بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد 



x

بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد



جنگ ايران و اسرائيل (پيام راشل كوري 2)
حمله اراذل و اوباش به محمود کریمی و ماجرای تیراندازی
آینده سوریه را چگونه پیش بینی می کنید ؟
توان نظامی ايران
گزارش لحظه‌ به‌ لحظه از تحولات عراق
تجهیزات نظامی غرب

حقوقهای بالا درسپاه واقعیت ندارد
گامبیا جمهوری اسلامی شد !
حسن عباسی بازداشت شد
نتانیاهو:اصلاح طلبان سرمایه اسرائیل هستند!!؟؟
بمب‌افکن‌های روسی در پایگاه نوژه همدان!+تصاویر
ترکیه اولین سری از جنگنده‌های اف‌۳۵ را تحویل می‌گیرد
حمایت از ما | مشهدهاست
`

بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد




بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد


نوشته اصلي بوسيله mohammad12 نمايش نوشته ها
دلایل یادتان رفته؟
ایشان قرار بود مطالب آقا انوش را بیاورد.

ایشان با کمک یک خانم بنام پرنیان حامد بجای آنکه معادل Alexander را ریشه یابی کنند آمده اند فارسی ِ آن اسکندر را ریشه یابی میکنند ، در یکی از بخش های این وبلاگ آمده :


حال که اسکندر لقبی یونانی نیست، آن را ریشه یابی کنیم، (اس + محل)،
...
لغت اسکندر هم می تواند به شرح بالا اس + کندر باشد، و هم می تواند اسک + اندر: اسکندروس = اس کندروس. کندروس در کتیبه های داریوش کبیر محل جنگ فرورتیس مادی با او، همان محلی است، که کتیبه های پیروزی او در آن قرار دارد، امروزه به آن بیستون می گوییم، و محلی در کرمانشاه است. اس کندروس = پادشاه کرمانشاه (کرمان فارس باستان)، همچنین می دانیم کندروسیان = مکران است، و چنانچه به هیچ وجه حاضر به قبول فلسفه اس = پادشاه نمی باشید، می توانیم آن را به صورت اسک اندروس بخوانیم، که به نظر نویسنده هر دو محل یکی بوده، و تنها مشخص کننده این پادشاه از قسمت شرقی، و در دیگری قسمت غربی محل حکمرانی او می باشد.
اینجانب در بخش نخست مقاله وبلاگم (ادای سهمی به یونان) نوشته ام که نام الکساندر در یونانی به چه معناست و ادعاهای ایشان را بر باد داده ام.

01-20-2012


1:

با سلام و عرض ادب خدمت استاد ارجمند
این وبلاگ را در همان زمان آغازش که در وبلاگها
تبلیغش می کرد دنبال می کردم ، به نظر ارزش
نقد هم ندارد ، کاملا بی مایه و بی اعتبار است...

آنچه که از آن در اینجا کپی شده را هم دیده ایم که
چه میزان مستند و مستدل است ...

2:

برادران آمده اند Alexander را به فارسی و عربی ترجمه کرده اند و بعد دنبال ریشه های تاریخی واژه "اسکندر" میگردند بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد
اوایل ریاست جمهوری Obama هم میگفتند او ایرانی است زیرا کلمه "اوباما" ریشه در نام یکی از روستاهای ایران دارد !

3:

یعنی در این حد خنده دار.
انسان شک می کند.

4:

نظر شما در این باره چیه؟
بر من چنین می نماید که تمامی این سرزمین بدین نام (هلاس) خوانده نمی شده است و پیش از زندگی هلن ، پسر دوکالیون این نام اصلاً وجود نداشته است و هر منطقه ای به نام منطقه ای خوانده میشده است که در آن سکونت داشته

ضمن من این رو دقیق در جریان نیستم ولی هلاس همون هیلیاس خودمون نیست؟

5:

"هیلیاس خودتان" دیگر کیست ؟!
منظورتان هلیوس - الهه خورشید یونانی - (Greek Sun god Helios) است ؟
خیلی از هم دورند : Hellas با Helios .
حالا اگر هم باشند قرار است چه اتفاقی بیفتد ؟

6:

پاسخ : هلنیسم دروغ بزرگ استعمار و غرب
نقل قول:
نوشته اصلي بوسيله mohammad12 بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد
دلایل یادتان رفته؟

ایشان قرار بود مطالب آقا انوش را بیاورد.
این وبلاگ یکی از وبلاگهای ترکیبی و فروشگاههای زنجیره ای ایشان است :
http://cae.blogfa.com/
ایشان با کمک یک خانم از خودشان بی سوادتر بنام پرنیان حامد بجای آنکه معادل Alexander را ریشه یابی کنند آمده اند فارسی ِ آن اسکندر را ریشه یابی میکنند ، در یکی از مسخره ترین و رسواترین بخش های این وبلاگ آمده :

نقل قول:

حال که اسکندر لقبی یونانی نیست، آن را ریشه یابی کنیم، (اس + محل)،
...
لغت اسکندر هم می تواند به شرح بالا اس + کندر باشد، و هم می تواند اسک + اندر: اسکندروس = اس کندروس. کندروس در کتیبه های داریوش کبیر محل جنگ فرورتیس مادی با او، همان محلی است، که کتیبه های پیروزی او در آن قرار دارد، امروزه به آن بیستون می گوییم، و محلی در کرمانشاه است. اس کندروس = پادشاه کرمانشاه (کرمان فارس باستان)، همچنین می دانیم کندروسیان = مکران است، و چنانچه به هیچ وجه حاضر به قبول فلسفه اس = پادشاه نمی باشید، می توانیم آن را به صورت اسک اندروس بخوانیم، که به نظر نویسنده هر دو محل یکی بوده، و تنها مشخص کننده این پادشاه از قسمت شرقی، و در دیگری قسمت غربی محل حکمرانی او می باشد.


اینجانب در بخش نخست مقاله وبلاگم (ادای سهمی به یونان) نوشته ام که نام الکساندر در یونانی به چه معناست و چرند و پرندهای غیرعلمی و خنده دار این دلقک های تاریخ را بر باد داده ام.
بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد


با سلام حضور محترم بزرگمهر و با سپاس از این همه محبتی که به اینجانب پرنیان حامد دارید از شما تقاضا دارم بزرگواری بفرمایید و به این چند سوال این حقیر پاسخ بفرمایید :
در مورد سکه الکساندر ها نام این افراد بر روی سکه ها به صورتlE XANDPOYAآمده است که ترجمه آن به صورت آلذ آندروس یا آلس آندروس می باشد ,این افراد شاهان آندروس ( محلی در سوریه) می باشند و همهگان والی ها ( ساتراپ های) هخامنشیان بوده و ایرانی بوده اند
کتیبه ای در شهر کاپادوس در ناحیه فرشا یا رود اندروس کشف شده که روی ان نوشته است : "ساگاریوس پسر مگاپارنس سردار اریارمنا موبد مهر شد"
به نوشته خود این افراد بر روی سکه هایشان نام آنان آلساندروس بوده است حال شما حرف (ک) را از کجا آوردید و نام آنان را به الکساندروس تغییر دادید ؟
در کارنامه اردشیر بابکان نام الاسکندر آمده است می توانید به من بگوید ال +اسکندر ی که در این متن پهلوی امده چه ارتباطی با ال +کساندری که شما می گویید که تازه (ک) آن را هم نمی دانم از کجا آوردید دارد ؟
محبت می فرمایید نظرتان را در مورد سکه زیر مکتوب بفرمایید :
There were two rulers of Parthia named Andragoras mentioned by Justin, one of them Alexander the Great's satrap of Parthia (xii. 4. 12) and the second the governor of Parthia who was crushed by Arsaces I (xli. 4. 7)
. از دو حاکمان آندروگوراس اشکانی که به نام ذکر شده اند، یکی از آنها الکساندر ساتراپ بزرگ از اشکانی (xii. 4. 12) و دوم والی اشکانی است که Arsaces (xli. 4. 7) او را شکست داده است.
(به استناد این سکه الکساندر (اسکندر) اشک آندروگوراس = اسک آندر = اسکآندر از خاندان اشکانیان می باشد. )
شما که محبت کردید چند سطری از کتابی 280 صفحه ای را از بازار www.cae.blogfa.comاینجا بازنویس فرمودید چرا چند سطر اول آن را جا انداخته اید :
هرودوت می نویسد : بعدها بنابر نظر راویان مزبور , اسکندر پسر پرپام که این اتفاق را به یاد داشت,بران شد که با حمله و تعرض زنی از یونان برای خود به چنگ اورد .پس هلن را به غنیمت ربود.
اگر به ماخذ خود یونانیان نیز رجوع کنیم می بینیم که "این پدر تاریخ جهان!" انان نیز اسکندر را نام یا لقب یونانی نمی داند که هیچ او را دشمن یونانیان می خواند . در مورد محل این افسانه جای شک و تردید می باشد چه که فنقیه در ساحل دریای مدیترانه و صور = تروی در جنوب ان است و این همان منطقه مکران در تاریخ ایران می باشد . چطورمحل تروی این افسانه را در شمال غربی ترکیه امروزی تشخیص داده اند !؟ در مورد محل و واقعیت این افسانه ها هر که هر جور صلاح می داند قضاوت کند . انچه مسلم است از زبان شخص هرودوت "اسکندر پسر پرپام نه تنها یونانی نیست که دشمن یونانیان می باشد" و این جملات او انچنان واضح و روشن است که نیازی به هیچگونه تفسیر و تعبیر نمی باشد.
نظر شما در مورد این گفته چیست ؟
سرور بزرگوار من اطمینان دارم سوء تفاهمی پیش آمده است .چون نمی توانم باور کنم ایرانی وطن پرست و دانایی چون شما فردوسی این شاعر وطن پرست ایرانی را محکوم به نوشتن 6000 بیت شعر در وصف یک یونانی کند! و باز باور ندارم که فرد با سوادی چون شما با دیدن این همه اسناد در تاریخ ایران که ایرانی بودناسکندر را ثابت می کند باز به دنبال گفته یونانی ها باشد !
سنتی با نام هلنیسم در میان پادشاهان اشکانی :
به تعبیر و تفسیر خود یونانیان در مورد این لغت توجه بفرمایید :
Helios = یونانیان باستان او را خدای روشنی می دانستند که سوار بر ارابه با اسبان سفید روزها در آسمان جولان می داده و شب هنگام در زورق زرین به پایگاه نخستین باز می گردیده است .
این که تعریف مهر (میثره , میترا ) خدای مهریان است ! برای این خدا , اهورا میترا که ما هزاران سند در کتیبه ها معابد و متون پهلوی داریم ! این اهورا که یونانی نبوده !
تقریبا بر روی اکثر سکه های اشکانیان آمده است : FILELLHNOSکه ترجمه ی الفبای آن به صورت " فیل للخنوز" میباشد که آن را به "فیل هلن" تعبیر کردند که خود به معنی دوستار آیین میترایی می باشد اما به ما گفتند که این واژه یعنی" دوستار یونان ! " ما هم باور کرده ایم و نمی دانم چرا هیچ کس اعتراضی ندارد؟ !
اگر به استناد آنچه تا به امروز شنیده ایم اشکانیان با سلوکیان (که می گویید یونانی بوده اند) جنگیده و آنان را از سرزمین ایران بیرون ریخته اند , پس مفهوم دوستار یونان بر پشت سکه های اشکانیان چیست؟ اگر اینگونه دوست و عاشق مرام و فرهنگ هم بودند پس چرا جنگیدند ؟ببینید حتی در تفسیر هایی که تا به امروز شده نیز جای سوال است !
حقیقت آن است که اشکانیان که به آیین میترایی بوده اند بر پشت سکه های خود نام اهورا میترا را به زبان آشوری نوشته و خود را دوستار این آیین معرفی کرده اند که هیچ ارتباطی به یونان و گریس ندارد.
هلنیسم همان میترایی به زبان یون ها (آشوری- آرامی) است و با کشور گریس در دریای اژه ارتباطی ندارد.
بزرگمهر بزرگوار پاینده و پیروز باشید پرنیان حامد

7:

درود
نخست بسیار شادمانم از حضور شما و اینکه حاضر شدید مردانه از اعتقادات خود (درست یا نادرست) در مکانی عمومی دفاع کنید ، از این بابت از شما سپاسگزارم.
البته یکمقدار درهم برهم نوشتید .
در ابتدا گلایه کرده بودید که چرا الکساندروس به الساندروس تبدیل شده است ، خب پاسخ روشن است همانطور که Alexander در ایتالیایی به Alessandro تبدیل میشود و در اسپانیایی به الژ/جاندرو(http://en.wikipedia.org/wiki/Alessandro_(opera)راستی بنده هم یک Alexander the great دیگر پیدا کرده ام!) این حذف و اضافات در مورد الساندر نیز رخ داده است . پیشتر نیز بیان شده بود که پاسخ به این ادعاها را از زبان «دکتر سید حسن صفوی» در کتاب «اسکندر و ادبیات ایران و شخصیت مذهبی اسکندر» بیان می کنم ، دکتر صفوی با تیتر و علامت تعجب : «یک نوع تحقیق تازه ! » مینویسند :
«یک نوع تحقیق تازه ! : اس کنتار ، اس جنتار ، و الحاقی بودن اشعار شاهنامه در باب انتساب اسکندر بدارا !!! :
در ایران کوده شماره 15 شرحی در باب اسکندر آمده که نقل آن در اینجا از لحاظ تنوع بر نوع تحقیقات قابل توجه است :
"از قرن سوم و چهارم هجری اسکندر مقدونی را با ذوالقرنین اکبر مخلوط کرده اند ، کشانیدن نام الکساندر با الف و لامی که در اول آن است به سوی اسکندر که نامی دیگر است خالی از اشکال و تکلف در اعلام نیست . نام اولین شخص از خاندان اشکانی که از اولاد دارا بوده اس کنتار یا اس جنتار است که بعدها آنرا جبار خوانده اند ، در این مورد اختلاف رسم الخط نسخه های خطی آثار الباقیه که در نسخه چاپی عربی داده شده قابل توجه است . کنتار یا جنتار در فارسی کنونی جانتار و جاندار و کنداور شده و شعرا آنرا درشعر بکار برده اند ، معنی این کلمه دلیر و جنگجو است . تواریخ ارمنی نام سرسلسله اشکانیان را ارشاک دلیر نوشته اند. چون اس کنتار از فرزندان دارا بوده و این شهرت را ممکن نبوده است از صفحات تاریخ محو کنند بعد از کشانیدن نام الکساندر به سوی اس کنتار قصه شرم آور همخوابگی مادر اسکندر با دارا و پس فرستادنش به روم ساخته شده است تا اینکه الکساندر همان اس کنتار فرزند دارا بشود . بدون چنین قصه ای الکساندر از هر جهت اس کنتار نمی شده است که تاریخ اسکندری پیدا شود و جای تاریخ اشکانی را بگیرد . این قصه را با لفظ غیرادیبانه ای از قول فردوسی در شاهنامه گنجانیده اند ولی هرکس به سبک و ادب فردوسی در بیان مطلب آشنا باشد می داند که این ابیات مانند هزارها بیت دیگر الحاقی است"
این بود تحقیقات آقای بهروز نویسنده ایران کوده که عیناً به نقل آن پرداختیم . اما معلوم نیستوی از کجا استنباط کرده است که نام سرسلسله خاندان اشکانی اس کنتار بوده است زیرا چنین نامی در تواریخ دیده نمی شود ، مسعودی مرج الذهب در ذکر ملوک الطوایف نسب اشکانیان را چنین می نویسد : اشک بن اشک بن اردان بن اشغان بن انمرالجبارین ساوس بن کیکاوس . در التنبیه و الاشراف بجای انمر الجبار اش الجبار نوشته و در حاشیه آن نسخه بدل کلمه اش «اسن» نوشته شده است . ابوریحان بیرونی نوشته است : اشک بن اشکان ولقبه افغورشاه بن بلاش بن سابوربن اشکان بن اس الکمار (کلمه الکنار بدون هیچ گونه نقطه است و در حاشیه بجای این کلمه «بن الکنار» آمده است) و باز جای دیگر اشک بن بلاش ابن سابوربن اشکان بن اش الجبار آمده (در اینجا دیگر کلمه اش الجبار نسخه بدلی ندارد) در جدول دیگر که طبق شاهنامه مرتب شده چنین آمده است : اشک بن دارا و قیل ولدارش که باز هم کلمه ارش نسخه بدلی ندارد و از کلیه نسخه بدلهایی که فوقاً گذشت کلمه اس کنتار بدست نمی آید . بدیهی است کلمه الجبار یک کلمه فارسی نیست و چون اشکانیان مدتی القاب یونانی را برای خود بکار می بردند بنظر می رسد که کلمة الجبار ترجمه ای از کلمه اتوکرات(Autocrat)* یعنی سلطان مطلق العنان و حاکم مطلق باشد . بسیار دور از تحقیق است که آدمی کلمه کندر (قسمت آخر نام اسکندر) را بحدس و گمان از روی نسخه بدلهایی که خود آنها اشتباه و نامفهوم است «کنتار» تصور کند ، آنگاه کنتار و جنتار و جاندار را بالاخره کنداور یعنی دلیر و شجاع بداند و بر نام ارشک سرسلسله پادشاهان اشکانی تطبیق نماید ، بدلیل اینکه ارشاک را ارشاک دلیر نوشته اند !!! نویسندة مطلب نامبرده به دلیل اینکه اگر الف و لام را از کلمه الکساندر برداریم نام اسکندر بدست نمی آید ، به چنین فرضی دست زده و این راه دور را برای اثبات ادعای خود برگزیده است ، در صورتیکه پس از برداشتن حرف الف و لام با مقدم داشتن حرف سین بر کاف کلمه اسکندر بدست می آید و پس و پیش شدن حروف در زبان فارسی نیز شواهد و امثال فراوانی دارد . اما قول بر الحاق بودن این ابیات در شاهنامه نیز خود خالی از شگفتی و غرابت نیست زیرا علاوه بر اینکه این ابیات در تمام نسخ شاهنامه وجود دارد نه تنها فردوسی این موضوع را ذکر کرده است بلکه ثعالبی نیز که غالباً به مدارک فردوسی دسترسی داشته همین داستان را در کتاب غرراخبار ملوک الفرس آورده است . بنابراین ادعای جعلی بودن این ابیات در شاهنامه به اندازه ای دور از انصاف و عجولانه است که نیازی به رد کردن آن نیست. از همه این مطالب که بگذریم بنابر نظر محققین بزرگ ارشک مؤسس سلسله اشکانیان از طایفه پارتیان سکائی بوده که اعقاب او بواسطه طول زمان که در ایران سلطنت کرده اند ایرانی شده اند ، راست است که خود پارتیها از اقوام تورانی بوده و با ایرانیان ِ نخست از یک نژاد بوده اند اما آنان را جزو سکاها برشمرده اند ، و در این باب نیز که پارتیان سکائی بوده اند دیگر جای هیچگونه شک و تردیدی نیست ؛ و در این صورت ارشاک پارتی سرسلسله خاندان اشکانی هرگز نمی تواند ایرانی و از فرزندان دارا باشد ، چنین می نماید که افسانه ازدواج داراب با دختر فیلفوس پادشاه مقدونیه با واقعه تاریخی زیر که هرودوت مورخ بزرگ یونانی به شرح آن پرداخته است چندان بی ارتباط نباشد : ...» (برگه های 36-37-38)
*Autocrat ؛ ممکن است کلمه اغر نیز همان نمرود باشد در التنبیه و الاشراف صفحه 84 کلمه نمرود با همین صفت الجبار چنین آمده است : و کانت فی اقلیم بابل بعدالطوفان ملک النمرود الجبار . در برهان قاطع ذیل کلمه "کی" آمده است : و به معنی پادشاه پادشاهان است یعنی پادشاهی که در عصر خود از همه پادشاهان بزرگتر باشد و به عربی ملک الملوک خوانند و پادشاه قهار و جبار و بلندمرتبه را نیز گویند : برهان قاطع ، جلد سوم ، در دعای مشمول نیز چنین آمده : یا من نصر ذالقرنین علی ملوک الجباره»
خلاصه اینکه همه این داستان مسخره اسکندر اشکانی و اس جنتار اشکانی هجویات و اباطیل است و گویا مصرف داخلی هم دیگر ندارد ! و به قیمت دور ریختن نود و نه درصد تاریخ ایران تمام میشود ، از فردوسی و اوستا و آریوبرزن گرفته تا تخت جمشید و تواریخ اروپایی و سکه های اشکانی و مجسمه هرکول و اسکندرنامه های منظوم و خلاصه همه چیز.
تازه اینها همه فدای اسکندری میشود که از سکائیانی بوده که کوروش را با تحقیر کشتند و داریوش را مسخره کردند و به ایران فرستادند !
همانطور که شما نمی توانید باور کنید فردوسی در مورد الکساندر کبیر شعر گفته باشد ما هم باور نمی کنیم و شاهدی در دست نداریم که فردوسی دروغ گفته باشد یا کسانی نوشته او را جعل کرده باشند و همانطور که دیدید محققان بزرگ هم اینرا توهین به فردوسی بزرگ می دانند.
شما "فیل هلن" را به "فیل للخوز" بدل کرده اید ، آیا شما از گیرشمن و پیرنیا و بزرگانی که بیشتر با زبان یونانی باستانی آشنا بودند ، آشنا هستید ؟ چگونه آنرا به دوستدار میترا تعبیر کرده اید ، ممکن است بفرمائید منبع این اختراعات شما کدام کتاب یا کدام تحقیق دانشمندان است ؟
در ضمن بد نیست در مورد شباهت میترا و هلیوس مطلبی را از زبان پروفسور ورنر یگر یونان شناس بزرگ برایتان بازگو کنم :
«مسلم است که میان الهیات یونان با خداشناسی هند و بابل و مصر وجوه تشابهی هست ، اما این وجود تشابه را با اساطیر دورافتاده ترین نقاط مثلاً جزایر پولینزی Polynesie هم دارد ! » (فلسفه یونان ، برگه 5)
نوشته اید :
"
اگر به استناد آنچه تا به امروز شنیده ایم اشکانیان با سلوکیان (که می گویید یونانی بوده اند) جنگیده و آنان را از سرزمین ایران بیرون ریخته اند , پس مفهوم دوستار یونان بر پشت سکه های اشکانیان چیست؟ اگر اینگونه دوست و عاشق مرام و فرهنگ هم بودند پس چرا جنگیدند ؟ببینید حتی در تفسیر هایی که تا به امروز شده نیز جای سوال است !
"
اشکانیان یا پارتها همچنانکه پروفسور گیرشمن میگوید از اقوام سکائیه بودند و پارتیان به قبیلة پرنی (Parni) که جزوی از قوم دهه (Dahae) بود متعلق بودند ، لیکن دهه مجموعه ای از قبایل «سکایی» بود که بصورت چادرنشین در استپ های بحر خزر و دریای آرال (Aral) زندگی می کردند ، ارشک و تیرداد با جنگجویان خود همراه پنج تن از رؤسای دیگر ، ناحیة علیای تجن را اشغال کردند ، دیودتوس پادشاه بلخ بدانان آفند کردند اما ایشان گریخته به ایالت مجاور پارت هجوم بردند و حاکم آنجا را هم کشتند ، تیرداد بعداً در سر حد ماوراء روسیه و ایران به نام ارشک تاجگذاری کرد ، سلوکوس دوم برای دفع فتنه برآمد ، لیکن اغتشاشات و آشوبهای انطاکیه پادشاه سلوکی را مجبور کرد به سوی سوریه رهسپار گردد ، تیرداد دوباره شورش کرد . به علاوه حکومت سلوکی از شکستهایی که از روم (که خود یونان ثانی خوانده میشود) خورد تضعیف شده بود و در پی آن ( پارتیان ) ، مادها در آذربایجان ، الیمایی در اصفهان مستقل شدند.
مهرداد پس از اینکه خواه به واسطة بخت و خواه بواسطة تضعیف سلوکیان بواسطة دخالتهای غیرمستقیم رومیان ، الیمایی را شکنجه کرد و به تقلید از پیشینیان ِ خود ، دو معبد ثروتمند اتنا (Athena) و ارتمیس (Arthemis) را غارت و چپاول کرد . همچنین در مورد Eros خدای عشق یونانیان که پروفسور گیرشمن میگوید در نقاشی های اشکانیان بکار رفته هم توضیح دهید .
میشود بفرمائید ساسانیان که خود را از اخلاف هخامنشیان می دانستند ، چرا اشکانیان را نتیجه تدبیر خائنانه الکساندرکبیر و فاجعه ای برای حاکمیت ملی می دانستند ؟ (تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی ساسانیان ، پژوهش کمبریج ، ج3 ، بخش نخست : 584)
هرودوت در کتابش علاوه بر یک الکساندروس یا پاریس به اسکندر مقدونی اشاره کرده است :
«او الکساندر را که اهل مقدونیه بود...» (8:471)
بعلاوه سخنان شما در مورد «هلنیسم» ناشی از ناآگاهی است زیرا لغت هلنیسم تنها دو سه قرن است که در ادبیات اروپا رواج یافته است ، به یونان باستان هم گریس(!) نمی گفتند و همانطور که بنده از تاریخ نگار باستانی ، توسیدید مدرک آوردم پیش از زندگی هلن ، پسر دوکالیون این نام اصلاً وجود نداشته است و هر منطقه ای به نام منطقه ای خوانده میشده است که در آن سکونت داشته ، و نام قبیلة پلاسگ به منطقه ای وسیعتر از مناطق دیگر اطلاق میشده ، بعدها هنگامی که هلن و پسرانش در منطقة فیتیوتیس به قدرت رسیدند و نام آور گردیدند و شهرهای دیگر بارها از آنان یاری طلبیدند و دعوتشان کردند ، چند منطقه به علت اشتراک در برخورداری از یاری ایشان «هلنی» نام گرفتند ولی زمانی بس دراز طول کشید تا این نام بر سراسر سرزمین [هلاس] اطلاق گردد.»(توسیدید ، تاریخ جنگهای پلوپونزی ، ۲۶)
در مورد الکساندر نیز از خیالبافی و اندیشه پادشاه دزدی بیرون بیایید زیرا دکترعبدالکریم شیرازی در مقالة « نقد و بررسی آراء درباره ذوالقرنین» می نویسند :
«اسکندر درزبان یونانی الکساندروس Alexander است که از دو کلمه ترکیب شده الکسو یعنی حامی و اندروس به معنی انسان ، و بنابراین معنی ترکیبی اسکندر(حامی انسان) میتواند منطبق با شخصیت ارائه شده قرآنی باشد.»
گرچه دکترشیرازی سندی در این باب ارائه نداده اند ، لیکن خوشبختانه توانستم سند آنرا در کتاب نفیس «آریان» بیابم :
«...گزارش بطلمیوس و آریستوبولوس از اینقرار است ، اما روایت دیگری به این مضمون وجود داردکه روز دیگر اسکندر تنها به همراه هفاستیون وارد چادر میگردد ، و مادر داریوش به خاطر شباهت لباس ِ آندو و در تردید که شاه کدام است به خاطر بلندتر بودن هفاستیون از همراهش ، در برابر او سجده میکند ، هفاستیون خود را عقب میکشد و یکی از همراهان ملکه با اشاره به اسکندر ، اشتباه او را تصحیح میکند ،
ملکه با اضطرابی عمیق به عقب مینشیند ، اما اسکندر تنها متذکر میگردد که اشتباهش مهم نیست چون هفاستیون هم یک الکساندر است، «یک حامی انسانها» (۲:۹۲-۹۳)
آقای دکتر صفوی در کتاب «اسکندر در ادبیات» می نویسند :
«الکسندر Alexandros یعنی یاری کنندة مرد ، مرکب است از Alexo و Andros . Aner جزء اول به معنی یاری کرد و جزء دوم به معنی مرد است .رک : برهان قاطع ، ج1 ، کلمة اسکندر ، حاشیة 3»( دکتر صفوی ، اسکندر در ادبیات : ۳۲)
همینطور به این پرسشها یک به یک و دقیق پاسخ دهید :
1-سرنوشت داریوش سوم چه میشود ؟ داریوش دست روی دست گذاشت تا الکساندر بیاید و پایتخت دوست داشتنی اش بابل را بگیرد ؟ یا اینکه الکساندر فقط بابل را گرفت و بعد دلش سوخت و برگشت به مقدونیه ؟ میراث یونانی که امروزه می بینیم و تا افغانستان پراکنده شده (BBC درتارنمایش چند مقاله در اینباره دارد) توسط چه گروهی به آنجا رسیده ؟
2- آیا همة مورخین و دانشمندان یونانی و رومی دروغ گفته اند و توطئة مشترکی داشته اند که گفته اند پسر فیلیپ تا هندوستان را فتح کرد ؟
3- آیا پاپیروسی که در عراق از الکساندر یافت شده و آقا انوش در وبلاگشان آنرا مسخره کرده اند (البته مسخره تر از ایشان وجود ندارد) در انگلستان نگاهداری و مطالعه میشود و خطاب به مردم بابل است ، ساختگی و توطئة مشترک امپریالیسم است ؟
4-آیا ابوریحان بیرونی و علامة دهر شیخ الرئیس ابوعلی سینا هم تحریف شده اند یا تحریف کرده اند؟
5- آیا در تاریخ و بخصوص منابع ایرانی (دینی و غیردینی) پیشا اشکانی نام «اسکندر» برای ایرانی دیگری هم بکار رفته است ؟ (اصلاً کجا نوشته که نام بانی اشکانیان اسکندر بوده ؟ )
6- آیا کتب دینی زردشتیان که اسکندر را گجسته نامیدند نیز در خلال یک توطئه مشترک جهانی نوشته شده اند ؟
7- آیا این سخن مسخره که اسکندر اشکانی تمام ایران را تصرف کرد نه اسکندر مقدونی ، فقط مصرف داخلی دارد و برای ناآگاهانی که نمی فهمند گفته شده یا اینکه برای آکادمی های تاریخ اروپایی و آمریکایی هم میشود فرستاد و فرار نکرد ؟!
حالا اروپایی هیچی آیا چنین سخنی را می توان در دانشگاه های ایران هم گفت و به شما به چشم دیوانه نگاه نکنند ؟
فعلاً اینها را داشته باشید تا بعد

8:

درود بر شما
بزرگمهر گرامی پس از تحقیقی که در کشور المان و ایران به انجام رسید کتابی 280 صفحه ای در ایران تحت عنوان اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست اول شهریور 1390 به چاپ رسیده است که اینجانب پژوهشگر کتاب هیچ اصراری ندارم بگوییم حق با من است تنها تصور بر این بود که اسنادی که در این کتاب ارائه شده است مورد بررسی اساتید ایرانی قرار گیرد و تصحیح شود . مقتخرم به شما بگوییم اساتید میهن پرست کشورم نه تنها این اسناد را رد نکرده اند که نیازی به تصحیح در کتاب نمیدانند ! من البته نه با شما کاری داشتم و تکرار می کنم نه اصراری دارم که شما آنچه می گوییم بپذیرید شما نام مرا بر این صفحه آوردید ! که به فال نیک گرفتم بزرگوار
آنچه من در این کتاب ادعا کردم به صورت خلاصه به قرار زیر است :
چنانچه به تاریخ ایران و اسناد بازمانده زبان پهلوی رجوع کنیم متوجه اشکال زمانی خواهیم شد به گفته این تاریخ ها که همه همین را تکرار می کنند زمان حمله شخصی که نام او به صورت اسکندر آمده است 73-90 ق.م بوده است . این تاریخ ها را تا 320 ق.م بررسی کردم و به واقعه حمله شخصی به قصر پادشاه ایران در باختریش رسیدم با نام کهرم پسر ارجاسب که مطابق نوشته تاریخ نگاران یونانی در تاریخ ایران نیز در این زمان صحبت از شخصی است که قصر باختریش را به اتش کشیده است بر باختریش فاتح شده است و دختران شاه را به اسارت برده است . این شخص با لقب کی هروم یعنی کی = پادشاه و هروم = خورشیدستان =سوریه همان آلس (والی) آندروس (سوریه) است که توجه نفرمودید یا کوتاهی از من است که قاطی نوشتم
من به حذف و اضافه و مرور زمان کار ندارم لغت بر روی سکه ی که به الکساندر نسبت داده شده توسط خود او به صورت زیر است که ترجمه الفبای ان به صورت الس اندروس می باشد شما بفرمایید (ک) را از کجا آورده اید ؟
سخن کوتاه : 266 سال بعد شخصی با نام اشک یا اسک آندروس که به علت تسخیر سوریه در این زمان توسط اشکانیان شاه این مکان لقب اسکاندروس را داشته است و همان اسکاندری است که فردوسی در مورد او سخن می گوید به استناد شاهنامه فردوسی و مقایسه تک تک ابیات آن با معابد میترایی اروپا و باوراروپاییان آن زمان که مطابق با ابیات شاهنامه فردوسی می باشد فاتح اروپا بوده است .
در بندهش امده است :
460 سال حکومت ساسانیان و 268 سال حکومت اشکانیان و 14 سال حکومت اسکندر بوده است که مجموع این ارقام برابر 742 سال می باشد . حمله اعراب به ایران 652 میلادی بوده است .
90 = 652 -742 پس حمله اسکندر به ایران به گفته بندهش برابر 90 ق.م است
در شاهنامه فردوسی امده است :
502 سال و 5 ماه و 23 روز حکومت ساسانیان و 200 و اندی سال ملوک الطوایفی ایران و 14 سال حکومت اسکندر که مجموع این اعداد برابر 716 و کسر ان از 652 برابر 64 است و به روایت شاهنامه فردوسی حمله اسکندر به ایران 64 ق.م می باشد.
در تاریخ بلعمی امده است :
431 سال حکومت ساسانیان و 276 سال حکومت اشکانیان و 14 سال حکومت اسکندر که مجموع ان برابر 721 و کسر ان از 652 میلادی برابر 69 و به روایت بلعمی حمله اسکندر به ایران 69 ق.م است

- باختریش به استناد کتیبه داریوش کبیرو متون پهلوی بلخ امروزی نیست .
- داهه به استناد متون یونانی در غرب ایران امروز ی و در کنار رود ارس و نژاد انان ایرها ایر-ان و ایرانی های واقعی هستند آنان تنها از نژاد پارس ها نیستند و متاسفانه داریوش کبیر آنان را در کتبیه خود به علت نداشتن نژاد پارس بیگانه معرفی کرده است .
سخن از رودخانه سیردریا به میان است jaxarts که به نوشته همان نویسندگان کلاسیک از کوهای قفقاز سرچشمه می گیرد و به دریای کاسپین می ریزد! البته این مکان در شرق یونان و اروپای امروزی می باشد ولی در شرق ایران امروزی نیست !
بزرگمهر من نمی توانم 280 صفحه سندی که در کتاب است دانه دانه اینجا کپی کنم شما کتاب را مطالعه بفرمایید اگر این اسنادی که در کتابی است که حتی سعی شد به تاریخ نویسان اصلی یونانی در آن توهینی نشود که هیچ از آنان دفاع نیز شده است بخوانید سپس من در خدمت شما هستم .
قسمت دیگری از کتاب در دفاع از تاریخ نگاران واقعی یونان :
این اشتباه مکان شرق و غرب نه تنها تاریخ بلعمی , شاهنامه فردوسی , اثار ابوریحان بیرونی و کلیه متون باقی مانده از دوران قبل از اسلام را به مسخره کشیده است که در تاریخ کهن دیگر اقوام در مورد ایران نیز تاثیر کرده و انان را دیوانه و افسانه سرا قلمداد کرده اند. به طور مثال کتزیاس یونانی پزشک اردشیر دوم هخامنشی در اثار خود از باکتریا سخن می گوید و اشاره میکند "زمانی که من انجا بودم " البته او دیوانه نیست و محلی که او از ان سخن میگوید باختریش در شمال غربی ایران بوده است و نه بلخ امروزی در شرق ایران با فاصله ای حدود 3000 کیلومتر کتزیاس واقعا برای مسافرت به دربار هخامنشی ایران از باکتریا در شمال غربی ایران عبور کرده است و راست می گوید !
1.سرنوشت داریوش سوم چه میشود ؟ داریوش دست روی دست گذاشت تا الکساندر بیاید وپایتخت دوست داشتنی اش بابل را بگیرد ؟ یا اینکه الکساندر فقط بابل را گرفت و بعددلش سوخت و برگشت به مقدونیه ؟
نام داریوش سوم به گفته یونانی هایی که شما قبول دارید کیدمان می باشد . امان به استناد کتیبه داریوش شاه نژاد آنان است.
داریوش شاه گوید این است این کارهایی که پس از شاهی به انجام رساندم یکی در نام کمبوجیه (پسر کوروش) از (تخمه) امان شهریاری را در اختیار داشت.....
داریوش شاه گوید پادشاهی را که از تخمه امان غصب شده بود من ان را دوباره بازگرداندم و در جای خود باز نشاندم درست همان گونه که پیشتر بود.......
آنچه باقی می ماند لغت کید ی است که در شاهنامه فردوسی با عنوان کید هند امده است هنداستان تاریخ ایران آریابهارات (هندوستان امروزی نیست)
از کتاب :
هند : هند تاریخ ایران کشور هندوستان امروزی نیست هندیجان در جنوب ایران است. نام باستانی کشور هندوستان امروزی آریا بهارات و نام امروزی ان india ایندیا می باشد و تنها ما ایرانیان این کشور را با عنوان هندوستان می شناسیم !
- در " کفالایای مانی " امده است که او در سده سوم میلادی از بابل با کشتی به هند , به فارس و از انجا به بابل به میشان و به خوزستان رفته است , هندی که مانی به انجا رفته , هند جنوب خوزستان است وگرنه شبه قاره هندوستان امروزی در سده سوم میلادی نامش هند نبوده است . از این گذشته مانی شناسان باختر مانی را در راه هند روانه کشور کوشانیان و کابل کرده اند که نمی شود با کشتی به انجا ها رفت. زمان هم برای مانی برای رفتن و برگشتن به شبه قاره هند امروزی کافی نبوده است زیرا مانی در واپسین سال پادشاهی اردشیر با کشتی به هند رفته و پس از به تخت نشستن شاپور که پشتیبان مانی بود به تیسفون بازگشته و به دیدن شاپور رفته و کتاب شاپورگان را به نام او نوشته است از رفتن مانی به هند تا بر تخت نشستن شاپور کمتر از یکسال بوده و مانی در اغاز پادشاهی او به دیدنش رفته است . مانی نمی توانسته دو,سه ساله به هندوستان امروز رفته باشد یکسال در انجا دین خود را تبلیغ کرده و از راه فارس به بابل برگشته باشد(احمد حامی)
اسامی هند در ایران:
- هند اولیا : که در زبان فارسی هند کوهستانی است .قسمتی در جنوب خوزستان است . امروزه نام ان هندیجان است و رود پر اب ان هندیان (زهره) به خلیج فارس می ریزد . مردم ان گنوسی ها هستند
- هند زمین : دهی در تارم جنوب زنجان - هندکندی : دهی در تارم شمال زنجان
- هندخاله : دهی در شهرستان فومن - هند وکلا : در شهر آمل
- هندو مرز : در نوشهر - هندآباد : در سردشت
- هندمینی : در شهر ایلام - هندی من : در شهرستان سنندج
- هنده : در بروجرد - هندی : در خرم آباد
- هندآباد :در نیشابور - هندوارک : در سبزوار
- هندوالان : در طبس - هندیز : در سیرجان
- هندچوب : در نایئن - هند و آباد : در اردکان
- هندوکش : در شهر فریدون - هندرائی : جزیره ای در خلیج فارس
- چشم هندی : در موسیان (احمد حامی)
- هندوستان دورترین نقاط مشرقی مسکون است . در مشرق هند زمینهایی است که به کلی شنزار است ! در این بیابان ها پر از خاک طلاست (هرودوت اصلی) گویا این خاک طلا را حیوانی که او ان را مورچه مینامد در موقع حفاری لانه به بیرون می ریخته است و مردم ان را( در موقع استراحت این حیوان در گرمای ظهر در زیر زمین )با شتر جمع آوری می کردند در هر صورت توضیحات او با هندوستان امروزی جور نمی باشد
- از روی شکل های تخت جمشید پروفسور بارنت میگوید : هندی ها (hindush) با سینه های برهنه و هدیه آنها الاغ و گرد طلا است ( نه فیل نه عاج فیل که الاغ حیوانی که معلوم نیستاصلا در کل هندوستان موجود باشد!)
- در زمان پادشاهی ایرج به یمن اندر ملکی بود او را رایش از بهر ان خواندندی که بسیار غنیمتها بیاورد و جنگها کرد و پادشاهی او تا زمین هندوستان برسید (بین یمن و هندوستان امروزی کشور پهناوری با نام ایران موجود است ! که بر حسب اتفاق روزگار در ان زمان پادشاهی قدرتمند با نام ایرج داشته است که یا این رایش باید ایران را گرفته باشد تا همسایه هندو ستان شده باشد که چنین سخنی در تاریخ نیست و یا این هند , هندوستان امروزی نیست!) و با ایشان جنگ و کشتن کرد و خواسته ها و بردگان از زمین هندوستان بیاورد (تاریخ بلعمی )
- به زمان آسا (پسرزاده سلیمان ابن داوود) میان او و ملک هندوستان زرج حرب افتاد ( هندوستان تا بیت المقدس !) (تاریخ بلعمی)
سرزمین هند امروزی یکی از بخشهای ایران هخامنشی به شمار می رفته و نام ان در ان زمان آریا بهارات بوده است . در هند باستان = اریابهارات لشکر کشی داریوش بزرگ را سراغاز تاریخ خود می دانسته اند . خاندان موریان در زمان هخامنشی و spooner پس از ان در این منطقه شاهان ایرانی بوده اند.
در کتاب ایران بزرگ اقای امید عطائی فرد می نویسد :
- آنچه که امروزه به نادرست "هند و اروپایی" و" هند و ژرمنی" خوانده می شود و نامی از ایران ندارد باید آریایی خواند . کاربرد اصطلاح "هند و اروپایی" خیانت و نادانی درباره تاریخ و فرهنگ است . ایرانیان (اریاها) دیرین ترین مردمان , و نیاکان تیره های هندی و اروپایی به شمار می روند.
مشکل اصطلاح "هند و اروپایی" ان است که هندی که از ان سخن به میان است آریابهارات (کشور هندوستان امروزی) نیست بلکه دولت و فرهنگ هخامنشیان پارس نژاد و اروپای ان اروپه باستانی است که مردم ان از تخمه ی تهمورث منظور آیر ها می باشند که اگر جمع "ها " عربی را از ان برداشته و فارسی ان را که "ان " است به کار بریم آیران یا ایران نتیجه می شود نژاد آیران که هرودوت ان را به صورت arians اریان اورده است در اران در شمال رود ارس بوده اند و کوچهای اری ان (اریایی ها) از این منطقه صورت گرفته است این تغییر مکان که بر اثر جنگها و ..... از طرفی به سوی اروپای امروزی ( فتوحات اسکندر در اروپا) و از سوی دیگر به سوی آریابهارات (مهاجرت شکست خوردگان جنگی و مزدا کیش در جنگ اسکندر ) صورت گرفته است اصطلاح هند و اروپا را به وجود اورده است . در مورد هند و کرمان (ژرمان) و یا اریایی های کرمانی (ژرمانی ) نیز جز انکه بگویم محل کرمانشهری که در تاریخ ایران امده است کرمانشاه امروزی است بهتر است هیچ نگوییم که خود این نام به خوبی گویای واقعیت ان است .
هند , هند استان , هندویش در ناحیه هندیجان و جنوب غربی ایران امروز بوده است .
فرهنگ کشور هندوستان امروزی (اریابهارات ) هرچه که بوده است و هر قدمتی که دارد و هر تاثیری که در فرهنگ ایران کرده است بحثی است که از موضوع این کتاب خارج است حتی اگر کسی بگوید دولت هخامنشی و پارسیان پس از لشکرکشی به اریابهارات دارای فرهنگی عظیم تر و پیشرفته تری شدند قابل پذیرش است در این کتاب تنها و تنها ادعا شده است که محل هند استانی که در تاریخ ایران امده است , استان یا کشوریست که مرزهای غربی ان در هندیجان (کرانه شمال غربی خلیج فارس ) و مرزهای شرقی ان پس از لشکرکشی داریوش کبیر به اریابهارات در شرق این سرزمین و قبل از این لشکر کشی به گفته هرودوت کویر لوت در مرکز ایران امروزی بوده است.
دارا داریوش سوم هخامنشی نیست . اسکندر الکساندر نیست .الکساندر قصر باختریش را فتح کرد و تا هندیجان رفت شکی نداریم . اما با داریوش سوم 266 سال اختلاف تاریخی دارد . انکه با داریوش سوم درگیر بود اسکندر است . او هم به هند امروزی نرفته است .
از کتاب :
در تاریخ کشور هندوستان امروزی نه پادشاهی با نام فور موجود است و نه جانشینی با نام سورگ و هیچ سند یا روایتی بر حمله اسکندر ایرانی و یا الکساندر یونانی به این کشورموجود نمی باشد ؟!
2.میراث یونانی که امروزه می بینیم و تا افغانستانپراکنده شده (BBC درتارنمایش چند مقاله در اینباره دارد) توسط چه گروهی به آنجارسیده ؟
میراثی از یونان جز تعدادی سکه . اشیای قابل جابجایی در افغانستان هند و ایران موجود نیست . سکه ها هم علامت ضرابخانه دارند متاسفانه هیچکدام علامت ضرابخانه این محل را ندارند. کجاست قصرهای یونانی ها در هند و ایران و افغانستان ؟ چند سال است حکومت سلوکیانی که برایمان دیکته کردند ؟ یک خانه هم برای خودشان نساختند تو این 100 سال؟؟؟؟
3.آیا همة مورخین و دانشمندان یونانی و رومی دروغ گفته اند و توطئة مشترکی داشته اندکه گفته اند پسر فیلیپ تا هندوستان را فتح کرد ؟
خیر بالا هم توضیح داده شد مورخین درست نوشتند . مفسرین آنها خودشان را به مسخره کشیدند. الکساندر شما 320 ق.م تا هندیجان را فتح کرد در تاریخ ایران مکتوب است اعتراضی نداریم . سپس کشته شده است . سرنوشت او را به اشتباه به شخص دیگری پیوند زدند که 266 سال بعد بوده است .
4.آیا پاپیروسی که در عراق از الکساندر یافت شده و آقا انوش در وبلاگشان آنرا مسخرهکرده اند (البته مسخره تر از ایشان وجود ندارد) در انگلستان نگاهداری و مطالعهمیشود و خطاب به مردم بابل است ، ساختگی و توطئة مشترک امپریالیسم است؟
با آقای انوش راوید همچون دو وطن پرست صحبت کنید ایشان حتما دلایل قاطعی بر رد ان و نوشتن این مقاله دارند . مطمئن باشید ایشان انقدر روشن فکر هستند که اگر اسنادی بر رد حرف ایشان داشته باشید گفته و اسناد شما را نیز زیر همین مقاله بگذارند .
5.آیا ابوریحان بیرونی و علامة دهر شیخ الرئیس ابوعلی سینا هم تحریف شده اند یا تحریفکرده اند؟
خیر تحریفی در کار این بزرگان نیست ! چه کسی چنین ادعایی کرده؟
6.آیا در تاریخ و بخصوص منابع ایرانی (دینی و غیردینی) پیشا اشکانی نام «اسکندر» برایایرانی دیگری هم بکار رفته است ؟ (اصلاً کجا نوشته که نام بانی اشکانیان اسکندربوده )
متوجه سوال شما نمی شوم ؟! میتری دات اشک هفتم در سال 73 قبل از میلاد اولین شاه اشکانی است که لغت شاه شاهان را بر سکه خود زده است . تاریخ را هم زیر ورو کردیم صحبت از 73-90 ق.م است .او فاتح سوریه و لقب او اسک اندروس بوده است.
7.آیا کتب دینی زردشتیان که اسکندر را گجسته نامیدند نیز در خلال یک توطئه مشترکجهانی نوشته شده اند ؟ متاسفم بلی
کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست صفحه 21
. مورخین یونانی با سوء استفاده از تنفر دولت ساسانیان از حکومت اشکانیان و اسکندر همچنین تنفر کلیسا های اروپا ازاسکندر و فتوحاتش در این ناحیه به راحتی توانستند از ادغام این دو شخصیت موجودی افسانه ای برای خود بسازند که البته بین نیمه اول و دوم زندگی اوحدود 266سال فاصله بوده است . و این فاصله را نیز با سلسله ای ساخته گی با نام سلوکیان پر کرده اند (حال که روی کاغذ فتح کرده ایم و کسی اعتراضی ندارد چرا 266 سال را حکومت نکنیم ! ) سکوت دولت ساسانی به علت گرایش به مذهب مزدایی و از بین بردن قهرمانی های این شخصیت با مذهب میترایی وسکوت اروپا برای از بین بردن اثار فتوحات اسکندر در اروپا و گریز از قید مذهب میترایی و استقلال انها بوده است
8.آیا این سخن مسخره که اسکندر اشکانی تمام ایران را تصرف کرد نه اسکندر مقدونی ، فقطمصرف داخلی دارد و برای ناآگاهانی که نمی فهمند گفته شده یا اینکه برای آکادمی هایتاریخ اروپایی و آمریکایی هم میشود فرستاد و فرار نکرد ؟! اسکندر اشکانی همان اسکندر مغ دونی است . که الکساندر یونانی نیست اسناد در آلمان مورد قبول و کافی بود . من که قصد فرار ندارم .محکم پاش ایستادم کتاب به زودی به زبان المانی ترجمه خواهد شد. شما را نمی دانم چه تصمیمی دارید . اسناد را به هر آکادمی دوست دارید معرفی کنید من پاسخ گو هستم حتی اگر ایرانیانی چون شما نیز به عوض کمک با من درگیر شوند.
حالا اروپایی هیچی آیا چنین سخنی را می تواندر دانشگاه های ایران هم گفت و به شما به چشم دیوانه نگاه نکنند؟ ببخشید نه تنها نگفتند دیوانه کلی مرا تشویق کردند از اساتید ادبیات فارسی گرفته تا ... ترا به خدا اساتیدی که با این کتاب مخالفند به من نیز معرفی کنید . جدی می گوییم این کتاب باید زیر هرگونه نقدی برود تا برای چاپ دوم کاملا تصحیح شود .

فعلاً اینها راداشته باشید تا بعد
در خدمت شما هستم .

9:

............................
قسمت دیگری از کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست
اسکندر تاریخ ایران , میتری دات با لقب کی سر که لقب پادشاهان ماد بوده و همان هو (خوب) + سر اوستا است که در زبان لاتین به صورت cae یا kei =کی + sarیا ser = سر در امده است پادشاه روم و پایتخت ان رومیه که مدائن است , از نژاد مردمان ایلیوس که در زمان طوطانس آشوری مغلوب یونی ان شدند و پدرش ایلیوس (فیلقوس) با شکست دادن یونی ان انتقام ان را گرفته است , نه تنها یونانی یا گریش نبوده است بلکه دشمن یونی ان و مردم سرزمینهای دریای اژه بوده است
فرمانروایی بیدادانه دیوان ژولیده موی از تخم خشم (میتری دات اشک هفتم) و همان اسکندر ارومی مصر نشین (جولیو سزار کنسول مصر) تاریخ ایران است
قدر مسلم پس از جنگ تروی و به اتش کشیده شدن این شهر به دست یونانیان اجداد جولیو سزار نمی توانستند از وسط لشکر یونانیان بگذرند تا ,طبق نوشته مورخین و مفسرین اروپا خود را به رم در ایتالیا برسانند . انان عقب نشینی کرده و خود را به روم در مرزهای ترکیه و رومیه در مدائن رسانده اند. جولیوس سزار نمی تواند متولد رم در ایتالیا باشد این نیز یک دروغ بزرگ تاریخ و بازی با کلمات است . اخر مگر در زبان لاتین لغات roum و room یکی هستند ؟ به چه سند و مجوزی در تاریخ , رومیه = مدائن و رم پایتخت ایتالیا را یکی انگاشته اند؟ کی سر ایلیوس (بغ پور شاه) فاتح ایتالیا است و نه متولد این مکان ! او و پسر خوانده اش augustus octavius = آرش اشک هشتم فرهنگ و مذهب رومیه را به این مکان برده و به علت فتوحات و حکومت انان بر این منطقه نام قبیله و مذهب انان بر این مناطق حکمفرما شده است
2010سال پیش تاریخ تاجگذاری و فتح کامل اروپا به دست اسکندر و ارش (شاهپور خسرو نژاد اشک هشتم ) octavius میباشد که هنوز هم مبدا تاریخ اروپاییان است چه که ولادت حضرت عیسی پسر مریم به استناد متون پهلوی و نوشته تاریخ بلعمی و مورخین شرقی چون عبدالله بن عباس :
- از گاه عیسی علیه السلام تا پیغامبر ما (محمد) صلی الله علیه و سلم پانصد و پنجاه و یک سال بود
تاریخ تولد عیسی پسر مریم حدود 1909 سال پیش و در روز هفتم اکتبر بوده است . 2010 سال پیش تاریخ فتح اروپا به دست اسکندر (میتری دات کسری ارومیه ای) و بنیانگذاری حکومت ارومیان با مذهب میترایی در اروپا و 24 دسامبر روز تولد میترا بوده است .
در دیباچه کتاب دین میترایی اقای احمد اجودانی می نویسد:
- آنچه در تاریکی مانده این است که چه پیش امد بزرگی در سده های سوم , دوم و سده نخست پیش از زایش عیسا روی داده که یکباره مهرپرستی با شتاب شگفت انگیزی در سراسر جهان شناخته شده ان زمان گسترش یافته و سالها دین فرمانسالاران رم بوده است و چه شده که دوباره پرده ای از راز , چنان ان را پوشانید که مردمان , دیگر دل و دلیری ان را نداشتند که ان را کنار زده , از ان دین اشکارا سخن گویند !؟

این پیش امد بزرگ چیزی نیست جز فتح اروپا به دست میتری دات و رواج دین میترایی در این منطقه و می دانیم که حتی اروپاییان برای پذیرفته شدن در مقام پیک خورشید و پیر باید اول به عنوان یک perse ایرانی شناخته می شدند .حاکمان, ایرانی و حکومت از ان ایرانیان فاتح بوده است. همچنین میدانیم که یک چنین رسوخ عمیقی در دین و مبدا و فرهنگ اروپاییان از طریق 10-20 دزد دریایی و یا 200-300 سرباز رومی غیر ممکن و یاوه دیگریست که مورخین و مفسرین اروپایی به خورد جهانیان می دهند . این حکومت و دین حدود 300 سال فرمانسالار رم و اروپا بوده است و پرده راز چیزی نیست جز پنهان نمودن این سرگذشت به دست اروپاییان و کشیش های کلیسا های مسیحی اروپا و متاسفانه دولت ساسانی در ایران به علت اختلاف مذهبی و نژادی که با انان داشتند . اینان دست به دست هم داده و موجودیت یک قهرمان ایرانی را از صفحات تاریخ حذف کردند . امروز به هر سند , لوح و کتیبه ای که رجوع کنید قسمتهایی که ممکن است کمکی بر اثبات این امر باشد " بر حسب اتفاق روزگار " درست در همان قسمت مورد نیاز تراشیده شده است ! امروز زمانی که معبد میترایی در اروپا کشف می شود قبل از پاکسازی کامل ان از این اسناد به کسی اجازه ورود به ان را نمی دهند ! و انچه در دسترس ماست همان است که مردمان دلیر ایران و اروپا سینه به سینه در دلشان نگه داشتند و در فرهنگها مان به جا مانده است
همچون اکثر اسطوره های رومی در کتاب انه اید اثر ویرژیل امده است :

اما فرزندش اسکانیوس ( اشکانی + وس یونانی ! یا بهتر بگوییم پسوند وس زبان آشوری ) که اکنون لقب ایولو (ایلوس = پسر خدا ) بر او نهاده شده است او هنگامی که قدرت سلطنتی ایلیوم هنوز پا بر جا بود ایلو (در زبان بابلی به معنی خدا و باب ایلو = بابل است) نامیده می شد . به مدت سی سال کامل , بر اساس گردش ماه ,حکومت خواهد کرد ... سپس فرزندان هکتور به مدت سیصد سال حکومت خواهند کرد تا انکه راهبه ای از تبار سلطنتی به نام ایلیا ( ایلیا به معنی بیت المقدس است ) از مارس ( مارس را خودشان = آرس نوشته اند و آرس = آرش است ایا منظور کی آرش است یا شاید کی بغ آرش ( بی ارش = گیو ارش ) حاکم مکران + کرمان باشد !) و یک دوقلو به دنیا خواهد آورد . سپس رومولوس , شادمان از پوشش حنایی رنگ و گرگ سان خود - چون یک گرگ او را پرورده است مردم را به انقیاد در می اورد ... ( رومولوس و برادرش مشهور به پسران گرگ . مسعودی می نویسد : بانیان شهر رومیه پادشاهانی بودند که به پسران گرگ شهرت داشتند و نام رومیه ( مدائن )از نام انها امده و نام رومی را به نام ایشان و شاهان دیگر افزودند
بلعمی می نویسد رومیان از انجا که بغداد است تا شام داشتندی . و در جای دیگر از همین تاریخ امده است : و فرزندان عیص( اشک) به روم و خزر اند و فرزندان او روم است. در شاهنامه فردوسی گیو پسر گودرز از خاندان گشواد را زیر بیرق گرگ پیکر می بینیم. و نامهای دیگر گیو عبارتند از : دیو - بی – وی - ویو – ویب – بیب - وای............................
روزی خواهد رسید که خاندان آسارکوس ) آشارک + us جد آنه پدر اسکانیوس = اشکان + us )حتی فتیا و مسینی شکوهمند را به انقیاد در آورند و آرگوس را مسخر کنند .... سپس یک قیصر تراوایی از نژاد اشرافی متولد خواهد شد ( تولد این فرد همانطور که می بینید در ایتالیا و رم نیست . در تراوای ترکیه و یا شاید هم در صور امروزی بوده است) مرزهای قلمروش فقط به اقیانوس ها محدود خواهد بود , معروفیتش به ستارگان خواهد رسید , و نام او ژولیوس است , نامی که از ایولوی بزرگ به او رسد . شما او را روزی در آسمان خواهید دید که در میان غنایم جنگی شرق غنوده است , مردم به درگاه او نیایش و از او طلب یاری خواهند کرد . .. وفاداران سپید موی و وستا ( سپیتمان ؟ و اوستا ؟) , رموس و برادرش کویرینوس ( کوی + ایرین + us ؟) قانون وضع خواهند کرد. .... این است مردی که امدنش( اینجا نیست می اید !) را بارها به تو نوید داده اند قیصر آگوست (کی سر آرش) فرزند خدا (ایلوس در مذهب میترایی ایرانی پسر خدا) که بار دیگر عصر طلایی را به لاتیوم باز می گرداند, جایی که روزگاری ساتورن بر ان حکومت کرد . او سرزمین گارمانت ها و هندوان ( اگوستوس در هندوستان امروزی؟) در فراسوی مسیر سالانه خورشید و ستارگان , جایی که اطلس اسمان بر دوش , سپهر ستاره بار را بر شانه های خود می چرخاند گسترش خواهد داد.

مردی که خبر امدنش از هم اکنون نیز سرزمینهای کاسپیان ( اگوستوس در کاشان , قزوین , کناره دریای خزر , همدان امروزی ؟) و مئوتی را پریشان , و دهانه هفتگانه نیل را آشفته و هراسان کرده است ( پس این شخص در حال حاضر مشغول پریشان کردن هندوستان و سرزمینهای کاسپ ها و دهانه هفتگانه نیل است و پس از ان به سوی رم در ایتالیا خواهد امد !).

خانواده ژولیوس سزار مدعی بودند که از اعقاب ونوس (ناهید) و ایولو (فیلقوس ایلوس = پسر خورشید) فرزند آنه هستند. آگوستوس نیز که برادر زاده یا خواهرزاده ژولیوس بود پس از قتل سزار (کی سر = شاه )وارث دارایی های او شد . وی نام سزار را بر خود نهاد( نام کی سر ؟ یا لقب کی سر یعنی شاه ؟) نام خود را از ک. اکتاویوس ( اشک هشتم ) به ک. ژولیوس سزار (کی سر = caeser ) تغییرداد ( تغییری در کار نیست ! چون به مقام شاهی رسیده کی سر شده و ایلیوس یا بغ پور پسر خورشید میتراییان لغب انان بوده است . آخر اگر اروپاییان نام سزار را از سزارین می دانند !اگوست را که سزارین نکرده بودند ! ) و خود را فرزند او نامید .اگوستوس لقبی افتخاری بود که بعدا به او نهاده شد. ( ارش لقب افتخاری است که به پادشاهان روم می دادند


این کتاب را بخوانید بعد با هم صحبت می کنیم دوست عزیز

10:

بزرگمهر می دانم شما را با من بی سواد کاری نیست . اما کتاب را مرد و مردانه بخوانید

11:

با درود
شما بدون اینکه به سخنان بنده توجه کنید دوباره ادعاهای بی اساس خود را تکرار کرده اید ، بیان شد که الکساندر در ایتالیایی به الساندرو و در اسپانیایی به الژاندر خوانش میشود ، همچنین اسنادی آورده شد که الکساندر در زبان یونانی (زبان مقدونیه در باستان ، زبان یونانی بوده است) به معنی «حامی انسانهاست» ، هرودوت در کتاب خود بطور واضح به نام «الکساندر مقدونی» اشاره کرده است که نشان می دهد چنین نامی در مقدونیه رواج داشته است و شادروان استاد وحید مازندرانی ایشان را «جد اسکندر مقدونی» دانسته اند :
«از دریاچه پراسیاس تا خاک مقدونیه راهی طولانی نیست ، در نزدیکی آنجا معدنی است که هر روز یک تالان نقره برای الکساندر از آن استخراج میکنند...یکی از سرکرده های پارسی اظهار کرد : ای دوست مقدونی ، (این قسمت جالب است : ) در پارس رسم ما ، در چنین ضیافتی این است که زنان و محبوبه های خود را نیز بر سر سفره شام می آوریم !! ... این بود سرانجام فرستادگان ایرانی به مقدونیه»
بد نیست بدانید بنده هم چیزی در همان حدود صفحات شما در مورد یونان و الکساندر تحقیق کرده ام و گفته ام که در وبلاگم آنرا قرار خواهم داد و مانند شما به فکر پول درآوردن از این راهها نیستیم !
در مورد الکساندر شما به یک "ک" گیر داده اید که از قول دکتر صفوی بیان شد :
این بود تحقیقات آقای بهروز نویسنده ایران کوده که عیناً به نقل آن پرداختیم . اما معلوم نیستوی از کجا استنباط کرده است که نام سرسلسله خاندان اشکانی اس کنتار بوده است زیرا چنین نامی در تواریخ دیده نمی شود ، مسعودی مرج الذهب در ذکر ملوک الطوایف نسب اشکانیان را چنین می نویسد : اشک بن اشک بن اردان بن اشغان بن انمرالجبارین ساوس بن کیکاوس . در التنبیه و الاشراف بجای انمر الجبار اش الجبار نوشته و در حاشیه آن نسخه بدل کلمه اش «اسن» نوشته شده است . ابوریحان بیرونی نوشته است : اشک بن اشکان ولقبه افغورشاه بن بلاش بن سابوربن اشکان بن اس الکمار (کلمه الکنار بدون هیچ گونه نقطه است و در حاشیه بجای این کلمه «بن الکنار» آمده است) و باز جای دیگر اشک بن بلاش ابن سابوربن اشکان بن اش الجبار آمده (در اینجا دیگر کلمه اش الجبار نسخه بدلی ندارد) در جدول دیگر که طبق شاهنامه مرتب شده چنین آمده است : اشک بن دارا و قیل ولدارش که باز هم کلمه ارش نسخه بدلی ندارد و از کلیه نسخه بدلهایی که فوقاً گذشت کلمه اس کنتار بدست نمی آید . بدیهی است کلمه الجبار یک کلمه فارسی نیست و چون اشکانیان مدتی القاب یونانی را برای خود بکار می بردند بنظر می رسد که کلمة الجبار ترجمه ای از کلمه اتوکرات(Autocrat)* یعنی سلطان مطلق العنان و حاکم مطلق باشد . بسیار دور از تحقیق است که آدمی کلمه کندر (قسمت آخر نام اسکندر) را بحدس و گمان از روی نسخه بدلهایی که خود آنها اشتباه و نامفهوم است «کنتار» تصور کند ، آنگاه کنتار و جنتار و جاندار را بالاخره کنداور یعنی دلیر و شجاع بداند و بر نام ارشک سرسلسله پادشاهان اشکانی تطبیق نماید ، بدلیل اینکه ارشاک را ارشاک دلیر نوشته اند !!! نویسندة مطلب نامبرده به دلیل اینکه اگر الف و لام را از کلمه الکساندر برداریم نام اسکندر بدست نمی آید ، به چنین فرضی دست زده و این راه دور را برای اثبات ادعای خود برگزیده است ، در صورتیکه پس از برداشتن حرف الف و لام با مقدم داشتن حرف سین بر کاف کلمه اسکندر بدست می آید و پس و پیش شدن حروف در زبان فارسی نیز شواهد و امثال فراوانی دارد . اما قول بر الحاق بودن این ابیات در شاهنامه نیز خود خالی از شگفتی و غرابت نیست زیرا علاوه بر اینکه این ابیات در تمام نسخ شاهنامه وجود دارد نه تنها فردوسی این موضوع را ذکر کرده است بلکه ثعالبی نیز که غالباً به مدارک فردوسی دسترسی داشته همین داستان را در کتاب غرراخبار ملوک الفرس آورده است . بنابراین ادعای جعلی بودن این ابیات در شاهنامه به اندازه ای دور از انصاف و عجولانه است که نیازی به رد کردن آن نیست. از همه این مطالب که بگذریم بنابر نظر محققین بزرگ ارشک مؤسس سلسله اشکانیان از طایفه پارتیان سکائی بوده که اعقاب او بواسطه طول زمان که در ایران سلطنت کرده اند ایرانی شده اند ، راست است که خود پارتیها از اقوام تورانی بوده و با ایرانیان ِ نخست از یک نژاد بوده اند اما آنان را جزو سکاها برشمرده اند ، و در این باب نیز که پارتیان سکائی بوده اند دیگر جای هیچگونه شک و تردیدی نیست ؛ و در این صورت ارشاک پارتی سرسلسله خاندان اشکانی هرگز نمی تواند ایرانی و از فرزندان دارا باشد ، چنین می نماید که افسانه ازدواج داراب با دختر فیلفوس پادشاه مقدونیه با واقعه تاریخی زیر که هرودوت مورخ بزرگ یونانی به شرح آن پرداخته است چندان بی ارتباط نباشد : ...» (برگه های 36-37-38)
ظاهراً تکیه گاه برهان شما از بین تمام مورخین بزرگ ، ژوستین است ، بد نیست این قسمت را در مورد همین مطلب ژوستین بخوانید :

There are two individuals named Andragoras in ancient literature who are said to have ruled as satrap in Parthia. Justin 12.4 tells us that Alexander the Great named an Andragoras as satrap during his campaigns in the east, circa 331 BC. This is possibly an error on the part of Justin; he is the only author to mention this Andragoras, and a number of other authors corroborate that Alexander retained the Persian satrap, Phrataphernes, in this position (as Alexander did with a number of other Persian satraps). On the other hand, the name Andragoras may be a Greek form of the Persian name Phrataphernes (see BMC p. clviii, and R. Girshman, “Un tétradrachme d’Andragoras de la collection de M. Foroughi,” Near Eastern Numismatics, Iconography, Epigraphy and History (Beirut, 1974), pp. 1-8)

http://www.cngcoins.com/Article.aspx?ArticleID=408

استناد شما به اسناد پر از غلط و کج پهلوی بر ابهام می افزاید ، زیرا متون زردشتی او را از رومی می خوانند ! گمان میکنم با استناد به دکتر صفوی توانسته باشم بحث مسخره اسکنتار اشکانی را رد کنم .
سخن از نام رودخانه ها و مکانی کرده اید که در اروپا هستند نه مشرقزمین ، باز هم ناآگاهی و کم اطلاعی خود را سندی برای تحریف تاریخ کرده اید ،
یونانیان عادت داشتند برخی مکان ها نظیر کوهها و رودها ، اشخاص و مشائر اقوام بربر (بیگانه) را با نامهای ملموس و اروپایی خود نامگذاری کنند ، استرابو در کتاب جغرافیای سترگ خود علناً و رسماً این مسئله را به آیندگان گوشزد کرده است که اسلوب یونانیان در تاریخنگاری چنین است :
«آریستابولس رودی را که از سغدیانا میگذرد پولی تیمتوس می نامد و این اسم را یونانیان تحمیل کردند ، همانگونه که اسم های بسیاری از دیگر مکان ها را تحمیل کردند و پاره ای را با اسم های نوین نامگذاری کردند و در طرز نوشتن بسیاری جاهای دیگر دست بردند»(5-11-11)
«زئوس» معروفترین این گونه نامگذاریها در مورد خدای مادیها (و پارسیان) است و هیچ مورخ غربی و شرقی برجسته ای بر این مسئله خرده نگرفته است زیرا میداند یونانیان طریقة نامگذاریشان چنین بوده و به آناهیتا ، «آفرودایت» میگفتند و گاهی حتی نام رودهایی در اروپا را به رودهایی در آسیا میدادند ؛ نام «پوروس» نیز قریب به یقین در زمرة نامگذاریهایی از این جمله است و اینرا باز با استناد به جغرافیای استرابو می توان اثبات کرد.
در مورد پاسخ هایی که به پرسش اینجانب داشتید ،
بنده سریعاً کتب پلوتارک ، آریانوس ، دیودوروس ، استرابو را بررسی کردم و اثری از آثار «کیدمان» ندیدم ، چی برای خودتان می برید و می دوزید و می نویسید «آنچه مانده» ، آنچه که مانده همه اش است ، آن قسمتی که از داریوش آوردید مربوط به داریوش سوم نیست و مربوط به داریوش به اصطلاح کبیر است و دارد در مورد گئوماتای مغ توضیح می دهد ، حال شما خوب است ؟ آن اساتید احمقی که کتاب شما را تأیید کرده اند نام ببرید ببینیم چه کسانی هستند .
بحث دارا و فور و کید هندی هم یکی دیگر از دیگر مطالب هجو کتابتان است و بایستی واقعاً بحالتان تأسف خورد که از ابتدایی ترین آگاهی های تاریخی و ادبیاتی نیز بهره ای ندارید .
هر دو این مطالب فقط در شاهنامه فردوسی آمده است که پادشاه هند موسوم به کید شده است ، بنده برای هر دو مطلب از کتاب اسکندر در ادبیات تألیف نفیس دکتر صفوی پاسخ دارم و واقعاً بدا به حال جامعه ایران که کتابی بدین بی ارزشی که برای نگارشش حتی افسانه های شاهنامه را هم در آن دخیل داشته بایستی 6 هزار تومان ارزشگذاری شود ، استاد دکتر صفوی برای داستان کید هندی و فور و رفتن اسکندر به کعبه توضیحات زیادی دارند که تایپ آنها از حوصله بنده خارج است و فقط بهذکر نتایج یا فقرات مهم آن بسنده می کنم :
«حاصل مطلب و نتیجه آنچه گفته شد این است که افسانه کید عبارت است از تلفیق چند مطلب یکی عهدنامه مودت بین شاهنشاه ایران کسری و خاقان ترک و ازدواج وی با دختر خاقان و دیگر داستان فرستادن جام یاقوت و کنیزک نیکو منظر اهدایی از طرف پرتاب چند(دیوسلم یا دابشلیم) به انوشیروان و همچنین موضوع رفتن برزویه طبیب یا بزرجمهر حکیم به هندوستان و به دربار همین پادشاه ؛ بازگشت وی از آن دیار به ایران و ره آورد جدید یعنی کلیله و دمنه»
اما در مورد فور که دکتر صفوی توضیحات خاصی را بدان اختصاص داده اند در بخشی مینویسند :
«Porus حرف S در این کلمه علامتی است یونانی که چون حذف شود و تقدم و تأخری در حروف آن روی دهد پرو تبدیل به پور میگردد و چون حرف پ و ف در فارسی به یکدیگر تبدیل میشوند در پهلوی برای پ و ف یک حرف بیشتر وجود ندارد بنابراین پروس به طور قطع همان فور است»
و بایستی بدانید که به «پوروس» ، استرابو جغرافیدان بزرگ باستان و چند تن دیگر اشاره کرده اند ، از جمله پلوتارک.
در مورد پرسش دوم پاسخ بسیار ضعیفی داده اید ، یعنی چه «اشیای قابل جابجایی» ؟ مثل اینکه تئوری توطئه بدجوری شما را گرفته است.
پرسش سوم بنده همچنان به قوت خویش باقیست و شما با مسخره کردن و جوابهای سربالا نمی توانید از زیر پاسخ آن در بروید ، «تواتری» که در آثار یونانی و رومی در مورد الکساندرکبیر وحود دارد را چگونه توجیه میکنید ؟ (معنی "توجیه" می دانید چیست ؟)
پرسش چهارم بنده تیر خلاص برای دزدیدن الکساندر است ، پیشتر در وبلاگ نوشته بودم که :
«بنگرید به سری مستندهای سي گانه BBC :

In the footsteps of Alexander the great

BBC - In the footsteps of Alexander The Great 1 - YouTube

و همينطور چهارگانه :

Alexander's greatest battle

Alexanders Greatest Battle 2 of 4 - YouTube

Alexanders Greatest Battle 4 of 4 - YouTube

يافته هاي باستان شناسي اخير در موزه بريتانيا نگاهداري و در آکسفورد روي آن مطالعات گسترده صورت ميگيرد ، بازگرداني الواح و پاپيروس نيز توسط آکسفورد صورت گرفته است ،‌ در اين مستنده گرانبهای اخیر گفتگویی با پروفسور اروينگ فينکل که کار بازگردانی و تفسیر یافته ها را انجام می دهد نيز به چشم ميخورد ایشان - به کوری چشم بربرهایی چون پوران فرخزاد ، حامی ، ذبیح بهروز و دیگر تخمه و ترکه شان - در مستندی که شبکه History channel نشان می دهد و در مستند اخیر BBC نیز واضح است ایشان حتا حرف به حرف نام ِ Alexander را هجی میکند ، پروفسور فینکل در موزة بریتانیای کبیر :
British Museum - Welcome to the British Museum
/the_museum/departments/staff/middle_east/irving_finkel.aspx
اینکه آقای انوش راوید چه شخصیتی دارند در وبلاگشان با مسخره کردن عقاید و تاریخ روشن است ولی همین یک سند زنده به تمام چرند و پرندهای شماها پایان می دهد.
در مورد پرسش ششم ، شما اسک آندروس را از کجا درآوردید ؟ حتی مرحوم مشیرالدوله هم به چنین نامهایی اشاره نکرده است(بطور مشخص با رفرنس به یک سند تاریخی بگوئید و جواب سربالا ندهید)
در پرسش هفتم اوج رفتار وقیحانه شماست که آثار زردشتی و ساسانی و کلیسا و شرق و غرب را طرد میکنید تا خیالبافی خود را به وسط بیاورید ، محض اطلاع شما استرابو زمانی کتاب سترگ جغرافیایش را نوشته بود که هنوز ساسانیان بدنیا نیامده بودند ! (کمی شرم و حیا هم چیز خوبی است )
این کتاب قصه را مثلاً برای آقای غیاث آبادی یا آقای مرتضی رهبانی یا آقای حاتم قادری بفرستید ، اگر تأیید کردند یعنی تازه مطلبتان قابل بررسی است.تکلیف این اسکندرکبیر را هم روشن نکردید :
http://en.wikipedia.org/wiki/Alessandro_(opera)
و تکلیف این :
http://www.astro.rug.nl/~weygaert/alexandermosaic.html

12:

فکر می کردم شما حد اقل وبلاگ مجانی www.cae.blogfa.com را خوانده اید و به من صفت بی سواد دادید ! این را هم که نخوانده اید به من گفتید بی سواد با انوش راوید چه کار دارید دارم جوابتان را میدهم حسته می شوید وبلاگ باز کنید یک گفتمان سابقه دار - شنبه بیست و هشتم آبان 1390
یا عینک لازم داشتید این را ندیدید ؟ کپی کنم ببینید!

