فواید خود شناسی چیست؟ چگونه و از چه راههایی خود را بشناسیم؟


فواید خود شناسی چیست؟ چگونه و از چه راههایی خود را بشناسیم؟




    فواید خود شناسی چیست؟ چگونه و از چه راههایی خود را بشناسیم؟

پاسخ :


این که می گویند ما بین بینی و لب ها( قسمت وسط جای رویش سبیل در مردان) که گودی ای دارد به

1:



آیا اهل تسنن در تشهدی که می خوانند چه در نمازهای مستحبی و چه واجب، صلواتی که در آخر

براى خودشناسى آثار مختلفى بیان شده هست و انگیزه‏هاى گوناگونى خودشناسى را اقتضاء مى‏کند.


آیا خواندن یا گوش دادن به قرآن در جسم انسان هم علاوه بر روح تأثیری دارد؟
یکى از عواملى که خودشناسى را موجه مى‏سازد، متعلق این شناخت هست.


آیا بعد از قیامت این حیوانات و گیاهان که می میرند، عالمی و دنیایی دیگر خواهند داشت؟
«خود» به عنوان چیزى که در «خودشناسى» شناخته مى‏شود، محبوبترین چیز در نزد ماست.


چگونه می توان بر ناامیدی غلبه کرد و توکل خود را زیاد کنیم؟
هر کس که به خود علاقه دارد و علاقه به شناخت محبوب خویش هست و «خود»محبوب همه انسانهاست، چرا که هر انسانى خود را دوست دارد و طبیعى هست که خودشناسى امرى مطلوب باشد.


دائما به آینده فکر می کنم و نگران هستم که نکند فریب کسی را بخورم یا راهی دوم که اشتباه


روحیه زودرنجی دارم با کوچکترین رفتار ناراحت می شوم، راهنمایی کنید.
محبت انسان به خود موجب مى‏شود انسان در اندیشه بر آوردن مصالح خویش باشد و بکوشد مفاسد و امور زیان آور را از خود دور سازد.


انسان تا چه حد می تواند به سخن انسانهای با ایمان اعتماد کند؟
به عبارت دیگر حفاظت از خویش در برابر خطرات و تأمین نیازهاى خود به اقتضاى محبت به خود امرى طبیعى هست.

از سوى دیگر حفاظت از هر چیز و تأمین نیازها و مصالح هر چیز مستلزم شناخت اون چیز هست.

هر گاه چیزى را نشناسیم، نیازهاى اون و امور زیان آور به اون را نمى‏توانیم بشناسیم.


محبت به خود فقط با حفظ و نگهدارى «خود» ارضاء نمى‏شود.

انسان خود را در بهترین و کاملترین شکل مى‏خواهد؛ یعنى دوست دارد هر کمالى را در خود تحقق بخشد و هرگاه کمالى از کمالات ممکن براى خود را در خود نامحقق یابد، از وضع موجود خود ناراضى مى‏شود و در صدد تکمیل وجود خویش بر مى‏آید.کمال خواهىِ پایان‏ناپذیر انسان، در عین احساس نقص و نیازمندى هست.

پس انسان بر خود لازم مى‏بیند که کمال ممکن براى خویش را بشناسد تا بتواند در جهت اون گام بردارد و کمالاتى نایافتنى را طلب نکند و به چیزى کمتر از اونچه براى او ممکن هست رضا ندهد.

شناخت کمال نهایىِ خود فرع شناخت خود هست.


براى رسیدن به کمال، علاوه بر شناخت مقصد، باید مسیر، مرکب و سرعت را هم شناخت.

شناخت مسیر، مرکب و سرعت متناسب با هر موجود، بر شناخت اون موجود متوقف هست.


اگر تواناییها و ظرفیتهاى خود را نشناسیم، ممکن هست گام در مسیر سنگلاخ و دشوارى بگذاریم و یا با سرعتى بیش از توان خود حرکت کنیم و یا از ابزارها و نیروهایى کمک بگیریم که تناسبى با وضعیت ما و مقصد ما نداشته باشد.


خودشناسى و شناخت کمال و زیباییها و جذابیتهاى مقصد نهایى انسان، انگیزه هستکمال را در او تقویت مى‏کند.

این نکته را مى‏توان یکى از انگیزه‏هاى توصیه به خودشناسى از سوى کسانى که خودشناسى کرده‏اند دانست.

