خصوصیات انسان از دیدگاه قرآن کدام است؟


خصوصیات انسان از دیدگاه قرآن کدام است؟




    خصوصیات انسان از دیدگاه قرآن کدام است؟

پاسخ :


الگوی مناسبی را برای ایفای نقش اقتصادی مرد در خانواده(طبق موازین اسلام و براهین عقلی)

1:



فرق بین داستان و قصه در چیست؟

انسان در جهان بینی اسلامی داستانی شفرمود دارد.


فرق بین وهابیها و بهائیها را بنویسید؟
انسانِ اسلام تنها یک حیوان مستقیم القامه که ناخنی پهن دارد و با دو پا راه می‌رود و سخن می‌گوید نیست؛ این موجود از نظر قراون ژرف‌تر و مرموزتر از این هست که بتوان اون را با این چند کلمه تعریف کرد.


ازدواج دائم و یا موقت با وهابیها، بهائیها، ارمنی، مسیحی، کلیمی جایز است و یا خیر و آیا


دراویش چه کسانی هستند، آیا مسلمان هستند؟ لطفا کتاب معرفی نکنید زیرا دسترسی نداریم؟
قراون، انسان را مدح‌ها و ستایش‌ها کرده و هم مذمت‌ها و نکوهش‌ها نموده هست.


پیرو پاسخ به سوال یکی از پرسش کنان در مورد مقایسه عرفا و دانشمندان حال و گذشته قیاس
عالی‌ترین مدح‌ها و بزرگ‌ترین مذمّت‌های قراون درباره‌ی انسان هست؛ او را از آسمان و زمین و از فرشته برتر و در همان حال از دیو و چهارپایان پست‌تر شمرده هست.


من و همکلاسی ها در مورد عالم ذر دچار سردرگمی شده ایم و مایل به دریافت اطلاعات در این
از نظر قراون، انسان موجودی هست که توانایی دارد جهان را مسخّر خویش سازد و فرشتگان را به خدمت خویش بگمارد و هم می‌تواند به «اسفل سافلین» سقوط کند.


تفاوت پیامبر با امام در چه مواردى است؟
این خود انسان هست که باید درباره‌ی خود تصمیم بگیرد و سرنوشت نهایی خویش را تعیین نماید.


سخن خویش را از ستایش‌های انسان در قراون تحت عنوان «ارزش‌های انسان» آغاز می‌کنیم.


ارزش‌های انسان
1.

انسان خلیفه‌ خدا در زمین هست:
«روزی که خواست او را بیافریند، اراده‌ی خویش را به فرشتگان فراخوان نمود.

اونها فرمودند: آیا موجودی می‌آفرینی که در زمین تباهی خواهد کرد و خون خواهد ریخت؟ او فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.»
«اوست که شما انسان‌ها را جانشین‌های خود در زمین برنامه داده تا شما را در مورد سرمایه‌هایی که داده هست در معرض آزمایش برنامه دهد.»
2.

ظرفیت علمی انسان بزرگترین ظرفیت‌هایی هست که یک مخلوق ممکن هست داشته باشد:
«تمام اسماء را به آدم آموخت (او را به همه‌ی حقایق آشنا ساخت)، اونگاه از فرشتگان (موجودات ملکوتی) پرسید: نام‌های اینها را بگویید چیست.

فرمودند: ما جز اونچه تو مستقیماً به ما آموخته‌ای نمی‌دانیم (اونچه را تو مستقیماً به ما نیاموخته باشی ما از راه کسب نتوانیم آموخت).

خدا به آدم فرمود: ای آدم! تو به اینها بیاموز و اینها را آگاهی ده.

همین که آدم فرشتگان را آموزانید و آگاهی داد، خدا به فرشتگان فرمود: نفرمودم که من از نهان‌های آسمان و زمین آگاهم (می‌دانم چیزی را که حتماً نمی‌دانید) و هم می‌دانم اونچه را شما اظهار می‌کنید و اونچه را پنهان می‌دارید؟»
3.

او فطرتی خدا آشنا دارد؛ به خدای خویش در عمق وجدان خویش آگاهی دارد.

