فرماندهان ارشد ارتش ایران 



x

فرماندهان ارشد ارتش ایران



نیروی نظامی را کنار بگذاریم تا پیشرفت کنیم!/ در سال ۹۶ به انقلاب انتخاباتی نیازمندیم
اظهارات منفی حسن عباسی درباره ارتش
حقوقهای بالا درسپاه واقعیت ندارد
گامبیا جمهوری اسلامی شد !
حسن عباسی بازداشت شد
نتانیاهو:اصلاح طلبان سرمایه اسرائیل هستند!!؟؟

گروه عقیدتی سیاسی هم میهن
خبرگزاری هم میهن
بحث و گفتمان عمومی انتخابات
بخش پیشنهادات و انتقادات تالار سیاست و روابط بین الملل
فتوکاتور و کاریکاتور‌های سیاسی
طرح امنیت اجتمایی و مبارزه با بد حجابی
حمایت از ما | مشهدهاست
`

فرماندهان ارشد ارتش ایران




فرماندهان ارشد ارتش ایران
درود بر شما

درین تاپیک در هر پست ،

یکی از افسران ارشد ارتش ایران عزیز رو

از ایران باستان...

تا افسران معاصر رو معرفی میکنیم...

06-27-2014


1:

سپهبد مگابیز یکم

بغابوخش یکم یا بغه بوخشه یا بغه بوجیه یا به یونانی مگابیز یکم نام یکی از بزرگان پارسی بود. وی در سال ۵۲۲ پیش از میلاد، با کمک تعدادی از رؤسای هفت خانوادهٔ بزرگ پارسی با کشتن گئومات مغ که به عنوان بردیا فرزند کوروش بزرگ بر تخت نشسته بود، سلطنت را به داریوش بزرگ و خاندان هخامنشی بازگرداند
قیام هفت یار

گئومات غاصب بعد از دست انداختن به تاج و تخت، تمام زنان کمبوجیه را نیز در اختیار گرفت. یکی از این زنان فیدمیا، دختر هوتن (اوتانه یا اتانس) یکی از تواناترین نجبای ایران بود. اولین کسی که پس از هفت ماه فرمانروایی به گئومات ظنین شد که او فرزند کوروش نیست بلکه مرد شیادی است، هوتن بود. او از دختر خود پرس و جو کرد و دخترش نتیجهٔ تحقیق به پدر اطلاع داد. هوتن یک دستهٔ شش نفره از نجبای پارس را که به آنها اطمینان داشت، در شوش تشکیل داد و با ورود داریوش از پارس تصمیم اتخاد شد که او را نیز در گروه خویش وارد سازند. این هفت تن با هم قسم خوردند که برای دفع غاصب اقدام کنند.

نام این هفت تن از این قرار است:

در کتاب هرودوت و در کتیبه بیستون

۱. اتانس /اوتانه

۲. اسپاتینس /اردومنش

۳. گبریاس /گئوبروو

۴. اینتافرنس /وین دِفرنه

۵. مگابیز یکم /[[بغابوخش یکم

۶. هیدارنس /ویدرنه

۷. داریوش

هرودوت می‌نویسد، در پی کشته شدن گئومات و در طی مذاکره راجع به تعیین نوع حکومت ایران در زمان داریوش بزرگ بغابوخش یا مگابیز پیشنهاد حکومت الیگارشی یا چند تنی را به داریوش داده‌است.

نقشهٔ ایران و یونان در زمان سلطنت داریوش یکم در سال ۴۹۲ پیش از میلاد. برای بهتر دیدن تصویر، بر روی آن کلیک کنید.

در راه بازگشت داریوش از لشکرکشی به سرزمین سکاها، داریوش سردار نامی پارس مگابیز را به فرماندهی لشکر اروپائی خود برگماشت. روزی داریوش شاه وقتی مشغول خوردن انار بود همینکه یکی را باز کرد، برادرش ارتبان پرسید «از میان همهٔ دارائی خویش چه چیز را آرزو داری که به تعداد دانه‌های آن انار زیاد باشد؟» داریوش پاسخ داد «مگابیز را و افزود داشتن نفراتی چند مانند مگابیز را به استیلای بر کشور یونان هم ترجیح می‌دهد.»

مگابیز وقتی در مقام خود مستقر شد طوایفی را که در آن حوالی با دولت ایران ضدیت می‌کردند، مطیع ساخت. مگابیز ضمن سرکوبی مخالفان لشکر نیرومندی را نیز به مقصد لیبی فرستاد.

مگابیز بعد از پیروزی در نبرد با پایونی‌ها به آمانتاس پادشاه مقدونیه پیشنهاد کرد که علامت خاک و آب بفرستد. به این تقاضا جواب منفی داده‌نشد، بعلاوه آمونتاس مجلس شام باشکوهی برای حضرات ترتیب داد و در نهایت گشاده‌دستی از آنها پذیرایی کرد.

2:

ارتشبد مردونیه

مردونیه (درگذشته ۴۷۹ پیش از میلاد) که یونانیان او را به نام مردونیوس می‌شناسند، داماد داریوش بزرگ و از فرماندهان سپاه ایران در نبردهای ایران و یونان در اوایل سدهٔ پنجم پیش از میلاد بود.

پدر مردونیه، گبریاس(گَوبَروَ)، داریوش را در بازپسگیری تاج و تخت از گئومات یاری داد. داریوش خواهر خود را به همسری گبریاس درآورد و خود با دختر او ازدواج کرد. مردونیه نیز با دختر داریوش بنام آرتوزسترا ازدواج کرد و داماد او شد.

مردونیه در زمان داریوش

تصویری از داریوش که توسط نقاشان یونانی کشیده شده است. قدمت این تصویر به قرن چهارم پیش از میلاد می‌رسد.
داریوش بزرگ در۴۹۳ پیش از میلاد، مردونیه را برای آرام ساختن شورش و جانشینی ساتراپ آرتافرن به ایونیه (ایونیا) فرستاد. مردونیه شورش را فرونشاند.
پس از آن ناوگان مردونیه که مشتمل بر ۳۰۰ کشتی بود از داردانل (هلس پونت) گذشت و ارتشی ۲۰ هزار نفری در آنجا به او ملحق شد. او به جزیرهٔ یونانی تاسوس که دارای معادن مهمی بود، حمله کرد و آنجا را خراج‌گذار ایران ساخت.
هرودوت، تاریخ نویس یونانی این نبرد را لشکرکشی‌ای برنامه‌ریزی‌شده علیه ارتریا و آتن تفسیر نمود. اما ناوگان مردونیه در راه بازگشت به آسیا در دماغهٔ آتوس دچار گردبادی سخت شد که منجر به غرق بسیاری از کشتی‌ها گردید و همین امر سبب شد تا پس از بازگشت از فرماندهی عزل شود.
در زمان داریوش بزرگ نبرد ماراتن بین ایران و یونان درگرفت که به شکست ایران انجامید. پس از مرگ داریوش و برتخت نشستن خشایارشا، اطرافیان او از جمله مردونیه که این شکست را مایهٔ سرشکستگی ایران می‌دانستند، از خشایارشا خواستند تا برای گرفتن انتقام به یونان حمله کند. بدین ترتیب نبرد ترموپیل در اوت ۴۸۰ پیش از میلاد آغاز شد.
با شکست هخامنشیان در جنگ سالامیس، مردونیه خشایارشا را ترغیب کرد تا به ایران بازگردد و خود تصمیم گرفت تا تصرف کامل یونان در آنجا باقی بماند. وی آتن را دوباره به تصرف در آورد. مردونیه به یونانیان پیشنهاد نمود که اگر قرارداد متارکهٔ جنگ را امضا نمایند و تبعیت ایران را بپذیرند، آتن را به آنان بازگردانده و در بازسازی آن سهیم شود. اما یونانیان این پیشنهاد را نپذیرفتند و آمادهٔ نبردی دیگر شدند. مردونیه در 479 پیش از میلاد در جنگ پلاته به دست یونانی‌ها کشته شد و سپاهیانش نیز شکست خوردند.

