منِ عاشق، چه کنم؟؟؟ 



x

منِ عاشق، چه کنم؟؟؟



مسابقه هوش(بازی باکلمات انگلیسی)2
Chat room
Free Talk
Q & a
Yes _ No Question Game
Taboo: Yes & No

بيوگرافي بچه هاي هم ميهن«««همگي بياين تو »»»
کی چند سالشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاتوق احوال جویی از دوستان غایب
اشنای با اعضای جدید و قدیمی
کسی خونه نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كي هستين
حمایت از ما | مشهدهاست
`

منِ عاشق، چه کنم؟؟؟




منِ عاشق، چه کنم؟؟؟
با سلام خدمت دوستان
من سوم راهنمایی که بودم عاشق شدم (عشق پاک)و تا الان که سال سوم دانشگاه هستم از عشقم هیچ کم نشده بلکه بیشتر هم شده اما تا امروز حتی اسم و هیچ مشخصه ای از او نمیدونم؛؛هیچکسی هم نمیشناسم که بتونه کمکم کنه ؛؛میترسم چند وقت دیگه با کسی دیگه ازدواج کنه؛؛؛؛اگر راهکاری یا راهنمایی سراغ دارید بفرمایید..

08-10-2014


1:

خانمی یا آقا... اگه آقا هستی برو عشق تو ابراز کن.. عروسی کنید.. ما رو هم دعوت کن..

2:

راست می گی؟

از سوم راهنمایی تا سال سوم دانشگاه مگه میشه همچین چیزی؟

3:

این که چه کنید خیلی به جنسیت برمیگرده البته برای من جای سوال هست کسی که حتی
اسمش رو نمیدونید و ... رو کجا دیدین تا چه حد روش شناخت پیدا کردین که میگید عاشقش
شدین و تا این حد هم پایدار بوده عشق تون و چقدر مطمئن هستید در مورد شناختش اشتباه
نکردین؟ البته قصد ندارم ته دلتون رو خالی کنم ولی منطق من میگه یحتمل این عشق و علاقه
شما میتونه سرانجام خوبی نداشته باشه به خاطر عدم شناخت کافی

4:

چرا نشه؟

من مورد سراغ دارم عشق خیلی طولانی تر از این رو در دل داشتن

البته مورد اوشون یکم فرق داشت چون از فامیل شون رو دوست داشت و بعدها متوجه شد

صد در صد دو طرفه بوده و شکر خدا الان بچه هم دارن و خیلی هم خوشبخت شدن

5:

......
عکس اواتارم عکس خودمه ...پس پسرم...همسایه مون هست اما اون موقع که عاشق شدم واقعا نفهمیدم چه شد که عاشقش شدم ...

6:

..........
مشکل اینجاست که نمیتوانم مستقیم خواسته ام را به او بگم...

7:

والله اگه این دنیاست که من می بینم هرچی که بگی توش امکان پذیر هست.

منتظرم دوستمون بیاد تجربیاتش رو برامون بازگو کنه آخه این دیگه عشق نیست

عبادته؛ خوب کسی رو اینقدر قبله نمای قلبت رو طرفش بگیری. یاد عشق های

اسطوره ای واقعی و مردونه افتادم که توی داستان ها بهمون می گفتند.

البته عشق پدر و مادر منم همینجوری بوده ظاهرا تا چند سال بابام می رفته از مامانم
سبزی می خریده قبل از خواستگاری

8:

همسایتون هست ولی اسمشو حتی نمیدونی؟؟؟؟ به نظر من با یکی از اعضای خونوادت مشورت کن حتما کمکت میکنن.

9:



قدر خودتو بدون که دلت پایبنده و مثل خیلی از پسرای امروز هرجایی نیستی به مادر یا خواهرت بگو.. برو پی شناخت عشقت.. ولی سعی کن واقعیات رو هم ببینی و ارزش های اخلاقی ات رو هم مد نظر داشته باشی و فقط بر اساس علاقه و احساس دلت جلو نرو.. سخته اما باید اینکارو کنی.. موفق و خوشبخت باشی

10:

بـاشـه
بـه نـظـر مـن قـبـل از هـر اقـدامـی اول مـلـاک هـاتـون رو بـنـویـسـیـن بـرای ازدواج بـعـد جـلـو
اون ویـژگـی هـایـی کـه دخـتـر هـمـسـایـه تـون داره جـلـوش تـیـک بـزنـیـن بـعـد اونـایـی کـه
نـداره جـلـوش ضـربـدر بـذاریـن و جـلـوی هـر کـدوم کـه نـمـی دونـیـن عـلـامـت سـوال و بـعـد
سـبـک سـنـگـیـن کـنـیـن اونـم بـا عـقـل نـه دل اگـه عـقـل تـایـیـدش کـرد شـهـامـت داشـتـه
بـاشـیـد بـه مـادرتـون بـگـیـد آسـتـیـن بـالـا بـزنـه بـراتـون دیـگـه بـقـیـه اش رو مـادرتـون مـیدونـه
چـیـکـار کـنـه

نوشته اصلي بوسيله sepid-black نمايش نوشته ها
..........
مشکل اینجاست که نمیتوانم مستقیم خواسته ام را به او بگم...
خـب مـسـتـقـیـم بـهـش نـگـو بـه مـادرت بـگـو عـاشـقـی مـگـر نـه ایـنـکه مـادر و پـدر آدم از
هـمـه دلـسـوزتـر هـسـتـن و بـیـن آدمـا بـهـتـریـن دوسـت آدم

نوشته اصلي بوسيله libralism نمايش نوشته ها
والله اگه این دنیاست که من می بینم هرچی که بگی توش امکان پذیر هست.

منتظرم دوستمون بیاد تجربیاتش رو برامون بازگو کنه آخه این دیگه عشق نیست

عبادته؛ خوب کسی رو اینقدر قبله نمای قلبت رو طرفش بگیری. یاد عشق های

اسطوره ای واقعی و مردونه افتادم که توی داستان ها بهمون می گفتند.

البته عشق پدر و مادر منم همینجوری بوده ظاهرا تا چند سال بابام می رفته از مامانم
سبزی می خریده قبل از خواستگاری
آره هـر چـیـزی مـمـکـنـه دنـیـای امـروز واقـعـا دنـیـای عـجـایـبـه

مـنـم حـتـی مـادر بـزرگ پـدربـزرگـم قـبـل ازدواج عـاشـق هـم شـدن بـا ایـن کـه مـادربـزرگـم از
پـدربزرگـم 7 سـال بـزرگـتـره

11:

سلام.عشق مثل برهم نهی دو موج هست که در اثر رزونانس متمادی تشدید میشه
یعنیییییییییییییی
یعنی اینکه با فکر کردن و فکر کردن این مشغله ذهنی شدید تر میشه و یک حس مثبت کوچیک میتونه عشق و یک حس منفی کوچیک تنفر شه.
اشتباه نکنید اصلا به احساس شما جسارت نمیکنم. اصلا نمیشه گفت هیچوقت چیزی جز اونی که عرض کردم نمیشه.
به عنوان مثال ذهن شما میتونست جا نشین پیدا کنه و عمل رزونانس فکری رو روی دیگری انجام بده!ولی نکرده.
.
.
همه اینهارو گفتم که پیشنهاد بدم حواستون بیشتر جمع باشه و بیشتر روش فکر کنید. .(نه اینکه نقض کنید...)
.
.

پیشنهاد من اینه که هرطور شده بهش به خونوادش ، از طریق خونوادتون ، دوستتون ، خودتون ، نامه و... اطلاع بدین...
اگه مشکلت اینه که هیچ آشنایی ای ندارید ، برادر من این که مشکلی نیست.وقتی شما همچین حس قوی و کهنه ای داری به نظرم هر چه زودتر یه حرکتی بکن.
الان مشکلتون همینه که نمیشناسیدشون؟

12:

شما که خوبه نزدیکه

هست که دور باشه و نمی تونه ابراز کنه دسترسی بهش نداره

شما بهتره بری سراغ خواستگاری و تمام

13:

سلاملکم.خوبی؟
چقد میشناسیش؟
ملاکاتو داره>؟
اگه اره لفتش نده که از دستش بدیو یه عمر حسرت بخوری

14:

بدون ارتباط عاشق اش شدی ؟؟؟!!!! مگه امکان داره ؟؟؟!!!!


اگر باهاش روبرو بشی، انتظارت رو برآورده نکنه چی ؟؟؟!!!

برو پیداش کن ... ابتدا باهاش آشنا شو ... بعد ابراز عشق کن

15:

عشقی کشیده‌ام که مپرس.......زهر هجری چشیده‌ام که مپرس...گشته‌ام در جهان و آخر کار....دلبری برگزیده‌ام که مپرس

16:

برو و عشقت ابراز کن
ز این هجرت راه پایان کن
بگو به آن زعشق دیرینه
با دلبری او عشق خود مجدد آغاز کن


گفتم شما شرایطت خوبه بهتره بری سراغش

17:

اصلا نمیشناسمش...
به قول مولوی:آب مده به تشنگان عشق بس است آب ما

18:

..............من اصلا نمی بینمش که به او بگویم .اگر هم اتفاقی ببینمش همراه مادرشه

19:

سلام
چه چیز مانع از این میشه که شما موضوع رو با خانوادتون درمیون بگذارید و ازشون بخواید اقدام رسمی کنند؟

20:

اخه اول باید مطمئن شوم که او مرا میخواهد یا نه ؛بعد به خانواده ام بگویم ...الان هم فقط میخواهم مشخصات و اسم و تحصیلاتشو بدونم و خواستگاری و بزارم برای بعد.

21:

خب شما جز ابراز این علاقه راه دیگه ای ندارید
به مادر یا خواهر یا بزرکتری برای اینکار بگید

22:

اگر دو تا موقعیت رو فرض کنیم شما در برخورد با این دو موقعیت چه واکنشی نشون میدید:
1- اگر بفهمید (حالا به هر طریقی - فعلا راهش رو کنار بذاریم) اون شما رو میخواد؟
2- اگر بفهمید اون شما رو نمیخواد؟

23:

اما تا امروز حتی اسم و هیچ مشخصه ای از او نمیدونم؛؛
************************************************** ****************
باسلام
یه نفر مریض شد
گفتند :چه شده ؟
گفت :عاشق شدم ،عاشق
گفتند :عاشق کی ؟
گفت :نمی دانم استخاره کنید هرکی خوب آمد

24:

بهتر نیست به جای اینکه ایشون رو به سخره بگیریم راهی جلوی پای ایشون بذاریم؟

25:

بدون دروغ نیست حرفم داره صحت

26:

*************************************************
::
خدا اون روز را نیارد که من از اینکارا کنم . یک دفعه دیگه مطلب ایشان را خوب بخوانید
شاید من متوجه نشده ام . شاید..
به هر حال ابدا قصد کاری را که گفتید ندارم

27:

************************************************** *
قبول می کنم
برایتان دعا می کنم
صبر ایوب دارید

28:

عشق تنها کافی نیست
باید دید آیا هماهنگی های لازم بین شما و ایشان وجود دارد؟
مثلا هماهنگی در فرهنگ

29:

یعنی آنقدر خجالتی هستید که نمی تونید با کسی در این مورد صحبت کنید یا مشکل دیگه ای هست؟!! خیلی تعجب آوره .
به نظرم قبل اینکه کسی بهتون بگه چیکار کنید به یه خودشناسی برسید

30:

اطلاعات ناقص همواره باعث ایجاد ذهنیت خطا هم میشه.
شما اگر اطلاعاتتون اونقدر ناچیزه که حتی اسم مخاطبتون
را هم نمی دونید چطور مطئمنید که عشقتون صرفا یک
حس گذرا و سرشار از خطا و اشتباه نیست؟
ما انسانها می تونیم بی نهایت اشخاص را در جایگاههای مختلف
دوست بداریم ولی آیا با تمام این افراد می تونیم زندگی مشترک
موفقی داشته باشیم؟
برای زندگی زیر یک سقف یکسری مولفه های خاص تری نیاز هست
که لازمه اش شناخت کامل یا اقلا نسبی هست نه صرفا یک حس
دوست داشتن.
به نظر من هر راهی که فکر می کنید می تونه شما را به این شناخت
برسونه را باید امتحان کنید و بعد در انتها دست به این قبیل اقدامات
جدی بزنید عشق خالی اون هم در این مقطع و با این شرایط مورد طرح شما
اصلا شرط کافی برای دریافت پاسخ مثبت نیست.

31:

یکی از بچه ها بودبنام یوسف که بهش میگفتن یوسف شغال
یشب به من گفت داداش من عاشق شدم
بهش گفتم یوسف جون عاشق کی شدی؟
گفت نمیدونم عاشق کی شدم،فقط میدونم که عاشق شدم
گفتم یوسف مارو سرکار گذاشتی ؟؟گفت نه بخدا
من تا به امروز حیران بودم از کاریوسف..اما امروز بادیدن این موضوع فهمیدم آدمایی مث یوسف کم نیستن اطراف ما...باید بهشون کمک کرد تا به زندگی برگردن

32:

فکر کنم باید باز صبر کنم........

33:

آدمها از دور عاشق میشن؟د.ی
مطمعن باشید این فقط یه احساس که در ذهن شما شکل گرفته
شما تا وقتی نرید جلو و از احساس و علاقتون نگید
اینا از دور قشنگ
به خودتون قدرت تصمیم گیری بدید
شاید این شخص یه نفر دیگه رو دوست داشته باشه
و نسبت به شما هیچ احساس و علاقی نداشته باشه
پس نگید من عاشق شدم
عشق باید دوطرفه باشه
عشق یه
طرفه بدرد نمیخوره
عشق یک طرفه مثل جاده ی یکطرفه است...خودت باید تنهایی تا آخرش بری.