گفتمان دروغهای تاریخ
عزیزان هم میهن، لطف نموده در این بحث شرکت کنید.
این گفتمان با ایمیل و یا در نظر های وبلاگ بوده است، که در این صفحه جمع کردم. عزیزانی که این گفتگوها را مطالعه و پیگیری می کنند، بدانند اینها فقط برای روشن شدن تاریخ و موضوع ها و مسائل تاریخ و تاریخ اجتماعی است. خواهشاً وبلاگ را با دید آزادی اندیشه و قلم، و در محیط دمکرات بررسی کنید. در این وبلاگ ساده که نسبت آن به انبوه وسایل ارتباطی و اطلاعاتی خیلی کم است، به هیچ وجه اتهامی و اهانتی به کسی نمی باشد و روا نمی دارد، هر شخص می تواند با حفظ اصول دمکراسی نظر خودش را بنویسد.
چند پرسش تاریخی از آقای ناصر پورپیرار
پرسش پژوهشگر پرنیان حامد: با سلام با خواندن مقاله شما " برآمدن مردم، مقدمه 6" سوالاتی در ذهن این حقیر شکل گرفته، و از آنجا که خود شخصا پژوهشگر دروغ های تاریخ ایران می باشم، و به طور مثال اسکندر تاریخ ایران , الکساندر یونانی نیست را با 280 صفحه سند، به صورت کتاب چاپ کرده و در اختیار ملت ایران قرار دادم، تا بخوانند و بدانند که با تاریخمان چه کرده اند! از شما تقاضا دارم بزرگواری بفرمایید و سوالات این حقیر را پاسخ گو باشید:
* 1 ــ "اعتراض آقای رهبر هنوز با اعتقاد به حضور و قبول سلسله های سنگین اسلحه هخامنشی و اشکانی و ساسانی است، که گویا چند قرن با رومیان و یونانیان جنگیده اند". اسناد شما در رد سلسله های هخامنشی, اشکانیان و ساسانیان کدامند؟
* 2 ــ “کورش دروغین " ؟؟ آثار شخصی با نام کی اورش در تاریخ ایران, در تاریخ یونانی با نام هرودت (2300 سال پیش), در کتیبه های ایران, و منشوری در بابل یافت شده است، که قبر او نیز می گویند در محلی در شیراز که امروزه به آن تخت جمشید می گویند میباشد. منظور شما از دروغین چیست و به چه سندی؟
* 3 ــ " فارسیان را سرپرست بلامعارض مردم اقالیمی معرفی کنند، که از هند تا مصر و..."، اگر پارس ها حاکم اقلیم های یاد شده نبودند, کتیبه داریوش هخامنشی در کانال سوئز چه می کند، و این پادشاه به چه مناسبت فضولی به ساختن کانالی کرده که در منطقه حکومتی اش نبوده؟
متاسفانه از مقاله شما نتوانستم دقیقا موضع شما را در موارد زیر درک کنم:
1. شما شاهنامه فردوسی را اشعار پارسی نوشته ابوالقاسم فردوسی میدانید، یا این اثر نوشته یهودیان و کنیسه هاست؟ یا شاید منظورتان این است که فردوسی از یهودیان پول گرفته، و این اثر را برای آنان تهیه کرده است، تا آنها بتوانند "با تزریق داستان های شاه نامه ای، به ذهن عامی ترین مردم، در قهوه خانه ها و امروز در کانال های مختلف تلویزیون و نمایش بی توقف چند سنگ نیمه تراش در بنایی نیمه تمام، با نام گذاری تخت جمشید، فارسیان را سرپرست بلامعارض مردم اقالیمی معرفی کنند، که از هند تا مصر و یونان امتداد دارد، تا ضمن صورت سازی خصمانه میان اقوام ساکن این حوزه، رد پای قوم یهود در کشتار پوریم را، با اختراع ده ها و صدها نمایه جاعلانه تاریخی، محو کرده باشند."؟
2. این سنگهای نیمه تراش در این بنای نیمه تمام، که شما می فرمایید نام آن هم تخت جمشید نیست (محبت بفرمایید نام باستانی و اصیل آن را ذکر کنید)، مربوط به چه کسانی و جه زمانی است؟
3. شما افسانه پوریم را با عنوان تاریخ و حقیقت و کشته شدن ایرانیان را قبول دارید، یا آن را رد می کنید؟ اگر قبول دارید پس مجبوریم به استناد خود این روایت پادشاهان شوش در این داستان را نیز با عنوان قدرتمندترین پادشاهان آن زمانه بپذیریم. ! اگر هم قبول ندارید که دیگر دلیلی بر تغییر لباس خاخام ها به صورت باستان شناس نیست!
4. در مورد نادر شاه هم متاسفانه موضع شما به درستی مشخص نیست. آیا منظورتان این است که اصلا نادر شاهی نبوده؟ یا منظور این است که چند مورخ طبق معمول برای چاپلوسی اغراق نوشته اند؟ در مورد این مورخین چاپلوس, زیاد خودتان را ناراحت نکنید, فراوانند در تاریخ ایران که زیاده روی کرده اند. اگر واقعا دوست دارید متاثر و متاسف شوید بروید ببینید شاه یک کشور ( ناصرالدین شاه) پس از هدر کردن سرمایه های ملی حداقل چه سفرنامه کامل و منظومی برایمان باقی گذاشته است! صد رحمت به حکایت های ملانصر الدین! اما متاسفانه به علت مزخرفات ناصرالدین شاه در سفرنامه اش، نمی توانیم موجودیت این پادشاه را رد کنیم. با سپاس از شما پرنیان حامد
پاسخ آقای پور پیرار (اصل کپی): آقای حامد. شما اگر لااقل ۳۰۰ یادداشت ایران شناسی بدون دروغ و یا کتاب اشکانیان مرا بخوانید سئوال بی جواب مانده ای نخواهید داشت. در بادی امر با رجوع به یادداشت فوق، معلوم است که به کلی با مطالب این ویلاگ بیگانه اید.
متقابلاً جواب خانم پرنیان حامد، (اصل کپی): با سپاس از شما همان طور که شما هم فرمودید من با وبلاگ شما هیچ اشنایی ندارم و همانطور که در بالای سوالات بیان شده تنها با خواندن یک مقاله شما "بر امدن مردم مقدمه 6" سوالات فوق پیش آمده است. امید است با خواندن کتاب اشکانیان شما سوالات بی جواب مانده ای نماند. باز هم با سپاس از راهنمایی های شما. خانم پرنیان حامد.
نظر انوش راوید: همانگونه که بارها نوشته ام بسیاری از ایرانیها برابر با اصول انبوه سازی قرن 20 عادت کرده اند، فوری و بدون تحقیق و تحلیل بپرسند و پاسخ دهند، آقای پور پیرار یا هوا دار ایشان، گویا خیلی عجله داشتند که پاسخ گویند، و حتی نتوانستند و وقت نکردند نگاهی به جلد کتاب: اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست، بیاندازند، که در چند جای وبلاگ است، و ببینند پرنیان حامد، خانم هستند نه آقا، و ممکن است حرف های جدیدی داشته باشند. ایشان و بسیاری از ایرانیان مطابق معمول همان اندیشه قرن 20 فکر می کنند، علم همان است که گفته اند، و آنرا منجمد کرده و در چند نوشته بسته و تمام کرده اند. در واقع برای علم پایانی نیست، و آنچه که ما می دانیم اول آن است، بویژه در علم تاریخ و تاریخ و اجتماعی، هر آن ممکن است با کشف جدیدی، تحولی و دگرگونی پیش آید.
توجه ــ جای نظر شما عزیز: . . . . .
بخش دیگری از پرسش های بانو پرنیان حامد از آقای ناصر پور پیرار و پاسخ ایشان:
پاسخ آقای ناصر پور پیرار: آقای حامد. به ادرس زیر بروید. wwww.naria.ir
و 300 یادداشت ایران شناسی بدون دروغ را از شماره 1 به بعد بخوانید. دقت کنید که این سایت با 4 عدد دبلیو باز می شود. در پایان سئوال بی جوابی نخواهید داشت.
پرسش خانم پرنیان حامد: با سلام حضور محترم آقای ناصر پورپیرار
غرض از این مزاحمت تنها تبادل نظر و تحصیل علم برای پیشرفت و بیان و اشاعه ی واقعیات تاریخ و فرهنگ کشورمان می باشد و اینجانب هیچ عمدی در ایرادگیری یا توهین به شما ندارم اما با کمال تاسف پس از مطالعه وب لاگ شما, نه تنها به سوالات این حقیر پاسخی داده نشد که سوالات بیشمار دیگری نیز پدیدار شد از شما تقاضا دارم علاوه بر سوالات مطرح شده بالا حداقل به دو سوال زیر نیز پاسخ گویید.
1 ــ شما با کوشش فراوان سعی در رد خاندان هخامنشی در ایران کردید , لاجرم افرادی چون کوروش, داریوش و خشایارشا در نظریه شما وجود خارجی ندارند, سپس خود می فرمایید به زمان خشایارشا هخامنشی (از کجا آمد؟) که زن یهودی داشته است یهودیان به ایران حمله کرده و اثری از ایرانیان باقی نگذاشتند. نظر شخص شما در مورد این ضد و نقیض چیست؟
(اسناد شما برای رد کتیبه های هخامنشی در تخت جمشید متاسفانه قابل قبول نیست شما به طور مثال با بزرگ کردن عکسی که آقای پور ترک در اختیارتان گذاشته اند سایه های اصلی عکس که بیانگر کتبیه آن است, بدون توجه به سایه ای که از ستون مقابل روی این کتیبه است, و بدون توجه به دوربین و لنزی که قبل از سال 1300 این عکس با آن گرفته شده است, و بدون توجه به مقدار گلی که قبل از حفاری و تمیز کاری بر روی این کتیبه بوده است آن را با عکس امروزی که در آفتاب کامل و لنز عالی و ... گرفته شده است مقایسه می کنید! یا بفرمایید برای مرمت سرستونی که کنده شده و متاسفانه یکی از کتیبه ها هم روی آن است, سنگ و سیمان 2500 سال پیش را از کجا بیاورند که خط نیفتد! و .....)
2 ــ شما در مقاله های: مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بینقاب، ۱۹ ,20 , 21 , 22 ,23 ,24 در نهایت تاسف با توهین بی مورد به اساتید ایران! از جمله مرحوم ایرج افشار, مرحوم مجتبی مینوی و .... با به در و تخته زدن ثابت فرمودید که شاهنامه به دستنویس فردوسی در جهان موجود نمی باشد. بفرمایید: دستنویس اصلی رخداد پوریم, در کدام موزه جهان است؟
دستنویس تورات توسط حضرت موسی, دستنویس انجیل توسط حضرت عیسی, دستنویس قران توسط حضرت محمد (ص) در کدام موزه می باشد؟ آیا می خواهید وجود این پیامبران را به علت نبودن اصل نوشته آنان رد کنید ؟ در کتاب قران از وجود افرادی چون ذولقرنین , اصحاب کهف .... در منطقه ای که شما خالی از سکنه نام بردید سخن به میان است ! در این جا توجه به قران ندارید, چند سطر بعد قران را به سندیت می آورید! نظر شخصی خود را در مورد اینهمه ضد و نقیضی که خواننده در مقالاتتان دچار آن می شود بفرمایید؟ فردوسی و شاهنامه اش مزخرف و دروغ و ساخته یهودیان! تاریخ بلعمی, تاریخ طبری, آثارالباقیه ابوریحان بیرونی, تاریخ مسعودی, بندهش, نوشته های راویان عرب و .......... ببخشید اینها همه دیوانه بودند که همان تاریخ را هی تکرار کرده اند؟ آقای پورپیرار آیا واقعا در مرام یک پژوهش گر است که فرضیه خود را با توهین به دیگران ابراز کند؟ خانم پرنیان حامد
نظر انوش راوید: در گفتمان های تاریخی برای تنویر افکار عمومی هیچ مطلبی نباید پنهانی باشد، بلکه باید همه در اینترنت منتشر شود، تا جوانان با هوش متخصص ایرانی بتوانند سبک کارها و روش های تاریخ نویسی را بسنجند و مدل های انبوه سازی قرن 20 را کنار بگذارند، و دید جدید بیابند.
پاسخ هوادار آقای پور پیرار: با سلام خدمت آقای حامد! (می بینید من چه قدر بی سوادم خانم پرنیان؟!)
به حضور شما عارضم که از دیدار نوشته شما خیلی خوشحال شدم. همان طور که گوشه وبلاگ باید موجود باشد، نوشته ام که من آقای پورپیرار نیستم ، این وبلاگ نه متعلق به ایشان ولی در خدمت ایشان است و به همین دلیل، نوشته شما برای ایشان ارسال گردیده است که احتمالا چنین پاسخی خواهید شنید که:
«پاسخ:
آقای حامد. به ادرس زیر بروید.
wwww.naria.ir.
و 300 یادداشت ایران شناسی بدون دروغ را از شماره 1 به بعد بخوانید. دقت کنید که این سایت با 4 عدد دبلیو باز می شود. در پایان سئوال بی جوابی نخواهید داشت.»
و برای اینکه خیال همه راحت شود، اضافه می کنم که از عناصر مطرود و ملعون و منفوری هستم که مهر آنوسی را بر پیشانی من با تمام قدرت کوبیده اند!
اما با این همه، حقیقت را با هیچ چیز معاوضه نمی کنم و انصافا و عقلا باید به شما همان جوابی را بدهم که خود آقای پورپیرار در همین پستی که برای آن نظر نوشته اید، داده اند و بار دیگر من باب تاکید، فاقا قرار داده ام. از آنجا که خیلی به یهودای اسخریوطی علاقه دارم، دوست دارم همچنان خائن به آرمان ها شمرده شوم، بنابراین با سوابق جسته و گریخته ای که از شما در ذهن دارم، دوستانه به شما پیشنهاد می کنم به طور کلی درگیر این مباحث نشوید، به زندگی و کسب و کار خود بپردازید و قید آقای پورپیرار و نظریاتش را بزنید که هیچ امیدی به ارشاد ایشان توسط کسی نیست و ما چند نفری که بیکار هستیم، از زور بیکاری، کار برای خودمان درست کرده ایم! یکبار گفتم کورش ... ، بلافاصله آقای پورپیرار فرمودند کدام کورش؟! کورش کیه اصلا؟! (جرات ندارم بقیه را بنویسم!)
حال شما در مقدمه کتابتان که در وبلاگ هایتان موجود است، نوشته اید:
شخصی که در تاریخ ایران با نام اسکندر از او یاد شده است, نه تنها یونانی نیست, بلکه یک ابر مرد تاریخ ایران , از نژاد مادها و مذهب میترائی بوده است, که همچون دیگر دلاوران ایرانی, رستم, اسفندیار, گیو, کی خسرو (هوخشتره), کورش کبیر ... از افتخارات این مرز و بوم می باشد.
واویلا! در همین وبلاگ حقیر، ببینید که چه یادداشت هایی در مورد شاهنامه نوشته شده؟!! اصلا فاجعه است! ردیه پشت ردیه، گاف گیری پشت گاف گیری، ...! اصلا فردوسی از سر تا پا، گلاب گیری و آفتابه گیری شده و هنوز هم آب آن خشک نشده! در مورد حافظ هم همین طور است! سعدی که نگو! اصلا برایش کتاب نوشته به اسم مگر این پنج روزه! می بینید؟ بدتر از همه، رنگ جلد آن کتاب است! سیاه!
من موکدا به شما و دیگر دوستانی که چنین سوالات پایه ای و بنیانی دارند و معلوم است که یا کتابهای ایشان را اصلا نخوانده اند و یا بعد از نیمه شب تا طلوع آفتاب خوانده اند، پیشنهاد می کنم بیخیال آقای پورپیرار شوید، به جواب درستی برای این بهانه ها نخواهید رسید و فاصله های فیمابین، عمیق تر و وسیع تر از آن چیزی است که حتی تصور شود! همین پاسخ من به شما، گویای همه چیز هست وبلکه بیشتر! مثلا همین یک یادداشت را هم از آقای پورپیرار بخوانید تا بدانید که او، چگونه فردی است! (خداوند به او خیر کثیر عنایت کند و ما را در صراط مستقیم قرار دهد) :
http://purpirar.blogsky.com/pages/jezyeh/
مخصوصا چند پاراگراف آخر! و بعد با پاراگرافی که از شما نقل کرده ام، مقایسه کنید! تهوع آور نیست؟!

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

پاسخ متقابل خانم پرنیان حامد: باسلام
چنانچه پاسخ آقای پورپیرار به حدس شما اینگونه خواهد بود به ایشان بفرمایید :
1.صحت گفته شما در از میان رفتن ایلام به هم کاری کوروش اول هخامنشی به سندیت دو کتاب شاهنامه فردوسی و ایلیاد هومر آشوری ( و نه یونانی) تایید می شود که متاسفانه شما هر دو کتاب را رد کرده اید .
2. آنکه شما دائما از او سخن می گویید نه داریوش هخامنشی است و نه پسرش . این شخص فردی با نام یا لقب گشتاسپ است که به سندیت نوشته های یاد شده حامی یهودیان بوده است . کاش یک بار هم که شده به تاریخ مکتوب ایران (شاهنامه فردوسی , تاریخ بلعمی , تاریخ طبری , ابوریحان بیرونی .....) رجوع می کردید و برای مردم از هم آنچه که می پذیرند در تایید سخنانتان سند می آوردید ! یا کاش با یک مطالعه کوچک نژاد مو بور و چشم آبی کاسهای ایرانی را که حداقل 4000 سال است در شمال ایرانند را به بی ناموسی پیوند با رومی که اصلا ایتالیا نبوده و همان مدائن خودمان است نمی کشاندید .
3. اگر از مقدمه کتاب خودم برایم سندیت می اورید کاش آن را تا خط آخر مطالعه می فرمودید :
کورش کبیر هخامنشی , البته از بزرگترین افتخارات این مرز و بوم است , اما او نیز همچون فردوسی , ابوریحان بیرونی , بلعمی, طبری ... , شما و من , وارث و حافظ فرهنگ و تمدن بزرگی بود که از گذشتگانی همچون جمشید , رستم, گیو , کی خسرو (پدر بزرگ او) و هزاران دلاور و شخصیت تاریخ ایران ,که متاسفانه ما آنان را افسانه انگاشتیم , به او رسیده بوده است . اگر هرودوت یونانی را پدر تاریخ جهان گفته اند ! خود هرودوت میگوید : " به گفته ایرانیان که در تاریخ تبحر دارند" ماخذ تاریخ هرودوت تاریخ ایران است . ودریغا که ما ایرانیان تاریخ واقعی جهان را که به همت بزرگانی چون فردوسی , ابوریحان بیرونی , بلعمی, طبری..... در دسترس ماست افسانه پنداشتیم , و از یاوه های مفسرین تاریخ یونان و اروپا برای خود تاریخی جدید خلق کرده , به هیچ افتخار می کنیم !
کاش به یکی دو سوال در این وبلاگ نگاهی می کردید:
پرسش: آیا نوشتن عیلام درست است؟ پرسش: در کتاب استر آمده خشایارشا چند هزار ایرانی را کشت، و در ادامه تاریخ آمده که اسکندر برای انتقام به پارس حمله کرد. ...
4. کاش به جای تصور جواب سربالا دادن به دختر بچه ی تازه از فرنگ آمده ‍! به مریدانتان می آموختید که یکی از راه های کسب علم و پیشرفت سوال و جواب مودبانه می باشد و نیازی نیست که با فحش بر روی وبلاگ دیگری از شما دفاع کنند اینجا میدان جنگ نیست !
به نصیحت شما من می روم پی کار و زندگی خودمما را به خیر شما را به سلامت. پرنیان حامد
پاسخ هوادارآقای ناصر پور پیرار:
با سلام، دوست عزیز، بارها و بارها مکررا به شما گفته شده است که مجموعه 8 جلدی تاملی در بنیان تاریخ ایران نوشته آقای ناصر پورپیرار را بخوانید و سپس یادداشت های ایشان تحت عنوان ایران شناسی را بخوانید و آنگاه ما جهت پاسخ در خدمتیم. ولی شما یا نخوانده اید و یا خوانده اید و عمدا مزاحم می شوید. اصلا شما چرا از خود ایشان مستقیما نمی پرسید؟! ضمن اینکه ایشان نیازی به دفاع ما هم ندارند!
کامنت شما را تایید کردم تا آیندگان ببینند که چه کسانی خاک در چشم حقیقت می پاشند و می کوشند با یاوه بافی، توهمات اذهان مشوش ملهم از تریاک و بنگ را در قالب جملات زیبای بی بها، وقت دیگران را تلف کنند. با گفتن شما را به خیر و ما را به سلامت که البته از نظر ادبی هم غلط است، خود را طلبکار جلوه ندهید و از تکنیک فرار رو به جلو استفاده نکنید.
http://purpirar.blogsky.com/1390/09/12/post-1255/

.................................................. ...........................

نظر خانم پرنیان حامد: آقای راوید همانگونه که مشاهده می فرمایید امکان هیچگونه تبادل علمی با آقای ناصرپورپیرار میسر نمی باشد. با توجه به تناقض های موجود در فرضیه ارائه شده ایشان بدون جواب صریح و رسمی ایشان به سوالات مطرح شده گفتار ایشان هیچگونه ارزش و سندیت علمی و تاریخی ندارد و قابل قبول نمی باشد . با توجه به پاسخ های غیر علمی و به دور از نزاکت اجتماعی از سوی این فرقه از شما تقاضا دارم مرا از این مهم معاف بفرمایید و این فرقه را در خیال واهی کشف حقیقت با جعل اسناد و عوام فریبی با سیاست ضد و نقیض و توهین به اساتید و بزرگان ایران به حال خود بگذارید.

نظر انوش راوید: با سپاس از این تبادل نظرات، امیدوارم ادامه و گسترش پیدا کند، و همه عزیزان در این بحث شرکت کنند.
تکلیف من را با اولین سوال مشخص کن : 320 ق.م نه زبان اسپانیایی بوده نه زبان ایتالیایی . یک فردی نام خود را روی سکه اش نوشته الساندروس برای من ترجمه نکن بگو (ک) را از کجا آوردی؟

13:


پاسخ به پیام پیشین فراموش نشود .
در رابطه با بخش قرمز رنگ :
ترجمه ای که شما کردید از کدام بن مایه و نظر کدام داتشمند و پروفسور و آکادمی است و در مورد چه بخشی از عصر هلنیسم و یا الکساندرکبیر است ؟

14:

lE XANDPOYA
یک کتاب لغت باز کن دانه دانه الفبا نرجه کن می شود
آلس آندروس
حالا به من بگو (ک) را از کجا اوردی؟

15:

خانوم مکتشف فرض کنید اینجانب حتی فارسی هم بلد نیستم ، به شما گفتم در این هزاران کتابی که در مورد تاریخ باستان جهان نوشته شده بن مایه سخن شما کدام یکی از آنهاست . روش کار بنده کتاب تاریخی است.
فرافکنی نکنید ، به پیام پیشین پاسخ دهید.

16:

سکه که علامت وجود پادشاهی در جهان است خودش روش نوشته الس آندروس همان سکه هایی که به گفته جناب عالی سند فتوحات این بابا در افغانستان است. کتاب روایت بعدی است اقا اصل مدرک وجود الکساندرتان را می گوییم . شما سوال اول را نمی توانید جواب بدهید دنبال باقیش هستید!؟
این هم باقی بزرگواری های شما :

- به کوری چشم بربرهایی چون پوران فرخزاد ، حامی ، ذبیح بهروز و دیگر تخمه و ترکه شان
آفرین جوجه ی تازه از تخم سر در اورده دو تا کتاب خواندی فکر کردی علامه دهری که به اساتید کشورت توهین کنی ! فکر کردم فقط در فرقه اجنبی پرستی پا بوس یونانیان هستی . نمی دانستم از سیاست انگلیس ها برای تجزیه کشورت نیز دفاع میکنی .
آفرین به تو با این سوادت هرودوت در زمان اردشیراول هخامنشی مرده است و نمی توانسته در مورد حمله الکساندرشما به ایران چیزی نوشته باشد هرودوت اشاره ای به افسانه هومر دارد که در آن می نویسد : الساندروس پاریس پسر پرپام به یونان آمد و هلن را دزدید خودش نوشته یونانی نبود شما به زور یونانیش کردید می گویید جد و آباد الکساندر است . همه نوشتن الس آندروس یعنی والی سوریه شما تحریفش کردید به الکس اندروس به زور بچسبانیدش به اشک آندروس . آندروس نام کهن سوریه است گروههای مختلف بر این سرزمین حاکم بودند . یونی های حاکم این منطقه لقب الس آندروس داشتند و اشکانیان زمانی که فاتح آندروس یعنی سویه شدند اشک آندروس بودند شما جز شلوغ بازی و بی حرمتی گویا کار دیگری بلد نیستید . نیازی نمی بینم با کسی که حرمت اساتید کشورش را نگه نمی دارد دیگر سخنی بگویم همان است که شما می گویید .اول تربیت و اخلاق یاد بگیرید شما ! خوش باشید و بنازید به سوادتان همان به که وطن فروشانی چون شما ما را بی سواد خطاب کنند . به سلامت

17:

[quote=parnia

[SIZE=5]سکه که علامت وجود پادشاهی در جهان است خودش روش نوشته الس آندروس همان سکه هایی که به گفته جناب عالی سند فتوحات این بابا در افغانستان است. کتاب روایت بعدی است اقا اصل مدرک وجود الکساندرتان را می گوییم . شما سوال اول را نمی توانید جواب بدهید دنبال باقیش هستید!؟ [/size]
این هم باقی بزرگواری های شما :




آفرین به تو با این سوادت هرودوت در زمان اردشیراول هخامنشی مرده است و نمی توانسته در مورد حمله الکساندرشما به ایران چیزی نوشته باشد هرودوت اشاره ای به افسانه هومر دارد که در آن می نویسد : الساندروس پاریس پسر پرپام به یونان آمد و هلن را دزدید خودش نوشته یونانی نبود شما به زور یونانیش کردید می گویید جد و آباد الکساندر است . همه نوشتن الس آندروس یعنی والی سوریه شما تحریفش کردید به الکس اندروس به زور بچسبانیدش به اشک آندروس . آندروس نام کهن سوریه است گروههای مختلف بر این سرزمین حاکم بودند . یونی های حاکم این منطقه لقب الس آندروس داشتند و اشکانیان زمانی که فاتح آندروس یعنی سوریه شدند اشک آندروس بودند شما جز شلوغ بازی و بی حرمتی گویا کار دیگری بلد نیستید . نیازی نمی بینم با کسی که حرمت اساتید کشورش را نگه نمی دارد دیگر سخنی بگویم همان است که شما می گویید .اول تربیت و اخلاق یاد بگیرید شما ! خوش باشید و بنازید به سوادتان همان به که وطن فروشانی چون شما ما را بی سواد خطاب کنند . به سلامت

18:

با فونت متوسط هم بنویسید چشمانم می بیند . شما از پاسخ دادن برای ارجاع به منبعی معتبر (آکادمیک ، زبانشناسانه ، تحلیلی و هرچیز دیگری) شانه خالی میکنید . در لینکی که بنده دادم لغت ِ مورد مناقشه Alexander = الکساندر خوانده شده است ، در تارنمای پارت که خود شما جمله انگلیسی را ازآن اقتباس کرده اید هم الکساندر ثبت شده ، الس آندر را از شما از کجا آورده اید معلوم نیست. در موزه بریتانیای کبیر که پروفسورهای کیمبریج و آکسفورد در آن تحقیق می کنند هم الکساندر یاد شده است (1 و 2 )
وقتی شما نمی توانید برای ابتدایی ترین ادعاهای خود مدرک بیاورید چه انتظاری دارید ؟

19:

[quote=parnianhamed;2835203] به سخنان پیشین بنده پاسخ دهید ، کسی نگفت هرودوت از الکساندر کبیر یاد کرده است ! هرودوت هم از الساندروس یادی نکرده است،
بنده در معتبرترین ترجمه تواریخ هرودوت که بازگردان پروفسور راولینسون می باشد این مسئله را چک کردم و نوشته شده است :

In the next generation afterwards, according to the same authorities, Alexander the son of Priam, bearing these events in mind, resolved to procure himself a wife out of Greece by violence, fully persuaded that as the Greeks had not given satisfaction for their outrages, so neither would he be forced to make any for his.

خود استاد وحید مازندرانی در برگة سوم تواریخ در سخنی با خواننده چنین نوشته است :
«حاشیه ها و توضیحات ضروری راجع به تاریخ ایران از کتاب بسیار نفیس تاریخ هرودوت ترجمة جرج رالینسون با تحشیة تکمیلی لارنس و چند تألیف ممتاز دیگر غربی اقتباس و بر آن افزوده شده است»
با بچه که طرف نیستید اینگونه تاریخ جعل میکنید ، هلن را هم با توجه به سند باستانی بسیار معتبر "تاریخ جنگهای پلوپونزی" که معتبرترین مترجم آن توماس هابز فیلسوف بزرگ بریتانیایی است بیان شد که به چه کیفیتی بوده است ، دست از این مسخره بازی ها بردارید و به پیک پیشین بنده گام به گام پاسخ دهید . بنده در این جستار ثابت خواهم کرد که کتاب شما فقط به درد سطل زباله می خورد .

20:

با سلام
برای اطلاع خوانندگانی که این بحث را تا به این جا دنبال کرده اند :
بر روی سکه شخصی که او را الکساندر کبیر می نامند خود این شخص نوشته است
اواشناسی این لغت یونانی به صورت آ ل س آ ن د ر و س , AlE XANDPOY
می باشد . a.l.e.s.a.n.d.r.u.s
در این لغت یونانی که نوشته خود این شخص بر روی سکه اش می باشد علامت یونانی
که صدای (ک) می دهد دیده نمیشود !k
آلس اندروس به معنی (شاه,والی, ساتراپ) سوریه است .
از محقق محترم سوال شده است (ک) را از کجا اوردید که می گویید الکساندر جوابی نمی دهد . در عوض با توهین به اساتید کشورشان لیست بلند بالایی از مورخین یونانی ارائه فرمودند . سر دسته این مورخین که به او لقب " پدرتاریخ جهان" !! را داده اند هرودوت یونانی می باشد که از گفته های ایشان :
پدر تاریخ جهانیان !هرودوت کبیر! در تاریخ خود در مورد اینکه علت طغیان رود نیل می تواند این باشد که از اقیانوس سرچشمه گرفته است استدلال می فرمایند : من شخصا از وجود رودی به نام اقیانوس بی اطلاعم . تصور می کنم هومر یا یکی دیگر از شعرای قدیم این اسم را اختراع و در شعر و ادبیات وارد کرده است.(تاریخ هرودوت قسمت 23 از بخش کلیاتی درباره مصر : نیل) ببخشید ولی این مورخ یونانی اصلا نمیداند اقیانوس خوردنی است یا پوشیدنی!
نمی توانیم منابع نوشته شده توسط چنین مورخی را 100% درست بدانیم کماینکه داستان این مورخ در مورد تولد کوروش کبیر نیز با عقل هیچ آدم صاحب عقلی جور در نمی آید . کوروش کبیر پسر کمبوجیه پادشاه گردن کلفت پارس آواره ی مکانی نزدیک دریای سیاه ؟ (باباش با لشکر پارس کجا بوده پس؟) یک جو منطق هم بد نیست ! باز احترام کردیم نگفتیم نه گفتیم این سرگذشتی که هرودوت نوشته در تاریخ ایران هم مکتوب است این سرگذشت هوخشتره جد او بوده است . حال هی اسم ولیست بنویسید سواد مدارک یونانی تان را به رخ مردم بکشید آقا چه فایده دارد هرودوت سردسته همشون این پرت و پلا ها را نوشته من بی تقصیرم !
تکرار می کنم نه متون پهلوی نه تاریخ ایران باستان و نه تاریخ یونانی و اروپایی سند اصلی یعنی
سکه, کتیبه , معبد, قصر
سوال اول : (ک) را از کجا آوردید خودش با دست خودش روی سکه اش (ک) ننوشته؟
سوال دوم : الکساندرتان روی سکه اش نوشته والی سوریه هستم (آندروس) سوریه چه ارتباطی به جزایر دریای اژه و از آن بی شرمانه تر شمال آن مقدونیه امروزی دارد ؟
سوال سوم : سلوکیان پادشاهانی هستند که در سوریه کتیبه دارند کتیبه کوبیده وسط خاک سوریه نوشته من پادشاه این جا هستم . خوب این پادشاهان سوریه چه ارتباطی با جزایر دریای اژه دارند؟
سوال چهارم : فرض بر انکه الس اندروس پادشاه سوریه امده باختریش را گرفته است .
باختریش کجاست؟ من به استرابون و یونانی و اروپایی چه کار دارم شاه شاهان کشورم داریوش کبیر قبل از اینکه کل راویان و تاریخ نگاران این طرف و انطرف به دنیا بیایند کتیبه پیروزی اش را بر مادها کوبیده زده توی بیستون روش نوشته :
- نسایه: در میان مرو و باختریش است داریوش شاه گوید : من مغ گئومات را در دژ سکا اوواتیش در ناحیه نسایه در ماد کشتم ماد در شمال غربی ایران امروزی بوده است .
- .مرو: چون نسایه در ماد است مرو هم همانجا در شمال غربی ایران بوده
- باختریش: (baktris) حال که نسایه در سرزمین مادها بوده پس باختریش نیز در همان منطقه است همچنین سوگود در سنگ نوشته های نقش رستم از باکتریا بیش از 400 کیلومتر دور است. سوگود نزدیک سکایان است و با 400 کیلومتر به مرزهای شرقی ایران نمی رسیم باختریش در شمال غربی ایران است
- .جلگه سوگود: (suguda) داریوش شاه گوید : این شهریاری که من دارم از سکا ها که انها انطرف سغد هستند ...سکا ها شمال غربی ایران بودند پس سغد هم در همان نواحی است
باختریش بلخ و افغانستان نیست ! که والی سوریه , الکساندر شما ایران را گرفته باشد !؟
سکه زده بسیار خوب روی سکه ها علامت ضربخانه هست روی سکه های سلوکیان و خود الکساندر ها (اخر یک نفر هم نیست چند تا بودند !) علامت ضربخانه باختریش هست علامت ضربخانه نسایه هست روی یک سکه سلوکی هم ( جدی اگر تقلبی نباشد. بماند قبول می کنیم که تقلبی نیست) علامت ضربخانه شوش . روی این سکه ها علامت ضربخانه های مشهور ریگا , لائودیسه (نهاوند) , آریابهارات(هندوستان امروزی) موجود نیست . سکه میخواد تو افغانستان پیدا شده باشد می خواهد قطب شمال ! من سکه بر دارم برم امریکا 1000 سال دیگه سکه را از ان جا در بیاورند بگویند ایرانیان فاتح امریکا بوده اند . به به چه منطقی !
والی سوریه رفته تا شوش را فتح کرده چه ارتباطی به هند و افغانستان دارد ؟ چه ارتباطی به جزایر دریای اژه ؟؟
من به جرات بر روی این خط عمومی اعتراف می کنم , با وجود بی شمار کتاب و تاریخ یونانی که مطالعه کردم , مطالعه این آقا در متون یونانی از من بیشتر است من بیشتر روی متون ایرانی تمرکز کرده ام , اما متاسفم که هم وطنانی چون ایشان که در این راستا مطالعه کرده اند به عوض انکه اطلاعاتشان را در اختیار ما قرار بدهند تا شاید با گردهمایی گروهی و چیدن اسناد منطقی کنار هم (چه از این تاریخ ها چه از کتیبه و سکه ها چه از متون باستانی ایران ) بتوانیم تاریخی جامع برای کشورمان بنویسیم , با اسناد نصفه نیمه یونانیان کمر همت به جنگ با تاریخ کشورشان بسته اند و محافل تبادل نظرات علمی را با میدان جنگ اشتباه گرفته و در نهایت بی شرمی به اساتید کشورشان توهین میکنند ! بزرگترین شانس تان ان بود که انوش راوید مسافرت است و دسترسی به اینترنت نداشت . جواب من که این بود جواب او را چگونه می خواستید بدهید . دفعه بعد قبل از توهین بی مورد به افرادی که با شما کاری ندارند و با وجود اختلاف نظر و عقیده با شما احترام شما را نگه می دارند بیشتر بیندیشید گفتمان دروغهای تاریخ مقاله سکه ها را مطالعه بفرمایید.
برای هر سوال و جواب و هر صحبت و تبادل علمی بر روی وبلاگ www.cae.blogfa.com
در خدمت هم وطنان عزیزم می باشم . بحث این وبلاگ نیز برای جلوگیری از هر تحریفی بر ادرس وبلاگ ذکر شده کپی خواهد شد . با احترام پرنیان حامد.

21:

شما از درک ابتدایی ترین مسائل نیز ناتوان هستید ،
بنده در برابر جاعلان تاریخ هیچگونه بردباری نکبت بار نخواهم داشت ، پارتها و سلوکیان نام الکساندر که یک نام یونانی-مقدونی است را به زبان خودشان نوشته اند ، اینها به کنار پروفسورهای کمبریج و آکسفورد اینرا الکساندر خوانده اند ؛ سواد شما که هنوز نمی دانید هرودوت از الکساندر یاد کرده نه الساندر از آنها بیشتر است ؟
در مورد واگویه ای که از هرودوت داشتید در مورد اقیانوس این دیگر چطور آدرس دهی است :
" هرودوت - قسمت 23 "
مگر سریال است که میگوئید قسمت 23 ؟ بایستی بگوئید کتاب الف ، برگه ب ، یا کتاب الف ، بند ب .
متأسفم برای شما که حتی بلد نیستید آدرس بدهید بعد برای ما کتاب اسکندر ایرانی از قول فردوسی نوشته اید !
نخست از هرودوت تعریف می کردید چون میگفتید او از پاریس بصورت الساندر یاد کرده است ، اکنون که دانستید چنین نیست می خواهید او را تخطئه کنید ، بحثی ندارم که در تاریخ هرودوت مطالب نغز و هجوی هم وجود دارد ولی اصل تاریخ او مورد توجه تمام مورخین معتبر جهان است ، چنانچه استاد وحید مازندرانی مجموعه ای از این واگویه ها در ابتدای کتابش گردآوری کرده است .
و افسوس به حال شما که تفاوت تاریخ هرودوت را با مثلاً تواریخ توسیدید و آریان و جغرافیای سترگ استرابو نمی دانید ، هر سه این نفر به خردگرایی در تاریخشان معروفند ، بزرگترین یونان شناسان فرانسوی قرن 20 و 21 بر این مسائل اتفاق نظر دارند ، حتی متعصبانی مثل دکتر افشار و غیره از استرابو تمجید می کنند .
نوشته اید :
سوال سوم : سلوکیان پادشاهانی هستند که در سوریه کتیبه دارند کتیبه کوبیده وسط خاک سوریه نوشته من پادشاه این جا هستم . خوب این پادشاهان سوریه چه ارتباطی با جزایر دریای اژه دارند؟
انقدر نمی فهمید که سلوکیان جانشینان الکساندر بودند نه خود الکساندر !
شما نمی توانید به انتقاداتی که کردم پاسخ بدهم چون به تناقضات بسیاری می رسید ، و از طرفی مطالب فردوسی و اینها را سند بررسی تاریخی خود کرده اید و اصلاً به مطالبی که در این رابطه بیان گردید توجهی نمی کنید .
بیایید یک فرض داشته باشیم :
اصلاً فرض کنیم که تمام پروفسورها و دانشمندانی که عمر خود را صرف این دانش ها کرده اند اشتباه می کنند و یا مغرض هستند و یا چیزهایی مثل اینها و شما عالم مطلق و استاد خبره سکه شناسی هستید :
1- چرا بایستی این مطالب به زبان یونانی نوشته شده باشد ؟ شما در وبلاگتان نوشته اید که زبان یونانی خودش آشوری است و بنابراین اینها به زبان آشوری نوشته شده !
نوشته اید :
"آشوریان را به محل زندگی قبیله نیمه وحشی گریس در این جزایر بردند . این اشکانیان نیستند که به زبان یونانی می نوشتند , این یونانی ها هستند که به زبان آشوری حرف می زنند و می نویسند !"

این مسخره ترین دلیلی بود که میشود آورد یونانیان الفبا و هجاهای زبان فنیقی را کاملاً به تکامل رساندند ، برپایه ادعای شما تمام کسانی که به زبان لاتین مطلبی نوشته اند لابد آشوری و ایرانی هستند
یکی از سکه های الکساندر که آنرا مصادره کرده اید !
Tetradrachm of Alexander III
2- سلوکیان و اشکانیان نام الکساندر را به زبان خودشان (که به زبان یونانی ها هم گویا نزدیک بوده) نوشته اند و فقط یک "ک" جا افتاده است (با فرض گفته شما و رد همه سخنان) ، آیا در این اشکالی می بینید ؟ آیا الساندرو ایتالیایی ها که تازه خودشان روزی جزئی از یونانستان بودند غیر از الکساندر یونانی هاست ؟
3- شما خجالت نمیکشید که تاریخی بدین قطوری را با یک سکه و یک "ک" مسخره میکنید ؟
حامی و بهروز و اینها استاد بنده نیستند و ارزشی هم ندارند ، برعکس امثال آقای افشار و غیاث آبادی بسیار مورد احترام هستند .
انوش راوید که هیچ استادتان احمد حامی را هم از قبر بیرون بکشید بیاورید اینجا کاری میکنم بند را آب بدهند.

22:



از این اعترافها که حالا حالا بایستی بکنید ، "بی شمار کتاب و تاریخ یونانی" ؟
میشود نام ببرید این بی شمارها را ؟

23:



شما جمله قرمز رنگ را از کجا اختراع کردید ؟
بنده در کتیبه های داریوش چنین چیزی نیافتم .
کتیبه بیستون (db) ستون 1 - بند 15 :
"داریوش شاه گوید : چون من گئومات مغ را کشتم ..."
فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی ، تألیف پروفسور نارمن شارپ .

24:

استاد و جناب پروفسور نسایه جزئی از مادها درآمد ! کم کم دارم از اینکه با جاعلی چون شما گفتگو می کنم از خودم بیزار میشوم.

با تشکیل پادشاهی ماد(550-615-ق-م)در مرکز و غرب ایران و آرییها سرزمین‏ تحت نفوذ خود را وسعت بخشیدند.در این زمان سرزمین فعلی خراسان و شرق دریای خزر (کاسپی)تا آمودریا تابع ماد شد.شهرهای مهم آن نسایه،پرثوه،هرای‏وه،مور(مرگوش) بودند3.

اطلس تاریخی ایران،دانشگاه تهران،سال 1350،نقشه شمارهء 4.

مجله تحقیقات جغرافیایی - شماره 18 - مرزهای خراسان با کشورهای همسایه


همچنین :
نسائیه بین بلخ و مرو :


جواب فاضل کیانی به نقد علی فرد (قسمت اول) | سایت خبری ، تحلیلی غرجستان

25:


همانطور که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) امام خامنه ای در بیاناتشان فرموده اند ما در حال جنگ نرم هستیم و این بنحوی سخن شهید آوینی نیز می باشد ، آیا شما اعتراضی به این مسئله دارید ؟

26:

فاصله خود اشکانیان و اشک و سکائیه که میگوئید در شمال غربی ایران بودند تا سوریه و فنیقیه بیشتر از فاصله سوریه و فنیقیه تا دریای اژه است بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد
چطور این می تواند به زبان یونانی ربط داشته ولی به خود یونان و زبان یونانی نمی تواند ربط داشته باشد !

27:

خانوم گرامی شما بدون اینکه به هیچکدام از پرسشهای بعدی تا اینجا پاسخ بدهید یکسری از نخستین پرسشهای مرا با پاسخهای درهم و خنده دار خودتان در اینجا کپی کرده اید . خجالت بکشید خانوم نسبتاً محترم . با این کارها فقط برای مشتی ناآگاه تر از خودتان آذوقه تهیه می کنید ، همه را میشود چنین فریفت ؟ با این کارها میخواهید اسکندر ایرانی بتراشید ؟

28:

بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد

29:

پاسخ دانشمندانة انوش راوید در مورد پاپیروس الکساندر :
انوش به پروفسور فینکل (پروفایل پروفسور فینکل در بریتیش موزه) میگوید که اشتباه ترجمه کرده اند بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد


Dr Finkel is the curator in charge of cuneiform inscriptions on tablets of clay from ancient Mesopotamia, of which the Middle East Department has the largest collection- some 130,000 pieces – of any modern museum. This work involves reading and translating all sorts of inscriptions,

30:

ترجمه الفبایی که زیر عکس شماست می شود آ ل س ا ن د ر و س همین لغت روی سکه هاست شما اصلا موجودیت الکساندر تان با رد کردن سکه ها دارید رد می کنید چه ایرانی چه یونانی !
سوال اول مکالمه من و شما هنوز جواب ندادی !
(ک) با علامت x در زبان یونانی باستان(آشوری) را از کجا آوردید زدید تو این نام؟ برو بشین این مقاله را بخوان گفتمان دروغهای تاریخ

داریوش بزرگ در بیستون(دکتر داریوش اکبرزاده)کتیبه های هخامنشی(رضا مرادی غیاث آبادی )

31:

هرکس بافونت درشت تر بنویسد بیشتر درست میگوید ؟ بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد
میبینم که برای هیچکدام از مطالب بنده پاسخی ندارید و به دریده گری روی آورده اید ،
جناب بی سواد حتی الساندرس هم معادل الکساندر است و اصلاً تسمیه ای یونانی است و معنای خاصی هم در زبان یونانی دارد ، شما انقدر بی سواد هستید که نمی دانید S یا سیگمای یونانی که هرودوت هم اشاره کُرده در "وس" هم دیده می شود خودش یونانی است Andros
اینهم آقای غیاث آبادی و "نام کوروش/کوروس" که ایشان را معتبر دانستید :
پسوند «ُس» را به قاعده تلفظ یونانی بر خود پذیرفته است
پژوهش‌های ایرانی | نام کورش

هرودوت در کتاب اول -کلیو- می نویسد :
«رسم جالب توجه دیگر [پارسیان] که خود نیز از آن غفلت دارند اینست که تمامی اسامی خاص فارسی که دال بر فر و جلال است یا دلالت بر صلاحیت جسمی دارد با علامت سیگمای یونانی سین ختم میشود ، هرگاه کسی درصدد تحقیق برآید معلوم میشود که این مطلب بی حقیقت نیست»
مرحوم پروفسور شاپور شهبازی که حتماً ایشان را می شناسید و از شماها هم بسیار باسوادتر و وطن پرست تر هستند ، با خاطری ناراحت و مکدر در تأیید نوشته یونانیان که از لحن نوشته شان پیداست در همین رابطه می نویسند :
«این سخن درست است که نامهای ایرانی در تلفظ یونانی غالباً به S ختم می شده ، مثلا خشی ارشن را به Xerxes و ارته خشتر را به Artaxerxes و اریه رمنه را به Ariarmnes و فرناسپه را به Phernaspes تبدیل می کردند.»
سرگیجه گرفتید نه ؟
کتاب پروفسور نارمن شارپ یک رفرنس بسیار معتبر و دانشگاهی محسوب می شود و بنده نمی آیم بخاطر چنین چیزهای کوچکی که به آسانی در دسترس همه است خود را خراب کنم ، اصولاً امثال بنده که خود را با مضامین و آوای تمدن یونانی تربیت کرده ایم جز برای حقیقت و راستی و خدمت به بشریت نمی نویسیم ، برعکس ِ پارسیان که حقیقت و راستی را فقط در کتیبه و شعارها تبلیغ می کردند و در عمل مانند شما از همه دروغگوتر بودند .
اصلاً خوب نیست که نمی توانید به مطالب دیگر ِ بنده که به قول شما "مردکی نادان" هستم پاسخ دهید .

32:

نامی که زیر عکس شما مکتوب است صدای
آ ل س آ ن د ر و س (ش) می داهد که پسوند (وس) ان در کلیه نام های پادشاهان آشوری قبل از 320 ق.م نیز دیده می شود در نامی که شما نیز نمونه ای از ان را زیر عکس آوردید حرف x دیده نمی شود که صدای (ک) بدهد
برای آخرین بار بدون آنکه پرت و پلا بگویید و سواد برای من اینجا کپی کنید مثل آدم در یک جمله بنویسید آ ل س آ ن د ر و س(ش) چگونه تبدیل به
آ ل ک س ا ن د روس شده

33:

لابد فکر کرده اید با تکرار ادعایتان بدون توجه به آنچه پاسخ میگیرید می توانید راه فراری بیابید ، اشکالی ندارد تا هر جا فرار کنید دنبالتان می آیم ، نخست اینکه این چیزی که شما نوشته اید (lE XANDPOYA) بجز مطلب خودتان در هیچ جای دیگر دیده نمی شود ، و همان چیزی نیست که در تصویر می بینیم ، در ثانی چرند نگوئید حرف آخر تصویر سیگمای یونانی است و "ش" نیست ، با دسته کورها که طرف نیستید ، به شهادت محققین شرقی و غربی هم که ذکر شد (پروفسور شاپور شهبازی ، دکتر حسن صفوی ، هرودوت ، دکتر غیاث آبادی و غیره) از ادبیات یونانی است و سخن شما زاییده تخیلات و اوهام خودتان است . مثلاً آشور بانیپال (Aššur-bāni-apli) پادشاه بزرگ و خونخوار آشور و الگوی کوروس (عبری آن کوروش) "-ُس" اش کجا بود ؟ -تازه 300 سال پیش از همان 320 سال پیش از میلادتان است ! - حتی در دروغترین شرایط شما باز هم الساندر همان الکساندر است ، الساندرو و الجاندر هم همان الکساندر است .
British Museum - Ashurbanipal, King of Assyria (668-627 BC)

British Museum - Stone panel from the North Palace of Ashurbanipal (Room E, no. 13)

34:

اینک بنده متوجه شدم شما یا یک .. بزرگ هستید یا یک ناآگاه بزرگ .
حروف چهارم همان X یونان باستانی است .
List of Ancient Greek words with English derivatives

35:

خانوم پرنیان حامد لطفاً در وبلاگتان و در مقاله ای که نوشته اید به این جستار لینک بدهید.بنده در این جستار به وبلاگ شما لینک دادم .


انوش راوید در قسمتی از پاسخش به مطلب بنده نوشته بود :

اگر همچنانکه میگوئید وادعا دارید به گردش آزادانه اطلاعات اعتقاد دارید بگذارید خوانندگان وبلاگتان (که تعدادشان یک مقداری عجیب و غریب است) مطالب بنده و این جستار را هم بخوانند .

36:

در بخش 17 از پرسش و پاسخ ویژه ، شما در وبلاگتان برای اولین پاسخ نوشته اید :

لااقل به چهار نفر با دانش تر پول می دادند که فرق داریوش اول را با داریوش سوم بداند ! بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد

پیشنهاد میکنم و تقاضا دارم حتماً این کتاب را به همراه پاسخهایتان به پرسشها به زبانهای دیگری غیر از زبان پارسی هم در دیگر کشورها منتشر کنید تا آنها هم از لذت خندیدن بی بهره نمانند و بدانند در ایران چه استعدادهای ناب و کشف نشده ای وجود دارد .

37:

خدا را شکر صورت مسئله اول تفهیم شد
الخ آندروس یعنی والیه سوریه الک آندروس الس آندروس الکس آندروس به ال اسکندر چه ربطی دارد ؟ والی سوریه به یونان چه ربطی دارد خسته شدم از دست شما اقا
ننگ بر سر من باد جدی که 3 روزه وقتم را گذاشتم تا بتوانم یک صورت مسئله را به شما تفهیم کنم

38:

هخامنشی ها به گفته داریوش اول از تخم امان هستند و نام داریوش سوم را دوستان شما کیدامان گفتند مردم عادی این را متوجه هستند شما به علت iq بالا نیاز به توضیح اضافه دارید!

39:

"ک" یا "س" ؟
میخواهید بچه گول بزنید ؟
شما به آن لینکی که دادم و محل حل اختلاف ما می تواند باشد مراجعه کنید و ببینید ترجمه آن میشود :
ALEXANDROS
که به زبان فارسی سلیس میشود : الکساندروس .
فهمیدید یا هنوز بین س و ک گیر کرده اید ؟ بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد

40:

1- این چه ربطی به سرنوشت داریوش سوم دارد ؟
2- دوستان ما کجا نوشته اند کیدامان ؟

41:

خانوم محترم و گرامی ، به پیر به پیغمبر به میترا ، به اهورامزدا ، به زئوس ، به انوش راوید ، به اسکندر ایرانی ، به هرکه می پرستید داریوش چنان چیزی را نگفته و بنده خدا روحش هم از این سخنان شما در عذاب است .
کتیبه بیستون - ستون 1 - بند 10 :
داریوش شاه گوید : این است آنچه بوسیله من کرده شد پس از آنکه شاه شدم ، کمبوجیه نام پسر کوروش از تخم ما ، او اینجا شاه بود .
بند 14 :
داریوش شاه گوید :
شاهی را که از نخمه ما برداشته شده بود آنرا من برپا کردم ، من آنرا در جایش استوار نمودم.

خانم با سواد و محقق و اسکندر ایرانی ؛
داریوش میگوید تخمه مان یعنی تخمه ی ما ، نه تخمه "امان" بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد
شما با این کارهایتان تاریخ ایران را هم به مسخره گرفته اید .

42:

شما "خ" را از کجایتان در آوردید ؟
الکس آندروس ربطی به الکساندر ندارد ؟ (ALexander = Alexo+Aner+Andros)
(اینجا را ببینید )
راستی در مورد آن داستان سوریه هم کمی توضیح بدید ببینیم بن مایه سخن شما چیست .

43:

میگم رو سکه نوشته الک آندروس میگی فرانسوی گفته الس آندروس می گم الس اندروس (ک) را از کجا اوردی میگی الکس آندروس من میگم اندروس = سوریه را می خواهی چه کنی این الکس آندروس است اون یکی اسک(اشک) اندروس
هی متون مختلف کپی میکنی هرودت گفته این گفته اون گفته رو سکه نوشته من والی سوریه هستم اون یکی هم نوشته من اشک سوریه هستم

44:

فرانسوی کجا بود ، شما فارسی نمی توانید بخوانید فرانسوی برایتان بیاورم ؟!
خودتان آوردید که روی سکه نوشته شده :

lE XANDPOYAآ
حرف قرمز رنگ همان ایکس است که درترجمه میشود ..کس..
چنان گیج و منگ شده اید که خودتان هم نمی فهمید دارید چه گندی بالا می آورید .
گفتم داستان سوریه را از کجا آوردید ؟

45:

اسک آندروس ,الکس آندروس شما نیست اسکندروس ,الکساندروس نیست
سلسله ساسانی با سلسله سامانی فرق دارد یکی نیست !یکی از سلسله اشکانی اشک(اسک ) اندروس بوده 266 سال قبل از اون یکی از نژاد اشوری الس(الکس,الخ ,الک) اندروس بوده
ننگ بر من باد جدی ننگ بر من دوست داری باور کن دوست نداری قربان یونانیانت برو اقا خسته شدم جدی !

46:

هیچکدام اسکندر و اسکندروس ننوشته اند ، تمام سکه ها به زبان یونانی است و "اسک" ندارند ، هیچکدام از سلسله های اشکانی "آندروس" ندارند و اصلاً مصر ربطی به آندروس ندارد .

47:

آندروس نام باستانی شمال سوریه است ترا به خدا یک فکری به حال این عینک و iq تان بکنید

48:

بیان شد که دکتر صفوی در کتاب "اسکندر در ادبیات" می نویسند :
« نویسندة مطلب نامبرده به دلیل اینکه اگر الف و لام را از کلمه الکساندر برداریم نام اسکندر بدست نمی آید ، به چنین فرضی دست زده و این راه دور را برای اثبات ادعای خود برگزیده است ، در صورتیکه پس از برداشتن حرف الف و لام با مقدم داشتن حرف سین بر کاف کلمه اسکندر بدست می آید و پس و پیش شدن حروف در زبان فارسی نیز شواهد و امثال فراوانی دارد »

49:

پس سه روزه سر چی داری با من بحث می کنی
من نوشتم "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" خوب من هم که دارم میگم اسکندر 73ق.م بوده با الکساندر یونی 320 ق.م ارتباطی ندارد .تو تاریخ ایران ثبت است که 320 ق.م کسی به باختریش حمله کرده قصر باختریش را سوزانده ! مصر کجاست آقا میگم سوریه!

50:

از گفتن اینکه روی سکه ها را چگونه با ادبیات یونانی "اسکندر" خوانده اید فرار کردید .
نام باستانی شمال سوریه آندروس بوده ؟ دقیقاً کدام قسمت ؟ از کجا باور کنیم ؟

51:

سه روزه یاسین می خواندیم که الساندرو ایتالیایی ِ الکساندر است و الجاندر اسپانیایی ِ الکساندر است ، و اسکندر فارسی ِ الکساندر است ؟ سکه هایی هم که نشان دادید "کس" است نه "سک" ، کتابتان را بندازید سطل آشغال .
بیان شد که دکتر صفوی در کتاب "اسکندر در ادبیات" می نویسند :
« نویسندة مطلب نامبرده به دلیل اینکه اگر الف و لام را از کلمه الکساندر برداریم نام اسکندر بدست نمی آید ، به چنین فرضی دست زده و این راه دور را برای اثبات ادعای خود برگزیده است ، در صورتیکه پس از برداشتن حرف الف و لام با مقدم داشتن حرف سین بر کاف کلمه اسکندر بدست می آید و پس و پیش شدن حروف در زبان فارسی نیز شواهد و امثال فراوانی دارد »
لابد گمان کرده اید آنچه فردوسی و نظامی گنجوی نوشته اند تاریخ است !

52:

وقتی کتاب را نخوانده میگویی نویسنده اش بی سواده وقتی اصلا نمی دانی چی نوشتم قضاوت می کنی به خدا از این بهتر نمی شود ! ادرس پستی را ارسال کن به parnian_h@hotmail.com کتاب را می فرستم بخوان بعد با هم صحبت می کنیم

53:

کتابتان ارزانی خودتان ، محتوایش مثل همین مطالبی است که اینجا مینویسید دیگر .
این سوریه ، آندروسش در باستان کجا بود :
http://en.wikipedia.org/wiki/Syria
http://en.wikipedia.org/wiki/Greater_Syria

54:

تا الان که اصل کتابتان را اینجا آوردید و همه اش را رد کردم .
وقتی مثلاً جمله داریوش اول را که نوشته "تخمه مان" میخوانید تخمه "امان" و بعد به دروغ میگوئید که یونانیان "کید امان" نوشته اند نامش در بهترین حالت کم دانشی و در بدترین حالت...است .

55:


56:

داریوش بزرگ در بیستون نوشته سوزینی فرانسواز برگردان دکتر داریوش اکبر زاده صفحه 24 . روی کتیبه هم a دارد حالا (ک س کس خ ذ ) الکس اندروس (سوریه) را بی خیال شدی چسبیدی به آ آمان ؟

57:

به شما می گم داستان هرودوت در مورد تولد کوروش (کی +اور+وس ) کبیر ایراد دارد به اختلاف زمان توجه کنید هرودوت داستان هوخشتره را نوشته مزخرف نگفته مفسرین بعدی چون شما تاریخ را قاطی کردند روی تمام تاریخ های ایرانی یونانی اروپایی 266 سال قاطی دارد می گویید نه
می گم اقای محترم اگه الکساندر رفته باشد تا بلخ و هندوستان اگر باختریش همان بلخ امروزی باشد مورخ یونانی کتزیاس دیوانه قلمداد می شود در حالی که نیست راست گفته باخترش بلخ نیست می گویید نه می گوییم الکس آندروس از نژاد یونی با اسک آندروس از نژاد اشکانی یکی نیست 266 سال اختلاف زمان دارند می گویی آندروس کجاست ؟ آندروس در ناحیه فرشا است .

58:

دوست عزیز مقاله آقا اینجوری شروع می شود :
بزرگمهر :
ایشان قرار بود مطالب آقا انوش را بیاورد.
این وبلاگ یکی از وبلاگهای ترکیبی وفروشگاههای زنجیره ای ایشان است :
http://cae.blogfa.com/
ایشان با کمک یک خانم از خودشان بی سوادتربنام پرنیان حامد بجای آنکه معادل Alexander را ریشه یابی کنند آمده اند فارسی ِ آناسکندر را ریشه یابی میکنند ، در یکی از مسخره ترین و رسواترین بخش های این وبلاگآمده :

حال که اسکندر لقبی یونانی نیست، آن را ریشهیابی کنیم، (اس + محل)،
...
لغت اسکندر هم می تواند به شرح بالا اس + کندر باشد، و هم می تواند اسک + اندر: اسکندروس = اس کندروس. کندروس در کتیبه هایداریوش کبیر محل جنگ فرورتیس مادی با او، همان محلی است، که کتیبه های پیروزی او درآن قرار دارد، امروزه به آن بیستون می گوییم، و محلی در کرمانشاه است. اس کندروس = پادشاه کرمانشاه (کرمان فارس باستان)، همچنین می دانیم کندروسیان = مکران است، وچنانچه به هیچ وجه حاضر به قبول فلسفه اس = پادشاه نمی باشید، می توانیم آن را بهصورت اسک اندروس بخوانیم، که به نظر نویسنده هر دو محل یکی بوده، و تنها مشخص کنندهاین پادشاه از قسمت شرقی، و در دیگری قسمت غربی محل حکمرانی او می باشد.

