ترکها، مهاجرانی از مغولستان 



x

ترکها، مهاجرانی از مغولستان



تجهیزات نظامی غرب
فرمانده داعش: کوبانی ها ایرانی هستند/ جزیه دهید در امانید
جنگنده ایرانی قاهر 313 رونمایی شد
فوری/انتقام سخت حزب الله از صهیونیست ها
هدیه 40 میلیون دلاری وزارت نیروی ایران به لبنان
حرکت ناو جنگی ایران به سمت امریکا تیتر یک فاکس نیوز

تجمع اعتراضی به دیدار "فائزه هاشمی" با عناصر بهائیت برگزار شد+ تصاویر
سپاه:نابودی اسرائیل کمتر از 8 دقیقه
قابل توجه پان ترک ها؛ گفتگو با نماینده ی اردبیل
سخنان رئیس جمهور در گفتگوی زنده تلویزیونی
شما به دولت تدبیر و امید چه نمره ای می دهید؟
حقوق قالیباف و همسرش چقدر است ؟
حمایت از ما | مشهدهاست
`

ترکها، مهاجرانی از مغولستان




ترکها، مهاجرانی از مغولستان
اذربایجان ایران جایگاه سکونت اتحادیه ای از تیره های اورارتو بوده است که بعدها قوم یک قبیله از ماد به این سرزمین وارد شدند.در تمام سنگ نبشته ها – اثار باستانی مانند اتشکده اذر گشنسب و حتی پزوهشهای زنتیک نشان از یگانگی و هم ریشه بودن مردم اذربایجان با دیگر اقوام ایرانی مانند پارسها-کردها و بلوچها دارد.پان ترکیستها ادعاهای دروغین دارند که به غیر از باکو و استانبول در هیچ یک از محافل معتبر تاریخی جهان قابل قبول نیست.
اهداف پان ترکیستها سیاسی است و در این راه دست به تحریف تاریخ می زنند.تا زمان اشکانیان قبایل ترک مغول در شمال چین زندگی می کردند سرانجام در پی فشارهای فراوان دولت چین که از ترکها متنفر بودند ترکها به سمت غرب رانده شدند و در
زمان ساسانیان با ایران مرز مشترک یافتند.بعدها سرزمین البانی یا اران که امروزه اذربایجان روسیه نامیده می شود و اتروپاتکان یا اذربایجان ایران مورد حملات قبایل وحشی هونها و ترکها قرار گرفتند اما ساسانیان انان را بیرون راندند. از زمان غزنویان نخستین گروههای ترک اوغوز به ایران وارد شدند.قطران تبریزی جنایات وحشتناک و هتک ناموس مردم اذربایجان به دست ترکها را در شعر امیر ابولفرج بیان کرده است.
نبود از حمله ایشان کسی بر چیز خود ایمن
اگر چه کار ترکان هست غداری و مکاری
همه یک رو به خون خواری
همه یک دل به جراری
گر نبودی افت ترکان به گیتی در پدید
بستدی گیتی همه چون خسروان باستان

مورخان از جمله ولادیمیر مینورسکی در باره مهاجرت ترک ها می‌نویسد: «در اویل قرن یازدهم ورود قبایل اغوز ابتدا به صورت گروه‌های کوچک و سپس در دسته‌های بزرگ در دوران سلجوقیان شروع شد. در نتیجه جمعیت آذربایجان و قفقاز جنوبی ترک شدند و خصوصیاتی همچون ورود اصوات فارسی و عدم رعایت هم آوایی در بعضی کلمات وارد شده غیر ترکی در زبان ترکی آذربایجانی دیده می‌شود.» بنابراین مهاجرت ترک‌ها باعث بوجود آمدن هویت جدید آذربایجانی‌ها شد.





سنگ نبشته ی اورخون در مغولستان، اولین نمونه ی موجود از زبان ترکی باستان

کتیبه اورخون قدیمی‌ترین نمونه‌های موجود از زبان ترکی باستان است.(1) (2) (3) این کتیبه‌ها با آنچه امروزه الفبای اورخون نامیده می‌شود در دو بنای تاریخی واقع در دشت اورخون در مغولستان امروزی میان سال‌های ۷۳۲ تا ۷۳۵ میلادی به احترام دو شاهزاده گوک‌ترک یعنی کول تیگین و برادرش بیلگه خاقان یک سیاستمدار و یک فرمانده نظامی نگاشته شده‌اند.(4) سه یادبود کوچکتر نیز در اطراف این سنگ نبشته‌ها نیز کشف شده است.از میان سنگ نوشته های دشت اورخون مهمترین ان کتیبه کول تگین است.(5)

این کتیبه‌ها توسط نیکولای یادرینتسف در سال ۱۸۸۹ میلادی کشف شد و توسط واژه شناس دانمارکی ویلهلم توماسن در سال ۱۸۹۳ رمز گشایی شد.(4)این سنگ نبشته‌ها بسیار به بناهای تاریخی که از دوران گوک‌ترکان در طی دوره دودمان تانگ در چین بجای مانده است شباهت دارد.
ترکها، مهاجرانی از مغولستان


کپی کتیبه بیلگه خاقان در دانشگاه قازی در انکارا


منابع
1.↑ Sinor, Denis (2002). "Old Turkic". History of Civilizations of Central Asia. 4. Paris: UNESCO Publishing. pp. 331–333. ISBN 978-0700708697.
2.↑ Tekin, Talat (1997). A Grammar of Orkhon Turkic (Uralic and Altaic). Routledge. ISBN 978-0700708697.
3.↑ Tekin, Talat (1995). Les Inscriptions des L'Orkhon. Istanbul: Simurg. ISBN 9789757172062.
4.↑ ۴٫۰ ۴٫۱ "Orhon inscriptions". Encyclopædia Britannica. Retrieved November 10, 2010.
5.↑ بهنام محمدپناه. ترکان درگذر تاریخ. سبزان، مه2011. 17.






منشاء واژه ی ترک
مردمان ترک اول بار در پیرامون اتحادیه شیونگنو (معاصر دودمان چینی هان) ظاهر شده‌اند. آنها ممکن است به مردمان شیونگنو، دینگلینگ و تیله مرتبط باشند. بنا بر کتاب وی، مردم تیله بازمانده چیدی، مردمان سرخ دی که با جین در بهار و پاییز رقابت می‌کردند بودند.اولین اشاره به ترکان در متنی چینی است که به تجارت ابریشم ترکان با سغدیان در طول جاده ابریشم اشاره می‌کند. اولین استفاده ضبط شده از واژه «ترک» به عنوان نامی سیاسی ارجاعی در قرن ششم است در چینی مدرن توجو تلفظ می‌شود. خاندان آشینا از لی جین به خانات روان مهاجرت کردند و تقاضا کردند از آنها حفاظت شده به عضویت در اتحادیه آنان درآیند. این قبیله به آهنگری شهره بودند. به آنان در نزدیکی یک معدن کوهستانی زمینی داده شد که شبیه کلاهخود بود، به این دلیل آنان نام 突厥 یا (tūjué) را گرفتند.
یکی از نخستین مأخذ شناخته شده که در آن کلمة ترک بارها به عنوان نام جمعی از مردمان به کار رفته ، سنگنبشته های اورخون در مغولستان است که شامل چند سنگ قبر از جمله سنگ قبر کول تگین و بیلگه قاغان / خاقان بوده است . چون در خط رونی ــ که سنگنبشتة مذکور به آن خط نوشته شده است ــ حرف یا نشانه ای وجود دارد که غالباً در ترکی اوک یا اوک و گاهی کو و کو خوانده می شود، ازینرو میان پژوهشگران در بارة چگونه خواندن این حرف اختلاف نظر به وجود آمده است . چنانکه کلاوسون آن را تورکو و دورفر توروک خوانده است ( رجوع کنید به رشیدالدین فضل اللّه ، ج 3، تعلیقات روشن و موسوی ، ص 2030)

در منابع چینی ، ترکها، تو ـ کیوئه یا تو ـ چیوئه نامیده شده اند که محققان آن را تورکوت ، تورکیت ، تورکوز و تورکیت و تورک خوانده اند ( د. ا. ترک ، ج 12، بخش 2، ص 142ـ 143) که این اسامی غالباً دو هجایی هستند.

نظر غالب محققان این است که نام ترک در ابتدا نام قبیله یا لقب و عنوان نیای دودمان حاکم آشینا/ آشه ـ نا بوده است . با سازمان یافتن اتحادیة قبایل تحت رهبری و فرمانروایی خاقانهای گوک ترک ، نام اتحادیة مذکور بُدون ترک شد و عمومیت یافت . قبایل عضو بُدون ، حتی اگر، هم زبان بودند، هر یک نام خاص خود را داشتند. چنانکه پیش از ظهور چنگیز، مغول تنها نام یک قبیله بود، اما بعدها نام امپراتوری بزرگی شد که قبایل بسیاری را در برمی گرفت (آوجی اوغلو، ج 1، ص 288ـ 295)




شکل گیری حکومتهای ترک زبان

هستة اولیة اتحادیة گوک ترک قبیله ای بود از بازماندگان دودمان حاکم تسو ـ کو که آخرین دولت هون را تشکیل داد. نام این دودمان که از پانصد خانواده تشکیل می شد آشینا به معنای «گرگ نجیب » بود. این دودمان در همان ایالت که هونها و سین ـ پیها در قرن چهارم میلادی از چینیها گرفته بودند، از در هم آمیختن طوایف مختلف ساکن مغولستان و دشتهای آسیای مرکزی به وجود آمدند (گومیلیوف ، ص 30) منشأ این نام روایتی از افسانة بوزقورت است (بانارلی ، ج 1، ص 24)
در اواسط قرن پنجم میلادی ، پس از برافتادن آخرین دولت هونها به دست دولت ترک تبار تبقاچ / طمغاج (به چینی : تو ـ با، تو ـ پا ) دودمان آشینا از غرب ایالات شمالی چین به منطقة کوهستانی آلتای فرار کرد و به امپراتوری ژوان ـ ژوان ها ملحق شد و برای آنها آلات و جنگ افزارهای آهنی تولید کرد (قفس اوغلو، ص 49، 78ـ79؛ آوجی اوغلو، ج 2، ص 566)
از قبایل بومی پراکنده در حوالی آلتای ، که از بقایای هونها و غالباً ترک زبان بودند، اتحادیه ای در اطراف دودمان آشینا شکل گرفت . (گومیلیوف ، ص 34)
از آنجا که چینیها و ژوان ـ ژوان ها اتحادیة پدید آمده در اطراف دودمان آشینا را، تو ـ کیوئه / تو ـ کیو می نامیدند، نام «ترک » که برگرفته از همان نام تو ـ کیوئه است ، بتدریج و بویژه با تشکیل و گسترش قلمرو امپراتوری گوک ترک ، یا خاقانات ترک ، عمومیت یافت .



حجوم ترکان به مرزهای ایران

ایستمی دخترش را به انوشیروان داد که حاصل این ازدواج هرمزد چهارم و معروف به ترک زاده بود. پس از در هم شکسته شدن آق هونها قلمرو آنها بین ساسانیان و گوک ترکها تقسیم و آمودریا مرز بین آنها شناخته شد (آوجی اوغلو، ج 2، ص 603؛ رضا، ص 91ـ93). گوک ترکهای غربی سپس به امپراتوری بیزانس نزدیک شدند و بارهابه مرزهای ایران و قفقاز جنوبی و آذربایجان حمله کردند ( رجوع کنید به رضا، ص 106ـ109، 144ـ146، 158ـ159، 164ـ 188؛ آوجی اوغلو، ج 2، ص 629ـ633؛ رئیس نیا، بخش 2، ص 556 ـ 557، 577 ـ579)
خاقانات ترک ، چه شرقی چه غربی ، در شکل گیری اجتماعات ترک زبان اوراسیا نقش مهمی داشته اند و در پیشرفت و تکامل گروههای قومی ، که اساس اقوام ترک زبان معاصر را تشکیل می دهند، مؤثر بوده اند ( د. آ. ، ج 9، ص 393؛ دایرة المعارف بزرگ شوروی ، ج 26، ص 480). دولتهای ترک زبان بعدی ، از جمله اویغور و قرقیز و تورگش و قرلق دستاوردهای خاقانات را در حوزة نظام حکومتی و سازمانهای اداری و سنّت زبان نوشتاری کم وبیش قبول کردند و به کار گرفتند. زبان مکتوبِ شکل گرفته در این دوره در ادوار بعدی اهمیت بسیاری یافت . امروزه بیشتر اجتماعات ترک زبان ، یکدیگر را با زبانشان می شناسند و خود را ترک می نامند و ترک نامیده می شوند ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ج 10، ص 687ـ 688


ورود ترکان به ایران


از بررسی های دقیق تاریخی چنین به دست می آید ورود ترکان یا مختصر بگوییم اغوزان و سلجوقیان به آذربایگان ( آذربایجان امروز) در سده پنجم هجری صورت گرفته و پیش از آن هیچ نشانی از ترکان و زبان ترکی در این سرزمین مشهود نبوده است. پیش از این هیچ یک از مورخین نشانی دال بر وجود ترکها در این نواحی ذکر نکرده اند. زکی ولید که خود ترک است صراحتا می نویسد: که در آن زمان به استثنای اراضی معدودی از شرق ایران هیچ ناحیه ای که ترکان در آن به طور دسته جمعی سکنا گزینند وجود نداشته است. زیرا آنچه هم که از خزرها و ترکان غوز از حوالی شمال قفقاز به آذربایگان داخل شده بودند در هرحال می توانند تنها گروه های ۱۰۰ نفری کم اهمیتی از اهالی بوده باشد اما ورود غوزها یا ترکمانان به ایران به ویژه آذربایگان از حادثه های مهم تاریخی است
مهمترین دوره مهاجرت ترکان به ایران که با آمدن سلجوقیان آغاز می شود این طائفه غوزها پیشاهنگان آنان بودند و ۳۰ سال کمابیش پیش از طغرل بیگ و برادرانش از جیحون بگذرند اینان در ایران پراکنده شده بودند و تا آنجاکه می دانیم نخستین ترکانی بودند که بدین سوی خراسان رسیدند و پیش از اینان اگر ایل هایی از ترکان در ایران بودند در آن سوی جیحون و در خراسان و خوارزم بودند.





08-24-2014


1:

ص3835 ؛ جلد نهم ؛ تاريخ طبري يا تاريخ الرسل و الملوك ؛ تالف محمدبن جرير طبري ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، ناشر اساطير ، چاپ چهارم 1375.
سخن از حوادث سال نودو يكم
در اين سال چنانكه محمبن عمر و ديگران گفته اند عبدالعزيز بن وليد به غزاي تابستاني رفت و مسلمة عبدالمك سالار سپاه بود.
و هم در اين سال مسلمه به غزاي تركان رفت و در ناحيه آذربيجان به باب رسيد و شهرها و قلعه هايي به دست وي گشوده شد.
در اين متن صريحا به ترك بودن آذربايجان و وسعت آذربايجان تا منطقه ي باب الابواب ( دربند) اشاره شده است.

2:

آذربايجان در هراره سوم پيش از ميلاد محل زندگي گوتي ها بود. تمدن شهر يئري خياو ( مشگين شهر) با آن مجسمه هاي بدون دهان وجود داشت. تمدن كور- ارس وجود داشت. تمدن حسنلوي اروميه و گؤي تپه اروميه وجود داشت. تمدن لولوبي نيز در جنوب درياچه اروميه بود.
تمدن ماننا وجود داشت كه تمدن ماد از تمدن مانناها الهام گرفت و بوجود آمد.

3:

نظريه خاور شناسان خالي از غرض ورزي نيست. زيرا خاورشناسان از شاگردان زرنگ مدارس بودند كه مورد تاييد رژيم آن كشور و با هدف جاسوسي تربيت مي شدند.
مثلا مينورسكي كه روس از اهالي مسكو بود و قبل از انقلاب اكتبر و بعد از آن در خدمت اهداف زوسيه بوده است.
برخي نيز مانند دياكوف از ترس انتقام بلشويك تاريخ را بنفع روس ها تغيير مي دادند و جهان بيني ماركسيستي را در سير تمدن ها اعمال مي كردن. كتاب هاي تاريخ بشدت كنترل و سانسور مي شد و اگر به كسي مارك پانترك يا پان ارمني و پان گرجي زده مي شد ، تيرباران مي شد و يا دست كم به سيبري تبعيد مي شد و از تدريس در موسسات دولتي محروم و عنوان " دشمن خلق " به او چسبانده مي شد.

4:

اگر به مناطق سكونت تركان در ايران نگاه كني مي فهمي كه تركان از بوميان ايران بودند و در مناطق پر آب و پر برف ( كوهستاني) ايران سكني دارند و از آب و هواي منطقه ايران كاملا آشنا بوده اند. در حالي كه مهاجمان آريايي در مناطق خشك و گرمسيري و كم آب ايران سكني دارند و براي تهيه آب خود مجبور به حفر قنات و كاريز شده اند.

5:

آيا منظور از اورخان واژه ي اورخون است؟

سنگ نوشته هاي اورخون - يئني سئي به خط و زبان تركي است و براي مشاهده آوانگاري و تلفظ دقيق و معاني واژگان به كتاب " اورخون - يئني سئي آبيده لري " مراجعه كنيد.

6:

آریایی ها هم از همان مناطق یعنی مغولستان و چین به فلات ایران مهاجرت کردند و چون مناطق خوش آب و هوا دست ترکان بود به ناچار در بیابانها و کویر ها اقامت گزیدند .
همین مهاجرت آریایی ها و جنگ هایشان سر زمینهای حاصلخیز با ترکان بصورت داستانهای جنگ ایران و توران در تواریخ سنتی آمده است که در نهایت با شکست آریایی ها و پیروزی ترک ها به پایان رسید و آریایی ها در همان کویر و بیابان باقی ماندند .

می توانید برای درک بهترتان به تاپیک زیر مراجعه کنید :

http://forum.hammihan.com/thread141828.html

7:

مرکز مانناها در شهرستان سقز کردستان و جنوب دریاچه ارومیه بوده است.
لولوبی ها در جنوب کرماشان و استان لرستان بوده اند.
گوتی ها(کاردوخ ها) کردستان و جنوب دریاچه ی ارومیه بوده اند.
اورارتو ها در آذربایجان، کردستان و بخش بزرگی از ارمنستان بوده اند.

تا کنون هیچ دانشمند معتبری در هیچ کجای دنیا ادعا نکرده اینها تورک بوده اند. در هیچ منبع معتبری در هیچ مرکز اکادمیک معتبری ذکر نشده ایتها تورک بوده اند. به جز مجلات پان تورکها

8:

بر خلاف ادعای های برخی از پانها، کلمه ی آریا به معنای یک نژاد خاص نیست.

دو نظریه وجود دارد
1- آریایی ها در فلات ایران بوده اند و از ایران به دیگر مناطق رفته اند
2- اریایی ها در جنوب سیبری بوده اند و به ایران مهاجرت کرده اند.

به هر صورت هیچ مهاجرتی از چین و مغولستان به ایران صورت نگرفت بجز مهاجرت ترکها

9:

هنوز در مورد نام كورد در كتب باستاني و تاريخي ايران چيزي ننوشته اي ، زود باش و منبع بده.

10:

بیشتر این اقوام ربطی به آذربایجان ندارند . تقریباً همه این اقوامی که نام بردید خارج از آذربایجان بوده اند .
دانشمندان معتبر شما همگی جزء مکتب فراماسونری بوده اند ، هرکس جزء این مکتب نباشد نه می تواند دانشمند باشد ، نه می تواند کتاب بنویسد ، نه می تواند مقاله علمی بدهد ، نه می تواند تدریس کند .
شما به دانشمندان مستقل مراجعه کنید یا خودتان تحقیق کنید به کسانی که مزدور و مامور فراماسونری هستند استناد نکنید . کلیه علوم و تکنولوژی در غرب تحت اختیار و سلطه فراماسونری است و بدون اجازه و تایید آنها هیچ مطلبی منتشر نمی شود .

11:

دیگه یافته باستانشناسی رو که نمیشه منکر شد .
چرا خود مغول ها از سیبری به مغولستان مهاجرت کرده اند .

خوب جنوب سیبری میشه همون مغولستان .

12:

با كدام دليل و سند تاريخي نام گوتيان را با نام كاردوخ عوض كردي؟ عوض كردي كه كاردوخ را گوتي و بعد كورد معرفي كني، اما تحريف تو فايده اي ندارد ، زيرا بايد سند تاريخي نشان دهي.

13:

به تازگی گروهی به نام «کانون دموکراسی آزربایجان» به شیوه‌ی همیشگی پان‌ترکان دست به جعل و دروغ و بدخوانی و بدفهمی متن‌های تاریخی زده است. این بار به سراغ تاریخ طبری رفته‌اند و چنین نوشته‌اند:

ترجمه ی پان تورکها از طبری:
طبری در وقایع سال ۱۰۴ هجری می‌نویسد: «و فی هذه السنه غزا الجراح بن عبدالله الحکمی و هو امیر علی ارمینیه و آزربایجان ارض الترک ففتح علی یدیه بلنجرم و هزم الترک: و در این سال جراح بن عبدالله الحکمی جنگ کرد. او امیر ارمنستان و آزربایجان سرزمین ترکان بود. وی بلنجرم را با دستان خویش فتح کرد و ترکان را شکست داد.» (طبری ج ۵ ص ۳۶۸)

نقد ترجمه ی پان تورکها
نخست متن کامل عربی این بخش را از روی نسخه‌ی اس. گیارد و م. ژ. دوگوژه (S. Guyard et M. J. De Goeje) چاپ سال ۱۸۸۱ م. می‌نویسم:
و فی هذه السنة غزا الجرّاح بن عبدالله الحكمی - و هو أمیر على أرمینیة و أذربیجان - أرض الترك، ففتح على یدیه بلنجر، و هزم الترك و غرقهم و عامة ذراریهم فی الماء، و سبوا ما شاءوا، و فتح الحصون التی تلی بلنجر و جلا عامة أهلها.
زنده‌یاد ابوالقاسم پاینده (تاریخ طبری، ۱۳۵۳ خ.) این جمله را چنین ترجمه کرده است:
در این سال جراح بن عبدالله حکمی - که امیر ارمینیه و آذربیجان بود - به غزای سرزمین ترکان رفت که بلنجر به دست وی گشوده شد و ترکان را هزیمت کرد و آنها را با همه‌ی فرزندانشان در آب غرق کرد و هرچه خواستند اسیر گرفتند و قلعه‌های مجاور بلنجر را گشود و همه‌ی مردم آن را برون راند. (جلد نهم، ص ۴۰۴۴)
نویسنده‌ی پان‌ترک که چندان هم با زبان عربی و صرف و نحو آشنا نیست چند اشتباه کرده است:
- بلنجر را بلنجرم نوشته است.
- جمله‌ی معترضه یا بدل جراح پسر عبدالله حکمی را یک جمله‌ی مستقل گرفته و آن را به مفعول جمله‌ی اصلی چسبانده است و در نتیجه آذربایجان سرزمین ترکان شده است!
- «ارض الترک» قید مکان یا به اصطلاح «مفعولْ فیه» فعل «غزا» است. یعنی در سرزمین ترکان جنگید یا به سرزمین ترکان حمله کرد.
- اگر قرار بود «ارض الترک» بدل آذربایجان باشد می‌بایستی می‌گفت: اذربیجان و هی ارض الترک. همان گونه که در توضیح جراح گفته است «و هو امیر علی ارمینیه و اذربیجان».
از همه‌ی اینها گذشته اگر آذربایجان سرزمین ترکان بود و جراح امیر آذربایجان بود پس دیگر شکست دادن ترکان به دست جراح چه معنایی دارد؟!!! جراح حاکم آذربایجان بود و بعد به تورکهای آذربایجان حمله کرد؟!! به همین خاطر است که جمله را به تمامی نقل نکرده است یعنی غرق کردن و اسیر گرفتن و ... را حذف کرده است.

جالب آن که از این همه مقدمه‌یپان تورکها نتیجه گرفته اند:

بنا بر سخن طبری اولا نام این زبان و مردمان ترکی و ترک است و آذری لغتی نامربوط در این مورد است. در ثانی حداقل در سال ۱۰۴ هجری ترکها ساکن این مناطق بوده‌اند.
مشخص نیست در کجای سخن طبری گفته شده که زبان مردم آذربایجان ترکی است؟ طبری هرگز چنینی ادعایی نکرده!





ترجمه ی پان تورکی طبری:
همچنین طبری در باب وقایع سال نود هجری می‌نویسد: «و فیها غزا مسلمه بن عبدالملک الترک حتی بلغ الباب من ناحیه آزربیجان ففتح حصونا و مدائن هنالک: در این سال (۹۰ هجری) مسلمه بن عبدالملک با ترکان جنگید و تا منطقه باب الابواب (دربند) آزربایجان رسید و در آنجا شهرها و قلعه ها را فتح کرد.». (طبری ۵ ص ۲۲۶)
از این سند نیز به وضوح مستفاد میشود که حداقل تا شهر دربند آزربایجان خوانده میشده است و جعل کلمه آران که منطقه ای در داخل آزربایجان است تنها ناشی از فوبیای ذوات عالی پان آریانیست است.

نقد ترجمه ی پان تورکی:
از هم جمله‌ی کامل عربی را می‌آوریم:
ففیها غزا - فیما ذكر محمد بن عمر و غیره - الصائفة عبد العزیز بن الولید، و كان على الجیش مسلمة بن عبدالملك. و فیها غزا أیضًا مسلمة الترک؛ حتى بلغ الباب من ناحیة أذربیجان، ففتح على یدیه مدائن و حصون.
ترجمه‌ی پاینده از متن چنین است:
در این سال، چنانکه محمد بن عمر و دیگران گفته‌اند، عبدالعزیز بن ولید به غزای تابستانی رفت و مسلمة بن عبدالملک سالار سپاه بود. و هم در این سال مسلمه به غزای ترکان رفت و در ناحیه‌ی آذربیجان به باب رسید و شهرها و قلعه‌هایی به دست وی گشوده شد. (جلد نهم، ص ۳۸۳۵)
در اینجا نیز نویسنده‌ی پان‌ترک به خیال خود با افزودن «هنالک» - که در متن عربی نیست - خواسته محکم‌کاری کند.
- جمله‌ی پایانی را به اشتباه نقل کرده است. به جای «ففتح علی یده مدائن و حصون» نوشته است: «ففتح حصونا و مدائن هنالک». اگر حصونا آمده مدائن هم بایستی مدائنا باشد که غلط است.
- در متن عربی و نیز در ترجمه‌ی پاینده بین جمله‌ی جنگ مسلمه با ترکان و رسیدن به شهر باب فاصله است یعنی این دو ربطی به هم ندارند.
- دربند شهر است نه ناحیه. در ضمن شهر دربند را در عربی «باب الابواب» می‌گویند نه «باب» تنها.
- اگر منظور از «باب» شهر دربند بود چه گونه در این شهر «شهرها و دژهایی را گشوده است»؟

می‌بینیم که این بار پان‌ترکان - که سواد عربی چندانی هم ندارند - دوباره مار کشیده‌اند و معرکه به راه انداخته‌اند و با تحریف یک جمله از کتاب سترگ طبری خواسته‌اند برای دروغ‌های استالین-ساخته‌ی خود مدرک تاریخی بتراشند.

.................................................. .................................................. .

در اینجا چند نکته به مطالب فوق در رابطه با عدم سکونت خزران در ایران افزوده میشود. اول ما به ترجمه‌ی انگلیسی طبری نیز رجوع کردیم:

"In this year, Al-Jarrah b. 'Abdullah Al-Hakami, the governor of Armenia and Adharbayjan, carried out an expedition in the land of the Turks. He commanded the conquest of Balanjar and defeated the Turks, slaying them, together with most of their women and children, by drowning them in water" (Tabari "The Empire in Transision", Suny Press, 1989, pg 182:183).
"in [this year] Masalam b. 'Ab al-Malik campaigned against the Turks until he reached al-Bab in the region of 'Adharbayjan; he conquered fortresses and cities there"
(Martin Hinds, "The zenith of the Marwanid House", SUNY Press, 1990, page 164)
David Stephan Powers, "The Empire in transition By abarī, David Stephan Powers",SUNY Press, 1989 pg 74-75: "In this year, the Turks attacked Adharbayjan killing a group of Muslims and causing serious damage. 'Umar b. 'Adl al-'Aziz dispatched ibn Hatim b. al-Num'an al-Bahili, who killed those Turks; only a small number managed to escape"
چنانکه دیده میشود، ترجمه‌ی انگلیسی طبری نیز درست مانند ترجمه‌ی فارسی پاینده است و برخلاف ترجمه‌ی پان ترکها. به طور واضح نیز از این عبارتها دیده میشود که ترکان در آذربایجان بومی نبودند، زیرا همه جا از عبارت حمله‌ی ترکان (خزران) به آذربایجان هست. باید دانست که منطقه‌ی آذربایجان و آران جزو ایران ساسانی بوده است و سپس از طریق ایران ساسانی، به حکومت خلفای راشدین و امویان رسیدند. این درست هست که خزرها گاهی فراتر از مرز دربند به جنوب قفقاز و شرق آنوتولی و آذربایجان هجوم میاوردند ولی هر دفعه این هجوم‌ها شکست میخوردند و خزرها این مناطق را هیچ وقت به مدت درازی در دست نداشتند. حاکمان محلی ایرانی‌تبار/ارمنی‌تبار قفقاز نیز گاه مطیع امویان بودند و گاه مطیه بیزانس و گاه مطیع خزرها. در آخرین عبارتی که از طبری در بالا اوردیم، به وضوح؛ ترکان خزر در این منطقه بیگانه بودند و برای همین مینویسد که "ترکان به آذربایجان" حمله کرده‌اند و سپس شکست خوردند، و این خود نشان میدهد که ترکان خزر (که زبانشان ترکی اغوزی نبوده است و بیشتر گمانم میرود که ترکی شرقی قفچاقی بوده است)، هیچ سند و میراث زبانی و فرهنگی و از خزرها در آذربایجان وجود ندارد.
این نکته در کنار نیز گفته شود، که گهگاهی منطقه‌ی آران/شروان از ارمنستان یا آذربایجان حکومت میشد. یعنی اگر ما تمامی اسناد را در مورد آران/شروان و ارمنستان و آذربایجان نگاه کنیم، نقشه‌های موجود، منطقه‌ی آذربیجان با قفقاز را (پیش از قرن بیستم) جدا نشان میدهند، اما در اسناد مکتوبی، میتوان به طور اجمالی گفت که 75% آران/شروان را جدا از ارمنستان و آذربایجان میدانند، حدود 15-20% آن را جزو ارمنستان میدانند و حدود 10% بخشی از آذربایجان. البته آذربایجان خود یک نام ایرانیست که هیچ مفهومی قومی ندارد (مانند سپاهان یا خراسان یا یزد برخلاف برای نمونه کردستان و بلوچستان که نام قومیست). احمد کسروی معتقد است :در قرن‌های نخستین اسلام که تازیکان در همه جای ایران رشته فرمانروایی را در دست داشتند اران بیشتر تابع آذربایجان بود و کسی که به عنوان والی برای هر دو از شام یا بغداد فرستاده می‌شد، در آذربایجان می‌نشست، گاهی ارمنستان نیز تابع آنجا بود ... از این جاست که از این سه سرزمین یکجا و با هم یاد می‌شد. خلاصه جنگهایی بین خزرها و مسلمانان در قفقاز جنوبی انجام گرفت که هر بار منجر به شکست خزران در این منطقه شده است و حتی یکبار، خزران برای حدود شش سال از دربند فراتر رفتند و تا موصول رسیدند، ولی امویان باز آنها را شکست دادند.
در مورد اطلاعات بیشتر در موردخزران، دانشنامه‌ی اسلام چاپ لیدن به خوانندگان توصیه میشود. امپراتور خزران یک امپراتور چندقومی بوده است و هرگز نتوانستند که از پایین دربند برایدرازمدت در منطقه بمانند. این امپراتوری در اواخر دولت ساسانی شکل میگیرد و در دوران ساسانیان، همواره دربند مرز ایرانیان و خزران بود. در زمان حمله‌ی هراکولیس به ایران، خزرها نیز به آلبانیا و ارمنستان حمله میکنند و این حملات در منابع ارمنی به وضوح گزارش داده شده است. در عین حال، پس از فروپاشی ساسانیان به دست اعراب، خزرها از اعراب شکست میخوردند و منطقه قفقاز از چنگ آنها رها میشود. Peter Golden, “An Introduction to the History of the Turkic Peoples”, Otto Harrasowitz, 1992.
“ Turkic penetration probably began in the Hunnic era and its aftermath. Steady pressure from Turkic nomads was typical of the Khazar era, although there are no unambiguous references to permanent settlements. These most certainly occurred with the arrival of the Oguz in the 11th century. The Turkicization of much of Azarbayjan, according to Soviet scholars, was completed largely during the Ilxanid period if not by late Seljuk times. Sumer, placing a slightly different emphasis on the data (more correct in my view), posts three periods which Turkicization took place: Seljuk, Mon and Post-Mon (Qara Qoyunlu, Aq Qoyunlu and Safavid). In the first two, Oguz Turkic tribes advanced or were driven to the western frontiers (Anatolia) and Northern Azarbaijan (Arran, the Mugan steppe). In the last period, the Turkic elements in Iran (derived from Oguz, with lesser admixture of Uygur, Qipchaq, Qaluq and other Turks brought to Iran during the Chinggisid era, as well as Turkicized Mons) were joined now by Anatolian Turks migrating back to Iran. This marked the final stage of Turkicization. Although there is some evidence for the presence of Qipchaqs among the Turkic tribes coming to this region, there is little doubt that the critical mass which brought about this linguistic shift was provided by the same Oguz-Turkmen tribes that had come to Anatolia. The Azeris of today are an overwhelmingly sedentary, detribalized people. Anthropologically, they are little distinguished from the Iranian neighbors.”
چنانکه پروفسور پیتر گلدن، یکی از ترک‌شناسان برجسته‌ی جهان میگوید، هیچ سندی وجود ندارد که خزران در قفقاز یا آذربایجان سکونت گزیدند. همانطور که برای نمونه هیچ سندی وجود ندارد که روسهایی(روسهای وایکینگ) که به مازندران و گیلان و دربند و بردع و آران در قرن دهم و یازدهم و دوزادهم میلادی حمله کردند، در این مراحل سکونت گزیدند. اصولاً هیچ سندی از فرهنگ خزر از قفقاز یا آذربایجان وجود ندارد زیرا خزرها هرگز حکومت درازمدتی بر این مناطق نداشتند و از امویان پیاپی پس از هر هجومی شکست میخورند.
در کل، مناطق ثابت خزرها (بجز هجومها و شبیخونهایی که هر دفعه مورد شکست قرار میگیرد) در کتاب زیره آمده‌اند و ما نقشه‌ها را از کتاب زیر برای خوانندگان اورده ایم:
هیچ آثار فرهنگی و کتابی و نوشتاری از خزرها از آذربایجان وجود ندارد زیرا خزرها ساکن این منطقه نبودند. برای نمونه چندین مورد در تاریخ ایران، بین قرن دهم تا دوازدهم میلادی، روسها به مناطق شمال ایران و قفقاز حمله بردند، و غارت کردند؛ اما این حملات نیز به معنی سکونت روسها در این مناطق نیست. حتی اگر فراتر رویم، ایران هخامنشی مصر را بیش از چندصد سال به تصرف آورد، ولی این به این معنی نیست که مصر پارسی‌زبان یا ایرانی شده است. همچنین خزرها، نتوانستند مرز ثابت خود را از دربند گسترش دهند و هر دفعه که از دربند فراتر می‌رفتند، با شکست روبراه میشدند.
دانشمندان ترک‌شناس مانند پیتر گلدن نیز میگوید که هیچ سندی وجود ندارد که نشان بدهد خزرها در منطقه‌ی قفقاز پایین (Transcaucasian) که شامل ارمنستان، گرجستان و آران/شروان هست، ساکنین این منطقه بودند.


خداوند این سرزمین را از دشمن و دروغ و خشکسالی بپایاد!
ایدون باد

14:

مگر فقط مغولستان در جنوب سیبری است؟ در جنوب غرب چی؟
یه ذره این ورتر چی؟
همه که مغولستان نیست

15:

خب ما هم همینو گفتیم که اورارتوها و گوتی ها و مانناها ترک نبوده اند. ترک زبان نبوده اند.

ولی تا حالا هیچ سند معتبری رو نشده که نشون بده ترکها ساکن آذربایجان بودن.
هر سندی داریم نقض حضور ترکها در آذربایجانه

16:

فقط مینورسکی و دیاکونف نیستند که هم عقیده اند. 99% دانشمندان دنیا، آلمانی،امریکایی، ایرانی و...هم عقیده ی این دو نفر اند.

قرض ورزی رو در ترجمه ها و برداشت های شما پان ترکها می شه به وضوح دید.
مثل تفسیر طبری!!
من قرآن دیدم که تفاسیر مختلفی داشته باشه. شعر شعرا مثل حافظ و... رو دیدم که تفاسیر متعددی داشته باشه.
ولی ندیدم کتب تاریخی رو تفسیر کنن!!
تفسیر طبری!!

17:

iran-4-ever
به تازگی گروهی به نام «کانون دموکراسی آزربایجان» به شیوه‌ی همیشگی پان‌ترکان دست به جعل و دروغ و بدخوانی و بدفهمی متن‌های تاریخی زده است. این بار به سراغ تاریخ طبری رفته‌اند و چنین نوشته‌اند:

ترجمه ی پان تورکها از طبری:
طبری در وقایع سال ۱۰۴ هجری می‌نویسد: «و فی هذه السنه غزا الجراح بن عبدالله الحکمی و هو امیر علی ارمینیه و آزربایجان ارض الترک ففتح علی یدیه بلنجرم و هزم الترک: و در این سال جراح بن عبدالله الحکمی جنگ کرد. او امیر ارمنستان و آزربایجان سرزمین ترکان بود. وی بلنجرم را با دستان خویش فتح کرد و ترکان را شکست داد.» (طبری ج ۵ ص ۳۶۸)

نقد ترجمه ی پان تورکها
نخست متن کامل عربی این بخش را از روی نسخه‌ی اس. گیارد و م. ژ. دوگوژه (s. Guyard et m. J. De goeje) چاپ سال ۱۸۸۱ م. می‌نویسم:
و فی هذه السنة غزا الجرّاح بن عبدالله الحكمی - و هو أمیر على أرمینیة و أذربیجان - أرض الترك، ففتح على یدیه بلنجر، و هزم الترك و غرقهم و عامة ذراریهم فی الماء، و سبوا ما شاءوا، و فتح الحصون التی تلی بلنجر و جلا عامة أهلها.
زنده‌یاد ابوالقاسم پاینده (تاریخ طبری، ۱۳۵۳ خ.) این جمله را چنین ترجمه کرده است:
در این سال جراح بن عبدالله حکمی - که امیر ارمینیه و آذربیجان بود - به غزای سرزمین ترکان رفت که بلنجر به دست وی گشوده شد و ترکان را هزیمت کرد و آنها را با همه‌ی فرزندانشان در آب غرق کرد و هرچه خواستند اسیر گرفتند و قلعه‌های مجاور بلنجر را گشود و همه‌ی مردم آن را برون راند. (جلد نهم، ص ۴۰۴۴)
نویسنده‌ی پان‌ترک که چندان هم با زبان عربی و صرف و نحو آشنا نیست چند اشتباه کرده است:
- بلنجر را بلنجرم نوشته است.
- جمله‌ی معترضه یا بدل جراح پسر عبدالله حکمی را یک جمله‌ی مستقل گرفته و آن را به مفعول جمله‌ی اصلی چسبانده است و در نتیجه آذربایجان سرزمین ترکان شده است!
- «ارض الترک» قید مکان یا به اصطلاح «مفعولْ فیه» فعل «غزا» است. یعنی در سرزمین ترکان جنگید یا به سرزمین ترکان حمله کرد.
- اگر قرار بود «ارض الترک» بدل آذربایجان باشد می‌بایستی می‌گفت: اذربیجان و هی ارض الترک. همان گونه که در توضیح جراح گفته است «و هو امیر علی ارمینیه و اذربیجان».
از همه‌ی اینها گذشته اگر آذربایجان سرزمین ترکان بود و جراح امیر آذربایجان بود پس دیگر شکست دادن ترکان به دست جراح چه معنایی دارد؟!!! جراح حاکم آذربایجان بود و بعد به تورکهای آذربایجان حمله کرد؟!! به همین خاطر است که جمله را به تمامی نقل نکرده است یعنی غرق کردن و اسیر گرفتن و ... را حذف کرده است.

جالب آن که از این همه مقدمه‌یپان تورکها نتیجه گرفته اند:

بنا بر سخن طبری اولا نام این زبان و مردمان ترکی و ترک است و آذری لغتی نامربوط در این مورد است. در ثانی حداقل در سال ۱۰۴ هجری ترکها ساکن این مناطق بوده‌اند.
مشخص نیست در کجای سخن طبری گفته شده که زبان مردم آذربایجان ترکی است؟ طبری هرگز چنینی ادعایی نکرده!





ترجمه ی پان تورکی طبری:
همچنین طبری در باب وقایع سال نود هجری می‌نویسد: «و فیها غزا مسلمه بن عبدالملک الترک حتی بلغ الباب من ناحیه آزربیجان ففتح حصونا و مدائن هنالک: در این سال (۹۰ هجری) مسلمه بن عبدالملک با ترکان جنگید و تا منطقه باب الابواب (دربند) آزربایجان رسید و در آنجا شهرها و قلعه ها را فتح کرد.». (طبری ۵ ص ۲۲۶)
از این سند نیز به وضوح مستفاد میشود که حداقل تا شهر دربند آزربایجان خوانده میشده است و جعل کلمه آران که منطقه ای در داخل آزربایجان است تنها ناشی از فوبیای ذوات عالی پان آریانیست است.

نقد ترجمه ی پان تورکی:
از هم جمله‌ی کامل عربی را می‌آوریم:
ففیها غزا - فیما ذكر محمد بن عمر و غیره - الصائفة عبد العزیز بن الولید، و كان على الجیش مسلمة بن عبدالملك. و فیها غزا أیضًا مسلمة الترک؛ حتى بلغ الباب من ناحیة أذربیجان، ففتح على یدیه مدائن و حصون.
ترجمه‌ی پاینده از متن چنین است:
در این سال، چنانکه محمد بن عمر و دیگران گفته‌اند، عبدالعزیز بن ولید به غزای تابستانی رفت و مسلمة بن عبدالملک سالار سپاه بود. و هم در این سال مسلمه به غزای ترکان رفت و در ناحیه‌ی آذربیجان به باب رسید و شهرها و قلعه‌هایی به دست وی گشوده شد. (جلد نهم، ص ۳۸۳۵)
در اینجا نیز نویسنده‌ی پان‌ترک به خیال خود با افزودن «هنالک» - که در متن عربی نیست - خواسته محکم‌کاری کند.
- جمله‌ی پایانی را به اشتباه نقل کرده است. به جای «ففتح علی یده مدائن و حصون» نوشته است: «ففتح حصونا و مدائن هنالک». اگر حصونا آمده مدائن هم بایستی مدائنا باشد که غلط است.
- در متن عربی و نیز در ترجمه‌ی پاینده بین جمله‌ی جنگ مسلمه با ترکان و رسیدن به شهر باب فاصله است یعنی این دو ربطی به هم ندارند.
- دربند شهر است نه ناحیه. در ضمن شهر دربند را در عربی «باب الابواب» می‌گویند نه «باب» تنها.
- اگر منظور از «باب» شهر دربند بود چه گونه در این شهر «شهرها و دژهایی را گشوده است»؟

می‌بینیم که این بار پان‌ترکان - که سواد عربی چندانی هم ندارند - دوباره مار کشیده‌اند و معرکه به راه انداخته‌اند و با تحریف یک جمله از کتاب سترگ طبری خواسته‌اند برای دروغ‌های استالین-ساخته‌ی خود مدرک تاریخی بتراشند.

.................................................. .................................................. .

در اینجا چند نکته به مطالب فوق در رابطه با عدم سکونت خزران در ایران افزوده میشود. اول ما به ترجمه‌ی انگلیسی طبری نیز رجوع کردیم:

"in this year, al-jarrah b. 'abdullah al-hakami, the governor of armenia and adharbayjan, carried out an expedition in the land of the turks. He commanded the conquest of balanjar and defeated the turks, slaying them, together with most of their women and children, by drowning them in water" (tabari "the empire in transision", suny press, 1989, pg 182:183).
"in [this year] masalam b. 'ab al-malik campaigned against the turks until he reached al-bab in the region of 'adharbayjan; he conquered fortresses and cities there"
(martin hinds, "the zenith of the marwanid house", suny press, 1990, page 164)
david stephan powers, "the empire in transition by abarī, david stephan powers",suny press, 1989 pg 74-75: "in this year, the turks attacked adharbayjan killing a group of muslims and causing serious damage. 'umar b. 'adl al-'aziz dispatched ibn hatim b. Al-num'an al-bahili, who killed those turks; only a small number managed to escape"
چنانکه دیده میشود، ترجمه‌ی انگلیسی طبری نیز درست مانند ترجمه‌ی فارسی پاینده است و برخلاف ترجمه‌ی پان ترکها. به طور واضح نیز از این عبارتها دیده میشود که ترکان در آذربایجان بومی نبودند، زیرا همه جا از عبارت حمله‌ی ترکان (خزران) به آذربایجان هست. باید دانست که منطقه‌ی آذربایجان و آران جزو ایران ساسانی بوده است و سپس از طریق ایران ساسانی، به حکومت خلفای راشدین و امویان رسیدند. این درست هست که خزرها گاهی فراتر از مرز دربند به جنوب قفقاز و شرق آنوتولی و آذربایجان هجوم میاوردند ولی هر دفعه این هجوم‌ها شکست میخوردند و خزرها این مناطق را هیچ وقت به مدت درازی در دست نداشتند. حاکمان محلی ایرانی‌تبار/ارمنی‌تبار قفقاز نیز گاه مطیع امویان بودند و گاه مطیه بیزانس و گاه مطیع خزرها. در آخرین عبارتی که از طبری در بالا اوردیم، به وضوح؛ ترکان خزر در این منطقه بیگانه بودند و برای همین مینویسد که "ترکان به آذربایجان" حمله کرده‌اند و سپس شکست خوردند، و این خود نشان میدهد که ترکان خزر (که زبانشان ترکی اغوزی نبوده است و بیشتر گمانم میرود که ترکی شرقی قفچاقی بوده است)، هیچ سند و میراث زبانی و فرهنگی و از خزرها در آذربایجان وجود ندارد.
این نکته در کنار نیز گفته شود، که گهگاهی منطقه‌ی آران/شروان از ارمنستان یا آذربایجان حکومت میشد. یعنی اگر ما تمامی اسناد را در مورد آران/شروان و ارمنستان و آذربایجان نگاه کنیم، نقشه‌های موجود، منطقه‌ی آذربیجان با قفقاز را (پیش از قرن بیستم) جدا نشان میدهند، اما در اسناد مکتوبی، میتوان به طور اجمالی گفت که 75% آران/شروان را جدا از ارمنستان و آذربایجان میدانند، حدود 15-20% آن را جزو ارمنستان میدانند و حدود 10% بخشی از آذربایجان. البته آذربایجان خود یک نام ایرانیست که هیچ مفهومی قومی ندارد (مانند سپاهان یا خراسان یا یزد برخلاف برای نمونه کردستان و بلوچستان که نام قومیست). احمد کسروی معتقد است :در قرن‌های نخستین اسلام که تازیکان در همه جای ایران رشته فرمانروایی را در دست داشتند اران بیشتر تابع آذربایجان بود و کسی که به عنوان والی برای هر دو از شام یا بغداد فرستاده می‌شد، در آذربایجان می‌نشست، گاهی ارمنستان نیز تابع آنجا بود ... از این جاست که از این سه سرزمین یکجا و با هم یاد می‌شد. خلاصه جنگهایی بین خزرها و مسلمانان در قفقاز جنوبی انجام گرفت که هر بار منجر به شکست خزران در این منطقه شده است و حتی یکبار، خزران برای حدود شش سال از دربند فراتر رفتند و تا موصول رسیدند، ولی امویان باز آنها را شکست دادند.
در مورد اطلاعات بیشتر در موردخزران، دانشنامه‌ی اسلام چاپ لیدن به خوانندگان توصیه میشود. امپراتور خزران یک امپراتور چندقومی بوده است و هرگز نتوانستند که از پایین دربند برایدرازمدت در منطقه بمانند. این امپراتوری در اواخر دولت ساسانی شکل میگیرد و در دوران ساسانیان، همواره دربند مرز ایرانیان و خزران بود. در زمان حمله‌ی هراکولیس به ایران، خزرها نیز به آلبانیا و ارمنستان حمله میکنند و این حملات در منابع ارمنی به وضوح گزارش داده شده است. در عین حال، پس از فروپاشی ساسانیان به دست اعراب، خزرها از اعراب شکست میخوردند و منطقه قفقاز از چنگ آنها رها میشود. peter den, “an introduction to the history of the turkic peoples”, otto harrasowitz, 1992.
“ turkic penetration probably began in the hunnic era and its aftermath. Steady pressure from turkic nomads was typical of the khazar era, although there are no unambiguous references to permanent settlements. These most certainly occurred with the arrival of the oguz in the 11th century. The turkicization of much of azarbayjan, according to soviet scholars, was completed largely during the ilxanid period if not by late seljuk times. Sumer, placing a slightly different emphasis on the data (more correct in my view), posts three periods which turkicization took place: Seljuk, mon and post-mon (qara qoyunlu, aq qoyunlu and safavid). In the first two, oguz turkic tribes advanced or were driven to the western frontiers (anatolia) and northern azarbaijan (arran, the mugan steppe). In the last period, the turkic elements in iran (derived from oguz, with lesser admixture of uygur, qipchaq, qaluq and other turks brought to iran during the chinggisid era, as well as turkicized mons) were joined now by anatolian turks migrating back to iran. This marked the final stage of turkicization. Although there is some evidence for the presence of qipchaqs among the turkic tribes coming to this region, there is little doubt that the critical mass which brought about this linguistic shift was provided by the same oguz-turkmen tribes that had come to anatolia. The azeris of today are an overwhelmingly sedentary, detribalized people. Anthropologically, they are little distinguished from the iranian neighbors.”
چنانکه پروفسور پیتر گلدن، یکی از ترک‌شناسان برجسته‌ی جهان میگوید، هیچ سندی وجود ندارد که خزران در قفقاز یا آذربایجان سکونت گزیدند. همانطور که برای نمونه هیچ سندی وجود ندارد که روسهایی(روسهای وایکینگ) که به مازندران و گیلان و دربند و بردع و آران در قرن دهم و یازدهم و دوزادهم میلادی حمله کردند، در این مراحل سکونت گزیدند. اصولاً هیچ سندی از فرهنگ خزر از قفقاز یا آذربایجان وجود ندارد زیرا خزرها هرگز حکومت درازمدتی بر این مناطق نداشتند و از امویان پیاپی پس از هر هجومی شکست میخورند.
در کل، مناطق ثابت خزرها (بجز هجومها و شبیخونهایی که هر دفعه مورد شکست قرار میگیرد) در کتاب زیره آمده‌اند و ما نقشه‌ها را از کتاب زیر برای خوانندگان اورده ایم:
هیچ آثار فرهنگی و کتابی و نوشتاری از خزرها از آذربایجان وجود ندارد زیرا خزرها ساکن این منطقه نبودند. برای نمونه چندین مورد در تاریخ ایران، بین قرن دهم تا دوازدهم میلادی، روسها به مناطق شمال ایران و قفقاز حمله بردند، و غارت کردند؛ اما این حملات نیز به معنی سکونت روسها در این مناطق نیست. حتی اگر فراتر رویم، ایران هخامنشی مصر را بیش از چندصد سال به تصرف آورد، ولی این به این معنی نیست که مصر پارسی‌زبان یا ایرانی شده است. همچنین خزرها، نتوانستند مرز ثابت خود را از دربند گسترش دهند و هر دفعه که از دربند فراتر می‌رفتند، با شکست روبراه میشدند.
دانشمندان ترک‌شناس مانند پیتر گلدن نیز میگوید که هیچ سندی وجود ندارد که نشان بدهد خزرها در منطقه‌ی قفقاز پایین (transcaucasian) که شامل ارمنستان، گرجستان و آران/شروان هست، ساکنین این منطقه بودند.


خداوند این سرزمین را از دشمن و دروغ و خشکسالی بپایاد!
ایدون باد




بسیار پر بار بود
ممنون

18:

منظورتون چه جور سندیه ؟

19:

یک سنگ نوشته
یک پوست نوشته
یک کتاب
اثر تاریخ نگاران ارمنی، عرب، رومی، ایرانی و...
بالاخره یک اثر تاریخی
هیچ اثری از ترکها در آذربایجان نیست.