3:

سپهبد تیسافرن

تیسافرن (چیثرافرنه به پارسی باستان English. Tissaphernes, Greek. Τισσαφέρνης, Persian. Ciθrafarna) (کشته شده به سال ۳۹۵ پیش از میلاد) سردار ایرانی و شهربان یا ساتراپ لیدیه و کاریا (ایالات مهم آسیای صغیر واقع در ترکیه کنونی) و برادر استاتیرای یکم همسر اردشیر دوم هخامنشی بود.
دوران حکومت تیسافرن بر آسیای صغیر با تحولات مهمی در تاریخ ایران و یونان مقارن بود. این تقارن تیسافرن را به یکی از بازیگران اصلی سیاست دربار هخامنشی در بحران جانشینی داریوش دوم و نیز یکی از چهره‌های سیاسی مؤثر در جنگ‌های پلوپونزی یونان تبدیل نمود.
تیسافرن در سال ۴۱۳ پیش از میلاد توسط داریوش دوم مأمور جمع آوری خراج عقب افتاده ایونیه گردید. با توجه به نزدیکی آتن با یونانیان ایونیه و در حالی که آتن و اسپارت مشغول جنگ‌های پلوپونزی (۴۳۱ تا ۴۰۴ پیش از میلاد) بودند، تیسافرن با اسپارت متحد گردید و قسمتهایی از ایونیه را به سال ۴۱۲ پیش از میلاد تسخیر نمود. امّا تیسافرن بیش از آنکه یک جنگجو باشد یک سیاستمدار بود و به سرعت حمایت خود از اسپارت را متوقف کرد. مطابق سیاستی که تیسافرن، ظاهراً به توصیه آلسیبیاد ( آلسیبیاد شاگرد نامی سقراط و یکی از بازیگران مهم سیاسی در یونان بود که برای مدتی به دربار هخامنشی پناهنده شد) طراحی کرده بود، دولت هخامنشی همیشه از طرف ضعیفتر در جنگ‌های پلوپونزی حمایت میکرد. این سیاست موجب طولانی شدن جنگ در یونان و تضعیف مواضع دولتشهرهای یونانی در برابر امپراطوری هخامنشی میگردید. سیاست تیسافرن در قبال یونان تا سال ۴۰۸ ادامه پیدا کرد، امّا در آن سال، داریوش دوم که به پایان عمر خویش نزدیک میشد، فرزند جوانترش معروف به کورش کوچک را به ساتراپی کل آسیای صغیر و نظارت بر امور جنگ در یونان گماشت و حوزه نفوذ تیسافرن تنها به کاریا محدود گشت. کورش کوچک علناً سیاست حمایت از اسپارت را در پیش گرفت، سیاستی که بدون شک در سقوط آتن در سال ۴۰۴ و پیروزی نهایی اسپارت بی تأثیر نبوده است. تقریباً همزمان با سقوط آتن، داریوش دوم، احتمالاً در شوش درگذشت و فرزند بزرگش اردشیر دوم به تخت هخامنشی نشست. با پایان جنگ‌های پلوپونزی در یونان، کورش کوچک که اینک از دوستی فرماندهان بزرگ اسپارتی بهره مند بود، سپاه بزرگی شامل تعداد زیادی جنگجوی اجیر یونانی فراهم آورد و مقدمات حمله به شوش و گرفتن تاج و تخت از برادرش اردشیر دوم را تهیه دید.
پس از سقوط آتن رقابتی میان کورش کوچک و تیسافرن برای چیرگی بر ایونیه در گرفته بود که طی آن کورش بر بیشتر نواحی ایونیه سلطه یافت، اما تیسافرن بندر مهم میلتوس را از آن خود کرد. کورش تیسافرن را در میلتوس مورد حمله قرار داد و تیسافرن نیز اردشیر را در جریان تحرکات نظامی برادرش قرار داد. سلسله وقایعی که به دنبال این حوادث اتفاق افتادند به لشکرکشی بزرگ کورش از آسیای صغیر به سمت بین النهرین و شوش و نبرد کوناکسا (Battle of Cunaxa)(در ۷۰ کیلومتری شمال بابل بر کران غربی فرات) میان کورش کوچک و اردشیر دوم منتهی گردید. در این نبرد تیسافرن از اردشیر حمایت کرد و عملاً نبرد را فرماندهی کرد. کورش کوچک در نبرد کوناکسا کشته شد و سپاهیان اجیر یونانی به سمت یونان عقب نشینی کردند. گزنفون که در صحنه نبرد حاضر بوده شرح عقب نشینی یونانیان را در آناباز (Anabasis) به رشته تحریر آورده است.
پس از این نبرد تیسافرن که به دلیل کشتن کورش کوچک، دشمنی پروشات یا (پریزاتیس) مادر مشترک کورش و اردشیر، و نیز گروهی از درباریان هخامنشی را برای خود خریده بود، با اقتدار به مقام پیشین خود در آسیای صغیر بازگشت. تیسافرن به تنبیه شهرهای یونانی که از کورش حمایت کرده بودند، دست گشاد و اینکار به زودی به جنگ با اسپارت در سال ۳۹۹ پیش از میلاد منتهی گردید. آژزیلاس دوم پادشاه اسپارت در سال ۳۹۵ تیسافرن را در نزدیکی سارد شکست داد. این شکست موقعیت تیسافرن در دربار هخامنشی را به شدت تضعیف کرد و نهایتاً پروشات و دشمنان تیسافرن موفق شدند، اردشیر را به فروگرفتن تیسافرن راضی کنند. تیسافرن در همان سال توسط فرستاده شاه به نام تیثراستس (Tithraustes) و با همکاری آریائوس (Ariaeus) یکی از سرداران سابق کورش کوچک، در خانه شخص اخیر در شهر کولوسیا در فریگیه به قتل رسید.
ظاهراً خبر قتل تیسافرن موجی از شادی را در شهرهای یونانی برانگیخته چرا که خاطره سیاست دوگانه او در خلال جنگ‌های پلوپونزی همچنان در یونان زنده بوده است. قتل تیسافرن را شاید بتوان قدیمی تری نمونه ثبت شدهٔ الگوی رفتاری "وزیر کشی" و "نخبه کشی" در تاریخ ایران دانست.


