سید به چه کسی گفته می شود و چرا به کسی که ازطرف مادر یا یکی از اجداد مادری است، سید گفته


سید به چه کسی گفته می شود و چرا به کسی که ازطرف مادر یا یکی از اجداد مادری است، سید گفته




    سید به چه کسی گفته می شود و چرا به کسی که ازطرف مادر یا یکی از اجداد مادری است، سید گفته نشده و خمس به آن داده نمی شود؟ آیا زمان ائمه(ع) نیز به آنها خمس تعلق نمی گرفت و پوشیدن لباس سبز ممنوع بوده است؟

پاسخ :


گاهی اوقات که می خواهم نماز صبح یا نماز های دیگر بخوانم دوستانم خواب هستند بهتر است

1:



گوش دادن به قرآن در حال مطالعه کتب درسی اشکال دارد؟ بهتر است گوش بدهیم یا نه؟

فرمودنی هست سرسلسله سادات از هاشم جد پیامبر(ص) شروع شد، لذا عبدالمطلب و پدران پیامبر و امام علی(ع) نیز سادات هستند و فرزندان امام علی(ع) نیز سید هستند.


کنفرانس دادن سر کلاسی که دختر و پسر مختلط هستند چه حکمی دارد؟ آیا بهتر است انجام بگیرد
اما از اونجا که هر کدام از امامان(ع) نیز مقام رفیع و بلندی دارند وقتی نسل سادات به هر کدام از امامان که برسد اون امام به عنوان سرسلسله اونها معرفی می شود.


خداوند در قرآن می فرماید: « ادعونی استجب لکم» یعنی مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم. در
مانند سادات علوی، حسنی، حسینی، موسوی و رضوی و...

حضور زنان در نماز جماعت چه حکمی دارد؟
لذا سیادت فرزندان حضرت فاطمه(س) از طرف امام علی(ع) نیز به اونان رسیده هست.

نظر اسلام در مورد نواختن یک ساز موسیقی چیست؟
برای توضیح بیشتر توجه شمارا به مطالب زیر جلب می کنیم.

وقتی داستان حضرت موسی(ع)‎ و خضر‎)‎ع‎) را خواندم به نظرم حضرت موسی(ع) پایین آمد‎!‎ چرا‎
کلمه‏ى «سید» در اصل به معناى کسى هست که صاحب مجد و عظمت هست.


فلسفه سینه زنی چیست؟ ‎و چرا سینه زنی؟‎ و حد و حدود آن چقدر است؟
و به همین اعتبار، نسل پیامبر اسلام را سید مى‏گویند.

از سخنان ابن شهر آشوب به دست مى‏آید که در قرن ششم هجرى قمرى کلمه‏ى سید رواج کامل داشت و اولاد پیامبر را سید مى‏فرمودند.

تحقیقات نشان مى‏دهد که در قرن چهارم و پنجم کلمه «سید» به همراه قرینه بر اولاد پیامبر اطلاق مى‏شد و در قرن ششم بدون قرینه هستعمال مى‏گردید.

در عصر حاضر، در ایران به بنى هاشم سید مى‏گویند و به غیر اون به کسى سید نمى‏گویند.

در حجاز کسانى را که از طریق امام حسین به پیامبر مى‏رسند، سید مى‏گویند.

در قسطنطنیه عموم امت را سید مى‏گویند و در اونجا کلمه سید دلالت بر هاشمى بودن ندارد.

در عهد صفوى به اولاد پیامبر کلمه‏ى میرزا را اطلاق مى‏کردند ولى در وقت ما میرزا دلالت بر هاشمى بودن ندارد، (جامع الأنساب، آیت‏الله روضاتى، ج 1، ص 32).
....

مامقانى مى‏نویسد: در غیر حجاز کلمه سید به بنى هاشم و بنى عبدالمطلب اطلاق مى‏شود.

