سیری در تاریخ 



x

سیری در تاریخ



توان نظامی ايران
گزارش لحظه‌ به‌ لحظه از تحولات عراق
تجهیزات نظامی غرب
فرمانده داعش: کوبانی ها ایرانی هستند/ جزیه دهید در امانید
جنگنده ایرانی قاهر 313 رونمایی شد
فوری/انتقام سخت حزب الله از صهیونیست ها

قابل توجه پان ترک ها؛ گفتگو با نماینده ی اردبیل
سخنان رئیس جمهور در گفتگوی زنده تلویزیونی
شما به دولت تدبیر و امید چه نمره ای می دهید؟
حقوق قالیباف و همسرش چقدر است ؟
نیروی نظامی را کنار بگذاریم تا پیشرفت کنیم!/ در سال ۹۶ به انقلاب انتخاباتی نیازمندیم
اظهارات منفی حسن عباسی درباره ارتش
حمایت از ما | مشهدهاست
`

سیری در تاریخ




سیری در تاریخ
در پاسخ به مطالب جناب ای بابا در جستار جایگاه زن در اسلام؛
مغولان دانشمندان اسلامی نبودند ، دانشمند اسلامی خواجه نصيرالدين طوسی ، این ستارة درخشان كه در افق تاريك مغول درخشيد و در هر شهري پا گذارد آنجا را به نور حكمت و دانش و اخلاق روشن ساخته بود ، است. دانشمند اسلامی الخوارزمی است که اصول جبری تمام رایانه های دنیا و اساس تکنولوژی بر تحقیقات وی بنا شده است ،دانشمند اسلامی ابن هیثم و مرزبان و حبیب الله بغدادی و فخررازی و اخوان الصفا هستند که میگفتند : «سرعت سقوط جسم به جرم آن بستگی ندارد» و باختریان این سخنان را به نام خود در تاریخ علم ضبط ثبت کرده اند ، دانشمند اسلامی شیخ الرئیس است که در اثرهای «اشارات» و «شفا» قوانین حرکت را مطرح کرده بود که امروز به نیوتن نسبت میدهند ، همینطور قوانین حرکت درالمعتبر فی الحکمه نیز آمده است(6 مائه و نیم پیش از اسحاق نیوتن)زردشت نیز وجود خارجی نداشته ، و پیامبری افسانه ای و ساختۀ اذهان خرافی مردم و حکومتهای وقت است ؛ وشهریاران ایران باستان ، علمای دربار خود را واداشته بودند تا درقبال شریعت ِ درخشان ابراهیم خلیل الله و موسی کلیم الله ، زردشت ، این شخصیت افسانه ای و موهوم را به عنوان پیامبر ایرانی آنهم «یکتاپرست» ، درنسکها وآثار تاریخی خود ثبت کنند، و در این میان حتا ارسطو و افلاطون و دیگر مورخان یونانی نیز فریب دسیسه و نیرنگ ایرانیان را خورده بودند ، دستگاههای پروپاگاندایی مغان و حکام سیاسی نیز همواره سعی میکردند شرک آشکار زردشتی گری را همان یکتاپرستی ادیان ابراهیمی معرفی نمایند . تمدن سازی جعلی نیز گام بعدی برای ایران باستانی بودتا در برابراهرام مصر که عمری حدود دو برابر تخت جمشید دارند و از نگر عظمت و پیچیدگی فنون مهندسی و معماری ، چشم ها و عقول را خیره می سازد کمبود نداشته باشند ؛ یا مثلاً دیوار بزرگ چین، تقریباً همدورة بنای تخت جمشید است؛ولی عظمت آن ( حدود2000کیلومتر) قابل قیاس با چیزی نبود و مصریان نیز در حدود 4000 سال پیش از میلاد مسیح (یعنی بیش از 6000 سال پیش) کاغذ پاپیروس را اختراع کردند و آنها را گاه بصورت نسک به هم دوخته یا چسبانده بودند. همچنین منظور ِزردشت ( این موجود موهوم ساخته شده توسط شهریاران ایران) ازعبارت : « گفتار نیک، کردار نیکو پندار نیک »، فقط عمل کردن و اعتقاد داشتن به آیین زردشتیان بوده ؛ یعنی «گفتار نیک و کردار نیک و پندار پیک»همان گفتار و کردارو پندار و خوی زردشتی گری است ،
ارزش زن نیز در دیانت زردشتی کاملاً آشکار است که در جلد دوم اوستا بصورت کالایی برای مبادله معرفی شده است.پس جناب «ذهن سیال و باز» بایسته است آن بیل را نزد خود نگاه داشته و مزرعة مغان ستمگر زردشتی را بیل بزنند شاید زردشت و پندار پیک و پندنامة بزرگمهر را در آنجا بیابند.

09-05-2010


1:

جناب speecher or wordsman

زمانيكه از دريافت نكته عاجزيد چرا خود را به در و ديوار ميزنيد؟

مغولان و تركان مرام و معرفتشان بالاتر از اعراب جنگطلب و بي غيرت بود، به همين جهت در معاشرت با ايرانيان اسلام را پذيرفتند و بيشتر استعدادهاي ايراني (و به نگر شما دانشمندان اسلامي) در دربار ايشان رشد يافتند.

چرا از اين نمونه هاي اسلامي-ايراني در دربار "اميرالمومنين"هاي اموي و "خليفة الله"هاي عباسي يافت نميشود؟ اگر بقوه فكر روزبه ايراني نبود اسلامتان در "حرب الاحزاب" براي هميشه دفن ميگرديد!

كارآگاه!!! چگونه فهميدي تمدن ايران و دين زرتشت جعليست! از روي دست استاد شهاب كه نگاه نكردي، كه او هم در محضر ناصرخان رموز جعل شناسي را آموخته است.

خدا را شكر كه كتيبه هاي داريوش را در كانال سوئز يافتند وگرنه اتمام اين پروژه بياباني را به گردن فراعنه حواله ميكرديد. و خدا را شكر در يزد و كرمان هنوز زرتشتي داريم وگرنه اينها را هم ثمره حمل انسانهاي معتقد از هند توسط انگليس مي دانستيد.

ميدانم خسته اي، بيل برايت سنگين است و نميتواني پاسخ دهي آنرا به من بده و بگو مطابق پاپيروسهاي خوانده شده رويه كف سازي (Foundation) يا بلندكردن سنگها (heavy lifting) در اهرام مصر يا ستونهاي تخت جمشيد چگونه بوده؟

اينكه داريوش مقبره اي در دل كوه كنده تا از سرقت سارقين در امان باشد و اينكه شاپور امپراطور متجاوز روم را به زانو در آورده براي تو ضد ايراني مايه مباهات نيست!
و اينكه كتيبه ها و بناها را به تقليد از ديگر ملل ساخته اند براي تو مايه ننگ است ولي من از اينكه اين آثار خوش تراشيده و واقع گرايانه تر شده اند افتخار ميكنم.

آري برادر پيك شناس! قوم پيرو مصلح ايراني (و نه پيامبر موهومي) بلحاظ خلق و انساندوستي بسيار برتر از پيروان واقعي پيامبران تاريخي موسي و محمدند! همانگونه كه تئوريسينهاي اسلامي هخامنشيان را از كتب تاريخ مدرسه حذف نمودند انتظار ميرود بزودي مسيح را هم منكر شويد. بيچاره پيروانش هيچ سندي مبني بر فتوحات يا مهاجرت اين شخص ندارند!

2:

نتايج المثنوي:

بعد از ليست كردن نام دانشمنداي ايراني(نيرنگ باز و دسيسه چين) به اين نتيجه مي رسيم كه گروه اخوان الصفا هم يه دانشمند بوده مثل رازي و بقيه. حالا نويسنده "المعتبر في الحكمه" كي بوده؟:

هبةاللّه بن يعلي بن ملکاء بلدي بغدادي( ابوالبرکات بغدادي) ، طبيب و فيلسوف يهودي . ملقب به اوحدالزمان از مردم بلد در طريق بغداد به موصل . او به قرن ششم ميزيست . در ابتداء به بغداد شد و نزد ابوالحسن سعيدبن هبةاللّه دانش طب فراگرفت و در همانجا شغل طبابت ورزيد و شهرت يافت و کرّتي براي معالجه سلطان مسعودبن ملکشاه سلجوقي بايران آمد و بيماري او علاج کرد و با نعمت وافر به بغداد بازگشت و در اين وقت مرض داخس (عقربک ) در لشکريان سلطان افتاد و او با قطع انگشت علاج ميکرد و ديگر طبيبان با مرهم و دوا مداوا نمي توانستند و از اين رو بر شهرت او بيفزود و در اواخر عمر مسلماني گرفت .
لغتنامه دهخدا

اينجا نوبته شهرياران باستان هست حالا كاري نداريم كدوم شهرياران فقط مهم اينه كه تو باستان بوده. همون ايرانيهاي حقه باز ميرن از رو دست تورات و يهوديها يه دين ميسازن به اسم زرتشتي. ولي ايرانيها جا ميخورن چون وقتي تورات رو باز مي كنن مي بينن:

"در پنج صفر تورات به صراحت از عقیده به معاد و بهشت و جهنم سخنى به میان نیامده است تورات موجود ثواب و عقاب حساب و كتاب را مخصوص این جهان دانسته و به بنى اسرائیل وعده داده كه در صورت ایمان و اطاعت از دستورات خدا محصولشان پرخیر و برت و بر دشمنان چیره خواهند شد و در صورت عصیان نعمت و بركت از آنان سلب شده و نكبت و بلا بر آنان نازل خواهد گردید. و حتى تهدیدات وانذاراتى كه از موسى ( ع ) نسبت به دشمنان در تورات فعلى موجوداست محدود به همین جهان است."
اصول مشترک ادیان توحیدی

"در عهد عتيق يك نمونه هم از ايمان به آخرت (آخرت گرايي) وجود ندارد. باور به بهشت و جهنم وجود ندارد. «هر چه هست» در همين دنياست. بهشت در دنيا- و همواره با آمدن مسيح- برپا خواهد گرديد. "
به نقل از کتاب پروتستانتیزم و پیورتیانیسم و مسیحیت صهیونیستی ، نوشته نصیر صاحب خلق، انتشارات هلال، سال 1383

"به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار"
برگرفته از منشور كورش

ميگن وقتي كورش داشته اين شرك رو مي گفته ، يهوديهاي بابل تو كتابهاشون هي دنبال معنيش ميگشتن اما پيدا نمي كردن
ايرانيها كه از ساختن دين سرخورده شده بودن اينجا ميرن سراغ جعل تمدن. خيلي مهمه كه تاكيد كنم اينها همش تو دوران باستان كه نيرنگ بازي و دسيسه چيني مد روز بوده اتفاق مي افته. ايرانيها چون بلد نبودن ديوار و هرم بسازن ميرن تخت جمشيد ميسازن. به جاي اينكه از تكنولوژي پيشرفته ديوار چين استفاده كنند ميرن يه تخت ميسازن. ببينيد چقدر عقده داشتن اين ايرانيهاي حقه باز!

3:

دوست گرامي
شما كه اينقدر ادعاهاي بزرگ داريد
چرا ميترسيد در جايگاه و در جستار خودش مطرح كنيد
تا پاسختان را بدهيم ؟!!

روزبه ماهيتش و حتي وجودش در ابهام است
چه برسد به كمك فكري اش ...
كه آنهم فقط در حد يك خندق كندن بود و
آنرا هم در پيش از اسلام در زمان بردگيش
احتمالا در سوريه يا ... آموخته نه در ايران !!!


دين زرتشت و خود زرتشت در حد يك توهم است و
بيش از 90 درصد ادعا ها در مورد او جعل مطلق است
چون نه ساسانيان نه هخامنشيان اطلاعاتشان نسبت
به زرتشت در حد صفر بوده
و پس از اسلام بوده كه زرتشت قرنها بعد
كتابهايي داده !!!!
جالب است !!

ضمنا اگر يك برده از ايران ميتوانسته قومي
مثل مردم عربستان را چنان متحول كند كه
شش قرن پيشتاز جهان باشند
چگونه در كشور خودش كه صد ها هزار برده و
انسان باهوش بوده
چنين روي نداد؟؟

4:

با سلام به شما دوست گرامي
من در ترجمه عبدالمجيد ارفعي كه
بهترين ترجمه تاكنون است
چنين نكته اي نيافتم
اگر اشتباه كردم اين جمله را بياوريد

تنها جملاتي كه از كمبوجيه نام برده شده :

27. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده ی وی است و کمبوجیه، فرزند ِزاده شده ی من و همگی سپاهیانم را

21. پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه ی [15]↓ کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیره ی چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان،

35. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند [27]↓ و هماره در پایمردی من سخن ها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،

5:

گویا باز مار و آب در لانة دیوانه ها افتاد .



نوشته اصلي بوسيله Eybaba نمايش نوشته ها
جناب speecher or wordsman

زمانيكه از دريافت نكته عاجزيد چرا خود را به در و ديوار ميزنيد؟

مغولان و تركان مرام و معرفتشان بالاتر از اعراب جنگطلب و بي غيرت بود، به همين جهت در معاشرت با ايرانيان اسلام را پذيرفتند و بيشتر استعدادهاي ايراني (و به نگر شما دانشمندان اسلامي) در دربار ايشان رشد يافتند.

چرا از اين نمونه هاي اسلامي-ايراني در دربار "اميرالمومنين"هاي اموي و "خليفة الله"هاي عباسي يافت نميشود؟ اگر بقوه فكر روزبه ايراني نبود اسلامتان در "حرب الاحزاب" براي هميشه دفن ميگرديد!

كارآگاه!!! چگونه فهميدي تمدن ايران و دين زرتشت جعليست! از روي دست استاد شهاب كه نگاه نكردي، كه او هم در محضر ناصرخان رموز جعل شناسي را آموخته است.

خدا را شكر كه كتيبه هاي داريوش را در كانال سوئز يافتند وگرنه اتمام اين پروژه بياباني را به گردن فراعنه حواله ميكرديد. و خدا را شكر در يزد و كرمان هنوز زرتشتي داريم وگرنه اينها را هم ثمره حمل انسانهاي معتقد از هند توسط انگليس مي دانستيد.

ميدانم خسته اي، بيل برايت سنگين است و نميتواني پاسخ دهي آنرا به من بده و بگو مطابق پاپيروسهاي خوانده شده رويه كف سازي (Foundation) يا بلندكردن سنگها (heavy lifting) در اهرام مصر يا ستونهاي تخت جمشيد چگونه بوده؟

اينكه داريوش مقبره اي در دل كوه كنده تا از سرقت سارقين در امان باشد و اينكه شاپور امپراطور متجاوز روم را به زانو در آورده براي تو ضد ايراني مايه مباهات نيست!
و اينكه كتيبه ها و بناها را به تقليد از ديگر ملل ساخته اند براي تو مايه ننگ است ولي من از اينكه اين آثار خوش تراشيده و واقع گرايانه تر شده اند افتخار ميكنم.

آري برادر پيك شناس! قوم پيرو مصلح ايراني (و نه پيامبر موهومي) بلحاظ خلق و انساندوستي بسيار برتر از پيروان واقعي پيامبران تاريخي موسي و محمدند! همانگونه كه تئوريسينهاي اسلامي هخامنشيان را از كتب تاريخ مدرسه حذف نمودند انتظار ميرود بزودي مسيح را هم منكر شويد. بيچاره پيروانش هيچ سندي مبني بر فتوحات يا مهاجرت اين شخص ندارند!
نخست آنکه اعراب از باستانیان ایران با غیرت تر بودند و قدرکم به مادر و خواهر خود رحم میکردند و بر آنان وارد نمی شدند و یا هوس بازی و یک زن و اختصاصش به چند مرد ،قبایل عقب ماندة آفریقایی اینقدر می فهمدیدند که حرمت مادر واجب است و زمین را مادر خود و طبیعت می دانستند و آنرا شخم نمیزدند اما باستانیان ِ ما آنقدر نمی فهمیدند که به نام دین و حفظ خون و به کام ِ اطفای شهوت ، با مادر و خواهر خود نبایستی همبستر شوند و دخول کنند ، و این در حالی بود که ابن کلثوم میگوید :
علی آثارنا بیض حسان*نخاذر ان تقسم او تهونا (1)
«در میدان رزم زنان زیباروی ما در پشت سرهایمان قرار میگیرند ، ما از بیم ِ اسارت و اهانت به آنان ، چنین پایداری از خود نشان می دهیم» و این در حالی بود که آنچنان که آلوسی گزارش میدهد حاتم طایی غلام خود را به برافروختن آتش جهت هدایت مهمانان در شبهای سرد فرمان میداد و میگفت :
اوقد فان اللیل لیل قر * و الریح یا واقد ریح صر
علی ان یری نارک من یمرّ * ان جلبت ضیقاً فأنت حر (2)
«ای آتش افروز ! شب سردی است وباد تند و سوزناکی می وزد ، آتشی روشن کن ، تا رهگذران شعله های آتش ِ تو را ببینند ؛ اگر بتوانی در این [شب سرد] مهمانی را به [خانه ام] بکشانی آنگاه تو آزادی»
وقتی باد صبا می وزید لبیدبن ربیعه و پدرش به مردم طعام می دادند برای آنکه باد صبا تنها در مواقع خشکسالی می وزد ، دختر لبیدبن ربیعة عامری در اینباره میگوید :
اذا رهبت ریاح ابی عقیل * ذکرنا عند هبتها الولیدا (3)
«آنگاه که بادهای ابوعقیل (صبا) می ورزد ، با وزش آن ولید را یاد می کنیم»
ابن شداد میگوید :
و اغض طرفی ما بدت لی جارتی * حستی یواری جارتی مأواها
«من از نگاه به زن همسایه ام چشم بربستم ، تا اینکه خانه اش او را از دیدگاه پنهان داشت»(4)
خنساء در رثای برادرش صخر ، بر پاکدامنی و چشم پوشی وی از زنان میگوید :
«لم تره جاره یمشی بساحتها * لربیه حین یختلی بیته الجار» (5)
«هرگز زن همسایه او را ندیده است که چون در خانه اش تنها بماند ، باید گمانی به حریم وی پای گذارد»
نبشته اند همسر مردی به نام ابوحمزه ضبی دختری به دنیا آورد ، ابوحمزه وی را از خانه اش راند و او در خانة همسایه سکنا گزید ، روزی ابوحمزه از کنار اقامتگاه وی میگذشت ، شنید که به دخترش میگوید :
ما لأ حمزه لا یأتینا * یظل فی البیت الذی یلینا
غضبان ألا نلد البتینا * تألله ما ذلک فی أیدینا
و انما نأخذ ما اعطینا * و نحن کالارض لزارعینا
ننبت ما قد زرعوه فینا
«چه شده که ابوحمزه به نزد ما نمی آید ، در حالیکه در خانة مجاور ما زندگی میکند ، او خشمگین است که چرا ما دختر می زاییم ، به خداوند سوگند این در دست ما نیست ، ما تنها آنچه را میدهند برمیگیریم ، ما چون زمینی برای کشتکاران خود هستیم ، آنچه در ما کاشته اند می رویانیم»
هنگامی که ابوحمزه این سخنان را شنید پشیمان گشت و به نزد همسر خود رفت و با وی آشتی کرد و سر ِ زن و دختر خود را بوسید و گفت : «به خدای کعبه سوگند من به شما ستم کردم»(6)
صمصمه بن ناجیه ، 280 کودکی که قرار بود سنگسار شوند را از مرگ نجات داد و هر یک را با دادن دو ماده شتر و یک شتر نر خریداری کرد (7)
دربارة عباسی نیز که بدان اشارتی داشتید بایستی اذعان داشت که در عصر نخست عباسی ، یعنی از زمان خلافت ابوالعباس سفاح (132 تا 136 هجری قمری) تا ایام ابو اسحاق معتصم (218 تا 227 هجری قمری) و مخصوصاً در زمان هارون الرشید (170 تا 193 هجری قمری) و عبدالله مأمون (198 تا 218 هجری قمری) ایرانیان مناصب عالی و مشاغل بزرگ را در دربار داشتند و حتا خلیفه ، آل برمک و بنی نوبخت را که ایرانی بودند استخدام کرد.دانشمند بزرگ اسلامی ، عبدالرحمن سیوطی که پیش از هشت سالگی قرآن را از حفظ داشت به ماآگاهی های گرانقدری را تقدیم میکند و می نویسد :
«منصور عباسی ، نخستین کسی بود که موالی را به کار گماشت و بر عرب مقدمشان داشت ، بعد از او نیز استخدام موالی فزونتر شد تا آنکه ریاست و فرماندهی و امارت عرب از میان رفت» (8)
عبدالله ابن المقفع نیز با وجود مرگ رقت انگیزی که داشت آنطور که جناب « !Mohammad! » اثبات میکردند مسلمان بودند و در زمان خلفای عباسی زیست میکردند ، همینطور برجستگانی از نهضت شعوبیه را نیز می توان نام برد.
در اینکه استاد شهاب بر گردن همة ما حق دارند نیز تردیدی وجود ندارد (تا کور شود هر آنکه نتواند دیدسیری در تاریخ)
اگر مایة افتخار شما کف تخت جمشید و ساخته شدن قبر در کوه است میتوانید به این افتخارهای خود ادامه دهید (همچنانکه پیش از این چنین بوده) البته بعید نیست ایرانیان در ساخت همین مقبره نیز از دانش مصریان در اهرام مصر که یکی از هفت شگفتی جهان است بهره برده باشند . (با این مقایسه کنید)
از اینکه به فکر سلامتی و خستگی بزرگمهر هستید صمیمانه سپاسگذارم ، امّا خستگی های دوره ای ، بابت اشتغالات فلسفی و منطقی است که هیچگاه پایانی نداشته و گویا ندارد لیکن رنج ِ آن بسیار لذت بخش است ، با اینحال اینجا هستم تا در راه بیل زدن برای یافتن زردشت و پندنامة بزرگمهر و دانشمندان برای ایران باستان یاری رسان شما باشم . یا می توانید چراغ قوه بدست گرفته و در اهرام مصر در پی زردشت باشید ، خدایی ناکرده شما که مخالفتی ندارید ؟ تا زمانیکه مستند و نه از روی «به نگر من» و «من فکر میکنم» و «احتمالاً ...» و «ممکن است ..» و دیگر عبارات معمولتان گفتگو را پی بگیرید، یقین داشته باشید تا روز رستاخیز شما را از همراهی خویش محروم نخواهم کرد.


مآخذ و بن مایه های این پیک :

(1)
حوفی ، الحیاه العربیه من الشعر الجاهلی ، چاپ قاهره : 1956 ، برگة 258 و همچنین : شوقی ضیف ، العصر الجاهلی ، قاهره : 1960 ، برگة 64

(2)
آلوسی ، بلوغ الارب فی معرفه احوال العرب ، جلد نخست ، برگة 59

(3)
Ibid,P:92

(4)
حوفی ، الحیاه العربیه من الشعر الجاهلی ، چاپ قاهره : 1956 ، برگة 283

(5)
Ibid

(6)
جاحظ ، البیان و التبیین ، چاپ سندویی : قاهره : 1932 ، جلد نخست ، برگة 163 و جلد سوم برگة 250

(7)
شهاب الدین احمد نویری ، نهایه الارب فی فنون الادب : نسخة مصوره من طبعه دار المکتب المصریه ، جلد سوم ، برگة 127

(8)
سیوطی ، تاریخ الخلفاء ، چاپ قاهره : 1305 ، برگة 105



نوشته اصلي بوسيله n3v3rhood نمايش نوشته ها
نتايج المثنوي:

بعد از ليست كردن نام دانشمنداي ايراني(نيرنگ باز و دسيسه چين) به اين نتيجه مي رسيم كه گروه اخوان الصفا هم يه دانشمند بوده مثل رازي و بقيه. حالا نويسنده "المعتبر في الحكمه" كي بوده؟:

هبةاللّه بن يعلي بن ملکاء بلدي بغدادي( ابوالبرکات بغدادي) ، طبيب و فيلسوف يهودي . ملقب به اوحدالزمان از مردم بلد در طريق بغداد به موصل . او به قرن ششم ميزيست . در ابتداء به بغداد شد و نزد ابوالحسن سعيدبن هبةاللّه دانش طب فراگرفت و در همانجا شغل طبابت ورزيد و شهرت يافت و کرّتي براي معالجه سلطان مسعودبن ملکشاه سلجوقي بايران آمد و بيماري او علاج کرد و با نعمت وافر به بغداد بازگشت و در اين وقت مرض داخس (عقربک ) در لشکريان سلطان افتاد و او با قطع انگشت علاج ميکرد و ديگر طبيبان با مرهم و دوا مداوا نمي توانستند و از اين رو بر شهرت او بيفزود و در اواخر عمر مسلماني گرفت .
لغتنامه دهخدا

اينجا نوبته شهرياران باستان هست حالا كاري نداريم كدوم شهرياران فقط مهم اينه كه تو باستان بوده. همون ايرانيهاي حقه باز ميرن از رو دست تورات و يهوديها يه دين ميسازن به اسم زرتشتي. ولي ايرانيها جا ميخورن چون وقتي تورات رو باز مي كنن مي بينن:

"در پنج صفر تورات به صراحت از عقیده به معاد و بهشت و جهنم سخنى به میان نیامده است تورات موجود ثواب و عقاب حساب و كتاب را مخصوص این جهان دانسته و به بنى اسرائیل وعده داده كه در صورت ایمان و اطاعت از دستورات خدا محصولشان پرخیر و برت و بر دشمنان چیره خواهند شد و در صورت عصیان نعمت و بركت از آنان سلب شده و نكبت و بلا بر آنان نازل خواهد گردید. و حتى تهدیدات وانذاراتى كه از موسى ( ع ) نسبت به دشمنان در تورات فعلى موجوداست محدود به همین جهان است."
اصول مشترک ادیان توحیدی

"در عهد عتيق يك نمونه هم از ايمان به آخرت (آخرت گرايي) وجود ندارد. باور به بهشت و جهنم وجود ندارد. «هر چه هست» در همين دنياست. بهشت در دنيا- و همواره با آمدن مسيح- برپا خواهد گرديد. "
به نقل از کتاب پروتستانتیزم و پیورتیانیسم و مسیحیت صهیونیستی ، نوشته نصیر صاحب خلق، انتشارات هلال، سال 1383

"به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار"
برگرفته از منشور كورش

ميگن وقتي كورش داشته اين شرك رو مي گفته ، يهوديهاي بابل تو كتابهاشون هي دنبال معنيش ميگشتن اما پيدا نمي كردن
ايرانيها كه از ساختن دين سرخورده شده بودن اينجا ميرن سراغ جعل تمدن. خيلي مهمه كه تاكيد كنم اينها همش تو دوران باستان كه نيرنگ بازي و دسيسه چيني مد روز بوده اتفاق مي افته. ايرانيها چون بلد نبودن ديوار و هرم بسازن ميرن تخت جمشيد ميسازن. به جاي اينكه از تكنولوژي پيشرفته ديوار چين استفاده كنند ميرن يه تخت ميسازن. ببينيد چقدر عقده داشتن اين ايرانيهاي حقه باز!
ابوالبرکات مسلمان بود و معلم اصلی اش نیز مسلمان بود (ابونصر فارابی) ، اخوان الصفا را که هر دوازده روز (و نه هر هفته) گرد هم می آمدند را همه می شناسند (اگر داده های جامعی از ایشان نیاز دارید بفرمائید تا از سر مهر و شوق برایتان لیست کنم) ، سخن شما در مورد آخرت گرایی تورات صحیح است زیرا این پندار در تلمود مطرح شده است.

6:

ابتدا بايد اين درس كوتاه رو ياد بگيريد كه پژوهش در تاريخ با نمايش عقده هاي پنهان و آشكار فرق داره.
در مورد ازدواج با محارم : در داستان آفرينش تداوم نسل بشر بر اساس ازدواج با محارم هست(فرزندان آدم). همون مصريهاي متمدن كه اهرام رو ساختن با محارم ازدواج مي كردن. روميها و يونانيها و بابليهاو ... هم همينطور. در اعراب چند شوهري رواج داشته و در هند و چين (ديوار چين يادته ديگه؟) هم بوده و هست! اگه خواستي داستان زياد بن ابيه (زياد پسر پدرش) رو هم برات تعريف كنم؟

تاريخشناسي با اين نمايش عقده كه مي بينيم فرق ميكنه. ازدواج با محارم اگر در ايران رواج داشت لازم نبود تا در برخي كتب فقهي مغان تبليغ بشه. ويل دورانت بارها از اخلاق ايرانيها تعريف كرده و حتي بروز عادات غلت رو وارداتي از يونان به ايران دونسته.

ابوالبركات يهودي مسلمان شده بود. گاف اخوان الصفا هم ديگه هم زدن نداره

7:


بدرستی نمیدانم که برادران ِ باستانی چه اصرار و تأکیدی بردرس دادن به اینجانب دارند لیکن از بابت داشتن این همه دلسوز و مشفق به خود می بالیم.
سخن نخست شما این است که چون دیگر ملل از جمله رومیان ازدواج با محارم میکردند (که چنین نیز بوده است) پس ایرانیان نیز نبایستی سرزنش شوند که این بوضوح مغالطه ای سبک و برهان ابتری است ، از جانب ویل دورانت میگوئید ایرانیان این ازدواجها را از یونیان فرا گرفته اند اما روشن نیست که چرا این ایرانیان فقط در فراگیری نکات مذموم یونانیان استعداد عجیبی داشته اند و در رسیدن به فرهیختگی های آنان یعنی علوم و حکمت یونانی به جایی نرسیدندسیری در تاریخ
استاد سعید نفیسی می نویسد :
«چیزی که از اسناد آن زمان حتماً به دست می آید و با همة هیاهوی ِجاهلانه که اخیراً کرده اند از بدیهیات مسلم تمدن ِ آن زمان است این است که نکاح نزدیکان و محارم و زناشویی در میان اقارب درجة اول حتماً معمول بوده است.»(1)
کتزیاس نیز که بیش از اینجانب و شما با خلق و خوی ایرانیان آشنا بوده است ازدواج و همبستر شدن با مادر را تأیید کرده است ، جناب شهاب در این موارد بوفور سخن گفته اند و درظاهر جای صحبت بیشتری باقی نمانده است.
بحث فقهی هم که بدان علاقه دارید :دکتر مطهری:
نوشته اصلي بوسيله دکتر مطهری
صدوق در توحيد ، روايتی نقل می‏كند و همان روايت در وسائل الشيعه‏ ابواب النكاح آمده است كه روزی از روزها علی عليه السلام از مردم تقاضا می‏كرد تا زنده است فرصت را مغتنم شمرده مشكلات خويش را بپرسند و اين‏ جمله را تكرار می‏كرد : " « سلونی قبل ان تفقدونی » " يكی از سؤال‏ كنندگان اشعث بن قيس كندی بود ، اين مرد نسبت به ايرانيان نظر خوشی‏ نداشت و ما مجادله او را با علی عليه السلام درباره ايرانيان در صفحات‏ پيش نقل كرديم اين مرد از علی سؤال كرد : چرا با مجوس مانند اهل كتاب‏ معامله می‏كنيد و از آنها جزيه می‏گيريد و حال آنكه آنها كتاب آسمانی‏ ندارند
علی عليه السلام فرمود آنها كتابی داشته‏اند ، خداوند پيامبری در ميان‏ آنها مبعوث فرمود و در شريعت آن پيامبر ازدواج با محارم جايز نبود ، يكی از پادشاهان آنها در يك شب كه مست بود در حال مستی با دختر خويش در آميخت ، مردم‏ آگاه شدند و شورش كردند و گفتند تو دين ما را فاسد كردی و اكنون لازم‏ است بر تو حد جاری كنيم .
آن پادشاه نيرنگی انديشيد ، به آنها گفت همه‏ گرد آييد و سخن مرا بشنويد ، اگر ناصواب بود هر تصميمی می‏خواهيد بگيريد . مردم جمع شدند و او به آنها گفت : خودتان می‏دانيد كه در ميان افراد بشر هيچ كس به پای پدر بزرگ و مادر بزرگ ما آدم و حوا نمی‏رسد ، همه‏ گفتند راست است . گفت مگر نه اين است كه اين دو بزرگوار كه صاحب‏ پسران و دختران شدند ، همانها را با يكديگر زن و شوهر قرار دادند ؟ گفتند راست می‏گويی گفت پس معلوم می‏شود كه ازدواج با محارم از قبيل دختر يا خواهر مانعی ندارد . مردم با اين بيان قانع شدند و از آن پس اين رسم ، مشروع تلقی شد و مردم عمل كردند ( 1 )
از اين سؤالها و جوابها بر می‏آيد كه در صدر اسلام زردشتيان زناشويی با محارم را اجرا می‏كردند و به همين جهت مورد بحث و پرسش واقع شده است
فقهای اسلام ، اعم از شيعه و سنی ، و اعم از ايرانی و غير ايرانی ، در ابواب مختلف فقه اين بحث را به عنوان يك مسئله كه در خارج مصداق دارد طرح و بحث ميكرده‏اند ، اين فقهاء غالبا ايرانی بودند و برخی از آنها مانند ابوحنيفه از دو پشت بالاتر مجوسی بوده‏اند و اگر چنين سنتی در ميان‏ زردشتيان رائج نمی‏بود محال بود كه چنين بحثی در فقه صدر اول اسلام طرح شود
شيخ بزرگوار ابوجعفر طوسی در كتاب الخلاف ، جلد دوم ، كتاب الفرائض‏ مسئله‏های 119 تا 123 ، مسائل مربوط به ميراث مجوسی را خصوصا آنگاه كه از دو جهت ملاك ارث در او باشد ، يعنی مثلا وارث هم مادر متوفی باشد و هم‏ خواهر پدری او ، طرح كرده است و جواب داده است و نظريات ساير فقهای‏ اسلام را نيز منعكس كرده است
انكار وجود چنين سنتی در ميان زردشتيان از قبيل انكار بديهيات است‏ ولی زردشتيان اخيرا برای چندمين بار در تاريخ اين آيين ، درصدد تجديد نظر و حك و اصلاح در اصول و فروع آن بر آمده‏اند و ناچار دروغهای مصلحتی زيادی‏ را در اين زمينه تجويز كرده‏اند
در مورد ابوالبرکات هم به خطای سهوی افتاده اید ، فردی که تغییر آیین می دهد را به دین نوینش می شناسند ، مثلاً فیلسوف برجسته ، اسپینوزا از آئین یهودیت مرتد شد و حتا نقدهای بسیار مؤثری نیز در مورد نسک مقدس دارد و سرانجام به پانتئیسم و وحدت وجود گرائی گروید و نسک کلاسیک ِ برجستة او یعنی «اخلاق» را اثری از یک فیلسوف پانتئیستی میدانند نه یهودی ، سخن شما بسان مقاله ای است که درتارنمای وزارت امور خارجة اسرائیل درج شده و در آن با لحن فخرفروشانه ای مارکس ، فروید و انشتین دانشمند یهودی معرفی شده اند ، نمیدانم چه حسابی روی خواننده هایشان باز کرده اند لیکن هر کس که برخی آثارمعروف از دو فرد نخست را مطالعه کرده باشد به عناد آن دو با یهودیت پی می برد و سومی نیز نسبتاً به آئین اسپینوزا درآمده بود و عمدتاً در خطوط دئیستی و پانتئیستی حرکت میکرد.
یک شخصیت پنداشتن «اخوان الصفا» برداشت ناصواب خودتان بود که گویا آنرا فرافکنی میکنید.

مآخذ و بن مایه :
(1)
سعید نفیسی ، تاریخ اجتماعی ایران ، جلد دوم ، انتشارات «کتاب پارسه» ، برگة 35

8:

*گویا «راهپیمایی ِ اینترنتی» و «شعارهای انقلابی» و «مرگ بر » های برادر ِ باستانی ما به پایان رسید و تصمیم به گفتگوی علمی هر چند بصورت نصفه و نیمه گرفتند، لیکن ایدون باد.

