در مورد جهان آخرت این که می گویند انتها ندارد یعنی چه؟ و آیا این یکنواختی در آنجا کسالت


در مورد جهان آخرت این که می گویند انتها ندارد یعنی چه؟ و آیا این یکنواختی در آنجا کسالت




    در مورد جهان آخرت این که می گویند انتها ندارد یعنی چه؟ و آیا این یکنواختی در آنجا کسالت آور نیست؟

پاسخ :


حسن(ع) یعنی چه؟ و چرا امام حسن(ع) را به این نام می خواندند؟

1:



اگر در ماه مبارک رمضان انسان در اثر دیدن فیلم دچار انزال شود آیا روزه وی باطل می شود؟

ابدی بودن آخرت مساوی با یکنواختی و کسالت آفرینی نیست در جهان آخرت انسانها دو دسته هستند:

من عاشق دختری بودم ولی او ازدواج کرد تا کنون دو سال است نتوانستم او را فراموشش کنم تمام
1.


در بعضی کاغذها اسم ائمه(ع) یا بسم الله یا دعا هست. آیا اشکالی دارد این کاغذها را در سطل
عده بسیار کمی که مخلد در آتشند.


درباره جهاد فرهنگی به طور کامل توضیح دهید.
مسلما سرای آخرت برای اونها مطلوب نیست اما نه به خاطر یکنواختی اش، بلکه به خاطر اون که آخرت خود را به دست خود خراب نموده و نقطه مطلوبی در اون ایجاد نکرده و پیش نفرستاده اند.

درباره سخن گفتن به طور کامل توضیح دهید.
2.


درباره عقد موقت و عقد دائم توضیح کامل دهید.
گروه دیگری که یا از اول وارد بهشت شده و یا بالاخره پس از مراحلی وارد بهشت می شوند و در نعمت جاوید و فناناپذیر و بی منتهای الهی به سر می برند، برای این گروه نیز هرگز دلزدکی امکانی ندارد زیرا فرق دنیا و آخرت‏
 چنانچه میان دنیا و عالم قیامت مشابهت‏هایى وجود دارد، تفاوت‏هایى نیز هست؛ درست مانند حیات افراد در عالم دنیا و زندگى طفل در رحم مادر، به طوری که تفاوت دوره نه ماهه تا حدود نود ساله دارد.


تمام چیزهایی که لازم است قبل و هنگام و بعد از ازدواج بدانم چیست؟
بعضى از تفاوت‏هاى دنیا و آخرت از این برنامه هست:
 1.

ثبات و تغییر
 در این جهان حرکت و تغییر هست؛ کودک، جوان مى‏گردد، کامل مى‏شود، به پیرى مى‏رسد و سپس مى‏میرد.

در این جهان نوها کهنه مى‏شوند و کهنه‏ها از بین مى‏روند؛ ولى در جهان آخرت پیرى و کهنگى وجود ندارد و مرگى در کار نیست: اونجا جهان بقا و اینجا جهان فنا هست.

اونجا خانه ثبات و برنامه و اینجا خانه زوال و فنا هست.
 2.

زندگى خالص و ناخالص‏
 در این جهان مرگ و زندگى با هم آمیخته هست؛ هم حیوان هست و هم جماد و هر کدام به دیگرى تبدیل مى‏گردد؛ ولى در آخرت یکپارچه حیات هست.

زمین آخرت، جواهر و سنگ ریزه‏هاى اون، درخت و میوه اون، همگى حیات دارند.

حتى آتش اونجا درک دارد؛ قراون مى‏فرماید: «وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوانُ»؛ عنکبوت (29)، آیه 64.؛ «همانا منحصراً خانه آخرت، خانه‏اى هست که زنده هست».

آخرت یک موجود زنده و یک حیوان جاندار هست، حتى اعضا و جوارح انسان فهم و درک دارند و سخن مى‏گویند یس (36)، آیه 65 و فصلت (41)، آیه 21..
 3.

کشت و درو
 دنیا خانه کشت و بذر پاشیدن هست و آخرت جاى بهره بردارى و دروکردن هست.