59:

بنده در مجموعه پاسخهای دوم خود یکسری پاسخ به پاسخهای شما داده بودم که یکی از آنها موضوع داریوش سوم بود ، شما هنوز نگفته اید موضوع داریوش اول و گئوماتا چه ربطی به سرنوشت داریوش سوم دارد و یونانیان کجا کیدامان نوشته اند ، داریوش گفته است تخمه مان ، شما میخوانید تخمه "امان" ، این هم دکتر غیاث آبادی که مورد اعتماد شماست :
بند ۱۰ ۲۶-۳۵ داریوش شاه گوید: این است آن کارهایی که پس از شاهی به انجام رساندم: پسر «کـورَئـوش» (کورش) به نام «کَـبـوجـی‌یَـه» (کمبوجیه) از دودمان ما در اینجا شاه بود
۶۱-۷۱ داریوش شاه گوید: پادشاهی‌ای را که از دودمان ما گرفته شده بود؛ دگر باره بر پای کردم. چنان در جایش استوار نمودم که پیش از این بود. آیین‌‌هایی را که مُغ گَئومات از میان برده بود؛
پژوهش‌های ایرانی | کتیبه داریوش بزرگ در بیستون

60:

دوست گرامی
این الان مدرک بود؟

61:

[quote=parnianhamed;2840541] اشکالی ندارد از مورخین یونانی دفاع کنید ، بنده از هموطنانم دفاع می کنمبررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد
در اینکه مطالب هجوی در تواریخ هرودوت و کتزیاس دیده میشود شکی نیست ، ولی شما از ایضاح و مشخص صحبت کردن می هراسید برای همین جملاتتان را مبهم می نویسید .
مطالب هرودوت با سنگ نبشته بیستون در همخوانی نسبتاً کامل است ، اختلاف های زمانی کتیبه بیستون را پرفسور ویسهوفر در کتاب داریوش اول و قیام گئوماته توضیح داده اند.
بنده هنوز ربط هرودوت و کتزیاس را به ماجرای الکساندر نفهمیدم . بیشتر توضیح بدهید تا پاسخ بگیرید .
منبع سخنتان برای "آندروس در ناحیه فرشا است چیست" ، فرشا کجاست ؟
فرض کنید بنده به شما بگویم "آندروس در ناحیه یونان است"، شما چگونه آنرا رد می کنید ؟
شما نوشتة روی سکه ها را که به صورت "..کس.." خوانده میشود چگونه "..سک.." خواندید و مدعی شدید نوشته "اسکندر" ؟
چرا بایستی یونانی بنویسند ؟ اگر زبان یونانی آشوری است پس زبان لاتین هم آشوری است ، Andros اصلاً یک واژه یونانیو مضاف الیه است، در اینجا مضاف الیه برای Aner است :


masc. proper name, from Latin, from Gk. Alexandros "defender of men," from alexein "to ward off, keep off, turn (something) away, defend, protect" + aner (gen. andros) "man" (see anthropo-). The first element is related to Gk. alke "protection, help, strength, power, courage," alkimos "strong;" cognate with Skt. raksati "protects," O.E. ealgian "to defend." As a kind of cocktail, it is attested from 1930.


شما فقط از پاسخ ها فرار میکنید و بنده هم مجبورم مدام شکارتان کنم .
مشکلی نیست تعقیب و گریز جذابی شده است ، برای بالارفتن آدرنالینتان خوب است!

62:

ایشان چندبرگه است در حال فرار هستند و گمان کرده اند با جواب ندادن به پرسشها و سخنان بی ربط و تحریف تاریخ (امان و متن یونانی "کس" ندارد) می توانند کتاب سراسر جعلشان را نجات دهند. شما به ایشان بگوئید در وبلاگشان به این جستار لینک بدهند شاید بفهمند.

63:

parnianhamedعزیز
دلیل انجام ندادن این کار چیه؟
اگه به حرفاتون مطمئن هستید پس دلیلی نمیمونه
خود جناب بزرگمهر میدونن من علاقه ای به تاریخ ندارم
ولی اینجا تنها مکانیه که بحث بین شما رو خوندم پس نمیتونم نظری بدم
ولی این پیشنهاد جناب بزرگمهر دور از عقل نیست

پ.ن

گفتم

64:

kambugiya nama kuraus putra amakam taumaya
کمبوجیه kambugiya
نامی nama
کوروش kuraus
پسر putra
امان amakam
تخم (نژاد) taumaya

65:

amakam
روی خط میخی هم سه چوب خط عمود و چوب خط افقی روی ان صدای آ می دهد بشینید اینجا با خودتان بحث کنید من دیگر یک کلمه جواب شما را نخواهم داد خوش باشید با خودتان نادانی و کوته فکری هم حدی دارد

66:

نه دوست عزیر آقا بزرگمهر می خواهد مقاله بنویسد اول با این جمله ها شروع کرده:

ایشان قرار بود مطالب آقا انوش را بیاورد.
این وبلاگ یکی از وبلاگهای ترکیبی وفروشگاههای زنجیره ای ایشان است :
http://cae.blogfa.com/
ایشان با کمک یک خانم از خودشان بی سوادتربنام پرنیان حامد بجای آنکه معادل Alexander را ریشه یابی کنند آمده اند فارسی ِ آناسکندر را ریشه یابی میکنند ، در یکی از مسخره ترین و رسواترین بخش های این وبلاگآمده :
ایشان اول تیتر مقاله باید یک چند نفری را فحش بدهند بعد ببینند از کجا شروع کنند تربیت اجتماعی جدید است . 3 روزه به آقا می گم یارو روی سکه خودش نوشته الس آندروس یعنی والیه سوریه هی می گه نه فرانسوی گفته الس است اسپانیایی گفته الخ است . بهش می گم اسک آندروس با الکس اندروس 2تا سلسله جدا گانه است . می گوید داریوش اول چرا نوشته ما از تخم امان بودیم و چه ربطی به داریوش سوم دارد ؟ آخر از نظر ایشان لابد تخم این دو یکی نبوده لابد داریوش سوم حرام زاده بوده ! ببخشید آقا ولی من بیش از این فرصت برای تفهیم کردن یک سوال به این سادگی به یک نفر ندارم . باشد همین جا هی اسم یونانی ها و دو سه تا پرت و پلایی که خوانده را برای خودش کپی کند خوش باشد .

67:

دوست عزیز
من با ایشان کاری ندارم روی گوگل اسم بنده با فحش اقا ظاهر شده امدم می گم دوست گرامی چرا فحش می دهی الکس آندروس روی سکه اش این نام را نوشته یعنی والی سوریه 320 ق.م بوده است حرفی نداریم یونی بوده حرفی نداریم به باختریش حمله کرده حرفی نداریم اکر بگویی باختریش بلخ امروزی است و او تا هند رفته حرف مورخین یونانی چون کتزیاس را به مسخره می کشی می گویند یارو دیوانه بوده می گوید سر راه شوش رفتم بلخ به اقا می گویم الکس اندروس که = الکساندر است با اسک اندروس که = اسکندروس است فرق دارد اسکندر رو سکه اش ننوشته من اشک اندروس نوشته میتریدات مهرداد اشکانی هی گیر داده سوال و جواب اولی که خودش مطرح کرده متوجه نیست البته بعد متوجه شدم که وبلاگ پر خواننده دارم اقا می خواها از این راه خودش را مطرح کند . دنبال شهرت است خودش عرضه ندارد می خواهد از طریقه فحش دادن به دیگران به دست بیاورد . شما باشید اینجا با استاد گرامی بی نام و نشانتان که صد رحمت به مردانگی ناصر پورپیارا اقلا انقدر جرات دارد که با نام و نشان خودش بیاید مزخرف بگویید این اقا که اصلا معلوم نیست کی هست !!!!! خوش باشید با استاد عزیزتان

68:

بنده گمان میکنم اشتباهات پیاپی و مهلکی که شما میکنید بخاطر کمبود دانش است نه شیّادی (حداقل امیدوارم چنین باشد)
بگذارید یک مروری از گذشته این بحث داشته باشیم و سپس به سراغ این موضوع کنونی بیاییم ، خانوم پرنیان حامد نویسنده کتاب اسکندر ایرانی ، مدعی شده بودند :
در مورد سکه الکساندر ها نام این افراد بر روی سکه ها به صورتlE XANDPOYAآمده است که ترجمه آن به صورت آلذ آندروس یا آلس آندروس می باشد
سکه که علامت وجود پادشاهی در جهان است خودش روش نوشته الس آندروس
بنده با استفاده از این لینک ثابت کردم که سخن ایشان درست نیست (یا ایشان دروغ میگویند) زیرا حرفی که قرمز شده است "ایکس" X است که صدای "کس" می دهد ، سپس ایشان برای پوشاندن قضیه و ماستمالی کردن آن در اقدامی مسخره و وقیحانه مدعی شدند :
(ک) را انتخواب می کنید یا (س) را ؟
درحالی که حرف مورد بصورت "کس" درمی آید که هم ک را در برمیگرد و هم س را .
بدین منوال تمام رشته های ایشان پنبه شده بود چون دیگر نمی توانستند بگویند :
حالا به من بگو (ک) را از کجا اوردی زدی این وسط؟
چون هم "ک" دارد هم "س" .

یکی دیگر از دروغهای دانه درشت ایشان ، زمانی بود که بنده در مورد سرنوشت داریوش سوم از ایشان پرسشی داشتم ، پاسخ ایشان چنین بود :
داریوش شاه گوید: این است این کارهایی که پس از شاهی به انجام رساندم، یکی در نام کمبوجیه (پسر کوروش) از (تخمه) امان شهریاری را در اختیار داشت.....
داریوش شاه گوید: پادشاهی را که از تخمه امان غصب شده بود من ان را دوباره بازگرداندم و در جای خود باز نشاندم درست همان گونه که پیشتر بود.......
ایشان که گمان کرده بودند ما از پشت کوه آمده ایم ، می خواستند سرنوشت داریوش اول را به سرنوشت داریوش سوم گره بزنند ، زمانیکه با پاسخ بنده مواجه شدند اینگونه مانور دادند که :
آخر از نظر ایشان لابد تخم این دو یکی نبوده لابد داریوش سوم حرام زاده بوده
در حالی که اصل و نصب داریوش سوم ربطی به سرنوشت او ندارد و این مغالطه سبکی است.
سپس مدعی شدند داریوش میگویند ما از تخمه "امان" بودیم. با ذکر دلایل گوناگون بیان شد که چنین چیزی نبوده است ، مثلاً در اینجا از زبان دکتر غیاث آبادی چنین چیزی مطرح شد .
ایشان در نوشته های آخرشان مشتی کلمه آورده اند تا مدعایشان را ثابت کنند ، بنده در کتاب زیر :
بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد

که رفرنس دانشگاهی بسیار مناسبی برای مطالعه کتیبه های هخامنشی است و توسط پروفسور نارمن شارپ نوشته شده چنین چیزی را دنبال گشتم ، مطلبی که ایشان آورده اند از بند 10 و 14 ستون اول کتیبه بیستون است . در زیر می توانید تصویری از این دو متن را ببینید که ادعای ایشان در آن دیده نمیشود :
بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد


و
بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد

اما بنده برای قطعیت موضوع در پی "امان" و یا ادعای خانم پرنیان حامد amakan در اصل کتبیه گشتم و دیدم واژه ای بدین صورت نوشته شده : "اماخم"
که در تصویر دوم خط 28 این واژه ایضاح دارد .
خوشبختانه در برگه 9 کتاب که در زیر مشاهده میکنید چگونگی ترجمه "اماخم" مشخص شده است :

بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد
همانطور که می بینید در قسمتی که با قرمز مشخص کرده ام اول شخص و ضمیر است و "از آن ما" معنی می دهد و در نتیجه صحت ترجمه پروفسور شارپ و دکتر غیاث آبادی محرز گشته و دروغین و ساختگی بودن ادعاهای نویسنده کتاب اسکندر ایرانی که سعی داشته با جعل و وارونه نشان دادن تاریخ ، تاج افتخار جهان ، الکساندر کبیر را برای پارسیان مصادره به مطلوب کند ، باز هم بیش از پیش بر همه محرز گشته است .
مورد دیگر انتساب "آندروس" به حکومت اشکانیان است ، همانطور که در اینجا می بینید آندروس اصلاً مکانی یونانی بوده و هست و ربطی به حکومت اشکانیان ندارد ،
تصویر زیر گستره سلسله اشکانیان است :

بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد

http://tarikheslam.com/image-gallery/11-ir-before-islam/detail/128-1389-06-29-01-37-05.html#

همانطور که مشخص است اصلاً اشکانیان به گرد آندرس هم نرسیده اند .
همچنین در تارنمای اطلس ایران با استفاده مورخان بزرگ یونانی و رومی (آراتستنوس 220 ب.م، پسیدونوس 240ب.م ، استرابو 18 میلادی ، ملاپمپونيس 40 میلادی ، پتروس برتوييس ، ديونيسوس 124 میلادی ، ترراروم 20 میلادی ، ) حکومت اشکانیان تصویر شده است و اصلاً خبری از آندروس نیست و اتفاقاً آندروس هم نامی یونانی است (در اینحا) و هم مکانی یونانی است .

با توجه به اینکه خانم پرنیان حامد مطالب خود را بیان کردند و به تمام مطالبشان پاسخ داده شده است و ایشان حنی نتوانستند یک نیمه از یک ادعای خود را اثبات کنند ، این جستار تمام شده محسوب میشود و بصورت مهم و خاتمه یافته در می آید تا عبرتی باشد برای آیندگان !

69:

. 1متاسفانه گویا عدم توجه در ترجمه های کتیبه داریوش اول در بیستون موجب تحریف ان شده است:
Mana taumaya یعنی تخمه ما ( نژاد ما ) دودمان ما
Amakam tauma یعنی از تخم (نژاد , دودمان) Amakam آمان
.2خط سکه ها به زبان یونانی باستان 320 ق.م می باشد که متاسفانه ان را با با خط نگارش یونانی مدرن ترجمه می کنند
Xi (uppercase Ξ, lowercase ξ) is the 14th letter of the Greek alphabet. It is pronounced [ˈksi] in Modern Greek, and generally /ˈzaɪ/ or /ˈsaɪ/ in English.[1] In the system of Greek numerals, it has a value of 60.
Xi Ξ is not to be confused with the letter chi, uppercase Χ, lowercase χ; Greek: χῖ which gave its form to the Latin letter X.
In ancient times, some local forms of the Greek alphabet used the chi Χ instead of xi Ξ to represent the /ks/ sound.
بنده اصلا نه باModern Greekکار دارم نه با مفسرین تاریخ و زبان مدرن گریک ! دارم سکه 320 ق.م را می خوانم روی آن نوشتهalezandros و یا alesandros ! و همانگونه که می بینید (ک) را از زبان مدرن یونانی وارد زبان باستانی کرده اند و سکه 320ق.م را با زبان مدرن این کشور می خوانند! به جمله آخر توجه کنید تازه یونانی برایksاز حرفΧ استفاده می کرده مفسر یونانی مدرن امده میگوید خیر Ξ که صدای /ˈzaɪ/ or /ˈsaɪ/می دهد Χ بوده و Χ یونانی صدای kh می دهد و ...... هر کجا هرچه به نفع شان باشد ترجمه می کنند , می نویسند و تفسیر میکنند !
در زبان یونانی صدای (خ ) شنیده نمیشود . برای نشان دادن صدایی که در زبانی موجود نیست از ترکیب ( kh) استفاده می شود و نه از یک حرف کامل ! ( x) یونانی نمی تواند صدای خ داشته باشد ! این تفسیر مردود است
بحث اصلی نیز بر سر آندروس بوده است قسمت اول ان (الک , الس , الذ ) تفاوتی نداشته است نوشته بر سکه نشانگر لقب + آندروس است که 266 سال بعد لقب اسک (اشک) آندروس را در این ناحیه می بینیم .
چنانچه تعبییر و تفسیر ترجمه یونانی شما را نیز بپذیریم , الکسو= حامی + آندروس = ناحیه ای در شمال سوریه , این فرد حامی , والی , شاه سوریه بوده و با اسک (اشک ) آندروس از خاندان اشکانی هیچ ارتباطی ندارد ! نام آندروس در یونان امروزی قدمت نام آندروس در سوریه را ندارد . این نام نیز همچون مقدنیه ای که نام باستانی ان ارک لائوس بوده است بعد ها به این مکان گذاشته شده است .
3.خوانندگان عزیز توجه داشته باشید بنده در "کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست " تنها مدعی بودم که اسکندری که نام او در متون ایرانی آمده با الکساندر یونانی تفاوت دارد و شخص دیگری بوده است اما گویا به استناد مدارک اساتید یونانی خوانده ی کشورمان چون مرحوم استاد وحید مازندرانی الکساندر هم یونانی نبوده !
هرودوت می نویسد : بعدها بنابر نظر راویان مزبور ,الکساندر پاریسپسرپرپامکه این اتفاق را به یاد داشت,بران شد که با حمله و تعرض زنی از یونانبرای خود به چنگ اورد .پس هلن را به غنیمت ربود. لاجرم الکساندر پاریس به گفته هرودوت و هومر نه تنها یونانی نبوده که دشمن یونانی ها نیز بوده است و پس از این زن ربایی به استناد ایلیاد و اودیسه هومر جنگ سختی میان ان ها در می گیرد که به نابودی تروی و الکساندر پاریس و خانواده اش می انجامد .:
شادروان استاد وحیدمازندرانی که الکساندر (پاریس ) پسر پرپام در کتاب ایلیاد هومر را «جد الکساندر کبیر » معرفی کرده است .( به استناد نوشته ی آقای بزرگمهر بر این صفحه)
بدین ترتیب حتی الکساندر320 ق.م نیز یونانی نبوده است چه رسد به اسکندر 73 ق.م . بنده حتما برای قسمت دوم تیتراین کتاب "الکساندر یونانی " بیشتر مطالعه کرده و پس از پیدا کردن نژاد واقعی او این یونانی را تغییر خواهم داد با سپاس از شما به تاکید و گوشزد به این مهم .
4.با توجه به اینکه خانم پرنیان حامدمطالب خود را بیان کردند و به تمام مطالبشان پاسخ داده شده است و ایشان حنینتوانستند یک نیمه از یک ادعای خود را اثبات کنند ، این جستار تمام شده محسوب میشودو بصورت مهم و خاتمه یافته در می آید تا عبرتی باشد برای آیندگان !
__________________
با سپاس از نتیجه گیری عجولانه شما و قفل کردن صفحه برای خفه کردن اینجانب !

70:



برای ادعایتان سند بدهید (ظاهراً اسم کتابی را بردید ، آن صفحه را بصورت کامل مثل بنده اسکن کنید)
بنده از 3 الی 4 ترجمه سند آوردم و سخن شما را رد کردم.

.2خط سکه ها به زبان یونانی باستان 320 ق.م می باشد که متاسفانه ان را با با خط نگارش یونانی مدرن ترجمه می کنند
Xi (uppercase Ξ, lowercase ξ) is the 14th letter of the Greek alphabet. It is pronounced [ˈksi] in Modern Greek, and generally /ˈzaɪ/ or /ˈsaɪ/ in English.[1] In the system of Greek numerals, it has a value of 60.
Xi Ξ is not to be confused with the letter chi, uppercase Χ, lowercase χ; Greek: χῖ which gave its form to the Latin letter X.
In ancient times, some local forms of the Greek alphabet used the chi Χ instead of xi Ξ to represent the /ks/ sound.
بنده اصلا نه باModern Greekکار دارم نه با مفسرین تاریخ و زبان مدرن گریک ! دارم سکه 320 ق.م را می خوانم روی آن نوشتهalezandros و یا alesandros ! و همانگونه که می بینید (ک) را از زبان مدرن یونانی وارد زبان باستانی کرده اند و سکه 320ق.م را با زبان مدرن این کشور می خوانند! به جمله آخر توجه کنید تازه یونانی برایksاز حرفΧ استفاده می کرده مفسر یونانی مدرن امده میگوید خیر Ξ که صدای /ˈzaɪ/ or /ˈsaɪ/می دهد Χ بوده و Χ یونانی صدای kh می دهد و ...... هر کجا هرچه به نفع شان باشد ترجمه می کنند , می نویسند و تفسیر میکنند !
در زبان یونانی صدای (خ ) شنیده نمیشود . برای نشان دادن صدایی که در زبانی موجود نیست از ترکیب ( kh) استفاده می شود و نه از یک حرف کامل ! ( x) یونانی نمی تواند صدای خ داشته باشد ! این تفسیر مردود است


همانطور که در پیام خصوصی به شما بیان کردم شما یک جمله ساده انگلیسی هم بلد نیستید بخوانید !

Both in classical Ancient Greek and in Modern Greek, the letter Ξ represents the sound [ks]

http://en.wikipedia.org/wiki/Xi_(letter)

بحث اصلی نیز بر سر آندروس بوده است قسمت اول ان (الک , الس , الذ ) تفاوتی نداشته است نوشته بر سکه نشانگر لقب + آندروس است که 266 سال بعد لقب اسک (اشک) آندروس را در این ناحیه می بینیم .

همانطور که ثابت کردم هیچ سندی که نشان بدهد پارتیان به آندروس دست یازی داشته اند وجود ندارد و کل داستان این اشک ِ آندروس از روی ناآگاهی است.

چنانچه تعبییر و تفسیر ترجمه یونانی شما را نیز بپذیریم , الکسو= حامی + آندروس = ناحیه ای در شمال سوریه , این فرد حامی , والی , شاه سوریه بوده و با اسک (اشک ) آندروس از خاندان اشکانی هیچ ارتباطی ندارد ! نام آندروس در یونان امروزی قدمت نام آندروس در سوریه را ندارد . این نام نیز همچون مقدنیه ای که نام باستانی ان ارک لائوس بوده است بعد ها به این مکان گذاشته شده است .

مقدونیه از زمان هرودوت به همین نام مقدونیه خوانده میشده است و داستان ارک لائوس نیز اشک آندروس بی بن مایه است و آندروس هم هیچ ربطی به اشک ِ پارتی ندارد . اشکیان میگویند ما "دوستدار یونان" هستیم اینها میگویند نه همه دانشمندان دنیا اشتباه میکنند و ایشان که حتی از ابتدایی ترین دانسته ها نیز بی بهره اند و یک جمله انگلیسی هم نمی توانند بخوانند برای ما علامه دهر شده اند.
آخر الزمان که میگویند همین است بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد


3.خوانندگان عزیز توجه داشته باشید بنده در "کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست " تنها مدعی بودم که اسکندری که نام او در متون ایرانی آمده با الکساندر یونانی تفاوت دارد و شخص دیگری بوده است اما گویا به استناد مدارک اساتید یونانی خوانده ی کشورمان چون مرحوم استاد وحید مازندرانی الکساندر هم یونانی نبوده !
هرودوت می نویسد : بعدها بنابر نظر راویان مزبور ,الکساندر پاریسپسرپرپامکه این اتفاق را به یاد داشت,بران شد که با حمله و تعرض زنی از یونانبرای خود به چنگ اورد .پس هلن را به غنیمت ربود. لاجرم الکساندر پاریس به گفته هرودوت و هومر نه تنها یونانی نبوده که دشمن یونانی ها نیز بوده است و پس از این زن ربایی به استناد ایلیاد و اودیسه هومر جنگ سختی میان ان ها در می گیرد که به نابودی تروی و الکساندر پاریس و خانواده اش می انجامد .:
شادروان استاد وحیدمازندرانی که الکساندر (پاریس ) پسر پرپام در کتاب ایلیاد هومر را «جد الکساندر کبیر » معرفی کرده است .( به استناد نوشته ی آقای بزرگمهر بر این صفحه)

البته که زمانیکه بنده که زنده اینجا حاضر هستم سخنم اینگونه تحریف میشود نبایستی انتظار داشت که سخنان دوهزار سال پیش توسط این باستانگرایان تحریف نشود ، بنده با زبان شیرین پارسی نوشته ام :
هرودوت در کتاب خود بطور واضح به نام «الکساندر مقدونی» اشاره کرده است که نشان می دهد چنین نامی در مقدونیه رواج داشته است و شادروان استاد وحید مازندرانی ایشان را «جد اسکندر مقدونی» دانسته اند :
«از دریاچه پراسیاس تا خاک مقدونیه راهی طولانی نیست ، در نزدیکی آنجا معدنی است که هر روز یک تالان نقره برای الکساندر از آن استخراج میکنند...یکی از سرکرده های پارسی اظهار کرد : ای دوست مقدونی ، (این قسمت جالب است : ) در پارس رسم ما ، در چنین ضیافتی این است که زنان و محبوبه های خود را نیز بر سر سفره شام می آوریم !! ... این بود سرانجام فرستادگان ایرانی به مقدونیه»


http://forum.hammihan.com/thread3511...ml#post2833653

حالا یکنفر به ایشان با زبان خودش بفهماند که این سخن بنده در مورد سفیر مقدونیه است و ربطی به پسر پریام ندارد .

بدین ترتیب حتی الکساندر320 ق.م نیز یونانی نبوده است چه رسد به اسکندر 73 ق.م . بنده حتما برای قسمت دوم تیتراین کتاب "الکساندر یونانی " بیشتر مطالعه کرده و پس از پیدا کردن نژاد واقعی او این یونانی را تغییر خواهم داد با سپاس از شما به تاکید و گوشزد به این مهم .
4.با توجه به اینکه خانم پرنیان حامدمطالب خود را بیان کردند و به تمام مطالبشان پاسخ داده شده است و ایشان حنینتوانستند یک نیمه از یک ادعای خود را اثبات کنند ، این جستار تمام شده محسوب میشودو بصورت مهم و خاتمه یافته در می آید تا عبرتی باشد برای آیندگان !
__________________

با سپاس از نتیجه گیری عجولانه شما و قفل کردن صفحه برای خفه کردن اینجانب !
شکوفایی نسل جدید محققین آبکی ما و ادامه دهندگان راستین و واقعی و ناب ِ احمد حامی که حتی کتاب عمومی مثل هرودوت را نخوانده اند هم تبریک عرض می نمایم.
به امید ایرانی شدن ناپلئون و اوباما و انشتین.


بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد


Macedonian coin, stating in Greek: "ΑΛΕΞΑΝΔΡΟΥ"
(in English: "ALEXANDER'S")

http://macedonia-evidence.org/museum-exhibition.html

71:

خانم پرنیان حامد در وبلاگشان نوشته اند :

بنده همینجا اعلام میکنم اگر ایشان دروغگو نیستند و قصد بهره برداری مالی از کتابشان را ندارند ، فقط و فقط یک سند یونانی برای این ادعایشان بیاورند و بنده همینجا قبول میکنم که نه تنها الکساندر که تمام دانشمندان و هرکسی که خلاصه نام و آوازه ای در جهان داشته مهرپرست و میترا گرا و ایرانی الاصل است .


و باز نوشته اند :


از شما چه پنهان یک کلمه آمدیم حرف های مرحوم استاد وحید مازندرانی را که خود آقای xروی وبلاگ h ماخذ گرفته بودند بررسی کنیم، یک ساعت از آن وبلاگ التماس کردند "از وبلاگتان پاک کنید"! جایش هم خالی است، بر روی گفتمان بروید ببینید. حالا بیایم سخنان دکتر صفوی را بررسی کنم، که جنگ جهانی سوم راه بیفتد!
همانطور که در پیام پیشین دیدید ایشان مطلب بنده و استاد مازندرانی را تحریف کرده بودند . اگر این جستار گشوده شده فقط و فقط بواسطه نیت خیر مجموعه هم میهن و وساطت جناب رایان (مدیرارشد هم میهن) برای حل موضوع و البته علاقه خودم برای ادامه برملا کردن چهره دروغ بافان است .


در ضمن اینکه ایشان نوشته اند ما رفته ایم التماس کرده ایم دروغ محض است و این خود ایشان بودند که یک ماه در هم میهن لنگر انداخته بودند و خط به خط میکردند و برای حذف یا تغییر نام جستار التماس میکردند.
جناب رایان به بنده گفتند چه شرایطی برای باز شدن این جستار لازم است بنده یکی از شرایط را دروغی که از قول استاد مازندرانی در مورد الکساندر مقدونی گفته شده بود را شرط کردم که این شرط انجام و سپس این جستار بازگشایی شد ، البته قصد داشتم این جستار را بازگشایی کنم ولی به ایشان اجازه سخن گفتن ندهم تا درس عبرتی باشد که دیگر از مطالب بنده و دیگران برای اهداف خود سوء استفاده نکنند.
در ضمن خانم محترم شما به قول آن دوستمان نمی توانید حتی به یکی از مطالب بنده پاسخ بدهید آنوقت می خواهید پاسخ دکتر صفوی را بدهید ؟


بنده با توجه به مطالبی که از شما (پ.حامد) خواندم با قاطعیت میگویم که شما بجز شاهنامه و قصه سکندر و دارا هیچ کتاب تاریخی در اینباره نخوانده اید چون به گونه عجیبی حتی از ابتدایی ترین آگاهی های تاریخی هم بی بهره اید.

در ضمن آمار وبلاگ شما غیرواقعی و توسط تارنماهای که آمار وبلاگ را بالا می برند درست میشود و آمار وبلاگتان هم مثل مطالب آن دروغین است ، کسی که نیاز به التماس دارد شما هستید که بایستی برای هم میهنی که روزانه حداقل پانزده هزار نفر بازدید کننده دارد تلاش کنید.
آمار واقعی وبلاگ شما چیزی بین 4 تا 5 هزار بازدیدکننده است نه چهارصد هزار نفر .


بنده از دوستی که -البته نمی دانم کدامیک از بزرگواران بودند- در پرسش و پاسخ 26 بخشی از مطالب بنده را با ایشان در میان گذارده سپاسگزار هستم و پاسخهای سربالا و تماماً دروغ ایشان خودش بزرگترین گواه بر "حقانیت" (!) مطالب ایشان است.

72:

دروغی به نام اشک ِ آندروس :

1- بنده ثابت کردم که گستره حکومت "اشک ها" هرگز به آندروس (http://en.wikipedia.org/wiki/Andros) نرسیده بود که بخواهند خودشان را "اشک ِ آندروس بنامند"

2- نوشته های یونانی کنار درخمای ارشک اول که در کتابخانه ملی پاریس نگاهداری میشود اینگونه ترجمه شده است : "Arsaces basileus" که مترجمین میگویند معنای "ارشک شاه" می دهد ، بعلاوه برپایه "منابع چینی" پایتخت اشکانیان Ho-tu یا Fan-tou بوده است که "لسلیه گاردینر" میگوید "هکاتومپیلوس" بوده است ، پس دلیلی نداشته خودشان را اشک یا ارشک آندروس بخوانند .
3- بعلاوه می دانیم که منابع محدودی در مورد حکومت اشکانیان وجود دارد و یکی از بزرگترین اسناد ما "پلینی بزرگ" در کتاب "تاریخ طبیعی" اش است که حکومت اشکانیان را به دو دسته "پادشاهای علیا" و "پادشاهی سفلیه" تقسیم بندی میکند و سپس 18 ساتراپی یا پادشاهی را برمیشمرد که در آنها نامی از جایی به نام "آندروس" نیست .(پلینی ، تاریخ طبیعی ، 6:112)
4- هر سندی که نشان بدهد "مردم شمال سوریه" به پادشاهان لقب آندروس می دادند یا هر سندی که نشان بدهد آندروسی در شمال سوریه وجود داشته است وجود ندارد.
5- سوریه در عهد باستان بیشتر در اختیار امپراطوری روم بوده است .
6- بنده با لینک به ویکیپدیا ثابت کردم ترجمه سکه ها Alexanderos است نه "الس آندروس" ، خانم پ.حامد نوشته اند :
البته ایشان کلمه را برعکس نوشته اند و بدین صورت است :

ΦΙΛΕΛΛΗΝΟΣ

سند : Mithridates I of Parthia - Wikipedia, the free encyclopedia


اکنون کاربران می توانند خودشان از این لینک (List of Greek words with English derivatives - Wikipedia, the free encyclopedia) برای معنی کردن این لغت استفاده کنند تا دروغگویی این میتراپرستان برایشان مسجل شود. بنده با استفاده از لینک مذکور ترجمه کردم و چنین شد :

philellenos یا به قول ویکیپدیا philellēnos که همان فیل هلن به معنای "یونان دوست" است چون از لیست پیداست که حرف "ح" یا h نداشتند که همه دانشمندان بر آن متفق القولند.

حالا یکنفر بگوید ایشان چگونه جعل کردند و اصطلاح خنده دار " فیللخنوز " (!) را درست کردند. معلوم نیست این وسط "خ" و "ن" و "ز" را از کجا آورده اند .

7- این داستان اشک آندروس برای سرکیسه کردن ملت است چون این روزها فروش کتاب درآمد بسیار خوبی دارد .
8- در وبلاگ این میتراپرستان ِ دروغگو که ظاهراً در پی تسویه حساب تاریخی خود با زردشتی ها هستند کوروش و مجسمه هرکول میترائی میشود ، گیرشمن و مرحوم پیرنیا مزدور استعمار میشوند و پدر انوش راوید محرم اسرار محمدرضا شاه پهلوی میشود . در این آشفته بازار تاریخ ، تهی دستان میترائیسمی هم برای سهم خواهی پیشقدم شده اند و کار خود را با مصادره کوروش و اسکندر برای میترائیسم شروع کرده اند. حالا ببینیم بالاخره کی نوبت انشتین و ادیسون میشود ، در ادامه دروغگویی های گسترده هم درحالیکه در ایران زندگی میکنند کشور خودشان را آلمان زده اند معلوم نیست اگر ایران خوب است چرا کسرشأن می دانند که آنرا انتخاب کنند.

73:

نقل قول:


برای ادعایتانسند بدهید (ظاهراً اسم کتابی را بردید ، آن صفحه را بصورت کامل مثل بنده اسکنکنید)

بنده از 3 الی 4ترجمه سند آوردم و سخن شما را رد کردم.
بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد[/IMG]
بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد[/IMG]




74:

نقل قول:



همانطور که درپیام خصوصی به شما بیان کردم شما یک جمله ساده انگلیسی هم بلد نیستید بخوانید !




Both in classical Ancient Greek and in Modern Greek, the letter Ξ represents the sound [ks]













.................................................. .................................................. ..........
کم لطفی می فرمایید !گویا شما متوجه استدلال مفسرین زبان یونانی برای تغییر صدایks به صدای kh خ نمی باشید ! جریان some local forms نیست جریان این است که chi Χ در این زبان نماد ks بوده است و اگر لغت الکساندر بود با زبان Koine Greek باید علامت chi Χ در آن استفاده می شد. همچنین تفسیر xi Ξ که صدای ,/ˈzaɪ/ or /ˈsaɪ/ می دهد به khخ مردود است !
In ancient times, some local forms of the Greek alphabet used the chi Χ instead of xi Ξ to represent the /ks/ sound.

لاجرم تکرار می کنم :
بنده اصلا نهباModern Greekکار دارم نهبا مفسرین تاریخ و زبان مدرن گریک ! دارم سکه 320 ق.م را می خوانم روی آننوشتهalezandros و یا alesandros ! و همانگونه که می بینید (ک) را از زبان مدرن یونانی وارد زبان باستانیکرده اند و سکه 320ق.م را با زبان مدرن این کشور می خوانند! به جمله آخر توجه کنیدتازه یونانی برایksازحرفΧاستفاده می کرده مفسریونانی مدرن امده میگوید خیرΞکه صدای/ˈzaɪ/ or /ˈsaɪ/می دهدΧبوده وΧیونانی صدایkhمی دهد و ...... هر کجا هرچه به نفع شانباشد ترجمه می کنند , می نویسند و تفسیر میکنند !

75:

نقل قول:


هرودوت در کتاب خود بطورواضح به نام «الکساندر مقدونی» اشاره کرده است که نشان می دهد چنین: نامی در مقدونیهرواج داشته است و شادروان استاد وحید مازندرانی ایشان را «جد اسکندر مقدونی» دانستهاند
حالا یکنفر به ایشان با زبانخودش بفهماند که این سخن بنده در مورد سفیر مقدونیه است و ربطی به پسر پریامندارد .
.................................................. .





.مگر منظور این قسمت متن هرودوت نیست؟
Meanwhile, Mardonius launches a diplomatic offensive. He consults the Greek oracles and sends the Macedonian king Alexander to Athens. (Herodotus digresses on the Greek origin of the Macedonian royal house.) Alexander offers the Athenians favorable terms: if they surrender and join the Persians, their city will not be destroyed again, Xerxes will pay for the rebuilding of the Parthenon, and they may add extra territories to their realm. When the Spartans hear from this diplomatic move, they are seriously alarmed and send envoys to Athens. The ambassadors learn that the Athenians will never surrender:

بدین ترتیب حتیالکساندر320 ق.م نیز یونانی نبوده است چه رسد به اسکندر 73 ق.م . بنده حتما برایقسمت دوم تیتراین کتاب "الکساندریونانی " بیشتر مطالعه کرده و پساز پیدا کردن نژاد واقعی او اینیونانیرا تغییرخواهم داد با سپاس از شما به تاکید و گوشزد به این مهم .




مشکل شما چیست؟ هرودوت نوشته یونانی نبود . شادروان استاد وحید مازندرانی هم نوشتند جد الکساندر کبیر بود . بنده هم نوشتم با سپاس از تذکر شما لغت یونانی را از تیتر کتاب تغییر خواهم داد ! ایراد این موضوع کجاست ؟ بنده متوجه صحبت شما هستم نیازی به مترجم نیست ! شما وسط بحث الکساندر پاریس سخن از الکساندر شاه مقدونی را به میان می کشید که با شلوغ بازی از آب گل الود ماهی بگیرید ! الکساندر لقب یونانی نیست نه این و نه آن یکی و نه سومی هیچکدام یونانی نبودند ! با سپاس از تذکر شما در مورد تیتر کتاب پس از کشف محل واقعی مقدنیه تجدید نظر خواهد شد .

76:

نقل قول:
[php]
[کدام متن یونانی نام داریوش سوم را کدامان ننوشته؟ همه یونانی ها نام او را اینگونه نوشتند

بنده همینجا اعلام میکنم اگر ایشان دروغگو نیستند و قصد بهره برداری مالی از کتابشان را ندارند ، فقط و فقط یک سند یونانی برای این ادعایشان بیاورند و بنده همینجا قبول میکنم که نه تنها الکساندر که تمام دانشمندان و هرکسی که خلاصه نام و آوازه ای در جهان داشته مهرپرست و میترا گرا و ایرانی الاصل است
.................................................. .................................................. .........................


"A hint at the original name of this last Achaemenid king seems to be given
by Iustinus, where we read, that a certain Codomannus (X,3,3-4), having
deserved well of his king and his country in the Cadusian War and therefore
having been created chief of the Armenians, ... 'some time after the death
of king Ochus is appointed king by the people in remembrance of his previous
bravery, honoured with the surname of Darius'" (p. 86).

traced it back to an Old Iranian or even OP
*Katumanah-

Codommanus is a Hellenized version of Katumanah, which is either Old Iranian or Old Persian meaning something like "of warlike mind", and that it was very likely a surname awarded to Artasata....... incident described in Justin 10.3.2-3 and Diodorus 17.6.1-2., and the Babylonian records are referenced

77:

نقل قول:
در ضمن اینکه ایشان نوشته اندما رفته ایم التماس کرده ایم دروغ محض است و این خود ایشان بودند.......


محبت بفرمایید چنانچه از گفتمان چیزی کپی می کنید ان را کامل کپی بفرمایید :
از شما چه پنهان یک کلمه امدیم حرفهای مرحوم استاد وحید مازندرانی را که خود آقای xروی وبلاگ H ماخذ گرفته بودند بررسی کنیم ,یک ساعت از آن وبلاگ التماس کردند "از وبلاگتان پاک کنید" ! جاش هم خالی است بر روی گفتمان بروید ببینید حالا بیایم سخنان دکتر صفوی را بررسی کنم که جنگ جهانی سوم راه بیفتد ! نه دوست عزیز من بی کار نیستم بررسی کنم , قسم آیه بدهید پاک کن !. شما چرا دائما از جانب این و آن سخن می گویید ؟ آقای دکتر صفوی کتاب را نقد بفرمایند من خود پاسخ گوی ایشان هستم . کتاب من چیزی نیست که با گفته های دکتر صفوی مغایرت داشته باشد , که بخواهم سخنان ایشان را بررسی کنم ! این شما هستید که دارید در مورد کتابی که نخوانده اید قضاوت می کنید! به اساتید کشورمان چه کار دارید بی خود نامشان را به میان می کشید ؟ این هم سوال گفته ی بررسی شده ای که به احترام تقاضایشان پاک شد ,

التماس از آن شما بود , احترام به تقاضایشان مربوط به جناب رایان مدیر ارشدی است که به واقع با این درک ,ادب و تربیت اجتماعی درخور سپاس و قدردانی بیش از آنچه شما به عنوان یک مدیر برای حل مشکلی که به وجود اورده بودید و انتهای آن شکایت رسمی اینجانب برای سوء استفاده از نام شخصی بود , می باشند .



78:

نقل قول:

1- بنده ثابت کردم که گستره حکومت "اشک ها" هرگز به آندروس (http://en.wikipedia.org/wiki/Andros) نرسیده بود که بخواهند خودشان را "اشک ِآندروس بنامند"
.................................................. .............



بنده اما ثابت کردم که گستره حکومت "اشک ها" تا به اسکاندیناوی = اسکان دینا وی که مفهوم آن به زبان پارتی =اشکان دین آور است و در زبان مردم این ناحیه مفهومی ندارد و علت نام گزاری این منطقه را در اسکاندیناوی ورود خاندان اسکانی = اشکانی با کشتی به سوئد می دانند , می رسد چه رسد به آندروس در جنوب غربی یونان و یا اندروس سوریه . شما بفرمایید کتاب را مطاله کنید سپس آن را بررسی بفرمایید ! همچنین نقشه هایی که از روی گفته های یونانیان به جعل مفسرین کشیده شده است برای بنده سندیت تاریخی ندارد که شما دائما از ویکی پدیا کپی می فرمایید . این پرت و پلا ها و جعلیات در حدی است که همانگونه که بر وبلاگ گفتمان http://cae.blogfa.com/post/32به نظر محترمتان رسید برای رساندن الکساندر به هند امروزی کوههای قفقاز را به افغانستان برده اند !



نقل قول:

4- هر سندی که نشان بدهد "مردم شمال سوریه" بهپادشاهان لقب آندروس می دادند یا هر سندی که نشان بدهد آندروسی در شمال سوریه وجودداشته است وجود ندارد.

5- سوریه در عهد باستان بیشتر در اختیار امپراطوری روم بوده است
.................................................. .......................



اسناد آندروس باستانی درکنار رود آندروس در ناحیه فرشا در شمال سوریه در کتاب ارائه شده است. این است عاقبت بررسی کتاب نا خوانده !

79:

نقل قول:
حالا یکنفر بگوید ایشان چگونه جعل کردند و اصطلاح خنده دار " فیللخنوز " این وسط "خ" و "ن" را از کجا آورده اند

.................................................. ............................
ΦΙΛΕΛΛΗΝΟΣ
Φ=F Ι=I Λ=L Ε=E Λ=L Λ =L Η= H Ν= N Ο= O Σ= S,Z
FILEL LHNOZ
Φف = Ι= Λل= Εا= Λل= Λل= H ح= Ν ن= Οاو= Σز=
ف ی ل ا ل ل ح ن و ز
این است لغتی که بر پشت سکه ی شاهان اشکانی دیده می شود حال بفرمایید :
1.لغت فیل للحنوز( FILEL LHNOZ ) چگونه تبدیل به فیل هلن (FIL HELEN) شده است ؟
و بعد از مطالعه تفسیرهای بی شرمانه یونانی ها برای تبدیل این لغت و فریب جهان بفرمایید هلن چگونه به لغت یونان ترجمه می شود؟
اگر هم بر پشت سکه های اشکانیان نوشته شده باشد "دوستدار هلن " به چه مجوزی ان را "دوستار یونان" ترجمه کرده اند ؟ نام کدام قسمت کشور یونان امروزی و یا کدام قبیله ی یونانی هلن بوده است؟ ریشه ی لغت هلنیسم از کدام لغت یونانی hellen,Helena,helios گرفته شده و ایا مفهوم این لغات را بررسی کرده اید؟
hellen به استناد ایلیاد هومر نام یکی از پسران پریام و یکی از دلاورانی بوده که بر ضد یونانی ها می جنگیده است! این که خود یونانی نیست که هیچ ! دشمن یونانی ها هم بوده است. در مورد نام جد بزرگ اونیز قبل از انکه سخنی به میان آورید از معابد و اثار بازمانده آکی ها , آشایی آن (Achaean) در نینوا پایتخت آشور دیدن بفرمایید . و بعد به ما بگویید چهار پسر او (jon,dorus,aiolos,achaios) که aiolos ایلوس آن جد هلن پسر پریام است و با عمو زاده گان خود یون ها و اشاین می جنگیده در بین النهرین بوده اند و یا در جزایر دریای اژه ! ؟
Helena : در افسانه های یونانی باستان آمده است که دختر زئوس و لداس بوده و از تخم پرنده بیرون آمده است ! شاعران یونان باستان او را زنی زیبا و بی وفا وصف کردند . آیا می پذیرید که نام زن بی وفایی را که از تخم بیرون آمده روی فرهنگ بزرگی گاشته باشند ؟
Helios = یونانیان باستان او را خدای روشنی می دانستند که سوار بر ارابه با اسبان سفید روزها در آسمان جولان می داده و شب هنگام در زورق زرین به پایگاه نخستین باز می گردیده است .
این که تعریف مهر (میثره , میترا ) خدای مهریان است ! برای این خدا , اهورا میترا که ما هزاران سند در کتیبه ها معابد و متون پهلوی داریم ! این اهورا که یونانی نبوده !
حال که هلییوس ایزد یونانی و مهر ایزد ایرانی یک صفت دارند یک فرهنگ آن را از فرهنگ دیگری به عاریه برده است (دزدیده است ) .قدمت اثارباستانی یافت شده از آیین میترایی در ایران 7000 سال می باشد. قدمت اثار باستانی که نشان ایزد هلیوس یونانی بر آن است چقدر است ؟

80:

نقل قول:

در ادامه دروغگویی های گسترده هم درحالیکه در ایران زندگی میکنندکشور خودشان را آلمان زده اند معلوم نیست اگر ایران خوب است چرا کسرشأن می دانند کهآنرا انتخاب کنند

.................................................. ..................................




بنده مقیم آلمان هستم همان گونه که شما مقیم انگلستان می باشید . سوال هم میهن مشخص کردن محل اقامت بوده و نه ملیت و انچه از داشتن ان یعنی ملیت ایرانی افتخار می کنم .http://cae.blogfa.com/post/11
چنانچه نیاز به سند دارید بنده پاسپورت ایرانی که در آن محل اقامت آلمان درج شده است را برای شما اسکن کنم و با عنوان سند بررسی کتاب "اسکندرتاریخ ایران الکساندر یونانی نیست " بر این صفحه ارسال نمایم و چنانچه این مدرک کافی نیست کپی نیز از پاسپورت آلمانی برای شما ارسال نمایم ! همچنین اینجانب نام مستعار بزرگمهر را برای خود انتحاب نکردم بزرگترین مهر پرست شمایید بزرگمهر ای بغ مهر با این اسم مستعارتان ! آشوب اسناد یونانی به جایی نرسید ما را با زردشتیان درگیر می کنید ! شما گیرشمن و پیرنیا , کوروش و ... به باد دشنام گرفتید بنده جز احترام هیچ نگفتم !

81:

پاسخ پیکها و ارسالهای شما به ترتیب ِ ارسال از (1) تا (8) :

(1)
ظاهزاً مؤلف این کتاب و اشتباهش شما را هم به اشتباه های بعدی انداخته است ، همانطور که پروفسور نارمن شارپ نوشته اند "اماخم" ، ضمیر اول شخص است و معنی "از (تخمه و تبار) ما"
ما را می دهد ، پادشاهی بعد از داریوش پسر ویشتاسب مستقیماً به خشایارشا و بعد اردشیر اول و بعد خشایارشای دوم (و بعد شاید سغدیان) و بعد داریوش دوم و بعد اردشیر دوم و بعد اردشیر سوم و بعد اوخوس و بعد آرسس و و بعد داریوش سوم تا ، بنابراین داریوش در کتیبه بیستون خودش را فرزند ویشتاسب و نوه آرشام معرفی میکند که با گزارش هرودوت سازگار است ، کمبوجیه نیز فرزند کوروشی بود که در کتیبه های داخلی و خارجی هیچ نامی از تخم و تخمه امان یا اماخم ندارد ، بدون اینکه نیاز باشد ما "اماخم" را که : "در اول شخص جمع منفصل و حالت اضافی" دارد "امان" جا بزنیم ، داریوش خودش در ستون 2 سطر 28 از "اَمان" نام می برد : آ : ده یا وش مادئیی اودا مام امان ئیی ، یاتا ...
که میشود :
( این سپاه من ) آنجا بخاطر من بماند تا من بماد رسیدم.
حالا اگر بجای امان ، همین امان شما را بگذاریم بگونه مضحک میشود :
"آنجا بخاطر امان بماند تا من به ماد رسیدم "
همچنانکه مرجع بسیار معتبر پروفسور شارپ می نویسند :
« اماخم : ضمیر منفصل اول شخص جمع در حالت اضافه : مال ما
امان ئیی - امان ی : سوم شخص مفرد زمان ماضی استمراری فعل معلوم : ماند (به کسر نون) » (برگه 150 از کتیبه ها)
اگر بنا به ادعای مضحک شما کوروش و داریوش بزرگ و داریوش سوم و "امان ها" و حتی اسکندر (!) میترا پرست بودند چگونه داریوش ِ زردشتی سلطنت را از گئومات به خواست اهورامزدا غصب میکند و به میترایی ها می دهد ؟!
بنده سه مرجع بزرگ برای ادعایم معرفی کردم ، این ها نیز اسنادی دیگر بر نادرست بودن و رد ادعای شما :
http://www.iranatlas.info/parseh/be1.htm


در جایی دیگر : Old Persian Texts همگی our family (خاندان ما) دانسته شده است .
مرجع معتبر دیگر که our family دانسته است : Behistun Inscription
تارنمای تاریخی معتبر The Behistun Inscription: translation, part 1 از our dynasty (خاندان ما) استفاده کرده است. ویکی پدیا نیز از همین اصطلاح سود جسته است : Full translation of the Behistun Inscription - Wikipedia, the free encyclopedia
تارنمای History of Iran: Words of Darius the Great in Biston's Inscription از Our family استفاده کرده است.
تارنمای رفرنس و بسیار معتبر "آرشیو" (Full text of "The sculptures and inscription of Darius the Great on the Rock of Behistûn in Persia : a new collation of the Persian, Susian and Babylonian texts") از our race (نژاد ما) استفاده کرده است.
و بالاخره اینکه اگر شما اصرار دارید که سخنتان درست است و همگی جهان اشتباه میکنند در واقع بنده از نقطه نظر علمی این حق را دارم که به شما بگویم سخنتان از روی باد است و اعتبار ندارد.
بعلاوه همگی اینها ربطی به سرنوشت داریوش سوم و هخامنشیان ندارد و فرار مضحک شما از پرسشها نشان از بی مایه بودن ادعایتان دارد.
در نتیجه ناآگاهی و تفسیر به رأی شما و آن مرجع کم دانشتان ، شما را به عرصه تحریف تاریخ کشانده است که قدم به قدم رسوا خواهید شد.





(2)
کم لطفی را سواد ِ نداشته شما می فرماید !
در جمله ویکی پدیا تصریح شده است که : در فرمهای منطقه ای (ایونی) الفبای یونانی برای نشان دادن صدای Ks"..کس.." Xبجای Ξاستفاده شده است . (سند : Chi (letter) - Wikipedia, the free encyclopedia )
بعد شما که نفهمیدید متن انگلیسی چه گفته است ، بگونه ای خنده دار نوشته اید :

"جریان local form نیست "

سپس بگونه ای زبل بازانه نوشته اید Ξ صدای "خ" (!) می دهد در حالیکه انقدر ناآگاه هستید که نمی دانید الفبای یونانی اصلا صدای "خ" و "ح" نداشته است و صدای "خ" چون خشونت و زمختی در لهجه و صدا دارد یکی از دلایلی بود که یونانیان دیگر لهجه ها و زبانها را "بربری" می نامیدند ، همچنانکه در اینجا (List of Greek words with English derivatives - Wikipedia, the free encyclopedia) مشخص است لتر Ξ صدای "..کس.." می دهد ، خوانندگان عزیز سمت چپ آدرس مذکور را اگر با دقت نگاه کنند بالای حروف سه ردیف افقی مشاهده می کنید که سه ستون :
1. سنتی (Traditional)
2. کلاسیک (Classic)
3. مدرن (Modern)
دارد که لتر مذکور در هر سه سطر صدای "..کس.." می دهد ، حالا اینکه گاهی بجای لتر مذکور خود لتر ایکس را استفاده میکردند ربطی به موضوع ندارد و تنها صحبت از یک اولویت است و بیشتر به منطقه ایونیه مربوط است و همه اینها مؤید اینست که ادعای اینکه کلمه مذکور "الس اندر" است بی پایه و مایه است. بنده به درستی بیان کردم که هر دو لتر صدای واحدی در دوران کلاسیک-سنتی ایفا میکرده اند (سند : http://en.wikipedia.org/wiki/Xi_(letter
)
Both in classical Ancient Greek and in Modern Greek, the letter Ξ represents the sound [ks]
*ترجمه ویژه برای خانم پ.ح که نمی توانند جملات انگلیسی را بخوانند :
هم در دوران کلاسیک یونان و هم در دوران مدرن ، لتر و نشانه Ξ ، صدای "..کس.." می داده است.





(3)
مشکل بنده در بیسوادی و فریبکاری شماست ، منظورم دقیقاً همین قسمتی است که بنده گفتم و شما انگلیسی اش را آوردید و اگر آگاه بودید می دیدید که نوشته شده : " الکساندر شاه مقدونیه" ، ما هم نگفتیم یونانیان و مقدونیان از یک "نژاد" بودند -گرچه احتمالاً از یک نژاد هم بودند و از نظر درخت تکامل ژنی پسر عمو بودند - و استاد مازندرانی هم این الکساندر را یکی از اجداد الکساندربزرگ مقدونی (الکساندر سوم) دانسته اند و نه الکساندری که شما در وبلاگتان معرفی کرده بودید (الکساندر پسر پریام) .
ضمناً تا فراموش نکردم بگویم که شما انقدر ناآگاه هستید که نمی دانید "الکساندر" برای الکساندر مقدونی ، "نام" بوده است ولی برای پاریس "لقب/نام مستعار" ( سند : http://en.wikipedia.org/wiki/Paris_Alexander#cite_ref-1 )
علت اینکه "پاریس" به یک "لقب یونانی/مقدونی" بنام "الکساندر" ملقب میشود ، چنانچه در سند مشخص است بعلت : "دلاوری او در تارومار کردن جنایتکاران و دزدان و بازگردان حیوانات قومش" بوده است ، در ایران بعد از تأسیس دانشگاه دارالفنون چون اساتید این دانشگاه فرانسوی بودند منورالفکران و دانشمندان ما از اصطلاحات فرانسوی سود جستند و کم کم لغات بسیار فرانسوی وارد زبان فارسی شد بنحوی که امروز بسیاری از آنان به اشتباه "فارسی" پنداشته میشود ، اینکه امروز یک بیسواد مثل شما بیاید و بگوید "احمدی نژاد ِ دکتر" مثلاً لقب docteur (doctor) دارد پس هرکسی که لقب "دکتر" (docteur) دارد (مثل دکتر گیرشمن) فارسی و دشمن فرانسویان (!) است ، سخنی است که تنها از کسانی بر می آید که برای جیب مردم کیسه ها دوخته اند .
در مورد پریام (پدر ِ فردی که دارنده لقب "الکساندر" است ) نیز باز پرت هستید و بایستی به شما بگویم که حتی این نام نیز (یعنی Priam) یک لقب و نام ثانوی بوده است و بخاطر "شجاعت بی نظیر" وی به او اهدا شده است (سند : Priam - Wikipedia, the free encyclopedia ) همچنانکه در همین برگه در Family Tree (شجره نامه خانوادگی) این سلاطین مشخص است هیچ ضدیتی با یونان وجود ندارد و اجدادشان یونانی بوده و به "الکترا و زئوس " می رسد و نوادگان آنها هم به "رامولوس و امپراطوری روم" ، "جنگ" در گذشته لزوماً به خاطر اختلاف ملیت روی نمی داد ، اسپارت ، آتن ، تب ، آرگوس و بقیه با اینکه همگی یونانی بودند ولی با تشویق طلاهای ایرانی به نبردهای خونین پلوپونزی دست یازیدند . بعدها انتقام طلاهای ایران و آن تفرقه افکنی ها ، با سربرآوردن آشیل جدید ، الکساندربزرگ گرفته شد.
شما با زبل بازی (مؤدبانه ی نیرنگ بازی) نوشته اید که : "الکساندر لقبی یونانی نیست" بنده در اینجا (ارغنون :: پژواک یونان The Echo of Greece - ادای سهمی به یونان (قسمت اول : واژه شناسی ها : الکساندر ، یونان ، هلاس ، گریس ، نمای کلی از یونان)) سخن شما را رد کرده ام.
پس این یکی را هم مثل همیشه ناآگاه بودید و باختید .

(4)
شما ادعا داشتید "همه یونانی ها" ولی الان فقط از ژوستین و دیودور نام بردید ، اگر واژه "الکساندروس" یونانی نمی تواند به "اسکندر" پارسی تبدیل شود واژه "کیدومانوس" یونانی هم نمی تواند به "آماخم" میخی تبدیل شود (با در نظر گرفتن این نکته که توضیح داده ایم "اماخم" اصلاً "نام" نیست و "حالت اضافی ضمیر منفصل اول شخص" است) نکته جالبتر اینکه شما در قضیه امپراطوری اشکانیان و گزارش یونانیان در مورد حدود و ثغور آن سخن یونانیان و رومیان مثل پلینی بزرگ را قبول ندارید ولی برای اثبات کیدومانوس به سخن همان یونانیان و رومیان مثل ژوستین و دیودور استناد میکنید ، این یک بام و دو هوا است و پایه پذیرفتنی ندارد و غیرعلمی است.


(5)
باز هم دروغگویی و مغالطه به سنت میترایی ،
بنده هیچ التماسی به شما نکردم و نیازی هم بدین کار ندارم چون از همان گفتگوهای ابتدایی بازنده این جستار شما شدید و البته که این شما هستید که مدام پیغام پسغام برای حذف این جستار می فرستادید و بنده هم گفتم که این جستار حذف نمیشود هیچ ، مهم هم باقی می ماند.


(6)
شما برای خودتان ثابت کردید که اشکها تا اسکاندیناوی (!) رفته اند ، اشکی ها از مرز سوریه رد می شدند امپراطوری بزرگ روم دست و پایش را می شکست حالا چگونه به اسکاندیناوی رفته اند و حتماً از مصر هم گذشته اند (!) امپراطوری روم نابود نشده است ؟
اثبات با استفاده از اسناد تاریخی است ، "پلینی بزرگ" حدود و ثغور حکومت پیکارجویان ِ پارتی را ثبت کرده است و سوریه جزو آن نیست ، سوریه "بیش از چندماه" در اختیار پیرکارجویان پارتی که "دوستدار یونان" (فیل هلن) بودند دیگر نبود و در باقی سده ها در تسلط امپراطوری قدرتمند روم بوده است ، آندروس ِ یونان که دیگر جای خود دارد ،
در ضمن انقدر ناآگاه و پرت هستید که نمی دانید همان مورخین یونانی-رومی مثل آریانوس و استرابو ، رسیدن ِ الکساندر بزرگ به قفقاز را تأیید نکرده اند بلکه گستره حکومت او را تا کوههای "هندوکش" دانسته اند. در مورد پرت و پلاهایی که در مورد اسکاندیناوی گفتید پیشنهاد می دهم این آدرس را بخوانید تا از این ناآگاهی وحشتناک بیرون بیایید : http://en.wikipedia.org/wiki/Scandinavia#Etymology

(7)

در ارسال شماره 7 شما شاهد عوامفریبی هستیم در حالیکه در لینکهایی که بنده داده ام صدای "ح" غائب است (سند : http://en.wikipedia.org/wiki/History_of_the_Greek_alphabet#Epichoric_alphabets) و همچنانکه در این آدرس (List of Greek words with English derivatives - Wikipedia, the free encyclopedia) مشخص است لتر H صدای e (عه) می دهد (elta) خانم پ.ح آنرا به "ح" تعبیر کرده اند ، در واقع با استفاده از الگوی و راهنما در همه لینکها قدم به قدم ترجمه چنین میشود (هر یک از کاربران میتوانند برای خودشان صحت ترجمه بنده را در مقایسه با ترجمه این خانم بررسی کنند) :
Φ= Ph Ι= i Λ= l Ε= e Λ= l Λ= l Η= e Ν= n Ο= o Σ= s
=
Philellenos

همانطور که بیان شد الن همان هلن است ، در ادامه خانم پ.ن دست و پایشان را گم کرده اند و به گونه خنده دار نوشته اند :

"هلن به استناد ایلیاد هومر نام یکی از پسران پریام و یکی ازدلاورانی بوده که بر ضد یونانی ها می جنگیده است! این که خود یونانی نیست که هیچ ! دشمن یونانی ها هم بوده است"

این خانم که در حال درست کردن قرمه سبزی با لنگه دمپایی هستند قاطی کرده اند که پسر پریام ، پاریس ، "ملقب" به الکساندر بوده است نه "هلن" که خانم پ.ح میگوید "دشمن یونان" بوده است (!) ، اتفاقاً هومر "هلن" را همسر یکی از رؤسای یونان می داند که پسرپریام او را از کشور یونان دزدیده بود و این خانم ناآگاه فرق بین پاریس و هلن را نمی دانند و برای ما کتاب نویس شده اند. بنده در این مقاله (ارغنون :: پژواک یونان The Echo of Greece - ادای سهمی به یونان (قسمت اول : واژه شناسی ها : الکساندر ، یونان ، هلاس ، گریس ، نمای کلی از یونان)) در مورد نامهای هلن و گریس از نقطه نظر تاریخی و علمی کاملاً توضیح داده ام که خوانندگان می توانند استفاده نمایند.

(8)


بنده به لطف شما دریافتم که "دروغگویی" جزء لاینفک "تمدن پارسی" محسوب میشود و زردشتی و میترائی و مانوی و غیره هم ندارد ، آیپی های شما از ایران است و بنده هم از ملیت و اینها سخنی نگفتم ، داشتن روادید هم اثباتی برای محل سکونت نیست چون می توان روادید آمریکا را پیشاپیش داشت بدون آنکه به آمریکا رفته باشید ، کسی که در وبلاگش می نویسد : کوروش و اسکندر و غیره همگی میتراپرست بودند معلوم است که اهداف ایدئولوژیک و دینی خود را دنبال میکند ، در ضمن شما در وبلاگتان گیرشمن و مرحوم پیرنیا را "مزدور استعمار" خوانده اید .

در وبلاگ شما نوشته شده :

پس این شما بودید که به این دو توهین کرده اید و بنده به پروفسور گیرشمن و مرحوم پیرنیا هیچگونه بی احترامی نکردم و شما دروغگو و فریبکار هستید.
در دین ما ، امام ما ، علی علیه السلام می فرماید :
"انسان عاقل میداند که عاقبت دروغگویی رسوایی و بی اعتمادی و خواری است"
در دین شما مگر دروغگویی ثواب دارد که شماها به چنین موجوداتی تبدیل شده اید و در شکم هیچکدامتان یک روده راست وجود ندارد ؟

82:

با سلام و تبریک سال نو به هم میهنی ها خصوصا اقای بزرگمهری که ما را با دشمن اشتباه گرفتند .
اقای بزرگمهر شما جز از توهین و فحش هم می توانید سخنی بگویید ؟ ما را به خواندن گفتارتان بسیار دلگیر کردید و دریغ از تبریکی به هم وطنی موافق یا مخالف عقایدتان سلام و درودی هم نمی گویید و جز از فحش و توهین و تهمت اول سالی هیچ نشنیدیم ! ایا جدی اینجا محفلی دوستانه برای بحث علمی است ؟ به هر تقدیر خواندیم هی عصبانی تر و عصبانی تر شدیم و از شما انتظار می رود پس از خواندن موارد زیر, که به نا حق ما را به باد دشنام گرفته اید , جدا اقدامی دوستانه و طرحی بر عذر خواهی از ما بریزید که سال با دلخوری ادامه پیدا نکند

83:


(1)
………………………………………… …………………
بنده اگر متقاعد شوم که اشتباه می کنم یا به اشتباه افتاده ام , واضح به شما خواهم گفت نگران نباشید چون شما نیستم
اما جنابعالی هزار سند بیاورید که "تخمه ما " معنی می دهد بنده هم هزار سند می آورم که " تخمه امان" معنی میدهد . تکلیف چیست؟
لاجرم نه شما شیاد و دروغگو هستید نه بنده ! اسناد هم ارائه شد کافی است خواننده به درستی می داند هر دو سند داریم .
حال بفرمایید عقل سلیم خود را وسط بگذارید به بنده بگویید به اتکای اسناد شما جملات زیر در این کتیبه چه مفهومی خواهند داشت :
1- بند 13 ستون اول : و من با تمام توان کوشیدم تا (مان!) امان را در جای خویش باز نشاندم
2- یک خط پایین تر : با تمام توان چنان کوشیدم تا گئومات مغ (مان !) امان را نستانید ( غصب نکرد)
3- بند 12 ستون اول: نبود هیچکس برای مقابله نه در پارس , نه در ماد , نه از تخمه ( مان !) بفرمایید یعنی چه ؟ به تعبیر اسناد جنابعالی و لغت (مان ) یعنی تخمه هخامنشی نه از پارس بوده نه از ماد اینطوره ؟ در حالی که این دارد می گوید نه در پارس نه در ماد و نه از خاندان ( امان) نژاد پارس !

و بالاخره اینکهاگر شما اصرار دارید که سخنتان درست است
بنده هیچ چنین اصرای نداشتم و ندارم
................................................
و همگی جهان اشتباه میکنند
همگی جهان خیر ! نیمی از اسناد جهان نوشته (امان ) که چون باب طبع جنابعالی نیست آن را کتمان می کنید .
............................................
در واقع بنده ازنقطه نظر علمی این حق را دارم که به شما بگویم سخنتان از روی باد است و اعتبارندارد.
جنابعالی مخصوصا شخص شما اصلا همچین حقی را ندارید ! چرا که شما اصول بحث علمی را بلد نیستید که بخواهید برای من از نقطه نظر علمی سخن به میان اورید! شما بفرمایید همان فحش بدهید و کتاب نخوانده را از نقطه نظر علمی شخص خودتان بررسی بفرمایید و از نوشتن جملات قلمبه صرف نظر بفرمایید .
.................................................. ...................

در نتیجه ناآگاهی و تفسیربه رأی شما و آن مرجع کم دانشتان ،
مرجع من از مرجع شما گردن کلفت تر است جناب! قفط چون با نظرات شما در تضاد است از جانب شخص خودخواهی چون شما مردود محسوب می شود !
.................................................. .....
شما را به عرصه تحریف تاریخ کشانده است که قدمبه قدم رسوا خواهید شد.
رسوایی از آن اشخاصی است که نیمی از اسناد جهان را برای خودخواهی شخصی نادیده می گیرند !

84:

2 .

متوجه نمی شوم که شما جدی می گویید ! خودتان را به کوچه علی چپ زده اید ! یا با بنده مزاح می فرمایید ؟ من چی می گم شما چی تفسیر می فرمایید. عجب بابا !نمردیم با چه موجوداتی طرف شدیم

بفرمایید از اول شروع کنیم ببینم من چی گفتم شما چی را از جانب بنده تفسیر کردید :
1. در ویکی پدیا نوشته Ξ در سه فرم . سنتی (Traditional). کلاسیک (Classic). مدرن (Modern)زبان یونانی صدای Ks"..کس" می دهد اما در فرمهای منطقه ای(ایونی) الفبای یونانی برای نشان دادن صدای Ks"..کس بجای(Ξ) از ( x) استفاده می کردند
اول انکه سکه 320 ق.م را با زبان koine greek می خوانند هومر که ترجمه نمی کنیم !

دوم انکه الکساندر به ادعای شخص شما از منطقه ایونی بوده لاجرم اگر الکساندر بود باید از (x) ایونی در حک این لغت استفاده میشد که نشده است

تصحیح می کنم:
بحث بر سر xi Ξ = ks بوده و با خ ارتباطی ندارد اشتباه تایپ ks و kh:
"همچنین تفسیر xi Ξ که صدای , /ˈzaɪ/ or /ˈsaɪ/ می دهد به ks مردود است ! چرا که در این زبان برای صدای ks نماد x موجود بوده است "

3. در حالیکه انقدر ناآگاه هستید که نمی دانیدالفبای یونانی اصلا صدای "خ" و "ح" نداشته است.
ببینید اگر در زبان یونانی خ موجود نیست که اصلا دیگر بحثی با هم نداریم ! خیلی ساده در زبانی که صدایی موجود نباشد از ترکیب الفبایی برای نشان دادن آن صدا استقاده می شود مانند kh در لاتین که صدای خ می دهد . لاجرم x یونانی صدای ks داشته و Ξ صدای, /ˈzaɪ/ or /ˈsaɪ/
اما شما باری دیگر سوال بفرمایید به من گفتند در مکالمه دو یونانی همچون دو اسپانیایی خ به گوش می خورد اگر خ دارند بیایید به بحث ادامه بدهیم اگر خ ندارند لغت مکتوب بر سکه بی شک به علت عدم وجود نماد x بر ان چه ایونی و چه یونانی الس آندروس خوانده می شود .
4. بعد شما که نفهمیدید متن انگلیسی چه گفته است، بگونه ای خنده دار نوشته اید :
"جریان local form نیست "


In ancient times, some local forms of the Greek alphabet used the chi Χ instead of xi Ξ to represent the /ks/ sound.

