چگونه عاشق خدا شویم؟


چگونه عاشق خدا شویم؟




    چگونه عاشق خدا شویم؟

پاسخ :


میشود دختر باکره راصیغه کرد؟

1:



اینها جوابهای که به من داده شده و من گیج شدم در خانم ها در صورتی که به حدی تحریک شوند

محبت و عشق به خدا دو راه دارد:

ویزگیهای قرآن چیست که خداوند در آن از مردم خواسته که سوره ای مانند آن بیاورد؟
1- راه نظرى؛ در معرفت، علم و شعور نهفته هست و تا وقتى که انسان نسبت به چیزى شناخت پیدا نکند، اون را دوست نمى‏دارد.


مگر نمی گویند که خداوند عادل است و در روز محشر که مانند یک دادگاه است حکم قاضی را دارد.در
پس معرفت خویش را از طریق مطالعه در آفاق و انفس و تفکر در صفات الهی بیشتر کنید و شهود ذات وجود در تمامی اشیا را تقویت نمایید تا ببینید که او چه جلوات زیبایی در تمامی هستی دارد و از پس هر مظهری و مخلوقی نمایان هست و به شما نظر رحمت دارد، اونگاه عاشق حق تعالی خواهید شد.


آیا راه انتقال دیگری نیز برای میکروب سیفلیس و سوزاک وجود دارد؟(به جز خوردن منی مرد)لطفا


آیا در قرآن کریم آیاتی در رد وهابیت وجود دارد؟ لطفا راهنمایی کنید.
البته نکته مهم در این مسیر اون هست که بدانی ریشه معرفت و حل تمامی مشکلات انسان در درک عمیق توحید هست.


لطفا آیاتی در قرآن که توسل رو جایز دونسته ذکر کنید.
انسان باید خداوند را به عنوان یک شخص خارجی واحد صمدی و متن هستی واقعی، همان که عرفا وحدت شخصی وجودش می نامند، بشناسد.


احکام استحاضه در نماز و روزه را بیان فرمایید.

این نوع شناخت درمان واقعی تمامی دردهای بشر و جبران نماينده نواقص انسان هست.

به طور مثال تا انسان به شخص بودن خداوند پی نبرد، نمی تواند در نماز و عبادت خود حضور قلب داشته باشد و حضور او را حس کند و گناه نکند و مانند اون.

خلاصه ریشه تقوا و خداترسی و تمامی فضایل اخلاقی و عملی و به خصوص محبت و عشق الهی در شناخت توحیدی خدای متعال هست.

عرفان نظری بیان نماينده بحث توحید عرفانی هست که آموختن اون خود نیاز به هستاد و ممارست و تلاش فراوان دارد.
2- راه عملى؛ راه عملی معرفت و محبت الهی، فرار از کثرت به وحدت هست و غرق شدن در دریای وحدت هستی و فانی شدن در صفات جمال و جلال خداوندی هست.


حضرت على(ع) نیز مى‏فرمایند: «اگر خدا را دوست مى‏دارید محبّت دنیا را از قلب‏هایتان خارج کنید»، (میزان‏الحکمه، ج2، ص 228، ر 3167).
عبدالرزاق کاشانى (شارح کتاب منازل السائرین) مى‏نویسد: «عشق و محبّت به محبوب اقتضا مى‏کند وصال را، و وصال میسّر نمى‏شود مگر به بذل روح، و انس به جمال هم اقتضا مى‏کند که قلب از التفات به غیر او ممنوع شود و تنها او را ببیند.

یکی دان و یکی بین و یکی گوی شود.


پس افراد محبّ وقتى در محبّت صادق‏اند که قلبشان تعلق به محبوب داشته باشد»، (شرح منازل السائرین، ص 168).

اطاعت و عبادت حق تعالی به خصوص انجام امور مستحبی پس از مطمئن شدن از انجام واجبات، در ایجاد دوستی با خداوند بسیار موثر هست.

عرفان عملی بیان گر این بخش از وصول عملی به توحید هست.

(براى مطالعه بیشتر ر.ک: محمدرضا کاشفى، آیین مهرورزى، صص 77 ـ 83).
رابطه معرفت، عبادت و محبت:
در بحث روش تحصیل محبت خداوند، علاوه بر عنوان محبت به عنوان عبادت و اطاعت و معرفت نیز باید توجه نمود؛ زیرا این سه عنوان (معرفت، محبت و عبادت) کاملاً به هم مربوط‏اند و محبت ریشه در معرفت و عبادت دارد.

