنونی را هنگامی که بیرون کرده بودند او بازگردانید. طبری مورخ بزرگ ایرانی می نویسد: و ملکی بود از ملوک عجم از لب آب دجله از این سوی هم از ملوک الطوایف اشکانیان نام او هودوس... (در پاورقی خودوس, هیردوس , فردوس, ارد)... در نتیجه ارد = هیرودیس یونی . شاید نام توماس هم توماسپ پارسی باشد . مقایسه الکساندر یونانی و کهرم تاریخ ایران از تبار خیون را بزودی مینویسم .

106:



با درود و عرض ادب ، خدمت شما تسلیت عرض مینمایم

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها
برای ادعای سد سند بیاورید
استفاده از فلزات در سد ،
سن سد ،
کاربرد سد ...

gogmagog-endland-cornwall همان دیوار جولیو سزار در انگلستان است .


دو
ست گرامی
برای اثبات ذوالقرنین بودن فقط ارائه یک نام و سدی که
شاخته شده باشد به نظر کافی و بایسته نمیاید. ذوالقرنین
سه شرط اساسی دارد که میبایست طبق ادعای شما جولیو
سزار این سه شرط را داشته باشد
1. خلق و خوی ذوالقرنین
2.سد ساخته شده با مشخصات قرآن هم به لحاظ مصالح و هم به روی
افرادی که آن سد ساخته شده (یاجوج و ماجوج)
3.مسیرهای لشگر کشی طبق آنچه در قرآن گفته شده

چنانچه برایتان مقدور میباشد به اختصار و از روی مستندات
این سه شرط را در خصوص ذوالقرنین بودن جولیو سزار برایمان
شرح دهید.

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها
مقایسه الکساندر یونانی و کهرم تاریخ ایران از تبار خیون را بزودی مینویسم .
ضمن سپاس از حضور شما دوست گرانقدر در این تاپیک
منتظر پاسخ ها و مستندات شما در خصوص اسکندر هستم.

107:

[quote=mehrdad_aria;3274055]


با درود و عرض ادب ، خدمت شما تسلیت عرض مینمایم

.[/quote]
با درود و سلام خدمت جناب مهرداد اریا و سپاس از شما . در خصوص ذوالقرنین باید به شما بگویم که ذوالقرنین به معنی کسی است که خاور و باختر را فتح کرده است . در تاریخ ایران این ها ذوالقرنین هستند : افریدون ( ذوالقرنین اکبر ) - کیخسرو ( هوسر وه اوستا و همان هوخشتره مادی ) - کوروش کبیر ( ذوالقرنین در نزد عبرانیان ) - اسکندر ( ذوالقرنین در نزد مورخین مسلمان ) ... تازه با این حال به نظر می رسد باز هم ذوالقرنین داریم . ترک ها از شخص عالم گیری به نام اغوس یاد میکنند . ( به نظر بنده این اغوس که نماد گرگ داشته ( مثل رومیان که به پسران گرگ شهرت داشتند ) , همان اغوستوس پسر جولیو سزار است ..) . اما در مورد ذوالقرنین بودن اسکندر : ببینید در روایات اسلامی , ذوالقرنین با شخصی به نام خضر , ( که خضر زمان حضرت موسی نیست ) به دنبال چشمه ی اب حیات می گردند و ذوالقرنین از این اب محروم میماند . و ما دراسکندر نامه ها می خوانیم که اسکندر به دنبال اب حیات به قطب شمال می رود و شخصی به نام خضر نیز با وی بود ه است . در اسکندر نامه ها میخوانیم که اسکندر به جایی می رسد ( با بررسی های انجام شده این مکان همان اسکاندیناوی است ) که در انجا چشمه ای موجود است که خورشید در موقع غروب در ان فرو میرود . اسکندر نامه این منطقه را پس از خروج او از ظلمات ( = قطب شمال ) اورده است و فردوسی قبل از ظلمات . پاسخ شماره 3 شما : در مورد مکان هایی باستانی ایران و مکان هایی که اسکندر انجا را فتح کرده است باید در یک جستار با هم بشینیم بیشتر بحث کنیم زیرا اکثر مناطق باستانی ایران در مکان های امروزی خود نیستند . برای همین تاریخ های ایرانی و شاهنامه تبدیل به افسانه شده است . مثلا شهر باکتریا , بلخ امروزی نیست , شهر سوگود , سغد امروزی نیست , شهر نیسا , نیسا امروزی نیست , شهر کابل , کابل امروزی نیست , مرو , مرو امروزی نیست . بنده یکی از این مکان ها را برایتان ثابت می کنم : چینستان , چین استان , حینستان : کشور چین امروزی نیست . استانی در جنوب بین النهرین بوده است ... و انان که به سرزمین سین اند که چین استان است ( بندهش ) سین یا سئن خدای ماه در اسیای غربی , خدای سامی ها ( اکد ) بوده است . سامی ها در نواحی خوزستان و شمال زاگروس بودند . میان دو رود را از نظر تبار به در ان زمان به 2 گروه تقسیم کرده بودند : شمال : 1. اشنویه = هوری 2. ماری 3. اشوری ( که به مردم ان هیکوس میگفتند ) .. جنوب : 1. السین 2. لارسا 3. بابل ( اتحادیه ای که پایتخت ان بابل بوده است ) . - السین مردمان سرزمینی از سرزمین های جنوبی بین النهرین می باشند . در شاهنامه فقفور چین امده است . فقفور که همان بغ پور میترایی است لقب پادشاهانی است که به این دین و ایین بودند . تا به امروزی نشنیده ایم که در کشور چین امروزی مذهب میترایی رایج بوده باشد . - کیخسرو در جنگ با تورانیان ( اشوریان ) به میلاد می گوید به ترکستان اندر شو به راه چینستان . ( تاریخ بلعمی ) پس از سوی ایران , چینستان محلی است سر راه ترکستان و اول چینستان بوده بعد ترکستان ! ( ترکستان هم ترکمنستان امروزی نیست و منطقه ی اشوریان بوده ) . همچنین اسکندر از چینستان به مغرب و حجاب ظلمات رسید ( تاریخ بلعمی ) ... طبق روایات بندهش و اوستا به محل زندگی سین ها چین استان ( چینستان ) می گفتند و در همسایگی جنوبی انها در سواحل خلیج فارس , استان یا کشوری با نام هند قرار داشته است که امروز به ان هندیجان گفته میشود . ( برای اطلاع بیشتر توصیف کوه ابرسین در بندهش را مطالعه کنید ) . کوه ابرسین : - بزرگترین است . کوه همه پارس ( پارت ) بن او به سیستان و سرش در چینستان و تیغه ای از ان نیز به خراسان است . ( بندهش ) نام این کوه در اوستا ( upairi-saena) امده است . ببینید جناب مهرداد اریا , اگر چینستان چین امروزی است و خراسان خراسان امروزی و سیستان , سیستان امروزی . یک سر این کوه در چین امروزی است و بن این کوه در سیستان امروزی و تیغه ای از این کوه در خراسان امروزی است . پس در این صورت کلمه ی بزرگترین کوه پارس معنی نخواهد داشت زیرا همچین کوهی برای خودش یک قاره است!!! همچنین کوه اوسیوند که در اذربایجان ( ایرانویج ) است و از ابرسین کوه رسته است ایا میتوان گفت که ما کوهی داشته ایم از اذربایجان امروزی تا چین امروزی ؟ خیر نمیتوانیم و در غیر این صورت باید بگوییم که گذشتگان ما و اجداد ما جغرافی نمیدانستند . همچنین به توضیح کوه اسپروز توجه کنید : کوه اسپروز : بالای چین استان است ( بندهش ). دوست گرامی اگر کوه اسپروز همان زاگرس یونانیان است چطور چین استان در چین امروزی است ؟ چین استان در جنوب بین النهرین و خوزستان بوده است . پس مکان هایی که اسکندر فتح کرده باید از نو بررسی شود .( بانو پرنیان حامد این بررسی را انجام داده است ) پاسخ شماره 1 شما :خلق و خوی اسکندر , قبل از ان باید به شما بگویم که معلوم نیست ذوالقرنین قرانی , پیامبر بوده باشد . در احادیثی امده که وی بنده ای صالح بوده است . بعضی نام وی را عیاش نوشته اند ( عیاش = عیش؟=عیص ؟ ) . ولی قبلا به شما گفتم که ذوالقرنین یک نفر نبوده است . در تاریخ طبری جلد2 اشعاری در مورد ذوالقرنین گفته میشود که او پادشاه مشرق و مغرب بود . به غروبگاه خورشید رسید و از شخص پیروی میکرد و... که به نظر میرسید مشخصات ذوالقرنین قرانی باشد . انچه در مورد اسکندر ( جولیو سزار ) در شاهنامه امده این است که وی شخص بدی نبوده است . ولی نمیدانم پیامبر باشد زیرا کشور گشایی در ایین پیامبران ( اسلام ) وجود ندارد . جنگ های اسلامی نیز دفاعی بوده است . ( پیامبر ( ص ) - علی ( ع ) و.. ) . اما انچه به نظر می رسد این است که پیامبران و صالحان بعد از ابراهیم , اکثرا از نسل ابراهیم بوده اند . در شجره نامه ی رومیان و شجره نامه اسکندر , اسکندر را فرزند عیص پسر اسحاق نوشته اند که خود حضرت ابراهیم نیز از کوثی کردستان عراق به شام و مصر مهاجرت کرده اند و ایرانی هستند از تبار ماد ها . در مورد پارت ها نیز باید به شما بگویم که انها نیز تیره ای از ماد ها هستند زیرا باکتریا و هیرکان و داهه همه در شمال غرب ایران امروز در ناحیه ماد ها بودند . نسایه : میان مرو و باختریش ( بلخ ) است ( اوستا ) . داریوش شاه : من مغ گئومات را در قلعه ی سکااوواتیش در نیسایه در ماد کشتم . ( ماد در شمال غرب ایران بوده ) . در مورد پاسخ شماره 2 شما باید بگویم که پس از بررسی های بانو پرنیان , اسکندر تاریخ ایران ( اسکندر رومی مصر نشین ) همان جولیو سزار کنسول مصر است . در اسکندر نامه فردوسی و تاریخ ایران , اسکندر به قومی میرسد که ان قوم از یاجوج ماجوج گله میکنند و می گویند که برایش سدی بسازند . ( با بررسی های انجام شده , این مکان انگلستان امروزی است ) .( کتاب اسکندر تاریخ ایران , الکساندر یونانی نیست ص 198 -200 ) : ( اسکندر از ظلمات ( اسکاندیناوی ) خارج شده به شهری میرسد . فردوسی می نویسد : سوی باختر شد چو خاور بدید ---- ز گیتی همی رای رفتن گزید ... از این مکان اگر سوی غرب رفته است , جایی نیست جز جزایر بریتانیای امروزی . اسکندر به شهر تمیزی می رسد که مردم ان , از قومی که از ان طرف کوه می ایند گله دارند و نام این قوم یاجوج ماجوج است . گوگ و ماگوگ 2 برادر مشهور در انگلستان بودند که هر ساله مراسم یاد بود انان در شهر لندن برگزار میشود . شاد روان ملک الشعرای بهار در پاورقی تاریخ بلعمی در قسمت یاجوج ماجوج اورده است : گوگ و ماگوگ نام 2 تن از ساکنان وحشی جزایر بریتانی است که برادر بودند و به دست بریتون ها افتادند و خدمت انان می کردند و پیکر ان دو تن هم امروز در شهر لندن مورد تماشای خلق است , و بین این نام ها عجب شباهتی است و شکی نیست که ربطی میان این 2 افسانه است . توضیحات شاهنامه فردوسی در مورد تبار این قوم وحشی با گوش های بزرگ , با مجسمه سنگی از تبار کلتن ( سلت ها ) در المان که دارای گوش های بزرگ می باشند هم خوانی دارد . اسکندر دراین مکان ( gog and magog , lands end , cornwall ) , سد اسکندری خود را از اهن و در میان 2 کوه بلند بنا میکند . ز هر کشوری دانشی شد گروه ---- دو دیوار کرد از دو پهلوی کوه ---- ز پی تا سر تیغ بالای اوی ---- چو صد شاه رش بود پهنی او .... و بزرگی ان به گفته ی فردوسی : ارش پانصد بود بالای اوی ---- چو نزدیک صد یاز پهنای او ... از طرفی میدانیم که ایلیوس کی سر ( جولیو سزار ) در انگلستان با گالیر ها gallier درگیر میشود و سی و پنج کیلومتر دیوار بر روی انان میکشد . در توضیح تبار گالیر ها امده است : گالیر ها به 3 قسمت هستند . گروهی در belgern گروهی در auitanern گروهی سوم , تبار کلتن ها هستند . در مورد تبار مردم انگلستان در تاریخ ایران و در شاهنامه فردوسی چنین امده است : همه روی هاشان چو روی هیون ---- زبان ها سیه دیدهاشان چو خون ---- سیه روی و دندان ها چون گراز ---- که یارد شدن نزد ایشان فراز . همچنین می دانیم که کلاه خود ها و سپر های سلتی دارای نشان گراز بوده است . همه تن پر از موی و رخ همچو نیل ---- بر و سینه و گوش هاشان چو پیل ---- بخسبند و یک گوش بستر کنند ---- دگر بر تن خویش چادر کنند . همچنین میدانیم که سلت ها گوش دراز بودند . ( رخ همچو نیل , شاید منظور اشاره به نیلی کردن صورت توسط مردم بومی انگلستان باشد ) .. ) درمورد یکی بودن جولیو سزار و اسکندر تاریخ ایران سوالاتی داشتید بپرسید . قبل از ان یه شما بگویم که طبق تاریخ ایران , پس از اسکندر , اشک پسر دارا , شاه میشود و چون دارا , برادر اسکندر بوده است پس پسر دارا میشود برادر زاده اسکندر ... در روایات اروپایی پس از جولیو سزار , حکومت به برادر زاده و به روایتی به خواهر زاده او میرسد به نام اکتاویوس . در مجسمه های اگوستوس اکتاویوس , کودکی پیش او است که نشان از فرزند خواندگی وی توسط جولیو سزار است . طبق تاریخ ایران اسکندر میشود اشک هفتم و جانشین او میشود اشک هشتم . اکتاویوس نیز معنی 8 ( یا هشتم ) را میدهد که به احتمال زیاد میشود اشک هشتم .

108:



دوست گرانقدرم میبایست عنوان دارم علیرغم اینکه
برای شما و مطالب نوین تان احترام قائلم ، برایم باور
پذیر نیست که چهار ذوالقرنین و یا بیشتر که همه آنها
انسانهای خوبی بوده اند و همه لشگر کشی هایشان
همانند هم بوده باشد و مثل هم و با مصالح مشابه
سد ساخته باشند وجود داشته باشد.ذوالقرنین قرآنی
یک نفر بیشتر نمی بایست باشد و موضوع بحث ما
هم ذوالقرنین نیست و چنانچه مطالبی در خصوص
اسکندر و ذوالقرنین بودنش که به چگونگی ورود
افسانه ها و یا روایاتی که از اسکندر در تاریخ و ادبیات
آمده باشد به نتیجه گیری بهتر بحث کمک خواهد نمود
که خوشبختانه شما در ادامه مطلب بدان اشاره داشته اید.

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها

اما در مورد ذوالقرنین بودن اسکندر : ببینید در روایات اسلامی , ذوالقرنین با شخصی به نام خضر , ( که خضر زمان حضرت موسی نیست ) به دنبال چشمه ی اب حیات می گردند و ذوالقرنین از این اب محروم میماند . و ما دراسکندر نامه ها می خوانیم که اسکندر به دنبال اب حیات به قطب شمال می رود و شخصی به نام خضر نیز با وی بود ه است . در اسکندر نامه ها میخوانیم که اسکندر به جایی می رسد ( با بررسی های انجام شده این مکان همان اسکاندیناوی است ) که در انجا چشمه ای موجود است که خورشید در موقع غروب در ان فرو میرود . اسکندر نامه این منطقه را پس از خروج او از ظلمات ( = قطب شمال ) اورده است و فردوسی قبل از ظلمات .
ببینید دوست ارجمندم
در مورد ذوالقرنین بودن اسکندر چنانچه بخواهیم
به شاهنامه استناد نمائیم ،همانگونه که بهتر میدانید
در مواردی هم فردوسی از اسکندربه بد نامی یاد
کرده است و او را هم ردیف ضحاک و افراسیاب میداند
و یا در کشتار زنان و کودکان سغدی از بی رحمی ها
و قساوت قلب اسکندر میسرآید و ... که چنین شخصیتی
با ذوالقرنین بودن در تضاد است.

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها

: در مورد مکان هایی باستانی ایران و مکان هایی که اسکندر انجا را فتح کرده است باید در یک جستار با هم بشینیم بیشتر بحث کنیم زیرا اکثر مناطق باستانی ایران در مکان های امروزی خود نیستند . برای همین تاریخ های ایرانی و شاهنامه تبدیل به افسانه شده است . مثلا شهر باکتریا , بلخ امروزی نیست , شهر سوگود , سغد امروزی نیست , شهر نیسا , نیسا امروزی نیست , شهر کابل , کابل امروزی نیست , مرو , مرو امروزی نیست . بنده یکی از این مکان ها را برایتان ثابت می کنم : چینستان , چین استان , حینستان : کشور چین امروزی نیست . استانی در جنوب بین النهرین بوده است ... و انان که به سرزمین سین اند که چین استان است ( بندهش ) سین یا سئن خدای ماه در اسیای غربی , خدای سامی ها ( اکد ) بوده است . سامی ها در نواحی خوزستان و شمال زاگروس بودند . میان دو رود را از نظر تبار به در ان زمان به 2 گروه تقسیم کرده بودند : شمال : 1. اشنویه = هوری 2. ماری 3. اشوری ( که به مردم ان هیکوس میگفتند ) .. جنوب : 1. السین 2. لارسا 3. بابل ( اتحادیه ای که پایتخت ان بابل بوده است ) . - السین مردمان سرزمینی از سرزمین های جنوبی بین النهرین می باشند . در شاهنامه فقفور چین امده است . فقفور که همان بغ پور میترایی است لقب پادشاهانی است که به این دین و ایین بودند . تا به امروزی نشنیده ایم که در کشور چین امروزی مذهب میترایی رایج بوده باشد . - کیخسرو در جنگ با تورانیان ( اشوریان ) به میلاد می گوید به ترکستان اندر شو به راه چینستان . ( تاریخ بلعمی ) پس از سوی ایران , چینستان محلی است سر راه ترکستان و اول چینستان بوده بعد ترکستان ! ( ترکستان هم ترکمنستان امروزی نیست و منطقه ی اشوریان بوده ) . همچنین اسکندر از چینستان به مغرب و حجاب ظلمات رسید ( تاریخ بلعمی ) ... طبق روایات بندهش و اوستا به محل زندگی سین ها چین استان ( چینستان ) می گفتند و در همسایگی جنوبی انها در سواحل خلیج فارس , استان یا کشوری با نام هند قرار داشته است که امروز به ان هندیجان گفته میشود . ( برای اطلاع بیشتر توصیف کوه ابرسین در بندهش را مطالعه کنید ) . کوه ابرسین : - بزرگترین است . کوه همه پارس ( پارت ) بن او به سیستان و سرش در چینستان و تیغه ای از ان نیز به خراسان است . ( بندهش ) نام این کوه در اوستا (
upairi-saena) امده است . ببینید جناب مهرداد اریا , اگر چینستان چین امروزی است و خراسان خراسان امروزی و سیستان , سیستان امروزی . یک سر این کوه در چین امروزی است و بن این کوه در سیستان امروزی و تیغه ای از این کوه در خراسان امروزی است . پس در این صورت کلمه ی بزرگترین کوه پارس معنی نخواهد داشت زیرا همچین کوهی برای خودش یک قاره است!!! همچنین کوه اوسیوند که در اذربایجان ( ایرانویج ) است و از ابرسین کوه رسته است ایا میتوان گفت که ما کوهی داشته ایم از اذربایجان امروزی تا چین امروزی ؟ خیر نمیتوانیم و در غیر این صورت باید بگوییم که گذشتگان ما و اجداد ما جغرافی نمیدانستند . همچنین به توضیح کوه اسپروز توجه کنید : کوه اسپروز : بالای چین استان است ( بندهش ). دوست گرامی اگر کوه اسپروز همان زاگرس یونانیان است چطور چین استان در چین امروزی است ؟ چین استان در جنوب بین النهرین و خوزستان بوده است . پس مکان هایی که اسکندر فتح کرده باید از نو بررسی شود .( بانو پرنیان حامد این بررسی را انجام داده است )


با سپاس از شما بزرگوار اجازه دهید جهت پذیرش یا
رد ادعای شما مطالعه و بررسی های بیشتری انجام
دهم در شرایط کنونی صراحتا در مورد نام هایی که
آوردید نمی خواهم اظهار نظری نمایم .

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها

:خلق و خوی اسکندر , قبل از ان باید به شما بگویم که معلوم نیست ذوالقرنین قرانی , پیامبر بوده باشد .


با شما هم عقیده نیستم چرا که نظامی در اقبال نامه
به وحی از طرف خداوند به اسکندر و بشارت پیامبری به
وی حکایت میکند.

سروش آمد از حضرت ایزدی
خبر دادش از خود در آن بیخودی

چنین گفت کافزون تر از کوه و رود
جهان آفرینت رساند درود

برون زآن که داد او جهانبانیت
به پیغمبری داشت ارزانیت


نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها

در احادیثی امده که وی بنده ای صالح بوده است . بعضی نام وی را عیاش نوشته اند ( عیاش = عیش؟=عیص ؟ ) . ولی قبلا به شما گفتم که ذوالقرنین یک نفر نبوده است .

طاهر رضوی به دو روایت از علامه مجلسی از حیات القلوب
استناد میکند که یکی از ان دو روایت پرسشی است که
از حضرت علی (ع) در باره کیستی ذوالقرنین میشود و امام در
پاسخ میفرماید کسی بود که مورد عنایت خداوند بود و اسمش
عیاش بود . طاهر رضوی در پارسیان اهل کتابند به دلیل شباهت
میان نام داریوش و عیاش نتیجه میگیرد که ذوالقرنین بر اساس
این روایت داریوش است . (پارسیان اهل کتابند . طاهر رضوی .ص 205)
میبینید دوست گرامی هر کس عیاش را یک جور تفسیر میکند .

نوشته اصلي بوسيله mori_hema30 نمايش نوشته ها
درمورد یکی بودن جولیو سزار و اسکندر تاریخ ایران سوالاتی داشتید بپرسید . قبل از ان یه شما بگویم که طبق تاریخ ایران , پس از اسکندر , اشک پسر دارا , شاه میشود و چون دارا , برادر اسکندر بوده است پس پسر دارا میشود برادر زاده اسکندر ... در روایات اروپایی پس از جولیو سزار , حکومت به برادر زاده و به روایتی به خواهر زاده او میرسد به نام اکتاویوس . در مجسمه های اگوستوس اکتاویوس , کودکی پیش او است که نشان از فرزند خواندگی وی توسط جولیو سزار است . طبق تاریخ ایران اسکندر میشود اشک هفتم و جانشین او میشود اشک هشتم . اکتاویوس نیز معنی 8 ( یا هشتم ) را میدهد که به احتمال زیاد میشود اشک هشتم .


اتفاقا در همین مورد یکی بودن اسکندر و جولیو سزار لطف نموده
مطالب ذیل را پاسخ دهید با تشکر از شما دوست عزیز.

1. نسب اسکندر و جولیو سزار

نسب اسکندر :به دلخواه خودتان هر نسبی که مطمئن هستید
و در ادبیات ایران به اسکندر منسوب شده را با نسب جولیو سزار
تطبیق دهید.
جولیو سزار :گایوس یولیوس کایسار نسب خود را به یولیوس
آسکاینوس، پسر آینیاس، پسر ونوس، دختر ژوپیتر می‌رساند.

2. نحوه تولد

اسکندر: به دلخواه خودتان
جولیو سزار : روایت معروف عمل سزارین که به هنگام تولد
جولیو سزار نسبت داده شده است.

3.تطبیق لشگر کشی اسکندر ادبیات ایران با لشگر کشی های
جولیو سزار.

4.نقش جولیو سزار در نبرد حران و کلا تطبیق وقایع آن
جنگ با جنگ اسکندر بر علیه ایران طبق نوشته های
ادبیات ایران.

5.تطبیق مرگ اسکندر(در بابل) و مرگ جولیو سزار در روم

109:

با سلام و احترام ...
1- قطعا همانطور که مشاهده می فرمایید
فرصت ما از شما بسیار کمتر است،
اگر هم فرصتی باشد ، صرف تحقیق می شود ، نه مزاح ...

2- آستیاگ در تاریخ علمی مشخص است که کیست ...


Nabonidus Chronicle
king Astyages called up his troops and marched against Cyrus, king of Anšan

Nabonidus Cylinder
At the beginning of the third year [Summer 553], they aroused him, Cyrus, the king of Anšan, his second in rank. He scattered the vast Median hordes with his small army. He captured Astyages, the king of the Medes, and took him to his country as captive

3- شما که در اینجا متوسل به تاریخ یونانی برای
تئوری سازی های پوشالی خویش می شوید
چرا جای دیگر بالکل آنرا توطئه می دانید ؟!!

4-هرگز نتوانستید نشان دهید که آستیاگ
همان ضحاک است ...
متخصصان و محققان خلاف چنین سخنی را می گویند ،
و نه مواد خام آنرا و نه توان استفاده از آنرا تاکنون نداشته اید ...


نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
شما مگر اسناد ارائه شده برای ارتباط کی خسرو با هوخشتره را دیدید که بخواهید قضاوت کنید دور ریختنی هست یا خیر ؟
شما تا زمانی که دیگران را به جای اینجا به
نقطه نامعلوم (فروش بیشتر کتاب) سوق دهید ،
اصل به نداشتن سند است ...

کیخسرو هم نه هوخشتره است و نه کوروش کبیر
نه کوروش صغیر !!

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
اسناد ارائه شده هیچ ارتباطی به این دو نامی که شما نوشتید ندارد !
باز دارید کتاب و وبلاگ نخوانده را نقد می کنید ؟
به همان تاریخ نویسان یونانی و رومی استناد می کنیم با تاریخ ایران مقایسه می کنیم یکی است . شما اصلا هنوز فرض و حکم جریان را نمی دانید . شما اصلا هنوز نمی دانید من چه می گوییم .
نه وبلاگ را می خوانید نه کتاب را فقط هی می گویید نه ! چی نه ؟
این سه تا اسم به سه زبان یکی است و لقب پسر هوخشتره بوده است .
استیاک به زبان یونانی همان اژدی هاک پارسی همان ضحاک عربی است !
چی نه ؟
اینکه می فرمایید "...است" باید همراه با "اثبات" باشد یا خیر؟!


-----------------------------------------------
درباره ی ضحاک

نقل قول از سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی 1990

اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران
آقاى‌ حصورى ‌ بسیار دقیق‌ به‌ این‌ نکته‌ اشاره‌مى‌کند. مى‌گوید: «از آنجا که‌ این‌دوره‌ به‌کلى‌ از جنبه‌هاى‌ الهى‌ که‌ به‌ دوره‌هاى‌ دیگر داده‌اند، جداست‌ باید پذیرفت‌که‌ دوره‌اى‌ انسانى‌ است‌…این‌ ضحاک‌ در نظر پردازنده‌ى‌ اسطوره‌ چنان‌ ناپاک‌ جلوه‌کرده‌ است‌ که‌ دیگر به‌ لقب‌ ایرانى‌ آژى‌دهاک ‌ (یا اژدها) و به‌ اسم‌ ایرانیش‌ بیوَراَسپ ‌ توجهى‌ نکرده‌ او را یکباره‌ غیرایرانى‌ و به‌خصوص‌ تازى‌ خوانده‌ و به‌خیال‌خود این‌ ننگ‌ را از دامن‌ ایرانیان‌ سترده‌است‌ که‌ خدا نخواسته‌ یکى‌ از آن‌ها بر علیه‌امر مقدسى‌ چون‌ نظام‌ طبقاتى‌ قد علم‌ کند!»

