از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!! 



x

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!



آيا مي دانستيد؟!
فناوری و اختراعات در امریکا
آیا می دانستید که ......
چه ماشین های اسپرت نازی
جمهوري اسلامي ايران و دانش جوش هسته‌اي
اخبار علم و فناوری

دانشجويان خودشون رو اينجا معرفي كنن
Ⓜ🎓👷🚄 «کافه مومنتوم» 🚄👷🎓Ⓜ
آشنایی با رشته های دانشگاهی
«بسيج» وارث سهمیه 40 درصدی «رزمنـدگان» در کنـکور!
اخبار دانشگاه و دانشجویان
اخبار ويژه ارشد و دكتري
حمایت از ما | مشهدهاست
`

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!




از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!
سلام و درود دوستان عزیز
مدت طولانی هست که این سوال در ذهن من جاری است اینکه جهانی با دهها میلیارد سال سن و حداقل 13/5 میلیارد سال نوری قطر براچه بوجود آمده است؟ ما که در زمانی بی نهایت ناچیز از قاموس جهان بوجود آمده ایم برای چه آمده ایم و چه وظیفه ایی داریم ؟ آیا همانطور که دوست داریم فکر کنیم کل جهان بخاطر موجودیت ما به وجود آمده است؟ به کجا می رویم؟ هر بار در هر مرحله از سن و آگاهی سعی کردم به جوابی برسم و تا الان چندین جواب شخصی پیدا کردم . دوست دارم نظر شما رو هم بدونم تا با استفاده از اطلاعات هم دانش خودمون را در مورد آغاز و سرانجام کارمون بیشتر کنیم. شاید این سوال برای بعضی غیر کاربردی به نظر بیاد ولی به این فکر کنین که زمان مرگ چقدر بد است که ندانی چرا آمدی چرا بودی و چرا و به کجا رفتی؟؟؟!!!

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

08-18-2016


1:

این سوال ابعاد مختلف علمی فلسفی دینی و فردی داره در هر مورد هر عزیزی نظری داشته باشه و بیان کنه بسیار زیبا و گرانبهاست.
من خودم در درجه اول از علم میخوام شروع کنم تا بعد به بخش های بعدی برسم

2:

این سوال ابعاد مختلف علمی فلسفی دینی و فردی داره در هر مورد هر عزیزی نظری داشته باشه و بیان کنه بسیار زیبا و گرانبهاست.
من خودم در درجه اول از علم میخوام شروع کنم تا بعد به بخش های بعدی برسم

3:

چگونگی بوجود آمدن جهان بر اساس فرضیه بیگ بنگ


کمتر از یک میلیاردم ثانیه بعد از بیگ بنگ حبابی حتی کوچکتر از کوچکترین قسمت یک اتم شکل گرفت.این حباب کوچک اکنون جهانی است که ما در آن زندگی می کنیم.جهانی از نظر ما کاملا بی پایان.این کائنات است که به صورت غیر قابل باوری کوچک است و داغ.داخل این حباب چهار نیروی طبیعت یعنی جاذبه، الکترومغناطیس،نیروی هسته ای قوی و نیروی هسته ضعیف تشکیل یک ابر نیرو را می دهند.
ناگهان جاذبه در حینی که کائنات در حال انبساط بود از این ابر نیرو جدا شد.در حالی که کائنات در حال انبساط بود ،خنک شد که به طریقی مقدار زیادی انرژی از خود ساتع کرد و تورم شدید کائنات را از خود پر کرد و آن را تقویت نمود.همانطور که آلن گوث اشاره کرده بود.این تورم فرم اولیه و ثابت کائنات را تشکیل داد که توسط ماهواره ی WMAP کشف شده.
وقتی این ابر نیرو به نیروهای جداگانه ی طبیعت مبدل شد. کائنات کمتر از یک ثانیه عمر داشت.

تقریبا 3 دقیقه پس از بیگ بنگ دمای کائنات به یک میلیارد درجه ی فارنهایت کاهش پیدا کرد به اندازه ی کافی خنک برای تشکیل هسته ی اتم ها.و هیدروژن در این دما تشکیل شد.همانطور که گماف و آلفر اشاره کرده بودند.

سیصد و هشتاد هزار سال بعد نور از میان تاریکی ساتع شد .فوران تشعشعی که پنزیس و ویلسون پیدا کردند در این مرحله اتفاق افتاد.
یک میلیارد سال بعد از بیگ بنگ ستاره ها تشکیل شدند و باعث بوجود آمدن عناصر سنگین تر مانند نیتروژن،اکسیژن و کربن شدند.همانطور که هویل پیش بینی کرده بود.

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

4:

چگونگی بوجود آمدن منظومه شمسی و زمین

تقریبا 9 میلیارد سال بعد ماده و جاذبه با هم ترکیب شدند تا تشکیل یک ستاره ی معمولی را دهند.فشار باعث به وجود آمدن حرارت در هسته ستاره شد و این حرارت باعث بوجود امدن پروسه ی جوشش هسته ای شد.یک ستاره متولد شده بود.و این خورشید ما بود.جریانات متصاعد شده از ستاره گازهای باقی مانده را پاکسازی کرد.یک صفحه دور ستاره ای از ذرات باقی ماند که در نهایت باعث بوجود آمدن سیاره ها،ماه های وابسته به آنها شد.یکی از این تکه های تشکیل شده از ذرات باقی مانده ستاره بعد از برخورد تعداد زیادی ستاره های دنباله دار تشکیل شده از نوعی یخ دمای سیاره به اندازه ی کافی داغ بود تا اجازه دهد آنها بخار شوند و دی اکسید کربن ،هیدروژن ،آب تشکیل اتمسفر را دهند.

آب مایع سیاره را فرا گرفت. در زیر آب،یک واکنش شیمیایی مرموز نهایتاً منجر به بوجود امدن حیات بر روی زمین شد.
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

5:

این گوشه ای از یافته های علمی در این مورد بود آیا این یافته ها در تضاد با آموزه های ما هستند؟
آیا افزایش دانش سبب کاهش ایمان انسان میشود نظر شما چیست؟؟

6:

اندیشیدن در مورد زمان قبل از بیگ بنگ

قبل از بیگ بنگ چی اتفاق افتاد؟ برای این پرسش همیشه یک پاسخ قانع کننده وجود داشته " چیزی قبل از بیگ بنگ وجود نداشته". همه چیز با بیگ بنگ یا انفجار بزرگ آغاز شد. اما پاسخ درست به گفته یکتن از دانشمندان بنام شون کارول "ما این را نمی دانیم". اما حالا آقای کارول و همچنان چندین دانشمند و اخترشناس دیگر احتمال وجود زمان قبل از بیگ بنگ و تئوری های تناوبی دیگر در مورد چگونگی پیدایش کائنات را در نظر گرفته اند. آقای کارول در جریان یک گفتگو در نشست انجمن اخترشناسی امریکا در سنت لویس میسوری "تحقیقات قضاوتی ای" را مطرح نمود.


به گفته او " اخترشناس بودن در زمان حاضر خیلی جالب است، زیرا در عصر حاضر هم خوشبخت و هم مصیب زده ایم و این عصر طلایی است، اما مشکل این است که نمونه موجود از کائنات هیچ درکی به ما نمی دهد.



اولأ، مشکل موجودی است. یعنی 95 درصد کائنات محاسبه نشده. ظاهرأ اخترشناسان این مشکل را با اختراع ماده تاریک و انرژی تاریک، حل نموده اند. اما فقط بخاطر اینکه ماده را برای مطابقت دادن با اطلاعات (داده ها) "اختراع نموده ایم" بدین معنی نیست که ماهیت کائنات را شناخته ایم.



اما حیرت بزرگ دیگر در مورد کائنات، اطلاعات بدست آمده از کاوشگر ناهمسانگردی ریز موج ویلکنسون (WMAP) می باشد که در حال مطالعه ریز موج های پس زمینه کیهانی یا "پژواک" بیگ بنگ است.



این سفینه کاوشگر با تصاویر برداری از مراحل اولیه کائنات، نشان داد که کائنات در آن زمان چقدر داغ، چگال و آرام بود (آنتروپی یا کهولت ضعیف داشت). ما تا هنوز نمی دانیم که چرا این گونه بود. این خود حیرت بزرگتری نسبت به مشکل موجودی یا محاسبه کائنات است، زیرا کائنات ما طبیعی به نظر نمی رسد. وضعیت آنتروپی های ضعیف، همراه با شرایط اولیه احتمالی که به ایجاد کائناتی، نظیر کائنات ما منجر گردید، بسیار نادر است. زیرا اکثریت عمده آنتروپی بالاتر دارند و نه ضعیف.

(انتروپی بردار زمان است یعنی یک شاخص اساسی زمان. از دیدگاه انرژی آزاد، انتروپی با گرمایی که برای انجام کار در دسترس نیست، ارتباط دارد.انتروپی اندازهٔ بی‌نظمی سیستم یا ماده‌ای است که در حال بررسی است. انتروپی معیاری از اشتباهات تصادفی است که در هنگام انتقال یک سیگنال به وجود می‌آید. بنابراین می‌تواند معیاری از بازدهی سیستم ارسال پیام باشد.
به گفته کارول یکی از پدیده های حیران کننده در مورد کائنات، این است که همه چیز تغییر می کند و این تغییرات در یک جهت پایدار از گذشته به آینده در سراسر کائنات می باشد. ما آن را تیر یا پیکان زمان نامیده ایم. این تیر از قانون دوم ترمودینامیک، که نیازمند آنتروپی می باشد. قانون اظهار می دارد که سیستم های بسته بطور ثابت با گذشت زمان از حالت منظم به بی نظمی تغییر می کنند. این قانون در فیزیک و اخترشناسی اساسی می باشند.
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

7:

نظر قران در مورد آغاز جهان

به نقل از تبیان

بر اساس نظریه بیگ بنگ جهان از انفجار حجم بسیار کوچک - ابعادی کوچکتر از حفره های روی پوست - ، با دما و چگالی بسیار زیاد آغاز شده است .
(أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا )
( آیا کافران نمی دانند که آسمانها و زمین بسته بودند ، ما آنها را گشودیم)(الانبیاء آیه :30)
(ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعینَ )
سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالى كه بصورت دود بود به آن و به زمین دستور داد: «به وجود آیید (و شكل گیرید)، خواه از روى اطاعت و خواه اكراه!» آنها گفتند: «ما از روى طاعت می ‏آییم (و شكل می ‏گیریم)!» (فصلت :11)
نكته اول :
در خصوص سوالی كه مطرح كردید باید عرض كنم قرآن كریم به اعتراف و تحقیق دانشمندان علوم طبیعی و علوم قرآنی دارای اعجاز علمی می باشد به این شكل كه شگفتی های جهان كه در زمان طولانی بر مردم پوشیده بود در قرآن ذكر شده است همانند قانون جاذبه زمین ...
نكته دوم :
علمایی تفسیر و علوم قرآنی در خصوص پدیهای های علمی در خصوص وجود و اشاره این پدیدها در قرآن با احتیاط قدم می گذارند كه البته حق همین می باشد علمایی تفسیر به خود اجازه نمی دهند كه هر فرضیه ای كه توسط دانشمندان مطرح شده را به قرآن هم نسبت بدهند چرا كه این فرضیه ها در طول زمان و توسط دانشمندان دیگر مورد تردید و تشكیك واقع شده اند با این توضیح باید عرض كنم بهترین راه برخورد با این دست آور های علمی قدم احتیاط می باشد.
نكته سوم :
با این فرضیه نمی تواند منجر به انكار خدا شود را كه اصلاً این توانایی را ندارد چرا كه بسیاری از علوم توسط دانشمندان علم فلسفه به اثبات رسیده و جای هیچ گونه تشكیك و تزلزل نیست همانند برهان نظم و امكان و وجوب كه همه این براهین اعتراف به وجود خداوند متعال می كند.
منبع:گروه رهپویان قرآن

8:

دیدگاه دیگری از آغاز جهان در آیینه قران

به نقل از سایت معجزات علمی قران

همانطور که می دانید انفجار بزرگ و آفرینش کائنات در چندین مرحله شکل گرفته است،که در جاهای مختلف قرآن اشاراتی شده است ولی در سوره الفجر تمامی مراحل اصلی انفجار بزرگ و آفرنش کائنات به ترتیب آورده شده است که در این پست به برسی تطبیقی مراحل انفجار بزرگ و آفرینش کائنات با آیات سوره الفجر می پردازیم.

در مرحله اول آفرینش کائنات یک انفجار بزرگ با میلیاردها درجه رخ می دهد،و در این هنگام فضا و زمان و جهان هستی پدید می آید.

در آیه اول سوره الفجر نوشته شده است که :

وَالْفَجْرِ ﴿۱﴾سوگند به سپیده‏دم

اما فجر به جز سپیده دم دارای معانی دیگری نیست هست از جمله آغاز و انفجار تصویر زیر مربوط به ترجمه عربی به انگلیسی الفجر در گوگل ترنسلیت است که می توانید با مراجعه به این لینک معانی دیگر فجر را مشاهده بکنید.به این معانی که یکی دیگر از معانی این آیه این می شود.سوگند به انفجار

در مرحله دوم بعد از فروکش کردن انفجار،جهان به تاریکی مطلق فرو می رود و که در نمودار عمر جهان که در پایین درج شده است از آن بعنوان Dark Ages یا عصر تاریکی یاد شده است،دانشمندان تاکنون نوری از این مرحله مشاهده نکرده اند،و اولین نور جهان هستی سیصد میلیون سال بعد از انفجار بزرگ به علت اتصال فوتون ها پدید می آید.

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

در آیه دوم نوشته شده است :وَلَیَالٍ عَشْرٍ ﴿۲﴾و به شبهاى دهگانه

منظور از شب نیز می تواند به تاریکی اشاره داشته باشد,زیرا مشخصه اصلی شب تاریکی است و قرآن کریم در آیات مختلفی سخن را به تمثیل و سربسته بیان می کند.

در مرحله سوم فتون ها تشکیل می شوند که تشکیل فوتون ها ناشی از فرآیند اتصال جفت الکترون ها و پروتون ها است و همانطور که اشاره شد سیصد میلیون سال بعد از انفجار بزرگ اولین نور جهان هستی بعلت تشکیل فوتون ها به وجود می آید.

در آیه سوم از این سوره نوشته شده است :

وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ ﴿۳﴾ به زوج و فرد.

در مرحله چهارم نیز مرحله تاریکی جهان سپری می شود و نور و به تبع آن ستارگان و سیارت پدید می آید.و جهان هستی بیشتر از پیش روشن تر می شود.

در آیه چهارم نیز اشاره شده است:

وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ ﴿۴﴾و به شب وقتى سپرى شود

که به سپری شدن مرحله تاریک جهان و تشکیل شدن نور اشاره دارد.

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

9:

آیا مگر سوالاتی اصیل تر از این سوالات هم یافت می شود؟
از کجا آمده ایم ؟
برای چه آمده ایم ؟
به کجا می رویم ؟

سوال اول مربوط به «منشاء زندگی » ،
سوال دوم مربوط به «فلسفۀ زندگی» ،
و سوال سوم مربوط به « سرانجام زندگی » یا « فلسفۀ مرگ » است
موریس مترلینگ:
از بزرگترین و مرموزترین اسرار جهان و زندگی ما این است که چرا ما را به وجود آوردند ؟
دستگاه آفرینش با این قانون بزرگ و با این جهان بزرگ که در آن یکصد هزار کهکشان مانند دنیای ما وجود دارد ،
چه احتیاجی داشت که من و شما را بیافریند؟!
و اگر من و شما نبودیم ، به کجای دنیا برمی خورد؟
و اگر قبلا این کره ی خاکی - که ما روی آن زندگی می کنیم - نبود ، چه زیانی به آفرنیش می رسید؟!
(مجله هنر و مردم ، شماره 139 ، ص 51 )

مشاهده ی جهان هستی با هزاران هزار کهکشان و سحابی هایش ، و نظم و هماهنگی دقیقی که بر امام اجزاء آن حکمفرماست ، هر انسان اندیشمندی را به شگفتی وامی دارد.
و همین « حیرت در هستی » است که انسان را به « اساسی ترین سوال از دستگاه خلقت » می کشاند .
مترلینگ نیز بر اثر این حیرت ، در این اندیشه است که اسرار ِ جهان ِ هستی چیست ؟
و نقش انسان در کارگاه بزرگ ِ وجود کدام است ؟
و آیا خلقت او در این میان نقش موثری داشته است یا نه ؟

10:

ژان فوارستی ، افتصاد دان آلمانی چنین می گوید:
« هر چه ترقی بیشتر می شود ، این سوال برای انسان مطرح می شود که : چرا به دنیا آمده و چرا باید بمیرد و منظور از آمدن و رفتن چیست ؟ »

این سخن از دیدگاه یک اقتصاد دان، که در شناسائی های خود تنها به مسائل مادی و کالا و سرمایه و کار و ... می اندیشد ، قابل ملاحظه است که می گوید هر چه ترقی ِ انسان مادی بیشتر می شود و انسان بر طبیعت تسلط می یابد و نیروهای آن را تسخیر می کند ، و به رفاه بیشتری می رسد ، باز هم سوال از فلسفه ی آفرینش مطرح است ، و این ترقی های مادی نمی توانند جای آن را بگیرند و این نیاز اساسی انسان را ارضاء کنند.

11:

الین کارول کارکالتیس می گوید:
« بشر در طول تاریخ ، همیشه با خود اندیشیده : از کجا آمده ام ؟ برای چه آمده ام؟ به کجا خواهم رفت ؟
صدها کتاب ِ ماوراء الطبیعه در این سه سوال بحث کرده اند .
معمای وجود چیز تازه ای نیست و از بدو خلقت مورد نظر بوده و بشر در حل آن کوشیده است »

کارکالتیس به این نکته به خوبی اشاره کرده است که سوال از فلسفه آفرینش سوال تازه ای نیست و همواره برای انسان ها مطرح بوده است .
از همینجاست که می گوییم این سوال ریشه ی « درون ذاتی » دارد ، نه برون ذاتی.
مطالعات و تحقیقات فراوانی هم که برای شناخت « معمای آفرینش » انجام گرفته ، حاکی از ارزش و اهمیت آن است.

اوژن یونسکو نیز در برابر معمای وجود ، این گونه می اندیشد:
« انسان وقتی به طور مجزا و فردی ، خود را با جهان هستی رویاروی می کند و صادقانه و بدون آنکه نیازی به بازگو کردن برداشت های ناشی از این رویاروئی باشد ،
می اندیشد ،
با شگفتی ِ بسیار جلوه های تجریدی آن را تحسین می کند،
و به اعتبار ذهنیت خویشتن ِ خویش ، با مفهومی که ژرفائی را القا می کند،
از خود - یا نمی دانم چه کسی ! - می پرسد :
مفهوم ِ این همه چیست ؟!
این سوالی است که در فلسفه ریشه دارد و ذهنیت و درونمایگی ِ آن به طور غریبی دل مشغول کننده است ؛
می پرسید و نمی دانید از چه کسی !!
فقط پرسشی است که وجود دارد و در ذهن پویای شما واقعیتی از اعتبار و ارزشی مفهوم گرایانه می گیرد.
سوالی در حال و هوای معنی ، دلیل و علت و معلول ، یک ناشناخته متافیزیکی که شما را به سوی افکار و تصورات متافیزیکی رهنمون و جسمیت وجودی گرفته اند.
منظورم این است که چرا بعضی چیزها وجود دارند . چرا به جای نبودن ها و بودن ها وجود دارند؟ ... »

به نظر یونسکو انسان در برخورد با جهان و موجودات زمینی این اندیشه ی متافیزیکی بر ذهنش خطور می کند که چرا انسان و جهان به وجود آمده است؟
برای آنکه انسان بتواند زندگی کند ، باید اینگونه سوالات متافیزیکی را برای خود مطرح کند.
به نظر وی ، شناخت و پذیرش مسائلی چون فلسفه ی آفرینش و معمای مرگ ، به انسان ها این قدرت را می بخشد تا با یکدیگر مهربانتر و صمیمی زندگی کنند.