این بحث از پیچیدگى خاصى برخوردار هست؛ زیرا محبت نسبت به معرفت، گاهى قبل و گاهى سپس اون برنامه مى‏گیرد و همچنین، محبت نسبت به عبادت، گاهى قبل از اون و گاهى پس از اون برنامه مى‏گیرد.

به عبارت دیگر، گاهى محبت معلول معرفت هست و گاهى علت اون و همچنین، محبت گاهى علت عبادت هست و گاهى معلول اون.

بنابراین براى روشن شدن بحث لازم هست روابط این سه عنوان مورد بررسى برنامه گیرد تا دقیقا آشکار شود که جایگاه محبت در کجا هست و شرایط و اسباب تحصیل و تحریک اون کدام هست.

رابطه معرفت و محبت
پرواضح هست که محبت از جهتى فرع بر معرفت هست، همانطور که نفرت که ضد محبت هست نیز، ریشه در معرفت دارد.

میل و نفرت انسان نسبت به چیزى ریشه در شناخت اون چیز دارد.

انسان دوستدار زیبائى و گریزان از زشتى‏ها هست و به هر مقدار که تحت جاذبه‏ى جمال چیزى برنامه گیرد و زیبائى اون را درک نماید، نسبت به اون چیز علاقه نشان مى‏دهد.

دوست داشتن و عاشق شدن انسان نسبت به کس یا چیزى که هرگز او را ندیده هست و هیچگونه شناختى نسبت به او ندارد، کاملاً بى‏معنا هست.

انسان ابتدا مى‏شناسد و سپس طالب، محب و عاشق مى‏شود و معقول نیست کس که چیزى را ندیده و مزه‏ى اون را نچشیده هست بگوید، دوست دارم یا ندارم.


حتى نوع محبت هر کس نیز بستگى به نوع شناخت و نوع محبوبهاى او دارد.

برخى آدمها حسى‏اند؛ شناخت اونها محدود به حس هست و تنها مجذوب جمال طبیعت و زیبائى‏هاى حسى هستند و برخى علاوه بر حواس از ادراک عقلى نیز سود مى‏برند، این دسته از زیبائى‏هاى عقلى و مجرد نیز لذت مى‏برند و همین طور برخى ادراکات خیالى یا وهمى دارند.


ایشان دوستدار صحنه‏هاى خیالى و یا معانى وهمى‏اند.

مراتب ضعف و قوت محبت نیز بستگى به مراتب معرفت دارد، خصوصا نسبت به خداى متعال که بر هر مقدار درجه‏ى معرفت انسان بالا رود، به همان مقدار عشق و محبت او نیز اوج مى‏گیرد، به همین دلیل محبتى که انسان در ابتداى راه و در اثر معرفت علمى و ابتدائى تحصیل مى‏کند با محبتى که در انتهاى راه و در اثر معرفت حضورى و شهودى نصیب او مى‏شود یکسان و برابر نیست.

«یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات»بالا رفتن از درجات و مراتب قرب و محبت حق تعالى، بستگى به درجات ایمان و علم و دانش انسان دارد
رابطه محبت و عبادت
عبادت گر چه نیاز پايه ى به معرفت و ایمان دارد و با انگیزه‏ى ترس از جهنم و یا طمع به بهشت نیز برگذار مى‏شود؛ ولى عبادتى که انسان را به اوج قله‏ى انسانیت، کمال و قرب الهى مى‏رساند، تنها عبادتى هست که برخاسته از محبت به خداى متعال باشد.

امام صادق(ع) در روایتى فرموده‏اند: «بندگان خداى سه گروه‏اند، گروهى عبادتشان از روى ترس هست، ایشان بردگانند و گروهى عبادتشان از روى طمع هست، ایشان مزدورانند و گروهى عبادتشان از روى محبت هست، ایشان آزادگان‏اند.

این گروه بهترین عبادت نمايندگان‏اند» از نظر اسلام، ارزش اخلاقى عمل و عبادت و تأثیر سازنده‏ى اون، بستگى به آگاهى و آزادى دارد و دو عنصر ترس و طمع، دقیقا دو عامل تهدید نماينده‏ى آزادى هستند.

از این دیدگاه تنها کسانى که با انگیزه‏ى محبت عبادت مى‏نمایند از شرایط تهدید نماينده‏ى ترس و طمع به دور هستند و عبادتشان کامل هست.

این روایت بسیار حکیمانه به خوبى بیان مى‏کند که چگونه عبادت حقیقى ریشه در محبت خدا دارد و انگیزه‏ى واقعى عبادت، محبت به خداى متعال هست.