34:

برادر سلاملکم
از اون سوالا بودا
اگه ملاکاشو نداشت عاشقش میشد به نظرت ؟




به نظر من اول با طرفتون هم کلام بشید بعد نیت ازدواج بکنید

35:

سلاملکم.خوبین؟
خب پاسخ ایشونو ببینید میبینید حرفتون از اون حرفا بودا
فقط با یه نگاه بوده

36:

برادر سلاملکم
ایراد ایشون در ملاکاشون هست چون کلهم اجمعین ظاهری هستند

37:

گشته ز من خراب، مهجور

قانع به نگاهی، آن هم از دور

38:

اصلا بروید پیش یه مشاور خانواده
مقصودم فقط فوق لیسانس های مشاوره است
چون پزشکان خود را مجاز می داند . وعادت کرده اند در کارهایی که علم وتجربه اش ندارند دخالت کنند

39:

منظور من اخلاقی بود برادر
خب اون زندگی شخصی خودشه ولی تا جایی که من میدونم معاشرت میتونه تب این احساسو داغ یا سرد کنه

40:

روز و شب ظاهر دو ضد و دشمنند

لیک هر دو یک حقیقت می‌تنند

41:

یادم افتاد به داش آکل

42:

با هر که مشورت کنم از آن صنم

گوید ببایدت دل از این کار برگرفت

43:

***********************************
عشق آمده خیمه زد به صحرای دلم
ای وای دلم وای دلم وای دلم

44:

صحرا گه میگویی یاد سبزه و گل مکن
صحرای دلم تیه سوزان عشق است و بس

45:

دوست عزیز خیلی عذر میخوام که اینجوری صحبت میکنم ولی این چیزی که شما گرفتارش هستید عشق نیست بلکه تو کف بودنه!
من خودم توی دوران نوجوانی تجربه عشق یه طرفه توهم امیز رو داشته ام که اتفاقا یکی از تلخ ترین تجربه های زندگی من بود و شاید نقطه عطف زندگی من بود
بیخودی توی تخیلاتت از کسی بت نساز اونم از دخترایی که واقعا خیلی هاشون از درون پوچ هستن.زندگی اصلا منصفانه نیست و چیزی را تقدیم یک انسان منفعل تخیل پرداز نمیکند زندگی فقط انسانهای عمل گرا را دوست دارد پس بیخودی انتظار چیزی را نکش من این را در همان دوران نوجوانی درک کردم.درسته که یک عشق توهمی یکطرفه را از دست دادم ولی بزرگترین درس زندگی را گرفتم و ان را به تو منتقل میکنم و به قول نیچه اراده معطوف به قدرتت را به کار بیانداز تا تبدیل به یک ابر انسان شوی و به انسانیت خودت ریشخند بزنی(بوزینه در برابر انسان چیست انسان در برابر ابر انسان چنین است.)
این رو هم بهت بگم عشق واقعی زمانی سراغت میاد که دست کم با 20 تا دختر در طول زندگیت رابطه داشته باشی و پس از ان با دختری اشنا بشی که واقعا باهاش مچ باشی و چیزی داشته باشه که در 20 تای قبلی ندیده باشی
وگرنه ادم توی عطش لب به هر اب گندیده ای میزند

46:

عشق حقیقی البته عشق زمینی،زمانی ایجاد میشود که شعاع دید دوقلب دریک راستا باشد.مثل تنظیم ماهواره اگر یک هزارم میلی جهت غلط باشد سیگنالی دریافت نمیشود.عشق زمانی رخ میدهد که دو قلب انرژی لازم را داشته باشند .تا این دونفر به فاصله معین برسند ونگاه ،،چشم درچشم،،حادث گردددر هزارم ثانیه لرزشی از قلب آغاز وبه تمام تن گسترش می یابد.فرد بی آنکه اراده کند حرارتی تمام تنش را فرامیگیرد وعشق آغاز میشود.اطمینان داشته باش این احساس درهر دو نفر ،عاشق ومعشوق یکسان شکل نیگیرد.اما ناآگاهی ونوع تربیت خانوادگی دختران را وادار میسازد احساسشان را بروزندهند وحتی با خواهش قلب مقابله کنند وچه بسیار بوده اند عشق خود را سرکوب کرده وبرای تمام عمر با مردی دیگر زندگی عادی وخالی از احساس درونی روزگار بگذرانند .اگر مطمعنی آنچه میگویی عشقق است ،معشوق درانتظار قدم پیش گذاشتن شماست وقت را ازدست نده

47:

ایشون تا نره به اون دختر نگه میخوادش این بحثا فایده ای نداره
درضمن معنای عشق محبت و مهر بیش از اندازه به یک فرد است این عشق می تواند هرچه باشد به انسان یا یک حیوان یا یک شی پس بگیم فرهاد دیوانه بود و از همه بدتر نظامی بیکار نشست شیرین و فرهاد نوشت

+


ائمه در مورد دوست داشتن گفتن برو ابراز کن ولی ایشون هیچ قدمی برنداشته
آیا دلیلی داره؟|از نظر مالی مشکلی هست یا از نظر دیگه ای؟
به هرحال ایشون اگه عاشقه بهتره بره به اون دختر بگه تا اینکه صبر کنه و اون دختر از دست بره


+

و بازم جای تعجبه عاشق همیشه سعی می کنه خودشو به معشوقه اش نشون بده ولی ایشون تا به حال کاری نکرده

48:

سلام؛
خوب اگه واقعا عاشق هستید باید واسه رسیدن به عشقتون تلاش کنید دیگه

دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است
ز عشق تا به صبوری هـــــزار فرسنگ است


+سعدی

نوشته اصلي بوسيله sepid-black نمايش نوشته ها
گشته ز من خراب، مهجور

قانع به نگاهی، آن هم از دور
نوشته اصلي بوسيله sepid-black نمايش نوشته ها
روز و شب ظاهر دو ضد و دشمنند

لیک هر دو یک حقیقت می‌تنند
نوشته اصلي بوسيله sepid-black نمايش نوشته ها
با هر که مشورت کنم از آن صنم

گوید ببایدت دل از این کار برگرفت
نوشته اصلي بوسيله sepid-black نمايش نوشته ها
صحرا گه میگویی یاد سبزه و گل مکن
صحرای دلم تیه سوزان عشق است و بس
نوشته اصلي بوسيله sepid-black نمايش نوشته ها
عشقی کشیده‌ام که مپرس.......زهر هجری چشیده‌ام که مپرس...گشته‌ام در جهان و آخر کار....دلبری برگزیده‌ام که مپرس
نوشته اصلي بوسيله sepid-black نمايش نوشته ها
به قول مولوی:آب مده به تشنگان عشق بس است آب ما
شاید انقدر شعر عاشقانه خوندید فکر کردید عاشق شدید
خوب یه مدت شعر نخونید شاید عشق از سرتون پرید :دی

49:

سلام.میخواستم بپرسم آیا هر عشقی که دوطرفه باشه ازته قلبه وماندگار وجاودانست؟؟؟؟؟؟؟
یعنی نمیشه عشق دوطرفه از بین بره بعداز ی مدتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

50:


امروز که در دست تو ام مرحمتی کن//فرداکه شدم خاک چه سود اشک و ندامت
اگر شهامت ابراز عشق رو نداری و نمیدونی چطور اونو ابراز کنی بهت توصیه میکنم بری {کتاب هنر عشق ورزیدن} نوشته :لئو بوسکالیا__و کتاب {پنج زبان عشق} نوشته ی :گری چاپمن. رو بخونی ....
ویادت باشه که عشقی که در قلبت داری مطعلق به اون دختره و حق نداری اونو ازش محروم کنی پس ترس وکم رویی و خصاصت رو کنار بزار وشهامت پیشه کن و برو مستقیم بهش سلام کن و اجازه بگیر که باهاش صحبت کنی و بعد حرف دلت رو باهاش بگو ...
البته دقیقا میزان علاقت رو بهش نگو ...چون بقول حافظ:
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش //گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
ولی اگر عشق رو مطرح کردی باید به روشی حرف بزنی که حرص اون دختر رو تحریک کنی تا عشقت رو کامل بپذیره مثلا میتونی به دختره بگی خانوم ...یه احساس خیلی خوب و صمیمی و عاشقانه توی قلبم نسبت به شما حس میکنم و چون این حس متعلق به شماست و نمیخوام چیزی رو که به شما تعلق داره رو به کس دیگه ای بدم ازتون اجازه میخوام که این فرصت رو بهم بدید که عشقمو در صمیمی ترین حالت به شما هدیه کنم...
بعدش خودت دیگه ساکت شو تا عشق ازطریق زبانت با معشوقت حرف بزنه....مهم نیست چقدر دری وری بگی چون همش دلنشینه ولاجرم هرسخنی که از دل براید بردل نشیند_خودتو متعصب و خانه گمان و دست و پاچلفتی هم نشان نده طوری برخورد کن که معشوقت در کنارت احساس امنیت و آرامش کنه...
اگر هم دیدی که بیش از حد پخمه ای و خودتو زدی به اون راه و نمیتونی عشقت رو ابراز کنی برو دست خونوادت رو بگیر و تا دختره نپریده برو خواستگاریش


51:

این چند خانه تقدیم شما باد
همه عاشق شدند و رفتند | محو رویش شدند و رفتند
خدا که بود ندیده مهرش آتشی زد | دل ها را از درد مرهمی زد
گر با عشق خویش با خدا شوی|ز مهر همسر و فرزند با خدا شوی
تو عاشقی عاشق یک معشوق | معشوق تو هرکه باشد می رود به یک معشوق
من نیز عاشقم | عاشق یک بنده خدا عاشقم
عشق را با او می خواهم | بی او سر به تن هیچ کس نخواهم

امیدوارم بد نشده باشه

52:

شما از عشق واقعی اینجاشو بچسب برو دنبالش شما شرایطت خیلی خوبه(سپید-سیاه)

53:

سلام

دوست گرامی
در کمال احترام به حس درونی شما
لازم میدونم نکاتی رو بهتون یادآور بشم
که امیدوارم با دید منطقی باهاشون برخورد کنید
این شرایطی که شما درگیرش هستی یک احساس تندِ که شما اسمش رو گذاشتی عشق
اول ببینید عشق چیه و عاشق کیه ؟
شما حتی اسم طرف رو نمیدونی
کوچکترین اطلاعی در مورد احساسات عاطفی و خلقیات درونی و شرایط روحی و روانی طرف مقابل نداری
در یک شرایط بسیار خاص سنی ( سن بلوغ )
به هر علت احساس کردی عاشق شدی
یک عشق یک طرفه و به همین عشق یک طرفه
پر و بال دادی
در سن 15 -16 سالگی این احساسات طبیعیه
اما شما این احساس را حفظ کردی
خوب تا اینجا بد نبود
اما در ادامه از شما توقع میرفت
به عنوان یک مرد اینقدر جرات به خرج بدین
و حد اقل به طریقی نظر اون رو هم نسبت به این عشق جویا بشین
شاید بر خلاف نظر شما
اون حتی از قیافه شما خوشش نیاد ( شاید هم بیاد )
شما که از حس درونی اون هیچ اطلاعی نداری
و کلا در مورد هیچ چیزش اطلاع نداری
ریسک کردی
از این جهت که اگه به هر دلیل این عشقی که در دل پروردی
با شکست روبرو بشه
کلا فرو میریزی و درگیر مشکلات روحی روانی عدیده ای خواهی شد

ببینین شما با دلت عاشق شدی
این کاملا طبیعی و عادیه
چون کار دل دوست داشتن و عاشق شدنه
اما کاش کمی هم با عقلتون عاشق میشدین

گاهی اوقات انسان به خودش هم رکب میزنه
بدون اینکه خودش متوجه باشه

فیلم برباد رفته رو ببین
شخصیت فیلم ( اسکارلت )
همه عمرش عاشق اشلی بود
وضع اون از شما هم بدتر بود
چون عشق اون یک عشق ممنوع بود
و به همین واسطه همه موقعیت های ایده آل زندگیش رو به دنبال یک عشق کورکورانه و پوچ
به هیچ از دست داد
اما درست زمانی که بدون هیچ مانعی اون عشق رو به دست آورد
و احساسات تندِ قلبیش فروکش کرد
تازه چشم عقلش باز شد
و فهمید که اصلا هیچ وقت اونو دوست نمیداشته
و فقط خودشو گول میزده

رو همین حساب میگم
ادامه اوضاع به همین منوال
اصلا به نفع شما نیست
در اولین فرصت موضوع رو با خانوادتون درمیان بزارین ( ترجیحا مادرتون )
و بعد با توجه به اینکه شما هیچ شناختی از طرف مقابل ندارید
کمی تحقیق کنین ببینین اصلا چه جور آدمیه
وقتی همه چیز مطابق میل شما بود
قدم پیش بزارید و علنی موضوع رو اظهار کنین
انشالله که شرایطتون با هم جور باشه
و زندگی خوب و خوشی رو شروع کنین

اما یک درصد اگه به هر دلیل این عشق شما با شکست روبرو بشه
باید قوی و منطقی باشید
و واقع بینانه با زندگی برخورد کنید

موفق باشین

54:

ب خونوادتون بگید

55:

برو به درخت جلو درشون تکیه کن تا بیاد ببینتت بعد از دقیقا مثل این شکلکا ی دستت تو دهنت باشه تو دماغت نه هاااااا بعدشم ی گل اینطوری بگیر 2 3سال وایسا جلو درشون تا زیر پات علف سبز بشه بعدشم برو بگو میخوامت

56:

من که از او شناختی ندارم تا ببینم در مقابله با خواست من چه عکس العملی نشون میده بیشتر دنبال یک واسطه برای این کار هستم

57:

واسطه پدر یا مادر یا خواهر یا بزرگتر بالاخره با کسی که راحت ترید
اما در هر صورت عاشق معشوقه خویش را هم نشناسد به دنبال شناخت اوست تا نظر اونو جلب کنه خب شما چرا اینکار رو نکردید (فکر نمی کنید بیش از اندازه کم رویید؟)

58:

باور کنید هر جا که میره با مادرش همراهه حالا امسال کنکور داده و امکان داره بره دانشگاه شاید در محیط دانشگاه بشه خواسته ام رو به او بگم

59:

خب مگه مادرتون یا خواهرتون یا عمه تون یا خاله تون نمیتونه بره با مادرش در میون بذاره؟!

60:

سلام .خوبه که اینقدر عاشقید.اما در این همه سال شما از عشقتون یه کاخ با شکوه ساختین.ممکنه بعد از ازذواج بفهمین همه انها یک خواب بوده ممکن هم هست که نه. اگه تمام جوانب را بررسی کرده اید پس زودتر پا پیش بگذارید قبل از اینکه ازدواج کنه و پشیمون بشین و یک عمر حسرت به دل بشین. در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست. اگر مادر خواهر دارین با اونها برید اگر هم ندارید با یکی از دوستانتون با خانمش برین.خوشبخت بشین الهی.

61:

نمیتونم بگم میترسم...

62:

یعنی دیگه تا این حد؟
تو این زمونه اگه زود اقدام نکنید حسرت دیر بودنشو می خورید

63:

چون یه جورایی وضع من هم همینطوره (البته با اندکی تفاوت ) من یه مطلبی رو می گم

اول دوست عزیز باید ببینی که عشق شما حقیقی است یا یه احساس زود گذر . تا اونجایی که من فهمیدم شما از سوم راهنمایی چنین حسی داشتی پس توی این همه سال خودتون باید فهمیده باشید که این حس چجوریه
من خودم حدود 18 سالگی عاشق شدم و هنوز هم هستم . حاضرم براش جان بدم و تنها کسی که دوست دارم کنارم باشه و به جز اون به هیچ زنی در این دنیا هیچ احساسی ندارم کلا بدون او احساسی ندارم .


