مرز بین سرنوشت و حکمت و تقدیر الهی چست؟


مرز بین سرنوشت و حکمت و تقدیر الهی چست؟




    مرز بین سرنوشت و حکمت و تقدیر الهی چست؟

پاسخ :


سؤالی در در مورد غسل جنابت داشتم. اگر دو نفر نزدیکی کنند و آب قطع باشد و امکان غسل نباشد

1:



نزدیکی در روز چه حکمی دارد؟ آیا من که مشکل قطعی آب دارم می توانم در روز نزدیکی کنم؟ آیا

قسمت یا سرنوشت به معنای دقیق و فلسفی مساله چیزی جز تقدیر حقتعالی نیست .


من وقتی غسل به گردن دارم با بدل از غسل دلم راضی نمی شود که نماز بخوانم و این باعث شده
البته در عرف عوام نگرشی جبر آمیز به سرنشت یا تقدیر وجود دارد اما در نگرش دقیق دینی و فلسفی این طور نیست.


آیا نگاه و یا حرف زدن با نامحرم حرام است؟ اگر دو نامحرم با هم ارتباط داشته باشند (نه
بهعبارت دیگر

اگر ارتباط با نامحرم حرام است (مشکل دارد) به منظور نهی کردن رفقا از این کار (ارتباط با
اینکه هر چه برای انسان پیش می آید همان خواسته حق تعالی هست یا سرنوشت اوست به معنای سلب اختیار از انسان و سلب مسئولیت از او نیست.


یکی از بچه ها از من پرسید که یکی از شرایط رهبری اینه که رهبری باید مرجع تقلید باشه اما
زیرا اونچه را خداوند اراده نموده فعل اختیاری انسان هست فعلی که از روی آگاهی و خواست انسان بدون جبر و اجباری از سوی دیگری تحقق می یابد.

وقتی می خواهم مطلبی را بیان کنم، فکر می کنم آن گونه که بایسته است مطلب را ادا نمی کنم
آفریدگار عالم به انسان نیروی عقل و خرد را ارزانی داشته و او را موجودی مختار آفریده هست.


آیا می شود با دختری که با او هم کلاس هستم و به او علاقه دارم، صحبت در مورد ازدواج را با
انسان را به نحوی ایجاد کرده هست که با این نیروی اختیار خود می تواند حتی در مقابل خدای خود بایستد و ادعای خدایی نماید و وجود وحضور او را نادیده انگارد و با این کار، تباهی و ویرانی خود را امضا نماید و هم می تواند در راه تقرب به درگاه الهی گام بردارد و به مقام و جایگاهی برسد که جزا و کسی را توان راه یافتن بدان جا نیست.
در موقعيت هایی که برای انسان پیش می آید انسان با نیروی اختیار خود و با بکارگیری عقل خدادادی خویش می تواند ازاون ها هستفاده نماید و اگر گاهی موقعيتی را از دست می دهد از اون روست که فرمانی از فرامین عقل را گوش نداده هست و اسیر کبر و غرور و هوای نفسانی گشته هست؛ مثلا یکی از توصیه ها و فرامین عقل، مشورت کردن و کمک گرفتن از افراد آگاه و با تجربه هست که اگر او فردی مغرور و خودبرتر بین باشد چه بسا ممکن هست از این کار سر بتابد و موقعيت فرارویش را تباه سازد.

در این صورت اگر این شکست ها را به قسمت و قضا و قدر نسبت دهد تنها برای توجیه خود و به اصطلاح روانشناسان دست به فرافکنی زده هست.
حال با اونچه فرموده شد تا حدی روشن می شود که: اولا، انسان موجودی هست مختار و صاحب عقل و خرد و ثانیا این عقل او در مسیر حرکت زندگی رفته رفته کامل تر می شود وی کی از راه های توانا ساختن عقل هستفاده از تجربیات و دانسته های دیگران هست و از طرفی نیز فرمودن سخنانی از این دست که هر چه بر سر من می آید قسمت من بوده صرفا برای فرار از مسئولیت و راحت کردن خود هست.