در اینجا باید یک سوال را مطرح کرد ، و آن اینکه آیا بشریت در سیر تاریخی خود به جواب صحیح و منطقی ِ سوالات فوق رسیده است یا نه؟

12:

در جستجوی فلسفه ی آفرینش

غروب است ، غروبی حیرت انگیز!
بر روی تپه ای نشسته ام و با حالتی تحیر آمیز به اطراف خود نگاه می کنم ، از یکسو چشمان خود را به دشت ها دوخته ام ؛ دشتها و صحراهائی که بوته ها و علفزارهای آن نمائی خاص به طبیعت داده است . از دیگر سو به رودخانه می نگرم و صدای جریان آب ، که از نقطه ای نامعلوم سرازیر شده و مسیرهای مارپیچ خود را برای رسیده به مقصدی طی می کند.
نگاه خود را از دشت ها و جنگلها و پستی و بلندیها برداشته و بر آسمان می دوزم ؛ به فضائی که هر چه به آن می نگرم ، نه آغازی برای آن می یابم و نه پایانی.
چشمان خود را به قطعاتی از ابرها انداخته که آرام آرام از یک سو به سوئی دیگر در حرکتند.

نگاه خود را به جاده ای باریک و خاکی می اندازم و تنی چند از مرد و زن و پسر و دختر را می بینم که با کوله بارهای خود جاده را طی می کنند تا قبل از تاریکی به منزل هایشان برسند.
در چند قدمی آنان نیز طفل خردسالی را می بینم با چند کتاب که در زیر بغل گرفته و از مدرسه بسوی منزل در حرکت است.

ساعتی است که در فکر فرو رفته ام . در این اندیشه که این تکرارها از کی و کجا شروع شده است؟
هر چه پیش می روم ، نمی توانم برای آن آغازی را در نظر آورد؛
هر چه می اندیشم در می یابم که حتی از آن اعماق تاریک ِ تاریخ نیز آدمی زادگان با طلوع فجر از خواب برمی خواستند و با و خوردن و آشامیدن و ... روز را به پایان می رساندند تا با تاریکی شب به بسترها خزیده و به خواب روند .
و هر روز را با تکرار روز پیش به پایان برند ....

و در گیر و دار ِ این تکرارها : عشق ورزی ها و نفرت ها ، جنگ ها و صلح ها ، عبادت ها و بندگی ها ، نشیب ها و فراز ها ، بدبختی ها و خوشی ها ، غم ها و شادی ها ، بیماری ها و سلامتی ها ، درگیرند ، تا اینکه سرانجام دفتر حیاتشان بسته شود.

ساعتی بعد ، آنچه را که از نظر گذارنده ام ، به نهانخانه ی عقل برده و از خود سوال می کنم :
این آمدن از کجا و رفتن به کجاست؟!
از کجا آمده ام ؟ برای چه آمده ام ؟ به کجا می روم ؟

اینهاست آن سئوال هائی که هر انسانی گهگاه در طول زندگی خود مطرح می کند و گمان نمی رود سوالاتی از این اصیل تر و اساسی تر برای انسان ها درسیر تاریخ مطرح شده باشد .

13:

در اوستا ، « زردشت » این گونه از « فلسفه ی آفرینش » سخن به میان آورده است :
« ای آفریننده ی بزرگ و دانا ، از راه خرد و بینش الهام ، راز پدید آمدن ِ آفرینش را از روز اول به من بیاموز تا حقیقت را به مردم جهان آشکار سازم »
(گات ها ، سروده های زردشت ، ص 55 )
یا : «پرودگارا « روان ِ آفرینش » به درگاه تو گله مند است ، برای چه مرا بیافریدی؟ چه کسی مرا کالبد هستی بخشید ؟ »
(کتاب فوق ، ص 59)

14:

از نظر ارسطو « شناخت معماهای آفرینش » اساسی ترین مسئله برای انسان است و کسی که نمی خواهد بداند از کجا آمده و چه باید بکند تا شخصیت خویش را به رشد و کمال برساند ، با خویشتن ِ خویش به مبارزه برخاسته است .
نکته ی قابل اهمیت در سخن ارسطو این است که وی رابطه ی دقیقی میان « شناخت هدف آفرینش » و « تربیت و سازندگی انسان » برقرار می داند .
شکی نیست که اساسی ترین مسئله در تربیت ، وجود آرمان و ایده آل است ، زیرا تنها با داشتن آرمان و هدف است که انسان می داند که « چه باید بشود » و به ناگزیر « چه باید بکند » و کدامین ایده آل و آرمان می تواند برای انسان مفیدتر از فلسفه ی آفرینش باشد!

15:

خیام نیز این گونه از معمای آفرینش سخن می گوید :
از آمدنم نبود گردون را سود - وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود - کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

شمس تبریزی نیز به مریدان خود چنین سفارش می کند :
« در بند ِ آن باش که من کیم ؟ و چه جوهرم ؟ و به چه آمده ام ؟ و به کجا می روم ؟ و اصل من از کجاست ؟ و این ساعت در چه ام ؟ و روی به چه دارم ؟ »
( مقالات شمس تبریزی - ص 192 )

موریس مترلینگ این گونه فلسفه ی آفرینش را مطرح می کند:
« از بزرگترین و مرموزترین اسرار جهان و اسرار زندگی ما این است که : چرا ما را به وجود آوردند ؟

16:

جالبه یعنی تا الان هیچکی علاقه ایی به شرکت در این بحث نداره حتما سوالش در حد مدل موی فلان بازیگر یا روش های جذب جنس مخالف و یا کی کجا با کی بوده نیست. خخخخخخخخخخ

17:

اين بحث يكي از بنيادي ترين مباحث مطرح در طول تاريخ تفكر بشري است و همواره در امتداد قرن ها و عصرها، اذهان بسياري را به خود مشغول كرده است و بشر در طول تاريخ همواره مي خواسته تا بداند كه از كجا آمده؟ براي چه آمده؟ و به كجا مي رود.

متفكران مختلفي، پا به اين عرصه گذارده و در اين باره قلم فرسايي كرده اند و البته هر كدام، از زاويه خاصي بينش و جهان بيني خود پاسخ هايي را ارائه كرده اند كه در اين ميان مي توان به گفتار عرفا و متكلمان و فلاسفه اشاره كرد كه هر گروه خود نيز گاه داراي رويكرد ها و تبيين هاي متفاوت و مختلفي در اين باره هستند كه ما براي پرهيز از طولاني شدن سخن از ذكر بسياري از مطالب صرف نظر كرده و به معرفي منبع، تتبع در اين باره را به شما واگذار مي كنيم و در عين حال براي آن كه دورنمايي از بحث در دسترس ما قرار گيرد به يك تبيين از فلاسفه و يك تبيين از متكلمان درباره فلسفه آفرينش انسان و جهان بسنده كرده و پايان سخن را به تبيين قرآن از فلسفه خلقت اختصاص مي دهيم.
نظريه فلاسفه: فلاسفه اسلامي هدف آفرينش انسان را بر مبناي فياضيت الهي مطرح مي سازند. به اين بيان كه خدا، هستي مطلق و وجود صرف است و از جميع كمالات وجودي نيز برخوردار است. چنين وجودي منشأ و سرچشمه تمام خيرات و فضايل و كمالات است ذات احديت واجد همه صفات كماليه است و هيچ نقص و عيبي در ذات او راه ندارد و همه صفاتش عين ذات متعالي وي هستند ذات واجب الوجود از آن جهت كه كامل و تمام است، فياض علي الاطلاق است چرا كه لازمه كمال، فياضيت است و هر موجودي كه كامل باشد فياض نيز هست و هر موجودي كه ناقص باشد از فيض بخشي تهي است، بنابراين فياضيت مطلقه حق تعالي ايجاب مي كند فيض بخشي را و جهان آفرينش نيز محصول عاليه فيض اوست خدا = واجب الوجود --> دارا بودن همه صفات و كمالات --> فيض بخشي يكي از كمالات است --> آفرينش جهان نتيجه صفت فياضيت است (نصري، عبدالله، فلسفه خلقت انسان، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، چاپ دوم، 1379).
پس آنچه از مبدأ وجود صادر مي شود، صدورش براساس فيض وجودي آن مبدأ است. از آنجا كه همه موجودات از ذات احديت كسب فيض مي كنند، هيچ يك از آنها به هيچ وجهي از وجوه، نه سبب وجود اوست و نه غايت وجود او و نه موجب كمالي براي اوست. چرا كه درغير اين صورت نمي توان از خدا به عنوان وجودي كامل و مطلق ياد كرد.

18:

نظريه متكلمان:متكلمان معتزلي معتقدند كه خلق موجودات بر خداوند واجب است؛ يعني آفرينش موجودات از سوي حق تعالي براساس ضرورت انجام گرفته است. در بحث از فاعليت حق تعالي و كيفيت افعال وي معتزله معتقدند كه صدور فعل از خدا براي رسيدن به اغراض و غاياتي زايد بر ذات است يعني غرض از فعل حق تعالي رساندن خير و منفعت به بندگان است نه به ذات خود تا اشكال استكمال نفس ذات پيش آيد.
توضيح آن كه: اگر غرض زايد بر ذات، به خود خداوند بازگشت كند لازمه آن اين است كه خداوند بعد از رسيدن به هدف خود استكمالي در ذاتش ايجاد شود و اين هم با كمال ذاتي حق تعالي منافات دارد چرا كه بايد قبلا در ذات خداوند نقص فرض شود تا پس از صدور فعل و رسيدن به غايت آن، آن نقص برطرف شود در حالي كه مي دانيم وجود خداوند سراسر خير است و كمال و تصور نقص نيز در ذات وي با توحيد منافات دارد. (نصري، عبدالله، فلسفه آفرينش، ص 416، دفتر نشر معارف، چاپ اول 1382).

19:

ديدگاه عرفان: عرفا انسان را كون جامع مي دانند. ديدگاه عرفان اسلامي به همان ديدگاه قرآن كريم كه انسان را خليفه خدا معرفي مي كند، اني جاعل في الارض خليفه، باز مي گرد. از نظر عرفا انسان مظهر جامع تمامي اسما و صفات خداوند است و خداوند انسان را آفريد تا مرتبه ظهورجامع خود را در آينه تمام نماي انسان به نمايش بگذارد و آفرينش كامل گردد.
از ديدگاه عرفان اسلامي انسان مظهر جامع خداوند است و هدف زندگي نيز چيزي جز تحقق همين مظهريت در خود نيست. انسان سالك در زندگي خود مي كوشد كه هر چه بيشتر مظهر خداوند شود و كمالات الاهي را در خويش ظاهر سازد و كمال و سعادت او نيز در همين مظهريت است. به هر مقدار كه از صفات و كمالات الهي بهره مند مي شود، به كمال مي رسد و از زندگي خود لذت مي برد و به خداوند نزديك مي گردد. راه رسيدن به چنين مظهريت و كمالي نيز عبادت و فناي في الله است. بر اين اساس انسان به هر صفت كمالي كه دست مي يابد، به همان مقدار و در همان هنگام به خداوند نزديك شده و به هدف زندگي دست يافته است. اين فرايند تا ابديت ادامه دارد، چون حركت از لوازم ذات هستي است و نقطه ايستايي در كل هستي نمي توان فرض كرد.
ديدگاه قرآن: در چند آيه از قرآن به فلسفه خلقت اشاره شده كه خلاصه وار به آنها مي پردازيم:
1. «اني جاعل في الارض خليفه ؛ همانا من روي زمين جانشين قرار خواهم داد» (بقره، آيه 30) .
اين آيه كه پيرامون خلقت انسان است هدف از آفرينش انسان را خلافت و جانشيني خدا معرفي مي كند. منظور از جانشيني خدا نيز اين است كه خداوند پرتوي از صفات خود را در درون انسانها به وديعه نهاده است كه اگر اين استعدادها به فعليت برسند، انسان به والاترين مراحل كمال دست خواهد يافت. بنابراين طبق اين آيه، هدف از خلقت، «انسان كامل» است.
2. «ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون؛ و من جن و انس را نيافريدم مگر آن كه مرا عبادت كنند» (ذاريات، آيه 56).
بنا بر آيه فوق، هدف خلقت انسان، عبادت و بندگي خداست يعني انسان بايد تن به بندگي خدا و عبوديت وي داده و جز در برابر او در برابر هيچ كس سر فرود نياورد، بايد توجه داشت كه منظور از عبادت صرف نماز و روزه و ساير فروعات و اذكار نيست بلكه طبق جهان بيني قرآن هر حركت و عمل مثبتي كه از انسان صورت گيرد به شرط آن كه به انگيزه قرب ربوبي و براساس ارزش ها و تكاليف الهي باشد آن عمل و حركت عبادت است. البته عبادت خود وسيله معرفت و رسيدن به مقصود نهايي هستي كه همان خلافت الهي است، مي باشد.
3. «انا لله و انا اليه راجعون؛ ما از خداييم و بازگشت ما به سوي اوست» (بقره، آيه 156).
آيه مزبور هم مبدأ انسان را خدا مي داند و هم مقصد وي را، چه آن كه آغازش از خداست و پايان و سرانجامش نيز به سوي اوست بر طبق اين آيه، هدف انسان سير به سوي خداست.
سير به سوي خدا، يعني اين كه انسان، مراتب وجودي را طي كرده و با «شدن هاي» خويش، خود را به سوي هستي مطلق كشاند.
4. «الذي خلق الموت والحيوه ليبلوكم ايكم احسن عملا و هوالعزيز الغفور؛ او كسي است كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدامتان داراي عمل بهتر هستيد و او عزيزي آمرزنده است» (ملك، آيه 2).
بنابراين آيه هدف از آفرينش وجود انسان هاي نيكوكار بوده است خدا انسان ها را آفريده است تا مشخص شود كه چه كسي خوب است و چه كسي بد و هر انساني كه از عمل نيكوتري برخوردار باشد خود را به هدف آفرينش نزديكتر ساخته است. در حقيقت اين آيه هدف خلقت را نيل انسانها به كمال وجوديشان دانسته است.

20:

به کجا می روم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (از دیدگاه عرفان اسلامی)

انتقال از اين جهان به جهان ديگر ، به تولد طفل از رحم مادر بي شباهت‏ نيست . اين تشبيه ، از جهتي نارسا و از جهتي ديگر رساست . از اين جهت‏ نارساست كه تفاوت دنيا و آخرت ، عميق تر و جوهري تر از تفاوت عالم‏ رحم و بيرون رحم است . رحم و بيرون رحم ، هر دو ، قسمتهايي از جهان‏ طبيعت و زندگي دنيا مي‏باشند ، اما جهان دنيا و جهان آخرت دو نشئه و دو زندگي اند با تفاوتهاي اساسي ، ولي اين تشبيه از جهتي ديگر رساست ، از اين جهت كه اختلاف شرايط را نشان مي‏دهد . طفل در رحم مادر به وسيله جفت‏ و از راه ناف ، تغذيه مي‏كند ، ولي وقتي پا به اين جهان گذاشت ، آن راه‏ مسدود مي‏گردد و از طريق دهان و لوله هاضمه ، تغذيه مي‏كند . در رحم ، ششها ساخته مي‏شود اما بكار نمي‏افتد و زماني كه طفل به خارج رحم منتقل شود ، ششها مورد استفاده او قرار مي‏گيرد .
شگفت آور است كه جنين تا در رحم است كوچك ترين استفاده‏اي از مجراي‏ تنفس و ريه‏ها نمي‏كند ، و اگر فرضا در آن وقت اين دستگاه لحظه‏اي بكار افتد ، منجر به مرگ او مي‏گردد ، اين وضع تا آخرين لحظه‏اي كه در رحم است‏ ادامه دارد ، ولي همينكه پا به بيرون رحم گذاشت ناگهان دستگاه تنفس‏ بكار مي‏افتد و از اين ساعت اگر لحظه‏اي اين دستگاه تعطيل شود خطر مرگ‏ است .
اينچنين ، نظام حيات قبل از تولد با نظام حيات بعد از تولد تغيير مي‏كند ، كودك قبل از تولد در يك نظام حياتي ، و بعد از تولد در نظام‏ حياتي ديگر زيست مي‏نمايد .
اساسا جهاز تنفس با اينكه در مدت توقف در رحم ساخته مي‏شود ، براي آن‏ زندگي يعني براي مدت توقف در رحم نيست ، يك پيش بيني و آمادگي قبلي‏ است براي دوره بعد از رحم . جهاز باصره و سامعه و ذائقه و شامه نيز با آنهمه وسعت و پيچيدگي ، هيچكدام براي آن زندگي نيست ، براي زندگي در مرحله بعد است .
دنيا نسبت به جهان ديگر مانند رحمي است كه در آن اندامها و جهازهاي‏ رواني انسان ساخته مي‏شود و او را براي زندگي ديگر آماده مي‏سازد . استعدادهاي رواني انسان ، بساطت و تجرد ، تقسيم ناپذيري و ثبات نسبي من انسان ، آرزوهاي بي پايان ، انديشه‏هاي وسيع و نامتناهي او ، همه ، ساز و برگهايي است كه متناسب با يك زندگي وسيع تر و طويل و عريض تر و بلكه جاوداني و ابدي است . آنچه انسان را غريب و نامتجانس با اين جهان فاني و خاكي مي‏كند همينهاست . آنچه سبب شده كه انسان در اين جهان حالت نيي داشته باشد كه او را از نيستان بريده‏اند ، از نفيرش مرد و زن بنالند و همواره جوياي سينه‏اي شرحه شرحه‏ از فراق باشد تا شرح درد اشتياق را بازگو نمايد همين است . آنچه سبب شده انسان خود را بلند نظر پادشاه سدره نشين بداند و جهان را نسبت به خود كنج محنت آباد بخواند و يا خود را طاير گلشن قدس و جهان را دامگه حادثه ببيند همين است .

21:

برگشت به علم

ظاهرا در این راه تنها هستم هم از علم باید بگم هم از دین هم هز فلسفه خخخخخ
در متن های بعدی پیدایش جهان را تخصصی تر از دیدگا ههای علمی دنبال می کنیم

22:

نظریه تورم و پیدایش ماده و پاد ماده

نمیدانم در کارگاه های شیشه سازی دیدید که چطور داخل شیشه رو با حباب باد میکنند؟ آن نقطه کوچک و بسیار داغ هم دقیقا همانطور اول دچار تورم میشود و کمی بعد چون چگالیش از بی نهایت به سمت یک عدد مقدار دار حرکت کرده سریعا سردتر میشود و پلاسما خلق میشود… کم کم کوآرک ها و گلوئون ها بوجود می آیند، با ترکیب های مختلف این مواد پروتون ها و نوترون ها تشکیل میشوند، جلوتر که میرویم الکترونها شکل میگیرند و بعد اولین و ساده ترین اتم جهان یعنی هیدروژن شکل میگیرد. بعد اتم های بزرگتر یکدیگر را جذب میکنند، ترکیبهای مختلف اتم های مختلف و مولکولهای مختلف، بعد بدلیل جاذبه بین اجرام اتم های سنگین تر همدیگر را جذب کردند و توده های گاز شکل گرفتند. توده های گاز بدلیل جاذبه بهم چسبیدند و فشرده شدند و اولین ستاره ها و کهکشان ها را شکل دادند و بعد ها جامدات شکل گرفت و بعد از ۱۳٫۸ میلیارد سال این جهان به شکل امروزی درست شد.

اما جهان فقط از ماده تشکیل نشده است، جهان متشکل از ماده، پاد ماده، ماده تاریک و انرژی تاریک هست… ماده همان چیزی هست که ما می بینیم و لمس میکنیم و شامل تمامی الکترون ها و پروتون ها ، ذرات زیر اتمی و هر چیزی که جهان رو ساخته میباشد. اما ماده فقط ۵ درصد جهان رو شامل میشود، یعنی هرچیزی که ما از جهان میتوانیم کشف کنیم فعلا در حد همان ۵ درصد است. تمام جهانی که دیدیم و کشف کردیم محدود به همان ۵ درصد میشود. اما عنصر دیگر پاد ماده میباشد، مقدار ماده و پاد ماده در جهان و در همان ابتدای بیگ بنگ (انفجار بزرگ) برابر بود. پاد ماده چیزی بود که در برخورد با ماده نیستی شکل میگرفت، ماده و پاد ماده اگر جداگانه باشند یعنی هم ماده داریم و هم پاد ماده… این ماده و پاد ماده بطور کاملا تصادفی و بطور کاملا متوالی و دائما در فضا از نیستی از هم جدا میشوند، انگار از یک ذره فرضی در جای جای فضا دو عدد ذره یکی بنام ماده و دیگری بنام پاد ماده از هم جدا میشوند و بعد در همان آن بهم برخورد میکنند و دوباره نیستی تشکیل میشود و اتفاقی نمی افتد.