امام على‏علیه السلام فرمود: «امروز کار هست و محاسبه نیست و فردا محاسبه هست و کار و عمل نیست»؛ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه 42، ص 94.

و «اى بندگان خدا! هم‏اکنون که زبان‏ها آزاد و بدن‏ها سالم هست و اعضا فرمان مى‏برد و میدان فعالیت باز هست؛ بکوشید»؛ همان، خطبه 196، ص 412..
 
 بهشت و بهشتیان‏
 ما در این عالم تصور کامل و درستى از نعمت‏هاى بهشتى نداریم؛ اونچه هم مى‏دانیم، الفاظى هست که از قراون و روایات شنیده‏ایم و براى ما به طور آشکار قابل درک نیست.

به نمونه‏هایى از اوصاف بهشت که در قراون آمده، فهرست‏وار اشاره مى‏کنیم:
 1.

همه با هم با صفا و صمیمیت زندگى مى‏نمايند؛ هیچ‏گونه دشمنى، حسادت و کینه وجود ندارد اعراف (7)، آیه 42..
 2.

در بهشت لغو، بیهودگى، دروغ، ناسزا، زخم زبان و...

نیست مریم (19)، آیه 62 و واقعه (56)، آیه 23..
 3.

نسیم بهشتى بسیار مطبوع و دلربا و ملایم هست، نه خورشیدى هست که گرماى اون ناراحت نماينده باشد و نه زمهریرى که سرماى اون رنج دهد انسان (76)، آیه 13..
 در وصف هواى بهشت همین بس که قراون 36 مرتبه فرموده: «باغ‏هایى که شاخه‏هاى اون بر هم گردن نهاده و در پاى درخت‏هایش نهرهاى آب زلال جارى هست.

درخت‏هایى که خشک شدن و فاسد گشتن و کهنه شدن ندارند و انواع و اقسام میوه وجود دارد» واقعه (56)، آیات 28-31..
 4.

وسعت بهشت به مقدار پهنه آسمان‏ها و زمین هست آل عمران (3)، آیه 132..

برپايه احادیث جایگاه ساده‏ترین افراد بهشت، به قدرى بزرگ هست که هرگاه جن و انس بر او وارد شوند؛ جا و وسیله پذیرایى هست بحار الانوار، ج 8، ص 120.، بهشت نعمت‏هاى دائمى دارد، نه فصلى رعد (13)، آیه 35 و واقعه (56)، آیه 33..

در یک کلام بهشت و نعمت‏هاى اون، براى هیچ‏کس قابل تصور نیست، نعمت‏هایى که هیچ چشمى، ندیده و هیچ گوشى نشنیده هست سجده (32)، آیه 17.
 .
 با توجه به این نکات، باید فرمود که درست هست که انسان از یکنواختى ملول و خسته مى‏شود و طالب تجدد و تنوع هست.
 هر وقت نو صورتى و نو جمال‏تا ز نو دیدن فرد میرد ملال‏
 
 برخى فرموده‏اند: این خصیصه ذاتى بشر هست که مشتاق چیزهایى هست که ندارد و داشتن و وصال، مدفن عشق و علاقه و خواستن هست! اما نظر دقیق‏تر این هست که اگر واقعاً چیزى مطلوب و محبوب غریزى و ذاتى و به خصوص فطرى انسان باشد، ممکن نیست که وصال و رسیدن، او را سرد و افسرده کند.
 نعمت‏هاى بهشتى همه مطابق خواسته‏هاى ذاتى و فطرى انسان هست؛ ازاین‏رو انسان هرگز از اون خسته و ملول نمى‏شود و هیچ‏گاه تمناى تعویض و تبدیل اون را نمى‏کند.

همچون علاقه طفل به دامان مادر که هیچ‏گاه احساس خستگى نمى‏کند؛ بلکه نگران این هست که مبادا مادر از او جدا شود.

به همین جهت خداوند متعال در توصیف بهشت و بهشتیان مى‏فرماید: «خالِدِینَ فِیها لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً»؛ کهف (18)، آیه 108.؛ «جاودانه در اون خواهند بود و از اونجا درخواست انتقال نمى‏نمايند».
 هر انسانى در حد توان و هستعداد خودش، به تمام خواسته‏ها و مطلوب‏هاى خویش مى‏رسد هنگامى که به هدف اصلى رسیده، دیگر به دنبال هدف دیگر نمى‏گردد.