رابطه‏ى عبادت و معرفت
همان‏گونه که معرفت، زمینه محبت و عبادت آگاهانه را فراهم مى‏آورد، عبادت نیز متقابلاً زمینه‏ساز حصول معرفتى عمیق‏تر مى‏شود و انسان در یک سیر متقابل صعودى میان معرفت، محبت و عبادت و دوباره معرفت بیشتر، محبت فزونتر و عبادت خالصانه‏تر، به سمت کمال و سعادت به پیش مى‏رود.

و على(ع) در روایتى فرموده هست «ثمره الدین قوه الیقین» یعنى میوه و ثمره‏ى دین دارى، نیرو یافتن معرفت و یقین هست.


شرایط تحصیل محبت خداوند
از مطالب گذشته به خوبى آشکار شد که شرایط اصلى تحصیل محبت خداوند، معرفت و عبادت هست؛ زیرا در مراحل اولیه، محبت مستند به معرفت هست و ریشه در شناخت محبوب دارد و در مراحل پیشرفته‏تر، عبادت موجب معرفت و محبت بیشتر مى‏شود.

برنامه‏هایى عملى براى تقویت محبت در دل توصیه شده هست که به صورت فهرست‏وار عبارتند از 1.

تلاوت قراون با صوت زیبا و حزین و شرایط مخصوص 2.

تفکر و دوام یاد خدا 3.

توجه به نعمت‏هاى الهى از اون جهت که آثار رحمت و محبت حق تعالى و مظاهر اویند 4.

مطالعه در زیبائى‏ها و عجایب خلقت 5.

ارتباط روحى و معنوى با اهل بیت(ع) و اولیاء و دوستداران خداوند 6.

شرکت در مجالس ذکر و انس با اولیاء الهى.

7.

مطالعه کتب و اشعار اهل معرفت و عشق.
شرط و مانع مهمترین مانع ظهور محبت خدا در دل انسان، حب دنیا هست.

حب خدا در یک تضاد واقعى با حب دنیا، ممکن نیست که درون یک انسانى با هم جمع شود.

هر انسانى یا اهل محبت دنیا هست و یا اهل محبت خدا.

بنابراین مهمترین شرط تحقق محبت در یک دل، اخراج حب دنیا از اون دل هست.

در این زمینه مولاى متقیان و امیرمؤمنان فرموده هست «اگر دوستدار خداوند هستید پس لازم هست که محبت دنیا را از دل خویش برایند.

چگونه مدعى محبت خداى سبحان هست کسى که قلبش مسکن حب دنیا هست.

همان گونه که خورشید با شب جمع نمى‏شود، حب خداوند نیز با حب دنیا جمع نمى‏شود.
براى توضیح بیشتر در این باره توجه شما را به مطالب زیر جلب مى‏کنیم.
اگر کسى بخواهد عاشق خداوند واولیاى او شود کافى هست مقدارى از حجاب‏هاى دل خویش را کنار بزند و چشم دل را باز کند و مقدارى از اون همه نعمت‏هاى گوناگونى که خداوند به او داده هست را ملاحظه نماید.

آدمى اگر به خود و اطرافش نگاه کند، خواهد فهمید که غرق در نعمت‏ها و الطاف خداوند هست.

او با مهربانى تمام و با کمال بذل و بخشش و جود و کرم و در عین حال با چشم‏پوشى از بسیارى از بدى‏ها و ناسپاسى‏هاى انسان، مشغول تدبیر امور و اداره تمامى شؤون زندگى او هست.

اگر کارى کنیم که از خواب غفلت بیدار شویم، خود را غرق در محبت‏هاى خداوند و اولیاى او خواهیم دید.

سپس دیدن این احسان قلبا به اعطا نماينده اون علاقه‏مند شده و خود را مدیون او خواهیم دید و علاقه و محبتمان نسبت به او افزون خواهد شد و اندک اندک و با گذشت وقت عشق به معبود پیدا خواهیم کرد.

پس راه عاشق خدا شدن درک محبت‏ها و خوبى‏هاى او هست که جز با رفع حجاب‏هاى درونى میسّر نمى‏گردد.