اما اگر حادثه ای رخ بدهد که احیانا ماده و پاد ماده به هم برخورد نکنند یا احیانا مقدار ماده در جهان بیشتر از پاد ماده شود، آن وقت ماده تشکیل میشود. حدس زده میشود که در همان لحظات اولیه بیگ بنگ یک واقعه نادری بنام باریوم زایی رخ داده که میزان ماده در جهان را بیشتر کرده که ما امروزه شاهد وجود ماده هستیم. شما با هر ذره پاد ماده میتوانید یک ذره از ماده را نابود کنید، نابود به معنای واقعی .. یعنی نیستی…

http://bigbangpage.com/wp-content/up...eluniverse.jpg

23:

ماده تاریک و انرژی تاریک

“ماده تاریک” چیزی است که تا بحال مشاهده یا رصد نشده اما اثرش دیده شده است. تحقیقات نشان میدهد در هر جایی که ماده هست در واقع توسط ماده تاریک هم احاطه شده است. انگار جاذبه بین ماده ها موجب وجود ماده تاریک میشود، با حرکت ماده در فضا مشاهده شده که ماده تاریک هم مثل یک توده نامشخص در پی آن حرکت میکند و ماده رو احاطه کرده است، به آن می گویند تاریک چون برای ما همچنان ناشناخته است.

از همه جالبتر “انرژی تاریک” است، انرژی تاریک یا به قول اینشتین ثابت کیهانی. حالا اینجا دیگر مربوط میشود به اینکه سرنوشت جهان چه خواهد شد؟ دانشمندان بعد از اینکه متوجه شدند جهان در حال گسترش و انبساط است و کم کم کهکشان ها در حال دور شدن از هم هستند و به مرور فهمیدند که پس حتما در ابتدا این کهکشان ها به هم نزدیک بودند و با مهندسی معکوس به بیگ بنگ پی بردند. نکته جالب این میباشد که با اینکه جهان از یک نقطه با یک انفجار تقریبا یکسان و متوازن خلق شده و جهان به طرفین این نقطه گسترش پیدا کرده، اما هیچ کسی ادعا نمیکند که جهان کروی شکل باشد !!! چون ذاتا جهان کروی شکل نیست…

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

24:

انرژی تاریک وهم انگیز با قدرت و وسعتی ترسناک


واقعیت تلخ این است که جهان دقیقا تخت هست !!! ببینید وقتی بیگ بنگ رخ داد در همان لحظه جهان مثل یک بادکنک شروع به گسترش کرد. فضا و زمان هم در پی آن گسترش و تورم پیدا کردند. فرض کنید روی یک بادکنک با خودکار چندین نقطه را علامت گذاری کردید. حالا آن بادکنک رو باد میکنید… این نقاط از هم دور میشوند، فضا و زمان و کهکشان ها گسترش پیدا میکنند، اما دقت کنید که شما برای اینکه از یک سمت بادکنک به سمت دیگر آن بخواید حرکت کنید نمیتوناید از داخل بادکنک حرکت کنید چون داخل بادکنک فضا و زمان وجود ندارد، شما باید از سطح بادکنک مسیر را طی کنید. حالا اگر این بادکنک رو پاره کنید و روی یک میز قرار بدید می بینید که جهان بصورت تخت و یک صفحه گسترش پیدا کرده است.

درست است که جهان بطور دایره ای گسترش پیدا کرده، اما این گسترش داخل این دایره را تو داخلی کرده و در سطح پهن شده است، بله جهان به شکل تخت در حال گسترش هست. اما مشاهده این گسترش جهان موجب شد تا پژوهشگران به این نتیجه برسند که این گسترش بدلیل شتاب اولیه در هنگام بیگ بنگ بوده و اذعان کردند که پس بنابراین به مرور این شتاب و سرعت گسترش جهان متوقف خواهد شد و بدلیل اصل جاذبه بین اجرام کم کم دوباره کهکشانها و ستاره ها همدیگر را جذب میکنند و جهان دوباره کوچکتر میشود و رفته رفته جاذبه قوی تر میشود، در نهایت مجددا جهان در اندازه یک کوآنتوم خلاصه میشود و دوباره منفجر میشود و بیگ بنگی دیگر و دوباره جهانی دیگر با قوانین خاص خودش پدیدار می شود. یعنی فکر کردند که این توالی پی در پی اتفاق خواهد افتاد، تا اینکه ادوین هابل از طریق مشاهدات خود و بررسی انتقال به سرخ کهکشانها و مقایسهٔ آنها با یکدیگر به این نتیجه رسید که “کهکشان‌های دورتر با سرعت بیشتری در حال دور شدن هستند” این نتیجه را امروز به عنوان “قانون هابل” می‌شناسیم. هابل پس از بررسی ۲۴ کهکشان ، مشاهده کرد همانطور که معادلات اینشتین پیشگویی کرده بودند، هر چه کهکشانها دورتر باشند با سرعت بیشتری از زمین دور می شوند. از اینجا بود که پدیده ای جدید بنام انرژی تاریک وارد علم شد.
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

25:

انرژی تاریک مسئول این گسترش بی رویه جهان هست، انرژی تاریک رفته رفته کهکشان ها و تمامی اجرام عالم را از هم دورتر میکند. حالا فرض کنید مثلا ۱۰ میلیارد سال پیش تمام مواد جهان به هم خیلی نزدیکتر از الان بودند، پس می توان گفت فشردگی ماده در جهان زیاد بود یا چگالی ماده دنیا زیاد بود، اما رفته رفته “انرژی تاریک” مواد را از هم دورتر کرد و کهکشان ها از هم فاصله گرفتند و فواصل بین کهکشانی بیشتر شد. در نتیجه مقدار ماده در جهان با اینکه ثابت هست اما فاصله این مواد از هم بیشتر شده است، پس می توان گفت که غلظت ماده در جهان کمتر میشود و این فشردگی مواد روز به روز منبسط تر ، در نتیجه بعبارتی جهان هر روز در حال رقیق تر شدن هست.
این کاهش غلظت فعلا در حد کهکشانی هست. اما به مرور انرژی تاریک بعد اینکه کهکشانها را از هم جدا کرد کم کم ستاره ها را از هم جدا میکند، بعد منظومه ها رو از هم جدا میکند. بعد سیارات رو از هم جدا میکند و بعد سیارات کم کم دچار فروپاشی میشوند و به اجزای کوچکتر تقسیم میشوند. بعد ها انرژی تاریک تا جایی پیش میرود که اجزای مواد از هم جدا میشوند و به مولکولهای تشکیل دهنده شان تقسیم میشوند، بعدها اتم ها از هم جدا میشوند، بعدها نوترون ها، پروتون ها، نوترونو ها، پوزیترون ها و در مراحل بعدی حتی کوارکها هم از هم جدا میشوند و در نهایت ذرات زیر اتمی هم دچار فروپاشی شده و چیزی بنام وجود موجودیت نخواهد داشت. بله.. این است پایان جهان توسط انرژی تاریک. فروپاشی مواد به کوچکترین اجزای سازنده تا دیگر نتوان به آن ماده گفت. به این فرایند اصطلاحا “بیگ فریز” یا سرد شدن بزرگ جهان میگویند و که در نهایت جهانی سرد، عاری از ستاره و پر از سیاهچاله برجا خواهد ماند.

26:

پیدایش جهان بر اساس نظریه ریسمان و جهان های موازی

در این نظریه هر ذره ای که در این جهان هست اعم از پروتون و الکترون و حتی ذرات خود شما ذره نیستند بلکه یک ریسمان هستند که هر تکه از این ریسمان در یک جهان نمودار میباشد. در واقع هر ذره ای که در جهان وجود دارد یک ذره از یک ریسمان میباشد که مابقی ذرات این ریسمان در جهان های موازی جهان ما وجود دارند. جهان های بی نهایت موازی هم قرار گرفته اند که هرکدوم بخشی از یک ریسمان را در خودشان جا داده اند. هر بخشی از هر ریسمان دارای ویژگی خاصی است، مثلا اگر در جهان ما ذره گراویتون موجب جاذبه میشود ممکن هست که در جهان های موازی چسبیده به جهان ما امتداد ذره گلوئون در ریسمان خودش موجب دافعه شود. نکته جالب این است که تمام این جهان های موازی واقعیت دارند در عینی که هیچ کدوم از دیگری خبری ندارند، ممکن است در این جهان شما ۲۷ سال سن داشته باشید در حالی که در جهان دیگر شما ۸۷ سال سن داشته باشید. یا هر امکان دیگری.

بطور خلاصه جهان های موازی میگوید که هر ذره ای که در این جهان ما تا کنون شناخته ایم صرفا یک بخش از یک ریسمان است که این ریسمان هر قسمتش در یکی از جهان ها قرار گرفته است. امواج گرانشی که جدیدا مشاهده و در حال کشف هستند وجود جهان های موازی رو اثبات میکنند. نظریه خلق جهان و نابودی از جهان های موازی و نظریه ریسمان هم جالب توجه میباشد. بنا به نظریه ریسمان بیگ بنگ صحیح است اما نظریه ریسمان سعی میکند دلیل بیگ بنگ رو توصیف کند. طبق نظریه ریسمان این جهان های موازی که تو در تو هستند و بهم چسبیده هستند در واقع ممکن هست گاها بهم برخورد کنند، نظریه ریسمان میگوید که چنانچه دو جهان موازی بهم برخورد کنند بیگ بنگ اتفاق می افتد، و جهان قبلی هم طبیعتا طی این برخورد نابود میشورد!!! پس دوباره میگوییم برای تاکید! طبق نظریه ریسمان بیگ بنگ زمانی رخ میدهد که دو جهان موازی بهم برخورد کنند !
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

27:

بنظر بنده صرفا با عقل و علم نمیشه به پاسخ روشن و مطمئنی برای چنین سوالاتی رسید.
اما امکانش هست که در درون انسان قدرتهای برتری هم موجود باشند، و حداقل یک امکان درک و شناخت و معرفت مستقیم تر.
اما این شناخت و معرفت چگونه فعال میشود؟
بنظر بنده با اراده و عمل. با نبرد زندگی. در طول زمان.

فکر کردن و تئوری خوبه، اما فراموش نکنیم نصف قضیه هم از عمل تشکیل میشه.
و فکر نمیکنم درست باشه بخاطر اینکه هنوز در تئوری و معرفت به جواب چیزهایی که میخوایم نرسیدیم، از تلاش و عمل دست بکشیم.

و اما این سوال جالب پیش میاد که اصولا اراده و تلاش و عمل در چه راستایی؟
یعنی وقتی ما جواب سوالات بنیادین رو هنوز بصورت روشن و مطمئنی نمیدونیم، چطور در چه راستایی برای چه هدفی چگونه تلاش کنیم.

خب اینم خودش بحثی هست، ولی میتونم بگم انسان حتی با احتمالات و شک و تردید هم میتونه در زندگی پیش بره، دست به انتخاب بزنه، و عمل کنه، و در کل پیشرفت کنه (باوجود اشتباهات احتمالی). البته که در این راه بازهم میشه از همون نیروهای درونی و بینش و الهام، هرچی اسمش رو بذاریم، بهره برد، با اینکه ما هنوز معرفت و اثبات روشنی از خود این نیروها نداریم، اما حقیقت اینکه هرکس اگر واقعا طالب و جوینده باشه و تلاش بکنه فکر میکنم بالاخره دیر یا زود حضور و شواهد این نیروها رو در درون خودش حس خواهد کرد.

28:

ببخشید بنظرم علمی نیست، ولی این شعر سهراب سپهری بنظرم خیلی زیباست و واقعیت برای انسان رو توصیف میکنه:

کار مانیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید این است

که در افسون گل سرخ شناور باشیم

پشت دانایی اردو بزنیم

دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم

صبح ها وقتی خورشید در می اید متولد بشویم

هیجان ها را پرواز دهیم

روی ادرک ‚ فضا ‚ رنگ صدا پنجره گل نم بزنیم

آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی

ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم

بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم

نام را باز ستانیم از ابر

از چنار از پشه از تابستان

روی پای تر باران به بلندی محبت برویم

در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم

کار ما شاید این است

که میان گل نیلوفر و قرن

پی آواز حقیقت بدویم



واقعا ما به دنبال چه هستیم و چرا؟
در اعماق فضای لایتناهی جستجو میکنیم، اما معجزه های عظیم و نادر روی زمین و زندگی خودمون رو که در دسترسمون هستن فراموش کردیم، بهرصورت بنظرم اونقدر که باید بهشون توجه نمیکنیم و اینکه چه معجزهء بزرگ و ملموسی هستند. و اینکه باید محبت بورزیم و از این فرصت ها لحظه لحظه استفاده کنیم!
از جستجو در فضا، فکر نمیکنم به جایی برسیم، فکر نمیکنم بتونه مشکلات ما رو بطور اساسی حل کنه، و صرف دانستن نمیتونه ما رو ارتقا بده. فرض مثلا فهمیدیم که این جهان خدایی داره و خدا جهان رو خلق کرده و حالا با هر نظامی. بعدش چی؟ بهرحال بازهم ما اول با درون خودمون با تسلط و تعالی دادن روحانی خودمون کار داریم.
وگرنه که بهرحال ما در چشم برهم زدنی خواهیم رفت، و عمر ما و حتی عمر تمدن ما در مقیاس عمر و عظمت کائنات بحساب آمدنی نیست، و این دانش ها به خودی خود دردی از ما دوا نمیکنن.

ما دنبال جواب سوالاتی مثل این هستیم مثل اینکه چند میلیارد سال دیگر جهان چگونه خواهد بود، آیا خورشید و کرهء زمین هنوز باقی و زنده خواهند بود، و غیره، درحالیکه جواب این سوالات قاعدتا برای ما نباید هیچ اهمیتی داشته باشند، چون عمر ما هرگز به اینها نمیرسه، و زمان بسیار طولانی ای هست که تا اون موقع نمیشه حتی وجود و چگونگی انسان ها و تمدن رو هم پیشبینی کرد. شاید انسان تا اون موقع به هر علتی نابود شده باشه، شاید هم نه، شاید انسانهای اون زمان با ما تفاوت زیادی داشته باشن، شاید اونقدر پیشرفت فناوری داشته باشن که مدتهاست از منظومهء شمسی به جای دیگری نقل مکان کردن، کسی نمیدونه، اینها در حد رویا و تخیله فقط. حتی ذهن بزرگترین نابغه های تاریخ هم نمیتونه پیشبینی بقدر کافی مطمئنی درمورد مسائلی اینقدر دور و بزرگ داشته باشه.

من میگم جواب این سوالات برای ما فعلا ضروری نیستن اهمیت و اولویتی ندارن.
و بجاش باید در زندگی فعلی و لحظهء حال و درون خودمون توجه بیشتری بکنیم و مهمتر تلقی کنیم.
و اینکه مثلا از این کرهء زمین زیبا و نادر و ارزشمندی که داریم، با تمام نعمت ها و زیبایی ها و معجزه های عظیمش محافظت کنیم.
محیط زیست رو از نابودی حفظ کنیم. جنگ و خشونت رو کنار بذاریم.
و برای همهء اینها، در درجهء اول باز این خود ما هستیم که باید ارتقا و تعالی پیدا کنیم، وگرنه هیچ چیز نمیتونه جای تفکر و اراده و خواست خود ما رو بگیره.

29:

البته بنده به هیچ وجه ضد علم و فناوری مدرن نیستم، بلکه بعکس خودم از علاقمندان و متخصصان در این زمینه هستم که سالهاست در چندین زمینه مطالعه و تحقیق و یادگیری داشتم. دلیلش هم اینه که دیدم این علم و فناوری ها به ما قدرت زیادی میدن و میتونیم باهاش کیفیت زندگی خودمون رو بالا ببریم. بهمون برتری میدن. در دنیای امروز هم که بطور روزمره مدام باهاشون سر و کار داریم، چه بخوایم چه نخوایم.

ولی وقتی در علم و همزمان بطور موازی در زندگی خودت پیش میری، متوجه میشی که علم و فناوری مدرن هم اونطور نوشداروی تمام یا حتی بیشتر دردها و مشکلات انسان نیستند. متوجه میشی که محدودیت های اساسی دارن به تنهایی. قادر به شناخت انسان، قادر به جواب دادن سوالات بسیار مهم و اساسی و کاربردی در اصل زندگی ما نیستند.
و درمیابی که در وجود انسان گویا قدرتهای ناشناخته ای وجود دارند.
هرچه در زندگی پخته تر میشی، داناتر میشی، بیشتر شواهد و وجود این نیروها و حقایق عظیم پنهان رو حس میکنی.
البته هر آدمی لزوما اینطور نیست، ولی بعضیا هستن.

من میگم انسان با همه چیز هست که کامل میشه!
علم به تنهایی چیز خشک و محدود و بی احساسی هست که قادر به درک خیلی چیزها در جهان نیست. علم با ماده و روابط ریاضی دیده شدنی سر و کار داره، اما آیا جهان و واقعیت زندگی ما صرفا از همین ماده و روابط ریاضی کشف شده تشکیل شده؟
شما رو نمیدونم، اما بنده هر روز بیشتر شواهد معجزه رو در زندگیم حس کردم.
بطوریکه کم کم دارم به این پی میبرم که اصلا همه چیز در اصل از جنس معجزه است و نیرو و ماهیتی فراتر از چیزهایی که ما به لحاظ مادی و با علم مدرن میبینیم و باور داریم، در اونها در جریانه.
بطور مثال یک حیوان رو تصور کنید! این حیوان چیست؟ آیا صرفا مقداری مادهء متحرکه؟
اگر اینطور فکر میکنید، فکر میکنم بهتر باشه با هم بحث بیشتری نداشته باشیم و هرکس راه خودش رو بره، چون چیزهایی هست که نمیشه با ریاضی و علم توجیه کرد. اصلا علم قبول نمیکنه، ولی آیا باید اجازه بدیم علم محدود و خطاپذیر ما همه چیز رو تعریف کنه و ما هم دربست قبول کنیم؟

30:

درود بر شما
ایا این نوشته ها را در این پست خودت باور داری؟

31:

در واقع نظر شما فکر کنم اینکه ما خود جهانی دیگر هستیم و ابتدا باید جهان درون خود رو بشناسیم تعبیر جالبیه ممنون

32:

اتفاقا خیلی زیبا گفتین این تایپیک هم بحث علمی صرف نیست منم در حقیقت دنبال جواب در ابعاد مختلف وجودی میگردم و با نظر شما کاملا موافقم
ولی دوست عزیز شناخت هر پدیده به لذت بیشتر بردن از آن کمک میکنه همانند داستان مولوی درباره شهری که اولین بار فیلی به آن آورده شده بود سه نفر شبانه میروند که فیل را قبل از دیگران ببینند ولی در تاریکی بهش می رسند اولی به گوشش دست میزنه دومی به پاش ولی سومی وقتی میبینه تاریکه برمیگرده مطالعه میکنه فردا صبح یکی فیل را موجودی پهن و نازک معرفی میکنه دومی موجودی کلفت و استوار و سومی است که تنها میتونه فیل را درست تعریف کنه

33:

اینکه علم تنها چراغ راه نیست درسته که اگر اینطور بود در طول سالیان بارها خودش رو رد و یا نقض نمی کرد ابعاد دیگر زندگی هم شاید به مراتب مهمتر باشند . علم هم ابزاره جالبه که اولین بار وجود اتم بوسیله فلسفه ثابت شده است

34:

همچنین درود بر شما
من برای اینکه ابعاد مختلف رو در باره این مسئله مهم عنوان کنم این مطالب رو گذاشتم و برای همین نوشتم به نقل قول از کجا بوده
به هر صورت دوست عزیز در این مورد عقاید مختلفی وجود داره و ما نباید فقط از دیدگاه خودمون پیش بریم ضمن بررسی همه نظرات و احترام به عقاید باید بهترین پاسخ را یافت

35:

دیدگاه شما هم درسته و هم زیبا اصلا مادی گرایی خود بر خلاف روح علمه من تو پاسخ قبلی هم اشاره کردم این تایپیک و این سوال به هیچ وجه دنبال علم گرایی صرف و یا ....... نیست اتفاقا به نظرم بیشتر از دیدگاه علوم فلسفه و انسانی میشه براش پاسخ یافت
اما علم هم در تضاد با اونها نیست که اگر ما چنین برداشتی داشته باشیم نشان از دریچه دید اشتباه خودمونه

36:

از یک نفر آدم بی سواد سوال کردم اصول دینت چیست
در جوابم گفت : رحم و مروت ، همین ،
چیزی که دیگر وجود ندارد

37:

من از پاسخ شما اینطور برداشت میکنم که به نظرتان مهم تر اینه که چطور زندگی کنیم تا اینکه بدانیم چرا زنده ایم درسته دوسته عزیز (اگر هم اینه نظر قابل احترامیه)