ائمه معصومین(ع) که انسان و غایت وجودى او را مى‏شناسد و نیز مى‏دانند هر فردى با شناخت خود و غایت هستى خود بیش از پیش خواستار سلوک به سوى کمال خواهد شد، انسانها را به خودشناسى ترغیب مى‏نمايند تا اونان را شیفته حرکت کمال ى سازند.
خودشناسى به خداشناسى مى‏انجامد و خداشناسى در واقع اصلى‏ترین مقدمه کمال و بلکه خود کمال انسان هست.

پس خودشناسى براى کمال انسان امرى ضرورى و غیر قابل چشم پوشى هست.

همچنین خودشناسى مقدمه ضرورى هر شناختى هست؛ یعنى هیچ شناختى براى انسان حاصل نمى‏شود مگر اونکه خود را بشناسیم.

پس اگر خواستار شناخت حقایق هستى هستیم باید نخست خود را بشناسیم.


اینها چکیده مواردى بود که به عنوان انگیزه‏هاى خودشناسى ذکر شده هست.

اکنون آثار مورد انتظار از خودشناسى را بررسى مى‏کنیم و سپس در مى‏یابیم که از دید روایات چرا باید خودشناسى کرد.


الف - خدا شناسى
از پیامبر اکرم(ص) روایت شده هست که فرمودند: من عرف نفسه عرف ربه؛ کسى که خود را بشناسد همانا پروردگارش را شناخته هست.

(شرح غررالحکم و دررالحکم، (خوانسارى)، ج‏5، ص 194 )
معرفت نفس به چند شکل به معرفت خدا مى‏انجامد:
1- انسان با شناخت خویش در درون خود گرایشهایى فطرى مى‏یابد؛ (این گرایشها را در بحث آینده بررسى خواهیم نمود).

هر انسانى خواستار احاطه علمى به جهان هست و گرایش او به شناخت هستى، بى نهایت هست؛ یعنى انسان هر چه در دانش پیشرفت مى‏کند، همچنان از افزایش سؤالات و دوام جهل خود ناراضى هست و تا وقتى که به علم مطلق دست نیابد خود را ناقص مى‏بیندو از نقص خود ناخرسند هست و از این رو خواستار اتصال به سر چشمه علم مطلق مى‏گردد.

انسان مى‏داند که شناخت ماسوى اللَّه بدون شناخت علت العلل اونها شناختى ناقص هست.

بنابراین شرط شناخت جهان مخلوق را شناخت علتِ مخلوقات مى‏بیند و میل او به احاطه علمى بر جهان، او را ملزم به شناخت خداوند مى‏سازد.


آگاهى از وجود گرایش فطرى به علم و احاطه علمى در انسان، به هر روشى که حاصل شود (روش درون بینى وعلم حضورى و یا روشهاى مختلف علوم حصولى انسان‏شناسى) به ما مى‏گوید که پاسخگویى به این گرایش فطرى، مستلزم شناخت علت العلل هستى هست.


2- انسان به تجربه یافته هست که هر گرایش درونى که در او وجود دارد حاکى از وجود واقعیتى خارجى هست که اون گرایش را ارضا مى‏کند.

میل به رفع تشنگى، با آب که واقعیت خارجى دارد ارضاء مى‏شود.

میل به همسر گزینى با وجود جنس مخالف ارضاء مى‏شود و سایر امیال انسان نیز اینگونه‏اند.

پس اگر انسان خواستار علم و قدرت مطلق هست باید علم و قدرت مطلق وجود داشته باشد.

پس مبدئى در هستى وجود دارد که از علم و قدرت مطلق برخوردار هست.

این شکل شناخت وجود خداوند و صفات علم و قدرت او، اگر چه بر مقدماتى متکى هست که از تجارب درونى انسان تشکیل شده هست، ولى در نهایت علمى حصولى و مفهومى هست.


3- انسان با کاویدن خویش و رسیدن به خود شناسىِ حضورى، خود را موجودى وابسته و مظهری مى‏یابد؛ موجودى که همه احوال او اعم از حیات، علم، قدرت، محبت و اراده و دیگر اوصاف و افعالش، وابسته به موجودى هست که از لحاظ حیات، علم و قدرت نامتناهى هست.

این درک حضورى به مظهریت خود نسبت به خداوند، نتیجه شناخت نفس به نیازمندى او هست که هموقت با شناخت نفس، در نفس انسان حاضر هست و از هرگونه قیاس و هستدلال مستغنى هست.