در کشورهاى عربى شیعیان این کلمه را به اولاد هاشم و عبدالمطلب اطلاق مى‏نمايند ولى عرب غیر شیعه اون را در معناى لغوى اون بکار مى‏برند، (علم النسب، ج 1، ص 144).
عبدالمطلب در میان امت عرب با عنوان سَیِّدُ البطحاء و ابو السّاده العشره معروف بود و چون داراى شرف و سیادت بود، او را «سَیِّد» مى‏نامیدند و در همان وقت تمام عرب، سیادت، سرورى و زعامت او را پذیرفتند.

قبیله‏ى قریش زعامت و سیادت او را قبول کردند و عرب دیگر هم او را به عنوان زعیم و رئیس پذیرفتند، (بحارالانوار، ج 15، ص 123 و 127).
در «کتاب حذف من نسب قریش» که در قرن سوم نوشته شده این عبارت آمده هست: «فکان عبدالمطلب سید قریش فى عصره لا ینازع السودد»، (ص 4).

معناى این جمله به فارسى چنین هست: پس عبدالمطلب در عصر خود سرور و زعیم بى‏رقیب قبیله‏ى قریش بود.
ابرهه براى تخریب کعبه با نیروهاى خود در نزدیکى مکه هستبرنامه یافت.

عبدالمطلب به نزد ابرهه رفت.

ابرهه در ضمن سخنانش، به عبدالمطلب فرمود: «یحقّ لک ان تکون سیِّد قومک ؛ تو را مى‏سزد که سیِّد و زعیم قوم خودت باشى»، (بحارالانوار، ج 15، ص 130، س 15).
به این ترتیب، در اون عصر، در میان امت، تنها عبدالمطلب را سید مى‏فرمودند و هر گاه این کلمه تنها و بدون قید یاد مى‏شد، عبدالمطلب را شامل مى‏گردید و عرب اون وقت به هر کسى سید نمى‏فرمودند.
توجه داشته باشیم که اصل در سیادت و سید بودن، داراى مجد، شرف و عظمت بودن هست و به نسل پیامبر اسلام، هم که اطلاق مى‏شود به خاطر همین اصل هست و کلمه سید در لغت به معناى کسى هست که بالاتر از او کسى نیست، (علم النسب، محمدرضا مامقانى، جزء اول، ص 144 و جزء دوم، ص 104).
پدر پیامبر اسلام عبدالله هست.

عبدالله وفات کرد و مادر پیامبر هم وفات کرد.

سرپرستى پیامبر اسلام با عبدالمطلب بود.
حضرت محمد(ص) محبوب دل عبدالمطلب بود.

روزى عبدالمطلب با افراد خود نشسته بود و پیامبر کودک خردسال بود.

عبدالمطلب به اون افراد فرمود: «انّى ارى انّه سیأتى علیکم یوم و هو سیدُکم»، (بحارالانوار، ج 15، ص 143، س 2) من به حقیقت مى‏بینم که روزى مى‏آید که او سید و سرور شما مى‏گردد.

این پیشگوئى عبدالمطلب تحقق یافت و حضرت محمد(ص) سید و سالار همه شد.
نسل پیامبر با دخترش حضرت فاطمه(س) ادامه یافت و فرزندان حضرت فاطمه فرزندان پیامبر هستند و پیامبر نسبت به اولاد فاطمه زهرا محرم هست و با هیچکدام از نسل فاطمه نمى‏تواند ازدواج کند.

اگر فرزندان دختر، فرزند انسان نباشد مى‏توان با دختران او ازدواج کرد.

بنابراین هر کس که نسلش به حضرت فاطمه(س) مى‏رسد، فرزند پیامبر حساب مى‏شود.

حضرت امام موسى الکاظم(ع) فرمود: روزى به مجلس هارون الرشید خلیفه‏ى عباسى وارد شدم.

هارون سؤالهایى کرد و من جواب دادم.

هارون پرسید شما چگونه مى‏گویید که پسر پیامبرید در حالى که پیامبر نسل نداشت.

او فقط دختر داشت و نسل انسان از پسر مى‏ماند نه دختر.

من در جواب سؤال هارون آیه 84 سوره‏ى انعام را خواندم.