38:

زمین به دور ستاره ایی به نام خورشید می گردد که خود ستاره ایی متوسط رو به کوچک از 200 میلیارد ستاره کهکشان راه شیری است. کهکشانی متوسط که خود عضوی از یک خوشه کهکشانی بسیار بزرگ است. و جهانی که میلیارد ها میلیارد کهکشان در آن وجود دارد. منطقی است که فکر کنیم کل این جهان پهناور فقط برای خودنمایی انسان آفریده شده است ما چه هستیم چه ماموریتی داریم ؟؟؟

39:

به نظر من ما ادامه کهکشانها و ستارگان هستیم و تکامل آنها در وجود ما تجلی کرده است می دانیم که اکثر عناصر موجود در بدن ما حاصل میلیاردها سال کار و زندگی ستارگان گذشته است و مهمترین این عناصر تنها در لحظه مرگ یک ستاره بوجود می آیند در واقع ما ((حاصل خاکستر ستارگانیم))
حال خود ما نیز جهانی پهناور هستیم جهانی آنقدر وسیع که در عین کوچکی می تواند چهارده میلیارد سال نوری به عقب برگردد و نظری به سرآغاز آفرینش بیاندازد.
به نظر من ما وظیفه داریم خود و جهان پیرامون مان را از ابعاد مختلف علمی فرهنگی دینی و انسانی بیشتر از پیش بشناسیم
برای مثال وقتی ما به این ایمان بیاوریم که همه ما و دنیای ما سوار بر ذره ایی غبار در عظمت لایتناهی جهانیم و زمین دانه ایی غبار است که با کوچکترین ناملایمتی از هم می پاشد دیگر حرص و آز و جنگ و تباهی و مال و منال معنایی پیدا نمی کنه نظر شما چیه

40:

دوستانی که فکر میکنن علم سبب بد دینی و انحراف میشه ارجاعشان میدیم به سطر سطر قران کریم که انسان را به تفکر اندیشه در آفرینش و آفریده های خدا دعوت میکنه و همین را دلیلی محکم بر توحید و یکتا پرستی می داند

41:


پاسخ:

اومدی که اون کودک فقیر در دورافتاده ترین نقطه ایران رو از فقر نجات بدی

اومدی تا درد و غم مردم اطرافت رو حتی اگر شده یک ذره کم کنی


اومدی تا پولدار بشی و بتونی برای 4 تا جوون بدبختی که میخوان ازدواج کنن اما نمی تونن(به دلیل مشکل مالی) شغل ایجاد کنی


اومدی تا اشک رو از روی چشم های ایرانی ها پاک کنی و لبخند جاش بیاری


ممکنه بگی من خودم نیاز به کمک دارم و کسی که دستم رو بگیره

پاسخ: هنر تو به همین هست دیگه. که با این نداشته ها سعی کنی از جهنم ، بهشت بسازی
حتی اگر یک دیوار از دیوار های اون بهشت رو با دونه دونه آجری که هر سال تا روز مرگ روی هم میذاری بسازی، خودش خیلی کمک بزرگی هست. چون عده ی دیگری هم هستند که دارند با خون دل خوردن، دیوارهای دیگه ی این باغ پردیس رو میسازن.


42:

بیسواد . نظریه بیگ بنگ نه فرضیه . نویسنده اش سواد در حد بچه راهنمایی نداره .

43:

دیدگاه خوبی دارید جالب و قابل احترام

44:

ممنون که با ادبیات و روش خودت در بحث شرکت کردی حق با شماست نظریه درسته اشتباه از من بیسواد بود

45:

دوست من فراموش کردم بگم به نظرمن این اهداف عالی که شما گفتین منافاتی با افزایش آگاهی نداره مثله این می مونه که شما تو مسیری داری میری که نمی دونی مقصد کجاست حالا تو راه اگه به عده ایی کمک کنی تضادی با اینکه به کجا میروی نداره البته این نظر منه

46:


نه.نه تنها منافاتی نداره که اصلا با افزایش آگاهی است که شما حتی اگر بی دین و بی خدا باشید، اخلاق را انتخاب میکنید و بدون آگاهی اگر نماز شب خوان هم باشید ، در آخر بعید نیست دست به شنیع ترین رفتارها بزنید.

47:

جالب گفتی واقعا هم همینطوره

درباره این که چه چیز ایران را می سازد به نظر من

بالا رفتن سطح فرهنگ عمومی . قدرت نظامی و اقتصاد
در مورد فرهنگ عمومی خیلی موارد مهم هست مثله این که اون دوتای دیگه هم بهش مرتبطند
مثل اتریش که کل غرامت جنگ جهانی دوم را داد سالن اپرا درست کرد

48:

در مورد فلسفه آفرینش انسان دیدگاه‏های مختلفی وجود دارد:

۱- عرفا معتقدند چون خداوند اراده نموده از خفا بیرون اید و جمال اسماء و صفات خود را در اشیا و افراد مشاهده نماید، پس در جهان و انسان ظهور و تجلی نمود و دست به خلقت آنان زد، پس هدف خداوند از آفرینش انسان و سایر پدیده‏ها ظهور و تجلی است. خداوند انسان و جهان را خلق نمود تا این كه ظاهر و هویدا شود، نه این كه كسی او را بشناسد.
۲- فلاسفه اسلامی گفته‏اند: چون خداوند واجد همه كمالات است و هیچ نقصی در او نبوده و بی نیاز مطلق است، هیچ گونه كمبودی ندارد تا بخواهد با آفرینش جهان یا انسان، آن را جبران نماید و یا سودی از آفرینش عالم و آدم نصیب او شود. خداوند چون كامل است، لازمه كمالش فیّاض و جواد بودن است، پس باید فیض بخشی و بخشندگی كند، در نتیجه باید جهانی زیبا و كامل بیافریند. بنابراین صدور وجود و هستی از خداوند واجب است

49:

رابطه میان هستی و زمان جستاری بسیار مشکل‌آفرین است. بیشتر فیلسوفان بر این باورند که برای هستی یک مدت مشخصی از زمان را می‌شود در نظر گرفت. اما برخی دیگر از فیلسوفان، زمان را یک «توهم» می‌نامند. برخی دیگر، زمان را امری واقعی می‌دانند اما باور دارند که چیزی به نام زمان نقطه‌ای یعنی زمان بدون مدت هم وجود دارد.

حتی فیلسوفانی که زمان را تنها یک واقعیت نسبی قلمداد می‌کنند وجود فرایند «تبدیل» را می‌پذیرند. منظور از تبدیل، دگرگونی‌هایی است که در اجسام جداگانه در مدت زمان وجودشان رخ می‌دند. پذیرش مفهوم تبدیل، مشکلی را پیش می‌آورد به نام پایایی. پرسشی پیش‌آمده اینست که با این‌همه تبدیل که در یک جسم در حین موجودیتش روی می‌دهد تا چه اندازه می‌توان برای آن جسم یک هویت قائل شد.

برای هستی در کلیتش اغلب یک هویت پایدار در نظر گرفته می‌شود اما در مورد این‌که کل هستی نیز مانند اجسام درونش آغاز و پایان دارد اختلاف نظر هست.

فیلسوفان معتقد به اصالت و تقدم وجود بر این باورند که هستی موجودات دو جنبه دارد: ذات یا ماهیت، و هستی. به باور آنان زمانی که موجودی به سبب خودآگاهی بر ماهیت خود تأثیر نهاد و شناسه‌های ویژه‌ای پیدا کرد از مرحلهٔ ذات به مرحله وجود می‌رسد.

50:

اگزیستانسیالیسم یا هستی‌گرایی یا خودگوهرگری(به انگلیسی: Existentialism) اصطلاحیست که به کارهای فیلسوفان مشخصی از اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم اعمال می‌شود که با وجود تفاوت‌های مکتبی عمیق در این باور مشترک اند که اندیشیدن فلسفی با موضوع انسان آغاز می‌شود نه صرفاً اندیشیدن موضوعی. در هستی‌گرایی نقطه آغاز فرد به وسیله آنچه «نگرش به هستی» یا احساس عدم تعلق و گمگشتگی در مواجه با دنیای به ظاهر بی‌معنی و پوچ خوانده می‌شود مشخص می‌شود.

طبق باور اگزیستانسیالیست‌ها زندگی بی‌معناست مگر اینکه خود شخص به آن معنا دهد؛ این بدین معناست که ما خود را در زندگی می یابیم، آنگاه تصمیم میگیریم که به آن معنا یا ماهیت دهیم همان طور که سارتر گفت ما محکومیم به آزادی یعنی انتخابی نداریم جز اینکه انتخاب کنیم. و بار مسئولیت انتخابمان را به دوش کشیم بعضی مواقع اگزیستانسیالیسم با پوچ‌گرایی اشتباه گرفته میشود در حالی که با آن متفاوت است، پوچ‌گرایان عقیده دارند که زندگی هیچ هدف و معنایی ندارد در حالی که اگزیستانسیالیست‌ها بر این باورند که انسان باید خود معنا و‌ هدف زندگی اش را بسازد

51:

الان یکی نیاد فحش بده که تو انسانگرا و بی دینی من یخوام از همه جهات با کمک شما به این سوال پاسخ بدم و این به هیچ وجه سوال تزیینی و ساده ایی نیست ما الان مسافرانی هستیم که نه می دونیم کجا سوار شدیم نه میدونیم کجا میریم و نه میدونیم کی می رسیم و نه می دونیم اونجا چی منتظرمونه فکر نکنم همچین مسافری بدون رسیدن به این جواب ها آرامش داشته باشه مگه اینکه تمام عمرشو در خواب بگذرونه حالا یا خواب یا خواب زدگی

52:

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم

آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم

رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم

مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

کیست آن گوش که او می شنود آوازم

یا کدام است سخن می کند اندر دهنم

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد

یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی

یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

می وصلم بچشان تا در زندان ابد

به یکی عربده مستانه به هم درشکنم

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم

آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم

تو مپندار که من شعر به خود می گویم

تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

53:

سلام-بحث اساسی و مهمیه که هر کسی باید جدا به اون فکر کنه-ضمن تایید پاسخ اضافه میکنم کمک کردن یه بحث شخصیه که هر کس بخواد انجام میده ولی الزامی نداره پس چطور میتونه هدف ما از امدن به دنیا باشه؟

54:

سلام ممنون دوست عزیز که در بحث شرکت کردی به نظر من رشد و پیشرفت به سوی نقطه ایی که بتوانیم بفهمیم وظیفه ما در این دنیا چیه خودش میتونه یکی از اهداف باشه
مثلا یک ستاره دهها میلیارد سال زندگی میکنه و مراحل مختلف رو میگذرونه ولی تنها در هنگام مرگش هست که میتونه عناصر موجود در بدن ما را بیافرینه پس شاید بشه گفت ما حاصل تکامل ستارگانیم و یا شاید بشه گفت مرگ اون ستاره کمک کرد تا ما بوجود بیاییم

55:

بیگ بنگ: تحقیقات جدید فیزیکدانان نظری دانشگاه کالیفرنیا، ارواین نشان می دهد، ذره ای ریزاتمی ناشناخته ای که قبلا کشف شده بود می تواند گواهی بر نیروی بنیادی پنجم در طبیعت باشد.

به گزارش بیگ بنگ، جاناتان فنگ اختر فیزیکدان ِ دانشگاه کالیفرنیا، اروین معتقد است:« اگر درست باشد، انقلابی به راه می افتد، دهه ها بود که ما چهار نیرو را می شناختیم: گرانش، الکترومغناطیس و نیروی هسته ای قوی و ضعیف. اگر در آزمایشات ِ آینده اثبات شود، کشف نیروی پنجم می تواند به طور ِ کلی درک ما را از جهان تغییر دهد. به عبارت دیگر نتیجه آن واحد شدن این نیروها و ماده تاریک است.»

محققان دانشگاه کالیفرنیا، ارواین در اواسط سال ۲۰۱۵ و فیزیکدانان تجربی هسته ای در آکادمی علمی هانگرین به دنبال “فوتون های تاریک” بودند، ذراتی که بیانگر ماده تاریک هستند، این فیزیکدانان معتقدند که ۸۵ درصد جرم جهان توسط این ماده ی مرموز و نامرئی اشغال شده است. محققان هانگرین پرده از امواج غیرمتعارف رادیواکتیو برداشتند که به وجود ذرات نوری ۳۰ برابر سنگین تر از الکترون اشاره دارد. فنگ همچنین ابراز کرد: « هنوز آزمایشات نتوانسته اند به این نیروی جدید دست یابند. محققان ذره جدیدی کشف کرده اند اما نمی دانند این ذره ای مادی یا ذره ای حامل نیرو است.»

گروه دانشگاه کالیفرنیا، ارواین با توجه به اطلاعات تحقیقات هانگرین و بقیه ی آزمایشات در این حوزه نشان دادند که این ذرات نه مادی و نه فوتون های تاریک هستند. آن ها تئوری جدیدی داشتند که با در نظر گرفتن همه ی اطلاعات موجود به این نتیجه رسیدند که این کشفیات می تواند منجر به ظهور نیروی بنیادی پنجم شود. آنالیز اولیه آنها اواخر آوریل در سایت arXiv منتشر شد و مقاله ی جدیدشان که جمعه در همین سایت منتشر شد به طور مفصل نتایج آزمایش اولیه ی آنها را شرح داده است.
تحقیقات آنها نشان می دهد که این ذره، فوتون تاریک نیست، بلکه “فوتوفوبیک X بوزون” است. در حالی که نیروی الکتریکی معمولی بر الکترون ها و فوتون ها تاثیر می گذارد، این بوزون ِ جدید با الکترون ها و نوترون ها در بازه های بسیار محدودی واکنش می کند. “تیموتی تیت” یکی از آنالیزگران این پروژه گفت: «ما تا کنون بوزونی با این ویژگی ها مشاهده نکرده بودیم. ما همچنین این ذره را بوزون X نامیدیم، زیرا X به معنی نامشخص است.»

فنگ نیز اضافه کرد آزمایشات بعدی بسیار سخت خواهد بود. «این ذره سنگین نیست و آزمایشگاه ها، انرژی لازم برای به وجود آوردن آن را از دهه های ۵۰ و ۶۰ نیز داشتند ولی دلیل آشکار نشدن ِ این ذره تعامل ضعیفش است، زیرا ذره جدید تولید شده بسیار سبک است، گروه های تجربی بسیاری در آزمایشگاه های کوچک در سرتاسر دنیا می توانند یافته های اولیه ی ما را مشاهده کنند تا بدانند دنبال چه بگردند.» مانند بسیاری از یافته های علمی دیگر، این مورد نیز پرسش های زیادی به دنبال خواهد داشت. فنگ این احتمال را می دهد که این نیروی پتانسیل پنجم؛ ممکن است با الکترومغناطیس و نیروی هسته ای قوی و ضعیف، ترکیب شده باشد و نیروی بنیادی ِ بزرگتری را به وجود آورده باشد.

براساس درک فیزیکدانان از مدل استاندارد، فنگ تصور می کند ممکن است بخش تاریک مجزایی با ماده و نیروی مخصوص به خود وجود داشته باشد. « ممکن است این دو بخش با هم به وسیله ی تعاملات بنیادی پنهانی در ارتباط و تعامل باشند. این نیروی بخش تاریک می تواند خود را به عنوان نیروی پروتوفوبیک(protophobic) که نتیجه ی آزمایش هانگرین بود، نشان دهد. به عبارت دیگر این با تحقیقات اصلی ما برای درک طبیعت ِ ماده تاریک، تطابق دارد.» جزئیات بیشتر این پژوهش در مجله ی Physical Review Letter منتشر شده است.

ترجمه: امیرحسین یزدان پور / سایت علمی بیگ بنگ

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

56:

میلیارد ها ستاره ی موجود در آسمان شب میتوانند باعث به وجود آمدن این پرسش شوند که آیا ما در جهان تنها هستیم یا خیر؟ ستی- SETI(جستجوی هوش فرازمینی) به دنبال پاسخی برای این پرسش برای جستجوی تمدن های پیشرفته در کیهان است.
حیات فرازمینی میتواند به طور تقریبی به دو دسته طبقه بندی شود. نخستین دسته بر تنها حیات تاکید داشته و شامل حیات میکروبی و دیگر اشکال ساده حیات است. بدون تکنولوژی و تمدن، حیات توانایی ساخت سیگنال هایی که بتوانند در طول کهکشان سفر کنند را ندارد. با این حال، بسیاری از دانشمندان به بررسی اتمسفر و دیگر شاخص ها هم در داخل و هم در خارج از منظومه شمسی به عنوان بخشی از جستجوی حیات در خارج از سیاره­ مان – زمین – ادامه می­دهند. جستجوی هوش فرا زمینی خارج از این دسته بوده و در جستجو برای یافتن تمدن های پیشرفته می­باشد. بیشتر جستجو های ستی متمرکز بر یافتن سیگنال های رادیویی و یا سیگنال های نوری می­باشد که می­تواند بر وجود یک حیات بیگانه دلالت کند.

به دلیل آن که حیات بر روی زمین ۱۰۰ میلیون سال پس از قابل زندگی شدن زمین آغاز شد، بسیاری از دانشمندان عقیده دارند که حیات می­بایست در سیاراتی که دارای تعدادی مشخصات دقیق هستن، رشد کند. با وجود میلیاردها ستاره در کهکشان که هر یک می­توانند میزبان حداقل یک سیاره باشند، گزینه هایی متعددی برای توسعه تدریجی حیات وجود دارد. تعدادی زیادی از سیارات که توسط تلسکوپ فضایی کپلر نمایان شده اند، لیستی را تشکیل داده اند که شامل سیارات دارای پتانسیل حیات برای هدف گذاری توسط موسسه ستی می­باشند.

طبق گفته های سِت شوستاک یکی از ستاره ­شناسان موسسه ستی، سه راه برای یافتن حیات در دیگر نقاط جهان وجود دارد. اولین راه این است که به آنجا رفته و یا از نزدیک آن را بررسی کنیم؛ فرایندی که تنها در منظومه شمسی امکان پذیر می­باشد. دومین راه بررسی پرتو های تابش شده از سیاره است که به وسیله آن میتوان اتمسفر آن سیاره را بررسی کرد. در حال حاضر این عمل به وسیله ابزارهایی نظیر تلسکوپ فضایی هابل در حال انجام است. سومین راه نیز جستجوی سیگنال هایی است که می­توانند نشان دهنده هوش فرازمینی باشند.