خودشناسى، به خداشناسى مى‏انجامد؛ در حالى که خداشناسى حاصل از خودشناسى، علم حضورى هست که اولاًهیچ تردیدى در اون راه ندارد و ثانیاً در تحریک انسان براى حرکت به سوى خدا و تحصیل قرب او تواناتر هست.

بنابراین دعوت به خودشناسى براى خداشناسى، علاوه بر اینکه به سبب اهمیت موضوع خودشناسى هست، به سبب روش خاص خودشناسى درون نگرانه هست که حصول اون علم حضورى یقینى هست.


از همین رواست که امیر المؤمنین(ع) مى‏فرمایند: المعرفه بالنفس انفع المعرفتین؛ شناخت به وسیله نفس سودمندترین شناخت هست.

(همان، ج‏2، ص‏25 )
و مفسرین فرموده‏اند مقصود از معرفتین، معرفت به آیات انفسى و معرفت به آیات آفاقى هست که در فرموده خداوند آمده هست:
سنریهم آیاتنا فى الآفاق و الانفس حتى یتبین لهم انه الحق او لم یکف بربک انه على کل شى‏ء شهید؛ به زودى نشانه‏هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به اونها نشان مى‏دهیم تا براى اونان آشکار گردد که او بر حق هست.

آیا کافى نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه هست؟! (فصلت / 53.)
ب- خود سازى
همانگونه که می دانید ، خود شناسی سر آغاز خود سازی هست و تا انسان خودش را بدرستی نشناسد، تهذیب نفس برایش عملا ممکن نیست.

این رابطه در جای خود دلایلی دارد که به برخی از اونها اشاره می نماییم.
اول.

انسان از طریق خود شناسى به کرامت نفس و عظمت این خلقت ‏بزرگ الهى و اهمیت روح آدمى که پرتوى از انوارالهى و نفحه‏اى از نفحات ربانى هست پى مى‏برد; آرى! درک مى‏کند که این گوهر گرانبها را نباید به ثمن و بهاى ناچیز فروخت و به آسانى از دست داد!
امیر المومنین علی (ع) در کلام بسیار حکیمانه ای فرموده هست: کسی که کرامت و بزرگواری نفس خویش را بدرستی بشناسد ، اونقدر بدان مشغول می شود که تمام تمنیات دنیوی ، زرق و برق و لذتهای اون در نظر او بی رنگ و کم اهمیت جلوه می کند.

چنین شخصی دیگر حاضر نمی شود که خود و ارزش های وجودی خود را در مقابل بهای ناچیز مال و مقام دنیوی معامله نماید.


تنها کسانى خود را آلوده رذائل اخلاق مى‏نمايند و گوهر پاک روح انسانى را به فساد و نابودى مى‏کشانند که از عظمت اون بى‏خبرند.


دوم: انسان با شناخت‏خویشتن به خطرات هواى نفس و انگیزه‏هاى شهوت و تضاد اونها با سعادت او پى مى‏برد، و براى مقابله با اونها آماده مى‏شود.


بدیهى هست کسى که خود را نشناسد از وجود این انگیزه‏ها بى‏خبر مى‏ماند و شبیه کسى هست که گرداگرد او را دشمن گرفته، اما او از وجود اونان غافل و بى‏خبر هست; طبیعى هست که چنین کسى خود را آماده مقابله با دشمن نمى‏کند و سرانجام ضربات سنگینى از سوى دشمن دریافت مى‏دارد.


سوم: انسان با شناخت نفس خویش به هستعدادهاى گوناگونى که براى پیشرفت و ترقى از سوى خداوند در وجود او نهفته شده هست پى مى‏برد و تشویق مى‏شود که براى پرورش این هستعدادها بکوشد، و اونها را شکوفا سازد; گنجهاى درون جان خویش را هستخراج کند و گوهر خود را هویدا سازد.


کسى که عارف به نفس خویش نیست‏به انسانى مى‏ماند که در جاى جاى خانه او گنجهاى پر قیمتى نهفته شده ولى او از اونها آگاهى ندارد، ممکن هست از گرسنگى و تنگدستى در اون بمیرد، در حالى که در زیر پاى او گنجهایى هست که هزاران نفر را سیر مى‏کند.


