در آیه 282 سوره بقره بر نوشتن قراردادهای کتبی تأکید می کند، آیا این در بین پدر و مادر


در آیه 282 سوره بقره بر نوشتن قراردادهای کتبی تأکید می کند، آیا این در بین پدر و مادر




    در آیه 282 سوره بقره بر نوشتن قراردادهای کتبی تأکید می کند، آیا این در بین پدر و مادر خواهر و یا دیگر اقوام درجه 1 و 2 است و آیا اگر کسی به هم اطمینان دارد نیز لازم است؟

پاسخ :


چرا باید تقلید کنیم؟

1:



من نماینده ساختمانمان هستم. پول شارژ ساختمان را در منزلم نگهداری می کنم تا در صورت لزوم

در جواب به این پرسش به نکاتی توجه نمایید :

نظر فقه اسلام در مورد هیپنوتیزم و انرژی درمانی چیست؟
1- نوشتن قرارداد کتبی در مواردی که مورد نظراین آیه شریفه هست امری هست مستحب و عمومیت دارد و فرقی بین طرفین نمی کند که از خویشان باشند یا غیر خویشان.


وظیفه تعلیم و تبیین قرآن کریم پس از پیامبر(ص) بر عهده چه کسانی است؟( با استفاده از حدیث
هدف این آیه شریفه ایجاد تضمین برای باز پس گرفتن قرض و جلو گیری از سوء هستفاده از حسن اعتماد افراد هست و به قول معروف کاراز محکم کاری عیب نمی کند حتی اگرقرض دادن و گرفتن بین اقوام نزدیک باشد .


عرفان نظری چیست؟ عرفان عملی چیست؟ ویژگیهای عرفان عملی و عرفان نظری چیست؟
البته ازاین قسمت از آیه که مى‏فرماید: (فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ): اگر به یکدیگر اطمینان داشته باشید اون کس که حقى بر گردن او هست باید به موقع حق را بپردازد (گو اینکه نوشته‏اى در کار نباشد) هستفاده مى‏شود که این حکم مربوط به جایى هست که اطمینان کامل در بین نباشد و احتمال بروز اختلافاتى باشد.

چگونه می توانم به دیدار امام زمان(عج) نایل شوم و چگونه می توانم ایشان را ببینم و با ایشان
2- احکام دقیقى که در این آیه در مورد تنظیم سند، براى معاملات ذکر شده هست، اون هم با ذکر جزئیات در تمام مراحل، در طولانى‏ترین آیه قراون مجید، بیانگر توجه عمیقى هست که قراون، نسبت به امور اقتصادى مسلمین و نظم کار اونها دارد، مخصوصا با توجه به اینکه این کتاب آسمانى در جامعه عقب مانده‏اى نازل گشت که حتى سواد مطالعهو نوشتن در اون، بسیار کم بود و حتى آورنده این قراون، درسى نخوانده بود و به مکتب نرفته بود، و این خود دلیلى هست بر عظمت قراون از یک سو، و اهمیت نظام اقتصادى مسلمین از سوى دیگر.

مگر نه اینکه دین امری کاملا شخصی است پس چه نیازی به داشتن مرجع تقلید است؟
3- برای آگاهی بیشتر از محتوا و نکات این آیه شریفه توجه شما را به توضیح و تفسیر اون جلب می کنیم :