شوستاک در یک برنامه تلویزیونی در این خصوص گفت:« این کاری است که ستی انجام می­دهد.» بیشتر تحقیقات ستی بر جستجوی سیگنال های رادیویی متمرکز شده است و در این جستجوها نیز بیشتر به دنبال سیگنال هایی با فرکانس پایین می­باشند؛ موج الکترومغناطیسی که قسمت کوچکی از طیف رادیویی را می­پوشاند. اهداف طبیعی طیف را به وسیله سیگنال ها می­پوشانند، بنابراین پیدا کردن سیگنالی که تنها بر یک ناحیه ی کوچک تسلط داشته باشد، میتواند دلالت بر یک منبع مصنوعی داشته باشد.
دانشمندان همچنین بر “جستجوی نوری” به منظور یافتن تمدن های فرازمینی نیز تمرکز کرده اند که شامل جستجو برای تابش بسیار کوتاه نور که تنها در حد نانوثانیه دوام خواهد داشت، می­باشد. پیام های سیارات دیگر ممکن است عمدا و یا به صورت تصادفی ارسال شده باشند. سیاره زمین از جنگ جهانی دوم به بعد – زمانی که ارتباط رادیویی معمول تر شده بود – سیگنال هایی را انتشار داده است. موسسه ستی همچنین در میان تحقیقاتش به دنبال پیام هایی است که عمدا در فضا منتشر شده اند. اخیرا ، ستی جستجو برای ارتباط بین دو سیاره در امتداد خط دید زمین(Earth’s Line of Sight) را آغاز کرده است؛ پیام های ارسال شده به سوی یک سیاره یا قمر در منظومه ای ستاره ای، میتوانند به سوی زمین ادامه پیدا کنند.بعید است که زمین و تمدنی پیشرفته که خارج از منظومه شمسی قرار گرفته است درگیر ارتباطات زیادی شوند. دلیل آن هم این است که انتقال سیگنال ها از سیاره ای به سیاره دیگر می­تواند سال ها زمان ببرد. نزدیک ترین ستاره به ما، آلفا قنطورس ۴٫۳ سال نوری از ما فاصله دارد؛ اگر تمدنی پیشرفته در یکی از سیارات اطراف آن وجود داشته باشد(که تاکنون دیده نشده است)، بیش از ۸ سال طول می­کشد تا سیگنالی از زمین به آنجا رسیده و برگردد. علاوه بر پخش تصادفی اطلاعات در فضا، تعدادی پیام نیز از زمین ارسال شده است. در سال ۱۹۷۴، پیامی ساده از رصدخانه رادیویی آرسیبو در پورتو ریکو ارسال شد. طبق گفته های موسسه ستی، از آن پس هم، ناسا و هم روسیه تعدادی سیگنال کوتاه به فضا فرستاده اند.
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

57:

خب بنده که با این همه هوش و سوادم به این نیمهء عمرم که رسیدم دیگه از این سوال دست کشیدم، چون فهمیدم نمیشه با شرایط فعلی به زور بهش دست پیدا کرد. اتلاف وقت و انرژیه!
اما این لزوما به این معنا نیست که هر روز در جهت فهم معنا و هدف و فرجام زندگی ام پیشرفت نکنم! این بحث و واقعیت زندگی به این سادگی نیست و فقط از تئوری تشکیل نشده که اگر به جواب سوال تئوریک بزرگ و بنیادین نرسیدید فکر کنید همه چیز به همین راحتی تمومه!
نه، میتونم بگم بنده هر روز بیشتر به عمق و بینش در زندگی شخصی خودم رسیدم و ماهیت خودم و هستی رو به نحو مستقیم تری حس و درک کردم. البته بنظرم اینطور میاد، بر اساس شواهد و احساسات و دریافت هایی که دارم، وگرنه قطعیتی نیست و از نوع تئوری و ریاضیات هم نیست که بتونم به دیگران یا حتی خودم ثابتش کنم، اما چیزی که هست خودم در درون خودم حس و درکی نسبت بهش دارم.
میدونید اصلا شاید ما جواب این سوالات رو نمیدونیم و به این سادگی هم نمیتونیم بفهمیم، بخاطر اینکه اصولا ضرورت هم نداشته!
شاید اصل همین لحظهء فعلی و عملکرد و محک خوردن ما، تجربه کردن و شناخت خود، در همین لحظهء حال در همین زندگی فعلی است، و شاید حتی اینکه باوجود عدم اطمینان و تردیدها، بتونیم بهتر با خود واقعی خودمون آشنا بشیم و خودمون رو ثابت کنیم، اینکه واقعا انتخاب خود ما چیه، چی باید باشه!
اینکه ندونی مطمئن نباشی حقیقت محض چیه، اما ذات خودت رو دریابی و به سمت اصل خودت بری، جالب بنظر میاد و از دید تئوریک هم شاید حکمت باشه!
همه چیز احتمالاته.
البته بنده از منابع دینی و معنوی و عرفانی هم استفاده کردم و الهام گرفتم، ولی مثلا اون دیدگاه مطلق و اون اطمینانی رو که در مذهب تبلیغ میشه و میخوان ندارم.
ولی باوجود همین عدم قطعیت ها، و تردیدها و ابهامات اساسی و متعدد، بازهم در زندگی تونستم راه خودم رو بنظرم با آگاهی و اطمینان خوبی پیدا و طی کنم.
این نبرد زندگی من بوده! و فکر میکنم معنا و هدف زندگی من هرچی که هست احتمال زیاد کار اصلی و ضرورتی که وجود داشت همین بوده و هست. حداقل فعلا در این مرحله و سطح و توانی که بنده هستم.
و دیگه زیاد هم غصهء معنا و هدف کلی و غایی زندگی رو نمیخورم. چون فکر میکنم خداوند قاعدتا باید موجود منصف و مهربانی باشه و همینطور کشکی بخاطر جهل و ناتوانی نمیذاره و سکوت نمیکنه که توی چاه سقوط کنیم و بدبخت و نابود بشیم!
بقول سهراب که گفتم، میگه کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم...
سهراب آدم صادق و باصفایی بوده ازش خوشم میاد.
زیاد غصهء این سوالات بزرگ و سخت رو نخورید، بارهای کمرخرد کن رو ما نمیتونیم فعلا بدوش بکشیم. البته منظورم این نیست که در این راه هیچ تلاشی نکنیم و برامون اهمیتی نداشته باشه، ولی باید در حد توان و فرصت و محدودیت های خودمون عمل کنیم و بیش از اون خودمون رو بیخود آزار ندیم، و از طرف دیگر در زندگی میتونیم برای مسائل خیلی روشن تر و نزدیک تر و ملموس تری کار و تلاش کنیم و وقت و انرژی خودمون رو اختصاص بدیم، که واقعا برای تشخیص درست و غلط اونا فکر نمیکنم زیاد معطل جواب این سوالات بنیادین و بزرگ و لاینحل تاریخ باشیم!
کافیه در زندگی وجدان کنیم، با راستی و مردانگی فکر و عمل کنیم، صادق باشیم.
خیلی حرف میتونم بزنم، چون نیم عمر یک انسان تجربه دارم، تجربه هایی که شاید خیلی های دیگه حتی باوجود داشتن سن بیشتر ندارن! نمیدونم چرا، مطمئن نیستم، ولی زندگی بنده از اولش زندگی متفاوت و خاصی بوده.
زیاد روی تئوری نباید گیر بود و اصرار داشت.
بنده دریافتم که عمل و درک مستقیم خیلی وقتها کارگشاست!
اگر بپذیریم که خدای کمال و قدرت مطلق براستی وجود دارد، درک و پذیرش این مسئله بنظرم چندان هم دشوار نیست! چراکه او هست و این چیزهای دشوار را او انجام داده و اداره میکند. هدف و کار اصلی ما در اصل از مسیر دیگریست. خیلی هم عجیب نیست! ما برای آگاهی مطلق خیلی تلاش میکنیم، اما از عمل غافلیم. خیلی مواقع عمل اولویت بیشتری دارد و عمل است که نتیجه بخش است، درحالیکه تئوری شاید هرگز به جواب نرسد!

58:


59:

آیا نسخه دومی از شما ، یک رونوشت از خود شما وجود دارد که همین الان مشغول خواندن این مقاله باشد؟
آیا شخصی دیگر با اینکه شما نیست، روی سیاره‌ای به نام زمین با کوههای مه گرفته ، مزارع حاصل خیز و شهرهای بی در و پیکر در منظومه خورشیدی که هشت سیاره دیگر نیز دارد، زندگی می‌کند؟

آیا زندگی این شخص از هر لحاظ درست عین زندگی شما بوده است؟
اگر جوابتان مثبت است، شاید در این لحظه او تصمیم بگیرد این مقاله را تا همین جا رها کند، در حالی که شما به خواندن مقاله تا انتها ادامه خواهید داد.
نظریه جهانهای موازی
اندیشه وجود یک خود دیگر نظیر آنچه که در بالا شرح آن رفت عجیب و غیر معقول به نظر می‌رسد، اما آنگونه که از قرائن بر می‌آید انگار مجبوریم آن را بپذیریم. زیرا مشاهدات نجومی از این اندیشه غیر مادی پشتیبانی می‌کنند. بنابر این پیش بینی ساده‌ترین و پر طرافدارترین الگوی کیهان شناسی که امروزه وجود دارد، این است که هر یک از ما یک جفت (همزاد) داریم که در کهکشانی که حدود 10280 متر دورتر از زمین قراردارد، زندگی می‌کنند.

این مسافت آنچنان زیاد است که بطور کامل خارج از هر گونه امکان بررسیهای نجومی است، اما این امر واقعیت وجود نسخه دوم ما را کمرنگ نمی‌کند. این مسافت بر اساس نظریه احتمالات مقدماتی برآورده شده و حتی فرضیات خیال پردازانه فیزیک نوین را نیز در بر نگرفته است.
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

60:

جهان بزرگترین معمای اخترشناسی است. آیا جهان آغاز و پایانی دارد؟ اگر چنین است کی و چگونه؟ انسان همواره در برابر جهان و تخمین اندازه و سن آن ناتوان بوده است. اخترشناسی نوین ، بر مبنای یافته‌ها و تئوریهای جدید در پی حل این معما است. برای یافتن پاسخ سوالهایی که به کل جهان مربوط می‌شود، باید به دور دستها نظر افکند. باید جهان را چنان تجسم کرد که کهکشانها و خوشه‌ کهکشانها ، اجرام بسیار کوچکی به نظر رسند. آنگاه همانند ماکتی که از یک کارخانه یا شهر بزرگ می‌سازند، ماکت جهان را می‌توان ساخت.
اساسا تعیین تاریخ انفجار بزرگ ساده است. این کار را می‌توان با ردیابی حرکت کهکشانهای زمانهای قبل انجام داد. برای مثال خوشه کهکشانهای صورت فلکی گیسو را در نظر می‌گیریم که 350 میلیون سال نوری با ما فاصله دارد. مطالعه طیف آن نشان می‌دهد که این خوشه با سرعت 7000 کیلومتر در ثانیه از کهکشان ما دور می‌شود. به عبارت دیگر فاصله آن در هر 43 سال ، یک سال نوری افزایش می‌یابد.
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

61:

۲۵ سال پیش فضاپیمای ویه‌جر ۱ چشمان خود را به زمین دوخت و یکی از تاثیرگذارترین عکسهای نجومی جهان را به ثبت رسانید، نقطه آبی کمرنگ.
ويه‌جر 1 در زمان ثبت اين تصوير از سياره زمين، 40 واحد نجومي از خورشيد فاصله داشت (هر يك واحد نجومي برابر فاصله ميان زمين تا خورشيد است) و آنسوي مدار نپتون قرار گرفته‌بود. 25 سال بعد، ويه‌جر 1 درحدود 130 واحد نجومي از خورشيد فاصله گرفته و به دورافتاده‌ترين دست‌ساز تاريخ بشر تبديل شده‌است.

همين فاصله باورنكردني است كه به عكس مشهور نقطه آبي كمرنگ معنايي عميق بخشيده‌است، زيرا تلنگري آرام به نوع بشر است تا به ياد آورد در برابر كهكشان راه شيري، و در برابر عظمت جهان هستي هيچ نيست.
اين تصوير چيزي نيست به‌جز پس‌زمينه‌اي تيره با نوارهايي با رنگ‌هاي كدر و مات و ديگر هيچ. اما با كمي دقت مي‌توان در نهايت ناباوري نقطه‌اي كوچك را در سمت راست تصوير مشاهده كرد كه زادگاه و گورستان تمامي انسان‌هايي بوده كه از ابتداي خلقت تا كنون زاده شده و از دنيا رفته‌اند. "برروي اين نقطه، همه كساني كه دوست داريد، همه كساني كه مي‌شناسيد، هركسي كه تاكنون نامش را شنيده‌ايد، و هر انساني كه تاكنون وجود داشته، زندگي كرده‌است. مجموع تمامي خوشي‌ها و اندوه‌هاي ما، هزاران مذهب، ايدئولوژي‌ها و دكترين‌هاي اقتصادي، تمامي شكارچيان و شكارها، تمامي قهرمانان و بزدلان،‌ تمامي خالقان و نابودگران تمدن‌ها، تمامي ارباب‌ها و رعيت‌ها،‌ همه زوج‌هاي جوان عاشق، تمامي پدر‌ها و مادرها، كودكان پراميد، مخترعين و كاوشگران، همه معلم‌هاي اخلاق و تمامي سياستمداران فاسد، همه افراد مشهور و رهبران بزرگ، تمامي قديسان و گناهكاران در تاريخ نسل بشر روي اين نقطه بوده‌است، ذره‌اي ناچيز كه در ميان پرتو نور خورشيد معلق مانده‌است." (به نقل از فيلم نقطه آبي كمرنگ، كارل ساگان)
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

62:

آفرینش انسان از دیدگاه فلسفه و عرفان اسلامی

این پرسش که «آدمی چیست، کجاست، از کجا و چگونه و برای چه آمده است؟» و نیز پرسش هایی از این سنخ، هیچ گاه بشر اندیشمند و حقیقت جو را رها نکرده است. آدمی نیز، هیچ گاه این پرسش ها را وانخواهد گذاشت؛ زیرا معنای زندگی هر کس مبتنی بر پاسخی است که به این پرسش ها می دهد. در این بخش تلاش شده تا در قالب چند پرسش و پاسخ به تبیین علت سجده ی ملائک برای حضرت آدم و نیز به چالشی درباره ی چگونگی خلقت انسان های اولیه پرداخته شود.
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
ز کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم (مولوی)
یکی از پرسش های مهم آدمی این است که برای چه آمده ام؟ چرا خداوند مرا آفریده است و به عبارتی، چرا هستم و برای چه باید زندگی کنم؟ امیر المؤمنین علی(علیه السلام)می فرماید:
رحم الله امرء اعد لنفسه و استعد لرمسه و علم من این؟ فی این؟ و الی این؟[۱]خداوند رحمت کند آن انسانی را که آن چه لازم است، برای نفس خود تهیه و خویشتن را برای قبر مستعد و آماده سازد. آن انسانی که بداند از کجا آمده و در کدام راه است و به سوی کدام مقصد باز می گردد.
مولوی چه خوب توانسته است این کلام نورانی را به نظم در آورد؛ ز کجا آمده ام (مِنْ اَیْنَ)؛ آمدنم بهر چه بود؟ (فی اَیْنَ)؛ به کجا می روم آخر ننمایی وطنم؟ (الی اَیْنَ).
به گفته ی ژان فوارستی، دانشمند آلمانی:
هر چه بشریت ترقی می کند این سؤال بیش تر مطرح می شود که چرا باید بمیرد و منظور از این آمدن و رفتن چیست؟ و به قول سقراط: «زندگیِ بررسی نشده، ارزش زیستن ندارد». [۲]
قبل از پاسخ گویی به پرسش فوق، توجه شما را به چند نکته جلب می کنم:
۱) هدف چیست؟
هدف در لغت به معنای نقطه و نشانه ای است که تیرانداز در نظر می گیرد و تیر را به طرف آن پرتاب می کند و در محاورات عرفی به نتیجه ی کار اختیاری گفته می شود که عاقل مختار از آغاز در نظر دارد و کار را برای رسیدن به آن انجام می دهد، به طوری که اگر نتیجه ی کار منظور نباشد، آن کار انجام نمی گیرد و این نتیجه از آن جهت که منتهی الیه است «غایت» و از آن جهت که از آغاز مورد نظر و قصد فاعل بوده «هدف و غرض» و از آن جهت که مطلوبیت آن موجب تعلق اراده ی فاعل به انجام کار شده است، «علت غایی» نامیده می شود. [۳]
۲) زنگ خطر:
در اولین قدم از جست‌وجو، برای یافتن هدف و راه رسیدن به آن، زنگ خطری به صدا در می آید که هر چند تکان دهنده است، ولی برای هوشیاری و دقت بیش تر سودمند خواهد بود. آن زنگ خطر با زبان خود به ما چنین می گوید: «تنها یک بار این راه را خواهی رفت و یک زندگی را تجربه خواهی کرد. » این اخطار و گوش زد مهم و جدی، ما را بر آن می دارد که با دقتی متناسب به موشکافی و کاوش بپردازیم و ضریب اطمینان بالایی برای یافته ی خود دست و پا کنیم.
۳) دیدگاه عرفانی و فلسفی:
این دو دیدگاه در طول یکدیگر و قابل تمیز هستند. امتیاز آنها تابع امتیازشان در هستی شناسی است. از نگاه عرفانی خداوند همان هستی نامحدود و مطلق است که دارای مصداق خارجی است و در عرض و یا در طول آن هستی دیگری که مباین و یا مشارک با آن باشد یافت نمی شود؛ اما در نگاه فلسفی، واجب در عرض و یا در طول دیگر موجودات حقیقی قرار دارد و علت کمالات حقیقی و واقعی آنهاست. ذات واجب در سرسلسله ی هستی ها قرار گرفته و مجرد از قیود جزئی و امکانی دیگر موجودات شمرده می شود. البته باید توجه داشت که اهل فلسفه و حکمت نیز، پس از صعود بر پلکان علیت، به اطلاق و عدم تقید ذات باری پی می برند و در پایان کار بر وجه الهی نظاره و به توحید هستی اعتراف می کنند.
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

63:

فلسفه و عرفان اسلامی در پاسخ به این پرسش که چرا آفریده شده ایم، به زوایا و جلوه های زیر اشاره می کند:
▪ حب ذات:
پری رویْ تابِ مستوری ندارد. هدف از آفرینش، خودِ ذات حق تعالی است؛ چون او خود و آثارش را دوست دارد، ایجاب می کند تا صفاتش تجلی کند. [۴]
در ازل پرتو حسنت ز تجلّی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد (حافظ)
یعنی وقتی ذاتش خواست تجلی کند، عشق پیدا شد و به همه ی عالم و آدم آتش زد؛ عالم و آدم به سوی او عاشقانه در حرکت اند:
(أَلا إِلَی اللّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ)[۵]
فعل مضارع افاده ی استمرار می کند؛ یعنی برگشت امور به خدای متعال دایمی است. [۶]پس تمامی جهان به سوی آن هدف در سیلان و جریان اند و ما، چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه بدانیم و چه ندانیم، رو به سوی آن هدف و غایت داریم.
(لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ)[۷]
هر طرف که رو کنید، همان جا رو به خدا دارید، که خدا واسع و داناست.
دل سرا پرده ی محبت اوست دیده آیینه دار طلعت اوست
هر گل نو که شد چمن آرای ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست (حافظ)
▪ استجلا:
جلا به معنای در خود دیدن است؛ مانند دیدن خود در آینه؛ و استجلا یعنی حضرت حق کمالات خود را بیرون می ریزد تا خود را مشاهده کند؛ و کمال این استجلا تنها در انسان کامل نمایان می شود؛ تنها انسان است که مظهر اتمّ حق است و خداوند کمالات خود را در او می بیند و هموست که بار سنگین امانت الهی را به دوش کشید. [۸]
(إِنّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً)؛[۹] ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن ابا کردند و از آن هراس داشتند؛ اما انسان آن را بردوش کشید، که او بسیار ظالم و جاهل بود.
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راه نشین باده ی مستانه زدند (حافظ)
▪ شناخت جهان:
هدف آفرینش انسان آن است که او جهان را با دیدگاه الهی ببیند و بشناسد؛ قرآن می فرماید:
(اللّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماوات وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْء عِلْماً)؛[۱۰] خدا همان کسی است که هفت آسمان و همانند آن ها هفت زمین آفرید. او فرمان (خود را) در میان آن ها فرود می آورد، تا بدانید که خدا بر هر چیزی تواناست، به راستی دانش وی هر چیزی را در برگرفته است.
اعتقاد به خدایی که علم و قدرتش نامتناهی است، برای ما سازنده است؛ به این صورت که چون او به همه چیز عالم است، مواظبیم که آلوده نشویم و چون به همه چیز تواناست، مواظبیم کارها را با او در میان بگذاریم و فقط از او کمک بخواهیم. [۱۱]
▪ بندگی پروردگار:
آفرینش انسان برای این است که بندگی کند و خداپرست شود و غیر خدا را نپرستد:
(ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ)؛[۱۲] جن و انس را نیافریدم، جز برای آن که مرا بپرستند.
چون عبادت بود مقصود از بشر
شد عبادتگاه گردنکش سقر
«ماخلقت الجن والانس» این بخوان
جز عبادت نیست مقصود از جهان
پرستش تنها به انجام عباداتی چون نماز و روزه ختم نمی شود؛ حقیقت بندگی آن است که انسان، تنها خدا را بپرستد و در زندگی خویش تکیه گاهی جز خدا نداشته باشد و تنها او را کانون امیدش بداند[۱۳] و به عبارتی، هر حرکت و رفتار شایسته ای که از انسان سربزند، اگر از سرانگیزه و نیت خدایی باشد، عبادت محسوب می شود و در این صورت، خور و خواب و درس و کار، همه یکپارچه نور، نماز و حمد و قل هوالله می شود.
خوشا آنان که الله یارشان بی که حمد و قل هوالله کارشان بی

خوشا آنان که دایم در نمازند بهشت جاودان مأوایشان بی (بابا طاهر)

نظر شما چیست این دلایل را کافی میدانید؟؟؟؟؟؟/

64:

1- در جستجوی چرایی آفرینش
برای رسیدن به چرایی آفرینش، قبل از هر چیز، باید علل و انگیزه هایی که انسان را به بحث از فلسفه زندگی می کشاند مورد توجه قرار بگیرد. البته اندیشیدن به مقوله فلسفه خلقت، گاهی با قرار گرفتن در شرایط خاصی، برای افراد حاصل می شود؛ به گونه ای که با از بین رفتن این شرایط، بحث اندیشیدن به فلسفه خلقت نیر به فراموشی سپرده می شود. در حالی که اگر انسان، مقوله چیستی خلقت را با عقل مورد کنکاش قرار دهد؛ آنگاه با تاکید بر هدف از خلقت، اصول زندگی خود را می سازد.