همه‌ی انکارها و تردیدها، بیماری‌ و انحراف‌هایی هست از سرشت اصلی انسان:
«هنوز که فرزندان آدم در پشت پدران خویش بوده (و هستند و خواهند بود) خداوند (با زبان آفرینش) اونها را بر وجود خویش گواه گرفت و اونها گواهی دادند.»
«چهره‌ی خود را به سوی دین نگه‌دار، همان که سرشت خدایی هست و همه‌ی امت را بر اون سرشته هست.»
4.

در سرشت انسان علاوه بر عناصر مادی که در جماد و گیاه و حیوان وجود دارد، عنصری ملکوتی و الهی وجود دارد.

انسان ترکیبی هست از طبیعت و ماوراء طبیعت، از ماده و معنی، از جسم و جان:
«اونکه هر چه را آفرید نیکو آفرید و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد؛ سپس نسل او را از شیره‌ی کشیده‌ای که آبی پست هست برنامه داد؛ اونگاه او را بیاراست و از روح خویش در او دمید.»
5.

آفرینش انسان، آفرینش حساب شده هست، تصادفی نیست.

انسان موجودی انتخاب شده و برگزیده هست:
«خداوند، آدم را برگزید و توبه‌اش را پذیرفت و او را هدایت کرد.»
6.

او شخصیتی مستقل و آزاد دارد، امانتدار خداست، رسالت و مسئولیت دارد، از او خواسته شده هست با کار و ابتکار خود زمین را آباد سازد و با انتخاب خود یکی از دو راه سعادت و شقاوت را اختیار کند:
«همانا امانت خویش را بر آسمان و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، همه از پذیرش اون امتناع ورزیدند و از قبول اون ترسیدند، اما انسان بار امانت را به دوش کشید و اون را پذیرفت.

همانا او ستمگر و نادان بود.»
«ما انسان را از نطفه‌ای مرکب و ممزوج آفریدیم تا او را مورد آزمایش برنامه دهیم، پس او را شنوا و بینا برنامه دادیم، همانا راه را به او نمودیم، او خود یا سپاسگزار هست و یا کافر نعمت (یا راه راست را که نمودیم خواهد رفت و به سعادت خواهد رسید و یا کفران نعمت کرده، منحرف می‌گردد.)»
7.

او از یک کرامت ذاتی و شرافت ذاتی برخوردار هست؛ خدا او را بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری داده هست.

او اونگاه خویشتن واقعی خود را درک و احساس می‌کند که این کرامت و شرافت را در خود درک کند و خود را برتر از پستی‌ها و دنائت‌ها و اسارت‌ها و شهوت‌رانی‌ها بشمارد:
«همانا ما بنی‌آدم را کرامت بخشیدیم و اونان را بر صحرا و دریا (خشک و تر) مسلط کردیم و بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری دادیم.»
8.

او از وجدانی اخلاقی برخوردار هست: به حکم الهامی فطری، زشت و زیبا را درک می‌کند:
«سوگند به نفس انسان و اعتدال اون، که ناپاکی‌ها و پاکی‌ها را به او الهام کرد.»
9.

او جز با یاد خدا با چیز دیگر آرام نمی‌گیرد.

خواست‌های او بی‌نهایت هست، به هر چه برسد از اون سیر و دلزده می‌شود مگر اونکه به ذات بی‌حدّ و نهایت (خدا) بپیوندد:
«همانا تنها با یاد او دلها آرام می‌گیرد.»
«ای انسان! تو به سوی پروردگار خویش بسیار کوشنده هستی و عاقبت او را دیدار خواهی کرد.»
10.

نعمت‌های زمین برای انسان آفریده شده هست:
«همانا اوست که اونچه در زمین هست برای شما آفرید.»
«اونچه در آسمان‌ها و اونچه در زمین هست مسخّر او برنامه داده هست (پس او حق بهره‌گیری مشروع از همه‌ی اینها را دارد).»
11.

او را برای این آفرید که تنها خدای خویش را پرستش کند و فرمان او را بپذیرد.

پس او وظیفه‌اش اطاعت امر خداست:
«همانا جنّ و انس را نیافریدیم مگر برای اینکه مرا پرستش نمايند.»
12.

او جز در راه پرستش خدای خویش و جز با یاد او خود را نمی‌یابد، و اگر خدای خویش را فراموش کند خود را فراموش می‌کند و نمی‌داند که کیست و برای چیست و چه باید کند و کجا باید برود:
«همانا از اون مباشید که خدا را فراموش کردند و خداوند، خودشان را از یاد خودشان برد.»
13.