وقتى‌ که‌ رد اسطوره‌ى‌ ضحاک ‌ را توى‌ تاریخ‌ بگیریم‌ به‌ این‌ حقیقت‌ مى‌رسیم‌ که‌ ضحاک ‌ فردوسى ‌ درست‌ همان‌ گئومات ‌ غاصبى‌ است‌ که‌ داریوش ‌ از بردیا ساخته‌ بود. اگر شما به‌ آن‌چه‌ ابوریحان‌ بیرونى ‌ درباره‌ى‌ ضحاک‌ نوشته‌ نگاه‌ کنید از شباهت‌ مطالب‌ او با مطالب‌ سنگ‌نبشته‌ى‌ بیستون حیرت‌ مى‌کنید.

بلندگوهاى‌ رژیم‌ سابق‌ از شاهنامه ‌ به‌ عنوان‌ حماسه‌ى‌ ملى‌ ایران‌ نام‌ مى‌برد، حال‌آن‌که‌ در آن‌ از ملت‌ ایران‌ خبرى‌ نیست‌ و اگر هست‌ همه‌ جا مفاهیم‌ وطن‌ و ملت‌ را در کلمه‌ى‌ شاه‌ متجلى‌مى‌کند. خوب‌، اگر جز این‌ بود که‌ از ابتداى‌ تأسیس‌ رادیو در ایران‌ هرروز صبح‌ به‌ ضرب‌ دمبک‌ زورخانه‌ توى‌ اعصاب‌ مردم‌ فرویش‌ نمى‌کردند. آخر امروزه‌ روز فرّ شاهنشهى‌ چه‌ صیغه‌اى‌ است‌؟ و تازه‌ به‌ ما چه‌ که‌ فردوسى ‌ جز سلطنت‌ مطلقه‌ نمى‌توانسته‌ نظام‌ سیاسى‌ دیگرى‌ را بشناسد؟

براى‌ سلامت‌ عقل‌ فقط‌ آزادى‌ اندیشه‌ لازم‌ است‌. آن‌ها که‌ از شکفتگى‌ فکر و تعقل‌ زیان‌ مى‌بینند جلو اندیشه‌هاى‌ روشنگر دیوارمى‌کشند و مى‌کوشند توده‌هاى‌ مردم‌ احکام‌ فریب‌کارانه‌ى‌ بسته‌بندى‌ شده‌ى‌ آنان را به‌جاى‌ هر سخن‌ بحث‌انگیزى‌ بپذیرند و اندیشه‌هاى‌ خود را بر اساس‌ همان‌ احکام‌ قالبى‌ که‌ برایشان‌ مفید تشخیص‌ داده‌ شده‌ زیرسازى‌ کنند.

110:

با سلام و احترام



1- از نظر لغوی نشان دهید که عبارت"ذوالقرنین" به معنای
"فاتح غرب و شرق" است ...
در چند تفسیر کهن چنین مطلبی آمده ؟!


2-افریدون طبق کدام سند یونیورسال و خرد پذیر
غرب و شرق را فتح کرده است و چه آثار تاریخی (مثلاسد)
از او به جا مانده است ؟!


3- دوستان نتوانستند هنوز اثبات کنند کیخسرو=هوخشتره ،
تا زمان اثبات آن صبر می کنیم ، شما مهر ورزیده این ادعای
اثبات نشده را "تکرار " نفرمایید ...

4- عبرانیان کجا آورده اند کوروش = ذوالقرنین ؟!

5- رفتن ذوالقرنین با "خضر نبی" می تواند از "افسانه های"
افزوده شده به تاریخ افسانه ای پارسیان باشد ...

همانطور که "داریوش" را از تبار "نمرود" خوانده اند !!!
اگر همه را درست بدانیم که باید یک بازنگری کلی صورت بگیرد
و هخامنشیان را به چشم دیگری بنگریم !!

6- همین مورخین نوشته اند که سلمان فارسی پیش از
اسلام به عیسی(ع) هم دیدار داشته ...
قطعا چنین افسانه هایی که بر پایه ی واقعیت نوشته شده اند
باید با علم تاریخ و خرد محقق زدوده شوند نه اینکه با استفاده از
تئوری بافی های غیر علمی آنرا "توجیه" کنیم ...

داستان خضر و انتساب به نوح و ابراهیم و ... را باید با دقت
کنکاش کرد که از چه بازه تاریخی وارد کتب مورخان و مفسران شده
و عاملش را یافت تا بتوان از تاریخ بهمریخته ی پارسیان
موضوعات علمی استخراج کرد ...

111:

شهاب عزیز

اتفاقا در طبری تناقضات زیادی در رابطه اسکندر وجود دارد

دقت کنید :

طبری در مورد ولادت عیسی (ع) و اسکندر می نویسد :

پس ملک از یونانیان بشد از پس دویست و چهل سال و به دست
رومیان افتاد و اصلشان از روم بود و از فرزندان عیص بن اسحاق بن
ابراهیم بود و مردی به ملک بنشست نام وی اغوسطوس پنجاه و
شش سال. چون از ملک او پنجاه و دو سال بگذشت عیسی بن مریم
از مادر بزاد و میان عیسی و اسکندر صد و شش سال بود.(1)

که در همین مورد جای دیگر مطلبی که شما آوردید را نقل کرده است
تولد وی سیصد و سه سال پس از قیام اسکندر بود.

و یا در جایی دیگر

دوره از وفات عیسی تا پیغمبر اسلام را 585 سال میداند(2)
و دوره از اسکندر تا پیغمبر را 926 سال میگوید.(3)

حال اگر میان اسکندر و عیسی (ع) را 106 حساب کنیم
فاصله اسکندر تا پیامبر اسلام میشود 585+106=691
و اگر 303 را حساب کنیم585+303=888سال که در
صورتی که مدت زندگانی عیسی (ع) 32 سال باشدجواب
هیچ یک از گزینه عدد 926 ادعا شده توسط طبری نمیشود.
از انجائیکه فاصله تولد عیسی (ع) و پیامبر اسلام محرز است
نتیجه میگیریم طبری بر خلاف آنچه که میپنداریم اسکندر و سال
قیامش را خوب نمیشناسد.

اینجانب از این تناقضات میگویم.

..............................................
از آنجائیکه امکان جابه جایی صفحات در تاریخنامه طبری
مورد مطالعه اینجانب با آنچه شما فرمودید ممکن است
وجود داشته باشد بنده به عنوان مطالب به جهت منبع
بسنده مینمایم تا چنانچه اشتباهی در این زمینه وجود
دارد شما و یا سایر دوستان به اینجانب متذکرشوید.با سپاس.

(1)تاریخ نامه طبری . جلد اول . " خبر ملوک طوایف که از پس اسکندر آمدند."

(2)تاریخ نامه طبری . جلد اول . " خبر ملوکان که از پیس اسکندر آمده اند."

(3)تاریخ نامه طبری . جلد اول . " خبر ملوکان که از پیس اسکندر آمده اند."



112:

از نظر لغوی حقیقتا علت تعبیر فاتح غرب و شرق را
در نیافتم ولی در خصوص تفسیر کهن یاد آوری مینمایم:

از وهب بن منبه حکایت کرده اند که ذوالقرنین که همان
اسکندر است از پس مسیح بدوران فترت بود و به خواب
دید که به خورشید نزدیک شد و دو شاخ آن را از مشرق
و مغرب بگرفت و رویای خویش را با قومش بگفت و او را
ذوالقرنین نامیدند.(مروج الذهب ، مسعودی .ج 1. ص57)

113:

دوست گرانقدرم میبایست عنوان دارم علیرغم اینکه
برای شما و مطالب نوین تان احترام قائلم ، برایم باور
پذیر نیست که چهار ذوالقرنین و یا بیشتر که همه آنها
انسانهای خوبی بوده اند و همه لشگر کشی هایشان
همانند هم بوده باشد و مثل هم و با مصالح مشابه
سد ساخته باشند وجود داشته باشد.ذوالقرنین قرآنی
یک نفر بیشتر نمی بایست باشد و موضوع بحث ما
هم ذوالقرنین نیست و چنانچه مطالبی در خصوص
اسکندر و ذوالقرنین بودنش که به چگونگی ورود
افسانه ها و یا روایاتی که از اسکندر در تاریخ و ادبیات
آمده باشد به نتیجه گیری بهتر بحث کمک خواهد نمود
که خوشبختانه شما در ادامه مطلب بدان اشاره داشته اید.

سلام دوست گرامی . مطالب بنده نوین نیست ! بنده و دیگر هم عقیده های بنده مطالب متون پهلوی- اوستا - اثار الباقیه - شاهنامه - تاریخ طبری - بلعمی را میگوییم . شما منظور بنده را متوجه نشدید . من نگفتم که همه ی ذوالقرنین ها در مقابل یاجوج ماجوج سد ساختند . دوست گرامی , قوم یاجوج ماجوج 1 قوم بیشتر نیست و ان هم بعضی از مردم انگلستان است . به خاطر اینکه در کمال بی شرمی , چین تاریخ ایران را به چین امروزی تفسیر کردند , یاجوج ماجوج را به مردم زرد پوست خاور دور تبدیل کردند . و اسکندر را به چین امروزی فرستادند در حالی که در شاهنامه در جنگ اسکندر با فور , سپاهیانش به وی میگویند : که ای قیصر روم و سالار چین ! ... بگذریم . بنده به شما گفتم که ذوالقرنین یک نفر نبوده و حتی در تواریخ ایرانی , به فریدون ذوالقرنین الاکبر گفته میشده است . عرب ها هم ذولقرنین داشته اند . در برخی احادیث به حضرت علی نیز ذوالقرنین گفته میشد .. ذوالقرنین یک نفر نیست . ام در مورد ذوالقرنین قران , ببینید ما چند پادشاه بزرگ داشته ایم که در مقابل قوم گوگ ماگوگ ( یاجوج ماجوج ) سد بسته باشد ؟ و به منظره ی رفتن چشمه بر اب رسیده باشد و از تبار حضرت ابراهیم باشد ؟ ( طبق گفته شما اگر ذوالقرنین قران پیامبر باشد , لاجرم از تبار ابراهیم است ) . جز اسکندر در نوشته های ایرانی که از فرزندان عیص ( ایشک - اشک ) ابن اسحاق ( اشاک ) کسی را میشناسید ؟

ببینید دوست ارجمندم
در مورد ذوالقرنین بودن اسکندر چنانچه بخواهیم
به شاهنامه استناد نمائیم ،همانگونه که بهتر میدانید
در مواردی هم فردوسی از اسکندربه بد نامی یاد
کرده است و او را هم ردیف ضحاک و افراسیاب میداند
و یا در کشتار زنان و کودکان سغدی از بی رحمی ها
و قساوت قلب اسکندر میسرآید و ... که چنین شخصیتی
با ذوالقرنین بودن در تضاد است.

دوست گرامی لطفا ببینید این ابیات از زبان چه کسانی بوده و بگویید در کجای شاهنامه فردوسی است ؟

با سپاس از شما بزرگوار اجازه دهید جهت پذیرش یا
رد ادعای شما مطالعه و بررسی های بیشتری انجام
دهم در شرایط کنونی صراحتا در مورد نام هایی که
آوردید نمی خواهم اظهار نظری نمایم .

شما صاحب اختیار هستید .

با شما هم عقیده نیستم چرا که نظامی در اقبال نامه
به وحی از طرف خداوند به اسکندر و بشارت پیامبری به
وی حکایت میکند.
بنده نیز قبول دارم که اسکندر نامه ی نظامی بسیار گنگ و قاطی است . از همه افراد , فردوسی بزرگ به دستنویس اصلی پهلوی اش در مورد اسکندر نامه اش وفا دار بوده . از این اسکندر نامه و مقایسه ان از معابد میترایی کشف شده در اروپا و شمال افریقا میتوان راهی که اسکندر پیموده است را حدس زد . ( تنها 2 اشتباه در شاهنامه فردوسی در مورد مسیر اسکندر دیده میشود : 1. نبرد با حبشی ها ( که باید قبل از گذرش از از دریای مدیترانه گفته میشد ) 2. درختی که مرگ اسکندر را پیش بینی میکند ( که این درخت 2 سر در نقشی از معبد میترایی المان ( دیبورگ ) کنده کاری شده است ) .
سروش آمد از حضرت ایزدی
خبر دادش از خود در آن بیخودی

چنین گفت کافزون تر از کوه و رود
جهان آفرینت رساند درود

برون زآن که داد او جهانبانیت
به پیغمبری داشت ارزانیت


در مورد پیامبری ذوالقرنین قران نمیتوانیم اظهار نظر کنیم . قران نگفته وی پیامبر بوده . گفته ما همه چیز را در اختیار وی قرار دادیم . اسکندر نامه نظامی بسیار تناقض دارد ولی در همین اسکندر نامه گفته شده که حجابی است در زیر قطب شمال که چشمه اب حیات دران است . و همچنین میگوید : صلیبی خطی در جهان بر کشید----از ان پیش کامد صلیبی پدید!( ایا منظور گسترش ایین میترایی در اروپا نیست ؟ ) ----یکی نوبتی چار حد برفراخت----که بر نه فلک پنج نوبت نواخت----به قطب شمالی یکی میخ او----به عرض جنوبی دگر بیخ او----دگر باره پیر جهاندیده گفت----که بیرون از این رمز های نهفت----حجابی است در زیر قطب شمال----در او چشمه ای پاک از اب زلال----مکانی که ظلمات شد نام او----روان اب حیوان از ارام او----چو یک ماهه ره رفت سوی شمال ----گذر گاه خورشید را گشت حال----ز قطب فلک روشنایی نمود----برامد فرو شد به یک لحظه زود----خط استوا بر افق سر نهاد میانجی به قطب شمال اوفتاد ....

طاهر رضوی به دو روایت از علامه مجلسی از حیات القلوب
استناد میکند که یکی از ان دو روایت پرسشی است که
از حضرت علی (ع) در باره کیستی ذوالقرنین میشود و امام در
پاسخ میفرماید کسی بود که مورد عنایت خداوند بود و اسمش
عیاش بود . طاهر رضوی در پارسیان اهل کتابند به دلیل شباهت
میان نام داریوش و عیاش نتیجه میگیرد که ذوالقرنین بر اساس
این روایت داریوش است . (پارسیان اهل کتابند . طاهر رضوی .ص 205)
میبینید دوست گرامی هر کس عیاش را یک جور تفسیر میکند .
دوست گرامی نوشته شما ایراد دارد بنده نگفتم حتما منظور اسکندر بوده فقط حدس زدم : 1. نام داریوش برای ایرانیان و عرب ها تا قرن ها نا اشنا بوده است .
2. در احادیث اسلامی به ذوالقرنین اشاره شده ولی کدام ذوالقرنین ؟ عبری ها هم ذوالقرنیم را کوروش بزرگ میدانند ولی کوروش کجا در مقابل یاجوج ماجوج ( انگلستان ) سدی از اهن ساخته ؟ افریدون که ذوالقرنین اکبر لقب دارد کی سد ساخته ؟


اتفاقا در همین مورد یکی بودن اسکندر و جولیو سزار لطف نموده
مطالب ذیل را پاسخ دهید با تشکر از شما دوست عزیز.

1. نسب اسکندر و جولیو سزار

نسب اسکندر :به دلخواه خودتان هر نسبی که مطمئن هستید
و در ادبیات ایران به اسکندر منسوب شده را با نسب جولیو سزار
تطبیق دهید.
جولیو سزار :گایوس یولیوس کایسار نسب خود را به یولیوس
آسکاینوس، پسر آینیاس، پسر ونوس، دختر ژوپیتر می‌رساند.
بله دوست عزیز این اسکانیوس به نظر شما همان نام " اسکان + وس ( اشکان + پسوند وس ) " نیست ؟ دوست گرامی بیایید از اول شجره نامه رومیان بنوشته ی مسعودی و شجره نامه جولیو سزار به نوشته اروپاییان را با هم مقایسه کنیم :( پرانتز ها تفسیر است ) . مسعودی : اسحاق ( اشاک ؟ ) - عیص ( ایشکوزی = ایشک ؟ ) - عقلان ( اشکان ؟ ) - هرمان - مسامحلین - روم - رومینس .... نوشته اروپاییان : اسارکوس ( اشاک = اسحاق , اشارک ؟ ) - اسکانیوس ( اسکان = اشکان ؟ ) فرزندان هکتور 300 سال - جولیو سزار ... قدر مسلم بعد از جنگ تروی و به اتش کشیدن این شهر توسط یونانیان , خاندان جولیو سزار نمیتوانستند از وسط یونان عبور کنند تا طبق گفته ی مفسرین تاریخ خود را به رم , پایتخت ایتالیا برسانند . انها برگشتند و خود را به مرز های شرقی ترکیه و رومیه در مدائن رساندند . در کتاب انه اید در مورد اسطوره های رومی میخوانیم : اما فرزندش اسکانیوس (اشکانی + وس یونانی! یا بهتر بگوییم پسوند وس زبان آشوری) که اکنون لقب ایولو (ایلوس = پسر خدا) بر او نهاده شده است – او هنگامی که قدرت سلطنتی ایلیوم هنوز پا بر جا بود ایلو (در زبان بابلی به معنی خدا و باب ایلو = بابل است) نامیده می شد. به مدت سی سال کامل، بر اساس گردش ماه, حکومت خواهد کرد... سپس فرزندان هکتور به مدت سیصد سال حکومت خواهند کرد، تا آنکه راهبه ای از تبار سلطنتی به نام ایلیا (ایلیا به معنی بیت المقدس است) از مارس، مارس را خودشان = آرس نوشته اند، و آرس = آرش است، آیا منظور کی آرش است، یا شاید کی بغ آرش (بی ارش = گیو ارش) حاکم مکران + کرمان باشد! و یک دو قلو به دنیا خواهد آورد. سپس رومولوس, شادمان از پوشش حنایی رنگ و گرگ سان خود - چون یک گرگ او را پرورده است – مردم را به انقیاد در می آورد... (رومولوس و برادرش مشهور به پسران گرگ. مسعودی می نویسد: بانیان شهر رومیه پادشاهانی بودند، که به پسران گرگ شهرت داشتند، و نام رومیه (مدائن ) از نام آنها آمده، و نام رومی را به نام ایشان و شاهان دیگر افزودند.
بلعمی می نویسد: رومیان از آنجا که بغداد است تا شام داشتندی، و در جای دیگر از همین تاریخ آمدهاست: و فرزندان عیص (اشک) به روم و خزر اند، و فرزندان او روم است. در شاهنامهفردوسی گیو پسر گودرز از خاندان گشواد، را زیر بیرق گرگ پیکر می بینیم. و نامهایدیگر گیو عبارتند از: دیو - بی – وی - ویوویب – بیب – وای ......
روزی خواهد رسید که خاندان آسارکوس، (آشارک + us جد آنه پدر اسکانیوس = اشکان، + us حتی) فتیا و مسینی شکوهمند را بهانقیاد در آورند، و آرگوس را مسخر کنند .... سپس یک قیصر تراوایی از نژاد اشرافیمتولد خواهد شد، (تولد این فرد همانطور که می بینید در ایتالیا و رم نیست.)، مرزهای قلمروش فقط به اقیانوسها محدود خواهد بود, معروفیتش به ستارگان خواهد رسید, و نام او ژولیوس است, نامیکه از ایولوی بزرگ به او رسد. شما او را روزی در آسمان خواهید دید که در میانغنایم جنگی شرق غنوده است, مردم به درگاه او نیایش و از او طلب یاری خواهند کرد... وفاداران سپید موی و وستا (سپیتمان؟ و اوستا؟), رموس و برادرش کویرینوس (کوی + ایرین + us ؟) قانون وضع خواهندکرد. .... این است مردی که آمدنش (اینجا نیست می آید!) را بارها به تو نوید دادهاند قیصر آگوست (کی سر آرش) فرزند خدا (ایلوس در مذهب میترایی ایرانی پسر خدا) کهبار دیگر عصر طلایی را به لاتیوم باز می گرداند, جایی که روزگاری ساتورن بر آنحکومت کرد. او سرزمین گارمانت ها و هندوان (اگوستوس در هندوستان امروزی؟) درفراسوی مسیر سالانه خورشید و ستارگان, جایی که اطلس آسمان بر دوش, سپهر ستاره باررا بر شانه های خود می چرخاند گسترش خواهد داد.
مردی که خبر آمدنش از هم اکنون نیزسرزمین های کاسپیان (اگوستوس در کاشان, قزوین, کناره دریای خزر, همدان امروزی؟) و مئوتی را پریشان, و دهانه هفتگانه نیل را آشفته و هراسان کرده است (پس این شخصدر حال حاضر مشغول پریشان کردن هندوستان و سرزمین های کاسپ ها و دهانه هفتگانه نیلاست، و پس از آن به سوی رم در ایتالیا خواهد آمد.!).
خانواده ژولیوس سزار مدعی بودند، که ازاعقاب ونوس (ناهید) و ایولو (فیلقوس ایلوس = پسر خورشید) فرزند آنه هستند. آگوستوسنیز که برادر زاده یا خواهر زاده ژولیوس بود، پس از قتل سزار (کی سر = شاه) وارثدارایی های او شد. وی نام سزار را بر خود نهاد (نام کی سر؟ یا لقب کی سر یعنی شاه؟) نام خود را از ک. اکتاویوس (اشک هشتم) به ک. ژولیوس سزار (کی سر = caeser ) تغییرداد (تغییری در کار نیست! چون به مقام شاهی رسیده کی سرشده، و ایلیوس یا بغ پور پسر خورشید میتراییان لغب آنان بوده است. آخر اگراروپاییان نام سزار را از سزارین می دانند! اگوست را که سزارین نکرده بودند!) وخود را فرزند او نامید. اگوستوس لقبی افتخاری بود، که بعدا به او نهاده شد. (ارشلقب افتخاری است که به پادشاهان روم می دادند). . ان ایزدانی که شما یونانی فرض کرده اید , جمیع ایزدان ایران , مصر و بین النهرین است . هرودوت مینویسد که سکا ها , ایزدان یونانی را می پرستیدند و در جایی نقل میکند که سکاها خود را از نسل هرکول ( که همان ایزد بهرام است ) می دانند . در مورد جنگ تروی این را به شما بگویم که تروی , تروجان امروزی نیست و خود بابل است . چنانچه که در ایلیاد هومر , مردم داردانی یا مردم تروی خویشاوندی داشته اند و نزدیک به هم بوده اند . هرودوت هم شهر داردانی ها را نزدیک بابل معرفی کرده است . ( در شرح فتح بابل بدست کوروش بزرگ ) . در مورد بعضی از خدایان دزدی یونانیان این را ببینید : هیروگلیف حیتی از کرچه میش (موزه آنکارا)، عکس شماره 6124 :اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران

داستان روی آن که باز تاب خدایان حوریان (2300 ق.م در شرق دجله) است، مربوط به خدای – طوفان با آذرخشی در دست و جنگهای او می باشد، که شباهت عجیبی با بعضی قسمتها و خدایان ایلیاد هومر دارند. عکس خود ان را بنگرید میبینید اذرخش بدست است و نمیدانم چرا کارهای زئوس را تقلید میکند در زمانی که یونانی وجود نداشته است! داستان این کتیبه بسیار شبیه به داستان خدایان المپ نشین است و خدایان اطراف ان کپی شده بارگاه زئوس است . اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران
2. نحوه تولد