خلاصه مطلب اینکه عقل انسان حکم می کند که کارها را با اندیشه و تدبیر اجرا کند و برای یافتن بهترین راه و تدبیر بهره گیری از اندیشه ها و تجربیات دیگران و پرداختن به مطالعه کتاب های مفید در اون زمینه هست و نسبت دادن امور ناخواسته به قسمت و قضا و قدر، چیزی جز سلب مسئولیت و فراخوان ناکارآمدی عقل و ناتوانی خود هست.
برای روشن شدن دقیق تر مسأله باید رابطه قضا و قدر، با جبر و اختیار انسان را سنجید.

در این باره نخست معنای قضا و قدر و سپس معنای جبر و همبستگی اونها را با همدیگر شرح می دهیم:
1.

قدر: یعنی اندازه و اندازه گیری و تعیین حد و حدود چیزی.

و در اصطلاح به این معناست که خداوند متعال برای هر چیزی اندازه ای برنامه داده و اون را بر پايه اندازه گیری و محاسبه و سنجش آفریده هست.
2.

قضا: یعنی حکم، قطع و حتمیت.

در آفرینش، پیدایش هر چیزی از چند راه ممکن هست انجام گیرد.

حال اگر از میان چندین راه ممکن، علل و اسباب پیدایش یکی از اونها فراهم شد و تنها همان یکی تحقق یافت؛ این مرحله از تحقق را قضا می نامند.
3.

جبر: در اصطلاح دینی و حقوقی به این معناست که: بشر در انجام کارهای خویش از خود هیچ گونه اختیاری نداشته باشد.
پس تقدیر خداوند این هست که بشر افعال خود را از روی اختیار اجرا کند؛ نه این که تقدیر، او را به انجام یک طرف مجبور سازد.

یعنی با اینکه نظام علت و معلول در جهان حاکم هست؛ کارهای بشر از روی جبر انجام نمی گیرد.

بدیهی هست، قضا و قدری که آزادی و اختیار در اون برنامه گرفته، مانع پیشرفت و ترقی نیست و انسان را دست بسته برنامه نمی دهد.

بلکه او می تواند با هستفاده از آزادی و حریتی که دارد هر نوع کاری را که بخواهد انتخاب کند و در تعالی و پیشرفت خود بکوشد.
انسان به هر سو که رو آورد همان قضا و قدر هست که با دست خود اون را انتخاب می کند.
علی(ع)، از پای دیوار کجی برخاست و پای دیوار دیگری نشست.

فرمودند: «یا امیرالمؤمنین! آیا از قضای الهی فرار می کنی؟ جواب داد: از قضای خدا به قدر وی ـ قضای دیگری ـ فرار می کنم».

توحید صدوق، ص 369.
مسأله «جبر و اختیار»، یکى از پايه ى‏ترین و عمیق‏ترین مسایلى هست که از دیرباز اندیشه و تأملات سخت فیلسوفان و اندیشمندان جوامع بشرى را به خود فراخوانده هست.

در این میان، از اونجا که متفکران و عالمان دینى شیعى با الهام از آیات قراون و احادیث، قائل به اختیار؛ یعنى، حد فاصل میان جبر و تفویض‏اند، با مشکلات نظرى پیچیده‏اى در این باب مواجه بوده‏اند؛ زیرا ادعاى اونان این هست که: «افعال اختیارى انسان، همان گونه که بر سبیل حقیقت (و نه مجاز) به خود انسان، به عنوان فاعلى مباشر منسوب هست، به نحو حقیقى به خداوند انتساب دارد.
الف) منسوب به انسان هست، زیرا بر پايه قدرت و اراده او تحت تأثیر عزم و تصمیم و گزینش او انجام مى‏پذیرد.
ب ) منسوب به خدا هست، چرا که هستىِ انسان و تمام آثار وجودى او - از جمله افعالش - معلول خداوند و وابسته به او هست.
این ادعا، مطلبى بس‏گران و دقیق هست.

حقیقت این دو انتساب، بسیار عمیق هست و درک اون کار چندان ساده‏اى نیست.

