درباره وجودیت خداوند و راه های اثبات عقلی و لازمه بودن خداوند و یکتا بودن و درباره صفات


درباره وجودیت خداوند و راه های اثبات عقلی و لازمه بودن خداوند و یکتا بودن و درباره صفات




    درباره وجودیت خداوند و راه های اثبات عقلی و لازمه بودن خداوند و یکتا بودن و درباره صفات الهی از جمله عدل الهی کاملا توضیح دهید.

پاسخ :


قرارداد سالت چیست؟ بین چه کشورهایی است و نقش ایران در این قرارداد چیست و تأثیرات آن

1:



آیا خدا در مقابل اشتباه کسی دیگران را مجازات می کند؟ اگر نه پس چرا به خاطر اشتباه آدم(ع)

در رابطه با اثبات وجود خداوند دلایل متعددى اقامه شده که برخى وجدانى (مانند برهان فطرت) برخى علمى (مانند برهان نظم) و برخى عقلى و فلسفى هست (مانند برهان محرک اول ارسطو، برهان وجوب و امکان، برهان وسط و طرف، براهین هستحاله تسلسل، علل هستى بخش، برهان مشروطیت و اطلاق فارابى، قاعده الشى‏ء ما لم یجب لم یوجد از خواجه نصیرالدین طوسى، برهان صدیقین صدرایى و...).


یکی از اساتید دانشگاه ما، درس ما را به وسیله یک نرم افزار آلمانی تدریس می کنند حالا
هر یک از براهین مذکور مبتنى بر مبانى و مبادى عقلى و فلسفى ویژه‏اى هست که طبیعتا در یک نامه مجال پرداختن به هیچ یک از اونان نیست.


نشانه های رسیدن به بلوغ فکری چیست؟ چگونه می توان به این امر دست یافت؟
لیکن در این جا به طور فشرده و اختصار ناچاریم به ذکر یکى از روشن‏ترین اونها بسنده نموده و براى تحقیق بیشتر کتاب‏هایى را معرفى کنیم.


حکم موهای زاید چیست؟ تا چه اندازه ای می توانند بزرگ بشن؟ آیا نزدن آنان از لحاظ شرعی
این برهان ضمن اون که قدمت بسیارى دارد یکى از هستوارترین ادله خداشناختى هست واز جهان اسلام به تئولوژى غربى نیز راه یافته و نزد تئولوژیست‏ها و فیلسوفان دین در غرب تحت عنوان (rgument From Contingency) به عنوان خدشه ناپذیرترین برهان - که تاکنون اندیشه بشر بدان راه یافته - مورد پذیرش واقع گردیده هست.


چند کتاب که در مورد بهتر کردن رابطه زوجین در زندگی باشد را به من معرفی کنید. من کتاب
سیر پیدایش و سپس ورود این برهان در اندیشه‏هاى کلامى غرب طبق نمودار زیر هست: فارابى >--- ابوعلى‏سینا >---غزالى >--- ابن رشد اندلسى >--- ابن میمون >--- الهیات نوین غرب اصل برهان به طور فشرده از برنامه زیر هست: 1- بدون شک جهانى واقعى نه وهمى صرف وجود دارد (رئالیسم و نفى سفسطه).


دختری هستم 22 ساله، گهگاهی افکار شهوت آمیز می کنم اما قبل از اینکه به اوج احساسم برسم،
2- اونچه در جهان هست همه ممکن‏الوجودند.


فقط با استفاده از آیات و احادیث ثابت کنید خودکشی حرام است؟ (فقط حدیث و آیه)
یعنى وقتى نظر به ذات اونها کنیم هیچ یک بالذات اقتضاى وجود ندارند.

بلکه همه موجوداتى هستند که مى‏شود وجود داشته باشند و مى‏شود وجود نداشته باشند.

به‏عبارت دیگر در مرتبه ذات و بدون علت هیچند.

3- تمام جهان یک واحد ممکن‏الوجود هست.

زیرا وقتى اجزاى جهان همه ممکن‏الوجود باشند کل جهان - که یک واحد ارگانیک هست - نیز ممکن‏الوجود هست واز مجموعه موجودات ممکن‏الوجود واجب‏الوجود پدیدار نمى‏شود.