اسکندر: به دلخواه خودتان
جولیو سزار : روایت معروف عمل سزارین که به هنگام تولد
جولیو سزار نسبت داده شده است.
سزارین ؟ کیسر ارومیان در متون پهلوی سزارین است ؟ کیا کی سر نام هوخشتره به سزارین شبیه است ؟ مگر نام پدر و پدر بزرگ جولیو سزار , گایوس جولیو سزار نبوده است ؟ انها هم سزارین شده اند ؟ اگوستوس این طور بوده ؟دوست گرامی کدام سزارین ؟ مگر جولیو سزار در شهر " تروی " متولد نشده ؟ به چه سندی تروی را به تروجان تعبیر کرده اند ؟ مگر سرزمین داردانیان ( داردانی ها ) به داردانال امروزی یکی است ؟ خیر زیرا نام قدیم داردانال , هلسپونت بوده است . جولیو سزار را سزارین نکرده اند . با همین جمله کل تاریخ را جعل کرده اند . در متون پهلوی مگر ننوشته اسکندر کیسر ؟ یا کیسر ارومیان ؟ به استناد همان نوشته ای اروپایی , پدران جولیو سزار نیز نام جولیو سزار داشتند که این می رساند این نام , یک لقب است . سزار همان کی سر است که لقب پادشاهان ماد است ( کیا کی سر = هوخشتره ) و همان هو ( خوب ) سر اوستا است .پلینی مورخ رومی : ( سرمت ) سلم پسر فریدون , از نیاکان ماد ها بود . در اوستا و متون ساسانی , سلم سرزمین رومیان را داشته است و در زند بهمن یشت نام " شیداسپان کرسیاک ارومایی در سرزمین سلم بوده است .
3.تطبیق لشگر کشی اسکندر ادبیات ایران با لشگر کشی های
جولیو سزار.
قبل از ان به شما چند مسئله را تاکید کنم ! به قدر مسلم جولیو سزار متولد روم در ایتالیا نیست ! در همین تاریخ کنونی نوشته است که دقیانوس , جشن هزارمین سال بن افکنی روم را می گرفته است . بفرمایید کجاست این روم 2700 ساله در اروپا و مخصوصا ایتالیا ؟ قصر جولیو سزار و پسرش اگوستوس کجای ایتالیا است ؟ قدیمی ترین قصر رومی 50 سال بعد از میلاد است یعنی 100 سال بعد از جولیو سزار ! در تاریخ طبری ( احتمالا به روایت یونانیان ) نوشته وی 50 سال شاه یونان بوده است لابد سال نهم از پادشاهیش یونان را فتح کرده است . همچنین در مورد فیلیپ عرب باید پرسید چه ربطی به رومیان داشته ؟ متاسفانه خیلی از تاریخ دانان ما هر جا کلمه ی " تازی " نوشته میشده ان را به عرب تفسیر میکنند . یک نمونه از تناقضات ؟ در تاریخ بلعمی : اردشیر پاپکان گفت من خون دارا را طلب کنم و این ملک را باز جای خویش برم و دست ملوک الطئائف کوتاه کنم وز عرب ! بستانم و ستم اسکندر را از ملک بردارم ... در اینجا میبینید که لغت " تازی " را به عرب ها ترجمه کرده اند و باعث سردرگمی در تاریخ شده اند . ( تازی تا زمان حمله اعراب به ایران به ماد ها گفته میشده است ) در کتیبه شاهپور لغت تازی امده نه عرب ! گفته اند که مادر فیلیپ عرب از اعراب بوده است ! هرچند که هروم به مدائن = رومیه و سوریه گفته میشده ( به خاطر تبعید دیاکو به سوریه ) . همچنین باید به شما بگویم که ارابی ها در متون یونانی , عرب ها نیستند بلکه مردم فنیقیه ( و یهودیان ) بوده اند . عده ای از این سخن که ارابی ها عرب بودند و اولین ساکنان خلیج پارس میخواهند نام خلیج پارس را به عرب تغییر دهند ولی کور خوانده اند زیرا دریای اریتره به گفته هرودوت همان خلیج پارس است و فنقی ها مهاجرینی از اینجا بوده اند . هرودوت نوشته که اهالی فنیقیه بنا بر سنت اظهار دارند که مهاجرینی از دریای پارس ( اریتره ) بودند . لشکر کشی های جولیو سزار در همین تاریخ فعلی به شمال افریقا بوده است و تا سر حد های اروپا ( جنگ با گل ها و... ) و در انگلستان با گالیر ها درگیر میشود و همچون اسکندر بر روی انها سد می کشد . با بررسی هایی انجام شده میتوان گفت که " مصر " در اسکندر نامه فردوسی منظور مصر امروزی نیست و شاید مصر جنوبی ( سودان امروزی ) و یا شاید حوالی شام و فلسطین باشد ( چنانچه هرودوت , مصر را فلسطین خوانده است که منظور مرز های شرقی ان است ) و منظور از اندلس مصر امروزی است به این نوشته دقت کنید : اسکندر نامه در وصف قیدافه پادشاه اندلس از لشکر بزرگ و ثروت و.. سخن اورده و سپس از نشان شارسان سخن میگوید : یکی شارسان کرده دارد ز سنگ ---- که نسپاود ان را به چنگل پلنگ ---- زمین چار فرسنگ بالای اوست ---- برین هم نشان نیز پهنای اوست .. ایا منظور اهرام کشور مصر امروزی نیست ؟ همچنین در ادامه نه صحبت از کشتی است و نه دریایی در میان است . همچنین از مصر با لشکر یک ماهه مشکل به اسپانیا رسیده باشد . با این وصف مشکل است اندلس را اسپانیای امروزی دانست . همچنین شما میتوانید سرگذشت اسکندر و کیدافه را با سرگذشت جولیو سزار با کلئوپاترا ملکه مصر مقایسه کنید . شباهت ان همچون " ورود یک جنگجوی مشهور به کشوری که زنی پادشاه انست و به جای فتح این کشور توسط این جنگ جو شروع عشق و عاشقی و کنار امدن با هم به نفع این عشق و البته بدون ازدواج رسمی و البته هر دو در کشور مصر و رفتن این جنگ جو برای ادامه فتوحات در کشور های شمالی افریقا ..
4.نقش جولیو سزار در نبرد حران و کلا تطبیق وقایع آن
جنگ با جنگ اسکندر بر علیه ایران طبق نوشته های
ادبیات ایران.
مهرداد گرامی , ایلیوس کیسر به معنی پادشاه تروی نمیتواند باشد ؟ به این نوشته دقت کنید : روزیخواهد رسید که خاندان آسارکوس، (آشارک + us جد آنه پدر اسکانیوس = اشکان، + us حتی) فتیا و مسینی شکوهمند را بهانقیاد در آورند، و آرگوس را مسخر کنند .... سپس یک قیصر تراوایی از نژاد اشرافیمتولد خواهد شد، (تولد این فرد همانطور که می بینید در ایتالیا و رم نیست.)، مرزهای قلمروش فقط به اقیانوسها محدود خواهد بود ... حال پرسش این است که تروی کجاست ؟ در ایلیاد هومر , مردمان داردانی خویشاوند و سازنده ی شهر تروی بوده اند , به چه سندی تروی را تروجان تفسیر کرده اند ؟ مگر نام قدیم داردانال , هلسپونت نبوده است ؟ حال داردانی کجاست ؟ هرودوت مینویسد :
Herodotus, Histories 1.189-191
(1.189) Cyrus on his way to Babylon came to the banks of the Gyndes [i.e., Diyala], a stream which, rising in the Matienian mountains, runs through the country of the Dardanians, and empties itself into the river Tigris. The Tigris, after receiving the Gyndes, flows on by the city of Opis[i.e., Baghdad], and discharges its waters into the Erythraean sea [i.e., the Persian Gulf].
هرودوت نوشته که منطقه ی داردانی ها نزدیک رود دجله بوده است . در مورد اینکه چرای دریای فارس را اریتره نامیدند به خاطر غرق شدن اریتراس فرزند پرسه ( نوه ی زئوس ) در این مکان است . ( جنگ تروی بین خیونیان تورانی ( اشوری ) و عموزادگان خود بابلی ها بوده است ) . در نتیجه تروی همان بابل است . بابل = باب + ایلیوس یا باب + ایلیون , همانطور که نام دیگر تروی , ایلیون و ایلیوس باوده است . حال کیسر ایلیوس را چطور ایتالیایی بدانیم ؟ در مورد تاریخ اشکانیان بگویم که طبق هر نوشته ی ایرانی ( بندهش - ابوریحان - طبری - بلعمی - منجمان بابل و.. ) حکومت اشکانیان بیشتر از 260 سال . اندی نبوده است . حال اگر بخواهند اسکندر را الکساندر کنند 266 سال زیاد می اوردند برای همین تاریخ اشکانیان را 500 سال کردند و هی مهرداد و فرهاد و اردوان اختراع کردند و هی همان تاریخ را تکرار کردند ( همان اشوب بابل که هی تکرار میشود ) به استناد تواریخ ایرانی ( بندهش-بلعمی-فردوسی .. ) حمله اسکندر 60-70 ق.م بوده است . نشانی این این حمله نیز کسوفی بوده است که در ناسا در سال 60 ق.م کسوفی رخ داده است . تقریبا در همین زمان مهرداد دوم و شاهان بعد , خود را شاه شاهان مینامند و این میرساند که که تا این زمان هخامنشی ها نابود نبوده اند . جولیو سزار نیز تقریبا در همین احوال بوده است و فتوحاتش با اسکندر تقریبا یکی است (مصر و شمال افریقا و کل اروپا ) درست در همین زمان 3 مهرداد دیگر نیز وجود داشته اند که قسمتی از سرنوشت اسکندر را تشکیل میدهند . ( یک قهرمان ایرانی را 100 تیکه کرده اند ) در مورد این جنک باید بیشتر بررسی و تحقیق کنیم . زیرا در این تواریخ تناقضات زیادی میبینیم . همانند محل تولد تولد جولیو سزار , یا جنگ او با جرمن ها , در حالی که هرودوت جرمن ها را قبیله ای از پارسیان معرفی کرده است .( جرمان ها = کرمان ها = کرمانشاهیان ) احتمالا پس از فتح این ناحیه توسط اسکندر نام کرمان ( جرمان ) به این مکان رسیده است . در مورد رومیان این را به شما بگویم که اشکانیان 3 فرقه بوده اند و دائما با یکدیگر جنگ داشته اند . احمد حامی : اشکانیان 3 فرقه : 1. ارشاک ها یا ارشک ها ( که این ها همان رومیان تاریخ هستند ) 2. پارتیان و اخری پادشاهی ارمنستان , اینها دائما با یکدیگر در جنگ بودند . به این کتیبه دقت کنید : ــ در سال 4 ارشک بلاش شاه شاهان پسر مهرداد شاه در میشان علیه مهرداد شاه پسر پاکر شاه شاهان جنگید مهرداد شاه را از آنجا بیرون راند همه میشان را گرفت این پیکر ایزد بهرام را از میشان آورد به عنوان نظر به معبد تیریه (عراق) نهاد. جالب است این کتیبه زیر مجسمه ای است که یونانیان انرا هرکول نامیدند که در حقیقت ایزد بهرام ایرانی است . ( هرکول ترجمه ی یونی ایزد بهرام است ) این 3 فرقه یاشکانی با هم و در یک زمان پادشاهی می کردند نه یکی پس از دیگری ! نوشتن این پادشاهان و جمع کردن سال های حکومت انان , بزرگترین اشتباه تاریخ نگاری ایران است !.تطبیق مرگ اسکندر(در بابل) و مرگ جولیو سزار در روم : ما وقتی روایات اروپایی ها در مورد جولیو سزار و اسکندر با هم مقایسه می کنیم و شباهت ها ئ تفاوت های انان را میبینیم پی به تحریف انان می بریم . جفت انها مرگشان پیش بینی شده بوده است . اسکندر قبل از برگشت به رومیه , به طرز مشکوکی کشته میشود که به احتمال زیاد به دست سران ملوکالطوائفی و پسر دارا بوده است . این پیش بینی توسط یک درخت 2 سر رخ داده که نقش این درخت در معبد میترایی دیبورگ المان کنده کاری شده و مرگ جولیو سزار نیز توسط یک فالگیر به نام اسپورینای بوده است همچنین زن وی او را از رفتن به سنا قبلاز مرگش منع می کند و به او میگوید که خواب بدی برایت دیده ام که تو را با چاقو میکشند . بعد از ان اسپورینای فالگیر را میبیند که قبلا از یک بد بختی بزرگ حرف زده بود و در ادامه سزار توسط بروتوس با ضرب چاقو کشته میشود . حال یکی بگوید که افرادی به نام گایوس جولیو سزار که نام پدر و پدربزرگ جولیو سزار بوده است , این افراد کاخ هایشان کجای ایتالیا است ؟ دقیانوس جشن هزارمین سال بن افکنی روم را گرفته است , این روم 2700 ساله کجای ایتالیا است ؟ یک اجر به من نشان دهید در ایتالیا که قدمتی بیشتر از 2100 سال داشته باشد ( مکان هایی که یونانیان مهاجر در ایتالیا ساختند را نمیخواهم ) . جناب مهرداد از شما سوالی دارم , فیلیپ عرب چه ربطی به ایتالیا دارد ؟ ایا مورخین رومی نوشته اند که مادر او از عرب های سوریه بوده است ؟ ایا نوشته اند که مادر او ارابی بوده است ؟ منتظر پاسخ شما هستم

114:

دوست گرامی
برای بهتر روشن شدن مطلب ابتدا خواهشمندم که
اجازه دهید قدم به قدم پیش برویم حقیقتا با این همه
پراکندگی موضوع که دارد در پست ها بیان میگردد بعید
میدانم این جستار به سرانجامی برسد.

چون با عرض پوزش باید اذعان دارم بنده تا کنون از مطالب
شمانتوانسته ام به هیچ جواب قانع کننده و مستندی برسم .
و متاسفم از اینکه هر چه شما بیشتر تلاش مینمائید اینجانب
کمتر متوجه میشوم هر چه شما بیشتر مینویسید بنده بیشتر
دنبال سند میگردم و برای خوانندگان این مطالب که در سه گروه
قرار میگیرند گمان نمیبرم مطالب بدون سند محلی از اعراب داشته
باشد.
گروه اول : کسانی هستند که بر طبق منابع یونانی اسکندر را
میشناسند و وجود روایات مورخان دوره اسلامی درمورد اسکندر
را آمیخته با افسانه سازی میدانند.
گروه دوم: کسانی هستند که با استناد به نوشته های مورخان اسلامی
و مغایرت آن با منابع یونانی در صدد یافتن و پی بردن به علت این تناقضات
هستند .
گروه سوم: کسانی هستند که نوسته های منابع یونانی را زیاده گویی
میدانند و بر طبق متون کهنه و مورخان اسلامی اسکندر ادبیات ایران را
ایرانی میدانند.

تکلیف گروه اول و دوم که روشن است و برای گروه دوم فقط مطابقت
اسناد و استدلالهای منطقی و مستند میتواند انها را در پی بردن به
افسانه بودن و یا واقعی بودن اسکندر ادبیات ایران کمک کند لذا از مطلعین
گروه اول و سوم(مخصوصا این گروه) خواهشمندم از تکرار و کلی گویی و
انتشار مطالب غیر مستند پرهیز نمایند تا به لطف ایزد و راهنمایی دوستان
این جستار به سرانجامی برسد.

ببینید ! من واقعا متوجه نمیشوم که چرا؟

مسعودی میگوید از پادشاهی اسکندر تا تولد مسیح 369و در جایی دیگر
میگوید 309 این را در نظر داشته باشید.
مسعودی در صفحه قبل همین مطلب میگوید:نخستین کس از ملوک
روم که پادشاهی یافت ساطو خاس بود و او جالیوس اصغر پسر روم بن
سمالحلیق بو و پادشاهیش بیست و دو (این را هم در نظر داشته باشید)
سال بود و بقولی نخستین پادشاه روم قیصر بود .(مسعود اضافه میدارد
قیصر یعنی شکافنده زیرا مادر وی بمرد و شکمش بشکافتند و ... همان سزارین)
و بعد اغسطس قیصر 56 سال پادشاهی کرد و در سال 42 پادشاهی وی پادشاهی
اغسطس مسیح تولد یافت و از پادشاهی اسکندر تا تولد مسیح 369 سال بود.


از این مطالب در مییابیم
1. فاصله اسکندر تا مسیح 369سال(لطفا بفرمائید آیا در اینجا
منظور الکساندراست؟)
2.فاصله جالینوس تا مسیح 64سال( لطفا بفرمائید ایا در اینجا
نیز منظور ژولیو سزار است؟)

این دو را مهر ورزیده پاسخ گوئید تا من سوالات دیگر را بپرسم.

115:

دوست گرامی
برای بهتر روشن شدن مطلب ابتدا خواهشمندم که
اجازه دهید قدم به قدم پیش برویم حقیقتا با این همه
پراکندگی موضوع که دارد در پست ها بیان میگردد بعید
میدانم این جستار به سرانجامی برسد.
درود بر شما دوست گرامی . بنده نیز دوست دارم قدم قدم پیش برویم ولی از شما درخواست دارم ما بیاییم اول بشینیم ببینیم مکان های گفته شده در نوشته های مورخین یونانی واقعا کجای ایران بوده است و همچنین مکان های تاریخی ایران را پیدا کنیم از منابع ایرانی و یونانی بعد خواهیم فهمید که الکساندر یونانی تا کجا را فتح کرده است . انوقت ناراستی ها تاریخ خودشان را نمایش خواهند داد . قبول دارید ؟
چون با عرض پوزش باید اذعان دارم بنده تا کنون از مطالب
شمانتوانسته ام به هیچ جواب قانع کننده و مستندی برسم .
و متاسفم از اینکه هر چه شما بیشتر تلاش مینمائید اینجانب
کمتر متوجه میشوم هر چه شما بیشتر مینویسید بنده بیشتر
دنبال سند میگردم و برای خوانندگان این مطالب که در سه گروه
قرار میگیرند گمان نمیبرم مطالب بدون سند محلی از اعراب داشته
باشد. ببینید دوست گرامی . بنده یکی از کتیبه های اشکانی که بسیار کم هستند را برایتان نشان دادم و خواندید که حکومت اشکانیان بصورت ملوک الطوائفی حکومت می کردند نه بصورت شاهنشاهی ! . در کارنامه اردشیر پاپکان نوشته شده است که " بعد از مرگ اسکندر ارومی ایرانشهر را 240 کد خدای بود " . این سندی بر ملوک الطوائفی بعد از اسکندر است . یعنی 240 خاندان هر کدام در جاهایی که اسکندر فتح کرده در یک زمان ( توجه کنید در یک زمان ) به پادشاهی مشغول بودند . همچنین در اسناد ایرانی , حکومت اشکانیان بعد از اسکندر بوده است بدون توقف و اولین انها اشک پسر داراب . ( جالب است که خود تاریخ ایران , نمیدانسته که اشک پسر داراب خود اسکندر است ! ) . حکومت انها هم بعنوان شاه شاهان , 260 سال و خورده ای بوده است . حال اگر فرض کنیم که به قول بعضی مورخین , اردشیر پاپکان به مقدار حکومت اشکانیان دست زده باشد و مقدار ان را کم کرده باشد , میتوانیم مطمئن باشیم که ساسانیان به شجره نامه سرسلسله ی خود ارشیر پاپکان وفادار بوده اند و فردوسی از ساسان تا اردشیر پاپکان را 5 نسل نوشته است و از بنابر این حکومت اشکانیان بعنوان شاه شاهان 260 سال بیشتر نمی تواند باشد . همچنین بنده از شجره نامه رومیان برای شما سند اوردم که انها تیره ای از اشکانیان هستند همانطور که مورخین مسلمان ان را تایید کرده اند . و می دانید که جولیو سزار از خاندان اسارکوس بوده است که اسارکوس را مورخین مسلمان بصورت " اسحاق " اورده اند و اسارکوس همان اشارک + وس است . این خاندان در جنگ تروی شرکت داشته اند و اشارکوس از قهرمان های تروی بوده است . بنده نیز یک سند اوردم که تروی همان بابل است و مردم داردانی که شهر تروی را ساختند و با اهالی تروی پیوند خویشاوندی داشتند , در نزدیکی رود دجله به استناد هرودوت , زندگی می کردند در حالی که هرودوت نگفته که داردانی ها در غرب ترکیه هستند بلکه داردانال امروزی همان هلسپونت باستانی است . در مورد یونان به شما بگویم که تنها ما ایرانی ها و به تقلید ما اعراب به این کشور می گوییم " یونان " , چرا ؟ اروپایی ها به این کشور گریس می گویند . یونان در فارسی یعنی یون + ان = محل زندگی قبیله ی یون ها . در تاریخ ایران قبیله ای به نام " تورانیان " فراوان امده است که متاسفانه به خاطر تفسیر های اشتباه تاریخ دانان , به شرق ایران ترانسفورت شده اند . بنده از قول بانو پرنیان حامد , اسنادی اوردم که ثابت می کند تورانیان در غرب ایران امروز بوده اند و همان اشوری های مشهور تاریخ هستند که با ایرانیان درگیر بوده اند . همین تورانیان از چند قبیله تشکیل میشده اند به نام : پیران ویسه , فریان , دانو , خیون و... بنده قبلا اسنادی اوردم که ثابت میکند که خیون ها ی تورانی همان ایونان هستند و میدانید که در زبان پهلوی , حروف ه-خ-الف , یک جور نوشته میشوند پس خیونان = ایونان که با حذف الف ان به یونان میرسیم . بعد از جنگ هوخشتره با اشوری ها , این قبیله اسناد , کتب و فرهنگشان را به یونان امروزی منتقل می کنند . قدیکی ترین ساختمان در یونان امروزی نیز 2700 ساله است که با دست کاری در تاریخ ایران ( 266 سال ) , 300 سال به ان اضافه کردند و قدمت انرا 300 سال کردند و همچنین ازمایش کربن 14 با 200-300 سال تقریب هم قدمت نشان می دهد . لاجرم ان یونانی هایی که در ایلیاد در جنگ تروی شرکت داشتند همان خیون ها اشوری بودند و اهالی تروی هم همان بابلی ها هستند . غرق شدن نوی زئوس در دریای پارس هم به این خاطر است که انها در بین النهرین بوده اند و یونان امروزی ! خدای اذرخش هوری ها ( در شمال اشور ) همان زئوس یونانیان است و شرح ان کتیبه که به شما نشان دادم بسیار شبیه به داستان خدایان المپ نشین است و خدایان اطراف ان ایزد اذرخش هوری , همان خدایان اطراف بارگاه زئوس است . زیرا قدمت این کتیبه قبل از بوجود امدن یونان امروزی است .
گروه اول : کسانی هستند که بر طبق منابع یونانی اسکندر را
میشناسند و وجود روایات مورخان دوره اسلامی درمورد اسکندر
را آمیخته با افسانه سازی میدانند. گرامی طبق منابع یونانی , الکساندر تا هندیجان ( هند تاریخ ایران ) را فتح کرده است . در تاریخ ایران رسما نوشته شده است که شخصی به نام کهرم پسر ارجاسپ یک چشم از قبیله ی خیونی ( یونانی ) به ایران حمله می کند . شاه ایران ( گشتاسپ ) فرار می کند به سمت ایلام , کهرم به باکتریا می رود ( باکتریا = استانی از موصل تا اذربایجان بوده نه بلخ امروزی ) . در انجا کاخ شاه ایران را اتش می زند . اوستا را می سوزاند . کاخ را با سربازانش غارت می کند . زن پادشاه را می کشد . دختران شاه را برده می کند و به ازدواج در می اورد و شاه ایران و شخصی قهرمان به نام فرشید ورد ( اریوبرزن ) را در کوهی در اطراف استخر محاصره میکند و سپس فرشید ورت قهرمان ( اریوبرزن ) را می کشد و تا هندوستان ( هندیجان ) پیش روی میکند و سپس توسط اسفندیار کشته میشود . این نوشته ها با نوشته های مورخین یونانی درباره ی الکساندر یونانی مطابقت دارد و زمان انها هم یکی است . یونانیان سرنوشت این فرد را با اسکندر که 266 سال بعد از امده است مخلوط کرده اند .
گروه دوم: کسانی هستند که با استناد به نوشته های مورخان اسلامی
و مغایرت آن با منابع یونانی در صدد یافتن و پی بردن به علت این تناقضات
هستند . بیایید ببینیم که مکان های فتح شده توسط الکساندر کجا بوده است انوقت تناقضات را درخواهید یافت .
گروه سوم: کسانی هستند که نوسته های منابع یونانی را زیاده گویی
میدانند و بر طبق متون کهنه و مورخان اسلامی اسکندر ادبیات ایران را
ایرانی میدانند. منابع یونانی زیاده گویی نیست . مفسرین این تاریخ ها زیاده گویی میکنند و ابروی مورخین یونانی را با تفسیر های خنده دارشان برده اند . بعنوان مثال کتزیاس در اثارش در مورد سفرش به شوش مینویسد در راه شوش از باکتریا گذر کردم و مینویسد : زمانی که من انجا بودم . مفسرین امده اند گفتند که این مردک دیوانه شده ! باکتریا که سر راه یونان تا شوش نیست ! . کتزیاس دروغ نگفته است باکتریا در ان زمان در شمال غربی ایران بوده است و واقعا از انجا گذر کرده است . نمونه دیگر داریوش در شرح ساختن کاخ شوش : طلا از سارد و بلخ اورده شد .. میبینید که منظور داریوش این است که طلای سارد از راه بلخ ( باکتریا ) به شوش اورده شد و باکتریا سر راه سارد و شوش بوده است و همچنین بلخ امروزی معدن طلا ندارد .

تکلیف گروه اول و دوم که روشن است و برای گروه دوم فقط مطابقت
اسناد و استدلالهای منطقی و مستند میتواند انها را در پی بردن به
افسانه بودن و یا واقعی بودن اسکندر ادبیات ایران کمک کند لذا از مطلعین
گروه اول و سوم(مخصوصا این گروه) خواهشمندم از تکرار و کلی گویی و
انتشار مطالب غیر مستند پرهیز نمایند تا به لطف ایزد و راهنمایی دوستان
این جستار به سرانجامی برسد.
این جستار به سرانجام میرسد وقتی که مکان های باستانی ایران را در مکان های واقعی خود نه از روی مکان های فعلی خود , از اول مورد بررسی قرار گیرد .
ببینید ! من واقعا متوجه نمیشوم که چرا؟

مسعودی میگوید از پادشاهی اسکندر تا تولد مسیح 369و در جایی دیگر
میگوید 309 این را در نظر داشته باشید.
مسعودی در صفحه قبل همین مطلب میگوید:نخستین کس از ملوک
روم که پادشاهی یافت ساطو خاس بود و او جالیوس اصغر پسر روم بن
سمالحلیق بو و پادشاهیش بیست و دو (این را هم در نظر داشته باشید)
سال بود و بقولی نخستین پادشاه روم قیصر بود .(مسعود اضافه میدارد
قیصر یعنی شکافنده زیرا مادر وی بمرد و شکمش بشکافتند و ... همان سزارین)
و بعد اغسطس قیصر 56 سال پادشاهی کرد و در سال 42 پادشاهی وی پادشاهی
اغسطس مسیح تولد یافت و از پادشاهی اسکندر تا تولد مسیح 369 سال بود.
دوست گرامی شما اسناد اصلی و زنده را قبول کنید نه نسیه را . من گفتم که این تاریخ ها به خاطر ماخذ گیری و نقل روایت از دیگر اقوام , دچار 2 گانه گویی می شوند . این نوشته های از کدام قوم است ؟ مسعودی مگر ننوشته که رومیان از نوادگان عیص و اسحاق هستند ؟ حضرت ابراهیم از اتروسک ها بوده است ؟ این جولیو سزار و اگوستوس و پدران انها کاخ هایشان در کجای ایتالیا است ؟ در مورد سزار بار دیگر برای اطلاع خوانندگان به شما میگویم : cae کی + ser سر همان هو ( خوب ) + سر در اوستا است و لقب پادشاهان ماد بوده است . هوخشتره را هرودوت بصورا کیا کی سر نوشته که در تاریخ ایران بصورت هو سر وه ( کی خسرو ) امده است . پلینی : سلم ( جد رومیان ) پسر فریدون از نیاکان ماد ها بود . ( پس رومیان = تیره ای از ماد ها ) همچنین نام خشای ( شاه ) ارشا ( مرد ) را دقت کنید : " کزر ک سس ) . کزر = کسار همان کی سر است . همچنین القاب بعضی از شاهان رومی را دقت کنید : سپیتموس سوروس = pharthicus maximus = بزرگ پارتی ! فیلیپ عرب ! = pharthicus maximus و persicus maximus بزرگ پارتی و بزرگ پارسی ! و pharticusadiabrnicus فاتح پارت ! . متاسافانه این را دارند رد می کنند .

از این مطالب در مییابیم
1. فاصله اسکندر تا مسیح 369سال(لطفا بفرمائید آیا در اینجا
منظور الکساندراست؟) با بررسی های متن زند بهمن یشت , 68 سال قبل از میلاد مسیح اشوب بزرگ رخ میدهد که طبق متون ساسانی نشان حمله اسکندر است . همچنین در سایت ناسا میبینیم که 60 قبل از میلاد مسیح یک کسوف رخ میدهد که همان نشان حمله اسکندر است . در مورد سال تولد مسیح نیز جای شک است زیرا طبق اسناد شرقی و ایرانی تولد این حضرت 1951 سال پیش بوده و همچنین مدیر روزنامه اشپیگل از اسناد دیگر این ادعا را ثابت کرد و از طرف واتیکان توبیخ شد ! در مورد حمله کهرم ( الکساندر ) نیز سال ان طبق نشان خسوف در جنگ های او در این سال شما نبوده است ! سال دقیق انرا برای شما نشان خواهم داد .
2.فاصله جالینوس تا مسیح 64سال( لطفا بفرمائید ایا در اینجا
نیز منظور ژولیو سزار است؟)
این از قول کدام مورخ است ؟ بنده یک ارسطاطالیس میشناسم که معلم اسکندر بوده و اهل نینوا ( یونان ) بوده زیرا که بلعمی و طبری نوشته اند که " میان زمین یونان و زنگستان ( زرنک ) نزدیک بود .
این دو را مهر ورزیده پاسخ گوئید تا من سوالات دیگر را بپرسم. در خدمت شما هستم . ولی از شما تقاضا دارم که ما باید اول مکان های باستانی را نشان دهیم و بعد قول مورخین را ببینیم و تفسیر های امروزی را فراموش کنیم . با سپاس

116:

شهاب بزرگوار

در مروج المذهب مسعودی نیز آمده است:

"بیوراسب پسر اروادسب پسر ریدوان پسر هاباس پسر طاح
پسر فروال پسر سیامک پسر برس پسر کیومرث
پادشاه شد
و ده آک همو بود و هر دو نام را معرب کرده و گروهی از عرب
او را ضحاک و جمعی دیگر بهراسب نامیده اند ولی چنین نیست
و نام وی چنانکه بگفتیم بیوراسب است او جمشید را بکشت
و درباره اش اختلاف کرده اند که ایرانی بود یا عرب بو ایرانیان
گفته اند عرب بود و جادوگر بو و ملک هفت اقلیم داشت و
پادشاهیش هزار سال بود و در زمین ستم و طغیان کرد ،
ایرانیان را درباره او قصه طولانی است گویند که بکوه دماوند
مابین ری و طبرستان ببند است شاعران متقدم و متاخر
عرب از او یاد کرده اند . ابونواس به او بالیده و پنداشته که از
مردم یمن بوده است زیرا ابونواس وابسته سعدالشعیره یمن
بود وی میگوید:ضحاک که شتران و حیوانات وحشی در گذر گاههای
خود ستایش او میکنند از ماست.