اما باز تا اونجایی که من فهمیدم فاصله شما با هم زیاد نیست پس سریع اقدام کنید و به هر طریقی بهش بگید که چه احساسی دارید تا فاصله از این بیشتر نشود .

فاصله من و او چندین کشور است ! با این حال فقط چند ثانیه و لحظه فرصت می خوام تا همه چیز رو بهش بگم ولی هنوز این رویای من محقق نشده .

پس وقتی که شما وضعیت بهتری دارید سریع اقدام کنید تا دچار پشیمانی و ناراحتی نشید .


برای من سریع یعنی همین امروز ! چون در طی این چندین سال قدر ثانیه ها رو خیلی خوب می دونم و می فهمم

64:

ممنون از شما ولی باور کنید کار سختیه؛؛؛یک ریسک بزرگه،،،

65:

فرضر کنید شما جای من بودید واقعا چه کار میکردید؛؛

66:

چه ریسکی اگه واقعا اونی باشه که قلب می خواد سریع اقدام کند چون ممکنه در اینده پشیمان بشی .

در مورد سختی هم ممکنه ضربان قلبت خیلی بره بالا به حدی که فکر کنی الان قلبت از سینه ات می زنه بیرون ! من این حس رو یه بار داشتم ولی باز از روی اشتباه سکوت کردم ولی تو سکوت نکن فردا مشخص نیست چه اتفاقی رخ می دهد .

67:

در اولین فرصت مناسب به هر طریقی احساس خودم رو می گفتم ممکنه یه خورده سخت باشه و تحت یه اضطراب شدید قرار بگیری ولی بگو و خودت رو راحت کن .

من خودم فقط چند ثانیه هم فرصت داشته باشم اینکار رو می کنم با اینکه در گذشته فرصت های بهتری داشتم ولی با سکوتم اون ها رو از دست دادم .

الان به حدی رسیدم که فقط چند لحظه هم فرصت داشته باشم هرچی که توی قلبم هست رو بهش می گفتم .


ولی الان شما شرایط بهتری نسبت به من دارید و بهتر و می توانید پیام خود را برسانید و کسانی رو در کنار خودتان دارید که به شما کمک کنند .

68:

باورتون میشه الان چند ماهه ندیدمش با اینکه همسایه مون هست ،اون موقع ها هم که دبیرستان میرفت بعضی وقت ها فقط برای لحظه ای کوتاه(فقط چند ثانیه) در مسیر مدرسه میدیدمش ؛؛

69:

در این صورت از یه فرد قابل اعتماد (یکی از اعضای خانواده ) بخواهید که با طرف صحبت کنه چون مسلما اگر خودتان بخواهید با او صحبت کنید بی شک شما را یک مزاحم خواهد دید و هیچی از حرف های شما را متوجه نخواهد شد .

در اخر شما باید به او برسید حال این زمان هرچقدر کمتر باشد سختی ان هم کمتر خواهد بود .

70:

اینکه میگویید ممکن است مرا مزاحم ببیند حرف واقعا درستی است اما کسی را پیدا نمیکنم که بتواند حرف مرا به او بزند ،،فعلا در این باب اصلا به خانواده ام نمیخواهم بگویم ،کسی هم غیر از خانوداه ام برای من قابل اعتماد نیستند
به قول شاعر که میگه:
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها

71:

چرا نمی خواهید به خانواده بگوید ؟

به نظر من یه دوست مورد اعتماد هم می تونه این کار رو انجام بده .

راه های دیگه ای هم هست ولی خوب راه های مطمئنی نیستند و ممکنه جواب عکس بده .

72:

من هرطور فکر می کنم دیگه نمی دونم چی بگم
خب شما میگید نمی تونید به کسی بگید به ایشونم علاقه دارید و نمی تونید ابراز کنید خب مگه میشه
عشق هرکسی رو از فرش به عرش میرسونه یعنی با طرف کاری می کنه که عوض میشه یا بهتر اونو آدم جدیدی میکنه اما اینکه شما می ترسید برید سراغ ایشون رو نمی دونم چی بگم
روانشناسیم ته کشید

73:

اول اینکه میخوام خودم مطمئن شوم که او هم عاشق من هست یانه تا بعد از طرف خانواده مورد تمسخر و کنایه نشوم چون اگر به خانواده بگویم و جواب منفی بدهد میدانم که خانواده به من کنایه خواهند زد
دوم اینکه دوست قابل اعتمادی ندارم که بتونه این کار رو برای من بکنه

74:

با سلام و ادب واحترام

فکر نون باش خربزه آبه

75:

منم در این چند سال دنبال راهکای بودم اما هر چه فکر کردم به نتیجه نرسیدم ...

76:

خودتونو بعضی مواقع بهش نشون بدید
جوری خودتونو نشون بدید که بفهمه کنه شما بهش علاقه داری

77:

فهمیدن او هم احساسی نسبت به تو داره سخته ولی اگه در گذشته جست و جو کنی شاید یه مطالبی بفهمی .

ولی تا انجایی که من فهمیدم او یک بار هم به طور کامل تو را ندیده درسته ؟

به نظرم تنها راه اینکه یه جورایی احساست رو به او بگی .

سخته ولی ناممکن نیست ولی باید راهی باشه که بیشتر اوضاع رو خراب نکنه .

78:

میخوای خودم بهش بگم؟؟!!
خب برو بگو دیگه راحتمون کن..
اه این چه عشقی که جرات نداری بیانش کنی..

79:

عقل چو در حسن رخش ره نیافت

چاره بجز ترک بیانش ندید

80:

فکر عشق آتش غم در دل (حافظ) زد و سوخت

81:

خوش به حال عشق پاک که اینهمه مدت ادامه داشته..

82:


کافر نه ایم و بر سرمان شور عاشقی است


آنرا که شور عشق به سر نیست کافر است

83:

از نظر من بهتره ک خونواده براتون آستین بالا بزنن

|:

84:

باید به طرف مقابل بگید .

هر چقدر هم سکوت کنید باز به جایی نمی رسید

گفتن همین مطلب خیلی شما رو سبک تر خواهد کرد و اطمینان بیشتری پیدا خواهید کرد .

به نظر من اگه به خانواده بگی بهتره

بعد از پدر دختره اجازه بگیر که بری خواستگاری و ازش بخواه که اجازه بده یک بار بهش بگی که چه احساسی داری و از خودش اجازه خواستگاری بگیری

این طوری هم به دختره احساست رو گفتی هم پدر و مادر دختره خبر دارند و مشکلی پیش نمیاد .

85:

داداش اینو بخون خدا کریمه شاید نکته ی آموزنده ای ازش قابل برداشت باشه.نامه بنویس

اون روزها نه خیلی قدیم ندیم ها ! یادم می آد مثل الانها نه اینترنتی بود نه موبایلی نه اس ام اسی نه چتی نه ایمیلی. تمام احساست خلاصه میشد روی یک ورق کاغذ خیلی هم که جوگیر می شدی چند قطره اشکی هم روش می چکوندی یا اگر اشکت دم مشکت نبود چند قطره آبی که قرار بود نقش همان اشک را برات بازی کنه.خفن تر که بودی سر انگشتت رو زخم میزدی پای نامه رو با خونت امضا می کردی یا اگر از خونت می ترسیدی یک پشه ی بخت بر گشته رو له می کردی رو نامه! کی به کی بود که بفهمند خون خودت هست یا خون پشه ای که قراره قربانی بازی احساسی تو بشه تو اون نامه و حسابی دل دلدارو بلرزونه وخلاصه دی ان ای هم در کار نبود هر گهی می خوردی لاپوشونی می شد به راحتی آب خوردن .... به هر حال هر چی بود و هر دوزو کلکی بود توش چهار کلوم حرف دل بود که زحمت نگارش یک نامه رو بهت می داد.نامه رو مچاله می کردی بچه ی کوچیک محله رو با یه آبنبات می خریدی (اونوقتها قیمت آدمها خیلی گرون بود الان به کمتر از آبنبات هم میرند!) تا یواشکی وقتی دلدارت داره می ره بقالی سر محل نامه رو فی الفور کف دستش بگذاره اونم که قصه رو می دونست زودی می گرفت می ذاشت زیر چادرش شب که می شد توی اون خونه های شلوغ وقتی همه خواب بودند خوب که همه جارو می پایید نامه رو می خوند و چند بار هم می خوند قصه ی پاسخ نامه که یک هفته حداقل چشم انتظاری و تاپ و توپ قلبت رو داشت با همون بچه و شکلات رشوه می رسید دستت با این فرق که ماتیک مامانش رو یواشکی کشیده بود به لبش زده بود پای نامه و می شد امضای معشوقه پای نامه!

تلفن هم که مثل این روزا نبود اگه خونه ی طرف تلفن داشت باید بعد اینکه کلی تو صف تلفن عمومی وا می ایستادی با یه دو زاری یه زنگ می زدی خونشون و شانست گفته باشه میون اون همه آدم طرف تلفن رو بر داره و تازه اگه تونست چند کلامی حرف بزنه.
سر کوچه وایسادنها منتظر تعطیلی مدرسه تا شاید زیدت! رو میون اون چند تا دوستی که همراهیش می کردند ببینی و این وسط قناعت کنی به لبخندی و نگاهی زیر زیر کی.

اول تابستون که میشد اول عزات بود که مدرسه ها تعطیل می شدند حالا چقدر سر محل صبح تا شب یه لنگی وایسی تا دلدارت برا خرید نیم کیلو لپه باقالی بیاد مغازه اصغر آقا بقال.
وقتی که مش حسن واسه پسرش به خواستگاری دختر می اومد و شب شیرینی می خوردند و تازه بعد بله برون بود که بغضت می ترکید و قص علی هذا چقدر زمان می خواست تا نشئگی از سرت بپره.
هر چه بود اون نامه ها اون تلفنهای یواشکی و اون زاغ زدنهای سر کوچه دنیای امید و آرزو و رویا تو ذهنت می ساخت هر چه بود با عشق و انتظار و شور و هیجان زندگی می کردی هر چه بود....
این روزها هر کی یه چند تایی آی دی داره یکی دوتا موبایلو چت و ایمیل. با این تکنولوژی تو خلوت آدمهای دوروبرت به راحتی راه داری بی دغدغه هم راه داری حتی اگر شب طرف کنار شوهرش خوابیده باشه و یا زنش!

86:


سلام
عاقا کلا همه رو سر کار گذاشتی .

عاشق شدی اونم عشق پاک ؟ از کجا فهمیدی عاشق شدی ؟ نشونه هات چی بوده؟ از کجا فهمیدی پاکه که تو پرانتز تاکید کردی بهش ؟ ییعنی هوس ؟ بچگی ؟ شباهت ؟ و... نبوده ؟؟؟؟



جدا معنی عاشقی رو میدونی ؟ شما رابینسون نیستی ؟ شما کجا زندگی میکنی که کسی رو نمی شناسی ؟نه اسم نه مشخصه ؟ نه تحقیقی ؟ نه تعقیبی ؟ نه کنجکاوی ؟ هیچییی ؟ بعد اونوخ شما که هیچی نمیدونی چطور این عشق بیشتر شده

آقا اول از همه برو خودت رو بشناس!!! بعد هم ملت رو سر کار بزارو زیر پستها شعر بزار ...


+

تعجبم از بعضی بچه ها با پستهای راهنماییشون ..

87:

سلام..توقع نداشته باشید ما هم بگیم عاشق بمون و باش..
همین مورد عین شما داشتیم که مدتی پیش دختره ازدواج کرد..خودشم فهمید که این عشق واقعی نیست..منم توی خیابون توی فامیلا دخترای زیادی میبینم..قرار باشه این شکلی بدون هیچ اطلاعی که طرف هم ندونه عاشق شد که نمیشه؟/این فقط یه رویاست

88:

شما که هر کی هر راهکاری بهتون میگه یا یه بیت شعر تقدیمش میکنید یا میگید میترستم!!

میخواید آدرس خونشونو بدید ما بریم باهاشون صحبت کنیم؟

توقع ندارید که اوشون بیاد بهتون پیشنهاد ازدواج بده؟

خیلی خیلی معذرت میخوام ولی احتمالا شما فقط فکر میکنید که عاشق هستید!

89:

دقیقا منم میخواستم همین حرفی رو بزنم که نفر قبلی (جناب میثم) گفتن

دوست عزیز میگه تایپیک مشاعره ست اینجا؟

تشریف بیارید تو تایپیک مشاعره اونجا از شعرهاتون استفاده میکنیم ولی اگه واقعا دنبال یه راهکارید کلهم دوستان دارن میگن وقت رو تلف نکنید و به مادری ،خواهری یا شخص نزدیکی بگید .اگه هم میتونید خودتون بهش بگید
چرا دست دست میکنی برادر من ، دختره معلوم نیست کی بختش باز بشه شوهر میکنه میره اونوقت شما میمونی و یک عمر عاشقی پوچ
شعرات قشنگه آدم عاشق تو حفظ و یا حتی سرودن اشعار تبحر خاصی پیدا میکنه ولی اینجوری یک دیوان شعر هم بخونی کاری از پیش نمیبری

90:

تا عقلت تکون نخوره کسی نمیتونه از عشقت منحرفت کنه.ولی ایمان دارم که چنین چیزی هست و خواهد بود.

91:

کاش موقعیت منو درک میکردید.............

92:

باور کنید این عشقی که من الان مبتلای ان شدم پر فرازها و نشیب ها بوده ؛باور کنید ماه ها بوده من
نمی دیدمش ولی وقتی صدای قدم هاشو میشنیدم خوشحال میشدم ؛؛اگر رویا بود تا این سالها از بین میرفت ولی باز هنوز این عشق برای من پابرجاست ؛؛اگر این عشق علت زمینی و پست داشت مطمئن باشید اینقدر دوام نمیاورد ؛؛به قول شاعر که میگه ....همه را شکل یار میبینم ..... ؛؛؛تا حالا صورتشو آنطور که بتوانم بشناسمش ندیدم...

93:

جای دیگر هم گفتم بررسی های علمی و آکادمیک نشون داده هر وقت احساس عاشقی کردید دور اون شخص رو برای ازدواج خط بکشید! احساسات سرشار شما مانع از یک انتخاب درست و بجاست، دوست داشتن(حتی در کمترین حد) برای برقراری یک رابطه به منزله شناخت کافیه و این دوست داشتن در طول زندگی میتونه بیشتر و بیشتر بشه اما عشق! نه! انقدر زیاده که حال آدم رو خراب میکنه! و در نهایت ممکنه انسان زده بشه!. اول عاشق شدن و سپس به دنبال معیارهای منطقی گشتن کاری ست سخت و دشوار! و به نظر من اصلا امکان پذیر نیست ! ، من توصیه میکنم با کسی که عاشقش شدید ازدواج نکنید و برای ازدواج دنبال معیارهای منطقی بگردید با شخصی اشنا میشید خب حالا از نظر شخصیت، اخلاق، فرهنگ ، خانواده، وضعیت اقتصاد، لهجه ، آداب و رسوم و... ایشون رو با خودتون و خانوادتون مقایسه میکنید اگر اختلاف های خیلی بود که قید ازدواج رو بزنید و اگر شباهت ها هم خیلی بود که بازم چندان توصیه نمیشه اما اگر به فرض مثال شباهت ها 75 درصد بود این میتونه خوب باشه.
به هرحال مشاوره و روانشناس رو فراموش نکنید وقتی با کسی اشنا شدید به مدت یکسال با اون باشید که به یک شناخت نسبی برسید و بعد میتونید به روانشناس مراجعه کنید.