20:

با سلام

نوشتار بسیار خوبی بود با سپاس

21:

ملاحظه کنید جریان جعل و تاریخساز پانفارسیسم چقدر ریشه دارد !!!
ابن خلدون که در جهان به پدر جامعه شناسي مشهور است و يکي از چهره‌هاي ارجمند جهان اسلام به شمار ميرود، در تاريخ معروف خود مي نويسد:
«و في الکتب ان ارض ايران هي ارض الترک …فاما علماء الفرس و نسابتهم فيابون من هذا کله: در کتابها هست که ايران سرزمين ترکان است اما دانشمندان و نسب شناسان فارس به کلي اين مسئله را انکار مي‌کنند.» (تاريخ ابن خلدون ج ۲ص ۱۵۴چاپ موسسه الاعلمی و ص ۱۸۱ انتشارات دارالفکر)


ملاحظه می کنید جریان پانفارسیسم در زمان ابن خلدون هم تلاش مزبوحانه برای دروغ پراکنی داشته است .


آیا این سند نیست ؟!

22:

این یکی چی سند نیست ؟!
مورخ نامور عرب یاقوت الحموی در کتاب مجمع البلدان به وجود ترکان در عراق اشاره کرده است . در این منبع اولین پیشواز کنندگان از خالد ابن ولید در هنگام فتح عراق به دست اردوی اسلام ترکان یاد شده است. در کتاب فوق از اولین تفاهم نامه هائی که در عراق به سال 632-633 میلادی بین اردوی اسلام و اولین اقوام ترک نیز وضع شده مبحثی به میان آمده است. در دیگر سو در سایه این تفاهم نامه اولین سرانه ای می باشد که وارد صندوق اسلام شده و به مدینه فرستاده شده ، ولی مهمترین موضوع پیشوازی ترکان و رهبران ترک از خالد ابن ولید این فرمانده مشهور سپاه اسلام قبل از فارسها می باشد. بر اساس اطلاعاتی که از سوی مورخ عبدی زاده حسین حسام الدین نقل شده است در زمانی که دین اسلام گسترش می یابد اقوام، عشیرت و خاندانان مختلف ترک در عراق حضور داشته اند. از مهمترین عشرت های ترک آن دوره می توان به عشرت بانوقلو در کنار رود فرات اشاره داشت که در شهری به نام بانوقیا جای گرفته بود. رهبر این طایفه ترک شخصی به نام بصبهری بوده است که خود وی در جنگ کشته شده و پسرش باصلوخان رهبری طایفه را بر عهده می گیرد. وی به سبب گریز از جنگ با اردوی اسلام طی توافقی با خالد ابن ولید از جنگ با اردوی اسلام سرباز می زند و همین امر نیز به سبب ذکای وی بوده که به سبب این انتخاب مورد توجه قوم خود قرار می گیرد. باصلوخان با خالد ولید ابن توافق نامه و امان نامه ای امضاء می کند که در کتاب مجمع البلدان یاقوت الحموی در مورد این تفاهم نامه بندهای زیر نقل شده است:
بسم الله الرحمان الرحیم
مکتوب خالد ابن ولید مخصوص باصلوخان رهبر طایفه ای که در کنار رود فرات واقع شده است می باشد. تو برای در امان ماندن خود، طایفه و شهرت خود هزار درهم سرانه پرداخت کرده ای و تو در امان می باشی. ما جان و مال تو را حفظ کرده و این سرانه را از تو قبول می کنیم. مسلمانانی که در کنار تو زندگی میکنند نیز از این تفاهم نامه راضی اند. مسلمانان در چتر حمایتی رسول الله و خداونداند.
شاهدین: هاشم ابن ولید، جریر ابن عبدالله ابا عوف، سعید ابن آمور. والاسلم ...
باصلوخان با امضاء این تفاهم نامه سبب عدم نابودی خلق خود تا به امروز شده است. این سند برای اثبات وجود ترکان در عراق از اهمیت بسزائی برخوردار می باشد.


طبق نوشته شما ترکان تا صدها سال بعد در مغولستان بودند ! ولی مورخان عرب می گویند در عراق بودند .

23:

سندی دیگر :
طبري در جلد نخست تاريخ خود در ذکر پادشاهان يمن مي‌نويسد: تبع پادشاه يمن معاصر بشتاسب و همچنين اردشير بهمن بن اسفنديار بن بشتاسب بود «… ثم إلى الموصل ثم إلى أذربيجان فلقي الترك بها فهزمهم» وي به انبار و سپس موصل رفت و از آنجا راهي آذربايجان شد و در آنجا ترکان را ديد و شکستشان داد. (طبري ج ۱ ص۴۰۴ )


همچنين طبري در وقايع سال ۹۹ هجري از شبيخون ترکها به عربهاي فاتح و مسلمان در آذربايجان سخن مي‌گويد: و في هذه السنه اغارت الترک علي آذربيجان فقتلو من المسلمين جماعه. (طبري: ج ۵، ص ۳۰۹)
عين همين واقعه را ابن کثير در البدايه و النهايه ج ۹ ص ۲۰۹ نقل کرده است.


اما شايد جالبتر از همه سخن ديگري از طبري باشد که آذربايجان را سرزمين ترک ناميده است. وي در وقايع سال ۱۰۴ هجري مي‌نويسد: «و في هذه السنه غزا الجراح بن عبدالله الحکمي و هو امير علي ارمينيه و آذربايجان ارض الترک ففتح علي يديه بلنجرم و هزم الترک: و در اين سال جراح بن عبدالله الحکمي جنگ کرد. او امير ارمنستان و آذربايجان سرزمين ترکان بود. وي بلنجرم را با دستان خويش فتح کرد و ترکان را شکست داد.» (طبري ج ۵ ص ۳۶۸) مولف البدايه و النهايه نيز در ج ۹ ص ۲۵۶ به اين امر اشاره کرده است.

24:

با توجه به قراين و اسناد فوق حضور ترکان در اين مناطق بلکه در کل ايران، از ديرباز در ميان مورخان امري مسلم بوده است که متاسفانه تاريخ نويسان معاصر بر اساس نظريه يک کشور – يک ملت رضاخاني به پنهانکاري در اين زمينه پرداخته‌اند. البته حضور ترکان در اين منطقه به هيچ وجه به معناي اين نيست که بعدها گروههاي مهاجر ترک همراه سلجوقيان و ساير سلسله‌هاي ترک از آسياي ميانه به ايران نيامده‌اند. اما مهم اينست که قبل از آمدن اين ترکهاي مهاجر نيز ايران و آذربايجان به تصريح ابن خلدون و طبري «ارض الترک» (سرزمين ترکان) بوده است.

25:

ابن خلدون یکی از بزرگترین اندیشمندان شرق است .
اما اینی که شما نوشتید سند نیست.
همانطور که شما هم میدونید تا سال 1314 به ایران همون سرزمین پارس گفته می شد. منظور ابن خلدون از فارس در متن زیر همان ایرانه الانه


و لقد كان ملكالفرس و دولتهم أعظم من ملك بني إسرائيل بكثير يشهد لذلك ما كان من غلب بختنصر لهمو التهامه بلادهم و استيلائه على أمرهم و تخريب بيت المقدس قاعدة ملتهم و سلطانهم وهو من بعض عمال مملكة فارس يقال إنه كان مرزبان المغرب من تخومها و كانت ممالكهمبالعراقين و خراسان و ما وراء النهر و الأبواب أوسع من ممالك بني إسرائيل بكثير ومع ذلك لم تبلغ جيوش الفرس قط مثل هذا العدد و لا قريباً منه و أعظم ما كانت جموعهمبالقادسية مائة و عشرين ألفاً كلهم متبوع على ما نقله سيف
چنانکه ملاحظه میشود، ابن خلدون جغرافیای سرزمین فارس را همین ایران کنونی و عراق میداند به علاوه​ی بخشهایی از خراسان بزرگ (افغانستان ..) و قفقاز و فرارودان.

سرزمین ترک در نظر ابن خلدون با سرزمین فارس( ایران) فرق دارد.

....و اما جنگیدن تبابعه با ممالک شرق و سرزمین ترکان، هرچند راه آن ناحیه از راه​های سوئز پهناورتر است، ولی از یمن تا نواحی مزبور مسافت دورتری است و ملتهای ایران(پارس) و روم در سر راه رسیدن بناحیه​ی ترکان متعرض مهاجم میباشند و کسیکه بخواهد بسرزمین ترکان برسد باید پیش از تصرف اراضی آنان با ایران(پارس) و روم بجنگد...(مقدمه، جلد اول، گنابادی، صفحه 16-21)

26:

در خصوص تاریخ طبری در پست های قبل توضیحات کاملی دادم.
فکر نکنم دوباره لازم باشه تکرارشون کنم.
طبری همواره از هجوم ترکها به آذربایجان حرف زده. در هیچ جایی هم از کتابش ننوشته که آذربایجان ترک زبان بوده اند.
پان ترکها ترجمه ی طبری رو هم تحریف کردن. شما می تونید با خوندن مطالب قبلی من به این موضوع پی ببرید

27:

به نوشته پامپولسكي در منابع آشوري از سكونت “توروگ” ها در حوزه درياچه اروميه سخن رفته است. در برخي منابع نشان داده شده است كه اين گزارش منابع آشوري مربوط به قرن ۱۴ قبل از ميلاد است.
در برخي منابع نشان داده است كه اين گزارش منابع آشوري مربوط به قرن ۱۴ قبل از ميلاد است.
در منابع اورارتويي نيز اطلاعاتي مبني بر سكونت “توروخ”ها در ناحيه اطراف درياچه اروميه وجود دارد. از آنجا كه اطلاعاتو گزارشات مذكور منابع آشوري و اورارتوئي اشاره به ناحيه واحدي دارند مي توان احتمال داد كه گزارش هر دو منبع مربوط به قوم واحدي است. مربوط بودن گزارشات منابع اورارتوئي به چندين سده پس از منابع آشوري بيانگر آن است كه اين قوم (توروگ ها ) قرن هاي متمادي در اراضي آذربايجان ایران سكونت داشته اند.

28:

به نوشته مير علي سيدوف ” بون ترك”ها در سده چهارم قبل از ميلاد در آذربايجان و سرزمين هاي مجاور آن مي زيسته اند. به گفته وي در كتابي بنام “كارتليني نين مراجعتي”قيد شده است كه وقتي اسكندر پسران “لوتا”را به فرار وا داشت با “بون ترك”هاي خشمگين مواجه شد. آنان در سواحل رودكي مي زيستند و در چهار شهر سكونت داشتند و “بون ترك” و يا”بون توروگ “ها ناميده شده اند. محقق گرجي “ي.س.تاكايشيويلي” اين قبايل را ترك دانسته مي نويسد:«بون ترك ها يا تركان و يا تورانيانند».

29:

گیزیل بوندا
گیزیل بوندا بر مسیر رود قزل اوزن قرار داشت که ویژگی رود مزبور مارپیچی بودن آن بود و قزل اوزن در اثنای مسیر از شمال غرب بسوی جنوب شرق میان کوه‌های آق‌داغ دنبالهٔ البرز جاری می‌شود و درّه‌ای که در این مسیر تشکیل می‌دهد در دوران کهن آندیا نامیده می‌شد. در بخش شمال شرقی این درّه رودکی که از کوهستان سهند سرازیر می‌شود و اکنون شهر میانه بر کرانهٔ آن قرار دارد به قزل اوزن می‌ریزد. این رودک و جویبارهایی که بدان می‌ریزند در دوران باستان ناحیهٔ زیکرتو را تشکیل می‌داد. قزل اوزن بالاتر از محل تلاقی با رودک مزبور از جنوب به شمال جاری است. بخش علیای آن را کوهستان گیزیل بوندا[۱] از ماننا جدا می‌کرد. آشوریان بیشتراین بخش قزل اوزن را مادای می‌خواندند.

حملات آشوریان
آشوریان به کوهستان گیزیل بوندا که ناحیهٔ مجاور اورمیه را از سرزمین ویژهٔ مادای جدا می‌کرد روی آوردند. پس از آنکه شامشی آداد پنجم در سال - ۸۲۰ پ. م. - نخستین دژ کوهستانی ناحیهٔ مزبور را به تصرف در آورد دو تن از پیشوایان گیزیل بوندا به منظور جلب عطوفت مهاجمان تعدادی اسب‌بارکش و عرابه به رسم هدیه تقدیم داشتند. ولی پیشوای سوم گیزیل بونداییان بنام پیرشاتی که الواح آشوری وی را به لقب پادشاه گیزیل بوندا می‌خوانند تصمیم گرفت پایداری کند. همهٔ ساکنان گیزیل بوندا در دژ وی که اوراش نام داشت گرد آمدند.

شاهکان گیزیل بوند

الواح میخی آشور بعد از سال - ۸۳۴ پ. م. - حداقل چهار شاهک را در اراضی مزبور عنوان می‌کنند:

پیریشاتی ــــ به مرکزیت دژ اوراش
کیارا ــــــــــــ به مرکزیت دژ کارسیبوتو
انگور ــــــــــــ به مرکزیت دژ سیبار
تیتاماشکا ـــــ به مرکزیت دژ ساسیاشو

اسامی مردان و دژهای مزبور ایرانی قلمداد نمی‌شوند و بیشتر به زبان کاسپی یعنی ایرانیان غیره ایرانی زبان؛ یا آنچه که اکنون به عنوان زبان آذری شناخته می‌شود تعلق دارد. قزل بوندا یک اصطلاح آشکار است « بون » به معنی گردن و « بوندا » بمعنی در گردن است قزل هم معنای مشخص طلا را می‌رساند. پس منظور از قزل بوندا کسانی هستند که سر و سینه‌هایشان مزیین به زیورآلات است و این ویژگی با سکنهٔ مارلیک کاملا وفق دارد.

30:

در بررسی حروف کتیبه اورخون به نکته خیلی جالبی بر می خوریم و آن اینست که حروف کتیبه اورخون همان حروف لاتین و یونانی با تغییر جهت و زوایا می باشد .
چرا باید ترکان ساکن مغولستان ( از دیدگاه مکتب پانفارسیسم جاعل ) باید الفبای رومی و یونانی استفاده کنند ؟!
مگر مغولستان نزدیک چین نیست ، طبیعتاً باید از خط چینی استفاده کنند .

چون ترکان مهاجرانی از غرب به شرق بوده اند و نه برعکس. برخلاف تبلیغات جریان شیاد پانفارسیسم .

حروف کتیبه اورخون


ترکها، مهاجرانی از مغولستان

31:

فکر نمیکنید این ترک و فارس کردن شما بیشتر به خوشایند ماسون هاست؟

32:

به نظر من ترکها و ایرانیان از یک ریشه اند داستان پسران فریدون در شاهنامه رو بخونید و روش فکر کنید متوجه حرفم خواهید شد.
بزودی یافته هایم را در این مورد خواهم نوشت.
پاینده باشید

33:

متن اصلی کتیبه رو دارید؟
فکر نکنم توروگ ارتباطی با نام ترک داشته باشه باید بیشتر روش فکر و تحقیق کرد .

34:

این اسامی چه ارتباطی با ترکان دارند؟؟؟

35:

هنوز در مورد اينكه واژه ي كورد از چه زماني وارد زبان فارسي شده چيزي ارايه نكرده ايد. آيا اين نشان نمي دهد كه كوردها يك قوم مهاجم هستند كه وارد صفاحات غربي ايران شده ( در شرق اثري از كوردها نبود) و آن مناطق را تصزف كرده اند؟

36:

دوست من ، پس چرا درمورد كاربرد واژه ي كورد در كتيبه ها و نوشته هاي كهن چيزي نمي نويسي؟

37:

احمد کسروی معتقد است :در قرن‌های نخستین اسلام که تازیان در همه جای ایران رشته فرمانروایی را در دست داشتند اران بیشتر تابع آذربایجان بود و کسی که به عنوان والی برای هر دو از شام یا بغداد فرستاده می‌شد، در آذربایجان می‌نشست، گاهی ارمنستان نیز تابع آنجا بود ... از این جاست که از این سه سرزمین یکجا و با هم یاد می‌شد. خلاصه جنگهایی بین خزرها و مسلمانان در قفقاز جنوبی انجام گرفت که هر بار منجر به شکست خزران در این منطقه شده است و حتی یکبار، خزران برای حدود شش سال از دربند فراتر رفتند و تا موصول رسیدند، ولی امویان باز آنها را شکست دادند....
این به معنی بومی بودن ترکها در عراق نیست.
سپاهیان هخامنشی به اتن رفتند و سالها در اتن بودند. ولی این به معنی بومی بودن هخامنشیان در یونان نیست.

در پست های قبلی کاملا توضیح دادم که خزرها و دیگر قبایل ترک در آذربایجان و عراق نبوده اند. اما به این نواحی هجوم می آوردند.هجوم آوردن به معنای بومی بودن نیست.
افغانها به اصفهان هجوم آوردن ولی بومی اصفهان نبودن.
مغولها به خراسان هجوم آوردن ولی بومی خراسان نبودن.


ترکمن‌های عراق در بازه زمانی مختلف مهاجرت مردم ترک به بین النهرین آمدند، که از قرن ۷ام تا امپراطوری عثمانی به طول انجامید. نخستین قدمت موج مهاجرت آن به قرن ۷ام زمانی که برخی از آنان در حدود ۱،۰۰۰ سرباز ترکمن درارتش عبید الله بن زیاد انتخاب شدند.( Anderson & Stansfield 2009, Stansfield 2007, )
.با این حال، بسیاری از فرزندان امروزی اولین دوره مهاجران ترکمن در داخل مردم محلی عرب جذب شده‌اند.(
Taylor 2004, 30.)
دوره دوم مهاجران تُرک از زمان حکومت سلجوقیان وارد عراق شدند(
Taylor 2004, 31)
در نهایت موج سوم که بیشترین تعداد مهاجرت‌ها به عراق را شامل می‌شد، در دورانسلطه ی عثمانی بر عراق، که وارد عراق امروزی شدند
(Taylor 2004, 31) به گونه‌ای که با فتح عراق توسط سلیمان در سال ۱۵۳۴ میلادی به دنبال تسخیر بغداد توسط مرداد چهارم در سال ۱۶۳۸، تُرکان زیادی در عراق نفوذ پیدا کردند.(Jawhar 2010, 314) بنابراین، بسیاری از ترکمن‌های امروزی عراق فرزندان سربازان عثمانی، بازرگانان و کارمندان دولتی بودند که در دوران حکومت امپراتوری عثمانی به عراق آورده شده بودند.

علاوه بر این در مجمع البلدان به شهری که ساکنانش ترک و بومی آن شهر باشند و در کنار رود فرات باشد هرگز اشاره نشده.

38:

دوست من ، پس چرا درمورد كاربرد واژه ي كورد در كتيبه ها و نوشته هاي كهن چيزي نمي نويسي؟

39:

بحث در مورد ترکها و مغولستانه نه کردها
مگه شما نمی گید کوردها از عراق به ایران حمله کردن! و تا دویست سال پیش خبری ازشون نبوده و بازمانده ی یهودی ها هستن!!
شما فکر کنید کردها از زیر سنگ اومدن.
اینجوری راحت ترید.

40:

اتفاقاً بعد ها تاپیکی خواهم گذاشت و در این مورد بحث خواهم کرد .

41:

با توجه به قرائن و شواهد و اسنادی که شخص شما و من ارائه دادم. ترکها هرگز بومی اذربایجان نبوده اند.
از طبری سند آوردید که کذب بود و طبری ثابت می کنه که ترکها تو آذربایجان نبودن.
از ابن خلدون سند آوردید که کذب بود و ابن خلدون ترکها رو از ایران جدا کرده
از مجمع البلدان سند آوردی که کذب بود.

از این گذشته صدها کتاب از تاریخ نویسان ایرانی صدر اسلام و ارمنی ها و ترک شناسان در دست داریم. که همگی به یک موضوع اشاره دارند.
تورکها تا حدود 1000 سال پیش اصلا در آذربایجان نبودن.
آذربایجان یک ایالت از ایران بوده با زبان پهلوی و هم خانواده ی دیگر زبانهای ایرانی و مشابه اونها

42:

اين سخنان خودت است براي منحرف كردن پرسش من.

مثل يك آدم شريف به پرسش من جواب بده. ما به پرسش هاي تو پاسخ گفتيم و حالا نوبت توست.

43:

با چيزهايي كه " ايران فور اور " نوشته است من مطمئن هستم كه او همان " آلانيا تات " و " سانيا 2000 محروم از فعاليت است كه با نام كاربري جديد " ايران فور اور " وارد شده است و از مديران تاريخ خواهشمندم كه موضوع را بررسي كنند.

44:

.

45:

سبئوس تاریخدان ارمنی قرن هفتم چنین نوشته‌است،
مردم تخارستان از نظر فرهنگی و اقتصادی با سغد و هند پیوستگی داشتند ولی ناگزیر تبعیت ایران را تحمل می‌کردند. کوشانیان و هیتالیان نیز از زمان انوشیروان استقلال خود را از دست داده‌بودند. از این رو به محض اینکه اختلاف و جنگ بین ایران و روم در گرفت در سرحدات شرق آتش عصیان شعله‌ور گشت و سپاه شورشیان علیه ایران دست به حمله زد.

نخستین جنگ ایران و ترکان


(پیروزی قطعی ساسانیان و تصرف بلخ و هرات)
نخستین جنگ بین ایران و ترک به جنگی گفته می‌شود که در سال ۵۸۸ میلادی، بین ساسانیان و خاقانات ترک رخ داد.در سال ۵۸۸ میلادی هرمز چهارم به پادشاهی رسید که در همین زمان جنگ ایران با بیزانس در مرزهای غربی جریان داشت.در همین زمان لشکریان ترک و خزر به آران و ارمنستان حمله‌ور شدند.در شرق نیز ساوه شاه فرمانروای ترکان و دایی هرمز چهارم به ایران حمله برد. پیاده نظام سپاه ایران، در برابر لشکر ترکان تاب مقاومت نیاورد که باعث آشفتگی در کشور شد.هرمز چهارم به سرعت بهرام چوبین سردار ایرانی خود را که از مردم ری بود با دوازده هزار مرد به سوی ترکان فرستاد.سپاه بهرام چوبین از راه رسید و بین سپاه او و ترکان جنگ در گرفت که در طی جنگ فرمانروای ترکان کشته شد و در پایان هم این جنگ با پیروزی ایران پایان پذیرفت.بهرام پس از پایان جنگ یکماه در هرات ماند و غنائم بدست آمده را میان شاهنشاه و سپاه خویش بخش کرد.در شاهنامه شرح این جنگ به تفصیل آمده‌است.
دومین جنگ ایران و ترکان


(پیروزی قطعی ساسانیان)
دوّمین جنگ ایران و ترکان در پی شورش مردم تخارستان و هیتالیان در سال ۶۱۹ میلادی در زمان خسرو پرویز و اتّحاد و حمایت بعدی ترکان با شورشیان درگرفت. سپهسالار ایران سمبات به نواحی ساحل راست تخارستان دو دفعه حمله کرد و هر چند در چندین محاربه پیروز گردید و غنایم فراوانی به دست آورد اما ظاهراً این نواحی دیگر از حکومت ساسانیان اطاعت نمی‌کردند. دربارهٔ نتایج این جنگ دو روایت متفاوت وجود دارد.

سومین جنگ ایران و ترکان


( بی نتیجه ماندن نبرد به خاطر شکست ترکان در تفلیس وبستن قرارداد صلح میان طرفین)
سومین جنگ ایران و ترکان به حملهٔ خاقانات غربی ترک در سال ۶۲۶ میلادی، به ایران در زمان خسرو پرویز گفته می‌شود.ترکان در زمان ساسانیان و به سال ۶۰۰ میلادی به دو خاقانات شرقی و غربی بخش شدند. خاقانات شرقی ترک با امپراتوری چین سر جنگ داشتند و خاقانات غربی ترک راه پیکار با ایران را در پیش گرفتند. اندکی بعد رقابت و دشمنی میان دو خاقانات شرقی و غربی پدید آمد.امپراتوری چین که خاقانات شرقی را دشمنی خطرناک می‌شمرد، راه اتحاد با خاقانات غربی ترک را در پیش گرفت. بدین ترتیب اتحاد سه گانهٔ بزرگی، شامل امپراتوری چین، خاقانات غربی ترک و امپراتوری بیزانس بر ضد ایران پدید آمد. چندی بعد خزران ساکن کرانه‌های ولگا و شمال دریای خزر نیز به سه دولت نامبرده پیوستند و اتحادی چهارگانه بر ضد شاهنشاهی ساسانی ترتیب دادند.دولت ساسانی نیز کوشید تا با اتحادی دیگر به مقابله دشمنان برخیزد. نخست با خاقانات شرقی ترک اتحاد کرد سپس به منظور جلوگیری از پیوستن اردوی ترکان و خزران به لشکریان بیزانس کوشید، متحدی در قفقاز جستجو کند. این متحد، آوارها بودند که در شمال قفقاز می‌زیستند. بدین روال دو اتحاد بزرگ جهانی در زمان خسرو پرویز آخرین پادشاه مقتدر ساسانی، برضد یکدیگر تشکیل شد:
  • اتحاد چهارگانهٔ امپراتوری چین، خاقانات غربی ترک، خزران و بیزانس.
  • اتحاد سه‌گانهٔ ایران، آوارها و خاقانات شرقی ترک .
در سال ۶۲۶ میلادی خاقانات غربی ترک، جهت حمایت از بیزانس بطرف ایران حمله بردند. در این زمان جنگ شدیدی در جبهه‌های غرب ایران، بین خسرو پرویز و هراکلیوس در جریان بود.ترکان این بار توانستند با فرماندهی خان بزرگ تون جبغو خان، ضمن حملات مداوم و پی در پی خویش خطوط دفاعی دربند را شکسته و به سوی جلگه‌های قفقاز سرازیر شوند.استحکامات دربند دیوار سنگی بسیار بلندی بود که در زمان خسرو انوشیروان ساخته شد. طول آن چهل کیلومتر و از کوهستان تا کرانهٔ دریای خزر امتداد داشت و خط دفاعی بسیار مستحکمی در برابر سواران مهاجم به شمار میامد.این دیوار که از تخته سنگ‌های بسیار بزرگ ساخته شده بود، هیجده تا بیست متر ارتفاع داشت. ۳۰ برج برفراز این دیوار قرار گرفته بود. دیوار سه دروازهٔ آهنی داشت که یک دروازهٔ آن به دریا گشوده می‌شد.بعد از سقوط دژ دربند که گذرناپذیر می‌نمود، ترکان توانستند آران (آلبانی قفقاز) را تصرف کنند. در پی آران نوبت به گرجستان یا سرزمین ایبری رسید. ترکان و خزران شهر تفلیس (پایتخت گرجستان) را که از مراکز عمدهٔ بازرگانی به شمار می‌رفت، محاصره کردند. دیری نپائید که سپاه هراکلیوس امپراتور روم شرقی هم به اردوی ترکان و خزران پیوست. در پای دیوار تفلیس دیدار سران سه سپاه با شکوه فراوان برگزار شد. در این حمله پادگان ایرانی شهر تفلیس، با دلاوری در برابر مهاجمان ایستادگی کرد. هراکلیوس با چهل هزار تن از سپاهیان روم، پای دیوار شهر تفلیس باقی‌ماند ولی تون جبغو خان به علت طولانی شدن مدت محاصره، فرزند خود بوری شاد را به فرماندهی ترکان گمارده و خود بازگشت. این محاصره دو ماه بطول انجامید. سرانجام مهاجمان ناگزیر تفلیس را رها کردند.

46:

کار شما فقط کپی پیست کردن کتابهای منتشره توسط فراموسونری است . این کتاب ها را همه خوانده اند زحمت نکشید برای کپی پیست کردنشان .
همچنین مطالبی که شما آوردید درباره ترکان آسیای میانه می باشد و نه ترکان ایران . در دوران باستان دسته هایی از قوم کاس که سکا نامیده می شدند از فلات ایران و غرب به آسیای میانه کوچیدند و بعد از سرنگونی ملوک الطوایفی و تشکیل حکومت ساسانی مدام با ساسانیان میجنگیدند .
با بررسی کردن کتیبه اورخون و الفبایش نشان دادم که الف بای کتیبه اورخون رومی و یونانی است و نه چینی یا کره ای . یعنی ترکان از مناطقی که هم مرز روم و یونام بود به شرق منتشر شده اند .


ترکها، مهاجرانی از مغولستان

و جالب اینجاست یک دانمارکی توانست این کتیبه را رمز گشایی کند !
می دانید چرا ؟
چون خط کتیبه اورخون شباهت خیلی زیادی به خط اسکاندیناویایی ها ( وایکینگ ها ) دارد .

47:

نه ندارم . می توانید خودتان تحقیق کنید .

48:

جوابی که آوردید کاملاً نامربوط بود . احمد کسروی فراماسون را سند قرار می دهید . این شخص فامیل نزدیک پدر من بود . ما خیلی بهتر او و افکارش می شناسیم و مزدور بودنش را می دانیم .

49:

باز هم جوابی که آوردید اصلاً جواب نیست .
در بحث کاملاً شکست خورده هستید .

50:

در طول تاریخ همیشه موارد زیادی بوده است که نام یا لقب یک قوم به قومی دیگر گفته شود برای مثال ساسانیان به اشکانیان و سکاها تازی می گفتند بعدها به اعراب هم تازی می گفتند در حالی که این ها هیچ ربطی به هم نداشتند .
حال اینکه مورخین از حضور تورکها در عراق-آذربایجان و آسیای مرکزی می گویند مسئله اینجاست که آیا این اقوام به هم ربط داشته اند؟ و آیا از یک نژاد بوده اند؟

51:

جواب های شما مربوط بود؟
شما و فضولی تاریخ طبری رو تفسیر کرده اید!! تحریف کرده اید
طبق نوشته ی طبری و ابن خلدون و ترکها در ایران نبوده اند. حتما طبری هم فراماسون بوده!
بلاذری، استخری، مسعوی و... همه بر عدم حضور ترکها در ایران تاکید کرده اند.
سبئوس، چامچیان و دیگر تاریخ نگاران ارمنی بر عدم حضور ترکها در ایران تاکید کرده اند.
هیچ سندی مبنی بر وجود ترکها در ایران نداریم.
در کجای مجمع البلدان ذکر شده که یک شهر ترک زبان و با ساکنان بومی ترک در کنار فرات بوده؟!!!
اما سری به تاریخ چین و مغولستان بزنید. نام ترکها به کرات در تاریخ چینی ها ذکر شده.
.
.
. شما جوابی ندارید جز اینکه بگویید طبری و استخری و بلاذری و سبئوس فراماسون بوده اند!!
اگر سندی داشتید و نشر اکاذیب نمی کردید و تاریخ رو تحریف نمی کردید الان حداقل یک دانشمند معتبر، یک مرکز پژوهشی معتبر، یک مجله معتبر در دنیا وجود داشت که تاریخ جعلی پان ترکها رو تایید کرده بود.

52:

قضاوت در این مورد با کاربرانه
بجز دروغ که تا حالا چیزی ننوشتی.
مجمع البلدان رو تحریف کردی
ابن خلدون رو تحریف کردی
طبری رو تحریف کردی
چندتا جمله از مجلات پان تورکها رو هم نوشتی. بعد میگی به حقیقت دست پیدا کردی؟

53:

من کی تفسیر کردم ، عین جمله را نوشتم . جلویش شماره صفحه و نام کتاب و چاپش را هم آوردم .
کتابهایی که در ایران بخصوص چند سال اخیر تجدید چاپ می شوند همگی سانسور شده و تحریف شذه هستند اگر نسخه ها و چاپ های قدیمیتر را بخوانید متوجه می شوید .
حتی این به اینترنت هم را یافته است .
یک مثالی می زنم :
سیما و قیافه اقوام ترک مانند خزر ، اغوز ، باشغرد ، بلغار و ... در کتاب های تاریخی اسلامی آمده است ، شما اگر ترجمه ها و چاپ های جدید این کتابها در ایران را بگیرید و بخوانید بدون استثناء همه این موارد حذف و سانسور شده است . شما برای مطالعه از منابع عربی و روسی و حتی انگلیسی استفاده کنید نه منابع جعلی و سانسور شده و تحریف شده فارسی .
نامی از ترک ها در چین و مغولستان نیست . تنها نامی که آمده توکیو است !
توکیو کجاش شبیه ترک است . قومی که در تاریخ چین آمده توکیو بوده و نه ترک ، حالا شما از کجا نتیجه گرفتید توکیو همان ترک است ؟!
جنابعالی و هم مسلکهایتان توروگ را شبیه ترک نمی بینید! ، اسامی پادشاهان سکایی و کیمری را شبیه ترکی نمی بینید ! ، قیزیل بوندا را واژه ای ترکی نمی بینید !
ولی نام قومی بنام توکیو در چین را همان ترک می بینید .
مشکل شما اینجاست آنقدر منابع جعلی ، تحریف شده و سانسور شده جریان پانفارسیسم را خوانده اید که فکر میکنید وحی منزل هستند .

54:

البته که تحریف کردید.
کپی پیستی که کردی کاملا تحریف شده هستش.
من هم متن عربی و هم متن انگلیسی و هم ترجمه ی فارسی رو براتون نقل کردم. اگه ترجمه ی عربی و انگلیسی ایرادی داره ، نشون بده.
از این خلدون سند آوردی! در حالی که ابن خلدون نوشته برای رفتن به سرزمین ترکان باید از ایران رد بشی. نوشته سرزمین ایران بین ترکها و یمنه. یعنی ترکها خارج ایران بودن.

طبری همواره در کتابش نوشته ترکها به آذربایجان حمله می کردن. ذکر کرده که ترکها هرگز تو آذربایجان نبودن.

مجمع البلدان بر خلاف ادعای شما هرگز ننوشته در کنار فرات یک شهر ترک زبان با بومیان ترک وجود داشته.

ابن مقفع شخصی بوده که به زبان پهلوی و فارسی تسلط کامل داشته. در کتابش هرگز ننوشته که آذربایجان ترک بودن. نوشته پهلوی زبان بودن.

اصطخری، بلاذری،مسعودی و بقیه ی تاریخ نگاران چه ارمنی و چه ایرانی همگی نوشتن ترکها قبایلی مهاجم بودن که به آذربایجان حمله می کردن. و خارج ایران بودن


شما هم که هیچ پاسخی منطقی ندارید مدعی می شید که طبری فراماسونه!!

55:

نه شما و نه هیچ پان ترک دیگری نمی تواند تاریخ جعلی ترکها رو اثبات کنه. فقط ادعای الکی دارید. و نوشته ی تاریخ نگاران رو تحریف می کنید.

نوشته ی قبلی من از دکتر زرین کوب بود. زرین کوب با استناد به منابع ارمنی عدم وجود ترکها رو در ایران ثابت کرده. شما به جای انگ فراماسونی به همه ی تاریخ نویسان. مطلب رو بخونید و اگه نقدی داشتید بنویسید. البته بجز مجلات پان ترکی


امروز کردها، ترکهای ترکیه، روس ها، کشورهای اروپایی و بعضی از کشورهای افریقایی از حروف الفبای لاتین استفاده می کنند. زبان این کشورها کاملا متفاوته.
یکسان بودن حروف الفبا به معنی یکسان بودن زبان نیست.



گذشته از این خط ترکان مغولستان دارای حروف الفبای خاص خودشه. ربطی به لاتین نداره.


ترکها، مهاجرانی از مغولستان

56:

درود بر شما،

مسلما برخی تعصبات قومیتی باعث می شود که برخی از کاربران با پر رنگ کردن قومیت خود علاوه بر خراب کردن چهره واقعی آن قوم به ایجاد فاصله بین اقوام مختلف کمک کنند... که خوب بارها بنده به شکلهای مختلف هم به این دوستان تذکر داده ام...

اما در ارتباط با موردی که اشاره کردید در مورد رسم الخط با تایید صحبت شما در ارتباط با بی پایه بودن ادعای آن کاربر در جدولی که ارائه کردند باید عنوان کنم که اگر به رسم الخط روسی نگاهی بیاندازید متوجه می شوید که با وجودی که صدا ها برای حروف مشابه با نمونه های لاتینی آن یکی نیست ولی این رسم الخط مرتبط است با رسم الخط لاتین و یونانی و همین اتفاق برای رسم الخط اورخونی هم روی داده است این رسم الخط همان است که در غرب و حتی یمن باستان کاربرد داشته و دارد...

57:

فارسها ( دري زبانان ) مهاجماني از افغانستان هستند . اگر به تاريخ نيم نگاهي بيندازيم خواهيم ديد كه زبان فارسي يا همان دري در زمان فردوسي و رودكي از افغانستان به نواحي شرقي ايران يعني خراسان رخنه پيدا كرد و سپس در ساير مناطق ايران گسترش پيدا كرد . حداعلاي اين گستردگي با فعاليت افغانها و با خمله محمود افغان انجام گرفت .
در سده هاي اوليه ( قرون اول و دوم و سوم ) اشاعه زبان فارسي (دري ) همگي شاعران و نويسندگان ( مانند اسدي طوسي و رودكي و فردوسي ) از شرق ايران هستند و در قسمتهاي مركزي و غربي ايران اين زبان كاملا ناشناخته بود . در حقيقت زبان فارسي بين اقوام ايراني در زمان صفويه بر زبانهاي بومي منطقه چيره گشت و اكثريت هموطنان فارس فقط فارس زبان هستند .

58:

تركان در كتيبه هاي اشوري (1400 قبل از ميلاد ) به نام توروك خوانده شده اند و در كتيبه هاي اورارتويي (1500 ق. م)با نام توريخ امده است و از همسايگي انها با اين اقوام سخن به ميان امده است .همسايگي انها اذربايجان بوده است .
در كتيبه سارگن دوم از محلي به نام( اوش قايا )به تركي يعني سه كوه يا سه تپه نام برده شدهبا توجه به توضيحاتش دقيقا اسكوي كنوني است .

پرفسور خوديف در كتاب زبان ادبي اذر بايجان بارها به وجود اقوام ترك بومي در سرزمين اذربايجان تاكيد كرده است .
دياكونوف روسي در كتاب تاريخ ماد نوشته كه محققين به اين نتيجه رسيدند كه اقوام التاي –پرو ترك در هزاره هاي 3-1پيش از ميلاد در اطراف درياچه ي اروميه سكونت داشته اند.

ژ –اوپر( 1825 – 1905م) زبان سومري جزء زبانهاي التاي (تركي) است . فريتز هومل (1854-1936 م) سومرشناس الماني ثابت كرد سومريان و تركان قومهاي مشترك هستند . وبا برابر هم نهادن 350 واژه سومري و تركي انها را به راحتي معني كرد .
پروفسور ارگين .گفته وقتي ديوان لغات كاشغري را در يك طرف و كتيبه هاي سومري را در يك طرف قرار دادم در كتيبه ها ي سومري غير از زبان تركي نديدم

روايت وهب ابن منبه در كتاب التيجان چاپ حيدر اباد چنين است كه روزي معاويه قبل از لشكر كشي به اذر بايجان از مشاورش عبيد بن ساريه پرسيد كه "اذربايجان چيست؟ " عبيد در پاسخ گفت كه اينجا از قديم كشور تركان است .
موسي كالانكايئو در كتاب خود گفته كه كشيش مسيحي براي تبليغ دين خود در قرن ششم ميلادي (سال 520 ميلادي ) در اران اذربايجان به تركي صحبت ميكرد.

در زمان انوشيروان دسته اي از تركان گوگ تورك غربي از سپاه ايستمي خان به ايران امدند و در اذربايجان سكني گزيدند . ( يادداشتهاي انوشيروان . ترجمه رحيم زاده صفوي)

59:

می توانید بگویید ترکان مدنظر شما در مغولستان این رسم الخط را از چه کسانی اخذ کرده بودند ؟!
از یمنی ها ؟!
یا از لاتین ها ؟!
یا از روس ها ؟!
ترکان مغولستانی شما همسایگان چینی ها و کره ای ها بودند یا یمنی ها و رومی ها ؟!!!

60:

حتما گرامی...

به جستار زیر که از نامش هم می توانید پاسخ خود را در یابید رجوع کنید:

آیا یونان باستان همان یونان امروزی می باشد؟

61:

به تارخ و آذر که در متون یهودی و همچنین قرآن کریم به عنوان پدر حضرت ابراهیم نام برده شده اند رجوع شود...

قابل توجه آن دوستان آذری/تورکی که تصور می کنند فارس و تورک از هم جدا هستند..

62:

درود
کاملا حق با شماست

63:

نام کرد از واژه کوردو که برای نخستین‌بار در یک سنگ‌نبشته سومری مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد با عنوان "زمین کار-دا" آمده است در ارتباط است. کوردو از نظر ریشه‌شناسی مربوط به اصطلاح آشوری اورارتو که همان آرارت می‌باشد است.(G. S. Reynolds, A Reflection on Two Qurʾānic Words (Iblīs and Jūdī), with Attention to the Theories of A. Mingana, Journal of the American Oriental Society, Vol. 124, No. 4 (October –December , 2004), pp. 675–689. (see p.683, 684 & 687)
برخی بر این عقیده‌اند که نام کرد برگرفته از سرزمین باستانی کردوئنا در جنوب دریاچه وان بوده است
کردوئنه - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
برای اطلاعات بیشتر به این جستار رجوع فرمایید:
http://forum.hammihan.com/thread107516.html

64:

رود
از مطالب پرباری و با ارزشمندی که در تالار قرار دادید سپاس گزارم.
در زیر مجسمه ی یکی از پادشاهان تورک نشان داده شده.جسمه kul tigin
Theld turkic name was ترکها، مهاجرانی از مغولستانترکها، مهاجرانی از مغولستانترکها، مهاجرانی از مغولستانترکها، مهاجرانی از مغولستان Türük


ترکها، مهاجرانی از مغولستان

65:

چهره این بابا رو با آذری ها مقایسه کنید! بسیار به ترکمن ها که ترک های اصیل هستند شبیه هستش تا آذری ها و سکاها و سومری ها !

66:

چهره ايراني ها را با افغانيها و تاجيكها مقايسه كن اصلا شبيه هم نيستند ولي زبان و تبارشان يكيست و ادعاي اينكه ايرانيها از شاخه هندو ايراني هستند و با اروپاييان نيز سرو سري دارند هم با مقايسه چهره ايرانيان با هنديها و اروپاييها منتفيست .

67:

ترکها از نظر نژادی مثل بقیه ی ایرانیان هستند.
سابقا هم دارای یک زبان ایرانی بودن اما با هجوم اقوامی از مغولستان دچار تغییر زبان شدن.

68:

چهره ی مشهدی ها با بقیه ی ایرانی ها یه خورده فرق داره. چرا؟
چون مشهدی ها با مغولها آمیزش داشتن واسه همین چشمانی تا حدودی مشابه مغولها و ترکمن ها دارند.اما از نظر نژادی تقریبا فرقی با بقیه ی ایرانی ها ندارن.
افغانستان و تاجیکستان هم داستان مشابه مشهدی ها دارند.
شما ترکها هم دقیقا به همین شکل. از نظر نژادی تقریبا با بقیه ایرانی ها یکی هستید . اما شکل چشمان ترکها تا حدودی مشابه مغولها و ترکمن ها هستش چون با زرد پوستان در حوالی مغولستان امیزش هایی داشتید.

69:

مغول ها بیشتر از ایران در روسیه بودند و آلتون اوردا ( اردوی زرین ) نیز چندین قرن در روسیه حاکم بود و حتی نخستین تزار روس نیز از نسل و ذریه مغول است ، پس چرا زبان روسی به مغولی تغییر نیافت؟

70:

اعراب در خراسان بودند. ولی زبان مردم خراسان تغییر نکرد.
اعراب در خوزستان و مصر بودند ولی زبان مردم مصر و خوزستان به عربی تغییر کرد.

مغولها در خراسان بودند. شکل و ظاهر مردم خراسان تغییر کرد اما زبانشان تغییر نکرد.

ترکهایی که روزگاری در مغولستان بودند( نه خود مغولها) به تبریز و اردبیل آمدند هم شکل و ظاهر مردم تغییر کرد و هم زبانشان.
به علت آنکه سیل هجوم ترکها زیاد بود و مردم آذری زبان به دلایل فراوانی توانایی حفظ زبان خود را نداشتند.




جک هایی تاریخی شما و تقی زهتابی در این تالار کاملا مردود اعلام شده اند. با اوردن دلیل و مدرک از سوی کاربران

71:

ترک ها در همه جای ایران حضور داشتند و از اتابکان فارس و کرمان و ....

بهتر از در مورد حضور ترکان به داستان بابک خرمدین و سردار ترک او که اهل مراغه بود دقت کنی.
حضور ترکان در ایران دوره جمیشیدشاه در تاریخ طبری را بخوانی.

به زبان التصاقی اقوام پیش از آریایی دقت کنی.

72:

از طبری مشتی نقل قول تحریف شده ارائه کردید که مردود اعلام شد.
هنوز هم از طبری سخن می گویید؟!!

بابک خرمدین هم ترک نبوده
هیچ کدام از شخصیت هایی که پان ترکها مدعی آنان هستند ترک نبوده اند.
مولوی، بابک، مازیار، صلاح الدین ، رودکی شاعر و... هیچ کدام ترک نبوده اند.

ولی آقا محمد خان قاجار ترک بود!

73:

من در مورد یکی از سرداران بابک خرمدین که ترک اهل مراغه بود سخن گفتم .

من رودکی را با احتمال گفتم و فقط گفتم که با قبایل تورک و زبان ترکی آشنایی زیادی داشته است.
مولوی تورک افغانستان است و اشعاری نیز بزبان ترکی دارد که در ایران نیز چاپ شده است.

-نه تنها آقا محمد خان بلکه سلجوقیان ، غزنویان خوارزمشاهیان ، صفوییه ، افشاریه نیز تورک بوده اند.

74:

ترکان . (ناظم الاطباء). نام ترک بعنوان قومی بدوی نخستین بار در قرن ششم میلادی دیده میشود. در همان قرن ترکان دولتی نیرومند و بدوی تأسیس کردند که از مغولستان و سرحد شمالی چین تا بحر اسود امتداد داشته است . مؤسس حکومت مزبور که چینیان او را «تومن » نامند. در کتیبه های ترکی بومن در سال 552 م . درگذشت و برادرش «ایستامی » (در طبری ج 1 ص 895 و896: سنجبوخاقان ) که در مغرب فتوحاتی کرده ، ظاهراً تا سال 576 م . زیسته است این دو برادر گویا از آغاز مستقل از یکدیگر حکومت می کردند. چینیان از دولت مزبور بنام امپراطوری ترکان شمال و مشرق یاد کرده اند. درسال 581 م . تحت نفوذ سلسله ٔ چینی «سویی » این دو امپراطوری بطور قطع از یکدیگر جدا شدند و بعدها هر دو تابع سلسله ٔ چینی «تانگ » (618 - 907 م .) گردیدند. در حدود سال 682 م . ترکان شمال موفق شدند استقلال خود را بدست آورند. درباره ٔ روابط این ترکان قدیم و اخلاق آنان بحث های بسیار شده است ... برای اطلاع بیشتر رجوع به دائرة المعارف اسلام ذیل ترک شود. سلسله های ترک که در ایران دوره ٔ اسلامی سلطنت کرده اند غزنویان (351 - 555 هَ . ق .) سلجوقیان (429 هَ . ق . - اواخر قرن ششم ) خوارزمشاهیان (470 - 628 هَ . ق .) (از حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
کسی را ز ترکان نباشد خرد
کز اندیشه ٔ خویش رامش برد.

نظامی:
روی ترکان هست نازیبا و گست
زرد و پرچین چون ترنج آبخست .




75:

ترکستان
سرزمین ترکان . جایگاه قوم ترک . این نام اصولا به سرزمینی اطلاق میشده که مسکن اصلی قوم ترک در آنجا بوده و تقریباً ایالت سین کیانک یا ترکستان چین کنونی است ولی بر اثر مهاجرت مستمر این قوم بطرف شرق و غرب رفته رفته قسمت اعظم آسیای مرکزی نام ترکستان بخود گرفت چنانکه دامنه های جبال تیانشان و دره های علیای جیحون و سیحون یعنی حوضه ٔ دریاچه های بالخاش و قره گول و ایسی گول و دره وانهار ایلی و چوو قزلسو که در عهد باستان توران می گفتند بتدریج ترکستان نامیده شده و هم اکنون ترکستان غربی یا ترکستان روس نام دارد. رجوع به ترکستان شرقی و ترکستان غربی و تاریخ مغول اقبال و حماسه سرایی در ایران شود : و ملوک همه ٔ ترکستان اندر قدیم از تغزغز بودندی . (حدود العالم ).

76:



زبان آذری
لهجه ای از فارسی قدیم که در آذربایجان متداول بوده و اکنون نیز در بعضی از قراء این ایالت و بعض نواحی قفقاز بدان تکلم کنند. در مقدمه ٔ برهان قاطع بقلم دکتر معین آمده است : نباید این لهجه ٔ ایرانی (زبان آذری ) را با آذری مصطلح ترکان بمعنی لهجه ٔ ترکی مستعمل در آذربایجان اشتباه کرد. برای تعبیر اخیر رجوع شود به دائرة المعارف اسلام . اینک در آذربایجان بقایای آذری کهن بعنوان هرندی ، حسنو، قره چولی خلخالی و تاتی تکلم میشود. (مقدمه ٔ برهان قاطع بقلم دکتر معین ص 39).

77:

اگر وجود چند روستا غير ترك زبان دليل بر تغيير زبان مردم اذربايجان به تركي باشد پس وجود گويشهايي از تركي مانند خلجي و سونقوري در قسمتهاي مركزي ايران نشان از اين دارد كه تركي قبل از فارسي در اين قسمتها مرسوم بوده وو زبان غالب مردم ايران بوده است كه با اشاعه زبان فارسي در سده هاي چهار و پنج هجري تا زمان صفويه و حمله محمود افغان جاي خود را به زبان فارسي داده است . لازم به ذكر است كه توركي خلجي كه فقط در ايران موجود است دقيقا به صورت تركي باستان است . {و احتمال دارد كه خواستگاه تركها سرزمين ايران بوده است كه در اثر وحشيگريهاي هخامنشيان به به ماورا النهر و اسياي ميانه كوچ كرده اند و مابقي انها در جنايات اقوام هند و ايراني زبان ( مانند پوريم ) قتل و عام شده و از لحاظ جمعيتي به شدت كاهش يافته اند . }
نحو تركي باستاني و کلمات ترکی باستان بصورت انحصاری در لهجه خلجي ( كه فقط در ايران موجود است ) به وفور یافت می شود و در حقیقت این لهجه از ترکی را تبدیل به پلی برای محققان ترکی باستان برای نیل به ترکی مادر کرده است.
اين لهجه از تركي نشان ميدهد كه حضور تركها ان هم در قسمتهاي مركزي در ايران بسيار قبلتر از اسلام بوده و قبل از هجوم اقوام هندي و ايراني زبان گويش اصلي ساكنان ايران التصاقي و پروتو تورك بود.

78:

ببخشید مگه آزمایش دی ان ای در این مورد دارید که با قاطعیت حرف میزنید ؟؟؟؟؟؟
اون اشعار هم نشون بده ببینیم در حالی که 90% اشعارش به زبون فارسیه!
پروفسور آن ماری شیمل محقق بسیار معروف آلمانی و مولانا شناس بزرگ، به طور صریح در رابطه با زبان مادری مولانا میگوید: “Rumi’s mother tongue was Persian, but he had learned during his stay in Konya, enough Turkish and Greek to use it, now and then, in his verse”
(Annemarie Schimmel, The Triumphal Sun: A Study of the Works of Jalaloddin Rumi, SUNY Press, 1993. pg 193)
خانم شیمل میگویند که “زبان مادری مولانا پارسی بود ولی در دوران سکونتش در قونیه، به اندازه‌ای ترکی و یونانی نیز فرایافته است تا بتواند انها را گه-گاهی (یعنی به طور ندرت) در ابیاتش استفاده کند”
پروسفور لوئیس فرانکلین نیز امروز بزرگترین محقق و رومی-شناس در غرب شناخته میشود و ایشان مهمترین زندگینامه مولانا را در کتاب بسیار مشهور و معروف تا این عصر تالیف کرده است.
نام این کتاب هست:
Franklin Lewis, Rumi Past and Present, East and West, Oneworld Publications, 2000

(مثل این که دعوای ترک و فارس داره بیخ پیدا میکنه و به جاهای باریک می کشه مثل این کاربر که فارس ها رو انگل خطاب کرد:http://forum.hammihan.com/thread142773.html)

79:

.



مولانا اگر اشتبه نکنم، تبارش به یکی از خلفای عباسی می رسد.


.

80:

کل اشعار ترکی مولوی فکر نکنم از سی چهل بیت تجاوز کنه.
حال آنکه مولوی بیش از شصت هزار بیت به زبان فارسی داره.