علاوه بر اینکه بهشت، داراى مراتب و درجاتى هست و هر انسانى متناسب با هستعدادها و مطلوب‏هاى خویش و زمینه‏هایى که در دنیا فراهم کرده، از درجات و بهشت‏هاى گوناگون، بهره‏مند مى‏شود.

ازاین‏رو برخى در بهشت «رضوان»، گروهى در بهشت «فردوس» و عده‏اى در بهشت‏هاى دیگر جاى مى‏گیرند.

هر انسانى به تناسب ویژگى‏هاى اخلاقى و تلاشى که در این دنیا انجام داده، به مراتبى از بهشت و بهشت‏ها دست خواهد یافت.
 امام خمینى‏رحمه الله خطاب به رهروان نور و هدایت مى‏فرماید: «بدان اى عزیز که عزم و اراده قویه در اون عالَم، خیلى لازم هست و...

یکى از مراتب بهشت -که از بهترین بهشت‏ها هست اراده و عزم هست که انسان تا داراى اراده نافذ و عزم قوى نباشد، داراى اون بهشت و مقام عالى نشود» شرح چهل حدیث، ص 125، (مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى)..
 بنا بر اونچه فرموده شد، بهشت تنها جاى خوردن و آشامیدن و بهره‏مندى از لذت‏هاى مشهور نزد عموم امت نیست؛ بلکه کسانى که در این دنیا لذت‏هاى عمومى براى اونها جاذبه نداشته و با همت و تلاش، به دنبال دستیابى به مراتب علمى و معنوى بوده‏اند و یا با حفظ ایمان، در جهت اجراى طرح‏هاى عظیم، براى جامعه بشرى تلاش کرده‏اند؛ به طور یقین از بهشت‏ها و مراتب بهشت بالاتر بهره‏مند خواهند شد.

هیچ‏گونه رکود، سکون و خستگى براى اونها پیش نمى‏آید و اونان تحقق آرزوهاى دست نیافته خود را به طور آسان‏تر و بدون مزاحمت در اونجا خواهند یافت.
 حال ممکن هست سؤال شود: آیا زندگى در بهشت خستگى‏آور نیست؟ انسان هر چه را نداشته باشد، وقتى به اون دست یافت، لذت مى‏برد.

اگر برنامه باشد همه نعمت‏ها را به بهترین صورت در یک وقت به انسان بدهند، آیا زندگى یکنواخت و ملالت آور نخواهد شد؟
 در جواب به این پرسش، نظر سه تن از اندیش‏وران و دانشمندان بزرگ نقل مى‏شود:
 1.

شهید مرتضى مطهرى‏
 اگر اونچه که در بهشت هست، از نوع اون چیزهایى هست که در دنیا هست، مطلب از همین برنامه هست که در سؤال آمده؛ یعنى، اونجا هم انسان دچار دلزدگى و خستگى خواهد شد.

امّا در بهشت انسان به چیزى مى‏رسد که عین خواسته نهایى او هست و اون کمال مطلق هست.

به طورى که سپس اون کمالى نیست که انسان در آرزوى مافوق اون باشد.

قراون هم ظاهراً براى همین نکته بوده هست که این تعبیر را درباره بهشت مى‏کند: «لایَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً»؛ کهف (18)، آیه 108.؛ برعکس نعمت‏هاى دنیا -که وقتى داشته باشد خسته و طالب تحول و تجدد مى‏شود اگر به انسان چیزى بدهیم که ماوراى اون چیزى نیست و اون «همه چیز» باشد، دیگر خستگى معنا ندارد.
 اینجا هست که اهل معرفت معتقدند: مطلوب واقعى انسان (یعنى اونچه که در آرزوى انسان هست) غیر از غریزه‏ها هست.

غریزه حساب دیگرى هست؛ یک نیروى تقریباً مادّى و حیوانى هست که انسان را مى‏کشاند.