94:

مطلب جناب Antonio رو خوندم و می خوام بعضی قسمتاشو رد کنم

اگر عاشق شدید نه این که با فرد ازدواج نکنید نه یکی از درمان های عشق همینه اما عشق رو کنترل کنید و از روی عقل عاشق بشید

عشق در خیلی جاها نیروی محرکه می تونه برای انسان باشه اگه بخواید روی این حرف که بعد از ازدواج عاشق میشی تکیه کنید باید بگم بیشتر عادت می کنید تا عاشق شوید

اما اینم تایید میکنم عشق هیچگاه نمی تونه بر اختلافات شما صحه بذاره
پس اگر عاشق شدید هیچگاه نگید که عشق همه چیز رو درست می کنه عشق فقط دلیلی می تونه برای خیلی از حرف ها باشه

اما بازم میگم به این بخش که اگر عاشق فردی شدید دور او را خط بکشید برای ازدواج توجه نکنید

95:

با سلام
بسوز و بساز
عاشق بمون
دل عاشق به پیغامی بسازد خمار آلوده با جامی بسازد
مرا کیفیت چشم تو کافیست ریاضت کش ببادامی بسازد

96:

نوشته اصلي بوسيله sepid-black نمايش نوشته ها
من سوم راهنمایی که بودم عاشق شدم (عشق پاک)و تا الان که سال سوم دانشگاه هستم از عشقم هیچ کم نشده بلکه بیشتر هم شده اما تا امروز حتی اسم و هیچ مشخصه ای از او نمیدونم؛؛هیچکسی هم نمیشناسم که بتونه کمکم کنه ؛؛میترسم چند وقت دیگه با کسی دیگه ازدواج کنه؛؛؛؛اگر راهکاری یا راهنمایی سراغ دارید بفرمایید..

نمیدونم چرا هرچی میخوام باور کنم ، نمیشه !!

اما اگر واقعیت داره !!

خداوند کمک ات کنه !! فقط همین از دست من بر میاد !!

97:

لول!!
داداش مطمئنی که تو فیلمی، خوابی، پیام بازرگانی چیزی ندیدیش؟!

آحه چطوری وقتی نه صورتشو درست دیدی نه میشناسیش، عاشقش شدی؟!!

مگه آدم با گرده افشانی هم عاشق میشه؟!!
دوربین مخفیه؟!

98:

خیلی ممنون از شما؛؛؛ ولی باور کنید که این موضوع حقیقت دارد

99:

حالا میگم.. یه چیزی...

تو که نه دیدیش، نه باهاش حرف زدی، نه میشناسیش....

خوب شاید اصن این بنده خدا چن سال پیش ازدواج کرده....

چرا ندیده و نشناخته عاشق میشی؟ شاید زنِ مردم باشه خو!

100:

همسایمونه تا این حد میدونم که مجرده

101:

جمع بندی نهایی: شما باید قدم های نخست رو بردارید وسلام دیگه نمی دونم والا چی بگم

102:

سپید بلک جان چه اتفاقی دوست دارید بیفته؟
امیدوارم که اینجا بتونیم کمکت کنیم

103:

رفیق سلام

تو الآن سنت اونقدر بالا نیست که خونواده ات بخوان واسه ازدواجت پا پیش بذارن

اصلا نمیخوام تو دلتو خالی کنم ولی نباید منتظر باشی تا اونا واست کاری انجام بدن
خودت باید بهشون بگی

قبول دارم یکم سخته
اگه خواهر داری به خواهرت اگرم نداری به مادرت بگو

ازدواج یه امر طبیعیه و بالاخره انجام میشه
نباید ترسی ازش داشته باشی
:)

104:

اقا پسری؟
برو بهش بگو دوسش داری!
دخترا از پسرایی که از ابراز علاقه میترسن خوششون نمیاد. فکر میکنن حتما یه مشکلی دارن که خودشون میدونن و به خاطر همین پاپیش نمیذارن! اگر دوسش داری با شجاعت ابرازش کن (حالا یا خودت یا اقوام یا دوستان ) شاید اون هم دوستت داره.
در غیراینصورت از دستش میدی.. خیلی هم ساده از دستش میدی.

105:

هرکسی تونست ایشون رو مجاب به پا پیش گذاشتن کنه اینجا واقعن جایزه داره

106:

عین من داداش ...درست عین من سال سوم راهنمایی عاشق شدم سال چهارم دانشگاه ازدواج کرد همین 25 هم سالگردشونه ..برو بهش بگو داداش یا خانوادتو بفرست زود اعمال کن اگه نه ی عمر پشیمونی برات بار میاد

107:

ایشون شرایطشونم خوبه هست کسی که فرستگ ها از طرف دوره یا بهتر میشناسم که دوره نمی تونه اینکار رو بکنه
اونوقت ایشون دم گوششه انگار نه انگار

108:

عجب!
پس در این صورت همون بهتر که ابراز علاقه نکنن!

نمیدونم من این شکلی هستم یا کلا همه این شکلین که از آدمای ترسو خوششون نمیاد
من از دو دسته از پسرا بدم میاد شخصا:
1. پسرایی که پیشنهاد دوستی میدن ، نه ازدواج!
2.پسرایی که انقدر میترسن یا ابراز علاقه نمیکنن یا هم به دیگران میگن بیان خبر عشق و علاقشونو به دختره بدن!!
ایشون وقتی میترسن نباید عاشق شن کلا. عشقی که شجاعت نیاره واسه طرف واقعا عجیبه. اصلا پسر باید جنم داشته باشه. والا.

109:

منم توی همین موندم عشق آدم رو از فرش به عرش میبره

ولی نمی دونم ایشون چرا یه کاری نمی کنن میگم بازم اگه دور بودن از هم یه چیزی یه درکی آدم می تونست بکنه اما این شکلی ..............

110:

خواهرم...ما چند نوع عشق داریم..عشقی که در اثر کمبوده یکی در اثر محدودیته
اما اینا همش عشقای ناپایداره//عشق واقعی با شناخت به وجود میاد..خواهش میکنم..خودتون رو بررسی کنید اسیر این چیزا نشید...
به فکر این باشید که با شناخت ازدواج کنید البته خودتون رو اول باید بسازید بعد به دنبال دیگری

111:

به هیچ حرف من گوش ندید ولی به این گوش بدید که زندگی با مطالعه به دست میاد روشهای خوبش
پس خواهشا اینجا نظر نخواید چون همه کارشناسند..حتی روانشناسها بعضا ادمها رو گمراه میکنن پس کسایی که تخصص ندارن حتما اشتباه میکنن..خواهشا دقت کنید و مطالعه کنید تا به ثبات برسید

112:

آقا فهمیدم!

آدرسشونو بزار ما به صورت خود جوش میریم بهشون میگیم که عاشقشون شدی

بهتر از این؟
این جوری دیگه نمیتونه نه بگه

113:

نمیدونم بهترین اتفاق چی میتونه باشه؟؟

114:

من اصلا سال سوم راهنمایی کمبود نمیدونستم چیه که عاشق شدم ،،وقتی هم که ایشون و دیدم نفهمیدم که چی شد که عاشق شدم؛؛اما الان با این که همسایه ما هست ولی چند ماهه اصلا ندیدمش ؛؛باور کنید تمام زمان دیدار ما بصورت اتفاقی در کوچه و خیابان طی این سالها شاید به دو ساعت هم نکشه

115:

ببخشید تصویر اواتار تصویر خودمه ،،پس خواهر نیستم ..

116:

حكايت اون مورچه اي كه از پنجم ابتدايي(!) عاشق بود و بعد كه كم كم نزديكتر شد ديد كه اي دل غافل تفاله چاي يه عمر دلبري
كرده! بعد هم ديگه خبري از مورچه نشد! البته رفت آذوقه زمستونش رو فراهم كنه(!) تا بعدها فرصت نداده باشه به مور و ملخ

تا بگن جيك جيك مستونت بود فكر زمستونت بود!؟(چه مي دونيم مورچه پرنده بود مور و ملخ خنگ فكر مي كردن گنجشكِ:)) )
ببينيد اين حكايت تكان دهنده چه پيامها چه عبرتها درش نهفته است، محير العقول!!

117:

با اینکه،، گفتن به خانواده بهترین راه در این امر هست ولی میخواهم یک نامه بنویسم کسی میتونه کمکم کنه؟؟؟؟

118:

مسلما فردی که همیشه با مادرشه بعیده از نامه شما خوشش بیاد اما در نامه احساساتتونو براش بیان کنید

119:

من انشاء ضعیفی دارم ،،برای همین نمیدونم از کجا شروع کنم و به چی ختم کنم شاید نمونه نامه بتونه کُمکم کنه

120:

آقا خامی نکن
الان که دیگه 15 سالت نیست..واقعا فکر کن از چی این خانوم خوشت میاد؟بعد پا پیش بذار
نامه که مال زمان ماست...خز شده دیگه..
کلا این احساس رو حلاجی کن بازم...ازدواج با عشق خیلی خیلی متفاوته....اصلا شما چقد خودت رو میشناسی که میخوای بری طرف ازدواج؟
ببین چی میخوای ..بعد ببین این خانوم چجوریاست..درموردش تحقیق کن..
اگه دیدی اوکی هست..آبجی یا هر خانم تو رنج سنی ایشون که داری رو بفرست که سربسته یه نظری بپرسه ازش...بعدش هم دیگه آسون میشه و خودت بلدی...
در کل اول تحقیق کن ببین به دردت میخوره ..اگه دید مناسبه با آبجی یه جوری مطرح کن و ازش کمک بگیر..
عشق در سال سوم راهنمایی خیلی عشق عجیبیه ..من هم تجربش کردم..ولی الان که فکر میکنم میگم من هیچی از اوون خانم نمیدونستم..چقدر غیر منطقی بود!

121:

اینجوری شروع کن
نمکدان بی نمک شوری ندارد
دل من طاقت دوری ندارد
یا
گل سرخ و سفید و ارغوانی
فراموشم نکن تا میتوانی
یا
ای نامه که میروی به سویش
از جانب من ببوس رویش
...
نامه ضایست..ممکنه به دست کس دیگه بیفته..با خواهرت یا یکی از دخترخانمهای فامیل که باهاش تا حدودی صمیمی هستی مطرح کن...
یه راه دیگه هم هست که با یه دختر دوست بشی و از اوون بخوای پا پیش بذاره..نظرت چیه؟

122:

عجب!
شما سینه سوخته ای ها!

123:

شما خاکستری ها!!

124:

ایشون هرچی باشه تا وقتی پا پیش نذاره هیچکسی نمی تونه کمکش کنه چه روانشناسی چه هرچیز دیگه حتی عشق

125:

باور کنید هفت سال عاشقم ولی او را انطور که بشناسمش ندیده ام؛؛؛از خرداد که امتحان ها شروع شده بود تا الان اصلا دیگر او را ندیده ام با اینکه قبلا ثانیه ای او را میدیدم ،فقط برای لحظه ای کوتاه ،،تازه آن هم شاید!

126:

منم اگه انشاءم خوب بود الان وضعیتم یکم بهتر بود اما امیدوارم با چند خط کوتاه کمک کنم
به نام او

مانند فرهاد بر کوه درخواست شیرین می کوبم تا این درخواست ذوب گردد تا زمانی که بتوانم مهری را که دارم میخواهم مانند فرهاد و مجنون نگاه دارم میخواهم مانند مجنون آن را ابراز کنم و مانند خسرو آن را تجربه کنم
بعدم اینجا یکم در مورد اینکه چی شد عاشق شدید بگید
بعدم بگیدمثلا
در این چند سال آتشی زیر خاکستر بودم ناتوان بودم از ابراز این علاقه اما حال می خواهم بگویم که اینجا دیگه دوست داشتن و ... رو به کار ببرید

بازم عذرمیخوام گفتم بلد نیستم زیاد

127:

ممنون ولی باز مشکل دیگه ای هست چه جوری نامه را به دستش برسانم

128:


خب این برمی گرده به اینکه فقط به پدر و مادر بگید

129:

بهترین کار هم همینه

130:

واقعن عشقی هست که حتی از نوجوانی باشه پس هی مسخره بازی درنیارید که خنده داره تو عاشق شدی
اگه عشق کوتاه بود همون سال اول نه عشق ایشون برای هفت سال
ایشون ابتدا تحقیقات کامل درمیون گذاشتن با پدر و مادر برای اینکار تا هماهنگی ها بشه بعدم با خود معشوقه وسلام

131:

چند دقیقه پیش؛؛ او را برای چند ثانیه؛؛ بعد از چند ماه دیدم.........

132:

واقعن من اینو درک نمی کنم که چطوری شما قانع نمیشید باهاش صحبت کنید
ولی خوشا به سعادت که بعد از مدتی دیدیش

133:

سلام دوست عزیز چطور وقتی تا حالا از احساست باهاش حرف نزدی انتظار داری ازدواج نکنه‏!‏‏!‏ بنظرم واقع بین باش و برو جلو. اگه حرفتو نزنی واسه همیشه تو دلت میمونه
اینم فراموش نکن خدا بخواد بشه میشه...موفق باشی

134:

اگر با شخص دیگری ازدواج کرد معلوم میشه که او عاشق من نبوده و من نمیتوانم با کسی زندگی کنم که عاشق من نباشد؛؛ شرایط هم گونه ای است که نمیشود من بطور مستقیم با او صحبت کنم ؛؛ نامه خواستم بنویسم که ان هم نمیتوانم بطور مستقیم نامه را به او بدهم ؛؛ فعلا صبر کنم بهتر است..............

135:

امروز که کتابخونه بودم برامون آش نذری آورد ....و من نبودم که کاسه آش را از او بگیرم....اما لوبیاهای آش و برداشتم برای یادگاری،،،چون تنها چیزیست که از او دارم...

