در رابطه با چشم برزخی که از شما سؤال کردم بنده قبلا یکی را به این دید برزخی دیده ام و


در رابطه با چشم برزخی که از شما سؤال کردم بنده قبلا یکی را به این دید برزخی دیده ام و




    در رابطه با چشم برزخی که از شما سؤال کردم بنده قبلا یکی را به این دید برزخی دیده ام و تأیید شده چه کنم اول تکلیفم با این آدم چیست؟ دوم چگونه می توانم دوباره این دید را پیدا کنم چون از دست دادم؟

پاسخ :


اگر کسی خاک شلمچه را در خانه فعلا نگه داری می کند و می خواهد آن را از خانه دور کند باید

1:



منظور از این جمله که در آخرالزمان (مناره ها بلند می گردد یا منبر ها) یعنی چه و چه مفهومی

بنابر اونچه از روایات بدست می آید عمل به واجبات و ترک محرمات سلامتی و هنجار در دنیا و دوری از جهنم و ورود به بهشت را برای ما زمینه سازی می کند.


بخارهای که گاهی از بیت الخلا خارج می شود و مربوط به بول می باشد اگر به دست بخورد آیا
اما اگر علاوه بر اون به نوافل و رعایت تقوا بیش از حد معمول موفق شویم.


چرا رهبر مانند امام مشکلات را پیگیری نمی کنند در صورتی که امام در مقابل هر مشکلی از
به بیش از اونچه دیگران از جهت معنوی دست یافته اند خواهیم رسید که از اون به چشم برزخی تعبیر می شود و حقایق را فراتر از وقایع می توان دید.


چگونه می توان انسان ملکوتی شد؟
حدیث قرب النوافل «عن ابی عبد الله (ع) قال: قال رسول الله(ص) قال الله: ما تحبب الی عبدی بشیء احب الی مما افترضه علیه و انه لیتحبب الی بالنافله حتی احبه، فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به، و یده التی یبطش بها و رجله التی یمشی بها اذا دعانی اجبته و اذا سألنی اعطیته» از پیامبر(ص) روایت شد که خداوند فرمود: اظهار دوستی نکرد بنده من به چیزی دوست داشتنی تر از اونچه واجب کردم بر او، و او با نوافل به سوی محبت من می آید تا اینکه من نیز او را دوست بدارم.


آیا ممکن است در این زمانه (آخرالزمان) کسی غیر از حضرت مهدی(عج) بیاید که عدل را به طور

پس هنگامی که او را دوست بدارم شنوایی او می باشم اون گاه که می شنود و بینایی او می باشم اون گاه که می بیند و زبان او می باشم اون گاه که سخن می گوید و دست او می باشم اون گاه که ضربه می زند و پای او می باشم اون گاه که راه می رود، هنگامی که به درگاه من دعا کند اجابت می کنم و اگر از من درخواست کند به او می دهم.