117:



دوست من

بگذارید یک نمونه هم من از زمان گشتاسب مثال بزنم.

طبری در خبر ملکان از روزگار کیکاوس ملک عجم تا به
روزگاران بهمن میگوید:

از پس یاسر ،ملکی بنشست نام وی تبع بن یزید و به لقب
{ذوالاذعار} خواندندی و این ملک یمن بود و به ایام گشتاسب
بود . پس این تبع به کنار بادیه آمد و به حیره راه گم کرد و آن را
حیره نام کردند از بهر آنکه راه گم کرد. پس به آذر بایگان شد و
حرب کرد با بزرگان آذر بایگان و بسیار کس بکشت و به یمن آمد
و همه ملکان از تبع بترسیدند و آهنگ چین کرد و ملک چین بکشت
و بسیار خواسته بیاورد به غارت .

از آنجائیکه این شخص نیز به لحاظ لشگر کشی و زمان با
کهرم پسر ارجاسب مشابهت هایی دارد از شما تقاضا دارم
چنانچه ممکن است در مورد ایشان نیز توضیحی بدهید.


118:

درود بر شما
با سپاس از ارائه اسناد بالا :
(BM 35603 rev; British Museum;
1[.. .. m] A-lik-sa-an-d[ar .. .. .. |(.. ..) ]
[...] Alexand[er III] [...]
مترجم این الکساندر را الکساندر سوم نوشته است که همان الکساندر کبیر مورخین یونانی است
2[mP]i-/lip\-su ŠEŠ-šú šá mA-lik-sa-| a[n]-/dar\ x
[Ph]ilip, brother of Alexander, […].
نام برادر او فیلیپ است


پس از حمله اعراب به ایران و کتاب سوزان ،مورخین ایرانی در نهایت صداقت انچه را که در اسناد پهلوی دیده اند مکتوب کرده اند .
لوح بابلی سخن این مورخین را تایید می کند نام برادر الکساندر یونانی فیلیپ و نام پدر اسکندر ایرانی فیلقوس ،ایلیوس بوده است .
درهم شدن اسکندر ایرانی و الکساندر یونانی در تاریخ سیاست زمان ساسانیان و کلیساهای اروپا بوده است . مورخین و شاعران پس از اسلام خود نیز با شک کلیه روایات و اسناد به هم مخلوط شده را مکتوب کرده اند . در میان این مکتوبات تشخیص دوشخص بودن اسکندر به راحتی امکان پذیر است و با اسنادی چون لوحهای بابلی و کشفیات باستانشناسان و ... امروز به راحتی می توانیم این دو شخص را از هم تفکیک کنیم
ابوریحان بیرونی هرگز لوحهای بابلی را ندیده بود همانگونه که فردوسی هرگز به اروپا سفرنکرده بود و معابد میترایی ارو پا را ندیده بود . اسناد مکتوب این مورخین نشان می دهد که انها به اسناد مکتوبی به زبان پهلوی دسترسی داشته اند که امروز اصل ان در اختیار ما نیست .
امروز وظیفه ما ایرانیان است که با بررسی این مدارک و پژوهش در تاریخ خودمان ، تاریخ کشورمان را از تهمت افسانه بودن برهانیم .
تصور نمی کنم بحث شما با اقای مرتضی دوست گرامی مان به این ترتیب به نتیجه ای برسد لذا از شما و دیگر دوستان مخصوصا گروه مخالف جناب اقای شهاب ، و ...تقاضا دارم ( از انجا که فرصت و علاقه ای در خواندن کتاب و وبلاگ نیست) اجازه بفرمایید خیلی سریع با چهار مورد حداقل فرض و حکم انچه در کتاب است را مطرح نماییم . از دوستان گرامی تقاضا دارم تنها در موارد مطرح شده بحث بفرمایید تا بتوانیم با سرعت به نتیجه اولیه برسیم . با سپاس
در باب ذولقرنین قران اینجانب به عنوان پژوهشگر تاریخ صلاحیت تشخیص را ندارم.
از انجا که هم میهن وابسته به وزارت ارشاد اسلامی می باشد تصور می کنم بر جستارهای مذهبی هم میهن مجتهدین اسلامی کشورمان نیز فعال باشند لذا از شما تقاضا دارم از یکی از این بزرگواران دعوت بفرمایید با اجازه ایشان اینجانب مدارک تاریخی جمع اوری شده در باب شخصی با نام اسکندر از نوادگان حضرت ابراهیم (ع) و ... را ارائه بدهم ایشان تشخیص بدهند این اسکندر که مورخین ایرانی و اسلامی در مورد او نوشته اند ذولقرنین قران هست یا خیر . تکرار می کنم تشخیص ذولقرنین قران تنها باید توسط مجتهدین اسلامی کشورمان انجام شود و تصور می کنم این قضاوت در صلاحیت هیچکدام ما نمی باشد .
1.اشکال زمانی در تاریخ ایران
2.اشکال مکانی در تاریخ ایران
3. اسکندرکیست و الکساندر کیست

119:

. اشکال زمانی در تاریخ ایران
ایا تا به امروز در تاریخ ایران به این تناقض توجه کرده اید ؟
ایا می پذیرید که اقای x ( اسکندری) که نام او در تاریخ ایران امده است در سال 320 قبل از میلاد نبوده است بلکه شخصی که از او سخن گفتند در تاریخ 73-90 ق.م بوده است ؟
با همکاری یکدیگر به نتیجه منطقی خواهیم رسید لذا خوانندگان گرامی عقیده خود را در این باب مکتوب بفرمایید :
1.نوشته را پسندیده اند= گفته و سند شما را می پذیرم
2.نوشته را نپسندیده اند = گفته و سند شما را نمی پذیرم
3.گفته ، تناقض و سوالات خود را در باب زمان تاریخ ایران بنویسید

120:

درود بر شما دوست گرامی . در مورد اون ضحاکی که نوشتی نمی دانم که بحث بر جستار جعل های غیاث ابادی را خواندی یا نه ؟ حمله ی ضحاک تازی در زمان جمشید , نماد حکومت سامی ( اکدیان ) بر سومریان ( نماد ان جمشید ) است و تازی در این قسمت , سامی ها هستند . قبل از حمله اعراب نیز تازی به ماد ها گفته می شد مانند متن زند بهمن یشت که از حمله تازیان , رومیان , ترکان به ایرانشهر به تفصیل سخن می گوید و منظور حمله اسکندر است . استیاک یا ضحاک هم لقب شاهان اشوری هم بوده که بعد از حمله ی هوخشتره ( کی خسرو ) به اشور , خود او و پسرش دارای لقب استیاک ( ایخ تو ویگو یونانی ) میشوند . این تبع به چین امروزی نرفته است .چون اگر رفته بود باید خاندان هوو را نابود میکرد و شاه کل ایران میشد که نبوده است . بلکه به جنوب بین النهرین و یا خوزستان رفته است . در مورد گشتاسپ هم باید به شما عرض کنم که پادشاهی به نام گشتاسپ , به نظر می رسد نماد 2 یا 3 پادشاه باشد و پادشاهی به نام اخشویرش که زن یهودی داشته , یکی از این گشتاسپ ها است . متاسفانه تاریخ بلعمی - طبری در این مورد 200 سال دستخوردگی دارد ( بهش دست برده شده مطمئن باشید ) . بگذارید در مورد کهرم بیشتر توضیح دهیم . صفحه 15-20 کتاب :
... خلاصه انکه گشتاسپ و ارجاسپ اختلاف مذهبی پیدا کرده به بهانه باج و خراج جنگی عظیم را اغاز می کنند . در این جنگ علاوه بر زریر برادر گشتاسپ عده ی زیادی از خاندان سلطنتی و ایرانیان کشته میشوند و در اخر به همت پهلوانی های اسفندیار ( سپندات ) پسر گشتاسپ ایرانیان پیروز می شوند . گشتاسپ پس از مدتی به اسفندیار شک کرده او را به زندان می کند و خود برای ترویج دین بهی پایتخت را ترک می کند و نزد رستم می رود . خیون ان همان هیون ان به عبارتی یونی ها = یون ان از فرصت استفاده کرده و سپاه انان به سرکردگی کهرم ( کی هروم ) پسر ارجاسپ وارد پایتخت ایران شده و همه جا را به اتش می کشد , معبد ها را می سوزاند , قصر شاه را به اتش می کشد و لهراسپ پدر گشتاسپ را می کشد . کلی غنائم بر می دارد , دختران و زن شاه را اسیر می کند و قتل و غارت و تاراج و.. خلاصه انکه فاتح ایران میشوند و با لشکر خود شاه ایران را در قلعه ای در جنوب ایران محاصره می کنند . وزیر شاه جاماسپ , اسفندیار را از زندان ازاد می کند و اسفندیار ( سپنتودات ) انتقامی از انها می گیرد که به نظر می رسد نسل انها را از زمین برداشته است .
مقایسه سرگذشت ارجاسپ و کهرم در تاریخ ایران با فیلیپ و الکساندر نوشته یونانیان .
یادگار زریران : پس دیر زمان نبود که از خیونان هیچ زنده باز بنماید مگر یک ( تن ) ارجاسپ خیونان خدای او را هم یل اسفندیار گیرد , ازش دستی پایی و گوشی برد و ازش چشمی به اتش سوزد و او را به خر دم بریده ای باز ( به ) شهر خویش فرستد .
تاریخ تمدن ( ویل دورانت ) : فیلیپ پدر الکساندر فرمانروای خشن و دل سختی بود که در یورش پی در پی به همسایگان خود یک چشم را از دست داده , شانه اش شکسته و یک دست و پایش فلج شده بود .
شاهنامه فردوسی : گشتاسپ , اسفندیار را به بند کرده و به سیستان ( زرنک ) نزد رستم می رود . اقامت او دز انجا 2 سال به طول می انجامد . برامد بر این مهمانی دو سال ---- همی خورد گشتاسپ با پور زال
ایران قدیم ( حسن پیر نیا ) : الکساندر پس از پدر به تخت نشسته , در صدد خیال او بر امد و بعد از 2 سال عازم ایران گردید .
بیچاره اسفندیار ( سعیدی سیر جانی ) : و چه فرصتی به از این که شهر بلخ ( باکتریا ) بی دفاع است و به جای مرزداران بیدار و سپاهیان اماده کارزار , نشیمن گاه شاه مخلوعی ( لهراسپ ) که پلاسینه پوشیده است و مقیم اتشکده است و گروهی موبدان و اتش پرستان که لشکر دعا و نفرینند , نه مبارزان عرصه پیکار و کین .
بفرمود تا کهرم تیغ زن ---- بود پیش سالار ان انجمن
که ارجاسپ را بود مهتر پسر ---- به خورشید تابان بر اورده سر
بدو گفت بگزین ز لشکر سوار ---- ز ترکان شایسته مردی هزار
از ایدر برو تازیان تا به بلخ ( باکتریا ) ---- که از بلخ شد روز ما تار و تلخ
نگر تا کرا یابی از دشمنان ---- از اتش پرستان و اهرمنان
سران شان ببر خانه هاشان بسوز ---- بر ایشان شب اور به رخشنده روز
- الکساندر از گرانیک گذشته , خود را بی پروا به صفوف ایرانی ها زد .
شاهنامه فردوسی :
چو توران سپاه اندر امد به تنگ ---- بپوشید لهراسپ خفتان جنگ
هی گفت هر کس که این نامدار ---- نباشد جز از گرد اسفندیار

بیچاره اسفندیار ( سعیدی سیرجانی ) :
و پیر غیرت مند در حلقه مهاجمان از پا در می اید . سواران دشمن که از قدرت و دلاوری حریف غرق در حیرتند , وقتی جسم بی جان او بر خاک اوردگاه می افتد و خود از سرش بر می گیرند و موی سفیدش می بیند بر حیرتش افزوده می شود .

- مرگ لهراسپ که خیال می کردند اسفندیار ( سپنتودات - داریوش اصلی ) است مه مرگ داریوش کبیر و نه داریوش سوم ( سپنتودات سوم ) . مرگ داریوش سوم بر اثر حمله شخصی به نام اسکندر و حدود 266 سال بعد از این واقعه است و عجب مهارتی داشتند یونانیان در درهم کردن این دو ماجرا !
شاهنامه فردوسی :
از انجا به بلخ اندر امد سپاه ---- جهان شد ز تاراج و کشتن سیاه
نهادند سر سوی اتشکده ---- بر ان کاخ و ایوان زر اجده
همه زند و استش همی سوختند ---- چه پر مایه تر بود بر توختند
از ایرانیان بود هشتاد مرد ---- زبانشان ز یزدان پر از یاد کرد
همه پیش اتش بکشتندشان ---- ره بندگی بر نوشتندشان
ز خونشان بمرد اتش زردهشت ---- ندانم جزا جایشان جز بهشت
- این اتفاق البته 266 سال بعد دوباره در تخت جمشید توسط اسکندر ایرانی مادی میترایی می افتد اما انچه الکساندر یونانی کرده کشتن لهراسپ و سوزاندن اوستا در باکتریا ( استانی از موصل تا اذربایجان ) است . با در نظر گرفتن گفته های رمان افرینش اثر گوریدال که البته هنوز سندیت تاریخی برای ان نیافتند ( و به علت دخالت یونانیان و.. هیچ گاه سند نوشتاری پیدا نخواهد شد ! ) در زمان غیبت گشتاسپ از پایتخت و حمله تورانیان , زرتشت را در مقابل اتش و در معبد با دیگر موبدان می کشند . به نظر می اید از دیگر دسته گل های الکساندر یونانی ( کهرم ) در ایران کشتن زرتشت در این معبد می باشد .
تاریخ بلعمی :
و زنی بود گشتاسپ را به محل اعتماد , نام او حوطس ( هو تئوسا ) . خواسته ها و خزاین و گوهر ها بدو سپرد و لشکر کشید سوی کرمان و پارس .. کهرم ان زن گشتاسپ حوطس را بکشت و دو دختر را از ان زن یکی نام همای و یکی بادافره , چون ماه و افتاب , هر دو را برده کرد و بداشت .
بیچاره اسفندیار ( سعیدی سیرجانی ) :
به محض ورود سپاه مهاجم و سقوط شهر , زنی از بانوان حرمسرای سلطنتی با لباس مبدل بر اسبی بادپا می جهد و بی اندک و استراحتی به طرف سیستان ( زرنک ) می تازد تا خبر فاجعه ی لهراسپ و کشتار مردم و غارت بلخ ( باکتریا ) را به شاه غافل از مملکت برساند .

شهنشاه لهراسپ را پیش بلخ ---- بکشتند و شد بلخ را روز تلخ
همان دختران را ببردند اسیر ---- چنین کار دشوار اسان مگیر
اگر نیستی جز شکست همای ---- خردمند را دل برفتی ز جای
دگر دختر شاه به افرید ---- که باد هوا هرگز او را ندید
به خواری ورا زار برداشتند ---- برو یاره و تاج نگذاشتند
تاریخ ایران باستان ( ترجمه روایات یونانیان ) :
در نتیجه غارت , طلا و نقره زیاد و لباس های فاخر از خزانه شاه بیرون کشیدند ... وقتی مقدونی ها وارد حرم سرا شدند ضجه و شیون زنان را حدی نبود . اکثر انان بیرون دویده و به ندبه و زاری پرداختند . مقدونی لباس ها انها را از تن انها کنده زینت هایشان را ربودند ... احوال رقت اور مادر , زن و دختران داریوش و پسر نوجوان او چشمان ناظران را پر از اشک می ساخت ... الکساندر خواست ملکه را ملاقات کند .. مادر داریوش در برابر الکساندر زانو بر زمین زد .. مادر داریوش در این زمان پیر ولی زنی با ابهت و شهامت بود .. زمانی که الکساندر از فرات گذشته بود , در بین راه یکی از خواجه های حرمسرا که جزء اسرای الکساندر بود امد و اظهار داشت که ملکه در شرف مردن است ... یکی از خواجه های ملکه بگریخت و خود را به اردوی داریوش رساند ...

غیر ممکن است این زنان و دختران و این صحنه ها در زمان داریوش سوم بوده باشد .
سفر جنگی اسکندر مقدونی به درون ایران و هندوستان بزرگترین دروغ تاریخ است ( احمد حامی ) :
انچه الکساندر نامه ها درباره گرفتار شدن مادر , زن و دختران و پسر شش ساله داریوش سوم و زنان سرشناس دربار هخامنشی نوشته اند دروغی است که در تاریخ جهان مانند ندارد . در سراسر تاریخ هرگز کسی نخوانده است و ننوشته است که پادشاه یا سردار یا جنگجویی , همه شاهزاده بانوان دربار را از پایتخت خود تا 1500 کیلومتر به جبهه جنگ برده باشد . داریوش سوم در 44 سالگی شاه شد . اگر مادرش در 18 سالگی او را زاییده باشد پس در جنگ ایسوس مادر داریوش دست کم 62 ساله بوده است . هیچ نادانی به جز الکساندر نویسان , الکساندر شناسان و دیگر ستایش گران الکساندر باور نمی کنند که شاهنشاه هخامنشی مادر پیر خود و زن اردشیر سوم را که بیش از 70 سال داشته به جبهه جنگ برده باشد . دختران اردشیر سوم بیش از 40 سال داشتند و دختران داریوش نو بالغ نبودند که همسر الکساندر و یارانش شوند . الکساندر نویسان ننوشتند که حرمسرای داریوش در کجا اسیر شد و هنگام مرگ زن داریوش کجا بوده است . چگونه خواجه گریخته از راه فنیقیه یا میان رودان دوان خود را به اردوی داریوش سوم رسانده است ؟ داریوش سوم به کجا گریخته و خواجه جای داریوش سوم را از کجا می دانسته که نزد او بشتابد و خبر مرگ همسرش را به بدهد ؟ ( احمد حامی )
این ماجرا تنها میتواند مربوط به کهرم در باکتریا و حرمسرای گشتاسپ در پایتخت بوده باشد و این شاه است که در پایتخت نیست نه حرم سرا در جبهه جنگ !
همچنین منظور از پسر شش هفت ساله داریوش , بستور پسر هفت ساله زریر است که به انتقام خون پدر می جنگد و وصف نبرد او در یادگار زریران امده است .
تاریخ بلعمی :
چون این خبر به گشتاسپ امد و او نزدیک پارس رسیده بود دل شکسته شد و از پیش او بگریخت و به زمین پارس کوهی بود نام ان اصطخر ( طمیدر , متن فریاد , متن دز ) و بدان جا حصاری محکم , انجا گریخت و به حصار اندر شد .
بیچاره اسفندیار ( سعیدی سیرجانی ) :
گشتاسپ با شنیدن جزئیات واقعه و خبر اسیری دخترانش از عمق فاجعه با خبر می شود و فرمان بسیج صادر می کند و از هر شهری نیرو می طلبد .

همه یکسره پیش شاه امدند ---- بر ان نامور بارگاه امدند
چو گشتاسپ دید سپه بر درش ---- سواران جنگ اور از کشورش
درم داد و از سیستان برگرفت ---- سوی بلخ بامی ره اندر گرفت
سپاه ایران و لشکر ترکان ( توران ها ) به هم می رسند و جنگ اغاز می شود . 3 روز جنگ ادامه دارد . فرشید ورت سپه سالار ایران در نبردی تن به تن با کهرم سردار سپاه توران زخمی می شود و بسیاری از پسران گشتاسپ و سپاه ایران کشته می شوند . اثار شکست در سپاه ایران ظاهر می شود و گشتاسپ شاهنشاه ایران در دل کوهساری مشکل گذر حصار می گیرد . ( همان بند پارس در نوشته های یونانیان ؟ ) . تورانیان انان را تعقیب کرده محاصره می کنند . فشار سرما و اذوقه فراریان را وادار به کشتن و خوردن اسبانشان می کند .
ایران قدیم حسن پیر نیا :
الکساندر در پاس شب سوم حرکت کرده از تنگ در طلیعه صبح گذشت و شهر را محاصره کرد تا انکه تورون با سپاهیانش بر ارگ پدید امد و پارسی ها از پس و پیش در محاصره واقع شدند .. عده ی زیادی فرار کرده و به ارگ پناهنده شدند . الکساندر در بند پارس قشونش را به دو نیم تقسیم کرد و خود از راه کوهستان رفت جایی که اریوبرزن ( فرشید ورت ؟ ) رشید با سپاه خود انتظار او را می کشید . الکساندر پس از انکه اریو بزرن با سپاهش را شکست داد , دیگر مانعی بر سر راه نداشت .
- و البته در ادامه این داستان در تاریخ ایران , اسفندیار از بند رها می شود و پس از هفت خوان مشهور اسفندیار از ارجاسپ و کهرم اثری باقی نمی گذارد . قابل توجه انکه زمان این جنگ طبق تاریخ سنتی ایران بین 300 ق.م تا 320 ق.م بوده است و البته در ادامه مورد نتیجه ی این جنگ مورخین یونانی چیزی ننوشته اند و در ادامه ماجرا قهرمان خود الکساندر را به قالب شخصیت فردی برده اند که حدود 266 سال بعد امده است که عاقبتی بس زیبا تر از کهرم داشته است . مورخین یونانی با سوء استفاده از تنفر دولت ساسانیان از حکومت اشکانیان و اسکندر , همچنین تنفر کلیسا های اروپا از اسکندر و فتوحاتش در این ناحیه , به راحتی توانستند از ادغام این دو شخصیت موجودی افسانه ای برای خود بسازند که البته بین نیمه اول و دوم او 266 سال فاصله است و این فاصله را با سلسله ای ساختگی به نام سلوکیان پر کرده اند ( حال که روی کاغذ فتح کردیم و کسی اعتراض نکرد چرا 266 سال را حکومت نکنیم ! ) سکوت دولت ساسانی به علت گرایش به مذهب مزدایی و از بین بردن قهرمانی های این شخصیت با مذهب میترایی و سکوت اروپا برای از بین بردن اثار فتوحات اسکندر در اروپا و گریز از قید مذهب میترایی و استقلال انها بوده است . و سکوت دولت انگلیس به خصوص برای ازبین بردن محل واقعی دیوار اسکندر است از برای توصیفات زیبایی که از قوم یاجوج ماجوج ( گوگ ماگوگ ) در تاریخ ایران امده است . دخالت سر پرسی ساکس انگلیسی در تاریخ ایران و نوشتن کتاب " تاریخ ایران " با جابجایی مکان ها بی غرض نبوده است و فراموش نکنیم که سال 1378 دولت انگلیس اصرار فراوان در مرمت دیوار اسکندر در گرگان داشته است .

121:

با سپاس از جناب mori_hema30 برای کپی قسمتهایی از کتاب که این قسمت نیز گویای همین اختلاف زمانی می باشد .

جناب mehrdad_aria گرامی شما اگر این اختلاف زمانی در تاریخ ایران را می پذیرید

1.روی تاریخ ایران تا 320 ق.م عقب بروید مواجه با حمله ارجاسپ ایونی (خیونی ،هیونی ، ه خ اَ در زبان پهلوی یکی نوشته می شود ) و حمله پسر او کهرم (کی هروم = پادشاه سوریه ) به ایران می شویم . نوشته های تاریخ ایران با گفته های مورخین یونانی در باب الکساندرشان همانگونه که در کتاب بررسی شده است و در پست بالا شاهد کپی قسمتی از ان می باشید عجیب با هم همخوانی دارند .
2. به من بگویید آیا قیصر روم (که رم امروزی در ایتالیا نیست بلکه مدائن است) که در شاهنامه فردوسی و در تاریخ ایران با عنوان لقب اسکندر و پدرش امده است در سالهای بین 73-90 ق.م در تاریخ های دیکته شده ،‌همان ایلیوس کی سر (قیصر ) نیست ؟‌
انکه به اروپا رفته است تنها مذهب میترایی نیست بل خود میتری دات ( قانون میترایی) است .میتری دات (اشک هفتم), پسر اشکان (اشک ششم) بنیانگذار سلسله اشکانیان در ایران با لغب بغ پور (پسر خدا)
از نژاد ماد و با مذهب میترایی فاتح گریش , ایتالیا , المان ,فرانسه, انگلیس , اسکاندیناوی و... یکی از ابرمردان تاریخ ایران بزرگ و از افتخارات کشور ایران , ترکیه و عراق امروز می باشد. و آنچه در معابد میترایی اروپا بر لوح سنگها حک شده است بیانگر فتوحات و اعمال او در این نواحی می باشد.
اسکندر تاریخ ایران , میتری دات با لقب کی سر که لقب پادشاهان ماد بوده و همان هو (خوب) + سر اوستا است که در زبان لاتین به صورت cae یا kei =کی + sarیا ser = سر در امده است پادشاه روم و پایتخت ان رومیه که مدائن است , از نژاد مردمان ایلیوس که در زمان طوطانس آشوری مغلوب یونی ان شدند و پدرش ایلیوس (فیلقوس) با شکست دادن یونی ان انتقام ان را گرفته است , نه تنها یونانی یا گریش نبوده است بلکه دشمن یونی ان و مردم سرزمینهای دریای اژه بوده است .
کی سر ایلیوس پسر اشکان ascanius که او را lulusو یا julus نیز می نامیدند که همان ایلیوس یا فیلقوس فارسی است از پسران venus = ناهید همان
فرمانروایی بیدادانه دیوان ژولیده موی از تخم خشم (میتری دات اشک هفتم) و همان اسکندر ارومی مصر نشین (جولیو سزار کنسول مصر) تاریخ ایران است .
قدر مسلم پس از جنگ تروی و به اتش کشیده شدن این شهر به دست یونانیان اجداد جولیو سزار نمی توانستند از وسط لشکر یونانیان بگذرند تا ,طبق نوشته مورخین و مفسرین اروپا خود را به رم در ایتالیا برسانند . انان عقب نشینی کرده و خود را به روم در مرزهای ترکیه و رومیه در مدائن رسانده اند. جولیوس سزار نمی تواند متولد رم در ایتالیا باشد این نیز یک دروغ بزرگ تاریخ و بازی با کلمات است . اخر مگر در زبان لاتین لغات roum و room یکی هستند ؟ به چه سند و مجوزی در تاریخ , رومیه = مدائن و رم پایتخت ایتالیا را یکی انگاشته اند؟ کی سر ایلیوس (بغ پور شاه) فاتح ایتالیا است و نه متولد این مکان ! او و پسر خوانده اش augustus octavius = آرش اشک هشتم فرهنگ و مذهب رومیه را به این مکان برده و به علت فتوحات و حکومت انان بر این منطقه نام قبیله و مذهب انان بر این مناطق حکمفرما شده است .
.................................................. ......................................
ایا انچه در شاهنامه فردوسی امده است با اقوام و نژاد اروپا مطابقت کامل ندارد ؟‌
1.نرمپایان به علت اشتباه کاتبین در نقطه گذاری = نرمآنان شمال فرانسه
2.لوح سنگ باور مردم آلمان از درخت دو سر سخن گو در معبد میترایی دیبورگ فرانکفورت
3.یاجوج ماجوج = گوگ و ماگوگ در لندن
4 همه تن پر از موی و رخ همچو نیل.............بر و سینه و گوشهاشان چو پیل
بخسبند و یک گوش بستر کنند ......................دگر بر تن خویش چادر کنند
دقیقا توضیح نژاد سلت ها (گالیرها) که اسناد و مجسمه های گوش دراز ان در اروپا یافت شد (به عکسها و مقایسه اسناد در کتاب و یا وبلاگ گفتمان رجوع کنید )
5 . همه روی سرخ و همه موی زرد.............همه در خور جنگ و روز نبرد
روی سرخ , موی زرد , سرما و برف شدید , نزدیک به ظلمات , و مردمی مهاجم دریایی از نژاد اسکانیا (اشکانیان) . ایا جای شکی باقی می ماند که اسکندری که سرگذشت او در تاریخ ایران مکتوب است از خاندان اشکانیان و فاتح اسکاندیناوی بوده است !
و دیگر اشعار فردوسی که خط به خط در کتاب با اسناد اروپا مقایسه شده است .
ایا فردوسی به اروپا سفر کرده بود ؟ ایا معابد میترایی مدفون زیر کلیسا ها را دیده بود ؟ یا انکه مکتوبات و اسناد پهلوی (تاریخ ایران) را به شعر پارسی در اورد . ایا می پذیرید فردوسی تنها زبان فارسی را نجات نداده است بلکه تاریخ جهان را با شاهنامه نجات داده است ؟
حال به من بگوید در تاریخ های پرت و پلایی که برایمان نوشتند و دیکته کردند این فتوحان را به چه کسی نسبت داده اند ؟چه کسی در انگلستان بر روی گالیرها ی گوش دراز دیوار کشید ؟ جولیو سزار ایتالیایی؟‌!
کتاب صفحه 217
در توضیح لغت magnus که فرانامی برای بسیاری از پادشاهان از جمله الکساندر یونانی است امده است :
- Magnus در ترجمه های اروپایی تبدیل به der gross المانی و the great انگلیسی شده است ! و این لغت همان مغان فارسی+ us است . مغ ان = بغ ان !
یک ابر مرد تاریخ ایران را برداشته اند او را به دو نیم تقسیم کرده اند قسمت اول ان بغ الکساندر یونانی را فاتح ایران و هندوستان امروزی کرده اند , قسمت دوم ان کی سر caesar (شاه)ایلیوس (پسر خدا در مذهب میترایی) julius (بغ پور ) ایتالیایی را فاتح اروپا !
اگر بغ الکساندر یونانی فاتح هندوستان امروزی بوده عکس فیل پشت سکه بغ پور شاه ایتالیایی چه میکند ؟
اگر مذهب عیسی پسر مریم در اروپا رایج است اسم کلاهی که بر سر اسقف اعظم عیسویان است چرا میترا است ؟ اسم مذهب را عوض کردید اسم کلاهی که بر سر اسقفتان است هنوز میترا است !
اگر اروپاییان فاتح ایران بوده اند این همه اسامی پارتی و معبد میترایی در اروپا چه می کند ؟
.................................................. ...............
گرامی متاسفانه کتاب به هم پیوسته است سخنانی که برای شما و دیگر خوانندگان جای سوال دارد بفرمایید اسناد ان را از صفحات قبلی کپی کنم
اجازه می فرمایید برویم بر سر مسئله دوم یعنی اشکال مکانی در تاریخ ایران ؟