نخست بایسته است خدمت استاد مسلم تاریخ و یونانی شناس برجسته متذکر شویم که شما که پیش از این بر دیگران خرده میگرفتید در اینجا حق آن بود که قانون موسوم به کپی رایت را خود رعایت نموده و آدرس بن مایه هایی که از آنها استفاده کرده اید را می آوردید ، مثلاً : 1 و 2

یونانیان در چه دوره ای چنین اعتقادی داشته اند ؟ ، «یونانیان» در اینجا «بار عام» زیرا روشن نمی سازد که این اعتقاد در کدام زیرساختهای جامعة یونانی جریان داشته است ، دارد همانطور که پیش از این نیز بیان شده بود این سخن یونانیان میتواند تلویحاً نوعی تحقیر را در بر داشته باشد زیرا :
« در شهر کوران ، یک چشم پادشاه است »

گفته شده كه افلاطون ميخواسته است كه به شرق سفر كند و از مغان تعليم بگيرد.
ممکن است قصد داشته طریقة ازدواج با محارم را از مغان دانشمند و متخصص (متخصص در جعل) زردشتی بیاموزد .
در اینجا میخواهم یک مطلبی را برای شما روشن سازم ، آثاری که امروزه از افلاطون بدست ما رسیده است از وجه های زیر قابل تقدیر و توجه است :
a- تاریخ فلسفه ؛ هر چند افلاطون مورخ فلسفه نبود اما آگاهی های ارزنده ای را از احوالات فلاسفة یونانی بدست می دهد ، نخست سقراط حکیم است و دومی که به اعتقاد اینجانب از سقراط نیز مهمتر است و شاید مهمترین آنها باشد پروتاگوراس است که امروزه بجز اثری که تنها ده الی دوازده فقره از وی برجای مانده ( البته همین مقدار هم بنیان آرا و افکار او را بازمی تاباند ) اگر رسالة «پروتاگوراس» افلاطون نبود بصیرت واضحی نسبت به ایشان نداشتیم.
b- سویه و رانه های معرفت شناسی ؛ از این مورد عبور میکنم زیرا پیش از این درباره اش مطالبی بیان شده است (آدرس)
c-فلسفة سیاست ؛ این بخش از فلسفة افلاطون را بایستی براستی «ارثیة شوم» بنامیم ؛ گرچه نخستین مبانی فلسفة سیاست توسط وی تدوین شده است و از این دید قابل ستایش است لیکن تقریباً یکی از بلایایی است که بشر پس از وی آنرا به ارث برد ، افلاطون رویکرد به پاپولیسم و دماگوژی گرایی (یکی از شاخص های توتالیتاریسم) را در سیاست توجیه پذیر ساخت بنحوی که پایة بسیاری از حکومتهای گاه توتالیتر پس از وی از این بخش از فلسفة او به ارث رسیده است.در این جستار و این جستار در اینباره گفتگو کرده ام.

اینک بایسته تر میتوانیم به قضاوت بنشینیم که کدام ها از خاور (باستان ِایران) برداشت شده است ، پارة نخست بی گمان پیوندی با مغان ستمگر زردشتی ندارد و جلوه ای بصری در موضوع دارد ، مورد دوم برای نخستین بار در تاریخ توسط وی مطرح شد و تمامی مورخان پیشینه ای برای آن در پیشاافلاطونیسم قائل نیستند.تنها می ماند مورد مذموم سوم که با شون بسیار بالا افلاطون ِ فرزانه فریب خورده و آنرا از مغان ستمگر و جلاد و هخامنشیان آموخته است.

حتي روايتي هست كه مغي معلم سقراط بوده است.
از شما استاد مسلم تاریخ که « قربتاً إلی الاهورامزدا » نیت کرده بودید به اینجانب درس تاریخ بدهید بعید است چنین سخنان نامأنوسی : «روایتی ...» و «مغی ...»
برای ما مهم است که با این داو بزرگ درخواست بداریم که این روایت چه بوده و از کجا بوده و چگونه بوده و در چه دوره ای بوده و میزان وثاقت آن چقدر است و آن مغ که بوده و میزان دانشش به چه میزان بوده و آنرا از کجا آموخته و در چه زمینه ای تخصص داشته و معلم سقراط بوده و دیگر پرسشهایی که دانستن آنها براستی ضروری مینماید.

بسياري از يونانيان معروف، از جمله ارسطو با تعليمات ايراني آشنا بودند و ظاهرا كتاب هايي در سراسر جهان يوناني به نام زردشت منتشر شده بود."*
اینرا به فال نیک میگیریم که آشنایی ارسطوی افسانه ای و افلاطون فرزانه از آرای ایرانیان را مایة افتخار خود می دانید (که جز این هم نبایستی باشد)
ما نیز با تعالیم کنفوسیوس ، بودا ، مائو ، هیتلر و بسیاری دیگر آشناییت داریم ولی این به معنای ارزشمند دانستن آنها و تعالیمشان نیست.بخصوص فرد نژاد پرستی چون ارسطو که ملل غیر یونان از جمله ایرانیان را «بربر» میدانست و آنها را بایسته برای «به بردگی کشیدن» (حتا افلاطون نیز ایده هایی شبیه به این در مورد ایرانیان داشت) . دانای یونان ، ارسطوی افسانه ای بر استاد خود افلاطون فرزانه شورید و یک تنه پایة بسیاری از علوم را بنا کرد .


"فیثاغورس از کاهنان مصر تناسخ را ، و از مغان ایرانی ساکن در بابل، اعتقاد به دو اصل روشنایی و تاریکی در عالم وجود را، اخذ کرد. این اعتقاد به دوگانگی و ثنویت حتی در برخی از نظریات پزشکی آن زمان- از آن جمله در نزد آلکماین معاصر فیثاغورس - نیز دیده می شود"**
اما برسیم به فیثاغورس ، ریاضیدان ِ مورد تقدیر برتراند راسل .
آموزه های فیثاغورس به دو بخش تقسیم میشود :
a-موهومات و خرافه پنداری ها .
b-ریاضیات و هندسه
توجه ما در علوم بخصوص در هندسه که شرح آنرا خواهم داد هنگامی به فیثاغورس معطوف میشود که بدانیم کار او از دوجنبه بی نظیر است :
s1- تأسیس دستگاه اصل موضوعی
s2- توجه دادن به قضایا (Proposition) بگونة استدلالی.
بنابر آنچه در «خلاصة پروکلوس» آمده است :
«فیثاغورس درس هندسه را به یک تعلیم آزاد و روشنگر تبدیل کرد که در آن اصول این علم از آغاز مورد مطالعه واقع می شد و همة قضایای آن بصورت عقلی ِ محض در معرض آزمایش و وارسی قرار میگرفت»
همچنین «فاورینوس» نیز عنوان می دارد :
«تعریفها را بنا بر ماهیت ریاضی مورد استفاده قرار می دهد»
فیثاغورس برخی از اصول را وضع نمود و رشتة منظمی از قضایا را بوجود آورد ، شعار فیثاغورسیان این بود :
«یک شکل و یک پله ، نه یک شکل و شش پول»
بدین معنی که :
«هر قضیة تازه عنوان یک سکو و پله دارد که پای بر آن می نهند و به قضیة بعدی آن بالا می روند و این کار پیوسته ادامه دارد»
از بنیانگزاری های این دانشمند می توان به موارد ذیل اشاره نمود :
1-حاصل جمع زوایای هر مثلث ، برابر با دو قائمه است.
2- قضیة معروف ِ فیثاغورث در هندسه موسوم به «مربع وتر».
3-ساختن مساحتها ، زیادتی و نقصان آنها (این روش در هندسة یونانی نقش محوری دارد زیرا راه حل هندسی هم ارز راه حل جبری معادلاتی که بیش از درجة دوم نباشند به دست می دهد)
4-اعداد گنگ.
5-پنج جسم منتظم.
و تعدادی دستاورد ریز و درشت دیگر که ذکر آنها در اینجا ضرورتی ندارد.

در بررسی آراء فیثاغورس این انتظار می رود که (همچنان که خودتان آوردید : روشنایی و تاریکی و دوآلیسم و موهوم پنداری هایی از این دست) وی خرافات و ترهات سخنانش را از ایرانیان و مغان ایرانی به ارث برده است و بخش ریاضیات و هندسة آنرا خود تأسیس نموده است .


"ارسطو در رساله مابعدالطبیعی خود می نویسد «مغان ایرانی وفرکودس [معلم فیثاغورس] پیشروان افکار ثنوی افلاطون بوده اند»"***
هر کس شیطانی برای خود دارد و به ذهن می رسد که اهریمن ِِ افلاطون مغان ستمگر زردشتی بوده اند.

"در ایران باستان امتی بود که از طرف خدا اداره می گردید ، من اصول عالی عقاید آنان را که نور بود و تجربه افلاطون و اسلافش نیز آن را به مرحله شهود رسانیده بود در کتاب خود موسوم به حکمه الاشراق احیاء کرده ام ."****
شیخ اشراق ، شهاب الدین سهروردی درست مانند افلاطون که فریب ایرانیان را خورده بود فریب افلاطون را خورد و ... (ادامة ماجرا را در جستاری که آدرسش مندرج است بخوانید)

"اگر مکان را جانشین زمان کنیم می توانیم بگوییم که علم یونان همچون جزیره ی کوچکی است که دریای علم شرق گرداگرد آن را فرا گرفته است ."*****
پروفسور سارتن در اینجا کمی در سخا و بخشش زیاده روی دارند ، به شادروان سارتون که نسک شش جلدی مقدمه ای بر تاریخ علم ایشان بسیار مورد تقدیر است بفرمائید دستکم مطالبی مانند این مطلب را مطالعه بفرمایند ، گرچه در مورد تمدن یونانی آنقدر سخن زیاد است که میتوان کوهها مقاله به رشتة تحریر درآورد.

9:

«علوم نگریک و علوم انسانی» ؛ سراغ هر دو را بایستی در یونان گرفت.
همانطور که پیش از این خدمت جناب بهنام (اینک گویا تاریخ تکرار میشود و شما حرفهای ایشان را دوباره می زنید) بیان کرده بودیم قوای یونانیان در ذهن و اندیشة والا و فراتر از عصرو زمان خود ودر انتها متعلق به آینده میبوده است و نه در بازو و قوای نظامی و خونریزی و نبرد و سلطنت و کشورگشایی و حکمرانی و افزودن بر متصرّفات ، یک ضرب المثل هلندی میگوید : «قلم قدرتمندتر از شمشیر است» ، چه اینکه میبینیم حکومتها و قدرتها می آیند و میروند اما تعلیمات کسی همچو بطلمیوس در هیئت مبنی بر مرکزیت زمین و حرکت افلاک و غیر آن تا «مائة شانزدهم میلادی» بنیاد ومدار این علم باقی میماند و طبّ جالینوسی تا زمانی که در باخترزمین علم تجدید نشده بود تقریباً تنها دستور معالجة امراض بوده است و افلاطون کبیر ۲۵ قرن مردمان را در افسون خود نگاه داشته بودِ به نحوی که تنها با تئوری انواع (Theory ofTypes) راسل در «مائة بیستم » بود که « دو هزار سال » گیجی و گمگشتگی که با رسالة تئه تئوس افلاطون در مورد «وجود» آغاز گشته بود پایان پذیرفت . نخستین دموکراسی ها پا به پای دریای علوم و دانش از یونان برخاست و عقول بشر شکفت و دانست كه‌ قانون گذاري از اختيارات شخص اوست و نه کوروش شاه شاهان و به چم « شهروند » (Citoyen یا Citizen) منتهی گردید.انديشة بزرگ و خردنواز « برادری ِ جهانی » هم از آموزه های فلسفة رواقیون است ، جهان وطنهای امروزی بایستی خود را مدیون و وامدار «زنو» بدانند که سنگ بنای این آموزة اخلاقی ِ آدمی دوست را پایه ریزی کردند .سنگ بنای چیزی که امروزه بنام « وکیل » و حقوقدان و امثال آن می شناسیم نیز توسط یونانیان و فرهیختگان و دوستدارن دانایی از دیار یونان گذاشته شد. این روحیة یونانیان بعدها در خدمت «تمدن مدرن و پیشرفته» بصورت لیبرال دموکراسی و «جامعة باز» خود را ظاهر ساخت و در آمد لیکن یونانیان آن قوم جادویی و فرابشری ، بایستی فدایی و پیشا مرگب شریت میشدند تا امروزه ملتهای جهان از نتایج آن سود درو نمایند ، همیلتون بدرستی معقتد است که آزاداندیشی یونانی و علاقة وافر آنان به هنر پویا و داینامیک ، جامعه ای آفرید که در وهلة نخست در پی یک نظام «سلطه گر کارآمد» نبود ، یونانیان هیچگاه نتوانستند یک امپراطوری ایجاد کنند زیرا یونانی ها «شهروندانی» آزاد میخواستند که همیشه تن به انضباط و حکم بیرونی و امر و نهی ندهند ، عیسی مسیح متعلق به سنت یونانی است ، زیرا میگفت که حقیقت شما را آزاد خواهد ساخت ، اما نکوشید که حقیقت واحدی را تحمیل کنید . همچنانکه کاهیل شهادت میدهد ،اگر دولتشهر آتن نبود و یونان نه به شیوة دولتشهری بل به طرق حکومت مرکزی اداره میشد ، نظام دموکراتیک یونانی پدیدار نمیشد و پیش آهنگانی چون سولون (Solon) که خود از طریق انتخابات به درجات بالامنصوب شد سربر نمی آوردند ، شکاف درآمد میان فقیر و غنی نیز بسیار نبوده است ، به عنوان مثال ، ثروتمندترین شهوروندان یونان ، معمولاً پنج برابر بیش از خرده مالکان کوچک درآمد داشتند ، این اختلاف درآمد به مراتب حتا کمتر از اختلاف درآمد کنونی در غالب جوامع مدرن است ، در مقابل همة این خدمات و دستاوردها که تنها قطره ای در اقیانوس خروشان تمدن کبیر یونان است باستانیان ایرانی نیز با شمشیر (ریاضیات) و شتر (فیزیک) و حرمسرا (زیست شناسی : یک زن و چند مرد و همخوابگی ِ پسر با مادر و خواهر خود) برای ایرانیان و ملتهای تابعه نان و آب درست میکردند سیری در تاریخ البته گاهی هم اینگونه برایشان آب و نان تهیه می نمودند :
«کمتر از میان مردم و حتی اعیان ممکلت ، کسی را جرأت آن بود که از شاه خرده گیری یا وی را سرزنش کند و افکار عمومی در نتیجة ترس و تقیه هیچگونه تأثیری در رفتار شاه نداشت ، هرگاه فرزند کسی را شاه در برابر چشم وی (چشم پدر) با تیر می زد ، پدر ناچار در برابر شاه سر فرود می آورد و مهارت او را در تیراندازی ستایش می کرد، کسانی که به امر شاه تنشان در زیر ضربه های تازیانه سیاه میشد ، از زحمت شاهنشاه سپاس گذاری میکردند که از یاد آنان غافل نمانده است ! »


مآخذ و بن مایه ها :


Edith Hamilton, The Echo of Greece
و
Thomas Cahill, Sailing the Wine - Dark Sea : Why the Greeks Matter
و
جلد نخست تاریخ تمدن ویل دورانت

10:

هيجان زده نشو پسرم ، با اين سيركي كه به راه انداختين تنها بايد به معاشقه با يكديگر بسنده كنيد كه عاقلان در جمع ابلهان خاموشي گزينند

11:


آن زمان که سقراط ، شهید راه حق ، برای نجات و رستگاری و آزادگی بشریت می کوشید و جام شوکران می نوشید و به رزمگاه می رفت ، کوروش و داریوش و قباد و خسرو به بزمگاه می رفتند و در حرمسراهایشان جام شراب می نوشیدند و ناموس و همسران خود را به یکدیگر وام می دادند ؛
افلاطون در یکی از رسالاتش در توصیف استادش (از زبان اپولودوروس) می نویسد :
«... از صفات و اعمال فوق العادة او خبرهای بسیار می توان گفت ، شاید مانند بعضی صفات او را در دیگران بتوان یافت ، با وجود این شگفت آور است که هیچکس از آدمیانی که اکنون هستند یا زمانی بوده اند به او مانند نیستند... این است که گفتم به از ما بهتران و جن ها شبیه است و نه تنها خود او بلکه سخنانش نیز همینطور است . زیرا فراموش کردم زودتر بگویم که سخنانش نیز به پیکرهای جن شباهت دارد... مردی که خداوندگار فلسفه و دانایی بود ، اما خود را نادان ترین مردمان می دانست . تابستان و زمستان یک لباس بیشتر نمی پوشید و همواره پا برهنه راه می رفت .
تندیس فضیلت ِ اخلاقی بود و بس . در حالات خلسه واری که داشت ساعت ها گوشه ای می ایستاد و می اندیشید»

12:

با درود

بفرمائيد اگر اينها به فكر همگان من جمله آيندگان بودند و تئوري ميداند چرا به فكر زن و بچه نبودند؟ تا ماداميكه برده و ن‍‍ژادپرستي در تفكر ارسوط جاي دارد دموكرات بودن اين شخص زير سئوال است!

از قياس انسانها با يكديگر به نتيجه مطلوبتان نميرسيد. دموكراسي تئوريتيكال بوده و تا به امروز نمود اجرايي نيافته است. يعني چون زندگي بشر اجتماعي است براي حفظ اين اجتماع قانون لازم بوده و هست و قانون (چه مجلسي و چه شخصي) همواره آسيبپذير بوده و نقصان دارد. و نقايص را منتقدين قانون مي يابند!

علم در بين النهرين، ايلام، مصر، هند و چين باستان وجود داشته و منحصر به يونان يا مايا (افتخارات دنياي غرب) نيست. در زمانيكه بطلميوس و فرزندانش فرعون مصر ميگردند تفكر و اعتقادات مردم مصر ارتقاء نمي يابد بلكه جهت دار ميشود و اين به منزله تصميم گيري شخص بر سايرين است. و در زمانيكه روم بر يونان مسلط ميگردد بدليل خلاء فرهنگي متجاوزين عينا بتان به مثابه قبل پرستش ميگردند. اما زمانيكه ايران توسط اسكندر فتح ميگردد تداخل فرهنگي رخ ميدهد نه تهاجم فرهنگي.

مهندسين قديم زير فشار (تنبيه يا تشويق) شاهان دست به نوآوري ميزدند و اگر جنگها و روابط بين الملل رخ نميداد چه بسا يونان همچنان شبه جزيره بدون تغيير و درگير در جنگهاي داخلي مي ماند! و نميدانستند ارابه چيست؟ اسب چيست؟ شاهراه چيست؟ برج مراقبت چيست؟ مهارسيلاب چيست؟ سدسازي چگونه است؟ و الي آخر...

به نگر من بحث علم با فلسفه كاملا جداست. بخش اعظمي از علم آموختني است و نميتوان آنرا توليد كرد. توليد علم عملي براساس تجربه و آزمايش است نه تحليلهاي ذهني! علم نظري با قياس از طبيعت يا علوم مشابه رخ ميدهد و ربطي به اينكه بستر ساخت تئوري يكجاي خاص (مثلا يونان) باشد يا نباشد ندارد. نيوتن در اثر افتادن سيب به جاذبه پي برد و كپرنيك با رصد دقيق ستارگان استدلال بطلميوس را درهم شكست. پاستور با آزمايشات بيهوازي فرضيات ارسطو در توليد خودبخودي فساد در مواد غذايي را پايان داد.

13:

اوج پرت و پلاگويي

ظاهرا آب توبه ريختن بر سر بزرگمهر (حكيم باستاني) به جرم همنامي با مدير تالار كم نبوده و حالا افلاطون و سهروردي چون كودكان بازيگوش فريب مي خورند. چه اينكه اصلا نيت اين بود تا نشان بدم حكمت و دانش ايراني كه برخي از سر بيسوادي انكار مي كنند حتي بر دانشمندان يونان نيز تاثير خود را گذاشته.

بهتر هست با همون باندتون به حذف موردي و شارلاتان بازي معمول بپردازيد و در حيطه اي كه تخصص نداريد وارد نشويد تا مضحكه شويد

14:

برادر شهاب

من خيلي ميترسم و هوشم نميرسد تو برو يك نارنجك ببند به خودت و بزن به يكي از ستونهاي تخت جمشيد شايد به مراد دلت رسيدي. البته قبلش مسير را مين گذاري كن، و نقشه مينها را بخور كه احتمال برگشتت به صفر برسد

1. قطعا برده مذكور در جندي شاپور تحصيلات آكادميك نداشته وگرنه پيشرفت در كل دنيا حاصل ميگرديد! اعراب هم زماني كه شانه هايشان به زنجير كشيد شد به فكر تاسيس دانشگاه در بيابانها افتادند. البته قبلا پيامبر موهوم بني اسرائيل در زمينه ساختمان سازي مستنداتي عظيم در حجاز گذاشته بود!
راستي كعبه مقدس در ابعاد كنوني بوده؟
سیری در تاریخ
ارتفاع زياد است و براي نگه داري سقف چوبي ستونهايي لازم داشته! لطفا نقشه آنچه كه قبلا ساخته شده بدهيد تا باهم در مورد پيشتاز بودن اعراب مقلد و مقيد بحث كنيم!

2. گويا در وجود مزدك هم شك بود، اكنون به اين نتيجه رسيديد كه شوهر مادر انوشيروان بوده! بهتر است كمي تاريخ جامع اديان تاليف جان باير ناس ترجمه مرحوم اصغر حكمت بخوانيد. بعد ببينيد زرتشت بوده يا نبوده؟ نظرش راجع به كارپانها (مغان سودجو) چه بوده؟

3. باهوشترين و خوش خلقترين انسان در بين اعراب محمد بود كه عملكرد و زندگيش متاسفانه انتقادهاي فراواني دارد!

15:


با سلام به شما دوست گرامي

از بحث نارنجك و... كه بگذريم ...

در مورد جندي شاپور و .. بحث نموديم و
دوستان نتوانستند بجاي كتاب لااقل چند برگ
ببراي اثبات آن بياورند ..
البته شما نياز به اثبات نداريد ...

فقط خط و زبان و الواح سه سه تا چهار هزار
سال پيش در جنوب عربستان را مقايسه كنيد
با كل الواحي را كه طايفه هخامنشيان در
پيش از واردات خط و زبان از بين النهرين داشته اند
همه ادعاهايتان مثل حباب خواهد تركيد ...

من مدافع عربستان و قوم عرب نيستم
كه برايشان يقه بدرانم ...
خصوصا آنهايي كه اكنون ما آنها را پان يا
شبه پان ميدانيم ...
اگر هم از رفتارهاي فاشيستي برخي انتقاد ميكنيم
هدفمان تعديل و حفظ وحدت و شناساندن فاشيستها و
تفرقه افكنان است ...

در مورد مزدك هم در جستارش بحث كرديم
آنجا هم اگر زباني براي سخن گفتن داريد
ميتوانيد بگوييد ...
دستهايتان هم كه زنجير نيست
در سانسور كردن متون ما هم كه ...

بدرود

16:

ایرانیان اگر حکمت و دانشی داشته اند خودشان در تاریخ علوم به جایی می رسیدند و گرنه افلاطون که در مهد دانش و تمدن زیست میکرد سببی نداشت چیزی که خود دارد را از بیگانة منحط طلب نماید.البته در فراگیری نکات مذموم همچنانکه گذشت عمیقاً باورمندیم که افلاطون از ایرانیان تأثیر پذیرفته است.شیخ اشراق ، سهروردی با استفاده از تئوری پردازی افلاطونی ، رؤیای ایرانیان را مدون و نگریک میکرد :
«... مصر که مردم آن سلطنت را جز از گوهر الهی نمی پذیرفتند و ایران که پادشاه می بایست نشانی از خدا باشد ... » (1)

بن مایه :
(1)
رومن گیرشمن ، ایران از آغاز تا اسلام ، برگة 250 و 251

17:


از ماست که بر ماست :
«در دوران خلفای عباسی ، اشرافیت به اوج رسید . آنها در مرکز ایران اقامت کردند و کارهای مملکتی را به دست اشراف ایرانی سپردند و مانند شاهنشاهان ایران ، دستگاه درباری خود را با جلال و عظمت تشکیل دادند» (1)
«خلفای بنی امیه و خلفای نخستین عباسی بیشتر از پشتر از پشت پرده با وزیران و بزرگان سخن میگفتند و اینرا نیز از ایرانیان آموخته بودند ، چه از زمان اردشیر بابکان پادشاهان ایران کمتر با مردم روبرو میشدند ، به این قِسم که شاه در تالاری روی تخت می نشست و به فاصلة ده ذرع پرده می آویختند و وزیران و بزرگان ده زرع آن طرف پرده می ایستادند و اوامر شاهانه را می شنیدند . خلفای عباسی از پادشاهان ساسانی تندتر رفته به جای یک پرده ، دو پرده ، سه پرده یا چهار پرده برای خود ترتیب دادند»(2)

مآخذ :
(1)
جرجی زیدان ، التاریخ التمدن الاسلامیه ، جلد 5 ؛ برگه های 180-185
(2)
Ibid , Page : 189

18:

با درود


چه بخواهید و چه نخواهید دموکراسی ، آزادی و حقوق بشر ،درخت تنومدی است کهنهال آنرا تئوریسنهای وقت در یونان و آتن کاشته اند.خطابه های پريکلس (Pericles)از سرداران و سياستمداران برجستة آتن که در نسک «سیاست» ارسطو درباره اش سخن به میان می آید یکی از آن نمونه های نادر تاریخ است که پیشرفت و ترقی فکری نزد مردم یونان و انتظارات و خواسته های آنان را باز می تاباند.Shelley می نویسد :


The period which intervened between the birth of Pericles and the death of Aristotle, is undoubtedly, whether considered in itself or with reference to the effects which it has produced upon the subsequent destinies of civilised man, the most memorable in the history of the world


میگوید :

«عصری که بین زادروز پریکلس و مرگ ارسطو واقع شده ، بی شک چه در حد خود و چه با اشاره به اثراتی که در سرنوشت ِ بشر ِ متمدن داشته است ،
به یاد ماندنی ترین بخش از تاریخ جهان است»

برای لذت بیشتر (البته لذت بخش برای اینجانب ، برای شما را نمیدانم)میتوانید این مقالة که آرای Shelly را در بررسی های خود منظور داشته ،مورد مداقه و مطالعه قرار دهید.

از قياس انسانها با يكديگر به نتيجه مطلوبتان نميرسيد. دموكراسي تئوريتيكال بوده و تا به امروز نمود اجرايي نيافته است. يعني چون زندگي بشر اجتماعي است براي حفظ اين اجتماع قانون لازم بوده و هست و قانون (چه مجلسي و چه شخصي) همواره آسيبپذير بوده و نقصان دارد. و نقايص را منتقدين قانون مي يابند!

اتفاقاً همین قیاسهاست که بناگاه همچون خاری در چشمان فرو می رود.




علم در بين النهرين، ايلام، مصر، هند و چين باستان وجود داشته و منحصر به يونان يا مايا (افتخارات دنياي غرب) نيست. در زمانيكه بطلميوس و فرزندانش فرعون مصر ميگردند تفكر و اعتقادات مردم مصر ارتقاء نمي يابد بلكه جهت دار ميشود و اين به منزله تصميم گيري شخص بر سايرين است. و در زمانيكه روم بر يونان مسلط ميگردد بدليل خلاء فرهنگي متجاوزين عينا بتان به مثابه قبل پرستش ميگردند. اما زمانيكه ايران توسط اسكندر فتح ميگردد تداخل فرهنگي رخ ميدهد نه تهاجم فرهنگي.
کسی منکر علوم هندی و مصری و چینی نبود ، چه اینکه پیش از این بارها به «علوم هندی» و «علوم چینی» اشاره داشته ایم ، بخصوص مصر که یافتن بارقه هایی از هندسه در آنجا غیرمعقولانه نیست («پاپیروس ریند» که استنساخ از اصلی در پیوند با «آمنحت سوم»-سلسلة دوازدهم فراعنه- این گمان را تقویت می نماید) ، چه اینکه طالس به مصر رفته کرده است ، اما اگر قصد دارید این سه را خاور («شرق») بنامید و بعد خاور را همان ایران معرفی نمائید ! می بایست پیشاپیش نا امیدتان بنمایم. جالب آنکه همین مصر را هم نخستین بار هکاتالوس ، جغرافیدان یونانی و از مؤسسان دانش جغرافیا جزء آسیا بخش بندی کرده است ! سیری در تاریخ
در تواریخ علم می خوانیم :
«هندسه به این معنا از اختراعات یونانیان بود ، هیچ کس پیش از ایشان درصدد اثبات مسئله ای از این قبیل که در هر مثلث متساوی الساقین ، دو زاویة مجاور به ساق با یکدیگر برابر اند ، برنیامده بود ، این اندیشة الهامی یگانه در تاریخ جهان ، و ثمرة آن ایجاد ریاضیات به عنوان یک علم بود»
حال که از طلوع الکساندر کبیر سخن راندید ، می بایست توجه شما را به مطالبی جلد نمایم که بدانید اسکندر و نهضت او در ایران چگونه بودند ، رومن گیرشمن نخست می نویسد :
«هخامنشیان پیکرتراشی یونانی را مورد توجه قرار دادند ، آیا خشارشا بسیاری از مجسمه های یونان را به ایران انتقال نداده ؟ کاوشهای مؤسسة شرقی شیکاگو موجب کشف شاهکارهای عالی از مجسمه سازی یونانی در خرابه های تخت جمشید گردید که پنلوب (زن اولیس و مادر تلماک در اساطیر یونانی) را نشان می دهد... ما از هویت مجسمه سازی پارسی اطلاع نداریم ، ولی محقق است که آن با مجسمه سازی یونانی نمی توانسته رقابت کند ، زیرا مبنای هنر یونانی آییبی بود که پیش از همه خلاقّ ِ اشکال زیبا و داستانهای دلکش می باشد.آیین پارسی بسیار جدی تر (خشن تر) از آن بود که شاهکارهایی از قبیل عظمت مبرا از احساس زاوش و وقار آتنا یا جمال افرودیتا را الهام کند ... هنر هخامنشی چون مقید و محبوس دربار بود نمی توانست از آزادی تعبیر برخوردار باشد» (1)
اما اینک قسمتهای دلکش آن که کاملاً به ما می قبولاند که « چرا هنگامیکه الکساندر به ایران آمد ، اختلاط فرهنگی رخ داد» :
«اسکندر با سپاه اندک خود که تقریباً همة آنرا مقدونیان تشکیل می دادند و ستاد خویش که در آن دانشمندان ، مورخان ، جغرافی دانان و گیاه شناسان هم شرکت داشتند با کشتی از داردانل گذشت ...سپاه ایران در مقابل ضربات مقدونیان تاب مقاومت نیاورد و داریوش چون شکست سپاهیان خود را دید ، ترک محاربه گفت و فرار کرد ... مادر داریوش و زن و فرزندان وی به دست اسکندر افتادند و او نسبت به آنان با احترامی که شایستة ایشان بود رفتار کرد... شاه که به شدت از مرگ زنش که اسکندر دستور داده بود تشییع جنازة شاهانه ای از او به عمل آورند متأثر بود... ورود اسکندر به بابل که در آنجا برای او گل نثار می کردند به منزلة فتحی بود . وی شهریاران ایرانی شهر مزبور را مجدداً به شغل خود برقرار کرد و دستور داد بار دیگر معبد بل را که خشارشا خراب کرده بود ، بسازند ، شوش بدون جنگ تسلیم شد..شهریاران آنجا نیز به شغل خویش ابقا شدند ... از سابق در ضمیر پادشاه جوان مقدونی این فکر پخته شده بود که ..باید به عنصر ایرانی مقامی را که شایستة اوست بدهد...نیز اسکندر فرمان داد سپاهی مرکب از 300 جوان ایرانی تشکیل دهند تا به طرز نظام عربی تربیت شوند...(اسکندر )مقبرة کوروش را تصرف کرد و دستور داد در آن تصرفی نکنند.رفتار او (اسکندر) در برابر خاندان شاهی و ملت ایران هیچگونه ابهامی ندارد.اسکندر هرگز در طی جنگهای خود ، نواحی متصرف را به صورت بیابان درنیاورد ، و سکنة ولایات را در خون غرقه نساخت ، و شهرهای آنان را منهدم نکرد، چنانکه ایران بارها در طی مهاجمات به خارج این اعمال را انجام داده بودند « ولتر » حق داشت بگوید که اسکندر بیش از آنچه که دیگر فاتحان آسیا خراب کردند ، شهر بنا نمود . وی عمال اداری ایرانی را در شغل خود باقی گذاشت،جوانان مملکت را به طرف خود جلب کرد ، و انان در افتخارات نظامی آینده با او شرکت خواهند کرد و با مقدونیان در سرنوشت شاهنشاهی متساویاً شریک خواهند شد ، نه تنها او هرگز به فکر تخریب تمدن پارسی نیفتاد ، بلکه بعکس درصدد امتزاج دو جهان یونان و ایران بود ، و آن کمال مطلوبی بود که هنوز هم در نظر متمدن ترین افراد زمان ما طراوت و تازگی خود را حفظ کرده است (راستی ایران چه چیزی داشت که به یونان بدهد؟) ... هیچ چیز موجب ان نبود که وی جهان ِ رؤیاهای خود را بر بنیاد خاکستر نهد، اسکندر خدایگان ایران و آخرین هخامنشیان به شمار می رفت...اسکندر جسد پادشاه بدبخت (داریوش) را با جبة ارغوانی خود پوشانید و آنرا به شوش نزد مادر داریوش فرستاد..همه جا اسکندر شهرهای جدیدی به نام اسکندریه بنا کرد ، در هرات ، درنگ رخچ ، در دامنه های جنوبی هندوکش ، اسکندریة قفقاز ، ... او (اسکندر) در هیأت نجبای ایرانی که پیوسته بر تعداد آنان می افزود تجدیدنظر کرد،با دختر داریوش ستاتیره ازدواج نمود ، خواهر او را به زوجیت هفتسیون درآورد ، و هشتاد تن از فرماندهان و ده هزار سرباز یونانی خود را به ازدواج با دوشیزگان یرانی واداشت و برای آنان جشن هایی منعقد ساخت که مدت پنج روز طول کشید. وی (اسکندر) با الهاماتی عمیق که از افکار شاهان بزرگ هخامنشی در اقدامات خود گرفت ، اصولی جدید ، وسیع تر و انسانی تر در آنها دخل کرد ...امور اداری مانند امور نظامی شرکت عناصر ایرانی را ایجاب میکرد ، و اسکندر این همکاری را طالب بود ، اما نه بر اساس غالب و مغلوب که منظور هخامنشیان بود ، بلکه بر اساس معامله به مثل.اسکندر برای اینکه اطمینان بیشتری از صمیمیت آمال خود بدیشان نشان دهد راو ورود به حلقة یاران خویش را بر روی آنان باز کرد ، و در آن حلقه برادر داریوش و چندتن از سروران ایرانی را پذیرفت.سی هزار حوان از بهترین خانواده ها تحت نظر استادان یونانی که زبان یونانی و فنون نظامی را بدانان می آموختند تربیت شدند.(از لابلای این متون ، تهاجم فرهنگی زیرکانة اسکندر نیز قابل دریافت است،همین اقدامات الکساندر بود که بعدها در زمان ساسانیان ادامه یافت و دانشمندان گریخته از دست ژوستی نین ، ایرانیان را به زبان یونانی درس می دادند !)سربازان ایرانی داخل فالانژ گردیدند.اگر تجمل و شکوه و جلال شرقی اسکندر ، مقدونیان را آزرده خاطر می ساخت،الطاف وی نسبت به شرقیان نیز حسادت ایشان را تحریک می کرد...طرح استفاده از دریاچة حبانیه را که در عصر ما تحقق یافته ، اسکندر به منظور منظم ساختن طغیانهای فرات و تأمین عمل معمولی قنوات ریخته بود.اسکندر مانند شاهان هخامنشی به گرد آوردن گنجینه ها نمی پرداخت.. اسکندر با سعة صدری که داشت ، هدایا و پاداشها را توزیع می نمود ، و سپاهیان خود را ثروتمند می ساخت و در نتیجه همة ممالک را غنی کرد.بسیاری از شهرهای قدیم سوریه و فلسطین در زمان اسکندر روی تجدد و سعادت دیدند.ایجاد مراکزی در نقاط سوق الجیشی و همچنین اقتصادی ، توجه گروهی معتنابهی از تجار یونانی را جلب کرد . بازرگانان مذور در این نقاط مشتریان بسیار از نظامیان و عمال غربی می یافتند ، و به این عده بزودی عنصر ایرانی که فریفتة زندگی یونانیان و مقدونیان شده بود ، افزوده گردید.با افزایش تجارت مراکز تجارتی سبک قدیم تغییر یافت.جاده ها و قنوات و روابط بین شهرها به بازرگانان اجازه می داد که بیشتر در داخل ممالک مختلف نفوذ کنند ، و کارهای تجارتی را در نقاطی بیش از پیش دور ، اجرا نمایند ، و وضع اقتصادی خود ِ ناحیه را تغییر دهندبه علت اطمینانی که نسبت به صلح و امنیت ایجاد شده بود ، به نظر می رسید که اتحاد سیاسی و اقتصادی ایرانی-یونانی که روی اصول عالیه ای بنا شده بود ، در آینده مدتی طولانی برقرار خواهد ماند اما مرگ مؤسس آن که بر اثر نبوغ خود در سلسلة وقایع تاریخی گسستگی آشکار ایجاد کرد جهان را به سوی مقدرات دیگر کشانید... زبان یونانی از زمان اسکندر کبیر به انتشار در ایران آغاز کرد ، سپس مزاوجتهای بین ایرانیان و مقدونیان که عدة بسیاری از آنان در ایران باقی ماندند ، ایجاد مستعمرات ، تجارت ، ادارات ، قشون ، عدلیه ، همة اینها موجب گردید که زبان آرامی که در عهد هخامنشیان زبان رسمی بود متروک گردد و زبان یونانی جای آنرا بگیرد.زبان اخیر به نوبة خود حکم زبان بین المللی را پیدا کرد و حتی در دورة پارتیان در شهرهای یونانی تدریس میگردید.نتیجه این شد که قسمت بزرگی از سکنة نجد ایران ذواللسانین شدند ، چنانکه امروزه سکنة کردستان ، آذربایجان ، قبایل بلوچ و قشقایی به دو زبان سخن می گویند ، جمعیت شهرنشین ایران ، و بخشی از سکنة ارضی اطراف ، استعمال زبان یونانی را در مدت چند قرن ، حتی پس از سقوط شاهنشاهی سلوکی حفظ کردند.نوشته های مدالهای شاهان پارت و نیز پارشمن اورامان در کردستان که به زبان یونانی بین مرافعین ایران حکم میکند مؤید این مدعاست ، دو کتیبه ای که از نقوش برجستة پارتی شناخته اند به زبان یونانی انشا شده ، و کتیبه های شاهان ساسانی ، در جنب پهلوی پارتی و پهلوی ساسانی ، دارای نوشته ای است به خط و زبان یونانی ، همة مبادلات تجارتی از یونان تا بلخ به زبان یونانی انجام میشده و همة مرافعات بین ایرانیان و یونانیان توسط قضاه یونانی طبق قوانین مدنی یونانی حل و فصل می یافته است (براستی گاهی یاد استعمار هندوستان توسط انگلیسی ها می افتیم)بومیان از قوانین یونانی اطلاع بهم رسانیدند و حتی در روابط خود آن را پذیرفتند. بدینوجه بدون هیچگونه اجبار و سیاستی مخصوص ، صبغة یونانیت ایجاد شد و مخصوصاً در ایرانیان ساکن مدینه ها و شهرها تأثیر مرد و در میان همة افراد طبقة علیا و طبقة وسطی انتشار یافت و حتی به کارگران آزاد شهرها نیز سرایت کرد...ایجاد یونانیت مخصوصاً به واسطة نفوذ عنصر ایرانی در زندگانی سیاسی و اداری شاهنشاهی صورت گرفت ، و بر اثر آن جامعه ای مختلط به وجود آمد که بدون آن ایران مملکتی آسیایی به شمار می رفت که یونانیان در آن ساکن شده بودند
... هنرمندانی که از یونان یا از نواحی دیگر جهان یونانی می آمدند می بایست مشتریان یونانی خود را کاملاً ارضا کنند ، همچنین بود وضع ِ ایرانیان ِ یونانی شده ، که عالی ترین و ثروتمندترین طبقة جامعة ایرانی را تشکیل می دادند.هنرمندان محلی نیز که برای آنان کار می کردند تحت نفوذ جریانات هنر غربی قرار گرفتند...ایجاد شاهنشاهی اسکندر و تبدیل آن به سه سلطنت هلنی از نظر اقتصادی ، انقلابی حقیقی در دنیای آن عصر محسوب میشد ، نخستین بار بود که دورترین بخشهای جهان کاملاً به یکدیگر مرتبط میشدند ، به حدی که کوچکترین اضطرای در یک منطقه ، به منطقة دیگر سرایت میکرد.هرگز اقتصاد به اندازة عصر مورد بحث تابع انقلابات سیاسی و عمیقاً تحت تأثیر آنها واقع نشده بود ، تأثیر سکه که در این صحنة وسیع رایج بود ، بسیار اهمیت داشت ، ثروتهایی که بر اثر فتوحات به بازار جهان آمده بود که ارزش طلا و نقره پنجاه درصد کاسته گردید و این امر در تاریخ جهان به استثنای عصر کونکیستادرها شناخته نیست.عهدی که شامل سلطنت سلوکوس اول و نخستین حانشینان او بود ، مخصوصاً رونق داشت ، تعادلی که هرگز سابقه نداشت بین مزد و قیمت ها ایجاد شد... توسعه و بسط اروپاییان در زمان اسکندر و جانشینان وی فرهنگ مادی ایرانی را به حدی غنی کرد که چندین نسل بر بقایای آن زیست کردند.فرهنگ مزبور میراثی بزرگ در تشکیلات اداری و توسعة شهرسازی به جا گذاشت.بعدها اصول طرح هیپوداموس(فیلسوف و معمار یونانی) که در آن زمان معمول بود ، توسط شاهان ساسانی به کار رفت . یونانیان اصولی در زندگانی شهری ایجاد کردند و موفقشدند آنرا توسعه دهند.آنان صنعتی متمتع ، فلاحتی پر نیرو ، و تجارتی مترقی ایجاد و کشور را از شبکه ای از طرق و ارتباطات پر کردند.هنرها و علوم را تشویقنمودند.تقویمی با تاریخی جدید برقرار ساختند.فواید این اعمال موجد تمدن حتی در نقطة بعید خوارزم محسوس است.سجیة جهان دوستی ِ تمدن هلنی؛ درنظر ایرانیانبیگانه ماند.»(1)
این تنها گوشه ای از خدمات و ثمرات به ایرانیان(باستانی)قدرناشناس بود که در نهایت به پیروی از مغان ستمگر، به اسکندر ، «گجستک» بگویند ، اینرا مقایسه کنید با رویدادهای پس از اسلام که صلیبیان در مصر و شامات و مغولان در ماوراء النهر ، خراسان و عراق در تمدن اسلامی گرد و بذر مرگ پاشیدند و روح ناامیدی دمیدند.