آیا خواندن علم موجب کسب پاداش اخروی می شود؟
(ر.ک: المحاسن، احمد بن محمد بن خالد البرقی، ج 1، ص 291 و اصول کافی، کلینی، ج 2، ص 352) از وقتى که حیات بشرى در این کره خاکى شکل گرفته، همیشه سؤال مهمى ذهن او را مشغول ساخته که هدف از خلقت انسان و مجتمع بشرى چیست؟
آیا زندگى همین جلوه صورى و ظاهرى اون یعنى خوردن و خوابیدن و شهوترانى کردن هست؟ یا در پشت این حرکات، غایت رفیع و هدف بلندى خوابیده هست، در ادامه همین تفکرات و تاملات هست که مى‏توان دریافت که ارسال پیامبران الهى اونهم در تمام عصرها به چه جهت و هدفى بوده هست، آیا پس از این عالم خاکى، جهان دیگرى که در اون به حساب اعمال امت رسیدگى مى‏شود، نخواهد بود، دراین صورت هر لحظه با تصور مرگ و نابودى، زندگى در کام انسان تلخ شده و با هر تأملى در عاقبت کار خود پشتش خواهد لرزید و دستش به هیچ کارى پیش نخواهد رفت، واقعیت این هست که خداوند راز خلقت انسان را در هنگام ایجاد آدم(ع) به ملائکه بیان نمود: «انى جاعل فی الارض خلیفه» این که پیش از وى آدمى را ندیده و از کارها و اعمال وى اطلاعى نداشتند (البته مطابق یکى از اقوال) ولى از ترکیب ساخت وى که تلفیقى از خاک و ماده و روح الهى بود توانستند حدس بزنند که انسان کارش فساد در روى زمین و خونریزى خواهد بود، ولی سجده اونها در برابر آدم(ع) نشان داد که در پشت این اعمال احتمالى ظاهرى رازى بزرگ نهفته و اون مقام عبودیت انسان در مقابل خداوند، با وجود دارا بودن بُعد مُلکى و طبیعى وى هست، چندان که هر لحظه او را به فساد، گناه و غفلت مى‏کشاند، از همان ابتداى خلقت دو نیروى ظاهرى و باطنى در درون انسان صف‏آرایى کرده و هر کدام سعى کرده قلب انسان را که مطابق برخى روایات عرش خداوند و حرم الهى هست تسخیر نمایند.
شیطان و نفس اماره در مقابل پیامبران الهى و عقل که هر کدام بنا به تناسب حقیقت ظلمانى و نورانى خود انسان را در اینمرحله از وجودش - حیات ملکى و طبیعى - به تسخیر خود در مى‏آورد، حال اگر این انسان در مقابل خداوند متعال خاضع و خاشع شده و تنها او را پرستش کند به جهت دارا بودن قوه شهوانى و شیطانى و تحت تأثیر اونها واقع نشده بر ملائکه (که تنها بُعد روحانى و الهى بر وجود اونهاسیطره دارد و کارى جز خیر و نور نمى‏توانند اجرا کنند) برترى دارد، ولى چون این انسان هر لحظه در حال نسیان و غفلت برنامه دارد و عقلش به تنهایى در مقابل شیطان و نفس سرکش درونى یاراى مقابله ندارد.
خداوند متعال با ارسال انبیاى بى‏شمار و ابلاغ احکام و فرامین الهى وتشویق وى در انجام اونها و رسیدگى به مقام بندگى وى را در مقابل شیطان یارى نمود.


بعد از نماز شب بالاترین نماز مستحبی چه نمازی است؟
و با این دیدگاه مى‏توان دریافت که ارسال پیامبران الهى یکى از الطاف عظیم خداوند متعال بر ایشان هست، از همین روى بدست آوردن معرفت و بصیرت در منابع روایى ما از اهمیت بسیار زیادىبرخوردار هست، یک ساعت تفکر در صنع خداوند، عاقبت انسان و آینده جهان که مى‏تواند فکر انسان را تصحیح کرده و او را براه راست رهنمون سازد از هفتاد سال عبادت برتر شناخته شده هست.


در مقابل، شیطان بزرگترین دشمن انسان معرفى شده هست «ان الشیطان لکم عدو مبین» و مخالفت با وى راه نجات دانسته شده هست و کشاکش و تضاد این دو مقوله (اطاعت - معصیت) هست که انسان را مى‏تواند به هدایت رهنمون سازد و یا در وادى ضلالت سرگردان سازد، براى هستحکام در امر طاعت و بندگىخداوند قبل از هر عمل باید بصیرت و معرفت بدست آورد، همانند عمارت رفیعى که تمام زینتها، زیبائیها و ظرافتها در اون به کار رفته و بچشم بسیار زیبا مى‏آید در نگاه افراد عادى زیبایی های این عمارت به تزئینات داخلى، دکوراسیون، گچ‏بریها و نماهایش دیده مى‏شود ولى از نظر گاهی ک مهندس و معمار حرفه‏اى ارزش این ساختمان به اسکلت بندى و مواد هستفاده شده در پى‏ریزى اون هست و اگر چارچوب و اسکلت‏بندى عمارت سست و ضعیف باشد این ساختمان با تمام زیبائیهایش به هیچ نمى‏ارزد، چون؛ اولین باد سخت بنیانش را در هم فرو خواهد ریخت.
درایمان و اعتقاد افراد هم که اعمال خیر و صلاح اون را زینت مى‏دهند اگر بر روى بنیانى پايه ى و پایه‏اى راسخ یعنى عقل و هستدلال مبتنى شده باشد، اعمال او هر چند کم و جلوه‏اش اندک باشد او را در نجات این دنیا و دنیاى پسین کافى هست، معرفت مستحکم و متین او را به هدف خواهد رسانید، این معرفت همان «چشم دل» هست که در سؤال به اون اشاره شده هست، یعنى شخص؛ چشم حقیقت‏بین و نظرى باطنى به طبیعت و اطرافیان خود نگاه مى‏کند، نعمتى که در نهان همه انسانها به ودیعت گزارده شده و تنها غفلت و توجه به جنبه‏هاى فلکى و طبیعى اون را کندو ضعیف و دید اون را کم سو ساخته هست و با اعتقاد راسخ و عمل صالح و اقبال به خداوند اون دوباره فعال و احیاء شده و باعث نجات وى خواهد شد.
در روایات منقول از على(ع) از معرفت و بصیرت به عنوان «نور قلب»، «غایت فضایل»، «اصل هر خیر»، «گنج عظیم فناناپذیر»،(غررالحکم و درر الکلم، عبدالواحد آمدى، چاپ دفتر تبلیغات، ص 41 - 42 و 52 - 55) یاد شده هست.