جریان some local forms نیست جریان این است که chi Χ در این زبان نماد ks بوده است و اگر لغت الکساندر بود با زبان Koine Greek باید علامت chi Χ در آن استفاده می شد.



هر چند که اقا الکساندر اصلا ایونی بوده نه یونانی و علامت (x) بر سکه نیست که آن را الکساندر بخوانیم . ..... جریان local formمربوط به این قسمت بود که جنابعالی باز عجولانه قضاوت کرده و ما را دلقک و نفهم خواندید آقای بزرگمهر کی تصمیم دارید عذری هم بخواهید؟ شما بی امان از صفحه اول تا صفحه 9 مرا بی مورد به باد فحش گرفته اید !آخر این چگونه بحث علمی است ؟
.................................................. .............................................

85:

(3)
چرا شلوغ بازی در می اورید ؟ بنده اگر بیسواد و فریب کار بودم زیر لغت الکساندر شاه مقدونیه برایتان خط نمی کشیدم !
.................................................. ......
ما هم نگفتیم یونانیان و مقدونیان از یک "نژاد" بودند –
بنده هم گفتم باسپاس از گوشزده شما تیتر کتاب را " الکساندر یونانی " عوض می کنم !
..................................................
.....و نهالکساندری که شما در وبلاگتان معرفی کرده بودید (الکساندر پسر پریام)
بنده در کتاب و وبلاگم داشتم از الکساندر پسر پرپام صحبت می کردم که شما پا برهنه با الکساندر شاه مقدونی تان پریدید وسط ! باز هم با سپاس از تذکر شما هیچکدام یونانی نبودند
...........................................
ضمناً تا فراموشنکردم بگویم که شما انقدر ناآگاه هستید که نمی دانید "الکساندر" برای الکساندرمقدونی ، "نام" بوده است ولی برای پاریس "لقب/نام مستعار"
چه تفاوتی دارد ؟ این نام , لقب , اسم مستعار هرتفسیری که دوست دارید , یونانی نیست .
......................................
، اینکه امروز یک بیسواد مثل شما بیاید
یک روز هم تصمیم بگیرید از این همه بی احترامی بی موردی که به من کردید عذری چیزی هم بخواهید .
..................................................
: Priam - Wikipedia, the free encyclopedia ) همچنانکه در همینبرگه در Family Tree (شجره نامه خانوادگی) این سلاطین مشخص است هیچ ضدیتی بایونان وجود ندارد و اجدادشان یونانی بوده و به "الکترا و زئوس " می رسد
اقای بزرگمهر ترا به خدا از خودتان تفسیر نفرمایید ! اول ان که حود اون ویکی پدیا تنها می تواند به هومر و هردوت استناد کند سند دیگری نداریم ! بعد هم هر تفسیری دلش می خواهد بکند (این خط اصلا اعتبار استناد در جهان ندارد! به بنده 100 بار از امریکا گوشزد کردند در کتاب اگربه ویکی پدیا استناد کنم فاقد اعتبار است حالا هی ویکی پدیا کپی کنید !) هومر و هردوت دو سند جهان در این باب هردو تاکید میکنند پسر پرپام الکساندر پاریس هلن یونانی را دزدید و یونانی ها به تروی حمله کردند و تا می خوردند زدند تو سر و کله هم چی چی رو ضدیتی نداشتند به اسناد کدام مدرک جهان ضدیتی نداشتند کجای اجدادشان یونانی بوده ! پرپام از نسل, ,aiolos ایلوس بوده والا به معبد بابل باب (معبد ) ایلوس (بابل ) می گفتند اینها بابلی هستند چه ارتباطی به نژاد یون دارند ! چطوری برداشتید شجره نامه ها را یکی کردید ! دیگه جدی دارید به هومر و هردوت هم گند می زنید خجالت بکشید .از ان وحشتناک تر هومر نوشته جد خود زئوس پرسه perse بوده است خود زئوس هم گریس نبوده چه رسد به باقی قصه برای من شجره نامه از هومر استناد کنید نه تفسیر هایی که هر لحظه با سیاست روز تغییر می کند !
....................................
نوادگانآنها هم به "رامولوس و امپراطوری روم" ،
نوادگان کی اقا جان ؟ رومیان خود را از نوادگان اسکانیوس می دانند ! اسکانی + وس پسوند آشوری عزیز من رومیان خودشان را از نوادگان اشکانی می دانند . شما چرا انقدر پرت وپلا هستید ؟
....................................
شما با زبل بازیمؤدبانه ی نیرنگ بازی نوشته اید که : "الکساندر لقبی یونانی نیست"
بالا خره اقای بزرگمهر تکلیف ؟ شما به استناد هردوت و مرحوم استاد وحید مازندرانی اثبات کردید که الکساندر چه نام چه لقب و چه اسم مستعار یونانی نیست بلکه مقدونی است . من نیرنگ بازم ! که گفته شما را تایید می کنم ؟ یا زبل هستم که مودبانه از گوشزده شما تشکر می کنم ؟ اقای بزرگمهر شما جدا حد اقل یک عذر خواهی تا به اینجا به من بدهکار هستید .
.................................................. ..................................
(4)
سند خواستید اوردم دیگه مشکل چیه ؟ لغت کایت= شاه امانا است . تفسیر نمی خواهد
.................................................. .........................

86:

(5)
..................................................
بزرگمهر = بغ مهر جان جریان به سنت میترایی چه ارتباطی دارد ؟ چرا قاطی کردید ؟ گفتند لینک کنید وبلاگ گفتمان . گفتیم جستار ایشان به علت بی ادبی های مکرر و بررسی کتاب نخوانده توسط اقای x قابل لینک کردن نیست چنانچه خواسته ایشان لینک است محبت بفرمایند : صفحه جدیدی باز کنند کتاب را بخوانند و خودشان را معرفی بفرمایند .
این جستار را هم بغ مهر جان بگذارید 100 ستاره آن بالا بماند بسیار بحث علمی جالبی , در محیطی بسیار دوستانه با رعایت نزاکت اجتماعی صورت گرفته است که منقد و مفسر کتاب بنده اصلا کتاب را نخوانده است ! ابرو حیثیت خودتان که هیچ برای هم میهن هم ابرو باقی نگذاشتید .
در ضمن هم میهن از طرف ما به صورت غیر مستقیم لینک شد چرا که ما با طرز سخن گفتن ناشناسی با لقب بغ مهر مشکل داریم و نه با هم میهن ! لذا زمانی که انسان مودبی چون اقای رایان مودبانه از ما تقاضا می کنند برای حل این اختلاف فکری بکنیدجستار جنابعالی و هم میهن با تکذیب 100% شما از جانب ما بر وبلاگ گفتمان لینک شده است و عواقب و مسئولیت طرح سوالاتی چون:

دوشنبه 22 اسفند1390 ساعت: 18:27


پرسش درود .منظور از تخمه امان چیست ؟ اگر به قول اقا زاده های عشق مردم اخایی, تخمه ی ما معنی دهد :داریوش شاه: هیچکس نه پارسی نه مادی نه از تخمه ی ما.........(!) . باید به این نتیجه برسیم که گویی نژاد داریوش نه از پارس بوده نه از ماد ."اندروس () یکی از جزایر جنوب شرقی یونان امروزی بوده حال چرا باید بنا به تفسیر اقایان خودش را حامی این منطقه بنامد؟؟ خودش را چرا الس پلا ننامید؟الکساندر به اولین جایی که به قول خودشان حمله کرده ,کدام کشور بوده؟


پاسخ : احتمالا منظور از تخمه آمان , نژاد آمانیان است . با سپاس از شما به دو نکته بسیار جالب اشاره کرده اید . این سوالات را از خود ایشان بپرسید . البته در نظر داشته باشید که نام اندروس هم همچون مقدونیه (ارگ لائوس باستانی با مرکز پلا ) بعدها به جنوب شرقی یونان گذارده شده است . آندروس سوریه از قدمت بیشتری برخوردار است . اما اشاره شما بسیار به جا است چنانچه آندروس را در جنوب شرقی یونان بپذیریم چه ارتباطی به الکساندر از پلا یا مقدونیه دارد ؟


آنچه مورخین یونانی نوشتند انکه الکساندر اول به یونان حمله کرده است


دوشنبه 22 اسفند1390 ساعت: 18:11


پرسش درود بر شما خانم پرنیان حامد .البته اون اقای ایکس در همون 2 خط اول جواب یکی از مشکل ترین راه های رسیدن 2-3 هفته ای الکساندر را به اریا بهارات ورته را به زیبایی هرچه تمام تر پاسخ داده اند :(در احوال‌ الکساندر ميگويند كه‌ از لحاظ‌ نيروی بدنی غايت‌ آرزوی هر جوانی بود. در جميع‌ ورزشها سرآمد بود ؛ خوب‌ می دويد!!!) همین "خوب میدوید" شاید پاسخ ما بوده باشد .ایشان گویی کتیبه ی دایوش اول را از سایت اطلس تاریخ ایران,معتبر تر میدانند که در ان نوشته شده :( داریوش شاه گوید : من مغ گئومات را در دژ سکا اوواتیش در ناحیه نسایه در ماد کشتم ماد در شمال غربی ایران امروزی بوده است . ).در اینجا به گفته ایشان گویی داریوش برای سوژه کردن خود این کتیبه را کنده یا شاید نسایه پروژه عمرانی یک منطقه بوده که خود داریوش کبیر شخصا پیمانکارش بوده و حتما هم خود الکساندر که دست بلندی در شهر سازی و عمران در خارج از وطنش را دارد شخصا مهندسی اجراییش را به عهده گرفته!!!!


پاسخ : بسیار خوش حال هستم که شما به تناقض ها توجه دارید .


دوشنبه 22 اسفند1390 ساعت: 19:2


پرسش بنده نیز در وبلاگ دیدم که اقا نوشته : خود یونانی ها خط فنقی ها را کاملا به تکامل رساندن!! شگفتا !! پس تکلیف ان سنگ نوشته که در افغانستان کشف شده چیه؟:(سنگ‌نوشتۀ رباطک به زبان باختری و خط یونانی، از دوران کانیشکا، امپراتور مقتدر کوشانی، در این سنگ نوشته زبان بکار رفته در آن بنام «زبان آریایی» (ariao) یاد شده، پایگاه باستان‌شناسی سُرخ‌کوتَل در ولایت بغلان، سدهٔ دوم میلادی، موزیم ملی افغانستان در کابل) , لابد مردمان یونان , اریایی بوده اند ؟ یا اینکه نژادشان را تغییر دادند که بگویند به جز فلسفه و ریاضیات و معماری و شعر و خدایان المپ نشین پرستی , در بیولوژی و دانش زیست شناسی هم سرامد هستیم؟


پاسخ : این سوال را از خودشان بپرسید . گویا این متن را از روی ویکی پدیا اینجا کپی کرده بودند . من تناقض های متن را برایتان نوشتم . روی ویکی پدیا مطرح کنید . بپرسید این چه مزخرفاتی است که به زبان فارسی به خورد ملت میدهند !

بر وبلاگ گفتمان 100% با جناب عالی اقای بزرگمهر می باشد . شما هم تا خودتان را رسما معرفی نفرمایید آقای x باقی می مانید چرا که بزرگمهر و بغ مهر اسم مستعار و همان x است

87:


(7)

به به چقدر جالب است بزرگمهر در این زبان عجیب تر از قهرمانان آن دو تا , Ε= eΗ= e هم موجوده ؟ شاید زمانی که به نفع شان نباشد همه چی صدای e می دهد یک نگاه بندازید ویکی پدیا ببینید در جایی x صدای e نمیدهد ؟ Ξ چطور ؟ خوب جناب بزرگمهر هلن به چه استنادی می شود یونان ؟
به به آفرین به شما نام فرهنگی را به واسطه ی فاحشه ای ربوده شده که خائن به شوهرش بوده هلن گذاشتند ؟ عجب فرهنگ غنی است این فرهنگ یونانی ! صد رحمت به تفسیر من حد اقل گفتم نام ایزدی را دزدیدند گذاشتند بر این فرهنگ .
خجالت بکشید ! شما ابرو و حیثیت برای هومر و هرودت , مورخین یونانی و فرهنگ یونانی باقی نگذاشتید
اقا جان انقدر سنگ یونان به سینه می زنی حداقل بشین یک بار ایلیاد هومر را بخوان ببین در این نوشته
چند تا هلن هست !
"هلن به استناد ایلیاد هومر نام یکی از پسران پریام ویکی ازدلاورانی بوده کهبر ضد یونانی ها می جنگیده است! این که خود یونانی نیست کههیچ ! دشمن یونانی ها هم بودهاست"
این هلن چه ربطی به هلن زن ربوده شده دارد . اقا جان هومر نوشته یکی بود یکی نیود یک زنی بود اسمش هلن بود و در جبهه مخالف یک مردی بود که اسمش هلن بود . تصور می کردم حداقل یک بار هومر را خوانده اید !
.................................................. ....................................
این خانم که در حالدرست کردن قرمه سبزی با لنگه دمپایی هستند قاطی کرده اند
قرمه سبزی را با سبزی قرمه , گوشت , لوبیا قرمز و لیمو عمانی درست می کنند نه با لنگه دمپایی نکند در غربت هوس قورمه سبزی کردید به جای لیمو عمانی که شاید گیر نمی آورید لنگه دمپایی می ریزید . کتاب را که نمی خواهید حداقل آدرستان را عنایت بفرمایید برایتان لیمو عمانی ارسال کنیم ! شما اول بشینید یک بار هومر را بخوانید قشنگ بعد مقاله فرهنگ یونان بنویسید !

88:

اقا جان رویداد چیه ؟ در گذرنامه ایرانی بنده در سفارت ایران در فرانکفورت رسما مهر کردند خانم مقیم آلمان هستند . همچنین بنده گذرنامه دوم آلمانی دارم بنده بدون اینکه به المان رفته باشم ... چرا اینگونه مزخرف و پرت و پلا می گویید . جنابعالی به زندگی خصوصی بنده فضولی کرده اید مرا به علت مقیم بودن المان به ناروا متهم به دروغ گویی شارلاتانی و شیادی کردید . بنده نه تنها مقیم آلمان هستم که ملیت المانی هم دارم
دیگر بی شوخی از این بی ادبی تان و اتهام بی جا و ناروایی که به من زده اید همین الان و قبل از هر سخن دیگری معذرت خواهی کنید که خیلی عصبانی هستم . هر مزخرفی حدی دارد !
.................................................. ......

در ضمن شما در وبلاگتان گیرشمن و مرحوم پیرنیا را "مزدور استعمار" خوانده اید .
دشمن آنقدرخوب عمل کرده، که عده ای به فراماسون ها و لژهای آن وکارگزاران و چهره های استعمارمیگوید خدمتگزار، هرگز نگذاشتند به ذهن آل فسیل چیزی جز اینها برود. بهسرسپردگان کامل و بی چون و چرا چون گریشمن و پیرنیا می گویند خدمتگزار،
اول انکه این مقاله امضا دارد و نویسندی آن اقای انوش راوید هستند و نه پرنیان حامد !
دوم انکه به شما گفتم وقتی کپی می کنید کامل کپی کنید برای خواننده سوء تفاهم نشود . این هم جوابتان بر وبلاگ بود که ندید !
در واقع من به گریشمن نگفتم شیاد، بلکه آقای دکتر عزت الله نگهبان باستان شناس ایران در کتابی با عنوان "مروری بر پنجاه سال باستان شناسی ایران" که در سال 1385 منتشر شده است، از غارت آثار تاریخی ایران بزرگبه دست گیرشمن می گوید و می نویسد. من از قول او و ده ها و صدها استاد بزرگ ایرانی چنین نوشته ام،............
سوم انکه اقای انوش راوید دلش می خواهد از جانب خودش و یا به استنادی که ندیدید به گیرشمن فحش بدهد به شما چه مربوطه مگر شما کوروش و داریوش و احمد حامی و ذبیح بهروز و ......... را به باد فحش نگرفتید ( کاری که عوض دارد گله ندارد)
چهارم انکه شما بی مورد بر این جستار بار ها به انوش راوید و پدر ایشان توهین کردید . یا رسما از ایشان عذر خواهی می کنید همین جا یا بی مورد و بدون شناخت پدرتان را به باد دشنام خواهم گرفت
.................................................. ..........
پس این شما بودید که به این دوتوهین کرده اید و بنده به پروفسور گیرشمن و مرحوم پیرنیا هیچگونه بی احترامی نکردمو شما دروغگو و فریبکار هستید.
پس این من (پرنیان حامد ) نبودم که به گیرشمن و پیرنیا توهین کرده باشم که هیچ از پیرنیا بر وبلاگ چندین بار چنین یاد کردم . حسن پیرنیا که روحش شاد باد " عینک تان را عوض کنید گویا جدی نمی بینید شما " همچنین نوشتم : زنده یاد حسن پیرنیا با این ترجمه ما را به بد گرفتاری انداخته اند اما باید سپاس گزار باشیم که این گفته ها را به زبان فارسی در اختیار ما قرار دادند .
در مورد گیرشمن هم که نه تنها به او استناد می کنم که باورتان نمی شود چقدر دوستش دارم . چرا؟
گیرشمن شخصی است که بر تخته سنگی در تخت جمشید جدول ضربی یافت و چنین نتیجه گرفت
لذا با پیدا شدن چنین سندی مشخص است که فیثاغورس کاشف جدول ضرب نیست و هخامنشیان قبل از او جدول ضرب را می دانسته اند . همچنین در حروف ابجد که یونانیان از ان استفاده می کردند صفر وجود ندارد که بتوان جدول ضربی انجام داد و کاشف ان بود .
بنده به هیچکدام توهین نکردم لاجرم دروغگو و فریبکاری که فرمودید تهمت ناروا به من است لذا جنابعالی بابت توهین های مکرر به من و اقای انوش راوید و پدر ایشان کتبا و رسما در این جستار عذر خواهی بفرمایید

89:

( 1 )
شما یا حواستان پرت است ! , یا گوش نمی کنید من به شما چه میگوییم ! یا فقط دوست دارید بهانه بگیرید بگویید حق با شماست و مرا فحش بدهید !

این چیه برای من به استناد آوردید ؟ مگر من ننوشتم :
Mana taumaya یعنی تخمه ما ( نژاد ما ) دودمانما
Amakam tauma یعنی ازتخم (نژاد , دودمان) Amakam

سند جناب بزرگمهر :

Pasava hauv kara, hyamana kampada nama dahyus madai avada mam cita amanaya , yata adam arasam madam



بفرماید این دو لغت چه ارتباطی با amakam = امان که در ستون اول این کتیبه امده است دارد ؟
ستون اول سطر 3
Hya amakam tauma ksaya
و از دیر باز تخمه امان amakam پیوسته شاهان بودند
ستون اول سطر 10
Kambugia nama kuraus putraamakam taumaya
کمبوجیه نامی پسر کوروش از تخمه آمان amakam
ستون اول سطر 12
…paruviyata amakam taumaya
...که از کمبوجیه ستانید .این شهریاری از اغاز از ان تخمه amakam امان بود
ستون اول سطر 13
Naiy aha matiya , naiy parsa , naiy mada , naiy amakam tautiya ..
نبود هیچکس , نه در پارس , نه در ماد , نه از تخمه amankam امان ...

90:

(6)

خیر برای جنابعالی ثابت کردم تشریف ببرید بخوانید

در ضمن انقدر ناآگاهو پرت هستید که نمی دانید همان مورخین یونانی-رومی مثل آریانوس و استرابو ، رسیدن ِالکساندر بزرگ به قفقاز را تأیید نکرده اند بلکه گستره حکومت او را تا کوههای "هندوکش" دانسته اند.

شما نمی دانید همین مورخین نوشتند : Oxus از کوههای قفقاز سرچشمه می گرفت و به دریای کاسپیان می ریخت ؟
شما نمی دانید همین مورخین نوشتند : الکساندر پس از فتح باختریش به Oxus رسید
خوب بفرمایید این اوکسوسی که تو ارمنستان است چطوری رفت انطرف بلخ افغانستان ؟ که کوههای هندوکش را نتیجه بگیریم ؟
می دانید مورخین یونانی چی نوشتند یا همینطوری مثل طوطی اسم و فامیل از ویکی پدیا برای من کپی می کنید ؟ گند زدید به هومر و هرودوت و هرچی مورخ یونانی !خجالت بکشید !

در مورد پرت و پلاهایی که در مورد اسکاندیناوی گفتید پیشنهادمی دهم این آدرس را بخوانید تا از این ناآگاهی وحشتناک بیرون بیایید : http://en.wikipedia.org/wiki/Scandinavia#Etymology

اقا جان این ویکی پدیا مریض تان کرده جدی ! بلند بشوید بروید سوئد هیچ لازم هم نیست بروید اسناد رسمی و ... از هر دهاتی توی سوئد بپرسید همین جواب را به شما می دهد استناد به کتاب خانه ملی و ... سوئد هم پیشکشتان !


91:

نیمی از جهان سخن شما را تأیید می کند ؟ چون شما گفتید بایستی اینرا باور کنیم یا اینکه می خواهید سند و مدرک برای این ادعایتان بیاورید ؟
در مورد دروغگویی هایی که به خرج دادید و خواستید باز با زرنگ بازی کلاهی برای میتراپرستی بدوزید بایستی بگویم که جملاتی که نقل کردید چنین اند و باز سواد نداشتید :
ستون اول ، بند 13 :
هیچکس یارای گفتن چیزی درباره گئومات مغ نداشت تا من رسیدم ، پس از آن من از اهورامزدا مدد خواستم ، اهورامزدا بمن یاری ارزانی فرمود ، 10 روز از ماه گذشته بود ، آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهایی را که برترین دستیار بودند کشتم ، دژی سیکیووتیش نام سرزمینی نی سای نام در ما آنجا او را کشتم ، شاهی را از او ستاندم ، بخواست اهورامزدا من شاه شدم ، اهورامزدا شاهی را بمن عطا فرمود.
ستون اول ، بند 12 : این ستون که آنرا پیراهن عثمان کرده اید چنین است :
نبود مردی ، نه پارسی ، نا مادی نه هیچ کسی از تخمه ما که شاهی را از آن گئومات مغ باز ستاند.
شما که به همراه مترجم کم دانشتان آنرا اینگونه ترجمه کرده اید : "نه در پارس ، نه در ماد ، نه از نژاد پارسی (امان)" ! ، جالب است داریوش در حال ذکر "مکان" هاست بعد یکدفعه بحث "نژادی" می کند ؟
بعلاوه داریوش با آنهمه زیرکی مگر عقب افتاده است که هم از پارس بگوید هم از نژاد پارسی ؟ منظور داریوش از تخمه ما ، خاندان "هخامنشیان" است که اگر آگاهی تاریخی داشتید می دانستید یکی از اقوام "ده گانه پارسی" بوده اند. به زبانی که شما هم بفهمید داریوش به زبان ساده دارد میگوید نه از خانواده ما (هخامنشیان - که خاندانی جدا از خاندان کوروش بوده اند) کسی برخاست ، نه از دیگر اقوام پارسی و نه از مادها .

اینهم که نویسنده کتاب شما خیلی قلچماق و گردن کلفت است هم بنده بی خبرم و گویا شما در این باره آگاهتر هستید.

92:


الکساندر ایونی نبوده خانم محترم ! الکساندر مقدونی بوده ، مقدونیه و یونان هم پسر عمو بودند ، شما چرا انقدر کند-ذهن تشریف دارید ؟ الکساندر هم که ایونی نبوده "اغلب" از X استفاده کند ، معنی قید "اغلب" را هم بایستی برای نابغه ای مثل شما توضیح بدهم ؟
صدای Zai و Sai هم بصورت "عمومی" ظاهراً بعد از دوره مادرن گریک مورد استفاده قرار می گرفته چون در دوره کلاسیک و سنتی صدای "کس" می داده :
Both in classical Ancient Greek and in Modern Greek, the letter Ξ represents the sound [ks]
http://en.wikipedia.org/wiki/Xi_(letter)

یونانی ها "خ" نداشتند و سکه ها هم صدای الکساندروس می دهد .

93:


اگر شما تابحال فکر میکردید الکساندر یونانی بوده و دانشمندان جهان ، الکساندر را یونانی می دانستند و برای همین کتاب نوشتید پس دو دستی بکوبید توی سر خودتان
هومر پدر زئوس را کرونوس و مادرش را رآ می نویسد ، پرسوس یکی از پسرهای زئوس بوده خانم محترم ! شما پدر و پسر را هم قاطی کرده اید و میگوئید زئوس یونانی نبوده !
هرودوت و هومر ؟ شما فقط هرودوت و هومر را می شناسید و این از کم دانشی شماست که نمی دانید اساطیر و سلسله یونانیان فقط توسط این دو ثبت نشده ، بسیاری دیگر از نویسندگان یونانی مثل آخیلوس ، آریستوفانس ، اوریپید تاریخچه نسل یونانی را نوشته اند و شما از آن ناآگاهید .
شما در وبلاگتان از قول بنده و استاد وحید مازندرانی ، پاریس(با لقب الکساندر) را جد الکساندر بزرگ (الکساندر سوم مقدونی) معرفی کرده بودید درحالی که ما الکساندر مقدونی را جد الکساندر سوم دانستیم و این از شیادی شما بود که این کار را کردید و هنوز انقدر جسارت پیدا نکردید که کار زشت و اشتباهی که انجام داده اید را گردن بگیرید . تا زمانی هم که به زرنگ بازی مشغولید انتظار احترام علمی نسبت به خودتان را نداشته باشید ، این شما هستید که با روش گفتگویتان شخصیت حقیقی و لب کلام کتابتان را معرفی میکنید . بجای اینکه به سنت خود دروغ بگوئید راستگویی و شهامت عذرخواهی از یونانیان را بیاموزید .
اینکه "الکساندر" برای الکساندر سوم مقدونی (الکساندر کبیر) "نام" بوده ولی برای "پاریس" لقب بوده گویای مطلبی است که نفهمیدید با آنکه توضیح دادم :
اینکه "الکساندر" مثل "دکتر" نامی خارجی (یونانی-مقدونی) بوده و به "پاریس" اعطا شده است. مثلاً به فردی ایرانی ، لقب "حر" به معنی "آزاده" داده میشود ، این بدین معنی نیست که خانم حامد صد سال بعد بگوید لقب "حر" یک لقب پارسی (نه عربی) است چون فردی ایرانی دارای این لقب بوده ، به همین قیاس در مورد "دکتر" و به همین قیاس در مورد "الکساندر" .
درم ورد جمله آخرتان هم باز بایستی گفت که گلبولهای خاکستری تان خوب کار نمی کند چون "شما" سند نیستید و حداقل کاری که می توانید بکنید اینکه از ویکی پدیای انگلیسی (که استفاده اش در این بحث مجاز است) و یا کتابها رفرنس بدهید.

[کسی به شما بی احترامی نکرده بجای روضه خوانی و مظلوم نمائی به اصل موضوع بپردازید.]

94:


شما باز انقدر کندذهن بودید که نفهمیدید الکساندروس خودش را الکس ِ آندروس نمی نامد ، الکساندروس یا الکساندر برخلاف تلقی شما به معنی حامی "مکانی" نیست بلکه از سه جزء و به معنی "حامی بشر" است .
بنده در بحثهای وبلاگ شما شرکت نکرده ام و نمی کنم و عقلم را هم از دست نداده ام که آیپی ام را برای تروریست ها فاش کنم .
بزرگمهر نیز "بغ مهر" نیست که همه چیز را به قول جناب سعید بصورت معده ای ترجمه می کنید ، استاد ملک الشعرای بهار در نسک وزین و سه جلدی "سبک شناسی" در جلد اول ، نام اصلی بزرگمهر( معرب بوزرجمهر) را «دادبرژمهر» می نویسد و همچنین امیری در طبرستان کتیبه ای از او در ظرف نقره یافت شده که بخط پهلوی بدی است و در روسیه نگاهداری میشود و هرتسفلد آلمانی آنرا "دادبرزمتر" خوانده و بنابراین بحث مسخره بغ و مغ و پغ ، از جمله من در آوردی های فیلسوفانه حضرتعالی و تیم متعهد برادران میترائی است.

95:


باز هم که خودتان را به تجاهل زدید !
یعنی در زبان شیرین پارسی برای صدای "ز" حروفی مثل : " ذ - ز -ض - ظ " نداریم ؟! یا برای صدای ه حروفی مثل : "ح - ه" یا برای صدای س حروفی مثل : "س-ث-ص" یا برای صدای ت حروفی مثل : "ت - ط" نداریم ؟
همانطور که این حروف صدای واحد دارند ولی در مخرج تلفظشان تفاوت دارد ویکیپدیا نیز میان صدای "عه" در دو لتر مذکور تمایز قائل شده : philellēnos
این هلن در هلنیسم و یونانی گری از نام همسر منلائوس (که در کمال وقاحت و بی سوادی ، شما او را فاحشه نامیدید درحالیکه او ملکه لاکدایمون و اسپارت بود) گرفته نشده و در اینجا در اینباره با ذکر شواهد تاریخی در اینباره توضیح داده ام.

96:


حواس بنده جمع جمع است ، اگر جمع نبود که اینجوری مچتان یکی یکی باز نمیشد .
ترجمه های معتبر و تارنماهای دانشگاهی جهان "اماخم" معنی کرده اند که ضمیر منفصل اول شخص جمع در حالت اضافه و به معنی "مال ما" است.در پاسخ ِ نخست به این دو سطر پرداخته بودم.

97:


باز هم پرت و پلا شدید ، بنده از آریانوس و استرابو نام بردم ، این دو کجا چنین ادعای شما را داشتند ؟
راستی علت اینکه شما فکر کردید مردم اسکاندیناوی معنی این کلمه را که "پلینی بزرگ" هم آنرا نام برده ، نمی دانند این است که از همان دهاتی های سوئد پرسیده اید ، از دهاتی ها ایران هم بپرسید ایران یعنی چه نمی دانند ، این عیب از دهاتی ها نیست از عقل ناقص شماست !

98:

سلامتان کو ؟

99:

شما در گفتارتان صادق نیستید و به جای درود و سلام و احوالپرسی بهترین راه برای نشان دادن حسن نیت و پاکی فطرتتان پرهیز از کژی و سناریوسازی است ، هرگاه چنین شدید خودم پیشاپیش به شما سلام و درود می فرستم.

100:

عذر خواهی چه شد ؟

101:

بابت ؟

[به جای عذرخواهی و عذرگیری به ادامه گفتگو پاسخ دهید]

102:

سلام یا درود یا هر چی که دوست دارید!
البته شما خیلی زحمت کشیده اید و اجرتان با امام حسین و حضرت عباس و سایر عزیزان مقدس و محترم، ولی باید به اطلاعتون برسونم که بهتره این حرف ها رو تموم کنید و یه سری به این آدرس بزنید:
naryna.blogsky.com
w3.naria.ir
و اون مطالب رو بخونید و کتاب های این آدم رو بخونید و چون وبلاگ اول، کامل نیست و چند یادداشت اخیر فقط داره و وب سایت دوم هم فیلتره، میتونید به تعداد از مقالاتش از این آدرس:
purpirar.blogsky.com
دسترسی داشته باشید و مطالعه بفرمایید.
محض اطلاع شما باید بگم که بنا تخت جمشید نیمه کاره است و در این زمینه فیلمی مستند هم از خود تخت جمشید ساخته شده که نشون می ده نیمه کاره است و همچنین فیلم دیگری که نشون می ده پاسارگاد بنایی است که به تازگی به منظور فریب تاریخ بالا رفته و مثلا نقش رستم هم بنایی است که توسط موسسه شرق شناسی دانشگاه شیکاگو دستکاری شده و بخشی از اون تخریب شده و کتیبه هایی در مورد تاریخ حک شده و همچنین کل کتیبه بیستون دروغی بیش نیست و ضمنا بد نیست روش تحقیق آقای پورپیرار رو هم بخونید و یا مقاله "نوعی مباهله" . کلا این وبلاگ ها و وب سایت ها برای شما اساتید فرزانه خیلی مفیده و امیدوارم بتونید به کمک اینها، دروغ های تاریخ رو از جلوی پیشرفت مردم ایران بردارید. با تشکر فراوان و موفق باشید.

103:

در تاریخی که از شاهنامه استخراج میشه گمانم اسکندر رو فرزند دارا به حساب میارن اما دوستان تا اونجایی که بنده میدونم متاسفانه ما ایرانیا از هر کی شکست خوردیم عارمون اومد شکست رو قبول کنیم به هر نحوی بود یه جوری طرف رو چسبوندیم به خودمون خداییش اگه چنگیز خان مغول هم جا داشت میگفتیم احتمالا از فرزندان مثلا فلا شاه ایران بوده یا مادر محترمشون با یکی بزرگان ما سر وسری داشتن البته شرمنده ها یا اینکه فقط یه قسمت کوچیک از شمال شرقی رو گرفت بقیه رو با سلام وصلوات بی سرو صدا از ترسش رد شد...
این رو هم بگم دلیل نمیشه کلا تاریخمون رو هم رد کنیم

104:

نوشته اصلي بوسيله ariobetis نمايش نوشته ها
این رو هم بگم دلیل نمیشه کلا تاریخمون رو هم رد کنیم
ما ایرانیا هر وقت شکست خوردیم عارمون اومد شکست رو قبول کنیم ؟؟؟؟؟ ببخشید ایرانیان شکست از بیوراسپ ( ضحاک = نماد اکد ها=سامیان) را ننوشتن؟ شکست از کی هروم تورانی رو ننوشتن؟ شکست از زین گاو رو ننوشتن؟ شکست از اعراب رو ننوشتن ؟ شکست از مغولان رو ننوشتن ؟ و... کجاست نسبت ایرانیان با ضحاک و زین گاو و عمر و چنگیز کی هروم و ارجاسپ و دیگران ؟؟ چرا از چیزی که نمیدونی سخن میگی؟ مکاان هایی که مورخین یونانی از اناباسیس( لشکر کشی) الکساندر مسادونی همگی در غرب بوده اند . مانند شهر باختریش که کته زیاس هم گفته زمانی که در این شهر بودم .. یعنی شهری به عنوان باختریش bactria در غرب بوده سر راه یونان تا شوش . همین طور داریوش شاه در شرح ساخت کاخ شوش میگه : طلا از سارد و از باختریش(بلخ) اورده شد ... منظور اینه که طلای سارد , از راه باختریش به شوش اورده شده . پس باختریش در غرب ایران بوده بعدا به شرق رفته !(احتمالا در زمان اشکانی به بعد . زیرا در متون پهلوی , مثلا یک نام برای 2 شهر بکار میرفته (مثلا محمد ابن جریر طبری در تاریخش نوشته که اسپهان 2 بار فتح شد.که یه سری منتقد اومدن طبری رو به بی خبری از روایات متهم کردند.. در حالی که طبری درست نوشته اسپهان در زمان ساسانیان به 2 جا گفته میشده همچنین 2 خراسان هم وجود داشته! )( حتی بلخ امروزی نیز معدن طلا نیز ندارد که بخواهن بگن هم از سارد میاوردن هم از بلخ) باقی شهر ها و اقوامی که مورخین یونانی نیز گفته اند نیز در غرب بوده . نام باستانی هندوستان امروزی نیز اریا بهارات ورت arya vartta یا بهارات ورش یا بهارات بومی که همچین اسامی در نوشته های مورخین یونی انی دیده نمیشود ! اشتباهاتی که مورخین یونانی وارد کرده اند نیز بی اساس است . مثلا به این متن توجه کنید :(
مشیر الدویه در تاریخ ایران باستان (صفحه6-1695) که ترجمه ی از آثار یونانی آن است (و کلیه مورخین یونانی نیز در این قسمت از سفر الکساندر همین را نوشته اند), در باره رفتن الکساندر و سپاهش از بلخ به سوی سغد می نویسد:
اسکندر و سپاهیانش از بلخ (باختریش ) به سوی سغدیان (سوگود) براه افتادند و به بیابان های بی آب و علف آن کشور در آمدند! با آنکه شبها راه می پیمودند به زودی فریاد "العطش" از سپاه بر خواست. آنان فرسنگها راه می رفتند بی آنکه به رودی برسن؟! پرتو آفتاب به ریگهای روان می تابید! ..... سپاهیان اسکندر بردباریشان به سر آمد و نا امید شدند ....... باری پس از بردن رنج فراوان به کنار آموی (oxus) رسیدند!
بفرمایید این بیابان بی آب با ریگ های روان و .... کجاست؟ بلخ امروزی در شش کلیومتری شمال غربی مزار شریف و در70 کیلومتری جنوب آمودریا است و در کنار رود بلخاب که درازای آن نزدیک به 350 کیلومتر است که پس از گذشتن از کنار بلخ به سوی شهر آقچه روان گشته و سپس به آمو دریا می ریزد! دره بلخاب آباد است و از بلخ تا کنار آمودریا آبادی زیاد است مانند دیوالی, خیرآباد و غرچینک! این سپاه الکساندر چگونه در کنار رود بلخاب که به سوی آمودریا می رفتند در صحرای بی آب و علف و شن زار و ریگ روان و کدام بیابان افغانستان سر در گم بودند؟ به استناد متون و اسناد خود یونانی ها هم باختریش, بلخ نیست! سوگود سغد نیست! oxus آمو دریا نیست! در عوض در غرب ایران امروز در فاصله موصل تا هندیجان تا دلتان بخواهد بیابان و صحرای بی آب و علف و شنزار با ریگ روان موجود است.
مورخ بیگناه یونانی نوشته که الکساندر تا هندیجان ایران را فتح کرده ! ولی مفسرین ابروی این ها را برده اند . کاش انسانی با سواد مانند جناب بزرگمهر گرامی به جای دعوا کردن با هم وطن خود , اندوخته های خود نسبت به متون یونانی را در اختیار بانو پرنیان و دیگر محققین هم وطنش میگذاشت و این طور کمر همت به دشمنی با کشورش نمی بست . پیروز باشید

105:

درود بر اقای بزرگمهر . ایا میشود به این متن پاسخ دهید با سپاس .... : 1ــ الکساندر به سال 334 ق.م حرکت می کند 3 سال بعد یعنی به سال 331 ق.م در حال جنگ بی امان با داریوش سوم به بین النهرین می رسد. بسیار خوب تا اینجا قابل قبول بفرمایید مصر را چه زمانی فتح کرده است؟ تصور نمی کنم شاه مصر در این زمان قدرتی کم تر از داریوش هخامنشی داشته است! لاجرم 3 سال هم وقت لازم بوده مصر را بگیرد! چگونه 333 ق.م در حال جنگ ایسوس و در حال دنبال کردن داریوش به طرف بین النهرین 332 ق.م از مصر سر در می آورد؟ بعد 331 ق.م در عراق است! (لابد ایشان کاشف هواپیما های جنگی هم بوده است, یا شاید با ارتش یونان سوار بر قطار سریع السیر بوده) آقای عزیز, بزرگوار, گرامی! کمی هم تفکر کنید الکساندر به دنبال داریوش سوم یک نک پا چگونه به مصر رفته و برگشته است؟ در مورد سال 330 ق.م سخن می گوییم! یک کاروان از بابل, بدون جنگ 2 سال طول می کشیده تا مصر برود و برگردد، الکساندر چگونه 6 ماهه تا مصر رفته آن را فتح کرده و برگشته؟ مکتوب بفرمایید الکساندر چه زمانی و چگونه مصر را فتح کرده است؟ (دنبال داریوش بود یا دنبال فرعون؟! تکلیف ما را معلوم کنید).
2 ــمکتوب کردند الکساندر به سال 329 ق.م در سغد و بلخ افغانستان بوده است. سر راه هم تخت جمشید سوزانده است به همدان رفته است از آنجا به خراسان رفته است از خراسان به سیستان رفته است از سیستان به کرمان رفته از آنجا به افغانستان و بلخ و سغد! (از اینجاست که دردسر شروع می شود) بفرمایید الکساندر چگونه 2 ساله این راه را با آن سپاه وسط کویر و کوه پیموده و این همه قلعه و محل ها را فتح کرده و سر راه در حال شمشیر زدن آجر و سیمان هم آورده شهر ساخته است؟ همین الان وسط تهران که هیچ وسط آلمان هم با این همه تجهیزات 2 سال طول می کشد یک آپارتمان چهار طبقه بسازید! آقا 320 ق.م، چطوری 2 ساله این همه شهر ویران کرده و ساخته است و جنگیده است و فتح کرده است و... ؟
3 ــالکساندر به سال 323 به استناد لوح بابلی در این شهر چشم از جهان فروبست، و نیکاتور (نیک + آتور یعنی آتش نیک! بماند) سلوکس اول از سرداران او در سال 306 به جای او نشست که چون حفره برای عوام فریبی خیلی گود شد ماست مالی کردند، که از سال 312 تا 306 گرفتار جنگ بود و وقت نکرد تاج به سر بگذارد و شما بفرمایید حفره اول را چگونه پر کنیم؟ از سال 323 مرگ الکساندر تا سال 312 که سردار او سلوکید مشغول جنگ شد (تا بتواند 6 سال بعد تاجگزاری کند)، 11 سال است + 6 سال جنگ آقا = 17 سال، بفرمایید با این 17 سال سوراخ این وسط چه کنیم؟
شاید لوح بابلی مرگ الکساندر دیگری را مکتوب کرده است؟ شکر خدا برای به هم ریختن تاریخ تا دلتان بخواهد الکساندر و مهرداد موجود است؟
نظرتان در مورد این یکی چیست؟ Alexander I of Epirus king of Epirus about 342 BC شاید این الکساندری است که 323 در بابل مرده است! چون اون که 17 سال اختلافش با جانشینش غیر منطقی است راستی دو تا دیگر هم هستند :

Alexander IV of Macedon , Alexander V of Macedon

شاید هم یکی از این دو تا باشند. حال محبت بفرمایید تکلیف ما را با مرگ او و 17 سال فاصله جانشینش را مشخص بفرمایید. لاجرم الکساندری که دنبال داریوش بوده مصر را فتح نکرده است, محبت بفرمایید از لیست الکساندر هایتان (حامیان بشرتان ترجمه مفت الس آندروس = سلسله آلس ها در آندروس = سوریه) یکی دیگر را برای فتح مصر کاندید بفرمایید سلوکید را نیز با 17 سال اختلاف جانشیین یا بهتر بگوییم قاتل الکساندر بعدی (که نمی دانم کدام است) اعلام بفرمایید!
Alexander I of Macedon
Alexander II of Macedon
Alexander of Pherae despot of Pherae between 369 and 358 BC
Alexander I of Epirus king of Epirus about 342 BC
Alexander the Great (Alexander III of Macedon), King of Macedon, 356–323 BC
Alexander IV of Macedon
Alexander V of Macedon
Alexander II of Epirus king of Epirus 272 BC
Alexander, viceroy of Antigonus Gonatas and ruler of a rump state based on Corinth c. 250 BC
Alexander Balas, ruler of the Seleucid kingdom of Syria between 150 and 146 BC
Alexander Zabinas, ruler of part of the Seleucid kingdom of Syria based in Antioch between 128 and 123 BC
Alexander Jannaeus king of Judea, 103-76 BC
این لیست شاهان سلسله الکساندر ها از جد اونی که می گویند کبیر بوده است تا زمان فتح سوریه به دست اشکها = اسک آندروس، بسم الله انتخاب کنید ببینم کی کجا را گرفته است؟ این متن از بانو پرنیان در وبلاگ گفتمان بوده . از یک فردی سوال شده بود ولی پاسخی ندادند . خواهشا شما ان را پاسخ دهید . بسیار سپاسگزارم ..[

106:

تحقیقات اقای پور پیرار به درد خودش میخوره در این که تخت جمشید نیمه کاره بوده شکی نیست خیلی از معابد بزرگ دنیا هم نیمه کاره بوده .. ولی دلیل نمیشه که همچین بنایی نبوده ! اگر کتیبه ی بهیستون دروغه پس نوشته های هرودوت هیلارکانوس هم دروغه ! حضرت محمد (ص) هم دروغه ! سلمان محمدی هم دروغه ! من .تو .ما .شما .انها هم دروغ هستن و کلا ایران 200-300 سال بوجود امده !!! هزاران اثار باستانی که از زیر خاک هم در میاد رو انگلیسی ها و یهودی ها کاشتن توی زمین ایران به جای گندم به اقای پور پیرار بگویید که به سوالات بانو پرنیان جواب بدهند : 1 ــ آقای ناصر پورپیرار عکسی که آقای پورترک به شما داده اند مربوط به سال 1300 با لنز ضعیف است که کتیبه آن در سایه عکس و هنوز از گل و لای پاک نشده است, شما با بزرگ کردن عکس سایه کتیبه که در اصل عکس موجود است از میان برده اید! این چه سندی است ارائه دادید؟
2ــ آقای ناصر پورپیرار برای مرمت کله ستونی که بر حسب اتفاق کتیبه ای بر آن بوده است, به سیمان 2500 سال پیش دسترسی نداشتند, معلوم است که در محل مرمت خطی بر آن افتاده است. این چه سندی است که شما ارائه دادید؟
3ــ آقای ناصر پورپیرار شما اگر می گویید در زمان خشایارشا هخامنشی یهودیان به ایران حمله کرده و ایران را خالی از سکنه کرده اند؛ پس نمی توانید بگویید خشایارشا از زیر بته آمده است! پس شما وجود خود او, داریوش اول پدر او و کوروش کبیر را به استناد گفته خودتان نمی توانید رد کنید!
4ــ آقای ناصر پورپیرار شما اگر به قران استناد می کنید, مکان هایی را که شما خالی از سکنه نوشتید به استناد همان قرآن دارای سکنه و پادشاه و قوم و پیامبر و تمدن و .... بودند!
5 ــ آقای ناصرپورپیرار نبودن شاهنامه به دستخط فردوسی سند بر مردود بودن این اثر نیست، چرا به اساتید کشورمان فحش می دهید! شخصیت داشته باشید!( قران کریم به دست خط حضرت محمد مصطفی (ص) , تورات به دستخط حضرت موسی (ع) و انجیل به دستخط حضرت عیسی ناصری (ع) در کدام موزه های جهان است؟ , نکنه میخواهین بگین چون این اثار به دستخظ این پیامبران نیست , این پیامبران وجود نداشته اند ؟!
6ــ آقای ناصر پورپیرار کاش به جای آفتابه و لگن و گلاب گیری و جلد سیاه سعدی! چهار تا جواب علمی صحیح به من می دادید که امروز طرفدارانتان بر این وبلاگ اینگونه رو سیاه نمی شدند!..... شما در مقاله های : مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۱۹ ,20 , 21 , 22 ,23 ,24 در نهایت تاسف با توهین بی مورد به اساتید ایران! از جمله مرحوم ایرج افشار, مرحوم مجتبی مینوی و.... با به در و تخته زدن ثابت فرمودید، که شاهنامه به دستنویس فردوسی در جهان موجود نمی باشد. بفرمایید: دستنویس اصلی رخداد پوریم, در کدام موزه جهان است؟ دستنویس تورات توسط حضرت موسی, دستنویس انجیل توسط حضرت عیسی, دستنویس قران توسط حضرت محمد (ص) در کدام موزه می باشد؟ آیا می خواهید وجود این پیامبران را به علت نبودن اصل نوشته آنان رد کنید؟ در کتاب قران از وجود افرادی چون ذولقرنین, اصحاب کهف .... در منطقه ای که شما خالی از سکنه نام بردید سخن به میان است! در این جا توجه به قران ندارید, چند سطر بعد قران را به سندیت می آورید! نظر شخصی خود را در مورد اینهمه ضد و نقیضی که خواننده در مقالاتتان دچار آن می شود بفرمایید؟ فردوسی و شاهنامه اش مزخرف و دروغ و ساخته یهودیان! تاریخ بلعمی, تاریخ طبری, اثارالباقیه ابوریحان بیرونی, تاریخ مسعودی, بندهش, نوشته های راویان عرب و.......... ببخشید اینها همه دیوانه بودند که همان تاریخ را هی تکرار کرده اند؟ آقای پورپیرار آیا واقعا در مرام یک پژوهش گر است که فرضیه خود را با توهین به دیگران ابراز کند؟ تخت جمشید تنها یک معبد میترایی بوده که شاهان هخامنشی برای اجرای مراسم مذهبی و جشن های بزرگ چون نوروز به این مکان می رفتند و محل قبرهای این شاهان در اطراف آن گواهی بر این مدعا می باشد { تخت جمشید اصلا اب نداشته که بخواد پایتخت بزرگترین امپراطوری ان زمان باشه!}. فرضیه آقای پورپیرار را هم فراموش کنید، این فرضیه مردود است بفرمایید ببینید ایشان هشت سال پیش با دستکاری عکس ها چه کلاه گشادی به سرتان گذاشته اند و جواب هم نمی دهند). پاسارگاد بنایی تازه ساخت است ؟ شما میدونین ازمایش کربن 14 چیه ؟ بیخیال . برو عکس های قدیمی زمان قاجاریه از تخت جمشید و مقبره ی کوروش بزرگ رو ببین از سایت www.tarikhema.ir بگیر پیدا کن . راستیتش از زمان قاجار به عقب رو نمیتونم به شما عکس هایش را نشان بدهم . چون دوربین عکاسی نبوده تو ایران این ها را ببین تا از این ساده لوحی کودکانه در بیای ! این همه اثار باستانی رو توجه ندارند فقط چسبیدن به پارسه کد و پاسارگاد .. تازه با اینکه نام پادشاهان هخامنشی در تاریخ ایران نیامده , ولی نام کوروش در اثار باقیه ابوریحان و تاریخ طبری - بلعمی بصورت کیورش (کی+اورش) امده . اینو چکار میکنین؟ ایشان به قران کریم سندیت میکنند ... لابد در سوره ی مبارکه ی روم , رومیان با هوا جنگیده اند که ایشان میگویند قبل از صفویه ایران خالی از سکنه بوده !!

107:

دروغ گویی داریوش در کتیبه بیستون - دروغی به نام گئومات مغ : برگرفته شده از صفحات 107-113 از کتاب اسکندر تاریخ ایران , الکساندر یونانی نیست ( پرنیان حامد ) : ( پذیرش این متن با خود دوستان است , فقط تعصبات ایران پرستی بیخود را کنار بگزارید)
صفحه 107 الی 113 کتاب اسکندر تاریخ ایران, الکساندر یونانی نیست:
خاندان هخامنشی :
بنیانگذار حکومت هخامنشیان در ایران کورش کبیر شاه انشان پسر کمبوجیه اول نوه کورش اول از طرف پدری و پسر ماندانا دختر استیاک و نتیجه هوخشتره(کی خسرو ) از طرف مادری بوده است .
او با یکی کردن دو گروه خاندان هخامنشی که در زمان جدش چش پش به دو گروه تقسیم شده بودند و در اختیار گرفتن ارتش ماد (چه از طریق جنگ و چه از طریق حق سلطنت مادرش در ماد به علت نبودن وارث پسری از استیاک ) حکومتی قدرتمند در ایران امروز بوجود اورد . در نتیجه رفتارهای شایسته او, ازاد گذاشتن مذاهب و توجه به حقوق بشر با استقبال مردم بابل روبه رو می شود و یهودیان او را مسیح موعود می خوانند .
کورش کبیر با روشی که برای حکومت اتخاذ کرده است, قوانینی که وضع کرده است و ازادی که به مردم و مذاهب داده است نه تنها یکی از بزرگترین افتخارات ایران است بلکه اولین نمونه انسانیت در جهان و پایه گذار حقوق بشر و ازادی مذاهب در جهان می باشد .
در مورد مذهب و سلوک کورش کبیر هیچ نمی دانیم اما از توصیف تاجگذاری کورش کبیر در بابل در کتاب ایرانویج دکتر بهرام فره وشی چنین به نظر می رسد که کورش کبیر افتخار نژاد ماد و مذهب او میترایی بوده است. در روایت این تاجگذاری که از زبان کزنفون یونانی نقل شده است چنین امده است :
- کورش یک روز پیش از روز مراسم تاجگذاری در بابل , جامه های مادی در بین افسران عالیرتبه خود تقسیم کرد زیرا جامه های مادی جامه های زیبایی بودند که پادشاهان ماد , قبل از هخامنشیان برای افسران خود تهیه کرده بودند تا به انان شکوه بیشتری داده شود و پارسها که لباس ساده ای داشتند برای نخستین بار در ان روز لباس های فاخر مادی پوشیدند ......... این گاوها را می بردند تا برای خدای بزرگ و ایزدان دیگری که کاهنان معین کرده بودند قربانی کنند (آیین میترایی) .....این اسبان را می بایستی برای خدای شمش (خدای خورشید بابلیان) و ایزد میترای ایرانی قربانی کنند ..... در پس گردونه مردوک (خدای بابلیان) گردونه میترا پیش می رفت که به اسپهای سفیدی بسته شده بود .
با وجود موجودیت کیش مزدایی در این زمان نه تنها هیچ سخنی از ان در مراسم تاجگذاری کورش به میان نیست بلکه در استوانه فرمان کورش در بابل در همین کتاب امده است :
- نبونید تندیس های کهن خدایان را از میان برد و شبیه انها را بجای انها گذاشت ....هر روز ستیزه گری می جست همچنین با خصمانه ترین روش قربانی روزانه را حذف کرد و او قوانین ناروایی در شهرها وضع کرد . او ستایش مردوک شاه خدایان را به کلی به فراموشی سپرد او همواره به شهر وی بدی می کردهر روز به مردم خود آزار می رسانید با اسارت , بدون ملایمت , همه را به نیستی کشانید ....
با این گفته ی کورش کبیر به نظر می رسد که نبونید بر ایین کیش مزدایی بوده است و کورش کبیر پادشاه پارسها و مادها با ان مخالف بوده و به همین علت بابل را فتح کرده و مردم بابل از او استقبال کرده اند .
کورش کبیر در جنگی در نواحی دریای سیاه زخمی و کشته شد. پسر او کمبوجیه بر تخت سلطنت نشست و مصر را فتح کرد . در راه بازگشت از مصر به طرزی مشکوک کشته شده است . فراموش نکنیم که داریوش اول در این سفر همراه او بوده است. بردیا پسر کوچک کوروش در ایران بر تخت سلطنت می نشیند که پس از چند ماه بدست داریوش اول کشته می شود.
واقعی ترین سندی که در این مورد در دسترس ماست کتیبه های خود داریوش اول می باشد.این کتیبه ها اسنادی بی مانند برای تایین مکانها , مردمان و ... می باشد . اما در اینکه داریوش شاه کلیه وقایع و نسبت ها را راست گفته باشد جای تردید می باشد . پذیرفتن بی چون و چرای این وقایع تنها به علت انکه کتیبه داریوش شاه می باشد کاری عجولانه و غیر منطقی می باشد. بیائید این کتیبه ها را با در نظر گرفتن موقعیت این شاه و بدون تعصبات ایران پرستی و... بیشتر بررسی کنیم:
- داریوش شاه گوید این است این کارهایی که پس از شاهی به انجام رساندم یکی در نام کمبوجیه (پسر کوروش) از (تخمه) امان شهریاری را در اختیار داشت . کمبوجیه برادری (در نام بردیا) داشت و انها از (یک ) پدر و مادر بودند و کمبوجیه بردیا را کشت. مردم ندانستند که بردیا کشته شده است .
چطور ممکن است که مردم ندانسته باشند که بردیا کشته شده ؟ این همه برادر کشی در تاریخ ایران موجود است هیچ شاهی با مردم تعارف نداشته است ! حتی اگر کمبوجیه نمی خواسته که این مرگ به نام او رغم زده شود می گفتند "تب نوبه گرفته و مرده است" بردیا در این زمان زنده بوده است و کشته شدن بردیا به دست کمبوجیه دروغ محض است.
- سپس کمبوجیه مصر را رفت . انگاه مردم پیمان شکنان شدند و"دروغ" در دهیوها بسی (گسترده شد) در پارس , همچنین در ماد و در دیگر دهیوها. داریوش شاه گوید انگاه یک نفر مغ به نام "گئومات" در پیشیااوواد در نزدیکی کوه آراکادریش شورشی بر پا کرد .او به دروغ به مردم می گفت من بردیا پسر کورش برادر کمبوجیه هستم . سپس همه مردم شورش کردند و از کمبوجیه به سوی گئومات رفتند و هم پارسی و هم ماد و هم دیگر کشورها. در روز نهم گرماپاد وی پادشاهی را در دست گرفت . پس از ان کمبوجیه به مرگ خودش درگذشت.
کمبوجیه پس از فتح مصر برای فتوحات بیشتر از جانب غرب کلی از سپاه ایران را به هلاکت می رساند رفتار او در مصر مطابق با سنن پدرش نبوده است و.... اینکه در ایران مردم بر علیه کمبوجیه شورش کرده و بردیا برادر کوچک او را بر تخت سلطنت نشانده باشند کاملا منطقی به نظر می اید اما اینکه کمبوجیه در حال بازگشت از مصر برای مقابله با این شورش به مرگ خودش درگذشته باشد تنها می تواند یک معجزه باشد ! در روایتی امده است که شمشیر کمبوجیه به پایش فرو رفته و مرده است . مرگ او بر اثر بیماری یا سکته قلبی نبوده بر اثر زخم شمشیر بوده است چه کسی ماموریت داشته کمبوجیه را قبل از رسیدن به ایران هلاک کند ؟ داریوش اول در این سفر همراه کمبوجیه بوده است چرا مرگ او را مرگی طبیعی وانمود میکند؟
- داریوش شاه گوید هیچکس نه پارسی و نه مادی نه از تخمه امان نبود که پادشاهی را از دست مغ گئومات بگیرد مردم خیلی از او می ترسیدند ......
حتما مردم راضی بودند از این پادشاهی و اگر نه این همان مردمی بودند که پس از کشته شدن او از هر طرف سر به شورش گذاشتند می ترسیدند مفهومی ندارد!
- داریوش شاه گوید در روز 10 ماه باگایادیش من با بسیاری از مردم مغ گئومات و همه پیروانش را کشتم. پادشاهی را از او گرفتم.
مردمی در کار نبودند داریوش شاه با شش نفر دیگر از سران خاندان اشراف وارد قصر او شده و سر او را زدند و تا انجا که ما می دانیم به این روش در فارسی غصب تاج و تخت میگویند چرا که مردم هم راضی به پادشاهی داریوش اول نبودند پس نمی توان ان را انقلاب مردمی نام نهاد . کشتن پیروان هم حتما منظور همان مراسم مغ کشان است
- داریوش شاه گوید پادشاهی را که از تخمه امان غصب شده بود من ان را دوباره بازگرداندم و در جای خود باز نشاندم درست همان گونه که پیشتر بود . نیایشگاه هایی که مغ گئومات ویران کرده بود بنا کردم ,من چراگاه و دام ها و رعیت را با اموالی که مغ گئومان از انها گرفته بود به مردم باز گرداندم....
گویند بردیا در مدت کوتاه سلطنت خود در قوانین اجتماعی تعدیل هایی بوجود اورد مالیات را به مدت 3 سال به تمامی مردم بخشید ,عوارض را لغو کرد , مدت خدمت سربازان را در سپاه به انان بخشید. شیوه عقیدتی او بر پایه عدل و داد مهری بوده است. بردیا را پایه گذار مسلک مزدک می دانند " همانطور که اب و اتش و زمین از ان همه است پس همه چیز باید مساوی باشد برای همه " داریوش اموالی که بردیا از اشرافیان زورگو گرفته و به مردم داده است دوباره به همان خاندان اشرافی بازگردانده است.
و بعد شاهد شورش های مردمی بر علیه این شاه بزرگوار از زبان خود ایشان هستیم:
- داریوش شاه گوید این است انچه که من در زمان یکسال پس از پادشاهی انجام دادم . من 19 نبرد کردم
و این اسامی افرادی که داریوش شاه در سال اول سرکوب کرده است:
1. "اسرینا " پسر "اوپادرام" در اعیلام میگفت من پادشاه اعیلام هستم مردم به سوی او رفتند
2. "نیدینتوبل" پسر" اینایرا "در بابل می گفت من نبوکد نصر پسر نبونید هستم . مردم به سوی او رفتند
داریوش شاه گوید انگاه که من در بابل بودم این کشورها نافرمان شدند :پارس اعیلام ماد اشور مصر پارت مرو سته گوش و سکاییه
3. " مارتیا " پسر" چین چیخ ری" در پارس و اعیلام میگفت من ایمانیش پادشاه اعیلام هستم
4. " فراورتیش " در ماد می گفت من خشتریه از دودمان هوخشتره هستم سپاه ماد به سوی او رفتند
5. "چیساتاخما " اهل ساگارتی می گفت من از دودمان هوخشتره هستم
6. پارت و هیرکان بر من شوریدند
7. "فرادا " در مرو شورش کرد
8. "وهیزاداتا "در پارس شورش کرد او می گفت من بردیا پسر کورش هستم
9. "اراخی "پسر" خالدیت" در بابل می گفت من نبوکدنصر پسر نبونید هستم
- داریوش شاه گوید این است انچه من در سال دوم و سوم پس از پادشاهی انجام دادم
10. اتامائیتا در اعیلام شورش کرد
11. سکا هایی که کلاه نوک تیز داشتند با من جنگ کردند سردار انان "سکونخا " بود
باور کنیم که این همه شورشی و یاغی که داریوش شاه را سه سال مجبور به جنگ بی امان کردند از یک مغ گئومات غاصب می ترسیدند ؟ یا منطقی تر ان است که تصور کنیم این شورش ها به خونخواهی مرگ پادشاه اصلی ایران بردیا بر ضد قاتل او صورت گرفته است و مردم هیچ رضایتی به پادشاهی داریوش نداشته اند.
- داریوش شاه گوید تو که از این پس این نوشته ها را خواهی خواند به کارهایی که من انجام داده ام باور داشته باش و انرا دروغ نپندار ..من اهورا مزدا را گواه می گیرم که انچه در یکسال و همان سال انجام داده ام راست است نه دروغ.......مبادا انکه از این پس کسی این نوشته را بخواند و انچه بدست من انجام شد در دیده او بسیار اید و این او را باور نیاید و دروغ پندارد . داریوش شاه گوید اهورامزدا و دیگر ایزدانی که هستند به این سبب مرا یاری دادند که من خائن و دروغ گو و شرور نبودم
داریوش شاه کبیر, در تاریخ ایران قبل و پس از شما کلی دروغگو و خائن و شرور موجود بوده اند که به مقام شاهی رسیدند و اهورامزدا و دیگر ایزدان هم به انان یاری کردند . چه کسی این شاه کبیر را دروغگو خوانده که او انقدر دروغ نبودن ان را به رخ ما کشیده است ! این همه اصرار تنها می تواند تاییدی بر دروغگو بودن او باشد .
اختلافاتی که داریوش شاه در ایران بین پارس ها و مادها و بین مزداییها و میترایی ها بوجود اورد نه تنها تمامی زحمات کورش کبیر را نقش بر اب کرد که این اختلافات تا اخرین روز حکومت هخامنشی گریبانگیر جانشینان او شد . حکومت اشکانیان( مادی میترایی) حکومت هخامنشی( پارسی مزدایی) را برکنار میکند و حکومت ساسانی (پارسی مزدایی) حکومت اشکانیان را و مردم ایران بعد از هزار سال گرفتاری و کشمکش و کشت و کشتار به اعراب بی گانه پناه می اورند .
داریوش شاه با کشتن مغ های میترایی و معرفی انان با عنوان بی گانه در کتیبه های خود اختلاف مذهبی سهمناکی را در ایران پایه گذاری می کند که این اختلافات تا زمان حمله اعراب در ایران به وضوح به چشم می خورد و کشته شدن پسر او خشایارشا بدست شخصی با نام میتری دات (از فرقه میترایی) از نتیجه همین اختلافات بوده است .
نابسامانی که پس از اردشیر اول بر سرحکومت در ایران پدید امده است چیزی جز عوارض سرکوبی اشوب گران بابلی بدست داریوش اول نمی باشد.
پس ازمرگ داریوش دوم نیز چیزی جز اشوب اختلاف و برادر کشی به چشم نمی خورد. کورش صغیر برادر اردشیر دوم با همکاری مادها و میتراییان به برادر حمله کرده و پایه های حکومت هخامنشی را متزلزل می سازد.
اردشیر دوم معبد های میترایی را بازسازی میکند در کتیبه های او نام اهورا میترا دیده میشود. به اهورا میترا سوگند یاد میکند و از او کمک می طلبد.
اردشیر سوم بیشتر افراد خانواده شاهی نزدیکان خود و مدعیان سلطنت را در اغاز سلطنت خود به قتل میرساند و خود به دست میترایی با نام "بغ واس" مسموم می شود پسر او ارشک نیز بدست همین شخص کشته می شود
مادهای میترایی از تک تک فرزندان و نوادگان داریوش اول انتقام روز مغ کشان را گرفته و در زمانی که دیگر کسی از این خاندان برای حکومت باقی نمانده بود با از میان برداشتن تنها باز مانده با نام داریوش سوم حکومت ایران را از ان خود ساختند. ( به لطف دایوش اول , هیچ کتیبه ی درست و حسابی از پادشاهان ماد مانند کوروش کبیر , بردیا , کمبوجیه , هوخشتره و.. پیدا نمیکنیم ) ولی باز هم با این سخنان و مطالب باید از داریوش اول به خاطر ابادانی مناطق - راه سازی ها - ساختن کاخ ها و.. سپاس گزاری کرد

108:

براستی قران کریم معجزه ی جاوید حضرت محمد مصطفی (ص) است .حال بگذارید مجوسان ضد اسلام مانند بهرام مشیری که یک بار هم دست به قران کریم نزده است بگوید قران تحریف شده است و به مصحف های پیدا شده در یمن اشاره کند , هر چند که ان مصحف ها , مصحف خالص قرانی نیست . انها صفحاتی است که در مرور زمان خطوطی از ان پاک شده و دوباره نویسی کرده اند و در پاره ای جاها لغاتی را در ان تفسیر کرده اند ( به خاطر نداشتن نقطه در خط کوفی اولیه) . قران 1400 سال است که مردم جهان را به مبارزه دعوت کرده است برای اوردن سوره ای بس کوتاه مانند کوثر . خاک بر سر این ادم های ملحد که سوره ای همانند سوره های این قران تحریف شده به قول خودشان , نتوانستند بیارن . دوستان گرامی این را حتما امتحان کنید..


اگر نور چشم شما بدلیل مطالعه زیاد و یا کار با اینترنت کم شده این آیه را زیاد بخوانید :فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً (انسان2)


اگر می خواهید پس از مطالعه آنچه را می خوانید در ذهنتان نقش ببندد، این آیه را پس از آن بخوانید: لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِماكانُوا يَعْمَلُونَ(انعام127)

عزیزانی که تاریخ زیاد میخوانند و اهل مطالعه و تحقیقات تاریخی هستند و هچنین کسانی که امتحان میخواهن بدن این ایات شریف را فراموش نکنند . یا علی ..

109:


پرنیان جامد چه در وبلاگش مشغول است و می تازد ، یک نگاهی به ماتم کده ایشان انداختم و جایتان خالی حسابی خندیدم ، از ترجمه تخیلی "بخت النصر" بابلی گرفته تا اینکه الکساندر در حوالی باکتریا (بلخ) در صحرا (؟) گیر کرد !

به ایشان بگوئید بخت النصر فارسی ِ "نبوکدنضر" است و اینها جد اندر جد بابلی بوده اند ، پری خانم حداقل انقدر پشتکار ندارند که الواح بابلی در مورد بخت النصرهای بابلی را بخوانند ، یا اینکه انقدر نمی فهمند که بزرگانی مثل آریانوس نوشته اند الکساندر در "سرمای بلخ" گرفتار آمد نه "صحرای بلخ" !
استرابوی بزرگ نیز در مورد باکتریا و بلخ بطور کامل اطلاعات داده است .

محض رضای خدا (یا همان مهر و میترایشان) یک نفر به ایشان چهارتا مطلب تاریخی بیاموزد .

گویا ایشان تاریخ و اسامی تاریخی را با بازی منچ و مارپله اشتباه گرفته اند.

110:

نوشته اصلي بوسيله Bozorgmehr نمايش نوشته ها

به ایشان بگوئید بخت النصر فارسی ِ "نبوکدنضر" است و اینها جد اندر جد بابلی بوده اند ، پری خانم حداقل انقدر پشتکار ندارند که الواح بابلی در مورد بخت النصرهای بابلی را بخوانند ، یا اینکه انقدر نمی فهمند که بزرگانی مثل آریانوس نوشته اند الکساندر در "سرمای بلخ" گرفتار آمد نه "صحرای بلخ" !
استرابوی بزرگ نیز در مورد باکتریا و بلخ بطور کامل اطلاعات داده است .