پس جهان یک واحد ممکن‏الوجود بیش نیست.

4- هر ممکن الوجودى در تحقق و بقاى خویش نیازمند و وامدار دیگرى هست.

به عبارت دیگر اگر جهان بى‏نهایت پدیده هم باشد از بى‏نهایت صفر هیچ چیز درست نمى‏شود و اگر وراى سلسله موجودات امکانى واجب بالذاتى درکار نباشد جهان هیچ اندر هیچ خواهد بود.

در این جا مى‏توان مثالى از فارابى در برهان مشروطیت ذکر کرد: فرض کنید لشکرى انبوه از سربازان براى حمله آماده باشند.

لیکن به هرکس فرمان حمله دهند اونها بگویند: تا وقتى که دیگرى حمله نکند من نیز حمله نخواهم کرد.

یعنى هر کسى حمله رامشروط به آغاز تهاجم توسط دیگرى کند.

در این صورت کاملا روشن هست که اگر هیچ کس حاضر نشود بدون شرط حمله را آغاز کند هرگز تهاجمى صورت نخواهد گرفت حتى اگر فرضا عدد سربازان به بى‏نهایت برسد.

یعنى با بى‏نهایت حمله مشروط بدون یک تهاجم نامشروط هرگز تهاجمى صورت نمى‏گیرد.

همین طور از بى‏نهایت ممکن‏الوجود - که هستى‏اش وامدار متعلق وابسته و مشروط به دیگرى هست - بدون وجود یک موجود ناوابسته نامشروط و غیر متعلق به دیگرى (خدا) هیچ موجودى امکان تحقق ندارد و چون مى‏بینیم جهانى از ممکنات تحقق یافته هست پس قطعا درمى‏یابیم که اون موجود واجب نیز وجود دارد.

البته برهان وجوب و امکان به اشکال دیگرى نیز تقریر یافته و در این‏جا تنها یکى از تقاریر اون را ذکر نمودیم.

در این رابطه مى‏توانید از نگارش‏هاى زیر هستفاده کنید: 1- اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5،علامه طباطبایى - شهید مطهرى 2- علل گرایش به مادیگرى،شهید مطهرى 3- آموزش فلسفه، ج 2،محمد تقى مصباح یزدى 4- مسایل کلام جدید،مصطفى ملکیان 5- کلیات فلسفه،آوروم هسترول ریچارد پاپکین، ترجمه: دکتر سید جلال‏الدین مجتبوى
یگانگی خدا
فلاسفه و متکلمان اسلامى درباره تمام شوون توحید یعنى توحید ذات به این معنا که او تنها ذات نامحدود و واجب الوجود هست و توحید به معناى عدم ترکیب حق تعالى از هرگونه جز و بسیط الحقیقه بودن و توحید در خالقیت و ربوبیت و توحید در فاعلیت و تاثیر گذارى و خلاصه در سه جهت توحید ذات و صفات و افعال و همچنین توحید در عبادت دلایل متعددى ذکر فرموده‏اند که مجال طرح اونها نیست.

ما فقط به یک دلیل (برهان صرف الوجود) اشاره مى‏کنیم و براى تفصیل بیشتر شما را به کتاب آموزش عقاید هستاد مصباح یزدى دروس دهم ص: 81 - 86 و شانزدهم و هفدهم ص: 125 - 139 ارجاع مى‏دهیم.

این برهان از چهار قسمت تشکیل شده هست: 1.

خداوند متعال داراى تمام کمالات هست؛ زیرا وجود محض و واقعیت محض هست.

2.

وجود محض با عدم همراه نیست و نمى‏سازد.

3.

وجود محض تمام وجود و کل وجود را شامل مى‏شود؛ زیرا منظور از وجود محض (یا صرف الوجود)؛ یعنى، موجودى که هیچ گونه عدمى در اون راه ندارد.

پس او وجودى هست که هیچ حاشیه و کناره‏اى ندارد و به اصطلاح از کران تا کران وجود را شامل مى‏شود.

4.

چنین موجودى نمى‏توان متعدد باشد؛ زیرا اگر متعدد باشد، حتما محدود خواهد بود و اگر محدود باشد وجودى خواهد بود که همراه عدم هست و وجود محض نیست، (اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، ص 152).