1-1. ناجاودانگی و ناپایداری زندگی
زمانی که به گذر عمر نگاه می کینم درمی یابیم که نه لحظات غم و نه لحظات شادی هیچ کدام دوام ندارند؛ حال که هیچیک از خوشی ها و نشاط ها و پدیده ها و وقایع زندگی دوام و بقایی ندارند پس زندگی چه ارزشی می تواند داشته باشد و از آن گذشته فلسفه واقعی خلقت جهان هستی چیست؟

1-2. ناکامی ها
هر کس در زندگی خود به دنبال رسیدن به هدف و مقصودی است که برایش غایت محسوب می شود. اگر انسان اهداف مادی را بعنوان هدف غایی لحاظ کند با شکست در رسیدن به این اهداف، سئوال از فلسفه زندگی در ذهنش نقش می بندد. مثلا کسی که برای رسیدن به ثروت شکست می خورد از آنجا که به هدف خود نرسیده است سؤال از چرایی آفرینش و فلسفه زندگی برایش نقش می بندد.

1-3. مقوله مرگ و میر
انسان هرچند همواره با خوشی های زندگی همراه باشد، سرانجامش مرگ خواهد بود. همه انسان ها در بین دوستان، آشنایان و اقوام مرگ را لمس کرده اند و دقایقی را به انجام و سرانجام زندگی اندیشیده اند."آیا به راستی این بازیچه که نامش زندگی است و پایانش مرگ، هدف و غایتی دارد؟"(ر. ک. فلسفه آفرینش، نصری، عبدالله، صص27- 28)
اگر انسان، مقوله چیستی خلقت را با عقل مورد کنکاش قرار دهد؛ آنگاه با تاکید بر هدف از خلقت، اصول زندگی خود را می سازند.

مرضیه مردانی (کارشناسی ارشد فلسفه)

65:

نظام های فکری در مقوله هدفداری جهان
در بحث هدفداری جهان آفرینش با دو نوع نظام فکری روبرو می شویم:
1) نظام فکری الهیون: در این دیدگاه، برای جهان، خالقی به نام خدا قائل هستند و معتقدند جهان آفرینش نیز بر اساس حکمت الهی بسوی هدف خاصی در حرکت است. (همان، صص 35-38) انسان هوشیار با درک وجود خود، سئوال از هستی و آفرینش برایش مطرح می شود. یافتن هدف در آفرینش و زندگی به انسان امید داده و انسان را به تکاپو وامیدارد.
2) نظام فکری مادیون: مادیون معتقدند جهان از ماده بوجود آمده است و عالم بر اساس فعل و انفعالات شیمیایی ایجاد شده است و ورای این جهان چیزی وجود ندارد. پس انسان ها دارای روح غیرمادی نیستند، همچنین جهان صاحب خدای غیرمادی نیست. نتیجه اینکه انسانی که بطور فطری میل به کمال دارد با اعتقاد ماتریالیستی خود، نمی تواند میل کمال جویی خود را - که از راه رسیدن به خداوند و قدم گذاشتن در این مسیر، میسر است،- سیراب کند. لذا نتیجه چنین تفکری، بلاتکلیفی در زندگی و سرگردانی می باشد. این تفکر منجر به ایجاد مکاتب فلسفی مادی گرایانه ای چون نهیلیسم، اومانیسم و ...می شود.

66:

سلام دوست گرانمایه . بطور اجمالی همه را مطالعه کرد م . مدتی استکه از این مقولات فاصله گرفته ام . ولی دخترم بعد از پایان ارشد به این وادی گام نهاد و بطور تکمیلی فسفه غرب و بعد همراه هگل فلسفه شرق و با اینها معارف و فعلأ سخت نجوم ... گاهی در نکته ای مرا ( بوسیله وایبر ) به میان می کشد ، تا بن بست رها نمی کند ... چون در پیام خصوصی ابزار من کار نمی کند ، از رسیدن این پیام اطمینان ندارم .سلامت و فعال باشید .

67:

سلام استاد عزیز و فرهیخته باعث افتخاره که شما هم وارد این بحث شدید خوشحالم که وقت گذاشتین مطالعه کردید از نکاتی که در پیامتان در باره فلیفه گفتید حتما بهره می برم خوب و خوش باشید

68:

از آغاز باید که دانی درست
سر مایهٔ گوهران از نخست
که یزدان ز ناچیز چیز آفرید
بدان تا توانایی آرد پدید
سرمایهٔ گوهران این چهار
برآورده بی‌رنج و بی‌روزگار
یکی آتشی برشده تابناک
میان آب و باد از بر تیره خاک
نخستین که آتش به جنبش دمید
ز گرمیش پس خشکی آمد پدید
وزان پس ز آرام سردی نمود
ز سردی همان باز تری فزود
چو این چار گوهر به جای آمدند
ز بهر سپنجی سرای آمدند
گهرها یک اندر دگر ساخته
ز هرگونه گردن برافراخته
پدید آمد این گنبد تیزرو
شگفتی نمایندهٔ نوبه‌نو
ابر ده و دو هفت شد کدخدای
گرفتند هر یک سزاوار جای
در بخشش و دادن آمد پدید
ببخشید دانا چنان چون سزید
فلکها یک اندر دگر بسته شد
بجنبید چون کار پیوسته شد
چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ
زمین شد به کردار روشن چراغ
ببالید کوه آبها بر دمید
سر رستنی سوی بالا کشید
زمین را بلندی نبد جایگاه
یکی مرکزی تیره بود و سیاه
ستاره برو بر شگفتی نمود
به خاک اندرون روشنائی فزود
همی بر شد آتش فرود آمد آب
همی گشت گرد زمین آفتاب
گیا رست با چند گونه درخت
به زیر اندر آمد سرانشان ز بخت
ببالد ندارد جز این نیرویی
نپوید چو پیوندگان هر سویی
وزان پس چو جنبنده آمد پدید
همه رستنی زیر خویش آورید
خور و خواب و آرام جوید همی
وزان زندگی کام جوید همی
نه گویا زبان و نه جویا خرد
ز خاک و ز خاشاک تن پرورد
نداند بد و نیک فرجام کار
نخواهد ازو بندگی کردگار
چو دانا توانا بد و دادگر
از ایرا نکرد ایچ پنهان هنر
چنینست فرجام کار جهان
نداند کسی آشکار و نهان
فردوسی بزرگ

69:

به گزارش آنا،دانشمندان ناسا با رصد تلسکوپ اشعه ایکس چاندرای و چند تلسکوپ دیگر توانستند دورترین خوشه کهکشانی را شناسایی کنند.

دانشمندان معتقدند که این خوشه دقیقا پس از تولدش دیده می‌شود و به بیان کوتاه در یک مرحله مهم از تکاملش که تاکنون هرگز دیده نشده است.
این خوشه کهکشانی CL J1001+0220 نام دارد و حدود 11/1 میلیارد سال نوری از ما فاصله دارد. با کشف این جرم آسمانی، زمان پیدایش خوشه‌های کهکشانی - بزرگ‌ترین ساختارهای کیهانی‌ای که با نیروی گرانش کنار هم قرار می‌گیرند- 700 میلیون سال دیگر به عقب کشیده می‌شود.
تائو وانگ، رئیس گروه تحقیقاتی از کمیسیون انرژی‌های جایگزین و انرژی اتمی فرانسه (CEA) می‌گوید: «این خوشه کهکشانی نه تنها به دلیل فاصله زیادش از زمین مهم است، بلکه در حال رشد و گذر از دوره شگفت‌انگیزی است که تاکنون دیده نشده است».
هسته CL J1001 شامل 11 کهکشان عظیم است که نه تای آنها در مرحله پرابهت ستاره‌‌فشانی هستند. در واقع، نرخ ستاره‌زایی در مرکز این خوشه معادل نرخ شکل‌گیری سه هزار خورشید در سال است. این نرخ حتی برای خوشه‌هایی که تقریبا به دوری CL J1001 و بنابراین هم‌سن آن هستند نیز نرخ بالایی است.
تابش پراکنده اشعه ایکس که توسط رصدخانه‌های چاندرای ناسا و XMM-نیوتن سازمان فضایی اروپا مشاهده شده است، از انبوه عظیمی از گازهای داغ گسیل می‌شود که یکی از ویژگی‌های توصیفی یک خوشه‌ کهکشانی واقعی است.
دیوید الباز، یکی از اعضای این پژوهش پژوهشی، می‌گوید: «به نظر می‌رسد ما این خوشه‌ کهکشانی را در گامی کلیدی به تله انداخته‌ایم که در آن، از یک دسته کهکشان آزاد به یک خوشه‌ کهکشانی جوان ولی کامل تبدیل شده است».

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

70:

نتایج مطالعه جدید محققان سازمان فضایی آمریکا (ناسا) نشان می دهد که یکی از قمرهای مشتری به نام ‘اروپا’ احتمالا تعادل شیمیایی مناسبی دارد که حیات روی آن را امکان پذیر می کند.

بر اساس نتایج این مطالعه جدید که مبتنی بر فرضیه وجود آب مایع اقیانوس نمکی در زیر پوسته یخی اروپا است، توازن تولید هیدروژن و اکسیژن در این قمر کوچک با تولید این گازها در زمین قابل مقایسه است، به این معنی که این قمر احتمالا از فاکتورهای زیربنایی اصلی حیات برخوردار است. محققان برای ارزیابی نسبت های تولید شیمیایی در اروپا، میزان هیدروژن تولیدی در نتیجه واکنش آب نمکی این اقیانوس با سنگ را بررسی کردند؛ رویه ای که به سرپانتینیت (serpentinisation) معروف است. در جریان این روند که روی زمین نیز وجود دارد، آب از طریق مواد معدنی تصفیه می شود و پس از واکنش در مجاورت سنگ ها، مواد معدنی جدیدی تشکیل می دهد که در نتیجه آن، هیدروژن به عنوان یک محصول جانبی تولید می شود. محققان با استفاده از مدل های پیچیده براساس شناختی که از اروپا داشتند، مشخص کردند که ترک های واقع در بستر دریای این قمر در طول زمان باز شده اند؛ این موضوع به محققان امکان می دهد که میزان سنگ های تازه در دسترس برای روند سرپانتینیت را پیش بینی کنند.
از طرف دیگر محققان برای برآورد تولید اکسیژن، سطح این سیاره را مطالعه کردند. آنها متوجه شدند که پرتو ناشی از مشتری می تواند مولکول های یخ را از هم جدا و اکسیژن را در اقیانوس این قمر آزاد کند. محققان در جریان آزمایش خود متوجه شدند که تولید اکسیژن احتمالا ۱۰ برابر بیشتر از تولید هیدروژن است و این وضعیت تا حدودی شبیه نسبت این گازها در زمین است. ناسا اکنون قصد دارد با تدارک ماموریتی به اروپا، یک کاوشگر به نزدیکی سطح این قمر بفرستد تا تصاویری با وضوح بالا از آن بگیرد. جزئیات بیشتر این پژوهش در مجله Geophysical Research Letters منتشر شده است.از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

71:

اختروش (به انگلیسی: Quasar) یا کوازار یک هستهٔ فعال به شدت نورانی و دوردست است که وابسته به یک کهکشان جوان است. آنها در ردهٔ یک کلاس از اشیا به نام هسته کهکشانی فعال قرار دارند.
اختروش‌ها پیشتر به عنوان منابع انرژی الکترومغناطیسی شامل امواج رادیویی و نور مرئی با انتقال به سرخ زیاد شناخته می‌شدند که به ستاره‌ها شبیه بودند باوجود بحث‌های مختلف بر سر وجودیت این شئ آسمانی همگی دانشمندان به یک توافق علمی رسیدند که یک اختروش هاله متراکم شده ماده‌است که ابر سیاهچاله یک کهکشان جوان را احاطه کرده‌است
اختروشها اجرام اسرارآمیزی هستند که ستاره‌شناسان آن‌ها را در سال ۱۹۶۰ کشف کردند آن‌ها همچون کهکشان‌ها منابعی از نور و امواج رادیویی‌اند به نظر می‌رسد که آن‌ها دورترین اجرام شناخته شده باشند. با این حال بسیار نورانی اند یعنی به روشنایی صدها کهکشان ولی بسیار کوچکتر از بیشتر کهکشان‌ها. این پرسش مطرح است که چگونه یک جسم کوچک می‌تواند چنین نوری تولید کند. احتمالاً حفره‌ای سیاه درون مرکز اختروش باعث نابودی آن می‌شود و پیش از نابود شدن نوری شفاف و درخشان پدید می‌آورد.[۲]
در حالی که بحث در باره ماهیت این اشیاء وجود داشت تا اوایل سال ۱۹۸۰، هیچ توافقی در باره ماهیت آنها وجود نداشت و حالا یک، توافق علمی وجود دارد که اختروش، یک ناحیه متراکم و فشرده در مرکز، یک کهکشان بزرگ می‌باشد که سیاهچاله بسیار بزرگی را احاطه کرده‌است. اندازه آن برابر شعاع شوارتز شیلد سیاه چاله می‌باشد. اختروش توسط صفحه به هم پیوسته اطراف سیاهچاله، قدرت خود را به دست می‌آورد.
اختروشها انتقال سرخ بسیار بالایی را نشان می‌دهند که تاثیر گسترش کیهان در بین اختروش و زمین می‌باشد. آنها درخشانترین، قوی‌ترین، و پر انرژی‌ترین اجسام شناخته شده در کیهان می‌باشند. آنها در مرکز کهکشانهای فعال و جوان قرار گرفته و می‌توانند هزاران برابر خروجی انرژی راه شیری را ساطع کنند. با ترکیب با قانون هابل مفهوم انتقال سرخ این است که اختروشها، بسیار دور می‌باشند و بنابراین این اجسام از تاریخ بسیار قبل از کیهان ناشی شده‌اند. درخشان‌ترین اختروشها با سرعتی انرژی خود را ساطع می‌کنند که می‌تواند فراتر از خروجی میانگین کهکشان‌ها باشد که معادل با یک تریلیون خورشید می‌باشد.از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

72:

بیش از ۲۰۰٬۰۰۰ اختروش شناخته شده‌اند که اکثر آنها در «پیمایش آسمان دیجیتال sloan» مشاهده شده‌اند همه طیف‌های مشاهده شده اختروشها دارای انتقال سرخ بین ۰٫۰۶ تا ۶/۵ می‌باشند. با کاربرد قانون هابل برای این انتقال سرخ، می‌توان نشان داد که آنها بین ۷۸۰ میلیون تا ۲۸ میلیارد سال نوری از ما فاصله دارند. به علت فاصله زیاد با دورترین اختروشها و سرعت محدود نور، ما آنها و فضای اطراف آنها را در زمان برانگیختگی شدید کیهان تازه متولد شده مشاهده می‌کنیم. اکثر اختروشها بیش از ۳ میلیارد سال نوری از ما فاصله دارند. اگرچه اختروشها در زمانی که از زمین مشاهده شوند، کمرنگ می‌باشند این حقیقت که آنها از فاصله‌های دور، قابل رؤیت هستند به این معناست که اختروشها درخشانترین اجسام در کیهان می‌باشند. اختروشی که در آسمان، درخشان تر به نظر می‌رسد.
۲۷۳ ۳C در صورت فلکی قو (دجاجه- swan) می‌باشد که دارای قدر ظاهری ۱۲/۸ می‌باشد ولی دارای قدرمطلق ۲۶/۷- می‌باشد. از فاصله حدود ۳۳ سال نوری این جسم در آسمان همانند خورشید ما می‌درخشد؛ بنابراین درخشندگی این اختروش، حدود ۲ تریلیون برابر درخشندگی خورشید ما با حدود ۱۰۰ برابر درخشندگی نور میانگین کهکشان‌های بزرگ مانند راه شیری می‌باشد اگرچه این استنباط بر مبنای این فرض است که که اختروش انرژی را در تمام جهات ساطع می‌کند. یک هسته کهکشانی فعال می‌تواند مرتبط با جهش قوی انرژی و مواد باشد و نیاز به ساطع شدن در تمام جهات ندارد. در کیهانی که شامل صدها میلیارد کهکشان می‌باشد. اکثر آنها دارای هسته فعال در میلیاردها سال پیش بوده و میلیاردها سال نوری فاصله دارند و از نظر آماری معلوم شده که هزاران جهش انرژی به سمت ما، هدف گیری می‌کنند و بعضی، مستقیم تر از دیگران می‌باشند. در بسیاری از موارد این احتمال وجود دارد که هر چه اختروش درخشانتر باشد، هدف گیری آن به سوی ما، مستقیم تر می‌باشد. اختروش بسیار درخشان (۵۲۵۵ + ۰۸۲۷۹ Apm) در زمانی که در سال ۱۹۹۸ کشف شد، دارای قدر مطلق ۲/۳۲- بود. اگرچه تصویر برداری با قدرت تفکیک بالا با تلسکوپ فضایی هابل و تلسکوپ m۱۰ (keck) نشان می‌دهد که این سیستم دارای لنز گرانشی می‌باشد. مطالعه لنز گرانشی در این سیستم نشان می‌دهد که آن تا ضریب ۱۰ ~ بزرگ نمایی شده‌است و هنوز بسیار درخشانتر از اختروش مجاور مانند ۲۷۳ c 3 می‌باشد. اختروشها در کیهان قدیم، متداول‌تر بودند. این کشف توسط schmidt Maarten در سال ۱۹۶۷، شواهد قوی در برابر کیهان‌شناسی ثابت ltoylc Fred و طرفدار کیهان‌شناسی انفجار بزرگ بود. این سیاه چاله‌ها به طور همگام با توده ستاره‌های موجود در کهکشان میزبان خود به صورتی که در حال حاضر قابل درک نمی‌باشند، رشد یافته‌اند. یک تصور موجود این است که جهش‌ها، تابش و باد از اختروشها، شکل گیری ستاره‌های جدید در کهکشان میزبان را متوقف می‌سازد که این فرایند بازخورد نامیده می‌شود. جهش‌هایی که امواج رادیویی قوی در بعضی از اختروشهای موجود در مراکز دسته کهکشان‌ها، ایجاد می‌کنند. دارای قدرت کافی برای بازداری خنک شدن و افتادن گاز گرم در این کهکشان‌ها بر روی کهکشان مرکزی می‌باشند.
اختروشها از نظر درخشندگی در مقیاس‌های زمانی مختلف، متفاوت می‌باشند. بعضی از آنها از نظر درخشندگی در هر چند ماه، هفته، روز یا ساعت، متفاوت می‌باشند. این بدین معناست که اختروشها انرژی خود را از ناحیه بسیار کوچکی ایجاد و ساطع می‌کنند، زیرا هر بخش از اختروش در تماس با بخش‌های دیگر در مقیاس زمانی هماهنگ با اختلاف درخشندگی می‌باشد. همینطور، اختروشی که در مقیاس زمانی چند هفته‌ای، متفاوت می‌باشد نمی‌تواند بزرگتر از چند هفته نوری باشد. انتشار مقدار زیادی انرژی از یک ناحیه کوچک نیاز به منبع قدرت مؤثر و کارآمدتر از ترکیب هسته‌ای دارد که انرژی ستاره‌ها را تامین می‌کند. آزاد شدن انرژی گرانشی توسط موادی که وارد یک سیاهچاله بزرگ می‌شوند، تنها فرایندی است که می‌تواند این انرژی بالا را به طور پیوسته تولید کند.
سیاهچاله‌ها توسط بعضی از منجمان در سال ۱۹۶۰ به صورت بسیار مرموز و غیرعادی در نظر گرفته می‌شدند و آنها بیان می‌کردند که انتقال سرخ از بعضی فرایندهای دیگر ناشی می‌شود بنابراین اختروشها آن گونه که قانون هابل بیان می‌کند، دور نیستند. این بحث انتقال سرخ به مدت چند سال طول کشید. بسیاری از شواهد حالا نشان می‌دهند که انتقال سرخ اختروشها به علت گسترش هابل بوده و اختروشها، همانگونه که در ابتدا تصور می‌شد، قوی می‌باشند. اختروشها دارای ویژگی‌های یکسان با کهکشان‌های فعال می‌باشند ولی قوی تر می‌باشند. تابش آنها به صورت غیر حرارتی بوده و بعضی دارای جهش و اجزائی مانند اجزای کهکشان‌های رادیویی می‌باشند که دارای مقدار قابل توجهی انرژی به شکل ذرات پر انرژی میvباشند. اختروشها می‌تواند به روی طیف کامل الکترومغناطیسی قابل مشاهده از جمله اشعه‌های رادیویی، مادون قرمز، نوری، فرابنفش، اشعه x و حتی اشعه گاما، شناسایی شوند. اکثر اختروشها در نزدیک فرابنفش، درخشان‌تر می‌باشند ولی به علت انتقال سرخ چشمگیر این منابع، این حداکثر روشنایی به صورت قرمز در فاصله ۹۰۰۰ انگستروم در نزدیک مادون قرمز مشاهده می‌شوند. بخش کمی از اختروشها انتشار رادیویی قوی را نشان می‌دهند که از جهش موادی که نزدیک به سرعت نور حرکت می‌کنند به وجود می‌اید. این جهش‌ها از نمای پایین به صورت نقاط قرمز و مشتعل در نظر گرفته شده و دارای نواحی می‌باشند که از مرکز، سریع‌تر از سرعت نور، دور می‌شوند این یک خطای دید به علت ویژگی‌های نسبیت خاص می‌باشد. انتقال سرخ اختروشها از خطوط طیفی قوی اندازه‌گیری می‌شود که به طیف‌های نوری و فرابنفش آنها غالب می‌باشد. این خطوط، روشن تر از طیف پیوسته می‌باشند. این پهنا به علت انتقال دوپلر می‌باشد که توسط سرعت بالای گاز ساطع شده از این خطوط ایجاد می‌شود. حرکات سریع به طور قوی نشان دهنده یک توده بزرگ می‌باشند. خطوط انتشار هیدروژن، هلیوم، کربن، منیزیم، آهن و اکسیژن، درخشانترین خطوط می‌باشند. اتم‌هایی که از این خطوط ساطع می‌شوند، از خنثی تا بسیار یونیزه، متغیر می‌باشند، یعنی بسیاری از الکترون‌ها از یون عاری بوده، بنابراین به صورت باردار، باقی می‌ماند. این دامنه گسترده یونیزاسیون نشان می‌دهد که گاز توسط اختروش منتشر می‌شود که نمی‌تواند این دامنه گسترده یونیزاسیون را تولید کند. اختروشهای آهنی نشان دهنده خطوط انتشار قوی ناشی از آهن پایین یونیزاسیون، مانند ۷۸۱۵ – ۱۸۵۰۸ IRAS می‌باشند.