چهام: هر یک از مفاسد اخلاقى ریشه‏هایى در درون جان انسان دارد، با خودشناسى، اون ریشه‏ها شناخته مى‏شود، و درمان این دردهاى جانکاه را آسان مى‏سازد، و به این ترتیب راه وصول به تهذیب را در برابر انسان هموار مى‏کند.
روش مطالعه در خود:
در این زمینه به دو نوع مطالعه نیاز هست : الف ) مطالعه علمی : درباره خودشناسی نوعی و به تعبیر دیگر ((انسان شناسی )) (اومانولوژی ) هست.

در این زمینه علومی مانند فلسفه و عرفان با طرح مباحث مربوط به ساختار وجودی انسان، قوای درونی و طرح بحث ولایت و انسان کامل کوشیده اند تا حدودی این موجود پیچیده، یعنی انسان را تعریف و توضیح بدهند.

بهترین سخن در این رابطه را در قراون مجید و سپس در کلمات و احادیث پیشوایان مکتب و همچنین کتاب هایی که در زمینه معرفت نفس، انسان شناسی و فلسفه و عرفان نگارش شده هست می توان یافت .
مطالعه عینی : یعنی تفکر و تامل در وجود خویشتن , شناخت محاسن و معایب و محاسبه نفس خویش .

یقینا هر چه آدمی بیشتر در خود فرو رود و به اخلاق و کردار خود بیندیشد, بیشتر خود را خواهد شناخت .

در این رابطه انسان چون طبیبی حاذق باید بیماری های نفس خویش را دریابد و با مهارت و جدیت به درمان اون بپردازد.

این گونه خودشناسی پايه ی ترین رکن خودسازی و عروج به مقامات بلند معنوی هست ; زیرا کسی که فاقد اون باشد عمری را در غفلت و بی خبری سپری خواهد کرد و چه بسا عمری با ملکات رذیله زندگی کند وبه سرای آخرت بشتابد بدون اون که ره توشه ای به همراه داشته باشد.

در این رابطه مطالعه قراون کریم و روایات اهل بیت(ع) و کتاب های اخلاقی تا حدود زیادی می تواند راهنمای انسان باشد.
توضیح بیشتر:
انسان گل سر سبد موجودات و اعجوبه خلقت هست و عجایبى که در انسان یافت مى‏شود، در هیچ جاى دنیا پیدا نمى‏شود و از این جهت به انسان عالم کبیر مى‏گویند.

مطالعه و دقت در نیروها و قوایى که خداوند متعال در وجود انسان به ودیعت نهاده و ظرفیت عظیمى که دراین موجود حقیر برنامه داده شده و قدرت عجیب انسان در تسلط بر طبیعت و جهان هستى و ریزه‏کارى‏هاى حیرت آورى که در اعضا و اجزاى بدن او به کار رفته و قدرت تفکر و اندیشه و نوآورى و تغییر، از راه‏هایى هست که انسان مى‏تواند خود و نیروها و توانایى‏هاى خود را بهتردریابد.
در بحث خود شناسی و به طبع اون خود سازی این بحث پرسش وجود دارد که مقصود شما از من و خود کدام خود هست؟
هویت انسانی از دوگونه واقعیت ترکیب شده هست، واقعیت مادی و طبیعی که همان بدن و جنبه های این جهانی او هست و واقعیت مجرد و فرا طبیعی که همان جهت معنوی و روحانی انسان هست ، جهتی که دارای شئونی همچون نفس، روح، قلب و عقل می باشد.


در فرهنگ اسلامی تعبیر های فراوانی نسبت به دو واقعیت وجودی انسان وجود دارد، همچون: خود حقیقی – خود مجازی خود ملکوتی - خود ملکی، خود معنوی - خود طبیعی.
در مباحث خود شناسی لازم هست تصور روشنی از دو گونه خود و یا به تعبیری، هویت انسانی و بشری خود داشته باشیم ، روابط اونها را بدانیم و کمال هر یک را شناسایی نماییم .
قراون کریم به ساختاردو بعدی روح انسان اشاره کرده و می فرماید:
خداوند آفرینش انسان را ازگل آغاز کردأ سپس او را ساوقت هماهنگ بخشید و از روح خود در او دمید، پس انسان آمیخته‏اى هست از (گل) عنصرى زمینى و نامقدس، و از (روح) مخلوق الهى و مقدس.

و بدأ ایجاد الانسان من طین‏أ ثم سوّاه و نفخ فیه من روحه سجده / 9 و 7.


اصالت هویت انسانی
اکنون به این پرسسش بنیادین می پردازیم که ازمیان این دو هویت که تشکیل دهنده ماهیت انسانی هست ، کدام اصیل وواقعی و کدام غیر اصیل و تبعی هست.
جواب به این سوال چندان دشوار نیست .هویت انسانی به دو دلیل اصالت دارد.
یک .