مآخذ :
(1)
رومن گیرشمن ، ایران از آغاز تا اسلام ، بازگردان دکتر معین ، برگه های 202و 203 و 204
(2)
همان ؛ فصل چهارم ، برگه های237 تا 280


مهندسين قديم زير فشار (تنبيه يا تشويق) شاهان دست به نوآوري ميزدند و اگر جنگها و روابط بين الملل رخ نميداد چه بسا يونان همچنان شبه جزيره بدون تغيير و درگير در جنگهاي داخلي مي ماند! و نميدانستند ارابه چيست؟ اسب چيست؟ شاهراه چيست؟ برج مراقبت چيست؟ مهارسيلاب چيست؟ سدسازي چگونه است؟ و الي آخر...
اگر جای شما بودم هم بی شک به همین چیزها می آویختم .
بسیاری از فنون نظامی را نیز ایرانیان مخصوصاً در زمان سلوکیان از یونانیان آموختند.عموم موارد شما را هرودوت یونانی و هرون اسکندرانی و دیودوروس سیسیلی و استرابون به فراگیری برخی از دانشمندان یونانی درمصر نسبت می دهند (مثل نحوة برخورد آنان با طغیان سالانة رود نیل) هر چند ما برایقوم فرهیختة یونان «اصلاً» چنین شرطی قائل نیستیم که بدانند مثلاً «اسب یا شتر چیست» ، چه سود که ایرانیان می دانستند اسب چیست ، امّا نمی دانستند که این مادر چیست .
به نگر من بحث علم با فلسفه كاملا جداست. بخش اعظمي از علم آموختني است و نميتوان آنرا توليد كرد. توليد علم عملي براساس تجربه و آزمايش است نه تحليلهاي ذهني! علم نظري با قياس از طبيعت يا علوم مشابه رخ ميدهد و ربطي به اينكه بستر ساخت تئوري يكجاي خاص (مثلا يونان) باشد يا نباشد ندارد. نيوتن در اثر افتادن سيب به جاذبه پي برد و كپرنيك با رصد دقيق ستارگان استدلال بطلميوس را درهم شكست. پاستور با آزمايشات بيهوازي فرضيات ارسطو در توليد خودبخودي فساد در مواد غذايي را پايان داد.
این فقرة پایانی مشکل دیرینه ایاست که با شما داریمو هنوزکامیابی به رفع این نقیصهبرایتان حاصل نشده است، و آن شناخت نادرست از «ماهیت علوم» و به تبع انتظارهای نارواست ، برای بار چندم خدمتتان عرض می نمایم که نقض شدن (یا تکمیل شدن) سخن ارسطو در حوزه های علمینه تنها نقطة ضعف علمی وی نیست بل یکی از خصوصیات برجستة نهضت علمی ارسطویی و دیگر اخلافش می باشد(ابطال پذیری پوپر را که در جستار ذوالقرنین یادآوری کردم بیاد بیاورید) ارسطو «شروع نهضت و خیزش علمی و فرهنگی و فلسفی» است و نه «خاتم العلوم» ، خود می نویسد :
«... ولی برهان من ریاضیدانان را به هیچ وجه از دنبال کردن کار خود باز نمی دارد ، »
دانشمندان اسلامی (یا به وام از شما «استعدادهای ایرانی») خود در بررسی و تکمیل یا نقض برخی علوم ارسطویی پیشقدم بوده اند ، مثلاً ابن باجة ( از استعدادهای آندلسی ! ) انتقاد از فیزیک ارسطویی را گسترش داد (در حالیکه از نبشته های متکلم یهودی ، موسی ابن میمون بر می آید پیش از ابن باجه در رساله ای از فیزیک آسمانی ارسطویی در برابر منظومة تدویر بطلمیوسی پدافندی کرده بود) ابن رشد در شرح فصل هشتم از نسک IVطبیعیات ِ ارسطو که محتوی اساس بحث او در «مکانیک» است و گالیلئو به معارضه با آن پرداخت به خرده گیری از آرای ابن باجه پرداخته است ، ارسطو بر این عقیده بود که در حرکت پرتابی ، سرعت با قوة محرک نسبت مستقیم و با مقومت نسبت عکس دارد ، برپایة گفتة «ا.آ . مودی» که تحقیق وی دربارة این مسئله وامی را که گالیلئو به ابن باجه دارد نشان داده است ، اگر سرعت را Vو قوة محرک را P و مقاومت محیط را M فرض کنیم ، آنگاه می توانیم نگرة ارسطو را به این صورت بازنویسی نمیائیم : V=P/M.وی معتقد بود که حرکت در خلأ ، آنی نخواهد بود که این تئوری به «تئوری ابن باجه» نامبردار است ، در قرون وسطی مورد بحث و مشاجره بود و سن توماس و دونس سکوتوس از آن پدافندی کرده اند ، در صورتیکه ابن رشد و کسانی دیگر همچون آلبرتوس کبیر آنرا رد کرده اند ، در دورة رنسانس نیز نامبردار بود و دقیقاً همان فرمولی است که گالیلئو در «گفتگویی دربارة دو علم جدید» خود بر پاد ارسطو ارائه کرده است و نامی از کاشف آن نیاورده است ! هندسة بر جای ماندة اقلیدسی که امروزه در تمام دانشسراها تدریس میشود نیز از زیر دست ارسطو گذشته است ، ارسطو در «آکادمی» بر نسک تئودوسیوس چیزهای بسیاری افزوده بود و تدریس می کرد ، مثلاً «انحراف پیدا کردن» یا «گراییدن» یا بحث از «زوایای مختلف» (زوایای حاصل از خطوط راست و قوس ها)


دستاوردهای یونانیان ، عقول بشر را بارورنمود وانسان را به قوا و استعدادها و دلمشغولیهای واقعیخود واقف ساخت ، درفش خرد و لوگوس را به اهتزاز درآورد و در کل ما «سپیده دم تاریخ» را از یونان بحساب می آوریم و تا پیش از «عصر طلایی یونان» را «ظلمت» و Age of Ignoranceخواهیم دانست.تمامی ثمرات عصر طلایی یونان (و پس لرزه های آن نهضت) هنگامی که کلیسا وارد شد فرهیختگی و دانشمندی برای « سن » های مسیحی به دنبال می آورد تا کلیسا دربرابر انگیزاسیون های معروف خود چیزی برایافتخار هم داشته باشد ووقتی همان نهضت به زور ازآغوش کلیسا پس گرفته میشد «رنسانس» را باعث میشد.
راستی این داستان افتادن سیب بر سر اسحاق نیوتن، بجز در بین مردم در کدام نسک تاریخ علم ثبت شده است ؟

سیری در تاریخ


19:


فکر میکنم که حقوق بشر اختراع یهودیان و فراماسونر ها بوده
نوشته اصلي بوسيله bozorgmehr نمايش نوشته ها
به قسمت فوقانی اعلامیة جهانی حقوق بشر (هرم و چشم بر فراز اعلامیه)دقت کنید :

سیری در تاریخ

20:

برادر شهاب

1. در مورد جندی شاپور بحثی از شما ندیدم. دوست عزیزمان جناب !محمد! که متاسفانه بدلیل یکطرفه بودن جو تالار از فعالیت کناره گرفته اند در وبشان مشروحا پیدایش شهر جندی شاپور را ارائه داده و نوشته اند در زمان انوشیروان این دانشگاه توسعه یافته است.
و یحتمل برزویه استاد طب و بزرگمهر استاد ادبیات این مجموعه بوده اند. همچنین دانشگاه حالتی بین المللی داشته و دانشمندان سریانی، چینی، مصری، هندی، یونانی و ... نیز در آن به تدریس زبانها و نگارش کتب مشغول بوده اند که با شروع انحطاط ساسانیان و هرج و مرجهای درباری این محل از رونق افتاده و نهایت با حمله وحشیانه اعراب اثری از تالیفات و کتابخانه عظیم باقی نمانده است.
فعالیت این دانشگاه به حالت راکد مانده تا با حضور دوباره ایرانیان در دربار خلفای عباسی و انتقال آن به بغداد فعالیت علمی را از نو آغاز نموده است.

2. درمورد تمدن جنوب عربستان اگر منظورتان تمدن سباست نقش کتیبه ای یا الواح مذکور را بیاورید تا ببینیم در صورت جعلی و یا عبری نبودن در اثر کشمکشهای تاریخی آیا تغییری رخ داده یا نه؟

3. درمورد مزدک، روزبه و زرتشت عرضم این است که شیوه بحث شما برپایه شک است و فردا روزی یا در همان پیک اسنادی می اورید که این شک را برطرف میکند!

4. در مورد سانسور هم چشمان ما بسته است شما چشمانتان را قدری باز کنید

21:

1. داستان برخورد پیرزن با قباد در وقت شکار و بر سر سفره فقیرانه او نشستن که سرمنشاء سروده پروین اعتصامی گردیده ناقض گفتارتان است که شهان ساسانی مانند برخی حکام امروزی در پرده ها و در محافظت افراد نبوده اند و به بیان بهتر چونان رسم قجریان شکارگاه تشریفاتی نبوده و از ترس حمله افراد قرق نمیگشته. شاهپور آنقدر شجاعت داشته که بتواند ابهت امپراطوری روم را درهم بشکند. همچنین داستان زنجیر عدل انوشیروان اگر به قصد عوامفریبی پنداشته شود ناقض ارتباط باواسطه شاه با مردم است.

2. رسوم ایرانی برای اولین بار به دربار خلیفه دوم عمر آمد و به همین ترتیب جنگ و دعواهای بعدی تمام برسر تعیین حکام و قوم و خویش بازی اعراب بوده نه شایستگی افراد در اداره مملکت. البته اداره مملکت در زمان ساسانی گل و بلبل نبوده اما شخص شاه آنقدر ابهت داشته که فرماینش حتی برای سرداران شجاعی چون شهربراز و بهرام چوبین از آیه محکمتر بوده مگر خطایی نابخشودنی از شاه سر میزده و بالاخره دیوانگیهای خسروپرویز سبب نابودی زحمات اجدادش گردید.

22:


با سلام و احترام

1- پاسخ مفصلي در همان جستار كارنامه اسلام داديم ...
اگر نيافتيد مي اورم ...

2- #385 (permalink)
نقدا همينها را كنكاش كنيد
باز هم ميخواهيد بياورم !!

3-شك از دو جهت است
ابتدا از جهت وجود ، و دوم از بابت ماهيتشان ...
اصولا آنچه كه درباره مزدك و روزبه و زرتشت
در اذهان مردم وجود دارد جاي شك ندارد ؟!
بحث ديگر وجود اين شخصيت هاست ...
زماني كه علامه عسگري از متون اسلامي
150 صحابه ساختگي بيرون ميكشد
وجود فقط سه شخصيت تاريخي با قالب جعلي
دور از ذهن نيست ...

4- مراد از سانسور تكه برداري از
نوشته ها و رعايت نكردن اامانتداري بود
نه چيز ديگر ...

23:

با درود

1. جواب دندانگیری نبود. مگر اینکه شما منکر وجود دانشمندان و کتب بجا مانده از زمان نوشیروان شوید. اگر هم اشتباهی رخ داده لطفا لینک بدهید!

2. کتبیه ها رسم الخط و الفبایی مشابه دارند توافقا از معانی آنها بدلیل نداشتن تخصص در خط خوانی خواهیم گذشت. همچنین دسته بندی زبانها (آوایی، ریشه ای، اتصالی، التصاقی و...) و ریشه یابی لغات مشترک یا بعاریت گرفته شده از سایر ملل بحثی مجزا میطلبد.
آنچه در تاریخ ثابت شده با اختلاط اقوام در یکدیگر رسوم بطور کلی یا جزئی تغییر میکنند. بسته به اینکه کدام قوم متعصبانه دفاع کند و کدام قوم تسلیم شده و بپذیرد میزان نفوذ فرهنگ و زبان متفاوت است. اگرچه تعصبات قومی اعراب به نسبت سایر ملل بسیار بالا بوده اما به هیچ وجه نمیتوان تصور نمود که رسم الخط و کلمات اعراب با گذشت زمان و کشف مکانها یا ابزارآلات جدید دستخوش تغییرات نگشته اند!

24:

بخش جوگرفتگی را سانسور میکنم، انحراف از اصل موضوع قصدم نیست. در راستای تحلیل مسئله طرح شده (منطق، نیمچه آن و کمابیش بودن) مختصر قلمی میزنم و اما:
پاسخ در این جمله خلاصه گردیده است:
افرادی که منطق می‌دانند باز هم کماکان در برخی استدلال‌ها دچارِ لغزش می‌شوند و افرادی که منطق نمی‌دانند نیز می‌توانند استدلال‌هایِ درست انجام داده و بعضاً آن‌ها را از نادرست تشخیص دهند.
منبع: منطق - ویکی‌پدیا

منطق فازی (خاکستری) در برابر (ضد) منطق قطعی (0-1) نیست. بل در راستای شفافیت طیف گزاره های ناشناخته گام برمیدارد.

سنجش ناشناخته: "درد" ابزار و واحد سنجش ندارد. به بیان ساده تر شما میتوانید، پسرتان را در آغوش بگیرید و او بگوید دردم گرفت. در اینجا مدار منطق شما دو گزینه در پیش دارد:
1. فرزند درد دارد. 2. فرزند درد ندارد.
در حالت یک حکم آنست که فرزند راست میگوید و دو آنکه فرزند دروغ میگوید!

چون معیاری برای سنجش درد نیست قطعیت (0-1) صادر شده زیر سئوال است!

سخرگی "تلنگری" برای تفهیم نادرستی قطعیت احکام:
کارشناس (شخص 3): "اندازه گرفتم فرزند 3کیلو درد داشت"!
قاضی (شخص 4): "مطابق بند152 از کتاب 4 آئین نامه چاپ 2005 تالیف جمعی از عالمان درد فرزند زیرحد(under lower) راستگویی است"!

ادامه دارد...

25:

دیروز به سبب کمبود وقت نتوانستم مطلب را بپایان برسانم و اما...
پس از تلنگر پیشین، گام دوم پرسمان است. طرح سئوالاتی که خود نیز در پی پاسخ آنیم. سئوال برای واکاوی مطلب است. بیان بهتر پرسمان مقدمه گفتمان است.
آیا استناد به اسنادی که دستونشته های پیشین است قابل اعتماد است؟ و آیا عملکرد ما تحلیلی(عقلی) است یا تقلیدی (نقلی)؟
بنگرید به مطالب همراستا (جهتدار):
مشكل اصلي نقد برخي باور هاست كه طبيعتا
همه ظرفيت فروريختن باورهاي پوسيده ي شكل گرفته
در ذهنشان را ندارند ...
زماني كه من روزها وقت ميگذارم و مطلب جمع آوري مي كنم
تا مقاله اي بنويسم و جستاري را آغاز كنم و
دوستي مي آيد با پستي بي رط كل موضوع را به سخره ميگيرد
طبيعتا من راضي به پاك شدن پستش خواهم بود ...
پيامبر مسلمانان را براي كسب علم توصيه
به مسافرت به چين مي كند
يا توصيه مي كند علم را از كافر هم بياموزيد ..
دقيقا افكار او در زمينه نقد شيعه و امام علي و امام حسين
را بدون كم كردن "و" كپي مي كنند تا معاويه و يزيد را تبرئه و
متفكر و روشنفكر لقب بگيرند ...
فكر كنم اندكي ايراد از خودتان باشد ،
شايد مشكلات خارجي بر اين مشكلات مجازي افزوده شده و...
و...

26:


الهه پیروزی (نایک) در اصل متعلق به اسطوره های یونان است، اما اینگونه نمی اندیشم که ما در طول تاریخ کپی کار بوده ایم. شاید بتوان بعنوان برگه های افتخار تاریخ "عظمت، واقع نمایی با اصل ترکیب" را در آثار برجسته (کتیبه ها، کوشکها، قلعه ها و...) گذشتگان یافت.

عظمت: ردپای بزرگترین بناهای مستحکم را میتوان در ارگ بم (فروریخته) یا "نارین قلعه" میبد یافت، تیسفون مدائن، شهر بیشابور، چغازنبیل، کاخ آپادانا (شوش)، کاخ چرخاب (کوروش) و...
واقع نمایی: تعاملات فرهنگی (هدیه آورندگان بدربار و لباس آنها) که بصورت مجموعه ای فقط در نگاره های تخت جمشید یافت شده است. نقش گاو - شیر در نگاه من نبرد قدرت در برابر شجاعت است و بچه شیر در بغل شاه رخدادی مشابه!
ترکیب و تغییر: نقش فروهر ترکیب و تغییری است از نیم تنه شاه و نقش شمش (خدای آفتاب بابلیان).

سئوال: آیا آنچه بجا مانده سند افتخار است یا آنچه تخریب شده، میشود و خواهد شد؟ چرا کلوزیوم که محل جنایتهای تاریخی غرب بوده، سند افتخار است اما تخت جمشید نیست؟ آیا نمی اندیشی داریوش(دَ ا رَ یَ وَ یو ش) به معنی "دارنده هوش" است؟

این روزها در هر کشوری که بچرخی یا کوه، جنگل و دریایش را جاذبه گردشگری کرده یا هنر مردمانش یا میراث بجا مانده از نیاکانش یا در صورت نداری تلفیقی از سرقت احجام را!

داریوش بد و کوروش وحشی، نیست گردد، ایران باستان بترکد، خیالت راحت میشود. چه میماند؟ تمدنهایی مانده در شهر سوخته، تپه های جیرفت، حسنلو، شهر هکمتانه، شوش و...
اینها هم با توطئه در یک فروپاشی ایران متمرکز از دست خواهند رفت...
خواسته یا ناخواسته با کمک به انشقاق (ضد اتحاد) بیش ازین تیشه بر ریشه مزن...

راستی اگر دوست داری گشایش بحثی داشته باشیم پیرامون:
یک دروغ بسیار بزرگ! مهاجرت آریانها از سرزمینهای سرد روسیه
لودگی: این یکی دیگر از پورپیرار نیست

27:

سخنان شهاب نیاز به یک قضاوت در برهه زمان دارد!

آیا مطمئنید هدف ایشان روشنگری است و نه تخریب؟ شاید تبربرداشتن و بجان درخت افتادن در زمره هرس کشتزاری که اجازه ورود به آن تنها به کادر مدیریت داده شده بگنجد، اما میپندارم زمان مرگ این تفکر از نصف زمان پیش بینی شده شما بسیار کمتر است.

جهان آینده: جایگزینی منطق خاکستری بجای سیاه و سفید، نگاه فرامدرنی با عبور از سنت و مدرنتیه.

بگذریم...
عادت کردیم به دسته بندی! اگر گالیله در حزب تیکونیکی قرار داشت در برهه زمان t وزینی (بجای Graney) اظهارفضل مینمودند که گالیله پس از Nسال اشتباه کرد. (N<1000 و N>0) و پس از t شخیصی می آمد و میگفت: وزینی اشتباه کرد و سخنش میشد بن مایه جدل محافل خبری تا علمی!

اگر نگران فهم بچه هائید مهر نموده کامنتی در همان وب بگذارید: اگرچه گالیله استنباطش غلط بود اما کشفی کرد که شما نکردید، پس تیترتان را تغییر دهید!

28:


جناب ای بابا نخست اینکه در نیافتم منطق فازی چگونه قرار است سخنان بی پایه و آشفته حالی را به اسم ِ «دید خاکستری» توجیه کند لیکن به شما این اطمینان را می دهم که اگر گزارة تان ( منظور : «اندازه گرفتم فرزند 3کیلو درد داشت») را بدهید در هر مبنا و دستگاه و منطقی ارزشدهی کنند جز «کاذب» چیزی نتیجه ندهد ، منطق فازی ، منطق خاکستری است ، اما هر منطق خاکستری ، فازی نیست . خود ِ منطق فازی یکی از اقسام منطق های چند ارزشی است که خود بخش گسترده ای را شامل میشود ، با اینکه ایده های منطق فازی بدیع و د گاهی کارآمد است ، لیکن بایستی توجه داشت که منطقدانان ترجیه می دهند ، در اینجا توجه شما را به یک جملة معروف که در بین منطقیون رایج است ، جلب می نمایم : «منطق فازی ، خودش مبهم است» ، به گمانم شما تا نام «ابهام و غبار و آب گل آلود» را در منطق فازی شنیده اید قند در دلتان آب شده که بسته بندی کذبیات را یافته اید سیری در تاریخ
در کل همانطور که جزم گرایی یکی از خصوصیات ایدئولوژی باوری است ، این نیز یکی از خصلت ایدئولوژی هاست (در اینجا باستانگرایی) که در پی واژگانی مانند : ابهام ، نامشخص و ... می گردد تا در غبار ِ آن خود را پنهان نماید و از ایضاح واهمه دارد .
بگذارید شما را از خطا در بیاورم و اساساً در مورد این واژة «ابهام» در منطق فازی توضیحاتی بدهم تا منطق و علوم بشری را در این بازی ها قومی و قبیله ای خود دخالت ندهید .
منطق فازی بیشتر در هوش مصنوعی و صنایع استفاده میشود برای همین در دورة کارشناسی ارشد دانشجویان رشتة صنایع و کامپیوتر چند واحد از این علم را پاس می کنند در حالیکه توجه خود ِ رشته های منطق یا فلسفة منطق ، به روی منطق ریاضی است . بانیان منطق فازی اعتقاد داشتند مفهوم «صدق» یک مفهوم تشکیکی است ، اما براستی خود این «صادق» چیست ؟ «صادق» به عنوان زیرگردایة (زیرمجموعه) فازی مشخصی از گردایة ارزش های منطق پایه تعریف می گردد ، و سایر ارزش های زبانی بر مبنای آن تعریف میشود.برای مثال : «خیلی صادق» همان «صادق به توان دو» است ، بگذارید یک مثال بزنم ، فرض کنید «شخص الف ممکن است درجه ای بلند قدی را دارا باشد ، اگر گفته شود « الف با 3/0 درجه ، متعلق به گردایة انسانهای بلند قد است ، در آن صورت گزارة الف بلند قد است ، در منطق پایه از ارزش های صدق 3/0 برخوردار خواهد بود » («x بلند قد است» ، از درجة صدق n برخوردار خواهد بود ، ات ا -یعنی اگر و تنها اگر- ، x با درجة n ، به بلند قدها تعلق داشته باشد) ، حالا ارزشدهی گزارة تان را بر مبنای درجات صدق به خودتان واگذار می نمایم .
کسانی مانند برتراند راسل و ند بلاک تأکید دارند که زبان طبیعی کاملاً مبهم است ، اما رودلف کارناپ و سوزان هاک کاملاً با این عقیده مخالف اند ، بخصوص کارناپ که اعتقاد داشت اگر نحو (Syntax) زبانی بخوبی شکافته و تحلیل شود ، می توان کاملاً آنرا صوری کرد ، جمله ای که از ویکی پدیا واگویه کرده اید بسیار سطحی و برای تسکین دادن عوام پرداخته شده است ، زیرا بر پایة همین منطق فازی و تئوری احتمالات ، احتمال اینکه فردی که دانش منطق داشته باشد و استدلال درست داشته باشد ، «بسیار بالاتر» از فردی است که دانش منطق ندارد و استدلال درست داشته باشد. اینجانب و استاد شهاب برپاد جزم باوران سنّتی-باستانی تارنما ، در استدلال ها همواره از احتمال و شایدها و بایدها سخن گفته ایم .

29:

ایران در دورة هخامنشیان با یک استثمار کاریزماتیک از سوی حکومت روبرو بود ، به مشکل خوردن لیسیپوس در ضرب سکه هایی با نقش بندی ِ سر ِ اسکندر و شکایت وی از اینکه در این سرزمین خاوری مجسمه سازی و وسائل ساخت نبود و می گفت «ایرانیان قالب کردن یک تمثال انسانی را بلد نیستند و تنها کاری که با آن آشنا هستند این است که اشکال و صحنه هایی افسانه ای یا تزئینی بر تخته سنگها و الواح حک نمایند» ، و بازپس فرستادن مجسمه های مغفری ِ هرمودیوس و اریستوگیتون از شوش به آتن که توسط خشایارشاه ِ ویرانگر ، از آتن به سرقت رفته بود ، خود شاهدی بر این داو است.

30:

قضاوت شما در مورد استاد شهاب مانند قضاوت روحانیون مسیحی در مورد گالیله است ، منطقی که در براهین ما وجود دارد منطق چند ارزشی (یونانی-مصری-رومی-عربی-مقدونی-چینی-هندی-ایرانی) است ، اما منطق شما دو ارزشی (ایرانی-بیگانه) است ، روشنگری ها و استنادات ، استاد ارجمند جناب شهاب در مورد ایران باستانی (تمدنهای تابناک پیش از هخامنشیان ، غالیگری در طول سلطنت هخامنشیان - اوضاع دورة ساسانی و ... ) و ایران پس از اسلام ( بررسی نهضت های علمی یا جعلی و کارنامة تمدن اسلامی و ... ) نیز چیزی مانند انقلاب کوپرنیکی برای ایران است .

31:

به بحث منطق فازي (و كاربرد آن در حل مسائل بهينه سازي با كمك ژنتيك الگوريتم) بازخواهيم گشت.

اما شمايي كه صحبت از تشكيك ميكني، تشكيك بدون برازش و پردازش مانند پيچيدن روزنامه (پُر دانش) بدور بسته سبزي (سفارشي) دنيا خانم است.

1. قدرت زائيده هوش (فراوان) است و مديريت (پروژه) را ميتوان در اين كتيبه (كاخ آپاداناي شوش) بازخواني كرد:
در اينجا يونانيان (فاتحان دروغين ماراتن) نه صنعتگر بلكه حمالند!

2. در كتيبه "ديوان" خشايارشاه بصورت غيرمستقيم نامي از يونان و خرابي معبد آتن ميبرد:
گويد خشايارشا، هنگامي كه من شاه شدم يكي از كشورهاي خراجگزار شورش كرد. پس من به ياري اهورامزدا شورش را در جاي خود نشاندم. در ميان اين كشورها جايي بود كه ديوها پرستش مي شدند. پس من به خواست اهورامزدا آن معبد را ويران كردم و اعلان كردم كه ديگر ديوها پرستش نخواهند شد.
در اين سند ساكنان يونان نه خداپرست بلكه خرافه پرستند!

3. دانش ضرب سكه (ساخت قالب) را به قوم ليدي منتسب كرده اند (قديميترين سكه مربوط به سده 6 پيش از ميلاد است) و بنوعي از علوم خاص دربار بشمار ميرفته است. ظاهرا اين دانش را از يونان آموخته بوده اند، حتي دانش تركيب فلز و ساخت آلياژ. دانش پيكرتراشي و مجسمه سازي!
و يونانيها (بمانند مصريها و ساكنان بين النهرين) از اربابان (خدايان)!
خداياني كه در جزيره آتلانتيس سكونت داشتند و جزيره شان ناپديد گشت. خداياني كه به المپ ميرفتند و ناپديد ميگشتند. براستي اين خدايان زميني بودند يا آسماني؟

32:


باز شما یک مقاله در اینترنت خواندید ، گفتگوی ما چه پیوندی با ژنتیک الگوریتم دارد ؟ اگر جالب باشد حتماً در خدمتتان هستم .

اما شمايي كه صحبت از تشكيك ميكني، تشكيك بدون برازش و پردازش مانند پيچيدن روزنامه (پُر دانش) بدور بسته سبزي (سفارشي) دنيا خانم است.
آری ، به همین سبب است که مطالب را در هم میهن به دقت مورد تحلیل و بررسی قرار می دهیم .

1. قدرت زائيده هوش (فراوان) است
لزوماً چنین نیست که قدرت زائیدة هوش باشد ،
مارکس : قدرت ، محصول اقتصاد است .
برتراند راسل : اقتصاد ، محصول قدرت است.
فوکو : دانش ، محصول قدرت است .

و مديريت (پروژه) را ميتوان در اين كتيبه (كاخ آپاداناي شوش) بازخواني كرد:

اگر بی تعصب بودید و صفر و یک نمی اندیشید ، هیچ شهریاری را در تاریخ باستان جهان به هوشمندی و درایت و مدیریت اسکندر نمی یافتید . لحظه به لحظة حکومت این قهرمان ، سرشار از حکمت و استراتژی بود.نحوة اتصال باختر به خاور از طریق احداث راههای گسترده نخستین پایه های «دهکدة جهانی» امروزی را بنا نهاده است ، نحوة تعامل او با شوش ، اکباتان ( تلفظ یونانی ِ هگمتانه -همدان) بابل و حتا تخت جمشید (به حالت خود برگرداندن مجسمة پیکر خشایارشاه ، خاموش کردن آتش آپادانا و ... ) و مهرکردن مقبرة کوروش و حفاظت از آن. اینکه به دستور داریوش وسایلی را از گوشه و کنار بیاورند و کاخ بسازند که مدیریت شاهکاری نیست.

در اينجا يونانيان (فاتحان دروغين ماراتن) نه صنعتگر بلكه حمالند!

ماراتن که به یونان رسید و امروزه هم دو ماراتن که در جهان برگزار میشود ادامة ورزشی آن است که یک سرباز یونانی آتش به دست خود را به آتن رساند و در کمال ناباوری خبر پیروزی یونانیان را در نبرد ماراتن داد و بلافاصله جان سپرد . امروزه نیز این آتش سمبلیک در نقاط جهان می گردد و برای مهمترین رخداد ورزشی جهان یعنی بازی های المپیک (که اشاره به همان خدایان کوه المپ دارد) بکار می رود .