به عبارت دیگر: اگر واجب الوجود متعدد باشد: اولاً هر واجب الوجودى، به حدود و حاشیه واجب الوجود دیگر محدود شده هست؛ ثانیا هر واجب الوجود، از وجود دیگرى خالى هست.

پس وجود صرف و محض و ناب نیست؛ زیرا این چند واجب الوجود، مفروض، در عرض هم و با هم مساوى‏اند.

اگر اونها در طول هم بودند و با هم مساوى نبودند، اون که در مرحله بالا بود، تمام مراتب مراحل پایینى‏ها را داشت و فقط او واجب الوجود بود و اونها زیر مجموعه او بودند.

اما در صورتى که دو یا چند واجب الوجود، در عرض هم و مساوى باشند، دو اشکال پايه ى لازم مى‏آید: یکم: اونها صرف نیستند و لا متناهى و بى حد و نامحدوداند.

دوم: هر کدام از واجب الوجودها که محدوداند، نیازمند به وجودى هستند که تحدید نماينده اونها باشد.

بنابراین اگر وجودى صرف و ناب باشد، بى حد و نامحدود هست و جایى براى غیر نمى‏گذارد و تا دوّمى فرض شود، (بدایه المعارف الالهیه، آیه‏الله خرازى، ج 1، ص 55).

البته اگر به مفاد برهان فطرت توجه شود، روشن مى‏گردد که قلب آدمى، در توجه و ابراز نیاز به بى نیاز محض و بریدن از تمامى موجودات دیگر، فقط به یک موجود - که بى نیاز مطلق هست - توجه دارد و همین دلیل بر توحید حق تعالى هست.

در قراون نیز آیاتى در اثبات توحید آمده هست، (آیات 22 سوره انبیاء و 29 سوره زمر) و مطالب اون تحت عنوان برهان تمانع، شناخته مى‏شود.

براى مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: 1.

اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، صص 155 - 153.

2.

تفسیر تسنیم، آیه‏الله جوادى آملى، ج 1، صص 42 - 41.

3.

ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد، آیه‏الله جوادى آملى، انتشارات الزهراء، صص 156 - 142.

4.

خدا را چگونه بشناسیم، آیه‏الله مکارم شیرازى.

عدل الهی
عدل به معانی از قبیل؛ قصد، میانه در امور، وضع و برنامه دادن هر چیزی در جایگاهش، موزون بودن و تساوی به کار می رود که در هیچ یک از این معانی در مقابلش ظلم نیست.

معنای دیگر عدل عبارت هست از رعایت حقوق افراد و عطا کردن به هر ذی حق او را این معنای از عدل گرچه در مقابل ظلم برنامه می گیرد و ظلم در مقابلش عبارت از پایمال کردن حقوق و تجاوز و تصرف در حقوق دیگران، لکن این معنای از عدل هم به خداوند متعال اطلاق نمی شود و عنوان «عدل الهی» به خود نمی گیرد.

هستاد مطهری در این زمینه می فرماید این معنی از عدل و ظلم به حکم این که از یک طرف برپايه اولویت ها هست و از طرف دیگر از یک خصوصیت ذاتی بشر ناشی می شود که ناچار هست یک سلسله اندیشه های اعتباری هستخدام نماید و بایدها و نبایدها بسازد و حسن و قبح انتزاع کند از مختصات بشری هست و در ساحت کبریایی راه ندارد زیرا...

او در هر چه هرگونه تصرف کند در چیزی تصرف کرد که به تمام هستی بر او تعلق دارد و ملک طلق اوست.

اما برای عدل به معنایی که بر خداوند متعال اطلاق می شود «عدل الهی» معانی متعددی ذکر کرده اند: 1.

عدل در خداوند یعنی دوری آفریدگاری از انجام هر عملی که برخلاف مصلحت و حکمت هست.

2.

عدل در خداوند یعنی همه انسانها در پیشگاه خداوند از هر جهت یکسان و برابرند و هیچ انسانی نزد او بر دیگری برتری ندارد مگر به تقوا.

3.

قضاوت و یا دانش به حسن: یعنی خداوند هیچ عملی را هر چند خیلی ناچیز و کوچک باشد از هیچ کس ضایع نمی کند.