انسان بودن انسان بسته به اون هست .

انسان آمیزه ای از دو بعد انسانی و بشری هست، خواستگاه انسانیت روح انسان هست و منشا بشریت بدن مادی و طبیعت آدمی هست.
دو.

پایدار و ماندنی هست.

بدن و طبیعت انسان با مرگ زایل می شود و به خاک برمی گردد، ولی روح پایدار و ماندنی هست، بالاخره روزی انسان از این سرای به سرای آخرت منتقل خواهد شد .

اونچه منتقل می شود روح مجرد و انسانیت انسان هست و بدن مادی که مربوط به عالم طبیعت هست ، همچنان در طبیعت ماندنی خواهد بود.
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
در انسان اصالت با روح هست و بدن، تنها مرکب و ابزاری هست در اختیار روح به منظور گذران زندگی موقتی انسان دراین جهان و رشد و ترقی و کمال نفس.
دوگانگی هویت، منشا کرامت انسانی
ارجمندى و کرامت انسان، هرگز به معناى یک بعدى بودن او و حرکت جبرى وى به سوى کمال نیست، بلکه انسان از اون رو شایسته آفریده شدن و خلافت الهی، معرفى شده هست که دارای دو بعد و دو گرایش هست ومى تواند آگاه شود و انتخاب کند.


انتخاب بر پايه آگاهى، اون گاه هست که انسان نیز در درون ساختار وجودى خود زمینه انتخاب را داشته هست و در بیرون وجود خود، یعنى جهان عینیت و خارج نیز از این زمینه برخوردار باشد.


زمینه انتخاب، تنوع و چند بعدى بودن و دست کم دو بعدى بودن هست.

انسان در هستعداد وجودى خود وقتى مى‏تواند انتخابگر باشد که دست کم از هستعداد تعالى یافتن و یا منحط شدن، الهى شدن یا شیطانى شدن، نورانى شدن و هدایت یافتن یا ظلمانى شدن و گمراه گشتن برخوردار باشد و لوازم و امکانات حرکت در این دو مسیر را نیز دارا بوده و در عینیت زندگى نیز متناسب با اون گرایشهاى درونى و لوازم و امکانات، طریق و گذرگاه داشته باشد.


هویت فرا طبیعی، گمشده انسان
بزرگترین غفلتی که انسان بدان دچار شده هست ، غفلت از خود حقیقی و معنوی خود هست، خود ملکوتی در حقیقت گمشده اصلی انسان در زندگی هست .

انسان اگر خودش را بیابد و به ارزشهای وجودی خود پی ببرد ، به هر کمالی که دست یافتنی باشد خواهد رسید، رسیدن به کمال مطلق الهی نیز ابتدا در گرو یافتن و سپس ساختن خود انسانی هست.
علی (ع) در روایتی به این حقیقت اشاره نموده و فرموده هست: عجبت لمن ینشد ضالته ، کیف لا ینشد نفسه.

از آدمی در تعجبم؛ زیرا که او، اگر چیز کوچکی را گم کند، ممکن هست برای یافتن اون تلاش فراوان نماید ، ولی خودش را گم نموده وبرای یافتن اون تلاشی نمی کند.
گاهی انسان اونچنان در زندگی این جهانی وخود طبیعی ، نیازها و خواسته های اون غرق می شود، که خود حقیقی و معنوی اش را فراموش می نماید.
انسانیت انسان بسته به خود معنوی اواست و تا انسان خودش را اونچنان که باید، نیابد و نسازد ، شایسته این عنوان نمی باشد .
خود معنوی ، موضوع دین
موضوع دین هم خود معنوی انسان هست، اگر انسان بعد مجرد نداشت، به دین نیاز مند نمی شد، بدن انسان مادی هست وبرای رفع نیازها یش به دانش حسی و طبیعی نیاز دارد، اینگونه دانش در خود طبیعت یافت می شود و آدمی قادر هست با لوازم حس و تجربه و علوم دانشگاهی، به رفع نیازهای دانشی خویش بپردازد ، ولی روح انسان مجرد هست و نیاز به دانش و بینش معنوی دارد، اینگونه آگاهی، با لوازم طبیعی تحصیل نمی شود و نیازمند به وحی و لوازم فرا طبیعی می باشد .