محض رضای خدا (یا همان مهر و میترایشان) یک نفر به ایشان چهارتا مطلب تاریخی بیاموزد .

گویا ایشان تاریخ و اسامی تاریخی را با بازی منچ و مارپله اشتباه گرفته اند.
درود بر شما اقای بزرگمهر . اولا بخت النصری که ایشان نوشته اند ارتباطی به نبونید و یا پدرش نبو پلاصر نداره .(یهودیان به هر شخص ویرانگر بخت النصر bokhtolnasr میگفته اند و خاندان گشواد (یا کی سواد =پادشاهان سواد در عراق که از اجداد رومیان بوده اند زیر پرچم گرگ نشان بزرگ میشدند) بار ها بیت المقدس را ویران کرده اند .این بخت النرسی است که حمزه اصفهانی به نقل از اذر فرنبغ گفته است . شما درست میگویید بخت النصر نبوکد نصر هم هست ولی این فکر نکنم با بخت النرسی که از نسل سلم بوده ارتباطی داشته باشد (پلینی بزرگ مورخ رومی :سرمت(سلم) فرزند فریدون از اجداد ماد ها بود .در اوستا sairama =سلم نیز از اجداد رومیان اورده شده).در مورد باکتریا (باختر) بنده از کتیبه ی داریوش برای شما سند اوردم! اصلا خود نام باختر در زبان پارسی به معنی غرب است (در بعضی جا ها معنی شمال هم میداده ولی به هیچ عنوان معنی شرق نمیداده) جالب است که انرا در شرقی ترین مکان ایران تعبیر کرده اند و رود اکسوس که به قول مورخین یونانی از کو های قفقاز سرچشمه میگیرد و به دریای کاسپیان میریزد را به امودریا تعبیر کرده اند و کو های قفقاز را به افغانستان برده اند و بنده در نقشه های باستانی به تفسیر مفسرین اروپایی ,مکان هایی مانند ,caucasus indus در افغانستان میبینم!! این شهر ارتباطی با بلخ امروزی نداره چون نوشتم برای شما که شهر های باستانی ایرانی در نقشه های امروزی که در اختیار داریم نبوده . به عنوان مثال در تاریخ ایران هر جا صحبت از زرتشت زمان گشتاسپ بوده , هم از اذربایجان نام برده شده و هم از بلخ(باکتریا) پایتخت گشتاسپ . میدانید که ماد ها در شمال غرب ایران بوده اند .و نام بردیا نزد یونانیان , اسمردیس بوده که همان معنی اسمدیس( اس + مدیس)که منظور پادشاه ماد است . و میدانید که وی باکتریا را از جانب پدرش داشته است و این هم سندی دیگر که باکتریا بلخ امروزی نیست و در شمال غربی ایران بوده و همچنین داریوش در کتیبه اش نوشت که طلا از سارد و از باکتریا امد .و منظور این است که طلای سارد از راه باکتریا امده است . کتزیاس نیز اشاره دارد که در راه امدن به دربار هخامنشی , از باکتریا گذر کرده و بسیار اسناد دیگری موجود است که ثابت میکند باکتریا , بلخ امروزی در افغانستان نیست . استرابون یونانی در چه سالی بوده؟(۲۷ قبل از میلاد - ۱۴ پس از میلاد)؟ اگر استرابو نوشته باکتریا بلخ افغانستان است پس باید قبل از این زمان مزدایی های ایران به شرق رفته باشند و کتب-فرهنگ-زبان و حتی نام شهر خورد را به شهر های شرقی برده باشند !( در جاماسپ نامه که از متون پهلوی است نوشته که در 300 سالگی دین اشوبی رخ میدهد ( حتما منظورش حمله اسکندر ارومی بوده چون نوشته ارومیان با ترکان قاطی میشوند) و مردم شهر به شهر و ده به ده بسوی باختر تباه شوند ( باختر در اینجا معنی شمال میدهد جمله متن برگنده شدن نسلشان در شمال (یا غرب) را بازگو می کند یعنی از شمال یا غرب رفتند به شرق چون در غرب یا شمال ریشه کن شدند قتل عام شدند! دوم این که کسی نگفت که الکساندر کبیر در صحرای بلخ گیر کرده ! این متن را خدا بیامرز حسن پیرنیا از متون یونانی نوشته بود که تازه نوشته بود الکساندر از راه بلخ به سغد دچار بیابان های بی اب و علف ان شهر درامد . تازه باکتریا با مدارک کتاب بانو پرنیان استانی بوده از موصل تا اذربایجان ایا شما در این ناحیه کوهستان نمیبینید ؟ فکر نکنم سرمای این نواحی از بلخ بامیان در افغانستان کمتر باشه .تازه دوست گرامی ویکی پدیا به نقل از جهان گردان اروپایی نگاشته است که: این شهر (بلخ) در میان مرز بیابان های بی درخت و زمین های سرسبز , در شمال هندو کش و جنوب امودریا زمانی بسیاری ابادان بود..(قطب شمال که نبوده !) به هر حال باختریش(باکتریا) به استناد بندهش و کتیبه های داریوش اول و تواریخ ایرانی , بلخ امروزی نیست ( این مشکل باعث شده بسیاری گمان ببرند که زرتشت زمان گشتاسپ در افغانستان بوده در حالی که وی مهاجری بوده از فلسطین(که معلوم نیست دقیقا کجاست!) به اذربایجان! ایا میدانستید زرتشت زمان گشتاسپ از چه قومی بوده؟ به زودی درباره اش مینویسم), سوگود سغد امروزی نیست , هیرکان , گرگان امروزی نیست و.... نظر شما راجب این متن چیست ؟(جهانگشاییهای اسکندر پایانی نداشت،چه او پس از گرفتن فرغانه و مرگند (احتمالا سمرقند حالیه)به پیشروی خود ادامه داد.ولی عصیانی در سغد وی را مجبور کرد که با عجله بنای«دورترین اسکندریه»را در خجند به اتمام رسانیده باز گردد.این‏ شهر و آن سوی رود یاکسارتس،یا سیحون،دورترین نقطه‏ای بود که اسکندر در آسیای‏ مرکزی بدان رسید.سپاهیان یونانی در 327 ق.م.برای بار دوم از رود جیحون گذشتند و این بار ضمن اکتشافات تازه‏ای که بعمل آودند به یک چاه نفت نیز برخوردند که بطور طبیعی نفت از آن فوران می‏کرد30،ولی از این کشف خود نتوانستند سودی ببرند.) . ایا در اطراف رود جیحون معدن نفت موجود است ؟( اگر هم باشه فرقی ندارد) دوست عزیز مشکل یکی دو تا نیست شهر ها و مکان های تاریخی ایران با این نقشه که در دست ماست تفاوت داره ! از زمان ساسانیان مشکل 1 نام برای 2 شهر موجود بوده الان هم هست مثلا در جنوب استان یزد شهری بنام " هرات " موجود است . این مکافاتی که داریم باور نکردنی است . اگر شما واقعا میخواهید کتاب بانو پرنیان را بررسی کنید بنده لیست مکان های جغرافیایی باستان ایران را که ایشان بررسی کرده اند را بر این وبلاگ نشان خواهم داد و شما از هر متنی که در دست دارید انرا بررسی کنید به دیده ی منت نیز ایشان استقبال خواهند کرد , خود ایشان هم گفته اند که کتاب ایراد دارد و انتظار نقد ان را از اساتید تاریخ دارد .( شما نیز مکان های ان را نقد کنید) . راستی چرا شما فکر میکنید که ایشان میترا پرست هستند ؟ قهرمانی چلسی را هم تبریک میگوییم ( دنیا لیگ انگلیس) .پاینده باشید

111:

درود بر شما

دوست گرامی لطفاً به خانم حامد بگوئید خودشان تشریف بیاورند پاسخ بنده را بدهند و برای تمام این مطالبی که نوشتید پاسخهای زیادی در دست دارم و بگوئید شما را جلو نفرستند و مطابق معمول سخنان پراکنده و دور از عقل تحویل بنده ندهند که زیانش متوجه شما شود.

اگر یهودیان هر ویرانگری را "بخت النصر" می نامیدند پس چگونه در کتاب مقدس و تورات "نبوکدنضر" آمده است ؟ در ثانی نام بخت النصر به آن هجوی که ایشان طبق معمول صادر کردند نمی باشد ، " بختنصر " مرکب از دو نام بخت به معنی "پسر" و نصر(که نام بتی است) می باشد یعنی پسر بت نصر ، زیرا او را در حالی که طفلی بیش نبود کنار بت یافته بودند (بن مایه)

112:

کتاب نخوانده را مردود میکنند و زمانی که صفحاتی از ان را برایشان کپی می کنند سپاسگزاری می فرمایند !
……………………………………
الکساندر در حوالی باکتریا (بلخ) درصحرا (؟) گیر کرد !

ادعای سواد یونانی شان می شود و اما نمی دانند مورخین نوشتند الکساندرشان در صحرای میان بلخ و اکسوس داشت از تشنگی و گرما تلف می شد !
……………………………………..

به ایشان بگوئید بخت النصر فارسی ِ "نبوکدنضر" است و اینها جد اندر جد بابلیبوده اند ، پری خانم حداقل انقدر پشتکار ندارند که الواح بابلی در مورد بختالنصرهای بابلی را بخوانند


بخت النصر ( بخت نرسیه , بختر شه) که به زمان لهراسپ اورشلیم را ویران کرد به گفته تاریخ بلعمی پسر گیو بوده است و به روایت همین تاریخ : لهراسپ به بخترشه از تخمه گودرز پادشاهی اهواز و مغرب از دجله تا دمشق را بخشید (برداشت از کتابی که نخوانده اید ) بنده هیچ نامی صادر نکردم تاریخ طبری است بی سواد!

کتاب نخوانده را تفسیر و برسی می کنند ننگ بر کسانی که شعور درست سخن گفتن را ندارند

………………………………………… …………

محض رضای خدا (یا همان مهر و میترایشان) :

ننگ بر وطن فروشانی که با اصطلاح " میتراپرست " حواس مردم ایران را ازقدمت معماری و فرهنگ میترایی در ایران پرت می کنند تا ندانند که ریشه معماری جهان از کجاست و ندانند که یونان و اروپا را میترا پرستان ایرانی ساختند و یونانی پابرهنه بی فرهنگ را از سر درخت پاین اوردند
..............
اقای mori_hema30 محبت بفرمایید وقت خود را تلف افرادی چون ایشان از فرقه ال فسیل نفرمایید
هیچ نیازی به تایید یا تکذیب افراد کوته فکری چون ایشان نمی باشد.

113:

دوست عزیز این که یهودیان هر ویرانگری را بخت النصر میگفتند را به استناد به اثار الباقیه ابوریحان نوشتم و سخن پراکنده و دور از عقل نداشته شما نیست . یک بار هم که شده تاریخ کشور نداشته ات را بخوان . نبوکد نضر نیز بیت المقدس را تخریب کرده و منظور شما از کتاب مقدس تورات , کتب مقدس عهد عتیق می باشد و طومار های بحر المیت که تقریبا تحریفاتش کمتر است؟ یا pdf های سایت تاریخ ما که پر از دروغ های شاخدار است که در ان نوشته شده حضرت اسماعیل وحشی بزرگ خواهد شد !؟ در ضمن شما هیچ پاسخی ندارید و اگر هم بدهید من در اوردی است . اگر داشتید پاسخ 17 سال چاله ی خالی بین الکساندر و سلوکوس را میدادید! بنده از روی عمد ان سخنان را در مورد داریوش اول از کتاب بانو پرنیان نوشتم چون میدانستم یکی حرفی ضد پادشاهان ایران بزنه سریع از وی سپاس گزاری خواهید کرد ولی اگر یکی دروغ های مضحک اروپاییان را فاش کند , خودتان را ... میدهید .شما که به خانم پرنیان میگویید میترا پرست , اداعای مسلمانیتان نشود و نگید امام ما علی (ع) چنان میفرماید و فلان .. . زیرا حضرت محمد مصطفی (ص) میفرمایند : هر کس که وطن نداشته باشد , ایمان هم ندارد . در نتیجه وطن فروشی چون شما ایمان ندارد .

114:

مجسمه ازادی امریکا بیشتر از اینکه با تائیس پاکدامن شباهت داشته باشه با اون مشعل توی دستش که حتما به خیالشان برای اتش زدن تخت جمشید است! , از روی طرح میترا دزدیده شده و اقا ان را یونانی پنداشته! بنده دوستی دارم مانند این اقا , هر چه قدر با دوستم بحث میکنم حرفم را باور نمیکند ولی تا یه دروغی میبافم سریع باور میکند . هر چه قدر هم که انسان وطن پرستی است .معماری یونان نیز از معابد میترایی دزدیده شده مانند سنتوری هایی(مثلث) که بالای معابدشان میگزارند و زمانی که مردم یونان امروزی از بالای درخت بالا میرفتند و خودشان را با برگ کاور میکردند , این طرح ها در معابد میترایی دیده میشد و اقایان ان را به رخ ما ایرانیان میکشد .. ای بابا

115:

خواندن چند لطيفه از وبلاگ خالي از لطف نيست :

نوشته اصلي بوسيله انوش راوید نمايش نوشته ها
کوروش دینهای خدایی را از زندان نابونائید یا بخت النصر آزاد کرد و با اعلامیه کوروش ، گفته شد که فصل دیگری از تاریخ اجتماعی بشر آغاز گردیده است.
(و نیز پیکره ی) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی
34. در نیایشگاه هایشان بنشاندم - جای هایی که دل آن ها شاد گردد -باشد که خدایانی که من به جای های مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،

هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند و هماره در پایمردی من سخن ها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،
1- اين مجنون گويا هنوز يكبار استوانه ي كذايي كوروش را نخوانده كه بداند
دين هاي خدايي در كار نبوده و بت هاي سومر و اكد و بابل بودند كه
تقديس شدند !!

2- بخت النصر هم دين هاي خدايي را در زندان نكرده و به قول همان تورات
خودشان فقط پيامبران دروغين و بت پرستان و پيمان شكنان اورشليم را
با خود برده است و پيامبري همچون ارميا نبي را نجات داده است ...

3- كجاي استوانه ي كوروش گفته شده فصل ديگري از تاريخ بشر آغاز شده
يا چنين مفهومي در اين استوانه گنجانده شده است كه در ديگر
كتيبه هاي بين النهريني نمي توان يافت
(همچون رويدادنامه ها و قانون نامه حمورابي و...)

116:

اين كتابي كه مي فرماييد درباره ي بخت النصر
فقط نوشته كه اورشليم را ويران كرد ؟!
مراحل جنگ و يا پيمان شكني و بخشش هايش و...
را نياورده ؟!
اگر كتاب دقيقي باشد بايد همه را آورده باشد و هر
انسان عاقلي خواهد فهميد كه او بسيار حاكم عادلي بوده
كه 4 بار پيمان شكني اورشليم را تحمل كرده و
كوروش جنايتكار اصولا پيمان نمي بسته و همواره
وحشينانه ويران مي كرده ...

كتابهاي شما فقط به كار تبارسازي مي خورند نه حقيقت ...

117:

به به خانم حامد از غیبت صغری پیدایشان شد ، بجای اینکه نوچه های مظلومتان را بفرستید جلو لطفاً خودتان تشریف بیاورید که خدای ناکرده فکر نکنیم پاسخی نداشتید و چهارنعل در رفته اید . بنده از سخنی که در مورد داریوش گفته شد سپاسگزاری کردم چون حقیقت تاریخی است و ربطی به شما ندارد و نخستین فردی که این مسئله را مطرح کرد بانو امستد بودند ، و این ربطی به سپاسگزاری از کتاب هجو شما ندارد.

ادعای سواد یونانی شان می شود و اما نمی دانند مورخین نوشتند الکساندرشان در صحرای میان بلخ و اکسوس داشت از تشنگی و گرما تلف می شد !
خب شما چون سواد یونانی ندارید نمی دانید که مورخین یونانی مثل آریانوس نوشته اند که الکساندر در سرمای بلخ دچار گرفتاری نشد نه صحرای بلخ ! لطفاً سواد اینرا داشته باشید که فرق جالب میان "سرما" و "صحرا" را تشخیص دهید .


بخت النصر ( بخت نرسیه , بختر شه) که به زمان لهراسپ اورشلیم را ویران کرد به گفته تاریخ بلعمی پسر گیو بوده است و به روایت همین تاریخ : لهراسپ به بخترشه از تخمه گودرز پادشاهی اهواز و مغرب از دجله تا دمشق را بخشید (برداشت از کتابی که نخوانده اید ) بنده هیچ نامی صادر نکردم تاریخ طبری است بی سواد!

بنده کاری با طبری و بلعمی ندارم ، شما گفتید یهودیان هرکس که ویرانگر باشد را بخت النصر می نامیدند (!) بنده هم گفتم که هجویات نگوئید (هم شما هم طبری و مترجمش) چون یهودیان چنین کاری نمی کنند و بخت النصر به معنی پسر نصر است ، اکنون هم که باز یکی دیگر از دروغهایتان افشا شده عصبانی هستید و بیسوادیتان را سر دکمه های کیبورد خالی میکنید !


ننگ بر وطن فروشانی که با اصطلاح " میتراپرست " حواس مردم ایران را ازقدمت معماری و فرهنگ میترایی در ایران پرت می کنند تا ندانند که ریشه معماری جهان از کجاست و ندانند که یونان و اروپا را میترا پرستان ایرانی ساختند و یونانی پابرهنه بی فرهنگ را از سر درخت پاین اوردند
بنده مچتان را گرفتم که شما میتراپرستها برای گرفتن انتقام تاریخی خود از زردشتی ها دست به چنین حرکات مضحکی می زنید ، نمونه اش هم اینکه به جان کوروش و داریوش افتاده اید تا سلاخی شان کنید.

در ضمن دروغ نگوئید ، میترائیان یونانی و اروپایی بودند و تخت جمشید را هم یونانیان ساختند و کوروش هم آفریقایی بود ، آن زمان که میترائیان زنان را زنده به گور میکردند و با خواهر و مادرشان همخوابگی میکردند یونانیان به آنان آداب انسانیت را آموختند.


اقای mori_hema30 محبت بفرمایید وقت خود را تلف افرادی چون ایشان از فرقه ال فسیل نفرمایید

هیچ نیازی به تایید یا تکذیب افراد کوته فکری چون ایشان نمی باشد.
اگر نوچه و مرید و مرادبازیتان تمام شد بایستی بدانید که مسئله بر سر تأیید یا تکذیب بنده نیست ، سر اینست که بنده از همان ابتدا هم قول داده بودم که کتاب شما را به ریسایکل بین تاریخ بفرستم.

118:

حالا از هرجا گفتید اکنون دریافتید که سخن کذبی بوده و یهودیان "نبوکدنضر" را نوشته اند و بخت النصر آن معنی را نمی دهد .

در مورد فاصله میان جان سپردن الکساندر و تشکیل سلسله سلوکیه بایستی نخست بدانید که پس از فوت وی به مدت چهل سال نبردهای خونینی میان یاران او درگرفت ، کاساندر انتقام خونینی از مادر و همسر الکساندر گرفت ، تا اینکه پس از محاربه ایپسوس 301 BC (Battle of Ipsus) به گفته پروفسور گیرشمان تشکیلات سیاسی جهان بر مبنای سه حکومت گذارده شد : مقدونیان در اروپا ، بطالسه در مصر ، سلوکیان در قسمتی از آسیا .

هرجا که جای خالی بود که زود نبایستی جایش را یک ایرانی بچپانید !

آن روایتی هم که در انتها نوشتید را بد نیست بدانید امثال همین حاجیه خانوم حامدها چندصد سال بعد از پیامبر ساختند وگرنه پیامبر اسلام یک شخصیت اینترنشنال بود و در قید و بند وطن و این بازی ها نبودند. مواظب باشید با طناب این خانم میتراپرست داخل چاه کشک شان نروید !

نکته جالب این هست که تا دیروز اسکندر خونخوار و وحشی بود ، الان از سروکول هم برای بدست آوردن این ابرمرد تاریخ بالا می روند که البته کورخوانده اند ، همان کوروش و داریوش برازنده شان است.


119:

در مجسمه آزادی فرانسوی ها از کوروش الهام گرفته اند ، زمانیکه اوپیس و کاپیسا را با خاک یکسان می کرد .
کتیبه داریوش و خشایارشا را بخوانید و ببینید مصالح و معماران و این تخت جمشید و باقی بناها توسط چه کسانی انجام گرفته است . بناهای میترائی هم توسط مصریان و یونانیان و بابلیان ساخته شده است .

120:

جناب Mori_hema30 هنگامیکه از مطالب بنده مثلاً در اینجا استفاده میکنید به نویسنده و منبع اصلی لینک بدهید .


[ افزون بر اینکه مطلب آخرتان در آن جستار هم اشتباه است و آن مطلب از مرحوم مازندرانی نیست و از دکتر صفوی و دیگران است . نمی دانم این مسئله را چند بار بایستی توضیح بدهم . ]

121:

درود بر شما .فکر نمیکنید منظور اقای راوید ادیان ابراهیم ( دین یهودی) بوده ؟؟

122:

دورد بر شما . تا دیروز که میگفتند قدیسه ی اتلانتیس بوده حالا شده کوروش کبیر ؟ چقدر هم شبیه به کوروش استنمیدانستیم در زمان ساخت مجسمه ی ازادی مقالات استاد غیاث ابادی در جهان پخش شده بود . سپاس از شما به خاطر تاکید به این مهم . اینرا هم بخوانید :
قتل‌عام مردم اکد: به فرمان کورش یا نبونید؟
رضا مرادی غیاث آبادی
جمعه ۲۰ دی ۱۳۸۷
در کتیبه «رویدادنامه نبونید و کورش بزرگ» که از آخرین نمونه‌های سنت رویدادنامه‌نویسی در بابل بشمار می‌رود، عبارتی مبهم آمده که پرسش‌ها و پیچیدگی‌هایی را رقم زده است. نویسندهٔ رویدادنامه آورده است:
“هنگامی که کوروش به سپاه اکَـد در شهر اُپـیـس بر کرانه رود دجـلـه حمله کرد؛ مردمان اَکَـد بشوریدند. اما او همه مردمان شهر را از دم بکشت.”
برای آگاهی بیشتر بنگرید به: رویدادنامه نبونید و کورش بزرگ در کتاب: تمدن هخامنشی، سیزده گفتار در بررسی‌های هخامنشی، از همین نگارنده، ۱۳۸۶٫
شیوه کوتاه‌نویسی رویدادنامه‌نویسان بابلی موجب خودداری از شرح و توضیحات بیشتر در پیرامون این واقعه شده است. در عبارت بالا، آشکار نیست که مردمان بابل علیه چه کسی شوریدند و چه کسی مردمان شهر را قتل‌عام کرد.
خانم اولمستد در این باره آورده است که: “کورش نبرد دیگری در اوپیس کنار دجله نمود و مردم اکد را با آتش سوزاند.”
اومستد، ا. ت.، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه دکتر محمد مقدم، چاپ سوم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۲، ص ۶۸ و ۶۹٫
جان مانوئل کوک نیز روایت می‌کند که: “کوروش در نبردی در اوپیس بر مردم پایتخت کهن اکد پیروز می‌شود و آنان را با آتش و کشتار عام نابود می‌کند.”
مانوئل کوک، جان، شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۴، ص ۶۴٫ (یادآور می‌شود که استاد ثاقب‌فر در پیشگفتار خود بر کتاب و نیز در پانویس‌های گوناگون خود، انتقادها و اعتراض‌هایی را به روش تحقیق و بی‌طرفی مؤلف بیان نموده است.
استنباط استاد پرویز رجبی از این واقعه مقداری متفاوت است: “کورش پس از پشت سر گذاشتن گوتیوم از رودخانه دیاله گذشت و به پای دیوار میان دجله و فرات رسید، که شهرهای اُپیس و سیپار را در دو سوی خود داشت. اُپیس به تصرف در آمد و به آتش کشیده شد.”
رجبی، پرویز، هزاره‌های گمشده، جلد دوم، انتشارات توس، ۱۳۸۰، ص ۱۳۶٫
نگارنده به هنگام ترجمه متنِ رویدادنامه از هرگونه داوری خودداری کرد و صرفاً نکات مبهم را در میان علامت پرسش نهاد. اما به چند دلیل بر این پندار است که فرمان کشتار را نبونید صادر کرده و شهری که مردمانش قتل‌عام شده‌اند، شهر بابل بوده است و نه شهر اُپیس/ اوپیس.
برای این تحلیل، ابتدا نظری به متن رویدادنامه بیفکنیم و از میزان بی‌طرفی یا جانبداری نویسنده از هریک از طرفین نبرد آگاه شویم. آیا چنین جانبداری وجود دارد؟ به گمان نگارنده، متن رویدادنامه (دستکم در باره کورش) بدون هیچگونه جانبداری یا عناد است. او از یک‌سو به غارت هگمتانه و لیدی به دست کورش اشاره می‌کند و از سوی دیگر به اهتمام کورش برای حفاظت از نیایشگاه‌ها و آیین‌های آن و نیز پیمان صلح و آشتی با همه مردمان شهر:
کوروش، بسوی کشور هَگمَتانه پیش تاخت. سرای پادشاهی را تصرف کرد. سیم و زر، و دیگر کالاهای گرانبهای کشور هگمتانه را به غنیمت برگرفت و به اَنـشـان برد”. “کوروش شاه پارس، سپاهش را فراخواند و بسوی کشور لیدی پیش تاخت. شاه آنجا را بکشت و دارایی‌های او را بگرفت”. “نگاهبانی از نیایشگاه اسگیله به سپرهای گـوتیان سپرده شد تا مبادا هیچیک از سپاهیان به درون اسگیله و دیگر بناهای آن راه برند”. “کورش با مردمان شهر، پیمان صلح و آشتی گذارد. کورش به همه مردمان بابل، پیام درود و شادباش فرستاد”.
پرسش‌هایی که از متن مبهم رویدادنامه در باره قتل‌عام مردم مطرح می‌شوند، عبارتند از:
۱- منظور از «اکد» در جمله «مردمان اکد بشوریدند» کدام شهر است؟
۲- مردمان اکد علیه چه کسی شوریدند؟
۳- چه کسی فرمان کشتار مردم اکد را صادر کرد؟
کلید همه پرسش‌ها در نخستین پرسش نهفته است. نام‌های «بابل» و «اکد» همواره بجای یکدیگر بکار می‌رفته‌اند و معنا و مصداقی یکسان داشته‌اند و هنوز نیز دارند. این دو واژه بطور همزمان برای نامیدن کشور بابل/ اکد، شهر بابل/ اکد، زبان بابلی/ اکدی و نیز خط بابلی/ اکدی بکار می‌رفته است.
چنانکه از متن رویدادنامه و نیز از متن منشور نبونید دریافته می‌شود، مردمان بابل/ اکد از فرمانروایی نبونید و دخالت او در آیین‌های مردمی ناراضی بوده‌اند. هنگامی که کورش به «سپاه اکد» در «شهر اپیس» حمله می‌کند، مردم پایتخت، فرصت را غنیمت می‌دانند و علیه حاکم وقت (یعنی نبونید) شورش می‌کنند. منظور از مردمان اکد، ظاهراً نمی‌تواند ساکنان شهر اپیس باشد، چرا که در این متن و در هیچ متن دیگری، نام اکد به عنوان یک شهر، جز برای نامیدن شهر بابل بکار نرفته است. نویسنده رویدادنامه نیز همین شیوه را بکار برده و نام‌های اپیس و اکد را آشکارا از یکدیگر تفکیک کرده و هر دو را مستقلاً بکار برده است.
از سوی دیگر، مردمی که در معرض حمله دشمن هستند، در برابر قوای مهاجم «شورش» نمی‌کنند، بلکه در برابر آنان «مقاومت» می‌کنند. حتی اگر این شورش در اپیس اتفاق افتاده باشد، شورشی علیه حکومت بابل/ اکد بوده است.
اگر مردمان شهر بابل/ اکد شوریده باشند، بدیهی است که این شورش علیه حاکم وقت بوده است و نه علیه سپاهی که هنوز به شهر آنان وارد نشده است. به همین ترتیب، کسی که فرمان قتل‌عام شورشگران را صادر می‌کند، فرمانروای وقت شهر و کشور (یعنی نبونید) است که در متن کتیبه «او» خطاب شده است. حتی اگر یکی دیگر از عاملان حکومت این دستور را صادر کرده باشد، با اشاره کوتاه «او» که به کلی نامفهوم و بی‌معنا می‌شد، خطاب نمی‌گردید.
همچنین بدیهی است که کورش نمی‌توانسته است به قتل‌عام مردمان شهری فرمان داده باشد که هنوز بدان وارد نشده و هیچگونه قدرت و اختیاری در آن ندارد.
به گمان نگارنده، در عین حالی که نمی‌توان از تصمیم هیچیک از جهانگشایان و از جمله کورش برای حمله به یک کشور مستقل دفاع کرد، اما به موجب رویدادنامه، هیچگونه دلیل روشنی برای دست‌داشتن کورش در قتل‌عام مردم شهر اپیس یا شهر اکد در دست نیست

123:

ترا به خدا جک نفرمایید , یونانیان 7000 سال پیش کجا بوده اند؟ هنوز یون های اشوری به انجا نرفته بودند دوست عزیز .

124:


گویا برای باقی ادعاهایتان پاسخی نداشتید و لودگی کردید .

بنده نه تنها این مقاله را خوانده ام بلکه بسیار بیشتر از سواد شما نیز در مورد قتل عام اوپیس پیش رفته ام ، همین مقاله ام را برای استاد دکتر غیاث آبادی نیز فرستادم که ایشان به بخشهای دیگر ایمیلم بجز این قسمت کشتار آپیس پاسخ دادند که این یعنی ایشان هم نقدی بر سخن بنده نداشتند . مقاله اخیر بنده جامع ترین تحقیق در مورد کشتار اوپیس در بین تمام پژوهشها می باشد .

125:

به خاطر وجود سنگ اهک فراوان در یونان , یونانیان سنگ تراشان زبردستی بوده اند .
متن ترجمه شده dsf پیرامون نحوه ساخت کاخ شوش
خدای بزرگ اهورمزدا که این سرزمین را آفرید ، آن آسمان را آفرید، که انسان را آفرید ، که شادی را آفرید برای مردم ، که داریوش را شاه کرد ، یک شاه از بسیاری و یک فرماندار از بسیاری ، منم داریوش ، شاه شاهان ، شاه سرزمین ها ، پسرویشتاسپ هخامنشی
می گوید داریوش شاه : اهورمزدا که بزرگترین خدایان است او مراشاه کرد ، این شهریاری را به من ارزانی داشت ، که بزرگترین است ، که نیک مرد و نیک اسب است به خواست اهورمزدا ، پدر من ویشتاسپ و آرشام که جد من است که هر دو زنده بودند هنگامی که اهورمزدا مرا در این سرزمین شاه کرد ، اهورمزدا را چنان میل بود که در تمام این سرزمین به عنوان مرد خودش مرا انتخاب کرد ، او مرا شاه در همه این سرزمین ها کرد ، من اهورمزدا را می پرستم ، اهورمزدا مرا یاری کرد که آنچه که فرمان من بود ، آن را برای من نیک انجام گردانید ، آنچه که من کردم همه را به لطف اهورمزدا کردم ، این کاخ که درشوش ساختم از دور دست تزئینات آن آورده شد ، ابتدا زمین کنده شده تا به سنگ رسیدم ، وقتی کنده شد سپس (سنگریزه) شفته انباشته شد ، یک طرف چهل زرع عمق و طرف دیگر بیست زرع عمق روی آن شفته کاخ ساخته شد و این که کنده شد ابتدا و شفته انباشته شد و خشت زده شده این کار ها را مردم بابلی انجام دادند ،چوب سدر آن از کوهی به نام لبنان از آنجا آورده شد مردم آشور آن را آوردند ، تا به بابل آوردند ، از بابل کاری ها و یونانی ها تا شوش آوردند ، چوب یکا از قندهارآورده شد و از کرمان آورده شد ، طلا از سارد و از بلخ آورده شد که اینجا به کاررفته ، سنگ لاجورد از کاتاپوتکا ، و عقیق که اینجا به کار رفته از سغد آورده شد ،سنگ گرانبهای فیروزه از خوارزم اینجا آورده شد که در اینجا به کار رفته ، نقره وآبنوس از مصر آورده شد ، تزئیناتی که روی دیوار ها با آن تزئین شده از یونان آورده شد ، عاج که اینجا به کار رفته از اتیوپی و از سند و ارُخج ، آورده شدند ، ستون های سنگی که اینجا به کار رفته از روستایی به نام آبیرادو در عیلام آورده شده ، مردانیکه روی سنگ کار می کردند (سنگتراشان) آنها از یونانی ها و ساردی ها بودند ، مردان طلاکاری که روی طلا کار می کردند آنها از مادی ها و مصری ها بودند ، مردانی که نجاری می کردند از ساردی ها و مصری ها بودند ، مردانی که روی خشت کار می کردند ازبابل بودند ، مردانی که روی دیوار های دژ (کاخ) کار می کردند و دیوار ها را تزئین می کردند از مادی ها و مصری ها بودند .
می گوید داریوش شاه : در شوش کار ها و دستور های بسیار عالی{زیبا} داده شد و کار های بسیار آورده شده بود ، مرا اهورمزدا بپاید و ویشتاسپ پدرمرا و سرزمینم را
دوست عزیز برای ساخت کاخ شوش و تخت جمشید از همه جای دنیا معمار اورده شده! فقط یونانیان که نبوده اند. روی چه حسابی میفرمایید میتراییان یونانیان و اروپایی بوده اند؟ قدمت اثار کشف شده از اثار میترایی در ایران (همانند چلیپاو..) 7000 سال است( غار میمند که 11000) سال قدمت دارد . کل اروپا قدمتی چند هزار ساله دارد؟ در ضمن به استناد به خود اوستا , اولین زردشت خود جمشید بوده است که خورشید میپرستیده(میترا مذهب بوده) و باز به استناد به خود اوستا , مهر , بعد از جمشید دومین زرتشت است .گویا اوستا را نیز نخوانده اید و باز به استناد به خود اوستا , گفتار نیک و کردار نیک و پندار نیک از گفته های زرتشت زمان گشتاسپ نبوده است . اصلا میدانی گشتاسپ چه کسی بوده؟

126:

جک را شما تلاوت می فرمائید که هنوز انقدر سواد ندارید که بدانید ایونیان تنها یکی از اقوام هلاس / گریس بوده اند ، اینها اقوام هلنی آسیای صغیر بودند . بجای شاهنامه و مفاتیح و دررالحکم و طبری ، چهارتا کتاب معتبر و آکادمیک بخوانید .

127:


این پاسخ شما نمی تواند پاسخی برای متنی که نقل قول کردید باشد و گویا باز از هول حلیم در دیگ افتادید .

دستپاچه نشوید جانم ، پیشتر خانم حامد هم اینگونه حالات روانی بدیشان دست می داد که نهایتاً فرار کردند .

به سبب هرچه بوده این اقوام دیگر بودند که برای پارسیان آثار هنری می آفریدند و از بالای درخت پائین آوردند !

128:

کسی نگفته که نبوکد نضر , بخت النصر نیست .فقط گفته شد که بخت نرسی شخصی دیگر است .این نوشته که خود تفسیری از اثار الباقیه است , با وجود اینکه مطالب حشو ( هجوی که مینویسد شاید این بوده) ولی اشاره میکند که یهودیان هر شخص ویرانگری را بختنصر مینامیدند :{......( تاریخ بختنصر الاول و هو بالفارسیه بخن نرسی ...) که در عبری (نبوکد نضر) nebukadnazar و در عربی نبوخدنصار خوانده شود (زاخائو) . اما این بختنصر اول که بیرونی میگوید مطابق با تاریخ واقعی بابل همانا نبوخدنضر دوم کلدی بابلی است , که به موجب روایات توراتی یهودان او شهر های شام و فلسطین را تسخیر کرد و هم بیت المقدس را پس از یک سال و نیم محاصره گشود و معبد انجا را خراب کرد و یهودان را به اسارت برد .بیرونی در این کتاب مکرر به بختنصر در مواضع مختلف اشاره کرده , اول و اهم انها موضوع مبدا تاریخ era بختنصری است یعنی سال خرابی بیت المقدس که ما طی دو تعلیقه و تاریخ نبونصری به ایضاح ان خواهیم پرداخت و در ثانی این موضوع که ویرانگر بیت المقدس البته در تاریخی نامعلوم , اسما بختنصر( چه به قول بیرونی ساکنان بیت المقدس هر ادم ویرانگری را بختنصر نامند) حسب روایت یکی از شاهان اشکانی به نام گودرز بن شاپور بوده , که هم درتعلیقه ی بدین موضوع رسیدگی خواهیم کرد .اما این که بیرونی گوید بختنصر اول (مراد فاتح بیترالمقدس) را به فارسی بخت نرسی گویند ناچار در همین جا باید به ایضاح این فقره پرداخت . پیداست که تلفظ عربی بختنصر/بخت النصر با اسم فارسی بخت نرسی همخوانی یافته و گرنه بنیان لغوی این 2 وجه اصلا مختلف است, چه اسم بابلی نبوخدنضر مرکب از نامخدای نبو(خدای حکمت یا نویسندگی) +خدنضر(نگاهبانی تاج شاهی) از عالی ترین القاب سلطنتی بابل بوده است . اما اسم ایرانی بخت نرسی/بوخت نرسیه ( رستگار به ایزد نریوسنگ) از قضا اسم پسر گودرز اشکانی یعنی همان که به قول طبری ( در ذکر خبر لهراسپ و پسرش بشتاسپ و جنگ بخت نصر با بنی اسرائیل و تخریب بیت المقدس) :بخترشه ( بخت نرسه) نام فارسی بخت نصر است که پنداشته اند همان مرد ایرانی از فرزندان گودرز است که در خدمت لهراسپ شاه پدر بشتاسپ بود . که هم وی او را به شام و بیت المقدس فرستاد که یهود را انجا کوچاند .. بعد ها بخترشه ( بخت نرسه) در زمان بهمن بن بشتاسپ بر بابل پادشاهی یافت و هم مامور تسخیر شام و بیت المقدس شد .واقع انکه تواریخ و مورخان قدیم بین بختنصر بابلی(به تعبیر بیرونی) اول فاتح بیت المقدس با بخت نرسه اشکانی ( از تیره گودرزیان پارتی) که میتوان او را بخت نصر ثانی نامید فاتح بیت المقدس , هم در اسم و هم در زمان تاریخی ان دو یکسره خلط کرده اند , وقایع هر دو را به یکدیگر انتساب و تحویل نموده اند و از قضا این دو واقعه مشابه اما مجزا و بعید از هم نظر به تخریب بیت المقدس و اسارت یهود , هر دو از مبادی تاریخ گذاری و گاهشناسی هم شده است.(اثار الباقیه به کوشش محمد رضا زاد هوش)}

129:

حتماً مزاح می فرمائید ، کل اروپا و آمریکا و آفریقا چقدر قدمت دارد ؟ گویا شما تصور کرده اید فقط در آسیا انسان وجود داشته است !

خیر پدرجان ، برپایه زیست شناسی تکاملی انسانها از گونه مشترکی از آفریقا به اروپا و آسیا و آمریکا رفته اند ،
میترائیسم 7000 سال پیش کجا بود ؟!
زردشت در زمان داریوش دینش را به ویشتاسب عرضه کرد ، ما هیچ سند تاریخی از میتراگروی در زمان های پیش از حتی اشکانیان هم نداریم ، تمام پیکرتراشی هایی که شما به گونه ای خنده دار میترائی مینامید ، یونانی و دیونیسوسی هستند.

130:

حلیم را هلیم مینویسند در اصل . لابد کاخ های ایلامیان که برادران فرانسویمان انها را نابود کرده اند را یونانیان میساخته اند . دوست عزیز برای بنده ساختمانی در یونان و اروپا بیار که قدمت 7000 سال داشته باشد . ایا شما قبول دارید که اومیرس در ایلیاد از کوروش اول بعنوان سازنده ی شهر انشان نام برده است؟

131:

ایا شما بر این باور هستید که کوروش و کمبوجیه مزدا پرست بوده اند؟

132:

گویا خود انوش راوید هستید که با شناسه جعلی برای خانم حامد وکیل مدافع شده اید.

مگر هر چیزی که مورخین اسلامی نوشته اند درست است ؟ پادشاهی ضحاک در حدود عمر حضرت نوح است !
بجای اینکه به کتب مورخین اسلامی که آثارشان پر از اشتباه و خرافه و اسطوره است کتب و منابع معتبر را مطالعه کنید .
در تاریخ بخت النرسی وجود ندارد که تازه اشکانی (پارتی) باشد !
بخت النصر یک نام بابلی و به معنی پسر نصر است و با سخنان پریشان شماها تغییر نمی کند.

133:

زردشت در زمان داریوش دینش را عرضه کرد ، کوروش و کمبوجیه چگونه زردشتی بوده اند ؟

گرچه مزدا لزوماً زردشتی گری نیست ولی نه کمبوجیه و نه کوروش مزداگرا هم نبوده اند .

134:

حلیم درست است چون از حلم می آید ،
خیر کاخ های عیلامیان را یونانیان نساختند .
سیستم فاضلاب و تأسیسات زیرزمینی کرت یونان که در 3000 سال قبل ساخته شده اند هنوز شرایط استفاده را دارند ! (بن مایه)
همینطور کاخهای مینوسی - کرتی در عصر مفرغ (بن مایه)
نمیگویم 3000 سال ، شما یک سند میترائی یا زردشتی مربوط به 1000 سال قبل از میلاد ارائه دهید.

135:

این دیگر جالب ترین جکی بود که تاحالا شنیده بودم ، ابتدا اینکه ایلیاد را هومر نوشته است نه اومیرس !
در ثانی از کوروش اول (پدربرگ کوروش دوم) فقط یک مُهر (با مِهر و میترا باز قاطی نکنید ) برجای مانده است که در دربار داریوش از آن برای تحویل گوشت و مرغ استفاده میشده است !

این ایلیاد هومر ، ادعایتان را ثابت کنید : The Internet Classics Archive | The Iliad by Homer

136:

درود بر شما جناب بزرگمهر . پادشاهی ضحاک که 1000 سال است نماد پادشاهی اکد ها(ضجاک) بر سومریان (نماد جمشید) بوده و اسناد ان در کتاب ایشان موجود است .خیر هر چه مورخین اسلامی نوشته اند درست نیست ولی شما گفته بودید اینکه یهودیان به هر شخص ویرانگر بختنصر نمیگویند دروغ است بنده از اثار الباقیه سند اوردم .دیگه راست و دروغش با ابوریحان . راستی اینکه میگویید نوچه ی مظلوم , اگر به خواندن وبلاگ بانو پرنیان باشد بنده هم مطالب ایشان را میخوانم هم مطالب شما را مانند مقالات استفاد ی ساسانیان از سلاح میکروبی-ادای س سهمی به یونان 1و2- منشور کوروش از یک پرسپکتیو دیگر و.... و مطالب شما نسبت به کوروش بزرگ را بر وبلاگ خانم پرنیان بار ها کپی کرده ام و ایشان پاسخ داده اند .. همچنین نام الکساندروس (که گویی به اشتباه گفتم نظر استاد مازندرانی است)حلیم هم میگویند ولی در اصل هلیم است که کتاب ادبیات فارسی دبیرستان هم بهش اشاره داشته , مهم نیست .راستی اینکه فرمودید یونانیان و اروپاییان میترا پرست بودن , خوشحال میشوم که اسناد شما را با قید قدمت ببینم همچنین اینکه میفرمایید کوروش کبیر افریقایی بوده اسنادش را بنویسید .تا انجا که اسناد نشان میدهد هخامنشیان از تخمه ی اشوری و از یونی+ان هستند . در مقدمه ی ایلیاد هومر به نام اومیرس ( یا شاید هم هومیرس) اشاره شده ! بانو پرنیان نگاشته اند که در ایلیاس(ایلیاد) هومر نوشته : از سردارانی که با یونانیان در جنگ تروا بوده اند , کوروش و مردمش سازندگان شهر انشان بودند.( از نظر یونانیان , کوروش اول یونی بوده است ولی نه یونان امروزی از اشور و نینوا احتمالا زیرا در تاریخ امده که اشور بانی پال با کوروش اول گرفتند ایلام را خاک شیر کردند... با سپاس

137:

به استناد به تاریخ ایران زردشت زمان گشتاسپ , 36 سال قبل از کوروش کبیر دینش را به گشتاسپ عرضه کرده که در اذربایجان بوده اند . همانطور که میدانید در بعضی تواریخ نام زرتشت , زرادشت بن سلیمان نوشته شده . این سلیمان به احتمال زیاد سپیتمان بوده و تخت سلیمان هم حتما منظور اتشکده ای است که در زمان گشتاسپ ساخته شده زیرا پادشاهان ساسانی که مزدا پرست بوده اند بعد از تاجگزاری پیاده به زیارت تخت سلیمان میرفته اند. غار میمند که میترایی است قدمتی حدود 11000 سال دارد و اثار بسیاری از این ایین در ایران کشف شده است مانند کاسه هایی با نماد چلیپا.. در ضمن کتاب ایلیاد هومر چندین بار ویرایش شده مثلا اینی که من در دست دارم از نسخه انه اید کمتر است .در این مورد با خود بانو پرنیان صحبت کنید .گویا هرودوت گفته بوده که ایرانیان در سیستم ابرسانی مهارت دارند و قنات های طویل ایران نیز این را ثابت میکند..

138:


یعقوبی هیچ سخنی از نماد و نشان ندارد و ضحاک و فریدون را دقیقاً دو پادشاه نامیده است :

«پارسیان پادشاهی پارس را از زمان اردشیر بابکان بحساب می آورند و پادشاهان شان پیش از این در اولین سلسله عبارتند از :

«شیومرث هفتاد سال ، اوشهنج فیئداد چهل سال ، طهمورث سی سال ، جم شاد هفتاد سال ، ضحاک هزار سال ، فریدون پانصد سال ، منوچهر صدوبیست سال ، افراسیات پادشاه ترک صدوبیست سال ، زوطهماسب پنج سال ، کیقباد صدسال ، کیکاوس صدوبیست سال ، کیخسرو شصت سال ، کیلهراسب صدوبیست سال ، کی بشتاسب صدودوازده سال ، کی اردشیر صدودوازده سال ، خمانی دختر چهرزاد سی سال ، دارا پسر چهرزاد دوازده سال ، سپس اسکندر معروف به ذوالقرنین او را کشت و پادشاهی پارس پراکنده گشت» (1)

در مورد بخت النرسی هم دیگر اکنون می دانید که سخن ابوریحان نادرست است و در نتیجه سخن شما نیز نادرست است . (اگر ممکن است مطلب ابوریحان را اسکن کنید)

بنده نگفتم یونانیان میتراپرست بودم (مطلبی که بیان شد دال بر اینکه میترائیان ، یونانیان بودند یا کوروش آفریقایی بوده که همانقدر نادرست است که مطلب شما ، بیشتر برای نمایاندن اشتباه شما بود ، چه اشکالی دارد که بنده هم کمی در تاریخ دست ببرم تا حس و حال شما را هم ببینیم)

چه اسنادی نشان می دهد هخامنشیان یونانی و آشوری بودند ؟ چرا سخنان هجو و مضحک می گوئید که به عقل تان شک کنیم ؟ چرا عقل تان را در بست در کرایه این خانم پریشان حال قرار داده اید که معلوم نیست از عقل درست و حسابی و سلامت برخوردارند یا نه ؟

خانم حامد به شما دروغ گفته اند ، در کتاب هومر هیچ نامی از کوروش نیست ، اگر باور نمیکنید این سرچ تارنمای کلاسیک آرشیو است ، راحت می توانید بررسی کنید و با چشم خودتان نتایج جستجو درباره Cyrus را ببینید که در این چهار برگه نتیجه هیچ ذکری از ایلیاد هومر نیست .

جمله آخرتان هم که در مورد سخن یونانیان در مورد کوروش اول است دروغ است و در تاریخ وجود ندارد . اصولاً یکی از روشهای دروغگوئی استفاده از "مغالطه ابهام" است ، یعنی گفته میشود : "یونانیان میگویند..." ولی هیچوقت معلوم نمیشود این مورخین یونانی چه کسانی و با چه منبعی هستند .

بن مایه :

تاریخ یعقوبی ، جلد نخست ، بازگردان محمد ابراهیم آیتی ، انتشارات علمی و فرهنگی ، برگة 194



139:

برای 36 سال قبل از کوروش سند بدهید .

نخستین بار نام زردشت نبی در نوشته های داریوش دیده میشود ، پادشاهی که اوستا میگوید زردشت دینش را به او عرضه کرد همان پدر داریوش ویشتاسب است که در ساتراپی حکومتی در ایران بوده است ، برچه اساسی میگوئید غار میمند ، میترائی است ؟ اگر به صرف ادعا است بنده هم می گوید میترائی نیست .
خانم حامد در مورد سخن هرودوت هم دروغ گفته اند ، ایشان حتی یکبار هم رنگ تاریخ هرودوت را نه دیده اند و نه خوانده اند ، سیستم آب رسانی و فاضلاب زیربنائی تخت جمشید احتمالاً توسط یونانیان برقرار شده است (1)

140:

با سپاس از شما . چشم از ایشان در مورد نام کوروش در ایلیاد هومر خواهم پرسید( احتمالا نوشته زیرا نام کوروس را در ایلیادی که من دارم , دیده ام). در ضمن من نگفتم که بخت نرسی دروغ است .مگر هر چیزی در تاریخ نوشته شده؟؟کجای تاریخ نوشته که اشکانیان پیل الکتریکی داشته اند؟ .ولی در مورد سخنان شما نسبت به این سال هایی که در مورد این پادشاهان نوشته اید شک دارم . و اینکه جمشید یا ضحاک نماد بوده اند یا نبودند برایتان خواهم نوشت با مقایسه اثار باستانی کشف شده با تاریخ سنتی ایران .اسنادی که نشان میدهند هخامنشیان اشوری بوده اند ترجمه اثار سه زبانه که یکیشون اشوری بوده -شباهات کاخ نینوا با پارسه کد- خود کلمه ی acha =هخا.اخایی =اشیل یونانی -استفاده از خط ارامی (یونی) در سکه های هخامنشی و... اگر اینکه در ایلیاد نوشته باشد که کوروش در جنگ تروا بوده , یونی بودن هخامنشیان ثابت خواهد شد.شاید هم به این دلیل نام هخامنشیان در تاریخ ایران نیامده ولی در عوض یونانیان با تفسیر از انها سخن رانده اند , زیرا تاریخ ایران بازگو کننده ی سرگذشت ایر ها=ایر+ان است ولی هر جند که خود اشوریان تورانی هستند و از نسل فریدون اند.

141:


با سلام
جناب شهاب رویت بفرمایید پیرزن قرقرو و نفرین کن کشورتان را با 42 سال سن !
از اینکه نگران قلب من هستید بسیار از شما سپاسگزارم چرا که با دیدن چنین فرهنگ و کشور فروشی و این گونه بحث های بی ثمر به زودی دچار سکته قلبی و جوان مرگ خواهم شد .
جناب شهاب نمونه ان را ملاحظه بفرمایید : از آذری های کشورم آذربایجان فروشی می کنند !
در عجبم از هموطنانی چون شما ! از استان آذربایجان کشورم که چه ساده و بدون توجه به اطراف و گویشتان لغت باستانی هیر و هیربد هیرکان , و دو بازمانده هیر و هیران در اذربایجان شرقی را به معنی قهرمان نادیده گرفته و ان را به این سادگی به یونانی ها و لغت بی قدمت هیرو شان واگذار می کنید ! با وجود انکه از نژاد اذری نیستم از فرهنگ و قدمت کلیه اقوام کشورم دفاع خواهم کرد و از فرهنگ , قدمت , لغت و اذربایجان فروشانی چون شما بی زارم ! به خود بییاید و زحمات اجدادتان را اینگونه به باد ندهید !

مادر کوروش کبیر ماد بود و پدرش پارس این اخرین پادشاهی است که همه اقوام ایرانی را پادشاه بوده است و تفرقه های پارس و ماد پس از او اغاز شده است حال ناز و گل بود یا خوشگل و بامزه من کاری ندارم . همبسگی اقوام مختلف ایران به او به "علت خون مادی و پارسی که در رگ داشته است " بستگی دارد . رد کردن کوروش کبیر موجب تفرقه در میان اقوام ایرانی کرد و لر ، اذری و پارس خواهد شد !
کسی نگفته کوروش کبیر خدا و پیغمبر بوده است اما در ان زمان و با ان اقوام وحشی او اولین پادشاهی است که از کشتن اسیران جنگی خودداری کرده و مردم شهرها را جلوی دروازه شهر دسته جمعی به دار نکشیده است و در جمجمه سر کشته شدگان شراب نخورده است ! حتی به باورهای مردم هم احترام گذاشته است . لاجرم او را بنیانگزار حقوق بشر می نامند . نه خدا بود و نه تافته جدا بافته ! او هم جنگ کرده است در جنگ هم کشت و کشتار خواهد بود ! اما انسانی بود که در شرایط ان زمان و با ان وضع با اخلاق جدیدی که از خود نشان داده است قابل احترام می باشد . خود دانید و محبت بفرمایید مرا از این بحث معاف بفرمایید با سپاس
.................................................. .........
بنده از سخنی که در مورد داریوش گفته شد سپاسگزاری کردم چون حقیقت تاریخی است وربطی به شما ندارد و نخستین فردی که این مسئله را مطرح کرد بانو امستد بودندو این ربطی به سپاسگزاری از کتاب هجو شما ندارد.

ننگ بر شما لغت به لغت کتاب من بود از صفحه 107 تا صفحه 113 لغت به لغت ننگ بر شما و کسانی که کتاب نخوانده را ندید رد می کنند
.................................................. ............
بنده کاری با طبری و بلعمی ندارم ، شماگفتید یهودیان هرکس که ویرانگر باشد را بخت النصر می نامیدند (!) بنده هم گفتم کههجویات نگوئید (هم شما هم طبری و مترجمش) چون یهودیان چنین کاری نمی کنند و بختالنصر به معنی پسر نصر است ، اکنون هم که باز یکی دیگر از دروغهایتان افشا شدهعصبانی هستید و بیسوادیتان را سر دکمه های کی بورد خالی میکنید !

و محمد بن جریر ایدون گوید کین خبر غلط است و این ملک بخت نصرپیش از اسکندر بود ولیکن این ملک خردوس بود از عجم و هر ملکی که اندر بنی اسرائیل ستمکاره بودی او را بخت نصر خواندندی که آیین ایشان چنین بود و به لغتِ ایشان شاید که او بخت نصر بُود .
ننگ بر کسانی که پابرهنه وسط بحثی می پرند که سر وته ان را نمی دانند و بی اطلاع فقط نفی می کنند
قوم بنی اسرائیل انقدر در تاریخ جهان دستکاری کرده اند که نه تنها تمیز ان غیر ممکن مینماید بلکه دیگر نمی دانیم کدام روایت را باور کنیم و کدام را انکار ! پناه بیاوریم به گفته های ابوریحان بیرونی در اثارالباقیه :
- آری در قومی چون بنی اسرائیل که چندین مرتبه در ایشان قتل واقع شده و به اسارت برده شده اند دور نیست که چنین اختلافات روی دهد , و بهتر این است که این بحث ها را کنار بگذارند و به کار دیگر مشغول شوند تا آنکه بامداد رستاخیز رسد
ننگ بر کسانی که تاریخ کشور خودشان را قبول ندارند و تاریخ پرت و پلای بنی اسرائیل این خاندان عقده ای و هزاران بار سرکوب شده توسط ایرانیان را به رخ ما می کشند

..................................................
در ضمن دروغ نگوئید ، میترائیان یونانی واروپایی بودند و تخت جمشید را هم یونانیان ساختند و کوروش هم آفریقایی بود ، آنزمان که میترائیان زنان را زنده به گور میکردند و با خواهر و مادرشان همخوابگیمیکردند یونانیان به آنان آداب انسانیت را آموختند.

میمند کرمان یازده هزار سال شوش و ایلام پنج الی شش هزار سال . لوح یافت شده در شوش حاوی معماری ستونی که تخت جمشید از روی ان ساخته شده است . شش هزار سال پیش گریس های دریای اِژه نیمه لخت از ترس جانشان سر درخت بودند چرا؟ چون حتی یک اجر با چنین قدمتی در یونان امروزی یافت نمی شود !
ننگ بر بی سوادان و وطن فروشان و اجنبی پرستانی و دروغ گویانی که قدمت و ریشه معماری ها را نمی دانند ! و مردم ایران را با قدمت ها وپرت و پلاها ی ساختگی و بی سند فریب می دهند
.................................................
بنده مچتان را گرفتمکه شما میتراپرستها برای گرفتن انتقام تاریخی خود از زردشتی ها دست به چنین حرکاتمضحکی می زنید ، نمونه اش هم اینکه به جان کوروش و داریوش افتاده اید تا سلاخی شانکنید.

اوستا بخوانید ببینید چگونه ایزد مهر از بزرگترین ایزدان مینوی مورد تایید و تکریم زردشتیان است !
ننگ بر کسانی که در میان اقوام و مذاهب و ایین های ایرانی تفرقه می اندازند
ننگ بر وطن فروشانی که با اصطلاح " میتراپرست " حواس مردم ایران را ازقدمت معماری و فرهنگ میترایی در ایران پرت می کنند تا ندانند که ریشه معماری جهان از کجاست و ندانند که یونان و اروپا را میترا پرستان ایرانی ساختند و یونانی پابرهنه بی فرهنگ را از سر درخت پاین اوردند
.................................................. ................................

ننگ بر کسانی که تربیت ندارند (عذرخواهی چه شد؟) تصور نمی کنم با دخترخاله تان هم این چنین سخن بگویید ! حداقل محض رضای خدا یک بار بشین ایلیاد را بخوان ببین سازندگان شهر انشان با کدام گروه و بر ضد کدام گروه می جنگیدند ! ادعایتان می شود تا آسمان زحمت یک بار ایلیاد خواندن را به خودتان ندادید
کتاب بنده از جانب شما بی سواد مردود است چه بهتر این اقا هم انوش راوید نیستند ایشان تصور می کنند با وطن پرستی سخن می گویند که با دیدن مدارک به دفاع از فرهنگ کشورش خواهد پرداخت ایشان نمی دانند که با چه......! عذر خواهی چه شد ؟

142:

شما اول سخنی را می پذیرید بعد در مورد وثاقت آن جستجو می کنید ؟
برای برطرف شدن شک شما :

بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد

یعقوبی از ضحاک بعنوان یک پادشاه یاد کرده است و اگر نماد بود خودش انقدر نمی فهمید که بنویسد نماد است ! چطور اینجا که رسید شد نماد ولی نوبت به پرت و پلاهای دیگری که این مورخین نوشته اند میشود حقیقت ؟!

در مورد کتیبه ها هم نگفتید کتیبه سه زبانه کدام پادشاه تا بررسی کنم و باز مچ گیری کنم . بگوئید کدام کتیبه هخامنشی .

آشیل یونانی ، اخایی ننوشته است ، بنده کتابش را بررسی کردم و چنین چیزی وجود نداشت .

یونی همان آرامی نیست .

ایلیاد نامی از کوروش و هخامنشی نکرده است ، بایستی بدانید که اصولاً هیچ مورخ یونانی ، کوروش را هخامنشی ننامیده است .

143:


در ایلیاد نه ذکری از کوروش اول - پدربزرگ کوروش است و نه انشان .
لطفاً کمتر دروغ به خورد این جماعت ساده بدهید .

144:

چشم سند می اورم .ولی الان سندش را ندارم . در کل گشتاسپ 36 سال قبل از کوروش بوده اگر بخواهید سال های حکومت پادشاهان ایران را از هم کم کنید . گشتاسپ ویشتاسپ نیست دوست عزیز . اگر هم باشد پدر داریوش نمیتواند باشد در خود مقدمه ی اوستا نیز ذکر شده . در ضمن زرتشت زمان گشتاسپ پیامبر نبوده است , یک یهودی بوده که از فلسطین دیپورتش کردن و شاگرد ارمیا نبی بوده است .( در خود اوستا نیز سخنانی از سرزمین جاودانی و سپردن این سرزمین به زرتشت به دست وهومن(بهمن) گفته شده ) . این که غار میمند میترایی را بوده من نمیگویم همه میگویند.. در مورد یهودی بودن زرتشت سندش را به شما عرضه خواهم کرد .در ضمن یهودی بودن زرتشت مشخص است و در تاریخ بلعمی و طبری و خود اوستا (بطور غیر مستقیم) اورده شده . بنده اگر سندش را اوردم میپذیرید؟

145:

منتظر سندتان هستم .

اینکه زردشت در زمان داریوش و پدرش دین را عرضه کرد مورخ یونانی نیز با آن هم داستانی دارند. زردشتی که بنام مثلاً پیامبر شناخته میشود چنانچه پروفسور هرتسفلد و پروفسور جکسن و پروفسور وست و پروفسور میه و پروفسور گلدنر همگی میگویند بطور مشخص در زمان داریوش بزرگ دینش را عرضه کرد ، برپایه گاتها زردشت در زمان پادشاهی گشتاسب ادعای پیغمبری نمود که ما می دانیم گشتاسب پدر داریوش است ، گستاسب هم به موجب اوستا پسر Aorrat است و این تقریباً همان "آرشام" است که ما برپایه کتیبه بیستون می دانیم گشتاسب پدر داریوش ، پسر او بوده است ، امیانوس مارسلینوس ، مورخ بزرگ رومی که در حدود 330 پیش از میلاد می زیسته است می نویسد :
«آئین مغی دانشی است که زرتشت بلخی در زمان پادشاه دانا گشتاسب پدر داریوش انتشار داد»

یهودی بودن زردشت ؟

146:

باز گوش نکرده مشغول دعوا هستید ؟ ویشتاسپ اگر گشتاسپ بود که در مقدمه ی اوستا ان را مردود اعلام نمیکردند دوست گرامی! به نقل از اوستا یه کوشش ابراهیم پورداوود: {.. جنگی واقع شد و ویشتاسپ قوای متمردین را در هم شکست دگرباره مملکت پارت بزیر فرمان من در امد .. چنانکه ملاحظه میکنید ویشتاسپ پدر داریوش عنوان پادشاهی ندارد فقط خشترپاون xsatrapavan(ساتراپ) دو ایالت پارت و گرگان می باشد در صورتی که زرتشت به حامی خود گشتاسپ عنوان شاهی میدهد و سنت مرکز و پایتخت این شاه را در باختر ذکر میکند و نکته دیگری که باید متذکر شویم این است که داریوش مکررا اسامی ابا و اجداد خود را اینطور میگوید داریوش پسر ویشتاسپ پسر ارشام پسر اریارامن پسر چیش پیش پسر هخامنش و سلسله کیانیان مه به قول سنت در باختر سلطنت داشت در اوستا و کتب پهلوی و حمزه و اثارالباقیه بیرونی و شاهنامه و.. اینطور امده کیقباد کیکاووس کیخسرو کی لهراسپ کی گشتاسپ یعنی که در کتیبه ویشتاسپ پسر ارشام و در سنت ویشتاسپ حامی زرتشت پسر اوروت اسپ (لهراسپ) میباشد یشت 19 موسوم به زامیاد مه نظر به مندرجاتش از قدیمیترین یشتها محسوب است مفصلا سلسله کیانیان و فر کیانی و کوشش افراسیاب تورانی برای رسیدن یفر و یاخره صحبت میدارد از مطالعه یشت مذکور بخوبی بر میاید که حامی زرتشت ابدا مربوط مربوط به پدر داریوش نیست ...} . کیانی ها ماد ها هستند(فکر کنم به خاطر اشتباه باستان شناس المانی هرتسفلد که کیانیان را هخامنشیان نامید دچار این اشتباه شده اید)و کیخسرو همان هوخشتره هست و کیکاووس همان دیوکس یا دیاکو تشریف دارن .. اینها چه ارتباطی با خاندان داریوش داره؟ اصلا ویشتاسپ هم گشتاسپ نمیشود و خاندان گشتاسپ خاندان هوو نام دارند که در اذربایجان حکمرانی میکردند و تخت سلیمان در اذربایجان سندیست بر این مدعا .تخت سلیمان باید تخت سپیدمان نام نهمین پدر زرتشت باشد چون خودتان میدانید که حضرت سلیمان نبی ع در سرزمین شام و طبق تاریخ سنتی ایران در زمان کیکاووس بوده ! اگر میخواهید زمان گشتاسپ را مشخص کنید میتوانید به بندهش رجوع کنید و زمان گشتاسپ تا زمان حمله اعراب 31 ه.ق را بدست اورید سپس مدت حمله اعراب تا امروز را بدست اورید و این را با زمان پادشاهان ایران جمع کنید . و تاریخ سنتی ایران در برابر تواریخ اروپایی 266 سال زمان کم دارد و با کم کردن سال پادشاهی کوروش کبیر از 266 عددی بدست می اورید و این عدد را با سال گشتاسپ+حمله اعراب تا به حال , کم کنید . اما در مورد زرتشت زمان گشتاسپ:

147:

هر چی که تایپ کردم پرید اشکالی نداره از اول برای شما : باید به شما خاطر نشان کنم که زرتشت یک لغب است همانند ذوالقرنین که یک لغب است .جمشید در اوستا اولین شخصی است که اهورا با او سخن گفته است :( کدامین کس بود که تو دین اهوره و زرتشت را بدو فرا نمودی ... جم خوب چهر و خوب رمه نخستین کسی از مردمان بود که پیش از تو زرتشت من اهورا مزدا با او همپرسگی کردم و انگاه دین اهوره و زرتشت را بدو فرا نمودم . پس من به او سوور ای زرین و اشترای زرنشان بخشیدم .) ایا این بدان معنی نیست که زرتشت صفتی است برای پیامبران بوده است و اولین زرتشت ( پیامبر) اهورا (خدا) جم خوب چهر خوب رمه بوده است؟ دوست گرامی به مقایسه استاد مهرداد بهار برای صفات جم و میثره رجوع کن .جمشید اگر خود میترا نباشد دومین زرتشت خواهد بود .چرا که این فره از جمشید به شخصی بنام یا عنوان مهر میرسد . و بعد از اینها نیز زرتشت های دیگری نیز بوده اند و اوستا کتابی که اکنون در دسترس ماست مجموعه ای از گفته های همه این زرتشتان است و نه گفته های یک شخص ! به همین علت است که شرق شناسان نمیتوانند زمان خاصی را برای تولد زرتشت مشخص کنند . در نوشته های مانوی که در غار تورفان کشف شده امده است: - مهر فرستاده بزرگ ایزدان اورنده ی کیش برگزیدگان است ... و این نشان ان است که که مهر شخص است و پیامبر بوده -همچنین جمشید در اوستا 3 فره دارد یکی فره خدایی-موبدی است که به مهر میرسد , فره شاهی به فریدون و فره پهلوانی و جنگ اوری به گرشاسپ . فریدون و گرشاسپ از ادمیان بودند پس مهر نیز انسان بوده و پیامبر! xantus زمان زرتشت را 600 سال یا 6000 سال قبل از لشکر کشی خشایارشا به یونان میداند .شاگردان افلاطون زرتشت را 6000 سال قبل از وفات افلاطون و 5000 سال قبل از جنگ تروا میداند .بروسوس پیشوای معروف کلده نیز زرتشت را سرسله پادشاهان ماد میداد .piophyrius زرتشت را استاد فیثاغورث میداند .کتزیاس پزشک یونانی زرتشت را معاصر پادشاه اشور نینوس و زنش سمیرامس میداند . ارادیف نامه و زاد اسپرم تولد زرتشت را 300 سال قبل اسکندر میداند .لیست زرتشتان بالا یکی نبودن زرتشت را تایید میکند و این زرتشتان از جم تا قبل از زرتشت زمان گشتاسپ مروج ایین میترایی بوده اند .کریستین سن معتقد است: مخالفان زرتشت ( منظور میترایی ها) چنان که در گاثا ها میبینیم عبارت از پرستندگان دواهای (دیو ها) اریایی بودند که در تشکیلات خود رفتار بدی با گاو داشتند و با عصاره گیاه هوم مست میشدند . انان به اقامه شعائر ایرانیان قدیم و خیلی ابتدایی ادامه میدادند و طرفدار ایینی بودند که با نهایت وفاداری در سرزمین های ایرانی موجود بودند. -اشاره به ایین گاو کشی میترایی دارد و مذهب زرتشتی اصلی که از جمشید به انان رسیده بوده است . همچنین کریستین سن معتقد است که لهجه گاثاها و یشت ها تفاوت دارد و لهجه گاثاها را مربوط به زرتشت زمان گشتاسپ و لهجه یشت ها را مربوط به مر مغان میداند ... اکثر تواریخ ایران مینویسند که زرتشت مهاجری به دربار گشتاسپ بوده و در محل حکمرانی ان پادشاه نبوده است و متاسفانه از روی شجره نامه بندهش نمیتوانیم محل تولد وی را مشخص کنیم و نه حتی نام اصلی وی را ولی میدانیم که طبق تاریخ طبری و بلعمی وی شاگرد ارمیا نبی بوده و در انجا کتب قدیم را خوانده بوده و سحر و پیشگویی بلد بوده( همچنین وی دوست سمی که یهودی بوده نیز است) . در اوستا میخوانیم : در اشتودگات گاثاها که از سخنان زرتشت زمان گشتاسپ است :16-33 ای مزدا کالبد اسا ( پسر زاده سلیمان بن داود؟) استوار باد در کشور خورشید ستان( سوریه=هروم؟) پر از زندگی و قوه باد .ارمیتی( ارمیا؟) و وهومن( بهمن پسر اسفندیار؟) هر یک را بر حسب کردار از پاداش نیک بنواز.... روزی اشا و ارمیتی به یاری ما خواهند امد و وهومن( بهمن؟) بنا به فرمان تو کشور جاودانی ( بیت المقدس؟) را از ان ما خواد دانست یسنا18-44 ای اشا ده مادیان و یک شتر و یک اسب که وعده داده شده است به من خواهد رسید .همچنین به نعمت خوشی جاودانی که از تو پیمان رفت ... میبنی دوست عزیز ؟ مگر سرزمین خورشید ستان در تاریخ ایران 2 جا نبوده که یکیش شام بوده؟ مگر سرزمین جاودانی و ارض موعود بیت المقدس نبوده؟ مگر طبق تواریخ ایران که ا کثرا از خداینامک ها ماخذ گرفته شده , بهمن و کیورش بابل را فتح نکردند و بیت المقدس را از ان یهودیان نداستند؟ این همه جنگ و کشتار در تاریخ ایران به خاطر زرتشت زمان گشتاسپ تنها به خاطر 10 ماده شتر و یک اسب؟ خاک تو سر همچین شخصی کنن!! اقای سیرجانی ولقعا بسیار زیبا اسم کتابشان را بیچاره اسفندیار کذاشت که نه تنها بیچاره اسفندیار که بیچاره اشکانیان -بردیا و مغ هایی که بدست داریوش قتل عام شدند -بیچاره ملت ایران که چند سده این دین به انها تحمیل شد در زمان ساسانیان که باعث شد ایرانیان به اعراب بیگانه پناه ببرند ! خیلی خلاصه اش کردم . کاملشو وقت ندارم بنویسم . خوش باشی

148:

اگر چون چیزی را همه میگویند پس درست است ، پس همه هم میگویند الکساندر مقدونی جهانگشایی کرد .