136:

شما تلاش برای رسیدن به معشوق کردی؟
اگر بنشینید و دست روی دست بگذارید اخرش هم ایشون ازدواج می کنن و شما باید با نخود لوبیاهاتون بازی کنید

137:

حرف شما متین *
ولی به قول اوحدی


رفیقان هر زمان گویند: عاقل باش و کاری کن


خود از آشفته‌ای چون من نمیدانم چه کار آید؟

138:

نامه رو بده خواهرت یا خالت یا دختر خاله چیزی بهش بدن ...............خلاص

139:

به این آسانی هم نیست
به قول شاعر
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم

140:

حالا شما که از 15 سالگی عاشق شدی یه اقدامی میکردی شاید اصلا طرف اونی که شما فکر میکنی نباشه، اصلا اخلاقش با شما سازگار نباشه

141:

مهم نیست که اخلاقش چگونه باشه و چه طرز فکری داشته باشه مهم این است که من عاشق اویم

به قول شاعر:
در کسوت معشوق چو آید همه ساز است

در صورت عاشق چو درآید همه سوزاست

142:

کسی تجربه نداره منو راهنمایی کنه

143:

سلام با چیزهایی که من خوندم و دستگیرم شد بنظرم باید برید از شاعرها کمک بگیرین

144:

چند سالته؟؟

145:

21

146:

برو بهش بگو دیگه تجربه نمیخواد .............تازه اگه جواب رد داد باید بری دنبال یکی دیگه و زندگی ادامه داره دوباره عشق شی اگرم مثبت ک مبارکه برو بهش ی جوری بگو به فامیلا دختر بگی سریع برات میرن میگن ردیفش میکنن

147:

ابراز عشق باعث میشه بهتون فکر کنه ولی از راه درستش باید پیش برید
مشکلتون با خانواده چیه ؟؟ شما که دیگه سن کمی ندارید ؟؟ با خانواده مطرح کنید
این شتری هست که قسمت همه میشه(زن) نترس با خانواده مطرح کن

148:

به خالم گفتم توجهی نکرد؛؛به خواهرم گفتم که کاری برای من نمیکنه
اگر جواب رد بده ناامید نمیشم ولی به شخص دیگه ای هم فکر نمیکنم

149:

مشکل خاصی ندارم ولی چون دانشجوم و شغل مناسبی ندارم و سربازی نرفتم با اینکه میخوام حدودا 6 سال درسمو ادامه بدم (تا دکتری) بعد برم سربازی خب ممکنه این موارد و بهانه کنن

150:

گفتی با خانواده مطرح کردی ؟؟ اقدامی نکردند؟ ؟

151:

از حرف هایی که پدر و مادرم نسبت به من میزنن اینطور برداشت میکنم
البته باز مشکل اصلی خودم هستم ،،الا واقعیتش از موقعی که عاشقش شدم همون 15 سالگی تا الان یکبار درست ندیدمش و نشده صحبتی با هم داشته باشیم ؛ هیچی از او نمیدونم ؛؛هیچی ؛فقط میدونم 2 سال از من کوچکتره و سال دیگه میره دانشگاه و همین ؛حتی اسمشو نمیدونم با اینکه همسایمونه ؛ هیچ دوستی هم ندارم که بتونه به من کمک کنه؛؛ میترسم ازدواج کنه وگرنه من عجله ندارم ؛؛چون یکی از دخترهای همسن او در ساختمونمون امسال ازدواج کرد ؛؛

152:

شجاعت..... فقط همین

153:

به خواهرت پول بده قبول میکنه

154:

شما خودتون مجردین یا متاهل(البته ببخشیدا برای محض اطلاع)

155:

خواهش میکنم مجرد

156:

شما جای من بودین (واقعا ) چه میکردین؟
فرض کنید عاشق دختری شدین و از عشقتون مطمئن هستین و شرایط منو داشتین ؟

157:

سنتون خیلی کمه
شاید بهتر باشه عاشق باقی بمونید و فعلا خبری از وصال نباشه

158:

میترسم ازدواج بکند و الا من عجله ندارم

159:

حقیقتش تا حالا عاشق نشدم و نمیتونم این حس شما رو درک کنم ولی چاره کاره شما همون کلمه شجاعت هست

من اگه بهت بگم برو جلو مرد باش و نترس حرفمو گوش میکنی ؟؟
خداوند روزی هیچ پرنده ی رو تو لونه اش قرار نمیده و برای این کار 2 بال برایش آفریده تا تلاش کنه و به چیزی که میخواد برسه
ولی شما گوشه نشین شدی تا در اینده معجزه ی اتفاق بیفته تا اون دختر رو از عشق خودت آگاه کنی .....

160:

میدونم که باید کاری بکنم اما نمیدونم چه کار کنم؟ راه درست کدومه؟

161:

اینگونه احساسات برای همه تا قبل از ازدواج پیش میاد.گاهی نه یکبار بلکه چندین بار.

ایشون ازدواج هم بکنه،مدت کوتاهی ناراحت هستید و بعد شرایط روحیتون مثل قبل خواهد شد.با هم رابطه ندارید پس در نتیجه وابستگی عاطفی ندارید و فقط احساسی یکطرفه از جانب شما وجود داره

بگذارید زمان بگذره و حداقل جایگاه اجتماعی پیدا کنید، طوریکه بتونید مسئولیت یک خانواده را به عهده بگیرید.حتی اگر به قیمت از دست دادن اون دختر تموم بشه

سختی ها و مشکلات ازدواج زودهنگام ، خیلی خیلی بیشتر از ناراحتی شما بخاطر ازدواج ایشون خواهد بود

162:

راه درست اینه که شما افکار منفی رو از ذهنتوم بریزد بیرون ....و با مادرتون این قضیه رو در میون بزاری و ازش بخواید براتون قدمی برداره. مطمئن باش اگر حس کنه در این راه خیلی جدی هستید
بهتون کمک میکنه
لهنه صحبت کردنتون خیلی مهمه و از هدفتون از این کار بهش بگید
در هر صورت شما چه بخواید چه نخواید 4-5 ساله دیگه باید ازدواج کنید
پس از صحبت کردن در این مورد نترسید

163:


آنکه مرا به لطف بنواخته‌ای


در دفع کنون بهانه‌ای ساخته‌ای



گر با همگان عشق چنین باخته‌ای


پس قیمت هیچ دوست نشناخته‌ای

164:

عرايض بنده فقط تجربیاتم بود
ازدواج شما در این سن، بدون کار،سربازی،و... اگر پشتوانه ی مالی پدرو مادر نداشته باشید، قطعا موفقیت آمیز نخواهد بود

گاهی ادم دوست داره در رویا باشه و فقط نیمه های پر لیوانو ببینه، اما وقتی چنان سیلی آبداری از واقعیت خورد میفهمه خوشبین بودن زیاد از حد هم خوب نیست...

با نون و عشق هم نه شکم شما سیر میشه نه همسرتون

بهر حال براتون آرزوی خوشبختی میکنم. شب خوش

165:

اگر همه مانند شما فکر کنند و ترس از سیلی ابدار داشته باشند هیچکس ازدواج نمیکنه
در قران امده:

وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَاء يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (س نور ایه۳۲﴾
بى‏همسران خود و غلامان و كنيزان درستكارتان را همسر دهيد اگر تنگدستند خداوند آنان را از فضل خويش بى‏نياز خواهد كرد و خدا گشايشگر داناست

(قرآن کریم در آیه شریفه وَأَنکِحُوا الْأَیَامَی...می‌فرماید: برای ازدواج مجردان اقدام کنید و از فقر آن‌ها نترسید؛ چون اِن یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ؛ «اگر فقیر باشند خدا آن‌ها را بی نیاز خواهد کرد.» این وعده و تضمین صریح و روشن خداوند است؛ و چه تضمینی مطمئن‌تر از تضمین خدا!؟)1

1)منبع: تبیان
آنان که از ازدواج می‌ترسند بخوانند!

166:

چه کار کنم حالا؟؟

167:

برو ی کاری پیدا کن بعد برو خواستگاری همین

168:

خجالــــــــــــــــــت

169:

1)اگر بفهمم که مرا میخواد ،،به پدرو مادرم میگویم تا تصمیم برایم بگیرند
2)اگر که نخواد،واقعا نخواد؛یعنی عاشق من نباشد؛دیگه کاری از دست من برنمیاد و دیگر به ازدواج با کس دیگری فکر نمیکنم و شاید طریق زندگیم عوض بشود

170:

من مانده ام که چگونه از او اطلاعات بدست بیاورم و مشخصات او را بدونم شما میگویید هر کاری که فکر میکنید میتونه من رو به این شناخت برسونه امتحان کنم اما هیچ راهی به ذهن من نمیرسه اگر شما میدونید کمکم کنید

171:

اینکه گفتید من ظاهری هستم را درست نمیدونم چون حتی نه قیافه این شخص در ذهن من هست و نه چیز دیگری چون اصلا این شخص و من یکبار ان هم شاید کمتر از 5 ثانیه دیده ام که عاشقش شدم
واقعا من با یک نگاه چندثانیه ای عاشق او شدم

172:

کمکم کنید :(

173:

من اگر طبیب بودم درد خود دوا مینمودم

174:

پسرجان تو این دوره وزمونه و اینتور عاشق شدن نشانه ی عقب ماندگی ذهنی هست،لطفا به یه پزشک زبده مراجعه کن
دکتر اشرفی فوق تخصص مغز واعصاب کودکان،اگه ادرس وشماره تلفن مطبشو میخوای برات بفرستم

175:

داداش یه ترفندی میگم که بعضی هااااااا (خانم ها) پیش گرفتند و ممکنه به جواب هم برسند و طرف بیاد خواستگاری :

عکس آواتارت یه دختر بزار که داره به دوردستها نگاه میکنه. و منتظر شوهر هست.

یه امضای متحرک تصویری بزار که یه دختر میپره بغل یه پسر.

برو تو یه از تایپیکها در وصف عشقت چند تا شعر از فردوسی بنویس.

موفق باشی.

176:

ینی الان نمیدونین کسیکه عاشقش شدین کجاس؟؟

177:

هرکس عاشق خاک رس بگیره رو سرش

178:

جگر عشق نداری سفر شیر نرو...(دیالوگی از امیر دودو در فیلم اخراجی ها)
البته صحیحش جگر شیر نداری سفر عشق مرو ....هست

179:

روزی پسری به دختره گفت من تو را دوست دارم. اتفاقا دختره هم پسره دوس داشت ولی گفت بزار عشق پسر را امتحان کنم.

دختر گفت پشت سرت را نگاه کن زیرا دختری زیبا پشت سرت هست و از من بهتره.

پسر پشت سرش نگاه کرد ، اتفاقا دختری زیبا در حال رد شدن بود و پسر عاشقش شد و باهاش ازدواج کرد.

دختر اولی گریست و ناله ها سر داد و گفت قطعا نباید اینگونه میشد.



180:

دل به دلم که ندادی... پا به پایم که نیامدی.... دست در دستم که نگذاشتی..... سربه سرم دیگر نگذار که قولش را به بیابان دادم.

181:

تو نه باهاش حرف زدی نه می شناسیش به نظر من این عشق نیست یه نوع تخیلات که تو ذهنت ازش ساختی شاید وقتی باهاش برخورد کنی ناامید بشی من هیچ پیشنهادی ندارم جز اینکه فراموشش کنی

182:

همسایمون هست

183:

نمیتونم فراموشش کنم، هفت ساله به یادشم،
حرف زدن و صحبت کردن با او برای من ملاک نیست
شاید اگر با او برخود کنم بیهوش بشوم به جای ناامیدشدن

184:

راهکار عقلانی اگر سراغ دارید بنده را راهنمایی کنید

185:

شما نیاز به مشاور داری عزیزم عشقی که شما ازش صحبت میکنی مال زمانیه که زود گذره تو اون سن همه جونها همینطورن بعد هم شما مرتب تو ذهن خودتون تکرار کردین شده براتون بت این عاشقی بدون سرانجام فقط ضربه به خودتون میزنید برفرض حساب کن دیدیش و اون نخواستش بعد میخوای چکار کنی ..

186:

دیشب خواستم نامه بنویسم اما هر چه فکر کردم نتونستم چیزی بنویسم
به قول شاعر
بیان وصف تو گفتن نه حد امکان است

چرا که وصف تو بیرون ز حد اوصاف است

187:

هفت ساله عاشق او هستم و هر روز این عشق بیشتر و بیشتر میشود و اگر او مرا نخواهد باز من او را میخواهم و با عشق او زندگی میکنم

188:

لیلی من کجاست که ببیند مجنون در آتش عشقش خاکستر شده

189:

شما هفت سالی که عاشق شدیدبدون اینکه طرف را دیده باشید؟
آیا آنکسی که عاشقش شدیددیدید؟ ویا اورا می شناشید؟
آیا اوهم عاشق شماست؟ وشما را دیده است؟ ویا شمارا می شناسد؟
یاعلی

190:

چند بار با خانوادش دیدم ان هم چندثانیه؛
بیوگرافی او را نمیدانم ولی میدانم که وجود خارجی دارد(همسایه ما هست)
نمیدانم عاشق من هست یا نه؛؛چند سال پیش زمانی که از مدرسه تعطیل میشد و من هم تعطیل میشدم چندبار مرا دیده(چند ثانیه)
نمیدانم که مرا میشناسد یا نه

191:

احوال مرا در این ابیات بسطامی میتوان جویا شد:

من خراب نگه نرگس شهلای توام


بی خود از بادهٔ جام و می مینای توام



تو به تحریک فلک فتنهٔ دوران منی


من به تصدیق نظر محو تماشای توام



می‌توان یافتن از بی سر و سامانی من


که سراسیمهٔ گیسوی سمن‌سای توام



اهل معنی همه از حالت من حیرانند


بس که حیرت‌زدهٔ صورت زیبای توام

192:

مرا راهنمایی کنید لطفا؛؛دارم از فراق یار می سوزم؟

193:

سلام.
یک کاری :
بسته به شرایطتون داره. یکی با مامانش راحته یکی با خواهرش یکی هیچکدوم ، باباش و داداشش و یکی هم کلا هیچکدوم ،
شما بسته به شرایطت از یک کانالی شروع کن یک پروژه رو مثلا ابتدا به یکی از نزدیکان بگو قضیه رو و اهسته قضیه رو پیش ببر.
اگه این راه منحله ، یک بار گیرش بیار توی راهی جایی خیلی محترمانه و کاملا رسمی باهاش در میون بذار و یا نامه ای از قبل نوشته شده بهش بدید ولی خب رسمی نه سخیف و جملات عاشقانه.
مثلا من به شما از فلان تاریخ علاقه دارم به این دلیل و... این کارارو کردم و.. اینا.
نه چنتا شعر عاشقانه.
مرسی.
خب راهکار دیگه ای فکر نکنم به ذهن برسه.
به شخصه اگه میتونستم حرف شما رو به طرفتون منتقل کنم شک نکنید دریغ نمیکردم.حالام شاید بشه.اصلا اگه کرجید بگید من بیام حستونو بهش بگم. کاملا جدی میگم.
ممنون. امید به حل مشکلتون

194:

سلام علیکم
پدر و مادرم تا لیسانس و نگیرم و سربازی نرم فکر نکنم برای من اقدامی کنند(از مضمون حرفاشون متوجه شدم)
و چون گفتنش میدونم تاثیری نداره مگر چندساله دیگه که شاید خیلی دیر بشه و همسایمون ازدواج بکنه..
به خالم گفتم که اقدامی نکرد ؛؛ الان من به جز خدا کسی و ندارم و اگه خودم اقدام کنم تصویر مطلوبی نداره و در مورد نامه هم مساله اینجاست که من چگونه نامه رو به او بدهم!! کسی کمکم نمیکنه که واسطه بشه؛؛ساکن تهرانم و از بابت اینکه میخواهید به من کمک کنید خیــــــــــــــــلی ممنوم ؛؛

195:

شما جای من بودید چه کار میکردید؟؟؟

196:


معلومه که میشه
پدر عاشقی بسوزه..