امورى که مى‏توانند در رفع این حجاب‏ها مؤثر باشند، عبارت هست از:
1- تفکر در صفات خداوند،
2- مطالعه کتاب‏هاى اعتقادى،
3- سخن فرمودن فراوان با او چه در قالب ادعیه و مناجات‏هایى که از اهل بیت رسیده و چه به صورت درد دل‏هاى صمیمى با او،
4- شرکت دادن او در امور روزمرّه زندگى به طورى که هیچ کارى را بدون خواست و جلب توجه او انجام ندهیم،
5- مطالعه زندگى‏نامه و شرح حال عرفا و سالکان طریق و علمایى که سالیان سال عمر خویش را در این مسیر سپرى نموده‏اند،
6- به زیارت اونها رفتن (در مورد امامان و اولیاء)،
7- هدیه دادن مثلاً عمل خیرى مثل نماز و روزه و صدقه را اجرا کند و عمل را به اون ولىّ خدا به عنوان تحفه‏اى گرچه ناقص اهدا نماید.
معرفت به سه روش حاصل مى‏شود:
1 - دل )فطرت و شهود عرفانی(
2 - حس و علم )شناخت آیات آفاقی و انفسی و مظاهر طبیعت(
3 - عقل )استدلال و فلسفه(
ب( عملى
آیات و روایات و فرمودار عارفان در قالب رعایت موارد ذیل، انسان را به این عشق مى‏رساند:
1 - ترجیح دادن خداوند بر همه محبوب‏هاى دیگر، به ویژه حبّ دنیا7
2 - اطاعت ظاهرى و باطنى از اوامر و نواهى خداوند8
3 - ترجیح لقاى پروردگار بر بقاى خود9
4 - دوستى با اولیاى خدا و دشمنى با معاندان به خاطرِ خداوند10
5 - مجاهده با مال و جان در راه خدا11
6 - خشنودى و رضایت کامل از حضرت حق12
7 - حریص بودن بر خلوت و مناجات با پروردگار13
8 - اُنس با کلام خدا )قراون(14
9 - در همه اوقات مستغرق در یاد پروردگار بودن15
10 - حقیر شمردن هر چیز دیگر در برابر محبت خداوند16
11 - دوست داشتن و مهربان بودن با همه بندگان مطیع و دشمنى با همه کافران و گنهکاران17
از اون‏جا که در عشق حقیقى معشوق یگانه هست، انحصار معشوق در خداوند متعال از شرایط اصلى و اصیل حصول عشق به خدا هست.
12- بهترین و کلی ترین راه تقویت محبت خداوند، انجام واجبات و مستحبات دینی و وارد شدن به منطقه قرب فرایض و نوافل هست.

در کتاب «محاسن » أحمد بن محمد بن خالد برقی روایت میکند از امام جعفر صادق علیه السلام از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم که : قَالَ اللَهُ: مَا تَحَبَّبَ إلَی عَبْدِی بِشَیءٍ أَحَبَّ إلَی مِمَّا افْتَرَضْتُهُ عَلَیهِ.

وَ إنَّهُ لَیتَحَبَّبُ إلَی بِالنَّافِلَهِ حَتَّی أُحِبَّهُ؛ فَإذَا أَحْبَبْتُهُ، کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یسْمَعُ بِهِ، وَ بَصَرَهُ الَّذِی یبصُرُ بِهِ، وَ لِسَانَهُ الَّذِی ینْطِقُ بِهِ، وَ یدَهُ الَّتِی یبْطِشُ بِهَا، وَ رِجْلَهُ الَّتِی یمْشِی بِهَا.

إذَا دَعَانِی أَجَبْتُهُ، وَ إذَا سَأَلَنِی أَعْطَیتُهُ.

وَ مَا تَرَدَّدْتُ فِی شَیءٍ أَنَا فَاعِلُهُ کَتَرَدُّدِی فِی مَوْتِ مُؤْمِنٍ یکْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَنَا أَکْرَهُ مَسَآءَتَهُ.


«خداوند عزّوجل میفرماید: بنده من هیچگونه محبتش را در دل من جای نمیدهد و موجبات محبت مرا فراهم نمی کند که در نزد من محبوب تر باشد از اونچه من بر او لازم و واجب گردانیده ام .
و او پیوسته با بجا آوردن نوافل و مستحباتی که او را بدانها تکلیف نکرده ام محبت خود را در دل من بیشتر میکند تا جائی میرسد که من محب او میشوم ؛ و در اینصورت که من محب او شدم ، من گوش او میشوم که با اون می شنود، و چشم او میشوم که با اون می بیند، و زبان او میشوم که با اون سخن میگوید، و دست او میشوم که با اون اخذ میکند، و پای او میشوم که با اون راه میرود.
وقتی که مرا بخواند، اجابت میکنم و هنگامی که چیزی از من مسألت کند به او عطا می نمایم .
و هیچگاه من در کاری که خود بدون واسطه و اسباب فاعل اون کار بوده ام ، برایم درنگ و تردید حاصل نشده هست مانند وقتی که خود میخواهم روح بنده مؤمنی را قبض کنم که او از مرگ کراهت دارد و من از آزار و ناراحتی او کراهت دارم .»
عاشقان را شادمانى و غم اوستدستمزد و اجرت خدمت هم اوست
غیر معشوق ار تماشایى بودعشق نبود هرزه سودایى بود
عشق اون شعله هست کاو چون برفروختهر چه جز معشوق باقى جمله سوخت
تیغ »لا« در قتل غیر حق برانددرنگر ز اون پس که بعد »لا« چه ماند
ماند »الا الله« باقى، جمله رفتشاد باش اى عشق شرکت سوز رفت18
با توجّه به اون‏که عشق امرى دو سویه هست، در قبال عشق انسان به خداوند، خداوند نیز به آدمى عشق مى‏ورزد؛ البته عشق خداوند به بندگان خویش تفسیرى خاصّ دارد که پرداختن بدان مجالى دیگر مى‏جوید.19 در آیات و روایات از نشانه‏هاى عشق حق به بنده بسیار سخن رفته هست.