122:

سلام خدمت عزیزان . بانو پرنیان بنده پرسشی برایم پیش امده , مکان هایی به نام های باکتریا , ورکان , رگا , سوگود , نسایه , چین , هند , سند بوم , مرکند , مرو , کابل , هرات و... تمام این مکان ها تا زمان اواخر ساسانی در غرب ایران بوده اند یا در اواسط ؟ مثلا پیر نیا در کتابش نوشته که هون های سپید یکی از قبایل شرقی بوده اند و یونانیان به این قوم , خیونیت می گفتند . ( در حالی که یونانیان خ ندارند ) یا می گفت که کوشانیان از اقوام بوئه چی های شرقی هستند ... ولی میدانیم که هون ها یا هیون ها یا خیون ها همان یونانیان هستند و کوشانیان نیز به خدایان ایرانی اعتقاد داشتند ( کتیبه کانیشکا ) . در زمان بهرام گور این مکان ها ( و هون های سپید ) در شرق بوده اند یا غرب ؟همچنین در اصل اثار الباقیه نوشته که مردم ایلیوس اسیر یونی ان شدند ؟ ممنون . اگر جناب مهرداد این مورد " اشکال زمانی " را پذیرفته اند , برویم سر بحث " اشکال مکانی " .

123:

mori_hema30
با سلام حضور شما
1. در زبان یونانی خ و ح موجود است و صدایی بین این دو دارند که از ته حلقومشان بیرون می اید که صد رحمت به زبان عربی .
از شما تقاضا دارم تحت تاثیر سخنانی که برای کوبیدن زبان و فرهنگ فارسی مطرح می شود قرار نگیرید . زبان یونانی خ بربری دارد .
2. پاسخ پرسش مکانی را زمانی خواهم داد که مسئله زمانی بر این جستار به کلی حل شده باشد . جنابmehrdad_aria احتمالا مشغول تحقیق و بررسی در باب انچه در باب زمان مطرح شده است می باشند .
تا زمانی که مسئله زمانی حل نشود از پاسخ به هر سوال دیگری معذورم .
گرامی صبر داشته باشید با سپاس

124:

با درود و احترام خدمت سرکار خانم پرنیان حامد و جنابmori_hema30

همانطور که فرمودید هنوز موفق به هضم آنچه در خصوص زمان
مطرح نمودید نگردیده ام و در حال بررسی دو نکته ابهام آمیز در
این مورد هستم که در صورت لزوم به عنوان پرسش مطرح خواهم
نمود از صبر و همراهی شما سپاسگزارم به زودی در خدمتتان
خواهم بود.

125:

داشتم صفحات اولین این جستار را می خواندم . عده ای ادعا می کردند که استرابو و.. به اشتباهات مورخین یونانی اشاره کرده اند ! حال یکی بگوید که چرا پیر نیا در تاریخش نوشته :
رود اکسوس در زمان الکساندر از دریای خزر ( کاسپیان ) سرچشمه می گرفته است و بعد از حمله مغول , مجرای را به دریای اریال تغییر دادند ...... ( پیر نیا ) در بعضی از نقشه ها نیز یک نقطه چین بزرگ میبینیم از دریای کاسپیان به امودریا که برای این سخن است . حال فرض می کنیم که مغول ها چند صد کیلیومتر مسیر رود را تغییر دادند ! حال کو های قفقاز را چه می کنند ؟ کوه های قفقاز را به افغانستان ترانسفورت کردند که طبق نوشته های یونانیان , کوههای "قفقاز هند " را درست کنند و... ببینید برای الکساندر چقدر تاریخ را نابود کرده اند ......

126:

شما بفرماييد چرا جد داريوش را به "نمرود" منفور و متكبر و ظالم رسانده اند ؟!
چه کسی جد داریوش اول را به نمرود رسانده ؟ منظور داریاس پسر نمرود است ؟
طبری : اما قوم نخواستند از رفتار خویش دست بردارند و خدا در دل بخت النصر پسر نبوزرادان پسر سنحاریب پسر داریاس پسر نمرود پسر فالغ پسر عابر , افکند که سوی یبت المقدس رود و ان کند که جد وی سنحاریب می خواست کرد و با 600 هزار پرچم در امد و اهنگ مردم بیت المقدس کرد .
ان کیرش هم که اوردید کوروش بزرگ نیست . اخشویرش هم خشایارشا نیست .

127:

از سرکار خانم پرنیان حامد تقاضا دارم ، اشکالات و مغایرت ها
و تشابهات مکانی را مطرح نمایند
با اندکی ابهام مسئله زمانی را پذیرفتم. با سپاس و پوزش بابت تاخیر

128:

درود بر شما . اگر می شود ابهامتان را مطرح کنید . مهر افزون
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران

129:

هنر ایلامی :
گیلگمش - مفرغ - هزاره اول قبل از میلاد
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران

تندیس گیلگمش - مفرغ - هزاره اول قبل از میلاد

اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران

130:

سلام خانم حامد این پست ربطی به موضوع اسکندر و الکساندر ندارد ولی به کتابتان ربط دارد . اگر مردوک اسطوره های بابلی و اکدی همان ماردوش = ضحاک تاریخ ایران باشد , پس جمشید = یم = یاما , باید تیامات ایزد بانو افرینش در اساطیر سومری و بابلی باشد که توسط مردوک نابود می شود ؟ ماجرای این ایزد بانو در افسانه افرینش " انوماالیش " به تفصیل امده .
نگاره ی تیامات بر روی یک مهر استوانه ای بابلی :
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/8/82/Tiamat.JPG

131:

درود بر شما
1. اشکال مکانی در تاریخ ایران
مکانهایی که در تاریخ ایران تا به زمان اشکانیان از انها نامبرده شده است مکانهای امروزی در شرق ایران نیست .
هند ان هندیجان است و چین استان ان همان خوزستان است . تک تک کوهها و رود ها و استانها و ... از بندهش جمع اوری و در کتاب فوق با کتیبه داریوش کبیر و دیگر اسناد موجود مقایسه شد . گویا بر اثر یک مهاجرت که احتمالا بر اثر حمله گروهی در ایران پیش امده است نام مکانهای غربی در شرق ایران امروز عینا تکرار شده است و از انجا که حکومت ساسانی نیز گرفتار این دو مکان بودن برای یک نام بوده است لذا این مهاجرت قبل از حکومت ساسانی انجام گرفته است ( حمله مادهای میترا مزدیسنایی مذهب به مزداکیشان مزدیسناییان )
اسنادی که در باب باختریش در کتاب امده است در اینجا کپی می کنم .کل قسمت مکانهای کتاب را می توانید بر وبلاگ گفتمان دراین چهار قسمت
http://cae.blogfa.com/post/24
http://cae.blogfa.com/post/23
http://cae.blogfa.com/post/22
http://cae.blogfa.com/post/21
مطالعه بفرمایید
اسنادی کوتاه جمع آوری از بخش بزرگی از کتاب :
انچه از نگاه کردن به نقشه ها و مقایسه انها به ذهن می رسد ان است که این گروه مهاجرین دریای سیاه را با دریای خزر تعویض کرده و اکباتان سوریه را اکباتان مدی ها در همدان قرار داده و باقی شهر های شرقی را با همان معیاری که در غرب بوده است کپیه برداری و نامگذاری کرده اند .
- دو اگباتانه موجود است 1. اگباتانه مدی ها 2. اگباتانه در سوریه (هرودوت)
- نام اصلی دریای خزر امروزی دریای کاسپین یا دریای کاسپیان بوده است . کاسپ ها یا کوسیان در هزاره سوم ق.م مردمی سفید پوست با چشمانی کبود و موهای بور در دره سفید رود و گیلان امروز بوده اند که مذهب انان میترایی بوده و به پرورش اسب اشتغال داشته اند . انان سپس به قزوین (کاس پین) و همدان رفته اند که پیش از مادها مرکز انها بوده و کارکاسی نامیده می شده است .نژاد مو بور چشم کبود در فومن,اسالم ,تالش , اذربایجان, لرستان (تیره کاکاوند, حسنوند,بومیان نور اباد,) و .... همه از فرزندان کاسپ ها می باشند نام دریای شمال ایران نیز دریای کاسپیان بوده و از چه موقع نام خزر به ان داده شده است به درستی معلوم نیست
- خزر در شاهنامه فردوسی:
به قیصر خزر بود نزدیکتر........ وز ایشان بدش روز تاریکتر
به مرز خزر مهتر الیاس بود .....که پور جهاندیده مهراس بود
به روم , خزر نزدیکتر است تا باختریش پایتخت ایران که در شمال غربی ایران و کنار رود سیحان و جیحان بوده است. توجه کنید پادشاه روم برای حمله به خزر نیازی نداشته که از باختریش که در نواحی اذربایجان امروزی است بگذرد بنابر این خزری که در این بیت امده است نمی تواند کرانه های دریای کاسپین باشد . خزر نام محلی در جنوب دریای سیاه بوده است
- بعد از مرگ آلیات (الیاس) کرسوس پسر او که 35 ساله بود به جای پدر به پادشاهی رسید . (تاریخ هرودوت اصلی)
اسامی پادشاهان لیدی منطبق بر شاهنامه فردوسی و محل انان در جنوب دریای سیاه بوده است
نامهای شهرها و استان های مهم ایران قدیم را یک به یک بررسی کنیم از باختریش ( باکتریا ) پایتخت ایران قدیم در کنار رود سیحون و جیحان (جیحون ) شروع کنیم :
باختریش (باکتریا) بلخ امروزی در شرق ایران نیست و رود جیحون با سیحون و جیحان در کشور ترکیه امروزی مطابقت دارد :
- باختر به زبان فارسی به معنی غرب است عجیب آنکه ما این منطقه را در شرقی ترین استان کشور ایران محسوب کرده ایم همچنین پروفسور بارنت میگوید: باکتریا bakhtrish (bactrians) سبک لباس پوشیدن انها بالا تنهمادی با شلوارهای کتان دهبانی یعنی گشاد و باد کرده است. شلوار گشاد باد کرده امروزه در نواحی کردستان به چشم میخورد ومادها نیز در شمال غربی ایران بوده اند. همچنین اگر این شهر یا استان به کنار جیحون است جیحون بی شک در شمال غربی ایران بوده است
- رود جیحون : منوچهر از رود جیحون رود های بسیار کند و رود فرات را به سوی مغرب روان کرد.
(تاریخ بلعمی)
حتما منظور رود جیحان یا سیحون در ترکیه بوده است که ما رودی از استان خراسان امروزی تا بین النهرین نداریم! فاصله مرزهای شرقی و غربی ایران حدود 3000 کیلومتر و در مرکز ایران کویر صعب العبور می باشد .
- در نقاشی دیواری یکی از کاخهای آموری در ماری درکناره فرات تصویر چهار نهر حک شده است و توضیح این نهرها در " سفر تکوین" چنین امده است : نهری از عدن بیرون امد تا باغ را سیراب کند و از انجا متقسم گشته چهار شاخه شد نام اولین قیشون است که تمام سرزمین حویله را که در انجا طلا است احاطه میکند و طلای ان سرزمین نیکو ست و در انجا مروارید و سنگ جزع است, و نام نهر دوم جیحون که تمام سرزمین کوش را احاطه میکند و نام نهر سوم حدقل که به جانب شرق اشور جاریست و نهر چهارم فرات است.
- سرزمینهای اوستا و کتیبه های داریوش اول :
- نسایه: در میان مرو و باختریش است (اوستا) داریوش شاه گوید : من مغ گئومات را در دژ سکا اوواتیش در ناحیه نسایه در ماد کشتم ماد در شمال غربی ایران امروزی بوده است .
- .مرو: نیرومند و پاک .چون نسایه در ماد است مرو هم همانجا در شمال غربی ایران بوده
- باختریش: (baktris) زیبای افراشته درفش (افرینش اهرمن:برور =مور دانه گش ) حال که نسایه در سرزمین مادها بوده پس باختریش نیز در همان منطقه است همچنین سوگود در سنگ نوشته های نقش رستم از باکتریا بیش از 400 کیلومتر دور است. سوگود نزدیک سکایان است و با 400 کیلومتر به مرزهای شرقی ایران نمی رسیم باختریش در شمال غربی ایران است
- .جلگه سوگود: (suguda) ) داریوش شاه گوید : این شهریاری که من دارم از سکا ها که انها انطرف سغد هستند ...سکا ها شمال غربی ایران بودند پس سغد هم در همان نواحی است
- در داستان کیومرث او به دماوند(دنباوند) بود و برای انتقام پسرش از مرده ها به سوی شرق می رود.و آنجا شهری میسازد با نام بلخ. گوید در بلخ دره ای است آنجا که این دره را گر گویند و رودی اندر وی همی آید. همچنین سنگی بر رود است که آب از یک طرف داخل میشود و از طرفی دیگر خارج می شود (تاریخ بلعمی)
دنباوند کوه دماوند امروزی نیست که شرق ان استان خراسان امروزی و بلخ امروزی باشد !
- در کتیبه های اشوری از کوه بیکنی یا کوه بلورین در مکان دماوند امروزی یاد شده است دنباوند دماوند امروزی نیست
- کوه دنباوند : بیوراسپ(ضحاک) به آن بسته شده از پتشخوار است کوه کومش و گرگان (هیرکان ) بدان پیوسته اند. (بندهش)
- پتشخوار کوه (patis-xwarh/mahist xwarrah) (مهست فرخواری کوه): به طبرستان و گیلان است (بندهش) در فارسی با نام کوههای جنوبی طبرستان آمده است. طبرستان به ناحیه جنوب غربی دریای خزرگفته می شود گیلان غرب شهری در استان کرمانشاه امروزی است
هیرکان (گرگان! ) : هیرکان گرگان امروزی نیست .
- هیرکان از یکسو همسایه آسوری ها(ارومیه) و مرز دیگرش به دریای خزر است مردمش با اران ها هم پیمان می شدند. در اذربایجان خاوری است . هنوز هم مکانهایی با نام هیر=کشتزار دهی در جنوب خاوری اردبیل و هیران دهی پیرامون استارا موجود است.(احمد حامی)
- گزنفون می نویسد : هیرکانی ها همسایه اشوری ها و لیدی ها بودند
میدانیم که لهراسپ بلخ بامیان را به عنوان پایتخت انتخواب می کند و گشتاسپ پسرش اتشکده ای در پایتختش می سازد و پادشاهان پیاده به زیارت ان می امدند (شاهنامه) در زمان ساسانیان پادشاهان پس از تاجگذاری از مدائن پیاده به زیارت معبد تخت سلیمان در اذر بایجان غربی می رفتند.....
....................
در نوشته های مورخین یونانی می خوانیم الکساندر پس از فتح باختریش به اکسوس می رسد .
هردودوت می نویسد اکسوس از کوههای قفقاز سرچشمه می گرفت و به دریای کاسپیان می ریخت .
لذا این دو گفته مورخین یونانی نیز تایید بر نوشته های ایرانی بندهش ، اوستا، و کتیبه داریوش کبیر در باب مکان باختریش می باشد
باختریش ، بلخ امروزی نیست . استانی در شمال باختری ایران امروزی بین موصل تا اذربایجان امروزی بوده است .
با همکاری یکدیگر به نتیجه منطقی خواهیم رسید :
1.نوشته را پسندیده اند= گفته و سند شما را می پذیرم
2.نوشته را نپسندیده اند = گفته و سند شما را نمی پذیرم
3.گفته ، تناقض و سوالات خود را در باب مکانهای تاریخ ایران بنویسید

132:

آقا؟ این حرفها چیه؟ کوروش در تاریخ طبری؟ داریوش در تاریخ طبری؟ شما مطمئنا تاریخ طبری رو نخوندی... منبعی هم که دادی از کتابش غلطه و صحیح نیست.

این دروغیه آشکار. پس فردا میرید کلمه ی هخامنشیان هم حتما از تاریخ طبری استخراج میکنید.


شما مثه اینکه فراموش کردید تاریخ هخامنشیان 120 سال هست که به ایران وارد شده.


لطفا سند دقیق بیارید.

دوستان از شما میخام خودتون برید تحقیق کنید که این منبع غلطه و حقیقت نداره. جلد 1 صفحه 407 درمورد یزدگرد هست... جلد 1 ترجمه فارسیش هم ص 407 نداره....

لطفا این رو جدی بگیرید که تاریخ هخامنشیان و نام هاشون در تاریخ ایران وجود نداشته. وگرنه حداقل در یک کتاب ایرانی و فارسی و یا حتی کتبهای تاریخی عراق و تمام کشور های همسایه فقط یکبار اسم کوروش و داریوش میومد. غیر از این حدا اقل این نام تو خاطره ها باقی میموند مانند کی قباد و کی کاووس....

133:

سلام بر شما دوست گرامی . اقای شهاب این نام هایی که اوردند مربوط به کوروش هخامنشی و داریوش هخامنشی نیست ولی نام کوروش بزرگ در تاریخ بلعمی بصورت سرهنگ یک پادشاه به نام گشتاسپ که گشتاسپ پادشاه اذربایجان است امده است . یعنی کوروش هخامنشی در این تاریخ های سنتی ایرانی , بعنوان یکی از سرهنگ های گشتاسپ شاه امده و کوروش در کتیبه اش خودش و پدر و پدر بزرگش را شاه انشان نامیده است . در مورد این چرا نام این پادشاهان در تاریخ ایران نیامده باید به شما عرض کنم که : 1. تاریخ ایران بازگو کننده ی سرگذشت ایر ها ( ایر + ان ) یعنی ماد ها و مردمان شمال غربی ایران است و پارس ها برای خود سرگذشت و حکومت دیگری داشتند . 2. کتیبه های کوروش بزرگ و دیگر شاهان ماد توسط داریوش اول نیست و نابود شد و منبعی وجود نداشت که مورخین مسلمان انرا بررسی کنند و خط کتیبه های هخامنشی با تغییر زبان برای ایرانیان نا اشنا و گنگ شده بوده 3. از زمان اشکانیان متنی وجود ندارد فقط 3 متن ( یادگار زریران - درخت اسوریک - ویس و رامین که تازه اینها متن اشکانی حدس زده شده ) و چند صورت حساب است که نی توانیم با اینها دنبال نام کوروش بگردیم 3. در متون ساسانیان بیشتر به خاندان خودشان ( خاندان هوو ) پرداخته شده که این خاندان با خاندان هخامنشی کاملا جدا هستند و در اذربایجان حکومت داشته اند در زمان هخامنشیان بوده اند و ساسانیان انها را شاه شاهان نامیده اند و نام هخامنشیان را نیاورده اند . قبل از این ها هم کیانیان بوده اند که همان ماد ها هستند و ربطی به هخامنشیان نداشتند .... حال با این وضعییت چطور باید توقع داشت که نام هخامنشیان در تاریخ سنتی ایران بیاید ؟ نوشتن کی کاوس کاملا اشتباه است و کی اوس درست است و کی اوس هم همان دی اوسس شاه ماد طبق نوشته های یونانیان است و شکل املایی کی کاوس بعد از اسلام درست شده است . پیروز و سربلند باشید .

134:

با سلام
این جستار مربوط به اسکندر است سوال یا نظری در این باب دارید بفرمایید بررسی کنیم

پاسخ شما بر جستار خودتان داده شد

http://forum.hammihan.com/thread50405.html


تاریخ ایران افسانه نیست حقیقت محض است اما این تاریخ تاریخ ایرها بوده است و نه پارسها (تاریخ ماد است) در این تاریخ در زمان های بسیار دور از تناد استفاده شده است .
جمشید نماد حکومت 700 ساله سومریانی است که سامی های اکد (ضحاک) انها را منقرض کردند . و فریدون ایلامی ها و کاسهایی هستند که دوباره بابل را فتح کردند
در زمانهای نزدیکتر از خاندان ایر ها تک تک نامبرده شد اما پارسها و دیگر خاندان بین النهرین همان به صورت نماد باقی ماندند
.................................
دوست دارید بدانید هخامنشی ها در تاریخ ایران با کدام نماد امده اند ؟
همانهایی که از تخم رس یا رش بوده اند . به ان ها گفتند رش تخم
یا رس تخم .
ایا این نام را در متون پارسی ، ادبیات و اسناد ساسانی نمی بینید ؟ رستخم یا رستم را نمی بینید ؟


محبت بفرمایید به تک تک سوالات من بر همان جستار مربوطه پاسخ بدهید

135:

دوست من حتی اون متن عربی هم تو منبع مورد نظر وجود نداره. مشکل از عضو نیست. تو وبلاگ ها و سایتهای دیگه هم همینطوری نوشته شده.


به هر حال منبع و اون عبارتی که در مقاله به عنوان منبع از تاریخ طبری نوشته شده غلطه.
قبلا هم بعضی ها از ابن خلدون درمورد تاریخ هخامنشی نوشته بودند اما اون هم منبعش غلط و دروغ بود.

اگه شما ادعا میکنی تو تاریخ بلعمی اسم هخامنشیان اومده لطفا سند بدید البته گمان نمیکنم چنین چیزی وجود داشته باشه. وگرنه تا الان تاریخ نوین پرستان جشن میگرفتن که یه اسم از تاریخ نوین در کتب قدیمی پیدا شده.


کیانیان ربطی به هخامنشیان ندارند؟ دوست من شما باید بدونی که سلسله ی کیانیان در همون سالهایی که گفته میشه هخامنشیان حکومت میکردند, در ایران حکومت میکردند. یعنی 500 سال قبل از میلاد. تو تایخ نوین سلسله ی کیانیان رو افسانه ای میدونند.


تاریخ نوین جمشید رو هم افسانه ای میدونه. با اینکه جمشید سازنده ی تخت بوده ولی میگن کوروش ساخته.

دلایلی هم که برای وجود نداشتن تاریخ هخامنشی در منابع ایرانی آووردید غیر منطقیه و حتی خود مورخین و تاریخدانان نوین هم چنین چیزی نمیگن.

دوست من؟ بنده دارم دارم میگم قبل از 120 سال پیش حتی مردم اسم کوروش رو هم نمیدونستن. و در هیچ کتبی نتنها تاریخی بلکه ادبی و دینی نیومده ولی اسم کیانیان اومده. یعنی اصلا اسم های هخامنشی وجود نداشته در ایران.

اسناد وجود کیانیان خیلی بیشتر از هخامنشیانه...
در مورد تخت جمشید و آثاری که نسبت میدن به هخامنشیان و یا برای هخامنشیان ساخته شد به این وبلاگ رجوع کن. هخامنشیان از حقیقت تا دروغ

136:



همین که میگید هخامنشیان با نام رس تخم در تاریخ ایران یاد شده اند. از چه منبعیه؟ همون منابعی که 120 سال پیش وارد ایران شده؟

منابعی که متقن و روشن و کاملا مبین هستند رو ول میکنید و به احتمالات رجوع میکنید؟


شما که جمشید رو قبول دارید. و به نظر میاد کیانیان هم قبول داشته باشید چه طور تاریخ هخامنشیان رو قبول میکنید؟ با اینکه با تاریخ کیانیان در تضاده؟

137:

دوست گرامی

در بررسی هایم به دو مورد نام فیلیپ با عناوین
فیلیپوس اول (فیلادلفوس) 83 - 92 ق م
و فیلیپوس دوم 64-65 ق م در جدول پادشاهان سلوکید
مندرج در کتاب گنجینه تاریخ باستان ج ششم ص 140
برخوردم که به لحاظ زمانی با آنچه مورخان از اسکندر
پسر فیلفوس و انچه خانم حامد به لحاظ زمان ق م
میگویند هم خوانی دارد و ابهام من به دین جهت میباشد.
به نظر میرسد چنانچه هنوز بر پافشاری خودم مبنی بر
نخواندن کتاب خانم حامد یا وبلاگشان تا مادامی که از
مرحله شک به یقین نزدیکتر نشوم بخواهم اصرار بورزم
مدت زمان زیادی را باید صرفا جهت مطالعه و بررسی
اختصاص دهم.
ضمنا در نظر دارم به زودی جستاری پیرامون دوره
بعد از اسکندر و ملوک الطوایف و اشکانیان استارت
نمایم .

138:

دوست من حتی اون متن عربی هم تو منبع مورد نظر وجود نداره. مشکل از عضو نیست. تو وبلاگ ها و سایتهای دیگه هم همینطوری نوشته شده.