81:

الانه که ترک پرستان بیایند و این بیت را مدرکی بر ترک بودن مولوی نشان دهند:
بیگانه مگویید مرا زین کویم*****در شهر شما خانه خود میجویم
دشمن نیم ار چند که دشمن رویم*****اصلم ترک است گرچه دری میگویم
در حای که بیت تحریف شده است و اصلش این است:
بیگانه میگویید مرا زین گویم
در شهر شما خانهی خود میجویم
دشمن نیم ار چند که دشمن رویم
اصلم ترک است اگر چه هندی گویم

در ضمن ترک و هندی و تازی در این اشعار معانی عرفانی دارد نه نژادی .
این بیت هم جالبه و نگاه کنید:
تو ماه ِ ترکی و من اگر ترک نیستم،
دانم من این قَدَر که به ترکی است، آب سُو
یا اینجا می گوید من فقط بعضی مواقع ترکم:
گه ترکم و گه هندو گه رومی و گه زنگی
از نقش تو است ای جان اقرارم و انکارم

82:

کشف اثار مانی پیامبر در ترکستان چین

در صحرای گوبی در آسیای مرکزی چندین شهر تمام در نتیجه توفان مخصوصی زیر شن رفته و مردم آن شهرها سرزمین خود را رها کرده و از آنجا رفتند و خانه‌های ایشان هم چنان در زیر شن ماند. از اواخر قرن نوزدهم میلادی برخی از مسافران متوجه شدند که کاغذ پاره‌هایی گاهی از زیر شنها بیرون می‌آید و بومیان برخی از آنها را به جای شیشه در و پنجره بکار می‌برند و خطوطی بر آن هست. انجمن جغرافیایی سن پطرزبورگ از سال ۱۸۹۳ تا ۱۸۹۵ در آنجا حفریات علمی کرد و سه سال دکتر کلمنتز فرستاده فرهنگستان علوم روسیه دنباله کار را گرفت و سپس چند تن دیگر از دانشمندان روسی در آنجا کار کردند. جایی که در آن حفریات کردند در شمال تورفان یعنی در جایگاه شهریست که سابقا به آن کوشان می‌گفتند و مردم محلی به آن " خوچو" و مردم چین به آن "کائو چانگ" می‌گفتند. پس از چندی دولت آلمان دسته‌ای از دانشمندان خود را سه بار پی در پی به آنجا فرستاد. در ۱۹۰۲ هیئتی به ریاست " گرونودل" با اعانه فرهنگستان علوم مونیخ در سال ۱۹۰۴ هیئت دیگری به ریاست "فن لو کوک" به سرپرستی فرهنگستان برلن و در ۱۹۰۵ هیئت سومی به ریاست گرونودل و عضویت فن لو کوک به آنجا رفتند. سرانجام هیئت دیگری از فرانسه به ریاست پول پلیو مامور این کار شد و نتایج مهمتری بدست آمد. از آن جمله در غاری در "تون-هوانگ" یک جایگاه پنهانی کشف کردند و طومارهای خطی بسیار گرانبها در آن جا یافتند که اکنون در کتابخانه پاریس است. در میان اسنادی که بدست آمده تعدادی متون مانوی است که کارل زالمان دانشمند مشهو روسی و "ف. و. ک. مولر دانشمند آلمانی متون زبان دری آن و رادلف عالم روسی و فن لو کوک عالم آلمانی متون ترکی آنها را با رنج فراوان خوانده‌اند. در میان متنهای ترکی کتابی است درباره اعتراف به گناه در دین مانی که باستان شناس معروف مجار " سر اورل استاین" که بیشتر در هندوستان میزیسته به دست آورده و رادلف و فن لو کوک تدریجا آن را خوانده‌اند این کتاب به" خواس توانیفت" معروف است. در میان طومارهایی که در توئن هوانگ بدست آورده‌اند و مسافران اروپایی نتوانسته‌اند با خود ببرند و دولت چین آنها را به پکن برده و در کتابخانه مخصوصی که در آنجا ترتیب داده گذارده است طومار بزرگی است که تقریبا کامل است و چیزی از آن از میان نرفته است. شاوان و پلیو دانشمندان فرانسوی پی برده‌اند که این طومار یکی از کتابهای مانوی است و تفسیر آنها در مجله آسیایی پاریس منتشر کرده‌اند. اسناد دیگری به زبان ترکی اویغوری و پارسی باستان و سغدی و چینی است.

83:

سکاها قومی آریایی

مهاجرت دسته ای از سکاهای چادرنشین به شرق کوردستان

هووخشتره بزرگ‌ترین پادشاه ماد در ده سال اول حکومتش موفق شد که رابطه خوبی با پروتوثیس پادشاه سکاها برقرار کند. هووخشتره ارتشش را به دو بخش پیاده نظام مجهز به نیزه و سواره نظام تیرانداز (شکلی که از سکاها آموخته بود) تقسیم کرد و دولت نیرومندی در ماد تشکیل داد. هووخشتره پس از انقیاد سکاها در ماد، گروهی از سکاها را به غرب ماد کوچ دادند و این سرزمین را به نام آنان سکزی یا ساکز خواندند که اکنون به سقز معروف است. گیرشمن می‌نویسد: سکاها در زمان اشغال ایران، سَقِز، ناحیه‌ای از کردستان را پایتخت خود قرار دادند. چنانکه اثاری از ایشان در ان حوالی پیدا شده و گویند که کلمهٔ (سقز)، مشتق اسم سکا است.[۱]

اقامت گزیدن همیشگی سکاه در سیستان

در زمان اشکانیان و در حدود اواخر قرن دوم پیش از میلاد سکاهای کوچ‌نشین در مرزهای شرقی اشکانیان پیشروی کردند و نواحی قندهار و سیستان امروزی را تسخیر نمودند. سکاها از آنجا به کابل و پنجاب نیز نفوذ کردند. تسخیر سیستان دائمی بود، چنانچه نام سیستان در واقع به نام این اقوام برمی گردد. آنها در این دوره مشکلات بزرگی برای اشکانیان بوجود آوردند و اشکانیان را تا سراشیبی سقوط پیش بردند. چنانچه فرهاد دوم (ح۱۳۸ یا ۱۳۷- ح۱۲۸ ق. م) در نبرد با سکاها کشته شد و جانشین او اردوان دوم (ح۱۲۸- ح۱۲۳ ق. م) نیز در نبرد با آنان به طرز مرگباری زخمی گردید. تنها در زمان مهرداد دوم بود (ح۱۲۳- ۸۷ ق. م) که اشکانیان توانستند بر سکاها غلبه یابند و مهرداد دوم سکاهای سیستان تحت فرمان اشکانیان درآورد.[۲]





۱-رومن گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام. محمد معین. شابک: ۹۷۸-۹۶۴-۴۴۵-۰۳۲-۷

۲-
Rene Grousset, Naomi Walford Translated by Naomi Walford (1998). "The Empire of the Steppes: A History of Central Asia، Rutgers University Press, Page 7

84:

برخی واژه‌ها از زبان سکاهای مغرب که در کناره دریای سیاه و جنوب روسیه:

arvant:تند و سریع
aspa:اسب
atar:آذر
carma:چرم
gausa:گوش
hapta:هفت

85:

نژاد ترک دارای خصوصیات ظاهریه خودشه وباترک زبانان ایران کاملا فرق دارن واین مطلب به طور علمی وتخصصی وخیلی محکم به اثبات رسیده ودردانشگاههای جهان بررسی شده وکتابها دراین مورد هست ومحققان سالها دراینباره تحقیق کردندنیازی به بحث نیست دیگه،حتی مردم ترکیه هم ازنژاد ترک نیستند.آخه زبان وگویش که نژادرومشخص نمیکنه.
این بحث مثل اینه که بیایید بر سراینکه دایره گرداست یا مربع مجادله کنید،مطلب کاملا مشخص وروشنه.

86:

نژاد همه انسان ها به حضزت آدم (ع) باز می گردد. تفاوت چهره ها از نشانه های خداست و عاملی است برای شناخت آسان مردم از یکدیگر.

جبر محیطی سبب تغییر در قیافه ظاهری اشخاص می شود .مثلا در مناطق کوهستانی طول بینی بیشتر است زیرا هوای سرد قبل از رسیدن به مغز و شش باید گرم شود تا بدن آسیب نبیند مانند بینی عقابی در کردها ( کردها بیشتر ساکن نواحی کوهستانی هستند ). برعکس در مناطق گرم طول بینی کوتاهتر است تا هوای گرم زودتر خارج شود مانند بینی افریقایی های ساکن مناطق گرمسیر.

چرا نژاد مردم ترکیه ، تورک نیست ؟ برای اثبات باید همه انسان ها آرمایش ژنتیک بدهند که تعیمیم و استقرا ناقص صورت نگرفته باشد ، که کاری غیر ممکن است.

مردمان اتروسک در ایتالیا ی قدیم ( قبل از روم باستان) از مردم آناتولی بوده اند و امروزه ثبات شده است که زبان مردم اتروسک ترکی باستان بوده است.

پس این همه " هون " هایی که به توسط ایتالیا و نواحی مجار رفتند ، چی شد؟

سلاجقه روم ( عثمانی) از چه نژادی هستند؟

87:

1-موقع کپی پیست دقتتان را افزایش دهید: "از هم جمله کامل عربی می آوریم یعنی چی؟" منظور نویسنده اولی " از همین منبع" بوده احتمالا ولی شما...

2-"...به غزای ترکان رفت و در ناحیه‌ی آذربیجان به باب رسید..." فاصله این دو جمله کجاست و نا مربوط بودن آن را چطور فهمیده اید؟ جمله به این واضحی را می خواهید تحریف کنید؟

88:

مطالبی که اثبات شده و پژوهشگران و تحلیلی گران سیاسی غربی در مورد ان صحبت می کنند
حتی وقتی بایدن ترکیه حامی داعش می خواند دیگه نیازی به اثبات دوباره نیست .

89:


90:

مقاله ای یکطرفه که راست و دروغ را با هم به خورد مخاطب می دهد.

91:

درود
بیش از یک سال است بنده این تاپیک را ایجاد کرده ام و من و دیگر دوستان منتظریم که پان ترکها فقیط یک سند، تنها یک سند ارائه دهند که اثبات کند آذربایجان قبل از اسلام ترک زبان بوده!
منتظریم اسنادتان را ببینیم.

در خصوص سوال شما
1- بنده به مانند شما از مجله ی گل اقا اسناد تاریخی کپی نمی کنم!
مقصود این است از هر جمله ای که فارسی اش ذکر شده جمله ی کامل عربی را ذکر می کنیم تا دروغ بودن ترجمه ی پان ترکی طبری آشکار گردد.

2-مقصود از باب شهر دربند نیست! گیریم توهم پان ترکها و دروغگویی آنها واقعیت باشد!!
چگونه شد که شهر دربند!! خودش به چندین شهر تقسیم شد!



طبق طبری:
ایران مابین یمن و سرزمین ترکان قرار داشته.
از این جمله به خوبی مستفاد می گردد مکان اولیه ی ترکها دشت ها و صحراهای بی آب و علف مغولستان بوده است.






منتظریم یک سند مبنی بر ترک بودن مردم آذربایجان پیش از اسلام ارائه دهید.
موش و گربه بازی هم نکنید!

92:

اگر هزار سال دیگر تاریخ جعل کنید هرگز نمی توانید سخن پان ترکها را مبنی بر ترک زبان بودن آذربایجان قبل از اسلام را اثبات کنید.


نام کاربری شما به تنهایی برای اثبات ایرانی زبان بودن آذربایجان کافی است.

آتروپات= آتر + پات
"آتر" در کتیبه های هخامنشی مشهود است یعنی "آتش"



البته دیپلمه تقلبی، پروفسور زهتابی چنین توهم می کند:!

آتروپاتان = اود + ار + پات + آن (پسوند جمع که از زبان ترکی به زبانهای فارسی و ارمنی قرض داده شده است): یعنی سرزمین محافظین آتش. پس از استیلای اعراب، آتروپاتن تبدیل به " آذربایجان " شده است.

!!!!

93:

سلام بیش از این منتظر نمانید:

1-رائش بن قیس...در آذربایجان به ترکان که آن سرزمین را بدست داشتند، حمله برد.
(تاریخ طبری جلد1-صفحه 190) و ( التجیان صفحه 416)

2-...به وی زاید می گفتند...به آذربایجان شد و با ترکان دیدار کرد.
(تاریخ ابن اثیر صفحه 321) و (تاریخ بلعمی جلد اول صفحه 681)

3-و حد بلاد ترک ینتهی الی احد جوانب بحر الروم (مدیترانه) و ینتهی الی بحر الجرجان (خزر).
(البدا التاریخ-ابن مطهر- صفحه 244-245) و (تاریخ ابن خلدون جلد 1 صفحه 210)

گزارش شماره 3 مربوط به سرزمین ترکان که شرق آناتولی و آذربایجان امروزی است.

گزارشات شماره 1 و 2 به حضور ترکها در بین سالهای 1253 قبل از میلاد تا 425 قبل از میلاد اشاره دارد.با توجه به گزارش حضور عمده سکاها مابین این سالها در منطقه آذربایجان طبق گزارشات مورخین یونانی مانند هردوت، منطقا نتیجه میگیریم:
سکاها و مادهای آتروپاتکان همان ترکها هستند که طبق گزارشات استرابون، مورخ یونانی تا حداقل قرن اول میلادی ساکن آذربایجان بوده اند.
.................................................. .................................................. .................................................. ......
موارد زیر نیز قابل تامل هستند:

و ترک از بلاد خود پای بیرون نهاد و بر مقدونیه حمله آورد ولی سردار رومی هامس که در مشرق بود آنها را باز پس راند.
(تاریخ ابن خلدون جلد اول صفحه 216) (سال 69 قبل از میلاد)

تصور میشود اورستس و خواهرش ایفی جنیا، این رسوم آیینی را از سکاهای توریک به اینجا آورده اند. (جغرافیایی استرابو کتاب 11 صفحه 66)

در خصوص سوال شما
1- بنده به مانند شما از مجله ی گل اقا اسناد تاریخی کپی نمی کنم!
مقصود این است از هر جمله ای که فارسی اش ذکر شده جمله ی کامل عربی را ذکر می کنیم تا دروغ بودن ترجمه ی پان ترکی طبری آشکار گردد.
از جمله ناقصتان معلوم بود که کپی نمی کنید!

من اصل مقاله ای که شما کپی کرده بودید را پیدا کردم.
اصل جمله " باز هم جمله کامل عربی را می آوریم" بوده است. که شما موقع کپی کردن حواستون نبود و "ب" را جا انداخته اید و الان هم دارید از اشتباه خود دفاع می کنید!

2-مقصود از باب شهر دربند نیست! گیریم توهم پان ترکها و دروغگویی آنها واقعیت باشد!!
چگونه شد که شهر دربند!! خودش به چندین شهر تقسیم شد!
خوب دقت کن!
عربها قبلا آذربایجان رو فتح کرده بودند. اما احتمالا ترکها در آذربایجان شورش کرده بودند. بخاطر همین در سال 90 مسلمه بن عبدالملک به جنگ با آنها (ترکان) رفت، غزا کرد تا به شهر یا ناحیه در بند رسید!
معنی جمله واضح است و ربطی به منطقه یا شهر بودن باب الابواب ندارد!

طبق طبری:
ایران مابین یمن و سرزمین ترکان قرار داشته.
از این جمله به خوبی مستفاد می گردد مکان اولیه ی ترکها دشت ها و صحراهای بی آب و علف مغولستان بوده است.
اولا موقعی که به کتابی استناد می کنی، مشخصات آن مانند جلد و صفحه را بگویید.

ثانیا مگر مرزبندی کشورها در زمان اتفاقاتی که طبری به آن اشاره دارد را می دانید؟ ایران مد نظر طبری در گزارش های مورد نظر شما اطراف بابل (بین النهرین) بوده است.


منتظریم یک سند مبنی بر ترک بودن مردم آذربایجان پیش از اسلام ارائه دهید.
موش و گربه بازی هم نکنید!
در همین پست آورده ام، منتظر توجیهاتتان هستم

94:

وجه تسمیه آذربایجان، نام حاکم ناحیه آذربایجان (آتروپات) در زمان حمله اسکندر است. از اسم آتروپات (چه ترکی باشد چه فارسی) هیچ برداشتی نمی توان داشت. اسم حاکم چه ربطی به زبان مردم دارد؟!

95:

هردم از این باغ می رسد بری
بلا هم با هم بحث هایی داشته ایم! لباس مذهبی را جا گذاشته اید

1-
هیچ سندی وجود ندارد که پیش از حمله اغوزان به این ناحیه زبان ترکی در این منطقه وجود داشته است. از کتاب فتوح البلدان(قرن سوم هجری) :..ابتدا حذیفه در زمان عمر بعد از جنگی سخت مرزبان آذربایجان را وادار به صلح کرد. مرزبان قبول کرد که هشت‌سد هزار درهم بپردازد و در مقابل به حذیفه قبولاند که «کسی را نکشد یا به اسیری نگیرد و آتشکده ای ویران نسازد و بر کوردان بلاسجان و سبلان و ساترودان تعرض نکند و خاصه اهل شیز (جایگاه آتشکده معروف (آذرگشنسپ) را از رقص و پای کوبی در روزهای عید (زردشتی) و انجام دیگرا مراسم باز ندارد».
در اینجا کوردها به عنوان بومیان اذربایجان معرفی شده اند. اگر ترکها حضور داشتند نام ترکها هم در کنار کوردها ذکر می شد.کوردها امروز هم در اذربایجان اند


ابن خردادبه در کتاب «المسالک و الممالک» درباره سرزمین زیر فرمان بابک چنین می نویست:
«...از اردبیل تا خوش، هفت فرسنگ، و از آنجا تا برزند، شش فرسنگ و از برزند تا سادراسب دو فرسنگ٬ و از آنجا تا زهرکش دو فرسنگ٬ و از آنجا تا دوال رود دو فرسنگ و از آنجا تا شهر بذ (پایگاه بابک) یک فرسنگ...»
(همه این نامها پارسی هستند) کار خردم دینان چنان پیش می گیرد که نظام الملک در کتاب معروف خود سیاست نامه می نویسد:
«چون سال دویست و هژده اند آمد٬ دیگر باره خرم دینان اصفهان و پارس و آذربایگان و جمله کوهستان٬ خروج کردند...» و سپس درباره کشتار مسلمانان بدست خرمدینان می پردازد. ابن اثیر هم در تایید گزارش نظام المک در کتاب اللباب فی تهذیب الانساب می نویسد: (ترجمه از عربی) «در ۲۱۸ بسیاری از مردم جبال و همدان و اصفهان و ماسبذان (لرستان) و جز آن٬ دین خرمی را پذیرفتند و گرد آمدند. و در همدان لشکرگاه ساختند»
سخن مازیار که خودش در مازندان هم رای بابک خرمدین بوده است در دربار خلیفه می گوید:
«...و هیچکس نمی تواند با ما بجنگد٬ بجز سه قوم. تازیان و ترکان و مغربی ها...

ادرس طبری را هم به دلیل کپی پیست از دیپلمه تقلبی پان ترک پروفسور زهتابی اشتباه ذکر کرده اید.
...به پندار هشام بن کلبی، رائش بن قیس بن … ، پس از یعرب بن قحطان بن … و برادران اش، پادشاهی یمن داشت و پادشاهی وی به روزگار منوچهر بود و نام اش حارث بود و رائش از آن رو لقب یافت که با قومی بجنگید و غنیمت گرفت و به سوی یمن بازگشت و از آن جا به کوهستان طی، سپس انبار و سپس موصل حمله برد و سالار سپاه وی یکی از یاران اش به نام شمر بن عطاف بود، و در آذربایجان به ترکانکه آن سرزمین را (غصب کرده بودند)به دست گرفته بودند حمله برد و بسیار کس را بکشت و اسیر گرفت و ماجراهای خویش را در دو سنگ بنوشت که در دیار آذربایجان معروف است».

طبری در اینجا یک افسانه را ذکر می کند مربوط به زمان منوچهر! عهد کیانیان
ابتدا آنکه در صحت افسانه تردید است. اگر هم صحت داشته باشد باید بدانید غصب یک سرزمین با بومی بودن در ان سرزمین بسیار متفاوت است.
در عهد کیانیان ترکها از حوالی مغولستان و چین به اذربایجان حملاتی داشته اند ...


2- ابن اثیر تاریخ نویس صدر مغول است. در زمان مغولها تیره هایی از ترکان در اذربایجان سکنی گزیده بودن کسی هم منکر نیست. ولی جناب این واقعه مربوط به 700 سال پیش است نه قبل اسلام!
اتفاقا کتاب ابن اثیر یکی از موثق ترین منابع برای حملات ترکان به ایران و ترک تازی است.
برای اثبات تحریف هایتان بد کتابی را انتخاب کرده اید!!

3- ابن خلدون هرگز در هیچ جایی از کتابش ذکر نکرده که اذربایجان پیش از اسلام مسکن ترکها بوده!
لطفا تصویر صفحه ای را که تحریف کرده اید نشان دهید تا ببینیم نسخه ی در دست شما شما به چه دلیلی با تمام نسخه های ابن خلدون متفاوت است!!


4- نتایجتان مبنی بر ترک بودن حضرت ادم و مادها و پارتها و این سینا و نظامی و... در هیچ مرکز اکادمیکی پذیرفته نمی شود. برای انبساط خاطر ایرانیان به مجله ی گل اقا ارسالش کنید.
اخیر حزب فاشیست mhp ادعا کرده نوروز باستانی ایران جشن باستانی ترکان بوده!!!

96:

منظورتون رو صریح و واضح بگید لطفا

1-
هیچ سندی وجود ندارد که پیش از حمله اغوزان به این ناحیه زبان ترکی در این منطقه وجود داشته است. از کتاب فتوح البلدان(قرن سوم هجری) :..ابتدا حذیفه در زمان عمر بعد از جنگی سخت مرزبان آذربایجان را وادار به صلح کرد. مرزبان قبول کرد که هشت‌سد هزار درهم بپردازد و در مقابل به حذیفه قبولاند که «کسی را نکشد یا به اسیری نگیرد و آتشکده ای ویران نسازد و بر کوردان بلاسجان و سبلان و ساترودان تعرض نکند و خاصه اهل شیز (جایگاه آتشکده معروف (آذرگشنسپ) را از رقص و پای کوبی در روزهای عید (زردشتی) و انجام دیگرا مراسم باز ندارد».
در اینجا کوردها به عنوان بومیان اذربایجان معرفی شده اند. اگر ترکها حضور داشتند نام ترکها هم در کنار کوردها ذکر می شد.کوردها امروز هم در اذربایجان اند
انسان خردمند یک بار به شما گفتم موقع ارجاع به کتاب، جلد و صفحه آن را هم ذکر کنید! درک این موضوع سخته؟!

خوب ما در آذربایجان "شهر یا روستای سبلان" نداریم. کوه سبلان داریم. یعنی کردها روی کوه زندگی می کردند؟! شهر یا روستایی به اسم بلاسجان و ساترودان هم در آذربایجان وجود ندارد. البته توضیحاتی گنگ در مورد بلاسجان وجود دارد که احتمالا ناحیه ای کنار دریای خزر باشد!
اتفاقا گزارش بالا غیر بومی بودن کردهای عزیز رو نشون میده:

کسی را نکشد یا به اسیری نگیرد...و بر کوردان بلاسجان و سبلان و ساترودان تعرض نکند..

جمله بالا نشان می دهد که کردها را از دیگر ساکنان آذربایجان جدا کرده است و آنها بصورت جزیره های قومی میان بومیان منطقه ساکن بوده اند.

به هر حال این دو جمله رو کنار هم بذارید معنیش میشه ترکها بومی آذربایجان هستند و کردها مهاجرانی که جزیره های قومی تشکیل دادند (روی کوه سبلان!):

و فیها غزا أیضًا مسلمة الترک؛ حتى بلغ الباب من ناحیة أذربیجا (جنگ کرد با ترکها تا به باب رسید)(طبری ۵ ص ۲۲۶)
کسی را نکشد یا به اسیری نگیرد...و بر کوردان بلاسجان و سبلان و ساترودان تعرض نکند..

97:

آدرس کتاب کاملا درست است(تاریخ طبری جلد1-صفحه 190) و ( التیجان صفحه 416)

طبری رو که تحریف کردید: "بدست داشتند" کجا "بدست گرفته بودند" کجا؟


ولی کتاب التیجان هم دقیقا به همان اتفاق اشاره داره و ببین ترک و آذربایجان رو چطور تعریف کرده است:

معاويه گفت : خداوند ترا خير دهاد، از حال آذربايجان بگو ؟
عبيد گفت:آذربايجان از سرزمين های ترک است و ترک ها در آن گرد آمده اند.


معاويه گفت : ای عبيد، از کجا اين را دانستي، حال که آن ها در آن جا جنگ می کردند؟
عبيد گفت: اين موضوع برای من حائز اهميت بود. لذا از يکی از عجمان که به سوی ما آمده بود، از اين حال پرسيدم؛ هم چنين در آن حدود به غزو رفتم و جنگ کردم...."
(کتاب التيجان، ص 435)

خوب دقت کنید که عبید می گوید: آذربایجان سرزمین ترک است... علت دانستن این امر هم ،جنگ کردنش در ناحیه آذربایجان است. پس هم در تاریخ حدود 1253 قبل از میلاد و هم زمان معاویه بومیان آذربایجان ترک بوده اند!

اینکه ادعا دارید این داستان یک افسانه است، موضوع بحث ما نیست! موضوع اینست طبق اطلاعات مورخ، ترکان ساکنان آذربایجان بوده اند.

98:

اول خوب بخون بعد خوب تحقیق کن بعد پست بده!
این کتاب تاریخ آفرینش را از آغاز آن تا سال ۶۲۸ قمری (۱۲۳۱ میلادی) در بر دارد.

...و سپس به آذربایجان شد و با ترکان دیدار کرد و ایشان را شکست داد... (تاریخ کامل ابن اثیر ج1-ص321)

زمان این اتفاقات مربوط به اردشیر بهمن حدود 425 قبل از میلاد است نه 700 سال پیش! داستان افسانه رو هم پیش نکش من با افسانه کاری ندارم. مورخ معتقد است حدود 425 قبل از میلاد ترکان ساکن آذربایجان بوده اند و همین برای من کافی است.

99:

(یونانیان) با دیگر برادرانشان...چون صقلابها و ترکها...در آن ناحیه زندگی می کنند...

...سرزمینشان (یونانیان گریک) چنانکه گفتیم،در ناحیه شرقی از خلیج قسطنطنیه میان بلاد ترک و دروازه های شام قرار دارد... (تاریخ ابن خلدون جلد 1 صفحه 210)

متن بالا نشان می دهد شرق یونان باستان، بلاد ترک بوده است.

100:

آدم ترک بوده است؟ من چنین ادعایی کرده ام؟
صحبت برسر اتحادیه مادها و ابن سینا و نظامی به این تاپیک مربوط نمی شود. قسمتی از متن هم که بلد شده مربوط به لودگی حضرتعالی است و ارزش پاسخ گفتن ندارد.

بحث نوروز هم تاپیکی جداگانه می خواهد، فقط این رو بدونید نوروز جشنی ماقبل جدا شدن پسران فریدون است.پس متعلق به ترکها هم هست.
اسم عید روز اول بهار ترکها "ارگنه کن" هست. حالا چون عید نوروز وجود داره، ارگنه کن نباید باشه؟!

101:

هزاران سند و مدرک مستند و معتبر در دست است مبنی بر سکونت چندین هزار ساله ی کوردان در آذربایجان. اگر روح شما با نقض آشکار مستندات تاریخی تسلی می یابد توهم کنید که کوردان در آذربایجان نبوده اند!

اصل داستانی که شما آن را تفسیر کردید! به شکل زیر است. و مشخص نشد تفاسیر را از کجای متن بیرون کشیدید!!!

"...وقتی اعراب به آذربایجان می رسند حاکم آذربایجان از اعراب در خواست می کند که به مردم آذربایجان از جمله کوردها که ساکن اذربایجان بوده اند کاری نداشته باشند. کسی را اسیر نکنند و نکشند. به دین مردم آذربایجان کاری نداشته باشند در عوض مردم اذربایجان هر ساله باج و خراج به اعراب می دهند..."
کجای متن ذکر کرده کوردها و تاتها مهاجمانی از صحرای اورخون بوده اند؟! و ترکان بومیان آذربایجان؟!

مارکوارت، دانشمند بزرگ آلمانی می‌گوید: "در قسمت سبلان، اغلب کردها ساکن بودند و چون اینها ایلات و بی‌چیز بودند و از عرب‌ها و غیره تضییق دیده بودند، پس همیشه روح عصیان داشتند و این مسأله سبب شد که خیالات کمونیستی مزدک در اینجاها ترقی کرد ..."
بن حوقل در خصوص اشنه یا اشنویه می‌گوید: «ساکنان اشنویه از اکراد هذبانیه هستند»و در مورد ابهر می‌گوید: «شهری مهم بود و اکراد و دیلم در آن ساکنند.» او در خصوص سهرورد (تقریباً زنجان امروزی) نیز می‌گوید: «شهریست پربرکت و حاصلخیز و مردمانش اغلب کُردند.» مقدسی نيز در قرن چهارم مردم سلماس را کُرد دانسته است. ابن اثیر هم از کُردهای هذبانیة مراغه در قرن پنجم نام می‌برد که با حملة اولین دستجات ترک به آذربایجان، یعنی ترک‌های غز در زمان وهسودان مقابله کرده‌اند. ابن حوقل در خصوص برذعه می‌گوید این ناحیه مهمترین ناحیة اَران (جمهوری آذربایجان کنونی) است و چون چشمِ آنجاست و دروازه‌ای بنام باب‌الاکراد در آن است که یکشنبه‌ها بازار شلوغی می‌شود.

سبلان:مراد از کوردهای سبلان ، روی کوه سبلان نیست. دامنه نشین و حواشی سبلان مثلا سبلان کندی یکی از روستاهای اطراف مشکین شهر است.( موضوع به این سادگی را نمی توانید درک کنید؟!)

بلاسجان(بلاسجین): منطقه ایست در حوالی زنجان، هنوز هم این نام وجود دارد. البته در تحریفات دیپلمه ردی زهتابی این موارد ذکر نشده!

ساترودان: ساترو + دان= مکان ساتروها ، دان در فارسی و زبانهای ایرانی به معنای مکان است. یک مثال ساده در حد سواد زهتابی برایتان می آورم. نمکدان= نمک+دان!
ساترو یکی از اقوام کاردوها بودند که هرگز مطیع خشایارشاه نشدند. ساتر(و)ها علاوه بر آذربایجان در جنوب دریاچه ی وان( شمال کوردستان) هم سکونت داشته اند. در خصوص ساتر(و)ها به نوشته های هرودت مراجعه کنید. ایران باستان جلد1




همانطور که می بینید تمامی تاریخ نگاران کوردها را از جمله ی بومیان اذربایجان ذکر کرده اند و از دفاع کوردها در برابر حملات ترکان سخن ها گغته اند.

102:


زهتابی در کتابش ذکر کرده شهرستان سنقر جز لرستان است. در حالی که سنقر جز کرمانشاه است!
زهتابی نام شهرهای ایران را بلد نیست چه برسد به صفحات کتاب طبری!
آدرس را اشتباه ذکر کرده اید.


بنده طبری رو تحریف نکردم(تحریف فقط کار پان ترکهاست)

اصل روایت طبری:
... رائش بن قیس، شاه اسطوره‌ای یمن، در زمان منوچهر، پادشاه اسطوره‌ای ایران، در آذربایجان به ترکانی که آن را تصرف کرده بودند حمله برد و بسیاری از آنان را کشت و اسیر گرفت (تاریخ طبری، ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، بنیاد فرهنگ ایران، 1352، ص293).



طبری ذکر کرده ترکان خاج ایران بوده اند. ذکر کرده ایران بین سرزمین یمن و ترکان قرار دارد.
در عجبم پان ترکها با چه رویی طبری را تحریف می کنند!؟

103:

عجب!
چقدر هم معاویه کنجکاو بوده و چقدر اسرار داشته که عبید 10 بار پشت سر هم بگوید: بله !ترکان بومیان آذربایجان بوده اند!! معاویه به مانند یک پان ترک ظاهر شده!

التیجان؟!
هر کس نداند گمان می کند یک کتیبه به مانند هخامنشیان یا یک لوح نوشته به مانند اسناد بابلی و اشوریست!
التیجان کلا تحریف شده است.کلا دروغ است. التیجان درر توسط اعتماد السلطنه در عهد قاجار نوشته شد مبنی بر ترک بودن اشکانیان! که استاد ملک الشعرا بهار با پاسخ های کوبنده اش دمار از روزگار اعتماد السلطنه در آورد.
پروفسور!! تقی جان فراموش کرد قبل از پیوستن به لقاء الله سندیت التیجان ها را اثبات کند.
التیجان خودش مستند نیست چه برسد به ترجمه هایش


اگر منظورتان از التیجان نوشته ی وهب بن منبه است.
خدمت شما و دیگر جاعلان تاریخ (البته شما در حد کپی پیست هستید) عرض شود. طبق گفته ی طبری وهب بن منبه اصالتا ایرانی بوده که پدر وهب توسط کسری از هرات به یمن فرستاده شد.

اما چیزی که شما نقل کرده اید عین گفته ی ابن هشام نیست. گذشته بر این ابن خلدون بهتر از هرکسی بی اساس بودن این موضوع را اثبات می کند.

...و اما جنگیدن تبابعه با ممالک شرق و سرزمین ترکان، هرچند راه آن ناحیه از راه​های سوئز پهناورتر است، ولی از یمن تا نواحی مزبور مسافت دورتری است و ملتهای ایران(پارس) و روم در سر راه رسیدن بناحیه​ی ترکان متعرض مهاجم میباشند و کسیکه بخواهد بسرزمین ترکان برسد باید پیش از تصرف اراضی آنان با ایران(پارس) و روم بجنگد، در صورتیکه هیچ مورخی روایت نکرده که تبابعه ممالک ایران(پارس) یا روم را تصرف کرده باشند، بلکه آنچه در تاریخ آمده اینست که این قوم در مرزهای کشور عراق و بین بحرین و حیره و جزیره و نواحی دجله و فرات با ایرانیان نبرد کرده​اند و این جنگ میان ذوالاذعار پادشاه یمن و کیکاوس پادشاه کیانی روی داده است.و هم گویند تبع اصغر ابوکرب نیز با گشتاسپ پیکار کرده است، ولی با بودن ملوک طوایف پس از کیانیان و پس از آنها ساسانیان در سرزمین ایران، گذشتن از این کشور برای جنگ با ترکان و رسیدن بتبت و چین امری است که بنابرعادت محال بنظر میسرد، چه جنگیدن با مللی که در سر راه چین قرار دارند بسیار سخت است و هم نیازی فراوان بعلوفه و آذوقه و دیگر وسایل سفر پیدا میشود و بادوری مسافت چنانکه یادکردیم چنین سفری دشوار و ناشدنی است. بنابراین خبرهای مربوط باین قضیه نیز نادرست و واهی است و جعلیست و برفرض که مأخذ نقل اینگونه اخبار درست باشد این انتقادات و عیوب بر آنها وارد است و چگونه ممکن است درست باشد در صورتیکه اخبار مزبور از منابع درستی هم روایت نشده است؟ و در گفتار ابناسحق در خبر یثرب و اوس و خزرج که تبع دیگری با مجاهده و سختی بسیار بجانب مشرق رفته است نیز عراق و ایران منظور است ولی جنگ آنان با ترک و تبت بهیچرو درست نیست چنانکه بثبوت رسانیدیم. پس درین باره بهرچه برمیخوریم نباید بدان اعتماد کنیم و باید در اخبار بیندیشیم و آنها را با قوانین صحیح عرضه دهیم تا آنها را با بهترین وجه دریابیم و صحیح را از سقیم بازشناسیم.


مقدمه- جلد اول- گنابادی
-ص 16-21

104:


ابن اثیر یکی از معتبر ترین منابع است برای بررسی حملات ترکان به اذربایجان و غارت اذربایجان و قتل عام اجداد شما به دست ترکان!
آنوقت شما از ابن اثیر سند برای اثبات توهمات پان ترکها ذکر می کنید؟!



کجای متن ابن اثیر نوشته شده اذربایجان سکونت گاه ترکان بوده!!
در جنگ جهانی ارتش المان و انگلستان در ایران با هم دیدار کردند. شوروی و المان در ایران با هم مواجه شدند و المان شکست خورد.

چون شوروی و المانها در ایران باهم دیدار کرده اند باید بگوییم ایران مسکن شوروی و المان ها بوده؟!


چون با ترکان غاصب اذربایجان در اذربایجان دیدار شده باید اذربایجان را مسکن ترکان بدانیم؟!
ترکها بارها و بارها برای غارت به ایران حمله کرده اند به همین جهت در عهد ساسانیان دیوار گرگان را ساختند تا جلوی ترکان را بگیرند. چین هم دیوار چین را ساخت تا جلوی ترکان را بگیرد.



ابن اثیر کجای متنش ذکر کرده اذربایجان مسکن ترکان بوده؟ کتاب ابن اثیر پر است از شرح غارت و کشتار اجداد شماها بدست ترکان، ترکانی که به زور وارد اذربایجان شده بودند.

105:

شرق یونان باستان همان زنجان امروز خودمان بود دیگر!!

لابد این را از استاد جغرافیا! پروفسور زهتابی دیپلمه ردی یاد گرفته اید؟! ناسلامتی زهتابی مدعیست سنقر جز لرستان است!


هر بار کتاب یک تاریخ دزد ( مانند شاگرد اتوبوس محترم: پروفسور زهتابی)را کپی پیست می کنید. پان ترکها هر روز کتابها را تحریف می کنند و دستشان هم همیشه رو می شود!
مایه ی خنده ی جامعه ی انسانی و مراکز آکادمیک



همانطور که ذکر شد پان ترکها بهتر است نتایج وتحقیقات علمی!! و تاریخی خود را به مجله ی گل آقا بفرستند تا به عنوان طنز چاپ شود.

106:

هجوم ترکان به اذربایجان و اغاز ویرانی ها




مهاجرت نخستين دستة تركان غُز، در زمان وهسودان بن مملان صورت گرفت. اين تركان را، كه قريب پنجاه هزار تن بودند، ابتدا سلطان محمود غزنوي در آغاز كار با خود به ماوراءالنهر آورد و در خراسان نشيمن داد. گرديزي در تاريخ خود (تأليف به سال 443 ه‍.ق) در سرآغاز ورود تركان به ماوراءالنّهر چنين مي‌نويسد:
«در سال 369 خبر رسيد اميرمحمود را كه تركان از آب (جيحون) گذارده شدند و به خراسان آمدند و پراكندند. هنوز تركان قرار نگرفته بودند كه خبر آمد اميرمحمود از هندوستان باز آمد.
تركان متحي‍ّر ماندند و به نواحي مرو رود و سرخس و نساو باورد[ابيورد] همي گشتند. ارسلان جاذب از پس ايشان همي شد. شهر به شهر و آنچه به دست آمدند، هم گرفت و كُشت» (مشكور، 1349: 141).
گرديزي سپس در ابتداي حال تركان سلجوقي مي‌نويسد: «اندرين وقت (416 ه‍.ق) كه اميرمحمود به ماوراءالنّهر بود،‌ فوجي مردم از سالاران و پيشروان تركستان پيش او آمدند و بناليدند از ستم امراء ايشان بر ايشان؛ گفتند ما چهار هزار خانه‌ايم. اگر فرمان باشد، خداوند ما را بپذيرد كه از آب گذارده شويم و اندر خراسان وطن سازيم. او را از ما راحت باشد و ولايت او را از ما فراخي باشد، كه ما مردمان دشتي‌ايم و گوسفندان فراوان داريم(6) و اندر لشكر او از ما انبوهي باشد.
اميرمحمود را رغبت افتاد. پس دل ايشان گرم كرد و مثال داد تا از آب (جيحون) گذارده آيند و ايشان [تركان] به حكم فرمان او چهار هزار خانه از آب گذارده آمدند و اندر بيابان سرخس و فراوه و باورد (ابيورد) فرود آمدند و خرگاه‌ها بزدند.
چون اميرمحمود از آب گذاره آمد، اميرطوس، ابوالحرث ارسلان جاذب، پيش او آمد و گفت: اين تركمانان را اندر ولايت چرا آوردي؟ اين خطا بود كه كردي! اكنون همه را بكش و يا به من بده كه تا انگشت‌هاي نر ايشان ببرم تا تير نتوانند انداخت. اميرمحمود را عجب آمد و گفت: بي‌رحم مردي و سخت ستبردلي. پس اميرطوس گفت: اگر نكني بسيار پشيماني خوري. او همچنان بود و تا بدين غايت هنوز به صلاح نيامده است [پس از آن تركان فساد كردند و اميرمحمود] اندر سنة 419 سوي طوس [لشكر] كشيد و بفرمود تا فوجي انبوه از لشكر باسالاري چند با اميرطوس برفتند به حرب تركمانان. چون به نزديك رباط فراوه رسيدند، جنگ پيوستند و بر ايشان [تركان] ظفر يافتند و چهار هزار سوار معروف از تركمانان بكشتند و بسياري را دستگير كردند و باقي به هزيمت رفتند سوي بلخان و دهستان (در جرجان نزديك خوارزم) و فساد ايشان اندر آن ولايت سهل‌تر گشت» (گرديزي، 1363: 416-410).
مد‌ّتي بعد عد‌ّه‌اي از تركان شورش نموده، از راه كرمان رهسپار اصفهان شدند. سلطان محمود طي‌ّ نامه‌اي به علاءالد‌ّوله، فرمانرواي اصفهان، از او خواست كه تركمانان را يا بازگرداند يا بكشد و سرهايشان را بفرستد. تركان وقتي از قصد علاءالد‌ّوله با خبر شدند، از اصفهان بيرون جسته و يغماكنان خود را به آذربايجان رسانيدند. به قول ابن اثير شمار آنان قريب دو هزار چادر و از قرار هر چادر هفت تن و بالغ بر حدود چهارده هزار تن مي‌شدند. تركمانان وقتي به آذربايجان رسيدند، حاكم آذربايجان، وهسودان بن مملان، كه غالباً با روميان و ارمنيان و گرجيان و حكّام اطراف در جنگ بود، ورود اين گروه تازه‌نفس را مغتنم شمرده، از همان اوايل سلطنت خويش تركمانان را در سپاه خود پذيرفت (رضا، 1380: 517).
اين تركان يا چادرنشينان غُز در آذربايجان هم آرام ننشسته و به بلاد اطراف تاخته و به كشتار و غارت پرداختند. چامچيان، مور‌ّخ معروف ارمني، در حوادث سال 1021 ميلادي (411 ه‍.ق) چنين مي‌نويسد:
«در اين سال [411ه‍. ق] تركان، كه همچون تند سيلي به آذربايجان رسيده بودند، تا به ارمنستان و به نواحي واسپورگان هجوم آوردند و دست تطاول بگشادند. شاپور، سردار واسپورگان، با سپاه خود، و سلطان، به‌ ياري «سنگريم» امير آرجروني رفت چون بدان‌جا رسيدند، از دور گروه انبوه از تركان را ديدند كه همگي همچون زنان گيسوان فروهشته و كمان‌هاي ايشان بس سخت و محكم بود و ارمنيان، كه تا آنگاه چنين مردمي را نديده بودند، سخت بترسيدند. تركان كه از دور مي‌جنگيدند، گروهي از ارمنيان را از پا درآوردند. به قول مور‌ّخان ارمني هجوم اين تركان بر آذربايجان و ارمنستان چنان وحشت در دل‌ها افكنده بود كه سنگريم، پادشاه سلسلة ارجرونيان ارمنستان، تختگاه خود، و اسپورگان، را به واسيل، امپراتور روم شرقي، واگذار كرده و خود با خانواده و سپاه و يك سوم از مردم كشورش،‌ واسپورگان، كه به چهارصدهزار تن مي‌رسيدند، به شهر سيواس، در آناطولي، پناه برد و در آنجا اقامت گزيد.
گروهي ديگر از تركان غز، پس از نهب و غارت خراسان و شكست سلطان مسعود غزنوي، روي به ري نهاده و آن شهر را بگشادند و در حوالي سال 429 ه‍. ق در ري دو دسته شدند:
دسته‌اي از ايشان كه به قول ابن‌اثير شمارة آنان به دو هزار و پانصد تن مي‌رسيد، در آنجا مانده و دسته‌اي ديگر به سرداري بوقا و كوكتاش و منصور دانا روانة‌ آذربايجان شدند و به ديگر هم‌نژادان خود در سپاه امير وهسودان پيوستند. ولي در آن سامان آرام ننشستند و فتنه‌ها بر پا مي‌كردند»(كسروي، 1335: 184و183).
ابن اثير مي‌نويسد كه وهسودان دختري از غزان بگرفت تا با اين پيوند و خويشاوندي آنان را رام خود سازد.‌ ولي تركان دست از يغماگري و خراب‌كاري بر نداشتند و در همان سال به مراغه تاختند و مردم بسياري را كشتند و مسجد جامع شهر را آتش زدند!
چون كار بيدادگري تركان در آذربايجان بالا گرفت، امير وهسودان در سال 430 ه‍. ق، به‌ ياري خواهرزادة خود، ابوالهيجاء بن ربيب‌الد‌ّوله كه رئيس كردان هذباني بود، با گروهي از ايشان، كه سردار ايشان بوقا و منصور و كوكتاش بودند، جنگيده آن تركان را از آن سرزمين بيرون راند و آنان به ري و همدان و قزوين رفتند.
دسته‌اي ديگر،‌ كه در آذربايجان مانده بودند، باز سركشي و بيدادگري آغاز كردند تا اين‌كه امير وهسودان بن مملان، بزرگان آنان را در تبريز به مهماني دعوت كرد و سي‌تن از ايشان را بگرفت و گروهي از آنان را بكشت.
قطران هم در قصيده‌اي كه در مدح ابومنصور و هسودان سروده، به شكست تركان غز در دشت سراب اشاره كرده است؛ در بخشي از آن قصيده مي‌خوانيم:

... ترا خيل و رهي، اي شاه، بسيارند و من دانـم
رهي را كي كم از قلاّش و خيلي كمتر از تركان
به جنگ آهنگ تو كردنـد با پيكان بسا سـركش
نگاه كن تا چه آوردست گـردون بر سـر ايشان
هميشه عـزم ايشان بـود بر تـاراج و بـركشتـن
چو باشد عزمشان آن گونه، باشـد حالشان اينسان
هلاك آنگه شود عاصي كه بالا گيـردش قـوّت
چنان چون مور كو گردد هلاك آنگه كه شد پران
(قطران، بي‌تا: 318)

بايد افزود كه آن دسته از تركان، كه از آذربايجان به ري رفته بودند، با تركان ديگر فراهم آمده، قزل نامي را به اميري برداشتند. پس از مرگ وي(در سال 432 ه‍.ق) چون خبر حملة ابراهيم ينال، برادر مادري طغري سلجوقي، را به آن شهر شنيدند، از ترس او همگي آهنگ آذربايجان كردند و به قول ابن اثير، (در سال 433 ه‍.ق) باز به آن استان سرازير شده و از آن‌جا از راه ارمنستان به جزيره‌ يعني شمال عراق و ديار بكر رفتند.
ام‍ّا اين دسته هم در ديار بكر آرام ننشستند و به‌ يغماگري و كشتن مردم پرداختند و به موصل دست يافته در آنجا كشتار فراوان كردند ولي در اين ميان، امير قرواش عقيلي، صاحب موصل، كه از آن شهر گريخته بود، سپاهي گردآورده و در سال 435 ه‍. ق تركان را شكست داده، بسياري از ايشان را بكشت. ام‍ّا غُزاني كه از اين مهلكه جان بدر بردند، براي بار چهارم به پناهگاه ديرين خود(آذربايجان) بازگشتند (كسروي، 1378: 174-158).

تداوم مهاجرت تركان به آذربايجان در روزگار سلجوقيان

هنگامي كه طغرل سلجوقي در سال 446 ه‍.ق به آذربايجان آمد، پس از تسلّط بر آذربايجان، چون اقلّيتي از مردم ترك‌نژاد، از روزگار غزنويان در آذربايجان سكونت داشتند، با آمدن تركان سلجوقي، راه مهاجرت تركان به آذربايجان هموارتر شد و تركان از راه تركستان و ماوراءالنّهر چون سيل به ايران و آذربايجان روي آوردند.
ابن اثير در حوادث سال 456 ه‍. ق مي‌نويسد: «چون آلب ارسلان سلجوقي به مرند رسيد، يكي از اميران تركمان، كه طغتكين نام داشت، با گروه انبوهي از ايل خود به آذربايجان آمد، قبايل بيابانگرد ترك در آذربايجان در همه جا پراكنده شده،‌ از آزار و اذي‍ّت مردم فروگذار نكردند.
قطران تبريزي در قصيده‌اي، از انبوهي تركان و خرابي‌هاي آنان در سرزمين آذربايجان، به نزد ممدوح خود، ابوالخليل، كه از امراي آن روزگار بود، و چنين به شكايت مي‌پردازد:

گرچه‌امروز از تـو تركان‌هر زمان‌خواهند باج بـاز فـردا نعمت تــركان تــرا گـردد مـدام
او‌ّل اندر مصـر يوسف هم چنين دربند بـود آخر او را شد مسلّم ملك مصر و ملك شام
(قطران، بي‌تا: 230)

و در مدح شاه ابوالخليل جعفر هم مي‌گويد:

اگـر چه داد ايران را بلاي تـرك ويـراني شـود از عدلش آبادان چو‌يزدانش كند يـاري
(همان: 390)

و در قصيدة ديگر باز در مدح او مي‌گويد:

گر نبـودي آفت تركان به گيتي در پديد بستـدي گيتي همه چـون خسـروان باستان
(همان: 335)

اتابكان در آذربايجان
در روزگار سلجوقيان، عدة غلامان ترك قپچاقي و خزر در ممالك اسلامي رو به افزايش نهاد. اين گسترش با ورود و حاكمي‍ّت سلجوقيان در ولايات قفقاز بيشتر شد. عد‌ّه‌اي از تركان به سبب حمايت و التفات مخدومان خود و نيز بر اثر بروز لياقت از مرتبة غلامي بالاتر رفته، به مقامات لشكري دست يافتند. عادت سلجوقيان بر اين بود كه شاهزادگان خردسال را براي تربيت و يا در هنگام اعزام به حكومت، به سرپرستي تركي مي‌سپردند. جمعي از اين غلامان مقام للگي را پيدا كردند آنان را به تركي «آتابيگ» يعني «پدر و بابا» و «شخص محترم» مي‌ناميدند. «بيگ» به معني بزرگ و شخص بزرگ و رئيس قبيله و امير است (سامي، 1317، ذيل مادة آتا و بيگ). در اواخر دورة سلجوقيان چون پادشاهان آن سلسله رو به ضعف گراييده بودند، لذا اتابكان ترك از اين جهت كه هر يك از آنان شاهزاده‌اي تحت تربيت خود داشتند، حمايت او را بهانه قرار داده، از طرف آن شاهزاده دعوي نيابت سلطنت كرده و حكومت را به دست آوردند.
اتابكان آذربايجان از سال 541 تا 625 ه‍. ق بر آن نواحي حكومت كردند. تخت‌گاه ايشان اردبيل بود. سرسلسلة آنان غلامي قپچاقي به نام شمس‌الدين ايلدگز بود كه در دستگاه مسعود مقام و اعتباري داشت.
ايلدگز در سال 541 ه‍.ق از طرف سلطان مسعود به فرمانروايي آذربايجان و ار‌ّان رسيد. هنگامي كه در سال 555 ه‍.ق امراي سلجوقي، سلطان غياث‌الد‌ّين سليمان شاه بن محمد را، به علّت بي‌كفايتي، از سلطنت برداشتند، ايلدگز ارسلان شاه را با خود به هرات آورده به نام ركن الدين ابوالمظفر ارسلان بن طغرل بر تخت سلطنت نشاند(571-556 ه‍. ق) و خود لقب اتابك اعظم گرفت. ايلدگز در سال 557 بر اثر شكستي كه بر گرجيان وارد كرد، قسمتي از آذربايجان و ار‌ّان را از گرجي‌ها پس گرفت. پس از مرگ ايلدگز، پسر مهترش، نصره‌الدين ابوجعفر محمد جهان پهلوان، به جاي او نشست(681-560ه‍.ق). از سال 571‌ ه‍.ق (سال جلوس طغرل سوم) تا 581 ه‍.ق (سال فوت اتابك)، زمام سلطنت آخرين پادشاه سلجوقي عراق در دست جهان پهلوان بود. پس از مرگ اتابك جهان پهلوان (581 ه‍.ق) برادرش مظفرالد‌ّين عثمان بن قزل ارسلان (587-581 ه‍.ق) به تخت نشست. وي در عهد برادرش حكمران آذربايجان بود.
قزل ارسلان در سال 587 ه‍. ق به قتل رسيد و پادشاهي آذربايجان و ار‌ّان به اتابك نصره‌الدين ابوبكر بن محمد جهان پهلوان رسيد (607-578 هـ.) بعد از او نيز سلطنت به دست برادرش، مظفرالد‌ّين ازبك افتاد.
اين اتابك ابوبكر مردي ميخواره و سست رأي بود. در زمان او گرجيان مدام به حدود مشكين‌شهر و اردبيل حمله مي‌نمودند و در روزگار او بود كه لشكر مغول بر آذربايجان استيلا يافت(617 ه‍.ق). از اتابك ازبك فرزندي كر و لال مادرزاد به نام قزل ارسلان بر جاي ماند كه او را اتابك خاموش لقب دادند. در سال 622 ه‍.ق كه سلطان جلال‌الدين خوارزمشاه در گنجه بود، اتابك خاموش نزد او رفته، زمين خدمت ببوسيد. سپس از آنجا به الموت سفر كرد و پس از يك ماه در همان‌جا مرد(622 ه‍.ق) زوجة او را هم سلطان جلال‌الدين به زني گرفت و سلسلة اتابكان پس از 85 سال سلطنت برافتاد.