اما اندیشمندان شیعه با الهام از آیات و روایات و با هستعانت از حکمت شیعى، این مسأله را با تحلیلى منطقى، موجّه و معقول، فراروى اذهان جستجوگر و حقیقت‏خواه برنامه داده‏اند.
در جواب به سؤال حضرت عالى توجه به چند نکته ضرورى هست:
1- تعریف اراده و اختیار: دو واژه مهمى که عدم توجه به بار مفهومیشان موجب خلط مسأله و اشتباه در فهم مى‏شود، «اراده» و «اختیار» هست.

این دو کلمه کاربردهاى مختلفى دارند که کمابیش داراى مناسبت‏هایى با یکدیگر مى‏باشند.

در این مجال اندک نمى‏توان تمامى یا مهم‏ترین تعاریف اون دو را بیان کرد؛ از این رو تنها به تعریف «اختیار انسان» و «اراده انسان» به اختصار بسنده مى‏کنیم.

براى اطلاع بیشتر از تفاسیر گوناگون «اراده» و «اختیار» نگا: محمد تقى مصباح یزدى، آموزش فلسفه، ج 2، صص 91 - 89.
الف) «اختیار انسان»، عبارت هست از اون که فعل آدمى مسبوق به علم، اراده و قدرت باشد.
ب ) مقصود از «اراده انسان» - که از مبادى فعل اختیارى هست - حالتى هست نفسانى که پس از حصول شوق شدید نسبت به انجام فعل حاصل مى‏شود و در صورت وجود قدرت برانجام فعل و نبود موانع خارجى، به وقوع فعل خواهد انجامید.

بر پايه این تعریف، مشخص مى‏شود که اراده یکى از مقوّمات اختیار هست و این دو یکسان نیستند.

نگا: محمد صدرالدین شیرازى، الاسفار الاربعه، ج 6، صص 355 - 310.
2- مبدأ اراده: اراده، فعل نفس، روح و منِ آدمى هست.

علت وجود و پدید آمدن اراده، نفس انسان هست و روح، علت فاعلى اون مى‏باشد.

امّا باید توجه داشت که این علت فاعلى (یعنى نفس) در پدید آمدن معلولش (یعنى اراده) نیاز به اراده دیگرى ندارد؛ بلکه نفس در این مورد از اون گونه علل فاعلى هست که در مقام ذات خود، علم تفصیلى به اراده داشته و همین علم تفصیلى به اراده، در پدید آمدن اراده کافى هست و نیازمند اراده دیگر نیست.

از این نوع علت فاعلى در فلسفه به «علت فاعلى بالتجلى» یاد مى‏نمايند.

براى آشنایى با اقسام علت فاعلى ر.ک: علامه سید محمدحسین طباطبایى، نهایه الحکمه، صص 173 - 172.
3- تکاملى که براى روح حاصل مى‏شود، در اثر افعال اختیارى اون هست؛ چرا که در ذات روح، گرایش به سوى کمال بى‏نهایت هست و همین گرایش هست که به صورت اراده ظهور پیدا مى‏کند.

به همین جهت اونچه مربوط به ذات نفس و روح آدمى هست، از همین اراده سرچشمه مى‏گیرد و کمالاتى هم که نصیبش مى‏شود در سایه همین اراده هست.

بر این پايه ، افعالى که مربوط به اراده و اختیار و آگاهى انسان نیست، در واقع افعال روح نیست.

به بیان دیگر، افعال انسان - از اون جهت که انسان هست - نیست.

در باب تکامل روح و نسبت اون با افعال اختیارى نگا: محمدتقى مصباح یزدى، دروس فلسفه اخلاق، صص 172 - 127.
4- اختیار تنها بر پایه اراده بنا نشده، بلکه حرکت و افعال اختیارى انسان مبتنى بر سه امر هست: میل، آگاهى و قدرت.

در واقع این مثلث، زمینه را براى اختیار و حرکت تکاملى روح فراهم مى‏کند.

براى اونکه آدمى عملى را از روى اختیار اجرا کند باید: اولاً نسبت به فعل خود شناخت و آگاهى داشته باشد؛ ثانیاً گرایش‏هاى متضادى در زمینه اون فعل داشته باشد تا زمینه براى گزینش و اختیار اون فراهم شود؛ ثالثاً قدرت انتخاب داشته باشد و بتواند اونچه را که اختیار کرده به مرحله عمل درآورد.
به اعتقاد ما، خداوند متعال مایه‏هاى میل، آگاهى و قدرت را در نهاد انسان به طور فطرى برنامه داده هست.