4:

سپهبد زوپیر
زوپیر فرزند بغابوخش یکم یا به یونانی مگابیز یکم، سردار بزرگ پارسی بود. وی فرمانده سپاه و ساتراپ بابل در زمان پادشاهی داریوش بزرگ بود.
هرودوت می‌نویسد در اوایل پادشاه داریوش در بابل شورش افتاد و بابلی‌ها به احتمال محاصرهٔ طولانی تدارکات لازم را دیده بودند. بابلی‌ها برای اینکه در مصرف خوراکی‌ها صرفه‌جویی شود، تمام زنان شهر را جمع آوری و خفه کردند و برای هر نفر فقط مادرش و یک کس دیگر را که خودش ترجیح می‌داد، برای پختن نان امان دادند. وقتی داریوش از خبر شورش اطلاع یافت با همه قدرت و قوایی که در اختیار داشت، برای سرکوبی آنجا شتافت و شهر را در محاصره گرفت

فداکاری دیوانه‌وار زوپیر

یک سال و هفت ماه گذشت، داریوش شاه چیزی نمانده بود که دلسرد شود و هیچ تمهیدی برای ورود به شهر مؤثر نیافتاد. سرانجام زوپیر با ابتکار و تدبیر شخصی خود چاره‌ای اندیشید. او دو گوش و بینی خود را بریده و با حالت نزار نزد بابلیان رفت و وانمود کرد که از لشکر ایران عاصی و فراری شده است و گفت که جراحاتش ناشی از قهر و غضب داریوش است. بابلیان داستان انتقام گیری او را از داریوش باور کرده و پنداشتند که وی به عزم خدمتگزاری به جبههٔ ایشان آمده‌است و آنچه او خواست برای مقابله با سپاه ایرانیان، در اختیارش گذاشتند. وی پس از پیروزی‌هایی اولیه بر پارسیان که با تبانی داریوش انجام می‌گرفت به مقام فرماندهی برگزیده و قهرمان نامی شهر شد. پس از مدتی در زمانی مناسب و با هماهنگی با داریوش توانست دروازه‌های شهر را باز کرده و راه را برای پیشتازان پارسی باز کند. این دومین بار بود که بابل تسخیر شد. داریوش بعد از تسخیر شهر بخاطر اینکه بابلی‌ها بیشتر زنان خود را از بین برده بودند و برای اینکه از نابودی نسل اهالی شهر جلوگیری کند، دستور داد زنانی از طایفهٔ مجاور به آنجا بیاورند. روی هم رفته تقریباً ۵۰ هزار نفر جمع‌آوری شدند.
در نظر داریوش خواه در گذشته یا آینده خدمت و کار هیچ فرد ایرانی بالاتر از فداکاری زوپیر نبوده‌است. می‌گویند داریوش همواره می‌گفته‌است که «یک زوپیر بی‌نقص و سالم را بر تصرف چندین شهر بابل ترجیح می‌دادم.» داریوش ساتراپی بابل را با معافیت از پرداخت مالیات برای همهٔ عمر به او بخشید. مگابیز که در مصر فرماندهی لشکر پارس را بر ضد آتنی‌ها و همدستان ایشان در دست داشت، فرزند این زوپیر بود
در زمان پادشاهی خشایارشا بابل باز چند دفعه سر به طغیان برداشت و زوپیر پیر و فاتح معروف بابل، در طی یکی از طغیان‌ها کشته شد
از نظر عبدالحسین زرین کوب داستانی که هرودوت نقل کرده‌است، صحت ندارد و محاصرهٔ بابل نمی‌توانسته چنین بطول انجامیده باشد تا وقوع چنین فداکاری افسانه‌ای را الزامی کند.



5:

آرتشبد ارتشار سالار آریوبرزن

آریوبرزن یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران است که در برابر یورش اسکندر مقدونی به ایران زمین ، دلیرانه از سرزمین خود پاسداری کرد و در این راه جان باخت و حماسه ی «در بند پارس» را از خود در تاریخ به یادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها یا کردها می دانند.

(( اسکندر مقدونی)) در سال ۳۳۱ پیش از میلاد پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان ( جنگ آربل Arbel یا گوگامل Gaugamele ) و شکست پایانی ایران ، بر بابل و شوش و استخر چیرگی یافت و برای دست یافتن به پارسه ، پایتخت ایران روانه این شهر گردید . اسکندر برای فتح پارسه سپاهیان خود را به دو پاره بخش کرد :بخشی به فرماندهی (پارمن یونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوی پارسه روان شد وخود اسکندر با سپاهان سبک اسلحه راه کوهستان (کوه کهکیلویه)رادر پیش گرفت ودر تنگه های در بند پارس(برخی آنرا تنگ تک آب وگروهی آنرا تنگ آری کنونی می دانند) با مقاومت ایرانیان روبرو گردید.

در جنگ در بندپارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندک به فرماندهی آریوبرزن دربرابر سپاهیان پرشمار اسکندر دلاورانه دفاع کردند وسپاهیان مقدونی را ناچار به پس نشینی نمودند. با وجود آریوبرزن وپاسداران تنگه های پارس گذشتن سپاهیان اسکندر ازاین تنگه های کوهستانی امکان پذیر نبود. ازاین رو «اسکندر» به نقشه جنگی ایرانیان درجنگ ترموپیلThermopyle متوسل شد وبا کمک یک اسیر یونانی از بیراهه وگذراز راههای سخت کوهستانی خود را به پشت نگهبانان ایرانی رساند وآنان رادر محاصره گرفت.

آریوبرزن با ۴۰سوار و۵هزار پیاده ووارد کردن تلفات سنگین به دشمن ، خط محاصره را شکست وبرای یاری به پاتخت به سوی پارسهPersepolice شتافت ولی سپاهیانی که به دستور «اسکندر» ازراه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش ازرسیدن او به پایتخت،به پارسه دست یافته بودند.آریوبرزن با وجود واژگونی پایتخت ودر حالی که سخت در تعقیب سپاهیان دشمن بود،حاضر به تسلیم نشدوآنقدر درپیکار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او ، همه یارانش از پای در افتادندوجنگ هنگامی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.

لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.

اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت .

بر پایه یادداشتهای روزانه "کالیستنسCallisthenes " مورخ رسمی اسکندر، ۱۲ اوت (۲۱ مرداد) سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای این کشورگشای ستمگر مقدونی در پیشروی به سوی "پرسپولیس (پارسه)" پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه

کوهستانی صعب العبور (دربند پارس) با یک هنگ از ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی سردار «آریوبرزنAriobarzan رو به رو و متوقف شدند و این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش دهها هزار نفری اسکندر شده بود که مصر، لبنان، شام، فلسطین، ترکیه، یونان، بابل و شوش را پیشازاین از دست ایران تصرف و در سه جنگ پیدرپی، داریوش سوم را شکست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره کوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده دلیر آن نیز در نبردی نابرابر برخاک افتاد.

مورخ اسکندر نوشته است که اگر چنین مقاومتی در گاوگاملا Gaugamela (کردستان کنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شکست مان قطعی بود. در "گاوگاملا" داریوش سوم فرار نکرده بود ارتش ایران نیز که درحال پیروز شدن بر ما بودند ؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم بهسوی شمال شرقی ایران فرار کرده بود و « آریوبرزن » در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می داد.


البته باید توجه داشت که ارتش ایران کاملا قافلگیر شده بود و داریوش سوم در لحظاتی بود که امکان کشته شدنش میرفت و میدانست که در آن لحظات تاریخی بقای ایران به بقای او بسته است چه کشور بی شاه تن بی سر است و برای نجات جان خود و ایران مجبور شد صحنه ی جنگ را ترک کرده و بگریزد

دلاوری های آریو برزن، یکی از درخشانترین و تحسین برانگیزترین بخش تاریخ میهن ما را تشکیل می دهد و نمونهای از جان گذشتگی ایرانی در راه میهن را منعکس می کند.