2. در كتيبه "ديوان" خشايارشاه بصورت غيرمستقيم نامي از يونان و خرابي معبد آتن ميبرد

بسیار سپاسگزارم برای این قسمت :

من به خواست اهورامزدا آن معبد را ويران كردم

که این خلق و خوی یک بربر دور افتاده از تمدن را نشان می دهد ، در حالی که در مقابل اسکندر فرمان بازگشایی معبد بل مردوک را می داد .

در اين سند ساكنان يونان نه خداپرست بلكه خرافه پرستند!

این سند پیش از اینکه خرافه پرستی را نشان دهد ، روحیة توتالیتر و ایدئولوژیک خشایارشاه را نشان می دهد که بویی از حلم و بردباری نبرده است ، یونانیان اسطوره ها و اعتقادات خاص خودشان را داشتند ، خشایارشاه چون تحت تعلیم جادوگران زردشتی و اباطیل آنها بود ، الهه ها و خدایان یونانی را به شکل دیو می دید ! راستی چرا وقتی مجسمه های هرمودیوس و اریستوگیتون را می دزدید و سرقت می کرد ، آنها را به شکل دیو ندید ؟ سیری در تاریخ

3. دانش ضرب سكه (ساخت قالب) را به قوم ليدي منتسب كرده اند (قديميترين سكه مربوط به سده 6 پيش از ميلاد است) و بنوعي از علوم خاص دربار بشمار ميرفته است. ظاهرا اين دانش را از يونان آموخته بوده اند، حتي دانش تركيب فلز و ساخت آلياژ. دانش پيكرتراشي و مجسمه سازي!
و يونانيها (بمانند مصريها و ساكنان بين النهرين) از اربابان (خدايان)!
خداياني كه در جزيره آتلانتيس سكونت داشتند و جزيره شان ناپديد گشت. خداياني كه به المپ ميرفتند و ناپديد ميگشتند. براستي اين خدايان زميني بودند يا آسماني؟

گفتگو را از ضرب سکه به خدایان یونان و روم رساندید . همینکه یونان در همة زمینه ها پیشگام است بسنده است ، اینکه چه خدایانی را می پرستیدند حاشیه است . ماجراهای این خدایان از جنگ و دعواهای اهورامزدا و اهریمن جذاب تر و خواندنی تر بود .

33:

درود
خوب شد صحبت از دو ماراتون به میان آمد و شما از آن دفاع میکنید
اگر این اتفاق امروز می افتاد و یک سرباز غربی مشعل بدست خبر پیروزی غربیها را به انها میداد و جان میباخت و به این مناسبت یک رشته ورزشی تاسیس میشد فریاد شما بلند میشد که غربیها اغراق کرده و قصد بزرگ کردن یک پیروزی خفیف را دارند و این توهین به ماست مانند هولوکاست که شما و هم اندیشان شما آنرا بزرگنمایی غرب دانسته که از ان سو استفاده میکنند
اما در مورد خود ماراتون :
در ماراتون یک درگیری جزئی و بی اهمیت اتفاق افتاده که یوناینان بیش از حد ان را بزرگ و مهم جلوه دادند تا روحیه مردمشان را بالا ببرند و امروزه به ما فخر بفروشند در حالی که بارها یونانیان شکستهای سنگینی از پادشاهان بزرگ هخامنشی متحمل شدند اگر پیروزی در یک جنگ محدود اینهمه مباهات دارد که 25 قرن پس از ان انها به خود میبالند باید ما صد ها برابر یونانیان مفتخر باشیم
از اینکه ماراتون به عنوان رشته ای ورزشی در سطح جهان برگذار میشود و همچنین در المپیک که شعارش دوستی و برابری ملتهاست این ضدیت با روح المپیک و ورزش است که نام یک پیروزی کذایی را بر یک رشته ورزشی گذارند و ان را به جهان عرضه دارند مگر نه اینکه المپیک هدفش صلح و همزیستی انسانهاست؟ اگر المپیک برای صلح بنا شده پس نباید ماجراهای جنگ در ان دخیل باشد
البته من به یونانیان ایراد چندانی نمیگیرم ایراد از قدرتهای بزرگ جهانی ست که خود را وامدار یونان باستان میدانند و در لابلای تاریخ هر چیز کم ارزش یونان را یافته و بعنوان میراث فرهنگی خود قرار میدهند تا ملتهای دیگر را تحقیر کنند اگر اینطور ادامه داشته باشد فردا هر ملتی در صورت قدرت گرفتن رشته های ورزشی را به سلیقه خود تاسیس و نامگذاری و به جهان عرضه کند

به اعتقاد من نام ماراتون بر یک رشته ورزشی توهین به ملت ایران است تعجب میکنم که چرا مسئولین ورزشی قبل از انقلاب و همچنین بعد انقلاب هیچ واکنشی به این نام کذایی انجام ندادند و حتی این رشته ورزشی در ایران برگزار میشود به اعتقاد من مسئولین ورزش ایران باید به آن اعتراض کرده اگر اعتراض نتیجه نداد تا حذف این رشته ورزشی یا تغییر نام آن المپیک و دیگر رویدادهای ورزشی مرتبط با این رشته ورزشی را تحریم کنند
اقای بزرگمهر شما که از یونان و تمدن و فرهنگشان دفاع میکنید باید امروز هم از سیاستهای جهان غرب دفاع کنید چون یونان انزمان هم اگر قدرت داشت مثل امریکای امروز به دنبال تسلط بر جهان بود که البته با قدرت گرفتن اسکندر ماهیتشان را نشان دادند اسکندر در دوران خود مانند جرج بوش امروز در پی لشگر کشی به هر نقطه جهان بود تا دنیا در سیطره او باشد و جنایات زیادی انجام داد هر چند شما بدلیل تعصب به این شخص اعمال او را نادیده میگیرید
یادتان باشد غرب امروز اسکندر را قهرمان غرب و خود را وارث تمدن و فرهنگ یونان باستان میداند چه از نظر فرهنگی سیاسی و و و ...
در پایان امیدوارم این پست من حذف نشود
بدرود

34:

با سلام و احترام

متاسفانه دوستان هر زمان به نفعشان می شود
یک شخصیت را تحقیر و زمانی دیگر ...

جستاری پیشتر از همفکران شما زده بود در راستای
تحقیر فتوحات اسکندر و خود اسکندر و در آن
نشان داده بود که تخت جمشید آتش نگرفته و
آتش زدن تخت جمشید دروغی بوده که برای
بزرگ کردن اسکندر ساخته شده !!!

ماه ها گذشت کسی اعتراضی به آن جستار نکرد و
بجای آن از نوشته ها تمجید شد ...

حال ما اگر همان جملات را عینا بیاوریم و بگوییم
آتش نگرفته ، مرتد شناخته می شویم !!!
که شدیم !!

یک بام و دو هوای دوستان تمامی ندارد ....

35:

انصاف داشتن شما را شاکرم که پایه عدالتتان گردیده!

شهاب تنها یک هدف دارد و آن تخریب هر سندی که پیش ازین به نفع یا به ضرر ایران توسط کاشفان تاریخ (در رژیم پهلوی) نگاشته شده باشد. اگر شهاب واقعا خاکستری می اندیشد: برپایه سخن سن (به سناریو بیشتر میخورد) پیرامون "مجامعت زن قباد با قلعه بان" حکم را بدون در نظر گرفتن شرایط اضطرار صادر میکند. حال آنکه جناب !mohammad! با آوردن روایات از منابع مختلف اصل سند شهاب را نامعتبر ساختند.

خود شما هم دست کمی ازو نداریدپرفسور آیه آورده چون نام پندنامه در خداینامه نیامده پس متعلق به بزرگمهر نیست! اینجا من کماکان منتظر ارائه دلیل ازطرف شما هستم. گویا فقط یاد گرفته اید لگدمالی کنید تا همکاری!

سن (پرفسور محبوب شما) قدرت تمیز دادن دو شخص را از هم ندارد. فی المثل برزویه طبیب به هند میرود و با خود پنچه تنتره (کلیله و دمنه) می آورد درحالیکه بزرگمهر ادیب همواره یا در دربار شاه است یا زندان! براستی اگر بزرگمهر به هند رفته، چگونه گفته اند با هوش فراوان خود رموز شطرنج را یافته است؟

تا اینجای کلام مته بر خشخاش بود و اما...

1. قیاستان نابجاست. روحانیون مسیحی (درجامعه آنروز) قدرت غالب اند همانند روحانیت فعلی. تلاش شهاب (و شما) دقیقا منطبق برخواست ایشان است ===> لگدمالی ایران باستان و پررنگ کردن نقش اسلام در پیشرفت علم. حال آنکه فرمانروایان مسلمان از عمر بن خطاب تا عبدالملک بن مروان همه در سایه تعلیم رموز دیوانداری ایران باستان (و بعضا مشاوران رومی) توانستند مملکت پهناور را اداره کنند. از عبدالملک نقل است که روزی در مدرسه ای از دمشق دید که تمام معلمین ایرانیند و گفت: بیخود نیست اینها هزار سال فرمانروایی کردند بدون یکروز احتیاج داشتن به ما و بیخود نیست ما صد سال فرمانروایی کردیم با حضور هر روز اینان!

الباقی شکوه ایرانیان پس از اسلام به مدد حضور ادیبان، پزشکان، منجمین در دربار سلطان محمود ترک تا سلطان طغرل ترک و... است وگرنه عرب مخالف کش را چه به پیشرفت علم! هم اکنون برخی علمای فکور میگویند پروتستانسیم ایران (کنکاش در اصل و مرجع) باعث پسرفت و عقب ماندگی میگردد!

2. چسب زخم خودتان را به آئینه نچسبانید. ما ایرانی هستیم و مدافع هر عالمی (بدون در نظر گرفتن ملیت) و مخالف با هر مهاجمی به این آب و خاک! گویا قبول این موضوع برای شما سخت است که داریوش مدبر و کوروش فاتح پیش از اسکندر آمدند و آنچه که از رفتار اسکندر کتابخوان می بینید اکتسابیست نه درونی. (قیاس هاشمی بهرمانی و احمدی نژاد با شخصیتهای باستانی که خاطرتان هست)

36:

جناب خاکستری شما بروید در اینترنت مقاله پیدا کنید و به ما هم منتقل کنید.
در واقع با خواندن بیانات شما پیرامون انتخاب بازه (نه نقطه) از جامعه (0-1) یاد پایان نامه دوستم در مشهد افتادم که در حل مسئله برای یافتن اکسترممها (بهینه ها) در یک رویه (surface) فضایی (متشکل از داده های نقطه ای در فضای 3 بعدی) متوسل به منطق فازی شد. این یافتن همان GA است.

منطق فازی آنگونه که شما میپندارید گل آلود نیست، هدف ازآوردن این تشبیه (نه همانند سازی) آن بود که بدانید در مدار منطقی مغز همه داده ها تعریف نشده اند که اگر تعریف شوند با منطق فازی پیچیده ترین مسائل قابلحلند. در ذهنتان نمیگنجد روزگاری ربات کار قضاوت را انجام دهد. همانگونه که در ذهن ارسطو نمیگنجید برده هم انسان است.

تمثیل قبل را بخاطر آورید. درد قابل اندازه گیری نیست و اگر کسی بخواهد با ابزارهای فعلی اندازه بگیرد نتیجه میشود همان سُخرگی (مسخره کردن) کار کارشناسی و قضاوت. حالا افتاد یا نه؟

ماراتن که به یونان رسید و امروزه هم دو ماراتن که در جهان برگزار میشود ادامة ورزشی آن است که یک سرباز یونانی آتش به دست خود را به آتن رساند و در کمال ناباوری خبر پیروزی یونانیان را در نبرد ماراتن داد و بلافاصله جان سپرد .
پیروزی ماراتن در حد یاوه است. ایرانیان بدلیل فائق نبودن بر تنگه و شرایط سخت جنگ (عدم امکان آرایش سپاه و پیمایش منظم) راه بازگشت را انتخاب نموده اند که یونانیان آنرا به منزله شکست ایرانیان و فتح خویش دانسته اند. شاید اختلالات جوی نیز مزید بر علت عقب نشینی گردیده وگرنه تخریب 7 کشتی با پرتاب تیرهای یونان در حد افسانه است. بماند که امکان قاطی کردن رخداد فوق با سالامیس نیز میرفته است.

البته میپندارم انتهای داستان نیز شبهه دارد: شما (یا هر قهرمان ملی دیگر) میتوانید یک مشعل (چوبی با پارچه نفتی) در دست بگیرید و 42 کیلومتر پشت سرهم بدوید. اگر در اثر حرارت مشعل و وزن نسبی آن خسته نشدید، ضمنا مشعل خاموش نگردید یا به انتها نرسید ما داستان آن دونده را باور می کنیم. اصلا میتوانید این پروسه را بخاطر خستگی از نبرد با یک اسب چاپاری امتحان کنید. دعا میکنیم که در پایان آزمایش نمیرید!

که این خلق و خوی یک بربر دور افتاده از تمدن را نشان می دهد ، در حالی که در مقابل اسکندر فرمان بازگشایی معبد بل مردوک را می داد .
جناب اسکندر در عوامفریبی استاد بودند.

سپاسگذارم که پیرو روشنگریها اسکندر تمام مردم شهر تبس را بخشید، حتی پس از فتح سربازانش با توجه به دستور اکید سردار کوچکترین تعدی و تجاوزی به ساکنان این شهر نکردند!
بگذریم...
فتح دژ مستحکم تیر را چگونه توجیه میکنید؟ لابد میگوئید چون بندر یهودی نشین بوده رفتار اسکندر منصفانه (بدون خوی بربریت) بوده بلکه دستور خدا به ذوالقرنین برای عذاب کردن این قوم نافرمان است!

این سند پیش از اینکه خرافه پرستی را نشان دهد ، روحیة توتالیتر و ایدئولوژیک خشایارشاه را نشان می دهد که بویی از حلم و بردباری نبرده است ، یونانیان اسطوره ها و اعتقادات خاص خودشان را داشتند ، خشایارشاه چون تحت تعلیم جادوگران زردشتی و اباطیل آنها بود ، الهه ها و خدایان یونانی را به شکل دیو می دید !
مفتخر شدم از اینکه روش خشایارشاه (به گردن گرفتن) بمانند روش ابراهیم برای شکستن بتها نبوده!

37:

احتمالا اين چسب جديديست! خشايار سارق...
لابد در زير بدن لختشان چيز باارزشي (طلا يا يورو) ديده بود و برق گوهرها چشمانش را گرفته! تنديسهاي ديدني براي سوغات به پارس بدك نيستند! همانگونه كه در طول تاريخ شاهان فاتح براي اثبات فتح الواح و تنديسهاي با ارزش آن سرزمين را با خود جابجا ميكرده اند!
اگر بخواهم بمانند شما كه در اسطوره هاي يونان بدنبال گم گشته هاي خود ميچرخيد، نياز به يافتن كمبودي داشته باشم روح آزاديخواهي كاوه و عدالتپروري فريدون را در اسطوره ايراني نميفروشم تا امثال هارموديوس و آريستوگيتون را بخرم. شايد ديدن تنديسها براي خواننده خالي از لطف نباشد. بدليل بدآموزي (شايد هم مطابق نبودن با قوانين هم ميهن) لينك رويت تنديسها گذاشته ميشود:
http://www.livius.org/a/1/greeks/tyrannicides.jpg
گفتگو را از ضرب سکه به خدایان یونان و روم رساندید . همینکه یونان در همة زمینه ها پیشگام است بسنده است ، اینکه چه خدایانی را می پرستیدند حاشیه است . ماجراهای این خدایان از جنگ و دعواهای اهورامزدا و اهریمن جذاب تر و خواندنی تر بود .
در راستاي روشنگري بود كه يونانيان با فلسفه بافي و قصه سرايي نميتوانستند سنگ روي سنگ بگذارند، مگر زير فرمان خدايان و با علم آنان. راستي عصاي زئوس آسماني چيزي شبيه تفنگ ليزري نبوده؟
بگذريم گفتار خير و شر كه پايه اديان ابراهيمي شده از همين دعواهاي اهورامزدا و اهريمن نشئت گرفته. در انديشه زرتشت پل چينوت همان پل صراط است. نام سرقت بر آن نميگذاريم و ميگوئيم اقتباس گرديده حال كدام قوم زودتر آمده جاي بحث دارد؟ ابراهيم يا زرتشت؟

38:

اسکندر نسبت به سنش پیشتاز، باهوش و بسیار دوراندیش بوده بارها درتاپیک ذوالقرنین تکرار نموده ام اما دلیل نمیشود هرآنچه دیگران کردند به نام و کام او زده شود. شاهراههای امپراطوری پارس ساخته دست داریوش است (علی الخصوص با وجود سیستم اطلاع رسانی سریع چاپاری). در مابین ملتها بین مصر، ایران و چین بحث است که اولین بار تجارتهای کاروانی و دریایی را کدام کشور براه انداخت. سابقه تردد در شاهراه بین المللی جاده ابریشم بدوران پارتها و امپراطوری هان باز میگردد اما آیا تطابق بر مسیر حرکت اسکندر دارد؟
سیری در تاریخ
سیری در تاریخ
سیری در تاریخ
پیمودن راه آماده یا سیر در راههای مالرو شاخ غول شکستن نیست. براستی اسکندر در مسیرحرکتش با آن همه هول و هراس برای مکاشفه و دیدن اقوام جدید بجز تعدادی پادگان نظامی در سر راهش چند پل (روی رودخانه یا دره)؟ چند کانال کوهی (برش یا خاکریزی)؟ و چند سد (مهار سیلاب)؟ ساخت.

39:

با سلام و احترام
چون این پست تا حدودی مربوط به بررسی
نوشته های من است ، اندکی راجع به آن می نویسم ...
گویا در مورد ما دچار یک "پارانویا"ی خفیف شده اید ...
نوشته های ما به هیچ وجه این سخن و استدلال شما را
اثبات نمی کند ...
حداقل یک مورد آن جستاریست با عنوان " تمدن های تابناک ایران
پیش از هخامنشیان " که یک بازه زمانی مظلوم در تاریخ ایران است ...
و...که مطالب و اکتشافات در اینباره نیز اغلب مربوط به
عصر پهلوی هستند و بخشی به ÷س از انقلاب بر میگردد..
حال چطورمی توان توجیه کرد که یک فرد بدخواه تاریخ این کشور باشد
و در عین حال این موضوع ارزشمند را نیز مطرح کند ؟!!
موضوعی که اغلب مدعیان میهن پرستی از آن غافلند و فقط
به ریش چند شاه آویزان شده اند ؟!

نوشته اصلي بوسيله Eybaba نمايش نوشته ها
اگر شهاب واقعا خاکستری می اندیشد: برپایه سخن سن (به سناریو بیشتر میخورد) پیرامون "مجامعت زن قباد با قلعه بان" حکم را بدون در نظر گرفتن شرایط اضطرار صادر میکند. حال آنکه جناب !mohammad! با آوردن روایات از منابع مختلف اصل سند شهاب را نامعتبر ساختند.
ما همانجا موضوع را بررسی کردیم و شما درک نکردید که قضیه چه بود ...
مگر می شود کسی که زنش می تواند در زندان به دیدارش رود
را به سکس با زندان بان تشویق کند تا بجای مثلا هفته ای یکبار
هر روز او را ببیند ؟!!!
این با کدام منطق توجیه می شود ؟!

اینکه سکس با زندان بان را برای رفاه بیشتر
همسر "توجیه" میفرمایید خود عذر بدتر از گناه است ...
اگر اینگونه باشد هر کس که همسرش تحت فشار اقتصادی
بود می تواند برود تن فروشی کند ...

و نکته برخی روایات که جناب محمد آوردند :
اینکه شعوبیه در این زمینه نیز علیرغم
این روایت علمی گاها روایات لطیف تری برای توجیه
این قضیه آورده و مشخص نیست یک زن چگونه شوهرش
را در فرش یا پارچه پیچیده و بیرون آورده
و آن زندان بانان چقدر گوسفند بوده اند که نفهمیدند
یک زن در ملحفه یا فرش همسرش را حمل می کند
و دیگر اینکه آیا یک زن توانایی حمل همسرش را داشته ؟!!


نوشته اصلي بوسيله Eybaba نمايش نوشته ها
1. قیاستان نابجاست. روحانیون مسیحی (درجامعه آنروز) قدرت غالب اند همانند روحانیت فعلی. تلاش شهاب (و شما) دقیقا منطبق برخواست ایشان است ===> لگدمالی ایران باستان و پررنگ کردن نقش اسلام در پیشرفت علم. حال آنکه فرمانروایان مسلمان از عمر بن خطاب تا عبدالمک بن مروان همه در سایه تعلیم رموز دیوانداری ایران باستان (و بعضا مشاوران رومی) توانستند مملکت پهناور را اداره کنند. از عبدالملک نقل است که روزی در مدرسه ای از دمشق دید که تمام معلمین ایرانید و گفت: بیخود نیست اینها هزار سال فرمانروایی کردند بدون یکروز احتیاج داشتن به ما و بیخود نیست ما صد سال فرمانروایی کردیم با حضور هر روز اینان!
در لینک زیر یک مقاله ای آوردیم
بدرد این ادعای شما میخورد :
آیا زبان عهد ساسانی ظرفیت کتاب نویسی داشته ؟؟سیری در تاریخ








حال این دانش از کجای این آسمان یکباره ÷س از اسلام
شکوفا گشته کسی پاسخی ندارد ...

حکایت داشتن علم سیاست و نجوم و طب و ...
مانند همان لطیف است که هموطن ما زمین را
در مقابل ژاپنی کنده و سیم تلفنی نیافت و
از این طریق اثبات کرد که در دویست سال پیش
ما تلفن همراه داشتیم !!


نوشته اصلي بوسيله Eybaba نمايش نوشته ها
الباقی شکوه ایرانیان پس از اسلام به مدد حضور ادیبان، پزشکان، منجمین در دربار سلطان محمود ترک تا سلطان طغرل ترک و... است وگرنه عرب مخالف کش را چه به پیشرفت علم! هم اکنون برخی علمای فکور میگویند پروتستانسیم ایران (کنکاش در اصل و مرجع) باعث پسرفت و عقب ماندگی میگردد!
حتی زرین کوب متعصب ملی گرا نیز این سخنان
ناسیونالیستی را رد می کند و جنبش تمدن سازی
را ناشی از اسلامی بودن تمدن می داند ...

اغلب دانشمندان بزرگ دنیا چنین سخنی را تایید نمی کنند ...
طبیعتا ایران بعنوان کشوری با شرایط محیطی خاص
از ابتدا مهاجر پذیر بوده است و کسی هم آنزمان مثل اکنون آزمایش ژنتیک نمیگرفت
تا بتواند اثبات کند که چون فلانی اصالتا ایرانی است
پس باهوش تر است ...

آیا نژادهای دیگر و اقوام دیگر مثل ترک و عرب و بلوچ و ...
از نظر علمی کودن تر از بقیه نژادها هستند که چنین میفرمایید ؟!

نوشته اصلي بوسيله Eybaba نمايش نوشته ها
2. چسب زخم خودتان را به آئینه نچسبانید. ما ایرانی هستیم و مدافع هر عالمی (بدون در نظر گرفتن ملیت) و مخالف با هر مهاجمی به این آب و خاک! گویا قبول این موضوع برای شما سخت است که داریوش مدبر و کوروش فاتح پیش از اسکندر آمدند و آنچه که از رفتار اسکندر کتابخوان می بینید اکتسابیست نه درونی. (قیاس هاشمی بهرمانی و احمدی نژاد با شخصیتهای باستانی که خاطرتان هست)
کاش کسی مدافع لوس آنجلسی خاک میهنمان نباشد ...
اکنون در ظاهر افراد فراری زمان جنگ میهن پرست تر از
شهیدان کشور شده اند !!
اگر آنزمان قادسیه بود ، 20 سال پیش هم بود ...
مرد و نامرد را ما خوب میشناسیم ...

40:

کسی که اسکندر را با بوش مقایسه می کند نه اسکندر را می شناسد و نه بوش و نه تاریخ .
اسکندر یک تمدن یکپارچة جهانی را خواستار بود و نه استعمار دیگر فرهنگها (اگر اصلاً فرهنگی داشته باشند) ، خلق و خوی او چنان بود که حتا خود مقدونی ها نیز به سیاستهای اسکندر در قبال خاوریان اعتراض می کردند و یکبار کار بیخ پیدا کرده بود که با درایت اسکندر موضوع فیصله پیدا کرد. می دانید چرا مشعل بازی های المپیک به این شکل جاودان مانده است ؟ بدین سبب که بازی های المپیک بنحوی نمایش تمدن بشری و جلوه ای از فرهنگ متعالی نیز محسوب میشود و در جدال ِ ماراتن اگر سپاه عظیم و قدرتمند هخامنشی فاتح مى شد ، چه بسا كه تمدن باختری هرگز گسترش و فراگشت نمى یافت و به جاى آن حكومتى مستبد و نیمه خاوری ، نظارت جهان را به عهده مى گرفت ، خوشبختانه زمانی که ایرانیان به یونان آفند کردند جولانگاه فلسفه به جانب باختر نقل مکان کرد و قدر کم فلسفه ، حکمت و دانش از گزند دیوانگان قدرت و انتقام و انتقام کشی در امان ماند تا بشر الی ابدالدّهر بابت آنها به خود ببیالد . همچنین یکی از ارزش های ماراتن به سبب این بود که نخستین رویارویی بزرگ هخامنشی با یونانیان محسوب میشد ، در این نبرد نیز همچون نبرد گوگمل یونانیان حماسه آفریدند و بر سیاهی لشکر عظیم هخامنشی فائق آمدند.

41:

با منطق یونان: همانگونه که شما در بحث از استوانه کوروش و حمورابی ناگهان یاد ساسانیها می افتید! محور بحث را قدری به سمت یونان بچرخانیم. در یونان آزادی جنسی بوفور یافت میشده، حداقل کاسه، بشقابهای آنجا جعلی نیست! لابد در ایران باستان هم آزادی جنسی بوده، اشکالی دارد.
مگر می شود کسی که زنش می تواند در زندان به دیدارش رود
را به سکس با زندان بان تشویق کند تا بجای مثلا هفته ای یکبار
هر روز او را ببیند ؟!!!
هنوز هم مُصرم بر اینکه زندانی شدن قباد (سیاسی) با زندانی شدن افراد معمولی (سارق، قاتل، شرور و...) تفاوت داشته و دیگران ازین موقعیت کمال استفاده را میبردند!
همانجا توضیح دادم که آقا(یا آقایان) زندانبان گیر سه پیچ داده بودند که تا طرف نخوابد و ندهد راه ورود و دیدار با شوهرش آزاد نمیگردد، و لابد ایشان تحت نظر مامور زندان موضوع را با شوهردر میان گذاشته است. مسئله رفاه نبوده، اضطرار(=گیرافتادن) بوده! آن موقع هم موبدی در آنجا نبوده تا آقایان متجاوز را ارشاد کند! افتاد یا نه؟
زن قباد که سخت زیبا بود به شوی خویش دست رس داشت و او را طعام می برد.
کوتوال قلعه بد عاشق شد و در صدد فریب وی برآمد . زن این مطلب با شوی در میان نهاد
و قباد او را امر داد که تسلیم کوتوال شود . کوتوال نیز چون شیفته زن بود دیدار شوی را بر او آزاد کرد
نمیدانم این منطق است یا لجاجت؟ اگر لجاجت نیست جمله آخر را معنی کنید؟
مگر میشود شما در عین گرسنگی غذا را ببینی و بگویی چون مال من نیست به آن دست نمیزنم!
آیا زبان عهد ساسانی ظرفیت کتاب نویسی داشته ؟؟
جناب شهاب مزاح میفرمائید به گمانم شما قدری نیاز به مطالعه توام با استراحت دارید.
مگر میشود تمدنی بدون داشتن خط حساب و کتاب مخارج دولت را بکند! مثلا عکس (3*4) تجار، نظامیان، موبدان، کشاورزان، پیشه وران با تعدادی نخود(ملاک سنجش غذا)، استخودوس(معیار سنجش دارو)، چند پوست(معیار سنجش لباس) و ... در خزانه باشد تا هرکس از رعایا آمد به او بدهند یا از او بگیرند!
اصلا ما فرض میکنیم ساسانیها ناگهان از غاری نزدیک جهرم در آمدند و شروع بکار نمودند. این سکه اردشیر1 دارای خط پهلوی ساسانی است:


سیری در تاریخ
متن روی سکه: مَزدیسَن بَگی، اَرتَشتیر، مَلِکَن مَلِکا ایران (خداوندگار مزداپرست، ادرشیر، شاه شاهان ایران)
پشت سکه: نوری زی اَرتَشتیر (آتش پادشاهی اردشیر)
حکایت داشتن علم سیاست و نجوم و طب و ...
بازهم مزاح است، حداقل بزرگمهر ادیب و برزویه طبیب را نمیتوانید انکار کنید. شاگردان و دستپرورده ها بماند! مگر میشود امپراطوری باشد، اداره شود آنهم بدون دانش. درست مثل اینکه بگوئیم ایالات متحده امریکا عددی نیست. بلکه هرچه دانشجو و دانشمند دارد اصالتا امریکایی نیستند!
اغلب دانشمندان بزرگ دنیا چنین سخنی را تایید نمی کنند ...
به گمانم اندیشه شما محدود به گفتار سایرین است. شما نام یک دانشمند ایرانی بیاور که در دربار خلفای راشدین، امویها یا عباسیها رشد کرده باشد. برای زنده کردن ادبیات قدیم فشارها بقدری بوده که حتی ابن مقفع هم بجرم زندقی بودن سوزانده میشود! وقتی میگویم ترکان ادبیات، نجوم و طب را دوست داشتند از باده معده ام سخن نمیگویم!
کاش کسی مدافع لوس آنجلسی خاک میهنمان نباشد ...
اکنون در ظاهر افراد فراری زمان جنگ میهن پرست تر از
شهیدان کشور شده اند !!
اگر آنزمان قادسیه بود ، 20 سال پیش هم بود ...
مرد و نامرد را ما خوب میشناسیم ...
این نکته را مطمئنا نگرفتید! مراد از قیاس هوش سیاسی در اداره مملکت بود نه جنگاوری و پیشتازی...

42:

برهانهای پروفسور کریستین سن چندان هم بیراه نیستند و لابد انتظار ندارید به آن سخنان سخیف و بی بنیان شما که علمی نیست ، پاسخ علمی بدهیم ؟ شما با هزار شاید و امّا می خواستید براهین تاریخی کریستین سن را پاسخ بدهید ، حتا دانشنامة ویکی پدیا هم بر بالای فرتور مجسمة بزرگمهر در میدان بزرگمهر اصفهان ، اینگونه آورده:

File:Burzoe.jpg


می دانم که بزرگمهر و برزویه دو تن جدا از هم اند ، منتها نه بنا به سخنان سبک شما ، بل به سبب براهینی که شما از آنها ناآگاهید !

1. قیاستان نابجاست. روحانیون مسیحی (درجامعه آنروز) قدرت غالب اند همانند روحانیت فعلی.
فصل مشترک «قدرت» نیست ، پذیرفتن «باور عمومی» قاضی بود که هر سخنی بر پاد ِ تابوها محکوم به زندان یا به وام از خودتان در مورد اینجانب «اخراج و حذف فیزیکی و فکری» است که خوشبختانه کوروش و داریوش و خشایارشاهی وجود ندارد تا در رکاب آنها به هم میهن تجاوز کنید تا یاد ماراتن و گوگمل را زنده کنیم سیری در تاریخ

از عبدالملک نقل است که روزی در مدرسه ای از دمشق دید که تمام معلمین ایرانید و گفت: بیخود نیست اینها هزار سال فرمانروایی کردند بدون یکروز احتیاج داشتن به ما و بیخود نیست ما صد سال فرمانروایی کردیم با حضور هر روز اینان!

عبدالملک دقیقانه درست میگوید ، ایرانیان در باستان با شمشیر و فیل و نیزه «فرمانروایی» می کردند ، اقوامی مانند سکاها و کردها و .. را هم بعنوان مزدور یا تروریست استخدام می کردند ، نیازی به اعراب نداشتند ، اما اعراب برای گسترش یا گاه ادارة ممالک خود به شگردهای تجربی ایرانیان در حفظ مستعمرات و ممالک دیگر نیاز داشت زیرا هخامنشیان تقریباً نخستین حکومت استعمارگر و متجاوز ِ بزرگ تاریخ جهان است .

الباقی شکوه ایرانیان پس از اسلام به مدد حضور ادیبان، پزشکان، منجمین در دربار سلطان محمود ترک تا سلطان طغرل ترک و... است وگرنه عرب مخالف کش را چه به پیشرفت علم! هم اکنون برخی علمای فکور میگویند پروتستانسیم ایران (کنکاش در اصل و مرجع) باعث پسرفت و عقب ماندگی میگردد!
اگر ایرانیان علاقه مند به پیشرفت علم بودند زمانیکه بخش وسیعی از جهان را در اختیار داشتند بجای غارت ممالک مستعمره ، یک خیزش و نهضت علمی روی می داد ، اما هنگامیکه اسلام گسترده می شود ابن باجه ها و ابن رشد های اندلسی در اسپانیا ظهور می کنند . اما در قلب ایران در باستان و با وجود آن همه دانشمند ِ یونانی و رومی ِ جندیشاپور ، یک دانشمند ِ ایرانی بلندآوازه نمی شود که اگر میشد اطمینان می دهم به جای کوروش او را می پرستیدید !

2. ...ما ایرانی هستیم و مدافع هر عالمی (بدون در نظر گرفتن ملیت) و مخالف با هر مهاجمی به این آب و خاک!

شما که راست می گوئید و ما هم باور کردیم که دوستدار دانشمندان یونانی و عربی هستید .
همچون شما ایرانی هستیم با این تفاوت که مخالف تهاجم ایران به هر آب و خاکی .

گویا قبول این موضوع برای شما سخت است که داریوش مدبر و کوروش فاتح پیش از اسکندر آمدند و آنچه که از رفتار اسکندر کتابخوان می بینید اکتسابیست نه درونی.
خودتان هم می دانید که رفتار کوروش و داریوش نصف ِ ارزشهای رفتاری اسکندر نیست . اگر اسکندر نبود همین پاسارگادتان هم امروز وجود نداشت که بر خاک آن سجده کنید . کوروش و داریوش اگر ثروت برای گردآوری سیاهی لشکر نداشتند به هیچ جا نمی رسیدند ، این در حالی بود که اسکندر برای گردآوری یک سپاه نصفه و نیمة کوچک مجبور شد مبلغ هنگفتی را قرض کند .


(قیاس هاشمی بهرمانی و احمدی نژاد با شخصیتهای باستانی که خاطرتان هست)
آقای رئیس جمهور که مانند شما ، برادر باستانی هستند و بجای مکتب اسلام از مکتب ایرانی سخن می گویند . مگر بد است ؟ ای بابای ِ باستانی و رئیس جمهور باستانی و دولت باستانی ؟! تازه در کهریزک هم مانند داریوش (فرو کردن چوب در مقعد) فتنه گران سال 88 را تنبیه کرد . ایران هم به شیوة کشورهای کمونیستی اداره میشود که نخستین کمونیست تاریخ مزدک بامداد است . پس می بینید که جنسمان جور است و همه چیز باستانی ِ باستانی شده است . حالا چه شده است که از استبداد خاوری-باستانی ِ خودتان به ستوه آمده اید و به دموکراسی باختری که متعلق به یونان است علاقه مند شده اید بحث دیگری است .

43:

با سلام و احترام
بفرض كه يونان بوده (فرض بدون اثبات )
پس قبول داريد كه آزادي جنسي براي زنان شوهردار بوده
كه با هر كس مي خواهند رابطه برقرار كنند ؟!!