آیا حدیث معروف « خدایا! من در کلبه فقیرانه خود، چیزی دارم که تو در عرش کبریائی ات نداری.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یَأْبَ کاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَکْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ کانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏ وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً إِلى‏ أَجَلِهِ ذلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَهِ وَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَرْتابُوا إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَهً حاضِرَهً تُدِیرُونَها بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَکْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ وَ لا یُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ (282)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که بدهى مدت دارى (به خاطر وام یا داد و ستد) به یکدیگر پیدا کنید، اون را بنویسید! و باید نویسنده‏اى از روى عدالت، (سند را) در میان شما بنویسد! و کسى که قدرت بر نویسندگى دارد، نباید از نوشتن- همان طور که خدا به او تعلیم داده- خود دارى کند! پس باید بنویسد، و اون کس که حق بر عهده اوست، باید املا کند، و از خدا که پروردگار اوست به پرهیزد، و چیزى را فروگذار ننماید! و اگر کسى که حق بر ذمه اوست، سفیه یا (از نظر عقل) ضعیف (و مجنون) هست، یا (به خاطر لال بودن،) توانایى بر املا کردن ندارد، باید ولى او (به جاى او،) با رعایت عدالت، املا کند! و دو نفر از مردان (عادل) خود را (بر این حق) شاهد بگیرید! و اگر دو مرد نبودند، یک مرد و دو زن، از کسانى که مورد رضایت و اطمینان شما هستند، انتخاب کنید! (و این دو زن، باید با هم شاهد برنامه گیرند،) تا اگر یکى انحرافى یافت، دیگرى به او یاد آورى کند.

و شهود نباید به هنگامى که اونها را (براى شهادت) دعوت مى‏نمايند، خوددارى نمایند! و از نوشتن (بدهى خود،) چه کوچک باشد یا بزرگ، ملول نشوید (هر چه باشد بنویسید)! این، در نزد خدا به عدالت نزدیک‏تر، و براى شهادت مستقیم‏تر، و براى جلوگیرى از تردید و شک (و نزاع و فرمودگو) بهتر مى‏باشد، مگر اینکه داد و ستد نقدى باشد که بین خود، دست به دست مى‏کنید.
در این صورت، گناهى بر شما نیست که اون را ننویسید.

ولى هنگامى که خرید و فروش (نقدى) مى‏کنید، شاهد بگیرید! و نباید به نویسنده و شاهد، (به خاطر حقگویى،) زیانى برسد (و تحت فشار برنامه گیرند)! و اگر چنین کنید، از فرمان پروردگار خارج شده‏اید.

از خدا به پرهیزید و خداوند به شما تعلیم مى‏دهد، خداوند به همه چیز داناست.
تفسیر: تنظیم اسناد تجارى در طولانى‏ترین آیه قراون‏
سپس بیان احکامى که مربوط به انفاق در راه خدا و همچنین مساله رباخوارى بود در این آیه که طولانى‏ترین آیه قراون هست، احکام و مقررات دقیقى براى امور تجارى و اقتصادى بیان کرده تا سرمایه‏ها هر چه بیشتر رشد طبیعى خود را پیدا نمايند و بن‏بست و اختلاف و نزاعى در میان امت رخ ندهد.
در این آیه نوزده دستور مهم در مورد داد و ستد مالى به ترتیب ذیل بیان شده هست.



1- در نخستین حکم مى‏فرماید: اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که بدهى مدت دارى (به خاطر وام دادن یا معامله) به یکدیگر پیدا کنید اون را بنویسید (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاکْتُبُوهُ).
ضمنا از این تعبیر، هم مساله مجاز بودن قرض و وام روشن مى‏شود و هم تعیین مدت براى وامها.
قابل توجه اینکه در آیه، کلمه دین به کار برده شده نه قرض، زیرا قرض تنها در مبادله دو چیز که مانند یکدیگرند به کار مى‏رود، مثل اینکه چیزى را وام مى‏گیرد که بعدا همانند اون را برگرداند ولى دین هر گونه بدهکارى را شامل مى‏شود، خواه از طریق قرض گرفتن باشد یا معاملات دیگر مانند اجاره و صلح و خرید و فروش، که یکى از طرفین چیزى را به ذمه بگیرد، بنا بر این آیه مورد بحث شامل عموم بدهى‏هایى مى‏شود که در معاملات وجود دارد، مانند سلف و نسیه، در عین اینکه قرض را هم شامل مى‏شود، و اینکه بعضى اون را مخصوص بیع سلف دانسته‏اند کاملا بى دلیل هست هر چند ممکن هست شان نزول اون بیع سلف باشد.
2 و 3- سپس براى اینکه جلب اطمینان بیشترى شود، و برنامه داد از مداخلات احتمالى طرفین سالم بماند، مى‏افزاید: باید نویسنده‏اى از روى عدالت (سند بدهکارى را) بنویسد (وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ).
بنا بر این، این برنامه داد باید به وسیله شخص سومى تنظیم گردد و اون شخص عادل باشد.