این نشانه‏ها که مى‏توان اون‏ها را معیار موفقیت در تحصیل عشق به خداوند دانست، به اجمال عبارت هست از:
1.

محبوب دوستان خدا شدن
2.

توفیق اطاعت یافتن
3.

برداشته شدن سنگینى خدمت از دوش
4.

برخوردارى از عطاى خداوند به قدر نیاز
5.

فزونى آزمون‏هاى الاهى
6.

آشکار نشدن معایب و کاستى‏هاى انسان
7.

برخوردارى از قلب سلیم و اخلاق نیک
8.

مبغوض گشتن دنیا
9.

برخوردارى از بردبارى و آرامش
10.

بهره مندى از صدق و راستى
11.

خطور دانش در ذهن
12.

برخوردارى از عبادت نیکو
13.

دوست داشتن امانت.2
یا رب ز شراب عشق سر مستم کنو زعشق خودت نیست کن و هستم کن
از هر چه جز عشق خود تهى دستم کنیکباره به بند عشق پابستم کن
(بابا طاهر)
پى نوشت‏ها:
1.

الاسفار الاربعه، صدرالدین شیرازى، ج 7، ص 184؛ شرح منازل السائرین عبدالرزاق کاشانى، على شیروانى، ص 222 و 223
2.

مقالات، محمد شجاعى، ج 2، ص 176 - 166.
3.

بقره(165 :(2؛ توبه (24 :(9؛ هود(113 :(11؛ عنکبوت(4 (29؛ زمر(3 :(39؛ شورى (9 - 6 :(42.
4.

المحبه فى الکتاب و السنه، محمد محمدى رى شهرى.

ص 199؛ الاخلاق القراونیه، زهیر الاعربى، ج 2، ص 15 - 11.
5.

الاسفار الاربعه، ج 7، ص 152؛ رساله عشق، ابن سینا، تصحیح سید محمد مشکوه، ص 24 - 9.
6.

ر.

ک: اصول فلسفه و روش رئالیزم، سید محمد حسین طباطبایى، ج 5، ص 70 - 51.
7.

میزان الحکمه، محمد محمدى رى شهرى، ج 2، ح 3167 - 3156 - 3162؛ شرح منازل السائرین، ص 168.
8.

آیین مهروزى، محمد رضا کاشفى، ص 86 و 87؛ نهج البلاغه، ترجمه دکتر شهیدى، نامه 69، ص 354.
9.

میزان الحکمه، ج 8، حدیث 18030؛ آیین مهرورزى، ص 89 و 90.
10.

اصول کافى، ج 3، ص 189.
11.

مائده(54 :(5.
12.

المیزان، محمدحسین طباطبایى، ج 9، ص 375؛ آیین مهرورزى، ص 94 - 92.
13.

میزان الحکمه، ج 2، حدیث 3152 و 3160.
14.

قوت القلوب، ابوطالب مکى، ص 8 و 105.
15.

میزان الحکمه، ج 2، حدیث 3156.
16.

نهج البلاغه، خطبه 193.
17.

کیمیاى سعادت، محمد غزالى، تصحیح حسین خدیوجم، ج 2، ص 603 - 600؛ آیین مهرورزى، ص 98 - 85.


18.

مثنوى.
19.

احیاء علوم الدین، محمد غزالى، ج 4، ص 302 و 303؛ چهل حدیث، سید روح الله خمینى)ره(، ص 391 - 390؛ رساله عشق، ص 6 - 4.
20 - ر.

ک: آیین مهرورزى، ص 103 - 102؛ عطف الالف، ابوالحسن دیلمى، ص 94 - 89؛ احیا ءعلوم الدین، ج 4، ص 304؛ میزان الحکمه ج 2، ص 224 - 222.

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 17 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 04:49 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.


88 out of 100 based on 88 user ratings 1138 reviews