سندهایی که قرار بود بدهید نیز از قلم نیفتد.

149:

این شما هستید که بلغورهای دیگران را چشم بسته تلاوت می فرمائید ، مجموعه دلایل بنده که دلایل شما را رد می کند چنین هستند :
1- برپایه گاتها زردشت در زمان پادشاهی گشتاسب ادعای پیغمبری نمود که ما می دانیم گشتاسب یا ویشتاسب پدر داریوش است ،
2-گشتاسب هم به موجب اوستا پسر Aorrat است و این همان "آرشام" است که ما برپایه کتیبه بیستون می دانیم گشتاسب پدر داریوش ، پسر او بوده است ،
3- امیانوس مارسلینوس ، مورخ بزرگ رومی که در حدود 330 پیش از میلاد می زیسته است می نویسد :
«آئین مغی دانشی است که زرتشت بلخی در زمان پادشاه دانا گشتاسب پدر داریوش انتشار داد»
شما میگوئید ویشتاسب همان گشتاسب نمیتواند بشود یا مثلاً مسدونی نمی تواند مقدونی شود ، پس چطور شما و خانم حامد بگونه ای مسخره "پاگان" را بغ آن و اسکندر یا اشک آندروس یا بزرگمهر را بغ مهر و این ترجمه های هجو میکنید ؟
ازینرو در مطلب شما چیزی برای پاسخ وجود نداشت .
شما نمی دانید که در زمان "داریوش" (که تا پیش از آن در ایران سابقه نداشته) برای نخستین بار امپراطوری بصورت ایالات اداره می شده که هر ایالت برای خود فرماندار یا پادشاهی داشته است .
در مورد اینکه چرا سالهایی که در اوستا یاد شده با زمان داریوش مطابق نمیشود هم دلیل روشن است ، شما فرض کرده اید اوستا قدمت دارد درحالیکه هیچ سندی مبنی بر کتابت اوستا تا پیش از ساسانیان وجود ندارد ، برای همین افرادی که در گردآوری اوستا شرکت داشتند در سالشماری دارای خطا هستند ، مثلاً ابن خلدون تونسی از جانب بزرگمهر بختگان می نویسد :
«بنیان گذار فرمان روایی عرب ، پس از چهل و پنج سال از پادشاهی انوشیروان متولد خواهد شد و مشرق و مغرب را متصرف خواهد گشت » (مقدمه ، ج1 ، برگه 658)
درحالیکه انوشیروان بسال 531م تاجگذاری نمود و پیامبر اسلام در 570 م و 39 سال پس از تاجگذاری بدنیا آمد. پیامبر 9ساله بود که انوشیروان مرد (579 م). (مباحثی در همین باره که پیشتر داشتیم)


اگر این ادعا را نمی پذیرید ، فقط و فقط یک سند زردشتی مبنی بر وجود دین زردشتی پیش از داریوش ارائه دهید .

150:

دوست گرامی بنده به شما توهین کردم که به بنده توهین میکنید ؟ گویا از اینکه ادعایتان درست نیست خیلی ناراحت هستید؟ 1.روی چه حسابی ویشتاسپ همان گشتاسپ است؟ گشتاسپ را گرشاسپ یا بشتاسپ دیدیم ولی ویشتاسپ = گشتاسپ را خیر؟ 2. اوورت ارشام نیست اوورت+اسپ است که شما پسوند اسپ را جا انداخته اید لهراسپ است شما بایدمیگفتید ارشاماسپ .3.دیدید که زرتشت یک لغب است و اولین زرتشت همان جمشید بوده به استناد اوستا و xantus و کتزیاس و بروسوس و شاگردان افلاطون و دیگر دوستان , تمام این ها زمان های مختلفی برای زرتشت معرفی کرده اند و این سندی است بر یکی نبودن زرتشت .
«آئین مغی دانشی است که زرتشت بلخی در زمان پادشاه دانا گشتاسب پدر داریوش انتشار داد» شما چطور قبول ندارید زرتشت در اطراف دریاچه ی چیچست بوده ولی قبول دارید که زرتشت بلخی است؟( به استناد به همان متون پهلوی نظیر بندهش , بلخ انزمان بلخ امروزی در افغانستان نیست) گشتاسپ پدر اسفندیار است جانم نه داریوش .شاید این داریوش همان داریوش مادی باشد که در تواریخ رومانیایی نامش امده و همچنین در کتاب ابوریحان که شما ان را افسانه تصور کرده اید! 4.ترجمه پاگان را استاد غیاث ابادی گفته اند هرچند که گفته اند احتمالا پاگان است ولی شما شک نکنید که هست زیرا در همان نواحی معبدی میترایی یافت شده . کلا در اروپا 100 و اندی معبد میترایی موجود است . بزرگ=بغ . و نام خدا بزرگ گفته میشده نظیر بغداد = خداداد. خانم حامد از این دید انرا بررسی کرده اند هرچند برزجمهر درست تر است .برای اولین بار در زمان کیخسرو=هو سروه=کیاکیسر=هوخشتره اولین ملوک الطوایفی بوجود امده که هر ایالت جداگانه رئیس داشته نه داریوش اول ! 5.سندی بر کتابت اوستا قبل از ساسانیان در دست نیست؟ اردایف نامه را بخوان . نامه تنسر را بخوان . تمام متون پهلوی نوشته اند که اسکندر هرومی اوستا را سوزاند ( در واقع چرندیات زرتشت زمان گشتاسپ را سوزاند نه خود معبد سنگی را) . اردشیر پاپکان پس برای چه به تنسر گفت که خرده اوستا های پراکنده و سوزانده شده را از تمام نقاط حکومتیش جمع اوری کنه؟ چطور برای ازدواج محارم بین ایرانیان به متون پهلوی رجوع میکنید ولی برای این سوالات به متون پهلوی رجوع نمیکنید؟ 6. جانب بزرگمهر بختگان می نویسد : در مورد این نوشته محبت کنید با خود بانو پرنیان صحبت کنید هر چند که بنده منظورتان را نفهمیدم . شما که تا دیروز تاریخ ایران و اسلام را افسانه میدانستید چه شده امروز؟ تاریخ ایران به خاطر تفسیر های مفسرین تاریخ اروپا و اشتباه های مکانی به خاطر تفسیر های غلطشان تبدیل به افسانه شده و الا خیلی از ان متون به اصطلاح معتبرتان که کوه های قفقاز را کندند بردند افغانستان و بر خلاف گفته هرودوت که سکاها در اطراف دریای سیاه بوده ولی سکاها را در شرق ایران انداخته اند و هزاران اشتباه دیگرشان بسیار منطقی تر است. شما تا دیروز میگفتین گیو و گودرز افسانه هستند ولی امروز میبینم که کتیبه ای از انها در سرپل ذهاب پیدا شده پس بخت نرسی پسر گیو نیز نمیتواند افسانه باشد .بنده بلغور های کریستین سن -تاریخ بلعمی -تاریخ طبری-مهرداد بهار-متون پهلوی-اوستا و... را میکنم شما چه سندی بر رد همه ی اینها دارید ؟ بنده خود زرتشت زمان گشتاسپ که به قول ابوریحان بیرونی نابغه ایرانی , یهودیان او را از بنی اسرائیل میدانند , را از قبر دربیاورم و همین جا اعلام کند که قبل از داریوش بوده شما به هیچ وجه قبول نخواهید کرد زیرا میخواهید این حرف مسخره که میگوید : " نام کوروش در اوستا و یسنا ها نیامده " را ماستمالی کنید .سخن مورخ یونانی که از ان طرف دنیا یه چیزی شنیده مانند هرودوت که سرگذشت تولد هوخشتره(کیخسرو) را با تولد کوروش بزرگ مخلوط کرده پس کلا حساب کتاب زمانیش اشتباه است و حتی تولد میلاد مسیحش نیز اشتباه است (به قل بانو پرنیان , مدیر روزنامه اشپیگل المان به این خاطر که تاریخ واقعی تولد مسیح را نوشت با اسناد خودش , از طرف واتیکان توبیخ شد!)سخنانی که مخالف تمام متون پهلوی و تاریخ بعد از اسلام باشد را نمیتوانیم بپذیریم .حتی اگر ایه قران هم بیاوری .

151:

الکساندر رنگ افغانستان را هم ندیده!!به استناد بندهش -تواریخ ایرانی بعد از اسلام -کتیبه های داریوش و حتی خود مورخین یونانی, کتزیاس مینویسد در حال سفر به دربار ایران از باکتریا گذر کردم و همچنین یونانیان اسمدیس را به بردیا میگفته اند که به معنی پادشاه ماد است و او از جانب پدرش باکتریا را زیر دست داشته و ماد ها در شمال غربی ایران بوده اند و باکتریا نیز در شمال غرب خواهد بود و هندی که مورخین یونانی نوشته اند نیز بالاجبار هندیجان امروزی است . همین حرف داریوش اول : طلا از سارد و از بلخ اورده شده . بسیار محکم ثابت میکند باکتریا بلخ امروزی نیست و تفسیر های دروغینتان را به عنوان کاغذ ساندویچی استفاده کنید . تفسیر های شما ها کل دنیا را گیج کرده برو در گوگل " برگ هایی مخالف با تاریخ " را بخوان ببین چه گندی به تاریخ زده اید! حال بگو استرابون این گفته اریان گزنفون ان گفته , هیچ فایده ای ندارد

152:

قال بزرجمهر (ع) : (بنده از سخنی که در مورد داریوش گفته شد سپاسگزاری کردم چون حقیقت تاریخی است وربطی به شما ندارد و نخستین فردی که این مسئله را مطرح کرد بانو امستد بودندو این ربطی به سپاسگزاری از کتاب هجو شما ندارد) بنده هر چه قدر بی سواد باشم حداقل میدانم البرت نام مرد است نه زن ! (طبق این نظریه داریوش با ترور بردیا که ادعا شد غاصب است، با همکاری شش خانواده اشرافی ایرانی دیگر، بر تخت نشست و صبح روز بعد تاجگذاری کرد. [۳][۴] برخی از دانشمندان مدرن برای نمونه آلبرت اومستد اعتقاد دارند مردی که بر کمبوجیه شورید برادر واقعی و وارث حقیقی سلطنت بود که داریوش او را کشت، آنگاه او را گوماتا (گئومات) نامید و داستان بردیای دروغین را اختراع کرد تا غصب سلطنت را موجه جلوه دهد.) برداشت از سایت ویکی پدیا .

153:

بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد

http://up98.org/upload/server1/02/j/...nmltcv2y3j.jpg




اورش اومن توانگر از گله های گوسپند که در پارس زندگی می کردند
نام کوروش در تاریخ های ایران به صورت کیورش = کی اورش نوشته شده است . همچنین دوستان گرامی شما برای حقیر کردن کوروش کبیر و خواندان هخامنشی سند اوردند که خاندان هخامنشی گوسفند چران بوده اند خودتان زحمت بکشید به اسنادشان بر جستاری از هم میهن رجوع کنید . احتمالا منظور همین گفته هومر است که هخامنشی گله گوسفند فراوان داشته اند و نه انکه گوسفند چران بوده اند
برای مشاهده اسناد کلیه سخنانی که اقای اینجا نوشتند و سند خواستید (از جمله زردشت 36 سال قبل از کوروش کبیر و ... ) می توانید به کتاب اسکندرتاریخ ایران الکساندر یونانی نیست . رجوع بفرمایید . یک بار زحمت کشیدم جمع اوری کردم سرمایه گزاری کردم که به قیمت تقریبا دو نان سنگک در ایران به دست مردم برسد . دیگر بیش از این حوصله سخن گفتن در مورد تکرار و تکرار را ندارم
خواندید اسناد کم بود بفرمایید سند بیش از انچه مکتوب است ارائه بدهم .
و اما در مورد شما و الکساندری که اصلا کاری با او نداشتم و تنها نوشته بودم اسکندر ، الکساندر نیست . محبت بفرمایید قبل از انکه خدایی ناکرده شما را عوام فریب و دروغگو و شیاد خطاب کنیم .فورا به پرسش اول اقای که در وبلاگ گفتمان از جانب من مطرح شده بود ، پاسخ بدهید همچنین برای کلیه مدارک مردود زیر که عوام را با ان فریب داده اند بدون پیچاندن ما و فحش با سند پاسخ منطقی و قانع کننده بیاورید (برای دیدن عکسها به وبلاگ گفتمان http://www.cae.blogfa.com/post/54 پرسش و پاسخ 1337 رجوع بفرمایید. )
1.پاپیروس مصری که نام الکساندر بر ان است و از دیدگاه شما سند فتح مصر به دست الکساندر می باشد !
الکسیندرس (عکس http://www.cae.blogfa.com/post/54 پرسش و پاسخ 1337 )
این اگر نام AleksAnderos است چرا به جای عقاب دوم نماد" A " برگ نی نماد " i " آمده است ؟
ALKSINDRS را به هر شکلی می توان خواند جز ازنام الکساندر !
این چرا " ال - AL " به معنی خدا و ایزد در خود این سرزمین + کسی "kesi " نام نژاد کاس ها + "endrus اندوس " نباشد ؟
یا لغت سین در وسط ان که در نام خاندان و پادشاهان بابل (نارام سین ,ریم سین , سین موبالیت ,ای سین ) دیده می شود نباشد ؟ و ان را ال= ایزد + اک =اکد + سین نخوانیم ؟
یا چرا مربوط به صحرای سین و کوه سین آیی همان اطراف نباشد ؟
چرا ان را به صورت al-kes-indo-rus ایزد کاسهای هند و روس نخوانیم ؟
هزار طریقه دیگر هم می توان خواند هزار تعبییر دیگر هم می توان کرد تنها تعبیر الکساندر به خاطر "ای -i " در وسط این لغت از همه غیر منطقی تر است چرا که خط هیروگلیف مصری همانگونه که در اول این لغت می بینید " آ - A " دارد !
2.لوح بابلی که مرگ الکساندر کبیر را در تاریخ 11 June 323 BCثبت کرده است !
(عکس http://www.cae.blogfa.com/post/54 پرسش و پاسخ 1337 )

جانشین الکساندر کبیر به استناد مکتوبات تاریخ سردار او سلوکس بوده است که در سال 306 ق.م تاجگذاری کرده است ! اختلاف زمانی 17 سال در این میان به چشم می خورد . این لوح نمی تواند به الکساندر کبیر ارتباطی داشته باشد !
3.مجسمه الکساندر کبیر در ترکیه با سکه های الکساندر ها مطابقت ندارد ! و چهره سکه هایی که ان ها را سکه الکساندر کبیر حدود 320 ق.م نوشته اند شبیه به هم نیست !
(عکس http://www.cae.blogfa.com/post/54 پرسش و پاسخ 1337 )
4. نوشته مورخین یونانی و رومی که همه انان 300 سال بعد از واقعه بوده اند می تواند مخلوطی از این دو اتفاق باشد. به سال مکتوبات این مورخین توجه بفرمایید :
[ edit ]DiodorusDiodorus (دیودوروس نیمه دوم 100 ق.م حدود 50 ق.م )

Arrian 7B 29 (آریان به سال 297 بعد از میلاد)
Plutarch پلوتارک (سال 64 تا 125 بعد از میلاد)
Curtius (کرتیوس حدود 100 بعد از میلاد )

justin [ edit ]Justinجاستین (200 یا 400 بعد از میلاد)


توجه دارید که قدیمی ترین آنها حدود 50 ق.م است . گویند کلیه نوشته ها از زمان الکساندر یونانی تا 50 ق.م مفقود شده است ! (نوشته های هومر , هرودوت و کتزیاس چرا مفقود نشده است ! ) این راویان با 300 سال اختلاف زمان به راحتی ممکن است مخلوطی از سرگذشت دو فرد را نوشته باشند . در نوشته ها تناقض فراوان است چنانکه جاستین اصلا راجع به الکساندری سخن می گوید که والی اشکانی در هیرکان (آندروگوراس ) بوده است ! لاجرم نمی توانیم به این اسناد مکتوب 100% اطمینان داشته باشیم و باید انها را جمله به جمله بررسی و با حقیقت زمانی و مخصوصا مکانهای جغرافیایی و تاریخ ایران مطابقت بدهیم و تنها در صورت درست بودن حداقل سه شرط بالا ان را بپذیریم.

154:

پاسخ اقای بزرگمهر پاسخ چه شد ؟؟ به جای پیچاندن و سرما و صحرا و لوس بازی جواب بدهید مصر را در چه زمانی فتح کرده است ؟
چگونه با یک لشکر در این مدت کوتاه این همه ایران گردی کرده است. سیمان و اجر اورده برای مان خانه سازی کرده است ......
محبت بفرمایید قبل از انکه خدایی ناکرده شما را عوام فریب و دروغگو و شیاد خطاب کنیم .فورا به پرسش ....

155:


خانم حامد وقت بنده کم است و متأسفانه نمی توانم به تمام مطالب حجیم شما و آقای موری در خرده زمانهای فراغتم بصورت یکجا پاسخ بدهم ، برای همین اگر اجازه بدهید مسائل را یک به یک جلو ببریم ، اینگونه هم بنده می توانم بحث را ادامه بدهم و هم اینکه شما از age of ignorance برون خواهید آمد.

در مورد این فقره ایلیاد ، نخست اینکه این واژه "اورش اومن" نیست و همچنانکه استاد گرانمایه سعید نفیسی ترجمه کرده اند "اورکومن" است که مطابق با متن اصلی و ترجمه Orchomene است ، این شهر به موجب توضیحات استاد نفیسی شهری در مینی است ، این مسئله با خود نگاشته هومر در ارتباطی تنگاتنگ است چراکه می خوانیم : and Minian Orchomen

در مورد شهر باستانی Orchomenus بیشتر بدانید :


Orchomenus (ôrkŏm`ĭnəs), ancient city of Boeotia, central Greece, NW of Lake Copaïs. After 1600 B.C. it was an important center of the Mycenaean civilization. In later times the city was eclipsed by Thebes.


شما باز شهری از یونان را دزدیدید بردید جنوب ایران.


http://encyclopedia2.thefreedictionary.com/Orchomenus


ضمن اینکه نام کوروش اول ، پدر بزرگ کوروش دوم نیز در متن وجود ندارد و هیچ نامی از آنشان و کوروش نیز درمیان نیست .

156:


بفرمایید sh ش را چه گونه k-c ک می خوانید ؟ بالاخره هخامنشی گوسفند چران بودند یا یونانیان ؟ اسم را تحریف کردید پارس را ا اضافه گذاشته اید مگر ننوشته که در پارس می زیند . حال این همه تحریف بماند گوسفند چران را چه کنیم ؟
شما چون ایلیاد را از دید حمله یونان به مرز شمال غربی ترکیه می خوانید بحث کردن با شما در این باب ثمری ندارد ! خود پسر منلاس بغ پنتوس است که تازه می شود جنوب دریای سیاه وسط ترکیه ! از وسط ترکیه حمله کردند به شمال غربی ان ؟ عجب بابا ! عوام فریبی تا کی ؟ می گوید رفتیم به ایلیون حمله کرده ایم این که می شود باب (معبد) + ایلون بابیلون ، بابل امروزی است یا این هم وسط یونان است ! کافی است بزرگمهر صدهزار سند دیگر از ایلیاد برایتان می اورم که این جنگ با یونان ارتباطی نداشته است فریبتان داده اند

شماباز شهری از یونان را دزدیدید بردید جنوب ایران و آنشان
.

هرچه یونانی از کشورم دزدیده است سر جایش باز خواهم گرداند خواهید دید . شما که در age of ignorance به سر نمی برید بفرمایید ببینم کدام ابلهی به شما گفته که آیین مهر ایین یونانی و اروپایی بوده است ؟ شما حتی به خودتان زحمت نمی دهید وقتی می گوییم میمند یک نگاهی به کتیبه ان بیندازید
ترجمهٔ کتیبه‌های میمند : هنگامی که کوه‌ها در این میمند شکاف بردارند و افسانه‌های میمند به حقیقت بپیوندند گنجینهٔ میمند پدیدار خواهد گشت و فقط یک نفر می تواند به ان دست پیداکند که او از سوی خورشید می اید.

بعد چنین مزخرفی را بنویسید !:
اگر چون چیزی را همه میگویند درستاست پس .....

دیدم که در باب فاضلاب تخت جمشید نیز اظهار نظر فرموده بودید ! باید بدانید که از یونانی های اجیر به عنوان کناس استفاده کرده اند نه انکه یونانی سیستمی را طراحی کرده باشد.
شما جدا باید با این سن و سالتان خجالت بکشید که با نصف سن شما تازه باید به شما بگویم میترا ایین ایرانی است اجر سازی و سیستم اب رسانی قنات کشی و فضلاب سازی از ان ایرانیان بوده است نه یونانی !
بزرگمهر دیگر کافی است بنده جدا وقت ندارم تازه از اول بسم الله به شما درس بدهم خودتان بخوانید ببینید چه مزخرفاتی به خورد دیگران دادید چه سوالات پرت و پلایی از من می پرسید !
اما از انجا که در وبلاگ تان این اراجیف را به عنوان سند به خورد مردم می دهید قبل از انکه به سوالات من پاسخ بدهید با شما هیچ سخن دیگری نه در باب فاضلاب و نه در باب ایلیاد و نه .... نخواهم گفت :
از شما هفت سوال در باب اسناد ارائه شده در مورد الکساندر شده است جنابعالی هفت ماه است که با سوالات بی موردتان و با زبان نیش دارتان وقت مرا تلف کرده اید . از انجا که قصد توهین به شما را ندارم باری دیگر تقاضا دارم قبل از انکه خدایی ناکرده شما را عوام فریب و دروغگو و شیاد خطاب کنیم ، مو به مو به سوالات زیر پاسخ منطقی بدهید و سند بیاورید ( هر چقدر که نیاز دارید وقت خواهید داشت به شرط انکه مزخرفات دیگری بر این جستار مطرح نکنید .)
1.پاپیروس مصری که نام الکساندر بر ان است و از دیدگاه شما سند فتح مصر به دست الکساندر می باشد !
الکسیندرس (عکس http://www.cae.blogfa.com/post/54 پرسش و پاسخ 1337 )
این اگر نام AleksAnderos است چرا به جای عقاب دوم نماد" A " برگ نی نماد " i " آمده است ؟
ALKSINDRS را به هر شکلی می توان خواند جز ازنام الکساندر !
این چرا " ال - AL " به معنی خدا و ایزد در خود این سرزمین + کسی "kesi " نام نژاد کاس ها + " endrus اندوس " نباشد ؟
یا لغت سین در وسط ان که در نام خاندان و پادشاهان بابل (نارام سین ,ریم سین , سین موبالیت ,ای سین ) دیده می شود نباشد ؟ و ان را ال= ایزد + اک =اکد + سین نخوانیم ؟
یا چرا مربوط به صحرای سین و کوه سین آیی همان اطراف نباشد ؟
چرا ان را به صورت al-kes-indo-rus ایزد کاسهای هند و روس نخوانیم ؟
هزار طریقه دیگر هم می توان خواند هزار تعبییر دیگر هم می توان کرد تنها تعبیر الکساندر به خاطر "ای -i " در وسط این لغت از همه غیر منطقی تر است چرا که خط هیروگلیف مصری همانگونه که در اول این لغت می بینید " آ - A " دارد !
2.لوح بابلی که مرگ الکساندر کبیر را در تاریخ 11 June 323 BC ثبت کرده است !
(عکس http://www.cae.blogfa.com/post/54 پرسش و پاسخ 1337 )

جانشین الکساندر کبیر به استناد مکتوبات تاریخ سردار او سلوکس بوده است که در سال 306 ق.م تاجگذاری کرده است ! اختلاف زمانی 17 سال در این میان به چشم می خورد . این لوح نمی تواند به الکساندر کبیر ارتباطی داشته باشد !
3.مجسمه الکساندر کبیر در ترکیه با سکه های الکساندر ها مطابقت ندارد ! و چهره سکه هایی که ان ها را سکه الکساندر کبیر حدود 320 ق.م نوشته اند شبیه به هم نیست !
(عکس http://www.cae.blogfa.com/post/54 پرسش و پاسخ 1337 )
4. نوشته مورخین یونانی و رومی که همه انان 300 سال بعد از واقعه بوده اند می تواند مخلوطی از این دو اتفاق باشد. به سال مکتوبات این مورخین توجه بفرمایید :
[ edit ]DiodorusDiodorus (دیودوروس نیمه دوم 100 ق.م حدود 50 ق.م )

Arrian 7B 29 (آریان به سال 297 بعد از میلاد)
Plutarch پلوتارک (سال 64 تا 125 بعد از میلاد)
Curtius (کرتیوس حدود 100 بعد از میلاد )

justin [ edit ]Justinجاستین (200 یا 400 بعد از میلاد)


توجه دارید که قدیمی ترین آنها حدود 50 ق.م است . گویند کلیه نوشته ها از زمان الکساندر یونانی تا 50 ق.م مفقود شده است ! (نوشته های هومر , هرودوت و کتزیاس چرا مفقود نشده است ! ) این راویان با 300 سال اختلاف زمان به راحتی ممکن است مخلوطی از سرگذشت دو فرد را نوشته باشند . در نوشته ها تناقض فراوان است چنانکه جاستین اصلا راجع به الکساندری سخن می گوید که والی اشکانی در هیرکان (آندروگوراس ) بوده است ! لاجرم نمی توانیم به این اسناد مکتوب 100% اطمینان داشته باشیم و باید انها را جمله به جمله بررسی و با حقیقت زمانی و مخصوصا مکانهای جغرافیایی و تاریخ ایران مطابقت بدهیم و تنها در صورت درست بودن حداقل سه شرط بالا ان را بپذیریم.
.................................................. .......................................
: 1ــالکساندر به سال 334 ق.م حرکت می کند 3 سالبعد یعنی به سال 331 ق.م در حال جنگ بی امان با داریوش سوم به بین النهرین می رسد. بسیار خوب تا اینجا قابل قبول بفرمایید مصر را چه زمانی فتح کرده است؟ تصور نمی کنمشاه مصر در این زمان قدرتی کم تر از داریوش هخامنشی داشته است! لاجرم 3 سال هم وقتلازم بوده مصر را بگیرد! چگونه 333 ق.م در حال جنگ ایسوس و در حال دنبال کردنداریوش به طرف بین النهرین 332 ق.م از مصر سر در می آورد؟ بعد 331 ق.م در عراق است! (لابد ایشان کاشف هواپیما های جنگی هم بوده است, یا شاید با ارتش یونان سوار برقطار سریع السیر بوده) آقای عزیز, بزرگوار, گرامی! کمی هم تفکر کنید الکساندر بهدنبال داریوش سوم یک نک پا چگونه به مصر رفته و برگشته است؟ در مورد سال 330 ق.مسخن می گوییم! یک کاروان از بابل, بدون جنگ 2 سال طول می کشیده تا مصر برود وبرگردد، الکساندر چگونه 6 ماهه تا مصر رفته آن را فتح کرده و برگشته؟ مکتوببفرمایید الکساندر چه زمانی و چگونه مصر را فتح کرده است؟ (دنبال داریوش بود یادنبال فرعون؟! تکلیف ما را معلوم کنید).
2 ــمکتوب کردند الکساندر به سال 329 ق.م در سغد و بلخ افغانستان بوده است. سر راه هم تخت جمشید سوزانده است بههمدان رفته است از آنجا به خراسان رفته است از خراسان به سیستان رفته است از سیستانبه کرمان رفته از آنجا به افغانستان و بلخ و سغد! (از اینجاست که دردسر شروع میشود) بفرمایید الکساندر چگونه 2 ساله این راه را با آن سپاه وسط کویر و کوه پیمودهو این همه قلعه و محل ها را فتح کرده و سر راه در حال شمشیر زدن آجر و سیمان همآورده شهر ساخته است؟ همین الان وسط تهران که هیچ وسط آلمان هم با این همه تجهیزات 2 سال طول می کشد یک آپارتمان چهار طبقه بسازید! آقا 320 ق.م، چطوری 2 ساله این همهشهر ویران کرده و ساخته است و جنگیده است و فتح کرده است و... ؟
3 ــالکساندر بهسال 323 به استناد لوح بابلی در این شهر چشم از جهان فروبست، و نیکاتور (نیک + آتوریعنی آتش نیک! بماند) سلوکس اول از سرداران او در سال 306 به جای او نشست که چونحفره برای عوام فریبی خیلی گود شد ماست مالی کردند، که از سال 312 تا 306 گرفتارجنگ بود و وقت نکرد تاج به سر بگذارد و شما بفرمایید حفره اول را چگونه پر کنیم؟ ازسال 323 مرگ الکساندر تا سال 312 که سردار او سلوکید مشغول جنگ شد (تا بتواند 6 سالبعد تاجگزاری کند)، 11 سال است + 6 سال جنگ آقا = 17 سال، بفرمایید با این 17 سالسوراخ این وسط چه کنیم؟
شاید لوحبابلی مرگ الکساندر دیگری را مکتوب کرده است؟ شکر خدا برای به هم ریختن تاریخ تادلتان بخواهد الکساندر و مهرداد موجود است؟
نظرتان درمورد این یکی چیست؟alexander i of epirus king of epirus about 342 bc شاید این الکساندری است که 323 دربابل مرده است! چون اون که 17 سال اختلافش با جانشینش غیر منطقی است راستی دو تادیگر هم هستند :
alexander iv of macedon , alexander v of macedon

شایدهم یکی از این دو تا باشند. حال محبت بفرمایید تکلیف ما را با مرگ او و 17 سالفاصله جانشینش را مشخص بفرمایید. لاجرمالکساندری که دنبال داریوش بوده مصر را فتح نکرده است, محبت بفرمایید از لیستالکساندر هایتان (حامیان بشرتان ترجمه مفت الس آندروس = سلسله آلس ها در آندروس = سوریه) یکی دیگر را برای فتح مصر کاندید بفرمایید سلوکید را نیز با 17 سال اختلافجانشیین یا بهتر بگوییم قاتل الکساندر بعدی (که نمی دانم کدام است) اعلام بفرمایید!
alexander i of macedon
alexander ii of macedon
alexander of pherae despot of pherae between 369 and 358 bc
alexander i of epirus king of epirus about 342 bc
alexander the great (alexander iii of macedon), king of macedon, 356–323 bc
alexander iv of macedon
alexander v of macedon
alexander ii of epirus king of epirus 272 bc
alexander, viceroy of
antigonus gonatas and ruler of a rump state based on corinth c. 250 bc
alexander balas, ruler of the seleucid kingdom of syria between 150 and 146 bc
alexander zabinas, ruler of part of the seleucid kingdom of syria based in antioch between 128 and 123 bc
alexander jannaeus king of judea, 103-76 bc

این لیست شاهان سلسله الکساندر ها از جد اونی که میگویند کبیر بوده است تا زمان فتح سوریه به دست اشکها = اسک آندروس، بسم الله انتخابکنید ببینم کی کجا را گرفته است؟ این متن از بانو پرنیان در وبلاگ گفتمان بوده . ازیک فردی سوال شده بود ولی پاسخی ندادند . خواهشا شما ان را پاسخ دهید . بسیارسپاسگزارم ..[

157:

لطفاً بجای روضه خوانی از تحریفی که کردید عذرخواهی کنید ، بنده هم تا یک به یک این موضوعات را از گلویتان بیرون نکشم سراغ موضوع بعد نخواهم رفت چرا که در اینصورت راه در رو را برایتان باز می گذارم

[برای برای تمام آن 7-8 خط هجویات ، هفتاد هشتاد برگه پاسخ دارم که در فرصت مقتضی روی سرتان آوار خواهد شد]




متنی که شما به زبان فارسی نوشته اید چنین است :

and Orchomen where flocks of sheep the shepherds clust'ring drive in Rype and in stratie the fair Mantinean town

http://books.google.com/books?id=zivoGsl5lggC&pg=PA33&dq=Orchomen&hl=en&sa =X&ei=N_7BT_jUAYjUsgbov-G7Cg&ved=0CF4Q6AEwBw#v=onepage&q=Orchomen&f=false

همانطور که مشخص است نام "اورکومن" است و خانم حامد که مثل همیشه سواد انگلیسی هم ندارند صدای "ش" را معلوم نیست از کجا درآورده اند.

این اورکومن نیز چنانچه دیدیم در یونان است .

مگر هرکس گوسفند داشته باشد ، پارسی است ؟!

شما بجای در رفتن آنشان و کوروش اول را نشانمان دهید.

158:

درود بر شما اقای بزرگمهر . خدای را سپاس که بر من ثابت شد شما اندکی به متون پهلوی اشنا نیستید و از روی نا اگاهیتان تاریخ ایران را افسانه میدانید ! در مورد ویشتاسپ باید به شما بگویم که با اسنادی که در این مورد است می توانم صحت گفته شما را ثابت کنم در مورد ویشتاسپ و گشتاسپ و کاش شما در این یک مورد مچ من را می گرفتید . متن پهلوی شگفتی های سرزمین سیستان :
به نام یزدان ( شگفتی و برجستگی سیستان ) :1. شگفتی و برجستگی ( سر ) زمین سیستان از دیگر شهرها به این دلیل زیاد تر و بهتر ( است ) . 2. یکی این که رود هلمند و دریاچه فرزدان و دریای کیاسنه و کوه اوشداشتر در ( سر ) زمین سیستان است . 3. اشیدر و اوشیدر ماه و سوشیانس ( فرزندان ) زرتشت ( در انجا ) زاده و پرورش ( یافته ) و از ان رستاخیز خواهند کرد . 4. یکی این که پیوند و خاندان فرمانروایان کیانی در این کشور به ایشان گزند امد . 5. از فرزندان فریدون, سلم که کشور روم و توج که ( کشور ) ترکستان را به سروری داشتند , ایرج را که فرمانروایی ایران را داشت کشتند . 6. و از فرزندان ایرج به جز کنیزی دیگر کسی نماند . 7. ون کنیز پس فریدون او را به دریاچه فرزدان هدایت کرد و در پنهان داشت تا دهمین پیوند که از ان کنیز پسری زاده شد . 8. پس فریدون به دریاچه فرزدان شد و او از اردیسور اناهیتا مراد خواست و با اراستن ایرانشهر و فره کیان , دیگر ایزدان در محل سیستان یافتند و مراد بالاتر به دست اوردند و با منوچهر و انها ایرانشهر را ستودند . 9. یکی این که ویشتاسپ شاه دین را در دریاچه فرزدان رواج داد . 10. اول در سیستان و سپس در دیگر شهر ها و ویشتاسپ شاه با همپرسگی با زرتشت و سین اهومستودان بوستینگ , چون از اولین شاگردان زرتشت و برترین شاگردان او بودند . 11. دین در سیستان اموزش و رواج دادند , 100 پیشوای مذهبی از دوده ی خوبان فراز رفتند . 12. نسکی بود که دزد – سر – نیزد خوانند چون سین و برزمهر زرتشتان ان را اماده کردند و به دست اوردند . 13. وقتی که اسکندر رومی گجستگ به ایرانشهر امد , انهایی را که به راه مغ مردی میرفتند گرفت و کشت . 14. مرد و غلام بچه ای چند به سیستان امدند . 15. نسکی ( انجا ) بود , با زنان بود بچه ای ( که ) نسک دزد – سر – نیزد را استوار و به خاطر سپرد , به این دلیل راه دین در سیستان بازگشت و اراست و اماده کرد , نو به نو به جز در سیستان , ان گاه در دیگر جاها به یاد نماند . 16. من که در ان جایی هستم که دین را ستایش می کنند , به خاطر شادی نسل من هادخت نسک بخوانید . پایان یافت با درود و شادی و خوشی , شاد و دیرزی و پیروز گار و درستکار , کامکار بود که ( این را ) نوشت که نگه می دارد و که میخواند . ( اوا نویسی به سیستم هوفمان ) ... هر چند که شما بازاز این بی اطلاع هستید اما در مورد گشتاسپ : اوستا به کوشش ابراهیم پور داوود :( .. این اسم از مدت 3 هزار سال پیش از این تا امروز در میان ایرانیان معمول است در اسیای صغیر خطوط میخی متعلق بسال 854 پیش از مسیح از تگلات پلزر tiglat pilesar پادشاه اشور پیدا شده در ان اسامی چند تن از بزرگان اریایی بخصوصه ایرانی منقوش است از ان قبیل گشتاسپی kustaspi بنا به عقیده مستشرقین همان گشتاسپ و یا ویشتاسپ است . در ضمن جناب بزرگمهر امیانوس مارسلینوس مورخ رمی در سال 330 میلادی میزیست و در خود ایران بوده است مانند اگسیاس زرتشت را از باختر دانسته و معاصر هستاسپس میشمرد ولی تردیدی ندارد از انکه هستاپس همان پدر داریوش است . هرودوت هم هستاسپ نوشته . در مورد نامتان این را بخوانید . بزرگمهر در پهلوی میشود وزرگمتر ! و یادگار بزرگمهر ( ادیاتکاری وزرگمتر ) یکی از متون پهلوی است این هم لیست تمام متون پهلوی بازمانده :بزرگترین کتاب به پهلوی , دینکرد ( دینکرت ) است که دانشنامه دین زرتشتی بود و اگر چه بخشی از ان نابود شده ولی بیشتر ان به دست ما رسیده . بندهش ( بون دهشن ) کتابی دیگر که محتوای علمی - دینی دارد و بیانگر جهان بینی و دانش ایران دوره ساسانی است . همچنین زاتسپرم . ماتیکان هزار دستان کتابی مربوط به فقه و حقوق زرتشتی است . زند اوستا یعنی ترجمان اوستا به پهلوی نیز از جمله اثار مهم پهلوی اند . زند وهومن یشت ( بهمن یشت یا یسن ) مربوط به یشتی است گمشده که به دست ما نرسیده و به همین جهت با توجه به نبود اصل اوستایی , در اصالتش تردید وجود دارد . کتاب هایی چون شکند گمانیک ویچار ( گفتار گمان شکن ) و گجستک ابالیش اثاری هستند برای بحث فلسفی و کلامی که در دوره اسلامی برای دفاع از کیان دین زرتشتی نوشته شده اند . کتاب هایی چون جاماسپ نامه و... ظاهرا حالت پیشگویی اینده را دارند و سخن از پیشگویی سرنگونی ساسانیان و یورش تازیان میزنند . ولی با توجه به سبک و محتوا به گمان میرسد پس از اسلام و به جهت نگهداشت ایمان مردم و دادن امید به انها نگاشته شده یا ویرایش شده اند . مینوی خرد و اندرز اتورپات ما نسپندان و یادگار بزرگمهر ( ادیاتکاری وزرگمتر ) کتاب هایی اخلاقی برای برای پند و اندرز . کارنامه اردشیر بابکان ( کارنامکی ارتخشیری پاپکان ) و یادگار زریران ( ادیاتکاری زریران ) کتاب هایی مربوط به ادبیات حماسی و تاریخی و درخت اسوریک منظومه ای زیبا که به همراه یادگار زریران انرا از دوران اشکانی می دانند . ارداویراف نامه ( ارتاویراف نامک ) یکی از محبوب ترین اثار اثار پهلوی که مربوط به سفر مینوی موبدی به نام ارداویراف به بهشت و دوزخ است . پس از اسلام شاعری زرتشتی به نام بهرام پجدو انرا با نام زراتشت نامه به نظم کشید . نسخه نخستین ارداویراف نامه را در اثری دیگر به پهلوی یعنی کتیبه کرتیر موبد مربوط به سده سوم میلادی میبینیم . که حتی باعث شده گروهی گمان برند که ارداویراف همان کرتیر موبد است . نامه شهرستان های ایران ( نامکی شتریایی ایران ) دفتری تاریخی درباره تاریخچه شهر های ایران است . دفتر های دیگری چون اندرزهای خسرو انوشه روان , نامه خسرو و ریدک , داروی خرسندی , اندرز پوریوتکیشان , روایات پهلوی نامه اشاوهیشتان و شماری دیگر اثار کوچک پهلوی ( گاهی در ترجمان عنوان به جای نامه از رساله بهره میبرند ) وجود دارند ........ به جای ادای سهمی به یونان , بگیرید یکی از این ها را بخوانید

159:

شما هر وقت یک سند زردشتی پیش از داریوش و پدرش ویشتاسب پسر آرشام برای بنده آوردید تازه صلاحیت ادامه بحث را پیدا می کنید .

فعلاً استادتان در گل گیر کرده است ، اجازه بدهید ترتیب ایشان مشخص شود نوبت شما نوچگان فسقلی هم می رسد .

[در مورد چندین زردشت بنده پیش از این مباحث این مسئله را در اینجا مطرح کرده بودم ، زردشت نبی در زمان داریوش و پدرش دین بهی را عرضه کرد]

راستی لیست کتب پهلوی چه ربطی به این گفتگو دارد ،
کتاب نفیس و سه جلدی "سبک شناسی" ملک الشعرای بهار را بخوانید لیست کاملتر را آگاهی پیدا کنید

160:

در "ایلیاد" ترجمه استاد سعید نفیسی می خوانیم :

«مردم اورکومن که شهرشان می نیاس نام دارد» (ایلیاد ، سرود دوم ، برگه 75)

همچنانکه در List of ancient Greek cities قابل مشاهده است این شهر یکی از شهرهای یونان است :

Agia Efthymia - Wikipedia, the free encyclopedia

161:

QUOTE]
لطفاً بجای روضه خوانی از تحریفی که کردید عذرخواهی کنید
[/quote]
عذر خواهی کنم ؟ بابت چی ؟ مگر کور هستید ؟ نمی بینید ترجمه های دیگر را ؟ باز به
نفع تان نیست کور شدید ؟
جواب پسر منلاس چه شد ؟ بغ پنتوس ؟ پسر زئوس چرا پرسه است ؟ جد هرکول هم که پرسه است ؟
اودیسه را چرا اب هی میبرد سر جای اولش این که تو دریا نیست ؟ این توی روده ؟ عجیبه اخر کار چرا اب اودیسه را برده خلیج فارس ؟ نکنه خلیج فارس هم تو یونانه
اب او را می برد به سرزمین آلسین !(ال = ایزد و سین !) سرزمین فیه شه ! در phoe.ni.cian فنقیه ! در خلیج phorcys خلیج فارس ! عجیب است که هرودوت هم گفته فنقیان مهاجرینی از خلیج فارس بودند ! شما توجه دارید که در مورد چند هزار سال پیش سخن می گوییم (تکنولوژی امروز را فراموش کنید یک جوی آب هم برایشان دریا بوده است )
اون لغت اوروش اومن است و در پاراسی زندگی می کردند سازندگان شهر انشان هم بودند من دیگر بیش از این حوصله سر و کله زدن با ال فسیلی چون شما را ندارم یک بار هم مودبانه گفتم چون برای شما جریان به صورت حتمی حمله یونان به ترکیه است مغز کوچک تان را بیش از این به کار نخواهید انداخت
به پرسش های الکساندر پاسخ بدهید در غیر این صورت شما را از ال فسیل به عوام فریب تغییر خواهم داد


162:


ابتدا اینکه مطلبی که هومر میگوید در مورد مردم اورکومن ربطی به دو جمله بعدش یعنی سرزمین "پارهازی" (استاد سعید نفیسی) ندارد ، اوروش اومنی وجود ندارد و اورکومن است که سرزمین مینیاس و در قلب یونان است ، مثل دیگر جعلیاتتان اکنون که دستتان رو شده عصبانی هستید و سخنان سخیف میگوئید ، بعلاوه کلمه دو خط بعد سرزمین پارسی نیست و پارس در آن زمان آنشان خوانده میشده و لغت هرودوت Parrahasia است که هومر میگوید بعضی از تژه آمده بودند و جمله اش ربطی به مردم اورکومن ندارد.


"ال" شد ایزد ؟ السین هیچ ربطی به ال فیشه ندارد و ال فیشه هم فنیقیه نمیشود و هرودوت هم نوشته است فنیقیان از دریای سرخ و یا دریای اریتره آمده اند .

سواد هم ندارید که بدانید ch در زبان انگلیسی صدای ک میدهد .

بنده تا تکلیف این مطلب و وجود کوروش اول پدر بزرگ کوروش دوم را روشن نکنم سراغ دیگر جعلیاتتان نخواهم رفت .

163:

آقای بزرگمهرخدا را شکر سر خود شده اند خودشان جواب خودشان را می دهند . [...] خودت می گویی زردشت یکی نیست بعد می گویی سند زردشتی قبل از ویشتاسپ بیاور !
حال به فرض جنابعالی گشتاسپ = ویشتاسپ پسر ارشام یعنی داریوش اول = بهمن لاجرم خشایارشا = همای ( نمی دانستیم خشایارشا زن بوده ! مرسی که شما گفتید خجالت نمی کشید شما !) اردشیر دراز دست = داراب و داریوش دوم = دارا لابد باقی پادشاهان هخامنشی را هم فاکتور بگیریم شاید هم اسکندر رویایی شما با داریوش دوم جنگیده است نه داریوش سوم ! از ان بدتر در متون پهلوی مکتوب است که پسر گشتاسپ ، اسفندیار کشته شد و به پادشاهی نرسید !!! در حالی که داریوش اول پسر ویشتاسپ به پادشاهی رسیده است . از شما بی سواد تر و بلکم تر در کل جهان یافت نخواهد شد اقای بزرگمهر کافی است مزخرفات کمتر به خورد ملت بدهید !

164:


این جمله من
هرودوت هم نوشته است فنیقیان از دریای سرخ و یا دریای اریتره آمده اند

این تحریف شما جلوی چشم همه و در روز روشن
بی جا کردید اسم جستار را گذاشته اید بررسی کتاب من
کتاب من با هومر کاری ندارد
فورا به جعلیات جهان در مورد الکساندر پاسخ بدهید
این اقای موری هم از شما خیلی با سواد تر است
جنابعالی بی سواد لازم نیست نمره بدهید به مردم !
فورا جواب پرت و پلا هایی کع در مورد الکساندر به خورد مردم می دهید بنویسید

165:

ال = ایزد است بی سواد برو بشین چند تا کتاب درست حسابی بخوان به جای این خط تمام تحریف اینترنت و ویکی پدیا !

166:

بنده با اقای بزرگمهر موافقم . این اور کومن است orchome ne و شهری در مینی ( می نیاس ) است . و تنها اسامی که به این شبیه است اینها است : orme ne اورمن = دلاور تروا .. orus اوروس = دلاور اخایی .. oressbe اورسب = دلاور اخایی ... اصلا این اورکومن نام منطقه ای است .هومر مینویسد : مردم اورکومن که شهرشان می نیاس نام دارد .... در سرود دوم ایلیاد : مردم ارکادی بودند که در سرزمین انها قله ی سلین سر بر اورده بود و ایپت در خاک گور خفته بود و جوانان انجا در جنگ تن به تن ورزیده اند . اینان بعضی از سرزمین فنه یا از سرزمین اورکومن که میش فراوان دارد امده بودند و بعضی از شهر ریپه و استرایته از ولایت ابنیسپه که باد ها در ان میوزد رسیده بودند . بعضی نیز از تژه یا از شهر دلگشای مانتینه یا از ناحیه ستمفال و یا از ولایت پارهازی امده بودند .سرکرده ی انها اگاپنور شاهی از پسران انسه بود . ...... انگاه اگاممنون گفت : ای مردم تروا , ای مردم داردانی , ای هم پیوندان , میبینید منلاس که مهر پرورده ی خدایان جنگ بود , پیروز شد .. . میبینید ! مردم تروا با داردانی هم پیوند بوده اند . این داردانی شاید با داردانال ترکیه شباهت دارد یا همان است . .. پس troyas یا ایلیون ilion همان تروجان ترکیه باید باشد بعلاوه اینکه تک تک شهر های مجمع الجزایر دریای اژه در ایلیاد و اودیسه ازش نام برده شده . علاوه در ایلیاد از هر قومی که نام میبره 30-40 کشتی هم از انها میداند چطور این کشتی ها در رود های میانرودان , جا شده اند؟ همچنین در دیباچه مترجم نوشته شده که این اثر ( ایلیاس=ایلیاد) قدمتی 3000 ساله دارد پس چگونه نام کوروش اول در ان امده ؟ گمان میکنم خود نام کوروش لغب باشد , همانگونه که استرابون مینویسد که کوروش دوم نامش را از رود کر برگزید و نامش اگرادات بود , خوب شاید نام کوروش اول هم چیزی دیگر بوده ! در مورد نام بزرگمهر که پهلوی اش وزرگمتر است را در متون پهلوی ببینید همچنین این نام را استاد مهرداد نیلوفری که استاد زبان هه و خطوط باستانی است وزرگمتر ترجمه کرده !( متن پهلوی یادگار بزرگمهر = ادیاتکاری وزرگمتر ) . بار اخرت باشد که توهین میکنید ! با سپاس

167:

بانو پرنیان , موری چیه ؟ مگه مورچه یا موریانه هستم ! بگویید مرتضی

168:

انقدر نمی فهمید که ویشتاسپ فقط داریوش را احتمالاً نداشته است.
در آن زمان که هر کدام از پادشاهان بی شمار زن رسمی و صیغه ای داشته اند پسران مشروع و نامشروع بسیاری وجود داشته است ، فوتیوس از قول کتزیاس می نویسد که :
«اردشیر فقط 17 فرزند نامشروع داشت ! » (کتاب هجدهم ، بند چهارم ، سطر نخست)

اگر شما ادعا دارید که زردشت نبی در زمان داریوش و پدرش ویشتاسپ آئین بهی را عرضه کرد که تحقق سخن بنده است ، اما اگر چنین اعتقادی ندارید یک سند پیش از این تاریخ ارائه دهید و حرف اضافه هم نزنید !

169:

عصبانی هستید ؟ خب بایستی هم باشید ، کتاب شما همین مزخرفاتی است که اینجا می نویسید دیگر ، هیچکدام هم درست نبوده [ و در ادامه باقی مانده هم به ریسایکل بین تاریخ خواهد رفت]

پس فنیقیه و هرودوت و خلیج فارس چه شد ؟ نام کوروش اول و آنشان جه شد ؟ بخت النصر چه شد ؟


170:

گویا شما بیسواد ال را با بل Bel که در زبان سامی و در بین النهرین و سومر به چم Lord بوده است قاطی کرده اید ، البته از یک فرد گمگشته و مجنون مثل شما این خطاها بعید نیست که تازه اگر جز این باشد تعجب دارد .

171:

بانو پرنیان حامد خواهشا هر وقت که نوشته ای از مورخی یا شاعری یا .. مینویسید , دقیقا ادرس دهید که بنده و دیگران درست متوجه سخنان شما بشویم . اقای بزرگمهر شما هم فرضیه ویشتاسپ و دایوش اول را فراموش کنید . این فرضیه مردود اعلام شده ! ایا پدر داریوش در بلخ بوده ؟( شرقی و غربیش هم مهم نیست ؟ فقط بگویید کدامین؟) . میشود بنویسید مورخین یونانی و رومی دقیقا درباره این داریوش چه نوشته اند ؟ من گمان میکنم این داریوش داریوش مادی باشد که قبل از کوروش بوده و احتمالا ( نوشتم احتمالا ) همان اسفندیار پسر گشتاسپ است! بنده نیز چون شما میخواهم تا حقیقت این بخش از تاریخ بر همگان روشن شود !

172:

سپاسگزارم دوست گرامی ، به گمانم خطاهای پی در پی و تمام نشدنی کتاب این خانم محترم بر شما هم عیان گشته است ، پیشنهاد میکنم این جستار را یکبار از ابتدا بخوانید و دیگر ادعاهای ایشان و پاسخهای بنده را هم مشاهده بفرمائید .

در مورد نام کوروش اول بایستی ببینیم ما چگونه از نام او آگاهی داریم ، ما دو سند داریم : یکی کتیبه بیستون و دیگری که مهمتر است مهر شماره 93 در تخت جمشید است که به زبان عیلامی و با ترجمه پروفسور دمیشرجی و پروفسور گریسون و پروفسور اشمیت است و در آن اینطور مضبوط است :

«کوروش آنشانی ، پسر چیش پش» (که دقیقاً مطابق با شجره نامه کتیبه بیستون است)

ما بایستی در مورد سخن استرابو اینگونه بیاندیشیم ، به نظر شما احتمال اینکه نام رودخانه "کور" از نام پادشاه مشتق شده باشد بیشتر نیست ؟ چه اینکه می دانیم شهری نیز دقیقاً به نام "کور"پلیس وجود داشت که بخاطر نام کوروش برگزیده شده بود. جناب آقای دکتر کامیاب خلیلی ، مترجم کتاب خلاصه فوتیوس از تاریخ کتزیاس با این تلقی هم آهنگ هستند و می نویسند :
«این گفته استرابو صحیح به نظر نمی رسد زیرا اجداد کوروش چنانچه قبل ذکر شد ، همین اسم را داشتند و دیگر ظن قوی این است که نام رود از اسم مذکور باشد ، نه به عکس» (مقدمه ، برگه 23)

[در مورد نام بزرگمهر پیشنهاد میکنم این مقاله بنده را حتماً مطالعه بفرمائید و نظر خود را با بنده در میان بگذارید ، این مقاله جامعترین و گسترده ترین مقاله در مورد "بزرگمهر" است]

173:

به موجب کتیبه بیستون ویشتاسب [گشتاسپ] ساتراپ و فراماندار پارت بوده است ، پارت ها همان مردمان حوزۀ بلخ است که پس از کوچیدن از بلخ، خویشتن را پارت نامیده اند (بن مایه) ابوحنیفه دینوری نیز در نسک معروف خود "اخبارالطوال" ماجرای زردشت نبی و گشتاسب را آورده است ، ما در تاریخ داریوشی به نام داریوش مادی نداریم. کیخسرو شاه کیانی که در اوستا هئوسروه آمده تقریباً همان کوروش است ، مطالبی که در شاهنامه در مورد کیخسرو گفته شده بطور خیلی دقیق همان مطالبی است که در مورد کوروش روی داده است ، کوروش پس از تسخیر گرگان ، ویشتاسپ پدر داریوش را به حکومت پارت و گرگان گمارد ، این ویشتاسپ همان کی گشتاسپ کیانی است که طبق اوستا و شاهنامه فردوسی جانشین کیخسرو کیانی بود ، پدر داریوش در شمال ایران دستگاه سلطنت و فرماندهی داشته و به همین جهت در اوستا به او کی گشتاسپ گفته می شود ، قطعه هشتم و نهم یسنای 53 شرح رویداد قیام گئوماتا است که در زمان داریوش اول رخ داده است . شما چه می اندیشید ؟

174:

[quote]
اقای مرتضی کتاب ایلیاد هومر ترجمه دکتر میرجلاالدین کزازی صفحه 28 را برای شما اسکن کردم این اثار از ترجمه فرانسه است و نه انگلیسی و sh در زبان فرانسه ش خوانده می شود که به درستی در این ترجمه اورش اومن امده است
اسامی ذکر شده توسط شما هیچکدام یونانی نیست !
و تنها اسامی که به این شبیه است اینها است : orme ne اورمن = دلاور تروا .. orus اوروس = دلاور اخایی .. oressbe اورسب = دلاور اخایی

اوروس همان اوروش است اوراسب پسوند اسب ایرانی دارد اینها همه به پایتخت اور بازمی گردند
خود لغت اخایی Achaean
و هخامنشی Achae -manes می باشند
از اینکه ترجمه ای دmori شما را به صورت موری فارسی مصرف کردم از شما پوزش می طلبم
این هم عینا جمله هرودوت :
- جماعت فنقی ها بنا بر سنت اظهار می دارند که در عهد قدیم , ساکن حدود خلیج فارس بوده اند و سپس به کرانه های سوریه و در سامانی تا حدود مصر که فلسطین نام دارد مهاجرت کرده اند.
همچنین چون در کتاب من همانگونه که خوانده اید هیچ سخنی از ایلیاد هومر نیست لذا تا زمانی که اقای بزرگمهر جواب اسناد الکساندر را ندهند با ایشان کاری ندارم
البته حتما گشتاسپ چند زن داشته است و داریوش اول که به فرض اقا بهمن خواهد شد نوه او بوده است و خشایار شا هم زن بوده است .
اقای مرتضی من بیش از این نمی توانم با این اقای بزرگمهر سر و کله بزنم
مطالعه بفرمایید از اول ببینید چقدر وقت مرا تلف کرده اند و شما قضاوت کنید که کل بحث ایشان از اول تا به اینجا اصلا یک ذره به کتاب ربط دارد ؟ سپس ببینید که چه راحت مرا فحش داده اند بعد لغت مردک مرا چگونه سانسور کرده اند !
اسناد الکساندر را که بررسی کردند در ادامه بحث شرکت خواهم کرد ایشان سند و جوابی ندارند ما را سر می دوانند از بحث اصلی خارج شویم

175:

[quote=parnianhamed;3029957]
هومر خودش می گوید مردم اورکومن در شهر مینیاس در قلب یونان هستند شما اینوسط چه می گوئید ؟

اینکه فنیقی ها در کنار خلیج فارس بوده اند طبق معمول دستکاری مترجمان ایرانی در نسخه اصلی است ، در کتاب هرودوت بنده استاد مازندرانی به "اقیانوس هند" اشاره کرده اند ، ولیکن در نسخه های اصلی مجموعه کلاسیک لوئب "دریای اریتره یا دریای سرخ" است :

معتبرترین نسخه تواریخ هرودوت از پروفسور راولینسون :

the Phoenicians began to quarrel. This people, who had formerly dwelt on the shores
of the Erythraean Sea,

و نسخه معتبر بعدی ؛ پروفسور گادلی :


The Persian learned men say that the Phoenicians were the cause
of the dispute. these (they say) came to our seas from the sea which is called Red,


خانم حامد اگر بحثی در مورد اینها ندارند و پذیرفته اند که غلط اندر غلط بافته اند و اگر جناب مرتضی هم موافق باشند ، بنده بروم سراغ مبحث الکساندری که گفته اند ، وگرنه همین بحث را تا حصول نتیجه نهایی پیگیری خواهم نمود.

176:

فقط یک سئوال

چطور در لینک های زیر که نوشته خود شماست همین مطلب مورد استفاده قرار گرفت و دستکاری مترجمان ایرانی در کار نبود و فنیقی ها ساکنین اولیه حوزه خلیج فارس با نژاد عربی شدند و مورد استدلال شما قرار گرفتند!؟

خلیج فارس یا خلیج العربی یا هردو ؟ - هم اندیشی - هم میهن

خلیج فارس یا خلیج العربی یا هردو ؟ - هم اندیشی - هم میهن

177:

بنده پیشتر بیان کردم که منبع این ادعا مرحوم پیرنیا در کتاب معروف ایران باستان هستند [که مرحوم دهخدا هم چنانکه ذکرش رفت به ایشان استناد جسته بودند] ولی با مراجعه به نسخه اصلی تواریخ هرودوت بخصوص نسخه مرجع و جهانی دانشمند عالیمقام جرج راولینسون (برادر هنری راولینسون که به گفته استاد مازندرانی نخستین بار خط میخی سنگنبشته بغستان را موفق به خوانش شدند) ما با نام دریای اریتره یا دریای سرخ مواجه می شویم .

[لازم به ذکر است که بدون شک مرحوم پیرنیا قصد جعل یا وارونگی حقیقت در این مورد را نداشته اند - و با توجه به جایگاه سیاسی و فرهنگی ایشان دلیلی هم برای این کار وجود نداشته است - ولی در مقام یک نظر شخصی گمان می برم ایشان برداشت و اصلاح شخصی از نسخه های فرانسوی آندره باگه و یا گادلی داشته اند]

178:

درود بر شما دوست گرامی و بر بانو پرنیان گرامی . داریوش مادی ما داریم که افسانه نیست و در اثار الباقیه نامش امده و همچنین در منابع رومانیایی که استاد بزرگ رضا قیاث ابادی در مورد این اثار تاریخی رومانیایی مقاله ای نگاشته بوده اند . و در ان نام داریوش مادی بعنوان پسر عموی کوروش امده است و سال های حکومت هخامنشیان در ان تقریبا یکسان است . در مورد نام شما " بزرگمهر " سپاسگزارم . حتما مقاله شما را میخوانم .البته خط و زبان پهلوی در کتیبه ها با متون تفاوت هایی دارد .

179:

با سپاس از شما بانو پرنیان به خاطر اسکن . ولی خود هومر علنا نوشته که این اورکومن یا اورشومن نام منطقه است ! و orchome ne است و بعد از r حرف e دیده نمیشود ولی بازم بررسی خواهیم کرد ! بگزارید چند سوال در مورد مطالب کتاب از شما بکنم .1. در اهنوگات یسنا 28 در پاورقی امده که اشا به معنی راستی است و وهومن(بهمن) به معنی منش پاک و در ادامه نوشته شده که : میتوان این ها را انها که گهی از صفات اهورا و گهی از صفات فرشتگان اند , تخصیص داد . پس این وهومن نمیتواند بهمن پسر اسفندیار باشد .و از صفات اهورا مزدا میباشد .و همچنین کشور جاودانگی یا فنا ناپذیر نیز نمیتواند بیت المقدس باشد و همانظور که در مقدمه اوستا , نگارنده ی ان برای اقای بارتولومه المانی که از مترجمین بزرگ اوستا بود , ارزوی مغفرت ایزدی کرده و خواستار این بوده که روح ان در کشور جاودانگی باشد! 2. شما ادعا کرده اید که جمشید نماد سومریان است و کشوری که نه سرما و نه گرما . نه بیماری در ان است همان سرزمین جمشید است و حتی در افسانه های سومری به این مکان اشاره شده ! و همچنین گفتید که فره ایزدی از جمشید به مهر رسیده ! ولی شما فرمودید که غار میمند 11000 سال قدمت دارد و میترایی است پس در این صورت مهر قبل از جمشید بوده! 3. شما در کتاب نگاشتید که صفت پیامبری از اهورا به جمشید رسید ولی در بخش اسامی خاص در گاتاها نوشته : یم yime فقط یکبار در گاتها یسنا 32 قطعه 8 امده است .در وندیداد فرگرد 2 امده است که اول اهورا به جم تکلیف پیامبری داد ولی چون او در خود قوه ی رسالت ندید عجز اورد انگاه به او سلطنت بخشید . پس جمشید پیامبر نبوده که بخواد فره ایزدی از او به میترا برسه ! 3. همچنین در متن پهلوی ارداویراف نامه که اسکندر , رومی خوانده شده در پاورقی توضیح امده : این صفت به اسکندر داده شده است فقط به این دلیل نیست که وی پس از فتح مصر به ایران امد بلکه ناشی از باور شرقیان است که مصر را به جای مقدونیه میگیرند : ( نک به مسعودی , مروج الذهب , ترجمه باربیه دومنار , جلد دوم ص 257 . باقی سوالات را بعد میپرسم .مرسی

180:

جناب مرتضی عزیز شما عرض بنده را درنیافتید ، اگر گزارشی در مورد رویدادهای باستانی در کتاب مورخین اسلامی وجود دارد ولی در منابع و کتیبه های ایرانی و یونانی نشانی از آن نیست حتم بدانید افسانه و کذب است ، حدفاصل ابوریحان تا کوروش ما شاید نزدیک به 18 یا 20 مورخ یونانی - رومی - ارمنی - کلدانی داریم ، چطور هیچکدام ندانستند ولی بیرونی و یا منبعی در رومانی (!) آنرا دانست ؟!
در مورد داریوش مادی حق با شماست و آقای دکتر غیاث آبادی در این مقاله نام او را آورده اند ، ولی این مطلب فقط موضوع را پیچیده تر می کند ، اگر این ایده صحیح باشد و "عموی کوروش" (نه پسر عمویش) مادی باشد پس خود کوروش نیز قطعاً مادی خواهد بود ، ولی این با تبارنامه داریوش (که بنده در صحت آن تردید دارم) در تناقض است زیرا کوروش هخامنشی معرفی شده است ، و کلیه مدارک تاریخی ما کوروش را پارسی و یا از پارسوماش معرفی می کنند نه مادی .

181:

درود بر شما

آفرین ، دقیقانه حق مطلب را ادا کردید ، آقای دکتر حاتم قادری نیز می نویسند :
«این که اسکندر را مصری هم می نامند ، از آن روست که شرقی ها بعضاً مصر را جای مقدونیه می گرفتند»(ایران و یونان ، برگه 110)

همچنین متن ارداویرفنامه می نویسند :
«گجسته اسکندر یونانی مصرنشین» (ارداویرافنامه ، برگه 39)

یعنی اسکندر مصری معرفی نشده بلکه یونانی معرفی شده که مقیم مصر بوده است . اسکندرکبیر در مصر بعنوان فرعون تاجگذاری کرد .

182:

در مورد زرتشت زمان گشتاسپ خود بنده به چند چیز مشکوک هستم . بارتولومه مینگارد : در دربار هخامنشی همه زرتشتی بوده اند و در یک کتیبه اشوری که از قرن هشتم پیش از میلاد مانده است , از یک مادی نام برده شده که مزدک نام داشته .که اسم خدای زرتشت , مزدا در ان وقت برای تبرک به اشخاص میدادند اقلا زمان زرتشت را در قرن نهم پیش از میلاد میتوان احتمال داد ....... هرچند به قول استاد شهبازی نو , کلمه ی اهورامزدا از اشورامزاس اشوری گرفته شده و فکر میکنم این مزدک با اشورامزاس ارتباط داشته باشد در غیر این صورت تمام محاسبات تاریخی ایران نظیر بندهش و تاریخ طبری و بلعمی و کلا همه ی تاریخ ایران اشتباه میشود هرچند باید اصل ان کتیبه را اول دید بعد راجبش سخن گفت . همجنین نام هایی مانند " بغ مشتوم " و "اسر مزش" در کتیبه های اشوری دیده میشود ! باید بیشتر بشینیم بررسی کنیم!!

183:

چهارمین پرسش از بانو پرنیان : در مورد روم و یونان است که در سوال اخریم بود . در قسمت پایانی ایلیاد هومر , بخش هومر در تواریخ اسلامی , نوشته : وزیر جمال الدین ابوالحسن علی بن در اخبار العلما و موفق الدین ابوالعباس در عیون النبا فی طبقات الطبا مینویسد : وی ( منظور هومر ) در خانه خود راه میرفت و شهر به زبان رومی از اومیرس شاعران روم از بر میخوامد .... میبینید که هومر را رومی خوانده و منظور از رومی همان یونانی است و همانطور که تواریخ اسلامی نیز جانشین اسکندر را در جاهایی , انطیخس رومی خوانده اند و منظور انتویکوس یونانی است و منظور از روم همان یونان است !

184:

دورد بر شما . جالب است بدانید که ابوریحان این را از قول اهل مغرب بیان داشته و نوشته دارای ماهی ( منظور داریوش مادی است ) در مورد ماد , شاید منظور پادشاه جبال هم باشد ! نمیدانم!

185:

لطفاً منبع این ترجمه و زبان این کتیبه و اینکه این ترجمه توسط چه دانشمند و متخصصی صورت گرفته را اعلام بفرمائید

( در 11000 سال پیش اصلاً بشر مگر خط و الفبا داشته است ؟! واقعاً انسان شرم می کند از این همه تحریف)

بنده این کپی پیست شما را در گوگل جستجو کردم و بجز دو سه وبلاگ معمولی چیز دیگری وجود نداشت .