گر چه ظاهر این جمله و جمله سابق این هست که نوشتن چنین قراردادهایى واجب هست زیرا امر دلالت بر وجوب دارد، و به همین دلیل بعضى از فقهاى اهل سنت، این کار را واجب مى‏دانند، ولى مشهور میان بزرگان علماى شیعه‏ و اهل سنت به خاطر دلائل دیگر، هستحباب اون هست.

(یا اینکه امر جنبه ارشادى و راهنمایى براى پیشگیرى از نزاع و درگیرى دارد) .

این نکته نیز قابل ملاحظه هست که عدالت در عبارت فوق، وصفى براى کتابت هست، ولى از اون معلوم مى‏شود که باید نویسنده عادل باشد تا نوشتنش از روى عدالت صورت گیرد.
4- کسى که قدرت بر نویسندگى دارد نباید از نوشتن خوددارى کند و همانطور که خدا به او تعلیم داده هست باید بنویسد (وَ لا یَأْبَ کاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَکْتُبْ).
یعنى به پاس این موهبتى که خدا به او داده نباید از نوشتن قرارداد شانه خالى کند، بلکه باید طرفین معامله را در این امر مهم کمک نماید (مخصوصا در محیطهایى مانند محیط نزول آیه که افراد با سواد کم باشند).
جمله کَما عَلَّمَهُ اللَّهُ مطابق تفسیر فوق، براى تاکید و تشویق بیشتر هست ولى احتمال دارد که اشاره به حکم دیگرى باشد، و اون رعایت نهایت امانت در نوشتن هست، یعنى اون چنان که خدا به او تعلیم داده، سند را دقیقا تنظیم نماید.
آیا قبول دعوت براى تنظیم اسناد وجوب عینى دارد؟ مسلما نه، زیرا با انجام بعضى از دیگران ساقط مى‏شود، به همین دلیل بعضى از فقهاء حکم به وجوب کفایى اون کرده‏اند ولى بسیارى فرموده‏اند که این کار نیز مستحبّ هست و نوعى تعاون بالبر و التقوى (کمک در انجام نیکى‏ها) محسوب مى‏شود، و از جمله‏هاى آینده این آیه نیز ممکن هست پاره‏اى از شواهد بر هستحباب به دست آورد، ولى به هر حال
تا اونجا که نظام جامعه اسلامى ایجاب مى‏کند، این کار واجب هست، و در فراسوى اون، مستحبّ مى‏باشد.
آیا نویسنده مى‏تواند اجرتى بگیرد و هزینه دوات و کاغذ و قلم بر عهده کیست؟ شاید بعضى تصور کرده‏اند همه اینها بر عهده کاتب هست و حق اجرت را نیز ندارد، ولى این سخن صحیح نیست.