آریو برزن و مردانش ۹۰ سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، که آن هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسکندر آغاز کرده بودند. اما شوربختانه تفاوت میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی


«آریو برزن» در این است؛ که یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.چرا؟

اگر به فهرست درآمدهای توریستی یونان بنگریم خواهیم دید که بازدید از بنای یاد بود و گرفتن عکس در کنار مجسمه لئونیداس برای یونان هرسال میلیونها دلار درآمد گردشگری داشته است. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به کشورهایشان می برند: ای رهگذر، به مردم لاکونی ( اسپارت ) بگو که ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت کرده باشیم( قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را اجازه نمی داد). لئونیداس پادشاه اسپارتی ها بود که در اوت سال ۴۸۰ پیش از میلاد، دفاع از تنگه ترموپیل در برابر حمله ارتش ایران به خاک یونان را برعهده گرفته بود.


آریو برزن و مردانش جان بر کف نهادند تا پایتخت میهنشان به دست اسکندر گجسته نابود نشود، آنان جان دادند تا اسکندر مقدونی از پلکان قدرت و عظمت تخت جمشید بالا نرود؛ اما ویرانه های آنهم خبر از بزرگی، عظمت و اصالت تمدن و فرهنگ ایرانیان باستان می دهد ــ تمدن و فرهنگی که رسالت پاسداری از آن تکلیف بی چون و چرای هر ایرانی و ایرانیتبار است. تا این ستون های سر به فلک کشیده که میراث مشترک همه ایرانیان (از آذری و فارسی گرفته تاکرد و بلوچ، ازسیستانی و مازندرانی گرفته تا گیل و لر، از …) است بر جای باشند، ایران هم باقی خواهد بود ــ به همان گونه که در ۲۶ قرن گذشته یونانیان، رومیان، تازیان،ترکان مهاجم ماوراءالنهر(فرارودان) ، مغولها و استعمارگران اروپایی نتوانستند آن را و فرهنگش را از میان بردارند.


کنون گویمت رویدادی دگر زتاریخ دیرین این بوم وبر

چواسکندرآمد به ملک کیان یکی گرد فرمانده قهرمان

به ایرانیان داد درس وطن در این ره گذشت از سروجان وتن

که فرزند نام آور میهن است مر آن شیردل آریو برزن است

چو اسکندر آهنگ ایران نمود همه آگهان را هراسان نمود

جهانگستری فکر وسودای او جهانگیری اندیشه و رای او

چو موج شتابنده میراند پیش بشد کار دارا به سختی پریش

سر انجام, دارا در آمد زپا از این بار شد پشت ایران دو تا

بسی شهرها را سکندر گشود به جز پارس, چون راه دشوار بود

گذرگاه او تنگه ای بود تنگ دو سویش همه صخره و کوه و سنگ

همه سنگها بود ره ناپذیر همه صخره هایش کهنسال و پیر

در آن تنگه سردار ایران سپاه بر اسکندر و لشکرش بست راه

چو کوهی سر افراشت بر آسمان که تا ره بود بسته بر دشمنان

پس از روزها پایداری و جنگ پس از هفته ها کارزار و درنگ

سکندر نیارست از آن ره گذشت بکارش فرو ماند و درمانده گشت

سر انجام فکری سکندر نمود پی چاره تدبیر دیگر نمود

بگفتا به سردار ایران سپاه که بگذر ز پیکار و بگشای راه

ببخشم تو را بر همه مهتری از این پس تو سردار اسکندری

ولی آریو برزن پاکدل پی پاس این خاک و این آب و گل

به اسکندر از خشم پاسخ نداد چو کوهی فراروی او ایستاد

سرانجام نابخرد گمرهی به دشمن نشان داد, دیگر رهی

چو اسکندر از تنگه آمد فراز ز نو آریو برزن چاره ساز

گران پاتر از صخره های بلند بپا ایستاد اندر آن, تنگ بند

بدین گونه ره بر سکندر ببست بر او آشکار و مسلم شکست

بدانست جز مرگ در پیش نیست ورا تا عدم یک قدم بیش نیست

چو نزدیک شد لحظه واپسین به میدان آورد گفت این چنین:

((بدان ای سکندر پس از مرگ من پس از ریزش آخرین برگ من

توانی گشایی در پارس را نهی بر سرت افسر پارس را

به تخت جم و کاخ شاهنشهان قدم چون نهی با دگر همرهان

مبادا شوی غره از خویشتن که ایران بسی پرورد همچو من))

چو اسکندر این جانفشانی بدید سرانگشت حیرت به دندان گزید

به آهستگی گفت با خویشتن که اینست مفهوم عشق وطن

اگر چند آن آریا مرد گرد پی پاس ایران زمین, جان سپرد

ولی داد درسی به ایرانیان که در راه ایران چه سهل است جان!


آریوبرزن(Ario Barzan) با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بیپروا به سپاه مقدونی زد. و عده ی بسیاری از دشمن را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.و چون از محاصره بیرون آمد خواست به کمک پایتخت شتابد و آن را قبل از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. امّا لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند.درین هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد.

از جان گذشته به صفوف مقدونی زد و چندان جنگید تا خود و همراهانش شرافتمندانه به خاک افتادند. پس از این پارس به آسانی به چنگ اسکندر میافتد.ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بود. اودر نبردبا اسکندر شجاعانه جنگید و او یکی از دلیران ایرانی بود.

بر پایه یادداشت های روزانه «کالیستنس» (Callisthenes)، مورخ رسمی اسکندر (در ۳۳۰ پیش از میلاد)، نیروهای کشورگشای مقدونی در پیشروی به سوی «پارسه» (پایتخت آن زمان ایران)، در منطقه کوهستانی «دربند پارس»، با گروه ۱۲۰۰ نفره ای از ارتش ایران – به فرماندهی سردار «آریو برزن» – روبرو و متوقف شدند.

آریو برزن، با وجود واژگونی پایتخت و در حالی که سخت در تعقیب سپاهیان دشمن بود، حاضر به تسلیم نشد؛ و آن قدر در پیکار با دشمن پا فشرد که گذشته از خود او همه یارانش از پای در افتادند و جنگ هنگامی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریو برزن به خاک افتاده بود.

آریو برزن و مردانش ۹۰ سال پس از ایستادگی لئونیداس در برابر ارتش خشایارشا در ترموپیل، که آن در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسکندر آغاز کرده بودند. اما میان مقاومت لئونیداس و آخرین ایستادگی «آریو برزن» در این است؛ که یونانیان در ترموپیل، در محل برزمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از «آریو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست!!!

وطن را لاله های سر نگون است زیاد آریو برزن غرق خون است


ایران سرزمین جاودانگی چرا که جان داده است در راه آزادگی هرگز نرود زیر یوق بیگانه بدین سادگی

مانده جاودان یا با زور سرنیزه و شمشیر و زوبین و یا بهر گیری ز خرد فرهنگ و دانش مردمان پاک دین

به راستی که هیچ جاودانگی وجود ندارد مگر زان که بهای اشا خویش بپردازد و این میهن پرداخته چه فراوان که پاینده مانده این گونه آسان.

همواره باید بر پای نهال آب ریخت تا در ختی پر مایه شود این ابر درخت که نام ایران باشد بداده است خون های فراوان بر پای نهال خویش که اینگونه چون سروی بلند رو به آسمان ایزد و نیزه ای در چشم دشمن ماندنی شده است.که نخستین خون را بچه شاه سیامک پاک بداد است در راه میهن و واپسین را جوانان نیک سرشت در ۸ سال جنگ تحمیلی و نابرابر تا بدرخشد نام این بوستان در جهان آری ایران جاودانه بمان که جاودانگی شایسته ی توست .