نوشته اصلي بوسيله Eybaba نمايش نوشته ها
هنوز هم مُصرم بر اینکه زندانی شدن قباد (سیاسی) با زندانی شدن افراد معمولی (سارق، قاتل، شرور و...) تفاوت داشته و دیگران ازین موقعیت کمال استفاده را میبردند!
زندان بوده ، قصر كه نبوده !!!
نوشته اصلي بوسيله Eybaba نمايش نوشته ها
همانجا توضیح دادم که آقا(یا آقایان) زندانبان گیر سه پیچ داده بودند که تا طرف نخوابد و ندهد راه ورود و دیدار با شوهرش آزاد نمیگردد، و لابد ایشان تحت نظر مامور زندان موضوع را با شوهردر میان گذاشته است. مسئله رفاه نبوده، اضطرار(=گیرافتادن) بوده! آن موقع هم موبدی در آنجا نبوده تا آقایان متجاوز را ارشاد کند! افتاد یا نه؟
داستان تخيلي خود را با اصل روايت تاريخي مقايسه كنيد :
((زن قباد که سخت زیبا بود به شوی خویش
دست رس داشت و او را طعام می برد.
کوتوال قلعه بد عاشق شد و در صدد فریب
وی برآمد . زن این مطلب با شوی در میان نهاد
و قباد او را امر داد که تسلیم کوتوال شود .
کوتوال نیز چون شیفته زن بود دیدار شوی
را بر او آزاد کرد )) همان ص 19

نوشته اصلي بوسيله Eybaba نمايش نوشته ها
نمیدانم این منطق است یا لجاجت؟ اگر لجاجت نیست جمله آخر را معنی کنید؟
مگر میشود شما در عین گرسنگی غذا را ببینی و بگویی چون مال من نیست به آن دست نمیزنم!
جمله آخر تفاوت "دسترسي داشتن " و "آزاد بودن در ديدن" است ...
دسترسي داشتن يعني ديدن محدود مثلا چند روز در هفته و
بردن غذا براي همسر ...
ولي آزاد بودن يعني مثلا هر روز به پيش شوي خويش رود ...

نوشته اصلي بوسيله Eybaba نمايش نوشته ها
جناب شهاب مزاح میفرمائید به گمانم شما قدری نیاز به مطالعه توام با استراحت دارید.
مگر میشود تمدنی بدون داشتن خط حساب و کتاب مخارج دولت را بکند! مثلا عکس (3*4) تجار، نظامیان، موبدان، کشاورزان، پیشه وران با تعدادی نخود(ملاک سنجش غذا)، استخودوس(معیار سنجش دارو)، چند پوست(معیار سنجش لباس) و ... در خزانه باشد تا هرکس از رعایا آمد به او بدهند یا از او بگیرند!
اصلا ما فرض میکنیم ساسانیها ناگهان از غاری نزدیک جهرم در آمدند و شروع بکار نمودند. این سکه اردشیر1 دارای خط پهلوی ساسانی است:


سیری در تاریخ
متن روی سکه: مَزدیسَن بَگی، اَرتَشتیر، مَلِکَن مَلِکا ایران (خداوندگار مزداپرست، ادرشیر، شاه شاهان ایران)
پشت سکه: نوری زی اَرتَشتیر (آتش پادشاهی اردشیر)
چقدر نوشته پرمعنا و علميست!!!
اين راهي مناسب براي اثبات يك كتابخانه بزرگ
با ميليونها جلد كتاب است !!!

نوشته اصلي بوسيله Eybaba نمايش نوشته ها
بازهم مزاح است، حداقل بزرگمهر ادیب و برزویه طبیب را نمیتوانید انکار کنید. شاگردان و دستپرورده ها بماند! مگر میشود امپراطوری باشد، اداره شود آنهم بدون دانش. درست مثل اینکه بگوئیم ایالات متحده امریکا عددی نیست. بلکه هرچه دانشجو و دانشمند دارد اصالتا امریکایی نیستند!
خود امپراتوري نيز چندان با عظمت نبود و
مثل همين خطوط و زبان الكن بود ...
ولي پتانسيل ايران اينقدر بود كه يك فرد عقب مانده
نيز بتواند چنين كشور را اداره كند ...
ما در ده ها قرن پيش از اين اقوام ، اقوامي داشتيم
كه داراي صنعت و هنر و معماري پيشرفته اي بودند و
در قياس با آنزمان پيشرفت كه نداشتيم پسرفت هم داشتيم ...
تا زمان تمدن اسلامي كه دانشمند و ... در اين سرزمين بظهور رسيد ...
نوشته اصلي بوسيله Eybaba نمايش نوشته ها
به گمانم اندیشه شما محدود به گفتار سایرین است. شما نام یک دانشمند ایرانی بیاور که در دربار خلفای راشدین، امویها یا عباسیها رشد کرده باشد. برای زنده کردن ادبیات قدیم فشارها بقدری بوده که حتی ابن مقفع هم بجرم زندقی بودن سوزانده میشود! وقتی میگویم ترکان ادبیات، نجوم و طب را دوست داشتند از باده معده ام سخن نمیگویم!
دانشمندان در آنزمان بدون حمايت دربار اغلب نمي توانستند
نوشته ها و تفكراتشان را مكتوب كنند ...
شعرا اغلب شعرهايشان مدح شاهان بود تا بتوانند
ادامه دهند ...
ابوريحان به حكم يكي از حاكمان براي دختر آن حاكم كه
نوجوان هم بوده كتابي مفصل نوشت
به نام التفهيم ، تصادفا اين كتاب را بدست آوردم و
گاها ميخوانم ...
واقعا تعداد لغات "علمي " فارسي آن با توجه به اينكه
مربوط به فردي فارسي زبان بوده و ابوريحان در
فارسي نوشتن آزاد بوده ، بسيار ناچيز است ...
شايد به جرات بتوان گفت همه لغات علمي آن
غير از تعداد محدودي در اين كتاب عظيم به عربيست ...
و اين نشان ميدهد كه گرچه در آنزمان معادل سازي و ...
بوده ولي براي لغات علمي بسيار دشوار است كه معادلي
بتوان ساخت كه دقيقا همان مفهوم را برساند ...

نوشته اصلي بوسيله Eybaba نمايش نوشته ها
این نکته را مطمئنا نگرفتید! مراد از قیاس هوش سیاسی در اداره مملکت بود نه جنگاوری و پیشتازی...
قياستان بي ربط و بي پايه بوده ....
نه داريوش مدبر بوده و نه كوروش ...
البته فاتح بودن به هر قيمتي كه "حسن" محسوب نمي شود ...
هيتلر و شارون و چنگيز و ... هم فتحهايي داشته اند !!
داريوش هم همانند كوروش با فريبكاري به حكومت رسيد ...
شايد اشتباهات فاحش او در كتيبه بيستون مبني بر
نداشتن شناخت نسبت به خاندانش نشان نداشتن اصالت او باشد
و او نيز مانند كوروش با فريب و تبارسازي شاه شده باشد ...
براي شناخت داريوش و كوروش و قياس با حاكمان عادل بايد
قياس امام علي و معاويه (يا عمروعاص) را بررسي كرد ...

كه امام علي (ع) ميفرمايد:
« سوگند به خدا! معاويه از من سياستمدارتر نيست،
اما معاويه حيله گر و جنايتکار است،
اگر نيرنگ ناپسند نبود من زيرک‌ترين افراد بودم،
ولي هر نيرنگي گناه،
و هر گناهي نوعي کفر و انکار است.
«روز رستاخيز در دست هر حيله‌گري پرچمي است
که با آن شناخته مي‌شود

44:

استاد گرامی جناب شهاب ارجمند ،
اینجانب اخیراً به حل مسئله ای نائل گشته ام که می دانم خود نیز بدان پی برده اید .
نخست گمان می بردم این قماش ِ باستانی ، تمارض و تجاهل به نفهمیدن جملات فارسی میکنند اما اینک یقین دارم که در خواندن جملات و درک مفاهیم زبان خود ، مشکل اساسی دارند . تقاضا دارم در کنار و یا پائین هر جمله یک شرح مفصل از همان جمله را قید بفرمائید و گرنه مانند پیک پیش برایتان فرتور ِ سکه می گذارند .

45:

خیر ، عین حقیقت است .

لابد در زير بدن لختشان چيز باارزشي (طلا يا يورو) ديده بود و برق گوهرها چشمانش را گرفته! تنديسهاي ديدني براي سوغات به پارس بدك نيستند! همانگونه كه در طول تاريخ شاهان فاتح براي اثبات فتح الواح و تنديسهاي با ارزش آن سرزمين را با خود جابجا ميكرده اند!
اگر بخواهم بمانند شما كه در اسطوره هاي يونان بدنبال گم گشته هاي خود ميچرخيد، نياز به يافتن كمبودي داشته باشم روح آزاديخواهي كاوه و عدالتپروري فريدون را در اسطوره ايراني نميفروشم تا امثال هارموديوس و آريستوگيتون را بخرم. شايد ديدن تنديسها براي خواننده خالي از لطف نباشد. بدليل بدآموزي (شايد هم مطابق نبودن با قوانين هم ميهن) لينك رويت تنديسها گذاشته ميشود:
http://www.livius.org/a/1/greeks/tyrannicides.jpg
آثار هنری زیبایی هستند ، بی شک نگریستة اینجانب با نگریستة شما متفاوت است ، اینکه خشایارشاه چه چیزی را دزدیده مهم نیست ، مهم نفس عمل است ، شاید هم همچون نگریستة شما ، خشایارشاه هجنسباز بوده است و از دیدن این تندیس ها نیز مشعوف میگشته است .

در راستاي روشنگري بود كه يونانيان با فلسفه بافي و قصه سرايي نميتوانستند سنگ روي سنگ بگذارند، مگر زير فرمان خدايان و با علم آنان. راستي عصاي زئوس آسماني چيزي شبيه تفنگ ليزري نبوده؟

خیر ، یونان را نمی شناسید ، با احتمال زیاد ارسطو و با احتمال کمتر سقراط با باور عمومی و عقیدة دینی یونانیان هم عقیده نبودند ، برخی دانشمندان یونانی که اعتقادی به خدایان یونانی نداشتند و برخی هم نسبت بدانها شکاک بودند.در کل ترکیب بسیار زیبا ، جالب و متنوعی از اندیشه های گوناگون را در یونان شاهد هستیم .

بگذريم گفتار خير و شر كه پايه اديان ابراهيمي شده از همين دعواهاي اهورامزدا و اهريمن نشئت گرفته. در انديشه زرتشت پل چينوت همان پل صراط است. نام سرقت بر آن نميگذاريم و ميگوئيم اقتباس گرديده حال كدام قوم زودتر آمده جاي بحث دارد؟ ابراهيم يا زرتشت؟

همانطور که در اینجا گفته ام :

نوشته اصلي بوسيله Bozorgmehr
داستان ابلیس و الله قابل قیاس با داستان اهورامزدا و اهریمن ِ زردشتی گری نیست ، زیرا شیطان یک مینوی ازلی در مقابل الله نیست ، و زورآزمایی هم در توان او نیست، از نگریستة دیانت زردشتی جهان همچون دو قلمروست در حالی که در دیانت ابراهیمی وار ، جهان محضر یک خالق است که « شیطان را نیز خالق است »

46:

[...]

ایشان مدعی شدند که این خط با چند شکلک بر پیکره سنگ بدرد کتابت نمیخورد و فی الواقع ایشان قصد دارند بگویند مردم بیسواد بوده و برای بیان منظورشان نقاشی میکشیدند تا انشاء نویسی! حق هم دارند چون بنا به شکاف طبقاتی رایج در دولت ساسانی که تا 50-60 سال پیش در ایران اسلامی نیز ادامه داشته، کشاورزان (استرپوشان) و پیشه وران (هوتخشان) همانند موبدان، ارتشتاران و دبیران حق تحصیل نداشتند!

اما الفبای پهلوی ساسانی که با آن بخشهای مختلف اوستا کتابت شده چیزی شبیه همان خط نوشته بر سکه است نه آن سنگ که شاهکار یک کودک است!

ابن مقفع هفت خط ساسانی را برشمرده:
1. دین دبیره (دارای 60 حرف، سروده های دینی)
2. هام دبیره (برای احکام دادگستری و حسابهای دولتی)
3. گشته دبیره (کتیبه ها و نام پادشاهان بر سکه ها)
4. نیم گشته دبیره (دارای 28 حرف، نسخ پزشکی و متون فلسفی)
5. فرورده دبیره (33 حرف، منشور پادشهان)
6. راز دبیره (خط اختصاصی شاهان)
7. ویسپ دبیره (365 حرف)
با گذر زمان از میان این 7 خط فقط کتیبه ها و اسنادی به 3 خط (دین، هام و گشته) باقی مانده است.

47:

یک بام و دو هوا یعنی همین
سیاستهای امروز غرب با عنون نظم نوین جهانی یا ... تسلط غرب بر دنیاست اما کشور گشایی اسکندر برای یکپارچه سازی تمدن جهانی!!!!!!!!!!!!!!
مقایسه اسکندر و بوش (دولتمردان امریکا ) هر دو در پی تسلط بر جهان بودند آن یکی در پی گسترش فرهنگ غرب انروز در جهان بوده این یکی در پی گسترش فرهنگ غرب امروز پس فرقی بین این دو نیست
فرهنگ غرب از ابتدا مبتذل و بی بند و بار بوده که حتی در قسمتی از فیلم 300 هم انرا بنمایش گذاشتند و بی بند و باریهای امروز غرب ریشه در یونان و روم باستان دارد و خود اسکندر هم از نظر اخلاقی وجهه خوبی نداشت برای مثال میتوان به تاییس اشاره کرد
چرا مشعل بازیهای المپیک جاودان ماند ؟ در پست قبلی عرض کردم یونانیان از کاه کوه ساختند و از یک پیروزی خفیف در دشت ماراتون( اگر بشود روی ان نام پیروزی گذاشت) افسانه ها ساختند که یکی از دوستان در پستهای قبلی نقدی بر ان افسانه داشتند و امروز دنیای غرب که خود را وارث تمدن یونان میداند و قدرت اقتصادی سیاسی و نظامی جهان دست انهاست با استفاده از نفوذ و قدرت این نشان را بر دنیا تحمیل کرده که هنوز سیطره غرب بر دنیا پایان نیافته وهمچنین همین مشعل را در دست مجسمه ازادی می بینیم
گفتین اگر یونانیان در ماراتون شکست میخوردند چه بسا ....
ولی بعد از ان بارها یونانیان از ایرانیان شکست خوردند پس چرا فرهنگ یونان ازبین نرفت؟ ولی شکست ایران از اسکندر خسارت زیادی به تمدن و فرهنگ ایرانی وارد شد پس به این نتیجه میرسیم ایرانیان در پیروزیها کمترین گزند را به تمدن و فرهنگ دیگر ملل وارد اوردند ولی اسکندر مقدونی پس از پیروزی دست اورد تمدن و فرهنگ ایران را نابود کرد که آتش زدن تخت جمشید نمونه ای از ان است

[/quote]
نوشته اصلي بوسيله bozorgmehr نمايش نوشته ها
عبدالملک دقیقانه درست میگوید ، ایرانیان در باستان با شمشیر و فیل و نیزه «فرمانروایی» می کردند ، اقوامی مانند سکاها و کردها و .. را هم بعنوان مزدور یا تروریست استخدام می کردند ، نیازی به اعراب نداشتند ، اما اعراب برای گسترش یا گاه ادارة ممالک خود به شگردهای تجربی ایرانیان در حفظ مستعمرات و ممالک دیگر نیاز داشت زیرا هخامنشیان تقریباً نخستین حکومت استعمارگر و متجاوز ِ بزرگ تاریخ جهان است .
گفتین ایرانیان باستان با شمشیر و فیل و نیزه فرمانروایی میکردند یعنی اسکندر و بعدها اعراب با تقدیم گل و ناز و نوازش سرزمینهای دیگر را تصرف و حکومت میکردند و یا اعتقاد دارید امروزه کسی سلاح جنگی در اختیار ندارد فقط ایرانیان باستان از شمشیر و نیزه در جنگها استفاده میکردند؟
البته شما و یا شخص دیگری این سخن عبدالملک را تحریف کردید که بوضوح مشخص است
نوشته اصلي بوسيله bozorgmehr نمايش نوشته ها

خودتان هم می دانید که رفتار کوروش و داریوش نصف ِ ارزشهای رفتاری اسکندر نیست . اگر اسکندر نبود همین پاسارگادتان هم امروز وجود نداشت که بر خاک آن سجده کنید . کوروش و داریوش اگر ثروت برای گردآوری سیاهی لشکر نداشتند به هیچ جا نمی رسیدند ، این در حالی بود که اسکندر برای گردآوری یک سپاه نصفه و نیمة کوچک مجبور شد مبلغ هنگفتی را قرض کند .
طوری بیان میکنید گو.یی شما یک ترازو گذاشته و رفتار کوروش بزرگ و داریوش بزرگ را در یک کفه ترازو گذاشته و رفتار اسکندر را در کفته دیگر و اندازه گیری نمودید
در مورد پاسارگاد عرض کنم کسی بر خاک پاسارگاد سجده نمیکند این توهم شماست
چشم بسته غیب گفتید اقای بزرگمهر؟ هر حکومتی نیاز به ثروت دارد بله کوروش و داریوش ثروت داشتند مگر اسکندر ثروت نداشت ؟
اسکندر بعد از تصرف ممالک دیگر ثروت انها را به تاراج برد و بین سپاهیان خود تقسیم و با ثروتهای تاراج شده جنجگو اجیر میکرد
در ضمن امروزه در موزه های بزرگ جهان اشیای قیمتی زیادی متعلق به ایران باستان وجود دارد که بخش عظیمی از انها در زمان همان اسکندر شما از ایران به یغما برده شد
[/quote]
نوشته اصلي بوسيله bozorgmehr نمايش نوشته ها
آقای رئیس جمهور که مانند شما ، برادر باستانی هستند و بجای مکتب اسلام از مکتب ایرانی سخن می گویند . مگر بد است ؟ ای بابای ِ باستانی و رئیس جمهور باستانی و دولت باستانی ؟! تازه در کهریزک هم مانند داریوش (فرو کردن چوب در مقعد) فتنه گران سال 88 را تنبیه کرد . ایران هم به شیوة کشورهای کمونیستی اداره میشود که نخستین کمونیست تاریخ مزدک بامداد است . پس می بینید که جنسمان جور است و همه چیز باستانی ِ باستانی شده است . حالا چه شده است که از استبداد خاوری-باستانی ِ خودتان به ستوه آمده اید و به دموکراسی باختری که متعلق به یونان است علاقه مند شده اید بحث دیگری است .
در مورد رئیس جمهور و دوست گرمابه و گلستانش در مورد مکتب ایرانی عرض میکنم
اولا رئیس محترم جمهور برای خارج شدن از تنگناها دست به دامن تاریخ ایران شده شاید بتواند کسانی که تمدن و فرهنگ ایران را بر فرهنگ عرب ترجیح میدهند بسوی خود جلب کند و همچنین اقای مشایی که مکتب ایرانی را پیش کشیده باید هشیار باشیم که اینگونه سخنان چیزی جز دست و پا زدن انها در گرداب نیست تا بتوانند مشروعیت از دست رفته را باز یابند والا میدانیم دل این اقایان هرگز برای ایران و فرهنگ ایرانی و مکتب ایرانی نسوخته و نخواهد سوخت بهتر بود بجای رئیس جمهور باستانی و دولت باستانی میفرمودید رئیس جمهور عربی دولت عربی که چندی پیش حسن نصرالله هم بدرستی گفت حکومت ایران عربیست
در مورد باستانی خواندن دیگران:
اسکندر باستانی نیست یونان باستان ندارد ولی کوروش و داریوش باستانی هستند شما در هر پستی یک گریز به اسکندر زدید و او را ستودید و طوری در مورد اسکندر سخن راندید که گویا این شخص در قرن 21 زندگی میکنه و طرز فکرش هم امروزیست ولی اگر کسی از تاریخ پرشکوه ایران دفاع کرده شده باستانی
با این حساب شما هم باستانی هستید .

48:

بسیار خب ، می توانید در بخش فلسفه و منطق برایمان از پروژة دوستتان بیشتر بگوئید تا شاید توانستیم با یکدیگر و احتمالاً با حضور سایر کاربران همفکری بیشتری داشته باشیم .



منطق فازی آنگونه که شما میپندارید گل آلود نیست،
به گمانم این بزرگمهر بود که می خواست منطق را از چنگال ِ خون آلود شما در آبی گل آلود دربیاورد (که گویا توانست)

هدف ازآوردن این تشبیه (نه همانند سازی) آن بود که بدانید در مدار منطقی مغز همه داده ها تعریف نشده اند که اگر تعریف شوند با منطق فازی پیچیده ترین مسائل قابلحلند.
در ذهنتان نمیگنجد روزگاری ربات کار قضاوت را انجام دهد.
از مهرتان سپاسگزارم امّا اتفاقاً در خلال مباحث فلسفة ذهن ، مطالبی در مورد هوش مصنوعی نیز درک کرده ایم ، هیوربت دریفوس و جان سرل دو فیلسوف بلند آوازه ، استدلال می کنند که مغز یک ربات نیست ، در نتیجه ربات هم نمی تواند یک مغز انسانی باشد در اینباره «تئوری اتاق چینی سرل» (Searle's chinese room) بسیار معروف است .در بن مایة پژوهشی تان (اینترنت) هم جستجو بفرمائید در اینباره چیزهایی می یابید !


تمثیل قبل را بخاطر آورید. درد قابل اندازه گیری نیست و اگر کسی بخواهد با ابزارهای فعلی اندازه بگیرد نتیجه میشود همان سُخرگی (مسخره کردن) کار کارشناسی و قضاوت. حالا افتاد یا نه؟
جناب ِ ابوالسفسطه ، خردة ما بر 3 کیلو درد داشتن بود ، مگر منطق فازی میگوید یا می تواند بگوید شما سه کیلو درد دارید ، منطق فازی برای جملات پس از دو مرحله Fuzzification (مرحلة نخست انتقال از منطق دو ارزشی به بی شمار منطق چند ارزشی که نتیجة مجاز دانستن درجه بندی عضویت در گردایه هایی است که با محمولات زبان موضوعی مشخص شده اند و مرحلة ثانی انتقال به «ارزش های فازی» فراوان قابل شمارش که نتیجة پرداختن به محمول ِ فرازبان «صادق» است) بکار می رود که مثلاً «الف بلند قد است» را با درجة عضویت 0/8 نشان دهد که با درجة 8/0 صادق است ، پس می بایست «خیلی صادق» یا «صرفاً صادق» و ... محسوب شود . قابل توجه تان اینکه در منطق فازی «صادق» اینگونه تعریف می شود :

صادق = 3/0 +6/0 +5/0 + 7/0 + 7/0 + 8/0 + 9/0 +9/0 + 1/1

حالا شما صادق بودن گزارة تان در منطق فازی را برای ما اثبات کنید سیری در تاریخ

پیروزی ماراتن در حد یاوه است. ایرانیان بدلیل فائق نبودن بر تنگه و شرایط سخت جنگ (عدم امکان آرایش سپاه و پیمایش منظم) راه بازگشت را انتخاب نموده اند که یونانیان آنرا به منزله شکست ایرانیان و فتح خویش دانسته اند. شاید اختلالات جوی نیز مزید بر علت عقب نشینی گردیده وگرنه تخریب 7 کشتی با پرتاب تیرهای یونان در حد افسانه است. بماند که امکان قاطی کردن رخداد فوق با سالامیس نیز میرفته است.
سخنان شما هم از اباطیل فراتر نمی رود ، در نبرد ماراتن فالانژهاى سنگین اسلحه در جناحین، جناحین نیروهاى هخامنشی را به عقب راند . هنگامیکه فرماندة سپاه ایران متوجه شد كه میدان عمل و باریک بودن عرض میدان نبرد مانع از كاربرد سواره نظام میگردد ، ناچار شد كه فرمان عقب نشینى صادر نماید. با فائق آمدن یونانیها در جناحین ، مركز آرایش ایران نیز به عقب آمده و نیروهاى هخامنش به سوی ساحل بازگشت کردند ، یونانیها ، نیروهاى داریوش خیلی کبیر را تا ساحل تعقیب نمودند ولى نتوانستند از سوار شدن آنان بر كشتى جلوگیرى نمایند و هخامنشیان فرار را برقرار ترجیح دادند.در بازی فوتبال هم می گویند ترک زمین سه گل محسوب میشود !
پیروزى یونانى ها دراین نبرد حیاتی و تاریخی ، الهام بخش آنان درجنگهاى آینده با هخامنشیان وعقب راندن نیروى عظیم و هراس انگیز و حتا به روایتی چند میلیونی خشایارشاه در سالامیس و شكست های بعدى سپاه هخامنش از یونانیان بود.

البته میپندارم انتهای داستان نیز شبهه دارد: شما (یا هر قهرمان ملی دیگر) میتوانید یک مشعل (چوبی با پارچه نفتی) در دست بگیرید و 42 کیلومتر پشت سرهم بدوید. اگر در اثر حرارت مشعل و وزن نسبی آن خسته نشدید، ضمنا مشعل خاموش نگردید یا به انتها نرسید ما داستان آن دونده را باور می کنیم. اصلا میتوانید این پروسه را بخاطر خستگی از نبرد با یک اسب چاپاری امتحان کنید. دعا میکنیم که در پایان آزمایش نمیرید!
مگر در تاریخ جایی بیان شده است که جنگجوی یونانی با همان آتش نخستین به آتن رسید و جان سرپد ؟ یونانیان که اهورامزدا را نداشتند که به یاری شان بیاید .

جناب اسکندر در عوامفریبی استاد بودند.
عوامفریبی بیشتر برازندة پادشاهان هخامنشی خودتان است.


سپاسگذارم که پیرو روشنگریها اسکندر تمام مردم شهر تبس را بخشید، حتی پس از فتح سربازانش با توجه به دستور اکید سردار کوچکترین تعدی و تجاوزی به ساکنان این شهر نکردند!
بگذریم...
فتح دژ مستحکم تیر را چگونه توجیه میکنید؟ لابد میگوئید چون بندر یهودی نشین بوده رفتار اسکندر منصفانه (بدون خوی بربریت) بوده بلکه دستور خدا به ذوالقرنین برای عذاب کردن این قوم نافرمان است!
خیر ، اسکندر از مفکره اش سود می جسته است نه فقط از بازوانش . تقصیر اسکندر نیست که در کل ممالک گسترده و مستعمراتتان یک فردی که تا ساق ِ پای ارسطو - و شاگردش که برای همراهی اسکندر آمد- باشد هم نداشتید.


مفتخر شدم از اینکه روش خشایارشاه (به گردن گرفتن) بمانند روش ابراهیم برای شکستن بتها نبوده!
شکستن بتها از دزدیدن و سرقت آثار ملتهای دیگر بایسته تر است .

49:

چقدر فداکار و چقدر زیباباف!
"چنگال خون آلود"
برای قضاوت شمشیرتان بدجوری تیز گشته برادر!
هیوربت دریفوس و جان سرل دو فیلسوف بلند آوازه ، استدلال می کنند که مغز یک ربات نیست.
نمیدانم این فلاسفه کی میخواهند بساطشان را از دایره علم جمع کنند و با تئوریهایی که در برهه زمان سبب خنده میگردد خود را مضحکه نکنند! روزگاری برادارن فیلسوف در یونان بر سر جوهر وجودی جهان بحث داشتند. یکی میگفت: آب است! دیگری گفت: خاک است! آن یکی گفت: هواست! چهارمی گفت: آتش است! و آخری گفت: جوهر پنهانی است که قابل رویت نیست. (شاید منظور آناکسیماندر روح بوده)
فیزیکدانان با گذر زمان آنقدر اتم را شکافتند تا به فرمیون رسیدند و آنرا در شتابدهنده ها به حرکت درآوردند تا ماده ساخته شد.
حال دیری نخواهد گذشت که این دو فیلسوف مدرن پس از همانند سازی (درصورت فوت) درپای میز قضاوت یک ربات محکوم میشوند که شما ما را آدم به حساب نیاوردید. منتهی تا آنروز تنها خطری که بشر را تهدید میکند تسلط نسل ربات هوشمند بر انسان است!

50:

هنوز درد سنجیده (درجه بندی) یا حتی قیاس نسبی نشده تا بتوان مانند قد برایش الگوی فازی چید!

51:

شما درست برداشت نکردی،منظور این عزیزان این بوده که بدن انسان دارای اتم های یونیزه شده(آتش!)،پلاسما و...(که اکثرا از آبه!)کربن و سیلیکون(خاک!) و اکسیژن و نیتروژن و...(هوا!) هست.
ای مردم گمراه،چرا قدری غور نمیکنید!همانا زئوس گمرهان را دوست ندارد

52:

جهان بینی زرتشت را بگذارید در برابر نداشته هایتان!
و میز مذاکره کوروش را هم بگذارید روی جناب گاوسر که سردار بتواند آنرا همه جا پهن کند!
البته اسکندر (اگر اشتباه نکنم پس ازفتح ایسوس) برسر بسته پیشنهادی صلح با داریوش (تقسیم ملک فرمانروایی و وصلت با داریوش) با پارمینو درگیر میشود که در تدبیرهای او دخالت نکند!

53:

اگر نمی توانستید فازی سازی کنید پس چرا اصلاً پای این منطق را به میان کشیدید ؟



نوشته اصلي بوسيله undead_knight نمايش نوشته ها
شما درست برداشت نکردی،منظور این عزیزان این بوده که بدن انسان دارای اتم های یونیزه شده(آتش!)،پلاسما و...(که اکثرا از آبه!)کربن و سیلیکون(خاک!) و اکسیژن و نیتروژن و...(هوا!) هست.
ای مردم گمراه،چرا قدری غور نمیکنید!همانا زئوس گمرهان را دوست ندارد
استاد شوالیة باستانی ، نقش عصاکش را چه خوب بازی میکنید سیری در تاریخ



نوشته اصلي بوسيله Eybaba نمايش نوشته ها
چقدر فداکار و چقدر زیباباف!
"چنگال خون آلود"
برای قضاوت شمشیرتان بدجوری تیز گشته برادر!

نمیدانم این فلاسفه کی میخواهند بساطشان را از دایره علم جمع کنند و با تئوریهایی که در برهه زمان سبب خنده میگردد خود را مضحکه نکنند! روزگاری برادارن فیلسوف در یونان بر سر جوهر وجودی جهان بحث داشتند. یکی میگفت: آب است! دیگری گفت: خاک است! آن یکی گفت: هواست! چهارمی گفت: آتش است! و آخری گفت: جوهر پنهانی است که قابل رویت نیست. (شاید منظور آناکسیماندر روح بوده)
فیزیکدانان با گذر زمان آنقدر اتم را شکافتند تا به فرمیون رسیدند و آنرا در شتابدهنده ها به حرکت درآوردند تا ماده ساخته شد.
حال دیری نخواهد گذشت که این دو فیلسوف مدرن پس از همانند سازی (درصورت فوت) درپای میز قضاوت یک ربات محکوم میشوند که شما ما را آدم به حساب نیاوردید. منتهی تا آنروز تنها خطری که بشر را تهدید میکند تسلط نسل ربات هوشمند بر انسان است!
با اینکه تابحال چند بار به شما تذکر داده ام که تقربیاً امروزه همة فلاسفه ، دانشمند (Scientist) محسوب میشوند و به خیل عظیمی از علوم انسانی و طبیعی و نگریک تسلط و تبحر دارند ، نمی دانم چرا باز اصرار بر تجاهل می کنید . چنین می نماید که ازین کار لذت می برید.
برخی فلاسفه اصولاً قرن 21 را قرن ِ « فلسفة ذهن» نامیده اند و بی گمان یکی از بزرگترین فلاسفة بزرگ ِ ذهن ، «جان سرل» می باشد ، منظور انکسیمندر بی شک « روح » نبوده است زیرا انکسیمندر در این رأی با تالس موافق بود که اصل اشیاء « مادی » است ، منتها در تعبیر افلاطونی فاقد صورت و فرم بوده بی شکل و بی خصوصیت است . همانطور که پیشتر نیز بیان کردم نخستین اشاره ها به نگرة فراگشت به کسی جز او بازنمیگردد ، او آنقدر بزرگ بوده که برتراند راسلدر قسمتی از نامة خود به به گیلبرت میگوید :
« ... در حال حاضر با کمال تحسین به آنکسیماندروس و در نهایت حیرت به فیثاغورث مینگرم»
به یاد ندارم برتراند راسل بجز لایب نیتز و ویتگنشتاین در مورد فرد دیگری اینگونه سخن گفته باشد . برای تخطئة دانشمندان یونانی این سخن سبک را رانده اید :


نوشته اصلي بوسيله EyBaba
فیزیکدانان با گذر زمان آنقدر اتم را شکافتند


خب برای ما بگوئید این «گذر زمان» دقیقاً چقدر و چند مائه است ؟ به گمانم مقدار آنرا که بگوئید دیگر اباطیلی مانند سخن خود را بازگو نمی کنید. آن زمان که در ایران بر سر شستن زن حیض با بول گاو و تصاحب زنان یکدیگر ، جنگ و نزاع می کردند ، دموکریتوس و لوکیپوس در مقام اتمیستهای یونان ، تئوری شان این بود که اگر ماده به میزان بسنده تقسیم شود ، در نهایت بایستی به اجزای بخش ناپذیری برسیم ، جالب آنکه از نگر اتمیان فقط یک نوع ماده وجود دارد و همة اتمها به طور دقیق متشکل از یک نوع ماده اند ، امروزه نیز امثال برادر شوالیة باستانی میگویند همة جهان متشکل از انرژی است ، حالا آن دوره تکنولوژی امروزی مانند شتابدهندة ذرات در آزمایشگاه سرن و تجهیزات آزمایشگاهی دقیق برای شکافت اتم نداشتند ،لیکن تئوری آنان در حد علوم زمانه بی گمان به یک اعجاز علمی شبیه است . همانطور که دانشمندان ما می توانند با تحریک نورونهای مغز شما ، بی آنکه از کلینیک خارج شوید و چیزی را لمس کنید ، به شما این احساس را بدهند که در یک دشت انبوه پر از گل های زیبا روز 13 فروردین (پوریم) را به در میکنید می توانند هم با یک خط برنامه نویسی ، یک روبات غول آسای مشکل ساز رابه یک مشت آهن پاره بدل کنند .ممکن شما مانند «ماروین مینسکی» (Marvin Minsky) از مؤسسة ماساچوست بگوئید :

«نسل بعدی کامپیوترها آن قدر هوشمندند که ما شانس آورده ایم اگر آنها بخواهند ما را در اطراف منزل همچون حیوانات اهلی نگهداری کنند ! »

پاسخ «جان سرل» به مبالغات منطقی و البته بسیارفنی است ، در انتها ایشان می گوید :

«... هیچ راهی وجود ندارد که سیستم بتواند از دستورزبان به معناشناسی(سمانتیک) برسند»

54:

منظور از عصا کش،هرمس یا در کل پیامبر خدا یا خدایان نیست؟

55:

آیا جنگ باعث پیشرفت علم میگردد یا صلح؟

در قرن 6پ.م از زمان تالس/فیثاغورس(پیدایش ریاضیات) در یونان تا زمان ارشمیدس(اولین کشف مکانیک سیالات) حدود 4 قرن طول کشید. در این دوران جنگ رخ نداد بجز: لشکرکشی هخامنشیان (داریوش و خشایارشاه)، جنگهای خونین پلوپونزی (بین دولتهای آتن و اسپارت)، جنگهای دریایی سیسیلی (یونان وکارتاژ)، فتوحات شاهان مقدونی (فیلیپ و اسکندر).

شاید به جرات بتوان گفت: در زمان استقلال یونان باستان، آتن بجز دوره های کوتاه جنگ همواره در صلح و صفا بسر میبرد. این خیزش علمی (تحول کلاسیک به هلنی) که در یونان برپا گشت پیوستگی خاص نداشت؟ یعنی شرایط اضطرار سبب مکاشفه علمی ناپیوسته میگردید. یا بهتر بگوئیم مباحث (متافیزیک، هستی شناسی، زیباشناسی، منطق، اخلاق،فصاحت و بلاغت کلام) در آکادمی آتن به شکل امروزی طبقه بندی و مجزا نگردیده بود.

جنگ و همجوم دشمنان خارجی (ایران-کارتاژ-مقدونیه) از یکسو، جنگهای داخلی پلوپونزی که منجر به حذف اسپارت گردید ازسوی دیگر چندان فکر آتنیها را به سمت ابداع و اختراع هدایت نکرد. داستان کشف بزرگ ارشمیدس در پاسخگویی به شبهه درباره سبکوزنی تاج شاه سیراکوز میباشد.

56:

تو که لالایی بلدی چرا خودت خوابت نمی بره استاذ شهاب

یادت که هست؟!


نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
شروع جستار شما با زیر سوال بردن تمدن ایران پیش از اسلام با این دلیل که چرا بجای کتب ساسانی کتب یونانی ترجمه شده است، بود و این جستار را از اینروی اغاز کردید که یکی از دوستان، بزرگمهر را خطاب قرار داده بودند.
حال نظر بزرگمهر را در ارتباط با پارسیان و یونانیان یکبار دیگر مرور کنیم:



پارس ها = یونانی ها
یونانی ها = پارس ها

اعراب ساسانیان را فارس یا همان پارس می نامیدند


ساسانیان = پارسیان

پارسیان = یونانیان

نتیجه:


ساسانیان = یونانیان


کتب یونانی= کتب ساسانی


--------

شاید شنیده اید که ایرانیانی چون بیرونی، سینا و ... کتابهایشان را به زبان عربی نوشتند!!! دلیلشان چه بوده ایرانی نبودند یا کسی یا چیزی مجبورشان کرده بود؟ و همچنین چرا شاعران ایرانی به زبان عربی شعر نگفتند؟!

زبان علمی، زبان هنری، زبان مذهبی

دقت کرده اید به کلیه اثار بجای مانده به خط پهلوی؟

موضوعات تاریخی، اجتماعی و مذهبی می باشند

شما چی فکر می کنید شهاب خان؟

اگر عنوان پرفسور و دکتر را از صاحبان اسنادی که اوردید برداریم، نظریه های شخصیشان را بهتر می توانیم نقد کنیم که صحیح می باشند یا خیر...

به سلامت

قسمت قرمز رنگ را از متن بنده هنگام پاسخ گویی حذف کردید و بعد تند و تند شروع کردید به بی ربط است، بی ربط است گفتن...یادت هست شیطون؟!

خوشبختانه همهچی به همه چی ربط داره و دنیا هم خیلی کوچیک

57:

منطق؟!

خود قضاوت کنید...



پاسخ جناب Eybaba به جناب Shahab


نوشته اصلي بوسيله Eybaba نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله Eybaba نمايش نوشته ها
جناب شهاب مزاح میفرمائید به گمانم شما قدری نیاز به مطالعه توام با استراحت دارید.
مگر میشود تمدنی بدون داشتن خط حساب و کتاب مخارج دولت را بکند! مثلا عکس (3*4) تجار، نظامیان، موبدان، کشاورزان، پیشه وران با تعدادی نخود(ملاک سنجش غذا)، استخودوس(معیار سنجش دارو)، چند پوست(معیار سنجش لباس) و ... در خزانه باشد تا هرکس از رعایا آمد به او بدهند یا از او بگیرند!
اصلا ما فرض میکنیم ساسانیها ناگهان از غاری نزدیک جهرم در آمدند و شروع بکار نمودند. این سکه اردشیر1 دارای خط پهلوی ساسانی است:
سیری در تاریخ


متن روی سکه: مَزدیسَن بَگی، اَرتَشتیر، مَلِکَن مَلِکا ایران (خداوندگار مزداپرست، ادرشیر، شاه شاهان ایران)
پشت سکه: نوری زی اَرتَشتیر (آتش پادشاهی اردشیر)
تعجب جناب Shahab از پاسخ Eybaba به مطلب شان و سوالی دیگر که Shahab مطرح می کند


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
چقدر نوشته پرمعنا و علميست!!!
اين راهي مناسب براي اثبات يك كتابخانه بزرگ
با ميليونها جلد كتاب است !!!
و نکته سنجی و کشف بزرگ!!!

نوشته اصلي بوسيله Bozorgmehr نمايش نوشته ها

استاد گرامی جناب شهاب ارجمند ،

اینجانب اخیراً به حل مسئله ای نائل گشته ام که می دانم خود نیز بدان پی برده اید
.
نخست گمان می بردم این قماش ِ باستانی ، تمارض و تجاهل به نفهمیدن جملات فارسی میکنند اما اینک یقین دارم که در خواندن جملات و درک مفاهیم زبان خود ، مشکل اساسی دارند . تقاضا دارم در کنار و یا پائین هر جمله یک شرح مفصل از همان جمله را قید بفرمائید و گرنه مانند پیک پیش برایتان فرتور ِ سکه می گذارند
.



58:


جناب Eybaba ایشان مزاح نمی کنند بنده خدا فکر میکنه روی سکه مسائل مربوط به دروس کونتومش را باید بیابد و به همین خاطر شک کرده اند.

سکه های یافت شده در تمدن عربستان همگی کتاب خونه بودند...

درضمن استاذ شهاب کونتوم درسته و نه کوانتوم

59:

بی ربط بود ، و توسل شما به این مورد نیز مضحک
و از روی عجز بود ...
هرگز از بحث گریزان نیستم ، ولی
آن سخن را که از استاد بزرگمهر بود ،
عوامفریبانه به من چسباندید که روسیاهی به ذغال ماند!!

انحراف بحث هم شیوه ی نخ نماییست ...

60:

آن چیزی که جناب ای بابای شما آورد ما خودمان ابتدای بحث گفتیم
مفصل تر از یک سکه است (متون شاهان)
ولی آنقدر فقیر است که نمی توان انتظار کتابنویسی از آن داشت :

این یک مطلب قدیمی است:
حــق و باطــل

ما شرح دادیم که نوشته های در دست اینهاست :
کتیبه های ساسانی
(به نقل از : ایران در زمان ساسانیان /پروفسور آرتور کریستین سن) :
1- کتیبه اردشیر اول در نقش رستم : به سه زبان (پهلوی ساسانی و اشکانی و یونانی) نوشته شده است. و حکایت میکند که دو تصویر نقش برجسته ..
2- کتیبه شاپور اول در نقش رجب : به سه زبان مذکور نوشته شده...
3- کتیبه شاپور اول در حاجی آباد که به دو زبان پهلوی ساسانی و پهلوی اشکانی نوشته شده و حکایت تیر انداختن پادشاه است .
4- کتیبه شاپور اول در شهر شاپور به دو زبان پهلوی اشکانی و ساسانی ...
5- کتیبه پهلوی ساسانی از شاپور اول در کعبه زردشت ...
6- کتیبه پهلوی ساسانی از موبد کردیر هرمزد در نقش رجب...
7- کتیبه دیگر از همین شخص در بالای نقش برجسته شاپور اول در نقش رستم کنده شده
8- کتیبه "نرسه " در پایکولی که شرح جنگ او با وهرام سوم است...
9- کتیبه پهلوی ساسانی در روی نقش وهرام اول در شاپور فارس کنده شده و حاکی از اسامی و القاب شاه نرسه و پدر جد اوست...
10- کتیبه پهلوی ساسانی که به امر شاپور دوم در غار کوچک طاق بستان در کنار نقش دو شاپور ساخته شده
11- کتیبه پهلوی ساسانی شاپور سوم در سمت چپ کتیبه فوق که حاوی نام و القاب شاپور سوم و پدر و جد اوست ...
12- کتیبه ساسانی تخت جمشید ، که در سال دوم سلطنت شاپور دوم نقش شده است
13-کتیبه دیگر که به خط پهلوی ساسانی در تخت جمشید است ، شاپور دوم...
14- کتیبه های متعدد کوچکی که در دربند به فرمان امرای آنجا ساخته شده
15- کتیبه هایی که در کنیسه جهودان شهر "دورا" نقش شده است .

پیش از بررسی کتیبه های اشاره شده ، لازم است چند نکته بررسی شود.
اما شما رفتید یک سکه آوردید و اثبات شد که
جنایتکاران ساسانی نوشتن هم می دانستند!!!
عجب!!


61:

اخوی باستانی مملو از دانش نگاه کن :
سیری در تاریخ سیری در تاریخسیری در تاریخ
http://hupaa.com/db/pages/2013/04/08...img_001_36.jpg
http://bigbangpage.com/wp-content/up...60702920_n.jpg

سایت مورد علاقه شما: https://fa.wikipedia.org/wiki/مکانیک_کوانتوم

چقدر این مترجمان بیسوادند شما پر سواد

62:

بحث تقریبا علمی و منطقی بود و غالب فضا مودبانه بود و من که لذت بردم

63:

معنی مغلطه کردن می دانید چیست؟ پس این کار را نکنید..

64:

کل این مطلب در این پاراگراف خلاصه می شود:
اما درباره خود متن ، چند مورد جلب توجه میکند ،اینکه با توجه به ویرایش مترجم و پرانتز گذاری های فراوان ، باز هم متن کتیبه همچون نوشته های انسان های اولیهء غار نشین میماند، که به سختی قابل فهم است ،برای کشور واژه ندارد ، مترجم کلمه سپاه میگذارد ولی در حقیقت برای سپاه هم واژه نداشتند و کلمه مرد را میگذاشتند و در بسیاری موارد فعل مناسب برای بیان نداشته اندو همین موجب شده با چنین زبان الکنی مواجه شویم !
1. پرانتز گذاری های فراوان (با وجود انبوه قواعد پیچیده در دستور زبان عربی) در ترجمه فارسی قران هم هست. (پرانتز های این متن هم اغلب ترجمه لغات را شامل می شد)
2. انسان های اولیه غار نشین اصلا خط و زبان نداشتند (این تصویری هم که از نقاشی های دوران نو سنگی در ابتدای متن گذاشته شده است تنها حیثیت نویسنده را زیر سوال می برد)
3. انزمان تقسیمات کشوری و پرچم و سازمان ملل نبود، شهر به معنی سرزمین یا ولایت یا کشور استفاده می شد؛ حتی به ایران هم ایرانشهر می گفتند. هر شهر می توانست یک پادشاه داشته باشد و به شاهان ایران شاهنشاه می گفتند.
4. "پانصد مرد جنگی" فرستادیم فرق چندانی با "یک سپاه پانصد نفری" فرستادیم دارد؟
5. در زبان انگلیسی هم افعال بسیار کمی وجود دارد ولی می بینیم که ادبیات داستانی غنی ای دارند.

65:

با سلام و احترام
آنچه مورد علاقه شماست ، آنچیزیست که خلاصه فرمودید!
وگرنه حقیقت اینست که وضعیت خط چه از نظر کمیت
و چه از نظر غنی بودن و کیفیت و حتی قدمت ... حتی با خط و زبان
در عربستان هم قابل مقایسه نیست ...

قصدم بالا بردن عربستان نیست ، قطعا اگر آثا توسط اعراب از بین رفته اند
و بخاطر کفر ... چطور آثار کفر آمیز که در کشورهای عربی در دسترس تر بوده اند
مصون مانده اند ؟! چطور آثار یونانی ...

66:

پست هایی که حذف کردم شایسته دریافت اخطار بودند ولی چشم پوشی کردم



_ متون (کفر آمیز) عربی که از زمان جاهلیت اعراب تا کنون باقی مانده اند کدامند؟
_ کدام مردم برای زبان عربی دستور زبان (صرف و نحو و آرایش کلمات) تدوین کردند؟
_ اعراب حجاز نوشتن را از چه کسانی و در چه زمانی اموختند؟
_ کیفیت خط پهلوی از چه نظر مورد انتقاد است؟
_ زبانی که امروز با آن تکلم می کنیم (دری) زبان درباری(فاخر) کدام سلسله ایران بوده است؟

67:

درود

گرامی وقتی در یک سایت ایرانی به قشر کثیری از ایرانیان توهین می شود چه عکس العملی باید نشان داد؟
سکوت؟!

ولی باز هم حق با شماست... نبایستی از دایره ادب دور گردید.

پیشتر عنوان کردم در صورتی که مطالبی را که به هر شکلی توهین آمیز می باشند حال می خواهند قومیتی باشند یا مذهبی پیش از اینکه ایجاد مشکل کنند حذف و به آغاز گران آن تذکر داده شود محیطی سالم تر و مفید تر را خواهیم داشت.

به هر روی من سعی میکنم من بعد با ملایمت بیشتری گفتمان کنم... اما می دانم که اینها مامورند و معزور و همانند اربابانشان در غرب که به مقدسات اسلام توهین می کنند اینان نیز با لباس ایرانی به هویت ایرانیان می تازند.

پاینده باشید

68:

توهینی نشده است،
جناب شهاب نقدی وارد کرده اند که باید پاسخ داده شود،
چنانچه به جای پاسخ قانع کننده توهین شود،
نخستین چیزی که در ذهن تداعی می شود نداشتن پاسخ منطقی و قانع کننده است.
در واقع دفاع نادرست از حمله کردن مخرب تر است.

69:

.





حال که به آغوش سایت بازگشته اید، بد نیست پرسش های بی پاسخ گذشته را یاداور شوم
نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها
_ متون (کفر آمیز) عربی که از زمان جاهلیت اعراب تا کنون باقی مانده اند کدامند؟
_ کدام مردم برای زبان عربی دستور زبان (صرف و نحو و آرایش کلمات) تدوین کردند؟
_ اعراب حجاز نوشتن را از چه کسانی و در چه زمانی اموختند؟
_ کیفیت خط پهلوی از چه نظر مورد انتقاد است؟
_ زبانی که امروز با آن تکلم می کنیم (دری) زبان درباری(فاخر) کدام سلسله ایران بوده است؟




.

70:

مدیر امروز و کاربر
ما به شهر مردگان نمی گوییم آغوش !!
ولایت شما را نمی دانم ...

71:

عجب پاسخ علمی/عقلی به بخش اصلی پرسش داده شد...

72:

پاسخ زمانی است که در بحث شرکت کنند ،
تا زمانی که ایشان مثل شما فکر می کنند که
مفتش و بازجو تشریف دارند و همیشه باید
مثل دایره المعارف پاسخ بگوییم ، اجباری به
پاسخگویی نیست ...


73:

گویا هر کسی جز شما پرسشی مطرح کند که باب طبع گرامتان هم نباشد مفتش و بازجو است؟!

پیشتر هم به من این نسبت را داده بودید و گویا در استفاده ابزاری از این گونه سفسطه ها زیاده روی می کنید... هشدار داده بودم جاده باریک می شود گوش نمی کنید.

حالا بجای فرار، جواب مفتشان را بدهید و اگر نه بهتر است سکوت اختیار کنید و اسرار دایره المعارفتان (تار نامه بزرگ!) را در محیط های عمومی منتشر نکنید... چون اینجا مفتش دارد.

74:

.





نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
مفتش و بازجو تشریف دارند
پاسخ را خودم می دهم

_ متون (کفر آمیز) عربی که از زمان جاهلیت اعراب تا کنون باقی مانده اند کدامند؟
نمونه ای در دست ندارند که ارائه کنند در نتیجه ادعایشان مبنی به مصونیت متون غیر اسلامی ضعیف می شود.

_ کدام مردم برای زبان عربی دستور زبان (صرف و نحو و آرایش کلمات) تدوین کردند؟
ایرانیان!

_ اعراب حجاز نوشتن را از چه کسانی و در چه زمانی اموختند؟
ایرانیان در زمان ساسانی

_ کیفیت خط پهلوی از چه نظر مورد انتقاد است؟
الفبای ارامی(پهلوی) از نظر کیفیت با حروف فارسی(دری) برابری می کند، فقط نقطه ندارد.

_ زبانی که امروز با آن تکلم می کنیم (دری) زبان درباری(فاخر) کدام سلسله ایران بوده است؟
ساسانیان

حال پرسش اصلی اینجاست که چگونه مردمی که خودشان خط و کتابت را از ایرانیان آموخته بودند، به خود ایرانیان درس نوشتن می دهند؟ :دی




.

75:


شرمنده به دلیل مفتش بودن و بازجو بودن وظیفه خود دانستم تا سریع تر به این مورد رسیدگی کنم
هر جا که قافیه تنگ می شود اینگونه نسبت دادن ها آغاز می شود...


و البته برای اینکه از مسیر اصلی دور نشویم و آقایان سوء استفاده نکنند ادامه پست شما گرامی را در این پست تکرار می کنم

نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها
.







پاسخ را خودم می دهم

_ متون (کفر آمیز) عربی که از زمان جاهلیت اعراب تا کنون باقی مانده اند کدامند؟
نمونه ای در دست ندارند که ارائه کنند در نتیجه ادعایشان مبنی به مصونیت متون غیر اسلامی ضعیف می شود.

_ کدام مردم برای زبان عربی دستور زبان (صرف و نحو و آرایش کلمات) تدوین کردند؟
ایرانیان!

_ اعراب حجاز نوشتن را از چه کسانی و در چه زمانی اموختند؟
ایرانیان در زمان ساسانی

_ کیفیت خط پهلوی از چه نظر مورد انتقاد است؟
الفبای ارامی(پهلوی) از نظر کیفیت با حروف فارسی(دری) برابری می کند، فقط نقطه ندارد.

_ زبانی که امروز با آن تکلم می کنیم (دری) زبان درباری(فاخر) کدام سلسله ایران بوده است؟
ساسانیان

حال پرسش اصلی اینجاست که چگونه مردمی که خودشان خط و کتابت را از ایرانیان آموخته بودند، به خود ایرانیان درس نوشتن می دهند؟ :دی



.

76:


77:


78:

درس اول :

این یک مغالطه سؤال مرکب (Complex Question) است ...

یعنی کاربر همچون بازپرس ها ، می پرسد ،
آیا تو تا کنون در بازی ورق تقلب کرده ای ؟!

فرد در دام این مغالطه افتاده و می گوید ، خیر !
ولی همینجا ، مشخص می شود که او ورق بازی می کند !

در این جمله (متون (کفر آمیز) عربی که از زمان جاهلیت اعراب تا کنون باقی مانده اند کدامند؟)
اما همین مغالطه بسیار ساده انگارانه به کار گرفته شده است ،
یعنی پرسش ساده ی (متون اعراب پیش از اسلام کدامند ؟)
را به شکلی تغییر داده که اگر پاسخ داده شود ، مشخص است ،
هم کفرآمیز بودن متون تایید شده است و هم جاهلیت مطلق
اعراب پیش از اسلام
که بیانگر نداشتن شعور و دانش است ...

79:

.





بحثی که یکسال است رها کرده اید از دستتان در رفته است، ولی من یادآوری می کنم:
نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
قصدم بالا بردن عربستان نیست ، قطعا اگر آثا توسط اعراب از بین رفته اند
و بخاطر کفر ... چطور آثار کفر آمیز که در کشورهای عربی در دسترس تر بوده اند
مصون مانده اند ؟! چطور آثار یونانی ...
از شما خواسته شد نمونه ای از این آثار ارائه دهید تا ببینیم، پاسخی داده نشد چون می دانستید به نفعتان نیست خودم دست به کار شدم و نشانتان دادم که خیلی بهتر پاسخ این پرسش هارا می دهم.
_ متون (کفر آمیز) عربی که از زمان جاهلیت اعراب تا کنون باقی مانده اند کدامند؟
نمونه ای در دست ندارند که ارائه کنند در نتیجه ادعایشان مبنی به مصونیت متون غیر اسلامی ضعیف می شود.




.

80:

درس دوم :

از مغالطه ی سوال مرکب که در درس اول گفتیم بگذریم ...


1- ادبیات عرب پیش از اسلام بسیار غنی بوده و
در مکه و دیگر شهرها مکان هایی برای شعرخوانی وجود داشته ،
وگرنه قرآن با آن کیفیت بالا نمی توانسته به زبانی نازل شده باشد ،
که مردمانش زبانش را نفهمند ...
پس دامنه ی لغات و کیفیت زبان آنها بسیار بالا بوده که
قرآن سرآمد آنها شد و برتر از آن نیامد ...

هزاران کتیبه در عربستان وجود داشته که تاریخشان مربوط
به پیش از هخامنشیان است یعنی 600-700 سال پیش از میلاد مسیح ...



کتاب "تاریخ عرب" نوشته فیلیپ.ک.حتی:
-دیودورسیسیلی همین نظر را تکرار میکند و عربستان را سرزمین ادویه های معطر می شمارد و خاک آن را خوش بو می داند.پلینی در کتاب تاریخ طبیعی (کتاب6) که اطلاعات مردم روم را به سال 70 میلای درباره ممالک شرقی در آن مختصر آورده همین مطلب را تایید میکند .ص55
-از ادبیات محلی عربستان جنوبی هر چه هست لوح های قدیمی است که بر فلز یا سنگ نقش شده و...قدیم ترین لوح که بدست آمده مربوط به قرن ششم تا هفتم پیش از میلاد است. ص 60

- کریستن نیبوهر اول کس بود که اروپاییان را از وجود الواح عربی آگاه ساخت و ژوزف هالیوی یعنی نخستین اروپایی که پس از دوران ایلوس گالوس قدم به نجران یمن گذاشت 685 لوح از 37 محل با خود آورد ادوارد گلاز قریب 2000 لوح فراهم آورد که هنوز برخی منتشر نشده مجموعه الواحی که اکنون در دست است و تاریخ آن کمتر از هفت قرن پیش از میلاد نیست بالغ بر 3000 است .ص65

-سالانه بازاری همچون یک مجمع ادبی بر پا میشدو شاعران بزرگ بدانجا می شدند تا قصاید خویش بخوانند و انتظار شرف و امتیاز بمانند...گویی بازار عکاظ به دوران پیش از اسلام برای عربستان چیزی شبیه آکادمی فرانسه بوده است .ص 118





کارل بروکلمان :
(( در عربستان جنوبی دست کم از یک هزار سال پیش از میلادبا نوشتن آشنا بوده اند و آن را در خدمت مذهب و قانون بر روی کتیبه ها بکار می برده اند .))(شعر عرب در عهد جاهلی- ص 107)
نگاهی به کتیبه های عهد ساسانی این پرسش را در ذهن پیش می آورد که چرا زبان یک کتیبه تا این حد الکن و ناتوان و ناقص بوده آیا واقعا زبان آن عهد در اوجش چنین نوشته ای بوده ؟؟؟!!

ترجمه کتیبه :
(( این پیکر خدایگان مزداپرست، شاپور، شاهنشاه ایران،کش نژاد از ایزدان ، پسر خدایگاهن بابک شاه (است) ...این پیکر خدایگان مزداپرست ، شاپور شاهنشاه ایران ، و انیران ،کش نژاد از ایزدان مزدا پرست ، پسر خدایگان مزدا پرست،اردشیر شاهنشاه ایران کش نژاد از ایزدان نواده خدایگان بابک شاه (است )...))- تاریخ زبان فارسی- ص 211)
یا کتیبه حاجی آباد که می بینید با ویرایش مترجم و دستکاری مانند نوشته های یک عقب مانده ذهنی است که نه سر دارد نه ته !!! :
(( در این مقاله مکنزی متن کتیبه شاپور در حاجی آباد را ...ترجمه متن :.. و ما وقتی این تیر را رها کردیم آن گاه ما در پیش چشم شهریاران و شاهزادگان و بزرگان و آزادان رها کردیم و ما پای بر این دره نهادیم و ما تیر ورای آن چینه افکندیم اما آن جای که تیر افکندیم آن جا ، جای آن گونه نبود که اگر چینه چیده آن گاه بیرون پیدا بود پس ما فرمود که چینه بیرون تر چید که دست خوش آن تیر به سوی آن چینه رها کند ....) ( رسول بشاش کنزق-کتیبه و متون کهن- ص45)



ضمنا" در همین عربستان مسیحیان و یهودیان زیادی حضور داشتند ،
پس کافرستان نبود ...

امرؤالقيس نبطي در کتيبه معروف خود،
که به«کتيبه ام الجمال»معروف‏است
و در سال 267 ميلادي نگاشته شده،
خود را پادشاه تمامي اعراب(ملک العرب کله)
خوانده است.يعني در قرن سوم ميلادي
نبطي‏ها خود را«عرب»مي‏دانستند
و اطلاق«عرب»برتمامي اقوام و دولت‏هاي
شبه جزيره عربستان رواج داشت.
جالب است بدانيم که قديمي‏ترين‏سنگ نبشته‏اي
که نام«اللّه»بر آن حل شده،
به اعراب نبطي تعلق دارد و در قرن سوم ميلادي‏

نوشته شده.اين کتيبه به«ام الجلال»معروف است،
به خط نبي نوشته شده و
در نخستين سطرآن ذکر تهليل(لا اله الا اللّه) آمده است.

81:

.





خب اگر این کپی پیست کیلو ای تان تمام شد بگذارید پاسخ دهم: بنده در مورد آثار و کتیبه هایی که به تمدن صبا نسبت داده می شود بهتر از شما اطلاع دارم و پیش کشیدن این بحثها فایده ای برایتان ندارد چون موضوع ما نیست. آنچه مورد بحث است مسئله حفظ و نگهداری آثاریست که با امدن اسلام و نزول قران منسوخ شده و دورانشان به پایان رسیده بود از این رو معدوم می شدند. این رویه بعد ها در ایران هم موجب شد کتاب های دینی به زبان پهلوی هم از بین بروند و دو هزار سال بعد شهاب نامی مدعی بشود که ایرانیان سواد نداشتند که کتاب بنویسند زرتشتیان هم اگر کتابی در مورد دین دارند بعد از اسلام نوشته شده است!




.

82:

درس سوم :

1- تمدن « صبا » خیر ، تمدن « سبأ » درست است ،
شما که تلفظ و نوشتنش را نمی دانید ، مشخص است،
چقدر از آن می دانید !

2- این الواح و نوشته ها و اشعار همگی مربوط به
تمدن سبأ نیست ، بلکه تمدن های بسیاری
در آن منطقه بوده اند ....

83:

درس پنجم :

1- در این پرسش نیز نگارنده ،
دچار سفسطه ی سؤال مرکب (complex question)
و پرسش جهت دار، شده است ...

زیرا ، پرسش او خود القا کننده ی این مطلب است ،
که گویا مردمی دیگر غیر از خود عرب ها برای آنها
دستور زبان تدوین کرده اند ...

2- درباره ی زبان عربی ، سخن گفتن از ایرانیانی
که شکل گیری و پیشرفت این زبان نقش داشته اند ،
به لطیفه ای بی مزه می ماند ...
چون خود آنها با آن کتیبه هایی که بدون پرانتز گذاری
اصولا قابلیت درک و خواندن ندارد ،
باید فکری به حال
خودشان می کردند !!
نویسنده کتاب // تمدن اسلام و عرب //

از بررسی های خود در باره اوضاع عرب جاهلیت
نتیجه گرفته است که اعراب قرنها صاحب تمدن بودند
ساختمانهای بزرگ و بلند اعراب در نقاط مختلف عربستان-
و داشتن روابط تجارتی با اقوام متمدن دنیا-
گواه بر تمدن آنهاست
زیرا قومی که پیش از ظهور رومیان شهرهای عالی بنا می نمودند
و با اقوام بزرگ دنیا روابط تجارتی داشتند
هیچوقت نمی توان آن قوم را وحشی نامید.

باز در جای دیگر ادبیات اعراب و داشتن یک زبان کامل را
گواه بر ریشه دار بودن تمدن آنان گرفته و می گوید :
اگر ما فرضا از تاریخ قدیم عربستان بر چیزی واقف نبودیم
باز می توانستیم نظریه توحش اعراب را رد نمائیم
چه هر حکمی که برای زبان یک قوم هست
برای تمدن آن قوم هم همان حکم خواهد بود
ممکن است هر دوی آنها دفعتا عرض وجود کنند
لکن مبادی آن بلا شک خیلی قدیم و از یک مدت طولانی
بتدریج تشکیل یافته است یک زبان عالی با ادبیات
مربوط به آن ممکن نیست بدون مقدمه وجود پیدا کند
علاوه ایجاد روابط با اقوام متمدن برای یک قوم
با استعداد همیشه باعث ترقی است.

(۱) داشتن زبان عالی .
(۲) ایجاد روابط با ملل مترقی .
(۳) ساختمانهای شگفت انگیز یمن
که // هردوت // و // ارتمیدور // دو مورخ شهیر
و مسعودی و دیگران از تاریخ نویسان اسلام نقل کرده اند.
**********************
------------------------------------
**********************
کتاب "تاریخ عرب" نوشته فیلیپ.ک.حتی:
- ایوب سراینه لطیف ترین اشعاری که دنیای قدیم سامی پدید آورد ، عرب بود نه یهود .و این نکته از ترکیب نام او و از نکاتی که در کتاب خود درباره شمال عربستان آورده است به خوبی هویداست .ص54

-از ادبیات محلی عربستان جنوبی هر چه هست لوح های قدیمی است که بر فلز یا سنگ نقش شده و...قدیم ترین لوح که بدست آمده مربوط به قرن ششم تا هفتم پیش از میلاد است.
پس نمی توان آن ادبیات را به ایران منتسب کرد ...
چون در پیش از قرن هفتم پیش از میلاد ایرانیان ،
چه خط و زبانی داشتند که بخواهند به عرب ها بیاموزند !!!
- کریستن نیبوهر اول کس بود که اروپاییان را از وجود الواح عربی آگاه ساخت و ژوزف هالیوی یعنی نخستین اروپایی که پس از دوران ایلوس گالوس قدم به نجران یمن گذاشت 685 لوح از 37 محل با خود آورد ادوارد گلاز قریب 2000 لوح فراهم آورد که هنوز برخی منتشر نشده مجموعه الواحی که اکنون در دست است و تاریخ آن کمتر از هفت قرن پیش از میلاد نیست بالغ بر 3000 است .ص65
-سالانه بازاری همچون یک مجمع ادبی بر پا میشدو شاعران بزرگ بدانجا می شدند تا قصاید خویش بخوانند و انتظار شرف و امتیاز بمانند...گویی بازار عکاظ به دوران پیش از اسلام برای عربستان چیزی شبیه آکادمی فرانسه بوده است .ص 60

****************************
حتی آذرنوش هم به شدت این تفکر جاهلانه را
زیر سوال می برد ...
(( زمانی که می گوییم دوران پیش از اسلام دوران جهل و نادانی بوده یک تفسیر عامیانه و نادرست است
برعکس در شبه جزیره عرب از دوران بسیار کهن ، آثار فرهنگی بسیار پیشرفته در اختیار است
مثلا اگر از جنوب عربستان شروع کنیم به اقوامی بر می خوریم که از هزاره دوم پیش از میلاد دارای اسم و رسم و تمدن و حتی خط و کتیبه بوده اند...
همه این اقوام عرب دارای خط بوده اند
و از آنها کتیبه هایی به جا مانده کتیبه "ذونوآس" یکی از آنهاست .
بنابراین باید تمدن و و فرهنگ شایسته ای در آن منطقه وجود داشته باشد .

از میان اقوامی که در شمال عربستان می زیسته اند ."لحیانی" ها و " ثمودی" ها از بقیه معروف ترند
حدود 13 هزار کتیبه از دوران " ثمودی" ها کشف شده وفرهنگ و زبان و الفبای آن ها کاملا از این کتیبه ها مشخص است
))
( آذرتاش آذرنوش- مجله پیام صادق-شماره 28 ص24)

سیری در تاریخسیری در تاریخ
کارل بروکلمان :
(( در عربستان جنوبی دست کم از یک هزار سال پیش از میلادبا نوشتن آشنا بوده اند و آن را در خدمت مذهب و قانون بر روی کتیبه ها بکار می برده اند .))(شعر عرب در عهد جاهلی- ص 107)
شوقی ضیف- تاریخ ادبی عرب ص 182

((اگر شعر جاهلی عرب را غنایی بدانیم دور نرفته ایم زیرا در تصویر نفسانیات فردی و احساسات و عواطفی که در دل خلجان دارد همانند شعر غنایی غربی است خواه مواقعی که شاعر حماسه و فخریه می سرایدیا مدح و هجو می گوید یا تغزل و مرثیه و یا به پوزش و عقاب می پر دازد یا محیط خود را توصیف می کند و../.و نیز از آن جهت به شعر غنایی لیریک یونانی شبیه است که شعر جاهلی هم به آواز و "غنا" خوانده می شد .))


ابوالفرج اصفهانی –الاغانی – مقدمه آقای فریدونی-ص7:
(( از عرب عهد جاهلی به خصوص اهالی حیره و یمامه و یمن و نجد و حجاز ،قصایدی عالی با اصلوبی استوار در حکمت و نصیحت و مدح و رثا و حماسه و هجا و وصف مناظر و شرح احساسات طبیعی روایت شده که مهارت آن قوم را در هنر شاعری واثر شعر را در زندگی ایشان ثابت می کند ))
یک شعر از امروالقیس شاعر عهد جاهلیت و حدود صد سال پیش از اسلام :
(( فاطمه ،ناز ،کم کن ،
و اگر براستی دل بر ترک من نهاده ای باری خوشتر از این!
و اگر بعضی اخلاق مرا نمی پسندی،
دل من باز پس ده ، جدا شو و آرام گیر،
آری ، تو فریفته آنی که عشق ات قاتل من است،
و هرچه بفرمایی دل من آن کند
و این اشک ریختن ات جز برای آن نیست
که در قمار عشق دل خوار و خسته ام را پاک ببری

رگباری گران بار از ابری نزدیک فرو ریخت
زمین را فرا گرفت و روان شد
سیلاب برخاسته ، کوه و دره را می پوشانید
و چون فرو می نشست تیزی سرکوه بیرون می آمد
....))
( شوقی ضیف- تاریخ ادبی عرب- ص 242)










*******************************
حال بنگرید به ادبیات ایران آنزمان :
ترجمه کتیبه :
(( این پیکر خدایگان مزداپرست، شاپور، شاهنشاه ایران،کش نژاد از ایزدان ، پسر خدایگاهن بابک شاه (است) ...این پیکر خدایگان مزداپرست ، شاپور شاهنشاه ایران ، و انیران ،کش نژاد از ایزدان مزدا پرست ، پسر خدایگان مزدا پرست،اردشیر شاهنشاه ایران کش نژاد از ایزدان نواده خدایگان بابک شاه (است )...))- تاریخ زبان فارسی- ص 211)
یا کتیبه حاجی آباد که می بینید با ویرایش مترجم و دستکاری مانند نوشته های یک عقب مانده ذهنی است که نه سر دارد نه ته !!! :
(( در این مقاله مکنزی متن کتیبه شاپور در حاجی آباد را ...ترجمه متن :.. و ما وقتی این تیر را رها کردیم آن گاه ما در پیش چشم شهریاران و شاهزادگان و بزرگان و آزادان رها کردیم و ما پای بر این دره نهادیم و ما تیر ورای آن چینه افکندیم اما آن جای که تیر افکندیم آن جا ، جای آن گونه نبود که اگر چینه چیده آن گاه بیرون پیدا بود پس ما فرمود که چینه بیرون تر چید که دست خوش آن تیر به سوی آن چینه رها کند ....) ( رسول بشاش کنزق-کتیبه و متون کهن- ص45)


84:

درس ششم :

علت علمی نبودن و ناتوانی زبان فارسی در قیاس با
زبان عربی را نمی توان به تعصب و اعمال قدرت عرب ها پیوند داد ...


ریچارد فرای :
«به عقيده من خود تازيان در گسترش زبان فارسى در مشرق يارى كرده‏اند و اين خود موجب برافتادن زبان سُغدى و لهجه‏هاى ديگر آن سرزمين شد»
فراي، ريچارد نلسون؛ ميراث باستاني ايران، ترجمه: مسعود رجب‏نيا، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ هشتم، 1386.ص387.

او در ادامه می گوید :

در دربار سامانيان با همه اصالت در نژاد ايرانى، زبان فارسى به هيچ وجه ترويج و تشويق نشده است و وزراى ايرانى آن‏ها نيز علاقه‏اى به زبان فارسى نشان نمى‏دادند. چنان‏كه ديالمه ايرانى شيعى نيز چنين بوده‏اند. برعكس، در دستگاه غزنويان ترك‏نژاد سنى مذهب متعصب، زبان فارسى رشد و نضج يافته است. اين‏ها مى‏رساند كه علل و عوامل ديگرى غير از تعصبات ملى و قومى در احيا و ابقاى زبان فارسى دخالت داشته است.ص403.
این در حالیست که سامانیان خود را منتسب به یزدگرد هم
می دانستند (البته تبارسازی بوده!)
و با اینهمه روحیه ی ناسیونالیستی ، حاضر نبودند ،
به زبان فارسی سخن بگویند !


" ریچارد فرای " درباره ورود واژه‏ هاى عربى به زبان فارسى
و تأثير آن، تحت عنوان «آغاز زندگى نوين ايران» چنين مى‏گويد:
«در برخى فرهنگ‏ها زبان بيشتر از دين يا جامعه در ادامه يافتن يا بر جاى ماندن آن فرهنگ اهميت دارد. اين اصل با فرهنگ ايران راست مى‏آيد؛ زيرا كه بى‏شك در پيوستگى زبان فارسى ميانه (فارسى عهد ساسانى) و فارسى نوين (فارسى دوره اسلامى) نمى‏توان ترديد روا داشت.
با اين همه اين دو يكى نيستند.