73:

ستاره شناسان آژانس فضایی اروپا دقیق ترین نقشه کهکشان راه شیری که شامل بیش از یک میلیارد ستاره است، را منتشر کردند. این نقشه که توسط ماهواره گایا(Gaia) تهیه شده نشان می دهد کهکشان راه شیری نشان بزرگتر از چیزی است که پیش از این تصور می شد.
به گزارش بیگ بنگ، ماهواره ی گایا در راه خود برای مونتاژ دقیق‌ترین نقشه سه‌ بعدی از کهکشان راه شیری، موقعیت دقیق و درخشش یک میلیارد و ۱۴۲ میلیون ستاره را مشخص کرده است. این ماهواره سازمان فضایی اروپا در دسامبر ۲۰۱۳ به فضا پرتاب شد و از ماه جولای سال ۲۰۱۴ با گردش در مدار خورشید، با استفاده از دوربین یک میلیارد پیکسلی خود از سایر کهکشان تصویربرداری می‌کند.
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

74:

به گزارش بیگ بنگ، دکتر واکارو اظهار داشت: «من کار خود را با شکستن قواعد فیزیکی شروع کردم، اگرچه باید اعترف کنم که این کارم نسبتا جسورانه بود، اما برای فهم بهتر زمان چاره ای نداشتم چون فیزیک متعارف، درک درستی از ماهیت زمان ندارد. البته باید اشاره کنم که قواعد فیزیکی ای که آنها را شکستم جزء قواعد اصلی و بنیادی فیزیک نبود. همچنین برای من تقریبا روشن است که جهان چرا چنین قواعدی دارد.» دکتر واکارو در تحقیقات خود که در انجمن سلطنتی منتشر شده، می گوید:«پدیده ای به نام نقض T، یا نقضی در تقارن معکوس زمان، جهان و ما را مجبور می کند به سوی آینده پیش برویم. اگر نقض T وجود نداشت، ما در زمان جلو نمیرفتیم و برای همیشه در بیگ بنگ گیر می کردیم. اینکه ما پیر می شویم و در زمان پیش می رویم، همه و همه به این مکانیزم وابسته است. شکل جهان به طور کلی در فضا و زمان متقارن است. اما اینکه ما به طور مداوم پیرتر می شویم نه جوان تر نشان می دهد که یک جهت در زمان به جهت دیگر ارجحیت دارد.»
راه حلی که دکتر واکارو از ناهنجاری فوق الذکر ارائه داده، در واقع نادیده گرفتن دو اصل در نظریات فیزیکی معمول است. این دو اصل یکی مسیر زمان، و دیگری رفتار مزون ها است. او در این باره اظهار می دارد: «آزمایشها نشان می دهد که رفتار مزون ها به جهت زمان بستگی دارد، اگر جهت زمان تغییر کند، رفتار آنها نیز تغییر خواهد کرد. نظریه های فیزیکی متعارف فقط برای یک جهت از زمان تعریف شده اند و فقط یک نوع رفتار مزون ها را بر میتابند، از این نظر آنها نامتقارن هستند. اما مشکل این است که جهان نمی تواند کاملا نامتقارن باشد. یعنی در نظریه های فیزیکی، زمان باید متقارن باشد و برای متقارن بودن زمان، لازم است که این نظریه ها با هر دو جهت زمان و هر دو نوع رفتار مزون ها تطبیق داده شوند. این همان ناهنجاری در فیزیک است که من تلاش کردم حلش کنم.»
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!دکتر واکارو ادامه داد: «چرا جهان در بیگ بنگ نماند، و ما چگونه در زمان ِ «حال» هستیم، و نه در زمانی دیگر.» در این نظریه در صورت مفروض نکردن نقض T ِ جهان، بسیار عجیب و غریب می شد. شئی مانند یک فنجان می توانست آنطوری که در فضا قرار گرفته است به همان شکل در بعد زمان قرار گیرد. وجود یک شئ در نقطه ای از فضا چیز عجیبی نیست، اما حضور همان شئ در نقطه ای از زمان به این معنی است که آن شئ در لحظه ای از زمان به وجود آمده و سپس بلافاصله ناپدید می شود و این با اصل بقای ماده در تضاد است. همچنین تغییر و تحول در مسیر زمان نیز بدون در نظر گرفتن نقض T ناممکن می گردد. در چنین حالتی انسان ها به جای اینکه موجوداتی باشند که در «جریان زمان» قرار گرفته اند تنها به صورت نقاط ثابتی در زمان بودند.
با اضافه شدن نقض T توسط دکتر واکارو، همه چیز به شکل چشم گیری تغییر می کند. او می گوید «با اضافه کردن نقض T، حال فنجان یاد شده می تواند در هر زمانی یافته شود.» یعنی در نظریه یاد شده بقای ماده همچنان حفظ می شود. همچنین اشیاء با گذشت زمان دچار تغییر و تحول می شوند، فنجان ها ترک برداشته و می شکنند، آدم ها بزرگ شده و پیر می شوند، و همه «جریانی از زمان» را تجربه می کنند؛ به این ترتیب این نظریه کماکان در حال تکامل است. مرحله بعدی تحقیق طراحی آزمایشاتی است که پیش بینی های این نظریه را مورد آزمون قرار دهد. جزئیات بیشتر این پژوهش در Proceedings of the Royal Society A منتشر شده است.
ترجمه: امین میرزایی/ سایت علمی بیگ بنگ
منبع: sciencedaily.com


از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

75:

چه تاپیک جالبی راستش اون موقع که بچه بودم تا دوران دبیرستان خیلی به این موضوع فکر می کردم :

خود دانم که رنگ و بوی زیباست مرا
چون لاله رخ و چون سرو بالاست مرا
اما ندانم که در تزنجای خانه ی خاک
نقاش ازل چرا آراست مرا

اما این چند ساله که وارد دانشگاه شدم بخاطر مشغله های ذهنی کلا این سوال تو ذهنم خاک خورده و فراموش شده بود خیلی خوشحال شدم این تاپیک رو دیدم انگار یه کتاب قدیمی دوست داشتنی رو پیدا کردم بنظرم حتی فکر کردن به این موضوع و اینکه در برابر عظمت هستی ما خیلی کوچکیم روح و ذهن رو هروز رفرش می کنه

76:


سلام دوست خوب و دانا
کامنت تون خیلی روحیه بخش و خوشحال کننده
امیدوارم شما هم در این کار ما رو یاری کنید

77:

راستش من خودم دیگه اواخر دورانی هستم که اسمشو جوون میزارن کلی هم مشغله کاری دارم ولی خیلی دوست دارم نظرهای متفاوت و دیدگاههای جالب رو در رابطه با این موضوع بدونم

راستی پیشنهاد می کنم اگه دوست داشتین متن زیبای کارل ساگان روی عکس ((سیاره آبی کوچک)) رو بخونین واقعا آدم رو دگرگون می کنه توی پروفایل من هم هست(شبکه اجتماعی)

78:

به نقل از انجمن فیزیک ایران، اکنون، تیمی به سرپرستی نیکو هاموس در دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان مونیخ با مطالعه‌ی توزیع آماری کهکشان‌ها حول خلاء کیهانی برای دو پارامتر مهم کیهان‌شناسی در توصیف عالم، محدودیت هایی پیدا کرده است. در اغلب مطالعات کیهان‌شناسی جمع آوری اطلاعات از نواحی کم چگال مثل خلا کیهانی نادیده گرفته می‌شود. اما از آنجا که تحول اختلالات ماده نسبت به زمینه کیهانی در این نواحی کم آشوب‌تر از ناحیه‌های پرچگال عالم است با اطمینان بیشتری می‌توان آنها را مدل سازی کرد. گروه، با تحلیل نقشه‌ی کیهانی برگرفته از پروژه نقشه‌برداری دیجیتال آسمان اسلون، توانست توزیع فضایی کهکشان‌های نزدیک به خلاء کیهانی را تعیین کند. اگر کیهان طبق تصور فیزیکدان‌ها همگن و همسانگرد باشد، پس توزیع کهکشان‌ها در جهت موازی و عمود بر خط دید ناظر باید مثل هم باشد. اما پژوهشگران متوجه تفاوت‌هایی بین این دو جهت، حتی پس از تصحیح اثرات حرکت کهکشانی شدند. آنها با علم به اینکه چنین تفاوت‌های آشکاری به تاریخ و هندسه‌ی عالم وابسته است، به روش تکرار آنقدر پارامترهای مختلف را در مدل انبساط کیهان امتحان کردند تا با مشاهدات فعلی سازگار شود.
با استفاده از این روش، هاموس و همکارانش درصد متوسط ماده‌ی موجود در کیهان و آهنگ رشد ساختار را تخمین زدند. این گروه مشخص کرد که مقدار آهنگ رشد، که تعیین کننده‌ی قدرت نیروی گرانش است، با انتظاراتی که از نسبیت عام داریم در توافق است. تحلیل آنها آزمون محکمی برای نظریه‌ی اینشتین خواهد بود چرا که پیش بینی انحرافات در سایر مدل‌ها برای نواحی کم چگال را تقویت می‌کند. جزئیات بیشتر این پژوهش در Physical Review Letters منتشر شده است.


از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

79:

سلام انشالله که بتونم تو تاپیک شرکت خوبی داشته باشم متن رو اگه لطف کنید اینجا بذارید خیلی خوب میشه

من خودم این جمله رو خیلی دوست داشتم و اول تمام دفترام تو دوران تحصیل می نوشتم : فکر نکن موجود ناتچیزی هستی حال آنکه در تو جهان پیچیده ایی وجود دارد بنظرم همونطور که جهان اطرافمون بزرگ و بی انتها جهان درونمون هم انتها نداره حتی می شه بهش کاوشگر فرستاد

80:

این تصویر سیارات منظومه ی شمسی را از دید کاوشگر ویجر 1 در روز 14 فوریه سال 1990 نشان می دهد. سیاره ی زمین نقطه ای آبی و کمرنگ در تصویر بالا است. آیا می توانید زمین را پیدا کنید !!!!


متن زیر برگرفته از کتاب صوتی «نقطه آبی کمرنگ» نوشته‌ی کارل ساگان-Carl Sagan ستاره شناس امریکایی و نویسنده ی کتاب های علمی محبوب برای عموم است. نقطه آبی کمرنگ اشاره به سیاره زمین دارد.


از این چشم انداز دور ِ فرادست
زمین، شاید توجه خاصی برنیانگیزد
ولی برای ما قضیه فرق می کند
دوباره آن نقطه را مرور کنید، آن اینجاست
آن خانه است. آن ماییم


در آن، همه کسانی که دوستشان دارید، تمام کسانی که می شناسید
هرکسی که تا به حال درموردش شنیده اید
هر انسانی که تاکنون وجود داشته
زندگی اش را گذرانده
مجموعه خوشی و رنج هایمان
هزاران دین مطمئن، ایدئولوژی ها و آموزه های اقتصادی


هر شکارچی و جمع آوری، هر قهرمان و بزدلی
هر سازنده و ویرانگر تمدنی
هر شاه و رعیتی، هر زوج جوان عاشقی
هر مادر و پدری، کودک پر امیدی، مخترع و کاوشگری
هر معلم اخلاقی، هر سیاستمدار فاسدی
هر ابَر ستاره ای، هر رهبر کبیری


هر فرد پرهیزگار و گناهکاری در تاریخ گونه ی ما
در آنجا زیسته
روی ذره ای گرد و غبار
معلق در اشعه ی خورشید
زمین منزلگاه کوچکی در پهنه ی عظیم گیتی است


به رودهای خونی فکر کنید
که توسط تمام آن ژنرال ها و امپراتورهایی ریخته شده
تا از برای جلال و شکوه
بتوانند اندک زمانی ارباب قطعه ای از این نقطه باشند
به بی رحمی های بی حد و حسابی فکر کنید
که ساکنان گوشه ای از این (پیکسل) نقطه



از ساکنان به سختی قابل تمایز در گوشه ای دیگر متحمل شده اند
چه قدر سوء تفاهم هایشان مکرر است
چه میزان برای کشتن هم حریص هستند
چه قدر نفرتشان عمیق است
ژست گرفتن های ما، تصور خودستای ما
این توهم که ما در جهان حق ویژه و جایگاه خاصی داریم؛


با این نقطه ی کمرنگ نور به چالش کشیده می شوند
سیاره ی ما، نقطه ای تنها در انبوه سیاهی ِ دربرگیرنده ی کیهان است
در این تاریکی ها – در این همه وسعت
هیچ نشانه ای از رسیدن کمک از جای دیگر
برای نجات ما از دست خودمان نیست



زمین تاکنون تنها دنیای شناخته شده ای است که قابلیت پناه به حیات را دارد
جای دیگری نیست، حداقل در آینده ی نزدیک
که گونه ی ما بتواند به آن مهاجرت کند
برای بازدید؟ بله – برای سکونت؟ هنوز نه
چه دوست بدارید چه نه، در حال حاضر زمین جایی است که در آن استاده ایم


گفته شده که "ستاره شناسی" فعالیتی فروتنانه و شخصیت ساز است
شاید هیچ چیز بهتر از این تصویر دور و دراز از دنیای کوچک ما
بازنمود خودمحوری های نوع بشر نباشد
به نظر من، این مسئولیت ما را خطیرتر می سازد
تا با هم مهربانانه تر برخورد کنیم
و نقطه ی آبی کمرنگ را حفظ نموده و گرامی بداریم، تنها خانه ای که تا به حال شناخته ایم


از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

81:

درود
الان داشتم تالار رو نگاه میکردم یه مطلب جالب در مورد تکامل در جریان بود از اونجا که اون مسئله هم به با این تاپیک وجه مشترک داره و نخواستم که مطلب اون تاپیک رو به این سمت منحرف کنم میخوام نظر خودمو اینجا بگم
نظرات بچه ها رو که میخونم اینطور برداشت میشه که علم دشمن خدا و دینه یا افزایش علم بی ایمانی به بار میاوره مثلا همین نظریه داروین یعنی تکامل خب اصلا بگیریم درسته تکامل رو کی بوجود آورده بلاخره اونم یه پروسه داشته دیگه و اینکه علم معنیش چیه آیا اختراع جهان دیگه است نه علم در واقع برای ما مثل حواس پنج گانه برای بچه هاست که با اون جهانشونو درک میکنن بعضی وقتها اشتباه میکنن زمین میخورن میترسن تا بلاخره یاد میگیرن
هرچه که علم کشف میکنه چون از جهان موجوده پس دلیلی بر افریدگار اونم هست البته قبلا جای دیگه هم گفتم شخصا خدای بالای ابر نشین و نیزه بدست و غضب آلود رو واقعی نمیدونم ولی وجود خدایی نادیده که نه زاییده شده نه میزاید نه می خورد نه می خوابد در ته دریاها و عمق کهکشان ها هست و هم زمان از رگ گردن بهت نزدیکتره رو واقعی و علمی میدونم حالا اگه کسی میخواد بدونه چطور بنظرم علمیه در ادامه بپرسه تا با هم صحبت کنیم...........
همون خدایی که جهان آفرید به انسان عقل و آگاهی رو هم هدیه داد تا اطرافش رو جستجو کنه دوستان عزیز به قول پیامبر که میگه ((خدا گنجی پنهان بود چون خواست
آشکار شود انسان رو آفرید)) فرق ما با بقیه موجودات تنها در اندیشیدنه حالا اگه بخواهیم بدون آگاهی واندیشه بیایم و بریم چه فرقی با بقیه حیوانات داریم خب اونها هم بگفته خدا در حال تسبیح اویند تازه گناه هم نمی کنن پس چرا ما اشرف مخلوقاتیم؟؟؟

82:

یزیک در همه جا هست؛ در دورترین فواصل کیهانی وجود دارد. آن را می توان در سیاهچاله های پرجرم در مرکز کهکشان ها و در بلوک های سازنده ریزی که حیات روی زمین را به وجود آورده اند، یافت. حتی در فضای به ظاهر خالی اطراف ما نیز وجود دارد. در گذشته و حال و همچنین آینده، فیزیکدانانی آمده و خواهند آمد که درک ما از جهان و هر آنچه که در آن است را متحول سازند. در این مقاله ۲۰ فیزیکدان که نظریات، ایده ها و اکتشافاتشان، دید ما را نسبت به جهان تغییر دادند، معرفی شده است:

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

- یکی از شناخته شده ترین دستاوردهای گالیلئو گالیله (۱۵۶۴-۱۶۴۲) در بررسی هایش، موضوع اجسام در حال حرکت است. در دهه ۱۶۳۰، او نشان داد که همه اجسام در حال سقوط آزاد، شتاب ثابت یکسانی دارند.


ن- براساس کار گالیله بر روی اجسام در حال حرکت، آیزاک نیوتن (۱۶۴۳-۱۷۲۷) قوانین حرکت و همچنین قانون جهانی گرانش را در سال ۱۶۸۷ ثابت کرد. یکی از متحول کننده ترین ایده ها این بود که قوانین حاکم بر حرکت اشیا در آسمان، شبیه به مجموعه قوانین فیزیکی حرکت اشیا بر روی زمین است.از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

83:

- مایکل فارادی (۱۷۹۱- ۱۸۶۷) را به خاطر کارش بر روی مغناطیس و الکتریسیته می شناسند. در سال ۱۸۳۱، او القای مغناطیسی را کشف کرد و در سال ۱۸۳۹، او بیان کرد که بین الکتریسیته و مغناطیس رابطه ای بنیادین وجود دارد.
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

- در سال ۱۸۶۴، جیمز کلرک مکسول (۱۸۳۱- ۱۸۷۹) نظریه الکترومغناطیس را منتشر کرد. این نظریه بیان می کند که مغناطیس و نور، در همه جا، مظهر پدیده مشابهی به نام میدان الکترومغناطیسی هستند.