یکی از این جاودانگان جان باخته آریو برزن آزادی خواه است که مرگ به جنگ را به از زندگی به ننگ دانست و درود بر روان اندیشه ی پاک او که در زمانی که داریوش سوم یکی پس از دیگری شهر ها ی مادر زمین را راه می کرد و پا به فرار گذارده بود در پی آن شاه بی تدبیر گجسته مقدونی ایران را ویران می کرد فریاد آزادی ایران بر افراشت و شکست سختی بر وجود سپاه آن جهان خواه به وجود آورد.

همان هنگام که ایران زمین باز بی یاور شد سوشیانتی دگر سر بر آفراشت و فریاد آورد


دریغ است که ایران ویران شود کنام پلنگان و شیران شود

زمانی که آگاهی یاوت که مقدونی جهان خواه از شوش به راه افتاده تا از راه اهواز و بهبهان (استان خوزستان کنونی ) به سوی پارس رود. آریو برزن با ۲۵ هزار تن از همرزمان خویش به بند پارس رفته در آنجا کمین کرده و چشم به راه دشمن سرزمین مقدس ایران ماند.در بند پارس این دلیر ان چنان گر مابه ای از خون بپا کردند که اسکندر گجستک نخستین شکست خویش را پذیرفت.و هنگامی که آن چوپان یونانی ناآگاه راه پنهان را به اسکندر نشان داد و مقدونی آریو برزن را دور زد و محاصر کرد باز فر یاد این آزاده گان این بود



همه روی یکسر به جنگ آوریم جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

همه سر به تن کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم

همه یکدل و یک زبان به قلب سپاه مقدونی تاختند و حلقه ی محاصر را شکستند و در آن دم که پیام آمد که پارسه در خطر است وی باز به سوی پایتخت شتابان روان شد به سوی همان جنگ نابرابر راهی که پایانش را نیک می دانست آری پارسه مقصدی که دلیر مرد تاریخ ما هر گز به آنجا نرسید چرا که مقدونی ها که به فرمان گجستک چندی پیش در راه پارس بودند راه بر ژنرال سر افراز ایران بستند و در جنگی که مقدونی ها چیرگی نفری داشتند آریو برزن و یاران میهن خواهشان یکا یک بر زمین افتادند تا هر زمان که ما دشتی از لاله را ببینیم به یاد آن دلیران و همه ی جان باختگان درراه ایران باشیم وبه احتذرام همه ی شهیدان رنگ زیبای سرخ را بر پر چم بیفزاییم یاد آریوبرزن های این دیار گرامی راهشان پاینده


چو ایران نباشد تن من مباد بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

آریو برزن و مردانش ۹۰ سال پس از ایستادگی لِیونیداس در برابر ارتش خشایار شا در ترموپیل ، که ان هم در ماه اوت روی داد مقاومت خود را به همانگونه در برابر اسکندر آغاز کرده بودند که مورخان برای آن فصلی تحت عنوان "آریو برزن لست ستند " باز کرده اند ، فصلی که خواندن آن مخصوصا برای هر ایرانی میهن دوست غرور افرین و هیجان انگیز است . اما فرق میان مقاومت لِِیو نیداس و ایستادگی آریو برزن در این است که یونانیان در ترمو پیل ، در محل بر زمین افتادن لیونیداس ، یک پارک و بنا یادبود ساخته و مجسمه او را بر پا داشته و اخرین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد ، ولی از آریو برزن ما جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست . اینک خوب است که سازمان میراث فرهنگی سپاس از ژنرال آریو برزن را سرلوحه برنامه های خود قرار دهد . اگر به فهرست در آمد های توریستی یونان بنگریم خواهیم دید که بازدید از بنای یادبود و گرفتن عکس در کنار مجسمه لیونیداس برای دولت یونان هر سال صدها میلیون دلار درآمد گردشگری داشته است


6:

سرتیپ یوتاب (هخامنشی)
یوتاب سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن (هخامنشی) سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است.او نیز مانند برادرش آریوبرزن در کوهستانهای محل نبرد، حوالی استان كهكیلویه و بویراحمد امروزی یا نواحى بهبهان امروزى در استان خوزستان تا آخرین نفس مبارزه کرد.اما بر اثر کمبود نیرو و خیانت یک ایرانی، به دست سپاهیان اسکندر مقدونی کشته و در همان محل به خاک سپرده شد.
وی با اسکندر در دربند پارس، تکاب در کهگیلویه جنگيد.

زندگینامه
یوتاب در نبرد با اسکندر مقدونی ۳۳۰ (پیش از میلاد) همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. دشمن سپاهیان آریوبرزن و یوتاب را محاصره می کند
اما ایرانیان حلقه ی محاصره ی دشمن را می شکنند...

7:

سرلشکر ساتی‌برزن
(به یونانی: Σατιβαρζανης؛ Satibarzanes)، از فرماندهان زمان داریوش سوم دوازدهمین و آخرین شاهنشاه هخامنشی ساتراپ (والی) هرات است. او مردی متهور و دلاور و حادثه‌جو و از متحدین بسوس والی باختر (بلخ) بود که از یک سو پنجه بخون داریوش آلود و از سوی دیگر بعد از تسلط اسکندر مقدونی بر ضد مقدونیان قیام کرد و چند ماه در جنگ و گریز بود تا جان بر سر این کار نهاد. بسال 331 ق. م. در سومین و آخرین جنگ دارا (داریوش) با اسکندر که در گوگمل (در نزدیک نینوای سابق و اربیل کنونی) روی داد. ساتی برزن فرماندهی سپاهیان هراتی را داشت. بعد از شکست قطعی دارا و فرار او بسوی مشرق عده‌ای از سرداران او به اشارت بسوس بر ضد او توطئه‌ای چیدند و شاهنشاه را بازداشتند. ساتی برزن نیز در این توطئه شرکت داشت و چون اسکندر بتعقیب آنان برخاست و بنزدیکی آنان رسید ساتی برزن بهمراهی سرکردهٔ دیگری بنام برازانت زخمهای مهلکی به دارا زدند و او را در حال نزع گذاشتند و با 600 سوار گریختند. (330 ق.م.) بروایت آریان و کنت کورث مورخان یونانی سال بعد ساتی برزن در گرگان بحضور اسکندر رسید و اعلام اطاعت و وفاداری کرد. اسکندر نیز او را بحکمرانی ایالت هرات که در دورهٔ سابق داشت مجدداً منصوب کرد. ساتی برزن به هرات رفت و هنگام ورود اسکندر به آن ایالت به استقبال فاتح مقدونی شتافت و شرط خدمت بجای آورد. اسکندر او را مورد لطف قرار داد و یکی از سرکردگان خود را بنام اناکسیپ با 40 کماندار سوار مأمور کرد که ولایت هرات را از آزار سپاه مقدونی بهنگام عبور از آن سامان محافظت کنند، و خود برای سرکوبی بسوس سردستهٔ کشندگان داریوش سوم که در باختر شوریده و خود را اردشیر شاه خوانده بود حرکت کرد. در راه خبر رسید که ساتی برزن اناکسیپ و سواران او را کشته و هراتیها را شورانیده است و آنان در پایتخت (کرسی) ولایت هرات که آرتاکوان (= آرتاکاکنا = خورتاکان = آرتاکان = ارته کان= اردکان) نام داشت گرد آمده‌اند. نقشهٔ ساتی برزن این است که با بسوس همدست شود و بمحض اینکه اسکندر دور شد با تمام قوا متحداً به مقدونیها حمله کنند. اسکندر نزدیک بود به بسوس برسد ولی تصمیم گرفت نخست کار ساتی برزن را یکسره کند. قسمتی از لشکرش را در محل گذاشت و خود با پیاده‌نظام و سواره‌نظام سبک اسلحه تمام شب را به سوی هرات راند و به آرتاکوان رسید و بطور ناگهانی بر سر ساتی برزن تاخت. ساتی برزن از سرعت حرکت اسکندر بوحشت افتاد، دو هزار سوار برداشت و بباختر در پناه بسوس گریخت و باقی سپاهیان او در شهر آرتاکوان که مستحکم شده بود آمادهٔ جنگ ایستادند، کسانی هم که توانائی جنگیدن نداشتند بکوهی پناه بردند. اسکندر سرداری را مأمور محاصرهٔ پناهندگان کوه کرد و خود بتعقیب ساتی برزن پرداخت و چون شنید او بسیار دور است و رسیدن به او آسان نیست برگشت تا کار پناهندگان را یکسره کند. بخت با اسکندر یاوری کرد و بعلت آتش گرفتن جنگلی که کوه را پوشانیده بود، کار بر پناهندگان سخت شد. گروهی سوختند و گروهی گریختند و گروهی بزنجیر کشیده شدند. آنگاه اسکندر آرتاکوان را گشود و آرزاسس نامی را بجای ساتی برزن والی آنجا کرد، و خود بسوی سیستان شتافت. و پس از تمشیت امور آنجا به‌طرف مردم آریاسب (= اورگت = آگریاسپ) که در حوالی گودرزه یا جنوب شرقی سیستان میزیستند راند. پنج روز پس از ورود بدان جای شنید که ساتی برزن با دو هزار سوار بهرات آمده است، بر اثر این خبر سپاهی مرکب از شش هزار پیادهٔ یونانی و 600 سوار بسرداری کارانوس واریگیوس و بمعاونت ارته باذ و آندرونیکوس بدانجا فرستاد و خود 60 روز در کشور آریاسپها برای تمشیت امور آنجا ماند. و نیز به فراتافرن والی پارت فرمان داد که به آنان بپیوندد. در نبردی که میان یونانیان و سپاه ساتی‌برزن درگرفت ایرانیان دلیریها کردند. ولی اریگیوس ضربتی بصورت ساتی‌برزن زد و او را بزمین افکند و تزلزل در سپاه هرات افتاد. ساتی‌برزن کلاه‌خود خود را از زمین برداشت و اریگیوس را بجنگ تن بتن طلبید. دو مرد جنگجو داد مردی بدادند. سرانجام ساتی‌برزن بر زمین افتاد و اریگیوس اسلحه و لباس او را بعلامت پیروزی به باختر نزد فاتح مقدونی برد (328 ق. م.).

8:

سرتیپ سپتامان
سپتامان نام یکی از سرداران جنگی داریوش سوم هخامنشی بود که از سال ۳۲۹ تا ۳۲۷ پیش از میلاد، در برابر حملهٔ اسکندر مقدونی به ایران به مقاومت پرداخت.
با حملهٔ اسکندر مقدونی به ایران، و قتل داریوش سوم هخامنشی، دوران دودمان هخامنشیان به پایان رسید، اما اسکندر در ادامهٔ حرکت خود به سمت شرق در همه جا، به ویژه در سغد و باختر با مقاومت‌های سختی مواجه شد. یکی از سرداران جنگی داریوش سوم به نام سپتامان در راس جنبش همگانی مردم، بیش از دو سال در برابر مهاجم خارجی ایران مبارزه کرد.
در این ناحیه مردم به شکلی مکرر بر علیه ساتراپ‌های اسکندر قیام می‌کردند. هرچند که در نهایت نیروهای مجهز اسکندر توانستند به سرکوب این جنبش‌ها بپردازند، اما از این زمان به بعد بود که اسکندر به ناچار مجبور شد روش خشونت‌آمیز خود را تعدیل کند و با نرمش رفتار کند.

9:

دریاسالار آرتمیس

آرتمیس یکم کاریا، حاکم ساتراپی ایونیا در قرن پنجم قبل از میلاد، و فرمانده یکی از ناوگان سپاه ایران در نبرد با یونان.

پدر آرتمیس لوگدامیس نام داشت. وی فرماندار شهر هالیکارناس، مرکز کاریا بود و مادرش در جزیرهٔ کرت به دنیا آمده بود.
در مورد ریشهٔ نام این بانو دو نظر وجود دارد. ممکن است نام این بانو از الههٔ یونانی یعنی آرتمیس که در اسطوره‌های یونانی، خدابانوی شکار و ماه و حاصلخیزی بوده، به عاریت گرفته شده‌باشد و از طرفی دیگر ممکن است ریشهٔ نام این بانو از واژه‌های ایرانی آرتا، آرت، آرته (از اوستایی یا پارسی کهن) که می‌تواند به بزرگ، خوب، پاک واژه‌شناسی شود، گرفته شده‌باشد. بنابر این واژه‌شناسی «آرتمیس» می‌تواند «بانوی پاک، بزرگ، ...» باشد.
در دورهٔ هخامنشی این بانو ساتراپی کاریا را برعهده داشته‌است. در آن هنگام کاریا یکی از ساتراپ‌های ایران به شمار می‌رفته‌است. هرودوت که خود نیز از اهالی هالیکارناس بوده، حیرت و شگفتی خود را از شرکت این بانو در جنگهای ضد یونان پنهان نکرده‌است. بنابر گفتهٔ هرودوت هیچ کدام از فرماندهان تابع ایران به اندازهٔ او به خشایارشا رأی صائب ارائه نداده و راهنمایی گرانبها نکرده‌است

ساتراپ کاریا و زمان و مکان جنگهای مابین سپاه خشایارشا و یونان. برای بهتر دیدن تصویر بر روی آن کلیک کنید.
آرتمیس در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، در جنگ سالامیس که بین نیروی دریایی ایران و یونان در گرفت، شرکت داشت. قبل از شروع جنگ دریایی سالامیس، خشایارشا از همهٔ امیران محلّی و فرماندهان دریایی نظرشان را راجع به جنگ دریایی خواسته بود. پاسخ‌ها تماماً در تأیید جنگ دریایی با نیروی بحریه یونان بود مگر نظر آرتمیس. او گفت
من که در تمامی نبردهای شاه به لحاظ شجاعت و فداکاری از احدی کمتر نبوده‌ام، عرضم این است که نیروهای خود را بی جهت تلف نکنید و از رزم دریایی احتراز جوئید زیرا یونانیان در کار دریا برتری دارند. چه الزامی در این کار است؟ مگر سایر نقاط یونان در ید اقتدار شاه نیست؟ دیگر احدی در مقابل پادشاه امکان اظهار وجود ندارد. آنها که تاکنون با شهریار ما در افتاده‌اند، بطوری که سزاوار بوده، همه سرکوب شده‌اند. نیروها را همانجا که همین اکنون مستقر هستند، باقی بگذارید. خواه تا پلوپونز (یونان جنوبی) پیش بتازید یا در همین جا بمانید، باز مقصود همایونی حاصل است و یونانیها قدرت ندارند که در مقابل عظمت و سطوت شهریاری استقامت و پایداری کنند. من نگران آن هستم که شکست در این جنگ دریایی، شکست در دیگر جبهه‌ها را در پی داشته باشد. نکتهٔ دیگری هم هست. شهریاران بزرگ غالباً ندیمانی ناباب دارند و سروران بد را چاکران شایسته خدمتگزارند. شاهنشاه که برترین سرور جهان است، چاکران شایسته و باکفایتی ندارد. کسانی که عنوان دستیاران شاهی را دارند یعنی سرکاران مصری، قبرسی، کیلیکی (ایالتی باستانی در آسیای صغیر) و پامفیلگی (ایالتی باستانی در آسیای صغیر) افرادی باطل و بی اثر بیش نیستند.
وقتی دوستان آرتمیس این بیانات را شنیدند، می‌پنداشتند که خشایارشا او را بمناسبت سعی در ترغیب شاه به انصراف از جنگ مجازات خواهد کرد لیکن شاهنشاه از جواب آرتمیس خوشنود گردید. باوجوداین فرمان بر آن شد که رأی اکثریت به کار بسته شود و خود شاه شخصاً ناظر جریان جنگ باشد.[۳]