بزرگ‏ترين فرق ميان اين دو زبان راه يافتن بسيارى واژه‏ هاى عربى است در فارسى نوين كه اين زبان را از نظر ادبيات نيرويى بخشيده و آن را جهان‏گير كرده است و اين برترى را در زبان پهلوى نمى‏توان يافت.
به‏راستى كه عربى، فارسى نوين را توان‏گر ساخت و آن را تواناى پديدآوردن ادبياتى شكوفا به ويژه در تهيه شعر ساخت؛ چنان كه شعر فارسى در پايان قرون وسطى‏ به اوج زيبايى و لطف رسيد.
فارسى نوين راهى ديگر پيش گرفت كه قافله‏سالار آن گروهى مسلمانان ايرانى بودند كه در ادبيات عرب دست داشتند و نيز به زبان مادرى خويش بسيار دل بسته بودند. فارسى نوين كه با الفباى عربى نوشته مى‏شد، در سده نهم ميلادى در مشرق ايران رونق گرفت و در بخارا پايتخت دودمان سامانى گل كرد»
ميراث باستاني ايران، ص401-400.

او راجع به استفاده نمودن شعر فارسى از عروض عربى چنين مى‏گويد:
«در ساختن شعرهاى نوين فارسى روش كهن را با افاعيل عربى‏ درآميختند و بحرهاى بسيار فراوانى پديد آوردند. شايد بهترين و كهن‏ترين نمونه‌ي اين پيوند شاهنامه فردوسى باشد كه به بحر متقارب ساخته شده است»

85:

درس هزارم:

تهران دست است یا طهران؟
بلدم درست است یا بلتم؟
فرق بتن و بدن و تن چیست؟

از روی سرمشقی که دادم تا صبا بنویس....

شب خوش

86:

درس هزار و یکم:

بهتر است به داستان تخیلی و احمقانه هزوارش ها نگاهی بیاندازید و ببینید واژگانی را که عربی می دانید همگی پیش از حمله تخیلی اعراب توسط شاهان پارسی زبان ساسانی استفاده می شده است...

ابن ندیم را که رد کردی اینجا بدرد می خورد شاگرد خورد سال استاد بزرگ!

حالا اگر از ابن ندیم سند بیاورید که تنها سند در مورد هزوارش بازی است آن وقت من می دانم و شمای که از درک مفاهیم ابتدایی طبقه بندی اسناد ناآگاه هستید

درسهایت را یاد گرفتی بعد اسناد نقلی رو کن و کمی عقل گرا باش

87:

درس هفتم :


صبا یعنی :
«بادی که از مابین شرق و شمال وزد و
بادبرین همین است
»

سبأ یعنی :
« نام شهر بلقیس بنت هدهاد در بلاد یمن و یمنع./
شهری در عربستان قدیم
(= سباء) سوره‌ي سي و چهارم از قرآن كريم.

کسی که پیرامون تمدن سبأ سخن می گوید ، و
ظاهرا اطلاعات مفیدی در رابطه با آن دارد ،
نمی آید بجای سبأ بگوید صبا !!
خصوصا" ایرادش در این است که عبارت صبا
معنای واضحی در ادبیات فارسی دارد ...

مگر کوانتوم است که کونتوم بنامیم؟!

88:

تکرار درس هزارم:

تهران درست است یا طهران؟
بلدم درست است یا بلتم؟
فرق بتن و بدن و تن چیست؟
از روی سرمشقی که دادم تا صبا بنویس....


درضمن برای جریمه این مطالب را هم کپی پیست می کنی:

سبا به حروف لاتین
صبا به حروف لاتین

درضمن هزار بار هم پپسی را به عربی بنویس تا متوجه تاثیر لهجه بشوی بر روی نوشتار

جالب است که کسانی که اطلاعات مفیدی راجع به خطوط بابلی دارند یمنو را یونان می خوانند و نه یمن و آنرا تازه می برند در آنسوی استانبول می گذارند

بد نیست کمی هم راجع به این اظهار فضل کنید، ملالغتی عزیز...


نکته جالب... جدیدا شبهات های زیادی بین رفتار شهاب و هدایت! ملاحظه نمی کنید هر دو ملالغت بازی در می آورند و هر دو از جی لو سخن می گویند و هر دو کلا عاشق!!!! ایران اند...

اگر یکی هم نباشند یک رو هستند در دو بدن یا تن یا بتن

89:

.





کتیبه ای که قرار دادید به چه زبانی است؟


2- درباره ی زبان عربی ، سخن گفتن از ایرانیانی
که شکل گیری و پیشرفت این زبان نقش داشته اند ،
به لطیفه ای بی مزه می ماند ...
بنده به جای کپی پیست کیلو ای که از هر پست یک هرزنامه ناخوانده میسازد، به قرار دادن یک لینک اکتفا می کنم:





.

90:

استاد ادبیات !!
در ادبیات فارسی و عربی و ...

صبا یعنی :
«بادی که از مابین شرق و شمال وزد و
بادبرین همین است
»

سبأ یعنی :
« نام شهر بلقیس بنت هدهاد در بلاد یمن و یمنع./
شهری در عربستان قدیم
(= سباء) سوره‌ي سي و چهارم از قرآن كريم.


شما چند نمونه بیاورید که بجای سبأ (نه سبا) نوشته باشند صبا !!

91:

با سلام و احترام
درس هشتم :


این کتیبه ها به هر زبانی که باشند ،
نشان از این دارند که سخن زرین کوب
بی اعتبار بوده که در دو قرن سکوت گفته : «زبان تازی
در کام فرمانروایان صحرا از ریگ های تفته بیابان نیز
خشک تر و بی حاصل تر بود
»

چون مقایسه و قیاس تمدن هایی که پیش از هخامنشیان
چنین کتیبه هایی با این کیفیت و زیبایی
نوشته و ساخته اند ، با تمدنی مانند هخامنشیان
که اوج هنرش کپی کردن بوده ، همه چیز را
بر محقق روشن می گرداند ...

ضمن اینکه شاید کسی خرده گیرد که برخی از
این کتیبه ها مربوط به عربستان جنوبی اند ،
در حالی که مکه و مدینه شاهراه تجارت و سرمایه
بوده اند و داد و ستد بدون نوشتن مقدور نبوده است ،
خود زرین کوب در دو قرن سکوت علیرغم پرهیز از هرگونه
تمجید از عرب ها می گوید:
(( مکه در آن زمان به جهت موقع تجاری خویش بهشت توانگران و بازرگانان قریش ...بود ...
این شهر از قدیم حتی مدتها پیش از بطلیموس به سبب آنکه در گذرگاه جاده بازرگانی که
بین ممالک هند و یمن با ممالک مجاور دریای مدیترانه میگذشت واقع است اهمیت بازرگانی تمام داشته... مکه در آنزمان مرکز داد و ستد و کانون پول و سرمایه بود .))(دو قرن سکوت – ص243)
در نتیجه باید بدانیم که مکه و دیگر شهرهای عربستان مرکزی
هرگز ایزوله نبوده اند که علوم از بین النهرین و مصر و یونان
با ایرباس وارد یمن شود!!





سیری در تاریخ


Sabaean inscription addressed to the moon-god Almaqah, mentioning five South Arabian gods, two reigning sovereigns and two governors, 7th
century BCE



سیری در تاریخسیری در تاریخ
Fortified city of Baraqish

The small kingdom of Ma'in appeared in the seventh century BC

*********************************

تیماء
شهری ست در کشور پادشاهی عربستان سعودی واقع در شبه جزیره عربستان. شهر آبادی است در منطقهٔ حجاز، در نزدیکی دره أی مشهور به(وادی القری) در سر راه ارتباطی تبوک در شمال، و خیبر، و مدینه در جنوب. این شهر درفاصلهٔ ۲۶۵ کیلومتری شرق تبوک، و در ۴۰۰ کیلومتری شمال مدینهٔ منوره قرار دارد.
سیری در تاریخ ستونی از جنس ماسه‌سنگ باخط آرامی پیشکش به خدای سلم یافته‌شده در تیما، مربوط به سدهٔ پنجم پیش از میلاد








نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها
.
بنده به جای کپی پیست کیلو ای که از هر پست یک هرزنامه ناخوانده میسازد، به قرار دادن یک لینک اکتفا می کنم:
.
عصاره ی ادعای این مقاله ی متعصبانه و خالی از
واقعیت
که با ادعای محققان و اندیشمندان در تضاد است
به این شرح است :
تا پیش از اسلام نشانی از وجود دبيره و الفبا و خط و دیوان و آموزش در میان عربها بویژه در میان عربهای حجاز دیده نشده است. تنها از عربهای شمالی حجاز (حیره و غسان که یکی زیر فرمان شاهنشاهی ایران و دیگری زیر فرمان امپراطوری روم بود) پنج گواهي و مدرك که کهنه‌ترین آنها به هزاروپانصد سال پیش باز می‌گردد، بدست آمده است.
از عربهای جنوب بيابان سينا نیز نشانه‌هايي بدست آمده است که پیوند با مردم یمن دارند و آنان نیز همانند مردم حیره زیر فرمان شاهنشاهی ایران بودند.
نخست اینکه اگر همه ی نوشته های عربستان جنوبی/مرکزی/ شمالی
زیر نظر شاهان ایرانی بوده ،
در نتیجه بفرمایید در قرن 6-7 و اصولا پیش از هخامنشیان
کدام یک از شاهان ایرانی خط و زبان را به عرب ها آموخته اند ؟!


کتاب "تاریخ عرب" نوشته فیلیپ.ک.حتی:
- ایوب سراینه لطیف ترین اشعاری که دنیای قدیم سامی پدید آورد ، عرب بود نه یهود .و این نکته از ترکیب نام او و از نکاتی که در کتاب خود درباره شمال عربستان آورده است به خوبی هویداست .ص54

-از ادبیات محلی عربستان جنوبی هر چه هست لوح های قدیمی است که بر فلز یا سنگ نقش شده و...قدیم ترین لوح که بدست آمده مربوط به قرن ششم تا هفتم پیش از میلاد است.
پس نمی توان آن ادبیات را به ایران منتسب کرد ...
چون در پیش از قرن هفتم پیش از میلاد ایرانیان ،
چه خط و زبانی داشتند که بخواهند به عرب ها بیاموزند !!!
- کریستن نیبوهر اول کس بود که اروپاییان را از وجود الواح عربی آگاه ساخت و ژوزف هالیوی یعنی نخستین اروپایی که پس از دوران ایلوس گالوس قدم به نجران یمن گذاشت 685 لوح از 37 محل با خود آورد ادوارد گلاز قریب 2000 لوح فراهم آورد که هنوز برخی منتشر نشده مجموعه الواحی که اکنون در دست است و تاریخ آن کمتر از هفت قرن پیش از میلاد نیست بالغ بر 3000 است .ص65
-سالانه بازاری همچون یک مجمع ادبی بر پا میشدو شاعران بزرگ بدانجا می شدند تا قصاید خویش بخوانند و انتظار شرف و امتیاز بمانند...گویی بازار عکاظ به دوران پیش از اسلام برای عربستان چیزی شبیه آکادمی فرانسه بوده است .ص 60

****************************
حتی آذرنوش هم به شدت این تفکر جاهلانه را
زیر سوال می برد ...(( زمانی که می گوییم دوران پیش از اسلام دوران جهل و نادانی بوده یک تفسیر عامیانه و نادرست است
برعکس در شبه جزیره عرب از دوران بسیار کهن ، آثار فرهنگی بسیار پیشرفته در اختیار است
مثلا اگر از جنوب عربستان شروع کنیم به اقوامی بر می خوریم که از هزاره دوم پیش از میلاد دارای اسم و رسم و تمدن و حتی خط و کتیبه بوده اند...
همه این اقوام عرب دارای خط بوده اند
و از آنها کتیبه هایی به جا مانده کتیبه "ذونوآس" یکی از آنهاست .
بنابراین باید تمدن و و فرهنگ شایسته ای در آن منطقه وجود داشته باشد .

از میان اقوامی که در شمال عربستان می زیسته اند ."لحیانی" ها و " ثمودی" ها از بقیه معروف ترند
حدود 13 هزار کتیبه از دوران " ثمودی" ها کشف شده وفرهنگ و زبان و الفبای آن ها کاملا از این کتیبه ها مشخص است
))
( آذرتاش آذرنوش- مجله پیام صادق-شماره 28 ص24)

92:


استاد سفسطه... ابتدا گفته شده است یا نوشته شده است؟!

شما بهتر است از دوستان بزرگتان بپرسید بر سر بحث زخرف و مزخرف و همچنین دموکراسی چه درسهایی گرفتند و بعد از آن از به انجام تکالیفی که به شما داده شد برای درک بهتر عقلی ماهیت زبان و نوشتار بپردازید و از کپی پیست کردن های نقلی نظریات یونیورسال! خودداری کنید.

93:


سلام

بجای کپی پیست های نقلی بهتر نیست به روایات مورخین اسلامی از خواستگاه حضرت ابراهیم هم اشاره کنید و بعد از آن به روش عقلی متوجه می شوید که این اثار و توانایی در نوشتن از کی وارد خاک عربستان عزیزتان شده است

در مورد یونان هم جستار زیر را بخوانید و با کپی پیست کردن های عقلی کمی بیشتر آشنا شوید:

آیا یونان باستان همان یونان امروزی می باشد؟

94:

نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
استاد سفسطه... ابتدا گفته شده است یا نوشته شده است؟!
شما بهتر است از دوستان بزرگتان بپرسید بر سر بحث زخرف و مزخرف و همچنین دموکراسی چه درسهایی گرفتند و بعد از آن از به انجام تکالیفی که به شما داده شد برای درک بهتر عقلی ماهیت زبان و نوشتار بپردازید و از کپی پیست کردن های نقلی نظریات یونیورسال! خودداری کنید.
با سلام و احترام

1- تا زمانی که در مبحث "کارنامه اسلام"
یک مثال (لینک) از بحث عقلی تان در
تاریخ اسلام نتوانستید بیاورید و از آن دفاع کنید ،
(که تا امروز نتوانستید) ، بهتر است ، برای
حفظ آبروی خود ، سخنانی را که نمی فهمید و
را کپی پیست نکنید !!!

2- در درس سوم به شما آموختیم که ...

صبا
یعنی :
«بادی که از مابین شرق و شمال وزد و
بادبرین همین است
»

سبأ یعنی :
« نام شهر بلقیس بنت هدهاد در بلاد یمن و یمنع./
شهری در عربستان قدیم
(= سباء) سوره‌ي سي و چهارم از قرآن كريم.


شما چند نمونه بیاورید که بجای سبأ (نه سبا) نوشته باشند صبا !!
تا آنزمان ...

95:

پیش از اینکه مثال آورده شود تصور نمی کنید عقلانی آن باشد که ببینیم روش تحقیق چیست و چگونه باید تحقیق صورت پذیرد؟!

البته می دانم که از این اصطلاحات فقط کپی پیست کردنش را بلد هستید مانند آن مثال قرآن که آورید و در ربط علم رجال درایه اش گیر کرده اید

پیش از مثال های نقلی و درخواست نوع عقلی آن ابتدا باید دید شما عقلی را از نقلی می توانید تشخیص دهید یا خیر تا بحث بیهوده نکرده باشیم دوست عزیز!

بجای نمک پرانی هم بهتر است اگر به معلم بازی علاقه دارید سرمشق هایی که دادم را با استاد بزرگتان! با صدای بلند بخوانید

96:

.





سوال شد این کتیبه ها به چه زبانی هستند؟ اگر به جز کپی پیست هنر دیگری هم دارید پاسخ این سوال را بدهید تا از بحث اصلی منحرف نشویم.




.

97:

سوالتان بی هوده است ...

چون مدعی بودید که خط و زبان وجود نداشته و
ادبیاتشان صفر بوده و رفتید لینکی هم اوردید
(همان کپی پیست خودتان) که گفتیم ، اینها
اعتبار ندارد چون پیش از اینکه هخامنشیان به وجود بیایند
و این نام را بر خود نهند ، در این سرزمین خط و زبان وجود داشته !!!

بنابراین پاسخ آن ادعای اولیه داده شده است ... و
تئوری شما ابطال گشته ...
در مرحله ی بعد می توانید جستجو کنید که این کتیبه ها
به چه زبانی بودند (که برخی را نوشتیم و دقت نکردید یا نخواندید !!)
که از دید ما اهمیتی ندارد ، چون آنها پیشتر (یا حداقل همزمان با
) از ایرانیان با خط و زبان آشنا شدند و این برای شکوفایی
زبان و خط در یک منطقه کافیست ...
می خواهد آرامی باشد یا بابلی یا ...

باقی مباحث هم در درسهای بعد ارائه خواهد شد ...

98:

.





ادعایتان گزاف است، کجا ادعا شد زبان وجود نداشته؟



.

99:

حکایت قوره نشده مویز گشتن برخی اساتید بزرگ! است

سرمشقهایت را که نوشتی و از بر کردی آنوقت نوبت استادی تو هم می رسد عزیزم!

تهران و طهران اگر به جغرافیای متفاوتی اشاره دارند بگو تا به نام استادت! ثبت اش کنیم

100:

دوست عزیزز
مقاله ای که آوردید را خودتان نخواندید ؟

نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها
دبیره ی امروز ما :.
تا پیش از اسلام نشانی از وجود دبيره و الفبا و خط و دیوان و آموزش در میان عربها بویژه در میان عربهای حجاز دیده نشده است. تنها از عربهای شمالی حجاز (حیره و غسان که یکی زیر فرمان شاهنشاهی ایران و دیگری زیر فرمان امپراطوری روم بود) پنج گواهي و مدرك که کهنه‌ترین آنها به هزاروپانصد سال پیش باز می‌گردد، بدست آمده است.از عربهای جنوب بيابان سينا نیز نشانه‌هايي بدست آمده است که پیوند با مردم یمن دارند و آنان نیز همانند مردم حیره زیر فرمان شاهنشاهی ایران بودند.
.
الان به ما بگویید ایرانیان طبق این نقل قول شما
در چه دوره ی تاریخی این خطوط و زبان را به
اعراب آموزانده اند ؟


سیری در تاریخ

سیری در تاریخ

شکل اولیه الفبای مسند


سیری در تاریخ

الفبای مسند تکمیل شده در عهد سباء

با قدمتی حدود قرن 8 پیش از میلاد و یا کمتر ...

101:

من فدای این قدمت سنجی ها بشوم که کیلو کیلو می باشند

الفبای تکمیل شده در عهد صباء که آوردید می شود تکمیل نشده آنرا هم بیاورید؟


بعد تصور نمی کنید کمی این همه توان در سنگ تراشی و خطاطی پیشنه ای چیزی هم می خواهد؟! یکدفعه که از مریخ فرازمینی ها نیامده اند علم آخر زمان را به مردمان آن نواحی بدهند... اول چشم چشم دو ابرو بوده است بعد شده لبخند ژکوند...

می دانی که خط خطی های بین النهرین از مراحل ابتدایی وجود دارند تا همین مرحله که شما قدمت زده اید 8 پیش از میلاد و یا کمتر؟!!

102:

.





کتیبه ای که زحمت کشیدید تصویر آنرا قرار دادید مربوط به کشور یمن است دوست گرامی، قسمتی که از مقاله نقل قول گرفتید در مورد حجاز صحبت می کند. البته اقرار نکردید که این کتیبه به چه زبانی است، آیا به زبان عربی است؟ قواعد آن قابل مقایسه با صرف و نحو زبان عربی است؟
همچنین ادعایی که من کرده بودم در همین جستار موجود است:

نوشته اصلي بوسيله archimonde نمايش نوشته ها
.
_ کدام مردم برای زبان عربی دستور زبان (صرف و نحو و آرایش کلمات) تدوین کردند؟
ایرانیان!

_ اعراب حجاز نوشتن را از چه کسانی و در چه زمانی اموختند؟
ایرانیان در زمان ساسانی
.
همه اینها در پاسخ به مقاله ایست که در وبلاگتان نوشته اید و مدعی شدید که بعد از اسلام ایرانیان یاد گرفتند شعر بگویند و مقاله علمی بنویسند وگرنه پیش از آن کتاب نداشته اند، بنده طی این چند برگه گفتگو نشان دادم که ایرانیان نه تنها نیازی نداشتند که از اعراب زبان بیاموزند، بلکه کاملا هم بر عکس است.




.

103:

درود جناب آرچیموند،

البته موردی هم که ایشان درک نکرده اند فرق زبان با نوشتار است که عدم وجود نوشتار دلیل بر عدم وجود زبان نیست.... به هر روی به اعتقاد ایشان از عصر دایناسورها و حتی پیشتر! در آن مکان تمدن وجود داشته و خوب قطعا به یک نحوی که به آن زبان گفته می شود باهم ارتباط برقرار می کردند متمدنین آن ناحیه... ولی اختراع خط چیز دیگری است که این کاربر آنرا درک نمی کنند... و ابتدا باید تفهیم اتهام شوند

104:

دوست گرامی ...

درس دهم :


ما کتیبه های زیادی را آوردیم و
سندهایی آوردیم از وجود کتیبه و ....
در نقاط مختلف شبه جزیره عربستان ...



اما شما طبق آن مقاله ادعا کردید :

نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها
دبیره ی امروز ما :.
تا پیش از اسلام نشانی از وجود دبيره و الفبا و خط و دیوان و آموزش در میان عربها بویژه در میان عربهای حجاز دیده نشده است. تنها از عربهای شمالی حجاز (حیره و غسان که یکی زیر فرمان شاهنشاهی ایران و دیگری زیر فرمان امپراطوری روم بود) پنج گواهي و مدرك که کهنه‌ترین آنها به هزاروپانصد سال پیش باز می‌گردد، بدست آمده است.از عربهای جنوب بيابان سينا نیز نشانه‌هايي بدست آمده است که پیوند با مردم یمن دارند و آنان نیز همانند مردم حیره زیر فرمان شاهنشاهی ایران بودند.
.
مطلب فوق از ویکی پدیا نقل شده که نوشته :
تا پیش از اسلام مدرکی دال بر خط و سواد داشتن عرب‌های حجاز نیست، ولی از عرب‌های شمالی عربستان ۵ مدرک که کهنه‌ترین آنها مربوط به ۵۱۲ میلادی است، بدست آمده. از عرب‌های جنوبی (مردم یمنی) نیز آثاری بدست آمده‌است که با حروف مسند می‌نوشتند.
اما یادش رفته این بخش را در ادامه بیاورد :
مردم حجاز که بر اثر صحرانشینی از نوشتن خط بی‌بهره ماندند. اما اندکی از آنها که کمی پیش از اسلام به عراق و شام می‌رفتند نوشتن را از آنها آموختند و عربی خود را با حروف نبطی یا سریانی و عبرانی می‌نوشتند. برای نمونه سفیان‌بن امیه که از بازرگانان آن دوره بود از کسانی بود که خط سریانی(سطرنجیلی) را به حجاز آورد.
با این حساب در خود حجاز هم نوشتن و خواندن و دبیره و الفبا بوده ...
همچون هخامنشیان که از خطوط بین النهرین و ....
برای نوشتن کتیبه و الواح بهره می بردند ...

جمله ی اول نگارنده که عین جعل و دروغی بزرگ است ، چون می خواهد
چنین القا کند که در جنوب عربستان هم نوشته ها بسیار ناچیزند ...
در حالی که اسناد برعکس آن را اثبات می کند و
می دانیم حداقل پیش از هخامنشیان ، هزاران نوشته و لوح و ...
داشته اند و ربطی به پادشاهی ایران نداشته که نگارنده به
دروغ وارد متن کرده است ...

105:

دوست گرامی ...

درس هزار و دوم:

سه عدد کتیبه زیاد معنی نمی شود...و نقاط زیاد مختلفی را هم شامل نمی گردد



نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
اما شما طبق آن مقاله ادعا کردید :



مطلب فوق از ویکی پدیا نقل شده که نوشته :
تا پیش از اسلام مدرکی دال بر خط و سواد داشتن عرب‌های حجاز نیست، ولی از عرب‌های شمالی عربستان ۵ مدرک که کهنه‌ترین آنها مربوط به ۵۱۲ میلادی است، بدست آمده. از عرب‌های جنوبی (مردم یمنی) نیز آثاری بدست آمده‌است که با حروف مسند می‌نوشتند.
تا اینجای کار که خیلی زیبا است و کلا تایید حرف! word های شما


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
اما یادش رفتهاین بخش را در ادامه بیاورد :
مردم حجاز که بر اثر صحرانشینی از نوشتن خط بی‌بهره ماندند. اما اندکی از آنها که کمی پیش از اسلام به عراق و شام می‌رفتند نوشتن را از آنها آموختند و عربی خود را با حروف نبطی یا سریانی و عبرانی می‌نوشتند. برای نمونه سفیان‌بن امیه که از بازرگانان آن دوره بود از کسانی بود که خط سریانی(سطرنجیلی) را به حجاز آورد.



یادش نمی رفت هم که فرقی نمی کرد؟!

کمی پیش از اسلام می شود چند سال؟! 800 سال؟! 700 سال؟! یا حدودا؟!

تازه این بخش هم که کپی پیست کردن تمدن تخیلی اعراب پیش از اسلام را اشاره دارد از تمدن یونیورسال! ایران (ایراک)


نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
با این حساب در خود حجاز هم نوشتن و خواندن و دبیره و الفبا بوده ...
...
چه اهل حساب و کتاب هم هستند این نقلی گرایان؟!

106:

.





آقا معلم، شما هنوز پاسخ ندادید که کتیبه های یمنی تان به چه زبانی است؟ هنوز متوجه نشدید که باید در راستای ادعای من پست بدهید نه بر اساس مطالبی که برای کپی پیست در چنته دارید.

_ کدام مردم برای زبان عربی دستور زبان (صرف و نحو و آرایش کلمات) تدوین کردند؟
ایرانیان!

_ اعراب حجاز نوشتن را از چه کسانی و در چه زمانی اموختند؟
ایرانیان در زمان ساسانی
بسیار واضح است که مقصود "قواعد زبان عربی در حجاز" است، نه کتیبه هایی که نمیدانید به چه زبانی است و به احتمال زیاد اصلا عربی نیستند. شما در مورد حروف الفبا سخن بسیار گفتید(درست یا غلط) اما در مورد دستور زبان هیچ نداشتید که بگویید.





.

107:

با سلام
درس یازدهم ...

شما ادعایی نکردید، "پرسش سفسطه آمیز" مطرح کردید
که در درس اول چرایی آن را آوردم ...


در درس دوم با سخنان دانشمندان پاسخ پرسش
سفسطه آمیزتان را دادیم ...

در درس پنجم نیز با اسنادی محکم ادامه ی بحث را پی گرفتیم ...

در درس ششم با نظریات ریچارد فرای پیرامون زبان عربی
و تاثیر آن در زبان فارسی آشنا شدیم که حتما" او را می شناسید ...

در درس هشتم پیرامون برخی اسناد و
کتیبه های قرون پیش از میلاد سند اوردیم...


تنها ادعای شما طبق آن مقاله این بود :

نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها
.
دبیره ی امروز ما :.
تا پیش از اسلام نشانی از وجود دبيره و الفبا و خط و دیوان و آموزش در میان عربها بویژه در میان عربهای حجاز دیده نشده است. تنها از عربهای شمالی حجاز (حیره و غسان که یکی زیر فرمان شاهنشاهی ایران و دیگری زیر فرمان امپراطوری روم بود) پنج گواهي و مدرك که کهنه‌ترین آنها به هزاروپانصد سال پیش باز می‌گردد، بدست آمده است.از عربهای جنوب بيابان سينا نیز نشانه‌هايي بدست آمده است که پیوند با مردم یمن دارند و آنان نیز همانند مردم حیره زیر فرمان شاهنشاهی ایران بودند.
.

نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها
.
بسیار واضح است که مقصود "قواعد زبان عربی در حجاز" است، نه کتیبه هایی که نمیدانید به چه زبانی است و به احتمال زیاد اصلا عربی نیستند. شما در مورد حروف الفبا سخن بسیار گفتید(درست یا غلط) اما در مورد دستور زبان هیچ نداشتید که بگویید.
.
درباره ی دستور زبان :

آذرتاش آذنوش :
(( زمانی که می گوییم دوران پیش از اسلام دوران جهل و نادانی بوده یک تفسیر عامیانه و نادرست است
برعکس در شبه جزیره عرب از دوران بسیار کهن ، آثار فرهنگی بسیار پیشرفته در اختیار است
مثلا اگر از جنوب عربستان شروع کنیم به اقوامی بر می خوریم که از هزاره دوم پیش از میلاد دارای اسم و رسم و تمدن و حتی خط و کتیبه بوده اند...
همه این اقوام عرب دارای خط بوده اند
و از آنها کتیبه هایی به جا مانده کتیبه "ذونوآس" یکی از آنهاست .
بنابراین باید تمدن و و فرهنگ شایسته ای در آن منطقه وجود داشته باشد .

از میان اقوامی که در شمال عربستان می زیسته اند ."لحیانی" ها و " ثمودی" ها از بقیه معروف ترند
حدود 13 هزار کتیبه از دوران " ثمودی" ها کشف شده وفرهنگ و زبان و الفبای آن ها کاملا از این کتیبه ها مشخص است
))
( آذرتاش آذرنوش- مجله پیام صادق-شماره 28 ص24)
در نتیجه از نظر خط و کتیبه وضعیتی فقیرتر از
ایران عهد ساسانی ندارند ....


نویسنده کتاب // تمدن اسلام و عرب //

از بررسی های خود در باره اوضاع عرب جاهلیت
نتیجه گرفته است که اعراب قرنها صاحب تمدن بودند
ساختمانهای بزرگ و بلند اعراب در نقاط مختلف عربستان-
و داشتن روابط تجارتی با اقوام متمدن دنیا-
گواه بر تمدن آنهاست
زیرا قومی که پیش از ظهور رومیان شهرهای عالی بنا می نمودند
و با اقوام بزرگ دنیا روابط تجارتی داشتند
هیچوقت نمی توان آن قوم را وحشی نامید.

باز در جای دیگر ادبیات اعراب و داشتن یک زبان کامل را
گواه بر ریشه دار بودن تمدن آنان گرفته و می گوید :
اگر ما فرضا از تاریخ قدیم عربستان بر چیزی واقف نبودیم
باز می توانستیم نظریه توحش اعراب را رد نمائیم
چه هر حکمی که برای زبان یک قوم هست
برای تمدن آن قوم هم همان حکم خواهد بود
ممکن است هر دوی آنها دفعتا عرض وجود کنند
لکن مبادی آن بلا شک خیلی قدیم و از یک مدت طولانی
بتدریج تشکیل یافته است یک زبان عالی با ادبیات
مربوط به آن ممکن نیست بدون مقدمه وجود پیدا کند
علاوه ایجاد روابط با اقوام متمدن برای یک قوم
با استعداد همیشه باعث ترقی است.

حال در مقایسه با توصیف ادبیات عرب ،
چقدر می توان درباره ی ادبیات عصر ساسانی سخن گفت ؟!!

ضمن اینکه ادبیات به تنهایی برای بررسی وجود علم و دانش بومی
در یک منطقه کافی نیست ...

به عبارت دیگر زبانی که به کار ادبیات بیاید الزاما" برای کتب علمی
به کار نخواهد رفت ...


شوقی ضیف- تاریخ ادبی عرب ص 182
((اگر شعر جاهلی عرب را غنایی بدانیم دور نرفته ایم زیرا در تصویر نفسانیات فردی و احساسات و عواطفی که در دل خلجان دارد همانند شعر غنایی غربی است خواه مواقعی که شاعر حماسه و فخریه می سرایدیا مدح و هجو می گوید یا تغزل و مرثیه و یا به پوزش و عقاب می پر دازد یا محیط خود را توصیف می کند و../.و نیز از آن جهت به شعر غنایی لیریک یونانی شبیه است که شعر جاهلی هم به آواز و "غنا" خوانده می شد .))

ابوالفرج اصفهانی –الاغانی – مقدمه آقای فریدونی-ص7:
(( از عرب عهد جاهلی به خصوص اهالی حیره و یمامه و یمن و نجد و حجاز ،قصایدی عالی با اصلوبی استوار در حکمت و نصیحت و مدح و رثا و حماسه و هجا و وصف مناظر و شرح احساسات طبیعی روایت شده که مهارت آن قوم را در هنر شاعری واثر شعر را در زندگی ایشان ثابت می کند ))

ما باید سخن ایشان را باور کنیم یا مقاله ی شما را ؟!

" ریچارد فرای " درباره ورود واژه‏ هاى عربى به زبان فارسى
و تأثير آن، تحت عنوان «آغاز زندگى نوين ايران» چنين مى‏گويد: «در برخى فرهنگ‏ها زبان بيشتر از دين يا جامعه در ادامه يافتن يا بر جاى ماندن آن فرهنگ اهميت دارد. اين اصل با فرهنگ ايران راست مى‏آيد؛ زيرا كه بى‏شك در پيوستگى زبان فارسى ميانه (فارسى عهد ساسانى) و فارسى نوين (فارسى دوره اسلامى) نمى‏توان ترديد روا داشت.
با اين همه اين دو يكى نيستند.
بزرگ‏ترين فرق ميان اين دو زبان راه يافتن بسيارى واژه‏ هاى عربى است در فارسى نوين كه اين زبان را از نظر ادبيات نيرويى بخشيده و آن را جهان‏گير كرده است و اين برترى را در زبان پهلوى نمى‏توان يافت.
به‏راستى كه عربى، فارسى نوين را توان‏گر ساخت و آن را تواناى پديدآوردن ادبياتى شكوفا به ويژه در تهيه شعر ساخت؛ چنان كه شعر فارسى در پايان قرون وسطى‏ به اوج زيبايى و لطف رسيد.
فارسى نوين راهى ديگر پيش گرفت كه قافله‏سالار آن گروهى مسلمانان ايرانى بودندكه در ادبيات عرب دست داشتند و نيز به زبان مادرى خويش بسيار دل بسته بودند. فارسى نوين كه با الفباى عربى نوشته مى‏شد، در سده نهم ميلادى در مشرق ايران رونق گرفت و در بخارا پايتخت دودمان سامانى گل كرد»
ميراث باستاني ايران، ص401-400.

به راستی یک زبان ضعیف تر می تواند به زبان تواناتر به این حد یاری رساند ؟

108:

.





درود آق معلم، این اتهام سفسطه را باید سال 2013 که بنده آن پرسش هارا طرح کرده بودم وارد می کردید و اکنون خیلی دیر است، آیا کسی پرسش سفسطه آمیز خودش را پاسخ می دهد؟

زمانیکه خود من به پرسش هایم پاسخ دادم این می شود ادعا. اکنون چند روز است که شاهد دست و پا زدنتان برای:
1.فرافکنی با پیش کشیدن بحث های انحرافی،
2. ساختن نقل قول جعلی از من،
3. آوردن آثار باستانی یمنی و خط و زبانی که حتی خودتان همی نمیدانستید چیست،
هستیم. تا ادعای مرا تحت الشعاع قرار دهید.
ادعای من تا به امروز به قوت خود باقیست: مردم ایران برای زبان عربی دستور زبان (صرف و نحو، آرایش کلمات) تدیون کردند، بنابرین نتیجه می گیریم که چنین مردمی مسلما" دارای زبانی قوی بوده اند و نیاز نداشتند تا از اعراب نوشتن کتاب را یاد بگیرند.
حال اشما اگر انصاف و ومنطق داشتید با این اوصاف آن مطلب ضد ایرانی و دروغ خود را از وبلاگ پاک می کردید و شر را می خواباندید

در نتیجه از نظر خط و کتیبه وضعیتی فقیرتر از
ایران عهد ساسانی ندارند ....
بسیار هم عالی (من که نگفته بودم هستند)

حال در مقایسه با توصیف ادبیات عرب ،
چقدر می توان درباره ی ادبیات عصر ساسانی سخن گفت ؟!!
بحث مقایسه ادبیات است؟ پیرامون ادبیات ساسانی بسیار می توان حرف زد شما نگاهی به اشعار ارداویرافنامه بیندازید خواهید دید، اگر کتاب های ساسانی را قبول ندارید اشکالی ندارد، داستان مشابهی وجود دارد که در کتیبه کرتیر موبد نوشته شده است و نمونه بسیار خوبی از ادبیات ساسانی را به نمایش می گذارد، آثاری که از انها صحبت می کنم در اعصار بعدی منبع الهام کتاب های بسیار معروف دیگری مانند معراح نامه ابومعلی معری شدن که انهم به نوبه خود از منابع الهام دانته در سرایش کمدی الهی معروفش بوده است.