197:

فردی را می شناسم که حتی 5 سال بیشتر از شما همیچنی حسی دارد با همین شرایط!

198:

عاقبتش چی شد؟؟

199:

بی بهانه و دلیل عاشق شدن خیلی خوبه . اما تو این همه سال باید از نگاهات میفهمید . عشقتو ابراز کن یا اینور میشه یا اونور ، هیچ ترسی هم نداره .

200:

الان حدودا چندساله با من روبرو نشده و فقط منم که خیلی کم از دور ان را میبینم
ترسم این است که ابرو من تو ساختمونمون بره

201:

هرچیز رسم و رسومی داره . به یکی بسپار باهاش صحبت کنه . همین

202:

سلام دوست عزیز بهترین کمک کننده به شما خود شمایید ابراز علاقه به کسی که دوستش دارید کمی سخته ولی شدنیه اگه از احساسی که دارید مطمئن هستید باید پا پیش بزارید و مسئله رو با خودشون در میان بزارید و از پیغام و پسغام ها توسط دیگران پرهیز کنید چون نقل قول کردن در این مسایل ممکنه عواقب خوبی نداشته باشه و اگر شرایطت برای ازدواج مهیاست به مادرتون مسئله رو بگید که از جانب ایشون پیگیری بشه
موید باشید

203:

فعلا هیچی!

204:

برو فیلم ملنا رو بگیر ببین .....

205:

شماها نفس تون از جای گرم بلند میشه

206:

راه حلی برای من سراغ ندارید؟؟ :(

207:

اوووووووووووه

هنوز ماجرای شما ختم به خیر نشده؟!

من فکر میکردم الان بنیان بچه ئه رم نهادیده اید !

208:

انشالله ختم بخیر میشود توکل بر خدا

209:

نوشته اصلي بوسيله sepid-black نمايش نوشته ها
1)اگر بفهمم که مرا میخواد ،،به پدرو مادرم میگویم تا تصمیم برایم بگیرند
2)اگر که نخواد،واقعا نخواد؛یعنی عاشق من نباشد؛دیگه کاری از دست من برنمیاد و دیگر به ازدواج با کس دیگری فکر نمیکنم و شاید طریق زندگیم عوض بشود
14 صفحه رفته جلو
باید حوصله داشته باشم همشو بخونم
اما
ببینید شما که میگید ایشون رو به خوبی و از نزدیک نمیشناسید
احتمالا ایشون هم شناختی از شما ندارن
یک نکته اینکه دخترها معمولا(اما نه لزوما همیشه) بر اساس یک نگاه عاشق نمیشن
باید از رفتار یک پسر از مرامش از نوع برخودش و شخصیتش خوششون بیاد
ممکنه در یک نگاه از یک پسر خوششون نیاد اما اگر رفتار اون پسر در دراز مدت مورد پسندشون باشه احتمال اینه نظرشون تغییر کنه هست
شما چقدر از نظر یک سری ملاک های ظاهری با ایشون فرق دارید
مثلا قیافه ظاهر یا تیپ شما و ایشون در چه سطحیه؟ سطح اجتماعی و اقتصادی خانواده شما و ایشون در چه سطحیه ؟ میزان تحصیلات شما و ایشون در چه سطحیه؟ آز نظر مذهبی با شما تفاوت دارند ؟ مثلا آیا خودشون و خانوادشون به پوشش اهمیت میدن ؟ و آیا خانواده شما هم اینطور هستند؟آیا از نظر این موارد با هم تناسب دارید؟
اگر شما و ایشون با هم تناسب داشته باشد از هر نظر احتمال اینه ازشون جواب منفی بشنوید کم تر خواهد بود
یک سوال اینکه اگه شما از ایشون جواب منفی بشنوید خیلی براتون سخته؟
اگر به خانوادتون بگید برای خواستگاری اقدام کنند به نظر خودتون جوابشون چی خواهد بود؟

210:

سلام تمام مواردی که ذکر کردید باهم تناسب داریم و اگه جواب منفی بشنوم خیلی برای من سخته و اگر خانوادم اقدام کنند نمیدانم چه جوابی میدهند؟؟

211:

منِ عاشق، چه کنم؟؟؟

212:

منِ عاشق، چه کنم؟؟؟

213:

خخخخخخخخخخخخخخ میخوای اگهی ش کن بچه ها برات پیداش کنن مرد حسابی میدونی چند سال گذشته
الهی ولی انشآلله زود تر پیداش کنی
ولی ....
نمیدونم به هر حال موفق باشی تو پیدا کردنش

214:

گمش نکردم که بخواهم پیدایش کنم ،،همسایمون هست

215:

اپس دس بجونبون و
تا ازدواج نکرده

216:

نمیدونم که چگونه دس بجونبونم :(

217:

تو رو خدا رضایت بده میخوای بیام ایران برات خواستگاریش کنم 10 صفحه همه نظر دادن ....

218:

مانده ام چه کنم ؟

219:

دوست گرامی سعی کن زمانی عاشق شوی که برای خودت مردی باشی وگرنه زندگیتو آتیش نزن
البته تو سنی هستین که این چیز برای شما طبیعیه
موفق باشید

220:

مرد بودن یعنی چی ؟

221:

بالاخره به مادرم گفتم و حال باید ببینم چه اقدامی برایم میکند

222:

مرد یعنی اینکه از روی عقلت تصمیم بگیری
یعنی بتونی زندگیتو جمع و جور کنی
بتونی خواسته زنتو برآورده کنی تنها مادیات نیست
شما که عاشقی و ادعای عاشق بودن میکنی؟عشق برای ما بتعریف

223:

شعری از این حقیر در باب عشق:
****
من:فلسفه ی من در چیست؟
سارا:فلسفه تو عشق است؟
من:عشق را دوست دارم ، نه به طنازی دل ، نه به دیدارِ زیبا رخ یار
عشق را دوست دارم، نه به عاشق شدن؛ نه به معشوق گشتن
عشق را دوست دارم،نه به احساس نگاه ، نه برای اِشباه
عشق را من ، بی دلیل دوست دارم ؛ عشق یک مفهوم است
که به بود من و تو ، آنی از جنس وجود میبخشد

224:

چند تا سوال میشه بپرسم
شما که ایشون رو به درستی نمیشناسید از کجا متوجه شدید دو سال ازتون کوچک تره؟
اگر شما سال سوم دانشگاه باشید با دو سال اختلاف ایشون باید سال اول باشن نه پیش دانشگاهی!
...........
به نظرم خوب کاری کردید نامه ننوشتید/ اون دختر که شما رو نمیشناسه در برابر نامه شاید برخورد خوبی با شما نمیکرد.
اینکه به مادرتون گفتید خوبه اما از نظر من مادرتون اگر میخواد اقدام کنه چیزی از شما به عنوان خواستگاری مطرح نکنن. این دختر پیش دانشگاهی و ممکنه فعلا قصد ازدواج نداشته باشه و جواب منفیش شما رو بیشتر دلخور کنه. مثلا مادرتون فقط این رو سوال کنن که آیا قصد دارن دخترشون رو عروس کنند یا نه.... و اینکه چطور شخصی رو به عنوان داماد میپسنددند .
عنوان نکنند که دخترشون رو برای شما میخوان ....بگن برای کسی سوال میکنند. اینطور اگر این فرد برای ازدواج امادگی نداشته باشن برای شما هم کدورتی پیش نخواهد اومد.

225:

چطورتواین همه مدت هیچ ام ومشخصاتی ندارین..کمی عحیبه
یعنی یکبارن نرفتین دنبالش خونه و ادرس و مشخصات دیگه رو پیدا کنید؟

226:

همسایمونه و اینکه تو این مدت راهکاری برای پیدا کردن مشخصاتش پیدا نکردم؟
کسی هم کمکم نکرده.

227:

اینکه دو سال از من کوچیکتره به خاطر اینکه وقتی سال دوم دانشگاه بودم؛پیش دانشگاهی بود؛میدیدم که از پیش دانشگاهی میومد..
و اینکه تا امروز ندیدم ایشون برن دانشگاه یا برگردن ؛؛یعنی حتی از خونه هم ندیدم که بیاد بیرون؛؛خیلی کم پیش میاد ان هم با خانواده...
من فقط به مادرم گفتم که داشتن همسر میتونه من و موفق بکنه ؛؛همین

228:

بیا عاشـــق شدم ، ای وای

بیا این اعتراف کم نیست ...


229:

بیخیالش شو ! یکی بهم گفت عشق دروغ ! باور نکردم ! تا اینکه همون کس بهم ثابت کرد که عشق دروغ !

نمیدونم مردی یا زن ! اما اگر مردی یک چیزی بهت میگم فقط ! زن جماعت جنسش چینی ! زیاد روش حساب باز نکن.

230:

دعا به جون من کن حوصله داری اونایی که برا هم میمردن الان شدن قاتل جون هم....

231:



در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند


من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند



عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی


عشق داند که در این دایره سرگردانند



جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست


ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند



عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا


ما همه بنده و این قوم خداوندانند



مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم


آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند



وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد


که در آن آینه صاحب نظران حیرانند


لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ


عشقبازان چنین مستحق هجرانند

232:

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت

عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

*برای شما هم دعا میکنم تا معرفت عشق را عارف شوید

233:

خب نصیحت ما رو گوش ندادی ! امیدوارم گول این حرفای بالا منبری و قصه های هجران و وصال و لیلی و مجنون رو نخوری ( که بعید میدونم نخوری ! مشخص هنوز کلت داغ داغ ! ) . به هر حال امیدوارم ضد حال نخوری ! امیدوارم به قول امروزی ها " شکست عشقی " نخوری ! امیدوارم عشقت درستی حرفای منو ثابت نکنه !
و یک نکته مهم ‍:
تو اولین و اخرین عاشق دنیا نیستی !

234:

وقتی همسایتونه پیدا کردن مشخصاتشون کار زیاد سختی نیست.
انشاالله زودتر از طریق بزرگترا پیش قدم شو تا بعد ببینی چی پیش میاد.البته بعد پیش قدم شدن مثه یه خواستگاری عادی حتما جوانبو بسنج چون عقل سوهم راهنمایی با عقل الانت فرق میکنه
به حرف هر کسی هم گوش نکن لزومی نداره حتما به حرف من یا بعضیا که اینجا بعضی حرفای بی منطق میزنن توجهی کنی.نظره منطقه خودت و خانوادت شرطه

235:

عزيزم شما چطو عاشق كسي شدي كه حتي نميدوني كي هستو كجاست
اين عشق نيست عادته شما از سوم راهنمايي عادت كردي به اون شخص
بعدم تواون سن كه عاشق نميشن درستو بخون گلم حاشيه هاي زندگيرو هم بزار كنار

236:

منقلبم،نمیدونم اسیر عشق شدم یا عادت!

237:

ممنون عزیز انقدر ضربه خوردم الان هم فقط عاشق خدام

238:

خب اگر خانم بود چی؟
منتظر بشه تا آقا بیاد از زبان این خانم ابراز عشق کند؟
شما میتونید با بلوتوث یا نرم افزار firechat با ایشون ارتباط برقرار کنی

239:

نام کاربری شما برام بسیار جالبه !
سپید ، سیاه !
جنسیت == علامت سوال
طوری که هیچ برداشتی نمیشه ازت داشت !
بنظر من شما همرو سر کار گذاشتی
با احساسات ملت بازی نکن عزیز من

240:

سلام. مگر جنسیت و نام کاربری اهمیتی دارد؟

241:

کنارم هستی و اما
دلم تنگ میشه هر لحظه
خدا میدونه *عادت* نیست
فقط دوست داشتنه محضه

242:

جرا اينقد خودتو اذيت ميكني
بيخيالشو بچسب به زندگيت باوو
چه حوصله اي داري به اين چيزا فك ميكني

243:

اینقدر دلم براش تنگ شده ؛؛الان نزدیکه ی ساله ندیدمش با اینکه قبلا هم فقط چند ثانیه میدیدمش ولی باز میدیدمش

نمیتونم بیخیالش بشم ؛؛ دیگه شده همه چیز من ؛؛ حتی باورتون نمیشه اما لحظه هایی که از کنار خونه ما رد میشه من صدای قدم هاشو میشناسم

244:

تنش دردآور درونی شما که در روانشناسی به اسم خجالت زدگی بیش از حد شناخته شده ریشه در اعتماد به نفس داره که متاسفانه از جامعه و خانواده های مذهبی بر اومده که معمولا در دختر ها و پسرهای دهه شصت رشد چشمگیری داشته،لطفا در اسرع وقت مشکل اختلال شخصیتی- کمبود اعتماد به نفس رو پیش یک روانشناس مطرح کنین مطمئنا راهنمایی های خوبی دارن براتون.

245:

امروز دیدمش؛؛بعد از چندماه
وقتی او را دیدم به چندثانیه؛؛عاشقتر و پریشان تر شدم؛؛
ایمان اوردم که عادت نیست ؛؛؛؛
این دیدار ثانیه ای؛؛؛
مرا ساعت ها داغون کرد؛؛؛

246:

تو میتونی با استفاده از خیلی چیزا فراموشش کنی
اینقدم به خودت نگو تلقین نکن که مهمه بدونه اون میمیریو ازین حرفا
اخه مگه اکسیژنه
برو چندروزی بیرون

247:

برو بابا این همه بچه ها بهت گفتن این کارو بگن اون کارو بکن اما تو هنوزم هیچ کاری نکردی دیگه بهت نمیگم کاری کنی

248:

هنوز بهش نگفتی؟
خب برو بهش بگو

خدایی ملت سر چه چیزایی گیر کردن

249:

دخترانی که شکست عشقی خوردند میگن برو بهش بگو.

دخترانی که در حال گذران دوران عشقی هستند میگن نگو .