زیرا گرفتن اجرت بر این گونه واجبات اشکالى ندارد و هزینه‏ها نیز به کسى تعلق مى‏گیرد که کار براى او انجام مى‏شود.
5- و اون کس که حق بر ذمه او هست باید املاء کند (وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ).
مسلما یکى از طرفین معامله باید صورت قرارداد را بگوید تا کاتب بنویسد اما کدام یک از طرفین؟ آیه مى‏گوید: اون کس که حق بر گردن او هست باید املاء کند، اصولا همیشه امضاى اصلى در اسناد، امضاى بدهکار هست و هنگامى که با املاى او انجام بگیرد، جلو هر گونه انکارى را خواهد گرفت «1».
6- بدهکار باید از خدا به پرهیزد و چیزى را فروگذار نکند (وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً).
7- هر گاه کسى که حق بر ذمه او هست (بدهکار) سفیه یا (از نظر عقل) ضعیف (و مجنون) باشد و یا (به خاطر لال بودن) توانایى بر املاء کردن ندارد، باید ولى او املاء کند (فَإِنْ کانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ).
بنا بر این در مورد سه طایفه، ولى باید املاء کند، کسانى که سفیه‏اند و نمى‏توانند ضرر و نفع خویش را تشخیص دهند و امور مالى خویش را سر و سامان‏ بخشند (هر چند دیوانه نیستند) و کسانى که از نظر فکرى ضعیف‏اند یا مانند کودکان کم سن و سال و پیران فرتوت و کم هوش یا دیوانه‏ها و افراد گنگ و لال، و یا کسانى که توانایى املاء کردن را ندارند هر چند گنگ نباشند.
از این جمله احکام دیگرى نیز به طور ضمنى هستفاده مى‏شود، از جمله ممنوع بودن تصرفات مالى سفیهان و ضعیف العقلها و همچنین مساله جواز دخالت ولى در این گونه امور.
8- ولى نیز باید در املاء و اعتراف به بدهى کسانى که تحت ولایت او هستند، عدالت را رعایت کند (بالعدل).
نه چیزى بیش از حق اونها بگوید و نه به زیان اونها گام بردارد.
9- سپس اضافه مى‏کند: علاوه بر این، دو شاهد بگیرید (وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ).


10 و 11- این دو شاهد باید از مردان شما باشند (مِنْ رِجالِکُمْ).
یعنى هم بالغ، هم مسلمان باشند (تعبیر به رجال، بالغ بودن را مى‏رساند و اضافه کردن اون به ضمیر کم اسلام را، زیرا مخاطب در اینجا گروه مسلمین هست).
12- و اگر دو مرد نباشند کافى هست یک مرد و دو زن شهادت دهند (فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ).
13- از کسانى که مورد رضایت و اطمینان شما باشند (مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ).
از این جمله مساله عادل بودن و مورد اعتماد و اطمینان بودن شهود، هستفاده مى‏شود که در روایات اسلامى نیز به طور گسترده به اون اشاره شده هست.
ضمنا بعضى از این تعبیر هستفاده کرده‏اند که شاهد باید متهم نباشد (مانند کسى که در اون دعوا منافع خاصى دارد).
14- در صورتى که شهود مرکب از دو مرد باشند هر کدام مى‏توانند مستقلا شهادت بدهند اما در صورتى که یک مرد و دو زن باشند، باید اون دو زن به اتفاق یکدیگر اداء شهادت نمايند تا اگر یکى انحرافى یافت، دیگرى به او یادآورى کند (أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏).
زیرا زنان به خاطر عواطف قوى ممکن هست تحت تاثیر واقع شوند، و به هنگام اداء شهادت به خاطر فراموشى یا جهات دیگر، مسیر صحیح را طى ننمايند، و لذا یکى، دیگرى را یادآورى مى‏کند، البته این احتمال در باره مردان نیز هست، ولى در حدى پایین‏تر و کمتر.
15- یکى دیگر از احکام این باب این هست که هر گاه، شهود را (براى تحمل شهادت) دعوت نمايند، خود دارى ننمایند (وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا).
بنا بر این تحمل شهادت به هنگام دعوت براى این کار، واجب هست.
این احتمال نیز داده شده که هم پذیرفتن دعوت براى تحمل شهادت (دیدن واقعه) لازم هست، و هم براى اداى شهادت.
16- بدهى کم باشد یا زیاد اون را نوشت چرا که سلامت روابط اقتصادى که مورد نظر اسلام هست ایجاب مى‏کند که در قراردادهاى مربوط به بدهکاریهاى کوچک نیز از نوشتن سند کوتاهى نشود، و لذا در جمله بعد مى‏فرماید: و از نوشتن (بدهى) کوچک یا بزرگى که داراى مدت هست ملول و خسته نشوید (وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً إِلى‏ أَجَلِهِ).