چب سایت تحلیلی خبری اذری ها

107:

چون ترکان همزمان در شرق و غرب و شمال دریای خزر ساکن بودند ، و ترکان شرق دریای خزر در قرون میانه قدرت زیادی کسب کردند ، عده ای تصور کرده اند ترکان در سایر نقاط حضور نداشتند و فقط در شرق دریای خزر بوده اند .
ترک ها دو قوم بودند غر ها و غز ها .
بیشتر ترک ها از قوم کاس ( غز ها ) بودند .
کاس که بصورت کاش ، کوز ، غوز و غز در زبانهای مختلف تلفظ می شد در اسامی اقوام متعددی دیده می شود .
مانند:
کاس : کاسی ها ، کاسپی ها ، کاسپین
کاس : سه+کاس : سکاس : سکا ها : سه گروه کاس ها
کاش : کاشان ، کاشمر ، کاشغر
کوز : اش+کوز : اشکوزای
غوز : ایشغوز
غز : اغوز ها : غز ها
غز : غزنین ، غزنویان
قز : قزوین
قاش : قش : قشقایی ها
کوش : کوشانی ها
خوز : خوزی ها ، خوزستان
خز : خزر ها ، کوزر ها ، خزار
قج : قجر ها ، قاجار
هوز : هویزه ، اهواز
اوز : اوزبک ، ازبک ها
آز : آز ها ، آذربایجان
آس : آسور ها ، آشوری ها
کوچ : کوچی ها : کوثی ها : گوتی ها
و ...
همه این اقوام از یک نژاد واحد بودند که در حد فاصل سیبری تا اروپای شرقی ( و حتی غربی ) و تا خاورمیانه پراکنده بودند .
آنها مردمان قوی هیکل ، خشن ، روشن چشم و مو قرمز و زیبا رویی بودند .
فرهنگ مشترک و مشابهی داشتند .
نگهداری و پرورش اسب جزء فرهنگشان بود و آنرا بین سایر اقوام نشر دادند .
برای بزرگانشان پشته و گورتپه و هرم می ساختند . مانند اهرام چین ، اهرام مصر ( فراعنه نخستین از قوم کاس بودند ) ، اهرام خوزستان و اهرام اروپا ، اهرام آمریکا و ... .
آنها شکل جمجمه سرشان را با بستن از دوران نوزادی دراز و بیضی می کردند .
آنها به بیشتر نقاط دنیا سفر کرده و حاکم و فرمانروا شده اند .


ترکها، مهاجرانی از مغولستان

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

108:

برخی اقوام مغلوب و زیر دست ترکان از قرون میانه تا به امروز تلاش کرده اند و می کنند ترک ها را روی کاغذ شکست بدهند ، مانند ساختن داستان هایی دروغین بنام تاریخ برای مردمان تازه از پشت کوه آمده ، چون میدانند در میدان عمل عاجز و ناتوان بوده و هستند ، ولی ترکان همیشه غالب و حاکم و برتر بوده و خواهند ماند و تاریخ این را اثبات کرده است .

109:

سلام
این حرفها و این ادبیات رو بذارید برای موقعی که کردهای تروریست دور هم جمع میشند و بخاطر تفاوت لهجه با فارسی (و نه یک زبان مستقل) قصد جدا شدن از ایران رو دارند نه برای ما! جواب شما رو برادران ما در ارومیه می دهند و خواهند داد.



اصل داستانی که شما آن را تفسیر کردید! به شکل زیر است. و مشخص نشد تفاسیر را از کجای متن بیرون کشیدید!!!

"...وقتی اعراب به آذربایجان می رسند حاکم آذربایجان از اعراب در خواست می کند که به مردم آذربایجان از جمله کوردها که ساکن اذربایجان بوده اند کاری نداشته باشند. کسی را اسیر نکنند و نکشند. به دین مردم آذربایجان کاری نداشته باشند در عوض مردم اذربایجان هر ساله باج و خراج به اعراب می دهند..."
کجای متن ذکر کرده کوردها و تاتها مهاجمانی از صحرای اورخون بوده اند؟! و ترکان بومیان آذربایجان؟!
هر کاری که بکنی جمله زیر نشان می دهد ترکها ساکنان اصلی آذربایجان در زمان حمله اعراب بوده اند. چرا نگفته "غزا ایضا مسلمه الترک و الکرد"؟:

فیها غزا أیضًا مسلمة الترک؛ حتى بلغ الباب من ناحیة أذربیجا (جنگ کرد با ترکها تا به باب رسید)(طبری ۵ ص ۲۲۶)

و جمله هایی که به کردان روی کوه سبلان اشاره دارد، آنها را از مردم آذربایجان جدا کرده است. همانطور که خودتان اشاره کردید!
اگر قرار است با مردم آذربایجان کاری نداشته باشند خوب با کل مردم آذربایجان کار ندارند، جدا کردن کردها به چه منظور است. یعنی با کردها بیشتر کار نداشته باشید؟!
اکثر گزارشات از وجود قومیتهای مختلف در آذربایجان حکایت دارد ولی ساکنان اصلی ترکها بوده اند.


سبلان:مراد از کوردهای سبلان ، روی کوه سبلان نیست. دامنه نشین و حواشی سبلان مثلا سبلان کندی یکی از روستاهای اطراف مشکین شهر است.( موضوع به این سادگی را نمی توانید درک کنید؟!)
بلاسجان(بلاسجین): منطقه ایست در حوالی زنجان، هنوز هم این نام وجود دارد. البته در تحریفات دیپلمه ردی زهتابی این موارد ذکر نشده!
ساترودان: ساترو + دان= مکان ساتروها ، دان در فارسی و زبانهای ایرانی به معنای مکان است. یک مثال ساده در حد سواد زهتابی برایتان می آورم. نمکدان= نمک+دان!
ساترو یکی از اقوام کاردوها بودند که هرگز مطیع خشایارشاه نشدند. ساتر(و)ها علاوه بر آذربایجان در جنوب دریاچه ی وان( شمال کوردستان) هم سکونت داشته اند. در خصوص ساتر(و)ها به نوشته های هرودت مراجعه کنید. ایران باستان جلد1
همانطور که می بینید تمامی تاریخ نگاران کوردها را از جمله ی بومیان اذربایجان ذکر کرده اند و از دفاع کوردها در برابر حملات ترکان سخن ها گغته اند.
1-سبلان کندی که بنا به ادعای شما چون اسم ترکی است قدمتی ندارد پس باز میشه همون کوه سبلان و یعنی کردها رو کوه زندگی می کرده اند.

2-بلاسجان=بلاسجین ، یکی از دهات سراب (و نه زنجان که در تحریف دیپلمه ردی ذکر شده باشد ) هنوز یه ده هست و شهر نبوده و نشده است.

3-ساترودان که بعضی ها هم صرفا جهت اطلاع بنده میگن (سات+رودان)، یه نا کجا آباد در آذربایجان هست که جاش معلوم نیست.

فقط یه سوال چرا کردها که بومیان اصلی اند، توی کوه و صحرا و نا کجا آباد آذربایجان بوده اند؟!
بین مردم راه نمی دادند اونارو یا جریان یه چیز دیگه است.

110:

لینک دانلود کتاب تاریخ طبری-ترجمه ابولقاسم پاینده: لطفا صفحه 190 را بخوانید تا ببینید بنده آدرس اشتباه داده ام و تحریف کرده ام یا جناب ایران برای همیشه:
http://dl.bookiha.ir/tarikh/tarikhe%...%20%281%29.pdf

یک نکته هم بعنوان توصیه دوستانه از علم منطق به شما متذکر می شوم:

اینکه شما مدام میگویید زهتابی بی سواد است پس حرف آتروپاتن اشتباه است مصداق مغالطه "مغالطه از طریق منشأ" و "مغالطه تقصیر عضو پیوسته" است. دقت کنید استفاده از مغالطه در مناظره منطقی یعنی شکست.



بنده طبری رو تحریف نکردم(تحریف فقط کار پان ترکهاست)

اصل روایت طبری:
... رائش بن قیس، شاه اسطوره‌ای یمن، در زمان منوچهر، پادشاه اسطوره‌ای ایران، در آذربایجان به ترکانی که آن را تصرف کرده بودند حمله برد و بسیاری از آنان را کشت و اسیر گرفت (تاریخ طبری، ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، بنیاد فرهنگ ایران، 1352، ص293).


طبری ذکر کرده ترکان خاج ایران بوده اند. ذکر کرده ایران بین سرزمین یمن و ترکان قرار دارد.
در عجبم پان ترکها با چه رویی طبری را تحریف می کنند!؟
خوب من لینک جلد اول تاریخ طبری را رو در همین پست گذاشته ام. هم شما و هم خوانندگان بی زحمت صفحه 190 رو بخوانند. اگر عبارت "تصرف کرده بودند" بود حرف آقای ایران برای همیشه درست است. و اگر "سر زمین را بدست داشتند" ذکر شده بود حرف بنده درست است! قبول است؟

نکته بعدی:

خیلی زشت است من برای بار سوم به شما تذکر بدهم موقعی که به کتاب ارجاع می دهید مشخصات عبارت مانند جلد و صفحه را هم ذکر کنید. خودتان را به ... زده اید یا کلا تعطیل؟!
در عجب نباشید به لینک سر بزنید و منتظر عذرخواهیتان هستم.

111:

منظور من کتاب التیجان ابن هشام بوده است نه اعتماد السلطنه!

باز هم برایتان لینک دانلود می گذارم تا هم شما و هم خوانندگان عین جمله را ببینند. (کتاب التیجان فی ملوک حمیر-اثر ابن هشام):
http://www.archive.org/download/dail...jan_himyar.pdf

صفحه 416 سطر پانزدهم و شانزدهم:
قال معاویه: و ما بال آذربیجان لله انت؟
قال: له انها کانت من ارض الترک و اجتمعوا له.

همچنین در صفحه 449:

...فلقیهم علی حد آذربایجان و موصل...ثم انه هزم الترک...
قال معاویه: وما اترک و آذربیجان؟ قال عبید: هما بلادهم یا امیر المومنین.

میبینید طبق گزارش ابن هشام هم آذربایجان و هم موصل مال ترکها بوده است.
حالا شما بشین هی هذیان بگو و سندیت کتاب ابن هشام رو زیر سوال ببر!

اگر منظورتان از التیجان نوشته ی وهب بن منبه است.
خدمت شما و دیگر جاعلان تاریخ (البته شما در حد کپی پیست هستید) عرض شود. طبق گفته ی طبری وهب بن منبه اصالتا ایرانی بوده که پدر وهب توسط کسری از هرات به یمن فرستاده شد.
اما چیزی که شما نقل کرده اید عین گفته ی ابن هشام نیست. گذشته بر این ابن خلدون بهتر از هرکسی بی اساس بودن این موضوع را اثبات می کند.
بله منظورم همان کتاب است و آنچه نقل کرده ام عین کتاب است. لینک گذاشتم صفحه و سطر هم معلومه فقط زحمتش رو خودتون بکشید.
از خوانندگان عزیز هم خواهش دارم صفحه ذکر شده در لینک را بخوانند تا معلوم شود:
من "جاعل و کپی پیست کننده" هستم یا جناب "ایران برای همیشه"؟

در مورد فرمایشتان در مورد گزارش ابن خلدون، خود ابن خلدون گفته است که ترکها در سمت شرق یونانیها قرار دارند:

(یونانیان) با دیگر برادرانشان...چون صقلابها و ترکها...در آن ناحیه زندگی می کنند...

...سرزمینشان (یونانیان گریک) چنانکه گفتیم،در ناحیه شرقی از خلیج قسطنطنیه میان بلاد ترک و دروازه های شام قرار دارد... (تاریخ ابن خلدون جلد 1 صفحه 210)

با افسانه بودن این داستان کاری ندارم، آنچه مهم است طبق کتابهایی که در دست ابن هشام بوده است، ساکنان موصل و آذربایجان ترکها بوده اند.

112:

این داستان که ابن اثیر ذکر کرده است، همان داستان است که کتاب تاریخ بلعمی جلد اول صفحه 210 ذکر شده است. همان داستان که در کتاب التیجان فی ملوک حمیر صفحه 449 ذکر شده است. افتاد؟ فکر می کنی فقط ابن اثیر آن را ذکر کرده است که پای شوروی و آلمان را کشیدی وسط؟
داستان مربوط به ابوکرب تبع تبان اسعد بن ملکی کرب حمیری مشهور به تبع سوم از پادشاهان یمن موسوم به تبابعه در نیمه اول سده پنجم پیش از میلاد بود.
ابن اثیر داستان صفحه 449 کتاب التیجان فی ملوک حمیر که بصورت زیر است بوده را ذکر کرده است:

...فلقیهم علی حد آذربایجان و موصل...ثم انه هزم الترک...
قال معاویه: وما اترک و آذربیجان؟ قال عبید: هما بلادهم یا امیر المومنین.

میبین که آذربایجان بلد ترک بوده است و فقط ارتش ترکها در آنجا نبوده است!

113:

آقای مرکز آکادمیک برای عرائض قبلی من حداقل یه توجیه مضحک می آورید، برای این سند که کلا به پرت و پلا گفتن افتادید! به هر حال هر موقع هذیاناتتان تمام شد پاسخ این سند را بدهید لطفا، منتظریم:

1-(یونانیان) با دیگر برادرانشان...چون صقلابها و ترکها...در آن ناحیه زندگی می کنند...
...سرزمینشان (یونانیان گریک) چنانکه گفتیم،در ناحیه شرقی از خلیج قسطنطنیه میان بلاد ترک و دروازه های شام قرار دارد... (تاریخ ابن خلدون جلد 1 صفحه 210)

2-و حد بلاد ترک ینتهی الی احد جوانب بحر الروم (مدیترانه) و ینتهی الی بحر الجرجان (خزر).
(البدا التاریخ-ابن مطهر- صفحه 244-245)

114:

خودت حوصله کردی یکبار متنی که کپی کردی رو بخونی؟ یک خروار متن گذاشتی که کسی حوصله نداشته باشه بخونه بعد بگید دیدی جواب نداشتی؟
کل اتفاقی که افتاده اینه ترکهای شرقی (قبچاق ها) آمدند به سرزمین ترکهای غربی (اغوزها) و احتمالا اغوزها بخاطر سطح فرهنگ بالاتر برخورد مناسبی با آنها نداشته اند.گزارشات مربوط به ترکها آمدند ترکها رفتند مربوط به ترکهای قبچاق است.

115:

بنده عرض کردم اگر نقض اشکار مستندات تاریخی روحتان را تسلی میدهد. هیچ خیالی نیست
چرا که مجله ی گل اقا هرگز جز منابع اکادمیکی نبوده!



ابن خلدون
:از بومی بودن کوردان و دیگر اقوام غیر ترک در اذربایجان سخن می گوید. از اتحاد اقوام غیر ترک علیه حملات ترکها به اذربایجان سخن می گوید.
ابن اثیر:
از اتحاد کوردها و دیگر اذربایجانیها علیه ترکان غاصب سخن می گوید.
قطران تبریزی
:از بازسازی تبریز به دست کوردان،
نظامی گنجه ای :از حکومت کوردان بر ارمنستان و ابخاز سخن گفته،
ابن حقول :از اتحاد بومیان اذربایجان(کوردها و دیگر اذربایجانی ها) علیه حملات ترکها سخن می گوید.
بلاذری، طبری ، بدلیسی و حتی تاریخ نگاران رومی و ده ها نویسنده ی دیگر از کوردان به عنوان بومیان آذربایجان یاد کرده اند.


چشمتان را بر تمامی این اسناد بسته اید و مجله ی گل اقا و خواب های پریشان شاگر اتوبوس محترم"پروفسور تقی زهتابی" را مستند می دانید؟!!








فیها غزا أیضًا مسلمة الترک؛ حتى بلغ الباب من ناحیة أذربیجا
...به گفته ی طبری جنگ کوردها با ترکها به باب رسید!!؟!!( باز که طبری را جهت مقاصد شوم پانترکیسم تحریف کردید!)
ابن خلدون و ابن اثیر را بخوانید تا بهتر متوجه دفاع مردم اذربایجان(کوردان و تاتها) در مقابل ترکان شوید.
به نظر من جنگ کوردها و تاتها(اجداد شماها) حتی ممکن است تا صحرای اورخون مغولستان هم رسیده باشد.

116:


متن را کامل بخوانید تا از ویرانگری اذربایجان بدست ترکان اگاه شوید.

بحث تاریخی باید بر اساس مستندات و بدون حب و بغض باشد.

مسلما برای بحث تاریخی و متطقی و علمی اینجا نیستید.
قصد دارید به هر ترفند و حقه ای که شده، توهمات شاگرد اتوبوس محترم(پروفسور زهتابی) و دیگر پان ترکها را اثبات کنید!


به کارتان ادامه دهید و مدعی باشید ماست سفید نیست! سیاه است.

کاربران به درستی می توانند قضاوت کنند.

117:

ترکها هرگز در اذربایجان نبوده اند برای بررسی تاریخ انها به صحرای اورخون مغولستان رجوع کنید نه دیار بابک به اتروپاتن!


این اخرین پستیست که در جواب تحرف هایتان می نویسم.

متن کامل طبری:

و فی هذه السنة غزا الجرّاح بن عبدالله الحكمی - و هو أمیر على أرمینیة و أذربیجان - أرض الترك، ففتح على یدیه بلنجر، و هزم الترك و غرقهم و عامة ذراریهم فی الماء، و سبوا ما شاءوا، و فتح الحصون التی تلی بلنجر و جلا عامة أهلها.
ترجمه:
در این سال جراح بن عبدالله حکمی - که امیر ارمینیه و آذربیجان بود - به غزای سرزمین ترکان رفت که بلنجر به دست وی گشوده شد و ترکان را هزیمت کرد و آنها را با همه‌ی فرزندانشان در آب غرق کرد و هرچه خواستند اسیر گرفتند و قلعه‌های مجاور بلنجر را گشود و همه‌ی مردم آن را برون راند. (جلد نهم، ص ۴۰۴۴)



کجای این متن اذربایجان را متعلق به ترکها و مغولها دانسته؟!


- «ارض الترک» قید مکان یا به اصطلاح «مفعولْ فیه» فعل «غزا» است. یعنی در سرزمین ترکان جنگید یا به سرزمین ترکان حمله کرد.
- اگر قرار بود «ارض الترک» بدل آذربایجان باشد می‌بایستی می‌گفت: اذربیجان و هی ارض الترک. همان گونه که در توضیح جراح گفته است «و هو امیر علی ارمینیه و اذربیجان».
از همه‌ی اینها گذشته اگر آذربایجان سرزمین ترکان بود و جراح امیر آذربایجان بود پس دیگر شکست دادن ترکان به دست جراح چه معنایی دارد؟!!




طبری در هیچ جایی مغولها را ساکنان بومی آذربایجان معرفی نکرده است که بعد این ساکنان بومی (ترک و مغول!!) با ساکنان غیر بومی (کورد و تات!!) وارد میدان جنگ شوند!
لابد کوردها و تاتها از صحرای اورخون مغولستان آمده اند!!؟













هر وقت سندی مبنی بر حضور مغولها و ترکهاو بومی بودن آنها در اذربایجان یافتید ، تشریف بیاورید و بحث تاریخی کنید. خواب های اشفته ی تقی را ول کنید.
شمایی که اینقدر متعصب هستید فراموش نکنید پدر بزرگ شما(اجداد شما) یا کورد زبان بوده یا تات زبان.




موید و موفق باشید
روز خوش


118:


من سند آوردم شما قادر به دفاع از افکارتان نیستید. لودگی هایتان را بعنوان قبول شکست می دانم


ابن خلدون :از بومی بودن کوردان و دیگر اقوام غیر ترک در اذربایجان سخن می گوید. از اتحاد اقوام غیر ترک علیه حملات ترکها به اذربایجان سخن می گوید.
ابن اثیر:
از اتحاد کوردها و دیگر اذربایجانیها علیه ترکان غاصب سخن می گوید.
قطران تبریزی
:از بازسازی تبریز به دست کوردان،
نظامی گنجه ای :از حکومت کوردان بر ارمنستان و ابخاز سخن گفته،
ابن حقول :از اتحاد بومیان اذربایجان(کوردها و دیگر اذربایجانی ها) علیه حملات ترکها سخن می گوید.
بلاذری، طبری ، بدلیسی و حتی تاریخ نگاران رومی و ده ها نویسنده ی دیگر از کوردان به عنوان بومیان آذربایجان یاد کرده اند.


چهارمین بار است که می گویم هنگام ارجاع به کتاب، مشخصات کامل کتاب را بگویید. معلومه که کلا تعطیلید. فقط شاگرد اتوبوس و مجله گل آقا رو یاد داده اربابتون بهتون؟!
تنها ارجاع شما به کردهای روی کوه سبلان بود!

چشمتان را بر تمامی این اسناد بسته اید و مجله ی گل اقا و خواب های پریشان شاگر اتوبوس محترم"پروفسور تقی زهتابی" را مستند می دانید؟!!

فیها غزا أیضًا مسلمة الترک؛ حتى بلغ الباب من ناحیة أذربیجا
...به گفته ی طبری جنگ کوردها با ترکها به باب رسید!!؟!!( باز که طبری را جهت مقاصد شوم پانترکیسم تحریف کردید!)
ابن خلدون و ابن اثیر را بخوانید تا بهتر متوجه دفاع مردم اذربایجان(کوردان و تاتها) در مقابل ترکان شوید.
به نظر من جنگ کوردها و تاتها(اجداد شماها) حتی ممکن است تا صحرای اورخون مغولستان هم رسیده باشد.


بجای عذر خواهی بخاطر تحریف آمدی من رو متهم می کنی؟ صد رحمت به سنگ پای قزوین!

دوستان لطفا خودتان تحریف این موجود را ببینید:

در پست 103 جناب iran 4 ever ادعا دارند ترجمه متن طبری به شکل زیر است:

اصل روایت طبری:
... رائش بن قیس، شاه اسطوره‌ای یمن، در زمان منوچهر، پادشاه اسطوره‌ای ایران، در آذربایجان به ترکانی که آن را تصرف کرده بودند حمله برد و بسیاری از آنان را کشت و اسیر گرفت (تاریخ طبری، ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، بنیاد فرهنگ ایران، 1352، ص293).


لینک دانلود کتاب تاریخ طبری-ترجمه ابولقاسم پاینده: لطفا صفحه 190 را بخوانید و قضاوت کنید:

http://dl.bookiha.ir/tarikh/tarikhe%...%20%281%29.pdf

119:



واقعا که خیلی وقیح هستی شما! متنی که من سر آن با شما بحث کردم این بود؟!؟!

عبارت من از جلد پنجم صفحه 226 بود! :

و فیها غزا أیضًا مسلمة الترک؛ حتى بلغ الباب من ناحیة أذربیجا (جنگ کرد با ترکها تا به باب رسید)

شما رفته اید از جلد نهم صفحه 4044 طبری یک مبحث دیگر را با آن خلط کرده اید
و فی هذه السنة غزا الجرّاح بن عبدالله الحكمی - و هو أمیر على أرمینیة و أذربیجان - أرض الترك

این دو اتفاق اصلا ربطی به هم ندارند آقای مرکز آکادمیک!
تو اصلا می دونی مفعول فیه چیه؟!

120:

مغولها از لحاظ ژنتیک و زبان ربطی به ترکها ندارند آقای آکادمیک!

کوردها که روی کوه سبلان بودند یا یه نا کجا آباد در آذربایجان که اسمش ساترودان بود مثل نمکدان! لابد توی شهرها راهشون نمی دادند نمی دونم چرا؟!

سند که آوردم ولی شما حتی یک جواب نتونستید بدید خوانندگان عزیز لطفا از صفحه 9 به بعد بحثهای بنده و ایشان را دنبال کنید.

برو بگو بزرگترت بیاد عزیزم، شما هم روز خوشی داشته باشید.

121:





خود پان ترکها بهتر از هرکسی میدانند که ترکی قدمتی کمتر از 600-700 سال در اذربایجان دارد.و میدانند مکان اولیه ی ترکها دشت ها و صحراهای بی اب و علف اورخون مغولستان بوده
در اینجا مواردی از حمله ی ترکان به اذربایجان ذکر شده، حمله ی ترکان به اجداد شماها که یا کورد بوده اند یا تات زبان.

  • «غُزانى که به آذربایجان رفته بودند در آنجا شیوه‌ی قتل و غارت آشکار ساختند. وَهسودان به قلع و قمع آنان پرداخت، مردم آذربایجان نیز بر ضدشان متحد شدند و ایشان را از آن حدود براندند. غزان راه موصل و دیار بکر پیش گرفتند و هر جا رسیدند تاراج کردند» (ابن خلدون؛ تاریخ ابن خلدون؛ ترجمه عبدالمحمد آیتی؛ تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366، ج3، ص 542)
  • «غُزان به آذربایجان داخل شدند و در سراسر آن بلاد آشفتگی‌ها پدید آوردند و قتل و غارت‌ها کردند. در سال  ۴٢٩  غزان وارد مراغه شدند، مردمش را کشتند و مساجدش را آتش زدند و با کردان هذبانیه نیز چنین کردند. مردم شهرها به مدافعه برخاستند. کوردان هذبانى نیز به یاری‌شان برخاستند و آنان را از آذربایجان راندند.» (ابن خلدون؛ تاریخ ابن خلدون؛ ترجمه عبدالمحمد آیتی؛ تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366، ج3، ص 735)
  • «غزان‏ بر شهرها دست یافتند و بیدادگری‌هایی از ایشان دیده شد که نظیر آن‌ها شنیده نشده بود» (ابن اثیر، تاریخ کامل، ترجمه‌ی ابوالقاسم حالت، تهران، 1371، ج 26، ص 242)


ابوالهیجاء بن ربیب‌الدوله هذبانی از سران نامدار کوردان هذبانی بود.ابولهیجا رئیس ایل هذبانی بود.و حکومت کوردان ارومیه و کوردان اربیل را در دست داشت. او پس از اینکه ترکان غزی که به آذربایجان آمده، به بیدادگری و یغماگری پرداختند ،در سال ۴۳۰ هجری به کمک دایی خود وهسودان روادی شتافت.آنان ترکان غز را شکست سختی دادند و از آذربایجان بیرون راندند.
(مردوخ روحانی- تاریخ مشاهیر کورد ص 34
مشکور-ترکان غز و مهاجرتشان به ایران -قسمت دوم ص 68
مینورسکی- نگاهی نو به مشرق قفقاز-ص 197)


موضوع بحث کردها نیستند. علاوه بر هزاران سند مکتوب و معتبری که دال بر حضور چندین هزار ساله ی کوردها و تاتها در اذربایجان است. تنها شاهنامه ی حکیم فردوسی برای اثبات تاریخ کهن کوردهای غیور و ایران ساز و سایر ایرانیان کافیست.
اینکه تقی زهتابی و الهام علی اف چه تصوری در مورد کوردها و دیگر ایرانیان دارند به پشیزی هم نمی ارزد.

122:


,وقتی چیزی برای اثبات گفته هایتان ندارید مجبورید با این ادبیات سخن بگویید تا اندکی از فشارتان کاسته شود.یک لیوان اب سرد پیشنهاد میشود!

در این متن اصلا نامی از کوردها نیست! ولی انقدر کینه و تنفر از ایرانیان خصوصا کوردها دارید که مدام نام کوردها را جلو چشمانتان می بینید.
کجای این متن در خصوص جنگ ترک و کورد است؟!


متن کامل طبری:

ففیها غزا - فیما ذكر محمد بن عمر و غیره - الصائفة عبد العزیز بن الولید، و كان على الجیش مسلمة بن عبدالملك. و فیها غزا أیضًا مسلمة الترک؛ حتى بلغ الباب من ناحیة أذربیجان، ففتح على یدیه مدائن و حصون.

در این سال، چنانکه محمد بن عمر و دیگران گفته‌اند، عبدالعزیز بن ولید به غزای تابستانی رفت و مسلمة بن عبدالملک سالار سپاه بود. و هم در این سال مسلمه به غزای ترکان رفت و در ناحیه‌ی آذربیجان به باب رسید و شهرها و قلعه‌هایی به دست وی گشوده شد.


کجای این متن به جنگ کورد و ترک و کورد و مغول در اذربایجان اشاره شده؟!

123:

سلام فکر کردم آخرین پستت بود!
آدمها سه دسته اند: یا برای گفتارشان سند می آورند، یا مزخرف می گویند یا ساکت می مانند. شما از کدام گروه هستید؟ من سند آوردم که ترکها خیلی وقت پیش ساکن آذربایجان بوده اند. شما چیکار کردید؟ لودگی و حرفهای بی سند، وقتی هم سند میارید کوردها رو میبرید بالای کوه!


  • «غُزانى که به آذربایجان رفته بودند در آنجا شیوه‌ی قتل و غارت آشکار ساختند. وَهسودان به قلع و قمع آنان پرداخت، مردم آذربایجان نیز بر ضدشان متحد شدند و ایشان را از آن حدود براندند. غزان راه موصل و دیار بکر پیش گرفتند و هر جا رسیدند تاراج کردند» (ابن خلدون؛ تاریخ ابن خلدون؛ ترجمه عبدالمحمد آیتی؛ تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366، ج3، ص 542)
  • «غُزان به آذربایجان داخل شدند و در سراسر آن بلاد آشفتگی‌ها پدید آوردند و قتل و غارت‌ها کردند. در سال  ۴٢٩  غزان وارد مراغه شدند، مردمش را کشتند و مساجدش را آتش زدند و با کردان هذبانیه نیز چنین کردند. مردم شهرها به مدافعه برخاستند. کوردان هذبانى نیز به یاری‌شان برخاستند و آنان را از آذربایجان راندند.» (ابن خلدون؛ تاریخ ابن خلدون؛ ترجمه عبدالمحمد آیتی؛ تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366، ج3، ص 735)
  • «غزان‏ بر شهرها دست یافتند و بیدادگری‌هایی از ایشان دیده شد که نظیر آن‌ها شنیده نشده بود» (ابن اثیر، تاریخ کامل، ترجمه‌ی ابوالقاسم حالت، تهران، 1371، ج 26، ص 242)
خوب که چی غزان آمده اند و کشتار کردند! آنها ترکهای شرق دریای خزر بوده اند. مثلا این مطالب را آوردی که چرا ترکها ترکها را کشته اند؟! در تاریخ هیچ قومی با قوم همنژاد خود نجنگیده است؟ مثلا عراق کویت یا عربستان و یمن و ...


ابوالهیجاء بن ربیب‌الدوله هذبانی از سران نامدار کوردان هذبانی بود.ابولهیجا رئیس ایل هذبانی بود.و حکومت کوردان ارومیه و کوردان اربیل را در دست داشت. او پس از اینکه ترکان غزی که به آذربایجان آمده، به بیدادگری و یغماگری پرداختند ،در سال ۴۳۰ هجری به کمک دایی خود وهسودان روادی شتافت.آنان ترکان غز را شکست سختی دادند و از آذربایجان بیرون راندند.
(مردوخ روحانی- تاریخ مشاهیر کورد ص 34
مشکور-ترکان غز و مهاجرتشان به ایران -قسمت دوم ص 68
مینورسکی- نگاهی نو به مشرق قفقاز-ص 197)
چقدر هم کتابهای تاریخی متقدمی! مخصوصا کتار تاریخ مشاهیر کرد!
قبلا هم گفتم کردها در آذربایجان بوده اند ولی بصورت جمعیت جزیره ای و پراکنده نه گسترده


موضوع بحث کردها نیستند. علاوه بر هزاران سند مکتوب و معتبری که دال بر حضور چندین هزار ساله ی کوردها و تاتها در اذربایجان است. تنها شاهنامه ی حکیم فردوسی برای اثبات تاریخ کهن کوردهای غیور و ایران ساز و سایر ایرانیان کافیست.
اینکه تقی زهتابی و الهام علی اف چه تصوری در مورد کوردها و دیگر ایرانیان دارند به پشیزی هم نمی ارزد.
چندین هزار ساله؟! واقعا چنیدن هزار؟! هزاران مدرک؟! خیلی جذابی
کردها برای من بسیار قابل احترام هستند، وجود آنها را هم منکر نشده ام فقط بشینید توی خونه خودتون، آذربایجان صاحب دارد.

124:

بابا منظور من از "جنگ کرد با ترکها" یعنی "جنگید با ترکها" یه ساعته به این گیر دادی؟

کرد=نمود=انجام داد

125:

سند آوردید؟!!
هه هه
مقصودتان خواب های اشفته ی شاگرد اتوبوس محترم( دیپلمه ردی، پروفسور تقی) است؟

طبق ادرسی که دادم " ترکان اذربایجان را غصب کرده بودند"
ظاهرا نمی دانید طبق شاهنامه آذربایجان جز امپراطوری کیانیان بوده؟!!

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

126:

این که داستان منوچهره
چه ربطی داشت به داستان رائش؟ اصلا اسمی از آذربایجان تو این داستان اومده؟!

127:

خدمت شما پان ترک محترم عرض شد مراد ابن حقول از کوردان سبلان، کوردهای اطراف سبلان است.( ولی درک موضوع برایتان سخت است!)
در خصوص کوردان بلاسجان که نمی دانستید کجاست و ساترودان هم که به شکل تقی زهتابی تفسیرش کردید توضیحات کامل ارائه شد.

در خصوص تحرف طبری هم که جوابتان را دادیم.
طبری در هیچ جایی از کتابش اذربایجان را سرزمین ترکان ندانسته است.
و فیها غزا أیضًا مسلمة الترک؛ حتى بلغ الباب من ناحیة أذربیجا (جنگ کرد با ترکها تا به باب رسید)

ایرانیان در جنگ با اعراب تا شیراز و طبرستان رسیدند. ولی این به معنای بومی بودن اعراب در شیراز و مازندران و... نیست.
ترکها به ایران حمله کرده بودند که طبق ابن اثیر و ابن خلدون با مقاومت کوردهای اردبیل، زنجان و دیگر اذربایجانی های غیر ترک و... روبه رو شدند.


طبری هرگز و در هیچ جایی از کتابش اذربایجان را متعلق به ترکان ندانسته


کتاب تاریخ مشاهیر کورد هم بر اساس توهمات تقی جان نوشته نشده، بر اساس ابن اثیر ابن خلدون و...نوشته شده.
.


128:

داستان منوچهر این است:

منوچهر به مردم می گوید نباید به ترکان اجازه ی دست درازی به ایران را بدهید. مردم هم اطاعت می کنند.
این یعنی اینکه ترکان خارج ایران بوده اند.
از انجایی که اذربایجان و تمامی مناطق کورد نشین جز امپراطوری ایران بوده یعنی اینکه ترکان خارج اذربایجان بوده اند
متوجه شدید؟!


در خصوص حملات یمن به ترکه هم ابن خلدون با دلیل و مدرک این موضوع را فقط در حد افسانه ای خیالی می داند.
البته شما که کار کپی پیست از شاگرد اتوبوس تقی جان را بر عهده دارید بیشتر از ابن خلدون می دانید!

129:

به جای شکلک در اوردن بهتر است بروید زبان چینی و مغولی را فرا گیرید تا با دسترسی به منابع آنها بهتر از تاریخ ترکان پرده بردارید.
پان ترکها الزاما باید چینی و مغولی را یاد بگیرند چون با کاوش در اذربایجان هیچ سندی مبنی بر ترک بودن این دیار کهن پیدا نمی کنند امابا کاوش در چین و مغولستان اسنادی برایتان یافت می شود.



突厥汗国
突厥語𐱅𐰇𐰼𐰜)是突厥人于552年建立的古代國家,一度控制漠北中亚等地。後分裂成東突厥汗国和西突厥汗国,7世纪时先后为中国唐朝所灭。而東突厥复国而形成的后突厥汗国亦在8世纪为回纥灭亡。

130:

چی عرض شد پان کرد! عزیز؟ بزرگترین شهرهای آذربایجان اردبیل و تبریز و ...هستند. کردها این همه شهر رو ول کردن رفتن اطراف کوه سبلان یا یه ده کنار سراب یا یه جا که هیچ کس نمی دونه کجاست؟ بعد ادعا هم داری کردها بومیان آذربایجان اند؟

در خصوص تحرف طبری هم که جوابتان را دادیم.
طبری در هیچ جایی از کتابش اذربایجان را سرزمین ترکان ندانسته است.
نه دیگه شما گفتی طبری گفته ترکها آذربایجان رو تصرف کرده اند. من هم لینک دادم و دیدید که نوشته است بدست داشتند. کتاب اتیجان رو هم که بیخیال شدید!

یعنی دقیقا شما کتاب رو تحریف کردید!

و فیها غزا أیضًا مسلمة الترک؛ حتى بلغ الباب من ناحیة أذربیجا (جنگ کرد با ترکها تا به باب رسید)
ایرانیان در جنگ با اعراب تا شیراز و طبرستان رسیدند. ولی این به معنای بومی بودن اعراب در شیراز و مازندران و... نیست.
ترکها به ایران حمله کرده بودند که طبق ابن اثیر و ابن خلدون با مقاومت کوردهای اردبیل، زنجان و دیگر اذربایجانی های غیر ترک و... روبه رو شدند.
استاد معنی جمله قرمز دقیقا اینه:

" و در آن (سال) جنگید همچنین مسلمه با ترک، تا رسید به الباب، ناحیه ای از آذربایجان".
محل عربها که معلومه، محل باب هم معلومه درسته؟ برای اینکه مسلمه با ترکها بجنگه و به باب برسه یا ترکها در آذربایجان بوده اند یا در گرجستان امروزی. اگه فرض کنیم در گرجستان بوده اند باید مسلمه کل دریای خزر رو از طرف شرق دور بزنه از شمال بهشون حمله کنه! که حتما قبول دارید غیر منطقیه. پس ترکها در آذربایجان بوده اند.

کرد اردبیل رو از کجا آورید فاصله سبلان تا اردبیل 40 کیلومتره!



طبری هرگز و در هیچ جایی از کتابش اذربایجان را متعلق به ترکان ندانسته


فیها غزا أیضًا مسلمة الترک؛ حتى بلغ الباب من ناحیة أذربیجا (جنگ کرد با ترکها تا به باب رسید)(طبری ۵ ص ۲۲۶)


رائش بن قیس...در آذربایجان به ترکان که آن سرزمین را بدست داشتند، حمله برد.
(تاریخ طبری جلد1-صفحه 190)

با وجود گزارشهای بالافقط مغز موجودی مثل تو میتونه نتیجه بگیره آذربایجان به ترکها تعلق نداشته است


کتاب تاریخ مشاهیر کورد هم بر اساس توهمات تقی جان نوشته نشده، بر اساس ابن اثیر ابن خلدون و...نوشته شده..


کاملا معلومه!



131:



خوب دقیقا اشتباه شما اینجاست که فکر می کنید در زمان منوچهر آذربایجان جزیی از ایران بوده است. ایران زمان منوچهر اطراف شهر بابل بوده است. بابل پایتخت منوچهر بوده است نه بلخ!

نوشته اصلي بوسيله iran-4-ever نمايش نوشته ها
در خصوص حملات یمن به ترکه هم ابن خلدون با دلیل و مدرک این موضوع را فقط در حد افسانه ای خیالی می داند.
البته شما که کار کپی پیست از شاگرد اتوبوس تقی جان را بر عهده دارید بیشتر از ابن خلدون می دانید!
نوشته اصلي بوسيله iran-4-ever نمايش نوشته ها
من هم گفتم با افسانه ای بودن اتفاق کاری ندارم، اینکه می دانسته اند آذربایجان کشور ترکهاست از نظر من کافیه.

132:

این کار به عهده ترکهای شرقی است چون با آنها بیشتر در ارتباط بوده اند. ما تاریخ خودمان را داریم. سند که آوردیم فقط شما هذیان گفتید و حتی یک جواب هم نیاوردید.

داستان منوچهر رو آورده به جای رائش انتظار داره نخندیم

133:

آب سرد فراموش نشود
بنده نه کوردم نه پان کورد. ولی برای تسلی خاطر آزادید چنین بی اندیشید.
علاوه بر کوردها تات زبانها هم در آذربایجان سکونت داشته اند. تبریز و اردبیل صرفا کورد نشین نبوده اقوام تات زبان( خویشاوندان زبانی کوردان) هم وجود داشته اند.
ابن خلدون از کوردهای آذربایجان سخن گفته، ابن حقول از کوردان بلاسجان و سبلان و ساترودان سخن گفته( متن ابن حقول بر کثرت کوردان اشاره دارد)
نظامی گنجه ای که در میان کوردان زیسته آنان را حاکمان اران و ابخاز دانسته
قطران تبریزی از بازسازی تبریز بدست حاکمان کورد اذربایجان سخن گفته
دراین رابطه بحث شد نیازی به تکرار مکررات نیست.
حالا شما تصور کنید کوردها در نوک سبلان بوده اند!! یا هر تصور دیگری...
نوشته اصلي بوسيله atropatene نمايش نوشته ها
نه دیگه شما گفتی طبری گفته ترکها آذربایجان رو تصرف کرده اند. من هم لینک دادم و دیدید که نوشته است بدست داشتند. کتاب اتیجان رو هم که بیخیال شدید!

یعنی دقیقا شما کتاب رو تحریف کردید!

فیها غزا أیضًا مسلمة الترک؛ حتى بلغ الباب من ناحیة أذربیجا (جنگ کرد با ترکها تا به باب رسید)(طبری ۵ ص ۲۲۶)


رائش بن قیس...در آذربایجان به ترکان که آن سرزمین را بدست داشتند، حمله برد.
بنده کتاب را تحریف نکردم با ذکر شماره ی صفحه عرض شد که " ترکان سرزمین را تصرف کرده بودند، بدست گرفته بودند"
طبری در هیچ جایی ذکر نکرده آذربایجان متعلق به ترکان است. اگر جایی چنین نوشته متنش را بیاورید.

در خصوص حملات رائش از یمن به ترکها هم عرض شد که ابن خلدون این موضوع را یک افسانه ی خیالی و به دور از عقل می داند.
البته شما که کار کپی پیست( کاوش باستانی به سبک تقی زهتابی!) می کنید بیشتر از ابن خلدون می دانید.


نوشته اصلي بوسيله atropatene نمايش نوشته ها
کرد اردبیل رو از کجا آورید فاصله سبلان تا اردبیل 40 کیلومتره!

در پست های قبلی اختصارا اشاره شد.

یکی دیگر از موارد حملات ترکان به اردبیل را برایتان ذکر می کنم.

در سال ۱۰۷ هجری قمری، یعنی در زمان هشام بن عبد الملک خلیفه اموی، خزرها از راه دربند گذشته به استان یلیقان در کنار ارس حمله بردند و سپس از ارس گذشته به سوی ایران عازم شدند و تمام آذربایجان را گرفته، غارت کردند و اردبیل را ویران ساختند. خزرها همه مردان بالغ شهر را کشتند و زن و فرزندان آنان را به اسیری بردند.( مینورسکی ص 132)

134:

دست و پای بیهوده می زنید. بهتر نگاهی به نظرات ابن خلدون در خصوص رائش و توهماتتان بی اندازید.
قبلا هم جواب داده شد اما متاسفانه باید یک جمله را 100 بار برای شما تکرار کرد تا طفره نروید!


...و اما جنگیدن تبابعه با ممالک شرق و سرزمین ترکان، هرچند راه آن ناحیه از راه​های سوئز پهناورتر است، ولی از یمن تا نواحی مزبور مسافت دورتری است و ملتهای ایران(پارس) و روم در سر راه رسیدن بناحیه​ی ترکان متعرض مهاجم میباشند و کسیکه بخواهد بسرزمین ترکان برسد باید پیش از تصرف اراضی آنان با ایران(پارس) و روم بجنگد، در صورتیکه هیچ مورخی روایت نکرده که تبابعه ممالک ایران(پارس) یا روم را تصرف کرده باشند، بلکه آنچه در تاریخ آمده اینست که این قوم در مرزهای کشور عراق و بین بحرین و حیره و جزیره و نواحی دجله و فرات با ایرانیان نبرد کرده​اند و این جنگ میان ذوالاذعار پادشاه یمن و کیکاوس پادشاه کیانی روی داده است.و هم گویند تبع اصغر ابوکرب نیز با گشتاسپ پیکار کرده است، ولی با بودن ملوک طوایف پس از کیانیان و پس از آنها ساسانیان در سرزمین ایران، گذشتن از این کشور برای جنگ با ترکان و رسیدن بتبت و چین امری است که بنابرعادت محال بنظر میسرد، چه جنگیدن با مللی که در سر راه چین قرار دارند بسیار سخت است و هم نیازی فراوان بعلوفه و آذوقه و دیگر وسایل سفر پیدا میشود و بادوری مسافت چنانکه یادکردیم چنین سفری دشوار و ناشدنی است. بنابراین خبرهای مربوط باین قضیه نیز نادرست و واهی است و جعلیست و برفرض که مأخذ نقل اینگونه اخبار درست باشد این انتقادات و عیوب بر آنها وارد است و چگونه ممکن است درست باشد در صورتیکه اخبار مزبور از منابع درستی هم روایت نشده است؟ و در گفتار ابناسحق در خبر یثرب و اوس و خزرج که تبع دیگری با مجاهده و سختی بسیار بجانب مشرق رفته است نیز عراق و ایران منظور است ولی جنگ آنان با ترک و تبت بهیچرو درست نیست چنانکه بثبوت رسانیدیم. پس درین باره بهرچه برمیخوریم نباید بدان اعتماد کنیم و باید در اخبار بیندیشیم و آنها را با قوانین صحیح عرضه دهیم تا آنها را با بهترین وجه دریابیم و صحیح را از سقیم بازشناسیم.


مقدمه- جلد اول- گنابادی
-ص 16-21

135:

داستان منوچهر را به جای داستان خیالی رائش ذکر نکردیم.

جوابتان را گرفتید اما مجبورید با این شکلک ها خودتان را تسکین دهید!

داستان منوچهر این است:

منوچهر به مردم می گوید نباید به ترکان اجازه ی دست درازی به ایران را بدهید. مردم هم اطاعت می کنند.
این یعنی اینکه ترکان خارج ایران بوده اند.
از انجایی که اذربایجان و تمامی مناطق کورد نشین جز امپراطوری ایران بوده یعنی اینکه ترکان خارج اذربایجان بوده اند
متوجه شدید؟!


در خصوص حملات یمن به ترکه هم ابن خلدون با دلیل و مدرک این موضوع را فقط در حد افسانه ای خیالی می داند.
البته شما که کار کپی پیست از شاگرد اتوبوس تقی جان را بر عهده دارید بیشتر از ابن خلدون می دانید!

136:

آذربایجان کشور ترکها!
زکی خیال باطل علی افی!
شاگر اتوبوس عزیز تقیی زهتابی شیزوفرنی داشت. توهمات تارخی اش را زیادی جدی گرفته اید!


ایران زمان منوچهر جنوب عراق امروزی بوده!؟ لابد قاره ی افریقا هم یکی از روستاهای چین بوده و چین هم شهریست در سیاره ی پلوتون و سیاره ی پلوتون هم زیر نظر رائش خیالی شما اداره می شده و بخشی از یمن بوده!


شما هم در حال ابتلا به حال و روز تقی زهتابی هستید.
مواظب خودتان باشید دوست عزیز

137:

پانترکها معتقد اند که غزها و خزرها بومیان آذربایجان بوده اند!
کافیست نگاهی به اسناد زمان حکومت هشام بن عبد الملک بی اندازید تا از حملات و کشتار و غارت آذربایجانی ها بدست خزرها مطلع شوید.
کتاب زبر اطلاعات مفیدی بدست می دهد
ثابت اسماعیل راوی. تاریخ العصر الاموی من الناحیة السیاسیة و الادرایة و الاجتماعیة. مصعب محمد ابوبکر. قاهره: المکتبة النهضه المصریه، ۱۹۶۵.


در خصوص حملات غزها هم توسط ابن خلدون، ابن اثیر، شعرایی چون قطرانريال چامچیان و...به وفور سخن گفته شده است.

پان ترکهای دانشمند! از خودشان نمی پرسند اگر غزها و خزرها بومی اذربایجان بوده اند پس چرا به اذربایجان حمله کرده اند!؟


138:

بله دقیقا. شما که مرکز آکادمیک هستید باید این را بدانید ایران باستانی همان عیلام بوده است.
در ضمن شما که ابن اثیر را آنقدر دوست دارید فعلا این را داشته باشید.

زرتشت از آذربایجان روانه ایران گشت! (ابن اثیر جلد 1 صفحه 299)

139:

غزها و خزرها ساکنان آذربایجان نبوده اند انسان خردمند! ترکیب سکاها و مادهای آتروپاتن ساکنان بومی آذربایجان بوده اند.

140:

به همان دلیلی که فلسطینی های آواره باید به اسرائیل حمله کنند تا متجاوزان را بیرون بریزند .

141:

شما اگر اندکی آنتروپولوژی بدانید ( که نمی دانید ) متوجه می شوید که شکل جمجمه سر کورد ها شباهتی به تورک های آذربایجان ندارد . حتی تورک های بیجار و سریش آباد کردستان هم شباهتی به کورد های مجاورشان ندارند و شکل جمجمه سر این دو گروه باهم تفاوت اساسی دارد . و این نشاندهنده تفاوت آشکار ریشه نژادی این دو قوم می باشد
شکل جمجمه سر کورد ها به تالش ها و گیلک ها شباهت دارد ولی به تورک ها نه .

وجود کورد ها در نقاط مختلف ایران جزء سیاست های ساسانیان بود . ساسانیان از کورد ها بعنوان مزدور استفاده میکردند و در مناطق مختلف ایران و مناطق مرزی اسکانشان میدادند و به آنها امتیازاتی می دادند چون کورد ها باعث به حکومت رسیدن اردشیر بابکان و سلسله ساسانی شده بودند ( که حتی آخرین پادشاه پارتی نیز با عبارت " بزرگ شده در چادر کورد ها " اردشیر را مسخره کرده است ) و ساسانیان با کورد ها روابط خوبی داشته اند و این دو از هم حمایت می کرده اند .

142:


بوز قورت گرامی،
ما هم همین را گفتیم.
مادها(که کوچکترین ارتباطی با ترکها ندارند) و سکاها(به صورت موقتی در شهر سقز) از بومیان اذربایجان بوده اند که هیچکدام ترک نبوده اند.

رستم قهرمان سکایی شاهنامه، دشمن دیرینه ی ترکان ...

در خصوص مادها و سکاها بسیار سخن رفته هیچ ارتباطی به ترکها ندارند.

143:

شکل جمجمه هایی را که در یخچال فریزرتان دارید پیشکش خودتان. البته درست گفید قالب جمجه ی کوردها و گیلک ها مشابه اند. همچنین گروهی از ترکان هم به همین شکل اند. گروهی هم کاملا متفاوت اند.

در مورد ساسانیان هم بدانید ساسانیان یک امپراطوری نیمه کورد بود که بخش اعظم سپاهیانش را کوردها تشکیل می دادند.
حتی برخی از پادشاهانش مانند اردشیر بابکان کورد زبان بوده اند.
حکیم فردوسی کوردها را در امپراطوری ساسانیان می ستاید و اسناد فراوانی بدست می دهد.

144:

سکا در کتیبه های آشوری و بابلی " اشکوز " و " ایشغوز " آمده که نام واقعی و ترکیشان می باشد .
سه+ کاس =سکاس یا سکا
سکا معادل پارسی اوشکوزای ترکی می باشد .
اوشکوز = اوش ( سه ) + کوز ( غز یا کاس )
کاس = کاش = کوش = کوچ = گوت = قاش = غز = خوز = خز = قز = اوز = آذ و ...
کاسی ها = کاشی ها =کوشانی ها =کوچی ها = گوتی ها = قشقایی ها = غز ها = خوزی ها = خزر ها = قزوین = اوزبک ها = آذری ها و ...
ماد ها به احتمال زیاد کولی های هند بوده اند .
سکا ها همام کاس ها و غز ها بوده اند .

145:

اردشیر بابکان کورد نبود ولی توسط کورد ها پرورش یافته بود که به همین دلیل مورد تمسخر اردوان پنجم قرار گرفته است .