تازه در یک مطلب غیرمعتبر تبیان متن بدین صورت آمده است :

ساکنان این روستا آداب و رسوم خاصی دارند و در گویش آن‌ها هنوز از کلمات پهلوی ساسانی استفاده می‌شود. قدیمی های روستا معتقدند که میمند به وسیله مردی که از سوی خورشید می آید و ایران را به شکوه قدیمی باز می گرداند، ساخته شده است. بر اساس ترجمه کتیبه‌های میمند، باستانیان معتقد بودند هنگامی که کوه‌ها در میمند شکاف بردارند و افسانه‌های میمند به حقیقت بپیوندند، گنجینه میمند پدیدار خواهد شد و فقط یک نفر می تواند به آن دست پیداکند. همان کسی که از سوی خورشید می آید!
هزاران سال در دل کوه


جالب اینکه طبق همین گزارش روستای میمند فقط سه هزار سال قدمت دارد نه یازده هزار سال !
ضمن اینکه در 3000 سال قبل سومری ها تازه خط تصویری داشتند نه نوشتاری ! (بن مایه)

186:

دوست گرامی مزداپرستی لزوماً ربطی به زردشتی گری ندارد ، پیشنهاد می کنم کتاب نفیس "آئین مغان" نوشته استاد هاشم رضی را نیز در همینباره مطالعه بفرمائید .

187:

اقای مرتضی و خوانندگان محترم متاسفانه پاسخ های من بر این جستار توسط اقای بزرگمهر پاک می شود چواب سوالات شما را بر وبلاگ گفتمان با کمال میل خواهم نوشت این جستار دائما در حال تحریف و به نفع بزرگمهر عوض می شود ! من با اقای ادمین صحبت خواهم کرد بزرگمهر !

188:

درود بر شما . بانو پرنیان حامد گرامی . خواهشا پاسخ این سوال اقای بزرگمهر را نیز در وبلاگ گفتمان بدهید .... بنده چند کتیبه میشناسم که خیلی ها تفکر میکنند این کتیبه ها باستانی هستند ولی در اصل این کتیبه ها به خط نستعلیق هستند

189:

کدام پاسخ ها ؟ و در چه زمانی پاک شدند؟

190:

با سپاس از شما به خاطر معرفی این اثر وزین . فکر کنم این کتاب را خوانده باشم یا داشته باشم ! چون چند نسخه pdf دارم که مربوط به ایین مغان و دستگاه مغان است !

191:

در مورد کوروش و قتل عام مردم اکد در اپیس نیاز به نوشتن مقاله نیست ! پاسخ واضح است!
در ماه تَـشـریـتـو (= آرامی: تـیـشـری/ فارسی باستان: بـاگَـیـادَئـیـش/ مهر)، هنگامی که کوروش به سپاه اکَـد در شهر اُپـیـس ( بر کرانه رود دجـلـه حمله کرد؛ مردمان اَکَـد بشوریدند . اما او همه مردمان شهر را از دم بکشت................. تنها کوروش بزرگ میتواند منظور از " او " باشد . زیرا نامش قبل از او امده ! مانند این است که بگی : مرتضی به خانه رفت . او در انجا خوابید ! حتما منظور از او خود مرتضی است . و همچنین نوشته کوروش به سپاه اکد حمله برد و بعدش نوشته مردم اکد شورش کردند . این اکد همان اکد باید باشد . اگر منظور نبونید بخت برگشته بود مینوشت نبونید همه مردمان را از دم بکشت ! همچنین نبونید در ان موقع در بابل بوده و حتی قدرت این کار را نداشته ! هر چند که این ها را باید انهایی ببینند که از کوروش کبیر یک امامزاده معصوم ساخته اند و به خاطر یک پاورقی در تاریخ طبری میگیرند امام حسین ع و امام حسن ع را ناسزا میگویند .کوروش هم مانند دیگر پادشاهان ان عصر رفته جنگیده فتح هم کرده و جنگ = ادم کشی . ننگ بر ان عده ای باد که به خاطر گفتن این حقایق میگیرند استاد بزرگوار جناب غیاث ابادی را پورپیرار 2 مینامند .


192:

بزرگمهر : ( ولی این با تبارنامه داریوش (که بنده در صحت آن تردید دارم) در تناقض است زیرا کوروش هخامنشی معرفی شده است ، و کلیه مدارک تاریخی ما کوروش را پارسی و یا از پارسوماش معرفی می کنند نه مادی .) در مورد تبار نامه داریوش من نیز مشکوک هستم . فکر کنم بعد از کشتن بردیا و کمبوجیه و ازدواج زوری با دختر کوروش بزرگ , یک نسب نامه جعلی واسه خودش ساخته برای توجیه کارهایش! در بهیستان که شکر خدا کم دروغ نگفته است ! بانو پرنیان حامد نگاشته اند : پدر داریوش یکی از سرداران کوروش کبیر بوده و به احتمال زیاد از عموزادگان او , که کوروش او را به فرمانداری محل پدران خود یعنی فارس ( پارسه ) گمارده است و هیچ ارتباطی با گشتاسپ پسر لهراسپ نمیتواند داشته باشد .سرنوشت اسفندیار پسر گشتاسپ هم با داریوش اول همخوانی ندارد . در مورد 2 لوح اریارمن و ارشام در ایران نیز جای شک فراوان است . از نظر زمانی ( 640-615 ق.م ) این 25 سال حکومت هردوی انان میباشد . اینکه در لوح خود را شاه شاهان معرفی کرده اند غیر منطقی است چون چیش پیش ( بر وزن کیش میش ) حکومت اصلی را به پسر بزرگ خود کوروش اول واگزار کرده است و او میتوانسته شاه شاهان باشد که او را هم کوروش کبیر پادشاه انشان معرفی کرده است و از لقب شاه شاهان در این خاندان خبری نیست . پیدا شدن این 2 لوح در همدان از عجایب است . همدان در زمان این 2 شاه , پایتخت ماد ها بوده است . به نظر می اید این 2 لوح نوشته شخص داریوش اول باشد و ارزش بررسی تاریخی ندارد ............ در ضمن برای بررسی زنان و فرزندن داریوش این را هم بخوانید با سپاس :
از مجموع گزارش های یونانی چنین بر می آید که داریوش 6 دختر و 12 پسر داشته است اما این گزارش ها به هیچ روی نمی توانند محرز باشند. برای نمونه با بررسی لوح های گلی عمارت خزانه در می یابیم که داریوش همسری نسبتا" مقتدر به نام ارته بامه(رته بامه) داشته است که نویسندگان یونانی اشاره ای به او ندارند.
در این لوح ها به 4 ملکه بر می خوریم: آتوسا ارتیستونه ارته بامه اپاکیش.

ارته بامه دختر گوبریاس نیزه دار داریوش نخستین زن داریوش بود که داریوش پیش از رسیدن به سلطنت با او ازدواج کرده بود. در لوح های دیوانی نام او بیشتر از نام دیگر همسران داریوش آمده است و املاک زیادی در ایلام داشته است.

در آمد شهر آنتیلا هزینه کفش ملکه های ایران را تامین می کرد.

یکی دیگر از همسران رسمی داریوش آتوسا دختر کورش بزرگ که به ترتیب همسر برادرش کمبوجیه گئوماته و داریوش بود.

به روایت هرودوت لشکر کشی داریوش به یونان به تحریک و تشویق آتوسا انجام گرفته است. نفوذ آتوسا در دربار هخامنشی به اندازه ای بود که پسرش(خشایار شا) علی رغم این که فرزند ارشد داریوش نبود ولیعهد و جانشین داریوش می شود. اما ظاهرا" خشایارشا در حال غضب مادرش را به قتل می رساندو گمان می رود که تابوت او و خواهر ناتنی اش ارتیستونه در آرامگاه داریوش و کنار تابوت او قرار گرفته بوده اند.

احتمالا" بنایی که امروز به کعبه زرتشت مشهور است به دستور آتوسا ساخته شده است که می خواسته آرامگاهی به شکوه آرامگاه مادرش کاساندانه داشته باشد.

سوگلی داریوش ارتیستونا(ارتیستونه) می باشد. او برای داریوش 2 پسر آورد به نام های گوبریاس و آرشام. آرشام در لشکر کشی خشایارشا به یونان فرماندهی نیروهای عرب و حبشی را بر عهده داشت. داریوش ارتیستونا را بیشتر از همه همسران خود دوست داشت و دستور داده بود صورتی از اورا از طلا بسازند.

علاوه بر ارته بامه آتوسا و ارتیستونا میدانیم که داریوش با پرمیس دختر بردیا و فایدیمه دختر هوتانه نیز ازدواج کرده بود.

از شمار فرزندان داریوش اطلاع درستی نداریم. از دختر گوبریاس 3 پسر از آتوسا 3(4) پسر و از ارتیستونا 2 پسر داشت. بزرگترین پسر داریوش ارته بازن از دختر گوبریاس بود.( بعد عده ای می ایند میگویند که چند همسری از بعد از اسلام رایج شد و حقوق زن در پیش از اسلام از حقوق زنان اروپا در این زمان , بیشتر بوده ! )

193:

جناب مرتضی گرامی

ایشان از مطلب جناب دمیس عزیز یک نقل قول گرفتند و یک فحشنامه ارسال کردند که ربطی به مباحث بنده و شما و ایشان نداشت.

ایشان به دلیل اینکه افشا شده اند ، کاملاً عصبانی و دستپاچه هستند .

لطفاً از ایشان بخواهید مثل دوره قبل ترک گفتگو و فرار نکنند و بحث را ادامه بدهند.

بنده از شما درخواست میکنم بجای وبلاگ شخصی ایشان بحث را در همینجا ادامه دهید که قطعاً به نتایج قطعی تر و علمی تری می رسیم

194:

داریوش بردیا فرزند واقعی کوروش را کشته بود ، و برای اینکه نسل خود را به نسل کوروش اتصال بدهد یک جد مشترک و مجهول به نام "هخامنش" ساخت که بجز در کتیبه خود داریوش در هیچ جای دیگر اثری از چنین نیای مشترکی به چشم نمی خورد.

بجز جعلیات داریوش ، هیچ سندی که کوروش را "هخامنشی" معرفی کند وجود ندارد.

درمورد چند همسری وضع ایران باستان وخیم تر از آمار و ارقام شماست ،

دیودوروس درباره قناعت جنسی "داریوش سوم" می نویسد :

«داریوش معشوقه هایش را که تعدادشان کمتر از تعداد روزهای سال نبود همه جا با خود همراه می کرد ، ناگفته پیداست که آنها از زیبایی بی نظیری برخوردار بودند زیرا از بین تمامی زنان آسیا انتخاب شده بودند . هر شب گرداگرد بستر شاه می گشتند تا وی خود زنی را که می بایست با وی هم بستر شود برگزیند.» (کتاب هفدهم از کتابخانه های تاریخی ، بند 77 : 6-7)

این تعداد 360 زن ، نزد مورخ دیگر "کنت کورث" در (24،3،3) 360 معشوقه و در (6 ، 6 ، 8) به 460 معشوقه میشود که براستی نوبر است !

195:

داریوش با تمامی دختران کوروش ازدواج کرد تا از ازدواج آنان با نجیب زادگان دیگر و در نتیجه پیدا شدن رقیب و مدعی سلطنت شاهنشاهی پارسی جلوگیری کند ، داریوش در کمال تعجب با آرتیستونه خواهر آتوسا ازدواج کرد [درحالیکه بردیا که قطعاً فرزند کوروش و وارث قانونی سلطنت بوده نیازی بدین کار نداشته است و با وی ازدواج نکرده بود] و همینطور با آتوسا و جالب تر از همه اینکه با : "پرمیس دختر بردیه" هم ازدواج کرد ، و در واقع این سردار شورشی کوروش هیچ راهی برای فرد دیگری بازنگذارد که ادعای سلطنت کند.

تمامی ازدواجهای داریوش هدفدار بوده است ، داریوش با فراتاگونه دختر برادرش نیز ازدواج کرد ، هرودوت می گوید این دختر یگانه فرزند و بنابراین تنها وارث مایملک و ثروت آرتانس بود (کتاب هفتم ، بند224.2) این ازدواج به قول "هرنشمیت" برای تمرکز ثروت در خاندان داریوش بوده ،
بدین ترتیب داریوش با ازدواج هایی یکی پس از دیگری از تمرکز "قدرت و ثروت" در خانواده خود اطمینان حاصل کرد.

196:

اکنون برویم سراغ دیگر ادعاهای خانم حامد ، از مورد نخست شروع می کنیم و یک به یک پیش می رویم .

نخستین ادعای ایشان بدین شکل است :

برای این فقره بنده در ابتدا یک پرسش مطرح می سازم :

1- بنده از پاپیروسی مصری در مورد الکساندر خبر ندارم ، آیا منظور همان "پاپیروس بابلی" است که بنده پیشتر اشاره کردم و در موزه بریتانیا نگاهداری میشود توسط برجسته ترین و دانشمند ترین بابلی شناس معاصر "پروفسور فینکل" خوانش شده است ؟

الکساندر در این پاپیروس خطاب به مردم بابل می گوید :

" [ارتش من] به خانه های شما وارد نخواهم شد"

که عظمت روحی ارتش سیل مانند الکساندر را می رساند.

خانم حامد مدعی شده اند :
«ALKSINDRS را به هر شکلی می توان خواند جز ازنام الکساندر ! »

درحالیکه ادعایی مضحک است ، ما می دانیم در زبانهای گوناگون بنا به اختلافات زبانی تغییرات آوایی و فونتیکی رخ می دهد ، نام کوروش دوم را یونانیان Kuros نوشته اند ، در نسخه های عیلامی "کوراش" ، در کتیبه داریوش Kuraus ، روشن است که در یونانی جزء aus حذف شده و جزء صرفی os اضافه شده است ، این نام مثلاً در زبان یونانی در حالت آئی (Vocatif) کوره یا Kure و در حالت رائی (Accusatif) کورون و در حالت اضافی (Genitif) Kurou و در حالت برائی یا متمم (DAtif) Kuru خوانش میشود .(نگاه کنید به : دکتر کامیاب خلیلی ، خلاصه فوتیوس ، برگه 24)
یا مثلاً کتزیاس نام آستیاگ (Astyage) پادشاه ماد را "آستوئی گاس" (Astuigas) [در فرانسوی Astiage در آلمانی Astyages و در انگلیسی Astyages ] نبونئید پادشاه بابل نام همین پادشاه را "ایخ توویکو" نوشته ، ماراپاس (Mar Apas Catina) مورخ ارمنستانی نام او را "آشداهاک" نوشته ، مورخ بزرگ دیگر "موسی خورن" نام او را "آشتاهاک" نوشته ، در کتیبه های بابلی ایشتوویگو (Ishtovygu) ، نیبرگ در کتاب "زبان شناسی ایرانی" می نویسد : "به پهلوی "اژدهاک" azdahak" به اوستایی "اژیش دهاکو" (Azis dahako) در فرهنگ پهلوی فره وشی اژی دهاک (dahak azi) T ور در مجموع :
اژدهاک ، اژی دهاک ، آشداهاک ، آشتاهاک ، استیاژ ، استیاک ، آستی گاس ، ایخ توویکو ، ایشتوویگو ، اژیش دهاکو ، و در تعریب ضحاک .
به نوشته استاد خلیلی نظر به اینکه حرف و لتر "ژ" در برخی زبانها وجود ندارد به جای آن حروف شین و سین و خاء بکار رفته و حروف کاف و هاء بدل به گاف شده ، اسامی گوناگون در زبان های مختلف مصحف همان اژدهاک است ، اما ضحاک معرف دهاکا و دهاک است که در اوستا و پازند استعمال شده و گویند مخفف اژدهاک است ، در بندهش دهاک یا دهاگ برای نام ضحاک بکار رفته و دهاگ کرد به عمارتی که ضحاک در بابل ساخته اطلاق می شده ، به مردم روستا دهاگاه یا "دهقان" می گفتند (برگه 22 از خلاصه فوتیوس)


[ صلاحیت و مدرک تخصصی خانم حامد در زمینه مطالعه زبانهای باستانی بابلی و آشوری و میخی چگونه تأیید میشود ؟ ]

197:

در این که داریوش فرزند واقعی کوروش بزرگ , بردیا را کشته شکی نیست . بنده گمان دارم که داریوش کمبوجیه دوم را نیز کشته باشد . چون گفته بود در راه بازگشت از مصر به مرگ طبیعی درگذشت که فقط میتواند یک معجزه باشد . روایاتی از فرورفتن شمشیر کمبوجیه به پایش است . چرا داریوش مرگ کمبوجیه را مرگ طبیعی نامید؟ وهیزداتا که خود را به قول داریوش , بردیا پسر کوروش نامید نیز حتما به خونخواهی بردیا پادشاهی قانونی ایران , خود را بردیا نامیده .

198:

این که نام ها در زبان های مختلف با هم فرق میکنند حقیقتی بسیار روشن است . راستی در رویدادنامه نبونید - کوروش خبری از السین نیست و فقط سین دیده میشود و این سین در نسخه برلین بصورت بل bel امده ! ( به قول استاد غیاث ابادی )

199:

در مورد کمبوجیه حق با شماست نمی دانم چرا به ذهن خودم نرسیده بود که ممکن است خود داریوش کمبوجیه را کشته باشد ، این نکته را می دانیم که :
"داریوش بعنوان نیزه دار کمبوجیه در مصر حضور داشته است" .

در مورد مرگ کمبوجیه تا سالها مفسران جمله داریوش که "...پس از آن کمبوجیه به مرگ خویش درگذشت" را به معنای "خودکشی" تعبیر می کردند ولی پژوهشهای بیشتر زبانشناسی نشان داد که این جمله داریوش یعنی "به مرگ طبیعی مرد" .
در اینجا در بین محققین تنها یک سند مهم است که بحثهای بسیاری را برانگیخته است ، یک سند دموتی (خط اسناد مصری) که در کتابخانه ملی پاریس نگاهداری میشود وجود دارد که در آن این نوشته دیده می شود :
«کمبوجیه فرمانروای مصر شد ... او روی یک حصیر مرد پیش از آنکه به سرزمینش برسد» (1)
همین جمله نیز باز نظرات بسیاری را برانگیخته است ، برخی میگویند منظور اینست که کمبوجی به مرگ طبیعی مرد برخی دیگر میگویند اینکه روی حصیر مرد نقیض پیشتر زخمی شدن او نیست .

اگر لازم باشد بنده می توانم گفتگو کنم که بخشی از تبلیغات منفی علیه کمبوجیه فرزند ارشد در امپراطوری پارسی برخلاف باور بسیاری ، نه توسط کاهنان مصری که توسط خود اشراف پارسی و در رآس آنان داریوش هخامنشی ، در گستره سرزمین ایران انتشار می یافت .

[ جناب مرتضی ارجمند مطلب آخری که ارسال و پاک کردید واقعاً جالب بود ، امیدوارم دوباره ارسال شود ]



بن مایه :

(1)

Spieglberg , w . Die sogenannte demostische Chronik.Leipzig : 1914

Devauchelle , D , Le sentiment chez les anciens Egyptiens , Transeuphratene 9 : 67-80

200:

بانو پرنیان گرامی . شما در این که پاسخ سوالات بنده را در اینجا یا در وبلاگ خواستید بدهید , میل شما است . ولی بهتر است که اینجا باشد ولی اگر نمیخواهید شما را مجبور نمیکنم . ایا منظور شما از پاپیروس مصری همان شئ سیاه است که نام الکسیندرس در ان دیده میشود ؟ نمیتواند پاپیروس باشد پاپیروس سیاه داریم؟ نام داریوش نیز در هیروگلیف مصری نیز متفاوت است ! ان پاپیروس مصری که در موزه بریتانیا نگهداری میشود نیز بنده گویی نام الکساندر را در ان دیده ام .( همان حروفی که پشت سکه های الکساندر است ) . در مورد لوح بابلی کشف شده که اختلاف الکساندر کبیر را به جانشینش سلوکوس 17 سال نشان داده , گمان میکنم جانشین اصلی الکساندر برادر نا تنی اش اریدائوس بوده باشد( فرزند نا مشروع فیلیپ ) و ایران به سلوکوس رسیده باشد . هر چند که در ان لوح بابلی نوشته که الکساندر با دادن رشوه ای گزاف به فرماندار بابل , مازنوس ( اگر درست گفته باشم ) توانست پیروزی اش را از قبل ترتیب دهد . اگر این ترجمه درست باشد ( که به نظر من همینطور است ) دیگر بحثی در ماجرای الکساندر و اسکندر نمیماند . نام اخرین سلسله فراعنه مصر ( بطالمه ) که از نام سردار الکساندر کبیر , بطلیموس است نیز گواهی بر فتح مصر توسط الکساندر است ! شاید اصلا مصر خودش تسلیم شده باشد . به هر حال الکساندر یا یکی از الکساندر ها مصر را فتح کرده و نام پادشاهان بطالمه در مصر و نیز کتاب های کتابخانه اسکندریه به خط یونانی است و خود بنده نیز متنی از کتاب لوقا که در کتابخانه اسکندریه بود دیدم که مال عهد رومیان در مصر بود و نام alexandria اسکندریه در بالای ان متن دیده میشد ! در اواتور بنده این پاپیروس را میبینید

201:

بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد جناب اقای بزرگمهر شرمندم . این ارامگاه موسولوس است . شاه شهر هیلارکانوس ( زادگاه هرودوت ) . میتوانید اطلاعاتی از این پادشاه و چند عکس از از این بنا برایم ارسال کنید ؟( پلان هم کافی است ) برای پایان ترم باید از این بنا ماکت بزنم. ممنوم . راستی بانو پرنیان ارسطو و الکساندر را تا جایی که یادمه انکار نکردند فقط گفتند ارسطالس , ارسطو ی گریس نیست ! این مسئله را در وبلاگشان مطرح میکنم .

202:


امید دارم در مورد ماسولوس این آدرس گره هایی از کارتان بگشاید :

http://en.wikipedia.org/wiki/Mausoleum_at_Halicarnassus

http://www.livius.org/he-hg/hecatomnids/maussolus.html

http://www.unmuseum.org/maus.htm

شاه کلید کارتان در اینجاست :

http://en.wikipedia.org/wiki/Miniat%C3%BCrk

شاید بد نباشد یک سفر مختصر تفریحی به استانبول داشته باشید .

همان پندهایی که مورخین اسلامی میگویند "ارسطاطالیس به اسکندر" داده است ، پندهایی است که پیشتر سیسرون از این پندهای "ارسطو به الکساندر" یاد کرده است (اطلاعات بیشتر در : http://organon.blogfa.com/post-88.aspx )

مفهوم "کلونی سازی" نیز بدون توجیه مستعمره های بسیار الکساندر از شرق تا غرب عالم ممکن نیست .

203:



1در اهنوگات یسنا 28در پاورقی امده که اشا به معنی راستی است و وهومن(بهمن) به معنی منش پاک و در ادامهنوشته شده که : میتوان این ها را انها که گهی از صفات اهورا و گهی از صفات فرشتگاناند , تخصیص داد . پس این وهومن نمیتواند بهمن پسر اسفندیار باشد .و از صفاتاهورا مزدا میباشد .و همچنین کشور جاودانگی یا فنا ناپذیر نیز نمیتواند بیت المقدسباشد و همانظور که در مقدمه اوستا , نگارنده ی ان برای اقای بارتولومه المانی که ازمترجمین بزرگ اوستا بود , ارزوی مغفرت ایزدی کرده و خواستار این بوده که روح ان درکشور جاودانگی باشد

  • در اوستا سه لغت اشا ، وهومن (بهمن ) و کشور جاودانگی نوشته شده است . تفسیر هرکس برای ما قابل احترام اما تفسیر ، تفسیر است و نه اصل اوستا ! بارتوله ان را این گونه که شما فرمودید تفسیر کرده است کریستین سن به خلاف ان تفسیر دیگری دارد :
کرستین سن در مورد گاثاها می گوید : در گاثاها اولین هفت امشاسپند مزداه است و اولین مرتبه بعد از او وهومنه ( بهمن) است . همچنین معتقد است که در سبک گاثاها خاصیتی وجود دارد که به خدایان معبود زردشت در نظر ما نوعی از جسمیت می بخشد...
ارمیتی در کشوری حکومت خواهد کرد که به یاری راستی اورت چون خورشید خواهد درخشید و او در این فرمانروایی با منش نیک (اشا)وهومنه (بهمن) همکاری خواهد کرد

! 2.شما ادعا کرده اید که جمشید نماد سومریاناست و کشوری که نه سرما و نه گرما . نه بیماری در ان است همان سرزمین جمشید است وحتی در افسانه های سومری به این مکان اشاره شده ! و همچنین گفتید که فره ایزدی ازجمشید به مهر رسیده ! ولی شما فرمودید که غار میمند 11000 سال قدمت دارد و میتراییاست پس در این صورت مهر قبل از جمشید بوده


- کتاب صفحه 70 :
- خواستگاه مردمان کله پهن سومری از نظر بدنی و زبان از سامی ها کاملا جدا و هنوز از مسائل حل نا شده تاریخ است .رخ دادهایی خاص موجب پیدایی این مردمان از ناحیه جنوب شرقی یا از طریق جنوب ایران و خلیج فارس شد و اشنایی این مردمان با کشتیرانی نظر دوم را بیشتر تایید میکند (جان گری)
گذر کرد زان پس به کشتی بر اب زکشور به کشور بر امد شتاب
سومریان مهاجرینی از ایران شرقی بوده اند ! و جمشید نماد این مهاجرینی است که فرهنگ و مذهب را از میمند به بین النهرین اوردند !
کتاب صفحه 90
به مقایسه استاد مهرداد بهار برای صفات جم و میتره (مهر)ملاحظه بفرمایید:
مقایسه استاد مهرداد بهار نشان می دهد که جمشید خود این ایین را داشته است که فره ان به مهر می رسد ! مهر قبل و بعد نداریم ؟ موضوع این است که هر سه فره ای که در جمشید بوده است تقسیم می شود ! پس از دولت سومریان که مغلوب اکد ها شدند . مذهب و دلاوری وفرهنگ و .... ان ها در میان اقوام مختلف تقسیم شد !

! 3. شما در کتاب نگاشتید که صفتپیامبری از اهورا به جمشید رسید ولی در بخش اسامی خاص در گاتاها نوشته : یم yime فقط یکبار در گاتها یسنا 32 قطعه 8 امده است .در وندیداد فرگرد 2امده است که اول اهورا به جم تکلیف پیامبری داد ولی چون او در خود قوه ی رسالت ندیدعجز اورد انگاه به او سلطنت بخشید . پس جمشید پیامبر نبوده که بخواد فره ایزدی ازاو به میترا برسه

3.چرا تفسیر می کنید !؟ این اصل اوستا :

- کدامین کس بود که تو دین اهوره و زردشت را بدو فرا نمودی
جم خوب چهر خوب رمه نخستین کسی از مردمان بود که پیش از تو زردشت من اهوره مزدا با او همپرسگی کرد م و انگاه دین اهوره و زردشت را بدو فرا نمودم . پس من به او سوورای زرین و اشترای زرنشان بخشیدم.
حتما باید بارتوله و کریستین سن و X , Y تفسیر روش بنویسند تا بتوانید فارسی بخوانید !
عزیز من این جمله اوستا . چی نوشته چرا هی پاورقی می کشید وسط ! شما شخصا برداشتتان از این چند خط چست ؟

4همچنین در متن پهلوی ارداویراف نامه که اسکندر , رومیخوانده شده در پاورقی توضیح امده :این صفت به اسکندر داده شده استفقط به این دلیل نیست که وی پس از فتح مصر به ایران امد بلکه ناشی از باور شرقیاناست که مصر را به جای مقدونیه میگیرند : ( نک به مسعودی , مروج الذهب , ترجمهباربیه دومنار , جلد دوم ص 257


4. ببخشید باز هم تفسیر و پاورقی ؟ ارادیف نامه نوشته گجستک اسکندر ارومی مصر نشین !
نه ربطی به یونان دارد نه ربطی به مقدونیه . مولانا جلاالدین رومی هم یونانی نیست .

. باقی سوالات را بعد میپرسم .مرسی

در خدمت شما هستم

در تاریخ هرودوت تلخیص و تنظیم : جیمز آلن استوارت اونز ، ترجمه به انگلیسی : جرج راولینسن ، ترجمه :غ. وحید مازندرانیفصل 10 سقوط بابل صفحه 124 امده است :
کوروش سر راه بابل به کنار گیندر رسید و ان رودخانه ایست که در کوههای ماتینیان سرچشمه می گیرد و از میان سرزمین داردانیان گذشته برود دجله می ریزد . دجله بعد از الحاق گیندز از کنار شهر اپیس عبور می کند و مصب ان دریای اریتیره می باشد .
بفرمایید مصب دجله چگونه می تواند دریای سرخ باشد ؟
کوروش در راه فتح بابل (از انشان تا بابل ) به این رود می رسد . لا جرم ای رود در شرق دجله است که از سرزمین داردانیان می گذرد ! بفرمایید داردانیان چگونه ممکن است دز شمال غربی ترکیه باشند ؟
بنده می گویم هرودت نوشته :
- جماعت فنقی ها بنا بر سنت اظهار می دارند که در عهد قدیم , ساکن حدود خلیج فارس بوده اند و سپس به کرانه های سوریه و در سامانی تا حدود مصر که فلسطین نام دارد مهاجرت کرده اند.
جناب اقا می فرمایند پیرنیا اشتباه کرده است . من که متوجه نمی شوم ترجمه تاریخ هرودوت چه ربطی به مرحوم پیرنیا دارد ؟
همین است عینا در مورد هومر هیچکدام نامها در یونان نیست . شما می گویید هومر گفته پنه پس یونان است بفرمایید خود پنه کجاست ؟ شهر های اصلی که داردانیان و ایلیون باشند هر دو در کنار دجله اند ؟
وقتی اینگونه به پیش فرضی که دارید معتقد هستید ، من که نمی توانم سخنی با شما بگوییم (و دائما پا ورقی و تفسیر)

به ایشان بفرمایید برای میمند کرمان چرا به ویکی پدیا رجوع نکردند لابد در این موارد ویکی پدیا قبول نیست ! من نگفتم قدمت کتیبه یازده هزار سال است چرا درست گوش نمی کنید ! گفتم قدمت غارها یازده هزار سال است پرسیدند از کجا می دانی میترایی بودند گفتم از کتیبه ای که بعد ها که زبان امده در ان نوشتند ایشان می خواهند ایراد بگیرند از جانب من حرف می زنند
اقای مرتضی کلامی دیگر هم بود که پاک شد متاسفانه این جستار مکان سخن نیست چرا که در ان انچه به ضررشان است حذف می شود پاپیروس سیاه را هم می توانید به ویکی پدیا و Alexander the grate رجوع کنید این پاپیروس سیاه انجا به عنوان سند ارائه شده است
از انجا که به علت سانسورهای متعدد گفته هایم دیگر سخنی بر این جستار نخواهم گفت لذا در خدمت خوانندگان بر وبلاگ گفتمان www.cae.blogfa.com برای پاسخ به کلیه پرسش ها می باشم

204:

این شما هستید که تفسیر میکنید ، حتی در سختگیرانه ترین حالت ممکن ارومی همان روم است (چطور دیگر نامهای هجو شما می تواند تبدیل شود ولی مثلاً ماسدونی نمی تواند مقدونی شود یا الکساندر نمی تواند اسکندر شود یا ارومی نمی تواند رومی شود ولی نامهای خنده دار و عجیب و غریبی که مثل همین داستان فنیقیه میگوئید همگی می توانند تبدیل شوند)

ضمن اینکه در ارداویرافنامه چاپ فیلیپ ژینیو با ترجمه ژاله آموزگار در انجمن ایران شناسی فرانسه "گجسته اسکندر یونانی" (گرچه روحانیون زردشتی برای یونان و روم هویت مشترک قائل بودند) درج شده است ، در مورد رومی بودن مولانا جلال الدین بخوانید تا سوادتان بالا برود :

نوشته اصلي بوسيله eybaba

رومی کنیه ایست که مورخین قرون بعد سهوا یا عمدا(؟) به مولوی اختصاص داده اند چرا که سلاجقه پس از شکست روم و فتح آناتولی دولت سلاجقه روم را تشکیل دادند که با کشورگشایی مغولان سرنگون گردیدند. ترکان سلاجقه علاقه خاصی به ادبیات و علوم داشته اند به همین سبب شکوفایی این عارف دانشمند زائیده بستر آرامی بود که پس از فوت پدرش (حکیم بهاءالدین) در قونیه رخ داد.
جایگاه زن در اسلام - گفتگوی دینداران با منتقدین و دگراندیشان - هم میهن


در تاریخ هرودوت تلخیص و تنظیم : جیمز آلن استوارت اونز ، ترجمه به انگلیسی : جرج راولینسن ، ترجمه :غ. وحید مازندرانیفصل 10 سقوط بابل صفحه 124 امده است :
کوروش سر راه بابل به کنار گیندر رسید و ان رودخانه ایست که در کوههای ماتینیان سرچشمه می گیرد و از میان سرزمین داردانیان گذشته برود دجله می ریزد . دجله بعد از الحاق گیندز از کنار شهر اپیس عبور می کند و مصب ان دریای اریتیره می باشد .

بفرمایید مصب دجله چگونه می تواند دریای سرخ باشد ؟
در کتاب تواریخ بنده با ترجمه همین استاد مازندرانی از همین پروفسور راولینسون بجای دریای اریتره شما ، "خلیج فارس" نوشته شده است :
«کوروش در حین لشکرکشی به بابل به رودخانه دیاله رسید و آن رودخانه از کوههای ماتیانیها جاری شده از سرزمین داردانیان عبور کرده به دجله وارد و پس از عبور از وسط شهر اپیس وارد خلیج فارس میشود» (کتاب اول - گورینتوکریس- برگه 92 ، انتشارات علمی و فرهنگی)

همین است عینا در مورد هومر هیچکدام نامها در یونان نیست .
این شما نیستید که تعیین می کنید چه نامی در یونان است و کدام نیست .

من نگفتم قدمت کتیبه یازده هزار سال است چرا درست گوش نمی کنید ! گفتم قدمت غارها یازده هزار سال است پرسیدند از کجا می دانی میترایی بودند گفتم از کتیبه ای که بعد ها که زبان امده در ان نوشتند ایشان می خواهند ایراد بگیرند از جانب من حرف می زنند
خب حالا که دختر خوب و سر به راهی شدید بفرمائید ترجمه آن کتیبه را از کجا درآوردید ؟ مگر هر جا نقش خورشید باشد منظور مهر است ؟ خورشید مثل ماه و آتش و غیره چون در چشم مردمان باستانی شگفت انگیز بودند و مدام به چشمشان دیده میشدند نقاشی و ترسیم میشدند و این ربطی به میترائی بودن ندارد .


پاپیروس سیاه را هم می توانید به ویکی پدیا و Alexander the grate رجوع کنید این پاپیروس سیاه انجا به عنوان سند ارائه شده است
در صورت امکان لینک این پاپیروس در ارتباط با سد الکساندر را بدهید (با آمدن دروازه الکساندر نام نسخه سریانی و تقلبی الکساندر افتادم! )

205:

[quote]
ارومی ،هرومی و خرومی سه صورتی است که در زبان پهلوی خوانده می شود . تعویض نامها بدون منطق غیر ممکن است . سر شکم با شما سخن نگفتم زبان پهلوی است .



در کتاب تواریخ بنده با ترجمه همین استاد مازندرانی از همین پروفسور راولینسون بجای دریای اریتره شما ، "خلیج فارس" نوشته شده است :
«کوروش در حین لشکرکشی به بابل به رودخانه دیاله رسید و آن رودخانه از کوههای ماتیانیها جاری شده از سرزمین داردانیان عبور کرده به دجله وارد و پس از عبور از وسط شهر اپیس وارد خلیج فارس میشود» (کتاب اول - گورینتوکریس- برگه 92 ، انتشارات علمی و فرهنگی)
متاسفانه گویا اسناد و کتب شما با مال همه تفاوت دارد !
جیمز آلن استوارت اونز ، ترجمه به انگلیسی : جرج راولینسن ، ترجمه :غ. وحید مازندرانی انتشارات علمی و فرهنگیچاپ چهارمفصل 10 سقوط بابل صفحه 124 امده است :
کوروش سر راه بابل به کنار گیندر رسید و ان رودخانه ایست که در کوههای ماتینیان سرچشمه می گیرد و از میان سرزمین داردانیان گذشته برود دجله می ریزد . دجله بعد از الحاق گیندز از کنار شهر اپیس عبور می کند و مصب ان دریای اریتیره می باشد .

خوانندگان رجوع خواهند کرد و خواهند دید دقیقا چی نوشته است


این شما نیستید که تعیین می کنید چه نامی در یونان است و کدام نیست .

بنده کاره ای نیستم این مکتوبات مورخین یونانی تایین خواهد کرد بنده تنها انها را به خوانندگان نشان خواهم داد



خب حالا که دختر خوب و سر به راهی شدید بفرمائید ترجمه آن کتیبه را از کجا درآوردید ؟ مگر هر جا نقش خورشید باشد منظور مهر است ؟ خورشید مثل ماه و آتش و غیره چون در چشم مردمان باستانی شگفت انگیز بودند و مدام به چشمشان دیده میشدند نقاشی و ترسیم میشدند و این ربطی به میترائی بودن ندارد .

تقاضا کردم به ویکی پدیا وبلاگ مورد تاییدتان رجوع کنید انچه سند اوردم اسناد مورد تایید شما از جمله استاد وحید مازندرانی و ویکی پدیا است .بنده نه خوب هستم و نه سر به راه ، راه شما



در صورت امکان لینک این پاپیروس در ارتباط با سد الکساندر را بدهید (با آمدن دروازه الکساندر نام نسخه سریانی و تقلبی الکساندر افتادم!

http://en.wikipedia.org/wiki/Alexander_the_Great
Name of Alexander the Great in Egyptian hieroglyphs (written from right to left), circa 330 BC, Egypt. Louvre Museum
در ارتباط با سد الکساندر

بنده چیزی در باب سد ننوشتم ! نوشتم سند س ن د تا لحظه اخر اشتباه فهمیدید تا لحظه اخر تحریف کردید و نیش زدید سپاسگزارم از این همه لطف شما
بزرگمهر از انجایی که در نهایت ادب با شما بر این جستار سلام کردم ، و در نهایت ادب عید را به شما تبریک گفتم ، وظیفه خود می دانم حال که این جستار را ترک می کنم با احترام با شما خداحافظی کنم
کتاب نخوانده و ندیده من از جانب شما مردود است از تفسیر و بررسی کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست توسط شما نهایت سپاس را دارم با وجود انکه هیچکدام سخنان در باب کتاب نبود ( جز از دو سوال اخر اقای مرتضی) بر این جستار سخنانی در باب الکساندر یونانی که در کتاب اصلا کاری با او نیست سخن رفت سوالات در مورد الکساندر که باز هیچکدام به کتاب ارتباطی ندارد از جانب شما در حال بررسی است که با سپاس از شما نظر شما را در این باب خاموش خواهم خواند
بر این جستار دو متن ارسال شد که از جانب شما حذف شد که موجب احساس نا امنی از جانب من بر این جستار است لذا در این جستار سخنی نخواهم گفت
اما بزرگمهر گاهی ان متن حذف شده را نگاهی بکنید در میان صفاتی که به شما دادم سندی است بر تایید خلیج فارس بودن این دریا اگر انچه به شما نسبت داده ام حقیقت ندارد در گفتار و کردارتان تجدید نظری بفرمایید
امید دارم وجدانتان آسوده باشد چرا که نیش زبانتان را به جان خریده و از فحش های شما دلگیر نخواهم بود
موفق و پیروز باشید
بدرود
http://www.cae.blogfa.com/

206:

درود بر شما بانو پرنیان گرامی . بسیار سپاسگزارم که پاسخ های بنده را دادید . در مورد جمشید و پیامبر نشدنش بنده تفسیر نکردم ! خود اوستا بود . قرار بود جمشید پبامبر شود ولی جمشید عجز و ناتوانی اورد و به این خاطر به جمشید سلطنت بخشیده شد ! ( اوستا فعلا در اختیار ندارم ولی در قسمت اسامی خاص در گاتاها این موضوع ذکر شده ) ... بازم بی نهایت از شما سپاسگزارم برای پاسختان .......در مورد روم و یونان به یکی از نوشته های مورخین مسلمان در مورد هومر بسنده کردم( هومر را رومی خوانده!) ولی شما پاسخ ندادید تازه در تاریخ مسعودی نیز این مهم ذکر شده نک به مسعودی , مروج الذهب , ترجمهباربیه دومنار , جلد دوم ص 257 ولی چون شما بسیار از بنده اطلاعات در مورد تاریخ , بخصوص تاریخ ایران دارید حتما پاسخی در خور دارید . در مورد ایلیاد هومر یعنی تمام ان نقاط در بین النهرین است ؟ اسپارت و اتن نیز در بین النهرین بوده؟.... در مورد اسناد حمله الکساندر یکی از انها همین لوح بابلی بود که در ان نوشته الکساندر با دادن رشوه ای گزاف به مازنوس فرماندار بابل توانست پیروزی اش را حتمی کند در صورت درست بودن این ترجمه , دیگر اختلاف 17 سال جانشینی الکساندر به چشم نمیخورد .( بگذریم از اینکه بعد از مرگ الکساندر کبیر , 22 سال جنگ و کشمکش بین سرداران وی بود , عده ای میخواستن الکساندر صغیر پسر رخشانک جانشین شود , عده ای اریدائوس یا پردیکاس یا بطلیموس یا دیگر سرداران الکساندر ..) .. ال به معنی ایزد است ؟ در منشور نبونید بل = مردوک دیدخ میشود و در منشور دیگر نبونید نسخه برلین به جای همین بل , سین دیده میشود و در دیگر منشور ها و کتیبه ها مخصوصا اشوری , سین ( خدای ماه ) دیده میشود . میشود توضیح دهید السین در کجا امده؟..... در مورد کتیبه های میمند نگفتید که مربوط به چه زمانی است ؟ و به چه خطی است ؟ اروم را در اوستا اروم نوشته؟ با سپاس . مهر افزون

207:

یه دنیا سپاس از شما . واقعا از شما متشکرم . مرسی . در ارداویرافنامه چاپ فیلیپ ژینیو با ترجمه ژاله آموزگار , نوشته گجستک اسکندر یونانی مصر نشین , ولی در پاورقی نوشته به جای یونانی در متن , رومی امده !

208:

در مورد نام مزدا در یک کتیبه اشوری , که متعلق به قرن 8 پیش از میلاد مسیح است توضیح میدهید ؟ همچنین نام های بغ پشتوم و اسرمزش در کتیبه های اشوری؟ مگه در زمان گشتاسپ , زرتشت ایین مزدایی را نیاورد ؟ این که قبل از این زمان است ! تاریخ ایران میگوید که اسکندر در زمان 90-70 قبل از میلاد مسیح حمله کرد , پس چرا تاریخ همه ی پادشاهان جهان را 266 سال عقب بردند ؟ یعنی از روی هوا تاریخ پادشاهان تمام دنیا را اندازه گیری کرده اند ؟ اگر رومیان ایرانی هستند , پس چرا نام هایی مانند فیلیپ و دیگر اسامی غیر ایرانی دارند ؟ چرا در شجره نامه پادشاهان روم در اثار الباقیه , جلوی نام فیلیپphilip , فیلقوس امده؟ مگر فیلقوس همان فیلوس نیست ؟ چرا نوشته های رومیان در کتابخانه اسکندریه به یونانی است و از اسکندریه , alexandria یاد کرده اند ؟ چرا هیچ کدام از مورخین رومی نگفته اند که ما ایرانی هستیم ؟ چرا رومیان , بیشتر خدایانشان خدایان یونانی بوده و لباس های یونانی با اندکی تغییر به تن داشتند؟ مولانا را اگر رومی خوانده اند به خاطر این است که ترکیه جزو روم شرقی ( بیزانس ) بوده ! ان کلاه فریگی که میگویید میترایی است , بر روی جلد ایلیاد هومر ترجمه استاد سعید نفیسی روی سر یکی از قهرمانان اخایی دیده میشود . دومی از سمت راست!

209:


درود

سپاسگزارم ؛

در مورد قسمت دوم سخن بنده آیا موافقت دارید :

همان پندهایی که مورخین اسلامی میگویند "ارسطاطالیس به اسکندر" داده است ، پندهایی است که پیشتر سیسرون از این پندهای "ارسطو به الکساندر" یاد کرده است (اطلاعات بیشتر در : http://organon.blogfa.com/post-88.aspx )

مفهوم "کلونی سازی" نیز بدون توجیه مستعمره های بسیار الکساندر از شرق تا غرب عالم ممکن نیست .

210:

پیشنهاد میکنم شما ابتدا یک کتاب با نویسنده متخصص یا تارنمای معتبری معرفی کنید تا بفهیمیم چگونه الف می تواند به خ تبدیل شود ولی الف نمی تواند حذف شود و رومی شود . همه شواهد نشان می دهد که روم را یونان ِ ثانی می پنداشتند و روشن است که نابودی اوستا و کشتن روحانیون زردشتی به الکساندر بزرگ نسبت داده شده است .
[هروم به چم "بلند" است : بن مایه]


متاسفانه گویا اسناد و کتب شما با مال همه تفاوت دارد !
جیمز آلن استوارت اونز ، ترجمه به انگلیسی : جرج راولینسن ، ترجمه :غ. وحید مازندرانی انتشارات علمی و فرهنگیچاپ چهارمفصل 10 سقوط بابل صفحه 124 امده است :
کوروش سر راه بابل به کنار گیندر رسید و ان رودخانه ایست که در کوههای ماتینیان سرچشمه می گیرد و از میان سرزمین داردانیان گذشته برود دجله می ریزد . دجله بعد از الحاق گیندز از کنار شهر اپیس عبور می کند و مصب ان دریای اریتیره می باشد .
خوانندگان رجوع خواهند کرد و خواهند دید دقیقا چی نوشته است
بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد

بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد

[ضمناً چون بنده این کتاب را از انتشارات علمی و فرهنگی تهیه کرده بودم گمان بردم برای همین انتشارات است]

بنده کاره ای نیستم این مکتوبات مورخین یونانی تایین خواهد کرد بنده تنها انها را به خوانندگان نشان خواهم داد
هومر میگوید شهر اورکومن (که با هیچ رسم الخطی آنشان نمیشود) در مینیاس و یونان بودند ، کدام مورخ یونانی میگوید نبودند ؟
شما پیشتر نوشته بودید :

اودیسه را چرا اب هی میبرد سر جای اولش این که تو دریا نیست ؟ این توی روده ؟ عجیبه اخر کار چرا اب اودیسه را برده خلیج فارس ؟ نکنه خلیج فارس هم تو یونانه
اب او را می برد به سرزمین آلسین !(ال = ایزد و سین !) سرزمین فیه شه ! در phoe.ni.cian فنقیه
پرسش ابتدا اینکه در مورد هر بخشی از هومر سخن میگوئید فصل و برگه و مشخصات آنرا بنویسید و به قول جناب مرتضی از کلی گوئی پرهیز کنید .
بعلاوه اگر ممکن است با سند معتبر برای بنده نشان دهید چگونه "آلسین" میشود "فیه شه" ؟!
ولی "ماسدونی" نمی تواند "مقدونیه" شود .



تقاضا کردم به ویکی پدیا وبلاگ مورد تاییدتان رجوع کنید انچه سند اوردم اسناد مورد تایید شما از جمله استاد وحید مازندرانی و ویکی پدیا است .

لطفاً لینک ویکی پدیا در مورد این کتیبه را عنایت بفرمائید .



http://en.wikipedia.org/wiki/Alexander_the_Great
Name of Alexander the Great in Egyptian hieroglyphs (written from right to left), circa 330 BC, Egypt. Louvre Museum

بنده چیزی در باب سد ننوشتم ! نوشتم سند س ن د تا لحظه اخر اشتباه فهمیدید تا لحظه اخر تحریف کردید و نیش زدید سپاسگزارم از این همه لطف شما
بزرگمهر از انجایی که در نهایت ادب با شما بر این جستار سلام کردم ، و در نهایت ادب عید را به شما تبریک گفتم ، وظیفه خود می دانم حال که این جستار را ترک می کنم با احترام با شما خداحافظی کنم
کتاب نخوانده و ندیده من از جانب شما مردود است از تفسیر و بررسی کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست توسط شما نهایت سپاس را دارم با وجود انکه هیچکدام سخنان در باب کتاب نبود ( جز از دو سوال اخر اقای مرتضی) بر این جستار سخنانی در باب الکساندر یونانی که در کتاب اصلا کاری با او نیست سخن رفت سوالات در مورد الکساندر که باز هیچکدام به کتاب ارتباطی ندارد از جانب شما در حال بررسی است که با سپاس از شما نظر شما را در این باب خاموش خواهم خواند
بر این جستار دو متن ارسال شد که از جانب شما حذف شد که موجب احساس نا امنی از جانب من بر این جستار است لذا در این جستار سخنی نخواهم گفت
اما بزرگمهر گاهی ان متن حذف شده را نگاهی بکنید در میان صفاتی که به شما دادم سندی است بر تایید خلیج فارس بودن این دریا اگر انچه به شما نسبت داده ام حقیقت ندارد در گفتار و کردارتان تجدید نظری بفرمایید
امید دارم وجدانتان آسوده باشد چرا که نیش زبانتان را به جان خریده و از فحش های شما دلگیر نخواهم بود
موفق و پیروز باشید
بدرود
http://www.cae.blogfa.com/

در مورد آخر اشتباه از سوی بنده است ، بنده گمان بردم gate نوشته اید (درحالیکه grate نوشته بودید)
بابت لینک سپاسگزارم ولی بنده در مورد این کتیبه در اینجا توضیح داده ام .

211:

در مورد پروس ملک هند نیز بد نیست بگویم ما در "غرر اخبار ملوک الفرس" برگه 416 و در تاریخ یعقوبی جلد 1 برگه 68-69 و در تجارب الامم جلد نخست برگه 68 شاهنامه و غیره میخوانیم که فور مَلِک هند به دست پسر فیلیپ کشته شد ، در همینباره می خوانیم :
Porus حرف S در این کلمه [پوروس] علامتی است یونانی که چون حذف شود و تقدم و تأخری در حروف آن روی دهد پرو تبدیل به پور میگردد و چون حرف پ و ف در فارسی به یکدیگر تبدیل میشوند در پهلوی برای پ و ف یک حرف بیشتر وجود ندارد بنابراین پروس به طور قطع همان فور است» (اسکندر و ادبیات ایران ، دکتر صفوی ، برگه 49)

و بیهقی می نویسد :
«فور یکی دیگر از پادشاهان بزرگ هندوستان بود ، اسکندر مردی محتال و گربز بود پیش از آنکه نزدیک فور آید حیلتی ساخت در کشتن فور به آنکه از جانب لشکر فور به نیرو آمد و فور را دل مشغول شد و از جانب دیگر نگریست و اسکندر فرصت یافت و وی را بزد و بکشت» (تاریخ بیهقی ، برگه 97)

در مورد پندهای ارسطو یا ارسطاطالیس یا Aristotle به الکساندر یا اسکندر ، صاحب مجمل می نویسد :

«پس به آخر عهد به فرمان ارسطاطالیس حکیم بهرجایگاهی پادشاهی بنشاند اندر ایران و عرب ، چنانکه بر فرمان یکدیگر نباشند ، و ایشان را ملوک الطوایف لقب نهاد و ارسطاطالیس این به حکمت ساخت تا کسی به رومیان نپردازد به کینه خواستن» (مجمل التواریخ و القصص ، برگه 58)

فردوسی میگوید چون اسکندر به بابل رسید "بدانست کش مرگ نزدیک شد" پس نامه ای به ارسطو نوشت و از نزدیک شدن اجل خود سخن گفت ، و ما می دانیم الکساندر در بابل به دلیلی نامعلوم جان سپرد و پیشگویان کلدانی اینرا به وی گوشزد کرده بودند.


در پایان هم اینکه

به موجب الواح بابلی فردی که بابل را فتح کرد "الکساندر مقدونی" بوده است :

The Macedonians encamped in front of the king.
On the 24th [1 October], in the morning, the king of the world [Alexander] erected his standard and attacked. Opposite each other they fought and a heavy defeat of the troops of the king [Darius] he [Alexander] inflicted. The king [Darius], his troops deserted him and to their cities they went. They fled to the east.

اکنون ما دیگر می دانیم که مقدونیها (Macedonians) در ٢٤ اولولو برابر با ١ اکتبر جنگ را با لشکر پادشاه پارس آغاز کردند و این لشکریان پادشاه خود را رها کردند به شهرهای خود بازگشتند و آنها به سمت سرزمینهای شرقی گریختند

Astronomical diaries

در نتیجه همچنانکه خودتان اشاره داشتید ، سر و ته کل این داستان اسکندر ایرانی سر هم آمده محسوب میشود.

212:

کاربر گرامی ، با سلام در نهایت و اوج ادب نمی توان
جعل و تحریف تاریخی را توجیه کرد ...
جعل و تحریف چه با سلام و چه بی سلام
چه در نهایت ادب و چه غیر آن ،
توهین به شعور یک ملت است ...

213:

بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد
http://up98.org/upload/server1/02/j/...tpx4pzlr4o.jpg
بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد
http://up98.org/upload/server1/02/j/...13g6r80snw.jpg
بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد
بزرگمهر
برای انکه بدانید و بدانند که جعلی در کار نیست
مرا به ناحق محکوم به عوام فریب و دروغگو و ... کردید حال انکه من برای لغت به لغت سخنانم سند دارم و اگر انتشارات علمی اشتباه کرده کناه من پژوهش گر نیست که اینگونه به من توهین کردید و می کنند . استاد وحید مازندرانی به استناد کتابی که در دست من است اریتره نوشتند . من نه دروغ گفتم نه بی سند سخن گفتم اریتره هم به هزار سند که یکی از انها را خودتان اسکن کردید خلیج فارس است بماند
فیه شه معنی السین نمی دهد ! اوروش اومن ربطی به سازندگان انشان نداشت ! شما اصلا نکذاشتید من حرف بزنم این هم بماند
از شما تقاضا دارم با من بر این جستار سخن نگویید با کمال میل و در نهایت احترام به پرسش و اعتراض های شما بر وبلاگ گفتمان پاسخ خواهم داد
بزرگمهر مرا بی مورد توبیخ کردید بزرگمهر به من بی مورد توهین کردید و ... محبت بفرمایید به این دوستان بفرمایید سخن نگویند
بزرگمهر شاد و موفق باشید

214:

دوست عزیز شما لطف فرموده و از جانب یک ملت فتوا صادر نکنید که کسی به شعورشان توهین کرده.

ایشان یک نظریه تاریخی درست یا غلط مطرح کرده و کتابی چاپ و زیرش را با جرات تمام امضا کرده اند و هر نقدی را به جان خریده اند و شخصیت حقیقی و حقوقیشان مشخص است.

و کسانی که واقعا" به تاریخ علاقه دارند از هیچ نظریه جدیدی مثل شما ناراحت نشده اند یا رد کرده اند یا قبول.

تاریخ کتاب آسمانی و وحی نیست و یا اینکه بازیچه ای که به خاطر دو خط کج یا یک نظریه هر لقبی دلتان خواست به افراد بدهید.

215:

به هر روی بنده قصد بی احترامی به شما را نداشتم [ولی هم شما و هم یار غار انوش راوید در وبلاگهایتان کم به ماها توهین نکرده اید ، از آل فسیل گفتن گرفته تا سرسپرده استکبار و وطن فروش و مزدور و از این جور القاب]

بنده به "توهینی که به شعور ملت" شده اعتراض داشتم.

به هر حال اگر توهین ِ خواسته و ناخواسته ای صورت گرفته عذرخواهی میکنم (انتظار دارم شما هم متقابلاً همین عمل را انجام دهید) و امیدوارم جستار را ادامه بدهیم ، چون اکنون که کم کم به انتهای کار نزدیک شده ایم ترک گفتگوی از سوی شما معنای خاصی را افاده می کند .

216:

پس بالاخره پس از این سالها متوجه این موضوع شدید ؟!

217:

درود بر شما بزرگمهر گرامی . در مورد نصیحت های ارسطالیس و ارسطو بگذارید بعدا در موردش سخن گویم . چون هنوز سوالاتی و شبهاتی از الکساندر دارم ... دکتر محمد حسین خنجی مینویسد که بعد از مرگ الکساندر , 22 سال کشمکش و رقابت بود .. شما میگویید 40 سال و ... . میشود یک تاریخ دقیق از الکساندر و سلوکیان دید ؟ میشود با سند بگویید الکساندر کبیر , در چه تاریخی مصر و افغانستان و غرب هندوستان را تصرف کرد؟ یا چرا به قول بانو پرنیان مجسمه ی ترکیه شباهتی با سکه هایی که به الکساندر کبیر نسبت داده اند , ندارد ؟ ( مگر مجسمه ی الکساندر نیست ؟ ) . از شما تقاضا دارم که حالا بانو پرنیان اینجا نیستن , به ان پرسش هایی که مطرح نمودند , پاسخ دهید تا خوانندگان نیز متوجه بشوند . با سپاس

218:

هروم با خروم و اروم یکی است . و همه ی اینها معنی روم را میدهند . هروم معنی بلند میدهد ولی در اصل به معنی خورشید ستان است و به رومیه در مدائن و به سوریه گفته میشده !

219:

قرار شد هر مطلبی گفته میشود با دلیل و مدرک باشد .

220:

اری . در متون پهلوی نام اسکندر به این اشکال امده : اسکندر رومی - الاسکندر ارومی - الکسندر هرومی - الاسکندر هروماییک و.... . بزرگمهر گرامی این دیگه سند میخواد ؟

221:

بسیار خب ، شما نوشته بودید [احتمالاً از قول خانم حامد] که :

"به رومیه در مدائن و به سوریه گفته میشده"

ولی این واقعاً خنده دار است ، چون قضیه روشن است ، چون سوریه در باستان بخشی از امپراطوری روم بود ! (واقعاً از این واضحتر هم میشود مطلبی را گفت؟)

این هم مانند همان داستان آندروس است که بعداً دیدیم سر از یونان درآورد .

اشکی برای آندروس وجود ندارد که اسک اندروس و اسکندر و الکساندر شود .

راستی در متون پهلوی "الکسندر" نوشته اند ؟ (خودتان دارید میگوئید الکسندر همان اسکندر است بعد دنبال شخصیت مجهول اسکندر میگردید ! )

«وقتی که اسکندر رومی گجستگ به ایرانشهر آمد،آنهایی را که‏ به راه مغ مردی می‏رفتند گرفت و کشت.»
«آن گجسته اسکندر اهریمن دروند که باستم و نبرد و زیان گران به ایرانشهر آمد، آن شاه ایران را بکشت»

اگر این الکساندر یا اسکندر ایرانی نیست پس این داستان "اسکندر ایرانی" چیست و اگر این اسکندر ایرانی است پس چگونه به ایرانشهر آمده است و شاه ایران را بکشته است ؟! [این یعنی اینکه قطعاً ایرانی نبوده است]

نوشته اصلي بوسيله parnianhamed
شخصی که در تاریخ ایران با نام اسکندر از او یاد شده است, نه تنها یونانی نیست, بلکه یک ابر مرد تاریخ ایران , از نژاد مادها و مذهب میترائی بوده است

222:

مجدداً تقاضا دارم مسائل را یک به یک جلو ببریم ، طرح چند سؤال پیاپی تنها باعث کلی گویی و دور شدن از ایضاح و دقت میشود .

در مورد مدت نبردهای جانشینان الکساندر بایستی به منابع موثق بازگردیم ، بر این پایه بین سالهای 322 (یعنی زمان فوت الکساندر در بابل) تا سال 275 ما شاهد درگیریهای بسیاری بوده ایم ، بر این پایه بنگرید به :

1- http://www.livius.org/di-dn/diadochi/diadochi.htm

2- http://en.wikipedia.org/wiki/Wars_of_the_Diadochi

3 - و کتیبه بسیار با ارزش بابلی در مورد نبرد جانشینان الکساندر :

http://www.livius.org/cg-cm/chronicles/bchp-diadochi/diadochi_02.html

به انضمام مقاله بی نظیر بنده در مورد الواح بابلی که تمام قضیه را روشن می سازند :

http://organon.blogfa.com/post-89.aspx

223:

اشکانیان و پارتیان از اقوام سکائیه بودند ، سوریه و اندروس خیالیش که وجود ندارد ، کجا و پارتها کجا ؟!

پارتها در سواحل جنوب شرقی دریای خزر با هیرکانیا و دشت لوت در جنوب هم مرز بودند و جیحون مرز طبیعی در شمال شرقی آن بود ، پایتخت آنان شهر هکاتومپیلوس یا به قول اسناد چینی Ho-tu یا Fan-tou بود ، ایزودور خاراکسی جغرافیدان بزرگ اینگونه می نویسد :
«فراتر از "هیرکانیا" استائوئنه است ، 60 شونی (حدود 630 کیلومتری) که در آن 12 روستا است که در آنها توقفگاههایی ، و شهر "آساک" که در آن ارشک اول بار پادشاه خوانده شد ، و آتش همشه روشن در آنجا نگهبانی میشود» (ایزودور خاراکسی ، شهرهای پارتی :12)

این شهر اساک (اشک) در امتداد رشته کوههای کوپه داغ (Kopet Dog) و بینالود واقع شده است.

کل این داستان ها از پایه و اساس باطل است و بر فرضهای غلط اندر غلط گذارده شده است .

224:

می افزایم که سندی چینی از امپراطور شی چی (Shih-chih) وجود دارد که در آن به سلسله سلوکی اشاره شده است :

«یک ساحر ماهر از امپراطوری سلوکی و تخم شترمرغ به عنوان هدیه برای امپراطور آوردند»


Leslie, and Gardiner, The Roman empire in Chinese sources , 1996 : Page : 24-25


225:

بله دوست عزیز در متون پهلوی " الکسندر " نوشته اند که بانو پرنیان و اقای ایرج داشتند در موردش بحث میکردند . بسیار سپاسگزارم از شما به خاطر نشان دادن الواح بابلی . ترجمه ی پاپیروس بابلی و عکس از ان را ندارید ؟ خیلی وقته دنبالشم ولی پیداش نمیکنم . یادمان نرفته که داریوش در کتیبه هایش ماد ها را بیگانه معرفی کرده بود !

226:

همانطور که نشان دادم تمام قطعات این پازل در کنار هم چیده شده است و ادعاهای پیرامون "اسکندر ایرانی" تماماً از ابتدا تا انتها چنانچه گذشت نادرست و بی اعتبار است .


ضمن اینکه پارتها ربطی به مادها ندارد ! [مادها آریائی و ایرانی بودند ، پارسیان و انشان بخشی از حکومت ِ ایرانی مادها بودند ، آدرس کتیبه بیستون در مورد بیگانه بودن مادها هم داده شود ، به همراه معنی دقیق "بیگانه بودن"]

ترجمه الواح بابلی به همراه برخی تصاویر آنها را در مقاله ام آورده ام :

ارغنون :: پژواک یونان The Echo of Greece - قطعات پراکنده تاریخی : 5 (A Fragment of History : Astrological diaries)

[استفاده یا نقل قول یا هر برداشتی در مکان های دیگر لطفاً فقط با لینک مستقیم به وبلاگ صورت بگیرد]


[دو لوح دیگر را کمی بعدتر اضافه مینمایم]

227:

بالاخره شکم تبدیل به یقین شد . کتیبه های اریارمنه و ارشام جعلی هستند . و احتمالا خودش داریوش اول انها را جعل کرده ! در این باره بنگرید به http://ghiasabadi.com/hamadan-tablet.html راستی جناب اقای بزرگمهر , شما برداشتتان از این الواح بابلی در مورد جانشینان الکساندر کبیر چیست ؟ یعنی اولین جانشینش بعد از مرگش چه کسی و در چه سالی بوده ؟ ایا میدانید الکساندر کبیر در چه زمانی ایران و افغانستان را فتح کرده ؟ تا بعد از شما شبهات دیگر را بپرسم . پیروز باشید

228:

استاد غیاث ابادی : اصالت این کتیبه‌ها از زمانی که به جامعه علمی معرفی شدند، مورد سوءظن قرار گرفت و مشکوک خوانده شد. اما پس از اینکه اثبات و پذیرفته شد که خط میخی فارسی باستان در زمان داریوش بزرگ ابداع شده است، در نتیجه اصالت آنها به خودی خود از بین می‌رود.

229:

درود بر شما استاد بزرگمهر گرامی . بسیار از شما سپاس گزارم از این این که ترجمه ی این الواح ارزشمند بابلی را در اختیار بنده و دیگر دوستان علاقه مند به تاریخ قرار دادید . راستی ایا این الواحی که در مقاله ی " قطعات پراکنده ی تاریخی 5 " نشان دادید , تمام الواحی است که نام الکساندر کبیر در ان دیده میشود ؟ ایا در این مقاله تمام ترجمه ها از این الواح بوده ؟ بسیار بسیار از شما سپاسگزارم

230:

بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد باستان شناسان عقيده دارند با توجه به قدمت اين لوحه ها، اطلاعات مربوط به رياضيات مربوط به هزار سال قبل از بزرگان رياضي يونان: تالس و فيثاغورس است. تا پيش از اين محققان، پيدايش علم رياضيات را همزمان با وجود اين دو رياضي دان مي دانستند. باستان شناسان تاريخ ساخت اين لوحه ها را 1900 تا 1700 سال پيش از ميلاد مسيح تخمين مي زنند. دانشگاه کلمبيا و موزه پنسيلوانيا وظيفه جمع آوري و مرمت اين اثر تاريخي با ارزش که در منطقه بين النهرين (عراق کنوني) کشف شده را به عهده داشته اند.

231:

بله مقالات دکتر غیاث آبادی را هر روز مرور می کنم .

جناب مرتضی عزیز آیا شما لینکهایی که بنده می دهم را مطالعه می کنید ؟ چون تمام پاسخهایتان در آنجا موجود است ، پردیکاس که الکساندربزرگ در بستر مرگ انگشترش را بدو سپرده بود دقیقاً پس از جان سپردن پادشاه به عنوان نائب السلطنه فرزند رکسانا (به نام الکساندر) و برادر صرعی وی انتخاب شد : باقی ماجرا و شروع نخستین نبردها پس از جان سپردن پادشاه از 322 تا 320 را آدرسی که پیشتر داده شد مطالعه کنید : Wars of the Diadochi - Wikipedia, the free encyclopedia

232:

بقاياي 43 قبر همراه آثاري تاريخي در يكي از محوطه‌هاي يونان كه زادگاه اسكندر مقدوني است، كشف شدند.
به گزارش خبرگزاري ايسنا، باستان‌شناسان يوناني در محوطه‌اي تاريخي در شهر پلا (Pella) ـ زادگاه اسكندر مقدوني ـ گنجينه‌اي ارزشمند را شامل جواهرات ساخته‌شده از طلا، سلاح و ظرف‌هاي سفالي كشف كردند. اشياي تاريخي يادشده در جريان كاوش‌هاي انجام‌شده در يك قبرستان بزرگ چندهزار ساله كه تاكنون 43 قبر در آن پيدا شده، كشف شده‌اند.
اين قبرها به كساني متعلق‌اند كه بين‌ سال‌هاي 650 تا 279 پيش از ميلاد مسيح (ع) در اين منطقه مرده و همراه وسايل ارزشمندشان به خاك سپرده شده‌اند.
باستان‌شناسان يوناني بر اين باورند كه با بررسي قبرهاي كشف‌شده و اشياي داخل آن‌ها، بويژه 20 قبري كه به جنگجويان اسكندر تعلق دارند، به اطلاعات جديدي درباره‌ي امپراطوري عظيم اسكندر كه تا هندوستان فعلي ادامه داشته است، مي‌توان دست يافت.
تاكنون در قبرهاي جنگجويان اسكندر، آثار تاريخي ارزشمندي از جمله كلاه‌خودهاي زيبا كشف شده‌اند. اين كلاه‌خودها از جنس برنز هستند و قسمت‌هاي ويژه‌ي قرار گرفتن چشم، لب‌ها و چانه‌ي جنگجو با ورقه‌هاي نازكي از طلا پوشيده شده است و تصاويري از شير يا ديگر حيوانات كه از آن‌ها به‌عنوان نمادهاي قدرت ياد مي‌شود، روي آن‌ها نقش بسته‌اند. هم‌چنين در كنار آن‌ها، شمشيرها و خنجرهاي منقوش فلزي به‌چشم مي‌خورند.
سرپرست گروه كاوش در اين محوطه‌ي تاريخي كه از سال 2000 ميلادي به كاوش مشغول است، به خبرنگار رويترز گفت: اين كشف تاريخي از آن نظر براي ما مهم است كه با بررسي آثار تاريخي كشف‌شده در كاوش‌هاي اخير و 900 قبري كه تاكنون پيدا شده‌اند، به اطلاعات ارزشمندي درباره‌ي اسكندر مقدوني و امپراطوري او مي‌توانيم دست يابيم.
وي افزود: از ميان 43 قبر كشف‌شده، اسكلت‌هاي موجود در 11 قبر به زنان ثروتمند تعلق دارند كه در كنار آن‌ها زيورآلات زيبايي مانند گردنبندهاي طلا و برنز و گوشواره‌هاي جواهرنشان كشف شده‌اند.
اسكندر مقدوني، فرزند فيليپ دوم، قرن‌ها پيش يكي از امپراطوري‌هاي بزرگ جهان را ايجاد كرد و سال 323 پيش از ميلاد مسيح (ع) در 32 سالگي در بابل درگذشت. او تحت تعليمات فيلسوف مشهور تمدن يونان باستان، ارسطو بوده است. كشف 43 قبر در زادگاه اسكندر مقدوني - سایت پژوهش‌سرای تاریخ افغانستان

233:

با درود ،

سپاسگزارم ؛

بله این ترجمه کامل الواح بابلی است [تصاویر برگزیده است]، در پیامهای قبلی هم اشاره شد که یک متن در مورد اعراب هم وجود دارد که در "مطالب مرتبط مقاله" ذکر شده است .