دین، در اصل، تامین نماينده نیازهای بینشی و دانشی انسان در زندگی معنوی و فرا طبیعی او هست .
دین و خود اصیل انسان به هم پیوندی عمیق دارند، دین: یعنی یاد خدا بودن ، همان چیزی که بعد معنوی انسان به وسیله اون به تعالی و کمال می رسد و دین گریزی چیزی جز فرار از خود نیست، بی توجهی به دین و یاد خدا، در حقیقت، بی توجهی به خویشتن خویش هست.
یاد خدا هم آغوش یاد خود هست و یاد خود یاد خداوند را در پی خواهد داشت ، کسی که یاد خدا را به فراموشی سپارد ، خود را فراموش کرده و فراموشی خود، مستلزم از یاد بردن خداوند و معبود هستی هست.
بنابراین اگر منظور از «خود» و «خویش»، اون حقیقت انسان و اون گوهر ارزشمندى وجود انسان باشد که از اون به نفس و روح و قلب تعبیر مى‏نمايند براى شناخت بهتر اون باید در حالات و آثار اون دقت نمود و مرز بین بدن و جسم را که از عالم طبیعت و جسمانیان هست با نفس کهموجودى مجرّد و بدون وقت و مکان و خارج از احکام جسم و جسمانیات هست.

مشخص کرد و این باب با برکتى هست که معرفت خداوند متعال را به دنبال دارد که: من عرف نفسه فقدعََرّفَه نَفْسَه.هر که خود را بشناسد خداوند خود را به او می شناساندٰ(ا می شناساندبه او خود را)
داوند کریم در قراون مجید مى‏فرماید: و فى الارض آیات للمؤمنین و فى انفسکم افلا تبصرون؛ در زمین و در جان‏ها و درون شما نشانه‏هایىبراى اهل یقین وجود دارد آیا دقت نمى‏کنید؟»، (ذاریات / 21).
بنابراین با تفکر و اندیشه عمیق در مورد ساختار وجودى انسان و هدفى که انسان براى اون ایجاد شده و قواى ظاهرى و باطنى و توانایى‏هاى شفرمودنى که در این موجود خارق العاده برنامه داده شده و این که حقیقت انسان گوهرى ملکوتى و علوى هست مى‏توان تا حدودى بهشناخت بهتر خویش نایل گردید.
اگر دریافتیم که انسان موجودى ابدى هست و در این جسم خلاصه نمى‏شود و علم و ادراکات او از عالم مجردات و خارج از قوانین حاکم بر مادیات هست و با مردن فانى نمى‏شود بلکه حقیقت او به عالمى دیگر انتقال مى‏یابد و از هستى و واقعیت او چیزى کاسته نمى‏گردد وهمین حقیقت، معرف شخصیت اوست و اگر فهمیدیم اعمال و عقاید انسان سعادت و شقاوت او را رقم مى‏زند و در قیامت با شخصیتى که محصول افکار و اعمال اوست، محشور مى‏گردد و نیز با کمى دقت در عجایب خواب و رؤیا که در عالم خواب بدن بى حرکت در بستر افتاده ولىانسان در خواب مى‏خورد و مى‏آشامد و سخن مى‏گوید و حرکت مى‏کند و شاد و یا غمگین مى‏شود و فکر کند این آثار در خواب از کیست و با کدام بدن اون را انجام مى‏دهد تا حدى معرفت به خویش پیدا کرده هست.J
مراحل سه گانه خوشناسی و خودیابی و خودسازی:
الف.

خودشناسی: پیش از هر چیز لازم هست انسان بدین موضوع پی ببرد که وجود او آمیزه ای هست از بدن مادی و حقیقتی دیگر به نام نفس (روح) هست که ، از اون به من یاد می کند ؛ وانگهی، همین بخش از وجود او ، جاودانه خواهد ماند.

هم از نگاه قران کریم و هم در روایات معصومین (ع) دست یابی به چنین شناختی، با شناخت خداوند پیوندی ناگسستنی دارد: «و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم اولئک هم الفاسقون؛ و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، و خدا نیز اون ها را به خود فراموشی گرفتار کرده .