نتیجه : حرفشون گوش نکن. خودت برو مثل یه مرد یه تصمیمی برا خودت بگیر.

اما نظر بنده : مهم نیست چه جوابی ازش میگیری ، آری یا خیر مهم نیست. مهم این هست که دینت (دی ن)رانسبت به قلبت و وجدانت و عشقت ادا کردی. اگه بهش نگی ، تا آخر عمرت حسرتش برات میمونه.

250:

با هیچ چیزی نمیتونم فراموش کنم؛؛؛واقعا نمیتونم؛؛؛شاید باورتون نشه

برای من مثل اکسیژن میمونه؛؛من 7 سال عاشقش هستم و مسافرت میرم ؛؛اگر میخواست تو این چندسال فراموشم میشد یا بی تفاوت میشدم ولی شده روح من

251:

به خواهرم گفتم به مادرم گفتم ؛؛خالم میدونه،،پسرخالم میدونه؛؛؛
مادرم میگه زن میخوای از فامیل
خواهرم میگه من دخالت نمیکنم
خالم گفته من هم دخالت نمیکنم
پسرخالمم که اصلا هیـــــــــــــــــــــــ ـچی


من مانده ام تنهای تنها. من مانده ام تنها میان سیل غمها

252:

سلام ؛؛وقتی من نمیبینمش اون وقت چه جوری بهش بگم

253:


وای الهی چه قدر مشکل داری من بودم میزدم به سیم آخر خودم سینمو سپر میکردم میرفتم میگفتم مامانمم میذاشتم تو عمل انجام شده
در ضمن خواهرتم خیلی بی مسءولیته
اون حداقل باید کمکت کنه
فقط خودت باید یه کاری بکنی هیچ کس نمیتونه به تو کمک کنه به غیر خودت

254:

توکلم بر خداست

255:

من چه کمکی به خودم میتونم بکنم

256:

بابابروبهش بگوببین چی میگه تموم شدورفت

257:


قبول دارم ، واقعا وقتی ادم عاشق میشه، و به هر دلیلی موفق ب ..... نمیشه .آدم احساس بدی داره و از زندگی لذتی نمیبره و دائما در حال رنج بردن است


به نظر با یک مشاور هم کلام بشید....

258:


معلومه دیگه بری بهش بگی خوانوادتو تو عمل انجام شده قرار بدی
من یه نموز بچه ی بدیم

259:

دوست عزیز به هر طریقی که می تونی باید به اون دختر بگی
اگه حتی جوابش منفی باشه حداقلش اینکه تا اخر عمر حسرت نگفتن و سکوت رو نمی خوری .

پس زمان رو هم از دست نده به قول شاعر اخر عمر و روزگار مشخص نیست فرصت رو همین الان دریاب .

260:

همسایمونه میترسم ابرو ریزی بشه

261:

جمله اخر چیه؟

262:

اون دختره مسلما عاقله یه فرصت پیدا کن و بهش احساساتت رو بگو
ازش بخواه که فقط احساس خودش رو بگه اگه منفی بود قول می دی که
دیگه مزاحمش نشی (با اینکه خیلی سخته ) و اگر مثبت بود اینطوری می تونی مطمئن تر قدم برداری
و خانواده خودت و ان دختر رو باخبر کنی .

263:

سلام
شما به جز سوختن و ساختن با این وجود کار دیگه ای می تونی بکنی؟

264:

منفی هم بود شما بذار به عهده من

265:

خب پس نصف مشکلات که حله
منفی بودن جواب هم به عهده اقای mstschp

266:

به عهده نمیگیرم ولی منفی باید تلاش کنه انقدر زیاد که دختر بفهمه چقدر دوستش داره

267:


درود !

البته باید با دقت این کار رو کرد که یه دفعه دختره فکر نکنه که مزاحم هستی و کلا همه چی به هم بریزه ! (پسر خراب مزاحم هم که توی جامعه زیاده ممکنه سوءتفاهم بشه )


+
در کل مجنون مصداق خوبی است

268:

درود

شناخت اینجا کمک میکنه و ابراز علاقه به دختر مورد نظر و اینکه جدیتشو نشون بده

269:

درود

به نظرم در اولین قدم هم باید به ان دختر صحبت بکنه و همه احساساتش رو حتی مدت طولانی که عاشقش شده رو بیان کنه
ان دختر هم مسلما درک میکنه

270:

از اول تاپیک تا به الان همینو گفتیم ولی خب ایشون نمیره

271:

من یه ذره دختره بدیم راهنماییای من به مزاج مامانت خوش نمیاد
ولی گوش کن چون با این حساب تنها راحته
در غیر این صورت باید فراموشش کنی که امکان نداره!!!!

272:

دوست عزیزبیاماجراروبدون نقص اینجابرای من شرحبده من قسم میخورم کمکت کنم
چون من یه تجربه ای دارم

273:

سلام،،من سوم راهنمایی که بودم وقتی نگاهم به نگاه دختر همیسایمون برای ۴؛۵ثانیه برخورد کرد حس عجیبی به من دست داد که تا الان که سال سوم دانشگاهم این حس از بین نرفته با اینکه من در این سال ها فقط چندبار دیدمش اون هم چندثانیه ،،،
فقط میدونم که عاشقشم

274:

اینکه اولین قدم و چگونه بردارم،نمیدونم

275:

دوست من خصوصی حتماراهنماییت میکنم اگرامشب نشدحتمافرداراهنماییت میکنم
پس فعلامنتظرنباش

276:

سلام اولین قدم با شناخت از طرف مقابل به دست میاد

277:

چند ثانیه :-\

278:

[color="Blue"]شرمنده . من که هیچ راهکاری ندارم......[/COLOR]

279:

من و این ثانیه ها ؛؛من و این عاشقی ها

280:

دشمنتون شرمنده؛؛؛همین که پست گذاشتید ی دنیا ارزش داره

281:

ممنون ولی مهم این است که این شناخت چگونه باید بدست بیاد؛؛؛من که تا حالا با او صحیت نکرده ام
و از طرفی دیگر برای من شناخت طرف مقابل اهمیت نداره؛؛؛او هر طور که باشد من او را دوست دارم؛؛؛؛

282:

شناخت برای روحیات طرف مقابل برای بهترین برخورد

باید از کسی کمک بگیرید

283:

کسی فعلا کمکم نمیکنه؛؛به هر کسی هم نمیشه اعتماد کرد چون بعدا باعث سوءاستفاده میشه

284:

واقعا هم امکان نداره که فراموشش کنم؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛

285:

به نظرتون تو سن 21 سالگی برای خواستگاری اقدام کنم ؛؛؛؛؛؛؛زود نیست؟؟؟؟؟

286:

اي بسوزه پدر عاشقي
نميدونم بايد چكار كني

287:

تو اين زمونه سن مهم نيست پول مهمه

288:

دیروز شدم بیست و یک ساله و از 15 سالگی تا الان هنوز نتونستم حرف دلمو به ان کسی که میخواهمش بزنم

قد هزارتا پنجره
تنهایی اواز میخونم
دارم با کی حرف میزنم؟؟
نمیدونم............نمیدونم

289:

هنوز بعد از 20 صفحه راهنمایی های دوستان، نتونستید کاری بکنید؟

290:

برادر گرامی عاشقی دلیل می خواد . اینکه میگن با یک نگاه عاشق شدم عاشق ظاهر طرف شده که پایدار
نیست . شما چه دلیلی برای عاشقیت داری ؟ باهاش که برخوردی نداشتی و چیزی از رفتارو اخلاقش نمیدونی پس شما هم عاشق ظاهرش شدی . به نظر من بهتره اول روش شناخت پیدا کنی اگه هنوزم عشقت پابرجا موند با کمک خانواده اقدام کن ( البته اگه شرایط لازم برای ازدواج رو داری )

291:

سلام؛؛؛؛؛؛؛نگاه من با نگاه ظاهری فرق داشت
باورتون نمیشه حتی من صورتشو تا الان درست نگاه نکردم

292:

اینکه کدام راه درست است نمیدانم

293:

سلام....شما اول باید دلیل علاقه ی خودتون و در خودتون پیدا کنید تا ابتدا متوجه بشید این علاقه ی زیادتون از کجا نشات گرفته....و بعد از اون باید دنبال راهکار خواستگاری باشید..ب دلیل اینکه در سن کم عاشق شدین و این علاقه میتونه سطحی باشه و شاید فکر و خیال زیاد دلیل این شده ک شما به کسی جز اون فکر نکنین...بنابراین اول باید بگین اون چی داشته ک بهش علاقمند شدین ..حتما اون فرد هم سن کمی داشته و سن زیر بلوغ برای یک فرد مخصوصا پسر نمیتونه دلیل محکمی برای یه علاقه درست منطقی باشه !!!

294:

سلام

باور کنید اگر عشق دلیل بخواهد ؛؛عشق نیست
من سالهاست که عاشق او هستم یعنی حدود هفت سال و اینکه هر بار که ان را برای ثانیه ها میبینم جان تازه میگیرم؛؛؛؛؛؛؛؛اما نمیتونم احساسم و بهش بیان کنم؛؛؛؛؛؛؛نمیدونم واقعا چه کنم

295:

من منظوورم اون دلیلی ک شما برداشت کردین نبود.....برای علاقه باید شناخت از طرف مقابل وجود داشته باشه....باید بدونی اون طرف مقابله ات کیه..چیکارس اعتقاداتش...افکارش...ایمانش.. .درکش.....شعورش و بقیه ی رفتارش چگونه اس...باید بدونی خانواده فرهنگ اداب و رسومش چگونه اس......رفتارشو می پسندی؟؟ایمانش همونه میخوای؟
اون علاقه ای که با یک نگاه یک دل نه صد دل عاشقش بشی و اون عشق کورو کرمون کنه..صد در صد پایبند نیست...و منطقی نیست....و درست نمیتونه باشه...و بعد از گذشت زمان کوتاهی از زندگی مشترک دلزدگی میاره....دلمردگی میاره...و ا زمان است ک پشیمونی سودی نداره...
پس باید اول در خودمون اینو جست و جو کنیم که از چه چیز طرف مقابل خوشمون اومده اگر محاسنش به حدی بود که نمیشه ازش صرف نظر کرد اون علاقه درستیه در غیر این صورت درست نمیتونه باشه....و شما اینم باید در نظر بگیری که در سن ک علاقمند شدی و اون سن سنی نیست که ادم بتونه همه جوانب رو در نظر داشته باشه....

296:

من چگونه متوجه بشم که چه خصوصیاتی داره؟؟هیچکس و به عنوان رابط نمیشناسم

297:

پس شما وقتی اصلا ازش شناخت ندارین چطور با قاطعیت میگین بهش علاقمندین ؟؟ شاید بعد از شناخت دیدگاهتون کاملا تغییر پیدا کنه...اول بگین چه نسبتی باهاتون داره ؟ فامیل ..اشنا...همسایه ی قدیم ....کدوم....

298:

همسایه

299:

جوان عزیز گرامی، عشقی که در آن معرفت و شناختی وجود نداشته باشد بیماری ست.
این درست که با هر نگاه احساسی آتشین تمام وجود شما را فرا می گیرد و این را هم قبول دارم که احساس شما پاک است.
اما به یقین می توانم بگویم بخش عظیمی از احساس شما به خاطر تلقینی ست که در طول تمام روزهای این هفت سال با خود تکرار کرده اید.(در وصف قدرت تلقین می شود سطرها نوشت)
و بخش دیگر مشکل شما اگر جسارت نشود به احتمال زیاد در ناهنجاری رفتاری یا بعضی از معضلات روانی ست(مثلا کمبود محبت یا ...)

خواهش می کنم با خود صادقانه خلوت کنید و به این مثال مسخره ی بنده کمی بیاندیشید:
فرض نمایید که مثلا یک مردم آزار همچو منی یک نقاب مومی از صورت معشوق شما ساخته، آن را به صورت زده و با همان لباس های ایشان و قد و قامت و صدا در پیش شما ظاهر شود،
آیا همین حس عشق آتشین در شما زبانه نخواهد کشید؟
با توجه به ادعای شما که هیچگونه شناختی از ایشان ندارید حتی ممکن است ساعت ها با این مردم ازار به گفت و گو نشسته و متوجه بدل از اصل ان نشوید.
با سپاس که صبوری کرده و نوشته را خواندید.

300:

ممنون ولی حالا که واقعا ان چهره بدلی نیست؛؛؛؛اما نکته دوم این است که برای من قیافه مهم نیست ؛؛؛مطمئن باشید اگر من خدایی ناکرده نابینا بودم و اصلا چهره او را نمیدیدم باز همین حس و نسبت به ان داشتم

301:

اگر شما در موقعیت من بودید اولین اقدامتون چی بود؟؟

302:

تا وقتی به چرایی یک موضوع توجه نکنید،در جهت صحیح نیز پیش نخواهید رفت و به این ترتیب نتیجه بر اساس شانس خواهد بود.

303:

دوست عزيز؛‌ توصيه مي كنم به تالار خانواده و زندگي، بخش ازدواج و تشكيل زندگي مشترك مراجعه كني اونجا يه آقايي هست به نام آقاي فردوسي كه مشاور مركز ملي پاسخگوييه و مشاوره هاش خيلي عاليه. چون كار بلده مي توني روي صحبت هاش حساب كني. موفق باشي

304:

اگر کسی تجربه ای داره ممنون میشم بگه؟؟؟

305:

دیگه کسی نیست کمکم کنه ؟

:(

306:

سلام ؛؛؛؛سال نو مبارک؛؛؛؛؛؛امسال مادر و خواهرم متوجه شدند که عاشق شدم ولی به جایی که برای من کاری بکنن کنایه میزنن یا بی تفاوتن ؛؛؛؛؛پریروز عقد دخترخالم بود پسری که دخترخالم و گرفت 6 ماه پیش دخترخالمو دیده بود و الان عقد کردند ولی من هفت سال عاشق هستم و هیچـ.....

به نظر شما چه کنم میترسم دختری که عاشقش هستم ازدواج کنه؟؟؟:(

307:

اووووه شما هنوز به اونی که میخوای نرسیدی؟!!!!

من یادمه بچه بودم این جستار شرو شد...

برو با خانواده دختره صحبت کن ببین اونا چی میگن

308:

سلام؛؛؛ اخه مشکل اینجاست اگه خودم برم زشته فکر میکنن که سر خود رفتم وقتی هم به خواهرم گفتم خواهرم هم کاری برای من نمیکنه

309:

خوب با پدرت صحبت کن

شاید هم اصلن قسمت شما نباشه...