سپس مى‏افزاید: این در نزد خدا به عدالت نزدیک‏تر و براى شهادت مستقیم‏تر، و براى جلوگیرى از شک و تردید بهتر هست (ذلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَهِ وَ أَدْنى‏ أَلَّا تَرْتابُوا).
در واقع این جمله اشاره به فلسفه احکام فوق در مورد نوشتن اسناد معاملاتى هست، مى‏گوید: تنظیم اسناد و دقت در اون از یک سو ضامن اجراى عدالت و از سوى دیگر، موجب تقویت و اطمینان شهود به هنگام اداى شهادت و از سوى سوم مانع ایجاد بدبینى در میان افراد جامعه مى‏شود.
این جمله به خوبى نشان مى‏دهد که اسناد تنظیم شده مى‏تواند به عنوان شاهد و مدرکى مورد توجه قضات برنامه گیرد، هر چند متاسفانه جمعى از فقهاء اعتناء چندانى به اون نکرده‏اند.
17- سپس یک مورد را از این حکم هستثناء کرده، مى‏فرماید: مگر اینکه داد و ستد نقدى باشد که (جنس و قیمت را) در میان خود دست به دست کنید، در اون صورت گناهى بر شما نیست که اون را ننویسید (إِلَّا أَنْ تَکُونَ تِجارَهً حاضِرَهً تُدِیرُونَها بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَلَّا تَکْتُبُوها).
تِجارَهً حاضِرَهً به معنى معامله نقد هست، و جمله تُدِیرُونَها بَیْنَکُمْ (در میان خود دست به دست بگردانید) تاکیدى بر نقد بودن معامله هست.
ضمنا از کلمه فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ (مانعى ندارد) هستفاده مى‏شود که در صورت معامله نقدى هم اگر سندى تنظیم نمايند بجا هست، زیرا بسیار مى‏شود که در معاملات نقدى نیز کشمکشهایى در مساله پرداختن وجه معامله و مقدار اون یا مسائل مربوط به خیارات پیدا مى‏شود که اگر سند کتبى در میان باشد به اونها پایان مى‏دهد.
18- در معامله نقدى گر چه تنظیم سند و نوشتن اون لازم نیست، ولى شاهد گرفتن براى اون بهتر هست، زیرا جلوى اختلافات احتمالى آینده را مى‏گیرد لذا مى‏فرماید: هنگامى که خرید و فروش (نقدى) مى‏کنید، شاهد بگیرید (وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ).
این احتمال نیز وجود دارد که منظور شاهد گرفتن در تمام معاملات هست خواه نقدى باشد یا نسیه، و به هر حال فقهاى شیعه و اهل سنت- جز گروه اندکى- این دستور را یک امر هستحبابى مى‏دانند نه وجوبى- در آیه بعد نیز شاهدى بر این مساله وجود دارد.
و مسلم هست که معاملات بسیار کوچک روزانه، (مثل خریدن نان و غذا و مانند اون) را شامل نمى‏شود.
19- در آخرین حکمى که در این آیه ذکر شده، مى‏فرماید: هیچگاه نباید نویسنده سند و شهود (به خاطر بیان حق و عدالت) مورد ضرر و آزار برنامه گیرند (وَ لا یُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ).
که اگر چنین کنید از فرمان خدا خارج شدید (فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ).
و به این ترتیب قراون به کاتبان و شاهدان، مصونیت و امنیت مى‏دهد، و مؤکدا از امت مى‏خواهد که متعرض این اقامه نمايندگان حق و عدالت نشوند.
تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 392

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 04:22 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.


94 out of 100 based on 74 user ratings 874 reviews