نکته قابل تأمل این که در روایات ما از عقل طورى تعبیر و تعریف شده که با تعریف عرفى بسیارمتفاوت هست، در عرف امت هر کس زیرک و زرنگ در کارهاى مادى و امور دنیوى باشد عاقل شمرده مى‏شود هر چند در کارهاى اخروى و الهى ضعیف و ناتوان باشد، در حالى که از نظر قراون و روایات کسى که بتواند آخرت خود را تضمین و خود را بخدا نزدیک سازد عاقل و زیرکاست هر چند در امور دنیایى و مادى ضعیف و ناتوان بوده باشد، العقل ماعبد به الرحمن و اکتسب به الجنان عقل اون هست که به واسطه اون خداوند پرستش و بهشت عدن بدست آورده شود.
از نظر گاه على(ع) «کم سخنى و گزیده گویى»، «ملازمت با حق»، «استقامت در دین»، «هم نشینى با نیکان»، «انجام عمل صالح»، «مدارا با امت»، «صدق و دوستى»، «ادب ورزیدین»، «عفت ورزیدن»، «عفو و گذشت کردن از امت»، «تجاهل کردن به خطاهاى امت»، «غیبت کردن»، «زهد ورزیدن در دنیا»،«موقع سکوت ذکر فرمودن»، «اخلاص در عمل داشتن» و «جدال و مراء نکردن»، (همان) نشانه‏هاى عقل و بصیرت شمرده شده هست، قراون مى‏فرماید: ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا؛ هر کس تقوا پیشه کند خداوند به او فرقان «قدرت تمیز بین حق و باطل» عطا مى‏کند» این فرقان که همان چشم دل و چشم حقیقت‏بین هست مومن را از مهلکه‏هاى گوناگون نجات داده و بسوى رستگارى رهنمون مى‏نماید.


پس معلوم شد که چشم دل در اثر عادت و انس به طبیعت و عالم ملکى کم سو شده و توان دیدن حقایق را ندارد، تنها راه چاره روشن نمودن اون از طریق اطاعت خداوند (انجام واجبات و ترک محرمات) مى‏باشد که اونهم بمرور وقت و بتدریج به دست مى‏آید، چنانکه کندشدنش نیز بتدریج و در طول وقت متمادى بوده هست، از طرفى حقایق زندگى نیز همان حقایق هستى و خلقت هست که براى کشف اون حقایق پیامبران الهى مبعوث شده و عقل ما را به اون راهنمایى و دلالت مى‏کند، از جمله حقایق زندگى فانى بودن حیات دنیوى و کوتاه بودن مدت اون و دل نبستن بدان هست که هر شخص عاقلى با اندک تامل و دقتى اون را تأیید و تصدیق مى‏نماید، شخص عاقل این دنیاى کوتاه مدت را بسان مزرعه و کشتزارى مى‏داند که باید محصول مورد نیاز را در اون کاشته تا پس از کمال اون را در دنیاى دیگر برداشت کند، چنین شخصى در سایه فرقان و بصیرت معنوى اون دیدگاه و برداشت عرفى از زندگى و هدفهاى اون را از ذهن خود دور ساخته و خود را به خاطر افکار و عقاید بى پایه در وادى هلاکت نمى‏اندازد، چرا که تمام عمرش را - که از مدت دقیق اون هم بى اطلاع هست - براى رسیدن به هدف بلند باز هم کوتاه مى‏داند،او از تمام ساعات و لحظات عمرش براى ذخیره ثواب و بالا بردن درجاتش در بهشت تلاش مى‏کند و این هست معنى زیرک بودن مؤمن: «المؤمن کیّس».

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 11:41 ق.ظ به این سوال جواب داده هست.


70 out of 100 based on 40 user ratings 1090 reviews