پاره‏اى از پیش‏نیازهاى اختیار که خداوند در وجود آدمى به ودیعت نهاده هست، عبارتند از:
1- خداوند لوازم حسى و عقلى و ساخت و ساز معرفت را در کنار وحى به عنوان لوازم و منابع شناخت به آدمى ارزانى داشته هست.

نحل / 78، انسان / 2، علق / 5-1.
2- پروردگار عالم قدرت‏هاى گوناگونى به بشر داده هست تا در پرتو اون بتواند در طبیعت تصرف کند لقمان / 20، اعراف / 74، نحل / 14، غافر / 79، ابراهیم / 32، انبیا / 80.

و انسان‏هاى دیگر را به نفع خود هستخدام و به کار گیرد.

زخرف / 32.

و از همه مهم‏تر قدرتى متافیزیکى که از روح و نفس انسان ناشى مى‏شود.

آل‏عمران / 49، انبیاء / 82-81، ص / 36-37.
3- گرایش‏ها و میل‏هاى گوناگونى در انسان به ودیعت نهاده شده؛ و همین گرایش‏ها هست که به صورت «اراده» تبلور مى‏یابد.

در واقع میل و اراده، تفاوتشان به شدت و ضعف هست.

میل همان رغبت و خواستن ابتدایى هست که به مرحله اکید نرسیده هست؛ در حالى که اراده همان رغبت و خواستن هست که به مرحله شدیدترى رسیده و به صورت یک وسیله بسیار مهم براى ایجاد کار درآمده هست، نگا: محمد تقى علامه جعفرى، جبر و اختیار، ص 66.

این گرایش‏ها اقسامى دارند؛ از جمله:
«غرائز» یعنى، کشش‏هاى مربوط به نیازهاى حیاتى که با اندامى از اندام‏هاى بدن ارتباط دارد.
«عواطف» یعنى، کشش‏هاى مربوط به روابط انسان‏ها با یکدیگر.
«انفعالات» یعنى، حالتى روانى که بر پايه اون انسان به علت احساس ضرر یا ناخوشایندى از کسى فرار یا او را طرد کند.
«احساسات» یعنى، کنش‏هاى شدیدى که تنها به انسان اختصاص دارد.
5- از سه ضلع مهم اختیار که در نکته پیشین فرموده شد، هر یک کارکرد ویژه‏اى دارند:
1) میل، عامل اصلى حرکت انسان در انجام افعال هست.
2) علم و آگاهى، چراغى هست که راه را روشن مى‏کند و مسیر حرکت را مشخص مى‏سازد.
3) قدرت، ابزارى هست که حرکت انسان به وسیله اون انجام مى‏شود.
در یک فعل اختیارى و مهمتر از اون، در ماهیت اختیار، هر یک از اضلاع این مثلث، اهمیت ویژه‏اى دارد و در تبیین افعال اختیارى انسان نباید از هیچ کدام غافل بود.

بنابراین، اختیار مساوى و مساوق با اراده نیست؛ بلکه اختیار یعنى: میل، آگاهى و قدرت.

براى آگاهى تفصیلى از این سه ضلع نگا: محمدتقى مصباح یزدى، معارف قراون، مجلد اوّل، صص 442 - 394.
6- ما اعتقاد به توحید افعالى داریم و به این اصل ایمان داریم که «لا مؤثر فى الوجود الاالله».

هر گونه تأثیر و تأثّر و فعل و انفعال و فعلیت و فاعلیتى از جانب خداست.

البته خداوند به هر نحوى و بدون قانون و نظام در جهان عمل نمى‏کند؛ بلکه بر پايه یک سلسله قوانین و سنن و احکام متناسب با هر عالم و هر موجودى، حیات جهان و موجودات را به پیش مى‏راند.