146:

اردوان پنجم در کارنامه ی اردشیر بابکان که طبری هم آنرا نقل کرده است ، اردشیر را یک کورد بزرگ شده در چادر کوردان خطاب می کند. اردشیر را مسخره می کند که فراتر از خودت گام نهاده ای... اردشیر بعدها انتقام تمسخر را می گیرد. اردشیر ابتدا با کوردهای شیراز وارد جنگ می شود و آنان را مطیع می کند سپس به فارسها حمله می کند. بعد از گرد اوری لشکر، پارتها را سرنگون می کند.





پدر اردشیر از کوردان شبانکاره بوده. دسته ای از کوردان شبانکاره در پارس سکونت داشته اند.


یکی از کهنترین و تنها اثری که طایفه‌های کوردهای شیانکاره را بازکاوی کرده، فارسنامه ی ابن بلخی است که بین سالهای۵۰۰ تا ۵۱۰ هجری قمری نوشته شده و این کوردها را در پنج گروه اسماعیلیان، رامانیان، کرزومپان، مسعودیان و شکانیان شرح داده‌است. او در پژوهش خود احتمال می‌دهد که این کوردها، مذهبی تسنن و امامیه و هفت امامی داشته که با زبانی غیر از پارسی سخن می‌گفته، اما زبان پارسی را خوب می‌دانسته‌اند.

ژوکوفسکی که در سال 1882 از ایران و شیراز دیدار می کند در مورد جنوب غربی شیراز می نویسد: آنها کورد زبان اند و از ایل گوران اند.

کوردهای شبانکاره امروز در کرمانشاه، سلیمانیه و مناطق دیگر پراکنده اند.

البته در مورد نسب بابک اختلاف نظرهایی هست.


زن ساسان ، جد اردشیر هم از طایفه ی بازرنگی (یکی از کوردهای شبانکاره) بوده.

زن ساسان ، جد اردشیر، موسوم به رام بهشت ، دختر یکی از همین پادشاهان بازرنگی بوده است . گوزهر (گوچیهر) بازرنگی (طبری : جوزهر) پادشاهان همین سلسله ، منصب دژبانی (ارگ بذی ) دارابگرد را به اردشیرداد. (ایران باستان پیرنیا ج 3 ص 2529). این سلسله ملوک محلی فارس را بازرنگیان یا بازرنگان میگفتند. کلمه ٔ بازرنگی در افسانه های ملی عامیانه ٔ ایران مانندشخصی وحشی متداول است و گویا این همان کلمه ای است که بعد از اسلام بیزنجان و بازنجان گویند و نام طایفه ٔبزرگی از اکراد فارس بوده است که در حوالی اصطخر سکونت داشته اند. رجوع شود به اصطخری و تاریخ سیستان . وبعضی گویند بازرنگی افسانه ای اشاره به زنگباری است .(سبک شناسی بهار ج 1 ص 134). اردشیر بابکان در آغاز کار با خویشاوندان خود از طایفه ٔ بازرنگی مشغول زد و خورد شد. در شاهنامه اشاره به این مصافها شده است :
سپاهی ز استخر بی مر ببرد
بشد ساخته تا کند جنگ کرد
چو شاه اردشیراندر آمد به تنگ
پذیره شدش کرد بی مر به جنگ .
(از جلد هفتم شاهنامه ).

بنا بر مسطورات فارسنامه یکی از عشایر شبانکاره «رم البازنجان » بوده که همان بازرنگی است و مسعودی در مروج الذهب آنجا که طوایف کرد را برمی شمارد نام مادنجان را ذکر کرده است . در التنبیه و الاشراف هم هنگام شمردن عشایر کرد، نخست عشیره ٔ بازنجان را نام میبرد. (کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او ص 167 و 169). درآغاز قرن سوم میلادی ... شهر استخر بدست گوچیهر از سلسله ٔ بازرنگیان افتاد،

147:

آذربایجان در زمان منوچهر جز خاک ایران نبوده است! متوجه شدید؟!

زرتشت از آذربایجان روانه ایران گشت! (ابن اثیر جلد 1 صفحه 299)

1-همینکه سازنده افسانه می دانسته است ترکان بومی آذربایجان هستند برای ما کافی است.
2-شما "شاگرد اتوبوس" بودن را شغلی پستی معرفی می کنید، یک انسان بافرهنگ به شغل کسی بی احترامی نمی کند.

148:


مزخرفات زهتابی را نباید ما بدانیم و قرار نیست طبق توهمات پان ترکها و بوز قورتها تصور کنیم ایرانشهر همان سرزمین عیلامی ها بوده!

این مزخرف ترین جمله ایست که در تمام عمرم شنیدم.


در گاتها می خوانیم:گءوتمه ها ""یعنی گوت نژادها"" زردشت را از سرزمینش راندند و با او دشمنی کردند.
گورت ها(کوردها) ساکنان اذربایجان بوده اند.
خروج زردشت از اذربایجان صحت دارد. کاملا درست است...

اما اینکه اذربایجان را از ایران جدا کردید بسیار جالب است! اصلا می دانید نام ایران از کجا منشا دارد؟ از خود اوستا منشا دارد. اریان ویچ همان زادگاه زرتشت و همان اذربایجان امروز است نه عیلام باستان!!

149:

اینکه نوشته اید: زرتشت از اذربایجان روانه ی ایران گشت!
لطفا متن کامل را ذکر کنید نه فقط دو کلمه از ابن اثیر! ان هم به صورت تحریف شده

150:

لینک دانلود کتاب تاریخ کامل ابن اثیر:
http://dl.bookiha.ir/tarikh/tarikhe%...okiha.ir_1.pdf

تشریف ببر صفحه 299 را بخوان!

151:

طبق کتابهای تاریخی منوچهر همزمان با حضرت موسی بوده است و پایتختش بابل بوده است. تا اینجا رو قبول دارید؟

مرگ حضرت موسی 1273 سال قبل از میلاد مسیح بوده است و مرگ منوچهر 20 سال بعد در 1253 قبل از میلاد. این را هم قبول دارید؟

خوب 3253 سال قبل کدام کشور بود که پایتختش بابل باشد؟

شوتروک ناخونته اول، پادشاه ایلامیان، در سال ۱۲۳۴ پ.م. کاسی‌ها را تحت سلطه خود درآورد.

152:

من فکر میکنم بحثمان طولانی و تکراری شده است. اگر مایلید هر کدام از ما جمع بندی بحثمان را در یک پست ارائه کنیم و قضاوت را بر عهده خوانندگان بگذاریم. اگر موافقید بفرمایید

153:

جمع بندی بنده از بحثمان با جناب iran 4 ever

جناب iran 4 ever در پست 92 فرمودند:

منتظریم یک سند مبنی بر ترک بودن مردم آذربایجان پیش از اسلام ارائه دهید.

پاسخ ما این بود:

1-رائش بن قیس...در آذربایجان به ترکان که آن سرزمین را بدست داشتند، حمله برد.
(تاریخ طبری جلد1-صفحه 190)

2-...به وی زاید می گفتند...به آذربایجان شد و با ترکان دیدار کرد.
(تاریخ ابن اثیر صفحه 321) و (تاریخ بلعمی جلد اول صفحه 681)

و ...فلقیهم علی حد آذربایجان و موصل...ثم انه هزم الترک...
قال معاویه: وما اترک و آذربیجان؟ قال عبید: هما بلادهم یا امیر المومنین.(التیجان فی ملوک حمیر ص 449)

3-و حد بلاد ترک ینتهی الی احد جوانب بحر الروم (مدیترانه) و ینتهی الی بحر الجرجان (خزر).
(البدا التاریخ-ابن مطهر- صفحه 244-245)

4-(یونانیان) با دیگر برادرانشان...چون صقلابها و ترکها...در آن ناحیه زندگی می کنند...
...سرزمینشان (یونانیان گریک) چنانکه گفتیم،در ناحیه شرقی از خلیج قسطنطنیه میان بلاد ترک و دروازه های شام قرار دارد... (تاریخ ابن خلدون جلد 1 صفحه 210)

ایراداتی که ایشان به پاسخهای ما گرفتند:


ایراد شماره 1:
در کتاب فتوح البلدان آمده است:"...بر کوردان بلاسجان و سبلان و ساترودان تعرض نکند..." نشان دهنده بومی بودن کردها در آذربایجان است.

پاسخ ما به ایراد 1:

اولا این گزارش مربوط اتفاقات بعد از اسلام است و منافاتی با منابع ما که گزارش اتفاقات قبل از اسلام را مطرح کرده اند ندارد.همچنین سبلان اسم کوه، بلاسجین اسم یک ده کوچک و ساترودان یک نا کجا آباد در آذربایجان است. اگر کردها بومیان آذربایجان بوده اند چرا در شهرهای بزرگ مانند اردبیل ساکن نبوده اند؟

ثانیا، گزارش طبری "
و فیها غزا أیضًا مسلمة الترک؛ حتى بلغ الباب من ناحیة أذربیجان (طبری ۵ ص ۲۲۶)" نشان می دهد که مسلمه برای رسیدن به باب با ترکها جنگیده است. با توجه به موقعیت سپاه عرب و "البات" ترکها ساکن آذربایجان بوده اند.
.................................................. ............................
ایراد شماره 2:
ایشان در پست 96 ادعا کرده اند من هم آدرس کتابها را اشتباه داده ام و هم کتاب طبری را تحریف کرده ام.

پاسخ ما به ایراد 2:

عین عبارتی که جناب iran 4 ever از کتاب طبری آورده اند:
"
و در آذربایجان به ترکانکه آن سرزمین را (غصب کرده بودند)به دست گرفته بودند حمله برد"

لطفا عین عبارت را از کتاب طبری بخوانید و ببینید بنده تحریف کرده ام یا ایشان؟

لینک دانلود کتاب تاریخ طبری-ترجمه ابولقاسم پاینده: لطفا صفحه 190 را بخوانید:
http://dl.bookiha.ir/tarikh/tarikhe%...%20%281%29.pdf
.................................................. ........................
ایراد شماره 3:
ایشان در پست 118 ادعا کردند که بنده ترجمه اشتباه و تحریف شده از جمله
"و فیها غزا أیضًا مسلمة الترک؛ حتى بلغ الباب من ناحیة أذربیجان (طبری ۵ ص ۲۲۶)" آورده ام.

پاسخ ایرادشماره 3:
این یکی از مضحکترین ایرادات بود. ایشان داستان مسلمه
(طبری ۵ ص ۲۲۶) و الجراح ( طبری جلد نهم، ص ۴۰۴۴) را اشتباه گرفته و بنده را به تحریف متن متهم کرده بودند!
.................................................. ......
ایراد شماره 4:
آذربایجان جز امپراطوری کیانیان بوده است و با توجه به حمله ترکها به کیانیان آذربایجانیها ترک نبوده اند!

پاسخ ایراد شماره 4:
اولا از کجا میدانید شهروندان کیانیان همه از یک نژاد بودند؟ ممکن نبود آذربایجان ترک نشین جز کیانیان باشد و ترکهای توران به آنها حمله کنند؟

ثانیا طبق گزارش ابن اثیر آذربایجان جدا از ایران بوده است:
زرتشت از اذربایجان روانه ی ایران گشت (تاریخ کامل ابن اثیر جلد 1 صفحه 299)
http://dl.bookiha.ir/tarikh/tarikhe%...okiha.ir_1.pdf
.................................................. ..............................
ایراد شماره 5:
داستان رائش و زائد یمنی،(طبق توضیح ابن خلدون) افسانه است.

پاسخ ما به ایراد5:

ما با واقعی بودن لشکر کشی پادشاهان یمن کاری نداریم اغراق در کار تمام مورخین است. آنچه که مهم است داستان نویسان می دانسته اند ترکان ساکنین آذربایجان هستند.
......................................
ایراد شماره 6:
غزها و خزرها که ترک بودند به آذربایجان حمله کرده اند!

پاسخ ما:
هم نژاد بودن دو قوم دلیل عدم جنگ بین آنها نیست

نکات قابل توجه:
1-بنده 4 بار از ایشان آدرس دقیق کتاب هایی که ارجاع می دادند را خواستم ولی جوابی نگرفتم!
2-ایشان به شدت از مغالطه های حمله به آدم پوشالین مغالطه تقصیر عضو پیوسته استفاده می کردند.
3-بحث را با لودگی و بی احترامی به حاشیه می کشیدند.

بنده عرائضم را ارائه کردم و قضاوت را بر عهده خوانندگان میگذارم. موفق باشید.

154:

مثالی در مورد سال تولد پادشاهان کیانی و پیامبران برایتان بزنم.

الان سال 2015 میلادی است و دی ماه هم تولد مسیح، اما این یک تاریخ قرارادادی است.
تاریخ تولد مسیح مشخص نیست چه برسد به شاهان کیانی!
شما تصور کنید ایران باستان همان عیلام باستان بوده!! ببینم کی این جک را باور می کند!؟

عیلامی ها اصلا ایرانی زبان نبوده اند! البته در نشریات و مجلات پان ترکها از جمله تقی زهتابی، عیلامی ها ترک بوده اند!! اما الان ایران باستان شد!!

155:

مستنداتتان!! اسنادتان!! فقط به درد نشریات پان ترکها می خورد.
جوابتان داده شد.اما ظاهرا کوچه ی علی چپ هوای خنکی دارد!
نوشته اصلي بوسيله atropatene نمايش نوشته ها


ایراداتی که ایشان به پاسخهای ما گرفتند:

ایراد شماره 1:
در کتاب فتوح البلدان آمده است:"...بر کوردان بلاسجان و سبلان و ساترودان تعرض نکند..." نشان دهنده بومی بودن کردها در آذربایجان است.

پاسخ ما به ایراد 1:

اولا این گزارش مربوط اتفاقات بعد از اسلام است و منافاتی با منابع ما که گزارش اتفاقات قبل از اسلام را مطرح کرده اند ندارد.همچنین سبلان اسم کوه، بلاسجین اسم یک ده کوچک و ساترودان یک نا کجا آباد در آذربایجان است. اگر کردها بومیان آذربایجان بوده اند چرا در شهرهای بزرگ مانند اردبیل ساکن نبوده اند؟

در صدر اسلام سه شهر مهم آذربایجان عبارت بودند از: اردبیل، مراغه ، ارومیه
کوردها ساکنان ارومیه و مراغه بوده اند. همچنین کثرت جمعیتی زنجان و چند شهر دیگر نیز کوردها بوده اند.

"...
ارومیه با ساکنان کورد و مسیحی، در تاریخ اسلام هرگز نقش عمده‌ای ایفا نکرده است...در دوره سیطره دیلمیان بر آذربایجان، در ارومیه به جستان بن شرمزن برمی خوریم. این سردار از ۳۴۲ق/۹۵۳م به عنوان یکی از جنگجویان وفادار دسیم کورد ظهور کرد."
از کتابURMIYA, Encyclopaedia of Islam ص 1148

"کوردهای هذبانی تحت امر ابوالهیجا که ساکن حوالی ارومیه بودند، به جنگ با اغوزها پرداختند. ..."
«تاریخ غزها (ترکمن‌ها)»، فاروق سومر، مترجم وهاب ولی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1390، 122-123


ابن حوقل در هنگام بحث از ورود اسلام به آذربایجان و برقراری صلح میان فرماندة سپاه اسلام و مرزبان ساسانی آذربایجان به نکته قابل توجهی اشاره می کند و می نویسد: «مرزبان آذربایجان با شرایطی با حذیفه بن یمان (سردار اسلام) پیمان صلح امضا کرد از جمله اینکه... سپاه اسلام به کُردان بلاسجان و سبلان و ساترودان تعرض نکنند و اجازه دهد ساکنان شیز (تکاب امروزی) آزادانه رقص و پایکوبی‌های مربوط به اعیاد خود را برگزار کنند.
ابن حوقل، صوره الارض، به تصحیح دکتر جعفر شعار، تهران، امیرکبیر، 1366

مطلب فوق توسط بلاذری هم ذکر شده.
متن عربی
ويشير البلاذري إلى إن (حذيفة اليمان العبسي وبأمر من الخليفة عمر (ر.ض) أتجه إلى أذربيجان عبر مشارف نهاوند وقد لقي في اردبيل مقاومه عنيفة من قبل قبيلة المرزبان الكردية وبعد معارك عنيفة استمرت عدة أيام أضطر حذيفة إلى عقد اتفاقيه مع المرزبان تضمنت أن يدفع المرزبان 800 ألف درهم وبالمقابل تعهد حذيفة اليمان على أن لا يقتل منهم احد ولا يسبيه ولا يهدم بيت نار ولا يتعرض لأكراد البلاسجان وسبلان وساتروذان ولا يمنع أهل الشيز من الاحتفال بأعيادهم وإظهار ما كانوا يظهرونه )
بلاذری_کتاب فتوح_ص۳۳۴

اگر کوردها کثرت جمعیت نداشتند و ساکن نقاط مهم اذربایجان نبودند، مرزبان ساسانی اینچنین بر کوردها تاکید نمی کرد



این را هم بخوانید.
اعراب سرزمین کوردها را سرزمین ماد نامیده اند.
لقد تطورت العمليات العسكرية في مناطق ميديا الجبلية ببطء ليس بسبب المناخ والجغرافية فحسب وإنما بسبب مقاومة الأكراد العنيفة وقطعهم للطرق الجبلیه "
احمد کوفی_الفتوح_جلد۲_ص۴۲_۴۴
ة ".






156:

الان مثلا همه چیز را اثبات کردی!
اصلا نام ایران در کجای متن عربی ابن اثیر ذکر شده ؟!
ابن اثیر به همان شکلی که نام الاهواز و شهره زور و موصل و همدان و اصفهان و... را در کتابش مجزا ذکر کرده، نام اذربایجان را هم مجزا ذکر کرده.
نام آذربایجان همیشه جدا از فارسها ذکر شده چون بومیان غیر فارس زبان اکثریت جمعیت اذربایجان را تشکیل می داده اند.



ابن اثیر در کتابش ننوشته زردشت از اذربایجان به ایران!! رفت.
ابن اثیر نوشته: زرتشت از اذربایجان به فارس رفت.


متن کامل عربی:وقيل : إنه من العجم . وصنف كتابا وطاف به الأرض ، فما عرف أحد معناه ، وزعم أنها لغة سماوية خوطب بها ، وسماه : أشتا ، فسار من أذربيجان إلى فارس ، فلم يعرفوا ما فيه ولم يقبلوه ، فسار إلى الهند وعرضه على ملوكها ، ثم أتى الصين والترك فلم يقبله أحد وأخرجوه من بلادهم ، وقصد فرغانة ، فأراد ملكها أن يقتله فهرب منها وقصد بشتاسب بن لهراسب ، فأمر بحبسه ، فحبس مدة .

157:

اتفاقاً به نقطه جالبی اشاره کردید .
الان هم ایرانیان زیادی در نجف و کربلا زندگی می کنند . فرض کنید داعش به این دو شهر حمله کند و نماینده ایران از داعش بخواهد با ایرانیان ساکن نجف و کربلا کاری نداشته باشد .
این دلیل برآن نیست که ایران بگوید مردم این دو شهر ایرانیان هستند !!!
آذربایجان هم سرزمین مقدس زرتشتیان بود و مرزبان ساسانی از اعراب خواسته با کورد های ساکن آن متاطق کاری نداشته باشد چون دوستان و غلامان حلقه به گوش ساسانیان بودند .
ولی در هیچ منبع دیگری به اینکه مردم آذربایجان کورد بوده اند اشاره ای نشده است .
در زمان ساسانیان کورد ها نه تنها به آذربایجان بلکه به بیشتر مناطق تحت سیطره ساسانیان کوچانده شده بودند ، مناطقی مانند خراسان ، فارس ، خوزستان ، عراق ، سوریه ، ارمنستان و قفقاز ، گیلان و مازندران و ... . ولی در همه جا اقلیت بوده اند . همچنان که امروز هستند .
اتفاقاً این سند نشان میدهد که کوردها در آذربایجان بیگانه و مهاجر بودند چون اگر مردم کورد بودند در اینصورت فقط به قوم کورد اشاره نمی شد و گفته میشد همه مردم !!! و خواسته میشد اعراب با مردم کاری نداشته باشند و نه با کورد ها !
در حالیکه به یک قوم خاصی اشاره شده است و این نشاندهنده احساس ترس ساسانیان از آسیب دیدن فامیل ها و پیروان و مزدوران کوردشان بود و بقیه برایشان اهمیت چندانی نداشت چون بقیه پیروان و دوستانشان نبودند و بیشتر طرفداران و هم پیمانان سابق پارت ها و اشکانیان و طیف فکری اسکندر بودند .
جالب است اسکندر در حافظه تاریخی و ادبیات شفاهی مردم آذربایجان خیلی مقدس و والامقام است

158:

بلاذری ذکر کرده مرزبان ساسانی که اذربایجان را در دست دداشت خودش کورد بوده!
در ثانی ساکنان شیز،بلسجان،ساترودان و سبلان را کورد زبان معرفی می کند.
کوردهای هذبانی هم ساکنان ارومیه و اطراف ارومیه بوده اند.

گذشته از این اعراب سرزمین کوردها را سرزمین ماد معرفی می کنند. نظامی گنجه ای هم کوردهای اذربایجان را حاکمان اذربایجان و از نسل مادها معرفی می کند.

اسناد از این دست فراوان اند که کوردها و تاتهای غیر ترک زبان را بومیان چندهزار ساله ی اذربایجان معرفی می کنند.
از ترکها هم هیچ خبری در اذربایجان نبوده، دست و پای الکی هم نزنید.

159:

در ضمن کوردها حلقه به گوش ساسانی نبودند. بنانگذار امپراطوری ساسانی بودند. اردشیر بابکان خودش کورد بوده


با ذکر سند اثبات کردیم کوردها بومیان اذربایجان بوده اند. البته تاتهاهم در کنار کوردها بوده اند.
از ترکها هم هیچ خبری نبوده

به پایان امدیم دفتر! کلاغه به خونش نرسید!!

160:

بلاذری کجا یک همچین ادعایی کرده ؟

ثعالبی مورخ نامدار درباره آذربایجان گفته است :

رستم شخصی بود آذری که پس از کشته شدنش ، برادرش اسفندیاذ سپهبد آنجا شد . در صلح نامه امضا شده بین مردمان آذرآبادگان و سپاه اسلام نام اسفندیاد آمده است . پیش از اعلام صلح با اعراب برادر دیگر رستم بهرام برای دفاع از آذربایجان نبردی سخت با تازیان انجام داد که در نهایت شکست خورد .
رستم فرخ زاد (شاهنامه ی ثعالبی، صص ۳۵۶ و ۳۵۷) ، ثعالبی رستم فرّخ زاد را هم رستم آذری می خواند.
«... و ندب يزدجرد صاحب جيشه رستم الاذري، حرب العرب ... »

در طبري (حوادث 22ق/643م) نام 2 سردار ايراني كه در فتح آذربايجان با مسلمانان جنگيدند، ذكر شده است، يكي اسفندياذ پسر فرخ‌زاد و ديگري بهرام پسر فرخ‌زاد كه اين دو برادران رستم فرخ‌زاد، سردار معروف جنگ قادسيه بوده‌اند. به گفتة طبري بُكَيْر بن عبدالله با اسفندياذ جنگيد و او را اسير كرد و بهرام بن فرخ‌زاد با عُتبه بن فَرْقَد جنگيد و مغلوب او شد.

در زمان حمله اعراب در مدارک رومی و ارمنی نام سپاهبد و شاهزاده آذربایجان رستم پسر فرخ هرمز آورده شده‌است. که البته با توجه به متن شاهنامه در بخش نامه رستم فرخزاد به برادرش به نظر می‌رسد درست باشد.

چو نامه بخوانی تو با مهتران/برانداز و برساز لشکر بران

همی تاز تا آذرآبادگان/ دیار بزرگان و آزادگان

همیدون گله هرچه داری ز اسب/ببر سوی گنجور آذرگشسب


اعراب کی و کجا سرزمین کورد ها را سرزمین ماد معرفی می کنند ؟!

زمانی بعد از اسلام سلسه نیمه عرب و نیمه کورد ( که در برخی منابع فقط عرب ذکر شده است ) بنام روادیان بر آذربایجان و مناطق مجاور حکومت کرده اند . مگر حکومت یک سلسله کوتاه مدت ملاک است . اعراب بر ارمنستان هم حکومت کرده اند پس ارامنه هم عربند !
کورد ها فرهنگ متفاوتی با تورک های آذربایجان دارند و همچنین نژاد متفاوتی .

تات ها هم مهاجران مرکز و جنوب ایران با آذربایجان و قفقاز در راستای سیاست های نظامی و قومیتی ساسانیان بودند .
اکثریت مردم آذربایجان تا قزوین و همدان و اراک و انزلی و سنقر و قروه و حتی تهران در حال حاضر تورک هستند و دست و پا زدن شما تاثیری ندارد .

161:

مگر ما گفتیم فقط کوردها در آذربایجان بوده اند؟!
ساکنان اذربایجان=کوردها+ تاتها(اذری های باستان)
تاتها و کوردها خویشاوندان یکدیگر بوده اند.

بلاذری در متن زیر مرزبان اذربایجان را کورد دانسته و ساکنان بخش بزرگی از اذربایجان را کورد معرفی کرده.
ويشير البلاذري إلى إن (حذيفة اليمان العبسي وبأمر من الخليفة عمر (ر.ض) أتجه إلى أذربيجان عبر مشارف نهاوند وقد لقي في اردبيل مقاومه عنيفة من قبل قبيلة المرزبان الكردية وبعد معارك عنيفة استمرت عدة أيام أضطر حذيفة إلى عقد اتفاقيه مع المرزبان تضمنت أن يدفع المرزبان 800 ألف درهم وبالمقابل تعهد حذيفة اليمان على أن لا يقتل منهم احد ولا يسبيه ولا يهدم بيت نار ولا يتعرض لأكراد البلاسجان وسبلان وساتروذان ولا يمنع أهل الشيز من الاحتفال بأعيادهم وإظهار ما كانوا يظهرونه )
بلاذری_کتاب فتوح_ص۳۳۴


در متن زیر هم اعراب بعد از حمله به سرزمین مدیا(ماد) با مقاومت کوردها مواجه می شوند.


لقد تطورت العمليات العسكرية في مناطق ميديا الجبلية ببطء ليس بسبب المناخ والجغرافية فحسب وإنما بسبب مقاومة الأكراد العنيفة وقطعهم للطرق الجبلیه "
احمد کوفی_الفتوح_جلد۲_ص۴۲_۴۴

162:

جناب stivi فرموده اند:
اراک ،قسمتی از همدان، بخشی از تهران، زنجان، تبریز و... ترک هستند.

مگر ما گفتیم ترک نیستند؟! هستند، کسی هم منکر نیست. اما پیش از اسلام هیچکدام از این شهرها ترک زبان نبوده اند.
و
بعلاوه!
ترکهای ایران از لحاظ حقوقی باید کاملا هم سطح دیگر اقوام باشند. چیزی که مورد اعتراض شما ترکهاست... ولی برای احقاق حقوق نیازی به جعل تاریخ نیست.

163:

خوب این همه تورک از کجا آمده اند ؟
نظریه تغییر زبان کاملا مردود است. تورکانی که شما مدعی هستید در قرون میانه وارد ایران شده اند جمعیت چندانی نداشتند و بیش ار چند هزار نفر نبودند . آنها هم جای بخصوصی نبودند و همه جا پراکنده بودند .
مذهبشان هم حنفی و حنبلی بود که باز با تورکان ایرا تطابق نداشت و ندارد.
تغییر زبان علل و عواملی دارد که هیچکدام در مناطق تورک ایرا روی نداده است .
عامل دین و مذهب . تورکی زبان قران و دین و مذاهب اسلامی نبود بلکه عربی اینگوته بود .
عامل کتابت .زبان های عربی و سپس دری زبان کتابت و نوشتاری بعد از اسلام بود و نه تورکی .
عامل علم و دانش . زبان علوم بعد از اسلام عربی بود و نه تورکی.
عامل حکومت. زبان دربار و حکومت های تورک بعد اسلام عمدتا دری بود و نه تورکی.
عامل جمعیت . طبق نظر خودتان بومیان جمعیت خیلی بیشتری از تورکان داشتند.
عامل تمدن . طبق نظر خودتان تمدن بومیان خیلی بیشتر از تورکان مهاجم بود.
عامل آموزش. تورکان کلاس های آموزش زبانی تاسیسی نکرده اند تا زبان آموزش دهند.

پس هیچکدام از عوامل فوق اتفاق نیفتاده است.
در قدیم کودکان زبان را از مادرانشا ن می آموختند و نه از پدران . پدران بیشتر بیرون بودند و ممکن بود ماهها به خانه بر نگردند، مادران هم اکثرا بیسواد .
اتفاقا تورکهای ایران به همراه یهودیان اشکنازی جزء معدود نژاد های کمتر آسیب دیده تورک در جهان هستند وبه نیاکان خود شباهت بیشتری دارند.
ژنتیک تورکان حتی در آلتای و شمالغرب چین نشان میدهد آنها مهاجرانی از غرب و ایران هستند ونه برعکس که شما تبلیغ میکنید.

164:

کرد ها در حافظه مردمان آدربایجان مهاجرانی از جنوب و جنوبغرب هستند و به این مناطق کوچانده شده اند . شما حتی اگر به قسمتهای مختلف استان کردستان بروید متوجه میشوید اسامی بیشتر مناطق و رود ها و کوه ها و ... تورکی است ونه کردی !
چون کورد ها تازه واردانی به این مناطق هستند.
شکل جمجمه سر کرد ها شباهتی به تورک ها ندارد و کرد ها خیلی راحت و سریع شناخته میشوند .
ارتباط نژادی بین تورک های آدری و کورد ها وجود ندارد.
تورکان آدری ایران شباهت خیلی زیادی به تورکان خزر دارند و نیای یکسانی دارند .
کاس ها ، غز ها ، خوز ها ، خزر ها ، کوچ ها ، کوش ها ، کوشانی ها ، گوتی ها ، سکا ها ، کاسپین ها ، قاجار ها ، قز ها و .... همگی یک قومند و همان تورکان هستند .

165:

حافظه ی تارخی که اخیرا پان ترکها برای اذربایجان، خصوصا ارومیه ساخته اند که سند تاریخی نیست. تاریخ نگاران اسلام(1200-1300 سال پیش) همگی به سکونت کوردها در اذربایجان اشاره می کنند.
اگر بخواهیم فرض محال شما مبنی بر مهاجرت کوردها از جنوب را بپذیریم پس این مهاجرت باید به قبل از اشارات این تاریخ نگاران برگردد یعنی حدود 1700-1800 سال پیش
شما می خواهید بگویی ترکان اذربایجان از حافظه ی تاریخی 1800 ساله در سلولهای مغزی خود برخوردارند!؟!؟!؟
گفته ی شما به دور از منطق است


166:

1- نه تنها در کوردستان، بلکه در عمده ی نقاط ایران به جز مناطق ترک نشین به ندرت به اسامی ترکی بر می خوریم. با سرچ در گوگل به راحتی نام اسامی کوه ها و دشت ها و شهرهای هر نقطه ای از جهان را بخواهید به سهولت می یابید.
نام شهرستانها: سنندج(سنه دژ)، سقز ،بوکان، مریوان،سردشت،مهاباد،
نام کوه ها:کوه دالاهو-شاهو-بزه هو
نام رودها: سیروان-زمکان
هیچ یک از اینها ترکی نیستند.

2- شکل جمجمه ی کوردهای استان کردستان مانند مردم شمال کشور است. شکل جمجمه ی کوردهای کرمانشاه و ایلام کاملا با کوردهای استان کوردستان متفاوت است. حتی خود کوردها هم جمجمه ی کاملا یکسانی ندارند.
ترکها هم همین شکل اند از فاکتورهای نژادی مختلف برخوردارند و شکل جمجمه ی یکسانی ندارند.



167:

در بین اقوامی که ذکر کرده اید فقط 4تا از انها ترک بوده اند که با رنگ قرمز مشخص کرده ام.

گوتی ها(گورتی ها)، گورت نام اصلی کوردها است که با ورود اعراب به کورت مبدل شد و کورد.
گورتیان بومیان زاگروس نشین بوده اند. همسایه ی اشوری ها
گورتی علاوه بر اینکه نام یک قوم خاص و همجوار اشوری ها بوده ، نام یک سرزمین و اقوام بومی ان سرزمین نیز بوده.
آشوری ها همه ی اقوام ماننا و هوری و گورتی و حتی مادها را با نام گورتی می خوانده اند(به نقل از دیاکونف) گورتها مطلقا بی ارتباط با ترکها هستند.

کاس ها هم هیچ ربطی به ترکها ندارند.
سکاها (سیستانی ها) این ها هم بی ارتباط با ترک ها هستند. رستم پهلوان سکایی دربار کیانیان همواره در جنگ با ترکان بوده. هر وقت رستم قهرمان ملی ایران ترک شد! سکاها هم ترک می شوند!

168:

ترکان آذری به ترکان خزر شباهت هایی دارند این کاملا درست است.نسل بخش بسیار اندکی از ترکان آذربایجان(نه همهی ترکان) به ترکان خزر بر می گردد.
ترکان خزر تا قبل از اسلام بیرون مرزهای ایران بودند. ترکان خزر ساکنان شمال قفقاز بوده اند.ترکان خزر همواره به اذربایجان حمله می کرده اند. گاهی وقت ها هم به تحریک رومی ها به اذربایجان حمله می کردند.
بعد از فروپاشی ساسانی، ترکان خزر بخشی از منطقه ی اران(جمهوری اذربایجان) را تصرف می کنند و مرزهای اذربایجان بسیار نزدیک می شوند.
در اوایل اسلام بین اعراب و ترکان خزر که تا ناحیه ی باب پیشروی کرده بودند جنگ هایی رخ می دهد
(اخیرا پان ترکها جنگ بین اعراب مهاجم از عربستان و ترکان خزر مهاجم از شمال قفقاز را به عنوان سندی!! معتبر!! از طیری!! ،برای ترک خواند آذربایجان معرفی می کنند!)



"ترکان خزر مهاجم از مغولستان در شمال قفقاز مسکن می گزینند(خزرها) جماعت بومی انجا را در خود ادغام می کنند .
بعدها به اذربایجان می ایند ."
...این تیره کمابیش در سده‌ی ۵ پس از میلاد از بیابان‌های شرقی آسیا و شمال چین برخاسته و به همراه هون‌ها به شمال قفقاز و سرزمین ایران آمده‌اند. به عبارت دیگر این قوم در بین شمال‌غربی این دریا و دریای سیاه سکونت داشتند. خزرها به همراه دیگر اقوام بیابان‌گرد شمال قفقاز، در زمان ساسانیان، بارها و بارها به سرزمین ایران می‌تاختند و پس از حضور کوتاه مدت خود معمولاً به دست سپاه ساسانی از مرزهای ایران بیرون رانده می‌شدند. این قوم هم‍واره با بیزانس بر ضد ایران هم‌پیمان بود...
پان ترکیسم، ایران و آذربایجان»، انتشارات سمرقند، ص 103

تصویر زیر ، تصویر یک سرباز خزر است، قیافه اش مثل مغولی هاست. امروز هم در بین ترکان ایران افرادی یافت می شوند چنین شمایلی داشته باشند اما تعدادشان محدود است.
ترک زبانهای امروز اذربایجان عموما یا کورد بوده اند یا تات زبان، اما دچار دگرگونی زبانی شده اند.

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

169:

انقدر که اینجا کورد و تورک اینجا درگیر بودن بقیه اقوام نبودن

کورد ها برای عملگی به آذربایجان رفتن؟!

والا تا جایی که من میدونم کورد ها همچین کاری نکردن

اونوقت جناب stivi با چه سندی چنین چیزی میگی؟

170:

این همه ترک ، بخشی بومیان ایرانی بودند که ترک زبان شده اند.بخشی هم از نسل اغوزها و خزرها هستند. سیطره ی ترکان بر اذربایجان باعث ترک زبان شدن این مردم شده...این یک روند یک روزه نبوده چند صد سال طول کشیده...

ترکهای غزنوی و قاجاریه اگرچه زبان دربارشان دری بود اما بی نهایت سعی در ترکی سازی ایران داشته اند.



در دنیای گذشته دگرگونی زبانی بسیاری داشته ایم، مثال بارز کشور مصر است. مصری ها بعد از ورود اعراب ،به زور عرب زبان شدند. فقط نگویید مصری های امروز عموما عرب نژاد اند! چون مصری های امروز عموما همان مصریان سابق اند.ولی زبانشان دگرگون شده...


171:

بسیارسپاسگذارم ازشما
که رویاهای وجعلیات پانترکهای باکو را دریک جستارچگونه روکردید
این دوستان بهترهستش به برگه دوم رجوع کنند وببیند یک (.....) چگونه متن طبری راتحریف وجعل کرد
اما شمااینقدرباهوش ومطلع بودید که پاسخ محکمی دادید
واین بحث رابرای همیشه درهم میهن تمام کردید
+
ترک زبانان ایران برادران ماهستند وحقشان هست بتوانند به زبان خودشان زندگی کنند
وهچ کس هم نباید به انها کوچکترین حرفی بابت این حق بزند

172:

.




7 ارسال حذف و یک ارسال ویرایش شد. از دعوا های نژاد پرستانه اجتناب شود.
+
فرخ هرمز پدر رستم فرخزاد حاکم خراسان بوده است و نه اذربایجان.



.

173:

درود برشماجناب ارکیموند
لطفا همانگونه که به من تذکردادی دفعات قبل
این کاربرهم به راحتی برده عملی وخیلی چیزهارابه راحتی میگوید
تاجایی که حتی کوچکترین اهانتی به ترک زبانان ایران نشده است
حتی یک پستش رادردفترتان گذاشتم

174:

خخ ، عزیزان زحمت کشیدند در این تاپیک تا صفحه کتاب برای شما منبع گذاشتن ، اینکه
نمیخواین واقعیت رو ببنید مشکل خودتونه . ضمنا" ترک ها دایه مهربان تر از مادر نمیخوان
، دوستانه پیشنهاد می کنم به جای نگرانی در مورد " ترک ها " بیشتر نگران افرادی باشید
که با حمایت از گروهک تروریست های کرد ، با رویای مسخره کردستان بزرگ ، باعث میشن
کردهای عزیز حتی از حقوق اولیه خودشون محروم باشن !

ساده ترین موردی هم که پست شما رو نقض می کنه اینکه : پدران نسل اندر نسل به فرزندان اشون گفتند من ترکم !

175:


اینجا تالار تاریخ است می دانید؟ تالار سیاست و تحولات خاورمیانه جای دیگر است. کاوش های تاریخ و سیاست باید دو مقوله جدا باشند. اما از انجا که پان ترکیسم یک جریان سیاسی جاعل تاریخ است، پان ترکها همیشه وقتی کم می اورند تاریخ را با سیاست قاطی می کنند!


عزازانی که خودتان باشد برای من سندی مبنی بر وجود و سکونت ترکها قبل از اسلام و یا حتی صد اسلام اورده اند؟!!
هر دروغی(سندی!!) که گفته اید با دلیل و مدرک نقش بر ابش کرده ام.

در اینجا از حدود۳۰ رفرنس معتبر علمی برایتان سند اورده ام که نه شما و نه هیچ پان ترک دیگری به خودش اجازه ی دست درازی به تاریخ ایران را ندهد و فکر باطل ترکستان بزرگ با پایتخت ازمیر را در سر نپروراند.

176:

3-و حد بلاد ترک ینتهی الی احد جوانب بحر الروم (مدیترانه) و ینتهی الی بحر الجرجان (خزر).
(البدا التاریخ-ابن مطهر- صفحه 244-245)

از پان ترکهای محترم خواهشی دارم
بیش از این خود را مسخره ی عالمیان نکنید.
پان ترکها این نوشته از ابن مطهر را سندی بر ترک بودن اذربایجان در ۷۰۰۰ سال پیش می دانند.

جایی که ابن مطهر به ان اشاره کرده ، حدود ترکان خزر را مشخص می کند. همچنین ترکانی که به شمال اناتولی هجوم برده بودند.



از انجایی که در اینترنت مقاله ی چندان مناسبی یافت نمی شود که جواب مناسبی به این دست جعلیات بدهد، بنده قصد دارم مقاله ی جامعی در خصوص جعلیات پان ترکها و ابن خلدون و... بنویسم.
اگرچه نیاز چندانی هم به این کار نیست...چون کسی جک های پان ترکها را باور ندارد،

177:

این کار رابکنید
به هرحال باید مردم بفهمنید وپانتورکهای باکورو بشناسند

178:

اخه عزیز دل برادر ، وقتی که شما حتی در این موارد ساده ، احساست اینکه که هر چی فکری می کنی باید بر زبان بیاری ، چه صلاحیت داری که در مورد تاریخ نظر بدی ؟
کاربران ip دارن . و مدیران می تونن این ip رو ببیین ، شما اگر شک دارین می تونید از مدیران در این مورد بپرسید .

به اندازه کافی دلایل مخالفان شما محکم تر از دلایل شماست و باقی قضاوت بر عهده خوانندگان !

179:

اگر سند و مدرکی دارید نشان دهید اگر نه بهتر است سکوت کنید.


دلایل پانترکهای این جستار مبنی برقدمت 7000 ساله ی ترکان در ارومیه و...!


1-رائش بن قیس...در آذربایجان به ترکان که آن سرزمین را بدست داشتند، حمله برد.
(تاریخ طبری جلد1-صفحه 190)


2-و حد بلاد ترک ینتهی الی احد جوانب بحر الروم (مدیترانه) و ینتهی الی بحر الجرجان (خزر).
(البدا التاریخ-ابن مطهر- صفحه 244-245)

3-(یونانیان) با دیگر برادرانشان...چون صقلابها و ترکها...در آن ناحیه زندگی می کنند...
...سرزمینشان (یونانیان گریک) چنانکه گفتیم،در ناحیه شرقی از خلیج قسطنطنیه میان بلاد ترک و دروازه های شام قرار دارد... (تاریخ ابن خلدون جلد 1 صفحه 210)

4-فیها غزا أیضًا مسلمة الترک؛ حتى بلغ الباب من ناحیة أذربیجا (جنگ کرد با ترکها تا به باب رسید)(طبری ۵ ص ۲۲۶)





جواب های ما به پانترک ها
1-... رائش بن قیس، شاه اسطوره‌ای یمن، در زمان منوچهر، پادشاه اسطوره‌ای ایران، در آذربایجان به ترکانی که آن را بدست داشتند(تصرف کرده بودند) حمله برد و بسیاری از آنان را کشت و اسیر گرفت (تاریخ طبری، ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده، بنیاد فرهنگ ایران، 1352، ص293).
طبری ذکر نکرده ترکان بومی و ساکن اذربایجان بودند. نوشته بدست داشتند. مغولها هم زمانی خراسان را بدست داشتند ولی بومی خراسان نبودند. امیدورام بتوانید تفاوت" بدست داشتند" و " بومی بودن" را درک کنید!


2- ابن مطهر مطلقا نامی از اذربایجان نبرده و نگفته ترکان ساکن اذربایجان بوده اند. از دریای مدیترانه تا خزر ، کوردها، آشوریها، سریانی ها، تالش ها و... در این محدوده اند.
ابن مطهر در اینجا به ترک هایی اشاره دارد. اما کدام ترکها؟ همان خزرهایی که همواره به اذربایجان حمله می کردند.خزرهایی که در شمال قفقاز بوده اند با سقوط ساسانی به ناحیه ی مذکور وارد می شوند. ابن مطهر به ترکان

3-این یکی بسیار جالب است!
یونان چه ربطی به ارومیه دارد؟ ابن خلدون رسما ذکر کرده ترکها خارج ایران بوده اند بعد شما ابن خلدون را تفسیر می کنید! و معتقد هستید منظور ابن خلدون این بوده که ارومیه و دیگر نقاط اذربایجان ترک بوده اند؟
ابن خلدون به
خزرها و ارتباطشان با اروپا اشاره دارد

4-
اعراب و ترکها(خزرها )در باب و حوالی باب با هم دیگر شده اند. این موضوع چه ربطی به اذربایجان دارد؟
پیدا کنید پرتغال فروش را
ابتدا ببینیم باب کجاست؟

"باب(باب و الابواب) شهری است در استان بیلقان(بیلگان) جمهوری اذربایجان(اران). ابن فقیه این شهر را از بناهای قباد ساسانی معرفی می کند.
در ۱۱۲ هـ.ق در دومین جنگ اعراب با خزرها در باب ،سردار مسلمانان، سعید بن عمروالحراشی پیروزی مهمی بر خزرها بدست آورده‌است. بیلقان را به ارمنی پایتاکاران می‌گفته‌اند."(رجوع با دایره المعارف اسلام جلد سوم)
همان طور که میبینید این گفته ی طبری به جنگ خزرها و اعراب اشاره دارد و هیچ ارتباطی به ارومیه ندارد.

زبان مردم باب:
باب شهری فارس زبان بوده که به علت هجوم ترکان و مغولان زبان مردم این شهر به ترکی تغییر یافت.
مسعودی باب را جز شهرهای فارس زبان معرفی می کند.
في التنبیة والإشراف المسعودي یقول: " فالفرس أمة حد بلادها الجبال من الماهات وغیرها وآذربیجان إلی ما یلی بلاد أرمینیة وأران والبلقان إلی دربند وهو الباب والأبواب


البته نیازی به رد ادعاهایتان نبود. اولین پست این جستار با ذکررفرنس منشا ترکان را مشخص ساخته.

180:

تکرار مکررات کار جالبی نیست! تا حالا ده بار ادعایت را تکرار کرده و هر ده بار هم جوابت را گرفته ای!

اگر اهل ارومیه ای اجدادت کورد زبان بوده اند.

اگر اهل تبریز ، اردبیل یا قزوینی، اجدادت سابقا یا فارس یا کورد یا تات زبان بوده اند.

وقتی اصالتا یک ایرانی هستی اینقدر به پان ترکهای بی خرد گوش نده!

181:

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




در این جستار با سند و مدرک اثبات شده که اذربایجان تا 600-700 سال پیش اصلا ترک زبان نبودند.

ترک زبانها(اذری های عزیز ایران) بهتر است به جای گوش دادن به مزخرفات و خزعبلات پان ترکها ، اصل و نسب خود را بشناسند و بدانند اینها ایرانیانی هستند که به زور درندگان مغولستان ترک زبان شده اند.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.



182:

خخ ، همین دو پستی هم که اینجا نوشتم کافیه ، گفتم که اگر کسی خواست علاقمند به واقعیت باشه میاد کل تاپیک رو میخونه منابع رو بررسی می کنه ، خودش تصمیم می گیره .
وقتی کسی بر موضوع دلخواهش اصرار می کنه و نظر مخالف عصبانی اش می کنه ، برداشت من این میشه که این شخص خودش هم چیزایی رو که میگه باور نداره !
حالا اگر بر فرض محال ، حرفهای شما درست باشه و اجداد من کردهایی باشند که این توانایی رو نداشتن جلوی ترک هایی که حمله کردن کاری بکنن ،من باز هم اونا رو
لایق احترام نمی دونم !! ا

نقل قول بعدی شما پاسخ داده نخواهد شد ! اینم اضافه کنم من این تاپیک رو که ببندم
این موضوع رو فراموش کنم ، ترجیح می دم در تاپیک هایی که اشتراک فکری داریم یا
موضوع برای هر دومون فقط جنبه لذت داره ، صحبت کنیم .صحبتی که باعث دوستی
بیشتر بشه تا خدای ناکرده کینه ، موفق باشید

183:

برای اجداد ایرانی ات(کوردها،فارسها،تاتها) احترام قاءل باشی یا نباشی، به خودت مربوط می شود.


اما اینکه چیزی نمی نویسید کاملا طبیعیست، دلیلش این است که چیزی برای دفاع از باورهای مردودتان ندارید.


شما هم موفق و شاد کام باشید.

184:

قصد نداشتم جوابی به هذیانات حضرتعالی بدم، چون روی شما همانند روی آن قشر زحمت کش جامعه است که...

دوستان گرامی فقط لطف کنند در پست 96 به ترجمه قبل ایشان نگاه کنند.

در ترجمه قبلی ایشان "بدست داشتند" را "بدست گرفته بودند" ترجمه می کرد.جناب iran for ever امیدوارم بتوانید فرق "بدست داشتند" و به دست گرفته بودند را درک کنید!

ابن هشام دقیقا همین داستان را به اینگونه توصیف کرده است:

عبيد گفت:آذربايجان از سرزمين های ترک است و ترک ها در آن گرد آمده اند.( التیجان فی ملوک حمیر صفحه 416)
زور بزن ببین این رو هم میتونی تحریف کنی یا اینکه باز بگو این اتفاق افسانه است و ...


ابن مطهر مطلقا نامی از اذربایجان نبرده و نگفته ترکان ساکن اذربایجان بوده اند. از دریای مدیترانه تا خزر ، کوردها، آشوریها، سریانی ها، تالش ها و... در این محدوده اند.
ابن مطهر در اینجا به ترک هایی اشاره دارد. اما کدام ترکها؟ همان خزرهایی که همواره به اذربایجان حمله می کردند.خزرهایی که در شمال قفقاز بوده اند با سقوط ساسانی به ناحیه ی مذکور وارد می شوند. ابن مطهر به ترکان


اگر یک بار کتاب را خوانده بودی، میدانستی که این بخش از کتاب به محل زندگی اقوام اشاره دارد!
در مورد ترکها از غرب چین شروع کرده است، شرق دریای خزر، غرب دریای خزر و در انتها مابین مدیترانه و دریای خزر را ترک نشین معرفی کرده است! اگر یک نگاه به نقشه خاورمیانه بندازی می بینی که آذربایجان دقیقا بین دریای مدیترانه و خزر قرار دارد!

وجود یا عدم وجود اقوام دیگر موضوع بحث ما نیست، آنچه که مهم است این نواحی سرزمین ترکان بوده است.آشوریها و سریانیها در جنوب این ناحیه بوده اند. کوردها و تالشها هم ...

خلاصه: هم نامه نا نوشته خوانی......هم کتاب ناخوانده شده تفسیر کنی!


این یکی بسیار جالب است!
یونان چه ربطی به ارومیه دارد؟ ابن خلدون رسما ذکر کرده ترکها خارج ایران بوده اند بعد شما ابن خلدون را تفسیر می کنید! و معتقد هستید منظور ابن خلدون این بوده که ارومیه و دیگر نقاط اذربایجان ترک بوده اند؟
ابن خلدون به خزرها و ارتباطشان با اروپا اشاره دارد


خوب به گزارش زیر دقت کنید:

...سرزمینشان (یونانیان گریک) چنانکه گفتیم،در ناحیه شرقی از خلیج قسطنطنیه میان بلاد ترک و دروازه های شام قرار دارد... (تاریخ ابن خلدون جلد 1 صفحه 210)

این گزارش مربوط به تمدن ایونیا (گریکها) است.(1050 تا 324 قبل از میلاد) که مرزشان از استانبول و ازمیر شروع و به طرف شرق کشیده میشود.
عکس زیر نشان دهنده شهرهای یونانی نشین است.

ترکها، مهاجرانی از مغولستان
اگر خوب دقت کنید شرق مناطق یونانی نشین می شود شرق آناتولی و آذربایجان! با توصیف ابن مطهر از از سرزمین ترکان نیز هم خوانی دارد.


4- اعراب و ترکها(خزرها )در باب و حوالی باب با هم دیگر شده اند. این موضوع چه ربطی به اذربایجان دارد؟
پیدا کنید پرتغال فروش را
ابتدا ببینیم باب کجاست؟

"باب(باب و الابواب) شهری است در استان بیلقان(بیلگان) جمهوری اذربایجان(اران). ابن فقیه این شهر را از بناهای قباد ساسانی معرفی می کند.
در ۱۱۲ هـ.ق در دومین جنگ اعراب با خزرها در باب ،سردار مسلمانان، سعید بن عمروالحراشی پیروزی مهمی بر خزرها بدست آورده‌است. بیلقان را به ارمنی پایتاکاران می‌گفته‌اند."(رجوع با دایره المعارف اسلام جلد سوم)
همان طور که میبینید این گفته ی طبری به جنگ خزرها و اعراب اشاره دارد و هیچ ارتباطی به ارومیه ندارد.


در قسمت بلد و قرمز شده کاملا متن را تحریف کرده اید بعد هم ادعا می کنید پاسخ ما را داده اید!

اصل جمله اینگونه است:

و فیها غزا أیضًا مسلمة الترک؛ حتى بلغ الباب من ناحیة أذربیجان (طبری ج ۵ ص ۲۲۶)

ترجمه صحیح: و همچنین در آن (سال)
مسلمه با ترکان جنگید تا به باب رسید، که ناحیه ای از آذربایجان است.
جمله قرمز نشان میدهد مسلمه برای رسیدن به باب با ترکان جنگید و آنجا را فتح کرد.

شما به عمد اینگونه ترجمه کرده اید:

مسلمه در باب با ترکها جنگید!