درست هست . متاسفانه مفسرین تاریخ , هر جا نام اخشویرش را میبینند ان را به صورت خشایارشا مینویسند و هر جا نام کیرش و دارای میبینند به کوروش و داریوش تعبیر می کنند که همه انها اشتباه است . نام کوروش بزرگ 1 بار در تاریخ بلعمی امده به صورت " سرهنگ گشتاسپ شاه " یعنی شاه شاهان گشتاسپ بوده و کوروش سرهنگ وی . دیگری نامی از هخامنشیان نمیبینیم .
به هر حال منبع و اون عبارتی که در مقاله به عنوان منبع از تاریخ طبری نوشته شده غلطه.
قبلا هم بعضی ها از ابن خلدون درمورد تاریخ هخامنشی نوشته بودند اما اون هم منبعش غلط و دروغ بود.
درسته . چونکه تفسیر های مفسرین است و با این کارهاشان تاریخ را نابود کردند .
اگه شما ادعا میکنی تو تاریخ بلعمی اسم هخامنشیان اومده لطفا سند بدید البته گمان نمیکنم چنین چیزی وجود داشته باشه. وگرنه تا الان تاریخ نوین پرستان جشن میگرفتن که یه اسم از تاریخ نوین در کتب قدیمی پیدا شده.

تاریخ نوین ؟ تواریخ یونانی و تورات و متون مورخین کلدانی و بابلی و ارمنی و رومانیایی و ... تاریخ نوین است . بنده یک بار به شما گفتم که تاریخ ایران بازگو کننده ی سرگذشت قوم ایر ها است که جمع فارسی ان میشود ایر+ان = ایران . این قوم همان ماد ها هستند به استناد تاریخ ایران و تاریخ هرودوت . هخامنشیان احتمالا از تبار اشوریان هستند و اشوریان در تاریخ سنتی ایران بصورت تورانیان امده اند که توسط کیخسرو = هوخشتره نابود شدند . در تاریخ امده که اشوربانی پال با کمک کوروش اول , ایلام را نابود کرد .
در بند های اخر منشور کوروش بزرگ میبینیم که کوروش از کتیبه ی اشوربانی پال حرف میزنه .
پروفسور ویسهوفر نوشته که اگر قسمت جداشده ی منشور کوروش را به قسمت اصلی بچسبانیم این نوشته بدست می اید :
من نام جدم ( سلفم ) اشور بانی پال را دیدم .
اما به شما خاطر نشان میکنم که همان اندازه که من و شما ایرانی هستیم تورانیان ( اشوریان ) هم ایرانی و از نسل فریدون هستند . رستم قهرمان ملی ایران طبق شجره نامه بندهش از تورانیان ( اشور ) است .
کیانیان ربطی به هخامنشیان ندارند؟ دوست من شما باید بدونی که سلسله ی کیانیان در همون سالهایی که گفته میشه هخامنشیان حکومت میکردند, در ایران حکومت میکردند. یعنی 500 سال قبل از میلاد. تو تایخ نوین سلسله ی کیانیان رو افسانه ای میدونند.

کیانیان به چه سندی با هخامنشیان ربط دارند ؟ به چه سندی کیانیان ( ماد ها ) در زمان هخامنشیان حکومت می کردند ؟ ابوریحان بیرونی در اثار الباقیه مینویسد که فاصله ی زرتشت تا اسکندر 258 سال بود و جای دیگر مینویسد از جلوس کوروش کبیر تا اسکندر 222 سال بود . 258-236= 36 سال . 36 سال قبل از کوروش زرتشت زمان گشتاسپ ظهور کرد . زرتشت در زمان کیانیان که نبوده است در زمان خاندان هوو و 30 سالگی شاهی گشتاسپ شاه بوده . ( هرچند که زرتشت یک نفر نبوده ) .
تاریخ نوین جمشید رو هم افسانه ای میدونه. با اینکه جمشید سازنده ی تخت بوده ولی میگن کوروش ساخته.
تاریخ نوین یعنی چی ؟ جمشید یک نفر نبوده است . نماد حکومت و به قدرت گیری سومریان در تاریخ ایران و اوستا و متون پهلوی و هندی بوده . جمشید نام سرسلسله یا لقب شاهان سومری بوده است . جمشید به هندوستان فرار کرد و تخت جمشید را ساخت . هند در تاریخ ایران , هندوستان امروزی نیست بلکه هندیجان امروزی است و مرز های شرقی ان قبل از حمله داریوش اول به هندوستان امروزی تا کویر لوت بوده و بعد از این حمله تا هندوستان امروزی شده . تخت جمشید در استان فارس است که جزو مرز های شرقی هند تاریخ است و کاملا درست نوشته شده و اینها رد پای حکومت هخامنشیان در تاریخ سنتی ایران است . کید هندی در تاریخ ایران باید هخامنشیان باشند .کوروش کاخ پاسارگاد ( نام یکی از اقوام پارسی ) را ساخت . داریوش اول هم تخت جمشید را که سومریان ( با نماد جمشید ) به عنوان پرستش گاه خورشید ساخته بودند را بازسازی کرد و در ان جشن های نوروز و ملی و مذهبی اجرا میشد . قبر های اطراف ان سندی بر این مدعا است . نقش رستم را از روبرو بنگرید , یک نماد چلیپا ( صلیب ) میبینید که نماد میترایی ها است .
دلایلی هم که برای وجود نداشتن تاریخ هخامنشی در منابع ایرانی آووردید غیر منطقیه و حتی خود مورخین و تاریخدانان نوین هم چنین چیزی نمیگن.
خط میخی پارسی باستان را داریوش اول ابداع کرد و عصر هخامنشی عصر کتیبه و لوح نویسی است . حال شما به بنده بگویید چند کتیبه از شاهان ماد و کوروش کبیر و کمبوجیه و بردیا و... داریم ؟ بیشتر اثار متعلق به شاهان بعد داریوش است و بعد از هخامنشیان نوبت به اشکانیان رسید که ما متنی از انها نداریم . منابع تاریخی ساسانی هم که بیشتر به خاندان هوو ( لهراسپ - گشتاسپ - اسفندیار - بهمن ... ) پرداخته که اصل این تواریخ هم عرب و مغول نابود کردند . دیگر چه منبعی می ماند ؟
دوست من؟ بنده دارم دارم میگم قبل از 120 سال پیش حتی مردم اسم کوروش رو هم نمیدونستن. و در هیچ کتبی نتنها تاریخی بلکه ادبی و دینی نیومده ولی اسم کیانیان اومده. یعنی اصلا اسم های هخامنشی وجود نداشته در ایران.
شما سخنان پورپیرار را زیاد جدی نگیرید . 2 روز دیگه میاد می گوید که ما رئیس جمهوری به نام
احمدی نژاد نداشته ایم .
اسناد وجود کیانیان خیلی بیشتر از هخامنشیانه...
هیچ ربطی بین هخامنشیان و کیانیان وجود ندارد . فقط کوروش کبیر نوه ی کیخسرو بوده است . کیخسرو = هوخشتره = کیا خسارو = کیا کسار = کیا کی سر
در مورد تخت جمشید و آثاری که نسبت میدن به هخامنشیان و یا برای هخامنشیان ساخته شد به این وبلاگ رجوع کن. هخامنشیان از حقیقت تا دروغ

اثار هخامنشیان هر روز از دل خاک بیرون می اید یعنی انها را زیر زمین کاشته اند ؟ ( مانند گنجینه امودریا ) عکس هایی از زمان قاجار از تخت جمشید موجود است . این بنا در زمان اشکانی و ساسانیان استفاده می شده و کتیبه روی ان کنده شده . این بنا در قدیم مشهور به 100 ستون بود . برای شما دوست گرامی یک مثال می زنم . اگر کتیبه های هخامنشیان را بیگانگان ساخته اند میتوانیم مطمئن باشیم که انها مطالب کتیبه های هخامنشیان را مطابق تاریخی که برایمان نوشته اند , می ساختند . در کتیبه بیستون مطالبی هست که بر خلاف تاریخ پرت و پلایی که برایمان نوشته اند موجود است و موافق تاریخ سنتی ایران و بندهش و اوستا و... است . مثلا داریوش شاه گوید : من مغ گئومات را در قلعه ی سکااوواتیش در ناحیه نسایه در ماد کشتم .. نوشته نسایه در ناحیه ی مادها که شمال غرب ایران است . اوستا : نسایه میان مرو و باختریش ( بلخ ) است . حال که نسایه در ماد است . پس مرو و باختریش نیز در ناحیه ی ماد ها است و در غرب ایران امروز . در حالی که تاریخ نگاران اروپایی برای اینکه الکساندر را فاتح هخامنشیان کنند , باختریش را بلخ امروزی پنداشته اند . کتیبه های هخامنشی بهترین اسناد ما هستند . دوست گرامی سرور من بیایید تاریخ ایران را نجات بدیم . ناصر پورپیرار را ول کنید اون یک کمونیست هست و الان بازی دراورده برای نابودی ایران و تاریخ ایران . بیایید از این اثار به بهترین شکل نگاهداری کنیم برای ایندگان این سرزمین اهورایی . خواهش می کنم از این فرقه دست بردارید و تف سر بالا به صورت خودتان و بصورت ما و هم وطنان خود نیندازید . اندوخته های تاریخی خود را برای بهبود تاریخ ایران استفاده کنید کسی دلسوز تاریخ نیست . بیا تاریخ خودمان را بدون دخل و تصرف بیگانگان از نو باز نویسی کنیم .
پیروز باشید


139:

درود بر شما گرامی
1.نام فرزند یا جانشین یابرادر هیچکدام از این فیلیپ ها اسکندر ویا ا لکساندر نیست
این شجره از فیلیپ اولی که شما نوشتید تا فرجام سلوکیان :
فیلیپ اول 92-83
دمتریوس سوم 89-95
انتیوکوس 12 89-84
انتیوکوس 13 69-64
فیلیپ دوم 68-64
..................................................
حال توجه بفرمایید :
فیلیپ اول 92-83
دمتریوس سوم 89-95
این دو پادشاه در یک زمان حکومت کردند . ایا سوریه دو پادشاه داشته است ؟ یا فیلیپ اول ان فاتح باج بگیر رومی است ؟
تناقض بعدی :
مهرداد دوم که مایل بود تمام سوریه را جزو متصرفات خود کند به کرما ژن حمله برد ،انتیوکوس دوازدهم شکست خورد و کشته شد . مهرداد دوم در سوریه تاجگذاری کرد . پس انتیوکوس سیزدهمی در کار نیست کما اینکه خیلی از شجره نامه ها نام او را دیگر ننوشتند
وباز در باب فیلیپ دوم
انتیوکوس 13 69-64
فیلیپ دوم 68-64
باز این دو حاکم در یک زمانی هستند که به علت حمله مهرداد قبل از انان وجود خارجی نمی توانند داشته باشند
و این هم گرفتاری بعدی :
انتیوکوس 12 89-84
انتیوکوس 13 69-64
20 سال بین این دو پادشاه گم شده است !
این شجره نامه ها انقدر تناقض دارد و انقدر کششان اورده اند که 266 سال را پر کنند که جدی نمی دانم چه بگوییم
تصور میکنم در همان زمان حمله مهرداد دوم کار سلوکیان تمام شده است و انتیوکوس سیزدهم و فیلیپ دوم برای پرکردن شجره نامه تا زمان حمله رومیان و ان هم زمانی به دلخواه مفسرین است .
حال گرامی به همین زمانی که اشاره کردید توجه بفرمایید چند شخصیت از یک دلاور بیرون کشیده اند
مهرداد دوم ، مهرداد پنتوس، جولیوسزار ،... همه در یک زمان و همه تقریبا با یک روایت و با روایات مشابه در زندگی انان و با تشابه عجیب در نامها و القابشان حمله کردند . باور بفرمایید خیلی درهم و اگر اما و شاید دارد . به هر تقدیر اتفاق در این زمان است حال این افراد یکی باشند یا دو سه نفر بحث دیگری است . هر دو فیلیپ شجره نامه پادشاه هم زمان شاه سوریه (سلوکی)هستند و معلوم نیست این فیلیپ ها کجایی هستند و ارتباطی با الکساندر و یا اسکندر در انان دیده نمی شود
در خدمت شما هستم برای هر توضیح دیگری در باب زمان .
همچنین مکانها نوشته شد . منتظر نظر شما در این باب نیز خواهم بود .
پاینده باشید

140:

انتیوکوس سیزدهم و فیلیپ دوم برای پر کردن زمان است . یعنی سکه ای , کتیبه ای ... از این ها نداریم ؟ نوشته های مورخین چی ؟
سال های حکومت اشکانیان را مطمئنا زیاد کرده اند زیرا به هر متن تاریخی ایرانی , اشکانیان 260 و اندی سال شاهشاهان بوده اند . احتملا شخصیت ها را تکه تکه کرده اند که 266 سال زمان را پر کننذ . بانو پرنیان دارند سرگذشت های شبیه به هم را روی هم می گذارند تا بلاخره بفهمیم در این 260 و اندی سال چند تا مهرداد و فرهاد و اردوان .. داشته ایم . این کار زمان می برد ولی نتیجه ی خوبی در پی دارد . سکه های جولیو سزار با سکه های مهرداد پونتوسی بسیار شباهت دارد . سکه های مهرداد پونتوسی نیز با مجسمه هایی که در اسکاندیناوی کشف شده شباهت زیادی دارد . همچنین با لوح اسلو

141:



سلام.. ممنون دوست عزیز.


لطفا سند اینکه نام کوروش به عنوان سرهنگ گشتاسپ اومده رو بیارید ممنون میشم.

تاریخ نوین همونی ست که مشیرالدوله پیرنیا وزیر.... ترجمه کرد. و مورخین اون اروپایی بودند.

در کدام تاریخ چیزهایی که میگید درمورد کوروش و داریوش اومده؟ تاریخ نوین با مورخین غیر ایرانی و جدید؟

اینکه درمورد کیانیان و هخامنشیان ادعا میشه زمان حکومتشون یک زمان بوده چیزی بدیهیه. و اگه شما تاریخ اساطیری پیرنیا رو میخوندید میدید که چه طور پیرنیا داره پادشاهان کیانی رو و نامهاشونو معادل با تاریخ هخامنشی و پادشاهان اون رقم میزنه.( البته پیرنیا مترجم و فرمانبرداری بیش نبوده) معادل سازی کیانیان با هخامنشیان که چیزی معروفیه. از قدیم هم دعوا بر سر همین بوده چون هردو تاریخ برای یک زمانه. عده ای کیخسرو رو میگن کوروش و عده ای کیارش. اما این معادل سازی ها در مقابل اون همه تحریف و اضافه گویی ها ناچیزه.

جمشید یک نفر بوده. تاریخ ایران اینو میگه. اوستا و دیگر کتب قدیمی اینو میگه. شما تاریخ نوین رو بزار کنار, سپس بگو از کجا میفهمیم جمشید یک نفر نبوده؟ پس اینهمه کتاب تاریخی و غیر تاریخی درمورد جمشید اشتباه کردند و یه عده مورخ اروپایی خیال پرداز حقیقت میگن؟
جملات بعدی هم از منابع تاریخ نوین نوشته شده و نیازی به جواب نداره.

آثار هخامنشیان هر روز از دل خاک بیرون می آید؟
دوباره از شما میخام به این وبلاگ رجوع کنید بهتر به مطالب بنگرید.


142:

دوست گرامی لطفا در مورد بحث مورد اشاره جستار که همانا
الکساندر و یا اسکندر میباشد لطفا مطالب بنویسید مطمئن
باشید دوستان در همان جستار هخامنشیان از حقیقت تا دروغ
پاسخ شما را خواهند داد و بالطبع شما هم میتوانید در همان جستار
خوانندگان و سایر کاربران را با مطالب مفید و مستندتان بهره مند سازید
همانطور که میدانید این جستار برای پرداختن به موضوع هخامنشیان
استارت نگردیده است. با سپاس از حضور و توجه تان

143:



نه دیگه نمیشه....
شما اول باید به اون کسی که سوال پرسید بگی اینجا سوالات رو مطرح نکن..نه من که جواب دادم.... فروم هم یه آدابی داره که باید رعایت بشه.

144:

سلام دوست گرامی . چشم بنده دیگر در این مورد در این جستار با شما بحث نخواهم کرد و در همان جستار بحث خواهیم کرد . همانطور که سرور گرانقدر جناب مهرداد اشاره داشتند , این جستار مربوط شخصیتی به نام " اسکندر " است که در متون پهلوی - اسکندر نامه ها - تواریخ بعد از اسلام و... امده . پیروز باشید

145:

دوست گرامی این اولین پست شما در این جستار میباشد

نوشته اصلي بوسيله milatave نمايش نوشته ها
آقا؟ این حرفها چیه؟ کوروش در تاریخ طبری؟ داریوش در تاریخ طبری؟ شما مطمئنا تاریخ طبری رو نخوندی... منبعی هم که دادی از کتابش غلطه و صحیح نیست.

این دروغیه آشکار. پس فردا میرید کلمه ی هخامنشیان هم حتما از تاریخ طبری استخراج میکنید.


شما مثه اینکه فراموش کردید تاریخ هخامنشیان 120 سال هست که به ایران وارد شده.


لطفا سند دقیق بیارید.

دوستان از شما میخام خودتون برید تحقیق کنید که این منبع غلطه و حقیقت نداره. جلد 1 صفحه 407 درمورد یزدگرد هست... جلد 1 ترجمه فارسیش هم ص 407 نداره....

لطفا این رو جدی بگیرید که تاریخ هخامنشیان و نام هاشون در تاریخ ایران وجود نداشته. وگرنه حداقل در یک کتاب ایرانی و فارسی و یا حتی کتبهای تاریخی عراق و تمام کشور های همسایه فقط یکبار اسم کوروش و داریوش میومد. غیر از این حدا اقل این نام تو خاطره ها باقی میموند مانند کی قباد و کی کاووس....
و بالطبع ان ،سوال و جواب های اتی پیش آمد
ضمنا یکبار هم سرکارخانم حامد نیز تذکر دادند

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
با سلام
این جستار مربوط به اسکندر است سوال یا نظری در این باب دارید بفرمایید بررسی کنیم

پاسخ شما بر جستار خودتان داده شد

http://forum.hammihan.com/thread50405.html
محبت بفرمایید به تک تک سوالات من بر همان جستار مربوطه پاسخ بدهید
و چون ادامه پیدا نمود بنده هم متذکر گردیدم که امیدوارم
بدون رنجش خاطر بپذیرید که هر مطلبی را در جستار
خودش پیگیری نمائیم تا آداب فروم را رعایت کرده باشیم.

146:

با سلام و احترام



نوشته های شما سرتاسر تناقض است و در حقیقت به لطیفه همانند تر ...

دقت کنید :


طبری در برگ 493 از کتاب « تاریخ الرسل و الملوک » می گوید:
رومیان و بسیاری از "نسب شناسان" گویند که اسکندر پسر فیلقوس بود...
بعد شما می گویید :
نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
،مورخین ایرانی در نهایت صداقت انچه را که در اسناد پهلوی دیده اند مکتوب کرده اند . ..نام پدر اسکندر ایرانی فیلقوس ،ایلیوس بوده است .
به عبارت دیگر طبری که از کهن ترین تاریخ نویسان است ،
می گوید و اعتراف می کند که رومیان و نسب شناسان نام
پدر اسکندر را فیلقوس نامیده اند و شما می گویید منابع پهلوی !!

این را به جعل های بی پاسخ پیشین بیافزایید ...


**********************************************

جعل هزار و دوم :

شما نوشتید :

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
طبری میگوید : در ایام ملوک الطوایف ولادت عیسی (ع) بود. این ولادت در سال 65 از از غلبه الاسکندر بر سرزمین بابل در سال 51 اشکانی بود(نفل از ابن خلدون )
و نتیجه گرفتید که :



نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
... اقای x ( اسکندری) که نام او در تاریخ ایران امده است در سال 320 قبل از میلاد نبوده است بلکه شخصی که از او سخن گفتند در تاریخ 73-90 ق.م بوده است ؟
در حالی که در همین کتاب تاریخ طبری

سال قیام اسکندر :
...به سال چهل و دوم پادشاهی وی عیسی پسر مریم علیه السلام تولد یافت و تولد وی سیصد و سه سال پس از قیام اسکندر بود.
پدر اسکندر :

طبری در همین کتاب صفحه ی 489 می نویسد :
فیلقوس پدر اسکندر یونانی از مردم مقدونیه یونان بود ...

147:

خیر اخوی ...
جمله ی طبری در برگ 457 از ترجمه کتاب تاریخ الرسل و الملوک (مترجم:پاینده)چنین است :
...پسر نیوزرادان پسر سنحاریب شاه موصل بود و سنحاریب پسر داریوش بود که نسب از نمرود پسر کوش پسر حام پسر نوح داشت...
پیشاپیش می دانیم که در کل داریوش ها و کوروش های جنایتکار آن داریوش و کوروش کبیر نیستند !!
وصله پینه را بگویید آماده کنند !!

148:

سنحاریب پسر داریوش اول شد ؟ داریاس , داریوش است ؟ شما تقصیری ندارید . امان از بازنویسی های دستکاری شده و افسانه های شاه و پریان !

149:

شما که به پله ی نخست برگشتید ! ( برای بار هزارم ) رومیان تیره ای از اشکانیان هستند و از نوادگان گیو و گودرزی که سرپل زهاب کتیبه دارند .
بلعمی نوشته سرسلسله رومیان , پسر داراءالاکبر ( = پسر داراب = اسکندر ) است . نام او اشک بن اشکان .
فیلقوس پدر اسکندر ارومی , از فرزندان عیص ( ایشک - اشک ) پسر اسحاق ( اشاک ) از تبار حضرت ابراهیم کرد تبار بوده .
اون نوشته های شما از طبری , از پندار نصاری است مگه به شما گوش زد نکردم ؟
طبری نوشته فیلقوس پدر اسکندر از نوادگان ابراهیم ( ع ) , یونان را گرفت و شاه انجا شد . این یونان نزدیک به نیمروز توران ( اشور ) بوده است . ( نیمروز توران یعنی زرنک = زنگستان ) .
مقدونیه ی ان نیز به هیچ وجه , مقدونیه امروز نیست زیرا روم در نوشته های ساسانی و اسلامی اسیای کوچک و سوریه است و مقدونیه ی نزدیک به روم نیز دشت مغان است . نام مقدونیه امروزی در کتیبه داریوش بزرگ , به صورت " اسکودر " امده که نام یکی از شهر های مقدونیه امروزی هست و هیچ شباهتی به ماسادونی ندارد . نام الکساندر در تاریخ بلعمی که ترجمه ای از زبان پهلوی به زبان فقیر عربی است , به صورت " خندروس " امده . واک های ه - خ - ا در زبان پهلوی یک شکل نوشته میشود . خندروس = اندروس
بعد شما نوشته اید " طبری که از کهن ترین نویسندگان ... ! " تا دو روز پیش که طبری و بلعمی مزخرف نویس بودند!

150:



مقدونیه در زبان یونانی [باستانی] ماکدونیا (Makedónes / Makednoi ) بوده و از mākos می آید که عیناً همان maakkadunu الواح بابلی است .

http://en.wikipedia.org/wiki/Macedonia_(Greece)

151:


شما چرا بر همان جستار سخن را ادامه نمی دهید ؟
کی رُش را چرا سرهم نوشتید ؟ آزار دارید ؟

این جواب شما که بر http://forum.hammihan.com/thread4262...ml#post3311460
زده شده است حرف غیر علمی غیر منطقی می زنید :

این جواب سرکار :
با سلام و احترام
شما دو اشتباه فاحش در اینجا دارید :

1.در چند خط بعد گفتید س به ک تبدیل نمیشود ، درحالیکه چنین تبدیل بزرگی را در همین متنی که بزرگ کرده اید نمی بینید !
.................................................. ...............................
س به ک تبدیل می شود یا نمی شود هیچ تفاوتی در بحث ما ندارد .

اMaciyâکه ماکا ترجمه شده است
. Skudrâکه مقدونیه ترجمه شده است ،نمی تواند باشد .
ماسیا ماکیا ماسادنی مکدونی مقدونی شما در محل مقدونیه امروزی نیست .
.................................................. ...............


2. بیان شد که مقدونیه در زبان یونان باستانی و مقدونی : ماکادونی گفته میشود که همان ماکادونی کتیبه بابلی است
.................................................. ......................
که البته در مکان مقدونیه امروزی نیست
.................................................. .


در اینجا دو مطلب بیان میشود :

1.شما میگوئید یونان در زمان های باستان در بینالنهرین یا کمی اینطرفتر یا آنطرفتر (!) بوده ، ممکن است بفرمائید خشایارشا پس ازذکر : "یونانیان آن سوی دریاها" چطور یکدفعه اسکودرا که می گوئید مقدونیه امروز استرا فتح کرده ؟ نکند لشکر میلیونی خشایار سوار اسکادران های جت جنگی شده از فرازهلاس پرواز کرده بر کوهستانهای مقدونیه فرود آمده ، آنجا را مطیع کرده و بازگشته بهبین النهرین ؟!
.................................................. .................................
نام اسکودرا در کتیبه داریوش اول هست که او این منطقه یعنی مقدونیه کنونی را قبل از خشایارشا فتح کرده بود . تنها محل اضافه شده به کتیبه خشایار شاه همین یونانیان آن سوی دریاها است که نشان رفتن او به اتن است . نیاز به هواپیما ندارد روی لیست کشور هاید پدرش نکاه کنید
Sparda \ Yauna \ Sakâ \ tyaiy \ pa

radraya \ Skudra \ Yaunâ \ takabarâ \ Putây

â \ Kûsiyâ \ Maciyâ \ Karkâ

کل بین النهرین و همه مناطق ایونی ها را فتح کرده بوده است

2.
این داستان مقدونیه امروزی و مقدونیهآنروزی ، چگونه توجیه میشود ؟ چرا ایرانیان بایستی چنین تغییر نامهایی با این مسافتبدهند ؟
ماکا نمی تواند مکادونیا باشد ، همانطور کهرومانی همانرومنیست !
ویونایتد استیتس همانیونا (در کتیبه بیستون) نیست .
.................................................. .................................................. ........
همه این سخنان شما یک طرف شما خودتان مشخص بفرمایید
دو نام بر کتیبه های هخامنشی موجود است بفرمایید کدام دقیقا کجا است
اMaciyâکه ماکا ترجمه شده است
. Skudrâکه مقدونیه ترجمه شده است
بفرمایید این دو مکان دقیقا کجای جهان است


خیر ، در لوحه های بابلی ماکدونیا آمده که در زبانیونان باستانی نیز به مقدونیه ماکادونیا گفته میشده است .
.................................................. .....
در لوحهای بابلی ماکادونیایی امده است که سکودرا نیست در زبان یونان باستانی هم به مقدونیه اسکودرا می گفتند :

سکودره (تراکیه و مقدونیه) که نام خود را از شهر مقدونی سکودرا میگیرد Plin iv.34:ptol iii.12 .36 steph.byz.sv))



مقدونیه نامی ایرانی است پس نمی تواند در بیزانسبدین شکل درآمده باشد ! ، اسکودرا نیز نامی است که داریوش به آن می دهد ، هیچکداماز مورخین یونانی و رومی برای نامیدن الکساندر مقدونی به نام اسکودرا اشاره نکردهاند ، پس این نامی است که برای ایرانیان آشنا بوده .
.......................................