خداوند متعال، در عالم خلقت موجودات گوناگونى آفریده و بر پايه این تنوع و چندگونگى قوانین خاصى را بر اونها حاکم ساخته هست.

مثلاً وجود فرشتگان و انسان‏ها با یکدیگر متفاوت هست و چون این تفاوت را خداوند بر پايه حکمت خود پدیدآورده هست، لاجرم احکام و سنن خاصى هم براى این دو برنامه داده که به موجب اون، هیچ‏گاه انسان فرشته نمى‏شود و هیچ وقت فرشته انسان نمى‏گردد.

این مطلب حتى در مورد عوالم خلقت نیز جارى هست.

عالم مادى احکام خاص و قوانین ویژه خود را دارد و عالم برزخ سنن مخصوص؛ و عالم قیامت آثار ویژه خود را.

در این باب مراجعه کنید به کتاب انسان از آغاز تا انجام.
7- با توجه به نکته پیش فرموده، از یک دیدگاه خداوند، موجودات جهان را دوگونه ایجاد فرموده هست:
الف) برخى از موجودات، امکان بیش از یک نوع خاص از وجود در اونها نیست، مانند مجردات عُلْوى.
ب) بعضى از موجودات چنین نیستند، بلکه امکان بیش از یک نوع خاص از وجود در اونها هست، مانند موجودات مادى.

خداوند، ماده طبیعى را طورى آفریده هست که نقش‏پذیر صورت‏هاى مختلف هست.

ماده طبیعى هستعداد تکامل دارد.

طبیعت از بعضى شرایط قوت و نیرو مى‏گیرد و از بعضى دیگر نقصان مى‏پذیرد.

ماده طبیعى هستعداد اون را دارد که با علل و شرایط مختلف مواجه شود؛ لاجرم تحت تأثیر هر کدام از اونها حالت، کیفیت و اثرى پیدا مى‏کند که مخالف با حالت و کیفیت و اثرى هست که از علت دیگر مى‏توانست پیدا کند.

تخمى که در زمین کاشته مى‏شود اگر با آب و هوا و حرارت و نور همراه شود و آفتى هم به اون نرسد از زمین مى‏روید، رشد مى‏کند و به سرحد کمال مى‏رسد؛ ولى اگر یکى از شرایط رشد و کمال کسر شود یا آفتى برسد به اون حد نخواهد رسید.
با توجه به این توضیح، اذعان خواهیم کرد که:
1) برخى از موجودات، مانند مجردات محض، تنها یک سرنوشت خواهند داشت.
2) موجودات دیگرى مى‏توانند در انتظار نتایج گوناگون باشند، زیرا خداوند بر پايه سنخیت چنین موجوداتى، چنین مقرر داشته هست که با اختلاف اسباب و علل، راه‏ها و نتیجه‏ها نیز متفاوت باشد.

به بیان دیگر، سرنوشت از وضع خاص موجودات سرچشمه مى‏گیرد.

موجودى که امکانات متعدد دارد و علل مختلف ممکن هست در او تأثیر نمايند و هر علتى او را در یک مجرا و یک مسیر بخصوص برنامه مى‏دهد، سرنوشت‏هاى متعددى در انتظار اوست؛ اما موجودى که بیش از یک امکان در او نیست و جز یک مسیر برایش تعیین نشده و جز با یک نوع علت سر و کار ندارد؛ سرنوشتش واحد، حتمى و غیرقابل تغییر هست.

نگا: مرتضى مطهرى، انسان و سرنوشت، ص 70.
8- اعمال و افعال بشر، از سلسله حوادثى هست که سرنوشت حتمى و تخلف‏ناپذیر ندارد؛ زیرا بستگى دارد به هزاران علل و اسباب و از اون جمله انواع میل‏ها، شناخت‏ها، قدرت‏ها، انتخاب‏ها و در یک کلمه انواع اختیارها که از خود بشر ظهور مى‏کند.

به واقع تمام امکاناتى که در مورد جمادات و نباتات و افعال غریزى حیوان به منزله موجودات مادى وجود دارد، و تمام «اگر»هایى که در وقوع اونها هست، در افعال و اعمال بشر نیز هست.