اونها فاسقانند.»(حشر، 19) نیز پیامبر (ص) فرمود: «اعرفکم بنفسه اعرفکم بربه ؛ شناسنده ترین شما نسبت به خودتان ، شناسنده ترین به پروردگارتان هست.» علامه طباطبایی ، المیزان ، ج 6 ، ص 182 ، دارالکتب الاسلامیه
همو در سخن دیگر فرمود: الکیس من عرف نفسه و اخلص اعماله؛ انسان زیرک ، کسی هست که خود را بشناسد ، و اعمالش را خالص کند»(همان) نتیجه پیوند یاد شده نیز، اندیشه ورزی درباره توحید می باشد .
امام صادق (ع) درباره رتبه بندی آگاهی های انسان فرمود: «وجدت علم الناس کله فی اربع ؛ اولها ان تعرف ربک و الثانی ان تعرف ما صنع بک والثالث ان تعرف ما اراد منک و الرابع ان تعرف ما یخرجک من دینک؛ همه علم امت را در چهار چیز یافتم: اول این که پروردگار خود را بشناسی .

دوم، این که بدانی خداوند با تو چه کرده (مراد پی بردن به آفرینش موزون و حکیمانه ، نعمت عقل و حواس، ارسال رسل و انزال کتب آسمانی هست).

سوم، این که بدانی او از تو چه خواسته هست ، چهارم اینکه بدانی چه چیز تو را از دینت خارج می کند.

(شناخت گناهان و موجبات شرک و ارتداد)»(کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 63، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام)
انسان از منظر آیات و روایات دارای جایگاهی ممتاز و بسیار ارزشمند هست.

او خلیفه خداوند و جامع اسماء و صفات الهی هست و می تواند به رفیع ترین قله های کمال و فضیلت دست یابد.

قراون کریم و روایات معصومین(ع) انسان را به خود شناسی دعوت کرده اند و او را به تأمل در خویشتن و سرمایه ها و گوهرهای درونی اش ترغیب و تشویق کرده اند.

این خودشناسی آثار و برکات فراوانی به دنبال دارد که از جمله اونها دستیابی به عزت نفس و احساس کرامت و بزرگواری در خود هست.

اگر انسان به این حقیقت دست یابد که خداوند پس از پشت سر نهادن مراحل پست، به او هستعدادهای شفرمود انگیز داده و او را به مقامی ارجمند که برتر از همه موجودات هست رسانیده هست، بی هیچ تردید حاضر نخواهد شد که خود را هم ردیف حیوانات برنامه دهد و زمام خود را به دست خواهش های پست و خواسته های حیوانی بسپارد.

احساس کرامت نفس وقتی حاصل می شود که انسان به برتری هایی که خداوند کریم به او عطا فرموده هست آگاه شود.

امیر مؤمنان(ع) در این باره می فرمایدک «من کرمت علیه نفسه، هانت علیه شهواته؛ اون کس که در خود احساس عزت و بزرگواری کند خواهش ها در نزد او پست و بی مقدار می گردد».(نهج البلاغه، حکمت 449) شناخت درست و عمیق و واقعی انسان، او را به ارزش وجودی خویش واقف می سازد و سبب می گردد که او، خود را بالاتر از اون ببیند که دامنش را به زشتی ها و گناهان آلوده کند، بلکه سعی می کند عمر خود را چنان سپری کند که گوهر وجودش دستخوش آفت های روزگار نگردد.

برعکس اون کس که احساس شخصیت اخلاقی و ارزشمند بودن را از دست بدهد، ممکن هست به هر حقارتی تن در دهد و از دست زدن به هیچ گناهی واهمه و ترسی نداشته باشد.

امام هادی(ع) می فرماید: «من هانت علیه نفسه فلا تامن شره؛ اون کس که خود را پست و بی ارزش بداند، از شر و آفت او ایمن مباش».(تحف العقول، سخنان حضرت هادی(ع))
از دیدگاه امیرمؤمنان(ع) حداقل بها و قیمت انسان بهشت هست و اگر انسان خود را به کمتر از بهشت بفروشد در این معامله دچار خسران و زیان شده هست: «انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنه فلا تبیعوها الا بها؛ برای جان های شما قیمتی جز بهشت نیست، پس اون را به کمتر از بهشت نفروشید.»(حکمت 456، نهج البلاغه) البته بهشت کمترین بهای انسان مؤمن و خدا باور و جویای کمال هست و بالاتر از اون لقای پروردگار و رضوان الهی هست که ازکمال بالاتر و از هر لذتی، لذیذتر و گواراتر هست.

(رجوع کنید به: تهذیب نفس، ابراهیم امینی)
ب.