خداوند مى‏فرماید: و وهبنا له اسحق و یعقوب کلاً هدینا و نوحا هدینا من قبل و من ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون و کذلک نجزى المحسنین و زکریا و یحیى و عیسى و الیاس کل من الصالحین؛ ما به ابراهیم اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را هدایت کردیم و نوح را از پیش هدایت کرده بودیم و از نژاد او داود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسى و هارون را.

ما نیکوکاران را چنین پاداش مى‏دهیم.

و نیز زکریا یحیى، عیسى و الیاس را که همگى از صالحان هستند»، (المیزان، ج 7، ص 241، عربى، بیروت، چاپ دوم).
به هارون فرمودم: اى هارون! پدر عیسى کیست؟ هارون فرمود: عیسى پدر ندارد.

فرمودم: پس چطور عیسى از نسل ابراهیم بشمار رفته هست؟! پس بدان که خداوند عیسى را از طریق مادرش مریم به نسل حضرت ابراهیم ملحق ساخته هست.

ما هم از طریق مادرمان حضرت فاطمه زهرا از نسل پیامبر اسلام به حساب مى‏آییم، (تفسیر صافى، ج 1، ص 530 چاپ دوجلدى قدیمى، تفسیر نمونه، ج 5، ص 328 به نقل از نورالثقلین، ج 1، ص 743).
از اونچه گذشت روشن شد که جدّ همه سادات هاشم یا عبدالمطلب هست و همه فرزندان عبدالمطلب و فرزندان اون فرزندان همه سادات هستند.

پیامبر ما، حضرت على، حضرت زهرا و همه‏ى امامان دوازده‏گانه، سید و سالار همه‏ى مؤمنان هستند ونسل هاشم از آغاز تا به امروز همه سادات و سرور ما هستند.
بر این پايه ، «سید» و «سیده» که هم اکنون در میان ما معروف هست به عبدالمطلب و از او به هاشم می رسد.

همه کسانی که نسبت خانوادگی اونها به عبدالمطلب می رسد، سید هستند چه ایرانی و چه غیر ایرانی و نسل همه سادات عربی هست چه ساداتی که هم اکنون به زبان عربی حرف می زنند و چه ساداتی که به زبان فارسی و غیر فارسی حرف می زنند.
سادات ایرانی اگر نسبت خانوادگی اونها به عبدالمطلب و یا هاشم می رسد، همه سید هستند و در اصل هم عربی بودند و زبانشان ملاک سید بودن نیست.

ممکن هست سیدی به چین مهاجرت کند و زبان بچه های او چینی شود و یا به ایران بیاید و زبان بچه هایش فارسی بشود.

توجه به این هم داشته باشیم که سیادت، به نسل مربوط هست و هر کس مثلا پدرش سید هست، خودش سید هست و چنین نیست که سید نشود.

سیادت دست انسان نیست بلکه نسبت خانوادگی هست.
در تفسیر عیاشى آمده هست: روزى حجاج کسى را دنبال یحیى بن معمّر فرستاد.

یحیى نزد حجاج حاضر شد.

حجّاج فرمود: شنیده‏ام تو گمان مى‏کنى که حسن و حسین پسران پیامبر هستند و این را از قراون مى‏گویى در صورتى که من قراون را از اول تا آخر خوانده‏ام ولى این مطلب را در اون ندیده‏ام.

یحیى فرمود: شما سوره انعام را نمى‏خوانى؟! در سوره انعام آمده هست: و من ذرّیّته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون و کذلک نجزى المحسنین * و زکریّا و یحیى و عیسى و الیاس کلٌ من الصالحین مگر عیسى در این آیه از نسل و ذریّه‏ى ابراهیم شمرده نشده هست؟! حجاج فرمود: درست مى‏گویى.

این آیه را خوانده‏ام.(تفسیر المیزان، عربى، ج 7، ص 261، بحث روائى).


3.

ابو جارود مى‏گوید: امام باقر(ع) فرمود: اى اباجارود! اینها درباره‏ى حسن و حسین به شما چه مى‏گویند؟ فرمودم: به ما مى‏گویند: حسن و حسین فرزندان پیامبر نیستند.