اون چیزى که به صورت هدف و ایده و کمال آرزو در انسان واقعاً وجود دارد، غیر از خدا هیچ چیز نیست.
 حافظ مى‏گوید:
 روشن از پرتو رویت نظرى نیست که نیست‏منت خاک درت بر بصرى نیست که نیست‏
 ناظر روى تو صاحب نظرانند آرى‏سرّ گیسوى تو در هیچ سرى نیست که نیست‏
 یا سعدى مى‏گوید:
 به جهان خرّم از اونم که جهان خرم از اوست‏عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست‏
 نه فلک راست مسلّم نه ملک را حاصل‏اونچه در سرّ سویداى بنى آدم از اوست‏
 
 اونچه که در سّر سویداى بنى آدم مى‏دانند، همین هست که او جز با خداى خودش با هیچ‏جا پیوند واقعى ندارد؛ با هر چه پیوند داشته باشد، پیوندى هست موقتى و مجازى، و روزى این پیوند را خواهد برید معاد،، ص 170 172..
 2.

آیت اللَّه جوادى آملى‏
 ما اگر معناى ثبات را از سکون جدا کنیم و براى ما روشن شود که به دارالبرنامه مى‏رسیم، این سؤال براى ما مطرح نیست.
 ما یک ساکن داریم و یک ثابت.

مثلاً درختى اینجا ساکن هست، امّا بالاخره از بین مى‏رود.

امّا معادلات ریاضى ثابت هستند و وقت ندارند.

نه در مکان خاصى و نه در وقت خاصى برنامه دارند.

قضایاى ریاضى نه در مکانى هستند که بشوند متمکّن و نه تاریخ و وقت دارند که بشوند متزّمن.

اگر چیزى نه وقت‏دار بود و نه مکان‏دار، ثابت هست و نه ساکن.

انسان هم که به دار ثبات و دارالبرنامه مى‏رسد، خستگى و دلزدگى براى او معنا ندارد؛ زیرا اونچه ملال‏آور هست، رکود و سکون هست، نه ثبوت و لذت دائمى.
 3.

آیت اللَّه حسن زاده آملى‏
 به فرموده خداى متعال: «لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها»؛ ق (50)، آیه 35.؛ « براى اونان هر چه بخواهند حاضر هست».
 این آیه و آیات مشابه، دلالت مى‏کند که خواسته‏هاى نفس در عالم آخرت، به انشاى (ایجاد) او هست، بلکه همه لذّت‏ها و رنج‏هاى او در اون عالَم، از مقوله فعل‏اند، نه اِنفعال.
 لذّت‏هاى دنیوى همه از قبیل انفعال‏اند؛ یعنى، از خارج بر نفس وارد مى‏شوند و در وى اثر مى‏نمايند.

برخلاف لذت‏هاى آخرت که از باب فعل و تأثیر و انشاى نفس‏اند.

در روایت آمده هست: فرشتگان باید از اهل بهشت اجازه بگیرند تا بر اونان وارد شوند و بالاترین سلطنت‏ها همین هست که اهل بهشت، هرچه اراده نماينده، بشود.
 اونچه ملالت و خستگى را به دنبال دارد، انفعال نفسانى هست؛ نه فعل و تأثیر و انشای نفس و لذا در عالم آخرت، هیچ‏گونه خستگى و مَلالتى وجود ندارد هزار و یک نکته، نکته 796 و 923..
 در پایان فرمودنى هست: اون گاه آدمى از لذتى دلزده مى‏شود که رفته رفته خسته شود و لذت او رو به کاهش باشد.

اما اگر خستگى بر انسان عارض نشود و همچنان آدمى در اوج لذت باشد، احساس دلزدگى براى او پیش نمى‏آید.

و این همان ویژگى نعمت‏هاى بهشت و لذت‏هاى بهشتیان هست که خداوند متعال به لطف و کرامت خود، به تمامى مؤمنان درستکار و بندگان دوست‏دارش نصیب مى‏فرماید.


برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 06:40 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.


76 out of 100 based on 66 user ratings 1066 reviews