جنگ سالامیس
آرتمیس پنج کشتی فراهم ساخته که در بحریهٔ خشایار شاه بعد از ناوهای فنیقی از معروفترین به شمار می‌رفته‌است. هرودوت در این باره می‌نویسد، در هنگام نبرد آرتمیس در حالی که کشتی‌های آتنی در تعقیب او بودند و فرارش از آن تنگنا غیر ممکن می‌رسید، چاره‌ای اندیشید. او یک کشتی همدست را از کار انداخت. با غرق کردن این کشتی آرتمیس با یک تیر دو نشان زد زیرا فرماندهٔ کشتی یونانی با مشاهدهٔ صدمه‌ای که آرتمیس به کشتی پارسی وارد ساخته بود، پنداشت که با یک کشتی یونانی طرف است بنابراین از تعقیب او باز ایستاد و هدف دیگری را تعقیب کرد. از طرف دیگر بر قدر و احترام خویش در پیشگاه خشایار بیفزود زیرا نقل کرده‌اند که خشایارشا که شخصاً ناظر عملیات جنگی بود، آن جریان توجهش را جلب کرد و یکی از ندیمان عرض کرد «اعلیاحضرتا، ملاحظه می‌کنید آرتمیسیا با چه مهارتی نبرد می کند؟ او یکی از کشتی‌های دشمن را از کار انداخت.» خشایارشا پرسید «آیا واقعاً او آرتمیس است؟» مخاطب پاسخ داد «هیچ گونه شکی نیست زیرا علامت جهاز او برجسته و پیداست.» هر چند که خیال می‌کرد، کشتی دشمن را صدمه زده‌است. می‌گویند شاه با مشاهدهٔ آن صحنه فرمود «مردانم زن شده‌اند و زنها مرد.» در داستانی که هرودوت درباره غرق کردن کشتی خودی توسط آرتمیس بیان کرده، تناقضاتی به چشم می‌خورد. در چنین جنگ عظیمی که صدها کشتی جنگی از هر دو طرف شرکت داشته‌اند، انتظار می‌رود که مانند هر پیکار دیگری، کشتی‌های طرفین جنگ، پرچم و علامت‌های مخصوصی به همراه داشته باشند، تا قوای دوست از دشمن قابل تفکیک باشد. همچنین بعید به نظر می‌رسد واقعیت چنین حادثه‌ای همزمان هم از نظر سپاهیان یونانی و ایرانی حاضر در میدان جنگ و هم از نظر شاه و همراهانش که در ارتفاعات مشرف به میدان جنگ سالامیس ناظر بوده‌اند، پنهان مانده باشد. اگر همراهان خشایار در فاصله‌ای بوده‌اند که بتوانند یک زن را از مرد تشخیص بدهند، چطور در تمیز دادن یک کشتی خودی، از کشتی دشمن دچار خطای دید، شده‌اند.
بطورکلی در ذکر وقایع پیرامون آرتمیس، توسط هرودوت، حس مباهات و ستایش از یک زن شجاع و باقدرت که همشهری او بوده و تمایل جهت دور کردن احساس خشم و کینه‌توزی یونانیان برعلیه آرتمیس، توأماً دیده می‌شود. این احتمال می‌رود که هرودوت با تمحیداتی سعی در برآوردن هر دو خواستهٔ خود کرده‌باشد.
توصیه به خشایارشا جهت بازگشت شاه به ایران
بعد از شکست ایران در جنگ سالامیس مردونیه به خشایارشا پیشنهاد داد که بهتر می‌داند که شخص شاه در یونان بماند و رهبری جنگ را بعهده بگیرد ولی اگر ارادهٔ شاه مبنی بربازگشت باشد، پیشنهاد دیگر او این بود که سیصد هزار تن از سپاهیان را در یونانی باقی گذاشته و رهبری این لشکر را به مردونیه واگذارد. خشایارشا دراین باره نیز با آرتمیس مشورت کرده و آرتمیس رأی به بازگشت شاه به ایران و سپردن امور جنگ را به مردونیه داد.
آرتمیس گفت
با وجود این شرایط اضطراری حاضر، به نظر من شاهنشاه، یونان را ترک و مردونیه را با عده ای که خواسته و به خدمتی که داوطلب شده‌است، مأمور فرمایند و این منوط به آن است که او واقعاً شایستگی انجام چنین مأموریتی را داشته باشد. اگر نقشهٔ او نتیجه بخشید و موفق شد باز ظفر و کامیابی همایونی است و هرگاه او به مقصود خود نرسد تا وقتی که وجود عزیز پادشاه سلامت باشد و خطری متوجه خاندانت نشود، یونانی‌ها برای ادامهٔ زندگی و بقای حیات خویش باید مدتها رنج بکشند. از شکست مردونیه غمی نیست چون او یک غلام شاهی بیش نیست و هرگاه یونانی‌ها بر او دست یابند، هنری نکرده‌اند اما راجع به وجود مقدس همایونی باید عرض کنم که در عین کامیابی به وطن برمی‌گردید، چون آتن را به آتش کشیده‌اید.
خشایارشا نظر آرتمیس را پذیرفته و به ایران بازگشت...


10:

.