باستان شناسان عقيده دارند با توجه به قدمت اين لوحه ها، اطلاعات مربوط به رياضيات مربوط به هزار سال قبل از بزرگان رياضي يونان: تالس و فيثاغورس است. تا پيش از اين محققان، پيدايش علم رياضيات را همزمان با وجود اين دو رياضي دان مي دانستند. باستان شناسان تاريخ ساخت اين لوحه ها را 1900 تا 1700 سال پيش از ميلاد مسيح تخمين مي زنند. دانشگاه کلمبيا و موزه پنسيلوانيا وظيفه جمع آوري و مرمت اين اثر تاريخي با ارزش که در منطقه بين النهرين (عراق کنوني) کشف شده را به عهده داشته اند.
البته این مسئله ربطی به این جستار ندارد و پیشتر این مسئله چند بار در همین تالار بیان شد و در پاسخ هم گفته شد ما "ریاضیات و هندسه" را بعنوان یک سیستم قوام یافته نخستین بار در یونان می بینیم ، بی شک بابلیان و مصریان تجربه هایی در این زمینه داشته اند ولی یا بسیار جزئی بوده یا صرفاً برای امور اقتصادی و کسب و کار استفاده میشده است نه بصورت انتزاعی بعنوان یک "مجموعه کامل علمی" ،
بعنوان مثال "چرخ" در اتومبیل هم استفاده میشود و در فرقون هم استفاده میشود ، ولی مصریان و بابلیان و چینیان که این چرخ فرقون را داشتند مخترع اتومبیل محسوب نمیشوند .(جالب اینکه طرح اولیه و انتزاعی "اتومبیل" نزد هومر مطرح شده است ! منبع)

234:

درود بر شما اقای بزرگمهر عزیز . بله مقالات ارسالی شما را مو به مو میخوانم . فقط میخواستم نظر شخص شما را بدانم . راستی شما در مورد این نوشته . کشف لوح الکساندر کبیر در افغانستان خبری ندارید ؟ : (به گزارش خبرنگار صدا و سیما ، دراين لوحه سنگي که با تلاش گروهي ازباستان شناسان درشهر تاريخي بلخ کشف شده است ، جملاتي از اسکندر مقدوني نيز به چشم مي خورد.
در اين لوحه سنگ ، تصوير اسکندر مقدوني سوار براسب ديده مي شود که در حال فرماندهي نيروهاي سواره نظام خود است .
به گفته باستان شناسان ، خط نوشته شده دراين لوحه سنگي نيز به زبان خاصي است که با ديگر زبانهاي رايج در يونان و مصر باستان تفاوت دارد .
به عقيده محققان، نوشته اين تخته سنگ احتمالا به خط " باختري " است که نيروهاي چند مليتي اسکندر مقدوني به اين زبان تکلم مي کردند .
زمان و محل دقيق کشف اين تخته سنگ اعلام نشده است.
یکشنبه 16 حمل 1388) . ادرسی نداده !
کشف کتیبه دو هزار ساله اسکندر در بلخ

بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد


لوحی سنگی با تصویری از اسکندر مقدونی و جملاتی از وی به تازگی توسط گروهی از باستان‌شناسان در شهر تاریخی بلخ یا باختر افغانستان کشف شد.
این لوح که از سنگ مرمر ساخته شده تصویر اسکندر را سوار بر اسبی نشان می دهد که در حال هدایت سواره نظام و لشگر پیاده خود به سوی دشمن است.
به گفته باستان‌شناسان خطوط نوشته شده روی این لوح به زبان خاصی است که با دیگر زبان‌های رایج در یونان و مصر باستان تفاوت داشته و بر روی بخش اعظمی از سنگ نوشته‌های عصر اسکندر دیده می‌شوند.

به عقیده برخی محققان این خطوط به زبان باختری یا زبان قدیم بلغارهای امروزی نوشته شده‌اند. کارشناسان موزه بلخ بر این باورند که زبان باختری که در میان سربازان ارتش اسکندر تکلم می‌شده، گویش اصلی ارتش چند ملیتی وی به شمار می‌رفته است.

235:

حتی از سبک نگارش مقاله هم پیداست که چنین مطالبی علمی نیستند ، مانند داستان کشف لشکر کمبوجیه در مصر توسط برادران دوقلو است که بعد معلوم شد کذب است .

236:

جالب است به گزارش ميراث آريا (chtn) هم نوشته شده ولی اگر چنین چیزی وجود داشته باشد باید در موزه ی بلخ دیده شود .

237:

وقتی تارنمای رسمی سازمان میراث فرهنگی جمهوری اسلامی ایران اینگونه تیتر و خبر می زند شما بخوان حدیث مفصل ِ باقی خبرگزاری ها را :

http://www.chn.ir/NSite/FullStory/News/?Id=68397&Serv=0&SGr=0

238:

درود بر شما . داریوش کبیر در کتیبه اش , بغ ها را انیران معرفی کرده . بغ ها یکی از خاندان ماد ها هستند .

239:

درود بر شما

نخست اینکه واژه"انیران" نخستین بار در زمان ساسانیان و شاپور معرفی میشود ؛
در ثانی آدرس سطر و ستون کتیبه داریوش را بدهید تا به اتفاق صحت آنرا بررسی کنیم .

بغ ها خاندان انیرانی ؟! نکند باز خانم حامد بغ را با مغ قاطی کرده اند ! (آدرس کتیبه را بدهید تا موضوع را مشخص کنم)

مادها جزء ایرانی ترین خاندان باستانی هستند ، براستی تعجب میکنم از این ادعاهای بی سر و ته و گویا پایان ناپذیر !

240:

بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد این کلمه در متون پهلوی امده است که ترجمه ان میشود : الِكسَندَر aleksandar . واك دوم را «ل» و پايانی را «ر» میشود خواند . اقای ایرج که این کلمه را الکسندر خواندند ادامه دادند که :خوانش این کلمه بستگی به جمله دارد. در زمانهای كهن يكی از شيوه‌های نويسندگی ايرانيان، تندنويسی بود. بنابراين واكهای نزديك به هم(مانند ل و ر) را برپايهء ساده‌ترين شكلش می‌نوشتند. برای نمونه نويسهء ل يك زائدهء اضافه نسبت به نويسهء ر دارد اما در تندنويسی اين زائده گذاشته نمی‌شود. پس برای خوانش واژه‌ها نياز به جمله داريم. اما خوانش نامهای خاص نياز به اطلاعات بيشتری دارد همچون تقارن با ديگر دبيره‌ها. بعد از ان بانو پرنیان گفتند که :

(دو حرف اول ان را به جای (ا ل ) برای شما (خ ر) بخوانم و ان را به خرو (خریدرو) اوستا = دیو خشم =خشم خونین درفش (ائشم خرویدرو) ازسپاهبدان اهریمن تفسیر کنم و قسمت دوم نام را نیز به زناشویی خشم و منوشک نسبت بدهم که از این زناشویی گروه فره کاستان (کوخرید) اهریمنی زاده شدند و برای شما از زند و هومن یسن سند بیاورم که منظور این گروهند : ان از اهن الوده فرمانروایی بیدادانه ژولیده مو از تخم خشم باشد . ...دیوان ژولیده موی از تخم خشم ان بد تخمان از گسته خراسان به ایرانشهر بریزند ....فرمانروایی از این خشم تخمگان (ترکان چرمین کمر در نسخه پازند ) به شیداسپان کرسیاک ارومایی دروج در ده سلمان (دیلمان) رسد ....

یا تفسیر را کنار بگذارم و لغت را مستقیم به صورت :

ارد ش ا خ ی ل = ار ت ش ا خ ی ل = ارتشاخ یل بخوانم و سپس در شجره نامه اشکانیان بلعمی – طبری : اشک پسر حره پسر رسستان پسر ارتشاخ پسر هرمز پسر ساهم پسر روان پسر اسفندیار نام او رابیابم و به یاد داشته باشم که : ساسانیان , اشکانیان را نتیجه تدبیر خائنانه اشک (برادر ساسان) دانسته اند و قسم خورده انتقام بودند و بنابراین اسکندر را اشک ارتشاخ برادر ساسان از نوادگان بهمن معرفی کنم


یا اگر بدون یونانی و مورخین ان هیچ سندی از کشور خودمان پذیرفته نیست ! ان را به صورت :

اراکساندر بخوانم و ان را به رود آراکس هرودوت = ارس نسبت بدهم و به اراکس اندر تفسیر کنم که با ارومی (ارومی + یه = محل زندگی ارومی ها ) نیز همخوانی داشته باشد)
حال جناب بزرگمهر به نظر شما همان الکسندر درست تر نیست؟ زیرا این کلمه را 1000 جور میشود خواند ولی در متون, رومی امده و منظور از رومی , بی شک یونان است !

241:

به اعتقاد بنده ادعای هر دو نفر قابل اتکا نیست ، ادعای فرد نخست که می گوید به موجب "تند نویسی" خطوط دبیره به شکل الکسندر نوشته شده از پشتیبانی تاریخی برخوردار نیست و در ثانی ما می دانیم دین زردشتی در دوره ساسانی در دربار ساسانی کاملاً سایه و حضور داشته و خط پهلوی هم مثل خط میخی از انعطاف و نگارش سختی دارد و از سویی زردشتیان ساسانی از این اسناد برای "نشان دادن حضور" استفاده می کردند و چرا بایستی برای اسناد مهم تندنویسی انجام شود ؟
خانم حامد هم که می دانید کلاً مرخص هستند و هنوز در توهم "الس آندروس" هستند ، از جغرافیای امپراطوری رومی ها هم غافلند و هنوز در مورد ارومی ها بحث میکنند. در مورد ترجمه خانم حامد بنده کاملاً به تمامی ترجمه های ایشان شک دارم ، یک مورد آن ترجمه سکه ها بود که ما طبق خط یونانی میخواندیم "الکساندروس" ایشان چیزی که خودمان با چشم میدیدیم را انکار میکردند و میگفتند نوشته شده "الس اندروس" ، یا می خواندیم "فیل هلن" ایشان میگفتند نه نوشته شده : "فیل للخنوز ! " (برگه های قبل همین جستار در مورد این نامها بحث شده است)
برای همین بنده در مورد خطوط پهلوی تا از یک مرجع معتبر نتوانم الفبایش را بخوانم نمی توانم در مورد ترجمه های دلبخواهی ایشان نظر بدهم .


ضمن اینکه این جمله ایشان که :

ساسانیان , اشکانیان را نتیجه تدبیر خائنانه اشک (برادر ساسان) دانسته اند
را بنده به ایشان بیان کردم که مثل ماجرای استاد مازندرانی آنرا تحریف کردند ، بنده پیشتر گفته بودم که ساسانیان ، اشکانیان را نتیجه خائنانه اسکندر(اسکندر کبیر مقدونی) می دانستند که ایشان با جعل حقایق خواستند قضیه را به مراد خودشان تعبیر کنند.
مطلب بنده را بخوانید :


نوشته اصلي بوسيله Bozorgmehr
ساسانیان ، اشکانیان را نتیجه تدبیر خائنانه الکساندرکبیر و فاجعه ای برای حاکمیت ملی می دانستند (تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی ساسانیان ، پژوهش کمبریج ، ج3 ، بخش نخست : 584)
http://forum.hammihan.com/post2833360-9.html

242:

درود . اقای ایرج تحصیلات این امر را گذرانده اند و نگفته اند که به موجب تند نویسی الکسندر خوانده شده !و تند نویسی را خود اقای استاد جنیدی در کتاب " نامه پهلوی " بهش اشاره داشته اند .نام" الکسندر "در کتاب " ارداویراف نامه " فیلیپ ژینیو نیز امده !

243:

سپاسگزارم ، اگر "الکسندر" درست باشد همانطور که گفتید خط بطلانی است بر این ادعای خانم حامد.[هرچند پیشتر از پیکره استدلالی ایشان چیزی باقی نمانده بود]

ما یک الکساندر کبیر که پادشاه جهان است بیشتر نداریم .

244:

این هم برای برای بر طرف کردن شک شما دوست گرامی : ارداویراف نامه فصل1 ترجمه بند 3. پس گجسته گنامینو (=روح مخرب) دروند (=بد کار) برای اینکه مردمان به این دین شک کنند , گجسته الکسندر رومی مصرنشین را گمراه کرد ..... بند 6. و این دشمن بد بخت , اشموغ دروند بد کار , الکسندر رومی مصر نشین , انها را براورد و سوخت ... نکته قابل توجه این است که در ادامه اورده شده که بعد از مرگ الکسندر , فرمانروا و دهبد و سالار و دستور دین اگاه نبود avu ud pas gizistag gan(n)ag menog i druvand guman kardan i mardoman pad en den ray an gizistag aleksandar i hromayig i muzrayig manisn viyabanenid...........6. i ahlomy i dru vand i anagkardar aleksandar i hromayig i muzrayig manisn abar rd ud be soxt

245:

بنده که شکی ندارم که در تاریخ یک اسکندر رومی مصرنشین بیشتر نداریم و آنهم الکساندرکبیر است . این سنگر هم آخرین سنگر خانم حامد بود که از دستشان درآمد.
در کل با وجود الواح بابلی دیگر بحثی در اینباره وجود ندارد .

246:

با درود

پاسخ مطالب جناب مرتضی که در پیام خصوصی مطرح کردند :
[مطلوب است بحث بصورت عمومی دنبال شود]


گفته بودم که مشغله زیاد است و بعد می دهم . (شرح کامل تواریخ و زمانها را بزودی تایپ میکنم)



شما حتم میدانید که بر الکساندر سجده نشده ؟!

شما بایستی سند بدهید که شده است ، اسناد بابلی میگوید در روز سیزدهم بر یونانیان ِ لشکر مقدونی سجده شد ، سپس الکساندر در روز چهاردهم وارد بابل شد .

از ارمنستان تا موصل و باختریش ( شمال غرب ایران) و تا هندیان( هندیجان در خوزستان ) را فتح کرده !



از کی تا حالا برای رفتن به هندیجان ِ خوزستان از کوههای هندوکش و قفقاز رد میشویم ؟

شما را به همان عمه میترا خانم قسم یکبار یکی از کتابهای مورخین یونانی و رومی را دستتان بگیرید و بخوانید و بعد این لاطائلات را طوطی وار تکرار کنید .

و جانشینان وی سلوکیان بودند که گهگداری باختریش را فتح میکردند

باز هم سخنان خنده دار ، سلوکوس فرمانده لشکر مقدونیه و الکساندر بزرگ بوده ، نکند بذل و بخشش شده و برای سلوکوس هم شناسانامه ایرانی صادر شده ؟

و در انجا سکه میزدند ! ایشان نگفتند که سلوکیان وجود ندارند ! در ضمن ایشان نوشتند که در سکه های سلوکیان , نماد های ایین میترایی دیده میشود و در وبلاگ گفتمان انرا نشان داده اند !

آئین میترائی کجا بود ، جشن ها و نمادهای دیونیسوسی یونانی است[سلوکیان هم جشن های یونانی داشتند و طبیعی است که سکه هایشان برخی نمادهای دیونیسوسی داشته باشد ، اشکانیان نیز از این نمادها سود جسته اند] . فقر تاریخی که میگویند همین است ، یونانیان خدایانشان را در مشرقزمین نیز ترویج داده بودند ، هرودوت به صراحت نوشته است که مردم عربستان دیونیسوس را می پرستند.
ضمن اینکه در همین جستار سکه های سلوکی و دیگر جانشینان الکساندر را خواندیم و دیدیم که "الکساندر" نوشته اند نه "الس آندروس" .[این مسئله به خانم حامد ثابت شد که برای مدتی فراری شده بودند]


همچنین در الواح بابلی از ارت خشتر = اردشیر صحبت شده که هیچ جوره تبدیل به داریوش نمیشود !



پاسخ در ادامه می آید .


حال شما سخنان ایشان را رها کنید



ما سخنان کسی را تا صحتش ثابت نشود رها نمی کنیم تا دروغگویان رسوای عالم شوند.


و اسناد نابودی افغانستان به دست کوروش بزرگ را نشان دهید ببینیم جریان چه بوده ! با سپاس
تاریخ طبیعی پلینی بزرگ : کاپیسا بوسیله کوروش ویران شد (مقاله بنده)

استاد بزرگمهر , بحث خنده دار چیه ؟ دقیقا همانی که فرض خانم حامد بوده , رخ داده ! ارتاشاخ را نمیشود به داریوش تبدیل کرد !
"آرتاشاخ" ؟!
Artašata برابر است با ارتاشاخ ؟
یعنی چی نمی شود ؟ خود ِ کاتب بابلی میگوید آرتاشا داریوش نامیده میشود (تایتل اداری کتیبه Astronomical Diary concerning month VI and VII of the fifth year of Artašata who is called Darius) شما میگوئید نمیشود ؟ کسی که این حرف را زده خودش را مسخره کرده یا ما را ؟ قدمت این لوح برای 331 قبل از میلاد و متعلق به نبرد گوگملا است ، کوروش کبیرتان در سال 290 ق.م بوده که این کی هروم 36 سال قبلش بوده ؟ (این عدد 36 سال از کدام سند تاریخی آمده ؟) بر اساس گاهشماری پلوتارک سال نبرد گوگملا دقیقاً 331 شده است ، بسیار جالب است که آریانوس ماه گرفتگی (خسوف) قبل از نبرد گوگملا را نیز در 331 قبل از میلاد ذکر کرده است که این دقیقاً با شرح روز سیزدهم لوح بابلی مطابق است .


در مورد آن "اردشیر" و نبردش با الکساندر بزرگ مقدونی ، پادشاه جهان بیشتر مطالعه کنید :

http://ghiasabadi.com/ardashir.html

http://www.livius.org/cg-cm/chronicles/bchp-arses/arses_2.html

بنده تا کی بایستی اشتباهات شماها را برطرف کنم ؟ چرا خودتان کمی به خود زحمت نمی دهید مطالعه کنید ؟

اردشیر پادشاه بابل در زمان گشتاسپ بوده در 36 سال قبل از کوروش کبیر ,
دوباره سخنان خنده دار و معده ای فرمودید ؛
سند تاریخی بدهید . هیچ اردشیر نامی پیش از کوروش دوم در تاریخ وجود ندارد ؛
نام "داریوش" چندین بار در لوح بابلی در حال نبرد با الکساندر تکرار میشود . چرا دست از لجبازی های مضحک برنمیدارید ؟


و در این زمان الکساندر به بابل حمله کرده و این خسوف ها نیز در مورد حمله کهرم در تاریخ سنتی ایران رخ داده ! اگر بحث رو جدی نگیریم الکساندر جایش را میتریدات بغ پور خواهد داد !

از کی تا حالا نام جانشینان کی هروم و فیلیپ ، الکساندر و سلوکوس و آنتیوخوس و مسادونی و یونان شده ؟
میتریدات بغ پور یک زن استرالیایی با نام ِ اصلی ِ میرچخماغ دغیانوسپور است که جهان را تصرف کرده و کوروش پسر او و شاگرد ابن سینا و همان کسی است که بمب اتم بر هیروشیما انداخت و ایران هم روستایی نرم تن در شاخ آفریقاست که با قطار زیر ِ آب پرواز می کند . (: قال اسکندر ایرانی!)


خانم حامد با توجه به متن شاهنامه که حتما از روی متون پهلوی نوشته شده , تک تک سخنان فردوسی مربوط به اسکندر را با توجه به اداب و رسوم سلت ها و اروپایی ها و معابد میترایی اروپا , را اثبات کرده !
حتی اون درخت سخن گوی که با اسکندر سخن گفته را نیز , نقش و تصویرش را در یک معبد میترایی المانی پیدا کرده ! از ما گفتن بود حالا خود دانی . میخواهید جدی بگیرید یا نه با خودتان است !
تک تک آنان ؟
حالا اگر بنده بسیاری از مطالب شاهنامه و اسکندرنامه ها را در نسخه سریانی کالیستنس دروغین یا چیزهای دیگر نشانتان دادم چه ؟

میترائی بودن این معبد آلمانی هم مثل میترائی بودن غار یازده هزار ساله میمند است که بعداً معلوم شد منبع آن دل نوشته های یک وبلاگ بوده ؟


در مورد کوروش بزرگ نیز باید به شما بگویم که کباب کردن ان کودک به احتمال زیاد مربوط به وزیر پادشاه اشور است زیرا هرودوت افسانه تولد کوروشش , در مورد تولد هووخشتره بوده و خیلی از روایات ان مربوط به کوروش نیست !مربوط به هوخشتره است. باقی مورخین نیز این ماجرا را نیز فقط تکرار کرده اند !



شما احتمالاتتان را برای خودتان نگاه دارید ، در دانشگاهها بر اساس اسناد مکتوب تحقیق و پژوهش میشود نه بر اساس خوابها و اوهام شما و خانم حامد . هرودوت برای تولد کوروش از یک منبع یونانی استفاده کرده است ولی در دیگر موارد گزارش هایش و ذکر تبار کوروش و دیگر قضایا موافق با اسناد دیگر است ؛ امیرمهدی بدیع اینرا در کتابش "یونانیان و بربرها" بطور مفصل ذکر کرده است که اگر خواستید بازگو میکنم . آنرا با داستان های هووخشتره ! گره نزنید .


در مورد کشت و کشتار های کوروش باید بدانید که در جنگ حلوا پخش نمیکنند !
پس اگر در جنگ حلوا پخش نمی کنند پس هیتلر و و استالین هم بزرگ بودند و گناهکار نیستند چون در جنگ حلوا پخش نمی کنند. دست از این مغالطات خنده دار بردارید که دامان خودتان را میگیرد.



و غارت هگمتانه نیز حق طبیعی وی بوده زیرا قانونا پادشاه ماد میشده !
همین تفاوت کوروش و الکساندر بزرگ است ، الکساندر با اینکه مالک ممالک بود غارت نمی کرد ولی پارسیان غارتگر بودند.


غارت لیدیه نیز امری معمول است ( مگر پیامبر (ص) فدک را غارت نکرد؟)

"غصب" در دین اسلام وجود ندارد ؛ بنده هم بیایم خانه شما را غارت کنم مشکلی وجود ندارد ؟ با جهالت و بخاطر کوروش بعل پرست تیشه به ریشه اعتقادات پاک دینی خود نزنید.

ما هر کاری کنیم پادشاهی همچون کوروش بزرگ پیدا نخواهیم کرد که از کشت و کشتار های بیجا و شراب خوردن در تشت جمجمه ی خونی و تجاوز به زنان و کودکان در زمان فتح خود داری میکرده ! ایا شما همچین پادشاهی سراغ دارید ؟
شما که نوشته های هرودوت و دیگر یونانیان را قبول ندارید ، پس چگونه تحقیق کردید و دانستید که کوروش کار بدی نکرده ؟ طی الارض کردید یا علم غیب دارید ؟

247:

پرنیان حامد بیسواد بدون لینک دادن به مقاله بنده در این مطلب و این مطلب از مطالب بنده استفاده می کند و جهتش را عوض میکند و با آن پز می دهد .

با اینکه از مقاله بنده استفاده کرده اند ، نوشته :

حال انکه از سال 333تا 320 ق.م اصلا کسوفی در ماه سپتامبر رخ نداده است !

ایشان طبق معمول بیسوادی خود را به رخ کشیدند ، در مقاله ذکر است که روز سیزدهم برابر است با 20 سپتامبر ، کسوف در روز بیست و نهم گزارشش داده میشود ، برای خانم بیسواد که جمع و تفریق هم بلد نیستند ، 16=13-29

در نتیجه اگر به 20 سپتامبر 16 روز اضافه شود میشود ششم اکتبر [روز 16 اکتبر گزارش ناسا است]

و یا بگونه ای مسخره نوشته است :

چشمان ضعیف و کمسوی ایشان به اضافه سواد کم ایشان که اگر بنده نباشم چنین خطوطی برایشان قابل خواندن نیست ، خطوط دیگر را ندیده است که نام الکساندر بطور کامل نوشته شده است :
Alexander, the king of the world entered Babylon
BM 36761 قطعه دوم
سطر 11
An Astronomical Diary mentioning the battle of Gaugamela


و یا باز بیسوادی خود را نشان داده و حال که دمشان را گذاشته اند روی کولشان فرار کرده اند رجز خوانی کرده نوشته اند :


درود بر شما
محبت کنید به من بگویید چه کسی و بر کدام جستار این جمله را نوشته است :
هرودوت گفته که کوروش کودکی را بعد از فتح لیدی کباب کرد !
دیگر کم کم دارند شورش را در می اورند !

هرودوت نوشته استیاک (یعنی پادشاه ماد ) دستور داده بود که وزیرش کوروش را سر به نیست کند که چون از دستور او سر پیچی کرده بود و کوروش زنده بود لذا پسر این وزیر را کباب کرد و داد خودش بخورد !
بنده نوشتم سرگذشتی که هرودوت در باب تولد و این جریان تعریف کرده و او را کوروش نامیده است دقیقا همان سرگذشت تولد کی خسرو در شاهنامه و تاریخ ایران است .
حال که کی خسرو , هوخشتره است و نه کوروش کبیر لذا ان استیاک هم (که لقب پادشاهان اشور قبل از ویرانی نینوا بوده و بعد ها که هوخشتره نینوا را گرفت پسرش اخروی به لقب استیاک سر افراز شد ) پادشاه اشور بوده است که پسر وزیرش را کباب کرده است و نه پادشاه ماد !
از شما تقاضا دارم به من بگویید جمله بالا را چه کسی و بر کدام جستار نوشته است با سپاس
اینک ببینیم آیا ایشان بیسواد و دزد (استفاده از مطالب بنده) هستند یا خیر ؛ هرودوت می نویسد :

«کوروش فرمورد او (کرزوس : پادشاه لیدیا) را در غل و زنجیر کنند و با چند پسر (son) لیدیایی بر تل هیزمی که به فرمانش فراهم شده بود قرار دهند» (کتاب اول : 52)

[برای توضیحات کامل بنگرید به این مقاله بنده]

در مورد تولد کوروش ، امیر مهدی بدیع در جلد چهارم کتاب معروفش "یونانیان و بربرها" می نویسد :
«به هر حال منشأ این داستان هولناک ایرانی نیست بلکه یونانی است و به سرگذشت اندوهناک خانواده آتریدها مربوط میشود که یکی از منابع اصلی الهام هنرمندان و شاعران سوگنامه سرا در یونان بوده است ، می دانیم که بنا بر افسانه های یونانی آرتیا پسر پلوپس و هیپودامی برادری به نام تویست داشت ، حسادت و رقابت عاشقانه آرتیا را وادار کرد تا سه پسر برادرش را بکشد و گوشتشان را به خورد پدرشان بدهد و سپس ماجرا را بر او فاش سازد» (امیرمهدی بدیع ، یونانیان و بربرها ، ج 4 ، دفتر 2 ، برگه 393)

248:

گاهشماری دقیق لشکرکشی الکساندر بزرگ ؛ شاهنشاه عالم :

بهار 334 : حمله به آسیا (آریانوس)
زمستان 334 : اسکندر در گوردیوم (آریانوس)
بهار 333 : ترک گوردیوم (آریان)
نوامبر : نبرد ایسوس (آریان)
ژانویه-اوت 332 : محاصره صور (آریان ، پلوتارک)
سپتامبر -اکتبر : محاصره غزه (دیودوروس سیسیلی)
14 نوامبر : اسکندر به عنوان فرعون مصر در ممفیس تاجگذاری میکند .
زمستان 332 : سفر به سیوا (آریان)
7 آوریل 331 : بنای اسکندریه (نسخه سریانی ، ولی آریان بنای آنرا قبل از بازدید از سیوا می داند)
اواخر بهار : خروج از مصر (آریان)
20-21 سپتامبر 331 : ماه گرفتگی قبل از نبرد گوگمل (دقیقاً منطبق با خسوف لوح بابلی) (آریانوس)
1 اکتبر : نبرد گوگمل (پلوتارک)
ژانویه-مه 330 : توقف در تخت جمشید (پلوتارک)
اواسط مه : آتش گرفتن تخت جمشید (کنت کورث)
ژوئیه : مرگ داریوش سوم (آریان)
بهار 329 : اسکندر به هندوکش می رسد (استرابو و آریان)
میانه تابستان : جنگ با سکاها در شمال سیحون (آریان)
میانه زمستان 329 : اسکندر در بلخ (آریان)
بهار 328 : پیشروی به سوی آمودریا (آریان)
زمستان 328 : اسکندر در نوکاتا (آریان)
آغاز بهار 327 : حمله به صخره سغد (آریان)
پایان بهار : خروج از باکتریا (آریان)
مه 326 : نبرد رود هوداسپس (آریان)
نوامبر 326 : آغاز حرکت به پائین آبهای هوداسپس (استرابو)
ژوئیه 325 : ورود به پاتالا (استرابو)
پایان اوت : اسکندر پاتالا را ترک میگوید (آریان)
20-21 سپتامبر : نئارخوس از پاتالار خارج میشود (آریان : ایندیکا)
زمستان 325 : اسکندر در کارمانیا (کرمان) (آریان)
بهار 324 : اسکندر وارد شوش میشود (آریان)
زمستان 324 : لشکرکشی علیه کوسی ها (آریان)
بهار 323 : بازگشت اسکندر به بابل
10 ژوئن : فوت الکساندر (نسخه سریانی ، لوح بابلی)

این متن از ضمیمه پروفسور همیلتون بر آریانوس برداشت شده است .

249:

درود . بسیار سپاسگزارم از شما به خاطر لیست پاسخ های شما . ولی هیچ کدام از انها پاسخ پرسش های بنده نبود . مانند این نوشته که پاسخ خانم حامد نبود

250:

فکر نمیکنم از پیام خصوصی شما و پرنی مطلبی را جا انداخته باشم ، با این حال اگر مطلب دیگری است ارائه دهید .

251:

همین تفاوت کوروش و الکساندر بزرگ است ، الکساندر با اینکه مالک ممالک بود غارت نمی کرد ولی پارسیان غارتگر بودند سند شما برای این سخنان از کجاست ؟ یا شما واقعا راست میگویید یا شما واقعا دارید کارهای وحشتناک الکساندر کبیر را همچون پلوتارک , توجیه میکنید ! فرقی بین غنیمت جنگی که حتی سپاه اسلام نیز از ان برخوردار بود با قتل و غارت نیست ؟

252:

1- این مطلب پاسخ بنده نیست ، ظاهراً شما گفتید مطلبی جا افتاده و پاسخ شما داده نشده که بیان کردم بگوئید تا پاسخ بگویم .

2- در مورد تمامی حواشی [بد] که پیرامون الکساندرکبیر وجود دارد پیشتر بحثهای بسیاری انجام داده ایم ، نگاه کنید به : http://forum.hammihan.com/thread32459.html

253:

پرسش هایی داشتم در مورد راه افتادن الکساندر از مسادونی در 334 و در بابل بودن وی در 331 . در این 3 سال چطور هم با داریوش جنگید , هم با مصر جنگید و ادامه داستان که برایتان ارسال کرده بودم ....

254:

پرنیان حامد بیسواد بر روی خط تاریخ ما نوشته است :

مترجم تفاسیرش را داخل پرانتز بیان کرده است ، جمله خود کاتب بابلی است .

خانم بی حیا و دزد از لینک ها بنده استفاده میکنید لینک مستقیم به مقاله ام بدهید.


اینک ببینیم آیا ایشان بیسواد و دزد (استفاده از مطالب بنده) هستند یا خیر :


«کوروش فرمورد او (کرزوس : پادشاه لیدیا) را در غل و زنجیر کنند و با چند پسر (son) لیدیایی بر تل هیزمی که به فرمانش فراهم شده بود قرار دهند» (کتاب اول : 52)
.............................................
بفرمایید با نهایت سپاس از شما نگران نباشید از انجا که کرسیوز در این ماجرا نمرده است و کوروش کبیر تا اخر عمرش او را یدک کش می کرد خیال ایشان از بابت اون اقا پسر ها هم راحت باشد . احتمالا انها هم زنده مانده اند نگران نباشند .
بفرمایید جدی اسنادی که برای رد کوروش کبیر ارائه می دهید یکی از دیگری جالب تر است
کرسیوز روی اتش زیر اتش کبابی غیر کبابی در همان تاریخ هرودوت زنده و تا زمان کمبوجیه یدک کش می شده است

پرنیان حامد بیسواد که اکنون فهمیده مثل همیشه سخنان بزرگتر از دهانش گفته و فهمیده که کوروش کبابی درست کرده است سرش را کج کرده و میگوید ولی کرزوس (که با بیسوادی میگوید "کرسیوز" ! ) و بچه ها زنده ماندند ، این یاوه ای است که در اینجا (http://forum.hammihan.com/thread3854...ml#post2989282) با شواهد تاریخی گوناگون رد شده است و کوروش هم مثل عمه اش میترا خونخوار بوده است .


دوست گرامی چی را توضیح بدهم ؟ توضیح ندارد
کل تفسیر ارتاشا = داریوش سوم به خاطر این است که ژوستین در بند های ذکر شده نام پادشاهی که الکساندر با او جنگیده است ارتاشتا اورده است . اگر ژوستین را قبول داربد در توضیحش نوشته الکساندر ساتراپ پارت نژاد در هیرکان ! یا قبل دارید باید هر دو حرفش را قبول کنید یا قبول ندارید
کید امان همان داریوش سوم است . تفسیر بعدی ترجمه (شاید و اگر ) کدمان به ارتاشایی است ژوستین نوشته است
Justin 10.3.2-3 and ژوستین در این بند نام پادشاهی که الکساندر با او جنگیده است را Artasata اورده است
آیا ژوستین را قبول دارید ؟ اگر قبول دارید پس باید همه گفته های او را هم بپذیرید !
There were two rulers of Parthia named Andragoras mentioned by Justin, one of them Alexander the Great's satrap of Parthia (xii. 4. 12)
به گفته ژوستین : الکساندر ساتراپ بزرگ از اشکانی (xii. 4. 12) و والی هیرکانی است .

ایا نوشته های ژوستین را می پذیرید؟
باز هم بیسوادی و شیادی پرنیان حامد ؛

1- متن انگلیسی مینویسد : "الکساندر بزرک ساتراپ پارت" را معنی کرده است "پارت تبار"

2- ژوستین آیا آرتاساتا را داریوش معنی کرده ؟ آیا این جمله در کتاب ژوستین وجود دارد که :
surname awarded to Artasata
خیر در کتاب ژوستین (کلیک کنید) چنین عبارتی دیده نمیشود .

در نسخه لاتین نیز همینطور :

In eo adversus provocatorem hostium Codomannus quidam cum omnium favore processisset, hoste caeso victoriam suis pariter et prope amissam gloriam restituit. 4 Ob haec decora idem Codomannus praeficitur Armeniis. 5 Interiecto deinde tempore post mortem Ochi regis ob memoriam pristinae virtutis rex a populo constituitur, Darii nomine, ne quid regiae maiestati deesset, honoratus; 6 bellumque cum Alexandro Magno diu variante fortuna magna virtute gessit. 7 Postremo victus ab Alexandro et a cognatis occisus vitam pariter cum Persarum regno finivit

این الکساندر که داریوش از آن شکست خورده همان الکساندر سوم است (اسکندر پسر فیلیپ و المپیاس)

حالا این شیاد بیسواد که به دنبال پولدار شدن از طریق کتاب بیرون دادن است ، زمانی که با سرعت کپی پیست میکرده انقدر نفهمیده که چنین جمله ای اصلاً از ژوستین صادر نشده است ، اگر شده است این کتاب دوازدهم ژوستین نشانمان دهید : http://www.forumromanum.org/literature/justin/english/trans12.html

بعلاوه این بیسواد هنوز نفهمیده که پس از یک پادشاه بزرگ مثل الکساندر مقدونی سوم و کبیر باقی وارثین به احترام او نامشان الکساندر میشود ، مثل داریوش که پس از داریوش اول چندین نام داریوش در خاندان هخامنشی می بینیم .

* آندراوگوراس یک فرماندار سلوکی (سلوکوس و بطلمیوس از سرداران الکساندر کبیر بودند : اینها هم یونانی شدند ! ) بود : http://en.wikipedia.org/wiki/Andragoras_(Seleucid_satrap)#cite_note-Farrokh-0

اما آنداراگوراس ژوستین کیست :

An Andragoras was made satrap of Parthia by Alexander the Great, circ. B.C. 331 (Justin, xii. 4)
http://www.forumancientcoins.com/numiswiki/view.asp?key=persis

"آندراگوراس بوسیله اسکندرکبیر بعنوان ساتراپ پارت نصب شده بود"
http://en.wikipedia.org/wiki/Andragoras_(4th_century_BC)

اما جمله ژوستین در باره اسکندر چیست :

During the course of these proceedings, there arose throughout the camp a general indignation that he had so degenerated from his father Philip as to abjure the very name of his country, and to adopt the manners of the Persians, whom, from the effect of such manners, he had overcome. But that he might not appear to be the only person who yielded to the vices of those whom he had conquered in the field, he permitted his soldiers also, if they had formed a connexion with any of the female captives, to marry them; thinking that they would feel less desire to return to their country, when they had some appearance of a house and home in the camp, and that the fatigues of war would be relieved by the agreeable society of their wives. He saw, too, that Macedonia would be less drained to supply the army, if the sons, as recruits, should succeed their veteran fathers, and serve within the ramparts within which they were born, and would be likely to show more courage, if they passed, not only their earliest days of service, but also their infancy, in the camp. This custom was also continued under Alexander’s successors. Maintenance was provided for the boys, and arms and horses were given them when they grew up; and rewards were assigned to the fathers in proportion to the number of their children. If the fathers of any of them were killed, the orphans notwithstanding received their father’s pay; and their childhood was a sort of military service in various expeditions. Inured from their earliest years to toils and dangers, they formed an invincible army; they looked upon their camp as their country, and upon a battle as a prelude to victory.

<A href="http://www.forumromanum.org/literature/justin/texte12.html#5">بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامدبررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد 5 Alexander, meanwhile, began to show a passionate temper towards those about him, not with a princely severity, but with the vindictiveness of an enemy. What most incensed him was, that reflections were cast upon him in the common talk of the soldiers, for having cast off the customs of his father Philip and of his country. For this offence, Parmenio, an old man, next to the king in rank, and his son Philotas, were put to death; an examination by torture having been previously held on both of them. At this instance of cruelty, all the soldiers, throughout the camp, began to express their displeasure, being concerned for the fate of the innocent old general and his son, and saying, at times, that “they must expect nothing better for themselves.” These murmurs coming to the knowledge of Alexander, he, fearing that such reports would be carried to Macedonia, and that the glory of his victories would be sullied by the stain of cruelty, pretended that he was going to send home some of his friends to give an account of his successes. He exhorted his soldiers to write to their relatives, as they would now have fewer opportunities on account of the scene of warfare being further from home. The packets of letters, as they were given in, he commanded to be privately brought to him, and having learned from them what everyone thought of him, he put all those, who had given unfavourable opinions of his conduct, into one regiment, with an intention either to destroy them, or to distribute them in colonies in the most distant parts of the earth.


همچنین با توجه به کتاب هفتم وهشتم و نهم ژوستین الکساندر مسادونی (مقدونی) و پدرش فیلیپ است آمده است . باز بروید داستانهای عمه میترا و هیرکانیا درست کنید .

حالا ما از پرنیان حامد بیسواد میپرسیم که ژوستین را قبول دارند یا نه ؟


* برای مطالعه : http://www.livius.org/arl-arz/artaxerxes/artaxerxes_iv.html

255:

کسی اسکندر را نقد نکرده است .
تنها گفته شد که به 2 دلیل بزرگ , اسکندر تاریخ ایران , نمی تواند الکساندر یونانی باشد :
1. اختلاف زمانی : اسکندر به روایت متون پهلوی , تاریخ ایران , شاهنامه و... بین 60 - 80 سال قبل از میلاد میزیسته .
2. اختلاف مکانی : مکان ها نام برده شده در تاریخ ایران مانند : باکتریا - سغد - کابل - مرو - نسایه - سند - هند - چین و... تا پایان دوران اشکانی , در غرب ایران بوده اند و در زمان ساسانیان , دچار یک نام برای چند مکان می شویم . مانند : خراسان . در تاریخ اسلام امده است که خراسان , 2 بار به فاصله زمانی 30 سال توسط اعراب فتح شد .
یعنی عرب ها اول خراسان زمانی هخامنشی و اشکانی ( خراسان نخست ) را فتح کردند و بعد از خراسان امروزی ( خراسان دوم ) را فتح کردند . همچنین یک خراسان هم در شرق ترکیه داریم !
با بررسی تاریخ ایران و عقب رفتن تا 320 سال قبل از میلاد مسیح , به زمان گشتاسپ و زرتشت می رسیم و حمله ارجاسپ و کهرم به ایران .
نوشته های مورخین یونانی راجب جنگ الکساندر و داریوش , با نوشته های متون ساسانی و اشکانی ( یادگار زریران ) در مورد جنگ کهرم و ارجاسپ با گشتاسپ , بسیار همخوانی دارد .
در این متون از شخصی به نام فرشید ورت نام برده شده که شاه ایران را که در ک.هی حصار گرفته بود را پاسداری کرد و در یک کوه راه را بر کهرم ( الکساندر ) بست ولی اخر توسط کهرم کشته شد .

256:


http://forum.hammihan.com/thread12661-67.html

با سلام
خوانندگان گرامی
در باب ایین میترایی ، این ایین با قدمت هفت هزار سال (اسناد چغامش ، میمند و....) ایین قدیمی ایرانی به شمار می اید
وجود معابد میترایی در اروپا و حاکمیت این ایین به مدت 300 سال در اروپا که درست در زمان حکومت اشکانیان در ایران بوده است نشان و سند فتح اروپا توسط ایرانیان می باشد .
لذا قرن ها و هزاه هایی است هر کس در باب این اسناد سخنی بگوید از سوی مزدوران اروپا فورا متهم به میترا پرستی و مرتد شناخته خواهد شد (در زمان ساسانیان به مرگ محکوم می شده است)
هوشیار باشید علت پنهانی بودن و رمز و راز در این آیین تنها این اسناد است . واگر نه انسانهای ساده هفت هزار سال پیش آسمان را نگاه می کردند و تصور داشتند خورشید خدا است نه رمزی در میان است و نه رازی!
این جانب نیز بر جستار های گوناگون تنها این اسناد را ارائه داده و سخنی از تبلیغ و یا ترویج این ایین نبوده است ! خوبی یا بدی هر آیین نظر شخصی خواننده است و از صلاحیت پژوهشگر خارج می باشد .
وجود بیش از 120 معبد میترایی در سراسر اروپا و حاکمیت 300 ساله ی این ایین در این منطقه سند محکم فتح اروپا توسط اشکانیان میترا آیین می باشد
با احترام

257:

علاوه بر مهرابه های اروپایی , مهرابه ها و کعبه های مختلف در قاره افریقا هم موجود است .
ببخشید , تاریخ اشکانیان از چه سالهایی ناپدید شده است ؟ بنده درست نفهمیدم گویا 150 سال از تاریخ اشکانیان ناپدید شده است که احتمالا به خاطر فتح اروپا بدست اسکندر ( جولیو سزار ) بوده است .
همچنین شخصی به نام " میترا " در اروپا سکه دارد که خیلی به سکه های اگوستوس شباهت دارد .

258:

با درود و سپاس خدمت مدیریت محترم تالار تاریخ

از انجائیکه تقریبا بررسی ها در خصوص الکساندر و
اسکندر رو به اتمام است و اینجانب در صدد به هم
ارتباط دادن 5 تاپیک (بررسی کتاب اسکندر ایرانی،
اسکندر در ادبیات و تاریخ، تاریخ به روایت شاهنامه،اشکانیان
از ظهور تا سقوط و کیستی ذوالقرنین از منظر تاریخی
که به زودی و به یاری ایزد منان استارت میگردد )
به صورت لینک به یکدیگر میباشم .
لذا از شما بزرگوار خواهشمندم در صورت امکان پست اول این
تاپیک را به نوشتاری قرار دهید که مشخصا در برگیرنده بررسی
کتاب اسکندر ایرانی از سرکار خانم حامد باشد به عقیده بنده
پست اول این جستار ایراد اساسی دارد شما نگاه کنید پست اول
با یک نقل قول شروع میشود و بعد مطالبی که حاوی بررسی کتاب
نمیباشند و پیش از معرفی کتاب لینک نامربوطی ارائه شده و ...
چنانچه مدیریت محترم تغییراتی در این خصوص ارائه دهند اینجانب
نیز از لینک این تاپیک مهم در تاپیک های 5 گانه شناخت الکساندر
یونانی از اسکندرایرانی استفاده خواهم نمود. با سپاس

259:

مدیر محترم تالار
از سوی من هیچ اعتراضی نیست هر کاری که صلاح است انجام بدهید کلیه پست های بی مورد اینجانب را هم پاک کنید . وکیل من خود شما اختیار تام دارید
با سپاس

260:

به نظر بنده با این پست شروع شود مناسب و متناسب است.

اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست.

"از آنجا که هدف اصلی این پژوهش ، روشنگری برای تمام
قشرهای جامعه میباشد، کوتاه و خلاصه آنکه :

شخصی که در تاریخ ایران با نام اسکندر از او یاد شده است،
نه تنها یونانی نیست بلکه یک ابر مرد تاریخ ایران ، از نژاد مادها
و مذهب میترایی بوده است، که همچون دیگر دلاوران ایرانی ،
رستم ، اسفندیار، گیو، کی خسرو(هوخشتره)، کورش بزرگ ...
از افتخارات این مرز و بوم میباشد . این دلاور فاتح اروپای امروزی
نیز بوده است.

در این کتاب در فصل مکان ها، درهم ریختگی و جابجایی نامهای
شهرها بررسی شده است . همچنین در فصل تاریخ سنتی ایران
مسئله اختلاف زمان مطرح شده ، و با اسناد ارائه شده است سعی
شده است واقعیت نوشته های قدیمی ایرانی چون شاهنامه فردوسی
تاریخ بلعمی، بندهش ... را که به علت غیر منطقی بودن فاصله ها و
زمانها تبدیل به افسانه شده اند ، به اثبات رسانم.

در این کتاب با بررسی شخصیت ، ملیت، و مذهب اسکندر با مدارک
ارائه شده از تاریخهای بعد از اسلام ، نوشته های پهلوی بازمانده از
قبل از اسلام ...، ایرانی بودن این فرد به اثبات رسیده است.

همچنین روایات و اسنادی از اعمال اسکندر در ایران ، و پس از مقایسه
گفته های تاریخ قدیم ایران و آنچه در اروپا کشف شده است ، سفر او به
اروپا و فتح این ناحیه توسط ایرانیان به اثبات رسیده است.

با برسی شخصیت افسانه ای در اروپا با نام یولیوس کیسر که همان
ایلیوس کی سر پارسی است و بررسی مکان روم واقعی در گفته های
تاریخ که به نظر همان مدائن امروزی می باشد و مقایسه افسانه های
اروپایی در مورد این شخص با شاهنامه فردوسی در مورد اسکندر و اسناد
ارائه شده میتوان باور کرد اسکندر تاریخ ایران همان کی سر (لقب پادشاهان
ماد) ایلیوس( پسر خورشید-خدا در آئین میترایی)رومی از مدائن است که از
نژاد گیو، گودرز و کاوه آهنگر است ، در هر حال اسکندری که نام و اعمال او
در تاریخ ایران آمده است ، با الکساندر یونانی هیچ ارتباطی ندارد . الکساندر
یونانی ، با بررسی هایی که در این کتاب انجام شده است و با مدارک و اسناد
ارائه شده ، تنها میتواند کهرم ( کی هروم ) پسر ارجاسب باشد ، که او را هم
پس از کلیه فتوحاتش ، اسفندیار شکست داده است .

باشد که بزرگان این مرز و بوم با انتقادات و راهنمائی هایشان مرا در ادامه این
روشنگری یاری دهند.

خلاصه ای از مقدمه کتاب اسکندر تاریخ ایران،الکساندر یونانی نیست .
پزوهش و نگارش : پرنیان حامد

261:

با درود بر دوستان گرامی ....
در شناخت اسکندر تاریخ ایران , نکات جغرافیایی تاریخی ایران باید شناخته باشد .

این موضوع قبلا نیز مطرح شده بود ولی بد نیست که اسناد جدید تر نیز ارائه شود :
چین استان :
زمانی که کاوس در صدد حمله به مازندران است :
دگر روز برخاست اوا ز کوس ---- سپه را همی راند گودرز و طوس
همی رفت کاوس لشکر فروز ---- بزذگاه بر پیش کوه اسپروز

در اسناد ایرانی , این کوه را مطابق زاگرس امروزی دانسته اند به این خاطر :
به کوه اسپروز اندر امد سپاه ---- به لشکر چنان راه دیدونه شاه
به جایی که پنهان شود افتاب ---- بر انجایکه ساخت ارام و خواب

همچنین می دانیم که کوه اسپروز در شمال چین استان است .
لذا چین تاریخ ایران , در غرب ایران امروزی باید باشد .

استاد پورداودد در کتاب برگردان یسنا در بخش چیچست در مورد کوه اسپروز می نویسد :
در فرگرد 12 پاره 36 بندهش امده است :
کوه اسپروز از ور ( = دریاچه ) چیچست تا به پارس کشیده شده است .

سیستان :
برای شناخت این سرزمین , مکان دریای سیاه و دیگر اسناد پهلوی را بررسی می کنیم .

دریای سیاه بن ( siaw - bun ) : به روم است . از دریا های کوچک ان ابگیر و دریای کیانسه است که به سیستان است . در اغاز مار و سوسمار و وزغ در ان نبود و اب ان شیرین بود ( بندهش ) در دوره ساسانی با دریای سیاه تطبیق داده شده است .

چطور اگر سیستان تاریخ ایران , سیستان امروزی است دریای کیانسه که در ان است و نزدیک به دریای سیاه است ؟
روم در نزدیکی های سیستان امروزی بوده است ؟ خیر

لذا سیستان تاریخ ایران در غرب مرز های ایران امروزی بوده است .

حال رجوع کنیم به متن پهلوی شگفتی های سیستان :
شگفتی و برجستگی زمین سیستان از دیگر شهر ها به این دلیل زیاد تر و بهتر است .
یکی ایت که رود هلمند و دریاچه فرزدان و
دریای کیانسه و کوه اوشداشتر در زمین سیستان است .
اشیدر و اوشیدر ماه و سوشیانس ( فرزندان ) زرتشت ( در انجا ) زاده و پرورش یافته و از ان رستاخیز خواهند کرد .
یکی اینکه پیوند خاندان کیانی در این کشور به ایشان گزند امد .
....... یکی اینکه ویشتاسپ شاه , دین را در دریاچه فرزدان رواج داد . اول در سیستان و سپس در دیگر شهر ها و ویشتاسپ شاه با همپرسگی زرتشت و سین اهومستودان بوستینگ , چون از اولین شاگردان زرتشت و برترین شاگردان او بودند .
دین در سیستان امورش و رواج دادند ...

نوشته که ویشتاسپ در سیستان با همپرسگی با زرتشت دین پذیرفت !
حال این نوشته ی بندهش نیز به یادتان اید :

ایرانویج: بر کرانه رود دایتا به ناحیت آذربایجان است (بندهش) ایران ویج میان خونیره به سوی اپاختر (شمال) است. در باره اینکه زرتشت کجا از هرمزد دین پذیرفت .... در ایران ویج در آذربایجان پذیرفت (روایت پهلوی).


262:

این موضوع اسکندر منو به تعجب و تفکر واداشت!

اسکندر در آذربایجان
پرتال جامع علوم انسانی - اسکندر در آذربایجان با نگاهی به شرفنامه نظامی
در آذربایجان اشعار و ضرب المثل هایی به ترکی درباره اسکندر و شاخ هایش است و همچنین اینکه او از شرق به غرب جهانگشایی کرد و این با اسکندر مقدونی یونانی ها تطابق ندارد . چه او هیچوقت به آذربایجان نیامده و حتی نزدیکیهای آن هم نیامده بود ! و مردم آذربایجان در ادبیات فولکلورشان طوری درباره اش میگفتند و میگویند و او را ستایش می کردند که انگار او را از نزدیک میشناختند !
اسکندرین بورنوزی وار بورنوزی!

263:

بنده هم این را شنیده ام:

اسکندر آتلاندی چیخدی ظلماتدان
قسمت اولمادی ایچه آب حیاتدان

یعنی:
اسکندر پرید و از ظلمات خارج شد
قسمت نشد که از آب حیات بخورد

264:

الکساندر یونانی اذربایجان را فتح کرده است و تا هندیجان پیش روی کرده است .
الکساندر در نزدیکی هیرکان با ملکه ی امازون ها برخورد می کند و با وی همبستر می شود .
نزد اذرباجانی ها این سرزمین معروف به بردع بوده است و نامش هروم بوده است .
اما در اسکندر نامه ی فردوسی , سرزمین زنان , منطقه ای بین اسکاندیناوی و انگلستان است و به نظر می رسد که اسکندر نامش را هروم گذاشته است .

265:

الکساندر یونانی کی آذربایجان را فتح کرده ؟!!!
طبق نوشته خود مورخان یونانی ، آتروپات والی ماد کوچک مانع از تصرف سرزمینش توسط الکساندر یونانی شما میشود و سرزمینش را به استقلال می رساند و به یاد و احترام او ماد کوچک " آتروپادگان " نامیده میشود .
" بردع " نام جدیدتر شهر " پارتاوا " می باشد که امروز در کشور جمهوری آذربایجان قرار دارد .
بین اسکاندیناوی و انگلیس ؟!!!!!
هروم ؟!!!

266:

پارتاوا : به معنی پرت از آب ، دور از آب می باشد .
متضادش می شود : پهلو یا پهلوا به معنی پهلوی آب یا نزدیک آب .
ولی منظور کدام آب است ؟

267:

احتمالاً منظور از پهلو ها ، ماد ها می باشند و منظور از پارتاو ها ، پارت ها . ماد ها و پارت ها باید از نظر نژادی و زبانی خویشاوند نزدیک هم باشند .

268:

درود بر شما
ببخشید ایا برای شما ممکن است این ضرب المثل ها را ،مخصوصا ان که مربوط به از شرق به غرب رفتن او است را با ترجمه بنویسید (ببخشید من اذری بلد نیستم خیلی ببخشید )
با سپاس

269:

غرب دریای خزر (کاسپیان )

270:

در زبان ترکی آذری به زن می گویند " آروات " ، احتمالاً ریشه این کلمه به هاروات ، هارومات ، سارومات ، ساروم ، سروم ، هروم و روم برمیگرده !!!
من احساس می کنم درباره زبان ترکی دروغ تاریخی گفته شده است ، شاید من اشتباه میکنم ، ولی در جایی خواندم احمدبن فضلان بلغارها ( نزدیک رود ولگا که آنزمان ترکزبان بودند ) را بازماندگان مادها نامیده است !!!
اعراب مسلمان قبل از جنگ با ساسانیان ، در عراق امروزی طبق نوشته خودشان با ترکان جنگیده اند !!! برخی این ترکان را بازماندگان پارت ها برشمرده اند !!!
مردم آذربایجان خود را ترک می دانند ، یعنی وقتی ما از پدربزرگ هایمان می پرسیم ما که هستیم با قاطعیت می گویند ترک ، ولی جالب اینجاست همین مردم فقط خودشان را ایرانی می دانند و سایر اقوام پیرامونی خودشان را ایرانی نمی دانند !!!
در آذربایجان غربی تا این اواخر کرد ها به آذری ها اشاره میکردند و می گفتند مال عجم حلال است !!!
در قفقاز به رقص آذری می گویند : رقص عجمی !!!
این چیز ها همواره ذهن من را مشغول می کند ولی تا کنون جواب قطعی برایشان پیدا نکردم . کلاً یک جای کار ایراد دارد . شاید یک روزی حقیقت معلوم شود .
ارزش گرگ برای ترکان و رومیان قابل توجه است .
کروموزوم Y غالب در اغلب اقوام ترک R1b می باشد و البته در رومیان و ترکمنان !

271:


درود بر شما .

مورخین یونانی نوشته اند که زنان امازون در نزدیکی سئورمات های سکایی سکنی داشته اند . ( اذربایجان )
الکساندر نیز این مکان را فتح کرده است .

پارتیان در غرب ایران بوده اند و نه در شرق ایران . در غرب دریای کاسپیان بوده اند که حوالی اذربیاجان است .

گزنفون : هیرکانی ها همسایه اشوری ها و لیدی ها هستند .

در مورد اسکاندیناوی , در اسکندر نامه ها ماجرای فتح اروپا به دست اسکندر نوشته شده است , در نزدیکی این مکان شهر زنان موجود بوده که هروم نام داشته است .
نام گذاری و ریشه نام اسکاندیناوی , اهالی انجا این نام را به خاطر ورود قومی به نام اسکانیا با کشتی به این ناحیه می دانند . اسکاندیناوی به زبان پهلوانی به معنی اشکان دین اور است .

الکساندر در تاریخ ایران به نام کهرم امده است که طبق تاریخ ایران در حدود 320 ق . م به گشتاسپ و بلخ حمله می کند و کاخ شاه را می سوزاند و دختران گشتاسپ را می دزدد و با انها ازدواج می کند .

شهر ها و مکان هایی که در تاریخ ایران امده است تا زمان پایان حکومت اشکانیان , در غرب ایران بوده است . باکتریا ( بلخ ) در نزدیکی رود اکسوس بوده است .
اکسوس : از کوه های قفقاز سرچشمه می گیرد و به دریای کاسپیان ( مازندران ) می ریزد .

272:

ایرانویج به ناحیت اذربایجان است ( بندهش )
ایران واقعی در شمال غرب ایران و در ناحیه اران ( ایران ) و اذربایجان است .
هردوت می نویسد : ماد ها در گذشته خود را اریان می نامیدند و بعد ها خود را ماد نامیدند .

در باب سلم فرزند فریدون , در شاهنامه مکان ان و دژ ان را در سرزمین الان ها ( اران ها ) نوشته شده است .

سلم ( سیریم ) منظور از این نام , سئورمات ها هستند .

273:


احسنت برشما

274:

یک نگاهی می کردید ببینید اسم این اقا روی سکه اش اصلا الکساندر نبود بعد احسنت احسنت راه می انداختید

275:

در نقشه های قدیمی نام رود " ارس " ، "جیحون" و سپس" ارس جیحون" نوشته شده است .
محل دقیق بلخ کجا می تواند باشد ؟
موسی خورنی مورخ ارمنی ( تولد 405 تا 410 میلادی ) نخستین شهر و پایتخت آریایی ها را شهری به نام شاهستن ( شاهستان ) ذکر کرده و می نویسد که بعد ها ایرانیان نام آنرا به تبریز تغییر داده اند !
زرتشت از آذربایجان برخاست و سپس به غرب به دربار گشتاسپ رفت ، و نه به شرق و به افغانستان !
کوه البرز هم نام کوهی در قفقاز می باشد ( البروس ) و نه نام رشته کوه شمال ایران امروزی .
اگر اشتباه نکنم اسکاندیناویایی اصل و نصب خود را از دو نفر به اسامی "آذر" و "اودین" می دانند که از آذربایجان به آنجا مهاجرت کرده اند . " آذر " : شعله و آتش ، " اودین " : هیزم ( اودون ) ، شاید از یاران اسکندر بوده اند .

276:

درود بر شما
ایا این نقشه را در اختیار دارید ؟ ایا می توانید عکسی از ان به ما نشان بدهید ؟
زردشت از حران برخواست و سپس به سوی دربار گشتاسپ به شرق امد . دربار گشتاسپ در اذربایجان است . تخت سلیمان محل زیارت شاهان ساسانی بود ان هم پیاده این معبدی است که گشتاسپ برای زردشت ساخت

جز از این مورد افرین به شما
اگر نقشه دردسترس شماست نقشه را نشان بدهید
اسکاندیناوی خود نامش اشکان دین اور است کلیه مدارک این منطقه دال بر ورود اشکانیان (اسکانی ها ) به این منطقه است خودشان هم می گویند اسکانی ها امدند اما مراقب باشید اذرابادگان خیلی بزرگتر از اذربایجان امروزی بوده است
با سپاس

277:

نقشه های زیادی بودند و به زبان لاتین ، باید رومی و یونانی باشند .
فکر کنم داشته باشم ، نقشه ها مربوط به یکی از شماره های روزنامه کیهان حدود شاید 10 - 12 سال قبل در قسمت ایرانشناسی بودند . موضوع درباره محل تولد زرتشت بود و نویسنده با مقایسه اوستا و مناطقی در نزدیکی اردبیل و مغان و تالش حتی روستای محل تولد زرتشت را پیدا کرده بود . نکته جالب اینجا بود که با وجود سپری شدن زمان چند هزار سال اسامی روستا ها ، کوه ها ، دریاچه ها و ... امروزیشان تقریباً با اوستا تطابق 100% داشت . در همان صفحه نقشه هایی از ایران و آذربایجان را گذاشته بود که رودخانه ارس به نام جیحون به لاتین نوشته شده بود .
فکر کنم روزنامه را نگه داشته ام . شاید تو اینترنت هم باشد .

278:



با درود و 100 افرین به شما .

درباب جیحون , از انجا که این رود مرز بین توران ( اشور ) و ایران بوده است , شاید منظور از همان سیحان یا جیحان در ترکیه باشد .
به هر حال اسناد محل انرا ربع شمال غربی ایران نشان می دهد .

محل دقیق بلخ ( باکتریا )( تا پایان دوران اشکانی ) را باید زیاد بررسی کرد . به هر حال شما مطمئن باشید گشتاسپ و زرتشت ان در همان نواحی اذربایجان بوده اند .
این موضوع اشتباهات مکانی واقعا باعث سردرگمی تاریخدانان شده است .
مثلا همین متون زرتشتی که می گوید :
- زرتشت در اذربایجان
- زرتشت در بلخ
- زرتشت در ایرانویج

ادم می پرسه که یعنی چی ؟ اخر اذربایجان یا بلخ افغانستان ؟ پاسخ این است شهر بلخ ( باکتریا ) تا پایان دوران اشکانی در اذربایجان بوده است و اسناد یونانی و ایرانی ساسانی و کتیبه ها نیز این موضوع را تایید می کند .

راستی شهری به نام sugod در ترکیه می شناسید ؟

279:

درود .

در مورد رود جیحان , در تاریخ اخبار الطوال در پاورقی اش امده که سیحان و جیحان 2 رود در سرزمین اناطولی و نزدیک طرموس است . یاقوت معجم البلدان ص 191 - جلد 5 و ص 186 جلد 3 چاپ مصر 1906 میلادی .

همچنین نمی دانم چرا در این نقشه از هرودوت , رود ارس را به شرق ایران برده اند ؟ احتمالا نام رود ارس ( اراکسس یونانی ) را نزدیک به بلخ ( باکتریا ) نوشته است و مفسرین نیز انرا به شرق ایران ترانسپورت کرده اند !! ( همانطور که کوه های قفقاز را به افغانستان بردند ! )


بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامدhttp://up.hammihan.com/img/useruploa...1088506.24.png

بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد

بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد

280:

یکی از مهم ترین مواردی که در فهم بیشتر این کتاب ارزنده
به خواننده کمک مینماید تفکر و بررسی در کتیبه های اردشیر
دوم هخامنشی در همدان و شوش است که چرا نام اهورا میترا
به کار برده شده است و اردشیر دوم از او کمک میطلبد در حالی
که پیش از این در همه کتیبه های شهریاران قبل از وی نام اهورا مزدا
به چشم میخورد و این پادشاهان از اهورا مزدا یاری میطلبند.

281:

با درود بيكران
با تشكر از سركار خانم گرامي جناب پرنيان حامد
عزيزان كسي ميدونه كتاب رو چطور ميشه دانلود كرد و امكانش هست يا نه
خيلي سپاسگذار ميشم اگر كسي ميدونه جواب بده؟

282:

احتمالا باید پول بدهید دانلودی در کار نیست
مگر اینکه چشم بسته تابع حرف های خانم پرنیان شوید و بدون ردخور ایشان را تایید کنید بلکه خانم پرنیان این کتاب را برای شما ارسال کنن
تجربه شخصی میگوید هیچگاه به حرفهای بی سند استناد نکنید ، حال خود دانید

283:


لازم باشه پولش رو هم پرداخت ميكنم عزيز
قرار نيست كتاب با ارزشي همچون اين كتاب رو مجانا بدست آورد حتما زحمات زيادي براي اون كشيده شده و هزينه هاي زيادي هم براي چاپ اون خرج شده.....
در مرام من اينكارها نيست.....
در مرام هيچ پارسي زباني اينطور كارهاي تملق آميز و سالوس بازي نيست
اينكارها بيشتر برازنده تازيان گرامي شما است كه دست به تملقشون حرف نداره

284:

با درود و سلام بر شما آقا مرتضی خان

در ارتباط با رود سیحون در ترکیه مطلب کمکی داشتم که تصور کردم بدرد بخورد

Ceyhan River (or historically Pyramos or Pyramus (Greek: Πύραμος), the Leucosyrus[1] or Jihun[2] in Anatolia in south of Turkey or Asia Minor
Course of the river

The Ceyhan River (Pyramus) has its source (known as Söğütlü Dere) at a location called Pınarbaşı 3 km on the Nurhak Mountains of the Eastern Taurus range, southeast of the town of Elbistan in the Kahramanmaraş province of Turkey . According to classical references its source is at Cataonia near the town of Arabissus.[3] Its main tributaries are called Harman, Göksun, Mağara Gözü, Fırnız, Tekir, Körsulu, Aksu (which joins Ceyhan at on the outskirts of Kahramanmaraş), Çakur, Susas, Çeperce. Its total length is 509 km or 316 miles

به این قسمت کمی بیشتر توجه کنید:
The Ceyhan River (Pyramus) has its source known as Söğütlü Dere
سوگوت لو دِره ؟

همچنین نام یونان باستان این رودخانه را پیراموس می گوید.

گرامیان دقت داشته باشید که در شاهنامه فاصله ایران (پایتخت ایران آن زمان) را از شهر سیاوشگرد 330 فرسنگ تصور کرده است.

با توجه تمام موارد که در ارتباط با آذربایجان و محل زایش زردشت در بالا دوستان آوردند و موارد دیگر از جمله موقعیت رود سیحون (جیحون) نشان دهنده در غرب بودن سرزمین ابتدایی ایران می باشد.

سی و جی هم به معنی جوی آب هستند و هم معنی سنگ و شن و لایی که رود با خود می آورد دارند.

از هر دو این نامها (سی و جی) در زمانی که دو رود آبرفتی در نزدیکی هم بوده اند همزمان استفاده شده، مانند سیحون و جیحون در شرق ایران که به دو رود بزرگ آن منطقه بعضا گفته می شد.

در این ارتباط به وجه تسمیه شهر جیرفت نیز نگاهی بیندازید.
همچنین اصفهان را جی می نامیدند.

سیحون = سی+حون=سی+هون
جیحون=جی+حون=جی+هون

اما در ارتباط با هون یا حون

نام قبیله ای از قبایل ترک ( نژاد تاتار ) که از حوالی جبال آلتائی بنقاط دیگری مانند تبت چین شمالی صحاری مغولستان کنونی دشتهای ترکستان قزیقزستان و نقاط نزدیک بجبال اورال انتشار یافته اند. قریب سه هزار سال قبل از میلاد چینی ها با هونها آشنائی و رابطه داشته اند.
از اقوام وحشی اروپا, نرم‌ و آسان‌شدن, آرامی, آهستگی, وقار, بردباری



در ارتباط با کلمه هون و مطلب بالا فقط قسمتهای قرمز شده مورد تایید اینجانب می باشد.


هون=حون=خون
blood = بلاد = سرزمین

تصور می کنم شنیده اید که می گویند از یک خون هستیم یا اینکه از یک بلاد هستیم یا از یک سرزمین


رود جیحون در کنار خلیج فرنک

بررسی کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" از پرنیان حامد




پاینده باشید



 اين مطلب بدون دخالت انساني عينا از اين آدرس کپي شده و تمامي مسوليت آن با ناشر اصلي است.