"در باب" تفاوت بسیاری با "تا باب" دارد. این را درک میکنید یا زبان مادریتان را به شما آموزش دهم؟!

شما که دست به "مفعول فیه"ت خوبه باید بدونی ترجمه ات غلطه! یا اینکه غلط کردن به نفع آریایستهاست؟ و الله اعلم

البته تقصیر شما نیست که اشتباه ترجمه میاری، سایت آذرگشنسپ تا همینجا تونسته تحریف کنه!


زبان مردم باب:
باب شهری فارس زبان بوده که به علت هجوم ترکان و مغولان زبان مردم این شهر به ترکی تغییر یافت.
مسعودی باب را جز شهرهای فارس زبان معرفی می کند.
في التنبیة والإشراف المسعودي یقول: " فالفرس أمة حد بلادها الجبال من الماهات وغیرها وآذربیجان إلی ما یلی بلاد أرمینیة وأران والبلقان إلی دربند وهو الباب والأبواب

البته نیازی به رد ادعاهایتان نبود. اولین پست این جستار با ذکررفرنس منشا ترکان را مشخص ساخته.




"فرس" یعنی فارس زبان؟! اونوقت عربها به "ایرانیان" چی میگفتند؟

عربها بخاطر فارس زبان بودن ساسانیان به کشور ساسانیان "فارس" (همونی که تو کتاب ابن اثیر بود!) و به "ایرانیان" "فرس" می گفتند استاد!

از همین رفرنست معلومه تکلیف بقیه چیه!




185:

خراسان کشور ساسانیان با خراسان امروز تفاوت دارد و همان آدربایجان است . دانشمند!

186:

یکی از جعلیات و خزعبلاتی که جاعلان و فریب خوردگان آنها تبلیغ می کنند این است که تورک ها سیمای مغولی و چینی داشتند ! در حالیکه در منابع تاریخی دستنخورده به نژاد تورک ها کاملا اشاره شده و سیمایشان توصیف شده است .
خزر ها مردمی سفید پوست با موهای بلند قرمز و چشمان آبی توصیف شده اند . معلوم نیست این جاعلان از کجا قیافه مغولی را در آورده اند .
اغوز و سلاطین سلجوقی در آسیای میانه در کتاب راحت الصدور کاملا توصیف شده اند .
باشقورد ها هم با موهای قرمز روشن توصیف شده اند . توصیف یاقوت حموی از باشقوردها در حلب .
تورکان ممالیک مصر هم اینگونه توصیف شده اند .
شاعران گرجی در وصف زیبایی تورکان عاجز مانده اند .
حتی آلمانی ها هم در قرون میانه از هجوم یهودیان سرخ مو که همان خزر ها بودند به آلمان گزارش داده اند .

187:


یک لیوان اب سرد میل کنید و چند نفس عمیق بکشید.
ادبیاتتان به تنهایی گویای همه چیز است.

در ترجمه ای که سال 1352از کتاب طبری صورت گرفته ذکر شده ترکانی که اذربایجان را تصرف کرده بودند. تصرف کرده بودند= بدست گرفته بودند.ص 293
در ترجمه سال 1354 نوشته شده ترکانی که اذربایجان را بدست داشتند.ص290
بدست داشتند به معنای ساکن بودن و بومی بودن نیست. مغولها هم زمانی خراسان را بدست داشتند. بدست داشتند به معنای بومی بودن نیست. و همانطور که ذکر شد در اینجا واضحا مقصود از بدست داشتند، تصرف کردن و غصب کردن است.
این سندتان!! پیشکش خودتان چون چیزی جز حمله ی ترکها به اذربایجان را نشان نمی دهد.




188:

نوشته اصلي بوسيله atropatene نمايش نوشته ها

اگر یک بار کتاب را خوانده بودی، میدانستی که این بخش از کتاب به محل زندگی اقوام اشاره دارد!
در مورد ترکها از غرب چین شروع کرده است، شرق دریای خزر، غرب دریای خزر و در انتها مابین مدیترانه و دریای خزر را ترک نشین معرفی کرده است! اگر یک نگاه به نقشه خاورمیانه بندازی می بینی که آذربایجان دقیقا بین دریای مدیترانه و خزر قرار دارد!

وجود یا عدم وجود اقوام دیگر موضوع بحث ما نیست، آنچه که مهم است این نواحی سرزمین ترکان بوده است.آشوریها و سریانیها در جنوب این ناحیه بوده اند. کوردها و تالشها هم ...

خلاصه: هم نامه نا نوشته خوانی......هم کتاب ناخوانده شده تفسیر کنی!
شمایی که کار کپی پیست را به عنوان کاوش باستانی می پندارید! به ما توصیه ی کتاب خواندن می کنید؟!
ترکان در شرق دریای خزر و غرب دریای خرر سکونت داشته اند، تا اینجا درست فرمودید.
حتما می دانید ساسانیان دیوار گرگان را ساختند تا از هجوم ترکانی که بیرون مرزهای ایران بودن جلوگیری کنند؟
ایراد ما از تفسیر تحریف شده ی شما این بود.
ابن طاهر به هیچ وجه اسم اذربایجان را ذکر نکرده. بین دریای خزر و مدیترانه صدها شهر و استان قرار دارد که کورد زبان ،عرب زبان، تالش، فارس و... اند. شما از کجا به این نتیجه رسیدید که مراد ابن طاهر از این 100 شهر آذربایجان است؟! ابن طاهر در گوشی به شما گفت یا روحش را احضار کرده اید؟
اگر تاریخ را بدانید که نمی دانید! متوجه می شوید ترکان خزر بین دریای مدیترانه و سیاه و دریای خزر سکونت داشته اند. اینها تنها ترکانی بوده اند که در این نواحی سکونت داشته اند.
مقصود ابن طاهر فقط و فقط ترکان خزر می تواند باشد. متوجه شدید؟!


این سندتان هم پیکشکش خودتان، لای جرز بگذاریدش

189:

نوشته اصلي بوسيله atropatene نمايش نوشته ها
...سرزمینشان (یونانیان گریک) چنانکه گفتیم،در ناحیه شرقی از خلیج قسطنطنیه میان بلاد ترک و دروازه های شام قرار دارد... (تاریخ ابن خلدون جلد 1 صفحه 210)

این گزارش مربوط به تمدن ایونیا (گریکها) است.(1050 تا 324 قبل از میلاد) که مرزشان از استانبول و ازمیر شروع و به طرف شرق کشیده میشود.
عکس زیر نشان دهنده شهرهای یونانی نشین است.

ترکها، مهاجرانی از مغولستان
اگر خوب دقت کنید شرق مناطق یونانی نشین می شود شرق آناتولی و آذربایجان! با توصیف ابن مطهر از از سرزمین ترکان نیز هم خوانی دارد.




...ایران(پارس) و روم در سر راه رسیدن بناحیه​ی ترکان متعرض مهاجم میباشند و کسیکه بخواهد بسرزمین ترکان برسد باید پیش از تصرف اراضی آنان با ایران(پارس) و روم بجنگد... ابن خلدون ص 16-21

ابن خلدون رسما ترکها را خارج از ایران معرفی کرده، در زمان ایران و روم هم اذربایجان جز خاک ایران بود. پس نتیجه می گیریم ابن خلدون ترکها را خارج از ایران و استانهایش از جمله اذربایجان معرفی کرده است.
حالا شما زور بزنید و بگویید مقصود ابن خلدون این بوده ترکها در اذربایجان بوده اند!
ابن خلدون خودش می گوید ترکها و مغولها خارج ایران بوده اند آن وقت شما می گویید نه!! ابن خلدون تفسیر دارد! و مطابق تفاسیر پان ترکی ماست سفید نیست سیاه است!
ابن خلدون اشاره به دسته جاتی از ترکان دارد که به اناتولی یورش برده بودند. فاصله ی مدیترانه تا ارومیه حداقل 1000 کیلومتری می شود! در این هزار کیلومتر هزاران شهر و روستا داریم جناب!
هیچگاه از ابن خلدون برای اثبات توهمات پان ترکی مدرک!! نیاورید که به راستی مضحک است
این سندتان!! هم را در کوزه بگذارید یا در ...





190:

نوشته اصلي بوسيله atropatene نمايش نوشته ها
و فیها غزا أیضًا مسلمة الترک؛ حتى بلغ الباب من ناحیة أذربیجان (طبری ج ۵ ص ۲۲۶)

ترجمه صحیح: و همچنین در آن (سال)
مسلمه با ترکان جنگید تا به باب رسید، که ناحیه ای از آذربایجان است.
جمله قرمز نشان میدهد مسلمه برای رسیدن به باب با ترکان جنگید و آنجا را فتح کرد.

شما به عمد اینگونه ترجمه کرده اید:

مسلمه در باب با ترکها جنگید!

"در باب" تفاوت بسیاری با "تا باب" دارد. این را درک میکنید یا زبان مادریتان را به شما آموزش دهم؟!

شما که دست به "مفعول فیه"ت خوبه باید بدونی ترجمه ات غلطه! یا اینکه غلط کردن به نفع آریایستهاست؟ و الله اعلم


البته تقصیر شما نیست که اشتباه ترجمه میاری، سایت آذرگشنسپ تا همینجا تونسته تحریف کنه!
من اصلا ترجمه نکردم جناب که بخواهم تحریف کنم. در ضمن مطالب بنده را در هیچ سایتی نمی یابید!
مقصود طبری را بازگو کردم. متوجه شدید؟!


ترجمه صحیح: و همچنین در آن (سال) مسلمه با ترکان جنگید تا به باب رسید، که ناحیه ای از آذربایجان است.
این ترجمه ایست که شما ان را قبول دارید.

ابتدا اینکه باب اصلا جزء آذربایجان نبوده!
طبری در کتابش می نویسد: ...پس سراقه، عبد الرخمن بین ربیعه را پیش فرستاد و از پی او روان شد، تا وقتی از آذربایجان برون شد و راه باب را گرفت...
همانطور که می بینید باب جز اذربایجان نبوده.

عرب ها با ترکها می جنگند ،پیش از رسیدن به باب با ترکها مواجه می شوند. ترکها را تارومار می کنند و بعد وارد باب می شوند، باب را هم تصرف می کنند و به دیگر نقاط می روند.
می دانید عربها با کدام ترکها قبل از باب و در باب و بعد از باب جنگیده اند؟ با ترکان خزر! متوجه شدید؟ ترکان خزر! ترکان خزر! ترکان خزر


"باب(باب و الابواب) شهری است در استان بیلقان(بیلگان) جمهوری اذربایجان(اران). ابن فقیه این شهر را از بناهای قباد ساسانی معرفی می کند.
در ۱۱۲ هـ.ق در دومین جنگ اعراب با خزرها در باب ،سردار مسلمانان، سعید بن عمروالحراشی پیروزی مهمی بر خزرها بدست آورده‌است. بیلقان را به ارمنی پایتاکاران می‌گفته‌اند."(رجوع با دایره المعارف اسلام جلد سوم)
همان طور که میبینید این گفته ی طبری به جنگ خزرها و اعراب اشاره دارد و هیچ ارتباطی به ارومیه ندارد.

زبان مردم باب:
باب شهری فارس زبان بوده که به علت هجوم ترکان و مغولان زبان مردم این شهر به ترکی تغییر یافت.
مسعودی باب را جز شهرهای فارس زبان معرفی می کند.
في التنبیة والإشراف المسعودي یقول: " فالفرس أمة حد بلادها الجبال من الماهات وغیرها وآذربیجان إلی ما یلی بلاد أرمینیة وأران والبلقان إلی دربند وهو الباب والأبواب

این سندتان هم پیشکش خودتان قابش بگیرید و به دیوار توهماتتان بچسبانیدش





191:

به نظر شما عکس این سرباز خزری مانند مغولها نیست؟!!
خوب نگاه کن عینا مانند مغولهاست


ترکها، مهاجرانی از مغولستان

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

192:

ملک الفرس= سرزمین پارس(ایران)
فارس= پارس زبانان

2+2=4!

193:

«در آنجا گرد آمدند»
«در آنجا گرد آمدند»
وقتی مردمی بومی و ساکن سرزمین باشند هرگز گفته نمی شود گرد آمده اند!
گرد آمدن یعنی از جای دیگر آمدن .
ترکهای مهاجم بارها اذربایجان را بدست گرفتند و بیرونشان راندیم، بارها گرد امدند و سپاه ساسانی تارومارشان کرد.

مغولها هم زمانی در خراسان گرد امدند و خراسان را بدست گرفتند ولی بیرون رانده شدند.



این سندتان هم به مانند! جنگ اعراب با ترکان خزر! ابن طاهر! و ابن خلدون! ابن خلدون بسیار باحال بود. به درد خودتان می خورد.
سندتان را جلوی آیینه بگذارید تا دو برابر شود!


194:

شما که تخصصتان عربی است، اصل گزارش طبری را بیاور ببین چه بوده است؟! اگر ترجمه اشتباه می آورید تقصیر شماست و باید عذر خواهی کنید!

عرض کردم ابن هشام در توصیف همان اتفاق گفته است :
آذربایجان از سرزمین ترکان است...
چرا در مورد التیجان چیزی نگفتی؟

195:

سواحل شمالی مدیترانه که به ایونها تعلق دارد می ماند ساحل شرقی با یک خط به دریای خزر وصل کنی از آذربایجان عبور می کند. خزر ها که در آذربایجان نبوده اند، پس ترکهای دیگری بوده اند!
اگر ادعا داری کپی کرده ام همین الان همین سند را در گوگل جستجو کن، برای اولین بار در سایت هم میهن مطرح شده است!

196:

گزارش ابن خلدون شما مربوط به 33 قرن پیش است استاد! ایران آن زمان اطراف بابل و تمدن عیلام بوده است!

حالا خوبه گفته یونانیها کنار برادرانشان ترکها در آنجا زندگی می کنند! یورش را از کجا آورید؟ توجیهاتت خیلی افتضاحه
به هر حال طبق گزارش ابن خلدون در زمان ایونها تا تاریخ 324 قبل از میلاد ترکها در شرق آناتولی و آذربایجان بوده اند!

197:

خط شما دقیقا از متصرفات خزرها می گذرد.
دست از ابن طاهر بردار باور کن خیلی دوست دارد به شما بگوید جریان از چه قرار است حیف که روحش توانایی سخن گفتن ندارد!


این هم نقشه
ترکها، مهاجرانی از مغولستان

198:

شما تصور کنید ایران باستان بابل بوده! یونان باستان در حوالی مریخ و مریخ هم جزء باکو بوده!

ابن خلدون در مقدمه ی کتابش علاوه بر اشاره به سرزمین روم و ایران از کیانیان سخن می گوید که می شود همان 33 قرن شما! یا شاید هم بیشتر
ابن خلدون ترکها را در حوالی چین و نواحی دیگر ذکر می کند و انها را خارج از ایران.

شما توهم کنید مراد از جمله ی" ترکها خارج ایران بودند" این بوده که ارومیه ترک زبان بوده!
اصلا توهم کنید که خورشید به دور زمین می گردد! اسب هشت پا است!

199:

بروید و سر بر بالین الهام علی اف بگذارید تا داستانهای متوهمانه ی بوز قورت! را برایتان تعریف کند.
اینجا ایران است سرزمین پارسیان، آذری ها، کوردها، گیلک ها و...
جای پان ترکها نیست و مطمئن باشید اگر 1000000 سال دیگر هم زور بزنید نمی توانید خواب های آشفته ی تقی زهتابی را به کرسی مراکز آکادمیک بنشانید!

اسنادتان را هم بفرستید به مجله ی گل آقا

200:

درود برشمادوست گرامی

ایا میشود طبق نظرابن خلدون که وقتی صحبت ازایران وروم وکیانیان میکند دریابیم که کیانیان همان اشکانیان هستش
چون تازمان هخامنشیان که روم باستان نبود
واولین حکومت ایرانی جنگنده باروم همین اشکانیان دلاورهستش

201:

مطالب شما را در هیچ سایتی نمی یابم به جز آذر گشنسپ
پیشرفت خوبی داشتید قبلا می فرمودید که عربها در باب با ترکها جنگیدند! حالا اعتراف می کنید که قبل از رسیدن به باب با ترکها جنگیدند.

اکثر مورخان عرب اران را ناحیه ای از آذربایجان دانسته اند. در هر حال موضوع بحث ما "اران " نیست. وجود ترکها قبل از رسیدن به باب است.

ادعا می کنید ترکها همان خزرها هستند!

"معاویه گفت : یا عبید سخنت را دنبال کن.
گفت : تبع الرائد ... جنگ را به تأخیر افکند. پس ترکان و خزران پیمان شکنی کردند. چون این خبر به گوش وی رسید، به سوی آن ها کس فرستاد و آن ها سرکشی کردند و دیگر پیشکش و تحفه ای برای او نفرستادند و فرستادگان و پیام گزاران او را کشتند. او از راه کوهستان طی، از همان سمت که رایش به سوی آن ها رفته بود، راه افتاد، تا از انبار سر در آورد، پس به پای خود به سوی آن ها رفت. در حدود آذربایجان و موصل به آن ها، که گرد آمده بودند، برخورد. آنان همگامی که درفش های او را دیدند، دل بر جنگ نهادند. جنگ تا چند روز ادامه یافت و سرانجام رائد ترکان را شکست داد و لشکریان را کشت و کودکان را اسیر گرفت. و آن گاه به ویران کردن شهرهای آنان پرداخت. و پس از نابود کردن و خوار ساختن آن ها به کشور خود بازگشت.
معاویه گفت : ترک و آذربایجان کدام است ؟
عبید گفت : یا امیرالمؤمنین، این دو، سرزمین آنان است.
(التیجان فی ملوک حمیر صفحه 449)

عبارت بالا صریحا نشان می دهد ترکها از خزرها جدا بوده اند!

202:

آیا در متن اصلی کتابهای تاریخی زمانی که به کشور ساسانیان اشاره می شود، از کلمه ایران استفاده میشود یا "پارس، فارس، پرسیا"؟

203:

باور کنید همه انسانها روزی در گرد آفریقا گرد هم بوده اند. و از ازل کسی در جایی گرد هم نبوده است. خود شما آریایی هم از اول در ایران گرد هم نبودید در سیبری گرد هم بودید.

ابن هشام صریحا میگه آذربایجان از سرزمین ترکان است... حالا هی بگو گرد هم!

204:

اینجا آذربایجان است، سرزمین قدیمی و ابدی ترکها
ایران هم مادر ماست و مراقبت از آن وظیفه ما،پارسها و ... تا زمانی که احترام بگذارند احترام خواهند دید.
بابا مرکز آکادمیک به جز سایت آذرگشنسپ منبع دیگه ای هم داری؟

205:

خزرها ترک نبودند؟ لابد مریخی بودند!!

شما از طبری جمله ای ذکر کردید برای اثبات توهمات پان ترکها!

بنده هم توضیح دادم طبری، باب را جزء اذربایجان ندانسته و شرح جنگهای ترکان با اعراب در باب و حوالی باب مربوط به جنگ خزرها و اعراب است.

در پست قبل تر نوشتم: جنگ در بابا و حوالی باب
حوالی باب= قبل و بعد از باب

همچنین تمامی تاریخ نگاران باب را شهری فارس زبان نوشته اند.

جملاتی که الان اینجا نوشتم در کجای اذرگشسب ذکر شده!!!!!!!!؟

تکرار مکررات نکنید. درست است پان ترکید ولی لازم نیست یک جمله را ۱۰۰ بار تکرار کنم

206:

سرزمین ازلی ترکان در مغولستان بوده
اسم ایران را هم بر زبان نیاور پان ترک عزیز

خلاصه چیزی برای گفتن ندارید. جواب اسنادتان(دروغها و تحریفهایتان)! داده شد.

207:

سرزمین ازلی ترکان شرق آناتولی و آذربایجان است
ایران هم کشور منه به شما ربطی نداره
دیدم جوابهایتان را

208:

اذربایجان ترک بود؟
پس چرا ساسانیان برای جلوگیری از غارت ایران بدست ترکان دیوار گرگان را ساختند؟!

چرا مسعودی،بلذری،طبری،ابن اثیر، ابن خلدون و... همه اذربایجان را متشکل از فارسها،تاتها و کوردها دانسته اند؟!
لابد ترکها نامریی بودند و دیده نمی شدند؟!

209:

حالا که پاسخ جعلیاتان را دیدی و چیزی برای پاسخ گویی ندارید عوض شکلک در اوردن بع بالین الهام علی اف بروید و ازشان اب نبات چوبی به همراه یک لیوان اب سرد بگیرید.
توهم کنید اذربایجات همان صحرای بی اب علف اورخون است!
شما ازادید در تخیلاتتان هر توهمی بزنید.

210:

برادر من چرا از عرائض بنده برداشت می کنی ترکها فقط در آذربایجان بوده اند؟ ترکها در شرق دریای خزر و شمال دریای خزر و ماورا ی باب الالباب بوده اند.
ترک هم نام خاص یک قبیله است هم نام عمومی برای خطاب تمام اقوامی ترک زبان.

هم اکنون به کل بنی اسرائیل یهود گفته می شود در حالی که یهودا یکی از 12 پسر یعقوب بود!

در هر حال بخاطر اینکه برای فرمایشاتتان سند می آورید از نظر من قابل احترامید هر چند افکارتان را نمی پسندم.

یک مثال میاورم به آن خوب فکر کنید:
نظریه نسبیت و کوانتوم هر کدام در حوزه های خود بسیار دقیق مسائل را حل می کنند. اما در مورد سیاهچاله ها داده های آنها به تناقض می رسد. حال چکار کنیم یکی از نظریات را کنار بگذاریم؟
بهترین راه اینست که ببینیم چطور داده های به ظاهر متناقض را کنار هم قرار دهیم تا واقعیت را پیدا کنیم. امیدوارم منظورم را درک کنید.

ما دلایلی داریم و ادعا داریم ساکنان آذربایجان ترک بوده اند.
شما هم دلایلی دارید و ادعا میکنید مردم آذربایجان غیر ترک بوده اند.

باید با کنار هم قرار دادن اسناد واقعیت را پیدا کنیم. تایید می فرمایید؟

211:


از علیف خوشم نمیاد
آدم بی عرضه ای هست، 20 سال خاکمون دست ارمنستانه نمی تونه پس بگیره.
ریاست جمهوری رو هم دائمی کرده برای خودش، پول نفت رو هم میده به فنا! بدترین بلایی هست که ممکن بود سر آذربایجانی ها بیاد

212:

دوست عزیز، ترکها در شرق و غرب دریای خزر بوده اند، خزرها در نواحی از قفقاز و شمال غرب ایران ساسانی(خارج از مرز) بوده اند.
ولی در اذربایجان نبوده اند.

مطالبی هم که اینجا ذکر فرمودید دلیل بر ترک بودن اذربایجان نیست گرامی.

شاد و سربلند باشید
روز خوش

213:

به هر حال هر دویمان افکار و اسنادمان را آوردیم بگذارید خوانندگان خود قضاوت کنند. اگر با سخنانم ناراحتتان کردم عذر می خواهم.
موفق باشید

214:

این عکس رو برای اقوام مختلفی می گذارند ، و متعلق به خزر ها نیست .

215:

جالب اینجاست وقتی روی این فارس ها و کورد ها وتاتها تست ژنتیکی انجام میشود ، مارکر هاشون j و e میشه ، یعنی عرب و یهودی و شمال آفریقایی !
بعد از اصالت ایرانی صحبت می کنند !
تورکهای ارومیه شباهتی به کورد های ساکن ارومیه ندارند .

216:

اینها اقوام نیستند ، همه شان یک قومند که در زمانها و مکانهای مختلف و در زبانهای مختلف اندکی متفاوت تلفظ شده اند .
تلفظ اصلی گوتی ، گوچی و کوشی می باشد و گوتی ها همان کوشی ها یا همان کاشی ها یا همان کاسی ها بوده اند .
کاس همان غز می باشد و همان خوز و خزر ها خوزار هم نامیده میشدند .
همه شان مردمانی مو قرمز و چشم آبی بودند و اطراف دریای خزر و سیاه پراکنده بودند .
سکا تلفظ جاهلانه اوشکوز می باشد که به معنی سه کاس ، سه گروه غز می باشد .
کوشانی ها نیز همان کاس ها هستند و قاشقایی ها نیز همینطور .
رستم سیستانی چگونه با تورکان مغولستان می جنگید دانشمند ؟!

217:

کاس ها علاوه بر اطراف دریای خزر و سیاه در فلات ایران هم بوده اند و همان تورکان هستند .
فنوتیب تورکان آدری دقیقا با فنوتیب یهودیان اشکنازی یکیست ولی شباهتی به کورد ها ندارد .

218:

علیف و اردغان و ... ربطی به بحث ندارد و این جاعلان همیشه بحث را منحرف می کنند . مو ضوع بحث در مورد قوم تورک در ایران است که نیمی از جمعیت ایران را شامل میشود .

219:

چین تاریخی در تاریخ ایران همان عراق عجم و جبال و کوهستان است نه کشور چین ، یعنی همان همدان و اراک و زنجان و ...

220:

از هر رفرنسی که دلتان بخواهد برایتان سند اورده ام و اثبات کرده ام که مکان اولیه ی ترکها در حوالی چین و مغولستان بوده. جواب اکاذیبتان را در مورد طبری و ابن خلدون و... گرفتید.
می خواهید بپذیرید می خواهید نپذیرید...


اینکه شما چه تصوری دارید اصلا مهم نیست. ولی در عجبم چرا اینقدر اسرار دارید دروغ هایی را اثبات کنید که خودتان بهتر از هر کسی می دانید چیزی نیستند جز مشتی دروغ کودکانه.


هر وقت سندی برای اثبات دروغ هایتان پیدا کردید بیایید اینجا تا بحث کنیم.
در غیر این صورت بحثی نمی ماند.

221:

سند این هم سند البته اگر سواد خواندن دارید :
In terms of caste or class, some evidence suggests that there was a distinction, whether racial or social is unclear, between "White Khazars" (ak-Khazars) and "Black Khazars" (qara-Khazars). The 10th-century Muslim geographer al-Istakhri claimed that the White Khazars were strikingly handsome with reddish hair, white skin, and blue eyes, while the Black Khazars were swarthy, verging on deep black, as if they were "some kind of Indian" ...Khazars are generally described by early Arab sources as having a white complexion, blue eyes, and reddish hair.

اسناد شما همه ساختگی و ناشی از توهمات شخصی شما که از کتابهای تاریخی نوشته شده برایتان بتوسط انگلیسی ها در 60 -70 سال قبل است ، می باشد .

در متن بالا مشاهده می کنید که خزر ها دو گروه بودند که هیچ کدام کوچکترین شباهتی به مغول ها و چینی ها نداشتند .
دسته اول چشم آبی ، موقرمز و پوست سفید بودند ( خزر های واقعی )
دسته دوم تیره پوست و شبیه مردم هند .
دسته اول تورک ها بودند و
دسته دوم کولی ها و جوت ها ( به احتمال زیاد بازماندگان ماد ها که رعایای خزر ها شده بودند )
بیشتر خزر ها ( کاس ها : خزر های سفید ) و به احتمال زیاد مادها ( خزر های سیاه : کولی ها و جوت ها و فیوج ها ) به دلیل فشار های هخامنشیان و ساسانیان به شمال دریای خزر و سیاه رفته بودند .

222:

یاقوت حموی مورخ مسلمان در حلب باشغرد ها ( یکی از تیره های معروف تورک ) را دیده و توصیفشان کرده است .
وی باشغرد ها را مردمانی به مذهب ابوحنیفه با ریشی تراشیده و موی اشقر ( سرخ مایل به زرد و سفید ) توصیف کرده است .
باشغرد ها هیچ شباهتی به مغول ها و چینی ها نداشتند .


مردمی در حلب که موی و چهره اشقر و مذهب ابوحنیفه داشتند و منسوب به طایفه باشغرد در ماوراء قسطنطنیه بودند، در مملکتی که آنرا هُنکَر میخوانند. (معجم البلدان ، ذیل باشغرد).

223:

تمام اقوام تورک توسط مورخان مو قرمز ، پوست سفید و چشم آبی توصیف شده اند .
تورکانی که به مناطق شرقی مانند غرب مغولستان ، شمالغرب چین و شرق آسیای میانه مهاجرت کرده اند به دلیل اختلاط نژادی اندک با مغول ها ، چینی ها ، تونگوز ها و ... شبیه زردپوست ها شده اند ولی بررسی ژنتیکی شان نشان می دهد مارکرهای سفیدشان بیشتر از اکثر مردم اروپاست .
در واقع مهاجرت تورکان به فلات ایران ، آناتولی و اروپا از چند هزار سال قبل تا چند صد سال قبل باعث سفید تر شدن مردم این مناطق شده است .
کاس ها ، سکا ها ، اشکوز ها ، اشکناز ها ، باشغرد ها ، خزر ها ، اغز ها ، قشقایی ها ، آقاجار ها ، خلج ها و ... همگی مو قرمز و چشم آبی و پوست سفید بودند و توسط مورخان زیبا رو توصیف شده اند .
این اقوام همه یک قوم بودند که تورک نامیده می شدند و همان تورانیان بودند .

224:

«محمدبن علی بن سليمان الراوندی» مؤلف كتاب تاريخی راحة الصدور كه خود مؤلف, هم عصر با تعدادي از سلاطين سلجوقي بوده و آنها را ديده است در كتاب خود, چهره و شكل و شمايل تعداد زيادی از پادشاهان سلجوقی را به تصوير كشيده است كه ما در اينجا به بعضی از آنها به نقل از همين كتاب اشاره می‌كنيم:

- آلپ ارسلان محمد بن داود سلجوقی
"سلطان آلپ ارسلان پادشاهي بود با هيبت و سياست و تازنده و كامكار و بيدار، دشمن شكن خصم افكن، بي نظير و جهانگير، تخت آراي و گيتي گشاي، قدّي عظيم داشت و محاسني دراز چننانك به وقت تير انداختن گره زدي و هر گز تير خطا نكردي… از سر محاسن تا سر كلاه او گويند دو گز بودي و هر رسول كه پيش تخت او آمدي بهراسيدي، ملكي آسوده داشت ."

- سلطان ملكشاه بن محمد سلجوقی
« سلطان ملكشاه صورتی خوب داشت و قدي تمام , بالی افراشته و بازوی قوی بضخمی مايل بود, محاسنی گرد, رنگ چهره سرخ سپيد, يك چشم اندك مايه شكسته داشتي از عادت نه از خلقت, جمله سلاحها كار فرمودی, در سواری و گوی باختن به غايت چالاک بود»

- سلطان بركيارق (بوركو ياريق) بن ملكشاه سلجوقی
سلطان بركيارق خوب چهره بغايت بود, معتدل قامت خط و محاسن بهم پيوسته ابروگشاده, اول پادشاهي در سنة ستّ و ثمانين و اربع مايه, مدت ملكش دوازده سال, مدت عمرش بيست و پنج سال, ولادت سلطان بركيارق بدارالملك اصفهان بود در محرم سنة اربع و سبعين و اربع مايه…»

- سلطان سنجربن ملكشاه سلجوقی
«سلطان سنجر گندم گون آبله نشان بود محاسني تمام در طول و عرض و بعضي از موي شارب بآبله رفته پشت ويال افراشته بالا تمام و سينه پهن, توقيع او توكلت علي الله, وزراي او الوزير معين الدين…»

- سلطان محمودبن محمدبن ملكشاه سلجوقی
«سلطان محمود پادشاهي بود گرد روي بچهره سرخ و سپيد, گرد محاسن ربع القامه قوي بازو متناسب اعضا, مدت عمرش بيست و هفت سال, مدت پادشاهي چهارده سال و در پادشاهي نيكو سيرت بود [مثل]: اَلبِشْرُ اَولّ اِلْبّرِ, گشاده و تازه رويي اول نيكويي است, زيبا صورت لطيف طبع خوش سخن شيرين بذله موزون حركات نيكو خط و نيكو عبارت بود…»

- سلطان طغرل بن محمد سلجوقی
«سلطان طغرل بن محمد پادشاهي سرخ چهره محاسن تمام تنك. دوابه دراز قامت باعتدال پشت و يال بسته بر و سينه پهن, مدت عمرش بيست و پنج سال وفاتش بدر همدان در محرم سنه تسع و عشرين و خمس مايه…»

- سلطان مسعودبن محمد سلجوقی
«سلطان مسعود اسمر بود, بتنهايي شير افكندي, بقامت و بسطت از جمله لشكر فزون بود دراز ركاب قوي يال فراخ بر و سينه خفيف العارض, توقيع او اعتمادي علي الله, وزراي او الوزير شرف الدين…».

- سلطان محمدبن محمود بن محمد سلجوقی
« سلطان محمد خوب روي بود بچهره سرخ و سپيد فراخ چشم دراز موي محاسن اندك و تنك متناسب قد لطيف اندام چابك سوار در گوي باختن و تير انداختن, لشكردار و كامكار و كم آزار….»

- سلطان سليمان بن محمد سلجوقی
« سلطان سليمان اسمري بود بسرخي مايل محاسن متوسط كوتاه گردن ربع القامه, مدت ملكش شش ماه و كسری, ولادت او در رجب سنة احدي عشره و خمس مايه, مدت عمرش چهل و پنج سال…»

- سلطان ارسلان بن طغرل بن محمد سلجوقی
«سلطان ارسلان پادشاهي بود سرخ چهره, خوب روي, كشيده محاسن, تنك موي, دراز دوابه, ربع القامه, تمام گوشت, مدت پادشاهيش پانزده سال و هفت ماه, مدت عمرش چهل و سه سال…»

و در نهايت تصوير آخرين پادشاه سلجوقي كه در كتاب محمد راوندی آمده است:

- سلطان طغرل بن ارسلان (طغرل سوم) سلجوقی
«سلطان طغرل خوب چهره بغايت بود مويها بسه باره پر پشت افگنده داشتی و محاسنش به انبوه بود, سبلت تا بن گوش ماليده تمام قد فراخ بر و سينه افراشته يال, عمود او كس برنگرفتی و كمانش نكشيدی…»

وی نیز هیچکدام از سلاطین سلجوقی و اغز را شبیه مغولان و چینی ژاپنی ها توصیف نکرده و بیشترشان را سرخ و سفید با ریش انبوه توصیف کرده است .

225:

تورکهای آز (آزرها، مرمان آز)
یازار :

+3 به یه ن
قابل توجه تاریخ نویسان(نه تاریخدانان) که هر روز با نوشتن داستانهایی سعی در جعل و تحریف تاریخ مردم منطقه بخصوص تورکهای آزر دارند.
این جاعلان تاریخ بدانند که دیگر تاریخ انقضای داستانهایی که برای مردم می نویسند، گذشته است.
دوستان، مقاله زیر که با دهها منابع معتبر دنیا نوشته شده است، سعی در بیان حقاق تاریخ آزربایجان دارد.
بخوانید و مقاله را هم پخش کنید.
این منابع قطره ای از دریای منابع تاریخی است که حکایت از قدمت هزاران ساله تورکهای آز در سرزمین آزربایجان دارد.
از سری مقاله های پروفسو آغاسی اوغلو:
«آزربایجان از دیرباز سرزمین تورک ها بوده است»
(ابن هشام)
اسم سرزمین آزربایجان (Az-ər-bay-can):
اسم قوم آز (AZ) در منابع تاریخی:
قوم Az(As)، از اقوام تورک نژاد که دارای جمعیت خیلی زیادی نیز بود، می باشد. Aziya// Asiya ، نوع تلفظ " آس" نیز مثل "آز" بطور گسترده‌ای پخش شده است. سبب همچین گسترشی، از شرق آسیا گرفته تا مرکز اروپا، حرکت و مهاجرت قوم az//as از 3تا4 هزار سال پیش از آزربایجان قدیم به طرف سرزمینهای غرب، شمال و شرق می باشد. در ادامه خواهیم دید که آثار و منابع تاریخی نشان از قدمت بیش از 3هزار ساله نام سرزمین آزربایجان در منطقه می باشد همچنین منابع، نشان از مهاجرت مردم " آز " از قفقاز به طرف مرکز اروپا و شمال آن همچنین مهاجرت آنها به آسیای مرکزی در 3 تا 4هزار سال پیش می باشند( نظریه ساختگی مهاجرت تورکها از آسیای مرکزی رد می شود). مثلا:
- در نوشته های آشوری به سرزمین آزر برمیخوریم( URU A-za-r) که مربوط به 3 هزار سال پیش می باشد.
- در نوشته های استرابون نیز، سرزمین آزر(Azar)(ایروان فعلی) و معبد azər مربوط به 2 هزار سال پیش است. که در ادامه به آنها پرداخته می شود.
- در عابده ایسلندی Edda نیز از حرکت آس ها از آزربایجان قدیم به طرف ایسلند(3000سال پیش) و دیگر نقاط اروپای مرکزی و شمال آن صحبت می شود.
از این اقوام در منابع تاریخی سه، چهار هزار ساله بطور پیوسته یاد شده است. اما درباره منصوبیت اتنیکی آنها در علم ادبیات و تاریخ اطلاعات با اهمیت زیادی داده نمی شود. اما درباره az//as معلومات زیادی وجود دارد. دیده می شود که از نظر دانشمندان و عالمان سایر ملتها، این موضوع اهمیت زیادی ندارد، پس راه حل این مسئله این هست که درباره تاریخ و اسم وطن مادریمان، خودمان تاریخ این ملت را مطالعه کنیم و یاد بگیریم.
این موضوع نیز بدیهی است که اسم هر قوم و نژادی، در طی سالها و قرن ها به عنوان اسم فامیل‌(ائتنونیم) و... در ذهن و فکر وارثان آن قوم یا ملت یاد می شود. از این نظر، وجود داشتن اسم az//as به عنوان نام طایفه، نژاد و فامیلی و ... در ترکیب ملت‌های تورک نژاد اؤزبک، آلتای، قارابالپاق و... همچنین در نوشته های باستانی گؤی تورک اسم "ملت آز" ( Az budun// Az xalqi
) و " آز- کیشی" (مردمان آز)، یا این که عبارت " از سرزمین آزربایجان دور شدم" در منطقه کوبان، می توان روبرو شد و کمی تفکر کرد (4،11،19-20؛ 14، 240-247).
در طایفه های باشقورد-کاتای، اسم نژادas یا assi، همچنین آس نامیده شدن خیلی بالکارها، همچنین یکی از 32 طایفه‌های اؤزبک‌ها با نام آز(3،302)، در قرقیزها نیز طایفه" آزیق "(آزاق) و همچنین در آزربایجان قدیم نامیده شدن قسمی از مردم با نام Az//As و بعدها با نام قوم Azar ، شکی در تورک بودن آنها نگذاشته است. همانطور که دیده می شود اسم قومaz//as نه فقط در تورک‌های آزر بلکه در بین خیلی دیگر از طایفه‌های تورک نیز بوده است.
در عابده باستانی گول تکین(به زبان تورکی)، سطهای 23-24:
Az-ari bultum… Az yerim
مردان آز را پیدا کردم، جای من سرزمین آز است.
(منبع: س.ای.هالوف. نوشته های قدیمی عابده های تورکی، ص32، به روسی).
همچنین، اسم نژاد و قوم در تورک های قدیم به عنوان خصوصیتی به اسم شخص نیز اضافه می شود و نژاد آن شخص را مشخص می کند. مثلا در اثر «دستورالملک» (قرنXVII) که به فارسی نوشته شده است، یک سری اسم اشخاص آورده شده است که اسم قوم آنها نیز در آخر آمده است:
Qaib Nazar bay atalik as,
Khurram bay haji parvanachi as,
Mohammad hakim bay mirza as,
Mahmud bay kataghan as.(4,20)
(نژاد- تیتول- اسم)
ب.خ. کارمیشئوا (B.K.Karmisheva) نشان می‌دهد که، در عابده « شایبانی نامه» ( قرنXVI) اسم آس در ردیف اقوام نایمان، دورمان، کوشچو برده شده است. همچنین اقوامی با اسمهای as-nayman، as-saray، caman-as (دو قوم هم نژاد) و... در آسیای مرکزی از حقایق تاریخی می‌باشد(4، 19).
Klavdi Ptolemey (قرن2) در قفقاز شمالی از قوم آس‌توریکان(asturikan) (5,149) و طبری ( قرنVIII) نیز از آستارخان (astarkan//asturikan) نام می‌برد(23، 149).
Kartlis-Tskhoverba در یک عابده گرجی: اسم As-Paruk// AsParukh
محمود کاشغری: اسم Azaq به عنوان یکی از طایفه های اوغوز(1، 66).
همچنین در منطقه قاراچای-چرکز، یکی از اشخاص به نام Buri- berdi که در برابر امیر تیمور جنگهای سختی داشت از قوم آس بوده است(24، 215).
و بدیهی است که نام نژاد یا قوم ، در سرزمینی که در حال زندگی هستند، به عنوان توپونیم گسترش می یافت.
در آسیای مرکزی: as، Assa
در اطراف سیردریا: Asa، Assar، Asnas
در منطقه اورال و ووالقا- کاما: Assi، Asili، Aşa،
در کریم ( Krim)در اوکراین فعلی: Ass، Böyük- Ass (آس بزرگ)، Kiçik- As (آس کوچک)، Temes- As، Assi- Corakçi (آسی- جوراکچی) و . . . .
در منابع تاریخی، از اسم های کوه، رود، روستا و... به صورت خیلی زیادی در مناطق جغرافیایی که محل زندگی تورک ها در آنادولو- ایران- قفقاز هست، وجود دارد که اسم قوم az// as را منعکس می‌کند:
AZ, Aza, Azali, Azalu, Azax, Azai-şen, Aşaği Aza(آز پایین), Yuxari Aza(آز بالا), Azanli, Azərahmadli, Azaklar, Azbuğa//Asbuğa, Aziar, Az- Kala, Azmana, Az- pinar(چشمه آز), Asilar, Asli, Askara, Asman, Asni, Aspakan, Aspek, Asiatspor(as çuxuru, گودال آس), Asiatsor(As dərəsi, دره آس), Aştarak va …(5;17,335-339)


م.ز. زکیئو، در تورک های وولقا (Volqa)(7،178)؛ ر. ق. کوزئیئو(6;228-230)، در باشقیرها ؛ ل.س. تولستووا در اؤزبک ها (4,11) قوم as را جستجو و تحقیق کردند. ی.م. میزیئو، تورکهای کشورهای همسایه بخصوص ایران را تحقیق کردند و تورک های asi، asiaq، qaraçay را Stur- Asiaq (آس های بزرگ) نامیده و دلیل آن را نیز توضیح داده‌اند(8،78).
که در این رابطه ما نیز تحقیقاتی انجام دادیم و از یک منشا بودن Az, Azər, Azərbaycan, Xəzər, Kaspi را نیز ذکر کردیم(10,115-116;11,271;12,102).
در بعضی منابع تاریخی ائتنونیم az//as را بصورت yaz//haz نیز بکار بردند. این ائتنونیم همراه با K یا X (خ) نیز موجود می باشد (Kaz, Kas, Xaz).
مثلا دریای آزیق (Aziq dənizi) که اسم قوم آز را منعکس میکند. یا اینکه در شمال غربی رودخانه اورخون Kasoqol (Kas gölü، دریاچه کاس). همچنین اسم دریای خزر (xəzər) که اسم قوم Kas//Xəz را انعکاس می دهد(11,122-124).

نکته: در اینجا نه از اضافه شدن یک حرف می توان صحبت به میان آورد و نه از علم حروفات. در اینجا برای توضیح و فهماندن تمام فرم های مذکور (As, Az, Kas, Kaz, Xaz, Haz) تنها راه، نظریه لارینقال (larinqal) هست که ما را در حل این مسئله می‌تواند کمک کند؛ یعنی، در زمان تشکیل دیالکتهای پرو-تورک، اسم As بر اثر تلفظ های مختلف در مناطقی که آزها زندگی می کردند بصورت K، X، h تلفظ می شده است. و خود را اینچنین معرفی میکردند یا اینکه معرفی می شدند(As, Az, Haz, Xaz, Kas, Kaz) (11,122-124).

مردم آس یا آز که در آزربایجان قدیم و در اطراف رودخانه های آراز و کور (Kür) زندگی می کردند، بعدها یک طالع عجیب را تجربه کرده بودند. بخشی از این مردم به اوروپا و تا ایسلند نیز رسیده بودند و بخشی نیز به قفقاز شمالی و آسیای مرکزی( تورکستان) مهاجرت کرده بودند. و اونایی هم که در وطن مادریشان ماندند در بخشهای مختلف آزربایجان به زندگی خود ادامه دادند. که به اسناد و منابع تاریخی که نشان از مردم آس در قفقاز شمالی و آسیای مرکزی بود اشاره شد. در اینجا چند سخنی درباره بخشی از قوم as//az که در وطن مادریشون ماندند و بخشی هم که به اروپا رفتند، به میان میاوریم.
در زمان شاه آرقیشتین پادشاه اول اورارتو (VIII ق.م) ، اورارتوها از حوضه دریاچه وان بیرون آمدند و از رودخانه آراز گذشتند و سرزمین آزا ( Aza) (ایروان فعلی) را تصرف کردند. در اوایل در نوشته های اورارتو ، سرزمین آزا « کشور دشمن» خطاب می‌شد(13, 32-33). متخصصان اسم Aza در نوشته های اورارتو را یک ائتنو- توپونیم بیان می کنند(22, 303-304). در کتیبه های رومی نیز در غرب سرزمین آزا یک منطقه ای نام برده می شود که اسم آن به شکل Aza آمده است. که می تواند بصورت Aza یا Haza نیز تلفظ شود(21, 45). در زمان استرابون (Strabon) کشور Aza به شکل Azər تبدیل شده بوده و به آن صورت آمده است. استرابون ( قرن xI ) می نویسد که رودخانه آراز(Araz) در سرزمین Azər جاری بوده و از دشت آراکسنا گذشته و به دریای Kaspi می ریزد(14,3).
همچنان که دیدیم ایروان در قدیم با نام های "آزا یا آزأر" شناخته می شده است. حتی امروزه نیز در ایروان روستایی با نام « آز بالایی» موجود می باشد.

:
درباره آس هایی که تا ایسلند رفته بودند:
یکی از این اسناد تاریخی، اثر تاریخی خود ایسلندها به نام « Edda» بوده که دارای نوشته های باارزشی می باشد. (Snorri Sturluson، 1225- 1222). با استفاده از آثار مربوط به ساقاهای (Saqa) باستان نشان می دهد که: قوم asاز شهر ترویا (Troya// Turoya// Tur-ova)(یا همان تور اوبا(شهر تورها)) خارج شده و به طرف شمال اروپا یا اوروپا و به سرزمین Saks آمدند. در طی زمان تعداد آس ها که با اهالی آنجا اخت و ادغام شده بودند زیادتر شده.و بعدها به طرف سرزمینهای شمالی تر یعنی سوییس و نروژ پخش شدند.
مهاجرت as ها در قرنهای VIII-IX به طرف ایسلند یک فاکت تاریخی در تاریخ اروپا بحساب میاد. یعنی Asها هزار سال بعد از خروج از ترویا فرزندان آنها در شمال اروپا به ایسلند عزیمت کرده بودند.
در Edda آمده است که، مردمانی که از آسیا آمده بودند هیچ شباهتی به کسایی که تا به حال بومیان منطقه دیده بودند نداشتند، آس ها خیلی زیبا و خوش اندام بودند و بومیان نیز استقبال خیلی خوبی را از آنها کردند و اراضی زیادی را به انها پیشکش نمودند. و مردان آس با دختران بومی ازدواج کردند و تعداد آس ها در طی زمان زیاد و زیادتر شد.
S.Sturluson مینویسد: هرچند مدت خیلی زیادی از اون زمان گذشته است ولی هنوز هم در منابع تاریخی اسمهایی که آس ها با خود به منقطه آورده بودند، باقی مانده و کاربرد دارد:
اسم مکان: Asqard (As məskəni، سرزمین آس)
اسم رودخانه: Göl، Orun، Qöpül، Qömül، Eykin
اسم اشخاص: Anar، Torkel، Atli، Qamli، Yekul، Eqil، Erp، Eyrik، Qanqleri، Buri(Böri)، Qunn، Qunlqauq، Eynar، Elli، Asdis و. . . .

در همین منبع و عابده تاریخی Edda آمده است:
« ترویا، سرزمین تورک‌ها است»(25,10)؛ « ... سرزمین تورکها را ترک کردند»(25,11) ؛ آس هایی که به اروپا آمدند با خود آداب و رسوم آوردند و « در اینجا قانون هایی که تورک ها بهش عمل میکردند، برای عموم اجرایی شد»(25,12).
همانطور که دیدیم، عابده ایسلند به تنهایی اطلاعاتی از مهاجرت 3 هزار پیش As ها از آزربایجان قدیم به ترویا و از آنجا به اروپا و آوردن اسم های تورکی، قانون خاص تورکها با خود و ... را در اختیار علاقه مندان و متخصصان می گذازد. اقوام آس که از شرکت کنندگان مهاجرت‌های عظیم بودند، در غرب در طایفه های ژرمنی ادغام شده و زبان تورکی خود را نیز فراموش کردند، در حالی که در طایفه های شرق مثل ایران، در شما فین- اوقور، و همچنین در طایفه های قفقاز اخت و ترکیب هم اگر شده باشند ولی توانستند زبان تورکی خود را حفظ کنند، اما همین ترکیب ها و ادغام ها درباره طایفه های آس باعث اطلاعات نصفه و ناقص و اشتباهی از طرف بعضی عالمان شده است.
بنابراین، با گذشت زمان as‌ها که در تمام نقاط اورآسیا و از غار Azix (آزیخ) گرفته تا شمال و جنوب و غرب سرزمین آزربایجان و دریای Azov یا Aziq از خود نشانه های بسیار زیاد در تمام دوره های تاریخی بجا گذاشته‌اند و در تاریخ صفحه های باارزشی را خلق کردند. که زمان خواندن این صفحه ها خیلی وقت پیش رسیده است.
در نوشته های آشوری به سرزمین آزر برمیخوریم( URU A-za-r) که مربوط به 3 هزار سال پیش می باشد.
در نوشته های استرابون نیز، سرزمین آزر(Azar)(ایروان فعلی) و معبد آزر مربوط به 2هزار سال پیش است.

آرشیو دولت آشور ( State Archives of Assyria):
جلد 5مجموعه مذکور:
در اواخر VIII قبل از میلاد، سارگون دوم از Arrapha (کرکؤک فعلی) به طرف منطقه مازامووا در جنوب دریاچه اورمو رفته و درباره تعمیر «جاده شاه» (شاه یولو) فرمانی را صادر می‌کند، که آمده است: این جاده از شهرها یا سرزمین های
Arrapha-Atanate-Taliti-Azar عبور می‌کند(SAA,vol.5, N229, r. 1-9). بر اساس همین تحقیقات سرزمین آزر در منطقه مازامووا قرار گرفته است. و از تاریخ همین منطقه (مازامووا) معلوم است که از اوایل تاریخ آنجا مسکن اقوام تورک مثل لولو، توروک( تورک)، زنگی و کومان بوده است. در زمانی که کتاب مذکور نوشته شده، مازامووا در مرکز دوولت ماننا قرار داشته است. به همین خاطر، نامیده شدن شهر آزر ( قوم آز) بین کرکوک فعلی و دریاچه اورمو یک چیز طبیعی می باشد.
کلمه Ər (أر//ار//ایر): در بین اقوام تورک از استفاده گسترده‌ای برخوردار بوده است:
منابع بیشتر درباره کلمه آر:
*و.ک.کئلماکف، منشا ائتنونیم «آر»، 1970.
*و.و.رادلف. ترجمه لغت لجه های مختلف تورکی، ص1456. 1893.1456
*ل.بوداقف. مقایسه لهجه های تورکی، spb. جلد2، 1869
Xəzər, Suvar, avar, tatar, Qamər, göyər, dügər, padar, qacar, … .
برای همین متخصصان و تاریخ دانان، اسم قوم (ائتنونیم) azar را متشکل از az + ər می دانند. xəzər نیز همچنین.
و هر دو کلمه az و xaz نیز از یک منشا هستند، که در این رابطه هم توضیحات زبان‌شناسی و همچنین دلایل تاریخی وجود دارد.
دلیل زبان‌شناسی: در دوره‌های قدیم ( در زمان حال نیز بعضاً مشاهده می شود)، در بعضی از اقوام تورک و براساس لهجه صدای a بصورت ha، qa، ka، xa تلفظ می شد. بخاطر همین، یک کلمه در یک دیالکتی به یک شکل و در دیالکت دیگر به صورت شکلی دیگر تلفظ می شد(11, 124):
مثل aran- haran، araba- haraba، açar-haçar ، at- hat، ot- xot و...
با توضیحات بالا معلوم می شود که azər وxazar فقط فرقهای دیالکتی یک کلمه با یک منشا یکسان هستند.
در اراضی دولت خزر، اسم قلعه خزر (Xazar-qala) در بعضی نوشته ها به شکل آزر قلعه (Azar-qala) نیز یاد می شود.
در کتیبه تاریخی Antoni Avqust سرزمین آزها به صورت Haza و در Plind نیز به شکل Aza نوشته شده است. در نوشته‌های اورارتو نیز از ایروان به عنوان سرزمین Aza و در کتاب استرابون نیز سرزمین Azar اسم برده شده است. در بعضی منابع عربی نیز از شهر qəbələ به عنوان xəzər یاد می‌شود.
از دیگر واریانت‌های xəzər و azər کلمه Kaspi است. حرفهای اول این کلمه نیز مثل az//as و xaz//kas نیز چیزی جز فرق دیالکتی نمی‌باشد.
-Pi//-bi آخر کلمه نیز در آزربایجان قدیم، به اسم طایفه‌ها اضافه می‌شد:
Lulu-bi (lulubi); Suv-bi (suvbi); Azər-bi (Azərbi),
elli-pi (ellipi); Kas- pi (Kaspi); tras-pi (traspi),

در بخش آزربایجان نشین گرجستان، اسم شهر Kaspi از قرن V معلوم و یک فاکت تاریخی است.
طایفه های کاسپی در اراضی موغان و خزر زندگی میکردند. اسم خزر نیز از اسم همین قوم گرفته شده است.
رودخانه Kazax که از کوه ألیاز سرچشمه گرفته و به رودخانه آراز می ریزد نیز از فاکات های تاریخی می‌باشد.
پس اسمهای azar، xəzar و kaspi دارای یک منشا (یعنی az) و اسم طایفه‌هایی که در آزربایجان قدیم در شهرهای مختلف میزیستند، بوده است. به عبارت دیگر اینکه، خود را با لهجه‌های (دیالکتهای) مخصوص به خود معرفی می‌کردند. همین ملت، در اراضی گسترده‌تری با اسم‌های مختلفی مثل az//as//kas, azaq//kazax ,azar//asar, az-kişi پخش شده بودند.
قوم هزار (Hazar) در افغانستان نیز از az هایی که هزاران سال پیش به طرف آسیای مرکزی و همنژادهای خود یعنی دیگر تورکها مهاجرت کردند، بوده است که بر اثر سیاست دیکتاتوری افغانی‌ها (که از مهاجمان بعد از اسلام به منطقه هستند) زبان مادریشان دچار تغییرات زیادی گردیده است.