مقدونیه نامی ایرانی است که در زمان بیزانس روی اسکودرا گذاشتند (تا ان کسی که به ایران امده است را یکجوری پسرخاله دسته دیزی یونانی بکنند ) . اسکودرا نام باستانی مقدونیه امروزی است که داریوش درست همان نام را برده است و از خود چیزی خلق نکرده است . مورخین یونانی و رومی از مکانی سخن می گویند که مقدونیه امروزی نیست دقیقا به همین دلیل نامی از اسکودرایی که برایشان اشنا هم بوده است نیاوردند .
.................................................. .....
باقی سخنان مخصوصا در باب استاد وحیدی مازندرانی و تهمت بی موردی که به من ، مترجم و انتشارات علمی زدید. این نوشته اصلی هرودوت
خلیج فارس = اریتره است هم استاد درست ترجمه کردند هم انتشارات درست چاپ کرده است هم من درست به استناد اوردم شما همه را بی مورد محکوم کردید !
Herodotus, Histories 1.189-191
(1.189) Cyrus on his way to Babylon came to the banks of the Gyndes [i.e., Diyala], a stream which, rising in the Matienian mountains, runs through the country of the Dardanians, and empties itself into the river Tigris. The Tigris, after receiving the Gyndes, flows on by the city of Opis[i.e., Baghdad], and discharges its waters into the Erythraean sea [i.e., the Persian Gulf].
(بفرمایید ایلیاد هومر عراقی که متولد نینوا بود را باز کنید یک نقشه جغرافیا هم بگذارید جلویتان و به استناد هرودوت ترک که متولد ترکیه امروزی بوده است روی خلیج فارس بنویسید اریتره ببینید جنگ تروی وسط بین النهرین بوده است یا خیر ؟ بعد ببینید یونی هایی که در این جنگ امده اند اهل نینوا بودند یا سرزمین های دریای اژه ؟ بعد محبت بفرمایید به ما هم بگویید ارتباط حتی هومر با زبان ایونی و هرودوتی که یونانی را بعد از مهاجرت به اتن یادگرفته است با گریک های شما چیست که همه چیز را از ان خود می دانند ؟ )

و در قسمت اول نیز با قاطی کردن دو سخن از ایشان مرا محکوم به تحریف کردید را پس از اینکه تکلیف این دو محل را مشخص فرمودید در خدمت شما خواهم بود .
مشخص بفرمایید دو نام کتیبه های بالا Maciyâ وSkudrâ دقیقا کجای جهان است ؟
با سپاس

152:

در ایران قدیم پیرنیا نیز , در باب سرزمین های فتح شده ی هخامنشی , جلوی نام مقدونیه , اسکادرا امده است .
فقط یک بررسی هست که خوشحال می شوم با هم بررسی کنیم :
1. شهری به نام : مسادا در فلسطین ( که جنگ بزرگی انجا بین روم و یهود شده ) , ایا همان meggido در فلسطین که در منابع اشوری امده نیست ؟
اما مسئله این است که نام مگیدو , به " مجیدو " نیز خوانده میشود و احتملا " مجیدو " عربی شده مگیدو است . نام منطقه ی هارماگدون( harmagedon ) نزدیک شهر مگیدو هم بصورت " هارمجدون " خوانده شده است . در تورات " حارمجدون " امده .
مقدونی احتمالا عربی شده ی ( معرب ) " مگدونی " نیست زیرا عربی ان میشود = " مجدونی " . مقدونی باید مکدونی باشد .
گفته میشود مجدو ( مگدو ) به معنی " اشراف می باشد .

153:

جناب
mehrdad_aria
از شما تقاضا دارم اسناد ارائه شده را بررسی بفرمایید . همچنین بفرمایید اسناد ارائه شده برای فیلیپ ها شک شما را برطرف کرد ؟
گویا برخی از کاربران عمد در عوض کردن سخن دارند ! لطف بفرمایید سخن اصلی را ادامه بدهید
با سپاس

154:

با سپاس از شما
سرکار خانم حامد ، در کتاب مکابیان از گروهی بنام چیت تیم
نامبرده شده که مکابیان با انها در جنگ بوده اند که به گمان میرود
همان مقدونیه باشد.(به نقل از ذبیح الله بهروز)

هارولد لمپ نیز از مقدونیه با نام "پللاریا "و ویل دورانت نیز از مقدونیه
با نام "آرکه لائوس "نام میبرد .

لطفا چنانچه امکان دارد در این موارد نیز روشنگری بفرمائید.

155:

بله کاملا گویا بودند و اما در مورد اختلافات مکانی مورد بحث ما
به نوشته ای از استاد حامی بر خوردم که در سفر جنگی اسکندر
مقدونی به درون ایران و هندوستان بزرگ ترین دروغ تاریخ است
نوشته بودند "اسکندر نامه نویسان که کمترین آگاهی از درون ایران
و به ویژه سرزمین های خاوری ایران نداشتند ، کوه ها و رودهای
آسیای کوچک و قفقاز را دست کم 250کیلومتر به سوی خاور و به
افغانستان امروزی برده اند تا رفتن الکساندر را به هند پادار کنند.
و شما نیز در چند پست قبل به نوعی دیگر نیز بدین موضوع اذعان
داشتید


نوشته اصلي بوسيله parnianhamed نمايش نوشته ها
1. اشکال مکانی در تاریخ ایران
مکانهایی که در تاریخ ایران تا به زمان اشکانیان از انها نامبرده شده است مکانهای امروزی در شرق ایران نیست .
هند ان هندیجان است و چین استان ان همان خوزستان است . تک تک کوهها و رود ها و استانها و ... از بندهش جمع اوری و در کتاب فوق با کتیبه داریوش کبیر و دیگر اسناد موجود مقایسه شد . گویا بر اثر یک مهاجرت که احتمالا بر اثر حمله گروهی در ایران پیش امده است نام مکانهای غربی در شرق ایران امروز عینا تکرار شده است و از انجا که حکومت ساسانی نیز گرفتار این دو مکان بودن برای یک نام بوده است لذا این مهاجرت قبل از حکومت ساسانی انجام گرفته است ( حمله مادهای میترا مزدیسنایی مذهب به مزداکیشان مزدیسناییان )

علت اصلی این اختلاف مکانی و تشابهات مکانی در شرق و غرب چیست؟
چنانچه برایتان مقدور است اگر حمله ای بر اثر اختلافات مذهبی صورت
گرفته و منجر به این مهاجرت شده توضیح مستند تر و بیشتری ارائه فرمائید
به نظر می آید این اختلاف مذهبی مابین میترا مزدیسانی و مزداکیشان
مزدیسناییان
به نوعی کلید اصلی همه موارد مورد بحث ما باشد.

156:

درود بر شما . بله مرحوم احمد حامی درست نوشته اند . هند در تاریخ = هندیجان . هندی که الکساندر تا انجا رفته همین جا بوده و مرز های شرقی ان تا کویر لوت بوده است . بعضی مکان ها و مردمان و رود ها که الکساندر در هند به انجا رفت مانند : chospe : که این رود همان کرخه است که هخامنشیان جز از ان نمینوشیدند . ur : که همان اور در جنوب بین النهرین است . aspien : این کلمه بسیار اشناست و در شجره نامه جمشید در بندهش نام اسفیان بسیار امده . جمشید را از سومریان پنداشته ایم و سومریان نزدیک هندیجان بوده اند. رود عارابیوس : از ارابی ها ریشه دارد و ارابی ها , فنیقی هایی بودند که از خلیج پارس ( اریتره ) به فلسطین مهاجرت کردند . این رود بین سوریه و خلیج پارس است . ( شاید شط العرب کنونی باشد ) . منطقه عارابیت : که این هم از ارابی ها رشیه دارد . ارابی ها , عرب ها نیستند . فنیقی ها و یهودیان هستند .
در مورد 2 نام بودن مکان ها برای 1 مکان , حمله ی اعراب نمی تواند عامل باشد . زیرا که ساسانیان دچار این مشکل بوده اند که در صدد رفع این مشکل بودند . اما حمله اسکندر مادی و مهاجرت مزدایی های ایران می تواند عامل باشد . در متن بهمن یشت اشاره ای به مهاجرت مزدایی ها و برکنده شدن نسلشان از باختر شده است . این رخداد در 300 سالگی دین بوده و زرتشت زمان گشتاسپ به استناد همان متون پهلوی , 300 سال قبل از اسکندر بوده است . در این متن اشاره به حمله دیوان جولیده موی که موی جولیده بر پشت دارند شده است . جالب است که پلوتارک نوشته که : پارتیان به تقلید از ساکا ها موی خود جولیده بر پشت می گذارند .

157:

درود . میترا مزدیسنایی نداریم . در اوستا اشاره به ایین گروهی از مردم شده است که مخالف مزدیسنایی است و همان " دیو یسنا " است و در این ایین به گاو ظلم میشود و گاو را به ناله در می اورند . انان شعائر ایرانیان قدیم را اجرا می کردند .
( اشاره به کشتن گاو در ایین میترایی است . )
دیو های اوستا همان خدایان ریگ ودا هستند . خاندان کاویان که با مزدیسنا مخالف بودند و از دیو یسنا بودند , همان خاندان کاوه اهنگر و رستم و دیو ( گیو ) و گودرز بودند که با زرتشت زمان گشتاسپ مخالف بودند .
خلاصه میترایی ها = دیو یسنا در اوستا . اوستای کنونی دارای 2 لهجه است . 1. یسنا = متعلق به ماد ها و میترایی ها 2. گات ها = سخنان و اشعار زرتشت زمان گشتاسپ ( = اخرین زرتشت ) که مذهب مزدیسنایی را از روی فرقه ی اصلی زرتشتی یعنی میترایی , درست کرد و تحریفاتی در ان درست کرد .
سوشیانت در معابد میترایی اروپا از ان نام برده شده است . استاد فریدون جنیدی در کتاب " مهر ایرانی " از کتیبه ای در یک معبد اروپایی سخن می گوید که روی ان نوشته شده : " درود بر سوشیانت " .

158:


این حرفها چه معنی داره؟ بنده گفتم منبع های ذکر شده و حتی متن عربی اون پست که میگفت نام سلسله هخامنشی در تاریخ طبری اومده غلط بوده... و حتی کوچکترین اشاره ای در تاریخ طبری و دیگر کتب تاریخی ایران و خاور میانه درباره سلسله ی هخامنشیان وجودنداشته و ندارد. و این حقیقت, دلیلی برای بی اصالت بودن سلسله هخامنشیان است.
همین!
لطفا از این به بعد با منبع و سند دقیق متن بگزارید!
خدا نگه دار!


159:

گمان نمیکنم شما ایرانی باشی که به شهاب میگی عرب پرست!

شما ایرانی نیستی که سلسله ی کیانیان رو اساطیری میدونی ولی سلسله ی بی بنیاد و جنایتکار هخامنشیان رو ایرانی و واقعی!

شما هنوز اطلاعاتت قد نداده که بفهمی هخامنشیان که بودند و چه میکردند شما فقط از رسانه از این تاریخ آگاه میشی.

بله باز نویسی ها دست کاری شده. اصلا اسمی هم از هخامنشیان تو تاریخ ایران نیست!
به همین دلیل شما اصلا ایرانی نیستی که این تاریخ جنایت بار با اون پادشاهان جانی و رذل و پست مانند داریوش رو قبول میکنی! ولی کیانیان رو که معتبر هستند قبول نداری.

امیدوارم از این به بعد احترام سن ها رو نگه داری.... شاید یکی همسن پدرت باشه...زندگی خوبی داشته باشی پسرم....


احساساتتو کنترل کن و به کسی توهین نکن ..ممنون دوست من

160:



سلام . بنده همین جا از جناب شهاب عذرخواهی می کنم . اما در مورد سخنان شما :
بنده کاملا ایرانی هستم و 2 رگه ی پارس ( بختیاری ) و ماد ( کرد ) هستم . پارسی از طرف پدری و مادی از طرف مادر .
( مانند کوروش بزرگ )
نوشته اصلي بوسيله milatave نمايش نوشته ها
شما ایرانی نیستی که سلسله ی کیانیان رو اساطیری میدونی ولی سلسله ی بی بنیاد و جنایتکار هخامنشیان رو ایرانی و واقعی!


بنده هیچ جا نگفتم و نخواهم گفت که کیانیان افسانه هستند که به عکس انها را ثابت کرده ام . ولی کیانیان با هخامنشیان جدا هستند .
این که هخامنشیان چه می کردند و نمی کردند را شما قبول دارید؟ شما برای کردار زشت هخامنشیان انها را رد کرده اید ؟
نوشته اصلي بوسيله milatave نمايش نوشته ها
شما هنوز اطلاعاتت قد نداده که بفهمی هخامنشیان که بودند و چه میکردند شما فقط از رسانه از این تاریخ آگاه میشی.

شما درست عرض کردید . بنده سواد تاریخی ندارم و ادعایی هم ندارم . اصلا هم هیچ فیلم تاریخی و رسانه رو جدی نمیگیرم زیرا تاریخ علم ثابتی نیست .
نوشته اصلي بوسيله milatave نمايش نوشته ها
امیدوارم عقلت بیشتر از جاهلان ایران و عرب و یونان زمان جاهلیت بشه!
بنده از انجا که عمریست با عرب ها زندگی کرده ام به شما و دیگر دوستان توصیه می کنم که از عرب ها دفاع نکنی . چونکه عرب قومی که هر چه قدر بهش محبت کنی , اخرش بهت رکب می زنه و این قوم هیچ جوره با عجم جور نمیشه . بهتر بگم که اینها به خودشون هم رحم نمیکنن و با خودشون درگیر هستند .
جاهلان ایران و یونان زمان جاهلیت ؟ دوست عزیز نشنیدی که در تخت جمشید , چشم مصنوعی پیدا کرده اند یا از زمان اشکانیان , پیل الکتریکی و جدول ضرب از هخامنشیان و...


نوشته اصلي بوسيله milatave نمايش نوشته ها
بله باز نویسی ها دست کاری شده. اصلا اسمی هم از هخامنشیان تو تاریخ ایران نیست!
نوشته اصلي بوسيله milatave نمايش نوشته ها
به همین دلیل شما اصلا ایرانی نیستی که این تاریخ جنایت بار با اون پادشاهان جانی و رذل و پست مانند داریوش رو قبول میکنی! ولی کیانیان رو که معتبر هستند قبول نداری.
البته اصلا در اون حدی نیستی و عقلت به درجه ای نرسیده که بتونی نظر بدی.

کیانیان را امثال بنده دارند به مردم نشون میدهند که افسانه نبوده اند و حقیقت محض هستند . نمونه اش کاخ کیکاوس ( کی اوس ) در البرز ( البرز کنونی نیست بلکه از زاگرس است ) را با کاخ های دی اوسس ( دیاکو ) در هگمتانه به روایت هرودوت بخوانید و ببینید که کیکاوس همان دیاکو شاه مادی است .
نوشته اصلي بوسيله milatave نمايش نوشته ها
اوشون عرب پرست, فرضا قبول, شما هم ایرانی پرست! فرقی بین عرب و فارس نیست! جاهلانی که امروز میبینم از اعراب زمان جاهلیت هم جاهل ترند مانند شما..

نمیدانم عرب ها جز بدبختی برایمان چه سودی داشته اند که ما ایرانیان عاشق اینها شدیم . شما یه سری به شادگان بزنید ببینید عربها چه فرهنگی دارند . تلفن عمومی را با جاش از بیخ میکنن میبرن خونه هاشون به این خاطر که اون تلفن , کارتش رو خورده !
نوشته اصلي بوسيله milatave نمايش نوشته ها
امیدوارم از این به بعد احترام سن ها رو نگه داری.... شاید یکی همسن پدرت باشه...زندگی خوبی داشته باشی پسرم....
نوشته اصلي بوسيله milatave نمايش نوشته ها

احساساتتو کنترل کن و به کسی توهین نکن ..ممنون دوست من
باطری کنترلم ضعیف شده شما ببخشید . بنده بار دیگر از استاد شهاب پوزش می خواهم . شما هم سلامت و سربلند باشید .

161:

بنده در این مورد یه چیزی بنویسم از کتیبه های مقبره های تخت جمشید :
دوم در صف پایین :
15 . این سکایی تیز خود است
16. این بابلی است
17. این اسوری است
18.این عرب است
19. این مصری است
20. این ارمنی است
21. این کاپادوکی است
22. این سپردی ( لیدی ) است
23. این یونانی است
24. این سکایی ان طرف دریا است
25. این سکودری است
26. این یونانی سپر دار است
27. این پوتی است
28 . این کوشی است
29 . پهلوی تخت از طرف چپ , خوانده نمی شود , زیرا نسخه ی پارسی و عیلامی بکلی خراب شده و در نسخه ی بابلی دوما ( dumaa ) می خوانند . در نقش رستم این جای فهرست ایالت مکیا یا مچیا خوانده می شود
30 کرخی ( یا کرکی ) است .
مکیا را بعضی , مکران خوانده اند و مناطق دیگر ولی در کل معلوم نیست دقیقا کجاست ؟ سکودر هم مقدونیه است .

162:

درود بر شما
ایا توضیحات جناب mori_hema30
کافی است یا نیاز به توضیح بیشتری در این باب است ؟

163:

درود دوست خوبم

مسعودی در التنبیه و الشرف در این رابطه که شما فرمودید
میگوید:"در میان پارسیان و دیگر امم در تاریخ اسکندر اختلاف
است و آن رازی دینی و شاهی و از رازهای پارسیان است که
جز موبدان و هیربدان دانشمند بر ان آگاهی ندارند . من در پارس
و کرمان و دیگر شهرهای ایران به مطلبی برخوردم که در هیچ یک
از کتاب های پارسیان و کارنامه ها و تواریخ ایرانیان موجود نیست.
آن نکته این است که زردشت در اوستا آورده است که احوال دولت
پارسیان سیصد سال پس از او آشفته شود و چون هزار سال از عهد
او بگذرد دین و دولت ایرانیان برافتد. "


حال اگر برافتادن دین را حمله اعراب به ایران بدانیم هزارسال میشود مجموع
ساسانیان +اشکانیان +اسکندر+فاصله بین اسکندر و زرتشت=1000

ساسانیان=427 سال
فاصله بین اسکندر و زرتشت=300 (طبق بندهش 258 سال)
در نتیجه مجموع اشکانیان + اسکندر =273(طبق بندهش 315 سال)

164:

درود بر شما
ببخشید گرامی چاره ای جز کپی کردن قسمتهایی از کتاب نیست
ببینید باز اگر کافی نیست (تکرار می کنم اسناد کتاب به هم وابسطه است و کپی قسمتی از ان به استناد مدارک قبل و بعد است )باز هم بیشتر توضیح بدهم
کتاب اسکندر تاریخ ایران ، الکساندر یونانی نیست صفحه 158 تا 166
اما انچه در اینجا و اضافه بر این متون جالب به بررسی میباشد متون پهلوی باقی مانده اند که با وجود بغض و نفرتی که در زمان ساسانیان از این شخص بوده است باز شاید بتوان از لابه لای این متون مدارکی بر تایید گفته های بالا جمع آوری کرد .
در اکثر متون پهلوی اشاره به پیشگویی زردشت می باشد .حالایا این مسئله واقعا پیشگویی بوده است یا پس گویی از محدوده بحث ما خارج است انچه مسلم است اینده گان کیش مزدایی قدر مسلم به این متون دست برده و انان را تصحیح کرده اند و همین امر باعث می شود که بتوانیم به این گفته ها از نظر تاریخ اتفاقات افتاده تا حدودی اعتماد کنیم .
در بخش 25 گزیده های زاداسپرم در ذکر اخرین پیشگویی امده است :
- به 300 سالگی دین , اندر روز کسوف بود , پس دین بیاشوبد و خدایی بلرزد.
و در متن زند وهومن یسن شرح این ماجرا به تفضیل امده است:
زردشت به خواب درختی می بیند که 4 شاخه زرین , سیمین, پولادین , و اهنی دارد و اهورا مزدا ان را به 4 زمان تعبیر می کند که ما تنها زمان اهنی ان را در اینجا بازگو می کنیم .