او همین که از این جهان برود و پرده ی تن که حجاب چهره‌ی جان هست دور افکنده شود، بسی حقایق پوشیده که امروز بر او نهان هست بر وی آشکار گردد:
«همانا پرده را کنار زدیم، اکنون دیده‌ات تیز هست.»
14.

او تنها برای مسائل مادی کار نمی‌کند؛ یگانه محرّک او حوائج مادّی زندگی نیست.

او احیاناً برای هدف‌ها و آرمان‌هایی بس عالی می‌جنبد و می‌جوشد.

او ممکن هست که از حرکت و تلاش خود جز رضای آفریننده.

مطلوبی دیگر نداشته باشد:
«ای نفس آرامش یافته! همانا به سوی پروردگارت باز گرد با خشنودی متقابل: تو از او و او از تو خشنود.»
«خداوند به مردان و زنان با ایمان باغ‌ها وعده کرده هست که در اونها نهرها جاری هست، جاویدان در اونجا خواهند بود، و هم مسکن‌های پاکیزه؛ اما خشنودی خدا از همه‌ی اینها برتر و بالاتر هست.

اون هست رستگاری بزرگ.»
بنا بر اونچه فرموده شد، از نظر قراون انسان موجودی هست برگزیده از طرف خداوند، خلیفه و جانشین او در زمین، نیمه ملکوتی و نیمه مادی، دارای فطرتی خدا آشنا، آزاد، مستقل، امانتدار خدا و مسئول خویشتن و جهان، مسلط بر طبیعت و زمین و آسمان، ملهّم به خیر و شرّ، وجودش از ضعف و ناتوانی آغاز می‌شود و به سوی قوّت و کمال سیر می‌کند و بالا می‌رود اما جز در بارگاه الهی و جز با یاد او آرام نمی‌گیرد، ظرفیت علمی و عملی‌اش نامحدود هست، از شرافت و کرامتی ذاتی برخوردار هست، احیاناً انگیزه‌هایش هیچ گونه رنگ مادی و طبیعی ندارد، حق بهره گیری مشروع از نعمت‌های خدا به او داده شده هست ولی در برابر خدای خودش وظیفه‌دار هست.


ضدّ ارزش‌ها
در عین حال، همین موجود در قراون مورد بزرگ‌ترین نکوهش‌ها و ملامت‌ها برنامه گرفته هست:
«او بسیار ستمگر و بسیار نادان هست.»
«او نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس هست.»
«او اونگاه که خود را مستغنی می‌بیند طغیان می‌کند.»
«او عجول و شتابگر هست.»
«او هرگاه به سختی بیفتد و خود را گرفتار ببیند ما را در هر حال (به یک پهلو افتاده و یا نشسته و یا ایستاده) می‌خواند؛ همین که گرفتاری را از او برطرف کنیم گویی چنین حادثه‌ای پیش نیامده هست.»
«او تنگ چشم و ممسک هست.»
«او مجادله‌گرترین مخلوق هست.»
«او حریص آفریده شده هست.»
«اگر بدی به او رسد جزع نماينده هست و اگر نعمت به او رسد بخل نماينده هست.»
زشت یا زیبا؟
چگونه هست؟ آیا انسان از نظر قراون یک موجود زشت و زیباست، اون هم زشت زشت و زیبای زیبا؟
آیا انسان یک موجود دو سرشتی هست: نیمی از سرشتش نور هست و نیمی ظلمت؟ چگونه هست که قراون، هم او را منتها درجه مدح می‌کند و هم منتها درجه مذمّت؟!
حقیقت این هست که این مدح و ذمّ، از اون نیست که انسان یک موجود دو سرشتی هست؛ نیمی از سرشتش ستودنی هست و نیمی دیگر نکوهیدنی؛ نظر قراون به این هست که انسان همه‌ی کمالات را بالقوّه دارد و باید اونها را به فعلیت برساند و این خود اوست که باید سازنده و معمار خویشتن باشد.

شرط اصلی وصول انسان به کمالاتی که بالقوّه دارد «ایمان» هست.

از ایمان، تقوا و عمل صالح و کوشش در راه خدا برمی‌خیزد.