4.

یعنی این که خداوند هر پدیده و مخلوقی را در جای خود آفریده و مواد ترکیبی هر موجودی را به اندازه لازم اون معین کرده و تعادل و تناسب در تمام پدیده های جهان آفرینش وجود دارد.

5.

عمل بر مبنای هدف: یعنی تمام آفرینش در جهان هستی بر مبنای هدف هست و هیچ چیز بیهوده و بی هدف نیست و برای هر یک از این معانی به آیاتی تمسک جسته اند (اصول اعتقادات، اصغر قائمی، ص 46- 44).

لکن همه این موارد در حقیقت بیان بعضی مصادیق عدل الهی هست و جامع ترین تعرف در این زمینه که شامل همه موارد فوق می شود تعریف هستاد مطهری هست که می فرمایند رعایت هستحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به اونچه امکان وجود یا کمال دارد و در توضیح این تعریف می فرمایند هر موجودی در هر مرتبه ای که هست از نظر قابلیت هستفاضه هستحقاقی خاص به خود دارد ذات مقدس حق که کمال مطلق و خیر مطلق و فیاض علی الاطلاق هست به هر موجودی اونچه را که برای او ممکن هست از وجود و کمال وجودعطا می کند و امساک نمی نماید عدل الهی در نظام تکوین طبق این نظریه یعنی هر موجودی هر درجه از وجود کمال وجود که هستحقاق و امکان اون را دارد دریافت می کند.

از نظر حکمای الهی صفت عدل اونچنان که لایق ذات پروردگار هست و به عنوان یک صفت کمال برای ذات احدیت اثبات می شود به این معناست...

حکما معتقدند که هیچ موجودی بر خدا حقی پیدا نمی کند که دادن اون حق انجام وظیفه و اداء دین شمرده شود و خداوند از اون جهت عادل شمرده شود که به دقت تمام وظایف خود را در برابر دیگران انجام می دهد.

عدل خداوند عین فضل و عین جود اوست یعنی عدل خداوند عبارت هست از این که خداوند فضلش را از هیچ موجودی در حدی که امکان تفضل به اون موجود باشد دریغ نمی دارد (مجموعه آثار شهید مطهری، ج 1، صص 82 - 81).

برای دقیق تر بودن تعریف با توجه به حوزه های اصلی عدالت خداوند می توان عدل الهی را به اقسام کلی زیر تقسیم کرد: 1.

عدل تکوینی: خداوند به هر موجودی به اندازه شایستگی های او از مواهب و نعمت ها عطا می کند.

به بیان دیگر خداوند متعال به هر یک از بندگان خویش به اندازه ظرفیت وجودی و به قدر قابلیتشان از کمالات بهرمند می سازد.

2.

عدل تشریعی: خداوند از یک سو در وضع تکالیف و جعل قوانینی که سعادت انسان در گروه اون هست فروگذاری نمی کند و از سوی دیگر هیچ انسانی را به عملی که بیش از طاقت و هستطاعت اوست مکلف نمی سازد.

3.

عدل جزائی به خداوند در مقام پاداش و کیفر بندگان خود جزای هر انسانی را متناسب با اعمالش مقرر می کند.

نکته ای که در آخر تذکرش لازم هست این که عدل مانند علم و قدرت یکی از اوصاف خداوند متعال هست ولی به دلیل اهمیت وصف ناپذیر اون جایگاه ویژه ای در مباحث اعتقادی و کلامی دارد تا اونجا که از عدل به عنوان یکی از اصول پنجگانه دین یا مذهب یاد می شود و این اولا به خاطر نقش پايه ی این اصل در جهان بینی ما.

ثانیا، به خاطر این که از همان سده های نخست محل بحث بوده و ثالثا، به خاطر شبهات زیادی که در رابطه یا این اصل شده و مباحث مفصل درباره این اصل مطرح شده که جای تفصیل نیست.

در رابطه با این موضوع منابع زیادی موجود هست که مناسبتر از همه کتب ذیل می باشد: - عدل الهی، هستاد مطهری - آموزش کلام اسلامی، محمد سعیدی مهر


برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:07 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.


76 out of 100 based on 86 user ratings 1186 reviews