سادست... تلاش نکنی ازدواج میکنه میره

310:

********

من الان دانشجویم ؛؛؛؛؛ سربازی و شغل و خونه و این چیزا ندارم به نظرتون چه تلاشی میتونم بکنم؟؟؟؟

311:






شما چطو عاشق کسی شدی که نه اسمشو میدونی نه مشخصاتشو؟؟

312:

یعنی میترسی که بری با خود اون خانم درباره علاقت صحبت کنی؟؟؟؟
این چه عشقیه که بهت شهامت نمیده بری و باهاش قضیه رو مطرح کنی؟!

313:

با این حساب
بنظر من قسمت نیست
فراموشش کنید

مگر اینکه بری و خجالت اینها رو کنار بزاری با دختره و پدر و مادرش حرف بزنی

تتازه اینم 1 درصد بیشتر احتمال موفقیت نداری

شاید شما تنها عادت کردی که به یادش باشی...فراموشش کن

314:

وجدانا برم به خانواده دختر بگم ؛؛به نظر شما چه واکنشی نشون میدن ؟ غیر از اینکه به پدر و مادر خودم میگن و ابرو ریزی میشه؟؟؟

اخه شهامت با عقل باید جور دربیاد ؟؟؟

315:

پس به جای حل مسئله به گفته شما باید صورت مسئله رو پاک کنم

316:

به دختره بگو نه خانوادش
مثل همه مردها که سعی میکنن یه بار با دختر مورد علاقشون صحبت کنن

317:

برادر من، راه که گفتیم باید حرف بزنی دختر نمیاد بگه با من ازدواج کن که تو باید بری کم روییت باعث میشه نرسی بهش

318:

هیچکس کمکم نمیکنه به نظرتون چرا؟

319:

تو رو جون هرکی دوسش داری ..این بحث رو تمومش کن... حس میکنم خیلی خیلی دار ی توهین میکنی به شعور ماها...بس کنید دیگه//اینجور بحثا در شان یه هم چین جاییه؟

320:

[b].اقا از دست ما ناراحت نشی ...

321:

ها؟

322:

دوستان عزیز خدا شاهده گرفتارم و راهکارهایی که شما عزیزان گفتید را خواندم اما با شرایط بنده جور در نمیاد
ببخشید اگر وقت شما عزیزان را گرفته ام

323:

واقعا عجیبه یعنی در این چندسال شخصیت تو عوض نشده
دوست نداری تحولی در زندگیت اتفاق بیفته مگه میشه چنین چیزی شاید فرد روبرو عوض شده ؟؟

324:

خواهرم با مادرم صحبت کرد و قرار شد اقدام کنند

**********این پست مختومه اعلام میشود**********

325:

انشاا... شیرینیشو میدی به دوستان هم میهنی
یعنی ازت میگیریم

326:

اطلاع به دوستان **** جواب رد دادن و من سکته کردم *** از بیمارستان می ایم

327:

میخواستم بگم بری دکتر دیدم فایده نداره .

50 تا قرص لورازپام بنداز بالا به احتمال 80 درصد خوب میشی

اگه دیدی نشد بیا ی فکر دیگه به حالت کنیم .

328:

امیدوارم شوخی کرده باشین
اقاپسر 21ساله وسکته،کمی غیرواقعی به نظر میاد
+
یاد خاطره خودم از پسری افتادم
طرف4سال عاشق من بود و دورادور دنبالم بود و چندباری هم جلواومدو علاقش ابراز کردو ازمن تقاضای ازدواج کردو من هربار میگفتم اقا مزاحم نشید ولی بدون اطلاع من یک روز مادر وبرادرش اومدن برای خواستگاری ومن جواب رد دادم..اینطوزی که شما گفتید نکنه اونم بلایی سرش اومده باشه

329:

چی شد؟ خود دختره رد کرد یا باباش؟

330:

درود

همین کارا رو کردی که هنوز مجرد موندی دیگه...

باو آخه چرا جوب رد دادی؟

331:

چرا جواب رد دادن

مشکل چی بوده؟

332:

ازپسری که تو خیابون از دختری خوشش بیاد و دنبالش باشه خوشم نمیاد
باراول میخواست بهم شماره بده و دوست بشه ولی من شمارشو گرفتم جلوی چشمش پاره کردم واین کارمن باعث شد بیشترازمن خوشش بیاد و به فکر ازدواج بیفته..بدم میاد ازاین پسراالبته بگم من درکل ازازدواج خوشم نمیاد

333:

مگه چند سالشه و چند سالتونه؟

بازم امیدوار باش

دلیلشون زود میشکنه

334:

خوب حالا تا 5 سال دیگه کی میدونه چی میشه
شاید عاشق یکی دیگه شدی
5 سال دیگه برو خواستگاری دوباره

335:

سلام
ازدواج مگه چیه به این خوبی؟

336:

انشالله یزودی سلامتیتون بدست بیارین
وفاداری و تعهد و پشتکارشما درکمترپسری در حال حاضر دیده میشه وبسیار ستودنیست.سعی کنید به مرور فراموشش کنید تا انشالله دختری بهترازاون نصیبتون بشه

337:

دختره چندسالشه مگه؟ درسن دبستان بوده شما علشقش شدین؟

338:

شاید خود دختره کس دیگه ای رو دوست داره...


کسی چه میدونه شاید عقد دختر عمو و پسر عمو رو تو آسمونا بستن...(پسر عمو داره؟)

یا...

چمیدونم... قسمت نیست دیگه تو کار خدا دخالت نکن مصلحت نیست

339:

ازدواج خوبه به شرطی که خوبش پیدابشه
درپسرهای این دوره زمونه بندرت کسی پیدابشه قبلا با دختر یا دخترهایی دوست نبوده باشه و معیارهای منو داشته باشه

340:

بخوام در مورد دوست پسر و دختر حرف بزنم مسخره ام میکنن چیزی نمیگم
اما معیار شما دخترا خیلی بالاست دیگه کو اون ایمان داشتن؟

341:

خودم اهل دوستی نیستم وخصوصیات اخلاقی خوبی ازنظر حودم دارم ودوست دارم طرف حداقل مثل خودم باشه..فکرنکنم معیار بالایی باشه

342:

البته معیار ها فرق می کنه، من معیار کلی گفتم دیگه خانواده و پاکی افراد شرط نیست

343:

برای من هست چون یک عمرمیخوام بااو زندگی کنم

344:

نوشته اصلي بوسيله mstschp نمايش نوشته ها
چرا جواب رد دادن

مشکل چی بوده؟
بچه ها لطفا اسپم هاتون از تاپیک آرزوها پاک کنید

345:

سلام دوست عزیز . اگه عشق واقعی و قابل دست یافتن برو دنبالش تا پشیمون نشدی حرف دلت رو بزن شاید اون طرف منتظر تو باشه . اما اگه قابل لمس نیست از فکرش بیا بیرون . اخه ادم چند بار فرصت زندگی داره اما اگه از اونایی هستی که میگه سایه خودش میایه ببخشید ببخشید حماقت محض. زندگی غنیمت شمردن لحظه هاست نه از دست دادن لحظه ها

346:

اگه کسی حال گپ داره بیاد

347:

عشق:دوست داشتن غیر عادی با درد زیاد

اما شما هنوز نظر دختر نفهمیده سریع تسلیم شدی!؟

پس به که ادامه ندی

348:

میتونید برید خواستگاریش....یا فراموشش کنید

349:


میفهممت:((((

350:

تو مردی برو ازش خواستگاری کن...خاک تو سرت این کارم بلد نیستی؟

351:

اگه تو نری خیلی ها هستن برن سراخش

352:

چی شد که به این نتیجه رسیدی؟

353:

اگه عاشق اسم و هیچ مشخصه ای از معشوقش نمیدونم؛اصلا عاشق نیست!

354:

الان از شمال میام ؛؛؛؛؛؛؛؛ رفته بودم این قضایا رو فراموش کنم ولی نشد!!

واقعا عاشقش هستم و نمیتونم ازش دل به کنم ؛؛ من خیلی دوستش دارم و حتی به خاطرش بیمارستان هم رفتم(حالم بد شده بود) ؛؛؛ اما پدر و مادرش میگن سن (19)دخترمون کمه و وقتی که مادرم بهشون گفته بود پسرم هر وقت شما بگید صبر میکنه باز گفته بودند الان نه و ی جوری دست به سر کرده بودن؛؛؛؛ واقعا نمیدونم چه کنم؛؛؛ حتی پدر و مادرش اصلا به خود دختره هیچی در این باره نگفتن ؛؛؛ و من اصلا نظر دخترو نمیدونم؛؛؛ این روزها حالم خیلی خرابه شما میگید با این وضع چه کنم ؟؟؟؟؟؟

355:

برو دخترو پیدا کن بهش بگو....

راستی جریانشو که به مامانت اینا گفتی رو تعریف نکردی.. بگو چی شد که گفتی

356:

سلام
باشه تعریف میکنم
*اول اینکه به خواهرم گفتم و خواهرم به مادرم گفت و مادرم به پدرم گفت
بعد مادر و خالم رفتن برای خواستگاری که مادر دختره گفت زوده و اینکه بزار با پدرش صحبت کنم
دوروز بعد مادر دختره گفت که فعلا زوده و رد کرد
بعد پدرم به باباش گفت و باباش هم همین حرف و زد
بعد مجبور شدم به روحانی محلمون بگم و روحانی با پدر دختره تماس گرفت و باز اونا همون حرفایی که به پدر و مادرم زدن و به روحانی مطرح کرد
روحانی به من گفت که مشکل پدرست یعنی پدره با خودش درگیری داره و نمیشه با پدرش وارد مذاکره شد
الان من موندم چه کنم؟؟؟
هنوز دختره به صورت واضح و جدی نمیدونه که من ازش خواستگاری کردم

357:

دختره گفت نه

358:

خودت باهاش حرف زدی؟


چی گفتی؟

359:

اوه چی خشن

360:

دیگه نمیخوام در موردش حرف بزنم ولی بگم که پدرم به پدرش گفت و پدرش قسم خورد که گفتم و دخترم جواب رد داده

361:

منِ عاشق، چه کنم؟؟؟

362:

من اصلا نمیفهمم عشق چیه
اما اگرواقعا عاشقی
باد جرات پیداکنی وبری باخود خانم حرف بزنی
ان که نشد اینطوری هی حرث بخوری
یک نقشه باپسرعمویی برادری رفیقی هرچیزی که داری بریزجلوی دختره روبگیر رک وراست حرفت وبهش بزن

363:

این همه آدم واسه چی؟

364:

من واقعا عاشقش بودم و از اعماق وجودم میخواستمش ولی نفهمید و نشد
من هم عشقش را در دلم کشتم و الان به خاطر خودخواهیش دیگه بهش علاقه ندارم

365:

وقتی اسم و مشخصه ای ازش نداری چطور میخواهی پیداش کنی ؟ ضمنأ برادر من ایندوره کدوم دختری به عشق پاک بهأ میده که شما به اون دختر عشق پاک داشتی ! ‏،‏ شما اول برو پیداش کن و بعد پولدار شو ‏،‏ چون این جماعت فقط عاشق پول مرد میشن ‏،‏ ناراحت هم نشی پیداشم کنی فایده ایی نداره چون خانواده اش شوهرش میدن به یک مهندسی تاجری و پولداری چیزی ‏،‏ بقول معروف از ما بهترون ‏،‏ ولی اگر خودت وضع مالی ات خوبه ‏،‏ که هیچ اولین کار اینه پیداش کنی و بعد هم شرایط را فراهم کنی و بری خاستگاریش ‏،‏ موفق باشی

366:

ولی به نظر من فراموشش کنی بهتره و شعله ای عشق رو در دلت خاموش کن ‏،‏ عشق و عاشقیهایی ایندوره ارزشی نداره ‏،‏ دختر و زن جماعت عاشق مرد پاک نمیشه ‏،‏ عاشق جیب مرد میشه ‏.‏ شما الکی داری خودت را عذاب میدی ‏،‏ من خودم کشیدم که میگم دختر و زن ته بی وفایه ‏.‏ اون الان داره به خاستگارهاش فکر می کنه و شما داری خودت را عذاب میدی ‏،‏ من هم مثل شما عاشق زنی بودم ولی به من رو دست زد و بی وفایی کرد ‏۳‏ سالی میگذره ‏.‏ با مرور زمان از یادت میره ‏.‏ مرد همیشه عاشق میمونه ولی زن نه بی وفاست مردی دیگه پیدا کنه قبلی رو به باد فراموشی می سپاره ‏.‏ شما هم به نظرم بی خیالش بشی بهتره ‏.‏ این نظر من بود ‏.‏ بدرود

367:

خدایااااااااااااااا در عشقش میسوزم مرا دریابــ....

368:

25صفحه شداین تاپیک عاشقیت! هنوز ادامه داره این داستان؟؟

369:

متاسفانه نه

370:

و هنوز ادامه دارد....

371:

شما یبار خودت با دختره حرف بزن آسمون به زمین که نمیاد از من یاد بگیر تا حالا 6 7 بار با کسی که عاشقشم حرف زدم حتی با این که هر بار یه جواب شنیدم ولی هر بار که میرفتم باهاش حرف بزنم به این امید اینکار رو میکردم شاید نظرش تغیبر کرده باشه حالا شما که یبارم باهاش حرف نزدی بعد به دختر مردم میگی خودخواه تو اگه جای دختره بودی هر کی بهت میگفت عاشقتم باور میکردی برو بهش ثابت کن که هفت ساله که عاشقی

372:

درود


چی شد آخر؟ خبر جدید چی داری؟


دیگه پی اش رو نگرفتی؟ تسلیم نشو

373:

......
سلام

چند بار چند نفرو فرستادم اجازه خواستگاری و بگیرن که خانوادش راضی نمیشن

فعلا جواب خود دخترو نمیدونم.......فک نکنم به من علاقه داشته باشه......تا ببینم اخرش چی میشه اطلاع میدم

374:

خبر جدبد**خود دختر خانم جواب منفی داد و گفت میخوام ادامه تحصیل بدم*****خبر جدید

375:

خوب این که الان گفتی جواب منفی نبود یعنی داره ناز میکنه حالا شما که این همه صبر کردی یکم دیگه هم صبر کن تحصیلش رو ادامه بده



 اين مطلب بدون دخالت انساني عينا از اين آدرس کپي شده و تمامي مسوليت آن با ناشر اصلي است.

ماه تولدتان چه رنگی است؟
کدام مردان همسرشان را كتك مي‌زنند؟
فواید بوسیدن همسر
آیا قدرت مطلق، فساد می‌آورد؟
چرا جامعه ما شاد نیست !! روشهاي شاد زيستن...
سخنان کوتاهی از روانشناسان بزرگ

تالار گفتمان دانشجویان و کنکوری ها
دنیای دانشجو!
مشاوره و برنامه ریزی تحصیلی
معدلت چند شد؟
طرح تفكيك جنسيتي در دانشگاه ها
محل گردهمایی دانشجویان مدیریت بازرگانی
*