ولى در عین حال انسان قادر هست عملى را که صد% با غریزه و میل حیوانى و طبیعى او موافق هست و هیچ رادع و مانع خارجى نیز بر سر راه اون وجود ندارد، به حکم تشخیص و مصلحت اندیشى ترک کند.

همچنین قادر هست کارى را که صد% مخالف طبیعت اوست و هیچ‏گونه عامل اجبار نماينده خارجى هم وجود ندارد، به حکم مصلحت‏اندیشى و نیروى خرد اون را اجرا کند.
خداوند متعال انسان و افعال او را از اون دسته موجوداتى برنامه داده که امکان بیش از یک نوع سرنوشت را دارند.

این موضوع به اندازه‏اى بدیهى هست که نیازى به اثبات اون نیست.

گونه‏گونى فرهنگ‏ها، ادیان، سلیقه‏ها، تفکرات، کردارها، دانش‏ها، پیشرفت‏ها و عقب‏ماندگى‏هاى ملل متفاوت، همه و همه نشانگر این حقیقت هست که خداوند با اعطاى قدرت، آگاهى و میل (اختیار)، امکان دست‏یابى به سرنوشت‏هاى گوناگون را به بشر ارزانى داشته هست.
9- هدایت و ضلالت نیز به عنوان دو فرجام گوناگون براى بشر، زاییده اختیار خود انسان هست.

یعنى انسان بوده هست که با توجه به نوع میل، شناخت و قدرت، خود راه ضلالت را پیموده یا به هدایت بار یافته هست.
خداوند با سه ضلعى که در نهاد آدمى به ودیعت نهاده هست یعنى (میل، آگاهى و قدرت) چنین مقرر داشته که انسان با چگونگى به کارگیرى این امور، راه و سرنوشت خویش را رقم زند.

اگر آدمى آگاهى را - که همچون چراغى هست براى روشنى راه - درست به کار گیرد و از قدرت خود به طور صحیح هستفاده نماید، و میل خود را به سوى کمال حقیقى بکشاند، راه هدایت را خواهد پیمود و با برنامه گرفتن در صراط مستقیم، در مسیر الى الله و حرکت به سمت کمال لایق خویش موفق خواهد بود.
اما اگر آگاهى خود را درست به کار نبندد، یا وهم و جهل را علم بپندارد و از قدرت خود هستفاده صحیح نکند و اون را عاملى براى تسلط خودخواهى و نفسانیّت خویش بر طبیعت و جامعه برنامه دهد و امیال خود را در حد همان حیوانیت و سطوح پایین مادى نگاه دارد؛ از صراط مستقیم خارج شده، گرفتار گمراهى خواهد شد.

«و أما ثمود فهدیناهم فاستحبوا العمى على الهدى...» ؛ فصلت / 17.«و اما ثمودیان: پس اونان را رهبرى کردیم کوردلى را بر هدایت ترجیح دادند».

«ذلک بأن الله لم‏یک مغیرا نعمه أنعمها على قوم حتى یغیروا ما بأنفسهم» ؛ انفال / 53.

بدان سبب هست که خداوند نعمتى را که بر قومى ارزانى داشته تغییر نمى‏دهد، مگر اون که اونان اونچه را در دل دارند تغییر دهند».

«ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت أیدی الناس...» ؛ روم / 41.«به سبب اونچه دست‏هاى امت فراهم آورده، فساد در خشکى و دریا نمودار شده هست».

در باب هدایت و ضلالت کتاب: «هدایت و ضلالت» نوشته منیژه سیار املاش لنگرودى، معاونت پژوهشى ساوقت تبلیغات اسلامى، چاپ اول، زمستان 71، خواندنى هست.
سعادت و شقاوت نیز معلَّل به اختیار انسان هست، نه این که ذاتى انسان باشد؛ چرا که در هیچ جا شقاوت و سعادت نه جزء ذات انسان (روح) دانسته شده هست و نه لازمه روح.

مبدأ سعادت، عقاید حق، اخلاق فاضله و اعمال صالح هست، که در سایه علم صحیح، میل معتدل و قدرت درست به دست آمدنى هست؛ و مبدأ شقاوت، عقاید باطل، اخلاق رذیله و اعمال غیرصالح هست، که در سایه علم ناصحیح، میل غیرمعتدل و قدرت نادرست فراهم مى‏شود.