امام فرمود: شما چگونه براى اونان دلیل مى‏آورید؟ فرمودم: ما با آیه‏ى ...

و من ذریته داود و سلیمان...

هستدلال مى‏کنیم.

امام فرمود: اونان در جواب شما چه مى‏گویند؟ فرمودم: اونان مى‏گویند: پسر دختر، فرزند نامیده مى‏شود ولى این فرزند صُلبى نیست.

امام فرمود: شما به اونان چه مى‏گویید؟ فرمودم: ما آیه‏ى ندع ابنائنا و ابنائکم...

را براى اونان مى‏خوانیم که پیامبر به حسن و حسین، پسر اطلاق کرده هست.

امام فرمود: اونان چه مى‏گویند؟ فرمودم: اونان مى‏گویند: در زبان عربى و در میان امت عرب، به پسران دیگران، «پسرم» اطلاق مى‏نمايند.

(پسر، پسر توست ولى شخص دیگرى به این پسر تو مى‏گوید: «پسرم فلان چیز را بیاور») امام فرمود: اى ابا جارود! از کتاب خدا برایت آیه‏اى مى‏گویم.

خداوند مى‏گوید: حرّمت علیکم امهاتکم و بناتکم...(سوره نساء، آیه 23).


تو از اونان بپرس آیا پیامبر مى‏تواند دختران حسن و حسین را بگیرد؟ اگر فرمودند: مى‏تواند، دروغ مى‏گویند و اگر بگویند نمى‏تواند دختران حسن و حسین را بگیرد، در این صورت ثابت مى‏شود که حسن و حسین فرزندان صلبى پیامبر هستند.(جواهر الکلام، ج 16، ص 93، کتاب الخمس، چاپ ایران).


روایات دیگرى نیز در این موضوع آمده هست.

براى آگاهى بیشتر ر.ک: جواهر، ج 16، ص 93 تا 101
بنابراین زنى که از نسل پیامبر هست، همه‏ى فرزندان او نسل پیامبر و سیّد هستند گرچه شوهرش سیّد نباشد و در نتیجه انسان از طریق مادر هم سیادت پیدا مى‏کند.
یادآورى: توجه داشته باشیم ساداتى که مستحقّ خمس هستند و زکات واجب بر اونان حرام هست، ساداتى هستند که پدرشان سیّد هست.

فتواى مشهور فقهاء چنین هست.(جواهر، ج 16، ص 90، تحریر الوسیله حضرت امام خمینى(قدس سره)، کتاب الخمس).
با توجه به مطالب پیش فرموده جواب پرسش به خوبی روشن شد که:
اولا: امامان که سید شمرده می شوند فقط به این جهت نیست که فرزندان فاطمه زهرا (س) هستند بلکه خود امیرالمؤمنین علی علیه السلام چون نسبتش به هاشم می رسد، پس امامان از طرف مادری سید می باشند و هم پدری.
ثانیا: فرزندان زن سیده نیز از نظر نسبی سید شمرده می شوند لذا در عرف به اونها میرزا می گویند، ولی از نظر فقهی خمس به اونها داده نمی شود، هر چند سید نسبی هستند.
ولی کسی که پدرش سید باشد علاوه بر این که سید نسبی هست خمس هم می توان به او داد (در صورت فقیر بودن) در نتیجه بین کسانی که فقط مادرشان سید هست با کسانی که پدر یا والدین اونها سیدند از نظر نسبی و سیادت فرقی نیست ولی از نظر پاره ای از احکام فقهی هم چون تعلق خمس مسئله تفاوت دارد.بنابراین، سیادت ؛ یعنی انتساب به خاندان نبوت .

این انتساب تفاوتی ندارد که از جهت پدر باشد و یا مادر .بنابر این حتی اگر یکی از اجداد مادری نیز از سادات باشند شرافت سیادت برای همه نوادگان محفوظ هست .

البته سیادت از نظر فقهی احکامی دارد مانند حرمت دریافت کفاره و زکات و جواز دریافت خمس ، که این احکام بنابه دلایل خود اختصاص به کسانی دارد که از طرف پدر منسوب باشند.