Az-kişi:
از طایفه های آز می باشند که آز- کیشی (مردمان آز) نامیده می شدند. بارتولد اسم این azها را در بین تورک‌های قافقاز که دین مسیحیت را قبول کردند قرار می‌دهد. در تورکستان و آلتای، اسمهای ائتنوتپونیم زیادی با مضمون askişi وجود دارد. در نوشته‌های باستانی گؤی-تورک معلومات زیادی در رابطه با az-budun (آز خالقی)‌( ملت آز) موجود است.
در قرن 2، Klavdi Ptolemey در قفقاز شمالی، از شهر Azara و روستایAzaraba (Azar-oba)(شهر آزر) صحبت به میان آورده و وجود داشتن شهرهایی را نشان داده و اثبات می‌کند.(23, 150): درهمین منطقه و در عصرهای III-IV به اسم شهرهای ویران شده می‌توان برخورد کرد:
Ceti-Asar, Altin-Asar, Unqirli-Asar, Bybolat-Asar va …
از اسم قشلاق‌های Azlar-təpə و Azar-təpə در اطراف دریاچه Kaşqa(کاشقا//kasqa)گرفته تا منطقه Azar-türkman در سانجاق هلب، باز نشان از سرزمین گسترده azər ها که جمعیتشان در زمان حال به بیش از 50 میلیون میرسد، می‌باشد، که در بین اقوام تورک چه در زمان حال و چه در قدیم دارای جمعیت زیادی بوده است.
بنابرین، همانطور که دیدیم در مناطق مختلف میتوان اثری از ملت as ها را مشاهده کرد،
Aza, Azaq-Azov, Astarxan-Həştərxan, Astara, Astarak, Askişi
علاوه بر آن می‌توان به اسمهایی که با واریانت Kaz بوجود آمدند نیز برخورد کرد:
Kazan, Kazax, Kazar-Xəzər, Kaspi
ائتنونیم azər چنانکه قبلا نیز اشاره شد مثل اسم شخص نیز استفاده می‌شد:
در آنادولی، در زمان پادشاهی آیدین اوغلو، این شخص یک عمر اسم دخترها را Azər-mələk (ملکه آزر) میگذاشت.
مسعودی (قرن X) می‌نویسد: Azər ebn Nəbih ebn Məhacer حکمدار منطقه شکی (Şəki) است.
در کتاب مقدس « قرآن » از پدر ابراهیم، با اسم Azər یاد می‌شود.
استرابون نیز در جنوب Mad از معبدی به نام Az-ar-ri نام می برد و صحبت از اقوام آز می کند(VI, 1,18).
بعضی تاریخ نویسان( نه تاریخدان) می‌نویسند که کلمه Azabaycan از اسم حکمدار آتروپات گرفته شده است، در حالی که باید در نظر داشت که، قبل از زمانی که آتروپات بخواد اسم مملکتی باشد و به عنوان اسم منطقه ای مورد استفاده قرار بگیرد، ملتی با عنوان Azər-bud (قوم آز) در منطقه میزیستند. مثلا شاپوردوم ( قرن IV) آوئستا را ترک کرده و تکمیل آن را به نخست وزیر خود یعنی Azərbüd İspend (پسر خود) حواله می‌کند(20, 78). در همین منطقه اسم Azər چند عصر قدیم تر از زمان زندگی آتروپات می باشد. همچنین،
یاقوت الحموی در اثر خود با عنوان « معجم‌البلدن» اسم آزربایجان را اینچنین شرح می‌دهد:
اسم آزربایجان، از دو بخش Azər و bijan تشکیل شده است. که بخش اول در بعضی مواقع به شکل azərbi نیز استفاده می شود (66, 124).
تاریخدان بیزانسی، Feofilakt Simoktta می‌نویسد که، در سال 590 ، وقتی خسرو از اتفاقهایی که به سر پدرش میافتد آگاه می‌شود، از ترس به Azərbayjan فرار می‌کند (IV,13، III). در اینجا اسم آزربایجان به شکل Azrabiğan ('Adrabigan) آمده که به بصورت Hazrabiğan//Azrabiğan نیز خوانده می‌شود.

بنابرین:
آثار و منابع تاریخی از قدمت بیش از 3هزار ساله اسم Azər خبر می دهد.
این اسم که از چهار بخش تشکیل شده است Az-ər-Bi-qan، در طول تاریخ و از قدیم به امروز به صورتهای زیر بوده است:
Az>Azər>Azərbi> Azərbiqan> Azərbican// Azərbaycan

226:

اسنادی که برایتان اوردم عموما از نویسندگان و تاریخ نگاران هزار سال پیش است. طبری، ابن اثیر،بلاذری،نظامی گنجه ای، ناصر خسرو و... هیچکدام مربوط به انگلستان و توهم نیستند!
اسنادی کاملا معتبر برایتان اراءه دادم.






برویم سراغ سند!! شما
ابتدا اینکه خزرها هرشمایلی داشته اند، هرگز بومی تبریز و مراغه و زنجان نبوده اند. خزرها در بیرون مرز ایران می زیسته !اند.
پس این سندتان!! کاملا بی ارتباط با آذربایجان است...

شمایل خزرها:
اشیایی که از خزرها بدست امده به وصوح بیان می کند که خزرها قیافه ای مانند مغولی ها داشته اند. اما نواحی که خزرها بر ان سلطه یافته بودند از مردمانی مو سرخ(مشابه روسی ها) برخوردار بود.
جسد که چه عرض کنم حتی یک تکه استخوان در دست نداریم که واضحا مال خزرها باشد تا دی .ان . ای ان را بررسی کنیم.
در این سند!! شما فقط حدس زده اند. حدسیاتی که هیچ پایه ی محکمی ندارند و بر خلاف اشیای بدست امده از خزرهاست.

همچنین در این سندی!! که شما اورده اید. ذکر شده ترکها ترکیبی از نژاد ایرانی"مغولی"
و ... هستند.(درست یا غلط بودن این موضوع به سند!! شما مربوط است.)


اگر خزرها و اغوزها سیمایی شبیه به رومیان یا ایرانیان داشتند، ارامنه با دیدن قیافه ی انها شگفت زده نمی شدند. توصیفی که چامچیان از ترکها دارد دقیقا سیمایی مشابه چینی هاست. همچنین توصیفی که نظامی گنجه ای از ترکان دارد دقیقا به مانند چامچیان است.

اخرین موضوعی که باید بدانید این است که خزرها به سرزمین مادها تسلط ناچیزی داشته اند. مادها بومیان زاگروس نشین بوده اند متشکل از ده ها قبیله و عشیره
ما جسد مادها را نداریم که ببینیم دماغشان سر بالا بود یا چشمان ابی بود! اما اشیایی که از مادها در دست است انها را افرادی با دماغ عقابی و اندکی بزرگ نشان می دهد دقیقا مانند زاگروس نشینان امروز
ت.

227:

هیچ اشیایی از خزر ها وجود ندارد چون معدومشان کرده اند . اندک اشیاء یافت شده نیز مشخص نیست مربوط به چه کسانی است .
خزر ها همان خوزار ها همان کوزار ها و همان کاس ها و همان آز ها هستند .
نوشته های مورخان شما همگی 60 -70 سال قبل در اروپا و انگلیس بازنویسی و سانسور و تحریف شده و سپس برای خاورمیانه ارسال شده است . حتی شاهنامه تصحیح شده و از غرب وارد شده است .
روس ها مو قرمز نیستند و مو زرد هستند . شما هنوز تفاوت نژاد ها را نمی دانید .
ماد ها کوه نشین نبودند که در زاگرس باشند. شما بومیان زاگرس را با ماد ها اشتباه گرفته اید.
خزر های امروزی همان اشکنازی ها ( اشکوز ها : سکا ها ) هستند .
در واقع خزر ها بعد از مهاجرت به شمال و غرب اروپا و سپس بریتانیا و سپس آمریکای شمالی آثارشان را در روسیه شرقی و قفقاز از بین برده اند ولی چهره هایشان را نمی توانند پنهان کنند !


تورک ایران :
ترکها، مهاجرانی از مغولستان
ترکها، مهاجرانی از مغولستان

تورک خزر :
ترکها، مهاجرانی از مغولستان

تورک خزر :
ترکها، مهاجرانی از مغولستان


تورک ایران :
ترکها، مهاجرانی از مغولستان



تورکان خزر :
آیا این چهره ها برای شما آشنا نیستند ؟!
ترکها، مهاجرانی از مغولستان

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

ترکها، مهاجرانی از مغولستان



یهودیان اشکنازی یا ارتدکس همان خزر های تورک هستند .
خزر ها در اروپا با اندکی ترکیب با مردم اروپا انگلوساکسون ( کاسیان فرشته و زیبارو ) نامیده شدند و به جنوب بریتانیا مهاجرت کرده اند ( انگلیس )
جشنواره گرامیداشت گوگ و مگوگ در انگلیس :!
در واقع خزر ها همان گوگ و مگوگ ( یاجوج و ماجوج ) بودند .که توسط خزرهای انگلیسی به احترام یاد می شوند :

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

سپس به آمریکای شمالی مهاجرت کردند .
اکثر سرمایه داران و رئسای جمهور و دانشمندان و هنرپیشه های آمریکایی از قوم خزر هستند .
آنها حاکمان آمریکا و اسرائیل و بیشتر کشورهای اروپای غربی هستند . آنها خود را جای یهودیان واقعی جا زده اند و بیشتر کره زمین را در تصرف خود دارند !
البته درک این چیزها برای عوام الناس کنترل شده و مغز بسته دشوار است .

228:


229:

منتظر بودیم عکس براد پیت را بیاورید و بگویید این چنگیز مغول است که در خراسان با دوربین ۲۳۰ مگاپیکسلی عکس گرفته است!

عکس آدامس فوتبالی را به جای سند تاریخی اشتباه گرفته ای!!

لرها به هیچ وجه مشابه چنگیز خان نیستند. لرهای خرم اباد و لرستان بسار شبیه کرمانشاهی ها هستند. لرهای بختیاری اندکی با دیگر لرها متفاوت اند. لرهای لردگان مشابه یاسوج اند و...
کوردها هم مشابه چنگیز خان نیستند.
فارسهای مشهد به علت امیزش با مغولها شمایلی مشابه مغولها دارند. اما مارکر نژاد زرد در بین انان درصد کمی دارد. با این وجود شکل چشمان گروهی از انان مشابه اقای چنگیز است.


درصدی از ترکان هم کاملا مشابه ترکهای اولیه اند. اما عمده ی انان از نژاد ایرانی اند.


نکته ای را فراموش نکن
چاپلوسی اطرافیان از پادشاهان و قیافه ی زشت انان را به حوری توصیف کردن چندان جدی نگیر.
مثلا سلطان محمود برای انکه به خودش مشروعیت بخشد می گوید اجداد من از پادشاهان فارس بوده اند و اجداد من ایرانی بوده اند و فارس زبان!!




نطامی گنجه ای:
همچو چشم تنگ (بادامی) ترکان... - چشم تنگ یعنی ریز و بادامی
نظامی گنجه ای:
روی ترک هست زرد

230:

بابا تو خوبه عالمیان

دین اسلام به کما بردید با این نژاد پرستی بازی

231:

از ادبیاتتان مشخص است که من شکست خورده ام!!
از اول جستار تا اخرین پست دست به هر ترفندی زدید که تبریز را به سین کیانگ چین بچسبانید!
طبری را تحریف و تفسیر کردید، ابن خلدون و ابن اثیر و البلد التاریخ و... همه را تحریف و تفسیر کرده اید.
هر دروغی(سندی!) که اورده اید نقش بر ابش کردم.
بعد ادعایتان هم می شود!! !!



نژاد امروز ترکان با ترک های اولیه(بیابانگردان مغولی شکل) بسیار متفاوت است.
ما نژاد خاصی به نام ترک نداریم. ترکهای ایران عموما ایرانی نژاد اند.
یکی از اساتید ترکیه در این خصوص می گوید: نژاد اصلی ترکان امروز در بین جوامع ترک چندان مشهود نیست.




اینهایی هم که اینجا اورده ای! از فرط عجز و ناتوانی!
هیچ ربطی به ترک بودن اذربایجان قبل از اسلام ندارد.
هزار سال دیگر هم تاریخ جعل کنید کاری از پیش نخواهید برد جز اینکه جهان را به خنده وا داشته اید.
در توهمات خود برتر پنداری و عقده ی نداشتن تاریخ و عقده ی نداشتن سهمی در پیشبرد تاریخ و تمدن بشر بمان

روز خوش

232:

تورک میلتی بیر تیکان تکین دیر
چوخلارینین گوزونه باتیر
و چوخلارینن خوشنا گلمیر


توکه تاریخ نداری دلیلی هم نداره منکر تاریخ دیگران بشی
اگه آذربایجان با حمله مغول زبانش عوض شده اون موقع زبانش مغولی می شد ، نه ترکی (ریشه این دو زبان یکی هست ولی تفاوت های خیلی عمده ای دارن)
تاریخ بزرگ آزربایجان چیزی نیس که بخوای بهش شک کنی...
دلیل و سند تاریخی هم تا دلت بخواد هست ولی چشم بینا خواهد همی...

233:

سلام به همه ي شركت كنندگان در بحث

مطابق قوانين انجمن تاريخ و فرهنگ ، بيسواد خواندن طرف گفتگو موجب
حذف پست بدون توجه به محتواي ديگر آن مي شود ، چه برسد به اينـكه
با الـفاظ زشت تـر بخـواهيد طـرف بـحث را وادار به تـسليم كـنيد . مـن بعد
دقت كنيد تا زحمات چندين دقيقه اي تان ناگهان محو نشود . از طـرفي با
پـست هـايي كه در آنـها سعي شده بـه قوميتي (ترك يا كرد و ...) توهين
شـود ، بـلافـاصـلـه و بـلا اسـتثنا حـذف خـواهند شد . پـس رعـايت كنيد .

234:

دیگه ژن و مارکر های ژنتیکی رو که نمی شه تحریف کرد .
همین نتایج تحقیقات ژنتیکی اشتباه بودن فرضیه ات را نشان می دهد .
تورکان امروزی متاسفانه در جاهای مختلف با بومیان اندکی درآمیخته اند و نژادشان آسیب دیده است . تورکان شرقی با چینی ها و مغول ها و تونگوز ها ، تورکان عراق و سوریه با اعراب ، تورکان ایران با فارس و ... ، تورکان هند با هندی ها ، تورکان ترکیه با کورد و ... ، و ... .
همین مارکر های ژنتیکی اصل موضوع را اثبات می کند و اینکه چه کسی یاوه می گوید .

واقعاً انسان رو به حیرت می اندازه که چطور تورک ها اینقدر برتر بوده اند .
تورکان هون :
ترکها، مهاجرانی از مغولستان

تورکان سلجوق :
ترکها، مهاجرانی از مغولستان

تورکان خلج ( هند ) :
ترکها، مهاجرانی از مغولستان

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

تورکان تیموری :
ترکها، مهاجرانی از مغولستان

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

واقعاً آنقدر زیادند که نمی شه تصویر نقشه هایشان را گذاشت !!!

درصد جمعیت تورک استانهای ایران :
ترکها، مهاجرانی از مغولستان

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

235:

.




درود
خواهش می کنم دانشمندی از خودتان است.
خراسان به نواحی شرقی قلمرو ساسانیان شامل بخشی از ایران و افغانستان امروزی گفته می شود. آذربایجان هم همان ساتراپ آتروپاتگان ساسانیان است که با آتشکده های معروفش شناخته شده است. آتشکده هایی که هنوز هم بقایایشان در آذربایجان امروزی موجود است. اسپهبدان خراسان، که فرخ و پسرش رستم فرخزاد هم شامل آنها می شوند وظیفه شان حفاظت از مرز های ایران در برابر اقوام ترک تبار بوده است، و به هیچ رقمی نمی توانید آنها را ترک معرفی کنید.



.

236:

ساکنان شمال غربی ایران (اردبیل و نمین و مشکین شهر و تبریز و ... ) از قبل از آریایی ها در ایران می زیستن و حتی قبل از لرهای ایران !!!

مخالفان عزیز برید کامل بخونید .


باستان شناسی اردبیل(اردبیل فعلا به عنوان نمونه)

منطقه اردبیل حداقل از هزاره ششم قبل از میلاد مسکونی بوده‌است. براساس پژوهش، سراسر منطقه از تپه‌های باستانی پوشیده شده‌است. کاوش‌های مقدماتی در برخی از نواحی اردبیل به ویژه در قسمت‌های شمالی و شرقی آن نشان می‌دهد که اردبیل از کانون های مهم
فرهنگ مگالی تیک یا سنگ افراشتی بوده‌است. مردم مگالی تیک شرق آذربایجان که ماهیت قومی آن ها می‌باید از عناصر کاسی و هوری بوده باشد، ده ها اثر مگالی تیک پرارزش از خود به یادگار گذاشته‌اند. کشفیات اخیر در محوطه باستانی شهر یئری مشکین شهر، پرتو تازه‌ای به تمدن و فرهنگ هشت هزارساله اقوام ساکن در اردبیل و اطراف آن افکنده‌است و انتشار نتیجه کشفیات می‌تواند ارتباط تمدن و فرهنگ مگالی تیک اردبیل را با دیگر مناطق ایران و آذربایجان تاریخی و قفقاز و شرق آسیای صغیر مشخص کند"

اردبیل در دوران مفرغ


آثار به‌دست‌آمده در حفاری‌های صورت گرفته در اردبیل، نشان از حیات در دوره مفرغ را به‌اثبات می‌رساند. آثار به‌دست‌آمده شامل شمشیرهای مسی، خنجرهای مختلف، تیر و سرنیزه، حلقه برای گرفتن زه کمان و تیردان‌های مسی، از نوع تبری که در
لرستان پیدا شده و باستان‌شناسان، تاریخ آن را قریب سه‌هزارسال قبل ازمیلاد معین کرده‌اند، در ناحیه اردبیل نیز پیداشده‌است؛ چون این اشیا ازمفرغ‌های به‌دست آمده لرستان ساده‌ترند، این امر قدمت اردبیل را فراتر هم می‌برد.باستان‌شناسان در یکی از گورها تعدادی مهره عقیق، لاجورد، شیشه، یک دکمه طلا و سفال به دست آورده‌اند.
درضمن حفاری در تپه نادری اردبیل، باستان شناسان موفق شدند، بقایای معماری عصر مفرغ را به دست آورند.این بقایا از دوره‌های عصر آهن
۲ و ۳ و نمونه‌هایی از دوره‌های اشکانی، ساسانی، سلجوقی و اوایل دوره اسلامی می‌باشند.این نوع معماری بسیار شناخته شده و در تمام دنیا به ویژه در معماری شرق ترکیه بسیار دیده شده‌است
.


منبع


237:

خراسان به نواحی شرقی قلمرو ساسانیان اطلاق می شد ، درسته .
ولی نواحی شرقی قلمرو ساسانیان خراسان امروزی و افغانستان نبود .
نواحی شرقی قلمرو ساسانیان غرب ایران امروزی بود ، یعنی همدان و زنجان و مرکزی و لرستان و ... .
رستم فرخ هرمز پادشاه آذربایجان بود .
در زمان ساسانیان پادشاهان و شاهزادگان هر منطقه و هر ایالت بعنوان فرماندهان و ژنرال ها انتخاب میشدند ، اگر این فرماندهان و ژنرال ها از شاه ساسانی که شاهنشاه بود حمایت نمی کردند شاهنشاه فوری سقوط می کرد و عملاً قدرتی نداشت . شاهنشاه یک مقام معنوی و مقدس و نمادین مثل امپراطور بود ولی اگر حمایت پادشاهان محلی ( پادشاه هر استان ) نبود این امپراطور هیچ نیرو و قدرتی نداشت .
ملاک شما تاریخ ساختگی برای ساسانیان و نقشه ها ساختگی قلمرو ساسانی می باشد که نمونه هایش در اینترنت فراوان است .
کشور ساسانیان ایران امروزی نبود بلکه عراق امروزی بود یعنی منطقه میانرودان و اطراف آن . نواحی غربی ایران امروزی شرق قلمرو ساسانی بود یعنی همان خراسان .
کوشانی ها و هپتالی ها و خلج ها و ... که تورک بودند افغانستان و شرق تا مرکز ایران را در اواخر دوره ساسانی در اختیار داشتند .
زمانی که اعراب به ایران ( عراق امروزی ) حمله کردند ، پادشاهان ایران ( پادشاهان استان ها ) باهم اختلاف و رقابت داشتند و از شاهنشاه ساسانی ( امپراطور ) حمایت چندانی نکردند و دچار تفرق شدند . در نتیجه یزدگرد که تلاش داشت به چین یعنی منطقه جبال یا کوهستان یا عراق عجم بگریزد و از خاقان تورک ها کمک بخواهد آواره شد و بدست یک آسیابان کشته شد و پادشاهان محلی هم هیچکدام از یزدگرد حمایت نکردند و هرکدام دنبال سودای خود بودند .
تورک ها در زمان پیامبر وارد آیین اسلام شدند . بعد از مرگ یزدگرد اعراب ابتدا ایرانشهر ( عراق امروزی ) و غرب ایران امروزی ( خراسان ) را با جنگ و یا مصالحه تصرف کردند . ولی تورک ها همچنان بیشتر ایران امروزی را در اختیار داشتند .
بعد از مرگ یزدگرد اعراب با پادشاه هر منطقه جنگ می کردند و عموماً با مصالحه و گرفتن جزیه صلح می کردند . پادشاهان محلی هم معمولاً مستقلاً با اعراب می جنگیدند و با یکدیگر متحد نمی شدند .


رستم فرخزاد پسر سپهبد فرخ‌هرمز سردار معروف و مدبر و دلیر اواخر عهد ساسانی بود. در منابع گوناگون او را «رستم سپهبد»، «رستم فرخ‌هرمز» نیز نامیده‌اند. تاریخ نویسان ارمنی رستم و پدرش را «ایشخان» (Ishkhan) به معنی «شاهزاده» یاد کرده‌اند.

ایشخان !!!
این ایشخان چقدر شبیه تورکی هستش .
نه یادم رفت طبق نظر شما تورکها اون موقع هنوز مغولستان بودند !!!

238:

تصور کرده اید لرهای ایران از کجا امده اند!؟
اینها بومیان زاگروس نیش اند که از هزاران سال پیش تا کنون در زاگروس بوده اند.
اگرچه امروز لرها به حاشیه رانده سده اند اما لرها در طول تاریخ مردمی فرمان ناپذیر و جنگجو بوده اند.


عصر نوسنگی که اثار فراوانی از ان در موردستان و شهرهایی چون اردبیل یافت می شود هیچ ربطی به ترکها ندارد.

239:

اگر برتر بودید و تاریخ داشتید که ابن سینا و نظامی گنجه ای و مولوی را نمی دزدیدید. از فقر شاعر رنج می برید!

اگر تاریخ داشتید که عاجزانه جعل تاریخ نمی کردید و تهی دستانه در نوشته های ابن خلدون و طبری به دنبال واژه ای نبودید تا جعلیاتتان را به خیال باطلتان اثبات کنید.
از فقر تاریخ رنج می برید.


ترکها و مغولها هیچ نقشی در تکامل تمدن بشری نداشته اند. نه در انقلاب کشاورزی و دامداری، نه در انقلاب یکتا پرستی، نه در کشف خط و کتابت، نه در دوران نو سنگی، نه در انقلاب روستا نشینی و شهر نشینی!...
هرگز نقش مهم و مثبتی نداشته اند(تنها قومی که فاقد هر تاثیری در تکامل تاریخ بوده اند مغولها و پسرعموهایشان در اورخون بوده اند).



ترک چیست؟
دسته ای از اقوام با منشا مغولستان که به زبانی مشابه سخن می گویند و سامل چندین شاخه اند، مانند قوم سامی ، مانند قوم اریایی




ما هم اگر بخواهیم به مانند شما کودکانه فکر کنیم.
عکس امپراطوری اریایی ها(ایران_اروپایی ها_امریکایی ها) را بگذاریم دهن شما باز می مانند.
ولی امپراطوری اریایی زبان انگلستان ربطی به ایران اریایی ندارد همانگونه که امپراطوری هونها ربطی به تبریز ندارد.

بیش از این ما را نخندانید.

240:

الکی از خودت حرف در نیار ( احتمالا" بدجور اذیتت کردن ها )

بیشترین تاثیر در تاریخ ایران چه از لحاظ سیاسی و چه از لحاظ اجتماعی و چه از لحاظ هنری را آذری ها داشتند .

اقتصادی :

تبریز به عنوان شهر اولین ها در تمامی تولیدات صنعتی کشور رتبه نخست را داراست
منابع بسیار


سیاسی:

تاریخ آذربایجان از بابک خرمدین و ستارخان و باقرخان و شيخ محمد خيابانى و شاه اسماعيل اول .شاه عباس كبير.امام قلي خان.اللهوردي خان و ....

در ضمن بزرگترین امپراتوری های ایران توسط پادشاهان آذری تاسیس و اداره شده !!!
ترکها، مهاجرانی از مغولستان



هنری


(البته مطمئن هستم با این قسمت که هنری هست آشنایی نداری و گرنه کیه که این بزرگان رو نشناسه !!! )
نظامی و قطران تبريزى و خاقانى شروانى و صائب تبريزى و شهریار و پروین اعتصامی و استاد میرزا طاهر تبریزی و ....


در ضمن اگر در جنگ تحمیلی بزرگ مردانی چون باکری و بسیاری دیگر نبودن الان احتمالا" اسمت جاسم بود !!

پس کمتر با ترک ها کل و منکل کن، خطرناکن ، کیسه اش به تن خیلی ها خورده !

241:

استخوانهایی از انسانهای ناندرتال کشف شده، همچنین اثار ما قبل حجر متعلق به ۸۰ هزار سال پیش کشف شده اند.
اجساد انسان نماها هم کشف شده اند...
ببینید اینها احیانا ترک نیستند؟! اخر شناسنامه ی انسانهای ناندرتال در جیبشان است.
محققین معتقد اند بعضی از این شناسنامه ها صادره از باکو و برخی هم صادره از قره قوچین اند.

242:

بعضی دیگر از همون محققین اعلام کردن چون انسان نما بودن احیانا" از اجداد غیر ترک بودن یعنی اجداد ... !!

میخواهی به زور بچپونی تو تاریخ حرفت رو . یکهو زمین دهن باز کرده مردم اونجا رو بلعیده و یهو یه ملت جدید بوجود آورده اونجا ! قدمت اون منطقه برای عصر آهن هست و مردمش از اون تاریخ اونجا بودن حالا یه دوره حمله شده و مرگ و میر بوده و هزارتا چیز دیگه ولی در 10 درصد یا اصلا 50درصد مردمش مهاجر بودن ، دیگه 100 درصد نرفتن و مهاجرها جاشون رو نگرفتن که !!

همش داری ادای افرادی که میدونن رو در میاری ، عزیز حالت بده

243:

لر ها بومیان زاگرس نشین بودند ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
لر ها و بختیاری ها در قرون میانه از شمالغرب سوریه به غرب ایران مهاجرت کرده اند ، چه ربطی با بومیان زاگرس می توانند داشته باشند ؟!!!
واقعاً این استعمار چه تاریخی برای مردمان جهان سوم ساخته است کلاً همه چیز را عوض کرده و مردمان جهان سوم هم باورش کرده اند ! چون استعداد فریب خوردن را دارند .


ابن فضل الله العمري (متوفي 740 هجري) از وجود طوايف لر در شام و مصر گزارش داده است. نامبرده در كتاب «مسالك الابصار في ممالك الامصار» خاطر نشان ساخته است كه لرها در سراسر منطقه شام و همچنين در مصر سكونت داشته اند و چالاكي آنها زبانزد بود. همچنين زبردستي و چالاكي آنها صلاح الدّين ايّوبي را به وحشت انداخت و نامبرده به قلع و قمع آنها پرداخت.صلاح الدین در فاصله سال‌های 564 تا 589هجری حکمرانی نمود و در همین حدود این قبایل به لرستان مهاجرت کردند ( امان الهی ، 1373 ؛ امان ،1369 )

ورود قبایل مختلف در لرستان که جزو لر بزرگ محسوب میشوند
از اکرادنامه در عهد سلطنت هزار اسب در لرستان چون مملکت مشحول به عدل بود. قبایل مختلفه از جبل السماق شام که از جبال غربیه ی حلب است کوچ کرده به لرستان آمدند تقریبا" در سنه ی پانصد و کسری بعد از هجرت. از جمله گروه عقیلی از نسل عقیل بن ابیطالب ، گروه هاشمی از نسل هاشم بن عبد مناف طوایف مختلفه از جمله استرکی ، مماکویه ، بختیاری ، جوانکی ، بیدانیان ، زاهدیان ، علانی ، کوتوند ، بتوند ، بوازکی ، شوند ، زاکی ، هارونی ، آشکی ، کومی لیرادی ، ممولی ، یحفومی ، کمانکشی ، مماسنی ، ارملکی ، توانی ، کسدانی ، مدیحه ، اکورد ، کولارد و بعضی قبایل دیگر که نسبشان معلوم نیست .


مطابق اسناد موجود اولین بار نام «بختیاری» در سال 730 هجری قمری در تاریخ گزیده حمداله مستوفی در کنار نام 27 طایفه دیگر بدینگونه مطرح شده است :

«... در سنه خمسمائه(500 ه.ق) قریب صدخانه (حدود100 خانوار) کرد از جبل السماق شام (منطقه ای واقع در غرب شهر حلب نزدیک مرز سوریه و ترکیه امروزی) به سبب وحشتی که ایشان را با مهتر قوم خود افتاده بود به لرستان آمدند و در خیل (ایل) احفاد (فرزندان و خویشان نزدیک) محمد خورشید که از وزرا بودند نزول کردند، بر سبیل رعیتی ، بزرگ ایشان ابوالحسن فضلوی بود.... در عهد او (اتابک هزارسف که پس از سال 550 ه.ق. به اتابکی رسید) ملک لرستان رشک بهشت گشت و بدین سبب اقوام بسیار از جبل السماق شام بدو پیوستند. چون گروه عقیلی از نسل علی ابن ابیطالب و گروه هاشمی از نسل هاشم بن عبد مناف و دیگر طوایف متفرق چون : استرکی ، مماکوبه ، بختیاری، جوانکی و بیدانیان، زاهدیان، علائی، کوتوند، بتوند ، بوازکی ، شوند (شنوند) ، زاکی (راکی) ، جاکی ، هارونی ، آشکی (استکی ) ، کوی ، لیراوی ، ممویی ، یحفومی ، کمانکشی ، مماسنی ، ارملکی ، توانی ، کسدانی ، مدیحه ، اکورد (کورد) ، کولارد و دیگر قبائل که انساب ایشان معلوم نیست. »


85 سال بعد منتخب التواریخ معینی در سال 816 هجری قمری نیز با متنی کم و بیش مشابه از طایفه « بختیاری » چنین یاد کرده است :

« .. پس در سنه خمس و خمسمائه قریب صد خانه وار عرب از جبل السماق شام بیامدند و داخل رعایا لرستان شده خود را به خیل (ایل) محمد خورشید که وزیر نصیرالدین محمد بود بستند ، پیشوای این صد کس ابوالحسن فضلوی نام داشت ...او (هزارسف) قایم مقام پدر شد و به ایام دولت خود دارالاسلام «مال» (مال امیر) را دارالسلطنه ساخت و چنان معمور گردانید که رشک بهشت و نمونه ارم شد ، چنان که از هر جایی اصول و فحول (مردان و خانوارهای کارآمد) هر قوم و قبیله متوجه آن ممالک گشتند. از جمله قومی بسیار و حشمی بی شمار از جبل السماق شام بیامده بودند ، مثل گروه عقیلی از نسل عقیل ابن ابیطالب و جمعی هاشمی از نسل هاشم بن عبدمناف و دیگر طوایف متفرقه از هر جای و هر مملکت ، چنانکه : آسترکی ، مماکویه، بختیاری ،یندانی،کمانکشی، مماسنی، زلکی و امثال ذلک بیامدند که اگر متعرض شرح هر یک از اینها گردیم اطناب یابد و ...»


لر ها و بختیاری ها ساکنان سوریه ، آنهم شمالغربش بودند در حوالی حلب و در قرون میانه به دلیل قلع و قمع و اخراجشان توسط صلاح الدین ایوبی به غرب ایران مهاجرت کرده اند و اولین بار به زاگرس رسیده اند .

اینهم نقشه سوریه و حلب !
ترکها، مهاجرانی از مغولستان

این هم از بومیان زاگرس نشین خیالی شما

244:

.




اگر ایرانشهر ساسانیان در غرب ایران امروزی واقع بود، پس لابد منظورتان اینست ایران امروزی در قلمرو ترکان قرار داشته است؟! پاسختان را در پست قبلی خودم داده بودم: آتشکده های معروف آتروپاتگان هم اکنون در آذربایجان امروزی واقع هستند، بنابرین بهتر است از این خیالپردازی ها دست بکشید. و در مورد قسمت پایانی ارسالتان فقط همینقدر خدمتتان عرض کنم که کلمات فارسی شبیه کلمات ترکی نیستند، بلکه کلمات ترکی شبیه فارسی (با اندکی تفاوت در تلفظ) هستند. مثلا پاشا همان پادشاه است، دونیا همان دنیا، بیوک همان بزرگ (وزرگ) و ....



.

245:

ایرانشهر ساسانیان در عراق امروزی بود و شرقش غرب ایران امروزی بود .
تیسفون پایتخت ساسانیان در نزدیکی بغداد قرار داشت .
وجود آتشکده دلیل نمی شود ، تورکان هم ادیان متعدد و مختلفی داشتند .
قدمت تورک ها در شمالغرب ایران به قبل از مهاجرت آریایی ها به فلات ایران بر میگردد ( البته اگر چنین مهاجرتی بوده باشد ) . البته مورخان جدید کلاً تاریخ را عوض کرده اند .
تمدن گیزیل بوندا :
گیزیل بوندا بر مسیر رود قزل اوزن قرار داشت که ویژگی رود مزبور مارپیچی بودن آن بود و قزل اوزن در اثنای مسیر از شمال غرب بسوی جنوب شرق میان کوه‌های آق‌داغ دنبالهٔ البرز جاری می‌شود و درّه‌ای که در این مسیر تشکیل می‌دهد در دوران کهن آندیا نامیده می‌شد. در بخش شمال شرقی این درّه رودکی که از کوهستان سهند سرازیر می‌شود و اکنون شهر میانه بر کرانهٔ آن قرار دارد به قزل اوزن می‌ریزد. این رودک و جویبارهایی که بدان می‌ریزند در دوران باستان ناحیهٔ زیکرتو را تشکیل می‌داد. قزل اوزن بالاتر از محل تلاقی با رودک مزبور از جنوب به شمال جاری است. بخش علیای آن را کوهستان گیزیل بوندا[۱] از ماننا جدا می‌کرد. آشوریان بیشتراین بخش قزل اوزن را مادای می‌خواندند.
آشوریان به کوهستان گیزیل بوندا که ناحیهٔ مجاور ارومیه را از سرزمین ویژهٔ مادای جدا می‌کرد روی آوردند. پس از آنکه شامشی آداد پنجم در سال - ۸۲۰ پ. م. - نخستین دژ کوهستانی ناحیهٔ مزبور را به تصرف در آورد دو تن از پیشوایان گیزیل بوندا به منظور جلب عطوفت مهاجمان تعدادی اسب‌بارکش و عرابه به رسم هدیه تقدیم داشتند. ولی پیشوای سوم گیزیل بونداییان بنام پیرشاتی که الواح آشوری وی را به لقب پادشاه گیزیل بوندا می‌خوانند تصمیم گرفت پایداری کند. همهٔ ساکنان گیزیل بوندا در دژ وی که اوراش نام داشت گرد آمدند.(منبع: ویکیپدیا)
نظر کاربر ویکیپدیا :
منظور از اطلاق نام قزل بوندا به ساکنین آن دیار این نبوده که ایشان آذری زبان ( منظور تورک زبان ) بودند بلکه به این منظور است که این لقب از جانب کاسپی زبان‌ها ( منظور تورک زبان ها ) به اهالی آن بخش که شاید زبان هندواروپایی داشتند نهاده شده است. !!!!!

ملاحظه می کنید که هرکاری میکنند تا تورک بودن ساکنان شمالغربی را تحریف کنند ولی سوتی که می دهند این است که اعتراف میکنند زبان کاسپی همان تورکی است .
طبق نظر شما تورک ها آن زمان هنوز مغولستان بودند پس چطور تمدن گیزیل بوندا در آذربایجان و کنار رود قزل اوزن وجود داشت آنهم قبل از ماد ها !!!


پادشاه کلمه ای علی الظاهر فارسی است .
ولی دنیا فارسی نیست و عربی است .
بیوک هم تورکی است که پیشوند بی و پسوند بیگ در اسامی تورکی فراوان است .
مثل " بی ات " یا "بیات" به معنی اسب بزرگ یا مثلاً اصلان بیگ : شیر بزرگ ، این کلمه وارد فارسی و سایر زبان ها شده و بگ ، باگا و بغ و big و ... شده است مثل بغداد ، بغپور یا فغفور و ...

246:

شما هنوز متوجه نشده اید زبان فارسی و بیشتر زبانهای اروپایی از روی زبان تورکی ساخته شده و آنجاها رواج پیدا کرده است .
در تورکی هر کلمه معنی دارد ، هر فعل معنی و مفهوم دارد .
معلوم نیست این طایفه بنی اسرائیل به چه هدفی از روی تورکی ، فارسی و سایر زبانها را ساخته و بنام دروغ آریایی رواج داده است .
شما هنوز متوجه نشده اید مردم فارس و کرد و لر ایران اصلاً آریایی نیستند ؟!
از نظر ژنتیکی شباهتی به اروپایی ها و مردم شمال هند ندارند .
اسامی قدیمی فارسی و برخی زبان های دیگر از روی تورکی ساخته شده است .
یتره آدا=فرهاد
یترن آتا=فریاپت
یتره دادا=مهرداد
یتره اوغون =فرعون
یتره مرت ایش=فرورتیش
یتره=مهر
یتره=میترا
یتره=فر
یتره دون=فریدون
یترن قیز=فرانگیز
یتره دوغتور=مهردخت
دوغتور=دختر
دوغیزه=دوشیزه
شیره وئریز=شهربراز
شیره وئرر=شهریور
یتره=مهر
اوپر اوز=پرویز
چوماندا=سمند
چاپور=شاپور
یتره=رع (خدای مصر)
دیا آقا=دیاکو
آماد=ماد
آمادان=همدان
آیباتان=اکباتان
قیزیل بوندا=گیزیل بوندا
آردااشیر =اردشیر
آردایخیشتیرا=خشترییه
اوخشار=اوخوس
برک اورام=بهرام
برک اومن=بهمن
دونوش=دین
دونو=دی
دایانان=دیوان-قاضی
دایانیش=دادسرا
دایانون=قانون
برک =به -بهتر
برکتر=بهتر
بیرآدیر=برادر
آما آدیر=مادر
تیرلنمیش=تیر

247:

به جای این حرفای بی سر و ته همون شما بگی آدم ترک بوده بهتره

248:

بیات در فارسی کسی به اسب بزرگ اطلاق نمیکنه

معمولا معنای از دست دادن تازگی میده

شما همه رو تورک میدونی بهتره بری نظریه جهانی بدی

249:

جالب ترین تبدیل های واژه ها

دونوش دین

دین یک کلمه عربیه

بغداد؟!؟

بغداد اصلا میدونی یعنی چی

دیگه چیزی نبود به نام خودتون بزنید؟

250:

شما اول درباره نژاد یهود و مهاجرت های یهود مطالعه بفرمایید خودتان به واقعیت پی می برید .

منظور از بیات قوم و قبیله بیات می باشد که از تورکان خراسان هستند و تعداد زیادشان هم به غرب ایران مهاجرت کرده اند .

251:

این کلمات همگی در تورکی معنی دارند ولی در فارسی و سایر زبان ها خیر .
باید دید چگونه یهودیان بنی اسرائیل این زبانها را ساخته اند و رواج داده اند .

252:

بغداد کلمه ای فارسی است : بغ : خدا ، بزرگ . بغ همان بَی و بیگ و بگ تورکی است ( مثل بیگلو ، احمد بیگ و ... ) که از تورکی وارد زبان فارسی شده است . در انگلیسی Big می گویند .

253:

اين اسامي چون سوريه و حلب و ... که به عنوان مکان لرها میشنویم در جنوب غرب ایران بود و درحقیقت مهاجرت اینها به شامات باعث شد اسم اون شهرها شبیه شهرهای قدیمی بختیاری و خوزرستان بشه و این احتمالا در زمان مهاجرت یهودیان ایرانی رخ داده

254:

کلمه شام در زبان بختیاری سام است و سام اسمی ایرانی بود که مردم غرب ایران خود را از نسل او میدانستند

سام همان سلم است

255:

حلب در ایران به جایی گفته میشد که ابگینه میساختند و الان هم روستایی در زنجان هست که قبلا ابگینه میساختند و نامش حلب است و حلب داستان سعدی و بازرگان هم احتمالا در خوزستان و یا نزدیک بندر سیراف در استان بوشهر کنونی بود

256:


اسرا همون عزرا و اذر در زبان فارسی به معنی اتش است و اریائیان خود را فرزند اتش میدانستند و اسراییل یعنی فرزندان اتش و در کل یعنی اریایی ها اما یهودیان امروزی بیش از 95 درصدشون عرب یا از نژاد ترکند و اریای نیستند پس بنی اسراییل هم نیستن

از بعد جنگ جهانی یهود اشکنازی که ترک تبارند قدرتشون از ساماردیها بیشتر شده و اینها همون یاجوج و ماجوج اخرالزمانند

257:

یکی از شاهان ساسانی در خواب دید چهارده کنگره از کاخ او فرو ریخت و معبران گفتند ایران تا 14 قرن دستاوردها و تمدن باستانی خویش را فراموش و بدست بیگانگان می افتد و بعد ساسانیان تقریبا همه حکام ایران یا ترک بودن و یا عرب

اما پایان ان 14 قرن همزمان است با هزاره جدید میترایی که قراره از نژاد اریای هر هزار سال یک منجی ظهور کنه بنابراین این فرد الان باید بدنیا اومده باشه (اول دی 1389 اغاز هزاره میترایی بود ) و در دهه 30 عمر خودشه

258:

شاید هم برعکسش اتفاق افتاده است .
یهودیان از روی زبان تورکی و عبری و سایر زبانهای پیرامونشان زبان هندواروپایی را ساخته اند .
یهودیان تاریخ و خیلی چیز ها را جعل و تحریف کرده اند و اسامی مکان ها را جابجا کرده اند .
یهودیان دروغ آریایی را ساخته اند و تورک های قدیم ساکن فلات ایران و اطراف دریای خزر و سیاه را جای آریایی ها خیالی جا زده اند !
واقعاً من هر منطقه مدعی آریایی بودن را بررسی می کنم تورک از آب در می آیند !
شمال هند منطقه ای تورک نشین بود .
پشتون ها بیشتر از اقوام تورک تشکیل شده اند .
مناطق مدعی آریایی نشین بودن ایران و قفقاز و آسیای میانه همگی تورک نشین بودند و هستند !
به نقشه های زیر نگاه کنید شمال هند یک ناحیه تورک نشین بود و حکومت تورکی داشت :
ترکها، مهاجرانی از مغولستان

ترکها، مهاجرانی از مغولستان

یا ابن فضلان خوارزم را بزرگترین شهر تورک ها می نامد :
ترکها، مهاجرانی از مغولستان

غزنویان در افغانستان :
ترکها، مهاجرانی از مغولستان

259:

تمام مناطقی که در شاهنامه صحنه جنگ و مناطق حکمرانی افراسیاب و ایرانیها بوده در خوزستان و کهگلویه و چهارمحالو بختیاری بود شهرهایی چون سغد سوگود - بخارا - مرو یا مرگوش - امل و سارس و مازندران - دربند و چین و روم و هند

مهاجرت مردم همانجا در طول هزاران سال باعث ابادانی سرزمینهایی شد که الان اریایی ها زندگی میکنند و یا قبلا اونجا زندگی میکردن مثل اسیای مرکزی

260:

ایرانیان را از نسل اسود بن سام بن نوح دانسته اند !
شام همان سام همان سم همان سامان و سامانیان نیز می باشد .
این اقوام را سامی ، شامی و سامانی و سامیانی می نامیدند که همگی از نسل سام بن نوح بودند .
ساسانیان خود را از نسل ابراهیم می دانستند که ابراهیم از نسل سام بود .

261:

در اصل نام نژاد ایرانی اذری هست و زبونشون اوستایی که هیچ قرابتی با اذری و ترکی الان ندارد

و اذری مردمی اند که خود را از نسل اتش و نور میدانند

به نظر من کلمه اذری بهتر از اریایی است

262:

نوح پیامبر اگر نامش یا لقبش نوه بوده در زبان باستان به معنی پیرمرد بود

و اگر نئو بوده به معنی رود کارون است البته از زبان مردم جنوب خوزستان ان زمان چون مردم بختیاری کارون را کرنگ مینامیدند

یهود همه حروف همه اسامی را در هم ریختن و حتی زبان عبری هم همان عربی در هم ریخته و .. است

263:

فریدون داستانهای ایرانی رهمان نوح است و ایرج و سلم و تور فرزندان او بودند اما بیشتر شبیه داستان است زیرا در زمان نوح نبی همه جهان زیر اب نرفت و به نظر قوم نوح فقط اطراف خلیج فارس بودن و در طوفان بزرگ که سومریها هم اون ثبت کردن ان قوم نابود شد

264:

در قصص الانبیاء ابن خلف نیشابوری، ص 36 آمده است:حضرت نوح(ع) چهار پسر داشت و چهار دختر. پسرها سام، حام، یافث و کنعان بودند. دخترها زینا، زعورا، ایثا و اسما بودند و دامادهایش اسلم، ایرج، تسون و مرحاش بودند. همه اینها به حضرت نوح ایمان آورده بودند جز کنعان که از همسر کافرش بود.
در قصص الانبیا سید مهدی موسوی، ص 51 آمدهاست:به نوح جز اندکی از مردم ایمان نیاوردند. مؤمنان به حضرت نوح عبارتند از :همسر مؤمنش، سه پسرش به نام یافت، حام و سام و زنان یان پسرها و 79 نفر از دیگران.

 در رابطه با تعداد همسران و فرزندان نوح(ع) از برخی روایات استفاده می‏شود که نوح دو همسر داشت به نام «عمورْ» و «رابعا» که «رابعا» و فرزندش «کنعان» به حضرت نوح ایمان نیاوردند و سوار بر کشتی نشدند و هلاک گشتند و همسر دیگر او «عموره» با فرزندانش «سام» و «حام» و «یافث» به نوح ایمان داشتند و سوار بر کشتی شدند و نجات یافتند.

265:

در واقع بهتر بگوییم جنگ بین کاس ها ( تورانیان ) و بنی اسرائیل ( ایرانیان ) بود .
کاس ها به آسیای میانه و شمال هند و اروپا و ... مهاجرت کردند و بنی اسرائیل هم همینطور .
کاس ها ، کوز ، کوش ، قش ، کوچ ، کوت ، قوچ ، کاش ، غز ، قز ، خوز ، خز ، هوز ، اوز ، آز و ... نامیده می شدند که در اسامی کاسپین - کاسی - کاسه ، اوش کوز ( نام سکا ها در کتیبه های آشوری ) - کوزار ، کوشانی ها - هند و کوش ، قشقایی ها ، کوچی ها ، گوتی ها ، قوچان ، کاشان - کاشمر - کاشغر - کاشن - کاشانه ، اغز - ایشغوز ( نام سکا در کتیبه های بابلی ) - غزنین - غزنوی ها ، قزوین ، خوزی ها - خوزستان - خوزار ، خزر ، اهواز - هویزه ، اوزبک ، آذر و ... دیده می شود .
پسون " ار " در ترکی به معانی انسان و مرد و ... می باشد که در اسامی ترکی زیاد دیده می شود .
کوزار ، خوزار : خزر
قوچار ، قاچار : قاجار
آزار : آذر
افشار
بلغار
اوغار
تخار
سالار
سابار ( سابیر )
تاتار
مجار
گرگر
و...
در بعضی حالت ها به اور تبدیل شده مانند
اویغور ها
آسور ها
و ...



یهودیان نام افغانستان را هم جعل کرده اند و نام تورکیش را عوض کرده اند.
در واقع تلفظ صحیح نام افغان ، آغوان می باشد که نامی تورکیست .

266:

ایل شاهسون شاید از نسل تسون باشن و یا خود را منصوب به اون کردن

267:

تورانیها احتمال خیلی زیاد عیلامیها بودن

و کاسها با ایرانیها که ساکنین چهارمحال و بختیاری باشه قرابت بیشتری داشتن

268:

به نظرشما اشوریها دروهله کدام اقوامند
تورانیها یا ایرانیها
خوب تو ورسام وایرج همگی ازیک پدربودند
پس این تورانیهاهم باید باایرانیها قرابت داشته باشند
وفقط برسرقدرت باهمدیگربجنگند

269:

تورانیها اکثرا از دراویدیهای هند بودن ولی سالها در ایران زندگی کرده بودن و فرهنگ و زبان اونها به هم نزدیک شد و شاید هم زبون همدیگه رو میفهمیدن

270:

کلمه ترک در شاهنامه منظور ترک زبونهای الان نیست بلکه اونها رو یخاطر خوی غارتگری ترک مینامیدن و در جنوب غرب ایران زندگی میکردن و انها هم اصالتا هندی بودن

271:

اشوریها از نژاد ایرانی بودن و عیلامیها تنها قوم تقریبا بیگانه در منطقه بودن

اشوربانیپال در یورش وحشیانه به عیلام تقریبا همه چیز رو اونجا نابود کرد مردمان و شهرها و حتی درختان

272:

درشاهنامه دقت کنید میگوید فریدون قسمت خوش اب وهواسرزمین خودرابه ایرج داد وباختر رابه تور وروم را به سلم
وانهاچون حسادت ورزیدندایرج راکشتند وجنگهای ایران وتوران شکل گرفت
خوب یعنی عیلامی ها که درجنوب غربی هستند وخوزستان که گرم ترازکوههای زاگرس هست همان تورانیان هستند؟

273:

استان چهارمحال و بختیاری یک درصد خاک ایران کنونی است اما ده درصد اب کشور از انجا است و رودهایی چون کارون و زاینده رود از انجا سرچشمه دارند

روم رو تاکنون نمیدونم کجا قرار داشته اما رم به معنی سردسیره و همچنین نام اونها در شاهنامه ایرانیه من حدس میزنم روم یا فریدونشهر کنونی بوده و یا یاسوج اما احتمال اینکه روم در غرب ایران بوده باشه بیشتره و اما توران هم خوزستان بود

274:

عیلامی ها همان خوزی ها و همان خوز ها و همان کاس ها بودند و همان خزر ها و همان قجر ها و همان غز ها و ...
کاس ها همان تورک ها و همان آذری ها بودند و همان خزر ها و همان غز ها و همان تورانی ها و ...
چون به مناطق متعدد مهاجرت کرده بودند اسامیشان کمی متفاوت تلفظ میشد .