برخی از فرماندهان نظامی ایران از دوران ماد تا ساسانیان:
هارپاگ: سردار و فرمانده بزرگ مادها در زمان آژي دهاك وي بعدها به خدمت كوروش بزرگ در آمد
- كوروش بزرگ: سردار بزرگ ايران كه پيش از رسيدن به پادشاهي سپاه پارس و ماد را فرماندهي مي كرد
- كريزانتاس پارسي: فرمانده سپرداران ايران در جنگ ماد با آشوريها
- آرتاباز: فرمانده پيادگان و سواران پارسي در جنگ با كلدانيها
- هاندامياس مادي: فرمانده پيادگان ماد در جنگ با كلدانيها
- ماداماس پارسي: فرمانده سواره نظام سنگينم اسلحه ايران در جنگ با كلدانيها
- آراسپ: از سرداران كوروش بزرگ در جنگ تمبره اين نبرد بين كرزوس شاه ليديه و كوروش بزرگ انجام شد
- آبرادات: از فرماندهان سپاه كوروش بزرگ در جنگ تمبره وي شاه شوش بود كه فرماندهي ارابه هاي داس دار را بر عهده داشت
- گبرياس: سپهسالار سپاه كوروش بزرگ در محاصره بابل
- گاداتاس: فرمانده سپاه كوروش بزرگ در محاصره نينوا
- داريوش بزرگ: فرمانده ارشد سپاه كمبوجيه همچنين فرمانده گارد سلطنتي پيش از رسيدن به پادشاهي بود
- واتيس: از فرماندهان ارتش ايران در زمان داريوش بزرگ
- آرتافرن: از فرماندهان ارتش ايران در زمان داريوش بزرگ
- مگابيز: فرمانده سپاه داريوش بزرگ در اروپا
- مردونيه: فرمانده سپاه داريوش بزرگ در يونان و آسياي صغير
- اتانس: فرمانده سپاه خشايارشاه
- تيگران: فرمانده سپاه خشايارشاه
- هيتاسپ: پسر داريوش از فرماندهان سپاه خشايارشاه
- هرماميتر: فرمانده سواره نظام سپاه ايران زمان خشايارشاه
- ثي ثه: فرمانده سواره نظام سپاه ايران زمان خشايارشاه
- آريا بيگنيس: از فرماندهان نيروي دريايي سپاه خشايارشاه در نبرد سالاميس كشته شد
- هخامنش: برادر خشايارشاه و فرمانده ناوگان نيروي دريايي در نبرد سالاميس كشته شد
- پركساس پس: از فرماندهان نيروي دريايي سپاه خشايارشاه
- بانو آرتميز: بزرگ بانوي ايران و از فرماندهان نيروي دريايي خشايارشاه در نبرد سالاميس
- ماسيست: از فرماندهان نيروي دريايي سپاه خشايارشاه
- تري تان تخم: از فرماندهان نيروي زميني ايران در نبرد سالاميس
- گرگيس: از فرماندهان نيروي زميني ايران در نبرد سالاميس
- سمردمنس: از فرماندهان نيروي زميني ايران در نبرد سالاميس
- مگابيز: فرمانده ناوگان بزرگ ايران در جنگ با آتن در زمان اردشير اول جنگي كه با صلح كالياس پايان يافت
- تيسافرن: فرمانده سواران ايران در زمان اردشير دوم
- ارن تاس: فرمانده نيروي زميني ايران در زمان اردشير دوم
- تيريداز: فرمانده نيروي دريايي ايران در زمان اردشير دوم
- سپيتردات: فرمانده سواره نظام ايران در زمان داريوش سوم
- آرسيت: فرمانده سواره نظام ايران در زمان داريوش سوم
- نبرزن: فرمانده سواره نظام ايران در زمان داريوش سوم در نبرد ايسوس
- آريوبرزن: سردار بزرگ داريوش سوم در نبرد گوگمل، در آستانه شكست ايران از اسكند با فداكاري و جانبازي با ياران اندك خود از پارسه دفاع نمود و كشته شد
- اربات: از فرماندهان سپاه داريوش سوم در نبرد گوگمل
- ارسي نس: از فرماندهان سپاه داريوش سوم در نبرد گوگمل
- فردات: از فرماندهان سپاه داريوش سوم در نبرد گوگمل
- مازه: از فرماندهان سپاه داريوش سوم در نبرد گوگمل
- بانو يوتاب: از فرماندهان سپاه ايران خواهر آريوبرزن كه در واپسين لحظات حكومت هخامنشي در كنار برادر خود و اندك مردان و زنان شجاع ايران از پارسه دفاع نمود و با هزاران زخم در بدن در راه ايران زمين جان خود را فدا كرد.
- تيرداديكم : براي آزاد كردن ايران از دست سلوكيان نبردهاي بسياري با سلوكوس دوم داشت
- اردوان يكم : جنگهاي بسياري با سلوكيان داشت او آمارد همدان ماد و نواحي زاگرس را گرفت
- سورنا: سپهسالار بزرگ ارتش ارد پادشاه اشكاني كه در نبرد حران فرمانده سواره نظام سبك اسلحه و سنگين اسلحه بود در اين جنگ سورنا با دلاوري بسيار كراسوس را شكست داد
- پاكر: پسر ارد ، شاهزاده ايران و از سرداران بزرگ جنگ حران در زمان اشكانيان
- شاپور: شاپور يكم فرزند اردشير شاهزاده ايران، از سرداران سپاه ساساني در جنگ عليه حاكم بحرين
- مهرنرسي: فرمانده سپاه بهرام گور در جنگ ايران و روم
- زرمهر: فرمانده سپاه ايران زمان بلاش ساساني در جنگ با هياطله
- سياوش: فرمانده سپاه قباد ساساني در جنگ با روم كه به مقام ارتشتاران سالار رسيد
- پيروز: سپهسالار ايران در جنگ نصيبين بين ايران و روم زمان قباد ساساني
- پي تي ياكس: فرمانده سپاه ايران در جنگ نصيبين
- بارسمان: فرمانده سپاه ايران در جنگ نصيبين
- آزارس: فرمانده سپاه ايران در جنگ با روم
- وهرز: فرمانده سپاه ايران در جنگ با اعراب زمان انوشيروان ساساني
- بهرام چوبين: فرمانده سواره نظام ايران زمان انوشيروان و سپهسالار سپاه هرمزد چهارم در جنگ با تركان
- يلان سينه: فرمانده ايران در جنگ با روم زمان هرمزد چهارم شاه ساساني
- ايزد گشنسب: فرمانده ايران در جنگ با روم زمان هرمزد چهارم شاه ساساني
- نرده گشنسب: فرمانده ايران در جنگ با روم زمان هرمزد چهارم شاه ساساني
- دينوري: فرمانده سپاه ايران زمان خسرو پرويز
- شاهين بهمن زادگان: فرمانده سپاه ايران زمان خسرو پرويز كه دژ نظامي بيزانس را تصرف كرد
- شهربراز: فرمانده سپاه ايران زمان خسرو پرويز فاتح انطاكيه دمشق و اورشليم و مصر
- گشنسب اسپاذ: فرمانده سپاه ايران در جنگ با سپاه روم
- رستم فرخزاد: فرمانده سپاه ايران در جنگ هاي سلاسل و جسر
- هرمزان: سپهسالار سپاه ايران در جنگ نهاوند با اعراب زمان ساسانيان
- مردانشاه ابروند: فرمانده سپاه ايران در جنگ با اعراب
- پيروزان: سردار ايران در جنگ با اعراب زمان ساسانيان
- موتا: فرمانده سپاه ايران اواخر زمان ساسانيان
- اسفنديار: برادر رستم فرخزاد و از فرماندهان زمان ساساني
- فرخان زيبندي: سردار ايران در ري زمان ساسانيان



.



 اين مطلب بدون دخالت انساني عينا از اين آدرس کپي شده و تمامي مسوليت آن با ناشر اصلي است.

برترین مطالب


ترکها، مهاجرانی از مغولستان
آیا یونان باستان همان یونان امروزی می باشد؟
امروز در تاریخ
تحريف هاي تاريخي انجام شده در مورد اسكندر و فتوحات او ( دروغ 2300 ساله )
ریشه مردم ترک
مقایسه ایران قبل و بعد از اسلام

کورش کبیر
اسکندر در تاریخ و ادبیات ایران
اعراب با ایران چه کردند؟
میدان انقلاب یا ستاره داوود؟ببینید
تاپیک میهن پرستان هم میهن
کشف ح-ج-ا-ب
*