- و آن از اهن الوده فرمانروایی بیدادانه دیوان ژولیده موی از تخم خشم است .
در اینجا خشم اسم معنی نیست و مفهوم دیو خشم asmodee را دارد ( صادق هدایت)
در جاماسپ نامه "در پانزدهم" امده است :
- از ان فراز ایشان خود به خود افتند و یکدیگر را تباه کنند .( ایا منظور برادر کشی های پایان دوران هخامنشی نیست؟) پس تازیان ژولیده موی از تخمه خشم بیایند به اندک زور و زاور (قدرت) ایران شهر را سیصد و هشتاد و دو سال و نه ماه و هفت روز و چهار زمان فراز گیرند.
لغت تازی را مارکورات در کتاب" شهرستانهای ایرانشهر" از لغت تاختن به معنی تاخت و تاز و غارتگری مشتق می داند و معتقد است که هیچ ربطی نه با قبیله طی و نه با لغت تاژیک دارد که از تات می اید و ترکان ایرانیان را به این لفظ می خواندند . ( شاید ترکها مادها را به این لفظ می خواندند چه که پارس ها خود دائما گرفتار تاخت و تاز تازیان بوده اند از زمان ضحاک تازی تا به زمان متنی که هم اکنون سعی بر تجزیه و تحلیل ان داریم!)
بانو پوران فرخزاد در باب واژه تازی می نویسد:
- به هر سان با پذیرش یکی بودن واژنام تاجیک= تاژیک = تازیک , به ناچار این پرسش نیز به میان می اید که چرا ایرانی ها اعراب را هم تازیک = تازی میخوانند!... پاسخ این پرسش به کینه ژرف پارسیان (توجه کنید فقط پارسیان نه دیگر ایرانیان ) به دوده ی اشکانی باز می گردد که خود را ریگ مند فرمانروایی هخامنشی می دانستند , کینه ای که در تمامی دوران شهریاری اشکانی ادامه داشت و پیوسته از اشکانیان با نام تازیک – تازی نه به معنای راستین واژگانی ان بل به معنای مهاجم و غاصب و یا تازشگر یاد می کردند که واژه ی تازشگر هم از همین ریشه بر امده است . و چون واژه ها در گذاره زمان با معنی های دیگری هم در امیزه می شود پس از یورش اعراب به ایران, ایرانیان نیز بنا بر همان عادت دیرینه به انان فرا نام تازی – تازیک را بخشیدند چنانکه ارامنه به سبب دشمنانگی دیرینه با ترکها هنوزاهنوز هم انان را داجیک می خوانند .
ترکها ایرانیان را تازیک می خوانند و ارامنه ترکها را ! منظور بی شک همان میانه ارامنه و ترکها و پارسها بوده که روزی قلمرو مادها نام داشته و امروزه اثری از ان بر جا نیست و به نظر می اید که به این محل داهه = داهی = تاجی = تاژی = تازی گفته می شده و تبار اشکانیان که همان اسک های جدا شده از قبیله بزرگ اسکیت (ساکایی – سگزی ) یا پارت ها بودند که پهنه زندگانیشان در خور اسان بزرگ در شمال غربی ایران امروز داهی نامیده می شد و بی شک واژه دهستان نیز از این واژه است و با خراسان امروزی , تاجیکستان امروزی و سیستان امروزی در شرق ایران امروز هیچ ارتباطی ندارد .
همچنین صادق هدایت در مقدمه کتاب " زند وهومن یسن" می نویسد :
- نکته جالب توجه این است که گرداورنده این دستچین از پادشاهان ساسانی بعد از خسرو اول (انوشه روان) اسمی به میان نمی اورد . در اینصورت نباید اشاره به حمله عرب و مغول باشد...نتیجه می شود که اصل زند یا شرح وهومن یسن در اواخر پادشاهی خسرو اول یا کمی بعد از او از اوستا ترجمه شده است . زیرا از پادشاهان بعد ساسانی اسمی نمی برد .گویا منتخبات فعلی خیلی بعد از حمله اعراب به توسط نویسنده ای گردآوری شده که شرح تاخت و تاز و غارتگری انها را (اعراب) به طور مبهمی با هجوم سرکرده گان تورانی مخلوط میکند.
شرح دوره آهنین در زند وهومن یسن به مدارک بالا حمله ماد های (تازیان) میترایی به ایرانشهر و به لرزه در امدن دین مزدایی و حکومت بیدادانه (حکومت اسکندر واشکانیان) است که 300 سال پس از زردشت زمان گشتاسپ اتفاق افتاده است .
و در ادامه زند وهومن یسن امده است :
- در ان پست ترین هنگام , یکصد گونه و یکهزار گونه و ده هزار گونه دیوان ژولیده موی از تخم خشم برسند . ان بد تخمان از گسته خوراسان به ایرانشهر بریزند . افراشته درفش باشند و زین سیاه دارند و موی ژولیده بر پشت دارند .و ...انان به یاری جادو به ده های ایران که من اورمزد افریدم بریزند . انگاه بس چیزها را سوزند و آلایند و خانه از خانه داران , ده از دهگانان , ابادی و بزرگی و دهگانی و راستی در دین و پیمان و زنهار و شادی و همگی افرینش من اورمزد که دادم و این دین ویژه مزدیسنان و اتش بهرام که به داد بر پا شده است , به نیستی رسد و زنگیان(منظور یا زرنک است محل حکومت رستم و یا حبشه که هیچکدام به اعراب ارتباطی ندارند ) و آوارگان پیدا ایند و ان روستای بزرگ شهر و ان شهر بزرگ , ده و ان ده بزرگ دودمانی شود و از ان دودمان بزرگ بیش از استخوان نماند (ملوک الطوایفی؟) ........ و فرمانروایی بیدادانه کنند. (فرمانروایی بیدادانه در اغاز متن کارنامه اردشیر بابکان صفتی برای حکمرانی اسکندر و اشکانیان میباشد) .... و ازادگان و بزرگان و دهگانان نیک از ده و جای خویش , از بن جای و دودمان خویش به در به دری شوند و از خردان و ناچیزان , چیز به نیاز خواهند و به درویشی و آوارگی رسند . از ده نفر , نه نفر این مردم به سوی باختر تباه شوند .( این احتمالا همان مهاجرت دسته جمعی مزداییان است که دو محل بودن یک نام را در تاریخ ایران سبب شده است. توصیف این واقعه کاملا به حمله اسکندر ماد نژاد با مذهب میترایی می ماند) ... پادشاهی از ایشان چرمین کمران, و تازیان, ارومیان به ایشان (انیران , خیونان , ترک اتور , توپیذ, اودرک ,کوهیاران, چینیان ,کابلیان, سغدیان,ارومیان , خیونان سپید سرخ پوش (باز تاییدی بر ملوک الطوایفی ایران بعد از اسکندر ) رسد. ...چه همه ده های ایران به سم اسب ایشان کنده شود . درفش ایشان تا به پذشخوارگر (پتش – خوره – گر ) برسد با فرمانروایی ستمگرانه جایگاه دین را از انجا ببرند , و تاخت و تاز ایشان از انجا خواهد رسید.
و در ادامه در "در ششم " توضیح بیشتری می اید :
- اورمزد گفت که " ای سپیتمان زرتشت پس از نشانه سیاه , فرمانروایی از این خشم تخمگان به شیذ اسپان کرسیاک دروج در ده سلمان رسد
در مورد درفش سیاه صادق هدایت می نویسد :
شاید منظور درفش سیاه است در افسانه اساطیری به موجب فردوسی علامت تورانیان است و درفش افراسیاب و پشوتن سیاه می باشد .
اما در این زمان تورانیانی موجود نبوده است چه که دولت آشور یا تورانیان توسط هوخشتره پادشاه ماد سرنگون و پرچم سیاه انان در اختیار فاتحان یعنی مادها بوده است.
و در مورد ده سلمان صادق هدایت می نویسد :
سرزمین سلم پسر فریدون . این لغت دیلمان نیز خوانده میشود که نام محلی در همان حوالی است.
ماهونداد (نام یکی از شارحین است ) گفت که ارومیان باشند . روشن ( روشن پسر آذر فرنبغ فرخزاد که در زمان مامون میزیسته ) گفت که : سرخ کلاه ( قزلباشان که ترکان سرخ کلاه می باشند و در زمان صفویه اسم انها مشهور است) و سرخ زین و سرخ درفش باشند و اینها نشانه ایشان باشد .
نشان رنگ میترایی , ارومیه و کشور ترکیه امروزی محل زندگی ماد های میترایی کیش در ان زمان است.
چون بیایند خورشید نشان سهمناکی بنماید و و ماه از رنگ بگردد و در جهان تیرگی و سهمناکی و تاریکی باشد , به اسمان نشانهای گوناگون پیدا اید .
این هم نشان کسوفی که در زاداسپرم 300 سال بعد از زردشت پیش بینی شده است و ان را نشان حمله اسکندر به ایرانشهر گفته اند. حال جمله" پایان هزاره زردشتی" که دائما در زند وهومن یسن به ان اشاره شده است چه محاسبه و چه حسابی است و اصلا از متن اصلی است و یا بعدها به ان اضافه شده است که این پیشگویی را مطابق حمله اعراب بنمایند نیاز به بررسی بیشتری دارد . در هر صورت چون متون پهلوی اختلاف بین زردشت و اسکندر را 300 سال نوشته اند در مورد شروع و پایان هزاره یکی از دو اصل جور در نمی اید یا زردشت زمان گشتاسپ در اول هزاره نبوده و یا حمله اسکندر در اخر هزاره نبوده و یا طبق معمول هر روایت را از یک قوم گرفتند که مبدا و حساب هزاره های انها متفاوت بوده و در یکی زردشت اول هزاره و در دیگری در تاریخ 700 هزاره بوده است و بی توجه به این مهم همه را با هم مخلوط کرده اند !
اگر افسانه امدن پادشاهان مجوس به بیت المقدس برای جستجوی عیسی پسر مریم را که در اکثر روایات موجود است بپذیریم لاجرم حضرت عیسی پسر مریم هوشیدر زردشتی است در این صورت حمله اسکندر تاریخ ایران درست در پایان هزاره است !
در مورد نام دروج شیذاسپان کرسیاک :
کرسانی اوستا نام یکی از دشمنان دین مزدایی است دارمستتر ان را کلیسا حدس زده است و اکوان پسر گرکرسیاک را اسکندر تصور کرده است گمان میکند عیسویان و مخصوصا دشمن منفور ایران اسکندر است که از جانب روم عیسویان به ایران امده اکوان شاید اسکندر باشد اما در این زمان هنوز عیسی و عیسوی موجود نبوده که از رم در ایتالیا به ایران امده باشد! رومیه = مدائن , عیسی = عیص بن اسحق و کلیسا هم حتما چون صلیب و ... از نمادهایی است که مطلق به اسکندر میترایی بوده وکشیشان عیسوی اروپا بعدها ان را به عیسی ناصری نسبت داده اند . (شیذ اسپان نامی است تورانی (آشوری)
یکصد گونه و یکهزار گونه و ده هزار گونه باشد . درفش سرخ دارند و پیشرفت ایشان بسیار , به این ده های ایران که من اورمزد افریدم بتازند تا کنار اروند (رود فرات ) تا دوان پایتخت اشورستان. ایدون ایشان از خشم تخمه گان صد گونه و هزارگونه و ده هزار گونه بکشند , و درفش , نشان سپاه بیشمار ایشان دیوان ژولیده موی بازگردند و سپاه پیشانی فراخ ترک و کلمیر دشمن به این ده های ایران که من اورمزد آفریده ام برسند . بدانید که افراشته درفش باشند , چه درفش را افراشته گیرند ترکان چرمین کمر و شید اسپ کرسیاک ارومایی ( ارومیه ای !) با هم فرا رسند و بجنگند
صحبت از جنگ شیذاسپان کرسیاک با ترکها به میان است اشاره دوباره به سند بالا بی جا نیست : اسکندر برفت تا انجا که گور سیاوش بود ... پس آنجا فرمود که فرود امدند و لشکرگاه بزدند . و آن ترکان خود ندانستند که او از نژاد لهراسپ است . می پنداشتند که او از روم است و پسر فیلقوس است ... و لشکر در قلعه سیاوشکرد افتادند و شمشیر در نهادند و لشکر شاه در شهر امدند و شاه (اسکندر اشکانی ) بر تخت توران شاه بنشست ... توران شاه را می اورند بند بر نهاده ... بفرمود تا او را گردن زدند و گفت : این کین جدم لهراسپ است که ارجاسپ او را در بلخ کشته است , چنان که در شهنامه معروف است . (اسکندرنامه تصحیح ایرج افشار)
چون ان ترکان و تازیان و ارومیان هر سه به یکجا رسند گویند که در دشت نهاوند باشد ...( ترک و تاژیک و ارومیه ای یک بار در دولت ماد و بار دوم در زمان اشکانیان در هم ادغام شده اند )
و پس از این ماجرا و پرسش زردشت از اهورامزدا که ناجی کیست ؟ جریان موعود اول هوشیدر پسر زردشت به میان می اید که در نوشته محل تولد او در چین و هندوستان گفته شده و اینکه در زمان تولد این ناجی ستاره نشان نماید و او را بانوان شاه بپرورند . و همین پیشگویی باعث شده است که مجوسان در زمان تولد عیسی پسر مریم به هند که کشور هندوستان امروزی نیست و چینستان که کشور چین امروزی نیست بروند.
- و چون عیسی در ایام هیرودیس پادشاه در بیت لحم یهودیه تولد یافت ناگاه مجوسی چند از مشرق به اورشلیم امده گفتند کجاست ان مولود که پادشاه یهود است زیرا که ستاره او را در مشرق دیده ایم و برای پرستش او امده ایم ( انجیل متی باب 2)
طبق نوشته ی زند و هومن یسن حدود100 سال پس از اسکندر عیسی ناصری روز هفتم اکتبر (در ماه ابان و به روز باذ ) به دنیا امده است !
کشیشان کلیسا های اروپایی به کمک دولت ساسانی برای نابود کردن اثار اسکندر ایرانی از تاریخ با استفاده از زمان و مکان این پیشگویی نام عیسی بن مریم را که در این زمان پیشگویی شده به دنیا امده است به جای نام و مذهب میترا در اروپا گذاشته اند
در یادگار جاماسپ (جاماسپ نامه در شانزدهم) امده است :
ترا این نیز گویم که اندر آن گاه باشد که خداوند پیروزمندی اندر زمین اروم ( اسکندر از ارومیه ) بسیار شهر و بسی شهرستان گیرد, و بس خواسته به آوار (غنیمت – چپو) از زمین اروم بیاورد پس ان خداوند پیروزمند بمیرد , و از ان فراز فرزندان او به خداوندی نشینند . و شهر به چیرگی پایند و بسا ستمگری و بیدادی مردم ایرانشهر کنند . و بسا هیر(مال) همگان به دست ایشان رسد . و پس نیز به افسردگی و نابودی رسند... ایشان تازیان با ارومیان و ترکان اندر گمیزند (مخلوط شوند) و کشور را بوشفند (شلوغ کنند) ...و شهر شهر و ده ده و روستا روستا با یکدیگر کوخشش (ستیزه) و کارزار کنند و از یکدیگر چیز بستانند ( ملوک الطوایفی پس از اسکندر)
اسکندر تاریخ ایران :
آک وان = پادشاه حوالی دریاچه وان محدوده ای از حکومت مادها , اس کندروس = پادشاه بیستون در محدوده حکومت مادها که تا به سوریه گسترده بوده است اسک اندروس شخصی تازی = داهی به معنی ماد از نژاد سکا ها ,اسکها یا اشکش شاهنامه یا همان عیص (اشک ) بن اسحاق (اشاک ) به نوشته متون بعد از اسلام از اروم = ارومیه یا اموریه (عموریه ) = کردستان با پرچم سیاه آشوریان که مغلوب مادها بودند .با لباس و کلاه قرمز که علامت مذهب میترایی است , منفور متون مزدایی به علت از بین بردن این فرقه زردشتی و محبوب روایات ملی و مردمی چون شاهنامه فردوسی و تحریف شده کلیساهای اروپایی و دولت ساسانی به راهزنی از ارکه لائوس به علت فتوحاتش در اروپا و ترویج مذهب میترایی در این ناحیه
اسکندر مغانی, میتری دات ,اشک هفتم با لقب بغ پور شاه اشکانی یکی از ابرمردان تاریخ ایران فاتح اروپا مروج مذهب میترایی یکی از افتخارات ملی کشور و تاریخ ایران می باشد و با راهزن بی سلوک و مذهب کشور گریش از ده سی هزار نفره ارکه لائوس و مرکز پلا هیچ ارتباطی ندارد ونسبت دادن فتوحات و افتخارات این ابر مرد تاریخ ایران به راهزن گریش دزدی مورخان یونانی (گریش ) از تاریخ ایران محسوب می شود.

165:


166:

درود بر شما
انعکاس تحقیقات شما بر وبلاگ گفتمان

گفتمان دروغهای تاریخ

اسکودرا مقدونیه امروزی است
پاینده باشید

167:

درود بر شما
از شما برای برگرداندن این پست سپاسگزارم .
بزرگواری کردید پاینده باشید
.....................................
خوانندگان گرامی
این کالستین دروغین که به همت استاد گرامی کشورمان مرحوم ایرج افشار در اختیار عموم است . اما اسکندر از نوادگان لهراسپ در این اثر مکتوب است . این چه ارتباطی به مقدونی ها و یونانی ها دارد؟ مورخ همراه اسکندر هم نوشته اسکندر ایرانی بود .

168:

حال که بحث بر سر کالستن دروغین و اسکندر نامه است , دوباره متنی از کالستن دروغین و تصحیح ان توسط مرحوم ایرج افشار را مینویسم :
اسکندر برفت تا انجا که گور سیاوش بود ... پس انجا فرمود که فرود امدند و لشکر گاه بزدند . و ان ترکان خود ندانستند که او از تبار لهراسپ است . می پنداشتند که او از روم است و پسر فیلقوس است ... و لشکر در قلعه ی سیاوشکرد افتادند و شمشیر در نهادند و لشکر شاه در شهر امدند و شاه ( اسکندر اشکانی ) بر تخت توران شاه بنشست ... توران شاه را می اورند بند بر نهاده .. بفرمود تا او را گردن زدند و گفت : این کین جدم لهراسپ است که ارجاسپ او را در بلخ کشته است , چنان که در شاهنامه معروف است . ( اسکندر نامه تصحیح ایرج افشار )
صحبت از جنگ اسکندر و ترکان ( اشوریان ) به میان است , جالب است در متن زند بهمن یشت صحبت از جنگ شیداسپان کرسیاک ارومایی ( ارومی )
با ترکان ( اشوریان ) شده که بسیار شبیه به سند بالاست :
یکصد گونه و یکهزار گونه و ده هزار گونه باشد. درفش سرخ دارند و پیشرفت ایشان بسیار, به این ده های ایران که من اورمزد آفریدم بتازند تا کنار اروند (رود فرات) تا دوان پایتخت آشورستان. ایدون ایشان از خشم تخمه گان صد گونه و هزارگونه و ده هزار گونه بکشند, و درفش, نشان سپاه بیشمار ایشان دیوان ژولیده موی بازگردند و سپاه پیشانی فراخ ترک و کلمیر دشمن به این ده های ایران که من اورمزد آفریده ام برسند. بدانید که افراشته درفش باشند, چه درفش را افراشته گیرند ترکان چرمین کمر و شید اسپ کرسیاک ارومایی (ارومیه ای!) با هم فرا رسند و بجنگند
نکته دیگری که در این متن است , این است که دیوان جولیده موی ( = پارتیان ) , در دوان ( پایتخت اشور ) , عده ای از تخمه ی خشم را می کشند . جالب است که ارجاسپ نیز از خشم تخمگان است که منظور از تخمه ی خشم , اشوریان ( تورانیان ) است .

169:

باکتریا بلخ است و در غرب ایران است و نه در شرق !
بگذارید بنده هم خیال شما را راحت کنیم ؛
داریوش شاه : سرزمینی به نام مرو نسبت به من شورشی شد ، یکی به نام ” فرادا” اهل مرو ، او را سرکرده کرده بودند ، سپس من “دادرشی” نام پارسی را که بنده من بود و در شهر بلخ شهربان بود ، فرستادم به سوی او چنین ، گفتم : پیش برو آن سپاه را بزن ، که خود را از آن من نمی خوانند ، سپس دادرشی با سپاه رفت و جنگ کرد با مروی ها ، اهورمزدا مرا یاری کرد ، به لطف اهورمزدا سپاه من آن سپاه شورشی را شکست سختی داد ، در ۲۳ روز کامل از ماه ” آسریدیه ” بود وقتی جنک کرده شد .

از کی تا حالا برای رسیدن به بلخ در شرق ؛ ار مرو در غرب می گذرند ؟

در حالی که تا 500 کیلومتری بلخ امروزی معدن طلای تاریخی وجود ندارد .
پیش از آنکه چرندیجات این خانم را طوطی وار بلغور کنید خودتان تحقیق کنید ؛

شما گشته اید و دیدید وجود ندارد ؟

این هم طلای نفیس بلخی باکتریایی برای شما بیسوادها :

Afghanistan Gold Treasures Photo Gallery

Bactrian Gold - Wikipedia, the free encyclopedia

Bactria - country of Gold

داریوش شاه : هرات ، بلخ

لابد چون بلخ به ادعای شما در شرق است ؛ پس هرات هم در شرق است ؛ آمریکا هم در شمال ایران و در روسیه است ؛ انگلیس هم در بین النهرین است ؛ کانادا و استرالیا هم در ایران هستند ؛ اصلاً جهانی دیگر بجز ایران وجود ندارد و همه ساخته رسانه های استکبار است .

170:



هرودوت : این ناحیه در اصل به خوارزمیان تعلق داشته و در جوار اقامتگاه پنج طایفه خوارزمیها و هیرکانیها ، پارتهاو زرنگیان (سیستانیها) و تامانی ها واقع گردیده است ؛ از رشته کوهستان مزبور رودخانه بزرگ جیحون سرچشمه میگیرد (کتاب سوم ، برگه 231)

از این سند گذشته ؛ کتیبه محبوب بیستون را بغل کنید :

نام گرگان در کتیبهٔ داریوش در بیستون به شکل وَرْکانْ یا وَرْکانه، و در وندیداد به صورت وِهْرْکانَه آمده‌است. صورت فارسی جرجان مقتبس از اروپایی آن، هیرکانی یا هیرکانیا یا هیرکانیه است. هیرکانی در اوایل شاهنشاهی هخامنشیان جزو سرزمین ماد بود و بعدها جزو متصرفات شاهنشاهی هخامنشی شد. جغرافی‌نویسان یونانی پس از دورهٔ رونق حوزهٔ علمی اسکندریه، اصطلاح دریای هیرکانی را به‌جای دریای کاسپین (خزر) که هرودوت آن را مصطلح کرده بود به‌کار برده‌اند.

جرجان - ویکی‌پدیا

کتیبه بیستون ستون 5 بند 4 : با لشکری به مملکت سکا ها رفتم ... در سکاییه .. در دجله ( TIGRA ) .. در دریا با کشتی ها گذشتم .. جنگ کردم .. قسمتی را گرفته بسته نزد من اوردند ....
داریوش می گوید که سکاها نزدیک به دجله بوده اند .
لابد گمان کرده اید با دسته کورها طرف هستید که اینگونه مسخره جعل میکنید ؛

داریوش شاه گوید : آنگاه من با ارتش به سوی سرزمین سکاها رهسپار شدم. سپس سکاهایی که کلاه نوک تیز بر سر دارند با من وارد نبرد شدند.آنگاه که به نزدیک آب رسیدم با تمام ارتش به آنسوی آب رفتم.آنگاه من بخشی از سکاییان را تار و مار کردم و بخشی را اسیر نمودم .....سردار آنان به نام سکونخا را گرفتند و نزد من آوردند.آنگاه من سردار دیگری برای آنان برگزیدم آن کسی را که من به او علاقه داشتم.آنگاه کشور از آن من شد

http://www.iranatlas.info/parseh/be5.htm

دجله را از کجای داریوش درآوردید ؟




هیونی ها ( = خیونی = ایونی )
انقدر دانش ندارید که بدانید خیونی ها اقوام بربر "هونی" بودند نه ایونی.

در متون ساسانی , قومی از اشوریان هستند و خود یونانیان هستند و در 330 ق.م یکی از سرکردگان این قوم ( هیونی ) به ایران حمله می کند به نام
" کهرم" پسر " ارجاسپ " .
در مورد تبت چرا لالمانی گرفتید ؟

طبری :

«از آنجا به چین رفت و چنان کرد که در هندوستان کرده بود (یعنی از السین در بین النهرین آمد رفت به جنوب ایران بعد دوباره برگشت به رومیه و مدائن و مدام کشورهای خودش را فتح میکرد ! ) و همه جهان مطیع وی گشت! » (برگه 494)

بدین ترتیب می بینیم که دجله و فرات و جنوب ایران فتح میشود و یکدفعه همه جهان مطیع اسکندر ایرانی میشوند !
الکی که نیست ؛ ایرانی است

هرکول = ایزد بهرام

171:

دوشیزه در کدامیک از الواحی که بنده معرفی کردم نوشته شده الکساندر پسر الیکسا ؟

Alexander IV of Macedon - Wikipedia, the free encyclopedia

Alexander IV was Alexander the Great's son and Philip II of Macedonia's grandson. Because Roxana was pregnant when her husband died and the sex of the baby was unknown, there was dissension in the Macedonian army regarding the order of succession. While the infantry supported the baby's uncle, Philip III (who was both feeble-minded and illegitimate), the chiliarch Perdiccas, commander of the elite Companion cavalry, persuaded them to wait in the hope that Roxana's unborn child would be male. The factions compromised, deciding that Perdiccas would rule the Empire as regent while Philip would reign, but only as a figurehead with no real power. If the child was male, then he would be king. Alexander IV was born in August, 323 BC.


172:

خواب دیده اید خیر است ؛ داغ اسکندر دزدی را بر ییشانیتان می گذارم تا به همان "کِیرش کبیر" (آقای آرکیموند عزیز مورخین ایرانی یا اسلامی به همین صورت سرهم نوشته اند : استاد باستانی پاریزی) متوسل شوید ؛

این کالیستنس با آن کالیستنس فرق دارد :

http://organon.blogfa.com/post-80.aspx



173:

منظور بنده کاملاً روشن و ساده بود واقعاً شگفت زده هستم که پس از گذشت ماهها هنوز متوجه مطلب نشدید ؛ در آن جستار فرض بر این بود که اغلاط و مصطلاحات رایج جامعه ایران بررسی شود ولی کتاب کالیستنس دروغین جزئی از آن را شامل نمیشد چون از اخرین چاپ ان دهه ها می گذرد ؛ قطعاً اسکندر میتره ای شما به کعبه مسلمانان نمی رود !

174:

بنده برایتان تکلیف مقدونیه را مشخص نمودم :

http://forum.hammihan.com/thread42623-21.html#post3312256

175:

اینکه پرسه فرزند زئوس است نه پدرش را از صدقه سر بنده دارید وگرنه مانند گذشته میگفتید یونانیان فرزندان ایرانیان هستند !

پرسئوس یونانی بود ؛ خلیج هم در گذشته های دورتر از اینکه خلیج فارس نامیده شود نارمرتو بوده و اکنون هم خلیج عربی است .

176:

بنده هم واضح و کاملا روشن مطلب را برایتان یاداوری نمودم
که قبلا که ما میگفتیم مبدا همه تمجید ها از اسکندر در ایران
ترجمه کتاب کالیستنس دروغین است . شما درامدید و گفتید
که در کالیستنس نه مکه میشناخته نه آب حیات و نه دارا ،
حال که بررسی ورود افسانه های اسکندر به تاریخ و ادبیات
ایران را بررسی مینمائیم و قافیه بد جوری برایتان تنگ امده
میگوئید علت انحراف اسکندر نامه ها همین ترجمه کالیستنس
است.

نوشته اصلي بوسيله bozorgmehr نمايش نوشته ها
خواب دیده اید خیر است ؛ داغ اسکندر دزدی را بر ییشانیتان می گذارم تا به همان "کیرش کویر" (آقای آرکیموند عزیز مورخین ایرانی یا اسلامی به همین صورت سرهم نوشته اند : استاد باستانی پاریزی) متوسل شوید ؛

این کالیستنس با آن کالیستنس فرق دارد :
این همه نقل قول از مورخان اسلامی در این جستار
آمده است و شما پاسخ هیچکدام را ندادید و تنها
چیزی که مدام بر دهان میبرید همان "کیرش" است.
شما چرا برای دیگر نقل قولها پاسخی ندارید؟

177:

مطلب بنده را که دلالت بر سخن شما دارد نقل قول کنید .

حال که بررسی ورود افسانه های اسکندر به تاریخ و ادبیات
ایران را بررسی مینمائیم و قافیه بد جوری برایتان تنگ امده
میگوئید علت انحراف اسکندر نامه ها همین ترجمه کالیستنس
است.
چه قافیه ای به تنگ آمده ؛ اینکه استاد شما هنوز تاریخ و زندگینامه الکساندر یونانی را بلد نیست و در هر صفحه که بنده با ایشان از ابتدا گفتگو کنم چهار بار نظراتش را عوض می کند مشکل بنده است یا شماها ؟

این همه نقل قول از مورخان اسلامی در این جستار
آمده است و شما پاسخ هیچکدام را ندادید و تنها
چیزی که مدام بر دهان میبرید همان "کیرش" است.
شما چرا برای دیگر نقل قولها پاسخی ندارید؟
بنده یکبار عرض کردم که کتب ایرانیان آمیخته به افسانه و بومیجات و حکایات سمعی است ؛

شادروان زرین کوب :

اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران




اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران

باز بیایید بگوئید هندوستان جنوب ایران است و چین غرب ایران است و تبت در چغازنبیل است و آمریکا شمال ایران است و اسرائیل در قزوین است و انگلستان در شهر قدس است !

178:

واقعا متاسفم از iq شما ! بنده الان نگفتم که یکی از این مناطق , کابل , باکتریا , هند , چین , مرو , هیرکان و... در غرب باشد , باقی هم در غرب هستند ؟ داریوش نگفته نسایه در ناحیه ماد است ؟
در اوستا ننوشته : نسایه میان مرو و باکتریاست ؟

نوشته اصلي بوسيله Bozorgmehr نمايش نوشته ها
پیش از آنکه چرندیجات این خانم را طوطی وار بلغور کنید خودتان تحقیق کنید ؛
نوشته اصلي بوسيله Bozorgmehr نمايش نوشته ها

شما گشته اید و دیدید وجود ندارد ؟

این هم طلای نفیس بلخی باکتریایی برای شما بیسوادها :

Afghanistan Gold Treasures Photo Gallery

Bactrian Gold - Wikipedia, the free encyclopedia

Bactria - country of Gold
اولا که منظور داریوش این نیست که طلا از باکتریا اورده شده ! این است که طلای سارد از راه باکتریا اورده شده باسواد خان ! این قضیه را خود من به اقای راوید و خانم حامد تذکر دادم . این که بلخ امروزی طلا داشته یا نداشته مشکل مکانی را حل نخواهد کرد . قبل از اینکه شما بروید برای باکتریا طلا سازی کنید , بنده 2 سال پیش معادن افغانستان را گشتم و دیدم که طلا در 6-7منطقه ی افغانستان است و هیچکدام در بلخ نیست مانند معدن طلای بدخشان و زرکشان و... تازه شما باید بروید دنبال معدن تاریخی طلا در افغانستان بگردید شاید منظور داریوش می شد : طلا از باکتریا نیز اورده شد . خواهشا به ویکی پدیا که همان قران شماست , تماس بگیرید و معادن افغانستان را برایشان اصلاح فرمایید .
معادن افغانستان

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%86_%D8%A7%D9%81%D8%BA% D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86
معادن طلای افغانستان :
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%86_%D8%B7%D9%84%D8%A7_ %D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3% D8%AA%D8%A7%D9%86
[/quote]
نوشته اصلي بوسيله Bozorgmehr نمايش نوشته ها
داریوش شاه : هرات ، بلخ
نوشته اصلي بوسيله Bozorgmehr نمايش نوشته ها

لابد چون بلخ به ادعای شما در شرق است ؛ پس هرات هم در شرق است ؛ آمریکا هم در شمال ایران و در روسیه است ؛ انگلیس هم در بین النهرین است ؛ کانادا و استرالیا هم در ایران هستند ؛ اصلاً جهانی دیگر بجز ایران وجود ندارد و همه ساخته رسانه های استکبار است .
شما 1 خط مطلب بنویسید , ولی مطلب درست و منطقی بنویسید . شما بعد از این پست مسخره , چند پست مسخره تر هم نوشتید که بیشتر شما را رسوا کرد . ولی ان را هم برایتان بررسی خواهم کرد .غربی بودن مکان هایی مانند باکتریا , مرو , کابل , هیرکان , هند , چین و.. تا پایان دوره اشکانیان است و در زمان ساسانی , ایرانیان درگیر 1 نام برای 2 یا چند مکان بوده اند . در تاریخ اسلام نوشته شده که اعراب , 2 بار خراسان را در فاصله زمانی 30 سال فتح کردند .
منتظر مستندات شما در مورد محل واقعی باکتریا هستم .

179:

به شما عرب و یونانی زده ( که ترکیبشان میشود عریونی زده ) پیش نهاد می کنم که دنبال دریایی برای عرب های دشداشه پوش سوسمار خور بگردید که پر از سوسمار است بنده به عرب های شما , دریای سیاه را پیش نهاد می کنم :
دریای سیاه در بندهش : « به روم است . از دریا های کوچک ان ابگیر و دریای کیانسه است که به سیستان است . در اغاز مار و سوسمار و وزغ ( به به خوراک عرب ها ) در ان نبود و اب ان شیرین بود . »
خلیج پارس نام های مختلفی داشته یونانی جان . در دوره ساسانی با نام پودیگ شناخته می شد , در نزد هرودوت هم دریای اریتره .
منظور شما از خلیج عربی چیست ؟ ارابی ها ( عارابی ) را می گویید ؟ که فنقی های مهاجر از خلیج پارس و یهودیان هستند ؟
الکساندر شما نزدیک رود عارابیوس در هند ( = هندیجان ) چه می کرد ؟
کنت کورث : ... به این سپاه قوی یونانی های اجیر را که تماما جوان بودند و عده شان به 30000 نفر می رسید , باید افزود . از باختری ها , سغدی ها , هندی ها و مردمان دیگر که در سواحل دریای سرخ ( اریتره ؟ ) سکنی دارند و حتی شاهشان این اتباع خودش را نمی شناسد , سپاهی نگرفته بودند , زیرا مدتی لازم بود تا این ها برسند و دربار عجله داشت تا زودتر جنگ را شروع کند .
.....
هرودوت می نویسد که پارسی ها تا جنوب تا دریای اریتره سکنی دارند .



 اين مطلب بدون دخالت انساني عينا از اين آدرس کپي شده و تمامي مسوليت آن با ناشر اصلي است.