و این صرفا یک حکم فقهی هست که در خصوص زکات وخمس آمده هست، یعنی از یک مال نمی‏توانند هستفاده نمايند و از مالی دیگر می‏توانند هستفاده نمايند.

گرچه مرحوم سید مرتضی‏رضوان الله تعالی علیه فتوا داده هست که اگر کسی از طرف مادر هم به بنی‏هاشم انتساب داشته باشد خمس به او تعلق می‏گیرد وبعضی از فقهای دیگر نظیر صاحب حدائق هم این فتوا را پذیرفته‏اند اما معروف بین امامیه اون هست که فقط در صورتی از خمس می‏تواند هستفاده کند که انتسابش از طرف پدر باشد و فتوای معمول فقهای ما هم همین هست.


البته در بسیاری از مسائل فقهی فرقی بین زن و مرد از نظر سیادت نیست از جمله، در باب محرمیت، هیچ فرقی نیست، خواه انسان از طرف مادر سید باشد یا از طرف پدر، با انبیای اعظام وائمه اطهار ومانند اون که ارتباط نسبی از طرف مادر دارند مساله محرمیت‏ یکسان هست ونیز در مساله حرمت نکاح‏که غیر از محرمیت هست، چون هرجا محرمیت هست‏حرمت نکاح هم به دنبال دارد اما هرجا حرمت نکاح باشد ممکن هست محرمیت نباشد بازهم فرق نمی‏کند.


بنابراین در تمام این ابواب فقهی فرقی نیست و در خصوص باب خمس و زکات هم که تفاوت قائل شده‏اند، به دلیل شهرتی هست که بین فقها وجود دارد، وپايه این شهرت روایت مرسله‏ای هست که در اون روایت آمده هست: اگر کسی از طرف مادر سید بود می‏تواند زکات بگیرد ولی خمس به او تعلق نمی‏گیرد.

بعد در ذیل روایت مرسله به آیه کریمه «ادعوهم لابائهم‏» (1) هستشهاد شده هست.

گرچه این تعلیل تام نیست ولی صدر روایت مرسله حجت ومورد هستناد برنامه گرفته و مورد فتوا هست.


و در هر صورت امتیاز به این نیست که انسان از مالی بتواند هستفاده کند و از مالی نتواند، این یک حکم فقهی هست در خصوص باب خمس و زکات، لذا در جواب سؤالهای مرحوم سید مرتضی، وقتی از این بزرگوار سؤال کردند فرمود: که فرزندان دختری فرزند حقیقی انسان هستند نه مجازی و افکار جاهلی را اسلام محو کرده هست.

و فرموده هست نگویید زنها فقط وعاء وظرفند ونگویید فرزندان پسران ما فرزندان ما هستند اما فرزندان دختری فرزندان امت بیگانه‏اند، این شعر که در جاهلیت‏به عنوان یک شعر رسمی بود اسلام محو کرد وفرمود نگویید:
بنونا بنو ابناءنا وبناتنا بنوهن ابناء الرجال الاباعد
پسران ما پسران پسران ما هستند، و پسر دختران ما، فرزندان مردان بیگانه‏اند.


مرحوم سید مرتضی فرمودند این شعر باطل هست و فرزندان ما فرزندان ما هستند خواه از طرف ابناء باشند وخواه از طرف بنات، لذا ایشان می‏فرماید: فرزند دختری حقیقتا فرزند هست.

حالا اگر در بعضی از موارد فقهی هستثنا شده اون روی اصل دیگری هست که آمده و کمتر عمومی هست که تخصیص نخورده باشد و کمتر مطلقی هست که تقیید نیافته باشد و در غیر موارد تخصیص حکم در عمومیتش باقی هست.

برای آگاهی بیشتر ر.ک: جوادی آملی، زن درآینه جلال وجمال.
پی‏نوشت‏ها:
1- احزاب، 5.


2- حجرات، 13.


3- نحل،97.

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:13 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.


76 out of 100 based on 76 user ratings 826 reviews