در باب سعادت و شقاوت و رابطه اون با اختیار انسان کتاب «طلب و اراده» حضرت امام خواندنى هست.
همچنین تأویل «قد جفّ القلم»بهر تحریض هست بر شغل اهم‏
پس قلم بنوشت که هر کار رالایق اون هست تأثیر و جزا
کژ روى، جفّ القلم، کژ آیدت‏راستى آرى، سعادت زایدت‏
ظلم آرى، مدبرى، جفّ القلم‏عدل آرى، برخورى، جف القلم‏
چون بدزدد، دست شد، جفّ القلم‏خورده باده، مست شد، جف القلم‏
تو روا دارى، روا باشد که حق‏همچو معزول آید از حکم سَبَق؟!
که زدست من برون رفته ست کارپیش من چندین میا چندین مزار
بلکه معنى اون بود «جفّ القلم»نیست یکسان نزد او عدل و ستم‏
مثنوى / 5/3131 - 3138.
با توجه به مطالب پیش فرموده که به اختصار و خیلى فشرده تبیین شد، روشن مى‏گردد که توحید افعالی و انحصار تأثیر هستقلالی خداوند مستلزم جبری که شما تصور کرده‏اید نخواهد شد تا در نهایت بگوییم دلایل مختار بودن انسان مخدوش یا حداقل غیرموجه هست.
توضیح این که فرق هست بین فاعلیت خدا و فاعلیت انسان.

خداوند در فاعلیت خود کاملا مستقل هست؛ یعنی نه قدرت خود را از چیزی می گیرد و نه دیگری می تواند با او مقابله کند و جلوی اراده او را بگیرد.

اما انسان قدرت خود را از خدا می گیرد؛ یعنی حتی توان انتخاب و اختیار را خدا به او داده و اگر بخواهد جلوی اون را بگیرد می تواند ولی اراده کرده هست که چنین توانی را به انسان بدهد.

پس انسان به اذن خدا و به حول و قوه الهی و در محدوده ای که خدا قدرت انتخاب و اختیار به او داده می تواند تأثیر گذار باشد.

پس انسان اختیار دارد ولی اختیار او اذنی و محدود هست.

ولی اختیار خدا هستقلالی و مطلق هست و با این تحلیل می توان تلائم و سازگاری توحید افعالی با وجدان را دریافت.
در نتیجه باید فرمود عوض شدن سرنوشت انسان در دست اختیار خود اوست.

خداوند هرگز بدون توجه به اعمال و رفتار انسان ها، و اراده و تلاش اونها سرنوشت حتمی را برای اونها رقم نمی زند، پس این سؤال جا ندارد که آیا سرنوشت آدمی می تواند عوض شود، چون سرنوشت در دست خد اوست، اگر هم سرنوشت حتمی بر اثر اعمال انسان ورق بخورد، خود انسان چنین سرنوشتی را رقم زده و قابل تعویض هم نیست.
به بیان دیگر، دو نوع سرنوشت داریم، حتمی و غیر حتمی، حتمی اون هست که یا فراتر از اختیار آدمی هست مثل خروج از دنیا و ورود به جهانی دیگر و یا بر پايه اسباب و شرایط و اراده و اختیار و تلاش نهایی انسان نهایی ترین سرنوشت برای او رقم خورده، این قابل عوض شدن نیست، بله تقدیرهای غیر حتمی که اگر برای رفع بیماری تلاش نکند به مرگ منجر می شود و اگر برای امتحان درس نخواند و تلاش نکند مردود می شود، تا وقتی که موقعيت تلاش باقی هست قابل عوض شدن هست چه بسیار انسان ها که در آخرین لحظه ها از تباهی نجات یافته و سعادت ابدی خویش را رقم زده اند همچون حر، و زهیر، و انسان هایی نیز برعکس بوده اند.
جهت آگاهی بیشتر نگا: محمد سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، ج 1، قم، طه.

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 05:13 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.


70 out of 100 based on 60 user ratings 1210 reviews