خودیابی (استمرار در توجه به خود و مبارزه با غفلت زدگی): در رهپویی به کمال حقیقی ، تنها شناخت خود کافی نیست؛ چرا که این شناخت ، در اثر توجه بیش از اندازه به امور دنیوی و نیازهای جسمانی ، دستخوش غفلت و فراموشی برنامه می گیرد؛ از این رو ، انسان نباید بسان اشخاص عادی ، تنها در مواقع اضطرار مانند غرق شدن و سایر حوادث طبیعی ، به خود توجه پیدا کند ، بلکه با فاصله گرفتن نسبی از امور مادی، برای توجه به خود حقیقی و نیاز های اون ، برنامه ای مستمر داشته باشد و راهکار شاخص این مهم ، شستشوی گرد و غبار بر نشسته بر جان آدمی در آب زلال عبادت هست.
ج.

خودسازی: با گذار از دو مرحله پیشین؛ یعنی خوشناسی و خودیابی، به مرحلهء سوم یعنی خودسازی می رسیم که ، دوری گزینی از کج روی و گناه و نیز انجام اعمال صالح، پایه اصلی اون را تشکیل می دهد.

قراون کریم با بیانی آشکار به انسان نهیب می زند که، به فریاد خودتان برسید: «یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم الی الله مرجعکم جمیعا فینبئکم بما کنتم تعملون؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، مراقب خود باشید، اگر شما هدایت یافته اید گمراهی کسانی که گمراه شده اند، به شما زیانی نمی رساند.

بازگشت همه شما به سوی خداست؛ و شما را از اون چه عمل می کردید، آگاه می کند.»(مائده، آیه 105)
اگر رفتارهای انسان، با هدف از آفرینش او متناسب باشد ، در این صورت نفس او کمال یافته ، به سعادت می رسد.

پالایش نفس از بیماری های روانی نیز، نخستین برنامه قراونی در این راستا هست: «قد افلح من زکیها و قد خاب من دیسها؛ هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرد، رستگار ، و اون که نفس خود را با معصیت و گناه آلوده سازد، نومید و محروم گشته هست.»(شمس، آیه 9)
خلاصه اون که ، دست یابی به حقیقت انسانی، وامدار خودسازی هست، و پايه ا هدف از آفرینش عالم، پدید آوردن کارخانه ای به منظور انسان سازی بوده هست.
د.

به دلیل دارا بودن بعد جسمانی، افزون بر جنبه روحی، پیدا ست که انسان نباید تنها به نیاز های روحی پرداخته، از نیازهای جسمی غافل شود.

ولی در باره این دسته از نیازهای انسان، توجه به دو نکته ضروری هست .

اولا به دلیل غریزی بودن نیازهای مزبور، پی بردن به اون ها به پیچیدگی درک نیازهای روحی نیست؛ ثانیا بر آوردن اون ها هدف نبوده و تنها زمینه ای هست که ، موانع پرداختن به نیازهای اصلی انسان ، یعنی پرورش روان را، می زداید.
در روایات معصومین (ع) تأمین معاش و پرداختن به لذایذ حلال جسمانی ، از موارد شاخص نیازهای جسمانی برشمرده شده اند، امام علی (ع) در این باره فرمودند: «للمومن ثلاث ساعات ، فساعه یناجی فیها ربه و ساعه یوم معاشه و ساعه یخلی بین نفسه و بین لذتها فیما یحل و یجمل؛ زندگی فرد با ایمان در سه قسمت خلاصه می شود: قسمتی به معنویات پرداخته و با پروردگارش مناجات می کند، و قسمتی به فکر تأمین و ترمیم معاش هست، و قسمتی را به این امر اختصاص می دهد که ، در برابر لذت های حلال و مشروع آزاد باشد»( نهج البلاغه ، کلمه 390 از کلمات قصار ، به نقل از تفسیر نمونه ، ج 9 ، ص 334)
نافرموده نماند گستره نیازهای پايه ی انسان در روابط چهارگانه با «خدا ، امت ، طبیعت و خویشتن قابل تعریف و بررسی و رتبه بندی هست اونچه فرموده شد تنها درباره رابطه خود و خداست.
برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر .

ک : 1- انسان و ایمان شهید مطهری 2- انسان در قراون شهید مطهری 3- خودشناسی برای خودسازی محمد تقی مصباح یزدی 4- جامع السعادات مولی مهدی نراقی 5- محاسبه النفس سید بن طاووس ب ) 6- چهل حدیث امام خمینی

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 01:40 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.


76 out of 100 based on 76 user ratings 826 reviews