از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

84:

به گزارش بیگ بنگ، مطالعه ای که در موسسه ی تحقیقاتی زیست پزشکی در بارسلون (IRB Barcelona) انجام شده، توضیحی برای دلیل توقف افزایش کد ژنتیکی، واژه نامه ای استفاده شده توسط ارگانیسم ها برای ترجمه ژن به پروتئین، ارائه می دهد. علت آن به ساختار RNA انتقالی -مولکول های کلیدی در ترجمه ژن ها به پروتئین –نسبت داده می شود. کد ژنتیکی به ۲۰ اسید آمینه-واحد اصلی تشکیل دهنده ی پروتئین- محدود است، و این حداکثر میزانی است که از جهش ها ی سازمان یافته جلوگیری می کند که برای حیات کشنده هستند. طبیعت به طور پیوسته در حال تکامل است-محدودیت هایش تنها با دگرگونی هایی که زیست پذیری گونه ها را به خطر می اندازد تعیین می شود. تحقیق درباره ی مبدا و گسترش کد ژنتیکی برای توضیح تکاملِ زندگی بنیادی است. در مجله ی Science Advances یک تیم متشکل از زیست شناسانی که در این زمینه تخصص دارند، محدودیتی را توضیح می دهند که مانند ترمزی جلوی پیشرفت بیشتر کد ژنتیکی را می گیرد. این مجموعه ای از قوانین جهانی است که تمام موجودات زنده بر روی زمین برای ترجمه ی توالی ژنتیکی اسیدهای نوکلئیک( دی ان ای و آر ان اِی) به توالی اسید های آمینه از آنها استفاده می کنند. اسیدهای آمینه خود پروتئین هایی را تشکیل میدهند که عملکردهای سلولی را به عهده می گیرد.
این مطالعه توسط محقق “لویز ریباس پوپلانا” از موسسه ی IRB رهبری می شد و “فئودر کاندراشو” از مرکز قوائد ژئوم و “مودتسو اُرُزکو” از موسسه IRB در آن همکاری داشتند. این تیم از دانشمندان ثابت کردند که کد ژنتیکی برای در برگرفتن حداکثر ۲۰ اسید آمینه تکامل یافته و اینکه قادر به رشد بیشتر نبوده است. این به دلیل محدودیت عملکرد RNA انتقالی-مولکول هایی که به عنوان مترجم بین زبان ژن ها و پروتئین ها عمل می کنند.


نویسندگان مقاله توضیح می دهند که مکانیسمی که ژن ها را به پروتئین ترجمه می کند قادر به تشخیص بیش از ۲۰ اسید آمینه نیست، زیرا آنها با یکدیگر اشتباه می کند که می تواند به جهش دائمی در پروتئین ها و بنابراین ترجمه ی نادرست اطلاعات ژنتیکی و به گفته ی ریباس “پیامد های فاجعه بار” منجر شود. او می گوید سنتز(ساخت) پروتئین بر اساس کد ژنتیکی، یک ویژگی قطعی از دستگاه های زیستی است و اطمینان یافتن از ترجمه وفادارانه ی اطلاعات ضروریست.
منشا اشباع کد ژنتیکی، در RNA انتقالی است، مولکول هایی که مسئول تشخیص اطلاعات ژنتیکی و اسید آمینه مربوطه به ریبوزوم هستند، محلی که زنجیره ی اسید آمینه ها به پروتئین تبدیل می شود و این را با دنبال کردن اطلاعاتی که در یک ژن مورد نظر کدگذاری شده انجام می دهند. اما حفره ی ریبوزوم که RNA انتقالی باید در آن جای گیرند، به این معنی ست که این مولکول ها باید یک شکل L مانند به خود گیرند و امکان تغییر بسیار اندکی بین آنها وجود دارد.
ریباس توضیح می دهد:«به نفع این سیستم بود که اسید آمینه های جدید ساخته می شد، زیرا در واقع ما بیشتر از ۲۰ اسید آمینه ای که داریم استفاده می کنیم، اما اسید آمینه های اضافی از طریق مسیرهای بسیار پیچیده ای ملحق می شوند که به کد ژنتیکی متصل نیستند و نقطه ای فرا رسید که طبیعت قادر به ایجاد RNA های انتقالی جدید نبود که به اندازه ی کافی با آنها که از پیش موجود بودند تفاوت داشته باشد و مشکلی در شناسایی اسید آمینه درست ایجاد نشود. این هنگامی روی داد که تعداد به ۲۰ اسید آمینه رسیده بود.»
یکی از اهداف زیست شناسی مصنوعی افزایش کد ژنتیکی و بهبود آن برای ساخت پروتئین هایی با اسید آمینه های بیشتر به منظور دستیابی به عملکرد های جدید است. بدین جهت محققان موجودات زنده ای مانند باکتری ها را در شرایط کاملا کنترل شده برای تولید پروتئین هایی با ویژگی های تعیین شده به کار می گیرند. ریباس در نتیجه گیری بیان میکند:« اما انجام این کار بسیار دشوار است و تحقیق ما نشان می دهد که چنانچه می خواهیم به سیستم های موثرتر بیوتکنولوژی دست یابیم، باید از تضادِ تشخیص بین RNA های انتقالی مصنوعی طراحی شده در آزمایشگاه و RNA های انتقالی موجود اجتناب کنیم.»



ترجمه: ستاره مجیب / سایت علمی بیگ بنگ
منبع: dailygalaxy.com



از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!

85:

لحظه اول و تولد نور

بر اساس تحقیقات ناسا، در لحظه اول آغاز جهان، دمای محیطی در حدود ۱۰ میلیارد درجه فارنهایت (۵.۵ میلیارد درجه سلسیوس) بوده است. کیهان شامل مجموعه‌ای از ذرات بنیادین مانند نوترون‌ها، الکترون‌ها و پروتون‌ها بوده است. همان طور که جهان سرد می‌شد، این عناصر دچار تلاشی یا ترکیب شدند.
سوپ اولیه غیر قابل رویت بوده است، زیرا نور قادر به عبور از درون آن نبوده است. ناسا در این رابطه اظهار داشته است:
الکترون‌های آزاد ممکن است سبب پراکندگی نور (فوتون‌ها) شده باشند؛ همانند پراکندگی نور خورشید در ابرها که توسط قطرات آب رخ می‌دهد.
اما با گذشت زمان، الکترون‌های آزاد با هسته جمع شدند و اتم‌های خنثی را به وجود آوردند. این رخداد به نور اجازه داد تا در زمانی در حدود ۳۸۰۰۰۰ سال بعد از مه‌بانگ شروع به درخشش کند.
نور اولیه که گاهی پس‌تاب مه‌بانگ نیز خوانده می‌شود با بیان صحیح تر، همان تابش زمینه کیهانی (cmb) است. این پدیده برای اولین بار در سال ۱۹۴۸ توسط رالف آلفر و دیگر دانشمندان پیش‌بینی شد، اما یافتنش، آن هم به طور تصادفی، ۲۰ سال دیگر زمان می‌طلبید.
در ۱۹۶۵ آرنو پنزیاس و رابرت ویلسون، از آزمایشگاه تلفن بل در مورای هیل در حال ساخت گیرنده‌ای رادیویی بودند که مشاهده کردند دمای گیرنده بیشتر از حد انتظارشان بالا می‌رود. ابتدا آن‌ها گمان کردند این به هم ریختگی به خاطر کبوترها و مدفوع آن‌ها است. اما حتی پس از پاک کردن گیرنده و کشتن کبوترهایی که می‌خواستند گیرنده را آشیانه خود کنند، همچنان این اتفاق رخ می‌داد.
در همان زمان، تیمی تحقیقاتی در دانشگاه پرینستون (به رهبری رابرت دیک) که سعی در یافتن مدارکی دال بر وجود cmb داشتند؛ دریافتند که پنزیاس و ویلسون به طور اتفاقی به این تابش دست یافته‌اند. هر دو تیم مقاله شان را در مجله اخترفیزیک در سال ۱۹۶۵ چاپ کردند.

86:

شناسایی سن جهان

تابش زمینه کیهانی در بسیاری از ماموریت‌ها مشاهده شده است. یکی از شناخته شده ترین موارد ماموریت‌های این‌چنینی مربوط می‌شود به ماهواره کاوشگر تابش زمینه کیهانی ناسا (COBE) که آسمان را در دهه ۱۹۹۰ رصد می‌کرد.
ماموریت‌های متعدد دیگری قدم در مسیر COBE قرار دادند مانند: آزمایشات بومرنگ BOOMERanG (مشاهدات میلیمتریک پرتوهای فراکهکشانی و ژئوفیزیک از طریق بالون)، کاوشگر آنیزوتروپی میکروویو ویلکینسون ناسا (WMAP) و ماهواره پلانک آژانس فضایی اروپا.
رصدهای ماهواره پلانک در سال ۲۰۱۳ منتشر شد، این اطلاعات با جزییات بسیار خوبی تابش کیهانی را تصویر کرده و مشخص ساختند جهان از آن چه قبلا تصور می‌شد (۱۳.۷ میلیارد سال) سن بیشتری دارد (۱۳.۸۲ میلیارد سال).
اما از طرفی نقشه‌های حاصل موارد مبهم جدیدی را ایجاد کردند، مانند این که چرا نیمکره جنوبی کمی قرمزتر (گرم‌تر) از نیمکره شمالی است؟ در حالی که نظریه مه‌بانگ بیان می‌دارد که تابش زمینه کیهانی باید تقریبا مشابه باشد و اهمیتی ندارد از کجا بدان نگریسته شود.
همچنین آزمایشات بر روی تابش زمینه کیهانی سرنخ‌هایی به دانشمندان در مورد ترکیب جهان داده است. محققان گمان می‌کنند بیشتر کیهان از ماده و انرژی‌ای ساخته شده است که با ابزار مرسوم و کنونی قابل شناسایی نیست و عبارات ماده تاریک و انرژی تاریک نیز از همین‌جا منشا گرفته‌اند. تنها ۵ درصد از جهان از موادی مانند سیارات، ستاره‌ها و کهکشان‌ها تشکیل شده است.
کیهان نه تنها انبساط پیدا می‌کند بلکه به موازات آن، سریع‌تر نیز می‌شود. این مساله بدین معنا است که زمانی می‌رسد که دیگر هیچ کسی قادر به دنبال کردن و رصد دیگر کهکشان‌ها، از زمین یا نقاط دیگری در کهکشان خودمان، نخواهد بود.

87:

مجادلات بر سر امواج گرانشی

از هنگامی که اخترشناسان قادر به تماشای آغاز جهان شدند، آنان همچنین به جستجوی مدارکی دال بر انبساط سریع کیهان پرداختند. بر طبق نظریات در لحظه اول تشکیل جهان، انبساط کیهانی با سرعتی بیشتر از سرعت نور رخ داده است. که البته این ایده هیچ خللی در نظریه محدودیت سرعت انیشتین وارد نمی‌کند چرا که انیشتین بیان می‌دارد سرعت نور، بیشترین حد سرعت هر چیزی است که در کیهان حرکت می‌کند و این مورد شامل انبساط خود کیهان نمی‌تواند باشد.
در سال ۲۰۱۴، اختر شناسان اعلام کردند توانسته‌اند به شواهدی از تابش زمینه کیهانی مربوط به حالت B که نوعی قطبش در نتیحه انبساط جهان و تولید امواج گرانشی است، دست یابند. تیم محققین این مدارک را به وسیله‌ی تلسکوپی در قطب جنوب به نام «تصویر‌برداری زمینه ی قطبش فراکهکشانی کیهان» (BICEP2) تهیه کردند.
جان کوواچ محقق ارشد مرکز اخترفیزیک هاروارد اسمیتسونین در مارچ ۲۰۱۴ اعلام کرد:
ما بسیار مطمئنیم سیگنالی که دیده‌ایم واقعی است و در آسمان وجود دارد.
در ماه ژوئن، همان تیم تحقیقاتی اعلام کرد یافته‌هایشان ممکن است به واسطه قرارگیری غبار کهکشانی در مسیر میدان دیدشان تغییر کرده باشند.
کوواچ در کنفرانسی مطبوعاتی اعلام کرد:
نتایج اصلی تغییری نکرده است؛ ما اطمینان بالایی به نتایجمان داریم. اما اطلاعات جدیدی که از ماهواره پلانک به دست آمده است نشان می‌دهد در مورد غبار، پیش‌بینی‌های قبلی بسیار کمتر از واقع بوده‌اند.
نتایج حاصل از رصدهای ماهواره پلانک در ماه سپتامبر به صورت آنلاین در اختیار قرار گرفت. در ژانویه ۲۰۱۵، محققان هر دو تیم که به صورت مشترک کار می‌کردند تایید کردند که بیشتر سیگنال دریافتی از Bicep، اگر نگوییم کل آن، تنها غبار ستاره‌ای بوده است.

88:

انبساط سریع‌تر، تعدد کهکشانی و ترسیم آغاز

کیهان نه تنها انبساط پیدا می‌کند بلکه به موازات آن، سریع‌تر نیز می‌شود. این مساله بدین معنا است که زمانی می‌رسد که دیگر هیچ کسی قادر به دنبال کردن و رصد دیگر کهکشان‌ها، از زمین یا نقاط دیگری در کهکشان خودمان، نخواهد بود.
اخترشناس دانشگاه هاروارد آوی لویب می‌گوید:
ما می‌بینیم که کهکشان‌های دوردست از ما فاصله می‌گیرند، اما سرعت آن‌ها متناسب با زمان در حال افزایش است. در نتیجه، اگر به اندازه کافی صبر کنید، نهایتا خواهید دید که کهکشانی در دوردست به سرعت نور خواهد رسید. معنای این رخداد این است که دیگر حتی نور نیز قادر نخواهد بود فاصله‌ی حاصل شده بین ما و آن کهکشان را پل بزند و ارتباطی برقرار کند. هنگامی که کهکشان مورد نظر نسبت به ما با سرعتی بیشتر از سرعت نور حرکت کند، دیگر راهی برای موجودات فرازمینی در آن کهکشان وجود ندارد که بتوانند از طریق آن با ما ارتباط برقرار کنند یا سیگنالی ارسال کنند که به ما برسد.
بعضی فیزیکدانان همچنین پیشنهاد می‌دهند این جهانی که ما آن را تجربه می‌کنیم تنها یکی از تعداد بسیاری است. در مدل «چند جهانی»، جهان‌های متعدد در کنار یکدیگر وجود دارند، به مانند حباب‌هایی که در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. این نظریه پیشنهاد می‌دهد که در اولین رخداد بزرگ تورم، بخش‌های متفاوتی از فضا-زمان با نرخ‌هایی متفاوت رشد کردند، که ممکن است منجر به ایجاد بخش‌های متفاوت، جهان‌های متفاوت، با احتمال بالقوه‌ی قوانین متفاوت فیزیک شده باشد.
آلن گاث فیزیکدان نظری از دانشگاه mit در کنفرانسی مربوط به اکتشاف امواج گرانشی در مارچ ۲۰۱۴ گفت:
سخت است بتوان مدل‌هایی از انبساط ساخت که منجر به چندجهانی نشوند. غیرممکن نیست و در نتیجه من فکر میکنم هنوز به انجام تحقیقات بیشتری نیاز است. اما بیشتر مدل‌ها منتج به چندجهانی می‌شوند و مدارک موجود در تایید انبساط، ما را به این سمت هدایت میکنند که ایده چندجهانی را جدی بگیریم.
جهانی که ما می‌شناسیم چگونه شکل گرفته است؟ ممکن است در نتیجه شناخت وآگاهی ما نسبت به این مساله، این ایده حاصل شود که مه‌بانگ اولین دوره انبساطی نبوده است که جهان تجربه کرده است. بعضی دانشمندان بر این عقیده‌اند که ما در کیهانی زندگی می‌کنیم که چرخه‌های منظم انبساط و فروکش در آن صورت می‌گیرد و تنها اتفاقی که برای ما افتاده است، این است که در یکی از این فازها زندگی کنیم.

89:

تئوری جهان های بسیار که برهم اثر می گذارند

تئوری جهان های بسیار که بر هم تاثیر می گذارند (MIW) شبیه به فرضیه چند جهانی پیشین است اما بسیار فراتر از آن می رود. گروهی از فیزیکدانان استرالیایی و آمریکایی پیشنهاد می دهند که شاید چندین نوع از جهان ما وجود داشته باشد که می توانند در یک سطح کوانتومی بر یکدیگر اثر بگذارند. دکتر هاوارد وایزمن و دکتر مایکل هال از دانشگاه گریفیس (Griffith University) در استرالیا به همراه دکتر دیرک آندره دِکِرت از دانشگاه کالیفرنیا نظریه به اصطلاح “جهان های بسیار که بر هم تاثیر می گذارند” را در مجله Physical Review X منتشر کردند.

بحث ما این است که در محدوده جهان های بسیار بی شمار عملکرد موج می تواند از حرکت این جهان ها بازیابی شود (به عنوان موضوعی ثانویه). ما نظریه ای ساده از رویکرد “جهان های بسیار که بر هم تاثیر می گذارند” ارائه داده ایم و نشان دادیم که می تواند برخی پدیده های کوآنتومی عام را به عنوان پی آمد مستقیم دفع دو طرفه بین جهان ها بازتولید نماید- نظیر تئوری ارنفست (Ehrenfest)، پخش بسته موج، تونل زنی در طول یک سد (barrier tunneling) و انرژی نقطه صفر. در نهایت، ما با استفاده از روشمان شبیه سازی عددی انجام می دهیم. ما ثابت کردیم که اول از همه این روش می تواند برای محاسبه حالات عرصه کوانتومی به کار رود و دوم اینکه قابلیت تکرار پذیری دارد، دستکم به صورت کِیفی و در پدیده تداخل دو شکاف.
به عبارت دیگر دوباره باید اینطور گفت

این حقیقتی شناخته شده است که مکانیک کوانتومی پدیده های عجیبی به نمایش می گذارد که اصول برهان علت و معلول را نقض می کند. به همین دلیل است که توصیف ماهیت این پدیده ها دشوار است. دکتر وایزمن در ایمیلی به هافینگتون پست(Huffington Post) گفت:« هر توصیفی از پدیده های کوانتومی عجیب غریب خواهد بود و مکانیک کوآنتومی استاندارد در واقع هیچ توضیحی برای ارائه ندارد- تنها پیش بینی هایی برای آزمایش های آزمایشگاهی انجام می دهد. توصیف جدید ما… این است که جهان های معمولی (غیر کوانتومی) موازی ای وجود دارند که با یکدیگر به شکلی خاص و ظریف برهمکنش دارند.»

تئوری جهان های بسیار

این نظریه جهان های موازی جدید جایگزینی برای مفهوم جهان های بسیار است که در دهه های ۱۹۵۰ توسط فیزیکدان آمریکایی هیو اِوِرِت برای تعریف توانایی ذرات کوانتومی برای قرار گرفتن در دو وضعیت به صورت همزمان ارائه داده شد. او پیشنهاد کرد که هر دو حالت در واقعیت هایی متفاوت با هم وجود دارند به همین دلیل است که به نظر می رسد ذرات کوانتومی می توانند در آن واحد دو محل را اشغال کنند.

مطابق فرضیه “تفسیر جهان های بسیار”…

• هر نسخه از واقعیت به دسته ای از واقعیت های جدید انشعاب می یابد.
• هر واقعیت به صورت جداگانه وجود دارد.
• هر واقعیت نمی تواند با دیگری تعامل داشته باشد.

از این نقطه نظر، نظریه “جهان های بسیار که برهم تاثیرگذارند” به طور کلی متفاوت است. زیرا پیش بینی می کند که چندین جهان می توانند روی هم بیافتند و بر یکدیگر تاثیر بگذارند.

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟؟!!!!!!!!



 اين مطلب بدون دخالت انساني عينا از اين آدرس کپي شده و تمامي مسوليت آن با ناشر اصلي است.

۱.۵ درصد کشته‌شدگان حوادث رانندگی جهان در ایران است
کمپین خودرو نخرید تا ارزان شود
car show هم ميهن!
مرسدس بنز
راهنمای خرید خودرو ... !
◄◄◄◄◄الان چـه مـاشینی داری ؟ و دوست داری چه ماشینی هم داشته باشی ؟

هارپ سلاح جدید در جنگ‌های آینده؟ +تصاویر
جالبه که زیر بارون باشی ولی خیس نشی
ناسا برای مسافران مریخ بانداژ الکتریکی می سازد
تولید برق رایگان(دستاوردی بزرگ از پژوهشگران ایرانی)
جدیدترین اخبار تکنولوژی در این قسمت
لطف امریکا به ایران : همکاری دانشمندان ایرانی در برنامه تحقیقاتی بین‌المللی گداخت‌
*