275:

در یک جا می گویید بنی اسرائیل همان ایرانی ها بودند و آذری ها از آنها نیستند . در جای دیگر می گویید ایرانی ها همون آذری ها هستند !!!

276:


277:


بنی اسراییل ایرانیان اصیلند و کردها و لرها این اصالت رو بیشتر حفظ کردن و معنی اسراییل هم یعنی فرزندان اتش یا اذر

پس اذریهای واقعی کردها و لرها هستن نه اذری زبونها که نژادشون با مردمانی از اسیای دور مخلوط شده

278:

از نظر من اذری بودن با اذری زبون بودن فرق میکنه اذری یعنی ایرانی و اذری زبون الان یعنی ترک

279:

هفت مقام روحانى
هفت مقام روحانى به ترتیب عبارتند از: نخست مقام کلاغ (Corax) که آن را پیک نیز مى گویند، دوم مقام کریفیوس (Cryfios) یا کریپتوس (Cryptus) که به معناى پنهان و پوشیده است، سوم مقام سرباز (Miles)، چهارم مقام شیر (Leo) پنجم مقام پارسى (Persis-Perses)، ششم مقام خورشید (Heloodromus)، هفتم مقام پدر (Pater) یا پدر پدران (Pater - Patrum). چون پیروان میترا از زبان یونانى هم استفاده مى کردند در نامگذارى این هفت مقام نیز زبان یونانى را به کار گرفته اند. میترا پس از کشتن گاو و ضیافت مقدس، با گردونهٔ آفتاب به آسمان صعود کرد که به زعم آریائیان هنگام رستاخیز به عنوان یک ناجى یا سوشیانت به زمین باز خواهد گشت.
در کیش مانى نیز میترا نجات بخش جهان در رستاخیز پیش از اشتعال جهان معرفى شده است. میترا در آسمان هادى ارواح مؤمنان است. ارواح بایستى از هفت سپهر بگذرند تا سرانجام در فلک هشتم منزه و پاک به وسیلهٔ اهورامزدا وارد نور محض شوند. براى مؤمنان رسیدن به مقام والا مستلزم آن بود تا هفت دورهٔ تصفیه و تزکیه را بگذرانند. کسانی که از مرحلهٔ ششم گذشته به مقام هفتم مى رسیدند بسیار اندک بودند، ولى اینان بودند که به وسیلهٔ خود اهورامزدا و میترا در فروغ جاودانى و آخرین پایهٔ آسمانى جاى می گرفتند
داستان پرواز جمشيد در آسمان كه سوار بر گردونه‌اي ، يك روزه از كوه دماوند به بابل رفته

گردونه به نظر همون بشقاب پرنده است و کوه دماوند جایی بود که لاجورد داشت و الان تنها معدن یاقوت کبود در نزدیک الوند همدانه و نام هدان هم اوکسیا بود که در زبان عربی بصورت اقصا شده و مسجد هورام هم احتمالا در غرب ایران کنونی و نزدیک بابل بود
سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی‏ المسجد الاقصی‏.

اسری در ایه مبارکه همان عزرا در کتب یهود و اذر فارسی

280:

البته باید درباره بنی اسرائیل و جعلیاتش بیشتر تحقیق و بررسی کرد .
به نظر ، بنی اسرائیلی ها با کمک تورک ها و صقلاب ها حکومت هایی تشکیل داده اند .
چون بنی اسرائیلی ها توانایی نظامی پایینی داشتند و به همین خاطر از نیروهای اقوام دیگر استفاده می کردند .
بنی اسرائیلی ها داستان دروغ مهاجرت آریایی ها را ساختند و خودشون رو آریایی خواندند .
آنها با ترکیب زبان ها مختلف زبان فارسی را بوجود آوردند .

زبان آرامی پادشاهی از دوران مهاجرت عبریها به گالوت در ایران رواج یافت و پایه زبان امروزی فارسی به این زبان برمیگردد.
زبان آرامی
این زبان به شاخه های مختلف آرامی قدیم وجدید و میانه وزبانهای شرقی وغربی تقسیم شده است و تمام زبانهای آن ریشه آکادی دارند من چمله زبان امروزی عبریها و سریانی ها و فارسها وکوردها وارمنیها و...سایر ملل سامی منطقه به این اصل وریشه برمیگردد.
زبان آکادی
تمام سامیها چه عرب وچه آرامی از این تمدن ریشه گرفته اند و این تمدن در پالمیرا(تدمر) در اردن پیشرفت کرد البته ساحل رود نیل و کنعان وصحرای سینا و منطقه شمال عربستان محل اصلی رشد تمدنهای سامی است و این تمدن با خشک شدن منطقه مجبور به مهاجرت به مناطق پرآب و خوش آب وهوا شد گرم شدن 2 درجه ای زمین باعث شد تا صحرای سینا و اردن وشمال عربستان کم آب شود وآنها به ساحل نیل و ساحل فرات کوچ کردند و برای تسخیر شهرهای غیرسامی در بین النهرین جنگ کردند .
سامیها وباباائلی
سامیها بعداز خشک سالیهای دراز به سرزمینای تورکان سومر یا همان باباائلی مهاجرت کردند و برای بدست آوردن ساحل رود فرات و دجله با تورکان باباائلی و لولوبای وارد جنگ وستیزشدند و توانستند حدود500 سال بین النهرین را دراختیارخود بگیرند وسومریها در بیشتر به طرف شرق و شمال مهاجرت کردند و تعداد جمعیت تورکان باباائلی در بین النهرین کم شد .
در این دوران زبانهای سامی جایگزین زبانهای تورکی التصاقی شد و زبانهای تحلیلی در بین النهرین کاربرد پیداکرد در دوران آسوره ها که تمامی تمدن سامیهارا در کنترل خود داشتند خط وزبان آرامی برای اولین بار وارد کوههای زاگروس شد و در قیزیل بوندا وپارسوا نوشتن با لغات سامی رواج پیداکرد وزبانهای التصاقی به طرف شرق وشمال عقب نشینی کردند.
زبان آرامی پارسوا
این زبان به اشتباه زبان فارسی باستانی نامیده میشود اما این زبان شباهت کمتر به زبان آرامی درباری که امروزه اصل زبان فارسی است دارد .درست است که تمام لغات سامی از ریشه آکادی هستند واما تفاوت در مصوتهای زبان ارامی پادشاهی(دری)با زبان پارسوا دیده میشود و زبان آرامی پادشاهی تقریبا در دوران خاخام منشیان این زبان را از بین برد زبان پارسوا جزو زیرشاخه های زبان آرامی غربی قدیم است که توسط آرامیان پارسوا به کوههای زاگروس آورده شد این زبان ابتدا در مرز اسرائیل واسوره ها مورد استفاده بود اما با حمله تیگیلیت پیلسر اول به کنعان این سامیها به منطقه غرب قیزیل بوندا و غرب کوههای زاگروس کوچ داده شدند و سپس در دوره اسورناصیرپال به عمق سرزمینهای کاسان تورک رسیدند وقلعه های خودرا درزاگروس ساختند و بین کسن تورکها به صورت متخاصم زندگی میکردند و با گذشت سالها و در دوران تیگیلیت پیلسر سوم واسرحدون خودرا بومیهای این منطقه نامیدند.
آرامی پادشاهی
پس از رحلت سلیمان نبی این زبان با زبان آرامی غربی که زبان کنعانیان اصیل بود درگیر بود و اسرائیلیان این لهجه خاص از زبان عبری را به عنوان زبان رسمی انتخاب کردند وزبان آرامی کنعانی کنارگذاشته شد اما سالامانسر اسرائیل را نابود کرد واریحا مرکز آنرا سوزاند و آنها مجبور به مهاجرت شدند ودر گالوت این زبان به عنوان زبان اسرائیل شناخته میشد اما زبان کشور یهودا عبری کنعانی بود.
زبان آرامی پادشاهی در گالوت در کوههای افغانستان و منطقه کلده رواج داشت و با پیروزی شیرسگ خورده عبری کوروش لاوی به عنوان زبان اسرائیلیان در برابر سایر زبانهای سامی مورد استفاده بود و با آمدن عبریهای افغانستان ومازندران که داریوش اریحائی را به پادشاهی رساندند این زبان زبان رسمی پادشاهی کوچک خاخام منشیان شد و تحت عنوان پادشاهی یا دری یا درباری مورد استفاده بود خاخام منشیان این زبان را رسمی کردند ویادگیری زبانهای سامی وتورکی را قدغن کردند تا زبانهای عبری کنعانی وتورکی آمادان نابود شود.
هلنیسم
بعداز حمله آلکاساندور کبیر فرهنگ آرامی به انزوا رفت وزبان آرامی پادشاهی به هندوستان وافغانستان مهاجرت کرد و فرهنگ هلنیسم جای آنرا گرفت سبک هلنیسم خط یونانی و فرهنگ یونانی داشت و حتی در سوس وایباتان و آزربایجان وخوراسان از این خط استفاده میشد این فرهنگ مجسمه های عریان و نمادهای برهنه داشت و دربرابر نمادهای پرلباس و پوشیده آرامی قرار گرفت خط آن برعکس آرامی از چپ به راست بود وهمه نمادهای آن عکس نمادهای آرامیان بود نفوذ فرهنگ هلنیسم موجب عریان شدن مردم شد و پوشش و لباس به عنوان ابزار فخر فروشی از بین رفت سلوکوها واشکوزهای پرنی از سبک هلنیسم پیروی میکردند وسبک آرامی فقط متعلق به کشور کوچک یهودا ویهودیان افغانستان وقابان بود
در دوران سوسان تورکان
یهودیان سوس برای تبلیغ دوباره سبک آرامی به شیوه جدید روی آوردند وسوسان تورکهارا در برابر اشکوزهای پرنی قرار دادند و آئین زرتشت که توسط شاگردارمیای نبی به وجود آمده بود توسط یهودیان سوستوتان تبلیغ میشد و یهودیان در سوستوتار سوس وسوسان قورد وآنشان این دین جدید را تبلیغ وحمایت کردند وبه این وسیله سبک آرامی ونوشته های آرامی در جنوب ایران و در سوستوتان بعداز 600 سال دوباره رونق گرفت و زبان آرامی پهلوی که تغیر یافته آرامی پادشاهی قدیم بود به عنوان زبان وخط رسمی جای خط یونانی را گرفت البته به خاطر هزارسال زندگی درگالوت این خط وزبان تحت تاثیر مستقیم زبانهای تورکی اوغوزی واشکوزی بود وتغییرات زیادی در آن دیده میشد تاجائی که دیگر نمیتوان به آن زبان آرامی گفت بلکه یک زبان سامی با مصوتهای تورکی غلیظ و ریشه دار بود .

281:

.




Big از bugge از زبان های نورس به معنی قدرتمند آمده است و ارتباطی با ترکی و معنی کلمه بیگ در زبان ترکی ندارد.
بغ به معنی Lord است، از پارسی باستان امده است و در زبان ما سه هزار سال سابقه دارد.



.

282:

همان سه هزار سال قبل و یا بیشتر از زبان تورکی ( کاسی ) با مهاجرت ها مختلف وارد زبانهای فارسی و نورسی ( مهاجرت کاس ها به اسکندیناوی ) و ... غیره شده است .
خود اسکاندیناویایی ها اجدادشان را مهاجرانی از آذربایجان می دانند که همان کاس ها یا سکا ها بودند . یونانی ها هم سکا ها را مهاجرانی از جنوب رود ارس دانسته اند .
در واقع با مهاجرت یهودیان اریحایی ( آریایی ! ) به فلات ایران و یورش داریوش اریحایی خاخامنشی به کاس ها ( سکا ها ) ، برخی سکا ها به اروپای شمالی و غربی مهاجرت کردند .
بیگ یا بی ، یک کلمه ، پسوند و پیشوند خیلی متداول در تورکیست . و به معنی بزرگ می باشد .

283:

تاریخ یک علم است
به ادعا نیست.
اینکه مدعی شوید ترکها! ساکنان اولیه ی اذربایجان اند چیزی را تغییر نمی دهد. در دنیا مراکز اکادمیک و پزوهشی و باستان شناسی معتبری داریم، دانشمندان و محققین فراوانی تا کنون تحقیقات مختلفی را انجام داده اند.
همه ی دانشمندان با قاطعیت از مهاجرت ترکها به ابران بعد از اسلام سخن گفته اند. و هیچ دانشگاهی، هیچ دانشمندی تاریخ جعلی پان ترکها را قبول ندارد.

روش تحقیق!! y=t=12=ابر=قاره ی هند=log 123 که اخیرا پان ترکها ان را کشف کرده اند مضحک ترین حرکت تاریخی بشر و مضحک ترین و کودکانه ترین روش تحقیق(البته اگر بتوان گفت روش تحقیق!) است.

سامان هیچ ربطی به سام ندارد.
اسود بن حسام هیچ ربطی به ایران ندارد.
در ضمن لوات باز وشاه مفعول(محمود غزنوی) خود را از نسل ساسانیان دانسته!( پس ترکها ایرانی بودند!)
ده ها نوشته برای شما می اورم که نوشته شده ترکها از نسل اعراب اند!(اما این گفته ی اعراب نادرست است)

284:

بنی اسراییل چه ربطی به کوردها و لرها دارد؟!!

بنی اسراییل امروز هم نمایندگان و نواده هایش قابل رویت است. شما کشور اسراییل را با مردم اهواز و کرمانشاه یکی می کنید؟!!!


کوردها و لرها . فارسها و بلوچها و گیلک ها از یک ریشه اند و از زبان هم خانواده ای (هند و اروپایی)برخوردارند.
بنی اسراییل و اعراب و اشوری ها و سریانی ها هم از یک ریشه اند و از زبان سامی برخوردار اند.

در سال نامه های اشوری هم واضحا کوردها و بنی اسراییل مجزا ذکر شده اند.

285:

.
.
.


واقعا وقتی چنین جملاتی! به عنوان سند تاریخی! بیان می کنید. به خودتان نمی خندید؟!!

286:

دانشمندان ! و مراکز آکادمیکی شما در راستای سیاست های استعماری انگلیس بوده اند و امروز نیز در راستای سیاستهای نوین آنها .
منابع شما مربوط به نوشته های دانشمندان ! 60 - 70 - 100 سال قبل می باشد .
از نظر فیزیکدانان و دانشمندان 120 سال قبل ، انسان هیچوقت نخواهد توانست وسیله ای برای پرواز بسازد ، هیچ وقت نمی تواند با سرعت بیش از 100 کیلومتر در ساعت حرکت کند چون خفه می شود ! و خیلی چیز های دیگر که امروز برعکسش ثابت شده است .
علومی که در اختیار شما و سایر عوام الناس قرار گرفته اکثراً علوم به درد نخور و سرگرم کننده و هدایت کننده هستند .
شما درباره دانشمند صحبت می کنید ! کدام دانشمند ؟! مگر هر کس انگلیسی و اروپایی باشد و درباره تاریخ نظر بدهد دانشمند است ؟!
طرف چند سال از ایران رد شده و تاریخ برای ایران نوشته است !!!
یافته های جدید علمی اشتباه بودن فرضیه ها و نظریه های دانشمندان شما را نشان میدهد .

287:

ارتباط ژنتیکی . ارتباط تاریخی .
بنی اسرائیل از نسل اسرائیل ( یعقوب ) بن اسحاق بن ابراهیم هستند . در منابع تاریخی تان ابراهیم کورد نامیده شده است .

تاریخ را می توان تحریف کرد ولی آیا ژن را می شود عوض کرد ؟! آیا ابعاد جمجمه را می شود عوض کرد ؟!
خیر ، نمی شود .

بنی اسرائیل نوادگانش مشخص نیست . احتمالاً یهودیان یمن و عراق و ایران و برخی ساکنان خاورمیانه باشد .
بیشتر مردم اسرائیل ، بنی اسرائیلی نیستند بلکه از نسل خزر های تورک هستند و این از چهره هایشان مشخص است و از ژنتیکشان .
کورد ها ، لر ها ، گیلک ها ، فارس ها و ... ریشه یکسانی ندارند ، البته آمیختگی هایی داشته اند ولی ریشه شان یکسان نیست . از نظر شکل جمجمه و ژنتیک نیز متفاوتند .
در کدام سالنامه آشوری به چنین چیزی اشاره شده است ؟!

288:

واقعاً شما که فارس ها و کورد ها و ... را آریایی می خوانید ولی فقط نهایتاً 10% مارکر R1a دارند و مارکرهای غالبشان همان مارکر های اعراب و مردم خاورمیانه است ، شما را نمی خنداند .
مارکر های غالب مردم ایران J2 و E و J1 , ... است و شباهتی به آریایی های مدعی شما ندارد .
تفاوت چندانی بین فارس و عرب و کورد و لر و بنی اسرائیلی واقعی و سوری وجود ندارد . همه شان شبیه هم هستند . شما از هر کدام یک نفر انتخاب کنید و به یک اروپایی نشان دهید و از او بخواهید نژادشان را مشخص کند . خواهد گفت همه عرب هستند .

289:

مگر می شود کسی آریایی باشد ولی موی زرد و چشم آبی مانند مردم اروپا نداشته باشد .
مردم ایران موی سیاه دارند و پوست سبزه . درست بمانند اعراب و سامی ها .
شما مدعی هستید این همه تورک زردپوست ! به روسیه مهاجرت کرده اند ! ولی چرا روس ها همچنان سفید و مو زرد هستند و نژادشان را حفظ کرده اند ولی آریایی ها ایران همگی شبیه اعراب شده اند !
چیزی بنام آریایی وجود ندارد ، و این ساخته و تفسیر استعمارگران است .

تا حالا فکر کردید چرا در قرآن همه اش درباره بنی اسرائیل صحبت کرده !
یک قوم کوچک در یک جای کوچک چه اهمیتی می توانست داشته باشد ؟
چرا درباره هخامنشیان صحبت نکرده یا جمشید و فریدون و ... ؟!
چرا ساسانیان خود را از نسل ابراهیم میدانسته اند ؟!
ساسانیان آریایی چه ارتباطی می توانسته اند با ابراهیم سامی داشته باشند ؟!

این اقوام آریایی که تاریخدانان سده اخیر مدعیش هستند الان کجا هستند ؟!
اقوام رنگارنگی که مدام مثل جرقه در تاریخ ظاهر شده و ناپدید شده اند .

تورکان مهاجر شما مگر چقدر جمعیت داشتند که این همه مردم را تورک کرده اند ؟!

همچنین ابن خلدون (808ـ732 هـ )جامعه شناس ،سیاست مدار ، انسان شناس ،تاریخ نگار و فقیه و فیلسوف بزرگ تونسی که بعنوان پدر جامعه شناسی از او یاد میشود و نوشته های او از ارزش بسزایی برخوردار است می نویسد:« و فی الکتب ان ارض ایران هی ارض الترک ...فاما علماء الفرس و نسابتهم فیابون من هذا کله»31 (ترجمه: کتابها می نویسند که ایران سرزمین ترکان است اما علما و نسب شناسان فارس به کلی منکر این هستند)این جمله ابن خلدون که بدلیل وابستگی نداشتن به فارسها یا ترکها کاملا بیطرفانه محسوب می شود همچنین موید این مطلب است که بعضی نویسندگان فارس بعمد در صدد انکار ترک زبانان در ایران بوده اند .
ترکها، مهاجرانی از مغولستان
اما چرا فارس ها منکر این امرند .
آیا دنبال زمین های تازه بودند ؟!
چرا کوروش و داریوش سعی می کردند سکا ها را از ایران بیرون برانند ؟! ولی هخامنشی ها سرانجام بدست اسکندر نابود شدند و سکا ها دوباره غالب شدند . داریوش خاخام منشی اریحایی !!!

محمود کاشغری نیز در دیوان لغات الترک مربوط به قرن پنجم هجری ، آذربایجان را ترک دانسته و مینویسد«بسیاری قزوین را مرز سرزمین ترکان میدانند شهر قم نیز در این سرزمین قرار دارد زیرا که لفظ قم به معنای ماسه است و دختر افراسیاب در آنجا به شکار می رفت .

همچنین عبید بن شریع جرهومی که شخص موثقی بوده در دربار معاویه می گوید:«آذربایجان سرزمین ترکان است » این خبر را طبری و به نقل از او بلعمی و حمزه اصفهانی و ابن اثیر در کتابهای تاریخ طبری ، تاریخ بلعمی ، تاریخ پیامبران و الکامل که از متون معتبر اسلامی بشمار می روند آورده اند.همچنین ابن اثیر (قرن چهارم و پنجم)در اثر مشهور خود الکامل فی التاریخ در بحث از دوران حضرت موسی (ع )می نویسد «راش ابن قیس بن صیفی بن سبا سورانی بسرکردگی( شمر بن عطاف)به آذربایجان فرستاد . وی وارد آذربایجان گردید با ترکها نبرد نمود آنها را مغلوب ساخت.

مورخ نامور عرب یاقوت الحموی در کتاب مجمع البلدان به وجود ترکان در عراق اشاره کرده است . در این منبع اولین پیشواز کنندگان از خالد ابن ولید در هنگام فتح عراق به دست اردوی اسلام ترکان یاد شده است. در کتاب فوق از اولین تفاهم نامه هائی که در عراق به سال 632-633 میلادی بین اردوی اسلام و اولین اقوام ترک نیز وضع شده مبحثی به میان آمده است. در دیگر سو در سایه این تفاهم نامه اولین سرانه ای می باشد که وارد صندوق اسلام شده و به مدینه فرستاده شده ، ولی مهمترین موضوع پیشوازی ترکان و رهبران ترک از خالد ابن ولید این فرمانده مشهور سپاه اسلام قبل از فارسها می باشد. بر اساس اطلاعاتی که از سوی مورخ عبدی زاده حسین حسام الدین نقل شده است در زمانی که دین اسلام گسترش می یابد اقوام، عشیرت و خاندانان مختلف ترک در عراق حضور داشته اند. از مهمترین عشرت های ترک آن دوره می توان به عشرت بانوقلو در کنار رود فرات اشاره داشت که در شهری به نام بانوقیا جای گرفته بود. رهبر این طایفه ترک شخصی به نام بصبهری بوده است که خود وی در جنگ کشته شده و پسرش باصلوخان رهبری طایفه را بر عهده می گیرد. وی به سبب گریز از جنگ با اردوی اسلام طی توافقی با خالد ابن ولید از جنگ با اردوی اسلام سرباز می زند و همین امر نیز به سبب ذکای وی بوده که به سبب این انتخاب مورد توجه قوم خود قرار می گیرد. باصلوخان با خالد ولید ابن توافق نامه و امان نامه ای امضاء می کند که در کتاب مجمع البلدان یاقوت الحموی در مورد این تفاهم نامه بندهای زیر نقل شده است:
بسم الله الرحمان الرحیم
مکتوب خالد ابن ولید مخصوص باصلوخان رهبر طایفه ای که در کنار رود فرات واقع شده است می باشد. تو برای در امان ماندن خود، طایفه و شهرت خود هزار درهم سرانه پرداخت کرده ای و تو در امان می باشی. ما جان و مال تو را حفظ کرده و این سرانه را از تو قبول می کنیم. مسلمانانی که در کنار تو زندگی میکنند نیز از این تفاهم نامه راضی اند. مسلمانان در چتر حمایتی رسول الله و خداونداند.
شاهدین: هاشم ابن ولید، جریر ابن عبدالله ابا عوف، سعید ابن آمور. والاسلم ...
باصلوخان با امضاء این تفاهم نامه سبب عدم نابودی خلق خود تا به امروز شده است. این سند برای اثبات وجود ترکان در عراق از اهمیت بسزائی برخوردار می باشد.

اما بزرگترین دلیل وجود و زندگی ده ها میلیون تورک در ایران است که خود بزرگترین دلیل است .
قدمت تورک ها در ایران به قبل از مهاجرت آریایی ها ( در واقع اریحایی ها ) بر میگردد .
کاس ها ( همان غز ها ، خوز ها ، کوش ها ، گوت ها ، قز ها ، اشکوز ها ، سکا ها ، خزر ها و ... ) قبل از اریحایی ها در فلات ایران و اطراف دریاهای خزر و سیاه زندگی می کردند .
با مهاجرت اریحایی ها گروه هایی از آنها به شمال مهاجرت کردند ، با شکست و نابودی خاخام منشی ها تحت نام اشکانیان ، دوباره قدرت را بدست گرفتند ، ساسانیان دوباره سعی در سیاست های خاخام منشی ها کردند و بدست اعراب محو شدند و دوباره تا امروز قدرت دست تورک ها بود .

290:

کاس نام قومی از تورک هاست .
افراد نادان می گویند نام دریای خزر باید کاسپین شود ! درحالیکه خزر همان کاسپین است و خز همان کاس .
کاس ، کاش ، کوش ، قش ، خوز ، غز ، قز ، گوت و ... همگی به یک قوم اشاره دارد اما در زبانهای مختلف .
کاس مانند کاسی ها ، کاسپین
کاش مانند کاشان ، کاشمر ، کاشغر ، کاشن
کوش مانند کوشانی ها ، هند و کش
قش مانند قشقایی ها
خوز مانند خوز ستان
هوز مانند اهواز ، هویزه
اوز مانند اوزبک
آز مانند آزار ، آذر
غز مانند غز ها ، غزنوی ها ، غزنین ، قرغیز
قز مانند قزوین ، قفقاز
گوت مانند گوتی ها
کوث مانند کوثر ( نام شهرستان ) همان کوزار و خزار
کوز مانند اوشکوز ، اشکوزای : نام سکا ها در کتیبه های آشوری
غوز مانند ایشغوز : همان سکا ها در بابل و اسرائیلیات
خز مانند خزار ، خزر ، کوزار و ...
ولی تاریخ سازان معاصر همه اینها را اقوامی مختلف و متعدد که امروز هیچ اثری از آنها نیست معرفی می کنند ، چون مخاطبشان نادان است و قدرت تحلیل و تفکر ندارد .
تورک ها همان کاس ها و سکا ها هستند .
"مئناندر" تاریخدان بیزانسی در قرن ۶ میلادی مینویسد: در قدیم ترکها را "ساکا " مینامیدند.
اسامی بزرگان و رهبران سکاها ( ایشغوز ها ) همگی تورکیست : بوقاتای، اوکاتای، آلپاتای،... همه ریشه و معنای ترکی قدیم را دارند.
کلمه"ایش پاکا" یا "ایس پاکا"، اسم اولین شاه ایشغوزها نیز یک کلمه ثابت شده ترکی است. در زبان ترکی اغوز ، کارلوق و قبچاق به سگ "کوپک" و به سگ شکاری" ایس پاک" و "ایزباک" میگویند و این کلمه هنوز هم در بین ترکان "باشقیرد" "قاراچای"و"قاراقالپاق" بعنوان اسم مرد رایج است.
قوتشمید، تاریخدان مشهور، از رهبر ساکاها در آسیای میانه که هنگام حمله اسکندر، در شرق رود جیهون با او جنگیدند، با نام "کارتاس"Kartas, یاد میکند که همان کلمه ترکی"قارداش، کارداش" میباشد که بدلیل نبودن حرف"ش" در زبان یونانی،" کارتاس" نوشته شده است.رئیس نیا،جلد۱، ص۲۵۹
کاس ها یا اشکوز ها یا تورک ها زیباترین نژاد انسان بودند .
آنها مردمانی قوی ، موقرمز و چشم آبی بودند . بیشترشان با امپراطوری هون ها و سپس فروپاشی امپراطوری خزر ها به اروپای غربی مهاجرت کردند .


291:


اریا در کتیبه های هخامنش و زبان سانسکریت و اوستا ومشتقات این لغت در زبان ایرلندی به معنای یک نژاد خاص نیست.
آریا یعنی نجیب زاده، اشراف زاده
آریا یک صفت برتری بوده که هند اروپایی زبانها (کوردها،فارسها، و...) برای برتری خود به کار می برده اند.
تحقیقاتی که گریشمن هم انجام داد دقیقا موید همین موضوع است.
حالا شما زور بزنید تا با مارکرهای رنگ پوستی که از اجساد منجمد سکاها که در یخچال فریزرتان نگه داشته اید تاریخ را تحریف کنید!
نوشته اصلي بوسيله stivi نمايش نوشته ها
مردم ایران موی سیاه دارند و پوست سبزه . درست بمانند اعراب و سامی ها .
شما مدعی هستید این همه تورک زردپوست ! به روسیه مهاجرت کرده اند ! ولی چرا روس ها همچنان سفید و مو زرد هستند و نژادشان را حفظ کرده اند ولی آریایی ها ایران همگی شبیه اعراب شده اند !
چیزی بنام آریایی وجود ندارد ، و این ساخته و تفسیر استعمارگران است .
.

ترکها به علت هم جواری با چینیها و مغولها شکل و شمایلی به مانند مغولها داشته اند. مانند ترکهای چین. این به این معنا نیست که ترکها همگی زرد پوست بوده اند!
داشتن شکلی به مانند چینی ها به معنای زرد پوست بودن نیست.
ترکها در شمال قفقاز و حوالی چین و مغولستان سکونت داشته اند با فروپاشی امپراطوری ساسانی راه برای ترکها باز شد تا به ایران حمله کنند نسل خود را در ایران گسترش دهند و عده ای از بومیان(پدربزرگ شما) را هم به زور شمشیر ترک زبان کنند.
نوشته اصلي بوسيله stivi نمايش نوشته ها
چرا ساسانیان خود را از نسل ابراهیم میدانسته اند ؟!
ساسانیان آریایی چه ارتباطی می توانسته اند با ابراهیم سامی داشته باشند ؟!.

به همان شکلی که سلطان محمود خود را از نسل ساسانیان دانسته این تصور هم یک تصور مردود است!
نوشته اصلي بوسيله stivi نمايش نوشته ها
تورکان مهاجر شما مگر چقدر جمعیت داشتند که این همه مردم را تورک کرده اند ؟!

...
.


تصور کرده اید وقتی گفته می شود ترکها به اذربایجان حمله کرده اند تعداد انها 100 نفر یا 1000 نفر بوده؟!

292:



قبلا هم عرض کردم سند آوردن از ابن خلدون برای اثبات تحریفات پان ترکها بسیار خنده دار است چون ابن خلدون در تمام نوشته هایش ترکها را خارج از ایران ذکر کرده است.
اینقدر کتابها را تحریف نکنید! زشته بابا قباحت داره


در ضمن نگفتید چرا پهلوان سکایی ایران زمین(رستم) مدام در جنگ با ترکها بوده!
ترک دانستن سکاها انقدر خنده دار است! به مانند این است بگوییم کره ی زمین چهار گوشه و مکعب مستطیل است!

...


بهتر است از خواب خرگوشی بیدار شوید مثل اینکه شما واقعا!! جدی!! جدی!! باور کرده اید که ترکها قبل از اسلام در ایران بوده اند!!

293:

ابن خلدون کاملاً درست گفته و منظورش از تورک ها همان کاس ها و سکا ها هستند .
توصیفات مورخان یونانی از سکا ها و مورخان عرب از اغوزها دقیقاً یک قوم را نشان می دهد .
هر دو قوم پایین ریش خود را بلند می کردند .
هر دو قوم از آب بیزار بودند و فرورفتن در آب را جادوگری می دانستند .
هر دو قوم به تعداد زیاد اسب پرورش می دادند و مهارت بالایی در سوارکاری داشتند .
هر دو قوم کاسه سر دشمنانشان را در می آوردند و آب طلایش می کردند و از پوستشان دستمال درست می کردند .
هر دو قوم در یک حوالی و جغرافیا بودند .
هر دو قوم به هنگام جنگ دم اسب هایشان را گره می زدند .
هر دو قوم اسامی مشابهی دارند . اشکوز - اغوز
هر دو قوم کوچ رو و جنگاور بودند .
هر دو قوم زیبا رو بودند .
و موارد فراوان دیگر .
شما هستید که در خواب خرگوشیتان به سر می برید .

294:

1- ابن خلدون در تمامی نوشته هایش ترکها را خارج ایران ذکر کرده و در حایی هم نگفته سکاهای ایرانی و الاصل که رستم پهلوان آنان بوده ، ترک بوده اند.

۲_ چگونه به این نتیجع رسیدید اغوزها و سکاهای بلوچستان یکی بوده اند! این هم از ان ادعاها بود.


۳- سومری ها هیچ ربطی به سکاها ندارند و سومریها و سکاها هم کوچکترین ارتباطی با ترکها ندارند. هیچ دانشمندی، هیچ مرکز اکادمیکی و هیچ مرکز پژوهشی و باستانشناسی تا کنون چنین ادعای باطلی را تایید نکرده و نخواهد کرد.

295:

ضرورت باز نگری در تدوین تاریخ ترکان

نگارش:دکتر رحمت قاضیانی

درتاریخ کلاسیک که در مورد ترکها و ترکمنها نوشته شده،تاریخ ترکها از قرن ششم میلادی
شروع می شود.در ان دوران خانواده ای از طایفه اشینا(اسینا) امپراطوری بزرگی تاسیس می کنند که از جین تا دریای سیاه ادامه داشته است.این طایفه امپراطوری خود را گوک ترک می نامند که مفهوم ان ترکهای اسمانی یا ترکهای مقدس است.در این امپراطوری،اقوام مختلفی که دارای زبان و فرهنگ مشابهی بودند بصورت کنفدراسیون زندگی می کرده اند.از ان پس تمام این اقوام با نام مشترک ترک نامیده شدند.
محل سکنای اولیه ترکها در این تاریخ نوشته شده اسیای مرکزی،در ناحیه ای به نام کوه های التای می باشد.از انجا است که ترکها بطرف غرب حرکت کردند و سرزمین های جدید را فتح نموده و امپراطوری های بزرگی را بوجود اوردند.گستره ی این امپراطوری ها از چین تا اروپای غربی بوده است .اخرین انها امپراطوری عثمانی بود که پس از جنگ جهانی اول متلاشی شد.
اعتقاد تاریخ نویسان غربی بر این است که ترکها قبل از ان تاریخ هیچ جای پایی در تاریخ ندارند،و از ان زمان است که انها وارد تاریخ شدند.
بررسی های جدید نشان می دهد که در زبان سرخ پوستان امریکا لغات فراوان ترکی وجود دارد که نشان دهنده ای این است که انها یا از نژاد ترک بوده اند یا اجداد انها ارتباط بسیار نزدیکی با نژاد ترک داشته اند.در عین حال ثابت شده است که کسانی که سرخ پوستان امریکا خوانده می شوند،در حدود 20000 سال پیش از طریق تنگه برینگ در شرق سیبری به امریکا مهاجرت کرده اند.انها در انجا تمدن های بزرگی چون تمدن مایا و ازتک را بوجود اورده اند.
در خاور میانه،در حدود 3000 تا 4000 سال قبل از میلاد مسیح تمدن بسیار درخشان سومری ها،که بنا به ادعای بسیاری از تاریخ دانان مبنای تمدن جهانی بوده اند وجود داشته است. در بررسی های اخیر ثابت شده است که ارتباط بسیار نزدیکی بین زبان ترکی و زبان سومری وجود دارد که میتوان انرا یکی از زبانهای ترکی بحساب اورد.حتی اگر ما خیلی محتاط باشیم میتوانیم بگوییم که اگر انها ترک هم نباشند ارتباط بسیار نزدیکی با ترکها داشته اند که تا این حد زبان ترکی در انها نفوذ کرده است.در بسیاری از زبانهای اروپائی لغات ترکی به وفور قرض گرفته شده است. که نشان میدهد،نفوذ زبان ترکی خیلی پیش از قرن 4 میلادی که اروپائیان ان را مبنای حرکت ترکها به غرب می دانند،وجود داشته است .در زبان اسپانیائی،پرتقالی،المانی، انگلیسی،زبانهای شمال افریقا،زبانهای اسکاندیناویائی،ودر اکثر نقاط اروپا اثاری از زبان ترکی وجود دارد که انسان را به این فکر می اندازد که ترکها خیلی قبل از زمان ادعائی اروپائیان در غرب حضور داشته اند.
بعضی از تاریخ دانها حتی این موضوع را مطرح میکنند که خواستگاه اولیه ترکها خاورمیانه بوده است،که تمدن سومری را بوجود اورده و از انجا به نقاط دیگر دنیای انروز گسترش پیدا کرده و در نقاط مختلف دنیا گسترش تمدن را سبب شده اند.بعنوان نمونه در بررسی تاریخ مجارستان به این نکته برمیخوریم که وقتی در قرن 4 میلادی هون ها به دشت کارپات می رسند و انجا را اشغال می کنند به کسانی بر میخورند که به زبان انها صحبت می کرده اند.یعنی اینکه در دشت کارپات که در محل کنونی مجارستان فعلی است قبل از قرن 4 میلادی ترکها زندگی می کرده اند.
در قسمت شمال غربی ایتالیای فعلی قبل از تشکیل حکومت رومی ها،تمدن بسیار پیشرفته ای بود بنام اتروسکها،که رومی ها پس از تصرف سرزمین انها حکومت روم باستان را پی ریزی کردند.اتروسکها از نظر زبان جزو زبان های التصاقی هستند که جزو زبان های ترکی است.لذا این سوال پیش میاید که شاید انها نیز یا ترک بوده اند یا ارتباط بسیار نزدیکی با ترکها داشته اند.
در ناحیه باسک در اسپانیای فعلی،که هزاران سال است ساکنانش برای استقلال خود می جنگند،کسانی زندگی میکنند که زبانشان،جزو زبان های التصاقی است.در مورد انها نیز احتمال ارتباط با ترکها مطرح است.
در بررسی نوشتنه های هرودوت تاریخ نگار یونانی،نشان می دهد که بسیاری از اقوامی که در خاور میانه فعلی و فققاز زندگی می کرده اند،ترک بوده اند.ولی در ان زمان انها اسمهای دیگری داشته اند.اسامی ای مثل سوبارها،لولی ها،سیت ها،سارمت ها،الان ها،وغیره .
در ناحیه ترکیه فعلی،قبل از یونانی ها اقوامی زندگی میکرده اند که از نظر زبان ارتباط نزدیکی با زبان ترکی داشته اند.حتی دین یونانی ها که شامل یک خدا و تعدادی رب النوع بوده است از دین قدیم ترکها اقتباس شده است.دین ترکها، قبل از پذیرش اسلام، شامل خدای واحدی بود که تمام جهان را افریده بود و توسط 17 رب النوع جهان را اداره میکرد..
. بررسی تاریخ روسیه فعلی نشان میدهد که بسیاری از مطالب مربوط به تاریخ انها غیر واقعی است.بسیاری از لغات موجود در زبان انها قرض گرفته شده از زبان ترکها میباشد،و این امر خیلی قبل از قرن 4 میلادی اتفاق افتاده است.
در تعدادی بررسی تاریخی این نکته مطرح است که کسانی که اکنون ترک خوانده میشوند،در گذشته به اسامی دیگری می زیسته اند،و این احتمال را مطرح می کنند که انها در ناحیه خاورمیانه می زیسته اند.تمدن های درخشانی در ان مقاطع تاریخی بوجود اوده اند و به نقاط مختلف جهان مهاجرت کرده اند و در قرن 4 میلادی،عده ای از انها که در شرق می زیسته اند وبا اقوام شرق اختلاط پیدا کرده بودند،به غرب هجوم اورده،وکشورگشائی جدیدی کرده،و حکومت های بزرگی را که ما می شناسیم ، بوجود اورده اند.
مجموعه مطالب بسیار مختصر فوق،می خواهد این را مطرح بکند که تاریخ ترک و ترکمن،باید دوباره نوشته شود و بررسی های بیشتر و بدون غرض در مورد ان انجام گردد،تا بتواند به بسیاری از سئوالات مطرح در تاریخ ترک پاسخ گوید.

296:

اینم برو بخون،سادس ولی شاید به دردت بخوره یا جرقه ای باشه تا بری بیشتر در مورد تاریخ ترکا تحقیق کنی:
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=249269

297:

شما اگر ترک هستید، جمله " نخواهید توانست دوست داشته نشوید" را به ترکی ترجمه کنید.

298:

شما بگو یک تا ده به زبان اتروسکی چی میشه؟

299:

با اجازه استاد بهزاد

در زبان ترکی 36 زمان وجود دارد و در زبان فارسی 16 .

سئویله بیلمه یه جکسیز

آیا مظورتان این واژه است؟

300:

تنها اعداد نشانه ، همخانواده بودن یک زبان نیست. بلکه روابط خانوادگی و نسبت های خانوادگی ( پدر ، مادر و ....) و واژگان طبعت ( خورشید و ماه) و افعال و ضمایر بسیار مهم تر است.

301:

خورشید به اتروسکی میشه Usil
به ترکی میشه günəş
ماه به ترکی میشه Ay
به اتروسک میشه Tiu
https://en.wikipedia.org/wiki/Etruscan_language

302:

سلام دوست گرامی جناب فضولی
من این پست را برای نشان دادن "ترک نبودن" کاربر irajb ارسال کردم که با یک ترجمه افتضاح خود را رسوا کرد! البته پستشان بدلایلی که قبول دارم حذف شد.

ترجمه شما صحیح نیست و به پسوند منفی ساز آخر فعل دقت نکرده اید. ترجمه دقیق : "سویله بیلمه یه مجکسینیز" یا سویلمه یه مجکسینیز خواهد بود.در مورد تعداد زمانهای ترکی من مطمئن نیستم ولی می دانم که بیشتر از زبان فارسی است ولی در زبان فارسی هم با افزودن چند کلمه معادل آن ساخته می شود مثلا:

زمان آینده در گذشته ساده: gelecekti.......قرار بود بیاید می شود.
زمان آینده در گذشته مستمر: gelecekmis ...قرار بوده بیاید می شود.

این مسائل دلیلی بر برتری زبانی بر زبان دیگر نیست و بهتر است از مطرح کردن این مسائل که باعث تحریک غیر ترک زبانان می شود پرهیز کنیم.

303:

جناب ملامحمدفضولی
صراحتابگوییدکدام قوم هاترک نیستند؟

304:

جناب سیاوش
سومرها، ایلامیها، آتروسکها، سرخپوستان و ... ارتباطی با ترکها ندارند، شاید برخی تشابهات در برخی کلمات باعث شکل گیری این فرضیه شده است که به نظر من منطقی نیست چون این تشابهات در همه زبانها وجود دارد. مثلا کلمات زیادی در زبان سومری با زبانهای ایرانی مشابه است، پس سومرها فارس بوده اند!

من به دوستان تذکر داده ام اما دوستان ما متاسفانه متوجه ضعف استدلال خود نیستند.

305:


دوست گرامی

تنها شباهت واژگانی میان زبان ترکی و سومری نیست بلکه شباهت دستوری نیز هست. داستان های سومریان مثل داستان گلیگمش و ده لی دومرول ذکر شده در دده قورقود ، آداب و رسوم نشان ندادن ماه نو با انگشت و سفر گلیگمش به ماشو ( میشوو داغی نزدیک مرند برای دیدار با اونتاپیشتیم همان نوح سومری) و .....

در زبان ائتروسک نیز علاوه بر شباهت واژگان ، هماهنگی واکه ای (اصوات صدارwovel harmony) و عدم جنسیت ( مذکر و مونث و خنثی بودن اسما و افعال ) ، التصاقی بودن وجود دارد.

شباهت قالیچه های سرخپوستان با قالیچه های ترکان و واژگان خویشاوندی مانند " آتا " ( پدر) و بالا ( فرزند) و " گون " ( خورشید و روز) و تپه و ......


ترکها، مهاجرانی از مغولستان
Theodore G. Schurr Professor of Anthropology (استاد دانشگاه پنسيلوانيا)
او قيزيل ده ري لي لرين گونئي آلتايدان آمريكايا گؤچدوكلريني سؤيله يير.


ترکها، مهاجرانی از مغولستان



ترکها، مهاجرانی از مغولستان
گليم سرخپوستان

مايا ديليندن:

ترکها، مهاجرانی از مغولستان
kin : گون ( توركجه) ( بير گون ، ايكي گون ... روزي ، يك روز ؛ گون = گونَش (خورشيد)

306:

استاد بهزاد یک سوال از شما داشتم کلمه {داماز }معنیش چی میشه؟اگه به این سوال جواب بدین معلوم میشه که شما چقدر در مورد تاریخ ترکی می دونین

307:

استاد بهزاد می دانید که تاریخ را به دو دوره مادرسالاری و پدرسالاری تقسیم کرده اند،دوران مادرسالاری تقریبا به 3000سال پیش برمی گردد و دوران پدرسالاری به کمتر از 3000سال پیش ونشانه های زیادی در زبان ترکی وجود دارد که نشان از تاریخ در دوره مادر سالاری دارد مانند آنا یوردوم {سرزمین مادریم}،آنا لوله{لوله اصلی} ،انا فلکه{فلکه اصلی}آنا یول{مسیر اصلی و......

308:

جناب استاد بهزاد من نه تاریخ شناس هستم و نه زبان شناس ،اما با توجه به مطالبی که از تاریخشناسان و زبان شناسان ترکی خوانده ام تاریخ غنی و کهنی در زبان و فرهنگ تورکی هست ،اما نمی دانم چرا در زمان های گذشته چندین بار دست به نابودی وسوزاندن اسناد وکتاب های این تاریخ عظیم زده شده است که آخرین بار در زمان رضا شاه پهلوی به صورت گسترده دست به جمع آوری این اسناد وسوزاندن آنها بردنند،واین داستان همچنان ادامه دارد وبه نظر بنده شماهم همین راه را ادامه میدهد.
اما با گذشته زمان دوباره اسنادی پیدا می شود که نشان از این تاریخ کهن دارد واون روز شما متوجه اشتباهتان می شوید، وشاید خود شما بهتر بدانید که دلیل مبارزه و تلاش بر از بین بردن این تاریخ غنی چیست؟؟!
اما تاریخ عظیم و کهن ترکی چیزیست غیر قابل انکار و تلاش برای از بین برد آن بی فایده

309:

کلمه "داماز" بتنهایی جایی ندیدم کاربرد داشته باشد ولی کلمه ی "دامازلیق" به دو معنی در ترکی آذربایجانی و استانبولی کاربرد دارد:

1-حیوان یا گیاهی که قرار است نسلی از آن بوجود بیاید.
2-مایه ای که از آن برای تولید ماست، پنیر و ... استفاده می شود.

با توجه به معانی بالا و تجزیه کلمه "داماز+ لیق" و اینکه می دانیم پسوند "لیق" برای صفت و شایستگی اسم کاربرد دارد من حدس میزنم:

داماز به معنای "ریشه و مبدا" است.

310:

قطعا اینطور است. ولی نباید در روند شناخت تاریخ خود، تمدنهای دیگر را نیز به نام خود مصادره کنیم!
من معتقدم سکاها و بخصوص سکاهای توریک بخش عمده ای از اجداد ترکهای آذربایجان اند و برای این ادعا می توانم استدلال کنم. اما در مورد سومر ها و ... نمی توانیم استدلال مشابه داشته باشیم. شاید زمانی تشابهات زبانی یا حتی فرهنگی بین نیاکان ترکها و سومرها بوده باشد ولی این دلیلی بر ترک بودن سومرها نیست.

اگر واقعا تحقیق می کنید ما را نیز از نتایج تحقیقاتتان مطلع کنید ولی کپی پیست کردن مطالب دیگران (حداقل در فارومهای هم میهن) نتایج بدی برای شما خواهد داشت چون قابلیت دفاع از مطالب را ندارید و باعث ضربه خوردن وجهه ترکها خواهید شد.

311:

[quote=stivi;5372478]ایرانشهر ساسانیان در عراق امروزی بود و شرقش غرب ایران امروزی بود .
تیسفون پایتخت ساسانیان در نزدیکی بغداد قرار داشت .
وجود آتشکده دلیل نمی شود ، تورکان هم ادیان متعدد و مختلفی داشتند .
قدمت تورک ها در شمالغرب ایران به قبل از مهاجرت آریایی ها به فلات ایران بر میگردد ( البته اگر چنین مهاجرتی بوده باشد ) . البته مورخان جدید کلاً تاریخ را عوض کرده اند .
تمدن گیزیل بوندا :
گیزیل بوندا بر مسیر رود قزل اوزن قرار داشت که ویژگی رود مزبور مارپیچی بودن آن بود و قزل اوزن در اثنای مسیر از شمال غرب بسوی جنوب شرق میان کوه‌های آق‌داغ دنبالهٔ البرز جاری می‌شود و درّه‌ای که در این مسیر تشکیل می‌دهد در دوران کهن آندیا نامیده می‌شد. در بخش شمال شرقی این درّه رودکی که از کوهستان سهند سرازیر می‌شود و اکنون شهر میانه بر کرانهٔ آن قرار دارد به قزل اوزن می‌ریزد. این رودک و جویبارهایی که بدان می‌ریزند در دوران باستان ناحیهٔ زیکرتو را تشکیل می‌داد. قزل اوزن بالاتر از محل تلاقی با رودک مزبور از جنوب به شمال جاری است. بخش علیای آن را کوهستان گیزیل بوندا[۱] از ماننا جدا می‌کرد. آشوریان بیشتراین بخش قزل اوزن را مادای می‌خواندند.
آشوریان به کوهستان گیزیل بوندا که ناحیهٔ مجاور ارومیه را از سرزمین ویژهٔ مادای جدا می‌کرد روی آوردند. پس از آنکه شامشی آداد پنجم در سال - ۸۲۰ پ. م. - نخستین دژ کوهستانی ناحیهٔ مزبور را به تصرف در آورد دو تن از پیشوایان گیزیل بوندا به منظور جلب عطوفت مهاجمان تعدادی اسب‌بارکش و عرابه به رسم هدیه تقدیم داشتند. ولی پیشوای سوم گیزیل بونداییان بنام پیرشاتی که الواح آشوری وی را به لقب پادشاه گیزیل بوندا می‌خوانند تصمیم گرفت پایداری کند. همهٔ ساکنان گیزیل بوندا در دژ وی که اوراش نام داشت گرد آمدند.(منبع: ویکیپدیا)
نظر کاربر ویکیپدیا :
منظور از اطلاق نام قزل بوندا به ساکنین آن دیار این نبوده که ایشان آذری زبان ( منظور تورک زبان ) بودند بلکه به این منظور است که این لقب از جانب کاسپی زبان‌ها ( منظور تورک زبان ها ) به اهالی آن بخش که شاید زبان هندواروپایی داشتند نهاده شده است. !!!!!

ملاحظه می کنید که هرکاری میکنند تا تورک بودن ساکنان شمالغربی را تحریف کنند ولی سوتی که می دهند این است که اعتراف میکنند زبان کاسپی همان تورکی است .
طبق نظر شما تورک ها آن زمان هنوز مغولستان بودند پس چطور تمدن گیزیل بوندا در آذربایجان و کنار رود قزل اوزن وجود داشت آنهم قبل از ماد ها !!!
/quote]
باز هم تحریف تاریخ به سبک علی افی!!!
به نظر میرسه گیزیل بوندا ها ها یک قوم کاسپی بودند که میشه نامشو اینطوری تفسیر کرد
گیزیل=گز+ایل+بوند(ملایم و نرم _صلح جو )
یعنی قومی از گز صلح جو
الواح میخی آشور بعد از سال - ۸۳۴ پ. م. - حداقل چهار شاهک را در اراضی مزبور عنوان می‌کنند

پیریشاتی ــــ به مرکزیت دژ اوراش
کیارا ــــــــــــ به مرکزیت دژ کارسیبوتو
انگور ــــــــــــ به مرکزیت دژ سیبار
تیتاماشکا ـــــ به مرکزیت دژ ساسیاشو

دژ اوراش=اور=اورار تو =ارارات
کیارا= کیا یا کی لقب شاهان ایرانی و بر گرفته از کلمه کیان
و همچنین کلماتی مثل سیبار و ساسیاشو همگی کاملا ایرانی هستند
(مدرکی از ترک زبان بودن کاسپین ها بدست نیامده ولی در مارلیک کتیبه هایی به زبان ایلامی پیدا شده است!!!)



 اين مطلب بدون دخالت انساني عينا از اين آدرس کپي شده و تمامي مسوليت آن با ناشر اصلي است.

اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران
اعراب با ایران چه کردند؟
میدان انقلاب یا ستاره داوود؟ببینید
تاپیک میهن پرستان هم میهن
کشف ح-ج-ا-ب
منشا پیدایش نامهای کوروش و داریوش

نظرات، انتقادات و پیشنهادات تالار/ دفتر مدیران تالار ادیان و مذاهب
آيا كشتی نوح وجود داشته است ؟
کارنامه تمدن اسلامی
تحریف کتاب های مقدس ( انجیل و تورات )
جامعه مسلمانان اهل کتاب
سوالات شیعیان از اهل سنت
*