.

109:

.





ضمیمه به مطلبی که در بالا گفتم:




.

110:

دوست گرامی
درس چهاردهم :

1- سفسطه با گذر زمان کهنه نمی شود ،
پرسشهای شما هنوز و برای ابد ، سفسطه محسوب می شوند ...
سفسطه ی پرسش مرکب و
سفسطه ی پرسش جهت دار ...


2- اصولا" ضرورتی برای پاسخ وجود نداشت و ندارد ...
ولی پرسشها بسیار آماتور بودند و علیرغم دام گذاری ناشیانه ی
طراح پرسش که خود نوعی سفسطه محسوب می شود ،

باز هم پاسخ های مستدل و متقن ما راهی جز تهدید و
اتهام برای شما باقی نگذاشت !!


نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها
.
زمانیکه خود من به پرسش هایم پاسخ دادم این می شود ادعا. اکنون چند روز است که شاهد دست و پا زدنتان برای:
1.فرافکنی با پیش کشیدن بحث های انحرافی،
2. ساختن نقل قول جعلی از من،
3. آوردن آثار باستانی یمنی و خط و زبانی که حتی خودتان همی نمیدانستید چیست،
هستیم. تا ادعای مرا تحت الشعاع قرار دهید.
.
اما ادامه ی درسمان ...

1- شما ادعایی نکردید، فقط پرسش مطرح کردید،که
به خیال خام خود ، توپ را در زمین ما بیاندازید ...
ولی به این نیاندیشیدید که برای ما که طی ده سال گذشته
اغلب در زمین حریف بازی کرده ایم ،این روشها قدیمی شده ...

2- تنها ادعای شما یک مقاله بود که در اثبات سه سطر از آن هنوز
نمی دانید ، چگونه باید چند سند معتبر آورد ...




نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها
.

ادعای من تا به امروز به قوت خود باقیست: مردم ایران برای زبان عربی دستور زبان (صرف و نحو، آرایش کلمات) تدیون کردند، بنابرین نتیجه می گیریم که چنین مردمی مسلما" دارای زبانی قوی بوده اند و نیاز نداشتند تا از اعراب نوشتن کتاب را یاد بگیرند.
حال اشما اگر انصاف و ومنطق داشتید با این اوصاف آن مطلب ضد ایرانی و دروغ خود را از وبلاگ پاک می کردید و شر را می خواباندید
.
1-خیر !
شما تا زمانی که مقاله ی خود را اثبات نکنید ،
نمی توانید به باقی مطالب آن به عنوان مطلبی
اثبات شده بنگرید ...

در آن مقاله که اوردید ادعا شده :
نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها
.
دبیره ی امروز ما :.
تا پیش از اسلام نشانی از وجود دبيره و الفبا و خط و دیوان و آموزش در میان عربها بویژه در میان عربهای حجاز دیده نشده است. تنها از عربهای شمالی حجاز (حیره و غسان که یکی زیر فرمان شاهنشاهی ایران و دیگری زیر فرمان امپراطوری روم بود) پنج گواهي و مدرك که کهنه‌ترین آنها به هزاروپانصد سال پیش باز می‌گردد، بدست آمده است.از عربهای جنوب بيابان سينا نیز نشانه‌هايي بدست آمده است که پیوند با مردم یمن دارند و آنان نیز همانند مردم حیره زیر فرمان شاهنشاهی ایران بودند.
.
که ما خلافش را اثبات کردیم و گفتیم ، کذب محض است ...

برای دفاع چه گفتید ؟
هیچ !!


نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها
.
بحث مقایسه ادبیات است؟ پیرامون ادبیات ساسانی بسیار می توان حرف زد شما نگاهی به اشعار ارداویرافنامه بیندازید خواهید دید، اگر کتاب های ساسانی را قبول ندارید اشکالی ندارد، داستان مشابهی وجود دارد که در کتیبه کرتیر موبد نوشته شده است و نمونه بسیار خوبی از ادبیات ساسانی را به نمایش می گذارد، آثاری که از انها صحبت می کنم در اعصار بعدی منبع الهام کتاب های بسیار معروف دیگری مانند معراح نامه ابومعلی معری شدن که انهم به نوبه خود از منابع الهام دانته در سرایش کمدی الهی معروفش بوده است.
.
کهن ترین این اسناد ساسانی در چه قرنی نوشته شده اند ؟!



پروفسور کریستین سن در این باره می گوید :
تقریبا" همه ی کتب زردشتی که دینی محض است ، و به زبان پهلوی باقی مانده است ، در قرون بعد از انقراض ساسانیان تألیف و تصنیف یافته است. مخصوصا در قرن نهم میلادی (سوم هجری)...
یعنی کتب آنزمان که در دست است ، همگی
پس از اسلام "تالیف" شده ...
نه ترجمه ...

111:


رفتار کودکانه بجای پاسخ گویی...

112:

برخی تصور می کنید با کپی پیست کردن نظریات دیگران و پنهان شدن در زیر عنوانهای پرفسور و دکتر و مهندس آن افراد سخنان خود و یا آن افراد سندیت می یابد... بیماری که امروزه گریبان کلیه جامعه بشری را گرفته است و پرفسور و دکتر بازی جای خود را به عقل گرایی داده است.

113:

.





این بازی های کلامی نمی تواند نجاتتان بدهد، من هنوز توپ را در زمان شما نینداخته ام که اگر بخوام اینکار را بکنم به جای اینکه از این باد های به غبغب افتاده و قیافه گرفتن هایتان نقل قول بگیرم، از همان مقاله غیر تخصصی تان نقل قول میگرفتم:

سیری در تاریخ
متن کتیبه همچون نوشته های انسان های اولیهء غار نشین میماند
نخست انکه توضیح بدهد این تصویر را از کدام کتیبه ساسانی برداشته اید و به عنوان مدخل مقاله تان قرار دادید؟

آیا براستی میتوان با چنین خط و زبانی ، متنی ادبی نوشت تا قرنها بعد بتوانند آنرا بخوانند و بدست ما برسانند؟ و می بینیم که زبانی که بجای کلمه خانواده از " مرد و زن " استفاده میکند و بجای کلمه ارتش یا سپاه از " مرد و اسب" استفاده میکند و بجای کلمه کوه از " سنگ بسیار بزرگ " استفاده میکندناگهان پس از اسلام به یک زبان کامل تبدیل میشود!
نشان دهید این سه عبارت که بولد کردم در کدام کتیبه استفاده شده است.

که ما خلافش را اثبات کردیم و گفتیم ، کذب محض است ...

برای دفاع چه گفتید ؟
هیچ !!
ماما نکنید، مگر چند نفرید؟ آنچه به عنوان سخن من نشان می دهید بخشی از مقاله ایست که توصیه کردم بخوانید. من نسبت به تمام ادعا های مطرح شده در آن مسئول نیستم و اینجا هم میدان جنگ نیست که هر چه شما می گویید من دفاع کنم. در همان مقاله اینچنین امده است:

دکتر همایون فرخ در کتاب «سهم ایرانیان در پیدایش و آفرینش خط در جهان» می‌گوید:
«مردم حجاز بخاطر بيابان‌نشینی از نوشتن و خط بی‌بهره يوده‌اند اما اندکی از آنها که کمی پیش از اسلام به حیره و غسان در عراق و شام [كه يكي زير پرچم ايران و ديگري زير پرچم روم بودند] می‌رفتند نوشتن را از آنها آموختند و [زبان] عربی خود را با حروف الفباي نبطی و سُریانی و عبرانی می‌نوشتند .»

«زیگموند فرنکل» نيز دربارهٔ نبودن خط و دبيري و کتابت در میان اعراب ميگويد: «كمابيش تمام واژگانی که در زبان عربی با نگارش، پيوستگي دارند؛ از زبانهای بیگانه گرفته شده‌اند، از آن جمله است: قلم که تا دیرزمانی از واژه‌های بنيادين و اصیل سامی انگاشته می‌شد، در حقیقت یونانی است (Khalamos) و اصل آريايي دارد. چنانچه واژه «دوات»، به گفتة «لاگارد» از زبانهای ایرانی گرفته شده است. «حِبر» با همین گويش، سریانی و «سِفر» به معنی کتاب، آرامی است.»

همچنين در نسكهاي سرچشمه‌اي چون تاريخ تبري ميخوانيم كه پس از چيرگي اعراب بر ایران، چون بیشتر اعراب خواندن و نوشتن نمی‌دانستند، براي كارهاي ديواني و دبيري، ایرانیان را برميگزيدند.


پروفسور کریستین سن در این باره می گوید :
تقریبا" همه ی کتب زردشتی که دینی محض است ، و به زبان پهلوی باقی مانده است ، در قرون بعد از انقراض ساسانیان تألیف و تصنیف یافته است. مخصوصا در قرن نهم میلادی (سوم هجری)...
یعنی کتب آنزمان که در دست است ، همگی
پس از اسلام "تالیف" شده ...
نه ترجمه ...
چیز جدیدی نیست، آنچه در پست پیشین خود ذکر کردم ان بود که حتما شما کتاب های ساسانی را قبول ندارید، ولی در عوضشان کتیبه هایی وجود دارد که اصالت آنها حتمیست چراکه به دستور شاهان ساسانی و با بودجه ایشان تراشیده شده اند و پس از انقراض آنها نمی توانستند نوشته شده باشند. برای مثال کتیبه معراج کرتیر موبد را آوردم که آنرا نادیده گرفتید ولی من بخشی از سخنان اورا که بر روی کوه نقش بسته است اینجا نقل می کنم:

من از ایزدان چنین تمنا کردم، بگذار من کرتیر بخواست ایزدان به همهٔ زندگان و کسانی که مرده‌اند بنمایانم. آموزش دربارهٔ آسمان‌ها (بهشت) و اعماق دوزخ را به هستی روشن بدل می‌سازم و نشان می‌دهم چه کارهای ایزدی هست که بویژه در کشور انجام شده و بخاطر چه انجام شده‌است و همچنین چرا و چگونه من در کارهای دینی سخت‌گیرتر شدم. من از ایزدان تمنا کردم تا مرا رهنمون شوند و راستی و ماهیت آموزش‌های مربوط به آسمان‌ها (بهشت) و اعماق دوزخ را بر من روشن سازند و راه تشخیص اینگونه مسایل را به من بیاموزند تا بدانم راست کدام و دروغ کدام است. من خدمت‌های بزرگی به ایزدان کردم و ایمان بزرگی به آنان از خویش نشان دادم و من خود پرهیزکارتر و دادگرتر شدم. در این یشت‌ها (دعاها و احکام) و کارهایی که در کشور انجام شده، بسی سرسخت‌تر و پایدارتر شدم. آنکس که این نوشته را می‌بیند و می‌خواند بگذار نسبت به ایزدان و خداوندان، پرهیزگار و دادگرتر شود. نیز بگذار در این [[یشت]‌ها و کارهای ایزدی و آئین مزدیسنا که اکنون برای زندگان برقرار شده، پایدارتر شود وگرنه (یشت‌ها، کارها، و دین) بفرمان هیچکس نخواهد بود. بگذار او بداند که آسمان‌ها (بهشت) و اعماق دوزخ هست و کسی که نیکی را برگزید، بگذار به بهشت برود و کسی که شر و بدی را برگزیده به اعماق جهنم فرو افتد. آنکس که نیکی را برگزید و بدون انحراف در راه نیکی گام برداشت آنکس قرین شهرت و شکفتگی می‌شود و روان او به راستی‌هایی دست می‌یابد که من کرتیر بدانها دست یافتم. این نوشته از آنرو از سوی من نگاشته شده‌است که من کرتیر در آنزمان بیاری شاهان و فرمانروایان آتش‌ها (آتشکده‌ها) و مغان بسیار به نوشته‌های دولتی افزوده‌ام. برای من مایه مباهاتی است بس بزرگ که نامم در نوشته‌ها و فرمان‌های دولتی آمده‌است. اگر کسی در آینده فرمان‌های دولتی تصویب نامه‌ها و یا اسناد و یا نوشته‌های دولتی دیگری را می‌بیند، باید بداند که من همان کرتیرم که در روزگار شاهنشاه شاپور یکم مرا کرتیر موبد و هیربد و در روزگار شاهنشاه هرمز یکم و شاهنشاه بهرام یکم فرزندان شاپور، مرا کرتیر موبد اهورامزدا و به هنگام شاهنشاه بهرام دوم کرتیر نگهبان روان بهرام، موبد اهورامزدا نامیده‌اند.

کتیبه‌های کرتیر - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد





.

114:

.






سیری در تاریخ
سیری در تاریخ





.

115:

دوست عزیز ...

نخست ، ادعای خود را اثبات کنید ،
شما پرسشهایی مطرح کردید ما پاسخ دادیم ،
در پاسخ رفتید یک مقاله آوردید ...

منتظر پاسخ شما هستیم ...


نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها
.
ماما نکنید، ...
.
خجالت نکشید ...

116:

.





خب اگر این موضوع موجب رنجش شما شده است بنده عذر خواهی می کنم، منظورم ان چزی که فکر می کند نبود. تنها یک حساسیت شخصی نسبت به ضمیر "ما" دارم که ط چند ماه اخر بوجود آمده است.

پرسش هارا شما پاسخ ندادید، بنده خودم طرح کردم و خودم پاسخ دادم. در مورد مقاله باید عرض کنم که پیرامون تاثیرات ایرانیان بر زبان عربی و نقش آنان در شکل گیری و پیشرفت آن بوده است. این نکته اصلی مقاله بود که متاسفانه رها کردید.

در مقابل چندین سوال را بی جواب رها کردید، یکی اینکه کتیبه های یمنی تان به چه زبانی بود؟ دیگر انکه تصویری که در مقاله تان قرار دادید مال کدام کتیبه است؟ دیگر اینکه آیا کسی پرسش مغلطه آمیز خودش را پاسخ می دهد؟




.

117:


منظورتان از خطوط پهلوی این نمونه ی تکامل یافته ی آن است ؟

سیری در تاریخ
1st / 2nd century Hegira - 7th / 8th century CE


سیری در تاریخ


سیری در تاریخ

کتیبه‌ای به خط کوفی ساده بر مسجد ابن طولون در شهر قاهره؛ ۲۶۵ ه‍. ق / ۸۷۹ م


اگر ادعای ویکی پدیا را هم معتبر بدانیم :

سیری در تاریخ
سیری در تاریخ

شما ادعا کردید که در عربستان خط و زبان و ... وجود نداشته یا بسیار کوچک و حقیر بوده ...
حال آنکه خط المسند ، بسیار کهن بوده و ربطی به خطوط فنیقی ، آرامی و ... ندارد ...

حال که نوع خطوط را شناختید ، متوجه می شوید که آن ادعا هایتان دیگر ابطال شده و اعتباری نخواهد داشت ...

118:


نوشته اصلي بوسيله Archimonde نمايش نوشته ها
.
پرسش هارا شما پاسخ ندادید، بنده خودم طرح کردم و خودم پاسخ دادم. در مورد مقاله باید عرض کنم که پیرامون تاثیرات ایرانیان بر زبان عربی و نقش آنان در شکل گیری و پیشرفت آن بوده است. این نکته اصلی مقاله بود که متاسفانه رها کردید.

در مقابل چندین سوال را بی جواب رها کردید، یکی اینکه کتیبه های یمنی تان به چه زبانی بود؟ دیگر انکه تصویری که در مقاله تان قرار دادید مال کدام کتیبه است؟ دیگر اینکه آیا کسی پرسش مغلطه آمیز خودش را پاسخ می دهد؟
.
در درس یازدهم گفتم که :



شما ادعایی نکردید، "پرسش سفسطه آمیز" مطرح کردید
که در درس اول چرایی آن را آوردم ...


در درس دوم با سخنان دانشمندان پاسخ پرسش
سفسطه آمیزتان را دادیم ...

در درس پنجم نیز با اسنادی محکم ادامه ی بحث را پی گرفتیم ...

در درس ششم با نظریات ریچارد فرای پیرامون زبان عربی
و تاثیر آن در زبان فارسی آشنا شدیم که حتما" او را می شناسید ...

در درس هشتم پیرامون برخی اسناد و
کتیبه های قرون پیش از میلاد سند اوردیم...

119:


بهتر است به سخنان من بهتر گوش دهید و هر مطلبی را سند نگیرید... ویکی پدیا جزو اسناد دسته سوم محسوب می شود که نیاز به بررسی و راستی آزمایی دارد دوست عزیز.

اگر به سرشاخه ای که برای زبان ها آورده شده دقت کنید به کنعانی اولیه برخورد می کنید که خود این کنعانی اولیه یک پله قبل از فینیقی قرار داده شده است و اگر بخواهیم باقی داستان را فعلا رها کنیم و به همین تناقض و اشتباهات در پس و پیش کردن تمدن ها و شاخه شاخه کردن زبان ها بپردازیم می بینیم که هر سخنی را نباید صرفا به این دلیل که موافق آنچه ما دوست داریم است سند بنامیم.


پیش از کوچیدن اسرائیلیان (بنی اسرائیل) و درآمیختن آن‌ها با ساکنان بومی، کنعان سکونت‌گاه اموری‌ها، عبریان و قبیله‌های آرامی، هوری‌ها، کنعانیان، و قبیله‌های صحرانشین سامی‌نژاد بود.[۳] در شمال، در کرانه‌های لبنان و سوریه، شهرهای فینیقی حضور داشتند. زبان کنعانی زیرشاخه‌ای از زبان‌های شمال غربی سامی است.
در هزاره دوم پیش از میلاد، بیشتر کنعان زیر فرمانروایی مصر بود و طبق نوشته‌های مصریان سده ۱۲ام پیش از میلاد، بعدها کنترل سوریه و فلسطین از دستان آن‌ها خارج شد.
herodotus' account (written c. 440 bc) refers to the myths of io and europa. (history, i:1).
according to the persians best informed in history, the phoenicians began the quarrel. these people, who had formerly dwelt on the shores of the erythraean sea, having migrated to the mediterranean and settled in the parts which they now inhabit, began at once, they say, to adventure on long voyages, freighting their vessels with the wares of egypt and assyria ...
—herodotus[13]
ابتدا جدا سازی کنعانی ها از فینیقی ها سپس پس و پیش کردن آنها و در آخر جدا سازی دو شاخه در ابتدای این درخت زبانی که مثال آوردید...

اینها همه از یک شاخه هستند و دو شاخه مجزا در ابتدا نیستند... و اما در ارتباط با خط مسند که اسرار بر جدا سازی آن دارید:

the ancient yemeni alphabet (old south arabian m3nd; modern arabic: المُسنَد‎ musnad) branched from the proto-sinaitic alphabet in about the 9th century bc.
و سر شاخه که کنعانی اولیه باشد و ارتباطش با به اصطلاح زیرشاخه هایش را بنگرید:

proto-canaanite is the name given to
(a) the proto-sinaitic script when found in canaan.[1](b) the early phoenician script before some cut-off date, typically 1050 bce. The phoenician, hebrew, and other canaanite dialects were largely indistinguishable before that time.[2](c) a hypothetical ancestor of the phoenician script, with an undefined affinity to proto-sinaitic.[3] in the case of (c), proto-canaanite is generally assumed to have been pictographic, but no such script is attested, and illustrations of it are modern inventions.[4]

در کل مردمی که ریشه این خطوط را به آنها نسبت می دهند مهاجرانی از دریای اریتره معرفی میشوند طبق روایاتی از منابعی که مورد تایید خودتان می باشد... البته اسناد محکمتری هم در اتباط با ایرانی بودن این اقوام فینیقی وجود دارد که نیاز نمی بینم آنها را در این بحث باز کنم.

120:

نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
پیش از کوچیدن اسرائیلیان (بنی اسرائیل) و درآمیختن آن‌ها با ساکنان بومی، کنعان سکونت‌گاه اموری‌ها، عبریان و قبیله‌های آرامی، هوری‌ها، کنعانیان، و قبیله‌های صحرانشین سامی‌نژاد بود.[۳] در شمال، در کرانه‌های لبنان و سوریه، شهرهای فینیقی حضور داشتند. زبان کنعانی زیرشاخه‌ای از زبان‌های شمال غربی سامی است.
در هزاره دوم پیش از میلاد، بیشتر کنعان زیر فرمانروایی مصر بود و طبق نوشته‌های مصریان سده ۱۲ام پیش از میلاد، بعدها کنترل سوریه و فلسطین از دستان آن‌ها خارج شد.


اگر به سرشاخه ای که برای زبان ها آورده شده دقت کنید به کنعانی اولیه برخورد می کنید که خود این کنعانی اولیه یک پله قبل از فینیقی قرار داده شده است و اگر بخواهیم باقی داستان را فعلا رها کنیم و به همین تناقض و اشتباهات در پس و پیش کردن تمدن ها و شاخه شاخه کردن زبان ها بپردازیم می بینیم که هر سخنی را نباید صرفا به این دلیل که موافق آنچه ما دوست داریم است سند بنامیم.

herodotus' account (written c. 440 bc) refers to the myths of io and europa. (history, i:1). According to the persians best informed in history, the phoenicians began the quarrel. these people, who had formerly dwelt on the shores of the erythraean sea, having migrated to the mediterranean and settled in the parts which they now inhabit, began at once, they say, to adventure on long voyages, freighting their vessels with the wares of egypt and assyria ...
—herodotus[13]
ابتدا جدا سازی کنعانی ها از فینیقی ها سپس پس و پیش کردن آنها و در آخر جدا سازی دو شاخه در ابتدای این درخت زبانی که مثال آوردید...

اینها همه از یک شاخه هستند و دو شاخه مجزا در ابتدا نیستند... و اما در ارتباط با خط مسند که اسرار بر جدا سازی آن دارید:


و سر شاخه که
کنعانی اولیه باشد و ارتباطش با به اصطلاح زیرشاخه هایش را بنگرید:

the ancient yemeni alphabet (old south arabian m3nd; modern arabic: المُسنَد‎ musnad) branched from the proto-sinaitic alphabet in about the 9th century bc.
proto-canaanite is
the name given to
(a) the
proto-sinaitic script when found in canaan.[1](b) the early phoenician script before some cut-off date, typically 1050 bce. The phoenician, hebrew, and other canaanite dialects were largely indistinguishable before that time.[2](c) a hypothetical ancestor of the phoenician script, with an undefined affinity to proto-sinaitic.[3] in the case of (c), proto-canaanite is generally assumed to have been pictographic, but no such script is attested, and illustrations of it are modern inventions.[4]

در کل مردمی که ریشه این خطوط را به آنها نسبت می دهند مهاجرانی از دریای اریتره معرفی میشوند طبق روایاتی از منابعی که مورد تایید خودتان می باشد... البته اسناد محکمتری هم در اتباط با ایرانی بودن این اقوام فینیقی وجود دارد که نیاز نمی بینم آنها را در این بحث باز کنم.

اگر ویکی پدیا معتبر نیست ، چرا همه ی اسناد شما
از همین ویکی پدیاست ؟!



بحث خط المسند بود که در مقاله ی مذکور،
ادعا شده تحت تاثیر حکومت و شاهنشاهی ایرانی
به عربستان رفته ...

که دیدیم ، کذب محض بوده ...
البته مقاله ایشان هم بمانند تمام مطالب شما
برگرفته از ویکی پدیا بود ...

121:

نوشته اصلي بوسيله nsolhdoust نمايش نوشته ها
بهتر است به سخنان من بهتر گوش دهید و هر مطلبی را سند نگیرید... ویکی پدیا جزو اسناد دسته سوم محسوب می شود که نیاز به بررسی و راستی آزمایی دارد دوست عزیز.
امیدوارم بهتر به سخنان من گوش دهید...

122:

.





اینها همه نمونه بارز انگ زنی و حرف در دهان گذاشتن است که بنده بار ها در این چند روز بحث کردن متوجه شده ام، از روی بی توجهی نیست بلکه کاملا آگاهانه است.




.

123:

.





اینکه اعراب پیش از اسلام جاهل بوده اند یکی از بدیهیاتیست که خود اعراب هم قبول دارند و به نوعی افتخار می کنند که با امدن اسلام از جهل خارج شده اند، بنابرین این موضوعی نیست که من بخواهم آنرا اثبات کنم، همچنین اشعاری هم که می سرودند اغلب مضامینی الحادی و گناه آلود را در بر داشت، پس این پستی که ارسال کردید تنها برای تضییع مسائلی است که بنده آنها را در راستای بحث بیان کرده بودم و با این اتهام موضوع مرا تغییر دادید.



.

124:

خیر دوست عزیز ،
بدیهیات نیست ، محققان خلاف آنرا اعتقاد دارند ...

آذرنوش هم به شدت این تفکر را
زیر سوال می برد ...
(( زمانی که می گوییم دوران پیش از اسلام دوران جهل و نادانی بوده یک تفسیر عامیانه و نادرست است
برعکس در شبه جزیره عرب از دوران بسیار کهن ، آثار فرهنگی بسیار پیشرفته در اختیار است
مثلا اگر از جنوب عربستان شروع کنیم به اقوامی بر می خوریم که از هزاره دوم پیش از میلاد دارای اسم و رسم و تمدن و حتی خط و کتیبه بوده اند...
همه این اقوام عرب دارای خط بوده اند
و از آنها کتیبه هایی به جا مانده کتیبه "ذونوآس" یکی از آنهاست .
بنابراین باید تمدن و و فرهنگ شایسته ای در آن منطقه وجود داشته باشد .

از میان اقوامی که در شمال عربستان می زیسته اند ."لحیانی" ها و " ثمودی" ها از بقیه معروف ترند
حدود 13 هزار کتیبه از دوران " ثمودی" ها کشف شده وفرهنگ و زبان و الفبای آن ها کاملا از این کتیبه ها مشخص است ))
( آذرتاش آذرنوش- مجله پیام صادق-شماره 28 ص24)
به عنوان مثال اگر آنها مصداق بی فرهنگی بودند ،چطور

پیامبر اسلام با راستگویی و صداقتش شد "محمد امین" ؟!

مگر در چنین جامعه ی کذایی راستگویی اهمیت داشته ؟!




به هر حال در چنین جامعه ای ، فساد هم بوده که
نیاز به حضور پیامبر اسلام حس شده ...

حال مگر وضعیت ایران بهتر بود ؟!
نیازی هست که فساد در بین ساسانیان را ذکر کنیم ؟!
مضامین کتیبه های آنها یکتاپرستی را نشان می دهد یا
عدالت و مدارا را ؟!

125:

جالب است وجود اسم و رسم و حتی خط و کتیبه در شبه جزیره عربستان نشان اوج تمدن بشری است و در ایران نشانه هیچ چیزی نیست...

خیلی جالب بود...

مانند، سخن پیامبر اسلام که یک جا خوانده می شود و جای دیگر خوانده نمی شود چون صرفه در خواندن آن نیست...

126:

جستارِ خوب و جامعی است؛ از جنایات اسکندر در حمله به غزه هم بنویسید؛ بر بصیریت ما در این برهه از تاریخ افزوده شود.

127:

.






تصویری که در مقایسه با کتیبه های عربی اورده اید در واقع کتیبه به آن معنی نیست، شبیه نوشته هایی که در پای استودان ها نصب می شود است و حکم سنگ قبر را دارد. چه خوب است که این نکته را بیاموزید.
از شما درخواست می شود به عنوان نمونه تکامل یافته خط پهلوی، تصویری از کتیبه های رسمی ساسانیان (و نه سنگ قبر هایشان) بیاورید تا مقایسه به درستی انجام شود.


اگر ادعای ویکی پدیا را هم معتبر بدانیم :

سیری در تاریخ
سیری در تاریخ
در اینجا الفبای عربی حاصل دگرگونی خط نبطی معرفی شده است، بدون اینکه شباهتی میان حروف ان مشاهده گردد. در حالیکه در تصویری که بنده آورده ام شباهت اوستایی و کوفی واقعا غیر قابل تردید است:

سیری در تاریخ



حال که نوع خطوط را شناختید ، متوجه می شوید که آن ادعا هایتان دیگر ابطال شده و اعتباری نخواهد داشت






.

128:


همانطور که گفتم ، آن قیاس شما اعتباری ندارد ،
به این نوشته ها بنگرید :

سیری در تاریخ
خط کوفی (625 ce)

سیری در تاریخ
inscription of shapur i, pahlavi writing, naqsh-e rustam, sassanid
سنگ‌نبشته شاپور یکم، خط پهلوی، نقش‌رستم، ساسانی


یا این نوشته :
سیری در تاریخ pahlavi inscription

سیری در تاریخ سیری در تاریخ
inscriptional pahlavi text from shapur iii at taq-e bostan, 4th century.




مقایسه شود با خط و کتیبه های کوفی :

سیری در تاریخ

One of the two earliest Arabic Kūfī inscriptions found in Mount Sal`, Madīnah, Saudi Arabia. Dated 4 Islamic Hijrī calendar (625 CE)

سیری در تاریخ

From the earliest Arabic papyrus dated to 22 Hijrī calendar (642 CE) containing Arabic and Greek text. Kept in the Austrian National Museum, Vienna

سیری در تاریخ

Arabic Kufi inscription found near Karbalā´, Iraq, dated 60 Hijrī calendar (683 CE)
سیری در تاریخ

First century (AH) / c. 700 (AD)

سیری در تاریخ




Second century (AH) / c. 800 (AD)

سیری در تاریخ
Third century (AH) / c. 900 (AD)
سیری در تاریخ
Third century (AH) / c. 900 (AD)





یا این کتیبه در سوریه :

سیری در تاریخ

Pre-Islamic trilingual inscription of Zabad found near Aleppo, Syria, including Syriac (top left), Greek (top right) and Arabic (bottom) scripts. Dated 512 CE.‎28 Arabic text is isolated below and traced for clarity.
------------------------------------------------------------------
سیری در تاریخ
Cursive Arabic Musnad transcription on wooden stick in ancient Yemen. Dated early 3rd century ‎27

نوشته اصلي بوسيله archimonde نمايش نوشته ها

در اینجا الفبای عربی حاصل دگرگونی خط نبطی معرفی شده است، بدون اینکه شباهتی میان حروف ان مشاهده گردد. در حالیکه در تصویری که بنده آورده ام شباهت اوستایی و کوفی واقعا غیر قابل تردید است:

سیری در تاریخ



حال که نوع خطوط را شناختید ، متوجه می شوید که آن ادعا هایتان دیگر ابطال شده و اعتباری نخواهد داشت






.
خطوط پهلوی روشن است و تصویرش را ما
بدون نقاشی کردن آوردیم ، که فریبی در آن نباشد ...

و نه تنها دانشمندان و محققان این ریشه را تایید می کنند ،
بلکه یک کاربر ساده نیز با نقاشی شما و کتیبه هایی که
ما اوردیم و ده ها مورد دیگر نیز می توان از قیاس
کتیبه های پهلوی و کوفی اولیه آورد که حقیقت را
بیشتر روشن کند ...

129:

نکته ی دیگری که روشن شد ، اینست :

.
نویسنده هرگز نگفته که تمدنی که کتیبه ها و خطوط زیر را
طراحی و تولید کرده اند ، در چه عهدی زیر مجموعه ی امپراتوری
ایران بودند که بخواهند خط و زبان را از آنها فراگیرند :

سیری در تاریخ
سیری در تاریخ

و بر اساس تقسیم بندی ریشه ی زبان ها
اصولا" شاهان ایرانی اگر هم بوده اند ،
از نظر آموختن ، زیرمجموعه بوده اند ، نه برعکس :
سیری در تاریخ

130:


بهتر است بجای آوردن نمونه هایی اینچنینی که می تواند فریب دهنده باشند به مقایسه حروف به حروف می پرداختی کاربر شهاب ...

نگاه کنید براساس نمونه های شما خط لاتین با لاتین یکی نیست...

سیری در تاریخ

سیری در تاریخ

سیری در تاریخ

سیری در تاریخ


حالا بهتر نیست برای اثبات ادعای خودتان به روشهای که باعث فریب دادن افکار عمومی می شوند دوری کنید و یک مقایسه حرف به حرف از دو خط ارائه کنید؟!

سیری در تاریخ



درضمن توجه داشته باشید که این خط که عربی می گوییم مربوط به صحرای عربستان نیست بلکه همانطور که از نامش بر می آید خط کوفی است که مربوط به سرزمین ایراک/اراک می باشد و کاملا ایرانی می باشد ...


سیری در تاریخ


البته حتما می دانید که در کتیبه های ساسانی از کلماتی استفاده می شده مانند، ملک، بیت و ... که می گویند عربی است؟!

تصور نمی کنید وقتی خط کوفی (اراک/عراق) با خط اوستایی و پهلوی هم ریشه باشد آنوقت واژگان عربی هم در کتیبه های ساسانی چیز غریبی نمی توانسته باشد؟!

اله را به پهلوی بنویسید شاید متوجه شدید که این دو از یک جا ریشه می گیرند و حدسیات زبانشناسان! غربی بی پایه و اساس می باشند و بیشتر جهت فریبکاری تولید و تبلیغ می شوند...

شب خوش

131:

مهر ورزیده ، از کهن ترین نسخه ی خط اوستایی
تصویری قرار دهید ...

سیری در تاریخ

البته این تصاویر متآخر محسوب می شوند !!

پ.ن: کاربرانی که بجای دایره ی قرمز رنگ چشمشان
به دنبال تصاویر سمت چپ رفت ، و هر چند ویرایش شده ...
کمی تقوی پیشه کنند !

132:

مهر بیشتر ورزید از مکاتبات بین عیسویان و مجوسان نسخه ای به هر خطی که دوست دارید تصویری قرار دهید ...

و پیوست این کاربر که خودش و دوستانش فقط ذهنشان حول و حوش موارد جنسی می گذرد... البته برای اطمینان می توانید به لینکهای زیر و همچنین پیوستی که به پست! بالا اضافه کردند دقت کنید:

گفتگوی آزاد تاریخی - تاریخ و فرهنگ - هم میهن

گفتگوی آزاد تاریخی - تاریخ و فرهنگ - هم میهن

و البته ذوق زدگی این کاربر از درافشانی های استاد ادبشان بزرگمهر که حذف گردیده ولی تنکس زیبایشان هنوز در زیر این پست خودنمایی می کند...

مباحث عمومی تالار تاریخ، روشنگری ها و ارتباط با مدیریت - تاریخ و فرهنگ - هم میهن


+ چندین پست زیبای +18 حضرات که بعد از گزارش تخلفاتشان شامل قانون حذف شدند

و این هم که پیوست علمی! این کاربر که در ذیل/زیل/زیر می آید

نوشته اصلي بوسيله shahab نمايش نوشته ها
مهر ورزیده ، از کهن ترین نسخه ی خط اوستایی
تصویری قرار دهید ...

سیری در تاریخ

البته این تصاویر متآخر محسوب می شوند !!

پ.ن: کاربرانی که بجای دایره ی قرمز رنگ چشمشان
به دنبال تصاویر سمت چپ رفت ، و هر چند ویرایش شده ...
کمی تقوی پیشه کنند !
کافر همه را به کیش خود پندارد



حقیقتا این اشخاص بغیر از حاشیه سازی و توهین و فحاشی چه کاری در هم میهن انجام می دهند؟!



 اين مطلب بدون دخالت انساني عينا از اين آدرس کپي شده و تمامي مسوليت آن با ناشر اصلي است.

تاپیک میهن پرستان هم میهن
کشف ح-ج-ا-ب
منشا پیدایش نامهای کوروش و داریوش
نژاد آریایی
منظور از ذوالقرنین در قرآن، اسکندر است یا کوروش؟
تخت جمشیدی که تخت نداشت

آيا كشتی نوح وجود داشته است ؟
کارنامه تمدن اسلامی
تحریف کتاب های مقدس ( انجیل و تورات )
جامعه مسلمانان اهل کتاب
سوالات شیعیان از اهل سنت
آیا امامت شیعه از طریق آیات محکم قرآن قابل اثبات است؟
*