به وسیله‌ی ایمان هست که علم از صورت یک لوازم ناروا در دست نفس اماره خارج می‌شود و به صورت یک لوازم مفید درمی‌آید.


پس انسان حقیقی که خلیفه الله هست، مسجود ملائکه هست، همه چیز برای اوست و بالأخره دارنده‌ی همه‌ی کمالات انسانی هست، انسانِ به علاوه‌ی ایمان هست نه انسانِ منهای ایمان.

انسانِ منهای ایمان، کاستی گرفته و ناقص هست.

چنین انسانی حریص هست، خونریز هست، بخیل و ممسک هست، کافر هست، از حیوان پست‌تر هست.


در قراون آیاتی آمده هست که روشن می‌کند انسانِ ممدوح چه انسانی هست و انسانِ مذموم چه انسانی هست.

از این آیات هستنباط می‌شود که انسانِ فاقد ایمان و جدا از خدا انسان واقعی نیست.

انسان اگر به یگانه حقیقتی که با ایمان به او و یاد او آرام می‌گیرد بپیوندد دارنده‌ همه‌ی کمالات هست و اگر از اون حقیقت ـ یعنی خدا ـ جدا بماند درختی را ماند که از ریشه‌ی خویشتن جدا شده هست.

ما به عنوان نمونه دو آیه را ذکر می‌کنیم:
ـ وَ الْعَصْرِ ـ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ ـ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ.


«سوگند به عصر، همانا انسان در زیان هست، مگر اونان که ایمان آورده و شایسته عمل کرده و یکدیگر را به حق و استقامت و مقاومت توصیه کرده‌اند.»
ـ وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ.


«همانا بسیاری از جنّیان و آدمیان را برای جهنم آفریده‌ایم (پایان کارشان جهنم هست)، زیرا دل‌ها دارند و با اونها فهم نمی‌نمايند،‌چشم‌ها دارند و با اونها نمی‌بینند، گوش‌ها دارند و با اونها نمی‌شنوند.

اینها مانند چهارپایان بلکه راه گم کرده ترند.»
موجود چند بُعدی
از اونچه فرموده شد معلوم شد که انسان با همه‌ی وجود مشترکی که با سایر جاندارها دارد، فاصله‌ی عظیمی با اونها پیدا کرده هست.

انسان موجودی مادی ـ معنوی هست.

انسان با همه‌ی وجوه مشترکی که با جاندارهای دیگر دارد، یک سلسله تفاوت‌های اصیل و عمیق با اونها دارد که هر یک از اونها بُعدی جداگانه به او می‌بخشد و رشته‌ای جداگانه در بافت هستی او به شمار می‌رود.

این تفاوت‌ها در سه ناحیه هست:
1.

ناحیه‌ ادراک و کشف خود و جهان.


2.

ناحیه‌ جاذبه‌هایی که بر انسان احاطه دارد.


3.

ناحیه‌ کیفیّت برنامه گرفتن تحت تأثیر جاذبه‌ها و انتخاب اونها.


----------------------------
.

بقره / 30 (ترجمه آیه به مضمون هست).


.

انعام / 165.


.

بقره / 31 ـ 33.


.

اعراف / 172.


.

روم / 43.


.

الم ـ سجده / 7 ـ‌ 9.


.

طه / 121.


.

احزاب / 72.


.

دهر / 2 و 3.


.

اسراء / 70.


.

شمس / 8 و 9.


.

رعد / 28.


.

انشقاق / 6.


.

بقره / 29.


.

جاثیه / 13.


.

ذاریات / 56.


.

حشر / 19.


.

ق / 22.


.

فجر / 27 و 28.


.

توبه / 72.


.

احزاب / 72.


.

حج / 66 و ...


.

علق / 6 و 7.


.

اسراء /11.


.

یونس / 12.


.

اسراء / 100.


.

کهف / 54.


.

معارج / 19 ـ 21.


.

معارج / 19 ـ 21.
.

سوره‌ی عصر.


.

اعراف / 179.
شهید آیت الله مطهری- با اندکی تلخیص و تفسیر از مجموعه آثار، ج2، ص267 ـ 275

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 12:11 ق.ظ به این سوال جواب داده هست.


94 out of 100 based on 74 user ratings 874 reviews